<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر کاف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sahark</link>
        <description>مقاله هایی که میبینم جالبن ترجمه می کنم و اینجا میذارم گاهی خودمم یه چیزایی بهشون اضافه می کنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 11:44:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/370029/avatar/Y7PnDZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سحر کاف</title>
            <link>https://virgool.io/@sahark</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افسانه سوسن طلایی : گنجینه یاماشیتا</title>
                <link>https://virgool.io/@sahark/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%86%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AA%D8%A7-oyiyhskrllmm</link>
                <description>آیا بزرگترین گنجینه جهان پس از جنگ جهانی دوم به دست دولت امریکا افتاده ؟در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم ، با نزدیک شدن نیروهای آمریکایی ، ژنرال تومویوکی یاماشیتا از ارتش شاهنشاهی ژاپن آخرین مورد از یک سلسله جنایات جنگی وحشتناک را مرتکب شد.این جنایات جنگی در مجموعه تونلهایی رخ داد که ژاپنی ها در دره کاگایان فیلیپین حفر کرده بودند.در درون این تونلها مجموعه ای از گنجینه ای بسیار خیره کننده وجود داشت.تونل شماره هشت تنها یکی از 175 تونلی بود که در اطراف جزایر اشغالی ژاپن در فیلیپین وجود داشت، در درون هر کدام از تونلها با میلیاردها دلار طلا، جواهرات ، مجسمه ها و آثار هنری بسیار گران قیمت پرشده بود .ارتش ژاپن در 8 سال پیشین مشغول بزرگترین غارت جهان بودند. آنها با وحشی گری در چین ، کره ، مالزی و اندونزی ، ثروت ایجاد شده در طول هزاران سال را به طور سیستماتیک از بین بردند. متعاقبا، ارتش ژاپن مجموعه وحشتناکی از جنایات خونین و جنایات جنگی ، تجاوزهای دسته جمعی ، قتل عام وغارتگرهایی از این قبیل جنایات را مرتکب شد که در طول تاریخ کمتر دیده شده است.شبی در اوایل ژوئن 1945 ، در حالی که ژاپن داشت در جنگ با امریکایی ها بازنده میشد  ، ژنرال یاماشیتا با عجله در حال نظارت بر آخرین عملیات دفن طلا و گنجینه بود.شاهزاده تاکدا ، از خانواده سلطنتی ژاپن ، در ساخت تونل ها برای پنهان کردن گنج مشارکت کرده بود. آنها این عملیات را به یاد شعری که توسط امپراطور هیروهیتو سروده شده بود عملیات &quot;سوسن طلایی&quot; ، نامیدند.برای ساخت و ساز هر یک از سایت های عملیاتی ، انبوهی از مهندسین متخصص ، برده های فیلیپینی و اسرای جنگی به کارگیری شده بودند که مجبور بودند در شرایط طاقت فرسایی کار کنند تا عملیات با دقت بسیار بالایی انجام گیرد.در آن شب ماه ژوئن ، تاكدا همه کارمندان و کارگران خود را از هر 175 تونل، به داخل پناهگاهي در تونل شماره 8 برد تا آخرين دستاورد خود را جشن بگيرند. پس از چندین ساعت نوشیدنی و آواز ، تاکدا و یاماشیتا بی سر و صدا از آنجا دور شدند.سپس ورودی تونل با دینامیت منفجر و مهر و موم شد. آن دسته از مردان داخل تونل که خودکشی نمیکردند،  محکوم به مرگ و خفگی در میان گنجینه ای بودند که انها را در بر گرفته بود .کارگران برده نیز به همین سرنوشت دچار شدند. تاکدا و یاماشیتا از جنایت وحشتناک خود راضی نبودند، اما آنها هیچ گزینه دیگری نداشتند - این تنها راهی بود که آنها می توانستند مطمئن شوند که گنجینه از محل خود خارج نمی‌شود.شاهزاده تاکدا با زیردریایی به ژاپن گریخت. یاماشیتا آنچه را که از ارتشش باقی مانده بود به شمال کشور برد و در آنجا قبل از تسلیم کامل در مقابل حمله طاقت فرسای آمریکاییها در تاریخ 2 سپتامبر، تا حد توان ایستادگی کرد.اگر  تا اینجای داستان به اندازه کافی شگفت انگیز نبوده ، آنچه در آینده اتفاق می افتد ، تأثیر عمیقی در تاریخ جهان گذاشته است. این راز کاملاً مخفی باقی ماند. رازی که حتی امروز هم پنهان است.سازمان اطلاعات آمریكا قبل از پایان جنگ از غارت باورنکردنی ژاپن مطلع شده بود. مأموران مخفی آمریکایی قایق هایی را که با پوشش  کشتی بیمارستانی به فیلیپین برده شده بودند را ردیابی و عملیات تخلیه گنج را مشاهده می کردند.برای آمریکایی ها ، دستیابی به این غنائم جنگی بازی عادلانه ای بود. طلاهای آسیایی در چرخه مالی بین المللی تا حد زیادی محاسبه نشده بود و می‌بایست از احتمال دستیابی کمونیستها به این ثروت تا حد ممکن جلوگیری میشد.ایده استفاده از غنائم جنگی برای تأمین بودجه عملیاتهای سیاه قبلاً توسط شخصیت های ارشد دولت آمریکا در سال 1944 مورد بحث قرار گرفته بود. چنین ثروتهایی می توانست  در شرایط پس از جنگ جهانی دوم به عنوان یک صندوق مخفی عظیم برای کمک به نبرد علیه کمونیسم مورد استفاده قرار گیرد.اما یاماشیتا به سرعت به جرم جنایات جنگی محاکمه شد ،  برخی معتقد بودند این محاکمه به ناحق و با عجله ای بی دلیل صورت گرفته . با حضور روزانه ی ژنرال در مقابل  چشم ناظران بین المللی و دوربین های خبری ، آنها قادر به شکنجه او برای کسب اطلاعات در مورد مکان های دفن نبودند.در مقابل ، آنها به کارمندان یاماشیتا روی آوردند. ادوارد لانسدیل ،یک کاپیتان جوان اعزامی از OSS ، ، و سانتا رومانا ، یک متخصص شکنجه آمریکایی-فیلیپینی، توجه خود را به راننده شخصی یاماشیتا معطوف کردند.طولی نکشید که راننده یاماشیتا تسلیم شد و موافقت کرد که آمریکایی ها را به 12 خزانه در شمال مانیل که یاماشیتا را در انجا سوار کرده بود، برساند. آنچه لانسدیل  و سانتا در داخل خزانه ها پیدا کردند ، حیرت انگیز بود.ردیف هایی از  شمش های طلا ، که روی هم قرار گرفته بودند. چندین تن پلاتین. شیشه های سرامیکی پر از جواهرات و الماس. بوداهای طلای جامد باشکوه. آثار هنری غیر قابل ارزشگذاری . در سال 1945 تنها یکی از این خزانه ها به تنهایی میلیارد ها دلار  ارزش داشت.آنها که از یافته های خود  بسیار مبهوت شده بودند بلافاصله به ژنرال مک آرتور گزارش دادند و سپس به واشنگتن سفر کردند تا رئیس جمهور ترومن را در جریان بگذارند.اینجا بود که یک تصمیم بسیار محوری اخذ شد: گنجینه می بایست مخفی بماند.بازگرداندن چنین گنجینه های عظیمی یک میدان مین لجستیکی بود ، به ویژه در بسیاری از کشورهایی که اکنون تحت سیطره کمونیست ها قرار گرفته بود.علاوه بر این ،  آشکار شدن چنین مقادیر عظیمی از فلزات گرانبها باعث می شد که قیمت طلا به شدت سقوط کند و ارزهای مختلف در سراسر جهان نیز متعاقبا سقوط کنند. ترومن از این حمام خون اقتصادی بسیار واهمه داشت.اما بیش از همه ، ارزش هنگفت تولید شده توسط گنجینه &quot;سوسن طلایی&quot; می توانست ایالات متحده را در جنگ سرد به قدرتی باورنکردنی برساند. چنین صندوق سرمایه گذاری گسترده و پنهانی می توانست معادلات سیاسی را در بسیاری از حکومت های جهان دستکاری کند ، انتخابات را بخرد و عملیات های سیاه بی حد و حصری را ثبت نماید.در 2 سال آتی ، آمریکایی ها تلاش کردند صدها میلیارد دلار گنج را از تونل های فیلیپین بازیابی کنند ، این مبالغ پس از آن به صورت کاملا سری و پنهانی به بیش از 170 بانک در سراسر جهان واریز شد.در 50 سال آتی ، صندوق های غنائم &quot;سوسن طلایی&quot;  پوشش های مختلف و گسترده ای یافتند.  - صندوق M ، صندوق یوتسویا و صندوق &quot;اعتماد عقاب سیاه&quot;. همه اینها برای رشوه ، تخریب و دستکاری در حکومتهای مختلف در سراسر جهان به نفع منافع ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفت.در آن زمان میلیون ها نفر از مردمان جنوب شرقی آسیا که توسط ژاپنی ها مورد شکنجه ، تجاوز قرار گرفته و به بردگی برده شده بودند برای دادخواهی عادلانه تلاش کردند.و به نظر می رسید ثروت پنهان سرقت شده از این افراد بدون هیچ اثری از بین رفته است. آمریکایی ها حتی مراقب این بودند که ژاپن مجبور به پرداخت هیچ گونه غرامت به کشورهایی که سرقت کرده است ، نباشد.این داستان باورنکردنی شرحی از ماجرای گنجینه سوسن طلایی است که با جزئیات کامل در کتاب &quot;جنگ های طلا&quot; استرلینگ و پگی سیگراو آورده شده است.از این داستان یک فیلم هالیوودی فوق العاده در می آید. اما چقدر حقیقت در داستان وجود دارد؟ آیا این داستان حقیقت دارد یا تنها افسانه ایست که در مورد زمان جنگ جهانی دوم بازگو شده؟آیا گنجینه&quot; سوسن طلایی&quot; واقعا وجود داشته و این که آیا آمریکایی ها واقعاً آن را به عنوان یک صندوق سرمایه گذاری گسترده  برای تامین بودجه عملیات سیاه اختصاص داده اند؟مدارک و شواهد1- حفره ای در تاریخحتی کسانی که به داستان گنجینه سوسن طلایی اعتقاد ندارند ، بر شدت جنایات و قساوت  ژاپنی ها در جنوب شرقی آسیا در طول جنگ جهانی دوم واقف هستند. وحشی گری  ژاپنی ها در سراسر آسیا ، قتل عام حدود 30 میلیون چینی ، فیلیپینی ، مالایی ، ویتنامی ، کامبوجی ، اندونزیایی و برمه ای ، یکی از تاریک ترین فصل های تاریخ است.تخمین زده می شود که دویست هزار چینی فقط در واقعه ی قتل عام و تجاوز نانجینگ به قتل رسیدند. حمله ژاپنی ها به پایتخت وقت چین به خاطر تجاوزهای گسترده گروهی ، قتل و آتش سوزی شهرت پیدا کرد.قساوت و بی رحمی که در مورد مردم صورت گرفت بسیار غیر قابل تصور بود. دو سرباز ژاپنی با هم مسابقه گذاشتند تا اولین نفری باشند که سر 100 نفر را از تن جدا کرده. زنان باردار از شکم سرنیزه کردند، وحشت خارج از حد تصور بود.غارت آنها در واقعه نانجینگ نیز بسیار عظیم بود. موزه ها ، معابد ، ساختمان های دولتی و مغازه ها لخت شدند. سربازان ژاپنی ویرانه های شهری را که پر از اجساد بود پشت سر گذاشته و انبوهی از گنجینه ها را همراه خود روی زمین میکشیدند.این تصویر از غارت سیستماتیک توسط سربازان ژاپنی در طول جنگ  به وفور مشاهده می شد و پس از جنگ نیز در گزارشات گوناگونی به آن پرداخته شد.معمای بزرگ در  اینجاست که این ثروت غارت شده کجا رفته. زیرا وقتی که آمریکایی ها وارد این کشور شدند و پس از جنگ کنترل بازسازی ژاپن را در دست گرفتند ، به جهانیان گفتند که این کشور ورشکسته شده است.تضادهای ژاپن و آلمان پس از جنگ گویای این مسئله است. متفقین پس از جنگ آلمان را به شدت خلع ید کردند و تمام سوابق مربوط به جنایات جنگی نازی ها را از طبقه بندی خارج نمودند.در دوران پس از جنگ ، دولت های آلمان یکی پس از دیگری مسئولیت خود را برای اصلاح جرایم کشورشان  به رسمیت شناخته اند و حدود 45 میلیارد دلار غرامت به قربانیان پرداخت کرده اند. این پرداخت ها تا امروز ادامه دارد.در ژاپن ، ماجرا کاملاً متفاوت بوده است. از زمان پایان جنگ ، فقط 3 میلیارد دلار به قربانیان جنایات ژاپن پرداخت شده. رقمي كه این کشور برای جبران خسارت به مسئولين جنايات پرداخت كرده است بسیار اندک است.در ژاپن پس از جنگ که توسط آمریکا اشغال شده بود ، تعداد انگشت شماری از بدترین جنایتکاران جنگی اعدام شدند. بسیاری دیگر دوباره مسئولیت کشور را بر عهده گرفتند. خانواده سلطنتی ژاپن که به عقیده بسیاری حامیان این غارت ها بودند ، به عنوان قربانیان بی گناه به تصویر کشیده شدند.حتی نوبوسوکه کیشی ، که زمانی که به جرایم جنگی متهم شده بود ، در دهه پنجاه میلادی  نخست وزیر ژاپن شد. آمریکایی ها همچنین تمام تلاش خود را کردند که ژاپن از جبران خسارت های وارد شده طفره رود. جان فوستر دالس، به معاهده 1951 بندی را افزود که طی آن ژاپن و شركتهاى ژاپنی آن از پرداخت غرامت به قربانيان جنايات آنها در جنگ معاف میشدند. دلیل این امر به ظاهر ورشکسته شدن ژاپن عنوان شده بود.این بند حیرت انگیز هنوز هم در مجلس سنای آمریکا برای رد ادعای قربانیانی که مدتها در جستجوی عدالت بوده اند وجود دارد. ژاپن پس از رونق گسترده اقتصادی در دوره پس از جنگ به شدت اوج می‌گیرد و به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل می شود.این ماجرا به عنوان یک حفره ی نا مشخص در تاریخ باقی می ماند. ثروت عظیمی که همه می دانستند ژاپنی ها در طول جنگ از اسیا سرقت کرده اند بی هیچ اثری از بین رفته بود. آمریکایی ها آن را نداشتند. ژاپن ورشکسته بود. و حتی یک سکه به کسانی که از آنها دزدیده شده بود بازگردانده نشده بود.آیا واقعاً این ثروت میلیاردی از بین رفته است یا اینکه دروغ بزرگی به جهان گفته شده است؟ آیا این پول اکنون در حساب های بانکی آمریکا در سراسر جهان است؟ و آیا هنوز مقداری از آن در فیلیپین زیر خاک مدفون شده است؟2- ماجرای بودای طلاییدر دهه های پس از جنگ ، شکارچیان گنج زیادی در فیلیپین به دنبال خزینه های گنجینه سوسن طلایی میگشتند. در سال 1971 بالاخره یک نفر برنده این کارزار شد.روژلیو روکساس ، قفل ساز فیلیپینی ، در دهه شصت میلادی نقشه ای را از یک سرباز ژاپنی دریافت کرد. پس از سالها حفاری ، او و گروه كوچك مردهایش مجموعه تونلی را پیدا كردند كه در پشت یك بیمارستان در كوه تفریحی باگوئیو مخفی شده بود.تونل ها بسیار گسترده بودند و افراد روکساس از تله های انفجاری ترس داشتند. آنها پس از روزها کاوش گذرگاهی پر از اسكلت سربازان ژاپنی پیدا كردند.به نظر می رسد این متعلق به همان افراد بدشانسی باشد  که توسط یاماشیتا و پرنس تاکدا در هنگام بستن خزینه ها در سال 1945 در تونل ها مدفون شدند.با جستجوی بیشتر ، افراد روکساس گنجینه ای دیدنی پیدا کردند. یک بودای طلایی 1 تنی و جعبه هایی مملو از شمش های طلا. تعداد جعبه ها انقدر زیاد بود که آنها نمیتوانستند از پس حمل کردن انها برآیند.خبر کشف روکساس به دیکتاتور خبیث فیلیپین ، فردیناند مارکوس رسیده بود. او سربازان خود را به خانه روکساس فرستاد تا محل را غارت کنند و بودا را بدزدند.روکساس به نحوی ناشیانه برای شکایت از سرقت به مطبوعات و دادستان های محلی مراجعه کرد. مقامات سیاسی مقابل فرصتی پیدا کردند تا مارکوس را  تحقیر و  بر ادعاهای روکساس چیره شوند.مجلس سنا خواستار تحقیقات در مورد ماجرای بودای طلایی شد ، و متعاقبا شواهد زیادی در مورد سرقت و فساد مارکوس به دادگاه ارائه شد. رئیس جمهور خشمگین شد و قول انتقام داد.سناتورها نمی دانستند که اختلافات پیرامون سرقت بودا در نهایت منجر به پایان دموکراسی در فیلیپین خواهد شد.سال بعد ، در اعتراض به قوانین مارکوس، مخالفان تجمعی را صورت دادند ، در این تجمع نارنجکی به درون جمعیت پرتاب شد و 10 نفر کشته شدند. اگرچه مشهود بود که مسئولیت متوجه خود شخص مارکوس می‌باشد ، اما وی کمونیست ها را مقصر دانست و حکومت نظامی اعلام کرد.ماركوس مخالفان خود را جمع كرد و به زندان انداخت. دموکراسی در فیلیپین از بین رفته بود و مارکوس کنترل سخت گیرانه و  بی رحمانه خود را بر این کشور آغاز کرده بود.رییس جمهور به سربازانش دستور داد روکساس و افرادش را دستگیر و شکنجه کنند تا محل ورود به تونل ها را بیابند.شکنجه های طولانی مدت روکساس را به یک لاشه تبدیل کرده بود. به هر حال او به نوعی مقاومت کرد و چیزی بروز نداد. اما یکی از افراد تیم حفاری به حرف آمد. دوست روکساس ، اولمپیو مگبانوا که دندان هایش را بدون بی حسی یکی یکی کشیده بودند ، نتوانست مقاومت کند و تسلیم شد.ماركوس محل خزانه گنج را كشف كرده بود و در سالهای آینده نیروهای وی چیزی در حدود 10 هزار شمش طلا به ارزش دهها میلیارد دلار را از دهانه تونل ها استخراج کردند.این داستان پاورقی عجیبی نیز دارد. در سال 1996 ، پس از مرگ ماركوس و روكساس ، دادگاهی آمریكایی در هاوایی حكم داد مبلغ 43 میلیارد دلار از املاك ماركوس به وراث روکساس پرداخت شود.تا به امروز ، حتی یک سنت از این غرامت به وراث روکساس پرداخت نشده است.3- پادشاه میداسفردیناند مارکوس از سال 1965 رییس جمهور فیلیپین بود تا این که در طی یک قیام مردمی در سال 1986 سرنگون شد. مارکوس یک حاکم بی رحم بود که گفته می‌شود با دزدی از مردم خود ثروتمند شده بود.در زمان برکناری وی در سال 1986 ، ثروت وی رسما 10 میلیارد دلار برآورد شده بود. با این حال ، برخی فکر می کنند که این رقم تنها بخشی از مقدار واقعی است.خود مارکوس با وجود دارایی شخصی اش که در حدود 1 تریلون دلار بود به خود می بالید. و منبع این ثروت عظیم ، آنچنان که وی همیشه ادعا می کرد ، طلای یاماشیتا بود.مارکوس پیش از یافتن گنجینه سوسن طلایی توسط روکساس در سال 1974 هم مرد ثروتمند و متمولی شناخته میشد اما آنچه که وی از خزائن سوسن طلایی به دست آورد او را به نحوی افسانه ای ثروتمند کرد.از دیدگاه اسیب شناسانه وی استبدادی حریص گونه داشت و این گنجینه برایش کفایت نمی کرد. او میدانست که خزائن بیشتری در فیلیپین پنهان شده است و مصمم بود که آنها را پیدا کند.اما مارکوس مشکلی داشت ، طلا فقط او را از نظر تئوری ثروتمند می کرد. او نمی توانست طلای غارت شده جنگ جهانی دوم را بفروشد بدون اینکه شناسه و شناسنامه ی  آن از بین برود. برای تبدیل کردن این کنجینه به ثروتی قابل دستیابی ، وی مجبور بود طوری صحنه سازی کند که انگار این طلا از خود فیلیپین استخراج شده.در سال 1975 ، ماركوس به یك مهندس معدن آمریكایی به نام رابرت كورتیس مراجعه كرد. کورتیس در تغییر اثر شناسه های متالورژی طلا برای پنهان کردن اصل آن متخصص بود.مارکوس با صحبت در مورد انباشته های باورنکردنی غنیمت های جنگ جهانی دوم که در جزیره مخفی شده بود ، از کورتیس خواست به وی بپیوندد. او به كورتیس گفت كه نقشه های ژاپنی را بدست آورده است كه شخص دیگری به جز شخص شاهزاده تاكدا ،آنها را به یك مرد فیلیپینی داده است. او ادعا میکرد که آن شخص معمار خزائن سوسن طلایی بوده است.کورتیس نتوانست در مقابل چشم انداز کشف چنین گنجینه های عظیمی مقاومت کند و موافقت کرد که به مارکوس کمک کند تا با کاوش در نقشه ها خزائن بیشتری از گنجینه سوسن طلایی را بیابند.آنها با  کمک هم پنج مجموعه تونل دیگر را پیدا کردند که با مقادیر عظیمی از طلا و جواهرات انباشته شده بود. مارکوس اما قصد نداشت این گنج را به اشتراک بگذارد. .یک روز مارکوس به همراهی مردانش ،کورتیس را به به گورستان نظامی آمریکا در اف تی بونیفاشیو بردند و کورتیس از دیدن یکی از گورهای تازه حفر شده جا خورد. آن لحظه ای که اسلحه ای در مقابل سرکورتیس قرار گرفت ، وی متوجه شد که این گور  برای خود او ساخته شده است.کورتیس به نوعی موفق شد با مذاکره خطر گلوله را از خود دور سازد. او به مارکوس و مردانش گفت که نقشه های دیگری از خزائن در اختیار دارد و  اگر آنها مارکوس او را بکشند هرگز آنها را پیدا نمی کنند. این بلوف جان او را خرید.کورتیس که به سختی از مرگ نجات یافته بود ، بلافاصله از فیلیپین فرار کرد و به ایالات متحده بازگشت اما ادعا کرد که در این ماجرای تاسف برانگیز یک پیروزی کوچک هم کسب کرده است - او از نقشه های گنج عکس گرفته بود تا شاید بتواند روزی برگردد تا جستجو را از سر بگیرد.فردیناند مارکوس در سال 1989 در تبعید درگذشت. در سال 1992 بیوه او ایملدا برای اولین بار در مورد منبع ثروت عظیم همسرش اظهار نظر کرد و  اعتراف کرد که شوهرش از طلاهای یاماشیتا به این ثروت دست یافته است. .به گفته ایملدا ، شوهرش از طلای غارت شده چنان ثروتمند شده بود که اعتراف به آن &quot;شرم آور&quot; بود. او ثروت واقعی آنها را نزدیک به 1 تریلیون دلار تخمین زد.چنین ادعاهایی خیالی به نظر می رسد. اما اگر مارکوس واقعا برخی از خزانه های گنجینه سوسن طلایی را پیدا کرده باشد ، این ادعاها می توانند رنگی از حقیقت بیابند.4- بودجه سیاهاگر ایالات متحده برخی از گنجینه های سوسن طلایی را پس از جنگ پیدا کرده بود ، آنها این ثروت را برای چه چیزی خرج کردند؟ آیا شواهدی مبنی بر وجود برنامه هایی وجود دارد که به نظر می رسد منبع مالی مشخصی ندارند؟اسناد اخیر که به عنوان بخشی از افشاگری های ادوارد اسنودن در اختیار عموم قرار گرفته است ، مطلبی را آشکار میسازد تحت عنوان &quot;بودجه سیاه&quot; . بودجه ای معادل 52 میلیارد دلار در ماه که از درآمد های مالیاتی و یا سایر درامد های عادی دولتی پرداخت نمیشود. برای این که به درک کامل تری از این بودجه دست یابید بایستی ذکر شود که کل بودجه ناسا در سال 2014 رقمی برابر 18 میلیارد دلار بوده است . این بودجه از کل بودجه دفاعی کشورهای مهمی همچون انگلیس و فرانسه در مجموع فراتر  است.علاوه بر این ، مبالغ مشابهی نیز توسط ارتش ایالات متحده در پروژه های هوایی سری مانند  پروژه &quot;شفق قطبی&quot; هزینه می شود. بیل سوئیتمن ، متخصص صنایع دفاعی تخمین زده که در حدود 150 برنامه مخفی در پنتاگون وجود دارد که حتی کاخ سفید هم از آنها اطلاع نداشته است.سوئیتمن کشف کرد که بسیاری از این برنامه ها تحت نظارت پیمانکاران خصوصی همچون لاکهید مارتین قرار داشته اند،اما او نتوانست بفهمد این هزینه ها از چه منابعی تامین میگردد.آیا این منبع می تواند انبوهی از طلای غارت شده توسط ژاپن در جنگ جهانی دوم باشد ؟ آیا طلایی که ادوارد لانسدیل مدعی وجود آن بوده به صندوق های سری و مخفی همچون صندوق &quot;M &quot; و صندوق &quot;اعتماد عقاب سیاه &quot; منتقل شده است ؟برخی حدس می زنند که این بودجه ی بدون حساب در اثر فعالیت های غیرقانونی همچون کلاهبرداری از اوراق بهادار و مواد مخدر ایجاد شده باشد. بدون شک ایالات متحده درگیر چنین فعالیت هایی شده است ، اما حجم گسترده بودجه های سیاه ، نشان از منبع گسترده تری دارد.شاید این منبع &quot; گنجینه ی سوسن طلایی &quot; باشد.مدارک متقابل1- نقطه ی ایکس هیچ چیزی را مشخص نمی کند.در طی حدودا  50 سال هزاران گنج یاب از سراسر جهان در فیلیپین جستجو کرده اند. گذشته از ادعاهای روکساس ، حتی یک نفر هم چیزی پیدا نکرده است.فقط تصور می شود آمریکایی ها و مارکوس برخی از خزائن گنجینه را پیدا کرده اند و از آنجا که گویا شاهزاده تاکدا 175 مورد از آنها را ساخته است ، به نظر می رسد که بیشتر آماتورها حتی به یک مورد هم  برخورد نکرده اند.منتقدان همچنین به این نکته اشاره می کنند که فیلیپین برای مخفی ساختن گنجینه های سوسن طلایی مکان محتملی به نظر نمی رسد . تا سال 1943 ، این جزیره یک میدان جنگ بود و آمریکایی ها کنترل دریاها را در دست داشتند.با وجود کشور های امن تری همچون کره و تایوان ،حمل چنین مقادیر عظیمی از طلا به چنین منطقه ای که احتمال سقوط آن به دست آمریکایی ها زیاد بوده ، غیر منطقی به نظر می رسد.در مورد روکساس نیز باید گفت که بخش هایی از داستان او مشکوک است. او گفته پس از یافتن یکی از خزائن ، یک مجسمه طلایی بودا را برده تا برای تامین هزینه کامیون ها و تجهیزات بازیابی بقیه گنج آنرا به فروش برساند.با این حال ، بودا تقریباً یک تن وزن داشته و استخراج آن از مجموعه تونل دست و پا گیر بوده است. همچنین این مجسمه ی خاص، از جمله مواردی بوده که توجهات ناخواسته زیادی را به یافته های روکساس جلب می کرده!همچنین در صورت حمل مجسمه بودا هزینه کامیون ها و تجهیزات 100 برابر بیشتر می شد. با این حال ، در همان زمان ، روکساس می گوید که صدها شمش کوچک طلا پیدا کرده است. منطقی بوده  که روکساس بودا را پنهان کند و  در عوض با حفظ جانب احتیاط تعدادی از شمش های طلای کوچک را به فروش برساند.سخت است تصور کنیم که روکساس این مطالب را نمیدانسته! در واقع ، به محض اینکه او بودا را به خریداران بالقوه نشان داد ، خبر به رئیس جمهور مارکوس رسید و روکساس در دردسر بزرگی افتاد.2- یک مورد عینیاین ایده که آمریکایی ها با کشف گنجینه های سوسن طلایی در سال 1945 ، به طور مخفیانه غنیمت ها را به خود اختصاص داده و از آن برای راه اندازی صندوق سرمایه گذاری گسترده بودجه سیاه استفاده کردند ، ایده ی جذابیست.با این حال ، شواهد مستقیم بسیار کمی برای پشتیبانی از این ایده موجود است. به دلیل ماهیت این مسئله که گویا بسیار محرمانه است ، هیچ سندی برای صحت سنجی ادعاها وجود ندارد.به علاوه برخی ادعا می کنند که مقدار طلای موجود در گنجینه سوسن طلایی در حدود سیصد هزار تن است ، در حالی که تخمین زده می شود کل طلای استخراج شده به دست بشر در حدود 150 هزار تن باشد.ارقام غیرممکن به نظر می رسند. آیا واقعا می توان چنین مقادیر زیادی طلای اضافی را برای مدت طولانی کاملا ناشناخته نگه داشت؟ و آیا ژاپنی ها واقعاً می توانستند در اواسط جنگ جهانی این مقدار را به فیلیپین منتقل کنند؟ماجرای طلای یاماشیتا ، گنجینه سوسن طلایی و &quot;صندوق اعتماد عقاب سیاه &quot; مانند حفره ای تاریک  در تاریخ است. با وجودیکه این روایت بر مبنای شواهد عینی نقل شده ، شواهد مستحکم و مستدل نیز بسیار اندک هستند.اصل مقاله : https://theunredacted.com/the-legend-of-golden-lily-yamashitas-gold/</description>
                <category>سحر کاف</category>
                <author>سحر کاف</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 19:39:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده فرقه بدنام جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@sahark/%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-jaeol2wgsjlw</link>
                <description>بسیاری از مردم تصور مبهم و نامشخصی از مفهوم &quot;کالت &quot; یا فرقه در ذهن دارند. اما فرقه از آن دست مفاهیم دشوار و تیره و تاریست که به سختی میتوان تعریف مشخصی برای آن ارائه نمود. چنانچه پیچیده تر به موضوع نگاه کنیم انچه که اشخاص از مفهوم &quot; فرقه&quot; برداشت می کنند بیشتر بر &quot;باور و یا عقیده &quot; دلالت می کند ، اما همانطور که قاضی دادگاه عالی &quot; پاتر استوارت&quot; در خصوص مفاهیم مبهم دیگری همچون فرقه بیان نموده &quot; مردم تمایل دارند فکر کنند که وقتی مفهوم یا موضوعی را می نگرند،همه چیز رادر باره آن را می دانند.&quot;جامعه شناسان با عبور از این بحث ، دوست ندارند برای مواجه به این مفهوم اصطلاح  تنزل دهنده &quot; فرقه &quot; را به کار ببرند. بلکه آنها ترجیح می دهند آنرا جنبش های جدید مذهبی یا ((NRMs) بنامند که به مراتب تعابیر گسترده تری را در بر می‌گیرد.جنبش های جدید مذهبی باورهایی فراتر از جریان اصلی مذاهب را در برمی‌‍گیرند. در واقع این جنبش ها شامل مطالبات سختگیرانه ای می شوند که بر سبک زندگی افراد تاثیر دارد. . مطالباتی همچون کنار گذاشتن  شغل، خانواده و یا ثروت اشخاص و زندگی پیروان در جوامع اشتراکی .رهبران فرقه ها اغلب انسانهایی بسیار پرجذبه و اقتدار گرا هستند که به باور پیروانشان خصوصیاتی پیامبر گونه دارند.و این رهبران معمولا یک اخر زمان قریب الوقوع را پیشگویی می کنند. در این مقاله ان دسته از فرقه هایی را معرفی می کنیم که یا در دستیابی به اهدافشان بسیار موفق عمل کرده،  پیروان زیادی را جذب نموده اند و یا پایانی بسیار خونبار و وحشتناک را رقم زده و از این رو به شهرت قابل توجهی دست یافته اند.10- کلیسای وحدتکلیسای وحدت که معمولا به عنوان &quot;انجمن روح القدس برای وحدت مسیحیت جهانی&quot; شناخته میشود توسط کشیش سان میونگ مون تاسیس شد. کشیش مون که در کره شمالی متولد شده، ادعا میکند در سن شانزده سالگی به وی الهام شده که می تواند ماموریت مسیح را در کره زمین به اتمام برساند. به گفته ی کشیش مون مسیح قبل از اینکه بتواند رسالت خود را برای ازدواج و داشتن فرزندان نقص انجام دهد ، به صلیب کشیده شد، از این رو کشیش مون خود را &quot; مسیح &quot; می داند. مون به علت تضاد با تعالیم کلیسای پروتستان ، طرد شد و در سال 1950 کلیسای خود را بنیان گذاشت.مون ادعا کرد که نجات و رستگاری تنها از طریق &quot;تعهد به اطاعت از او &quot; ، &quot;هفت سال خدمت به او&quot; و &quot;انتخاب همسری که او برگزیده&quot; امکان پذیر است.آیین کشیش مون به ازدواج های دسته جمعی مشهور شد، وی در یک زمان بیش از صدها ازدواج برگزار می کرد و عقد بیش از صدها زوج را جاری می نمود.کشیش مون که پیش از آن یک تاجر موفق بود در سال 1970 دفتر مرکزی خود را به نیویورک منتقل کرد ، در انجا اعضای جدیدی را به سمت کلیسای خود جذب نمود و از سویی دیگر سوظن گسترده ای را هم متوجه خود ساخت. از آنجایی که درآن زمان تمرکز بر فعالیت های ضد فرقه ای شتاب بیشتری گرفت، والدین پیروان کشیش مون شروع به دزدیدن فرزندانشان از کلیسا وپاکسازی ذهن آنها کردند. انها همچنین اقدام به تشکیل پرونده های قضایی علیه مون نمودند و در سال 1982 کشیش مون به اتهام فرار مالیاتی محکوم شد. این کلیسا که اکنون به عنوان &quot; خانواده ی فدراسیون صلح و اتحاد جهانی &quot; شناخته می شود ، همچنان فعال است.9-راجنیش پوراماگوان شری راجنیش ، یک گوروی هندی غیر سنتی ، که لذت های دنیوی را در آغوش گرفت.او خودش صاحب 93 رولز رویس بود ، و علاقه به سکس را تبلیغ می کرد. در واقع ، ایده های وی در هند تا حد زیادی رد شد اما پیروان زیادی را در ایالات متحده و اروپا یافت.راجنیش جامعه ی پیروان خود را در دهه 1970 در هند بنیان نهاد و مقر تشکیلات خود را در پون به سال 1974 تاسیس کرد. به هر حال پس از افزایش دشمنی و عداوت روزافزونی که در هند با آن مواجه شد، راجنیش در سال 1981 به امریکا نقل مکان کرد و در ایالت اورگان اراضی وسیعی را  خریداری نمود، جایی که پیروانش در انجا شهر خود را به نام راجنیش پورام بنیان گذاشتند.ماآندشیلا، زنی هندی که به سازماندهی راجنیش پورام کمک میکرد، وارد حلقه ی نزدیکان راجنیش شد و از آنجایی که راجنیش دیگر در ملا عام صحبت نمیکرد کنترل عملیات روزانه را در شهر به دست گرفت.تا سال 1985 ، راجنیش پورام بیش از 2500 نفر ساکن داشت ، اما درگیر تنش های محلی شده بود. در طی همان سال شیلا برنامه &quot; خانه اشتراکی &quot; را اغاز کرد و طی آن هزاران بی خانمان به شهر راجنیش پورام اورده شدند تا به عنوان شهروندان صاحب رای در انتخابات شهرستان واسکو تاثیرگذار باشند که البته این طرح شکست خورد. تقریباً در همان زمان ، شیلا و دیگر رهبران کمون اولین حمله بیوتروریستی را در تاریخ ایالات متحده با مسموم کردن غذای رستوران در شهر بزرگ دالس ترتیب دادند. در این تلاش برای کاهش جمعیت رأی دهندگان ، آنها 750 نفر را مسموم کردند.در سال 1985 ، شیلا و دیگر رهبران فرقه از کمون فرار کردند و راجنیش به دلیل تقلب در امور مهاجرتی از کشور اخراج شد. با وجود مرگ وی در سال 1990 ، جنبش رانیش هنوز زنده است. در سال 2018 شبکه ی نت فلیکس مستندی را به نام &quot; کشور بسیار بسیار وحشی &quot; در مورد شرح وقایع و اتفاقات پیرامون فرقه راجنیش تولید و پخش نمود.8- فرزندان خدادر دهه 1960 پس از آن که شنیده شد اجتماع وسیعی از هیپی ها در ساحل هانینگتون کالیفرنیا شکل گرفته، کشیشی مسیحی به نام دیوید برگ برای جذب جوانان هیپی به ساحل هانینگتون نقل مکان کرد. این کار برای برگ چندان مشکل نبود و جوانان هیپی بسیاری جذب نگرش ضد استقراری او شدند. بسیاری از این جوانان مشاغل خود را رها کرده و پس انداز خود را به گروه بخشیدند تا به طور اشتراکی در خانه ی دیوید برگ زندگی کنند. پس از آنکه برگ ادعا کرد به او وحی شده که زلزله ای به زودی در کالیفرنیا رخ میدهد، اعضای گروه به آریزونا مهاجرت نمودند. اعضای گروه برگ را &quot;موسی&quot; و پیروان فرقه را &quot;فرزندان خدا&quot; نامیدند. با آغاز دهه هفتاد فرزندان خدا از تمامی نقاط کشور عضو گیری کردند و حتی مراکزی بین المللی را نیز راه اندازی نمودند. در سال 1974 تعداد پیروان فرقه در حدود 70 کشور جهان به 4000 هزار نفر رسیده بود. برگ یک سلسله نامه برای پیروان خود نوشت و تعلیمات خود را در انها شرح داد. در سال 1978 او فرقه را مجددا سازماندهی کرد و آنرا &quot; خانواده &quot; نامید.به هر حال جنبش ضد فرقه در امریکا، جامعه ی &quot;فرزندان خدا&quot; را هدف قرار داده بود و بسیاری از والدین پیروان فرقه ، فرزندان خود را ربوندند و تلاش کردند تعالیم فرقه را از ذهن آنها پاکسازی کنند.یکی از بحث برانگیز ترین موارد در خصوص نگرش پیشروانه ی برگ ،روابط جنسی بود. او اعضای فرقه خود را تشویق به روابط جنسی بی پروا و خارج از چهارچوب میکرد. گروه همچنین به ترغیب به سواستفاده جنسی از کودکان متهم شده بود. برگ با دعوت به آنچه که آنرا &quot; مخ زنی برای ماهی گیری &quot; مینامید اعضای گروه را تشویق به برقراری روابط جنسی با افراد جدید و جذب عضو میکرد که در اوایل دهه هشتاد با همه گیری بیماری های مقاربتی جنسی ، گروه به طور رسمی به این فعالیت ها پایان داد.این فرقه همینک &quot; خانواده ی بین المللی &quot; نامیده میشود و با وجود مرگ دیوید برگ در سال 1994 همچنان بسیار فعال است.7- جنبش احیای ده فرمان خداجنبش احیای ده فرمان خدا با هدف تاکید بر ده فرمان خداوند توسط یک 4 عضو سابق کلیسای رومن کاتولیک ، 2 راهبه و یک فاحشه ی سابق در اوگاندا بنیان نهاده شد. رهبران گروه با مشاهده ی الهاماتی از جانب حضرت مریم  متقاعد شده بودند که کلیسای رومن کاتولیک ده فرمان خداوند را رها نموده است.رهبران فرقه همچنین پیشبینی هایی در خصوص روز قیامت ارائه کرده بودند. آنها پیشگویی کرده بودند که اخر الزمان در دسامبر 1999 به وقوع می پیوندد. اعضای گروه در انتظار اخر الزمان دارایی های خود را فروختند.هنگامی که در آن روز خاص جهان به پایان نرسید رهبران فرقه به سرعت پیش گویی خود را تغییر دادند و این بار پیش گویی کردند که مریم مقدس در 17 مارس 2000 برای نجات مومنان و بردن آنها به بهشت ظهور خواهد کرد. اعضای گروه که همچنان به این پیشگویی ها اعتقاد داشتند در 16 مارس جشن بزرگی ترتیب دادند و حتی تعداد زیادی از گاوهایشان را سربریده و مقادیری هم کوکا کولا سفارش دادند!صبح 17 مارس پلیس محلی گزارشی مبنی بر کشته شدن  صدها نفر از افراد گروه بر اثر انفجار و آتش سوزی دریافت نمود .گرچه در ابتدا تصور میشد این یک خودکشی دسته جمعی باشد اما به زودی شواهد دیگری کشف شد و با پیدا شدن جنازه های دیگری در مکانهای دیگر اتهامات به سمت قتل برده شد. رهبران فرقه ، اعضای فرقه را به قتل رسانده بودند چرا که در صورت شکست پیشگویی دوم انها از جواب دادن به پیروانی که اموال خود را فروخته بودند عاجز میماندند. تا کنون مشخص نشده است که رهبران خرقه خودکشی کرده اند و یا اینکه از کشور گریخته اند.6- آوم شینریکیوآوم شینریکو یک فرقه ژاپنی بود که در سال 1987 توسط استاد آساهارا شوکو شکل گرفت.آساهارا که در ابتدا یک مدرسه یوگا راه اندازی کرده بود پس از سفری به هند با دالایی لاما ملاقات کرد و در هیمالیا به روشنگری دست یافت ،پس از ان نام مدرسه خود را به آوم شینریکیو ( اوم حقیقت والا ) تغییر داد و شروع به تدریس ترکیبی از هندوییسم ، بوداییسم و مسیحیت در مدرسه خود نمود.آساهارا با ادعای تجسم خدایی پیروان زیادی به دست آورد و از این طریق کمک های مالی قابل توجهی رانیز کسب نمود.گروه به طرز فزاینده ای رادیکال شد و پیروانی که اقدام به ترک فرقه می کردند با پایان خشونت باری مواجه می شدند.در سال 1995 گروه در حدود 50 هزار نفر عضو داشت که درصد قابل توجهی از آنها در روسیه بودند. در آن زمان اساهارا داشت خودش را برای نبرد آماده می کرد و در صدد بود بر دولت وقت ژاپن غلبه کند.آساهارا برای انحراف توجه پلیس از فعالیتهای گروه و همچنین برانگیختن خشونتهایی که پیشگویی کرده بود ، حمله ای را به متروی توکیو ترتیب داد.در 20 مارس 1995 ، پنج عضو آوم شینریکیو با قطارهای مختلف سوار مترو شدند. هنگامی که آنها به کاسومیگاسکی رسیدند ، هر یک بسته ای را که روزنامه پیچ شده بود ، زیر صندلی های خود قرار دادند. آنها با نوک چترهایشان بسته ها را سوراخ کردند و با بیرون آمدن گاز از قطار به سرعت خارج شدند. آنها موفق شدند 12 نفر را بکشند و 5500 نفر را مصدوم کنند. مقامات با ردیابی این  حمله به اعضای گروه رسیدند، رهبری فرقه  را دستگیر کردند و این گروه را تا حد زیادی متلاشی نمودند.5- محفل معبد خورشیدیجوزف دی مامبرو و لوک ژورت محفل معبد خورشیدی را در سال 1984 در ژنو تأسیس کردند. این فرقه یکی از گروه های بیشماری بود که رسالت خود را احیای معابد شوالیه های قرون وسطایی می دانستند. ژورت ادعا کرد که هم مسیح است و هم تناسخ یک عضو از محفل های مخفی قرن چهاردهم .رهبران این گروه همچنین پیش بینی کردند که دختر دی مامبرو ، امانوئل ، اعضای این گروه را پس از مرگ زمینی آنها به سیاره ای خواهد برد که به دور ستاره سیریوس می چرخد.محفل معبد خورشیدی یک فرقه اخر الزمانی بود. دی مامبرو و ژورت معتقد بودند که پایان جهان در اواسط دهه 1990 فرا خواهد رسید. با این حال ، پس از انکه برخی از اعضای گروه متوجه شدند الهامات رهبران گروه چیزی جز حقه بازی نیست، گروه برخی از پیروان خود  از جمله امانوئل را از دست داد.سرانجام ، در سال 1994 ، دی مامبرو و ژورت معتقد بودند که پایان کار نزدیک است و زمان انتقال به سیاره جدید فرا رسیده است. برای ورود به سفینه ی معنوی بالاتر ، 53 نفر از اعضای این دستور در 4 و 5 اکتبر 1994 در کانادا و سوئیس خودکشی کردند یا کشته شدند.ساختمان ها نیز پس از مرگ پیروان فرقه به آتش کشیده شدند و بقایای دی مامبرو و ژورت در میان اجساد پیدا شد. بعداً مشخص شد که دی مامبرو اخیراً دستور قتل نوزادی را نیز صادر کرده بود که معتقد بود ضد مسیح است. شانزده عضو دیگر این محفل در دسامبر 1995 در فرانسه و پس از آن پنج نفر دیگرنیز مارس 1997در کبک جان خود را از دست دادند.4- شاخه ی داوودیاندیوید کورش ، متولد ورنون هاول در سال 1959 ، رهبر فرقه ای مسیحی بود که با پایان خشونت آمیز و جنجالی در واکوی تگزاس روبرو شد،  پایانی که ممکن بود این سرزمین را ویران نماید.چندی پس از این که کوروش در جوانی از کلیسای سون دی ادونتیست معلق و رانده شد، به فرقه ای به نام شاخه ی داوودیان پیوست. وی در این فرقه با رهبر گروه لوییس رودن رابطه بسیار صمیمانه و نزدیکی داشت و رودن از وی به عنوان جانشین خود نام میبرد.از آموزه های بحث برانگیز کورش به عنوان رهبر شاخه ، آموزه ای بود به نام &quot; نور جدید&quot;. کوروش اظهار کرده بود که همه ی زنان همسران معنوی وی هستند ، حتی دختران زیر سن قانونی و زنانی که قبلاً ازدواج کرده بودند. وی خود را مسیح می دانست، مسیحی که حتی کمی ناقص و جایزالخطاست، وی همچنین اظهار می کرد که اخر الزمان بسیار نزدیک است.کورش که انبوهی از سلاح های گرم را در اختیار داشت و در مرکز کلیسای خود به نام کارمل با سوظن استفاده جنسی از کودکان مواجه شد. اما پیروان فرقه از جرایم جنسی کورش چشم پوشی کردند چرا که معتقد بودند خواست خدا بر این می باشد.باتوجه به اتهامات تسلیحاتی کوروش ، اداره فدرال مشروبات الکلی ، دخانیات و سلاح گرم (ATF) به کلیسای کارمل حمله کرد.سرانجام پس از 51 روز تیر اندازی و مقاومت پیروان فرقه ، ATF توانست دیواره های قلعه کارمل را در هم بکوبد و کپسول های گاز اشک آور را وارد محوطه کارمل نماید. ترکیدگی یکی از کپسول ها منجر به انفجاز و آتش سوزی شد و بیش از 80 عضو از جمله حدود 20 کودک و شخص کورش کشته شدند.3- دروازه بهشتدر دهه 1970 مارشال اپل وایت و بانی نتلس به این باور رسیده بودن که آن دو شاهدی که در فصل 11 کتاب مکاشفه به آنها اشاره شده است خود آنها هستند . آنها با پیشگویی های آخرالزمانی در مورد چگونگی رستگاری و نجات (برای آن دسته از کسانی که آماده بودند) به شکل سفینه فضایی ، در کالیفرنیا و اورگان به تبلیغ و عضوگیری پرداختند. بدن پیروان این فرقه باید در وضعیتی پیله شکل نگه داری میشد تا بدن آنها برای بهشت تغییر شکل دهد.این گروه قبل از تبدیل شدن به &quot;دروازه بهشت&quot; در دهه 1990 به &quot;مسخ فردی انسان&quot; و سپس بعدا &quot;مجمع غلبه کنندگان ناشناس&quot; معروف بودند. اعضا مجبور بودند با این گروه زندگی کنند و همچنین از دارایی و خانواده خود صرف نظر نمایند. اپل وایت برای اینکه اعضای گروه خود را کاملا در مسیر رستگاری قرار دهند انها را تشویق می کرد که خود را از احساساتشان رها نموده و به طور کامل رابطه جنسی را کنار بگذارند. اعضا با لباسهای گشاد و موهایی تقریبا تراشیده در منظر عموم ظاهر می شدند.این گروه کوچک که تعداد اعضای آن از 60 نفر تجاوز نکرد به ندرت در انظار عمومی ظاهر میشد، آنها تنها یکبار در سال 1993 اقدام به عضوگیری مجدد نمودند. در طی چند سال اتی با افزایش محبوبیت روزافزون اینترنت آنها وب سایتی را برای رساندن پیام فرقه شان به جهانیان راه اندازی کردند.در سال 1997 با نزدیک شدن ستاره دنباله دار هالی ، شایعه ای در جهان انتشار یافت مبنی بر این که یک بشقاب پرنده ستاره دنباله دار هالی را تعقیب می کند.اعضای گروه این شایعه را بسیار جدی گرفتند و متقاعد شدند که عاقبت زمان رستگاری فرا رسیده.در ماه مارس 1997 تمامی 39 عضو گروه مرده پیدا شدند، انها به وضوح خودکشی کرده بودند تا خود را برای انتقال به بهشت اماده سازند.2- خانواده منسونچارلز مانسون در سال 1934 از مادری 16 ساله و مجرد به دنیا آمد. پس از زندانی شدن مادرش به جرم سرقت مسلحانه ، او پیش عموی و عمه خود در ویرجینیا غربی زندگی می کرد و خیلی زود خودش به جنایتکاری کوچک تبدیل شد . وی بیشتر زندگی خود را در سنین جوانی و نوجوانی در کانون های اصلاح تربیت یا زندان گذراند. هنگامی که در سال 1967 آزاد شد ، به سانفرانسیسکو نقل مکان کرد و گروه کوچک اما معتقد و جوانی را به خود جذب کرد که به &quot;خانواده&quot; معروف شدند.برخلاف بیشتر فرقه ها ، خانواده مانسون اساساً مذهب محور نبودند ، با این حال چارلز مانسون در شیطان پرستی همچنین ساینتولوژی دست و پا میزد و ایده های عجیب و شبه مذهبی داشت. وی همچنین پیش بینی میکرد یک جنگ خشونت آمیز نژادی رخ خواهد که در آن آفریقایی آمریکایی ها پیروز شوند ، اما برای رهبری صحیح این نبرد بایستی به سفیدپوستان به جای مانده روی آورد. او در نظر داشت که خانواده مانسون خود را در طول این جنگ نژادی مخفی کنند و سپس ظهور نمایند تا اوضاع را تحت کنترل قرار دهند.مانسون برای برانگیختن این جنگ نژادی ، دستور سلسله ای از قتل ها برای پیروان خود صادر نمود ، چرا که معتقد بود در نهایت جامعه امریکا سیاه پوستان را مسبب این قتلها میدانند.اعضای خانواده مانسون چندین نفر را در خانه ای در لس آنجلس به قتل رساندند ، از جمله بازیگر زن شارون تیت (همسر باردار کارگردان رومن پولانسکی) و وارث ثروت قهوه ابیگیل فولگر.شب بعد اعضای خانواده مانسون دو نفر دیگر را نیز به قتل رساندند.و در تمامی موارد ، قاتلان مرتباً قربانیان را چاقو می زدند و بر روی دیوارهابا خون قربانیان پیام می نوشتند. مانسون و همكارانش به اعدام محكوم شدند ، اما پس از آنكه كاليفرنيا مجازات اعدام را ممنوع كرد حبس ابد گرفتتند.1-معبد مردمجیم جونزکه یکی از کاریزماتیک ترین ترین رهبران فرقه در جهان دانسته میشود، مبلغی از سنت پنطیکاستی بود. جونز گرچه سفید بود ، اما به دلیل سبک تبلیغ و همچنین الزامش به ادغام و برابری نژادی ، طرفداران زیادی از آمریکایی های آفریقایی تبار را جذب خود کرد. تعالیم وی تحت تأثیر الهیات آزادی و اعتقادات سوسیالیستی بود.جونز &quot;معبد مردم&quot; را در دهه 1950 در ایندیاناپولیس بنیانگذاری کرد. وی پس از مطالعه یک مطلب در مجله اسکوایر درباره مکانهایی که پس از یک هولوکاست هسته ای امکان زنده در انها وجود دارد ، در سال 1965 پیروان خود را به اوکیا ، کالیفرنیا منتقل کرد. پنج سال بعد ، تعداد اعضای معبد مردم از حدود صد نفر به هزاران نفر افزایش یافت . با داشتن کلیساهای پر رونق در سانفرانسیسکو و لس آنجلس ، جونز همچنین بر نفوذ سیاسی خود افزود.در همین حال ، جونز در گویان ، کشوری تحت رهبری سوسیالیست ها در آمریکای جنوبی شروع به ساخت کمونی به نام &quot;Jonestown&quot; کرد. در سال 1977 ، هنگامی که جونز شنید مجله نیو وست قرار است در مورد &quot;معبد مردم &quot; گزارشی را تهیه کند و اهداف فرقه را به ملغمه ای از&quot;گروه بندی اسپارتی و حس تحقیر تحمیل شونده &quot; تعبیر نماید ، وی و جماعتش به سرعت به کمون فرار کردند .لئو رایان از نمایندگان کنگره ایالات متحده ، که توسط اعضای سابق و نزدیکان پیروان فرقه ی متقاعد شده بود که از وضعیت زندگی اعضای فرقه مطلع شود ، برای دیدن اطلاعات بیشتر در مورد جونزتاون پرواز کرد. درست قبل از اینکه رایان در تاریخ 18 نوامبر 1978 قصد عزیمت به سمت جونزتاون را داشته باشد ، افراد جونز به فرودگاه رسیدند و نماینده کنگره و همچنین چند نفر دیگر را کشتند. در همان روز ، جونز پیروان خود را متقاعد كرد كه خود را بكشند. بیش از 900 نفر از جمله 276 کودک درگذشتند.اصل مقاله : https://people.howstuffworks.com/10-infamous-cults.htm</description>
                <category>سحر کاف</category>
                <author>سحر کاف</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 19:16:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 علامت که نشان میدهد  شما با فریب عاطفی مواجه هستید :</title>
                <link>https://virgool.io/@sahark/9-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-kiavzzbnhfty</link>
                <description>همه ما می دانیم که فریب عاطفی چه حسی دارد. این  عمل می تواند بسیار موثر باشد ، به همین دلیل است که برخی از افراد بی وجدان این کار را به وفور انجام می دهند.چند سال پیش ، فیس بوک ، با همکاری محققان کرنل و دانشگاه کالیفرنیا ، آزمایشی را  ترتیب دادند که طی آن آنها عمداً با احساسات 689000 کاربر بازی کردند. آنها  با دستکاری در&quot;فید&quot;های کاربر ها روندی را صورت دادند که برخی از کاربران فقط &quot;پستهای &quot; های منفی و برخی دیگر از کاربر ها فقط &quot;پستهای &quot; های مثبت را ببینند.وقتی این افراد پستهای جدید  خود را به روز رسانی می کردند ، تحت تأثیر خلق و خوی پست هایی که به آنها نشان داده شده بود ، تأثیر زیادی را می پذیرفتند...به دلیل این که هیچ یک از &quot;شرکت کنندگان&quot; رضایت خود را برای پیوستن به این مطالعه اعلام نکرده بودند این آزمون فیس بوک بسیار به چالش کشیده شد ، اما شاید ترسناک تر از این آزمون هوش مصنوعی فیس بوک این مسئله بود که چقدر راحت احساسات افراد  دستکاری می شود.از این گذشته ، اگر فیس بوک می تواند احساسات شما را فقط با تغییر در اخبار دستکاری کند ، تصور کنید این عمل  برای یک شخص واقعی  زنده که از نقاط ضعف و محرک های شما آگاه است چقدر آسان تر است. یک فریب دهنده ی عاطفی ماهر می تواند عزت نفس شما را از بین ببرد و حتی شما را وادار کند عقل خودتان را زیر سوال ببرید .دقیقاً به این دلیل که فریب عاطفی می تواند بسیار مخرب باشد ، تشخیص آن در زندگی برای شما بسیار مهم است. تشخیص این مسئله به آن آسانی که فکر می کنید نیست ، زیرا فریب دهنده های عاطفی معمولاً بسیار ماهرانه عمل می کنند.آنها با دستکاری ظریف در احساساتتان کار خود را شروع می کنند و به مرور زمان شدت این فریب عاطفی را افزایش می دهند ، به طوری که شما حتی نمی فهمید که این اتفاق دقیقا چه زمانی می افتد. خوشبختانه ، اگر بدانید باید به دنبال چه چیزی باشید ، فریب دهندگان عاطفی به آسانی قابل تشخیص خواهند بود.1- آنها ایمان شما به درک واقعیت را به تدریج تضعیف می کنند.فریب دهندگان عاطفی دروغگویان فوق العاده ماهری هستند. آنها اصرار دارند كه حادثه ای هنگام وقوع  اصلا اتفاق نیفتاده است و  یا اصرار می ورزند كه فلان عمل را انجام نداده اند یا فلان حرف را اصلا نزده اند.مشکل این است که آنها آنقدر در این کار مهارت دارند که در نهایت شما عقل خود را زیر سوال می برید. اصرار بر اینکه آنچه باعث ایجاد این مشکل شده است حاصل تصورات شماست راهی فوق العاده قدرتمند برای خلاص شدن از دردسر است.2-اقدامات آنها با گفته هایشان مطابقت نداردفریب دهنده گان عاطفی آنچه را که شما می خواهید بشنوید به شما می گویند ، اما انچه در عمل انجام میدهند داستان دیگری است. آنها متعهد می شوند که از شما پشتیبانی کنند، اما وقتی زمان پیگیری فرا می رسد ، آنها به گونه ای رفتار می کنند که  انگار درخواست های شما کاملاً نامعقول است.آنها به شما می گویند که چقدر خوش شانس هستند که شما را می شناسند و سپس درست شبیه به یک &quot;بار اضافی &quot; با شما رفتار می کنند.این فقط یک راه دیگر برای تضعیف اعتقاد شما به سلامت عقل خودتان است. آنها شما را وادار می کنند که واقعیت را آنطوری که می بینید زیر سوال ببرید و برداشت شما را مطابق با آنچه برای آنها مناسب است قالب می زنند.3- آنها در محو خطاهایشان بسیار ماهر هستندفریب دهندگان عاطفی در استفاده از احساس گناه شما به نفع خودشان بسیار  ماهر هستند. اگر موردی را به زبان بیاورید که شما را آزار می دهد ، این افراد باعث می شوند که بخاطر ذکر آن مسئله  احساس گناه کنید.اگر این کار را نکنید ، باعث می شوند که بخاطر نگه داشتن آن مسئله برای خودتان و  عدم بازگو کردن مشکلتان احساس گناه کنید.زمانی که با فریب کاری های عاطفی روبرو هستید ، هر کاری که شما انجام دهید اشتباه است و  چنانچه هر دوی شما یک مشکل مشترک داشته باشید، این مشکل تقصیر شماست.4- آنها همواره مدعی نقش &quot;قربانی &quot; هستند.وقتی صحبت از فریب عاطفی می شود ، هیچ وقت  هیچ تقصیری متوجه آنها نیست. مهم نیست که آنها چه کاری انجام می دهند - یا موفق به انجام آن نمی شوند – این مشکل تقصیر شخص دیگری است. شخص دیگری آنها را مجبور به انجام این کار کرده است - و معمولاً این  شخص شما هستید. اگر عصبانی یا ناراحت شدید ، تقصیر شماست که انتظارات غیرمعقول دارید. اگر آنها عصبانی شوند ، تقصیر شماست که آنها را ناراحت کرده اید. فریب دهندگان عاطفی مسئولیت پذیری را برای هیچ کاری نمی پذیرند.5-  آنها این گونه عمل می کنند &quot; خیلی زیاد &quot; - &quot;خیلی زود&quot;چه در روابط احساسی و در  در روابط شغلی ، به نظر می رسد فریب دهندگان احساسی از چند مرحله صرف نظر می کنند. آنها خیلی زود مسائل مهمی را به اشتراک می گذارند - و همین انتظار را از شما دارند. آنها آسیب پذیری و حساسیت را به تصویر می کشند ، در حالی که این یک نیرنگ است.آنها کاری می کنند بابت ورود به حلقه نزدیکان آنها احساس &quot;ویژه&quot; بودن بکنید ، اما این عمل  برای این است که شما نه تنها بابت مشکلات آنها متاسف باشید بلکه همچنین نسبت به احساسات آنها نیزاحساس مسئولیت کنید.6- آنها یک سیاهچاله احساسی هستندفریب دهندگان عاطفی هر مود و احساسی که داشته باشند ، انچنان در کار خود نابغه هستند که می توانند همه اطرافیان خود را درگیر این احساسات کنند. اگر حالشان بد باشد ، همه اطرافیان این را می دانند. اما این بدترین قسمت نیست: آنها آنقدر ماهر هستند که نه تنها همه از روحیه آنها آگاه هستند ، بلکه آن را نیز احساس می کنند. این گرایشی را برای افراد ایجاد می کند که نسبت به خلق و خوی فریب دهندگان عاطفی احساس مسئولیت کنند و موظف به رفع آنها باشند.7- آنها مشتاقانه موافقت می کنند که کمک کنند - و شاید حتی داوطلب باشند - سپس مانند یک شهید رفتار می کنند.انها برا کمک کردن یک اشتیاق اولیه نشان میدهند که به سرعت تبدیل به اه و ناله و غرغر می شود. و به گونه ای رفتار می کنند که گویی کاری که به آنها محول کرده اید یک بار و مسئولیت سنگین است.و اگر شما بر این عدم تمایل انها اشاره کنید به گونه ای رفتار می کنند که شما را مطمئن کنند که انها قصد کمک دارند، اما شما پارانوید هستید.هدف چیست ؟ این که شما احساس گناه ، بدهکاری یا حتی دیوانگی کنید.8- آنها همیشه یکی از شما جلوترند!مهم نیست که چه مشکلی دارید ، فریب گران عاطفی و بازیگران احساسی هم این مشکل را دارند. آنها با یادآوری اینکه مشکلات آنها جدی تر است ، مشروعیت شکایات شما را تضعیف می کنند. پیام چیست؟ این که شما هیچ دلیلی برای شکایت ندارید ، پس خفه شوید!9- آنها همه ی دکمه های شما را میشناسند و از فشار دادن این دکمه ها دریغ نمی کنند!فریب دهندگان عاطفی و بازیگران احساسی تمامی  نقاط ضعف شما را می دانند و به سرعت از این دانایی بر علیه شما استفاده می کنند.به عنوان مثال اگر از نظر وزن خود مطمئن نیستید ، آنها در مورد آنچه می خورید یا نوع لباس شما نظر می دهند. اگر نگران پرزنتی هستید که فردا قرار است ارائه کنید ، آنها به این نکته اشاره می کنند که شرکت کنندگان چقدر ترسناک قضاوت می کنند.اشراف آنها بر احساسات شما کاملا قدرتمند است ، اما انها از این اشراف اطلاعاتی کاملا برای فریب عاطفی و بازی احساسی استفاده می کنند، نه برای این که شما احساس بهتری داشته باشید.غلبه بر فریب کاری و بازی های احساسیبازیگران احساسی  و فریب دهندگان عاطفی شما را دیوانه می کنند زیرا رفتار آنها بسیار غیر منطقی است. در این مورد اشتباه نکنید - رفتار آنها واقعاً خلاف عقل است ، پس چرا به خودتان اجازه می دهید از نظر احساسی به آنها پاسخ دهید و درگیر آنها شوید؟هر چقدر رفتار کسی غیر منطقی و غیر معمول باشد ، راحت تر می توان خود را از دام آنها خارج کرد. تلاش نکنید انها را در بازی های خودشان شکست دهید..بلکه بازی را ترک نمایید.از نظر عاطفی از آنها فاصله بگیرید و تعملات خود را با آنها به گونه ای تغییر دهید که گویا آنها یک پروژه علمی هستند ( یا وانمود کنید که روان درمانگر انها هستید اگر این وضعیت را برای خودتان راحت تر می دانید .)نیازی نیست به هرج و مرج عاطفی آنها پاسخ دهید: فقط واقعیت هاحفظ فاصله عاطفی نیازمند آگاهی است. شما نمی توانید مانع از این شوید که این فریب دهندگان عاطفی دکمه های حسی شما را فشار دهند و شما را تحریک نکنند، مگر زمانی که بدانید این اتفاق دقیقا چه زمانی رخ می بعضی اوقات در موقعیت هایی قرار می گیرید که باید دوباره خودتان را جمع و جور کنید و بهترین راه را انتخاب کنید. این خوب است و شما نباید از زمان دادن به خودتان بترسید.بیشتر مردم احساس می کنند که  چون با کسی کار می کنند یا زندگی می کنند ، راهی برای کنترل هرج و مرج عاطفی او ندارند. این امر نمی تواند خیلی دور از حقیقت باشد. پس از شناسایی یک فریب دهنده عاطفی ، شما می توانید رفتار آنها را قابل پیش بینی و فهم خود را آسان تر کنید.این امر شما را قادر می سازد تا در مورد اینکه چه موقع و تا کجا باید آنها را تحمل کنید منطقی فکر کنید.شما می توانید مرزهایی را تعیین کنید ، اما باید این کار را آگاهانه و پیشگیرانه انجام دهید.اگر اجازه دهید همه چیز به طور طبیعی اتفاق بیفتد ، مطمئناً خود را درگیر مکالمات دشوار خواهید دید.اگر حد و مرزهایی تعیین کنید و تصمیم بگیرید که چه موقع و کجا یک فرد دشوار را درگیر کنید ، می توانید بسیاری از  این هرج و مرج احساسی را کنترل کنید.تنها ترفند این است که وقتی فرد سعی می کند از روی مرز های شما عبور کند ، به اسلحه خود بچسبید و مرزها را در محل خود حفظ کنید.فریب گران عاطفی می توانند حس شما نسبت به هویت خود را تضعیف کنند و حتی باعث می شوند که به سلامت عقل خود شک کنید. به یاد داشته باشید: هیچ کس بدون رضایت و همکاری شما نمی تواند با احساسات شما بازی کند.اصل مقاله : https://www.businessinsider.com/9-signs-youre-dealing-with-an-emotional-manipulator-2016-12فریب عاطفی</description>
                <category>سحر کاف</category>
                <author>سحر کاف</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 19:01:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>