<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های saeed bakhshi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saeed_bakhshi</link>
        <description>سعیدم در کشوری تاریک و مغزی زنگ زده اما سعی میکنم دوباره به کار بندازمش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 23:19:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4887085/avatar/BDFZT7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>saeed bakhshi</title>
            <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ساعت هایمان باطری ندارند</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-kkrayjtskjpi</link>
                <description>آخرین باری که برای ساعتتان باطری خریدید رو به یاد دارید؟اولش میخوام یکم از روزمرگی هام بنویسم ولی اگر خواستید میتونید پایین تر برید لپ مطلب رو بخونید...در اتاقم که یه جورایی زندانم هست نشسته ام ( بعدا راجبش صحبت میکنم)....حوصله ام سر رفته و نمیدانم چکار کنم...کتاب زبان را در میاورم اما نمیتوانم بازش کنم...نیرویی عجیب اجازه نمیدهد هیچ کاری غیر از روتین ام که آن هم هیچ کاری است را انجام دهم....کتاب را رها میکنم و روی میز میگذارم...نیم نگاهی به روبرویم می‌اندازم و باب اسفنجی را میبینم..همیشه دوست داشتم جزوی از دنیای باب اسفنجی باشم...در آن دنیا حتی کاراکتر های بد هم دوست ندارند کسی آسیب ببیندبا این وجود باب اسفنجی هم سلولی من در این زندان هست و به نظر میاد که او هم حوصله اش سر رفتهذهنم را روشن میکنم و بر میگردم به دنیایی تخیلی که برای خودم ساخته ام تا ادامه زمانم رو در آنجا زندگی کنم (بعدا مفصل راجبش صحبت میکنم)چند دقیقه میگذره...کم کم کسلی و بی حالی به سراغم میاد...دوستی همیشگی که بعد از 40 دقیقه خیال پردازی میاد و احوالم رو میپرسه...بهش میگم امروز دیگه من رو خواب آلود نکن اخه هر وقت میای خوابم میگیره اونم میگه ذهنت اونقدر عمیق شده که نمیتونه بیشتر کار کنه پس باید بخوابی...خلاصه خوابم میگیره و میخوابم...............وقتی از خواب پا میشم کل بدنم عرق کرده و با اینکه کولر گازی روشن بوده انگار در جهنمی سوزان خوابیده بودم...بلند میشوم و به مادرم سلام میکنم...اونم بعد از جواب سلام ازم سوال میکنه که تو تازه از خواب بیدار شده بودی چرا دوباره خوابیدی (ساعت 6 صبح خوابیده بودم و 12 بلند شده بودم...دو ساعت بعدش یعنی ساعت 2 ظهر دوباره خوابیدم و ساعت 7 از خواب بیدار شده بودم)بهش گفتم نمیدونم خواب میومده دیگه...بعد از رفتن مادرم همان آتش مذابی که در بدنم سرازیر شده بود دوباره خودش را نشان داد...رفتم زیر دوش آب سرد و در همان دقایقِ اول آن جهنم تبدیل به بهشتی زیبا شد....از حمام بیرون میایم حوله ام رو بر میدارم و ناگهان چیزی بر زمین می افتد...برش میدارم و نگاش میکنم...ساعتِ مامان بزرگم بود برش میدارم...کار نمیکنه..خیلی وقته که باطری نداره...در ساعتِ 1 و 10 دقیقه باقی مانده....ساعت هم تصمیم گرفته به جای ادامه دادن و تیک تیک کردن های همیشکی بخوابد...صفحه ویرگول را باز میکنم تا ببینم بقیه چه نوشته اند.... علی از آرزویش نوشته است .... قلم راجب انواع اختلالات روانی صحبت میکند .... تهمتن از جشن 300 تایی شدنش نوشته است ..... مرضیه از روزمرگی هایش نوشته است ... اکانت شبکه چهار از تفاوت های دوست دختر و همسر و پدر و مادر میگوید ... آرزو از استرس هایش میگوید ...... سبا نشان میدهد که حتی در ایرانم افرادی هنوز میتوانند زندگی کنند ..... راوی به نظر شکست عشقی را تجربه کرده و غمگین است ...... مینا از هتلِ لاکچریِ اعصاب و روان میگوید..... نسترن از وطن میگوید .... زهره از آزادی و بیان میگوید و از دستم شاکی است که چرا کامنت هایم پاک شده....بشیر از وصل شدن و تازه شدن داغ دلش میگوید.....سالار از رفتن میگوید .... پوریا عسگری همیشه یک تیترِ یکسان میزند و خودش را معرفی میکند ..... دکتر ناصری فرد مشغول سنگ بازی و سلفی انداختن از آثار باستانی ایران است .........باز هم نگاه میکنم که میبینم صندلی ناصر پلاستیک و کارما و تعداد زیادی از بچه ها ننوشته اند البته درکشان میکنم.... جملات و کلمات آنقدری قدرت ندارند که بتوانند وزنِ چندین سال زندگی و تجربه رو به دوش بکشند و آن ها را به مخاطب منتقل کنند...به امید دوستانی که برگردند و بنویسند...خب روزمرگی های مزخرفت دیگه بسه برو سراغِ اصل مطلبپشه ای ریز که خانواده بهش میگن بچه مگس .... روی بدنم پرواز میکند و میرقصد..اجازه میدهم خوش باشد اما بعد از مدتی عصبانی میشوم دست هایم را به سمتش پرتاب میکنم انگار اما سرعت او بیشتر از این حرفهاست...همینطوری که مشغولِ بچه مگس پرانی بودم دوباره چشمانم به ساعتِ مامان بزرگ می افتد...مامان بزرگ دیگه در این دنیا نیست اما ساعتش مالِ من شده است و الان من و اون مثلِ دو عاشق به یکدیگر خیره شدیم...سعی میکنم با ساعت ارتباط برقرار کنم و چند پند و اندرز ازش یاد بگیرم...اما چیزی به جز یک چیز در ذهنم نمینشیند...ساعت هنوز زنده است...هنوز در حال پوسیدن است...هنوز در حال زنگ زدن است...هنوز عقربه هایش را به زور دستانم میتوانم بچرخانم اما ساعت باطری ندارد.... زندگی من هم به نظر باطری ندارد...زمان مرا به سمت قبر و پوسیدن هل میدهد...هر سال در هنگام  تولدم ... نزدیک تر شدنم به مرگ را  یادآوری میکند... پدرم به من میگوید باید از زندان بیرون بروم و هوایی بخورم شاید که عقربه هایم را به زور بتواند به جلو بکشد...اما نه خبری نیست...باطری ندارم...احساس میکنم گیر کرده ام...نمیتوانم جلو یا عقب بروم...این سعیدِ بیست و اندی ساله با آن سعیدِ 17 ساله فرقی ندارد...پوسیده تر شده اما عقربه اش در همان 17 سالگی اش مانده است...دوستانم از این ساعتِ یخ زده شاکی اند و یکی یکی ازمن فاصله میگیرند...خودم هم بعضی اوقات از این ایستادن شاکی ام اما دستِ تقدیر چیزی جز همین را به من یا برخی از شما نشان نمیدهد...زندگی امان را میگویم...فرصتی پیش نمی آید تا روشن شویم...عده ای میگویند فرصت را باید خودت بسازی...سوال اینجاست...وقتی ساعت باطری ندارد چه راه حلی برای به حرکت انداختن آن دارید....چندین بار تصمیم گرفته ام به کلاس زبان بروم اما بدونِ باطری فقط وقتم را تلف میکنم...تصمیم گرفته ام به باشگاه بروم اما بدون باطری فقط بدنم را خسته کرده ام....تصمیم گرفته ام دوستانی داشته باشم اما بدون باطری فقط آن ها را از خود میرانم...تصمیم گرفته ام لاغر شوم اما بدون باطری فقط چاقی را  محکم تر میکنم...تصمیم گرفته ام بزرگترین تولید کننده ی محتوا در اپارات و یوتیوب بشم اما بدونِ باطری فقط دلقکی داوطلب هستم....تصمیم گرفته ام برای خانواده یک خانه جدید بخرم اما بدون باطری فقط یک حمالِ فرسوده هستم....سخن پایانیشما برایم بنویسید که باطری زندگی شما چیه و آیا هنوز مثل گذشته مثل ساعت کار  میکند؟؟</description>
                <category>saeed bakhshi</category>
                <author>saeed bakhshi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 01:05:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غذایی که از گوشت خوک حرام تر است</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi/%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%DA%A9-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rpwtcwwbaflq</link>
                <description>عده ای میگویند بعد از دی ماه هیچ چیز مانند قبل نخواهد شد...با این حرف تقریبا موافقم...در زندگیِ خودم یکی از آن تغییرات..نذری خوردن و هیئت رفتن بود...عقایدی که قبلا داشتم این گونه بود که به عنوان یک جوانِ ایرانی که میخواد ارتباط خودش با جامعه رو حفظ بکنه ..میرفتیم در ماه محرم سینه میزدیم و غذای مفتی میخوردیم...چیزی که همیشه در جامعه رواج داشته...حتی اگر اتئیست هم باشید بخاطر غذاش احتمالا چند باری به این هیئت ها سری زدید...اما بعد از حادثه دی ماه دیگه نمیشه مثل گذشته به این موضوع نگاه کرد....حدودا 100 روز از جنگ میگذرد و هر شب افرادی همراه با بلندگو های بسیار بزرگ در خیابان ها چه پیاده و چه با ماشین داد میزنن...از پیروزی میگویند...از انتقام میگویند..از حسینیه کردن امارات میگویند...از قیمت بالای نفت میگویند و میگویند و میگویند و میگویند....کاری نداریم که حرفشان چقدر درست است...کاری نداریم این داد و بیداد ها رو امریکا و اسرائیل نمیشنود و فقط گوش های ما کر میشوند...کاری نداریم که این کارشان حق الناس است اما در نظر خودشان نیست...کاری نداریم که خیابان ها رو میبندند و مسلحانه و ماسک زده در آن تردد میکنند...تفاوت صورت آنها با داعش خیلی مشخص نیست شاید یکی باشند چون خودشان میگویند اگر در خیابان کسی کشته شود تقصیر داعش و امریکا است....این ها به کنار اتفاقی عجیب رخ داده است...در این 100 شب در تمام کشور و در تمام این راهپیمایی هایشان همیشه یک غذایی یک تیتاپی و یک ساندیسی پخش میشود...مادرم از تجمعات بر میگردد میگویم مامان غذا چیه میگه امشب نذری آوردن...میگویم حکومت نذری میدهد؟ جواب میدهد که خیر یک شخصِ خدا پرست که نمیخواهد نامش فاش شود این نذری را میدهد تا مردم تشنه و گشنه به خانه برنگردن...میگویم این شخص کیه که هر شب یعنی 100 شب تونسته غذا بده اونم کل شهر مارو؟ جوابی نمیشنوم...این سوال رو از خودم میپرسم...حتی اونایی که نامزد انتخاباتی میشن و میخوان رای بیارن نهایت 3 شب غذا میدن اما این شخص که حتی نامش هم مشخص نیست 100 شب غذا میدهد؟؟ ماه محرم هم نیست که بگوییم مردم با کمک همدیگه این هزینه ها رو میدن...چلوگوشت هایی دیدم که مپرس...چگونه امکان پذیر است...همینطوری داشتم فکر میکردم که مادرم گفت غذا سرد میشه بیا بخور...به سمت غذا میروم از بویش خوشم آمد همان بوی نذری همیشگی امام حسینی را میدهد...اولین قاشق را در دهانم میگذارم....ناگهان تصویر دوستم در ذهنم مجسم میشود...دوستی که بعد از زمان راهنمایی ندیدمش اما در دانشگاه اونم داخل یک گروه مجازی از طریق عکسش شناختمش...بهش پیام دادم...قرار شد همدیگه رو ببینیم...اما بعدا متوجه شدم که در دی ماه کشته شده...خبرش رو به چند روش به گوشم رساندن..یکی میگفت خودکشی کرده اما امکان پذیر نبود چون هیچ حس بدی از صحبت کردن باهاش نگرفته بودم که به این مورد شک کنم...عده ای میگفتن تصادف کرده اما با وجود معروف بودن ماجراش هیچ خبری از فرد مقصر نبود....عده ای گفتن ایست قلبی کرده اما این دوست ما ورزشکاری بود که رو دستش نبود چجوری هم سن من باشه و کلا دو دهه زندگی کرده باشه و یهو ایست قلبی کنه....همینطوری داشتم فکر میکردم ناگهان ظرف غذا را جلوی خودم دیدم...به مادر گفتم امشب خیلی گرسنه ام نیست بزارش کنار بعدا میخورم...مادرم تعجب کرده بود چون میدونست پسرِ 120 کیلوییش هیچ وقت به غذا نه نمیگه...خودمم فهمیدم که مادرم فهمیده آن نذری را پس زدم...آن شب به یکی از نزدیکان زنگ زدم...بهش ماجرا رو گفتم اونم گفت که خانواده اش برای او هم غذای نذری آورده اند...ماجرای او هم مانند من بود...در شهرِ بزرگی  به نام تهران خَیری وجود دارد که کل شهر را غذا میدهد...او اضافه کرد که جلوی خانواده اش غذا را به سطل اشغال ریخته و گفته  که این غذاها از گوشت سگ حرام تر است حتی اگر مسلمانم نباشی... و هموطور که میدونید دعوایی شکل گرفته بود....حرفش را تایید کردم و او ادامه داد از این به بعد در هیئت ها وارد نمیشود...غذایی نمیگیرد و سینه ای نمیزند...ادامه داد این سینه های قرمز شده سینه های ما نخواهند بود...نظر شما چیست؟ آیا مردم دوباره مانند گذشته در هیئت ها وارد میشوند و آنجا شلوغ میشود؟ </description>
                <category>saeed bakhshi</category>
                <author>saeed bakhshi</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 00:01:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از مهاجرت منصرف شدم اما نه بخاطر هزینه هاش !!</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B4-mr1z8nzzlllt</link>
                <description>تو پست قبلی نوشته بودم که یوتیوب یهو باز شده و منم فرصت کردم داخلش بچرخم...اولش شبیه به نعشه ها هر چی دستم میومد نگاه میکردم ولی به مرور رفتم سمت موضوعی که بهش علاقه دارم اونم واقع بینی و گشت و گذار در اروپا بود...دو چنل وجود داشت که باعث شد حدودا 6 ساعت از زمانم رو براشون بزارماولیدومیدر ادامه پست صرفا خلاصه ای از این دو چنل رو مینویسم اگر خواستید کامل ببینید لینکا رو باز کنینقضیه از سال 2000 به بعد شروع میشه...زمانی که اکثر کشورهای اروپایی تصمیم میگیرن تا کشوراشون رو بیشتر از قبل بین المللی کنن و درهاشون رو بر روی مهاجران چه قانونی و چه غیر قانونی باز کنن...نتیجه اش رو احتمالا میدونید..ایران خودمون همین الان هم این طعم رو چشیده....حالا بعد از گذشت 26 سال میخوایم ببینیم اروپا چه شکلی شده....اولین فکت اینکه درحال حاضر لندن پایتخت انگلستان تنها 30 درصد مردم به زبان انگلیسی صحبت میکنن و بقیه مهاجر های مسلمان از پاکستان و عراق و افریقای شمالی و جنوبی و سوریه هستند...یعنی اکثریت انگلستان بدست مهاجران افتاده است....حالا که انقدر مهاجر ها زیاد شدن چه بلایی سر انگلستان و اروپا اومده ؟؟؟جالبه بدونید تمام پول نفت ایران و بعضا مشترک با قطر فقط توی موشک و فلسطین خرج نمیشده بلکه بخشی شاید اعظم از اون صرف ساخت مسجد و سرمایه گذاری در مدارس و دانشگاه های اروپایی میشه...یه جورایی سهام داران بزرگ مدارس میشدن و سیاست هاشون رو داخلش پیاده میکردن...حالا بعد از سالها دیگه خبری از پادشاهی انگلستان نیست بلکه پادشاهی اسلامی انگلستان بیشتر بهش میخوره....احتمالا با دیدن تصویر پایین شوکه خواهید شدجالبه بدونید این شخص حمید پاتل وزیر اموزش و پرورش انگلستان هستاز زمانی که این شخص یکی از بزرگ ترین مقام ها در اموزش و پرورش انگلستان رو صاحاب شده یک قانون عجیبی رو در اونجا اجباری کرده...کودکان در هر جای انگلستان در مقطع دبستان حتما باید حداقل یک بار به مسجد بروند و آداب نماز خواندن رو یاد بگیرننیم نگاهی به کودکان معصوم مسیحی که در مسجد باید نماز بخوانندبسیاری از جنایاتی که مسلمانان در انگلستان مرتکب میشوند در نهایت بخشیده میشه یا مجازات سبکی رو به مسلمانان میدن و همینطور در (رسانه ها دیده نمیشه شاید این قسمتش برای ما اشنا باشه) اما مسیحیان همگی همونطور که باید اشد مجازات رو دریافت میکنندمیزان حمله به مساجد نسبت به کلیساها خنده داره اما بودجه های به شدت بیشتری خرج محافظت از اونا میشهدر فاصله بین 2022 تا 2024 تقریبا 9000 حمله به کلیسا ها انجام شده در حالی که کلا 2 حمله به کل مساجد های انگلستان صورت گرفته با این وجود بودجه کلیسا ها 5 میلیون یورو و بودجه مساجد 50 میلیون یورو بودهتصویری از نخست وزیر بریتانیاشخص نخست وزیر بریتانیا برای اینکه رای بیشتری بدست بیاره به سمت مسلمانان میره و همیشه اعیاد رو حتی از خود مسلمانان زودتر بهشون تبریک میگه چون در اون امپراطوری حتی مهاجران هم حق رای دارن و همونطور که میدویند مهاجران بچه های بیشتری تولید میکنند در نتیجه قدرت بیشتری هم در اروپا پیدا کردند...تصویری از رئیس پلیس بریتانیا در حال گفتن سلام الیکومبعد از تظاهراتی که مسلمانان در بریتانیا بر علیه اسرائیل و حمایت از فلسطین انجام دادن شاید اولین بار بود که قدرت زیاد اونا رو به نمایش میزاشت...پلیس های بریتانیا اونقدر از این جمعیت ترسیدند که اومدن جلوی تلویزیون گفتن سلام علیکم و قول میدیم که از مسلمانان انگلستان محافظت کنیم....با این وجود حدود دو هفته پیش زمانی که مردمِ ریشه دارِ انگستان از این تبعیض به شدت عصبانی بودن تصمیم گرفتن به خیابان بیان چند تا نکته مطرح شد که گفتم اینجا هم بگمهیچ خبر نگاری اجازه فیلمبرداری از این تظاهراتِ ملی رو نداشته و تمام تصاویر به صورت قاچاقی فیلمبرداری شده بودن و همینطور پلیس ها با دوربین های زیاد و مجهز و دقیق نگاه میکنن که چه کسی دقیقا در این تظاهرات شرکت کرده تا بعدا براش پرونده بسازن....( براتون آشنا نیست؟؟)در بین این راهپیمایی یکی از تظاهر کنندگان به داستان غم انگیزی اشاره میکنه: یک شبی اون پسری که در توییت میبینید داشته به سمت خونه اش پیاده میرفته که ناگهان چند مهاجر هندی بهش فحش میدن و چند ضربه چاقو به بدنش میزنن...با این وجود بعد از این اتفاق پلیس ها سر میرسن...اون افرادی که به این پسر چاقو زده بودن به پلیس میگن که اون به ما حمله کرده و پلیس بدون سوال پرسیدن از این پسر تصمیم میگیره بهش دست بند بزنه و این پسر هم همش میگفته من چاقو خوردم و نمیتونم نفس بکشم خواهش میکنم دارم میمیرم اما پلیس که فکر میکنه این پسر دروغ میگه بهش میگه همون بهتر که چاقو خوردی و امبولانس رو خبر نمیکنه در نتیجه این پسر در ایستگاه پلیس میمیره و این اتفاق باعث میشه کل انگلستان آتیش بگیره...یکی دیگه از معترضا در این راهپیمایی این پرستار هست که قبلا در سازمانی به نام nhs کار میکرده اما چون گزارشی مبنی بر تعداد زیاد مهاجران و عدم توانایی برای درمان انها مینویسه نتیجه اش این میشه که از کارش اخراج میشهنکته دیگه اینکه هموطنان ما هم در این تظاهرات حضور داشتند :)اینجا ایران یا عراق نیست بلکه هیوستون در انگلستان است...حالا کم کم میتونیم متوجه بشیم که چرا اروپایی ها اکثرا نژادپرست خطاب میشن...اوضاع اروپا داره وخیم تر از قبل میشهبریم سر وقت بقیه کشور هافرانسه : خیابانی کثیف و بوی مطعفنفرانسه :حضور افراد خارجی با لباس های سنتی در کشور که حتی به زبان فرانسوی نمیتونن صحبت کننفرانسه : حضور کلاه برداران در نزدیکی برج ایفلفرانسه : حضور دست فروشانِ افریقایی در سرتا سر پاریسفرانسه : تو ایران یدونه از این کلاه بردارا به از من کلاه برداری کرد....طرف گفت خیریه دارم منم بهش پول دادم اما دیگه حتی به خیریه های واقعی هم پول نمیدمفرانسه :حضور دوباره دست فروشان و افراد نیجریه ای و افریقایی در فرانسهفرانسه :در این تصویر یدونه فرانسوی پیدا کنید جایزه داریدفرانسه :در این تصویر به جز فیلمبردار که اون زن کاپشن قهوه ای هست اگر یه فرانسوی پیدا کردید جایزه داریدسوئد : یک مهاجر رو به خبرنگار اروپایی میکنه و مستقیما بهش میگه کافر ( این فیلم در سوئد گرفته شده)سوئد: این سه نفر مشغول قهوه خوردن بودن که یک باریستای سوریه ای براشون درست کرده بود که یهو یه افریقایی خیلی راحت و ریلکس صندلیش رو گذاشت و نیم ساعت شروع به صحبت هایی کرد که خودشم نمیفهمید چه معنی میدن...سوئد: اگر در تصویر یک سوئدی پیدا کردید جایزه داریدسوئد : یک شهروند عنوان میکنه که یک حرکت دسته جمعی برای اخراج مهاجران غیر قانونی در حال انجام شدنهآلمان: پیرزن مسیحی که کارش بایبل یا همون کتاب مقدس هستش مثل همین پیرمرد های خودمون که کنار خیابون قران میخونن و پول میگیرن میگه: که مسلمونا میان و به سمتش چاقو میکشن...خبرنگار میگه این پیرزن از کشور خودش به خاطر اسلام هراسی فرار کرده اومده اینجا ولی اینجا هم مسلمونا دست از سرش بر نمیدارنآلمان: تبدیل شدن کلیسا به مکانی تبلیغاتی برای LGBTQ....با این وجود همه مساجد به کارخودشون ادامه میدن با اینکه روز به روز تعدادشون بیشتر از قبل میشهآلمان: شهروند المانی میگه در این کشور بیشترین رستوران ها رستوران هایی هستند که مهاجران ساختن...ایرانی ...افغانی...سوری و افریقایی...همه جا هستند و برای پیدا کردن غذاهای محلی خیلی باید جستجو کنیدشهروند المانی ادامه میده که تمام این رستوران ها باید جمع بشن..بخاطر حضور رستوران های غیر بومی و کم شدن مغازه قیمت های اجاره خیلی بالارفته و این خودش موجب عصبانیت مردم آلمان شده...میگه این افراد غیر بومی باید در کشور خودشون رستوران بزنن...من اگر بخوام غذای ایرانی بخورم میام ایران نه آلمانآلمان : گرافیت هایی که قیافه شهر رو زشت کردن...به نظرتون شهروندان المانی اینکار رو کردن یا مهاجران؟اسپانیا : با نایاتای 19 ساله و خوزه 23 ساله آشنا بشیدنایاتا میگه زمانی که بارسلونا بوده شرایط زندگی خوبی نداشته اونجا تنها بوده و صبح که برای پیاده روی بیرون میرفته اونجا مهاجر ها رو میدیده که با چاقوهاشون بازی میکردن و به اون خیره میشدن اما بعدا بخاطر دوست پسرش میاد مادرید( فیلم داخل مادرید گرفته شده)دخترا داخل اسپانیا راحت نیستن و شبا اصلا نمیتونن بیان بیرون ( براتون آشنا نیست؟)خبرنگار میپرسه نظرت راجب غذاهای حلال چیه؟ناتیا میگه این ترسناکه...رستوران هایی که گوشت خوک و غذاهای کاتولیک ها رو درست میکنن خیلی تعدادشون کم شده و بجاش همه جا پر از رستوران های حلال شده ( این قضیه راجب کل اروپا صدق میکنه)ناتیا میگه در مدارس اسپانیا قبلا فقط غذای کاتولیک ها سرو میشد ولی الان تمام مدارس به اجبار باید غذای حلال هم به منوی خودشون اضافه کنن حتی اون مدارسی که همه دانش آموزا کاتولیک و غیر مسلمون هستنناتیای 19 ساله میگه من دوست دارم خیلی زود بچه دار بشم اما در اینجا یعنی اسپانیا موقعیت مناسبی وجود نداره و مردم اینجا اکثرا به سمت امریکا یا استرالیا مهاجرت میکنن ( فرض کن خود مردم اروپا هم دارن مهاجرت میکنن وضع چه قدر خرابه)خوزه هم میگه به خاطر هزینه های مالی و قیمت بالای اپاراتمان نمیتونیم فعلا بچه دار بشیم ( براتون آشنا نیست؟)خود خبر نگار هم اضافه میکنه در کنار مشکلات مالی با این وضعیتی که دنیا داره بچه دار شدن فایده ای نداره ( براتون آشنا نیست؟)نکته ( حضور پلیس ها در کل اروپا چند برابر شده چون با رشد امار مهاجرت به همون میزان جرم هم افزایش پیدا کرده..)خوزه در اخر میگه حکومت اسپانیا حکومت فاسدیه...این حکومت با توجه به نوع نژاد مهاجر به اونها بین 2 تا 6 ساله پاسپورت میده و بهشون گوشی و خونه رایگان میده اما خود اسپانیایی ها همچین امکانی رو ندارن و تازه باید مالیات بدن تا گوشی رایگان به مهاجر های غیر قانونی بدن... اونا میتونن رسما شهروند اسپانیا بشن حتی اگر مهاجر غیرقانونی باشناسپانیا به 500 هزار مهاجر غیر قانونی عفو مشروط دادهتصویری زیبا از مادریدپولدار ترین مهاجر در مادریدبهترین صندلی در مادریدتعداد زیادی مغازه لباس فروشیِ با لباس های غیر سنتی در مادریدتصویر مکه وسط اسپانیاخب بریم سراغ غول آخر: آمریکادر آمریکا اوضاع پیچیده تر از کل اروپاست...اروپا تقربیا در این جنگ بین مهاجر ها و شهروند ها شکست خورده و هر چقدر مهاجر دلش بخواد میاد و میره...ولی امریکا کلا تو یه لیگ دیگه ای بازی میکنه بریم ببینیم چه خبرهاول بزارید چند تصویر از معترضان ضد جنگ در امریکا که گفته بودن ترامپ نباید حمله میکرد براتون میزارمصادقانه بگم من فقط داشتم رد میشدماین دونفر واقعا طرفدار ایران بودنحالا بریم سر epic cityمسلمانان در امریکا برنامه ویژه ای ریختن...اونا میخوان تمام زمین های یک منطقه در ایالت تگزاس رو بخرن و مسجدی به نام epic city راه بندازن و حدس بزنید چه قانونی میزارن؟؟ورود غیر مسلمانان به منطقه epic city ممنوع....یادتونه میگفتن اسرائیل فلسطین رو اشغال کرده و اجازه نمیده فلسطینی ها از کل اسرائیل استفاده کنن؟ تکرار میکنم حالا میخوان یک منطقه در تگزاس رو بخرن و تبدیل به منطقه ورود ممنوع برای غیر مسلمانان بکننش...همین الان که خبر نگار میخواست از اونجا فیلم بگیره پلیس گفت این منطقه خصوصیه و حق ورود ندارید...روی تابلو رو بخونید....عین مکه یا همون اسرائیلی که بهش میگن اشغال گر و دقیقا هم از طریق خرید زمین بهش دست پیدا کردن...اما چرا تگزاس: چون تگزاس لغ ترین ایالت امریکاست..بعضیا میگن اصلا امریکا رو قبول نداره و پرچم خودش رو میبره بالا پس یه جورایی خر تو خر هست و مسلمانان از این نکته استفاده کردن...تا همین الان ده ها مسجد در ایالت تگزاس ساخته شده که امریکایی های ریشه دار شدیدا باهاش مخالفن...تظاهر کنندگان مستقیما و با علامت صلیب به مسلمانان هشدار جنگ های صلیبی میدنبا نشان دادن خوک در دست : بهتون پیشنهاد میدم که قبل از شروع جنگ صلیبی (جنگ اسلام و مسیحیت) از این کشور خارج بشیداوضاع توی امریکا خیلی بالا گرفته و از اونجایی که مردم مسلح هستن امکان شروع یک درگیری خونی در اونجا وجود داره...امیدواریم قبل از هر اتفاقی این قضیه تموم بشه....در تصاویر شاهد آتش زدن قرآن بودم اما اینجا نزاشتم خلاصه خودتون ببینید درگیری چقدر بالاست....این قضیه بوش کل امریکا رو ورداشتهدر آخر بگم که با این شرایط بدی که مهاجر ها برای ساکنان اصلی کشور ها درست کردن اصلا معلوم نیست 10 سال دیگه چه بلایی سر مهاجرا میارن و چجوری تلافی میکنن....اون کشور ها همین الانم نابود شدن ما فکر میکردیم اگر از ایران بریم اونجا آزادیم ولی اینکه اکثریت یک کشور رو آدمای نیجریه ای و افریقایی های مهاجر تشکیل میدن به نظرتون اوضاعش بهتر از ایران خواهد بود؟ایرانسخن پایانی:حضور مهاجران در اروپا به خودیِ خود مشکلی ندارد اما مشکل از اونجایی شروع میشه که بدونِ حساب و کتاب و مستند سازی وارد اروپا میشن...خیلی از افراد هیچ مستندی راجب سوء پیشینه اشون وجود نداره و مشخص نیست در اروپا چجور آدمی خواهند بود....مواد مخدر به دلیل مهاجران غیر قانونی در کل اروپا راحت پیدا میشه و عملا پلیس هیچ کاری نمیکنه...در فیلمی که از سوئد دیدم یک شهروند سوئدی راجبش میگه که پلیس میتونه سه تا سگ از اول تا اخر خیابون بزاره و تمام مواد ها رو جمع کنه اما این کار رو نمیکنن چون به نظرش کشور فاسد شده و قانون از این مشکلات چشم پوشی میکنهاروپا دیگه اون مجمع الکشور هایی نیستش که هممون آرزو داشتیم برای فردایی بهتر بهش مهاجرت کنیماروپا دیگه اون  مجمع الکشور های تمیزی نیستش که هر بار با وارد شدن به خیابوناش احساس خونگرمی و لذت بکنیماروپا دیگه اون  مجمع الکشور های تمیزی نیستش که هر کسی با هر عقیده ای بتونه اونجا زندگی کنهاروپا دیگه اون  مجمع الکشور های تمیزی نیستش که ساختماناش از کف زمین هاش هم تمیز تر باشهاروپا دیگه اون مجمع الکشورهایی نیستش که هیچ جرم و جنایتی داخلش نباشه و آینده بچه هامون داخلش تضمین بشهمنکه با دیدن چنین تصاویری از مهاجرت چشم پوشی کردم اگر قرار باشه از کشورت بخاطر نبودن آزادی بیان وارد کشوری دیگه ای بشی که اونجاهم آزادی بیان نیست پس به چه دردی میخوره؟</description>
                <category>saeed bakhshi</category>
                <author>saeed bakhshi</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 05:51:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوتیوب وصل شده؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi/%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8-%D9%88%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%87-w5wmflyskl73</link>
                <description>امروز 16 خرداد 1405.. همینطوری داشتم با کیبورد و ماوس ور میرفتم و همینطوری الکی چرت و پرت سرچ میکردم و مقداری پست های ویرگول بقیه رو میخوندم که گوشیم زنگ خورد...یکی از رفقای مجازی بود بهم گفت سعید یوتیوبت رو چک کن...منم بهش گفتم یوتیوبم از همون زمان جنگ تا الان بالا نیومده و فیلترشکنام هم فقط در حد تلگرام جواب میده که گفت نه برو بازم نگاه کن...منم گفتم باشه و سریع در کروم یوتیوب رو نوشتم...که با کمال ناباوری دیدم یوتیوب عین آب خوردن باز شد....صفحه اول یوتیوبگفتم داداش پشمام ریخت و بعدش همینطوری یه ولگردی کوتاه مدت کردم و پیج همون رفیقم رو بالا و پایین کردم گفتم واو پسر عجب چیزی واقعا احتیاج داشتم...یکم دیگه حرف زدیم و گوشی خاموش شدالبته ما این حکومت رو از خودش بهتر میشناسیم...این کار نهایتا برای این انجام میشه که فیلترینگ رو سنگین تر کنن.... برای اینکه بتونی کامل پیج رو محکم کنی اول یکم شلش میکنی...حالا کاری نداریم گفتیم تا زمانی که دوباره قطع بشه یکم تو این فضا بچرخیم که بعد از مدت کوتاهی متوجه یه نکته عجیبی شدمارور یوتیوبقریب به 90 درصد ویدیو های یوتیوب برای من نمایش داده نمیشد و ارور میداد که محدودیت گوگل اجازه دیدن ویدیو رو به من نمیدهاین ارور رو من در این 10 سال مداومی که در یوتیوب فعالیت میکردم ندیده بودم...چون همیشه فیلتر بود و ما با فیلترشکن میرفتیم...نکته این بود: یوتیوب اکثر ویدیو ها رو برای ما نمایش نمیده و ایران رو فیلترکرده یعنی حتی اگر اینترنت ازادی هم داشته باشیم باز هم یوتیوب خودش اجازه دیدن اونا رو به ما نمیده مگر ویدیو هایی که برای کودکان ساخته شده یا در کشور های خاصی اپلود شده باشن....نکته دیگه ای هم بود...یوتیوب مثل همین چند وقت پیشِ ویرگول اجازه نوشتن حتی یک کلمه کامنت و حتی لایک کردن ویدیو رو بهم نمیداداز دولتمردان ایران ممنونیم که با باز کردن یوتیوب به ما نشون دادن در هیچ کشوری از جهان کوچکترین اعتباری نداریم حتی نمیتونیم یک فیلم نگاه کنیم....از همه شما متشکرم</description>
                <category>saeed bakhshi</category>
                <author>saeed bakhshi</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 20:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه به نه به خودارضایی !!</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi/%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%81-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-lo3u0mogjdbw</link>
                <description>حدودا 8 سال پیش تا قبل از جنگ اخیر یک موضوع ترندی در تمام شبکه های مجازی وجود داشت...از اپارات بگیر که بسته ترین پلتفرم جهانه تا یوتیوب که باز ترین بود....همه یک صدا یک چیز میگفتن...( نه به خود ارضایی)یا خدا رائفی پور و حرفاشاز گیمر بگیر تا فیلسوف از نقد فیلم بگیر تا آشپز همگی و یک صدا میخواستن حداقل یک ویدیو راجب خود ارضایی بسازن و بگن که اخ و اوخه و اونا هیچ وقت اینکار رو نکردن چه بسا مهمترین عامل موفقیتشون هم همین ترک خودارضایی بوده... ( تو یکی از ویدیو ها طرف میگفت من هیچ وقت اینکار رو نکردم اما میخواست ما رو نصیحت کنه که چجوری ترکش کنیم...)من نشستم چند تا از این ویدیو ها رو دیدم...نمونه های خنده دار زیادی بود چون یک موضوع ترند بود و هر کسی که میخواست ساب و فالوور بگیره حتما باید راجبش صحبت میکرد و اونم نه هر صحبتی بلکه فقط باید از معایب و مشکلاتش میگفت....بعضیا میگفتن دچار سرطان بیضه میشی.. بعضی پای چشم رو میکشیدن وسط میگفتن کور میشی... بعضیا میگفتن موهات میریزه ...یکی میگفت سرطان کبد میگیری... یکی میگفت هنجره ات آسیب میبینه یکی میگفت افسردگی میگیری... یکی میگفت عقیم میشی....یکی میگفت همجنسگرا میشی....یکی میگفت فقیر میشی و یکی دیگه میگفت بی غیرت میشی و الا آخر...حتی من فکر میکنم ممکن بود عامل کرونا هم همین خودارضایی بوده باشه...شاید عامل تظاهرات مردم در دی ماه ترک نکردن خود ارضایی بوده ؟؟...خلاصه من هم تحت تاثیر قرار گرفتم و 14 روز کنار گذاشتم اما فشاری که روی من بود نزاشت بیشتر ادامه بدم.....چه بسا بعد از اون چهارده روز وارد کمپین ( اره به خودارضایی) که فکر کنم فقط خودم عضوش بودم شدم رو راه اندازی کردم...بعد از اون 14 روز فهمیدم چه نعمتی بوده و برای شناخت بیشترش احتالا باید همین مسیر رو طی میکردم....خب مقدمه قشنگی بود حالا بگو اون 14 روز چیشد؟...خب باشه میریم راجب اونم صحبت میکنیم اما حالا که تا اینجا اومدیم بزارید از اول شروع کنیم...از اونجایی که اولین بار حس رابطه زناشویی در من شکل گرفت....رجوع کنیم به مغز ببینیم چی گیرمون میاد+سلام مغز عزیز یار قدیمی چطوری-سلام سعید بابا ساعت 4 بعد از ظهره الان باید خواب باشی چیه ولمون نمیکنی؟+انقدر ازت کار نکشیدم که تنبل شدی بعد از دانشگاه مجبورت نکردم درس حفظ کنی ولی بعدا سر یادگیری زبان تلافی میکنم خیالت راحت-برو بابا نه من حوصله یادگیری دارم و نه تو از اون آدما هستی+باشه بابا هر چی تو میگی حالا یه خواسته ای ازت دارم میخوام رجوع کنی به حافظه ام که ببینی اولین بار کی نیاز جنسی خودمو مشاهده کردم-مرتیکه پفیوز مگه دفعه قبل که گفتی اسم معلم کلاس اولت رو پیدا کنم نگفتی اخرین باره....برو گمشو نبینمت+داداش اون موقع هم نتونستی چیزی گیر بیاری ولی اینبار قول میدم دفعه اخر باشه...-بزار ببینم چی گیرم میاد.....(ده دقیقه بعد) اهان یه چیزایی پیدا کردم...خخخخ چقدر مضهک و احمقانه است...+باشه اقا حالا ابرمون رو نبر بزار خودم بخونم که بتونم سانسور کنم( هشدار : شاید فکر کنید دارم داستان سکسی تعریف میکنم ولی اینا واقعیت های من هستن و علاقه ای هم به نوشتنشون ندارم اما چون میخوام کامل باشه پس مینویسم...)خب بعد از چند دقیقه فکر کردن یه چیزایی تو ذهنم پدیدار شد...واو اولین بار تو کلاس 4 ام ابتدایی بود...نمیدونم چیشده بود که دو تا از کلاسا رو تو یه جای کوچیک جمع کرده بودن و معلما داشتن اسما رو میخوندن و نمیدونم برای چی بود...یکی از بچه های کلاس میخندید قیافش خیلی یادم نیست انگار لاغر و سیاهپوست بود...یهو بلند میشد و میرفت خودش رو میمالید به معلما و جوری که انگار میخواست رد بشه رفتار میکرد و بعد دوباره یه بار دیگه اینکار رو میکرد و میومد میشست بغل ما.....اون موقع به نظر میاد نمیدونستم اون داره چیکار میکنه اما مثل یه بچه معصوم از همه جا بیخبر به فکر اینکه این شخص دلقک کلاس هست میخندیدم....خب اینکه شروع ماجرای من نبود ولی حداقل توی حافظه ام ثبت شده شایدحکمتی بودهاز این ماجرا گذشت من علاقه زیادی به برنامه کودکان داشتم و هر روز منتظر بودم تا برنامه رنگین کمان با اجرای خاله نرگس و پنگول شروع بشه...بعد از مدتی حس کردم همش میخوام خاله نرگس رو بغل کنم...اون موقع از سکس چیزی نمیدونستم ولی میدونستم که بغل کردن حال میده (دیگه شما ببین ما چقدر عقب بودیم و بی سواد بودیم که نمیدونستیم سکس چی هست و قبل از فهمیدن سکس فهمیدیم که باید یه حرکتایی با زنا انجام بدیم...) خلاصه همش دستام رو به تن خودم فشار میدادم و تظاهر میکردم که دارم خاله نرگس رو بغل میکنم...در عین حال میدونستم این کار با افراد نزدیک و به قولی محرم ها درست نیست...بعد از مدتی یکی از دوستام که از قضا همسایه ما هم بود با اون فلش لعنتی وارد خونه ما شد گفت سعید بریم یه فیلم قشنگ نشونت بدم...ماجرا از همون موقع شروع شد اون شخص اومد و اون فلش رو زد و شاید اولین سوپر عمرم رو اونجا دیدم...هر چی فکر کردم یادم نیومد واکنشم نسبت به این قضیه چی بوده ولی مطمئنم چیزای زیادی در درون من تغییر کرد...از اون بعد دیگه حس بغل کردن خالی رو نداشتم و حتما باید روی زمین میخوابیدم و یکی رو تو ذهنم بغل میکردم...چیزی که مجبور به پنهان کردنش بودم.....از اون زمان به بعد خیلی یادم نمیاد چه تغییراتی تو ذهن و بدنم ایجاد شد اما فکر کنم اسپرم هام اولین بار هل و حوش 15 یا 16 سالگی شروع به بیرون اومدن کردن... بعد از اون زمان فکر کنم اولین بار حس گناه در من پدیدار شد.... اوه راستی اون زمان من  ( یجیسب...برعکسش کنید) بودم و قطعا یکی توی اون مسجدِ حضرت رسول لعنتی یا یکی مثل رائفی پور گفته بوده میری جهنم و تا آخر عمرت میسوزی...واقعا تاریک ترین دوران زندگیم بود...اون موقع چیزی نمیدونستم...خودارضایی میکردم و بابتش خودم رو سرزنش میکردم .. اون حس لطیف و آرامش بخش رو از خودم محروم میکردم....اما انقدر این قضیه برام جدی بود که حاضر بودم حتما انجامش بدم و سرزنش بعدش رو با جون و دل قبول کنم....چقدر شما یجیسب های احمق و عقب افتاده ذهن من رو خراب کردید... لعنت به تک تکتون...حس گناه رو به مرور زمان و حداقل 3 سال زجر کشیدن تونستم بزارم کنار...احتمالا با تغییر افکارم از یجیسب به یک انسانِ معمولی و غیرِ باورمند تونستم به این زجر هم پایان بدم...الان بعد از این همه سال میتونم بگم حداقل تا 10 سال دیگه میتونم اینکار رو انجام بدم...تنها یک نکته بهتون میگم...از توهمِ گناه و نابود کردن بدنتان خارج بشید...بزنید و بمالی و فرو کنید...چیزی تغییر نمیکنه...شما هیچ گناهی مرتکب نشدید و به هیچ بچه و اسپرمی صدمه نزدید...اون اسپرم مثل خون شما میمونه مثل اب دهن شما میمونه...آیا شما بابت تف کردن آب دهانتون خودتون رو سرزنش میکنید؟ مگر در بزاق دهانتان سلول های زنده وجود ندارد؟ چرا از تف کردن و کشتن آنها احساس عذاب وجدان نمیکنید....این ها رو نگفتم که غمی روی دوشتان بگذارم بلکه گفتم تا بدانید که این تفکرات همشون توهم هستند..پس شما فقط لذت ببرید....اما برگردیم سر موضوع: چند وقتی من از اینکه دیگه حس گناه نداشتم و بالاخره داشتم از خود ارضایی لذت میبرم میگذشت که این دکترنماهای لعنتی در اینستاگرام زیاد شدند...اون زمان یک  رفیق داشتم و شاید اخرین رفیقم بود و البته هنوزم با هم صحبت میکنیم...ما شروع کردیم به مسابقه سر اینکه چند روز میتونیم مقاومت کنیم...اخرشم نفر اخر شدم چون تو 14 روز تسلیم شده بودم که پایین بیشتر راجبش توضیح میدم.... بعد از تاثیری که از ترند گرفتم تصمیم بر این شد که کامل بزارمش کنار و از روز اول تا پنجم جهنمی رو پشت سر گذاشتم چون اون زمان ها فیلترشکن راحت پیدا میشد و همینطور فیلم های زیادی تو گوشی داشتم...به شخصه فهمیدم یک معتاد به مواد چی میکشه و تازه شرایط بدتری داشتم چون خودارضایی رو نمیتونی جار بزنی و هیچ کمپ ترکی وجود نداره..به همین خاطر دردی داشتم که مجبور به مخفی کردنش بودم..از روز ششم تا هفتم تقریبا درگیر گیم و افکار خیالی خودم شدم و تنها تفاوت این بود که دیگه نمیزدم...اما از روز هشتم تا 14 ام اون جهنم دوباره شعله ور شد به گونه که 3 بار پشت سر هم زدم... و درچار سوزش عجیبی شدم انگار به حیوانی 14 روز آب ندادی و در روز 14 ام اونقدر آب میخوره که دچار دلدرد میشه....خلاصه بعد از 14 روز جهنمی و پایان این چالشِ عجیبِ اینترنتی و اون لذتِ ارضای عجیب و غریب در پایانِ چالش آنچنان شگفت زده شدم که به فکر فرو رفتم...با خودم گفتم اصلا چرا کنار گذاشتم...با هر حسابی هیچ تفاوتی حس نکرده بودم و فقط یک کمبود شدیدی رو حس میکردم...مثل کانال های یوتیوبی بدنم عضلانی و سر حال نشده بود چه بسا کِسِل تر و خسته تر هم شده بودم...چند روز بعد تقریبا دیگه از نگاه کردن ویدیو های این چنینی خسته شده بودم و جالب تر این بود که تمام تبلیغات حتی تبلیغاتی که یوتیوب با سختگیریِ تمام پخش میکرد به سمت رابطه جنسی کشیده میشد...( شاید فکر کنید الگوریتم اینطوری بوده اما با پرس و جو فهمیدم که تمام افراد این نوع محتوا رو باهاش برخورد داشتن..)به همین خاطر میرفتم و زیر پست هر فردی که منفی تبلیغ میکرد یک پاسخ کوبنده مینوشتم و میزاشتمش کنار....همون دوستمون که بالاتر گذاشتم حالا تیشرتی با طرح سایت پورن هاب ( یک سایت معروف برای خود ارضایی) شروع به ویدیوگرفتن میکرد....تقریبا همتون دیدید در سایت های داخلی و خارجی همیشه موضوعات جنسی پربازدید هستن و مطمئنم فردی هم دیدید که با اینکه میگه خودارضایی موقوف اما باز هم راجب محتوای جنسی ویدیو میساخت....بله تو همچین دنیایی زندگی میکنیم... زن ها هنوزم به عنوان یک اهرم جذب کننده در تبلیغات استفاده میشن...مردا هم همچنان بیمار جنسی هستند...خب این ترندِ ضد خوارضایی چند درصد در کاهش میزان تجاوز جنسی و افزایش روحیه و شادابی مردم نقش داشته؟به عنوان یک تولید کننده محتوا در اپارات و یوتیوب و همچنین فردی که در این چالش شرکت کرده به شما میگم که اینکار رو نکنین......خیلی از افرادی که شما رو تشویق به عدم خودارضایی میکنن شب ها در خانه کسی در تخت منتظرش است و کوچترین رنجی مانند شما را تجربه نخواهد کرد..فواید خود ارضایی ( چیزی که به شما نمیگویند)خودم چون بیش از 12 یا 13 ساله که در این عرصه به صورت مداوم فعالیت میکردم یک سری فواید رو برای شما مطرح میکنم...( ممکنه بعضیاشون برای شما کار نکنه و همینطور من یک مرد هستم پس به عنوان یک مرد صحبت میکنم اگر تجربه متفاوتی دارید در زیر کامنتا آزادنه بنویسید)1.برخلاف چیزی که میگویند (جقی ها منحرف جنسی هستند) خودارضایی باعث کاهش تجاوز میشود و شما دیگر حسی به زن های خیابون.. دختر همسایه یا مادر رفیقتون نخواهید داشت و حداقل میزان این تفکراتِ عجیب و غریب کمتر خواهد شد....2.خود ارضایی در بسیاری از کشور های جهان به عنوان یک روشِ تخلیه جنسی و هیمنطور بی خطر ترین نوع رابطه جنسی ازش یاد میشه پس شما هم میتونید انجامش بدید...3.در اکثر موارد برای خالی شدنِ مغز کاربرد داره و عملا یه نوع مدیتیشن هست و بر خلاف مدیتیشن های دیگه نیازی به زمان زیادی نداره :)4.مثل قرص خواب عمل میکنه و در زمان هایی که بخاطر استرس یا هر مشکلی.... بیخوابی میکشید میتونید از این روش استفاده کنید5.در طولانی مدت حس شما نسبت به تمامی زنان از بین میرود (منظور عقیم یا گی بودن نیست بلکه کنترل قوای شدیدِ جنسی و فعال به قولی سوراخ دیوارم رحم نکردن هست)و بر خلاف چیزی که میگویند شما دیگر ملاکتان برای ازدواج بدن خانوم ها نخواهد بود :) و اینطوری احتمال موفقیت در ازدواجتان بیشتر خواهد بود6.معمولا بعد از خودارضایی تا دقایقی احساس آرامش و سبکی خواهید کرد ( البته اگر خودتون رو از بند اون احساسِ گناه مزخرف آزاد کرده باشید و مقداری با تجربه باشید)7.بعد از مدتی میتونید به عنوان یک تفریحِ سالم ازش یاد کنید... و تفریبا به سیگار و الکل تا حدودی بی نیاز خواهید شد....پ.ن برخلاف چیزی که میشنوید اکثر افراد خودارضایی میکنند و هیچ کدام دچار سرطان بیضه یا دهانه واژن نشدن...پس احتمالا شما هم نخواهید شددر ایران بهتره که انجامش بدیدما در ایران زندگی میکنیم و اینجا تقریبا دسترسی اصولی به روابط جنسی وجود نداره...تفریح مناسبی هم وجود نداره...ازدواج که عملا در شکل خاصی امکان پذیره و توان فکری و مالی و عقیدتی اجازه این کار رو به بعضی از ما نمیده....ایجاد رابطه جنسی با بیزنسی ها پر از ریسکِ بهداشتی و خطر رد مال و اعدام رو به همراه خواهد داشت....رابطه جنسی با پارتنر هم تیغ دولبه است..فردا روزی بخواید از هم جدا بشید اگر یک طرف جنبه نداشته باشه اعتبار اجتماعی و سرمایه طرف مقابل در خطر خواهد بود....تجاوز هم که خیلیامون رو قلقلک میده و اگر کاری برای قوای جنسی نکنیم امکان داره آسیب های جبران ناپذیری برای خودمون و اطرافیان به بار بیاره...راستی یادتون نره حتما بعد از خودارضایی یه دستشویی برین چون معولا شماره 1 میگیرید :)سخن پایانیبزن که خوب میزنی....تو شیر پیل افکنی بزن که خوب میزنی...تو رستم تهمتنی بزن که خوب میزنی...هر چیزی که راجب خودارضایی به ذهنتون میرسه ...اگر مزایا یا معایبی از خودارضایی تجربه کردید برام تو کامنتا بنویسید...خانوم و آقا نداره اینجا هیچکدوم همدیگه رو نمیشناسیم پس راحت بنویسید...اگر نخواید با کسی راجبش صحبت کنید پس میخواید چجوری مسئلتون رو حل کنید..همینجا بنویسید</description>
                <category>saeed bakhshi</category>
                <author>saeed bakhshi</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 02:10:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره برگشتیم</title>
                <link>https://virgool.io/@saeed_bakhshi/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85-aojqug3usfm2</link>
                <description>همچین نوشتم دوباره برگشتیم انگار اینجا یوتیوب یا اپاراته و یا اصلا من ادم معروفی بودم...ولی واقعا قبلا اینجا بودم...اون پیج قبلی رو مجبور شدم پاک کنم چون به چند نفر از افراد نزدیک ادرسش رو داده بودم و تا قبل از اینکه زنگ بزنه و بگه نگرانمه که یه موقع خودکشی نکنم...مجبور شدم پاکش کنم...کلا اون پیج از دیدگان افرادی مثل من و شما پاک شد ولی فکر کنم ادمین های ویرگول هنوز بهش دسترسی دارن....چون یه جورایی نقطه پایان پیج قبلی و شروع پیج جدید هست پس یه خلاصه ای از اون پیج و خودم میدم....من سعیدم یک چِرت نویس که دوست داره با کیبوردِ کامپیوترش ور بره...تو پیج قبلیم سعی میکردم از زندگی خودم به صورت موضوعی بنویسم....خیلی اهل دیده شدن نیستم (((( دروغ گفتم...تو اپارات و یوتیوب همیشه یه اثری از خودم به جا میزارم اما چون شکست خوردم میگم اهل دیده شدن نیستم تا کسی نفهمه..)))))به همین خاطر یه پلتفرمی رو انتخاب کردم که نه خیلی من رو بکشونه بالا و نه خیلی سوت و کور باشه یعنی همین ویرگول...هیچ کس از نوشتن در ویرگول پول در نمیاره پس معمولا پست ها عجیب و قریب و بعضا دلی نوشته میشن چون هر کسی اونجوری که دلش میخواد اینجا مینویسه و دنبال قلاب و ماهی گرفتن و پول دراوردن نیست...من مینویسم تا دوست و دشمن پیدا کنم و اصلا نگران هیچکدامشان نیستم...مینویسم تا مردم ما بدانند این غرور الکی که ما ایرانیا از کل جهان بهتریم فقط یک توهم است...مینویسم تا به خودم و شما ثابت کنم بی اهمیت نیستم برخلاف چیزی که نشون میدم...مینویسم تا همدردایی بعضا درجه یک و بعضا احمق پیدا کنم...مینوسم تا تاریخ بداند چه بر سر ما آمده...مینوسم تا باشم..با این وجود من دوباره برگشتم و اجازه نمیدم (یجیسب ها ...برعکسش کنید ) همینطوری اینجا ول بچرخنتبلیغات اپارات</description>
                <category>saeed bakhshi</category>
                <author>saeed bakhshi</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 14:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>