<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sm.mahdi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sagehosein</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>sm.mahdi</title>
            <link>https://virgool.io/@sagehosein</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از تجربه زیارت اربعین</title>
                <link>https://virgool.io/@sagehosein/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-bkxungckrsle</link>
                <description>پیش از متن:میخواستم عنوان این متن را بگذارم &quot;محبت یک طرفه&quot; تا به گمان خودم بازدید بیشتری دریافت کند. اما نگذاشتم چون با خودم فکر کردم. فکر کردم که این متن برای آنانی که اتمسفر اربعین را تنفس کرده اند قابل لمس و درک هست لذا دلیلی ندارد که دیگران بخوانند.(اگر بخوانند که چه بهتر)بعد هم فکر کردم که بازدید بیشتر بگیرد که چه بشود؟!متنحتما این صحنه را بار ها دیده اید:یک بچه کوچک با نمک و خوشگل که با ادا هایش توجه همه را جلب میکند. بزرگتر هایی که دیوانه وار شیفته او میشوند. دوست دارند دوست داشتنشان را ابراز کنند و بچه را بگیرند و حسابی ماچ و بوسه باران کنند. اما در طرف مقابل بچه از این همه ماچ و بوسه فراری است و مخالفتش را گریه کردن و پاک کردن جای ماچ نشان میدهد.قصه چیست؟ مگر نمیگویند دل به دل راه دارد و محبت دو طرفه است؟ چرا بچه جواب ماچ را با ماچ نمیدهد؟ابراز محبت برای مُحِب لذت بخش است. تجربه های دوست داشتن خودمان را که مرور کنیم صحت این گزاره تایید میشود. فارغ از اینکه محبوب هم همان میزان لذت میبرد یا نه و یا اصلا لذت میبرد یا حالش خراب میشود. در جایگاه محب ابراز محبت لذت عجیبی دارد. این ابراز محبت لذیذ به فرم و صورتی است که محب میخواهد و خیلی رضایت محبوب در ان لحاظ نمیشود چرا که اینجا در نظر محب لذت خودش محوریت دارد.حالا این مثال را در زیارت مصداق یابی میکنیم. ما عده ای محب هستیم که محبوبمان در عراق خفته است. باور داریم که در حالی جسم پاکش را نمیبینیم و صدای نازنینش را نمیشنویم او صدای مارا میشنود و مارا میبیند و مقدرات مارا رقم میزند.ما سر از پا نشناخته هر طور شده خودمان را به مزار او میرسانیم. مزار او حیات خلوت ما نیست. قبله میلیون هاست. از انسان ها و ملائک و جنیان و انبیا و اولیا... .طبعا اینچنین مکانی آدابی دارد.اما ما عاشقان دلباخته فارغ از آداب آن مکان سفره دل باز میکنیم و با توجیه هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هر کس به طریقی ابراز علاقه میکند:یکی باهل دادن و خود را به ضریح چسباندنیکی با فریاد صلوات فرستادن یکی با...اما همه این ها لذت دوست داشتن است و نه زیارت</description>
                <category>sm.mahdi</category>
                <author>sm.mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 18:38:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مینیمالیسم خودمان</title>
                <link>https://virgool.io/@sagehosein/%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-zpd7moofba4m</link>
                <description>چند روزیست با دوستی بزرگوار مشغول گفتگو در مورد یک سبک زندگی هستیم.سبک زندگی مبتنی بر حذف زواید.حاصل این سبک زندگی ،گرد زندگی کردن برای بهتر زندگی کردن است.این سبک زندگی اصرار عجیبی دارد که هر چه دورتان شلوغ تر باشد،کارایی تان کمتر میشود.هر چه موضوعات بیشتری در ذهنمان جا خوش کند، ما نمیتوانیم به مسائل اساسی تر بپردازیم.مثلا میگوید اگر شغل شما یک تحلیلگر سیاسی نیست،پس لازم نیست که صبح تا شب اخبار ببینید و ذهنتان را پر کنید.اگر ذهنتان را پر کنید،در موقعی که به آن نیاز داریم ،مارا تنها میگذارد و مخذول میکند.به عبارت دیگر چون ذهن سرش شلوغ است،نمیرسد که به کار های مهم برسد.اولین قدم در این سبک زندگی حذف است.حذف تا جایی که امکان دارد.تا جایی که به ضرورت برسی.یعنی آن چه که هست ضروری زندگی هست.بدون آن نمیشود زندگی را چرخاند.مثل اخبار برای یک تحلیلگر سیاسی.میگویند که از سمبل های این سبک زندگی استیو جابز است که با یک شلوار لی و کتانی سفید دنیا را تکان ها داد.خیلی خوشحال هستند که این نوع سبک زندگی را که ارمغان آور آرامش هست را پیدا کرده اند و به آن پر و بال میدهند.به خود میبالند که عجب گنجی کشف کرده ایم.اسمش هم را هم گذاشته اند سبک زندگی مینیمالیسم.یعنی حداقلیات.الحق این سیک برای من هم خیلی جذاب است.احساس میکنم که سال هاست تشنه ی این هستم.حالا بماند که به ان نرسیده ام.اما به نظرم خیلی هم جدید نیست این نوع زندگی.جایی خواندم که یک اقایی بوده است به اسم سعد.خبردار میشود که استاندار استان مدائن که اسمش سلمان ]فارسی[بوده سخت بیمار شده است.به عیادتش میرود.میبند که سلمان سخت گریه میکند.از او میپسرد چرا گریه میکنی؟سلمان میگوید از ترس مرگ نیست.بلکه به خاطر اموال زیادی است که دور خودم جمع کردمسعد میگوید که اطرافش را نگاه کردم.جز کاسه و آفتابه و طشت چیزی ندیدم.</description>
                <category>sm.mahdi</category>
                <author>sm.mahdi</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 19:11:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من میخواهم هندوانه یلدا باشم.</title>
                <link>https://virgool.io/badwriters/%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-xiigjaa3tbck</link>
                <description>از سنت های قشنگ مردم ایران،یلداست.عضو جدایی ناپذیر مهمانی هایی یلدایی هندوانه است.وقتی سراغ این مهمان را در میوه فروشی ها میگیریم،با دو خصلت این عضو عزیز روبرو میشویم: نه سرخی و شیرینی تابستانش را دارد و نه قیمت تابستان را.علت این تناقض خیلی هم روشن است.این هندوانه نه نور خورشید را درست و حسابی دیده است(نهایتا از پشت ابر کمی به ان تابیده باشد) و نه گرمای آن را حس کرده.اما همین هندوانه بیرنگ بیمزه باز هم مشتری دارد و ارزشش از ان سرخ و شیرین بیشتر است.ارزوی من قصه ی همین هندوانه است.با این که 1077 سال بعد از پشت ابر رفتن آخرین خورشید هدایتگر خدا روی زمین به دنیا امده ام و طبیعتا آن طور که باید و شاید نورش به من نتابیده،اما با همه ی بیمزگی(بخوانید بی اخلاقی)هایم دوست دارم با ارزش باشم.همانطوری که پیامبرم وعده ی آن را داده:«یا علی؛ وَاعلَم اَنّ اَعجَبَ النّاسِ ایماناً وَاَعظَمَهُم یَقیناً قَومٌ یَکونونَ فی آخِر الزّمانِ لَم یَلحَقوا النّبیَّ وَحَجَبَتهُمُ الحُجّةُ فَآمَنوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ»(رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:ای علی بدان که شگفت ترین مردم در ایمان و شریفترین آنها در یقین، گروهی از مردم آخرالزمان هستند که با آنکه پیامبر را ندیده اند و معجزات او را به چشم ندیده اند، پس به واسطه نوشته ها (به وی) ایمان آورده اند)یلدامون مبارک</description>
                <category>sm.mahdi</category>
                <author>sm.mahdi</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2019 23:26:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من خدا هستم</title>
                <link>https://virgool.io/badwriters/%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-ehhrfaxbyxvr</link>
                <description>زود قضاوت نکنید...این جمله ی در تصویر ادعای من نیست.این جمله علامت یک بیماری است.مثل آه که علامت درد است.این جمله علامت یک بیماری مهلک به نام &quot;خود خدا پنداری&quot; است.این بیماری بسیار خطرناک است.به هیچ وجه آن را دست کم نگیرید.از ویژگی های این بیماری این است که طرف خودش را در جایگاه خداوندی میگذارد و دوست دارد همان مدلی سلطنت کند که خدا میکند و یکی را عفو کند و یکی را جزا.یکی را ثواب دهد و یکی را عقاب.هر که را خوشش نیامد،پدرش را در بیاورد.جدیدترین گزارشی که از مبتلایان این بیماری به دستم رسیده از این قرار است:یکی از دوستان بعد از چندسال تصمیم میگیرد که به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بره و عقده ی دل بازکنه؛برای ورود به حرم قبل از اجازه از حضرت باید از برادران حراست اجازه بگیری.در کمال ناباوری آن برادر میگوید :خجالت نمیکشی با آستین کوتاه میخواهی زیارت بروی؟من که مریضی تو را میدانم!!پسره ی...(بروز علائم بیماری در مدل غضب)اما وضعیت به همین منوال ادامه پیدا نمیکند و آن برادر ناگهان از صفت جباریت به صفت رحمانیت تغییر موضع میدهد و برای اینکه دوست جوانمان بیشتر از این هدایت کند و او را متوجه کار زشتش کند، میگوید این بار را اجازه میدهم ولی یادت باشه همیشه از این خبرا نیست(بروز علامت بیماری در مدل بخشش)اگر بخواهیم به یکی بیماری های زمینه ای موثر در ابتلا به این بیماری اشاره کنیم اولین چیزی را که باید نام ببریم،بیماری کمبود سواد دینی است.این بیماری هم بسیار خطرناک است و شاید اصلی ترین دلیل ابتلا به بیماری خود خدا پنداری باشد.در این بیماری فرد با توجه به این که احاطه ی خوبی نسبت به دین ندارد دین را به مثابه دماغ پینوکیو میبیند که یک عضوش،غیر متعارف،بیرون زده است و او فقط همین یک قطعه از دین را میبیند و فقط سعی در انجام مناسک ان عضو از دین را دارد؛آن هم به صورت افراطی.اصلا هم کاری ندارد که ممکن است به بقیه اعضا لطمه بزند.فقط دماغ را میبند و بس...شاید ادامه داشته باشد...</description>
                <category>sm.mahdi</category>
                <author>sm.mahdi</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 00:33:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>