<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sahel khallaghi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sahel_khallaghi</link>
        <description>زنده در لابه لای کلمات!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:55:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1468348/avatar/ZFgQVV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sahel khallaghi</title>
            <link>https://virgool.io/@sahel_khallaghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پایانی به رنگ اشک</title>
                <link>https://virgool.io/@sahel_khallaghi/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-dsl17keobfgy</link>
                <description>تا حالا براتون پیش اومده که برنامه‌ی خاصی برای نوشتن نداشته باشید ولی دلتون بخواد بنویسید؟من الان دقیقا تو همچین شرایطیم؛ شاید چون مغزم در حال حاضر حجم عظیمی از ناباوری و شگفتی رو متحمل شده.داستان از اونجایی شروع شد که ساعت گوشی شش و نیم عصر و نشون می‌داد و من نشستم پای تلویزیون برای دیدن فوتبالِ برزیل و کرواسی.البته که با احتمال نود و نه درصدیِ اینکه برزیل می‌بره و با صعودش مقابل آرژانتین قرار می‌گیره.با همین خیالِ خام، نوشتنِ متن توی ویرگول رو به بعدِ فوبتال موکول کردم و از اونجایی که ایده خاصی هم نداشتم با خودم گفتم: حتما بعدِ نود دقیقه و بردِ برزیل یه نوری تو مغزم روشن می‌شه.ولی حدس بزنید چیشد؟بله در کمال ناباوری برزیل حذف و کرواسی به یک چهارم صعود کرد.اونم درحالی که داستان به صد و بیست دقیقه کشید اما به همون مقدار ختم نشد چون، وقتی نیمار دقیقه ۱۰۵ گل زد، برونو پتکوویچ دقیقه ۱۱۷ گلشو جبران کرد و بدین ترتیب سبب شد تا بازی به پنالتی هم بکشه.و کرواسی ای که با حالت تدافعیش از اول بازی کاملا واضح اعلام کرده بود که رو پنالتی ها حسابِ اساسی ای باز کرده تونست باعثِ حذف برزیل بشه.برزیلی  که امسال یکی از مدعی های قهرمانی بود.خب! بهتره بیشتر از این فاز گزارشگرارو نگیرم چون اعتماد به نفسِ چندانی تو پیش بینی و درکِ فوتبال ندارم.ولی اگه بخوام بُعدِ احساسی ماجرا رو نگاه کنم.جای یه مسی برای آروم کردن نیماری که اون همه تلاش کرد گریه نکنه ولی سر آخر دووم نیاورد خالی بود.درواقع اشکای نیمار تیر خلاصی بود بر پیکرِ بی جانِ ناامیدیِ من از حذف برزیل.با این حال هرچقدر تلاش کردم که جو بدم و ناراحت باشم نشد که بشه؛ شاید چون برام قابل درکه که شگفتی همیشه توی فوتبال و البته زندگیِ واقعی وجود داشته.ولی نه واقعا شما انتظار همچین نتیجه ای رو داشتید؟یا تنها کسی که شوکه شد منم؟</description>
                <category>sahel khallaghi</category>
                <author>sahel khallaghi</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2022 21:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رانده شده</title>
                <link>https://virgool.io/@sahel_khallaghi/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-uldhmmecqhrh</link>
                <description>وقتی برات می نوشتم قابل لمس بودن؛درد کلمات،اشکایی که میریختن،حرفایی که داشتن.اما حالا که بهشون نگاه می کنم،نمیتونم هیچ چیز رو حس کنم.پس می گردم و می گردم، بی خبر از اینکه حس مخفی شده توی اون کلمات مدت زیادیه که فرار کردن.می گردم و می گردم تا وقتی که تو خاطرات گم می شم؛ تصاویری که دیگه برام معنی ای ندارن جز تجربه هایی که میتونم گاهی برای بعضی ها تعریفشون کنم و بشنوم چقدر شیرین و خوشمزن، درحالی که طعمشون رو از یاد بردم.لمس حسیادمه یه بار برات نوشتم:از اینکه میدونم توام یه آدمی مثل بقیهکه یه روز اومد و یه روز میره ناراحت نیستم؛از این ناراحتم که بعد تو و بدون تو باز قراره به زندگی عادیم برگردم.میدونی درست میگفتم چون حالا دقیقا همونجام.تو زندگی ای که صبحام با تو شروع نمیشه،بیشتر وقتم صرف تو نمیشه،و شبایی که بدون تو صبح میشه.حالا روز های زیادیه که من اینجام؛تو زندگی ای که به یاد نمیارم با تو چطور خاطره شده.</description>
                <category>sahel khallaghi</category>
                <author>sahel khallaghi</author>
                <pubDate>Wed, 07 Dec 2022 22:44:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C-ubpnj2hlxg3z</link>
                <description>یکی از روش هایی که بهتون کمک می‌کنه تا کاری رو درست و به دلخواه انجام بدید بررسی دلایله.درواقع شما قبل شروع هر کاری چه کوچیک و چه بزرگ باید از خودتون بپرسید برای چی؟برای انجام این کار یه کاغذ قلم بردارید و اول از همه کاری که می‌خواید انجام بدید رو دقیقا مشخص کنید.برای مثال:☆ من می‌خوام برای یک ساعت و چهل و پنج دقیقه درس یک و دوعه کتاب جامعه شناسی رو بخونم.بعد این وقتشه که دلایلتون برای انجام این کار رو  به صورت طبقاتی بنویسید‌.برای مثال:۱. می‌خونم چون می‌خوام نمره خوبی برای آزمون بیارم‌.۲. نمره خوبی توی آزمون می‌خوام تا معدلم بالا باشه.۳. معدلم بالا باشه تا خانوادم خوشحال شن.۴. خانوادم خوشحال شن تا من حالم خوب شه.۵. حالم خوب شه تا بتونم بهتر فعالیت کنم.۶. بهتر فعالیت کنم تا بتونم بهتر کار کنم.۷. بهتر کار کنم تا بهتر زندگی کنم.بعد از نوشتن دلایل شخصیتون برای انجام یک کار که می‌تونه هرچیزی باشه حالا وقتشه که اون دلایل رو دقیقا جلوی چشمتون قرار بدید و تمام طول مدت انجام کار وقتی خواستید خلاف هدف اولیه عمل کنید بهش نگاه بندازید.نمونه دیگه ای از دلیل نویسی نامنظم رو می‌نویسم تا بهتر متوجه شیوه انجام این روش بشید.برای مثال:☆ می‌خوام بین درس خوندن از گوشی استفاده نکنم.حالا می‌رسیم به نوشتن دلایل:۱.گوشی رو نگاه نمی‌کنم چون حواسم پرت می‌شه.۲. حواسم پرت شه وقتم می‌ره.۳. وقتم تموم شه زمان استراحتم از بین می‌ره.۴.زمان استراحتم از بین بره خسته می‌شم.توجه داشته باشید که می‌تونید هر دلیلی رو با توجه به افکار و شخصیت خودتون بنویسید.مثل اینکه گوشی دست نمی‌گیرم چون بک گراندم عکس همبرگره و وسط درس گشنم می‌شه.به این هم دقت کنید که می‌تونید طبق سلیقه شخصی خلاقیت به خرج بدید؛ مثل نوشتن دلایلتون توی برگه های رنگی رنگی و مجزا؛ فقط حواستون باشه تا وقت و انرژی زیادی صرف این کار نکنید که از هدف اصلی به کل دور بشید.اگه خواستید کاری رو انجام بدید و موقع نوشتن متوجه شدید دلیلی برای انجامش ندارید بهتره همونجا از انجامش صرف نظر کنید، چرا که در این صورت یا دارید اون کار رو به اجبار انجام می‌دید یا به کل هدفی براش ندارید که در هر دوعه این موارد حتی اگه به نحو احسنت اون فعالیت رو به پایان برسونید با احتمال بالای هشتاد درصد در نتیجه با قلب و مغزتون به اختلاف خواهید رسید.اگه کنجکاوید که این روش چطور می‌تونه بهتون کمک کنه باید بگم وقتی به مغز دلایلی رو برای انجام یک کار می‌دید که از نظر خودتون قابل قبوله اون بیشتر حواسش رو روی کار متمرکز می‌کنه و همین سبب می‌شه فعالیت مورد نظرتون به خوبی پایان بگیره.</description>
                <category>sahel khallaghi</category>
                <author>sahel khallaghi</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 20:50:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبحِ سفید</title>
                <link>https://virgool.io/@sahel_khallaghi/%D8%B5%D8%A8%D8%AD%D9%90-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-pxubiot5ot2g</link>
                <description>ساعت حدود شیش بود که از خواب پاشدم.سوز سردی از پنجره می‌اومد و حس خوبی بهم می‌داد.پس ساده از این سرمای لذت بخش که زیر پوستم رخنه می‌کرد نگذشتم و رفتم لب پنجره.خیابون خیس بود اما بارونی نمی‌بارید.اخمام تو هم رفت.خدای من بازم از دیدن بارون جا مونده بودم؟آه عمیقی کشیدم و به بخار خارج شده از لابه لای لبام نگاه کردم.پاییزه بی بارونِ تهران و تحمل کرده بودم؛حالا چطور باید زمستون بی برفشو تاب می‌آوردم؟وای آذر وای!چرا یکم زودتر صدام نکردی بارونت و ببینم این آخرا؟برگ های زرددستای سردمو مشت کردم و بیخیال غر زدن به آسمون و ابرایی که انگاری کل دیشب و اشک می‌ریختن شدم.حالا که غمگین بودم تو این هوای سرد،نه قدم زدن با دلبر و نه یه فنجون قهوه‌ی داغ بلکه خواب زیر پتوی گرم و نرمم می‌چسبید.به فکر خودم فقط یه ثانیه خوابیده بودم ولی وقتی چشمام باز شد انگاری هنوزم تو خواب بودم.پنبه های سفیدی که پخش بودن تو هوا و گه گداری به پنجره برخورد می‌کردن.معطل نکردم و پاشدم رفتم دم پنجره.زمستون، بالاخره رسیدی به عشق دیرینت پاییز؟یعنی امسال دیگه یلدا نداریم؟دیگه پاییز خانم یه دقیقه بیشتر واسه دیدنت منتظر نمی‌مونه؟برف های سفیدلبخندم گنده تر شد!انگاری خیسی پنبه های کوچیک برف برگای زمین خورده از درخت و رنگ می‌کردن.انگاری زمستون بالاخره پاییز و بغل کرده بود؛یه جور که کل طبیعت جلوی چشمم داشت زیر سلطه‌ی برف یخ می‌زد اما قلب پاییز خانم گرم تر از همیشه بود!</description>
                <category>sahel khallaghi</category>
                <author>sahel khallaghi</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 13:52:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا حالا تلاش کردی حال خودتو خوب کنی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sahel_khallaghi/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C-cqkfqrzxdn6m</link>
                <description>جوابت هرچی که هست قابل تحسینه چون چه منفی باشه چه مثبت اگه داری این مطلب رو میخونی و قراره در ادامه هم با من همراه باشی، یعنی همین حالا چنین کار پسندیده‌ای رو انجام دادی؛ قبل از هر چیز ازت می خوام که لبخند بزنی تا دنیا رو از زیبایی هات محروم نکنی.لبخند بزن سه راهکار ساده اما کارآمد برای حال خوب دنبال بهانه نباش اول از همه به دنبال بهانه نباش، نه فقط برای کارهای انجام نشده و منفی، بلکه برای حال خوب و کارهایی که باید انجام بشه. اگه یک کاری رو نتونستی انجام بدی، تنبلی کردی یا اصلاً حالشو نداشتی، سراغ دلیل آوردن نرو؛ تو نیاز نداری برای بقیه راجع به چیزهایی که به خودت مربوطه و آینده و زندگی خودت رو می‌سازه توضیح بدی.و اگه هم نیاز داشتی این کار رو انجام بدی، هیچ چیزی بیشتر از صادق بودن در همه‌ی امور نمی‌تونه حال تو رو خوب کنه. پس چی شد؟ اگه از انجام کاری در زندگیت عقب موندی و راجع بهش ازت سوال شد، چه شخص پرسشگر خودت بودی چه یه آشنای خیلی نزدیک، صادق باش. و علت اصلی انجام نشدن اون کار رو که احتمالا در هشتاد درصد مواقع کم‌کاری خود آدم به شمار می‌ره رو به زبون بیار، اینطوری هم اعتماد به نفس خودت رو نشون می‌دی، هم صادق بودنت با خودت و دیگران.و مهم تر از همه با این کار پیش از هر کس به خودت ثابت می‌شه که بهانه جو نیستی و تضمین می‌کنم این حس بسیار خوبی رو بهت خواهد بخشید. اما همونطور که ابتدای حرفم گفتم بهانه جو نبودن فقط  به کارهای انجام نشده اختصاص نداره؛ گاهی لازمه برای انجام دادن کارها هم به دنبال دلیل و بهانه ای نباشی. میخوای فیلم ببینی و از هر طرف شنیدی آخرش که چی؟ چی از این سریالها و سینمایی ها بهت میرسه؟ گوشات رو محکم تر از همیشه بگیر، ظرف مورد علاقت رو پر از پاپ کورن کن و فیلمی که مدتها دیدنش رو به خاطر این حرف ها عقب انداخته بودی ببین. دنبال جواب برای سوال به این آدم ها هستی؟ جواب رو توی خنده ها، اشک ها یا هر حس دیگه ای که بین فیلم دیدن بهت دست میده جستجو کن.تو یک انسانی و بیش از هر چیز اعم از پول، خانواده، سلامتی، به حال خوب نیاز داری.میتونی خوب بهش فکر کنی؛ چشمات رو ببند و تصور کن اگه حالت خوب نباشه، اگه مضطرب یا افسرده باشی، اگه هیچ یک از کارهایی که دوست داری رو به خاطر دلیل موجهی نداشتن انجام ندی، آیا هیچ کدوم از این نعمت هایی که نام بردم به چشم تو خواهد اومد؟فکر می کنم جواب واضحه؛ پس نتیجه گیری دوم: برای خوب کردن حال خودت و دنبال کردن علاقیاتت به دنبال بهانه و دلیل موجه نگرد، همین حالا بلند شو، اون کتاب رو بخون، فیلم مورد علاقت رو ببین، کمی از پسندازت رو خرج کن، به کسی که بهش علاقه مندی ابراز کن و هر کاری  رو که دوست داری بی دلیل انجام بده.لبخند روی لب تو بزرگ ترین دلیل برای انجام بسیاری از کارها هاست. لبخند بزن تا وقتی تو نخوای مغزتم به دنبال بهانه نیست،  پس وقتی لبخند می‌زنی دلیل این کار رو ازت نمی‌پرسه.کسی چه میدونه؟ شاید مغز ما بهتر از خودمون مهم بودن حال خوب رو درک کرده.همین قضیه باعث میشه مغز با دریافت حرکت انحنای لب های تو، ترشح هورمون هایی مثل دوپامین و اندروفین رو که احتمالاً هرجا به اسمشون برخوردید به عنوان هورمون های آرامش و شادی ازشون یاد شده افزایش بده. جالبه بدونی ترشح این هورمون ها حس خوشبختی و شادی رو در تو بالا می‌بره و همچنین تحملت در برابر مشکلات رو هم افزایش میده.دیگه چی میخوای؟کسی هست که بتونه نقض کنه همین لبخند زدن ساده تا چه حد زیادی در سلامت روان یک انسان تاثیر مثبت داره؟حالا که متوجه معجزه‌ی بزرگ لبخندهای کوچیک شدی، می خوام با یه قول و قرار ساده زندگیت رو پر از لبخند کنم؛ پس خوب گوش بده.همین حالا روی یک برگه یا به هر نحوی که خودت می‌پسندی، دستور لبخند یعنی جمله‌ی لبخندبزن رو بنویس و اون رو در معرض دید همیشگیت قرار بده.فرقی نداره کجا، حتی اگه اون مکان درِ سرویس بهداشتی یا چه بدونم مثلاً میز مطالعت باشه؛ حالا وقتشه یه قول سفت و سخت به خودت بدی که هر وقت اون نوشته رو دیدی، شده الکی و به زور لبهات رو کش بیاری و دندوناتو نشون دستور روبروت بدی. شاید قبولش برات سخت باشه، اما بعد از این طور گول زدن مغزت با گذشت زمان و تبدیل شدن لبخند های الکی به واقعی، تاثیر اون رو در زندگی و حال خوبت خواهی دید.بنویسبنویس، بنویس، بنویس، فرقی نداره شخصیت بداهه‌پردازی داشته باشی یا برنامه‌ریز؛ در هر حال برای حال خوب نیاز به یک مغز منسجم داری و  خبر بد اینه که هرچقدر هم قوی باشی توان حفظ و به خاطر سپردن تمام کارهایی که باید انجام بدی، کارهایی که انجام دادی و کارهایی که می خوای انجام بدی رو به صورت همزمان نداری.اما خبر خوب اینه که سالها بیش از تولد تو چیزی به نام قلم و کاغذ اختراع شده.همه‌ی  ما آدم ها به همراه ارتباطات، اتفاقات، اطلاعات و چیزهای دیگه ای که در زندگی ما نقش دارن یک اجتماع، سامانه، ارگان یا هر چیزی شبیه به این ها که اسمشو بذارید رو تشکیل می‌دیم.همین جریان نیاز ما رو به نوشتن افزایش می ده. فرض کن جامعه‌ای وجود داشته باشه که در اون قلم و کاغذ نقشی رو ایفا نکنن.احتمالا چیزی که در خاطرت نقش بست خیلی نامنظم و به هم ریخته تر از اونه که بشه به زبون آوردش.این دقیقا همون کاریه که ما با کم اهمیت شمردن نوشتن، با افکار، عقاید و اهدافمون می کنیم. پس بیشتر از این وقت تلف نکن و هرچه زود تر در فکر تهیه‌ی یک دفترچه برای خودت باش. وقتی روی کاری تمرکز کردی و حواست پرت  میشه، سریعا دلیل حواس پرتیت رو توی دفترچه بنویس، کارهایی که در روز قراره انجام بدی، کارهایی که انجام دادی، ایده هایی که به ذهنت می‌رسه، اهدافی که داری، به علاوه‌ی هر چیزی که فکر می‌کنی با نوشتنش به خودت خیال راحتی می‌بخشی.برای یک بار هم که شده شیوه‌ی نوشتن رو پیش بگیر؛ اونوقت خودت متوجه خواهی شد که نوشتن، رابطه‌ی مستقیمی با یک مغز منسجم داره و مغزی که منظم باشه بیشتر از همیشه حواسش رو روی حال خوب شما متمرکز میکنه. و در پایان گاهی به دغدغه هایی که هر شخص میتونه توی زندگی خودش داشته باشه فکر می‌کنم و برخی از اونها به قدری برای من بزرگ به نظر می‌آن که با خودم میگم: این روش ها می‌تونه برای اون ها هم تاثیر گذار باشه؟شاید آره و شاید هم نه!اما چه می‌شه کرد؟به هر دری بزن تا شاید کنج یکی از اتاق‌ها شادیت رو پیدا کنی و هر دل مشغولیِ  بزرگی هم که داری منتظر نشین تا غول سیاه افسردگی تصمیم به بلعیدنت بگیره.من وقتی این ها رو مینویسم و تو وقتی این ها رو میخونی زنده ای پس بیا حتی شده با همین نکات کوچیک برای حال خوب خودمون تلاش کنیم.خوبه که به نقل از دن کیشوت به خاطر بسپارید: هیچ خاطره‌ای  نیست که با گذشت زمان پاک نشود و هیچ دردی نیست که با مرگ به انتها نرسد.</description>
                <category>sahel khallaghi</category>
                <author>sahel khallaghi</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 21:37:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>