<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های saeed.alavirad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saeed.alavirad</link>
        <description>مشاور استراتژی کسب و کار، بازاریابی و توسعه فردی، مدیریت بازرگانی - دانشگاه علامه طباطبایی @saeed_alavirad @my_life_strategy</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:07:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/105600/avatar/y9JG3Z.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>saeed.alavirad</title>
            <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیر تا پیاز برنامه ریزی روزانه و آینده برای کمتر از سی ساله ها (معرفی متد «برنامه ریزی زندگی»)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-uhrhguw0sla9</link>
                <description>نام برنامه ای که هم به شما کمک کند بدانید برای هر روز خودتان چه کارهایی را انجام دهید و هم به آینده مورد نظرتان دست پیدا کنید، «برنامه ریزی زندگی» است. به همین جهت در ادامه مطلب درباره «برنامه ریزی زندگی» صحبت می کنم.از برنامه ریزی زندگی چه انتظاری باید داشته باشید ؟انتظاری که «برنامه ریزی زندگی» برای شما برآورده می کند این است که با توجه به تصویری که از آینده خودتان دارید باید بفهمید چه کارهایی را هر روز در زندگی انجام دهید و انگیزه برای انجام آنها را داشته باشید تا آینده مد نظرتان را خلق کنید.متاسفانه 95 درصد این کارها لذت بخش نیستند و به همین دلیل است وقتی اکثر افراد برنامه ریزی می کنند بعد از دو سه روز انگیزه خودشان را از دست می دهند. برنامه ریزی درست و جلوگیری از دست دادن انگیزه راهکارهایی دارد که محققین فراوانی بر روی آن کار کرده اند و در قسمت بعد درباره آن صحبت می کنیم.اگر برنامه ای که به دقت طراحی و تدوین کرده اید را در مدت زمانی معقولی (حداقل 40 روز) ادامه دهید، به تدریج نتایج فوق العاده و دیوانه کننده آن شروع می شود. اما چگونه؟چگونه «برنامه ریزی زندگی» انتظار شما را برآورده می کند؟برای اینکه برنامه روزانه ای داشته باشید که به شما کمک کند بدانید هر روز چه کاری را انجام دهید تا به آینده مورد نظرتان دست پیدا کنید، چاره ای نیست جز اینکه به زندگی خودتان به صورت «جامع و کامل» نگاه کنید.به همین دلیل نگاه جامع است که برای مشخص کردن برنامه روزانه اول باید جهت گیری اصلی زندگی خودتان را بفهمید و شفاف کنید.گام اول – تعیین جهت گیری زندگیجهت گیری زندگی یعنی جواب به دو سئوال مشخص:یک – چرا زنده هستید؟ یعنی اینکه قرار است در این دنیا قرار است چه کاری را انجام دهید که هیچ کسی غیر شما  نمی تواند؟ «به این چرای زندگی» ماموریت می گوییم. (این ماموریت لزوما خیلی عجیب نیست.)دوم – خلق تصویری شفاف از آینده خودتان یعنی پنج سال آینده دقیقا در چه وضعیتی هستید؟ به این تصویر آینده «چشم انداز» می گوییم.در این قسمت به صورت ایده آل گرایانه عمل می کنید و به محدودیت ها و خنده دیگران برای نوشتن ماموریت و چشم انداز کاری نخواهید داشت. برای نوشتن ماموریت سه روش ساختاریافته و برای نوشتن چشم انداز دو روش ساختاریافته وجود دارد.گام دوم – یافتن قوت ها، ضعف ها، فرصت ها و تهدیدهای زندگی با چک لیست (SWOT)سوات (SWOT) یعنی یافتن نقاط قوت و ضعف خودتان و همچنین فرصت ها و تهدید های بیرونی که در راه تحقق «ماموریت» و «چشم انداز» وجود دارد. (swot اول این چهار کلمه است) گفتن این جمله ساده است اما شما باید یازده زمینه تمرکز ذهنی، مدیریت انرژی، مدیریت زمان، مسیرشغلی، وضعیت تحصیلات و مهارت ها، ارتباطات و شبکه بیرونی خودتان، ارتباط با خانواده و ازدواج، وضعیت مالی، وضعیت سلامتی، وضعیت تفریح و وضعیت معنوی خودتان را به وسیله چک لیست هایی مورد بررسی قرار دهید و مشخص کنید که کدام ضعف ها، قوت ها، فرصت ها و تهدیدها درباره هر یک از این یازده زمینه را پیدا کنید. (مانند تصویر یک)گام سوم – تعیین اهداف برای هر سالبا توجه به اینکه «ماموریت»، «چشم انداز» حودتان را تعیین کردید و «swot» خودتان را بررسی کردید، حالا دید خوبی نسبت به آنچه که می خواهید و مشکلات پیش رو دارید. حالا باید در واقع چشم انداز خودتان را به اهداف کوچکتر که هر کدام درباره یک یا چند زمینه است که در swot بررسی کردید، تبدیل کنید. مثلا برای خودتان در زمینه شغلی اهدافی را تعیین می کنید و می خواهید به شغل های خاصی دست پیدا کنید.گام چهارم – تعیین راهکارهای رسیدن به هدف (تعیین استراتژی)وقتی اهداف مشخص شد باید استراتژی های رسیدن به آن را تعیین کنید. به طور مثال به شغل خاصی می خواهید دست پیدا کنید و می دانید به یک سری مهارت و دانش دست پیدا کنید و باید با سه نفر خاص که در این زمینه شاخص هستند، ارتباط برقرار کنید. به فهرست مهارت ها و افرادی که باید با انها ارتباط برقرار کنید، استراتژی یا راهکار رسیدن به هدف می گویند.گام پنجم – تدوین برنامه روزانهبرای اجرای استراتژی نیاز به برنامه روزانه داریم. اگر بخواهم کارکرد برنامه روزانه را به صورت ساده توضیح دهم باید بگویم که کارکرد آن تغییر عادت ها و انجام پروژه ها است. هر دوره برنامه شش هفته یا 42 روز است. در این شش هفته برنامه هفتگی و روزانه ثابتی خواهید داشت. برنامه روزانه سه قسمت دارد که جز اول آن عبارت است از پروژه ها که خروجی بخش استراتژی و برای دست یافتن به اهداف است مانند پروژه مهارت آموزی یا پروژه ایجاد شبکه متخصصان، جز دوم کلیدهای طلایی است که فعالیت های ثابتی می باشد که عادت های شما را تغییر می دهد مانند عادت ورزش کردن و در نهایت جز سوم مدیریت زمان و انجام بهینه کارهای روتین روزانه است. در این بخش یاد می گیرد که چگونه بر اساس اهداف و استراتژی های خودتان این سه جز را طراحی کنید. هفته سه قسمت دارد که شنبه تا چهارشنبه مخصوص انجام پروژه ها و فعالیت ها است. پنج شنبه روز جبران عقب ماندگی ها و جمعه روز استراحت و خانواده است.گام ششم – ارزیابی برنامهمی گویند اگر خلبان ها فقط یک درجه در هدایت یک هواپیما اشتباه کند، هواپیما 70 کیلومتر از مقصد دور می شود. اگر شما هم برنامه های خودتان را ارزیابی نکنید نمی توانید بفهمید که برنامه را درست طراحی کرده اید یا خیر. در قسمت آخر باید شاخص های عملکرد را تهیه کنید و سه نوع ارزیابی را انجام دهید که عبارت است از ارزیابی روزانه، ارزیابی هفتگی و ارزیابی پایان شش هفته. ارزیابی روزانه در پایان روز انجام می شود و ارزیابی هفتگی را  روز چهارشنبه انجام دهید و عملکرد خودتان را بر اساس شاخص های کمی ارزیابی کنید و در صورتی که مشکلی وجود داشت پنج شنبه جبران کنید.. در پایان شش هفته نیز کل دوره را ارزیابی خواهید کرد و برنامه ریزی جدید برای شش هفته بعد انجام خواهید داد.کلام آخرداشتن نقشه راهی شفاف برای دسترسی به آینده مورد نظرتان که از طریق یک برنامه روزانه منسجم باشد، عملکرد شما را بهبود قابل توجهی خواهد داد. در دوره «برنامه ریزی زندگی» این موضوع با مثال هایی جذاب و روشی ساختارمند بیان شده است. دوره ای که در حال حاضر آماده شده است بر اساس نیازهای افراد 19 تا 30 سال است و مثال ها نیز کاملا بر اساس شرایط این دسته است. اما برای دیگران در سنین دیگر نیز قابل استفاده می باشد.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Tue, 06 Sep 2022 00:07:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم ها به همه دروغ می گویند، به جز یک نفر. او کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bhlob63d3ir2</link>
                <description>مقدمهسال 2016 یکی از نقاط عطف تاریخ علم است. چون کسی که هیچ کسی روی او  حساب نمی کرد، انتخابات را برد. به خصوص بعد از انتشار صحبت های زشت و سخیف  ترامپ درباره زنان، خیلی ها فکر می کردند شکست او حتمی است، اما این اتفاق  نیفتاد و کلینتون با وضعیت اسفناکی شکست خورد.اما نکته مهم تر این است که شکست خورده اصلی انتخابات سال 2016، هیلاری  کیلنتون نبود، بلکه موسسه های نظرسنجی و روش علمی آنها بود. همه فهمیدند که  عصر سلطنت آنها به پایان رسیده است. آنها که همیشه با فرمول های پیچیده می  خواستند نشان دهند که می توانند شق القمر کنند، در این انتخابات از یک مرد  ضد علم شکست بدی خوردند. ظاهراً به غیر از خود ترامپ، تنها کسی که پیروزی  ترامپ را پیش بینی کرده بود، تاریخ دانی به نام آلن لیختمن بود که او هم از  نظرسنجی استفاده نمی کرد. بلکه بر اساس سیزده کلید موفقیت در انتخابات  ریاست جمهوری که حاصل تحقیقات او بر روی بیش از 20 انتخابات قبل از 1980  بوده این کار را انجام داد. در این انتخابات هم پیش بینی او بر اساس این  سیزده کلید موفقیت در انتخاب ریاست جمهوری بوده و هم در سال 2016 و هم در  سال 2020، نتیجه انتخابات را به درستی پیش بینی کرد. در روش او هر یک از  کاندایدها که تعداد کلید بیشتری از این سیزده کلید را به دست بیاورید یعنی  هفت تا و بیشتر او برنده می شود. با اینکه روش بسیار جالبی به نظر می رسد،  اما باید توجه داشته باشیک که به هر حال این روش نظرسنجی نیست.بعد از این وقایع سئوال مهمی که پیش آمد این بود که آیا روش های علمی  موسسات نظرسنجی غلط است یا اینکه آنقدر شرایط پیچیده شده است که دیگر این  فرمول های ریاضی جواب نمی دهد؟ اگر این فرمول ها غلط بود، پس چرا قبلاً کار  می کرد؟ این سئوال ها همه را گیج و سردرگم کرده بود.بعد از کاوش های فراوان برای بسیاری از محقیقن مسلم شد که برای فهمیدن  این موضوع (برنده شدن ترامپ) نباید فرض را  بر غلط بودن روش های علمی مراکز  تحقیقاتی گذاشت، این روش ها و فرمول ها کاملاً درست هستند. بلکه نکته  کلیدی و اصلی این است که آدم ها از دادن جواب درست و اظهار نظر واقعی در  نظرسنجی ها امتناع می کنند. یعنی بسیاری از طرفداران ترامپ از گفتن اینکه  به ترامپ رای خواهند داد، خودداری می کردند. حتی بسیاری در سال 2016 در  نظرسنجی ها به دروغ گفتند که به کلینتون رای خواهند داد، در حالی که به  ترامپ رای دادند. یعنی آدم ها دروغ می گویند و نظر واقعی خودشان را ابراز  نمی کنند. بنابراین فرمول ها و روش های نظرسنجی درست کار می کند، اما  اطلاعات درست وارد آن نمی شود و پاسخ های دروغ آنها را بیراه برده است.این موضوع که حتی در جامعه ای مثل آمریکا که اینقدر برای آزادی بیان و  اظهار نظر ارزش قائل هستند، اما در عین حال افراد جامعه خودسانسوری می کنند  و دروغ می گویند، یکی از خطرناکترین روندهایی است که در جوامع مختلف شروع  شده است. این طرز تفکر دوگانه چنان آسیب هایی برای جامعه ایجاد خواهد کرد  که ممکن است در بلندمدت قابل جبران نباشد. به طور مثال کشورهای کمونیستی که  سال ها مردم مجبور بودند عقاید سیاسی واقعی خودشان را اظهار نظر نکنند،  الان نیز با تبعات این خودسانسوری دست به گریبان هستند.اما نکته جالب و حیرت آور این بود که دانشمندی بیست سال قبل این خطر را  به خوبی شناخته بود و درباره آن هشدار داده بود. در واقع تیمور کوران  اقتصاد دان ترک تبار که فارغ التحصیل دانشگاه استنفورد است در دهه 1990 در  کتاب «حقایق نهان، دروغ های عیان» درباره اینکه چرا جامعه به سمت دروغگویی  به خصوص در زمینه سیاسی می رود را توضیح داده است. او در این کتاب بیان می  کند که چرا مردم آنچه را که اعتقاد دارند، بیان نمی کنند. البته دلیل این  چرایی در مقاله ای دیگر بیان شده است و چون موضوع اصلی این مقاله نیست، به  همین مقدار بسنده می کنیم و آن را رها می کنیم.مردم به چه کسی راست می گویند؟با توجه به اینکه مشخص شد که مردم به نظرسنجی ها دروغ می گویند، سئوال  این است که آیا کسی هست که مردم به او راست بگویند؟ آیا می توانیم بدون  ابزارهای نظرسنجی بتوانیم آنچه را که در ذهن مردم می گذرد را درک کنیم؟ آیا  می توانیم تغییرات نظرهای مردم را در دوره های مختلف بفهمیم و تحلیل  نماییم. جواب قطعاً بله است.«ست استیونز» و «دیوید ویتس» که متخصص های تحلیل «داده» هستند، در کتاب  «همه دروغ می گویند» معتقدند در عصر حاضر، مردم به هیچکسی راست نمی گویند،  اما حاضر هستند تا فقط به یک دستگاه (ماشین) راست بگویند و آن هم «گوگل»  است.امروز می دانیم که دیگر مردم هر آنچه را که نمی دانند از یکدیگر نمی  پرسند، بلکه از گوگل سئوال می کنند. عصر دانشمندانی که همه چیز می دانستند و  دایره المعارف ها به پایان رسیده است در واقع به جای این گروه های مرجع و  دایره المعارف ها که یکی از مهم تریین عوامل تاثیرگذار بر تصمیم گیری های  مردم بود، گوگل جایگزین آن شده است. مردم در هر روز بیش از سه و نیم  میلیارد بار در گوگل جستجو می کنند یعنی در هر روز حداقل نصف مردم روی کره  زمین حداقل یک بار از گوگل استفاده می کنند. اما فرق گوگل با آدم های خبره  این است که شما وقتی می خواهید سئوال کنید باز ممکن است که خودتان را  سانسور کنید و دروغ بگویید، اما چون مردم فکر می کنند که جستجوهای من در  این همه جستجو گم است، بدون هیچ ترس و خجالتی هر سئوالی که از گوگل دارد را  می پرسد.حالا که مشخص شده است و می دانیم که مردم فقط به گوگل راست می گویند چرا  درباره انتخابات سال 2016 به گوگل راست نگویند. بنابراین باید راهی وجود  داشته باشد تا نظر واقعی مردم درباره انتخابات را از گوگل بفهمیم.«ست استیونز» و «دیوید ویتس» برای تحلیل انتخابات 2016، پیش از انتخابات از یکی از ابزارهای گوگل به نام «گوگل ترند» استفاده کردند. در گوگل ترند شما می توانید ببینید که یک کلمه چگونه جستجو  شده است، آیا این کلمه افزایش جستجو دارد یا ندارد، کجاها بیشتر جستجو  می  شود، چه کلمات دیگری هم با آن جستجو می شود و … اما باید توجه داشته باشید  که این ابزار نشان نمی دهد تعداد جستجوها چقدر است. در واقع شما فقط می  توانید وضعیت جستجوی کلمات را با هم مقایسه کنید.شکل یک – (مقایسه جستجوی اوباما با ترامپ در گوگل)«ست استیونز» و «دیوید ویتس» تصمیم گرفتند که بر مبنای نتایجی که گوگل  ترند نشان می دهد جستجوی دو عنوان را در تمام نقاط آمریکا مقایسه کنند.  آنها دو عنوان «کلینتون و ترامپ» و «ترامپ و کلینتون» را انتخاب کردند و  فرض کردند که در هر شهر یا منطقه ایی که یکی از این دو عبارت بیشتر آمده  است، نفری که اسم او بیشتر اول آمده است را برنده انتخابات آن منطقه فرض  کنند. به طور مثال در شهر نیویورک کلمه «کلینتون و ترامپ» از «ترامپ و  کلینتون» بیشتر جستجو شده است و بنابراین کلینتون برنده آن شهر است، اما در  فلوریدا  «ترامپ و کلینتون» خیلی بیشتر از  «کلینتون و ترامپ» جستجو شده  است و بنابراین ترامپ در فلوریدا برنده خواهد بود. به وسیله نتایج این  تحقیق نقشه ای را ایجاد کردند که نشان می داد کلینتون در کدام ایالت ها رای  می آورد و ترامپ در کدام ایالت ها رای می آورد و منتظر انتخابات شدند.  وقتی نتایج انتخابات این دو کاندیدا را با نقشه خودشان مقایسه کردند، نقشه  این دو محقق با نتایج انتخابات بدون هیچ گونه خطایی انطابق داشت. آنها  خودشان هم باور نمی کردند، اما این فرضیه آنها تایید شد. «مردم ممکن است به  افرادی که نظرسنجی می کنند یا مصاحبه می کنند دروغ بگویند، اما هیچ وقت به  گوگل دروغ نمی گویند.»نتیجه گیری:این تحقیق سرآغازی بود بر تحقیق های بسیار بیشتری که با همکاری گوگل  انجام شد و نتایج حیرت آوری را داشت. به طور مثال دغدغه کلیدی آقایان در  مسائل روابط زناشویی با دغدغه زنان کاملاً فرق داشت که در فصل چهارم کتاب  «همه دروغ می گویند» بیان شده است.اگر شما در زمینه هایی کار می کنید که نیاز به نظرات مردم دارید، می  توانید خیلی بهتر از طریق گوگل به این نظرات دست پیدا کنید. امروزه گوگل  یکی از مهم ترین ابزارها برای شناخت نظرات و نیازهای مردم است و نباید آن  را دسته کم گرفت. گوگل هر روزه ابزارهای جدیدی را عرضه می کند که می تواند  در یافتن بهترین مسیرها کمک نماید. سایر شبکه های اجتماعی هم می توانند در  این زمینه کمک نمایند. مانند تحقیقی که به وسیله دو دانشمند و با تحلیل بیش  از 500 میلیون توییت انجام شده است. می توانید اطلاعات کاملی درباره این  تحقیق در مقاله «چه مواقعی در روز حس خوب داریم و چه مواقعی حس بد داریم»، کلیک کنید.در آخر نیز می خواهم بر یک موضوع تاکید کننم و آن هم ایجاد این شغل های  جدید است که با تحلیل داده ها همراه است. یعنی به وسیله تحلیل داده های  ماشین هایی مانند گوگل، نتایجی ایجاد می شود که می تواند بسیار ارزشمند  باشد.پ. ن. پ:نویسنده این مطلب سعید علوی راد می باشد.عمده این مطلب از کتاب همه دروغ می گویند برداشته شده است. این کتاب توسط ریحانه عبدی به فارسی ترجمه شده است.اگر شما می خواهید شغل های جدید و جذاب فعلی مثل کار با ماشین های  هوشمند مانند گوگل را یاد بگیرید یا مسیر شغلی مناسب خودتان را پیدا کنید،  دوره «چگونه شغل مناسب خودتان را پیدا کنید؟» برای شما جذاب خواهد بود.اگر می خواهید بدانید چگونه زمان خودتان در روز را مدیریت کنید (مدیریت زمان) تا بیشترین بازدهی را داشته باشید، اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 20:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در زندگی مانند جغد ها باشیم یا بلبل ها؟ (روزها کار کنیم یا شب ها)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%BA%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%84%D8%A8%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7-dnhqo7ifbkll</link>
                <description>مقدمهشش ماه بیشتر از رندگیشان نمی گذشت و دیگر عروس خانم از دست آقا داماد  کلافه شده بود. همه فکر می کردند از اینکه نمی داند دقیقاً شغل همسرش چیست،  حسابی شاکی است. با اینکه آقای داماد هر دفعه توضیح می داد شغلش چیست، اما  عروس خانم سر در نمی آورد. اما با این حال این بزرگترین مشکلش نبود.مشکل اصلی اش این بود که اگر آقای داماد ساعت ده صبح از خواب پا می شد،  جشن می گرفت. چون ساعت یازده تا دوازده، ساعت معمولی بیدار شدن آقا داماد  بود. از اینکه همسرش صبح های زود بیدار نمی شد و زود سر کار نمی رفت، خیلی  ناراحت بود. اوضاع مالیشان خیلی بد نبود، اما عروس خانم فکر می کرد، برکت  از زندگی یشان رفته است و اگر همسرش صبح های زود سر کار برود، زندگی بسیار  بهتری خواهند داشت. عروس خانم موضوع را با پدرش مطرح کرد  و قرار شد،  پدرعروس خانم با آقای داماد تماس بگیرد و صحبت کند و نصیحت نماید و حتی اگر  مجبور شد تهدید کند و تغییری در زندگی آنها ایجاد کند. پدر خانم زنگ زد و  با آقای داماد از اثرات صبح زود بیدار شدن و کامیابی بعد از آن صحبت کرد.  کلی جمله از بزرگان گفت، شعر خواند و به طور کلی هر چه که در چنته داشت را  رو کرد. آقای داماد هم دقیق گوش کرد و ضمن تشکر خیلی محترمانه گفت که من  «همینی که هستم» و دخترتان باید من را همین طوری بپذیرد و به قول معروف آب  پاکی را روی دست آقای پدرخانم ریخت. البته عروس خانم تلاش های دیگری هم  کرد. و متوقف نشد.الان ده سال از این ازدواج می گذرد و سیستم آقای داماد که الان صاحب دو  فرزند هم هست و دیگر آقای پدر شده است، اصلاً عوض نشده. سیستم صبح ها دیر  بیدار شدن و کار در انتهای شب هنوز هم ادامه دارد. عروس خانم هنوز گاهی حرص  می خورد، اما دیگر پذیرفته که چاره ای نیست و نباید سعی کند شوهرش را عوض  کند، چون طبیعتش این است.اما سئوال واقعی این است که آیا باید برای اینکه در بهترین حالت کار  روزانه قرار بگیریم و بیشترین انرژی را داشته باشیم، باید صبح های زود  بیدار شویم یا نه لزوماً اینطور نیست؟ واقعاً اگر دیر کار را شروع کنیم  برکت وجود ندارد؟در مقاله «هر موقع روز چه کارهایی را انجام بدهیم تا بیشترین بازدهی را داشته باشیم؟» (برای مطالعه اینجا کلیک کنید.) درباره الگویی صحبت کردیم که هشتاد درصد انسان ها از آن پیروی می کنند.  یعنی هشتاد درصد افراد صبح های زود بیدار می شوند، کار می کنند و شب ها  استراحت می کنند. اما بیست درصد از انسان ها از الگوی دیگری پیروی می کنند  که در این مقاله می خواهیم درباره آنها صحبت کنیم. آنها مثل آقای داماد اول  مقاله، مانند جغدها هستند. یعنی شب ها بیدار هستند و کار می کنند و روزها  می خوابند و نباید سیستم آنها را به هم زد، بلکه باید سیستم آنها را شناخت و  درک کرد. حال ببینیم سطح انرژی و هوشیاری جغد در شبانه روز چه تغییراتی می  کند.چگونه بفهمیم که جغد هستید یا بلبل (عادی)همه انسان ها تجربه یکسانی از یک روز ندارند. هر کدام از ما یک الگوی  زمانی داریم یعنی یک الگوی شخصی از ریتم روزانه که بر جسم و روان ما تاثیر  می گذارد. الگوی زمانی روزهای امثال آقای داماد دیر شروع می شود. یعنی آنها  چند ساعت پس از طلوع خورشید بیدار می شوند، آنها از صبح ها متنفرند و تا  اواخر روز و اوائل غروب به اوج انرژی و هوشیاری نمی رسند. اما هشتاد درصد  مردم الگوی زمانی زود دارند. این افراد زود بیدار می شوند و در طول روز  احساس پرانرژی بودن دارند اما تا عصر انرژی آنها به پایان می رسد. برخی از  ما جغد هستیم و برخی دیگر بلبل.شاید واژه های جغد و بلبل را قبلاً شنیده باشید. این کلمات، میانبرهای  راحتی هستند که برای توصیف این الگوهای زمانی به کار می روند، دو دسته ساده  از پرندگان که می توانیم از آن برای دسته بندی شخصیت و تمایلات گونه بدون  پر یعنی انسان هم استفاده کنیم. اما واقعیت الگوهای زمانی، نکته های کوچک  اما پراهمیتی دارد، آنچنان که خود واقعیت نیز بیشتر اوقات اینگونه است.نخستین تلاش ها برای ارزیابی تفاوت ساعت های درونی انسان ها در سال 1976  انجام شد که دو دانشمند، یکی سوییسی و دیگری انگلیسی یک پرسشنامه 19  سئوالی برای الگوی زمانی افراد طراحی کردند. (اگر می خواهید بدانید ساعت  درونی چیست، مقاله « چگونگی کشف ساعت کلیدی حیات» را مطالعه بفرمایید.) چند سال بعد، «مارتا مرو» آمریکایی و «تیل رونبرگ» آلمانی، پرسشنامه ای را  طراحی کردند که استقبال بسیار بیشتری از آن شد و به عنوان «پرسشنامه الگوی  زمانی مونیخ» معروف شد که بین الگوهای خواب افراد در روزهای کاری (یعنی  وقتی باید در ساعت خاصی بیدار باشیم) و روزهای تعطیل (وقتی در بیداری خود  حق انتخاب داریم) تمایز قائل شد. افراد به پرسش ها پاسخ می دهند و یک  امتیاز عددی به دست می آورند.با این حال، رونبرگ، راه های ساده تری برای تعیین الگوی زمانی فرد ارائه کرده است. در واقع می توانید هم اکنون آن را انجام دهید.لطفاً به رفتار خود در روزهای «تعطیل» فکر کنید. اکنون پاسخ این پرسش ها را بدهید:معمولاً چه زمانی به خواب می روید؟معمولاً چه زمانی از خواب بیدار می شوید؟نقطه میانی این دو ساعت چه زمانی است؟ برای مثال اگر شما ساعت 12 شب می خوابید و ساعت 8 بیدار می شوید، میانه شما ساعت 4 صبح می شود.اکنون نقطه میانی خود را روی نمودار زیر پیدا کنید که از تحقیقات رونبرگ استفاده شده است. (شکل یک – وضعیت میانه خواب افراد مختلف)(شکل یک – وضعیت میانه خواب افراد مختلف)به احتمال زیاد شما نه بلبل هستید و نه جغد، بلکه در میانه این نمودار  قرار دارید. «رونبرگ» و دیگران دریافته اند که «زمان خواب و بیداری نشان از  یک توزیع طبیعی در میان جمعیت دارد.» یعنی اگر الگوهای زمانی افراد را روی  یک نمودار قرار دهید، نتیجه آن مانند یک منحنی نرمان یا همان نمودار معروف  شکل زنگ خواهد بود. یک تفاوت که در این نمودار قابل رویت است این می باشد  که افراد بسیار جغد، بیشتر از افراد بسیار بلبل هستند. به لحاظ آماری و  شاید به لحاظ جسمی، جغدها دم درازتری دارند. اما بیشتر مردم نه جغد هستند و  نه بلبل، بلکه طبق تحقیقاتی که در چند دهه در قاره های مختلف انجام شده  است، حدود 60 تا 80 درصد از ما جز گروه سوم هستیم، یعنی نه کاملاً جغد  هستیم و نه کاملاً بلبل هستیم. مطابق تحقیقات حداقل نیمی از علت الگوهای  زمانی به ژنتیک بر می گردد که نشان می دهد جغدها و بلبل ها اینگونه به دنیا  می آیند و با آموزش اینگونه نشده اند. در واقع زمان تولد نقش مهمی در این  موضوع دارد.سطح انرژی و هوشیاری جغدها در طول روز چگونه است.قبلاً در مقاله «هر موقع روز چه کارهایی را انجام بدهیم تا بیشترین  بازدهی را داشته باشیم؟» (برای خواندن مقاله کلیک کنید.) توضیح دادیم که  سطح انرژی و هوشیاری بلبل ها در روز چگونه است. اما درباره جغدها صحبت  نکردیم. در این قسمت می خواهیم درباره سطح انرژی و هوشیاری افراد جغد در  طول شبانه روز صحبت کنیم.جغدها که صبح ها دیر بیدار می شوند، پس از بیداری آمادگی لازم برای  فعالیت هایی که نیاز به تحلیل های فکری دارد را ندارند، اما آنها پس از کمی  گذر زمان از بیداری آمادگی برای کارهای خلاقانه را دارند. با گذشت زمان  انرژی آنها افت می کند و بهتر است کارهای روزانه که نیازی به انرژی زیادی  ندارد را انجام دهند، یعنی به طور مثال ایمیل ها را جواب دهند و کارهای  روزمره را انجام دهند، با گذر زمان و نزدیک شدن به شب، آنها انرژی به دست  می آورند و می توانند کارهای سخت فکری مانند تصمیم گیری و فعالیت های فکری  سنگین، مثل تهیه گزارش و یادگیری ریاضی را انجام دهند.معمولاً جغدها در انتهای شب فوق العاده پرانرژی هستند و ساعت حدود دو به  بعد صبح، انرژی آنها افت می کند. سعی کنید وضعیت خودتان را برای خواب درک  کنید و بفهمید که بلبل هستید، یا جغد یا نوع سوم هستید و زندگی خودتان را  بر مبنای آن برنامه ریزی کنید.پ. ن. پ:نویسنده این مطلب سعید علوی راد می باشد.منبع اصلی این مطلب کتاب «کی» می باشد. کتاب «کی» توسط نشر نوین به فارسی ترجمه شده است و خلاصه جذابی از آن توسط علی بندری در پادکست بی پلاس ارائه شده است.اگر حال هیچ کاری را ندارید و تنبل هستید و می خواهید ظرف چهل روز یک تحول در زندگی خودتان ایجاد کنید، اینجا را کلیک کنید.اگر تلاش می کنید اما نتیجه لازم را نمی گیرید و نیمه پخته هستید یعنی  در سنینی بین 30 تا 45 سال هستید و هنوز جایگاه واقعی خودتان را در زندگی  پیدا نکردید، برای نوشتن یک برنامه منسجم اینجا را کلیک کنید.اگر دانشجو هستید و دوست دارید که یک برنامه درست و منسجم برای زندگی آینده خودتان بریزید، اینجا را کلیک کنید.اگر می خواهید بدانید چگونه زمان خودتان در روز را مدیریت کنید (مدیریت زمان) تا بیشترین بازدهی را داشته باشید، اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 22:54:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم های مهم را چه زمانی در روز بگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-qnrl4fbxl344</link>
                <description>نیم ساعت از دوازده ظهر شنبه یکم ماه می 1915 گذشته بود. یک کشتی اقیانوس پیمای لوکس به نام «لوسیتانیا» از اسکله 54 واقع در بخش ساحلی منهتن رودخانه هادسون در شهر نیویورک جدا شد و به مقصد لیورپول در انگلستان به راه افتاد.در تابستان سال پیش از آن، جنگ جهانی اول شروع شده بود. آلمان اخیراً آب  های مجاور جزایر انگلیس که محل تردد کشتی ها بود، منطقه جنگی اعلام کرده  بود. در هفته های پیش از حرکت کشتی، سفارت آلمان در ایالات متحده در  روزنامه های آمریکایی تبلیغی را منتشر کرده بود که به مسافران احتمالی  هشدار می داد که کسانی که با استفاده از کشتی های انگلستان و متحدانش وارد  آب ها شوند، خطرات این عمل خود را پذیرفته اند.با این وجود فقط چند مسافر سفرشان را لغو کردند. زیرا این کشتی تا آن  زمان بیش از دویست بار طول اقیانوس را بدون حادثه پیموده بود. «لوسیتانیا»  یکی از بزرگترین و سریع ترین کشتی های مسافرتی دنیا بود که به تلگراف بی  سیم مجهز بود و کشتی های نجات زیادی نیز در آن گنجانده شده بود. از همه مهم  تر اینکه که کاپیتان «ویلیام توماس ترنر» ریاست کشتی را بر عهده داشت که یکی از باتجربه ترین دریانوردان بود.کشتی، اقیانوس اطلس را پنج روز بدون حادثه پیمود. اما در ششم ماه می،  وقتی این شناور عظیم الجثه به ساحل ایرلند نزدیک می شد، به کاپیتان ترنر  خبر دادند که زیردریایی های آلمانی در این منطقه گشت می زند. ترنر (کاپیتان  کشتی) به سرعت عرشه کاپیتان را ترک کرد و در قسمت پل مستقر شد تا افق را  ریز نظر بگیرد و برای تصمیمات سریع آماده باشد.در روز جمعه، هفتم می، در حالی که کشتی تنها صد مایل از ساحل فاصله  داشت، یک مه غلیظ همه جا را فرا گرفت و در نتیجه کاپیتان ترنر سرعت کشتی را  از 21 گره دریایی به 15 گره دریایی کاهش داد. البته این مه تا ظهر ناپدید  شد و ترنر می توانست ساحل را از دور ببیند. آسمان صاف بود و دریا آرام.با وجود این، در ساعت یک بعد از ظهر، «والتر شویگر» فرمانده زیردریایی  آلمانی، متوجه کشتی شد و کاپیتان و خدمه کشتی از این موضوع اطلاع نداشتند.  در یک ساعت بعد، ترنر دو تصمیم غیرقابل توضیح اتخاذ کرد. نخست، در عین حال  که دید خوبی داشت، دریا آرام بود و می دانست که ممکن است زیردریایی ها در  حال گشت زنی باشند، اما سرعت کشتی را تنها کمی افزایش داد و به 18 گره  دریایی رساند، اما از حداکثر سرعت کشتی که 21 گره دریایی در ساعت بود  استفاده نکرد. او در خلال سفر به مسافران اطمینان داده بود که کشتی را با  سرعت بالا هدایت می کند زیرا سرعت زیاد این کشتی می تواند به راحتی از هر  زیر دریایی ای پیشی بگیرد. دوم اینکه در حدود ساعت یک ربع به دو بعد از  ظهر، کاپیتان ترنر برای اینکه بتواند موقعیت خود را ارزیابی کند، عملیاتی  که اصطلاحاً «جهت یابی چهار نقطه ای» نام دارد را پیاده کرد که چهل و پنج  دقیقه طول کشید، در حالی که انجام یک عملیات جهت یابی ساده تنها پنج دقیقه  طول می کشید. ترنر به دلیل اجرای «جهت یابی چهار نقطه ای» مجبور شد به جای  اینکه کشتی را به صورت زیگزاگی هدایت کند که بهترین روش برای فرار از  زیردریایی ها و اجتناب از اژدرهای آنهاست، آن را در یک مسیر مستقیم قرار  دهد.در ساعت دو ده دقیقه بعد از ظهر، یک اژدر آلمانی به سمت راست کشتی  برخورد کرد و یک شکاف بزرگ در بدنه کشتی ایجاد کرد. آب دریا به داخل کشتی  فوران کرد و یک شکاف بزرگ در بدنه کشتی ایجاد کرد. آب دریا به به داخل کشتی  فوران کرد و تجهیزات خرد شده و قطعات کشتی را به روی عرشه پرتاب کرد. چند  دقیقه بعد، یکی از اتاق های دیگ بخار پر از آب شد و بعد از آن نیز اتاق  دیگری غرق شد. این تخریب ها باعث انفجار ثانویه شد و کشتی 18 دقیقه پس از  اصابت اژدر متمایل به سمت راست شد و شروع به غرق شدن کرد. «شویگر» فرمانده  زیردریایی با مشاهده صدماتی که وارد کرده بود به سرعت روانه دریا شد. او  «لوسیتانیا» را غرق کرده بود.حدود 1200 نفر در این حمله کشته شدند. این رویداد جنگ جهانی اول را  تشدید کرد و باعث شد قواعد درگیری های دریایی تغییر کند و همچنین باعث ورود  ایالات متحده به جنگ شد.هنوز بعد از 100 سال اتفاقاتی که در آن بعد از ظهر افتاد یک راز است.  بعد از این واقعه دو تحقیق انجام شد که هیچکدام رضایت بخش نبود. مقامات  انگلستان تحقیق اول را برای جلوگیری از فاش شدن اسرار جنگی متوقف کردند و  دومین تحقیق به وسیله «جان چارلز بیگهام»، حقوق دان انگلیسی معروف به «لرد  مرسی»، بازرس فاجعه تایتانیک انجام شد. او در این تحقیق کاپیتان «ترنر» و  شرکت کشتیرانی را از هر گونه خطا مبرا کرد. با وجود این، پس از اینکه  دادرسی به پایان رسید، «لرد مرسی» از سمت خود استعفا داد و از دریافت حقوق  برای ارائه خدمات خود اجتناب کرد و گفت: پرونده لوسیتانیا یک ماجرای منحوس و  کثیف بود.خبرنگاران زیادی در یک قرن اخیر این ماجرا را بررسی کردند تا بفهمند که  چگونه این اتفاق افتاده است. فرضیه های زیادی برای این واقعه مطرح کردند،  از جمله توطئه سازماندهی شده برای ورود آمریکا به جنگ، تصمیم های غلط «وینستون چرچیل» که فرمانده نیروی دریایی بریتانیا بود و …با همه فرضیه هایی که وجود دارد، اما دنیل پینک (Daniel pink) در کتاب «کی» نظریه عجیبی دارد. او می گوید این کشتی غرق شد، چون تصمیم های بسیار کلیدی  که کاپیتان کشتی گرفت، در بعد از ظهر بود و بعد از ظهر بدترین زمان برای  تصمیم گیری های سخت و پیچیده است.حال سئوال این است که چرا بعد از ظهر بدترین زمان برای تصمیم گرفتن است؟  یا اینکه چه موقع برای تصمیم گیری مناسب است؟ جواب این سئوال ها و سئوال  های دیگر را در این مقاله با عنوان « هر موقع روز چه کارهایی را انجام بدهیم تا بیشترین بازدهی را داشته باشیم؟» مطالعه بفرمایید.پ. ن. پ:نویسنده این مطلب سعید علوی راد می باشد.منبع اصلی این مطلب کتاب «کی» می باشد. کتاب «کی» توسط نشر نوین به فارسی ترجمه شده است و خلاصه جذابی از آن توسط علی بندری در پادکست بی پلاس ارائه شده است.اگر حال هیچ کاری را ندارید و تنبل هستید و می خواهید ظرف چهل روز یک تحول در زندگی خودتان ایجاد کنید، اینجا را کلیک کنید.اگر تلاش می کنید اما نتیجه لازم را نمی گیرید و نیمه پخته هستید یعنی  در سنینی بین 30 تا 45 سال هستید و هنوز جایگاه واقعی خودتان را در زندگی  پیدا نکردید، برای نوشتن یک برنامه منسجم اینجا را کلیک کنید.اگر دانشجو هستید و دوست دارید که یک برنامه درست و منسجم برای زندگی آینده خودتان بریزید، اینجا را کلیک کنید.اگر می خواهید بدانید چگونه زمان خودتان در روز را مدیریت کنید (مدیریت زمان) تا بیشترین بازدهی را داشته باشید، اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 10:22:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه ساعت هایی در روز حس خوب داریم و چه مواقعی حس بد داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AD%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AD%D8%B3-%D8%A8%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-re6ja41ojz02</link>
                <description>چند سال پیش این سئوال برای دو محقق علوم اجتماعی در دانشگاه کرنل  به نام های «مایکل میسی» و «اسکات گولدر» پیش آمد که چه موقع در روز ما حس  خوبی داریم و چه موقع حس خوبی نداریم. یک لحظه فکر کنید، اگر کسی همین الان  این سئوال را از شما بکند، آیا می توانید آن پاسخ دهید؟ جواب قطعاً نه  است. به همین دلیل مهم ترین مشکل این سئوال این است که هیچ کسی نمی تواند  به این سئوال در مورد خودش به درستی جواب دهد. بنابراین احمقانه ترین کار  این بود که این دو محقق از شیوه های قدیمی تحقیقات یعنی طراحی یک پرسش نامه  و ارائه آن به مردم استفاده کنند. اما آنها این کار را نکردند، چون معتقد  بودند یا مردم نمی توانند درست جواب دهند، یا اینکه ممکن است برای اینکه  خودشان را موجه نشان دهند، دروغ بگویند. به جای این روش آنها به دنبال  ابزارهایی رفتند که اگر مردم بخواهند هم نمی توانند به آنها دروغ بگویند.  (برای مطالعه بیشتر در این زمینه به این مقاله « آدم ها به همه دروغ می گویند، به جز یک نفر. او کیست؟» (کلیک کنید.) مراجعه بفرمایید.)اگر بخواهید وضعیت احساسات مردم تمام نقاط دنیا را نشان دهد، ابزاری  بهتر از توییتر پیدا نخواهید کرد. بنابراین آنها توییتر را برای جواب به  این سئوال انتخاب کردند. حال چگونه توییتر به این سئوال جواب می دهد؟حدود یک میلیارد نفر در دنیا حساب کاربری توییتر دارند. و حدود شش هزار  توییت در هر ثانیه می کنند. حجم این مقدار از پیام های کوچک (چیزهایی که  مردم بیان می کنند و نحوه بیان آنها) اقیانوسی از داده را ایجاد کرده است  که دانشمندان علوم اجتماعی می توانند از آن برای درک رفتار انسان ها  استفاده کنند. بنابراین «مایکل میسی» و «اسکات گولدر» بیش از 500 میلیون  توییت را که توسط دو میلیون چهارصد هزار کاربر از 84 کشور در یک دوره دو  ساله ارسال شده بود، را بررسی کردند. آنها امیدوار بودند بتوانند با بهره  گیری از این گنجینه، احساسات مردم را ارزیابی کنند، مخصوص اینکه ببینند  «احساسات مثبت» از قبیل اشتیاق، اعتماد به نفس و هشیاری و «احساسات منفی»  احساساتی مانند خشم، بی علاقگی و عذاب وجدان به مرور زمان چه تغییراتی می  کنند.البته محققان تک به تک این توییت ها را نخوانده اند. بلکه این پیام را  وارد یک برنامه تحلیل گر متنی بسیار قدرتمند و رایج کردند که «LIWC» نام  دارد که وظیفه شمارش و ارزیابی کلمات در هر توییت بر اساس احساسی که منتقل  می کند را بر عهده دارد.نتایجی که میسی و گولدر از این تحقیقات دریافتند، در مجله «ساینس» منتشر  شد، نتیجه اصلی این بود که احساسات مردم در طول روز از الگوی بسیار ثابتی  پیروی می کند. احساسات مثبت یعنی کلماتی که نشان از فعال بودن، امیدوار  بودن کاربر می داد معمولاً در صبح ها افزایش داشت و در بعد از ظهر کاهش  پیدا می کرد و در اوائل شب دوباره اوج می گرفت. این عامل که توییت کننده در  آمریکای شمالی باشد یا آسیا، مسلمان باشد یا خداناباور، سیاه پوست باشد یا  سفیدپوست و یا رنگین پوست تاثیری در این الگو نداشت و این الگو ثابت بود.  آنها در مقاله خود نوشتند «الگوهای زمانی احساسات در فرهنگ های مختلف و  مناطق جغرافیایی گوناگون به یک شکل است.» همچنین اینکه افراد در روز دوشنبه  یا پنجشنبه توییت کرده اند بر روی ساختار اصلی الگو تاثیری نداشت. اساساً  همه روزهای کاری هفته مثل هم بودند. کلیت شکل نمودار یکسان بود. خواه این  ارزیابی در کشور بزرگی با تنوع فرهنگی مانند ایالات متحده انجام شده بود یا  کشور کوچک و یکدست تری مانند امارات متحده عربی، این الگو به طرز عجیبی  یکسان بود. این الگو مانند شکل یک بود.در قاره های مختلف و مناطق زمانی گوناگون، یک حرکت نوسانی روزانه کاملاً  قابل پیش بینی وجود داشت. یک اوج گیری، یک فرود و یک اوج گیری مجدد. در  پشت ظاهر زندگی روزمره یک الگوی پنهان وجود دارد که بسیار مهم، دور از  انتظار و افشا کننده است. شناخت درست این موضوع یکی از ارکان کلیدی برنامه ریزی می باشد.اگر این الگو را بشناسید بسیار بهتر می توانید زمان را مدیریت کنید. این الگو در مقاله « هر موقع روز چه کارهایی را انجام بدهیم تا بیشترین بازدهی را داشته باشیم؟» توضیح داده شده است. کلیک کنید.پ. ن. پ:نویسنده این مطلب سعید علوی راد می باشد.منبع اصلی این مطلب کتاب «کی» می باشد. کتاب «کی» توسط نشر نوین به فارسی ترجمه شده است و خلاصه جذابی از آن توسط علی بندری در پادکست بی پلاس ارائه شده است.اگر حال هیچ کاری را ندارید و تنبل هستید و می خواهید ظرف چهل روز یک تحول در زندگی خودتان ایجاد کنید، اینجا را کلیک کنید.اگر تلاش می کنید اما نتیجه لازم را نمی گیرید و نیمه پخته هستید یعنی  در سنینی بین 30 تا 45 سال هستید و هنوز جایگاه واقعی خودتان را در زندگی  پیدا نکردید، برای نوشتن یک برنامه منسجم اینجا را کلیک کنید.اگر دانشجو هستید و دوست دارید که یک برنامه درست و منسجم برای زندگی آینده خودتان بریزید، اینجا را کلیک کنید.اگر می خواهید بدانید چگونه زمان خودتان در روز را مدیریت کنید (مدیریت زمان) تا بیشترین بازدهی را داشته باشید، اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jan 2021 17:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونگی کشف ساعت کلیدی حیات</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-rnmiz1pxshwb</link>
                <description>اکثر ما ممکن است فکر کنیم که ساعت لزوماً ساختنی است. اما در اینجا می خواهم داستان کشف یک ساعت مهم را بیان کنم که تحول مهمی در زندگی همه ما ایجاد کرد و ساختنی هم نبود. ماجرای کشف این ساعت از یک گل قهر و آشتی شروع شد.«ژان ژاک دورتوس دو مایران» از ستاره شناسان برجسته فرانسوی در قرن هجدهم بود. «دومایران» در یکی از بعد از ظهرهای تابستان 1729، در پشت میز خود نشسته بود و همان کاری را انجام می داد که همه ستاره شناسان مهم قرن هجدهمی، نویسندگان، فیزیکدانان و به طور کلی دانشمندان قرن بیستم و قرن بیست و یکمی هم انجام می دهند. یعنی از پنجره بیرون را نگاه می کنند یا به عبارت بهتر خیره می شوند.با نزدیک شدن غروب، «دو مایران» متوجه شد که برگ های گل قهر و آشتی در حال بسته شدن هستند. در طول روز، وقتی نور خورشید از پنجره به داخل می تابید، برگ ها کاملاً باز بودند. این الگوی باز شدن برگ ها در صبح های آفتابی و جمع شدن آنها با نزدیک شدن تاریکی، باعث ایجاد پرسش هایی برای «دومایران» شد. مانند اینکه گیاه چگونه محیط پیرامون خود را حس می کند و اگر الگوی نور و تاریکی را به هم بزنیم، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟با این سئوالات، «دو مایران» دست به آزمایش هایی زد. ابتدا گلدان را از پشت پنجره برداشت و آن را در یک کابینت قرار داد و در آن را بست تا جلوی نور را بگیرد. صبح روز بعد در کابینت را باز کرد تا به گیاه سر بزند و با حیرت دید با اینکه گلدان در تاریکی بود، برگ های گل باز شده اند. او این تحقیقات را برای چند هفته ادامه داد و حتی پرده های سیاهی پشت پنجره های خود نصب کرد تا جلوی نور را به صورت کامل بگیرد، اما باز هم الگوی رفتاری برگ ها ادامه داشت. برگ های گیاه قهر و آشتی صبح ها باز و غروب ها بسته می شدند. در واقع «دو مایران» دید که باز و بسته شدن این گیاه، عکس العملی در برابر نور خارجی نبود. بلکه گلدان بر اساس ساعت درونی خودش عمل می کرد.از این کشف «دو مایران»، سه قرن می گذرد و اکنون دانشمندان اثبات کرده اند که تقریباً همه موجودات زنده یک ساعت زیستی درون خودشان دارند که تمامی ساعت شبانه روز را به خوبی تشخیص می دهد. این زمان سنج های داخلی نقش مهمی در عملکرد صحیح شما دارند. این ساعت ها ریتم انرژی روزانه تمامی موجودات و به خصوص انسان ها را تنظیم می کند. به طور مثال این ساعت به شما می گوید شب است و باید بخوابید و اگر نخوابیدید صبح که از ساعت بیداری روزتان گذشت، دیگر احساس خستگی نمی کنید، چون ساعت درونی به شما می گوید روز است و باید بیدار باشید، هرچند بدن شما بسیار خسته است. اگر علاقه دارید درباره ریتم عملکردی روزانه این ساعت در ندگی خودتان بیشتر بدایند، مقاله «چه مواقعی در روز حس خوب داریم و چه مواقعی حس بد داریم؟» اینجا را کلیک کنید. این ساعت سطح انرژی و هوشیاری روزانه شما را مشخص و تنظیم می کند.اگر علاقه دارید که بدانید در هر موقع روز کدام دست کارها را انجام دهید، مقاله « هر موقع روز چه کارهایی را انجام بدهیم تا بیشترین بازدهی را داشته باشیم؟» را مطالعه بفرمایید.پ. ن. پ:· نویسنده این مطلب سعید علوی راد می باشد.· منبع اصلی این مطلب کتاب «کی» می باشد. کتاب «کی» توسط نشر نوین به فارسی ترجمه شده است و خلاصه جذابی از آن توسط علی بندری در پادکست بی پلاس ارائه شده است.· اگر حال هیچ کاری را ندارید و تنبل هستید و می خواهید ظرف چهل روز یک تحول در زندگی خودتان ایجاد کنید، اینجا را کلیک کنید.· اگر تلاش می کنید اما نتیجه لازم را نمی گیرید و نیمه پخته هستید یعنی در سنینی بین 30 تا 45 سال هستید و هنوز جایگاه واقعی خودتان را در زندگی پیدا نکردید، برای نوشتن یک برنامه منسجم اینجا را کلیک کنید.· اگر دانشجو هستید و دوست دارید که یک برنامه درست و منسجم برای زندگی آینده خودتان بریزید، اینجا را کلیک کنید.اگر می خواهید بدانید چگونه زمان خودتان در روز را مدیریت کنید (مدیریت زمان) تا بیشترین بازدهی را داشته باشید، اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 09:52:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر موقع روز چه کارهایی را انجام دهیم تا بیشترین بازدهی را داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D9%87%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-kv05u2ympext</link>
                <description>مقدمهداستان از آنجا شروع شد که نمره های ریاضی دبیرستان های یکی از ایالت  های آمریکا، خیلی پایین تر از متوسط کشوری بود و این موضوع ذهن مسئولان  آموزش و پرورش ایالتی را به خودش مشغول کرده بود. آنها روش هایی مانند  آموزش معلم ها، برگزاری انواع کلاس های اضافی، الگو برداری از دیگر کشورها و  منابع جدید درسی را امتحان کرده بودند که نه تنها اثری نگذاشته بود، بلکه  در جاهایی کار را هم بدتر کرده بود. آنقدر این موضوع برای آنها چالشی شده  بود که برخی از کارشناسان و مدیران پیشنهاد می دادند که با روش هایی کاری  کنیم تا دانش آموزان خیلی ضعیف، ترک تحصیل کنند و از مدرسه ها بروند تا در  آزمون های بعدی که بدون حضور آنها برگزار می گردد، متوسط نمره ها بالا  بیاید. اما به هر حال آنهایی که وجدان داشتند، به شدت با این روش های  غیراخلاقی مخالفت کردند.در این حین دانشمندانی از یکی از دانشگاه های معتبر، پیشنهادی عالی،  ساده و حیرت آور را برای حل این مشکل ارائه دادند که اول باورنکردنی به نظر  می رسید. خیلی ها به این پیشنهاد با دیده تردید نگاه می کردند و معتقد  بودند نمی تواند اثر چشمگیری داشته باشد، اما به هر حال امتحان آن ساده  بود. محققین پیشنهاد دادند مدرسه ها به جای ساعت هفت و سی دقیقه صبح، یک  ساعت دیرتر یعنی هشت و سی دقیقه شروع به کار کنند. با این تغییر ساده که  ابتدا در چند مدرسه انجام شد، نتایج امتحانات ریاضی، رشد بسیار چشمگیری  داشت. اما چرا این تغییر ساعت اینقدر موثر بود و باعث پیشرفت ریاضی دانش  آموزان شد؟ جواب در الگویی است که می خواهیم در این مقاله درباره آن صحبت  کنیم.الگویی که به ما می گوید در طول روز کدام کارها را انجام دهیم، در چه  موقع نباید تصمیم های مهم بگیریم، (مانند داستان تصمیم های فاجعه بار  کاپیتان ترنر در بعد ازظهر تابستانی که در این مقاله داستان آن بیان شده  است. اینجا را کلیک کنید.)الگویی که نشان می دهد ساعت زیستی ما چگونه عمل می کند. (اگر می خواهید داستان چگونگی کشف ساعت زیستی انسان ها را بفهمید به این مقاله مراجعه کنید. اینجا را کلیک کنید.)الگویی که مربوط به نژاد، کشور و مذهب خاصی نیست و در تمام کشورها و  فرهنگ ها به یک شکل است. (تحقیقات دو محقق در دانشگاه کرنل این موضوع را  توضیح می دهد. اگر می خواهید داستان این تحقیق را در این مقاله مطالعه بفرمایید، اینجا را کلیک کنید.)این الگو درباره میزان تغییرات توانایی های شناخت فکری و سطح انرژی ما  در طول روز است و آن را به شکل بسیار خوبی توضیح می دهد. این الگو در همه  روزها در طول سال تقریباً ثابت است و تغییر شدیدی ندارد. (همانطور که در  شکل بالا هم می بینید.)الگوی انرژی و هوشیاری انسان در طول روزوقتی که بیدار می شویم، دمای بدن ما کم کم افزایش پیدا می کند. این  افزایش دما کم کم سطح انرژی و هشیاری ما را افزایش می دهد که این موضوع سبب  بهبود عملکرد ما و در نتیجه افزایش توانایی تمرکز ذهنی و تحلیل ما می شود.  یعنی ما صبح که بیدار می شویم، با اینکه خوابیده بودیم و استراحت کردیم،  اما در ابتدای بیدار شدن در بالاترین سطح انرژی و هوشیاری نیستیم. بلکه با  گذشت زمان و حرکت به سمت ظهر، انرژی و هوشیاری ما به بالاترین سطح خود می  رسد. برای بیشتر ما این توانایی های تحلیلی در اواخر صبح یا حدود ظهر به  اوج خود می رسند.اما این توانایی تمرکز ما از ظهر به بعد شروع به کم شدن می کند. چون پس  از اینکه نگهبانان ذهنی ما که مراقب هستند حواس ما پرت نشود، چند ساعت بدون  استراحت کار کردند، خسته می شوند. آنها کار را تعطیل می کنند تا سیگاری  بکشند و به دستشویی بروند و به طور کلی تجدید قوا کنند و در نتیجه وقتی  آنها نیستند، مداخله گرانی مانند هوس وب گردی، اینستاگردی، کلیشه های  خطرناک یا اطلاعات بی ربط وارد ذهن ما می شوند و کار خودشان را می کنند و  حواس ما را پرت می کنند. این عوامل چون نیاز به انرژی زیادی ندارند و  همچنین به حواس پرتی ما پاداش می دهند، ادامه پیدا می کنند. به طور مثال  شما وقتی یک پست جذاب اینستا می بینید، می خواهید باز هم پست های جذاب تری  ببینید و چون اینستاگرام الگوی ذهنی شما را شناخته است، جوری پست ها را  نمایش می دهد تا حسابی مشغول شوید.همان طور که گفتیم هوشیاری و سطح انرژی انسان که در صبحگاه در حال  افزایش است و در حدود ظهر به اوج خود می رسد، معمولاً در بعد از ظهرها افت  می کند و وقتی این افت اتفاق افتاد، توانایی تمرکز کردن ما کاهش پیدا می  کند و قدرت تحلیل ما هم کم می شود.وقتی خیلی ها این الگو را می فهمند، تصمیم می گیرند تمام کارهایی که  تمرکز بالا می خواهد را به قبل از ظهر منتقل کنند. اما پیش از اینکه بروید و  همه کارهای مهم خودتان را پیش از وقت نهار تلنبار کنید، مراقب باشید. چون  همه کارهای فکری از یک جنس نیستند. فعالیت های خلاقانه مثل نقاشی، طراحی،  حتی طراحی استراتژی نیاز به ذهن متمرکز و تحلیلی ندارند. اگر وقتی که می  خواهیم فعالیت های خلاقانه انجام دهیم کمی روی آن تمرکز کنیم و فکر کنیم و  بعد رهایش کنیم، جرقه های فوق العاده ای در ذهن زده می شود. به همین دلیل  است که پیشنهاد می شود، کلاس هایی مانند نویسندگی، بعد از ظهرها انجام شود،  یعنی نزدیک به زمانی که انرژی و هوشیاری ما دوباره شروع به اوج گرفتن می  کند.اگر بخواهیم یک جمع بندی داشته باشیم، باید بیان کنیم که اکثر ما یک  روند مشخص تمرکز ذهنی و سطح انرژی را در طی روز تجربه می کنیم، ابتدا در  روز انرژی ما اوج می گیرد و تا پایان صبح یا ظهر به بالاترین سطح خود می  رسد و بعد افت می کند تا نزدیک شب یا ابتدای شب که دوباره انرژی و تمرکز ما  اوج می گیرد.نتیجه گیریبا توجه به این الگو که توضیح داده شد، کارهایی مانند تصمیم گیری، انجام  فعالیت های تفکر تحلیلی مانند یاد گرفتن درس ریاضی یا تهیه یک گزارش  پیچیده باید صبح ها انجام شود. اما کارهای روتین مانند چک ایمیل، شبکه های  اجتماعی، کسب اطلاعات و به طور کلی کارهایی که نیاز به تمرکز شدید ندارد،  بهتر است بعد از ظهرها انجام شود تا از صبح ها بهتر استفاده کنید و در  نهایت اگر می خواهید کارهای خلاقانه انجام دهید، از نزدیکی غروب شروع کنید.نکته آخر این است که مطابق تحقیقات، چنین الگویی در حدود هشتاد درصد  انسان ها وجود دارد و بیست درصد انسان ها از الگوی دیگری پیروی می کنند.  اگر علاقمند به دانستن این الگو هستید، مقاله «جغد باشیم یا بلبل؟» را مطالعه بفرمایید.پ. ن. پ:نویسنده این مطلب سعید علوی راد می باشد.منبع اصلی این مطلب کتاب «کی» می باشد. کتاب «کی» توسط نشر نوین به فارسی ترجمه شده است و خلاصه جذابی از آن توسط علی بندری در پادکست بی پلاس ارائه شده است.اگر حال هیچ کاری را ندارید و تنبل هستید و می خواهید ظرف چهل روز یک تحول در زندگی خودتان ایجاد کنید، اینجا را کلیک کنید.اگر تلاش می کنید اما نتیجه لازم را نمی گیرید و نیمه پخته هستید یعنی  در سنینی بین 30 تا 45 سال هستید و هنوز جایگاه واقعی خودتان را در زندگی  پیدا نکردید، برای نوشتن یک برنامه منسجم اینجا را کلیک کنید.اگر دانشجو هستید و دوست دارید که یک برنامه درست و منسجم برای زندگی آینده خودتان بریزید، اینجا را کلیک کنید.اگر می خواهید بدانید چگونه زمان خودتان در روز را مدیریت کنید (مدیریت زمان) تا بیشترین بازدهی را داشته باشید، اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jan 2021 17:15:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژه مدیرها؛ اگر فروش شما پایین است فقط سه تا دلیل دارد.</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-gtwzxwlesauv</link>
                <description>دلیل فروش پایین سه چیز است:اولین دلیل این است که محصول یا خدمت شما به درد نمی خورد یا حتی به قول قدیمی ها به لعنت خدا نمی ارزد.منظور من از اینکه به درد نمی خورد این نیست که کیفیت محصول شما پایین است یا قیمت شما بالا است. بلکه این است که محصول شما هیچ چیزی که مشتری درباره آن صحبت کند ندارد. (با عرض پوزش به قول قدیمی ها یعنی مشتری خر کیف نشده است.) این موضوع با کیفیت بالا خیلی متفاوت است. برای ایجاد کیفیتی که مشتری درباره محصول شما صحبت کند، من نُه (9) راه می شناسم. این موضوع به خصوص برای کسب و کارهای نوپا واجب است. اجازه دهید با مثالی برای شما توضیح دهم.یک مجموعه آزمایشگاه پزشکی می خواست کار خودش را در منطقه ای که انواع آزمایشگاه ها وجود داشت، شروع کند. آنها نمی توانستند تبلیغات سنگینی انجام دهند، از من خواستند راه حلی را به آنها پیشنهاد دهم. من به آنها گفتم که پیشنهاد می کنم که جواب آزمایش را به زبان فارسی هم بدهید، تا مردم به سمت شما بیایند. این موضوع را با عده ای از بیماران مطرح کردم و همه استقبال کردند، اما مسئولین آزمایشگاه گفتند که این کار علمی نیست و انجام ندادند و من هم از آنها جدا شدم. نتیجه آنکه با اینکه خیلی باکیفیت هستند و تبلیغات زیادی هم کرده اند، اما موفق به جا انداختن خودشان نشدند.دوم دلیل این است موقعی که باید باشید نیستید.خب یعنی چی نیستید؟ یعنی اینکه مشتری احساس نیاز نسبت به محصول یا خدمت شما می کند اما نیستید تا بفهمد شما هم می توانید نیازش را برآورده کنید، یا اینکه نیاز دارد و شما باید آتش احساس نیاز را در او به وجود آوردید و گاهی فقط یک جرقه کوچک نیاز است و شما ایجاد نمی کنید، یا وقتی مشتری می خواهد گزینه های مختلف را بررسی کند، اما شما نیستید تا او را راهنمایی کنید و بگویید چرا باید از شما بخرد. می خواهد از شما بخرد اما شما نیستید تا از شما خرید کند. همیشه اکثر کسب و کارها در یک جای این زنجیره غیبت دارند یا درست حضور ندارند. نمی گویم تبلیغ نمی کنید، یا اگر محصول دارید درست عرضه و پخش نمی کنید، بلکه می گویم در لحظه ای که لازم است و به صورتی که مشتری بفهمد حضور ندارید. مهم ترین دلیل این موضوع این است که دچار دام دانش هستید یعنی اینکه فکر می کنید همه چیز را درباره مشتری می دانید و هر کاری که لازم است را انجام داده اید.اجازه بدهید با مثالی از تجربه خودم این موضوع را بیان کنم. هنگامی که مشاور بزرگترین کلینیک فیزیوتراپی کشور در بخش خصوصی بودم، مدیر این مرکز معتقد بود که فقط پزشکان متخصص ارتوپد می توانند بیماران را به سمت کلینیک معرفی کنند و باید آنها را از کلینیک راضی کنیم تا معرفی کنند. اما من که شک داشتم، خواستم که از بیماران بپرسند از کجا با کلینیک آشنا شدند، اکثر آنها گفتند به وسیله مسئول اطلاعات بیمارستان ها یا منشی های مطب با اینجا آشنا شده اند. فهرستی از این مسئولین اطلاعات و منشی ها ایجاد کردیم و هدیه کوچکی برای آنها به همراه شاخه گل فرستادیم، نتیجه حیرت آور بود. ارجاع چهار برابر شد.سوم این است که کم یا بد حقوق می دهید و ارزیابی عملکرد درستی از منابع انسانی ندارید.اجازه بدهید این موضوع را کمی بی ادبانه توضیح دهم. شما معمولاً به آشغال های شرکت خودتان بها می دهید و آنها را در بالاترین جایگاه قرار می دهید. آشغال ها معمولاً بسته بندی خوبی دارند و شما متوجه آشغال بودن آنها نمی شوید و الماس خودتان را به بیرون پرت می کنید یا اصلاً آنها را جذب نمی کنید. مهم ترین دلیل فروش پایین شرکت ها این موضوع است.به طور مثال حدود هفت سال قبل به عنوان مشاور وارد شرکتی شدم که سومین برند آن صنعت بود و فروش آن سال به سال در حال کاهش بود. دو نکته بسیار جالب نظرم را جلب کرد. نکته اول اینکه این شرکت بیش از 130 نفر پرسنل داشت که به نظر من دو سوم آنها اضافه بودند. نکته دوم که خیلی عجیب بود این بود که تقریباً هیچ نیروی به درد بخوری در این شرکت وجود نداشت. تقریباً اکثر کارکنان کم سواد و به عبارت بهتر شوت بودند. شروع به تحقیق کردم که برخی تغییرات ارزشمند در شرکت را چه کسانی انجام داده اند، دیدم در این عمر بیست ساله شرکت، هر چند سال عده ای وارد آن شدند و کارهای ارزشمندی را انجام دادند و معمولاً بلافاصله به برند شماره یک و دو پیوستند. یعنی در اینجا تجربه کسب کردند ولی به دلیل حقوق کم و ارزیابی اشتباه عملکرد از شرکت خارج شده اند. مدیران شرکت آنها را دوست نداشتند و از آنها به عنوان افرادی که فقط غر می زدند یاد می کردند در حالی که مهم ترین رشد را در شرکت همین غرزن ها ایجاد کرده بودند.شما وقتی حقوق کم می دهید و ارزیابی عملکرد درستی هم ندارید، دو تا اتفاق می افتد. اولین اتفاق این است اگر نیروی انسانی درجه یک داشته باشید، مدتی به بهترین شکل کار می کند اما وقتی می بیند که به او بها نمی دهید شروع به کم کردن از کیفیت کار خودش می کند. البته این کاهش کیفیت خیلی از اوقات عمدی نیست، اما اتفاق می افتد. اگر این نیروی انسانی اهداف بالایی داشته باشد، معمولاً شما را ترک می کند و اگر مجبور به ماندن باشد کار مورد نظر شما را انجام نمی دهد، اما به گونه ای کار نمی کند تا شما بتوانید از او ایراد بگیرید. نتیجه اینکه شما فکر می کنید که باید نیروی انسانی اضافه کنید و وارد کردن هر نیروی انسانی به شرکت یعنی اضافه شدن هزینه های گزافی که به راحتی دیده نمی شود. به طور مثال در آن شرکت دیدم که هر نیروی انسانی، دو برابر حقوق دریافتی هزینه برای شرکت ایجاد می کند. نتیجه آنکه اگر ما با نصف نیروها خداحافظی می کردیم و حقوق نیروهای فعلی را دو برابر هم می کردیم، باز سی درصد کاهش هزینه داشتیم. و این در حالی بود که با دو برابر کردن حقوق می توانستیم نیروی انسانی بسیار توانمندتری را وارد شرکت کنیم.مدیر مجموعه به من اجازه اخراج نداد، ولی گفت که می توانم نیروی انسانی جدید وارد شرکت کنم. نتیجه ورود این نیروهای انسانی افزایش شش برابری فروش در یکی از کانال های فروش پرپتانسیل شرکت بود. اما نیروهای قدیمی که به قول معروف رگ خواب مدیر را می دانستند، با سیاسی کارهای کثیف روابط و نتایج را خراب کردند. به خصوص وقتی که فروش محصولات جدید رکورد زد. اگر امروز با این تجربه به این شرکت می فتم، حتماً تمام نیروهای کم کیفیت، به خصوص در بخش مدیریت را بیرون می کردم.وقتی نیروی انسانی خودتان را به خوبی مدیریت نکنید و به خصوص حقوق درست ندهید، شرکت شما پر از کوتوله ها می شود. کوتوله ها ممکن است نصف یا حتی یک سوم حقوق یک نیروی با ارزش را بگیرند، اما هزینه ای که برای شما ایجاد می کنند تا دو برابر حقوق دریافتی ایشان است و درآمدی که برای شما ایجاد می کنند کمی بیش از سه برابر حقوق دریافتی آنها است. بنابرایت شما سود چندانی نخواهید کرد. این حاصل محاسبات من در دو شرکت است. یکی شرکتی با صد و سی نفر پرسنل و دیگری با حدود 800 نفر پرسنل.اما اگر در شرکتی نیروی انسانی خوب استخدام شود و حقوق پرداختی نیز منصفانه باشد، درآمد افزایش چشمگیری خواهد داشت. اجازه دهید با مثالی شخصی توضیح دهم. سال گذشته در یکی از شرکت ها، من دو سوم نیروهای فروش را تغییر دادم و حقوق را نیز به طور متوسط دو برابر کردم. نتیجه آنکه فروش دو برابر شد، اما سود تقریباً پنج برابر افزایش پیدا کرد.اگر بر روی این سه دلیل تمرکز کنید و اصلاحات اساسی انجام دهید، فروش شما در کمتر از سه ماه جهش خواهد داشت و در مدت شش ماه انفجار خواهد داشت.در کنار این سه دلیل همیشه دلایل احمقانه ای برای کاهش فروش می گویند که می خواهم برخی را توضیح دهم.دلیل احمقانه اول: بازار خراب است.همیشه می گویند بازار خراب است و همیشه خدا بازار خراب بوده است و همه هم دارند از جیب می خورند و من نمی دانم این ثروت ها از کجا امده است. وقتی شرایط سبب می شود که تقاضا در بازار کاهش پیدا کند، باید محصول و استراتژی بازاریابی خودتان را تغییر دهید که مربوط به دلایل اول و دوم است. خیلی ها این کار را نمی کنند و می گویند بازار خراب است اما در واقع بازار خراب نیست، استراتژی قبلی شما در این بازار دیگر جواب نمی دهد باید آن را تغییر دهید.دلیل احمقانه دوم: همه دزد هستند.این را هم خیلی شنیده ام. نکته بامزه این است که در همه این سال ها دیده ام همه کسانی که می گفتند دیگران دزد هستند، خودشان دزد از آب درآمده اند. در یکی از صنایعی که کار می کردم، دائماً عمده فروش ها متهم می شدند. پس از مدتی شنیدم یکی از برندهای خوشنام و قدیمی در حال ورشکستگی است و همان نمایندگان فروش که در شرکت ما از آنها بد می گفتند، با خرید محصولات این برند اجازه سقوط آن را ندادند و این خیلی برای من جالب بود. این نتیجه چهل سال رفتار منصفانه بود که در وقت مشکل نتیجه خودش را نشان داد.من سعید علوی راد هستم، اگر می خواهید درباره تجربیات من بیشتر بدانید، به قسمت درباره من سایت خودم مراجعه بفرمایید. تجربیات جالبی هستند. اگر هم می خواهید سبک کاری من را بشناسید، به فیلمی که در صفحه اصلی سایتم هست، مراجعه بفرمایید و نظرات کارفرمایان قبلی را هم در سایتم ببینید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Thu, 08 Oct 2020 22:28:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات من در شرکت نان قدس رضوی (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-2-ggndbnginocd</link>
                <description>یک شب که در رستوران باگت مشغول خوردن پیتزا بودم، یکی از دوستانم زنگ زد و گفت عمویش عضو هیئت مدیره نان رضوی شده است، گفتم مبارک باشد، حالا چی کار کنم.گفت عموی من در سپاه بوده و بعد وزارت کشور و هیچ سابقه کسب و کاری ندارد و مشاوره می خواهد. از این حرف حیرت زده شده بودم که چرا کسی را که سابقه کسب و کاری ندارد، در این جایگاه قرار داده اند؟ اما نکته جالب این بود که این بزرگوار فهمیده که باید مشاوره بگیرید و این خودش جای شکر داشت.به رفیقم گفتم به نظرم بهتر است سراغ اسم های بزرگ بروی، گفت رفتم و با دکتر نظری ( که الحق و الانصاف مشاور برجسته ای هستند) جلسه گذاشتم، اما می خواهم تو را هم ببینند.گفتم باشه، قرار کجا؟ صدا و سیما. (چرا صدا و سیما؟ آن هم ماجرایی دارد)با مصیبتی در داخل صدا و سیما توانستم ساختمان مورد نظر را پیدا کنم و با حالت خسته وارد جلسه شدم. در صدا سیما علاوه بر عموی رفیقم با آقای مهندس مروارید مدیرعامل نان قدس رضوی (الان سابق) آشنا شدم و فهمیدم فرزند آیت الله مروارید هستند که من خیلی ایشان را دوست داشتم. (شاید یک زمانی درباره آیت الله مروارید مطلبی نوشتم.)نکته کلیدی این بود که آقای مروارید از صنعت پتروشیمی آمده بودند و بر این صنعت و به خصوص وضعیت نان رضوی در بازار تسلط نداشتند. کمی درباره شرایط درونی شرکت صحبت کردیم و ایشان به من گفتند که من خیلی به گزارش های داخلی نمی توانم اعتماد کنم و می خواهم یک تیم بیرونی وضعیت سهم بازار، سیستم فروش و بازاریابی ما را بررسی کند و راهکار ارائه دهد. در واقع در این جلسه بود که فهمیدم نان رضوی واحدی به نام بازاریابی ندارد و تمرکزش فقط بر فروش است. آن هم با روش هایی که بعضا خیلی قدیمی هستند. هر چند روش های ابتکاری زیادی هم وجود داشت که شما نمی توانید در هیچ شرکت ایرانی این روش ها را ببینید و به همین جهت این شرکت را خاص کرده است.بعد از دو ماه کش و قوس درباره قرارداد و شرح خدمات، در دی ماه 95 کار من شروع شد. با اینکه شرح خدمات طولانی تعریف شد، لیکن سئوال های مهم این بود شرکت نان قدس رضوی کجای بازار است؟ و سئوال همیشگی «چگونه فروش را افزایش دهیم؟»واقعاً در آن زمان فکر نمی کردم جواب به این سئوال ها اینقدر سخت و عجیب باشد. اما بعد از تحقیقات سنگین نتایجی به دست آمد که هنوز بعد از سه سال حیرت زده هستم. در پست های بعدی بعضی از این نتایج را با شما به اشتراک می گذارم. ان شاء الله</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 21:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات من در شرکت نان قدس رضوی (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-1-ttxyehlihzck</link>
                <description>سلامهمیشه عاشق نان قدس رضوی بودم و هستم. چه وقتی که فقط یک مصرف کننده بودم و چه وقتی که تعیین سرنوشت کاغذی نان رضوی را دست من دادند. منظور من از سرنوشت کاغذی همان تدوین استراتژی است.چه وقتی که در ده سالگی در سال 1370 خط تولید تی تاپ که امروز می دونم اسمش کیک اسفنجی است را دیدم، چه وقتی که 25 سال بعد در سال 1395، برای انجام یک پروژه بازاریابی دوباره به کارخانه رفتم و بوی کیک تازه در فضای محوطه شرکت دیوانه ام می کرد، عاشق نان رضوی بودم.به هر حال به این شرکت وارد شدم و تا امروز در آن هستم. البته دیگر از شب عید امسال به دلیل تغییر مدیرعامل نقشم و حضورم کم رنگ تر شده است. تغییر عجیبی که برای شما درباره آن بعدا خواهم گفت.شرکت نان قدس رضوی متعلق به آستان قدس رضوی است و سازمان اقتصادی آستان که حالا اسم آن عوض شده است، نقش اصلی در تعیین مدیران و سیاست های شرکت را دارد. بیان خاطراتی از سیاست ها و دخالت های این سازمان که زیر نظر تولیت آستان قدس رضوی است، بسیار جالب است.این شرکت پنجاه و سه ساله مثل اکثر شرکت های تولیدی این کشور در شرایط سختی است که دلیلش فقط شرایط اقتصادی کشور نیست و بیشتر می خواهم درباره آن دلایل برای شما صحبت کنم که بسیاری از مشکلات کشور هم ریشه در همین دلایل دارد.من همیشه می گویم نان رضوی یک شرکت بین المللی نیست، با اینکه صادرات دارد، یک شرکت ایرانی هم نیست، هر چند در کل ایران فروش دارد، بلکه شرکتی خراسانی است و با تفکر مشهدی اداره می شود.البته فکر نکنید نان رضوی شرکت عقب مانده ای است، بلکه در برخی زمینه ها فوق العاده به روز و پیشرفته است که آرزوی هر شرکت ایرانی است. مانند یکی از خطوط تولید آن که بسیار پیشرفت است یا استقرار برخی سیستم های به روز، همچنین از تصمیم های دو مدیرعامل نابغه قبلی این شرکت هم برای شما خواهم گفت که وقتی داشتم برای تدوین استراتژی سوابق را بررسی کردم، به آنها رسیدم.امیدوارم این خاطرات برای شما مفید باشد.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 11:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استرس کدام تاثیر را بر عملکرد شغلی شما دارد؟‌</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-yilzwwaidgwa</link>
                <description>هر کسی از نظر اینکه در چه شرایطی دچار استرس می‌شود و چطور این استرس را بروز می‌دهد، با دیگری متفاوت است. شناسایی نشانه‌های ورود به حالت استرس از دو جنبه مهم است: نخست، خودآگاهی بیشتر و درک تاثیر ایجا دشده در ما؛ دوم، شناسایی نشانه‌های هشداردهنده در مراحل اولیه، برای تطبیق‌دادن خود و بازیابی انرژی.معمولا در رویارویی با استرس در محیط‌ کار به دو شکل واکنش نشان می‌دهیم: یا رفتار و سبک کاری معمول خود را تقویت می‌کنیم یا برعکس آن عمل می‌کنیم. در ادامه، درمورد این دو نوع واکنش توضیح بیشتری می‌دهیم و در پایان نیز راهکار مناسب برای مقابله با استرس در محل ‌کار را بیان می‌کنیم.واکنش اول: تقویت رفتار و سبک کاری معمولبعضی از افراد وقتی دچار استرس می‌شوند، سبک کاری معمول خود را تقویت می‌کنند. در اینجا، چند مثال رایج از این حالت را می‌بینیم. در این مثال‌ها، در زمان استرس، یا سبک معمول کاری شما تقویت شده و یا رفتارهای معمول شما پررنگ‌تر و شدیدتر شده است.معمولا:سبک گفت‌وگوی شما صریح و مستقیم است؛ ولی اکنون رک و بی‌پرده و احتمالا بی‌ملاحظه و بی‌فکر شده است.از بحث گروهی لذت می‌برید؛ ولی اکنون از این حد فراتر رفته‌اید و دیگر تمایلی ندارید که به‌تنهایی تصمیم گیری کنید. جلساتی را برگزار می‌کنید تا اجماع و توافق گروه را به دست بیاورید، در‌حالی‌که برگزاری این جلسات هیچ ضرورتی ندارد.به نظم و جزئیات علاقه دارید؛ ولی اکنون به اینکه دیگران چگونه کارشان را انجام می‌دهند، اعتماد ندارید و مدیریت خُرد می‌کنید؛ یعنی بر جزئیات کارهای آنها نیز نظارت می‌کنید.فرد سازگاری هستید و با دیگران کنار می‌آیید؛ ولی اکنون از هر چیزی که ممکن است موجب تضاد و اختلاف شود، پرهیز می‌کنید.کارها را به‌صورت گروهی انجام می‌دهید؛ ولی اکنون بیشتر ایدئال‌گرا شده‌اید تا عمل‌گرا.در حالت عادی انرژی بالایی دارید؛ ولی اکنون احساس می‌کنید که بی‌قرار و بی‌تاب شده‌اید.به توانایی‌های خود اطمینان دارید؛ ولی اکنون دیگران را به‌خاطر هر مشکلی سرزنش می‌کنید، بدون اینکه نقش خودتان در ایجاد آن مشکل را در نظر بگیرید.خود را به چالش می‌کشید تا بهتر عمل کنید؛ ولی اکنون خودمنتقد شده‌اید.فردی واقع‌گرا و متمرکز بر مسائل عملی هستید؛ ولی اکنون احساسات عاطفی خود یا دیگران را کم‌اهمیت جلوه می‌دهید.روی وظیفه‌ای تمرکز می‌کنید که در حال انجامش هستید؛ ولی اکنون این تمرکز باعث می‌شود که در ظاهر با هر تغییری مخالفت کنید.رویکردهای متداول و مرسوم را ترجیح می‌دهید؛ ولی اکنون بدون هیچ توجیه یا استدلالی از این رویکردها پیروی می‌کنید.سریع تصمیم‌گیری می‌کنید؛ ولی اکنون بدون‌ فکر و آنی عمل می‌کنید یا با ایجاد هر ابهامی، سردرگم می‌شوید.واکنش دوم: برعکس سبک و رفتار معمول کاری، عمل‌کردنشاید متوجه شده باشید که وقتی دچار استرس می‌شوید، سبک کاری‌تان کاملا وارونه می‌شود و به نقطه مقابل سبک معمول تغییر می‌کند. در این شرایط، شما چنین وضعیتی دارید:معمولا آزادانه حرف‌ها و نظرات خود را بیان می‌کنید؛ ولی اکنون به روش‌های ارتباطی غیرمستقیم مانند ایمیل روی می‌آورید.پذیرای بازخورد و نظر‌های دیگران هستید؛ ولی اکنون حس می‌کنید که به انتقاد حساس شده‌اید.در گروه کار می‌کنید؛ ولی اکنون انزواطلب یا بی‌صبر و حوصله شده‌اید.به نظم و جزئیات علاقه دارید؛ ولی اکنون در توجه و رسیدگی به نظم و جزئیات تعلل می‌کنید.فرد سازگاری هستید و با دیگران کنار می‌آیید؛ ولی اکنون طوری رفتار می‌کنید که دیگران را تحریک و عصبانی می‌کنید یا رفتاری سلطه‌جویانه و مستبدانه دارید.گروهی کار می‌کنید (کار گروهی) و از اعضای گروه هستید؛ ولی اکنون رقابتی یا فردگرا شده‌اید.انرژی بالایی دارید؛ ولی اکنون احساس می‌کنید که به‌شدت خسته شده‌اید یا کارها برایتان خسته‌کننده هستند.فردی واقع‌گرا و عمل‌گرا هستید؛ ولی اکنون احساسات بر قضاوت شما اثر می‌گذارد.به‌طورکلی بر وظیفه‌ای تمرکز می‌کنید که در حال انجامش هستید؛ ولی اکنون در تمرکزکردن مشکل دارید یا برای رسیدن به نتایج سریع، بی‌صبر و بی‌قرار هستید.رویکردهای متداول و مرسوم را ترجیح می‌دهید؛ ولی اکنون سرکش یا فردگرا شده‌اید.سریع تصمیم‌گیری می‌کنید (تصمیم‌گیری سریع)؛ ولی اکنون بیش ‌از حد مسائل را تحلیل یا فکر می‌کنید.راهکارهای غلبه بر استرس کاریسعی کنید سبک کاری معمول خود را شناسایی کنید. به این فکر کنید که وقتی حس می‌کنید که در محل ‌کار بر همه‌چیز کنترل دارید، چطور عمل می‌کنید. سپس به این فکر کنید که همین‌ الان چه عملکردی از خود نشان می‌دهید. شاید متوجه شوید که سبک کاری شما در زمان استرس، تقریبا سبک کاری هرروزه شماست. اگر چنین است، یعنی مدتی طولانی است که دچار فرسودگی شغلی شده‌اید. فرسودگی شغلی یعنی خستگی ذهنی، عاطفی و فیزیکی بیش ‌از حدِ ناشی از استرس طولانی‌مدت و مزمن کاری.به این فکر کنید که سبک کاری شما در زمان استرس شغلی چه تغییری می‌کند. همچنین می‌توانید از همکارتان بخواهید که احساس و برداشت خود را بگوید. آگاهی از نشانه‌های بارز و گویا برای شما مهم است؛ زیرا با آگاهی از این نشانه‌ها، می‌توانید در جهت اجرای راه‌های مناسب مقابله با استرس حرکت کنید.باید توجه داشته باشید که تقویت یا تغییر سبک کاری در زمان استرس، هریک معایب و مزایای خود را دارد. برای نمونه، فردی که سبک کاری خود را تقویت می‌کند، در رویکرد خود نسبتا باثبات به نظر می‌رسد و دیگران می‌دانند که او می‌خواهد چه‌چیزی را به دست بیاورد؛ ولی هیچ‌کس درک نمی‌کند و متوجه نمی‌شود که او استرس دارد. اگر شما این‌گونه هستید، باید به دیگران بگویید که استرس دارید و به کمک نیاز دارید.از سوی‌ دیگر، فردی که سبک کاری خود را تغییر می‌دهد، شاید فردی غیرقابل‌پیش‌بینی یا بی‌ثبات به نظر برسد. شاید این مسئله باعث شود که دیگران بیزار شوند از اینکه با چه رفتاری از شما روبه‌رو می‌شوند و کدام شخصیت شما نمایان خواهد شد؛ درعین‌حال، این مسئله باعث می‌شود که اطرافیانتان بسیار راحت‌تر بتوانند استرس شما را درک کنند و به کمکتان بیایند.برخورد ما با استرس کاری دیگرانباید این حقیقت را درک کنیم که رفتار فرد در زمان استرس، خصلت یا شخصیت او نیست و او فقط در حالت استرس قرار دارد. لحظه‌ای به این فکر کنید که آیا به‌جای توجه به این مسئله که فرد مقابل دچار استرس بوده است، سبک کاری‌اش را ویژگی و صفت ذاتی او قلمداد کرده‌اید؟ همچنین می‌توانید به نشانه‌های بارز و گویای استرس در همکاران، رئیس، کارکنان و غیره نیز توجه کنید تا بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید که چطور می‌توانید به آنها کمک کنید.این مقاله توسط خانم فاطمه زنگنه آماده شده است و در اینجا منتشر شده است.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Thu, 10 Sep 2020 10:16:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جا به جایی مرگبار</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1-tyfxjstmokbv</link>
                <description>یکی از اتفاقات جالب در بیماری کرونا این است که پس از برکناری دکتر کیانوش جهانپور، تعداد فوتی های این بیماری شروع به افزایش کرد. یعنی اینکه پایین ترین میزان فوتی که 34 نفر بود، در تاریخ 27 اردیبهشت 99 اتفاق افتاد و از همان روزها زمزمه برکناری جهانپور از سخنگویی وزارت بهداشت شروع شد و حدود یک هفته بعد این اتفاق افتاد. حالاسئوال این است که آیا این افزایش تعداد مرگ های بیماران کرونایی موضوع اتفاقی است یا اینکه ممکن است به این جابه جایی ارتباط داشته باشد.جهانپور کیست؟برای اینکه بتوانیم جواب این سئوال را بدهیم، اول باید ببینیم این آقای کیانوش جهانپور کیست، چرا برکنار شد و چه کار می کرد؟ ایشان هم اکنون مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت است که هم زمان با آغاز کرونا تبدیل به سخنگوی وزارت بهداشت هم شد. دلیل برکناری ایشان از سخنگویی وزارت بهداشت به طور روشن در متن حکم وزیر بهداشت برای سخنگوی جدید آمده است و آن هم «اظهارنظرهای بدون هماهنگی است.» مهم ترین اظهار نظری هم که احتمالاً باعث برکناری کیانوش جهانپور شد، این جمله بود که «چین با دنیا شوخی تلخی کرد.» که بلافاصله با واکنش سفیر چین در تهران مواجه شد. اما این پاسخ ساده است و عمق ماجرا یا به عبارت بهتر عمق فاجعه را نشان نمی دهد.کیانوش جهانپور فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه اصفهان است که بعد از فارغ التحصیلی به طبابت پرداخت، اما بعد از مدت کوتاهی تبدیل به مسئول روابط عمومی دانشگاه اصفهان و بعد از آن سازمان غذا و دارو شد و بعد از آن تبدیل به مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت شد.ما نمی دانیم او چرا ناگهان لباس طبابت را درآورد و به شغل روابط عمومی پرداخت، اما به هر حال نکته جالبی که می بینیم این است که او تقریباً سلسله مراتب این شغل را به درستی طی کرد.برای مطالعه ادامه مطلب به اینجا مراجعه بفرمایید. </description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 22:37:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 گام عملی توسعه مهارت ها</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-ktf3bogwjk4y</link>
                <description>خیلی مهارت ها مانند &quot;برنامه ریزی زندگی&quot;، مدیریت زمان، ارتباط با همسر، ازدواج، هوش مالی و ... هست که ما نیاز داشتیم و هیچ مدرسه و دانشگاهی به ما یاد نداد. به همین دلیل شاید هیچ کسی در اصل موضوعِ توسعه مهارت ها شکی نداشته باشد. اما این‌ سئوال مطرح است که هر شخص به چه مهارت‌هایی نیازمند است تا به رشد و توسعه توانمندی‌های فردی خود دست یابد، سؤال مهمی است که تلاش شده در این درس برای آن پاسخی ارائه شود.دکترTchiki Davis نویسنده کتاب &quot;از تلفن هوشمند خود پیشی بگیرید&quot; با محوریت چگونگی دست‌یابی به شادمانی در عصر تکنولوژی در این خصوص توضیح می‌دهد: من به‌شخصه رابطه فوق‌العاده‌ای با توسعه مهارت‌های فردی دارم زیرا تمرین‌های مرتبط با این امر زندگی‌ام را به‌طورکلی تغییر داد. درواقع تا همین 10 سال گذشته هیچ‌گونه ارتباط اجتماعی نداشتم، نمی‌توانستم درآمد خاصی کسب کنم و برای یک شرکت خرده‌فروشی با دستمزد حداقلی کار می‌کردم. این در حالی است که امروز از دانشگاه برکلی دکترا دارم، نویسنده کتابی پرفروش هستم و انواع مختلفی از برنامه‌های تقویت بهزیستی فردی را رهبری کرده‌ام. رمز موفقیت من برای تحقق تمامی این اهداف چیزی نیست جز &quot;توسعه مهارت‌های شخصی&quot;. شما چطور این کار را برای رشد هرچه بیشتر خود انجام خواهید داد؟رشد شخصی چیست؟رشد شخصی می‌تواند شامل هر مهارتی باشد که وضعیت احساسی، فکری و رفتاری شما را بهبود بخشد. در واقع فرقی نمی‌کند که شما قصد تقویت کدام مهارت را داشته باشید، بلکه برای موفقیت در توسعه توانمندی‌های فردی خود تنها کافی است گام‌های درست را بردارید. این‌ها مراحل ضروری و مهمی هستند که به شما کمک می‌کنند به هر هدفی که در قلب و ذهن خود دارید دست‌یابید.اما در نهایت شما با این پرسش مواجه می‌شوید که اصلی‌ترین مهارت‌های رشد فردی‌تان کدام‌ هستند؟ پاسخ به این سؤال تا اندازه زیادی به خود شما بستگی خواهد داشت. به این‌که در زندگی چه چیزی را دنبال می‌کنید؟ در ادامه 9 گام اساسی را برای دستیابی به رشد شخصی بررسی می‌کنیم:گام اول: فکر کنید به کدام مهارت فردی نیاز دارید؟اولین قدم در هر یک از استراتژی‌های توسعه فردی، این است که متوجه شویم چگونه باید بهترین استفاده را از زمان ببریم. برای مثال اگر قرار نیست که در آینده تبدیل به یک برنامه‌نویس حرفه‌ای شوید، نیازی هم به یادگیری نحوه کدگذاری نخواهید داشت و یا کسی که در رشته وزنه‌برداری فعالیت نمی‌کند، چرا باید وزنه‌های سنگین را روی سر ببرد؟ هرچند این‌ها و موارد مشابه می‌توانند به‌عنوان سرگرمی‌های موردعلاقه پیگیری شوند، اما با پیشرفت شخصی متفاوت خواهند بود. توسعه مهارت‌های فردی در ارتباط با رسیدن به اهداف مشخص فرد است؛ بنابراین استفاده صحیح از منابع مانند زمان اهمیت زیادی خواهد داشت.اگر شما نیز مانند بسیاری از افراد دیگر برای دست‌یابی به بهزیستی فردی تلاش می‌کنید، می‌توانید در &quot;آزمون بهزیستی&quot; که درواقع نوعی مطالعه علمی است شرکت کنید و بر اساس نتایج به‌دست‌آمده مهارت‌های موردنیاز را تشخیص دهید.گام دوم: تفکر کارآفرینی را در ذهن خود پرورش دهیدهمه فارغ از زمینه فعالیتی خود می‌توانند از مزایای تفکر کارآفرین سود ببرند. اما چرا این اتفاق رخ می‌دهد؟ ازآنجایی‌که کارآفرینان روحیه‌ای نوآور دارند، معمولاً در برنامه‌ریزی برای رویدادهای آینده بسیار موفق‌تر وارد عمل می‌شوند. چنین فاکتورهایی باعث می‌شود که یک فرد با تفکر کارآفرین، در توسعه مهارت‌های ضروری برای رشد شخصی خود موفق‌تر باشد.توسعه تفکر کارآفرینی می‌تواند به تطبیق بهتر فرد با شرایط متغیر محیطی بینجامد. بدین ترتیب تحقق اهداف مورد انتظار بسیار آسان‌تر از گذشته خواهد شد.گام سوم: ذهنی پویا داشته باشیدداشتن یک طرز فکر ثابت موجب می‌شود که همه‌چیز را از دیدگاهی واحد ببینیم و از اشتباه کردن بترسیم. ایجاد و پرورش ذهنی پویا که در جست‌وجوی رشد و تکامل باشد، برای توسعه مهارت‌های فردی به‌شدت مهم است. درواقع بسیاری اوقات افراد به دلیل داشتن طرز فکر ثابت و ذهنی بسته از تشخیص موقعیت‌های مهم زندگی خود ناتوان‌اند و ازاین‌رو از موفقیت بازمی‌مانند.کسانی که ذهنی پویا ندارند و در یک چهارچوب تفکری مشخص پیش می‌روند، دائماً با ترس از شکست زندگی می‌کنند و به همین دلیل برای پیشرفت ریسک نمی‌کنند. در این میان تجربه جدیدی هم کسب نمی‌شود، همان تجربیاتی که به رشد بهتر و توسعه مهارت‌های شخصی و ساخت زندگی موردعلاقه‌مان کمک خواهند کرد.گام چهارم: روال‌های تسکین‌دهنده برای خود ایجاد کنیداسترس زیاد نه‌تنها منجر به مشکلات متعدد برای سلامت انسان خواهد شد، بلکه می‌تواند وی را از دست‌یابی به اهداف فردی خود نیز بازدارد. تمام افرادی که به دنبال توسعه مهارت‌های فردی خود هستند نیازمند تنظیم استراتژی‌های تسکین‌دهنده خواهند بود، زیرا اضطراب طولانی مدت، مانع اصلی پرورش نفس محسوب می‌شود.بنابراین باید برای خود متدها و روال‌های مؤثری را برای کاهش استرس ذهن و بدن آماده کنید. به‌هیچ‌عنوان لازم نیست که سراغ متدهای پیچیده و دشوار بروید که بامطالعه کتاب‌های قطور علمی به دست می‌آیند. حضور در کلاس یوگا، انجام ورزش موردعلاقه، نوشیدن یک فنجان قهوه، مطالعه کتاب موردعلاقه خود و یا انجام کارهای هنری همگی مثال‌هایی ساده از روال‌ها و متدهای راهگشا برای کاهش استرس هستند.گام پنجم: انعطاف‌پذیری را تمرین کنیدانعطاف‌پذیری مهارت فوق‌العاده مهمی است که به شما کمک می‌کند پس از شکست بتوانید سریع باند شوید و خود را جمع‌وجور کنید. انعطاف‌پذیر بودن یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها برای موفقیت است زیرا اگر در هنگام شکست برای پذیرش آن و از نو شروع کردن تلاش نکنیم، هیچ‌یک از ما به نتیجه‌ای نمی‌رسیم. ما می‌توانیم با بهبود مهارت‌هایی مانند تنظیم احساسات، ذهن آگاهی و مثبت اندیشی، انعطاف‌پذیری را در خود ایجاد کنیم.گام ششم: ارزش‌های اصیل خود را بشناسیدزندگی بر اساس ارزش‌های اصلی ما همیشه آسان نیست. اما وقتی زندگی را بدون پیروی از ارزش‌های شخصی خود پشت سر می‌گذاریم، به راحتی می‌توانیم گم شویم. ممکن است ناگهان چشم باز کنیم و ببینیم که چیزی یا جایی که هستیم آن چیز یا جایی نیست که می‌خواستیم بشویم یا باشیم. به همین دلیل همسویی با ارزش‌های شخصی خود بسیار مهم است.ببینید ارزش‌های اصیل زندگی شما چیست؟ شاید: مهربانی، کنجکاوی، قناعت، خلاقیت، سخت‌کوشی یا روابط شخصی. به‌هرحال ارزش‌های شخصی خود را مشخص کنید تا بدانید که کدام اقدامات با آن ارزش‌ها همسو هستند.گام هفتم: تنظیم برنامه شخصی برای توسعه مهارت‌های فردیتنظیم برنامه اختصاصی یکی از مهم‌ترین مراحلی است که باید برای توسعه مهارت‌های فردی طی شود. یک برنامه تکاملی خوب برنامه‌ای است که بتواند به تمام این پرسش‌ها پاسخ دهد: چه، چرا، چگونه، و چه زمانی؟ بنابراین لازم است سؤالات زیر را از خود بپرسید:چه مهارت‌هایی نیاز دارید؟چرا به این مهارت‌ها نیاز دارید؟چگونه مهارت‌های موردنظر خود را توسعه خواهید داد؟چه زمانی این مهارت‌ها را رشد و توسعه می‌دهید؟گام هشتم: پیشرفت رشد شخصی خود را ثبت کنیددرحالی‌که به سمت اهداف توسعه شخصی خود پیش می‌رویم پیگیری و ثبت پیشرفت ما برای اطمینان از اینکه در مسیر صحیحی قرار داریم امری کلیدی است. وقتی مسیر خود را نشانه‌گذاری و ثبت می‌کنیم در صورت خارج شدن از مسیر، می‌توانیم مکث کنیم و جهت دیگری بگیریم. با حفظ خودآگاهی نسبت به رفتار و عملکرد خود و چک کردن مداوم خودمان می‌توانیم بفهمیم که به چه چیزهایی نیاز داریم و در چه مرحله‌ای هستیم در نتیجه، می‌توانیم پیشرفت بهتری در جهت رشد شخصی خود داشته باشیم.گام نهم: روش‌های جدیدی را امتحان کنیداین امری روشن و اثبات‌شده است که هرچه راه‌های بیشتری برای پیشرفت خود ایجاد کنیم، مهارت‌های ما گسترده‌تر شده و موفقیت بیشتری خواهیم داشت؛ بنابراین سعی کنید برخی مهارت‌های احساسی جدید را بیاموزید یا برخی فعالیت‌ها را برای ایجاد مهارت‌های جدید انجام دهید. در تجربه‌های جدید شما فقط ممکن است چیزی را یاد بگیرید که زندگی شما را کلاً تغییر دهد.نظرات سعید علوی راداین مقاله آقای دکتر داویس خیلی جالب است، اما به نظر سعید علوی راد، مهم ترین روش برای ایجاد مهارت های مورد نیاز تدوین یک &quot;برنامه ریزی جامع&quot; برای زندگی است که به آن می توانیم &quot;برنامه ریزی زندگی&quot;بگوییم. بنابراین اولین مهارتی که باید یاد بگیریم &quot;برنامه ریزی&quot; است.همچنین سعید علوی معتقد است که برنامه ریزی برای هر نوع قشری از جامعه متفاوت است. از جمله دوره های مناسبی که طراحی شده است، دوره برنامه ریزی زندگی ویژه دانشجویان است که برای دیگران هم می تواند مفید باشد.در نهایت علوی بیان می کند که همه باید برنامه ریزی زندگی جامعی را برای خودشان طراحی کنند.این مقاله برگرفته از سایت عصر ایران بود. (اینجا)</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 19:19:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برنامه ریزی کنید تا موفق شوید؟ چگونه برای اجرای برنامه در خودتان انگیزه و انرژی ایجاد کنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-lzs0cttxk4kv</link>
                <description>بسیاری از برنامه هایی که شما تدوین می کنید به سرانجامی نمی رسد. یکی از مهم ترین دلایل آن این است که انگیزه و انرژی لازم برای انجام فعالیت هایی که در برنامه در نظر گرفته اید را ندارید.یکی از کارکردهای مهم یک برنامه خوب این است که بتواند در شما انگیزه و انرژی زیادی ایجاد کند. برای اینکه این اتفاق بیفتد باید به صورت کلی دو تا فعالیت عمده در هر برنامه در نظر بگیرید.این دو فعالیت عمده عبارت از این است که جلوی هدر رفت انگیزه و انرژی را خودتان ببگیرید و از سوی دیگر انگیزه و انرژی در خودتان ایجاد کنید.باید توجه داشته باشید که چهار موضوع مهم باعث هدررفت انرژی می شود و همچنین هشت موضوع باعث ایجاد انگیزه و انرژی می شود. من در این مقاله فقط درباره یک موضوع که باعث هدررفت انرژی می شود و همچنین یک موضوع که باعث ایجاد انگیزه و انرژی می شود، صحبت خواهم کرد.بی نظمی، موضوع که باعث هدر رفت انگیزه و انرژی می شود.منظور از بی نظمی چیست؟ بی نظمی در دو مورد عمده وجود دارد. یکی بی نظمی است که در محیط فیزیکی اطراف شما وجود دارد و دیگری بی نظمی است که در انجام فعالیت هایی است که در برنامه در نظر گرفتید.مغز ما نظم و تمیزی را دوست دارد و وقتی در محیطی هستیم که نظم وجود ندارد، این بی نظمی و تمیز نبودن سبب می شود که در مغز شما اختلالات و خستگی ایجاد شود. این اختلالات انرژی و انگیزه را به شدت کاهش می دهد. به همین دلیل است که می گویند موفقیت از کارهای ساده ای مثل مرتب کردن تختواب شروع می شود. وقتی که شما نسبت به تمیزی و نظم محیط اطراف خودتان تعهد داشته باشید، این نظم کمک می کند که کم کم افکار منظم تری هم داشته باشید. وقتی که یاد می گیرید نسبت به نظم و تمیزی اطراف خودتان حساسیت داشته باشید، مغز شما دقیق تر بودن را یاد می گیرد که می تواند به یافتن فرصت های جدید کمک کند. بنابراین تاثیر موضوع تمیز و منظم بودن محیط اطراف خودتان در موفقیت را دست کم نگیرید.رابطه پویا با پدر و مادرخیلی از شما رابطه عمیقی با پدر و مادر خودتان ندارید. رابطه پویا با پدر و مادر سبب افزایش انرژی و انگیزه شما می شود. اما سئوال این است که منظور از رابطه پویا چیست و چگونه باعث افزایش انرژی می شود؟معمولاً شما وقتی که به سن بلوغ و بعد دانشگاه و سپس فارغ التحصیلی می رسید، نیازهای مادی شما نسبت به پدر و مادر کم می شود. این کم شدن نیاز مادی از یک سو، رشد شما در جامعه و مقایسه کردن رابطه خودتان با پدر و مادر نسبت با رابطه با دوستان سبب می شود که کم کم جایگاه آنها را در نظر شما پایین بیاید. به خصوص اینکه اگر فکر کنید آنها درک کمتری نسبت به شما در مقایسه با دوستانتان دارند و به قول معروف تبدیل به انسان هایی خسته شده اند یا اینکه والدین شما تبدیل به افرادی ایرادگیر شده باشند، سبب می شود که سعی کنید از آنها دوری کنید. این دوری از آنها سبب می شود نتوانید انرژی خالصانه ای که نسبت به شما دارند را جذب کنید.بنابراین حتی اگر ایرادهایی به آنها وارد باشد، باید سعی کنید که رابطه خودتان با آنها را تقویت کنید. این تقویت رابطه فقط از طریق برنامه هایی مشترک با والدینتان حاضل می شود. به همین دلیل گفتم که باید رابطه ای پویا با آنها داشته باشید. وقتی این رابطه پویا برقرار شد، انرژی آنها به سمت شما سرازیر می شود و کمک مهمی برای شما خواهد بود.برای ایجاد این رابطه پویا، باید در برنامه خودتان فکری کند. پیشنهادهایی برای بهتر شدن رابطه شما در دوره برنامه ریزی زندگی ارائه شده است. می توانید از آن استفاده کنید.موفق باشید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 23:20:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برای مدرسه برنامه استراتژیک تدوین کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ptfu2jt5z9kj</link>
                <description>دبیرستان معلم، اولین مدرسه ای که برای آن استراتژی نوشتم. تقریباً ده سال قبل اولین پروژه برنامه ریزی استراتژیک که به صورت مستقل به دست آوردم، مربوط به یک مدرسه بود. آن موقع نمی دانستم که سازمان های آموزشی جز پیچیده ترین سازمان ها هستند. به همین دلیل بدون آنکه ترسی به خودم راه بدهم شروع به تدوین برنامه کردم. اما نکته ای که پیش آمد این بود که هیچ مدلی برای تدوین استراتژی در مدرسه پیدا نکردم. از سوی دیگر اگر کتاب های استراتژی را خوانده باشید، تمرکز آنها بیشتر بر شرکت های تولیدی است و کمتر بر شرکت های خدماتی تمرکز می کنند و تقریباً برای سازمان های آموزشی هیچی ندارند. بنابراین مجبور شدم که این راه را به تنهایی و به سختی بروم. امیدوارم بعداً فرصتی ایجاد شود و درباره تجربیات آن مطالبی بنویسم.من برای دو تا از بهترین مدارس تهران استراتژی تدوین کردم که بر اساس این تجربه مدل خودم در تدوین استراتژی مدرسه را تدوین کردم. توجه داشته باشید که من دو سال در کنار هر کدام از این مدرسه ها بودم تا بتوانم برای آنها استراتژی تدوین کنم و بنابراین در جریان جزئی ترین مسائل این مدارس بودم. امیدوارم این مدل برای شما هم مفید باشد.یک – استراتژی چیست و چرا مدرسه به استراتژی نیاز دارد.اگر از تعریف های معروف استراتژی شروع کنم باید بگویم استراتژی یعنی کدام فعالیت ها را باید انجام بدهیم (پورتر) و چرا باید آن فعالیت ها را انجام بدهیم (دراکر) و چگونه انجام بدهیم تا مزیت رقابتی داشته باشیم. منظور از مزیت رقابتی این است که می توانید ارزش بیشتری را به مشتریان برسانید و آنها را خوشحال و مشعوف کنید. در عین حال که ارزش بیشتری را به مشتری برسانید، باید بتوانید سودآور هم باشید تا بقای شما ممکن شود. این نکته قابل توجه است که چه شما بخواهید و چه نخواهید، مدرسه هم یک نوع کسب و کار است.ظاهر این تعریف ساده است، اما در عمق بسیار پیچیده است. چون خیلی ها می گویند می دانند چه فعالیت های را انجام بدهند تا مشتریان مشعوف شوند، اما خیلی نباید عجله کرد. چون شما باید فعالیت هایی را انتخاب کنید که مشتری حاضر است برای آنها پول بدهد و در عین حال مدرسه سودآور هم باشد. بنابراین خیلی مهم است که فعالیت هایی را که هزینه آن بیشتر از درآمد نباشد را انجام دهید و در عین حال مشتریان (یعنی خانواده ها) را نیز مشعوف کنید. اینجا است که کار سخت  می شود و نیاز به استراتژی کم کم خودش را نشان می دهد.چرا مدرسه باید استراتژی داشته باشد؟سیستم آموزشی کشور ما و همچنین خدمات جانبی مثل کنکور آزمایشی و ... برای دو نیم درصد بسیار باهوش طراحی شده است و 97 درصد بقیه را رها کرده است. سیستم آموزش و پروش ما نمی تواند به این 97 و نیم درصد خدمت بدهد و برنامه ای برای آنها ندارد و فقط می گوید تلاش کنید. به همین دلیل مدرسه های سمپاد (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) ایجاد می کند و بقیه دانش آموزان را به راحتی رها می کند.از سوی دیگر سیستم کاملاً یکسان آموزش و پرورش از نظر کتاب، روش آموزش به معلم ها، نوع مدرسه ها و ... در کل کشور سبب شده است که تفاوت های فرهنگی، اجتماعی و سبک زندگی در استان های مختلف در نظر گرفته نشود.سیستم های کوددهی مانند قلم چی، گاج، مرات، خیلی سبز و سایر موسسات بر اساس شاگرد اول های با انگیزه و با توانایی تمرکز بالا طراحی شده است و به بقیه کاری ندارد. فقط چون پدر و مادرها حس می کنند فرزندانشان شاگرد اول هستند، به این موسسات پول های هنگفتی را می دهند.سیستم آموزش پرورش ما دانش آموزان را برای پدر و مادر شدن و حضور در جامعه و فضای کسب و کار به خصوص از نظر فکری و مهارتی آماده نمی کند و به همین جهت الان جوان ها تا 35 سالگی سردرگم هستند.البته باید توجه داشت مدرسه ها مجبور شده اند خلاقیت را از بین ببرند، چون نمی توانند تفاوت های دانش آموزان را پوشش بدهند و از آنها ارزیابی جامعی نسبت به  استعدادها و نقاط قوت هر دانش آموز داشته باشند تا نسبت به آن واکنش نشان دهند.مدرسه ها باید سه موضوع نیاز خانواده (نگرش خانواده)، نگرش آموزش و پروش (برنامه های آموزش و پرورش) و نیاز واقعی دانش آموز را به تعادل برساند و این موضوع تنها به وسیله استراتژی ممکن است.اگر مدرسه استراتژی داشته باشد باید این اتفاقات در آن بیفتد. تعداد تقاضا خانواده ها برای ورود فرزندانشان افزایش یابد، معلم ها و کارکنان از انگیزه بالایی برخوردار باشند، دانش آموزان و والدین به مدرسه ایمان داشته باشند، دانش آموزان اندیشیدن بی غرور و تعصب را یاد بگیرند، دانش آموز باید بتواند راه خودش را پیدا کند، دانش آموز در هر مقطع تحصیلی رشد لازم مطابق سن خودش را داشته باشد. منظور از رشد، ابعاد مختلف آن است.متاسفانه مدرسه خودش را مسئول روشن کردن آتش درون دانش آموز نمی داند و فقط می خواهد دانش آموزان با انگیزه داشته باشد. استراتژی کمک می کند آتش درون دانش آموزان دیگر را نیز روشن کنیم و به دانش آموزان نابغه احتیاج نداشته باشیم.به طور کلی مدرسه با سه ریسک بسیار بزرگ رو به رو است. ریسک اول این است که تعداد دانش آموزان نابغه مورد نظر اکثر مدارس بسیار کم است و دسترسی به آنها نیز مشکل می باشد. ریسک دوم این است که درآمد مدرسه از نظر شهریه ناپایدار است. ریسک سوم این است که در صورت وابستگی به تعداد خاصی معلم و از دست دادن آنها برای مدرسه مشکلات مهمی ایجاد خواهد شد. به همین دلیل نیاز به استراتژی دارد.حالا اگر واقعیت را در نظر بگیریم، در حال حاضر مدرسه محیطی است که در آن هر روز افکار و ایده های بدی منتشر می شود و مغز هر انسانی نخواسته تحت تاثیر این افکار بد قرار می گیرد. حالا بچه هایی که هر روز در محیطی با افکار منفی و تنبل و سرزنش از سوی معلمان حضور دارند، نمی توانند تبدیل به آینده سازان شوند. به همین دلیل با این شرایط باید فاتحه جامعه خوانده شود.دو- استراتژی فعلی مدارس چیست و چرا نمی توان با آنها ادامه داد.بسیاری از استراتژی های آموزشی و تربیتی که مدارس اجرا می کنند، پیچیده، گران و کم اثر است. (مانند آزمون های آزمایشی). بعضی از مدیران فکر می کنند برنامه های آموزشی متنوع یعنی اینکه استراتژی دارند. آنها بچه ها را با انواع کلاس ها بمباران می کنند.یا اینکه شروع به الگوبرداری (معمولاً به طور ناقص) از مدارس موفق ایرانی یا سیستم های آموزشی خارجی می کنند که بعضاً به فاجعه ختم شده است. چون آنها در الگوبرداری ظاهر کار را کپی می کنند و به فلسفه کاری ندارند.مدیران هنوز ساعت های طولانی آموزش، کنترل های شدید دانش آموزان (که معمولاً هم ناموفق است.)، جلوگیری از تفاوت به وسیله یک شکل کردن همه چیز در مدرسه به وسیله لباس فرم، لوازم التحریر یکسان و تراشیدن سر (استراتژی قدیمی)، ایجاد امکانات کامل فیزیکی در مدارس که استراتژی مدیران در دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد بود را در کل استراتژی می دانند.اجرای برنامه های موسسات مانند مرات، استفاده از سیستم ارزیابی به وسیله آزمون ها در بخش آموزش، مجبور کردن دانش آموزان به ساعت های طولانی مطالعه که معمولاً ناموفق است. (به طور نمونه مدرسه معلم، در سال پیش دانشگاهی روزی 13 ساعت)، سعی بر نظارت کامل بر تمام جنبه های زندگی دانش آموز و ارائه راهکارهای خود به جای آموزش تفکر حل مسئله از دیگر استراتژی های مدیران مدارس است.من به این روش ها، استراتژی کود دادن می گویم. یعنی مدیران بدون آنکه دانه های شوق به دانش و یادگیری، شوق و انگیزه نسبت به پیشرفت در درون ذهن و روح کودکان و نوجوانان بکارند، شروع می کنند با انواع برنامه به این خاک خالی از بذر کود می دهند. چون به نظر من این کتاب های کمک آموزشی، آزمون ها و ... مانند کود دادن است.چون هدف مدارس فقط یک چیز است و آن اینکه نشان دهند می توانند دانش آموزان را در جهت کنکور به خوبی هدایت کنند و به بقیه ابعاد زندگی او کاری ندارند. یکی از بزرگترین جنایت هایی که در حق بچه ها انجام می شود این است که به او القا می کنند که اگر  توکنکور قبول شوی، باهوش هستی و گرنه در غیر این صورت یک کودن هستی و با این کار او را نابود می کنند. بنابراین اگر مدارس بخواهند از این وضعیت خارج شوند باید طرحی نو، اما به صورت ساختارمند ارائه دهند.سه – مدرسه چگونه سازمانی است؟برای اینکه بتوانید برای هر سازمانی استراتژی تدوین کنید، اول باید مشخص کنید که این سازمان چگونه کار می کند. مدرسه سازمانی خدماتی است که ارزش یا منفعت مورد نیاز دانش آموزش (یادگیری، تربیت و رشد سیستم تفکر) را در محل مدرسه برای دانش آموز ارائه می کند و در همان جا نیز از نتیجه آن خدمات استفاده می شود.قبل از ادامه بحث باید کمی درباره تفاوت خدمت با تولید صحبت کنم. خدمت مانند تولید قابل ذخیره کردن نیست، یعنی چیزی به نام انبار وجود ندارد. همچنین خدمت به راحتی قابل استاندارد کردن نیست، هر چند مدرسه ای مانند روزبه سعی بر این کار دارد. از سوی دیگر خدمات به راحتی جایگزین یکدیگر نمی شوند، یعنی کیفیت هیچ دو معلمی مانند هم نیست و هر یک کیفیت جداگانه ای دارد. کیفیت خدمات در بخش هایی مانند آموزش کاملاً سلیقه ای است و ارزیابی کیفیت آن پیچیده است، علاوه بر معلم، سایر دانش آموزان و عوامل دیگر نیز در کیفیت آموزش اثر دارند که باید در نظر گرفته شوند.مدرسه چند نوع خدمت اصلی دارد که عبارت است از خدمات آموزشی (یادگیری انواع درس ها و مهارت ها)، خدمات تربیتی (مشاوره، آموزش خانواده، اردو)، خدمات پشتیبانی (چاپ، اطلاع رسانی و ...)به دلیل خدماتی بودن فعالیت مدرسه،  قادر نیست فرآیندها و فعالیت های اصلی خود (آموزش و یادگیری) را به صورت بسیار دقیق استاندارد کند.پیچیده ترین موضوع در اداره کردن مدرسه این است که وقتی کیفیت خدمات به بالاترین حد ممکن می رسد که تعامل بین دانش آموز و معلم به بهترین شکل به وجود بیاید و هر دو از انگیزه بالایی برای تعامل برخوردار باشند. (به همین دلیل مدارس به دانش آموزان نابغه علاقه دارند تا به راحت ترین شکل این تعامل ایجاد شود.)خدمت هفت بُعد دارد که باید به خوبی طراحی شود. این هفت بعد عبارت است از: ارکان محصول (تمام اجزای خدماتی که برای دانش آموز، والدین یا معلمان ارزش ایجاد می کند. به طور مثال در در خدمات آموزشی اهداف یادگیری به صورت کلی و جزئی)، مکان و زمان (عرضه محصول در کدام زمان و در کدام مکان باید به دانش آموز، والدین و معلم عرضه شود)، فرآیند (برای ارائه ارزش های پیشنهادی و اجزا محصول به دانش آموزان به کدام فرآیندها که شامل روش و ترتیب کارهای عملیاتی است نیاز دارید.)،بهره وری و کیفیت (چگونه این خدمت را انجام دهید که کیفیت بالایی داشته باشد (دانش آموز، والدین و معلم ها) و در عین حال هزینه مناسبی نیز داشته باشد. معمولاً خدمات مدرسه از بهره وری مناسبی برخوردار نیست. یعنی کم اثر و پرهزینه است. باید شاخص های ارزیابی عملکرد هر خدمت را داشته باشید)، کارکنان برای ارائه خدمات (معلمان و سایر کارکنانی که باید این فرآیندها را اجرا کنند کدام شایستگی ها و ویژگی ها را باید داشته باشند.)فعالیت های اطلاع رسانی (منظور انجام سه فعالیت اصلی است که عبارت است از تهیه اطلاعات و توصیه های لازم برای ذینفعان مرتبط با هر خدمت، زمان انجام خدمت، چگونگی مشارکت هر یک از ذینفعان در خدمت) امکانات فیزیکی مورد نیاز برای انجام یک خدمت چیست؟به همین دلیل مدرسه همیشه باید یک نقشه از خدمات خود داشته باشد و توضیح دهد که چرا آنها را انجام می دهد تا بتواند آن را بهتر کند یا تغییر دهد.چهار- ماموریت مدرسه و ارزش های حاکم بر مدرسه (چرا این مدرسه وجود دارد.)اولین بخش تدوین هر برنامه استراتژیک تدوین ماموریت است. ماموریت دلیلی است که یک مدرسه وجود دارد. یعنی کاری را انجام می دهد که بقیه قادر به انجام آن نیستند. مهمترین دلیل وجود اکثر مدارس دسترسی است. یعنی آنها وجود دارند تا به دانش آموزان آن منطقه خدمات بدهند. اما باید دلایل بسیار مهمتری وجود داشته باشد. یعنی مدرسه کاری را انجام بدهد که مدارس جایگزین هم نتوانند انجام بدهند.هر چقدر این دلیل برای ذینفعان ارزشمندتر باشد، جایگزین کردن مدرسه بسیار سخت تر می شود و ماموریت آن ارزشمندتر می شود.منظور از ارزش های حاکم بر مدرسه چیست؟ یعنی کدام رفتارها را انتظار دارید که همه کارکنان و دانش آموزان همیشه انجام بدهند تا ماموریت مشخص شده محقق شود.پنج - بررسی محیط بیرونی و خانواده دانش آموزان و نیازهای آنهامدرسه باید مشتریان هدف خودش را با دقت تعریف کند. مشتریان می تواند علاوه بر دانش آموزان باید خانواده های دانش آموزان و فارغ التحصیل ها را نیز شامل شود.خانواده ها با توجه به طبقه اجتماعی و نگرشی که دارند انتظارات و خواسته هایی دارند. این خواسته ها باید به خوبی شناسایی شود و چگونگی ارائه خواسته های خانواده ها در خدمات مدرسه به صورت واضح نشان داده شود. هیچ چیزی به اندازه مصاحبه های عمیق با همه والدین به این موضوع کمک نمی کند.مغز دانش آموز در مقطع متوسطه یک از نظر فیزیولژیکی کامل شده است و نیاز دارند که مهارت ها و نگرش های درستی را هم در زمینه یادگیری و هم در زمینه زندگی به دست بیاورند. به خصوص یادگیری مهارت های آموختن آنها تکمیل شود و به بالاترین سطح ممکن برسد تا در دبیرستان و دانشگاه موفق شوند.نیازهای دانش آموزان را می توان در چند بخش تدوین نمود که عبارتند از:الف- نیازهای آموزشیب - نیازهای پرورشی و مهارتیج - نیازهای جسمانیباید توجه داشت که دانش آموز فارغ التحصیل مقطع متوسطه یک تا 4 سال بعد وارد دانشگاه می شود. حدود 10 سال بعد وارد بازار کار می شود و احتمالاً ازدواج می کند. این دانش آموز ممکن است تا هفتاد سال بعد از فارغ التحصیلی زندگی کند که باید آمادگی لازم برای آن را داشته باشد. این آمادگی لازم احتمالاً بیشتر مهارت محور است.یکی از تاثیرگذارترین سازمان ها بر مدرسه خود آموزش و پرورش است که باید مشخص گردد کدام انتظارها را از مدرسه  دارد تا در خدمات مدرسه در نظر گرفته شود.از دیگر عوامل اثرگذار بر مدرسه، محیط آن است و باید بررسی گردد چگونه می توانید از آن برای ارتقاء توانمندهای دانش آموزان استفاده کنید یا اگر تهدیدی وجود دارد آن را دفع کنید. به خصوص اینکه محدوده جغرافیایی مشخصی را برای حضور دانش آموز طراحی کنید.اگر مشتریان دیگری را نیز تعریف کرده بودید، نیازهای آنها را نیز مورد بررسی قرار می دهید.شش - بررسی وضعیت داخلی مدرسه و تدوین تمام خدمات فعلی مدرسههمانطور که گفتم مدرسه سازمانی خدماتی است. به همین دلیل نیاز است که نقشه جامع خدمات فعلی مدرسه و بررسی روابط و تاثیرگذاری آنها بر یکدیگر که کمک به افزایش اثربخشی برنامه های مدرسه می کند، تهیه شود. همچنین هر یک از خدمات از نظر هفت بعد نیز بررسی شود.باید نقشه خدمات فعلی با نیازهای دانش آموز و خانواده تطبیق داده شود و اثربخشی خدمات فعلی مورد بررسی قرار گیرد و کمبودهایی که به نظر می رسد را استخراج کنید.هفت - تدوین چشم انداز پنج ساله مدرسهبرای تدوین چشم انداز مدرسه نیاز است به طور شفاف وضعیت پنج سال بعد مدرسه را درباره موضوعات ذیل با دقت تمام توصیف کنید. باید توجه کنیدکه این چشم انداز باید کاملاً هم جهت با ماموریت مدرسه باشد. وضعیت فیزیکی مدرسه چگونه است، فارغ التحصیل ها چه چیزهایی را بلد هستند و چگونه فکر می کنند و به طور کلی چگونه هستند، معلمان و سایر افراد چه کسانی هستند و چگونه کار می کنند، چگونه نسبت به مدرسه فکر می کنند.والدین چه کسانی هستند و نسبت به مدرسه چگونه رفتار می کنند و چگونه فکر می کنند.اگر این توصیفات را در صورت نیاز به صورت نقاشی یا عکس نیز دربیاورید، بسیار بهتر خواهد بود. پس از جمع آوری اطلاعات این توصیفات را به صورت بیانیه ای حداکثر 200 کلمه ای در بیاورید.هشت - شناخت فلسفه آموزشی و تربیتی مدرسهوقتی مدرسه بتواند فلسفه آموزشی و تربیتی مخصوص به خودش را توسعه بدهد، دیگر نگرانی نسبت به ریسک های عمده بیرونی مانند حضور یا عدم حضور معلمی خاص و دانش آموزان نابغه ندارد.فلسفه آموزشی یعنی چرا این محتوا برای آموزش و یادگیری انتخاب شده است، چگونه آن را یاد می دهیم و چگونه یادگیری را ارزیابی می کنیم و چگونه فرآیندهای فکری دانش آموز را رشد می دهیم. (نه چگونه آموزش می دهیم.)فلسفه تربیتی یعنی کدام نگرش ها (باورها) را در دانش آموز و چگونه به وجود می آوریم و چگونه سیستم فکری (فرآیندهای تفکر) مغز را رشد و ارتقا می دهیم که کمک می کند اثربخشی آموزش را به شدت افزایش دهد. (یعنی مدرسه فقط محتوای آموزشی ارائه نمی دهد، بلکه فرآیند تفکر را بهبود  می دهیم.)نهم - بازنگری ماموریت و چشم انداز مدرسهبا توجه به فلسفه آموزشی و تربیتی مدرسه و همچنین بررسی خدمات، در صورتی که نیاز است در ماموریت و چشم انداز مدرسه بازنگری می کنیم.دهم - تدوین اهداف مدرسهبا توجه به ماموریت، چشم انداز و فلسفه آموزشی مدرسه اهداف بلند مدت را برای پنج سال آینده تدوین می کنیم. موضوعاتی که باید برای آنها هدف تدوین کرد. درباره نتایج آموزشی هدف گذاری می شود. درباره ساختار فیزیکی مدرسه هدف گذاری می شود. درباره نتایج تربیتی دانش آموزان هدف گذاری باید انجام شود. درباره کیفیت فرآیندهای مدرسه باید هدف گذاری شود. درباره توانمدی های منابع انسانی مدرسه هدف گذاری شود. درباره سیستم های اطلاعاتی و به طور کلی سیستمی شدن فرآیندهای مدرسه هدفگذاری می شود.یازده - طراحی مجدد خدمات و سیستم مدرسه بر اساس فلسفه جدید آموزشی و تربیتی مدرسهابتدا باید وضعیت اثربخشی خدمات فعلی مورد بررسی قرار بگیرد و سپس فهرستی کاملی از خدمات مورد نیاز مدرسه بر اساس ماموریت، چشم انداز، ارزش ها، فلسفه یادگیری و تربیتی و اهداف مدرسه و رابطه آنها با یکدیگر تهیه شود.برای اینکه این خدمات جذاب شود می توانید از تکنیک های تفکر طراحی مانند بازتعریف مسئله استفاده کنید. به طور مثال ژاپنی ها به جای اینکه کلاس ها را برای هر پایه ثابت کنند، کلاس ها را برای هر درس ثابت کردند. از این دست کارها زیاد می توان انجام داد.از دیگر کارهایی که باید انجام شود این استن که فهرست تمام خطاها، مشکلات و نقاط بهبود هر خدمت نوشته شود و درباره آنها بحث شود تا آنها را بهینه کنید.دوازده - پیش بینی منابع مورد نیاز و روش تأمین آنبرای آنکه این خدمات ارائه شود باید مشخص شود که برای هر خدمت به کدام منابع تجهیزاتی و انسانی نیاز داریم. همچنین مشخص می کنیم برای دسترسی به این منابع تجهیزاتی و انسانی به کدام منابع مالی و در کدام زمان نیاز است. در نهایت نیز مشخص می کنید که چگونه این منابع را تامین خواهید کرد.یکی از کارهای بسیار مهمی که مدارس باید انجام دهند، این است که در صورت امکان منابع درآمدی غیر شهریه ای را طراحی کنند.سیزده - بازنگری در مراحل قبلی و تدوین برنامه های عملیاتی و اولویت بندی برنامه هابا توجه به بازطراحی خدمات و همچنین روش تامنین منابع، باید فهرست کاملی از تمام پروژه هایی که باید در این پنج سال انجام شود را تهیه می کنید. بعد از آن ماتریسی با دو بعد سختی و آسانی کار و میزان رضایت ذینفعان تشکیل می دهید و برنامه ها را بر اساس این دو معیار اولویت بندی می کنید.بعد از اولویت بندی نوبت به تدوین برنامه زمانی اجرای برنامه ها می رسد. در کنار زمانبندی باید بودجه، منابع انسانی و تجهیزات مورد نیاز را برای اجرای هر یک از برنامه ها پیش بینی کنید و اجرا را آغاز کنید.چهارده - طراحی سیستم ارزیابی عملکرد مدرسهشما برای آنکه بفهمید برنامه را به خوبی اجرا می کنید یا خیر، باید برای تمامی خدمات مدرسه شاخص های ارزیابی تعریف کنید. همچنین برای تمامی برنامه ها شاخص های ارزیابی تعریف می شود.خدمات به همراه اهداف مدرسه باید به صورت یک نقشه نشان داده شود، یعنی مشخص شود که اگر هر کدام از خدمات مدرسه چگونه اجرا شود کدام هدف برآورده می شود.این روش و تجربه من در تدوین استراتژی برای مدرسه بود که می توانید آن را به کار بگیرید. درباره سوابق کاری من می توانید به این لینک مراجعه بفرمایید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2020 17:50:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی دیگر به هرم نیازهای آبراهام مازلو با تمرکز بر استراتژی بازاریابی (بررسی یک مورد)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-nzymn7ehbdye</link>
                <description>ابراهام مازلوبسیاری از محققان آرزو داشتند و دارند که نیازهای انسان را دسته بندی کنند. اما ظاهراً تاج این موفقیت بر سر آقای مازلو قرار گرفت.با اینکه این هرم خیلی معروف است و مورد علاقه بسیاری از افراد مانند بازاریابان است، اما نقدهای زیادی هم بر آن وارد شده است. اما ابتدا برای کسانی که این هرم را نمی شناسند، آن را معرفی کنم.مازلو معتقد است نیازهای انسان را می توانیم در پنج طبقه دسته بندی کنیم. اما نکته کلیدی این است که مازلو معتقد است هر انسان در هر وضعیت در یکی از این طبقات است که بعد از معرفی این فرضیه را بیشتر توضیح می دهم.آقای ابراهام مازلو در سال 1954، در کتاب «انگیزه و شخصیت» سلسله مراتب نیازهای انسانی که به هرم مازلو مشهور شد را ارائه کرد.هر چند دسته بندی های زیادی نسبت به نیازهای انسان انجام شده است و نقدهایی هم به هرم مازلو وارد شده است، اما پذیرفته شده ترین نظریه درباره نیازهای انسان است.مازلو بیان می کند که هر انسان در یکی از طبقه های این سلسله مراتب نیازها قرار دارد و وقتی نیازهای او در هر طبقه از هرم تامین شد، به طبقه بعدی می رود.هرم مازلو(طبقه اول)- نیازهای فیزیکی: مازلو می گوید انسان ها اول از همه نیازهای فیزیکی مانند غذا، آب و سرپناه (مسکن) نیاز دارند.(طبقه دوم) – نیازهای امنیتی: وقتی نیازهای فیزیکی انسان تامین شد، او نیازهای امنیتی مانند امنیت و حس آرامش نیاز دارد.(طبقه سوم) – نیازهای اجتماعی یا تعلق: وقتی نیازهای امنیتی انسان تامین شد، او نیازهای اجتماعی مانند عشق، احساس تعلق، دوستان و مهربانی نیاز دارد. یعنی به طور کلی از طرف اجتماع پذیرفته شود.(طبقه چهام) – نیاز به احترام و منزلت: وقتی نیازهای اجتماعی انسان تامین شد، او نیاز به احترام و منزلت دارد. یعنی انسان نیاز دارد صلاحیت ها و شایستگی خودش را افزایش دهد و از سوی اجتماع مورد احترام باشد و منزلت داشته باشد.(طبقه پنجم) – نیاز به تعالی و خودشکوفایی: وقتی انسان در اجتماع منزلت و احترام پیدا کرد، نیاز دارد تا هر چه بیشتر رشد کند و خودش را توسعه بدهد و در عین حال به دیگران نیز کمک کند تا آنها نیز رشد کنند.مهم ترین نقدی که به مازلو وارد شد این بود که او فکر می کرد که هر انسان باید اول نیازهایش در هر طبقه تامین شود تا به طبقه بعدی برود. به همین جهت شخصی که نیازهای فیزیکی او تامین نشده است به احترام یا تعالی یا رشد دیگران فکر نمی کند. به تدریج و با دیگر تحقیقات مشخص شد که انسان ها در واقع در اکثر اوقات به هر پنج نوع نیاز خودشان فکر می کنند. مانند شاعرها که با اینکه ممکن است نیازهای فیزیکی او به خوبی تامین نشده باشد، اما به تعالی فکر می کند.بسیاری از بازاریاب ها معتقدند که انسان ها بیشتر بر سه طبقه اول تمرکز دارند و نیازهای طبقه چهارم و پنجم برای انسان ها خیلی اهمیتی ندارد. اما امروزه معلوم شده است که اگر در بازاریابی واقعاً به این نیازها فکر کنید و اهمیت بدهید، حتماً موفقیت های بیشتری به دست می آوردید.شاید بتوانم بهترین شرکت ایرانی را که به این نیازها بیشتر اهمیت داده است را فقط انتشارات آریاناقلم بدانم که واقعاً بر برآورده کردن نیازهای  این دو طبقه تمرکز کرده است و سعی کرده است این نیازها را به خوبی برآورده سازد.برخی از محصولات انتشارات آریاناقلماین شرکت محصولاتی را عرضه می کند که نیاز انسان ها به تعالی و رشد خودشان را به خوبی هدف گرفته است. محصولاتی مانند کتاب های هنر دستیابی یا ایده عالی مستدام را از این نوع می توان دانست. یا محصولاتی مانند راه و رسم مربیگری کمک می کند تا به دیگران کمک کنید و آنها را رشد بدهید. اما مهمترین نیازی که محصولات این انتشارات برآورده کرده است، نیاز انسان ها به زیبایی است. اگر در سال های قبل کتاب های مدیریتی را ببینید، انسان رغبتی برای خواندن آنها نداشت. از بس که ظاهرشان زشت بود. ظاهراً رسم بر این بود تا می توانند کتاب های مدیریتی را زشت چاپ کنند. اما همین شرکت با انتخاب کتاب هایی که گرافیک زیبایی دارد یا اینکه اگر از چنین طراحی برخوردار نیست، خودش آنها را زیبا می کند، باعث تحولی مهم در کتاب های مدیریتی شد. باید توجه داشته باشید که زیبایی یکی از نیازهایی است که مازلو در طبقه چهارم قرار داده است و هنوز هم خوب به آن پرداخته نمی شود. حتی در برخی شرکت ها معتقدند محصول باید زشت باشد تا مشتریان بخرند. خودم یک نمونه از مدیرهای دیوانه ای را دیدم که نزدیک بود به خاطر 500 تومان ارزان تر شدن هر محصول می خواست جلوی چاپ رنگی بسته بندی را بگیرد که جلوی این احمق را گرفتم و الان خوشحالم که با آنها کار نمی کنم. جالب این بود که موفقیت محصول بر از عرضه را به پای خودش نوشت.به هر حال امیدوارم سایر شرکت های ایرانی هم با تمرکز بر این نیازها، محصولات بسیار بهتری را عرضه کنند.موفق باشید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 22:06:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کارهایی که برای ما ارزشمند و مفید است را انجام نمی دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-ed96jbu40ils</link>
                <description>ویلیام گلاسر، صاحب نظریه انتخاباین موضوع دو دلیل اصلی دارد که در این مقاله به یکی از این دلایل می پردازم.دلیل اول این است که نمی دانیم کدام کارها برای ما می تواند مفید و ارزشمند باشد تا آنها را انجام دهیم و اگر هم بدانیم کدام کارها را باید انجام بدهیم، اولویت و پیگیری آنها چگونه است. درباره این موضوع ان شا الله بعداً صحبت خواهم کرد.اما دلیل دیگری که ما کارهای مفید و ارزشمند انجام نمی دهیم این است که باور لازم برای انجام این کارها را نداریم. حالا سئوال این است که چرا این باورها اینقدر مهم است؟تمام رفتارها و کارهایی که شما انجام می دهید، ناشی از باورهای شما است. یعنی هر کاری که می کنید، علت آن یکی از باورهای شما است. مثلاً اگر درس می خوانید ناشی از این است که باور دارید این کار به آینده شما کمک می کند یا مدرک آن به درد شما می خورد. یا اگر دائماً در حال گذراندن وقت در فضای مجازی هستید ناشی از این باور است که تحت فشار عصبی شدید هستید و نیاز دارید این فشار عصبی را از روی خودتان کم کنید که این کار همیشه به وسیله لذات آنی انجام می شود. یعنی کارهایی که به طور کوتاه یک لذت ایجاد می کند و فشارها را مانند یک مسکن کم می کند، اما راه حل نیست.متاسفانه تا وقتی این باورها تغییر نکند، کارها و رفتارهای شما تغییر نمی کند، اما نکته این است که تغییر دادن این باورها به سادگی میسر نیست.ساده ترین روشی که برای تغییر باورها پیشنهاد می شود، استفاده از تلقین افکار مثبت است. یعنی از فیلم ها و به طور کلی از محتواهایی که انگیزه می دهد استفاده کنیم. یا در نهایت اینکه صبح ها و شب ها آرزوها و اهداف خودتان را تکرار کنید تا کم کم با تکرار این افکار تغییر باورها شروع شود. تجربه نشان داده است که این روش تاثیر پایداری در باورها ایجاد  نمی کند. چون رفتارها و کارهای شما خیلی تغییری نمی کند تا باورها تغییر کند.اما روش دیگری که موثر است کاملاً برعکس است. یعنی باید رفتارهایی که می خواهید را انجام دهید و در انجام آنها لازم را استمرار داشته باشید تا کم کم باورها در شما ایجاد شود. این روش که توسط روانشاسانی مانند ویلیام گلاسر صاحب نظریه انتخاب  (choice theory) مطرح شده است، برای تغییر باورها بیشتر بر تغییر رفتار تاکید دارد تا القا افکار مثبت.در این روش شما کارهایی را که می خواهید انجام می دهید تا باورها تغییر کند. اما نکته کلیدی انتخاب ترکیب کارهایی است که باورها را تغییر می دهد و همچنین چگونگی انجام آن است.ما باید کدام کارها را انتخاب کنیم تا به تدریج باورها تغییر کند؟ معمولاً یا باید بر مهمترین مشکلات خودتان تمرکز کنید یا شاید باید بر مهمترین فرصت های خودتان تمرکز کنید تا باورها تغییر کند. در ده زمینه زندگی مانند مسائل مالی، شبکه ارتباطی شما با دیگران، ارتباط با خانواده، تخصص، مسیر شغلی، تفریح، سلامت و ... شما مشکلات یا فرصت هایی دارید که باید آنها را با دقت بررسی کرده باشید. گاهی این فرصت ها و مشکلات کاملاً مشخص است. مانند شخصی که چاق است و نمی تواند بسیاری از کارهای خودش را انجام دهد و مهمترین مشکلی که باید برطرف کند همین چاقی است. اما در بسیاری از موارد، این مشکل به راحتی مشخص نیست تا شما آن را حل کنید.همچنین وقتی که کارها را انتخاب کردید چگونه باید روز خودتان را طراحی کنید تا بدون خسته شدن و با انرژی زیاد این کارها را انجام دهید. این مسائلی است که از پانزده سالگی ذهن من را مشغول کرده است و همیشه به دنبال روشی ساختارمند برای یافتن این کارها و چگونگی انجام آن بودم.به نظرم برای شناخت دقیق این کارها باید ابتدا بفهید که ماموریت شما در زندگی چیست. یعنی چرا زندگی می کنید و قرار است چه کاری را انجام بدهید. بعد باید مشخص کنید که برای پنج سال آینده کدام چشم انداز را دارید، یعنی می خواهید به کجا برسید. بعد از آن باید ده زمینه زندگی خودتان را بررسی کنید و نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدهای زندگی خودتان را بشناسید و بعد از آن راهکارهایی که شما را موفق می کند را پیدا کنید و بعد از آن برنامه روزانه خودتان را طراحی کنید. البته این کار نیاز به آموزش و مهارت دارد.موفق باشید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 18:04:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا قانون هایی مثل جذب و ارتعاش دروغ هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%BA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-n9fc2eqpimpb</link>
                <description>چرا با اینکه خیلی از مردم می فهمند این قانون ها دروغ هستند، اما آن را می پذیرند؟اول بگویم که این قانون ها چه می گوید. اگر بخواهم خیلی ساده بیان کنم، این قوانین بیان می کند که شما برای رسیدن به آرزوهای خودتان باید به آنها باور داشته باشید. این باورها انرژی به وجود می آورد که سبب می شود وقایع در جهت رسیدن شما به آرزوهای خودتان هم جهت و هم زمان شود. بنابراین مهم ترین کاری که باید انجام بدهید این است که دائم افکار مثبت و باورهای مثبت در خودتان به وجود بیاورید. اگر این افکار مثبت خواسته هایی شفاف باشد، احتمال موفقیت بیشتر می شود.این قانون ها از کجا شروع شد؟اولین کسی که این نوع اندیشه را مطرح کرد، آقای ناپلئون هیل بود که در سال 1929، کتابی با عنوان «بیندیشید و ثروتمند شوید» را نوشت. او در این کتاب با تاکید بر اندیشه های مثبت و تلقین افکار خوب به آدم ها گفت که اگر این کارها را انجام بدهند، ثروتمند می شوند. نکته ای که باعث شد این کتاب مقبول بیفتد این بود که او مدعی بود با بررسی زندگی افراد بزرگی مانند آبراهام لینکن که برای جامعه آمریکا مهم بود یا اندروکارنگی که ثروتمند بزرگی بود، این کتاب را نوشته است. حتی مدعی بود که خود کارنگی این قوانین را به او یاد داده است. کارنگی که صاحب شرکت بزرگ فولاد بود، در میان مردم آن زمان وضعیتی مانند بیل گیتس یا استیو جابز در زمان ما را داشت.تا زمان مرگ ناپلئون هیل بیش از 20 میلیون جلد از این کتاب فروش رفت و پس از مرگ او نیز بیش از 100 میلیون جلد از این کتاب فروش رفت. اگر بخواهیم فروش این کتاب یا کتاب هایی از این دست را با کتاب های پرفروشی مانند هری پاتر مقایسه کنیم، می بینیم که این کتاب ها جز پرفروش ها است. به طور مثال فروش هر جلد از کتاب های هری پاتر در حدود 80 میلیون جلد بوده است و کتاب راز که درباره قانون جاذبه است تا کنون بیش از 40 میلیون جلد فروش داشته است.بنابراین این کتاب ها مورد علاقه مردم است. حالا سئوال این است که این افراد و اساتید موفقیت چگونه انسان ها را به خودشان جذب می کنند؟روش اساتید موفق برای جذب انسان ها؛ مانند پسرهای عاشق عمل می کنند.اگر بخواهم خیلی خلاصه روش اساتید موفقیت را توضیح بدهم باید بگویم که این اساتید موفقیت مانند پسرهای عاض عمل می کنند. یعنی نصف حقیقت را می گویند و نیمی از حقیقت را نمی گویند.نیمه ای از حقیقت را که می گویند این است که سعی می کنند هیجان و حالت احساسی شدیدی را ایجاد کنند و سعی کنند با گفتن داستان های مهیج انسان ها را جذب کنند و بگویند که باید اینگونه عمل کنید. نکته بامزه این است که اکثر این داستان ها یا قسمتی از حقیقت است یا اینکه دروغ است.به طور مثال آنها دائماً می گویند که باید ریسک کنید و مثالی که می زنند می گویند ببینید بیل گیتس دانشگاه هاروارد را رها کرد تا شرکت خودش را راه اندازی کند. اما نمی گوید که بیل گیتس دانشگاه هاروارد را ترک نکرد و بلکه فقط مرخصی گرفت، نمی گوید که بیل گیتس در دبیرستانی در دهه 1960 درس خواند که اولیا خودش به همراه سایر اولیا کامپیوتر تهیه کرده بودند و سبب شده بود که برنامه نویسی را یاد بگیرد. در واقع بیل گیتس ریسک نکرد، بلکه از فرصت هایی که داشت به خوبی استفاده کرد. کما اینکه اگر سوابق سایر ثروتمندان را نیز ببینید به همین نتیجه می رسید که آنها خیلی ریسک نکردند، بلکه مدیریت ریسک کردند و از فرصت ها استفاده کردند. اما اگر اساتید موفقیت اینها را بگویند، دیگر هیجانی نیست و چون درک آن سختی هایی دارد، آدم ها به آن جذب نمی شوند.به همین دلیل این اساتید درگیر کارهای واقعی زندگی نمی شوند، مانند اینکهوقتی بپرسید باید از کجا شروع کرد؟ آنها می گویند از هر کجا خواستی شروع کن.وقتی بپرسید چه کارهایی را باید انجام بدهید؟ می گویند هر کاری را که دوست داری.یا اگر انگیزه خودمان را از دست دادیم چه کار باید کنیم؟ می گویند افکار مثبت تلقین کن.آنها جواب های واقعی ندارند. آنها به شما نمی گویند چگونه مشکلات واقعی خودتان را پیدا کنید و چگونه آنها را حل کنید. دلایل کاهش انگیزه و انرژی چیست و چگونه باید آن را افزایش بدهید.چگونه آرزوهای خودتان را به برنامه روزانه تبدیل کنید.آنها به شما نمی گویند چگونه شغل مناسب خودتان را پیدا کنید.آنها به شما نمی گویند چگونه همسر انتخاب کنید یا چگونه با او رفتار کنید.اینها سئوالاتی بود که  من از پانزده سالگی داشتم و نمی توانستم برای آنها راه حل پیدا کنم. من می خواستم یک برنامه داشته باشم که به من بگوید چه کارهایی را انجام بدهم. اگر خسته شدم، چه کار کنم، اگر مشکلی پیش آمد چگونه آن را حل کنم. چگونه کارهایی را که دوست دارم انجام دهم.این موضوعی است که هنوز راه حل ساختارمندی برای آن نیست. </description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 17:38:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه شانس خودتان را افزایش دهید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-mb80cy3o7a2x</link>
                <description>تحقیقات زیادی نشان می دهد که اساس موفقیت شانس می باشد. اما نکته مهم این است که می توان شانس را افزایش داد و برای این کار باید برنامه ریزی کرد.سئوال این است که چگونه شانس افزایش پیدا می کند؟بدون هیچ حاشیه ای برویم سراغ اصل مطلب.اصل مطلب این است که شانس وقتی افزایش پیدا می کند که بتوانید فرصت ها را شناسایی کنید و آنها را شکار کنید. بنابراین مهم ترین کارهایی که باید انجام بدهید این است که فرصت ها را شناسایی کنید و آنها را شکار کنید. ابتدا درباره روش های شناسایی فرصت ها صحبت می کنم و بعد درباره روش های شکار آنها صحبت خواهم کرد.چگونه فرصت ها را شناسایی کنید؟یک- در معرض ایده ها قرار بگیرید.ابتدا باید برای شناسایی فرصت ها در مسیر و معرض ایده های جدید قرار بگیرید. برای اینکه این اتفاق بیفتد باید با کسانی در ارتباط باشید که دوست دارند ایده های جدید را پیدا کنند و بیان کنند. بنابراین باید ببینید که آیا پنج دوست نزدیک به شما کسانی هستند که ایده های جدید بیان می کنند؟ اگر چنین دوستانی ندارید، حتماً در دوستان نزدیک خودتان تجدید نظر کنید.دو – مانند مسافر فکر کنید.یکی از بهترین روش هایی که به شما کمک می کند تا فرصت ها را شناسایی کنید، تفکر مانند مسافر است. فرض کنید شخصی تازه وارد به شهر شما سفر کند. همه چیز برای او در این شهر جدید است و سعی می کند همه چیز را بشناسد. این شناسایی معمولاً با دقت است و در نتیجه این فرد می تواند هم فرصت ها و هم مشکلاتی که شما به دلیل عادت فراموش کرده اید را به راحتی ببینید. شما هم یاد بگیرید به همه چیز مانند مسافر نگاه کنید. حتی در خانه خودتان و رفتارهای عادی.به طور مثال هر روز شما چای میل می کنید، اما اگر مانند مسافر فکر کنید ممکن است این سئوالات مطرح شود که چگونه همیشه چای در بهترین طعم و بهترین رنگ باشد یا اینکه چگونه چای را در بهترین دمای ممکن میل کنم.سوم – جستجوی خوب در اینترنت را فرا بگیرید.ما در اینترنت وقت تلف می کنیم و استفاده خوبی نمی کنیم. در حالی که فرصت ها بسیار زیادی در اینترنت وجود دارد که باید شناسایی کنیم. سایت هایی مانند تد (TED)وجود دارد که هر روز می توانید یک فیلم را ببینید تا ایده بگیرید. همچنین فیلم های خیلی خوبی در یوتیوب وجود دارد که می توانید از آنها نیز ایده بگیرید.چهارم – ایده ها را در آب نمک بخوابانید.تا وقتی ایده ها را به صورت کتبی ننویسید و درباره آنها فکر نکنید، این ایده ها تبدیل به فرصت ها نمی شود. بنابراین باید دفتر ایده ها داشته باشید. بعضی از آدم تا چهل دفتر ایده داشته اند که ایده های زیادی را در آب نمک خوابانده بودند یا اینکه به طور محدود اجرا می کردند. به طور مثال حدود چهل سال قبل شرکت اینتل فقط حافظه تولید می کرد. اما در کنارش به صورت کم پردازنده تولید می کرد. وقتی که شرکت های ژاپنی سهم حافظه آنها را در بازار گرفتند، شروع به تولید پردازنده کرد و این ایده در آب نمک خوابیده را تبدیل به محصول اصلی کرد.چگونه فرصت ها را شکار کنیم؟یک – اسلحه هایی که به درد شما می خورد را توسعه بدهید.هر شخصی سلاح های خاص خودش را نیاز دارد که باید توسعه بدهد. منظور از اسلحه ها تخصص ها و مهارت است. به طور مثال امروز همه می دانند که بورس یک فرصت مهم است. اما شخصی که تخصص لازم را ندارد نمی تواند از این فرصت استفاده کند.از سوی دیگر این اسلحه ها باید با استعدادهای طبیعی شما سازگار باشد. فرض کنید امروز پلتفرم هایی مانند اینستا، تلگرام و ... فرصت مهمی است. اما بسیاری از افراد با توانمندی های شخصی خودشان مانند کارهای هنری، دوبله و سرگرمی از این فضا استفاده کرده اند.دو- مهارت ها و تخصص خودتان را افزایش بدهید.وقتی که شما مهارت و تخصص سطح بالایی داشته باشید و این مهارت با یک فرصت در هم آمیخته شود، می تواند تبدیل به یک مزیت بزرگ شود. مثلاً اشخاصی که در زبان و دیدن فیلم تخصص دارند، توانستند صفحات بسیار جالبی را در اینترنت درست کنند. بنابراین شما به چند نوع مهارت در سطح بالا نیاز دارید تا بتوانید موفق شوید.کلام آخربرای افزایش شانس باید برنامه داشته باشید و شاید مهمترین کارکرد یک برنامه مناسب در زندگی افزایش شانس باشد. اما سئول این است که چگونه برنامه مناسبی را برای خودتان تدوین کنید. دو سال قبل کارگاه هایی را با عنوان برنامه ریزی زندگی شروع کردم و پس از چند کارگاه فهمیدم که برای ارائه یک برنامه موفق برای هر زندگی باید ساختاری مطابق شرایط طرف مقابل داشته باشد. یعنی اگر دانشجو مخاطب من باشد، به یک نوع برنامه نیاز دارد و خانم خانه دار به برنامه ای جداگانه نیاز دارد. در نتیجه شروع به توسعه برنامه مطابق بخش های مختلف جامعه کردم. در حال حاضر برنامه ریزی زندگی-ویژه دانشجویان، آماده شده است که در صورتی که علاقه داشته باشید، می توانید از آن استفاده کنید.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 12:37:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر کیست و چه کارهایی را انجام می دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed.alavirad/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-baoz2vjrzt1b</link>
                <description>چایی فروش تبریزی، معروف به ترازوی عدالتآیا مدیر مثل چوپان است یا کشاورز؟سلامیکی از جمله هایی که ما ایرانی ها معمولاً زیاد به کار می بریم این است که «فلانی مدیر نیست.» حتی ممکن است خود شما هم تا به حال این جمله را به کار برده باشید ! سئوال اینکه از کجا فهمیدید که فلانی مدیر هست یا نیست؟ معمولاً جواب روشنی برای این این سئوال نداریم.در این مقاله می خواهم به شما بگویم مدیر کیست و اگر خودتان مدیر هستید می توانید با این شاخص ها خودتان را ارزیابی کنید و بفهمید که مدیر هستید یا خیر. یا اینکه اگر کارمند هستید، با این شاخص ها می توانید بفهمید که آیا مدیر واقعی دارید یا خیر. یا حتی خودتان می توانید خودتان در پست های مدیرتی قرار بگیرید، یا خیر.اوّل – تعریف های احمقانه از مدیرشما اگر کتاب های مدیریت را بخوانید پر از تعاریف برای مدیر است که معمولاً سخت، نامفهوم و غیرکاربردی است. اما بعضی از آنها در جامعه رواج زیادی یافته است. مانند اینکه «مدیر کسی است که حداقل یک نفر زیر دست دارد.» این از تعریف های مشهور مدیریت است که خیلی رواج دارد. در واقع تنها نقشی که مدیر دارد فرماندهی است و با این تعریف افرادی که صاحب کسب و کارهای کوچک مثل یک مغازه هستند، مدیر نیستند.یا از دیگر تعاریف های مشهور مدیریت این است که «مدیر کسی است که فعالیت های سازمان خودش را از طریق دیگران انجام می دهد.» احتمالاً این تعریف را یک مدیر دولتی ارائه داده است که خودش هیچ کاری را انجام نمی دهد.این تعریف هم نقش مدیر را فقط در سازماندهی و تعیین وظایف خلاصه کرده است. اما من می خواهم یک تعریف کاربردی از مدیر به شما ارائه کنم که به وسیله آن بتوانید به صورت دقیق بفهمید مدیر کیست؟دوّم – مدیر کیست؟مدیر کسی است که سه چیز را درباره سازمان خود به صورت کاملاً شفاف می داند و می تواند سه کار را انجام بدهد.سوّم – سه چیزی که مدیر می داند چیست؟مدیر سه چیز را می داند:اول می داند که از سازمان خودش چه انتظاری دارد.دوم می داند چرا آن را می خواهد.سوم می داند چگونه به آنچه می خواهد دست یابد.خیلی ها مدیر هستند اما نمی دانند که از سازمانشان چه می خواهند. آنها نمی دانند که قرار است چه کاری را انجام دهند. خیلی از آنها که در بخش خصوصی هستند فقط پول می خواهند و خیلی ها هم که در بخش دولتی هستند، می خواهند میزشان را حفظ کنند یا اینکه بالاتر بروند. به همین دلیل است که وقتی جواب این سئوال را نمی دانند در هنگام بحران ها نمی توانند راه حلی را پیدا کنند.وقتی بحران ها به وجود می آید، جواب این سئوال که قرار بوده این سازمان یا شرکت چه کاری را انجام بدهد، آن را نجات می دهد.خیلی از کارآفرین هایی که با آنها کار کردم فکر می کنند که جواب این سئوال را می دانند، چون گمان می کنند هوش سرشاری داشتند که موفق شده اند. اما تحقیقات نشان داده است که شانس مهم ترین عامل موفقیت کارآفرین ها است. به همین دلیل است که یا بعد از موفقیت های اولیه رشد فوق العاده ای نداشتند یا با اولین بحران ها از پا درآمده اند.اما مدیران بزرگ به صورت شفاف جواب این سئوال را می دانستند و به آن پایبند بوده اند. مثلاً ماسارو ایبوکا موسس سونی می دانست که محصولاتی می خواهد تولید کند که رفاه را افزایش بدهد و حتی در آمریکا نیز به فروش برسد. ممکن است امروز ساده به نظر می رسد، اما هشتاد سال قبل این فکر که ژاپنی ها در آمریکا چیزی بفروشند احمقانه به نظر می رسید.اما ماسارو ایبوکا با همین ایده که محصولاتی ساده و خلاقانه تولید کند و رفاه را افزایش بدهد، توانست رادیو جیبی، واکمن و سایر محصولات را تولید کند.دومین چیزی که مدیر می داند این است که چرا این انتظار را از شرکت یا سازمان خودش دارد. وقتی این چرا را می داند می تواند سازمان خودش را ارزیابی کند و بفهمد که آیا سازمانش در این مسیر حرکت می کند یا خیر.استیو جابز می دانست محصولاتی را می خواهد که در عین راحتی، انسان ها را به اندیشیدن و خلاق بودن تشویق کند. به همین دلیل در زمانی که مایکروسافت تقریباً همه بازار را در اختیار داشت و همه به او می گفتند باید محصولاتی تولید کند که با مایکروسافت هماهنگ باشد، نمی پذیرفت. چون می دانست که اگر این موضوع را پذیرد دیگر زیرمجموعه مایکروسافت است و اپل نخواهد بود. هر چند زیان مالی فراوانی دید، اما چرای خودش را کنار نگذاشت. او می دانست که بالاخره خودش را به بازار تحمیل خواهد کرد و این اتفاق افتاد.سومین موضوعی که مدیر می داند این است که چگونه به آنچه که می خواهد می رسد. شاید مهم ترین نقطه تفاوت مدیرها همین است. یعنی توان اجرا.مدیران واقعی می دانند چگونه به آنچه که می خواهند برسند. برای این موضوع آنها معمولاً شناخت درستی نسبت به مشتریان، رقبا، محیط اقتصادی و توانایی های خودشان دارند. به طور مثال یکی از کسانی که در ابتدای راه به خوبی توانست چگونه موفق شدن را پیدا کند، فیل نایت موسس نایکی بود. او که عاشق کفش های ورزشی بود، در حدود 60 سال قبل به جای آنکه کفش را در آمریکا تولید کند، تصمیم گرفت به شرکت های ژاپنی این کار را بدهد. نتیجه اینکه توانست کالای باکیفیت و ارزان تری را وارد بازار آمریکا کند. خاطرات او را در کتاب کفش باز بخوانید.حالا که فهمیدم مدیران چه چیزهایی را می دانند، به این خواهیم پرداخت که مدیران چه کار می کنند.چهارم – سه کاری که مدیران انجام می دهند، چیست؟مدیران می توانند سه کار را انجام دهند.اول آنکه مدیر می تواند منابع مورد نیاز سازمانش را برای رسیدن به آنچه که می خواهد تامین کند.منظور از منابع چیست؟ابتدا با مثالی منابع را توضیح می دهم. آشپز برای آنکه بتواند کار خودش را به خوبی انجام دهد، به مواد اولیه، اجاق، قابلمه و سایر وسائل نیاز دارد. از دیگر نیازهای مهمی دیگری که آشپز دارد، نیاز به دستور پخت است. به این وسائل و دستور پخت منابع می گویند.تعریف سخت منابع می شود دارایی های مولد، یعنی دارایی هایی که با آن می توانید ثروت ایجاد کنید مانند تجهیزات کارخانه، ساختمان ها و ... البته اینها منابع سخت است. منابع نرم نیز داریم مانند منابع انسانی و منابعی نیز داریم که نامشهود هستند مانند دانش (مثل همان دستور پخت آشپز) و برند که ملموس نیستند، اما برای موفقیت بسیار مهم هستند. مدیران می دانند به کدام منابع نیاز دارند و آن را فراهم می کنند.دوم آنکه مدیر می تواند قابلیت های مورد نیاز سازمانش را برای رسیدن به آنچه که می خواهد به وجود آورد.قابلیت چیست؟ابتدا با مثالی قابلیت ها را توضیح می دهم. آشپز برای آنکه بتواند کار خودش را به خوبی انجام دهد، علاوه بر مواد اولیه، اجاق، قابلمه و سایر وسائل، نیاز به مهارت آشپزی دارد. هر چقدر وسائلی که آشپز در اختیار داشته باشد عالی باشد، اما آشپز مهارت لازم برای پختن غذا را نداشته باشد، آن غذا پخته نمی شود. به مهارت آشپزی قابلیت می گویند.سازمان ها به قابلیت نیاز دارند. قابلیت هایی مانند تولید، بازاریابی، انتخاب و مدیریت منابع انسانی از جمله قابلیت های مهم است. به طور مثال شرکت هایی مانند بنز در تولید عالی هستند و از قابلیت های مهم آن است و یا کوکاکولا در بازاریابی عالی است و از قابلیت های مهم آن است.اگر بخواهم قابلیت را تعریف کنم باید بگویم در واقع قابلیت فرآیندهایی درون شرکت است که مدیر تشخیص می دهد آن فرآیند باید به شکلی عالی انجام شود و مدیر شرکت را در جهت عالی شدن در این قابلیت ها هدایت می کند.تشخیص قابلیت ها و هدایت شرکت در جهت عالی شدن در این قابلیت ها از مهمترین توانمندی های یک مدیر است.سوم کاری که مدیر می تواند به بهترین شکال انجام دهد آن است که مدیر می تواند شرکت را در جهت آنچه که می خواهد دهایت کند.وقتی مدیری می تواند شرکت را در جهتی که می داند درست است هدایت کند، سومین توانمندی را نیز دارد.پنجم – آیا مدیر خوب چوپان است یا کشاورز؟با تعاریفی که در بالا بیان کردم، مدیر خوب مانند کشاورز است. یعنی می داند کدام بذر را انتخاب کندف چطوری بکاردف چگونه نگهداری کند و چگونه برداشت کند.من حدود 15 سال است که در زمینه برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کار کار می کنم. (می توانید سوابق من را در اینجا ببینید.) شاید بیش از صد مدیر را در رده های مختلف دیده ام. این برداشت از مدیر خوب حاصل این تجربیان است.</description>
                <category>saeed.alavirad</category>
                <author>saeed.alavirad</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 21:57:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>