<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های در آستانه ی روشنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saho58</link>
        <description>کوچ توسعه ی فردی و کسب و کار
علاقه مندی: عرفان و ورزش و طبیعت گردی، 
فعالیت: مشاور تحول فردی و رهایی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:35:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/350/avatar/WW3vp7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>در آستانه ی روشنی</title>
            <link>https://virgool.io/@saho58</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رفع انحرافات سبک زندگی امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-oye4nohccpjf</link>
                <description>چاره ای نداریم که از خودمون شروع کنیم.سبک تغذیه و زندگی ما، کاملا از مسیر طبیعی و سالم و انسانی خارج شده،مصرف گوشت و فرآورده های حیوانی، سیگار، الکل ، غذای پخته ، فست فود و محصولات کارخانه ای غیرارگانیک و همچنین آلودگی های زیست محیطی و خرافات وارد زندگی ماها شده و حتی عادی شده.یَک یَکِ این انحرافات تغذیه ای و رفتاری باید از سبک زندگی ما حذف بشه.۱) روزانه میلیون ها حیوان، شکنجه و کشتار و خورده میشه.۲) روزانه میلیون ها سیگار هوا رو آلوده تر می کنه و بدتر از اون، ته سیگارها به خاک آسیب میزنه.۳) روزانه میلیارد ها قطعه ی پلاستیک و شیشه دور ریخته میشه و به همراه آلاینده های صنعتی و شیمیایی، داره محیط زیست رو نابود می کنه.۴) روزانه میلیون ها درخت ، برای کاغذبازی دولت ها و صنایع بسته بندی و ایجاد مراتع تغدیه ی دام و طیور قطع میشه.۵) روزانه میلیون ها تُن مصالح ساختمانی، تولید و مصرف میشه که دیگه برگشت پذیر به خاک نیستن.این لیست ادامه داره !!آیا ما حاضر هستيم در متوقف کردن این انحرافات، مشارکت کنیم؟؟؟!!!!</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 19:43:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیست و هفت فیلم مستند وگان که هرکسی باید ببیند:</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF-ml79bthbqpzl</link>
                <description>(قسمت اول - حقوق حیوانات) ۱- ساکنان زمین: رابطه را پیدا کن ؛ کارگردان «شون مانسون»، ۲۰۰۵ آمریکا.(Earthlings: Make The Connection) ۲- آخرین خوک: حکایتی از شفقت ؛ کارگردان «اَلیسون آرگو»، ۲۰۱۷ آمریکا.(The Last Pig: A Tale Of Compassion) ۳- به‌خاطر پرندگان ؛ کارگردان «ریچارد میرون»، ۲۰۱۸ آمریکا.(For The Birds) ۴- قلمرو / سلطه ؛ کارگردان «کریس دِلفورس»، ۲۰۱۸ استرالیا.(Dominion) ۵- هفتادوسه گاو ؛ کارگردان و تهیه‌کننده «آلکس لاکوود»، ۲۰۱۸ انگلستان.(73 Cows) ۶- وگان نامریی: حرکتی به‌سمت یک آگاهی جدید ؛ کارگردانان «جَسمین لِیوا» و «کِنی لِیوا»، ۲۰۱۹ آمریکا.(The Invisible Vegan: A Movement Toward A New Consciousness) ۷- یک وگان خشمگین(One Angry Vegan)کارگردان «گیل گولان»، ۲۰۱۷ اسراییل. ۸- پشت نقاب: داستان مردمی که هرچیزی را برای نجات حیوانات به‌خطر می‌اندازند(Behind The Mask: The Story Of The People Who Risk Everything To Save Animals)کارگردان «شانون کیث»، ۲۰۰۶ آمریکا. ۹- آکاشینگا: زنان شجاع(Akashinga: The Brave Ones)کارگردانان «ماریا ویلهلم» و «جیمز کمرون»، ۲۰۲۰ آمریکا. (قسمت دوم – محیط ‌زیست) ۱۰- مسابقه‌ی انقراض: در صد سال آینده، پنجاه درصد تمام گونه‌های زیستی ازبین خواهند رفت(Racing Extinction: In 100 Years, 50% Of All Species Could Be Gone)کارگردان «لویی پسیهویوس»، ۲۰۱۵ آمریکا. ۱۱- توطئه‌ی گاوی: راز ماندگاری(Cowspiracy: The Sustainability Secret)کارگردانان «کیپ اَندرسِن» و «کیگان کوهْن»، ۲۰۱۴ آمریکا. ۱۲- توطئه‌ی دریایی(Seaspiracy)کارگردان «علی تبریزی»، ۲۰۲۱ بریتانیا. ۱۳- خور: انسان بزرگ‌ترین‌تهدید و تنهاامید آن‌ها است(The Cove: Man Is Their Biggest Threat &amp; Their Only Hope)کارگردان «لویی پسیهویوس»، ۲۰۰۹ آمریکا. ۱۴- امید: آن‌چه می‌خورید مهم است(H.O.P.E.: What You Eat Matters)کارگردان «نینا مسینجر»، ۲۰۱۶ آلمان. ۱۵- خوردن حیوانات(Eating Animals)کارگردان «کریستوفر دیلون کین»، ۲۰۱۷ آمریکا. ۱۶- پایان گوشت: در آینده به تاریخ می‌پیوندد(The End Of Meat: The Future Of Meat Is History)کارگردان «مارک پیِرشِل»، ۲۰۱۷ آلمان. ۱۷- خانه: یک نمایش بصری خیره‌کننده از زمین(Home: A Stunning Visual Portrayal Of Earth)کارگردان «یان آرتوس-برتراند»، ۲۰۰۹ فرانسه. ۱۸- از غذا تا انقراض: تیشه‌ی انسان به ریشه‌ی خود / وقتی غذا به‌قیمت زمین باشد، چه‌کسی بهای آن را می‌پردازد؟(Eating Our Way To Extinction: When Food Costs the Earth, Who Pays the Price?)کارگردانان «لودُویک/لودو براکوَی» و «اُتو براکوَی»، ۲۰۲۱ انگلستان.تهیه‌کنندگان «کیان توکلی» و «مارک گالوین».  (قسمت سوم - سلامتی) ۱۹- چنگال غذاخوری دربرابر چاقوی جراحی(Forks Over Knives)کارگردان «لی فولکِرسون»، ۲۰۱۱ آمریکا. ۲۰- سلامتی چیست: فیلمی درباره‌ی سلامتی که موسسات سلامتی نمی‌خواهند آن را ببینید(What The Health: The Health Film That Health Organisations Don&#039;t Want You To See)کارگردانان «کیپ اَندرسِن» و «کیگان کوهْن»، ۲۰۱۷ آمریکا. ۲۱- غذا مهم است: شما چیزی هستید که می‌خورید(Food Matters: You Are What You Eat)کارگردانان «جیمز کالکوهاون» و «کارلو لِدزما»، ۲۰۰۸ استرالیا. ۲۲- تشنه‌ی تغییر: سلامتی تو در دستان توست(Hungry For Change: Your Health Is In Your Hands)کارگردانان «جیمز کالکوهاون»، «لورنتین تِن بوش» و «کارلو لِدزما»، ۲۰۱۲ استرالیا. ۲۳- تحول‌آفرینان / تغییردهندگان بازی: برآمده از حقیقت(The Game Changers: Fuelled By The Truth)کارگردان «لویی پسیهویوس»، ۲۰۱۸ آمریکا. ۲۴- کارخانه‌ی غذا(Food, Inc.)کارگردان «رابرت کِنِر»، ۲۰۰۸ آمریکا. ۲۵- زندگی کن و بگذار زندگی کنند(Live &amp; Let Live)کارگردان «مارک پیِرشِل»، ۲۰۱۳ آلمان. ۲۷- تجارتِ خون(A Bloody Trade)کارگردان و تهیه‌کننده «محسن کریمیان»، ۱۴۰۱ ایران. 📺 شما کدام‌یک از آن‌ها را دیده‌اید؟ نظر خود را بنویسید.</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 12:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می‌توانیم خود را به نحوی بنیادی تغییر دهیم؟ شخصیت بر روی ژن‌ها اثر دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%AD%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%98%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-kjo8j7xxtukm</link>
                <description>چگونه می‌توانیم خود را به نحوی بنیادی تغییر دهیم؟شخصیت بر روی ژن‌ها اثر دارد!عنوان مقاله‌ای که اخیراً در نشریه‌ی روانپزشکی ملکولی از مجموعه‌ی نیچر منتشر شده آن‌قدر عجیب است که خواننده را مجبور به دوباره خواندن عنوان می‌کند: آیا منظور این است که ژن‌ها بر روی شخصیت اثر دارند؟! خیر. اگر این بود نکته‌ی جدیدی نبود. دهه‌هاست می‌دانیم ژن‌ها بر روی شخصیت اثر دارند. اما عنوان مقاله این است: «شبکه‌های بیان ژن توسط شخصیت فرد کنترل می‌شوند»! به عبارتی شخصیت بر ژن‌ها اثر دارد!در مقاله، دو دسته از شبکه ژن‌های تنظیم کننده معرفی می‌شوند: شبکه‌ی تنظیم‌کننده‌ی درونی که شامل ۴۳ ژن مرتبط با خودکنترلی در تفسیرِ معنایِ مفاهیم است؛ و شبکه‌ی تنظیم‌کننده‌ی بیرونی که شامل ۴۵ ژن مرتبط با خودتنظیمی واکنش‌های هیجانی، از جمله کنترل خشم و اضطراب، است. هر دو شبکه از طریق شش ژن مرکزی تنظیم‌کننده هماهنگ می‌شوند که با پلاستسیته‌ی (انعطافِ) عصبی ربط دارند. پژوهشگران متوجه شدند که این هسته‌ی مرکزیِ متشکل از شش ژن، با یک‌صد ژن شناخته‌شده‌ای که قبلاً ربط آنها را با ویژگی‌های شخصیتی می‌دانستیم در ارتباط‌اند. به‌علاوه در تنظیم بیش از چهارهزار ژن دیگر نیز نقش دارند. این بدان معناست که ما می‌توانیم از راه خودآگاهی و تنظیم هیجانات خود بر بیان بسیاری از ژن‌های‌مان اثر گذاریم و به این ترتیب بر روی دسته‌ی بسیار بزرگی از حالات بدنی و احوالات روانیِ خود مؤثر باشیم! مقاله به ما نوید می‌دهد که می‌توانیم تغییر کنیم، و در این تغییرات خالق وضعیت‌های مطلوب باشیم. حداقل در ساحت انسانی، جهانی هراکلیتی را شاهدیم که هیچ چیز ثابت نیست. ما اسیر ژن‌های خود نیستیم. آیا بی‌هیچ محدودیتی می‌توانیم چنین کنیم؟ خیر. نویسندگان مقاله چنین چیزی نمی‌گویند: به وضوح ژن‌ها و محدودیت‌های محیطی گرایش‌های رفتاری ما را جهت می‌دهند. اما با تغییر در افکار و محیط پیرامونی می‌توانیم پا را از جبر ژنتیکی، لااقل در حوزه‌ی ژن‌هایی که قرار است شخصیت را به ما دیکته کنند، فراتر نهیم. اما دامنه‌ی تأثیرِ بسیار بزرگِ چهارهزار ژنی (و از آنجا که ژن‌ها به صورت تیمی عمل می‌کنند، بنابراین دامنه‌ی تأثیر این چهارهزار ژن احتمالاً کلیت ژنوم ما را دربر می‌گیرد)  نوید می‌دهد که در سایر حوزه‌‌های فیزیولوژیک‌تر نیز بتوان از جبر ژنتیکی فراتر رفت. (در یکی از پست‌های قبلی دیدیم که چگونه با تغییر در سبک زندگی حتی می‌توانیم عمر فعالیت ژن‌ها را افزایش دهیم.)  زمان آن رسیده است که توصیه‌ی پراگماتیست‌هایی مانند دیویی را جدی بگیریم و دوگانه‌ی دکارتی ذهن/بدن را کنار بگذاریم: ذهن و بدن در اندرکنشی دائم یک کل منسجم را شکل می‌دهند. به گفته‌ی نویسندگان مقاله اکنون شواهد تجربی برای این دعوی فلسفی در اختیار داریم. دیویی همچنین از اندرکنش وثیق ارگانیسم و محیط‌زیست پیرامونی سخن می‌گفت. نویسندگان مقاله نیز از نقش خودآگاهی در این اندرکنش انسان با جهان سخن می‌گویند و دلایلی تجربی عرضه می‌کنند که این خودآگاهی بر نحوه‌ی بیان ژن‌هایمان اثر دارد. ما فعالانه در چیستی احوالات روانی و بدنی خود نقش داریم. سطح خودآگاهی ما بر تنظیم هیجانات ما اثر دارد و از این طریق بر شش ژن تنظیم‌کننده که بیان ژن‎های مربوط به شخصیت را تنظیم می‌کنند اثر دارند، اما شخصیت ما نیز بر سطح خودآگاهی ما اثر می‌گذارد و چرخه‌ای از اندرکنش ما با جهان آغاز می‌شود که ژن‌ها، خودآگاهی، و ویژگی‌های شخصیتی بر یکدیگر اثر دارند.توصیه‌های کاربردی:اما چگونه می‌توانیم خالق شخصیت مطلوب‌تری برای خود باشیم؟ در مقاله سه راه‌کار معرفی می‌شود که در ادبیات روزِ روان‌شناسی هر سه در حوزه‌ی «مهارت‌های نرم» طبقه‌بندی می‌شوند:یک. مدیریت هیجان‌ها: نه باید جلوی هیجان‌ها را به طور کامل گرفت و نه هرطور که به نظرمان راحت هستیم آنها را بروز دهیم. در مدیریت هیجان تکنیک‌هایی آموزش داده می‌شود تا راهی بینابین را پی بگیریم و هیجان‌های خود را به نحوی سنجیده بروز دهیم.دو. تقویت خودکنترلی در تنظیم رفتارها: از جمله در نحوه‌ی ارتباط خود با اطرافیان یا هدف‌گذاری متناسب با محیط و توانایی‌های خود. بخش مهمی از آموزش مهارت‌های نرم در همین راستا است.سه. تقویت خودآگاهیِ خلاق در خود: اینکه ابتدا به شناختی از حدود توانایی‌های خود برسیم و سپس از این آگاهی برای زندگی بهتر بهره گیریم. از آنجا که گفته شد هیچ چیزی در مورد ما ثابت نیست، بنابراین این خودشناسی همانند طی‌طریق‌کردن، فرایندی دائمی‌ست. (خواندن اصل مقاله به روان‌شناسان و به ویژه روان‌درمان‌گران شناختی توصیه می‌شود زیرا مبنای ژنتیکی قوی‌ای برای سخنان افرادی مانند آلبرت الیس فراهم می‌کند. بعلاوه برای دانشجویان فلسفه نیز که به رابطه ذهن/بدن علاقمندند نکته‌های بسیاری دارد.)</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2024 19:37:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار درس استراتژیک ایتالیا برای توسعه ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-jortvpklomcc</link>
                <description>● سوال خیلی هاست که ایتالیایی ها با فرهنگی مشابه ما چگونه توانستند توسعه پیدا کنند؟ پاسخ من معمولاً این است که خودم هم دقیقاً نمی دانم ولی چهار نکته را می توانم بیان کنم:➕1-اثر همسایگی: وقتی شما ببینید که کشورهای همسایه شما دارند پیشرفت می کنند انگیزه می یابید که شما هم تغییر کنید و به سمت پیشرفت حرکت کنید. کما اینکه رشد آسیای جنوب شرقی محرک اصلاحات در چین شد. ایتالیایی ها هم که شاهد رشد و بازسازی کشورهای همسایه خصوصاً فرانسه- که خود را دائماً با آنها مقایسه می کنند- بودند انگیزه اصلاح یافتند.➕ 2-اثر مهاجرت: اقتصاد ایتالیا در سالهای جنگ جهانی وضع ناگواری داشت و به همین دلیل مهاجران زیادی را به کشورهای دیگر فرستاد. وقتی از بلژیک قرار شده بود ذغال سنگ وارد کنند، شرط کرده بودند که کارگران آن از ایتالیا بروند تا فشار بیکاری کم شود. اصولا این کشور در سالهای بعد از جنگ جهانی یک کشور مهاجرفرست بود. ➕ 3-وجود اقلیت کارآفرین و پرتلاش: در همه کشورها هستند کسانی که راضی به وضع موجود باشند و نسبت به پیشرفت کشور بدبین و همواره بر نقاط ضعف تمرکز کنند و یاس را تئوریزه. اما می شود اقلیتی پیدا شوند که بر این روحیه ناامیدی غلبه کنند و با تلاش مضاعف نشان دهند که در همین شرایط غیرایده آل نیز می توان کار جدی کرد. در ایتالیای بعد از جنگ کسانی ظاهر شدند که قابلیت کارآفرینی زیادی داشتند و با تلاش خیره کننده ای به بقیه ثابت کردند که می شود پیشرفت کرد. یکی از آنها کسی است که شرکت معروف اِنی یکی از دستاوردهایش است. امثال او و دستاوردهایش اعتماد به نفس را در جامعه ایتالیا تزریق کرد و به جامعه کمک کرد که بر یاس و ناامیدی غلبه کنند. ➕ 4-پیوستن و حضور در اتحادیه اروپا به ایتالیا کمک کرد تا راحت تر مسائل داخلی خود را حل کند. شما اگر در جمع افراد معنویت گرا قرار بگیرید ناخودآگاه به معنویت بیشتر گرایش می یابید. اگر در جمع بچه درسخوان ها باشید پیشرفت تحصیلی را جدی تر خواهید گرفت. همین قیاس در مورد کشورها نیز مطرح است. اصولا در توسعه و ادبیات گذار اقتصادی شاخصی به نام نزدیکی به بروکسل مطرح است یعنی هر چه کشورهای شرق اروپا به بروکسل نزدیک تر بودند و احتمال پیوستن خود را به این اتحادیه بیشتر می دیدند بهتر و سریعتر می توانستند مسائل و موانع داخلی توسعه خود را حل کنند.  تحلیل و تجویز راهبردی:▪️پیشرفت ایتالیا برای ما چهار درس استراتژیک دارد: 🔹1- یکی از سازوکارهای ما برای تحریک انگیزه پیشرفت، دیدن پیشرفت های اطرافیان و همسایگان است. بنابراین بازدید و موشکافی پیشرفت آنان یک سازوکار پیشرفت است. وظیفه هرکدام از ماست که یک تجربه موفق را از همسایگان بیابیم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. وجود نشانه های پیشرفت در کشورهای همسایه اصلا نباید مایه حسرت ما باشد بلکه باید این اثرهمسایگی را اهرم کنیم.🔹2- یکی از آموزه های کلیدی تفکر استراتژیک جستجوی فرصت ها، حتی در نقاط تاریک، منفی و چالش هاست. از یک منظر، مهاجرت نخبگان یک تهدید ملی است اما از دیگر سو، درون همین تهدید بسیار بزرگ، فرصتی بی نظیر نهفته است. اگر از این زاویه به این مساله نگاه کنیم ایران یکی از گسترده ترین شبکه های خارج از کشور را دارد که می تواند از آن استفاده کند. 🔹3- جزو اقلیت غيرمنطقی باشیم و نه اکثریت منطقی. آدم های بامنطق وضعیت موجود را می پذیرند اما این آدم های غیرمنطقی هستند که دنیا را تغییر می دهند. اگر جزو معدود آدم هایی هستید که فکر می کنید در اقلیت هستید و برای کشور تلاش می کنید بدانید که رسالت بزرگی بر دوش شماست. 🔹4- در تفکر استراتژیک، ما مفهومی داریم به نام چرخه های رشد. مهم آنست که نقاط اهرمی پیدا کنیم تا آن چرخه های رشد فعال شود. گسترش روابط بین المللی یکی از آن اهرم هاست. تنها با یک قید آن هم «تامین منافع ملی»  هر چقدر در روابط بین المللی، پیمان های دو و چندجانبه، سازمان ها و سازوکارهای بین المللی حضور بیابیم، برای ایران مفید است. تعامل با فضای بین الملل، به ما اندیشه عمیق تر و انگیزه بیشتری را برای بهبود می دهد. از امروز کافیست جهانی تر زندگی کنیم. چه یک خانه دار باشیم چه یک استاندار. خانه دار می تواند توریست های خارجی را به خانه خود دعوت کند و استاندار می تواند پتانسیل های خود را به سرمایه گذاران خارجی نمایش دهد. ▪️تحلیل و تجویز راهبردی از دکتر مجتبی لشکربلوکی بر نوشته ای از دکتر علی سرزعیم#توسعه ، #مدیریتبرگرفته از: @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Apr 2024 11:17:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با آنتون پارکس بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-dqatamhf9nkf</link>
                <description>وقتی که اولین کتاب انتون پارکس به دستم رسید باید اعتراف کنم که کم مردد و  متعصب نبودم . آن هم به خاطر بازخوانی جسورانه سابقه دخالت موجودات  فرازمینی در پیدایش انسان . آنتون پارکس خود را در وضعیت عجیب وغریبی از  خود آگاهی قرار داده که برایش امکان دسترسی به چیزهای عجیب و جهان دست  یافتنی را فراهممی کند . اینها جنبه شخصی داشته و لازمه تجربیات درونی است .از آنجائیکه بخشی از من ذاتاً محافظه کار است یا – اگر بخواهم دقیق تر  وظریف تر بگویم – با در نظر گرفتن وجدان حرفه ایم بعنوان یک روزنامه نگار ،  من همیشه درباره داستانهایی در مورد احضار روح ، دوربینی و سفر روح خیلی  محتاط بودم . مگر اینکه نویسنده ای ناگهان سروکله اش پیدا شود که بتواند  رابطه محکمی بین تجربیات شخصی اش و حقایق علمی خواه قابل قبول یا نامقبول  ایجاد کند . با توجه به جلد های اول و دوم کتابش متوجه شدم که این کار فقط  از جانب آنتون پارکس برآمده .قبلا کتابهایی درباره خدایانی که از فضا آمده اند و در آفرینش سیاره ما  بعنوان بشر دخالت داشته اند خوانده بودم . کتابهای زکریا سیچین درباره  آنوناکی و کتابهای اریک فون دنیکن و رابرت چاروز درباره ” خدایان باستانی  که منشاء فرازمینی دارند ” . اما این کتاب ها بیش از حد انتزاعی ، خیالی و  غیر قابل باورند . همچنین دیوید آیک را هم می شناسم – به نظرم کمی خل است –  به باور او نژادی از خزندگان فرازمینی نقش مهمی درگذشته و وقایع حال حاضر  سیاره ما بازی کرده . همچنین کتاب جالب آر ای بولای را هم خوانده بودم که  درباره آثار فراوان به جای مانده از موجودات خزنده ای است که در اغلب  تمدنهای باستانی باقیمانده و خیلی کنجکاو بودم که ببینم برخورد آنتون پارکس  با موضوع خزندگانی که درتاریخ نژاد انسان دخالت داشته اند چگونه خواهد بود  .آنچه که در پی مطالعه آثارش کشف کردم جالب بود . بعنوان یک پژوهشگر درتمام  اوقات وظیفه موازی رمز گشایی زبانی هم بر عهده او بود . با تاکید بر زبان  سومری و حتی یک منشاء زبانی باستانی تر در ریشه شناسی لغتها و مفاهیمی که  درمیان آنچه که به اصطلاح اقوام اولیه نامیده می شوند رایج بوده مثل هوپی  ها یا دوگونهای مالی . متوجه شدم زبان منشاء ای که زبان سومری از آن مشتق  شده براساس لغاتی بنا شده که پدیده های مهم وخدایان را در این فرهنگهای  سنتی توصیف می کرده . علاوه بر این پارکس این خدایان سومرباستان را نسبت به  زکریا سیچین فاخر تر و واقع بینانه تر توصیف می کند . در واقع جایی که  سیچین آنوناکی را بعنوان یک جامعه متکی بر سلسله مراتب معرفی می کند آنتون  پارکس در عوض یک واقعیت بینهایت پیچیده تری را نشان می دهد . در حقیقت  آنوناکی فقط یک طبقه از گونه خزنده جنگجو – استعمارگر در میان لشکری از  “نژادهای ” خزنده از منشاء های متفاوت است . نژادهایی با مونث و مذکر و دو  قطبی ؛ نژادهای فرازمینی طراح و خالقان حیات ودر نتیجه آگاهی …وقتی در نهایت کتاب را تمام کردم ذهنم با افکار وسوالات زیادی درگیر شده  بود و متوجه شدم که مجبور به تجدید بنا وسازماندهی مجدد کیهان شناسی  انتقادی خود هستم . این کتاب زلزله عظیمی دردرونم ایجاد کرد و میل داشتم  هرچه سریعتر با نویسنده آن تماس بگیرم . روز بعد قراری بااو گذاشتم و خیلی  خوشحال شدم که دارم با یک فرد معتدل و آرام و درونگرا حرف میزنم که راغب  بود پاسخگوی سوالات متعددم باشد .محتوای مصاحبه ای که خواهید خواند حاصل این بحث و گفتگو است . بعدها مصاحبه  های بیشتری انجام دادم و چندین بار او را شخصا دیدم . تماسها باعث تقویت  این گمانه شد که صرف نظر از جوان بودنش با مردی پخته و عاقل سروکار دارم .  به عبارت دیگر شخصی متعادل که می کوشید پر شور و بیغرضانه سرازکارکرد این  جهان دیوانه وسازوکارش در آورد . دانستنش مهم است چون به من در درک بهتر  فحوای حرفش کمک کرد .در آن زمان من خیلی به مسائل مربوط به شرطی شدن ذهن و کنترل اعمال از طریق  مذاهب و فرقه ها در تاریخ تمدن علاقمند بودم . آنتون پارکس درکتابهایش به  وضوح نشان می دهد که چگونه طبقه فرازمینی های خزنده و جنگ سالار قطب مذکر  توانسته نقش کلیدی در پیدایش مذاهب یهودی – مسیحی ایفا کند که به وضوح شیخ  سالار و موعودگرا و آخرالزمانی هستند . پارکس نشان می دهد که هیبت یک خدای  مذکر عصبانی که بشریت نافرمان را مجازات و مومنان را نجات می دهد رویداد  پسندیده ای درتاریخ جهان ما نبوده .دیگر جنبه غیر عادی و دلربای کتابش جنبه دقیقاً ذهنی اش هست . منظورم این  است که نویسنده از وقایعی حکایت می کند که خیلی دست نیافتنی تراز آن هستند  که بدون دگرگونی در فهم ما بگنجند واو این کار را بااتکا به دیدگاه دوگانه  ای که می توان به وضوح حس کرد انجام می دهد . یکی دیدگاه انسانی آنتون  پارکس است . نویسنده ای با احساساتی که او احتمالاً نمی تواند موقعی که به  جزئیات شخصیتها می پردازد نادیده بگیرد . درباره نژادهای بیشمار خدایان  فرازمینی ؛ مکانهای غیرعادی زیست آنها ، سیاره ها و چرخششان در سیستمهای  خورشیدی دور دست و …سپس نوبت به جنبه غیر انسانی یا شاید قهرمان خالی از عاطفه او می رسد ؛ این  جنبه ای است که درک آن برای ما هم بیگانه و هم آشنا است و ما کم کم که پیچ  و تاب ماجرا از هم باز می شود سر از انگیزه های گنگ و شخصیتش در می آوریم .  به همین شکل ، کم کم می فهمیم که او متوجه موقعیت نوچگی انسان هوشمند در  پانتئون خدایان می شود . اواتارهایش ( تجسم خدایان در قالب انسانی ) شامل  نامهای بیشمار انکی سومری ، اوزیریس مصری و پسرش هوروس ، لوسیفر – حامل نور  لعنت شده توسط کتابهای مقدس ادیان – و پرومتئوسی می شود که قدرت خدایان  مذکر سالاررا در خصوص خردمند نمودن آفریده شگفت انگیزی که انسان نامیدهمی شد به چالش کشید .به نظر تعدادی از خدایان ، بشر موجودی رقت انگیز و بدبخت با هوش اندک است  موجودی پست و رذل و یکسره در زیان کاری . در ضمن خدایان دیگری هم بودند که  معتقد بودند پروژه بشریت کژ راهه رفته ، پروژه ای که بذر برنامه ای معجزه  آسا برای حیات و خود آگاهی را در خود داشت . این همان رازی است که به  اصطلاح ، بشر برای کشف آن دعوت شده ؛ عبارتی که برای توصیف عینیتها و چشم  اندازهای فرازمینی به کار گرفته می شود ؛ چیزی که توانایی ادراکی ما در حال  حاضر به سختی قادر به فهم آن است .شگفت آورتر از همه اینها این است که وجود آنوناکی توسط شاهدان بازپرسی شده  در تحقیقات ” افشاگرانه ” تایید شده . شاهدان عینی دانشمند و نظامی  فرازمینی ها ویوفوها . مثلاً من شوکه شدم وقتی فهمیدم که افسری مثل باب دین  بعد از چهل سال تجربه با کارکنان نظامی که چنین ارتباطاتی داشته اند به  این نتیجه رسیده که آنوناکی ذکر شده در الواح سومری “وجود داشته و در  پیدایش ما دخیل بوده و مطمئن هستم که هنوز در میان ما هستند … ” .این گزارشهای شاهدان عینی – که هنوز توسط رسانه های فرانسوی و متخصصان یوفو  نادیده گرفته می شوند – ازاین نظر جالب هستند که نشان می دهند بعضی  ازاعضاء مجتمع های صنایع نظامی در تلاش هستند جریان پیچیده ای را که سعی می  کند همه چیز را از مردم پنهان نگهدارد افشا کنند . برخی بر این باورند که  مرکزی برای دروغ پراکنی و دادن اطلاعات غلط وجود دارد واگر این راست باشد  پس ما با یک دستکاری وسیع و پیشگیرانه و هماهنگ و بسیار سازمان یافته طرف  هستیم – با توجه به شهادت شاهدان بسیار – این به این معنی است این دروغ  پراکنی می کوشد که یک واقعیت غیر قابل توصیف یا حتی عجیب وغریب را آنچنان  که هست پنهان نگهداشته و در نهایت سرکوب کند . به عبارت دیگر شاهدان سایه  نباید نادیده گرفته شوند . بطور کلی ممکن است که کوششهای آنتون پارکس در  نهایت توسط وقایع متعاقب مربوط به یوفو تایید شود .این مصاحبه اولین مصاحبه ای است که با نویسنده انجام داده ام و طی نخستین دیدار انجام شده و اینکه واکنش خوانندگان وب سایت http://karmapolis.be اغلب مثبت وبسیار احساسی بود . پیشنهاد میکنم این مصاحبه را دوبار بخوانید  . یکبار قبل از خواندن کتابش و بار دیگر بعد از آن . خواندن مصاحبه قبل از  مطالعه کتاب ممکن است تقلب محسوب شود اما شما را برای جهشی سوی ناشناخته  ها آماده خواهد کرد . توجه شما به زبان مبداء و هزار دلیلی که چگونه این  موجودات پیشرفته زندگی و کار می کنند – بهتر یا بدتر – بیشتر خواهد شد .  گذشته از همه اینها درک شما بهتر خواهد شد از اینکه چگونه کل این گذشته  جهان ما را اشباع و به دلخواه خود در آورده . با تقریباً تمام اقوام اولیه  دودمانی ما این گذشته شروع شده . برخی از این اقوام هنوز به شکلهای مختلف  وجود دارند . مثل دوگونهای مالی ، برخی قبایل زولو در جنوب آفریقا و  سرخپوستهای آمریکا . بعد از خواندن آن شما قطعاً دیدگاه های مختلفی درباره  بسیاری از مسائل مورد بحث در این کتاب خواهید داشت .البته ممکن است متذکر شوید که همیشه برای این نوع تجربیات مشکل اثبات وجود  دارد . پاسخ من این است که آیا تنها مدرک قابل قبول باید فرود یک سفینه  فرازمینی در محوطه کاخ سفید یا میدان کنکورد پاریس یا مرکز فرماندهی ناتو  در بروکسل باشد بعد موجودات بیگانه می بایست ظاهر شوند و تایید کنند که  فرازمینی ها دخالت وسیعی در پیدایش حیات بر زمین داشته اند ؛ اینکه سیاره  ما باغ وحش عظیمی از گونه ها است یک جور پارک طبیعی شگفت انگیز ؛ یک ذخیره  بزرگ زیست محیطی که ما تنها بخشی از آن هستیم و عزم خود را برای نابودیش  جزم کرده ایم ؟تاریخ سومری ها همراه با دیگر تمدنها ، حاوی انعکاسهایی از این مداخله ها  در گذشته های دور است . آیا آنها واقعاً به اینجا آمده اند ؟ اگر بیگانه ها  به اینجا آمده باشند فکرکنم نشانه خیلی بدی باشد و کتاب آنتون پارکس قابل  بحث خواهد بود . قطعاً شما ترجیح می دهید ابتدا خودتان ماجرایی که آنتون  پارکس تعریف می کند را بخوانید و امیدوارم که او بقیه جلدهای این کتاب را  هم بنویسد .شخصاً علاقمندم که درباره پیدایشمان بیشتر بدانم .آلن گوسنزKarmapolis / Nexus magazine, French ed.آلن گوسنز :به ما از جایی که شروع کرده اید بگویید . اولین کتاب شما ” راز ستارگان  تاریک ” جزئیات زیاد جدیدی درباره تمدن سومری وخزندگان آنوناکی و دیگر  موجودات میان بعدی ارائه می کند . توصیف شما از کیهان پرآب وتاب و شاخ و  بال دار است . اطلاعاتی چنین دقیق را از کجا آورده اید ؟آنتون پارکس :تا جایی که یادم می آید بچه آرامی بودم . من همیشه حساس بودم و همین باعث  می شد به سختی بتوانم با اجتماع ارتباط برقرار کنم . بخصوص بعنوان یک بچه .  در یک خانواده مسیحی بزرگ شده ام و اعمال مذهبی را آموختم و آئین عشاء  ربانی را به جا می آوردم . همه چیز از سال ۱۹۸۱ آغاز شد . وقتی که در  چهارده سالگی در ماه مه همان سال به هر دلیلی بارقه هایی دریافت کردم .  چطور این مفهوم را با کلمات ساده کنم برایتان ؟ به خاطر چیزی درهر ساعت  ازروز آنها خود به خود ظاهر می شدند . هرگز قادر به کنترل این پدیده نبودم و  برای همین آن را شکلی از مجرا گری ( چنلینگ ) درنظر نمی گیرم . تا جایی که  می دانم یک مجراگر می تواند تصمیم بگیرد که چه موقع دریافت کند و حتی او  می تواند لحظه پذیرنده بودنش را انتخاب کرده و تماس برقرار کند که درمورد  من چنین اتفاقی رخ نداد . می توانم تصور کنم که اعتماد کورکورانه به  مجراگری آسان نیست . بنده هم مشکلات خودم را با این کار دارم چون آدمهای  عجیب حقه باز زیادی در این عرصه هستند . اما آدمهای ساده دیگری هم هستند که  گاهی اوقات تعبیر غلطی از چیزی که دریافت می کنند دارند .در ابتدا بارقه ها به شکل آزمایشی ظاهر می شدند ودر هفته های بعد بارقه ها  بدون نیاز به انجام کاری از طرف من به خود به خود فعال بودند . بعد از حدود  پنج یا شش ماه فرکانس این بارقه ها بین یک تا سه بار در روز افزایش پیدا  کرد . این را هم اضافه کنم که این فرایند ظاهرا از طریق نور تجلی پیدا می  کرد . هر وقت که دچار بارقه می شدم همیشه هماهنگی با نور محیط وجود داشت .  به این معنی که وقتی یک بارقه ظاهر می شد همیشه همان کیفیتی را داشت که نور  در آن ظاهر می شد . رابطه لطیفی بین این دو وجود دارد که هنوز نتوانسته ام  کامل درکش کنم . این بارقه ها شبیه اشعه هایی از نور هستند که از بالا روی  سرم در سطح هفتمین چاکرا رخنه می کنند . این پدیده بلافاصله رابطه مرا با  واقعیت متعارف قطع کرده و من از نور وصوتی واضح اشباع می شوم . صحنه ها  کامل به نظر می رسند و اغلب با چهره های آشنای دور وبرم پر می شوند . اتفاق  افتاده که در این حالت به خودم آمده ام .همانطور که گفتم این می تواند در هر وقتی اتفاق بیفتد ؛ اگرچه هر بار که رخ  می دهد نور بسیار زیاد است اما این پدیده اغلب زمانی رخ داده که من با  دوستان و همکارانم بوده ام . به نظرم می رسید که زمان متوقف شده و من حس می  کردم صحنه ای که در حال تجربه اش هستم بین دو و پنج یا حتی ده دقیقه طول  می کشد و کسی متوجه آن نمی شود ! برای دوستانم شبیه یک وقفه چند ثانیه ای  است .</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2019 12:07:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-pbpc6gzyx9w6</link>
                <description>معنامیگریم به حال خودم. میگریم. ازین همه ملاحظه. ملاحظه خودم. از اینکه متوجه معناسازی خودم نشوم. از اینکه نمیخواهم بفهمم خانه امن ذهنیم محصول خودم است. از اینکه معانی نیز ساخته خودم است. زندگی و زمان به خودی خود هیچ است . هیچ اگر بطور نسبی در نظر گرفته شود , چیزی است, اما هیچ مطلق, چیزی نیست. از چیزی ساخته نشده. شامل چیزی نیست, امید و آرزو ندارد, برعکس ابتدا تولید ناامیدی و تهوع میکند, اما بازتر و بالاتر که مینگری میبینی تهوع و شادی مترادفند تنها در دو سوی مخالف. برای هردو, چیزی مهم است. چیزی اهمیت دارد. اهمیت نتیجه مقایسه است, مقایسه هم نتیجه مطالعه در سودجویی است. کدامیک برای من سود بیشتری دارد؟ کدامیک رفاه بیشتری برایم میسازد؟ قطعه قطعه میکنم و میبینم, دورترها را فراموش میکنم بخاطر رعایت حال خودم , تا همواره فکر کنم چیز جدید و تکرار نشده ای وجود دارد. با قطعه قطعه کردن, جریان بوجود می آورم و آنرا زمان می نامم. تاریخ میسازم. جهان را با چشم میبینیم. چشم توسط بازخورد نور میبیند. اما نور چیست؟ حد فرکانس ادراکی من است. که با انعکاس از فرکانسهای پایینتر و تولید پیامهای الکتریکی در مغز من, اشیا را بعنوان جسم تشخیص میدهد , حس لامسه به کمک بینایی آمده و در مسیر تایید آن, وجود اشیا را تایید میکند. چون لمسشان میکنم. اما احساس لامسه تنها یک حس است. در رویا نیز حس میکنم. اما اینجا چیزی نیست. پس واقعیت کجاست ؟ آیا واقعیت نیز یک مفهوم ساختگی و مصنوع است؟ بله. جریان هیچ, یا همان انعکاسهای هیچ, تولید ابعاد می کنند در نظر همان جریان,  پیوسته در صدد پیچیده تر کردن این انعکاس هستند و بنظر اینگونه می آید که جریان تکاملی در بین است مثل جریان زمان. ذره را تا بینهایت میتوان شکافت. چرا؟ چون زمان اینگونه می خواهد. زمان , جریان میخواهد. زمان تولید چرا و زیرا میکند. با دادن پاسخهای بیشتر و روشن شدگی بیشتر, چراهای بیشتری سر در می آورند , به همان میزان انرژی لازم برای پاسخ به این چراهای بیشتر, بیشتر میشود, انرژی بیشتری کشیده میشود و شما بیشتر احساس رنج و ضعف میکنی.امواج سرگردانی که مادر خود, دریا را فراموش کرده اند یا بهتر آنکه گفته شود خود را به فراموشی زده اند و هر آنچه در سطح ذهنی باشد , زمانی صورت محسوس بخود میگیرد. احساس. بله. احساس. همه چیز , احساس است. احساسات تعریف شده در مغز . اگر از زمان تولد مکرر به شما گفته و تلقین میشد و در کتابها و رسانه ها تایید میشد که آهنگری در خورشید است که مشغول روشن نگه داشتن آن است , اکنون به احتمال قریب به یقین, با تلسکوپها قادر به یافتن و دیدن آهنگر شده بودند. و به یقین و واقعیت تبدیل شده بود!!پس چرا واقعیت کنونی چنین نباشد ؟ بله. واقعیت کنونی نیز چنین است. به همین سادگی ساخته شده و میشود. باز هم میگریم , یا میخندم, مگر فرقی هم میکند؟ مگر فرقی میکند که بگویی آتش نفت را میسوزاند یا نفت آتش را ؟ اینکه بگویی من حیات را حفظ میکنم یا حیات مرا ؟ اینکه بگویی با مردن, تو میمیری و دنیا باقیست یا تو باقی هستی و دنیا برای تو میمیرد ؟ اینکه بگویی تصویر خودم را در آینه میبینم یا اینکه تصویر من, مرا بعنوان تصویر خویش میبیند؟ کدامیک صحیح اند؟ اینکه من در جهان هستم یا جهان در من است ؟ ملاصدرا گیج شده بود . جواب , هردوست. هر دو درست هستند. بستگی به ناظر دارد. ناظر همان جهت است. در مرگ, نسبت به ناظر بودن شما, تو باقی هستی و دنیا برای تو میمیرد, برای دنیا, دنیا باقیست و تو میمیری. هیچ اصلی وجود ندارد. هیچ حقیقتی وجود ندارد. هیچ واقعیتی نیست. اینها همگی براساس ناظر تعریف میشوند و ساخته میشوند. بله. بازهم میگریم. چاره ای نیست.م.م</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 17:44:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع «عقل»</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B9%D9%82%D9%84-wfpkp2ubrw22</link>
                <description>انواع «عقل» ? عقل شناختی (فیزیکی، ذهنی و فراذهنی)_عقل شناختی با استفاده از سنسورهای فیزیکی، ذهنی و فراذهنی وظیفه جمع آوری اطلاعات را بعهده دارد.? عقل پردازشی (تشخیصی ، قیاسی و ارزیابی)_ پردازش اطلاعات را انجام میدهد_ یک جا فقط تشخیص است: یک فتوسل بمحض اینکه نور از یک میزانی کمتر یا بیشتر شود جریان را وصل یا قطع می کند._ یکجائی قیاس هم هست: یک مرغ بمحض تاریک شدن هوا به لانه می رود،_ ویک جائی هم ارزیابی هست: روز بهتر است یا شب.? عقل اکتشافی و عقل تشریحی _ عقل اکتشافی اطلاعاتی را که وجود دارد اما در دسترس ما نیست و از یک سری شواهد اطلاعات را کشف می کند و عقل تشریحی توضیح و تشریح اطلاعات را بعهده دارد. ?عقل ابداعی قابلیت بوجود آوردن اطلاعاتی را دارد که موجود نیست. ?عقل چیدمانی (تفکر) این قابلیت را دارد که اطلاعات بریده بریده را کنار هم گذاشته و نتیجه بگیرد. ? عقل گزینشی (انتخاب اطلاعات و تصمیم گیری)_می تواند از بین اطلاعات مختلف، اطلاعات خاصی را انتخاب کند، می تواند تصمیم گیری کرده و آنچه مورد نیاز است انتخاب کند.? عقل انگیزشی (انگیزه ای برای جمع آوری اطلاعات)_می تواند برای بدست آوردن اطلاعات مجهز به انگیزه بشود و دنبال تأمين اطلاعات موردنیاز برود.? عقل تجسمی (تجسم دیده، نادیده، هدفمند و غیرهدفمند)_ می تواند چیزی را که دیده بازسازی کند، چیزی را که هرگز ندیده به تجسم بکشد و اگر این تجسم هدفمند باشد میشود | رمان، داستان، سناریوئی که اتفاق نیافتاده ولی اگر غیر هدفمند باشد، می شود اوهام.? عقل کاربردیمی خواهد اطلاعات را بدهد و مراحل ساخت و نحوهی اجرا را دنبال کند و تحقق عملی بدهد.? عقل استقرائی و عقل تدافعی_ عقل استقرائی از اطلاعات جزء به اطلاعات کل میرسد، با قراردادن اطلاعات اجزاء در کنار هم به اطلاعات کل دست می یابد و عقل تدافعی  واکنش های دفاع روانی را عهده دار است.? عقل استنتاجی و عقل آرشیوی_عقل استنتاجی از کل به جزء میرسد و عقل آرشیوی آرشیو اطلاعات را بعهده دارد.? عقل برآوردی و عقل تجربیعقل برآوردی وظیفه حدس و پیش بینی اطلاعات را بعهده دارد و عقل تجربی دسته بندی و نتیجه گیری از اطلاعات تجربی را انجام میدهد.? عقل بینشی و عقل وجدانیعقل بینشی وظیفه ایجاد چارچوبهای اطلاعاتی را بعهده دارد و عقل وجدانی برنامه ریزی های وجدان را انجام میدهد.استاد محمد علی طاهری</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 10:56:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه اعلامیه حقوق بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-g1ezhycismst</link>
                <description>اعلامیه حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر را تصویب کرد. اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر یک پیمان بین‌المللی است که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم بود در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود.این اعلامیه نتیجهٔ مستقیم جنگ جهانی دوم بوده و برای اولین بار حقوقی را که تمام انسان‌ها مستحق آن هستند را به‌صورت جهانی بیان می‌دارد، در نتیجه حقوق بشر به حقوقی گفته می‌شود که همگان در همه زمان‌ها و مکان‌ها از آن برخوردارند.اعلامیهٔ مذکور شامل سی ماده است که به تشریح دیدگاه سازمان ملل متحد در مورد #حقوق_بشر می‌پردازد. مفاد این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی‌ای را که تمامی انسان‌ها در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند را مشخص کرده‌است. لایحه جهانی حقوق بشر از اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و دو پروتکل انتخابی آن تشکیل شده‌است. در سال ۱۹۶۶ مجمع عمومی دو لایحه جزئی‌تر مذکور را به تصویب رساند. در سال ۱۹۷۶ هنگامی که لایحه جهانی حقوق بشر توسط تعداد کافی از ملت‌ها مورد تأیید قرار گرفت، به حقوق بین‌الملل تبدیل شد.مفاد این اعلامیه از نظر بسیاری از پژوهشگران الزام‌آور بوده و از اعتبار حقوق بین‌الملل برخوردارست، زیرا به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده و برای سنجش رفتار کشورها به کار می‌رود. کشورهای تازه استقلال یافتهٔ زیادی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرده و آن را در قوانین بنیادی یا قانون اساسی خود گنجانده‌اند.اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه با دو میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حقوق مدنی و سیاسی مهم‌ترین اسناد بین‌المللی حقوق بشر را تشکیل می‌دهند.این اعلامیه نوید چهار آزادی را برای آینده جهان بشری میدهد. #آزادی_بیان، آزادی عقیده و رهایی از هر نوع ترس و فقر. این چهار آزادی از یک سو هدف اول مورد حمله از سوی حاکمان هر #دیکتاتوری و از سوی دیگر میزان ابتدایی نوع آزادی در یک کشور هستند. در جامعه ایی که انسان‌ها نتوانند به صورت آزاد افکار خود را بیان کنند و در آن مورد بنویسند، در جامعه ایی که انسان‌ها اجازه ندارند آزادانه به دین، یا فلسفه و جهان‌بینی یا به یک هدف سیاسی اعتقاد داشته باشند، در جامعه‌ای که مقامات کشور با هدف به وجود آوردن رعب و وحشت و ترس مردم را سرکوب می‌کنند و امنیت مردم را نابود می‌کنند و در جامعه‌ای که مقامات کشور نتوانند حداقل رفاه زندگی را برای همه شهروندان فراهم کنند، ابتدایی‌ترین شرایط یک زندگی آزاد از بین برده شده‌است.در روز ۱۰ دسامبر سال ۱۹۴۸ میلادی اعلامیه جهانی با ۴۸ رأی موافق، بدون رأی مخالف و ۸ رای ممتنع به تصویب رسید. #شوروی، جمهوری سوسیالیستی شوروی #اوکراین، جمهوری سوسیالیستی #بلاروس شوروی، جمهوری فدرال سوسیالیستی #یوگسلاوی، جمهوری خلق #لهستان، #چکسلواکی، #عربستان_سعودی و #اتحادیه_آفریقای_جنوبی, هشت نماینده‌ای بودند که رای ممتنع دادند.#هندوراس و #یمن (که در آن دوره جزو کشورهای عضو بودند) در رای‌گیری شرکت نکردند.رای ممتنع اتحادیه آفریقای جنوبی را می‌توان به‌دلیل #نظام_آپارتاید دانست، که عملکرد آن مستقیماً با تعدادی از مواد بیانیه در تناقض است. رای ممتنع نماینده عربستان سعودی نیز به‌دلیل مخالفت با ۲ ماده از اعلامیه بود: ماده ۱۸ که به همگان «حق تغییر دین و باور» می‌دهد و ماده ۱۶ که در مورد «برابری حقوق در ازدواج» سخن می‌گوید. النور روزولت (همسر #فرانکلین_روزولت  سی و دومین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا) دلیل رای ممتنع شوروی را ماده ۱۳ بیانیه دانست که به شهروندان اجازه می‌دهد تا کشور خود را ترک کنند.نماینده شوروی علت رای ممتنع کشور خود را، عدم صراحت کافی مخالفت با #فاشیسم در اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر کرد.!!!!با وجود نقش کلیدی جان هامفری کانادایی، دولت کانادا حاضر به دادن رأی موافق به پیش‌نویس نشد اما در نهایت در مجمع عمومی به نسخهٔ نهایی رأی مثبت داد.#ایران از کشورهایی بود که به این اعلامیه رأی مثبت داد.این اعلامیه شامل مقدمه و سی ماده است:مقدمه دلایل تاریخی و اجتماعی که منجر به نیاز برای نوشتن یک اعلامیه بود را، مطرح می‌کند.مواد ۱ و ۲ پایهٔ اصلی مفاهیم کرامت، آزادی، برابری و برادری را بنا می‌کنند.مواد ۳ تا ۱۱ به حقوق فردی دیگر مانند حق زندگی و منع برده‌داری می‌پردازند.مواد ۶ تا ۱۱ به اساسِ قانونیِ حقوق بشر با تمهیداتی برای دفاع در زمان نقض قوانین، اشاره می‌کنند.مواد ۱۲ تا ۱۷ به حقوق فردی در جامعه می‌پردازند (از جمله مواردی مانند حق آزادی حرکت).مواد ۱۸ تا ۲۱ به آزادی‌های سیاسی، عمومی و روانی از جمله آزادی اندیشه، نظر، دین، وجدان، حرف و آزادی انجمن می‌پردازند.مواد ۲۲ تا ۲۷ بر حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افراد از جمله حق سلامتی تأکید می‌کنند.مواد ۲۸ تا ۳۰ نیز بر روش استفاده از قوانین اعلام شده و همچنین مواردی که قابل اجرا نیستند، می‌پردازند.این اعلامیه برحقوق افراد در جامعه تأکید دارد و اعلام می‌دارد که نباید ازین مواد به‌گونه‌ای استفاده شود که با اهداف ملل متحد در تضاد باشد.بنا به گزارش کتاب رکوردهای گینس، اعلامیه جهانی حقوق بشر رکورد بیشترین ترجمه را در بین مکتوبات در طول تاریخ به خود اختصاص داده‌است.متن آن تا به حال به ۳۰۰ زبان مختلف ترجمه شده‌است.متن صوتی ِکامل اعلامیه حقوق بشر به همراه متن اولین منشور حقوق بشر کوروش بزرگ, رو می تونم در یک فایل صوتی تقدیم کنم، کافیست آدرس ایمیل تون رو برام بفرستین. </description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2019 19:12:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: «اعتراف»، لئو تولستوی در جستجوی معنای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%84%D8%A6%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-o37p0naqtrxg</link>
                <description> توسط علیرضا مجیدی ۱۱ فروردین ۱۳۹۸?در پائیز ۱۸۷۹ نویسندهٔ پنجاه و یک سالهٔ جنگ و صلح و آناکارنینا – لئو تولستوی – به این باور دست یافت که تا آن زمان در زندگی هیچ حاصلی نداشته و زندگیش بی‌مفهوم بوده است. هریک از آثار فوق می‌بایست تضمین‌کنندهٔ جایگاهی دائمی برای او در تاریخ ادبیات جهان بوده باشد؛ هردو اثر گواه نبوغ و خلاقیت او بودند. اگر این دستاوردهای هنری ارزشمند نتوانند به زندگی او معنا بخشند، پس معنا را کجا باید یافت؟ چنین است «پرسش زندگی» که تولستوی در کتاب اعتراف خود به آن اشاره می‌کند. پرسشی که همانند معنویات جاودانه است.ارنست جی‌سیمونز کتاب اعتراف را این‌چنین توصیف کرده است:یکی از برجسته‌ترین و جسورانه‌ترین کلام بشری، غلیان روحی که شدیدا با مشکل بزرگ زندگی-یعنی ارتباط انسان با لایتناهی-در هم آمیخته و با اخلاص کامل و هنری تمام ابراز شده است.این کتاب، داستان یک بحران روحی در میانسالی است که عناصر آن از عنفوان جوانی در انسان شکل گرفته است. به همین دلیل، اعتراف مبین نقطهٔ اوج دلمشغولی‌های تولستوی در کسوت یک نویسنده است و از سال ۱۸۸۰ به بعد توجه او منحصرا و به وضوح بر سلوک دینی که او از آن به عنوان زندگی آرمانی روستایی یاد می‌کرد متمرکز شد.با اینکه تشابهاتی میان عذابهای «لوین» در آناکانینا و تضادهای درونی تولستوی در کتاب اعتراف وجود دارد، اعتراف دو سال پس از انتشار آناکارنینا نوشته شده و معمای ماهیت حیات و مشکلات ایمان و اعتقادات را به نحو گسترده‌تری انعکاس می‌دهد؛ البته، اینها دقیقا مشکلاتی است که بسیاری از شخصیتهای آثار داستانی بعدی او با آن مواجه هستند، از جمله شخصیتهای کلیدی در مرگ ایوان ایلیچ و پدر سرگی، همچنین برخنف در ارباب و انسان و نخلیودف در رستاخیز.تولستوی پس از تکمیل آناکارنینا، طرح‌های کوتاهی از زندگی روستایی نوشت، اما از آنجا که ایمان، مرگ، و معنای حیات ذهن او را مشغول کرده بود، نوشتن برایش به کلی دشوار می‌شد.در پایان سال ۱۸۷۷‌ تولستوی عمیقا غرق در تضاد میان ایمان و عقل شده بود. برای نمونه در طول زمستان ۷۸‌-۱۸۷۷‌، بر روی دو اثر به نامهای بحثی پیرامون ایمان در کرملین و همدلان آغاز کرد و در آنها بحث‌هایی در زمینهٔ ایمان میان مؤمنین و بی‌ایمانان پیش کشید. آنگاه این طرح‌ها را کنار گذاشت تا تحقیقی پیرامون ادامهٔ کتاب جنگ و صلح به نام دسامبریستها آغاز کند، اما در تابستان ۱۸۷۸ کار بر روی این داستان جدید را نیز به دلیل کنج عزلت گزیدن در سامارا واقع در جنوب روسیه برای مدت بیش از یک ماه متوقف کرد. مدت کوتاهی پس از مراجعت، در سوم ماه اوت به خصومت دیرینه‌ای که مدت ۱۷‌ سال با تورگنیف ادامه داشت خاتمه داد. با این همه، در فوریهٔ سال ۱۸۷۹، کار بر روی دسامبریستها را به کلی و بدون هیچگونه توضیحی متوقف کرد.تولستوی اعتقاد داشت که یکی از پرسش‌های ابدی انسان این است که تا چه حد باید بندهٔ خداوند یا شهوات باشد. با این پرسش بود که دوباره خود را برای نوشتن داستان دیگری به نام یکصد سال آماده کرد. کتاب جدید قرار بود دربارهٔ پطر کبیر باشد، اما در تابستان ۱۸۷۹ تولستوی احساس کرد که دیگر قدرت ادامهٔ آن را ندارد. در ۱۴ ژوئن، بار دیگر گوشه خلوت گزید، و این‌بار به غاردیر در کیف پناه برد و در آنجا با راهبان ساده‌ای روبرو شد که زندگیشان را با «روشهای باستانی مسیحیت» می‌گذراندند. سفر به کیف حیاتی دوباره به او بخشید طوری که دیگر می‌توانست ارتباطش را با کلیسای ارتدکس به کلی قطع کند، و به این نتیجه رسید که تعالیم این کلیسا به هیچ‌وجه بر انجبیل منطبق نیست. کتاب اعتراف در ابتدا با عنوان فرعی مقدمه‌ای بر یک اثر منتشر نشده نامیده شده بود، این اثر تحقیق پیرامون الاهیات جزمی بود که در آن تولستوی یکی از چندین حمله خود را به کلیسا آغاز کرد.تولستوی، پس از اتمام پیش‌نویس دشوار کتاب اعتراف، در پایان ۱۸۷۹‌، با افزودن برخی مطالب از مقالهٔ زندگینامهٔ ناتمام خود به نام من چیستم؟، آن را دو بازنویسی کرد و به چاپ رساند. کتاب اعتراف قرار بود در سال ۱۸۸۲ در نشریهٔ روسکایا میسل Russkaya mysl منتشر شود، اما انتشار آن به دلیل مشکلاتی که ادارهٔ سانسور کتاب ایجاد می‌کرد تا سال ۱۸۸۴ یعنی زمان انتشار آن در ژنو به تعویق افتاد. باید در نظر داشت که عنوان این کتاب تا زمانی که در ژنو به چاپ رسید اعتراف نبود.شاید بازنمایی نخستین صفحه از اعتراف، چاپ ژنو که به عنوان مقدمه‌ای بر چاپ ناتمام روسی آن در نظر گرفته شده بود، در اینجا بتواند آنچه ادارهء سانسور در این کتاب قابل اعتراض یافت نشان دهد:«در این کنت ال.ان تولستوی که در اینجا به چاپ رسیده است درگیری‌های درونی فردی قدرتمند، در نهایت عمق و ژرفایش، و در اوج اضطراب دهشت‌بار و غم‌انگیزش پیش‌روی خواننده آشکار می‌شود. او فردی است برخوردار از موهبت خلاقیت که از سالهای اولیهٔ عمرش در تلاش برای دستیابی به تکامل فردی بوده است و درعین‌حال کسی است که در جایی تحصیل کرده است که هرکس بر اساس فطرت اصلی خود زندگی می‌کند و نه تنها با آموزش اصول عقیدتی خود کاری از پیش نمی‌برد بلکه در بیشتر مواقع مخالف آن اصول است. هرجا اصول عقیدتی وجود دارد و به شکل رسمی و خشک آموزش داده می‌شود و «با اعمال زور حمایت می‌گردد، آن اصول را نمی‌توان بخشی از زندگی مردم و روابط میان آنها به شمار آورد.»در اینجا پرده از ماجرای زندگی انسانی برداشته می‌شود که از نخستین سالهای عمر خود در جستجوی مسیر حقیقت و یا همانطور که نویسنده به آن اشاره کرد است، «معنای زندگی» بوده است. کسی که با تمام قدرت درونی خود در راه رسیدن به نوری که ظاهر و باطنش را شکل می‌دهد تلاش کرده است، و در این راه، کمابیش از طریق تحقیقات علمی خشک، عقلانی و محض که در نهایت به خداوند و حقیقت الهی می‌انجامد به اندازهٔ کافی کوشیده است.این داستان برای کسانی که روحشان بتواند معنای درونی آن را دریابد واقعا باشکوه است، و به قلم شخصی نوشته شده که خود در زندگی شاهد تمام این رنج و عذابها و تضادهای درونی بوده است، یعنی به قلم توانای نویسندهٔ خلاق ما، تولستوی. در چنین شرایطی هرگونه اظهار نظر در مورد این اثر بیهوده به نظر خواهد رسید. با این‌همه، باید به خواننده گوشزد کنیم که مبادا مرتکب اشتباه کسانی شود که با به دست گرفتن هرکتاب جدیدی، چه با طبیعت خشن و بی‌روح در تماس باشد چه با روح لطیف که در قلمرو ادبیات است-مرتکب می‌شوند. این اشتباه از طرز برخورد خواننده با کتاب، طریقه نزدیک شدن به کتاب و خواسته‌هایش از آن ناشی می‌شود. هیچیک از این موارد نباید افکار نویسنده را منحرف جلوه دهد، هیچیک نباید معنای واقعی اثر را تحریف شده یا مبهم بنمایاند، مثل پیشداوری‌هایی که ما بر اساس آنها اثری را بررسی می‌کنیم و چه پرسش‌هایی مطرح می‌سازیم که نویسنده مایل نبوده است به آنها پاسخ دهد یا خود را با آنها درگیر کند.»در پایان چه بسا این پرسش مطرح شود که آیا تولستوی هرگز در واقع معنای زندگی یا حقیقتی را که در جستجویش بود دریافته است یا نه؟ هرچه در این زمینه گفته شود، یک موضوع روشن است ‌ که او تا زمان مرگش در سال ۱۹۱۰ به این جستجوها ادامه داد: زندگی او همانقدر که با جستجو کردن درآمیخته بود، همانقدر هم با یافتن آمیزش داشت. در حقیقت، معنایی که او در پی آن بود بیشتر از راه جستجو حاصل می‌شود تا از راه کشف. و مطرح کردن پرسش زندگی ضروری‌تر از پاسخ دادن به آن است. زیرا با مطرح کردن پرسش است که روح برای دریافت صدایی تلاش می‌کند، تلاشی که در آثاری نظیر اعتراف متجلی می‌گردد.و سرانجام اینکه در اعتراف تولستوی پرسشی را مطرح می‌کند: آیا معنایی در زندگی من وجود دارد که با مرگ من، از بین رود؟در سال ۱۸۷۹ نویسندهٔ پنجاه و یک سالهٔ جنگ و صلح و آناکارنینا به این باور دست یافت که تا آن زمان در زندگی هیچ دستاوردی نداشته است. هریک از این آثار متعالی می‌توانست برای او جایگاهی دائمی در تاریخ ادبیات جهان بیافریند، اما این دستاوردها در معنا بخشیدن به زندگیش کافی نبود.اعتراف شرح این بحران روحی است و تغییر مرکز توجه تولستوی را از زیبایی‌شناسی به مذهب و فلسفه نشان می‌دهد.?کتاب اعترافنویسنده : لئو تولستویمترجم : نسرین مجیدینشر روزگار نو۱۰۴ صفحه—–?ترحمه دیگر این کتاب:نشر گمانآبتین گلکاربخشی از کتاب:مرا با اعتقادات ارتدوکس غسل تعمید و پرورش دادند. در کودکی و نوجوانی با این اصول آموزش دیدم. اما در هیجده سالگی وقتی پس از دو سال از دانشگاه بیرون آمدم دیگر هیچ اعتقادی به آموخته‌هایم نداشتم.وقتی در مورد خاطرات مختلف خود قضاوت می‌کردم به این نتیجه می‌رسیدم که هرگز به آن‌چه آموخته بودم جداً اعتقاد نداشتم بلکه به آن‌چه بزرگ‌ترهایم گفته بودند اعتماد کرده بودم، اما این اعتماد هم خیلی سست و بی‌ثبات بود.به یاد دارم هنگامی‌که یازده ساله بودم یکی از پسران دبیرستان به نام والودیا (۱) که مدت‌هاست از این جهان رخت بربسته، روز یک‌شنبه به دیدار ما آمد و در مورد آخرین کشف خود در مدرسه صحبت کرد. او کشف کرده بود که خدایی وجود ندارد و آن‌چه به ما می‌آموزند ساخته ذهن بشر است. این اتفاق مربوط به سال ۱۸۳۸ بود. به خاطر دارم که برادران بزرگ‌ترم به این اخبار علاقه شدیدی نشان می‌دادند و حتی به من اجازه دادند که در این مباحث شرکت کنم. همه ما خیلی هیجان‌زده بودیم و این اخبار را بسیار مجذوب‌کننده و کاملاً ممکن می‌دانستیم.همچنین به یاد دارم هنگامی‌که برادرم دیمیتری، که آن زمان دانشجو بود، ناگهان شخصیتی مذهبی یافت در تمام مراسم مذهبی شرکت کرد و روزه گرفت و زندگی پاک و اخلاقی خود را شروع کرد، مورد تمسخر من و برادران بزرگ‌ترم قرار گرفت و نمی‌دانم چرا لقب نوح را برایش انتخاب کردیم.به خاطر دارم که آقای ماشکین پوشکین (۲) که آن زمان رئیس دانشگاه کازان بود، ما را به میهمانی رقص دعوت کرد و سعی داشت برادرم را ترغیب کند تا این دعوت را بپذیرد و به شوخی به او می‌گفت که حتی داوود پیامبر نیز در برابر صندوق مقدس (۳) از شادی به رقص درآمده است. در آن زمان از شوخی‌های بزرگ‌ترها لذت می‌بردم. سرانجام به این نتیجه رسیدم که لازم است دستورات دینی را بیاموزم و به کلیسا بروم، اما نباید آن‌ها را زیاد جدی بگیرم. به یاد دارم که وقتی خیلی کوچک بودم نوشته‌های ولتر را مطالعه می‌کردم، نه تنها از طنز او ناراحت و شوکه نمی‌شدم بلکه برایم بسیار سرگرم‌کننده هم بود.سقوط من در مورد ایمان و اعتقاداتم همان‌گونه عادی و مانند همه افرادی که سابقه‌ای چون من دارند اتفاق افتاد. به نظر من اکثریت جوانان گرفتار این ماجرا می‌شوند، آدم‌ها مثل یکدیگر زندگی می‌کنند. هر کسی با اصولی زندگی می‌کند. اکنون می‌توان گفت که امکان ندارد بتوانیم از زندگی یا رفتار یک فرد قضاوت کنیم که آیا فردی معتقد است یا نه. امروزه نیز مانند گذشته، افرادی که ادعا می‌کنند پایبند کیش ارتدوکس هستند معمولاً آدم‌های کوته‌فکر، خشن و بی‌بندوباری هستند که می‌خواهند خود را مهم جلوه دهند. در حالی‌که در میان افرادی که ادعا می‌کنند پایبند اعتقادات مذهبی نیستند صداقت، هوش، درستی، خوش‌اخلاقی و پایبندی به اخلاقیات بیشتر دیده می‌شود. اصول مذهبی در مدرسه تدریس می‌شود، دانش‌آموزان را به کلیسا می‌فرستند و کارکنان رسمی باید در مراسم مذهبی شرکت کنند. اما فردی که متعلق به جرگهٔ ما می‌باشد، یعنی کسی که نه به مدرسه می‌رود و نه دارای کار دولتی است می‌تواند سال‌ها بدون این‌که حتی به مذهب فکر کند یا به کلیسا برود به زندگی خود ادامه دهد. در گذشته نیز این چنین بوده است.امروزه نیز چون زمان‌های گذشته، مذهبی که به زور آموخته شده در طول زندگی به تدریج ضعیف می‌شود و فرد از اصولی که در کودکی فرا گرفته جدا شده و در مقابل آن قرار می‌گیرد، به تدریج این اعتقادات بدون بر جای گذاشتن هیچ نشانه‌ای از زندگی فرد بیرون می‌رود.آقای باهوش و درستکاری به نام آقای «س» ماجرای از دست دادن ایمان و اعتقاداتش را این‌طور برایم تعریف کرد: «در سن بیست و شش سالگی، هنگامی‌که برای شکار رفته بودیم موقع استراحت شبانه طبق عادت کودکی زانو زدم تا دعای عصرم را بخوانم. پس از پایان دعا کردن و هنگامی‌که برای استراحت آماده می‌شدم برادرم پرسید: «هنوز هم دعا می‌کنی؟» هیچ حرف دیگری بین ما رد و بدل نشد. اما از همان روز دعا و کلیسا رفتن را کنار گذاشتم.» پس از آن ماجرا آقای «س» به مدت سی سال به کلیسا نرفت، دیگر دعا نخواند و در مراسم مذهبی شرکت نکرد. البته دلیل بازگشت او از اعتقاداتش این نبود که افکار برادرش را پذیرفته و در آن سهیم شده یا موضوع را برای خود تجزیه و تحلیل کرده است، بلکه گفتهٔ برادرش چون ضربهٔ کوچکی بر دیواری که خود در حال فروپاشی بود، عمل کرد. سخنان برادرش به او نشان می‌دهد که قلبش از مدت‌ها پیش تهی از ایمان واقعی بوده و دعا و عبادتش عملی بیهوده است. وقتی پوچی و بیهودگی عمل خود را دریافت دیگر نمی‌توانست ادامه دهد.این اتفاق برای بسیاری از مردم افتاده و می‌افتد. من در مورد آدم‌هایی که سابقه‌ای چون خودم دارند صحبت می‌کنم، مردمی که با خودشان صادق‌اند نه آدم‌هایی که با ادعای دین‌داری در طلب منافع دنیوی خویش می‌باشند. (این افراد از جمله بی‌ایمان‌ترین مردم هستند چون دینی که برای کسب مال دنیا باشد ایمان نیست.) کسانی‌که مثل ما هستند خود را در شرایطی احساس می‌کنند که پرتو آگاهی و زندگی بنای ناپایدار ایمان آنان را از میان برده است به همین دلیل نیز آن را نادیده می‌گیرند.مبانی مذهبی که در کودکی آموخته بودم به تدریج رنگ باخت، این در مورد دیگران نیز صدق می‌کند با این تفاوت که به علت مطالعه و تعمق زیاد در کودکی خیلی زودتر ایمان خود را از دست دادم. وقتی شانزده سال داشتم از خواندن دعا دست کشیدم و رفتن به کلیسا و روزه گرفتن را به دست فراموشی سپردم. دیگر هیچ اعتقادی به آن‌چه که در کودکی فرا گرفته بودم نداشتم. اما به چیزی ایمان داشتم که نمی‌توانستم بگویم چیست. به خدا ایمان داشتم یا دست‌کم می‌توانم بگویم وجود او را انکار نمی‌کردم. اما نمی‌دانستم چه‌گونه خدایی است. مسیح و آموزش‌هایش را رد نمی‌کردم، اما نمی‌توانستم بگویم از دستوراتش چه آموخته‌ام.حالا که به آن زمان فکر می‌کنم به روشنی می‌بینم که ایمان من در آن دوره، جدا از غرایز حیوانی زندگی‌ام، ایمان واقعی و کاملی بوده است. اما این ایمان کامل و هدف آنچه بود؟ پاسخ این سؤال برایم روشن نبود. تلاش می‌کردم تا خود را از نظر هوش و خرد به کمال برسانم به همین دلیل در هر زمینه‌ای مطالعه می‌کرردم. سعی کردم اراده‌ام را قوی کنم، قوانینی برای خود تعیین و از آن پیروی کردم. خود را از نظر جسمی به کمال رساندم، با انجام انواع ورزش‌ها توانایی‌ها و قدرتم را افزایش دادم و با تحمل سختی‌ها صبر و تحملم را بالا بردم. از نظر من همهٔ این‌ها می‌توانست تکامل فردی باشد. البته ابتدا هدفم رسیدن به کمال اخلاقی بود، اما بعد به صورت اعتقاد به کمال، در کلی جلوه‌گر شد. دوست داشتم از نظر خودم بهتر باشم، یا از نظر خدا و در حقیقت از دیدگاه مردم دیگر. به زودی تمایل بهتر از دیگران بودن به صورت آرزوی قوی‌تر، معروف‌تر، مهم‌تر و ثروتمندتر از دیگران شدن درآمد.روزی داستان زندگیم را در آن ده سال جوانی که بسیار عبرت‌آموز و تأثرآور است برایتان خواهم گفت. فکر می‌کنم حتماً بسیاری از مردم چنین دورانی را تجربه کرده‌اند. از صمیم قلب آرزو می‌کردم آدم خوبی باشم، اما جوان بودم. احساساتی و تنها. به تنهایی در جستجوی نیکی بودم. هر بار تلاش می‌کردم درونی‌ترین آرزوهایم را به نمایش بگذارم ـ آرزوی این‌که از نظر اخلاقی خوب باشم ـ مورد تحقیر و تمسخر قرار می‌گرفتم. اما هرگاه تسلیم آرزوهای پست و حقیر می‌شدم مورد تشویق و تحسین واقع می‌شدم. صفاتی چون بلندپروازی، قدرت‌طلبی، خودپسندی، غرور، خشم و انتقام مورد تأیید و احترام دیگران بود. هرگاه تسلیم این عواطف مخرب می‌شدم شبیه بزرگ‌تران می‌شدم و احساس می‌کردم آن‌ها نیز از من راضی و خشنود هستند. عمهٔ پیر عزیزم که پاک‌ترین مخلوق خدا بود و با او می‌زیستم، همیشه می‌گفت که تنها آرزویش این است که من با زنی ارتباط داشته باشم. او معتقد بود که زنان باتجربه می‌توانند راهنمای خوبی برای مردان جوان باشند. آرزوی دیگرش این بود که من آجودان و ترجیحاً آجودان امپراطور شوم و بالاخره بزرگ‌ترین آرزویش ازدواج من با یک دختر ثروتمند و تصاحب جهیزیه فراوان او بود.یادآوری آن سال‌ها چیزی جز وحشت، نفرت و رنج برایم ندارد. در جنگ افرادی را کشتم، عده‌ای را به دوئل دعوت کردم تا آن‌ها را بکشم، قمار می‌کردم و حاصل رنج و زحمت رعایا را بر باد می‌دادم و تنبیه‌شان می‌کردم. فساد، فریب، دروغ، دزدی، مستی، خشونت، قتل… جرمی نبود که مرتکب نشده باشم. با این وجود همواره مورد تحسین و احترام دیگران بودم، دیگران مرا مردی نسبتاً پایبند به اخلاقیات می‌شناختند.ده سال به این روال زندگی کردم.در طول این سال‌ها از سر بطالت، خودبینی و غرور شروع به نوشتن کردم. در نوشته‌هایم نیز همان راهی را که در زندگی‌ام آغاز کرده بودم در پیش گرفتم. برای کسب پول و شهرت مجبور بودم نیکی‌های خود را پنهان و بدی‌ها را به نمایش بگذارم. باز هم در نوشته‌هایم خوبی‌هایی را که به زندگی‌ام معنا می‌داد در زیر پوششی از طنز، بی‌تفاوتی و سبکسری پنهان کردم. در این راه موفق شدم و مورد تحسین قرار گرفتم.بعد از جنگ، در آن زمان که بیست و شش سال داشتم، به سن پترزبورگ بازگشتم و به جرگهٔ نویسندگان پیوستم. آن‌ها مرا چون یکی از اعضای خود پذیرفتند و تملق گفتند. حالا دیگر نگاه من به زندگی چون نگاه نویسندگانی بود که با آن‌ها همراه شده بودم، دیگر فرصتی نمی‌یافتم تا به پیرامونم نگاهی بیندازم، به زودی تمامی تلاشم برای رسیدن به کمال از میان رفت. نگرش آن‌ها به زندگی بی‌بند و باری مرا توجیه می‌کرد. این افراد، یعنی دوستان نویسنده‌ام معتقد بودند که ما متفکران به‌خصوص هنرمندان و شاعران بیش‌ترین تأثیر را بر جامعهٔ خود می‌گذاریم. رسالت ما آموزش مردم است. آنان معتقد بودند که نباید بپرسیم «من چه می‌دانم و چه چیزی را باید آموزش دهم؟» چون نیازی به دانستن آن نیست و شاعران و هنرمندان به طور ناخودآگاه آموزگارانند. آنان مرا هنرمند و شاعر بزرگی می‌شناختند و طبیعی بود که من هم از این نظریه پیروی کنم. منِ هنرمند و شاعر بدون این‌که خودم بدانم آموزش می‌دادم و برای این کار پول می‌گرفتم. حالا دیگر همه چیز از جمله غذا و مسکن و دوستان خوب فراهم بود و معروف شده بودم و این شرایط نشان می‌داد که آن‌چه به دیگران می‌آموزم خیلی خوب است.اعتقاد به معنای شاعری و تکامل زندگی خود، مذهبی بود که من هم یکی از مبلغین آن بودم. چنین اعتقادی بسیار سودمند و خوشایند بود، مدت زمان چشمگیری را بدون هیچ‌گونه تردیدی در صحت و اعتبار این اعتقادات به خوشی سپری کردم. اما در سال‌های دوم و سوم در این مورد دچار تردید شدم و سعی کردم در مورد آن بیش‌تر بررسی کنم. اولین نکته‌ای که موجب شک و تردید من می‌شد این بود که چگونه است که مبلغین این مذهب در میان خودشان دچار اختلافات بسیاری می‌شوند. عده‌ای می‌گفتند: «ما بهترین و مفیدترین آموزگاران هستیم و آن‌چه را مردم لازم دارند به آنان آموزش می‌دهیم، اما دیگران حقایق را تدریس نمی‌کنند.» دیگران می‌گفتند: «نه، ما آموزگاران حقیقی هستیم و شما فقط مشتی دروغ تدریس می‌کنید!» آن‌ها بحث و مشاجره می‌کردند و یکدیگر را فریب می‌دادند و کلاه سر یکدیگر می‌گذاشتند. بسیاری از همکاران بودند که برایشان اهمیتی نداشت که چه کسی درست می‌گوید و چه کسی خطا می‌کند. آن‌ها فقط به فکر دست‌یابی به اهداف خودخواهانه خود بودند و از کارهای ما سود می‌جستند. همهٔ این مسائل موجب شد که در دل نسبت به حقیقت ایمان و اعتقادات خود دچار تردید شوم.وقتی در مورد حقیقت اعتقادات نویسندگی دچار تردید شدم با دقت بیش‌تری به مبلغان این کیش توجه کردم و متقاعد شدم که تقریباً تمام این مبلغین ایمان، یعنی نویسندگان، افرادی ضداخلاق و بی‌قید و بند می‌باشند، اکثریت آنان افرادی بی‌شخصیت و حتی پست‌تر از کسانی بودند که در ارتش با آنان کار می‌کردم. آنان چنان مغرور و از خودراضی بودند که انگار واقعاً قدیس‌اند. اما هیچ نشانه‌ای از قداست و پاکی نداشتند. از این مردم و از خودم منزجر شدم و دریافتم که این مذهب و اعتقادات فریبی بیش نیست. اما با شگفتی تمام دریافتم که علیرغم دروغین بودن این گروه، قادر به چشم‌پوشی از القابی چون هنرمند، شاعر و استاد نیستم. با سادگی خود تصور می‌کردم که واقعاً شاعر و هنرمندم و می‌توانم بدون این‌که بدانم چه تدریس می‌کنم به همه آموزش دهم و باز هم به کارم ادامه دادم.منبع نقد: بخارا , خرداد ۱۳۷۸ http://www.1pezeshk.com/archives/2019/03/confession-leo%e2%80%8c-tolstoy.html</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 22:49:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آثار تملک &quot;حقیقت&quot; چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-iwzq4o8xfzho</link>
                <description>  برخورد دارایی گونه با مفاهیم غیر مادی مانند حقیقت , راستی , دانایی , ایمان و ... به چه نتایجی می انجامد ؟   برای تصرف  در احوال دیگران , سلطه جویان ناگزیر هستند علاوه بر اشیاء مادی و تعاملات  روزمره اجتماعی دارایی های دیگری را تصویرسازی کنند تا بتوانند از  انسان ها سلب مالکیت کرده یا در احوال آن ها تصرف جبری داشته باشند .  سرمایه  , کار , مالکیت ( تصرف ) , مفاهیمی هستند که در دنیای واقعی مابه ازاء  دارند , یعنی مصداق فیزیکی برای خودشان دارند , دارنده آن ها می تواند با  ارائه آن برای خودش در روابط اجتماعی حق ایجاد کند .  اما  در کنار این موارد که همگی حتی در فقه نیز برای شان آثار و ترتیباتی معین  شده است , مفاهیم دیگری نیز بسته به فرهنگ جامعه , در طول تاریخ , منشاء  ایجاد حق کاذب قرار گرفته اند .  در  زیر پاسخ هایی که به یکی از دوستان که مدعی بود پس از وصول و دستیابی به  حقیقت دیگر نیازی ندارد تا حقیقتی را که تصور می کند به آن دست یافته است  را با دیگران در میان بگذارد بلکه خودبخود روزی حقیقت آشکار خواهد شد ! ؟  را برای تان می گذارم :     دوست گرامی :   مگر مکانیسم دستیابی به حقیقت در انسان  چیزی بیش از &quot;تصور دستیابی به حقیقت&quot; می باشد  ! ؟   یعنی  ما آدم ها وقتی می گوییم به حقیقت دست یافته ایم در واقع داریم می گوییم  که &quot;تصور می کنیم که به حقیقت دست یافته ایم&quot;  , نه چیز دیگر.  همچنین وقتی می گوییم اشتباه کردیم یعنی این که به این نتیجه , به این تصور رسیده ایم که اشتباه کرده ایم .     حقیقت یک شیء , یک وسیله , یک دارایی نیست که بتوان گفت در تملک من یا دیگری می باشد یا نمی باشد ! .   متاسفانه در گذشته با مفاهیمی از این دست به گونه نادرستی برخورد شده است به عنوان مثال به این بیت توجه بفرمایید :   معرفت دُرِّ گرانی است به هر کس ندهند   پر طاووس گران است به کرکس ندهند   انگار  که معرفت و دانایی نیز یک جور دارایی است و می تواند در مالکیت یکی باشد و  در مالکیت دیگری نباشد , این گونه تعامل با دانایی و معرفت و حقیقت در  نهایت به فاشیسم و دیکتاتوری و به بردگی گرفتن انسان ها انجامیده است مانند  این که به بهانه مومن ساختن مردمان ایران عده ای کشورگشا و زورگیر شمشیر  کشیده اند و مردمان را به اسارت گرفته اند , چرا ؟ :  چون ایمان را نیز یک  دارایی فرض کرده اند که خودشان دارند ولی ایرانیان ندارند ! ؟   بنابراین به خودشان حق داده اند که بر ایرانیان فاقد &quot;ایمان به یگانگی خدا&quot; یورش برند !؟    افرادی که تصور می کنند به حقیقت رسیده اند , در واقع به &quot;کفایت دلایل&quot;  رسیده اند , بسته به فرهنگ و تفکر غالب در هر جامعه ،  مقداری دلایل و استدلال ها را برای پذیرش این که به حقیقت نایل گشته اند  کافی می دانند , بنابراین نیل به حقیقت هیچ گاه قطعی نیست   داعش سنی  همان قدر فکر می کند به حقیقت دست یافته اند که یک پیکارجوی مسیحی ,  همه این ها همین تصور را دارند , اما در واقع به کفایت دلایل رسیده اند نه  به حقیقت   اگر فرد از طریق علمی و با آزمایش و تجربه به واقعیتی رسیده  باشد دیگر ابایی از در میان گذاشتن و اثبات آن به دیگران نخواهد داشت , اما  از آن جایی که بسته به موقعیت و فرهنگ و شرایط ترجیح می دهد تصور کند که  به حقیقت دست یافته است یا ادعا کند که به حقیقت دست یافته است بنابراین از  گفتگو در مورد آن نیز با بزرگمنشی تمام , پرهیز خواهد کرد.  یک راهب  مسیحی در صومعه , یک مرتاض زیر درخت , همه عمر ممکن  است تصور کنند به حقیقت دست یافته اند و آسیبی هم به دیگری نرسانند , اما  چنین تصوری اگر در هیئت حاکمه یا فرد یا گروه مسلط غالب شود , ناگزیر به  سرکوب و دیکتاتوری و فاشیسم منتهی خواهد شد .  --         يادداشت هاي پراکنده  در  ۱/۰۹/۱۳۹۸ ۰۳:۰۶:۰۰ بعدازظهر  </description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2019 19:07:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ ابزار گوگل در حوزه بازاریابی آنلاین که هرگز تصور نمی کردید وجود داشته باشند!</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%DB%B5-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-afuolu30s8up</link>
                <description> توسط مهناز حاج علیان گاهی  اوقات بهترین راه برای بهبود SEO و استراتژی بازاریابی آنلاین شما، توسط  برخی از ابزارهای گوگل به سادگی در اختیارتان قرار گرفته است. اما  متأسفانه، همه ابزارهای گوگل در سطح وسیع تبلیغ نشده اند، و پس از مدتی  بسیاری از این ابزارها ممکن است به فراموشی سپرده شوند. با این وجود، مهم  است همه گزینه ­های در دسترس را بشناسید تا نسبت به رقبای خود برتری  بیابید. از این رو، ابزارهای گوگل همیشه اهمیت دارند.در  ادامه این مقاله برخی از ابزارهای گوگل در حوزه بازاریابی آنلاین که کمتر  درباره آن ها سخن گفته شده و احتمالا شما با آن ها آشنایی ندارید، اما  همچنان می توانند سودمند باشند، معرفی خواهند شد:Google Ngram Viewerبه  نظر می ­رسد این ابزار به عنوان چیزی بیشتر سرگرم کننده، تا سودمند، برای  کسب و کارهای کوچک تبلیغ شده است، اما اگر به شیوه صحیح مورد استفاده قرار  گیرد می تواند روشی عالی برای جستجوی روندهای کلیدواژه باشد. این ابزار  بیشتر از اینکه یک امر سرگرم کننده برای جستجوی کلیدواژه ها باشد، به شما  امکان جستجوی کلیدواژه ­ها را در میان میلیون ها کتاب می دهد.با  این حال، شما می توانید برای کلیدواژه های خاص به عنوان بخشی خاص از  استراتژی­ بازاریابی آنلاین خود برای کمک به یافتن روندها در طی زمان  استفاده کنید. این امر می تواند برای کسب و کارهای کوچک امری مفید باشد. به  عنوان مثال، اگر انتظار دارید برگشت به عقب به سمت سبکی وجود داشته باشد  که در دهه ۱۹۷۰ محبوب بود، می توانید به سادگی با جستجوی این کلیدواژه ها  کار خود را آغاز کنید. به خاطر داشته باشید، که این کلیدواژه ها از کتاب ها به دست می آیند، به همین دلیل ممکن است برخی شرکت ها آن را چندان مفید ندانند.Google CorrelateGoogle  Correlate به شما اجازه می دهد تا در قالب کلیدواژه های هدفتان تایپ کنید و  سپس به فهرست جستجوهایی باز گردید که داده ها در آن از الگویی حاوی این  کلیدواژه ها پیروی می کنند. به عبارت دیگر، راهی عالی است تا بررسی نمایید  چگونه داده­ ها برای سایر اصطلاحات با کلیدواژه ای که شما در حال تحلیل آن  هستید، هم از نظر مکانی و هم زمانی، همبستگی دارند. از این طریق می توانید  استراتژی بازاریابی آنلاین خود را بهبود ببخشید.Google Public Data Explorerممکن  است قبلا درباره این ابزار شنیده باشید اما احتمالا به خودتان زحمت  استفاده یا جستجو درباره آن را نداده باشید. Google Public Data Explorer  به شما این امکان را می دهد تا در پایگاه داده سراسر جهان جستجو کرده و سپس  گراف هایی ایجاد کنید که این اطلاعات را توضیح می دهند. این ابزار احتمالا  مفیدترین ابزار برای سازمان­ های آموزشی، بهداشت و سلامت یا دولتی است.اگر  تجارت بین الملل زیادی انجام می دهید و علاقمند به مباحثی هستید که گزارش  های عمومی ارائه می دهند، این ابزار می تواند راهی عالی برای درک  مخاطبانتان باشد.Full Value of Mobileاین  ابزار منبعی است که کاملا به ابزارهای تلفن همراه اختصاص یافته است.  احتمالا باحال ترین ابزار ماشین حساب موبایل است. این ماشین حساب به شما  اجازه می دهد تا به طور دستی، داده ها را بارگذاری و یا AdWords خود را  همگام سازی کنید.از این طریق می توانید ببینید دقیقا با داشتن وب سایت  موبایل چه میزان پول به دست آورده اید (و خرج می کنید). همچنین می توانید  خلاصه ای از داده ها را مشاهده نموده و این ارقام را با سایر داده ها،  مقایسه کنید.Google Keepاین  تقریبا ابزاری جدید محسوب می شود که به Google Drive شما متصل خواهد شد و  به شما کمک می کند یادداشت­ ها، تصاویر، پیام های صوتی را حفظ کرده و بهتر  سازماندهی کنید. این ابزار تمامی ابزارهای شما را به همگام نموده و همانند  یک اپلیکیشن عمل می کند، بنابراین استفاده از آن ساده است. البته این ابزار  الزاما ابزاری برای مالکان کسب و کارهای کوچک و بازاریابی دیجیتال محسوب  نمی شود. با وجود تمامی منابع و پروژه­ های گوگل که در حال رخ دادن است،  استفاده از این ابزار گوگل، گزینه ای هوشمندانه است.البته بسیاری  از این ابزارها زمانی که واقعا سعی کنید خودتان از آن ها با داده های  خودتان استفاده کنید، قابل درک تر می شوند. با آن ها بازی کنید. درخواهید  یافت که استفاده از آن ها بسیار ساده است و می توانند احتمال خلاقیت بسیاری  را فراهم آورند.لینک مطلب: http://www.salesdemy.ir/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86/</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2019 06:40:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهرهای بزرگ دنیا باید از یک شهر کوچک در سوئیس و اتوبوس خودران آن درس بگیرند</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-bitckk4pzjbv</link>
                <description>توسط میثاق محمدی‌زاده ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ شهر شاف‌هاوزن (Schaffhausen) تنها ۳۰ دقیقه با شهر زوریخ، پایتخت کشور سوئیس فاصله دارد.جمعیت این شهر حدود ۸۱ هزار نفر است که کمتر از یک درصد جمعیت کل کشور سوئیس را تشکیل می‌دهد. شاف‌هاوزن شهری زیبا و تاریخی است با خانه‌های بزرگ و ویلایی، مکان‌های گردشگری و جاذبه‌های توریستی.اما هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این شهر پتانسیل کسب‌وکاری هم داشته باشد و بتواند مولد اقتصادی باشد.مدیران شهری شاف‌هاوزن تصمیم می‌گیرند این فرضیه و ذهنیت را تغییر دهند و از مارس ۲۰۱۸ شروع به مطالعه و برنامه‌ریزی برای ساخت یک اتوبوس خودران کاملا بومی به نام Route 12 می‌کنند.این اتوبوس باید در مسیری بین یک منطقه مسکونی تا مرکز شهر رفت و آمد کند. Route 12 در ۳۶۵ روز سال و از ظهر تا ۴ بعد از ظهر خدمت‌رسانی می‌کند. هر ده دقیقه یک اتوبوس خودران Route 12 از ایستگاه‌های مشخص شده عبور خواهد کرد.این اتوبوس نمونه کاملی از یک وسیله حمل و نقل عمومی مدرن و مفید برای مردم یک شهر است. اتوبوس Route 12 خودمختار و خودکنترلی است. می‌تواند در بین خودروها، دوچرخه‌ها و مردم حرکت کند و ظرفیت آن ۱۱ مسافر است.البته، همیشه یک سرپرست انسانی در خودرو وجود دارد تا در صورت بروز مشکل، بتواند سریعا اقدام کند.از اسلحه‌سازی تا اتوبوس خودرانتاریخ می‌گوید شهر شاف‌هاوزن در گذشته مرکز ساخت سلاح بوده است. حتی اکنون هم کارخانه‌های فرسوده و بی‌استفاده اسلحه‌سازی این شهر در حومه آن دیده می‌شوند.دامنه و هاست ایراناما این شهر کوچک توانست با مقتضیات زمان خودش کنار بیاید و اگرچه نیاز مبرمی به حمل و نقل هوشمند نداشت؛ اما یک اتوبوس خودران توسط کسب‌وکارهای محلی خود تولید و به مردم خدمت‌رسانی کند.Route 12 چیزی فراتر از یک اتوبوس است. یک اکوسیستم شهری که می‌تواند مزایای بی‌شماری برای شهروندان داشته باشد و شاید در آینده کار به تولید و صادرات این اتوبوس بکشد.?قرار است این پروژه توسعه پیدا کند و اتوبوس خودران Route 12 مسیرهای بیشتری را طی کند تا گردشگران بتوانند از آن استفاده کنند و در چندین نقطه پر بازدید شهر پیاده و سوار شوند.در تصویر بالا، مسیر بنفش رنگ، طرح توسعه این پروژه است که در نهایت اتوبوس Route 12 را کنار Rhine Falls، بزرگ‌ترین آبشار اروپا می‌کشاند.مدیران شهر شاف‌هاوزن منتظر کمک و حمایت شهر زوریخ نماندند و با اجرای یک طرح مقرون‌به‌صرفه و مدرن، چهره شهر را تغییر دادند و زندگی راحت‌تری برای شهروندان رقم زدند.دقیقا آن چیزی که باید کلان‌شهرها از شفوزان یاد بگیرند و با راه‌اندازی کسب‌وکارهای محلی و طرح‌ریزی پروژه‌های بومی مبتنی بر فناوری، آینده شهری روشن‌تری را ترسیم کنند.برگرفته از سایت یک پزشکhttp://www.1pezeshk.com/archives/2019/02/what-big-cities-can-learn-from-the-small-swiss-town-with-a-driverless-bus.html</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Feb 2019 07:37:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اساس وحدت ملی چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ux5pjutbxo3d</link>
                <description> https://anourmohammadi.blogspot.com/2019/02/blog-post_14.html... سال ها , بر آن بودم که این مطلب را بنویسم , اما مشاهده جلسه اخیر مهستان سکولار دموکراسی و بخصوص سخنان آقای عبدالستار دوشوکی (از مرکز مطالعات بلوچستان در لندن) , اراده ام را بر این راسخ ساخت : دو  نفر , یکی کارگزار رژیم شاهنشاهی و یکی کارگزار رژیم جمهوری اسلامی برایم  داستانی را تعریف کرده اند که در میان گذاشتن آن با شما را وظیفه خودم می  دانم : یک  نیروی انتظامی قُلدر زمان محمدرضا شاه , کسی که با ضربه مشتی همکارش را به  قتل غیر عمد رسانده و زمان انقلاب با عفو عمومی از حبس ابد نجات یافته بود  تعریف می کرد که : در دوران خدمت رسمی اش قبیله ای (شاید از کولی ها) کنار  شهری اردو زده بودند و شرارت می کردند با هماهنگی یکی از فرماندهان نیروی  انتظامی آن زمان با لباس شخصی به اردوگاه آن ها وارد شده و با قمه و قداره (  که به کاربرد آن بسیار افتخار می کرد ) شروع به ضرب و جرح آنها نموده است  .  به تصور وی بعد از این اقدام و سکوت منابع رسمی در قبال آن و عدم پیگیری  قضایی موضوع توسط آسیب دیدگان (که در فرهنگ شان نبوده است) آرامش به شهر  بازگشته است ! . دیگری  از نیروهای نظامی رژیم فعلی داستانی را بازگو می کرد که در یکی از پاسگاه  های احداثی در کردستان که معمولا بین چند روستا یا مجاور یک روستا بر نقاط  مرتفع بنا می شدند , به کدخدای روستا اخطار داده که اگر از طرف روستا تیری  توسط کومله ( مثلا ) به سوی آنها شلیک شود , وی روستا را به خمپاره خواهد  بست و یک شب چنین اتفاقی رخ داده و وی دستور ارسال چند گلوله خمپاره به  روستا را داده است و پس از آن به تعبیر وی دیگر حتی یک تیر از سمت و سوی  روستا به سوی پاسگاه محل استقرار آنها شلیک نشده بوده است ! . شاید  این دو نفر , این دو کارگزار و مامور دو رژیم ( بظاهر متفاوت اما در روش  حل مسئله یکسان ! ) اندکی نیز داستان سرایی و به اصطلاح &quot;خالی بندی&quot; نیز  چاشنی داستان شان کرده باشند ! . اما مهم این است که بیایید خود را در همان حال و هوا تصور کنیم : فرض کنیم در یک نقطه اقماری مامور به خدمت هستیم و با چنین مسئله ای روبرو می شویم  , چه راهکاری برای حل آن در نظر خواهید گرفت ؟ پاسخ به این سوال و پاسخ درستِ این سوال همان رمز وحدت ملی ما خواهد بود . یعنی  بر چه اساس مردمانی که در واحد سیاسی شناخته شده ای تحت عنوان ایران زندگی  می کنند بایستی تمایل به همکاری و همراهی با یکدیگر داشته باشند ؟ چرا فردی که به عنوان مثال در کردستان یا در سیستان و بلوچستان به دنیا آمده بایستی خود را تابع ایران بداند ؟ چرا  بایستی با یک یا چند شهروند ایرانی دیگر همکاری , همفکری و همراهی نموده و  تلاش مشترک برای اصلاح حاکمیت سیاسی کشور داشته باشد ؟ </description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 10:16:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«ما»، کتابی که دوست‌داران ۱۹۸۴ باید بخوانند!</title>
                <link>https://virgool.io/@saho58/%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B9%DB%B8%DB%B4-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-swlu3aoaauk5</link>
                <description>  «ما»، کتابی که دوست‌داران ۱۹۸۴ باید بخوانند!توسط علیرضا مجیدی  ۲۸ مرداد ۱۳۸۹«انسان روزی از بوزینگی دست کشید که اولین کتاب  منتشر شد. بوزینگان هرگز این تحقیر را فراموش نکرده‌اند: کافی است کتابی  بدست بوزینه‌ای بدهید، فوری آنرا کثیف، خراب و پاره‌پاره خواهدکرد.» (از پیش‌گفتار زامیاتین بر کتابی منتشرنشده)پیش از این در این وبلاگ در مورد ۱۹۸۴ و همچنین «دنیای قشنگ نو»  نوشته بودم. اگر یکی، یا هر دو این کتاب‌ها را خوانده‌اید با خواندن «ما»  سه‌گانه خود را تکمیل خواهید کرد. شاید بتوانید از سایت جیره کتاب، کتاب را  تهیه کنید.با هم مقدمه زیبای کتاب را می‌خوانیم.در فضیلت زامیاتین حدود دوازده سال پیش از آنکه الدوس هاکسلی، «دنیای قشنگ نو» را به رشته تحریر آورد و نزدیک بیست وهشت سال قبل از آنکه جرج اُروِل، «۱۹۸۴» را بنویسد، یوگنی زامیاتین نوول «ما»  را نوشته بود. با اینکه بسیاری معتقدند «ما» بر «دنیای قشنگ نو» اثر  گذارده است، خود هاکسلی منکر آن بود. اما اُروِل به تاثیر آن بر «۱۹۸۴»  اذعان داشت. «دنیای قشنگ نو» و «۱۹۸۴» مقام شایسته خود را در ادبیات جهان  یافتند. نقش جنگ سرد را در اشتهار «۱۹۸۴» نمی‌توان نادیده گرفت، ولی «ما»  سالهای دراز ناشناخته ماند.زامباتین در «ما» دنیایی را تصویر می‌کشد که مردم در آن نه با نام، که  با شماره و حرف  حرف مصوت برای زنان و حرف نامصوت برای مردان خوانده  می‌شوند و در شهری شیشه‌ای و غرق در نور، در خانه‌های مکعب‌شکلِ به‌هم  چسبیده، به‌سر می‌برند. در خیابان‌های کاملا مستقیم، به آهنگ کارخانه  موسیقی، با اونیفورم‌های آبی-خاکستری به‌ستون حرکت می‌کنند. برنامه زندگی  روزمره‌شان پیشاپیش تعیین شده است . جدول ساعات، جزیی‌ترین کارهای اعداد را  معین کرده است. در این ناکجاآباد، میلیون‌ها نفر چون تنی واحد از خواب  برمی‌خیزند، چون تنی واحد، اما میلیون‌ها سره، سر ثانیه‌ای مشخص قاشق را با  غذاهای حاصله از نفت به دهان می‌برند و هر لقمه را طبق تجویز جدول ساعات،  پنجاه بار می‌جوند و فرو می‌دهند. در لحظه‌ای معین چون تنی واحد به سر کار  می‌روند و باز می‌گردند، در برنامه راهپیمایی شرکت می‌جویند، برای آموزش در  تالارهای اجتماعات حاضر می‌شوند و بالاخره می‌خوابند. روابط جنسی بر مبنای  ریاضیات و آزمایشهای پزشکی تنظیم شده و «کوپنی» است. پاسدارانِ همه¬جا  حاضر، از دیوارهای شیشه¬ای خانه¬ها، تمام حرکات و سکنات ساکنان آنها را  تحت¬نظر دارند تا مبادا با خودرایی از معیارهای جدول ساعات عدول ورزند و  سعادتشان به خطر افتد. این یکتاکشور با دیواری سبزرنگ و شیشه¬ای از باقی  دنیا، از انسانهای وحشیِ دوران پیش از رواج ریاضیات جدا می‌گردد و بر آن  نیکوکاری بی‌رحم حکم می‌راند که برای نابود ساختن دگراندیشان، ناقوس گاز و  ماشینی مهیب در اختیار دارد.بین «ما» و دو کتاب یاد شده، شباهتهایی وجود دارد: در «ما» نیکوکار بر یکتاکشور، در «دنیای قشنگ نو» هیئت نظارت جهانی بر جهان‌کشور و در «۱۹۸۴»  برادر ارشد  بر اقیانوسیا حکومت می‌کند. بدویانِ آن سوی دیوار سبزِ «ما» در «دنیای  قشنگ نو» به شکل بومیان وحشی مناطق حفاظت‌شده درمی‌آیند و در «۱۹۸۴» هیئت  طبقه کارگر به خود می‌گیرند.?شباهت‌های بسیار بین این سه اثر می‌توان برشمرد. اما تفاوت‌های اساسی هم  میان آنها دیده می‌شود: در «دنیای قشنگ نو» همه چیز در چارچوب سرمایه‌داری  مدرن قرار دارد. در «۱۹۸۴» همه چیز نقش توتالیتاریسم استالینی بر خود  دارد. در «ما» با تذکر استانداردهای مادری، عمل جراحی برای تغییر ساختار  شخصیت و ناقوس گاز، به ناسیونال – سوسیالیسم و به بلشویسمِ پس از استالین  اشاره می‌شود. در «ما» از دیدۀ قهرمان داستان، نقص اساسی یکتادولت در آن  است که نه تمامی سعادت، که نیمی از آن را تحقق بخشیده است. درحالی که در  «دنیای قشنگ نو» عملا تمام شهروندان به سعادت کامل رسیده‌اند. حتی  اپسیلون‌های ابلهِ حاصل از روش بوکانوسکی که در شرایط حیوانی نگاه داشته  می‌شوند، از موجودیت خود خوشحالند. فقط کسانی که خارج از آن دنیا به‌سر  می‌برند و یا مثل برنارد مارکس دچار نقص بافتی شده‌اند، به آن اعتراض  دارند. در «۱۹۸۴» حال و هوا ملال‌آور، گرفته و مایوس‌کننده است. گویی بشریت  به آخرین مبارزه خویش دست یازیده است. چشم‌انداز آتی ارول مقهور قدرت قاهر  دستگاه توتالیتری است و امکان مقاومت تقریبا ناچیز است، درحالیکه «ما» به  تراژدی‌ای خوش‌بینانه می‌پردازد. نه فقط قهرمانان داستان بلکه تعدادی  بی‌شمار از اعداد، تمرد و در مقابل وحدتِ کلمه شورش می‌کنند. این شورش به  انقلاب می‌انجامد که تمام کشور را فرا می‌گیرد و در پایان نوول هنوز سرکوب  نشده است. به اعتقاد قهرمان زنِ داستان، تعداد انقلاب‌ها مثل تعداد اعداد  نامحدود است و انقلاب نهایی وجود ندارد.تاریخ به زامیاتین حق داد. انقلاب کبیر، آخرین انقلاب نبود. او بهار  پراگ، قیام مجارستان، اعتصاب‌های لهستان را که به انگیزش نویسندگان و  روشنفکران درگرفت، نسلی پیش از آنها پیش‌بینی کرده بود. و نیز جراحی  بی‌نظیر -قطع قوه تخیل- را پیشاپیش می‌دید. چون سالها بعد از آن بود که  خروشچف نویسندگان شوروی را به تیرباران تهدید کرد. زامیاتین ضعف دستگاه را  در برابر مردم می‌دید که در آن دیگر نه کاری از دست جراحان مغز برمی‌آید و  نه از دستِ به گفته استالین «مهندسان روح مردم». زامیاتین نشان می‌دهد که  سرانجام تکنیسین، پزشک، شاعر و حتی مامور امنیتی این دولت، علیه آن‌اند.اما فضیلت دیگر زامیاتین بر هاکسلی و ارول در این نکته است: زمانی که  زامیاتین «ما» را نوشت، توتالیتاریسم تازه در حال نطفه بستن بود. ولی  هنگامی که هاکسلی «دنیای قشنگ نو» را نگاشت، انحصارگرایی سرمایه‌داری و  کارا کردن صنایع و تولید انبوه در ایالات متحده امریکا به اوج دوران خود  رسیده بود و زمانی که ارول «۱۹۸۴» را بر کاغذ آورد، استالینیسم در چکاد  قدرت بود. بنابراین این دو نویسنده انگلیسی امکاناتی بیشمار برای ترسیم  سیمای جهان مدرن در اختیار داشتند. اما رهنمون زامیاتین فقط نبوغ و دید  پیامبرگونه‌اش بود. در ۱۹۲۰ میلادی (۱۲۹۹ خورشیدی) پیشاپیش، موشک فضایی،  جراحی مغز، موسیقی الکترونیک، پرده آهنین، اتاق گاز و دیوار (برلین) و نیز  فروپاشی آن را می‌دید.امروزه در پایان هزاره دوم میلادی، نیکوکاران شرقی -بگوییم جنوبی- که  چهره‌شان را همه می‌شناسند و نیکوکاران غربی -بگوییم شمالی- که سیمایشان در  پس رسانه‌های گروهی، اتحادیه‌ها و تراست‌های چندملیتی پنهان است، هرکدام  به نوعی می‌خواهند با تحمیل سعادت به شهروندان خود به صدور آن نیز  بپردازند. انتگرال‌ها، سعادت و دموکراسی را به این‌سو و آن‌سوی جهان  می‌برند. اما خوشبختانه هنوز هستند وحشیانی که می‌خواهند خودشان برای خود  بخواهند و سعادت نیکوکارفرموده را به پشیزی نمی‌گیرند. خوشبختانه هنوز  هستند آزاداندیشانی که در مقابل نیکوکاران راست‌قامتانه می‌ایستند و خاطر  خطیرشان را آشفته می‌سازند و طلسم قدرتشان را درهم می‌شکنند.چه خوب است: «انقلاب نهایی در کار نیست. انقلاب‌ها نامحدودند.» انوشیروان دولتشاهی بهاربرگرفته از سایت یک پزشک http://www.1pezeshk.com/archives/2010/08/%d9%85%d8%a7.html</description>
                <category>در آستانه ی روشنی</category>
                <author>در آستانه ی روشنی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 17:11:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>