<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید قمری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saeedkhosravie</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:30:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/175044/avatar/J0R3UK.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید قمری</title>
            <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امکان پذیری و سیستم های پیچیده</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-hip8pzqxxhqq</link>
                <description>تقصیر را به گردن ابهام نیندازیم... در طراحی استراتژی برای سازمان بایستی واقع گرایانه موارد رو مورد بررسی قرار دهیم. ماجراجویی ما در هر امری حتی در طراحی استراتژی سه اشکال اساسی را به همراه دارد:۱- مفاهیم را ایستا در نظر می گیرند و نه پویا.    ۲- در ابعاد کمتری فکر می کنند.  ۳- فقط به اقدام فکر می کنندو هنگامی که بعد از تدوین برنامه ها و اجرایی کردن ان ها فروپاشی و بهم ریختگی گسترده ای به وجود می آید تقصیر را گردن ابهام و پیچیدگی بالا یا همان استعاره قوی سیاه (رویداد غیر منتظره با تاثیر زیاد) ( شاید بتوان رویکرد دولت روحانی در قضیه برجام را از این جنس دانست) میاندازند...در اینجا و برای ایجاد تغییرات گسترده در سازمان ها می توانیم از منطق دوگانه امکان پذیری - پیچیدگی و بهم ریختگی سیستم استفاده کنیم:مطابق این نمودار با توجه به مسائل موجود می توان برنامه های مناسب را مدنظر قرار داد .</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2025 00:58:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه بین آزادی و قانون</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-dybgmkqts3ul</link>
                <description>اغلب صاحب نظران به درستی باور دارند که این قانون است که بایستی در خدمت آزادی باشد و نه آزادی در بند قانون... اما!در بیان مفهوم و گستردگی آزادی جمله مشهور شهید بهشتی قابل اتکاست که می گویند: آزادی تا جایی گسترده و جاری است که به حقوق غالب افراد یک جامعه آسیب نزند...با درک این تعریف از آزادی می توان گفت که آزادی در واقع تابعی است از &quot;فرهنگ&quot; .. به همین دلیل است که در کشورهای مختلف آزادی تعاریف و حدود خود را دارد، حتی در آمریکا نیز هر ایالتی قوانین ایالتی خود را جهت چارچوب دادن به آزادی وضع می کند.اما حال که آزادی تابعی است از فرهنگ، خود فرهنگ به چه معناست؟فرهنگ در واقع به معنای انجام کار درست است... با این اوصاف سوالی که پیش می آید این است که:1-  چه زمانی می توانیم پی ببریم که چه امری درست و چه امری محل اشکال است؟ 2- و چه زمانی فرهنگ می تواند خود را آپدیت کند؟! (به بیان بهتر فرهنگ چه زمانی خود را بروزرسانی می کند)یک رفتار، کنش و حرکت زمانی به عنوان &quot;کار درست&quot; دیده می شود که در پی آن موفقیتی حاصل شود.... پس می توان گفت: &quot;فرهنگ&quot; پسماند موفقیت است.با این تفاسیر اگر در جامعه ای امری رخ دهد که به موفقیتی پایدار نائل شود، این امر به مرور زمان توسط سایرین تقلید شده و همه گیر می شود و در کردار و رفتار آحاد آن جامعه دیده می شود. بدین صورت فرهنگ و رفتار جدیدی در آن جامعه شکل می گیرد و به همین ترتیب و با تغییر پارادایم های رفتاری، فرهنگ بروز می شود.اما این تغییرات به صورت ناگهانی رخ نمی دهد. این امر ،زمان بر و نیازمند تبیین توسط افراد و گروه های مختلف است، به همین دلیل آزادی امری نیست که بالاجبار جلوی آن گرفته شود و یا بتوان آن  را در جامعه به شکل دستوری شکل داد. اگر جلوی آزادی مدنظر جامعه ای گرفته شود آن جامعه محدودیت قانونی  آزادی را که با درک خود از مفهوم آزادی فاصله بسیار دارد را تحمل نخواهد کرد و این نارضایتی به دیگر شئونات آن جامعه رسوخ کرده و تاثیر منفی در عملکرد آن کشور و حکومت خواهد داشت. و اگر ما آزادی را بخواهیم به شکل دستوری در جامعه ای ارائه دهیم، به دلیل اینکه جامعه شاید آن مفهوم آزادی حکومت را باور نداشته باشد و نتواند آن را هضم کند، در نتیجه بازهم موجب شکل گیری ناهنجاری های مختلف خواهد شد...در نتیجه می توان گفت فرهنگ امری است جاری و در حال تغییر، و با توجه به تغذیه مفهوم آزادی از فرهنگ در یک جامعه، قوانین و سیاست گذاری های مربوطه نیز بایستی شناور بوده و تغییر کند. رشد انسان ها در جامعه تناسب بسیار نزدیکی با آزادی آنان دارد و هرچه قوانین و سیاست ها رفتار انسان ها در جامعه را بیشتر تحت نظر داشته و آن را محدود کند، طبیعتا رشد انسان ها نیز محدود شده و با توجه به اینکه یک حکومت قدرتمند و پایدار ناشی از ملتی هوشمند، دانا، بالغ و رشد یافته است،قدرت آن حکومت به مرور زمان کم شده و  اصالت و وجهه اجتماعی خود را از دست خواهد داد.در نتیجه: آزادی در گروی رفتار و کردار صحیح و نیازمند گذر زمان و مبارزه مدنی است... و حکومت ها بایستی با اتکا به تاثیرگذاری خردورزی و آینده نگری و درک آحاد یک جامعه نسبت به سیاست گذاری و وضع قوانین مدنظر آنان اقدام نماید. بدین صورت خواهد بود که یک جامعه به سمت توسعه و بلوغ و در نتیجه تمدن پیش خواهد رفت.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Thu, 10 Nov 2022 19:12:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برزخ عدم توجه به نخبگان</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%AE-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%AE%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%86-z353eql4fsqy</link>
                <description>کلیت چرایی:سال های سال نخبگان کشور در رشته ها و تخصص های مختلف، همیشه انتقادات و راه حل هایی برای مسائل مهم کشور ارائه کرده اند، منتها اغلب این حرف ها به دلیل غرور کاذب حاکمیت شنیده نشد. عدم توجه حکومت به مسائل و نداشتن گوش شنوا در شنیدن انتقادات نبایستی منجر به بی حرکتی و یا حرکت کاریکاتوری نخبگان شود...رفتار نخبگان و شرایط موجود:اما نقدی که به نخبگان وارد است این است که صرفا به چند پست و توئیت و بعضا تیکه پرانی در کلاس های درس و همایش ها غنایت کرده و هیچ اقدام عملی در جهت ایجاد تشکیلات و سازماندهی خاصی برای نقد رفتار حکومت در عرصه های گوناگون ایجاد نکرده اند. در حالی که کشف و خلق راه حل مناسب و ارائه کاربردی آن در جامعه با ایجاد سازمانی که چشم انداز و هدف مشخصی داشته باشد میسر خواهد بود.این روز ها نیز به کرات دیده می شود که در همان صفحات مجازی خود صرفا می گویند: دیدید که میگفتیم!!ظهور پخمه ها:دو امر عدم حرکت مناسب تشکیلاتی توسط نخبگان و عدم توجه نظرات نخبگانی و غرور کاذب حکومت، منجر به ظهور افرادی مانند علی کریمی شده است.. در دل سوزی و صداقت علی کریمی و امثال او شکی نیست، اما آیا علی کریمی ها صلاحیت لازم برای حرکت دادن و تغذیه خوراک معترضین را دارند؟؟؟ امثال علی کریمی که هرچیزی را بروز می دهند و نسبت به صحت رفتار و گفتارشان حداقل تحقیقی ندارند و صرفا به درد جامعه زرد مجازی می خورند... پخمه ها همه چیز را حداقلی می بینند و سریع ترین و راحتترین رفتار را بدون فکر کردن به همه جوانب از خود بروز می دهند و کمترین ارزشی خلق نمی کنند که هیچ! بلکه غالبا رفتارشان هزینه زا و حاشیه ای است و نه به مسئله می پردازند و نه راه حلی ارائه می دهند...ظهور و بروز پخمه ها به دلیل عدم حرکت مناسب نخبه ها است... </description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Oct 2022 14:07:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارکرد تئوریسین ها و مدل سازی</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-jyw5smq1fif3</link>
                <description>در هر ابعاد سازمانی چه شرکتی بزرگ و کوچک، شهرداری، استانداری، وزارتخانه، قوه های مختلف حکومتی و خود حکومت همه و همه جهت زنده ماندن و پویایی بایستی در راستای خلق ارزش حرکت کنند. این خلق ارزش بدون داشتن یک مدل مشخص یا ایجاد نخواهد شد و یا حداقل ارزش را ارائه خواهد داد آن هم با کلی پرتی و هزینه بالا، که معلوم نیست چطور خلق شده و چطور ایجاد شده!خلق ارزش:خلق ارزش لازمه بقا و پویایی هر کسب و کار و هر جامعه ای است...مدل کسب و کار/حکومت: خلق ارزش بایستی در حد اعلا خود بروز و ارائه شود و این امر بدون داشتن مدل امکان پذیر نیست.تئوری و تئوریسین:داشتن مدل بدون داشتن تئوری های مختلف بلوغ و کارایی حداقلی دارد، امکان دست یابی به تئوری بالغ و پخته با آزاد اندیشی و آزادی بیان حاصل می شود. امری که در زمانه ما جرمی ست بس بزرگ... اوایل شکل گیری انقلاب اسلامی:انقلاب اسلامی که با شعائر زیبا و آرمانی شکل گرفت و مردم به امید اینکه می توانند با این حکومت به نحو بهتری زندگی کنند به ان روی خوش و اقبالی بلند نشان دادند.حکومتی که در اوایل شکل گیری تئوریسین های اصیلی چون بهشتی و مطهری داشت که هر کدام خود برای رشد یک جامعه کفایت میکردند. کافی است نگاهی حداقلی به صحبت های این دو انسان دانشمند کنیم، در زمانه ما که یک استاد دانشگاه صرفا به دلیل بیان چند جمله انتقادی از دانشگاه اخراج می شود.تئوریسین های برجسته اوایل انقلاب:شهید مطهری در خصوص ارائه دروس مرتبط با علوم سیاسی و درس مربوط به نگاه سوسیالیست، پیشنهاد می کند که چنین دروسی توسط اساتیدی تدریس شود که خود سوسیالیست هستند و شناخت و درک بهتری نسبت به ان دارند.(این نگاه اگر در دوران ما بیان شود، ما می شویم: نفوذی، غرب گرا، ضد انقلاب و ....) . مطهری که یک اسلام شناس و جامعه شناس و به غایت یک روشنفکر و برجسته بود، با توجه به باوری که به دانسته های برگرفته از مبانی دینی اسلام داشت، چنین اعتقادی داشت.و شهید بهشتی که چنان نگاه ژرف و دقیقی نسبت به مسائل داشت و خود انتقادی حکومت را در همه جنبه ها شرط لازم توسعه و پیشرفت می دانست.افراد تاثیر گذار زمان حال و تئوریسین ها:اما حال افرادی زمام امور را بدست گرفته اند که در نهایت حماقت و کوته بینی سیاست ورزی می کنند، افرادی مانند، جنتی، علم الهدی، عباسی، طهرانچی، روحانی، جلیلی، زاکانی و در یک کلام افراد منتصب به دانشگاه امام صادق (ع) و جبهه منحوس پایداری!اما افراد خوش فکری مانند: دکتر علینقی مشاخی، فاضلی، تفرشی، لشکربلوکی، ناظمی و ... که همیشه نگاه منتقدانه همراه با راه حل دارند، به حاشیه رانده شده اند.نتیجه ماجرا:عدم توجه به نخبگان و محدودسازی و برچسب زنی به آنان جامعه و حکومت را در خلاء دانشی و علمی قرار داده و جریان تئوری را که در واقع حتی در صورت داشتن مدل، منبع تغذیه اصلی مدل و بروزرسانی آن با توجه به پارادیم های احتمالی آینده در سطوح مختلف، فرهنگی، فناوری، سیاست خارجی و داخلی، اقتصادی، اجتماعی است را به شدت خفه کرده است.نداشتن مدل موجب شده است که حکومت و ساختارهای  آن نتوانند ارزشی متناسب با نیاز جامعه خلق کرده و منابع و فرصت ها را به بدترین شکل ممکن از دست بدهند. همچنین نبود مدل مشخص موجب شده است که رفتارهای افراد و سازمان های مختلف به درستی شناخته نشده و قابل پیش بینی نباشند.عدم امکان پیش بینی و شناخت منجر رفتارهای تند و زننده سازمان ها و ساختارهای دولتی و حکومتی می شود و به مرور حکومت پایگاه اجتماعی اش را در بین عموم مردم از دست خواهد داد. امری که خود میتواند در نهایت منجر به انقلابی دیگر شود، انقلابی دیگر که به باور بنده نتیجه اش جز ویرانی و تفکیک و تجزیه کشور نخواهد بود، در آن صورت بزرگترین مقصر وضعیت حاکمان و الیگارشی و وابستگان تنگ نظر انان خواهند بود.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Mon, 17 Oct 2022 16:46:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سواد رسانه</title>
                <link>https://virgool.io/KarrarGroup/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-kmsj45vkruj7</link>
                <description>یکی از نشانه های قدرت رسانه در این گفته رابرت مرداک هویدا است:رابرت مرداک صاحب امپراتوری رسانه ای که صد ها شبکه تلویزیونی و روزنامه و ... را در تصاحب خویش دارد می گوید: اگر من اعلام کنم که رئیس جمهور آمریکا مرد! برای رئیس جمهور خیلی زمان می برد تا ثابت کند که زنده است!در خصوص سطح سواد رسانه ای مان بهتر است در وهله اول از خود هفت سوال بپرسیم:1- آیا می دانیم، تفاوت یک اتفاق واقعی و یک اتفاق رسانه ای چیست؟2- آیا می توانیم توضیح دهیم که رسانه ها چگونه اطلاعات را به صورت محسوس دستکاری می کنند؟3- آیا مغالطات رایجی را که رسانه ها به کار می برند، می شناسیم؟4- آیا می توانیم قسمتی از یک داستان را که در روایات رسانه ای پنهان می شود را کشف کنیم؟5- آیا می توانیم توضیح دهیم که رسانه ها چگونه با تغییر زاویه دوربین، موسیقی ، نورپردازی و موسیقی، می توانند تصویر یک شخصیت یا اتفاق را دستکاری کرده و احساسات ما را از تنفر به عشق و یا برعکس تغییر دهند؟6- آیا می توانیم توضیح دهیم که چرا افراد از یک پیام رسانه ای برداشت های متفاوتی دارند؟7- آیا حقوق معنوی افراد یا سازمان هایی را که نوشته و یا محتوا ما معلق به آن هاست را رعایت می کنیم؟اگر جوابمان به بیشتر موارد بالا منفی است بهتر است، نسبت به سطح سواد رسانه ای مان شک کنیم و در این خصوص بیشتر مطالعه کرده و بیشتر یاد بگیریم.سواد رسانه ای به زبان ساده به شکل زیر است:توانایی دستیابی به اطلاعات از رسانه های مختلف؛درک و تحلیل منتقدانه اطلاعات از رسانه های مختلف؛و خلق پیام موثر برای ارسال در رسانه ها با هدف تاثیرگذاری بر مخاطبین.اصل کلیدی:برخلاف آن چه اغلب ما فکر تصور می کنیم، رسانه ها آیینه ای نیستند که دنیا را بازتاب دهند...رسانه ها اخبار را منتقل نمی کنند بلکه اخبار را شکل می دهند و می سازند، و با دستکاری اطلاعات فقط بخشی از آن را که در راستای اهداف موسین ان هاست را منتقل می کنند.چرایی این رویکرد رسانه ها بدین دلیل است که: رسانه ها به دنبال ارائه حقیقت به جوامع و ما نیستند، ان ها ابزار قدرت ها و به دنبال آن هستند! و ذاتا به قدرت گره خورده اند.به صورت خلاصه سواد رسانه ای: شناخت حقیقت از بین هزاران دروغ و  تحریف است...تجویز راهبردی(حال چه کنیم):همه نیازمند یادگیری سواد رسانه  و تقویت آن هستیم. جهت این امر به دو شاهراه نیازمندیم:1- طراحی رژیم مصرف رسانه ای؛یعنی مصرف متعادل و متضادی از خبرگزاری ها و رسانه های داشته باشیم و منابع مختلفی را در خصوص اخبار و پیام های رسانه ای را در نظر داشته باشیم. در غیر اینصورت توسط رسانه ها دچار خفگی می شویم. افراد با سواد رسانه های بالا یک رنگین کمان رسانه ای دارند!یعنی اگر خبرگزاری فارس رو می خونیم یک سری هم به یورونیوز یا نیویورک تایمز بزنیم، اگر شبکه ای مثل ایران اینترنشنال رو که سخنرانی رهبر منافقین رو به صورت مستقیم پخش می کنه رو نگاه میکنیم، پس بیاییم متضاد اون یعنی صدا و سیما رو هم نگاه کنیم و بالعکس!2- از گوش منفعل به ذهن منتقد؛اگر بدانیم و بپذیریم که تمامی رسانه ها ابزاری در دست قدرت ها برای تاثیرگذاری بر قشری از جامعه هستند، دیگر رفتارمان سمعا و طاعتا نبوده و به صورت منتقدانه به ان ها گوش کرده و اخبار را از فیلتر عقل و ذهنمان عبور می دهیم.جهت رسیدن به این نگاه منتقدانه به محض شنیدن این خبر از خود بپرسیم:1- چه کسی این پیام را خلق کرده و چرا این پیام ارسال شده است؟2- چه ارزش ها و دیدگاه هایی را در این پیام جاسازی کرده اند؟3- احتمالا چه بخش هایی از واقعیت حذف و چه بخش هایی از آن پررنگ و برجسته شده است؟شما می توانید فوق دکترا از دانشگاه هاروارد داشته باشید ولی سواد رسانه ای نداشته باشید!متن فوق از کتاب استراتژی های یک حرفه ای نوشته دکتر لشکربلوکی که توسط انتشارات پناه منتشر شده گرفته شده است...</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Wed, 28 Sep 2022 17:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادوکس ارزش</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-putbmzubi6qm</link>
                <description>به طور خلاصه می توان گفت که پارادوکس ارزش به بحث تاثیر کمبود یا فراوانی منابع در قیمت آن ها یا همان تاثیر عرضه بیش از تقاضا در بازار اشاره دارد.به عنوان مثال، یک لیوان اب ارزش بیشتری را دارد یا یک تکه الماس؟درنظر داشته باشیم که آب برای حیات ما امری ضروری است اما ما با نداشتن یک تکه الماس هم بدون مشکل زندگی خواهیم کرد، همانطور که تا حال نیز بدین گونه بوده ...دلیل تفاوت فاحش ارزش آب و الماس صرفا در کمبود و فراوانی آب در سطح زمین است...این پارادوکس ارزش را می توان با بحثی به نام مفهوم حاشیه ای بهتر شرح داد...نفع حاشیه ای به ما می گوید که مصرف یک کالا برای ما لذت خاصی دارد... به عنوان مثال خوردن حبه گیلاس اولی که مصرف می کنیم بسیار برای ما لذتبخش تر و حس بهتری نسبت به گیلاس پنجمی است... یعنی ما هر چه تعداد گیلاس بیشتری مصرف می کنیم اخری نسبت به قبلی برای ما نفع حاشیه ای کمتری برای مان دارد.پس می تونیم بگیم که نفع حاشیه ای الماس برای ما به دلیل اینکه محدود است و به صورت فراوان در دسترس نیست بسیار بالاست در حالی که نفع حاشیه ای یک جرعه آب بیشتر به دلیل اینکه به صورت فراوان در اطراف ما وجود دارد، نفع حاشیه ای کمتری دارد...</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 18:36:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر قربانی قابل شناسایی</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-mwm2qudziyhv</link>
                <description>مرگ یک نفرهمه ما به محض اینکه می شنویم فردی اونور دنیا کشته شده افسوس می خوریم...مرگ هزاران نفر اما هنگامی که می شنویم ده ها هزار نفر در جنگ، قحطی و .... کشته شده اند، به اندازه خبر کشته شدن یک نفر متاثر نمی شویم.این امر، اثر قربانی قابل شناسایی نام دارد که ما در واقع هنگامی از کشته شده یا مردن فردی افسوس می خوریم وابراز همدردی بیشتری داریم که مشخصات فردی و ... او را بدانیم و هنگامی که با یک تراژدی افسناک مواجه می شویم به دلیل عدم شناخت همه افراد میزان همدردی و تاثر ما کمتر است.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Thu, 08 Sep 2022 18:57:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاه کج و ماوج به شاخص توسعه</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AC-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-jnb3dsomfeai</link>
                <description>در جهان امروزه و در دنیای صنعتی افراد با اینکه ساعات کمتری را نسبت به سال های پیش مشغول کار هستند، اما میزان حقوق دریافتی شان بیشتر شده است.اقتصاددانان بدبینی که درک درستی از ارزش انسان ندارن و به انسان به عنوان یک ماشین مکانیکی توجه داشته که صرفا بایستی رفتارهای او منجر به خلق ثروت شود، از رویکرد افزایش دستمزدی که غالبا منجر به این شده که پرسنل وقت بیشتری را برای استراحت خود قائل باشند، به شدت گله مند اند.در هر تخصصی بایستی به افراد به چشم یک انسان نگاه شود نه صرفا یک ابزار مکانیکی، با نگاهی غیر از این جامعه به صورت کاریکاتوری رشد خواهد کرد و رشد جامعه پایدار نخواهد بود.اما در سال های اخیر مفهوم توسعه در کشورهای غالبا پیشرفته به سوی انسان شاد حرکت کرده که بسیار بیشتر از مدل و نگاه سرمایه داری به انسان اهمیت می دهد.شاخص کلیدی و هدف غایی سیاست گذاران  بایستی ایجاد یک جامعه شاد باشد که به راحتی امور روزمره خود را گذرانده و روز به روز زندگی آنها در همه جهات توسعه می یابد.در واقع این نوع اقتصاددانان به انسان به چشم یک انسان نگاه نمی کنند بلکه انسان را صرفا یک سرمایه و یک منبع می بینند. البته این امر که انسان بایستی برای جامعه خلق ارزش کند، امری واضح و شفاف است اما این خلق ارزش نبایستی با بردگی انسان در سایه مفهومی جذاب و جا افتاده چون منابع انسانی یا مدل بروزتر آن سرمایه انسانی اشتباه گرفته شود و البته که انسان دارای مهارت بزرگترین ثروت یک جامعه است.انسان ماهری که از حضور در جامعه و سبک زندگی خود و جامعه خرسند است و می تواند به صورت همه جانبه زندگی خود را توسعه دهد، طبیعتا بهتر می تواند در مسیر رشد و توسعه مهارت های خود حرکت کرده و برای ان جامعه راحتی و ثروت بیشتری نیز بهمراه آورد.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 17:24:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منحنی رشد اصیل(نقاط سه گانه: دانشمند_کمال گرا_توهم)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D9%85%D9%86%D8%AD%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B7-%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-pt9lxde0i5qu</link>
                <description>شاید سختترین رویکردی که انسان می تواند اتخاذ کند، رویکرد تعادل و رشد باشد. رویکردی که یک سر آن مفهوم سنگین و پیچیده ای ست به نام رشد و در یک سر دیگر آن مفهوم طاقت فرسا ای ست به نام تعادل.اما دو مفهوم رشد و تعادل، از یک مسیر و شاهراه می گذرند و آن مسیر عبارت است از نقطه دانشمند.نقطه دانشمند چیست و چگونه به وجود می آید؟؟جهت پاسخ به این سوال بایستی ببینیم یک دانشمند چه ویژگی هایی دارد؟به صورت کلی می توان گفت، دانشمند کسی است می تواند مسائلی را حل کند! چنین فردی طبیعتا اهل:مطالعهخردورزیتشریک مساعیمی باشد. پیشرفت در این موارد منجر به شکل گیری هسته اصلی یک انسان دانشمند می شود. یعنی کسی که می داند بدون تغییرنمی تواند پیشرفت کند و اگر ذهنیتش را تغییر دهد می تواند بسیاری از موارد و مسائل را حل کند.اما آیا همه ما بدین رویکرد باور داریم؟ آیا می دانیم چنین رویکرد و نگرشی است که فرق عظیمی بین ارزش کاربردی افراد ایجاد میکند؟یا اصلا چرا ما باید همیشه در حال تغییر رویکرد و بروزرسانی در نگرش و دانش خود داشته باشیم؟یک انسان دانشمند و فرهیخته می داند که بایستی از هر منظر خود را بروز نگه دارد و همیشه در حال حرکت و رشد باشد. یعنی انسان دانشمند و برجسته یک رفتار داینامیک دارد که در عین حال هم اهل تواضع است و هم دارای اعتماد به نفس.کاربرد رویکرد داینامیک و استاتیک:رویکرد ایستا و ثابت(استاتیک) هنگامی کاربرد دارد که ما در محیطی زندگی کنیم که دارای ثبات است. حال کدام یک از ما بوده که در این محیط زندگی کرده باشد؟کیفیت زندگی امروز ما با سه سال پیش چقدر تفاوت داشته است؟با توجه به اینکه ما در محیطی زندگی می کنیم که پویا بوده و همیشه در حال تغییر است(داینامیک)، و طبیعتا با تغییرات در محیط زندگی ما مسائل ما نیز بروز خواهد شد و مسائل دیگری پدید خواهد آمد ما جهت حل مسائل و پیشرو بودن خود را بروز کرده و رشد نمائیم.ما حتی بایستی در نگاه دیروزمان نیز در صورت لزوم تجدید نظر کنیم،این در حالی است که حتی به سختی قبول میکنیم نگاه ها و نظرات چندین سال قبل خود را تغییر دهیم.حال چگونه می توانیم رشد کرده و به تعادل برسیم؟رشد و تعادل از منحنی؛ اعتماد به نفس و تواضع می گذرد که این منحنی سه حالت یک انسان:دانشمندکمال گراهمه چی دانرا نشان می دهد.منحنی اعتماد به نفس_تواضع
 ?منحنیاعتمادبهنفس_تواضع ار آن طرف انسانی که دارای اعتماد به نفس فراوان و بدون پشتوانه باشد، یعنی اعتماد به نفسی که در آن اثری از فروتنی نباشد. چنین انسان و مدیری دچار توهم دانستگی خواهد شد و اون نیز همچون کمال گراها ارزش چندانی برای جامعه خلق نخواهد کرد.اما یک انسان دانشمند می داند که بایستی در مسیر تعادل و رشد حرکت کند و این مسیر از شاهراهی میگذرد که در طی مسیر بایستی همیشه اعتماد به نفس توام با تواضع داشته باشد. یعنی حرکت کند ولی در مسیر حرکت همیشه مسیر خود را با افزایش آگاهی که در مسیر برایش اتفاق می افتد اصطلاح کند و از تعصب بیجا جدا پرهیز کند.ما به عنوان یک انسان و مدیر بایستی بدانیم که هر تصمیمی که میگیریم در همان لحظه دارای اشکالات و نقص هایی می باشد. این نقص ها در تصمیم گرفته شده ما به دلیل عدم توانایی ذاتی ما در داشتن همه اطلاعات مورد نیاز جهت انجام امور می باشد. پس ما در همان لحظه که تصمیمی را می گیریم بایستی بدانیم که تصمیم ما دارای نقص بوده و در هنگام هویدا شدن این نقص که در پی افزایش اگاهی ما نمایان می شود، از مسیر خود برگشته و تعصب به خرج ندهیم.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Tue, 30 Aug 2022 12:55:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان و تخفیف در اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D9%81%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-ze1lbiooxhcr</link>
                <description>تصمیمات ما در اقتصاد صرفا به این محدود نمی شود که چه بخریم و چه نخریم، بلکه این تصمیمات به رابطه ارزش و ادراکات ذهنی ما نیز بر می گردد. اینکه ما چگونه چه زمانی محصولی را خریداری کنیم نیز حائز اهمیت است. غالب ما انسان ها هنگامی که حس نیازی هرچند کاذب به محصول یا خدمتی پیدا میکنیم، علاقمندیم که در اسرع وقت و در سریعترین زمان ممکن آن محصول را خریداری کنیم.حتی برای ارضاء این نیازمان نیز حاضریم درامد اینده مان را نیز خرج کنیم ( مثلا می خواهیم بروزترین تلویزیون را خریداری کنیم، منتها موجودی حساب مان مناسب نمی باشد، ازینرو چون تحمل و صبر کافی را نداریم میاییم و مبلغی رو قرض میکنیم تا آن محصول رو خریداری کنیم).محصولاتی مانند کارت های اعتباری که در بازارهای مالی دنیا مرسوم است نیز با شناخت همین رویکرد شکل گرفته اند.این بی صبری افراد در اقتصاد بازار زمان ترجیح نامیده می شود.زمان ترجیح هنگامی بیشتر می شود و افراد در خرید و نقد کردن پولشان یا به نوعی تبدیل پولشان به سرمایه بیشتر اصرار دارند که نرخ تورم بیشتر شود. در  هنگام افزایش نرخ تورم افراد تمایل بیشتری به خرید دارند و همین امر موجب افزایش تقاضا شده و اگر عرضه به اندازه تقاضا نباشد مجددا تورم افزایش پیدا میکند.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 16:30:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون اِنگِل</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%90%D9%86%DA%AF%D9%90%D9%84-gs4izv1mohnl</link>
                <description>ارنست انگل اقتصاد دان آلمانی بیش از 100 سال پیش و در قرن 19 قاعده ای رو بر مبنای افزایش میزان درآمد و افزایش هزینه مواد غذایی افراد مطرح کرد.این قانون به دو گروه کمک میکند: 1_ سیاست گذاران سیاسی_اقتصادی  2_تیم های تحقیقات بازار تولید کنندگان مواد غذاییاین قانون بیان میکنه که اگر میزان درآمد من و شما دو برابر بیشتر بشه، میزان خرید مواد غذایی مون دو برابر نمیشه و شاید 50 درصد بیشتر بشه ( این مطلب در خصوص عامه جامعه است و طبیعتا افرادی که درامد کافی برای به اصطلاح سیر کردن شکمشون نداشتن طبیعتا بعد از دوبرابر شدن درآمدشون از افراد عادی هزینه بیشتری رو برای افزایش کیفی غذاشون پرداخت میکنن).هدف از بیان این قانون مطرح کردن این اصل است که طبیعتا با افزایش قیمت مواد غذایی و یا کاهش قدرت خرید قشر پایین دست جامعه، ناچارا سفره غذایی این گروه از جامعه کوچکتر می شود.این اصل در کشورهای پیشرفته به شکل جدی مورد توجه قرار گرفته به نحوی که میزان حقوق و درآمد کارگران بعد از رایج شدن و درک این قانون افزایش پیدا کرد..( به طور میانگین میزان دستمزد کارگران حداکثر 35% قیمت تمام شده محصولات است که این امر با مکانیزه شدن تولید در حال کاهش است، با اینحال در کشوری با وضعیت اقتصادی و سیاسی ما بدین شکل نیست! به عنوان مثال به محض افزایش 20% دستمزد کارگران، قیمت محصولات غذایی بیشتر از حد بالا رفتن دستمزد، افزایش می یابد)!!..</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 19:20:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مازاد مصرف کننده</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D9%85%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-fhx7gfwwapcv</link>
                <description>گاهی اوقات بودجه ای رو برای خرید محصولی در نظر داریم و هنگامی که به بازار میریم میبینیم که اون محصول رو میتونیم با قیمت کمتری ازون چیزی که انتظار داشتیم خریداری کنیم.به عنوان مثال ، قصد خرید لپتاپی با ویژگی های مشخصی داریم و 20 میلیون هم براش میذاریم کنار، منتها وقتی به بازار مراجعه می کنیم میبینیم که قیمت اون 15 میلیونه و اینجا با بحثی به نام &quot;مازاد مصرف کننده&quot; روبرو می شویم.مازاد مصرف کننده به معنای تفاوت بین آن چیزی که حاضر هستیم بپردازیم و قیمت واقعی کالا...طبیعتا اگر قیمت لپتاپ بالا باشد طبیعتا افراد کمتری حاضر به پرداخت آن هستن و بالعکس... یعنی اگر ما میخواهیم به عنوان تولید کننده محصولات بیشتری رو بفروشیم باید بریم سمت اینکه بتونیم قیمت تموم شده محصول رو بیاریم پایین اونم نه با کاهش کیفیت بلکه با کاهش هزینه فعالیت هایی که  در روند تولید اون محصول وجود داره... تا بدین صورت بتونیم محصولاتی رو با قیمت کمتر و تعداد بالاتری بفروشیم. ما با کاهش قیمت و ثابت نگه داشتن کیفیت در واقع موجب افزایش رضایت مشتری می شویم...این امر که ما مازاد مصرف کننده داشته باشیم به نوعی نشان دهنده رفاه اون جامعه ست . یک موضوع ساده نیست و در اقتصادی رخ میدهد که سالم بوده و نهادها به شکل علمی و سالم فعالیت دارند و رقابت در بازارهای آن بالاست...( متاسفانه در کشور ما و کشورهایی مثل ما چنین مواردی پیش نمیاد چون رقابتی وجود نداره و  در صنایعی هم که حداقل رقابتی وجود داره به دلیل انتظارات تورمی به نوعی شاهد شباهت رفتارهای تولید کنندگان در قیمت گذاری هستیم).</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 16:59:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالاهای معمولی و خاص</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-plka3x4qdorx</link>
                <description>خیلی از کالاها بود و نبودشون واسمون خیلی مهم نیست، به عنوان مثال اگر ماهی 5 میلیون در امد داشته باشیم، شاید ماهیانه 2 بار آبمیوه مورد علاقمون رو خریداری کنیم و وقتی ماهی 10 میلیون درآمدمون افزایش پیدا کنه تعداد بیشتری از آبمیوه مورد علاقمون رو مصرف کنیم...اما اگر ماهی درآمدمون به 200 میلیون برسه شاید کلا به جای آبمیوه،نوشیدنی دیگه ای رو مصرف کنیم... و حالا دیگه اون مدل آبمیوه به دلمون نشینه و خوردنش رو عار بدونیم... و اگر روزی دوباره به میزان درآمد 5 میلیونی برسیم مجددا شروع به مصرف اون مدل آبمیوه کنیم...در کل کالاهای معمولی، کالاهایی هستن که به راحتی براشون جایگزین پیدا میشه و کالاهای بدون جایگزین مثل خاویاره که به سختی میتونیم در هر سطح درامدی ای ازش بگذریم...این امر رو اثر جایگزینی میگیم، یعنی همیشه سعی میکنیم جایگزینی رو برای محصولات مختلف مثل غذا، پوشاک، تفریحات، ماشین و سایر موارد داشته باشیم.این اثر جایگزینی بیشتر خودش رو در تناسب قیمت و درآمد افراد نشون میده...پس ما دو اثر مختلف کلی در شکل گیری رفتار خریدمون داریم: یکی اثر جایگزینی که میگه اگه محصولی بیش از حد گرون بشه مشتری محصولات دیگه ای رو جایگزین اون میکنه مثلا به جای ابمیوه دیگه صرفا آب میخوره ... و دومی اثر درآمد، که میگه اگر درآمد تا یک حدی بیشتر بشه مصرف آبمیوه بیشتر میشه ...این موارد که بسیار ساده و بدیهی به نظر میرسه، به شدت در کسب و کار و شناخت رفتار مشتریان و نحوه عملکرد کسب و کار تاثیر گذاره!نکته: در وضعیت اقتصادی ما اغلب کسب و کارها بایستی به دلیل کاهش قدرت خرید مردم روی به کاهش قیمت و همون استراتژی معروف رهبری هزینه روی بیارن، حال چه به دلیل پویایی کسب و کارشون و چه به دلیل رسالت اجتماعی شون...!</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Mon, 01 Aug 2022 16:42:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز پنجم اقتصادی (جایگزین و مکمل)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D9%85%D9%84-j9ocalowmwjp</link>
                <description>حتما برای شما هم پیش امده که برای خرید محصولی به بازار رفته باشید و محصولی با برند مورد نظرتان یافت نشده بود و یا کیفیت مورد انتظار و قیمت معقولی نداشته اند، در این صورت شما به دلیل نیازتان مجبور به خرید محصولی دیگر با برند دیگری شده اید، به این امر در اقتصاد محصول جایگزین می گویند.مثال: شما تبلیغات سنگین عالیس رو می بینید و برای خرید دوغ نعنای عالیس میرید فروشگاه محلتون، منتها فروشگاه محلتون یا دوغ رو تموم کرده خب در اینجا شما میبینید که دوغ نعنا میهن تو فروشگاه موجود و اون رو به عنوان محصول جایچزین دوغ عالیس می خرید!! مثال: تو دهه 80 میلادی فلاپی دیسک ها تو بازار دخیره سازی اطلاعات مد بود، منتها نقص های زیاد و قیمت بالایی داشت، خب به محض اینکه CD وارد بازار شد، اغلب افراد به خرید CD روی آوردند چون به شکل بهتری نیازشون به ذخیره سازی اطلاعات رو پوشش می داد، پس CD به نوعی محصول جایگزین فلاپی دیسک ها شد. امروزه هم که فلش مموری و هارد دیسک های پر سرعت جای انواع و اقسام CD و ... رو گرفتن . این محصولات به نوعی جایگزین هم به حساب میان. چیزی که مهمه اینه که محصولاتی بیشتر فروش میرن و مورد استقبال مشتریان قرار می گیرند که به شکل بهتری نیاز مشتری رو برطرف کنند و مطلوبیت بهتری رو در مقایسه با کالاهای رقیب و جایگزین داشته باشند، دقیقا مثل داستان فلاپی دیسک و CD...مثال: اگر ما قبلا با چای خرما مصرف می کردیم ولی قیمت خرما سر به فلک کشید، ناچاریم که روی به محصولات جایگزین ببریم،مثلا قند مصرف کنیم یا شکلات و .... .اخیرا بعد از جنگ اوکراین، اغلب کشورهای اروپایی که از روسیه گاز وارد میکردند به فکر افتادن که جهت جایگزینی گاز روسیه به ذغال سنگ و یا گاز مایع روی بیارن...اما در کنار محصولات جایگزین ما محصولات مکمل رو هم داریم،که به کالاهایی گفته میشه که مثل محصولات جایگزین به هم مربوط نیستن، مثلا لپتاپ و چیپس محصول جایگزین هم نیستن... یعنی وقتی قیمت لپتاپ تغییر میکنه ربطی به میزان تقاضا و خرید چیپس نمیزاره... مثلا کامپیوتر و کیبورد جایگزین هم نیستن ولی مکمل همدیگه اند...کلا بحث جایگزینی در بازار و اقتصاد کاربردش جاییه که مثلا شرکت میهن میخواد بدونه که عالیس تا چه اندازه میتونه انحصار بازار دوغ با طعم های مختلف رو دست خودش بگیره و از اون به عنوان تکیه گاه و مادر خرج برای ورود به سایر بازارهای لبنیات استفاده کنه... اگر ببینه اوضاع خوب پیش نمیره خب میاد وارد بازار میشه و اونم دوغ با طعم های مختلف تولید میکنه... اینجا اینکه عالیس چقدر داره دوغ تولید میکنه و انحصار بازار رو داره یا نه اصلا مورد توجه اسنوا نیست چون عالیس و اسنوا تو یک بازار فعالیت ندارن...تو بحث جایگزینی مهمترین بحث، بحثه قیمته. یعنی اگه خرما تولیدی یک شرکت گرون بشه مشتریها میرن سراغ خرما شرکتی که قیمت کمتر ولی کیفیت مشابه ای داره یا اینکه قیمتش به نسبت کیفیتش میارزه...</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 19:17:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر انتقادی (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-1-qc90qu1uxig3</link>
                <description>موضوع تفکر انتقادی رو به این دلیل اینجا آوردم که باور دارم بدون داشتن تفکر انتقادی به جایی نخواهیم رسید! جهت درک بهتر این مفهوم در وهله اول به بررسی معنی انتقاد می پردازیم:انتقاد یک واژه عربی است که بر مبنای کلمه نقد شکل گرفته است. در زمان قدیم در کشورهای عربی هنگامی که می خواستن سکه طلا رو از سکه مسی تشخیص بدن، یک سری تست هایی رو انجام میدادن و اگر جنس سکه واقعا طلا میبود به اصطلاح میگفتن نقد شده یا مورد انتقاد قرار گرفته!!در اینجا پس میتوان پی برد که انتقاد به معنای تشخیص امر درست از نادرست است. اما این درست بودن در دروس مبتنی بر منابع انسانی امری نیست که بتوان آن را اثبات کرد؛ به عنوان مثال : ما کمترین اقتصاد دان یا مدیری را می بینیم که در غالب موارد دارای نظر واحدی داشته باشند. به بیان ساده تر در علوم انسانی چیزی به نام &quot;درست&quot; نداریم و صرفا می توانیم مدعی شویم که این امری که بیان میکنیم از سایر موارد بهتر است و مناسب تر است.به بیانی دیگر ما در مسائل اجتماعی و انسانی، صرفا یک پاسخ صحیح نداریم، و در بهترین حالت می توانیم به مرز پاسخ مناسب تر برسیم!ازینرو هنگامی که مدعی داشتن تفکر انتقادی هستیم همیشه بایستی آمادگی داشته باشیم که حتی نظرات پیشین خود را نقد و بازتعریف کنیم... چطور؟هسته اصلی تفکر انتقادی را &quot; پرسیدن &quot; تشکیل می دهد. چرا؟در همین لحظه ای که قرار داریم مغز ما توسط ده ها میلیون داده (حدود 60 میلیون) بمباران می شود؛ انواع صداها،تصاویر،خاطرات، درگیری های ذهنی و ....  که ما حتی متوجه اکثر آن ها نیستیم!!  ازینرو با پرسیدن سوال می توانیم ذهن مان را در راستای سوال پرسیده شده متمرکز کنیم..همچینین رمز سوال پرسیدن در سه امر است: 1- چه سوالاتی بایستی بپرسیم؟2-در چه زمانی بایستی سوال پرسیده شود؟3-چگونه می توانیم این سوالات را بپرسیم؟حال که اهمیت پرسیدن سوال رو درک کردیم کردیم، بایستی راه های تفکر رو نیز در ذهن داشته باشیم:1- تفکر اسفنجی: افرادی که دارای تفکر اسفنجی هستن،همه اطلاعات رو بدون اینکه اونهارو زیرسوال ببرن و در واقعیت اونها شک کنن، آنها را می پذیرند. در واقع اینگونه افراد صرفا دریافت کننده محض اطلاعات و اخبار هستن. مثال: حتما شما هم دیدید افرادی رو که میشینن پای اخبار صدا و سیما ( که صرفا وضع موجود رو توجیه میکنه)، یا شبکه همکار در کودتا علیه مصدق( BBC) یا شبکه تطهیر کننده منافقین( ایران اینترنشنال) . یا... و همه اخبار این شبکه ها رو باور میکنن!! و این و اون رو فحش میدن و حرص میخورن!(غافل این که ما شبکه خبری و رسانه ای مستقل نداریم)!2- تفکر غربالی: افرادی که بدین روش عمل میکنن دریافت کننده و مصرف کننده صرف اطلاعات و اخبار نیستن، بلکه هنگام خواندن کتاب، مقاله و یا شنیدن مطلبی، با آن متن و اطلاعات، در ذهنشون وارد گفت و گو شده و آنها رو مورد نقد قرار می دهند.... تا به جواب و فهم بهتری برسن.نکته: اینطور نباشد که ما هر اطلاعاتی رو وارد مرحله غربالگری ذهنمون کنیم، بلکه غالبا بایستی مطالبی وارد مرحله وقت گیر و چالشی غربالگری ذهنمون بشه که انسان های درست سرمون در خصوصش اختلاف نظر دارن..فردی که دارای خصیصه بسیار ارزشمند &quot; تفکر انتقادی &quot; است، کسی است که می داند هیچ پاسخ درست و صحیحی وجود ندارد، اما.... اما همیشه پاسخ های بهتری وجود دارند....ادامه دارد...</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 18:43:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزینه فرصت</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-pajlscssoewj</link>
                <description>در خصوص هزینه فرصت حرف ها و مطالب زیادی عنوان شده اما واقعا هزینه فرصت به چه معناست؟اگر پست دوم مباحص اقتصادی رو خونده باشید در اونجا به بحث منابع پرداختیم. هزینه فرصت در واقع بدین معناست که چطور از منابع مان به نحو احسنت استفاده کنیم...مثال: در نظر بگیرید شما به ازای هر ساعت کار درآمدی 100 هزار تومانی دارید، حال برای خرید یک جفت کفش بایستی یک ساعت در بازار بگردید و بچرخید، در حین رفت  وبرگشت یک ساعت تو ترافیک موندگار میشین و بعد از حدود دوساعت بعد رسیدن به منزل و یا محل کار خستگی تو تنتون مونده و ی نیم ساعتی هم باید استراحت کنین تا انرژی تون برگرده... چی شد؟؟1 ساعت صرف پیدا کردن کفش مدنظرتون شد1 ساعت صرف رفت و امدتون شدنیم ساعت هم صرف ریکاوری تونکه در مجموع میشه  2.5 ساعتگفتیم اگر فرض بر این باشه که  100 هزار تومان درآمد داشته باشیم:2.5* 100.000= 250.000 تومان  (هزینه جانبی خرید کفش) یا (هزینه ای که میتونستیم تو این دو و نیم ساعت که صرف رفتن بازار و خرید کفش کردیم، در بیاریم)حالا اگر مبلغ کفش 1 میلیون تومان باشه، هزینه واقعی خرید کفش میشه:250.000 + 1.000.000 = 1.250.000 تومان اینجا ما 250.000 هزار تومان هزینه فرصت داریم، که باید ببینیم چطور میتونیم این هزینه فرصت رو کاهش بدیم... یعنی به نحو بهتری از منبعی به نام زمان استفاده کنیم.فکر کنیم ببینیم چه راهکارهایی میتونیم داشته باشیم و بکار بگیریم تا هزینه فرصت کمتری پرداخت کنیم. مثلا بهتر نیست که به جای 2 ساعت رانندگی در ترافیک تهران از اسنپ و یا تپسی استفاده کنیم و در حین حرکت به مطالعه کتاب یا انجام امور با لپتاپ یا گوشی مون بپردازیم. یا اینکه در حین رانندگی به جای اینکه دو ساعت رو صرف گوش کردن به اهنگ کنیم، یکساعت از این دو ساعت رو به یک پادکست یا کتاب صوتی خوب اختصاص بدیم...</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 17:16:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجاب اجباری و سیاست گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-oaczo8lt3s9g</link>
                <description>چند روزی هست که به محض باز کردن اینستاگرام استوری هایی رو میبینی که به نوعی بقیه رو به کمپین #نه_به_حجاب_اجباری دعوت می کنند. بد نیست در اینجا به چند نکته بپردازیم:بخش اول:طبیعتا این کمپین نتیجه مخالفت و عصبانیت افراد از راه اندازی مجدد گشت ارشاد بوده است. کمپینی که میخواهد یک امر قانونی رو به چالش بکشد، مانند این است که کمپینی راه بیندازیم با این عنوان: #نه_به_چراغ_راهنمائی_اجباری !!!  بخش دوم: و البته فرق اغلب قوانین با قانون حجاب در این است که در قضیه حجاب به دلیل عدم شفافیت میزان حجاب، عده ای از این ضعف قانونی استفاده کرده و باور خودشون در خصوص پوشش و حجاب رو به عنوان اصل شناخته و می خواهند بزور سایرین رو هم به این امر اجبار کنند!ME too !:اما در اینجا نکات دیگری هم مطرح است که سال های سال است که اولویت اصلی کشور است و آن بحث اقتصاد و عدم رونق اقتصادی است. به عنوان مثال در بحث رویکرد نظام بانکی به توسعه کسب و کارها از طریق ارائه تسهیلات! میزان تسهیلات ارائه شده به توسعه کسب و کارها به صورت میانگین در کشورهای توسعه یافته و برخی از کشورهای در حال توسعه حدود 70% است. یعنی بانک ها 70% تسهیلات(وام و ...) را به کسب و کارها ارائه  می دهند در جهت توسعه کسب و کارها! اما به نظر شما این امر در کشور ما به چه میزان است؟؟ حدود 5%!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اما تا بحال نشده که در این خصوص حتی مطلب درخوری از طرف صاحبان کسب و کار و جامعه ایراد شده و حداقل به اصطلاح کمپینی راه بیفتد!!ازینرو می توان کمپین #نه_به_حجاب_اجباری را نتیجه دو عامل دانست:1- می توها (Me too) و علاقه عامه جامعه به اینکه جزوی از یک گروه و جامعه ای باشند(سطح سه هرم مازلو!)2- که در واقع علت شکل گیری اصلی این امر بوده است بحث اعمال زور و سلیقه گروهی بر گروه دیگر است! که قانون رو بر اساس سلیقه شخصی خود اعمال میکنند!اما علتی داریم که نسبت به دو علت بیان شده اصالت دارد که مسبب شکل گیری مسائلی مانند گشت ارشاد، بحث فیلترینگ و صیانت، عدم تخصیص تسهیلات به توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط به عنوان پیشران های اصلی اقتصاد و ثروت جامعه و ... که ان علت چیزی نیست جزء:عدم خردورزی در سیاست گذاری!!! که این امر خود معلول و نتیجه عدم حضور شایستگان و متفکرین در گردنه های تصمیم گیری کشور است. آیا تا بحال کمپینی در این خصوص راه اندازی شده است!؟طبیعتا کمپین اخیر نه به حجاب اجباری می تواند کمک کند مسببین تصمیمات مضحکی چون گشت ارشاد و ... لحظه ای تامل کنند اما بازهم معتقدم رفتارهایی از این جنس هیچ کمکی به پیشرفت جامعه نمی کند، در واقع بیشتر شبیه یک شو تبلیغاتی است تا بحث و رفتاری اصیل! </description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 16:51:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهارم اقتصاد (ترجیح و رفاه)</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D8%AD-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%87-myklubxefeoo</link>
                <description>همه ما به دنبال رفاه و آسایش هستیم، اما در اینجا مفهومی هست که می تواند در درک ما از رفاه تاثیر بگذارد و آن ترجیحات فردی ماست. یعنی چی؟یعنی اینکه ما ترجیح می دهیم چه چیزی را جای چه چیزی داشته باشیم؟؟ طبیعتا شاید اغلب ماها ترجیح بدهیم به جای سمند و 206 و دیگر بنجل های خودرو سازهای داخلی تویوتا سوار شیم یا به جای تویوتا بنز و BMW سوار شیم یا به جای بنز و BMW، مازراتی و ... رو داشته باشیم. اما در اینجا مانعی هست که اگر ما رفاه را در داشتن خودروی BMW می دانیم، مانعی به نام منابع محدود ماست که ما را مجبور میکند که 206 سوار شویم.پس می توان گفت که میزان برآورده کردن ترجیحات مان وابستگی عمیقی به توانایی مالی مان دارد و ما تا جایی می توانیم به رفاه و نفع برسیم که پول کافی را برای خرید کالا و خدمات داشته باشیم. اما اینجا مشکلی هست؟اینکه اینجا رفاه برای همه یکسان نیست و هر کسی برداشت خاصی  از رفاه دارد. به نوعی نمی توانیم به تمامی خواسته های افراد پی ببریم. به عنوان مثال: من یک لپتاپ برند hp با حدود قیمتی 20 میلیون میخرم با اینکه میتونم یک لپتاپ hp پیش رفته با حدود قیمتی 40 میلیون تومن هم بخرم. چه چیز باعث میشه که چنین کاری نکنم. یعنی محدودیت مالی هم نداشته باشیم ولی یک محصول متوسط بازار را خریداری کنیم؟در اینجا مفهومی به وجود میاید به نام ترجیحات نسبی. یعنی من یک لپتاپ hp میان رده و متوسط رو به یک لپتاپ پیشرفته تر و بهتر ترجیح دادم. حال اینکه چطور ما بدین گونه رفتار می کنیم، عالمان اقتصاد هنوز جواب مشخصی برای آن ندارند و به زحمت تونستن به مفهوم ترجیحات نسبی برسند.اما ظاهرا جواب در اینجا می تواند باشد که من نیازی به لپتاپ hp با قیمت بالا که طبیعتا مشخصات بالایی هم دارد و احتمالا برای طراحان گرافیکی تولید شده ندارم و چون کارم نهایتا در حد نرم افزار های آفیس هستش، نمیام و حساب خودمو الکی برای خرید محصولی که به کارمم نمیاد هزینه نمیکنم.یعنی من هم کارم راه افتاده و لپتاپ رو خریدم (نیازم برطرف شده و به رفاه مورد نظر رسیدم) و هم پول بیشتری تو حسابم برای سایر موارد رفاهی ام دارم. چی شد؟گفتیم که ما در همه حال و در همه حالت ها در محدودیت ناشی از منابع به سر می بریم، پس بهتر است براساس ترجیحات نسبی رفتار کنیم تا به رفاه متعادل تری برسیم نه یک رفاه کاریکاتوری. ( وارن بافت یک جمله معروفی داره که میگه: اگر چیزهایی  که نیاز نداریم رو تهیه کنیم ناچاریم در اینده چیزهایی رو که نیاز داریم رو بفروشیم!!).وات؟ منظورم اینه که نیاییم یک لپتاپ 40 میلیونی تهیه کنیم با اینکه به  مشخصات اون نیاز نداریم و ازون طرف گوشی ای داشته باشیم که همیشه در حال هنگ کردن باشه... با ارفاق این میشه رفاه کاریکاتوری (به نظرم حتی نمیشه به این رفاه گفت...)نکته بی ربط: مثل اسلامی که در کشورمون داریم که کاریکاتوریه و در واقع نه اسلامه و نه غیر اسلام... یجورایی هیچیش بهم نمیاد.به این میگیم کاریکاتوری....</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 02:27:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سوم اقتصاد (منفعت ما)</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%A7-owaj5h5blgkc</link>
                <description>بخش اول:   ما در روز اول در خصوص چگونگی نگاه اقتصاد به انسان صحبت کردیم و گفتیم که اقتصاد نگاه منطقی به انسان دارد ولی انسان غالبا بر اساس منطق مورد نظر اقتصاد رفتار نمی کند و دلیل آن را همراه همیشگی انسان در هنگام تصمیم گیری دانستیم:  عدم اطلاعات کافی!!!بخش دوم : اما سوال این جاست که این عدم اطلاعات کافی را چه فرد و گروهی در خود دارند که می توانند بر اساس آن، به ما بگویند که ما رفتارمان غالبا منطبق بر احساس است تا منطق؟؟بخش سوم: آیا فرد یا گروهی می تواند چنین ادعایی کند و برای آن استدلال و شواهد کافی بیاورد؟  این امر در ظاهر ناممکن به نظر می رسد.نتیجه گیری باز:  در اینجاست که بحث منفعت انسان پر رنگ تر می شود. سال های سال است که اغلب متخصصین و صاحب نظران اقتصاد را علم تحلیل پول می دانند!!  در حالی که با داشتن نگاه منتقدانه و استفاده از تفکر انتقادی می توان پی برد که:اقتصاد علم تحلیل پول نیست، بلکه علم تحلیل منفعت است. در واقع اصالت در اقتصاد با تحلیل منفعت است نه تحلیل پول.حال آیا می توانیم چیزی را که توسط سیستم ادراکی انسان سنجیده می شود و ترکیبی از:                           احساس(شهودی و غیرقابل اندازه گیری) +     منطق(عینی و قابل اندازه گیری و اثبات)است را قضاوت کنیم؟خیر، همه ما با توجه به انتفاعی که ممکن است از خرید چیزی داشته باشیم، اقدام به خرید می کنیم و هیچ کسی نمی تواند مدعی شود که خرید چنین چیزی اشتباه بوده است.مثال:  در بین گوشی های همراه قیمت مدل های سامسونگ در کانفیگ ها و مشخصات یکسان، در مقایسه با برند شیاومی حدود 30% گران تر است!!  اما افرادی که متخصص این حوزه هستند و به این امر اشراف دارند، غالبا بازهم از گوشی های سامسونگ استفاده میکنند....( یعنی حاضرند حدود 30% پول بیشتری پرداخت کنند)، سوال اینجاست که به چه دلیل؟؟؟بله قدرت برند سامسونگ! این قدرت برند در کجاست که ما را قانع می کند تا 30% پول بیشتری برای موبایلی با یک مشخصات ولی با برند متفاوت پرداخت کنیم؟قدرت برند در ذهن انسان است جایی که انقدر سیستم های عصبی پیشرفته و مافوق تصوری وجود دارد که با علوم انسانی و مهندسی هم قابل تشخیص نیست.پس به عنوان یک فرد عادی، صاحب کسب و کار و ... بایستی بدانیم که انسان بر اساس منافعش عمل می کند و همیشه منفعتش را در نظر می گیرد و این منفعت چون در ذهن ماست توسط دیگری غیر قابل درک به نظر می رسد.</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jul 2022 17:33:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمبود منابع</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedkhosravie/%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-e3hp6ff08g7g</link>
                <description>هر منبعی در دنیا دارای محدودیت است، آب، خاک، گندم، سطح قابل کشت، نفت، گاز، منابع انسانی،زمان، ثروت یک کشور و... تقریبا ما در همه چیز دارای محدودیت هستیم و نمی توانیم همه چیز را با هم و تا حد دلخواه داشته باشیم.حال چه کنیم؟در اینجا ما جهت بهره بردن از منابع نیازمند انتخاب بین گزینه های مختلف هستیم. اینکه آیا ما می خواهیم از زمان مان جهت مطالعه استفاده کنیم یا آن را صرف دیدن طنازی های سلبریتی ها کنیم؟ آیا می خواهیم از نفت جهت گذران روزمره زندگی مردم کشور استفاده کنیم و یا از آن به عنوان یک اهرم جهت سرمایه گذاری برای آینده نزدیک و دور کشور هزینه کنیم؟ اینکه می خواهیم چه بخشی از مشتریان را برای ارائه ارزش انتخاب کنیم؟اما در این وضعیتی که منابع همیشه دارای محدودیت است چه کنیم؟  مدیریت!بزرگترین چالش بشر در تمام دوران ها بحث کمبود منابع بوده است و هر فرد، شرکت، سازمان و دولتی که به شکل بهتری از منابع استفاده کرده است، وضعیت بسیار بهتری را به نسبت سایرین داشته است.در واقع کمبود ذاتی منابع با مدیریت صحیح و استفاده بهینه از آن قابل کنترل است.احتمالا بحث استراتژی یا راهبرد به گوشتان خورده است، اینجاست که این اصل کاربرد پیدا می کند. استراتژی به صورت خلاصه: نحوه صرف منابعی محدودمان جهت رسیدن به اهداف از طریق ارائه ارزش به جامعه هدف می باشد.در واقع ما منابع را با دید بده بستان بکار می گیریم، به اینصورت که ارزشی خلق کنیم که مزیت های آن در مقابل هزینه هایی که مشتریان می پردازند، بیشتر به چشم بیاید! یعنی ادراک و حس مشتری این باشد که ارزش خدمت و محصولی که دریافت کرده بیشتر از هزینه ای باشد که پرداخت کرده است...</description>
                <category>سعید قمری</category>
                <author>سعید قمری</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jul 2022 00:58:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>