<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر نژادچاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sahatravel67</link>
        <description>مربع عشقی من؛ سفر، نوشتن، موسیقی، رانندگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:50:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/241641/avatar/cAeBHW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سحر نژادچاری</title>
            <link>https://virgool.io/@sahatravel67</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شارژرتون کیه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%98%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%87-guuzf2yu7z8j</link>
                <description>گوشی رو زد به شارژ، با خودش فکر کرد، از اون فکرای بلند بلند که همه می‌شنوند. همه شارژر دارند! آره دیگه، فقط مُدلاش متفاوته و نکته مهم اینه که خودشون از این قضیه بی‌خبرند. خُب من چطوری شارژ میشم؟ اووم! اصلا شارژرم کیه؟ اونی که کنارش گذر لحظه‌ها بی‌معنی میشه؛ اونی که با لبخندش شارژت میکنه و تا چند روز فول باطری می‌مونی! شاید هم یه دوست که میتونی کنارش با خیالت راحت تموم کوچه‌های دلتنگی و تنهایی رو قدم بزنی! با این حال فکر می‌کنم بهترین شارژر مادر، همیشه در دسترس از اون شارژای اصلی! آخه می‌دونید بعضی شارژرا فیکه، فکر میکنی آرومت میکنه؛ اما خبری از آروم شدن نیست! هر کسی باید شارژر مخصوص خودشو داشته باشه.پس حواستونو جمع کنید کی یا چی شده شارژرتون؟ اگه شارژرتون مناسب نباشه خبری از شارژ نیست و تازه ممکنه آسیب ببینید. تو همین فکرا بود که صدای مادرشو شنید؛ شارژم صدام میزنه!</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 15:29:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چِسفِر ماجرا جو</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%DA%86%D9%90%D8%B3%D9%81%D9%90%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%88-llt6p9degue5</link>
                <description>ایشان چِسفِر هستند! چِسفِر یک چادر سرخپوستی است که علاقه زیادی به سفر دارد.بیایید بیشتر با چِسفِر آشنا بشویم:چِسفِر قصه ما که یک چادر مهربان و خاص است؛ سعی می کند زندگی متفاوتی نسبت به بقیه چادرها داشته باشد! چِسفِر از یک جا ماندن بیزار است؛ در زندگی سرخپوست ها دیوار ، نرده و حصار مفهومی ندارد و چِسفِر یکی از آن سرخپوست هاست.  چِسفِر می گوید: مگر ما درخت هستیم که یک جا بمانیم! البته که درخت دل پر احساسی دارد و کلا عاشق پیشه است، بعد مجبور می شود سالها پای عشقش بماند! چِسفِر می گوید: باید پرواز کرد و رفت وابسته نشویم به چیزی و یا جایی! که وابستگی مرگ است مرگ، یک مرگ تدریجی! چِسفِر جاده ها دیده، قصه ها شنیده و خاطره ها دارد! او عاشق نوشتن است، من می نویسم تا بقیه شریک لحظه هایم بشوند؛ شاید کسی دل پرواز نداشته باشد ! برویم کمی با چِسفِر همراه بشویم.چِسفِر؛ آماده سفر شده بود و با خودش زیر لب زمزمه می کرد: مواد غذایی که برداشتم، ابزارهای شکارم نیز همین طور(  نیزه های نوک تیزی که از شاخ بوفالو ساخته شده بودند) ، دوربین عکاسیم و از همه مهمتر قلم و کاغذ برای نوشتن، فکر کنم برای رفتن آماده ام! این را گفت و شروع به پرواز کرد.از صخره ها و کوه های بلند گذشت؛ از دشت ها و چمن های سر سبز، از دریاهای آبی  که گاهی مواج می شدند و گاهی آرام همچون کودکی که با آرامش در گهواره خوابیده! رفت و رفت تا به آبشاری در دل جنگل رسید. چِسفِر: باید یک جای مناسب پیدا کنم؛ جایی نزدیک آبشار اما بدون سنگ، یک زمین تخت که بشود راحت آنجا استراحت کرد. جایی مابین دو درخت تنومند بلوط مستقر شد؛ قطرات آب شلاق وار به سنگ ها می کوبیدند، به چه جرمی نمیدانم! صدای شادی و هیاهوی پرندگان که در لابه لای درخت ها مشغول قایم موشک بازی بودند شنیده می شد. باد شده بود مربی رقص برگ ها؛ برگ ها با چه عشوه ای همراه او شده بودند!چِسفِر خسته بود؛ سفری طولانی را پشت سر گذاشته بود. چشم هایش را بست، خیلی زود به خواب عمیقی فرو رفت. صبح ناگهان با ضربه  محکمی از خواب بیدار شد؛ زیپ چادر را کشید اطرافش کلی شلوغ شده بود . فهمید کلی خوابیده است! پسر بچه بازیگوشی مشغول فوتبال بازی بود؛ با آن پاهای کوچکش از این طرف به آن طرف می پرید. انگار من دروازه اش شده ام! چِسفِر خندید و گفت: بچه ها؛ وروجک های دوست داشتنی و پاک. دنیای شما چقدر زیباست!ادامه دارد.....</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 10:13:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگس باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D9%85%DA%AF%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-bjfhmd0a6ylq</link>
                <description>من نمی دونم چرا  مگس‌ها این قدر بی قرارن!؟ اصلا نمی تونن یه جا بشینن. همیشه در حال پروازن! شاید برا همینه که چاق نمیشن! مگس باشیم چاق نمیشیم عایا؟ میگم شاید هم دنبال نیمه گمشدشونن؛چه تلاش سرسختانه‌ای! شاید هم تو دلشون رخت میشورن! یه چیز دیگه یواشکی میگم( نیاز به دستشویی دارن) نمیدونم با این همه شاید چیکار کنم؟ نظر شما چیه؟</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 17:38:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میگن طرف کارشو دوس داره یعنی این!</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-eex3amrub15a</link>
                <description>این عکس مصداق بارز این جمله‌ است؛ طرف کارش را دوست دارد! شاید خیلی از آدم ها کاری را انجام می دهند که علاقه ای به آن ندارند؛ حالا چرا انجام می دهند ؟ گذراندن وقت یا درآوردن پول یا هرچیز دیگری نمیدانم! اگر کسی کارش را دوست دارد خوشبحالش، اگر دوست ندارد بیاید و مشابه این آقا کمی خلاقیت  خرج بدهد!  این آقای خوش سلیقه با عروسک های رنگ و وارنگش جنگل سبز رنگ را زیباتر کرده بود. خیلی ها از جمله من برای عکس گرفتن می ایستادند و از خلاقیت و ذوق این آقا در چیدن عروسک ها لذت می بردند؛ می خواهم بگویم شاید این آقا کارش را دوست نداشته باشد ولی با چند تا حرکت هوشمندانه توانسته بود فروش بیشتری داشته باشد و به چیزی که می خواهد برسد. با من موافقید؟پ.ن: باور کنید اگه اون طناب تحمل وزنمو داشتم با همون ژست میمونا عکس می نداختم( حتما دوس دارم)پ.ن: شما فقط اون تمساحو گوگولی رو ببین داره از درخت میره بالا! مدیونین اگه فکر کنید حس همزاد پنداری با اون تمساح رو هم داشتم!</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Wed, 16 Sep 2020 15:29:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در ماسال</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84-nv6lrb40iwq7</link>
                <description>گیلان؛ شاید بزرگترین هدیه طبیعت باشد، طبیعتی که با تو حرف می زند و از یک طرف تو را به دریا و از سمتی به جنگل و کوه می برد اما در میان تمام دیدنی هایش جهانی از ابر که آن را ماسال می نامند با آن سقف های شیروانی رنگ و وارنگ انتظارت را می کشند.انگار نافش را با ابر بریده‌اندابر سواری دوس داری؟ ابرهای پرپشت شیرین و دوست داشتنی که همه آسمان را پر کرده اند را ببین. کجا! در ماسال سوار بر ابرها بشو؛ ابرهایی که همچون موج تو را به این طرف و آن طرف می برند. ماسال جایی است که دشت ها به تو لبخند می زنند و ابرها برایت می رقصند. تمام لذتش آن زمانی است که روی زمین های یک دست سبز پوش ماسال نشسته ای و  از تماشای کوه ، آسمان و ابر لذت می بری؛  ناگهان ابرها به سمتت می آیند، همه جا را مه می گیرد و تو در بارانی از مه غرق می شوی. لذت خنکی قطرات ابر بر روی صورتت را دوس داری؟ این‌جا همان سرزمین اسب‌هاست؛ اسب‌های اهلی و از آن دیدنی‌تر اسب‌های وحشی که در دشت‌ها آزادانه می‌دوند و می‌چرند. می خواهی اسب سواری را تجربه کنی؟ماسال مه اندودقبل از این که به سمت رشت وارد شوی، از امامزاده هاشم به سمت جاده سراوان برو؛ با این کار بدون این که به فومن و صومعه سرا وارد شوی، به ماسال خواهی رسید. جاده های پیچ در پیچش را طی کن؛ نرسیده به ابرهایی که در دورست دیده می شود کلی جای دیدنی انتظارت را می‌کشند. چشمه های جوشان از دل کوه و کلی راه هیجان انگیز به داخل جنگل! هر کدام از این راه ها خود داستانی می شود! گاو و گوسفندهایی که در دشت ها مشغول چرا هستند؛ با چه آرامشی غذا می خورند!  خانه های شیروانی رنگ وارنگ در میان دشت همچون قارچ از دل زمین بیرون زده اند، کندوهای زنبور عسل که نزدیک شدن به آن جرات می خواهد، اسب هایی که آزادانه گشت می زنند، همگی  این ها یعنی ماسال! همان طور که به ابرها نزدیک می شوی گاهی برگرد و جاده را از پشت سرت نگاه کن، مارپیچی طولانی تا ابرها که هر چه به بالا می رسی تماشایی تر می شود. در نهایت می رسی به روستایی بر فراز ابرها؛ چقدر عاشق مه هستی؟فصل خوب ماسال ماسال با آن طبیعت هزار چهره‌اش؛ گاهی تو را مهمان هوای آفتابی خود می‌کند و گاه میان ابرهایی که خنکی هوا را به اوج می رسانند. شاید در بهار و پاییز ماسال دیدنی تر باشد؛ زمانی که ابر، مه، باران، برف و تگرگ رویایی ترین لحظات را برایت می سازند.پ.ن: غیر از عکس دومی بقیه photo by سحر؛ بله اینطوریاسدوس داشتم عکسای خودمم می زاشتم اما..</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Wed, 16 Sep 2020 14:53:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن خلاق من</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-swpakr8h3h4s</link>
                <description>قورباغهبیماری من از اون جایی شروع شد که استادم دستور دادن همه چیز رو با دقت نگاه کنم و براش داستان بنویسم؛ چشمتون روز بد نبینه از غذایی که می خوردم تا در و دیوار اتاقی که حتی برای لحظه ای مهمونش بودم اشکال عجیب غریب می دیدم. بعضی شکل ها ترسناک بودن و بعضیا خنده دار و دوست داشتنی، عاشقونه هم داشتم ها!زیتون خوشحالایشون یه زیتون خنده رو هستن؛ چرا باید زیتون بخنده! دنیای سحر است دیگرآدم فضاییاین یه آدم فضاییه تو یه اتاق چوبی استتار کرده تا در زمان مناسب بهتون حمله کنه زیاد به چشاش نگاه نکنید این قابلیتو داره که شما رو تبدیل به  عنکبوت کنه حالا چرا عنکبوت؟ چون تو اتاق بالغ بر بیست تا عنکبوت بود از ما گفتن نگاش نکنید!باجناق هایخورده سرتونو سمت راست بچرخویند تا تصویر دو تا آدم رو ببینید، فکر کنم دو تا باجناقن که با هم قهرن! از قدیم گفتن ژیان ماشین نمیشه باجناق فامیل نمیشه! به من چه کفتن دیگه!عاشقانهاینم یه تصویر عاشقانه؛ دو نفر در حال بوسیدن همدیگه. از این تصاویر مگه تو آسمون ببینیم والا این جا ایران است!اینم خودم خواستم بسازم؛ یه صورت آبگوشتیه، میگن طرف آبگوشتی شده منظورشون همینه!خلاصه که اینا فقط یه گوشه از هنرنمایی های ذهن بنده بود که داستان ها داشت؛ حالا من واقعا بیمارم یا لازمه برای نوشتن این همه داستان ساختن و داستان دیدن؟ ولی هر چی هست دوسش دارم وقتی ناخودآگاه در موردش حرف می زنم گاهی آدم ها می خندن و میگن چه جالب! گاهیم میگن دیوونه شدی ها شما چی فکر می کنید؟</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Sep 2020 10:13:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در آبشار ویسادار</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-yhxshmp0bi7j</link>
                <description>آبشاری که شما را خواهد ترسانداز بالا نگاه کنی یا پایین فرقی نمی کند؛ حس ترس به جانت خواهد نشست! یک آبشار 15 متری و نیم دایره‌ای که آب در دل سنگ و صخره برای رسیدن به رودخانه برای خود ایجاد کرده را تصور کن! اگر از بالا به پایین نگاه کنی گودالی عظیم خواهی دید که عمق آن دیده نمی‌شود؛ صدای خروشان آبی که با فشار فراوان به رودخانه سرازیر می شود ترست را بیشتر خواهد کرد. پایین آبشار چه خبر است؟ تصور کن فشار آب چقدر است که توانسته سنگ را حکاکی کند، می توانی زیر این فشار شنا کنی؟ ابهت و زیبایی این آبشار از پایین صد برابر بیشتر است!به ویسادار برویم تا...به ویسادار می‌رویم تا نمایی خیره‌کننده از آن داشته باشیم؛  صدای ریزش آب از بلندای آبشاری در دل جنگلی سر سبز همراه با پیچک‌هایی که عاشقانه درختانش را در آغوش کشیده‌اند را در کنار آواز پرندگان به تماشا و سکوت بنشین. لحظه ای را تصور کن که نور خورشید از لابه لای شاخ و برگ درختان به زمین می تابد؛ قایم موشک بازی نور و سایه دیدنی نیست؟ ویسادار را سومین آبشار مرتفع استان گیلان می نامند؛ آبشاری که شکل خاص دیواره صخره‌ای آن همچون باداب سورت زاده هنرمندی طبیعت است و چه هنرمندی ماهرتر از طبیعت سراغ دارید؟ آبی که از رودخانه لمیر می آید از فراز ساختاری سنگی به شکل نیم‌دایره، بر روی دیواره‌‌های صخره‌ای جاری می‌شود؛ آب باعث شده این دیواره‌ ها به صورت لایه‌لایه روی هم قرار گیرند. پس از سقوط آب در حوضچه‌ای می‌ریزد که شبیه یک گودال فضایی مخوف و ترسناک است. دل رفتن به این آبشار را دارید؟از جنگل تا آبشارگیلان، رشت، رضوان‌شهر، پره‌سر و در نهایت ویسادار است که انتظار شما را می‌کشد. ویسادار در 16 کیلومتری شهر پره‌سر و بین هشتپر تالش و رضوان‌شهر واقع شده است؛ ۳۰ کیلومتر بعد از تالش به این آبشار خواهی رسید. رانندگی در ویسادار تو را خسته نخواهد کرد؛ دو طرفت کوه هایی است که لباسی از درختان سرسبز و قد برافراشته پوشیده است، کلبه های چوبی هر از چند گاهی در اطراف دیده می‌شود که می تواند تو را مهمان چای آتشی، بلال و یا حتی غذایی گیلکی کند، مردمی که کنار رودخانه بساط پیک نیک پهن کرده و از آرامش آن لذت می برند، گاوهایی که بی تفاوت به تو گاهی میان جاده ظاهر می شوند و تو باید صبر کنی تا آن ها خرامان خرامان عبور کنند، شاید هم دلشان بخواهد همان وسط بایستند، پس حواست ششدانگ به جاده باشد. نیم ساعتی که گذشت به آبشار خواهی رسید؛ صدای آب می آید اما چیزی دیده نمی شود! از پله ها پایین برو، یک بلالی و یک بساطی کوچک سوغاتی آن جا خواهی دید. سمت چپ پله‌هایی است که به رودخانه می‌رسد و سمت راست پلی فلزی است که تو را به آن سمت رودخانه می برد. شاید این پل فلزی زیباترین منظره از ویسادار را داشته باشد؛ عظمت آن تو را مجذوب خواهد کرد. روی پل کلی آدم است که مشغول عکاسی هستند حواست به گوشی‌ات باشد که این پل ارتفاع زیادی دارد! آن طرف رودخانه غرفه های صنایع دستی و آش دوغ بر پاست؛ عکس یادگاری با لباس گیلکی دوست داری؟ لباس گیلکی و آبشار ویسادار به نظر خاطره ساز می آید، امتحانش کن.جاذبه های دیدنی اطراف آبشار ویساداربعد از تماشای ویسادار بیایید سری هم به اطراف بزنیم ببینیم چه خبر است! نکند جایی را از دست بدهیم، که گیلان هزار رنگ و هزار نقش است! به فاصله بیست دقیقه از آبشار ویسادار جنگل گیسوم قرار دارد؛ جنگلی با درختان هم آغوش کشیده که جاده ای رویایی را برایت می سازند. گیسوم ساحل و دریا زیبایی نیز دارد که می توانی در آن کمی قایق سواری کنی. قلعه لیسار را به لیست آرزوهایت اضافه کن؛ قلعه ای در تالش که در ارتفاع 80 متری از زمین واقع شده است.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Sep 2020 09:37:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در کوچه باغ های فیروق</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%82-scg3tp5yvdqw</link>
                <description>نام دیگر خوی را می­دانی؟ شهر آفتابگردان ها؛ این شهر به دلیل داشتن مزارع وسیع آفتابگردان به شهر آفتابگردان ها معروف است. از آن جایی که خوی دارای آب و هوایی کوهستانی است و تابستان­ هایی گرم و زمستان ­هایی بسیار سرد دارد می تواند مقصد خوبی برای سفر باشد. اما خوی مقصد نیست! از خوی گفتیم تا به شهر سرسبز و توریستی فیروق برسیم.چطور به فیروق برسیماز خوی به فیروق برس، فقط ده کیلومتر با آن فاصله داری؛ اگر خواستی از محلی ها نام و نشان فیروق را بخواهی به زبان محلی‌ صحبت کن؛ بگو شهر پره یا پئره را می خواهم! دستت را به من بده تا تو را راهی کوچه باغی کنم، که بشود پاها را در آب خنک چشمه‌ها گذاشت و کمی هوای تازه خورد؛ جایی مثل کوچه باغ های فیروق.بهترین فصل فیروقفیروق دختری زیبا است که در بهار کلاهی از شکوفه بر سر می گذارد؛ شکوفه های رنگارنگی که زیبایی فیروق را چند برابر کرده اند. وجود درختان بسیار باعث شده است هوا در بهار و تابستان بسیار ملایم و خنک باشد؛ پس دیگر خبری از هوای گرم و خورشید سوزان نیست. پاییز اما فصل دلبرانه فیروق است؛ فصلی برای رقص ریزش برگ ها به همراه لالایی درختان، زمانی که برگ ها مشغول رنگ بازی می شوند. لباس گرمی بپوش تا بتوانی ساعت ها در این کوچه باغ ها قدم بزنی؛ صدای خش خش برگ ها را زیر پاهایت می شنوی؟خانه آلبالویی فیروقفیروق را خانه‌ آلبالو می نامند؛ چرا که کلی باغ خوشرنگ آلبالو دارد. باغ هایی پر بار که هر ساله چندین تن آلبالو را به کشورهای دیگر از جمله آذربایجان و ترکیه صادر می کنند. چیزی که زیاد داریم در فیروق باغ است؛ از باغ های سیب، گیلاس و گردو گرفته تا گل های محمدی خوش بو، چه شهر با برکتی است فیروق!باغ‌های گل محمدی هم فیروق را زیباتر کرده؛ قدم زدن در میان گل های صورتی با آن عطر دل انگیز چه صفایی دارد! چه خوب است که کوچه باغ های فیروق حال و هوای قدیمی خودشان را حفظ کرده‌اند؛ هنوز هم می توانی میان کوچه‌های باریکی که شاخه‌های درخت تا روی دیوارشان کشیده شده قدم بزنی بی آن که احساس خستگی کنی.باغ هفت طبقهفیروق که فقط باغ نیست؛ کلی مکان تاریخی دارد که یکی از آن ها باغ هفت طبقه است. باغی که یادگاری از دوران حاکمیت دنبلی که در خوی حکومت می‌کردند است. باغ هفت طبقه یا طاباغا باغی را فردی به نام محمد بیگ دنبلی در این ناحیه ساخته است. باغ هفت طبقه در دل فیروق قرار گرفته؛ درست است که چیز زیادی از آن نمانده اما هنوز هم می توان بخشی از دیوارهای گلی آن را دید.پارک داغلار باغیاز پیاده‌روی که خسته شدی، می‌توانی سری به پارک داغلار باغی بزنی. آن جا با خیال راحت بساط پیک‌نیک را پهن کن. پارک داغلار باغی؛ پارک جنگلی وسیعی‌ست با درخت‌های فراوان که عصرها زمان مناسبی برای قایق سواری روی دریاچه آن است.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Sat, 05 Sep 2020 16:42:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای قناری لاکچری من</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-jah7shjqon1u</link>
                <description>راستش را بخواهید نه حوصله اش را دارم و نه علاقه ای به حبس کردن حیوانات یا پرنده ها؛ فرقی ندارد! کلا با داشتن حیوان خانگی مخالفم؛ اما امان از روزی که حکمی از طرف مادربزرگوار صادر بشود! از آن جایی که مادر بزرگوار در کار پرورش قناری هستند و علاقه زیادی به جوجه کشی نیز دارند از بنده خواستند تا سرپرستی یکی از این گوگولی ها را قبول کنم. بنده هم علی رغم میل باطنیم اطاعت امر کردم.  در خانه محقر بنده همه چیز اسم دارد، بنابراین این گوگولی را مخمل نام گذاری کردم. یک روز که مشغول نوشتن بودم؛ تصمیم گرفتم از بسته بودن پنجره ها استفاده کنم و اجازه بدهم مخمل جان طعم خوش آزادی را بچشد، اما  فکر نمی کردم این مخمل هم مانند من شکمو باشد! چرا؟ تا در قفس باز شد مخمل با ذوق پرید بیرون و  نشست روی درب قابلمه؛ قابلمه کجاست بالای گاز! فکر کنم گرسنه اش بود ولی آخر باید غذا آماده شود یا نه؟  سریع خودم را به مخمل جان رساندم و ایشان را با احتیاط فراوان در قفس گذاشتم؛ اما از فردا قصه ای نو شروع شد! صبح روز بعد دیدم مخمل روی یک پا ایستاده! با خودم گفتم شاید می خواهد با لک لک ها همزاد پنداری کند! بعد یادم آمد که مخمل اصلا به عمرش لک لک ندیده! ناگهان یاد ماجرای دیروز و درب قابلمه افتادم. شال و کلاه کردم تا در اولین فرصت مخمل را به یک کلینیک مخصوص حیوانات برسانم. به سه چهار تا کلینیک سر زدم تا یک دکتر افتخار بدهد و جوجه من را ببیند؛  آن هم چی کلینیک هایی! همه با قفس های لاکچری و زیبا با حیوانات خدا تومن قیمت، بنده با یک قفس ساده و قناری که کلا پنجاه تومن ارزش داشت.  کسی راضی نمیشد قناری من را نگاه کند و من کلی غصه خوردم که چرا باید بین حیوانات این همه تفاوت باشد! در همین زمان تصمیم گرفتم زنگی به مادر گرام بزنم و از ایشان مشورت بخواهم؛ مادر جان در کمال خونسردی:  بندازش جلو گربه و من در همان لحظه خدا را هزاران بار شکر کردم که بزرگ شدم. من از بچگی هایم چیزی نمی گویم! بالاخره بعد دوساعت پرس و جو یک دامپزشک پیدا کردم که رضایت  دادند مخمل ما را ببینند. تشخیص دکتر سوختگی پای مخمل بود؛ بنابراین یک پماد سوختگی و یک قطره تقویتی تجویز کردند. دکتر نگاهی به ارزن ها در قفس مخمل کرد و گفت: این غذا مناسب نیست، پرنده دل درد میشه، باید  غذای مخصوص پرنده ها رو بهش بدی. چه قفس کوچیکی؟ اذیت میشه ها! دیگر من چیزی نگفتم که دکتر جان؛  مادر گرام در همین قفس یک خانواده پنج نفری را نگه می دارند که خوش و خرم کنار هم زندگی می کنند و کلی زاد و ولد دارند.مهم تر از همه این که یک عمر دارند ارزن میخورند. خلاصه که جمع مخارج مخمل جان سه برابر قیمت خودش شد و لاکچری ترین زندگی که میتوانست داشته باشد را با بنده تجربه کرد.پ. ن:خوشحالم ندادم گربه بخورش؛ خوشحالم مخمل پاش خوب شده ولی واقعا هشتگ نه به نگه داشتن حیوان خانگی</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Thu, 03 Sep 2020 13:09:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در پارک جنگلی سراوان رشت</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-rxas34coctyc</link>
                <description>به رشت می رویم؛ سفر به یکی از قشنگ‌ترین و سرزنده‌ترین شهرهای ایران، شهری که  بوی معطر برنج و باران‌های ریز و نقره‌ای اش مدهوشت می کند. رشت هوای پر کرشمه ای دارد؛ گاهی آفتابی، گاهی نم نمی ریز یا بارشی پیگیر، تو کدام را می پسندی؟رشت را شهر زنده می نامند؛ چرا که هنوز هم می توانی لباس سنتی را بر تن زنان گیلکی اش ببینی. دامن های چین دار به همراه جلیقه و روسری همه رنگین کمانی از رنگ ها هستند. هنوز هم می توانی رشت را بهترین مکان برای شکم گردی بدانی؛ غذاهای محلی چون کال کباب، انواع ماهی، باقلاقاتق و سیر قلیه، بدان اگر به رشت رفتی و غذاهای محلی را، آن هم با دست پخت خودشان نخوردی گویا اصلا  به رشت سفر نکرده ای. رشت شهر شالیزارهای برنج، خانه های روستایی با سقف های پوشیده از شالی و بازارهای هفتگی است. شهرباغ های چای و زیتون، ابنیه تاریخی، بقعه های امامزاده ها و حتی آرامگاه شخصیت های بزرگی همچون میرزا کوچک خان جنگلی که یک ایران به آن می بالد.سراوان؛ زیباترین جنگل گیلانوقتی نام میرزا کوچک خان را می شنوی بی اختیار به یاد جنگل های گیلان می افتی؛ شاید یکی از زیباترین جنگل های گیلان در شهر سراوان باشد. جنگلی که آن را قدیمی ترین پارک جنگلی در گیلان می شناسند. پارک جنگلی سراوان طبیعت را با هر آن چه که از زیبایی در ذهن دارید به شما تقدیم می کند. سراوان؛ کلی جنگل سرسبز دارد، از آب و هواي دلپذیر و با صفایش که نگوییم! رودخانه‌هاي بزرگ و زيبا با صدای خروشان آب؛ باور کنید صدای رودخانه تنها صدایی است که در جنگل خواهد شنید، آبگيرها و بركه‌هايی دست نخورده که سراوان را در نوع خود بی نظیر کرده است. خب مسلما با داشتن چنین طبیعت بکری؛ محل محبوبی برای حیوانات و پرندگان نیز هست. این جاست که سراوان مصداق بارز این شعر می شود! آن چه خوبان همه دارند تو یک جا داری!حس خیال انگیز رودخانه سراوانکافیست کمی شانس یارت باشد؛ آن وقت است که می توانی همراه مه صبحگاهی دریاچه لحظات رویایی را برای خودت رقم بزنی. وجود هوای مه آلود دریاچه زیبایی خاصی به آن بخشیده است. همراه با صدای لذت بخش حرکت آب در رودخانه خروشان سراوان؛ لحظاتی را به تماشای گذر آب بنشین تا مهمان آرامشی آبی شوی!قایق رانی به سبک سراوانبرکه همیشه مکان رویایی برایمان بوده است؛ اگر هنوز هم عاشق برکه و دریاچه های بکر هستید پس سری به برکه سراوان بزنید. برکه حیرت انگیز جنگل سراوان؛ چه چیز خاصی دارد؟ در نگاه اول شما فرشی سبز رنگ روی دریاچه خواهی دید، دریاچه ای پوشیده از چمن!در برکه رویایی سراوان؛ یک اسکله چوبی خیلی کوچک خواهی دید. نزدیک اسکله چوبی که می شوی قوهای سفیدی خواهی دید که بافت سبز دریاچه را به آرامی می شکافند. زمان آن رسیده است که در میان درختان قد برافراشته سراوان روی مرداب تو هم قوی سفیدی بشوی! سوار این قایق های پدالی که شدی حتما نگاهی به پشت سرت بیانداز تا حیرت زده شوی از راهی که تو روی دریاچه با قوی سفیدت ساختی! قایق سواری میان درختانی که درون آب هستند چه لذتی دارد؟شاید برکه یا مرداب سراوان آن قدر زلال نباشد که بتوانی عکس خودت را در آن ببینی؛ با این حال بدان که این مرداب بسیار بخشنده و مهربان است چرا که در مسیرش همه چیز را سیراب می کند! از درختان گرفته تا موجودات زنده در مرداب! گویا مرداب رودخانه ای است که از حرکت خسته شده و شاید مرداب سراوان عاشقی است که دل به جنگل داده و پای رفتن ندارد!زمانی بهتر برای دیدن سراواناین دیگر بستگی به تو دارد! جنگل نوردی را می گویم! به رنگ سبزعلاقه داری یا زرد؟ اما بدان که پاییز در پارک جنگلی سراوان جادوی رنگ دیگری دارد؛ درختان لباس رنگارنگ برتن کرده و فرشی از برگ را زیر پایت می‌گسترانند. چه حسی بهتر از قدم زدن و عکاسی در میان این برگ هاست؟ پاییز که می شود برخی قسمت ها در مرداب به رنگ سبز و برخی دیگر به رنگ زرد در می آیند؛ آن وقت است که زیبایی اش در کلمات نمی گنجد! عاشقان رنگ سبز تابستان و بهار را برای دیدن جنگل سراوان از دست ندهید تا علاوه بر تماشای زیبایی های مرداب سبز پوش آب و هوای مناسب و کلی آب بازی نیز داشته باشید.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Thu, 03 Sep 2020 12:24:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازار بلّوکان چابهار</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D9%91%D9%88%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-hbacrbbrpupq</link>
                <description>برای خانم ها بهترین تفریح خرید است؛ حالا اگر این بازار سنتی و رنگارنگ باشد که دیگر هیچ! دخلتان آمده است، خود را آماده کنید تا ساعت ها در بازار بچرخید. بازار مادربزرگ هادر سفرم به چابهار سری به بَل لُوک بازار یا بازار بلوکان زدم؛ بَل لُوک در زبان بلوچی به معنای مادربزرگ است. انتخاب این نام نشان دهنده قدمت این بازار هاست؛ مهم تر از آن وجود همین مادربزرگ هاست که دلیل اصلی رونق بازار بلوکان است. از آن جایی که بازارهای سنتی بهترین فرصت برای آشنایی با آداب و رسوم آن شهر هستند؛ پس فرصت را مغتنم شمرده و شروع به پرسه زدن در میان این بازار باصفا و صمیمی می کنم. بازاری به رنگ بلوچبازار مادربزرگ ها در خیابان خمینی شهر چابهار قرار گرفته  و یکی از شلوغ ترین بازارهای چابهار است. در این بازار از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می شود! به محض ورود پیرزن هایی را می بینم  که بساط کوچکی دارند و همه چیز در بساطشان پیدا می شود؛ از روغن نارگیل گرفته تا سورمه و چیزهایی که حتی اسمشان را هم نمی توانم حدس بزنم. چیزی که باعث تعجب من می شود! وجود قرص هایی است که گویا خودشان بسته بندی کرده اند. از سر کنجکاوی سوال می کنم: این قرص ها چیه؟ پیرزن فروشنده لبخندی می زند و می گوید: قرص بلکیه! با تعجب می گویم، قرص بلوکی؟ خب برای چی خوبه ؟ پیرزن هم چنان با لبخند: برای سردرد خوبه؛ بعد هر دو باهم می خندیم. مطمن می شوم این جا بهترین مکان برای آشنایی با فرهنگ بلوچ است؛ بازاری  که اکثریت آدم هایش لباس های سنتی  برتن دارند و با لهجه شیرین بلوچی با یکدیگر صحبت می کنند. گویا رنگ در این بازار حرف اول را می زند؛ نمی دانی آبی و سبز چه دلبری میان بقیه رنگ ها دارند، پارچه فروشی های رنگارنگ، از پارچه های ساده گرفته تا سوزن دوزی های زنان هنرمند بلوچ؛ راستی می دانید این طرح ها را فی البداهه و ذهنی می زنند؟ لوازم آرایشی، ترشی های انبه و کلی ادویه های خوشمزه و خوش عطر که از پاکستان به این بازار آمده است. بازار بلوکان ؛بازاری رنگی است که تا نبینی توصیفش برایت کارساز نیست! اما این همه بازار بلوکان نیست؛ بازار زرگرها که مختص طلافروشان  است برای عاشقان طلا؛ کلی طلاجات سنگین، می دانید که بلوچ ها بسیار به طلا اهمیت می دهند!  شاید خواستم عروس بلوچ ها شوم! به کارگاه های آموزش گلدوزی و سوزن دوزی هم سری می زنم تا از نزدیک با این هنر آشنا شوم. انگار نه انگار که غریبه ایم با لباس فارسی؛ با مهربانی برایم توضیح می دهند و من را مهمان فنجانی شیر چای می کنند. شیر چای خورده اید؟ نوشیدنی محلی چابهاری ها!کوچه آشتی کناندر حال گشت زدن در بازارم که به یک کوچه باریک می رسم؛ باورش سخت است بتوان در وسط بازار چابهار یک کوچه آشتی کنان پیدا کرد! شاید آشتی کنان  هم نام مناسبی نباشد؛ آخر فقط یک نفر می تواند از آن بگذرد. وارد کوچه می شوم؛ انتهایش به یک مسجد می رسد. مسجدی آجری و ساده! در انتهای بازار به خیابان غذا می رسم؛  خوردنی های خاص چابهار مثل برگر بلوکی یا پراتا و یا  شیرین های مخصوصش که مطنا ارزش امتحان کردن را دارند، آن هم با بوی ادویه ای که مدهوشت می کند! گاری های فروش میوه استوایی هم زیاد در این بازار دیده می شود شاید بخواهم پاپایا را امتحان کنم؟ پاپایا نوعی خربزه شیرین است، شبیه گلابی سبز رنگ که خواص زیادی هم دارد و در نهایت تجربه های خوشمزه پایان بازار گردی در بلوکان می شود.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 12:59:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در دریاچه سقالکسار</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DA%86%D9%87-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-wzvleheac9d1</link>
                <description>دریاچه سقالسکار رشتسقالکسار رویاییدقیقا به همین زیبایی!  با سفر به سقالکسار عکس هایی به زیبایی کارت پستال داشته باشید؛ تعجب نکنید چرا که این دریاچه طبیعی یکی از زیباترین لوکیشن ها را برای عکاسی دارد. بیایید به یک دریاچه رویایی برویم، زیر سایه درختان تنومند کنار رودخانه بنشینیم و از خنکی نسیم آن جا لذت ببریم. دریاچه سقالکسار در روستایی به نام همین قرار دارد.چرا سقالکسارسقالکسار چند بخشه؟ سه بخشه. یاد ایام کودکی بخیر! سقال یعنی آبخوری، &quot;لک لک&quot; و &quot;سار&quot; هم که می دانید! نام دو پرنده زیبا است. درواقع دریاچه سقالکسار، به معنای محلی است که پرندگان در آن آب می‌نوشند. در گذشته پرندگانی مثل لک لک و سار به این روستا می‌آمدند و از این چشمه می‌نوشیدند.پاک ترین دریاچهاز خود رشت، پانزده کیلومتری به سمت جنوب برانید تا به پاک ترین دریاچه طبیعی ایران برسید. ماشین را در پارکینگ پارک کنید و از راه خاکی به سمت سقالکسار راهی شوید. نفستان را در سینه حبس کنید؛ سقالکسار منظره‌ای چشم نواز دارد، تماشای تپه‌های سرسبزی که در پس زمینه‌ی آبگیر زیبا قرار گرفته اند را فراموش نخواهید کرد. تپه های مخملی شکل، ابرهای سفید در آسمان آبی رنگ سقالکسار یک پس زمینه عالی برای عکاسی هستند. چه هارمونی رنگی بهتر از طبیعت سراغ دارید؟ حالا این زیبایی ها را در پاییز هزار رنگ تصور کنید! وقتی چشم انداز سبز پر از رنگ های نارنجی و زرد می شود.اروپا کوچکی در نزدیکی رشتباور کنید در گفتنش اغراق نکرده ایم؛ دریاچه سقالکسار یک اروپا کوچک در نزدیکی رشت است. آرامش محض دریاچه، بوی شالی ، صدای خش خش شاخه هایی که با باد می رقصند و از همه مهم تر بکر و تمیزی سقالکسار است که آن را دیدنی کرده است. برای ورود به دریاچه باید بلیط تهیه کرد؛ در لحظه ای که هزینه ورودی را پرداخت می کنید پلاستیک زباله ای به شما داده می شود و از شما می خواهند زباله هایتان را در کیسه بریزید. نکته جالب این است که اگر هنگام خروج از دریاچه زباله های خود را تحویل بدهید مقدار زیادی از هزینه بلیط را به شما برگشت خواهند داد. شاید مبلغ ناچیزی باشد اما ایده جالبی است؛ ایده ای که باعث شده پس از گذشت سال ها سقالکسار هنوز هم لقب پاک ترین دریاچه طبیعی ایران را داشته باشد.خداحافظی با شنا و ماهیگیریاین جا خبری از شنا و ماهیگیری نیست؛ اما تا دلتان بخواهید تفریحات دیگر خواهید داشت. از قایق پدالی و قایق موتوری برای گشت زنی در دریاچه گرفته تا قدم‌زدن زیرِ نم‌باران‌های وقت و بی‌وقت، حتی کافه‌نشینی به سبک اروپایی با کلوچه‌های فومنی در کرانه‌ی دریاچه. مگر می شود به طبیعت رفت و چای آتشی نخورد! نگران نباشید اگر گرسنه شدید یا هوس خوردن چای آتشی به سرتان زد می توانید از افرادی که دور تا دور دریاچه مشغول فروختن چای و بلال هستند آن ها را تهیه کنید. خانه جادویی سقالکسارخانه غرق شده در دل دریاچه ها را به خاطر دارید؛ آری در فیلم های ترسناک! در وسط دریاچه سقالکسار خانه ای قرار دارد که در زمان بالا آمدن آب دریاچه فقط می توانید سقف شیبدار آن را ببینید! اگر مری‌پاپینز را با آن چتر معروفش بالای سقف ویلای غرق شده‌ی سقالکسار دیدید تعجب نکنید! البته همه چیز بستگی به شانس شما دارد! این خانه اسرار آمیز چطور از آن جا سر در آورده است؟ به نظرتان کسی در آن جا زندگی می کند؟ آیا این خانه داستان تلخی دارد؟اقامتی رویایی در سقالکسارکمپ یا خانه های روستایی؛ کدام را برای اقامت می پسندید؟کمپ زدن در کنار دریاچه مانعی ندارد؛ این بهترین خبر برای دوستداران طبیعت است به شرطی که تجهیزات لازم را داشته باشید آن زمان است که می توانید با خاطری آسوده خود را مهمان یک شب رویایی در سقالکسار کنید. شاید هم خانه های روستایی را ترجیح می دهید؛ پس سریع اینترنت خود را روشن کرده و  اقامت گاه بوم گردی مناسب خودتان را پیدا کنید.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 12:16:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به ده سال بعد خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-kzamr8lpjeyh</link>
                <description>اول بگم که تا ویرگولو باز کردم و این چالشو دیدم بعد از خوندن دو تا مطلب حس مادربزرگ بودن بهم دست داد( ایموجی خنده) خلاصه که از امروز به بعد من مادربزرگ ویرگولی هستم. بریم سراغ نامهههههههههسلام سحری؛ چطوری رفیق؟ ردیفی؟ میزونی؟شنیدم کتابتو چاپ کردی! دم شما جیز بابا می دونستم این کارو انجام میدی واسه سحر کار نشد نداره!ده سال پیش هم قصه همین بود؛همه می دونستن که تو خیلی قوی هستی. دخی اعتماد به نفست چطوره؟ یادته همه شاکی بودن ازش؟ حسودا البته( باهم میخندیم)میگما بالاخره نیمه گمشدتو پیدا کردی؟ یادته چقدر گیر بودی؟ این چاقه، این لاغره، از شکم که نگو! چه خواستگارا که به خاطر یه شکم ناقابل جواب رد نشنیدن.هنوزم کله صبح میری کوه؛ بابا سحر خیز کی بودی تو لعنتی!از همه مهم تر سحری؛ میگما هنوز لبخند پهنتو داری؟ همونی که انرژی بخش یه دنیا بود!سحری هنوز وسط خیابون یهو هوای لی لی به سرت می زنه؟ هنوز از دیدن چیزای کوچیک لذت می بری؟لپ مطلب؛ کودک درونت هنوز مثل ده سال پیش شیطون و بازیگوشه؟سحری ده سال پیش که تک و تنها با شرایط سخت بودی رو یادته؟ گفتم تو می تونی درستش می کنی فقط تو؛ دیدی تونستی، دیدی شد.سحری تو همون شرایط سخت هر دو ماه می رفتی سفر؛ می گفتی سفر حالمو خوب می کنه! بگو که اون ون لیمویی خوشگله رو خریدی! تا باهاش بچرخی کل  ایرانو حتی دنیارو!میگما بالاخره اون خونه بزرگه رو خریدی؛ با اون حوض آبی که دوست داشتی. دورش پر شمعدونیه، شیشه های رنگیشو ببین! خدای من درست همونیه که تصور می کردم. چه سر و صدای بچه ای می یاد! سحری خوشحالم که به بزرگترین آرزوت رسیدی! به همه بچه هایی که سرپرستیشونو قبول کردی همون لبخند و انرژیتو بده، یادت نره چقدر سختی کشیدی تا بتونی این کارو انجام بدی می دونم که دیدن شادی اون ها واست کافیه.سحری من؛ دختر طفلکی من، میدونی که همیشه دوست داشتم و دارم. من بهت افتخار می کنم و واست خیلی خوشحالم خیلی بوس برات مهربونم.پ.ن:یادمه با یکی از دوستام صحبت می کردم؛ حرف از عشق و عاشقی بود. می گفت سحر تو عاشق شدی؟ منم مطمن گفتم نه! هیچ وقت! گفت اما سحر من میگم تو عاشق شدی! خلاصه از اون اصرار و از من انکار!بعد یهو گفت سحر تو عاشق خودتی؛ برا همینه که نمیتونی عاشق کس دیگه ای بشی! ساکت شدم حق با اون بود من عاشق خودم حتی ده سال بعد!#حال_خوبتو_با_من_تقسیم_کن#مسابقه_دست_انداز#نامه_ای_به_ده_سال_بعد_خودم </description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Fri, 28 Aug 2020 19:30:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در مسجد آقا بزرگ کاشان</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-re7vrlcks93f</link>
                <description>به موزه شهر کاشان خوش آمدید. موزه شهر! آخر هر گوشه از شهر کاشان برای خودش یک موزه هنر و معماری است. ازخانه های سنتی گرفته تا کوچه پس کوچه های متفاوت و پر از آرامشش. در کنار خانه های زیبا و کاشی کاری های رنگی؛ مسجدی در قسمت مرکزی شهر وجود دارد که با نام مسجد آقا بزرگ شناخته می شود. تنها مسجد پنج طبقه دنیا باشی و در موزه شهر کاشان؛ مگر می شود شهرت جهانی نداشته باشی! مسجد آقابزرگ یکی از دیدنی ترین کاشان است که در کوچه ای به همین نام قرار گرفته است و به راحتی می توان آن را پیدا کرد.ماجرا مسجد آقا بزرگآواز شیپور و طبل نشان از آمدن کاروان به شهر بود؛ گویا محمد خان قاجار در فصل گلاب و گلاب گیری هوای شکار به سرش زده بود. شاه بود و استقبال باشکوه؛ از وکیل و وزیر گرفته تا رعیت آماده برای دست بوسی اما! محمد خان منتظر شخص دیگری بود.یک شهر بود و یک عالم شهر که اگر به دست بوسی شاه نمی آمد یعنی یک جای کار قاجار می لنگید! خلاصه که آقا محمد خان با  ارابه ای به سمت نراق، روستای خوش آب و هوای مجاور کاشان به راه افتاد. در راه نظر شاهنشاه جلب مسجدی شد که تا به حال به آن عظمت ندیده بود. پیشکار از نگاه شاه همه چیز را خواند، جان بر کفم قربان، مسجد ملا محمد نراقی است. طلاب را درس می‌دهد و حل اختلاف می‌کند و ناگهان صدای شیهه اسب پشت در مسجد شنیده شد! خدمتکار آقا کوچک دوان دوان از بام خانه پله‌ها را دو تا یکی کرده و خود را به آقا رسانید و بریده بریده گفت: قربانت گردم، حضرت والا پشت درب خانه است. ملامهدی پاچه‌ها را بالا زده در پاشویه حوض نشسته بود.محمدخان با حدم و حشم وارد شدند و چون ملا را نشسته در پاشویه حوض دیدند لب گزیدند و منتظر واکنش شاه به او چشم دوختند. شاه گفت:از ما چیزی بخواه ملا، مایلیم اجابت کنیم خواسته‌ی آقا کوچک کاشان را، آقا کوچک بی اعتناء به کنایه‌ی سخن شاه گفت: مگس‌های اطرافمان را بپرانید.نفس‌ها در سینه حبس شد و گونه‌ها گلگون و جز ویز ویز مگس صدایی به گوش نمی‌رسید تا این که سکوت را شاه متفکر شکست: از ما با این همه قدرت، خدم، حشم و سرباز چیزی بخواه که یارای برآوردن باشد!.آنگاه ملا (آقا کوچک) زیر لب دعایی خوانده مگس‌ها همه دور شدند از دور شاه و پیشکار و اطرافیان. شاه و اطرافیان شگفت زده از این کرامت روحانی وی برخاسته و محمدخان بانگ بر آورد که: زین پس این عالم بی همتا را آقابزرگ بخوانید و دستور به نقش کتیبه‌ای داد که امروز سر در مسجد قابل رویت است.معماری مسجد آقا بزرگمسجد آقابزرگ ۵ طبقه و دو صحن در بالا و پایین دارد؛  یکی از نکات اصلی معماری این مسجد تلفیق مسجد و مدرسه با یکدیگر است. مسجد آقا بزرگ کاشان شامل قسمت های مختلفی مثل پیر نشین، دو شبستان بزرگ تابستانی و زمستانی، حجره هایی برای طلاب، سردر، هشتی ورودی و بادگیر است.چه از معماری بدانید و چه ندانید جذب سادگی این مسجد خواهید شد. می دانید چرا؟ علت آن وجود صد و سه عنصر در خاک است که در بدن ما نیز وجود دارد و دوباره جمله معروف، ما از خاکیم و به خاک بر می‌گردیم. تنها مصالح به کار برده شده در مسجد آقا بزرگ خاک است و هیچ گونه آهنی در ساخت این بنا به کار برده نشده است. این را هم بدانید که طبق تحقیقات امروزه آهن با روحیه انسان سازگار نیست.رنگ آبی فیروزه‌ای در نقوش، این مسجد باشکوه است. حتی علم نیز آن را ثابت کرده است؛ رنگ فیروزه‌ای آرامش بخش است. این رنگ در قدیم رنگ مقدسی به شمار می‌رفت فیروزه‌ای مثل آسمان!گنبد این مسجد بر روی ۸ پایه عظیم بر پا شده است که برای فرار از گرمای طاقت فرسای کویر بوده است هرچند گودال باغچه (حیاط تحتانی)؛ حوض بزرگ (آب‎نما) و باغچه‎های آن  نیز به طراوت فضا کمک می‎کند. آری در مسجد آقا بزرگ بیش از هر مکان دیگری شاهد معماری هوشمندانه خواهید بود! راهروهایی که در ابتدای ورود به مسجد است فضای گسترده ای ندارند چرا که این راهروها این اجازه را می‌دهد تا وقتی از عالم شناخته شده بیرونی وارد فضا و یک عالم ناشناخته می‌شوید از نظر روانی به شما شوک وارد شود تا کم کم وارد فضای جدید شود.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Fri, 28 Aug 2020 17:17:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در امام زاده ابراهیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-pxk5obxvpbze</link>
                <description>امام زاده ابراهیم فومنمن عاشق تصمیمات یهویی هستم، مثلا یهو بزنی بیرون و ندونی کجا قراره بری یا بپیچی تو جاده ای که نمیدونی چی قراره انتهاش ببینی و یکی  از همین تصمیمات یهویی من در مسافرتم به گیلان باعث شد با روستای زیبای امام زاده ابراهیم آشنا بشم.از فومن تا امام زاده ابراهیماز جاده فومن تا این روستا تقریبا دو ساعتی در راه بودم اما این جاده به قدری زیبا بود که اصلا احساس خستگی نکردم. در دو طرف جاده دشت های سرسبزی قرار داشتند که گاها با پرچین های چوبی زیبایی احاطه شده بودند. دیدن گوسفندهایی که آزادانه در این چمن ها مشغول چرا بودند من را متوجه این قضیه می کرد که حتما با روستای دست نخورده و بکری روبه رو خواهم شد.خانه های چوبی رنگارنگ روستاتقریبا نزدیک های غروب بود که به این روستا رسیدم، خانه های چوبی که با رنگ های زیبایی تزیین شده بودند، مردمانی با لباس های محلی تالشی و اما نکته جالب در این خانه ها؛ جدا شدن اتاق ها با پرده ای ساده از همدیگربود! نمیتوانستم از تماشای این همه زیبایی چشم بردارم ولی مجبور بودم به فکر اجاره اتاق باشم. خوشبختانه مردم این روستا بسیار خونگرم و مهمان نواز بودند و من خیلی زود موفق به اجاره یک اتاق در طبقه دوم خانه ای چوبی شدم. البته بگویم که در میان این بافت های قدیمی و چوبی تک و توک خانه هایی با سبک معماری جدید هم بودند ولی مطمنا این خانه ها آرامش و حس بهتری دارد. اولین چیزی که در این خانه من را ذوق زده می کند دیدن یک بخاری نفتی است ، خانه چوبی، بخاری نفتی ، بوی نفت که به من حس خوبی داد و شب آرامی را برایم رقم زد.حال و هوای صبح در امام زاده ابراهیمصبح زود با صدای آبشار و مرغ و خروس ها از خواب بیدار شدم. کنار پنجره رفتم باورم نمی شد این همه زیبایی پشت شب پنهان شده باشد. آبشاری بزرگ همراه با کوه های سرسبزی که این آبشار را به مانند قلبی در سینه نگه داشته بودند مهمان چشم هایم شدند. چه مهمان دوست داشتنی!حالا روز شده و نوبت گشت و گذار در این روستاابتدا سری به زیارتگاه می زنم و بعد گشتی در روستا ، دیدن بازاری که بیشتر فروشش از محصولات ارگانیک روستاییان است ، رودخانه ای که از وسط روستا می گذرد و دوباره حس خوب حرف زدن با مردمان مهربان روستا روزم را می سازد.  نزدیک ظهر سری به رستوران های نزدیک امامزاده می زنم و مطمنا باید یک غذای محلی دیگر را تجربه کنم ، در رستوران خانواده ای را می بینم که از آمریکا به ایران سفر کرده اند. با آن ها هم صحبت شده و متوجه می شوم که هر سال سری به این روستا می زنند ، و یک سوال ذهنم را درگیر می کند! چرا این همه مدت من از این روستای بکر و زیبا بی خبر بودم؟</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 18:03:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در نقش جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-gounphq8dynu</link>
                <description>میدانی مستطیل شکل که عجیب بوی تاریخ می دهد! مگر میدان مستطیل شکل می شود؟به شما حق می دهم که تعجب کنید، با من همراه شوید تا در نقش جهان اصفهان تصورات شما را تغییر دهم.عالی قاپو؛ نگین نقش جهانقبل از این که وارد میدان شوید نمی توانید زیبایی آن را تصور کنید؛ میدانی مربعی شکل که در هر چهار طرف خود یک مکان دیدنی را جای داده است. صدای کالسه ، صدای آب و کاج های خبردار ایستاده که گویا هنوز نگهبانان عالی قاپو هستند را می توان از زیبایی های این میدان به شمار آورد. میان آسمان لاجوردی اصفهان  و در میدان نقش جهان همچون پرنده ای شده ام که روی مدور ترین گنبد جهان یعنی مسجد شیخ لطف الله می نشینم، مسجدی بدون مناره و شبستان، حیرت زده از  معماری بی بدیل، کاشی کاری های چشم نواز و رنگ آمیزی دل انگیزش!زیبایی های نقش جهان  تمامی ندارداز پله های عالی قاپو که بالا می روم گهگاهی توقفی میان پله ها دارم و از دیدن نقاشی هایش لذت می برم. این جا می توانم چشم اندازی بی نظیر به میدان نقش جهان داشته باشم، برایم هیجان انگیز است که نقش جهان را از جایی ببینم که زمانی شاهان صفوی مسابقات چوگان را به تماشا می نشستند، هنوز هم  می توان صدای هیجان مردم را شنید. شاید بی نظیرترین نقطه عالی قاپو سقف اتاق موسیقی باشد؛ که کنده‌کاری‌ها و نقش‌هایی به شکل جام را در میان طرح‌های مینیاتوری خود جای داده است.مبُهوتِ نگاه های فیروزه ای کاشی ها خواهی شدهر گوشه از میدان صدایت می زند ، گاهی باید غرق در ایوان های فیروزه ای مسجد امام شد!  من از کاشی کارهای مسجد امام می پرسم: کدام کنگره، پرنقش و نگارتر از نوشته های توست؟ کتیبه های بسیار زیبا و همین طور بازتاب صدا زیر گنبد.  درمیان تمامی کاشی کاری های زیبای آبی رنگ با طرح های گل ، کاشی کاری زیر گنبد از همه جا قشنگ تراست طرحی  مشابه فرش های ایرانی.در حجره هایش سنت جولان می دهد و بوی زندگی می آید، پس گام هایت را مهمان این حجره های خاص، رنگارنگ و سراسر هنر کن. کاش می شد تمام تاریخ را در همین بناهای باستانی جا مانده، با ترانه های عاشقانه قدم زد!</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 17:49:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در مسجد نصیر الملک شیراز</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-awuob6nhqjut</link>
                <description>مسجدی که آبی دوست نداشت!در شهر بهارنارنج، سری به دنیای رنگارنگ مسجد نصیر الملک بزنیم. هر آن چه می بینی بازی رنگ است؛ به دنیای رنگی نصیر الملک خوش آمدید.باور داشته باشید یا نه نصیر الملک تنها مسجدی در جهان است که علاقه زیادی به رنگ آبی ندارد و بر خلاف مساجد دیگر که پر از کاشی های فیروزه ای رنگ هستند به رنگ صورتی اش شهرت دارد. نصیرالملک که از مساجد قدیمی شیراز است در همسایگی شاه چراغ قرار دارد.نصیر الملک هزار نقشاصلا امکان ندارد؛ آری بی عشق غیر ممکن است! مگر می شود این همه زیبایی و هنر بدون آن که پای عشق در میان باشد! می‌گویند سازندگانش بدون وضو کار را آغاز نمی‌کردند و از اعداد مقدس نیز در آن زیاد استفاده کرده اند.  نصیر الملک در نگاه اول به طاووسی می ماند که همانند بقیه پرندگان است؛ کافیست داخل شوی تا پرهایش را با ناز و عشوه باز کند؛ آن گاه رنگ به رنگ پر طاووس خواهی دید تا با بازی نور و شیشه سجاده ای هزار رنگ بسازی. زیبایی‌های نصیر الملک تمام نشدنی است؛ تابلویی جادویی است با هزار‌نقش و هزار رنگ، از هر نقش که بخواهی و هر رنگ که دوست داشته باشی. راستی تو چه رنگی دوست داری؟وقتی نصیر الملک جانی تازه می گیرداگر قرار است این طاووس هزار نقش را بهتر به تماشا بنشینی باید سحر خیز شوی و در اولین ساعات روز به نصیر الملک بروی. اینجاست که نور، رنگ، شیشه، کاشی‌های هفت رنگ و ستون‌های پیچ در پیچ شما را با خود به دنیایی رویایی و خیال انگیز می‌برند.از هفت درب شبستان می توانی به مسجد برسی؛ هفت درب چوبی با شیشه‌های رنگی ساخته دست استاد حاج میرزا آیت. تابش نور خورشید بویژه در صبح روی این شیشه‌ها که رنگین‌کمانی هزار رنگ می‌سازند اعجاب آور است! کاشی‌های فیروزه‌ای کف شبستان فرشی آبی رنگ برایت می شوند؛ با آن همه گل‌ و سبزه کاشی‌ها در حصاری از رنگ‌ها باغی زیبا به استقبالت خواهند آمد.بفرمایید داخل مسجدمسجد سه ورودی دارد، اما ورودی اصلی آن همان است که با کاشی‌های هفت رنگ تزیین شده است. چه گل سرخی روی کاشی ها دلبری می کند؟ از درب چوبی مسجد که یک چارچوب با قاب سنگی است داخل شو.  بالای چارچوب سنگی، کتیبه سنگی کوچکی توجهت را جلب می کند و باز هم ردپایی از شوریده شیرازی؛ آری قطعه‌ای از اشعار سعدی همراه تاریخ ساخت مسجد به خط نستعلیق را خواهی دید.از در که بگذری؛ به یک هشتی می رسی. کافیست پایت را از هشتی آجری به داخل بگذاری تا  وارد حیاط مسجد شوی؛ حیاطی دل‌باز و تماشایی؛ حوضی در میان حیاط، گلدان‌های چیده شده در اطراف حیاط، با خود می گویی مسجد است یا عمارت شاهان؟ این جاست که چشمت به دو ایوان یا طاق نمای شمالی و جنوبی که در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند می افتد.مست گل‌های همیشه بهار در طاق مرواریدنصیر الملک دو ایوان دارد؛ ایوان شمالی و جنوبی که از نظر معماری با یکدیگر قرینه نیستند اما مانند دیوارهای حیاط و ایوان‌ها با کاشی‌های هفت رنگ تزیین شده‌اند. طاق نما ایوان شمالی شاید زیباترین طاق نما باشد! طاقی پر از مقرنس کاری را تجسم کند؛ مقرنس‌ها با کاشی‌های بسیار ظریف از نقوش گل‌های همیشه بهار و گل سرخ با رنگ‌های صورتی، آبی، سبز. مراقب باشید در دنیای رنگ ها گم نشوید!</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Aug 2020 20:59:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سفر فرند در روستای ابیانه</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-k2vjkjpo2j5t</link>
                <description>روستایی به رنگ غروباین یک فیلم نیست یک سفر است! برویم ویونا ایران راببینیم! یاد همسر آقای شرک افتادید؟ تعجب نکنید مردم محلی روستای ابیانه را در قدیم با نام ویونا می شناختند حالا چرا؟ در گذشته نام این روستا‌‌­ بیدستان بوده و در طول زمان، ویونا به اویانه و سپس به ابیانه تغییر یافته است. ابیانه روستایی با خانه های قدیمی است که نشان از معماری ایرانی و اسلامی دارد؛ زیر طاق های سفید و پنجره های مشبک چوبی که جلوه هایی از تاریخ در دل خود دارند. برویم در روستای ابیانه و از آب وهوای مدیترانه ای آن لذت ببریم!رنگین کمانی از رنگ در ابیانهاین جا قراراست با لهجه ابیانه ای آشنا بشوید و کلی لباس محلی خوش رنگ ببینید؛ زنان ابیانه از پارچه های گلدار و رنگارنگ برای خود پیراهن های بلندی دوخته اند با دامن هایی پرچین به همراه چارقدهای بلند سفید رنگ؛ مردان نیز شلوارهای گشاد و درازی که از پارچه سیاه دوخته شده را برتن دارند.  جالب است بدانید این لباس ها هنر دست بانوان ابیانه است!ابیانه غریبه با تکنولوژیابیانه از هر نوع تکنولوژی به دور است؛ مردم ابیانه نه دود ماشین را داخل ریه هایشان می فرستند و نه قیژقیژ موتور سیکلتی خواب بعد از ظهرشان را آشفته می سازد. تنها صدا خنده و شیطنت های گردشگران است که چرت کوچه های خواب آلود ابیانه را به هم می زند. اگر بگوییم هنوز تنها وسیله نقلیه ابیانه الاغ است، هوس الاغ سواری به سرتان نمی زند؟پس؛ اگر در حال گذر از کوچه ها  پیرزنهایی را سوار بر الاغ  دیدی تعجب نکنید!معماری خانه ها از اصالت خویش می گویندیکی دیگر از دوست داشتنی های ابیانه معماری سنتی و زیبا آن است؛ ابیانه روستایی چند طبقه است که خانه ها در آن به صورت پلکانی روی هم قرار می گیرند، به صورتی که پشت بام خانه های پایین دست، حیاط خانه های بالا دست را به وجود آورد است و هیچ دیواری هم آن ها را محصور نمی سازد.  خانه هایی مکعبی شکلی که با درب و پنجره های مشبک چوبی ساخته شده اند. اغلب خانه ها درابیانه ایوانی طارمی مشبکی دارند که اصالت و هنر را می توان در گوشه گوشه آن ها دید؛ از درب های چوبی با نقش و نگارهای برجسته گرفته تا پنجره های اُرُسی و حتی گلیم هایی خوش آب و رنگی که کف خانه هایشان را با آن می پوشانند. روی همین ایوان ها زن ها چشم انتظار مردانشان بودند،  چه شیطنت هایی که بین جوانان عاشق پیشه از بالای این طارمی ها رد و بدل نشده!بارانی از سنتورودی خانه ها در ابیانه نیز رنگی از گذشته دارند؛ در ورودی هر خانه دو کلون است که هدفی را در خود پنهان دارند؛ در حقیقت کلون ها همانند آیفون های تصویری هستند اما آیفونی که صدا در آن مشخص می کند چه کسی پشت در است؟  زن یا مرد با به صدا درآوردن کلون خود اهالی خانه را از وجود خود خبر دار می کنند.همه چیز در ابیانه پیر استابیانه روستایی پیر و سالخورده است؛ از خانه های سرخ رنگش گرفته تا در و پنجره های تکیده بر دیوارهایش، حتی الاغ ها، درخت ها و آدمهای فرتوتش، کمتر جوانی را این جا خواهی دید؛  تقریبا همه جوانان از روستا رفته اند و دوباره قصه تلخ مهاجرت!</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 18:36:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من از تخم مرغ متشکرم</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AE%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D9%85%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D9%85-zwqy1pizhmma</link>
                <description>تخم مرغ عزیز! من ازت متشکرم؛ بابت تموم روزهایی که حوصله نداشتم آشپزی کنم و تو فرشته نجاتی برای این گرسنه شدی.بابت روزهایی که چیزی تو خونه نداشتم و تو تنها داراییم بودی!رفیق روزهای بی حوصلگی و دوران مجردی ازت ممنونم که همه جا پابه پام بودی.یادمه وقتی مدرسه می رفتم تو بهترین گزینه برای حرص دادن یک کلاس بودی! تو  بهترین رفیق برای شوخی های خرکی هستی و می تونی در لحظه گندی بزنی که جمع کردنش سخته!تو حتی تو علمم یک گره بزرگی! اول تو بودی یا مرغ؟تو ماده اصلی شیرین ترین خوراکی های دنیایی، تو نباشی چطور کیک تولد خوشمزه داشته باشیم آخه؟ آقا بدون نون خامه ای مگه میشه زندگی کرد؟هفت سین بدون تخم مرغ رنگی آخه؟  از نظر من تو وفادارترین غذایی لعنتی؛ ازت متشکرم.</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 18:25:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دمی چند با آفتاب پرست</title>
                <link>https://virgool.io/@sahatravel67/%D8%AF%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-bjl8qdhewax6</link>
                <description>به نظرتون آدم های درون گرا شبیه چه حیوونی هستن؟ بی احترامی نباشه ولی در جریانید که هر کدوم از ما یه حیوون درون داریم! مثلا اونی که تو طبیعت آشغال می ریزه گاو درون داره؛ اونی که جلو بیمارستان دستش رو بوق ماشینشه یه گوسفند درون داره، یکی همش خوابه خرس درون داره، اونی که لجبازه یه خر درون داره، یکی بداخلاقه و نمیشه بهش نزدیک شد، بله سگ درون داره که خطرناک ترین حیوون درونه متاسفانه! اما می رسیم به آدم های درون گرا!اونا وقتی وارد یه محیط میشن، دوس ندارن جلب توجه کنن میرن آروم یه گوشه می شینن. دلشون نمیخواد کسی بیاد سراغشون هی سین جین بشن؛ چند سالته؟ درس چی میخونی؟ باشگاه هم میری؟ اضافه وزن داری ها و کلی سوال مزخرف دیگه! اون لحظس که درون گرا با خودش میگه؛ کاش می تونستم یه آفتاب پرست باشم و به شیوه اون استتار کنم اون وقت از این سوالا خبری نبود! خب این از آدم های درون گرا، به نظرتون برون گراها شبیه چه حیوونی هستند؟</description>
                <category>سحر نژادچاری</category>
                <author>سحر نژادچاری</author>
                <pubDate>Mon, 24 Aug 2020 16:51:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>