<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید میری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saeedmiri</link>
        <description>صادرکننده، فعال اقتصادی، خبرنگار سابق، قلم به دست، فعال اجتماعی و علاقمند به کسب و کارهای نوآورانه linkedin.com/in/saeedmiri</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:48:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/83374/avatar/NrOkJy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید میری</title>
            <link>https://virgool.io/@saeedmiri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مملکتداری به‌سیاق« دستوراتِ لازم»!</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%90-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-khmep4btfpqy</link>
                <description>✍️ صادق زیباکلامصادق زیباکلامقیمت پراید بالا رفته بود و رئیس جمهور برای پایین آمدن آن &quot;دستورات لازم&quot; را صادر کردند؛ قیمت مسکن بالا رفته بود و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام،&quot;دستورات لازم&quot; را به مسئولین را صادر کردند. سیل آمده بود و مسئولین ضمن بازدید ازمناطق سیلزده &quot;دستورات لازم&quot; را صادر فرمودند. رئیس قوه قضاییه ضمن بازدید ازسیستان و بلوچستان &quot;دستورات لازم&quot; را بمنظورِ محرومیت زُدایی ازآن استان صادر کردند؛ رئیس مجلس در سفرشان به کرمانشاه &quot;دستورات لازم&quot; را بمنظورایجاد اشتغال صادرکردند. چقدراین جملات برایمان آشنا هستند.صدور&quot;دستورات لازم&quot;،بجای ریشه یابی علت. علت فقر، علت بیکاری، علت بالا رفتن قیمت پراید و...باوری در میان مسئولین ما بوجود آمده، که اگر پیرامون مشکلی دستوری صادر شود، آن مشکل حل خواهد شد.در دوران آقای احمدی نژاد که این داستان دیگرحکایتی شده بود. نمیدانم چقدر یادتان میاید که در سفرهای استانی ظرف ۴۸ ساعت،&quot;صدها&quot; طرح های بزرگ و کوچک استانی بررسی، تصویب و برای اجرا به مسئولین ابلاغ می‌گردید.اگرفرضمان براین باشد که مسئولین قصد تبلیغ ندارند و واقعاً تصور میکنند که وقتی &quot;دستوراتِ لازم&quot; را صادرمیکنند، تغییری بوجود می‌آید و ریشه یابی علت مهم نیست، دراینصورت ایکاش برای یکبارهم که شده شش ماه یا یکسال بعد ازصدور&quot;دستورات لازم&quot;، یک بررسی هم میفرمودند که چقدرتغییرصورت گرفته و چرا.مشکل فقط این نیست که &quot;دستورات لازم&quot; یک ژست تبلیغاتی بیشترنیست. مساله مهمتر آنست که اگر‌حتی فرض بگیریم که پیشرفتی هم صورت بگیرد، با پرسش  بنیادی‌تری پیرامون نحوه مدیریت نظام روبرو می‌شویم. معنی دیگرنظام مدیریتی &quot;صدورِ دستوراتِ لازم&quot;  آنست که اگرآن دستورات صادر نشده بودند، اتفاقی هم پس نمی‌افتاده. یعنی کارکرد نظام ما بگونه‌ای است که مجریان ومقاماتِ دیگرعملا کاره‌ای نیستند وپیشرفت فقط زمانی صورت می‌گیرد که &quot;دستوراتِ لازم&quot; به آنها ابلاغ می‌گردد.تاقبل از آن، آب هم از آب تکان نمی‌خورد.گویی خود مجریان عقلشان نمی‌رسیده که چه اقدامی میبایستی انجام میدادند تا ازجانب مسئولین ارشد نظام ضمن بازدید یا سفرهای استانی،&quot;دستورات لازم&quot; به آنان ابلاغ شود.یعنی نظام مدیریتی از این فاجعه آمیزتر نمی‌شود که هیچ کس تا قبل از صدور &quot;دستوراتِ لازم&quot; عقلش نمی‌رسیده که کاری انجام دهد. همه میبایستی صبر میکردند تا &quot;دستوراتِ لازم&quot; از جانب مسئولین بلندپایه صادر میشد.</description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 21:44:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدام دیدگاه «درست» است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qlqvbq4l1ip7</link>
                <description>مردی وام می‌گیرد، شرکتی تاسیس می‌کند و کمی بعد از آن ورشکست می‌شود. گرفتار افسردگی می‌شود و خودکشی می‌کند. نظرت راجع به این داستان چیست؟ به عنوان یک تحلیلگر اقتصادی، می‌خواهی بدانی چرا ایده‌ی تجاری او موفق نبود؛ آیا او مدیر ضعیفی بود؟ آیا استراتژی غلط بود، بازار خیلی کوچک بود یا رقابت خیلی بزرگ؟ به عنوان بازاریاب، تصور می‌کنی کمپین‌ها ضعیف سازمان‌دهی شده بودند یا این که او در رسیدن به مخاطب هدف خود ناکام مانده بود. اگر تو کارشناس اقتصادی باشی، وام گرفتن را به عنوان ابزاری مناسب زیر سوال می‌‌بری. در مقام خبرنگار محلی، به پتانسیل داستان پی می‌بری: چه‌قدر خوش‌شانس بود که خودش را کشت! در مقام نویسنده، به این فکر می‌کنی که این داستان چه‌طور می‌توانست به یک تراژدی یونانی مبدل شود. در مقام بانک‌دار، باور داری در بخش وام خطایی صورت گرفته. در مقام جامعه‌شناس، شکست سرمایه‌داری را سرزنش می‌کنی.در مقام محافظه‌کار دینی، این اتفاق را مجازات الهی می‌بینی. در مقام روان‌پزشک، پایین بودن سطح سروتونین را تشخیص می‌دهی. کدام دیدگاه «درست» است؟منبع: کتاب هنر شفاف اندیشیدن،اثر رولف دوبلی</description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 22:09:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سیاست مداری در جامعه ما عاقبتِ خوبی ندارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-xikift4oppse</link>
                <description>به قلم دکتر محمود سریع القلم محمود سریع القلم پژوهشگر حوزه توسعه، علوم سیاسی و تاریخ معاصر ایران  در یک قرنِ گذشته، عمومِ فرآورده های مُدرنیته به کشورمنتقل شده است: از برق و راه آهن تا اتومبیل و هواپیما؛ از بلندگو و ضبط صوت تا چراغِ خیابان و تراکتور؛ از چاپخانه و اسکناس تا رادیو و تلویزیون؛ از جاروبرقی و ماشین لباس شویی تا عینک و آرام پز و بالاخره از خودپرداز و کامپیوتر تا موبایل و اینترنت.اما در کنارِ طیفِ وسیع این فرآورده ها که هر فردی با هر مرامی از آنها استفاده می کند، فلسفه و مبانی نظری مدرنیته صرفا در حدِ تعدادی کُتبِ ترجمه شده منتقل شده است. بعضی از مبانی نظری مُدرنیته که در کنارِ وارداتِ گستردۀ فرآورده های آن، پشتِ مرزها ماندند عبارت اند از: آزادی رسانه، حقِ داشتنِ اندیشه های متفاوت ، نظامِ حزبی، گردشِ قدرت، تخصص گرایی، نقدِ دولت، جامعۀ مدنی، به رسمیت شناختن افکارِ رقیب، مصلحتِ عامه، بوروکراسی کارآمد، منافع ملی و تفکیک قوا. اگرچه پیرامونِ این مفاهیم، نوشته و سخنرانی فراوان است ولی به نهاد سازی و ناخودآگاهِ مسلط Mainstream Subconscious)) تبدیل نشده اند. بِگذریم که اگر درآمد نفت نبود، گستردگی واردات فرآورده های مدرنیته هم صورت نمی پذیرفت.طبیعی است که پذیرش فرهنگی اندیشه های متفاوت از واردات موبایل به مراتب کار سخت تری است. اول، کتاب خواندن می طلبد. بعد بحث و جدل عمومی می خواهد و سال ها تمرین و ارتباطات بین المللی لازم دارد تا جامعه ای به عمقِ رقابتِ فکری و اندیشه های رقیب و پیامد های فوق العاده مفید آن ها پی ببرد. کشوری نداریم که بدون تبادلِ کالا و خدمات با جهان، رشد و پیشرفت کرده باشد.یک نظام سیاسی خیلی باید اعتماد به نفس داشته باشد تا هم آزادی رسانه را حقوقی کند و هم از نقد، هراسی نداشته باشد. در انگلستان، آزادی رسانه را آقای بوریس جانسون اعطا نمی کند بلکه با نهایت شفافیت بر روی کاغذ و به صورت قانون است. نظام حزبی خود به خود گردش قدرت به دنبال می آورد و در ذات خود ثبات و امید به بهبودی به همراه دارد. ایجادِ نظامِ رقابتی حزبی، جدی ترین دستاورد حقوقی و سیاسی مدرنیته است که با سال ها بحث و گفتگو، اجماعِ فلسفی و نظری و خواندنِ هزاران کتاب و تمرین به دست می آید و با پولِ نفت قابل حصول نیست. تحققِ مصلحتِ عامه، منافع ملی و تفکیکِ قوا، امور کهکشانی ای هستند که باید در اعماقِ فلسفۀ وجودی Raison d’etre))جریان های مختلف یک هیاتِ حاکمه با مطالعه و کتاب خواندن و درکِ مسئولیت حکمرانی حاصل گردند. اکتساب و به کارگیری این نوع فرآورده ها با خودپرداز و موبایل قابل مقایسه نیستند. بی دلیل نیست که این فرآورده های نظری، خیلی مشتری ندارند چون کتاب خواندن، فکر کردن و تغییر نمودن نیاز دارند. تغییر نکردن نه مطالعه می خواهد و نه محتاج فکر کردن است.فردی که در کشورهای جهان سوم، عرصۀ سیاست راقدری تجربه می کند بلافاصله متوجه چند نکته می شود:1) سیستمی در کار نیست؛ آنچه در کار است &quot;شبکه های مرید و مرادی&quot; است (پادشاهان و درباریان)؛2) اگر قرار است کاری پیش رود باید با منافع افراد بالا تطابق پیدا کند و نه با علم و برنامه و قاعده؛3) حفظِ وضعِ موجود مهمترین هدف است.حال این فرد بعد از درکِ این مسئله، چند انتخاب دارد:الف: در سیاست بمانَد. خوب از منافع آن استفاده کند و هر قدر که مرید بودن خود را به صد درصد نزدیک تر کند بیشتر استفاده می کند و در مسیرممکن است چند کارِ خوب هم انجام دهد. نه سوال می کند. نه تشکیک می کند و نه در پی تغییر است. سیاست، ریاست و وزارت برای او مترادف با زندگیِ بهتر(پول، سفر و شهرت) محسوب می شود. وقتی هم متوجهِ خطر می شود، صحنه را ترک می کند (هوشنگ انصاری، وزیر اقتصاد و رئیس شرکتِ نفتِ پهلوی دوم)؛ب: در سیاست بِماند. ولی نقد می کند. سوال می کند. دیدگاه های خود را مطرح می نماید. بعضی وقت ها &quot;نه&quot; می گوید. می خواهد تغییر ایجاد کند ولی ساختار شکن نیست. کوشش می کند با منطق و علم و تجربۀ بشری کارها را پیش ببرد ولی چون مرید بودن خود را تا بیشتر از سی یا چهل درصد نمی تواند نشان دهد، به تدریج به نقطه ای می رسد که نمی تواند کاری از پیش ببرد. مرید بودن او با علمی بودن کارهای حکمرانی سازگاری ندارد. در نهایت حذف می شود. خود را در مقابل مراد قرار نمی دهد و به دنبال امور غیر سیاسی می رود وعرصۀ سیاست را تَرک می کند (علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد پهلوی دوم)؛پ: در سیاست بِماند. ولی می خواهد تغییرات اساسی ایجاد کند. مرید و مرادی را قبول ندارد. در پی قاعده و منطق و علم و قانون و آیین نامه و برنامه و اجماع فکری و رشد است. اصولی دارد. با فرد کاری ندارد. با اندیشه می خواهد سیاست ورزی کند. برنامه هایی دارد و در پی رضایت مراد نیست. جسارت می کند و با او بحث می کند. از خود نظر دارد. می خواهد گره های مردم را باز کند. نه سوال و تشکیک بلکه نزاع می کند و تقابل می کند. این مسیر، منافع افراد را به خطر می اندازد و کار به جاهای باریک می کشد و نه حذف بلکه به طرد، خانه نشینی، گوشه نشینی، تبعید و نابودی می انجامد (امیرکبیر و محمد مصدق)؛ت: سیاست را ترک می کند و یا وارد نمی شود. زیرا متوجه می شود که کار اساسی نمی تواند انجام دهد. اهل سو استفاده نیست. به مرید و مرادی هم اعتقاد ندارد. معتقد است در فقدانِ سیستم و قاعده مندی، هر اهتمامی، آب در هاون کوبیدن است.( غلامحسین صدیقی، استاد جامعه شناس دانشگاه تهران و وزیر دولت مصدق).واردات فرآورده های مدرنیته و عدم پذیرش مبانی نظری که به آن فرآورده ها منتهی شده است در نهایت به ناکارآمدی و هرج و مرج منجر می شود. این نوع گزینش بسیار بی محتواست. مِصر نمونۀ بارز این نوع گزینش است که در متون توسعه به آن &quot;توسعۀ نامتوازن&quot; (Uneven Development) می گویند. هنگامی که سیستم نباشد، تخصص و انرژی متخصص هدر می رود. پروژه ها بر روی هم انباشته نمی شوند. حرکت جامعه، مملو از فراز و نشیب و بی ثباتی است. تاریخ مرتب تکرار می شود و انبوهی از اشتباهات روی هم جمع می شوند. سیاست ورزی در چارچوبی که قائم به شبکۀ مرید و مرادی باشد عاقبتی ندارد.سیستمِ حکومتی کارآمد به پا کردن، کارِ سهلی نیست. غرب هنوز هم در جریانِ تکاملی است. شکاف های فراوانی در عقلانی کردن، منطقی کردن و در تحققِ مصلحت عامه پیش رو دارد. این نشان دهندۀ این است که علی رغمِ تنظیمِ ابعادِ حقوقی مدرنیته در قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۷۶ (با ۲۷ متمم تا به امروز)، عقلانی کردن امر حکمرانی یک پروسه است و ادامه دارد. حکمرانی مطلوب همچنان در نظام بین الملل امروز، مهم ترین موضوع چالشی حتی در جوامع پیشرفته است. وقتی سیستم نباشد، نه کارآمدی هست و نه امیدی به بهبود. اصولا سیاست ورزی و ورود در سیاست برای تغییرات است و نه به منظورِحفظ وضع موجود. سیاست مداری که تغییرِ مثبت ایجاد نکند هم وقت خود و هم منابع جامعه را تلف می کند.امروز در آسیا، کشورهایی مانند ویتنام، اندونزی، کره جنوبی، مالزی، سنگاپور و چین از سیستمِ مرید و مرادی مدیریتی خارج شده اند و حداقل در مدیریتِ اقتصادی و اجتماعی به شدت تحت تاثیرِ رقابت، گردشِ اندیشه، یادگیری از جهان، بوروکراسی کارآمد، به رسمیت شناختن افکار اقتصادی و اجتماعی رقیب، تخصص گرایی و حتی مصلحت عامه را پذیرفته و به آن پروسه وار عمل می کنند. بعضی مانند کره جنوبی حتی به مراحلِ پیشرفته ای مانند آزادی رسانه، نظام حزبی و گردشِ قدرت نیز دست یافته اند. وقتی سیستم نباشد، افرادِ زیر متوسط که ظرفیتِ تغییرپنج مرتبه جهان بینی در روز را دارند، جذب قدرت و سِمَت می شوند و افرادِ توانا چه به لحاظ تخصصی و چه از حیث شخصیتی و عُلُو طبع به حاشیه می روند.مدرنیته، تجربۀ بشری است و صرفا به فرانسه و انگلستان و غرب تعلق ندارد. هر فردی که در کرۀ زمین زندگی می کند، حداقل با فرآورده های مدرنیته آشناست. مهمترین دستاوردِ علمی و اجتماعی مدرنیته، سیستم سازی است. کما اینکه هواپیما، خودپرداز، ماشین لباسشویی و اینترنت همه سیستم هستند. آن دسته از کشورهایی که سیستم را در حکمرانی به کار نمی گیرند، رشد خود را به تعویق می اندازند. مدرنیته پایان تاریخ نیست. اگر کشوری مجهز به اندیشۀ جدیدی است، مدرنیته را اصلاح کند و بر آن بیفزاید. اثرگذاری و اثرپذیری زمینۀ رشد و توسعه را فراهم می کند. هر زمان که فردِ سیاست مداری، در جامعۀ ما خاطرات خود را نوشت و متن آن سراسر شادمانی بود و حکایت از کار و فعالیت و خدمت بود و گِله و شکایت از حذف، طرد، تبعید، حاشیه نشینی و ناجوانمردی و بی احترامی نبود، سیاست ورزی عاقبت مثبتی خواهد داشت.</description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2020 18:15:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخواهید درجه دیکتاتورمآبی سازمانتان را اندازه بگیرید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-dmg57d28ao7t</link>
                <description>چه شاخصِ خوبی برای فرهنگِ سازمانیِ دیکتاتورمآب معرفی کرد!می خواهید درجه ی دیکتاتورمآبی فرهنگِ سازمان تان را اندازه بگیرید؟ تعدادِ مدیران و کارکنانِ نقدناپذیرتان را بشمارید. عمقِ نقدناپذیریِ آنها را بسنجید.براساس کمّیت و کیفیتِ افرادِ نقدناپذیر، عیارِ فرهنگ سازمانی تان در &quot;رواداری، خودمختاری، و آزادگی&quot;، عیان میشود.برگرفته شده از کانال تلگرامی دکتر سلمان سفید چیان </description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 23:33:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزی جدا از شخصیت</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-n7erdqcxugxv</link>
                <description>در حال نقدِ عملکردِ یک مدیر در جلسه ی ارزیابی عملکرد هستیم. هنوز اولین فراز از نقدهای متعددم تمام نشده که مدیرِ موردِ ارزیابی، رگِ غیرتِ گردنش بیرون میزند و با چهره ای برافروخته شروع میکند به حرف زدن از کارهای خوبی که انجام داده است.چرا رگِ کردن مان اینقدر زود متورم میشود؟یعنی نمیشود؟ که:انسانِ مبادیِ آداب باشم؛به اخلاق و رعایت حقوقِ دیگران پایبند باشم؛حقِ سایرین را پایمال نکنم؛به فراخورِ طبقه ی اقتصادیِ آدمها، بین شان تبعیض قائل نشوم؛از برچسبهای جنسیتی و قومیتی در تعاملم پرهیز کنم؛ و ....اما در &quot;تحققِ اهداف و انتظاراتِ سازمان&quot; ناموفق شوم؟اگر میشود؛ یعنی:انسان محترم، دوست داشتنی و شریفی هستم اما مدیر موفقی در تحققِ اهدافِ سازمان نبوده ام.باید عملکردم را از هویتم منفک ببینم.            سلمان سفیدچیان- ۷ آذر ۹۸</description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 21:06:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با شش دهه اضافه اش چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%B4-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B4-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-gzzpqv64tysu</link>
                <description>پسری دارم، سینا، کمی بیش از پنج سال؛ مهد کودک می رود. در خیابان پرچم های متعدد ایران را دید. سینا: بابا چرا این همه پرچم ایران گذاشتن؟ بابا: یک جور تبلیغه پسرم. سینا: ایران کشور مهمیه؟!بابا: بله پسرم. سینا: بابا! می دونستی امریکا می خواسته ایران رو بگیره؟ (یحتمل برگرفته از سخنرانی های کلیشه ای یا دستوری مربیان مهد) بابا: هنوزم هم میخواد پسرم. سینا: آهان! من می دونم امریکا چجوری میخواد این کار رو بکنه....!بابا: چطور پسرم؟!سینا: میاد کیفیت چیزاش رو خوب میکنه که ما تعجب کنیم....!بابا: خب پسرم. حالا ما باید چکار کنیم؟ ...... سینا: جنگ راه بندازیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دیالوگ بالا رو طنز هم تلقی کنیم، دقیقاً در نقطه اوج مکالمه و محل تلاقی اکسیژن و حرارت و ماده سوختی یک چرخش ذهنی می بینیم که از عقلانیت (چیزی که کودکان در این سن ندارند) فرسنگ ها دور است. یک درک درست و مدرن از شیوه جدید کشورگشایی و واکنش ذهنی مرتجعانه و کلیشه!جنگ، بدترین ساخته دیرینه بشر است و رجال ما با شش دهه اختلاف سنی همچون یک کودک پنج ساله قافیه هر دیالوگی را به سمت جنگ می کشانند. سوال من اینجاست که این شش دهه اضافه اش چه کنم؟! </description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2019 15:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید بریم [سَمت] دُبی دُبی</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D9%8E%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%8F%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%8F%D8%A8%DB%8C-dadehhnk5bw2</link>
                <description>2016 بود، غرفه دار بودم در نمایشگاه گلفود دبی GULFOOD. برای منِ عینکی و البته کم صبر نسبت به نور شدید، عینک آفتابی طبی در دبی اوجب الواجبات بود. کراوات و یقه بسته و عادت گذاشتن عینک دوم در یقه و سپس نبود جا و بعد جستجو برای یک مکان دیگر و سر آخر رسیدم به سر جیب کت؛ همانجا که برخی گل و دستمال و غیره قرار می دهند. از تاکسی مقابل نمایشگاه پیاده شدم و وارد DWTC یا مرکز تجارت جهانی دبی شدم و  دست اول رفت سر جای همیشگی و بعد سر جیب و بعد دو دست بر فرق سر ولی عینکی در کار نبود! ترجمه: &quot;عینک یومیه ام که همراه 28 ساله ام بود گم شده بود!&quot;. روز را با عینک آفتابی در سالن گذراندم و جواب دو سوم ملت را که تبریک عمل لیزیک به من می گفتند را با خنده ای مصنوعی و سری به نشان تشکر دادم. شب شد (کماکان با عینک آفتابی) و رفتم سراغ جاهایی که فکر می کردم شاید باشد، حتی سراغ فرّاش ها و سکوریتی هم رفتم. حدسم رفت سمت تاکسی که صبح با آن به نمایشگاه آمده بودم. از قضا رسید تاکسی هم نگرفته بودم؛ وای بر من! ساعت 11 شب در هتل در کمال نا امیدی و البته خوش خیالی با مرکز تماس تاکسی دبی تماس تلفنی گرفتم و موضوع را مطرح کردم. به بخشی از پرسش های شبیه سازی شده کارشناس مرکز تماس توجه کنید:حدوداً چه ساعتی حرکت کردید؟ از کدام مبدا به کدام مقصد؟ چقدر کرایه پرداخت کردید؟ تاکسی چه رنگی بود؟ بیشتر شبیه یک جور تشریفات حوصله بر به نظر می رسید تا جوابجویی. تماس تمام شد و هنوز یک دقیقه نگذشته بود که یک پیامک برای من رسید که این شماره تیکت شماست و نگران نباشید، ما داریم دنبال عینکتون می گردیم. توی دلم هم گفتم، باشه بگردید؛ اصلا تو خوبی! با این همه گزینه و این اطلاعات کلی و حدودی یک تیم خبره از FBI هم نمی تونه کاری از پیش ببره. بعد از چند تا آپدیت پیامکی به من زنگ زدند گفتند که تاکسی مد نظر رو پیدا کردیم، تاکسی رو گشتیم و از هر دو راننده ای که این تاکسی رو امروز گرداندند پرسیدیم که آیا چنین چیزی پیدا کردن که جواب منفی بوده؛ با عرض پوزش پیش ما نبوده و امیدواریم پیداش کنید!سال 2016 مثل خیلی های دیگه برای شخص من فضا و تب Big Data  یا سامانه های هوشمند عملیاتی شده اینطور نبود که یک چنین خدمات مشتری و تحلیل سیستمیک خفنی عادی باشه و هنوز بعد از گذشت حدود چهار سال از نزدیک چنین چیزی رد نشدم. خدمات و کسب و کارهای خدمات محور مرد و زن خادم و دلسوز می خواهد و فقط دیجیتال کردن فرم ها و رویه ها با خادمینی ارباب حاصل نمی شود.نتیجه گیری فکاهی تور این ماجرای مجمل این است که شانس موفقیت من برای راه اندازی یک استارت آپ برای آن عده که عینک دوم دارند و گم می کنند در شرایط برابر و برادر (!!!) بیشتر است؛ پس ورود رفقای بی غم عجالتاً ممنوع!</description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Sun, 03 Nov 2019 23:54:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پرشین بلاگ به ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@saeedmiri/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-h1snq8e84zna</link>
                <description>سال 1381 بود که یکی از همکاران من را با وبلاگ آشنا کرد؛ دانشجوی #خبرنگار بودم و نامه های مردمی سفر مردمی رئیس جمهور وقت #محمد_خاتمی را با کیفیتی افتضاح و عکس دوربین دیجیتال دو مگاپیکسلی روی #پرشین_بلاگ بارگذاری می کردیم!  یادش بخیر آن زمان پرشین بلاگ دات کام بود؛ مدتی رفت هوا و با دات آی آر به زمین برگشت. امروز حدود هفده سال از آن روز می گذرد؛ روزی که 365 امین وبلاگ پرشین بلاگ که بزرگترین رسانه اینترنتی فارسی زبان ایرانیان بود را راه اندازی کردم، آن هم با عنوانی که دیگر خیلی سنخیتی واژگانی با احوالات امروز من ندارد. بیش از چندصد پست و چند هزار کامنت با اینترنت Dial Up و کارت های خراشیدنی 5 هزار تومانی. باری، چرخ روزگار چرخید و من امروز بعد از مدتها، وبلاگ نویسی را دگربار آغاز می کنم ولی بی شک نه من عیناً آن سعید میری هجده ساله ام و نه دنیای اطرافم؛ پس پیش می رویم این بار با &quot;#ویرگول&quot; </description>
                <category>سعید میری</category>
                <author>سعید میری</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2019 22:56:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>