<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sahar Kamyabi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saharkamyabi</link>
        <description>آزاد و رها در دنیایی که به فنا سوق پیدا کرده حرکت میکنم...بدون تعلق خاطر به هیچ چیز...کمی ورزش،کمی از دنیای دیجیتال،کمی از دنیای مهندسی عمران، کمی از مدیریت پروژه بی ادعا می دانم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:35:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/204755/avatar/HBhFxP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sahar Kamyabi</title>
            <link>https://virgool.io/@saharkamyabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>منِ مهندس عمران رو چه به یادگرفتن محتوا؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saharkamyabi/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-tcdxojurp6ia</link>
                <description>داستان من و باشگاه محتواشاید بد نباشه اگه مثل من اول یک مسیر جدید تو زندگی‌تون هستین و می‌خواین یه مهارت جدید رو شروع کنید ولی شک دارید به شروعش، تنها ۲ دقیقه وقت بذارین و این تجربه‌ی ساده رو بشنوین تا شاید مثل من بتونید یکی از مسیرهای درست زندگی‌تون رو پیدا کنید. تو این یه سال که مسیر زندگی‌ام یکم چرخید (البته یکم که چه عرض کنم تو این مسیر من دستی رو با سرعت ۱۲۰کشیدم کلا یه دور۳۶۰ درجه رو زدم?) این سوال همیشه‌گی من از خودمه البته از خدا که پنهون نیست از شما هم نباید پنهون باشه، هنوز به جوابش نرسیدم? البته که همین تفاوته که مسیر رو برام جذاب تر کرده...داستان آشنایی من و #باشگاه_محتوانقطه‌ی آشنایی من ، استوری های اینستا بود. مثل هر کار دیگه تو زندگیم که تا زیروبَم یه چیز رو درنیارم انجامش نمیدم، از دوره‌ی قبل باشگاه محتوا، این مجموعه رو زیرنظر گرفتم. نوبت به دوره‌ی چهارم که رسید دلم رو زدم به دریا و وارد اولین ماراتُنشون شدم، مثل همیشه با خودم گفتم من که قبول نمیشم، ولی بر خلاف انتظارم قبول شدم و شدم یکی از اون ۵۰ نفر.تو این مسیر فهمیدم سطح دانش‌ام در مورد محتوا، زیر خط فقر قرار داره و چقدر هنوز هیچی نمی‌دونم ...با آدمایی هم‌قطار شدم که بی‌ریا هرچه که می‌دونستن رو با ما به اشتراک می‌ذاشتن و هیچ چیزی رو از ما دریغ نمی‌کردند.بذارین خلاصه بگم، اگه مثل ۳ماه پیش من نقطه‌ای از زندگی‌تون قرار گرفتین که دیدین برای یادگرفتن اصولی محتوا باید تصمیم بگیرین که چه کار کنید، مثل من دل رو به دریا بزنید و شک نکنید برای ارتباط با خانواده #باشگاه_محتوا. اگه میگم خانواده چون دقیقا تو این خانواده پدری حامی، مادری دلسوز و راهنمایانی از خواهر مهربان‌تر دارین که قدم به قدم باهاتون تو این مسیرهمراه می‌شنمطمئن باشید مسیر درستی رو براتون چیدن و تو این مسیر روشنایی راه‌تون هستند.تو باشگاه محتوا، قراره مثل یه باشگاه واقعی عرق بریزید و عضلات مغزتون رو با وزنه‌ی محتوا شکل بدین?پای سختی‌های شیرین‌اش بمونید و مطمئن باشید آخرش پدر مجموعه نتیجه‌ی تلاش‌هاتون رو به بهترین نحو میدن? بیشتر این مورد رو توضیح نمی‌دم که خودتون تجربه‌اش کنید?و البته که تو این مسیر درسته خیلی جاهاش ممکنه براتون سخت باشه و به قول بچه‌های گروه زخمی تکالیف بشین، ولی به قول پدر مجموعه، آقای داریاناجازه بدین از زخماتون نور بزنه بیرون?حالا با تمام این تفاسیر منتظر عضلات خوش‌تراش‌اتون باشیم یا چی؟ ?</description>
                <category>Sahar Kamyabi</category>
                <author>Sahar Kamyabi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 11:21:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین باری که فهمیدم من هم میتونم...</title>
                <link>https://virgool.io/@saharkamyabi/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%85-ncplcm94cigi</link>
                <description>شاید خیلی دردناک باشه گفتن این حرف، ولی من میگمش...شاید چون ازش گذر کردم...شاید گفتنش باعث بشه دختری مثل خودم رو عبور بدم از این وضعیت...درست سال 98 بود داشتم دیگه وارد 26 سال میشدم، همیشه به خاطر این که این توانایی رو نداشتم به جون مامانم غر میزدم،تو نذاشتی، تو گفتی تمیز نیست، آهان یادم رفت بگم چی... شنا کردن، اره خنده داره یه دختر تو جامعه امروز به خاطر کمکاری خودش کمبوداش رو مثل بچه ها انداخته بود گردن یکی دیگه...بچگیم  تقصیر مامانم بود، بزرگیم تقصیر چاقیم...اونقدم چاق نبودم ولی مثل خیلی از دخترا اون اعتماد بنفس پوشیدن لباس شنا رو نداشتم... دیگه لاغر شده بودم دیگه بهونه ام چی بود...انقدر غر زده بودم که دیگه کم آوردم و به تمام ترسام آخر غلبه کردم...اره من رفتم شنا رو یاد گرفتم اونم نهایت 4 ماه انقدر پیشرفتم خوب بود که دیگه برای کلاس مربیگری و غریق نجاتی ثبت نام کرده بودم...من تونستم پس چرا تو نتونی؟؟؟فعلا که خورد به این دوران پرهیجان، ولی به خودم قول دادم اینبار دیگه نمیذارم ناتموم بمونه، این بار دیگه ننداختم گردن اون بیماری اسمشو نبر...من اخر این راه رو برای خودم دیدم.پس ادامه اش میدم...</description>
                <category>Sahar Kamyabi</category>
                <author>Sahar Kamyabi</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 13:02:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>