<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sadiq.sirat71</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sadiq.sirat71</link>
        <description>در مسیر تاریخ با قلم روزنامه نگاری ام صادقانه خواهم نوشت، این تعهد منست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:54:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/363167/avatar/5xvGbF.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sadiq.sirat71</title>
            <link>https://virgool.io/@sadiq.sirat71</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب رازهای درباره مردان</title>
                <link>https://virgool.io/@sadiq.sirat71/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-pd7yexdegtzx</link>
                <description>فصل 1مردها:آخرين مرزتصور كنيد براي سفر به سياره ي ديگر ي انتخاب شده ايد و تنها موردي كه راجع به ساكنان آن مي دانيد، آن است كه ظاهر فيزيكي مشابهي با شما دارند. بعد از سفري طولاني درفضا، به اين نقطه ي دور افتاده از دنيا مي رسيد. از سفينه ي خود خارج شده و با اين موجودات خوش سيما سلام و احوالپرسي مي كنيد.چنين به نظر مي رسد كه آن ها به گونه يانساني بسيار شبيه باشند.در كمال شگفتي نيز در مي يابيد كه به زبان شما صحبت مي كنند.چندساعتي با آنان صحبت مي نماييد. در ابتدا چنين به نظر مي رسد كه با آن ها به خوبي كنار آمده، اما پس از مدتي به تدريج تضادهايي را ميان خود و آنان احساس ميكنيد.گرچهاين موجودات فضايي زبانتان را خوب مي فهمند، اما به كرات تلاش هايتان را در برقراري ارتباط، سوء تعبير مي نمايند.به عنوان يك زن در رابطه با مردان سه حق انتخاب بيشتر نداريدانتخاب اول:مي توانيد از دست آن ها به خاطر اين كه شما را به شدت عصباني كرده اند، ناراحت شويد و تمام وقت خود را به نق زدن و گله و شكايت از آنان بگذرانيد.(اين ممكناست براي چند ساعت تفريح خوبي باشد، اما بعد از چند سال جاذبه ي خود را از دست مي دهد).انتخاب دوم: مي توانيد آن ها را براي هميشه كنار بگذاريد و براي خودتان يك سگ پشمالوي خوشگل بخريد.(اين راه حل آسان تر بوده و تلاش كمتري هم مي خواهد، اما زياد ارضاءكننده نيست.).انتخاب سوم:مي توانيد تصميم بگيريد تا آن جا كه در توان داريد، در مورد آن ها بياموزيد تا بتوانيد روابط بهتري كه استحقاق آن را نيز داريد، بيافرينيد.پانزده سال اخير زندگيم را صرف تحقيق درباره ي ده ها مرد و زن كردم تا دلايل شكست و موفقيت را بيابم.مدت ها طول كشيدتا مردها را درك كنم. اين سفر، پر پيچ و خم و گاهبسيار دردناك بود و در طي آن مرتكب اشتباه هاي زيادي در روابطم با مردان شدم، اما ارزش آن را داشت.حال به جرأت مي توانم بگويم نه تنها زنده مانده ام، بلكه روابط خود را از نبردي بي امان به دركي متقابل و دوجانبه بدل ساخته ام.در اين كتاب مي خواهم آموخته هايم را با شما دربه منزله ي آن كتابچه ي راهنمايي باشد كه شما به دنبالش هستيد. همچنين اميدوارم اين مطالب در ،« رازهايي درباره ي مردان كه مي بايست هر زني بداند » ميان بگذارم. اميدوارمخلق روابط اغناءكننده تري كه رؤيايش را در سر مي پرورانديد، به شما كمك كند.شما يك چيز مي گوييد، آن ها چيز ديگري مي فهمند.شما سعي در بيان و ابراز كنجكاوي خود داريد، آن ها اين تلاشتان را با انتقادي گزنده اشتباه مي پندارند. هنگامي كه بهارتباط آن ها با خودتان خيره مي شويد، تفاوت هاي ميان شما و آن ها به مراتب بزرگتر جلوه مي كند.اجزاء گونه ي شما چنين عادت كرده اند كه تشريك مساعي را ارزش نهاده و بااحساس بودن را قدر بدانند، اما ظاهراً اين موجودات در رقابت دايمي با يكديگر هستند. شما چنين آموزش ديده ايد كه احساسات خود را با يكديگر در ميان بگذاريد، اما مردها اينگونه هستند كه سخت كار مي كنند و احساساتشان را از يكديگر پنهان مي نمايند. شما هرچه بيشتر در كنار آن ها مي مانيد، غير معمول بودن آن ها باعث دلسردي هرچه افزون ترمي شود.نهايتاً تيم اكتشافي شما تصميم مي گيرد، از اين سياره ي عجيب و غريب و نه چندان راحت مراجعت كند.مطمئن باشيد كه اين موجودات از اين كه شما قصد بازگشت داريد،خوشحال مي شوند، چون كه در طول اقامتتان هيجان چنداني از خود نشان ندادند، اما در كمال شگفتي مي بينيد، بي نهايت غمگين شده و از شما مي خواهند كه آن جا را تركنكنيد.آن ها مي گويند، اوقاتي كه با شما بودند را هرگز فراموش نمي نمايند. عليرغم پافشاري و اصرار آنان، شما سوار سفينه ئ فضايي خود مي شويد، در حالي كه بيش از پيش گيجو سردرگم شده ايد. همين كه در صندلي خود مي نشينيد و صداي حركت موتورها رامي شنويد، پيش خودتان فكر مي كنيد، اينان عجيب ترين مردماني بودند كه تا به حال ديدهبودم، زيرا گفته ها و احساساتشان هيچ گونه همخواني با هم نداشتند. چنان برخورد مي كردند كه گويي اهميتي براي ما قائل نيستند، در حالي كه در واقع برايمان اهميت قائلبودند. ظاهراً نشان مي دادند از بودن در كنارمان لذت چنداني نمي برند، اما هنگام خداحافظي غمگين شدند. شايد ملاقتشان چندان هم بد نبود، اما مطمئن هستيد كه هرگز نميخواهيد با آن ها زندگي كنيد.دنياي مردانحال مي دانيم كه اين موجودات فضايي روي زمين فرود آمده و در بين ما زندگي مي كنند. ما آنان را مرد مي ناميم. با توجه به تفاوت هاي فاحش بيولوژيكي، رواني و اجتماعي ميانخود و آنان، تصور اين كه موجوداتي از سياره ي ديگري هستند، چندان هم بيراه نيست.لحظه اي بنشينيد و به اين مشكلات فكر كنيد: كنار آمدن با شخصي كه از سوابق خانوادگي وشيوه ي تربيتي كاملاً متفاوتي نسبت به شما برخوردار مي باشد و به او آموزش داده اند، به طرز متفاوتي بينديشد و با ديگران ارتباط برقرار كند. همچنين به نظر مي رسد كنار آمدنبا چنين شخصي كاملاً غيرممكن باشد، اما با اين وجود، يك يك روزهاي زندگيمان صرف چالش هاي ارتباطي ما با آن ها مي شود. همچنين اين تفاهم اندك نيز هم بي شباهت بهمعجزه نيست. در طول تاريخ همواره تفاوت هايي ميان مردان و زنان وجود داشته و در باقي اين فصل برايتان توضيح خواهم داد كه اين تفاوت ها بسيار نيز فاحش هستند. هزارانسال است كه مازن ها اين تفاوت ها را پذيرفته ايم و خود را با آن ها سازگار نموده و نقش هايي را ايفا كرده ايم كه از ما انتظار مي رفته است، اما در اوايل قرن بيست و يكم انقلابيبه وقوع پيوست، انقلابي در نحوه ي نگرش ما زن ها نسبت به خودمان؛ نحوه اي كه ما زن ها خود مي بينيم و دوست داريم مردها نيز ما را آن گونه ببينند.براي اولين بار در تاريخ،زن ها در تمامي مراحل زندگي، خواهان برابري با مردها شدند و در اين فرآيند از نقش هاي كليشه اي كه مادران و مادربزرگ هايمان به راحتي پذيرفته بودند، بيرون آمديم.ابداعروش هاي جلوگيري از حاملگي اين اجازه را به زن ها داد كه ازلحاظ اقتصادي و توليدي نيز نقشي فعالانه تر و آزادانه تر بازي كنند و تا حد زيادي از تكيه به مردان در اين راستا آزادشوند.در نتيجه تحولي در روابط مرد و زن نيز به وقوع پيوست.مرداني كه عادت داشتند ديگران را كنترل كنند و با زنان مانند زيردست رفتار نمايند، تحمل اين وضع برايشان مشكل بود.حقيقت اين است كه چندان نيز از نقش هاي جديد خود به عنوان زن هاي جديد مطمئن نيستيم. «. ديگر حاضر نيستيم چنين نقش هايي را ايفا كنيم » : حال زنان چنين مي گويندتا حد زيادي سر در گم هستيم و اين سردردگمي ما، مردها را به مراتب گيج تر از قبل كرده است. گويي همان بازي هاي هميشگي را مي كنيم، اما قوانين ديگر آن قوانين نيستند وهنوز ابداع قوانين جديد را به پايان نبرده ايم.براي يك لحظه ما مي خواهيم آزاد باشيم، اما لحظه اي بعد، مي خواهيم از ما حمايت كنند. به سر كار رفتيم و آموختيم كه از خودمانحمايت كنيم، اما هنوز منتظريم وقتي به محل كارمان وارد مي شويم، مردان در را برايمان باز كنند.از آن ها مي خواهيم احساساتشان را با ما در ميان بگذارند و آسيب پذيريشان را٣فصل 1 -مردها آخرين مرزبه ما نشان دهند، اما همين كه اين كار را كردند، به نظرمان ضعيف مي آيند و احساس مي كنيم كه از خود ضعف نشان داده اند. در واقع استانداردهاي جديد ما، نه تنها خودمان،بلكه مردهايمان را نيز آزار مي دهند.ما زنان سال هاي 2000 به خوبي استقلال حرفه اي و اقتصادي خود را باز يافته، اما در روابطمان با مردها بيش از گذشته مايوس و سرخورده شده ايم. گاهي اوقات چنين به نظر ميرسد كه هيچ گونه پيشرفتي نكرده ايم.توانايي هايم تا بدانجا رسيده اند كه شركتم ماهانه صدها هزار دلار درآمد دارد، اما زندگي عشقيم همچنان » : چندي پيش يكي از دوستانم كه مدير بسيار موفقي است، مي گفتبراي بسياري از ما به مانند اين زن، مردها تنها ناحيه اي هستند كه به مانند يك راز شگفت انگيز در مقابل ما ايستاده اند و آخرين چيزي هستند كه مي بايست فتح كنيم. «. خاليستتذكر:اين كتاب به هيچ وجه سعي در كوبيدن مردان ندارد و هرگز آن ها را نيز به خاطر رفتارهايشان سرزنش نمي كند.اين كتاب حاوي مطالب برگزيده اي از اطلاعات با ارزشي درباره ي مردها است. اطلاعاتي كه به هزاران زن در درك بهتر مردها كمك كرده و باعث شده بتوانند ارتباط مؤثري با آن هابرقرار كنند.چرا مردها اين گونه اند كه هستند؟آيا تا به حال انديشده ايد كه چرا؟در حاليكه شما مدتي است راه را گم كرده ايد، اما همسرتان ترجيح مي دهد همچنان به رانندگي ادامه بدهد، به جاي اين كه لحظه اي توقف كرده و آدرس درست را از ديگرانبپرسد؟چرا مردها كه سعي در كنترل شما دارند، به طرزي پنهاني از كنترلي كه شما روي آن ها داريد مي ترسند؟چرا مردها به سختي مي توانند اجازه دهند به آنان نزديك شويد؟چرا مردها هنگامي كه بر روي چيزي تمركز كرده اند و شما سعي در جلب توجه آن ها را داريد، عصباني مي شوند؟چرا مردها همواره سعي در پنهان كردن ناراحتي يا عصبانيت خود دارند؟چنانكه پرسش هايي نظير پرسش هاي بالا برايتان مطرح بوده،مطمئن باشيدكه تنها نيستيد.همگي ما زنها با چنين يأسهايي روبرو شده ايم.به مردي كه دوستش داريم نگاه مي كنيم،اما قادر نيستيم دركش نماييم. اولين چيزي كه مي بايست بدانيد آن است كه:مردها هرگز سعي در عصباني كردن زن هاي مورد علاقه خود را ندارند. رفتار آن ها نتيجه ي تعليمي است كه سال ها به آن ها داده شده و اين آموزش احساسي تر بودن را برايشانمشكل مي سازد.در اين جا مواردي است كه قبل از هر چيز توضيح آن ها را لازم مي دانم:-1 چرا در كتاب، مردها را شكارچي آواره و رانده شده، ناميده ايم؟-2 چرا همواره مردها در طول تاريخ سعي در مغلوب نمودن زنان داشته اند؟-3 چگونه مردها آموزش ديدند كه براي عشق نامناسب باشند؟-4 چگونه نقش هاي جنسي كليشه اي توسط تلويزيون به ما القاء مي شود؟مرد، شكارچي تنهابياييد به هزارها سال قبل برگرديم. زمين سياره اي خشن و رو به تغيير بود كه دائماً توسط شهاب سنگ ها بمباران مي شد. توفان هاي يخ، سيل ها و جريان هاي آب و هوايي زمينرا مورد تاخت و تاز خود قرار مي داد. حيوانان وحشي آزادانه اين طرف و آن طرف مي رفتند، در حالي كه تعدادشان از تعداد اندك انسان ها بسيار بيشتر بود.انسان ها در گروه هايكوچك زندگي مي كردند. انسان هايي كه هرگاه پناهگاهي مي يافتند، در گروه هاي كوچكتري دور هم جمع مي شدند.دنيا، دنياي ابتدايي بود و تنها شرط ادامه ي زندگي در قوي تربودن بود.در گوشه اي از يك غار تاريك، خانواده اي در حالي كه چمباتمه زده بودند، تنها وعده ي غذايي خود را مي خوردند. تنها باقي مانده ي گوشت آهويي كه توسط مرد خانواده چند روزقبل شكار شده همين گوشت بود. مرد خانواده تمامي تلاشش را به كار برده تا غذاي بيشتري بدست بياورد، اما شكار در اين آب و هوا بسيار مشكل مي نمود. ظرف هفته ي گذشتهمدام برف باريده و اغلب حيوانات به سمت دره هاي گرمتر مهاجرت كرده بودند. همين كه به زن و دو بچه ي كوچكش كه با حرص و گرسنگي تمام هر ذره از گوشت روي انگشتانخود را مي ليسند، نگاه مي اندازد، مي داند چه بايد بكند. بله او مي بايست بيرون برود و شكار كند و تا هنگامي كه چيزي بدست نياورده مراجعت نكند. اگر در اين كار شكستبخورد، خانواده اش خواهند مرد و گرگ هايي كه زوزه شان هر شب به گوش مي رسد آن ها را از هم خواهند دريد.به ناگهان مردخانواده به طرف درغار هجوم مي برد؛ كاملاً آماده است.صداي مشكوكي به گوشش رسيده، شايد مرد قوي تري آماده ي حمله است ياتنها صداي بادميباشد.او نمي داند،اوهر گز نمي داند.به همين خاطر است كه پشت خود را به در غار نمي كند، بلكه همواره رو به آن مي نشيند تا هيچ گونه حركتي از چشمان تيز بينش پنهان نماند و به همين دليلهنگامي كه مي خوابد نيز آرام و قرار ندارد.گويي بخشي از او همواره بيدار مي ماند و در حالي كه به صداهاي اطراف گوش مي دهد، در حال آماده باش است.او كنار آتش نشسته، قلبش در سينه مي تپد، مي ترسد، اما همين كه به زن و بچه هايش نگاه مي كند، مي داند كه هرگز نبايد ترس خود را نشان دهد. بدون شهامت او، آنان تمامياميد خود را از دست مي دهند و بدون او آنان طعمه ي هر حيوان درنده اي خواهند شد.پس مي بايست قوي باشد ونبايد فراموش كند كه كيست. او يك مرد است، شكارچي.جنگجوي آواره و رانده شدهزندگي يك مرد در اجتماع مدرن امروزي هيچ گونه شباهتي به زندگي ابتدايي نياكانش ندارد.با اين وجود تا همين اواخر، وظايف شكار و دفاع از خانواده، هنوز به عهده ي مردخانواده بود. او مي بايست آماده باشد و از آن ها به لحاظ جسماني محافظت كند.حال چنين دشمناني حيوانات درنده، غريبه ها و يا هر كس ديگري باشد، چندان فرقي نمي كند.در قرن بيستم، يك مرد هيچ گونه نيازي به شكار و جنگيدن ندارد و مهارت هايي كه سخت براي آن ها در گذشته آموزش ديده، حال ديگر به كار نمي آيد؛ ديگر هيچ جنگلي يادشمناني در كار نيست. چالشي هم وجود ندارد. او يك جنگجوي خلع شده مي باشد.با اين توضيحات آيا عجيب نيست كه زنان شكايت زير را از مردان زندگيشان دارند؟٤فصل 1 -مردها آخرين مرز«. وي همواره حالت تدافعي به خود مي گيرد، هميشه اين طور به نظر مي رسد كه آماده ي دعواست » ، -صرفنظر از اين كه به او چه مي گويم«. او نمي تواند به راحتي احساساتش را نشان دهد، گويي همواره مجبور است خود را قوي نشان دهد » -«. كاش شوهرم مي توانست با مردان ديگر رابطه برقرار كند. به نظر مي رسد هرگز نمي خواهد به مرد ديگري نزديك شود » -موقعيت شغليش را خيلي جدي مي گيرد، اين موضوع مرا ديوانه كرده. هميشه سعي مي كنم تا شغلش را كمي ساده تر بگيرد، اما او به گونه اي به شغلش نگاه مي كند كه انگار » -«. موضوع مرگ و زندگي در پيش استهنگامي كه كسي از نامزدم انتقاد مي كند، يا با او بد رفتاري مي شود، يا كسي او را به رقابت فرا مي خواند، سخت عصباني مي شود. هر گونه عدم توافق را به مثابه ي حمله به » -«. خود تصور مي كند و با حمله اي متقابل، هر گونه انتقادي به خود را پاسخ مي دهدوقتي شوهرم از موردي ناراحت است، آن را در خودش مي ريزد و به لحاظ عاطفي سرد و منزوي مي شود. مدت ها بايد نق بزنم، تا بالاخره اعتراف كند، چه عاملي ناراحتش كرده » -«. استيقين دارم ذهنيت شكارچي و جنگجويي نهفته در رفتار اين مردان قرن بيستم را به وضوح مي توانيد ببينيد.آنان همچنان تحت سلطه ي دروني نيروهايشان هستند، در حالي كهكاملاً از آن آگاه نيستند. فرضيه اي وجود دارد كه بيان مي كند، انسان ها واجد يك حافظه ي ژنتيكي هستند؛ نوعي از خودآگاهي و هوشياري كه در طول اعصار به آن ها منتقلشده است؛ حافظه ي ژنتيكي كه يك حسابدار نيويوركي را با تمامي اجداد ابتداييش كه هزاران سال قبل داشته، به نوعي مربوط مي سازد.چنين به نظر مي رسد كه اين مردان تاكنون نيز غرايزي نظير: حمايتگر بودن، ضعف نشان ندادن و كنترل اوضاع را در دست داشتن را همچنان از خاطر نبرده اند و بطرزي ناخودآگاهاين غرايز را در زندگي روزانه ي خود نشان مي دهند.چرا مردها در رستوران صندلي خاصي را انتخاب مي كنند؟چند سال پيش اتفاقي افتاد كه مرا متقاعد ساخت، حافظه ي ژنتيكي مي بايست وجود داشته باشد. در آن زمان نامزدي داشتم كه معلم و نويسنده بود.هر وقت با هم به رستوران ميرفتيم، چيزي عجيب نظرم را جلب مي كرد. پيشخدمت ما را به سر ميزمان راهنمايي مي كرد و من بي چون و چرا روي هر صندلي كه پيشخدمت برايم بيرون كشيده بود، مينشستم. اگر صندليم پشت به در رستوران بود، نامزدم روي صندلي مقابلم مي نشست، اما چنان چه ميدان ديد وسيع تر و يا منظره ي جالبي از صندلي من قابل رؤيت بود، بسيارناراحت ومعذب مي شد و از من تقاضا مي كرد صندلي هايمان را عوض كنيم. چند بار اول كه اين اتفاق افتاد مخالفتي نكردم، اما يك شب كمي لجبازي كردم!او از من خواستنه! منظره هاي بهتر هميشه از آن تو بوده، طوري كه مي توانستي همه را ببيني؛ اين بار من » : صندليم كه پشت به ديوار بود و به تمامي رستوران تسلط داشت را به او بدهم. گفتماو با بي ميلي حرفم را پذيرفت و مقابلم در حالي كه پشت به تمامي رستوران داشت، نشست. غذايمان را سفارش داديم و شروع به صحبت راجع به اتفاقات «. مي خواهم اينجا بنشينم«؟ موضوع چيه » : روز و موارد معمولي كرديم.كمي بعد ديديم دائماً روي صندلي اش وول مي خورد و خيلي معذب است! پرسيدم«. دوست ندارم اين جا بنشينم، نمي توانم، اين جا راحت نيستم » : پاسخ داد«؟ نمي فهمم، مگه اين صندلي چه عيبي دارد » -«. از اين جا هيچ موردي را نمي توانم ببينم.از اين كه پشتم به رستوران باشد معذبم؛ اين حالت من را عصبي و مضطرب مي كند » : او پاسخ دادخلاصه تصميم گرفتيم راجع به اين كه چرا پشت به رستوران نشستن او را ناراحت مي كند، با هم صحبت كنيم و آن چه كه از صحبت ها آموختيم، هر دويمان را شگفت زدهكرد.گرچه او هرگز راجع به آن فكر نكرده بود، اما همواره در جايگاه نشستن نقطه ي نظرات خاصي داشت.او دوست داشت جايي بنشيند كه تمامي آن فضايي كه در آن قرار دارد راببيند. برايش تفاوت نمي كرد، يك رستوران باشد يا يك مهماني. با اين كه ذهن منطقي او مي دانست كه هيچ خطري در اين موقعيت ها نيست، اما هنگامي كه پشتش به جايي بود،احساس امنيت نمي كرد. انگار اين گونه نشستن با انگيزه اي بسيار عميق و دروني با وجودش در تعارض بود. گويي صدايي در گوشش همواره هشدار مي داد: مواظب باش! مواظبباش!پدرش هرگز به او ياد نداده كه چگونه تدافعي تر » : بي نبود. شخصي آرام و تحصيل كرده بود. او گفت Ĥ برخلاف آن چه ممكن است تصور كرده باشيد اين مرد، شخص جاهل متا آن هنگام كه راجع به آن صحبت نكرده بوديم، قبلاً هرگز توجهي به اين كه چگونه مي نشيند، نداشت. به غير از فرضيه ي ژنتيكي، هيچ مورد ديگري در توجيه رفتارش «. بنشيندبه او كمك نمي كرد.او مي دانست هرگز نبايد پشت به دهانه ي ورودي غار بنشيند.بعداز آن اتفاق، مردان بسيار ديگري را راجع به اين موضوع مورد سؤال قرار دادم و اكثريت قريب به اتفاق آنان تأييد نمودند، هنگامي راحترند كه تمامي جايي كه در آن نشسته اند راببينند و هر گز دوست ندارند پشت به دروپشت به جاييكه هستند،بنشينند.شما نيز ميتوانيد اين كار راامتحان كنيد. (البته هر گاه عمداً بخواهيدمردي را ناراحت نماييد مي توانيداصرار كنيد، جايي بنشيند كه پشت به در باشد.سپس او را نگاه كنيد كه چگونه وول مي خورد.)چرا مردها همواره سعي در مغلوب نمودن زن ها داشتند؟تا همين اواخر كه روش هاي جلوگيري از حاملگي هنوز ابداع نشده بود، نقش هايي كه مردها و زن ها ايفا مي كردند، صرفاً از اين واقعيت ساده سرچشمه ميگرفت كه زنها مي توانندحامله شوند و بچه هايي بپرورانند، اما مردان نمي توانند. بياييد به زندگي ساكنين عصر حجر هنگامي كه با هم به شكار مي رفتند نگاهي بيندازيم:چنان چه جيل مايل نباشد كه در موضع ضعيف تري نسبت به جك قرار بگيرد، بهتر است با او همبستر نشود.چرا كه به مجرد اين كه اين كا را بكند، حامله خواهد شد و جايگاهبرابرخود را با او از دست خواهد داد و بزودي سنگين شده وقادر نخواهد بود بدود.بعد از آن بچه اي به دنيا خواهد آورد كه مجبور است به او شير داده و از او مواظبت كند و دائماًمراقبتش باشد واز غار بيرون نرود.در نتيجه ديگر نمي تواند همراه جك براي پيدا كردن غذا بيرون برود. هنگامي كه سه يا چهار بچه داشته باشد، براي همه ي موارد به جك متكيخواهد.چرا كه بچه ها تمامي اوقاتش را پر خواهند كرد. اين در حالي است كه جك و تمامي دوستان مردش تمامقدرت و نفوذ رابطه را تنها به اين دليل در دست خواهند داشت.اين آنان هستند كه شكار مي كنند، غذا مي يابند و گوشت را توزيع مي نمايند. آن كه بيشتر كار مي كند، رئيسقبيله مي شود. چنان چه با اين مردها مهربان نباشند و با آن ها خوش رفتاري نكنند و از قوانينشان اطاعت ننمايند، مي توانند چنين تصميم بگيرند كه اصلاً به آن ها گوشتي دادهنشود. در اين صورت آن ها خواهند مرد، به همين سادگي. شايد به همين دليل است كه هنوز هم برخي از مردها از فكر اين كه زن هايشان به سر كار بروند و پول در بياورند تا٥فصل 1 -مردها آخرين مرزسرحد مرگ مي ترسند.چرا كه حالا ديگر زنشان به خاطر گوشت به آن ها وابسته نخواهد بود و مي تواند سهم خودش را از بيرون به خانه بياورد. اگر چه قرن هاست كه ديگر مردهابراي غذا شكار نمي كنند، اما زن ها هنوز به خانه هايشان چسبيده اند و به خاطر قابليت بارور شدن، قدرت اقتصادي همواره در دست مردان بوده و به همين دليل كنترل رابطه را نيزآنان در دست دارند.دلايل روانشناختي غالب بودن مردهاآيا چنين فكر نمي كنيد مرداني كه با شما بدرفتاري مي كنند و تحقيرتان مي نمايند به طرزي پنهان به شما حسادت نموده و از جانب شما احساس خطر مي كنند؟ فرضيه هايزيادي وجود دارد كه دليل اين حالت را حسادت مردها به قابليت خلاقيت و باروري زنان، در واقع حسادت و ترس مي دانند.در طول دوره ي بارداري، بدن زن ها دستخوش تغييراتشگفت انگيزي مي شود كه مردها قادر به درك آن نيستند. چنين به نظر مي رسد كه زن ها قابليت ها و غرايزي دارند كه مردها از آن بي بهره اند. زن ها مي توانند بارور شوند و بچهبه دنيا بياورند و اين به نوبه ي خود اعجاز آميزترين توانايي است كه وجود دارد. تمامي اين عوامل مي توانند در نياز به سلطه طلبي، برتري و غالب بودن مردان دخيل باشند.نياز جنس مذكر به برتري، برخاسته از اين نياز مردها به استقلال و داشتن هويتي متمايز و مستقل از مادرشان » : در اين ميان فرضيه اي جديدتر از ساير فرضيه ها است كه مي گويداز آن جا كه يگانه الگو و مدل براي يك پسربچه ي كوچك، مادرش است، پس او هويتش را وابسته به مادرش مي داند، مگر آن كه كاري «. و در كل هر گونه جنس مؤنثي مي باشدبكند كه او را از مادرش متمايز سازد.همگي ما شاهد اين رفتار خاص پسرها هنگامي كه به سن بلوغ مي رسند، بوده ايم.به ناگهان آن ها ديگر دوست ندارند مادرشان را ببوسند و يالمس كنند. حتي ممكن است ابراز بدارند كه مادران خود را چندان نيز دوست ندارند. در واقع در تلاش به منظور تعريف هويتي متفاوت از خود مي باشند، هويتي مردانه.چنين مي گويد: « توليد مجدد تولد » نانسي كودورو نويسنده ي كتابپسرها به طرزي ناخودآگاه سعي در از خود راندن مادرانشان دارند.آن ها تلاش مي كنند وابستگي شديد خود به مادرشان را انكار كنند. وابستگي كه هنوز آن را با قوت تمام حس »«. مي نمايند. آن ها اين كار را با سركوب كردن هر گونه ي انگيزه ي مؤنث در درون خود و مهم تر از همه با بي اهميت جلوه دادن هر انگيزه ي مؤنثي دردنياي خارج انجام مي دهندكودك كوچك و سركش درون مردها، هم چنان بدنبال آن است تا ثابت كند، هويتي متمايز از مادرش دارد.لذا به تلاش خود جهت مغلوب كردن زن ها ادامه مي دهد.او زن ها را«. ببين از آن جا كه من روي شما كنترل دارم پس از شما بهترم و از شما نيستم »: پست تر از خود مي بيند. گويي مي گويددر ادامه، توضيح خواهيم داد كه چگونه ميل كودك درون يك مرد، براي رسيدن به استقلال و تمايز ازمادرش، هم چنان رفتار مردان بزرگسالي كه به آنان عشق مي ورزيم را از خودمتأثر مي سازد.چگونه آموزش هاي گذشته، مردان را براي عشق نامناسب مي سازد.از اتاق زايمان صداي دكتر به گوش مي رسد كه مي گويد: پسر است و از آن لحظه به بعد، همگي با اين نوزاد پسر به طرزي كاملاً متفاوتر از نوازد دختري كه در اتاق بغلي به دنياآمده است، رفتار مي كنند.حقايق زير را از برخي از بررسي هاي تحقيقاتي جمع آوري نموده ام.- والدين يك نوزاد پسر همواره به نوعي پسر خود را بزرگتر، هوشيارتر، قوي تر و محكم تر توصيف مي كنند. والدين يك نوزاد دختر، همواره دختر خود را پرستيدني، كوچك تر،زيباتر و لطيف تر توصيف مي كنند.آنان براستي چنين باور دارند كه فرزندشان اين خصوصيات و ويژگي هاي بارز را از خود ظاهر مي سازد.گرچه بر طبق گزارش هاي بيمارستانيهيچ گونه تفاوتي بين اين دو گروه از نوزادان وجود ندارد و اگر هم تفاوتي وجود دارد، بواسطه ي ناچيز بودنشان قابل چشم پوشي است.- والدين توقع بيشتري از نوازد پسر خود دارند.به طوري كه در آينده احساس مسئوليت بيشتري از او انتظار دارند و توقع دارند پسرشان ريسك بيشتري بكند.- والدين، از نوزادان پسر خود خواستار استقلال بيشتري هستند. به هنگام ترس و يا زخمي شدن، آزادي و راحتي كمتري به دخترانشان در مقايسه با پسرانشان مي دهند و از همانسنين كودكي آزادي بيشتري براي پسرها تا دخترها قائلند.- والدين، فرزندان پسر خود را تشويق مي كنند كه احساسات خود را كنترل نموده، برعكس دختران خود را تشويق مي نمايند احساساتشان را بيان كنند. به پسرها چنين آموزشداده مي شود كه چنان چه احساسات و عواطفي قوي در خود بپرورانند داراي صفت مردانه نيستند.در آن ها نه تنها داشتن احساسات و عواطفي نظير غم و ناراحتي، نقطه ضعفمحسوب مي شود، بلكه حتي احساساتي نظير عشق، احتياج ونياز مبرم به هر گونه حساسيتي نيز قابل قبول نيست.توضيح مي دهد كه در پسرها ابراز احساسات به چه معناست: « جنس مذكر » دكتر برني زيلبرگد نويسنده ي كتابآنان از همان ابتدا ياد مي گيرند تنها تعدادكمي از احساساتشان قابل پذيرش و مجاز مي باشد.تهاجمي بودن، رقابت طلبي، خشم و... به اضافه ي احساساتي كه در كنترل بودن را »تداعي مي كند پذيرفتني است. همين كه بزرگتر مي شويم، احساس جنسي نيز به اين ليست اضافه مي شود. عدم اعتماد به نفس، ترس، آسيب پذيري، ملايمت، مهرباني، عشق،ب خوانده Ĥ شور، حرارت و حساسيت تنها براي دختران و زنان مجاز شمرده مي شود. پسري كه هر يك از اين خصوصيات وويژگي ها را از خود بروز دهد، بچه ننه، لوس و يا دختر م«؟ مي شود و چه انگيزه اي از اين تخريب كننده تر مي تواند باشدامروزه بسياري از والدين سعي در پرهيز از الگوسازي فرزندان خود بر اساس جنسيت خود دارند، اما اغلب مردان بزرگ، مرداني كه نامزد و يا همسران ما هستند، قرباني اين شرطيشدن در دوران كودكي خود هستند.تأثير تلويزيون بر انگيزه هاي جنسيبسياري از ما در كودكي اين نگرش مبتني بر جنسيت خود را نه تنها از والدينمان، بلكه از هزاران ساعتي كه صرف تماشاي برنامه هاي تلويزيون كرده، آموختيم.مطالعات و تحقيقاتحيرت آوري درباره ي تأثير تلويزيون بر انگيزه هاي جنسي به عمل آمده است كه نتايج برخي از آن ها براستي مأيوس كننده مي باشد.- شخصيت هاي مذكر عموماً در قالب افراد آرزومند، جاه طلب، بلند پرواز، ماجراجو، قوي و غالب نشان داده مي شوند.در حالي كه شخصيت هاي مؤنث در قالب افراد وابسته، زيردست، ضعيف و نقش هايي اين چنين نشان داده مي شوند.- مذكرها معمولاً در فعاليت هاي مهيجي شركت دارند كه براي آن جوايز زيادي دريافت مي كنند. اين در حالي است كه شخصيت هاي مؤنث غالباً در نقش هاي قابل حمايت ظاهرشده كه در مقايسه با نقش مردان از اهميت كمتري برخوردار هستند. در ضمن براي شركت در اين گونه فعاليت ها پاداش و يا جايزه اي در نظر گرفته نمي شود.فصل 1 -مردها آخرين مرز- در تبليغات تلويزيوني معمولاً زن ها را با چهره هايي نگران، عصبي، ترسيده و يا دلواپس مشكلاتي نظير بوي توالت و سردردهاي ميگرني، به همراه انواع و اقسام آرايش هاي آنب ظاهر مي شوند. Ĥ چناني نشان مي دهند. در حالي كه مردان در نقش مديران برجسته و ذيصلاح، دانشمند و يا جاهل مدر فيلم هاي تلويزيوني وسترن كه اغلب مورد علاقه ي پسران جوان دهه ي 1950 و 1960 مي باشد، هميشه قهرمانان آمريكايي را به تصوير مي كشند كه شامل گاو چرانان و كابويها مي باشند.آنان گاوچرانان را شخصيت هايي مستقل و بسيار شجاع نشان مي دهند كه همواره آن چه را كه دوست دارند، انجام مي دهند. در غروب آفتاب به تنهايي با اسب عزمسفر مي كنند، در حالي كه هيچ قيد و بند و تعهدي ندارند و به مانند باد آزاد هستند.لحظه اي مرد زندگيتان را در قالب پسر بچه ي كوچكي تصور كنيد كه جلوي تلويزيون نشسته و برنامه ها را يكي پس از ديگري در حالي كه محو آن ها شده است، نگاه مي كند وحتي آگهي هاي تبليغاتي بين آن را به دقت دنبال مي كند. برنامه هايي كه تماماً مرد را موجودي قوي، سرزنده، غيرعاطفي و همواره در كنترل و نترس ترسيم مي كنند.صرف نظر ازاين كه قهرمان مورد علاقه ي همسرتان زرو، لون رانگر، بتمن، پسران بونانزا، پيترگان، كابوي ها يا كاراگاهان ديگر بوده، حالا به خوبي مي داند چگونه باشد.به علاوه اين گونه برنامهها هرگز همسر زرو يا نامزد لون رانگر را به تصوير نمي كشد.از ديدگاه اين الگو هاي تلويزيوني، صميميت به معناي داشتن اسب، يا حداكثر داشتن يك وردست مي باشد و هرگز بهمعناي تأهل و داشتن يك همسر نبوده است.چنان چه همسرتان به عوض تلويزيون با راديو انس بيشتري داشته باشد از پيامدهاي بد آن چندان بي بهره نبوده است. زيرا درام ها و نمايشنامه ها راديويي، محتوي همان كليشههايي هستند كه برنامه هاي تلويزيوني واجد آن ها مي باشند.چالش زمانه مداوم در حال تغييرحال دلايل اين كه چرا مردان اين گونه اند را بهتر درك مي كنيد.مرد بودن به معناي پنهان كردن احساسات، پيروزي در رقابت ها، نبرد با دنياي خشن و زمخت بيروني، حفظ بقاء،چسبيدن به استقلال شخصي و با كنترل بودن است. مردها توسط عاداتي كنترل مي شوند كه از نسل هاي قبل به آن ها منتقل شده است. مردان را والدين و اجتماع شرطي كردهاند. بدين معني كه ارزش هايي را به آنان آموزش داده اند كه نهايتاً آن ها را از صميميت و نزديكي دور مي كنند.مردها تصميم گرفتند افرادي واقعي باشند، آن گونه كه اجتماع به آن ها آموخته.يك مرد خصوصيات و ويژگي هايي را از خود بروز مي دهد كه انتخاب كرده.اين باز بودن، تجربه يصميميت واقعي با زني كه به او عشق مي ورزد را نا ممكن مي سازد.جدول زير چالش هاي احساسي و عاطفي عظيمي كه مردان جامعه امروزي با آن روبرو هستند را به تصوير مي كشد.آن گونه كه مردان آموزش ديده اند: تدافعي و مظنون -پنهان كردن احساساتآن گونه كه ما از مردان انتظار داريم: از لحاظ احساسي و عاطفي باز-خوش بينآن گونه كه مردان آموزش ديده اند: قوي ظاهر شدن -پنهان كردن احساساتآن گونه كه ما از مردان انتظار داريم: بروز احساسات -آسيب پذيريآن گونه كه مردان آموزش ديده اند: رقابتيآن گونه كه ما از مردان انتظار داريم: همكاريآن گونه كه مردان آموزش ديده اند: مدير دنياي بيرونآن گونه كه ما از مردان انتظار داريم: مدير دنياي درون خودآن گونه كه مردان آموزش ديده اند: مستقلآن گونه كه ما از مردان انتظار داريم: در تماس بودن با احساس نياز به ما زن هاآن گونه كه مردان آموزش ديده اند: در كنترلآن گونه كه ما از مردان انتظار داريم: ول دادن-رها كردنما زن هاي سال هاي 2000 مي گوييم خصوصيات و ويژگي هايي كه مردهاي زندگي كسب كرده اند، بسيار نامطلوب هستند و ما را نسبت به آنان سرد مي كند. چنان چه از اينزاويه به اين موضوع نگاه كنيم، درك اين كه چرا مردها در مقابل تغيير از خود مقاومت نشان مي دهند، ساده تر خواهد بود. به سادگي مي توانيد ببينيد كه چرا مردها از طرف مااحساس فشار مي كنند. آنان براستي چنين احساس مي كنند كه ماغيرمنصانه بر آنان فشار وارد مي كنيم. با اين ديد، ديگر تعجبي نيست كه چرا آنان در مهارت هاي ارتباطي كهبراي ما ساده به نظر مي آيد دست و پاچلفتي و فاقد هر گونه مهارت به نظر مي رسند.ما از مردهاي زندگي خود انتظار داريم، در كارهايي استاد باشند كه براي آن هيچ گونه آموزشي نديده اند، مهارت هايي كه اغلب زنان در آن ماهر هستند؛ نظير: قابليت و توانايي بياناحساسات، صميميت، حمايتگر بودن و عشق ورزيدن.ظرف ده سال گذشته در حرفه ي شخصي خود به هزاران مرد مشاوره داده ام و به جرأت مي توانم به شما اطمينان خاطر بدهم كه مردها به راستي مايلند كاري بكنند، تا از لحاظاحساسي بازتر بشوند و در پي آن بتوانند احساسات خود را حس كرده و آن را به زنان زندگي خود ابراز نمايند، اما اين فرآيند برايشان دشوار و ترسناك است.اميدوارم پس از خواندناين فصل، اين خصوصيت مردان را درك كرده باشيد و بدانيد، آن ها به تمامي عشق، شور، حرارت، صبر و حمايتي كه در قلب خود سراغ داريد، نيازمندند تا شايد در نهايت بتوانندقلبشان را به سوي شما باز كنند.براستي كه اين روزها، زمانه رو به تغيير «. هيچ چيزي بدتر از زندگي در زمانه ي همواره رو به تغيير نيست »: ضرب المثل چيني كه در ابتداي فصل برايتان گفتم چنين مي گويداست. حال ديگر روش هاي زندگي و عشق ورزيدن كه پدر و مادرانمان به كار مي بردند، مؤثر نيستند، مضاف بر اين كه هنوز نيز راه هاي جديدي نيافته ايم.تعجبي نيست كه درروابط خود متحمل يأس و سردرگمي زيادي مي شويم، اما اين چالش فرصت فوق العاده اي جهت سطوح بالاتري از بينش و رشد شخصيتي مي باشد.اين كتاب بدين منظور تأليفشده است كه شما بتوانيد چالش هاي زندگي تان را به ماجرايي مهيچ در عشق ورزيدن بدل نماييد.٦٧فصل 2شش اشتباه بزرگ**متن =كه اغلب زن ها مرتكب مي شوند-آيا تصور مي كنيد هرچه تا به حال درباره ي مردان آموزش ديده ايد اشتباه بوده است؟ آيا از انجام كاري كه مطمئن بوديد همسرتان را خوشحال خواهد كرد، نتيجه ي عكس گرفتهايد؟ آيا هنگامي كه او به هر گونه لطف شما به طرزي منفي پاسخ مي گويد، يكه مي خوريد؟-آيا احساس مي كنيد آموزش هايي كه در رابطه بامردان به شما داده اند،هرگز به دردتان نخورده است؟چرا راهي را كه امتحان ميكنيد،آن گونه كه تصور كرده بوديدنتيجه نمي دهد؟چنان چه سؤال هايي نظير موارد بالا برايتان مطرح شده است، نگران نشويد. اين تنها شما نيستيد كه چنين يأس هايي را تجربه مي كنيد. در دوره هاي عملي و سمينارهايي كهبرگزار كرده ام، با هزاران زن نظير شما سرو كار داشته ام. آنان نيز همانند شما احساس مي كردند، مي بايست اشتباهي در نحوه ي ارتباطشان با مردها وجود داشته باشد، اما مطمئننبودند مرتكب چه اشتباهي مي شوند و يا اين كه چگونه مي بايست اين اشتباه را اصلاح كنند. بهبود روابطتان با مردها صرفنظر از اين كه ان مردشوهرتان، مديرتان، دوستتان و ياهمكارتان مي باشد، نه اتنها بسته به درك رفتار اوست، بلكه نگاهي صادقانه به رتفار خودتان مي باشد. روابط شما با مردها تا چه حد سالم است؟ در زير آزموني است كه به منظورفاش ساختن نقاط قوت و ضعف روابط شما با مردهاي زندگيتان طراحي شده است. براي هر يك از پرسش ها، يكي از پاسخ هاي زير ار انتخاب كنيد:2 امتياز (1- الف-تقريبا هميشه(سؤال هاي 710 امتياز (8- الف-تقريبا هميشه(سؤال هاي 104 اميتاز (1- ب -به كرات(سؤال هاي 78 امتياز (8- ب -به كرات(سؤال هاي 106 امتياز (1- ج-گاه گاهي(سؤال هاي 76 امتياز (8- ج-گاه گاهي(سؤال هاي 108امتياز (1- د -به ندرت(سؤال هاي 74 امتياز (8- د -به ندرت(سؤال هاي 1010 امتياز (1- ه تقريبا هرگز(سؤال هاي 72 امتياز (8- ه تقريبا هرگز(سؤال هاي 10به هر يك از سؤال هاي زير با صداقت تمام پاسخ دهيد. براي هر سؤال پاسخي را انخاب كنيد كه در اكثر اوقات در مورد شما صدق مي كند. پرسش ها را بر اين اساس كه هم اكنونچگونه رفتاري مي بايست داشته باشيد، پاسخ ندهيد، بلكه بر اين اساس كه معمولاً چگونه رفتاري داريد، پاسخ دهيد.-1 هنگامي كه در كنار مرد مورد علاقه ايم هستم، بخشي از خودم را در تلاش مداوم به منظور جلب تأييد و يا زير پاگذاشتن نيازها و احتياجاتم و يا بيش از حد هوشيار شدن دراطراف او از دست مي دهم.-2 در قبال زندگي مرد موردعلاقه، احساس مسئوليت مي كنم و همواره نيازمندم بدانم كارهايش را به خوبي انجام مي دهد.-3 معمولاً به مردها اجازه مي دهم با من رفتارهايي داشته باشند كه به طور معمول، خودم چنين رفتارهايي را از طرف زني ديگر تحمل نمي كنم.-4 از جنسيت خود به منظور پيشبرد اهدافم با مردها استفاده مي كنم. نظير: دلبري كردن، به هيجان آوردن، حركات جنسي، عرضه كردن بدن و غيره.-5 معمولاً هنگامي كه در كنار مردها هستم، به علت ترس از واكنش آن ها در قبال اعمالم، از انجام كارهايي كه دوست دارم، باز مي مانم و نمي توانم احساسات واقعيم را نشان دهم.-6 نسبت به مردها، بدليل رفتاري كه در گذشته و يا حال با من داشته و يا دارند، احساس انزجار مي كنم.-7 تظاهر مي كنم كه در كنارشان درمانده، مستأصل و سردرگم هستم و سعي مي كنم جهت دريافت عشق و يا توجهي كه بدان نيازمندم، كمتر آن ها را از خودم عصباني نمايم.-8 چنين احساس مي كنم كه تمامي عشق، احترام، توجه و ستايشي كه استحقاق آن را دارم از مرد زندگي خود دريافت مي كنم.-9 همواره نيازهايم را از مرداني كه دوستشان دارم، مطالبه مي كنم و خواسته هايم را به آنان مي گويم.-10 هنگامي كه در كنار مردان قدرتمند (رئيس، پدر، شخصيت هاي ذيصلاح و غيره)هستم احساس آرامش و اعتماد به نفس كامل دارم. رفتار خود را تغيير نمي دهم و يا آن ها راحذف نمي كنم. بيش از حد تهاجمي، سمج و يا بيش از حد متعدل و مهربان هم نيستم.حال امتيازات خود را براي سؤال هاي 1 الي 10 جمع بزنيد.اگر بين 80 تا 100 امتياز آورديد، به شما تبريك مي گويم. تلاش و توجهي كه در رابطه با رشد شخصي خود صرف نموده ايد، قابل ستايش مي باشد. شما آموخته ايد زني قدرتمند ودر عين حال با مردهاي زندگي خود مهربان باشيد. هنگامي كه در كنار مرداني هستيد كه برايتان مهم مي باشند، اعتماد به نفستان بالا مي باشد. مي دانيد ارتباط خوب ومؤثر برايخلق روابطي سالم و ادامه دار ضروري است. براي برحذر بودن از مشكلات آتي در نواحي كه امتياز كمتري گرفته ايد، كار كنيد.در مرحله ي 60 تا 79 امتياز: روابط شما با مردان زندگيتان بد نيست. اما مي تواند بسيار بهتر از اين باشد. اغلب زن ها در اين ناحيه جاي مي گيرند. نشان هاي هشداري وجود دارندكه مي بايست به آن ها توجه كنيد، تا از بروز مشكلات جدي تر به موقع جلوگيري كنيد. از مرتكب شدن به شش اشتباه بزرگي كه بعدا دراين فصل به آن ها خواهيم پرداخت، برحذر باشيد. استحقاق شما از عشق چيزي بيش از آن است كه مطالبه مي كنيد.در مرحله ي 40 تا 59 امتياز: روابط شما با مردان با مشكلات جدي روبرو است. عادات احساسي و عاطفي بدي داريد كه شما ار از دريافت عشق و توجهي كه استحقاق آن را داريد،محروم مي كند. چنان چه به برخورد از موضع ضعف ادامه بدهيد، هرگز عشق و احترام دريافت نخواهيد كرد. چنان چه به مانند پادري رفتار كنيد و تظاهر نماييد كه همه چيز خوباست، هرگز مرد زندگيتان براي شما احترام قائل نخواهد بود. وقت آن رسيده است كه تغيير كنيد. اولين قدم آن است كه با خودتان صادق باشيد و اذعان كنيد، براستي خوشحالنيستيد. مطالبي كه از اين كتاب مي آموزيد را به كار ببنديد و از دوستانتان حمايت بخواهيد. متعهد شويد، همان زن با قدرتمندي باشيد كه براي آن آفريده شده ايد.٨فصل 2 -شش اشتباه بزرگدر مرحله ي 39 يا پايين تر (اورژانس): روابط شما با مردها نامناسب است. شما مدت ها است كه رنج و درد زيادي را تحمل مي كنيد. به طوري كه كاملا فراموش نموده ايد چگونهخودتان باشيد. شايد حتي نمي دانيد رابطه ي سالم با يك مرد به چه معناست. وقت آن رسيده است كه به سرعت اقدامي صورت دهيد. البته قادر نخواهيد بود اين كار را به تنهاييانجام دهيد. براي اين كار از زنان ديگر كمك بگيريد. يك درمانگر مهربان و با تجربه بيابيد و به گروه درماني بپيونديد و يا از اين كتاب تا آن جا كه مي توانيد استفاده نماييد. عشقبيشتري به خودتان بورزيد و با بي حسي، كرختي و انزجار بجنگيد. به بازي در نقش هاي قرباني شدن خاتمه دهيد. اين تنها خود شماييد كه مي توانيد اين وضع را تغيير دهيد،چون استحقاق شما به مراتب بيشتر از اين است.توصيه ام به شما اين است كه هرچند وقت يك بار اين آزمون را تكرار كنيد، تا بتوانيد پيشرفت تدريجي تان را ارزيابي نماييد. ابتدا اصول بيان شده در اين كتاب را به كار بسته وسپس چند هفته بعد مجدداً به آن مراجعه كنيد. حال مي بايست با دريافت نمره ي بالاتري، پيشرفت واقعي از خود نشان داده باشيد، تا بتوانيد در جهت خلق روابط مناسب وصميمي تر با مردان زندگيتان كه استحقاق آن را نيز داريد، به حركت در آمده باشيد.آيا شما عادت داريد از مردهاي زندگيتان مردهاي بدي بسازيد؟آگاهانه يا ناآگاهانه با رفتار خاصي كه با مردهاي زندگيتان داريد، آنان را تضعيف كرده و از آن ها افراد بدي مي سازيد.در اين جا منظورم اين نيست كه تمامي مشكلات روابطتان تقصير خود شما است و يا اين كه رفتار شماست كه بد مي باشد و يا اين كه مردها نيازي به تغيير ندارند. آن چه در اينجا سعي در بيان آن دارم، اين است كه نحوه ي رفتار ما زن ها با مردها پنجاه درصد از مشكل را تشكيل مي دهد.بسياري از رفتارهايي كه به ما آموزش داده اند تا زنان مهربان و آكنده از عشق و محبتي باشيم، دقيقاً همان رفتارهايي هستند كه براي روابط ما با مردها مضر و مخرب مي باشند.البته چنين نيست كه ما اين اشتباه ها را عمدا مرتكب مي شويم. اين الگوهاي رفتاري برخي از ما مي باشد كه بوسيله ي مادران، مادربزرگ ها و مادر مادربزرگ هايمان آموزش دادهشده است، اما هنگامي كه اين عادت ها و روش ها را در دنيا امروزي به كار مي بريم، احساس بدي به ما زن ها مي دهند و باعث مي شوند مردهاي زندگيمان رفتار بدي با ما داشتهباشند.شش اشتباه بزرگ كه زنان در رابطه با مردان مرتكب مي شوند-1 زنان در حق مردان مادري كرده و با آنان به مانند بچه رفتار مي كنند.-2 زنان خود و ارزش هايشان را زير پا گذاشته و در مقايسه با مردها، خودشان را در مقام دوم قرار مي دهند.-3 زن ها عشاق قدرت هاي يك مرد مي شوند.-4 استعدادها و توانايي هاي خود را دست كم گرفته و يا گاهي اوقات آن را مخفي مي كنند.-5 زنان از موضع ضعف برخورد مي كنند.-6 زنان هنگامي كه نيازهايشان را از مردها مطالبه مي كنند، به مانند دختر بچه ها رفتار مي نمايند.اشتباه 1: زنان در حق مردان مادري كرده و با آن ها به مانند بچه رفتار مي كنند.آيا هرگز چنين مواردي را به همسرتان گفته ايد؟«. عزيزم كيف پولت را فراموش نكني » -«. موقع برگشتن فراموش نكني لباس ها را از خشكشويي بگيري » -«؟ قبض برق را پرداختي » -«؟ مي داني مخزن سوخت تقريباً ديگر تمام شده » -«. يادت رفت ميز رزو كني؟ خوب اشكالي ندارد، خودم تلفني اين كار را برايت انجام مي دهم » -«. چند بار بايدگفت اين حوله هاي خيس را روي زمين نينداز » -«. اگر با اين لباس نازك بيرون بروي، حتما سرما مي خوري » -چنان چه شما نيز مانند من مرتكب اين اشتباهات شده باشيد، احتمالا پس از خواندن اين جملات احساس گناه مي كنيد. اشتباه شماره ي يك، يكي از معمول ترين و مخرب ترينعادات ارتباطي با مردها است. به گونه اي با آنان رفتار مي كنيم، گويي كودكي بيش نيستند و اين طور فرض مي كنيم كه ناتوان هستند و نمي توانند از خودشان مراقبت كنند و نيازدارند كه ما زندگيشان را بگردانيم.مي دانم چه فكر مي كنيد. بله اين پيش فرض هاي ما در بسياري از مواقع حقيقت دارند و ممكن است حق با شما باشد، اما موضوع اين نيست؛ موردي كه در اين جا اهميت دارد ايناست كه:هنگامي كه با يك مرد مانند پسر بچه ي كوچكي رفتار مي كنيد، او نيز شما را مأيوس نكرده و به مانند بچه اي كوچك با شما رفتار خواهد كرد. هنگامي كه انتظار داريد ناتوان،درمانده و ضعيف باشد او نيز ناتوان، درمانده وضعيف مي نمايد.چگونه زن ها در حق مردها مادري مي كنند؟-1 در حق آن ها زياده از حد مفيد واقع شدن و انجام دادن كارهايي كه مي بايست خودشان انجام بدهند؛ مثلاً: به دنبال كليدش ميگرديم. لباسهايش را پشت سرش جمع مي كنيم.كراواتش را برايش درست كرده، موهايش را مرتب مي نماييم. صبح ها قبل از آن كه به سر كار برود لباس هايش را انتخاب مي كنيم. شب ها بعد از برگشتن از كار لباس هايش را ازتنش در مي آوريم.-2 راه انداختن بازي هاي كلامي با آنان، بازي حدس بزن، جهت بيرون كشيدن اطلاعات از آنان، به او مي گوييم: گرسنه اي؟ دوست داري كمي آش برايت درست كنم، نه؟ برايتماهي درست كنم؟ دسر چطور؟ با يه سوپ چطوري؟ زياد جالب به نظر نمياد؟ خب بذار فكر كنم. با يه ساندويچ گريل شده ي پنير چطوري؟ اونم دوست نداري؟٩فصل 2 -شش اشتباه بزرگ-3 ما معمولاً چنين فرض مي كنيم؛ مردها كم حافظه بوده و يا فراموش كار هستند و اطلاعاتي كه مي بايست خودشان به خاطر داشته باشند را به آن ها گوشزد مي كنيم: يادتباشد وقتي رسيدي زنگ بزني. يادت نرود سوزي را از كلاس موسيقيش برساني خانه. يادت باشد آشغال ها را دم در بگذاري! وقت دكترت يادت نرود!-4 آن ها را نكوهش مي كنيم، گويي بچه اند. چطوري مي تواني بدون ژاكت بيرون بروي؟ نمي بيني هواي بيرون سرده؟ چند بار بايد بگويم قبل از اين كه بخوابيم چراغ ها راخاموش كن. صورت حساب هاي برق خيلي داره بالا ميره. ديشب وقتي داشتي فوتبال تماشا مي كردي، سه تا نوشابه و يك پيتزاي بزرگ خوردي، عجيب نيست اگر دلت درد گرفتهباشه.اگر اجازه بدم براي شام فردا اون جايي را رزرو كنه، مي دونم مثل هميشه يك اشتباهي مي كنه. يا » : -5 به عهده گرفتن كارهايي كه فكر مي كنيد نمي توانند بدرستي انجام بدهندبار آخر كه استيون را فرستادم براي بچه ها لباس بخره، فاجعه بود. » «. وقت را اشتباه مي گه، يا يادش ميره كه يك ميز خوب انتخاب كنه. بنابراي هميشه خودم اين كار را مي كنمماه ماها پيش، از جنين خواستم يك هتل » «. بچه ها هرگز نتونستن اون لباس ها را براي مدرسه بپوشند. اين دفعه خودم مي برمشان. نمي تونم اجازه بدم دوباره چنين اتفاقي بيافتهخوب توشيكاگو پيدا كنه، اما اون فراوش كرد اين كار را بكنه. حالا برنامه ي سفرمان سه هفته عقب افتاده و اين منم كه مجبورم همه ي كارها را انجام بدم. بهتر بود از اول خودم«. كارها را انجام مي دادمعزيزم اون طور كه اين » «. نه عزيزم اون زن و شوهري كه تو تعطيلات ديديم، اهل ويرجينيا بودند، نه وست ويرجينيا » : -6 اصلاح كردن اشتباهاتشان و امر و نهي كردن به آن ها.« اگه جاي تو بودم الان از سمت چپ رانندگي مي كردم »«. فكر ميكنم اگر مسير 41 را انتخاب كنيم به ترافيك خيابان گرد برنمي خوريم »«. كلمه را در جمله به كار بردي،اشتباه بودچرا به مادرت زنگ نمي زني بگي بچه ها مريض شدند و سرت خيلي شلوغه و براي يكشنبه ي ديگه نمي تونيم به اون سر بزنيم. هرچي گفتي اين يكي را نگو كه هفته ي پيش »«. رفتيم و مادر منو ديديمچرا زن ها در حق مردها مادري مي كنند؟مي دانم متنفريد از اين كه بشنويد، شما هم در حق مرد زندگيتان مادري مي كرديد، اما باور كنيد. تنها شما نيستيد كه اين كار را مي كنيد. دليل اين كار چيست؟- ما زن ها براي مادري كردن آموزش ديده ايم و براي آن نيز پاداش مي گيريم. وقتي بچه بوديد، يگانه الگويتان مادرتان بود. همواره شاهد بوديد كه او چگونه از شما، برادر وخواهرهايتان حمايت مي كرد. بدين ترتيب آموختيد چگونه حمايتگر، مهربان و فداكار باشيد و به نيازهاي ديگران رسيدگي كنيد. اين موضوع نيز حقيقت دارد كه شاهد بوديد،چگونه مادرتان به ويژه در حق پدرتان مادري مي كرده است. پس بياييد به موضوع اين طور نگاه كنيم كه اگر شما شاهد بوديد، به جاي اين كه مادرتان به طرزي رمانيك با پدرتانرفتار بكند، هميشه در حق او مادري مي كرده است، در نتيجه شما هم در كودكي چنين آموختيد. اين همان رفتاري است كه زن ها بايد با مردها داشته باشند. پس وقتي خودتانبزرگ شديد و ازدواج كرديد، عينا همين كار را با همسرتان كرديد.احساس نمي كنم همسر او هستم، بلكه احساس مي كنم مادرش » : هنگامي كه جولي جهت مشاوره نزد من آمد، سه سال از ازدواجشان با فرد مي گذشت. او به تلخي مي گفتهستم. او هم هميشه مثل يك بچه ي كوچك رفتار مي كنه و از من انتظار داره به جاي او فكر كنم، دنبالش راه بيافتم و لباس هاش رو جمع كنم. در واقع مسئوليت همه ي امور«. بامنه. براي همين هم او مدام تنبل و تنبل تر ميشه و درعوض من عصباني و عصباني تر ميشمجودي آگاه نبود كه مادري كردن براي او كه يك زن است، طبيعي مي باشد. او از فرد به خاطر اين كه مردي ناپخته و بچه گونه است مدت ها بود كه شكايت داشت، اما هرگز بهسهمي كه خودش در اين رابطه بايد ايفا مي كرد توجهي نداشت. در خلال صحبت هايم با جولي از او راجع به پدر و مادرش پرسيدم و بعد از كمي پرس و جو، كم كم ريشه ي بازيهرگز به ياد ندارم كه پدر و مادرم با هم صميمي و يا خيلي رمانتيك بوده باشند. پدرم به خاطر شغلش زياد به » : مادرانه اش آشكار شد. در حالي كه غمگين بود چنين به خاطر آوردسفر مي رفت و زنده ترين و معمول ترين خاطراتم از مادرم به زماني تعلق درد كه چمدان هاي پدرم را قبل از سفر برايش مي بست و بعد از آن كه از سفر بر مي گشت، چمدانهايش را باز مي كرد. هميشه با دقت قرار هاي ملاقات پدرم را به او يادآوري مي كرد و هميشه لباس هايش را برايش مرتب مي نمود. پدرم نيز به نوعي مانند يكي از بچه ها بود.مادرم، هم به پدرم و هم به ما سركوفت مي زد. شام و ناهارمان را جلويمان مي گذاشت. در آن سنين مي بايست چنين نتيجه گرفته باشم كه عشق ورزيدن به يك مرد، بايد مانند«. رفتاري باشد كه مادرم با پدرم داردتا همين اواخر مادري كردن يگانه شغل قابل قبول براي زنان محسوب مي شد. به اضافه ي دو شغل ديگر: پرستاري و معلمي. در بچگي همواره شاهد بوديم كه چگونه مادرانمان بهسالي خوب و شيرين من، چقدر خوب » : واسطه ي رفتارهاي حمايتگرانه و مادرانه شان پاداش مي گرفتند و اگر چنين رفتارهايي از ما سر مي زد به ما نيز اين چنين پاداش مي دادند«. تو دختر عزيز خودم هستي » و «. جين ختر خوبي باش و دمپايي پدرت را جلوش جفت كن » يا ،« از برادرت مواظبت مي كنيهرگاه مي خواهيم مردي ما را دوست بدارد، بايد در نقش مادر براي او ظاهر شويم.هرگاه احساس مي كنم از چارلي عشق و توجه كافي دريافت نمي دارم، فورا در نقش مادر براش ظاهر مي شم. غذاهاي » : دارلين كه پانزده سال بود ازدواج كرده، چنين گفتموردعلاقه اش را مي پزم، كشوهاشو مرتب كرده و سعي مي كنم تا اونجا كه امكان داره، براش مفيد باشم. من دوست دارم، او بيشتر در نقش يك معشوق خوب برام باشه تا شوهر..« البته چيزي كه نصيبتم ميشه، دقيقا برعكس اين خواسته است. او مثل يك پسربچه ي خوب كه از من به خاطر اين كه اين قدر دقيق و منظم هستم، تشكر مي كنه- پس به اين دليل در حق مردان زندگيمان مادري مي كنيم كه آن ها را به خود وابسته سازيم. وقتي سخت تلاش مي نماييم تا كليه ي نيازهاي شوهرهاي خودي را برآورده كنيم،او را شديدا به خود وابسته مي كنيم. همه ي ما چنين صحنه هايي را در فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني زياد ديده ايم.مردي كه همسرش خانه نيست، مجبور است خودش بهتنهايي تمامي كارها را انجام بدهد. او وقتي مي خواهد براي بچه ها غذاي ساده اي آماده كند، درست مثل يك دست و پا چلفتي رفتار نموده، عاجز و درمانده مي شود. در نتيجههرچه بيشتر از مردي مواظبت كنيد، او بيشتر به شما تكيه مي كند و بدين ترتيب وابسته تر مي شود. ما زن ها بدين وسيله با ترس از طرد شدگي خود مقابله كرده و طوري آن ها رابه خودمان وابسته ميكنيم كه هرگز نتوانند فكر ترك كردن ما را بكنند. گويي ضمير ناخودآگاه ما در مي يابد، اگر به اندازه ي كافي به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترك نخواهند كرد.- با اين حال مردان به اين كه در حقشان مادري شود، عادت دارند و خواستارند از آن ها مواظبت شود. اخيراً در يكي از سمينارهايم كه براي گروهي از زنان ترتيب داده بودم، يكي ازهمگي خنديديم، زيرا مي دانستم اين گفته ي او بدور «. براي اين كه مردها دوست دارند » : يكي از رديف آخر گفت «؟ چرا زن ها براي مردها مادري مي كنند » : حاضرين از من پرسيداز حقيقت نيست. آيا هنگامي كه براي مردها مادري مي كنيم، آن ها شكايتي مي كنند؟ جواب: بعضي وقت ها مخالفت مي كنند، اما اكثر اوقات راضي هستند.١٠فصل 2 -شش اشتباه بزرگوقتي در حق مردها مادري مي نماييد، آن ها احساس عشق مي كنند.مردها در كودكي همواره شاهدبودند كه مادرشان از آن ها مراقبت مي كرده است. بنابراين برايشان عادي است به همسر خود اجازه دهند، تا كه اين نقش را نيز ادامه دهد. اينموضوع بويژه حقيقت دارد. چنان چه مادر همسرتان مدام در حق او مادري كرده باشدف ممكن است در ذهنش مادر، همسر و حمايتگرتداعي بيشتري از كلمات عاشق، معشوق،بهترين دوست و يا شريك زندگي داشته باشد. چنان چه همسرتان در كودكي محبت و توجه كافي از جانب مادر خود دريافت نكرده باشد، با خوشحالي تمام اجازه خواهد داد، تا اينكار ناتمام او را برايش به پايان برسانيد.چگونه مادري كردن براي نامزد يا همسرتان موجب تخريب رابطه ي شما مي شوددرابتدا مادري كردن براي نامزد يا همسرتان مي تواند جوانب مثبتي داشته باشد، اما در دراز مدت اثرات بسيار مخربي را بر روي رابطه شما خواهد گذاشت:-1 همسرتان از شما منزجز شده و بر عليه تان طغيان خواهد كرد. در فصل يك، درباره ي اين نياز رواني بچه ها كه مبني بر استقلال و تمايز از مادر به منظور كسب هويتي جداگانهو مردانه بود؛ صحبت كرديم هنگامي كه در حق نامزد يا همسرتان مادري مي كنيد، بطرزي اجتناب ناپذير او از شما منزجر شده و نهايتاً بر عيله تان طغيان خواهد كرد. ممكن استاز رفتارتان شكايتي نداشته باشد، حتي ممكن است اصرار كند به اين كارتان ادامه بدهيد، اما يك چيز حتمي است:او يك روز بر عليه تان شورش خواهد كرد، همان گونه كه تماميپسر بچه ها دوست دارند روزي از مادرشان جدا شوند و خانه را ترك نمايند.كارن 52 ساله روزي براي مشاوره نزد من آمد. او نمي توانست درك كند. چرا شوهرش لئونارد به او خيانت كرده و با منشي بيست و چهار ساله اش رابطه ي نامشروع برقرار كردهلئونارد هميشه راضي بنظر مي رسيد. مي دونم خودم خرابش كردم. اون هميشه مي گفت، مادرش هرگز به اين خوبي با او رفتار نكرده بود و مي گفت »: است. كارن چنين توضيح دادكه دوست داره ناز و نوازشش كنم و مواظبش باشم، اما حالا ميگه تمام مدت احساس بدام افتادگي و خفگي مي كنم و مي خوام كمي آزاد باشم. او طي بيست و هفت سال گذشته«. هيچ شكايتي نداشت، نمي تونم بفهمم چه اتفاقي افتادهوقتي بالئورنارد وارد صحبت شدم شك و ترديدم به يقين تبديل شد. او احساس مي كرد كه با برقراري ارتباط با يك دختر جوان، مادرش را با يك معشوق معاوضه كرده و او كلماتيرا كه يك پسر بچه ي كوچك، هنگامي كه براي ترك خانه روز شماري مي كند به كار مي برد.نظير:به دام افتادن، احساس خفگي وتشنه براي آزادي.تمام وقت كارن فكر مي كرد بامادري كردن براي لئونارد، همسر خوبي برايش بوده است، اما نتيجه اي كه عايدش گرديد، اين بود كه اين طرز تفكر باعث شد شوهرش را از دست بدهد.-2 با نامزد يا همسرتان دائماً طوري رفتارمي كنيد كه گويي او بي لياقت است.متعاقب چنين رفتاري او نيز احساس ناتواني و بي لياقتي خواهد كرد و درنتيجه اعتماد به نفسش پايينآمده و رفتارش نيز بچگانه تر مي نمايد. اين به نوبه ي خود باعث بوجود آمدن يك چرخه ي زندگي معيوب خواهد شد.هنگامي كه يك مرد احساس خوبي نسبت به خودش ندارد، شما را نيز كمتر دوست خواهد داشت.احساس عزت نفس يك مرد بستگي به احساس توانمندي او دارد. هنگامي كه مردي احساس مي كند كارها را به درستي انجام نمي دهد، به سختي مي تواند با شما و يا خودشمهربان باشد.رفتار با مردها به مانند پسر بچه ها و به رخ كشيدن ضعف ها و ناتوانايي هاي آن ها روي قابليت عشق ورزي مرد شما تأثير منفي مي گذارد.جنبه ي ديگر اين قضيه اين است كه هرچه مردي در نظر شما ناتوان تر و ضعيف تر جلوه كند، از لحاظ جنسي نسبت به او سرد خواهيد شد. توانايي و قابليت هاي مرد باعث تحريكزن ها مي شود. بنابراين هرچه مردي ناتوان تر جلوه كند از جذابيت او براي شما كاسته خواهد شد.-3 عشق، حرارت و شور و حال رابطه ي خود را خواهيد كشت.سريع ترين راه ممكن براي كشتن عشق، شور و حال و حرارت يك رابطه، مادري كردن در حق نامزد يا همسرتان است.هرچه با يك مرد بيشتر به مانند مادرش رفتار كنيد، او نيز به شما بيشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع اين جاست كه هيچ مردي مايل نيست با مادرش همبستر شود.ممنوعيت جاذبه جنسي نسبت به شخصيتي مؤنث با انرژي مادرانه، چنان در شخصيت برخي از مردها ريشه دوانده كه تقريباً براي آن مرد غيرممكن خواهد بود، بتواند شما را بهطرزي شهواني و رمانتيك ببيند.كارهايي نظير: مرتب كردن لباس هايش، يادآوري كارهايش به او و رفتاري مانند پسرتان با او داشتن.از طرف ديگر اگر با نامزد يا همسرتان رفتاري بچگانه داشته باشيد، اين رفتارتان باعث مي شود كه شما از لحاظ جنسي نسبت به او سرد شويد. آخر مگر چقدر مي توانيد نسبت بهمردي جاذبه ي رمانتيك و جسماني داشته باشيد؟ هنگامي كه در پايان روز وقتي او را مي بينيد پيش خودتان بگوييد: امروز جوراب هايش را نتوانست پيدا كند؛ كليدهايش را دوبارهگم كرده بود؛ دوباره مجبور بودم به لوله كش زنگ بزنم، چون فراموش كرده بود اين كار را بكند. آخر مگر يك پسربچه ي سه ساله چقدر برايتان مي تواند هيجان ايجاد كند.به اعتقاد من ارتكاب به اشتباه شماره ي يك، يكي از دلايل عدم رضايت جنسي در بسياري از ازدواج ها مي باشد. بيست سال زندگي مشترك به همراه انواع مشكلات خانوادگي،اقتصادي و غيره، همگي از جمله دلايلي هستند كه در توليد تنش و سردشدن شور وحرارت روابط، سهيم هستند، اما هيچ يك از اين ها در مقايسه با حالتي كه زن وشوهر به يكمادر و پسر تبديل شده باشند، خطرناك نيست.راه حل:چگونه از مادري كردن در حق مردان دست برداريم؟در زير راه كارهايي ارائه شده كه در تغيير نقش شما از يك مادر به يك معشوق خوب براي نامزد يا همسرتان، مفيد خواهند بود:-1 از انجام دادن كارهايي كه همسرتان مي تواند خودش انجام دهد، پرهيز كنيد. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان بمانند اعتياد است. همان طور كه در مورد تمامي اعتيادهانيز صدق مي كند و تنها راه نجات، ترك كردن است. اين بدان معناست كه وقتي همسرتان مي پرسد، كليدهايم كجاست؟ به او بگوييد: نمي دانم. اجازه دهيد، خودش دنبال آن هابگردد. هنگامي كه براي مناسبت ويژه اي مي خواهد خودش لباسش را انتخاب كند، نگوييد كه مي بايست كدام لباس را بپوشد. هنگامي كه لباس هايش را روي زمين مي اندازد، آنها را برايش جمع نكنيد.چنان كه همسرتان عادت دارد كارهايش را برايش انجام دهيد، ممكن است كمي طول بكشد تا خودش را با اين رفتار جديد وقف بدهد.در ابتدا امكان دارد برايش مشكل باشد.ممكناست يأس ها و سرخوردگي هايش را تحمل كنيد، چرا كه مدتي طول خواهد كشيد تا كارهايي را كه سال ها براي خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگيتان گيج كننده تر ومغشوش تر به نظر آمد، تعجب نكنيد. احتمال دارد در ابتدا به ميهماني ها ديرتر برسيد، چرا كه او نمي تواند كليدهايش را بيابد، حتي ممكن است در حالي كه كراواتش چروك و١١فصل 2 -شش اشتباه بزرگنامرتب است از خانه خارج شويد. چنان چه اين اتفاقات به كرات پيش بيايد، به تدريج خواهد آموخت. زيرا خواهد ديد هر بار كه به دنبال كليدهايش مي گردد و آن ها را پيدا نميكند، چقدر سرخورده و مأيوس مي شود، لذا مي آموزد هر شب آن ها را در جاي مخصوصي بگذارد. وقتي ديگران به او بگويند كراواتش نامنظم است، لذا مي آموزد از اين پس قبل ازخارج شدن از خانه در آينه خودش را وارسي كند. به عبارت ديگر بزرگ شده و ياد مي گيرد، چگونه از خودش مراقبت كند.حتي در اين جا توصيه ام اين ؛« خودت پيدايش كن، من كه مادر تو نيستم » : البته اين بدان معنا نيست كه چنان چه همسرتان پرسيد، كليدهايش كجا است؟ شما جواب دهيدنيست كه مي بايست در حق همسرتان مهربان و حمايتگر نباشيد، بلكه هدف صرفاً بدين معناست كه چگونه بيشتر به مانند يك همسر و معشوق و كمتربه مانند يك مادر با او رفتاركنيد.-2 با نامزد يا همسرتان به مانند شخصي لايق، دانا، توانا وقابل اعتماد رفتار كنيد. اطلاعاتي كه خودش مي بايست به خاطر داشته باشد را به او يادآوري نكنيد. سعي ننماييد به جايشفكر كنيد و يا تقويمش باشيد. بلكه به گونه اي رفتار كنيد كه دريابد بزرگسالي فهميده و توانا است كه شما هميشه مي توانيد روي او حساب كنيد. به خاطر داشته باشيد از آن جاكه مدت ها در حقش مادري مي كرديد و برنامه هايش را ترتيب مي داديد، كمي تنبل شده است. به طرزي ناخودآگاه ممكن است در به خاطر سپردن قرار ملاقات ها و مسئوليتهايش به شما تكيه كند. بنابراين طبيعي است هنگامي كه از اين كار دست مي كشيد، بعضي از كارهايش را فراموش كند. مثلاً برخي از صورت حساب ها را نپردازد و يا اين كهآشغال ها را هر شب دم در نگذارد.در اين گونه مواقع سرزنشش نكرده و از او انتقاد نكنيد، بلكه با يأس او همدردي كرده و به دنبال كار خود برويد.به عنوان مثال فرض كنيد همسرتان روز پنجشنبه يك وقت براي دندانپزشكي دارد. صبح هنگامي كه مي خواهد به سر كار برود، بدون اين كه چيزي بگوييد با او خداحافظي كنيد،براي امروز وقت دكتر داشتي، به كلي » : خيلي از دست خودم عصباني ام، منشي دكتر هاپكينز به محل كارم تلفن كرد و گفت » : عصر هنگامي كه به خانه بر مي گردد، مي گويدهنگامي كه به دفعات كافي اين قرار «. اوه، عزيزم خيلي بد شد، اما مسئله اي نيست، مطمئنم دوباره ميتوني يك وقت جديد بگيري » : در اين موقع به او بگوييد .« فراموش كرده بودمملاقات ها فراموش شود، همسرتان به طرزي طبيعي مي آموزد كه چگونه برنامه هايش را به خاطر بسپارد.-3 آن گونه كه مادرها با بچه هايشان صحبت مي كنند با او صبحت نكنيد. به خودتان قول بدهيد با نامزد يا همسرتان طوري صحبت نكنيد، گويي او يك پسر بچه ي پنج ساله ميباشد. اين به آن معنا است كه اصلاً او را نكوهش نكنيد. اشكالي ندارد اگر بگوييد از دستش ناراحت و عصباني هستيد، اما اين كار را به گونه اي كه يك بزرگسال با بزرگسال ديگرانجام مي هد، انجام دهيد. نه مثل كي مادر عصباني كه از دست پسر بچه ي شيطانش به ستوه آمده است.حرف هاي بچگانه زدن چطور؟ به عقيده ي من كمي با لحن كودكان حرف زدن كاملاً طبيعي مي باشد. چرا كه اين راهي است بسيار صميمي براي در ميان گذاشتن احساساتآسيب پذيرمان، اما چنان چه بيش از حد با نامزد يا همسرتان حرف هاي بچه گانه مي زنيد، خصوصاً در رختخواب و يا در حين رابطه ي جنسي، اين يك مشكل محسوب مي شود.وقت آن رسيده كه رفتاري بالغانه داشته باشيد.-4 مسئوليت هايي را كه دوست داريد به عهده بگيرد به او واگذار كنيد و چنان چه اشتباه هايي مرتكب مي شود، مسئوليت ها را از او سلب نكنيد.مي دانم اين كار براي بعضي از شما تا چه حد مشكل است.اين بدان معناست كه كنترل كردن همه چيز را رها نماييد و اعتماد كنيد. همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت، حتيهنگامي كه همه ي موارد آن طور كه مي خواستيد، پيش نمي روند. به عنوان مثال:همسرتان مي گويد براي شام در رستوراني ميز رزرو خواهد كرد؛ اما وقتي براي اين كار بهخيلي بد شد، من » : رستوران تلفن مي كند كه تمام ميزها قبلاً رزرو شده اند. پس ساعت شش به شما تلفن مي زند و مي گويد موفق نشده ميزي را رزرو كند. شما به او مي گوييدهمسرتان از اين كه در رزرو ميز شكست خورده، احساس حماقت .« طبق قرار قبليمان آماده ام و مطمئنم كه ميتوني يك جاي ديگه پيدا كني. ساعت هشت مي بينمت، خداحافظخواهد كرد، اما از اين كه سرزنشش نكرده ايد از شما ممنون شده و بار ديگر كه قرار است جاي ديگري برويد، اين موضوع را هرگز فراموش نخواهد كرد.هشدار: ممكن است هنگامي كه همه ي موارد بد پيش مي رود، وسوسه شويد دخالت كرده و كنترل اوضاع را دوباره خودتان بدست بگيريد. به عنوان مثال: موسم تعطيلات نزديكشده و مي دانيد همسرتان هيچ گونه اقدامي براي تهيه ي جا انجام نداده و يا نامزدتان موقع درست كردن لازانيا بيش از حد سس استفاده مي كند، در حالي كه مطمئن هستيد اينمقدار سس غذا را بدمزه خواهد كرد.هرگز وسوسه نشويد او را نجات بدهيد.به او اجازه دهيد اشتباه كند و عواقب آن را نيز بپذيرد.زيرا تنها از اين را مي توان بياموزد كه كارها را بدرستي انجام دهد.چگونه خودم موفق شدم اين كار را انجام بدهماز آن جا كه پانزده سال از عمرم را صرف مادري كردن در حق مردان زندگي ام نموده ام.در اين رابطه خود را يك حرفه اي مي دانم، حال مي خواهم برايتان بگويم كه چگونه موفقبا مردي نامزد بودم كه به طرزي مزمن كم حافظه و فراموشكار بود. قرار ملاقات هايش را فرموش مي كرد، تلفن ها را از ياد مي برد، » : شدم اين عادات مادرانه ام را كنار بگذارمپرداخت صورت حساب ها را فراموش مي كرد، حتي هنگامي كه مي خواستيم جايي برويم آدرس را فراموش مي كرد و موقع رانندگي بدرستي نمي دانست بايد از كدام خروجيبزرگراه خارج و يا داخل شود. دوسال تمام به جايش فكر كردم كارهايش را به او يادآوري و زندگيش را به جايش گذارندم. هروقت جايي مي رفتيم، آرام و قرار نداشتم. هميشه چهارچشمي مراقب بودم كه بايد از كدام ورودي بزرگراه وارد شويم و يا سر كدام پيچ بپيچيم، تا اين كه مطمئن شوم به موقع به جايي كه مي خواهيم برسيم.نهايتاً يك روز از مادري كردن برايش خسته شدم و فكر كردم او بايد رانندگي در جاده را بدون دخالت من ياد بگيرد. پس از مدتي براي تعطيلات به نقطه اي در جنوب كاليفرنيارفتيم. من راه را بدرستي مي شناختم، چون قبلاً هم به آن جا رفته بودم. علايم رانندگي موجود در جاده نشان مي داد كه خروجي چند مايل جلوتر است. نگاهي به او كردم تا ببينمآيا متوجه علايم رانندگي شده يا نه. احساس دل پيچه مي كردم. به خودم گفتم قول دادي كه چيزي نگويي. هرچه بيشتر به خروجي نزديك تر مي شديم، بيشتر عصبي مي شدم.حال ديگر به خروجي رسيده بوديم و او همين طور رو به جلو رانندگي مي كرد، تا بالاخره از جايي كه بايد مي پيچيديم، رد شد. دندان هايم را به هم فشار دادم تا جيغ نزنم. گوييزمان متوقف شده بود. ما ده مايل ديگر جلو رفتيم، بيست مايل، سي مايل از جايي كه بايد مي پيچيديم، گذشتيم. هوا بتدريج تاريك مي شد. ناگهان نامزدم رو به من كرد وگفت:در يك پمپ بنزين توقف كرد و بعد از پرس و جو «؟ به نظر منم آشنا نيست، شايد خروجي را رد كرديم » : او گفت .« نه » : به نرمي جواب دادم «؟ اين حوالي به نظرت آشنا مياد »متوجه شد، چهل مايل از جايي كه بايد دور مي زديم، گذشته. مطمئن بودم كه دير مي رسيم. با تمام قوا خويشتن داري كردم تا چيزي نگويم. او ماشين را سروته و در سمت مخالف١٢فصل 2 -شش اشتباه بزرگتو مي دونستي كه خروجي را رد كردم. نه؟ به او لبخند زدم. او هم به من » : شروع به رانندگي كرد. بعد از گذشت چند لحظه در حالي كه مثل يك بره به من نگاه مي كرد، گفتلبخند زد و هر دو دريافتيم اين بار با سكوت من او درس بهتري آموخته است.-5 از رفتارهاي مادرگونه خود ليستي تهيه كنيد.كمي بنشينيد و از تمامي عادت هايي كه در روابط تان نقش مادرانه داشته، ليستي تهيه كنيد. چند هفته مراقب اعمال و رفتارتانباشيد. هر وقت مچ خودتان را گرفتيد، مواردي را به يادداشت ها اضافه كنيد.چنان چه شهامت داريد از نامزد يا همسرتان هم بپرسيد ومواردي كه او نيز اشاره مي كند را به آن ها«. اولين قدم در تغيير رفتارهاي خود، آگاه شدن از آن ها است » . اضافه كنيد. اگر ليست شما طولاني از آب درآمد. تعجب نكنيد-6 با نامزد يا همسردتان درباره ي اين كه چگونه مادر و پسر بازي راه انداخته بوديد صحبت كنيد. با همكاري هم، مانند يك تيم، در جهت خلق رابطه اي بالغ گونه، بزرگسالانهتلاش كنيد. پيشنهاد مي كنم اين كتاب را به نامزد يا همسرتان نيز بدهيد، تا هم خودش و هم شما را بهتر بشناسد. درباره ي مطالبي كه در اين فصل مي خوانيد، با يكديگر صحبتنماييد.از او بخواهيد، اطلاعات بيشتري در اين باره به شما بدهد، سپس با يكديگر به توافق هايي برسيد كه به شما در جهت خلق رابطه اي بالغ گونه كمك كند.-7 پشتكار داشته باشيد و در تعقيب روش هاي جديد و بر حذر بودن از اشتباه هاي گذشته، ثابت قدم باشيد.به تعهدات خود عمل كنيد و نگران عواقب آن نيز نباشيد. به عنوانمثال: چنان چه توافق كرديد، بعداز حمام كردن شوهرتان پشت سرش حمام را تميز نكنيد و لباس هايش را جمع و جور ننماييد، اما چند هفته بعد اگر ديديد تعدادي لباس كثيفكف حمام است و شوهرتان حوله و لباس زير تميز ديگري ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانيد و به لباس هايش دست نزنيد.صبر كنيد تا خودش متوجه شود ديگر حوله و لباسزير تميزي ندارد. بگوييد حوله و لباس هايش كف حمام، آن جايي است كه آن ها را رها كرده بود. ممكن است از اين موضوع خيلي خوشحال نشود، اما پيامتان را خواهد گرفت.چنان چه به خاطر بهداشت و رعايت نظم و انضباط شخصي تسليم شويد، همسرتان تعهد شما را جدي نگرفته و به تعهدات خود نيز عمل نخواهد كرد.به خاطر داشته باشيد كنار گذاشتن اين عادت ها چندان هم ساده نيست. اما چنان چه موفق شويد اين عادت ها را كنار بگذاريد، احساس زنانگي بيشتري خواهيد كرد و همسرتاننيز به نوعي احساس مردانگي بيشتري خواهد نمود.اشتباه 2: زنان، خود و ارزش هايشان را زير پا گذاشته و در مقايسه با مردان، خود را در مقام دوم قرار مي دهند.تصور كنيد ساعت ها وقت صرف تهيه ي شام مورد علاقه همسر خود كرده ايد و مي خواهيد ميز را بچينيد، ناگهان متوجه مي شويد يكي از تكه هاي ماهي بزرگتر از بقيه است. بااين فرض كه شما و همسرتان از اشتهاي يكساني برخوردار هستيد، چه كار خواهيد كرد؟ آيا قطعه ي بزرگ تر را به او خواهيد داد، يا آن را براي خودتان نگه خواهيد داشت؟اغلب زن هايي كه اين سؤال را از آن ها پرسيده ام، اعتراف كردند به اين موضوع زياد فكر نكرده اند. البته قطعه ي بزرگتر را به مردشان مي دهند. چرا كه طبق عادت، اول بهترينقسمت غذا را به او داده و سپس خود را در مرتبه ي دوم قرار مي دهند. چنان چه قطعه ي بزرگتر را خودشان بردارند، احساس گناه خواهند كرد. كلماتي كه آن ها در مقابلاقدامشان به كار مي برند، كلماتي هستند نظير: خودخواه، خسيس و نامهربان. اشتباه شماره ي دو به آن دسته از زناني مربوط مي شود كه خود را در مقايسه با مردان زندگيشان درمقام دوم اهميت قرار مي دهند.چگونه اين كار را مي كنيم؟-1 ما علاقه ها، عادت ها و فعاليت هاي شخصي خود را زير پا مي گذاريم. ساراسي و يك سال سن داشت و بسيار علاقمند به مطالعه، مديتيشن و يوگا بود. او دريافته كه اين فعاليتها به او شادابي و سلامت مي بخشد. بعد از آن كه با بيل كه يك مشاوركامپيوتر بود نامزد شدند، تمامي فعاليت هايش را كنار گذاشت. چرا كه بيل مردي شكاك بود و به قول خودشبا اين مزخرفات شرقي ميانه ي خوبي نداشت. سارا به منظور جلوگيري از برخورد و درگيري با بيل، فقط ماهي يك بار در كلاس يوگا حاضر مي شد و پس از مدتي، ديگر كمتراحساس مي كنم به مرحله ي » : مديتيشن مي كرد، تا جايي كه ديگر كاملاً آن را كنار گذاشت. وقتي از او پرسيدم كه چرا فعاليت هاي مورد علاقه اش را زير پا مي گذارد؟ جواب داد«. جديدي از زندگيم وارد شده ام و ديگر اين گونه فعاليت ها مناسب سن من نيستند«. نمي توانستم باور كنم كه چقدر دلم براي مديتيشن تنگ شده بود » : يكسال و نيم بعد، نامزدي بيل وسارا بهم خورد. ظرف دو هفته سارا مجددا مديتيشن خود را شروع كرد. اوگفتاميلي همواره به ورزش اروبيك علاقه ي خاصي نشان مي داد، او از جواني اين ورزش را دنبال مي كرد. احساس مي كرد ورزش اروبيك او را سالم و شاداب نگه مي دارد. اميلي بيستو نه ساله بود كه با اندروي سي و يك ساله آشنا شد. دو سال بعد آن ها ازدواج كردند. چند وقت پيش او را در يك فروشگاه ديديم و از او درباره ي اندرو و همچنين راجع به كلاسراستش اندرو زياد از اين كلاس ها » : وقتي دليلش را از او پرسيدم گفت «. خب، راستش مثل سابق مرتب به كلاس ها نمي رم » : هاي اروبيكش جويا شدم. سريعاً معذب شد و گفتخوشش نمياد.اوايل كه با هم نامزد شده بوديم، هميشه اونو به زور به سالن ورزشي مي بردم.تمام مدت آن جا مي موند و فقط ديگران را تماشا مي كرد. اين وضع برام خوشايند نبودو در نتيجه كنارش گذاشتم. ولي او منو تشويق كرد، بدون اون به سالن برم و علاقه ام به ورزش را فداي او نكنم. يكي دوبار همراه دوستام اين كار را كردم، اما از اين كه اونو تو خونه«. تنها مي ذاشتم، احساس گناه مي كردم. هرچند دلم براي ورزش تنگ شده، اما موضوع مهمي نيستاين زن ها همان اشتباهي را مي كنند كه بسياري از ما مي كنيم. بسياري از ما علاقه هاي خودمان را زير پا گذاشته، تنها به اين دليل كه براي مرد زندگيمان چندان خوشايندنيستند. ممكن است خودمان متوجه نشويم كه تا چه اندازه دلخوشي هايمان را زير پا مي گذاريم و خود را متقاعد مي كنيم كه اين علايق چندان برايمان مهم نيستند، اما درحقيقت اين طور نيست، اغلب اوقات بعد از اين كه رابطه ي ما تمام مي شود، متوجه مي شويم به آن كارها علاقه ي زيادي داشتيم ودوباره آن هارا از سر مي گيريم.انگار تنها اينموقع است كه بياد مي آوريم، چقدر از مديتيشن، ورزش، باغباني، دوچرخه سواري و... لذت مي برديم و آن فعاليت ها را تنها به اين دليل كه مرد زندگيمان به اين كارها چندانعلاقه اي نداشت، كنار گذاشته بوديم.-2 رابطه ي خود را با آن دسته از دوستان و فاميل هايي كه مورد علاقه ي نامزد و همسرمان نيست، قطع مي كنيم. جوآن بيست و چهار سال سن داشت و نامزدش لارنس يكعتيقه فروش سي ساله بود. آن ها در يك ميهماني با يكديگر آشنا شدند. جوآن زيبا، باهوش و سرزنده به نظر مي رسيد گرچه هرگز به دانشگاه نرفته بود، اما شم اقتصادي خوبيداشت و در پول درآوردن بسيار موفق مي نمود. لارنس فارغ التحصيل يكي از دانشگاه هاي شرق آمريكا بود و خود را يك تحصيل كرده ي روشنفكر مي دانست. مشكل آن ها اولينروزي به اتفاق لارنس به ميهماني يكي از دوستانم رفته بوديم، تو اون ميهماني به من خيلي خوش گذشت، اما ظاهراً به » : بار در ميهماني يكي از دوستانشان آغاز شد جوآن گفتلارنس اصلاً خوش نمي گذشت، چون تنها و كسل يه گوشه نشسته بود و با هيچ كس حرف نميزد. جلو رفتم و ازش پرسيدم: عزيزم چي شده؟ لارنس با دلخوري جواب داد: اين جاراحت نيستم، خيلي ناراحتم، با دوستاي تو هيچ وجه مشتركي ندارم.١٣فصل 2 -شش اشتباه بزرگمتنفرم از اين كه هميشه فكر مي كني دوست هاي من بدردت نمي خورند. گرچه اونا » : در راه برگشت به خانه بين جوآن و لارنس دعوا و بحث زيادي در گرفت. جوآن سر او داد زد«. به دانشگاه نرفته اند، اما آدم هاي خوبي هستندجوآن به خاطر اين برخورد «. ببين اگه تو مي خواي با اونا باشي، حرفي ندارم، اما فقط خودت تنهايي اين كار را بكن و از من توقع نداشته باش با تو بيام » : لارنس اين گونه پاسخ دادخود بزرگ بينانه لارنس بسيار عصباني بود، اما هميشه بطرزي پنهان نگران بود، مبادا حق بالارنس باشد و اين كه مبادا دوستان او آدم هاي بدرد بخوري نيستند و نگران ادامه يرابطه اش با آن ها بود. آيا لارنس به خاطر اين كه او با آن ها رابطه دارد، تركش خواهد كرد؟ ظرف چند ماه بعد، جوآن اوقات كمتري را با دوستانش گذراند. به طوري كه پس ازمدتي كاملاً آن ها را كنار گذاشت. پس از آن احساس تنهايي مي كرد، اما لارنس را با خود داشت.پدر و مادر جكي هيچگاه نامزدش را كه در كالج با او آشنا شده بود، تأييد نمي كردند.هنگامي كه اين دو تصميم به ازدواج گرفتند، پدر و مادر جكي اصلاً خوشحال نبودند، زيرا مايكيك مشروب خوار بود. گرچه ادعا مي كرد بزودي مشروب خوردنش را ترك خواهد كرد، اما اين طور به نظر مي رسد كه واقعاً نمي خواهد ترك كند جكي عاشق مايك بود و ميدانست كه مايك نيز او را دوست دارد، اما مي ترسيد به مشروب خواري او اعتراض كند.جكي تنها فرزند خانواده بود و با والدينش رابطه ي صميمانه اي داشت، اما رابطه اش با آن هاپس از تصميم به ازدواج با مايك تغيير كرد. هر بار جكي به مايك مي گفت كه با مادرش صحبت كرده، مايك نق مي زد و جكي را متهم مي كرد كه اوقات زيادي را صرف پدرومادرش مي كند و اين كه دختر بچه اي بيش نيست كه مدام به والدينش نياز دارد.او مرتباً اصرار داشت كه جكي مستقل شود و اصلاً پدر و مادرش را نبيند. جكي پدر و مادرش رادوست داشت و در ضمن نمي خواست مايك را از دست بدهد. بنابراين تصميم گرفت كمتر به ديدن پدر و مادرش برود و حتي كمتر به آن ها تلفن بزند. مايك به جكي مي گفت كهاز شخصيت قويي كه داري احساس غرور مي كنم. تنها كاري كه بعضي اوقات جكي مي كند، اين است كه نزديك خانه پدر و مادرش مي رود و آن طرف خيابان ماشينش را پارككرده و از دور به خانه شان خيره مي شود و به ياد پدر و مادرش مي گريد.به چه دليل بسياري از مردان سعي مي كنند شما را از كساني كه دوستشان داريد جدا كنند؟مرداني كه از درون احساس ناامني زياد دارند، سعي مي كنند شما را از سيستم هاي حمايتيتان دور نمايند. بعضي از مردها نياز دارند احساس كنند كه كنترل كامل نامزد يا همسرخود را در دست دارند، اما آن ها از اين كه خودشان كنترل شوند، مي ترسند، يكي از تاكتيك هايي كه آنان جهت اعمال نفوذ و سلطه بر روي شما به كار مي برند اين است كه شمارا از اطرافيان و تكيه گاه هايتان نظير: خانواده، دوستان، درمانگرها و غيره دور مي كنند. اين كار دو نتيجه ي زير را در بر خواهد داشت:الف- وابستگي شما به آن مرد بمراتب بيشتر از گذشته شده، چرا كه از منابع ديگر حمايت كمتري دريافت مي كنيد.ب - شما منزوي و گوشه گير شده و رابطه كمتري با ديگران برقرار مي نماييد و بدين ترتيب از ديد افرادي كه دوستتان دارند، دور خواهيدماند. بنابراين اين موضوع نامزد يا همسرتانرا در مقابل انتقادها و نظرات منفي احتمالي، به خاطر رفتار بدش با شما حمايت خواهد كرد.-3 از لحاظ احساسي بوقلمون صفت شده و به هر رنگي كه نامزد يا همسرتان بخواهد در مي آييد. يكي از معمول ترين راه هايي كه ارزش خود را زير پا گذاشته و خود را در درجه يدوم اهميت قرار مي دهيد، اين است كه به هر رنگي كه نامزد يا همسرتان مي خواهد، در مي آييد.من اين را از لحاظ احساسي بوقلمون صفت بودن مي نامم. زن هاي بوقلمون صفتبه راحتي خود، قيافه و يا حتي رفتار و عقايدشان را طبق سفارشاتي كه با تصوير ذهني نامزد يا همسرشان با زن ايده آل او منطبق است، در مي آورند و پيش خودشان مي گويند: اگراين كار را بكنم زن رؤياهاي او خواهم بود. بنابراين با اين فكر پيش رفته و بر طبق تصويري از آن چه ديگران دوست داشتني مي دانند، خودشان را شكل مي دهند.در زير داستانيواقعي اما غم انگيز را برايتان مي گويم، كه چگونه زني تمامي موجوديت خود را به يك باره زير پا گذاشت:جانيس يك خواننده سي و دو ساله بود كه روزي با خشم و انزجار تمام، قدم به دفتر كارم گذاشت. ازدواج او با توني كه به تعمير تلفن اشتغال داشت، وارد سومين سال خود شده بود.مي دونيد سه سال تمام هر هفته چكار مي كردم؟ هر هفته به مسابقه ي كشتي مي رفتم نه به سينما يا تئاتر، بلكه به اين مسابقات لعنتي! فكر مي كنيد وقتي » : جانيس به من گفتتو خونه بوديم چكار مي كرديم؟ تمام وقت از تلويزيون مسابقات كشتي تماشا مي كرديم؟ كشتي، كشتي، كشتي. يك يك كشتي گيرها را مي شناختم و از همگي اونا متنفر بودم. نام«. فني تمامي حركت هاي كشتي را مي دونستممن از كشتي متنفرم، در واقع از تمام ورزش ها متنفرم، اما توني عاشق » نگاهي غضب آلود به من كرد و گفت «؟ منظورت را نمي فهمم. هنوز نگفتي مشكلت چيست » : از او پرسيدمكشتي بود. هرچي اون مي خواست، منم همون كار را مي كردم، به خاطر او يكي از طرفدارهاي پر و پا قرص كشتي شده بودم، تا خوشحالش كنم. حتي سعي كردم خودم را متقاعدكنم كه كشتي را دوست دارم. فكر مي كردم اين ايثار و فداكاريه كه به خاطر عشق به زندگيم مي كنم، اما حالا به مجرد اين كه چند لحظه به گذشته نگاه مي كنم، از اين كه تا«. بدين حد احمق بودم از خودم حالم بهم مي خورهجاني به هنگام شروع رابطه با توني، به مانند لوحي سفيد به دنياي او وارد شده بود. او مايل بود شخصيتش را در داد و ستدش براي عشق تغيير دهد. غالباً شاهد بودم كه بعضي از زنها به روش هاي كاملاً افراطي مرتكب چنين اشتباهي مي شوند، تا جايي كه خود را تحت عمل هاي جراحي دردناك قرار مي دهند، تنها به اين خاطر كه مرد مورد علاقه شان آن هارا با قيافه ي ديگري مي پسندد. برخي اوقات شاهد بوده ام كه بعضي از زن ها طبق سفارش مرد مورد علاقه شان با عمل جراحي سايز سينه هايشان را بزرگتر مي كردند و يا باسنخود را عمل نموده تا آن را بالا بياورند و بعد از جداي و بهم خوردن رابطه شان خشم و انزجار شديدي نسبت به آن مرد در خود احساس كردند.-4 براي اين كه رؤياهاي مرد مورد علاقه مان را تحقق بخشيم، رؤياهاي خودمان را به كلي فراموش مي كنيم، همسري را در نظر بگيريد كه به خاطر حمايت از شوهرش از ادامه يتحصيل دردانشگاه انصراف مي دهد، تا اوبتواند مدرك دكتراي خود را بگيرد خودش پانزده سال بعد در مي يابد كه چگونه رؤياي خود كه همانا تدريس به كودكان عقب مانده بود رابه كلي فراموش كرده است.زني كه از كارهاي خود در يك شركت بزرگ استعفا مي دهد تا به شغل صادرات و واردات نامزدش برسد، سه سال بعد پس از پايان يافتن رابطه اش، چشم باز كرده و مي بيند اينكار را نه به خاطر خودش، بلكه به خاطر او انجام داده و حال ديگر چيزي ندارد و بيكار شده است.من مطمئنم خودتان چنين كارهايي را نكرده ايد، اما زناني را مي شناسيد كه چنين كارهايي را كرده اند. چقدر غم انگيز است كه زنان در جهت تحقق رؤياهاي همسرشان رؤياهايخود را فراموش مي كنند.١٤فصل 2 -شش اشتباه بزرگچرا زنان در روابط، خود را فدا مي كنند؟شايد طرح سؤال بالا به نظرتان غيرضروري برسد.زنان به دلايل زيادي اين كار را انجام مي دهند.- برخي اوقات مردان از ما چنين انتظار دارند كه اهميت كمي براي خود قائل باشيم. هزاران سال است مردها آموزش ديده اند كه زن ها را موجوداتي در رده ي دوم ببينند. بالاخرهما در دنيايي زندگي مي كنيم كه در بسياري از كشورها زنان هنوز به هنگام راه رفتن در خيابان به علامت احترام و زير دست بودن، پشت سر شوهرشان راه مي روند.آيا عجيب نيستكه برخي از مردان انتظار دارند كه زن ها خودشان را قرباني آن ها كنند؟- ما زن ها نيز چنين آموزش ديده ايم كه خودمان را از لحاظ اهميت در درجه ي دوم قرار بدهيم. بسياري از ما شاهد بوده ايم كه مادرها و مادربزرگ هايمان استعداد، علايق، رؤياهاو شغل هاي خود را به منظور حمايت از پدران و پدر بزرگانمان فدا كرده اند. در نتيجه ما نيز ياد گرفتيم كه به خود اهميت دادن، عملي خود خواهانه است.مي توانستم » : - به عوض آن كه تلاش كنيم تا رؤياهاي خود را به حقيقت برسانيم، ما ايثار و قرباني كردن را نوعي دست يابي به موفقيت تلقي مي كنيم. خيلي ساده است بگوييد«. درسم را تمام كنم و يك وكيل بشوم، اما دوست داشتم حمايت بيشتري از همسرم كه در رشته ي حقوق تحصيل مي كرد، بكنم. بنابراين تصميم گرفتم از حق خودم بگذرمنتايج فداكاري هاي بي مورد براي بدست آوردن عشقهنگامي كه رؤياهايتان را فداكرده و خود را در درجه ي دوم اهميت قرار مي دهيد، چنين مي پنداريد كه مردتان شما را بيشتر دوست خواهد داشت. ممكن است مردتان شما رابيشتر دوست داشته باشد و ممكن است برعكس، چنين نباشد، اما موردي كه حتماً اتفاق خواهد افتاد اين است كه:وقتي شخصيت خودتان را براي اين كه بيشتر دوست داشته شويد زير پا مي گذاريد، نتيجه اين خواهد شد كه خودتان را كمتر دوست خواهيد داشت.هر گاه يكي از علايق، دوستان و يا رؤياهاي خود را به اميد جلب توجه و دريافت محبت و عشق مردي زير پا مي گذاريد، بخشي از وجود و شخصيت خود را از دست مي دهيد.هرچهبيشتر فدا كنيد، كمتر از شما چيزي به جا مي ماند، تا جايي كه يك روز هوشيار مي شويد كه احساس مي كنيد از درون تهي شده ايد و چيزي از وجود واقعيتان بجا نمانده است وتمامي آن چه كه بوديد را دور انداخته ايد تا شخص ديگري باشيد. پس شخصي كه دوست داشتني تر باشد، در اين فرآيند، زنانگي و موجوديت اصلي خود را از دست مي دهد.اين از دست دادن خود، در اكثر موارد با خشم و افسردگي توأم خواهد بود؛ به طوري كه انزجار زيادي را نسبت به خود و آن چه كه مرتكب شده ايد، احساس خواهيد كرد و متعاقبآن احترام شخصي و اعتمادبه نفستان را نيز به كلي از دست خواهيد داد و نسبت به مردي كه به خاطر او همه ي اين كارها را كرده ايد نيز انزجار و عصبانيت زيادي در خود احساسخواهيد نمود. مهم تر از همه، اين كه ممكن است در مقابل اين همه فداكاري كه كرده ايد، آن چنان كه شما مي خواستيد دوستتان نداشته باشند.راه حل: چگونه از فداكردن رؤياها در روابطمان پرهيز كنيم:-1 از تمامي رؤياها و خواسته هايي كه در روابط گذشته به خاطر عشق به نامزد يا همسرتان، زير پا گذاشته ايد، ليستي تهيه كنيد. ممكن است اين تجربه زياد خوشايند نباشد، اما دراين جا توصيه ام به شما اين مي باشد كه براي اين كه در آينده مرتكب چنين لغزش هايي نشويد، حتماً اين تجربه را تمرين كنيد.-2 از تمامي افراد، دلبستگي ها، عقايد و باورهايي كه برايتان مهم هستند، ليستي تهيه نماييد. اين كار در شناخت خودتان به شما كمك مي كند و با اين كار در مي يابيد كه چهموردي را دوست داريد و ديگر نمي توانيد به دروغ خودتان را متقاعد كنيد كه به راستي از مسابقات دوچرخه سواري، ماهيگيري و جمع كردن تمبر و يا هر مورد ديگري كههمسرتان به آن علاقه دارد، شما نيز به آن علاقمنديد.-3 رؤياهايتان را تعقيب كنيد و شخصيت خود را تمام و كمال به خاطر بسپاريد. مانند بوقلمون به هر رنگي در نياييد، به اميد اين كه بتوانيد مردي را بيابيد كه بتواند شما را از دروناغنا كند. هر چه زني كامل تر و روراست تر باشيد، احتمال كمتري وجود خواهد داشت كه مستاصل شده و به دنبال تأييد از اين و آن به روابطي ناسالم وارد شويد. بنابراين احتمالاين كه ارزش هاي خود را زير پا بگذاريد نيز كمتر خواهد شد. در فصل بعدي اين كتاب، توصيه هايي به شما خواهم كرد كه چگونه به زناني قوي تبديل شويد.اشتباه 3: زن ها عاشق توانايي هاي يك مرد مي شوندآيا از اين كه مدام استعداهاي مردان زندگيتان را شكوفا مي سازيد، به خود مي نازيد؟ آيا مدام به خود مي گوييد، با صرف اندكي وقت و انرژي مي توانم همسرم را به مرد رؤياهايمبدل كنم؟ آيا هميشه احساس مي كنيد، همسرتان تنها به اين دليل در كارهايش موفق نبوده است كه تا به حال كسي پيد نشده او را واقعاً دوست داشته باشد؟ و حال كه شما از راهرسيده ايد مي توانيد اين كار را بكنيد؟شما را نمي دانم، اما اين جملات براي من آشنا هستند. تا همين اواخر در ارتكاب اشتباه شماره ي سه، من يك حرفه اي تمام عيار بودم.متخصص اين بودم، مرداني كه به حمايت نيازدارند را پيدا كنم و تمام وقتم را صرف كمك به آن ها بنمايم. بعضي اوقات تلاش هايم به نتيجه مي رسيد و آن مرد به موفقيت هايي دست مي يافت و بعضي اوقات هم تلاش هايم باشكست مواجه مي شدند، اما هربار نتيجه اي كه مي گرفتم يك عامل بود، تا با تلاش براي نجات شخصي ديگر، از پرداختن به زندگي، شغل و رؤياهاي خودم باز بمانم.در همين راستا مردهايي را پيدا مي كردم كه احتياج داشتند كسي زندگيشان را راست و درست كند.بعضي ها نياز داشتند از لحاظ احساسي و عاطفي كمي به آن ها رسيدگي شود،تا اين كه بتوانند كمي راحت تر شوند و همچنين از زخم ها و لطمات روحي كه در دوران كودكي خورده بودند، التيام پيدا كنند. بعضي ها نياز داشتند از به تعويق انداختن كارهاجلوگيري نموده، مرتب تر يا كمي منظم تر باشند.بعضي احتياج داشتند از استعدادهايشان براي پول درآوردن استفاده كنند.بعضي ها احتياج داشتند قابليت هاي گفتاري يا نوشتاريخود را ارتقاء بخشند و يا اين كه بياموزند چگونه بهتر لباس بپوشند و يا همسر بهتري باشند.در تمامي اين موارد من با آمادگي كامل به نجات آن ها مي شتافتم و راه حل ارائه ميدادم، تا از سردرگمي نجات يابند. از عشق، پول و انرژي خود نيز براي آنان مايه مي گذاشتم. اين كارم مورد تأييد دوستان و خانواده ام نبود. آن ها مي گفتند: اين كار وقت تلفكردن است، اما هيچ يك از اين حرف ها باعث نمي شد كه من دست از اين اقدام ها بردارم. آن ها هيچ پيشرفتي نمي كردند و شايد در واقع نياز چنداني به كمك من نداشتند، امامن همچنان به اين كار ادامه مي دادم. آخر ناسلامتي من به خودم قول داده بودم.حال كه به گذشته نگاه مي كنم، در مي يابم كه با هيچ يك از آن مردان رابطه ي واقعي نداشتم؛ در واقع درگير پروژه هايي شده و خودم را وقف غايت و هدفي كرده بودم بيسرانجام.من با خود واقعي آن مردان رابطه اي نداشتم، بلكه عاشق پتانسيل هاي آن ها بودم.١٥فصل 2 -شش اشتباه بزرگبعد از گذشت سال ها يأس، دلشكستگي و غم در اوايل سن سي سالگي بودم كه دريافتم، تا به حال به هيچ يك از اهداف شغليم نرسيده ام. در اين موقع بود كه به خودمكتابي كه هم اكنون در دست «. باربارا اگر نصف اين مقدار انرژي، وقت، خلاقيت و تعهد را صرف اهداف زندگي شخصي خود كرده بودي، حتماً به موفقيت هايي مي رسيدي »: گفتمداريد، يكي از نتايج همين پيشرفت هاي شغليم بوده است.چگونه عاشق پتانسيل هاي يك مرد مي شويم؟-1 ما به مأموريت نجات روحي مي رويم و مردهايي را مي يابيم كه مايل نيستند به خود كمك كنند، اما ما سعي مي كنيم به آن ها كمك كنيم.آليسن يك كارمندمعاملات ملكي بود و سي و دو سال سن داشت.روزي براي مشاوره شغلي به دفتر كارم آمد.در حين مشاوره هرچه بيشتر جلو رفتيم متوجه شدم مشكلي در كارشمن عاشق »: ندارد، اما تمام وقت او در حمايت و مواظبت كردن از هري به كار مي رود.آليسن سه سال بود كه با هري هنرپيشه سي و هفت ساله ازدواج كرده بود.او چنين توضيح دادهري هستم. اون واقعاً دوران كودكي سختي داشته.تو ازدواج اولش ناموفق بوده و سختي زيادي بابت اين جدايي تحمل كرده.براي همين، وقتي اولين بار اونو ديدم، احساس ناامنيزيادي داشت و با خودش مهربان نبود. او هنرپيشه ي خوبيه و ميتونه پيشرفت كنه. مشكلش فقط پيدا كردن شغله. اون قبلاً معتاد به كوكائين بود و سيگار زياد مي كشيد.به او كمككردم تا ترك كنه. اين وضعيت خيلي رضايت بخش است. حالا مي خواهم كه اهداف شغلي جديدي را براي خودش تعيين كنه و براي رسيدن به اونا برنامه ريزي بكنه. مطمئنم فكر«. مي كنيد ديوانه ام كه با چنين شخصي زندگي مي كنم، اما مطمئنم اون ميتونه موفق بشهآليسن بيش از آن چه كه هري خودش را قبول داشته باشد، او را قبول داشت. او عاشق توانايي هاي بالقوه ي هري بود، نه عاشق خود او. انگار بخشي از ذهن آليسن چنين دريافتمي كرد كه تنها هنگامي موفق خواهد بود كه هري بتواند زندگيش را راست و درست كند و مادامي كه هري بر طبق نقشه هاي او پيشرفت نمي كرد،احساس شكست مي نمود.-2 مردهايي را مي يابيم كه ما را دوست ندارند و يا با ماخوش رفتار نيستند، اما همچنان به رابطه با آن ها ادامه مي دهيم.اريكا نمونه ي ايده آلي است از زني كه اشتباه شماره ي سه را مرتكب مي شود. او نوزده سال است كه با آرنولد ازدوج كرده و در طول اين سال ها هرگز احساس خوشبختي نكردهمن نه تنها عاشق پتانسيل هاي آرنولد شده بودم، بلكه با اين پتانسيل ها ازدواج هم كردم.آرنولد اصلاً مرد مهرباني نيست و از لحاظ » : است. روزي در حالي كه اشك مي ريخت، گفتروحي و عاطفي بسيار بسته و انتقادگره. گويي درون او كودكي مهربان، شيرين و ترسيده وجود داره كه گاه گاهي بيرون مياد و مي خواد دوستش داشته باشن. وقتي با هم نامزداون شده بودم. هيچ وقت شبي را كه به من پيشنهاد ازدواج داد، فراموش نمي كنم. در تمام مدتي كه « كودك » بوديم گاه گاهي اين بخش ازوجودش را مي ديدم. من عاشق ايناونومي شناختم اين اولين باري بود كه گريه مي كرد همون شب بود كه فهميدم مشكلاتي داره وتصميم گرفتم چنان دوستش داشته باشم، تا در سايه ي اين عشق بتونه برمشكلاتشغلبه بكنه. ازدواجم مورد تأييد پدر و مادرم نبود، اما به اونا گفتم كه من آرنولد را خيلي بهتر از شما مي شناسم.حال نوزده سال از ازدواجمان مي گذره و ما سه تا بچه داريم. طي اين مدت آرنولد هيچ تغييري نكرده و من هيچ وقت از جانب اون احساس علاقه نكردم.هرگز در طول زندگيمون ازمن تشكر و قدرداني نكرد.با اين كه تحملم تمام شده، اما بازم دوستش دارم و با اين حقيقت روبرو شدم كه اون تغييري نخواهد كرد و مي دونم كه جدايي از او تصميم درستيه. گاهي«. اوقات احساس مي كنم، اگه كمي بيشتر به او عشق بورزم، شايد تغييري تو رفتارش بوجود بيارهاريكا به جاي آن كه حقيقت را بپذيرد، خود را صرف گرفتن چيزي از آرنولد مي كرد كه هرگزبه او داده نمي شد.احساس اريكا را درك مي كردم، چرا كه نظير اين احساس را درروابط قبلي خود داشتم.چندين سال از زندگيم را صرف كسي كردم كه عاشقش بودم. آن مرد هرگز توانايي هاي بالقوه ي خود را بالفعل نكرد و هيچ وقت احساسي گرم و محبت آميزنثارم ننمود؛ حتي ده درصد از احساسات و عواطف خود را صرف من نكرد.من نيز به مانند اريكا با گفتن اين جمله به خودم كه:اگر به او عشق بيشتري بورزم، حتماً تغيير خواهد كرد، خود را آماده ي شكست در رابطه ام كردم.حقيقت اين است كه اگر مردي بقدر كافي خودش را دوست داشته باشد، حتماً تغيير خواهد كرد.زن هايي كه عاشق پتانسيل هاي يك مرد مي شوند، اغلب اعتماد بنفس چنداني ندارند و احساس خوبي نسبت به خود نمي نمايند.غالباً فكر مي كنند، براي اين كه دوست داشتهشوند، بايد سخت تلاش كنند. ما مردهايي را انتخاب مي كنيم كه از لحاظ عاطفي و احساسي چالش انگيز باشند و سپس علي رغم آن چه كه براستي هستند، به آنان عشق ميدر نهايت آموختم. «؟ ببين چقدر صبور پر شور و حرارت هستم، پس بايد دوست داشتني باشم.اين طور نيست »: ورزيم و بعد به خود مي گوييمداشتن رابطه اي سالم با يك مرد به معناي عشق ورزيدن به كسي است كه در زمان مي باشد، نه عشق ورزيدن به كسي كه در آينده به آن تبديل خواهد شد.را زنان عاشق پتانسيل هاي يك مرد مي شوند؟- ما با احساس مسئوليت نسبت به كمك به ديگران از توجه به زندگي خود باز مي مانيم و از روبرو شدن با كاستي هاي خودمان سرباز مي زنيم.- با مفيد بودن، صبور بودن و مهربان بودن براي ديگران احساس خوبي نسبت به خود پيدا كرده و در نتيجه در رابطه ي با خود احساس برتري مي كنيم.- هنگامي كه برخلاف انتظار ما، مردمان شكست خورده و آن طور كه تصور مي كرديم نقشه هايمان درست از آب در نمي آيند، احساس شكست كرده و خود تنبيهي كنيم.- زنان از روي غريزه دوست دارند همه ي موارد را سرو سامان بدهند. ما همواره دوست داريم خانه، محل كار و يا هر جا و هر مورد نامرتب را مرتب كنيم. اين به نوعي نشان دهندهي اشتياق و نياز دروني ما به خلاقيت است و برايمان بسيار طبيعي است. براي يك زن دشوار است كه نخواهد وضعيتي را اصلاح كند.آيا شما معتاد به نجات ديگران هستيد؟در زير علائم هشدار دهنده اي آورده شده كه ممكن است به اين معنا باشد كه شما مرتكب اشتباه شماره ي سه مي شويد:- هرچند ماه يك بار به خودتان مي گوييد، مردتان به وقت بيشتري احتياج دارد تا خود و زندگيش را سرو سامان بدهد.- به خود مي گوييد، هرگز كسي به اندازه ي كافي همسرم را دوست نداشته تا او بتواند تغيير كند. من همان كسي هستم كه آنقدر به او عشق خواهم ورزيد، تا بالاخره تغيير كند.- احساس مي كنيد هيچ كس ديگري مردتان را به خوبي شما درك نمي كند.- براي دوستان و اعضاي خانواده تان به خاطر بدرفتاري و شكست هاي همسرتان عذر و بهانه مي آوريد.- احساس مي كنيد نمي توانيد تركش كنيد، چرا كه اين كار احساس حقارت و بي ارزشي او را تأييد كرده و در نتيجه هرگز تغيير نخواهد كرد.- خود را متقاعد مي سازيد، گرچه عشقي را كه از او مي خواهيد دريافت نمي كنيد، اما بواسطه ي دريافت موارد ديگر ارزشش را دارد.١٦فصل 2 -شش اشتباه بزرگچگونه به اين الگو خاتمه دهيم؟به عنوان كسي كه خود يك عامل نجات مردان بوده است بگذاريد به شما توصيه هايي براي التيام بخشي از اين الگوي دردناك داشته باشم.-1 انرژي هاي خلاقتان را ابتدا متوجه زندگي وشغل خود كنيد، از زندگي و شغل مرد زندگيتان و رؤياها و اهدافتان ليستي تهيه كنيد و برنامه هاي واضح و مشخصي براي رسيدن بهآن ها ترتيب دهيد.به اين برنامه ريزي بچسبيد و از خروجي هاي جانبي آن آگاه باشيد.اين بدان معناست كه چنان چه برنامه ريزي كرده ايد در يك سمينار شركت كنيد كه به شمادر جلب مشتريان بيشتري كمك كند، حتي اگر همسرتان به شما احتياج دارد تا آپارتمانش را برايش منظم و مرتب كنيد.سعي كنيد به سمينار خود برويد. قبل از شروع هر رابطهاي، اهداف و خواسته هايتان را مشخص كنيد، تا اين كه آن ها در درجه ي اول اهميت قرار گيرند.-2 از مواردي كه در زندگي شخصي تان به بهانه ي نجات مردان از آن روي گردان هستيد، ليستي تهيه كنيد.شايد ندانيد با نجات مردان زندگيتان از چه تعداد از احساسات، عواطفو چالش هاي زندگي خودتان روي گردان بوده ايد.تهيه اين ليست، كمك خواهد كرد كه روي اين نواحي از زندگيتان تمركز كنيد.-3 مردي را پيدا كنيد كه مسئوليت سروسامان دادن به زندگيش را خود به عهده بگيرد، به طوري كه مجبور نباشيد مدام به جاي او كار كنيد.اشكالي ندارد به همسرتان در تغييراتيكه مايل به انجام آن است، كمك كنيد. هنگامي كه دو نفر يكديگر را واقعاً دوست دارند، توانايي بالقوه آن ها به بالفعل تبديل مي شوند، اما نكته اي كه در اين جا اهميت دارد، ايناست كه حتماً به مانند يك تيم كار كنيد و مردتان نيز به همان اندازه ي شما متعهد به كار كردن بر روي خود و رشد شخصيش باشد.در اين جا پيشنهادم اين است كه در ابتداي يك رابطه، از اهداف شخصي مرد زندگيتان و برنامه هايي كه براي رسيدن به آن ها در نظر دارد، آگاه شويد. ممكن است در اين بيندريابيد كه او برخلاف شما علاقه اي به احساسي تر و عاطفي تر بودن ندارد و سعي در ابراز احساسات و عواطفش نمي كند و همچنين علاقه اي به رشد در اين زمينه ها را نيز ندارد،آن گاه در مي يابيد كه او بدرد شما نمي خورد، اما برعكس، اگر چنين ادعا كرد و در همان نواحي كه براي او زمينه هاي رشد مي بينيد او نيز مايل به رشد مي باشد، به او وقت،عشق و حمايتي كه لازم دارد را بدهيد و سپس هر چند ماه يك بار او را ارزيابي كنيد.اگر پيشرفت و يا تغييري احساس نمي كنيد، در اين رابطه صحبت كرده و دلايل اين كه چراتغييري نكرده است را از او بپرسيد. به خاطر داشته باشيد، اعمال هر كس به مراتب با صداي بلندتري از گفته هايش حرف مي زند.اشتباه 4: استعدادها و توانايي هاي خودتان را دست كم گرفته و يا گاهي اوقات آن ها را مخفي مي كنيد.آيا مدام عادت داريد در حضور مردي كه دوستش داريد، خودتان را پايين بياوريد؟ آيا به سختي مي توانيد تعريف و تمجيدهايي كه ديگران از شما مي كنند را بپذيريد؟ آيا استعدادهاو توانايي هايي داريد كه همسرتان از آن ها خبر ندارد؟اغلب زن ها در ارتكاب به اشتباه شماره ي 4 مهارت خاصي دارند، بطوري كه حتي از آن آگاه نيز نيستند.اغلب ما استعداد و موفقيت هايمان را از ترس اين كه مبادا مردان زندگيمانرا بدين وسيله تهديد كرده باشيم و يا براي اين كه مبادا باعث شويم او احساس كند نسبت به ما از هوش و يا توانايي كمتري برخوردار است، پنهان مي كنيم. ما اين كار را به طرقمختلف انجام مي دهيم.-1 راجع به خودمان با كلمات تحقير آميز صحبت كرده و خودمان را به خاطر كوچك ترين اشتباهي كه مرتكب شده ايم، پايين مي آوريم. طوري رفتار مي كنيم كه گويي خودمان رادوست نداريم.رئيسم گفت از گزارشم خيلي خوشش آمده، اما فكر نمي كنم »«. باورم نميشه كه يادم رفته بود تو ديشب جلسه داشتي. گاهي اوقات به نظر ميرسه كه همه چيز را فراموش مي كنم »به نوعي راجع به پروژه هاي مالي شركت سر در گم و گيج ام.راستش خودم هم نمي دونستم كه راجع به چي بايد بنويسم. «. گزارش خيلي خوبي نوشته بودم«. خيلي ناراحتم از اين كه اين قدر چاق شدم.از نگاه كردن به اين سلوليت حالت بهم نميخوره »-2 وقتي مردمان از ما تعريف مي كند، با او بحث مي كنيم و طوري رفتار مي كنيم، گويي مايل نيستيم راجع به ما چنين نظراتي داشته باشد و سعي مي نماييم نظرش را تغييربدهيم.«. واقعاً از اين لباس خوشت آمد؟ اين لباسم خيلي كهنه است. تازه از مد هم افتاده، اما خب گفتم يه چند بار ديگه بپوشش. به هرحال متشكرم از اين كه از لباسم تعريف كردي »آه عزيزم راه انداختن اون مهموني غيرمنتظره واقعاً كار سختي نبود، زياد هم وقتم را نگرفت.در ضمن خيلي ها هم بهم كمك كردند.مجبور نيستي زياد تشكر كني، اين قدر بزرگ ».« جلوه اش ندهاز سخنرانيم خوشت آمد؟ با وجودي كه آخرين نفر بودم، خيلي مضطرب شدم، مطمئن نبودم ديگران حرف هامو خوب بفهمند.فكر كنم از اين كه من آخرين سخنران بودم و جلسه »«. تمام شد، خيلي خوشحال شدند.به اين خاطر بود كه برام اين قدر كف زدند-3 ما استعداد و توانايي هايمان را از مردان زندگيمان پنهان مي كنيم.ساندرا نمونه ي خوبي است از زني كه مرتكب اشتباه چهارم مي شده. او هفت سال است كه با گرگ ازدواج كرده و متخصص اين است كه خودش را از شوهرش كمتر، كم هوش تر و«. گرگ دوست داره احساس برتري بكنه.همين ميگن از همون اول من هميشه خودم را از اون پايين تر نشون مي دادم » : ناتوان تر جلوه دهد. او با صدايي نرم وآرام چنين اعتراف كردساندرا به تازگي متوجه شده كه در گذشته چكار مي كرده است. حقيقت اين بود كه او هرگز به گرگ نگفته بود تحصيلات دانشگاهي داشته و اين كه براي دوره هاي كارشناسيارشد و دكتري به او بورسيه تعلق گرفته است.گرگ حتي نمي دانست كه اوزبان فرانسه را خيلي روان و سليس صحبت مي كند و به اين زبان تسلط كامل دارد. در ضمن قبل از اينكه با گرگ آشنا شود به او نگفته بود كه از طرف يك تاجر بسيار موفق فرانسوي براي كار به پاريس دعوت شده. سانداربه اين دليل آن موارد را راجع به خودش به گرگ نگفته بود كهبه قول خودش اين موارداهميت چنداني ندارد.الن سي و هفت ساله و شوهرش اندي سي و نه ساله، هر دو شاغل هستند. اندي يك مشاور سرمايه گذاري است كه براي يك شركت بزرگ كار مي كند و الن نيز مدير روابط عموميفكر مي كنم اندي اونطوري كه من مي خوام از من تقدير و تشكر » : يك توليدي پوشاك است. روزي آن ها به منظور حل مشكلاتشان به دفتر كار من آمدند. الن اين طور شكايت كرد«. نمي كنه. منم مثل او كار مي كنم، اما ما هميشه براي حل مشكلات كاري او گفتگو داريم وهيچ وقت راجع به مشكلات كاري من صحبتي نمي كنيم«. خب آره، راستش واقعيت داره. ما بيشتر اوقات راجع به شغل من حرف مي زنيم، اما فكر مي كنم به اين دليله كه شغل من پيچيده تر از شغل توست » : اندي جواب دادكاملاً طبيعي بود كه الن بعد از اين كه شنيد شوهرش خود و شغلش را خيلي مهم تر از او مي بيند، بسيار عصباني شود.١٧فصل 2 -شش اشتباه بزرگمدتي با الن و اندي صحبت كردم تا متوجه منشأ اصلي مشكلاتشان شدم. الن مرتكب اشتباه شماره ي چهارم شده بود. هميشه موفقيت هايش را از اندي پنهان كرد ه و سعي داشتشغلش را كم اهميت جلوه دهد؛ تا بدين وسيله باعث شود، اندي احساس مهم بودن بنمايد.البته او اين كار را ناخودآگاه انجام مي داد و اين عادت را گويي اززمان كودكيش كسبكرده بود. با نگاهي به دوران كودكي الن به نكات مهمي پي برديم. الن، يك برادر داشت كه از او كوچكتر بود و الن در مدرسه نمرات خوبي مي گرفت؛ مادرش هم به او مي گفت:«. الن به برادرت نگو اين ترم چه نمره هاي خوبي گرفتي.ميدوني برادرت با نمراتش تو مدرسه مشكل داره »الن نظير همين رفتار را نيز با شوهرش در پيش گرفته بود. هيچ وقت نمي گذاشت اندي در مورد مشتري هاي پرو پاقرص وكله گنده اي كه دور و برش را گرفته بودند، بوي ببرد.هيچ وقت از احترام فوق العاده اي كه مشتريانش برايش قائل بودند، با اندي صحبتي نمي كرد.در ضمن هيچ وقت از رؤياها و اهداف آينده اش با اندي حرفي نمي زد.الن بعد ازوقتي خودم از خودم زياد تعريف و تمجيد نمي كردم و احترام زيادي براي خودم قائل نبودم و اين همه موارد خوب را از او پنهان » : شنيدن اشتباه شماره ي چهار، چنين اعتراف كرد«. مي كردم، چطور اندي ميتونست بفهمه كه من اين قدر فوق العاده امميليون ها زن نظير: الن و سندي لايق، توانا، باهوش وسخت كوش هستند و نمي دانند كه چگونه به درستي شكوه و جلال خودشان را جشن بگيرند.چرا توانايي ها و امتيازات خود را از همسرمان پنهان مي كنيم؟- ما توانايي ها و استعدادهايمان را از همسر خود پنهان مي كنيم. چرا كه تصور مي كنيم با اين كار آن ها ما را بيشتر دوست خواهند داشت.هميشه وقتي با يك پسربازي مي كني بگذار اول اون ببره. اين جوري اون تو را بيشتر دوست خواهد » آيا وقتي دختر بچه ي كوچكي بوديد چنين مواردي به شما گفته بودند؟ كه«. داشت«. زياد كنار مردها خودت را باهوش نشان نده وگرنه تو را با خودشان بيرون نمي برند، بايد اون ها را بالا ببري و باعث بشي كه احساس كنند، از تو باهوش ترند »ما زن ها شرطي شده ايم و بايد كاري كنيم كه همسرمان احساس كند از ما باهوش تر و بهتر است، تا بدين وسيله ازعشق او نسبت به خودمان مطمئن بشويم.ما با اين باور قدم به زندگي مشترك مي گذاريم كه اگر در كنار مردي بسي باهوش و قوي باشيم، او ديگر تمايلي به رابطه با ما نخواهد داشت. بنابراين سخت تلاش مي نماييم كاريكنيم كه او باهوش تر و بهتر به نظر بيايد و ما خود را پايين تر از آن چه كه هستيم نشان مي دهيم.- ما توانايي ها و استعدادهايمان را پنهان مي نماييم؛ زيرا نگرانيم مبادا در نظر ديگران خيلي مغرور جلوه كنيم.ببين سوزي، خوشحالم كه همه ي نمره هات بيست شده، اما نمي خوام به همه بگم، چون دوست ندارم پز بدم.در ضمن دخترها » : آيا تا كنون چنين نصيحت هايي به شما شده است«. بايد فروتن وافتاده حال باشند«. جيني، اينقدر توآينه خودت را نگاه نكن.خانمانه نيست كه فكر كني خيلي خوشگلي. دخترهايي كه مغرور هستند، خيلي محبوب نيستندهرچه موفق تر باشي آدم هاي بيشتري به تو حسودي مي كنند، در نتيجه دوستان كمتري » : بياد مي آورم وقتي كه در دبيرستان مشغول درس خواندن بودم، مادرم به من مي گفتبعد ها در زندگيم با هيچ يك از عكس العمل هاي بدي كه «. خواهي داشت. به همين دليل بايد مواظب باشي كه ديگران را با استعدادهايت نترساني و آن ها را از خودت فراري ندهيمادرم گفته بود روبرو نشدم، اما او همان طور كه از مادرش ياد گرفته بود، فلسفه ي تحقير و خودكم بيني را به من آموزش مي داد. به بسياري از ما وقتي كوچك بوديم، چنينآموزش هايي داده مي شد. به اين معني كه يك زن نبايد خيلي خوب به نظر برسد و اگر خودش را قوي نشان بدهد، زياد زنانه و جذاب نيست.زن ها استعدادها و توانايي هاي خود را پنهان مي كنند. ،« دختر خوب بودن » در تلاش به منظورچرا اين كار مؤثر واقع نمي شود؟-1 پنهان كردن توانايي ها و استعدادهاي شما عشق و شور و حرارت رابطه تان را مي كشد. هنگامي كه خود و موفقيت هاي مان را دست كم گرفته و كوچك جلوه مي دهيم و آن هارا از مرد زندگيمان پنهان مي سازيم، به نظر خودمان را غير تهديد آميز و در نتيجه جذاب تر جلوه مي دهيم، اما واقعيت اين است كه دقيقاً برعكس اين حالت اتفاق مي افتد.مردها بيشتر به سمت توانايي ها و استعدادها جذب مي شوند و ضعف و عدم توانايي، آن ها را سرد مي كند.مردها عاشق استعداد و توانايي در زن ها هستند. چرا كه خودشان چنين آموزش ديده اند كه بايد لايق، توانا و با استعداد باشند و چنان چه نظير همين گفته ها را در شخص ديگريببينند؛ جذب او خواهند شد. هنگامي كه براي نوشتن اين كتاب تحقيق مي نمودم با صدها مرد مصاحبه كردم و تمام آن ها گفتند: زن هايي كه اعتماد بنفس بيشتري از خود نشانمي دهند، براي شان جذاب ترند.مردها براي اين گونه زن ها احترام بيشتري قائل بوده و آن را جدي مي گيرند.حال نكته اي كه در اين جا جلب نظر مي كند اين است كه زن ها تصور مي كنند، اگر افتاده حال جلوه كنند، مرد زندگيشان آن ها را بيشتر دوست خواهد داشت. در حالي كهحقيقت اين است كه اين رفتار، عشق و شور و حرارت را در برقراري رابطه از بين مي برد.-2 هنگامي كه عادت داريد استعدادهاي خود را از مردان پنهان كنيد، در نهايت آن استعدادها را از خودتان نيز پنهان خواهيد كرد.ضرب المثلي است كه مي گويد:اين ضرب المثل يقيناً در مورد اشتباه شماره ي چهار صدق مي كند.هرچه موفقيت هاي خود را بيشتردر حضور ديگران كوچك جلوه دهيد، آن «. از دل برود هر آن كه از ديده برفت »ها را بيشتر فراموش خواهيد كرد، تا جايي كه تماستان را با استعدادها و توانايي هاي خود به يك باره از دست خواهيد داد.راه حل: چگونه از اين كار دست بكشيم؟-1 از تمامي استعدادها، توانايي ها، قابليت ها و ويژگي هاي مثبت خود ليستي تهيه كرده و آن ها را با همسرتان در ميان بگذاريد. اين تمرين را به بسياري از زن هايي كهدرسمينارهايم شركت كرده بودند،دادم .داستان هاي حيرت انگيزي از نتايج شگفتي كه به دست آمده بود، شنيدم.بسياري از زنان گزارش دادند كه نوشتن ويژگي هاي مثبت،استعدادها، توانايي ها و موفقيت هاي زندگيشان به آنان حقايقي را يادآوري نمود كه مدت ها بود آن ها را فراموش كرده بودند و دراين باره هرگز با همسرانشان صحبتي نداشته اند.مردها نيز گزارش دادند از اين كه مطلع شدند، همسران آنها واجد بسياري از خصوصيات و ويژگي هاي مثبت بوده اند، متعجب شدند.-2 هرگاه تعريف و تمجيدي از شما مي شود و آن را نمي پذيريد و يا خود را پايين مي آوريد و يا موفقيت هايتان را دست كم جلوه مي دهيد، مچ خودتان را بگيريد و بياموزيد تاكمي بزرگي و عظمت خود را جشن بگيريد.١٨فصل 2 -شش اشتباه بزرگدر آن لحظه از اين كه مي بينيد تا چه حد مرتكب اشتباه شماره ي چهار مي شديد، شگفت زده خواهيد شد. از پنهان كردن استعدادها و موفقيت هاي خود دست بكشيد و در عوضبياموزيد، آن ها را پاس بداريد. دفعه ي بعد كه كسي از شما تعريف كرد، نفس عميقي بكشيد وبگوييد: متشكرم. افتاده حالي و فروتني غيرحقيقي خود را از پنجره بيرون بياندازيد.-3 بدنبال مردي باشيد كه تمايل داشته باشد، بزرگي و درخشش شما را ببيند. همگي ما مي دانيم مرداني وجود دارند كه به دلايل بسياري، دوست ندارند همسرشان قدرتمند و يامتكي به نفس جلوه كند. هنگامي كه با چنين مرداني هستيد، مشكل مي توانيد اين عادتتان را كنار بگذاريد. چرا كه او دوست ندارد شما را اين گونه ببيند. مطمئن شويد با كسيازدواج مي كنيد كه تمايل دارد شما را در پيشرفت هايتان حمايت كند، پيشرفت هايي كه همواره استحقاقش را داشته ايد.اشتباه 5: زنان از موضع ضعف برخورد مي كنند.متأسفانه زن ها عادت دارند كه با ديگران از موضع ضعف برخورد كنند. همان طور كه در طول تاريخ شاهد بوده ايم، همواره زنان از موضع ضعف برخورد نموده و قدرت را به دستمردان زندگيشان مي دادند. بنابراين اين موضوع به صورت يك واقعيت تلخ درآمده، تا يك اشتباه.يكي از مراحل خلق ارتباطي سالم و پرمهر، كشف اين موضوع است كه چگونه در مواجهه با مرد زندگيتان از موضع ضعف برخورد مي كرديد و اين كه ياد بگيريد چگونه دست از اينكار برداريد.قرباني عشق كسي « قربانيان عشق » : براي زن هايي كه مرتكب اين اشتباه مي شوند، به اين اميد كه مردهاي زندگيشان آن ها را بيشتر دوست داشته باشند، يك اسمي گذشته اماست كه خودش را به علتي برتر فدا مي كند.در اين راستا ما زن ها اغلب به اين شكل درآمده كه احترام شخصي، عزت نفس و هم چنين اعتماد به نفسمان را فدا كنيم؛ تنها به ايندليل كه مردي ما را دوست داشته باشد.آيا شما يك قرباني عشق هستيد؟در زير آزموني است كه به شما كمك مي كند، دريابيد كه تا چه حد در قرباني عشق شدن، جدي هستيد.اين آزمون حاوي ده نشانه ي خطر است كه به شما در شناسايي قربانيانعشق كمك مي كند. مي توانيد آزمون را بر اساس رابطه اي كه هم اكنون داريد و يا روابط گذشته ي خود و يا روابط تان با مردها به طور عموم پاسخ دهيد.به هر يك از جمله هايخبري اين آزمون بر حسب اين كه تا چه حد در مورد شما صدق مي كند، بر اساس جدول زير نمره بدهيد. تاجايي كه مي توانيد به اين پرسش ها با صداقت پاسخ دهيد. ممكن استيند نباشد. روبرو شدن با اين حقيقت اولين قدم در جهت تغيير آن مي باشد. Ĥ از اين كه پيش خودتان اعتراف كنيد، برايتان خوشبه كرات( 0)امتيازاغلب( 4)امتيازگاه به گاه( 8)امتيازبندرت( 10 )امتيازده نشانه يك قرباني عشق:-1 احساس مي كنيد مي بايست دور وبر نامزد يا همسرتان پاورچين پاورچين راه برويد، تا مبادا او را ناراحت كنيد.-2 احساس مي كنيد نامزد يا همسرتان با شما با احترام رفتار نمي كند.-3 در محل كار و يا هنگامي كه با دوستان خود هستيد با اعتمادبنفس و از موضع قدرت بيشتري برخورد مي كنيد.-4 از اين كه پس خوراند منفي به نامزد يا همسرتان بدهيد، احساس امنيت و راحتي نمي كنيد.-5 از اين كه نيازها و خواسته هايتان را از نامزد يا همسرتان مطالبه كنيد، مردد هستيد و بعضي اوقات نگرانيد كه مبادا بيش از حد محتاج جلوه كنيد.-6 احساس مي كنيد رفتار نامزد يا همسرتان به مراتب بدتر از رفتار شما با اوست.-7 هنگامي كه نامزد يا همسرتان رفتار مهربانه اي با شما ندارد، به اميد جلب محبتش تلاش مي كنيد، تا هرچه بيشتر با اومهربان باشيد.-8 احساس مي كنيد، براي اين كه به نامزد يا همسرتان نشان دهيد كه از عشق، محبت، آزادي و برابري سهمي داريد، مي بايست براي اين كار خيلي تلاش نماييد تا او متقاعد گردد.-9 غالباً مجبوريد در مورد رفتار همسرتان و يا اوضاع و شرايط زندگي خود، براي ديگران عذر و بهانه بياوريد و از او دفاع كنيد.-10 به خاطر دست كم گرفتن و زير پا گذاشتن عزت نفس خود در مقابل يك مرد، غالباً از دست خودتان عصباني مي شويد، گرچه به خودتان قول داده بوديد، هرگز دوباره چنينرفتاري نكنيد، اما هم چنان اجازه مي دهيد با عشق و محبت كمتر ازآن چه كه به راستي استحقاقش را داريد، با شما رفتار كنند.حال امتيازات خود را جمع بزنيد.800-100 امتياز: به شما تبريك مي گويم. شما در رابطه ي خود ازموضعي برابر با همسرتان برخوردار هستيد و هرگز آن چه و آن كه هستيد را به خاطر عشق بيشتر فدا نمي كنيد.به منظور جلوگيري از بروز مشكلات آتي در مواردي كه امتياز كمتري گرفته ايد، كار كنيد.60-79 امتياز: شما يك قرباني عشق با مشكل جدي نيستيد، اما در بسياري از نواحي در روابط خود از موضع ضعف برخورد مي كنيد. توجه نماييد كه ترس از دست دادن و تأييد،شما را از درخواست آن چه كه استحقاقش را داريد، باز مي دارد.سعي كنيد در راستاي عشق ورزيدن، با خودتان كار كنيد و خود را كمتر زير پا بگذاريد.40-59 امتياز: اخطار.چه بخواهيد و چه نخواهيد اعتراف كنيد در روابط خود با مردها يك قرباني عشق هستيد، زيرا اجازه مي دهيد با شما بد رفتاري كنند.به منظور احقاق حق خودرد مقابل همسرتان نمي ايستيد. چنان در فدا كردن براي عشق بيشتر متخصص شده ايد كه ديگر از ياد برده ايد، راحت بودن كناريك مرد به چه معنا است و چگونه احساسي ميباشد.دستورالعمل هاي اين فصل را به دقت بخوانيد و به آن ها عمل نماييد. اندكي از عشقي كه به پاي مردتان مي ريزيد را به خودتان بدهيد.0-39 امتياز: اورژانس.شما يك قرباني عشق حرفه اي هستيد. احتمالاً نسبت به خود از احترام شخصي بسيار ناچيزي برخوردار هستيد و يا اصلاً نداريد.با توجه به رفتارهاي بسيار بديكه توسط مردان زندگيتان با شما مي شود، مي توان گفت كه اعتماد به نفس شما نيز بسيار پايين است. مادامي كه خودتان را دوست نداريد، انتظار نداشته باشيد به شما عشقبورزند. وقت آن رسيده كه برخيزيد و مانند يك زن قوي باشيد نه يك پادري. مي بايست همين الان اقدامي صورت دهيد.توصيه هاي اين كتاب را به كار ببنديد ومشاوره و كمكحرفه اي بگيريد و از فدا كردن خود، دست كشيده و عزت نفستان را مجدداً باز يابيد.فصل 2 -شش اشتباه بزرگچگونه عزت نفس خود را زير پا مي گذاريممي توانيد اين نشانه هاي هشدار را به علائم هشدار قبلي اضافه كنيد.زير پا گذاشتن عزت نفستان به عنوان يك زن بدين معناست كه:- اجازه مي دهيد مردها با شما طوري رفتار كنند كه معمولاً دوست نداريد، عيناً همين رفتار را با دختراتان داشته باشند.- براي حفظ عزت نفس خود مقابل مردها نمي ايستيد، حتي موقعي كه مي دانيد مي بايست اين كار را بكنيد.- در ترس دائم از انتقاد و عدم تأييد از سوي همسرتان زندگي مي كنيد.- به عشق و محبتي كمتر از آن چه كه مي دانيد استحقاقش را داريد، راضي مي شويد.هرگاه از موضع ضعف با نامزد يا همسرتان برخورد مي كنيد، به او اجازه مي دهيد، تا رفتاري محترمانه با شما نداشته باشد و در اين حالت است كه احترام شخصي و عشق به خودتانرا نيز از دست مي دهيد.اين موضوع چرخه اي معيوب را سبب مي شود و معمولاً چنين به كار مي افتد كه: به يك مرد اجازه مي دهيد، با شما بدرفتاري كند.شايد با اسم ها و لقب هاي نامناسب صدايتانمي زند.هنگامي كه ناراحت هستيد، توجه چنداني به شما نمي كند و سعي در خوشحال كردنتان ندارد. هرگاه مي خواهيد راجع به رابطه ي خود حرف بزنيد، مانند يك كودكعصباني برخورد مي كند و به طريقي براي احساسات شما اهميتي قائل نيست و نيز شما از خودتان دفاع نمي كنيد.اين باعث مي شود، عصباني و افسرده شده و خود را دوستنداشته باشيد. هرگاه احساس خوبي نسبت به خودتان نداريد، اعتماد به نفستان كاهش پيدا كرده و وقتي اعتمادبه نفستان پايين باشد، بار ديگر كه مرد ديگري با شما بدرفتاري ميكند، جرأت و شهامت كمتري داريد و نمي توانيد از خودتان دفاع كنيد و اين چرخه ي معيوب همين طور مرتب تكرار مي شود.تنها يك راه وجود دارد و آن اين است كه از اين چرخه ي معيوب خارج شويد، برخيزيد و عزت نفس خود را حفظ كنيد و اجازه ندهيد با شما با عشق و احترام كمتر از آن چه كهاستحقاقش را داريد، رفتار شود.هنگامي كه اين راه را انتخاب مي كنيد، احساس خوبي نسبت به خودتان پيدا كرده و اين نيز به نوبه ي خود، اعتمادبه نفستان را بالا مي برد. بار ديگركه با شما بهتر رفتار مي شود، قدرت خود را در رابطه با قدرت بدست گرفته و از موضع ضعف برخورد نخواهيد كرد.آيا بدرفتاري ديگران براي شما عادي شده است؟آيا براي شما پيش آمده به طور مثال ماشين تازه اي بخريد و بعد از رانندگي متوجه بشويد كه چقدر رانندگي با ماشين قديمي برايتان مشكل بوده است؟آيا برايتان پيش آمده، به خانه اي با فضاي بيشتر نقل مكان كرده وبعد متوجه شويد كه محل زندگي قبليتان، تا چه حد مخروبه و ناراحت كننده بوده است؟آيا شده كه بعد از خريدن يك جفت كفش نو و راحت متوجه شويد كه چقدر كفش هاي قديمي پاهايتان را ناراحت مي كرده است؟چه بدانيد و چه ندانيد، بسياري از مواقع از موضع ضعف برخورد مي كنيد و به خودتان اجازه مي دهيد، رفتار نه چندان خوبي با شما داشته باشند، چرا كه عادت كرده ايد، ما انسانها از قدرت سازش پذيري و انطباق بسيار بالايي برخوردار هستيم و غالباً اين طور است كه از وضعيت و شرايط خود اطلاع چنداني نداريم، مگر آن كه شرايط و موقعيتمان را تغييربدهيم. به يك باره قياس دوجفت كفش، دو آپارتمان، دو ماشين و يا دورابطه، چنان برايمان بزرگ جلوه مي كند كه راهي نمي ماند جز اين كه به خودمان اعتراف كنيم، قبلاًخوشبخت نبوده ايم!ما زن ها عادت كرده ايم كه برايمان احترام چنداني قائل نباشند.به همين دليل به مردان زندگيمان اجازه مي دهيم كمتر از آن چه استحقاقش را داريم به ما عشق بورزند.تا همين اواخر با هر مردي كه سر راهم قرار مي گرفت، از موضع ضعف برخورد مي كرد و قدرت را به او واگذار نموده و اجازه مي دادم كه نسبت به من قدرناشناس باشد.رفتارهايي راتحمل مي كردم كه نظير آن ها را اجازه نمي دهم هيچ يك از مراجعينم از جانب نامزد يا همسرانشان تحمل كنند. خواسته ها و نيازهايم را به منظور همراهي با او فدا مي كردم ودائماً به دنبال تأييد گرفتن بودم.آيا آگاه هستم كه خودم هم يك قرباني عشق بودم يا خير؟ تصور مي كردم زني قدرتمند و با اعتماد به نفس باشم، ولي حقيقت اين بود كه چنانبرخورد از موضع ضعف عادت داشتم و برايم اين حس آشنا مي نمود كه حتي نمي دانستم چكار مي كنم.آيا تقصير با مردهاي زندگيم بود؟ نه، هرگز، اين خودم هستم كه با خودمرفتار مهربانانه و توأم با احترام نداشتم و طبيعاً آن ها هم فقط از من تبعيت مي كردند.حال براي اولين بار در زندگي آموخته ام كه چگونه عزت نفسم را در رابطه با يك مرد حفظ كنم، البته كار ساده اي نيست. اين عادت قرباني عشق بودن، هنوز به نوعي راه خودش رادر روابطم باز مي كند و باعث مي شود كه همه ي وجودم را فداي عشق كنم، اما حالا با كمك تكنيك هايي كه در اين كتاب با شما نيز در ميان گذاشتم و حمايت و تأييد همسر ودوستانم، بصورت زني قدرتمند در آمده ام.چگونه زن ها در ترس دائم از همسرشان در كنار آن ها زندگي مي كنند و نهايتاً برعليه آن ها مي شورند.لوئيس سي وشش سال داشت و ليندا سي و دوساله بود.هنگامي كه اين دو براي مشاوره نزد من آمدند، نه ماه مي گذشت كه با يكديگر نامزد شده بودند، لوئيس چنين شروع كرد.ليندا منو ديوانه ي خودش كرده بود. اولين باري كه اونو ديدم، خيلي مهربون و شيرين مي نمود، همان زني كه مي خواستم تا آخر عمر با او زندگي كنم، اما چند ماه بعد، ناگهان »اخلاق و رفتارش بشدت تغيير كرد.حالت تدافعي به خودش مي گرفت، طعنه زن و كنايه گو شده و حتي بسياري از اوقات خيلي سرد مزاج شده بود. بارها سعي كردم راجع به اينموضوع باهاش صحبت كنم، اما هميشه بمن مي گفت: همينه كه هست! و از من مي خواست كه او را همين طور كه هست بپذيرم و سعي نكنم اونو تغيير بدم. نمي خوام اعترافهمين كه لوئيس داشت ماجرا را برايم تعريف مي كرد، ديدم ليندا اخم بدي كرده. فكر كردم بهتر است از لوئيس بخواهم ازاتاق بيرون برود، تا من «. كنم، اما او واقعاً بداخلاق شدهبتوانم تنهايي با ليندا صحبت كنم. احساس كردم از اين راه بهتر مي توانم به آن ها كمك كنم. بنابراين از لوئيس خواستم تا اتاق را ترك كند.«. خب راجع به خودت به من بگو. دوست دارم راجع به روابطي كه قبل از لوئيس داشتي بدانم »: به ليندا گفتموقتي بيست و نه ساله بودم با مردي نامزد شدم. نامزدي ما دو سال طول كشيد. خيلي دوستش داشتم. همه كاري مي كردم تا خوشحالش كنم، در واقع اين طوري » : ليندا پاسخ دادبود كه سر از كاليفرنيا در آوردم.او از طرف محل كارش به كاليفرنيا منتقل شد؛ بنابراين منم از كارم استعفا دادم تا همراهش باشم. اون هفت سال از من بزرگتر بود و فكر مي كنم،«. جايگاهش را بيشتر از آن چه كه واقعاً بود، بالا برده بودم١٩٢٠فصل 2 -شش اشتباه بزرگخب بعد چه اتفاقي بين شما »: ليندا در حالي كه از نامزد قبليش صحبت مي كرد، چشم هايش از اشك پر شدند و چهره اش حالت ملايم تري به خود گرفت.به آرامي از او پرسيدممن خيلي احمق بودم و او هيچ رفتار خوبي با من نداشت، اما من هميشه رفتارش را تحمل مي كردم و با تمام كثافت كاري هايش كنار مي آمدم. او »: او اين طور ادامه داد «؟ افتادتمايلي نداشت كه زودتر عروسي كنيم و مرتب تاريخ تعيين شده را به عقب مي انداخت. يك روز از همه جا بي خبر، زودتر از هميشه از سر كار به خونه برگشتم و ديدم كه با منشيليندا به اين جاي «. شركتش تو خونه تنها هستند.باور كنيد، مي خواست منو متقاعد كنه كه رابطه ي جنسيش با او هيچ مسئله اي نيست و دليلي نداره كه نامزدي مون را بهم بزنيمصحبت هايش كه رسيد هق هق گريه را سر داد.اين جا بود كه رابطه اش با لوئيس را درك كردم. ليندا آن قدر سال ها در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد كرده و آن قدر رنجيدهبود كه ناخودآگاه تصميم گرفته، اين بار به حد افراطي از طرف ديگر بام بيافتد و هرگز به خودش اجازه ندهد به مرد ديگري علاقمند شود.او از افراط به تفريط رسيده بود و ازپاورچين پاورچين راه رفتن كنار نامزد قبليش، به شورش در مقابل لوئيس رسيده بودوتعجبي نداشت كه لوئيس نمي توانست تغيير شخصيتي كه درليندا اتفاق افتاده بودرا درك كند.بسياري از زنان ديگر نيز از همين الگوي ارتباطي تبعيت مي كنند.بدين معني كه با طرف مقابلشان از موضع ضعف برخورد مي نمايند و سپس قسم مي خورند ديگر هرگز چنينكاري نكنند و با پررويي ووقاحت تمام در رابطه ي بعدي خود بر عليه آن مرد بي گناهي كه عاشق آن ها شده، شورش مي كنند. مدتي بعد در مي يابند كه اين هم بدرد نمي خورد ورابطه ي موفقي نيست و دوباره برمي گردند به همان الگوي روز اول خود و همين طور ادامه مي دهند.نظير همين الگو را با تفاوت هايي جزيي يكي از دوستانم در پيش گرفته بود. او با اين الگو شوهرش را ديوانه كرد. يك هفته با او مثل زير دست و خدمتكاررفتار مي نمود و بسيار سردو نامهربان مي شد.هفته بعد، از اين سردي خودش حالش بهم مي خورد و تسليم مي شد و ازشوهرش عذرخواهي مي كرد.دوباره هفته ي بعد، از اين كه تا اين حد از خود ضعفنشان داده، از دست خودش عصباني مي شد و دوباره سرد و بي عاطفه مي شد، و اين چرخه را مرتب تكرار مي كرد.اين همان رفتاري است كه باعث مي شود، مردها ما را دمدمي مزاج، غيرقابل پيش بيني، باري به هر جهت و اعصاب خردكن بنامند.راه حل، تنها در پيدا كردن نقطه ي تعادلي استكه بين اين دو حالت پيدا مي شود. بدين معني كه با عزت نفس و حفظ ارزش هاي خود زندگي كنيم و از اين چرخه ي معيوب ضعيف و شورشي بودن خودرا آزاد كنيم.راه حل: چگونه در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد نكنيم؟در زير توصيه هايي است كه به شما در رؤيارويي با اشتباه شماره ي پنج كمك خواهد كرد:-1 به مردان زندگيتان به خاطر بدرفتاري كه با شما مي كنند، جايزه ندهيد. ورونيكا و شوهرش ديويد به تازگي با هم دعواي وحشتناكي كردند.ماجرا هنگامي شروع شد كه ورونيكا ازديويد خواست به او كمك كند تا براي آشپزخانه كاغذ ديواري جديدي انتخاب كنند و ديويد علاقه ي خاصي نشان نداد.هرچه ورونيكا بيشتر اصرار كرد ديويد عصباني تر شد، تاجايي كه ديگر از كوره در رفته و سرورونيكا داد زده و به اوگفته بود كه زني وقيع و كنترل كننده است و بعد هم از خانه بيرون رفته بود.حال ورونيكا در حالي كه هق هق كنان در رختخوابش دراز كشيده بود، آرزو مي كرد اي كاش مي توانست عقربه هاي ساعت رابه عقب بكشد، به زماني كه هنوز دعوا شروع نشدهبود.بعد از گذشت چند ساعت ورونيكا متوجه مي شود، ديويد به خانه برگشته. او به اتاق نشيمن مي رود و تلويزيون را روشن مي كند. حال ورونيكا احساس پشيماني مي كرد و براياين كه احساس نزديكي گذشته را مجدداً با همسرش حفظ كند، به درون اتاق رفته كنار صندلي ديويد روي زمين مي نشيند و سرش را روي زانوهاي او گذاشته و كمي گريه ميكند.اين در حالي است كه ديويد تمام مدت روي صندليش نشسته و به تماشاي تلويزيون مشغول است. بعد از چند دقيقه ورونيكا احساس مي كند، ديويد موهايش را نوازش مي كنداوه عزيزم، خوشحالم برگشتي، دلم برات تنگ شده بود.من نمي خوام با تو »: و دريافته كه او ديگر عصباني نيست.ورونيكا سرش را بلند كرده و بازوهاي ديويد را مي گيرد و مي گويديكديگر را مي بوسند و عصر صميمي و گرمي را با هم مي گذرانند. «. منم نمي خوام با تو دعوا كنم » : ديويد نيز آهي مي كشد و مي گويد «. دعوا كنمشارون و نامزدش ارني در حالي كه وسط آپارتمانشان ايستاده اند، دعواي شديدي راه مي اندازند.ارني به شارون مي گويد: قرار است امشب شام را بانامزد قبليم كه نمي داند قرار استچون كه آن » : ارني جواب مي دهد «. چرا به او نگفته اي كه با من نامزد شدي » : با تو ازدواج كنم، بيرون بخورند. شارون از اين موضوع خيلي عصباني مي شود و به ارني مي گويدشارون از دست ارني به اين دليل كه با او صادق نبوده، خيلي عصباني «. دختر از لحاظ روحي و احساسي ثبات چنداني نداره و من نمي خوام با اين خبر احساساتش را جريحه دار كنمدر را پشت سر «. دوست ندارم اين مزخرفات را بشنوم »: ارني فرياد مي زند «. اين طور كه معلومه احساسات نامزد قبليت، براي مهم تره تا احساسات من » : مي شود و به او اتهام مي زندخود مي كوبد و سركار مي رود.تمام روز شارون در حالي كه مرتب مجسم مي كند ارني و نامزد قبليش الان در يك رستوران مشغول خوردن شام هستند و اين كه امروز صبح ارني چقدر نسبت به احساساتش بيتفاوت بوده است، احساس فلاكت و بدبختي مي كند. با گذشت زمان ترس او نيز شدت مي گيرد، مدام فكر مي كند، ديگر ارني را از دست داده و مطمئن مي باشد تا ديروقت او رانخواهد ديد. بنابراين تصميم مي گيرد هنگامي كه ارني به خانه بر مي گردد، ذوق زده اش كند. كيك مورد علاقه اش را مي پزد، نوشيدني فوق العاده اي مي خرد و آپارتمانشان را باعزيزم » : شمع هاي زيبايي تزيين مي كند.ارني ساعت يازده و نيم بر مي گردد، شارون سراسيمه مي دود تا در را برايش باز كند. او را در آغوش مي گيرد و در گوشش زمزمه مي كندارني از اين كه شارون حالش «. منم نمي خوام تو را از دست بدم »: ارني نيز پاسخ مي دهد «. به خونه خوش اومدي، دلم برايت تنگ شده بود، هيچ وقت دلم نمي خواد از دستت بدمخوب است و رفتار خوبي دارد، احساس خلاصي مي كند.هر دو شب بسيار خوبي را با هم مي گذراندند.بعد از خواندن اين ماجراها، چه فكر مي كنيد؟ آيا فكر مي كنيد كه اين پايان خوش آيند هستند؟ آيا فكر مي كنيد، رفتار اين دو زن درست بود؟ آيا به نظرتان آن ها مي دانند كه بامردشان چگونه بايد رفتار كنند؟ چنان چه فكر مي كنيد رفتارشان درست بوده، سخت در اشتباهيد.ورونيكا و شارون شايد اين طور باور داشته باشند كه احساسات ديگران را خوبدرك مي كنند و بسيار بخشنده و مهربان هستند، اما آن چه حقيقت دارد اين است كه به بدترين وجهي قرباني عشق هستند و به مردانشان به خاطر بدرفتاري كه با آنها كردند،جايزه دادند.يكي از بزرگترين اشتباه هايي كه ما زن ها در رابطه با مردها مي كنيم، اين است كه به آن ها به خاطر بدرفتاري كه با ما دارند جايزه مي دهيم.اين كار را چگونه مي كنيم؟ ما مردي را كه به تازگي با ما بدرفتاري كرده و كلمات ناشايستي را در موردما به كار برده،در آغوش گرفته و مي بوسيم. هنگاميكه سرمان فرياد مي زنند،چيزي نمي گوييم و به خاطر اين كه عصباني شده اند از آن ها عذر خواهي مي كنيم.ما شب با كسي همبستر مي شويم كه چند ساعت و يا چند لحظه ي پيش، مثل آشغال با مارفتار كرده، بدون آن كه كوچك ترين عذر خواهي كرده باشد. ما مردي كه احساساتمان را جريحه دار كرده تر و خشك مي كنيم، تا كه به او نشان دهيم چقدر دوستش داريم.٢١فصل 2 -شش اشتباه بزرگدر اين گونه مواقع چه پيامي به مرد زندگيمان مي دهيم.ما اين پيام را مي فرستيم، كه تو هر طور كه بخواهي مي تواني با من رفتار كني،اما من هم چنان دوستت خواهم داشت. درواقع هرچه بدتر با من رفتار كني، بيشتر مي ترسم و در نتيجه با تو مهربان تر خواهم بود.توصيه ام به شما اين نيست كه هرگاه نامزد يا همسرتان با شما بدرفتاري كرد، روزنامه اي بدست بگيريد و به صورتش بكوبيد.آن چه كه در اين جا مي خواهم بگويم، اين است كه اگربه مردتان به خاطر بدرفتاريي كه با شما كرده است، جايزه بدهيد، در واقع به او اين آموزش را مي دهيد كه مي تواند به اين رفتار بد خود ادامه دهد.هنگامي كه رفتار نامزد يا همسرتان با شما غيرقابل تحمل است، چه بايد بكنيد؟- احساسات منفي خود را با او در ميان بگذاريد و صبر كنيد، جوابي بشنويد تا نشان دهنده ي اين باشد كه احساساتتان را درك كرده و به خاطر رفتارش پشيمان شده است.- راه هايي بيابيد كه هر دوي شما بتوانيد با عقل و منطق و اهميت متقابل براي احساسات يكديگر، از بروز چنين موقعيت هاي مشابهي در آينده جلوگيري كنيد.- آنگاه يكديگر را ببوسيد و آشتي كنيد.-2 دو ليست ترتيب دهيد، ليست اول:از زمينه هايي كه در رابطه با مردان از موضع ضعف برخورد مي كنيد و ليست دوم: در زمينه هايي كه در كليه ي روابطتتان با ديگران از موضعضعف برخورد مي كنيد.اين مرحله، فرايند مهمي است و حتماً آن را روي كاغذ انجام دهيد. نوشتن زمينه هايي كه به طور معمول در آن زمينه ها مثل يك قرباني عشق برخورد مي كنيد، به شما در آگاهشدن نسبت به رفتارهايتان كمك خواهد كرد و اولين قدم در راه تغيير را آسان خواهد نمود.پس از آن كه اين ليست را تمام كرديد، اين موضوع را با يكي از دوستان زن خود در ميانبگذاريد.اين كار به شما كمك خواهد كرد در اين رابطه متعهد تر باشيد و هرگز دوباره از موضع ضعف برخورد نكنيد.-3 دو ليست ديگر ترتيب دهيد: يك ليست از رفتارهايي كه صحيح و سالم هستند و ليست ديگر رفتارهايي كه ديگر هرگز نبايد در رابطه با مردان به آن ها مبادرت ورزيد، در فصلآخر اين كتاب، به شما چگونگي درست كردن دفترچه اي از قوانين مختلف را خواهم آموخت.-4 عزت نفس خود را حفظ نماييد.من از اين عبارت خيلي خوشم مي آيد. اين عبارت را روي كاغذ هاي كوچكي نوشته ام و براي آن كه آن ها را بيشتر ببينم، در قسمت هايمختلف خانه ام نصب كرده ام تا به عنوان يادآورهايي به من بگويند چه كسي هستم. گاهي اوقات مچ خودم را در حين انجام يك رفتار قرباني عشق شدن مي گيرم.لحظه اي چشمانمرا مي بندم و به معناي اين عبارت فكر مي كنم. تقريباً اكثر اوقات فكر كردن به اين عبارت، دوباره مرا به حس احترام شخصيم بر مي گرداند.شما نيز تعبير شخصي و اين كه چگونهعزت نفستان را حفظ كنيد از اين عبارت خواهيد گرفت.به خاطر داشته باشيد:از موضع ضعف برخورد نكردن با مردان، به اين معنا نيست كه نسبت به آن ها سلطه جو باشيد و سعي كنيد آن ها را كنترل نماييد، بلكه بدين معني است كه باخودتان رفتاري از سرعشق و توأم با احترام داشته باشيد و بدين وسيله مردتان را وادار كنيد كه او نيز با شما چنين رفتاري داشته باشد.اشتباه 6: زنان هنگامي كه نيازهايشان را از مردان مطالبه مي نمايند، مانند دختر بچه ها رفتار مي كنند.وقتي دختر بچه ي كوچكي بوديد به خاطر شيرين بودن، نازنازي بودن و آسيب پذيريتان توجه زيادي گرفته ايد.ممكن است متوجه نباشيد كه هنوزهم چقدر دور و بر مردها اين كاررا انجام مي دهيد، مخصوصاً وقتي كه به عشق و تحسين نيازمنديد.بسيار متأسفم از اين كه بگويم تعداد زيادي از زن ها مرتكب اشتباه شماره ئ شش مي شوند.هنگامي كه عكسالعمل و برخورد مردم را در رابطه با اين رفتار زنان مي بينم، احساس بدي به من دست مي دهد.چگونه اين كار را انجام مي دهيد؟-1 موقعي كه جواب درست موردي را مي دانيد، طوري رفتار مي كنيد كه گويي ساده لوح و يا چشم و گوش بسته هستيد.اين كار باعث مي شود نه تنها مردها نسبت به شمااحساس برتري بكنند، بلكه يك حس اعتماد به نفس غيرواقعي نيز به آن ها مي دهد و تنها به اين دليل كه از شما برتر هستند، يك احساس آرامش كاذب مي كنند.-2 به هنگام عصبانيت و يا ناراحتي طوري رفتار مي كنيد كه گويي رنجيده هستيد.آيا شما هنگامي كه عملاً عصباني هستيد. گريه مي كنيد؟ آيا مواقعي كه مي بايست به مرديبگوييد رفتارش احمقانه بوده و از دستش عصباني هستيد، لب ولوچه تان را آويزان مي كنيد؟ آيا مواقعي كه بايد محل را ترك كنيد، در عوض اخم مي نماييد.از آن جا كه به بسياري از ما آموزش داده اند كه دخترها نبايد عصباني شوند، چون اين كار قشنگ نيست، ما نيز خشم خود را فرو خورده و سعي مي كنيم با احساسات ديگري كهقابل پذيرش تر و زنانه تر است آن را نشان دهيم.احساساتي نظير:ترس، غم و احساس گناه. ما بدين وسيله خشم را درون خود سركوب كرده و آن را دروجودمان انباشته مي كنيم.اينكار را براي اين انجام مي دهيم كه كمتر تهديد آميز است و براي مردها دوست داشتني تر مي نمايد.-3 تظاهر مي كنيم كه سردرگم و گيج شده ايم، در حالي كه واقعاً اين طور نيست. اين يكي از بدترين عادات ما زن ها است. طوري رفتار مي كنيم، گويي نمي دانيم چه مي خواهيمو احساس واقعي ما چيست؟ و اين كه نمي دانيم چه بايد بكنيم و خودمان را از لحاظ روحي عاجز و درمانده نشان مي دهيم تا شايد مردي پيدا شود و ما را نجات دهد. تعجبي همنيست كه در اين حالت آن مرد احساس قوي و مفيدبودن مي كند كه به نوعي نيز كاذب است.ما گيجي و سردرگمي را به عنوان سرپوش و استتار احساسات و عواطف بزرگتر و ناخوشايندتري نظير خشم، انزجار، گناه، رنجش و ترس به كار مي بريم. من مكرراً از زن هايي كه درو وقتي از آن ها مي خواهم كه توضيح بيشتري بدهند، اين طور «. در مورد رابطه ام خيلي گيجم؛ نمي دونم چه اتفاقي مي افته »: سمينارهايم شركت مي كنند، موارد زير را شنيده امالبته به نظر من هيچ سردرگمي و گيجي در اين رابطه «. خب، شوهرم به من خيانت مي كند، دو ساله كه با هم رابطه ي جنسي نداريم ومن احساس بي ارزشي مي كنم » : مي گويندوجود ندارد.موضوع اين جاست كه اين زن خودش را به گيجي مي زند، زيرا ديگر مجبور نخواهد بود هيچ تصميمي بگيرد و يا مسئوليت و سرانجام زندگيش را بپذيرد.-4 با مردها چنان رفتار مي كنيد كه گويي پدرتان مي باشند. هيچ اشكالي ندارد، گاهي اوقات به مردي كه دوستمان دارد و به ما عشق مي ورزد، اجازه دهيم به طريقي پدرانه از مامواظبت كند، اما اگر اغلب اوقات بمانند پدرتان با شوهرتان رفتار كنيد، رابطه ي شما يقيناً دچار مشكل مي شود. اين عادات نظير عادت هايي است كه در زير آورده شده است:- نامزد يا همسر خود را عملاً پدر صدازدن، روي پاهاي او نشستن و لب و لوچه تان را آويزان كردن و اعتراف به او به خاطر اين كه آن روز دختربدي بوديد. به شوهرتان اجازه بدهيد،تمام مسايل پولي و اقتصاديتان را كنترل كند و پول توجيبيتان را بدهد.در اين جا نمي خواهم به علل روان شناختي و جدي تر اين موضوع بپردازم، بلكه تنها كافي است كه بگويم هرچه بيشتر شوهرتان رادر نقش پدرتان قرار دهيد، خودتان بيشتر درنقش كودك فرو خواهيد رفت.فصل 2 -شش اشتباه بزرگ- با مرد زندگيتان با صداي توأم با گريه صحبت كنيد و مانند دختر بچه ها حرف بزنيد، به جاي اين كه صدايي قوي و زنانه داشته باشيد.ما زن ها بخصوص مواقعي از اين صدايكودكانه استفاده مي كنيم كه:الف- از گفتن آن چه كه در ذهن داريم، بترسيم.ب - از عكس العمل آن مرد وحشت زده باشيم.ج- احتمال بدهيم با ما موافقت نمي كنند.اگر مانند دختر بچه ها با مردتان حرف بزنيد، در واقع به او مي گوييد: ببين من فقط يك دختر بچه ي كوچك هستم، به من صدمه اي نزني، با من بدرفتاري نكني، باشه؟-6 اغتشاش و سردرگمي در زندگيتان ايجاد كردن، تا اين كه مردي به كمكتان بشتابد و نجاتتان بدهد.- آيا زندگيتان اين گونه است كه يك بحران بدنبال، بحران ديگري دارد؟- آيا هميشه يك فوريت در زندگيتان وجود دارد كه به نصيحت و كمك مردي احتياج داريد؟- آيا به طرزي پنهان از اين كه نجاتتان بدهند، احساس لذت مي كنيد؟بخشي از اين بازي اداي دختر بچه ها را در آوردن، به اين دليل است كه مي خواهيد اوضاع و احوالتان چنان آشفته شود، تا شايد مردي از راه برسد و شما را نجات بدهد. شايد به ايندليل اين كار را انجام مي دهيد كه در كودكي، هرگز پدرتان به كمكتان نمي آمد.شايد اين كار را مي كنيد تا مرد زندگيتان را امتحان كرده و بفهميد، مي توانيد به او اعتماد كنيد ياخير.مشكلي در رابطه با اين رفتار وجود دارد و آن اين است كه شما معتاد به بحران مي شويد در واقع از اين كار به عنوان روشي براي جلب توجه همسرتان استفاده مي كنيد و اينتاكتيك كاملاً بچگانه است.چگونه رفتار بچگانه داشتن، مرد زندگيتان را تحت تأثير قرار مي دهد؟مردان براي شما احترام قائل نخواهند بود.آيا هنگامي كه اين رفتار بچگانه براي يك زن به صورت يك عادت درآمد، مردان به آن جواب خواهند داد؟ پاسخ: البته كه جواب مي دهند.اين باعث مي شود كه آنان احساس برتري و رئيس بودن بكنند. احتمالاً به اين روش معتاد خواهند شد و حتي ممكن است از آن لذت نيز ببرند، اما برايتان احترامي قائل نخواهند بودو در نهايت مانند يك بچه با شما رفتار خواهند كرد؛ نه مثل يك زن واقعي. در نتيجه شور و حال و حرارت رابطه تان كاهش خواهد يافت.مردان از شما منزجر خواهند شد: وقتي با آن ها مانند يك بچه رفتار مي كنيد، نسبت به شما احساس مسئوليت مي كنند. به طوري كه در سرتاسر اين كتاب نيزخواهيد ديد، مرداناز مسئوليت هاي زيادي كه در زندگي بعهده دارند، احساس بدي دارند.گرچه ممكن است به احساس عجز و درماندگي شما پاسخ مثبت بدهند و به كمكتان بشتابند، اما انزجار زياديرا در پايان نسبت به شما احساس خواهند كرد.راه حل: چگونه بچگانه رفتار نكنيم؟-1 از انواع رفتارهاي بچگانه تان با مردها، ليستي تهيه كنيد.ممكن است تهيه اين ليست ناراحت كننده يا حتي تحقيرآميز باشد، اما باور كنيد به شما در رهايي از اشتباه شماره يشش، كمك خواهد كرد. بار ديگر كه مچ خودتان را گرفتيد، درحالي كه موهايتان را دور انگشتانتان مي پيچيد و يا با يك صداي بچگانه با مردتان حرف مي زنيد و يا هر عادتديگري كه داريد، در حالي كه از اين كار خودتان بدتان مي آيد، همان جا ادامه ي كار را متوقف كنيد.-2 وقتي گريه مي كنيد از خودتان بپرسيد، آيا واقعاً عاملي وجود دارد كه من به خاطرش عصباني باشم؟ به خاطر سپردن اين موضوع خيلي مهم است بويژه اگر با نشان دادنخشمتان مشكل داريد، ممكن است گريه كنيد، اما در واقع بي نهايت عصباني باشيد.پس در اين گونه مواقع مي توانيد انتخاب كنيد كه احساسات واقعيتان را به مانند يك بزرگسالابراز كنيد، به عوض آن كه پشت اشك هايتان آن را پنهان نماييد.البته اين بدين معنا نيست كه نبايد به خودتان اجازه بدهيد گريه كنيد و يا لزوماً هم به اين معني نيست كه هرگاهگريه مي كنيد، حتما خيلي عصباني هستيد.نه، ممكن است اين گونه نباشد.-3 بار بعد كه احساس گيجي و سردر گمي كرديد، از خودتان بپرسيد: اگر گيج نباشم احتمالاً احساس واقعيم اين است كه ...اين تمرين فوق العاده اي است، براي اين كه ازسردرگمي رها شويد، قبل از آن كه به آن دچار شويد و انتظار داشته باشيد مردي بيايد و شما را نجات بدهد، ببينيد شايد به تنهايي بتوانيد از اين گيجي و سردرگمي بيرونبياييد.بعضي از عادات بچگانه تان احتمالاً خيلي قديمي هستند و ترك آن ها ساده نخواهد بود، اما احساس بسيار خوبي است؛ اگر كه به خاطر آن زن قوي و فوق العاده اي كه درونشماست به شما عشق ورزيده شود و همچنين تحسين شويد.اميدوارم با آموزش اين شش اشتباه بزرگ كه زنان مرتكب مي شوند، در درك بيشتر روابطتان با مردان به شما كمك كرده باشم. مطمئنم تا به حال درك كرده ايد كه اين اشتباهاترا با تحقيقات مجله هاي روانشناسي يا آمارگير و غيره انجام نداده ام، اين ها اشتباهاتي هستند كه خودم نيز مانند اغلب زن هاي ديگر بارها و بارها مرتكب شده ام.تمامي اين كارهاياشتباه را در سعي و تلاش براي جلب عشق و محبت مردان زندگيم انجام دادم و اين طور بوده كه اين موضوعات را به روش هايي سخت ياد گرفته ام.شايد حالا براي شما ساده تراست كه مواظب بعضي از اشتباه هاي خود باشيد و تكنيك هايي را كه ياد گرفته ايد تمرين كنيد.كنار گذاشتن عادت قديمي اگر با تمايل خودتان همراه باشد، چندان مشكل نخواهد بود.ظرف روزها و هفته هاي آينده، احتمالاً مي بينيد خيلي از اعمال و رفتارهايي كه راجع به آنها در اين فصل صحبت كرديم را هنوز هم مرتكب مي شويد.وقتي اين اتفاق مي افتد، مايوس نشويد. به خاطر داشته باشيد اولين قدم در راه تغيير خودتان آگاهي است. بنابراين اينشش اشتباه را به خاطر بسپاريد و تمام تمرين هاي اين فصل را انجام دهيد و اين اطلاعات را با تمام دوستان خود در ميان بگذاريد و حمايتي كه بدان نيازمنديد از آنان مطالبه كنيد،تا آن زن دوست داشتني و قدرتمندي باشيد كه همواره رؤياي آن را در سر خود مي پرورانديد.٢٢٢٣فصل 3جبران كم كاري هاي روحيچه كنيم كه به همان ميزان كه عشق مي ورزيم، به ما نيز عشق بورزند.مرتب در حال محبت كردن به شوهرم هستم، او از كار من خيلي خوشش مياد، اما بعضي اوقات اين سؤال به ذهنم مي رسد كه اگر من به اين اندازه بهش محبت نمي كردم، آيا او«؟ بازم منو دوست داشتهميشه اين منم كه بيشتر به او عشق مي ورزم.آرزو دارم مردي را پيدا كنم كه همان اندازه كه من به او عشق مي ورزم، او به من عشق بورزد، ولي واقعاً فكر نمي كنم چنين مردي »«. وجود داشته باشد«؟. احساس مي كنم فقط اين منم كه از لحاظ عاطفي روي رابطه مان كار مي كنم. اگه من اين كار را نكنم، شوهرم نميدونه چكار بايد بكنه و توي زندگيمون بامشكل روبرومي شيم »آيا تا به حال احساسي مشابه اين زن ها داشته ايد؟ و يا اين شما هستيد كه بيشتر بر روي رابطه ي خود كار مي كنيد و از خودتان مايه مي گذاريد؟ آيا هرگز به طرزي پنهاني آرزوكرده ايد، اي كاش به همان اندازه كه شما همسرتان را دوست داريد، او نيز شما را دوست داشت؟ در اين فصل راجع به بزرگترين اشتباهي كه زن ها در روابطشان مرتكب مي شوند،صحبت مي كنيم؛ اين اشتباه كه چطور ما زن ها بيشتر از آن چه كه عشق دريافت مي كنيم، عشق مي ورزيم.در اين جا يك فصل كامل را به اين اشتباه اختصاص دادم؛ براي اين كهاين اشتباه را جزء اشتباهات فصل قبلي قرار بدهم و به اين دليل كه احساس مي كنم اين موضوع بسيار مهم است، نمي توانم از آن به طور سطحي بگذرم.اين فصل يكي از سخت ترين و دردناك ترين فصل هايي بود كه تا به حال نوشته ام.به اين دليل كه موضوع آن برايم بيشتر آشنا است و نظير اين اشتباه را خودم هم قبلاً مرتكبشده ام.نگارش اين فصل را يك روز صبح شروع كردم. شب قبل خواب هاي وحشتناكي ديدم. صبح كه از خواب بيدار شدم، نمي دانستم چرا چنين خواب هاي بد و ترسناكيديدم.وقتي پاي كامپيوتر نشستم و تيتر اين فصل را تايپ كردم، ناگهان با خواندن آن، اشك از چشمانم جاري شد. در حالي كه به كلمات تايپ شده خيره شده بودم، همين طور گريهمي كردم. لحظاتي بعد در حالي كه هنوز غمگين و گريان بودم، ناگهان متوجه شدم چه عاملي باعث كابوس هاي شب گذشته و گريه ي الانم شده است.دليل آن دلشكستگي و اندوهسنگيني بود كه در قلب خود احساس مي كردم و اين اندوه از آن جا ناشي مي شد كه به كرات در زندگيم بيشتر از آن چه كه به من عشق ورزيده شده، عشق ورزيده بودم.اين درد ازسال هاي تلاش براي موفقيت در روابطم سرچشمه مي گرفت؛ روابطي كه در آن نامزد يا همسرم به همان اندازه كه من مايل بودم بر روي رابطه مان كار كنم، او مايل نبود تا براياصلاح روابطمان قدمي بردارد.اشك هايي كه از چشمانم سرازير شده بودند، تنها براي دردهاي خودم نبود، بلكه براي دردهاي شما نيز بود.من به خوبي مي دانم كه بسياري از شما دل هاي شكسته اي داريد و تنهابه اين خاطر كه دوستتان نداشتند، به اين روز افتاده ايد.تعداد بي شماري از زن هايي را ديده ام كه در حالي كه گريه مي كردند از روابطشان با نامزد يا همسرانشان برايم ميمن، او را خيلي دوست دارم.هر كاري از دستم بر مي آيد برايش انجام مي دهم، ولي » : گفتند.آن ها در حالي كه درد عظيمي در چشمانشان بود، به من نگاه مي كردند و مي پرسيدنددر برخي از سمينارهايم بعضي از زن ها بلند مي شوند و در حالي كه اشك «؟ چرا آن طوري كه من او را دوست دارم او مرا دوست ندارد.من نمي فهمم مرتكب چه اشتباهي مي شومعزيزم تو ميدوني چقدر دوستت دارم، اما اين قلبم را به درد مياره كه مرتب مجبورم عشق را ازت گدايي كنم، تا شايد »: در چشمهايشان حلقه زده رو به شوهرانشان كرده ومي گويند«؟ كمي از اونو به من نشون بدي.چرا عشقت را آن جوري كه من به تو نشون ميدم، تو به من نشون نميديدوست داشتني ترين دختر دنيايك روز، دختر كوچولويي تو اين دنيا بود كه بيش از هر مورد ديگري مي خواست تا ابد شادوخوشحال زندگي بكند.افسانه هاي شاهزاده هاو پريان وعشقهاي واقعي را مي خواند.روزيتصميم گرفت، وقتي بزرگ شد، آن قدر بگردد تا مردي را كه در آن كتاب ها خوانده بود بيابد.اوديد كه بهتر است خودش را براي يك سفر رمانتيك از همين حالا آماده كند.وقتيدنبال شاهزاده هاي جذاب مي گشت، تنها كسي كه توانست پيدا كند، پدرش بود. مثل اغلب دختر كوچولوهاي ديگر او فكر مي كرد، پدرش بهترين و قوي ترين مرد دنياست.بنابراينبرايش طبيعي بود كه پدرش مرد شماره ي يك زندگيش باشد.يك روز، پدر اين دختر كوچولو چمدان هايش را بست و به او گفت كه قصد رفتن دارد.او گفت: با اين كه هنوز خيلي او را دوست مي دارد، اما نمي تواند با مادرش زندگي كند واگر پدرم واقعاً مرا دوست دارد پس چطور »: مجبور است كه آن ها را ترك كند.دختر كوچولو با دلي شكسته خودش را توي رختخوابش انداخت و هاي هاي گريه كرد. با خودش گفتدر اين لحظه اين دختر كوچولو به خودش قول داد، چنان پدرش را دوست بدارد تا بالاخره يك روز به «. مي تواند تركم كند، بايد كنارم بماند.پس حتماً من دوست داشتني نيستمخانه برگردد.بنابراين دختر كوچولو تصميم مي گيرد كه دوست داشتني ترين دختر روي زمين باشد.ابتدا خوب فكر مي كند كه چه كارهايي بايدانجام بدهد تا پدرش را بيشتر خوشحال كند وسپس يكي يكي اين كار ها را انجام مي دهد. اول از همه مرتب در مدرسه نمره ي بيست مي گيرد. بعد بازيگري ياد مي گيرد و در چند نمايشنامه بازي كرده و دائماً كتاب مي خواندو تلاش مي كند به پدرش اطمينان خاطر بدهد كه او بهترين مرد دنياست.اين دختر كوچولو فهميده بود، پدرش موقعي بيشتر از هميشه او را دوست دارد كه خودش هم احساسدوست داشتني بودن بكند.پس با دقت به داستان هاي خنده دارش گوش مي كرد و مي خنديد و از قسمت هاي ترسناكش هم مي ترسيد.او به پدرش مي گفت كه او خوش تيپترين و با هوش ترين مرد اين دنياست و اين كه هيچ وقت با او مخالفت نمي كرد و از پدرش هيچ انتقادي هم نمي نمود.چون مي دانست كه اگر از او انتقاد كند، پدرش او را زياددوست نخواهد داشت.بله، پدر اين دختر كوچولو هرگز به خانه برنگشت، اما او را خيلي دوست داشت و با او خوش رفتاري مي كرد. بنابراين دختر كوچولو فهميد كه نقشه هايش درست از آب درآمده اند،چرا كه پدرش هم موافقت كرده بود كه او دوست داشتني ترين دختر دنياست.حال اين دختر آماده ي آينده اش مي باشد.چگونه يك شاهزاده دبيرستاني را اغوا كنيم؟دخترك وقتي بزرگ مي شود و زمان عاشق شدنش فرا مي رسد، با اعتمادبه نفس تمام مي داند بايد چكار كند.رازش را براي دوستانش فاش نموده، به آن ها مي گويد:براي موفقيتدر عشق مي بايست، چنان به معشوق عشق بورزي و آن قدر سعي كني به او احساس خوبي دست بدهد كه ديگر نتواند بدون تو زندگي كند و خودش همين كاررا انجام ميدهد.پسري را پيدا مي كند و عاشق او مي شود. هر روز برايش داخل كمد مدرسه اش ياد داشت مي گذارد. در مسابقه بسكتبالي كه دارد تشويقش مي كند و نهايت تلاشش را ميآه، هيچ كس تا به حال مرا اينقدر دوست نداشته؛ حتي پدر و مادرم هم »: نمايد تا به او بگويد: چقدر پسر فوق العاده اي است. آن قدر دوستش دارد كه روزي پسر به خودش مي گويد٢٤فصل 3 -جبران كم كاري هاي روحياين همان شاهزاده ي من است و من همان پرنسس » : مدتي اين دختر خيلي خوشحال مي شود. به خودش مي گويد «. اين طور مرا دوست ندارند.فكر مي كنم عاشق اين دختر هستممن با او مثل يك شاهزاده رفتار مي كنم، اما »: اما پس از مدتي متوجه مي شود، گرچه يكي را دوست دارد، اما خيلي خوشبحت و خوشحال نيست. پيش خودش مي گويد ،« او هستممن بيش »: خيلي غمگين وناراحت مي شود، به اتاقش پناه مي برد، خود را روي تختخوابش مي اندازد و گريه مي كند.به خودش مي گويد «. او با من مثل يك پرنسس رفتار نمي كند«؟ از آن چه او مرا دوست دارد، دوستش دارم؛ چگونه ممكن است چنين اتفاقي بيافتد؟ چرا با اين كه او را خيلي دوست دارم، اما به جوابي نمي رسمسلطان قلب هاسال ها مي گذرد،اين دختر كوچولو حالا براي خودش يك زن كامل شده است. پسرها هم حالا مرداني بزرگسال شده اند و اين شكست ها، سقوط ها و احساس هاي بد، حالا تبديلبه روابط عشقي و ازدواج شده اند.گرچه جزئيات داستان تغيير كرده، اما كل داستان همان قصه قبلي است. او مدام از روي استيصال سعي مي كند، مرد زندگيش را با تلاش بيش ازحد و عشق ورزيدن نگه دارد. حال به عوض گذاشتن يادداشت هاي عشقي درون كمد مدرسه و تحسين و تمجيد كردن او در راهروي مدرسه، اين زن خودش را به مهمات خيليجدي تري مسلح كرده است.حالا اين زن شعرهاي عشقي به پاي او مي ريزد ،داستان هاي كوتاه عشقي برايش مي نويسد، كارت هاي زيبا برايش مي فرستد.مدام هداياي گران قيمتبرايش مي خرد و با نصيحت هاي هوشمندانه كردن به او مي خواهد در نظر مردش غيرقابل چشم پوشي جلوه كند.خلاصه مرتب از او تعريف و تمجيد مي نمايد؛ تا آن مرد احساسكند، دوست داشتني ترين مرد روي زمين است.اين دختر خانم آنقدر مشغول عشق ورزيدن است كه لحظه اي تأمل نمي كند تا از خودش بپرسد، آيا خودش هم عوضي دريافت مي كند يا نه؟ بالاخره يك روز مي بيند كه اين مردهم از او عشق كافي مي گيرد، اما در عشق ورزيدن و پس دادنش، چنگي بدل نمي زند و با اين كه اغلب اوقات مردش همراه اوست، اما احساس تنهايي مي كند.و بعد، از او خداحافظي مي كند.زن دوباره به اتاق خوابش رفته، خود را بر روي تختخوابش « اين قدر كه تو مرا دوست داري، من تو را دوست ندارم، همين »: بزودي مرد اعتراف مي كندچرا اين بلاها بر سرم مي آيد؟ من خيلي تلاش كردم بهترين و دوست داشتني ترين زن روي زمين باشم؛ چرا نمي توانم مردي »: مي اندازد، گريه مي كند و پيش خودش مي گويدبعد از اين همه سال گريه كردن هنوز جوابي پيدا نكرده بود. «؟ بيابم كه همان اندازه كه من او را دوست دارم، او نيز مرا دوست بدارددست و پا زدن و تقلا براي عشق زني كه داستان زندگيش را خوانديد، يكي از مراجعينم و يا يكي از شركت كنندگان در سيمنارهايم نبود. اين داستان، داستان زندگي خودمهست.من همان دختر كوچولويي هستم كه تصميم گرفت، چنان سعي وتلاش از خودش نشان دهد، تا بلكه بتواند عشق مردي را بدست بياورد و ياد گرفت چنان تعريف و تحسين بهپاي يك مرد بريزد، تا آن مرد بالاخره متقاعد شود كه عاشقم شده است.من همان زني هستم كه تا همين اواخر سخت كار مي كردم و آنقدر فداكاري مي نمودم كه حتي لحظه اينمي ايستادم تا ببينم آيا آن چه كه در روابطم نياز دارم را مي گيريم يا نه.به مانند بسياري ازشما من هم فكر مي كردم براي اين كه كسي دوستم داشته باشد، حتماً بايدخيلي زحمت بكشم.در اين راه من يك عاشق حرفه اي به شمار مي رفتم.متأسفانهچون در اين كار خيلي ماهر شده بودم، اكثر اوقات كارهايم به نتيجه مي رسيد.به يك مرد آنقدر توجه مي كردم كه او فكر مي كرد، عاشقم شده است.در حالي كه در واقع عاشق آنچه بود كه به او مي دادم، نه خود من.تعجبي نيست كه هيچ وقت احساس دوست داشته شدن نمي كردم و در انتها مرا با احساس اجحاف و خيانت تنها مي گذاشت. حتي موقعي كهخودم رابطه را قطع مي كردم نيز همين احساس را داشتم و آخر و عاقبت روابطم هميشه اين مي شد كه:- سر از روابط نامناسب در مي آوردم، چون ذهنم مرتباً مشغول اين بود كه آيا او دوستم دارد يا خير؟ هرگز لحظه اي با خود نمي انديشيدم كه آيا من هم او را دوست دارم يا نه؟- دائماً نگران بودم، آيا آن مرد، مرا بهترين زن دنيا مي داند يا خير؟ به طوري كه حتي لحظه اي تأمل نمي كردم تا از خود بپرسم: آيا او به درد من مي خورد يا نه؟- بنابراين روابطم با مرداني بود كه فقط عاشقشان بودم، اما دوستشان نداشتم و در هيچ زمينه اي با هم به تفاهم نمي رسيديم.اين بدين معني بودكه همه ي آن ها براي من مردانينامناسب بودند، زيرا به احساس خودم نسبت به آن ها توجهي نمي كردم.- به مردان زندگيم فرصت نمي دادم احساس واقعيشان را نسبت به من بفهمند و ببينند، آيا واقعاً مرا دوست دارند يا نه.چنان مشغول عشق ورزيدن بودم كه هيچ گاه فرصت و فضايكافي به آن ها نمي دادم تا خودشان مرا انتخاب كنند. آن دختر كوچولوي طرد شده اي كه در درونم وجود داشت، نمي توانست باور كند مردي بخواهد به خاطر خودش با او بماند.بههمين دليل تمام سعيم را مي كردم تا خود را در مقابل يك مرد، با ارزش جلوه بدهم. بطوري كه آن مرد احساس كند، به من خيلي احتياج دارد و بدون من نمي تواند به زندگيادامه دهد.چگونه زن ها كم كاري ها و خلأهاي روحي را پر مي كننددر اين جا مي خواهم راجع به پركردن خلأهاي احساسي با شما صحبت كنم. ما در ذهنمان تصويري از يك رابطه ي ايده آل داريم.مردي را پيدا كرده جهت خلق رابطه اي كه درذهنمان داريم، بدون تشريك مساعي و همكاري از جانب او سخت تلاش مي كنيم. گويي به او مي گوييم: تو فقط در اين رابطه شراكت داشته باش. ترتيب دادن كليه ي كارها ازجمله كارهاي روحي و عاطفي رابطه به عهده ي من.از جمله ي اين كارها: ترتيب دادن مكالمات، خط دهي، فراهم نمودن زمينه هاي صميميت، كاربرروي مسايل روحي و عاطفي،برنامه ريزي براي فعاليت هاي اجتماعي و غيره.تنها كاري كه مي بايست موافقت كني انجام بدهي، اين است كه بپذيري نامزد يا همسرم باشي.خطر كار اين است كه ما عملاً از رابطه اي سر در مي آوريم كه در آن فقط با خودمان رابطه داريم وسخت تلاش مي كنيم رابطه ظاهراً خوبي داشته باشيم.به طوري كه بعد از مدتيباورمان مي شود، رابطه دو طرف است، در حالي كه واقعاً يك تك نوازي بيش نيست.در اين تك نوازي اين مرد فقط صندلي را از آن خود دارد، همين وبس. در زير، ليستي از برخيروش هايي كه به آن طريق زن ها خلأهاي روحي را پر مي كند، آورده شده است. ممكن است با بعضي از آن ها يا با همه ي آن ها ارتباط برقرار كنيد.در پر كردن جاهاي خالي فعاليت هاي اجتماعي، در اين گونه موارد، اين شماهستيد كه براي فعاليت هاي اجتماعي برنامه ريزي مي كنيد:اين شما هستيد كه روزنامه را مي خوانيد و از تئاتر، كنسرت، فيلم هاي جديد و برنامه هاي فرهنگي مطلع مي شويد و او را متقاعد مي كنيد تا در آن ها شركت كنيد.- اين شما هستيد كه به او پيشنهاد مي دهيد، آخر هفته ها را چگونه بگذرانيد.- اين شما هستيد كه از هفته ها يا ماه ها قبل براي فعاليت هاي مختلف برنامه ريزي مي كنيد.- اين شما هستيد كه براي تعطيلات و يا مناسبت هاي ويژه برنامه ريزي مي كنيد.- اين شما هستيد كه بيشتر تلفن ها را به دوستان، آشنايان، فاميل ها و حتي فاميل هاي او مي زنيد و دورهم جمع شدن ها را ترتيب مي دهيد.٢٥فصل 3 -جبران كم كاري هاي روحي- اين شما هستيد كه پيشنهاد مي دهيد به رستوان هاي تازه و متنوع برويد.- اين شما هستيد كه صحبت راجع به جزئيات سفر را آغاز مي كنيد.- براي پر كردن خلأهاي جنسي، اين معمولاً شما هستيد كه اغلب تماس هاي جسماني و جنسي را شروع مي كنيد.- اين شما هستيد كه معمولاً اول جلو مي رويد تا او را در آغوش بگيريد و يا تقاضاي در آغوش كشيدن مي كنيد.- اين شما هستيد كه هنگام تماشاي تئاتر، تلويزيون يا در سينما و يا هنگام راه رفتن در خيابان دست نامزد يا همسرتان را مي گيريد.- اين شما هستيد كه معمولاً بوسيدن را آغاز مي كنيد.- اين شما هستيد كه از آن طرف اتاق مي آييد تا كنار همسرتان باشيد.- اين شما هستيد كه اغلب پيشروي هاي جنسي را آغاز مي كنيد.(توجه: شايد اين تنها موردي است كه مردها اول اين كار را شروع مي كنند.)- اين شما هستيد كه معمولاً در رختخوابتان از سمتي كه خودتان مي خوابيدبه سمتي كه همسرتان مي خوابد، مي آييد تا او را بغل كنيد.پر كردن خلأهاي صميمي و نزديكي- اين شما هستيد كه اغلب صميميت را در رابطه شروع مي كنيد.- اين شما هستيد كه به ياد همسرتان مي اندازيد، مدتي است اوقات رمانتيكي را با هم نگذاشته ايد.-اين شما هستيد كه معمولاً پيشنهاد مي دهيد،با يكديگر راجع به احساس هاي خود صحبت كنيد.- اين شما هستيد كه موضوع تعهد و آينده را پيش مي كشيد.- اين شما هستيد كه محيطي صميمي با يك موزيك رمانتيك، شمع و يا عصرهاي ويژه را ترتيب مي دهيد.- اين شما هستيد كه اغلب نامه، كارت و يا هديه مي دهيد.- اين شما هستيد كه معمولاً بعد از دعوا و يا كدورتي كه پيش آمده، جلو مي رويد تا آشتي كنيد.پر كردن خلأ هاي ارتباطي- اين شما هستيد كه وقتي با هم هستيد، بيشتر حرف مي زنيد.- اين شما هستيد كه سؤال هاي بيشتري از نامزد يا همسرتان مي پرسيد تا او از شما.- اين شما هستيد كه معمولاً وقتي همسرتان ساكت است و در خودش فرو رفته، نگران مي شويد و مي ترسيد و دور و بر او رفته و از او در مورد احساسات و افكارش مي پرسد.- درحين گفتگو با نامزد يا همسرتان وقتي جوابي نمي گيريد، اين شما هستيد كه در مورد احساساتي كه او در آن زمان دارد، حدس مي زنيد، يعني كار هر دو طرف مكالمه را انجاممي دهيد. هم فرستنده هستيد و هم گيرنده.- اين شما هستيد كه سعي مي كنيد، حدس بزنيد نامزد يا همسرتان چه احساسي دارد.- اين شما هستيد كه پيشنهاد مي دهيد همسرتان بايد با رئيسش، كارمندش، مادرش، بچه هايش صحبت كند و چه مواردي هم بگويد.پر كردن جاهاي خالي خلاقيتي- اين شما هستيد كه ايده ها و مفاهيم جديد را براي صحبت كردن و بحث كردن پيش مي كشيد.- اين شما هستيد كه براي تغييرات بيشتر پيشنهاد مي دهيد، اين تغييرات ممكن است در مورد روابطتتان، دكوراسيون خانه، اتاق و غيره باشد.- اين شما هستيد كه نوارها و كاست هاي موسيقي جديد، كتاب هاي جديد و يا غذاهاي تازه را به همسرتان پيشنهاد مي دهيد.- براي همگي ما پيش مي آيد كه در تمامي اين موارد شروع كننده باشيم، اما اگر به طور معمول و يا هميشه اين شما هستيد كه اين كارها را مي كنيد، قطعاً كم كاري هاي نامزد ياهمسرتان را جبران نماييد.چگونه جبران كم كاري ها مي تواند رابطه ي شما را تخريب كند؟- در وجودتان انزجار زيادي انباشته مي شود.وقتي با پركردن كم كاري ها، شما رابطه اي را شروع مي كنيد در ابتدا خوشحال هستيد، زيرا عشق و توجه زيادي را به سمت خودتانجلب مي نماييد، بنابراين تصور مي كنيد تلاشتان ارزشش را دارد، امادرنهايت وقتي متوجه مي شويد تمام بار احساسي رابطه به دوش شما است،از نامزد يا همسرتان متنفر مي شويد.احساس مي كنم همه ي وظايف بعهده ي منه.همه ي برنامه » . سوزان و جري هنگامي كه جهت مشاوره نزد من آمدند، ازدواجشان به يك بحران كشيده شده بود.سوزان شكايت كردريزي ها را من انجام مي دم. هميشه من به دوستان زنگ مي زنم تا دورهم جمع بشيم.اين منم كه پيشنهاد ميدم راجع به مشكلاتمان صحبت كنيم. با اين كه هفت ساله با هم«. ازدواج كرديم، اما فكر نمي كنم جري حتي يك بار هم مسئوليت اين كارها رو به عهده گرفته باشههميشه فكر مي كردم از انجام اين كارها لذت مي بري و دوست داري اين كارها را خودت بكني؟ از همون موقع كه باهم »: جري پس از شنيدن شكايت هاي همسرش با تعجب گفت«. آشنا شديم،اين تو بودي كه همه برنامه هاي تعطيلات را ترتيب ميدادي.پس منم به اينكار تو عادت كردم وفرض را براين گذاشتم كه دوست داري اين مسئوليتها به عهده ات باشهبه سوزان و جري كمك كردم تا الگوي ارتباطي كه گرفتارش شده بودند را ببينند.سوزان به اين خاطر كه احساس مي كرد از او حمايت و مواظبت نمي شود، از دست جري عصبانيبود و جري نمي توانست بفهمد چرا تا كتيك هايي كه سوزان به كار مي برده تا جري دوستش داشته باشد، حال نتيجه ي عكس دادند؟ سوزان احساس مي كرد به دام افتاده وهميشه تمام مسئوليت ها بعهده ي اوست.-به همسرتان فضاي كافي نمي دهيد كه او هم جاهاي خالي را پر كند.وقتي عادت داريد، جاهاي خالي را خودتان پر كنيد، نامزد يا همسرتان را از اين فرصت محروم مي كنيد كهحركتي بكند.شما از اين كه او از قبول مسئوليت سرباز مي زند، مأيوس مي شويد. بدون اين كه متوجه باشيد، اين شما هستيد كه به او فرصت انجام كارها را نمي دهيد.مردها موقعي احساس خوبي نسبت به خودشان دارند كه مسئوليت موردي به عهدهي آن هاست و يا موقعي كه خودشان كاري را شروع مي كنند. بنابراين هنگامي كه اين فرصت رابه آن ها نمي دهيد، احساس مي كنند از مذكر بودنشان دورمانده اند و احساس انزجار مي نمايند.٢٦فصل 3 -جبران كم كاري هاي روحيمن روي را واقعاً دوست دارم، اما در مورد »: آيلين و روي هم همين مشكل را داشتند.قبل از آن كه به سمينارم بيايند، سه سال بود كه با هم ازدواج كرده بودند. آيلين چنين گفترابطه ي جنسي مشكل بزرگي داريم. احساس مي كنم، براي روي زياد جذاب نيستم.هميشه من شروع مي كنم و پا پيش مي گذارم و او نو بغل مي كنم و مي بوسم. او خيلي خوبه.«. اما ايكاش تو اين زمينه كمي جدي تر بوداين حقيقت داره.احساس مي كنم با آيلين اين موضوع را جدي نمي گيرم.وقتي راجع به اون فكر مي كنم مي بينم، به من فرصت نمي ده و منو تحت فشار قرار »: روي اعتراف كردميده هر وقت از سر كار بر مي گردم و يا توي آشپزخانه هستم، منو تحت فشار قرار مي ده. فكر نزديك شدن به اونو هيچ وقت نمي كنم، براي اين كه مجبور نيستم.ميدونم سعي مي«. كنه منو اغوا بكنه.به همين دليل تو اين رابطه من تنبل شدمموضوع اين بود كه آيلين به روي هيچ فرصتي نمي داد.در مورد رابطه ي جنسيشان هرگاه احساس خلأ مي كرد، سريع مي دويد و جاي خالي را پر مي كرد و روي هم احساس ميكرد، تضعيف شده و آيلين هم احساس غير دوست داشتني بودن مي كرد و تنها مي ماند و در نتيجه هر دو از يكديگر منزجر مي شدند.مردها به مانند روي، هنگامي كه زنشان متخصص پر كردن جاهاي خالي هستند، با احساسات متفاوت و ضد و نقيضي واكنش نشان مي دهند.از يك طرف احساس خلاصي و راحتيمي كنند و از طرف ديگر به طرزي پنهاني از اين كه به آن ها فرصت داده نشده كاري بكنند و جاهاي خالي را پر بكنند، احساس اجحاف مي نمايند.وقتي اين شما هستيد كه هميشه در رابطه ي خود جاي خالي را پر مي كنيد، طرف مقابلتان را از اين كه عشق ورزيدن را بياموزد، محروم مي كنيد. بنابراين اين فرصت رشد را از اوسلب مي نماييد.- خودتان را گول مي زنيد كه رابطه ي خوبي داريد، در حالي كه اين طور نيست. وقتي متخصص پركردن جاهاي خالي هستيد، ممكن است دچار اين توهم شويد كه رابطه ي فوقالعاده اي داريد، در حالي كه اين طور نيست. اين اشتباه را خودم در زندگيم بارها مرتكب شده ام.بگذاريد راجع به يكي از روابطم برايتان بگويم.با مردي آشنا شدم كه در اين جا او را سندي خواهم ناميد.هنگامي كه اولين بار سندي را ديدم، فهميدم دوستم دارد و مي دانستم اوقات رمانتيك خيلي خوبي را با هم خواهيمداشت. بر طبق عادت شروع به پر كردن جاهاي خالي كردم. ديدارهاي فوق العاده اي ترتيب مي دادم.براي او شعرها و نامه هاي قشنگ و پر احساس مي نوشتم و در آن هاازاحساساتم برايش مي گفتم. موضوع هاي عميق و فلسفي زيادي را براي مكالمه پيش مي كشيدم. در رابطه با موضوع هاي مختلف نظراتم رابا او در ميان مي گذاشتم و ساعت هاحرف مي زدم.آخرين مشاهدات و دريافت هايم در روابطم با او را به اطلاعش مي رساندم و اين كه چه مواردي مي آموزم و سعي مي كردم تا جايي كه ممكن بود، او را با خودصميمي كنم.آيا سندي از تلاش هايم، جهت پركردن جاهاي خالي خوشش نمي آمد؟ مطمئنم كه او بي نهايت از اين كار من خوشش مي آمد. چرا كه به او كمك مي كرد تا از آن نواحي كهاو خيلي جذاب بود كه زني تا اين حد ديوانه وار دوستش داشته باشد. « خود » احساس كاستي و بي كفايتي مي كند، بر حذر باشد و با آن ها روبرو نشود و برايهنگامي كه براي دوستانم از رابطه ام مي گفتم، آن را كاملاً ديناميك مي ناميدم وهمه فكر مي كردند، اگر هر رابطه اي اين طور باشد، پس واقعاً آن رابطه فوق العاده است.كساني كهما را با هم مي ديدند، تصور مي كردند ما خيلي با هم خوشبخت هستيم. وقتي از خودم مي پرسيدم، آيا ما رابطه ي خوبي با هم داريم؟ بلافاصله براي توجيه خودم به ياد سفرهيجان انگيزي مي افتادم كه با هم رفته بوديم و يا به ياد صميميت فوق العاده خوبي كه هفته ي پيش داشتيم. همچنين ياد لحظه ي زيبايي كه به هنگام خواندن شعري برايشداشتم، مي افتادم و به خودم اطمينان خاطر مي دادم كه البته ما رابطه ي فوق العاده اي داريم.در حالي كه «. مدتي است احساس مي كند در اين رابطه حضور ندارد وگفت تصميم ندارد كه مرا معطل خود بكند »: يك روز سندي آمد و گفت: مي خواهد مرا ترك كند.او توضيح دادبه حرفهايش گوش مي دادم، واقعاً شوكه شده بودم.چطور ممكن بود چنين اتفاقي بيافتد؟ در حالي كه رابطه ي ما به نظر فوق العاده مي رسيد.بعد از مدتي فكر كردن به حقايقيراجع به خودم دست پيدا كردم. حقايقي كه مدت ها بود نخواسته بودم با آن ها روبرو شوم و جواب سؤالم را پيدا كنم. رابطه ام با سندي يك نمايش يك نفره با شركت من بود كهسندي فقط نقش تماشاچي را در آن ايفا مي كرد. در واقع من چنان سرگرم پركردن جاهاي خالي رابطه ام بودم كه هرگز از نزديك به ماهيت آن نگاه نكرده بودم. ظاهر بيروني رابطهي ما ايده آل به نظر مي رسيد. مسافرت ها، كارت ها، خوش گذراني ها همه بي نظير بودند، اما رابطه مان از درون موردي كم داشت.عاملي فوق العاده ضروري و آن شركت ومشاركت سندي و سرمايه گذاري احساسي او بود.شما به تنهايي در قايق رابطه تان پارو مي زنيد؟در زير تمثيلي آمده است كه به شما كمك مي كند تا بفهميد پر كردن جاهاي خالي در يك رابطه به چه معنا است.تصور كنيد شما و همسرتان در يك قايق پارويي روي درياچههستيد.شما در قسمت جلو نشسته ايد و نامزد يا همسرتان نيز در قسمت عقب قايق نشسته است. هر دوي شما يك جفت پارو داريد و فرض را بر اين گذاشته ايد كه هر دو پارو ميزنيد. قايق به خوبي و زيبايي تمام از عرض رودخانه حركت مي كند. با خودمي انديشيدچه قايق سواري زيبايي؟ لحظه اي فرا ميرسد كه احساس خستگي ميكنيدو تصميم مي گيريدپاروزدن را متوقف نموده و كمي استراحت كنيد.ناگهان قايق مي ايستد و وقتي بر مي گرديد تا ببينيد چه اتفاقي افتاده است، مي بينيد، نامزد يا همسرتان تمام مدت آن جا نشستهبود و هيچ كاري نمي كرده و يا خوابيده است و تمام مدت شما به تنهايي پارو مي زديد و او داخل قايقتان فقط يك مسافر بوده.يا شايد هم برگردي و ببينيد، هيچ كس داخل قايقنيست و تمام مدت شما با خودتان در قايق تنها بوده ايد.وقتي تلاش مي كنيد جاهاي خالي احساسي را در رابطه ي خود پر كنيد، نامزد يا همسرتان در رابطه ي شما بمثابه يك مسافر ماند.چه وقت سخت تلاش مي كنيد عاشق خوبي باشيد؛ وقت اين را پيدا نمي كنيد كه ببينيد آيا به شما نيز عشق ورزيده مي شود يا نه؟چرا زن ها جاهاي خالي را پر مي كنند؟زن ها به سه دليل عادت دارند كه بيشتر از آن چه به آن ها عشق ورزيده مي شود، عشق بورزند و اين كار را با پر كردن جاهاي خالي انجام مي دهند. اين دلايل عبارتند از:-1 آن ها احساس مي كنند عشق چيزي است كه بايد بدستش آورد و براي كسب آن، مثل پول بايد كار كرد. اگر احساس مي كنيد استحقاق دوست داشتن زياد را نداريد، مگر اينكه در قبال آن كاري كرده باشيد، تا به دستش بياوريد. مجبور خواهيد بود در روابطتتان با مردها مرتباً جاهاي خالي را پر كنيد. شايد در كودكي دوست داشته نمي شديد. شايد دركودكي مجبور بوديد سخت تلاش كنيد تا به خود و يا والدينتان ثابت كنيد دوست داشتني هستيد.شايد مثل من به اين نتيجه رسيديد كه در كودكي اگر عشق كافي بورزيد، مردانيكه دوستشان داريد تركتان نخواهند كرد. به هر دليلي كه اين كار را مي كنيد، نتيجه هميشه يك چيز است:شما متخصص تلاش سخت براي كسب عشق مي شويد.٢٧فصل 3 -جبران كم كاري هاي روحي-2 احساس مي كنيد اگر جاي خالي را پر نكنيد؛ رابطه تان بهم مي خورد. اگر در گذشته مدام با مردهايي بوديد كه از لحاظ احساسي تنبل بوده اند و يا هميشه شاهد بوده ايدچگونه مادرتان جاهاي خالي را براي پدرتان پر مي كرده، ممكن است باور كنيد، چنان چه شما نيز اين كار را نكنيد، رابطه تان پايان يافته و يا چندان هم ارضاء كننده نخواهد بود!ممكن است در رابطه اي باشيد، يا كمتر از آن چه كه استحقاقش را داريد و يا همسرتان از لحاظ احساسي و عاطفي درگير است، اين وضع را تحمل مي كنيد؟ با پر كردن جاهايخالي ممكن است اين وضع را جبران نماييد و سپس نگاهي بياندازيد و ببينيد، همه چيز خوب است و خودتان را متقاعد كنيد كه عشق كافي دريافت كرده ايد.زن ها از خلأ تنفر دارند.آيا تا به حال واردآپارتمان مردي شده ايد كه اسباب و اثاثيه اش را خوب نچيده باشد و پيش خودتان فكر كنيد، بايد دكوراسيون منزلش را تغيير بدهم تا بهتر بشود؟ هرگاه در كنارعده اي غريبه كه با هم صحبت نمي كنند، نشسته ايد و احساس اجبار كنيد كه حتماً بايد سرصحبت را با يكي از آن ها باز كنيد؛ آيا بسختي مي توانيد كشوها يا كمدها را كاملاًخالي رها كنيد؟ آيا احساس مي كنيد، بايد در هر فضاي خالي، چيزي جاي بدهيد؟ اگر ميزي با دو بشقاب و چنگال ببينيد بدون گلدان گل در وسط ،ميز به نظرتان لخت و خاليمي آيد؟چنان چه به هر يك از سؤال هاي بالا پاسخ مثبت داديد، پس مي توانيد اين موضوع را درك كنيد.زن ها از خلأ متنفر هستند. آن ها دوست دارند جاهاي خالي را پر كنند و همه يموارد را به هم مربوط كرده و جايي كه موضوعي نيست موضوعي بيافرينند.عقيده ي من بر اين است كه اين عمل ما از همان ميل غريزي و نياز طبيعي ما به زاييدن، ايجاد صميميت،توليد زيبايي، مكالمه و غيره پديد مي آيد.در روابط، زن ها احساس مي كنند انگيزه اي آن ها را به اين سمت مي كشاند كه جاهاي خالي را پر كنند.سكوت را با كلمات، فاصله را با اتصال، وقت را با فعاليت و جدايي را با عشقپر كنند. اين كه ويژگي فوق العاده اي است و قابليت ما در انجام اين كار آن هم به اين خوبي، يك استعداد محسوب مي شود، اما وقتي زياد از حد اين كار را بكنيم، ممكن استروزي چشممان را باز كرده وببينيم به تنهايي مشغول پارو زدن هستيم.بيش از آن چه كه به ما عشق ورزيده مي شود، عشق نورزيم-1 ممكن است در حين خواندن اين فصل از خودتان بپرسيد، آيا من هم در روابطم جاهاي خالي را پر مي كرده ام؟ اگر جوابتان مثبت بود، يك روش ساده براي خلاصي از اين الگوناسالم، اين است كه دست از پارو زدن برداريد.بله درست است، تنها پارو نزنيد؛ برنامه ريزي نكنيد؛ براي در آغوش كشيده شدن پيش قدم نشويد؛ رابطه جنسي را شروع نكنيد؛ مكالمات صميمي را شما شروع ننماييد.دست از همهچيز بكشيد و ببينيد چه اتفاقي مي افتد. اگر مشاهده كرديد ديگر روابط جنسي تعطيل شد، هيچ جا ميهماني نمي رويد و ديگر روابط صميمي با همسرتان نداريد يا ديگر درباره يموضوعات مهم با نامزد يا همسرتان صحبت نمي كنيد و توجه زيادي از جانب او نمي گيريد؛ مطمئن باشيد مشغول پر كردن جاهاي خالي بوده ايد و نامزد يا همسرتان سهم خودشرا انجام نمي داده است.پس وقت آن رسيده، اقدامي صورت دهيد.از تمامي مواردي كه فقط شما جاهاي خالي را پر مي كرديد، ليستي تهيه كنيد.شايدتعجب كنيد، اماهمان طوركه گفتم خودم معتاد به پركردن جاهاي خالي بودم ودرحال حاضر درحال بهبودي از اين وضع مي باشم. ليستي تهيه كرده ام وهرروز آن را مي خوانم،فقط براي اين كه به خودم يادآوري كنم كه چه كارهايي را نبايد انجام بدهم. باور كنيد چندان هم ساده نيست. گاهي اوقات وسوسه مي شوم آخرهفته ها را طبق عادت گذشته ازقبل براي خودم و همسرم برنامه ريزي كنم و يا هر پنج دقيقه به پنج دقيقه به او بگويم، دوستش دارم و يا لحظات خالي بين مكالماتمان را با حرف زدن پركنم.وقتي متوجه مي شومنزديك است يكي از همان كارهايي كه در ليستم آورده ام راانجام بدهم،همانجا مي ايستم وچشمانم را مي بندم ودر ذهنم خودرا در آن قايق يك نفره اي كه درگذشته سوار مي شدم؛مجسم مي كنم و خود را مجبور مي كنم، هيچ كدام از آن كارها را انجام ندهم. اين ليست به شما هم كمك مي كند كه از اين عادات خود آگاه شويد.به نامزد يا همسرتان نيز فرصت دهيد، تا او هم جاهاي خالي را پر كند.اين دومين مرحله از اين فرآيند محسوب مي شود.يعني بايد منتظر نامزد يا همسرتان بمانيد تا او به طورخودكار به سمت شما بيايد، در عوض اين كه شما به طرف او برويد.لحظات سكوت و توقف را در مكالماتتان تحمل كنيد و اجازه بدهيد، موضوعي را پيش كشيده و صحبت كند.هميشه رابطه ي جنسي را شما شروع نكنيد. اين فرصت را بدهيد تا او شما را اغوا نمايد.آخر هفته را بدون برنامه ريزي از قبل، رها كنيد و وقتي از شما مي پرسد چه كار مي خواهيدبكنيد، اين طور جواب بدهيد: تو يك برنامه ريزي بكن تا ذوق زده بشوم. اين حرف را از من بپذيريد.ممكن است لازم باشد تمام خويشتن داري تان را به كار ببريد تا كه موفق بهانجام اين مراحل شويد. من چنان به پر كردن جاهاي خالي عادت دارم كه عملاً خودآگاه و هوشيارانه تلاش مي كنم تا دست از اين كار بكشم.هنگامي كه ازپر كردن جاهاي خاليدست بر مي داريد، موارد زير اتفاق مي افتد:-1 همسرتان پاروها را به دست گرفته و شروع به پارو زدن مي كند.-2 كم كاري و بي علاقگي همسرتان به رابطه اش كاملاً فاش خواهد شد و ملاحظه خواهيد كرد، رابطه تان به سرعت از هم پاشيده مي شد.اگر دست از پر كردن جاهاي خالي برداريد، مطمئناً در اين كار ريسكي نهفته است. ممكن است متوجه شويد، تنها با خودتان در رابطه بوده ايد. ممكن است بفهميد نامزد ياهمسرتان چيز زيادي ندارد تا به شما بدهد. ممكن است بفهمد حتي به اين نتيجه برسيد از اين كه فقط عاشق خوبي بوده ايد، لذت مي بريد و اين كه او را دوست نداريد، بلكه عشقورزيدن را دوست داريد. اما مسلماً ارزشش را دارد كه اين ريسك را بكنيد.-3 اطمينان حاصل كنيد زندگيتان با فعاليت هاي پر انرژي و ارضاء كننده، به اندازه ي كافي پر شده است و رابطه تان را به عنوان تنها فعاليت پر انرژي نمي دانيد، هرچه مستقل ترو متكي به نفس تر باشيد، كمتر انتظار داريد رابطه تان شما را ارضاء كند. رؤياهاي شخصيتان را تعقيب كنيد. از خودتان خوب مواظبت نماييد و مطمئن شويد به همان اندازه كه شمابه نامزد يا همسرتان عشق مي ورزيد، او هم به شما عشق مي ورزد.-4 در مورد پر كردن جاهاي خالي با مرد زندگيتان به گفتگو بنشينيد. اگر يك الكلي بوديد و قصد داشتيد ترك كنيد، مي دانستيد براي بهبوديتان لازم است كه طرف مقابلتان راازالكي بودنتان آگاه كنيد تا كه بتوانيد كمك هاي لازم را به موقع از او دريافت نماييد.نظير همين موضوع در پر كردن جاهاي خالي نيز صادق است. روش هاي مورد علاقه تان را بانامزد يا همسرتان در ميان بگذاريد و از او كمك بگيريد.هرگاه ديديد، مشغول پر كردن جاهاي خالي هستيد، مچ خود را بگيريد، سپس به او بگوييد مي خواهيد برايتان چه كاريانجام دهد. ترتيبي اتخاذ كنيد تا بار احساسي رابطه تان، بين هر دو شما تقسيم شود.فصل 3 -جبران كم كاري هاي روحياين يكي از بهترين مراحل عشقي است كه استحقاق آن را داريد. در ابتدا ممكن است در مقابل اين روش مقاومت كنيد. ممكن است بترسيد كه مبادا ديگر مانند گذشته به او عشقنورزيد. بنابراين مطمئن شويد كه اين اطلاعات را به دقت با او در ميان گذاشته ايد و به همين دليل خواندن اين فصل را به نامزد يا همسرتان پيشنهاد دهيد. اميدوارم نامزد ياهمسرتان نيز مايل باشد در خلق رابطه اي سالم تر و متعادل تر تلاش كند و عشقي كه خواهان آنيد را بدست بياوريد.بر سر سلطان قلب ها چه آمد؟سال ها وقت صرف كردم تا مهارت هاي لازم جهت رابطه اي موفق، پر مهر و صميمي را پيدا كنم، اما يكي از نقاط كوري كه در اين زمينه داشتم، پر كردن جاهاي خالي بود.در واقعاين يكي از همان مواردي بود كه مايل نبودم با آن روبرو شوم. وقتي متوجه شدم در روابطم، اين من بودم كه بيشتر عشق مي ورزيدم، خود را متعهد كردم، ديگر هرگز براي بدستآوردن عشق بيش از حد تلاش نكنم و حالا از اين بابت كه همسرم به اندازه اي كه من او را دوست دارم، اونيز مرا دوست دارد، بسيار خوشحالم.براي اولين بار درزندگيم به همان اندازه كه من براي عشق ورزيدن تلاش مي كنم، همسرم هم به همان اندازه تلاش مي كند. هنوز كه هنوز است، گاهي اوقات اين طور فكر مي كنمكه براي بدست آوردن عشق بايد سخت تلاش كرد. خوشبختانه همسرم در اين گونه مواقع به من يادآوري مي كند كه اين قدر به تنهايي و يك نفره سخت پارو نزنم.يك روز من و همسرم راجع به عشق و صميميت مشغول صحبت بوديم و من مرتباً مي گفتم:چقدر در اين رابطه ها درس گرفته ام و همچنان سخت مشغول كار بر روي خودماين كلمات در اعماق قلبم نفوذ كرد و به دلم نشست و «. باربارا مجبور نيستي، اين قدر در تعقيب عشق باشي »: هستم.ناگهان او جلو آمد و دستانم را گرفت و با صدايي آرام گفتناخودآگاه اشك از چشمانم سرازير شد. اشك تأسف به خاطر اين كه دختر كوچولوي درون من هنوز اين طور باور داشت كه براي اين كه دوست داشتني باشي، بايد سخت تلاشكني و اشك شادي به عنوان هديه ي فوق العاده اي كه به خودم دادم. براي اين كه تصميم گرفتم ديگر براي عشق گدايي نكنم و نهايتاً براي اين هديه ي گران قدر زندگي كه به منداده شده بود ادامه دهم، مخصوصاً با مردي با ظرفيتي فوق العاده بالا براي عشق ورزيدن.«. شما هرگز مجبور نيستيد گدايي عشق كنيد » : در اين جا مايلم كه اين فصل را با يادآوري اين جمله به شما به پايان ببرم٢٨لصف 4٢٩سه راز بزرگ درباره ي مردانحال به آن بخش از كتاب رسيده ايم كه درآن به دستورالعمل مي پردازيم. همان دستورالعمل هايي كه منتظر آن بوديد. راه حل هايي جهت حل برخي از بزرگترين رازها و شگفتيها درباره ي مردها در اين فصل به چه كه سه راز بزرگ از مردان مي نامم، خواهيم پرداخت.بعد از خواندن اين فصل خواهيد ديد، در مواجهه با مردهاي زندگيتان به مراتب با تجربهتر و پخته تر برخورد خواهيد كرد.ظرف ده سال گذشته چنين دريافتم كه سه سؤال ذهن تمامي ما زن ها را گاهي اوقات به خودش مشغول مي كند اين سه سؤال عبارتند از:«. چرا متنفرند از اين كه اشتباه كنند » ؟ -1 چرا مردها دوست دارند حق با آن ها باشد-2 چرا مردها وقتي زن ها ناراحت مي شوند و احساساتي برخورد مي كنند از اين حالت عصباني مي شوند؟-3 چرا اين طور به نظر مي رسد كه مردها در مقايسه با زن ها كمتر به عشق و روابط اهميت مي دهند.راز شماره ي 1:چرا مردها دوست دارند حق با آن ها باشد؟(چرا متنفرند از اين كه اشتباه كنند.)تصور كنيد، با همسرتان به يك مهماني دعوت شده ايد و محل آن در قسمتي نا آشنا از شهر واقع شده است.بر طبق آدرس بايد نيم ساعت قبل رسيده بوديد، اما حقيقت اين استچرا از كسي نمي پرسي بايد از »: كه همسرتان راه را گم كرده و دقيقاً نمي داند به كدام سمت مي راند و شما مطمئنيد دير به ميهماني مي رسيد.به آرامي رو به او كرده و مي گوييدمي دونم اون خيابان يه جايي همين طرف هاست. اگه كمي صبر كني و به من اجازه » : كدام سمت بريم؟ در كمال تعجب مي بينيد كه او با عصبانيت جوابتان را مي دهد و مي گويد«؟ بدي، مي توانم پيدايش كنم.اصلاً فراموشش كن.الان ماشين را سرو ته مي كنيم و بر مي گرديم خونه.چي؟ منظورت اينه كه به من اعتماد ندارياگر خوش شانس باشيد، ممكن است تصادفي خانه ي مورد نظر را پيدا كرده و به ميهماني برسيد و يا ممكن است ساعت ها دور خودتان بچرخيد، براي اين كه همسرتان از اين كهبايستد و آدرس از كسي بپرسد، امتناع مي كند.ممكن است براي بسياري از شما نظير اين اتفاق پيش آمده باشد و همسرتان عملاً ماشين را سروته كرده و شما را به خانه برگردانده وتمام بعداز ظهرتان را خراب كرده باشد؛ به جاي اين كه اعتراف كند كه راه را گم كرده است.اگه من »: در حالي كه داخل ماشين نشسته ايد به مردي كه عاشقش هستيد و به ناگهان به يك هيولاي لجباز كه حالت تدافعي به خودش گرفته، نگاه مي كنيد، با خودتان مي گوييد«؟ راه را گم كرده بودم؛ هرگز از اين كه از كسي بپرسم ناراحت نمي شدم.چرا نميتونه قبول كنه كه اشتباه كرديبراي شام امشب، تو يه رستوران با حال هندي جا » : شما و همسرتان براي گذراندن شنبه شب با هم برنامه ريزي كرده ايد. ساعت شش بعداز ظهر به شما تلفن مي زند و مي گويد«. آه عزيزم خيلي عالي، اما من ديروز ناهار با رئيسم غذاي هندي خوردم، دوست دارم امشب چيز ديگه اي بخورم »: شما جواب مي دهيد « رزرو كردمآه، نمي دونستم.خب چون تو خيلي مشكل پسندي، چرا » آن طرف خط يك سكوت طولاني و آزار دهنده به گوش مي رسد و سپس با صدايي بي روح و سرد جواب مي دهد.كه«؟ خودت رستوران را انتخاب نمي كنيمن »: من اصلاً مشكل پسندنيستم.فقط گفتم الان غذاي هندي دوست ندارم.چرا اينقدرناراحت شدي؟او يك دفعه درحاليكه صدايش رابلندكرده، مي گويد »: شمابه آرامي پاسخ ميدهيد«. ناراحت نيستم، موضوع فقط اينه كه گاهي اوقات خوشحال كردن تو خيلي مشكل ميشه و به اين راحتي ها راضي نميشيمن مشكل پسند نيستم، خداي من فقط گفتم كه امشب دوست ندارم غذاي هندي بخورم.تو طوري برخورد مي كني كه انگار من و تو گفتم آدم خيلي بدي هستي كه رستوران »«. نامناسبي را انتخاب كردي. به نظر من اصلاً موضوع مهمي پيش نيامدهنمي توانم بفهمم چرا اين قدر »: شما پيش خودتان فكر مي كنيد «؟ كه اين طور، پس موضوع مهمي پيش نيامده، پس چرا الان با هم دعوا كنيم »: همسرتان به كنايه به شما مي گويد«. بد برخورد مي كنه.چرا نمي تونه قبول كنه رستوراني كه انتخاب كرده الان مناسب نيست و خيلي راحت رستوران ديگه اي را پيشنهاد بدهمردها از اين كه به «. آيا اين داستان ها برايتان آشنا هستند؟ مي دانم شما اين موضوع را مي دانيد، اما در اين جا مي خواهم دوباره آن را بگويم:مردها از اين كه اشتباه كنند، متنفرندآن ها گفته مي شود اشتباه كرده اند، متنفرند. مردها از اين كه احتمال بدهند اشتباه كرده اند نيز متنفرند و از همه بدتر وقتي است كه همسر يك مرد زودتر متوجه شود مردشاشتباه كرده است، قبل از آن كه خودش بفهمد.نكته ي جالبي كه در اين جا وجود دارد اين است كه:مردها احساس مي كنند اين زنها هستند كه كارهايشان را اشتباه جلوه مي دهند، يا اين كه به آن ها گفته شده اشتباهي كردهاند.در حالي كه زن ها چنين چيزي به آن ها نگفته اند.مردها غالباً پيشنهاد، نصحيت و پس خوراندي كه شما در اختيارشان قرار مي دهيد را سوء تعبير مي كنند و آن را به عنوان يك حمله انتقادي تلقي مي نمايند.وقتي زني با سادگي و معصوميت تمام به همسرش پيشنهاد مي دهد و يا اطلاعاتي كه تصور مي كند برايش مفيد خواهند بود را در اختيارش قرار مي دهد و يا در خواستي دارد.آنتو بدي، تو اشتباه مي كني، تو اصلاً لياقت نداري، تو بي كفايتي. »: مرد عملاً جملات واقعي زنش را نمي شنود. او موردي شبيه به اين را مي شنودآن چه زنان مي گويند و آن چه مردان مي شنوند.ما زن ها مي گوييم:عزيزم چرا نمي ايستي، تا از كسي بپرسيم.مردها مي شنوند:تو احمقي، تو راه را گم كرده اي، اصلاً نمي تونم بهت اعتماد كنم.ما زن ها مي گوييم: الان غذاي هندي زياد دوست ندارم.مردها مي شنوند:تو اشتباه كردي، تورستوران بدي را انتخاب كردي، تو دوباره منو مأيوس كرديما زن ها مي گوييم:دوست دارم اوقات صميمي تر و رمانتيك تري را با هم بگذرانيم.مردها مي شنوند:تو بدي، تو اصلاً منو ارضاء نمي كني، من اصلاً با تو خوشبخت نيستم.ما زن ها مي گوييم:شايد اگر با رئيست صبحت كني، مهلت پروژه ات را تمديد كنه.مردها مي شنوند:توهميشه شكست مي خوري، تو نمي توني كارها را به موقع انجام بدي.ما زن ها مي گوييم: چرا سعي نمي كني اين جوري انجامش بدي.٣٠فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانمردها مي شنوند:تو داري اشتباه مي كني، به تنهايي نمي توني، اين كار را بكني.ما زن ها مي گوييم: تو رختخواب عزيزم نمي توني كمي آرومتر عمل كن.نمي توني يك دقيقه منو بغل كني.مردها مي شنوند:تو يه معشوق بدي هستي، نمي دوني چكار مي كني.آيا مأيوس كننده نيست، حرفي به همسرتان بگوييد و او اين قدر با حالت تدافعي و خشم با شما برخوردكند،گويي حرف وحشتناكي زده ايد؟ اين همان چيزي است كه باعث مي شوداغلب زن ها از مردها بترسند و از كنارشان پاورچين رد شوند و دائم مراقب گفتارشان باشند.چرا مردها احساس مي كنند هميشه بايد حق با آن ها باشد؟به منظور درك اين معما در مورد مردان، مي بايست به شرايط تعليم و تربيت آن ها در دوران كودكي نگاهي بكنيم.در فصل يك آموختيم، مردها اين گونه آموزش ديده اند كه دنيايبيرون را تحت كنترل كامل خود داشته باشند و هميشه به موقعيت دست پيدا كنند و در عوض به دنياي دروني خود كه شامل افكار و احساساتشان مي باشد، كمتر توجه نشانبدهند. به پسر بچه هاي كوچك گفته شده كه ارزش آن ها به كارهايي است كه انجام مي دهند و همچنين به موفقيت هايي است كه بدان ها دست پيدا مي كنند.به آن ها گفته اند:آه چقدر اين برگ ها را با » «. پسر خوب تامي خيلي خوب.تونستي اون توپو دور بندازي. دوست دارم وقتي ميرم سفر، مرد اين خونه باشي و به مادرت توي همه ي كارها كمك كني »«. شن كش مرتب جمع كردي، واقعاً كارت عالي بود.بيا اين پنجاه سنت مال توحتي در بازي ها و ورزش ها كه به طور سنتي مخصوص مردها مي باشند، در همگي آن ها نوعي رسيدن و دست يابي به موفقيت نهفته است.مدل ساختمان سازي، مدل ماشين وهواپيما، در تمامي اين بازي ها نوعي فعاليت و اجراي قابل لمسي ديده مي شود و بر همين اساس پسر بچه ها به نتيجه مي رسند، براي اين كه پسرهاي خوبي باشند بايد كارها رادرست انجام بدهند.آن ها بزرگ مي شوند و اعتماد بنفسشان را بر اساس موفقيت ها و دست يابي هايشان قرار مي دهند.مردها اعتماد به نفس و موقعيت هايشان را با هم يكسان مي گيرند.ظاهراً اين طور به نظر مي رسد كه وقتي يك زن توانايي و قابليت انجام كارهاي يك مرد را آن هم به طور فوق العاده به زير سؤال مي برد، او با حالتي تدافعي از خود واكنش نشاندر اين موقع مرد جزئيات پيشنهاد زنش را دقيقاً نمي شنود و خيلي عجولانه «. تو اشتباه كردي.پس پسر بدي هستي » . مي دهد و اين پس خوراند شما را اين گونه تعبير مي كندتصميم مي گيرد كه زنش احتمالاً فكر مي كند كه او كارها را نمي تواند به درستي انجام بدهد.و با عكس العمل هاي عاطفيش كنترل اوضاع را در دست مي گيرد. و غالب مي شود.در اين گونه مواقع زن منتظر پاسخ مؤدبانه اي از طرف شوهرش است. در حالي كه مرد احساس مي كند به او حمله شده و صلاحيتش زير سؤال رفته است. تعجبي نيست بعضيوقت ها نمي توانيم بسادگي با يكديگر كنار بياييم.چگونه در يك پاركينگ زنداني شدم؟هر گاه راجع به راز شماره ي يك صحبت مي كنم، ياد ماجرايي مي افتم كه در اين جا قصد دارم آن را برايتان تعريف كنم.اين ماجرا به طرزي ايده ال، اين موضوع كه مردها بسختيمي توانند اشتباهاتشان را به گردن بگيرند، به تصوير مي كشد: سال ها پيش با مردي آشنا شده بودم كه به سختي مي توانست اشتباهاتش را بپذيرد.شبي به اتفاق هم براي ديدنيك نمايش به تئاتر رفتيم او ماشينش را در پاركينگ زير زميني ساختمان پارك كرد و با هم به طبقه ي بالا، جايي كه سالن نمايش در آن طبقه بود رفتيم.نمايش بسيار زيبايي بودو ما از آن لذت برديم وقتي نمايش تمام شد با آسانسور به پاركينگ برگشتيم.براي پيدا كردن ماشينمان تمام رديف ها را گشتيم.آن شب من كفش هاي پاشنه بلندي پوشيده بودم كه پاهايم را خيلي اذيت مي كرد.داخل پاركينگ هوا خيلي سرد بود و من فقطچطور جرأت مي كني به من »: عزيزم ماشين را گم كردي؟ سؤال معصومانه ي من با يك نگاه عصباني مواجه شد كه گويي مي گفت »: يك پيراهن نازك پوشيده بودم.از نامزدم پرسيدممن ماشين را گم نكردم. ناراحت »: اما آن چه عملاً نامزدم گفت اين بود كه «؟ بگي گم شدم؟ من يك مرد هستم، من يك جنگجو هستم، من يك كاشف بزرگم.آيا به من اعتماد نداري«. نباش. يك جايي همين اطرافه.الان پيداش مي كنيممن نترسيدم ووحشت هم نكردم،اما ده دقيقه است كه مشغول جستجو هستيم.كفشهام منوخيلي ناراحت كرده.شايد اشتباهي به طبقه ي ديگه آمديم،اما اواصرار مي ورزيد: »: به گفتم«. اين همان طبقه اي است كه ماشينمان را پارك كرديم و مي گفت به تنهايي مي توانم ماشين را پيدا كنم. بعلاوه كمي پياده روي هم براي تو بد نيست »ببين احمقانه است همين طور دور »: ده دقيقه ديگر دنبال ماشين گشتيم.او تندتند جلو مي رفت و من هم لنگ لنگان پشت سرش مي رفتم. بالاخره طاقتم تمام شد و به او گفتمخودمان بچرخيم.چرا به يكي از اين نگهبان ها كه ماشين هاي مخصوص دارند، نميگي ما را سوار كنند تا به ماشينمون برسيم؟دوست ندارم يك نگهبان احمق به من كمك كنه.من گم »: او با چنان لحن تندي جوابم را داد كه انگار به او پيشنهاد داده بودم از صخره اي خودش را به پايين پرت كند. او گفتنشدم.بعلاوه اگه تو، سرم اين قدر نق نزده بودي، خيلي زودتر از اين ها پيدايش كرده بودم.اصلاً ميدوني چيه، تو به هيچ وجه انعطاف پذير نيستي. و نمي توني تو لحظه ي حال«. باشي«. من تو لحظه ي حال هستم و در اين لحظه سردمه و كفش هام اذيتم مي كنند و دوست دارم زودتر برسيم خونه. بنابراين سعي كن، زودتر ماشينو پيدا كني »: به او گفتمپانزده دقيقه ديگر گذشت تا بالاخره با بي ميلي و اكراه تمام موافقت كرد تا از يكي از آن نگهبان ها كمك بخواهيم. مثل يك زنداني كه محكوميتش تمام شده و تازه از زندان درآمدهبود، پريد پشت ماشين كوچولوي نگهبان ها و هرچند دقيقه يك بار هم يگ نگاه غضب آلود به من مي كرد خلاصه آن نگهبان مجبور شد چند طبقه ما را بگرداند تا بتوانيم ماشينمانرا پيدا كنيم، چون نامزدم فراموش كرده بود كه ماشين را كدام طبقه پارك كرده.در راه برگشت، فكر كردم شايد از اين كه ماشين را گم كرده بود كمي اذيتش كرده باشم و تصميمنمي تونم باور كنم كه تو اين قدر نازك نارنجي هستي.حس ماجرا جوييت » : گرفتم ناراحتيش را از دلش در بياورم، اما او مرتب عصباني و عصباني تر مي شد و با شكايت مي گفت.«؟ كجا رفته؟ يه زن قوي و با حال ناراحت نميشه، بعد از يك نمايش كمي هم قدم بزنه.حالا مگه چي مي شهحس ماجراجويي؟ نمي توني اعتراف كني كه ماشين را گم كرده بودي؟ خواهش مي كنم كاسه و كوزه ها را سر من نشكن.متأسفم، اما با اون كفش هاي پاشنه بلند و لباس »: داد زدم«. مهماني، چهل دقيقه توي سرما منتظر بودن، بنظرم اصلاً خوشگذراني نيستدر حالي كه داخل ماشين نشسته بودم و پاهاي باد كرده ام را مي ماليد، نمي توانستم بفهمم كه چطور راحتي من برايش مهم نبود؟ برايش مهم تر اين بود كه حق با او باشد و حقبجانب جلوه كند.چرا نمي توانست بپذيرد اشتباه كرده است.٣١فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانمردها غالباً به سختي مي توانند بگويند متأسفم.معذرت خواهي از طرف آن ها به اين معني است كه كار اشتباهي كرده اند و اين كه خيلي بد هستند.چگونه جين به شوهرش كمك كرد كه او دست از حالت تدافعي خود بردارد؟جين سي وهفت سال سن داشت و ميهماندار هواپيما بود.او با الكس كه يك وكيل چهل و دو ساله بود، چند سالي مي شد كه ازدواج كرده بود. آن ها با هم زندگي خوبي داشتند.يكازدواج ما جز در يك مورد در تمامي موارد فوق العاده است: هميشه وقتي با الكس صحبت مي كنم بايد خيلي مراقب حرف هام » : روز براي مشاوره به دفتر كارم آمدند.جين گفتباشم.همه چيز خوب پيش ميره، تا اين كه من پيشنهادي به او مي دم و يا نظري متفاوت با نظرش مي گم. در اين گونه موارد او يا فوراً نسبت به من بي تفاوت و يا با كوچك ترينچيزي عصباني ميشه.چه برسد به موقعي كه بخوام، عملاً ازش انتقادي بكنم.اصلاً حرفش را هم نزنيد.اينكار را هيچ وقت نمي تونم بكنم.نمي دونم چرا هر وقتي چيزي بهش مي گم،«؟ منظورم را بدتعبير مي كنهجين نيز به مانند بسياري از زن ها نمي توانست اين حالت مردها را درك كند. من با او و الكس صحبت كردم و آن ها را از طريق يك سري مكالمات تخيلي، مرحله به مرحله هدايتكردم.به الكس گفتم بيا تصور كن براي تعطيلات آخر هفته مي خواهيد با هم برنامه ريزي كنيد. تو به جين پيشنهاد مي دهي كه يكشنبه هر دو بيرون از شهر برويد و تعطيلات را آن جابگذارنيد. حالا جين اگر تو دوست نداشته باشي با ماشين به گشت و گذار بروي، به الكس چه مي گويي؟ جين لحظه اي فكر كرد و پاسخ داد:مي گم مي دوني عزيزم، هفته ي پركاري را پشت سر گذاشتم،دوست دارم هر دو با هم تو خونه بمونيم.احساس خوبي ندارم، احساس مي كنم عصباني مي شم و نمي دونم »: من ادامه دادم خيلي خوب. حالا الكس وقتي جين چنين پاسخي به تو مي دهد، چه احساسي دارد؟ الكس گفت«. چرا؟ و دوست ندارم به مكالمه ادامه بدمبه او گفتم:احساس مي كني عملاً جين به تو چه گفته است؟احساس مي كنم كه به من ميگه، پيشنهاد خوبي نكردي و من بايد مي دونستم كه اون حوصله ي بيرون آمدن را نداره واين كه به دردبرنامه ريزي كردن نمي خورم »: الكس پاسخ دادو اين كار را خوب بلد نيستم.الان هم كه اين چيزها را گفتم، احساس مضحكي كردم. احساس مي كنم وقتي يك كاري را كاملاً درست و خوب انجام مي دم، جين تصورمي كنه، مناحمقم و هميشه شكست مي خورم.براي جين عجيب بود، با اين كه مي دانست شوهرش اعتمادبه نفس بالايي دارد و هم اين كه از لحاظ اقتصادي بسيار موفق است، پس چطور مي توانست در آن لحظه احساسشكست نموده و احساس كند كه پسر بدي است. الكس و جين موافقت كردند درباره ي احساساتشان صادق تر باشند. جين قول داد، هر گاه چنين احساسي كرد كه انگار جين به اومي گويد پسر بدي است، اين موضوع را به او بگويد.و اين كه قول داد هر گاه جين اطمينان خاطر داد كه چنين منظوري نداشته و احساسش چنين نبوده، حرفش را باور كند.اوضاع خيلي بهتر شده. الگوهاي قبلي همچنان بين ما خودشان را »: سه ماه بعد، الكس و جين به من تلفن كردند تا پيشرفتشان را به اطلاعم برسانند.جين با خوشحالي تمام گفتنشان مي دهند، ولي هر دوي ما مچ خودمان را مي گيريم و احساساتمان را صادقانه به هم مي گيم و اطمينان خاطر مجددي كه هر دو به اون نياز داريم را به هم مي ديم. در مقايسه«. با گذشته احساس راحت تري نسبت به الكس دارم.بعضي اوقات كه اون حالت تدافعي به خودش مي گيره، مي تونم دركش كنم و زياد به خودم نگيرمچرا زن ها از اين كه اشتباه كنند، نمي ترسند؟حال كه شما اين بخش از كتاب را مي خوانيد، ممكن است تصور كنيد اشتباه كردن يا نكردن اهميت چنداني ندارد.خود من هم اشتباه مي كنم.اما وقتي كسي پيشنهادي مي دهد، يانصيحتي مي كند، ناراحت نمي شوم.به خاطر داشته باشيد تفاوت از اين جا آغاز مي شود كه پسرها و دخترها در كودكي به طرزي كاملاً متفاوت آموزش ديده اند.به دخترهاي كوچكآموزش مي دهند، در آينده شغلشان اين است كه اوضاع را بهتر و شرايط را اصلاح، پدرشان را خوشحال تر، خودشان را زيباتر و خانه را مرتب كنند.بنابراين اگر زني اشتباه كند، اينطور فكر مي كند كه چطور مي توانم جبران كنم؟ چطور اوضاع را بهتر نمايم؟ ممكن است احساس بدي نسبت به اشتباه پيش آمده داشته باشد، اما معمولاً در اسرع وقت شرايط رابهتر مي كند.به خاطر داشتن چنين حسي، زن ها مي توانند با فعاليت هاي بهبودي بخش و اصلاحي، خودشان را مشغول كنند و يا كتاب هايي از اين دست بخوانند، مشاوره بگيرند و يا به سميناربروند.البته عكس اين حالت براي مردها صادق است.براي كي مرد غالباً خواندن يك كتاب، در زمينه رشد شخصيتي، يا براي مشاوره نزد روانكار رفتن، به اين معني است كه اعتراف كرده كه كارها را خوب انجام نمي دهد.بنابراين پسربدي است.آيا تا به حال برايتان پيش آمده به نامزد يا همسرتان پيشنهاد بدهيد، براي مشاوره هر دو نزد مشاوره خانواده و يا روانكار و يا به اتفاق هم به يك سمينار درباره ي روابط برويد و او باعصبانيت و گوشه و كنايه به شما پاسخ داده باشد؟ تا به حال مي بايست علتش را فهميده باشيد.او احساس نمي كند كه پيشنهادي كرده ايد، بلكه اين طور مي شنود كه مي گوييد:يك نقطه ضعفي دارد و مي بايستي آن را اصلاح كند.البته منظورم در اين جا اين نيست كه بگويم مردها به رشد شخصيتي علاقه اي ندارند،به طوري كه در سمينارهايم شاهد بوده ام، ظرف هفت سال گذشته بسياري از مردها نيز دراين گونه سمينارها شركت فعالي داشته اند.حتي در بعضي هفته ها تعداد زن ها با مردها مساوي بوده، اما به خاطر داشته باشيد به مراتب براي مردها سخت تر است كه از كسيكمك بخواهند و يا اين كه بر روي تغيير خودشان كار كنند.به من اعتماد نداري؟تصور كنيد با نامزد يا همسرتان براي گذراندن تعطيلات آخر هفته به خارج از شهر رفته ايد، وقت شام است و او مشغول خواندن كتاب راهنما تا رستوران مناسبي پيدا كند. نزديك اومگه به من اعتماد نداري كه بتونم جاي مناسبي پيدا » : عزيزم اجازه مي دي منم به كتاب راهنما نگاهي بكنم؟ با نگاهي خشم آلود به شما نگاه كرده، مي گويد »: شده مي گوييد«؟ كنم٣٢فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانديگر اين كه همسرتان مشكلات زيادي را در محل كارش داشته است و شما نگران هستيد، او استرس زيادي را تحمل مي كند. به صميمي ترين دوستش تلفن مي زنيد و از او ميخواهيد راجع به اين موضوع با او صحبت و كمي حمايتش كند. وقتي شوهرتان متوجه مي شود به دوستش تلفن زده ايد و خواسته ايد در اين كار مداخله نمايد، بي نهايت از دستتان«؟ به من اعتماد نداري كه بتوانم به تنهايي اين كار را انجام بدم »: عصباني مي شود و به شما مي گويدبه تازگي متوجه شده ايد، يكي از دوستان همسرتان يا نامزدتان، هرگاه دور هم جمع مي شويد، با او خيلي صميمي مي شود، (لاس مي زند)! يك روز بعد از ميهماني موضوع را پيشمي كشيد و براي نامزدتان از سوابق بد آن دختر توضيح مي دهيد و مي گوييد كه او دائماً روابطش را با همه بهم مي زند. نامزدتان با عصبانيت به شما مي گويد كه اين موضوع را از«؟ واقعاً تو به من اعتماد نداري كه بتونم از خودم نگهداري كنم » : قبل مي دانسته و احتياجي نيست كه آن را به من يادآوري كني. او مي گويدتا به حال چند بار اتفاق افتاده نامزد يا همسرتان نصيحت و يا پس خوراند شما را نشانه اي از بي اعتمادي نسبت به خودش تعبير كرده باشد.مانند اكثر زن هاي ديگر پيش خودتانفكر مي كنيد، موردي كه من گفتم چه ربطي به اعتماد دارد. رازي كه در اين جا نهفته است اين است:از آن جايي كه مردها احساس مي كنند بايد بدانند كار درست كدام است، نصيحت و توصيه هايتان را به عنوان نشانه اي بر بي اعتمادي شما نسبت به خودشان تعبير مي كنند.هرگز اولين باري كه اين راز را فهميدم فراموش نمي كنم. دعواي لفظي بدي بين من و نامزدم در گرفته بود.او يك گزارش نوشته و نظر مرا درباره ي آن گزارش خواست، پس ازخواندن گزارش من نكاتي كه فكر مي كردم مفيد واقع مي شوند را برايش نوشتم. همين كه او ياد داشت ها را خواند، احساس كردم ناراحت و دلخور شد و از من فاصله گرفت.از اومن توقع نداشتم، براي ياد داشت هايي كه برات نوشتم هيچ تعريف و »: در جواب گفتم «. فكر مي كنم بايد براي نوشتن آن يادداشت ها از تو تشكر بكنم »: پرسيدم، چه شده؟ او گفتاين صحبت ما كم كم به يك مشاجره تبديل شد و او مرا متهم كرد، خيلي احساسي برخورد مي كنم و ايرادگير هستم شكايت من هم اين بود كه او از لحاظ روحي « تشكري بكنيخيلي بسته است و اصلاً احساسات خودش را بيان نمي كند.ساعت ها گذشت، بدون اين كه به نتيجه اي برسيم.تا اين كه بالاخره بعد از گذشت چند ساعت، تصميم گرفتيم راجع بهاحساساتمان با هم صحبت بكنيم.او گفت: احساس مي كردم كه تذكراتي كه در يادداشت برايش نوشته بودم به اين معنا است كه باور ندارم كه او بتواند از پس كارها بر بيايد.گرچهاين خودش بوده كه نظر مرا پرسيده و حتي با نظرات من نيز موافق بود، اما گفته هاي من دال بر اين كه او به خوبي و تمام كمال آن كار را انجام نداده، باعث شده بود، احساس كندكه نسبت به او بي اعتماد هستم.هر دويمان از اين كه منشأ مشكل را فهميده بوديم، احساس آرامش مي كرديم، اما من هنوز از اين كه اين مرد همفكري و پيشنهادم را دال بر بي اعتمادي من نسبت به خود تعبيركرده، متحير مانده بودم.بعد از اين كه كمي اوضاع آرام شد راجع به موضوع بيشتر صحبت كرديم و من فهميدم موضوع اعتماد براي مردها بسيار مهم است و اين كه مردها چقدربسادگي مستعد اين هستند احساس كنند، مورد بي اعتمادي قرار گرفته اند.راه حل هايي براي راز شماره ي يك:-1 از به كار بردن الفاظ و عباراتي كه باعث احساس بي كفايتي در نامزد يا همسرتان مي شود، خودداري كنيد.حال كه از اين حساسيت مردان مطلع شده ايد، مواظب باشيد اوضاع رابا الفاظ و عباراتي كه در حضور آن ها به كار مي بريد، بدتر نكنيد، به عنوان مثال اگر همسرتان مشغول رانندگي مي باشد و راه را گم كرده، نگوييد:عزيزم احساس مي كنم اگر از كسي بپرسيم، بهتر »: هر وقت بيرون مي آيم تو راه را گم مي كني، تو خيلي حواس پرتي، و هميشه هر جا كه مي رويم گم مي شويم، در عوض بگوييدراه را پيدا خواهيم كرد.اگر همين طوري دور خودمان بچرخيم كمي عصبي مي شويم، مطمئنم تو تمام سعي خودت را مي كني، اما شماره ي خيابان ها گيج كننده است.او را سرزنش و محكوم نكنيد، با القاب و الفاظ خاص صدايش بزنيد. با ديگران مقايسه اش نكنيد. راجع به شخصيت، قابليت و توانايي هايش نظر ندهيد. شخصيتش را زير سؤال نبريد.صرفاً احساسات خود را بيان كنيد.وقتي اين كار را مي كني، غمگين مي شوم، مي ترسم، مي رنجم و... »: تو به خاطر انجام اين كار مرد بدي هستي، به جاي آن بگوييد »: به او نگوييدالبته مواظب هر مورد ديگري كه ممكن است نامزد يا همسرتان به اين معنا تعبير كند كه به او اعتماد نداريد هم باشيد. حتماً بگوييد به او اعتماد داريد.نكته ي مهم:در اين جا توصيه ام به عنوان يك زن به شما اين نيست كه دور و بر مرد تان پاورچين پاورچين راه برويد، يا اين كه هيچ گاه پس خوراند منفي به او ارائه ندهيد يا چنانچه اين كار را كرديد، آن ها را ناز و نوازش كنيد، تا مبادا احساساتشان جريحه دار شود.در اين جا منظورم آن است كه به احساسات آنان نيز اهميت بدهيد.چنان چه مردي با شمابدرفتاري مي كند و شما را مي رنجاند، نگران اين كه چگونه پس خوراند شما را معنا خواهد كرد، نباشيد و براي دفاع از حق خودتان مقابلش بايستيد.-2 اطلاعات موجود در اين فصل را با نامزد يا همسرتان در ميان بگذاريد. مردها دوست دارند كسي آن ها را درك كند.لذا بنشينيد و به همراهش اين فصل را با جديت بخوانيد.از اوبپرسيد با كدام يك از مطالب اين فصل ارتباط بيشتري برقرار مي كند و فرصت دهيد، تا احساساتش را در اين رابطه بيان كند.بگوييد اصلاً قصد نداريد تا همه تقصيرها را به گردنشبياندازيد.بلكه مي خواهيد با او همكاري كنيد و پس خوراند خود را بي آن كه انتقادي كرده باشيد با او در ميان بگذاريد.و از قابليت ها و توانايي هايش تعريف كنيد. هرگز نمي توانيد تصور نماييد مردها تا چه حد به تعريف و تحسين نيازمندند. ممكن است اين نياز خود را « تأييد » -3 مرد زندگيتان رافاش نكند يا حتي آن را انكار و يا ممكن است طوري وانمود كند كه حتي از اين كار خوشش هم نمي آيد، اما به اين قبيل واكنش او اعتنا نكنيد و اين را بدانيد كه مردها واقعاً بهتعريف و تمجيد شما احتياج دارند.از آن جا كه مردها در كودكي شرطي شده اند كه مي بايست تمامي جواب ها را بدانند و تمامي كارها را به خوبي انجام دهند، به حمايت و تحسين زيادي احتياج دارند و آن هم نه بهخاطر موفقيت هايشان، بلكه صرفاً به خاطر خودشان است.اما شما معتقد باشيد كه خيلي هم او را قبول داريد و توانايي هايش «. احساس مي كنم همسرم مرا قبول ندارد »: يكي از بزرگترين شكايت هاي مردها از زن ها اين است كه مي گويندرا تحسين مي كنيد. ممكن است همسرتان در مواردي به تأييد و تحسين احتياج داشته باشد كه شما آن را بسيار بديهي و عادي مي پنداريد.به عنوان مثال:هر روز سر كار رفتن،تلاش براي آموختن، ابراز افكار و احساساتش، ماشين جديد را با قيمت خوبي خريدن و... ممكن است به خاطر تمامي اين موارد به ظاهر ساده و ابتدايي به تأييد احتياج داشتهباشد.پس از او بپرسيد آيا تأييد و تحسين لازم را از جانب شما دريافت مي كند يا خير. به خاطر داشته باشيد هرگز گول اعتمادبه نفس ظاهري مردان، هنگامي كه مي گويند بهحمايت و تحسين شما احتياج ندارند را نخوريد.اين را از من بپذيريد كه واقعاً به آن نياز دارند و سعي كنيد هميشه آن ها را لبريز نگه داريد!راز شماره ي 2:چرا مردها وقتي زن ها ناراحت مي شوند و احساساتي برخورد مي كنند از اين حالت عصباني مي شوند؟٣٣فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانلورا از رفتار عجيب و غريب و سركشي هاي مدام دختر جوانش آليسا به تنگ آمده بود.آليسا بتازگي دوستاني پيدا كرده است كه زياد مورد تأييد لورا نيستند. رفتار و حركاتش روز بهروز بدتر مي شود. لورا و شوهرش لي، هر دو در اين باره با او صحبت كرده و به او گفتند كه بهتر است دور آن ها را خط بكشد و رفتارش را اصلاح كند و گرنه به دردسر خواهدافتاد.هفته ي پيش لي سخت كار كرده بود.لذا مسئوليت تمام كارها از جمله رسيدگي به كارهاي آليسا بر دوش لورا افتاده بود.امروز صبح دعواي پر سر و صدايي بين مادر و دختر درسلام » : گرفت و از آن پس لورا دچار سردرد شديدي شد. ساعت هفت بعداظهر لي هنگامي كه به خانه بر مي گردد، همسرش را مشغول شستن ظرف ها مي بيند.به او مي گويدروز بدي داشتم، ديگه تحملم تمام شده، آليسا روز به روز »: عزيزم، امروز چه كار كردي؟ لورا بلافاصله گريه سر مي دهد ولي متعجب و حيران مي ماند. لورا هق هق كنان مي گويد«؟ بدتر ميشه، ديگه نميشه اونو كنترل كرد و به هيچ كدوم از حرفهام گوش نميده.ديگه نمي دونم چه كار كنم. مگه ما چه اشتباهي مرتكب شديمبيا بشينيم اين جا، اشك ها تو پاك كن تا »: لي با لحني كاملاً آرام و منطقي مي گويد «. خب عزيزم، بيا بشين و سعي كن خودتو كنترل كني.گريه كردن مشكلي را حل نمي كنه »-لورا در حالي كه همچنان گريه مي كند، مي گويد:نمي توني تصور كني چه اتفاقي افتاده، سعي كردم منطقي «. بتونيم راجع به اون صحبت كنيم.مطمئنم كه راه حلي پيدا مي كنيم«. باشم، اما نتيجه اي نگرفتم«؟ عزيزم لورا جان آرام باش، بذار مرحله به مرحله پيش بريم.قبل از هر چيز به من بگو، مگه آليسا اين هفته چكار كرده كه تو تا اين حد عصباني شدي »: لي در پاسخ مي گويد«؟ تو اين هفته اصلاً خونه نبودي و نميدوني آليسا چقدر بد شده.چطور ميتوني تا اين حد سرد و بي تفاوت باشي »: لورا هق هق كنان مي گويد«. -بي تفاوت؟ من اصلاً بي تفاوت نيستم.فقط سعي مي كنم منطقي و عملي باشم.احساساتي شدن مشكلي رو حل نمي كنهمن احساساتي نشدم، فقط دارم گريه مي كنم و احساساتم را مي گم. چيزي كه تو به راحتي نمي توني انجام بدي. در ضمن چيزي كه من الان بهش نياز دارم، » لورا ادامه مي دهداين را مي گويد و هق هق كنان از آشپزخانه خارج مي شود.او احساس طرد شدگي و تنهايي مي كند و در «. فقط مي خوام كمي آرومم كني »: لورا داد مي زند « منطقي بودن تو نيستاين فكر هست كه هيچ كس دركش نمي كند.«. آلن، مي خوام راجع به موضوعي باهات صحبت كنم »: النر و آلن به تازگي ازرستوران برگشته اند.همين كه وارد آپارتمانشان مي شوند،النر مي گويد«. الان؟ كمي دير وقته عزيزم »: آلن مي پرسد«؟ باشه، موضوع چيه » : آلن با بي خبري مي گويد «. بله، الان » : صداي النر كمي مي لرزد و جواب مي دهدخب، موضوع اينه كه مدتي هست كه تو از لحاظ عاطفي كمي سرد و بسته شدي.مي دونم اين مدت سرت شلوغ بوده و كارت زياد، اما يك هفته ي »: النر اين طور شروع مي كند«. تمومه كه همبستر نشديم و احساس مي كنم كه بهت نياز دارمبعد از آن كه النر صحبت هايش را تمام مي كند، سرش را بلند كرده و به اميد اين كه با نگاهي آرامش بخش از جانب آلن روبرو خواهد شد، مي بيند كه آلن با نگاهي غضبناك به اوخيره شده و با ناراحتي تو صندليش وول مي خورد، بي آن كه چيزي بگويد.«؟ راجع به چيزي كه گفتم احساست چيه »: النر مي پرسد«. حرف هاتو شنيدم، از اين كه اين احساس را داري، متأسفم »: آلن پاسخ مي دهد«؟ تمام آن چه كه مي خواستي بگي، همين بود. مورد ديگه اي نداري كه بگي »: النر با لحن اتهام آميزي مي پرسد«. متوجه شدم، چي مي گي، انگار هميشه بايد جوري كه تو دوست داري جواب بدم و وقتي كه اين كار را نمي كنم، از دستم عصباني مي شي » : آلن«. فقط مي خواستم احساس كنم كه اين جا پيشم هستي »: النر گريه كنان مي گويد«. خب، من همين جا هستم، مگه منو نمي بيني كه اين جا نشستم »: آلن با سردي جواب مي دهد«. به نظرم اصلاً حضورنداري. مثل يه آدم آهني فقط اين جا نشستي، در حالي كه نياز من اينه كه منو دوست داشته باشي » : النر كه حال هق هق مي كند، مي گويدببين، همه اش تقصير تو بود، تو با پيش كشيدن اين موضوع اون هم اين موقع شب، روز خوبي را كه داشتيم، خراب كردي.تو خيلي حساسي.هميشه زيادي از حد به »: آلن داد مي زند«. همه چيز واكنش نشون ميدي. اگه اين قدر احساساتي نبودي، شايد مي توانستيم كمي با هم آرامش داشته باشيم. ديگه نمي خوام به اين مزخرفات و چرت و پرت ها گوش بدمآلن با عصبانيت اتاق را ترك مي كند و همسرش را در حالي كه گريه مي كند، تنها مي گذارد.النر نيز از اين كه چگونه با چنين مرد سرد و بي احساسي ازدواج كرده، متعجب مي ماند.آيا تا به حال برايتان پيش آمده كه فقط نياز داشته باشيد همسرتان كمي دلداريتان بدهد و دوستتان بدارد؟در عوض اوبراي شما يك سخنراني ترتيب داده و به شما امر و نهي كرده؟آيا تا به حال برايتان پيش آمده، احساساتتان را با نامزد يا همسرتان در ميان بگذاريد، اما او شما را متهم كرده كه بيش از حد احساساتي هستيد؟اين الگو را در بين مردان و زنان بسياري مشاهده كرده ام و از خود پرسيده ام كه چه چيزي باعث مي شود، مردها از برخورد احساسي زن ها تا به اين حد منزجر شوند؟ بسياري ازمتخصصين چنين توضيح مي دهند كه مردها به اين دليل در مواجهه با برخورد احساسي زن ها واكنش منفي نشان مي دهند، چون كه با احساسات آسيب پذير خودشان راحتنيستند.من نيز با اين نظريه موافق هستم و معتقدم بخشي از مشكلات ميان مردان و زنان از همين ناحيه نشأت مي گيرد.گرچه احساس مي كنم ريشه هاي رازي كه در اين مياننهفته است را مي بايست در شخصيت مذكر و مردانه جستجو كرد. سه احساس معماگونه در مردها وجود دارد، بي آن كه زن ها از وجود آن اطلاعي داشته باشند.چرا مردها از احساساتي بودن زن ها ناراحت مي شوند؟دليل اول:مردها با اين احساس بزرگ مي شوند كه مسؤليت راست و درست كردن همه ي موارد با آن هاست.همان گونه كه در سر تا سر اين كتاب نيز خوانديد، مردها در كودكي و هنگامي كه پسر بچه هاي كوچكي بيش نبودند، چنين شرطي شده اند كه گويي مسئوليت همه ي موارد با آنهاست.«. خب تيمي، مواظب خواهرت باش و حواست باشه، صدمه اي نبينه و به خودش آسيبي نزنه »«. پسرم وقتي بزرگ شدي، قراره رئيس يه خانواده باشي »٣٤فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردان«. پسرم، پدرت به كمكت احتياج داره تا اون جعبه هاي سنگينو از ماشين به داخل خونه بياره »پسر بچه هاي كوچكي كه اين جملات به آنان گفته مي شود، با اين باور ناخودآگاه بزرگ مي شوند كه چنان چه مي خواهند يك مرد واقعي باشند، مي بايست لايق و توانا باشند ومسئوليت مواظبت از زن زندگيشان با آن ها است.آيا مردها احمق هستند، يا شواليه؟كارها را »«! مرا نجات دهيد »«! به من كمك كنيد »: هنگامي كه از موردي ناراحت هستيد، نزد نامزد يا همسرتان مي رويد، او عملاً كلمه هايي كه شما بر زبان مي آوريد را نمي شوند.اورا مي شنود. «! برايم راست و درست كنيدبه عنوان يك زن، نياز داريد كه:«. به شما اطمينان خاطر داده شود و دلداريتان بدهند، در آغوشتان بگيرند، به سخنانتان گوش فرا دهند، آرامتان كنند و به شما اميد بدهند كه همه چيز درست مي شود »اما آن چه در عمل نصيبتان مي گردد:مي باشد. «. سرزنش به اين دليل كه ناراحت هستيد » و « سخنراني » ،« بازجويي » ،« نصيحت »شما مي خواهيد دوستتان بدارند، اما آن ها برايتان استدلال بافي مي كنند. در حالي كه نياز داريد، مادرانه از شما حمايت كنند، اما آن ها در حقتان پدري مي كنند.در اين جا مي خواهم ماجرايي را برايتان تعريف كنم كه باعث شد مواردي را در راستاي اين راز ياد بگيرم.با برخي از كارمندانم در محل كار مشكل داشتم و از رفتار و برخوردشان با شغل و عملكردشان رضايت نداشتم. يك روز هنگامي كه از سركار به خانه برگشتم، يك راست به سراغسعي مي كردم احساسات خود را به اين طريق تخليه كنم.او چند دقيقه به «. دارم منفجر مي شم »: همسرم رفتم. آنقدر عصباني بودم كه داشتم منفجر مي شدم! اين طور شروع كردمصحبت هايم گوش كرد و سپس در همان حال به مدت بيست دقيقه برايم سخنراني كرد و يك نقشه ي حساب شده و مرحله به مرحله را كه در حل مشكلاتم به من كمك مي كرد،ارائه داد.بعد هم گفت برخوردم در گذشته با آن ها غلط بوده و اين كه برخي از مشكلات فعليم نيز به دليل رفتارهاي غلط گذشته ام بوده است. من عصباني و عصباني تر مي شدم تاآن جا كه ديگر گريه ام گرفت.«؟ موضوع چيه، مگه اتفاقي افتاده؟ از مواردي كه گفتم خوشت نيامد »: او از من پرسيد«. اين راه حل هاي احمقانه كمكي به من نمي كنه.من ناراحتم، فقط به دلداري و نوازشت احتياج دارم، در عوض تو برام سخنراني مي كني » : پاسخ دادماو فكر مي كرد با نصايحي كه به من ارائه مي دهد، كمكم مي كند، اما فكر نكرده بود كه فقط اگر با مهرباني كنارم مي نشست و دلداريم مي داد و مي گفت كه همه ي مشكلات حلخواهد شد و اين كه مرا خيلي دوست دارد، حالم خوب مي شد.به همين سادگي.احساسم در آن لحظه آن بود كه او مرا دوست ندارد و به نيازهايم پاسخ نمي دهد.تنها چيزي كه نصيبم شد، اين بود كه براي مشكلم راه حل ارائه داد و به عقيده ي او ارائه راه حل با ارزش ترين هديه اي است كه مي توان به كسي داد.مي بايست همواره به خاطر داشته باشيد كه:براي مردان مهم نيست.مردها همواره به راه حل فكر مي كنند. « راه حل » هيچ عاملي به اندازه ي يافتنراه حل ...راه حل، حتي ممكن است به راه حل نيز دست نيابد، اما موضوع »: هنگامي كه مرد زندگيتان مي بيند از موردي ناراحت هستيد، ذهنش به طرزي جاري و خودكار مي گويداين نيست.موضوع آن است كه با پرسيدن سؤال هايي در مورد مشكلاتتان سعي مي كند تا براي خود وقت بيشتري تدارك ببيند.ممكن است حتي ساكت شده و چنين به نظر بيايدكه در خود فرورفته.ممكن است فكر كنيد يك &quot;احمق&quot; مي باشد كه اهميت چنداني براي احساساتتان قائل نيست. در حالي كه او خود را شواليه شما مي داند كه مي بايست بهكمك و نجاتتان بشتابد.مطلب فوق، توضيح دهنده ي اين حقيقت است كه چرا وقتي راجع به مشكلاتتان با همسرتان صحبت مي كنيد يا آسيب پذيريتان را برايش فاش مي گوييد، عصباني مي شود.به ايندليل عصباني است كه:الف-خود را مسئول مي داند براي مشكل شما راه حلي بيابد.ب -هنگامي كه در يافتن راه چاره عاجز و ناتوان مي ماند، احساس حماقت نموده و حس مي كند شما را مأيوس كرده است.اين موضوع در مورد مشكل من و همكارانم نيز صادق بود.شوهرم آن روز به شكايت هايم گوش داد و فوراً احساس كرد، از او تقاضاي كمك كرده ام. بنابراين شروع كرد به پيشنهاددادن و نصيحت كردن و هرچه بيشتر اندرز دادن.با اين حال من بيشتر از دستش برآشفته مي شدم.هرچه من عصباني تر مي شدم، او نيز بيشتر عصباني مي شد.سال ها طول كشيدتا بفهمم، آن روز چه اتفاقي افتاده بود، اما ارزش آن را داشت، چرا كه كليد حل معما درباره ي مردان را در اختيارم گذاشت، چرا كه كليد حل معما درباره ي مردان را در اختيارمگذاشت.به مانند اغلب مردها، شوهر من نيز دريافت كه تنها با گوش دادن به من، مي تواند حالم را خوب كند. بعدها گفت:در آن لحظه تنها كاري كه لازم بود تا تو دست از گريهكردن برداري اين بود كه در آغوشت بگيرم و بگويم خيلي دوستت دارم و نگران نباش، همه چيز درست خواهد شد و تو از من نمي خواستي چيزي را حل كنم؟«. بله كاملاً درست است. تنها چيزي كه در آن لحظه به آن نياز داشتم اين بود كه به حرف هايم گوش كني »: به او گفتمدليل دوم:دليل اين كه چرا هنگامي كه مردان از احساساتي شدن شما عصباني مي شوند، اين است كه خود را مسئول درد و رنجتان مي دانند و چنان چه نتوانند ناراحتيتان را بر طرف كنند،احساس گناه خواهند كرد.هنگامي كه مردي درد و رنج همسرش را مي بيند، خود را سرزنش كرده و مسئول مي داند و به اين دليل كه باعث شديد، احساس بدي نسبت به خودش پيدا كند، از دستتانعصباني مي شود.وقتي مي بينم همسرم ناراحت است، بسختي مي توانم ناراحتيش را تحمل كنم.اگر به خاطر كارهاي شخص ديگري »: يكي از مرداني كه به تازگي با او مصاحبه كرده ام مي گفتناراحت باشد، از اين كه او را ناراحت كرده اند، خيلي عصباني مي شوم.بعد، از اين كه چرا خودم هم عصباني شده ام، ناراحت مي شوم.اگر از دست من ناراحت باشد از دست خودم٣٥فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانعصباني مي شوم كه چرا او را ناراحت كرده ام و به طرز مضحكي از دست او هم به اين دليل كه ناراحت است، عصباني مي شوم.چرا كه ناراحتي او براي من بدين معنا است كه من«. آدم احمقي هستم كه نتوانسته ام زنم را خوشحال نگه دارم. يك آدم احمق و يك آشغال بدرد نخورآيا تا به حال اين سؤال برايتان پيش آمده است كه چرا وقتي ناراحت هستيد و براي دلداري نزد نامزد يا همسرتان مي رويد،او خشمش را متوجه شما مي كند؟ بخشي ممكن است بهدليل باشد كه او از دست خودش عصباني است، چون قادر نبوده به شما كمك كند. بخش ديگر به اين دليل مي باشد كه خودش مسبب ناراحتيتان بوده است. در فصلي كه درباره يارتباطات اختصاص داده شده، خواهيد ديد:مردها عادت دارند، يأس ها و سرخوردگي هايشان را به شكل خشم ابراز كنند، به جاي اين كه احساسات ديگري را از خودشان نشانبدهند.چرا كه احساس خشم از هر احساس ديگري امنيت بيشتري برايشان دارد.بنابراين هنگامي كه شوهرتان به خاطر احساساتي بودنتان از دستتان عصباني است، احتمالاًاحساساتي از قبيل:تحقير، عجز، ناتواني، رنجش و احساس گناه را تجربه مي كند.در واقع هرگونه احساسي به غير از خشم را تجربه مي كند.دليل سوم:آيا تا به حال برايتان پيش آمده كه خواسته باشيد احساسات خود را با همسرتان در ميان بگذاريد و او سعي كرده كه يا با عجله شما را از آن احساس بيرون كشيده و يا اين كه كاريبكند تا دست از آن برداريد؟ شما فقط مي خواهيد كمي گريه كنيد، ولي او طوري برخورد مي كند، انگار شما دچار يك بيماري عصبي و يا رواني شده ايد.مردهاغالباً احساساتي برخوردكردن زن ها را با هيستريك اشتباه مي گيرندوفرض را بر اين مي گذارندكه وضعيت روحيتان خراب تر از آن است كه تصورش را ميكنيد.آنها مي ترسند،مبادا هرگز دست از گريه كردن برنداريد.به طوري كه در سرتاسر اين كتاب خواهيد ديد، براي اغلب مردان نشان دادن احساسات قوي، نظير:عجز، ناتواني و يا ترس بسيار مشكل است.تنها هنگامي چنين احساساتي را ازخودشان بروز مي دهند كه وضع آن ها خيلي خراب باشد.بنابراين وقتي مي بينند از چيزي ناراحت هستيد، اين استانداردهاي احساسي خودشان را بر روي شما فرافكن كرده و فرضرا بر اين مي گذارند كه الان بايد وضعتان خيلي خراب باشد.مردها نمي توانند بفهمند كه زن ها چطور مي توانند راجع به يك مورد چنان احساسات قوي را در يك لحظه تجربه بكنند، بدون اين كه تعادل رواني و احساسي خود را از دستبدهند.همين طور »: مردها فكر مي كنند به محض اين كه شروع به گله و شكايت كرديد، ديگر دست از اين كار بر نداشته و تا ابد اين كار را ادامه مي دهيد.به همين دليل است كه مي گويدبه اين حرف هايت مي خواهي ادامه بدهي!الان حوصله ندارم درگير يك دعواي بزرگ بشويم، وقتش را نداريم.بفرما دوباره شروع شد، احتمالاً تا صبح بايد بيدار باشيم همه ي شب«. خراب شدممكن است فقط به پنج دقيقه از توجه، محبت و عشق آن ها نياز داشته باشيد، آن ها به گونه اي پاسخ دهند كه گويي از آن ها انتظار يك ماراتن دوازده ساعته داريد.مردها نمي توانند بفهمند كه زن ها بيشتر از آن ها انعطاف پذيري و الهام پذيري احساسي دارند و اين كه برگشت پذيري احساسيشان بالاتر از مردان است.اين بدان معنا است كه يك زن مي تواند يك لحظه گريه كند و لحظه ديگر آماده عشق بازي باشد.ما زن ها مي توانيم يك لحظه عصباني باشيم و لحظه ديگر بسيار بخشنده ومهربان.مردها به سختي مي توانند از يك حالت احساسي به حالت ديگر تغيير وضعيت بدهند، بنابراين فرض را بر اين مي گذارند كه اين تغيير حالت براي زنان، نيز غيرممكن است.بههمين دليل هنگامي كه ما را خيلي ناراحت مي بينند، وحشت مي كنند.: راه حل هايي براي راز شماره ي 2-1 وقتي ناراحت هستيد به همسرتان دقيقاً بگوييد كه از او چه خواسته اي داريد.اين كار، شما را از ساعت ها وقت تلف كردن، سؤتفاهم،جنگ و جدل، مشاجره، يأس و سرخوردگينجات مي دهد.اين صرفاً بدين معناست، هنگامي كه رنجيده ايد و مي خواهيد با او صحبت كنيد، حتماً بگوييد دقيقاً از او چه مي خواهيد.به عنوان مثال: تصور كنيد به تازگي با يكياز همكارانتان مشاجره اي داشته ايد.به خانه مي آييد و نياز داريد با حرف زدن تنش هاي احساسي خود را راجع به آن چه كه پيش آمده، تخليه كنيد.به نامزد يا همسرتان بگوييد:چون از دست همكارم خيلي عصبانيم، دوست دارم فقط به حرفهام گوش بدي، منو تو آغوشت بگيري و تسلي ام بدي.عزيزم به هيچ نصيحت و راه حلي احتياج ندارم.اصلاً لزومي »نداره موردي را به خودت بگيري و يا احساس سرزنش يا اجبار خاصي بكني.فقط مي خوام خودم را سبك و عشقت را حس كنم.حال نامزد يا همسرتان بهتر مي تواند آن چه كه مي خواهيد را به شما بدهد و سعي نخواهد كرد، نصحيتتان بكند يا كمك و راه حلي ارائه دهد. در نتيجه شما نيز به خاطر اين اقداماز او عصباني نخواهيد شد. هم چنين از اين كه تلاش هايش در جهت حل مشكلاتتان همگي با شكست مواجه نشده است، احساس بي كفايتي نخواهد كرد. شما نيز ديگر شكايتينخواهيد كرد، چرا كه تنها چيزي كه خواسته بوديد، در آغوش گرفته شدن بود كه به آن رسيده ايد. با اين كارتان باعث مي شويد همسرتان احساس موفقيت بكند.چرا كه به او كمكمي كنيد، بتواند آن چه را كه مي خواهيد با موفقيت به شما بدهد.در زير مثال ديگري آورده ام:نيمه شب است، ناگهان احساس مي كنيد كه تمام روز نامزد يا همسرتان كوچكترين توجهي به شما نداشته است.به او كه در اطراف ديگر رختخوابعزيزم »: مشغول كتاب خواندن است، نگاهي مي اندازيد و مي دانيد خسته است و حوصله ي مكالمه اي طولاني را ندارد، اما شديداً نياز داريد، احساسات خود را بيان كنيد.مي گوييدمسئله اي ناراحتم مي كنه. احساس مي كنم احتياج دارم قبل از اين كه بخوابيم، راجع به اون صحبت كنم. مي دونم خسته اي، اما فقط مي خوام پنج دقيقه به حرف هام گوش بديو بعد هم چند دقيقه منو بغل كني تا به تو احساس نزديكي كنم.اگه قبول كني همين امشب صحبت بكنيم، خيلي ازت ممنون مي شم و گرنه ميتوني راجع به حرف هام فكر كني تابتونيم فردا وقتي پيدا كنيم تا بيشتر راجع بهش حرف بزنيم.حال نامزد يا همسرتان احساس نمي كند كه در يك مكالمه ماراتون كه قرار است ده ها ساعت به طول بيانجامد، گير افتاده است و اين را نيز مي داند كه چگونه به شما احساسبهتري بدهد، حتي اگر تمامي موضوع همان شب حل و فضل نشود.مردها هنگامي كه نقشه ي مشخصي داشته باشند، راحت تر كار مي كنند. بنابراين مشخص كردن يك برنامه ي زماني براي همسرتان مي تواند احساس امنيت بيشتري به او بدهد،تا بتواند به شما گوش بدهد.٣٦فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانالبته اوقاتي نيز وجود دارد كه همسرتان نمي تواند خواسته هايتان را برآورده كند. شايد او خودش نيز به اندازه ي شما ناراحت باشد. شايد از دستتان عصباني است و نمي تواند درآغوشتان بگيرد و يا از احساساتش حرف بزند. چنان چه اين اصول را برايش بيشتر توضيح دهيد، او نيز درك خواهد كرد. آن چه شما بدان نياز داريد دوست داشته شدن است، نهنجات يافتن.-2 هنگامي كه ناراحت هستيد، اغراق نكنيد و ناراحتيان را از آن چه كه واقعاً هست بزرگتر جلوه ندهيد.مردها همواره به معناي لغوي كلماتي كه به كار مي بريد، توجه مي كنند.ديگه نمي دونم چكار كنم، گيج شدم، احساس مي كنم مي خوام ديونه بشم. اصلاً نبايد »: سالي مشغول شكايت از شغلش به همسرش هارولد مي باشد.وسط صحبت هايش مي گويد«. از همون اول وارد اين شغل مي شدم. دوست دارم همين فردا همه را اخراج كنم، همه ي تشكيلات را بفروشم و يه ماه تنهايي بذارم، برمهمين كه هارولد به صحبت هاي سالي گوش مي دهد، احساس خطر مي كند. سالي بعد از آن كه صحبت هايش را تمام مي كند، احساس بهتري دارد، اما هارولد حالش بد و بدترحالا چكار كنم، خيلي حالش بده.مثل اين كه حسابي بهم ريخته. معلومه اين فشار را ديگه نمي تونه تحمل كنه. حالا چكار مي توانم بكنم، ما به »: مي شود.پيش خودش فكر مي كند«. درآمد ش احتياج داريم، شايد دچار بيماري عصبي اي شده باشهپاسخ هارولد به سالي بر اساس آن است كه سالي بر زبان آورده، بر اساس آن چه واقعاً به آن احتياج دارد. او شروع به نصحيت كردن سالي خواهد كرد كه چرا نبايد در اين برهه اززمان، شغلش را تعطيل كند؟ و به گونه اي با او صحبت خواهد كرد كه گويي او ديوانه شده است.سالي نيز احساس يأس و سرخوردگي بيشتري خواهد كرد و اين طور نتيجه خواهدگرفت كه هيچ كس دركش نمي كند و دوستش ندارد. هارولد هم كه بيش از پيش گيج شده، فكر مي كند عليرغم تلاش هايش براي كمك به حل مشكلات همسرش، كه او راه حلسالي نيز به نوبه ي خود سرخورده و مأيوس شده و گريه سر داده « هر كاري مي كنم، نمي توانم خوشحالت كنم »: هايش را همگي رد مي كند، دست آخر منفجر شده و داد خواهد زد«. تنها چيزي كه از او مي خواستم اين بود كه كمي مرا در بغل گرفته و نوازشم كند »: و فكر خواهد كرد كهتعبير و ترجمه ي مردان، از كلمات و جملات مشابه ي تعبير ما زن ها نيست، مردها به معناي لغوي و تحت الفظي كلمات و جملات شما، فكر مي كنند.او براستي چنين برداشتي از اين گفته ي شما خواهد «. ديگر همه چيز تمام شده است »: همسرتان واقعاً اين طور فكر خواهد كرد كه « ديگه صبرم تمام شده »: هنگامي كه مي گوييداو واقعاً فكر خواهد كرد كه شما جدي مي گوييد.به هنگام بيان احساسات خود به يك مرد از كلمات و واژهاي «. احساس مي كنم ديگه منو دوست نداري »: كرد. هنگامي كه مي گوييددقيق تري استفاده كنيد.چنان چه تنها مي خواهيد خود را تخليه كرده باشيد و كلماتي كه به كار مي بريد برايتان اهميتي ندارد، قبلاً اين موضوع را به اطلاعش برسانيد، تا او بهچگونه در همه حال » كلماتتان نچسبد.بهترين تكنيكي كه در اين رابطه وجود دارد، نوشتن نامه هاي محبت آميز است.طرز نوشتن نامه هاي محبت آميز را در كتاب ديگرم با نامتوضيح داده ام.اين روشي فوق العاده است براي هر دوي شما، به منظور تخليه تنش احساسي و عاطفي و برقراري تماس مجدد با احساسات واقعيتان. « عشق بورزيم-2 به مرد زندگيتان بگوييد كه كاملاً احساس بدبختي و درماندگي نمي كنيد و او مجبور نيست، به كمكتان شتافته و نجاتتان بدهد. به خاطر داشته باشيد مردها احساس مي كنند،مسئوليت درست كردن و رو به راه كردن همه ي موارد با آن هاست.بنابراين بهتر است بگوييد گرچه حالتان خوب نيست، ولي آنقدرها هم احساس بدبختي و درماندگي نمي كنيد واين كه او مجبور نيست حتماً حالتان را خوب كند.مي توانيد بگوييد كه تنها مي خواهيد كمي دلداريتان بدهد و به شما عشق بورزد.وقت صرف كنيد تا ترس ها، نگراني ها و آسيبپذيريتان را با او در ميان بگذاريد.سپس هنگامي كه اين كار را كرديد، به او اطمينان بدهيد كه حالتان خيلي هم اسفناك نيست.به عنوان مثال:بعد از آن كه سالي در رابطه ي شغلشبا تمام عواملي كه گفتم، اما هنوز بخشي از من باور داره همه چيز را مي تونه مجدداً به دست بگيره و اصلاح كنه.فقط نياز » : با شوهرش هارولد صحبت كرد، مي توانست به او بگويدداشتم درباره ي كارمندام كمي باهات صحبت كنم و كمي سياستگذاري ها و طرز برخوردهام را عوض كنم، تا دوباره اوضاع رو به راه بشه.حقيقت اينه كه من اصلاً قصد ندارم شغلم راحالا هارولد مي «. ترك كنم؛ چرا كه مدت هاست اين شغل يكي از رؤياهام بوده و هست، اما گاهي اوقات آنقدر مأيوس ميشم كه احساس مي كنم كنترل اوضاع از دستم خارج شدهداند كه سالي صرفاً يأس ها و ترس هايش را به زبان مي آورد و اين كه خيلي هم درمانده نيست. بنابراين مي تواند همچنان دوستش داشته باشد.به جاي آن كه مضطرب شود واحساس كند مجبور است، حتماً حال او را خوب كند.در برخي موارد ممكن است حتي راه حلي نيز به نظرتان نرسد، فقط از آن چه كه با آن روبرو شده اند، بترسيد، اما هنگامي كههمسرتان مي بيند مايليد تا به خودتان كمك كنيد و تمامي بارها را بر دوش او نگذاشته ايد، با احساس امنيت بيشتري به شما اعتماد كرده و به احساستان گوش خواهد داد.مواظب«! كمك، مرا نجات دهيد؛ مشكلاتم را برايم حل كنيد »: باشيد، هنگامي كه آسيب پذيريتان را با همسرتان در ميان مي گذاريد، پيام پنهاني و زيرين صحبت هايتان اين نباشد كهاستوارت از نامزد خود وندي همين شكايت را مي كرد، موضوع اين بود كه وندي هميشه مشكلاتش را براي استوارت مي آورد.اين مشكلات گاه فقط مربوط به خودش بود و گاهمربوط به ارتباطشان با هم.استوارت نيز طبق معمول تلاش مي كرد حال او را خوب كند، اما هميشه نتيجه يكي بود. صرف نظر به اين كه استوارت چه مي گفت و چه نميساعت ها تلاش مي كنم به او اطمينان خاطر بدم و حالش را خوب كنم.او يه كم بهتر ميشه، اما كمي بعد دوباره »: گفت.وندي همچنان تسلي ناپذير مي نمود.استوارت به تلخي گفت«. دچار يأس و سرخوردگي ميشه.احساس مي كنم هرچه مي كنم، تفاوتي ندارهبعد از اين كه راجع به اين مشكل با وندي صحبت كردم.متوجه مشكل اصلي شدم. حقيقت اين بود كه وندي هميشه دوست داشت نجاتش بدهند.از استوارت انتظار داشت، عشق خودرا با پذيرفتن مسئوليت راست و درست كردن زندگيش براي او اثبات كند.واقعيت اين بود كه پدر وندي هرگز در كودكي در كنارش حضور نداشت.حال وندي زني بزرگ شده، اما همرا بازي كند، به اين اميد كه حمايتي كه هرگز در كودكي به دست نياورده بود را اين بار دريافت كند. « دختر كوچولو » چنان دوست دارد همان نقشرا دارند، ممكن است اولين علامت دال بر آسيب پذيريتان را به اين معنا تعبير كنند كه « نجات داده شدن » كه نياز به « قرباني » نكات مهم: مردهايي كه سابقه ي رابطه با زن هايداريد از هم فرو مي پاشيد!حتماً از قبل به اين قبيل مردان بگوييد قرباني نيستيد و نيازي به نجات يافتن نداريد، بلكه مي خواهيد به صحبت هايتان گوش كنند و دوستتان داشتهباشند.راز شماره ي 3:چرا اين طور به نظر مي رسد كه مردها در مقايسه با زن ها اهميت كمتري به عشق و روابط مي دهند.اما هميشه اين احساس را دارم كه رابطه ي ما، براي من مهم تره تا براي او.هر وقت كه از سر كار به خانه بر مي گردم براي ديدنش لحظه شماري مي كنم، « مي دونم دوستم داره ...»اما وقتي اون به خونه مي رسه، به نظر نمي ياد كه اونقدر ها هم هيجان زده باشه.نمي تونم بفهمم چرا؟هميشه كارهاي خاصي براي نامزدم انجام ميدم.به مناسبت هاي ويژه براش كارت پستال مي فرستم.براي بعضي شب ها و مناسبت هاي بخصوص از قبل برنامه ريزي مي كنم و...اگه »«! اون هم به همين اندازه كه من دوستش دارم. دوستم داره، چرا همين كارها را اونم براي من انجام نمي ده٣٧فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مردانآيا اين جملات برايتان آشنا هستند؟بسياري از زنان اغلب اين جملات ارتباط برقرار مي كنند، چرا كه خيلي از زن ها با مردهايي هستند كه اهميت كمتري، به رابطه و ازدواجشان مي دهند. اين واقعيت ندارد كه مردهااهميت كمتري براي عشق و روابط قائل هستند، بلكه حقيقت اين است، رازهايي در اين باره وجود دارد كه ما زن ها مي بايست آن ها را درك كنيم.مردها هويت خود را، بيشتر از ناحيه ي شغل و موفقيت هايشان تعريف مي كنند، در حالي كه زن ها هويتشان را صرفاً بر اساس روابط خود بيان مي كنند.در فصل يك، راجع به سوابق تاريخي و سنتي نقش هاي زن و مرد صحبت كرديم، ديديم كه براي مردها موفقيت از هر مورد ديگري مهم تر است، چرا كه بقاي جسماني و فيزيكيخانواده را تضمين مي كند.زن ها نيز بقاي خود را در گرو حفظ روابط احساسي و نيز بچه هاي خود مي بينند. بنابراين چنان چه شما نيز به مانند همسرتان تمام وقت كار مي كنيد،« ويجن درد و بيلي » ممكن است چشم انداز شما از تعادل بين شغل و عشق، خيلي با ذهنيت همسرتان از تعادل ميان اين دو منطبق نباشد.در تحقيقاتي كه در سال 1978 توسطانجام شده، استنتاج به دست آمده چنين نشان مي دهد كه 75 درصد مرداني كه با آن ها مصاحبه شده بود، گفته بودند،مهمترين مورد در زندگيشان، شغلشان است.در حالي كه 75درصد از دختران و زنان گفته بودند:مهمترين جنبه از زندگيشان خانواده آن ها مي باشند.ما زن ها اين تفاوت در اولويت هاي مردانه و زنانه را به مثابه ي مدرك و سندي دال بر اين كه مردها ما را زياد دوست ندارند، مي گيريم. اين موضوع واقعيت ندارد.حقيقتي كه دراين رابطه وجود دارد، اين است كه:چنان چه مردي نسبت به شغل و توانايي هاي حرفه اي خود احساس خوبي نداشته باشد، به سختي خواهد توانست توجه خود را به روابط عشقي و احساسيش معطوف كند.چنان چه مرد زندگيتان در رابطه با شغلش مأيوس و سرخورده است و يا نگران پروژه اي باشد و يا زير فشار اقتصادي و يا احساس كند در يكي از مراحل موفقيتش درمانده و فضاييبراي رشد در اختيار ندارد، از لحاظ احساسي و عاطفي، تمام و كمال در دسترس شما نخواهد بود.بخش عمده اي از توجه و انرژي ذهني او مدام در گرو نگراني ها و درگيري هايشغليش خواهد بود. و ممكن است آگاه و يا ناخودآگاه اين روش را ادامه بدهد.براي او مشكل خواهد بود، كاملاً احساس آرامش و راحتي كند، بي آنكه در زندگيش احساس موفقيتداشته باشد.موضوع اين نيست كه دوستتان ندارد و يا به شما عشق نمي ورزد و يا اين كه به شما احتياج ندارد، حتي موضوع اين نيست كه شغلش را بيش از شما دوست دارد.مطلبتنها اين است كه شغلش تأثير درگيرانه تري بر احساس رشدشخصي و اعتمادبه نفس او دارد، تا رابطه اش با شما.درك اين موضوع و پذيرش آن براي ما زن ها اندكي مشكل است. ارزش يابي ما با ارزش يابي هاي مردها متفاوت هستند. براي ما زن ها صرف نظر از اين كه تا چه حد در شغل خودموفق هستيم، مادامي كه زندگي احساسي ارضاء كننده اي نداشته باشيم، احساس خوبي نسبت به خودمان نخواهيم داشت. براي يك زن صميميت و نزديكي با يك مرد، آرامش وراحتي است. اين احساس آرامش در پايان روز به مانند آن است كه هديه اي دريافت كرده ايم و به هيچ وجه به معناي مزاحمت و يا تداخل نخواهد بود. به همين خاطر است كه ما ازمردها توقع داريم تا نگراني ها و ناراحتي هاي شغليشان را به مجرد آن كه عصرها در پايان كار ما را مي بينند، دور بياندازند، ما را در آغوش گرفته و در پناه عشق خود احساسراحتي و خوشحالي كنند. اين صرفاً براي ما زن ها مطلوب است و لزوماً به اين معنا نيست كه براي مردها نيز خوشايند باشد.متأسفانه اين عادت مردان كه خود و هويتشان را با شغل و موفقيت هايشان تعريف مي كنند و اعتمادبه نفس و خودباوريشان را صرفاً به دستيابي هدف هايشان معطوف مي كنند،باعث شده است كه تا همين اواخر، آمار بيماري هاي مربوط به استرس، در ميان مردان بيشتر از زنان باشد. بيماري هايي نظير فشار خون بالا، حملات قلبي، اعتياد به الكل و موادمخدر. تمامي اين ها نشانگر اضطراب و نگراني فكري بيشتر مردان است و همين طور عدم قابليت و توانايي مردها در راحتي و استراحت كردن مي باشد.تفاوت هاي ساختماني مغز مردها و زن هادليل دوم اين كه چرا مردها در مقايسه با زن ها، اهميت كمتري به عشق و احساسات و روابط مي دهند، در تفاوت هاي ساختماني ميان مغز مرد و زن نهفته است.مغز مردها به سختي مي تواند از تفكر به سمت احساسات و عواطف تغيير عملكرد بدهد.مي دانم احتمالاً اين موضوع را از قبل نيز مي دانستيد كه مغز مردها با مغز ما زن ها تفاوت هايي دارد.مغز مرد تخصصي تر است. اين صرفاً به اين معناست كه تقسيم كار در آنصورت گرفته است. به عبارت ديگر نيم كره ي راست مغز مردها با عملكردهاي بينايي و فضايي و هم چنين احجام سرو كار دارد. (فعاليت هاي نظير كسب مهارت هاي فيزيكي،تطابق هاي چشمي و ماهيچه اي).در حالي كه نيم كره ي چپ، به مهارت هاي گفتاري و شناختي اختصاص يافته است(مهارت هايي نظير بيان احساسات و درك مسايلانتزاعي).محققين چنين دريافته اند كه نيم كره راست در پسر بچه هاي كوچك رشد و تمايز بيشتري از نيم كره ي چپ دارد. نتيجه ي چنين حالتي آن است كه دختر بچه ها درهستند.به همين علت است كه اغلب مردها در مقايسه با زن ها از مهارت هاي گفتاري كمتري برخوردار مي باشند. « كلامي تر » و« گفتاري تر » ، مقايسه با پسر بچه هااست. به اين معنا كه هر دو نيم كره ي راست و چپ مغز زن ها با هم روي مشكلات كار كرده و هر دو عملكردهاي مشابه دارند و تقسيم كار بين آن « عمومي تر » از طرفي مغز زن هادرست به همين دليل است كه بعضي از مردم احساس مي كنند مردها »: چنين بيان مي كند « تفاوت هاي مردها و زن ها »: در كتاب خود با نام « چين برا » ها صورت نگرفته است.دكتردر مقايسه با زن ها از سرعت تصميم گيري و قابليت درك بيشتري برخوردار هستند. در واقع چنان چه يكي از نيم كره هاي مغز زني آسيب ببيند، نيم كره ي ديگر كه قادر به كپيكردن تمامي قابليت هاي نيم كره ي تخريب شده مي باشد، مي تواند مسئوليت تمامي كارها و عملكردهاي زندگي او را به عهده بگيرد.نظير اين حالت در مورد مردان صادقنيست.چنان چه نيم كره ي چپ مغز مردي به واسطه ي سكته ي مغزي آسيب ببيند، اين امكان وجود دارد كه توانايي تكلم را از دست بدهد.چرا كه نيم كره ي راست مغز مردها،«. تنها مي تواند عملكردهاي بينايي و فضايي را سازمان دهي كندچرا جايگاه مردها بيشتر در سرشان هست؟حال از اين تفاوت مغز مردها و زن ها چه نتيجه اي مي توان گرفت؟ به عقيده ي من اين تفاوت ها، علت اين كه چرا مردها به سختي مي توانند از تعقل و عقلانيت به يك باره بهسمت احساسات و عواطف تغيير موضع بدهند را كاملاً توضيح مي دهد. به عبارت ديگر گويي جايگاه مردها بيشتر در سرشان است تا در قلبشان.در رشته پزشكي سنتي به اين دو نوععملكرد، عملكردهاي مغز راست و عملكردهاي مغز چپ گفته مي شود. اين بدين معناست كه مغز يك مرد در مقايسه با مغز يك زن، مدت زمان بيشتري احتياج دارد تا تغييروضعيت بدهد. بنابراين هنگامي كه شما و نامزد يا همسرتان مشغول گفتگو درباره ي مسايل مادي و اقتصادي هستيد، يا درگيرمكالمه اي روشنفكرانه مي باشيد و به ناگهان شما٣٨فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مرداندوست داريد به همسرتان عشق بورزيد، در آغوشش بگيريد و از احساساتتان صحبت كنيد، احتمالاً خواهيد ديد، همسرتان حوصله ي اين كار را ندارد، چرا كه به همان سرعت شمانمي تواند از وضعيتي به وضعيت ديگر تغيير جهت بدهد.آيا تا به حال انديشيده ايد كه چرا نامزد يا همسرتان در پايان روز به وقت بيشتري احتياج دارد، تا پس از كار خودش را برهاند و همه چيز را خاموش كند. چنانچه مغز او به مدتبرسد.آيا تا به « ابراز گر » هشت ساعت روي فعاليت هاي مغز راست تمركز كرده باشد، به راحتي قادر نخواهد بود حتي درب خانه را باز كند و فوراً به وضعيتي احساسي، آسيب پذير وحال مشاهده كرده ايد چرا هنگامي كه با نامزد يا همسرتان به تعطيلات رفته ايد از جانب او توجه، محبت و عشق بيشتري دريافت مي كنيد؟ آيا متوجه شده ايد در اين گونه مواقعگرايش او به روابط جنسي بيشتر مي شود؟ در اين جا نيز همان توضيح قبل صادق است.هنگامي كه مردي را از شغل و كارش دور مي كنيد، نه تنها فشارها و اضطراب هاي محيطكاري را از رويش بر مي داريد، بلكه به مغزش استراحت مي دهيد، تا از آن عادت هميشگي، تمركز هشت ساعته بر روي فعاليت هاي مغز راست و تحليلي، دست برداشته و كمي آرامبگيرد. اين باعث مي شود همسرتان از لحاظ احساسي امنيت بيشتري داشته و بيشتر و بهتر دركتان كند و در نزديكتان باشد، چرا كه ديگر مجبور نيستيد مرتباً از يك عملكرد بهرفتار شوهرانشان هنگامي كه به تعطيلات رفته اند، كاملاً با زماني » ، عملكرد ديگر تغيير وضعيت بدهد.درباره ي اين شكايت با تعداد زيادي از زن ها صحبت كرده ام.آن ها مي گويندشكايت ديگر زن ها اين است كه مي گويند:هميشه در پايان تعطيلات و به هنگام بازگشت به خانه، وحشت دارند، چرا كه همسرشان به تدريج از «. كه در خانه هستند، متفاوت استلحاظ احساسي و عاطفي بسته تر شده و از دسترس آن ها خارج مي گردد.: راه حل هايي براي راز شماره ي 3-1 اطلاعات داده شده در اين كتاب را با نامزد يا همسرتان در ميان بگذاريد. وقت صرف كنيد و درباره ي اين مفاهيم با او به گفتگو بنشينيد و نظرش را جويا شويد.به او بگوييد:از اينآه عزيزم، مسئله اي نيست، چنان چه از »: فصل چه مطابي آموخته ايد.در اين جا منظورم اين نيست كه هرگاه نامزد يا همسرتان رمانتيك و احساسي نبود، مي بايست به او بگوييددر اينگونه موارد مي بايست به گونه اي نشان دهيد « باشي، اين تنها به اين دليل است كه در حال حاضر در نيم كره ي راست مغز خود گير كرده اي « وارفته » لحاظ احساسي شل وكه اين موضوع را درك مي كنيد.به خاطر داشته باشيد مردها از اين كه بفهمند شما آن ها را درك مي كنيد، خيلي خوشحال مي شوند. بر عكس از اين كه از آن ها انتقاد كنيد، متنفر هستند. ممكن است نامزد ياهمسرتان اين موضوع را تأييد كند كه در مقايسه با شما به عشق و روابط علاقه ي كمتري نشان مي دهد، اما دليل آن را نداند. درك رازهايي كه در اين مقاله به آن ها پرداختيم،ممكن است باعث احساس بهتري در مردان بشود.مردان گاهي اوقات خود نيز عمق احساساتشان را نسبت به همسرشان مورد ترديد قرار مي دهند.چرا كه آنان نيز ممكن است از خودبپرسند: اگر واقعاً نامزد يا همسر خود را دوست داشتم، آيا من نيز به همان اندازه ي او به ارتباط، عشق و احساسات علاقه نشان مي دادم؟-2 با نامزد يا همسرتان درباره ي روش هاي ديگر افزايش احساس عزت نفس و ارزشمند بودن (روش هايي به غير از موفقيت هاي شغلي و حرفه اي بلكه پيشرفت هاي ارتباطي) بهگفتگو بنشينيد.به عقيده ي من به منظور داشتن روابط و زندگي سالمتر، مردها مي بايست اولويت هاي خود را بازبيني كنند و اين اولويت ها را نه براساس پيشرفت هاي مادي واقتصادي، بلكه كمي نيز بر اساس موفقيت هاي روحي، احساسي و عاطفي نيز بنا گذارند.براي يك مرد، حائز كمال اهميت است كه درك كند، اختصاص دادن يك بعداز ظهر كاملجهت رسيدگي به تكاليف مدرسه پسرش، يا قدم زدن به همراه همسرش قبل از شام و يا تلفن زدن به همسرش از محل كار، صرفاً به اين خاطر كه به او بگويد تا چه حد دوستشدارد؛ مي تواند بي نهايت با ارزش باشد.در اين باره با نامزد يا همسرتان صحبت كنيد.از او بپرسيد: آيا مي توانيد كمكش كنيد تا بتواند، از صميميت و نزديكي بيشتر لذت ببرد؟-3 مي توانيد كمك كنيد تا استرس كمتري داشته باشد و با صحبت كردن درباره ي راه هايي كه در انتقال او از محيط كاري به كانون گرم خانواده مي تواند كمك كند، حامي اوباشيد.در زير توصيه هايي آورده شده است:-روش هايي بيابيد تا نامزد يا همسرتان بتواند به وسيله ي آن تنش هاي كاري و شغليش را در پايان روز كاهش دهد مثلاً:با ورزش كردن، قدم زدن، دراز كشيدن و گوش دادن بهسكوت و يا موسيقي آرام بخش، مديتيشن، ماساژ گرفتن از شما،(ماساژشانه ها و يا پاها).گوش دادن به اخبار و يا روزنامه خواندن.لزوماً بهترين روش براي كسب آرامش و استراحتنيستند، چرا كه هر دو، تفكر و تمركز ذهني مي طلبد.-به مجرد ورود همسرتان با مسايل و مشكلات احساسي و عاطفي تان به او هجوم نبريد. به او وقت بدهيد تا آرام بگيرد.-به خاطر داشته باشيد كه نظير همين توصيه ها را نيز در مورد خودتان به كار ببنديد.گرچه ممكن است شما نيز به مانند همسرتان تمام وقت كار كنيد (چه در خانه يا بيرون)، امااين را بدانيد كه آرام گرفتن به مراتب براي شما ساده تر است تا به وضعيت احساسي، تغيير حالت دهيد.با همسرتان در اين باره كه چگونه مي توانيد به رشد و عمق رابطه تان كمك كنيد صحبت كرده و به توافق هايي برسيد. بسياري از زنان اين اشتباه را مرتكب مي شوند كه به طرزيپنهان و غيرآشكار از مرد زندگيشان انتظار دارند، تا وقت و انرژي بيشتري به رشد رابطه شان اختصاص دهند و اكثراً نيز از اين موضوع كه همسرشان علاقه اي به اين بحث از خودنشان نمي دهند، سرخورده و ناراحت مي شوند.به جاي آن كه تنها آرزو نماييد همسرتان بيشتر خود را صرف رابطه با شما بكند، از او بخواهيد احساساتش را در رابطه با موضوع هايزير با شما در ميان بگذارد.-تصوير ذهني او از يك رابطه ي ايده ال چيست؟-مايل است چه مقدار از وقت و انرژي خود را به بهبود رابطه اش با شما اختصاص دهد.-به منظور ايجاد رابطه اي مستحكم و نيرومند، مايل به استفاده از چه روش ها و تكنيك هايي است(كتاب خواندن، مشاوره، سمينار، ميز گرد هفتگي و...)-برخوردها و مشكلات پيش آمده را چگونه و به چه روشي مي خواهد حل كند؟ (دوست دارد فوراً درباره آن ها صحبت كند، يا منتظر شود اول بچه ها بخوابند، يا احساساتش را روي«؟... كاغذ بنويسد ياصحبت در خصوص موضوع هاي فوق با همسرتان، نه تنها به شما اطمينان خاطر مي دهد كه همسرتان نيز به همان اندازه ي شما به اين قبيل مسايل اهميت مي دهد و حتي مايلاست در جهت رشد و موفقيت رابطه اش تلاش كند، بلكه به او كمك مي كند احساسات خوب ناشي از صحبت درباره ي اين قبيل مسايل با شما را تجربه كند.تعهد همسرتان مبنيبر مشاركت و همكاريش در رابطه با شما، باعث مي شود، احساس كنيد، هر دو اعضاي يك تيم و به دنبال هدفي واحد هستيد، دو انسان متعهد به موفقيت رابطه اي واحد.فصل 4 -سه راز بزرگ درباره ي مرداناميدوارم پس از مطالعه اين فصل به هيجان آمده باشيد.هيجان به خاطر درك امكان تجربه ي عشق بيشتر و مشكلات كمتر با مرد زندگيتان.توصيه هاي اين فصل نه تنها در موردنامزد يا همسرتان مؤثر واقع مي شوند، بلكه در رابطه با همكاران مرد، پدر، برادر و نيز پسرتان مؤثر خواهد شد.البته ممكن است با رازها و معماهاي بيشتري در رابطه با همسرتانروبرو باشيد.اين كاملاً طبيعي است.يك روش خوب جهت دريافت پاسخ اين معماها همان كاري است كه من انجام دادم. از خود مردها بپرسيد!از اين كه مردها تا چه حد علاقمندهستند حالاتشان را براي شما توضيح دهند، تعجب خواهيد كرد.چنان چه پرسش هاي درستي طرح كنيد به پاسخ هايي صحيح نيز دست خواهيد يافت كه رازهايي را درباره يمردان زندگيتان فاش خواهيد كرد و به شما اعتماد به نفس بيشتري خواهند بخشيد.زندگي و روابط خودم را با مردها به كلي متحول كرد. به طوري كه حال به « رازهاي ارتباطي با مردان » اين فصل از كتاب را به اين دليل به رشته ي تحريم در آوردم كه درك اينب بودم.و هرچه Ĥ جاي آن كه از زن ها انتقاد كنم، كاملاً دركشان كرده و با آن ها احساس همدردي مي كنم حال بسيار صبور هستم، در حالي كه در گذشته بسيار انتقاد گر و داور مبيشتر به مردان زندگيم ابراز مي كنم كه تا چه حد احساساتشان را درك مي نمايم آن ها نيز تمايل بيشتري پيدا مي كنند تا به منظور تحول و تغيير خودشان تلاش كنند و سعيكنند كه مهربان تر، پاسخگوتر و با محبت تر باشند.٣٩٤٠فصل 5رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسيراجع به مردان و روابط جنسي چه مي دانيد؟به پرسش هاي آزمون زير پاسخ دهيد، كداميك از جملات زير درست و كداميك نادرست مي باشند:-1 مردها، زن هايي را بيشتر دوست دارند كه در رختخواب مرموز و اسرار آميز باشند.-2 زنهايي كه علاقه ي زيادي به معاشقه و روابط جنسي نشان مي دهند، جذابيت خود را از دست داده و براي مردها زياد تحريك كننده نيستند.-3 هنگامي كه زن ها در رختخواب مي خندند و يا بازيگوشي مي كنند، باعث عذاب مردشان مي شوند.-4 زن ها در مقايسه با مردها، اهميت بيشتري به بهداشت شخصي خود مي دهند.-5 چنان چه خواسته هاي جنسي خود را به مرد زندگيتان بگوييد او به طرزي پنهان از شما منزجر خواهد شد.-6 مادامي كه به خواسته هاي جنسي مرد زندگيتان رسيدگي مي كنيد، اشكالي ندارد خواسته هاي جنسي خود را نيز از اوبخواهيد.-7 نعوظ مرد، به اين معني است كه او تحريك شده و آماده ي اجراي عمل جنسي است.-8 دليل اصلي آن كه مردها به هنگام روابط جنسي در مقايسه با زن ها كمتر صحبت مي كنند، آن است كه مردها از اين كه احساساتي و رمانتيك تر باشند، مي ترسند.بوده و به « زمخت » -9 مردها به طرزي پنهان از اين كه همسرشان به كرات به روابط جنسي احساس نياز كند و شروع كننده باشد، مي ترسند و احساس مي كنند، چنين زن هاييمردشان اجازه نمي دهند احساس مردانگي كند.-10 بهترين زمان براي صحبت درباره ي مسايل جنسي با همسرتان در رختخواب است.چنان چه فكر مي كنيد كه حتي يكي از جملات زير درست هستند، پس در زمينه ي روابط جنسي دانش كافي نداريد.چنان چه فكر مي كنيد، اغلب يا تمامي اين جملات درستهستند، از اين كه اين فصل را شروع كرده ايد، خوشحال باشيد!حقيقت اين است كه تمامي اين جملات نادرست مي باشند.دليل آن را در حين مطالعه ي اين فصل خواهيد آموخت.راز شماره ي 1:مردها هنگامي كه قادر به بيان احساسات و عواطفشان نيستند، خود را با برقراري رابطه ي جنسي ابراز مي كنند.آيا تا به حال برايتان پيش آمده، همسرتان به شما نزديك شود، اما عشق و صميميت زيادي از خود نشان ندهد؟در واقع خشن و تنش آلود به نظر آيد؟ در اين گونه مواقع دوستداريد قبل از هرچيز با او صحبت كنيد، اما او به جز عمل جنسي به هيچ چيز ديگري علاقه نشان نمي دهد. احساس مي كند حق با شماست و اين كه حتماً مشكلي وجود دارد.فكرمي كنيد دوست ندارد، عشقبازي كند و حتي عمل جنسي هم نمي خواهد، بلكه تنها مي خواهد از شدت احساسات و تنشي كه تجربه مي كند خلاص شود.موضوع از اين قرار است:اغلب هنگامي كه مردها احساسات و عواطف ناراحت كننده اي را در خود احساس مي نمايند، براي رهايي از اين تنش، به روابط جنسي روي مي آورند.شايدنگران پروژه اي در محل كارشان مي باشند، يا مكالمه ي ناراحت كننده اي بين آن ها و رئيس و يا والدينشان در گرفته باشد. شايد از پيرشدن و ضعف جسماني پدر و مادرشانناراحت و غمگين هستند.شايد به خاطر برخوردي كه چند وقت پيش با خود شما داشته اند، احساس گناه مي كنند.همان گونه كه در سراسر اين كتاب نيز ديده ايم، به مردها چنينآموزش داده نشده كه نشان دادن احساساتي نظير:آسيب پذيري، ترس، رنجش، عجز، ناتواني، سردرگمي و سرخوردگي بالامانع است. بنابراين نامزد يا همسرتان از ابراز اين قبيلاحساسات به گونه اي گفتاري (كلامي)سرباز خواهد زد و يا اين كه به درستي از پس آن بر نخواهد آمد و به ناگهان ميل زيادي براي رابطه ي جنسي از خود نشان مي دهد.مردها اغلب انرژي جسمانيشان را به عنوان يك خروجي امن براي تخليه و ابراز احساسات سركوب شده ي خود به كار مي برند.ممكن است اين حالت براي زن ها زياد قابل درك نباشد؛ چرا كه زن ها به گونه اي كاملاً متفاوت احساس نياز جنسي مي كنند.آن ها وقتي از لحاظ احساسي و عاطفي امنيت نداشتهباشند، براحتي نمي توانند احساسات جنسي را تجربه كنند.حائز اهميت است زن ها اين موضوع را درك كنند كه مردها از قواي جنسي خود به عنوان زباني براي بروز بيان احساساتابراز نشده و انكار شده ي خود استفاده مي كنند.براي بسياري از مردها اين شايد تنها احساسي باشد كه مجاز به حس كردن آن مي باشند.اين الگو در مردها مشكلاتي چند را سببمي شود:-1 همسرتان در حين اجراي عمل جنسي، احساس تخليه ي جسماني مي كند، اما تنش احساسي اي را كه از درون تجربه مي كند، لزوماً حل و فصل نمي نمايد.-2 ممكن است از همسرتان به اين خاطر كه از بدنتان تنها به عنوان وسيله اي براي تخليه تنشها، ياس ها و سرخوردگي هايش استفاده مي كند، عصباني و منزجر شويد.چگونه گري از روابط جنسي براي بيان يأس ها و نگراني هاي شغلي خود استفاده مي كرد؟گاهي اوقات احساس مي كنم »: گري چهل و شش سال داشت و رئيس يك شركت ساختماني بود.او و همسرش فرن به علت عدم تفاهم جنسي براي مشاوره نزد من آمدند.فرن گفتكه گري تنها به خاطر تخليه ي جسماني خودش به طرف من مياد.دراين گونه مواقع احساس مي كنم از موردي ناراحته، اما اصلاً راجع به اون حرفي نمي زنه.درعوض با شدت تمام«. به من نزديك شده و با خشونت جنسي زيادي، خودشو را تخليه مي كنه.فكر مي كنم حتي خودشم از اين كار زياد لذت نمي بره.اين حالت هيچ كدام از ما را ارضاء نمي كنه«؟ آخرين باري كه اين نوع تخليه جنسي را تجربه كردي، به خاطر داري »: از گري پرسيدممي خواهم چشمانت را ببندي و وقايعي را كه پنج شنبه شب برايت ناراحت كننده بودند به خاطر بياوري. »: گفتم «. فكر مي كنم پنج شنبه گذشته بود »: جواب دادآن روز صبح ملاقاتي با مدير واحد عملياتي مان داشتم.او چند وقتي است كه گزارش هايش را خوب نمي نويسد.و من از اين بابت ناراحت بودم.اين موضوع »: او اين طور شروع كردباعث شده بود كه روز نسبتاً بدي را شروع كنم.بعد از ظهر اون روز مطلع شدم مهلت يكي از پروژه هايمان رو به اتمام است و هنوز هيچ كاري صورت نداده بوديم و اين اصلاً خبرخوبي نبود.دو ماه سخت تلاش كرده بودم كه اين قرار داد را به پايان برسانم.خب، مي خواهم تصور كني كه با فرن در اتاق خوابتان هستيد و همان گونه كه فرن توضيح داد، داري به او نزديك مي شوي.سعي كن احساساتي را كه آن شب داشتي، »: پاسخ دادم«. همين حالا نيز احساسش كني.مي خواهم تمامي احساسات خودت را در آن لحظه برايم توضيح بدهيخب خيلي خسته، عصباني و مايوس بودم فكرميكردم به خاطر آن كه اون قرارداد را از دست داده بودم،احساس شكست ميكردم.دلم مي خواست »: گري اندكي فكر كرد و سپس گفتاين شغل را براي هميشه كنار بگذارم و ديگه مجبور نشم سركار برم.دوست داشتم سر به بيابون بگذارم و يا اين كه برم تو يه جزيره تك و تنها زندگي كنم.جايي كه هيچ مسئوليتي«. نداشته باشم٤١فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسي«؟ آيا در اين لحظه كه مي خواستي با فرن همبستر شوي، هيچ گونه احساس رمانتيك و يا عاشقانه اي داشتي؟ آيا اصلاً از قبل تحريك شده بودي »: از او پرسيدم«. حال كه اين نكته را به رخم كشيدي، احساس مي كنم كه راستش نه، فكر نمي كنم اصلاً تحريك هم شده بودم »: گري اعتراف كرد«؟ چنان چه چيزي كه مي خواستي و بدان نياز داشتي رابطه ي جنسي نبود، پس چه بود »-«. خب، فكر مي كنم، شايد فقط مي خواستم به فرن احساس نزديكي بكنم و احساس كنم كه اون هنوز دوستم داره و منو قبول داره.اين كه كسي با منه و از من حمايت مي كنه »-«؟ فكر مي كني اگر فرن فقط كنار تو دراز مي كشيد و تو را در آغوش مي گرفت،(همان احساساتي كه الان به من گفتي)چه احساسي پيدا مي كردي »-«. فكر مي كنم احساس خيلي خوبي پيدا مي كردم. احتمالاً حالم بهتر مي شد، حتي بهتر از حالي كه پس از پايان رابطه ي جنسي داشتم » : گري با ملايمت جواب دادگاهي اوقات مردها تنها به اين دليل به زن ها نزديك مي شوند، تا بدين وسيله تضمين و اطمينان خاطر مجدد بگيرند، به جاي آن كه عملاً با گفتار و كلماتشان همين مورد را از شمابخواهند.همان گونه كه مشاهده كرديد، گري اصلاً طالب رابطه ي جنسي نبود، او فقط مي خواست احساس كند دوستش دارند.در آن لحظه با اين نياز خود در تماس نبوده و نمي دانسته كهاين را گفت و به طرف گري رفت و «. عزيزم كاش مي دونستم اون روز چقدر ناراحتي »: چگونه آن را مطالبه كند.فرن با شنيدن حرف هاي گري احساس راحتي و خلاصي كرد و گفت«. مي دونستم از يه موردي ناراحتي، اما فكر مي كردم از دست من ناراحتي »: او را در آغوش گرفت و ادامه دادگري و فرن موافقت كردند كه با همكاري يكديگر توصيه هاي زير را به كار گيرند.يك ماه بعد براي اعلام نتايج نزد من آمدند.اوضاع خيلي بهتر شده. هر وقت گري احساس تنش مي كنه قبل از اون كه همبستر بشيم، كمي به خودمون وقت ميديم ودرآرامش كنارهم دراز مي كشيم »: فرن اين طور شروع كردو من بهش كمك مي كنم تا يأس ها و نگراني هايش را خالي كنه.چند بار اتفاق افتاد كه مي خواست با من همبستر بشه و من احساس كردم، با تمام وجودش كنار من حضورنداره.مواردي كه ياد گرفته بوديم را بهش يادآوري كردم و اون هم سريعاً همه ي موارد را متوقف كرد و فقط منو تو بغلش گرفت و سعي كرد كه احساساتش را بيان كند.اين كارهميشه ساده نبود، اما نكته ي عجيبي كه وجود داشت، اين بود كه بعد از اين كه گري احساساتش را با من در ميان مي گذاره، احساس راحتي بيشتري داره.منم به نوبه ي خودم«. احساس محبت بيشتري مي كنم.در اين موقع است كه هر دو با هم ميل به رابطه ي جنسي داريم. اون هم از سر عشق و مهرورزي، نه فقط به خاطر تخليه جنسياعتراف مي كنم كه در مقايسه با قبل، روابط جنسي بيشتري هم داريم.حق با فرن بود، بسياري از اوقات مشكل بود احساسات واقعي ام را در آن لحظه بفهمم.اما »: گري با خنده گفت«. هر بار كه اين كار را كردم، احساس بهتري داشتم و فرن هم بهتر به نياز هايم پاسخ مي دادراه حل: 1 -با همسرتان درباره ي اين الگو صحبت كنيد، آن هم نه در رختخواب.از او بخواهيد، اين فصل از كتاب را بخواند و سپس نظرش را جويا شويد.به او بگوييد:مي دانستم از موردي ناراحت بودي و فقط مي خواستي تنش خود را تخليه كني. به او بگوييد:دوست دارم روابط جنسي مان از همين هم كه هست بهتر باشد.بهتر نيست«؟ توصيه هاي ارائه شده در اين كتاب را عمل كنيم و بعد ببينيم كه نتيجه چه خواهد شد-3 هر گاه احتمال مي دهيد، نزديك شدن جسماني همسرتان به شما تنها به دليل لاپوشاني احساسات و عواطف سركوب كننده يا انكار شده است، محيط امني را فراهم كنيد تابتواند احساساتش را با شما در ميان بگذارد.فرض كنيد به يك باره ميل جنسي دارد و شما حدس مي زنيد كه تنها به دنبال تخليه اي سريع است.در حالي كه واقعيت آن است كهعامل ديگري او را رنج مي دهد.«. به من دست نزن، من مي دانم تو از عامل ديگري ناراحت هستي، تا زماني كه نگويي از چه موردي ناراحتي، اجازه نداري به من نزديك شوي »: به او نگوييد«. عزيزم، خيلي دوست دارم قبل از هر اقدامي كمي كنار هم دراز بكشيم و مرا بغل كني تا اين جوري احساس نزديكي كنيم »: به او بگوييدسپس احساساتي كه احتمال مي دهيد همسرتان در آن لحظه تجربه مي كند را به عنوان دعوتي از او براي بيان احساسات و عواطفش پيش بكشيد و بگوييد.-1 عزيزم مطمئناً هفته ي پر كار و خسته كننده اي را پشت سر گذاشته اي، اين طور نيست؟ مي خواهم بدوني،از داشتنت احساس غرور و به تو افتخار مي كنم و ازت ممنونم كه آن«. پروژه ي اضافي را هم قبول كردي. گرچه مي دانم كه خيلي برات مشكل بود«. فكر مي كنم حرف زدن با مادرت خيلي ناراحت كننده بود »-2«. ميدانم از اين كه پدرت شنوايي اش را به تدريج از دست ميده،غمگيني »-3«. ميدانم از پرداخت اين همه صورتحساب هاي اضافي اين ماه خيلي ناراحتي، اين همه هزينه هاي اضافي كمي ترسناك شدند »-4مي توانيد به تمرين بياموزيد، چگونه اين احساس امنيت را به همسرتان بدهيد تا بتواند با احساساتش تماس برقرار كند، مي توانيد منطقه ي امن را به روش هاي زير برايش خلقكنيد:-با درك احساسات او.-نشان دهيد كه او را به خاطر آسيب پذيريش محكوم نمي كنيد.هرگز او را ضعيف خطاب نكنيد.به مانند بسياري از زن هايي كه به منظور مشاوره نزد من آمده اند، شما نيز خواهيد ديد كه درك اين راز درباره ي مردها، در خلق روابط جنسي به مراتب ارضاء كننده تر به شماكمك خواهد كرد.هنگامي كه محيط امني فراهم مي كنيد تا همسرتان تنش احساسيش را به طرزي كلامي و در قالب الفاظ ابراز و تخليه كند، صميميت ميان خودتان را افزايش مي دهيد و روابطجنسي متعاقب اين حالت بسيار پر شور و حرارت و ارضائ كننده تر خواهد بود.راز شماره ي 2:هنگامي كه مردها را در راستاي ميل جنسي پس مي زنيد و از خود دفع مي كنيد،آن ها از لحاظ عاطفي احساس ترد شدن خواهند كرد.شوهرتان شما را مي بوسد و لمس مي كند. مي دانيد سعي مي كند به شما بفهماند نياز جنسي دارد، اما شما نمي خواهيد.در اين گونه مواقع مي بايست چكار كنيد؟-مي توانيد با ناراحتي از خود عكس العمل نشان دهيد و اميدوار باشيد، بفهمد حوصله اش را نداريد.-مي توانيد با خستگي و بهانه تراشي از خودتان واكنش نشان دهيد و اميدوار باشيد كه او نيز منصرف شود.«. عزيزم، الان نه، اصلاً حوصله اش را ندارم »: -مي توانيد، بگوييد كه٤٢فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسي-مي توانيد با اكراه و بي ميلي به عشق بازي با او تن دهيد، در حالي كه همان طور آن جا دراز كشيده ايد و ذهنتان جاي ديگري است.مثلاً به برنامه هاي فرداي خود فكر مي كنيد ياذهنتان به اين مشغول است كه كدام يك از لباس ها را مي بايست به لباسشويي ببريد.پاسخ صحيح، هيچ يك از موارد فوق نيست.به اين دليل كه روابط جنسي يكي از اصلي ترين و اساسي ترين راه هاي بخش و عشق ورزيدن براي مردان است. مردها به هنگام عشقورزي احساس مي كنند موردي بخشيده اند. هم مي خواهند وجود خودشان را ابراز كنند و هم اين كه از نظر جسماني و هم از نظر روحي به همسرشان نزديك شوند.«. لطفاً مرا بپذير، مرا دوست داشته باش »: هنگامي كه همسرتان به شما نزديك مي شود، صرفاً تقاضاي معاشقه نكرده است، با اين كار به شما مي گويدممكن است همسرتان كاملاً از انگيزه هاي پنهان خود بي اطلاع باشد.چنان چه اين مطلب را قبول ندارد، كافي است او را پس بزنيد و سپس عكس العملش را نظاره كنيد.پاسخش بههنگامي كه »: گونه اي خواهد بود كه گويي كل موجوديت و يا شخصيت او را دفع كرده ايد.اكثر مرداني كه با آن ها مصاحبه كرده ام از اين موضوع شكايت داشتند و مي گفتندتو را نمي خواهم، تو »: را نمي شنود. اين را مي شنود كه «... الان خسته ام يا »: او اين گفته ي شما كه «. همسرشان آن را پس مي زند به طرزي پنهان احساس مي كنند، تحقير شده اندممكن است همسرتان حتي نتواند اين احساس تردشدگي را حس كرده و يا آن را ابراز كند.اين حالت به كرات براي مردها اتفاق مي «. خواستني نيستي، برو،تو خوب نيستيافتد.ممكن است او با از دست دادن هر گونه جاذبه ي جنسي اش نسبت به شما به دنبال روابط جنسي در جاهاي نامناسب و خارج از ازدواجتان باشد، تا از اين راه از شما انتقامبگيرد.دليل آن اين است كه:«. ما هم از روابط جنسي لذت مي بريم » : مردها زن هايي را دوست دارند كه نترسند:و بگويندبسياري از زن ها از فاش كردن نيازهاي جنسي خود و يا تقاضا براي روابط جنسي و شروع كردن آن قبل از شوهرشان مي ترسند.وقتي با ابراز تمايلات جنسي خود به شوهرتانراحت هستيد، به شوهرتان احساس امنيت مي دهيد، تا او نيز بتواند نشان دهد كه چقدر دوستتان دارد.به خاطر داشته باشيد مردها از اين كه نه بشنوند و دفع شوند، متنفرند. اينموضوع كه مردها همواره شروع كننده باشند، آن ها را به طرزي طبيعي در موضع آسيب پذيري قرار مي دهد.مطمئن باشيد همسرتان از اين كه بعضي اوقات شما نيز شروع كنندهباشيد متشكر و ممنوع خواهد بود.راه حل: اين جا منظورم اين نيست هر بار كه همسرتان ميل جنسيدارد مي بايست پاسخ مثبت بدهيد، بله توصيه ام به شما اين است كه به دليل آسيب پذيري مردان در اين ناحيه سعي كنيد به گونه اي پذيراي آن ها باشيد.« ؟ الان كمي خسته ام، اما دوست دارم تو را در آغوش خود بگيرم.بهتر نيست كمي كنار هم دراز بكشيم و ببينم كه احساس بعديمان چيست » : به او بگوييددوستت دارم و مايلم كه بعداً با هم همبستر شويم، اما حالا به خاطر كارهاي زياد احساس تنش مي كنم.مي ترسم آن جور كه دوست دارم نتوانم به تو عشق بورزم. بيا »: به او بگوييد«. فقط يكديگر را در آغوش بگيريم و منتظر شويم تا بچه ها بخوابندو « عشق »: واقعيت امر آن است كه هرگاه همسرتان به شما نزديك مي شود، تقاضاي عشق ورزي مي كند، پس آن چه كه به راستي ازشما تقاضا كرده است را حتماً به او بدهيدمي توانيد اين كار را تنها با بغل كردن او و گفتن اين كه تا چه حد دوستش داريد، انجام دهيد. .« محبت »بگوييد، نه به دوست داشتن و عشق ورزيدن به همسرتان. « نه » چنان چه در مواقعي حوصله ي روابط جنسي را نداريد، به رابطه ي جنسيدر اين حالت احساس همسرتان به مراتب بهتر خواهد بود. چرا كه مي داند بعد از كمي نوازش اين امكان وجود دارد كه به خواسته ي خود برسد.راز شماره ي 3: تحريك شدن همسرتان به لحاظ جسماني و فيزيكي لزوماً به اين معنا نيست كه نياز جنسي دارد.مطمئناً اين تيتر توجه شما را به خود جلب كرده است. بسياري از زن ها اين واقعيت را هنوز نمي دانند.نعوظ همواره به اين معنا نيست كه همسرتان دوست دارد با شما همبستر شود. ممكن است از لحاظ جنسي حتي تحريك هم نشده باشد.اين راز را تو هم نعوظ مي نامم.در اين مورد رازهاي بسياري وجود دارد، اما معناي آن را زن ها درك نمي كنند.زن ها فكر مي كنند نعوظ همواره به اين معنا نيست كه همسرشانتحريك شده و آماده ي اجراي عمل جنسي است.ممكن است بسياري از اوقات اين موضوع واقعيت داشته باشد، اما هميشه اين طور نيست.در زير اطلاعاتي است كه بهتر است كمي به آن ها بيانديشيد.نعوظ به وسيله افزايش جريان خون در آلت تناسلي مردانه اتفاق مي افتد و مي تواند برخي دلائل و منشأ هاي غير جنسي نيز داشته باشد:-1 كاملاً طبيعي است كه مثانه ي پر، صبح ها قبل از بيدار شدن باعث افزايش فشار خون در آلت مردانه شده و موجب نعوظ مي گردد.-2 اصطحكاك و يا فشار از طرف لباس تنگ و يا نشستن هاي طولاني در موقعيتي نه چندان راحت، مي تواند سبب نعوظ در مردان گردد. آلت مردانه واجد پايانه ي عصبي حسي(لامسه اي) است كه اصطحكاك به طرزي خودكار سبب بالا رفتن جريان خون در آن شده و نهايتاً نعوظ را سبب مي شود.-3 مقادير اضافي تنش، استرس و اضطراب مي تواند باعث نعوظ در مرد شود. وقتي مردي نگران است، رگ هاي خوني او منقبض شده و فشار خونش افزايش مي يابد و اين نيز بهنوبه ي خود موجب نعوظ مي گردد.چگونه توهم نعوظ باعث بروز مشكلاتي در روابط ما با مردان مي گردد؟گاهي اوقات ما زن ها منشأ و دليل اصلي نعوظ همسرمان را اشتباه تعبير مي كنيم.- فرض را بر اين مي گذاريم كه از لحاظ جنسي تحريك شده و بنابراين احساس الزام و اجبار مي كنيم كه حتماً همسرمان را ارضاء كنيم.اين حالت ممكن است باعث انزجار و نيزهمسرم هميشه شلوار جين تنگ مي پوشد و هر وقت پس از يك رانند گي طولاني به خانه مي رسيد، دچار »: سوءتفاهم زيادي بين شما و همسرتان شود. يكي از مراجعينم مي گفتاين مشكل مي شديم. او از اين كه يك روز تمام مرا نديده بود با محبت تمام نزديك من مي شد و مرا در آغوش مي گرفت و من اشتباه فرض را بر اين مي گذاشتم كه حتماً تحريكشده و مي خواهد همبستر شويم.خيلي وقت ها با اين كه تمايلي نداشتم، اما با او همبستر مي شدم و هميشه او در پايان مي گفت كه اصلاً انتظار نداشته و به خاطر اين كه«. غافلگيرش كرده بودم، از من تشكر مي كرد٤٣فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسي- فرض را بر اين مي گذاريم كه چيز ديگري همسرمان را تحريك كرده و به اين خاطر از او ناراحت مي شويم.همسرتان صبح در حالي كه نعوظ دارد از جا بر مي خيزد.ممكن است بادوست شما مشغول صحبت باشد و در بازگشت شما مشاهده مي كنيد كه نعوظ كوچكي به او دست داده است.آيا معنايش اين است كه دوستتان او را تحريك كرده است؟ لزوماًنه.تنها به دليل توهم نعوظ، ممكن است به اشتباه، فرض را بر اين بگذاريد كه كسي يا موردي به غير از شما موجب تحريك جنسي همسرتان شده است.راه حل: 1-در اين گونه مواقع كه مطمئن نيستيد، مي توانيد قبل از هرگونه پيش فرضي مستقيماً از خودش بپرسيد. فرض كنيد همسرتان صبح در حالي كه نعوظ دارد از خواب برمي خيزد.مطمئن نيستيد كه آيا واقعاً ميل جنسي دارد يا نه.در اين جا دو حق انتخاب بيشتر نداريد:انتخاب 1: از او بپرسيد كه آيا تحريك شده است يا خير.انتخاب 2: فرض را بر اين بگذاريد كه نعوظ او واقعي است و با او همبستر شويد (به من اعتماد كنيد! حتي چنان چه اشتباه كرده باشيد، همسرتان هرگز از شما ناراحت نخواهدشد.)مردها به گونه اي هستند كه چنان چه نيازي در خود احساس نكنند به زودي با نوازش شما از خود تمايل نشان خواهند داد.-2 در اين باره با همسرتان صحبت كنيد.به خاطر داشته باشيد، شوهرتان بدن خود را بهتر از هر كس ديگري مي شناسد.از او بخواهيد نظرش را در مورد اين راز بگويد.شايد اينموضوع را رد كند و از شما بخواهد كه هرگاه متوجه نعوظ او شديد، فرض را بر اين بگذاريد كه تحريك شده است. به شما قول مي دهم موارد زيادي از گفته هاي همسرتان در اينباره، خواهيد آموخت.راز شماره ي 4:هرچه بيشتر با همسرتان همبستر شويد، كمتر به فكر ارضاي خويش بوده و بيشتر با شما معاشقه خواهد كرد.لذت چنداني نمي برد و تنها به طرزي خودكار و مصنوعي آن را انجام مي دهد، تا اين كه هرچه زودتر به مرحله ي « پيش نوازش » گاهي اوقات ممكن است احساس كنيد شوهرتان ازدخول برسد.چنين احساس مي كنيد كه اعمال و حركاتش برخاسته از عشق و محبتش به شما نيست.اي كاش شوهرم كمي رمانتيك تر بود.مي دونم دوستم داره، اما هميشه خيلي عجول به نظر ميرسه.دوست دارم روابط جنسي طولاني تر باشه و پيش نوازش بيشتري به من بده، اما »«. اون بيشتر مي خواهد تمامش كنهوجود دارد. تنها اجراي عمل جنسي و سهيم شدن لذت آن با همسرتان است.در حالي كه معاشقه احساسي تر و عاطفي تر بوده و به معناي « مهرورزي » و« معاشقه » تفاوت زيادي بينعشق ورزيدن به همسرتان است.اين امكان وجود دارد كه با شوهرتان عمل جنسي داشته، بدون اين كه معاشقه كنيد. مي توانيد معاشقه كرده، بدون آن كه حتي دخولي صورت گرفته باشد. اين امكان نيز وجود داردكه معاشقه تان بسيار جنسي و تحريك آميز و نيز ارضاء كننده باشد كه اين تركيبي است فوق العاده.در مصاحبه هايي كه با صدها زن و شوهر انجام داده ام، نتايج همواره بسيار واضح بودند.به اين معني كه زن ها معمولاًمعاشقه و مردها بيشتر عمل جنسي را ترجيح مي دهند.زن هاموارد زير را ترجيح مي دهند.- در آغوش كشيدن.- بوسيدن.- پيش نوازش آرام و رمانيتك.- رد و بدل احساسات حين معاشقه.- رمانتيك بودن.- خودانگيختگي.- شور و حرارت جسماني.- بازيگوشي و شهوت.هستند.در حالي كه زن « موفقيت مدار » اين ذائقه هاي مختلف جنسي ريشه در تفاوت هاي مردان و زنان دارد كه در سرتاسر كتاب نيز موضوع مورد بحث ما بوده است. مردها بيشترهستند.در نتيجه براي مردها ساده تر آن است كه بي آنكه مجبور به عشق بازي باشند، تنها به رابطه ي جنسي مبادرت ورزند، در حالي كه براي زن ها « صمييمت مدار » ها بيشترساده تر آن است كه معاشقه كنند تا اين عمل جنسي داشته باشند.اين بدين معني نيست كه زن ها از عمل جنسي خوششان نمي آيد.آيا مردها نيز اصلاً مايل به معاشقه نيستند؟ اما اين اولويت ها اغلب به چشم مي خورند. در زير رازي راجع بهمردان در روابط جنسي آورده شده كه مي بايست حتماً بدانيد:رها ميكنند.چرا كه به عمل جنسي تمايل بيشتري دارند،اما مي ترسند « نيمه كاره » غالباً اين طور به نظر مي رسد كه مردها تمام وكمال و با تمام وجودبه معاشقه تن نميدهند و آن رااين خواسته ي خود را مستقيماً بازگو و آن را از شما مطالبه كنند.درك اين معما درباره ي مردها و روابط جنسي، برايم كشف بزرگي بود.در واقع درك اين معنا را مديون شوهرم هستم. يك شب از پيش نوازش »: راه حل: يكي از مراجعينم مي گفتهاي او لذت نمي بردم و اين اتفاق كمي گيجم كرد، چرا كه رابطه ي جنسي ما خيلي پر شور و حرارت بود. به دلايلي نوازش هايش تأثير زيادي بر من نداشتند.متوجه شدم كه«؟ مطمئني كه مي خواي معاشقه كنيم »: همسرم هم مثل هميشه دل به نوازش من نداده. هر لحظه احساسم بد و بدتر مي شد تا جايي كه ديگر تحملم تمام شد و گفتم«؟ اما واقعاً اين طور به نظر نمي رسه. انگار مثل هميشه لذت نمي بري.اتفاقي افتاده ».« بله »: جواب داد«. خب، راستش امشب حوصله ي معاشقه را ندارم، فقط خيلي تحريك شدم » : شوهرم لحظه اي، ساكت شد و بعد با خنده اي گفت »«؟ خب چرا اينو از همون اول نگفتي »: در حالي كه تعجب كرده بودم، گفتم »-راستش خجالت مي كشيدم يه همچين در خواستي بكنم. فكر كردم ممكنه باعث بشه، فكر كني من يك مرد آشغالم كه به احساسات اهميتي نمي دم و فقط فكر لذت خودم«. هستم.مي دونم كه زن ها تا چه حد از دست اين جور مردها عصباني مي شوند و اين كه دوست داشتم تو هم لذت ببري. موضوع اينه كه فقط امشب خيلي رمانتيك نيستم٤٤فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسياكثر مردهاي ده 1990 از تغيير و تحول جنسي كه به نوعي نيز كليشه اي شده است، آگاهي دارند.تحول جنسي كه پيش نوازش را مطرح كرده و آن را بسيارتوصيه مي كند.مردهايكه تنها دو دقيقه را به پيش نوازش اختصاص داده و به يك باره به اجراي عمل جنسي مي پردازند، غالباً از اين كه چرا همسرشان به اوج لذت جنسي نمي رسد، « خود شيفته اي »تعجب مي كنند.هر مردي كه براي خود احترام قائل است و خود را روشنفكر مي داند، دوست ندارد تنها به بعد شهواني و حيواني قضيه بپردازد. در اين گونه موارد ما زن ها ناراحتمي شويم و فرض را بر اين مي گذاريم كه همسرمان مردي خودخواه و بي احساس است، در حالي كه چنين نيست.هنگامي كه مردها بدون پيش نوازش فوراً به اجراي عمل جنسي با همسرشان مي پردازند، چندان نيز بي احساس نيستند در اين كارشان مقاديري خود انگيختگي، تسليم شدن وعشق و شور و حرارت نهفته است كه اغلب در يك معاشقه ي هشيارانه برنامه ريزي شده و قدم به قدم چنين عواملي حضور ندارند.مردها نيز درست به همان اندازه به اين گونه شهوانيت نياز دارند كه ما زن ها به امنيت و ملايمت در پيش نوازش احتياج داريم. اشتباهي كه ما زن ها مرتكب مي شويم آن است كهدر اين گونه مواقع فكر مي كنيم، همسرمان دوستمان ندارد.حقيقت آن است كه مردها مي توانستند معشوقهاي به مراتب بهترورمانتيك تري باشند،تنها اگربه آن ها اجازه مي داديمكه گاهي اوقات نيز فقط شهواني باشند.نكته ي مهم:در اين جا منظورم اين نيست كه مردها هميشه مي توانند غير احساسي، آزار دهنده و فاقد ملايمت باشند.منظورم حتي اين نيست كه چنان چه همسرتان مايل بهاجراي عمل جنسي است و شما به آن علاقه اي نداريد، مي بايست دندان هايتان را به هم بفشاريد و به اين كار تن دهيد.چنان چه همسرتان هيچ وقت به اين كار علاقه اي نشان نمي دهد و تنها به اجراي عمل جنسي فكر مي كند، با او در اين باره صحبت كنيد و نزد مشاور برويد و ازدواجتان را مجدداًارزيابي كنيد.زيرا آن گونه كه استحقاقش را داريد با شما رفتار نشده، پس نمي بايست آن را تحمل كنيد.چگونه كارن و تيمي عشق و حرارت از دست رفته را به ازدواج خود باز گرداندند.كارن سي و شش ساله و شوهرش تيمي سي و نه ساله بودند.روزي آن ها جهت مشاوره درباره ي مشكلاتي كه در روابط جنسيشان وجود داشت به دفتر كار من آمدند.كارن گفت:تيمي «. ما به لحاظ تكرار و دفعات روابط جنسي هيچ گونه تفاهمي با هم نداريم. بسياري از اوقات احساس مي كنم كه تيمي خيلي عجله داره.اين حالت منو نسبت به او سردمي كنه »«. من سعي خودم را مي كنم و دوست ندارم كه خيلي خشن باشم و نمي دونم كه چرا كارن چنين احساسي داره » : گفتاحتمال دادم ممكن است مسئله از اين جا نشأت گرفته باشد كه اين زوج هرگز به خود اجازه نمي دهند كه گاهي اوقات فقط شهواني باشند و هميشه خود را ملزم مي دانند كه«؟ مي تواني زماني را به خاطر بياوري كه فقط شهواني بودي »: روابط شان طولاني و رمانتيك باشد.از تيمي پرسيدم«. بله، هفته گذشته كه از يك ميهماني برگشته بوديم »: تيمي جواب داد«. توضيح بده چه اتفاقي افتاد »«؟ آيا به همسرت گفتي كه فقط شهواني هستي »«. نه، با اين كلمات، نمي خواستم احساس اجبار كنه.ميدونم اون هميشه دوست داره همه چيز رمانتيك وطولاني باشه.بنابراين صبر كردم تا موقع خواب برسه »«. آن شب تيمي خيلي غير احساسي به نظر مي رسيد، دليلش را هم نمي دونم. پيش نوازش را خيلي مكانيكي و مصنوعي انجام مي داد »: كارن گفت«؟ متوجه بودي كه خيلي مصنوعي اين كار را مي كني »: از تيمي پرسيدمبله، حالا كه به اون فكر مي كنم، مي بينم كه اصلاً حوصله ي به فرآيند طولاني و وقت گير را نداشتم.به همين دليل احساس گناه مي كردم.كارن هميشه مي خواد »: تيمي پاسخ داد«. رمانتيك باشم، اما من هميشه آمادگي اين نوع معاشقه ي طولاني را ندارم«؟ از اين كه گاهي اوقات روابطتتان كوتاه و شهواني باشه چه احساسي داري »: از كارن پرسيدمداشته باشيم.مي ترسم عمل جنسي محض، كثيف و آلوده به گناه به نظر برسه. نگرانم اگه « مراسمي » هرگز، قبلاً راجع به اون فكر نكرده بودم.عادت دارم، هميشه »: كارن پاسخ داد«. تيمي فقط عمل جنسي بخواد به اين معنا باشه كه منو دوست نداره«. مي تواني احساس واقعيت را در اين گونه مواقع براي كارن توضيح دهي » : به تيمي گفتمخيلي ساده است. من كارن را خيلي دوست دارم. او خيلي زيبا، جذاب و دلرباست.گاهي اوقات موضوع اينه كه نمي تونم خيلي صبر كنم و اين اصلاً به اين معنا »: او با لبخندي گفت«. نيست كه براش ارزش قائل نيستمبه مانند بسياري از زن ها، كارن فرض را بر اين گذاشته بود كه وقتي شوهرش شهواني است و او را دوست ندارد و يا اين كه مي خواهد از او سوءاستفاده كند و برايش احترامي قائل«. نيست.در حالي كه دقيقاً برعكس. تيمي به اين دليل جاذبه ي شديدي كه كارن برايش داشت، او را بسيار دوست داشتني و جذاب مي ديدتيمي پذيرفت، هرگاه حوصله ي پيش نوازش را ندارد به كارن بگويد و كارن نيز پذيرفت وقت هايي كه او نيز فقط شهوانيت را دوست دارد خود را كنترل نكند و خواسته اش رامطالبه نمايد.از آن جا كه تيمي همواره مطابق ميل كارن بود، كارن نيز احساس مي كرد غيرمنصفانه نخواهد بود، چنان چه گاهي اوقات نيز همه چيز به ميل تيمي باشد.بايد اعتراف » : در ملاقات بعدي سريعاً متوجه تغييرات رابطه ي آن ها شدم. بسيار با يكديگر مهربانتر شده و احساس آرامش بيشتري يافته بودند.كارن اين طور شروع به صحبت كردكنم كه در ابتدا از توصيه ي شما اصلاً خوشم نيامد، اما صحبت هايتان بر طبق تئوري درست به نظر مي رسيد و من آن ها را درك كردم.قبول دارم كه در گذشته اصرار داشتمهميشه همه ي موارد بر طبق ميل من باشد، اما حال مي تونم بپذيرم كه خواسته ي تيمي هم مهمه.نمي تونيد باور كنيد كه چقدر اوضاع بهتر شده. حقيقت اينه كه تيمي بهنيازهاي جنسي من هم خيلي توجه داره.قبلاً فكر مي كردم كه بدست آوردن اين رضايت، تنها از طريق معاشقه هاي طولاني امكان پذيره، اما حال كه گاهي اوقات فقط عمل جنسي«. انجام مي دهيم، به همان اندازه رضايت دارم و احساس دوست داشتني بودن مي كنمموضوع جالب اين است كه چند شب بعد، كاملاً مايل بودم كه معاشقه اي طولاني داشته باشم؛ حالا كمتر در مقابل اين موضوع از خود مقاومت نشان » ، تيمي با لبخندي اضافه كرد«. مي دهم٤٥فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسيراه حل:-1 درباره روابط با شوهرتان به صحبت بنشينيد.شايد دريابيد كه همسرتان شما نيز به مانند همسر صدها زن ديگر كه به آن ها مشاوره داده ام، از اين كه تمايلات جنسي و شهوانيشرا ابراز كند، مي ترسيده.از او بخواهيد هرگاه چنين تمايلاتي دارد، حتماً آنرا ابراز كند.بسياري از اوقات پيش نوازش هاي سرسري و عجولانه حاكي از همين واقعيت است.شايد عليرغمآن چه شما فكر مي كنيد، اين حالت ناشي از غيررمانتيك بودن شوهرتان نباشد.-2 به همسرتان اجازه دهيد، گاهي اوقات شهواني باشد.قضاوت هاي خود درباره ي عمل و روابط جنسي را با جديت ارزيابي كنيد.از آن جا كه زن ها در كودكي اين طور آموزش ديدهاند كه اگر به رابطه ي جنسي علاقه داشته باشند (حتي به طرزي مشروع)بد و كثيف هستند. در نتيجه ما زن ها شهوانيت خود را سركوب كرده و يا آن را انكار مي كنيم. تنها به ايننخوريم. زن ها اغلب سعي مي كنند، عمل جنسي را از رابطه ي عشقي حذف كنند!تا بتوانند به خود اجازه دهند در آن شركت نمايند.سعي كنيد « كثيف » و« بد » دليل كه بر چسبگاهي اوقات تنها با شوهرتان عمل جنسي داشته باشيد، بي آن كه انتظار پيش نوازش و معاشقه اي طولاني را داشته باشيد.پس خواهيد ديد كه به مانند كارن، صرف اجراي عملجنسي چندان هم برايتان نامطلوب و ناخوشايند نخواهد بود.حتماً راجع به احساسات خود با شوهرتان صحبت كنيد.-3 چنان چه اين طور به نظر مي رسد كه همسرتان تمايل چنداني به پيش نوازش ندارد، از او بپرسيد، آيا دليل آن اين است كه مي خواهد به ارضاء برسد. همان جا دراز نكشيد و ازاو انتقاد كنيد، در عوض دليل اين كارش را بپرسيد.شايد حوصله ي پيش نوازش ندارد، شايد خودتان هم چندان به ارضاء بدون پيش نوازش بي علاقه نباشيد.چنان چه مايل نبوديد،مي توانيد تنها كمي يكديگر را بغل كنيد و نوازش بدهيد. (در اين جا فرض بر اين است كه شما شوهرتان را خوب مي شناسيد و مي دانيد او براي شما احترام و ارزش قائل است ومعمولاً به پيش نوازش نيز اهميت مي دهد.) چنان چه مايليد تكنيك هايي بياموزيد تا به معاشقه هاي هرچه رضايت بخش تر و طولاني تر شما كمك كند، مي توانيد كتاب ديگر منرا مطالعه كنيد. « رازهايي درباره عشق » با نامراز شماره ي 5:مردها معاشقه را دوست دارند.مي دانم چه فكر مي كنيد!احتمالاً مي گوييد، اين كه راز نيست!البته راز گونه بودن آن در اين نيست كه زن ها اين را نمي دانند، بلكه درك دلايل آن و نگرش به آن از زاويه و ديدگاهي نو و متفاوت است.در زير نگرشي كاملاً متفاوت نسبت به معاشقه از نقطه نظر روانشناختي ارائه شده است.عضو تناسلي مردان نه تنها حساس ترين و پر عصب ترين ناحيه از بدن يك مرد مي باشد،بلكه به لحاظ روحي و رواني آسيب پذير ترين ناحيه از بدنش نيز محسوب مي شود.اين قسمت از بدن مردها نه تنها مردانگي ومذكر بودن، بلكه قدرت و هويت آنها را تداعي مي كند.مردها به دلايلي كاملاً متفاوت از زن ها، به واسطه ي داشتن عضو تناسلي مذكر احساس آسيب پذيري بيشتري دارند.آلت جنسي زنانه كاملاً پوشيده و پنهان است.در جاي كه عضوتناسلي مردانه كاملاً بيرون و آشكار است. تحريك شدن يك مرد به لحاظ جنسي او را بسيار آسيب پذير مي سازد.اين در حالي است كه تحريك شدن زن ها از لحاظ جنسي بهسادگي قابل تشخيص نيست.دليل اين كه مردها از معاشقه خوششان مي آيد، تنها اين نيست كه اين كار برايشان بسيار لذت بخش است، بلكه دليل اين امر به لحاظ رواني آن است كه بدين وسيله آن ها احساسپذيرفته شدن و همچنين احساس خواستني بودن از جانب همسرشان مي كنند.چه رفتارهايي به هنگام معاشقه مردها را رنج مي دهد.در زير برخي از معمول ترين شكايت هاي مردها درباره ي معاشقه به طريق مذكور آورده شده است.-1 خشونت و عدم ملايمت:مردهاي مختلف ممكن است سليقه هاي مختلفي داشته باشند، اما اغلب مردها دوست دارند نوازش شده و احاطه شوند.-2 عدم توجه به ديگر نواحي و قسمت هاي بدن:مردها دوست دارند به تمامي بدن آن ها عشق بورزيد.با اين كار احساس عشق، محبت و پذيرش بيشتري از طرف شما مي كنند.-3 سكوت كامل به هنگام معاشقه:در اين گونه مواقع مردها احساس بدي دارند، فكر مي كنند از انجام اين فعل لذت نمي بريد.لحظه اي بايستيد و به شوهرتان بگوييد:اين كار برايتانبه چه معناست و اين كه تا چه حد او را دوست داريد.در رابطه با معاشقه هيچ گونه تجويز يا توصيه ي خاصي به شما نمي كنم. در اين باره پيرو احساسات و اعتقادات خود باشيد.اميدوارم اطلاعات ارائه شده در اين بخش باعث بازنگري وتجديد نظرتان درباره ي اين نوع از معاشقه شده باشد. ممكن است، برخي اوقات مايل باشيد، اين كار را براي همسرتان انجام دهيد و گاهي اوقات نيز مايل نباشيد.چنان چه بتازگيازدواج كرده ايد، ممكن است با آن زياد راحت نباشيد.احتمالاً با گذشت زمان و پديد آمدن صميميت و نزديكي بيشتر ميان شما و همسرتان علاقه ي بيشتري به آن نشان بدهيد.دراين جا توصيه ام به شما اين است كه راجع به اين موضوع به عنوان راهي جهت آموختن هرچه بيشتر درباره ي خواسته هاي يكديگر با همسرتان صحبت كنيد، تا اين كه صميميتجنسي بيشتري در ميان خودتان خلق كنيد:چنان چه معاشقه را براي خود نيز مي پسنديد، حتماً به شوهرتان بگوييد.راز شماره ي 6: مردها صحبت كردن به هنگام معاشقه و روابط جنسي را دوست ندارند.آيا تا به حال سعي كرده ايد با يك مرد هنگامي كه مشغول راست و درست كردن صورت حساب هايش مي باشد و يا مشغول خواندن روزنامه و يا مشغول صحبت كردن با تلفن است،آيا توجه كرده ايد كه انجام دو كار در آن واحد براي مردها تا چه «. الان نمي تونم صحبت كنم، نمي تونم روي كاري كه مي كنم تمركز نمايم » : حرف بزنيد؟ احتمالاً فرياد زده استاندازه دشوار است؟شما چون يك زن هستيد،خيلي خوب ميدانيد كه به راحتي ميتوانيد درآن واحد،چندكار را هم زمان با هم انجام بدهيد.درحاليكه با تلفن صحبت ميكنيد،مي توانيدتلويزيون هم تماشا كرده و در همان حال ناخن هايتان را سوهان بكشيد.آيا تا به حال شده، به هنگام معاشقه با شوهرتان صحبت كنيد و بعد متوجه شويد كه او به شدت در مقابل صحبت كردن با شما، از خود مقاومت نشان مي دهد؟ پاسخ اين دو معمادر اين راز راجع به مردها نهفته است:مردها به راحتي زن ها نمي توانند در آن واحد خود را عرضه كنند و در همان حال به كار ديگر نيز بپردازند.در فصل چهار درباره ي ويژگي هاي مغز مردها صحبت كرديم.نيم كره ي راست مغز مذكر، مسئول فعاليتهاي نظير:تطابق هاوهماهنگي هاي بينايي -حركتي ونيزفضايي مي باشد.درحالي كه نيم كره ي سمت چپ فعاليت هاي گفتاري و كلامي را در كنترل خود دارد.تحقيقات نشان داده است، مغز مردها به هنگام تغيير تمركز از فعاليتي به فعاليت ديگر، مي٤٦فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسيبايست از يك روش به سبك متفاوتي تغيير وضعيت بدهد.به عنوان مثال به هنگام معاشقه، وقتي همسرتان به شما نگاه مي كند و يا شما را لمس مي نمايد، مشغول استفاده از نيمكره ي راست مغز خود مي باشد.هنگامي كه از او مي خواهيد تا با شما صحبت كرده و احساساتش را ابراز كند، مي بايست از نيم كره ي چپ مغز خود استفاده نمايد. اين تغييروضعيت از نيم كره ي راست به نيم كره ي چپ، مستلزم سعي و تلاش از جانب مرد است. در حالي كه در زن ها هر دو نيم كره راست و چپ واجد مراكزي جهت انجام دو نوع از اينفعاليت ها مي باشند.براي زن ها صحبت كردن و رابطه ي جنسي داشتن يا موازنه كردن دسته چك ها و تماشاي تلويزيون هر دو در آن واحد، امري كاملاً طبيعي به نظر مي رسد.تفاوت هاي ساختماني مغز زن ها با مردها به خوبي توضيح دهنده ي اين حالت است كه چرا مردها به سختي مي توانند در حين روابط جنسي، خود را نيز به لحاظ گفتاري و كلاميعرضه كنند. همان گونه كه مي دانيد بيان احساسات و عواطف به واسطه ي شرطي شدن فرهنگي و اجتماعي خاص، به خودي خود براي مردها دشوار مي باشد.محال است ازشوهرتان بخواهيد در حين روابط جنسي، احساسات و عواطفش را ابراز كند و با مشكلي روبرو نشويد.موضوع اين نيست كه مردها دوست ندارند در رختخواب احساساتشان را ابراز كنند، بلكه واقعيت اين است كه اين كار برايشان راحت و طبيعي نيست. هنگامي كه شوهرتان دررختخواب اهل گفتار و كلام نيست، احساس مي كنيد دوستتان ندارد و به شما عشق نمي ورزد ويا به همان ميزان شما، احساس نزديكي و صميميت نمي كند.در حالي كه دراغلبموارد اين موضوع حقيقت ندارد. واقعيت آن است كه او نيز به همان ميزان احساسات خوبي را در نيم كره ي سمت راست خود كه فاقد مركز گفتاري است، تجربه مي كند.گرچه آگاهاست كه با او صحبت مي كنيد، اما نمي تواند بدون استفاده از نيم كره ي سمت چپ مغز خود به شما پاسخ بدهد و چنان چه جوابتان را بدهد به اين معناست كه مي بايست نيم كرهي سمت راست را خاموش كرده و لذت بردن را متوقف سازد.چرا مردها هنگامي كه همسرشان در رختخواب صحبت مي كنند، ناراحت مي شوند؟قبلاً راجع به اين موضوع با هم صحبت كرديم كه چرا مردها اغلب به اين دليل كه مسئولند تمامي كارها را به درستي انجام دهند، احساس فشار و اجبار مي كنند.هنگامي كه در حين معاشقه با شوهرتان وارد گفتگو مي شويد، او احساس مي كند، مجبور است حتماً به شما پاسخ بدهد و اين كار تمركزش را بر روي معاشقه مختل مي سازد.وقتي با همسرم عشق بازي مي كنم و غرق معاشقه با »: ممكن است، باور نكيند، اما بسياري از مردها از اين موضوع گله دارند. لني مهندس ساختمان، بيست و نه ساله چنين بيان كرداو مي شم، تصور صحبت كردن با هم را نمي تونم بكنم.وقتي زياد با من صبحت مي كنه، مجبورم براي اين كه ناراحتش نكنم، بهش جواب بدم و دنبال يه جمله ي مناسب بگردم.در اين جا منظورم اين نيست كه هرگز نبايد از همسرتان بخواهيد احساساتش را در حين معاشقه ابراز كند.زن ها «. اين وضعيت همه رابطه را خراب و معاشقه را متوقف مي كنهدوست دارند به هنگام معاشقه احساس امنيت كنند. دوست دارند همسرشان به آن ها بگويد، چقدر دوستشان دارند و به آن ها عشق مي ورزند، اما چنان چه همسرتان بيش از حددر رختخواب ساكت است و اين شما را رنج مي دهد، آن گاه درك اين راز درباره ي مردان به شما كمك مي كند، به احساسات منفي خود در اين باره غلبه نماييد.راه حل:-1 اين اطلاعات را با همسرتان در ميان بگذاريد و از او بپرسيد به هنگام صحبت كردن در رختخواب چه احساسي دارد. ممكن است از اين كه جملات نظير جملات لني را از شوهرخودتان نيز بشنويد متعجب شويد! نيازها و خواسته هايتان، در خصوص صميميت گفتاري در رختخواب و احساس امنيتي كه به شما مي دهد را با او در ميان بگذاريد و سعي كنيدنيازهاي او را نيز درك كنيد.-2 مي توانيد تا آن جا كه دوست داريد به هنگام معاشقه با شوهرتان صحبت كنيد، اما هنگامي كه جوابي نمي شنويد، نااميد نشويد.چنان چه دوست داريد لذت خود را ابراز كنيد،اين نيازتان را سركوب نكنيد، ولي به او نيز بگوييد، مجبور نيست حتماً به شما جواب بدهد. اين حالت به او احساس آزادي و راحتي بيشتري مي دهد، تا به هنگام صحبت هايتاناحساس اجبار و الزام نكند.-3 معاشقه ي بدون صحبت كردن را امتحان كنيد. چنان چه عادت داريد به هنگام معاشقه پرچانگي نكنيد، توصيه هاي پيشنهادي فصل 6 در مورد معاشقه در سكوت را بكارببنديد.مطمئن باشيد برايتان تجربه اي جالب و جديد خواهد بود.راز شماره ي 7:مردها بعد از معاشقه و رابطه ي جنسي بسيار خسته و بي رمق شده و از لحاظ عاطفي از شما دور مي شوند.جري هميشه بعد از معاشقه تو خودش فرو مي ره.در حالي كه من دوست دارم، بيشتر باهاش حرف بزنم و احساس نزديكي بكنم، اما اون دوست داره بخوابه، مي دونم دوستم داره! »«. اما اين كارش به من احساس ترك شدگي و ناامني مي ده«. من همسرم را قورباغه ناميده ام »: يكي از مراجعينم مي گفتتعجب نكنيد، به اين خاطره كه هميشه اون بعد از معاشقه فوراً از رختخوابش بيرون ميپره.ميگه، نمي خواد چيزي بنوشه يا به دستشويي بره، اما من مي دونم كه مي خواد كمي ازبه اين خاطر مي خنده و ميدونه كه اين كارش منو ناراحت مي «. من دور بشه تا در فضاي رواني اي كه بدين وسيله براي خودش توليد كرده، بتونه دوباره خودش را پيدا كنهمطمئناً در برخي از مقاطع زندگي خود اين را تجربه كرده ايد: چنين احساس مي كنيد، پس از تمام شدن رابطه ي جنسي شوهرتان به لحاظ احساسي و عاطفي نسبت به شما «. كنهسرد شده است.مردها پس از معاشقه از نظر عاطفي سرد مي شوند.به اين دليل كه پس از رهايي و رسيدن به اوج لذت جنسي كه معادل از دست دادن كنترل خويشتن است، دوباره خود را باز يابندو كنترل خودشان را به دست آورند.همان گونه كه قبلاً نيز ديديم، براي مردها حائز كمال اهميت است، تا كنترل امور و اوضاع را همواره بدست داشته باشند، تا بدين وسيله احساس قدرت كنند.دليل آن كه مردها در مقايسه با زن ها كمتر عاطفي و احساسي ...»: مايكل مك گيل در گزارشي كه اخيراً درباره ي صميميت مردانه (مذكر) منتشر كرده، چنين بيان داشته است كهبوده و ميل كمتري به عشق ورزي و معاشقه دارند، آن است كه مي خواهند روي خود و ديگران تسلط داشته باشند. اين مورد مردها را كمي مرموز و اسرار آميز جلوه مي دهد. كاملاًواضح است، اين انگيزه به سبب برتري طلبي و سلطه جويي آنان است.اين رفتار كنترل گرانه كه فاقد هرگونه صميميت و نزديكي است، از طرفي دو منظور عمده را براي يك مردكه ممكن است او را با كاستي ها و نقايصش روبرو سازد، « پس خوراندي » برآورده مي سازد:به او قدرت مي دهد كه موفقيت در زندگي را برايش تداعي كند و از طرفي او را در مقابل«. محافظت كند٤٧فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسيقدرت، تسلط و يك تصوير ذهني مثبت از خويشتن براي يك مرد تا بدين حد اهميت دارد كه حتي فكر فاش كردن افكار و احساسات و نيز از »: دكتر مك گيل چنين ادامه مي دهد«. دست دادن كنترل براي او تهديد آميز استبه نهايت خود مي رسد و در اين نقطه نظر روان « از دست دادن كنترل » نياز جنسي يك مرد، او را در موقعيت آسيب پذيري قرار مي دهد، به طوري كه در اوج لذت جنسي اينشناختي اين رها شدگي و به آرامش رسيدن (از دست دادن كنترل) تجربه اي بسيار شيرين، لذتبخش، خوشايند و در عين حال ترسناك خواهد بود. بدين ترتيب تسليم شدن ازلحاظ جنسي براي مردان تجربه اي به مراتب نيرومند تر محسوب مي شود، چرا كه با تمامي تلاش هاي معمول او براي در كنترل گرفتن اوضاع، مغايرت دارد.شايد تا به حال درك كرده باشيد كه چرا بسياري از مردها بعد از رابطه ي جنسي در خود فرومي روند.جيم دندانپزشك چهل و يك ساله كه به تازگي از همسرش جدا شده، اين موضوع را با ديد تيزبينانه اي چنين توصيف مي كند:روابط « تسليم شدن » است و كنترل اوضاع را مي بايست، در دست داشته باشد.به ندرت اتفاق مي افتد « مسئول » باشم، كسي كه « مقام ذي الصلاح » مجبورم بيشتر عمر خود را يك »جنسي تنها موقعي از زندگاني من است كه من خود را مردي با عاطفه و با احساس مي دانم.به هنگام معاشقه، همسرم سرو صداي زيادي از خود توليد مي كرد و به راستي ارضاء ميشدم. رسيدن به اوج لذت جنسي در من بسيار قدرتمند است، اما بعد از آن به ناگهان احساس بدي از ناراحتي و شرمندگي به من دست مي داد و از اين كه خيلي نيازمند، محتاج واحساساتي جلوه كرده ام، ناراحت و پشيمان مي شدم.گويي كه در حين معاشقه بيشتر يك زن هستم. بدين معنا كه خود را رها كرده و تسليم شده ام. به همين دليل هنگامي كه كارتمام مي شد، تازه به خودم مي آمدم.و در اين موقع مي بايست خود را دوباره جمع و جور كرده و كنترل اوضاع را به دست بگيرم و مردانه تر مي شدم.راه حل:-1 نظر همسرتان را در مورد اين اطلاعات و داده ها جويا شويد. چنان چه هميشه از رفتارش پس از معاشقه راضي نيستيد،در اين باره با او صحبت كنيد. ممكن است متوجه نباشدچنين حالتي را از خود نشان مي داده است. برخي از مردها چنين بيان داشته اند كه بعد از آن كه دليل آن را فهميده اند، احساس خلاصي كرده اند.آن ها اظهار نگراني مي كردندكه مبادا اين حالتشان به معناي آن باشد كه همسر خود را دوست ندارند.-2 طرحي بيانديشيد و توافق كنيد كه در پايان معاشقه بازي هاي كودكانه اي ترتيب دهيد تا هر دوي شما را راضي كند.از همسرتان بپرسيد، بعد از معاشقه بيشتر از همه به چهانگيزه اي احتياج دارد و نيازهاي خود را نيز به او بگوييد و به توافق هايي برسيد.برخي از زن ها به اين نتيجه مي رسند كه شوهرشان به دست كم چند دقيقه زمان نياز دارد تابتوانند از آن حالت خارج شود و شروع به صحبت كند و توجه بيشتري به او نشان دهد.سعي كنيد به راه حلي دست يابيد تا براي هر دوي شما مؤثر باشد.راز شماره ي 8:مردها بيشتر به وسيله ي مدل هاي بينايي و تصويري تحريك مي شوند.پرسش: مردي براي آزمايش اسپرم به بيمارستان مراجعه مي كند. پرستار به او ظرفي مي دهد و او را در اتاقي تنها مي گذارد.فكر مي كنيد كه اين مرد به محرك هاي تصويري علاقهي بيشتري نشان خواهد داد يا به رمان هاي عشقي و رمانتيك به نظر شما مردها به كدام يك از اين دو سه محرك ها علاقه ي بيشتري نشان مي دهند؟بوده، درست پاسخ داده ايد.نه همه ي مردها، بلكه اكثر آن ها تصاوير را ترجيح مي دهند.به اين دليل كه: « تصاوير » چنان چه پاسخ شمايا به عبارتي گفتاري (كلامي)هستند. « چپ مغز » يا به عبارتي بينايي هستند.در حالي كه زن ها « راست مغز » مردهابه عبارت ديگر، مردها اغلب توسط آن چه ديده اند، تحريك مي شوند.به همين دليل است كه پسرها بيشتر تصاوير را دوست دارند و دخترها بيشتر داستان هاي رمانتيك را درك اينموضوع به دلايلي چند، از اهميتي فوق العاده برخوردار است:-1 ظاهر و قيافه شما در تحريك همسرتان از لحاظ جنسي بسيار مهم و مؤثر است.مي دانم زن ها از شنيدن اين موضوع متنفرند. اما اين موضوع حقيقت دارد و شما مي بايست آن رابپذيريد.ابتدايي ترين و عمده ترين منبع تحريك جنسي براي همسر شما قيافه، اندام و ظاهر شماست.اين توضيح نشان دهنده ي واقعيتي است كه چرا مردها تا بدين حد به زيباييزن ها و اندام زن ها اهميت مي دهند.(وزن، لباس زير و...)هنگامي كه به منظور نگاشتن اين كتاب با مردها مصاحبه كردم، از اين كه اكثر آن ها از مواردي نظير لباس خواب هايگشاد، كهنه و زشت و يا لباس هاي زير كتاني شل و وارفته و آرايش غليظ، به عنوان سرد كننده هاي جنسي نام مي برند و شكايت مي كنند.تعجب كردم.(براي اطلاعات بيشتر دراين مورد به فصل ششم رجوع كنيد.)-2 مردها به اين دليل به زن ها نگاه مي كنند كه بينايي هستند؛ نه به اين دليل كه شما را دوست ندارند. آيا تا به حال برايتان پيش آمده كه با نامزد يا همسرتان به رستوران رفتهباشيد و ببينيد كه او به زن هاي ديگر توجه نشان مي دهد؟ اين كار آن ها لزوماً چشم چراني نيست، بلكه به نوعي توجه به تحسين زيبايي هاي آنان است.ممكن است اين طور فكركنيد كه چنان چه شوهرتان دوستتان دارد، هرگزنبايد به زن ديگري نگاه كند، اما او احساس مي كند اين توقع شما غير منطقي و از روي احساس مالكيت، كنترل گري و حسادتشماست.اين موضوع، بسيار بحث انگيز است.هرچه به مردهاي بيشتري مشاوره مي دهم، كمتر به اين قبيل رفتارهاي آن ها واكنش نشان مي دهم.واقعيت آن است كه مردها به مراتب بيناييتر از زن ها هستند، همانگونه كه زن ها بيشتر گفتاري هستند.موضوع اين نيست كه حق با كيست يا چه كسي درست مي گويد، موضوع اين است كه شما با يكديگر متفاوت هستيد.مشكلي كه وجود دارد، آن است كه وقتي نامزد يا همسرتان به زن هاي ديگر نگاه مي كند، احساس مي كنيم نسبت به آن زن ها، در خود جاذبه ي عاطفي احساس مي كند، درحالي كه اين طور نيست.نكته ي مهم:در اين جا منظور اين نيست كه چنان چه شوهرتان به زن هاي ديگر خيره شود مسئله اي نيست، يا با آن ها لاس بزند.اين رفتار نشانگر بي احترامي او نسبت به شماستو مي تواند براي رابطه تان بسيار مخرب باشد. خيره شدن به زن ها هنگامي كه شما در كنار شوهرتان حضور داريد، به هيچ وجه مؤدبانه نيست، اما توجه و تحسين زيبايي ها كاملاًبراي مردها طبيعي است، البته مادامي كه زيبايي و صورت و اندام متناسب شما را نيز تحسين كنند.راه حل:-1 چنان چه مايليد براي شوهرتان تهييج كننده تر باشيد، به زيبايي هاي ظاهري خود توجه نماييد.خانم ها مي بايست با اين حقيقت روبرو شوند كه مردها هميشه از راه بيناييتحريك مي شوند.پس وقتي شما در مقابل اين حقيقت لجبازي كنيد و از سر و وضع و زيبايي خود غافل شويد، نمي توانيد انتظار داشته باشيد شوهرتان عليرغم سر و وضع درهم وبهم ريخته تان، همچنان ثابت كند كه برايش جذاب هستيد!قبول كنيد هنگامي كه به سرو وضع و قيافه ي خود مي رسيد، براي شوهرتان جذاب تر و دوست داشتني تر خواهيد٤٨فصل 5 -رازهايي درباره ي مردان و روابط جنسيبود.توجه داشته باشيد، گه گاهي حتماً مطابق ميل شوهرتان لباس بپوشيد، نه مطابق ميل و سليقه ي خودتان.او را با خود به خريد ببريد و لباس هايي را كه او مي پسندد، بخريد.اينهرگز بدان معنا نيست كه شما يك عروسك هستيد و مي بايست همواره خود را به رنگ و خواسته هاي ديگران در آوريد و يا به اين معنا هم نيست كه مي بايست خود را با خيالپردازي شوهرتان مطابقت دهيد و بند جوراب و يا جوراب هاي كشي كمربندار قرمز رنگ و لباس هاي زير آن چناني بپوشيد، اما چنان چه در گذشته به اين قبيل مسايل بي توجهبوده ايد، بد نيست لباس هاي زير خود را عوض كنيد و به نتايج آن توجه داشته باشيد.-2 چنان چه عادت داريد به هنگام معاشقه چراغ ها را خاموش كنيد، دست از اين كار برداريد و چراغ ها را روشن نگاه داريد.چنان چه نور زياد شما را رنج مي دهد، مي توانيد از چندشمع استفاده كنيد.به خاطر داشته باشيد مردها همواره توسط آن چه مي بينند، تحريك مي شوند.بنابراين چنان چه دوست داريد از همسرتان بشنويد كه چقدر شما را دوست دارد،كمي به او نور بدهيد تا بتواند شما را ببيند.-3 در خصوص نگاه كردن به زن هاي ديگر با همسرتان صحبت كنيد. به استثناء آن دسته از مردهايي كه بي توجه به احساسات همسرشان هستند و چشم چراني به صورت عادتهميشگي آن ها درآمده است.(كه در اين صورت ازدواجتان واقعاً مسئله دار شده است.)همسرتان احتمالاً به مانند اكثر مردان طبيعي ديگر است، بدين معني كه قصد يا غرض ديگريندارد.از او بپرسيد به هنگام نگاه كردن به يك زن ديگر، احساس واقعيش چيست؟ اگر امنيت دروني و اعتماد به نفس و خودباوري كافي داريد، چنان چه زن زيبايي را ديديد، شما نيززيباييش را تحسين كنيد.شوهرتان از اين عكس العمل شما تعجب خواهد كرد، حتي ممكن است از اين كه متوجه نگاه كردن او شده ايد، كمي احساس شرمندگي كند! اين كارتانباعث خواهد شد، احساس نزديكي و صميميت بيشتري با شما پيدا كند و مهمتر از همه، از اين كه به خاطر اين كار سرزنشش نكرده ايد و نسبت به او بدبين هم نبوده ايد، مطمئناً ازشما تشكر و قدرداني خواهد كرد.من و همسرم به تفاهمي رسيده ايم كه براي هر دوي ما مؤثر واقع شده است. به او گفتم دليل اين كه مردها گاهي اوقات به زن هاي ديگر نگاه مي كنند را درك كرده و هرگز در اينگونه مواقع وحشت نمي كنم، مادامي كه او زيبايي هاي مرا نيز به همان اندازه ببيند و تحسين كند، اين كارش برايم پذيرفتني است.گويي مردها زن هاي زيبا را مي بينند و پيشچقدر خوشبخت هستم كه يكي از زن هاي زيبا در كنار خود دارم، زن زيبايي كه تمام و كمال مال من «؟ آيا زن ها براستي موجودات لطيف و زيبايي نيستند »: خودشان مي گويند«. است، مرا دوست دارد و به من پايبند مي باشدمي دانم درك اين راز ها در خصوص مردان و روابط جنسي، در خلق روابط هرچه ارضاء كننده تر، با مرد زندگيتان به شما كمك خواهد كرد.صحبت هاي ما در ارتباط با روابطاز مواردي است كه مردها را از لحاظ « بيست سرد كننده ي جنسي » جنسي هنوز به پايان نرسيده است. بنابراين يك نفس عميق بكشيد و آماده ي فصل بعدي بشويد؛ فصل ششجنسي نسبت به شما سرد مي كند.فصل 6س٤٩ردكننده هاي جنسياين فصل به شكايت هاي مردها از زن ها در راستاي روابط جنسي اختصاص داده شده است.اين شكوه هاي ليست گونه را بر اساس صدها مصاحبه اي كه ظرف پنج سال گذشته، بامردها انجام داده ام، ارائه نموده ام، و براساس فهرست خاصي تنظيم نشده است.اين كنكاش صرفاً حاوي بيست نمونه از رايج ترين شكايت هايي مي باشد كه از مردها شنيده ام.كاملاًطبيعي است، چنان چه هر مردي شكايت شخصي و منحصر به فرد خود را نيز داشته باشد. مطمئنم چنان چه اين بررسي را به مرد زندگيتان نشان دهيد، با موارد بسياري ازآنموافقت خواهد كرد يا ممكن است با برخي موارد مخالف بوده و با بعضي ديگر نيز قوياً موافق باشد كه آن گونه ها در اين ليست نيامده باشد.اين نمونه ها را به ترتيب اهميت موضوع هايي ارائه داده ام كه زن ها مي بايست راجع به آن بدانند.خواهيد ديد برخي از موارد اين بررسي هيچ گونه ارتباطي با روابط جنسي ندارد،بلكه صرفاً مواردي هستند كه زن ها به اشتباه رفته اند، اما شوهرانشان را ازلحاظ جنسي نسبت به آن ها سرد مي كنند. لذا دانستن اين موارد نيز به همان اندازه ي ديگر شكايت هايجنسي اهميت خواهد داشت.سرد كننده ي شماره ي 1:زن هايي كه به گونه ي رفتار مي كنند كه گويي از معاشقه و روابط جنسي خوششان نمي آيد.«. همسرم طوري رفتار مي كنه، انگار مشكلي دارم كه از روابط جنسي لذت مي برم.انگار حيواني هستم كه كمتر تكامل يافته و اين كه او خيلي متعالي و بي نياز است »آه،اشكالي نداره، اين بار »: همسرم طوري رفتار مي كنه انگار در حقم لطف مي كنه.من از اين رفتارش متنفرم، البته هيچ وقت چيزي نمي گه، اما مطمئنم پيش خودش فكر مي كنه »«. هم آن چه را كه مي خواي بهت مي دم تا يكي دو هفته از دستت خلاص بشم و بتونم راحت باشماست كه از روابط جنسي لذت « بد كاره » همسرم قبليم مي ترسيد به من نشون بده چقدر از عمل جنسي خوشش مياد. مي ترسيد كثيف جلوه كنه.نگران بود، فكر كنم يه »ميبره.بنابراين هميشه با معاشقه كردن مخالف بود و يا وانمود مي كرد، اونو تحمل مي كنه و اين كه هيچ لذتي هم از آن نمي برده.اين كارش باعث مي شد احساس كنم يك آشغال«. به تمام معني هستم كه مداوم اونو با تمايلاتم آزار مي دم، تمايلاتي كه به نوعي انحراف و نابهنجار هستندموارد فوق شكايت هايي هستند از طرف مردان.سرد كننده ي شماره ي 1توصيف كننده زن هايي است كه:- درباره روابط جنسي با كلمات و عبارات تحقير آميز صحبت مي كنند.- به هنگام صحبت درباره معاشقه و روابط جنسي معذب شده و احساس ناراحتي مي كنند.- به كرات از روابط جنسي و معاشقه امتناع مي كنند.- از شوهرشان به خاطر شهوانيتش انتقاد مي كنند.«. باشه، بيا انجامش بديم تا زودتر خلاص بشم و بتونم چند وقتي از شرت راحت باشم »: - به گونه اي رفتار مي كنند، گويي مي گويند- از معاشقه هيچ گونه لذتي نمي برند و فقط از سر وظيفه آن را تحمل مي كنند.چرا اين رفتار، مردها را سرد مي كند؟همان گونه كه قبلاً نيز ديديم، معاشقه و روابط جنسي يكي از معدود روش هايي است كه بسياري از مردها به وسيله آن مي توانند احساسات، عواطف و آسيب پذيري خود را بههمسرشان ابراز كنند.هنگامي كه زن به گونه اي رفتار مي كند كه گويي از عمل جنسي متنفر است و يا علاقه ي چنداني به آن ندارد، مرد چنين احساس مي كند كه بد و كثيفاست و آن چه كه ارائه كرده را پس زده اند.گويي او را محاكمه و محكوم كرده اند كه خويشتن دار نيست. همان گونه كه در فصل چهارم ديديم، مردها از اين كه چنين معرفي شوندنيست و يا مردي مقتدر نمي باشد، چرا كه اگر قوي بود مي توانست « خوب »: كه اشتباه كرده اند و حق با آن ها نيست، متنفرند. اين موضوع همچنين باعث مي شود احساس كندكاري كند، زنش او را بخواهد.اين گونه زن ها شايد از عمل جنسي خيلي هم خوششان بيايد، اما براحتي نمي توانند تمايلاتشان را نشان بدهند.بدين ترتيب مرد احساس مي كند ميبايست در مقابل قضاوت هاي غير منصفانه همسرش از خود دفاع نمايد.بدين ترتيب كه خود را از نظر جنسي نسبت به او سرد نشان دهد، تا ديگر به او نيازي نداشته باشد.مردها احساسات، عواطف و آسيب پذيري خود را به زن هايي كه نيازهايشان را بد، كثيف و يا غلط جلوه مي دهند، فاش نمي سازند.چرا زن ها چنين مي كنند؟در زير برخي از دلايل اين كه چرا زن ها چنين رفتار مي كنند كه انگار نسبت به عمل جنسي بي تفاوت يا نسبت به آن بي نياز هستند، آورده شده است:-1 باورهاي نادرست: مردها براي زن هايي كه به عمل جنسي علاقه نشان مي دهند، احترام قائل نيستند و روي آن ها حساب نمي كنند. در كودكي به بسياري از ما زن ها گفته شدهبنابراين آموختيم كه شهوانيت و تمايلات جنسي خود را از ترس اين كه جلف، شهواتي، «. به پسرها نشان ندهيد از اين كار خوشتان مي آيد و گرنه با شما ازدواج نخواهند كرد » : استبي بندوبار و ... جلوه نكنيم، سركوب نماييم.اين باور نادرست كوچكترين ارتباطي با آن چه هست ندارد.اغلب مردهايي كه به لحاظ فكري و رواني و احساسي سالم هستند، همسري مي خواهند كه او نيز از عمل جنسي لذتدختر » ببرد، چرا كه اين حالت به مردها كمك مي كند تا خود و غريزه جنسي خود را نيز راحت تر بپذيرند و با آن راحت باشند.بنابراين اگر همچنان سعي مي كنيد همان نقش«. را براي همسرتان بازي بكنيد، بهتراست از آن دست برداريد و اين حق را براي خودتان قائل شويد كه از تمايلات مشروع و طبيعي خود لذت ببريد « خوب-2 ممكن است از معاشقه و روابط جنسي خوشتان مي آيد، اما روش هاي شوهرتان را زياد نمي پسنديد.اخيراً زوجي جهت مشاوره ي ازدواج نزد من آمدند.مرد شكايت داشت همسرش از روابط جنسي بدش مي آيد. من از او خواستم از اتاق خارج شود تا من و همسرش بتوانيم خصوصيمن از عشق بازي با او سر باز مي زنم، اما موضوع اين نيست كه از اين كار بدم مي آيد، بلكه » ؛ شوهرم راست مي گويد »: او گفت «؟ مشكل چيست »: صحبت كنيم. از زن پرسيدم«. معاشقه با اونو دوست ندارم«؟ چنان چه همسرم به گونه اي ديگر با من معاشقه مي كرد، آيا خوشم مي آمد »: چنان چه رفتار شان نشانگر آن است كه از روابط جنسي خوشتان نمي آيد، از خودتان بپرسيد٥٠فصل 6-سردكننده هاي جنسيدر صورتي كه پاسخ مثبت بود، با همسرتان درباره ي روابط جنسيتان صحبت كنيد و نيازها و تمايلات شخصيتان را با او در ميان بگذاريد.ممكن است چند جلسه مشاوره به شماكمك كند تا روابط خود را بهبود بخشيد.چگونه در همه حال عشق »: يكي ديگر از دلائل كم شدن ميل جنسي، تنش احساسي و عاطفي انباشته شده اي است كه در روابط شما وجود دارد. همان گونه كه در كتابم با نامنيز گفتم، خشم سركوب شده، انزجار و بي اعتمادي مي تواند عشق، شهوت و شور و حرارت ميان شما و همسرتان را بكشد، چنان چه احساسات و عواطفتان التيام يابند، «؟ بورزيموروابط جنسيتان نيز مجدداً شكوفا خواهند شد.-3 ممكن است واقعاً از روابط جنسي خوشتان نيايد.چنان چه حدس مي زنيد مشكل شما جدي تر از مواردي است كه در بالا ذكر شد، (بدين معني كه از عمل جنسي انزجارداريد)توصيه مي كنم، نزد روانكاو يا مشاور متخصص در روابط جنسي برويد، تا دليل سركوب شدن غرايز و نيازهاي جنسي خود را دريابيد.اين ناهنجاري اغلب در مورد زناني صدقمي كند كه در كودكي مورد اذيت و آزار جنسي قرار گرفته اند. مشاوره بگيريد تا اين كه آزاد باشيد و روش ديگر عشق ورزيدن را نيز تجربه كنيد.راه حل: آن بخش غريزي و جنسي از وجود خويشتن را به همسرتان ابراز كنيد. اجازه دهيد از روابط جنسي مشروع با همسرتان لذت ببريد.به شوهرتان بگوييد و نشان دهيد كه او رامي خواهيد.: سرد كننده شماره ي 2زن هايي كه هيچ وقت شروع كننده نيستند.«. از اين كه هميشه شروع كننده هستم، خسته شدم.چون اين حالت منو در وضعيتي قرار ميده كه ريسك كنم و ممكنه از جانب زنم دفع بشم و احساس ترك شدگي بكنم »احساس مي كنم همسرم از اين راه منو تحت كنترل خودش گرفته و از روابط جنسي به عنوان يك اهرم به منظور قرار دادن من در موضع ضعف و نيازمند بودن استفاده مي كنه. »چرا كه اون هيچ وقت نيازي از خودش نشان نميده و هرگز شروع كننده نيست.مي دونم اون هم خوشش مياد، اما هميشه منتظر مي مونه تا من شروع كنم و اين منو عصباني مي«. كنهمردها به تدريج هر گونه جاذبه ي جنسي را نسبت به زن هايي كه همواره منفعل هستند، از دست مي دهند و نسبت به آن ها سرد مي شوند. چرا كه اين كار باعث مي شود مرداحساس كند او را بازي داده اند و اين به نوبه ي خود باعث برآشفتگي و خشم او مي شود.چرا زن ها منفعل هستند؟چنان چه به ندرت شروع كننده هستيد، باعث خواهيد شد مردتان احساس كند، اين تنها اوست كه ريسك مي كند. نزديك شدن و ابراز كردن نياز جنسي و احتمال جواب نشنيدن وتحقير شدن، واقعاً يك ريسك محسوب مي شود. شايد آن ها حوصله ي شما را نداشته باشند، شايد از جانب شما زياد تحريك نشده باشند. هنگامي كه به ندرت شروع كننده هستيد،شوهرتان احساس مي كند، مسئوليت زندگي جنسيتان تنها به عهده ي اوست و اين كه او تنها درقايق است و به تنهايي پارو مي زند.به خاطر داشته باشيد، مردها به خودي خود ايناحساس را دارند كه مسئوليت همه ي مسائل با آن هاست.بنابراين چنان چه ببينند شما به اندازه ي سهم خود، اندكي از اين گونه ريسك هاي جنسي را به عهده نمي گيريد،احساس اجحاف خواهند كرد و بخشي از وجودشان چنين نتيجه خواهد گرفت كه به آن ها خيانت شده است بنابراين از شما منزجر وعصباني شده و نسبت به شما سرد خواهد شد.چرا زن ها چنين مي كنند؟زن ها به اين دليل شروع كننده نيستند كه به آنها آموزش داده شده نشان ندهند كه از عمل جنسي زياد خوششان مي آيد.ما زن ها فكر مي كنيم اگر شروع كننده باشيم، همسرمانخواهد فهميد كه معاشقه و روابط جنسي را دوست داريم (البته به همين معنا نيز هست.) ممكن است از عمل جنسي با همسرمان امتناع كنيم. اين امكان نيز وجود دارد كه از دريغكردن عمل جنسي از شوهرمان به عنوان ابزاري براي كنترل او استفاده نماييم.اين حالت بالاخص حقيقت خواهد داشت. چنان چه در موارد ديگر روابط، در خود احساس ضعف كنيد،اين تنها باعث خواهد شد شوهرتان عصباني و سرخورده شود.راه حل :به دنبال مرد زندگيتان برويد و نشان دهيد كه او را مي خواهيد.ممكن است گاهي اوقات شما را پس بزند، اما از اين كه شما شروع كننده بوديد، خوشحال خواهد شد و براي اوخواستني تر خواهيد شد.سرد كننده ي شماره ي 3:زن هايي كه نسبت به بدن مردها شناخت كافي ندارند.همسرم با خجالت، شرمندگي و كنجكاوي تمام طوري به من دست مي زنه انگار يك شيء باستاني را وارسي مي كنه.انگار هرگز چنين موردي نديده با راجع به اون چيزي نشنيده؛ »«. در حالي كه من مي دونم شنيده. هيچ وقت معاشقه ي ما حتي به پايان هم نميرسه.او طوري منو سرد مي كنه كه ديگر نمي تونم ادامه بدميكي از مواردي كه منو متنفر مي كنه، اينه كه زن ها هميشه شكايت دارند كه پيش نوازش كافي دريافت نمي كنند. خوب، زن ها هم همين شكوه را مي كنند. اون ها فكر مي »كنند، اگر شوهرشان را ببوسند و يا به او دست بزنند، اين كارشان خيلي اون ها را ارضاء مي كنه، ولي خيلي از اوقات آدم احساس مي كنه كه اون ها خيلي تو معاشقه با او دل«. ندادندممكن است از اين كه بشنويد مردها نيز شكايت هاي مشابهي از ما زن ها دارند، تعجب كنيد. هنگامي كه شما نيز به منظور پيش نوازش، تنها به دست زدن به او اكتفا مي كنيد،است كه ممكن است به آن ها آسيب بزند، مردشان « پرشده » همسرتان نسبت به شما سرد مي شود. هنگامي كه زن ها به گونه اي با آلت آن ها رفتار مي كنند، گويي آن يك تفنگرا دلسرد مي كنند.چرا اين رفتار مردها را سرد مي كند؟-با اين رفتار باعث مي شويد مردتان احساس كند تنها يك وسيله ي ارضاء است، نه انساني كه او را دوست داريد و به او عشق مي ورزيد و مي خواهيد با او عشق بازي كنيد.-باعث مي شويد، مردتان احساس كند، دوستش نداريد و در اين رابطه كه چگونه او را تحريك كنيد شناخت و آگاهي كافي نداريد و يا آموزش لازم را نديده ايد.-هنگامي كه بي احساس يا به دور از هر گونه اعتمادبه نفس به او دست مي زنيد، باعث مي شويد احساس كند، آلتش را دوست نداريد.بنابراين خودش را هم دوست نداريد. همانگونه كه در فصل قبل توضيح دادم، مردها به واسطه ي اين كه آلت جنسي شان پنهان نبوده و كاملاً عيان است، احساس آسيب پذيري زيادي دارند.٥١فصل 6-سردكننده هاي جنسيمردها براي آلت و نرينگي جنسي خود هويت قائلند.آن ها هرگونه رفتار شما را با آن به منزله ي رفتار با خودشان تعبير مي كنند.و « برمي خوره » هنگامي كه همسرم آلتم را به گونه اي لمس ميكنه كه انگار يك حيوان كوچك وموذيه كه ميتونه گاز بگيره ياكسي را نيش بزنه، به من » : به ياد دارم مردي مي گفت«. احساس مي كنم كه به بدترين وجه ممكن به من بي احترامي شده.در اين گونه مواقع سريعاً هرگونه جاذبه ي جنسيم را نسبت به اون از دست مي دمدر اين گونه مواقع هم كه يك راست، به سراغ آلت مردانه مي رويد، مردها احساس مي كنند كه عجله داريد زودتر آن را به هيجان بياوريد تا اين كه همه چيز به پايان برسد و از شرمعاشقه خلاص شويد. به خاطر داشته باشيد، مردها چنين بار آمده اند كه فكر كنند زن ها واقعاً از عمل جنسي و روابط آن خوششان نمي آيد.كوچكترين نشانه اي در شما كه دال بر«. بودن در آن ها شده و متعاقباً باعث مي شود كه نسبت به شما سرد شوند »« غيرمطلوب » آن باشد، از معاشقه لذت مي بريد، ممكن است باعث احساس ترك شدگي وچرا زن ها چنين مي كنند؟-1 ترس از آلت جنسي مرد:به عقيده ي من در اين مورد فرويد مرتكب اشتباه شده بود. فرويد معتقد بود كه زن ها به آلت مردانه حسادت مي كنند.زن هاي به مراتب بيشتري را ميشناسم كه از آلت مردانه مي ترسند.در كودكي همواره ما زن ها را از آلت جنسي مردها ترسانده اند.به ما گفته اند كه مي تواند به ما صدمه بزند.بنابراين چنين آموخته ايم كه به آناعتماد نكنيم. بسياري از زن ها هرگز براي شناخت اين قسمت از بدن شوهرشان، كوچكترين وقتي صرف نكرده اند.لذا با آن احساس راحتي نمي كنند، چون كه آگاهي كافي از آنندارند.به علاوه گاهي اوقاف ما زن ها خشم و انزجار ناخودآگاه و سركوب شده ي خود را به طرزي سمبوليك روي آلت مردانه ي آن ها انتقال مي دهيم.مخصوصاً اگر در كنارهمسرمان احساس امنيت يا دوست داشته شدن، نداشته باشيم.-2 چنان چه از معاشقه با همسرتان لذت نمي بريد، ممكن است سعي كنيد هر چه سريعتر آن ها را تحريك كنيد تا اين كه معاشقه زياد به درازا نكشد.-3 زن ها اغلب از اين كه از شوهرشان بپرسند، از لمس شدن كدام قسمت يا ناحيه از بدن خود لذت بيشتري مي برند، خجالت مي كشند.گاهي اوقات دوست نداريم شوهرمان متوجهشود اطلاعات كافي در اين زمينه نداريم و شناخت و آگاهي ما نسبت به بدن مرد ناقص است.بنابراين طوري رفتار مي كنيم كه گويي همه ي مسايل را به خوبي مي دانيم.ميدونم همسرم كوچكترين اطلاعي از اين كه چه واكنشي به يك مرد احساس خوبي ميده و چه حركتي نه، نداره. »: به ياد دارم مردي مي گفتطوري به من دست ميزنه انگار اين آموزش ها را از يك فيلم پرونوگرافي بد و كثيف گرفته اين جور زن ها نمي دونند كه اين فيلم ها واقعي نيستند.بنابراين وقتي موفق نميشهتحريكم كنه تعجب مي كنه.گاهي اوقات چنين احساس مي كنم كه زن ها فكر مي كنند آلت مردانه چنان تحريك پذيره كه تنها با نگاه كردن به اون ميشه تحريكش كرد.پسر بچه.« هاي 17 و 18 ساله ممكنه اين طور باشند، اما من يك مرد چهل و سه ساله ام، به توجه بيشتري از جانب همسرم نياز دارمراه حل:-1 اطلاعات جنسي خود را بالا ببريد. چنان چه مي خواهيد خوشبخت تر باشيد، بدن شوهرتان را بشناسيد و بپرسيد:دوست دارد چگونه نوازشش كنيد، او را ببوسيد و يا... همچنينبپرسيد، كدام يك از رفتارها و كنش هاي شما را نمي پسندد.شوهرتان از اين توجه هاي شما خوشحال شده و در عين حال خودباوري و اعتماد به نفس شما نيز افزايش خواهديافت.چرا كه مي دانيد مي توانيد شوهرتان را خوشحال و راضي نگه داريد.-2 با تمام بدن شوهرتان معاشقه كنيد. همان گونه كه دوست داريد او نيز به تمام بدن شما عشق بورزد. به خاطر داشته باشيد، نعوظ به تنهايي به اين معنا نيست كه همسرتانتحريك شده و آماده ي اجراي عمل جنسي باشد. بياموزيد معاشقه كنيد و به تمامي بدنش توجه كامل مبذول داريد.اين حالت به شما نيز وقت كافي مي دهد تا تحريك شويد.: سرد كننده ي شماره 4«. زن هايي كه بار مسئوليت رسيدن به اوج لذت جنسي را تماماً به عهده ي شوهرشان مي گذراندهمسرم منو ديوانه كرده. هميشه احساس مي كنم، دارم امتحان رانندگي مي دم و هميشه هم مردود مي شم. هميشه نگرانم كه نتونم اونو به اوج لذت جنسي برسونم.به من مي گه »كه تجربه ي چنين حالتي هميشه به سادگي براش مقدور نيست. هيچ وقت به من نمي گه كه از چه چيزي بيشتر لذت مي بره. انتظار داره كه خودم به تنهايي اين موضوع را كشفكنم. اگه خودم به تنهايي اينو كشف كنم، احساس خواهد كرد كه همسر ايده آلش را پيدا كرده.هر وقت شكست مي خوردم مأيوس و سرخورده مي شم و احساس ضعف مي كنم.البته بعد از موفقيتم، هيچ نشانه اي دال بر اين كه از من رضايت داره از خودش نشون نمي ده.آخر هم نمي فهمم كه خوشش اومده يا نه. گاهي اوقات نيم ساعت يا بيشتر بي وقفه«. صرف پيش نوازش او مي كنم، اما نتيجه اي دستگيرم نمي شه. احساس مي كنم مي بايست ازش جدا بشم، چون اين وضع برام مثل يك كار سخت شدههر وقت همسرم از اين كه به اوج لذت جنسي نرسيده، منو سرزنش مي كنه، من خيلي از دستش ناراحت مي شم و اين منو نسبت بهش سرد مي كنه. چنان چه براي احساساتش »اهميتي قائل نبودم، حق داشت كه از دستم عصباني باشه، اما اين حقيقت نداره. گاهي اوقات بعد از يك پيش نوازش طولاني، معاشقه اي طولاني را هم ارائه مي دم، اما بازم ارضاء«. نميشه.اين باعث ميشه احساس شكست و ضعف بكنممردها واقعاً دوست دارند همسرشان را ارضاء كنند، اما دوست ندارند، چنان چه همسرشان در اين رابطه مشكل دارد، تقصير به گردن آن ها بيفتد. زن هايي كه اين فشار را به عهدهي همسرشان مي گذارند، باعث مي شوند كه همسرشان از لحاظ جنسي نسبت به آن ها سرد شود.چرا اين رفتار زن ها، مردها را سرد مي كند؟نيستند و « خوب » -اين رفتار باعث مي شود مردها احساس فشار و اجبار كنند كه مسئولند همسرشان را حتماً ارضاء كنند. بدين معني كه چنان چه در اين كار شكست بخورند، پسضعيف مي باشند.-هنگامي كه خواسته هايتان را به همسرتان در ميان نمي گذاريد، شوهرتان احساس خواهد كرد، مي خواهيد امتحانش كنيد، تا ببينيد چقدر مهارت دارد. اين رفتار باعث مي شوداحساس كند او را بازي داده ايد.بنابراين به طرزي پنهان منزجر شده و از لحاظ جنسي نسبت به شما سرد مي شود.چرا زن ها چنين مي كنند؟-1 بسياري از زن ها از بيان خواسته ها و تمايلات جنسي خود به همسرشان خجالت مي كشند. چرا كه اين كار فاش كننده ي اين حقيقت است كه آن ها نيز از معاشقه كردن لذتمي برند و دوست دارند كه حتماً به اوج لذت جنسي نيز برسند.٥٢فصل 6-سردكننده هاي جنسي-2 راهنمايي كردن شوهرتان براي رساندن شما به اوج لذت جنسي به اين معناست كه اعتراف كرده ايد، آن موجود متعالي به دور از هرگونه نياز و تمايلات جنسي كه هستيد، نميباشيد. بسياري از زن ها ترجيح مي دهند به گونه اي كاملاً منفعل فقط همان جا دراز بكشند و در نهايت هم سرخورده و مأيوس شوند، بي آن كه تلاشي بكنند. چرا كه نمي تواننداعتراف كنند كه به سختي ارضاء مي شوند.راه حل:خودتان را دوست داشته باشيد و به شوهرتان بگوييد چه مي خواهيد و به چه احتياج داريد. به خاطر داشته باشيد او مسئول رساندن شما به اوج لذت جنسي نيست. گرچه مي تواند،شريكي مهربان باشد كه به شما در رسيدن به اوج لذت جنسي كمك كند. راجع به اين موضوع در خارج از رختخواب صحبت كنيد. مي توانيد هر يك از خواسته هاي خود وهمچنين مواردي كه نمي پسنديد را به يكديگر بگوييد. چنان چه مي توانيد خود را به اوج لذت جنسي برسانيد، اما با شوهرتان ارضاء نمي شويد، پس روش هاي خاص خودتان كهروي شما تأثير گذار هستند را حتماً به شوهرتان بگوييد. مطمئن باشيد شوهرتان از اين كه اين اطلاعات مربوطه را در اختيارش مي گذاريد، نه تنها ناراحت نخواهد شد، بلكه بهطرزي گفتاري و كلامي نيز تحريك خواهد شد.: سرد كننده ي شماره ي 5زن هايي كه در رختخواب مثل پليس رفتار مي كنند:همسرم مدام به من دستور ميده چه جوري لباس هاشو در بيارم مي گه اين جوري نه، اول اين، آرومتر، اول جواهراتم و با دقت اون ها را روي ميز بذار.از همين جاست كه نسبت »آرومتر، تندتر، نه آرومتر، حالا خوب شد، حالا يه خورده برو »: بهش سرد ميشم.اون واقعاً معتاد به كنترل ديگرانه.حتماً بايد به من بگه كه مي بايست چه جوري اين كارها رو انجام بدم«! اون طرف. احساس مي كنم با يه افسر راهنمايي ازدواج كرده ام. چه ضد حاليهمسرم قبلاً يك بار ازدواج كرده و زندگي جنسي غيرارضاء كننده اي داشته. حدس مي زنم شوهرش اصلاً به احساساتش اهميتي نمي داده و تو رختخواب خيلي خودخواه بوده. »تو رختخواب هميشه بهم دستور ميده كه چكار بكنم و چكار «. از طرف ديگه ي بام افتاده » براي همين هيچ وقت احساس امنيت نمي كرده. مشكل اينه كه حالا تو ازدواجش با مننكنم. احساس مي كنم در حين معاشقه در حال شركت در يك امتحان هستم.كافيه از يك حركت من خوشش نياد، فوراً عصباني ميشه و دستور مي ده كه چه جوري اصلاحش كنم.«. اين منو نسبت به اون سرد مي كنه.فكر مي كنه كه بدون كمكش نمي تونم شوهر و معشوق خوبي براش بشمبه اين سرد كننده ي جنسي اشاره اي كرده بودم. اين زن ها، زن هاي هستند كه دوست دارند در حين معاشقه همه چيز را تحت كنترل خود « رازهايي درباره ي عشق » در كتابداشته باشند و راه كارهاي زيادي ارائه مي دهند. هنگامي كه از شوهرشان اشتباهي سر مي زند، آن را اصلاح مي كنند و اساساً مثل يك افسر راهنمايي يا پليس هستند. گويي ازو سپس سعي مي كنند شوهرشان را بر آن تصوير ايده آل منطبق كنند. «. عمل جنسي اين جوري است »: عمل جنسي تصويري در ذهن خود دارند كه مي گويدچرا اين رفتار مردها را سرد مي كند؟-به خاطر داريد كه تا چه حد براي مردها مهم است كه به آن ها اعتماد كنيد. وقتي مدام به همسرتان در رختخواب دستور مي دهيد، باعث مي شويد احساس كند به او اعتمادنداريد و اين نيز به نوبه ي خود آن ها را از لحاظ جنسي نسبت به شما سرد مي كند.-هنگامي كه دستورهاي زيادي به آن ها مي دهيد، احساس مي كنند آن ها را كنترل مي كنيد و به بازي گرفته ايد. گويي مي خواهيد كنترل معاشقه را در دست خودتان بگيريد،بنابراين به صورت كسي در مي آييد كه به نبرد قدرت با آن ها مي پردازد، نه كسي كه با او معاشقه مي كنيد.چرا زن ها چنين مي كنند؟-1 به اين خاطر به مردها اعتماد ندارند، زيرا كه ممكن است از پس آن ها بر بيايند.شايد در گذشته تجارب جنسي ناخوشايند و تلخي داشته ايد كه در آن همسرتان نمي دانسته استچگونه شما را ارضاء كند. اين حالت مي تواند شما را در رختخواب به يك پليس تبديل كند. ممكن است به جايي رسيده باشيد كه احساس كنيد مجبوريد تك تك جزئيات را براي اوتشريح نماييد، تا او بداند چه چيزي شما را تحريك مي كند و چه چيزي نه، تا اين كه سرخوردگي هاي گذشته را مجدداً تكرار نكنيد.-2 در موارد ديگر رابطه تان احساس ضعف مي كنيد.بنابراين به طرزي ناخودآگاه دستورالعمل هاي جنسي را به منظور كسب احساس موقتي و قلابي از كنترل و تسلط در رابطه يخود به كار مي بريد.-3 عادت داريد در محل كارتان رئيس باشيد و مسئوليت همه با شما باشد. لذا به روابط جنسي به مانند يك پروژه نگاه مي كنيد كه مسئوليت موفقيت آن با شماست.با تعداد زيادياز زن هايي كه در شغل هايشان موفق بوده اند، مصاحبه كرده ام. همگي آن ها چنان به دستور دادن و رئيس بودن عادت كرده بودند كه اين عادت را ناخودآگاه و بي آن كه متوجهباشند، با خود به رختخواب نيز كشانده بودند.راه حل:راجع به خواسته هاي جنسي خود با همسرتان صحبت كنيد، آن هم در خارج از رختخواب.هنگامي كه وقت معاشقه فرا مي رسد، به او اعتماد كنيد. از اطلاعاتي كه در اختيارش قرارداده ايد، استفاده خواهد كرد و اين فرصت را بدهيد تا بدنتان را بشناسد و بياموزد آن گونه كه شما دوست داريد، عشق بورزد. چنان چه شوهرتان به احساسات شما بي تفاوت است،شايد مجبور باشيد كه تفاهم خود را بار ديگر ارزيابي كنيد تا در يابيد، آيا براي يكديگر مناسب هستيد يا نه.: سرد كننده ي شماره ي 6زن هايي كه در رختخواب مثل يك جسد سرد و بي حركت بوده و پاسخ گو نيستند.مي دونيد از چه چيزي بيشتر از هر مورد ديگه اي متنفرم؟ از زني كه بي حركت دراز مي كشند، نه صدايي از آن مي شنويد و نه به شما عكس العملي نشان ميدن. آن ها باعث مي »شن، آدم احساس كند كاري كه مي كني، تأثيري روي آن ها نمي ذاره.گاهي اوقات آدم احساس مي كنه كه خوابشان برده يا مشغول خيال بافيند.شايد هم تنها منتظرند كه تمام«. بشه. اين چيز منو نسبت به همسرم سرد مي كنه٥٣فصل 6-سردكننده هاي جنسيبد » : اي كاش تو رختخواب تا اين حد تو خودش نمي رفت. مي دونم دوستم داره، اما موقع معاشقه خيلي سرد و بي روحه. ازش مي پرسم آيا از اين كار لذت مي بري؟ او ميگه »نيست، اما من مي دونم كه اصلاً هيچي حس نمي كنه. چون كه تمام مدت همون جا دراز كشيده. گاهي اوقات با اين كارش باعث مي شه، احساس كنم كه دارم بهش تجاوز مي كنم!«. اين اواخر ديگه علاقه اي به عشقبازي باهاش ندارميكي از سرد كننده هاي اصلي به شمار مي روند! زن هايي كه فقط دراز مي كشند و هيچ حركتي ندارند، اكثر مردهايي كه با آن ها مصاحبه كرده ام، از اين موضوع « اجساد جنسي »خيلي شكايت داشته اند. آن ها از زن هايي كه ظاهراً روابط جنسي را دوست ندارند و در رختخواب طوري رفتار مي كنند كه انگار خوابشان برده، خوششان نمي آيد.چرا اين رفتار مردها را سرد مي كند؟يكي از رازهايي كه درباره مردان آموختيم اين بود كه موفقيت و تأثير گذاري برايشان از اساسي ترين و مهم ترين احساسات مي باشد.هنگامي كه در رختخواب به هيچ رفتاري پاسخ نمي گوييد و عكس العملي از خود نشان نمي دهيد (جسماني يا گفتاري) باعث مي شويد شوهرتان احساس شكست و ضعف كند.مطالعات روانشناختي نشان داده است كه انسان ها هنگامي بيش از هر زمان ديگر ناراحت مي شوند كه هيچ گونه توجهي به آن ها نشوند؛ حتي ناراحت تر از زماني كه توجه منفي بهآن ها داده شده است. بي حركت و بي صدا بودن در رختخواب و كوچكترين تأييدي ندادن، باعث عصبانيت مرد شده و او را از لحاظ جنسي نسبت به شما سرد مي كند.چرا زن ها چنين مي كنند؟جلوه كنند. بعضي از زن ها تنها هنگامي به خود اجازه مي دهند رابطه ي جنسي داشته باشند كه معلوم نباشد از آن لذت « بدكاره » يا « فاحشه » -1 زيرا كه نمي خواهند به مانند يكبرده اند. نفس نفس زدن و سر و صداهاي جنسي حاكي از لذت، همه و همه به نحوي فاش كننده اين حقيقت است كه زن ها نيز از عمل جنسي لذت مي برند و حتي آن را خيليدوست دارند!ببين، من هيچ تغييري احساس نمي كنم، » : -2 براي برخي از زن ها اين بازي، روشي است جهت ابراز خشم و انزجار سركوب شده آن ها نسبت به همسرشان. گويي به او مي گويندناميده مي شود.زن هايي كه « خصمانه ي انفعالي » به زبان علم روانشناسي، اين پاسخ « تو حتي نمي تواني مرا تحريك كني؛ تو يك احمقي و هيچ گونه كنترل و نفوذي روي من نداريبه نظر مي رسد منفعل هستند و هيچ كاري نكرده اند، اين عدم واكنش و عكس العمل آن ها، در واقع ابزاري كاملاً تهاجمي و خصمانه است.راه حل:جفت طلبي و ابراز تمايلات جنسي به هنگام معاشقه با شوهرتان را حق مشروع و طبيعي خود بدانيد. تمرين كنيد و به همسرتان بگوييد كه چقدر از كارهايي كه مي كند، لذت ميبريد.به او بگوييد كه چه شيوه اي را بيشتر دوست داريد و چقدر برايتان زيبا، جذاب و خواستني است، و به او بگوييد چرا.تمايل نشان دادن به عشقبازي با همسرتان راه ديگري است براي صميميت و نزديكي بيشتر به او. به اين طريق يگانگي و پيوند ميان شما مستحكم تر مي گردد. در عين حال مراقبباشيد كه مرتكب سرد كننده ي شماره ي 7 نشويد!: سرد كننده شماره ي 7زن هايي كه در رختخواب زياد حرف مي زنند:همسرم يك لحظه هم ساكت نميشه.از همان لحظه شروع، مثل يه نوار ضبط شده كه تمامي نداره، شروع به حرف زدن ميكنه. يك يك احساساتي را كه در هرلحظه تجربه مي كنه »آه، تو چقدر خوبي، خيلي دوستت دارم. وقتي كه تا اين حد به هم نزديكيم، خيلي خوبه و... مي دونم سعي مي كنه منو تحريك كنه، اما هرچه بيشتر » : به تفصيل توصيف مي كنه«. حرف ميزنه، منو سردتر مي كنه. خيلي وقت ها سردرد مي گيرم، به طوري كه لحظه شماري مي كنم موقع خواب فرا برسه. بلكه كمي آرامش داشته باشمگاهي اوقات احساس مي كنم همسرم فكر مي كنه روي صحنه تئاتر است. ميگه چقدر دوستم داره، چقدر بهم احتياج داره و اين كه نمي تونه بدون من زندگي كنه. اين نوار را »هميشه تكرار مي كنه. خيلي دوستش دارم، اما احساس مي كنم، ابراز احساسات من با احساسات او برابري نمي كنه. مطمئنم او عقيده دارد تو رختخواب زياد احساساتي نيستم، اما«. موضوع اينه كه فرصت اين كار را به من نميدهاست. زن هايي كه بيش از حد به هنگام معاشقه صحبت مي كنند و شوهرشان را سرد مي كنند. « وراجي هاي جنسي » « اجساد جنسي » نقطه ي مقابلچرا اين رفتار مردها را سرد مي كند؟-چرا كه با لذت بردن آن ها تداخل مي كند. به خاطر داريد كه گفتيم، براي مردها مشكل است كه در آن واحد، هم عشقبازي كنند و هم حرف بزنند. از آن جا كه اين كار مستلزمكاربري از هر دو نيمكره ي راست و چپ مغز مي باشد،لذاانجام اين كاربرايشان بسيار مشكل است.نظيرهمين موضوع نيز دررابطه با گوش دادن دررختخواب نيزصدق مي كند.هنگاميكه مدام در رختخواب حرف مي زنيد، ذهن شوهرتان شروع به كار مي كند تا گفته هايتان را درك كند و بفهمد. هرچه بيشتر حرف مي زنيد، ذهنش را بيشتر درگير مي كنيد و اينباعث مي شود كه ديگر نتواند لذت را احساس كند. گرچه ممكن است آن چه كه مي گوييد برايش مهيج نيز باشند، اما تمركز بر روي گفته هاي شما، باعث مي شود، توجهش ازاحساس كردن و لذت بردن به سمت گوش دادن تغيير وضعيت داده و لذا از لحاظ جنسي خاموش شود.-هنگامي كه زياد صحبت مي كنيد، شوهرتان احساس اجبار كرده كه او نيز صحبت كند.هنگامي كه احساسات خود را در رختخواب ابراز مي كنيد، شوهرتان احساس كرده او نيز مجبور است، حتماً به شما پاسخ گويد.مردها اين پيش فرض را دارند كه هنگامي كه شما صحبت مي كنيد، انتظار داريد پاسخي نيز دريافت نماييد.راجع به اين موضوع بيشتر در فصل هفت صحبت خواهيم كرد. هنگاميكه مردي تحت فشار باشد، احساس مي كند كنترلش مي كنند، لذا عصباني شده و نسبت به شما سرد خواهد شد. صرف نظر از اين كه شما انتظار پاسخ داريد يا نه، او همچناناحساس مي كند كه مي بايست در پاسخ به شما چيزي بگويد.چرا زن ها چنين مي كنند؟-1 هنگامي كه زن ها نگران، عصباني يا دستپاچه هستند، سعي مي كنند با حرف زدن تنش خود را بر طرف نمايند. چنان چه نگران باشيد كه معاشقه خوبي خواهيد داشت يا نه؟ و يانگران نظر شوهرتان نسبت به زيبايي و جذابيت خود در رختخواب باشيد و يا احساسات پنهان ديگري داري كه هنوز حل و فصل نكرده ايد!ممكن است در رختخواب زياد صحبتكنيد. چرا كه صحبت كردن باعث مي شود تماس خودتان را با احساسات و عواطف ناخوشايندي كه در درونتان جريان دارد كمتر كنيد.٥٤فصل 6-سردكننده هاي جنسي-2 زن ها گفتاري تر از مردها هستند و هويت خود را بيشتر از احساسات و عواطفشان مي گيرند، تا از جسم خود. بنابراين در حين معاشقه كه معمولاً احساسات نيرومندتري را شمادر بدن خود حس مي كنيد، ممكن است ندانيد و نياموخته باشيد كه چگونه با اين احساسات خوشايند يكي شويد و به سادگي آن ها را احساس كنيد و از آن ها لذت ببريد.حرفزدن زياد شما را به همان الگوي آشناي هميشگي بر مي گرداند و به شما احساس امنيت مي دهد، اما سبب مي شود كه شوهرتان نيز نسبت به شما سرد شود.راه حل:دفعه بعد كه شروع به حرف زدن كرديد، به صحبت هاي خودتان توجه كنيد و ببينيد كه واقعاً » : چنان چه فكر مي كنيد كه بيش از حد حرف مي زنيد، اين راه حل را امتحان كنيدداريد زياد حرف مي زني؟ به گفته هايتان تعمق نماييد و دقت كنيد، ببينيد احساس دروني تان چيست؟ چنان چه ديدي بيش از حد حرف مي زنيد بيشتر به معاشقه و احساساتخوشايند آن تمركز كنيد و در همين حال نفس بكشد. سعي كنيد احساساتي كه مدام از آنها حرف مي زنيد را بيشتر دريابيد، تا اين كه توصيف كنيد.به عنوان يك تمرين، سعي كنيد گاهي اوقات بي آن كه چيزي بگوييد، معاشقه نماييد. متعجب خواهيد شد كه چقدر مشكل است. (اين را از من بپذيريد)زن هايي كه در رختخوابساكت و بي حركت هستند، اين توصيه را فراموش و سعي كنند تا آن جا كه مي توانند حرف بزنند.: سرد كننده ي شماره 8زن هايي كه زياد مراقب بهداشت، سلامت و زيبايي خود نيستند.«. مي خورند و شكايت مي كنند كه چقدر چاق شده اند و پوستشان ترك خورده است، متنفرم « تنقلات » از زن هايي كه مدام »زن هايي كه بد بو هستند.اين جور زن ها خودشون نمي دونند كه بوي بدشون تا چه حد مشمئز كننده است. «؟ مي دونيد چه چيزي منو سرد مي كنه »درهم و برهم باشه و اصلاً به خودش نرسه هم منو سرد مي كنه.لباس هاي درب و داغون، موهاي به هم ريخته و... » انتظار ندارم همسرم مثل يك مانكن باشه:اما زني كه خيلي »«. احساس مي كنم اصلاً توجهي به من نمي كنه و وقتي براي خودش در نظر نمي گيره تا يه كمي به سرو وضعش برسهبگذاريد اين واقعيت را به شما خانم ها بگويم: مردها از ظاهر بد ما زن ها به همان اندازه ناراحت مي شوند كه ما زن ها از مردهاي بد بو و نامرتب مشمئز مي شويم. ممكن است اينحقيقت را به شما نگويند، يا حتي آن را انكار كنند، اما باور كنيد كه واقعيت دارد.در تحقيقاتي كه پيش از نگاشتن اين كتاب انجام دادم، ليست هاي بلند بالايي از گله و شكايت هايمختلف اين مردان ترتيب دادم كه باور نكردني بودند. مواردي نظير:-موهاي زهار بلند-پاهاي پشمالو-دهان بدبو-سبيل-بوي عرق-لباس هاي نامرتب-رژيم غذايي ناسالم« تافت خورده » و بيش از حد « پيچيده » ، -موهاي بيش از حد آرايش شده-فرج هاي بدبو-پيه شكم-پوست هاي بد و ترك خورده-صورت هاي پوشيده از خروارها كرم پودر و لوازم آرايش-ناخن هاي شكسته و پوسته پوسته شده-لاك ناخن ورقه ورقه شدهدر اين جا بايد يادآوري كنيم كه يكي از معمول ترين شكايات، بوي بد و زننده ي واژن بود.چرا اين موضوع مردها را سرد مي كند؟هستند، به طوري كه به سادگي با ديدن يك چيز ناخوشايند سرد مي شوند و به طرزي مشابه و به سادگي تنها با ديدن صحنه اي « بينايي » همان گونه كه قبلاًنيز ديديم مردها اهلاروتيك تحريك مي گردند. گرچه ما زن ها نيز ممكن است شكايت هاي مشابهي از مردان زندگي خود داشته باشيم، اما معمولاً بدين گونه است كه كمتر از ناحيه ي اين قبيلاحساسي و عاطفي تغيير وضعيت دهيم و همان گونه كه مي دانيد اين كار براي مردها به سادگي « مد » احساسات و شكايات سرد مي شويم، زيرا اين توانايي را نيز داريم كه سريعاً بهامكان پذير نيست.مردها بيشتر تحت تأثير پارامترهاي جسماني هستند، لذا عدم قابليت هاي احساسي آن ها را آسيب پذير مي سازد.چرا زن ها چنين رفتاري مي كنند؟دلايل رواني خاصي در اين رابطه شناخته نشده اند.دلايل گوناگوني ممكن است در اين موضوع دخالت داشته باشند. از قبيل:تنبلي، انكار، عدم توجه به خويشتن، مشغله ي زياد باامور خانه و بچه ها، تحصيلات پايين و عدم وجود آموزش هاي لازم در رابطه با رعايت بهداشت و...اما موضوع اصلي اين است كه مردها نيز به همان اندازه نسبت به زن هايي كه بهخود نمي رسند، سرد مي شوند كه ما زن ها از مردهاي نامرتب و بدبو سرد مي شويم.راه حل:-1 از خود بپرسيد اگر مرد بوديد، به زني نظير خود جذب مي شديد؟ بدانيد هيچ زني به لحاظ زيبايي، اندام و هيكل متناسب، زيبا و ايده آل نيست. اما كاملا امكان پذير است كهتماس ها و بوهاي دلپذير و خوشايندتري خلق كنيد. چرا كه عمل جنسي تنها با همين موارد سروكار دارد. شما مي توانيد از لوسيون هاي مختلف مخصوص پوست هاي خشكاستفاده كنيد. استعمال عطرهاي خوشبو و آرايش موهايتان را هم فراموش نكنيد.٥٥فصل 6-سردكننده هاي جنسي-2 به تغذيه و سلامت خود نيز رسيدگي نماييد.چنان چه تنقلات زيادي مي خوريد، بدانيد كه تناسب اندامتان را از دست خواهيد داد.به علاوه بوي بد دهان و بدن مي تواند نشانههايي از رژيم غذايي نادرست باشند. به خودتان قول بدهيد كه رژيم غذايي جديد و سالم تري را رعايت خواهيد كرد. به بوي بدن خود نيز توجه كنيد.-3 ورزش سبب مي شود تا خوش هيكل شده و از تناسب اندام بهتري برخوردار باشيد.مطالعات چنين نشان داده است، زن هايي كه به طور مرتب ورزش مي كنند احساسات وتمايلات جنسي بيشتري دارند و ازمعاشقه نيز لذت مي برند.ممكن است هرگز به ورزش به عنوان يك محرك جنسي نگاه نكرده بوديد، اما اين موضوع واقعيت دارد. سعي كنيد، برخيفعاليت هاي جسماني را در برنامه ي روزمره ي زندگي خود بگنجانيد.فعاليت هايي نظير قدم زدن، به سالن هاي ورزشي رفتن، دوچرخه سواري، يا انجام برخي از حركات و نرمش هاهنگامي كه در خانه تنها هستيد.-4 بو و طعم واژن خود را مرتب چك كنيد.اين توصيه اي است بسيار عملي كه به شما در آگاهي از وضعيت جسماني خود كمك مي كند.مطمئناً شما نيز از اين حقيقت كه بو و طعمترشحات شما در روزهاي مختلف طول دوره ي ماهيانه تغيير مي كند، آگاهي داريد.چنان چه از لحاظ جنسي فعال هستيد، به شما توصيه مي كنم ترشحات خود را هر روز چكپس به اين سؤال پاسخ دهيد: «! آه، اين خيلي احمقانه است »: كنيد.چنان چه عكس العمل شما در مقابل اين پيشنهاد اين بود كهچرا مي بايست از شوهرتان انتظار داشته باشيد از وضعيتي لذت ببرد كه براي خودتان مشمئز كننده است؟چنان چه بو و طعم خودتان براي خودتان خوشايند نيست، احتمالاً براي شوهرتان نيز ناخوشايند خواهد بود!بياييد به جاي آن كه مسامحه كاري كنيد، از شرايط بدني خود، از قبلمطلع باشيد. چنان چه احساس مي كنيد بو و طعم طبيعي نداريد، مي توانيد با محلول آب و سركه خود را شستشو دهيد، (از مصرف دوش هاي واژن عطر دار خودداري كنيد، چراكه حاوي مقادير زيادي مواد شيميايي تحريك كننده مي باشند.)توجه مهم: چنان چه بوي بد واژن براي شما به صورت يك مشكل مزمن و هميشگي درآمده است، نزد دكتر متخصص زنان برويد.ممكن است عفونتي داشته باشيد كه از آن آگاهينداريد.: سردكننده ي شماره ي 9زن هايي كه خود نيز از ظاهر و قيافه و سر و وضع خودشان خوششان نمي آيد، مرتباً خود را پايين مي آورند و تحقير مي كنند:همسرم، هميشه از اين شكايت داره كه چقدر قيافه اش زشت است، به طور مثال وقتي مي خواهيم از خونه بيرون بريم و من از خوشگليش و يا لباسش تعريف مي كنم، او يك دفعه »موهام خيلي بلند شده، اين لباس » مي گه:من خيلي زشتم، قيافه ام افتضاحه و وقتي من اصرار مي كنم كه نه واقعاً خيلي خوشگل شده اي... شروع به بحث كردن با من مي كنه كه«. به من نمياد، باعث مي شه خيلي چاق به نظر بيام... معمولاً موفق مي شه كه منو متقاعد كنه كه چقدر زشته. متعاقب آن از لحاظ جنسي نسبت بهش سرد مي شمزن هايي كه از بدن و اندام خود شرمنده اند و مدام از آن شكايت مي كنند، برام تحريك كننده نيستند.همسرم معمولاً دوست داره موقع معاشقه تمام چراغ ها خاموش باشند تا »خودش هم نتونه، چيزي ببينه.موقعي لباس هاشو در مياره كه من بهش نگاه نكنم و بعدش هم خودشو فوراً زير لحاف قايم مي كنه.دلسرد كننده است با كسي همبستر بشي كه«. خودش هم فكر نمي كنه جذابهمردها تصوير ذهني خود از زيبايي زنشان را تا حد زيادي از خود او مي گيرند.چنان چه مدام خود را تحقير مي كنيد و از قيافه و هيكل تان ايراد مي گيريد، باعث مي شويد شوهرتاننيز دير يا زود با شما هم عقيده شود.چرا اين رفتار مردها را سرد مي كند؟-اعتماد به نفس و خودباوري، باعث تحريك شدن مردها به لحاظ جنسي مي گردد. اين موضوع به شرطي شدن هاي اجتماعي مردها بر مي گردد. آن ها چنين بار آمده اند كه باوربنابراين هنگامي كه مدام خودتان را پايين مي آوريد و اعتماد به نفس نداريد، شوهرتان را نسبت به خود دلزده و «. اعتماد به نفس مساوي خوبي و ضعف مساوي بدي است » كنندسرد مي كنيد. هرچه نقائص و كاستي هاي بدن و اندامتان را براي مرد زندگيتان بيشتر توضيح دهيد، او نيز بيشتر آن ها را ملاحظه خواهد كرد.مي كنيد، اين باعث مي شود شوهرتان احساس كند كه به نظر شما عمل جنسي و « شكسته نفسي » -هنگامي كه به گونه اي رفتار مي كنيد كه گويي از بدن خود شرمنده ايد و مداممعاشقه بد و كثيف است و او در نقش متخاصم و مهاجم قرار مي دهيد. كسي كه مي خواهد با شما رفتاري بكند كه خودتان نيز احساس خوبي نسبت به آن رفتار نداريد (چرا كهاحساس خوبي نسبت به خودتان هم نداريد)و فكر مي كنيد آن رفتار بد، كثيف، مشمئز كننده و آلوده به گناه است، متعاقب اين حالت مردتان نسبت به شما سرد مي شود.چرا زن ها چنين رفتار مي كنند؟-1 ما زن ها اين طور آموزش ديده ايم كه از بدن خودمان خوشمان نيايد.به عنوان يك زن خود را مدام با تصاوير زن هاي زيباي ديگر (مانكن ها،هنرپيشه هاي باريك اندام و قد بلندو كشيده كه بيست تا بيست و پنج ساله هستند و حتي يك اونس چربي اضافي هم روي شكم خود ندارند...)بمباران مي كنيم. بسياري از ما تنها خود را به اين دليل زيبا و از نظرمقايسه مي كنيم. لذات هرگونه اندام يا هيكلي كه به زيبايي اين تصاوير ايده آل نباشد، در نظرمان زشت جلوه مي « ايده آل ها » جنسي مطلوب نمي دانيم، چون خود را با اين گونهكند.در نتيجه هنگامي كه شوهرمان به ما نگاه مي كند، به يك باره مي ترسيم و اعتمادبه نفس خود را از دست مي دهيم.جلوه نمايند.بسياري از ما زن ها احساس مي كنيم اگر « دختر خوب » -2 زن ها چنين آموزش ديده اند كه مرتباً شكسته نفسي كنند،متواضع باشند، جذابيت خود را پنهان كنند وبگوييم، اندام و زيبايي خود را مي پسنديم و آن را دوست نداريم و از آن لذت مي بريم، پس بد و كثيف هستيم.هنگامي كه در مقابل شوهرمان لخت مي شويم، احساس كثيف بودن«؟ دخترهاي خوب دست به اين كارها كه نمي زنند!مي زنند »: مي كنيم.گويي مي گوييمراه حل:-1 بياموزيد بدن خود را دوست داشته باشيد و زيبايي هاي زنانه ي آن را تحسين كنيد.از بيست مورد از زيبايي هاي خود ليستي تهيه نماييد.در آينه خود را نگاه كنيد و اندام زيبايخود را ببينيد.از شوهرتان بپرسيد چه چيز يا چه قسمت هايي از صورت، بدن و اندام شما را زيبا مي داند و مي پسندد و سپس گفته هايش را باور كنيد. اين موارد را نيز به ليستخود بيافزاييد.از اين كه شوهرتان بفهمد كه شما خيلي هم ايده آل نيستيد، نهراسيد، او قبلاً اين موضوع را مي داند و همين گونه هم شما را دوست دارد و با شما ازدواج كرده است.-2 مقابل همسرتان خود را پايين نياوريد و به هيچ وجه خود را تحقير نكنيد.٥٦فصل 6-سردكننده هاي جنسي-نگوييد خيلي چاق هستم.-سعي نكنيد هنگامي كه از شما تعريف مي كند، نظرش را عوض كرده يا خلاف آن را ثابت كنيد.-از قيافه و سرو وضع خودتان شاكي نباشيد.-چنان چه در رابطه با قيافه و اندام خود از برخي موارد راضي نيستيد، آن را تغيير دهيد، در غير اين صورت ديگر راجع به آن حرف نزنيد.چنان چه فكر مي كنيد چاق هستيد، پساكتفا كنيد. « متشكرم »: خود را لاغر نماييد.هرگاه شوهرتان از شما تعريف مي كند، بياموزيد كه به گفتن: سرد كننده ي شماره ي 10زن هايي كه بيش از حد نسبت به قيافه و ظاهر خود حساس هستند.زن هايي كه احساس مي كنند مجبورند هميشه ايده آل و آرايش كرده باشند را نمي تونم تحمل كنم. هر روز ساعت ها صرف آرايش صورت و موهايشان مي كنند.اگر كوچك ترين »خدشه اي به آرايششان وارد بشه بدو بدو به دستشويي مي روند تا مقابل آينه اصلاحشان كنند. دوست دارم با زني ازدواج كنم كه بتونه سريع يك لباس ساده بپوشه تا بتونيم براي«. صبحانه بلافاصله از خونه بزنيم بيرون، يا كسي كه بتونه روي چمن ها غلت بزنه، بدون اين كه نگران اين باشه كه واي، موهام به هم خوردهمسر قبليم خيلي نگران سر و وضعش بود.اون كاملاً منو نسبت به خودش سرد كرد. مي بايست قبل از معاشقه يك آرايش كامل، حسابي و وقت گير مي كرد. يك عالم طلا، »جواهرت و ... حدود چهار زنجير طلا، گردنبند، گوشواره به خود مي آويخت و نصف تمامي انگشتهايش انگشتر داشتند. ناخن هاي دراز و تيز، مثل پنجه ي حيوانات داشت. موقعلمس كردن خيلي مواظب بود، مبادا ناخن هايش بشكند. تمام وقت مواظب بود چيزي به هم نريزه. يه دفعه مي ايستاد تا گردنبندش را تنظيم كنه و ناخن هاشو تو موهاش فرو كنه.«. ديگه تحملم تمام شدسرد كننده ي شماره ي 9 به زن هايي اشاره داشت كه در رسيدگي به ظاهر، قيافه و سرو وضع خود غفلت مي كردند. در حالي كه سرد كننده ي شماره ي 10 درست نقطه ي مقابلاين سرد كننده است. زن هايي كه به حد وسواسي به اين موضوع اهميت مي دهند و مردهاي بسياري كه از اين مورد شكايت داشتند، آن ها حتي به موردي با دقت خاص اشارهداشتند. مواردي نظير:-1 زن هايي كه آرايش سنگين و غليظ مي كنند:صدها بار اين شكايت را از مردها شنيده ام. حقيقت آن است كه مردها از آرايش غليظ بدشان مي آيد. مردها آرايش سبك كم رنگ،به خصوص آرايش چشم ها را خيلي هم مي پسندندو دوست دارند.درتحقيقاتي كه انجام دادم، چنين متوجه شدم كه مردها بيش از هر موردي از كرم پودر و روژگونه بدشان مي آيد.هنگامي كه مردها به صورت شما نگاه مي كنند و به جاي آن كه پوستتان را ببينند با لايه اي از كرم پودر و... روبرو مي شوند.از آن جا كه ما زن ها سال هاي سال مجلات مختلف مخصوص زن ها و مد را خوانده ايم، به صورت هاي پوشيده از لوازم آرايش عادت داريم.اما براي اغلب مردها، آرايش سنگين وبه نظر آمده و چنين صورت هايي اغلب برايشان به مراتب نيز زشت تر هستند. يك سرد كننده ي تمام عيار، زن هايي هستند كه سر ميز شام به ناگهان « سطح پايين » غليظ بسياركنار مي كشند تا روژلب يا برق لب خود را مجدداً تجديد كنند، آن هم همان جا سر ميز و در حالي كه شوهرشان نيز تماشا مي كند.-2 زن هايي كه لباس هاي آن چناني بر تن داشته، يا لباس روي لباس مي پوشند:گرچه مردها از زن هاي خوش لباس خوششان مي آيد، اما چنان چه زني به طرزي وسواسي لباسپوشيده باشد، براي مردها به هيچ وجه خوشايند نخواهد بود.مخصوصاً زن هايي كه لباس پوشيدنشان ساعت ها طول مي كشد و دست آخر هم از آن چه كه پوشيده اند احساسهنگامي كه از همسرم خواستم تا به تماشاي بازي بيسبال پسر نه ساله مان برويم، او يك شلوار چرمي مشگي پوشيده با يك جفت كفش »: خوبي ندارند.به ياد دارم مردي مي گفتپاشنه بلند و يك عالم آرايش.خيلي جذاب شده بود، اما اين لباس ها مناسب يك ميهماني بود، نه تماشاي يك مسابقه ي بيسبال، آن هم با يك عده پسر بچه ي نه ساله.بدشان مي آيد.آن ها از موهاي «! لطفاً دست نزنيد » ، -3 زن هايي كه نمي گذارند كسي به موهايشان دست بزند:مردها از زن هايي كه مدل و آرايش موهايشان به مردشان مي گويدخشك، تافت خورده و چرب شده كه محتوي تعدادي زيادي سوزن، سنجاق و شانه و... مي باشد،وحشت دارند.چرا زن ها احساس مي كنند مجبورند يك عالم طلا و جواهرات به خود »: -4 زن هايي كه مقادير زيادي طلا و جواهرات به خود آويخته اند. به ياد دارم مردي به شوخي از من پرسيدهستيم، اما مردها طور ديگري فكر مي كنند. از نظر آن ها اين همه زيور و زينت « مد روز » ما زن ها فكر مي كنيم كه بدين ترتيب «. آويزان كنند؟ اين موارد ما مردها را سرد مي كنندآلات، اضافي و غيرضروري است و آن ها را سرد مي كند.آيا تا به حال شده، نامزد يا شوهرتان به شما بگويد كه بدون آرايش خوشگل تر هستيد و شما فكر كنيد كه او مي بايستديوانه شده باشد كه چنين چيزي بگويد؟خيلي از كارهايي كه ما زن ها با خودمان مي كنيم تا خوشگل تر جلوه كنيم، براي مردها عجيب و غريب و غيرطبيعي به نظر مي رسد. آن ها با لوازم آرايش و كمدهاي پر از لباس وانواع محصولات پوستي نظير كرم و لوسيون و... بزرگ نشده اند. (مگر اين كه خواهرهاي زيادي داشته باشند).گرچه مردها زن هايي كه به سلامت و زيبايي خود اهميت مي دهند راخيلي هم دوست دارند، اما زيبايي هاي طبيعي بيشتر آن ها را تحريك مي كند.-5 زن هايي كه به طرزي وسواسي نگران قيافه خود هستند، مردها را نسبت به خود سرد مي كنند. چرا كه اين حالت نشان دهنده ي عدم اعتماد به نفس و احساس ناامني دروني آنها است. به خاطر داشته باشيد، اعتماد به نفس باعث تحريك مردها مي شود. زني كه اجازه نمي دهد بدون آرايش ديده شود، به اندازه زني كه بدون آرايش نيز احساس خوبي نسبتبه خود دارد و زيبايي طبيعي و واقعي خود را نشان مي دهد، از حس احترام همسر خود برخوردار نخواهد بود.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟متأسفانه زن ها توسط آگهي هاي تجاري و وسايل ارتباط جمعي، چنين شستشوي مغزي داده شده اند كه مي بايست خود را با تصوير ذهني ايده آلي كه اين آگهي ها ارائه مي دهندتطبيق بدهند. البته اين گونه است كه زن ها به منظور آن كه زيباتر و مطلوب تر باشند مجبورند محصولاتي كه اين قبيل شركت هاي تجارتي عرضه مي شود خريداري كنند.مانند:لوازم آرايش، لباس و غيره.از طرف ديگر مردها نيز اين تصاوير ارائه داده شده، بي بهره نيستند و اين استانداردها به طرزي دو جانبه خود را تحكيم كرده و جا انداخته اند. مردها ميگويند خواهان زني هستند كه طبيعي تر باشد و قبل از بيرون رفتن آرايش و لباس پوشيدنش دو ساعت به طول نيانجامد.ولي با اين وجود چنان چه مطابق ميل آن ها رفتار كنيد وقبل از بيرون فقط يك تي شرت و شلوار جين بپوشيد، خواهيد ديد كه نامزد يا همسرتان به زن ميز مقابل كه معلوم است دو ساعت تمام وقت صرف آرايش و رسيدگي به خودشكرده است خيره مي شود.٥٧فصل 6-سردكننده هاي جنسيشخصاً به عنوان يك زن از رسيدگي به سر و وضع و آرايشم لذت مي برم. اما اين را نيز آموخته ام كه در پاره اي از اوقات مناسب ترين حالت آن است كه به طرزي خود انگيخته و نهچندان جدي لباس بپوشم.مردها از زن هايي كه به زيبايي شان اهميت مي دهند، خوششان مي آيد، اما در عين حال دوست دارند ببينند، شما بدون آرايش معذب نيستيد و اين كه زيبايي طبيعي تان نمودبيشتري داشته باشد.راه حل:-1 نظر نامزد يا همسرتان را در رابطه با آرايش، لباس و مد بپرسيد. لزوماً نمي بايست خود را با علائق شخصي او منطبق كنيد، اما بسياري از زن ها هرگز در اين باره با همسرشانصحبت نمي كنند.صحبت در اين باره باعث مي شود هر دوي شما موارد جديدي بياموزيد كه به نفع رابطه تان باشد.-2 سعي كنيد زيبايي را از درون خود بجوييد.صرف نظر از اين كه چقدر تلاش مي كنيد تا زيباتر به نظر آييد، همواره اين را به خاطر داشته باشيد كه زيبايي از درون شما نورافشانيمي كند. هنگامي كه از درون احساس خوبي نسبت به خود داريد، خوب از خودتان مواظبت مي كنيد و عزت نفس زنانه تان را محترم مي شماريد و اين زيبايي حتماً از بيرون نيزخود را نشان خواهد داد.: سرد كننده ي شماره ي 11زن هايي كه دوست ندارند معاشقه... دريافت كنند:همسر قبليم بسيار زيبا و جذاب بود و من از همبستر شدن با او خيلي لذت مي بردم. شور و حرارت من خيلي زياد بود، اما او از اين كه معاشقه ي دريافت كند و بيشتر لذت ببرد »اين پس زدن هاي او به « مشمئز كننده است »: اما من دوست داشتم، لذت بيشتري به همسرم بدم. اما او مي گفت «! اونجا نه »: متنفر بود. اين طور موقع ها يك دفعه سرم داد مي زدتدريج منو سردتر و سردتر مي كرد.وقتي كه خود او فكر مي كرد آلت جنسي زنان مشمئز كننده است، نمي تونستم احساس ديگه اي نسبت به او داشته باشم. بايد بهش مي گفتم:«. از هشداري كه بهم دادي متشكرم »از روابط جنسي با همسرم خيلي لذت مي برم. اما وقتي كه اون از معاشقه ... لذت نمي برد، نسبت بهش سرد مي شم. اون اين كار را براي من انجام ميده.اما اجازه نمي ده، همين »كار را منم براش بكنم.اين باعث مي شه، احساس كنم خودخواه هستم و اين كه اون هميشه بخشي از بدنش را از من دريغ مي كنه. اين اواخر خيالپردازي هاي جنسي درباره ي زن«؟ هاي ديگه بسرم هجوم آوردند، چكار كنماز اين كه قبلاً هم نظير همين شكايت را از بسياري از مردهاي ديگر شنيده بودم تعجب كردم. اين شكايت افسانه ي رايج درباره ي مردان و روابط جنسي را بي پروا نقض مي كند.افسانه:مردها در رختخواب خودخواه هستند و تنها به فكر لذت خودشان هستند.حقيقت: مردها دوست دارند لذت بيشتري به همسرشان بدهند و اين موضوع براي مردها محرك جنسي نيرومندي محسوب مي شود.چرا اين حالت موجب سرد شدن مردان مي گردد؟-اين حالت باعث مي شود مردها احساس كنند خودخواه هستند. احتمالاً مي دانيد كه چرا مردها از اين كه معاشقه ي...دريافت كنند بسيار لذت مي برند.هنگامي كه اجازه نمي دهيداز آن جا كه خيلي »: اين كار را نيز براي شما انجام دهند، احساس مي كنند خودخواه و كثيف هستند و اين كه افسانه ي فوق در موردشان صدق مي كند. گويي به آن ها مي گوييدنتيجه اين كه «. به آن نياز داري كه اين كار را براي تو انجام مي دهم. اما هرگز نمي گذارم همين كار را تو براي من انجام بدهي، چون كه من خوبتر از آنم كه اين قدر خودخواه باشممردان اكثراً زودتر و بيشتر از ما تحريك مي شوند، چون كه آن ها اين لذت را دريافت كرده اند نه ما.-باعث مي شويد مردها احساس نامطلوبي نمايند و احساس كنند ما آن ها را از خود رانده ايم.براي بسياري از مردها ارائه معاشقه ي ... به زن ها فعلي به مراتب صميمانه تر از دخولمحسوب مي شود.بدين ترتيب عشق و علاقه ي خود را به شما ارائه مي دهند و نشان مي دهند كه تا چه حد موجوديت مؤنث و زنانه شما را مي پرستند.چرا كه اين بخش از بدنشما مؤنث ترين و آسيب پذيرترين بخش از بدنتان محسوب مي شود. هنگامي كه به آنان اجازه نمي دهيد بدين روش به شما عشق بورزند، ممكن است احساس ترد شدگي بكنند.گويي نمي خواهيد اين بخش از بدن خود كه آخرين و صميمي ترين بخش از بدنتان مي باشد را به او بدهيد.«. همسرم تنها آن اندازه مرا دوست دارد كه مي گذارد با او همبستر شوم، ولي نه آن قدر كه اجازه دهد زنانه ترين بخش بدن او را ببوسم »: به خاطر دارم مردي مي گفت-باعث مي شويد احساس كنند آن ها را كنترل مي كنيد.هنگامي كه مرد خواهان آن است تا عشق خود را به طرزي خاص به شما ابراز كند و شما به او اين اجازه را نمي دهيد،احساس مي كند او را كنترل مي كنيد. گويي كه از لحاظ جنسي روي او سلطه و نفوذ داريد و هميشه به اين اميد است كه چنان چه لذت كافي به شما بدهد به او اجازه خواهيد دادآن فعل ممنوعه را روي شما اجرا كند. چنان چه مردي احساس كند، كنترلش مي كنيد به تدريج از لحاظ جنسي نسبت به شما سرد خواهد شد.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟كثيف است. چرا كه همان راه دفع ادرار است كه مردها را « آلت زنانه » -1 زن ها احساس مي كنند اين كار، كار كثيفي است: به بسياري از ما زن ها چنين آموزش داده شده است كهوسوسه مي كند، تا كارهاي بد با ما بكنند و باعث شوند كه دخترهاي بدي بشويم.حتي فكر اين كار باعث مي شود احساس اشمئزاز كنيم. از خود مي پرسيم، چرا او مي خواهد چنينكاري بكند؟ هنگامي كه به اين قسمت از بدن خود فكر مي كنيم، در مي يابيم اين فعل موردي نيست جز عشق ورزيدن همسرمان با اين ظريف ترين و زنانه ترين بخش از بدنمان.مرداني كه از اين كار لذت مي برند كثيف نيستند، بلكه مي خواهند به همسرشان عشق بورزند.باشيم.بسياري از زنان از اعتراف به اين كه دليل اصلي عدم تمايل آنان به اين كار آن است كه نگرانند بدبو باشند، خودداري مي كنند، راه « بدبو » -2 پاره اي از اوقات نگرانيم كه مباداحل اين مسئله بسيار ساده است. مي توانيد از عدم بدبو بودن خود اطمينان حاصل كنيد.-3 ممكن است خاطره ها و تجربه هاي خوش آيندي در اين رابطه نداشته باشيد. در اين صورت ممكن است از مبادرت دوباره به آن اكراه داشته باشيد.مرداني كه در اين رابطه زيادهروي مي نمايند يا خشونت به خرج مي دهند، يا خود لذتي نمي برند و به زور خود را وادار به آن نموده اند مي توانند باعث شوند كه علاقه ي خود را به اين كار از دست بدهيد.لصف6- سردكننده هاي جنسي4-لوت ٥٨احساسات يد شده ي ناشي از آن، بيش از حد شديد و قوي است. شايد عدم تمايل شما اين باشد كه شدت و عمق احساسات ناشي از آن،شما را معذب مي كند.عضو جنسيزنانه واجد حساس ترين پايانه هاي عصبي در سر تا سر بدن مي باشد. لذا اين امكان وجود دارد كه به چنين تحريك هاي قوي عادت نداشته باشيد.اين هيجان ها صرفاً به خاطر قويبودنشان، بسياري از زن ها را مي ترساند، ترس از اين كه كنترل خود را از دست بدهند.-5 احساس مي كنيد كه اين فعل، فعلي بسيار صميمانه است.اجازه به مردان كه بدين طريق به شما عشق بورزند، مي تواند صميمي ترين تجربه ي جنسي موجود باشد. لذا ممكناست، به لحاظ احساسي و عاطفي احساس آسيب پذيري كنيد، اين آسيب پذيري برخي از زن ها را مي ترساند. اين اجازه به همسرتان به معناي تسليم شدن واقعي و تمام و كمال وبراي شما ترسناك باشد، ممكن است به طرزي ناخودآگاه، از تن دادن به اين درجه از نزديكي و صميميت با همسرتان، امتناع كنيد. « ول دادن » به اوست و چنان چه « ول دادن »راه حل:-1 درباره ي اطلاعات ارائه شده در اين كتاب، با مرد زندگيتان به صحبت و گفتگو بنشينيد.ترس ها، نگراني ها و تجارب تلخ گذشته تان را با او در ميان بگذاريد، تا دلايل پرهيز وعدم تمايلتان را درك كند. صرف صحبت درباره ي احساساتتان به شما كمك مي كند احساس امنيت بيشتري بكنيد.-2 از همسرتان بخواهيد به شما توضيح دهد، چرا از اين نوع ارتباط جنسي لذت مي برد. ممكن است، گوش دادن به احساسات همسرتان در اين باره به شما كمك كند، دليل تمايلشنگاه كنيد و در عوض آن را شيوه اي از عشق ورزيدن ببينيد. « بد و كثيف » را درك كنيد و كمتر آن را به چشم يك فعل جنسي-3 چنان چه احساسات توليد شده از اين نوع تحريك ها، بيش از حد برايتان شديد باشد، سعي كنيد در زمان هاي كوتاه تري خود را به آن عادت دهيد. برخي از مراجعين من چنينگزارش داده اند كه تجربه ي اين نوع از لذت، در مقادير كم از طرف همسرشان به آن ها كمك كرده تا خود را به آن عادت دهند؛ چه از لحاظ جسماني و چه از لحاظ احساسي وروحي.به همسرتان بگوييد: مي خواهيد آن را امتحان كنيد و به خود اجازه دهيد بي آن كه در مقابل تلاشي بكنيد، آرامش داشته باشيد و نفس عميقي بكشيد و با احساساتي كهشويد.چنان چه تحريك هاي جنسي ناشي از آن بيش از تحمل شما بود، از همسرتان بخواهيد آن را قطع كرده و فقط شما را نوازش كند. سپس مي توانيد « يكي » ، تجربه مي كنيدمجدداً آن را از سر بگيريد. اين به شما كمك مي كند به تدريج به احساسات قوي نيز عادت كنيد.باشيد؛ از عدم بدبويي خود قبلاً اطمينان حاصل كنيد. مي توانيد بدين منظور به روش هاي ارائه شده در راه حل سرد كننده ي هشت رجوع كنيد. « بدبو » -4 چنان چه نگرانيد مبادانكته ي مهم: هرگز تحت فشار و عليرغم ميل باطني خود به اين كار تن در ندهيد. چنان چه احساس خوبي نداريد، هرگز مجبور به اين كار نيستيد.: سرد كننده ي شماره ي 12زن هايي كه به هنگام بوسيدن، زياد از زبان خود استفاده مي كنند:هرگز همسر اولم را فراموش نمي كنم.او فوق العاده برايم جذاب بود. ما قبل از ازدواجمان يك يا دو بار بيشتر با هم بيرون نرفته بوديم. شب عروسيمان تو آپارتمان نشسته بوديم و »من مي دونستم كه اون لحظه فرا رسيده. مي خواستم اونو ببوسم، به طرفم آمد و نفهميدم چي شد كه مشمئز شدم، مثل گربه ي ماده اي بود كه توله هاشو مي ليسيد.ظرف تنها دو«. ثانيه كاملاً نسبت بهش سرد شدمدوست ندارم به اين حقيقت اعتراف كنم، اما اصلاً نحوه ي بوسيدن همسرم را نمي تونم تحمل كنم. دهانش را طوري باز مي كنه كه... احتمالاً فكر مي كنه اين كارش منو خيلي »«. تحريك مي كنه. اما اصلاً اين طور نيست. من بوسه هاي ملايم و لطيف تري را دوست دارم. اين درسته كه من يك مرد هستم اما حيوان كه نيستمبه منظور نگاشتن اين كتاب با مردهاي بسياري مصاحبه كرده ام. آن ها بارها و بارها به اين نكته اشاره مي كردند كه مردها از اين موضع كه موجودات يا كالايي صرفاً جنسي تلقيداشته باشند. « عمل جنسي » شوند، متنفرند؛ موجوداتي كه اهميت چنداني به كيفيت روابط جنسي خود نمي دهند و فقط مي خواهند كهبسياري از زن ها نيز شكايت هايي نظير شكايت مردان بالا را داشتند.آن ها آرزو داشتند كه همسرشان آن ها را ملايم تر مي بوسيد. تمام مردهاي فوق، زن هايي را كه اين گونه ميبوسند، تحريك آميز نمي دانند.چرا اين مورد مردها را سرد مي كند؟به همان دليل كه زن ها را سرد مي كند! چون لطافتي در آن نيست و احساسات در آن هيچ راهي ندارد و يا اين كه خيس شدن ناشي از آن نيز چندان مطلوب و خوشايند نيست.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟و جذاب است. هرگز به ما آموزش داده نشده كه چگونه ببوسيم. ما در رختخواب نگران عملكرد خود هستيم و سعي مي كنيم با غرق كردن « اوج عمل جنسي » شايد فكر مي كنند كهخودمان به حد افراطي اين ضعف را بپوشانيم.راه حل:تا به حال شده آرزو » : ضمناً بپرسيد «؟ نحوه ي بوسيدنم را دوست داري »: چنان چه حدس مي زنيد، احتمالاً با اين كار مرتكب اشتباه مي شويد، نظر همسرتان را در اين باره بپرسيدنگاه « غذا » سپس سبك هاي مختلف اين كار را با همسرتان تمرين كنيد. اين به شما كمك مي كند كه به بوسيدن به عنوان يك «؟ كني كه اي كاش تو را طور ديگري مي بوسيدمبكشيد، كمي با آن بازي كنيد و از جويدن لقمه هاي كوچكتر لذت ببريد.بدين طريق هر دوي شما احساس « هورت » كنيد. سعي كنيد به جاي آن كه يك دفعه تمام غذايتان رارضايت بيشتري خواهيد كرد. مگر اين كه هر دوي شما اين كار را دوست داشته و از آن شكايتي نداشته باشيد.: سرد كننده شماره ي 13زن هايي كه بيش از حد جدي هستند:سه سال است كه با همسرم ازدواج كرده ام خيلي دوستش دارم.فقط يك مشكل دارم و اين كه او خيلي خشك و جديه، مخصوصاً تو رختخواب. اما در رابطه با خودم. شخصاً نيز »چندان شوخ و بذله گو نيستم، اما بعضي اوقات از كمي شوخي و خنديدن خوشم مياد. هر وقتي كه اين كار را مي كنم به او بر مي خوره و عصباني مي شه، مخصوصاً تو رختخواب.اين جدي بودنش بعضي اوقات كمي منو ميترسونه. انگار دارم امتحان مي دم «؟ هنوز از اين كارهات دست برنداشتي »: بعضي اوقات كه با صدايي خنده دار با او صحبت مي كنم، ميگه«. و اون قراره بهم نمره بده! ايكاش كمي راحتر مي گرفت٥٩فصل 6-سردكننده هاي جنسينيست؟ من از زن هايي كه كمي حس شوخ طبيعي دارند، خوشم مياد. مخصوصاً وقتي كه باعث مي شوند به خودم و بعضي اوقات به « خانمانه » چرا زن ها فكر مي كنند، خنديدن »«. كارهام بخندمحس شوخ طبعي يك زن، بخشي از زيبايي او محسوب مي شود. همان گونه كه قبلاً نيز ديد يم مردها با خود بسيار سخت گيرند. مدام احساس مسئوليت مي كنند كه كارها را بهدرستي انجام دهند و موفق باشند. لذا بعضي اوقات به خنده احتياج دارند تا بتوانند كمي احساس سبكي كنند و بار مسئوليت بر روي دوش هايشان كمتر سنگيني كند.توانايي شما در خنداندن مرد زندگيتان روشي است براي تخليه ي تنش احساسي و عاطفي او.مردها نسبت به زن هايي كه زياده از حد جدي هستند و به همراه آن ها نمي خندند،سرد مي شوند.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟هنگامي كه مردي سعي مي كند شوخ طبع باشد و همسرش از اين كه در خنده هاي او شركت كند، امتناع مي ورزد، او احساس مي كند تأييدش نمي كنيد و يا اين كه او را پسزده ايد، چون شما از او بهتريد. ممكن است بترسد كه به طرزي پنهاني او را قبول نداريد(به خصوص در رختخواب)و او و كارهايش را زير ذره بين داريد.زن هاي بيش از حد جدي، معلم هاي مدرسه، مادرها و ديگر شخصيت هاي مؤنث، زن هاي ترسناك زندگي مردها را براي آن ها تداعي مي كنند، نه معشوقشان را.مردها از شوخ طبعيشان به منظور خوشحال كردن كودك درون خود استفاده مي كنند. آن ها بدين طريق اجازه مي دهند كه پسر بچه كوچولوي درون آن ها كمي بازيگوشي كند.بنابراين هنگامي كه در اين كار با آن ها شركت نمي كنيد و دختر كوچولوي درون خود را با آن ها بازي نمي دهيد، كودك آسيب پذير درون مردها را مي ترسانيد و سطح امنيت آنها كاهش پيدا مي كند.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟نيست. ما زن ها مي ترسيم اگر زياد جدي نباشيم، ممكن است مردها ما را جدي نگيرند. « خانمانه » به دختر بچه ها معمولاً اين طور آموزش داده شده است، كه خنديدن زيادراه حل:به زن ها بگوييد، هرگز كاري نكنيد كه شوهرتان احساس كند، در رختخواب مرتكب اشتباه احمقانه اي شده است.چنان چه شما راخشن لمس مي كند، » : به ياد دارم مردي مي گفتيا تصادفاً به اشتباه موهايتان را مي كشد، يا مثل دخترها شما را لمس كرد و...، به گونه اي از خود واكنش نشان ندهيد كه گويي مرتكب يك جنايت شده است. اينكار باعث مي شود،مواقعي سعي كنيد توجهش را «. احساس كند تحقير شده و يا اين كه شما او را تأييد نمي كنيد و مرتباً اشتباهاتش را به رخش مي كشيد، در نتيجه نسبت به شما سرد خواهد شدبه نكته اي خنده دار جلب كنيد و در رابطه با كاري كه كرده است شوخ طبعي به خرج بدهيد. كمي آسان بگيريد و ياد بگيريد كمي با او بخنديد. چه در رختخواب چه در خارج ازرختخواب. به كودك درون خود اجازه دهيد، بيرون آمده و كمي بازي كند.: سرد كننده ي شماره ي 14زن هايي كه بيش از حد وابسته به مردها مي باشند:زن هايي كه بيش از از حد به مردها متكي اند، منو سرد مي كنند. منظورم زن هايي اند كه شخصيتي وابسته دارند و هيچ وقت نمي توانند تصميم جدي بگيرند. زن هايي كه با »كوچكترين نگاه شوهرشان به زني ديگر، امنيت درونيشان مختل ميشه و همه جا اونو تعقيب مي كنند و باعث مي شوند مردشان احساس خفگي بكنه. چنين زن هايي هر چقدر هم«. كه خوشگل باشند، خيلي زود جذابيت خودشان را براي مردها از دست ميدنيكي از غير جذاب ترين زن ها، زن هايي با روحيه ي قرباني هستند. زن هايي كه مدام ديگران را به خاطر مشكلات زندگيشان سرزنش مي كنند و هميشه اين طور به نظر مي رسندكه در آستانه ي سقوط و فروپاشي احساسي و رواني هستند.خواهد كرد. مي دانستم كه اين را جدي نمي گويد، اما آن قدر عاجز و درمانده شده بودم كه تنها به خاطر « خودكشي » نامزدي داشتم كه هر بار دعوايمان مي شد تهديد مي كرد«. مخالفتي جزئي با او احساس گناه مي كردم. بعد از شش ماه كوچكترين جاذبه ي جنسي اي نسبت به او نداشتماين قبيل گله و شكايت ها را از اكثر مردهايي كه با آن ها مصاحبه كرده ام، شنيده ام. در اين گونه مواقع مردها از حساس بودن يا «. زن هاي ضعيف نق و نقو برايم جذاب نيستند »آسيب پذير بودن صحبت نمي كنند، بلكه منظورشان زن هايي است كه به خاطر هر موردي به مرد زندگيشان چشم دوخته اند، به عوض آن كه خود كفا باشند و خود را از درون اغناكنند.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟قرار مي دهد. بنابراين « كودك » و شما را در نقش « والد » هرچه مستأصل تر باشيد، نامزد يا همسرتان بيشتر احساس مسئوليت مي كند كه بايد نجاتتان بدهد. اين حالت او را در نقشجاذبه ي جنسي ميان شما از بين خواهد رفت.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟-1 بعضي اوقات ما زن ها در مقابل مردها احساس ضعف مي كنيم. در فصل دوم به مواردي كه در آن زن ها به مانند دختر كوچولوها رفتار كرده و از موضع ضعف برخورد مي كنند،ميكنند.هنگاميكه شما اعتماد به نفستان را ازدست مي دهيد، « آويزان بودن » باعث مي شوند، زن ها احساس محتاج، ضعيف و « خودتخريبي » صحبت كرديم. تمام اين الگوهاي رفتاريخودباوريتان كاهش پيدا مي كند و بيشتر احساس ناامني كرده و متعاقب آن بيشتر به ديگران وابسته خواهيد شد.-2 مي ترسيم كه مبادا موردي را از دست بدهيم.چنان چه در كودكي كساني را كه دوستشان داشتيد به واسطه ي طلاق يا مرگ والدينتان و يا در بزرگسالي به دليل بر هم خوردنهستيد.حائز كمال اهميت است كه اين احساسات خود را تحليل دهيد تا كه بتوانيد آن ها را حل و فصل « ترك شدگي » روابطتتان از دست داده ايد، مستعد احساس از دست دادن وكرده و از آن ها رهايي يابيد.بيشتر باشد به نامزد يا همسرتان محتاج تر و وابسته تر خواهيد شد. « ترك شدن » هرچه ترس ونگرانيتان از٦٠فصل 6-سردكننده هاي جنسي-3 برخي اوقات ممكن است، ترس شما از ترك شدگي كاملاً موجه باشد. بدين معني كه نامزد يا همسرتان عشق كافي به شما نمي ورزد. پاره اي از اوقات ترس از فقدان و از دستدادن شما به اين علت است كه رفتار همسرتان با شما چندان خوب نيست، يا نشان نمي دهد كه دوستتان دارد؛ اين باعث مي شود، بيش از حد به او احساس وابستگي و نياز كنيد.هنگاميكه او از تعهد دادن به شما امتناع مي كند، بيش از حد وابسته شده و از موضع ضعف و نياز، با او برخورد خواهيد كرد.راه حل:-1 سعي كنيد به اندازه ي سهم خود در رابطه تان قدرت داشته باشيد و عزت نفستان را حفظ كنيد. چنانچه حدس مي زنيد كه در گذشته بيش از حد به مردهاي زندگيتان محتاج ووابسته بوده ايد، مجدداً فصل هاي دوم و سوم را مرور كنيد، تا كه بياموزيد، چگونه به مانند زني قدرتمند و قوي زندگي كنيد.-2 سعي كنيد تا اين قبيل احساست خود، نظير:ترس از دست دادن و ترك شدن را التيام بخشيد.از يك تراپيست، مشاور يا روانكاو خوب مشاوره بگيريد، يا در گروه درماني ها شركتكنيد. هر كاري كه لازم است انجام دهيد تاكوله بار احساسات قديم حل و فضل نشده ي خود را كه مدام از رابطه اي به رابطه ي ديگر، با خودتان يدك مي كشيد را التيام بخشيد.-3 اطمينان حاصل كنيد، اين شما نيستيد كه يك تنه جاهاي خالي رابطه تان را پر مي كنيد.همان گونه كه در فصل سوم نيز ديديم، چنان چه در رابطه تان بيش از آن چه كه ازنامزد يا همسرتان دريافت مي كنيد ازخودمايه مي گذاريد، كاملاً طبيعي است كه احساس دوست داشتني بودن نخواهيد كرد و در نتيجه اين خواهد شد كه بيش از حد محتاج ووابسته خواهيد شد.صادقانه رابطه تان را مجدداً ارزيابي كنيد.: سرد كننده ي شماره ي 15زن هاي احمق و سطحي.بگذاريد به شما بگويم كدام زن ها مرا بيشتر از بقيه ي زن ها سرد مي كنند: زن هايي كه نمي دونند تو دنيا چه خبره و تمام هم و غمشان ناخن ها، آخرين مد و تماشاي تلويزيونه. »زن هاي جذاب زيادي وجود دارند كه به محض اين كه لب به سخن باز مي كنند، هرگونه جاذبه اي را نسبت بهشون از دست مي دم. به نظر من اولويت هاي اين چنين زن هايي در«. زندگي واقعاً احمقانه استبه عنوان يك مرد، خيلي برام مهمه كه بتونم به نامزد يا همسرم افتخار كنم. دوست دارم هر جا كه ميرم، بتونم با سربلندي تمام اونو به همه معرفي كنم و اون بتونه خودشو به »«. خوبي نشون بده.مطمئناً از قيافه و اندام زيبا هم خيلي لذت مي برم.اما براي من مهمتر از همه ي ذهن و فكر خلاق زنه كه اونو برام جذابتر مي كنهتمامي مردهاي كه با آن ها مصاحبه كرده ام، عقيده داشتند زن هاي سطحي كه ارزش هايي سطحي دارند، جذاب و تحريك كننده نيستند. اين بدان معنا نيست كه مردها همگي زنهايي مي خواهند كه از ضريب هوشي فوق العاده بالايي برخوردار باشند و روشنفكر و صاحب نظر محسوب شوند. چرا كه مردهاي مختلف نيز خود از ضريب هوشي هاي مختلفيبرخوردار هستند، اما مردها نياز دارند احساس كنند نامزد يا همسرشان زني سطحي، خودخواه، خود شيفته و ظاهر بين نيست. مردها بيشتر از موارد زير شكايت دارند:مطالعه نمي كنند. « تايمز » يا « نيوزويك » -زن هايي كه مدام مجله هاي مد را ورق مي زنند، هيچ گاهراجع به زن هاي ديگر، شوهاي تلويزيوني و اطلاعات درج شده در روزنامه هاي غير معتبر مي باشد. « خاله زنكي » -زن هاي كه مكالماتشان محدود به يك سري حرف هايهستند. « سبك مغز » -زن هايي كه حركات و سكنات سبك و احمقانه دارند و يا به اصطلاح-زن هايي كه هيچ گونه تلاشي جهت ارتقاء دانش شخصي و معلومات خود نمي كنند.مي دانم چه موردي در سرتان مي گذرد! مردهاي بسياري نيز وجود دارند كه ممكن است، اصلاً براي شما جذاب نباشند. خوب، اين يك واقعيت است، اما مردي كه شما به دنبال اوهستيد، نياز دارد احساس كند نامزد يا همسرش برابر و همسنگ با او باشد، نه پايين تر از او.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟ممكن است مردها به اين موضوع اعتراف نكنند، اما واقعيت اين است كه ملاك اصلي سنجش و ارزيابي رشد شخصي خود را بر اساس زن زندگي خود قرار مي دهند.براي يك مرداين كه مردهاي ديگر راجع به نامزد يا همسرشان چه فكر مي كنند، بسيار اهميت دارد.مردها احتياج دارند به زن زندگيشان افتخار كنند.از آن جا كه تفكر كردن از احساس كردن براي مردها ساده تر است، لذا مهم است بتوانيد نه تنها با بدي مردها، بلكه از لحاظ فكري نيز با آن ها ارتباط برقرار كنيد. مكالماتروشنفكرانه نه تنها فكر و ذهن مردها را نوازش مي دهد، بلكه آن ها را از لحاظ جسماني نيز بر مي انگيزد.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟به عنوان يك زن، هيچ موردي برايم تحقير آميز تر و ناراحت كننده تر از اين نيست كه زني رفتارهاي احمقانه و اغواگري هاي جنسي را براي جلب نظر مردها انتخاب كند و از فكر وذهن خود و ساير پتانسيل هاي شخصي خود غافل بماند.متأسفانه شرايط اجتماعي كه در آن بزرگ شديم، حتي تا همين اواخر نيز ايجاب مي كرد، زن ها باور كنند كه روشنفكرباشند و مردها را خوشحال و راضي نگه دارند.زن ها مي بايست چشم خود را به روي اين واقعيت بگشايند « خوشگل » بودن تنها مختص مردها است. يعني زن ها تنها وظيفه دارند كهكه زمانه خوشبختانه بسيار تغيير كرده و آن ها نيز به همان اندازه ي مردها از هوش، استعداد و توانايي هاي ديگر برخوردار هستند. از آن جا كه مردها در اين زمينه ها سر آمدتر ازو حتي اندكي سطحي و « زن معمولي » زنان بوده اند، ما زن ها در رابطه با رشد فكر خود كمي سرخورده هستيم و اين باعث مي شود كه نهايتاً در همان نقش كليشه اي و هميشگيچشم و گوش بسته تر ظاهر شويم.راه حل:-1 دانش و آگاهي شخصيت خود را افزايش دهيد. چنان چه مي دانيد قوه ي تفكر و استعدادهاي ذهني خود را آن چنان كه بايد مورد استفاده و بهره برداري قرار نداده ايد، تصميمبگيريد، اين الگو را همين حالا تغيير دهيد.با مطالعه ي روزنامه، مجله ها و كتاب هاي خوب، شروع كنيد.مجبور نيستيد كه يك محقق، صاحب نظر و يا استاد دانشگاه بشويد.تنها بااطلاع از وقايع و اطلاعات روز، مي توانيد احساس قابليت و لياقت شخصي خود را افزايش دهيد. در كلاس هاي مختلف ثبت نام، در سمينارها شركت كنيد تا اين كه خلأهاي تحصيلشما را پر كند.راجع به آن چه كه نسبت به آن ها كنجكاو هستيد، سؤال كنيد. هرچه احساس باهوش بودن بنماييد، اعتماد به نفس و خودباوري بيشتري از خود ساطع خواهيد كرد واين باعث مي شود كه به لحاظ جنسي نيز براي همسرتان جذاب تر و خواستني تر باشيد.٦١فصل 6-سردكننده هاي جنسي-2 از مواردي كه در آن عملكرد مطلوبي نداريد، ليستي تهيه نماييد.-3 به خاطر داشته باشيد، مردها زن هاي باهوش را ترجيح مي دهند.: سرد كننده ي شماره ي 16زن هايي كه فقط به وضع مالي و اقتصادي مرد اهميت مي دهند.بعضي زن ها در همان اولين ملاقات مي خواهند از وضعيت داشتن ماشين، شغل و پول و موقعيت اقتصادي مرد مطلع بشوند، يا مثلاً بفهمند كت و شلوارشان دوخت كدام طراح »لباسه و يا تعطيلاتشان را كجا مي گذرانند. اين كارشان حالم را بد مي كنه و احساس مي كنم براي اين جور زن ها اصلاً اهميت نداره كه من اصولاً چه جور آدمي هستم. تنها موردي«. را با سرويس آن چناني مي خورند « آن چناني » غذاهاي « آن چناني » كه براشان مهمه، اينه كه جلوي فلان دوستشان پز بدهند كه تو رستوران هايزن ها ادعا مي كنند كه شوهري مهربان و با احساس مي خواهند.مردي كه مايل باشد روي رابطه اش كار كند، اما تنها موردي كه برايشان اهميت دارد پول مردشان است. چنان چه »شخصي خودش را راه انداخته باشد، ديگر مهربان بودن يا احساساتي بودن اهميت « كسب و كار » مردشان شغل حسابي نداشته باشد و يك فروشنده ي ساده باشد، يا به تازگيداشته باشد و كيف پولش پر از كارت هاي اعتباري « پورشه » چنداني ندارد.اين طور موقع ها اون ها مردهايي را ترجيح مي دهند كه مثل آشغال با اون ها رفتار كند، اما ماشين«. رنگارنگ باشد تا بتواند آن ها را براي تعطيلات به جامائيكا ببردچنان چه مي خواهيد مردي را عصباني كنيد، سرد كننده ي شماره ي 16 را پيش بكشيد. فكر نمي كنم هيچ موضوع ديگري بتواند تا بدين حد، عصبانيت و خشم مردي رابرانگيزاند.مردها از اين كه از آن ها سوء استفاده كنند، يا براساس پول و موقعيتي كه دارند، آن ها را ارزيابي كنند، متنفرند.اين حالت درست به مانند اين است كه مردها، ما زن ها را تنها بر اساس بزرگي يا كوچكي سينه هايمان و يا زيبايي انداممان ارزيابي كنند.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟مردها به خودي خود، به خاطر اين موضوع كه مي بايست هميشه درست رفتار كنند، به اندازه ي كافي تحت فشار هستند. هنگامي كه زني تمامي ملاك و معيار ارزيابي ها خود را براساس قابليت پولسازي و موفقيت هاي اقتصادي مردي بنا مي گذارد، آن مرد احساس مي كند، قدر واقعي او را نمي دانند و ماهيت واقعيش، ناديده گرفته شده است. اين عدم امنيتعاطفي و روحي مرد را سرد مي كند.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟زن ها هنگامي به مردشان به چشم يك حساب بانكي سيار نگاه مي كنند كه:-مردشان يك طعمه يا لقمه ي چرب ونرم به چشم بيايد، تا يك انسان.-چون احساس مي كنند كه به تنهايي قادر نيستند از خودشان حمايت كنند، مي بايست حتماً به مردي متكي باشند.-هويت خودشان را بر اين اساس كه ديگران راجع به شوهرشان چه فكر مي كنند، معنا كرده به جاي آن كه هويت خود را بر اساس ماهيت واقعي و دروني خودشان به عنوان يك زنو يك انسان بنا نهاده باشند.راه حل:چنان چه مي خواهيد، مردها شما را تنها به خاطر ماهيت واقعي و دروني خودتان دوست داشته باشند نه به خاطر بدنتان، شما نيز مي بايست آن ها را به همين چشم ببينيد.هرگز مردها را بر اساس موفقيت هاي شغلي يا پولي ارزيابي نكنيد. به انسان واقعي درون آن ها بنگريد.ميليون ها مرد مجرد، مهربان و با عاطفه وجود دارند كه تنها به اين دليل كهماشين، شغل و يا لباس هاي آن چناني ندارند از طرف زن ها ناديده گرفته شده اند.جالب اين جاست كه آن چه اين مردان براي ارائه به شما دارند مانند: احساسات، تعهد، دوستي و عشق واقعي به مراتب با ارزش تر از هر موردي است.: سرد كننده ي شماره ي 17زن هايي كه با استفاده از بدن و جنسيت خود مردها را بازي مي دهند.من خيلي داغم، اگه منو خواهي بايد دنبالم بدوي، مشمئز مي شم.اين نوع زن ها را توي كاباره هاو جاهايي نظير » : هنگامي كه زن ها به گونه اي رفتار مي كنند كه گويي مي گويند »اون جا ميشه پيدا كرد. آن ها همه اش اغواگري مي كنند، اين ور و آن ور را طوري نگاه مي كنند كه گويي بدنشان طعمه است و ما مردها ماهي هستيم كه قراره صيد بشيم.مي دونم«. خيلي از مردها پاسخ مطلوب اين زن ها را به اون ها مي دن، اما احترام واقعي براشون قائل نيستند«. در محل كارم زني هست كه با مردها مثل كالاي جنسي رفتار مي كنه.اغوا گري مي كنه و... وقتي هيچ كس اونو جدي نمي گيره و اهميتي بهش نمي ده، تعجب مي كنه »خانم ها، بگذاريد حقيقتي را به شما بگويم:مردها احمق نيستند.آن ها هميشه خيلي زود مي فهمند كه كدام زن مي خواهد با بدن خود آن ها را فريب دهد. گرچه ظاهراً ممكن استاز اين گونه رفتارهاي شما خوششان هم بيايد، يا توجه اي كه مي خواهيد را به شما بدهند، اما واقعيت اين است كه احترام چنداني برايتان قائل نخواهند بود و هرگز روي شما حسابنمي كنند و پشت سرتان مي خندند.يكي از معمول ترين روش هاي زنان در اين رابطه، اندكي پنهان تر و پوشيده تر از مثال هاي بالاست.بدين معني كه در حضور مردان رفتار متفاوتي دارند.بعضي اوقات موقعيت بدني خود را در حضور مردها تغيير مي دهيم.به عنوان مثال: نزديكتر از حد معمول به آن ها مي ايستيم، حركات متفاوت بروز مي دهيم، بيشتر لبخند مي زنيمو مجوزهاي جنسي بيشتري صادر مي كنيم تا به مقاصد خود را در رابطه با مردها برسيم.در اين جا منظورم اين نيست كه زن ها هميشه اينكارها را عمداً مي كنند. ما زن ها آن قدرنظير اين گونه رفتار ها و ژست ها را در تلويزيون، فيلم ها و زن هاي ديگر ديده ايم كه برايمان طبيعي شده اند، اما اين گونه عادات روي قضاوت مردها نسبت به ما تأثير مي گذارند وباعث مي شوند كه كيفيت روابط ما با مردها افت كند و تحقير شويم.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟٦٢فصل 6-سردكننده هاي جنسياغلب مردها در مصاحبه هايي كه بدين منظور انجام داده ام، چنين گزارش دادند كه اين چنين رفتارها باعث تحريك جنسي آن ها شده، اما از لحاظ احساسي و عاطفي آن ها را سردهنگامي كه متوجه مي شوم زني مي خواهد اغواگري كند، واكنش بدني خود را كاملاً حسي مي كنم، اما از درون و به لحاظ احساسي از او » : كرده است.به ياد دارم مردي مي گفت«. بيزار مي شوم و شخصيت آن زن به دليل روشي كه به كار برده است در نظرم تحقير مي شودمردها خوب مي دانند كه ما زن ها اين نقطه ضعف هاي آن ها را خوب مي دانيم و مي توانيم به لحاظ جنسي به سادگي آن ها را تحريك كنيم و از اين موضوع متنفرند. بنابراينهنگامي كه به اين ابراز متوسل مي شويم، از ما و از بدنشان به اين خاطر كه بدون رضايت واقعي خودشان واكنش نشان داده اند، منزجر مي شوندو در اين گونه مواقع مردها احساسمي كنند، زن ها آن ها را كنترل مي كنند و يا بازي مي دهند و در نتيجه نسبت به شما سرد خواهند شد.چرا زن ها اين كار را مي كنند؟زن ها به اين دليل از جنسيت و بدن خود به منظور بازي دادن مردها استفاده مي كنند كه احساس ضعف دارند. همواره در طول تاريخ زن ها از راه جذبه و روابط جنسي بر رويمردها كنترل و نفوذ داشته اند.زن ها هرگز از هيچ گونه قدرت سياسي و اقتصادي بر خوردار نبوده اند و اين طور ياد گرفته اند كه از روابط جنسي به عنوان ابزاري براي رسيدن به خواسته هايشان در رابطه بامردان استفاده كنند. ما از اين ابزار استفاده مي كنيم تا مردي را به سمت خود جذب كرده يا او را از دست زن هاي ديگر در آوريم، و وادارش كنيم تا از ما حمايت و مواظبت كند ودر اين ميان اميدواريم مردهايي كه به اين طريق به دست آورده ايم همواره از آن ما باشند. به عنوان يك زن از اين كه شاهدم هنوز بسياري از زن ها چنين رفتار مي كنند، گوييتنها حق انتخابي كه دارند جنسيت و بدنشان است، ناراحت و سرافكنده مي شوم.مشكلي كه در رابطه با اين نوع رفتارهاي فريبكارانه و حيله گرانه وجود دارد، اين است كه متأسفانه مؤثر واقع مي شوند و برخي زن ها را تا ابد در همين نقش بدام مي اندازند. بهطوري كه هرگز ياراي خروج از آن روش را ندارند و نتيجه هم آن است كه مردها احترام زيادي براي آن ها قائل نخواهند بود و اين كه خودشان نيز احترام چنداني براي خودشانقائل نخواهند بود.راه حلچنان چه دوست نداريد، مانند يك شيء جنسي با شما رفتار شود، پس به مانند يك شيء جنسي رفتار نكنيد. نه با خودتان ونه با مردها.رفتار كنيد، نه يك « شخص » به رفتارتان در حضور مردها نگاهي صادقانه بياندازيد و ببينيد، آيا خود را پشت بدن و جنسيتتان پنهان نكرده ايد؟ سعي كنيد در حضور مردان مثل يكشايد ندانيد كه اين به چه معناست، مگر آن كه آن را تمرين كنيد. « زن »باربارا، مي داني از چه » : يكي از بزرگترين شكايت هايي كه تا به حال شنيده ام، از يك تهيه كننده ي مشهور تلويزيوني بود كه در چندين پروژه با او همكاري داشتم. او مي گفتبا من برخورد مي كني. دقيقاً همان گونه كه مردهاي « شخص » رفتار تو بيش از هر مورد ديگري خوشم مي آيد؟ هنگامي كه با من هستي مثل يك زن رفتار نمي كني؛ بلكه مثل يك«. ديگر با من رفتار مي كنند و اين باعث مي شود كه در حضور تو احساس راحتي داشته باشم و احترام زيادي برايت قائل باشم: سرد كننده ي شماره ي 18زن هايي كه مدام از نامزد يا همسر قبلي خود صحبت مي كنند.يك ساله كه با سوزان نامزد شدم. او هنوز از نامزد قبليش صحبت مي كنه و ما دو تا و كارهايمان را با هم مقايسه مي كنه. اگه از او بهتر باشم، ميگه بهتري، اگه مثل او باشم ميگه، »تو هم كه مثل اوني. از دست هر دوتامون عصباني مي شه. احساس مي كنم در اين رابطه سه نفر وجود دارند. ايكاش او از رابطه ي قبليش قبل از آشنايي با من، التيام يافته بود.اين«. وضع منو ديوانه كردهوقتي كه زن ها از تجارب جنسي گذشته خودشون با من صحبت مي كنند، از اونا متنفر مي شم. منظورم اين نيست كه مي خوام خودم رو فريب بدم و تصور كنم، همسرم كه قبلاً »«. نيز ازدواج كرده، يك با كره است.اما مسلماً اين رو هم دوست ندارم كه از تجربيات جنسي گذشته اش چيزي بشنوم. اين حالت منو نسبت بهش سرد مي كنهوقت آن رسيده است كه با حقيقتي روبرو شويد: نامزد يا همسر شما دوست ندارد از نامزد يا همسر قبلي تان موردي بشنود.ممكن است صحبت هايتان را تحمل كند و يا حتي خود راكنجكاو نيز نشان دهد، اما حقيقت آن است كه از درون نسبت به شما سرد خواهد شد. چرا كه مسلماً دوست ندارد، بشنود طرف قبلي تا چه حد در رختخواب مهارت داشته. آيااز مردهاي قبلي زندگيتان باعث مي شود نامزد يا همسرتان خوشحال شود؟ پاسخ اين پرسش نيز منفي است! « بدگفتن »چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟-نامزد يا همسرتان به اين نتيجه مي رسد كه انتخاب هاي شما انتخاب هاي خوبي نبوده اند.هنگامي كه از آن ها بدگويي مي كنيد، نامزد يا همسرتان به اين كه انتخاب هايتان تا بهاين حد افتضاح بوده اند، فكر خواهد كرد و به اين نتيجه خواهد رسيد كه احتمالاً در آينده راجع به خود او نيز چنين خواهيد گفت:-او آن بخش عصباني و انتقام جو از وجود و شخصيت شما را خواهد ديد و پيش خود چنين فكر خواهد كرد كه مبادا قرباني بعدي نيز خود او باشد. ممكن است چنين بپنداريد كهشكايت شما از همسر قبلي تان، او را خوشحال مي كند، اما واقعيت امر چنين است كه او مستقيماً با خشم و انزجار درونيتان روبرو شده و از شما مي ترسد.به خاطر داشته باشيد، كهمردها در مقابل انتقاد خيلي حساس هستند. بنابراين وقتي انتقادهاي پي در پي شما، گرچه متوجه همسر قبلي تان باشد را مي بيند، ناخودآگاه به اين فكر خواهد افتاد كه چگونه ميتوانيد تا بدين حد از كسي كه روزي دوستش داشتيد، عصباني باشيد؟ چون احتمال دارد روزي نيز همين بلا را بر سر او بياوريد، اعتماد چنداني به عشق شما نخواهد كرد.هر بار كه نامزدم به شوهر قبليش بد و بيراه مي گه، احساس مي كنم كه از درون نسبت به او سرد مي شوم و احساس مي كنم كه مي بايست از آن » : -به ياد دارم مردي مي گفت«. مرد بيچاره دفاع كنم. گرچه ممكن است خشم او نسبت به شوهرش موجه باشه، اما از اين مي ترسم كه روزي آن را روي من خالي كنهچگونه نامزدم مي توانسته اين قدر احمق باشد و اجازه بدهد تا شوهر » : -از دست شما به اين خاطر كه اجازه مي داديد تا بدين حد تحقير شويد، عصباني مي شوند.مردي مي گفتهنگامي كه نامزد يا همسر قبلي تان را يك هيولا جلوه مي دهيد، باعث مي شويد او از خودش بپرسد، شما چگونه زني هستيد كه چنين رفتاري «؟ قبليش با او چنين بدرفتاري بكندرا تحمل مي كرديد.چگونه زن ها اين كار را مي كنند؟٦٣فصل 6-سردكننده هاي جنسي-1 ما از روابط قبلي مان احساسات و عواطف حل و فصل نشده اي داريم كه به هنگام احساس امنيت با همسر جديدمان آن ها را تخليه مي كنيم.حائز كمال اهميت است كه خشم وانزجار ناشي از روابط گذشته را قبل از ورود به يك ازدواج جديد، حل و فصل نماييد، اما بهترين شخص جهت اجراي اين مهم لزوماً خود همسرتان نيست. در ابتداي روابط چون كهاحساس دوست داشتني بودن و امنيت مي كنيم، مرتكب شدن به اين اشتباه بسيار ساده است. ممكن است، حتي پس از اين كار احساس سبكي كنيد، اما ريسكي كه در اين ميانوجود دارد، آن است كه ممكن است نامزد يا همسرتان نسبت به شما سرد شود.-2 گاهي اوقات با انتقاد و شكايت از نامزد يا همسر قبلي تان به عنوان راهي غير مستقيم و موذيانه جهت هشدار و تعيين خط مشي براي نامزد يا همسر جديدمان استفاده مي كنيم.چنان چه مي »: در واقع ترجمه ي آن اين است كه « شوهر قبليم خيلي بي احساس بود و هيچ وقت هديه اي برايم نمي خريد، مگر روز تولدم » : هنگامي كه زني به نامزدش مي گويد«. خواهي با تو ازدواج كنم، مي بايست هداياي زيادي برايم بخريزن ها معمولاً به جاي گفتگوي صادقانه در مورد خواسته ها و نيازهايشان از روش هاي غير مستقيم استفاده مي كنند.راه حل:-1 چنان چه خشم و انزجار حل و فصل نشده ي زيادي را نسبت به نامزد يا همسر قبلي خود داريد، نزد مشاور يا روانكاو برويد و يا در گروه درماني ها شركت كنيد، تا در التيام اينعواطف حل و فصل نشده، به شما كمك كنند. اين بدان معني نيست كه هرگز نمي توانيد درباره ي اين قبيل احساسات خود با همسر جديدتان صحبت كنيد، بلكه فقط بدين معنياستفاده كنيد. « زباله داني احساسي » است كه نبايد از او به عنوان يكبه خاطر داشته باشيد:مادامي كه خشم و انزجار زيادي نسبت به نامزد يا همسر قبلي خود احساس مي كنيد، به رابطه ي با او هنوز پايان نداده ايد و عملاً هنوز از لحاظ احساسي درگير آن رابطه هستيد وآمادگي رابطه ي جديدي را ندارد.همسر فعلي تان به اين دليل كه احساسات منفي ناشي از روابط گذشته تان را حل و فصل كرده و التيام بخشيده ايد، براي شما احترام زيادي قائل خواهد بود و به مراتب بيش ازگذشته به شما اعتماد خواهد داشت.-2 راجع به خواسته ها و توقعات خود از رابطه ي جديدتان با نامزد يا همسرتان به صحبت و گفتگو بنشينيد. به روش هاي ارتباطي غير مستقيم و غير صادقانه اعتماد نكنيد.صادقباشيد و خواسته هايتان را مطالبه كرده و از همسرتان بخواهيد او نيز چنين باشد. در فصل نه توصيه هايي جهت خلق رابطه اي جديد و ارضاء كننده با مرد زندگيتان آورده شدهاست.: سرد كننده شماره ي 19زن هايي كه به لحاظ جنسي خود انگيخته نيستند:بزرگترين شكايتي كه زندگي جنسي قبلي خود دارم اين است كه همسرم اصلاً خود انگيخته نبود و مي بايست تداركات زيادي مي ديد. قبل از هر واكنشي مي بايست نيم ساعت »تمام توي حمام مي ماند تا بتونه از انواع لوسيون هااستفاده كنه. بعد مي بايست تمام اتاق خواب را با شمع روش مي كرد و موزيك مناسب پخش مي شد. دست آخر هم ديگهحوصله اي براي من باقي نمانده بود. هر وقت كه اين جوري مي كرد، احساس مي كردم مي خوام توي يك كنسرت برنامه اجرا كنم. ممكنه اين كار بعضي اوقات جالب باشه، اما«. موضوع اينه كه براي او، يا همه ي موارد بايد آيده آل باشه يا اين كه همه ي برنامه ها تعطيل خواهد شدخود انگيختگي تو روابط جنسي را خيلي دوست دارم. با همسر قبليم هميشه سر همين موضوع دعوا داشتم. به عنوان مثال:هرگز وقتي از بيرون به خانه مي رسيديم، براي اين كار »آمادگي نداشت، حتماً بايد مراسمي مانند:دوش گرفتن، آرايش كردن، گرفتن لباس ها از خشك شويي يا هر چيز ديگري را انجام مي دادم. هميشه عذر و بهانه اي داشت كه چرا الان«. وقت مناسبي نيست: يا موهاش به خاطر دوش گرفتن خيس بود، يا هنوز دوش نگرفته، يا منتظر تلفن بود و اصلاً وقت نداشتقبلاً به دلائل اين كه چرا مردها از خودانگيختگي در روابط جنسي لذت مي برند، پرداختيم و گفتيم: ممكن است بخواهند از تنشي كه دارند خلاص شوند و وقت و انرژي كافي برايمراسم و طولاني قبل از آن را نداشته باشند. در اين باره شكايت هاي زيادي از مردها شنيده ام. لذا احساس كردم مي بايست اين را حتماً در ليست خود وارد كنم.موارد زير در بين اين شكايت ها به كرات ديده مي شد:-زن هايي كه مي بايست سه ساعت به كرات ديده مي شد:-زن هايي كه مي بايد نورپردازي، موزيك و يا تداركات ايده ال خود را حتماً ترتيب دهند.-زن هايي كه مدام نگران قيافه، مو، آرايش و...خود هستند.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟-1 اين حالت، روابط جنسي را به يك پروژه تبديل كرده و فشار اجرايي زيادي به مرد ميگذارد. گويي مي بايست در تئاتر بازي كند.هنگاميكه زن ها به گونه اي با آن برخوردمي كنندكه گويي وظيفه اي مهم و خطير را به عهده دارند، مردها احساس فشار مي كنند.هنگامي » : مي بايست تا بدين جاي كتاب به قدر كافي راجع به مردان آموخته باشيد و درك كنيد، چرا اين گونه فشارهاي اجرايي مردها را سرد مي كند. به ياد دارم مردي مي گفت«. كه همسرم خود انگيخته نيست، روابط جنسي را به يك وظيفه تبديل مي كنه، تا فعلي خود انگيخته و برخاسته از شور و حرارت-2 باعث مي شود مرد احساس كند او را كنترل مي نمايند.تصور كنيد همسرتان مي خواهد به شما نزديك شود و شما موافقت مي كنيد، اما فوراً به طرف حمام مي رويد و او را نيمساعت منتظر مي گذاريد، چه احساسي به او دست مي دهد؟ پاسخ: احساس خواهد كرد كه او را كنترل مي كنيد، قبلاً ديديم كه چرا اين حالت مردها را نسبت به شما سرد مي كندو اين مورد نيز مستثني نيست.-3 باعث مي شود مرد احساس كند از روابط جنسي لذت نمي بريد. هنگامي كه هرگز اجازه نمي دهيد شوهرتان خودانگيخته باشد، پس باعث مي شويد او فكر كند كه از آن لذتهمسرم تنها هنگامي مي تواند روابط جنسي » : نمي بريد و يا انگيزه و تمايلات جنسي چنداني نداريد، چرا كه خويشتن داري مي كنيد و جسور نيستيد.بياد دارم مردي مي گفت٦٤فصل 6-سردكننده هاي جنسيداشته باشد كه آن چه مي كند رابطه ي جنسي نباشد، بدين معني كه حتماً مي بايست آن را خيلي رمانتيك كند، يا آن را سانسور كند و يا كمال گرايي به خرج بدهد تا آن جا كهديگر هيچ گونه ميل جنسي برايم باقي نمي ماند.چرا زن ها اين رفتار را مي كنند؟ما زن ها مي ترسيم كنترل خود را به لحاظ جنسي از دست بدهيم. همان گونه كه قبلاً نيز گفتم، زن ها دوست ندارند اعتراف كنند كه برخي اوقات از شهوات خود لذت مي برند. اينموضوع باعث مي شود احساس خجالت يا شرمندگي كنند. به عبارت ديگر با نيازها و تمايلات جنسي خود راحت نيستند و از اين كه از شوهر خود لذت ببرند، معذب مي شوند. بهتعويق انداختن اين موضوع به زن ها وقت مي دهد، كنترل خود را مجدداً به دست گيرند.گرچه فرصت تجربه ي شور و حرارت واقعي و معقول را با شوهر خود از دست مي دهند.چنان چه از لحاظ احساسي و عاطفي همسرتان به شما توجه و رسيدگي چنداني نمي كند، خود انگيخته بودن با او در اين رابطه بسيار مشكل خواهد بود. اگر زن ها از لحاظ عاطفيو احساسي سيراب باشند، به پيش نوازش كمتري نياز داشته و تماس بيشتري با تمايلات خود خواهند داشت. چنان چه به مدت يك هفته از همسر خود و نوازش هاي او دور بودهباشيد، نمي توانيد به سرعت او تحريك شويد و آمادگي داشته باشيد. توقف طولاني در حمام، آرايش، تغيير دكوراسيون اتاق خواب، نورپردازي و ديگر فعاليت هاي غير خود انگيخته،مي تواند همگي، روش هايي باشند براي آماده سازي شما به لحاظ روحي.راه حل: فصل پنج را مجدداً مرور كنيد. توصيه هاي ارائه شده درباره ي خودانگيختگي در روابط جنسي را به كار ببنديد.: سردكننده ي شماره ي 20زن هايي كه لباس زير كهنه و زشت مي پوشند.«. بدترين مورد اينه كه همسرم لباس زيرهايي بپوشه كه مادرم مي پوشيد. لباس زيرهاي كتاني شل و ول،گشاد ورنگ و ورو رفته. همين كه چنين موردي ببينم، به كلي سرد ميشم »«. هيچ چيز بدتر از اين نيست كه همسرم لباس زيرهاي پاره يا سوراخ سوراخ پوشيده باشه. لباس زيرهاي كهنه و گشاد، هرگونه حرارتي را در من مي كشه »اين موارد را براي آخر نگه داشتم. چون تعداد زيادي از مردها، شكايت زير را از زنان داشتند، تصميم گرفتم كه حتي آن ها را در ليستي جداگانه قرار بدهم:-لباس زير هايي كه مادرم مي پوشيد.-لباس زير هايي گشاد، شل و ول و آويزان.-لباس زير هايي كه پر از قلاب و ميخ و سوزن هستند.-لباس زير هايي كه بيش از حد بزرگ، گشاد يا تنگ هستند.آيا هرگز فكر مي كرديد مردها به چنين مواردي توجه داشته باشند؟ خوب مي بينيد كه دارند! هنگامي كه لباس زير ما مطابق سليقه ي آن ها نيست نسبت به ما سرد مي شوند.چرا اين موارد مردها را سرد مي كند؟براي يك مرد هرچه از مادرش را براي او تداعي كند، مانند: لباس زيرهاي سفيد رنگ، گشاد، خشك،سفت و از مد افتاده،به دلائل كاملاً واضحي براي او سردكننده محسوب مي شوند.اين حالت همان عشق هاي ممنوع هميشگي و قديمي را براي او زنده مي كند (زناي با محارم و...)چرا كه ضمير نا خودآگاه او مي گويد:چنان چه خيلي شبيه مادرم باشد، نمي توانمنسبت به او جاذبه ي جنسي داشته باشم. بهترين توضيح اين حالت توسط نويسنده اي چهل و يك ساله آمده است كه:هنگامي كه همسرم لباس زيرهاي زشت مي پوشد، سه احساس به من دست مي دهد:اول اين كه حتماً احترام و اهميت زيادي براي خود قائل نيست كه چنين لباس هاي كهنه و »زشتي مي پوشد. دوم اين كه حتماً احترام و اهميت زيادي نيز براي من قائل نيست كه اجازه مي دهد. چنين لباس هايي را بر تن او ببينم. سوم اين كه حتماً اهميت و احترام زيادي«. براي روابط جنسي قائل نيست كه چنين لباس هايي را مي پوشدچرا زن ها اين كار را مي كنند؟خانم ها؟ چه بگويم؟ آيا به خاطر تنبلي ما زن ها است؟ يا به خاطر اين است كه قيد روابط جنسي را براي هميشه زده ايم؟ يا اين كه چنين لباس زيرهايي گران قيمت هستند؟مسلماً اين طور نيست. پس دليل اين كه چنين لباس زيرهاي كهنه و پاره اي مي پوشيم، چيست؟راه حل:لباس زيرهاي رنگ و رو رفته، پاره و كهنه تان را همين الان دور بريزيد. چندلباس زير نو و زيبا براي خودتان بخريد. لزوماً نمي بايست لباس زيرهاي آن چناني و بنددار و بي كي نيمانند را بپوشيد. لباس زيرهاي كتاني و شيك و خوش دوخت بسياري امروز در بازار موجود است. به علاوه چنان چه همسرتان نيز لباس زيرهاي كهنه و زشت مي پوشد كه شما رانسبت به او سرد مي كند، او را وادار كنيد لباس زيرهاي كهنه اش را دور بياندازد.چنان چه مجرد هستيد، باز هم نسبت به اين موضوع بي توجه نباشيد. از كجا مي دانيد تا يك ماه ديگر ازدواج نكرده و همسر ايده آل خود را نيافته باشيد؟ منظورم آن است كههميشه آماده ي آن باشيد. چرا كه مسلماً هر آن چه را كه خريداري مي كنيد چند ماه خواهيد پوشيد.اميدوارم به همان اندازه كه من از نوشتن اين فصل لذت بردم، شما نيز از خواندن آن لذت برده باشيد. توصيه ام به شما اين است كه از همسرتان بخواهيد، به اين ليست نگاهيبياندازد و نظر خود را اعلام كند. سپس ليستي جداگانه از سرد كننده هاي شخصي ترتيب دهيد و آن را به شوهرتان نشان دهيد. مطمئناً از ترتيب دادن اين ليست، لذت خواهيد بردو همسرتان نيز موارد زيادي را درباره ي شما خواهد آموخت؛ همان گونه كه شما نيز راجع به مردان موارد زيادي آموختيد.٦٥فصل 7رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانتصور كنيد به تازگي وارد يك كشور بيگانه شده ايد. هيچ كس در آن جا به زبان شما صحبت نمي كند، اما شما نگران نيستيد، زيرا مجهز و مهيا هستيد. كتابچه ي راهنمايي داريدكه به شما مي گويد، چگونه با آن ها صحبت كنيد. به محض اين كه از هواپيما پياده مي شويد، با توجه به اطلاعات داده شده دركتابچه ي راهنما،شروع به برقراري ارتباط مي نماييد،اما كسي كه با او حرف مي زنيد، طوري به شما نگاه ميكندكه گويي ديوانه ايد!به شخص ديگري نگاه مي اندازيدو يك بار ديگر امتحان ميكنيد. اين بار عبارت ديگري را برمي گزينيد،عبارتي كه كتاب ادعا مي كند معناي دوستانه اي دارد. اين بار آن شخص عصباني شده، پر واضح است كه بسيار به او برخورده و احساس مي كند و او بي احترامي كرده ايد و سر شماداد مي زند. اين جاست كه وحشت مي كنيد و ديوانه وار به دنبال جمله اي مي گرديد تا تقاضاي كمك كنيد. جمله ي ديگري پيدا مي كنيد و به مردي كه كنار خيابان ايستادهاست مي گوييد. او از خنده منفجر مي شود.در حالي كه سرش را تكان مي دهد، به شما پشت كرده و دور مي شود. اين جاست كه متوجه اين حقيقت دردناك مي شويد كه كتابتان به درد نمي خورد. پر واضح است كه براياين كشور نوشته نشده، چرا كه هيچ يك از مردم آن جا حتي يك كلمه از آن را درست نمي فهمند.اين داستان، يأس، سرخوردگي اي را به تصوير مي كشد كه ما زن ها در طول اعصار و در تلاش براي برقراري ارتباط با مردها زندگيمان، همواره با آن روبرو بوده ايم. ما به زباني بامردها صحبت مي كنيم كه يك كلمه از آن را هم نمي فهمند. آيا براي شما پيش آمده با يك زن، مكالمه اي كاملاً لذت بخش و ارضاء كننده داشته باشيد و آرزو كرده باشيد كه ايكاش مردتان نيز صحبت هاي شما را به همين خوبي مي فهميد، تا مي توانستيد با او احساس خوشخبتي كنيد؟اين فصل از كتاب را به اين منظور نوشته ام كه مانند كتابچه ي راهنمايي باشد، زيرا كه شما در برقراري ارتباط با مردها به آن نياز داريد. اين فصل محتوي رازهايي است درباره ينحوه ي تفكر، گوش دادن، ابراز افكار و احساسات مردها كه اتفاقاً در زندگي خودم بسيار با ارزش و مفيد بوده است و مي دانم كه در زندگي شما نيز تأثير خوبي خواهد داشت.سه راز درباره ي برقراي ارتباط با مردها:در صفحات بعد، از سه راز درباره ي عادت هاي ارتباطي مردها با شما صحبت خواهم كرد. هر يك از اين سه راز به سه دسته از اطلاعات طبقه بندي شده اند:-1 اشتباه هايي كه زن ها به واسطه ي عدم درك و برداشت صحيح از اين عادت هاي ارتباطي مرتكب مي شوند.-2 واكنش مردها در قبال اين اشتباه هاي زن ها.-3 راه حل هايي براي گشودن راز ها و روش هاي جديدي ازارتباط.مطالعه ي اين سه راز و به كار بردن اين راه حل ها در ارتقاء و بهبود سطح روابط شما با مردها اثراتي فوري خواهند داشت.: راز ارتباطي شماره ي 1مردها هنگامي بهتر ارتباط برقرار مي كنند كه بتوانند روي مكالمه خود با شما تمركز كنند.در سرتاسر اين كتاب شاهد آن بوده ايم كه چگونه مردها هدف دارتر هستند ديديم مردها هنگامي احساس و عملكرد بهتري دارند كه از قبل حدود و ثغور مكالمه را بشناسند واطلاعات كافي را در دست داشته باشند.بدين ترتيب، احساس مي كنند روي هر مورد رفتاري كنترل كافي دارند.به همين دليل نيازمندند به هنگام صحبت و گفتگو با شما تمركزكافي داشته باشند.آنان دوست دارند، بدانند هدف از اين صحبت چيست و اين كه از آن چه مي خواهيد اين باعث ميشود هنگامي كه با شما صحبت مي كنند، بدانند چكارمي كنند.اشتباه هايي كه زن ها مرتكب مي شونددر خواست هاي ما زن ها به كرات واضح نيست، نبوده و گنگ و مبهم هستند. به عنوان مثال مي گوييم:«. بيا با هم صحبت كنيم »-«. عزيزم، فكر مي كنم ما بايد راجع به رابطه مان صحبت كنيم »-«. بيا كمك كن، ببينم شغلم را بايد چكار كنم »-چنين در خواست هايي بسيار گنگ و مبهم هستند و حالت هاي متفاوتي را مي توان براي مفهوم آنها در نظر گرفت. اين درخواست هيچ جهت خاصي را به همسرشما ارائه نمي دهندو حدود خاصي كه گفتگو، بايد در چهار چوب آن صورت بگيرد را نيز نمي رسانند. اين حالت مردها را معذب مي كند. گويي كه مي بايست حتماً آن چه را كه از آن ها مي خواهيد (ونمي دانند كه چيست) به شما بدهند و بايد هم درك نمايند خواسته ي واقعي شما چيست و آن را نيز برآورده كنند!در اين گونه موارد، مرد احساس مي كند، روي هيچ موردي كنترل ندارد و احساس اجبار و فشار مي كند، اما قوانين بازي را هم نمي داند و اين برايش ناامني و عدم اطمينان بههمراه مي آورد؛ اما زن ها اين مشكل را ندارند. اين بدان علت است كه:هستند و مي بايست حتماً به نتيجه اي برسند. « فرآيند مدار » زن هاو اصلاً ناراحت نمي شوند، اگر ندانند راجع به چه موضوعي مي خواهند صحبت كنند يا كه هدف از صحبت «. بيا با هم حرف بزنيم »: دو زن مي توانند به راحتي بنشينند و بگويندچيست آن ها از فرآيند ابراز كردن خودشان لذت مي برند، اما از نظر بسياري از مردها، اين فقدان ساختار، بسيار نگران كننده و آزار دهنده مي باشد.واكنش مردهاممكن است همسرتان علاقه اي به تعقيب اين نوع گفتگو ها از خود نشان ندهد؛ ممكن است در مقابل صحبت كردن با شما، از خود مقاومت نشان دهد؛ ممكن است در تلاش برايحواس » منصرف كردن شما از ادامه ي مكالمه، با شما مشاجره كند؛ اين امكان وجود دارد كه صحبت كردن با شما را مرتباً به تعويق بياندازد، ممكن است چنين فكر كند كههستيد و نمي دانيد چه مي خواهيد بگوييد و زياد جدي به صحبت هايتان گوش ندهد. « پرتراه حل:بدهيد و بگوييد: مي خواهيد راجع به چه موضوعي با او صحبت كنيد، به چه نتيجه اي برسيد و اين « خط » -1 هنگامي كه مي خواهيد با نامزد يا همسر خود به صحبت بنشينيد، به اوكه چه انتظاري از او داريد. به عنوان نمونه:فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردان-»زعي٦٦زم، بيا امشب كمي با هم صحبت كنيم.از هفته ي پيش كه مادرت به ديدن ما آمد، اصلاً با هم صحبت نكرديم. چرا به من نمي گي نظرت راجع به آمدن مادرت چي بود؟ بعداً«. من هم نظرم را بهت مي گم. با اين كار يك بار ديگه كه به ديدن مان بياد، مي تونيم رفتار بهتري داشته باشيمجيم، مي خوام راجع به رابطه خودمان باهات صحبت كنم. شش ماهه كه ما نامزد شديم و فكر ميكنم وقتش رسيده كه نكات قوت و ضعف رابطه مون را ارزيابي كنيم. فكرمي كنم »-«. از اين راه مي تونم، احساس امنيت بيشتري داشته باشم و بفهمم كه توي كدام يك از زمينه ها نياز به تلاش بيشتري داريمهري، مي خوام به من كمك كني، بفهمم چه طوري مي تونم با رئيسم كنار بيام.اين اواخر خيلي اضافه كاري كردم. يواش يواش از اين كار خسته شدم. نمي دونم چطوري اين »-«. موضوع را با او در ميون بذارم.فكر كردم اگه نظر مرد ديگه اي را هم بدونم، مي تونم تصميم بهتر و عاقلانه تري بگيرمبيا راجع » يا «. بيا راجع به آمدن مادرت صحبت كنيم » : در هر يك از نمونه هاي فوق، زن ها به شوهران خود نقطه ي تمركز مشخص و واضحي را ارائه داده اند. به جاي آن كه بگوييد«. در رابطه با شغلم به كمك احتياج دارم » يا ،«. به رابطه مان صحبت كنيمدر اين جا مرد، هدف از مكالمه را مي داند و احساس آرامش بيشتري خواهد كرد.-2 از شوهر خود بپرسيد. سؤال كردن از همسرتان به مكالمه شكل داده و به او كمك مي كند، تا ساختار واضحي را براي آن در ذهن خود ترسيم كند. هرچه پرسش هاي شماخصوصي تر باشند، بهتر است.روش اشتباه: كار چطور پيش رفت؟نامزد يا همسرتان در مقابل اين سؤال، خلاصه ترين پاسخ ممكن را انتخاب مي كند:«. بد نبود »: نظير«؟ عزيزم، پروژه ي جديد كه داري چطوري پيش مي ره؟ به همون سختي كه فكر مي كردي » : روش درست«. جيم، فكر مي كنم بايد راجع به رابطه مون باهات صحبت كنم » : روش اشتباهاحساس خواهد كرد كه مي خواهيد از او «؟ چرا؟ مگه اتفاق خاصي افتاد » : گذاشته ايد و احتمالاً جواب خواهد داد « ذره بين » در اين جا جيم احساس خواهد كرد كه او را زيربازجويي كنيد و سپس او را محكوم نماييد.جيم: فكر مي كنم مي باست راجع به رابطه مون صحبت كنيم. شش ماهه كه نامزد شديم. فكر مي كني نقاط قوت و ضعف رابطه ي ما چيه؟ دوست داري رابطه مون » : روش درست«؟ به چه سمتي ادامه پيدا كنههري احساس خواهد كرد از او مي خواهيد تا مشكلتان را حل كند و سريعاً احساس بدي خواهد كرد. «. هري، در رابطه با رئيسم به كمكت احتياج دارم » : روش نادرست«؟ هري، بارئيسم مشكلي پيدا كردم(مشكل را براي او توضيح دهيد.) فكرميكني مي بايست مقابلش بايستم يا با ارشدم صحبت كنم؟اگه توجاي من بودي چكارميكردي »: روش درست-3 از خط دادن به او، به عنوان روشي براي مطالبه خواسته هاي خود استفاده نكرده، رك و راست صحبت كنيد. يكي از بدترين عادت هايي كه زن ها دارند، اين است كه در روابطخود با مردها رك و راست نيستند. در پرده ي ابهام وارد گفتگو شدن و امتحان كردن او، با پرسيدن نظراتش درباره ي مسايل ديگر، همگي از جمله اين روش ها هستند. زن ها بهاين دليل اين طور صحبت مي كنند، زيرا كه نمي خواهند ريسك كرده و نظر خودشان را مستقيم بيان نمايند.صحبت هاي مبهم، نامفهوم و سربسته درباره ي علت ناراحتيمان، يكي ديگر از اين روش ها است. به جاي آن كه رك باشيم و بگويي: از چه موردي ناراحت هستيم؛ تمامي اين راههنگامي » : كارها بسيار فريبكارانه بوده و باعث خواهد شد، مردها احساس كنند زن ها آن ها را بازي مي دهند. اين موضوع بسيار آن ها را عصباني مي كند. يك بار مردي مي گفتخيلي عصباني مي شوم. مي دانم چه موردي را مي خواهد بگويد، اما « به در مي گويد تا ديوار بشنود » كه همسرم مستقيماً نمي گويد كه از چه موردي ناراحت است و همه اش«. روشي كه بر مي گزينند، باعث مي شود، احساس كنم مرا احمق مي پندارد، يا اين قدر ساده ام كه مي تواند مرا بازي بدهد. اي كاش مستقيماً مي گفت: چه در سرش مي گذردتوصيه ي اين مرد را بپذيريد.با مرد زندگيتان رك و راست باشيد. بدين روش آن ها هدف از مكالمه را خواهند فهميدو با احساس امنيت بيشتري با شما صحبت خواهند كرد.: راز ارتباطي شماره ي 2مردها فرآيند تفكر را دروني كرده و فقط نتيجه ي پاياني را با شما در ميان مي گذارند.مي بايست تا به حال دريافته باشيد كه مردها چنين آموزش ديده اند كه بايد تمامي جواب ها را بدانند و ترس، عدم اطمينان و يا ترديد خود را به شما نشان ندهند. نتيجه ي چنينما » : حالتي آن است كه مردها مراحل مختلف فرآيند تفكر را دروني كرده و تا موقعي كه به نتيجه، يا راه حلي نرسيده اند، پاسخي به شما نمي دهند. به ياد دارم مردي مي گفتفراموش نكنيد: «. مردها احتياج داريم روي مسايل كمي بيشتر تأمل كنيم. در ضمن مردها اين كار را نيز در سكوت انجام مي دهندمردها راه حل مدار هستند.مردها ترجيح مي دهند، فقط هنگامي خود را ابراز كنند كه پاسخ و يا راه حل را از قبل بدانند. از آن جا كه اين كار را نيز در سكوت انجام ميدهند، هنگاميكه نظري از او مي خواهيداو دوست ندارد جوابي به شما بدهد كه اشتباه باشد. هنگامي كه براي نوشتن اين «. بگذار راجع به آن فكر كنم »: يا راجع به رابطه تان سؤالي از او مي كنيد، اين طور جواب مي دهداجازه بدهيد كمي » : كتاب با مردها مصاحبه مي كردم، هميشه در مقابل پرسش هايم كمي وقت مي خواستند، انگار كه بايد حتماً پاسخ درستي بدهند. اين بود كه سريعاً مي گفتند«. راجع به آن فكر كنماشتباه هايي كه زن ها مرتكب مي شوند(ما با صداي بلند فكر مي كنيم!)«. از اين كه همسرم دهانش را باز مي كنه و هرچي تو سرش مي گذره را با صداي بلند بيرون مي ريزه، بدم مياد »مي دونيد چه چيزي منو خيلي عصباني مي كنه؟ وقتي زن ها از يك يك مراحل حل مشكل، با صداي بلند مي گذرند. تمامي كارهايي كه مي بايست اون روز انجام بدهند را ليست »«. مي كنند. اين باعث مي شه، از اتاق فرار كنم٦٧فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانهستند. در زير « فرايند مدار » و زن ها « راه حل مدار » نظير اين گفته را بارها در مصاحبه هايم با مردها شنيده ام. مشكل تفاوت هايي است كه بين مردها و زن ها وجود دارد. مردهاتفاوت هاي نحوه ي گزارش اطلاعات واحد، توسط يك مرد و يك زن آورده شده است. ببينيد كه چگونه اطلاعات به دو طرز كاملاً متفاوت ارائه داده مي شوند:بذار ببينم، مي خوام كت و شلوارت را به خشك شويي ببرم.البته مي خواستم ديروز اين كار را بكنم، اما جلسه خيلي طول كشيد. »: جودي مشغول صحبت با همسرش باب مي باشدچون كه فروشگاه نزديك خشك شوييه، از اون جا سري به فروشگاه مي زنم، تا ببينم مي تونم شلواري را كه هفته ي پيش برات خريده بودم، پس بدم.همون شلواري كه كمي پارگيداشت. بذار ببينم شايد هم اول بتونم به فروشگاه برم، چون كه اين موقع روز خلوت تره و بعد از اون به خشك شويي برم. چون اين موقع روز جاي پارك پيدا كردن توي پاركينگ،خيلي مشكل تر مي شه.آه، داشت يادم مي رفت، به سيدني قول دادم كه شماره تلفن دكتر مو بهش بدم، بهتره اون را جايي بنويسم.راستي دفترچه تلفنم را كجا گذاشتم؟عزيزم«. دفترچه ئ منو جايي نديدي؟ بذار ببينم؛ آخرين باري كه اونو ديدم، موقعي بود كه توي آشپزخانه داشتم با تلفن حرف مي زدم«. عزيزم امروز كمي كار دارم، بنابراين كمي ديرتر به خونه مي رسم »: باب مشغول صحبت با همسرش جودي استآيا شما نيز از خواندن صحبت هاي باب ناراحت شديد؟ اتفاقي كه در اين جا مي افتد اين است كه:زن ها يك يك مراحل فرآيند تفكر خود را با صداي بلند طي مي كنند.ممكن است زن ها حتي متوجه نباشند كه چنين رفتار مي كنند. واقعيت امر آن است كه جودي حتي نمي خواست تمامي اين اطلاعات را با شوهرش در ميان بگذارد، اما براي اوخيلي ساده بود كه برنامه روزانه اش را هنگامي كه مرحله به مرحله راجع به آن فكر مي كند (با صداي بلند!)را به باب بگويد.به طوري كه صداي فكر كردن خودش را هم مي شنود واين در حالي است كه در تمام اين مدت، باب آن جا نشسته و به اين فكر مي كند كه مردهاي بيچاره در اين گونه مواقع بايد چكار كنند؟واكنش مردهاواكنش اغلب مردها درست به مانند واكنش باب مي باشد. او در حالي كه آن جا نشسته پيش خود فكر مي كند:«! زن ها به راستي زياد حرف مي زنند »منظور واقعي مردها ازاين گفته، آن است كه زن ها بيش از آن چه كه مردها دوست دارند و مايل هستند بشوند، افكار و احساسات خود را بر زبان مي آورند. براي ما زن ها اين حالتكاملاً طبيعي است، در حاليكه براي مردها كمي زيادي به نظر مي رسد.برو سر اصل مطلب!بخورد و در حالي كه بي صبر و كم طاقت شده به شما « وول » آيا تا به حال برايتان پيش آمده هنگامي كه داريد افكار و احساسات خود را ابراز مي كنيد، شوهرتان در صندلي خود«؟ عزيزم، ميشه زودتر بري سر اصل مطلب » : بگويداحساس مي كنيد نمي خواهد به صحبت هاي شما گوش كند و براي احساساتتان اهميتي قائل نيست، اما احساس واقعي او اين است كه شما او را با اين صحبت هاي طولاني شكنجهمي كنيد.هستند. آن ها دوست دارند « لب كلام » و « اصل مطلب » شايد حال كه مي دانيد مردها راه حل مدار هستند، بتوانيد اين موضوع را بهتر درك كنيد. مردها در هر مورد به دنبالاحساس واقعي شما را ظرف تنها بيست و پنج كلمه يا حتي كمتر بشنوند. آن چه كه مردها نمي توانند درك كنند، اين است كه صرف صحبت درباره ي احساسات براي ما زن هابخشي از فرآيند حل و فصل آن احساسات است و اين كه خود صحبت كردن به ما كمك مي كند، تماس و درك بهتري از احساساتمان داشته باشيم. مردها مي خواهند اين فرآيند رااول در سرشان طي كنند و بعد به نتيجه و راه حل برسند، اما زن ها فرآيند مدارتر بوده و در حين همان صحبت كردن به راه حل مي رسند.اشتباه هايي كه زن ها مرتكب مي شوندزن ها با صداي بلند از مشكلاتشان شكايت مي كنند و فراموش مي نمايند، بگويند: براي يافتن راه حل چندان هم عاجز و درمانده نيستند. به همين خاطر مردها زن ها را متهم ميرا انجام مي دهند. مدام نق مي زنند و براي تغيير شرايط زندگي، يا حل « قرباني » كنند كه نق نقو هستند و زياد از حد گله و شكايت دارند.برخي زن ها در پاره اي از اوقات، بازيمشكلاتشان تلاش نمي كنند و برخي ديگر مسئوليت مشكلات خود را به عهده مي گيرند. گرچه ممكن است با صداي بلند نيز از آن شكايت كنند، در حالي كه مردها گله و شكايتمي كنند. « درون ريز » خود راواكنش مردهاهنگامي كه مردي شاهد است زني افكار و احساسات منفي خود را با صداي بلند بيرون مي ريزد، نمي داند اين روشي است براي تخليه ي روحي و احساسي او. مرد حتي نمي تواندبفهمد چگونه همسرش با همين حرف زدن در جهت حل و فصل مشكل خودش، قدم بر مي دارد.اين حالت مرد را سرد كرده و باعث مي شود فرض را بر اين بگذارد كه همسرش تا ابد به صحبت كردن ادامه خواهد داد. چون كه نمي تواند راه حلي براي مشكل خود بيابد، احساسمي كند، مسئول است مشكلش را برايش حل كند و به كمك او بشتابد.راه حل:-1 اين راز را با همسرتان در ميان بگذاريد و نحوه ي تفكر با صداي بلند را كه خصيصه ي زنان است، برايش توضيح دهيد و به او بگوييد:او و نحوه ي تفكرش درباره ي مسايل را نيزدرك مي كنيد.من خود نيز اين كار را كرده ام. هر بار كه مي خواهم با صداي بلند فكر كنم، همسرم به من نگاه مي كند و هر دو شروع به خنديدن مي كنيم. منظورم اين نيست كهزن ها نبايد با صداي بلند فكر نمايند، اما صحبت با همسرتان در اين باره مي تواند شرايط را براي هر دوي شما راحت تر كند.-2 هنگامي كه راجع به مشكلي با همسرتان صحبت مي كنيد، به او وقت بدهيد به راه حلي برسد.به عنوان مثال: تصور كنيد با همسر خود مشغول برنامه ريزي براي تعطيلاتتانهستيد و مي خواهيد به اين نتيجه برسيد كه آيا پنجشنبه شب حركت كنيد يا جمعه صبح؟راجع به تمامي حالت هاي ممكن با صداي بلند فكر مي كنيد و مزايا و مضرات هر يك را به تفصيل بر مي شماريد و اين فشار را بر روي همسرتان اعمال مي كنيد » : روش نادرستكه فوراً به شما جواب دهد.٦٨فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانآيا دوست داري الان راجع به آن صحبت كنيم، يا ترجيح مي دهي كمي فكر كني و جوابت را بعداً به »: روش درست: اطلاعات را با همسرتان در ميان مي گذاريد و از او مي پرسيد كه«؟ من بدهياين حالت به همسرتان فرصت مي دهد، بدون احساس جبر و ترس از اين كه مبادا پاسخ غلطي بدهد، با وقت كافي، راجع به اطلاعات داده شده تأمل كند. دادن اين حق انتخاب بههمسرتان كه چه وقت پاسخ دهد، در او اين احساس را به وجود مي آورد كه آزاد است، به علاوه از طرف شما نيز احساس كنترل و تحت فشار بودن نيز نخواهد داشت و از دستتانعصباني نبوده و لجبازي نخواهد كرد.-3 وقتي مي خواهيد به منظور حل مشكل و يا مسئله اي ازموردي شكايت كنيد، از قبل به نامزد يا همسرتان اطلاع بدهيد، تا كه از قبل بداند.: راز ارتباطي شماره ي 3مردها به همان راحتي و سادگي ما زن ها با احساسات خود در تماس نيستند. اين عادت همسرم مرا ديوانه كرده است. مثلاً مي دانم از موضوعي ناراحت است اما وقتي از او مي پرسم«؟ چرا برقراري تماس با احساساتش براي او تا بدين اندازه مشكل است « هيچي » ، كه موضوع چيست، جواب مي دهدمن و نامزدم هميشه سر يك موضوع دعوا مي كنيم. مي خواهم راجع به رابطه مان با او صحبت كنم اما اوهمواره سرباز مي زند. تمام درونيات خود را براي او بيرون مي ريزم اما او »«. فقط آنجا مي نشيند و پاسخي نمي دهد. دست آخر سر او داد مي زنم كه مردي سرد و بي احساس است و آنگاه دعوا شروع مي شودراز مهمي درباره ي مردها وجود دارد كه مي بايست بدانيد: براي اغلب مردان دنياي دروني احساسات جاي عجيب و غريب و وحشتناكي است.-دنياي احساسات براي مردان ناشناخته و ناآشنا است.اغلب مردها چنين شرطي شده اند كه در سر خود باشند، نه در قلبشان.بنابراين عادت ندارند وقت زيادي را صرف غور كردن دراحساساتشان بكنند.به ياد داشته باشيد:انسان ها با چيزي راحت تر هستند كه برايشان آشنا باشد.همان گونه كه مي دانيم فرآيند اجتماعي شدن باعث شده است ما زن ها با احساسات و عواطف آشناتر و مأنوس تر باشيم.هيچ كس دوست ندارد با كاري ناآشنا سروكله بزند.هيچكس دوست ندارد دست به كاري بزند كه در آن مهارتي ندارد.به عنوان مثال چنان چه شما اعتماد به نفس و دانش و اطلاعات كافي درباره ي هنرهاي مدرن داشته باشيد احتمالاً از صحبت كردن درباره ي آن با ديگران لذت خواهيد برد. چنانچه از ماليات و اين طور صحبت ها سر در نمي آوريد، در اين رابطه اعتمادبه نفس چنداني نداشته واز صحبت درباره ي آن نيز لذتي نخواهيد برد.از آن جا كه مردان در رابطه با عواطف، اعتماد به نفس چنداني در خود احساس نمي كنند، تعجبي نيز نيست، چنان چه از كندوكاو وغور كردن در احساساتشان آنگونه كه ما زن هاتوقع داريم لذت نبرند.-وارد شدن به دنياي احساسات و عواطف، مردها را از احساس تسلط و كنترل خارج مي كند. چنان چه مردي در كاري احساس توانايي نكند، احساس مي كند از ناحيه ي آن تحتكنترل قرار گرفته است.اين به آن معناست كه نه تنها كنترل اوضاع را در دست ندارد بلكه خود تحت كنترل قرار گرفته است. اين احساس مردان را مي ترساند و فراري مي دهد. لذامردها گرايش چنداني به اين قبيل صحبت ها نشان نمي دهند، زيرا در آن مهارت چنداني ندارند.تا به حال اتفاق افتاده احساس كنيد چاق شده ايد و بخواهيد كه به پياده روي برويد يا در يك دوره ي ورزشي اروبيك ثبت نام كنيد؟ ايده جالبي به نظر نمي آيد، نه؟! اين به آندليل است كه در آن مهارت چنداني در خود احساس نمي كنيد. لذا احساس مي كنيد برايتان يك بار اضافي شده است. خب، به طرز مشابهي نيز مردها به هنگام صحبت درباره ياحساسات و عواطفشان از خود مقاومت نشان مي دهند. حقيتقت آن است كه:مردها مهارت چنداني در اين زمينه ندارند.بنابراين تمرينات احساسي و عاطفي نظير صحبت كردن راجع به احساسات، بيان ترديدها و نگراني ها و يا حتي مطالبه ي نيازها و خواسته ها براي بسياري از مردها درست همانگونه كه يك كوهنوردي 5 مايلي چنان چه آمادگي لازم را نداشته باشيد براي شما نيز تنشي سنگين محسوب خواهد شد.اشتباهات زن ها-1 ما نا آشنايي مردها به احساسات و عواطف را به غلط به حساب لجبازي و مقاومت آن ها مي گذاريم. و آن را به خاطر بي احساس بودنشان سرزنش مي كنيم.اكثر مردهايي كه با آن ها مصاحبه كرده ام از اين كه زن ها آن ها را به كرات بي احساس، سرد و غير منطقي بر چسب زده اند، عصباني و رنجيده اند. حائز كمال اهميت است درككنيد، بي احساسي مردها، افسانه اي بيش نيست.مردها درست به اندازه ي ما زن ها و حتي در برخي از موارد بسيار نيز، احساسي تر هستند.مردها هميشه به سادگي ما زن ها به احساساتشان دسترسي ندارند. بنابراين چنين به نظر مي رسد احساس ندارند. در حالي كه حقيقت تنها اين است كه با احساساتشان در تماساز ترس احمق جلوه كردن يا اعتراف به اين كه پاسخ اين سؤال را نمي داند (يا به ياد داشته گفتن «؟ چه احساسي داري » : نيستند.بنابراين هنگامي كه از نامزد يا همسرتان مي پرسيد« هيچي »: نمي دانم براي مردها بسيار مشكل است) ممكن است پاسخ گويد-2 ما انتظار داريم مردها با همان سرعت ما زن ها با احساساتشان تماس برقرار كنند.نه همه، اما اكثر زن ها در رابطه با احساساتشان روان تر و ناطق تر از اغلب مردها هستند.چرا كهدر اين رابطه تمرين بيشتري داشتند. اشتباه است از نامزد يا همسرتان انتظار داشته باشيد ظرف تنها چند دقيقه از احساسات خودش سردرآورده و عواطف مدفون شده را درك كردهو به همان راحتي شما نيز ترس ها و آسيب پذيريش را با شما در ميان بگذارد. در اين جا منظورم هرگز آن نيست كه مردها توانايي مهارت در بيان احساسات را ندارند. ظرف ده سالگذشته از طريق سمينارهاي مختلفم با مردهاي بسياري كار كرده ام كه به موفقيت هاي چشمگيري در اين زمينه رسيده اند.مهارت در اين زمينه براي مردها مستلزم تمرين ميباشد تا بتدريج از قيد عادات بد گذشته رها شده و آن ها را باعادات جديدتر و سالم تري جايگزين نمايند.-3 ما زن ها چنين فرض مي كنيم كه چون مردها از لحاظ فكري ناطق و گويا هستند، پس به لحاظ احساسي نيز همين گونه خواهند بود. آيا تا به حال شده مردي موفق، تحصيلكرده، روشنفكر و خوش صحبت را ديده باشيد و فرض را بر اين بگذاريد كه از لحاظ احساسي و عاطفي نيز ناطق و گويا خواهد بود؟٦٩فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مرداندر يك سمينار با مردي آشنا شدم كه يكي از سخنرانان بود.او بسيار خوش صحبت مي نمود و با حساسيتي فوق العاده سخن وري مي كرد. در ضمن بسيار نيز با سواد و در زمينههاي فلسفه و روانشناسي كاملاً مطلع به نظر مي رسيد. چنين مردي براي بسياري از زن ها جذاب و خواستني محسوب مي شود.بعد از مدتي با يكديگر بيشتر آشنا شديم و چشمانداز ازدواج با اين مرد برايم بسيار جالب مي نمود.هر بار كه با هم بيرون مي رفتيم، صحبت هاي فوق العاده اي درباره ي مفهوم زندگاني، بين ما ردو بدل مي شد. او اشعار نغز وزيباي زيادي مي دانست، اما بعد از گذشت مدتي از آشنايي ما متوجه موضوع عجيب و غريبي شدم. او هرگز راجع به احساساتش با من صحبت نمي كرد.عقايد و نظريات خود رابسيار راحت « سرش » راجع به تحليل هاي متفكرانه خود به من ارائه مي داد، اما هرگز احساساتش را به من ابراز نمي كرد. طولي نكشيد كه دريافتم براي او صحبت كردن از زبانخود صحبت كند.در واقع بعداً اعتراف كرد: يكي از دلايلي كه باعث شده خيلي متفكر جلوه نمايد، اين است كه نمي خواسته با « قلب » و« دل » است، اما نمي تواند براحتي ازاحساساتش روبرو شود. او از دانسته هايش، به منظور سرباز زدن از احساسات و عواطفش استفاده مي كرد.هرگز نگذاريد مردهاي سخنور، گويا و خوش صحبت شما را به اشتباه بياندازند.ممكن است در درون اين قبيل مردها پسر بچه هايي بسيار ترسيده و وحشتزده وجود داشته باشند كهبه سختي مي توانند كوچك ترين احساسات و عواطف خود را نشان دهند.عكس العمل مردهاهنگامي كه مردها را محكوم مي كنيد احساساتي نيستند، آن ها احساس مي نمايند، مورد انتقاد واقع شده اند و اين كه زن ها نمي توانند خوب دركشان كنند و با سردشدن به لحاظعاطفي، از شما انتقام مي گيرند و در مقابل برخورد احساسي كه مطلوب شماست، مقاومت مي ورزند.نتيجه آن مي شود كه:-در مقابل شما شورش مي كنند.-در مكالمه و گفتگو با شما شركت نمي نمايند.-از دستتان عصباني شده و با متهم كردنتان به اين كه بيش ازحد احساساتي هستيد، به شما حمله مي كنند.هنگامي كه مردي نسبت به احساسات واقعي خود آگاهي و اطلاع چنداني ندارد، از طرف شما تحت فشار قرار مي گيرد و سعي مي كند موضوع را عوض كرده، يا با گفته هايش بهشما بتازد، تا بدين وسيله براي در تماس گرفتن با احساسات خودش كمي براي خود وقت خريداري كرده باشد.داستان كلي و مايكلهميشه سر يك مورد دعوا مي كنيم. » : كلي و مايكل زوج جواني بودند كه به دليل آن كه اين اواخر زياد با هم دعوا مي كردند، براي مشاوره نزد من آمدند.كلي چنين شكايت كردمثلاً من از موردي ناراحتم و يا احساس مي كنم مايكل محبت و توجه كافي به من نمي كنه، در نتيجه بهش مي گم مي خوام راجع به رابطه مون باهات صحبت كنم؛ مايكل صرفنظر از اين كه راجع به چه موردي مي خوام صحبت كنم، سعي مي كنه از زير صحبت كردن با من طفره بره و سعي مي كنه متقاعدم كنه كه ناراحتيم بي مورده. در اين گونه مواقعسؤال هاي زيادي راجع به خودم از من مي پرسه و منو تحت فشار قرار ميده كه به او جواب هاي درستي بدم. بعضي اوقات هم با اين اتهام كه زيادي احساساتيم، بهم حمله مي كنه.«. دست آخر هم هميشه احساس مي كنم، او نمي خواد روي رابطه مون كار كنه و از اين كه با او ازدواج كردم، پشيمان ميشمهنگامي كه كلي سعي مي كند تورا به صحبت درباره ي مسايل و موضوع » : از كلي خواستم اجازه بدهد با مايكل به تنهايي صحبت كنم. او از اتاق خارج شد و من از مايكل پرسيدم«؟ هاي احساسي و عاطفي بكشاند، چه اتفاقي در سرت مي افتدجواب اين سؤال را به درستي مي دونم. احساس معذب بودن مي كنم، نمي دونم از من چي مي خواد. حقيقت اينه كه هر وقت مي گه مي خواد راجع به » : مايكل به آرامي پاسخ دادچيزي باهام صحبت كنه، مي ترسم. احساس مي كنم كه حتماً اشتباهي مرتكب شدم. كلي آنقدر تند صحبت مي كنه و انبوهي از اطلاعات رو روي سرم مي ريزه كه نمي تونم همهاز او پرسيدم: «. شو هضم كنم. احساس مي كنم بار زيادي روي سرم خراب شده و اين كه اي كاش مي تونست كمي آرامتر باشهاحساس مي كنم، تحت فشار هستم، گيج مي شم و فكر مي كنم ممكنه اشتباهي بكنم، از اين » : مايكل لحظه اي درنگ كرد و سپس گفت «؟ در اين گونه مواقع چه احساسي داري »كه مي بايست پاسخ درست را هيمن«. الان بدونم. در اين گونه مواقع هميشه پاسخ درست را نمي دونم. انگار يكي از من مي خواد جواب درست را بدونم و وقتي هم كه نمي دونم احساس مي كنم به دام افتادم«. خب، فكر مي كنم به وقت بيشتري احتياج دارم تا گفته هاشو بفهمم و بعد احساس خودم را هم بفهمم »: در اين موقع چه خواسته اي از كلي داري؟ مايكل پاسخ داد »«؟ آيا از او مي خواهي كه اين وقت را به تو بدهد؟ آيا به او مي گويي كه از جانب او احساس فشار مي كني »خب، راستش نه. قبلاً هيچ وقت با احساسم تا بدين حد در تماس نبودم. هميشه دست آخر با او بد رفتاري مي كنم، عصباني » : مايكل سرش را به علامت مخالفت تكان داد و گفتمي شم و صحبت هام نيشدار ميشه و كاري مي كنم كه احساس كنه مشكل از خودشه. فكر مي كنم، گاهي اوقات سعي مي كنم اونو بترسونم تا بتونم همه ي موردها را تمام كنم و«. خودم را جمع و جور كرده و اوضاع را تحت كنترل بگيرم و در نهايت بتونم جوابي پيدا كنممايكل نمونه ي ايده آل مردي است كه به لحاظ احساسي و عاطفي، ناطق و گويا نيست. او هميشه از صحبت كردن راجع به احساسات خود با همسرش، سرباز مي زند و از رؤياروييبا احساساتش سرباز زده و ناتواني خود را در بيان احساساتش لاپوشاني مي نمايد.فكر مي كردم مايكل دوستم نداره، اما الان مي فهمم » : بعد از آن كه كلي به اتاق برگشت رفتار مايكل را برايش توضيح دادم و او نيز احساس رهايي و راحتي نمود. كلي اعتراف كردكلي قبول كرد تا توصيه هايي كه در زير آورده ام «. كه اين موضوع واقعيت نداشته. او به اين دليل از صحبت با من امتناع مي كرده كه از اجبار براي سريع پاسخ دادن، معذب ميشدهرا به كار ببندد و مايكل نيز موافقت كرد، هر گاه به وقت بيشتري احتياج داشت تا روي احساساتش تأمل كند، با كلي صادق باشد و اين وقت را از او بخواهد. آخرين بار كه به آن هامشاوره مي دادم، گزارش دادند سبك ارتباطي آن ها تا حد زيادي رو به بهبودي گذاشته است.راه حل:-1 احساسات و عواطف خود را به يك باره بر سر نامزد يا همسرتان نريزيد و او را تحت فشار قرار ندهيد، تا سريعاً به شما پاسخ بدهد. اندكي زمان بدهيد، صبورتر باشيد وواضح ترصحبت كنيد.هنگامي كه با يك خارجي كه زبان شما را نمي داند، صحبت مي نماييد، سعي مي كنيد آرام تر و شمرده تر حرف بزنيد، اين طور نيست؟ در اين جا منظورم اين نيستكه مي بايست به گونه اي با نامزد يا همسرتان صحبت كنيد كه گويي بي سواد است، بلكه منظورم اين است كه كمتر عجله كرده و گفته هايتان را واضح تر بيان كنيد. بدين ترتيب٧٠فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانهمسرتان كمتر ناراحت شده و اين وقت را مي يابد تا با احساسات خود تماس برقرار كند. مسئله اي نيست، چنان چه اندك زماني به سكوت بگذرد، پس سعي نكنيد اين سكوت را باكلمات پر كنيد.هنگامي كه نامزد يا همسرتان ساكت است، به اين معني نيست كه به شما بي توجه مي باشد، بلكه به اين معناست كه ذهنش مشغول پردازش اطلاعاتي شده كه به او داده ايد و يااين كه سعي مي كند، با احساسات خود تماس برقرار كند.روش نادرست: او را متهم نماييد كه از لحاظ عاطفي و احساسي بسته و ناتوان است و اين كه اصرار بورزيد، مكالمه را همان جا و همان لحظه تمام كرده و به شما پاسخ بگويد.او راتعقيب كنيد، سرش داد بزنيد، گريه كنيد و به اين خاطر كه پذيراي شما نبوده و شما را پس زده، سرزنشش كنيد.فكر مي كنم كمي زياد صحبت كرده و تو را خسته كردم. بنابراين بهتر است كمي به يكديگر وقت بدهيم، تا بتوانيم راجع به احساسات خود بينديشيم و » ، روش درست:به او بگوييد«. بعداً دوباره صحبت كنيم.دوستت دارم و مطمئنم كه حتماً مي توانيم اين موضوع را حل و فصل نماييمخود بيرون آمده و به دل و احساسات « سر » -2 سعي كنيد همسرتان را نوازش كرده، دست هايش را بگيريد، يا وي را در آغوش گرفته، سرتان را روي بازوهايش بگذاريد تا بتواند ازخود رجوع كند. اين سريع ترين و در عين حال ساده ترين روشي است كه شما مي توانيد با استفاده از آن به مرد زندگيتان كمك كنيد، تا با احساسات خود تماس برقرار كند. مردهاهويتشان را بيشتر از بدن خود مي گيرند، پس تماس جسماني مي تواند او را از اين كه تماماً منطقي، تحليلي و استدلال گر باشد بيرون كشيده و به الگوهاي احساسي تر و آسيبپذيري سوق دهد.هنگامي كه نامزد يا همسرتان به سختي احساساتش را ابراز كرده يا به سختي به احساسات شما گوش فرا مي دهد، او را در سكوت در آغوش بگيريد.اين روش، ظرف تنها چند لحظه مي تواند مكالمه ي شما را از يك نبرد قدرت به داد و ستدي دوستانه و عاشقانه بدل سازد.چگونه شنونده ي بهتري باشيم؟تو » : آيا تا به حال برايتان اتفاق افتاده كه به حرف هاي نامزد يا همسرتان گوش فرار داده باشيد و احساس كنيد كه شنونده ي خوبي هستيد؟ واو با عصانيت سرتان داد زده باشد كهآيا تا به حال برايتان اتفاق افتاده كه نامزد يا همسرتان مشغول ابراز احساساتش باشد و شما صبرتان تمام شده و احساس كنيد كه اين كار را به «. هيچ وقت به من گوش نميديكندي انجام مي دهد؟يكي از بزرگترين شكايت هاي مردها از ما زن ها، اين است كه ما شنونده ي خوبي براي آن ها نيستيم.منظورت چيه كه به تو گوش » : هر وقت همسر قبليم اين شكايت را از من مي كرد، خيلي عصباني مي شدم. در حالي كه حالت تدافعي به خودم مي گرفتم، به او مي گفتم »«؟ نميدم.نمي بيني كه همين جا خلوت نشستم و دارم بهت گوش ميدمسال ها طول كشيد تا بفهمم مردها دوست دارند، چگونه به آن ها گوش بدهيم تا احساس كنند شنونده ي خوبي هستيم.در زير توصيه هاي مفيدي در اين باره آمده است كه ميتوانيد آن ها را به كار ببريد:جدول ارتباطيدر زير جدولي است كه به شما در مطالعه ي هر چه بهتر اين سه راز ارتباطي، درباره ي مردان كمك مي كند:راز: 1 - مردها هنگامي به بهترين وجه ارتباط برقرار مي كنند كه در مكالمه نقطه تمركزي داشته باشند. چرا كه هدف مدار هستند.اشتباه هايي كه زن ها مرتكب مي شوند: صحبت هايمان اغلب گنگ و مبهم و سربسته است.ما فرآيند مدار هستيم.شما را جدي نمي گيرند.عكس العمل مردها: مردها علاقه اي از خود نشان نمي دهند؛ در مقابل احساسات شما مقاومت مي ورزند.راه حل: براي نامزد يا همسرتان دستور جلسه ي مكالمه را روشن كرده و از او سؤال كنيد.راز: 2- مردها فرآيند تفكر خود را دروني كرده و تنها نتيجه ي پايان را با شما در ميان مي گذارند. چرا كه راه حل مدار هستند.اشتباه هايي كه زن ها مرتكب مي شوند: ما با صداي بلند فكر مي كنيم و به هنگام شكايت كردن از اميدها يمان هيچ گونه صحبتي نمي كنيم.عكس العمل مردها: فكر مي كنند زن ها زياد صحبت مي كنند. كم طاقت شده و كاري مي كنند كه زودتر صحبت هاي خود را تمام كنيد.راه حل:راجع به سبك ارتباطي خودتان با او صحبت كنيد و وقت بدهيد تا به جواب برسد.هنگامي كه مي خواهيد از موردي شكايت كنيد از قبل به او بگوييد.راز: 3 - مردها به راحتي زن ها به احساسات و عواطف خود دسترسي ندارند. احساسات و عواطف براي مردها قلمرويي ناآشنا است.اشتباه هايي كه زن ها مرتكب مي شوند:ما مردها را به اين خاطر كه غيراحساسي هستند سرزنش مي كنيم و از آن ها انتظار داريم كه به همان سرعت ما، به احساسات خوددسترسي داشته باشند و فرض را بر اين مي گذاريم كه مي بايست از لحاظ احساسي نيز ناطق و گويا باشند، همان گونه كه از لحاظ تفكري چنين هستند.عكس العمل مردها:همه ي موارد را به خود مي گيرند. احساس مي كنند آن ها را سرزنش كرده ايد و اين كه زن ها آن ها را درك نمي كنند. در مقابلتان شورش كرده و با كلمات بهشما حمله مي كنند.راه حل:به هنگام ابراز احساسات، آهسته پيش برويد. به همسرتان احساس امنيت بدهيد و بگوييد مجبور نيست كامل و بي عيب و نقص باشد. پيشرفتش را تحسين كرده و به او وقتبدهيد تا با احساسات خود تماس پيدا كند.توصيه ي 1: هنگامي كه مردي مشغول ابراز افكار و احساسات خود مي باشد، صحبت هايش را قطع نكنيد.من صحبت هايت را قطع نكردم، فقط دارم احساسم » : در اين گونه مواقع معمولاً چنين جواب مي دادم «؟ باز هم صحبت هاي مرا قطع كردي » : چند بار نامزد يا همسرتان گفته استبله اين دقيقاً همان » : را بيان مي كنم. مي خواهي چكار كنم، فقط بنشينم و هيچ چي نگم؟ در اين گونه مواقع چنان چه نامزد يا همسرتان صادق باشد، مي بايست چنين جواب دهدما زن ها فكر مي كنيم، آن ها نمي خواهند حرف هايمان را بشنوند، اما اين واقعيت ندارد. در زير برخي از دلايل اين حالت، توضيح داده شده «. موردي است كه از تو انتظار دارماست.٧١فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردان-مردها نياز دارند به هنگام صحبت تمركز داشته باشند، تا به احساسات خود دسترسي پيدا كنند. تا به حال بايد درك كرده باشيد صحبت كردن از احساسات تا چه اندازه اي برايمردها سخت است. به خاطر داريد كه براي مردها انجام دو كار در آن واحد بسيار مشكل است. چنان چه اين حقايق را كنار يكديگر بگذاريد، مي توانيد درك كرده كه چرا مردها ازاين كه كسي صحبت هايشان را قطع كند، ناراحت مي شوند.-هنگامي كه صحبت هاي مردي را قطع مي كنيد، موقتاً تمركز او را بر احساسات و افكارش مختل مي نماييد.-هنگامي كه همسرتان سعي دارد به احساسات خود نظم بدهد( در مورد مردها اين مهارتي است كه هنوز خوب آن را كسب نكرده اند) و شما شروع به صحبت مي كنيد، تمركزشانرا بهم مي زنيد. ممكن است تنها بخواهيد اشاره ي ساده اي بكنيد، اما اين كار با فرآيند تفكر او تداخل كرده و او را تحت فشار مي گذارد تا به شما گوش دهد، لذا از دستتان ناراحتخواهد شد.-مردها هدف مدار هستند. بنابراين هنگامي كه فكري در سر آن ها شكل مي گيرد، مي خواهند آن را كامل كنند. مي دانم براي ما زن ها مسئله اي نيست، چنان چه مشغول صحبتدرباره ي موضوعي باشيم و به ناگهان به موضوع ديگري بپردازيم و هر دو را نا تمام بگذاريم و در اين ميان موضوع سومي را از سر بگيريم و دست آخر به موضوع اول باز گرديم. امافكر كنند. « دايره وار » اين كار مردها را ديوانه مي كند! به خاطر داشته باشيد مردها هدف مدارتر از زن ها هستند و به خط مستقيم فكر مي كنند و نمي توانند به مانند ما زن هامزاحم تنظيم افكارش مي شويد، او را از هدف E , D, C برسد و شما با پيش كشيدن نقاط B به نقطه ي A بنابراين هنگامي كه همسرتان در حين مكالمه مي خواهند از نقطه يدور كرده و نمي تواند اين نكته را دريابد كه شما تنها سعي مي كنيد كمكش كنيد، بلكه اين كارتان را مانعي بر سر راه رسيدن به هدف خود مي بيند.نه، باز »: -مردها نياز دارند احساس كنند كارها را بدرستي انجام مي دهند. بنابراين قطع شدن صحبت هايشان توسط شما را به اين صورت تعبير مي كنند كه گويي به آن ها گفته ايدهنگامي كه مردي احساساتش را بيان مي كند، نه تنها علاقمند است نيات درونيش را بيرون بريزد، بلكه مي خواهد اين كار را درست انجام دهد. باور كنيد مردها «. هم اشتباه كرديبه هنگام صحبت كردن دقت بيشتري به خرج مي دهند و اگرچه ممكن است گفته هاي آن ها معناي چنداني براي ما زن ها نداشته باشد، اما تلاش زيادي را در اين راه به كار گرفتهاز آن جا كه بلد نيستي چطوري آن را انجام بدهي، تو را متوقف مي كنم، قبل از آن كه » : اند. بنابراين هنگامي كه صحبت هايش را قطع مي كنيد، احساس مي كند به او مي گوييداين كار به نوعي شبيه مسابقاتي است كه به محض آن كه يكي از شركت كنندگان مرتكب اشتباهي مي شود، صدايي كه به زنگ چكش شباهت دارد، «. اشتباه هاي بيشتري بكنيخاطي را از صحنه اخراج مي كند.راه حل:بدون آن كه صحبت هاي او را قطع كنيد، فقط گوش بدهيد.اين بدين معني است كه به او اجازه دهيد صحبت هايش را به پايان ببرد و قبل از آن كه صحبتي بكنيد، مطمئن شويد، حتماً صحبت هايش را تمام كرده است.استفاده نكنيد. «. آه، فكر كردم صحبت هايت تمام شده »: نكته ي مهم: از فواصل و توقف هايي كه در بين صحبت هاي خود دارد با اين بهانه كه«؟ آيا مورد ديگري هست كه بخواهي بگويي » : اطمينان حاصل كنيد تمامي آن چه را كه مي خواسته بگويد را گفته باشد، حتي از او بپرسيدسپس هنگامي كه احساس كرديد صحبت هايش كامل شده اند، شما نيز فرصت داريد تا احساسات خود را بيان كنيد. البته از او نيز بخواهيد تا صحبت هاي شما را قطع نكند.البتهاين كار را بكنيد. اين موضوع به ويژه در شروع مكالمه كه مي خواهيد تازه با احساسات خود تماس برقرار كنيد، از « نوبتي » اين بدان معنا نيست كه هر بار صحبت مي كنيد، بايداهميت بسزايي برخوردار است.توصيه ي 2: هنگامي كه نامزد يا همسرتان مي خواهد با احساساتش تماس برقرار كند، صبور باشيد.كه از لايه لايه بودن آن ها و عواطف مختلف سخن مي گويد، صحبت كرديم اين الگو به درك هر چه بيشتر شما « الگوي احساسات » راجع به « رازهايي درباره ي عشق » در كتابنسبت به احساسات خود و نيز ديگران كمك بسياري مي كند. اين الگو همچنين به شما كمك مي كند تا از احساسات ناخوشايندي نظير خشم، رنجش و ترس بيرون آمده و مجدداًاحساس عشق كنيد. بر طبق اين الگو، هرگاه احساس مي كنيد ناراحت هستيد، يا توازن و تعادل احساسي خود را از دست داده ايد، به اين دليل است كه در آن واحد شش لايهاحساسي مختلف را تجربه مي كنيد، اين سطوح عبارتند از:-1 خشم، سرزنش و انزجار.-2 رنجش، غم و يأس.-3 ترس، نگراني و ناامني.-4 تأسف، درك و مسئوليت.-5 هدف، راه حل و آرزوها.-6 عشق، تحسين و بخشش.هنگامي كه موردي شما را ناراحت مي كند، با احساسات نزديك به سطح، تماس بيشتري داريد.(خشم، رنجش) درست به مانند طبقات مختلف يك ساختمان احساسات شما از بافتيلايه لايه كه يكي پس از ديگري روي يكديگر كشيده شده است، ساخته شده اند.خشم، سرزنش و انزجار اولين لايه را تشكيل مي دهند. اين احساسات اولين واكنش هاي حفاظتي به منظور حمايت از ماست، هنگامي كه احساس مي كنيم مورد حمله قرار گرفتهايم يا دوستمان ندارند. زيرا اين لايه، احساسات رنجش، غم و يأس خوابيده اند كه آن ها احساساتي آسيب پذير محسوب مي شوند. در زير، احساسات آسيب پذيرتري وجود دارند كهعبارتند از ترس، نگراني و ناامني.همين كه از اين احساسات شديد عبور مي كنيد و به لايه هاي زيرين نزديك مي شويد، بهتر مي توانيد با تأسف خود تماس برقرار كرده و مسئوليترا در رابطه با اتفاقي كه افتاده است به عهده بگيريد. در اين جاست كه با نيات و خواسته هاي خود، به منظور تغيير واقعي، تماس برقرار مي كنيد.در زير « حقيقت محض » دركخشم، رنجش، ترس، پشيماني، ندامت و عشق خوابيده است. احساسات ديگر معمولاً عكس العمل هايي هستند كه وقتي موضوعي با توانايي هاي ما در دوست داشتن و دوست داشتهشدن تداخل مي كند، تجربه مي كنيم.از مغز به قلب خود برويد٧٢فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مرداناز بالاترين طبقه ي احساسات كه عبارت است از خشم و سرزنش، به پايين «. با آسانسور از مغزتان به دلتان برويد » : در سمينارهايم تمثيلي به كار مي برم كه مضمون آن چنين استتمامي سطوح شش گانه) نگاه كنيد؛ بايد از ) « حقيقت محض » ترين طبقه كه عشق و درك مي باشد، برويد. هر بار كه انتخاب مي كنيد، احساسات واقعي خود را درك كنيد و بهطبقه ي اول شروع كرده و يكي يكي طبقات را بر طبق الگوي احساسات پايين برويد. ابتدا احساس خشم خود را ابراز كنيد و سپس آسانسور را در طبقه ي بعدي متوقف كرده واحساس مربوط به آن طبقه را ابراز كنيد، تا اين كه به طبقه ي زيرين (عشق) برسيد.كسب مهارت در ابراز احساسات، به اين معناست كه بدانيد چگونه وارد آسانسور شويد و طبقات را يكي پس از ديگري طي كنيد و حقيقت محض را در هر طبقه با خود و همسرتاندر ميان بگذاريد.طي سال ها تجربه در امر مشاوره، چنين دريافته ام كه آسانسور اغلب مردها از آسانسور زن ها كندتر است. بدين معني كه حس كردن احساسات لايه لايه براي آن ها زمان بيشتريمي برد. معمولاً ابتدايي ترين لايه اي كه مردها با آن تماس دارند خشم، معذب بودن و ناراحتي مي باشد. به همين دليل زن ها در اين مواقع بي صبري مي كنند. اين حالت مردها بهاين دليل نيست كه مي خواهند شما را ناراحت كنند، يا اين كه لجباز هستند، بلكه به اين خاطر است كه در اين كار مهارت ندارند.پي بردن به احساسات مردها زمان بيشتري ميبرد، چرا كه تماس و آشنايي كمتري در مقايسه با زن ها از دنياي دروني خود دارند.چگونه شنونده ي بهتري شدمبزرگترين اشتباه زنان به هنگام شنونده بودن، بي صبري آن هاست. اين عادت بد را خود نيز داشتم و از آن جا كه يك تراپيست بودم، بسيار به ضررم تمام مي شد. يك روزكنارهمسرم نشسته بودم و به صحبت هايش راجع به موردي كه ناراحتش كرده بود، گوش مي دادم. بعد از گفتن چهار يا پنج جمله از او جلو زدم و تمام احساساتش را زودتر از خودشمي خوردم و از اين كه چقدر اين وضعيت طول مي كشد، متعجب شده بودم. بعد از چند دقيقه صبرم تمام « وول » دريافتم. او مشغول صحبت بود و من هم در صندلي با بي صبرياغلب اوقات ارزيابي هايم درست از «. عزيزم، به نظر من اتفاقي كه افتاده اين است، و تمامي داده ها را در اين باره برايش بازگو كردم » : شد و ناگهان وسط صحبت هايش پريدم و گفتماو را از اين فرصت كه خود به احساساتش پي ببرد، محروم كردم. در نهايت او عصباني شد و احساس احجاف « حرف گذاشتن در دهانش » آب در مي آمدند، اما اعتراف مي كنم كه باكرده و او را تحقير نموده ام. « مادري » كرد. احساس مي كرد در حقشببين باربارا، شايد من » : يك روز پس از آن كه تحليل جامع و مانعي از احساساتش را به او تحويل دادم، يك دفعه از عصبانيت منفجر شد و آن چه مي بايست بشنوم را به من گفتنتونم به سرعت تو فكر كنم، يا به سرعت تو احساساتم را بفهمم، چون كه اين چيزها هنوز برايم خيلي تازگي دارند. مي دونم، مي خواهي به من كمك كني، اما لطفاً اجازه بده خودماز گفته هاي او ناراحت شده بودم، اما مي دانستم كه حق با اوست. هدف از صحبت هاي ما اين نبود كه من زودتر بفهمم او چه مي خواهد بگويد، بلكه اين «. تنهايي اين كار را بكنمبود كه خود او احساساتش را بفهمد. بي صبري من او را از اين كه صددرصد اين تمرين را تنها با تكيه به خودش انجام دهد، محروم مي كرد. چنان چه اين كار را هميشه من براي اوبكنم، پس چگونه مي تواند شيوه ي ابراز احساسات را بياموزد؟ اين به مانند آن مي باشد كه شما يك تنه مسايل رياضي بچه ي خود را حل كنيد. پس بدين روش او هرگز نمي آموزدچگونه مسئله ها را خودش حل كند.راه حل:-1 به اين خاطر كه نامزد يا همسرتان به لحاظ احساسي زياد ناطق و گويا نيست، سرزنشش نكنيد. به او حق بدهيد؛ زبان احساسات و عواطف براي مردها به مانند يك زبان دوم ميماند، در حالي كه براي زن ها به مانند زبان اولشان است. انتظار نداشته باشيد در ابزار احساساتش به رواني و سليسي شما صحبت كند. وقت بدهيد تا با احساساتش تماس برقرارنمايد. ممكن است حتي بدانيد مشكل اصلي چيست و اين كه او از چه موردي ناراحت است. تمايل او را به تمرين ابراز احساسات و تخليه ي عاطفيش تحسين كنيد، حتي اگر در ايناقدام كند باشد.-2 الگوي احساسات لايه اي را برايش توضيح دهيد و به او در رد شدن از يك يك اين لايه هاي احساسي كمك كنيد. چنان چه بهبود و ارتقاء سطح رابطه با همسرتان برايتان مهمرا به اتفاق همسرتان مطالعه كنيد و تكنيك هاي ارائه شده در آن را به كار ببنديد، تا به شما در كسب مهارت هاي ارتباطي مؤثرتر، « رازهاي درباره ي عشق » است، حتماً كتابكمك كند. مي توانيد اين مهارت ها را حتي در حرفه ي شخصي يا شغلي خود نيز به كار ببنديد. مي توانيد هرگاه همسرتان در ابراز احساساتش با مشكل مواجهه شد، با پرسيدنسؤال هايي كه در زير مي آيد و او را از يك لايه ي احساسي به لايه ي بعدي هدايت مي كند، كمك كنيد.چرا از من (يا ديگري) ناراحت هستي؟من و ديگري چكار كرده ايم كه تو را ناراحت كرده است؟همين حالا از چه موردي ناراحت هستي؟چه موضوعي تو را سرد و سرخورده كرده است؟مي ترسي چه اتفاقي بيافتد؟از چه چيزي نگران هستي؟بگذاريد خودش احساساتش را بيان كند. به او وقت كافي بدهيد و از او بازجويي نكنيد. چنان چه كمي گيج به نظر مي رسد، در جهت درست هدايتش كرده بگذاريد خودش به جوابها برسد.-3 به هنگام ابراز احساسات خودتان نيز از الگوي آن تبعيت كنيد. عادلانه نيست از نامزد يا همسرتان انتظار داشته باشيد، از قوانيني تبعيت كند كه خود زير پا مي گذاريد. موعظههاي خود را به كار ببنديد و براي همسرتان الگو باشيد.توصيه ي 3: به نامزد يا همسرتان بگوييد كه او را درك مي كنيد.براي مردها هيچ موردي ناراحت كننده تر از اين نيست كه احساس كنند، خوب دركشان نمي كنيد. اغلب اوقات برداشت آن ها به اين دليل است كه ما به احساسات آن ها صحه نميگذاريم.چنانچه نشان دهيد احساسات نامزد يا همسرتان را درك مي كنيد، آن ها نيز احترام بيشتري براي احساسات شما قائل مي شوند.٧٣فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مرداندر زير روش هايي جهت ارائه پس خوراند مثبت به مردها آمده است:-1 سعي كنيد فعالانه به آن ها گوش دهيد و برخي اوقات گفته هايشان را تكرار كنيد.اين يك روش ارتباطي بسيار ساده است كه تراپيست ها مشاورين خانواده به زوج ها مي آموزند.است. تعكيس به زوج ها كمك مي كند تا به گونه اي مؤثرتر به احساسات يكديگر گوش كنند. بعد از شنيدن صحبت هاي نامزد يا همسرتان گفته « تعكيس » ، نام ديگر اين روشهايش را با جملات و عبارات ديگري به خود او بر گردانيد و بپرسيد كه آيا درست متوجه منظورش شده ايد يا نه.مري، اين اواخر از روابط جنسيمان اصلاً راضي نيستم به نظر ميرسه كه تو هيچ وقت حوصله نداري. نمي دونم آيا از دست من ناراحتي يا از مورد ديگه اي؟ احساس » : تد مي گويداما ميدونم دليل آن چيز ديگه ايه، ميدونم كه اين اواخر ،«... بچه ها نمي گذارند، يا خيلي خسته اي، يا سردرد داري يا » مي كنم خيلي از تو دور شدم. مدام عذر و بهانه مياري كه«. وقت زيادي با تو نگذراندم؛ شايد به همين دليل احساس صميميت و نزديكي زيادي به من نمي كنيچطور مي توني، چنين چيزي بگي؟ يك ماهه، اصلاً تو را نديدم، همه اش مشغول كارت هستي. اين تويي كه شب ها خيلي خسته به خانه »( ماري جواب مي دهد: (شنونده ي بدمياي. فكر مي كني من اين جوري تحريك مي شم؟ نه.تو نميدوني يه بچه ي كوچيك و دو تا بچه ي بزرگتر را اداره كردن«؟ يعني چهاحساس مي كني تو را پس مي زنم؟ فكر مي كني از نزديكي با تو خوشم نمي آيد؟ اين احساس خيلي بديه، به نوعي ترسناكه، با علم بر اين كه تو خيلي هم »( ماري(شنونده ي خوب«. پر حرارت هستي«. آره، همين طوريه، من از اين وضع خيلي ناراحتم »: تد گفتهنگامي كه مري بر احساسات تد صحه مي گذارد، تد احساس امنيت كرده و مي تواند به لايه هاي زيرين برسد. حال مي تواند از الگوي احساسات پيروي كرده و با احساس هايآسيب پذيري، نظير رنجش و ترس تماس برقرار كند.-2 به مرد خود نشانه هاي بينايي و گفتاري اي ارائه دهيد كه نشان دهنده ي شنونده بودن و درك كردن شما باشد. به عنوان مثال:چنان چه به هنگام گوش دادن به سخنان نامزد ياهمسرتان تنها فقط آن جا مي نشينيد و به او خيره مي شويد؛ او احساس خواهد كرد كه به وي گوش نداده ايد. مردها نياز دارند هنگامي كه به قلمرو احساسات خود وارد مي شوند،تحسين و تشويق شوند. به چندين روش مي توانيد در اين رابطه به همسرتان كمك كنيد:هستند. بنابراين هنگامي كه نامزد يا همسرتان صحبت مي كند، سر خود را به علامت تأييد گفته هاي او تكان دهيد. بدين ترتيب احساس « بينايي » -به ياد داشته باشيد كه مردهاپذيرفتني بودن كرده و حس خواهد كرد خوب به او گوش داده ايد.كردن به همسرتان كمك مي نمايد، احساس كند دركش مي كنيد، البته اين به اين معني نيست كه مي بايست همواره با تمام گفته هايش موافقت « هوم هوم » و « آها » -اصواتي نظيركرده، بلكه به اين معناست كه شما گفته هاي او را درك مي كنيد.توصيه ي 4: همسرتان را لمس كرده و نوازش كنيد.نوازش جسماني باعث مي شود همسرتان احساس صميميت و نزديكي بيشتري با شما كرده و به خود اجازه دهد، احساسات بيشتري را حس كند. البته اين رفتار را بيش از حد انجامندهيد.همان گونه كه در ابتداي فصل گفتم دست او را گرفتن، نزديك او نشستن و احساس نزديكي؛ صميميت بين شما را افزايش داده و مكالمه ي احساسي ارضاء كننده تري را بينشما برقرار مي كند.من اين توصيه ها را در زندگي شخصي خود نيز به كار برده و به نتيجه رسيده ام. اميدوارم شما نيز با استفاده از آن به روابط ارضاء كننده تري دست يابيد. اين اطلاعات را با نامزد ياهمسر خود در ميان بگذاريد تا او نيز براي شما شنونده ي بهتري بشود.پرسش هايي درباره ي روش هاي ارتباطي مردهادر زير پنج سؤال مهم آمده كه به كرات از من پرسيده شده و نيز پاسخ هر يك آورده شده است. ضمناً درك اين پاسخ ها در خلق روابط ارضاء كننده تر با مرد زندگيتان به شماكمك خواهد كرد:-1 چر همسرم به هنگام دعوا سعي مي كند مرا از احساساتم دوركند؟آيا تا به حال اتفاق افتاده به هنگام ابراز ناراحتي يا رنجش خود به همسرتان، ناگهان ببينيد در مجادله اي متفكرانه و منطقي گير افتاده ايد كه نهايتاً در آن بازنده شماييد؟ در حاليكهنمي توانيد بفهميد چه اتفاقي افتاده است و تنها احساساتتان را بيان مي كرديد؟ اما به شما حمله شد و با سخناني نيشدار به شما جواب دادند!در اين گونه مواقع شما يك قرباني هستيد كه بي خبر از همه جا در دام اين تاكتيك ارتباطي مردها افتاده ايد.هنگامي كه مردها احساس مي كنند مورد تهديد واقع شده اند، مي ترسند و احساس آسيب پذيري كرده و سعي مي كنند شما را از احساساتتان بيرون بكشند. در اين گونه مواقع آنها سعي دارند شما را از قلبتان به سرتان بكشند، جايي كه شانس بيشتري براي برنده بودن دارند.مردها به هنگام كاربري از مغز و قوه ي تفكر خود، در مقايسه با هنگامي كه از قلب و احساسات خود صحبت مي كنند، احساس تسلط بيشتري مي نمايند، چرا كه تمرين بيشتري دربه « احساسات » اين زمينه داشته اند. آن ها هنگامي كه شما به ابراز احساسات مي پردازيد، احساس ضعف كرده و لذا به منظور موازنه ي معادله ي قدرت، سعي مي كنند مكالمه را ازسوق دهند و در اين راه سؤال هاي زيادي از شما مي پرسند. به جاي اين كه احساسات خود رادر اين باره ابراز كنند، مشاهدات علمي انجام ميدهندو سعي مي كنند « داده ها » سمتبا گفتن جملاتي نظير جملات زير، احساسات شما را زير سؤال ببرند.«. كمي عصبي به نظر مي آيي؟ خيلي احساساتي برخورد مي كني »-«؟ نمي فهمم، چرا اين جوري بهم ريختي »-«! آرام باش، خيلي عصبي شده اي »-«! بيش از حد احساساتي هستي و نق مي زني »-٧٤فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مرداناين تاكتيك در مورد اغلب زن ها مؤثر واقع مي شود، به طوري كه توان خود را از دست داده و به يك نبرد فكري كشيده مي شوند. در اين گونه مواقع مردها از شانس بيشتريبرخوردار هستند. (مخصوصاً اگر وكيل باشند!)در اين موقع مشكل اصلي هم چنان حل و فصل نشده باقي مي ماند و شما سرخورده و گيج و او از اين كه با كاستي ها و ناتواني هاياحساسي و عاطفي خود روبرو نگشته، احساس رهايي خواهد كرد. گرچه برخي از مردها نسبت به اين عادت خود، آگاهي چنداني ندارند، اما اغلب مواردي كه من با آن ها مصاحبهكرده ام، چنين ابراز داشتند كه در اين گونه مواقع كاملاً آگاهانه دست به اين كار مي زنند.راه حل: اجازه ندهيد نامزد يا همسرتان با شما چنين برخورد كند. تماس خود را با احساساتتان از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد، نقطه ي قدرت زن ها در همين است. به نامزديا همسرتان بگوييد كه از نياتش با خبريد و اين كه چنين روش هايي ديگر در مورد شما كار ساز نمي باشد. به خاطر داشته باشيد، سرباز زدن از مسايل اصلي و ريشه اي به هماناندازه كه براي شما ناخوشايند و غيرارضاءكننده است، براي نامزد يا همسرتان نيز نامطلوب مي باشد. هرچه مردي در ابراز احساساتش احساس امنيت بيشتري داشته باشد، بااحساسات شما نيز راحت تر برخورد كرده و سعي نخواهد كرد اين احساسات را در شما سركوب كند.-2 چرا مردها از صحبت راجع به مسايل احساسي، در دير وقت متنفرند؟ساعت يازده شب است، شما و همسرتان در رختخواب مشغول مطالعه هستيد. تمام روز منتظر فرصتي بوديد تا موردي را با او در ميان بگذاريد.بنابراين رو به او كرده مي گوييد:خيلي دير شده ،نمي تونيم فردا راجع بهش صحبت »: در اين هنگام او با بي ميلي و اكراه به شما پاسخ مي دهد كه «؟ عزيزم، مي تونم راجع به موردي با تو صحبت كنم »هنگامي كه شما اصرار مي كنيد، او عصباني شده و به شما جملاتي نظير اين ها مي گويد: «؟ كنيم«؟ چرا هميشه نصف شب، ياد صحبت كردن مي افتي »-«؟ مي دوني خيلي طول مي كشه؟ ممكن است تا نزديك صبح من را بيدار نگه داري »-«؟ نمي تونم، بعد از اين همه كار كمي با خودم آرامش داشته باشم »-«؟ چرا هميشه مي بايست موقعي كه تو مي خواهي صحبت كنيم »-اين احتمال وجود دارد كه با گفتگوي شما موافقت كند، اما در بين صحبت هايتان خوابش ببرد، يا به احساساتتان اهميت چنداني ندهد و با هوم هوم كردن يا آه و اوه هاي تكسيلابي به شما پاسخ بدهد.چرا صحبت درباره ي مسايل احساسي شب ها ديروقت تا بدين حد مردها را آزار مي دهد؟كوچك مي نگرند. هنگامي كه مكالمه حول موضوع « نبرد قدرت » الف-مردها شب ها هنگامي كه خسته هستند، احساس تسلط كمتري مي كنند. آن ها اغلب به مكالمه، به چشم يكهاي احساسي و عاطفي دور بزند، به مراتب احساس توانايي كمتري در خود مي كنند.بنابراين سعي خواهند كرد مكالمه را به وقت بعدي موكول نمايند تا شانس بيشتري داشتهباشند. البته عكس اين حالت در مورد زن ها صدق مي كند. ما به طرزي غريزي دوست داريم هنگامي كه مردها خسته هستند، راجع به چنين مسائلي صحبت كنيم،چرا كه مي دانيممقاومتشان پايين تر بوده و ذهن و فكرشان خيلي شفاف نيست.مردها براي صحبت كردن به »: ب - مردها مي ترسند مبادا تا صبح ادامه دهيد و آن ها از خوابشان محروم شوند. اين مربوط مي شود به اين راز ارتباطي درباره ي مردي كه مي گفتآن ها مي ترسند تا صبح بيدار بمانند و صبح نتوانند از فرط خستگي به سر كار بروند، پس بنابراين شغل خود را از دست بدهند. اين است كه به «. يك دستور جلسه احتياج دارندشما پاسخ منفي خواهند داد.راه حل: در اين باره با همسرتان صحبت كنيد و سعي نماييد راجع به اين قبيل صحبت هاي دير هنگام به توافق برسيد. شايد لازم باشد برخي اوقات با او همكاري كرده و تا فردا صبرعزيزم، مي بايست راجع به موردي با تو صحبت كنم. مي توني فقط پانزده دقيقه به من وقت » : كنيد. مي توانيد براي خود يك محدوديت زماني در نظر بگيريد و مثلاً به او بگوييد«. بدهي؟ مي دونم، خيلي خسته اي. اما اين به من كمك مي كنه احساس بهتري داشته باشم. مي تونيم بعداً راجع به ادامه ي آن صحبت كنيمهرگز احساسات منفي را روز ها و هفته ها در خود نگه نداريد، تا به يك باره همگي آن ها را روي سر همسرتان خالي كنيد. سعي نماييد همواره راجع به احساسات منفي خود بانشود و به هيولايي كه حل و فصل شان بسيار وقت گير هستند، تبديل نگردند. « تلنبار » همسرتان صحبت نموده تا در شما-3 چرا هنگامي كه به نامزد يا همسرم توصيه يا نصيحتي ارائه مي دهم، مخالفت مي كند، اما چند روز بعد با همان راه حل بر مي گردد و طوري رفتار مي كند كه گويي خودش به آنراه حل رسيده است؟آياشما و همسرتان مي خواهيد تصميم بگيريد، براي تعطيلات به كنار دريا برويد يا به به درياچه اي كه در نزديك شهرتان است؟ پس سعي مي كنيد او را متقاعد سازيد كه به كناردريا رفتن اشتباهي بزرگ خواهد بود، چرا كه اين موقع سال بسيار شلوغ بوده و شنيده ايد كه نوجوان ها آن جا سرو صداي زيادي مي كنند. از طرفي درياچه بسيار آرام و رمانتيكبوده و سفر به آن جا ارزان تر تمام مي شود، اما همسرتان ظاهراً صحبت هايتان را نشنيده مي گيرد و اصرار مي ورزد كه كنار دريا ايده ي بهتري است. شما خوب مي دانيد كه خوداو نيز براستي دريا را ترجيح نمي دهد و با شما موافق است اما گفته هايتان را تأييد نمي كند.راجع به سفرمون فكر كردم، به نظر من اين موقع از سال كنار دريا خيلي شلوغه و ديگر اين كه بچه مدرسه اي ها اونجا » : چند روزبعد به هنگام شام او رو به شما كرده و مي گويددر حالي كه دهانتان از تعجب باز مانده، نمي توانيد بفهميد، چگونه به خاطر نمي آورد كه همين نظر را «. خيلي شلوغ مي كنند. درياچه آرام بخش تره، بنابراين بهتره به اونجا بريمچند روز پيش شما داده بوديد.به خاطر داريد كه:-مردها نياز دارند، احساس كنند كه قادرند كارها را به تنهايي و به خوبي انجام داده و اين كه هميشه حق با آن ها است. همان طور كه مي دانيد مردها خيلي رقابتي فكر مي كنند،حتي با همسرشان. برخي اوقات هنگامي كه ايده اي به ذهنتان مي رسد با اين كه ممكن است با شما موافق باشند، اما از اين كه نظرتان را بپذيرند، امتناع مي كنند. تسليم شدن واعتراف به اين كه نظرات شما نيز صحيح هستند، باعث مي شود كه احساس نمايند، شما باهوش تر از آن ها هستيد و اين چيزي است كه اصلاً دوست ندارند بپذيرند.٧٥فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردان-مردها نياز دارند احساس كنند همه جا رئيس هستند و مسئوليت كارها و تصميم گيري ها با آن ها است.هنگامي كه راه حلي براي مشكلي پيشنهاد مي كنيد كه ممكن است با آننيز موافق باشند، بخشي از آن ها احساس مي نمايد، شما رئيس هستيد و اين كه قدرت و تسلط بيشتر در رابطه با شماست. اين يكي از غرايز عمده در مردان محسوب مي شود، امادر عين حال آن را با اصرار تمام انكار مي كنند!-مردها دوست دارند احساس استقلال كرده و اين كه خودشان كارها را انجام دهند. اين به آن نياز غريزي پسر بچه ها كه استقلال خويش را جدا از مادرشان تعريف مي كنند، بر ميهنگامي كه مردي احساس كند به او كمك كرده ايد تا مسئله «. نه مامان، بذار خودم بند كفش هايم را ببندم، خودم مي تونم اين كار را بكنم » : گردد. پسر بچه ها معمولاً مي گوينداي را حل كند، به طرزي پنهان احساس ضعف مي كند.آه چرا زودتر به فكر خودم »: راه حل: حائز اهميت است كه درك كنيد مردها عمداً چنين رفتار نمي كنند. اين طور نيست كه خودآگاه صحبت هايتان را ناديده بگيرند و سپس بگويندنه اين طور نيست. چنان چه از او بپرسيد، او «. نرسيد؟ حالا كه اين طور شد تا پنجشنبه صبر مي كنم تا آب ها از آسياب بيافتد و بعد وانمود مي كنم كه خودم به جواب رسيده اممي تواند قسم بخورد چنين چيزي را قبلاً هرگز از شما نشنيده است! بهترين توصيه اي كه در اين مورد وجود دارد، اين است كه با او در اين باره صحبت كنيد و بخواهيد اين مطالبرا با او نيز بخواند.به خاطر داشته باشيد كه اين عادت براي رابطه تان زياد تهديد آميز نيست، بلكه تنها كمي آزار دهنده است.-4 چرا همسرم به اندازه ي من در رابطه با احساسات و عواطفش ابراز گر نيست و به آن اندازه كه من پذيراي احساسات او هستم، او پذيراي احساسات من نيست؟تصور كنيد شما و همسرتان برنامه ريزي كرده ايد كه به ميهماني برويد. يك ساعت و نيم طول مي كشد تا آماده شويد. بعد از لباس پوشيدن پيش همسرتان مي رويد و مي گوييد:سپس مي رود تا كليد ماشين را بردارد.همانجا خشكتان مي زند، پيش خودتان فكر مي كنيد: «. خيلي خوبه » : شوهرتان نگاهي مي اندازد و مي گويد «؟ عزيزم، آرايشم چطوره »«؟ من كه گفتم خيلي خوب شده اي! مگه ديگه مي بايست چي بگم » : هنگامي كه شوهرتان بر ميگردد و به او ميگوييد از او رنجيده ايد، با تعجب جواب مي دهد «؟ خوب فقط همين »«؟ تو نديديي كه لباس هاي نو پوشيدم و موهامو پيچيدم »ميدوني مشكل چيه؟ هيچ وقت سيري نداري. هر كاري مي كنم، تو راضي نميشي. »: او در حالي كه صداي خود را كمي بالا برده، مي گويد«؟ همه اش از من ايراد مي گيريدر حالي كه همين طور مشغول دعوا هستيد، احساس گيجي و سردر گمي مي كنيد و نمي توانيد بفهميد كه چرا اين اتفاق افتاده است.واقعيت از اين قرار است:به آن اندازه كه زن ها به جزييات دقت دارند، مردها دقت ندارند. به خاطر داريد كه در فصل يك راجع به حافظه ي ژنتيكي صحبت كرديم؟ مردها چنينآموزش ديده اند كه بسيار هوشيار باشند و زن ها چنين آموزش ديده اند كه به جزييات وقوف بيشتري داشته باشند. مردهادوردست ها را زير نظر مي گيرند تا نشاني از قبايل دشمنبيابند، در حالي كه زن ها به آتش خيره مي شوند و حواسشان به بچه هاست. مردها به اين فكر مي كنند روزي چند جريب زمين را مي توانند شخم بزنند، يا اين كه سال بعد چه بهكارند. در حالي كه زن ها هوش و حواسشان به اين است كه امشب براي شام چه درست كنند. مردها ناراحت اين هستند كه چگونه پول بيشتري در بياورند تا بچه ها را به دانشگاهبفرستند و قسط خانه را تمام كنند. در حالي كه زن ها نگران اين هستند، بچه ها براي فردا لباس زير تميز دارند يا نه. هيچ يك از اين نوع آگاهي ها لزوماً بهتر يا بدتر از ديگرينيست،بلكه تنها متفاوت هستندو هردو لازم. مردها و زنها تنها به دو طريق متفاوت دنياي اطراف خود را مي بينند و ادراك ميكنند. احتمالاً مي توانيد با موارد زير ارتباط برقرار كنيد.«! جدي؟ كاناپه شان آبي رنگ بود؟ اصلاً متوجه نشدم » : تا به حال شده است در راه برگشت از خانه ي دوستي از مبلمان آن ها تعريف كنيد و شوهرتان جواب دهدلباس كتاني سبز رنگ منو ديدي؛ اوني كه پاپيون سفيد داره؟ فكر مي كند بهتر نيست براي عروسي پسر خاله ات اونوبپوشم، تا آن لباس مخمل » : آيا شده است از همسرتان بپرسيداما او طوري با دهان باز به شما نگاه مي كند، گويي اصلاً نمي داند چنين لباس هايي داريد؟ «؟ سياه رااغلب مردها (نه همه ي آن ها) به اندازه ي ما زن ها رنگ، شكل، بافت، جنس و جزئيات ديگر را مشاهده نمي كنند.زن ها اين طور آموزش ديده اند كه تمامي جزئيات را ببينند.مشكل در اين جاست كه زنها ناخودآگاه انتظار دارند مردها نيز از همان نوع ادارك بهره مند باشند كه زن ها بهره دارند.انتظار داريد با ذكر جزئيات به اين سؤال شما جواب بدهد، در حالي كه چنين نيست. ما زن ها عادت «؟ آرايشم چطور به نظر ميرسه » : بنابراين هنگامي كه از همسرتان مي پرسيدآه باربارا، لباست جديده؟ چقدر زيبا است، بر گرد پشتت را هم ببينم، چقدر بهت مياد، چه رنگ » : داريم هنگامي كه لباس جديدي را بر تن يكي از دوستانمان مي بينيم، بگوييم«؟ زيبايي، واقعاً اندامت تو اين لباس خيلي زيباتر به نظر ميرسه. واي، چه گوشواره هايي، چقدر به هم ميان، اون را از كجا خريدياين چنين نيست كه مردها دوست ندارند از شما تعريف كنند، بلكه موضوع اين است كه آن ها زياد به اين چيزها دقيق نمي شوند، اصولاً عادت ندارند به اين قبيل جزئيات آن هم بهطرزي خاص و ويژه توجه نشان دهند. در واقع اغلب مردها حتي ممكن است از اين مشكل بي خبر باشند و نتوانند اين قبيل موارد را درك كنند. مگر آن كه به سمع و نظرشان برسدو برايشان توضيح داده شود.راه حل: مي توانيد به نامزد يا همسرتان آموزش دهيد به جزئيات توجه بيشتري نشان دهد. راجع به قيافه و لباس هايي كه مي پوشيد جزئياتي را برايش ذكر كنيد، يا مثلاً هنگاميكه خانه ي زيبايي را مي بينيد، جزئيات بيشتري از زيبايي هاي آن را به رؤيت همسرتان برسانيد.تا او نيز اين قبيل چيزها را ببيند. مي توانيد زيبايي هاي منظره اي را كه در پاركديده ايد، برايش توصيف كنيد.«. لباس زيبايي است »: روش مردانهعزيزم، چه لباس قشنگي پوشيدي، چه بافت زيبايي دارد، تار و پودش چه رنگ زيبايي دارد. آه كمي قرمز و آبي هم به چشم مي خورد. هرچه رو به پايين مي رود به طرز »: روش زنانه«؟ زيبايي تنگ تر و تنگ تر مي شود. هيكلت در اين لباس خيلي زيبا شده چقدر خوش دوخت است«. آن خانه زيبا به نظر مي رسد » : روش مردانه«. آه، چه خانه زيبايي. حياطش را ببين، آيا زيبا نيست؟ چه درب و پنجره هاي فرانسوي زيبايي؟ چه زيبا رنگ شده اند، چقدر نو به نظر مي رسد » : روش زنانه«. امروز پارك خيلي زيبا بود » : روش مردانه٧٦فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانخيلي دوست دارم الان توي پارك باشم و زير آفتاب روي صندلي ها بنشينم. اين وقت از روز همه چيز زير آفتاب خيلي قشنگ تر به نظر مي رسد. نميدوني چه سايه » : روش زنانهاين طور به نظر مي رسد كه مي خواهند منفجر شوند. هر وقت كه اين جا هستم خيلي « پف كرده اند » هاي تيره و روشني از رنگ سبز آن جا به چشم مي خورند. ابرها چقدراحساس آرامش دارم.اين به همسرتان آموزش مي دهد كه او نيز جزئيات يبشتري را مشاهده كرده و راجع به آن ها صحبت كند.عزيزم از اين » : هنگامي كه نامزد يا همسرتان از شما تعريف مي كند، يا به موردي اعتراف مي كند، از او بخواهيد دقيق تر صحبت كند. به طور مثال، تصور نماييد همسرتان مي گويد«. از رنگش خوشم مي آيد » : قناعت نكنيد و بخواهيد توضيح دهد، از چه ويژگي آن خوشش مي آيد. چنان چه پاسخ داد « متشكرم » در اين موقع به گفتن «. لباست خيلي خوشم ميادبپرسيد از اين رنگ بيشتر خوشش مي آيد يا از رنگ لباس ديگرتان كه آبي است؟ به عبارت ديگر به او آموزش دهيد، احساساتش را با جزئيات بيان كند.چنان چه به تاريخ ادبيات نگاه كنيد، در مي يابيد كه مردها نيز به همان اندازه زن ها از احساسات و ذوق شاعرانه بهره مند هستند، اما بسياري از مردان قرن بيستم به تمرينبيشتري در اين زمينه احتياج دارند.-5 چرا همسرم هنگامي كه از موردي ناراحت است عصباني مي شود و حالت تدافعي به خود مي گيرد، به جاي آن كه بگويد چه عاملي او را ناراحت كرده است؟ شما و همسرتان پس« نه » : و او مي گويد «؟ از موردي ناراحتي » : از صرف شام توي اتاق نشسته ايد و مي بينيد او از موردي ناراحت است، مي پرسيد«. هيچ موردي، اينقدر به من پيله نكن » : با لحن سردي مي گويد «. عزيزم ميدونم از موردي ناراحتي. ميتوني راجع به اون با من صحبت كني » : اصرار مي ورزيد«. به نظر نميرسه وضعت خوب باشه، صدات هم عصبانيه »: شما مي گوييد«. دست از سرم بردار، حوصله ندارم. چرا اينقدر منو زير نظر گرفتي؟ آره درست ميگي، من عصباني ام، اما الان از اين كه اينقدر مزاحمم شدي، عصباني ترم » : سرتان داد مي زندچرا مردها فقط عصبانيت خود را ابراز مي كنند؟ هنگامي كه ترسيده اند يا نگران هستند، با عصبانيت واكنش نشان مي دهند. وقتي كه رنجيده اند، عصباني تر مي شوند؛ وقتي كهاحساس گناه مي كنند، باز هم عصباني مي شوند؛ گاهي اوقات حتي از اين كه اين قدر شما را دوست دارند و تا بدين حد به شما محتاجند، باز هم با عصبانيت واكنش نشان ميدهند؟به منظور يافتن پاسخ اين معما، مي بايست به كودكي مردها نگاهي بياندازيم. تا همين اواخر به پسر بچه ها چنين آموزش داده مي شد كه نبايد احساسات آسيب پذيري نظيررنجش، ترس يا نيازمند بودن را از خود بروز دهند. چرا كه اين احساسات، واكنش ضعيف ها به شما مي روند و فقط به درد دخترها مي خورند نه پسرها. پسرهايي كه مي رنجند،ناميده مي شوند. به پسرها براي قوي بودن، خشن بودن و رفتار مردانه داشتن جايزه داده مي شود. از آن ها « بچه سوسول » گريه مي كنند، مي ترسند، مسخره جلوه مي كنند و ياچنان چه عصباني شوند يا دعوا كنند پذيرفتني است، چنان چه جا بزنند، بترسند و گريه كنند پذيرفتني نيست.هنگامي كه حدس مي زنيد، شوهرتان احساسات ديگري (به غير از خشم)را تجربه مي كند، به اين روش مي توانيد كمك كنيد: براي او منطقه ي امني فراهم كنيد تا از خشم خوددور شود و احساسات آسيب پذيرش را نيز حس كرده و متعاقباً آن ها را ابراز كند.عزيزم ميدونم چقدر از حمله ي قلبي فرد ناراحتي. او هم سن تو و بهترين دوست توست و بهت خيلي نزديكه. هميشه وقتي يكي از نزديكان ما سكته قلبي مي كنه، خيلي مي »ترسيم. ترس از اين كه اون هايي كه دوستشان داريم را از دست بديم. مي بايست خيلي درمانده و ناراحت باشي. نمي دوني چكار كني تا اون بهتر بشه و فقط مجبوري كه منتظرهنگامي كه همسرتان احساسات آسيب پذيري خود را به شما نشان مي دهد، پس خوراند مثبت زيادي به او ارائه دهيد. به خاطر داشته باشيد، مردها همواره به خاطر آسيب «. بمونيپذير بودنشان مورد انتقاد زيادي قرار گرفته اند. هيچ وقت به خاطر اين مورد كسي آن ها را تأييد نكرده است. هنوز نيز در بسياري از بخش هاي جامعه، وضع هم چنان به همينمنوال است. پس بدانيد آن ها به تمامي تأييد و تشويق و حمايتي كه شما مي توانيد به آن ها بدهيد، نياز دارند. هنگامي كه همسرتان كمي خودش را رها كرده و احساساتش را ابرازمي كند، به او بگوييد كه چقدر دوستش داريد و به او افتخار مي كنيد. منظورم اين نيست كه رفتار زيردستانه اي پيش بگيريد، بلكه منظورم اين است كه از مردتان به خاطر انجامآن چه كه براستي برايش ترسناك است، حمايت كنيد.هرچه مردي عصباني تر است، پسر بچه ي كوچك درون (كودكي) او بيشتر ترسيده است.نكته ي مهم: چنان چه نامزد يا همسرتان خشم مزمن و هميشگي دارد كه برايتان آزار دهنده و غيرقابل كنترل است، توصيه هاي اين بخش را تماماً فراموش كنيد و فوراً نزد مشاوريا روانكاو برويد.فرهنگ مردانه و زنانهمطمئنم بعد از خواندن اين فصل، مي توانيد درك كنيد كه چرا مطلب را با اين جمله آغاز كردم كه مردها به زبان هاي مختلفي صحبت مي كنند. به منظور جمع بندي هر آن چه راكه تا به اين جا گفته ايم، در زير يك فرهنگ لغت مردانه و زنانه آورده ام. درست به مانند يك فرهنگ واژگان فرانسه به انگليسي كه ترجمه ي لغات فرانسوي به انگليسي مقابل هرواژه آمده است. يعني عبارت هاي مذكر (مردانه) را گرفته و ترجمه هاي مونث (زنانه) آن را در مقابل آورده ام. تنها موارد معدودي را در اين ليست گنجانده ام. مي توانيد از اين مثالها استفاده كرده و ترجمه هاي شخصي خود را از گفته ها يا تكيه كلام هاي همسرتان كه شما را عصباني مي كند، ترتيب دهيد.حتي ممكن است لازم باشد از همسرتان نيز در اين رابطه كمك بگيريد. چنان چه او گفت اين كار تنها و به شرطي انجام مي دهد كه شما نيز در درست كردن يك فرهنگ واژگانزنانه و مردانه به او كمك كنيد، تعجب نكنيد!رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانعبارت ها : نمي خوام الان راجع به آن صحبت كنمترجمه : به كمي وقت احتياج دارم، تا بفهمم چه احساسي دارم. مي ترسم چنان چه الان جواب بدهم اشتباه كنم. در ابراز احساسات به خوبي و مهارت شما زن ها نيستيم.عبارت ها : آرام باش، خيلي احساساتي شدي.ترجمه : احساس مي كنم، مجبورم حال تو را خراب كنم. اما نمي دانم چطور؟ من خود را مسئول درد و رنج تو مي دانم. اما نمي دانم كه چگونه به تو كمك كنم.عبارت ها : ببين، من همين طوري هستم، مردها اين جوري بار آمدند.فصل 7 -رازهايي درباره ي برقراري ارتباط با مردانترجمه : مي ترسم عيبي داشته باشم و نتوانم تغيير كنم. خودم هم هميشه دليل رفتارهايم را نمي فهمم.عبارت ها : گفتم متأسفم، مي بايست ديگر چكار كنم؟ترجمه : مي ترسم مرا نبخشي. احساسي مي كنم كه يك آشغال هستم كه تو را ناراحت كرده ام. هر وقت اشتباهي مي كنم، احساس شرمندگي مي كنم.عبارت ها : عزيزم فردا صبح بايد زود بيدار بشم. فكر مي كني الان وقت مناسبي است. (شب در رختخواب در حين پيش نوازش)ترجمه : الان فقط مي خوام با تو همبستر شوم و حوصله ي پيش نوازش را ندارم. مي ترسم، چنان چه اين خواسته خود را بگويم فكر كني خودخواه هستم.عبارت ها :چرا هميشه مي خواهي، موقعيت را طوري جلوه بدهي كه همه ي تقصيرها با من است، پس اشتباهاتي كه تو مي كني چه مي شود؟ترجمه : هيچ وقت دوست ندارم بگويم حق با توست. از اين كه گاهي اوقات تصميم هايم به خوبي تو نيست، يا به سرعت تو نمي توانم تصميم بگيرم، از دست خودم عصباني مي شوم.اميدوارم مطالب اين فصل درباره ي نحوه ي ارتباط با مردها، برايتان مفيد و روشنگر بوده باشد. مي بايست اين فصل را بارها بخوانيد، تا اطلاعات آمده در آن، ملكه ي ذهنتان بشودلطفاً آموخته هاي خود را با نامزد يا همسرتان در ميان بگذاريد. بدين طريق آن ها احساس خواهند كرد شما دركشان مي نماييد و آن گاه مي توانند در جهت خلق ارتباطي مؤثر وعاشقانه با شما همكاري كنند.٧٧فصل 8چگونه در ابراز احساسات و عواطف، به همسر خود كمك كنيم»٧٨نامزدم از لحاظ احساسي بسيار بسته است، اعتماد چنداني به عشق ندارد، چون در گذشته چندين بار از لحاظ احساسي به سختي آسيب ديده است. او وانمود مي كند به ابرازاحساسات و عواطف، علاقه ي چنداني ندارد و مي گويد:به اين قبيل مزخرفات احتياجي نيست. هرگاه ميخواهم راجع به احساساتش با اوصحبت كنم، همه چيز رابه مسخره مي گيرد،اما مي دانم كه عشقم نسبت به او باعث مي شود تا تصميم بگيرد، تغيير كند. هرگز كسي در گذشته او را واقعاً دوست نداشته، بنابراين چنان چه به قدر كافي به او عشق بورزم،«. بالاخره از لحاظ احساسي و عاطفي باز خواهد شداي كاش مي توانستم به شما بگويم كه اين نوع رؤياها مي توانند به واقعيت بپيوندند، اما واقعاً تحقق چنين رؤياهايي امكان پذير نيستند و آرزو داشتم، مي توانستم بگويم كه اگر بهنامزد يا همسرتان عشق كافي بورزيد، حتماً او تغيير خواهد كرد، اما نمي توانم چنين توصيه هايي به شما بكنم. چرا كه واقعيت ندارند و خود نيز بارها آن را امتحان كرده ام ومي دانمكه چنين توصيه هايي هرگز مؤثر واقع نخواهد شد. البته اين طور نيست كه عشق شما كوچكترين تأثيري نخواهد داشت. برخي اوقات مردها كمي از لحاظ عاطفي بازتر و پذيراتر ميشوند، اما نه به اندازه اي كه براي موفقيت در رابطه كافي باشد. گاهي اوقات اين فرآيند بسيار طول مي كشد و در آن موقع شما چنان عصباني هستيد كه عشق آن ها ديگر به دردتاننمي خورد. گاهي اوقات وقتي آن ها را ترك مي كنيد، به ناگهان عشقتان مؤثر واقع شده و باعث مي شود، تا بالاخره تغيير نمايند، اما شايد خيلي دير شده باشد. صرف نظر از اين كهاتفاقي مي افتد، احساس شما همان احساسي خواهد بود كه من نيز آن را داشتم. احساس عجز، درماندگي و گيجي خواهيد كرد و با خودتان مي گوييد: اگر كمي طولاني تر به اوعشق ورزيده بودم، شايد مي توانستم رابطه مان را از شكست حتمي نجات بدهم! و در نهايت اين طور با قلبي شكسته تنها نمي ماندم.تنها به يك شرط مي توان به مردي كمك كرد، تا از لحاظ احساسي بازتر شود كه او نيز مايل باشد به خودش كمك كند.البته كه عشق شما مي تواند روي زندگي يك مرد تأثير بگذارد. عشق شما مي تواند حمايت، امنيت، شوق و جرأتي را كه به آن نياز دارد تا به دنياي دروني احساساتش روبرو شود رابه او بدهد. اما تمامي تلاش ها، صحبت ها، اشك ها و گريه هايتان هرگز مؤثر واقع نخواهد شد، مگر آن كه او نيز نسبت به رشد شخصي و پيشرفت و موفقيت خودش متعهد باشد ومي بايست كه خودش هم بخواهد، تنها در اين موقع است كه مي توانيد كمكش كنيد.يك مرد در جهت كمك به رشد احساسي و عاطفي او، موضوع ها و مقولاتي جداگانه و متفاوت هستند. « همكاري و به عهده گرفتن رشد احساسي »بسياري از اوقات كه ما زن ها ادعا مي كنيم به مردها كمك نموده ايم تا از لحاظ احساسي باز شوند، در واقع با خود چندان صادق نبوده ايم. در چنين مواقعي بهتر است بگوييم،او را از لحاظ احساسي باز كنيم، اما او سخت درب احساس خود را چسبيده است كه مبادا باز شود. همان گونه كه در فصل سوم ديديم؛ اغلب زن ها با پر « به زور » سعي مي كنيم تاكردن جاهاي خالي رابطه، در واقع پارو زدن را به تنهايي بر عهده مي گيرند. بخشي از يك رابطه سالم، دانستن اين موضوع است كه كدام مرد مي خواهد و مايل است كه به او كمككنيد و كدام مرد نمي خواهد كه به او كمك شود.آيا نامزد يا همسرتان مي خواهد از لحاظ احساسي بازتر باشد؟يك بار زوج جواني كه در چند قدمي طلاق بودند، به منظور مشاوره به دفتر كار من آمدند. زن شكايت مي كرد كه علي رغم تلاش هايش، همسرش هم چنان از اين كه از لحاظمن هيچ وقت از او نخواستم كه منو » : احساسي كمي بازتر باشد و بيشتر احساساتش را ابراز كند، امتناع مي كند.وقتي از آن مرد خواستم تا نظراتش را در اين باره بگويد پاسخ داد«! اصلاح كنهيكي از بزرگترين اشتباه هاي زن ها اين است كه بدون آن كه به اطلاع نامزد يا همسرشان برسانند، براي رابطه ي خودشان دستور جلسه اي صادر مي كنند و يك تنه براي اجرايآن دست و پا مي زنند.ممكن است فكر كنيد، همسرتان نياز دارد، بياموزد كه چگونه بايد ارتباط خوبي برقرار كند و يا آسيب پذير تر باشد و با احساسات و عواطف خود تماس بيشتري داشته باشد، اما آنچه او فكر مي كند، مهم تر است. وقتي بدون آن كه به همسرتان بگوييد، تصميم مي گيريد كه رابطه تان مي بايست در چه سمت و سويي حركت كند، نه تنها براي او احترامي قائلنبوده ايد، بلكه خود را آبستن يأس، سرخوردگي و دلشكستگي بزرگي كرده ايد.بنابراين قبل از آن كه به اين موضوع بپردازيد كه چگونه به همسرتان در اين رابطه كمك نماييد، مي بايست از خودتان بپرسيد كه آيا همسرم مي خواهد و مايل است يا نه؟سلام، اسم من باربارا است، »: بهترين راه رسيدن به اين پاسخ چيست؟جواب بسيار ساده است: ازاو بپرسيد.در اينجا توصيه ام اين نيست كه درهمان اولين ملاقات خودبگوييدبلكه مي بايست مراحل زير را حتماً طي كرده باشيد. «؟ ميخواستم موردي را بدانم. آيا شما مايل هستيد از لحاظ احساسي بازتر باشيد يا نهچگونه بفهميم كه مرد مي خواهد تا از لحاظ عاطفي و احساسي باز شود؟آيا تو آن گمشده ام » -1 با وضوح تمام بدانيد كه به دنبال چه خصوصيات و ويژگي هايي در همسر آينده تان هستيد. يك ليست تفاهم درست كنيد. (روش اين كار، در كتابكاملاً توضيح داده شده است). «؟ هستيدر زير مواردي از اين ليست آورده شده است.-دوست داشته باشد از احساسات و عواطف خود صحبت كند.-روي رشد شخصي خود قبلاً كار كرده باشد.-از عشق ورزيدن و مهربان بودن لذت ببرد.-تفكري انعطاف پذير داشته باشد.-2 به نامزد يا همسرتان توضيح دهيد كه تصوير ذهنيتان از همسر و رابطه ي ايده آل چيست.در اين رابطه دقيق باشيد و با روشني و وضوح كامل صحبت كنيد و بپرسيد كه آيا خوداو فكر مي كند، همسر ايده آلي براي شما هست يا نه؟-3 از نامزد يا همسرتان بخواهيد خواسته ها و ايده آل هاي خود را از يك رابطه ي ايده آل برايتان توضيح دهد. مراقب باشيد از جانب او صحبت نكنيد و بگذاريد كه خودش نقطهنظراتش را توضيح دهد.٧٩فصل 8 -چگونه در ابراز احساسات و عواطف، به همسر خود كمك كنيم-4 درباره ي اطلاعاتي كه در اختيارتان قرار مي دهد، بينديشيد و به رفتارش دقت كنيد تا ببينيد كه آيا فقط صحبت مي كند يا براستي نيز ويژگي هايي كه شما به دنبالش هستيد رااز خود نشان مي دهد؟ چنان چه پاسخ اين سؤال مثبت بود، به رابطه با او ادامه دهيد.-5 همين كه رابطه تان جدي تر شد، طوري كه عرفاً يك زوج محسوب شديد، از او بخواهيد كه از اهداف روحي خود ليستي تهيه كند. به عنوان مثال: دوست دارم ياد بگيرم هر وقتاحساس فشار مي كنم، تقاضاي كمك كنم به جاي آن كه تمامي بارها را تنهايي به دوش بكشم.-دوست دارم بياموزم وقتي مستأصلم از ديگران كمك بگيرم به جاي اين كه همه ي كارها را خودم به تنهايي انجام بدهم.-دوست دارم به هنگام ابراز احساسات منفي خود نيز احساس امنيت كنم.-دوست دارم بياموزم چگونه راجع به مشكلاتمان هنگامي كه هنوز كوچك هستند، صحبت كنم و از رؤيارويي و صحبت درباره ي آن ها رويگردان نباشم تا اين كه به هيولاهاييغيرقابل حل و فصل تبديل نشوند.-دوست دارم بياموزم چگونه حساس تر باشم و به نيازها و خواسته هاي نامزد يا همسرم اهميت بدهم و زياد غرق خود و شغلم نباشم تا همسرم احساس فراموش شدگي نكند.طبيعتاً لازم است كه ليستي از اهداف روحي خودتان را نيز ترتيب دهيد.هدف از اين تمرين، آن است كه ببينيد نامزد يا همسرتان انگيزه دارد تا از لحاظ احساسي و روحي باز شود يا نه. تعيين اين اهداف روحي مي تواند به او كمك كند تا به رشد شخصيخود پايبند باشد.-6 ليست هايتان را با يكدگير معاوضه نماييد و برنامه ريزي و توافق هاي لازم جهت رسيدن به اين اهداف را پايه ريزي كنيد. اين توافق ها به منزله ي قوانيني هستند كه ملزم بهرعايت آن ها هستيد، تا به اهداف خود برسد. اين كار هارموني و هماهنگي رابطه تان را تضمين مي كند.در فصل بعد به شما آموزش خواهم داد كه چگونه يك كتابچه ي قوانينارتباطي براي خودتان درست كنيد. وقتي نامزد يا همسرتان براي خود قوانيني وضع مي كند، به اين معناست كه مسئوليت فرآيند باز شدن روحي و احساسيش را پذيرفته است.چنان چه با كسي نامزد هستيد، مي توانيد با اين فرمول به او كمك كنيد، تا هم روي اهداف روحي خودش و همچنين روحي شما نيز متمركز شود. اينكار به شما نيزكمك مي نمايدتا در رابطه با خواسته هايتان گوياتر باشيد.همين كه نامزد يا همسرتان متعهد شد تا روي باز بودن احساسي خود كار كند، مي توانيد با اعتماد به نفس كامل به او كمك نماييد. چرا كه مي دانيد او نيز مايل است به ماننند يكتيم با شما همكاري كند.اين ها توصيه هاي خوبي هستند، اما مي توان »: اطلاعات فوق بسيار مهم هستند، اين را از تجربه ي شخصي خود مي دانم. ممكن است مطالب بالا را بخوانيد و پيش خودتان بگوييد«! آن ها را ناديده گرفتاز كجا بدانيد كدام مرد مايل نيست روي رشد و شخصيت خود تلاش كند؟در هر رابطه اي فرا مي رسد كه مي خواهيد تلاش كنيد، صبورتر باشيد و به نامزد يا همسرتان احساس امنيت كافي بدهيد، تا روي پيشرفت خود كار كند، اما متأسفانه در برخيروابط، ديگر زماني فرا مي رسد كه مي بايست پيش خودتان اعتراف كنيد، همسرتان نمي خواهد تغيير كند.با اين كه شما مايليد به او كمك نماييد، اما كمك هايتان هرگز مؤثر واقعنخواهد شد. در زير برخي نشانه هاي هشدار كه مي بايست مراقب آن ها باشيد، آورده شده است.چه موقع كمكي از شما ساخته نيست:-1 بيش از آن چه او به خود عشق مي ورزد، شما به او عشق مي ورزيد.هيچ وقت هيچ موردي درباره ي من مؤثر واقع نمي شود، »: -2 رفتار، نگرش و برخورد نامزد يا همسرتان به زندگي برخوردي است منفي و از روي عجز و درماندگي، مثلاً مي گويد«... زندگي خيلي ظالم است و-3 ديگران را به خاطر مشكلاتش سرزنش مي كند و از پذيرفتن مسئوليت نقشي كه خود در اين ميان داشته، سرباز مي زند.-4 اعتيادهاي مخربي دارد كه ازرؤيارويي با آن ها و تركشان سرباز مي زند، (اعتيادهايي نظير:مواد مخدر، الكل، غذا، قمار).راه مي اندازد. « نبرد قدرت » -5 به طرزي مزمن معتاد به كنترل ديگران است و سر همه ي موارد با شما يك-6 به واسطه ي وقايع گذشته زندگيش، احساس گناه دارد و از اعتماد به نفس چنداني برخوردار نيست. (همسر قبلي و بچه هايش را ناعادلانه ترك كرده و هنوز به اين خاطر خود رانبخشيده است و بيست سال است كه با پدرش حرف نزده است.)«. من همينم كه هستم » : -7 مدام به خاطر رفتارها و برخوردهايش عذر و بهانه مي آورد، يا فقط مي گويد-8 از دريافت مشاوره يا كمك حرفه اي (مشاوره، روانكاوي، سمينار، كتاب خواندن) براي خود و يا رابطه اش امتناع مي كند.-9 به شما مي گويد كه نمي خواهد تغيير كند.پر واضح است كه همگي مردها گه گاه مرتكب برخي از موارد اين ليست مي شوند. اما چنان چه اين نشانه هاي هشدار بيش از حد براي شما آشنا هستند، هرگز آن ها را ناديدهنگيريد.با نامزد يا همسرتان در رابطه با ترس هايتان صحبت كنيد. اين ترس ها را جدي بگيريد. از بيرون كمك بگيريد و فصل سوم را نيز مجدداً مرور نماييد و سعي كنيد جاهاي«. به منظور آن كه رابطه اي موفق باشد، به دو انسان متعهد نياز است، نه يكي » : خالي رابطه تان را پر نكنيد. به ياد داشته باشيدروش هايي براي كمك به مردها-نامزد يا همسرتان را تشويق كنيد كه رابطه ي دوستي خوب و مستحكمي را با مردهاي ديگر برقرار كند. اغلب مردها به سختي مي توانند با مردهاي ديگر صميمي و نزديك شوند.آن ها آموزش ديده اند كه رقابت جو و نسبت به مردهاي ديگر بي اعتماد باشند. اين حالت برقراري پيوند عاطفي ميان آن ها را مشكل مي كند، اما مردها نيز به دوستي به مردهايديگر احتياج دارند. اين دوستي ها، براي آن ها به منزله ي خروجي هايي جهت تخليه ي احساساتي هستند كه نمي توانند آن ها را با زن ها در ميان بگذارند. گرچه ممكن استتصوير ذهني شما از دوستي با تصوير ذهني همسرتان متفاوت باشد، اما با اين حال به او كمك كنيد. مردها زبان خاص خود را دارند و با همان زبان با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند.٨٠فصل 8 -چگونه در ابراز احساسات و عواطف، به همسر خود كمك كنيمآن ها به طرق ديگري صميمي مي شوند. همسرتان ممكن است سه ساعت درباره ي دستگاه استريويي كه بتازگي خريده، با يكي از دوستانش صحبت كرده و كاملاً نياز خود بهصميميت را برآورده كند. ممكن است اين رفتار براي شما كمي عجيب بنمايد، اما به خاطر داشته باشيد، مردها نيز نمي توانند دريابند كه چرا زن ها از خريد كردن با هم تا به اينحد لذت مي برند!-به نامزد يا همسرتان پيشنهاد دهيد به گروه هاي حمايتي مردان، يا گروه درماني ها بپيوندد.مردها به نوعي گرايش دارند كه نه تنها از زن ها، بلكه از كل جامعه ي مردها نيز خود رامنزوي كنند. اين گونه گروه ها در اكثر شهرها وجود دارند و توسط تراپيست ها و روانكاوان مرد اداره مي شوند. گرچه ممكن است گذراندن چند ساعت در هفته و صحبت كردندرباره ي احساسات و عواطفش با مردهاي ديگر، زياد براي همسرتان جالب نباشد، اما اين كار تأييدي بر افكار و احساسات و منبعي عظيم از حمايت براي او خواهد بود.-به نامزد يا همسرتان كتاب هايي هديه بدهيد كه توسط مردها و براي مردها نوشته شده باشد. كتاب هاي زيادي مختص زنان نوشته شده اند، اما كتاب هايي كه مختص مرداننوشته شده در مقايسه، بسيار ناچيز هستند، اما ظرف چند سال گذشته كتاب هاي فوق العاده اي نوشته شده اند كه نظرات زيادي را ازديدگاه مردها و درباره ي مردها ارائه مي دهند.به يك كتابفروشي برويد و در قسمت مخصوص كتاب هاي روانشناسي بگرديد. كتاب هايي را انتخاب كنيد كه فكر مي كنيد، براي شوهرتان جالب تر مي باشد. بعد از آن كه كتاب هارا خواند، از نظرش جويا شويد، ببينيد دوست دارد كدام بخش ها را شما نيز بخوانيد تا بهتر او را درك كنيد.؛« جنس مذكر » . نوشته ي پري كارفينكل ؛« دنياي مردانه ». نوشته ي كن دراك ؛« رازهايي كه مردها هرگز به شما فاش نمي كنند »: حالا چند كتاب خوب را به شما معرفي مي كنمنوشته ي نانسي مير. ؛« بحران ميانسالي در مردان » . نوشته ي استيون تايفه و گرگوري وايت اسميت ؛«؟ چرا مردها احساسات خود را ابراز نمي كنند ». نوشته ي برني زيلبرگلد-نامزد يا همسرتان را به سمينارهاي رشدي شخصي ببريد.به واسطه ي تدريس ده ساله ام در سمينار هاي بي شمار، به تجربه شاهد بوده ام كه مردها در محيط هاي مناسب بهپيشرفت هاي احساسي و عاطفي زيادي نائل شدند.اغلب شهرهاي بزرگ توسط دانشگاه ها،كليساها،كنسيه ها و ياسازمان هاي خصوصي، سمينارها ودوره هاي متنوعي ارائه مي دهند.را نام برد كه توسط خودم ارائه مي شود. براي كسب اطلاعات بيشتر مي توانيد به مراكز بهداشتي محل خود مراجعه كنيد، « موفقيت در عشق » از ميان اين سمينارها مي توان سميناريا روزنامه هاي رشد شخصي كه مجاني هستند و در اغلب مناطق كشور توزيع مي شوند را انتخاب نماييد و صفحه ي مربوط به آگهي هاي سمينار شهر خودتان (يا يك شهر نزديك)كنيد در يك سمينار حضور نيابيد، اين كار را فقط براي خودتان انجام دهيد. « راست و درست » را مطالعه كنيد. هرگز با اين هدف كه همسرتان رااز كجا در يابيم كه آيا درست به همسر خود كمك مي كنيم يا نه؟رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:به او بگوييد مي خواهيد با او صحبت كنيد.چنان چه وقت مناسب نيست او را تحت فشار نگذاريد.رفتارهاي افراطي (نادرست):اجازه به او كه به هنگام صحبت درباره ي مشكلات، مدام شما را كنترل كند.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:هنگامي كه نظر او را راجع به تعهد يا موضوع ديگري جويا مي شويد، به او فرصت دهيد تا جوابي بيابد.رفتارهاي افراطي (نادرست):هنگامي كه جوابي ندارد به شما بدهد او را ناراحت كردن و تحت فشار قرار دادن.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:به او تأييد بدهيد. از او تعريف كنيد تا احساس امنيت كرده و احساس كند كه كارها را به درستي انجام مي دهد.رفتارهاي افراطي (نادرست):تعريف و تمجيد مدام از او، هنگامي كه شما نيز در مقابل، تأييد، تعريف و تحسين دريافت نمي كنيد.كنيد. « مادري » رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:به او فرصت اشتباه كردن بدهيد، بي آنكه در حقشرفتارهاي افراطي (نادرست):اجازه به او كه با بي مسئوليتي و تنبلي كردن مدام، زندگيتان را خراب كند.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:با مهرباني خود براي او الگو باشيد واو را با كارهايي نظير كارت فرستادن،هديه دادن متعجب كنيد.رفتارهاي افراطي (نادرست):مدام جاهاي خالي را پر كردن و يك تنه پارو زدن.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:به او كمك كنيد.با احساسات خود تماس برقرار كند و با استفاده از الگوي احساسات، او را هدايت كنيد تا از لايه ها ي ا حساسي مختلف خود بگذردو نيز احساسات و عواطف او را به خودش تعكيس كنيد.رفتارهاي افراطي (نادرست):احساساتش را از زبان او بيان كردن و وابسته كردن او به خودتان كه تماماً براي ابراز و درك احساساتش به شما متكي باشد.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:هنگامي كه مرتكب اشتباهي مي شود با انتقاد بيش از حد و سرزنش كردن او كاري نكنيد كه احساس احمق بودن بكند.رفتارهاي افراطي (نادرست):هرگز پس خوراندن منفي به اوندادن.(از ترس اين كه مبادا ناراحت شود)رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:كاري نكنيد كه احساس كند، احمق است و مرتكب اشتباه بزرگي شده.با انتقاد كردن او را سرزنش نكنيد.رفتارهاي افراطي (نادرست):اعتياد او را تحمل كردن و اجازه دادن به او براي اين كه از شغل خود درجهت عدم رويارويي باخود ورابطه اش استفاده كند.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:توجه كنيد هرگز به مانند يك كودك بي كفايت با او رفتار نكنيد.رفتارهاي افراطي (نادرست):به عنوان يك بزرگ سال با او رفتار كردن و با كودك درون او بازي نكردن.رفتارهاي حمايتگرانه ي مناسب:به حالات و نيازهاي او اهميت بدهيد،تا احساس پذيرش و دوست داشتني بودن كند.رفتارهاي افراطي (نادرست):دور و بر او پاورچين پاورچين راه رفتن، از ترس اين كه مبادا ناراحت شود.احساسي هستند. به اين معني كه به « قابله هاي » مردها در تلاش خود به منظور باز شدن احساسي و عاطفي به كمك زن ها احتياج دارند. گاهي اوقات چنين فكر مي كنم كه زن هامردها كمك مي كنند تا احساسات و عواطف خود را بزايند!صرف نظر از اين كه تا چه حد مرد زندگيتان را دوست داريد، هرگز نمي توانيد بي آن كه او نيز بخواهد كاري كنيد، تا از لحاظ احساسي و عاطفي باز شود.هنگامي كه نامزد يا همسرتان متعهد رشد شخصي خود مي باشد و متعهد است تا انساني بخشنده تر و مهربان تر باشد، رابطه تان از نبرد قدرت فراتر رفته و به كانوني گرم جهتيگانگي، تشريك مساعي و پيوند دو جانبه بدل مي شود. هيچ روشي مأيوس كننده تر و ناراحت كننده تر از اين نيست كه تلاش كنيم، مردي كه مايل نيست بر موانع روحي خودفائق آيد، به زور ما را در قلب خود جاي دهد و هيچ انگيزه اي نيز بهتر از عشق ورزيدن به مردي نيست كه با شور حرارت تمام خود را مسئول رابطه اش با شما مي داند و به عشقشما اعتماد مي كند و اجازه مي دهد به او كمك كنيد، به مردي مهربان تر و حساس تر تبديل شود.٨١فصل 9زنان قدرتمندصميميت حقيقي با انساني ديگر، تنها در صورتي امكان پذير است كه صلح و آرامش واقعي را در درون خودتان يافته باشيد.« آنجلا وازنيك »تغيير از زني كه هستيد به سمت آن كه همواره رؤياي آن را در سر خود مي پرورانيد، سفر ساده اي نيست. اين سفر به زمان و تلاش زيادي نياز دارد، تا در نهايت از ترس به شهامت،از قرباني شدن به خود كفا بودن و از ضعيف به قوي بدل گرديد. اين كتاب را به اين منظور نگاشتم كه نه تنها در درك بيشتر و بهتر شما از مردها، بلكه در درك بهتر خودتان نيز بهشما كمك نمايد.بارها ديده ايم كه در تلاش به منظور تغيير مردان زندگيمان، اغلب فراموش مي كنيم كه خود چگونه تغيير كنيم. اين يكي از مخرب ترين و پنهان ترين راه هايي است كه ما زن ها رامدام ضعيف و ضعيف تر مي كند. ما فرآيند رشد شخصي خود را به دست فراموشي مي سپاريم و لذا از كشف روح مؤنث و فوق العاده اي كه در يك يك ما زن ها وجود دارد، غافلمي مانيم.چگونه زني قدرتمند باشيم؟توصيه ي 1: تمامي تمرين هاي اين كتاب را انجام دهيد.در سرتاسر اين كتاب تمرين ها، جدول ها و توصيه هاي زيادي گنجانده ام كه در هر چه قدرتمندتر كردن شما، به عنوان يك زن و تحكيم روابطتتان با مردهاي زندگيتان، به شماكمك خواهند كرد. لطفاً تمامي ابزارها و تكنيك هاي ارائه شده در اين كتاب را به كار ببنديد. چرا كه همگي آن ها مؤثر هستند! اين تمرين ها را با هزاران زن در ميان گذاشته ام وخود نيز هر روز همگي آن ها را در زندگي شخصيم به كار ميبرم. مجبور نيستيدهمگي ليست ها را به يك باره و با هم ترتيب دهيدوتمامي توصيه ها را با هم به كار ببنديد.مي توانيد،هر بار تنها چند صفحه از كتاب را بخوانيد و روي تمرين ها و روش هاي ارائه شده در همان چند صفحه كار كنيد.نكته ي مهم: به تمرين هاي فصل دو (شش اشتباه بزرگ كه زن ها در رابطه با مردها مرتكب مي شوند.) و نيز فصل سه (پر كردن جاهاي خالي)، توجه بيشتري كنيد. اين تمرين هابه شما كمك مي كنند تا الگوهاي رفتاري منفي خود را كشف كنيد. الگوهايي كه شما را از داشتن روابط ارضاكننده، محروم مي كنند.توصيه 2:ليستي از تمام اشتباه هاي ارتباطي كه مرتكب مي شويد و نيز دفترچه اي از قوانين ارتباطي تهيه كنيد.ليست اشتباه هاي ارتباطي شما، نمونه ي شخصي تر اشتباه هايي است كه زن ها در رابطه با مردان مرتكب مي شوند. سرد كننده هاي جنسي، اشتباه هاي ارتباطي و رفتار هاي زنانهي ديگر كه در اين كتاب راجع به آن ها صحبت كرده ايم نيز از اين قبيل هستند در زير چگونه انجام اين كار، توضيح داده شده است.اندكي بنشينيد و به تمامي روابطي كه تاكنون با مردها داشته ايد، فكر كنيد. چه در زندگي شخصي و چه در زندگي شغلي و حرفه اي خود. تمامي اشتباه هايي كه در يك يك اينروابط مرتكب مي شويد را براساس درك جديدي كه پس از مطالعه اين كتاب بدست آورده ايد.بنويسيد. مثال:نمونه اي از يك ليست اشتباه هاي ارتباطي-1 سعي مي كنم مردهايي كه به آن ها علاقمندم را با زياد حرف زدن از خود، تحت تأثير قرار دهم. آن قدر نگرانم راجع به من و قيافه ام چه فكر مي كنند كه فراموش مي كنم ازخودم بپرسم، آن ها به نظر من چگونه هستند.-2 همواره خود را در احساسات منفي وبدي كه از نامزد يا همسرم دارم، نگه مي دارم چرا كه نمي خواهم مرتكب ريسكي شده باشم و دست آخر هرگونه علاقه اي را نسبت به او ازدست داده و از درون نسبت به او سرد شوم.-3 راجع به نامزد ياهمسر قبليم زياد صحبت مي كنم و مي گويم كه هنوز تا چه حد از دست او عصباني هستم و بدين طريق نامزد يا همسر جديدم را نسبت به خود سرد مي كنم.-4 هنگامي كه از رفتاري كه با من مي شود ناراحت هستم و از آن رضايت ندارم، اخم مي كنم، يا مثل دختر بچه ها رفتار مي كنم.به عوض آن كه مستقيماً خواسته هايم را مطالبهنمايم و يا به خاطر بدرفتاري هاي او در مقابلش بايستم.-5 به مرد زندگي خود فرصت نمي دهم كارهاي عاشقانه برايم انجام دهد. هميشه پيش دستي مي كنم و اين قبيل كارها را من انجام مي دهم.-6 نصيحت هاي زيادي به مرد زندگيم ارائه مي دهم و طوري رفتار مي كنم كه گويي مادرش هستم و اورا سرزنش كرده و هروقت كه در اندازه ها واستانداردهاي من ظاهر نمي شود،با تحقير او را سرزنش مي كنم و او را مورد انتقاد قرار مي دهم.ليست اشتباهات ارتباطي مي بايست طولاني بوده دست كم شامل سي مورد و يا بيشتر نيز باشد، تا به شما كمك كند بر روي اكثر اشتباه هاي خود تمركز كنيد. كتاب را به طوركامل بخوانيد و هرجا به الگويي بر مي خوريد كه به كارهاي شما شباهت دارد، آن را بنويسيد. نسخه ي ابتدايي ليست خود را كنار بگذاريد.خواهيد ديد كه ظرف چند روز مي توانيداشتباه هاي بيشتري را نيز به آن اضافه كنيد.قدم اول: دفترچه ي قوانين ارتباطيبه يك يك اشتباه هاي خود دقت كنيد و قوانيني ابداع نماييد كه به شما كمك كند هرگز دوباره مرتكب آن اشتباه ها نشويد.نمونه اي از يك دفترچه ي قوانين ارتباطي:قانون شماره ي 1: هرگاه متوجه شدم با زياد از خودم حرف زدن و كمتر سؤال كردن، سعي دارم او را تحت تأثير قرار دهم، دست از اين كار برداشته و در عوض به اين فكر مي كنمكه آيا او مي تواند، نامزد يا همسر نامناسبي برايم باشد يا نه؟ (قبل از شروع به جلب علاقه ي او، به اين مي انديشم كه برايم مناسب است يا نه).قانون شماره ي 2: به محض آگاهي از احساسات منفي در خود، آن ها را با همسرم بازگو كرده و اجازه نمي دهم كه اين احساسات در من انباشته شوند.قانون شماره ي 3: با نگاه به اين واقعيت كه چگونه خود در ناكامي هاي روابط گذشته ام نيز سهيم بوده ام، سعي مي كنم تا احساسات منفي خود را التيام بخشم و در اين باره به.« زجر دهنده » بودم و او يك « قرباني » گونه اي با نامزد يا همسر خود صحبت نكنم كه گويي من يكقانون شماره ي 4: هرگاه مي رنجم يا احساساتم جريحه دار مي شوند، به جاي آن كه اخم كنم، يا با او تسويه حساب نمايم، يا طوري وانمود كنم كه گويي هيچ اتفاقي نيفتاده، يامثل دختر بچه ها رفتار كنم؛ به او مي گويم كه چه احساسي دارم.٨٢فصل 9 -زنان قدرتمندقانون شماره ي 5: هنگامي كه متوجه مي شوم مشغول پر كردن جاهاي خالي بوده ام، سريعاً از اين كار دست كشيده و از خود مي پرسم، آيا او نيز به همان اندازه ي من تلاش كردهيا خير؟ چنان چه او نيز تلاش كافي نكرده بود، به جاي آن كه اوضاع را به تنهايي اصلاح نمايم، خواسته هايم را مطالبه مي كنم.قانون شماره ي 6: هر گاه متوجه شدم بي آن كه از من خواسته باشد، مشغول نصيحت كردن و راه حل و نشان دادن هستم و مثل پسر بچه ها با او رفتار مي كنم، از اين كار دستكشيده، نفس عميقي مي كشم و اجازه مي دهم خودش مسائلش را حل كند، مگر آن كه از من كمك بخواهد.براي هر يك از اشتباه هايي كه مرتكب مي شويد، حتماً يك قانون وضع كنيد. مي توانيد هر بار كه متوجه اشتباه هاي ديگري از خود مي شويد؛ قوانين جديدي را نيز به ليست خوداضافه كنيد.مرحله سوم: از دفترچه ي قوانين ارتباطي خود، چند نسخه تهيه كنيد و چندين بار نيز آن را بخوانيد. هرچه با قوانين خود مأنوس تر شويد، كمتر مرتكب اشتباه هاي مربوطه خواهيدشد. توصيه ام به شما اين است كه يك نسخه از چندين نسخه اي را كه تهيه كرده ايد، همواره با خود داشته باشيد، مي توانيد آن را داخل كيف خود بگذاريد.نسخه ي ديگري را كنارتختخواب خود بگذاريد و هر روز صبح، قبل از هر كاري آن را يك بار ديگر بخوانيد و مرور كنيد، نسخه ي ديگري را روي يخچال داخل آشپزخانه خود بگذاريد. (مگر اين كه نخواهيدنامزد يا همسرتان آن را ببيند). آنقدر آن را بخوانيد تا همگي مطالب آن ملكه ي ذهنتان شود و آن را از حفظ بدانيد.مرحله ي چهارم: راجع به دفترچه ي قوانين ارتباطي خود با نامزد يا همسرتان صحبت كنيد. مي توانيد آن را به دوستان خود نيز نشان دهيد، تا حمايت و كمك آن ها را نيز درراستاي تعهدات جديد خود بطلبيد.چنان چه واقعاً جدي و مصمم هستيد، آن را به نامزد يا همسرتان نيز نشان دهيد. او اين كار شما را تحسين خواهد كرد و ممكن است حتي خودش نيز قوانين بيشتري را به شماپيشنهاد بدهد. از او بخواهيد هر گاه متوجه شد يكي از قوانين خود را زير پا گذاشته ايد و مرتكب اشتباه هاي ارتباطي خود شده ايد، به شما تذكر دهد. مي توانيد از زنان ديگر نيز بهعنوان يك تيم حمايتي براي پايبند بودن به قوانين خود كمك بگيريد.مرحله ي پنجم: از نامزد يا همسرتان بخواهيد او نيز ليستي از اشتباه هاي ارتباطي خود و نيز قوانين مربوط به هر يك را ترتيب دهد.چنان چه شما و همسرتان مايليد تا به عنوان يك تيم در جهت خلق رابطه اي خوب همكاري كنيد، مي بايستي كه هر يك، ليست ها و دفترچه هاي جداگانه خود را داشته باشيد.همين كه شما اين اقدام را انجام دهيد، نامزد يا همسرتان نيز تشويق خواهد شد، تا اين كار را انجام دهد. تهيه ي دفترچه ي قوانين ارتباطي يكي از قوي ترين و مؤثرترين مراحلتغيير رفتاري محسوب مي شود. هربار كه مرتكب يكي از اين اشتباه ها شديد، به آن توجه كنيد. قانون مربوطه را به خاطر بياوريد و در سمتي جديد و متفاوت حركت كنيد.توصيه 3: سيستم هاي حمايتي كه مركب از دخترها و زن هاي ديگر مي باشند، براي خود تشكيل دهيد.زن ها غالباً بزرگترين منبع حمايتي خود كه همان زن هاي ديگر مي باشند را فراموش مي كنند. هنگامي كه زن هاي ديگر را به چشم رقيباني كه احتمال دارد مردان ما را از مابدزدند، ببينيم، در حق خود ظلم كرده ايم. زن ها اين توانايي را دارند تا به گونه اي در جهت رشد يكديگر به هم كمك كنند كه نظير آن از هيچ مردي ساخته نيست.ما مي توانيمدرد يكديگر را بهتر بفهميم و درك كنيم و نقاط قوت يكديگر را بهتر ببينيم و خوشحالي هاي خود را با يكديگر قسمت كنيم. چرا كه زن ها همگي نگين هاي مختلف جواهر واحديهستند كه عبارت است از روح مؤنث و زنانه.هرچه عشق و حمايت بيشتري از زن هاي ديگر دريافت كنيد، كمتر براي ارضاي تمامي نيازهاي خود به مرد زندگيتان متكي و وابسته خواهيد شد.نوع خاصي از توجه و حمايت وجود دارد كه تنها يك زن مي تواند به شما بدهد و اين انتظار كه مرد زندگيتان اين نوع توجه و حمايت را به شما بدهد، تنها موجب يأس وسرخوردگي بيشتر شما مي شود. بهتر است اين حقيقت را بپذيريد كه مردها هرگز مثل زن ها نخواهند بود. هرچه به زن هاي ديگر اجازه دهيد نياز شما را به اين نوع خاص از توجهو حمايت برآورده كنند، بيشتر مي توانيد قدر موهبت هايي كه مرد زندگيتان به شما مي دهد را بدانيد و پذيراي آن باشيد.در زير توصيه هايي در اين باره آورده شده است:-به يك گروه حمايتي مركب از زن ها بپيونديد يا يك گروه حمايتي زنانه براي خود تشكيل دهيد. زن هايي كه به پيشرفت و رشد شخصي خود و روابطشان با مردها علاقمند باشند،ممكن است در ابتدا تنها ماهي يك يا دوبار دور هم جمع شوند.در مورد مطالبي كه در اين كتاب آموخته ايد، به بحث و گفتگو بپردازيد و همچنين عادت هاي را كه سعي درتغييرشان داريد، با يكديگر در ميان بگذاريد. هر ماه راجع به يك مبحث اين كتاب صحبت كنيد. هنگامي كه درباره ي اشتباه هاي ارتباطي با يكديگر صحبت نماييد، خواهيد ديدفقط شما نيستيد كه ليست هاي بلند بالايي داريد، بلكه دوستانتان هم ليست هاي بلند بالايي دارند. يكديگر را تشويق كنيد تا الگوهاي رفتاري سالم تر و جديدتر را تعقيب كنيد.همكاري با زن هاي ديگر به شما انگيزه مي دهد تا اين اصول را درعمل نيز به كار بنديد.-دوستان يكديگر باشيد. يك دوست قوي، كسي است كه درطول فرايند تحول و رشد شخصي شما شريك و همراهتان باشد. به همراه او اهداف احساسي و عاطفي خود را طرح ريزيداريد و در مقابل نامزد يا همسرتان از موضع ضعف برخورد مي « قرباني » كنيد و خود را مسئول حمايت از يكديگر قرار دهيد. به عنوان مثال: چنان چه متوجه شديد، الگوي رفتاريكنيد، مي توانيد به دوست خود تلفن بزنيد و از او بخواهيد كمي با شما صحبت كند. هنگامي كه گيج و سردرگم شده ايد، مي توانيد از او بخواهيد، راهنماييتان كرده تا كه تمركزخود را باز يابيد.توصيه 4: عزت نفس خود را حفظ كنيد.در بخش اول اين كتاب راجع به اين موضوع صحبت كرديم كه حفظ عزت نفس چه معناست. در اين جا دوباره اهميت اين موضوع را مورد تأكيد قرار مي دهيم. چرا كه حامل پياميبسيار نيرومند مي باشد. در معناي اين عبارت اندكي تأمل كنيد. شايد حفظ عزت نفس براي شما مي تواند به اين معنا باشد كه به زندگي با كسي كه از لحاظ جنسي به شما پايبندنيست، خاتمه دهيد. شايد برايتان به اين معنا باشد كه نمي بايست اجازه دهيد كسي سرتان داد بزند، يا با شما بدرفتاري كند. شايد اين معنا را داشته باشد كه ديگر احساساتتان راجديد مي تواند بسيار مفيد باشد و مي توانيد با اين مانترا مديتيشن كنيد. مي توانيد آن را روي كاغذ بنويسيد و جايي « مانتراي » سركوب نكنيد. به كاربردن اين عبارت به عنوان يكبچسانيد تا بيشتر آن را ببينيد.آيا ما زن ها براستي تا بدين حد با مردها متفاوت هستيم؟فصل 9 -زنان قدرتمندبه هنگام نگاشتن اين كتاب، در خاتمه ي هر فصل آن را به برخي از دوستان نزديك خود نشان دادم، تا اولين خوانندگان من باشند. عكس العمل آن ها برايم بسيار جالب بود. همگيمي گفتند كه توانسته اند با تمامي اين رازها درباره ي مردان ارتباط برقرار كنند. احساس آنان اين بود كه روي سخنم با آن هاست. برخي مردها نيز اعتراف كردند كه بعضي ازاشتباهاتي را كه من مختص زنان بر شمرده بودم، مرتكب مي شوند و در پاسخ به آن ها مي گفتم كه موضوع كتاب را خوب فهميده ايد. شايد مردها و زن ها با تمامي تفاوت هايي كهدر شرطي شدن هايشان وجود دارد، آن قدر هم با هم متفاوت نباشند.مردها و زن ها همگي نيازهاي واحدي دارند، همگي مي خواهند احساس ارزشمند بودن كرده و احساس خوبي نسبت به خودشان داشته باشند و در عين حال نيز دوست داشتهشوند.هدفم از نوشتن راجع به مردها و زن ها در اين كتاب و پرداختن به آن ها، اين نبود كه بين اين دو جنس فاصله انداخته باشم، بلكه تنها هدفم آن بوده كه پل ارتباطي از درك وتفاهم متقابل، بين آن ها ساخته باشم.مطمئنم كه در حين مطالعه ي اين كتاب، متوجه شده ايد كه بعضي از ويژگي هايي را كه مختص مردان برشمردم، شما نيز آن ويژگي ها را از خودتان نشان مي دهيد. ممكن استتمامي آن چه كه در اين كتاب آورده شده تمام و كمال با شما يا مرد زندگيتان جفت و جور نباشد. از اين تفاوت ها به عنوان بهانه اي براي بي اعتبار ساختن مطالب اين كتاباستفاده نكنيد و به خاطر داشته باشيد كه مطلب اين كتاب را مي توانيد در رابطه با تمامي مردها زندگيتان مانند: پدر، برادر، همكار، دوستان و همچنين رئيس تان به كار ببريد.تولد اين كتابحال كه پاي كامپيوتر خود نشسته ام و آخرين جملات اين كتاب را تايپ مي كنم، به ياد دوست خود جيني هستم كه قرار است همين روزها (شايد همين امروز) زايمان كند. او بامن شرط بسته بود كه تا من كتابم را به پايان نبرده باشم، درد زايمان او شروع نخواهد شد. از آن جا كه هر لحظه احتمال زايمان او مي رود، تمامي امروز صبح را ديوانه وار مشغولنوشتن بودم، با اين اميد كه قبل از آن كه آخرين جملات را بنويسم تلفن به صدا در نيايد..« زندگي از زن ها متولدمي شود » : نگاشتن اين كتاب ازجنبه هاي بسياربه مثابه ي يك زايمان براي خودم نيز بوده است.قبلاً هرگزچنين احساسي نداشته ام.به ياد دارم كسي ميگفتبراستي كه مابا بدن هايمان حامل زندگي هستيم ونيز با عشق ورزيدن به ديگري،شور را در آن بوجود مي آوريم.وهمچنين با فرآيند تولد دوباره خودمان، زندگي را جشن مي گيريم.به مانند بچه تازه تولد يافته جيني، اين كتاب نيز آبستن عشق است. عشقي كه نسبت به مردان زندگيم داشته ام.مرداني كه همگي درس هاي بسياري به من آموختند، گاه باشادماني و خوشحالي و گاه با غم و اندوه و رنج. آن ها به من كمك كردند، كلمات مناسبي براي توصيف سكوت اسرارآميزشان پيدا كنم. اين كتاب همچنين آبستن عشقي است كهنسبت به زنان زندگيم در خود احساس مي كنم. مادرم، مادربزرگم، دوستانم و هر زن ديگري كه در برنامه هاي راديويي و يا سمينارهايم به من اعتماد كردند. همگي آن ها به منآموختند كه در جستجوي خود، تنها به دنبال عشق و آرامش نبوده ام. عشق براي من همواره بزرگترين منبع درد و در عين حال بزرگترين منبع صلح و آرامش و لذا صبورترين ونيرومندترين آموزگار بوده است.خلق اين كتاب به هيچ وجه برايم ساده نبود. مي بايستي كه با خلأهاي دروني و نقاط كورزندگي خود نيز روبرو مي شدم. نگاشتن اين كتاب باعث شد ه با رؤياهايم تماس مجددبرقرار كنم. بالاتر از همه مرا بر آن داشت كه شور و حال و جرأتي كه در خود مي ديدم، تحسين نمايم. اين جرأت كه ايمانم را هرگز به عشق از دست ندهم، حتي هنگامي كه عشقورزيدن موجب دل شكستگي من شد. در اين قبيل موارد شوق شروع دوباره، همواره در دلم زنده بوده است.حال كه جيني آماده زايمان است، من نيز آماده م كه كتاب را به ناشر تحويل دهم. به مانند كودك جيني اين كتاب نيز زنده و واجد هويتي جداگانه و مستقل شده است، اما هموارهچسبيده به من خواهد بود. همان گونه كه يك بخش از قلب هر مادري به كودك او داده مي شود، پاره اي از وجود من نيز با اين كتاب به شما داده مي شود.اميدوارم توانسته باشم به طريقي هرچند كوچك، به شما كمك كرده باشم تا هارموني و هماهنگي لازم را به زندگيتان باز گردانيد. دعا مي كنم كه رؤياهاي شما از عشق همگيتحقق يابند.</description>
                <category>sadiq.sirat71</category>
                <author>sadiq.sirat71</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jun 2022 15:54:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه احوال پرسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sadiq.sirat71/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C-vxm0ylkyjayi</link>
                <description>نحوه احوال پرسی موضوعی است که شاید به نظر بسیار ساده بیاید ولی متأسفانه معمولاً در طول روز این کار را به اشتباه انجام می‌دهیم و به همین دلیل ممکن است باعث ایجاد ناراحتی برای اطرافیان و دوستانمان شویم.چه کسی بدش می آید قشنگ ترین جملات احوال پرسی را بلد باشد؟باید سعی کنیم تا حد ممکن در ارتباطات زمانیکه حال ما را می‌پرسند به جای استفاده از کلمات منفی، از کلمات مناسب و خوب استفاده نماییم.چند وقتی بود که فرصتی دست نداد تا در خدمت شما باشم و با اینکه الان شرایط استودیو خیلی فراهم نیست و با وب کم لپ تاپ و شرایط خیلی ساده دارم این کار را انجام می‌دهم، اما امیدوارم مطالبم به گونه‌ای باشد که نظر شما را جلب بکند و این کم بودن کیفیت را به بزرگی خودتان ببخشید.امروز می‌خواهیم راجع به نحوه احوال پرسی صحبت بکنیم.موضوعی که شاید خیلی ساده باشد و ما آن را در روز بارها و بارها انجام می‌دهیم، اما متأسفانه اکثر ما آن را بارها و بارها به اشتباه انجام می‌دهیم. یعنی به بدترین نحو ممکن.به جای اینکه حال و احوال بپرسیم، حال و احوال می‌گیریم.ایده‌ این صحبت از اینجا به ذهنم رسید که یکی از دوستانم به من زنگ زد، بعد از مدتها، و گفت که حالی هم از ما نمی‌پرسی؟!دیگه به کارهای خودت مشغول هستی و... دیگه کاری نداری ما چیکار می‌کنیم و... اصلاً چرا یک زنگی به ما نمی‌زنی؟؟؟ یعنی ما اینقدر بی‌ارزشیم... به نظر شما چقدر لازم است احوال پرسی تلفنی را یاد بگیریم؟ سلام و احوال پرسی ما باید چگونه باشد؟همینطور شروع کرد بد گفتن و بد گفتن و بدگفتن تا اینکه حال من بخوبی گرفته شد و آخرش گفتم متشکرم از تماست و تماسمان تمام شد و وقتی داشتم به مجموع این صحبت‌ها گوش می‌کردم، دیدم عملاً هیچ اتفاقی نیفتاد به جز اینکه آن شخص زنگ زد، غر زد و می‌خواست معذرت خواهی من را بشنود که شنید و تلفن را قطع کرد.خب این کار بسیار بسیار اشتباه هست.ما به عنوان یک انسان باید این را در نظر بگیریم که هر انسانی دلمشغولی‌ها و دغدغه‌های خودش را دارد، بنابراین اجازه نداریم از همه توقع داشته باشیم که حتماً یک زنگی به ما بزنند.من برای این دوستم یک توضیح ساده دادم.گفتم ببین دوست عزیزم من حدود 1200تا شماره تلفن دارم که ارتباطشان معمولاً مثل شما یا بیشتر از شما هست.ارتباطی که من با آنها دارم، از این 1200نفر اگر من بخواهم هر 2ماه یکبار به هر کدام زنگ بزنم می‌دانی در روز باید چند ساعت صحبت کنم.اگر فقط مکالمه 5 دقیقه طول بکشد، بنابراین یک مقدار خودخواهی است و البته دور از آداب معاشرت هست که ما بخواهیم شرایطی را فراهم کنیم که همه به ما همیشه زنگ بزنند.پس خیلی خوب است که اگر کسی که مدتی با ما تماس نگرفته به او زنگ می‌زنیم، بگوییم که من حدس می‌زدم که سرت شلوغ باشد و امیدوارم خیلی هم وقتت را نگیرم و زمان مناسبی باشد و امیدوارم حالا بتوانیم یک صحبت کوتاه داشته باشیم.همین صحبت آن پیغام قبلی شما را هم احتمالاً خواهد رساند و البته شخص را ناراحت نخواهد کرد.پس لطفاً از این صحبت‌هایی که من به آنها می‌گویم ضدحال، واقعاً از گفتن اینها خودداری کنیم.مثل اینکه: چرا خبری از شما نیست، دیگه ما را تحویل نمی‌گیری، با از ما بهتران می‌گردی و از این حرفها...پس لطفاً اصلاً سراغ این دیدگاه‌ها نروید.مشکل دیگری که در احوال پرسی و خوش و بش کردن اول صحبت وجود دارد، این هست که ما معمولاً یکسری سوالاتی می‌پرسیم از افراد که اصلاً جواب آنها برای ما مهم نیست.این کار خیلی خیلی زشتی هست.سلام، خوب هستید، خیلی خیلی متشکرم، سلامت باشید، زنده باشید، بزرگیتان را می‌رساند، خیلی خیلی متشکرم...!اصلاً مهم نیست که شخص مقابل چی می‌گوید. متأسفانه ما همین کلام را همینطور پشت سر هم تکرار می‌کنیم. انگار دو نفر که بهم می‌رسند، مثل این است که دو تا ضبط صوت بهم رسیده‌اند و هر دو دکمه‌ی پخش را می‌زنند، رو به روی هم هستند و صحبت‌ها پخش می‌شود.من یکی دو بار به شوخی وقتیکه چند نفر از دوستانم با همین روش داشتند از من حال و احوال می‌پرسیدند به اصطلاح! یک شوخی کردم و گفت: چطوری خوب هستی؟ گفتم: قربان شما، مرسی، سرطان دارم، سلامت باشید!!!من گفتم سرطان دارم ولی دوستم گفت خب الحمدااله، خدا را شکر!!!این صرفاً به خاطر این هست که ما اصلاً گوش نمی‌دهیم که آن شخص چه می‌گوید.انسان هوشمند به جای اینکه دائماً یک نوار تکراری را تکرار بکند، تصمیم می‌گیرد که سوال‌های زیبایی بپرسد.سوالاتی که گویای حال آن فرد باشد.دقیقاً حالش را بپرسیم و بواسطه‌ی سوالاتی که از آن شخص می‌پرسیم وارد اقدام شویم و مثلاً بپرسیم که:اِ این طور شده؟چرا به چه دلیلی؟چه کاریم می‌خواهی بکنی؟چه کمکی از من ساخته است؟و موضوعاتی از این دست...منبع: سایت محمد پیام بهرام پور</description>
                <category>sadiq.sirat71</category>
                <author>sadiq.sirat71</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 21:51:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت روش موثر برای پیشرفت فردی و شغلی</title>
                <link>https://virgool.io/@sadiq.sirat71/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-ui7mfnwluzok</link>
                <description>خلقت انسان طوری است که ذاتا دوست دارد موفق شود و تمام تلاش خود را می‌کند که به موفقیت‌های بالاتر و بیشتری دست پیدا کند تا هم خودش را به عالم و آدم نشان دهد هم در رفاه زندگی کند و این رفاه را به خانواده اش و همکارانش و دوست و رفیقانش هم تزریق بکند. اما مسئله‌ای که وجود دارد این است که دست‌یابی به این موفقیت به همین راحتی نیست که ذکرش رفت و باید خیلی از موانع را پشت سر گذاشت و تلخی ها و ناکامی‌ها را تحمل کرد و تسلیم نشد.البته این را بگویم دنیا براساس قانون عدم قطعیت بنا شده و هیچ چیز مطلقی وجود ندارد. وظیفه ما این است که کارمان را درست و اصولی انجام دهیم تا احتمال پیروز شدن را بالاتر ببریم. پس باهم هفت روش موثر برای پیشرفت فردی و شغلی را بررسی کنیم تا بیراهه نرویم و زودتر به مقصد برسیم.اول؛ قوانین را بپذیریددر دنیا یک سری قوانین هستند که با آگاهی  و پذیرش آنها راحت‌تر می توانیم مسیری را که انتخاب کردیم پیش برویم. این قوانین بی طرف هستندَ یعنی چه ما بخواهیم چه نخواهیم این‌ها کار خودشان را می کنند.یکی از این قوانین قانون علت و معلول ارسطو است. قانون علیت می‌گوید هر اتفاقی که در دنیا می افتد علتی دارد و آن علت هم معلولی. یعنی کار بی دلیلی نداریم. اگر من در کارم پیشرفت نمی‌کنم و یا رابطه‌ام با همسرم، با همکارم خوب نیست پس حتما یک دلیلی وجود دارد و باید آن را پیدا کنم و در صدد درست کردنش برآیم.ضمن اینکه سه قانون اساسی ذهنی داریم که خیلی می تواند به ما کمک کند. پیشرفت فردی و شغلیاولی؛ قانون باوراین قانون در رابطه با باورهای مثبت و منفی ذهن صحبت می کند و خوشبختانه قابل آموختن است. باورهای منفی باورهای محدود کننده‌ای هستند و مثل ترمز عمل می کنند و ما باید باورهای منفی خود را به چالش بکشیم.دومی؛ قانون جذب:حتما همه‌مان در رابطه با قانون جذب یک سری چیزها شنیدیم و یا خواندیم و هر چیزی را که در ذهنمان بهش ایمان داشته باشیم آن را جذب می‌کنیم. (در اینجا منظور، قانون جذبِ بدون عمل و زحمت نیست)سومی؛ قانون تناظر:این قانون می گوید: زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست.پس خیلی باید مراقب قوانین ذهنی‌مان باشیم. و آنها را بپذیریم و در راستای اهدافمان استفاده کنیم.دوم؛ خواسته خود را به شکل شفاف تعیین کنیددومین مرحله‌ای که برای رسیدن به اهدافمان کمکمان می‌کند تعیین خواسته‌های خود به صورت شفاف است. دقیق مشخص کنیم که چه می‌خواهیم و چقدر هزینه دارد و ما آیا حاضریم هزینه‌اش را بپردازیم یا نه.اهمیت شفافیت این است که ارزش‌هایمان را کشف می‌کنیم و وقتی ارزش‌هایمان را بدانیم قطعا مسیرمان هموارتر خواهد شد. بهتر است اهداف شغلی خود را تعیین کنیم و در کنار آن اهداف فردی و خانوادگی را هم مشخص کنیم چون که اهداف فردی دلیل اهداف شغلی هستند و در تحقیقات ثابت شده که هشتاد و پنج درصد شادی‌ها از روابط می آید.اینجا هفت مولفه را برای تعیین اهدافتان بیان می کنم:1-دقیق باشد2-بنویسید3-مهلت زمانی تعیین کنید4-فهرستی تهیه کنید5-اولویت بندی کنید6-براساس برنامه عمل کنید7-هرروز کاری انجام دهیدپیشرفت فردی و شغلیسوم؛ تقویت عادت شجاعت و اعتماد به نفساگر می خواهید به خواسته‌هایتان برسید، باید عادت شهامت و شجاعت و اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید و پرورش دهید. هیچ انسان ترسویی تا الان به خواسته‌هایش نرسیده که من و شما دومی‌اش باشیم. ترس یعنی تجربیاتی غیرواقعی که واقعی جلوه می‌کنند. پس ترس‌هایتان را شناسایی کنید و دل را به دریا بزنید و بروید به دل ترس‌هایتان و با آن‌ها رویارو شوید. برای داشتن اعتماد به نفس هم طوری رفتار کنید که انگار اعتماد به نفس لازم را دارید و به قول استاد بهرام پور ادای موفقیت را در بیاورید تا به خودش برسید.از همه مهم‌تر شجاعت و اعتماد به نفس باعث سلامت جسمانی شما شده و شادی و هیجانات مثبت را در شما بیشتر می‌کنند و باعث تقویت روابطتان هم می شود.چهارم؛ عمل محور باشیدچهارمین مرحله که من خودم خیلی دوستش دارم و تلاش می‌کنم حواسم به آن باشد، چابک بودن و اجایل بودناست. به این معنی که سعی کنید کارهایتان را با سرعت بیشتری انجام دهید و در محل کارتان اگر کاری هست سریع دست به کار شده وداوطلب شوید و آن را به اتمام برسانید، اینگونه هم در ذهن مدیر و همکارانتان به یک فرد عمل گرا معروف می‌شوید و هم خودتان حس خوبی پیدا می‌کنید و ازهمه مهم‌ترکارهایتان زودتر به نتیجه می‌رسد. پس فرصت‌ها را به سرعت نوردریابید وابتدا سراغ مهمترین کارها بروید واحساس فوریت را در خود تقویت کنید و در نهایت بر روی نتایج تمرکز داشته باشید.پنجم؛ خودتان را وقف یادگیری پیوسته کنیددر این قسمت می‌خواهم به شما یک فرمول سه بخشی یاد بدهم که با انجام دادن آن همیشه در بازار خودت برند خواهی ماند و از قافله موفقیت عقب نخواهی ماند.1-هر روز مطالعه کنیدحتما در هر حوزه‌ای که فعالیت می کنید هر روز مطالعه داشته باشید، حتی یک صفحه، اینطوری به روز و آپدیت خواهید بود. (چطور هر سال بیشتر کتاب بخوانیم ؟)2-گوش کنید و بیاموزیدپادکست های زیادی در اپلیکیشن های متفاوت وجود دارد که می توانید به راحتی تهیه کنید و درماشین که هستید و یا در خیابان که راه می روید با هندزفری بزنید به گوشتان و گوش کنید. هم یاد می گیرید هم انگیزه‌تان بیشتر می‌شود و هم لذت می برید و حتی ممکن است ایده های جذابی به ذهنتان برسد، برای من که اینطور بوده و خیلی هم کیف کردم. (پادکست‌های رایگان دانیال نظامی)3-آموزش‌های حضوری یا آنلاینآخرین بخش فرمول سه بخشی شرکت در سمینارها و یا کارگاه های آموزشی است. با افراد جدید آشنا می‌شوید و در جمع های خوب قرار می گیرید که برای یادگیری کنار هم جمع شده اند و هم اندوخته علمی‌تان افزایش پیدا می کند وپیشرفت می کنید. البته که فعلا باید وبینارها یا آموزش‌های آنلاین را دریابید.ششم؛ برنامه ریزی کاربردی داشته باشیدبرای موفقیت بی شک باید برنامه ریزی داشته باشید آن هم از نوع کاربردی‌اش. چشم انداز خودتان را مشخص کنید و ارزش‌های زندگی‌تان را کشف کنید و در کنارآن به چرایی خلقتتان و رسالت فردی‌تان فکر کنید و پیدایش کنید و مقصود و اهدافتان را تعیین کرده و اولویت بندی کنید و بعد از اینها شروع کنید به اقدام کردن. به همین راحتی شما می‌توانید برنامه ریزی داشته باشید.هفتم؛ از ثروت به نفع خود استفاده کنیدو اما آخرین مرحله از هفت مرحله مهم برای رسیدن به اهدافمان استفاده از ثروت به نفع خودمان است. در اول مقاله از قانون عدم قطعیت صحبت کردم و اینجا هم می‌خواهم به نوعی به این قانون اشاره داشته باشم و بگویم که دنیا به طور کلی براساس نظریه احتمالات عمل می‌کند و کسی موفق‌تر است که بتواند این احتمالات را به نفع خودش گسترش دهد. برای اینکه بتوانید نظریه احتمالات را افزایش بدهید و در نتیجه احتمال موفق شدنتان بیشتر شود این هفت کار مهم را حتما انجام دهید:1-تصمیم جدی برای سرآمد شدن2-اهداف مشخص3-بر روی عملکرد تمرکز کنید4-پذیرش مسئولیت صد درصدی5-از فرصت‌ها برای نشان دادن خود استفاده کنید6-ضعیف ترین مهارت کلیدی خود را بیابید7-تسلیم نشویداز تغیر نترسید</description>
                <category>sadiq.sirat71</category>
                <author>sadiq.sirat71</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 18:10:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب فیسبوک و فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@sadiq.sirat71/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-r4ul7zefncwy</link>
                <description>این کتاب دومین از مجموعه کتاب هایست که به بررسی فلسفی فرهنگ عامه پسند می پردازد. در این مجموعه جنبه های گوناگون از فرهنگ معاصر مورد تجریه و تحلیل قرار میگرند. و هدف از انتشار این مجموعه آن است که نشان دهد اصول فلسفی بیرون از کلاس ها و حلقه های بحث تخصصی، چه سودی برای تبیین جهان و رفتار ما دارند و اصولا آیا می تواند ما را به بهتر شدن سوق دهد؟ و همینطور توجه دیدگاه فلسفی‌ی غرب در این مجموعه مورد توجه قرار گفته. خوب! همه میدانیم که امروز شبکه های اجتماعی و بسر آمد همه‌ آنها فیسبوک عنوان  شده و نقشی انکار ناپذیر و جدا نا شدنی از زندگی ما در جای جای این سیاره خاکی دارند. از گذاشتن یک استاتوس و ابراز عقیده‌ای گرفته تا اعلان خشنودی و ناخوشنودی از یک عکس یا ویدیوی که در آن سوی جهان روی صفحه شخصی شما می آید یا آن را بر صفحه‌ی فرد دیگر میگذارید، فیسبوک بر حیات اجتماعی ما اثر گذار است.تاثیر فیسبوک تا به آن حد بالا گرفته که وجود اخبار دروغین در آن یکی از دلایل پیروزی دانالد ترامپ در انتخابات  2016ریاست جمهوری آمریکاه شمرده شده است و برای خود جنجالی به پا کرده. اما این محیط تعاملی مجازی چه سودی مندی ها و چه زیان های دارد؟باهم مروز میکنیم.فیسبوک چیست؟- فیسبوک کیست؟درست همان زمانی که تعداد کاربران فیسبوک در حدود دویست و پنجا هزار نفر رسید ناگهان معنا، ارزش و تاثیراتش تبدیل به موضوع روز شدند.خلاصه هر مفهمومی با چنین سطحی از مشارکت جهانی نیاز به توجهی جدی دارد.بنا فیسبوک برای کاوش گران یا نویسنده گان به فرشته و برای برخی دیگر به شیطان مسما گشته، برخی آن را افق دهکده جهانی و برخی آن را به مثابه تنهایی پشت یک نقاب تعبیر کردند؛ برای برخی تبدیل به فرصتی برای حفظ ارتباطات و برای برخی به ابزار خوستانی شده.یک صاحب نظر به اسم سارتر میگوید که دلیل این همه عدم توافق در مورد معنای فیسبوک اینست که انتخاب های من در زندگی تا حد زیادی، برای خود من معنا دارند. زیرا آنها را به روشی خودم برگزیده ام.به همین دلیل معنای فیسبوک من نیز تا حد زیادی منحصر به خود من است، زیرا لینگ های معینی را به اشتراک گذشته ام، تست های خاصی را انجام داده ام، دوستانم را خودم انتخابم کردم و غیره.اجتماعات عمدی و غیر عمدیفیسبوک همیشه برای اجتماعات عمدی و غیر عمدی مورد انتقاد قرار میگرد، برخی از فیسبوک به دلیل این انتقاد میکنند که ما را قادر میسازد اجتماعات عمدی ایجاد کنیم، و در آن خود را از شنیدن نظرات و نگرش های مخالف مصون سازیم، برخی نیز به دلیل قرار دادن ما را در معرض ارتباط اجتماعی با افرادی که واقعا نمی خواهیم چیزی از آنان بشنویم، یا کسانی بیش از مقدار مورد علاقه ما در مورد زندگی شخصی مطلب میگذارد، از فیسبوک انتقاد میکنند.خوب اینجا سوال خلق میشود که آیا انتقاد از هر دو سو از فیسبوک منصفانه است یا خیر؟ اگر منصفانه است چرا؟ اما این به دلیل ماهیت فعلی فیسبوک نیست. دلیل این انتقادات مسله بسیار جهان شمول تر، یعنی هویت یک فرد در یک اجتماع در میان دیگران است. و به هیمن دلیل فیسبوک باید در معرض این انتقادات و پرسش ها قرار گیرد. در بخش یکم یا اول این کتاب در باره حریم خصوصی فیسبوک صحبت شده که آیا مطالب که روی فیسبوک ما قرار دارد عمومی است یا خصوصی؟پژوهشگری به اسم جیمز گریملمن استدلال کرده که: اگر جهان را به &quot; نیم کره&quot; تقسیم کنیم، یکی آن بیرون در معرض اشتراک عموم است و یکی پشت در های بسته بوده و تقریبا با هیچ کس به اشتراک گذاشته نمیشود. دنیایی روزانه همان نیم کره عمومی است، همان جای که سیاست، اخبار، شغل و رسانه های عمومی قرار دارند. دنیایی شبانه همان نیم کره خصوصی است جای که خانه، خانواده و دوستان قرار دارند.دنیایی عمومی بیرون گرا و پر سر و صداست، دنیایی خصوصی درونگرا و ساکت. دنیای عمومی قابل دیدن است، دنیای خصوصس پنهان است. بنا نظریه شکاکان یا انسان های شکاک اینست که فیسبوک دنیایی عمومی است و همینطور گورستان حریم خصوصی، و کلا حریم خصوصی نقض میشود. این نظریه ادامه میدهد ومی گوید که کاربران فیسبوک زمان بر فکر حریم خصوصی هستند که عواقیب بی توجهی آنرا چشیده باشند.بنا استدلال کتاب در برابر نظریه شکاکان اینست که آدم های شکاک در مورد فیسبوک اشتباه میکنند. کار بران فیسبوک به حریم خصوص اهمیت می دهند و تلاش خود برای محافظت از آن در فیسبوک انجام می دهند. اشتباه افراد شکاک آنجاست که حریم خصوص بدین معنا نیست، بلکه معنایی ژرف تر و دقیق تر از آن دارد. حریم خصوصی جزء اصلی برای رسیدن به واقعیت خود و ایجاد روابط سالم به پذیرفته شدن در اجتماع است که شما را با ارزش میداند. کار بران فیسبوک به محیط خصوصی اهمیت می دهند. آنان از دیگران می خواهند که به قواعد اجتماعی که در آن حضور دارد احترام بگذارند.و در بخش دوم این کتاب درباره همبستگی و همگرایی صحبت میکند.گراهام میکل مدرس ارشد بخش فیلم در انگلستان می گوید: در نخستین سطح، می توانیم به همبستگی سه مفهوم رسانه های همگرا- محتوا، محاسبه و ارتباطات بیندیشیم.آیفون تولید کارخانه (اپل) که نه تنها تلفن بلکه مشابه به یک رایانه‌ی لمسی‌ست که اگر بخواهید می توانید به آن تماس تلفنی نیز برقرار کنید.مثال خوبی برای این جنبه از همگرایی است تا حدی در واکنش به این احتمالات و تا حدی در رد آنها، می توانیم همگرایی سازمان های رسانه‌ای را نیز از طریق فرایند های ادغام خریداری امتیاز و ائتلاف ببینیم- گوگل امتیاز بلاگر و پس از آن یوتیوب را خریداری کرد، &quot;شرکت نیوز کورپوریشن&quot; امتیاز مای اسپیس را خریداری و مایکروسافت و یاهو در زمان سقوط بهای سهام شان با یک دیگر ائتلاف کردند. همانطوریکه استاد نیز در باره همگرایی رسانه ای درکلاس های قبلی صحب کردند وتوضیح بسیار خوبی دادند، تمام این همگرایی ها در در کنار یک دیگر یک نوعی جدیدی از رسانه های دیجتالی را ممکن ساختند که در زمان واقعی در مقیاسی جهانی کار میکند.این همگرایی همچنین به نوبه‌ی خود تغییرات دیگری را در محیط رسانه‌ای امکان پذیر کردند- همگرایی مختلف متن های رسانه‌ای ( داستان مصوری که تبدیل به  بازی شده، تبدیل به فیلمی شد که، تبدیل به موسیقی تلفن همراه شد). همگرایی حرفه‌ای و غیر حرفه ای( برای نمونه در ژورنالیزم شهروندی) و همگرایی ارتباطات فردی با رسانه های عمومی.فیسبوک نمونه‌ای بارز برای آخرین نوع همگرایی است، نمونه‌ای برای خط مبهم میان ارتباطات نفر به نفر و ارتباطات عمومی. این کاریست که هر روز در فعالیت های مون در فیسبوک انجام میدهیم، اما هنوز بر خوبی شناخته شده نیست، وکاربرهای گسترده ای دارد- که تنها منحصر به حریم خصوصی و اعتبارمان نمی شودبخش سوم:ایان بوگوست در رابطه به فیسبوک نظر مارشال مک لوهان را تحلیل میکند و میگوید که:مک لوهان چنین استلال میکند که رسانه ها &quot; ادامه‌ی اندام های جسمانی یا ذهنی انسان&quot; هستند، یعنی آن ها بر چگونگی دریافت، درک و ارتباط فرد یا جهان تاثیر می گذارد. یک &quot;رسانه&quot; بیش از یک سیستم تحویل خبر، مانند نوار کاست یا یک جزوه، است. مک لوهان رسانه را به گستردگی مصادیق از قبیل جاده ها، اعداد، پول، لامپ های چراغ و آگهی های بازرگانی و همچنان مثال های آشناتر از قبیل عکس، فیلم، رادیو و تلویزیون می داند. آیا لامپ چراغ یک رسانه است؟ البته که هاست!لامپ از طریق افزایش مفید مدت روز و مسکونی کردن مکان های نا مسکونی، رابطه‌ی ما با جهان را تغییر میدهند و مسیر های کاملا تاریک را روشن و قابل عبور می سازند. فیسبوک نیز به همین ترتیب ما را به دوستان و اجتماعات متصل می سازدمک لوهان برای استفاده از دوجمله قصار در جهت توضیح روشش مشهور است. یکی این که &lt;&lt;محتوای یک رسانه، خود رسانه‌ای دیگر است&gt;&gt; منظور مک لوهان اینست که شخصیت واقعی رسانه به آنچه انتقال میدهد نیست، بلکه به شیوه‌ی انتقال آن است: روشی که برای تغییر، اقتباس با نفی رسانه‌ی پیشین به کار می برد. مک لوهان چنین استدلال میکند:&lt;&lt; محتوای نوشتار، کلام است. همان گونه که کلمات نوشته شده محتوا‌ی چاپ و چاپ محتوای تلگراف هستند&gt;&gt;این بدان معناست که رسانه ها را باید از منظر تاریخی، و با تمرکز بر روش عملکرد رسانه های جدید در بافت رسانه های قدیمی مورد بررسی قرار داد. بنا براین درک فیسبوک نیازمند تامل بر این نکته است که فیسبوک چگونه رسانه های پیش از خود را تغییر داده، سرکوب کرده یا احیا نموده است.جمله قصار مشهورتر مک لوهان اینست که رسانه پیام است این عبارت که به دفعات بازگویی می شود اما اغلب درک درستی از آن وجود ندارد، اهمیت ویژه گی های رسانه را تعریف کرده و چنین استدلال می کند که محتوا یک رسانه‌ی جدید، مانند یک برنامه تلویزیونی خاص یا داستان یک روزنامه، حد اکثر قابلیت آن نیست، بلکه منطق رسانه های قدیم‌ست که این رسانه اصلاح می کند.مک لوهان این نطر را تاحد نهایی آن پیش می برد؛ برای او،یاداشت ها و تصاویر پشت شده روی دیوار فیسبوک بی ربطند.لامپ چراغ کارخانه، و راه آهن همگی مثال های خوبی برای چگونگی مقاومت رسانه در برابر محتوا هستند. لامپ چراغ هیچ گونه محتوای ندارد، تنها محیط را تغییر میدهد. به همین ترتیب، محصول خاصی که یک کارخانه تولید میکند یا محموله‌ای که توسط قطار حمل میشود از اهمیت کم تری در مقایسه با چگونگی تولید آن محصول از طریق تقسیم کار نیروی انسانی به فعالیت های سطحی و نامرتبط، یا نحوه‌ی کوتاه کردن زمان و مسافت توسط سیستم راه آهن از طریق انتقال سریع محموله ها برخوردار است.بخش چهارمدر این بخش خانم الیزابت لاش در باره بازی های فیسبوکی پرداخته:بازی هایی که موضوع آن ها زامبی ها، خون آشام ها، گرگینه ها، و آدم کش ها هستند، همیشه شماری حدود یک صد هزار کار بر فعال را در هر زمان از شبانه روز به فرماندهی&lt;&lt; ارتش های&gt;&gt; خود جذب میکند. این بازی ها راه بردهای ویروسی را از طریق انواع رفتار های بیمارگونه برای به کار گیری اعضای جدید مورد استفاده قرار می دهند. اعمالی نظیر حمله، آلوده کردن، انتقال بیماری، ایجاد توده و رقابت، همگی در بازهای هیولایی به عنوان حرکت های مطلوب در نظر گرفته میشوند، و فواید اعمال تهاجمی برای افراد که در جاهای بالاتر قرار داشته و یا داشتن تعداد زیادی دوست در فیسبوک نقش( اتصال بزرگ) شبکه‌ی اجتماعی را ایفا میکنند، پر رنگتر میشود. بازی کنان قدرتمندتر هم چنین قار هستند از طریق به خدمت گرفتن دیگران و متقاعد کردن آنان برای اضافه نمودن اپلیکیشن های بعضا رنجش آور فیسبوک، موفقیت این بازیها را تداوم می بخشد.اپلیکیشن های فیسبوک غالبا گرافیک ساده ای داشته و به راه اندازی فضای سه بعدی ممتد نیازی ندارند.در واقع، برخی از این بازی ها تفاوت اندکی با بازی های سنتی تخت یا بازی های کارتی دارند و طرح خود را از آن ها الهام گرفته اند.با وجود این، در محیطی شبکه‌ای که بازیکنان با خرده اجتماعات بسیاری در تعامل هستند، کاربران فیسبوک زمان نسبتا زیادی از آنلاین بودن خود را صرف بازی های میکنند که بسیار فراتر از بازی های سرگرم کنند‌ی مشابه خود هستند.چنان که (الیس مک هامان) اشاره میکند، این (واقع گرایی اجتماعی) یا (سازمان دهی آیین ها و مراسم) است که اغلب در ایجاد و تداوم تجربه‌ی یک بازی اهمیتی بیشتر از واقع گرایی مفهومی دارد. در بازی های فیسبوکی، اشیای موجود در انبار ممکن است نمایندگان کارتونی یا نقاشی شده‌ی ثروت باشند، اما بازی کنان هم زمان با بالا رفتن سطح بازی مشتاق کسب این اقلام مجازی هستند زیرا می توان آن را به دیگران هدیه کرد یا مورد نمایش قرار داد.سازندگان بازی های فیسبوکی در زمان ساخت قالب دینامیک اجتماعی این بازی ها باید به تعداد از عوامل توجه داشته باشند. این عوامل شامل موارد زیر است:1 چگونگی نمایش محیط اجتماعی (یک نفره، دو نفره، چند نفره یا بدون شخصیت ها غیر بازیکن، و غیره.2 انواع تعاملات در بازی که منجر به امتیاز گیری بازی کنان میشود( حمله، دادن هدیه، سرقت)3 ماهیت کانال ارتباطات ( پیام های خودکار، یاد داشت های شخصی، صفحات پروفایل، گپ زنده)4 نقش گفتگو های پیرامونی بر فیسبوک ( گروه های یا صفحات مختص تذکر ایرادها یا شکایت در مورد تغییرات قواعد بازی)از آن جا که بازی کنان می توانند در فیسبوک برای خود گروه های جداگانه مستقل از اپلیکیشن های عملی بازی ایجاد کنند، کابربران قادر هستند که اعتراضات یا طومار های اعتراضی در برابر سازندگان بازی ها، و خود قالب بازی راه بیندازد، یا حتا قواعد غیر محبوب در مورد حقوق مالکیت معنوی یا جبران کار آنلاین را به چالش بکشند. بازی های مختلف ساختار های گوگانون اجتماعی را به طرق متفاوت به نمایش می گذارند، اما هر یک از آن ها بازتاب وجهی از نحوه‌ی عملکرد خود جامعه باشند. با وجود این، برخی از بازی ها نیز برای سازگاری با اشکال تازه‌ی بازی و ایجاد ابتکار مناسب تر از بقیه هستند. بهتر است نگاهی به گستره ای از بازی های خشونت آمیز و غیر خشونت آمیز بیندازیم و ببینیم هر یک از آن ها چه مطالب آموزنده ای دارند.بخش پنجمدر این بخش آقای جرمی ساراچیان در رابطه به عکس پروفایل فیسبوک میگوید، هرکسی با حالت مختلف که در پروفایل فیسبوک گذشته میشود معنی و پیام متفاوت دارد و تنها برای نشان دادن هویت نیست.مثلا چند روز قبل هنرمند محبوب ایران آقای شجریان وفات کرد و بعد تعداد زیادی از کار بران شبکه های اجتماعی از سراسر دنیا مثل افغانستان، تاجکستان، کانادا و غیره کشورها عکس های شجریان را در پروفایل هاشون گذاشته بودند و این نشان دهمده اینست که صدا و هنر ایشان برای منم نیز لذت بخش و ارزشمند بود یعنی گذاشتن عکس معنی دارد.مثلا اگر یک نفر عکسی با گیتار میگذارد نشان دهنده اینست که ایشان طرفدار موسیقی و صدای گیتار است یا مثلا شخص دیگر عکس از اسطوره های سیمنایی میگذارد نشان دهنده علاقه او به فیلم و سیمنماست.با وجود این، کاربران فیسبوک این نگرش ها را در هم ادغام می کنند و با این حال عکس های خلق می نمایند که جنبه های از شخصیت خود را در آن آشکار می سازند.بخش ششمدر بخش ششم نویسنده دیگری به اسم میمی مارینوچی در رابطه به تاثیرات منفی آنلاین بودن در فیسبوک می گوید که فعالیتهای اینترنتی از فعالیت های جهان واقعی خصوص تر نیستند. منظور مارینوچی اینست که انشتار مطالب به شکل آنلاین می تواند عمومی ترین صورت ارتباط ما باشد و کنترولی بر این نداریم که چه شخصی مطالب ما را ببند و چه شخصی نبند. حتا قادر نیستیم در صورتی که نطرمان تغییر کرد، آن را به طور کامل حذف کنیم، چون هیچ تضمینی وجود ندارد که قبل از اینکه مطالب را حذف کنیم شخص یا کاربر دیگر آن را ذخیره و در جای دیگر نشر نکنند.در کنار اینکه فیسبوک یا شبکه های اجتماعی خوبی های خود شان را دارند بنا بدی های شان را نیز دارند.نقل قولی از یک روان شناس به اسم جان سولر در رابطه به تاثیر منفی آنلاین در فیسبوک می آورد: افراد درگیر در تعاملات آنلاین، خود را رها میکنند، احساس محدودیت کم تری دارند، و احساسات خود را راحت تر بروز میدهند.سولر میگوید که برخی از افراد در زمان آنلاین بودن، بسیار بیش تر و شدیدتر از دنیای واقعی به بروز احساسات یا فعالیت می پردازند. در اوج دوره اینترنت، افراد نظراتی عمدا گستاخانه یا تحریک آمیز می دهند، که اغلب در آن ها تلاشی برای بر قراری ارتباط فکری با افراد یا اجتماعات مربوط وجود ندارد. این کار تا حدی مشابه با کثیف کردن دیوار های یک سرویس بهداشتی عمومی با نوشتن دشنام روی دیوارهای نسبتا خصوصی آن توسط افراد ناشناس است.افراد که به صورت ناشناس دشنام مینویسند- چه در اینترنت یا دیوار های سرویس بهداشتی – خود را از قید قواعد اجتماعی آشنا رها میدانند این احساس رهایی همان موردی‌ست که سولر آن را تاثیر منفی آنلاین بر ملاحظه کاری مینامد.بخش هفتمماریم تالوس. در باره ارتباط چهره به چهره صحبت میکند.در این بخش در رابطه به ارتباط چهره به چهره صبحت شده که ارتباط چهره به چهره در زندگی اجتماعی خیلی نقش ارزنده و حیاتی دارد. بنا فیسبوک در کنار اینکه ویژه گی های خوبی دارد اما دارد ارتباط چهره به چهره را از بین میبرد یا کم رنگ کرده است. نویسنده می گوید آنچه که مرا نگران ساخته است که فیسبوک به عنوان یک ابزار شبکه های اجتماعی، ممکن است طیف وسیعی از تعاملات چهره به چهره را از رده خارج سازد، و این امری هولناک است به ویژه آن که هنوز نمی دانیم تعاملات چهره به چهره چه منافعی برای ما دارند.نگرانم که وابستگی بیش از حد به فیسبوک غنای زندگی اجتماعی ما را بگیرد، حتا با وجود آن که رفتار ها را کارآمد تر می سازد. این خطر بسیار واقعی ست. آنچه انسان ها در بخش های مختلف تعامل چهره به چهره به اشتراک می گذارد ملموس و با ارزش است. واقعیت آن است که این تعامل قدرتمند بوده و تا حد غیر قابل انکار درمعرض سو استفاده قرار دارد. گونه های بسیار اندکی از دیگر موجودات زنده از تعامل خیر و شر در استفاده از تعاملات چهره به چهره سود می برند. فیسبوک این امر را به خطر می اندازد.بخش هشتمتامارا واندلآنتونی بیورزدر بخش هفتم من فقط این را متوجه شدم که شبکه های اجتماعی آنلاین تا حدی ما را از موقعیت های جهانی واقعی رها میکنند و اجازه میدهند که مفاهیم مختلفی از خویشتن را بیاموزیم تا موارد مناسب با هویت دل خواه خود در بافت های اجتماعی واقعی یا آن چه دیگران از ما می خواهند یا نیاز دارند باشیم، را پیدا کینم.بخش نهمدر این بخش موقعیت گرایان نظریاتی در رابطه به فیسبوک یا رسانه های اجتماعی داده اند.اول بدانیم که موقعیت گرایان کیست؟موقعیت گریان بین الملل یا si  گروهی متشکل از فیلسوفان و هنرمندان آوانگارد از کشور های مختلف که در سال 1957 تاسیس و پانزده سال بعد رسما منحل شد. اینها در قدم اول سوال مطرح میکنند که آیا فیسبوک یک سایت یا یک شبکه اجتماعی است یا واقعا وقت مان را بیهوده مصرف میکنیم؟بنا جواب اینها اینست که مردم در فیسبوک در جوامع امروزی به تماشاگرانی منفعل تبدیل شده اند که از تجارت اصیل بی بهره مانده اند. مفاهیم انفعال و تجارت غیر اصیل، را می توان به فیسبوک نیز اعمال کرد، گرچه چنان خواهیم دید، که فیسبوک ما را پشت صفحات نمایش خود تنها نگه میدارد، در حالی که تجربه‌ی بودن در کنار دیگران به ما می دهد؛ به نظر می رسد دست کم در ابتدا دقیقا با واکاوی موقعیت گرایانه‌ی نمایش انطباق داشته باشیم.فیسبوک بر خلاف تلویزیون، تعامل کاربران را در بردارد. در واقع، از آنجا که بر پایه‌ی فعالیت اجتماعی عمل میکند، نمی تواند بدون تعامل کاربران وجود داشته باشد. اما تمام این فعالیت ها مجازی هستند. این امر چقدر تفاوت ایجاد خواهد کرد؟بخش دهم و یازد:در این  دو بخش در رابطه به دوستان فیسبوکی صحبت شده.و سوالی مطرح کرده که آیا دوستان واقعی همان دوستان فیسبوکی نیستند؟ یا تفاوتی بین این نوع دوستی وجود دارد.بنا کلمه دوست را بررسی فلسفی کرده و توضیحات ارسطو را آورده: ارسطو در باره تفاوت های برخی دوستی ها باهم ارائه میدهد، که هدفش پیداکردن بهترین گونه‌ی دوستی ست. بر اساس دیدگاه ارسطو دوستی ها از این سه مقوله خارج نیست.دوستی برای لذتدوستی بر اساس منفعتمتعالی ترین نوع دوستی، اتحاد حول پدیده ای مانند فضیلت یا احساس خوب مشترک است که این خیلی نزدیک به دوستی با دوستان در فیسبوک است اما امکان دارد در فیسبوک دوستی تصادفی نیز باشد یعنی نه دوستی بر پایه لذت و نه بر پایه منفعت.در حالی که دوستی برای لذت در اثر لذت دوجانبه از انجام یک فعالیت حادث میشود، دوستی بر اساس منفعت زمانی شکل میگرد که دو فرد به یک دیگر سودی میرساند. ارسطو میگن که دوستی بر پایه لذت یا منفعت زودگذر است.بنا در فیسبوک هر قدر تعداد دوستان بیشتر باشند مهارت و فعالیت شخص را بیشتر نشان میدهد.و نویسنده دیگر به اسم متیو تدسکو اضافه میکند که: ما با دوستان خود زمانی را می گذرانیم؛ ما خود را ( ار لحاظ احساسی، روانی و مالی) در دوستان خود سرمایه گذاری میکنیم. اما تعاملات ما با دوستان فیسبوکی معمولا شبیه به این نیست. در برخی از موارد، با آنان هیچ تعاملی نداریم، و زمانی که تعاملاتی انجام می دهیم، اصولا زود گذر و غیر شخصی و فاقد هر گونه سرمایه گذاری مشابه با دوستی های جهان خارج هستند. اما تداوم دوستی های فیسبوکی در گرو عدم دشمنی یا رد دوستی است.بخش دوازدهمدر بخش دوازدهم  نویسنده‌ی به اسم موریس همینگتن دید خوشبینانه به فیسبوک دارد و می گوید که بیایید واقعیت را بپذیریم.فیسبوک سرگرم کننده است. اعتیاد آور و جذاب است. یکی از دلایل لذت بخش بودن فیسبوک آن است که غذای ضمیر ما را تامین میکند. می توانیم عمل های خود را در فیسبوک قرار دهیم و هرنوع اطلاعات توصیفی در مورد خود را در آن به اشتراک بگذاریم. تمام عقاید خود را می توانیم منتشر کنیم: اثبات متناقض وجود خود از طریق جای گذاری الکترون ها در فضای مجازی.وی میگوید در جهانی که به شخصیت (پیش تازان فضایی) من دیده‌ی تردید می نگرد، می توانم ماهیت واقعی خود را تنها با نقدی کمینه آشکار سازم. می توانم صفحه‌ی شخصی خود را با عکس ها و نقل قول های از پیشتازان فضا تزیین کنیم، تسست های دلخواه ام در مورد پیشتازان فضا را جواب بدهم، یا حتا صفحه‌ی در باره خود ادعا کنم که دین من پیشتازان فضاست با وجود این، این خود شیفتگی خصوصی نیست: بلکه آن را در فیسبوک قرار میدهم تا دیگران نیز آن را ببینند این، به هر حال، شبکه ای درون یک شبکه‌ی دیگر است: شبکه اجتماعی درون یک شبکه‌ی انتقال داده ها. این نوع خود اظهاری جنبه‌ی با اهمیتی از خاطرات و دانش در مورد دوستی‌ست.بخش 13در این بخش کریس بلور در باره خطرات ناشی از فیسبوک اظهار نظر کرده و می گوید:ایشان می گوید که ما باید از تاثیر گذاری شبکه های اجتماعی در درون زندگی مان فکری بکنیم چون متخصصان به طور مکرر در مورد خطرات فیسبوک هشدار میدهند. برخی از نمونه های سرخط اخبارچنین است که، روان شناسان هشدار میدهند که صرف زمان بیش از حد در فیسبوک رشد ما به عنوان فرد را تحت تاثیر قرار داده یا موجب می شود رفتار های ضد اجتماعی، نا خوش آیند یا منحرفانه داشته باشیم. می گویند که کار بران فیسبوک خود را در برابر کلاهبرداری آسیب پذبر می سازند. یا اگر جوان باشند،خود را در خطر مواجهه با مهاجمان جنسی یا تحریکات خودکشی قرار میدهند. اگر پلیس باشند، خود را در معرض تلاش مجرمان برای ایجاد روابط فاسد قرار میدهند، اگر در ارتش یا سرویس های امینتی باشند در کمین تروریست ها قرار میگرند وغیره.برای گروهی از ما که کاربران همیشگی فیسبوک هستند و همچنان مورد کلاهبرداری، تجاوز،،فساد، خودکشی و غیره قرار نگرفته اند، این هشدار ها را باید به دید‌ه‌ی ترددید نگریسته شود.بخش14در بخش 14 نویسنده‌ به اسم آدام بریگل نقد شدید بر فیسبوک دارد و ایشان فیسبوک را خطاب قرار داده میگوید:تو دو روی داری از یک سو ابزاری هستی که فرد با استفاده از آن مسلط شده و به آسانی از آن استفاده میکند تا معنای مورد نظر خود را به جهان ببخشد.از سوی دیگر، ابزاری هستی که فرد به طور منفعلانه توسط آن مورد استفاده دیگران قرار میگرد و مغلوب جبر تصویر خود می گردد. و بعد میگوید تو هیچ شکلی خاصی نداری. منظورش فیسبوک است، تو نسخه‌ جدیدی از رسانه های خبری نیستی، بلکه ورژن جدیدی ار رسانه های گروهی هستی، منظورم از گروهی آن است که خود رسانه از توده‌ای غیر قابل تمایز تشکیل شده باشد.و ادامه میدهد میگوید که درس بزرگتری برای من توجه به این واقعیت است که چقدر انتظارم، نه تنها از وب سایتی مثل تو، بلکه از تمام رسانه‌های جدید، در جهت بر آوردن وعده‌ی جامعه‌ای شادتر‌، احمقانه بوده است.بخش15در بخش پازندهم نویسنده‌ی به اسم مارگارت کونزو درباره اینکه چه دلیلی وجود دارد در فیسبوک دوست میشویم صحبت کرده.ایشان میگوید به اشتراک گذرای اطلاعات می تواند یکی از مزایایی این پیوندها باشد. ما در فیسبوک مطالب جدید می آموزیم، و لینک مقالات و اطلاعات در مورد رویداد های گوناگون را دریافت میکنیم. به نظر می رسد که ایجاد عزت نفس نیز یکی از انگیزه های دوستی در فیسبوک باشد. تمام نرم افزار هایی را در نظر بگیرد که برای دوستان فیسبوکی ما احساسات صمیمانه‌ آغوش و غیر ارسال میکنند. استفاده از این نرم افزار ها خوشایند است، و ما را نیز به دیگران متصل می سازد. و باهم دوست فیسبوکی میشویم.بخش16در این بخش آقای ام. دیانیا لاتیمور استفاده کننده گان فیسبوک را از نگاه سن طبقه بندی میکند:ایشان میگوید به گزارش سایت Pew Internet  و American Life projetاز میان کل کابران اینترنت 75 درصد جوانان بین 18 تا 24 سال در سایت های شبکه اجتماعی ماننده فیسبوک، پروفایل دارند، به همین ترتیب 57 درصد از بزرگ سالان 25 تا34 سال؛ این درصد برای افراد بین 35 تا44 سال به 30 درصد و افراد بین 45 تا 54 سال به 19 درصد، برای افراد بین 55 تا64 به 10 درصد و برای افراد 65 تا 70 کاهش می یابد. در نتیجه می توان گفت که استفاده کننده گان جوانان بیشتر از بزرگ سالان است است.و استدلال میکند که جوانان زیر 21 سال در فیسبوک درمرحله‌ی وابستگی خود قرار دارند و فیسبوک برای آنان مفهومی جدید است و احتمالا اکثر کاربران را از خود بزرگتر می دانند،زیرا میانه سن کابری در فیسبوک 26 سال است. در نتیجه به فیسبوک به عنوان مکانی برای ملاقات با خانواده و به دوستان نگاه میکنند.و بزرگ سالان میان سال 44 تا65 کاربران فیسبوک متعلق به مرحله‌ی رهبری هستند. آنان پدر یا مادر یا حتا پدر بزرگ یا مادر بزرگ هستند و سعی دارند از ارزش های خود به عنوان الگو برای جوانان استفاده کنند.بخش 17در بخش هفده هم دو نویسنده دیگر به اسم های( آبرول فیرودر و جودی هالپرن) در رابطه به این استدلال کردند که آیا استاتوس های فیسبوک باعث همدلی میشود یا خیر؟از استدلال این نویسنده چنین بر می آید که استاتوس های فیسبوک را می توان به نوعی همدلی عمومی نامید. چون یک فرد میتواند در فیسبوک تعداد بسیار دوست داشته باشد که، حتا اگر معنای واقعی کلمه دوست نیستند، اما همگی می توانند از طریق استاتوس های خود به بروز همدلی طبیعی کمک کرده و هر زمان و تا هر کجا که بخواهند خود را درگیر آن کنند.( استاتوس یعنی وضعیت، حالت و پایه)بخش 18در این بخش ژان بودریار فیلسوف فقید پست مدرن فرانسوی چنین استدلال کرد که افراد با یک دیگر مکالمه مستقیم ندارد، بلکه در مقابل در فضای مجازی (فراواقعی) تعامل می نمایند که در آن مجازیت نمادین، جاگزین واقعیت بی واسطه شده است. ما در محاصره‌ی شدید نماد های ارتباطات خود هستیم، و از بیان تفاسیر مورد نظر خود عاجز می مانیم. به ادعای بودربار ما چه در سینما چه در علم، هنر یا ارسال یک ایمیل، در لابه لای پروفایل ها و آواتار های شخصیت های اجتماعی خود گم شده ایم.و همینطور بودریار اضافه میکند که: بی بند و باری حاکم بر فضای شبکه های ارتباطی دارای غلظتی سطحی است، نوعی آزاد بی پایان، نوعی نابودی درون شبکه ای.بودریار در زمان صحبت از بی بند و باری به ارتباطات اخلاقی، یا جنسی اشاره ندارد. بلکه در مورد تبادلات ارتباطی ظاهرا بی پایان و باز سخن می گوید. این، در واقع همان اتفاقی‌ست که هر روز آن را در فیسبوک تجربه می کنیم.جریانی بی پایان از به روز رسانی ها و اطلاعات که ما را با مطالب جدید و شگفت آور خود سرگرم، متعجب و متاثیر می سازد.و منظور از درون شبکه ای هوای میان خود و فردی را که با او در حال صحبت هستید در نظر بگیرید. بدون این بستر انتقال، نه می توانید صحبت کیند و نه صحبت های دیگران را بشنوید.بخش 19در این بخش آمده است که اطلاعات خصوصی رئیس سازمان جاسوسی M16 بریتانا آقای سر جان ساورز در جون 2009 چگونه از طریق فیسبوک فاش شد.مطبوعات بریتانیا فاش کردند( لیدی شلی ساورز) همسر سرجان در صفحه‌ی فیسبوکش اطلاعات خصوصی حساسی را در مورد خود، همسر، خانواده و دوستانش منتشر نموده است. بدیهمی‌ست که که او تنظیمات حریم خصوصی فیسبوک خود را به گونه ای قرار نداده بوده که دسترسی به آن تنها به(دوستان) محدود شده باشد. در واقع، پروفایل( لیدی) که حاوی عکس های تعطلات و اطلاعات محل زندگی خانواده‎‌ی ساورز بود در مقابل دیدگان 350 میلیون عضو شبکه‌ی جهانی فیسبوک قرار داشت.در حالی که بسیاری از کاربران فیسبوک همین اشتباه شرم آور را مورد تنظیمات حریم خصوصی خود میکنند، ایت اتفاق شرم آور در چنین سطحی کنایه‌ی سنگینی در خود داشت. اینکه به جای جاسوسی در جهان برای دولت ملکه بریتانیا، خود رئیس M16 در معرض دید بزرگ ترین شبکه‌ی اجتماعی جهان قرار گرفته بود.این خطای بزرگ M16 نشون میدهد که چگونه فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی آنلاین می توانند نه تنها برمعادلات حریم خصوصی بلکه بر معادلات قدرت نیز تاثیر بگذارند، زمانکه همه‌ی ما قدرت جاسوسی از جاسوسان داریم.بخش 20در بخش بیستم این کتاب شخص دیگری به اسم آساف بار- تورا میگوید که فیسبوک به یکی از پر طرفدارترین ساست های تعامل اجتماعی تبدیل شده است. این سایت همانند بازار بزرگی‌ست که تمام افراد برای تبادل افکار و آرای خود وارد این میشوند؛ هدف مشاهده‌ی اخبار جدبد و کار های‌ست که دیگران انجام میدهند.اما زمانی که فیسبوک را به عنوان سنگر جدید جو عمومی در نظر می گیریم، باید تعرف درست جو عمومی را نیز در ذهن داشته باشیم. نباید تصور کرد که آراء و عقاید در جو خصوصی شکل گرفته و سپس در جو عمومی تنها مورد بحث و تبادل نظر قرار می گیرند. بلکه، جو عمومی را باید به عنوان فضایی در نظر گرفت که در آن عقاید و دیدگاه ها را می توان در فرآیند تعاملی گفتگو، آزادانه شکل و بسط داد.بخش 21در بخش بیست و یکم آقای تربور شولتس از جودیت ویلیامسن منتقد بریتانیایی نقل میکند که در رابطه به تبلیغات فیسبوکی میگوید:ما در فیسبوک به بیلبورد های انسانی تبدیل شده ایم، تبلیغات نه توسط ما، بلکه از طریق ما عمل میکند. از طریق تبلیغات، آموزش فرهنگی می بینیم و نتیجتا بر تمام گروه دوستان مان تاثیر مثبت یا منفی می گذاریم. ما سبک زندگی خود- کتاب های که میخوانیم، رستوران های که می رویم، فیلم های که تماشا میکنیم، افرادی که آنان را تحسین میکنیم، موزیکی که گوش میدهیم، خبر های که از نظر ما اهمیت دارند، و حتا آثار هنری‌ای که از آن ها لذت می بریم- را به یک دیگر پیشنهاد می دهیم. از این منظر می توان گفت که ما تنها در فیسبوک نیستیم، بلکه به فیسبوک تبدیل می شویم. ما به مبلغان شرکت های بزرگ تبدیل می شویم، اما تا حدی زیادی نه از این موضوع اطلاع داریم و نه رضایت. ما خود برند هستیم.بخش 22و در بخش 22 تمام لعاب بحث اینست که فیسبوک به عنوان یک شرکت تجاری منحصرا برای رسیدن به منافع خود، و نه منافع کنش گری اجتماعی طراحی نشده است.بخش 23و در بخش آخری دو نویسنده دیگر( سارا لوییز مور و مایکل پدرسن) از اسدلال های شان چنین بر می آید که:فیسبوک پلتفرم را در اختیار مون میگذارد که در آن توان یک هویت، یگ خویشتن مصنوعی، را فعالانه ایجاد کرد که و می توان آن را بیش از خویشتن واقعی و آسیب پذیر بیرونی از دخالت های خارجی محافظت نمود. در جهان واقعی ممکن است تمسخر،دلخور یا خود دلسرد شویم، یا بدون آن که بتوانیم آن را حذف کینم مورد استهزای دیگران قرار بگیریم. البته این اتفاقات در فیسبوک نیز روی میدهد، اما در این جا تا حدی زیادی می توان برای خود تصمیم گرفت که به چه افرادی اجازه‌ی نظر دادن در مورد هویت خود را بدهیم، و کدام بخش ها از هویت خود را برای دیگران آشکار سازیم.</description>
                <category>sadiq.sirat71</category>
                <author>sadiq.sirat71</author>
                <pubDate>Sat, 07 Nov 2020 20:35:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>