<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر سوقندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saharsoghandi</link>
        <description>MBA خوانده- فعال در حوزه مدیریت محصول و توسعه بازار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:58:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/19578/avatar/FLqX7L.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سحر سوقندی</title>
            <link>https://virgool.io/@saharsoghandi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خودسانسوری</title>
                <link>https://virgool.io/@saharsoghandi/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C-uesohjbhpzol</link>
                <description>آدم‌ها دو دسته ان.ببخشید،سه دسته ان.نه ببخشید چهار دسته ان!.نه نه ببخشید پنج، شش، هفت اوووه یه عالمه دسته ان!!!؟؟؟و از وقتی این دسته بندی‌ها رو بلد شدیم همون وقت دیگه بلد بودن آدم‌ها یادمون رفتیادمون رفت آدم‌هارو بشناسیم، اصلا یادمون رفت که این شناختن چقدر مهمه و چقدر تو همه ابعاد زندگیمون تاثیرگذاره.یسری دسته‌بندی از پیش تعیین شده توی ذهنمون داشتیم که وقتی با یه آدم جدید مواجه می‌شدیم سعی می‌کردیم هرطور شده اونو توی یکی ازین دسته‌بندی‌ها جا بدیم، درواقع آدم‌هارو بتراشیم تا بشن هم‌قواره دسته‌بندی‌های ذهنی ما!یه عینک منتقدانه هم زده بودیم که خب حالا که این آدم رو بزوووور تو این دسته جا دادم، همت کنم و شروع کنم به نقد کردنش!!!به اینکه چرا این رفتارش مطابق استاندارد ذهنی من نیست؟یا چرا عقایدش با عقاید ما تفاوت داره و حالا که تفاوت داره اصلا اشتباهه؟!همه چی اون آدم رو از حرف زدن تا لباس پوشیدنش، از ژانر مورد علاقه‌اش تو فیلم دیدن تا ساعت خواب و بیداریش، مورد نقد قرار دادیم، تا بلکه دست خالی ازین میدون بیرون نریمبا داشتن این طرز فکر که اکثریت بهش دچار شده بودیم، داشتیم تیشه می‌زدیم به ریشه شخصیت آدم‌هاو اونجا بود که خودسانسوری شروع شدما و دیگران برای اینکه مورد تایید باشیم، بخش هایی از شخصیت، علایق و سلایقمون رو سانسور می‌کردیمچون ممکن بود بی‌رحمانه مورد نقد قرار بگیریمو کم‌کم به مرور زمان تبدیل شدیم به یک شخصیت &quot;فیک(غیرواقعی)&quot; که مورد تایید خیلی‌هاست اما خودش نه و این شد که حال آدم‌ها به مرور بدتر و بدتر شدازین بدترشدن حالمون به مرور رفتیم به سمت انزوا، تنها شدن‌هایی که به اجبار انتخاب می‌کردیم چون توان پاسخگویی نداشتیمتوان اینکه چرا این هستم چون حتی گاهی واقعا هم نمی‌دونستیم چرا این هستیم، چون خیلی از بخش‌های این یا اون بودن اصلا برای چرایی‌ش دلیلی وجود ندارهدرواقع وارد یک جنگ تن به تن با خودمون شدیم:هنر دوست داشتیم اما بخاطر مورد تایید بودن رفتیم تجربی خوندیمنجاری دوست داشتیم اما چون تو دسته‌بندی شغل‌های موجه نبود رفتیم مهندس شدیمقرمز دوست داشتیم اما مشکی پوشیدیم چون شنیده بودیم که قرمز رنگ جلفیهدلمون فلافل می‌خواست اما گفتیم فلان رستوران شمال شهر که نشون بدیم چقدر باکلاسیم و بدون اینکه توی اون فضا راحت باشیم یه شام گرون قیمت خوردیم و لذتی هم نبردیموقتایی که پول نداشتیم و مشکل مالی داشتیم نگفتیم تا دوستامون رهامون نکنناگه در انتخابمون توی کار، رشته تحصیلی، سرمایه‌گذاری مالی، شریک عاطفی و .... اشتباه کردیم، نگفتیم چون آدم‌ها فکر نکنن ما ضعیفیم یا ضریب هوشی‌مون پایینهبرای اینکه تایید بشیم و دوست داشته بشیم، ماه‌ها و سال‌های زیادی از عمر گران‌بهامون رو صرف جنگیدن با خود و اقعی مون کردیم و فشارهای روانی زیادی رو متحمل شدیمدرونمون شد یه آدم خسته و دل‌زده، بیرونمون شد یه آدم موفق و موجهو این شد که حالمون خوب نبود که نبوداز یه جایی یه ابزارهایی در دسترسمون قرار گرفت بنام &quot;شبکه های اجتماعی&quot;تا یه جایی خیلی کمک کرد به اینکه برچسب نزنیم و داشت خوب پیش می‌رفتبه اینکه سعی کنیم خود واقعی‌مون رو ابراز کنیمبه اینکه دغدغه کمتری برای تایید شدن داشته باشیم و...اما،امابعد از اینکه آدم‌ها دیدن کسانی که که شروع کننده مبارزه با خودسانسوری بودن چقدر تایید گرفتن و تحسین شدن، اوناهم شروع کردن به مبارزه با خودسانسوری اما به شکل غلط!تصورشون این بود اگه بعنوان یک انسان چارچوب‌های اعتقادی، فکری و ... تو زندگیم دارم، اگه برای ارتباط برقرار کردن نیاز به فرصت دارم، اگه سیگار کشیدن رو خودم دوست ندارم نه بخاطر نظر دیگران، اگه دوست دارم زود ازدواج کنم و زود بچه‌دار شم و یک فرد معمولی اما خوشحال باشم، پ لابد من ایرادی دارم که انقدر تایید نمی‌گیرمو اینبار خودسانسوری به شکل دیگری اتفاق افتادیه عده برای اینکه بنظر کیوت و راحت و اجتماعی و برونگرا برسن، رفتن با آدم‌هایی که دوست نداشتن معاشرت کردنبا آدم‌هایی که تیپ شخصیتی اونا سبک زندگیشون با اون آدمه تفاوت‌های ناکارآمدی داشتو این شد که اینبار حال جامعه‌مون از قبلش هم بدتر شدنمی‌دونم قراره چه اتفاقی تو این شبکه‌های اجتماعی بیفتهنمی‌دونم اوضاع چقدر ممکنه بدتر شه یا بهبود پیدا کنهامابنظر من خوشبختی یعنی خوشحالی، و اگه به اون نقطه رسیدیم که دریابیم خوشحالی واقعی حاصل تایید گرفتن از دیگران نیست، اگه درک کردیم که خودمون باید خودمونو تایید کنیم، می‌تونیم هم حال خودمونو خوب کنیم و هم به دیگران برای خوب شدن حالشون کمک کنیم</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 10:36:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی B2B و بازار سامانه‌های بانکی</title>
                <link>https://virgool.io/dotin/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-b2b-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-yfx6uyysizqe</link>
                <description>B2B بازاریابیموضوع بازاریابی در سال‌های اخیر روز به روز مورد توجه بیشتری از سوی سازمان‌ها قرار گرفته است. در واقع سازمان‌ها در این سال‌ها بیشتر به اهمیت این موضوع پی برده‌اند و سعی داشته‌اند بازوی بازاریابی خودشان را قوی‌تر کنند. اما اگر کسی از شما بپرسد «بازاریابی چیست؟» چه تعریفی برای این کلمه به کار می برید که نزدیکترین مفهوم را داشته باشد؟بازاریابی چیست ؟بازاریابی شامل آن دسته از فعالیت‌های تجاری است که برای تأمین نیازها و خواسته‌های مشتری از طریق فرآیند مبادله طراحی شده اند. کالاها یا خدمات مناسب که با استفاده از تکنیک‌های تبلیغاتی مناسب به افراد مناسب در مکان ، زمان و قیمت مناسب ارائه می‌شوند.مفهوم بازاریابی شامل شناسایی نیازها و خواسته‌های مصرف کننده و سپس تولید محصولاتی (ازقبیل کالا، خدمات یا ایده ها) است که مشتریان را در حین کسب سود راضی خواهد کرد. بازاریابی مستلزم ایجاد روابط طولانی مدت با مشتریان است که می‌تواند منجر به تکرار فروش، کاهش هزینه ها و روابط پایدار شود.بازاریابی شامل تبلیغات، فروش و تحویل محصولات یا خدمات به مصرف کنندگان و یا واسطه ها است. مشاغل بازاریابی به فعالیت‌هایی گفته می‌شود که شرکت‌ها برای ارتقا، افزایش سهم از بازار و سودآوری خود انجام می‌دهند.به گفته فیلیپ کاتلر( پدر علم بازاریابی): ((بازاریابی تلفیقی از هنر و دانش برای ایجاد و ارائه ارزش‌هاست)).تفاوت بازاریابی B2B و B2Cبازاریابی B2Bما در بازاریابی همواره با مصرف‌کننده نهایی سرو کار نداریم. گاهی مشتری ما سازمان ها و شرکت‌هایی هستند که خدمت یا کالا را از ما دریافت کرده و سپس طی فرآیند دیگری آن را جهت استفاده در اختیار مصرف‌کننده نهایی قرار می‌دهند. به این نوع بازاریابی که مشتریان در واقع واسطه‌ای بین یک سازمان ومصرف کننده نهایی هستند، بازاریابی B2B گفته می‌شود.این واسطه ممکن است شامل چند سازمان و شرکت باشد که در یک مسیر زنجیره‌وار هرکدام ارزشی را به آن محصول یا خدمت اضافه کرده تا در نهایت آن محصول یا خدمت به دست مصرف کننده نهایی برسد.جنس بازاریابیB2B (business to business) تا حدود قابل توجهی با بازاریابی B2C (business to customer) متفاوت است. این نوع بازاریابی که در دنیای امروز بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است، چالش‌ها، مهارت‌ها و هیجانات خاص خودش را دارد.خریداران با مسئولیت‌پذیری در قبال فروشنده و دانش تخصصی کالای خود( دانش افزودن ارزش به محصول خریداری شده) ، تقاضای بیشتری نسبت به مصرف کننده عادی دارند. با توجه به اینکه محصولات ممکن است بسیار پیچیده باشند ، خریداران آن نیز کسانی هستند که پیچیده فکر می‌کنند و پروسه خرید آن‌ها نیز پیچیدگی‌هایی را دارد.محتوای این نوع بازاریابی اطلاعات و منابعی دقیق‌تر و شفاف‌تر را نیاز دارد تا بهتر بتواند مشتریان یا همان واسطه‌ها را شناسایی و به آن‌ها دسترسی پیدا کند. در نتیجه این نوع بازاریابی نیازمند تحقیقات بازاری دقیق‌تر و جزئی‌تر نسبت به نوع دیگریعنی بازاریابی B2C است.یکی از مهم‌ترین فاکتورها در بازاریابی ,B2B نرخ بازگشت سرمایه(ROI) است. مساله‌ای که در بازاریابی B2C کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. تمرکز اصلی دراین نوع بازاریابی برBottom-line است . Bottom-line در مورد هر عملی گفته می‌شود که بطور مستقیم سود خالص یا سود کلی شرکت را کاهش یا افزایش می‌دهد.حجم و اندازه قراردادها و قیمت محصولات و خدمات در این نوع بازاریابی به گونه‌ای است که پیروزی یا شکست در مذاکره با هر مشتری می‌تواند بطور مستقیم سودآوری سازمان را تحت تاثیر قرار دهد.تفاوت عمده دیگری که بازاریابی B2B نسبت به B2C دارد، تعداد مشتریان است. در بازاریابی B2B تعداد مشتریان بسیار کمتر است و گاهی یک سازمان ممکن است تنها به تعداد انگشتان یک دست مشتری داشته باشد که این مشتریان خود تعداد کمی مشتری داشته باشند تا در نهایت این زنجیره به مشتری نهایی یا مصرف‌کننده آن خدمت یا محصول برسد.فاکتور مهم دیگری که در این نوع بازاریابی به چشم می‌خورد، تفاوت قیمت محصولات و خدماتی است که ارائه می شود. معمولا قیمت محصولات و خدمات در این نوع بازاریابی بالاست و سود حاصل از فروش هر خدمت یا محصول نیز نسبت به بازاریابی B2C تفاوت عمده ای دارد. به همین دلیل است که پروسه خرید و فروش در این نوع بازاریابی طولانی و شناخت مشتریان و ایجاد ارتباط با آنها حائز اهمیت است چرا که محصولات را برای مدت طولانی به آن سازمان‌ها می‌فروشیم و در صورت رضایت مشتریان علاوه بر وفادارسازی شان، می‌توانیم آن‌ها را نسبت به خرید دیگر محصولات و خدمات ترغیب کنیم.در این نوع تجارت، خرید و فروش غالبا از طریق مزایده و مناقصه اتفاق می‌افتد. و سازمان‌ها در یک پروسه رقابتی سعی در جلب نظر خریداران محصولات یا خدمات خود دارند. پروسه مذاکرات، بررسی و ارائه قیمت طولانی است ودر اکثر موارد نیازمند برگزاری تعداد جلسات زیاد جهت حصول نتیجه و عقد قرارداد است.اعتبار سازمان در ارائه خدمات و محصولات چه از بُعد کیفیت و چه از بُعد نوع مشتریان فعلی بسیار حائز اهمیت است. خریداران معمولا جهت مراجعه به سازمان‎‌هایی ازین دست، ابتدا تحقیقات گسترده ای را جهت شناخت مشتریان قبلی سازمان ارائه دهنده خدمت یا محصول انجام می‌دهند و حد رضایت آن مشتریان را می‌سنجند.به علت بزرگتر بودن ابعاد قرارداد و قیمت بالای محصولات و خدمات در این نوع بازاریابی، هزینه‌های سازمان کاهش و میزان سودآوری نسبت به نوع B2C بیشتر است.نکته‌ای که دراین نوع تجارت بسیار حائز اهمیت است، وجود یک تیم قوی بازاریابی است که بازار را بخوبی بشناسند، تحقیقات بازار را به درستی و موشکافانه انجام داده، نسبت به مشتریان و نیازهای آن‌ها به‌خوبی آگاهی داشته باشند و به مذاکرات و روند ارائه محصولات مسلط باشند.در بازاریابی B2B کمپین‌های تبلیغاتی به ندرت برگزار می‌شود و هر مشتری، خود تبلیغی برای آن تجارت محسوب می‌شود. کیفیت محصولات و خدمات در جلب رضایت مشتری و رضایت مشتری در افزایش اعتبار آن تجارت در بازار تاثیر کاملا مستقیم دارد.بازاریابی در بازار سامانه‌های بانکیبازاریابی در بازار تولید سامانه‌ها و نرم‌افزارهای بانکییکی از بازارهایی که تجارت در آن از نوع بازاریابی B2B است، بازار تولید و ارائه نرم‌افزارها و سامانه‌های بانکی است. در این بازار تعداد سازمان‌های تولید کننده این محصولات کم و مشتریان آن‌ها غالبا بانک‌ها و گاها سازمان‌های بزرگ دیگر هستند.بازاری که حساسیت بسیار بالایی در ارائه خدمات و محصولات در آن وجود دارد. اعتبار سازمان و مشتریان فعلی مهم ترین فاکتور مورد توجه مشتریان است.اما برای موفقیت در این بازار ( بازار سامانه‌ها و نرم‌افزارهای بانکی و بیمه‌ای) چه باید کنیم؟در یک بازار یا صنعت در حال رشد؛ جذب ، افزایش و حفظ مشتری بسیاردشوار شده است ، و این موضوع باعث شده است استفاده از استراتژی های معاصر بازاریابی به یک ضرورت تبدیل شود.ابتدا باید با مفهوم دقیق استراتژی بازاریابی آشنا شویم :استراتژی بازاریابی بر تصمیمات برنامه ریزی شده برای بازاریابی کالاها یا خدمات متمرکز است. استراتژی بازاریابی توجه ما را به تخصص مدیریتی یک مدیر بازاریابی در انجام یک یا تعدادی امور جلب می کند که وظیفه دستیابی به اهداف بازاریابی را ساده‌تر می کند. استراتژی را می توان حداقل از دو بعد متفاوت تعریف كرد:1. آنچه سازمان قصد دارد انجام دهد2. آنچه كه یك سازمان در نهایت انجام می‌دهداز دیدگاه اول، &quot;استراتژی برنامه گسترده ای برای تعریف و دستیابی به اهداف سازمان و اجرای مأموریت‌ها است&quot;. نکته‌ای که در این بعد از استراتژی نهفته است این است که، استراتژی‌های بازاریابی بستگی زیادی به این دارند که سازمان ما یک رهبر بازار ، یک پیرو بازار ، یا یک سازمان در رتبه‌های بالای بازار است.از دیدگاه دوم،&quot; استراتژی بازاریابی یک روتین برنامه‌ریزی شده‌است که گام‌هایی بلندتر با سرعت کمتری نسبت به دیدگاه اول دارد&quot;. این نوع استراتژی بیشتر برای بازارهایی کاربرد دارد که سرعت تغییر و تحولات درآن کمتر و اهداف بلند مدت‌تر هستند.موضوع بحث ما از دیدگاه اول مورد بررسی قرار می‌گیرد. و تعریفی که از استراتژی بازاریابی ارائه می‌دهیم تعریفی است که در بازار بانکی کاربرد دارد.استراتژی بازاریابی برنامه ای گسترده برای دستیابی به اهداف بازاریابی است. استراتژی بازاریابی که مفصل و با جزئیات لازم و کافی باشد، فرد را قادر می‌سازد تا فعالیت‌های بازاریابی را برای رسیدن به اهداف سازمانی متمرکز کند و امور لازم برای رسیدن به آن اهداف را تحت یک برنامه جامع ارائه دهد.یک استراتژی بازاریابی خوب برای دستیابی به حداکثر پتانسیل سود و بقای کسب‌‌وکار، از یک تحقیقات بازار خوب گرفته می‌شود. استراتژی بازاریابی پایه و اساس یک برنامه بازاریابی است. استراتژی بازاریابی یکی از استراتژی‌های عملکردی شرکت است که بصورت جمعی تشکیل می‌شود و در واقع یک استراتژی مشترک تجاری است که در آن از نظرات و ایده‌های افراد در سطوح مختلف سازمان استفاده شده‌است.استراتژی بازاریابی یک نقشه راه است که نشان می‌دهد یک شرکت چگونه منابع خود را به امور مختلف تخصیص می‌دهد و با محیطی که در آن قرار گرفته‌است ارتباط برقرار می‌کند و در نهایت به هدف شرکت برای دستیابی به ارزش اقتصادی و حفظ آن ارزش می‌رسد.با تدوین استراژی بازاریابی مناسب شرکت در گام‌های جلوتر از رقبای خود قرار می‌گیرد. به اصطلاح ، این استراتژی یک تعیین ماهیت ، قدرت ، جهت و تعامل بین عناصر آمیخته بازاریابی و عوامل محیطی در یک موقعیت خاص است. هدف از توسعه استراتژی بازاریابی سازمان ایجاد، ساخت، دفاع و حفظ مزیت رقابتی آن است. دراین میان بسیار واضح است که مدیران نقش مهم و اساسی را در تهیه و تدوین این استراتژی ایفا می‌کنند.استراتژی‌های بازاریابی در بخش بانکیدر هر اقتصادی در هر جهان  بخش بانکی، مهم‌ترین بخش و بخشی جدایی‌ناپذیر از اقتصاد است. بنابراین، همیشه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نقشی اساسی در رفاه اقتصادی دارد. با نگاهی  به استراتژی‌های بازاریابی، متوجه می‌شویم بانک هایی که موقعیت مسلط در بازار را کسب و شهرت خود را به عنوان رهبران بازار مشخص کرده‌اند در واقع تعیین‌کننده استراتژی بازاریابی آن بازار هستند. این بانک‌ها بیشترین سهم بازار را دارند و از لحاظ رتبه در بالاترین رده‌ها(اول تا سوم) قرار دارند.رهبران بازاربانک‌هایی که رهبران صنعت در نظر گرفته می‌شوند تقریباً در همه زمینه‌های موقعیت بازار را فرماندهی می‌کنند. از جمله سپرده‌های کل، وام‌ها، سود، اقدامات تبلیغی، تعداد شعب، امکانات محصول و خدمات. دیگر بانک‌ها خواسته یا ناخواسته باید تسلط رهبر را بپذیرند و از آن جهت بگیرند. به سازمان‌های بانکی که رتبه‌های دوم ، سوم و پایین را اشغال می‌کنند ، پیروان بازار گفته می‌شود. این پیروان بازار می‌توانند با یک استراتژی تهاجمی به رهبر بازار حمله و موفق به تغییر استراتژی کلی بازار شوند. اما نکته‌ای که باید مورد توجه اساسی قرار گیرد این است که یک پیرو بازار ابتدا باید اهداف استراتژیک خود را تعیین کند.ما نمی‌توانیم انکار کنیم که هدف استراتژیک بیشتر پیروان  بازار افزایش سودآوری یا چیزی مشابه آن است. این سازمان‌ها در فرآیند تولید محصول جدید سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و استراتژی‌ای فراتر از نوآوری محصول را مدنظر قرار می‌دهند. آن‌ها بیشتر از آن‌که به فکر جذب مشتریان جدید باشند، بر حفظ مشتریان فعلی تمرکز دارند. چرا که تمرکز روی نگهداشت مشتریان فعلی، خود سهم مناسبی از مشتریان جدید را برای بانک مهیا می‌کند. هر پیرو قصد دارد از نظر مکان ، خدمات و بودجه مزایای متمایزی را به بخش بازار هدف خود برساند. بنابراین پیرو یا پیروان بازار باید هزینه تولید یا خدمات را پایین و کیفیت محصولات و خدمات خود را بالا برده تا بتوانند موقعیت خود در بازار را حفظ کند یا آن‌را ارتقا دهند.این استراتژی برای شرکت‌ها و سازمان‌های بزرگ قابل تعریف و دستیابی است. چراکه منابع این سازمان‌ها محدود نیست وتوانایی پرداخت هزینه‌های زیاد در بدنه سازمان برای ایجاد مزیت رقابتی را دارند و این خود مزیت این نوع استراتژی است که در گام اول باعث حذف رقبای کوچک از دور بازی می‌شود.هزینه این نوع استراتژی گرچه بالاست اما همین‌که سازمان بهتر از رقبای خود بتواند به انتظارات مشتریان پاسخگو باشد خود سود بسیار زیادی را عاید سازمان می‌کند و درواقع نه تنها هزینه‌های زیاد سازمان در این رقابت را پوشش داده بلکه سود حاصل ازین اقدام منجر به سود قابل توجهی برای سازمان می‌شود.استراتژی‌های آمیخته بازاریابی ترکیبی از محصول، مکان، تبلیغات، قیمت، نیروی انسانی و خدمات است. تکنیک ها و استراتژی‌های بازاریابی در این بازار در نهایت به این موضوع می‌انجامد که مردم به تجارت با یک بانک خاص ترغیب می‌شوند. ایجاد و نگهداری مشتری به معنای انجام همه کارهایی است که افراد (مشتریان) دوست دارند در بانکی که با آن کار می‌کنند انجام دهند به جای اینکه بخواهند خدمت خاصی را از دیگر رقبای آن بانک دریافت کنند.جهت‌گیری درست بازاریابیِ بانک ها برای بقا و موفقیت آن‌ها ضروری است. با افزایش رقابت و آگاهی در مورد بخش‌های بانکی ، اکنون مشتریان بیش از حد در مورد خدمات ارائه شده خواستار تنوع، کیفیت و سهولت خدمات شده‌اند.سازمان‌ها (بانک‌ها) متناسب با منابع خود از یک سو و تجزیه و تحلیل فرصت‌های ارائه‌شده توسط بازار باید اهداف خود را تعریف کنند. نقش آن‌ها در این صنعت به عنوان یک رهبر، پیرو یا عضوی ازین بازار، گزینه‌ای خواهد بود که علاوه بر منابع و فرصت‌های ارائه‌شده ، با تجزیه و تحلیل نیز انتخاب می‌شود.تا اینجا درباره استراتژی صحبت کردیم که بانک‌ها باید به آن توجه ویژه داشته باشند. اما این موضوع چگونه می‌تواند بر بازاریابی B2B  که در بخش‌های قبل از آن سخن گفتیم موثر باشد؟ سازمان‌ها در بازار سامانه‌ها و نرم‌افزارهای بانکی چگونه می‌توانند از استراتژی بازاریابی بانک‌ها در جهت تدوین استراتژی بازاریابی خود استفاده کنند تا بتوانند جایگاه بالاتری را در میان رقبای خود کسب کنند؟ چه ابزارهایی مورد نیاز ماست و چگونه می توان در این بازار رشد کرد؟ مشتریان ما چه کسانی هستند؟ نیازهای آن‌ها چیست؟ چگونه می‌توانیم نیازهای مشتریان را بشناسیم و آنها را برآورده سازیم ؟ چگونه می ‌وانیم سهم از بازار بیشتری کسب کنیم و برند سازمانی‌مان را در این بازار ارتقا دهیم تا در مرحله انتخاب اولین گزینه برای مشتریان باشیم ؟در سطرهای قبل در توضیح بازاریابی B2B به چند نکته اشاره کردیم. توضیح دادیم که مشتریان نهایی یا همان مصرف‌کنندگان ( مشتریان بانک ها ) مشتریانی هستند که روز به روز انتظارات جدیدتری دارند و در واقع انتظارات آن‌ها به‌سرعت در حال آپدیت شدن است و این مساله در قیاس با بازاری ازین جنس در بعد جهانی است و موضوعاتی که باید مورد توجه قرار بگیرد به این شکل است:1. کیفیت محصولات و خدماتی که ارائه می‌شود.2. سرعت عمل در رقابت و آپدیت شدن با همان محصولات در ابعاد جهانی.3. خلاقیت و نوآوری در تولید محصولات جدیدتر با کاربری آسان‌تر.در هرسه مورد همان‌طور که گفتیم نیاز به ابزاری داریم. اما برای کیفیت به کارگیری این بازار باید چگونه و در چه مسیری قدم برداریم؟در ابتدای هر گام نیاز به یک برنامه‌ریزی دقیق و حساب‌شده داریم. برنامه ریزی که به ما کمک می‌کند بدانیم چه می‌خواهیم ، چگونه می‌خواهیم و در نهایت چه نتیجه‌ای را دریافت می‌کنیم. در گام بعدی نیاز به داشتن یک تیم ( بسته به ابعاد سازمان و بازار 5-3 نفر) داریم که وظایف تهیه و تدوین استراتژی بازاریابی، تحقیقات بازار و انجام مذاکرات را بر عهده داشته باشند.برنامه‌ریزی استراتژی بازاریابیدر بخش اول یعنی استرانژی بازاریابی همان‌طور که گفتیم باید نیم‌نگاهی به استراتژی بازاریابی بانک‌ها و اهدافی که مدنظر آن‌هاست داشته باشیم. این مهم کمک می‌کند با دقت و کیفیت بیشتری برای سازمان استراتژی بازاریابی تدوین کنیم.در جهان کنونی سهولت کاربری و کیفیت محصولات نرم‌افزاری در حوزه بانکی یکی از مهم‌ترین فاکتور‌های مورد توجه است. این موضوع از سه بعد حائز اهمیت است :1. اهمیت بیشتر افراد به سرعت عمل در انجام امور بانکی2. اعتماد به بانک‌ها جهت سپردن نقدینگی و انجام امور بانکی3. سرعت در آپدیت شدن انتظاراتدانستن و توجه به این سه فاکتو به ما کمک می‌کند در برنامه‌ریزی برای تولید محصولات و ارائه خدمات با دقت بیشتری عمل کنیم. اینکه مصرف‌کننده نهایی چه نیازی دارد یا این‌که چه نیازی را می‌توانیم برای او ایجاد کنیم که منجر به تولید محصول یا ارائه خدمتی جدید گردد.پس از توجه به این موارد برای برنامه‌ریزی باید به محیط‌هایی که سازمان را تحت تاثیر قرار می‌دهد توجه کنیم. در بازار بانکی سه محیط که بیشتر از همه می‌تواند روی بازار تاثیر بگذارد، محیط تکنولوژیک، محیط سیاسی و محیط اقتصادی است.در محیط تکنولوژیک به نوع محصولات و سرعت تولید آن‌ها، در محیط سیاسی به قوانین حاکم بر بازار محصولات بانکی، بخشنامه‌های دولتی و ارتباط ما با جهان و دیگر کشورها و درنهایت در محیط اقتصادی به وضعیت معیشتی افراد جامعه، نیازهای مرتبط با شرایط اقتصادی و سهولت رفع این نیازها پرداخته می‌شود. در گام نهایی، بررسی می‌کنیم که چگونه و با چه ابزاری می‌توانیم در بازار به بهترین شکل رسوخ کرده و جایگاه خود را به رده‌های بالاتر ارتقا دهیم.تحقیقات بازاربخش دوم مربوط به تحقیقات بازار است. اجرایی‌ترین بازوی تیم بازاریابی که نیازمند تحلیل و بررسی دقیق‌تر نسبت به دیگر بازوهاست. مشخصات و وظایف افرادی که این مسئولیت را بر عهده دارند به این شکل تعریف می‌شود:1. از لحاظ شخصیتی افرادی علاقمند به تحقیق، تحلیل و نتیجه‌گیری باشند.2. به طیف محصولات و خدمات سازمان آشنا باشند3. توانایی نظم در داده‌ها و اطلاعات را داشته باشند4. بازار را به درستی رصد کنند و رقبای سازمان را به‌خوبی بشناسند5. اخبار و اطلاعیه‌ها در سطح کشوری و جهانی را رصد کنند6. درباره قیمت محصولات در بازار( مخصوصا بازار داخلی) اطلاعات کافی کسب کنندتیم مذاکره کنندهدر بخش آخر نیازمند یک تیم مذاکره هستیم . این افراد نیز ویژگی‌ها و مسئولیت‌هایی دارند.1. به طیف محصولات آشنایی و تسلط داشته باشند2. با بانک‌ها و مخصوصا مدیران شعب ارتباط خوبی داشته باشند· مدیر شعبه می‌تواند از طریق شناسایی نیازهای مشتری و کارایی خدمات با درک رفتار مشتری، مجموعه ای از ایده‌ها و استراتژی‌های عملی را برای مدیریت آن‌ها ارائه دهد. جنبه اصلی بحث درباره مفهوم مالکیت روانشناختی و ارتباط آن در بازاریابی بانکی و رویکردی برای توسعه محصولات مورد رضایت مشتری، بسته‌ها و نیازها اوست که یک انجام‌دهنده مذاکره با این ارتباط می تواند در خصوص نیازمندی مشتریان نهایی و در نهایت خلق یا بروزرسانی یک محصول به تیم تولید کمک کند.3. توانایی ارائه دموی محصولات و مذاکرات کسب و کاری در جلسات را داشته باشند.4. با قیمت محصولات در بازار به‌خوبی آشنا باشند5. روند ارتباط با مشتری و مذاکرات را به‌خوبی تا منجر شدن به قرارداد پیش برده و ارتباط خود با مشتریان را جهت درخواست محصولات بعدی حفظ کنند.باتوجه به تمام مواردی که گفته شد و دقت در طرح مساله، برنامه‌ریزی و اقدام می‌توانیم دراین بازار بیش از پیش رشد کرده تا جایی‌که تبدیل به رهبر بازار شویم.</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 09:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت از دید سخنرانان بی انگیزشی</title>
                <link>https://virgool.io/@saharsoghandi/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-beiriepaeriu</link>
                <description>مدتی بود که بازار سخنرانان انگیزشی حسابی گرم بود. هرجا به هرکسی میرسیدن می‌گفتن: باید مثبت فکرکنی، به موفقیت فکر کنی تا برات اتفاق بیفته.کلی هم مثالهای ازمن درآوردی داشتن که در تمام همایشهاشون تکرار میکردن. کم‌کم به لحاظ علمی حرف‌های بی‌فایده و بی‌اساسشون رد شدوثابت شد که لزوما با فکر کردن موفق نمیشیم، با فکر کردن به پول، پولدار نمیشیم،این طرزِ فکر اشتباه فقط باعث توهم،تنبلی و افسردگی می‌شه.بازار این افراد که از رونق افتاد عده‌ای پا به میدون گذاشتن که حرفاشون در ظاهر برعکس قبلیا بود. معترض شدن که یعنی چی که به مردم میگین به موفقیت فکر کن تا موفق بشی،اصلنم خواستن توانستن نیست. این دسته هم کلی مثال داشتن از آدم‌هایی که خواستن اما نتونستن.ته حرفشون این بود که شرایطت رو بپذیر، به موفقیت هم فکرنکن و با ادله میگفتن فلانیا که موفق شدن یک پشتوانه قوی بیرونی داشتن، البته با این سبک که فدای سرت که نشد.درسته که حرفاشون با قبلیا تفاوت داشت اما نتیجه همون بود: تنبلی و هیچ کاری نکردن!اما اگه پای حرف آدمهای موفقِ خودساخته(واقعی نه ازین مدلهای اینستاگرامی) بشینیم خواهیم شنید که: شروع کردم فقط همینحقیقت اینه که اول از همه باید بدونیم و بپذیریم که هر مسیر درستی در موفقیت قطعا مشکلاتی داره نه جا بزنیم و نه فکر کنیم که این آخریشه، شروع کنیم(در عمل، نه فقط بهش فکر کنیم) یادگیری در طول مسیر محقق میشه نه از دور نه به آسونی، درصدی از ریسک‌پپذیری و خوش‌بینی هم میشه چاشنی کار همین!:))#موفقیت </description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jul 2021 09:09:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معضلات کمال‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@saharsoghandi/%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-z3ihl7i5m9n5</link>
                <description>سمت چپی من بودم اون وقتا که کمال‌گرایی فوران کرده بودکم کم داشتم تبدیل می‌شدم به یک آدم وسواسی آدمی که می‌خواست همه چیز دقیقا همانطور که باید، باشه  همه چیز کامل و بدون نقص  همه چیز مرتب و بدون اشکال و در زمان خودش، اسمش هم بود کمال‌گرایی! اوایل که این کلمه رو می‌شنیدم و اطرافیانم بهم می‌گفتن کمال‌گرا ، حس خوبی بهم دست می‌داد، این خصلت رو یه‌ جور ویژگی خفن می‌دونستم و ازینکه شخصیتم حامل این ویژگی هست، احساس خوشایندی داشتم اما رفته رفته بار این واژه رو شونه هام سنگینی کرد  وقتی که می‌دیدم برای تایید اینکه کمال‌گرا هستم، یسری کار اضافه که کار من نبود رو باید انجام بدم،یسری نگرانی ها و دغدغه ها که بار روانی زیادی برام دربرداشت حساس شده بودم، بسیار ریزبین و جزئی نگر  می‌خواستم همه چیز کامل باشه.  وقتی خسته از دانشگاه و بعدازون از سرکار برمی‌گشتم ، با اینکه دلم پَر می‌کشید برا ولو شدن رو تخت و یه استراحت حسابی، اول شروع می‌کردم به مرتب کردن وسایلم و: ((هر چیز را سرجای خود گذاشتن!))، بعد دیگه حس خوابیدن پریده بود اما خستگی هم‌چنان پابرجا بود! این خستگی باعث می‌شد انرژی برا انجام درست کارهام نداشته باشم  ازون‌ طرف حس کمال‌گرایی که در وجودم ریشه دوونده بود اجازه نمی‌داد کاری رو نصفه نیمه استارت بزنم و من می‌موندم و کلی ایده و فکر که فقط بخاطر اینکه از نظر خودم 100% کامل و خفن نبودن به حالت معلق تو ذهنم می‌چرخید و تبدیل به عمل نمی‌شد.این حس بیشتر از همه رو خوشنویسی من تاثیر گذار بود. کافی بود یه حرف رو کمی اون‌طور که دوست می‌داشتم و از خودم انتظار داشتم، نمی‌نوشتم ، کل چلیپا یا سطر رو کنار می‌ذاشتم یا گاهی از نصفه های کار رهاش می کردم، دوباره همون حس، همون خستگی می‌اومد سراغم و انگیزه‌مو کاهش می‌داد یه وقتایی این حس، روی برخوردم با دیگران هم تاثیر می‌ذاشت  تصورم این بود که من یک ایده آل از دوست ، همکار، همراه و... مدنظرم هست که باید تمام اون ویژگی‌ها رو در رفتارهای اولیه ببینم تا اون ارتباط دوستانه، همکارانه یا همراهانه رو بپذیرماما از یه جایی و یه لحظه ای به بعد رفته رفته ماجرا برام رنگ و بوی دیگه ای گرفت  سعی کردم بپذیرم من هم یک انسانم با تمام نقاط ضعف و قوت خودم، و آدم‌هایی که قراره در زندگی من باشند هم،  نقاط ضعف و قوت خودشون رو دارن. سعی کردم بپذیرم و البته پذیرفتنش کار آسونی نبود اول اول ( اون وقت‌ها که کمال‌گرایی در من بیداد می‌کرد) اگه موفق نمی‌شدم اطرافیانم رو به انجام یسری موارد که در راستای کامل بودن بود قانع کنم، خودم دست به کار می‌شدم و محیط اطرافم رو تغییر می‌دادم (محیط زندگی، کار، پروژه های درسی و ...)بعد ازون ( در نقطه شکست و پذیرش اینکه سحر! کمال‌گرایی خیلی ام خوب نیسا) در لحظه به روی خودم نمی‌آوردم و یواشکی یه مواردی که زحمت کمتری داشت رو انجام می‌دادم تا محیط اطرافم کامل و بی‌نقص بنظر برسه، اما درون خودم با خودم می‌جنگیدم، بعدتر ازون ( پس از لحظه ای که به خودم گفتم بابا بیخیال کوتاه بیا زندگیتو کن ) نمی‌دونم چی شد، چجوری شد که یسری چیزا اهمیتش برام خیلی کمرنگ و بعضی چیزا کلا بی اهمیت شد. اهم این موفقیت رو هم در سال ۹۸ به دست آوردم لحظه‌ای که اتفاقی افتاد که شاید اگر اون اولِ اول می‌افتاد ، از شدت دغدغه‌مندی و کمال‌گرایی، خودم رو از شیک‌ترین برج تهران حلق‌آویز کرده بودم ( بهرحال کمال‌گرایی در من بیداد می‌کرد وشیک بودن اون برج هم اون زمان بسیار مهم بود!). اون لحظه که دیدم چقدر اون مسائل برام کم‌رنگ شده و جلوه‌های قشنگ زندگی در نظرم بسیار پررنگ‌تر ، یه لبخند پت و پهن ، رو صورتم نقش بست و از ته دل ذوق کردم که چه خووووب! اینم مث خیلی چیزایی که می‌خواستی و براش قدم برداشتی، محقق شد.  نه اینکه هیچ چارچوبی در زندگی نداشته باشم، نه اینکه بی‌مسئولیت و بی‌توجه شده باشم، نه ؛  آموختم و پذیرفتم که میشه با ۷۰ درصد هم استارت کاری رو زد حتی گاهی ۵۰ درصد و کم کم اون کار رو پیش برد و به تکامل رسوند.  آموختم رفتارهایی رو درخودم تقویت کنم که باعث خوشحالی من می‌شه. چرا که خوشحالی من پیش زمینه انرژی وانگیزه و پس ازون موفقیت منهشاید باورتون نشه من اینجور وقتا به خودم جایزه می‌دم  یادمه بشکن‌زنان ، لباس پوشیدم و تنهایی زدم به دل کوچه و خیابون و خودمو به یه کافه خوب مهمون کردم و یه جایزه قشنگ هم برای خودم خریدمجایزه هایی که برای خودم خریدم (((: یادمه خیلی خوشحال بودم و چند دقیقه ای جلوی آینه ایستادم و اون حسِ خوب رو تا ته سرکشیدم. اون لحظه ای که می‌فهمی تونستی یه خصلت خودتو به سمت اون چیزی که خوشحال و آرومت می‌کنه سوق بدی ، اون لحظه هزاران بار تقدیم تو باد</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 12:23:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برندسازی درون­‌سازمانی و داتین</title>
                <link>https://virgool.io/dotin/dotin-hr-branding-eptrqdge4yzd</link>
                <description>دنیای امروز، دنیای تحولات سریع در تمامی زمینه‌هاست. تحولاتِ امروزه در عرصه تجارت حداقل از دو جنبه اهمیت دارد؛ یکی از نظر فضای تجارت جهانی و دگرگونی نگرش‌ها، دوم از نظر تحولی که در فناوری و شیوه‌های نوین تجارت درحال وقوع است. بنابراین موفقیت در بازارهای آینده مستلزم آمادگی برای تغییر و واکنش آگاهانه به این چالش‌هاست. سازمان‌هایی که بقا و رشد سود را تنها در سایه کسب رضایت هرچه بیشتر مشتریان جست­وجو می‌کنند و خود را به فناوری‌های نوین در زمینه ارتباط با مشتریان مجهز می‌کنند، از این آمادگی برخوردار خواهند بود. اما مساله‌ای که با تمام اهمیت آن، تاکنون کمتر به آن پرداخته شده‌، این است که مشتریان اصلی سازمان چه کسانی هستند؟تقریبا همه ما بارها شنیده‌ایم که مهم‌ترین سرمایه هر سازمان، نیروی انسانی و سرمایه فکری آن سازمان است. اما اینکه چگونه و با چه دیدگاهی قدر و ارزش این سرمایه را بدانیم و درراستای رشد آن بکوشیم یکی از مهم‌ترین چالش‌های روزِ سازمان‌ها در سراسر دنیاست. اگر با دید مشتری به کارکنان سازمان نگاه کنیم، به‌خوبی متوجه می‌شویم کارکنان یک سازمان نیاز دارند که ارتباطی عمیق بین خود و سازمان حس کنند و به عبارتی، برند را بخشی از هویت خود بدانند.برندینگ داخلی، کارکنان سازمان را به سفیرانی برای برند آن سازمان تبدیل می‌کند که نماینده‌ سازمان و ارزش‌های آن هستند. کارکنان سازمان از دید مخاطبان و مشتریان، یکی از معتبرترین و قابل اعتمادترین منابع دررابطه با کسب اطلاع از محصولات و خدمات برند سازمان به حساب می‌آیند؛ بنابراین، هنگامی‌که کارکنان، برند آن سازمان را باور کرده باشند، تمایل بیشتری به حمایت از برند خواهند داشت. تعریف چشم‌انداز و ارزش‌های سازمان، مشارکت دادن کارکنان در فرایند برندینگ داخلی، هم‌راستا کردن برندینگ داخلی و بیرونی، فراهم کردن بستری برای دسترسی کارکنان به اخبار و اطلاعات سازمان و استفاده از سیستم‌های تشویقی ازجمله نکاتی هستند که برای خلق یک برند درون‌سازمانی منحصربه‌فرد باید به آن توجه کرد.یکی از بسترهایی که می‌توان از طریق آن در زمینه برندسازی درون‌سازمانی موفق‌تر عمل کرد و نتایج تحقیقات محققان این حوزه نیز بر آن تاکید دارد، «ایجاد تعهد» در کارکنان سازمان برای درک بهتر برند و ارزش نهادن به آن است.مساله‌ دیگر، اولویت‌بندی چند موضوع نام‌برده برای خلق برند درون‌سازمانی منحصربه‌فرد است. اینکه ما چگونه و بر اساس چه فاکتورهایی این موضوعات را اولویت‌بندی و انتخاب می‌کنیم، بسیار مهم است. پس از اولویت‌بندی این موضوعات، به سراغ انتخاب و تمرکز روی یک یا دو اولویت اول می‌رویم.دراین روزها که جهان در حال دست­وپنجه نرم کردن با بیماری کروناست و بروز این بیماری زندگی انسان‌ها را دچار تحولات عجیبی کرده،  به‌خوبی آگاهیم که از نظر روحی و روانی و فاصله‌گذاری‌های اجباری که انسان‌ها با آن مواجه‌اند چه آسیب‌هایی متوجه افراد جامعه شده ‌است. کمتر دیدن و کمتر ارتباط داشتن انسان‌ها آن‌ هم به یک‌باره و ناگهانی، روحیه و انگیزه انسان‌ها را به‌شدت تحت تاثیر قرار داده و از طرفی با توجه به شرایط نابسامان اقتصادی در ایران، این مسائل برای ما دوچندان حاد شده و تاثیرات منفی آن به­ مراتب بیشتر از دیگر جوامع است.در این شرایط، سازمان‌ها باید فکری کنند تا بتوانند هرچه بیشتر از سرمایه انسانی خود، انگیزه و روحیه کاریشان مراقبت کنند؛ به‌طوری‌که آنها عمیقا درک کنند به چه اندازه برای سازمان و مدیران خود ارزشمند هستند. این حس ارزشمندی علاوه بر اینکه در این شرایط، انگیزه و روحیه کارکنان را حفظ می‌کند، باعث می‌شود در آینده و پس از عبور از شرایط بحرانی، کارکنان بیش از پیش به ارزش‌های سازمانی احترام بگذارند و به آن وفادار بمانند. درواقع سازمان با ارزش نهادن به کارکنان خود، باعث ایجاد و افزایش تعهد در آنها می‌شود.داتین چگونه به برند سازمانی خود توجه می‌کند؟داتین جزو سازمان‌هایی است که توانسته به‌خوبی این مساله مهم را مدیریت کند. از همان ابتدای شروع کرونا واحد سرمایه انسانی داتین تلاش کرد تا با برنامه‌هایی درست، در اعمال این تدابیر هرچه بهتر و باکیفیت‌تر عمل کند.اگر بخواهم به این موارد اشاره کنم، باید بگویم داتین در طول یک سال اخیر و با وجود تمام سختی ­هایی که همه در جریان آن هستیم، تقریبا تمام جنبه­ های مهم را برای زندگی مطلوب کارکنان خود در نظر گرفته و با برنامه‌های متنوع و خلاقانه‌­ای آنها را اعمال کرده است. برای مثال داتین، برنامه «پایش سلامت» را در این دوره حاد بیماری اجرایی کرد. طرح و اعمال این برنامه از این جهت روی تعهد کارکنان تاثیر می‌گذارد که آنها احساس می‌کنند حواس سازمان در تمامی جوانب از جمله سلامتی، به کارکنانش هست.اینجا همان جایی است که تست پایش سلامت ما انجام می شودمورد دیگری که همین روزهای اخیر خبر خوش آن شبیه به یک غافل‌گیری به کارکنان داده شد، افزایش حقوق و اعمال آن در حقوق آذرماه بود. بازخوردهایی که توسط کارکنان داتین به این موضوع داده شد، نشان از افزایش حس رضایت و امیدواری بود. اینکه بتوانیم به سرمایه‌های فکریمان ثابت کنیم کنارتان هستیم، چیزی است که بعدها نیز در خاطر تمام کارکنان آن سازمان خوش خواهد ماند.                        پیام دلگرم‌کننده داتین برای افزایش حقوقدر شرایطی که به‌­ناچار و برای حفظ بیشتر سلامت خودمان، تعداد زیادی از کارکنان داتین دورکار شده‌اند و دیگر مثل سابق نمی‌توانیم یکدیگر را ببینیم و گپ‌وگفت‌های هرروزه‌مان با همکاران نه تنها کمتر شده که محدود به پیام و تلفن نیز شده ‌و دلمان برای همکارانمان تنگ می‌شود، چاره‌ چیست؟تیم سرمایه انسانی داتین باز هم برای حل این مساله برنامه داشت و برای راه‌حل این دلتنگی که می‌توانست روی بازدهی کارکنان نیز تاثیرگذار باشد، طرحی درخصوص بازی‌های آنلاین دسته‌جمعی ارائه داد که اتفاقا مورد استقبال تیم‌های مختلف در سازمان قرار گرفت.اینجاست که من می‌توانم بگویم داتین مفهوم برندسازی درون سازمانی را به ­خوبی می‌شناسد، قدر و ارزش سرمایه‌های انسانی‌اش را می‌داند و تمام تلاشش را می‌کند که همه ما به‌عنوان کارکنان این سازمان حس بهتر و خوشایندتری را از  کار کردن در داتین و حضور در این جمع همراه داشته باشیم.اما سوالی که مطرح می‌شود این است که برندسازی درون‌سازمانی و ایجاد حس تعهد در کارکنان چه تاثیراتی بر برند بیرونی سازمان دارد؟بازار خارجی بازاری است که مشتریان بالقوه و بالفعل در آن قرار دارند و بازار داخلی شامل محیط داخلی شرکت یا سازمان است. برندسازی درون‌سازمانی را می‌توان ابزاری برای تغییر و جهت‌دهی دیدگاه کارکنان سازمان دانست. ابزاری که به رفتارهای کارکنان براساس ارزش‌های برند، شاکله می‌بخشد. در آن سوی دیگر، کارکنانی که این ارزش‌ها را به­ خوبی درک کنند، تبدیل به انتقال‌دهندگان این ارزش‌ها به مشتریان برون‌سازمانی می‌شوند. درواقع کارکنان به رسانه‌ای برای انتقال این مفاهیم تبدیل می‌شوند.وقتی برندسازی درون‌سازمانی باعث ایجاد ذهنیتی واحد از هویت برند در کارکنان می‌شود، این صدای واحد، عامل هارمونی بین هویت برند با رفتارها و تعاملات درونی سازمانی است. پس از تشکیل هویت برند در ذهن کارکنان، لایه‌های بعدی بر ایجاد تعهد و وفاداری به برند متمرکز شده تا به پیشبرد گام‌های بعدی برندسازی کمک کنند.وقتی سیاست‌های انگیزشی و تشویقی سازمان به­ صورت هوشمندانه و هدفدار با تاکید بر ارزش‌های استراتژیک و میزان تماس کارکنان با مشتریان تنظیم شود می‌توان اثرگذاری آن ‌را تضمین کرد و از آنجایی ­که نقطه تماس سازمان با مشتریان برون‌سازمانی، کارکنان هستند، ارزش‌های برند از این طریق و به ­راحتی به آن مشتریان منتقل می‌شود.پرواضح است که همه ما انسان‌ها مایلیم در سازمانی کار کنیم که برند معتبری دارد و در نگاه مشتریان بالقوه و بالفعل و حتی کسانی‌که با سازمان ما در ارتباط نیستند، خوشنام و محترم باشد. کارکنانی که از کار کردن در سازمان خود احساس رضایت، شعف و افتخار دارند، در مذاکرات و مراوادات خود با مشتریان برون‌سازمانی نیز این موضوع را به­ طرق مختلف بیان می‌کنند. درواقع هم برند، باعث وفاداری کارکنان شده و هم وفاداری کارکنان باعث افزایش عملکرد برند می‌شود.در این بخش پایانی می­ خواهم بگویم این موضوع درباره داتین هم صادق است؛ درحقیقت این برندسازی درونی، مشتریان بیرونی را هم تحت تاثیر خود قرار داده است. بارها دیده و شنیده­ ایم که مشتریان داتین، حس رضایت، وفاداری به برند و انگیزه کارکنان داتینی برایشان بسیار جلوه کرده، مجذوب آن شده­ اند و این موضوع باعث شده تا خیالشان از بابت همکاری بلندمدت راحت باشد و بدانند قرار نیست کسی از داتینی ­ها خیلی زود سازمان را ترک کند و دست آنها خالی بماند.</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jan 2021 17:15:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به سرزمین ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@saharsoghandi/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-r0rtkssxqrss</link>
                <description>بعد دوسال برگشتم و خب دیدم تقریبا هیچی عوض نشده، کوچه‌ها، خیابونا، حال و هوا همون قبلیان اینکه چیزی تغییر نکرده می‌تونه خوب باشه همون قدرم می‌تونه خوب نباشه، امیدوارم این عدم تغییری که دراین لحظه احساس کردم از جنس اولی باشه، خووب.</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 23:27:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرفای شنیدنی</title>
                <link>https://virgool.io/@saharsoghandi/%D8%AD%D8%B1%D9%81%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-cyfui0q4nltg</link>
                <description>آدم باید دیگران را همانطور که هستند بپذیرد یا همانطور که هستند به حال خودشان بگذارد. آدم نمی‌تواند آنها را عوض کند، فقط توازن‌شان را برهم می‌زند. چون یک انسان از قطعه‌های واحدی درست نشده است که بتوان تکه‌ای را برداشت و به جایش چیز دیگری گذاشت. او یک کل است!... #فرانتس_کافکا &quot;نامه به فلیسه&quot;</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 11:50:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارچوب 7C برای اعتماد در معاملات پلتفرمی</title>
                <link>https://virgool.io/@saharsoghandi/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-7c-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C-v5z563se9jaj</link>
                <description> اعتماد عامل مهمی در تعاملات است. این امر به ویژه در تعاملات با همکاران و همتایان  در بازارهایی که تاکنون سازماندهی نشده  اند مهم است. اعتماد محیطی را ایجاد می کند که باعث تقویت این تعاملات  می شود.کاربران در یک پلت فرم باید از یک معامله ایمن اطمینان داشته باشند. ایجاد اعتماد میان دو سوی پلتفرم ها،باعث  تکرارپذیری تعاملات در چنین بازارها می شود.بازسازی اعتمادسازوکار اعتماد سازمانی و اعتباری، تعاملات را بیش از پیش شکل می دهد. شرکت کنندگان باید قبل از تعاملات، هنجارهای سختگیرانه را بپذیرند و سپس به انجام تعاملات قابل توجهی اقدام کنند.اقتصاد پلتفرم نیاز به ایجاد مکانیسم اعتماد متناوب دارد. تعاملات همگرا به یک محیط کم اصطکاک نیاز دارند. برای فعال کردن تعاملات، سیستم عامل ها باید طیف وسیعی از مکانیسم های اعتماد را ایجاد کنند. در این مطلب 7 فاکتور مهم جهت اعتمادسازی در فضای معاملات پلتفرمی معرفی و توضیح داده می شود.هویت تایید شدههویت می تواند برای کمک به ایجاد اعتماد استفاده شود. ظهور برنامه اجتماعی فیس بوک، باعث ایجاد هویت واقعی در اینترنت شد، حداقل در مقایسه با ناشناس بودن، که قبل از آن در فضای اینترنت دخیل بود. امروز، کاربران Lyft لینک حساب های خود را به پروفایل فیس بوک خود متصل می کنند.. Tinder و طیف گسترده ای ازسیستم های اجتماعی دیگرهم نیاز به ثبت نام از طریق Facebook Connect دارند. تعیین و شفافیت هویت باعث ترغیب افراد به انجام معاملات می شود.میانه روی مرکزیمیانه روی متمرکز اولین خط دفاع برای ایجاد اعتماد است. در اولین روزهایش، هر پلتفرم در بعضی از فرم ها از تعدیل متمرکز استفاده می کند. بسیاری از سیستم عامل ها همچنان از بعضی از عناصر مداخله متمرکز به عنوان آنها استفاده می کنند.به طور مثال مدیران به طور مرتب لیست Airbnb را برای لیست های غیر قانونی بررسی می کنند. مدیران همچنین به مهمانانی می رسند که به عنوان بزرگترین خطر آسیب رساندن به اموال شناخته می شوند.(سعی در شناخت مشتریان خود دارند)بازخورد عمومبازخورد جامعه  بیشتر مکانیسم مقیاس پذیر برای ایجاد اعتماد است. بازخورد جامعه ممکن است چندین فرم داشته باشد، مانند نظرات، رای، رتبه بندی، بررسی ها یا پاسخ ها. در Airbnb، میزبان و مسافر یکدیگر را رتبه بندی می کنند. Quora بازخورد با کیفیت بالا را به صورت آرا و گزارشات ایجاد می کند.بازخورد جامعه مهمترین عامل تصمیم گیری برای یک خریدار باشد. رفتار کد گذاری شده رفتار coded شامل اجرای قوانین ضمنی در کار پلتفرم است. این مورد  بستر پلتفرم را قادر می سازد تولید کنندگان و مصرف کنندگان را به سوی اقدامات مطلوب سوق دهد و از موارد غیرممکن دور کند. این قوانین ممکن است به شکل الگوریتم هایی اجرا شوند که در پلت فرم قرار می گیرند.فرهنگفرهنگ، اغلب توسط توسعه دهندگان نادیده گرفته می شود، درحالیکه می تواند تاثیر قابل توجهی در ایجاد اعتماد داشته باشد. Reddit، Threadless و Dribbble اهمیت یک فرهنگ جامعه خوب و نقش آن در ایجاد یک محیط اعتماد بالا را نشان می دهند. فرهنگ به طور مستقیم بر بازخورد جامعه و کیفیت آن تاثیر می گذارد. اکثر سیستم عامل ها تلاش می کنند با تقویت ارتباط بین فردی، فرهنگ را بهبود بخشند. شعار Lyft - &quot;دوست شما با ماشین&quot; - کاربران را تشویق می کند که در صندلی جلو نشسته و با رانندگان همچون یک دوست به گفتگو بپردازند.. ارتباط بین فردی می تواند به طور قابل توجهی فرهنگ را بهبود بخشد و برای تعاملات آینده اعتماد ایجاد کند.تمامیتتکمیل اطلاعات ممکن است یک تاکتیک باشد، اما نقش مهمی در ایجاد اعتماد دارد. کاربران به سیستم عامل هایی اعتماد دارند که پروفایل های کاربران کامل و همراه با  اطلاعات دقیق باشد. لینکداین ،اعتماد را با تشویق کاربران خود برای تکمیل و اغلب به روز رسانی رزومه شان ، ایجاد می کند . لینکداین امروزه، بزرگترین پایگاه داده های حرفه ای در جهان است. پوشش/ محافظتپوشش، یا بیمه، فاکتور نهایی در ایجاد  اعتماد در پلتفرم است. جلد شرکت کنندگان را از از دست دادن شدید محافظت می کند. این مورد به دو سوی پلتفرم یعنی تامین کنندگان  و مصرف کنندگان اطمینان می دهد که اگر آنها در تعاملات مخاطره آمیز شرکت کنند، از نظر مالی محافظت می شوند. پوشش شبیه به تضمین محصول است: اگر تعاملات آنطور که انتظار می رفت ، پیش نرود، پلت فرم زیان را پوشش می دهد. اوبر و Airbnb به تامین کنندگان این اطمینان را می دهند که از آنها در برابر موقعیت های نامطلوب محتفظت کنند.</description>
                <category>سحر سوقندی</category>
                <author>سحر سوقندی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Dec 2018 00:11:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>