<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر عارف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sahararef</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 08:41:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1404582/avatar/BDGXhW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سحر عارف</title>
            <link>https://virgool.io/@sahararef</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مجمع نویسندگان به میزبانی فیلیپ راث</title>
                <link>https://virgool.io/@sahararef/%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%BE-%D8%B1%D8%A7%D8%AB-dd8j2m6qhrlt</link>
                <description>نام کتاب: از ادبیات و آفرینشنویسنده: فیلیپ راثمترجم: فرزانه طاهریناشر: مرکزقیمت: ۵۵هزار تومان«مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد» قولی قدیمی است و اگر بخواهیم آن را با توجه به مصاحبه‌های ژورنالیستی به‌روز کنیم، باید بگوییم مستمع نه تنها صاحب سخن بلکه خوانندگان را هم می‌تواند بر سر ذوق بیاورد. نمونه‌اش هم مصاحبه فیلیپ راث با چند نویسندهٔ برجستهٔ قرن بیستم است. فیلیپ راث که خودش «صاحب سخن» به‌حساب می‌آید، با پریمو لوی، آرون آپلفلت، ایوان کلیما، ایزاک بشویس سینگر، میلان کوندرا و ادنا ابراین در ۶ نقطه مختلف جهان صحبت کرد و ماحصل آن هم در روزنامه‌ها و مجلات ادبی منتشر شد اما سال ۲۰۰۱ این گفت‌و‌گوها به اضافه یک نامه‌نگاری ادبی و سه یادداشت از راث منتشر شد و کتابی را پیش‌روی خوانندگان قرار داد که دست‌کمی از یک «سمپوزیوم ادبی و عمیقاً افشاگرانه» نداشت. این توصیفی است که در مقدمهٔ انگلیسی کتاب می‌خوانیم اما در ترجمهٔ فارسی -سهواً یا عمداً- آن را به نام مترجم زده‌اند.فیلیپ راث که خودش نویسنده‌ای نام‌آشنا و تاثیرگذار است به سراغ نویسندگان می‌رود و با جدیت یک حرفه‌ای از کارشان حرف می‌زند. تسلط راث بر موضوع گفت‌و‌گو و همچنین آثار مصاحبه‌شوندگان از سوالات هوشمندانه‌اش پیدا است. او بدون آن‌که در دام خاطره‌‌بازی و گپ‌و‌گفت‌های دوستانه بیافتد، نمونه‌ای از مصاحبه حرفه‌ای در عالم ادبیات را به ما نشان می‌دهد که احتمالاً مشابه آن را کم‌تر خوانده‌ایم. فیلیپ راث از خودش یا دوستیش با مصاحبه‌شوندگان حرف نمی‌زند بلکه از آثار آن‌ها می‌گوید و پیدا است که فقط نام آثار و سال چاپ آن‌ها را حفظ نکرده است بلکه شخصیت‌های داستان‌ها را می‌شناسد و چنان در آن‌ها عمیق شده است که می‌تواند ارتباطشان با زمانه و زندگی نویسنده را نیز نشان دهد یا دستکم خواهان به تصویر کشیدن این ارتباط باشد. رویکرد حرفه‌ای راث از مقدمات مصاحبه‌هایش نیز پیدا است. سه مصاحبه اول کتاب با مقدماتی چند صفحه‌ای شروع می‌شود که شاهدی است بر توان راث در فضاسازی و ارائهٔ شمایی کلی از مصاحبه‌شونده. مثلاً راث در توصیف پریمو لوی -که در ایران او را با کتاب اگر این نیز انسان است می‌شناسیم- می‌نویسد: «وقتی که به حرف آدم گوش می‌دهد تمرکز و سکونش مثل سنجابی است که از بالای دیواری سنگی چیزی ناشناخته را زیرنظر گرفته است.»مقدمه‌ سه مصاحبه‌ اول نشان می‌دهد که مصاحبه‌کننده، فیلیپ راث، کاملاً بر آثار و نوشته‌های مصاحبه‌شوندگانش اشراف دارد و این تسلط با آوردن نقل‌قول‌هایی از آثار آن‌ها و تنیدنش در گفت‌و‌گو به‌ خواننده نیز ثابت می‌شود. اما سه مصاحبه بعدی کتاب با مقدماتی کوتاه‌تر شروع می‌شود و جای خالی توصیفات راث محسوس است.«گفت‌و‌گوهای کاری» یا «از ادبیات و آفرینش»؟عنوان کتاب در ترجمه فارسی بی‌هیچ توضیح و دلیلی تغییر کرده است. «از ادبیات و آفرینش» عنوان دهان‌پرکنی به‌نظر می‌آید اما ربطی به عنوان انگلیسی کتاب ندارد و ایهام نهفته در آن را به‌کلی از بین برده است. Shoptalk یا همان «گفت‌و‌گوهای کاری» عنوان اصلی کتاب است که با تیتری فرعی تکمیل می‌شود: «نویسنده و همکارانش و کارهایشان»اولین معنایی که از این عنوان به ذهن متبادر می‌شود مربوط به حرفه مشترک مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شوندگان است؛ نویسندگی حرفه و دغدغه اصلی آن‌ها است و گفت‌و‌گوها نیز حول همین محور می‌چرخد. اما معنای دیگر عنوان انگلیسی کتاب زمانی مشخص می‌شود که به یاد بیاوریم هم مصاحبه‌کننده و هم مصاحبه‌شوندگان یهودی هستند و تجارت و فروشندگی یکی از آن کلیشه‌های رایج است که همراه نام یهودیان به خاطر می‌آید. شاید به نظر عجیب بیاید که چنین عنوانی بر پیشانی کتابی بنشیند که مرتباً بر معنای یهودی بودن و -در نگاهی وسیع‌تر- بیگانه بودن اشاره می‌کند اما این هم معمایی است که پس از خواندن کتاب حل می‌شود: روح کافکا، یک نویسنده یهودی دیگر، در اغلب صفحات کتاب احضار می‌شود و بنابراین برای خوانندهٔ آشنا با کافکا قابل فهم است که عنوان این کتاب نیز از همان آیرونی رایج در داستان‌های کافکا تاثیر بگیرد.علاوه بر ۶ گفت‌و‌گویی که در این کتاب می‌خوانیم، چهار بخش دیگر آن نیز به تجربه یهودی بودن بازمی‌گردد؛ مکاتبه مری مکارتی با راث پیرامون یکی از کتاب‌های راث و نوع بازنمایی آن از یهودیان است. در بخش‌های بعدی نیز، راث از دو نویسنده یهودی، برنارد مالامود و سال بلو، و یک نقاش یهودی، فیلیپ گاستن، می‌نویسد.چرا باید از ادبیات و آفرینش را بخوانیم؟کتاب از ادبیات و آفرینش می‌تواند عیاری باشد برای سنجیدن مصاحبه‌های ادبی. فقط پس از خواندن چنین نمونه‌هایی است که می‌فهمیم بضاعت دیگر مصاحبه‌کنندگان چقدر است. این کتاب می‌تواند در پرورش ذائقه خوانندگان موثر باشد و همزمان آن‌ها را با ابعاد کار نویسندگان آشنا کند. هر چند بسیاری از کتاب‌های مورد بحث در این گفت‌و‌گوها به فارسی ترجمه شده است اما مترجم هیچ اشاره‌ای به آن‌ها نکرده است و به نظر می‌رسد خود نیز با این ترجمه‌ها آشنا نیست. مثلاً کتاب «ژاک قضا و قدری» سال‌ها پیش با ترجمه مینو مشیری به دست خوانندگان فارسی‌زبان رسیده اما مترجم کتاب ترجیح داده است تا آن را با عنوان «ژاک قدری مسلک» بشناساند. برخلاف رویهٔ رایج، هیچ اشاره‌ای به ترجمه‌های فارسی از کتاب‌های مورد بحث نمی‌شود و خواننده باید خودش دست به‌کار شود اما حتی عنوان انگلیسی کتاب‌ها یا نویسندگان نیز در پانویس نیامده و این کار جست‌و‌جو را سخت‌تر کرده است.خواندن کتاب از ادبیات تا آفرینش برای آنانی که دغدغهٔ نقد ادبی دارند و ادبیات را به شکلی جدی‌تر دنبال می‌کنند، لذتی مضاعف دارد. پرسش از رابطه اثر ادبی با زمینهٔ اجتماعی و سیاسی که در آن متولد می‌شود سوالی تکراری است و جواب‌هایش هم می‌تواند به همان اندازه ملال‌آور و تکراری باشد اما هنر راث این است که با دوری از کلیشه‌ها، سوال اساسی را می‌پرسد و به جواب‌هایی خواندنی می‌رسد. مثلاً اپلفلت می‌گوید:«من هرگز قضایا را آن‌گونه که رخ دادند، ننوشته‌ام. تمام آثارم به راستی فصل‌هایی از شخصی‌ترین تجربه‌های من‌اند، اما با این حال «داستان زندگی من» نیستند. آنچه در زندگی من رخ داد دیگر رخ داده است، دیگر شکل گرفته است، و زمان آن را ورز داده و به آن شکل داده است. نوشتن از چیزها چنان که رخ داده‌اند یعنی اسیر ماندن در حافظه و خاطره که صرفاً یکی از عناصر فرعی در فرایند خلق است. در نظر من، خلق یعنی نظم دادن، چیدن، و انتخاب کلمات و ضرباهنگی که با کار جور دربیاید. مصالح و مواد خام به‌واقع برگرفته از زندگی خود آدم‌اند، اما در نهایت عملِ آفرینش موجودی مستقل است (ص: ۲۷).تاکید بر این نکته که ادبیات و جامعه رابطهٔ بازتابی ندارند و آن‌چه در جامعه رخ می‌دهد، عیناً در ادبیات بازتاب پیدا نمی‌کند، نکته جدیدی نیست اما از این گفت‌و‌گوها می‌آموزیم که محدودیت‌های روایت را باید هنگام خواندن هر متن داستانی یا ناداستانی درنظر بگیریم و به خاطر داشته باشیم که روایت‌ها با دستکاری پیش می‌روند. حتی اگر آن روایت‌ها دربارهٔ تجربهٔ واقعی زیستن در آشوئیتس باشد، باز هم مهم است که قدرت و دامنهٔ اختیاراتِ راوی را بشناسیم. مثلاً لوی درمورد نوشتن کتاب زندگی‌نامه‌اش، اگر این نیز انسان است، به راث می‌گوید «رویدادهای فرعی و عجیب‌و‌غریب و شادمانه را برجسته کردم.»از ادبیات و آفرینش با ترجمهٔ فرزانه طاهری از سوی نشر مرکز منتشر شده است.</description>
                <category>سحر عارف</category>
                <author>سحر عارف</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jan 2022 19:06:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ افسانه رایج دربارهٔ صنعت نشر</title>
                <link>https://virgool.io/@sahararef/%DB%B4-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%B1-joke0jfrazcr</link>
                <description>زمانی انتشار کتاب، مولود یک فناوری چشمگیر به‌حساب می‌آمد اما حالا که هر روز ابزارِ نویی به بازار می‌آید، آن فناوری تاریخ‌ساز از چشم افتاده است و دیگر چندان شگفت‌انگیز به نظر نمی‌رسد. با این حال، تغییرات تکنولوژیک به بازار کتاب هم رسیده و آن را چنان دگرگون کرده است که دیگر شباهتی به آن‌چه گوتنبرگ کرد، ندارد. بخش عمده این تغییرات فنی بوده و مناسبات تولید کتاب را تغییر داده اما مانند همهٔ تغییرات اقتصادیْ تبعات اجتماعی را هم به دنبالش آورده است. این تغییرات را یا کم‌تر می‌بینیم یا طبیعی فرضشان می‌کنیم و آن را همان «پیشرفت و تکامل» ناگزیر به حساب می‌آوریم. اما واقعیت این است که طوفانِ پیشرفتی که در فضای کتاب پیچیده، ممکن است خیلی چیزها را از ریشه جدا کند.آغاز طوفان: پناه بگیرید!۱.صنعت نشر را کتابخوان‌ها زنده نگه‌داشته‌اند!کیفیت چاپ‌های امروز و طراحی جلدها قابل مقایسه با چند دههٔ پیش نیست. کتاب‌ها هیچ‌وقت به اندازهٔ امروز خوش‌دست و خوش‌خوان و آراسته و رنگارنگ نبودند. دیگر فقط محتوای کتاب یا استدلال‌های نویسنده مهم نیست، رنگ و طرح جلد و قطع و جنس کتاب و کاغذش هم مهم شده است و حالا آماده‌سازیِ کتابْ خودش چند صنعت و حرفه دیگر را سرپا نگه داشته است.شاید به نظر بیاید ما نظاره‌گر روندی عادی و بی‌خطر هستیم اما این امکانات جدید باعث تقویت بعد کالایی کتاب شده و دل کلکسیونرها را حسابی برده است. اما کلکسیونر کتاب کیست؟ کلکسیونر کتاب سنخ اجتماعی نسبتاً جدیدی است که از خرید کتاب سرمایهٔ فرهنگی و اجتماعی به‌دست می‌آورد. او خودش را به عنوان فرهیخته‌ای دردآشنا جا می‌زند و با این شیادیْ فرصت‌های سودآوری جدیدی را هم خلق می‌کند. کتاب خریدن و کتاب تلنبار کردن برای کلکسیونر کتاب نوعی هزینه فرهنگی نیست، برعکس شکلی از سرمایه‌گذاری فرهنگی است که خیلی سریع به شکل‌های دیگری از سرمایه بدل می‌شود.کسی چندان علاقه‌ای ندارد که دربارهٔ کلکسیونرهای کتاب -که اولین بار آدورنو آن‌ها را یافت- حرفی بزند. از نظر خیلی‌ها آن‌ها شبیه میکروب‌های مفیدی هستند که شیر را به ماست و دوغ و پنیر تبدیل می‌کنند و اگر آن‌ها نباشند باید با صنعت نشر خداحافظی کرد. بنابراین در یک سکوت جمعی و فراگیر کسی حرفی از آن‌ها به میان نمی‌آورد. این لاپوشانی گاهی آن‌قدر موفقیت‌آمیز بوده است که همراهانش به سرنوشت همان کسی دچار می‌شوند که شایعهٔ پخش نذری را می‌دهد و بعد خودش هم آن صف طولانی را باور می‌کند و در صف می‌ایستد! با حضور کلکسیونرهای کتاب، نمی‌توان میان میزان فروش کتاب‌ها و سرانه کتابخوانی نسبتی برقرار کرد و دیگر استقبال از طرح‌های بهاره و تابستانه و پاییزه نشانگر چیز خاصی نیست.کلکسیونرهای کتاب همه جا حضوری تمام قد دارند و روحیات آن‌ها نیز به هزار لطایف‌الحیل تبلیغ و تشویق می‌شود. حالا در مگامال‌ها کتابخانه‌های مجللی افتتاح می‌شود که تنها کارکرد آن گرفتن عکس یادگاری است. کتابخانه‌ها نهاد عمومی هستند و قرار بود محلی برای تفکر و تامل باشند اما حالا یک گوشهٔ آن دم و دستگاه قهوه‌ساز علم شده و رنگ مبلمان‌هایش با کتاب‌ها هماهنگ شده است تا عقده‌هایی را فروبنشانند. ناشران هم کاشفان این میل هستند و سعی می‌کنند بعضی کتاب‌هایشان را به‌صورت مجموعه‌ای منتشر کنند تا خریدارانی که به زیبایی کتابخانه‌شان می‌نازند و عکسش را در اینستاگرام منتشر می‌کنند، نظری به مجموعهٔ آن‌ها هم بیاندازند. حالا خیلی‌ها که کلکسیونر هم نیستند، کتاب‌هایی را می‌خرند تا مجموعه‌شان ناقص نباشد!۲.ناشران صداهای تازه را به گوش می‌رسانند!چند دههٔ پیش انتشار کتاب‌ها در تیراژ پایین می‌توانست دودمان ناشر را بر باد دهد اما حالا اوضاع تغییر کرده است و چاپ کتاب در ۳۰۰ یا ۵۰۰ نسخه ضرری به ناشر نمی‌زند. برعکس، حالا ناشران ترجیح می‌دهند که کتاب‌ها را در تیراژ‌های پایین منتشر کنند و در صورت استقبالْ کتاب را تجدید چاپ کنند. کاری که از فرط عمومیت دیگر چندان توجهی را جلب نمی‌کند و تعداد دفعات چاپ کتاب جنبهٔ تبلیغی هم پیدا کرده است. تا جایی که حتی اگر ناشر فروش دستکم ۱۰ هزار نسخه از کتابی را برآورد کند، باز هم آن را در ۱۰ هزار نسخه منتشر نمی‌کند و ترجیح می‌دهد کتاب را در ۱۰ نوبت هزارتایی چاپ کند. این‌طوری ناشر هم تغییرات قیمتی اعمال می‌کند و هم خبر خوش تجدید چاپ‌ را می‌دهد و اعتبار می‌خرد.انتشار کتاب‌ها در تیراژ پایین امکانی بود که تکنولوژی فراهم کرد و می‌توانست فرصتی برای معرفی قلم‌های نو و تازه باشد اما عملاً جاده صاف‌کن شکل جدیدی از تبلیغات شد و باز هم میدان از حریفان خالی ماند. غیبت صداهای تازه در حوزهٔ کتاب را می‌توان از نام نویسندگان و مترجمان هم فهمید. اغلب ناشران دست به عصاتر از آن هستند که سراغ نویسنده‌ یا مترجمی کاملاً ناشناخته بروند. بنابراین چاره‌ای نیست جز آن‌که کتاب‌های پرفروش پیشین مجدداً ترجمه و عرضه شود یا دستکم کتابی جدید از نویسنده‌ای نام‌آشنا به چاپ برسد. براساس این منطق است که کتابی مانند «در جست‌و‌جوی معنا» -که فروش آن تقریباً تضمین شده است- از سوی ۴۱ ناشر منتشر می‌شود و بازیگران تلویزیون و سینما یکباره مترجم و داستان‌نویس و قصه‌گو می‌شوند!راه نسبتاً جدید دیگری که بعضی از ناشران می‌روند، پیش‌فروش کتابِ هنوز چاپ نشده است! در این روش نویسنده باید از پشت میزش بلند شود و در مقام یک تبلیغات‌چی همه‌فن‌حریف ظاهر شود و برای کتابش مشتری پیدا کند. حالا از تولید انبوه کتاب گذشته‌ایم و به تولید سفارشی رسیده‌ایم. در این روش، خیال ناشر راحت است که کتاب روی دستش باد نمی‌کند و از طرف دیگری می‌تواند کتاب را برای مصرف نمایشی بزک دوزک کند و از خواننده کتاب بخواهد که رنگ جلد مورد علاقه‌اش را انتخاب کند!ناشران به عنوان صاحبان سرمایه پیرو همان منطق دنیای سلبریتی‌ها هستند و خود را پابند شعارهایی مانند رسالت اجتماعی نمی‌کنند. آن‌ها بیش از هر چیز به سرمایهٔ خود وفادار هستند و بنابراین به گوش رساندن صداهای تازه از نظر آن‌ها مشمول همان توصیف سعدی است: «بار سنگین می‌نهی بر لاغری»! برای تحلیل وضعیت فعلی بازار کتاب ایران لازم است تا خود را از زیر خروارها تبلیغی که ناشر را به مثابه خادم فرهنگ معرفی می‌کند، رها کنیم. ناشران حتماً کمک‌های فرهنگی چشمگیر کرده‌اند اما این فرع اقتصاد نشر است و نه اصل آن! ناشران تنها آن صداهایی را به گوش می‌رسانند که همین الان هم خریدار دارد. ناشر کتاب نیز مانند صاحب هر بنگاه اقتصادی دیگری سعی می‌کند تا بازار را بسنجد و براساس آن پیش برود و این چیزی است که هیچ ناشر منصفی منکرش نمی‌شود.۳.انتشار کتاب با هزینهٔ شخصی یعنی آزادی!ناشران چندان مایل نیستند تا نامی کاملاً گمنام را در مقام مولف معرفی کنند، بنابراین دو راه بیشتر باقی نمی‌ماند: اول آن‌که مولفِ تازه‌کار آن‌قدر در رسانه‌های دیگر گرد و خاک راه بیاندازد تا اندکی شناخته بشود و کسی بخواهد کتابش را چاپ کند یا آن‌که با هزینهٔ خودش کتاب را منتشر کند. اگر کسی از آن دستهٔ اول باشد احتمالاً مشکلش خیلی زود حل می‌شود اما بعضی از آن‌ها هیچ حرف جدیدی ندارند و حتی اگر ناشری بخواهد ریسک کند باز هم احتمالاً نوشته‌هایشان با استانداردها فاصله قابل توجهی دارد. در واقع آن‌ها روی دیگر سکهٔ ظهور کلکسینورهای کتاب هستند. یعنی یک طرف این سکه افرادی هستند که از خریدن کتاب اعتبار کسب می‌کنند و روی دیگر از انتشار کتاب و کتاب‌سازی. چاپ کتاب به هر قیمتی و کیفور شدن از نام خود بر روی جلد آن و شیادی با عنوان نویسنده و شاعر یکی از رفتارهای متداول این سال‌های اخیر شده است. برای چنین جماعتی انتشار کتاب با هزینهٔ شخصی به معنای رهایی از همهٔ استاندارها و حداقل‌های نوشتن است. انتشار کتاب با هزینهٔ شخصی میانبری است تا برخی تفاخر را بی‌خون دل در آغوش بکشند اما همیشه هم اینطور نیست. یعنی عده‌ای هستند که حرف‌های مهمی برای گفتن دارند اما بخت با آن‌ها یار نیست. بعضی از آن‌ها نویسنده‌ها یا پژوهشگران خجولی هستند که انتظار دارند کسی بیاید و آن‌ها را «کشف» کند. معلوم است که در چنین بازاری آن‌ها چندان شانسی هم ندارند، به همین دلیل بعضی راه نسبتاً جدیدی را به آن‌ها معرفی کنند. راهی که خودش خالق افسانه‌ای دیگر است: سرمایه‌گذاری جمعی بر کتاب!۴.سرمایه‌گذاری جمعی بر کتاب خلاقیت را زنده می‌کند!سرمایه‌گذاری جمعی برای به ثمر رساندن آثار هنری یکی از آن طرح‌های وارداتی است. براساس این طرح، فرد ایده‌اش را به اشترک می‌گذارد و تلاش می‌کند تا سرمایه‌گذارانی را بیابد که او را در پیاده‌سازی آن یاری کنند. حالا پلتفرمی به نام «حامی‌جو» در فضای ایرانی شروع به‌کار کرده است که دقیقاً همین راه را می‌رود. اما خیلی پیش‌تر از آن‌که حامی‌جو اعلام وجود کند، ورژن آمریکایی آن بحث‌برانگیز شده بود. سایت «کیک‌استارتر» سال ۲۰۰۹ شروع به‌کار کرد و تاکنون بیش از ۱۹۳ هزار پروژه را به‌سرانجام رسانده است. پروژه‌های کیک‌استارتر گسترهٔ وسیعی را دربرمی‌گیرد و می‌توان از طراحی لباس تا ساخت مستند و چاپ کتاب را در آن‌ها پیدا کرد. پهنهٔ فعالیت سایت حامی‌جو هم تقریباً به همین بزرگی است اما ما از بین آن‌ها تنها به بررسی سرنوشت کتاب‌ها بسنده می‌کنیم. ایدهٔ شکل‌دهنده به این سایت‌‌ها شاید برای طبقه متوسط ایرانی که نگران «فقدان روحیهٔ جمعی» است، خیلی هیجان‌انگیز باشد اما آیا واقعاً چیزی هست که این خوشحالی را توجیه کند؟کمپین حمایتی برای چاپ کتاب نشانهٔ چیست؟وقتی سرمایه‌داری مشغول قصه‌گویی دربارهٔ قهرمان‌هایش می‌شود، دوست دارد بگوید آن‌ها ایده‌پرداز و خلاق بودند و این یگانه چیزی است که سرمایه‌داران را از دیگران متمایز کرده است. مثال‌های نخ‌نما شدهٔ آن هم استیو جابز و بیل گیتس هستند که با با جیب خالی اما مغز پر، دنیا و البته حساب بانکی‌شان را تکان دادند. در چنین دنیایی هیچ چیز صادقانه‌تر و بی‌ادعاتر از ایدهٔ سرمایه‌گذاری جمعی به ما یادآوری نمی‌کند که «بی‌مایه فطیر است». در چرخهٔ اکوسیستمِ بازار ایده همان پلانکتونی است که زودتر از همه خورده می‌شود و در نهایت تنها ماهی‌های غول‌‌پیکر باقی می‌مانند. کسی اهمیت نقش پلانکتون‌ها را انکار نمی‌کند اما آن‌ها قرار نیست به ماهی بزرگ دریا تبدیل شوند، آن‌ها از اول برای خورده شدن آمده‌اند. به عبارت دیگر، ایده‌ها به خودی خود اهمیتی ندارند و چیزی را تغییر نمی‌دهند. آن‌ها فقط وقتی پشت سرمایه پناه بگیرند، مهم می‌شوند. قهرمانان ایده‌پرداز قصه‌ها به عاقبت خوشی که سرمایه‌داری می‌گوید، نمی‌رسند اما آن‌ها که به سرمایه می‌رسند از این قصه‌پردازی‌های جذاب دریغ نمی‌کنند.حامی‌جو نیز مانند ورژن آمریکاییش شعار حمایت از خلاقیت سر می‌دهد اما در واقع چیزی نیست جز واسطه‌‌ای میان ایده‌پرداز و سرمایه‌دار. برای این واسطه‌گری اصولی پیش‌بینی شده است که خلاقیت ایده‌پردازان دنیای ما را به کلی دگرگون نکند! صاحبان این پلتفرم یکبار پایندی خود به قوانین جهوری اسلامی را به رسایی ذکر کرده‌اند ولی در بندی جداگانه و بدون توضیحی مشخص تاکید کرده‌اند که ایده‌ها نباید باعث «تشویش و تحریک اذهان عمومی» شود. واقعاً کدام «طرح خلاقانه» تاکنون بدون «تشویش و تحریک اذهان عمومی» پیش رفته است؟ خلاقانه‌ترین ایده‌ها بعد از گذشت قرن‌ها هنوز ذهن‌ها را آشفته می‌کند و مگر ممکن است نو بدون نابودی کهنه زاده شود؟ برای روشن‌تر شدن موضوع کافی است بدانیم که اگر انقلابیون فرانسه و مارکس و ناباکوف و مارکی‌دو‌ساد عمرشان به دنیا بود، هیچ‌کدام نمی‌توانستند با این راهکار ایده‌شان را منتشر کنند.حامی‌جو از ایده تا طراحی سایتش را مدیون پروژهٔ کیک‌استارتر است اما هیچ ضمانتی برای رعایت حق کپی‌رایتِ ایدهٔ ذکر شده در این سایت نمی‌دهد. هر چند ایده‌پردازان ملزم هستند که قوانین کپی‌رایت را رعایت کنند و با نقض آنْ سرمایه‌گذارانشان را متضرر نکنند اما ضمانتی برای حفظ حقوق آن‌ها وجود ندارد. ایده‌پردازان کارگران فکری جدیدی هستند که باید ریسک حوادث حین کار را با تباه شدن ایده‌هایشان بپردازند.</description>
                <category>سحر عارف</category>
                <author>سحر عارف</author>
                <pubDate>Sun, 19 Dec 2021 11:14:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>