<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saied_2110</link>
        <description>یه نفر که سعی میکنه یجور دیگه مسائل رو ببینه، به شما هم بگه! همین.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:08:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/41848/avatar/PXP2mj.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید</title>
            <link>https://virgool.io/@saied_2110</link>
        </image>

                    <item>
                <title>علت عشق چیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ndx13wpiaybg</link>
                <description>بسیاری فکر میکنند که آدمی حتما برای یدک کشیدن عنوان عاشق باید معشوقی متجسم داشته باشد. تجسم و درک بواسطه مصداق قطعا راحت‌ترین راه برای درک یک مفهوم است چه آنکه برای هضم یک نکته مثال آوردن کمک شایانی میکند که این مثال آوردن در حقیقت ذکر یک مصداق است. پس آنها خیال میکنند که حتما باید کسی با مختصاتی مشخص وجود داشته باشد تا بتوان عاشق او شد؛ خط و خال جمال و سجایای کمال کسی میتواند عشق را از درون یک نفر به بیرون بکشد. در نگاه آنها معشوق علت عاشق است چون حامل مختصات و کیفیاتی است که عاشق با درک آنها و دیدن جزئیات آن موارد دل از دست میدهد.عده‌ای نیز برای گذر از این مسئله و برای خروج از تسلسل مصداق‌ها، در بحث عاشق و معشوق، خدا را معشوق فرض میکنند. او را علت مدهوشی فرد عاشق میدانند. فردی را که خاص است و مصداقی کلی‌تر از معشوق‌های انسانی است و غیرقابل دسترس تصویر میشود را به جای معشوق زمینی قرار میدهند و میگویند او یکی است و از مصداق‌ها مبراست و حقیقی است.بنظرم این روش هم خود به تنهایی یک مغلطه است. درست است که عاشق اگر معشوقی انسانی داشته باشد درگیر مصداق‌ها میشود و هر انسان بنا به تغییر ملاک ها و معیارها، کیفیات جدید را طلب میکند و میتواند به دفعات عاشق شود، درست است که در برابر نظریه خدامعشوقی، فردمعشوقی ناقص بنظر میرسد(از آن رو که در فرض آنها خدا خالق است و علت اصلی وجود تصور میشود و به بیان ساده خدا علت‌تر است تا معشوق انسانی)، اما سوال اینجاست که این حرکت، یعنی قراردادن خدا در مقام معشوق با توجیه عقلانی«عاشق معلول معشوق است و بزرگترین علت خداست پس عشق به اصل‌العلل درست است»، تا چه حد جامع برای کل انسان‌ها است؟!این استدلال تلاش درستی است تا عشق را از چند مصداقی بودن با متر و معیارهای علی به سمت علت اصلی و عشق واحد ببرند ولی نه تنها در بستر زوجیت و علیت است بلکه جهان شمول نیست چون ابتدا آدمی باید برای این استدلال وجود خدا را فرض بگیرد و از این رو نمیتواند استدلالی جامع باشد چون در حیطه خداپرستی است.همه موارد بالا یک اشتراک دارند آن هم این است که معشوق را توانای اصلی و عاشق را توانای بواسطه میدانند. گویی معشوق توانایی ذاتی دارد ولی عاشق برای توانمندی و بهره و ضرر در عشق وابسته به معشوق است. موارد ذکر شده یا درگیر چند مصداقی هستند، مثل اینکه فرد در طی زمان با تغییر حالات و زمان و معیارها کیفیات متفاوتی را طلب کرده و درک میکند و به نسبت با آنها عشق های متفاوتی را میتواند تجربه کند، یا درگیر اصلی هستند که فرد باید ابتدا خدا را بپذیرد و سپس علی بودن عشق را قبول کند و بعد هم از چند مصداقی بپرهیزد. بنظرم میرسد که این مدل از رابطه عاشقانه دارای تعریف محدودی است و رابطه میان عاشق و معشوق در نظام علت و معلولی نامناسب تعریف میشود. انگار یکی از آن دو(معشوق)منفعل بنظر میرسد ولی قوی است و یکی دیگر(عاشق)فعال میشود اما ضعیف است و کم‌کم قوی میشود و قوی شدنش هم وابسته به حضور معشوق برای حرکت دادن به عشق است.پس برای کسی که خودش را تنها میبیند و خدا را نیز قبول ندارد و یا شک دارد و نمیتواند روی وجود خدا حساب کند، عشق چگونه تفسیری دارد؟!اگر تعریف عده ای که فکر میکنند باید فردی با مختصاتی باشد که یک نفر با بررسی آن مختصات و روبرو شدن با آن کیفیات درگیر عشق شود را فرض بگیریم، آنها معشوق را علت و عاشق را معلول فرض کرده اند. در این حالت اگر معشوق و آن کیفیاتش، چه پیوسته فرض شوند و جزئی از هویت معشوق و چه گسسته دیده شوند و عارض بر معشوق، نباشند بنظر میرسد که عاشق هم دیگر معنایی ندارد و وجود خود را از دست میدهد. عاشق در نگاه علت و معلولی متکی به خویش نیست و بقائی ندارد؛ اگر معشوق و کیفیاتش نباشند او تعریف نمیشود.انسان در گذر زمان هم با درک کیفیات مختلف و شناخت حاملین این کیفیات میتواند چندبار عاشق شود و یا اگر از چند مصداقی بودن بیزار شود میتواند به سمت استدلال اصل‌العلل رفته و آن کیفیات و حالات را فقط در خدا بصورت ثابت و جاودان فرض کند؛ اگر خداپرست باشد.پس جایگاه عاشق از نظر انسانی کجاست؟!بگذارید اول ببینم که چرا عده‌ای از سمت چند مصداقی به تک مصداقی میروند. سلب استدلال آنها کمک میکند تا دیگر ذهنم را به سمت آنها سوق ندهم. شاید فردی خدای ادیان ابراهیمی را نیز نپرستد؛ بنظر فرقی نمیکند.پیگیری یک علت که کمال علت‌ها باشد تا عشق به او کلی‌تر، کامل‌تر و یا ثابت‌تر و حتی انتزاعی‌تر فرض شود مبنای خواست و استدلال کسانی است که خدای خود را بعنوان معشوق قرار میدهند. آنها اگر خدای واحد ادیان ابراهیمی را معشوق خود بگیرند در جهت این جایگذاری، علیت کامل خدای خویش را استدلال میکنند(حتی اگر کسی خدای خویش را پول قرار دهد باز هم شبیه همین استدلال‌ها را میتواند عرضه کند) و میگویند چه بهتر فرد عاشق علت اصلی خویش شود.ایشان هم اصل علت و معلول(خارج از درون فرد)، یعنی عاشق برای وجود و بقا وابسته به علت بیرونی است، را مبنای خود میدانند اما چون علت‌های بیرونی فانی و متغییر و دستخوش اثرات سوء هستند و مصداقی میشوند پس علت اصلی که در نظرشان از فنا و تغییر به دور است را علت عشق گرفته و فقط عشق به خدا را حقیقی فرض میکنند.پس بنظر میرسد باید در رد استدلال علت و معلولی سخن گفت چون نقطه اشتراک مدل محبوب عرفا و بقیه انسان ها علی بودن رابطه عاشقانه است. یادآوری میکنم که تابحال خداپرستان نیز در عشق به خدا ردای علت و معلولی را به تن کرده اند اما لباس زیرشان پیداست گون که قبای شاه آنان فقط با پیش فرض خداپرستی به چشم همگان می‌آید.حال برگردیم به همان بحث علت و معلولی و درصدد تشکیک برآییم. فردی که کیفیات و مختصاتی را درک میکند و میشناسد، اعم از زیبایی و مهربانی و ...، که چه در ظاهر باشند و چه جزئی از کیفیات درونی، شابلونی میسازد که آن را در برابر نور افراد قرار میدهد، نور یکی از افراد به شابلونش برخورد میکند و کلمه عشق نمایان میشود، این شابلون نیز در طول زمان با تغییر فهم و ادرام سازنده‌اش تغییر میکند و از برای همین تغییرات فرد میتواند چندبار عاشق شود. این فرد سازنده کیفیاتی را درک کرده و شابلونی ساخته است و یا شابلونی را پذیرفته است، آیا اینقدر ناتوان است که وجود خود به معنای عاشق را وابسته به نور آن فرد دیگر کند؟! بگذارید این طور مطرح کنم؛ چطور میشود که خود من با تعریف خوبی و پذیرش تعریف خوبی وجود خود را مدیون کسی باشم که با مصداق های خوبی سازگاری دارد؟! من این تعاریف و آن شابلون را درک کرده و ساخته‌ام تا نور کسی از آن رد شده و کلمه عشق را نمایان کند، پس من دارای قدرت فهمی هستم که بتنهایی کیفیاتی را ادراک کرده است که اگر فردی در قد و اندازه آنها باشد از سد شابلون من عبور میکند. حال چگونه من بعنوان شابلون ساز وجودی وابسته داشته باشم نسبت به کسی که آن کیفیات را حمل میکند؟!بنظرم نمیشود بپذیریم که فرد اینقدر از وابستگی را در وجود خویش داشته باشد. وجودی که خود کیفیاتی را میپذیرد و میفهمم، وجودی که آن کیفیات را در دیگران تشخیص میدهد و ... چطور میتواند وابسته به دیگران باشد؟!باری از زاویه دیگر بنگریم. رابطه علت و معلولی در عشق به معنای وابستگی تام و تمام به معشوق است و وابستگی خود مخل تام و تمام آزادی است. این برکسی پوشیده نیست که انسان ذاتا آزاد، دارای اراده و عقل است. اگر فرض کنیم که کاری به سرمنشأ وجود انسان نداشته باشیم، انسان آزاد و دارای اراده و عقل قائم به ذات خویش میشود. وقتی فردی با ذاتی آزاد، مخیر و عاقل را بپذیریم، رابطه علت و معلولی را نمیتوان در عشق پذیرفت، چون وابستگی وجود فرد قائم به ذات نمیتواند به چیزی خارج از دایره آزادی و اراده و عقل وی باشد.اگر فرد با عقل و اراده و آزادی خویش کیفیاتی را تشخیص دهد و در دیگری آن را بیابد نمیتوان گفت که وی معلول علتی در خارج از خویشتن آزاد و بااراده و عاقل خود است. حداقل عشق تا زمانی که بصورت رابطه علت و معلولی فرض شود ناقض آزادی و اراده انسانی میشود که در نظام علت و معلولی، عاشق نامیده میشود. برای اینکه این مدل از تعریف رابطه عاشقانه ناقض آزادی و هم برهم‌زننده حق اراده و خفیف شمردن عقل فردی است که عاشق نامیده میشود. پس این تعریف، رابطه علت و معلولی عشق، برای مقام انسانیت بسیار زننده و ناقض حقوق فردس است. شأنیت عقل که کیفیاتی را درک میکند به رسمیت نمیشناسد و با وابستگی‌ای که وجود عاشق را به معشوق وصل میکند آزادی انسان را نقض میکند.حال سوال این است که بعد از رد رابطه علت و معلولی در رابطه عاشقانه مصطلح میان انسان‌ها و عرفا و ... ، نمیتوان رابطه‌ای عاشقانه تعریف کرد که بدون نقض آزادی و اراده و عقلانیت انسان باشد؟!بنظرم نمیشود به این سوال جواب رد داد. اگر فرض گرفتیم که انسان قائم به ذات است و اراده و آزادی و عقل دارد، پس افعال و رفتار وی نیز باید قائم به حدود خود او باشد، پس میتواند باز تعریفی از عشق ارائه دهد که روابطش را ناقض مقام انسانی خویش نکند، شاهد مثال دیگر برای این استدلال این است که نمیتوان انسان را در جائی آنقدر عقلانی دید که کیفیات را درک کند و چهارچوب هایی برای عاشق شدم ایجاد کند ولی نتواند آنها را پاک کند و بدون نقض ذاتش دست به بازتعریف بزند.من هم حالا بعد از رد رابطه علت و معلولی عشق، درگیر پاسخ به این سوال هستم که چطور میشود روابط عاشقانه را خارج از مدل علت و معلولی تعریف کرد تا ناقض انسانیت نباشد.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jun 2021 02:40:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-xvxdlz4vnq9v</link>
                <description>آیا اطرافیان فردی که خودکشی میکند حق سوگواری دارند؟!بسیار دیدیم که وقتی فردی خودکشی میکند و خبر خودکشی وی پخش میشود، مخصوصا اگر عنوانی یا شغلی و یا شهرتی در فضای مجازی داشته باشد، سیل عظیم سوگواری و بهت از اقدام وی برای خودکشی روانه فضای مجازی میشود. معمولا این محتوای سوگوارانه که شکایت از زمین و زمان و عرصه و اعیان و رفتار و کردار و ... را در خود دارند توسط اطرافیان، که بظاهر نزدیکان فردی که تصمیم گرفته به عمر خویش پایان دهد هستند، تولید و عرضه میگردد.خودکشی قطعا پدیده ای خلق الساعه نیست، هرچند تصمیم و اجرای آن میتواند در لحظه رخ دهد، اما ماشه این اقدام بدون خشابی مملو از فشارهای روانی ریز و درشت کشیده نمیشود. طول زمان و اتفاقات متفاوت سبب میشوند تا خشاب فرد پر و متراکم گردد و در نهایت با فروشکست روانی دست به خودکشی بزند. در فرآیند پر شدن ظرفیت خشاب، این تصمیم و کشیدن ماشه، چند نکته قابل بررسی است.باب شده است که عده ای میگویند خودکشی یک کار فردی نیست و فردی که خودکشی میکند در پایان دادن به عمر خویش حقی ندارد. استدلال میکنند که فرد خودکشی کننده با در نظر نگرفتن وضعیت پس از مرگش، وضعیت روانی افراد و اطرافیان و خانواده پس از اقدام وی برای خودکشی، بشکلی خودمدارانه به مسئولیت اجتماعی خویش پشت پا زده است. بیان فوق که کاملا ظاهرالصلاح بنظر میرسد را در کنار اقدامات محتوائی همان سوگواران که در پاراگراف اول از آنها ذکری آوردم قرار دهید و اجازه دهید تا نکته بعد را مطرح کنم.چطور ممکن است که اطرافیان فردی که خودکشی کرده است از افعال و گفتار وی نسبت به حال او مطلع نشوند؟! حتی اگر این فرد برای مدتی به کنار کشیدن خود از اجتماعات و ارتباطات مبادرت کرده است، برای درک این انزوا تلاش کرده‌اند؟ انزوای فرد خودکشی کننده، که یا نمود درونی و یا نمود بیرونی دارد، معلول چه بوده است؟ مسئولیت اجتماعی افراد فقط به خودکشی نکردن آنها محدود میشود؟! مسئولیت اجتماعی، همراهی و پیگیری احوالات دیگرانی که در تنهایی با مشکلات عمده روانی خویش دست و پنجه نرم میکنند، نیست؟!چطور فرد و افرادی به خود اجازه میدهند تا اینچنین وقیحانه درباره مرگ خودخواسته کسی اظهار نظر کنند و او را محق ندانند که به حسرت یک تماس تلفنی و پیام و گپ دوستانه، به خواسته شدن برای هویت خویش و هزاران مشکل ریز و درشت دیگر پایان بدهد!؟ چگونه اما خود را محق میدانند و اقداماتی را که میتوانستند انجام دهند، ولی انجام ندادند، را نمیبینند؟!سیل پیام های چرا رفتی؟! باورم نمیشود و ... میتوانست به قبل از اقدام فرد، با تماس های هفتگی برای احوالپرسی و یا دیدار دوستانه با فردی که دیگر از خود کمتر حرف میزند و یا تغییرات مشهود بیرونی و درونی دارد موکول شود تا فرد تحت فشار روانی با اعتماد کردن به همین اطرافیان، که گویی فقط منتظر نوش دارو پس از مرگ سهراب هستند، اندکی از آلام خود را کم کند و حس اهمیت به خود بدهد.بسیاری از افراد یا مشغله خویش را بهانه میکنند و یا مسئولیت را امری یکطرفه فرض میکنند و یا همه را با کلیدواژه تراپیست به خیر دعوت میکنند. این نگاه وقیحانه و مسئولیت‌گریز که ما را پس از واقعه طلبکار و پیش از واقعه سبک‌دوش از مسئولیت میکند راه را باز کرده تا پس از حادثه تلخ خودکشی فردی، قضاوت را از دوش خود برداریم و با وجدانی فریب خورده و آسوده به تولید محتوای سوگوارانه و یا قضاوت وقیحانه دست بزنیم.اما بنظر من، ما همگی گناهکاریم. اگر فردی از اطرافیان ما خودکشی کند، باید یادمان باشد که فشارهای روانی و تنهایی مرگبار در برابر مشکلات، با این دست‌فرمان جمعی که همگی پیش گرفته ایم، روزی گریبان خودمان را هم خواهد گرفت.در پایان اما؛ اطرافیانی که سبکسرانه پیرامون دوستان و آشنایان خویش میگردند و غافل از حال آنها هستند و خود را به ناگاه در برابر خبر خودکشی آنها میبینند و شوکه میشوند و دست به محکوم کردن آن فرد و یا تولید محتوای سوگوارانه میزنند، افرادی حقیر و مسئولیت‌گریزند و بهتر است برای مرگ انسانیت خویش سوگواری کنند.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Mon, 24 May 2021 21:16:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنترل مغزها</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7-rqo9xmy3pzfr</link>
                <description>مقدمهاین یادداشت بر مبنای چندین سند منتشر شده CIA و کتاب کاندیدای منچوری که توسط یک شهروند آمریکایی که در گذشته خود وکیل و مشاور در نیروی دریایی آمریکا بوده است در دهه 70 میلادی نوشته شده است. اسناد موجود و اسنادی که این کتاب بر مبنای آنها نوشته شده است با توجه به قانون دسترسی عمومی به اطلاعات در اختیار جان مارکس، نویسنده آن کتاب، قرار گرفته است و وی برای تکمیل این اسناد مصاحبه هایی نیز با افراد مربوطه داشته است. کلیت این کتاب پیرامون سابقه فعالیت های سازمان سیا در زمینه کنترل ذهن از طریق روانشناسی و روانپزشکی و مسائل دارویی و مواد مخدر برای نیل به هدف انسان بی اراده یا کنترل شده و داروی حقیقت و ... است. در مجموع به دلیل حجم بالای اسنادی که توسط سیا یا نابود شده و یا دستکاری شده و یا قسمت های غیر مهم باقی مانده ارائه شده به جان مارکس بیشتر بر مبنای گزارهایی نوشته شده است که در پی آن داستان هایی از روزنامه ها و مقالات و مصاحبه ها نوشته شده است و روندی با جزئیات بسیار ریز اما غیر مکتوب و بعضا مستند است.«جنگ جهانی دوم»در شرکت بزرگ داروسازی و شیمیایی «ساندوز» در 16 آوریل 1943 در ساعت 1 بعد از ظهر دکتر «آلبرت هافمن» تصادفا حالتی را کشف کرد. وی اثر LSD را بر حالت روانی خود بصورت تصادفی فهمید و بعدتر آن را با شرایط آزمایشی تکرار کرد.در همان زمان در فاصله 300مایلی آزمایشگاه هافمن پزشکان «S.S» و «گشتاپو» درباره اثرات «مسکالین» که اثرات مشابه با LSDبر روی مغز داشت را روی زندانیان «داخائو» تست میکردند. نتیجتا نیروهای S.S تاثیر LSD را بر مغز بصورت غیر مستقیم سریعتر کشف کرده بودند.به گفته «والتر نف»-یکی از اعضای پژوهشی تیم S.S- هدف پژوهشهای تجربی در داخائو از بین بردن اراده افرادی بود که تحت آزمایش قرار میگرفتند. رهبری تحقیقات S.S پیرامون مسکالین با «کورت پلوتنر» بود و آنها بطور مخفی مسکالین را به آشامیدنیهای زندانیان اضافه میکردند. خیلی از آنها چون نمیدانستند که قربانی هستند حس میکردن که کارشان به جنون کشیده است. قربانیان این آزمایشها همیشه یهودیان، کولیها، روسها و همجنسگرایان بودند. والتر نف پس از جنگ به بازجویان آمریکایی خود گفت: قربانیان واکنشهای متفاوتی داشتند، درست مثل اینکه مست باشند. برخی از آنها نیز ناگفته‌ترین اسرار خود را بازگو میکردند. با این وجود آلمان‌ها مسکالین را جایگزین شیوه‌های بازجوئی خود نکردند. آنها از هیپنوتیزم در کنار داروهای مخدر استفاده میکردند.همزمان با آلمان‌ها، آمریکائی‌ها در دفتر خدمات استراتژیک، کمیته‌ای تحت عنوان «داروی حقیقت» به ریاست دکتر «وینفرد اورهولز» رئیس بیمارستان الیزابت واشینگتن تشکیل داد. در بهار سال 1943 این کمیته به نتیجه رسید که ماریجوانا داروی بهتری است. از این دارو به صورت یک کپسول حاوی مواد ماری‌جوانا روی نیروهای پروژه منهتن(بمب اتم آمریکا) استفاده شد. نتیجه این شد که این دوز برای مصرف دهانی مناسب نبوده و همه به استفراغ دچار شدند و کار یکی به بیمارستان کشید.سپس از دود آن بصورت داوطلبانه روی افسر «جورج وایت» استفاده شد که تاثیر چندانی نداشت. گروه «O.S.S» در بیمارستان الیزابت روشی را که سالها با نام سیگار بود، کشف کردند. در اسناد O.S.S آمده است: «کشیدن یک سیگار آمیخته از توتون و ماریجوانا، یک حالت بی قیدی بوجود می‌آورد که موجب میشود قربانی به وراجی بیوفتد، اطلاعاتی را که در اختیار دارد، فاش کند...»اولین آزمایش عملیاتی سیگارهای ماریجوانا در تاریخ27 مه 1943 صورت گرفت. قربانی یک گنگستر بدنام نیویورکی به نام «اوگوست دل گراسیو» بود که جورج وایت-که از اداره مبارزه با مواد مخدر فدرال به O.S.S پیوسته بود- او را به آپارتمانش برای یک سیگار و بحث دوستانه دعوت کرده بود. دل گراسیو در بار اول صریحا به قتل خبرچین‌های ماموران FBI اعتراف کرد. او خشن و قلدر بود و اگر دارو روی او جواب میداد روی افسران نازی هم جواب میداد. دل گراسیو دو ساعت بعد تمام اسرار درونی قاچاق مواد مخدر را فاش کرد طوری که 34 سال بعد به هنگام افشای اسناد O.S.Sتوسط CIA آن اطلاعات حذف شده بود. دل گراسیو به وایت گفته بود:«هرکاری میکنی بکن اما هرگز از اسراری که من در اختیارت گذاشتم استفاده نکن». اعضای کمیته هرگز باور نمیکردند ماریجوانا میتواند شخص را وادار به افشا کند ولی به وایت اجازه دادند پروژه خود را ادامه دهد.وایت و یک نفر از اعضای ضد جاسوسی با کمک 18 پرونده FBIدرباره سربازان مشکوک به کمونیست بودن روی آنها سیگار ها را تست کردند. وایت در گزارش خود آورده بود که:« ابتدا مقاومت بین او و خودمان را میشکستیم و بعد با گفتن مواردی از پرونده‌اش به او میفهمانیم که ما علیه او پرونده داریم... یک تنگ آب یخ روی میز بود و ما میدانستیم وقتی دست آنها به سوی لیوان دراز شود، دارو اثر خود را کرده است. عملیات کلا موفق بود چون همه-سوای یک نفر که سیگاری نبود-اطلاعاتی بیش از آنچه که میدانستیم در اختیارمان قرار دادند.» همکار وایت که بعدها قاضی شد از این روش به نام «روش استاندارد بازجوئی»نام میبرد.شباهت کار CIAو نازی‌ها در این بود که قربانیانی را انتخاب میکردند که اطلاعاتی نداشتند چه بلایی سرشان می‌آید و اینکه آمریکائی‌ها هم کسانی را انتخاب میکردند که از دیدشان زندگی کم ارزشی دارند. CIAقربانیان خود را از میان بیماران روانی، فاحشه‌ها، خارجیان، معتادان و زندانیان انتخاب میکردند. آمریکا و شوروی تمام تلاش خود را برای کنترل مغزها انجام داده‌اند و اینکه حداقل تا امروز روح انسان ظاهرا پیروزی خود را حفظ کرده شاید از فیض الهی است.کار هدایت O.S.Sکه با فشار انگلیسی‌ها برای عملیات مخفی در سال 1942 تاسیس شد توسط روزولت به یک وکیل میلیونر تنومند وال استریت یعنی «بیل داناوان»سپرده شد. به دوست-یا دوست دوست-میتوان اعتماد کرد و این قانون که به قانون «بچه‌های قدیمی» مشهور بود فاکتور عضوگیری«O.S.S»بود. «ریچارد هلمز»یکی از کارآموزان تازه داناوان روزنامه‌نگار جوانی بود که در آن زمان بخاطر مصاحبه با «آدولف هیتلر» در سال 1926 شهرت داشت. هلمز در مدرسه«روزه»-همان مدرسه که محمدرضا پهلوی در آن درس خوانده- تحصیل و بعد در کالج ویلیام آمریکا ادامه تحصیل داده بود. ریچارد هلمز در دوران ترقی و بعدتر مدیریتش از مهمترین حامیان پروژه «کنترل مغزها»بود.داناوان بطور کلی معتقد بود که جنگ جهانی دوم بطور کلی جنگ بین علم و سازماندهی است. هدف پیروان این اندیشه بسیج علم در خدمت دفاع بود و در دولت روزولت هم پشتیبانی عالی این امر بود. داناوان یک صاحب صنایع از بوستون با نام «استانلی لوول» را به ریاست دایره پژوهش و توسعه O.S.S و روابط این سازمان مخفی با موسسه علوم دولتی منصوب کرد. داناوان خطاب به لوول به عنوان شرح وظیفه‌اش گفت:«من نیاز دارم هر وسیله ظریف و هر حقه موذیانه‌ای که در دسترس است به وسیله افرادمان بویژه در برنامه‌های مقاومت زیرزمینی در تمام کشورهای اشغال شده علیه آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها بکار گرفته شود.»لوول فروا بسراغ شخصیت های برجسته دانشگاهی رفت و استراتژی خود را چنین شرح داد که:«تحریک طینت پسر شروری که در کنه وجود هر دانشمند آمریکائی وجود دارد.» او به دانشمندان خود گفت:«اطاعت از قانون و هر عادت شبیه به آن را کنار بگذارید. هرگز فرصتی را که پیش آمده از دست ندهید». یکی از افراد گروه «لشکر 19» که لوول آن را تاسیس کرد دکتر «جورج کیستیاکوفسکی» بود که استاد شیمی هاروارد بود و یک ماده برای انتقال مواد منفجره درست کرد که میشد با آن شیرینی پخت. با این استتار که خواست لوول از وی بود حداقل بصورت قطعی یک پل در چین روی نیروهای ژاپنی منفجر شد.لوول دانشمندان علوم رفتاری O.S.S را ترغیب کرد تا با حساسیت های فرهنگی ژاپنی ها مقابله کنند. آنها به او گزارش دادند که برای یک سرباز ژاپنی کاری ننگ‌آورتر از حرکات غیر ارادی معده نیست. لوول از شیمیدانان خواست تا ماده‌ای بسازند تا بوی اسهال دهد. این ماده به چین فرستاده شد و بین کودکان شهرها پخش شد تا از پشت روی شلوار افسران ژاپنی بصورت مخفیانه ریخته شود. لوول اسم این ماده را «کی؟من؟» گذاشت. این مایع باعث بی‌آبرویی و اصطکاک اعصاب ژاپنی‌ها شده بود. O.S.S به قدرت علوم رفتاری در جنگ پی برده بود؛ روانشناسان، جامعه‌شناسان، روانکاوان و زیست شناسان.داناوان معتقد بود باید هیتلر را تحلیل روانشناختی کرد برای همین کار تحقیق را به «والتر لانگر» تحلیلگر روانی کمبریج و ماساچوست سپرد. داناوان 4 ماه قبل از پرل هاربر والتر لانگر را استخدام کرده بود تا یک شبکه گسترده تحلیل برای مطالعه روحیه جوانان کشور که بیم آن میرفت برای جنگیدن در یک جنگ خارجی آماده نباشند تشکیل دهد. نتیجه گزارش این کمیته بسیار تکان دهنده بود که حادثه پرل هاربر این مشکل روحی را حل کرد. لانگر کار خود را آغاز کرد اما به شیوه عدم دسترسی به بیمار و با تکیه به اطلاعات موجود نامطمئن کار را غیرقابل دسترتس میدانست. داناوان او را به کار وا داشت. لانگر و تیم پژوهشی وی طی چند ماه با بررسی کلیه اطلاعات موجود و مصاحبه با افرادی که هیتلر را میشناختند گزارش نهایی خود را آماده کرد. نتیجه این گزارش لانگر این بود که هیتلر فردی دارای اختلالات عدیده روانی است که تاب پذیرش شکست را ندارد و با هر شکست سرخورده میشود تا جائی که خودکشی میکند. در مسیر گزارش عقده‌های روانی زیادی از هیتلر کشف شد و لوول روی یکی از آنها دست گذاشت:«هیتلر به احتمال زیاد دارای گزایش‌های زنانه است.» لوول مینویسد:«امید داشتیم سیبیل او را ریخته و صدایش را زنانه کنیم و برای همین از ماموران O.S.S استفاده کردیم تا در غذای او هورمون زنانه بریزیم.» ظاهرا وی نتیجه‌ای نگرفت.همچنین او قصد داشت تا با گاز خردل هیتلر را کور کند یا با دارو بیماری صرع وی را افزایش دهد اما هیچگاه عملی نشد. O.S.S همواره سعی داشت وی را حذف کند ولی مسئله خوراندن دارو به وی عملی نبود. O.S.Sبا گروهی که در سال 1944 هیتلر را ترور کردند ارتباط داشت ولی تا زمان انتشار خاطرات لوول مشخص نبود که خود O.S.Sهم مستقلا قصد ترور هیتلر را داشته است. لانگر در ادامه گزارش خود آورده بود که هیتلر یک «مازوخیست»است که از تنبیه بدنی خود لذت جنسی میبرد. او خود را در کودکی به نام مادرش معرفی کرده بود و حالات زنانه وی نشان از عقده‌ای دارد که بدون تردید ریشه در کودکی و روابطش با مادرش دارد.وظایف لوول هرگز با وظایف گاتلیب که پس از جنگ مسئول پروژه هدایت افکار بود قابل مقایسه نیست. گاتلیب در تمامی پروژه‌ها خود نیز حضور داشت. او فراموشی با شوک الکتریکی که ابداع کردند تا حضور برای کشف گیاهان سمی در جنگل های آمریکای جنوبی. گروه گاتلیب هم سعی کرد تا ریش «فیدل کاسترو» را بریزد. او و تیمش زهرهایی برای ترور«پاتریس لومومبا» آماده کردند. حامی او برای تلاش‌های شبانه روزی پیرامون پروژه کنترل ذهن انسان حامی مهمی چون ریچارد هلمز داشت.در اوایل جنگ جهانی داناوان از انگلیسی ها که با تحقیقات روانشناسی و روانکاوی دست به پیشبینی رفتار افسران میزدند برای گزینش و انتخاب نیروهای O.S.S کپی برداری کرد. او از پروفسور «هانری هاری مورای» استاد روانشناسی هاروارد برای ایجاد سیستم ارزیابی استفاده کرد. از نظر هاروی مورای در کتاب«شناخت شخصیت»که در سال 1958 نوشته بود جاسوسی برای بیماران روانی جالب است؛ بیماران روانی که زندگیشان زا صرف ساختن و پرداختن قصه ها میکنند و از این کار لذت میبرند.هدف برنامه O.S.Sبا همکاری مورای دور نگاه داشتن دیوانه ها و همچنین افراد سست اراده، کسانی که زود به هیجان می‌آمدند، هنرپیشگان بد و اشخاص پرحرف از این کار بود. داناوان به مورای و تیمش 15 روز وقت داد و آنها به انتخاب یک ساختمان مناسب در خارج از واشینگتن به عنوان مرکز ارزیابی و برقراری جلسات متعدد یک سیستم ارزیابی که مخلوطی از سیستم‌های اررزیابی انگلیسی و آلمانی و تحقیقات خود مورای بود را بوجود آوردند. این سیستم توانایی تحمل فشار، رهبری و مهارت یک کارآموز و شخصیت وی را مورد سنجش قرار میداد حتی از طریق پوشیدن لباس.30 سال بعد اعتقاد مورای این بود که این سیستم فقط برای اجتناب از خطا در انتخاب کارآموزان O.S.Sبود ولی رهبران سازمان جاسوسی به عملکرد کامل سیستم معتقد بودند. برنامه تحلیل مورای به عنوان پایه و ستون روانشناسی آمریکا شناخته شد. پس از جنگ تخصص ارزیابی شخصیت بصورت عمومی در سازمان های دیگر نیز بکار رفت.بعد از جنگ مورای جای خود را به «جیتینگر» داد و او هم با ادغام نظریه های خود و مورای و والتر لانگر ارزیابی شخصیت را به یک علم و یک بخش در داخل CIA تبدیل کرد.لووول با ایده هیپنوتیزم کردن یک زندانی آلمانی که از نازی‌ها دل خوشی ندارد و بعد رها کردن وی در آلمان میتوان هیتلر را ترور کرد و برای این موضوع با «لورنس گابی»، روانشناس نیویورکی و برادران متینگر(کارل و ویلیام) را فراخواند. میتینگرها به وی گفتند هیپنوتیزم نمیتواند فردی را به کاری وادار کند و گابی نیز نظری منفی داد و گفت اگر کسی دلیل منطقی برای این کار داشته باشند نیازی به هیپنوتیزم ندارد. لوول پذیرفت اما به دنبال نظرات موافق هم گشت.«جورج استابروک»یکی از این موافقین بود. او عقیده داشت از هر پنج نفر، هیپنوتیزم روی یکی کار میکند و تنها این افراد را میتوان وادار کرد کاری خلاف میلشان انجام دهند مانند افشای اسرار یا ارتکاب به جنایت. او آزمایشهایی روی افراد محترم در جامعه برای انجام اقداماتی خلاف خواستشان و روی دانشجویانش برای افشای دوستیها و عشق‌بازی‌های خصوصی انجام داده بود و موفق شده بود. استابروک نظریه خود را به O.S.S پیشنهاد کرد ولی O.S.S چون آزمایشها مترتب قتل افراد میشد با انجام ان مخالفت کرد. استابروک در سال 1945 رمانی با نام «مرگ مغز» نوشت که در آن یک ناخدای زیردریایی متفقین دست به حمله به نیروهای خودی میزند و یک مامور O.S.S متوجه میشود نازی ها نیروهای متفقین را هیپنوتیزم میکنند. البته قهرمان داستان یک زن و معشوق مامور O.S.S است. بعد از جنگ رهبران CIAاین ماموریت ها را فعالتر از استابروک ادامه دادند.مقامهای CIAکار بر روی برنامه «کنترل رفتار انسانی»را تا سال 1949 که دولت مجارستان کاردینال«جوزف میدژنتی»را محاکمه کرد واقعا شروع نکرده بود. میندژنتی با چشمانی بی‌روح به خیانتهایی اعتراف کرد که ظاهرا مرتکب نشده بود. رفتار وی یادآور تصفیه‌های مسکو در سال های 1937 و 1938 بود. این دادگاه و دادگاه های پس از جنگ در اروپای شرقی همه مشکوک و ساختگی و به نظر نمایشی بودند. ماموران CIA احساس کردند که باید بدانند کمونیست‌ها چگونه متهمان را به چنین انسانهای رامی تبدیل کرده‌اند. در یادداشتی پیرامون محاکمه میندژنتی کفته شد:«یک نیروی ناشناخته کاردینال را کنترل میکرد.»...«احتمالا مسئولان کمونیست از هیپنوتیزم روی وی استفاده کرده‌اند.»در تابستان 1949 رئیس اداره اطلاعات علمی جاسوسی CIAبرای بررسی اقدامات روشهای ویژه بازجویی با هدف ارزیابی عملکرد روسها به اروپای غربی رفت. به عبارت دیگر یک مقام بلندپایه CIA از وحشت آنکه کمونیست ها ممکن است از داروهای مخدر یا هیپنوتیزم روی زندانیان استفاده کنند دقیقا همین روش ها را در مورد پناهندگان و زندانیان بازگشته از اروپای شرقی بکار گرفت. دو توصیه وی در گزارشهای خود به CIAاین بود که اولا؛ CIAعملیاتی را برای فرار و آزادی میندژنتی سازمان دهد، دوما؛ CIA یک گروه متخصص روشهای ویژه بازجوئی را آموزش داده و به اروپا بفرستد.«شفیلد ادواردز»رئیس اداره امنیت و سرهنگ سابق ارتش تیم های بازجوئی ویژه را ذیل اداره امنیت CIAتاسیس کرد. اداره امنیت از این گروه در بهار 1950با آغاز کار خود تحقیق درباره ماموران و فراریان را شروع کنند. هر گروه از یک روانشناس، یک متخصص دروغ سنجی یک متخصص دروغ سنجی یک متخصص هیپنوتیزم و یک تکنسین تشکیل میشد. ادواردز نام طرح را «پرنده آبی» گذاشت. در 20 آوریل 1950«راسکوهیلن گوئتر» ، رئیس CIA، برنامه پرنده آبی را تصویب کرد. برنامه کنترل رفتار CIAاینک دارای یک ساختار دیوانسالاری شده بود.تیم شفیلد ادواردز برای شروع به بررسی پرونده‌های دادگاه نورنبرگ پرداختند چیز سودمندی بدست نیارودند ولی درباره مطالعات آلمانی ها به این نتیجه رسیدند که داستان های وحشتناکی رخ داده است و باید دید که بشر تا کجا ممکن است پیش رود، مثلا آزمایش هایی روی درد صورت گرفته بود، اما آنقدر با سادیسم در هم امیخته بود که نمیتوانست مفید باشد. اینکه قربانیان چگونه از عهده این آزمایشها بر می‌آمدند جالب بود.تیم ادواردز که متشکل از بازجویان بدون سابقه علمی و دانشمندان بدون سابقه اجرائی بود با همکاری حداکثری متوجه شدند که بهترین راه برای ایجاد یک دفاع موثر در برابر کنترل مغزها شناخت امکانات تهاجمی آن است. تقریبا تمامیاسناد سازمان بر هدفهایی مانند«کنترل یک فرد تا حدی که وی برخلاف میل باطنی خود و حتی قوانین اساسی طبیعت مطابق خواست ما رفتار کند.»تاکید داشت.اولین ماموریت پروژه پرنده آبی در 3 ژوئیه 1958 با اعزام گروهی به ژاپن در ابتدای جنگ کره آغاز شد. این گروه برای بررسی ماموران دوجانبه و تاثیر خفقان ناشی از حرارت و رطوبت که موجب سستی و کسالت میشود رهسپار شده بودند. آنها از داروهایی چون«سدیم آمیتال»خفقان‌آور و محرک«بنزدارین»روی هر چهار قربانی خود استفاده کردند که به دو نفر آخر محرکی دیگر با نام«پیکروتوکسین»نیز دادند. نتایج مثبت بود و گروه مجوز یافت روشهای پیشرفته‌تری را حوالی اکتبر 190 بر روی 25 اسیر جنگی کره شمالی تست کند.در دسامبر 1950رئیس جدید پرنده آبی به دنبال دستگاه خواب مصنوعی رفت که در دانشگاه ویرجینیا ابداع شده بود. برای هیپنوتیزم گروه پرنده آبی از مواد مخدر جهت ایجاد حالت خواب استفاده میکرد در حالی که این دستگاه بدون توسل به مواد شیمیایی اینکار را میکرد. چند دستگاه به قیمت 250 دلار خریده شد تا روی اسرای جنگی استفاده شود ولی تیجه مثبت نبود.در اواخر سال 1951«مورس آلن»با یکی از روانشناسان مشهور که نامش از اسناد CIAحذف شده است بر روی پروژه‌ای صحبت کرده اند. وی به آلن اطلاع داد که شوک الکتریکی به یک دوره فراموشی کوتاه مدت منجر میشود و دستگاه شوک الکتریکی«ریتر»در درجه های پائین دردر آزاردهنده ای را موجب میشود که هرچند قابل درمان نیست اما بعنوان یک روش درجه سوم بازجوئی میتواند موثر باشد. آلن به مشاور خود دستور داد تا آزمایش کند که بعد از شوک دادن هیپنوتیزم را بر روی بیماران تست کند. این نتایج یادآور شد که:«تداوم شوک الکتریکی میتواند قربانی را تا سطح یک گیاه تنزل دهد». در پایان گزارش ذکر میشود که دستگاه شوک الکتریکی قابل حمل که با باطری کار میکند به بازار آمده است. اندکی بعد اداره اطلاعات علمی و جاسوسی بودجه 100هزار دلاری در اختیار روانشناسان میگذارد تا روشهایی برای شوک الکتریکی و هیپنوتیزم ابداع کند.در سال 1952 اداره اطلاعات علمی و جاسوسی پیشنهاد کرد تا به یک پزشک دیگر 100هزار دلار برای پروژه دیگری پول بدهد. این پروژه یک هدف داشت:«ابداع روشهای جراحی اعصاب در رابطه با برنامه پرنده آبی(ظاهرا تکه برداری از مغز).» اداره امنیت همچینین موارد ذیل را با همکاری اداره اطلاعات علمی و جاسوسی در دست بررسی قرار داد که برخی بصورت تحقیقات و برخی در حد ایده ماندند:· بهره گیری از امواج غیر مسموع· وسایل ارتعاش صدا· صدمه مغزی· فشار زیاد و کم· استفاده از گازهای مختلف در اتاق هایی با هوای کم· امساک غذا· کافئین-کوفتگی· امواج رادیویی· گرما و سرمابرنامه پرنده آبی در زمانی بود که هنوز استالین بود و یاد هیتلر هنوز وجود داشت و چشم انداز جنگ هسته ای جهانی دور از ذهن نبود.احترام کشورها برای آمریکا به همراه ترس از جنگ سرد، آمریکا را به موجودی خطرناک برای دفاع از هژمونی خود بدل کرد. این واقعیت طبیعت انسان است که ستایش زیاد همراه با ترس، موجود خطرناکی از وی میسازد.در سال 1947 قانون امنیت ملی آمریکا تصویب شد و داناوان و «آلن دالاس» به عنوان رهبران O.S.S و  CIA برای تصویب آن تلاش فراوان کردند. این ساختار فرماندهی جدید ایده‌های وحشتناک خود را با توجیه واکنش به تهدیدها، موضعی بیرحمانه و ستیزه‌جویانه در برابر هرکسی که دشمن تلقی میکردند، پیش میگرفت.گرایش به عملیات مخفی در یک کمیسیون مخفی به رهبری رئیس جمهور سابق«هربرت هوور»مشخص شده بود(در زمان ترومن):«اینک کاملا روشن است که ما با یک دشمن کینه توز روبرو هستم که هدف نهایی آن سلطه بر جهان به هر وسیله و هر بهایی است. این بازی حد و مرزی نمیشناسد و بنابراین باید برداشت قدیمی آمریکائی یعنی اصولی بازی کردن را کنار گذاشت. ما باید سرویس های موثر برای جاسوسی و ضد جاسوسی بوجود آوریم و روش های به مراتب زیرکانه‌تر، پیچیده‌تر و کارآمدتر از روش هایی که علیه ما بکار گرفته میشود یعنی توطئه و خرابکاری علیه دشمنانمان استفاده کرده، آنها را نابود سازیم.»«جنگ سرد مغزها»«هاری روزویک»رئیس دایره شوروی در آن سالها میگوید:«ما احساس میکردیم خط مقدم دفاعی در جنگ علیه کمونیسم هستیم، ماموریت برای همه ما کاملا روشن و شناخته شده بود.». «مایکل برک»رئیس عملیات مخفی در آلمان میگوید:«همه چیز محکم بود... همه در کاری که امروز برداشت غلطی از آن میشود جذب شده بودند اما با حضور صدها هزار نیروی ارتش سرخ در مرز آلمان شرقی که میتوانستند 48 ساعته از مانش عبور کنند، جنگ سرد یک واقعیت بود.». «هوینگهام»رئیس چند بخش مختلف در CIAبعدها گفت:«تنها احساسی که داشتیم این بود که مملکت سخت به خطر افتاده و میبایست برای نجات آن هرکاری که ممکن بود، انجام میدادیم.». «روی کلاین»یکی از معاونین پیشین سازمان میگوید:«در اوایل ده 50 اگر CIAسعی نمیکرد به فعالیت روسها در رابطه با دارویهایی که در مغز تاثیر میگذارند پی ببرد، به اعتقاد من رئیس وقت سازمان باید اخراج میشد.»یک سند محرمانه متعلق به سال 1952 اطلاعات جمع آوری شده درباره برنامه کنترل مغزهای شوروی را بسیار ضعیف توصیف کرده و نویسنده یادآور شده است که اطلاعات سازمان بر مینای شایعات دست دوم و سوم و بیانیه های تایید نشده و اطلاعات غیر واقعی مبتنی است. عقب ماندگی در پروژه کنترل مغزها مانند عقب ماندگی در توان بمب افکن ها که بعدها مطرح شد بی اساس بود ولی نیروی کنجکاوی عامل محرک پروژه کنترل مغزها بود.درگیری عجیب دیوان سالارانه ‌ای بین اداره امنیت CIA و اداره اطلاعات فرهنگی جاسوسی سازمان در گرفت؛ اداره امنیت با تمام توان میخواست کمونیست ها و همجنس بازان را ریشه‌کن کند و میگفت روشنفکران اداره اطلاعات علمی نتوانسته‌اند حتی یک سند، یک ایده یا یک وسیله یا شخصی را ارائه دهند و از آن طرف اداره اطلاعات علمی که اعضای مودب و تحصیلکرده داشت معتقد بودند که نگهبانان، نظامیان و بازجویان سابق امنیتی، فاقد سوابق فنی کافی برای کار روی کنترل مغز انسان هستند.گزارشی در سال 1952 برای رئیس ستاد پزشکی CIA تهیه شده بود که موضوع دعوا را مطرح میکرد:«ما در اینجا با یک فقدان شدید همکاری میان گروه های مختلف درون سازمان روبرو هستیم که از حسادت زیاد و تضاد شخصیت ناشی میشود و باعث کندی کار و پیشرفت سازمان بعنوان یک نهاد میشود.» . پرنده آبی از اداره امنیت گرفته شد و به اداره اطلاعات سپرده شد و نامش به «آرتی چوک» تغییرکرد و سپس به اداره امنیت بازگشت و دوباره به پرنده آبی تغییر نام داد و دو سال و نیم بعد پروژه کنترل رفتاری به بخش ستاد خدمات فنی منتقل شد.CIA با نظامیان و FBI درباره پروژه کنترل رفتاری به تبادل اطلاعات پرداخت، نیروهای نظامی مخصوصا نیروی هوایی دنبال راه‌کارهای بازجوئی و دفع آن برای خلبانان بود و نیروی زمینی و دریایی دنبال داروی حقیقت ، نیروهای FBIاما پای خود را کنار کشیدند. CIAهمچنین با انگلستان و کانادا در این پروژه تبادل اطلاعات داشت. در نخستین جلسه تبادل اطلاعات که در ژوئن 1951 برگزار شد نماینده انگلستان اعلام کرد:«روشهای بازجوئی همان است که در روزهای تفتیش عقاید وجود داشت و تحول تازه ای در این زمینه صورت نگرفته است و امید اندکی وجود دارد که بتوان از طریق پژوهش به نتایج با ارزش دست یافت.». صورت جلسه CIA مینویسد:«سرانجام این انگلیس شکاک قانع شد که برنامه کنترل رفتاری اهمیت دارد ولی همه شرکت کنندگان متفق بودند که درک ملموسی در دسترس نیست تا ثابت شود کشورهای غربی یا شوروی به پیشرفتهایی رسیده اند.»CIA تا دهه 70 میلادی پروژه کنترل رفتاری خود را متوقف نکرد. مقامات CIAهمواره دچار درنگ و عذاب وجدان بودند و پرونده کل پروژه کنترل رفتاری سرشار از گزارش های بن بست های اخلاقی وجدانی این  مدیران و افراد است. برای جبران این موارد استخدام افراد سخت‌تر میشد.افرادی که در پروژه کار میکردند برای یافتن قربانی هایی که باید تست انجام میشد مشکل داشتند . مردان آرتی چوک از میان مترودان جامعه اطلاعاتی قربانیان خود را انتخاب میکردند و مردان پرنده آبی اغلب از میان رانده شدهگان از جامعه. توجیه مردان آرتی چوک این بود که هیچکس برای حقوق فردی شخصی که به کشورش خیانت کرده یا کسی که میکوشد ما را نابود کند ، ارزش زیادی قائل نیست. مسئولین رده بالا نیز بیشتر علاقه داشتند تا آزمایش ها روی خارجیان انجام شود و نه آمریکائی ها. مورس آلن اعتقاد داشت رضایت قربانیان حس و شرایط مناسبی برای تحقیقات ایجاد نمیکند پس باید قربانیان ناآگاه به آزمایشات باشند و این آزمایشها را«آزمایش تجربه نهایی»نام نهاد. در واقع قربانی اصلا نمیدانست تحت چنین آزمایشی قرار دارد.ریچارد هلمز بعدها گفت:« مسئولین عملیات مخفی برای این آموزش دیده که معتقد باشد که نمیتواند روی صداقت ماموران در انجام کامل آنچه از آنها خواسته شده و دادن گزارش صحیح حساب کرد مگر اینکه مالک جسم و جان آنها باشد.».رئیس ضد اطلاعات CIA در گزارشی نوشت:«اگر با مشعل جوشکاری یک مامور را شکنجه دهید با مهارت اطلاعاتی به شما بروز خواهد داد.» در همان زمان محبوبترین روش روانی برای بدست آوردن اطلاعات شخصی و نقاط ضعف طرف مقابل ، فشار بود. روش مطلوب دیگر در کنترل ماموران عملیات مخفی ارتقا رتبه توام با افزایش حس میهن دوستی و علاقه به CIA و تنفر از کمونیسم بود. پول هیچگاه وسیله مناسبی برای خریدن ماموران نیست چون یا آنها اعتقاد راسخ دارند و یا همواره کسی هست که رقم بالاتری بدهد. در سال 1966 در یک هتل در شهر مادرید، رئیس ضد جاسوسی کوبا پیشنهاد یک میلیون دلاری CIAرا قاطعانه رد کرده بود.«ال.اس.دی»LSDدر سال 1943 کشف شد ولی خبر کشف و جلب آمریکایی ها برای دانستن درباره ان به سال 1949 برمیگردد. یک دکتر روانپزشک اتریشی در سفر به امریکا در بیمارستان بوستون که وابسته به هاروارد بود در سخنرانی خود از LSDسخن گفت و درباره جنون آنی هافمن بعد از مصرف دوز بسیار کم آن اطلاعاتی را مطرح کرد. پزشکان بوستون استدلال کردند که اگر این دارو برای مدت کوتاهی منجر ب جنون میشود پس پادزهر آن اگر پیدا شود میتواند جنون را درمان کند. اما LSD منجر به جنون الگوئی نمیشد.«ماکس رینکل» کارشناس عصب روانی که از آلمان به آمریکا آورده شده بود تحت تاثیر سخنرانی ، با شرکت ساندوز تماس گرفت و مقداری LSD سفارش داد. اولین قربانی LSDدر آمریکا دکتر «رابرت هاید»روانشناس شماره 2 امریکا بود. او قول داد تا بر روی خود LSD را آزمایش میکند و بعد روی کس دیگر. همکاران وی رفتار هاید پس از مصرف 100میکروگرم LSDحل شده در 1لیوان آب را اینگونه توصیف میکنند:«هاید کاملا دیوانه شده بود و هذیان میگفت، اصرار داشت ما چیزی به او نداده ایم. او همچنین ما را سرزنش میکرد که شرکت ساندوز فریبمان داده و آب مقطر برایمان فرستاده است. رفتاری عادی هاید نبود، او مرد بسیار خوش مشربی بود.». LSDدر دهه 1960 از دایره تحقیقاتی خارج شد و نقش مهمی در ایجاد یک دگرگونی فرهنگی که تاثیر عمیقی بر سیاست های جهانی و اعتقادات باطنی خصوصی گذاشت.ریچارد هلمز رئیس بخش اداره عملیات[همان اداره عملیات مخفی]بشدت به کارهای اداره گاتلیب در بخش داروهای شیمیایی اداره خدمات فنی علاقه داشت و پیشنهاد کار بر روی استفاده مخفی از مواد میکروبی و شیمیایی تحت ریاست گاتلیب را به آلن دالاس در 3 آوریل 1953 ارائه کرد. وی به دالس گفت:«در دست یافتن به یک قدرت جامع در این زمینه، گذشته از قدرت تهاجمی آن، توانایی دشمن را در زمینه مشابه عیان میکند و در برابر دشمن که قطعا در این روش ها خویشتن داری نمیکند ما را حفاظت خواهد کرد.» 10 روز بعد، همان روزی که پنتاگون اعلام کرد هر اسیر آمریکائی که حاضر به ترک کره نباشد، فراری تلقی شده و در صورت دستگیری اعدام خواهد شد، دالس برنامه هلمز را پذیرفت. دالس نام طرح را «ام.کی.اولترا»گذاشت، بودجه اولیه آن را 300هزار دلار تعیین کرد که از کنترل عادی مالی CIAمعاف بود و اجازه داد بدون امضای قرارداد یا هر موافقت نامه کتبی برنامه خود را شروع کنند.برای آزمایشات اثرات دارو بسیاری از پژوهشگران به کمک CIAآمدند ولی بدون بودجه مستقل برنامه تحقیقاتی کامل و سریعی برای بررسی LSDشکل نمیگرفت. چون بررسی باید روی موارد مردمی شکل میگرفت فقط سازمانهای نظامی علاقه مند به تامین هزینه های کار هستند ولی CIAحاضر به پذیرش نفوذ سازمانهای نظامی نبودند. خیریه های پژوهشی بیمارستانی بودجه و فضای آزمایش را بر روی افراد برای CIAتامین میکردند. هیچکدام از قربانیان در بیمارستان ها منشاو هدف آزمایشهایی که بر رویشان میشد اطلاعاتی نداشتند و فقط میدانستند که ماهیت آزمایش چیست. در آزمایش ها مشخص شد افرادی که خود دارای جنون هستند با دوزهای بالاتری از LSDدرگیر جنون حاصل از دارو میشوند.گروه هاید دریافت که در مسئله مصرف LSDساختار اصلی شخصیت قربانی و محیطی که در آن دارو به وی خورانده میشود، عامل اساسی در تعیین کیفیت واکنش شخص میباشد. ابتدائی‌ترین پادزهر LSDماده ای به نام «کوری‌نانتین»بود که هاید ان را به مبلغ 32هزار دلار بدون نام بردن از CIAخریداری کرد. اختلالاتی که توسط گاتلیب دستور داده شده بود تا توسط هاید و دستیارش آبرامسون بررسی شوند شامل مواردی همچون: اختلال در حافظه، اختلال در تمایل جنسی، بیرون کشیدن اطلاعات و وسوسه و حالت وابستگی بود.در ادامه برای تامین قربانیان از مرکز نگهداری معتادان «لگزینکتون»کمک گرفته شد و دکتر«هاریس ایزابل»بعد از هاید مسئول بررسی در بخش دیگری بود و روی معتادان آزمایشهایی کرد که دانشجویان را نمیشد به انجام آنها ترغیب کرد. او هفت معتاد را به مدت 77روز تحت مصرف LSDقرار داد. شکست حالت انسانی در این آزمایش رخ داد و از روز 20ام به بعد فروپاشی شخصیت نمود داشت. ایزابل اکثر قربانیان را سیاه پوشت انتخاب میکرد.بنیادهایی که یا از لحاظ مالی یا از لحاظ تامین قربانیان یا تامین پوشش در پروژه علوم رفتاری به CIAکمک میکردند شامل:· بیمارستان بوستون· بیمارستان سینایی و دانشگاه کلمبیای نیویورک· دانشگاه ایلینویز· مرکز تحقیقات معتادان لگزینگتون· دانشگاه اوکلاهما· دانشگاه روچستر· بنیاد مکیبرای بررسی و تشریک مساعی پیرامون یافته ها چون«مسائل شعور خود آگاه» و «دارو شناسی اعصاب» در دهه پنجاه دو رشته کنفرانس تحت حمایت بنیاد مکی به مدت 5 سال برگزار شد. تا سال 1953 تولید LSDکه انحصارا  دست شرکت ساندوز سوئیس بود و CIA بیم داشت که این دارو به دست روس ها بیوفتد. در سال 1953 گزارشی رسید که ساندوز قصد دارد 10 کیلوگرم LSD را در بازار آزاد بفروش برساند و این به اندازه 100میلیون دز بوده است. کمیته هماهنگی بین پنتاگون و CIA تشکیل شده و با توافق آلن دالس قرار شد سازمان با پرداخت 240هزار دلار کل 10 کیلو را از ساندوز بخرد. نمایندگان CIAکه به ساندوز رسیدند، شرکت اعلام کرد که از سال 1943 شرکت در مجموع کل تولیدش 40 گرم بوده است. CIA قراردادی با ساندوز بست . رئیس ساندوز تعهد داد تا به هیچکس جز دولت امریکا LSD نفروشد و شرکتش از کشف این ماده متاسف است.در سال 1954 با همکاری شرکت«لیلی»آمریکا توانست LSD تولید کند. در گزارشی که در سال 1953 گاتلیب ارائه کرده بود ذکر شده بود که مصرف کنندگان داوطلبی که اکثرا از اعضای CIA بودند با دانائی نسبت به نشئگی حاصل از LSD عنوان میدارند که ذائقه آنها در درک حقیقت تفاوت میکند و چیزهایی که در حالت عادی زشت میدیدند را زیبا میبینند و با بغض و ناراحتی از نشئگی خارج میشوند.از طرفی مسئولین ضدجاسوسی که داوطلبانه LSDرا تست کرده بودند سفر اوهامی بسیار بدی را حتی با دانایی نسبت به نشئگی طی میکردند و به نوع شدیدی از شک میرسیدند. آزمایش دیگر بر روی داوطلبان CIA نتایج نتایجی داشت که در آن ذکر شد که افراد در پاسخ به سوالات و بیان حس خود میگفتند که از کمونیست ها متنفر نیستند بلکه آمریکا را بیش از پیش دوست دارند و فقط کمونیست ها را بیگانه تر می‌یابند.در اواخر سال 1953 نیروهای گاتلیب در لیوان قهوه او نیز بدون آگاهی وی LSD ریختند و با تعجب دیدند که هیچ اثری روی گاتلیب نداشت. در نهایت پروژه LSDسازمان CIA جهت پژوهش خود از روی خرد کردن افراد و حالت عادی برای خیانت یا بیان حقیقت بوسیله LSD به تغییر زاویه دید با LSDتغییر داد.«بحران ال.اس.دی»گاتلیب بطور غیرقانونی در یک کمیته جمعی با ارتش روی نیروهای واحد میکروبی O.S.D،  LSDرا تست کرد که سبب خودکشی فردی به نام «فرانک اولسون»شد که حال بد او و علت خودکشی وی از سال 1953 تا 1976 مخفی ماند اما در خود سازمان CIA باعث جنجال‌های بسیاری شد. بطوری که موقتا هرگونه استفاده از LSDرا ممنوع کرد. اما هلمز از گاتلیب پیش رئیس CIA یعنی آلن دالس دفاع کرد و گاتلیب هیچ توبیخی نشد و دالس توجیه شد که اطلاع ندادن به قربانیان نیاز بوده است.به خانواده دکتر فرانک الوسون در سال 1976 بعد از گزارش کمیته راکفلر درباره CIA و فعالیت های غیرقانونی آن اعلام شد که خسارت داده میشود و 750هزار دلار داده شد و رئیس جمهور وقت امریکا جرالرد فورد شخصا از خانواده وی عذرخواهی کرد. اما در ادامه با پشتیبانی هلمز از گاتلیب کار تست های CIAدر خانه های امن انجام شد.«خانه‌های امن»CIAحتی پیش از مرگ اولسون دنبال اجرای برنامه آزمایشهای خود به بهترین شکل بود بطوریکه قربانیان نتوانند از CIAشکایت کنند. ابتدا کار بر روی فاحشه ها و معتادان بود و سپس بر روی معتادان اما جایی برای انجام گسترده این آزمایش ها وجود نداشت. گاتلیب به سراغ پرونده هایO.S.Sرفت و با کارهای وایت بر روی گروه های گانگستری و مافیایی آشنا شد.O.S.S هم بر روی افراد آزمایش های ماریجوانا را انجام داده بود که سراغ هیچکس نمیرفتند و قدرت انتقام گیری نداشتند و هم این کارها را در خانه امن انجام میدادند.گاتلیب در تاریخ 9ژوئن1952به سراغ مامور سابق O.S.S و مامور بلندپایه فعلی اداره مبارزه با مواد مخدر نیویورک رفت و وایت پیشنهاد مشاوره نیمه وقت CIAرا با توجه به هماهنگی گاتلیب با رئیس وایت، پذیرفت.[جی ادگار هوور و فرماندار نیویورک از دشمنان وایت بودند]شخصیت محبوب کو جک[یک شخصیت کارگاهی در آمریکا]با الهام از وایت ساخته شد. کار گاتلیب و و ایت از تاریخ ماه مه 1953 رسما آغاز شد و او مسئول پروژه فرعی تست LSDیعنی پروژه جانبی ام.کی.اولترا شد.وایت دو خانه با نام مستعار در روستای گرینویچ اجاره کرد. نام خانه امن ابتدا برای این خانه ها در CIAاستفاده شد. وظیفه وایت به دام انداختن قربانیان و آوردنشان به آن خانه ها و تست LSD و سایر مواد بر روی آنها و ارائه گزارش به گاتلیب بود. گاتلیب مبلغ 4هزار دلار بصورت هزینه شخصی به وایت داد تا خانه را با سلیقه خود آماده کند. تکنسین های CIAفورا آیینه های دو سویه، میکروفن و دستگاه های فیلمبرداری و عکس برداری را در این خانه ها نصب کردند. شش ماه بعد از آغاز همکاری وایت با CIAاولسون مرد ولی تعویقی کوتاه مانع چند روز از فعالیت های وایت شد.اداره مبارزه با مواد مخدر در سال 1955 وایت را به سانفرانسیسکو منتقل کرد و کار وایت به حدی رضایتبخش بود که گاتلیب به وایت دستور داد تا خانه های امن را در سانفرانسیسکو مستقر کند. وایت در سانفرانسیسکو در منطقه تلگراف میل خانه هایی اجاره کردو این بار با تزئینات یک فاحشه خانه. کار بر روی زنان فاحشه بود و برای همین ابتدا ماموران CIAدر این پروژه به شناخت جهان روسپی ها پرداختند. این شروع مطالعات برای استفاده از زنان روسپی برای کارهای جاسوسی بود. در گشت و گذار خارج از خانه های امن نیروهای پروژه تست LSD را بر روی مردم عادی در هرجایی شروع کردند. یکی از آزمایش ها هم تست LSDبر روی فیدل کاسترو بود. برای این مهم افرادی شبیه او را پیدا میکردند و در خانه های امن روی آنها تست میکردند.آزمایشهای وایت به حدی موفقیت آمیز بود(البته هیچ سندی درباره شرح آنها نیست)که گاتلیب دستور تاسیس دو خانه امن دیگر در گلدن گیت را داد. همچنین یک خانه امن با همین اهداف در نیویورک تحت مدیریت «چارلز سیراکیوز»تاسیس شد.با تغییر رئیس جمهور و روی کار آمدن کندی و تغییر ریاست سازمان اتفاقاتی افتاد که هلمز هم با زیرکی نتوانست توجیهی برای ادامه کارهای گاتلیب فراهم کند و رئیس جدید CIAیعنی مک کون دستور به تعلیق کارها داد که تا دو سال طول کشید و کل کارها را حتی با نامه های هلمز که در آن اطلاعاتی بود که شوروی در حال انجام کارهای مشابهی بود، به نابودی کشاند. مقام های ستاد خدمات فنی خانه های امن سانفرانسیسکو را در سال 1965 و خانه های امن نیویورک را در سال 1966 تعطیل کردند.«قارچ‌های ضد فرهنگ»CIAو نیروهای ام.کی.اولترا اعتقاد داشتند که هیچ داروی شیمیایی نمیتواند مغز انسان را آنطور که باید تحت تاثیر قرار دهد و تمام داروهای مورد استفاده آنها نیز همگی منشا گیاهی داشتند و اکثرا هم از قارچ ها یا بذرها یا برگ ها بودند. گاتلیب یک مامور جوان را رهسپار مکزیک کرد تا انواعی از قارچ ها و مواد مختلف را با خود بیاورد. او علاوه بر قارچ ها و مواد، افسانه هایی درباره بسیاری از گیاهان را با خود به همراه آورد و مخصوصا انواعی از قارچ های فصلی را. اداره خدمات فنی اقدام به مشورت با صاحبان صنایع قارچ برای کشت قارچ های سمی نمود که در نهایت حس میهن دوستی آنها را تحریک کرد و انها را راضی به کشت نمود.مهمترین این افسانه ها درباره قارچ شیطان بود.پیش از CIAیک زن و شوهر قارچ شناس آماتور توانسته بودند قارچ شیطان را کشف کنند و آنها به مامور ستاد خدمات فنی «مور» کمک کردند تا آن قارچ را پیدا و جمع اوری کند. هزینه استحصال قارچ را بنیادی به نام «صندوق گشیکتر»داد که برای CIAکار میکرد و 20هزار دلار برای این برنامه صرف کرد. همراه گرو یک قارچ شناس فرانسوی هم بود که تخم قارچ ها را با خود به فرانسه برد و زودتر از CIAتوانست قارچ ها را تولید کند و به آلبرت هافمن داد و او هم از قارچ ها «پسیلوپسین»را استخراج کرد. دوباره داروی مورد علاقه CIAخارج از کنترل شد و اینبار هم شرکت ساندوز.ماده پسیلوپسین به 9 زندانی سیاه پوست معتاد تزریق شد. دلشوره، حس مرگ، سفر اوهامی خوب و یا حس کنترل مغز توس عامل بیرونی از تجربیات 9 نفر بود.«کن کیسی»یکی از افرادی بود که هم LSDمصرف کرد و هم پسیلوپسین و یکی از دانشجویان داوطلب در دهه 60 بود. کیسی آدمی بود که فقط یکبار مشروب خورده بود و در 3 سه‌شنبه پیاپی داروهای متفاوتی را امتحان کرد. او بعد از این تجربه به علف معتاد شد و شش ماه بعد به عنوان مشاور روانکاوی در بیمارستان بوستون استخدام شد. او بر طبق تجربیات خود کتاب«پرواز بر فراز آشیانهفاخته»را نوشت. او وقتی این کتاب را مینوشت معتاد به انواع مواد مخدر بود. او پس از «تام وولف»که کتاب «آزمایش الکتریکی اسید»را نوشت دومین شخصیت مشهور ضد فرهنگ معتاد به LSD است.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 22:12:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران را چرا باید دوست داشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-dyrcqbkecti4</link>
                <description>این ایام بسیاری از اصول و نوامیس که در نظر مردم همواره مسلم و مقدس بود از مسلمیت و قدس افتاده است یا لااقل مثل سابق محل اتفاق نیست، برای بعضی در آن باب تردید و تشکیک حاصل شده و جماعتی مخالف و منکر آن گردیده‌اند.از جملۀ آن اصول حب وطن و علاقۀ ملیت است که منکر آن شده و درصددند به احساسات بین‌الملل تبدیل نمایند.در نظر من علاقۀ ملیت با احساسات بین‌المللی و وطن‌پرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع می‌شود.اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلۀ مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطن‌پرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلۀ منافع و اعتبارات شخصی و فرقه‌ای قرار می‌دادند مذموم است، و باید مردود باشد.ولیکن یک وطن‌پرستی بی‌غرضانه هم هست که هر فردی چون پروردۀ آب و خاکی است بواسطۀ نعمت‌ها و تمتعاتی که از وطن و ابنای وطن دریافت کرده نسبت به آن‌ها در خود حق‌شناسی احساس می‌کند، چنان که فرزند نسبت به پدر و مادر مهر می‌ورزد. این حب وطن مستحسن است بلکه هر فردی به آن مکلف می‌باشد الا اینکه می‌توان متذکر شد که این وطن‌پرستی با حب کلیۀ نوع بشر منافات ندارد، و انسان همچنان که در درجۀ اول رهین منت پدر و مادر و در درجۀ دوم مدیون ابناء وطن است، در درجۀ سوم ذمه‌اش مشغول کلیۀ نوع بشر می‌باشد، و همه را باید دوست بدارد، و خیر و سعادت همه را باید بخواهد که خیر و سعادت خود او و قوم او هم در آن است، به عبارت آخری این قسم وطن‌پرستی جزء تعاون و همبستگی کل نوع بشر است.از این گذشته یک منشاء و مأخذ دیگر نیز برای وطن‌پرستی هست که در نظر من از منشاء سابق‌الذکر هم محکم‌تر و معقول‌تر می‌باشد، و آن وطن‌پرستی کسی است که وطن و ابناء وطن خود را لایق مهر و قابل محبت می‌داند، از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند، مانند دوستی کسی نسبت به شخص دیگر نه از جهت خویش و قرابت، یا مهربانی و ملاطفتی که بین آن‌ها بوده، بلکه به سبب منزلتی که بواسطۀ قدر و قیمت واقعی در نظر یکدیگر حاصل نموده‌اند.به عقیدۀ من بویژه این نوع محبت است که بقول معروف بنای آن خالی از خلل است. امروز دانشمندان و صاحب‌نظران دنیا متفق‌اند بر این که کلیۀ موجودات و نوع بشر در طریق ترقی قدم می‌زنند، و متوجه کمال و طالب وصول به آن می‌باشند، و اگر یک وظیفۀ معنوی برای مردم فرداً یا جمعاً قائل باشیم چنان که نمی‌توانیم قائل نباشیم آن وظیفه این است که در وصول نوع بشر به مدارج عالیۀ کمال شرکت و مدد نمایند.هر قوم و جماعتی مانند هر فردی که این وظیفه را ادا کند عزیز و قابل احترام و محبت است، و هر چه بهتر و بیشتر از عهدۀ آن برآید گرامی‌تر است، و علاقه بوجود و بقای او بیشتر باشد داشت. و هر چه یک قوم در ادای این وظیفه کوتاهی کند البته عزتش کمتر، و علاقه به وجود و بقای او ضعیف‌تر خواهد بود، مگر این که این کوتاهی تقصیر او نبوده و عوائق و موانع او را از کار باز داشته باشد، و در آن صورت وظیفۀ هر کس است که آن عوائق را حتی‌الامکان مرتفع سازد و عنصر بی‌ثمر را در مجمع انسانیت مثمر نماید.غرض این که هر کس عضو هیئت و جماعتی باشد که وظیفۀ انسانیت خود را چنان که بیان کردم ادا نموده است حق دارد هیئت و جماعت خود را دوست بدارد، و در عین این که البته نباید منکر وجود سایر اقوام و ملل باشد علاقۀ او نسبت به قوم و ملت خویش علاقۀ معقول و مستحسن است.حال تصور می‌کنم هر کس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفۀ خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفه‌شناسی پیشقدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.هر چند برای ملت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متأسفانه دوره‌های تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دوره‌ها از ابراز استعداد و مایۀ خداداد ممنوع و محروم گردیده است، و لیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچ‌گاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی:از آن به  دیر مغانم عزیز می‌دارند/ که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماستقوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آن‌ها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادی‌ها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آن که از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.کیش باستانی ما ویرانی و درندگی را مانند بیماری و تاریکی از آثار شیطان و اهریمن خوانده و ایجاد وسایل آبادی و روشنایی و تندرستی را مایۀ تقرب یزدان دانسته است.در تمام دورۀ سه هزار سالۀ تاریخ ما از صاحبان شوکت آن‌ها که ایرانی حقیقی بوده‌اند نام خود را به عملیاتی مانند فجایع آشوریان و بابلیان و چنگیزیان و تیموریان و امثال آن‌ها ننگین و ملوث ننموده‌اند. آزار و اذیت و قتل و غارت و ویرانی و تعصب جاهلانه در مملکت ایران کمتر وقتی از خود ایرانیان ناشی شده و غالبا عمل خارجیان یا از تاثیر نفوذ ایشان بوده است.ایرانی‌ها مثل یونانیان و رومیان زیردستان خود را بنده و عبید نساخته و زحمات زندگانی خویش را به دوش آن‌ها بار نکرده، و بزرگان و سلاطین ایرانی هیچ وقت مانند رومیان برای تفنن و تفرج خاطر، اسرا را با یکدیگر یا با شیر و ببر و پلنگ به جنگ نینداخته‌اند. دولت‌های ایرانی هرگز مانند اسپانیولی‌ها طرد و تبعید چند صد هزار نفر مردم بی‌آزار را به جرم اختلاف دین و مذهب روا نداشته بلکه خارجیان را به مملکت خود دعوت نموده‌اند. رفتار سلاطین صفویه با ارامنه نمونه‌ای از این شیوه و طریقه است و دست یافتن کوروش شاهنشاه ایران بر بابل بشارت آزادی قوم یهود از اسارت هفتاد ساله بوده است. هر یک از ادوار شوکت و سلطنت ایرانی را که بنگریم می‌بینیم در آن دوره آثار و خصایص انسانیت از علم و حکمت و شعر و ادب و زراعت و تجارت و صناعت و کلیۀ لوازم مدنیت رونق و رواج داشته است، ایرانی‌ها خود رأساً به آن امور اشتغال می‌ورزیدند، و بیگانگان را هم در این راه تشویق و ترغیب و تقویت و حمایت می‌نمودند. داراها و اردشیرهای ما، دانشمندان و حکمای یونان و غیره را به دربار خود دعوت می‌کردند و فلاسفه و علمائی که از وطن خود طرد و تبعید می‌گردیدند در نزد اکاسره به مهربانی پذیرفته شده و در دارالعلم‌های ما به مطالعات و عملیات علمی اشتغال می‌ورزیدند.متأسفانه دست جفاکاران آثار و نتایج زحمات اجداد ما را محو و خراب نموده و چون می‌خواهیم پی به چگونگی آن‌ها ببریم به وسایل غیرمستقیم باید متوسل شویم. اما آیا کلمات حکیمانه‌ای که از بزرگان و پادشاهان ما منقول است دلیل بر بزرگواری و بلند نظری آنان نیست؟ آیا اهتمامی که برای دست یافتن بر خزائن حکمت و معرفت مانند کتاب کلیله و دمنه و امثال آن داشتند علامت دانش‌پروری‌ ایشان نتواند بود؟ آیا آثار صنعتی که در خرابه‌های قصور آن‌ها دیده می‌شود دلالت تامه بر هنرپروری و ذوق فطری ایشان ندارد؟بزرگ‌منشی و استعداد و دانشمندی ایرانیان چنان بوده که همۀ اقوام و مللی که با آن‌ها سر و کار داشته‌اند حتی دشمنان ایشان از آن‌ها به خوبی یاد می‌کرده‌اند، و همه وقت نام ایرانی در اذهان و خواطر مردم شهامت و ملاطفت و ذوق و شور و ظرافت و حکمت و عرفان به یاد می‌آورده است. هر گاه به گفته‌های بزرگان دنیا از هر قوم و مملکت و هر دوره و زمان رجوع شود و از دوست و دشمن، از یونانی و رومی و عرب و یهود و هنود گرفته تا اقوام عدیدۀ اروپایی و از هردوت و گزنوفون و افلاطون تا ولتر و منتسکیو و ارنست رنان و مستشرقین گذشته و معاصر اگر در کلماتشان تتبع به عمل آید دفاتر چند می‌توان ترتیب داد از آنچه در حق ایرانیان گفته و بصراحت یا کنایه و عامداً یا من غیر قصد، مستقیم یا غیرمستقیم آنان را ستایش نموده‌اند.از طرف دیگر هر وقت سیادت از ایرانی سلب شده و غلبۀ اقوام خارجی ذوق سلیم و طبع رقیق ایرانی را محجوب کرده، عالم انسانیت در این قسمت دنیا که ما هستیم تنزل و انحطاط یافته است، ولیکن در آن مواقع نیز مایه و استعداد ایرانی تأثیر خود را بخشیده و اقوام وحشی و بی‌تربیت را که به زور کثرت جمعیت و یا بر حسب پیش‌آمدهای خاص بر مملکت ایران چیره شده‌اند در اندک زمانی بر حسب استعداد آنان بیش یا کم داخل در عالم تمدن و تربیت کرده است.رونق کلیۀ لوازم تمدن و تربیت در زمان خلفای عباسی که یکی از دوره‌های درخشان تاریخ عالم انسانیت بشمار می‌رود بهترین شاهد این مدعاست. چه همه کس تصدیق دارد که جلوۀ خوشی که مسلمین در آن دوره در علم و حکمت و سیاست و صنعت و غیره‌ها کرده‌اند جزو اعظم آن به همت ایرانیان و از اثر وجود ایشان بوده است. قریحه و استعداد ایرانیان در ابراز افکار عالی و بدیع و ایجاد آثار صنعتی ظریف و لطیف چنان سرشار و زاینده بوده که انسداد مجاری عادی از آن جلوگیری ننموده و خود مجاری برای ظهور و بروز احداث کرده است. اگر مایۀ طبیعی فکر خود را به صورت حکمت و فلسفه نمی‌توانسته است جلوه دهد، به عنوان دین و مذهب درآورد، و اگر ممنوع بوده است که ذوق صنعتی خود را به نقاشی و مجسمه‌سازی ظاهر کند به خوش‌نویسی و تذهیب و منبت‌کاری و سایر تزئینات و تنزهات جلوه داده است.نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشن‌تر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آورده‌اند هنوز آثارش پدیدار است، چنانکه می‌توان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.از این گذشته از ایرانیان هر وقت فردی یا جماعتی اوضاع وطن را مساعد احوال خود ندیده و جبراً یا اختیاراً به ممالک دیگر مهاجرت کرده‌اند همواره نام ایرانی را به آبرومندی حفظ نموده، حامل علم و صنعت و عامل آبادی و ثروت بوده‌اند. چنانکه می‌توان گفت در همۀ ممالک مجاور ایران آثار تمدن و آبادی کلا یا بعضاً از نتایج وجود ایرانیان است. مردم ممالک وسیعۀ هندوستان اگر انصاف دهند می‌توانند بهترین شاهد این مدعا باشند که تأثیرات ایرانیان اسلامی در آن مملکت آشکار است و قابل انکار نیست، مقام ایرانی‌های باستانی نیز در هندوستان حاجت به شرح و بیان ندارد که جماعت پارسیان که بازماندگان آن قوم شریف‌اند امروز در آن سرزمین چه مقام ارجمند در همۀ رشته‌های خصایص انسانیت دارند، و چگونه نام ایرانی را در میان اقوام و فرق بی‌شمار آن دیار محترم نگاه داشته و مایۀ سرافرازی‌ ما می‌باشند.از ذکر این جملات مقصود در رجزخوانی نیست، بلکه غرض این است که به عقیدۀ من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آن که تازه از یکی از دوره‌های تاریکی تاریخ ایران بیرون آمده‌ایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و می‌توان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر هم‌قدم شود و در این موقع که به نظر می‌رسد که تمدن‌های مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.پس ما ایرانی‌ها حق داریم که وطن‌پرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانی‌ها را می‌شناسیم و منظور می‌داریم.آخرین عقیده‌ای که می‌خواهم اظهار کنم این است که چون وطن‌پرستی و ملت‌دوستی البته لوازمی‌ دارد که هر کس باید به قدر قوه به آن قیام نماید در نظر من نخستین لوازم آن این است که شخص در ادای آن وظایف انسانیت که موجب عزت و حرمت ملتش می‌شود کوتاهی ننماید، و اگر استعدادش در انجام این وظیفه سرشار نباشد لااقل در تجلیل و تکریم کسانی که استعداد را داشته و به کار انداخته‌اند بکوشد.پس این حقیر که استعدادم در ادای وظیفۀ نخستین ضعیف است قیام به لوازم وظیفۀ دوم را اختیار کرده و تجلیل جناب شمس‌العلماء دکتر جیوانجی جمشید مودی را که یکی از بهترین نمونه‌های طبع بلند و همت عالی ایرانی است تکلیف مهم دانسته از روی جان و دل در مساعی دوستان و ارادت کیشان ایشان در این باب شرکت می‌کنم و با شرمساری از تهی‌دستی خود این چند سطر را برای این منظور هدیه‌ای ناقابل به سوی آن عالی محفل روانه می‌سازم شاید که نظر به حسن ارادتم پذیرفته شود.محمد علی فروغی.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 00:54:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روسیه دشمن استراتژیک ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-uupvs1wjt8fk</link>
                <description>شاید تیتر این نوشتار در نگاه اول بسیار تند و دور از واقعیت سطحی امروز به نظر برسد اما بررسی واقعیت در مقام کلی نیاز به واکاوی مسائل جزئی استراتژیک و سیاسی دارد. دنیای امروز سومین تغییر در نسل نبردهای ترکیبی را از سال 2014 به بعد تجربه می‌کند که آغاز این مدل از نبردها به‌نوعی با جنگ‌های اخیر روسیه در تمامی زمینه‌های آن و زمینه نظامی-رسانه‌ای توسط حزب‌الله لبنان مرتبط است. در این نوشتار بررسی جنگ هیبریدی جایی ندارد و از طرفی بررسی نبرد هیبریدی حزب‌الله لبنان با رژیم صهیونیستی نیز موضوع ما نیست.در نگاه استراتژیک، روسیه با طرح «جهان روسی» خود پس از به قدرت رسیدن پوتین در این کشور، سلطه‌جویی خود را در قالب نبرد ترکیبی(هیبریدی) تمام‌عیاری آغاز کرده است که در مناطقی چون ترانسیستریا و چچن وجه نظامی مستقیم داشته و در کریمه وجهی تمام‌عیار. دولت روسیه در 30 سال اخیر به حدود 27 منطقه جغرافیایی در اطراف خود، بنا به استراتژی طرح جهان روسی، حمله نظامی و یا هیبریدی داشته است و این در حالی است که آمریکا در طی همین زمان فقط 7 حمله نظامی و ترکیبی علیه اهداف مختلف انجام داده است.کشور روسیه و حاکمان اسلاو آن، علی‌الخصوص شخص پوتین، علاقه بیشتری به نفوذ سیاسی به‌عنوان دست‌نشانده کردن کشورها دارند و تهاجم نظامی را یکی از ابزارهای خود برای رسیدن به این هدف نشان داده‌اند. تهاجم رسانه‌ای و نفوذ اقتصادی و وابستگی سیاسی از ابزارهای دیگر فدراسیون روسیه در استراتژی طرح جهان روسی است.یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار استراتژیک روسیه برای کشورهای غربی گاز این کشور محسوب می‌شود. روسیه برای نفوذ گاز خود از رشوه دادن به مقامات کشورهایی چون آلمان و فرانسه و ایتالیا نیز چشم‌پوشی نکرد، به‌نوعی که پرونده‌های ارتشا افرادی چون گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان، نیکولا سارکوزی رئیس‌جمهور سابق فرانسه و سیلویو برلوسکونی نخست‌وزیر اسبق ایتالیا اکثرا از طرف شرکت گاز پروم روسیه بوده است. نتیجه استفاده از این اهرم فشار هم سکوت و کوتاه آمدن غرب در قبال بحران اوکراین و تجاوز نظامی روسیه به کریمه بود که در زمستان 2014 و 2015 با آغاز تحریم‌های غرب علیه روسیه، این کشور با بستن شیر گاز خود به روی اروپا باعث سرمازدگی و مرگ بسیاری در اروپا گردید. حال این سؤال پیش می‌آید که این اهرم فشار استراتژیک چه ربطی به ایران دارد؟ایران و روسیه ازنظر منابع گازی به همراه کشور قطر سه کشور ابر ذخیره دار گاز هستند که ایران با کشف میادین جدید به رتبه یک دارندگان گاز تبدیل شده است. در سال 2010 طرحی با نام خط لوله پارس قرار بود از ایران به سمت ترکیه کشیده شده و ترکیه با اخذ مالیات عبور خط لوله و گاز به شبکه سنکرون گازی اروپا، گاز ایران را تحویل بدهد. یعنی ایران در جایگاهی قرار می‌گرفت که با صادرات گاز خود( بعلاوه گاز جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکمنستان که در ادامه خواهان پیوستن به این شبکه شدند)انحصار فروش گاز توسط روسیه به اروپا که در سال 2014 فقط به میزان حدود 26% بود و امروزه به حدود 47% رسیده است را بشکند. در همین سال حکومت ترکیه که در دست حزب عدالت و توسعه شاخه عبدالله گل بود آمادگی ضمنی خود را برای اجرای این طرح اعلام کرد. ترکیه با این کار هم از مالیات عبور گاز منتفع می‌شد و هم می‌توانست از وام‌های صندوق اقتصادی اروپا استفاده کند و هم راحت‌تر به عضویت اتحادیه اروپا درآید اما با قدرت گرفتن بیشتر نخست‌وزیر ترکیه در آن سال‌ها و ایجاد شاخه اردوغان در آن حزب که وی بشدت مایل به روسیه بوده و هست، با فشار این کشور از طرح خارج شد. کمی قبل‌تر هم آذربایجان و ترکمنستان به‌صورت غیرعادی از حضور خود در این طرح دست کشیده بودند. اسم این خط لوله خط لوله پارس نام‌گذاری شده بود و در اخبار این نام قابل پیگیری است که برای ادامه طرح با خروج ترکیه از اجرای کار، ایران به سمت کشیدن خط لوله طولانی‌تر یعنی مسیر عراق، سوریه، لبنان رفت که این پروژه در سال 2011 آغاز نشده به پایان رسید. دولت روسیه در همان زمان به‌صورت تمام و کمال در حال استشاری نظامی و امنیتی برای دولت سوریه بود و دولت ائتلافی عراق هم آمادگی کامل برای این خط لوله را اعلام کرد ولی به‌صورت کاملاً اتفاقی در همان سال قائله داعش از سوریه پا گرفت و منطقه برای انجام این طرح به‌کلی ناامن شد.انجام این طرح توسط ایران علاوه بر به خطر انداختن منافع روسیه در انحصار اهرم فشار بر اروپا به بی‌اثر کردن تحریم‌های آمریکا به‌واسطه نیاز اروپا به ایران کمک می‌کرد و این باعث می‌شد ایران تا حدود قابل‌توجهی نسبت به بلوک شرق جدید نیز بی‌نیاز شود. از طرفی دیگر مسئله تزاحمات استراتژیک روسیه و ایران در رفتار روسیه در سطح بین‌الملل به همین‌جا ختم نمی‌شود. روسیه در تحریم‌های ایران نقش استراتژیک خود را طوری ایفا می‌کند تا ایران را بیش‌ازپیش به خود وابسته سازد.ایران در دوره تحریم‌های سنگین غرب، زمانی که تحریم‌های جدید، قبل از برجام، قرار است تصویب شود توسط روسیه بازی دوگانه‌ای می‌خورد. تحریم در معنای عام به کشوری تحمیل می‌شود که قدرت‌های غربی آن کشور را دیکتاتوری شروری می‌دانند که درآمدهای خود را صرف ترور و جنگ می‌کند و بر سر این فلسفه کشور مذکور را تحریم می‌کنند چون ضرر آن کشور را بیش از منافع آن می‌دانند( درصورتی‌که کشوری که حتی شرور باشد می‌تواند با ایجاد منافع کار خود را پیش ببرد و غرب را در سکوت فروکند مثل قضیه روسیه در کریمه و تحریم گازی غرب). روسیه و چین با امضای آخرین تحریم‌های ایران در آن مرحله، ایران را در جامعه جهانی بیش‌ازپیش منزوی و دارای مشکل ارتباطی با جهان می‌کنند و وقتی دنیا به روی ایران بسته شد، ایران برای تأمین منافع خود به سمت روسیه و چین می‌رود. روسیه در این مرحله با نزدیک شدن ایران به خود دو کار را انجام می‌دهد، یکی نزدیک کردن اقتصاد دستوری و سازمانی الیگارش‌مآب ایران به خود( همان‌طور که در کشورهای هدفی همچون بلاروس و ترکمنستان و ... انجام داده است) و دو وابسته کردن( دست‌نشانده کردن)ایران با کمترین ریسک(چون ابرقدرت است و کسی نمی‌تواند به دلایلی همچون گاز و سلاح و ... ارتباط روسیه با ایران تحریم شده را تخطئه کند) به خود. پس تحریم های هرچه بیشتر آمریکا نیز به نفع روسیه و چین در بعد استراتژیک، پیرامون گسترش نفوذ و وابستگی ایران، تمام میشود.رفتار بعدی روسیه در قبال ایران بازهم از نوع استراتژیک و این بار بیشتر اقتصادی است. دولت روسیه دارای یک اقتصاد بسته دولتی به‌ظاهر نیمه‌خصوصی است که توسط کرملین اداره می‌شود و اکثر صاحبا آن ماموران سابق و افسران فعلی هستند. در کشورهای هدف روسیه(برای تضعیف و سپس وابسته‌سازی) اولین حرکت تزریق این مدل اقتصادی با نفوذ مالی و شخصیتی و ایجاد شرکت‌های چند شاخه‌ای(کنگلومرای) سرمایه‌گذاری( سابقه حضور این مدل رفتاری از روسی در اوکراین که در زمان دولت‌های یانکوویچ و قبل از آن در بورس اوکراین و ... است و همچنین تزریق تمام و کمال این مدل به بلاروس و مولداوی. از طرفی این سیستم در قبال گرجستان با هوشیاری این کشور شکست خورد که منجر به حمله نظامی تلافی‌جویانه با بهانه استقلال اوستیای جنوبی شد) است که موج حاصل باعث تمکین ساختار اقتصاد کشور قربانی به اهداف روسیه می‌شود. در حرکت بعدی نیز فدراسیون روسیه از بازی رسانه‌ای برای حضور در سطوح پایین‌تر جامعه و اقناع کمک می‌گیرد.روسیه چهار سال پیش بعد از حدود هفتادسال چندین خبرگزاری نیمه دولتی خود را در قالب ابر خبرگزاری اسپوتنیک جمع‌آوری کرد که این شبکه خبرگزاری بزرگ در اولین هدف برون‌مرزی در جهت فعالیت ایجابی اقناعی خود اقدام به ایجاد یک خط خبری فارسی‌زبان با سطح فعالیت بالا نمود. تأثیر رسانه‌های روسی در کشورهای مورد هدف فدراسیون روسیه در جنگ‌های ترکیبی کاملاً بارز و مهم است. در بازی فرهنگی رسانه‌ای روسیه برخلاف غرب، می‌توان به بهانه تدریس به زبان‌اصلی بومی، ایجاد تفکرات راست‌های افراطی(پوپولیستی)، دامن زدن به مقوله بی‌وطنی در جوانان و اینترناسیونالیسم در عرصه‌های فکری و تصمیم‌گیری و ... اشاره کرد.در سال‌های اخیر نیز موج مهاجرت به روسیه از طرف ایرانیان برای کار، زندگی و تحصیل و موج سفر روس‌ها به ایران بسیار زیاد شده است و هر دانشجو برای کشور میزبان حکم یک سرباز فرهنگی را دارد. آمار تحصیل در روسیه توسط دانشجویان ایرانی از حدود 100 نفر در سال( اواخر دهه 80)به رشد بسیار در سال‌های اخیر رسیده است و در حال حاضر حدود 5هزار ایرانی در دانشگاه‌های روسیه مشغول به تحصیل هستند.از طرفی این خبرگزاری خط خبری جالبی را از سال 2016 درباره ایالات‌متحده پیش‌گرفته است به‌نوعی که هیچ خبر منفی را درباره ترامپ و کمپین‌ها و مسائل جنسی وی در آن سال مطرح نمی‌کرد ولی خانواده کلینتون‌ها را در تیترهای ریز خود همواره تخطئه می‌کرد و امروز هم دو اتهام اثبات نشده جو بایدن را همواره در خبرهای خود(به تمام زبان‌های مخابره‌ای خود)پوشش کامل و مدام می‌دهد.ایران و چند کشور دیگر مانند ترکیه و هند و پاکستان و سوریه و رژیم صهیونیستی از اهداف نفوذ روسیه برای طرح جهان روسی در منطقه خاورمیانه( نه برای تصرف و نفوذ بلکه برای درگیری داخلی و تجزیه و وابسته سازی) هستند که در چند سال گذشته شاهد حضور بیش‌ازپیش مقامات روسی حتی در تل‌آویو نیز بوده‌ایم که نزدیکی پوتین با فردی پوپولیست و افراطی چون نتانیاهو نشان از تلاش روسیه برای پیشبرد اهداف خویش در آن منطقه است.حال اگر بخواهیم نگاهی تاریخی به چند نکته هم بیندازیم مشخص می‌کند که روسیه از آمریکا برای ما می‌تواند دشمنی استراتژیک‌‍تر باشد.روسیه پیش از آمریکا کنسولگری خود در قدس را ایجاد کرد اما در خبرگزاری‌ها(به دلیل نفوذ غیرمستقیم روسیه)پوشش درستی داده نشد. حاکمان اسلاو روس از دیرباز زخم‌های بسیاری بر پیکر ایران در طول تاریخ زده‌اند و می‌توان با یک مقایسه ساده، نیروهای روس را تنها نیروهای اشغالگری خواند که به حرم یک امام تعرض کرده‌اند(امام رضا (ع)) و این در حالی است که غرب استعمارگر با سابقه حضور 100ساله در منطقه که برای ما بیش‌ازپیش دشمن نمایانده شده است حتی به احساسات مذهبی ایرانیان نیز خدشه‌ای وارد نکرده‌اند.نکته جالب تاریخی بعدی درباره آلمان نازی و جنگ جهانی دوم است؛ هرچند روس‌ها این با ادعای تنها کشور تسلیم نشده در برابر فاشیسم عقده روانی روشنفکران اروپایی را شعله‌ور می‌کنند و هرکس را که مخالف پوتین باشد فاشیست جلوه می‌کنند و یار استراتژیک پوتین یعنی ترامپ را با تمام حرفه‌ای فاشیستی‌اش متوجه هیچ تخطئه‌ای نمی‌کنند. تاریخ‌پژوهان اروپایی به نکات جالبی در تاریخ جنگ جهانی رسیده‌اند. حکومت آلمان نازی برخلاف باور عمومی یک حکومت کاملاً مذهبی و مسیحی بود که حتی میان کاتولیک و پروتستان هم تفاوتی قائل نبود ولی برای بی‌دینان و یهودیان و هم‌جنس‌بازان از راه‌حل نهایی استفاده می‌کرد. در کودتای 20 ژوئیه که علیه هیتلر توسط ژنرال‌های عالی‌رتبه وی انجام‌شده بود، این کودتاگران هیتلر را مسبب فاشیسم افراطی و نابودی آلمان می‌دانستند و قصد داشتند که جنگ با بریتانیا و آمریکا را پایان دهند و فرانسه را آزاد کنند ولی به جنگ علیه اسلاوها و حکومت شوروی ادامه دهند. چون اسلاوهای شوروی را مشتی بی‌وطن، جادوگر، بی‌دین، یهودی و ... می‌دانستند( به‌نوعی قصد داشتند جنگ صلیبی داخلی در اروپا راه بیندازند).منافع حاکمان روسیه در هیچ دوره از تاریخ با هیچ کشور و گروهی به برادری نرسیده و نمی‌رسد و قصد حاکمان روسیه فقط کسب منافع و وابسته کردن تمام‌کمال کشورهای هدفشان است و این هدف تا لایه‌های اروپای غربی و آمریکا نیز موفق بوده است به‌طوری‌که حتی امروز در فرانسه و مجلس این کشور، حزب رئیس‌جمهور چپ‌گرا(شاید فکر کنید فدراسیون روسیه باید دوست چپ‌ها باشد ولی دوست روسیه به‌اصطلاح «ابلهان مفید» راست‌های افراطی هستند) یعنی امانوئل مکرون شکست خورد و قالب مجلس فرانسه به دست حزب راست‌گرای افراطی مارین لوپن افتاد که در فرانسه نیز حمایت‌های روسیه از حزب لوپن مشهود است. اینکه چطور مردم اروپای غربی به این افراد رأی می‌دهند را باید از رسانه‌های روسیه و عملیات مخفی FSBپرسید.انشقاق در اتحادیه اروپا نیز از اهداف بعدی و مهم روسیه است که در رده اهداف بسیار سطح بالای روسیه قرار دارد و روسیه حتی از جلوگیری صادرات گاز ایران به اروپا نیز نفعی برای انشقاق اتحادیه خواهد برد. روسیه از دیرباز در مواضع دخالت سیاسی و حمایت از جدایی‌طلبان اتحادیه، از زمان شوروی، دست داشته است. در انگلیس با روی کار آمدن دولت راست‌گرای افراطی بوریس جانسون و با نفوذ فکری پوپولیست ها در حزب محافظه‌کار، انگلیس پرچم‌دار خروج از اتحادیه شد. همچنین مواضع افرادی چون مکرون که طرح ایجاد اتحادیه اروپا منهای حکومت فعلی آمریکا را نیز مطرح کرد کم‌کم تحت‌الشعاع اعتراضات داخلی فرانسه قرار گرفت و خاموش شد. در ایتالیا نیز بعد از روی کار آمدن دولت نزدیک به سیاست‌های پوپولیستی(همان‌طور به ترامپ و جانسون نزدیک است)علم خروج از اتحادیه با بهانه کرونایی بلند شده است.روسیه اما این اختلافات را در جهت منفعل کردن اتحادیه خواستار است به این شکل که شاید درنهایت با افزایش گروه‌های پوپولیست اروپا این انفعال رفتاری اروپا در قبال روسیه ناشی از اختلافات و حتی جنگ در اروپا میان پوپولیست ها شود( روی کار آمدن افرادی فاشیست در آلمان و به دست گرفتن مجلس آلمان توسط آن‌ها که رهبرشان به هیتلر کوچک معروف است و ادعای ایجاد ارتش برای آلمان دارد).در مجموع شاید صحیح این است که بزرگ‌ترین ترس ایران باید از فدراسیون روسیه باشد به این دلیل که امکان نفوذ اقتصادی این کشور در ایران بسیار بالاست( حضور شرکت‌های روسی و سرمایه‌گذاران سابقاً مأمور با لباس تاجر در ایران دیده شده است)ترکیه نیز با این مدل رفتاری در ساختار اقتصادی ایران نفوذ کرده است و حتی بیم درگیری نظامی ترکیه با ایران برای ایجاد منطقه ترک‌زبان( عیناً به شکل مدل رفتاری هیبریدی روسیه) وجود دارد و این کشور پشتیبانی کامل روسیه را نیز داراست. ایران از کم اثر کردن تحریم‌ها و ایجاد نیاز برای اروپا توسط فدراسیون روسیه به‌صورت غیرمستقیم منع شده است و این مهم ایران را به فدراسیون روسیه وابسته‌تر می‌کند. در جهتی دیگر روسیه در تحریم‌ها هیچ‌گاه به نفع ایران به‌صورت قاطع و مستقیم عمل نکرده است(اعلام ظاهراً قطعی روسیه در مخالفت با تحریم تسلیحاتی ایران به دلیل بازار آماده ایران برای هواپیماهای روسی است) و این یعنی طرفداری ضمنی روسیه از دیدگاه جهانی و ارتباط انحصاری اقتصادی و وابسته سازی بیش‌ازپیش ایران به این کشور.حال با مطالعه این نوشتار شاید تیتر ابتدائی از حالت تند و قضاوت جانب‌دارانه به نگاهی تحلیلی و نزدیک به واقعیت پیش چشم خواننده(از هر طیف و دسته و جریانی)بدل شده باشد و این جمله که «روسیه هم دشمن استراتژیک ایران است» به‌عنوان یک هشدار استراتژیک دیده شود. در نهایت باید گفت که این رفتار حاکمان روسیه مذموم نیست چون آنها فقط و فقط منافع خود را، در همه حال، تامین میکنند و برایشان فقط مردم کشورشان و آینده‌شان مهم است و این ما هستیم که باید به شکل صحیح استراتژی خود را در برابر شرق و غرب متوازن کنیم. مردم روسیه و مردم آمریکا و همه کشورها لایق این هستند که توسط حاکمان آینده‌نگر از منافع استراتژیکشان محافظت شود و تامین و شناسایی و کسب آن را به هر شکل ممکن طلب کنند. دنیای امروز دنیای دوستی مطلق نیست و دنیای دشمنی مطلق هم نخواهد بود و این منافع است که باید مطلق شمرده شود.*منابع :1. Eve Hunter_Piret Pernik-Challenges of Hybrid Warfare2. FPRI-Foresight into 21st Century Conflict3. Understanding Russian &quot;Hybrid Warfare&quot;4. Hybrid Warfare in the Baltics5. جنگ ترکیبی، تیموتی مک کالو6. جنگ هیبریدی روسیه؛ تجربه برای کشورهای بالتیک؛ اوگین دایکیکیبعد از مطالعه این متن اگر نظر مخالفی دارید اندکی صبر کنید و باز هم متن را با فاصله زمانی بخوانید. اگر باز هم مخالفتی پیرامون این متن در ذهن شما پابرجا بود، لطف کرده و بصورت یک یادداشت در جواب این یادداشت به بنده ارائه کنید.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 00:13:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ پست مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-rbdgfxbr8btv</link>
                <description>«گفتار اول؛ تحولات بنیادین در ماهیت جنگ های امروزی»مقدمهبا توجه به کلی ترین طبقه بندی نسلی جنگ ها یعنی:1. جنگ های کلاسیک2. جنگ های چریکی و نامنظم3. جنگ ناهمتراز4. جنگ هیبریدیتعارضات نوپدیدی که در عرصه‌هایی پس از آغاز هزاره سوم شکل گرفت به تعارضات نوپدید یا پست مدرن شهرت یافتند. مهمترین این تعارضات «جنگ ترکیبی یا هیبریدی» است.دسته بندی تعارضات نو پدیدعنصر مشترک در تمام جنگ ها خشونت است. بنابر تعریف خشونت، نزول یا ترکیب ابزارهای خشونت از فیزیکی به روانی یا ایجاد محرومیت و محدودیت تعریف خشونت را در تعارضات نو پدید تغییر داده است.مفاهیم مرتبط با انواع جنگ از نظر نوع علّیدکترین دفاعی انگلیس درباره جنگ داخلی میگوید:«جنگی که عمدتا در داخل مرزهای کشور هدف انجام گرفته و در آن بخش قابل توجهی از جمعیت مخالف در تضاد و درگیری است»جنگ انقلابی شامل:«استفاده از روش ها و ابزارآلات جنگ نامنظم و چریکی برای انتشار یک ایدئولوژی یا نظام سیاسی خاص در مقابل حریف است.»جنگ نامنظم میشود:«شکلی از جنگ که در آن یک یا چند سخصیت اصلی روش های نامنظم را در مقابل یک یا چند دشمن بکار میگیرند؛ نیروهای نامنظم؛ شیوه هایی را برمیگزینند که بطور رسمی در بین نیروهای مسلح یک دولت و سایر نهادهای قانونی ترسیم نشده و در توان آنها نیست.»جنگ چریکی:«بطور خاص برای نیروهای کوچگ مناسب است که در عین خودداری از انجام نبردهای منظم، تلاش دارند نیروهای بزرگتری را از طریق وارد ساختن جریان ثابتی از تلفات به آنها از سرزمینشان بیرون برانند.»ستیزه جویان:«اصطلاح ستیزه جو چیزی میان تروریست و شبه نظامی است. کاربرد آن برای بیان یک علت است. بکار بردن آن بصورت خنثی برای سربازانی که به یک ارتش مشخص و یا نظام دولتی پایبند نیستند رواج دارد. بطور معمول یک ستیزه جو؛ «خشونت» را در قالب بخشی از مبارزه گروه و سازمان خود با انگیزه دستیابی به یک هدف سیاسی دنبال میکند.»بکار بردن اصطلاح ستیزه جو برای تروریست ها بصورت عام و یا نیروهای شبه نظامی محل اشکال است. اصطلاح دولت «ستیزه جو» بطور کاملا روشن به حکومتی اشاره دارد که دارای موقعیت تهاجمی در حمایت از یک ایدئولوژی یا «دلیل خاص» است.شورشیان:«استفاده از نیروهای مسلح از طریق بخشی از مردم در برابر دولت وقت با هدف سرنگونی و از بین بردن نخبگان و کسانی که در آن کشور حکومت میکنند که آنها را وادار به انجام کارهایی کرده اند که نمیخواهند انجام دهند.»هرتلاشی برای انقلاب نیز یک شوروش است.ارتش بریتانیا شورش را اینگونه نیز تعریف میکند:«یک جنبش سازمان سافته با هدف سرنگونی حکومت که شورشیان با استفاده از سلاح و جنگ مسلحانه به هدف خود میرسند.»راهبرد ارتش بریتانیا برای مبارزه با شورشیان سازمان یافته:این راهبرد در چهارچوب اقدامات «نظامی، شبه نظامی، سیاسی، اقتصادی، عملیات روانی و مدنی از سوی دولت و نظام حاکمیتی با هدف شکست دادن شورشیان» است.مبارزه ضد شورش معمولا چندین سال ادامه دارد و میتواند در چهارچوب یک جنگ فرسایشی مطرح گردد. اصول زیر دکترین ارتش بریتانیا برای ضد شوروش سازمان یافته وجود دارد:1. اطمینان از انتخاب اولویت ها و اهداف سیاسی در راستای ضد شورش2. حفظ زیرساخت ها و هماهنگی میان نهادهای دولتی3. توسعه اطلاعات و جاسوس در محیط شورش4. در انزوا قرار دادن شورشیان5. نابودی شورشیان6. برنامه ریزی طولانی مدت و دقیقجنگ نسل چهارمجنگ نسل چهارم یا «4GW» در راستای مناقشاتی پست مدرن تعریف میشود که در آن عملیات به شیوه ای غیر متمرکز انجام میشود و محیطی که تمایز بین جنگ، سیاست، جنگجویان و غیرنظامیان کم رنگ شده؛ نام گذاری میشود. دولت ها بطور ناخواسته انحصار و بکارگیری نیروی نظامی را در چنین محیطی از دست میدهند.در این مناقشات یکی از بازیگران غیردولتی است و همانند یک دولت یا نظام حاکمیتی که از لحاظ بین المللی دارای ساختار است عمل نمیکند.سایر اشکال جنگ های غیر کلاسیک اعم از چریکی و شورش سازمان یافته و جنگ های غیر دولتی در یک دوراهی قرار میگیرند که آنها را نسبت به گذشته دچار تغییر میکند:· گروه هایی از جمله تروریست هیا وابسته به شبکه القاعده که دارای سازمان های چند ملیتی هستند به بازارهای مواد مخدر نفوذ کرده و در سطح سازمان و فناوری های اطلاعاتی به سطح بالایی از پیشرفت های نظامی دست یافته اند که به آنها اجازه میدهد برنامه ریزی و عملیات تروریستی را در حالی بطور گسترده انجام دهند که با دقت عمل فراوان نیز همراه باشد.· چنین گروه هایی برای رسیدن به هر نوع سلاح، از جمله سلاح های کوچک شیمیایی و بیولوژیکی تا هسته ای بطور قابل ملاحظه ای پول دریافت میکنند تا عملیات انجام دهند. تنه در موارد استثنایی سلاح های عمومی مانند: تانک ها، هواپیما و کشتی از آنها حمایت میکند و در درجه اول بدون نیاز به نیروهای پشتیبانی نظامی، وارد جنگ میشوند.تمرکز فعالیت ها در جنگ ترکیبیبدلیل نداشتن منابع کافی، بازیگران غیر دولتی که در جنگ های ترکیبی حاضر میشوند برای شکست نیروهای نظامی کشوری که با آن درگیر هستند تلاشی نمیکنند تا صلح کنند یا به پیروزی مشخص برسند. نیروهای آغاز کننده جنگ ترکیبی تلاش میکنند تا حریفشان را متقاعد کنند که ادامه مبارزه صرفا ارزش چندانی ندارد.دولت ها نیز به جای شکست دادن بازیگران غیر دولتی در میدان جنگ به دنبال متقاعد ساختن آنها هستند تا بتوانند در کوتاه ترین زمان ممکن هدف نهایی را کسب کرده و از ابزارهای «اطلاعاتی و جنگ روانی» به نفع خود بهره ببرند.مثلا اثرگذاری «جنگ اطلاعاتی» و «عملیات روانی» را بر گروه تروریستی القاعده بررسی میکنیم:· دلیل ما فقط برای شما خطرناک است.· هیچ چیز اینجا ارزش تلاش و فداکاری شما در برابر کسانی که دشمن فرض میکنید را ندارد.· نیروهای شما کاملا وحشیانه عمل میکنند و تاکتیک های شما بی اثر است.· اگر قصد دارید خود را تثبیت کنید شما برای مدت زمان طولانی با خونریزی و جنگ همراه خواهید بود.· چرا تنها در محل دریافت این پیام ها نیستید؟بی شک در طرف مقابل جنگ اطلاعاتی مدرن بسیار بالاتر از خلاقیت و نوآوری سازمان های امنیتی و نظامی دولتی برقرار است. سازمان های شکل گرفته در محیط جنگ ترکیبی بطور معمول گسترده، دارای قوانین سختگیرانه و وابسته به توانمندی های ویژه و خاص و ایدئولوژی منسجم هستند. این قابلیت سرعت سازمان های غیر دولتی را نسبت به سازمان های ساختار یافته و بروکراتیک مانند پنتاگون و CIAافزایش میدهد.بسیاری از رهبران و نیروهای سازمان جنگ ترکیبی آموزش دیده، با مطالعه نسبت به موضوع و عرصه و دارای سواد بالای آکادمیک یا غیرآکادمیک هستند. برای این افراد ضربه زدن به دستگاه های اطلاعاتی، شبکه های ارتباطی، سامانه های عملیاتی و همچنین نهادهای اداری و رسانه ای بعنوان اهداف جذاب موضوعیت دارد.جنگ شبکه هابازیگران غیردولتی این مزیت را دارند که از یک شبکه اجتماعی آزاد بهره میگیرند. این شبکه ها بشدت انعطاف پذیر هستند و هرچه بیشتر باشند پیدا کردن این گروه ها سخت تر است. اگر این شبکه ها به اندازه کافی به سمت «ایدئولوژی و یا فرهنگ»، همراه با درس ها و آموزه های گروهی کشیده شود شبکه حاصله در هر بار تغییر «خطرناک تر و انعطاف پذیرتر» میشود و این شبیه مقاومت باکتریایی در برابر آنتی بیوتیک ها است.علاوه بر این مدل ساختار شبکه ای فراملی هم به این گروه ها کمک میکند و مکمل این رفتارها ساختار شبکه ای ارتباطی فراسازمانی برای همکاری میان کارتل های مواد مخدر و گروه های سازمان یافته جنائی نیز هست. اگر یک نفر از یک گروه جنگ ترکیبی نیز باقی بماند قدرت شبکه سازی دارد و بطور پنهانی اقدام به تجدید نیرو خواهد کرد.در هربار شبکه سازی تیم های وابسته به ستیزه جویان در محیط جنگ هیبریدی به دلیل عملکرد چندوجهی به اندازه ای بزرگ خواهند شد که مشخص نمودن اعضای آن سخت تر میشود. شبکه سازی های گسترده و دقیق و پیچیده در عرصه های مختلف برای سازمانهای ستیزه جو در محیط جنگ هیبریدی برای این است که این سازمان ها با توجه به اهداف مشخص و بلند مدت شکل میگیرند و تمایل فراوان به کش دادن مبارزه در برابر بازیگران دولتی دارند.سوریه نمونه عینی از محیط جنگ ترکیبیبحران سوریه دارای دو مرحله است:1. تظاهرات مسالمت آمیز در ابتدای فوریه 2011 به منظور همبستگی با بهار عربی در منطقه که با سرکوب توسط دولت سوریه پاسخ داده شد.2. تغییر مسالمت آمیز به «خشونت» که از نیمه دوم مارس 2011 آغاز شد.بطور کلی ناآرامی ها در سوریه زمانی آغاز شد که در فیسبوک صفحه ای با نام «سوریه بر ضد بشار اسد 2011» گشوده شد. در ماه مارس با ادامه بازداشت ها و تجمعات اعتراضی با عنوان «روز خشم سوریه» فراخوان شد و به آن روز نام «جمعه کرامت» اطلاق گردید. خشونت ها به کشتار و بازداشت مجروحان ختم شد. ارتش بعنوان نماد مقابله با دشمن روبروی مردم قرار گرفت و چون هیچگونه تجربه مهار اعتراضات خیابانی نداشت همانند آموزش های پادگانی با مردم بی دفاع برخورد کرد؛ استمرار و گستره حضور مردم در تظاهرات های ضد بشار اسد به حدی بود که نمیتوان آنها را یگانه دست پخت توطئه بیگانگان دانست اما حمایت های مالی و لجستیکی و تسلیحاتی بازیگران منطقه ای چون ترکیه و عربستان و قطر و اسرائیل نیز در بعدتر تاثیرات خاص خود را داشت.انحلال دولت ها و ظهور بازیگران نوپدید در غرب آسیابی تردید فناوری تعادل قدرت و نفوذ را تغییر داده است و شکاف ها را در ارتباطات و ... کم و زیاد میکند. مثلا در بهار عربی با فناوری ایجاد نشد بلکه فناوری کمک کرد تا افراد و گروه ها با یکدیگر تعاملاتی هم سو داشته باشند و بازیگران غیر دولتی را هوشیارتر کرده و آن ها را بهتر و سریعتر و راحتتر به هم متصل میکند.در منطقه غرب آسیا در آغاز قرن حاضر دولت های مرکزی و توانمند در تمامی حوزه ها تسلط داشتند ولی امروزه اینچنین نیست. کنترل بسیار دشوار و شناسائی برای دولت ها تقریبا وجود ندارد. بازگشت به دوران اقتدار دولت های این منطقه بسیار سخت است. امروزه مرزها وارونه شده اند؛ دوباره شکل گرفته اند و مرزهای کنونی قوی تر از گذشته هستند. برای مثال مرزهای غیر رسمی کردستان عراق با عراق از مرزهای عراق با سوریه هشومندانه تر و قوی تر هستند.امروزه حوزه بین الملل در منطقه توسط بازیگران دولتی کمتر تاثیر میگیرند و بازیگران غیردولتی اثرگذاری بالائی دارند. دکتر ایهام کامل مدیر گروه تحلیل غرب آسیا و شمال آفریقا و اوراسیا در طی یک سخنرانی در سال 2016 گفت: در جنگ داخلی سوریه تنها با ایجاد قطعه های کوچکتر از سوریه نمیتوان مشکلات پیش رو را حل و فصل کرد؛ چرا که مشکلاتی که ما در عراق با آن روبرو هستیم فقط در مواردی در مقیاس بزرگتر در سوریه دیده میشود.دو دیدگاه درباره بازیگران غرب آسیا در حال حاضر وجود دارد:1. بازیگران دولتی سعی در ایجاد نظام دولتی جدید براساس اهداف خود دارند. آنها دارای ساختار محلی و بومی بوده و تلاش میکنند تا حکومت خود را توسعه دهند. کردها در عراق و سوریه نمونه مسجل این قضیه اند.2. بازیگران غیر دولتی میتوانند دو بعد مثبت(جامعه مدنی) و بعد منفی(گروه های تروریستی) را در بر بگیرند. بی شک آن ها مشوق های دولتی نیز در اختیار ندارند.تروریسم نوظهور در محیط جنگ شبکه محور«تهدید جمعیت» از اهداف تروریسم نوظهور شبکه محور است که یک دولت یا سازمان بین المللی را وادار به پذیرش میکند. دکترین دفاعی بریتانیا همچنین میگوید: «تروریسم ممکن است در قالب انگیزه خشونت متعهدانه و سیاسی شناخته شود که توسط گروه ها یا بازیگران غیر دولتی به اجرا در می آید و معمولا هدف قرار دادن مخاطبان خاص مورد توجه آنان است. تروریسم میتواند در قالب عناصر شورش بصورت سازمان یافته باشد. ممکن است یک نظام دولتی حتی علیه نظام دولتی دیگر از چنین ابزاری استفاده کند».ایدئولوژی افراطیتاکنون هیچ درک و شناخت روشنی از ویژگی های ایدئولوژی افراطی از سوی مراجع مربوطه پیش بینی و یا بیان نشده است اما چهار الگو کلیدی در سازمان های استفاده کننده از ایدئولوژی های افراطی بارز است:1. سازمان های مدرن تروریستی بصورت ماهرانه مبهم عمل میکنند. ساختارهایی سلولی و یا شبکه محور دارند که به سازمان های رسمی شباهت دارند و نه به یک زنجیره از دستورات مشخص.2. فراملی عمل میکنند و مدام با تغییر پایگاه خود در حال استخدام داوطلبان هستند.3. انگیزه های ایدئولوژیک آنها توسط بنیادگرائی مذهبی بیشتر هدایت میشوند و از طریق افراط گرائی فقط اهداف سیاسی خود را به رسمیت میشناسند.4. تروریسم مدرن هیچ مرزی برای خشونت بر خلاف تروریسم سنتی ندارد.5. همه سازمان های مدرن تروریستی به دنبال ایجاد تلفات وحشتناک هستند.درگیری شدیدنوع دیگر از طبقه بندی درگیری ها براساس میزان اثر آنها است. در این دسته بندی درگیری ها به شدید، کم شدتو پر شدت تقسیم میشوند. یک درگیری شدید میتواند «غیرخشونت آمیز»(حفظ صلح در فصل 5 منشور ملل متحد)یا «خشونت آمیز»(جنگ انقلابی یا چریکی، شورش و ضد شورش، حفظ صلح در فصل 7 منشور ملل متحد، مقابله طولانی مدت در امتداد حفظ کنترل منافع)باشد. جنگ و درگیری پر شدت هم به زمان و هم به تلفات بستگی دارد.تعریف وزارت دفاع آمریکا از درگیری شدید:«در مبارزه نظامی و غیر نظامی انگیزه دستیابی به اهداف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روانی است. این درگیری اغلب طولانی بوده و از متغیرهای مختلف همچون: فشارهای دیپلماتیک، اقتصادی و عملیات روانی از طریق تروریسم و شورش و عملیات مخفی و جنگ سایبری و رسانه ای بهره میگیرد.»تعریف درگیری شدید از نگاه ارتش هند:«درگیری شدید شامل تمام درگیری های مسلحانه میشود که بالاتر از سطح همزیستی صلح آمیز میان دولت ها و همچنین پایینتر از «آستانه جنگ» قرار دارد. این نوع مناقشه شامل جنگ چریکی، تروریسم و شورش است.»موارد فوق شامل مبارزه طولانی مدت نیز میشود که از اصول و ایدئولوژی رقابتی پیروی میکند.اکنون میتوان گفت که درگیری شدید با شرایط زیر تعیین میشود:· عدم تقارن در سطح و نیرو؛ نیروهای منظم و نیروی نامنظم و نیروی اعمال شده و همچنین خشونت بستگی به نوع رفتار و توانیی طرف ضعیف دارد.· قوانین سرزمینی میتواند محدودیت های به کارگیری نیروهای امنیتی در محیط جنگ را کاملا مشخص کند.ویلیام اولسن میگوید:«هدف درگیری شدید تنها فتح و تصرف نظامی نیست، بلکه «کنترل اجتماعی» است. دستیابی به اهداف نظامی تنها با استفاده از مبارزه ممکن است اما استفاده از نیروی نظامی برای مبارزه باید از طریق ابزارهای اجتماعی و سیاسی مختص آن بررسی شود. استفاده از نیروی نظامی حتی در درگیری شدید نیز محدود میشود ولی استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و رسانه ای در طی این درگیری نامحدود است.»«گفتار دوم؛ جنگ در حاشیه بازیگران غیر دولتی»مقدمهسازمان تجهیزات نیروهای مسلح جهان باید با تغییر آموزش ها همراه با سلاح های مدرن در کوتاه ترین زمان تجهیزات سنگین خود را کاهش دهند و بیشتر شبیه به یک نیروی ویژه در برابر بازیگران غیر دولتی عمل کنند.به سوی جنگ نسل چهارمدر کشورهای جهان سوم که تعداد قومیت های بسیاری دارند حکومت های مرکزی مشروعیت خود را از دست میدهند.مقابله با ایدئولوژی بازیگران غیر دولتیباید در عرصه «قلب و ذهن» هم در طی « عملیات های اطلاعاتی» و «روانی» با اقدامات محاسبه شده ای که بازیگران غیردولتی نسبت به آن جبهه نمیگیرند، بطور «ایدئولوژیک» با ایدئولوژی و پیام های گروه های تروریستی مقابله کرد. از هر روش محاسبه شده ای برای مقابله با گروه های بازیگر غیر دولتی باید استفاده کرد. شناسائی و نفوذ در سازوکار ارتقا و گسترش شبکه های آن ها نیز مهم است. گروه های محلی و مردم بومی بهتر میتوانند با ایدئولوژی تروریستی نسبت به نظامیان و سایر بازیگران بین المللی مقابله کنند.پشتیبانی موثر اما غیر مستقیم از رسانه های بومی، احزاب و گروه های محلی سیاسی، سازمان های دانشجویی و اتحادیه های کارگری و سازمان های مذهبی دو معیار را برآورده میکنند:1. آنها دارای پایگاه های حمایتی قابل توجه در جمعیت محلی هستند.2. با گروه های شورشی و ایدئولوژی افراطی به جد مخالف هستند.در سال 1961 کندی در کنگره آمریکا، استراتژی شوروی را در زمینه های مختلف اعم از «ویرانی، فریب، تهدید، تجاوز غیر مستقیم یا غیرآشکار، انقلاب داخلی، تهدید دیپلماتیک، جنگ چریکی یا مجموعه ای از جنگ های محدود» دانست و اظهار داشت که برای مبارزه با این استراتژی کمک به پلیس و سایر نیروهای امنیت داخلی در هر کشور بسیار مهم و کلیدی است.مشاور کندی و رئیس NSA در دوران وی، رابرت کامو، میگوید:«بی تردید پلیس قدرتمند در کشورهای آسیب پذیر همچون &quot;داروی پیشگیری&quot; برای جلوگیری از ورود شوروی به خاک سرزمینشان به شمار میروند.»ایدئولوژی حلقه ارتباطی بازیگران غیر دولتیایدئولوژی های نوپدید تنها زمانی میتوانند موثر واقع شوند که دارای یک نوع هنجارشکنی در محیط مبارزه باشد و تغییر جدی در دشمن ایجاد کند. از طرفی حاکمان نیز بدنبال ایدئولوژی خاصی میگردند که نظام و رژیم را توجیه کرده و به حمایت از آنها بپردازد.مفهومی سازی ایدئولوژی در جنبش های اجتماعیایدئولوژی اساس انسجام اجتماعی جنبش ها است و اهداف آنها را تعریف میکند. چهار مشخصه برای ایدئولوژی کاربردی برای سازمانهای جنگ ترکیبی شامل موارد زیر است:1. آنچه باید انجام بگیرد را مشخص میکند.2. یک اعتقاد تمام عیار است.3. به معنای هماهنگی است.4. با حرکت جمعی همراه است.«گفتار سوم؛ ماهیت و تحلیل اجزا جنگ ترکیبی»مقدمه«جنگ هیبرید؛ جنگ هایی با طیف کامل همراه با ابعاد فیزیکی و مفهومی هستند که بر روی جامعه هدف اثرگذار بوده و میتواند غافلگیری دشمن را کاهش دهد.»مبارزه علیه دشمن مسلح، مبارزه گسترده تر برای کسب کنترل، حمایت و پشتیبانی از جمعیت بومی در منطقه درگیری، حمایت از جبهه های داخلی کشورهای مداخله کننده و پشتیبانی از جامعه بین المللی جزئی از عملیات ویژه جنگ ترکیبی است. امروزه برای تامین امنیت و ثبات در میان جمعیت خودی، نیروهای مداخله کننده باید بلافاصله «امنیت و خدمات ضروری، کنترل دولتی، نیروی دفاع کننده و عناصر ضروری در حوزه اقتصاد» را به جامعه بازگردانند. اثرگذاری بازیگران جنگ هیبرید در سه قالب «کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت» است.ابزارهای این نوع درگیری(منابع موجود) به شیوه های ابتکاری و نوآورانه (زمان اقدام و آماده سازی فعالیت ها) با توجه به چشم انداز سیاسی و اجتماعی غالب همراه با پیشرفت های علیم و فناورانه در محیط جنگ هیببریدی به کارگرفته میشوند. ناهماهنگی میان نبردهای گذشته و موقعیت های جدید منجر به بروز یک سری اصطلاحات نامتعارف همچون: منطقه خاکستری، ترکیبی، تدریجی، غیر خطی، بدون محدودیت و طیف کامل و وسیع از دیگر واژه ها و اصطلاحات شد.بسیاری از کارشناسان نظامی معتقدند: «جنگ ترکیبی یک مفهوم پایه بشمار میرود که رویکرد عملیات نظامی را در برگرفته است و این چالش از سال 2005 از سوی یک افسر سابق نیروی دریایی آمریکا به نام فرانک هافمن مطرح شده است.» در نگاه هافمن ایده جنگ ترکیبی یک ساختار تحلیلی چند حوزه ای منظور شده است که میتواند موفقیت های مخالفان ضعیف و بازیگران غیر دولتی را به دست دهد و همچنین نیروهای نظامی بسیار کوچک و فنی در برابر آمریکا و هم پیمانانش که توانستند آنها را شکست دهند ایجاد کند.استفاده از مدل های مختلف جنگی از ارتش در قالب یک نیروی نظامی و غیرنظامیان همچون تاکتیک های جنگ نامنظم ، فعالیت های جنایی و اقدامات تروریستی برای دستیابی به «اثرات متقابل و هم افزا در ابعاد فیزیکی و باطنی درگیری» در میدان های جنگ حائز اهمیت است. پس از حمله روسیه به کریمه که در آن استفاده از ابزارهای غیرنظامی قابل توجه است این مفهوم به سرعت در قالب یک ابزار تحلیلی دیده میشود که توضیح و بررسی آن فقط با نظریات هافمن در جنگ ترکیبی قابل انجام است.سطح استراتژیکجنگ ترکیبی قابلیت هایی مختلف در این حوزه را در اختیار خود دارد. دولت ها و غیردولتی ها از تمامی ابزارها و روش های در اختیار «از جمله مناسبات غیرنظامی فعال و غیر فعال» برای رسیدن به اهداف سیاسی و در عین حال برای انکار اقداماتشان در برابر دشمن بهره میبرند. در این سطح جنگ ذاتا تعاملی است، در حالی که هر دو طرف منازعه تلاش میکنند تا مقاومت و اراده هم را از بین ببرند.هرگز منطقی نیست که جنگ ترکیبی را در سطح استراتژیک یک نوع جنگ مقابله ای صرف بدانیم.جنگ هیبرید حرکت به سمت مفاهیم ویژهبی تردید مهارت های استراتژیک در مواجهه موثر بین شکاف مولفه های قدرت و کسب نتایج سیاسی دیده میشوند؛ بنابراین یک استراتژی موثر باید توازن میل به دستیابی به یک نتیجه خاص و ابزار موجود را در اختیار بازیگر قرار میدهد و درک درستی از چگونگی استفاده دقیق از این ابزارها در جهت دستیابی به هدف مورد نظر را فراهم کند.ابزارهای استراتژیک در اختیار حاکمیت نیز اغلب به عنوان عناصر قدرت ملی شناخته میشوند مانند: دیپلماسی، امنیت، نیروی نظامی، اقتصاد، فعالیت های مالی، اطلاعاتی و اجرای قانون قسمت هایی از این مولفه ها بشمار میروند.در محیط های جنگ ترکیبی تلاش اصلی آن است تا پویاشناسی استراتژیک را با تقسیم بندی اقدامات نظامی به عناصری که فعالیت آن ها ممکن است کمتر از آستانه جنگ سنتی و تاثیرات اجباری و مخرب را به طرق مختلف تغییر دهند. مفهوم «HYBRIDITY» در پی ترکیب ابزارهای مختلف سیاست و خشونت که در جامعه میتوانند جریان بیابند و اثر هم افزایی این ترکیب راه منحصر بفردی برای رسیدن به اهداف را فراهم میسازد.با تقسیم قدرت ارتش به نیروهای متعارف، عملیات ویژه، شبه نظامیان، گروه های شورشی، خرابکاران و تروریست ها و ... دولت ها هرگز نمیتوانند به درسیت گزینه ای را برای رسیدن به سطح مشخصی از خشونت در برابر آن بیابند. امروزه چنین مفهوم سازی هایی به حاکمیت ها اجازه میدهد تا راه های جدید را برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود از طریق تحریف و شکست اراده دشمن و کاهش توانائی حریف در برابر خشونت تحمیلی ارائه دهند.به دلیل کاهش حضور نیروهای متعارف در جنگ ترکیبی، خشونت اولیه بصورت «حمایت، تروریسم و خرابکاری» در دوران صلح رخ میدهد؛ لذا این موضوع تا قبل از این که کشوری یا بازیگری واکنش نداده، کاربرد خواهد داشت. ساختار استراتژیک دولت های متخاصم در یک نبرد ترکیبی شامل موارد زیر است:1. استراتژی با هدف محدود2. استراتژی سریع تهاجمی3. استراتژی سقوطاستراتژی با هدف محدود، این است که اهداف مورد نظر از طریق ایجاد یک محیط غیر قطعی تحت فشار و نفوذ حریف قرار میگیرند. در چنین حالتی کشور میزبان یا وضعیت جید را بعنوان واقعیت سیاسی تحمیل شده میپذیرد و یا با شروع جنگ به دلیل اعمال نفوذ شدید از بین خواهد رفت. مثل وقایع اوکراین در سال 2014 میلادی.اعمال یک استراتژی سریع تهاجمی در قلمرو دشمن تمرکز چندانی را ایجاد نمیکند؛ بلکه هدف اصلی از بین بردن نیروهای مسلح میزبان است تا از این طریق توانمندی های حریف به طور چشمگیری کاهش پیدا کند.استراتژی سقوط به دنبال تخریب نیروهای مسلح دشمن است؛ اما این رویکرد را از طریق یک درگیری جامع و طولانی مدت که به شیوه متجاوزانه محسوب میشود دنبال خواهد کرد.امروزه یک استراتژی تهاجمی این قابلیت را دارد تا از طریق جنگ های ترکیبی استراتژی کارساز و موثری برای فعالسازی سلول های جنگ بشمار آید. استراتژی با هدف محدود بویژه برای جنگ ترکیبی بسیار مناسب و کاربردی است. نیروهای متجاوز ابعاد فیزیکی حریف مورد نظر را تعیین میکند و سپس تلاش های جنگ سیاسی خود را با هدف تضعیف دولت مقابل و همچنین در راستای کنرتل بر قلمرو قبل از بکارگیری نیروی نظامی متمرکز میسازد.قدرتقدرت دو دیدگاه دارد؛ واقع گرایانه و لیبرالیستی.دیدگاه واقع گرایانه به اندازه ای قوی است که شروع به تحلیل درباره این مسئله میکند که چه امتیازی ممکن است بتواند از همسایه ضعیف خود بگیرد. واقع گرایی تهاجمی حتی فکر نمیکند که انتخاب دیگری جز تخریب منافع دیگران و کسب منافع برای خود وجود دارد و تنها راهی که شانس بقای آنها را افزایش میدهد این است که قدرت نسبی بالاتری در مقابل دشمنان بالقوه یا همسایگان خود داشته باشند.«باتلاق میتواند با کاهش توانیی جسمی فرد قربانی، قدرت وی را بطرز چشمگیری کاهش دهد.»از نگاه واقع گرایان نظام بین الملل یک آنارشیسم است و تنها چیزی که نظارت را برقرار میکند، توانایی تمایل کشورها برای مبارزه در حفظ وضعیت و منافع سیاسی و ملی است. این دیدگاه حرکت روسیه در کریمه و مولداوی و ... و تجاوز چین به آبهای ساحلی همسایگان را توجیه میکند.نگاه لیبرالیستی به «یک جامعه جهانی که در کنار دولت ها قرار میگیرد» می اندیشد و قادرند ماهیت آن را پیش بینی کنند. لیبرالیسم نه تنها حاکمیت و محدودیت های بین المللی را مطرح میکند بلکه تلاش میکند تا محدودیت قانونی را ترویج کند. این دیدگاه در پی آن است که جامعه ای با منافع مشترک فراملی ایجاد کند. این بحث موضوع جهانی شدن را مطرح میکند.در محیط جنگ هیبریدی مولفه های مختلفی همچون سیاسی، اجتماعی، دیپلماتیک و اطلاعاتی در قالب فعالیت نیروهای عمل کننده مطرح میشود و شبه نظامیان را بسیار قوی تر و سازماندهی شده تر از واقعیتشان نمایش میدهد.فرانک هافمن میگوید:«جنگ های گسترده که دارای اجزای منظم و نامنظم بوده و بطور همزمان تحت یک جهت همسو با هم متحد میشوند؛ جنگ های ترکیبی همکاری های ترکیبی و چند سویه در سطح راهبردی را در برمیگیرد اما پیچیدگی، همجوشی و همزمان سازی در میدان جنگ و در سطوح مختلف عملیاتی و حتی تاکتیکی که در آن یک یا دو طرف در حال ترکیب نمودن طیف وسیعی از روش ها و حالتهای درگیری با یکدیگر هستند، کاملا قابل پیش بینی است.» در این فضا ابهام ساختاری و ابزاری نیروهای هیبریدی همیشه صورت میپذیرد.مفهوم جنگ هیبریدی رویکردی برای کاهش و تدوام درگیری ها در یک زمان نامشخص بوده و در آن اجرا کردن عناصر و مولفه های عملی در محیط پرالتهاب و مبهم، بسیار دشوار و سخت خواهد بود زیرا پارامترهای موفقیت برای مشخص شدن در چنین جنگی تاکنون از هیچ یک از مراکز تحقیقاتی تعریف نشده است.درگیری خاکستری به وضعیت مابین جنگ و صلح در قرن حاضر گفته میشود که عرصه جنگ های ترکیبی است. وزارت امور خارجه آمریکا برای مشخص کردن ویژگی های مورد نیاز در محیط «درگیری های خاکستری» فهرست زیر را تهیه کرده است:1. سایبر، عملیات اطلاعاتی، تلاش برای تشعیف مقاومت عمومی/ائتلاف چند ملیتی، محلی، منطقه ای و جنگ اطلاعاتی و عملیات روانی در حمایت از سایر ابزارهای هیبریدی در محیط درگیری کاربرد پیدا خواهد کرد.2. عملیات مخفی تحت کنترل دولت همانند: جاسوسی، نفوذ و سرکوب مخالفین.3. نیروهای عملیات ویژه و سایر واحدهای مسلح تحت کنترل دولت و نیروهای نظامی قانونی که در قانون اساسی کشورها قید شده است.4. پشتیبانی تدارکاتی، سیاسی و مالی از جنبش های شورشی و تروریستی.5. تسلط بر بازیگران غیر دولتی، از جمله گروه های جنایتکار سازمانه یافته، تروریست ها و همچنین سازمان های سیاسی، مذهبی و قومی یا فرقه ای رادیکال.6. کمک به نیروهای نظامی و شبه نظامی نامنظم.7. فشارهای اقتصادی که از رقابت های عادی اقتصادی فراتر میرود و کشور هدف را با چالش جدی روبرو میسازد.8. دستکاری و بی اعتبار ساختن موسسات دموکراتیک، از جمله نظام انتخاباتی، قوه قضائیه و حقوق مدنی شهروندان در کشور هدف.9. ابهام محاسبه شده، استفاده از عملیات پنهان و غیرقابل شناخت ، فریب و انکار.10. تهدید ظاهری یا ضمنی استفاده از نیروهای مسلح، تروریسم و سوءاستفاده از غیرنظامیان و تشدید عملکرد آنها.جنگ در رواندا اولین جنگ با مدل داخلی بود که در آن جنگ خصوصی با بازیگران غیردولتی جنایتکار و قومی پا به عرصه گذاشتند.اختلاف اجزاء و مولفه های جنگ ترکیبیبا توجه به گسترش حضور بازیگران غیردولتی در مناقشات غیر متعارف در آینده این درگیری ها در قالب کنوانسیون بین المللی قرار خواهند گرفت(کنفرانس امنیتی مونیخ اولین نشست بین المللی با موضوع جنگ هیبریدی است). ماهیت جنبشی و غیر جنبشی ابزارهای جنگ ترکیبی یک طرف در برابر طرف دیگر شامل موارد زیر است:جنبشی1. سلاح های فضایی و خاص2. نیروهای زمینی، دریایی، هوائی3. سلاح های هسته ای، شیمیایی و بیولوژیکی4. شورشیان5. نیروهای ویژه6. عملیات مخفی، ترور و خرابکاری7. تحریک خشونت آمیز8. فعالیت های جناییغیرجنبشی1. دیپلماسی2. عملیات اطلاعاتی3. اختلاف نظر(ایجاد اختلاف در بطقات حاکمه و مردم)4. خرابکاری سیاسی5. جنگ اقتصادی6. جنگ منابع7. جنگ آب و هوایی8. تحرکات غیرخشونت آمیز9. فعالیت های جناییهر نوع درگیری که از دو یا چند جز با هماهنگی یکدیگر به کار گرفته شوند با داشتن همگرایی در تعیین اهداف راهبردی قادرند تا به عنوان واژه ترکیبی تعریف شوند.واکنش در محیط تهدید ترکیبیواکنش به تهدیدات هیبریدی، چندان براساس توسعه و گسترش فناوری های نوین نظامی نیست. عدم توافق نظر در ناتو در رابطه با تهدیدات ترکیبی، نشانه فعال بودن رویکرد نظامی اتحادیه اروپا در مقابله با تهدید همه جانبه روسیه است. واقعیت اساسی و مهمی که در رابطه با واکنش به نبرد ترکیبی مشاهده میشود این است که «تنها جامعه و ملی گرائی به عنوان یک محور کلی میتواند خود را در برابر جنگ ترکیبی حفظ کند»؛ تلاشی که امروزه تنها به ارتش محدود نمیشود واز سویی دیگر بزرگترین و اصلی ترین وظیفه یک ارتش ملی در دنیای امروز است.«دفاع هوشمند»بعنوان ابتکار اروپائی ناتو در سطح اتحادیه، کشوری و فدرالی، چیزی است که ناتو تحت آن بعنوان تنها راه جلوگیری و پیشگیری از بسیاری از تهدیدات ترکیبی روسیه و چین به آن عمل خواهد کرد.بازی تسلیحاتی برای پیشگیری از نفوذبازیگران غیر دولتی در محیط جنگ ترکیبی· تروریست ها· قیام گران· شبه نظامیان· چریک ها· براندازاناشکال مختلف براندازی· جنگ نامنظم· کودتا· شورش و انقلاب و برقراری قدرت· جنبش های اجتماعی یا اصلاحی(اگر به درستی به این جنبش ها پاسخ داده نشود)در رابطه با ماهیت تهدید ترکیبی، فرانک هافمن، طی مطالعه ای که در این زمینه در سال 2017 انجام داده است، مجموعه خاص و منحصر به فردی از متغیرهایی را شناسایی میکند که تهدید ترکیبی را در خود جای داده اند:1. «روش های ترکیبی»: ترکیبی از تاکتیک های متعارف و غیر متعارف همراه با تروریسم و فعالیت های جنائی.2. «همزمان سازی»: با استفاده از روش های مختلف درگیری همزمان که بصورت یکپارچه عمل میکند.3. «همجوشی»: تهدید شامل ترکیبی از سربازان حرفه ای، تروریست ها، جنگجویان چریکی و جنایتکاران.4. «جرم و جنایت»: استفاده از فعالیت های جنایی برای حفظ عملیات و در بعضی موارد به عنوان یک روش عمدی در جنگ.عصر اطلاعات و جنگ ترکیبیبرای ایجاد و بررسی جنگ ترکیبی با توجه به شناخت فعلی از این جنگ بایستی به هماهنگ سازی و جمع آوری دیتاهای عظیم و کار بر روی آنها جهت پیدا کردن ایده و مسئله و هم افزایی متغیرها و ابزارها و ترکیب آنها در جهت رفع و پیشبینی محیط های خاکستری پرداخت. در عصر اطلاعات دیگر فقط بازیگران دولتی حضور ندارند و دایره توسط بازیگران غیردولیت با داده کاوی های بسیار که توسط هزاران کامپیوتر در جهان؛ حتی تحت قالب فعالیت هایی شبیه به بیت کوین، شکل میگیرد.جنگ ترکیبی یا غیرخطیروس ها ترجیح میدهند از اصطلاح «جنگ های غیرخطی» به جای جنگ ترکیبی استفاده کنند. مسکو به طرز فزاینده ای تکیه به تاکتیک های جدید دارد که بیشتر بر « ضعف» دشمن تمرکز داشته تا درگیر شدن به شیوه مستقیم با آن. بکارگیری نیروهای نظامی به طرق غیر مستقیم همراه با حملات دیپلماتیک، اقتصادی، جنگ سایبری و عملیات روانی، باعث افزایش احساس ناامنی در جمعیت هدف میشود.دوگانگی قوانین بین المللی موجود باعث سوءاستفاده میشود. جنگ های سایبری، جنگ الکترونیک و جنگ اطلاعاتی به نوعی «جنگ علیه جنگ» محسوب میشوند.بطور خلاصه متون مرتبط با جنگ هیبریدی به شرح زیر تحلیل میشوند:1. مفهوم هیبرید از ترکیب ابزارهای جنبشی و غیرجنبشی در طول تاریخ نشأت گرفته است.2. مولفه ها و شاخص های موجود در قالب شرایط اجتماعی، سیاسی و تحول در علم و فناوری مطرح میشوند.3. نظریه هیبرید، همراه با نظریه منطقه خاکستری، جنگ نامحدود و نظریه غیر خطی، تلاش برای ایجاد تغییر در مفهوم درگیری هستند.4. دیدگاه سان تزو به نوعی اثبات جنگ ترکیبی است، منطقه خاکستری و روش های غیرخطی در تمامی تاریخ علم سیاست و نظامی شرق وجود دارد.5. تلاش برای خنثی سازی منطقه ترکیبی یا خاکستری تماما نشان دهنده استفاده بیش از حد از یک نوع از عناصر قدرت است.«گفتار چهارم؛ محیط خاکستری و تعارضات نوپدید»مقدمهدر جنگ های مدرن، نیروها در همان جبهه جنگ بطور تفکیک شده همراه با اجزای منظم در قالب یک نیروی تعیین کننده با هدف تاثیرگذاری راهبردی وارد عمل میشوند. در حالی که هافمن از جنگ های هیبریدی به عنوان ترکیبی از تاکتیک های منظم و نامنظم و نامتقارن صحبت میکند؛ مارگارت باوند این ترکیب را فراتر از قلمرو جنگ نامیده و آن را ترکیبی از عناصر قدرت ملی معرفی کرده است. براساس دیدگاه وی : «جنگ ترکیبی، برنامه های کاربردی و گسترده ای از مجموعه فعالیت های نظامی، با منابع مشخص و برنامه ها و اقدامات کاربردی بوده که به شکل کلی و هماهنگ مورد استفاده قرار میگیرند.»حداکثر استفاده غیرقانونی یا تصویب قوانین ناکارآمد و یا اغناکننده نفوذ اقتصادی و سیاسی دولت متخاصم و مقابله آشفته در برابر حکومت دشمن، جنبش ها و یا احزاب سیاسی، اجتماعی و شرایط اقتصادی ناپایدار، نشانه ای بارز از دولت های شکست خورده در جنگ ترکیبی بشمار میرود.وزارت خارجه آمریکا منطقه خاکستری و درگیری های درون آن را اینطور تشریح میکند:«استفاده از تکنیک های مختلف جهت دستیابی به اهداف ملت و به کارگیری آن علیه رقبا با استفاده از ابزار قدرت که اغلب در ماهیت نامتقارن و مبهم بوده و غالبا استفاده مستقیم از نیروهای نظامی و کلاسیک را دربر نمیگیرد.»تمایز میان جنگ ترکیبی و محیط خاکستری آن است که در چنین منطقه ای نیروهای نظامی متعارف و یا منظم از ماهیت اصلی خود که همان جنگیدن و مقابله موثر است دور میشوند. از طرفی منطقه خاکستری به نحوی بازگو کننده یک محیط و وضعیتی بین جنگ و صلح است که در ان ابزارهای هیبرید، نفوذ اجباری، نیروهای متعارف و نظامی را به فعالیت های جنایی و سازمان یافته نزدیک میسازد.منطقه خاکستری(نه جنگ و نه صلح)همانطور که کلاویتز گفته«جنگ، استفاده از قدرت است تا حریف را وادار به انجام یک اراده کند». او معتقد است که جنگ، اساسا نیروی خشونت آمیز محسوب میشود. بدیهی است که صلح شامل اجبار، دیپلماسی و غیره نیز میشود، اما احتمالا با خونریزی کمتری همراه خواهد بود. اکنون آنچه جنگ را از صلح متمایز میسازد، صرفا استفاده صریح و بدون واسطه از خشونت است. درک کلاویتز از اجبار شامل یک اقدام تکمیلی ضروری یعنی «بازدارندگی» است.عملیات صلح که برای ایجاد اجبار رخ میدهد شامل فعالیت هایی است مانند بسیج نیروهای نظامی، آغاز تمرینات آموزشی در امتداد مرز، پرواز مستمر هواپیماهای جنگی، نشان دادن نیروهای نظامی در مناطق نزدیک به تهدید، انتقال اسلحه با بازیگران غیردولتی و به اشتراک گذاری اطلاعات. امکان دارد عملیاتهایی که بعدها تحت عنوان عملیات های نظامی غیرجنگی نامیده میشوند، در زمره عملیات بازدارنده نیز قرار بگیرند، این موارد عبارتند از: اجرای تحریم ها، ایجاد مناطق پرواز ممنوع، حملات ناگهانی و اقدامات متنوع دیگر.در ابتدا ممکن است برای موثر واقع شدن یک استراتژی بازدارنده با دشواری های فراوان روبرو شویم. همیشه نمیتوان گفت که عدم اقدام یک رقیب به دلیل بازدارندگی طرف مقابل بوده است. همچنین بازدارندگی ذاتا شکننده است و آسیب پذیر، دلیل اصلی آن نیز تعادل قدرت در ابعاد فناورانه نظامی، سیاسی و دیپلماتیک است که میتواند به سرعت تغییر کرده و امتیاز خود را به دیگری بدهد. در ادامه همانند هر نوع استراتژی نظامی، بازدارندگی نیز نیاز به شناخت دشمنان خود دارد و از طرفی باید گفت که بازدارندگی نسبت به تنش و شانس آسیب پذیر است.روسیه بظاهر در امر نظامی دچار ضعف در برابر آمریکا است ولی توان انبوه نظامی در جنگ های امروز یک super power نیست؛ یک ضعف است.«گفتار پنجم؛ جنگ های ویژه در فضای موج سوم»مقدمهاز آنجا که شکل تازه جنگیدن بازتابی است که از پیدایش نظام نوین تولید ثروت و در واقع تمدنی کاملا جدید در همان حالی که در حال شکل گیری است و جهان را متحول میسازد، این شکل تازه جنگیدن را نیز پدیدار میکند وتوسعه میدهد.موج سوم همه چیز را به بخش های کوچکتر و متمایزتر تقسیم میکند، بازارهای تعادلی ویژه، نظام تامین مالی ویژه و بورس بازانی ویژه، رسانه هایی ویژه با تبلیغات ویژه. با جایگزین شدن شمار زیادی از تهدیدهای ویژه به جای تهدید عظیم، جنگ میان ابرقدرت ها به انبوه زدائی پیشرفته ختم میشود.نیروهای ویژه بازیگرانی دولتی در صحنه جنگامروزه انواع مختلف و پر ابهام از جنگ های جدائی طلبانه، خشونت های محلی و قومی و مذهبی، کودتا و ... باعث شده اند تا سیل مهاجران فراری از جنگ و قاچاقچیان مواد مخدر به درون مرزهای ملی هجوم آورند. در اقتصاد جهانی، بسیاری از این تعارضات بظاهر جزئی آثار ثانویه شدیدی برکشورهای دیگر دارد.سناریو «چندین جنگ کوچک» برنامه ریزان نظامی ارتش های ملی را مجبور میسازد تا به «عملیات ویژه» یا «نیروهای ویژه» نگاهی نو بیاندازند. نیروهای ویژه به جنگ های موج اول نزدیک هستند و علاوه بر تمام آموزش های نظامی آموزش های روانی و عاطفی و اطلاعاتی نیز لازم است، چون آنها بیش از همه در فضایی قرار دارند که برای نبرد به هوش، انگیزش، اعتماد، مهارت و کاردانی، تعهد عاطفی، روحیه و ابتکار عمل نیاز دارند.نیروهای ویژه ممکن است برای پدافند به دوردست اعزام شوند یا مناطقی که از نظر فرهنگی حساس است. از رساندن مواد غذایی به مناطق خطرناک و مصیبت زده تا آموزش سربازان کشور دوست برای مبارزه با شورش تا جمع آوری اطلاعات و سوءقصد و عملیات ضد تروریستی و مبارزه با مواد مخدر تا عملیات روانی و نظارت بر روند صلح جزئی از کارهای متمرکز نیروهای ویژه خواهد بود.عملیات روانی و برخوردهای خفیفنیروهای ویژه، بویژه برای چیزی مناسب اند که ارتش آن را «برخورد خفیف» مینامد. در این نظریه جهانی مقصود میشود که در جهان بسیاری از رژیم های طغیانگر یا بی ثبات به سلاح های شیمیایی یا بیولوژیکی مسلح میشوند و باید آن ها را با جنگ جراحی کرد. جنگ مواد مخدر شاید بناگزیر گسترش یابد ولی از مسائلی چون انرژی و بیماری و آلودگی محیط زیست و گسترش جمعیت و ... نشأت میگیرد.کشورها برای حفظ خودشان و از بین بردن داد و ستد مواد و عوامل بحران زا و جلوگیری از شمار گسترده پناهندگان یا متوقف کردن خشونت نژادی در اطراف مرزهایشان در امور کشورهای بی ثبات و طغیانگر دخالت میکنند. این جهانی است که باید جنگ ویژه موج سومی در آن شکل بگیرد و در آن نیروهای ویژه رونق بیشتری داشته باشند. همزمان با آن شرایط لازم برای فناوری های جدید تعریف خواهد شد.از جنگ های ویژه و برخوردهای خفیف نه تنها برای مقاصد تاکتیکی بلکه برای مقاصد استراتژیکی نیز میتوان استفاده کرد.کسانی که جهان صلح آمیز را به خواب میبینند، باید کابوس های قدیمی «زمستان هسته ای» را از خود دور کنند و کابوس های جدید و پیچیده تر درباره«سیاست»، «اخلاق» و واقعیت های نظامی «جنگ ویژه قرن 21» را تصور کنند.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2020 01:02:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روسیه در اوکراین؛ تجربه جنگ‌های جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-owugb8eivjhe</link>
                <description>«جنگ هیبریدی روسیه در اوکراین»نیروهای ارتش روسیه در مراحل نهایی تجاوز به خاک اوکراین در منطقه شبه جزیره کریمهجنگ هیبریدی و تفاوت آن با طرح های کلاسیکاصطلاح جنگ هیبریدی کمی پیش تر از جنگ روسیه در اوکراین و با تهاجم روسیه به گرجستان در سال 2005 ظهور پیدا کرد. در واقع بخش زیادی از پایه ریزی تجهیزات جنگی مرتبط با جنگ هیبریدی همزمان با آماده سازی نظامی روسیه برای اشغال گرجستان و تجاوز به آن توسعه یافت. تنها جنگ روسیه و اوکراین بود که به روشنی نشان داد یک الگوی استادانه نظامی، اطلاعاتی و ایدئولوژی برای اشغال اوکراین طراحی شده است. جنگ هیبریدی با دلایلی روشن بعنوان موثرترین روش تحممیل دستورات کرملین به دولت کشور مورد تهاجم، بشمار میرود.امکان پیروزی روسیه در یک جنگ تمام عیار، متناسب با رکود اقتصادی آن به سرعت رو به کاهش است پس روسیه نیازمند انسجام سیاسی بالا و مشروعیت بخشی به حزب حاکم و گسترش هدف های خود است. برای جلوگیری از موفقیت روسیه در جنگ های احتمالی، داشتن درک درست از ماهیت و ویژگی جنگ هیبریدی بعنوان نوع خاصی از درگیری نظامی-سیاسی و اقدامات روسیه، یک پیش شرط اساسی است.در مورد جنگ مدرن هیبریدی روسیه، لزوما نباید یک نزاع مستقیم وجود داشته باشد؛ در واقع چنین نزاعی توسط رسانه های روسیه-صرف نظر از واقعیت امور- شبیه سازی شده است. بارزترین ویژگی جنگ هیبریدی، ترکیب دو عامل منحصر بفرد است: اقدام به جنگ مستقیم توسط فدراسیون روسیه انکار علنی دخالت در جنگ توسط فدراسیون روسیهدرک این تناقض به منظور اتخاذ تصمیمات نظامی و سیاسی کشور قربانی و جامعه بین المللی ضروری است. درک نادرست از ماهیت جنگ تحمیل شده از سوی روسیه، منجر به این استنباط میشود که نیروها یا افراد سیاسی که در واقع هیچ قدرت تصمیم گیری ندارند، به ندرت توسط رهبران سیاسی از برنامه ها و یا تصمیمات آگاه میشوند و تاثیری بر تصمیمات کرملین ندارند، بعنوان «احزاب مستقل جنگ» شناخته میشوند و هرگونه تلاشی برای انجام مذاکرات(مذاکراتی که روسیه مشتاقانه کشور قربانی و جامعه بین المللی را برای شرکت در آن تشویق میکند)با چنین نیروها یا افراد سیاسی به توهم درگیری غیرنظامی داخلی در کشور مورد تجاوز دامن میزند و این مسئله تنها برای کرملین خوش آیند است. این روند منجر به از دست رفتن زمان ارزشمند(پیدا کردن آمادگی لازم برای مقابله با اهداف دشمن به خصوص در مراحل اولیه نزاع) به منظور انجام گفت و گوهای از پیش شکست خورده، میشود.منطق توسعه جنگ هیبریدی، با منطق توسعه درگیری های سیاسی داخلی مطابقت ندارد. کارشناسان علوم سیاسی با توهم درگیری سیاسی داخلی با ارائه راهکارهای نظامی و سیاسی و دیپلماتیک سعی در رفع و جلوگیری از پیشرفت آن دارند اما ماهیت متناقض جنگ هیبریدی در قالب درگیری داخلی مستتر شده است. این تناقض سبب میشود که وسوسه ای طبیعی برای پیشبینی پیشرفت آن با طرح های کلاسیک و بکارگیری مکانیزم های مقررات سیاسی داخلی برای دستیابی به طرح ایجاد شده است.از نقطه نظر عملیاتی و استراتژیک، جنگ هیبریدی عملیاتی نظامی و کاملا برنامه ریزی شده دولتی علیه دولت دیگر مطابق با منطق کلاسیک است، یعنی یک حمله نظامی به خوبی برنامه ریزی شده که از یک ستاد فرماندهی واحد کنترل میشود. مفهوم جنگ هیبریدی موجب برنامه ریزی روند توسعه آن میشود.مشارکت روسیه در جنگ ارمنستان-جمهوری آذربایجان(1992-1994)یا جنگ غیرنظامی در تاجیکستان(1992-1997)را میتوان کاملا بعنوان «طرح دخالت خارجی در یک درگیری ایجاد شده بطور مستقل» توصیف کرد. همچنین طرفین درگیری های مسلحانه در ترانسیستریا(1992)، آبخازیا(1992-1993) و اوستیای جنوبی(1991-1992) تا حد زیادی توسط کرملین تحریک میشدند. این حرکت ها برای اولین بار زمینه توسعه روش برای مشروعیت بین المللی تجاوز نظامی روسیه را ایجاد کردند که تحت آن نیروهای مهاجم روسیه در ابتدا بطور غیر رسمی عمل میکنند؛ فعالیت های آنها هیچ نشانه مشخصی ندارد و به تشکل های شبه نظامی مبدل میشوند. علاوه بر این، آنها در پی موفقیت نظامی، در مذاکرات بین المللی به عنوان «نیروهای حافظ صلح روسیه» وجه قانونی به خود میگیرند.اولین جنگ روسیه و چچن(نوامبر و دسامبر1994)به نوعی جنگ هیبریدی بود:نیروهای منظم ارتش روسیه تهاجم را آغاز کردند ولی شکست عملیات و فعالیت رسانه های مستقل در روسیه، کرملین را وادار به اعتراف درباره مشارکت نیروهای نظامی خود کرد. دولت روسیه اعلام کرد در آینده به عنوان «احیا کننده قانون اساسی» عمل خواهد کرد. پس از آن اقدامات روسیه طوری با اصل «مصلحت سیاسی» توجیه شدند که برای زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی در همه درگیری های بعدی روسیه سابقه و دلیلی ایجاد شد.در دومین جنگ روسیه و چچن در سالهای 1999 تا 2001 باز هم کرملین از ابزار جنگ هیبریدی استفاده کرد:«ناتوانی دولت قانونی چچن در برقراری امنیت و کنترل وضعیت داخلی و همچنین اقدامات نیروهای مسلح آن» با توجه به روش مدرن جنگ هیبریدی روسیه، این روش به عنوان یکی از ارکان اصلی به شمار میرود.دومین روش جنگ هیبریدی روسیه-اعم از ایجاد تصویر تبلیغاتی از دشمن به منظور شناسایی نقاط ضعف موجود در سیستم امنیت جامعه بین الملل و خنثی سازی مداخله کشورهای غربی؛ با موفقیت توسط روسیه در تجاوز علیه گرجستان در سال 2008 در دوره به اصطلاح «برقراری تحمیلی صلح»(یک اصطلاح جدید معرفی شده توسط روسیه است که گستردگی کمتری نسبت به جنگ هیبریدی دارد)مورد بهره برداری قرار گرفت.با توسعه ابعاد اساسی و اصلی جنگ هیبریدی در سال 2014 ارکان منحصر بقرد آن در جنگ علیه اوکراین در بهار سال 2014 آغاز شد. وقتی کرملین نتوانست اقدامات خود را به «مداخله کلاسیک» در امور داخلی اوکراین محدود کند برای کمک به حفظ دولت رئیس جمهور طرفدار روسیه ویکتور یانکوویچ، دخالت مستقیم اندکی از طرف فدراسیون روسیه صورت گرفت. دولت یانکوویچ در دوره انقلاب دموکراتیک ملی سرنگون شد و برای مقابله با این پیشینه بود که روسیه از ویژگی های تمام عیار جنگ هیبریدی به شیوه ای سیستماتیک و کامل استفاده کرد.جنگ هیبریدی در اوکراین به شکل یک پروژه کاملا نظامی-سیاسی درآمد که بیشتر به عنوان الگو در هر کشور دیگری ممکن به هر شکل استفاده شود. در روسیه طرح تهاجم نظامی علیه اوکراین «پروژه روسی بهار 2014» نام گرفت. اگر پروژه «بهار روسی» در منطقه بالتیک در نتیجه مداخله به موقع ارتش، سرویس های امنیتی و قانونی، شهروندان و غیرنظامیان در مقابل کرملین، تحقق نیافته باقی بماند، بهترین کاربرد عملی مطالب حاضر است.نقشه تهاجم بهار روسی 2014اهداف و وظایف روسیه در جنگ هیبریدیرهبری فدراسیون روسیه اهداف مختلف و متعددی را دنبال میکند که وقتی به عنوان یک کل در نظر گرفته میشود، طرحی برای ساختن یک جهان به اصطلاح روسی را ارائه میدهد.طرح «جهان روسی» بطور کاملا نامعقولی ادعا میکند که نه تنها به دنبال بنیان نهادن یک کشور جدید است بلکه در پی طرح ریزی یک «تمدن جایگزین» است(در حالی که هم زمان از کمبود قابل توجه عوامل خودکفایی رنج میبرد). این طرح در حقیقت مانند یک عروسک ماتروشکای روسی عمل میکند که هسته داخلی آن را کرملین تشکیل میدهد و به همین ترتیب بخش های دیگر سیاسی- نظامی روسیه لایه های دیگر را تشکیل میدهند. در آغاز این طرح نیز، فدراسیون روسیه لایه اصلی ماتروشکای جهان روسی را تشکیل میدهد. طی 16 سال گذشته طرح زیر نظر مستقیم پوتین رهبری و هدایت شده و پیشبینی میگردد که این طرح بعنوان یک پروژه همیشگی تحت نظارت کرملین کنترل شود.طرح «جهان روسی» برنامه هایی را برای دوره زمانی نامشخصی و با هدف محافظت از اختیار و نفوذ کامل دولت حاکم و همچنین حراست از قوانین تدوین شده توسط مقامات کرملین(قانونی که اصطلاحا «نیروی عمودی» نامیده میشود.)پیش بینی کرده است.قانون نیروی عمودی:این قانون انحلال کامل نهادهای مدنی و رسانه های مستقل، تبعیت رسمی از روند انتخابات استبدادی مدنظر حکومت و نبود هرگونه جایگزینی برای قدرت حاکم را همواره با نظام مستمر تبلیغات ایدئولوژیک دولت(جایگزین رسانه های مستقل)مدنظر دارد. همچنین این قانون یک اقتصاد منابع محور را که کاملا وابسته به تجارت دولتی است، ایجاد میکند.لایه بعدی طرح جهان روسی دولت های مستقل هستند. طرح مذکور اجرای تدریجی نفوذ و کنترل امور این کشورها توسط کرملین، مشابه آنچه در فدراسیون روسیه حاصل شده است، را برآورده میکند. طرح جهان روسی با حفظ وضعیت کشورهای مستقل به دنبال ایجاد رژیم های دست نشانده، تحت کنترل کامل کرملین، میباشد. در این طرح از بین رفتن تدریجی همه ویژگی های حاکمیتی این دولت ها به جز پرچم، نشان ملی و سرود ملی آنها مورد نظر است.لزوما به خاطر کنترل تمام عیار فدراسیون روسیه در سراسر کشورهای تازه استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی، ایجاد چنین رژیم هایی تنها مراحل گذار محسوب میشوند. طرح جهان روسی وابسته به متحدان روسیه نیست و هدف ابتدائی آن کنترل مستقیم و کامل فدراسیون روسیه در سراسر کشورهای شوروی سابق است.فدراسیون روسیه عموما از رژیم های طرفدار خود حمایت میکند و این در حالی است که بطور غیر رسمی باعث انزوای بین المللی آنها بعنوان حکومتی «دیکتاتوری» و «غیردموکراتیک» میشود. این امر آن رژیم را بطور کامل به سوی روسیه متمایل میکند. کشور بلاروس نمونه روشنی از موفقیت چنین سیاستی است.رژیم دست نشانده بعنوان بخشی از سیاست خارجی خود باید یکسری توافقات نظامی سیاسی و اقتصادی تجاری را با فدراسیون روسیه امضا کند. این امر عملا به معنای ادغام آن کشور با فدراسیون روسیه است. به منظور حفظ کنترل فدراسیون روسیه در سراسر کشورهای هدف، طرح جهان روسی تدریجا کنترل مناطق آن کشور را از رژیم محلی به روسیه منتقل میکند.طرح جهان روسی در مقایسه با طرح های قبلی(نظیر طرح انجام اقدامات امپریالیستی فدراسیون روسیه)، هم کنترل «عمودی» را مدنظر داشته و هم به دنبال کنترل «افقی»(تحت آن همه مناطق کشور «تابع» از کنترل رژیم دست نشانده خارج شده و مستقیما با روسیه یکپارچه میشود)در کشور های دیگر است. طرح جهان روسی نه تنها به طرح های نسبتا سیاسی جدید ایجاد رژیم های طرفدار شوروی یا طرفدار غرب در کشورهای «جهان سوم» شبیه است، بلکه به اقدامات استالینیستی نیز شباهت دارد.با توجه به کنترل دولت بر رسانه ها، فعالیت رسانه های تحت حمایت روسیه گسترش میابد(با ممنوع شدن فعالیت رسانه های جناح های مخالف و غربی). بعلاوه رسانه های روسی امتیاز فعالیت رسانه های کشور تابع را خریداری میکنند. بانک مرکزی و صنایع بزرگ نیز به شویه یکپارچه و مستقیم توسط فدراسیون روسیه اداره میشود.همچنین پروژه هایی تحت عنوان «توسعه اقلیت های قومی» در حوزه های مربوط به آموزش و پرورش اجرا میشوند که برای نمونه میتوان به القای اهمیت زبان روسی در برابر زبان های محلی و همچنین معرفی آن به عنوان «زبان موفقیت» و یا «زبان جهان مدرن» اشاره کرد. تسلط رسانه ای روسیه بر کشور هدف نیز بیشتر باعث به حاشیه رفتن زبان بومی در اکثر مناطق کشور تابع شده و زبان روسی جایگزین میشود(جمهوری بلاروس، جمهوری خودمختار کریمه و جمهوری به رسمیت شناخته نشده مولدوای نمونه هایی از این موفقیت سیاست زبانی هستند.)حزب مخالفی که وابسته به مسکو است به عنوان اهرمی برای مقابله با «دولت تابع» آن کشور تشکیل میشود. این جناح مخالف در زمان مناسب روبروی دولت می ایستد و برای رسیدن به دو هدف تلاش میکند: حفظ دموکراسی ظاهری اعمال فشار اضافی به نمایندگی از کرملین بر دولت تابع محلیبه این شکل فعالیت جناح مخالف روسیه کاهش میابد و حذف میشود.جنبه مهم دیگری از کنترل افقی، اعمال کنترل مستقیم بر ارتش و سرویس های امنیتی دولت تابع است. افسران ارتش و سرویس های ویژه به عنوان خبرچین و عوامل FSB و GRU توسط روسیه به کار گرفته میشوند. به این صورت که در ابتدا ماموران FSBآن ها را درگیر طرح های رشوه خواری میکنند و به دنبال آن، این افراد را مورد باج خواهی قرار میدهند. همچنین فدراسیون روسیه آن ها را برای طی مدارج ترقی مساعدت میکند. روسیه در این رابطه بسیار به عملیات مخفی دست میزند و هدف این مورد تنها گسترش نفوذ در دولت تابع یا سرویس های امنیتی ویژه نیست بلکه قرار گرفتن افراد وابسته به سرویس های امنیتی فدراسیون روسیه در پست های اصلی ارتش و سرویس های ویژه است.مرحله تکمیلی نفوذ در بخش های امنیتی، گسترش اختیارات افسران روسی در نهادهای امنیتی و سرویس های ویژه کشور تابع میباشد. آنها در ابتدا به عنوان مشاورانی وارد عمل میشوند که تابعیت خود را تغییر داده و یا رسما موقعیت حائز اهمتی در کشور اشغال شده، دریافت کرده اند.در آخرین سالهای فعالیت دولت «تابع روسیه» یانکوویچ در اوکراین، کنترل بر سرویس امنیت ملی مستقیم به FSB فدراسیون روسیه واگذار شد. نفوذ آژانس GRU به ساختار نیروی دریایی اوکراین(در بخش کریمه)برای فلج کردن هرگونه مقاومتی از سوی نیروی دریایی اوکراین در صورت تهاجم نظامی کافی بود. همچنین فرصت کافی برای اعمال نفوذ ارتش روسیه بر همه نقاط استراتژیک شبه جزیره را بدون هیچ نبردی فراهم میکرد.انقلاب بهار نارنجی که منجر به سرنگونی دولت دست نشانده روسیه شد و بهانه های اولیه برای جنگ اوکراین را به دست فدراسیون روسیه داددر طرح جهان روسی شرایط پیرامون و موجود روسیه موقتی و تصادفی در نظر گرفته شده و در نهایت باید تصحیح شود. استقرار حکومت دست نشانده محلی ممکن است با در دست گرفتن کنترل تدریجی رسانه ها، بانک ها و صنعت ممکن شود و با سرمایه گذاری در پروژه های مختلف سیاسی و فرهنگی-آموزشی ادامه یابد. چنین «تهاجم آرامی» میتواند قبل از استقرار حکومت دست نشانده به خوبی تحقق یابد؛ یعنی در زمان آماده سازی برای استقرار چنین حکومتی(از طریق کنترل افقی فدراسیون روسیه)و در نقاط منحصر به فرد سیاسی و اقتصادی کشور قربانی تهاجم.ممکن است تهاجم در زمان های مختلف و در قسمت های مشخص انجام شود. در مولداوی:«ترانسیستریا»(موفق) و «گاگائوزیا»(نسبتا موفق)، در گرجستان:«آبخازیا» و «اوستیای جنوبی»(موفق) و ناکامی در «آجارستان»، در اوکراین:«کریمه»(موفق)، «نووروسیا»(نسبتا موفق) و طرح های نسبتا موفق «جمهوری دونتسک» و جمهوری خلق«لوگانسک» بود. هدف روسیه فقط در اختیار گرفتن این مناطق نیست و هدف نهایی کل کشور هدف است؛ از انواع اشغال، الحاق و به رسمیت شناختن تحت سلطه. هدف نهایی روسیه در این مرحله از جهان روسی یکپارچه سازی کامل مناطق شوروی سابق با فدراسیون روسیه است.تهاجم فدراسیون روسیه به گرجستان در سال 2005حلقه بعدی «ماتروشکای جهان روسی» شامل تعدادی از کشورهای اروپای مرکزی و شرقی، عمدتا اعضای سابق پیمان ورشو، بالکان از جمله یونان و تعدادی از کشورهای جهان سومی و در حال توسعه(در درجه اول سوریه و تعدادی از کشورهای عربی، همچنین برزیل، هند، ایران، اسرائیل و ترکیه)میشود. کنترل کامل بر این کشورها غیرممکن بنظر میرسد؛ اما ایجاد ارتباطی که بر اساس آن، این کشورها به عنوان متحدان روسیه در سیاست خارجیشان، مطابق میل کرملین عمل کنند هدف قابل دسترسی است. همچنین روسیه دارای حق وتو در شورای امنیت نیز هست.طرح جهان روسی  بعنوان یک برنامه اکثریتی حمایت از حکومت سیاسی چنین کشورهایی را تصور میکند؛ این بدان معناست که آنها رابطه دوستانه با روسیه و رفتار خصمانه با آمریکا پیدا خواهند کرد و یا از گذشته دارند. توافق مورد نظر روسیه در خصوص کشورهای جهان سوم، ایجاد یک دیکتاتوری و رابطه تنگاتنگ با مسکو است. در خصوص کشورهای اروپایی و اسرائیل چنین توافقی غیرممکن است بنابر این تمرکز روسیه بر «تغذیه» موازی و درگیر کردن رهبران محلی و رهبران حزب مخالف داخلی در طرح های رشوه خواری و باج خواهی و تغییرات منظم در ساختار دولت های کشورهای دموکراتیک است.کنترل «نرم و غیررسمی» بر فضای رسانه ای محلی برای اطمینان از انتشار پیام های تبلیغاتی روسیه میباشد. گرچه این امر به نام خود آنها و طبیعتا با حفظ استقلال ظاهری این رسانه ها است.طرح ماتروشکای جهان روسی به قشنگی عروسک های ماتروشکا نیستلایه بعدی ماتروشکای روسی شامل کشورهای اروپای غربی میشود. دامنه این لایه از آلمان و اتریش تا اسپانیا و پرتغال و اسکاندیناوی کشیده میشود. حالت «خنثی» بین روسیه و کشورهای آنگلوساکسون(در طرح جهان روسی فقط آنگلوساکسون ها بعنوان دشمنان ابدی و تنها رقبای درخور امپراطوری روسیه شناخته میشوند) و نقش «ابلهان مفید» با ایفای نقش لابی بین المللی طرفدار روسیه در رویارویی بین روسیه و ایلات متحده در عرصه بین المللی، به آنها اختصاص داده شده است.در رابطه با این کشورها طرح مذکور «کنترل آرامی» را تصور میکند که در اصل از طریق سه مکانیزم مهم اجرا میشود: کنترل مخفیانه بر نخبگان سیاسی(هم جناح حاکم و هم جناح مخالف) و دخالت دادن آن در طرح های رشوه خواری. این اصطلاح را پس از درگیر شدن صدراعظم سابق آلمان توسط شرکت «گازپروم» در طرح رشوه خواری «اثر شرودریزیشن» نامیدند. کنترل اطلاعات و اخبار رسانه های عمومی از طریق توافقات مالی با صاحبان آنها. از طریق تغذیه سیستماتیک روزنامه نگاران داخلی و روشنفکران و اعطای شرایط تبعیض آمیز به شرکتهای بزرگ محلی در پروژه های اقتصادی با روسیه و خبرنگاران همکار با روسیه.«برنامه حداقلی» برای کشورهای این دایره امکانی برای لابی طرفدار روسیه تصور میکند تا هرگونه تصمیم سیاسی مضر برای روسیه را در هر زمانی وتو کند. «برنامه حداکثری» به دنبال ایجاد افکار عمومی طرفدار روسیه و دخالت دادن همه رهبران کلیدی در زندگی اقتصادی و سیاسی و فعالیت های مشترک با روسیه است که اولویت های روسیه در کشورهای غربی را تضمین کرده و از طرح های کرملین حمایت کند، تا بتواند به وسیله بعضی از کشورهای اروپایی با کشورهای آنگلوساکسون مقابله کند.شرط لازم برای تحقق تمام عیار طرحی که در بالا توصیف شد، جداسازی جبهه ناتو و اتحادیه اروپا و به هم ریختن ساختارهای موجود در خاورمیانه و برخی کشورهای آمریکای لاتین است.در حال حاضر فدراسیون روسیه برای حمایت از جنبش های ضد اتحادیه اروپا در حلقه های سیاسی این اتحادیه و همچنین جهت ترویج سیاست های ضد آمریکایی و جنبش های ضد ناتو و تلاش های اقتصادی استراتژیک در خاورمیانه و آمریکای لاتین، تلاش های مهم و سرمایه گذاری های کلان انجام داده و خواهد داد.مفهوم جهان روسی در فرم کامل آن تضعیف چشمگیر قدرت غرب و تقسیم آن به سه بخش متضاد و متخاصم است: ایالات متحده آمریکا و کشورهای آنگلوساکسون(محروم شده از برقراری روابط اتحادیه ای با قاره اروپا) کشورهای اروپای قدیم(براساس طرح کرملین، مبارزه فعال با اعمال نفوذ کشورهای آنگلوساکسون در این کشورها و متحد شدن با روسیه) کشورهای اروپای مرکزی و شرقی(براساس طرح کرملین صرف نظر کامل از اتحادهای سیاست خارجی با ایالات متحده و اروپای غربی، رقابت با کشورهای اروپای قدیمی و تحت «کنترل نرم» روسیه قرار گرفتن)درک ژئوپولیتیک جهان روسی با مفاهیم سیاسی معاصر و فعلی منسوخ و غیر قابل درک است اما با اندیشه ژئوپولیتیک «کلاسیک» که در گذشته تجربه شده و مورد نقد اروپایی ها است و به عنوان طرحی شکست خورده شناخته میشود را باید یادآوری کرد. این طرح ویژگی هایی دارد که مستقیما از عصر فتوحات قرن 18 و 19 گرفته شده؛ یعنی درک ژئوپولیتیک رقابتی بین چند ابر قدرت به منظور کنترل مستقیم استعماری بر کشورهای کوچکتر و درک مفهوم «تقسیم جهانی» یعنی وجود شبه قدرتهای منفعل و ناکارآمد در میان چند بازیگر فعال و قدرتمند جهانی.فدراسیون روسیه در محدوده خود «حوزه نفوذ طبیعی» ایجاد میکند و آن را بصورت مستقیم به کنترل خود در می آورد تا امیال کرملین تحت مدل اتحاد جماهیر شوروی و مناطق تحت نفوذ آن با اصلاحیه هایی دموکراتیک تر و هم در مواردی اقتصادی تر شکل گرفته و اجرا شوند(اقتصاد بصورت انحصاری تحت اداره دولت و شرکت های بزرگ ادغام شده با دولت که هنوز در مالکیت خصوصی و عمدتا الیگارشی هستند.)در سراسر اروپا نیز احزاب سیاسی طرفدار روسیه که مستقیما توسط کرملین تامین مالی شده اند، حوزه های حاشیه ای سیاست را ترک کرده و بخشی از «سیاست عظیم» آن شده و در نقاطی از جهان(جمهوری چک، یونان، رژیم صهیونیستی، مجارستان و ترکیه و در آینده آمریکای لاتین و برخی کشورهای اروپایی و حتی خود امریکا که احتمال پیروزی پوپولیست ها و راست‌های افراطی در آنها وجود دارد) به قدرت رسیده اند.در فضای رسانه ای و محافل روشنفکری اروپایی، پیام های تبلیغاتی کرملین آزادانه، مخابره میشود و بدون هیچ انتقادی(بعنوان نمونه منابع رسانه های ایتالیایی و اسپانیایی زبان، در طول جنگ کریمه از منابع روسی تامین میشد)شعارهای ضد آمریکایی و ضد ناتو گسترش میابد.کرملین شاید نتواند بطور کامل و طولانی مدت طرح جهان روسی را انجام دهد ولی دست از تلاش کوتاه مدت برای ایجاد ارکان این طرح در کشورهای مختلف اروپایی(بخصوص کشورهای نزدیک یا کشورهای در حال بحران)بر نمیدارد و طی چند سال آینده حتی بخاطر سیاست داخلی در خود روسیه نیز آن را دنبال میکند.طرح جهان روسی به کشورهای حوزه بالتیک از سه جهت متمرکز خواهد شد: مشکلات کوتاه مدت، حوادث تاریخی و تلاش غرب برای نفوذ به حوزه نفوذ روسیه و از هم پاشیدن آنچه متعلق به روسیه است. پس قرار گرفتن کشورهای بالتیک یک اولویت و یک کار مهم در این طرح ژئوپولیتیکی است.اهداف روسیه در کوتاه مدت و میان مدت را میتوان به موارد زیر خلاصه کرد:در هم شکستن پیمان ناتو از طریق مقابله با منافع ایالات متحده آمریکا، بریتانیای کبیر و کشورهای اروپایی تا انحلال این پیمان. تفکیک اتحادیه اروپا با حمایت از جنبش های ضد اتحادیه اروپا و دامن زدن به درگیری بین بریتانیا و کشورهای غرب اروپا با اعضای جدید از منطقه اروپای مرکزی-شرقی، به منظور انحلال اتحادیه و احیای آن به صورتی ناکارآمد و مشاوره ای مانند سازمان امنیت و همکاری اروپا. استقرار طرح جهان روسی در سه حوزه نفوذ هماهنگ:· مناطقی تحت کنترل کامل و مستقیم فدراسیون روسیه که بدون استثنا شامل همه کشورهای شوروی سابق میباشد.· مناطق تحت کنترل نرم نظیر کشورهای اروپای مرکزی، کشورهای جهان سوم· مناطقی از حامیان روسیه متشکل از کشورهای اروپای غربی(جایگاه کشورهای بالتیک در این طرح، در میان حوزه کامل کنترل روسیه در نظر گرفته شده است.) ایجاد و ثبات حکومت های دیکتاتوری در کشورهای جهان سوم بطوری که در سطح بین المللی منزوی باشند ولی با روسیه در ارتباط کامل قرار گیرند. ایجاد و حفظ اهرم های قدرت منحصر بفرد برای روسیه همچون گاز و رسانه برای ایجاد فشار بر کشورهای دموکراتیک اروپای غربی. به هم ریختن ساختارهای موجود که توسط آمریکا و غرب در مناطقی همچون خاورمیانه و آمریکای لاتین شکل گرفته اند.«آغاز جنگ»توالی مراحل اصلی جنگ هیبریدیمجموعه اقدامات جداگانه و مقدماتی در جریان درگیری های متعدد محلی به روسیه کمک کرد تا قبل از تهاجم به اوکراین همه اقدامات را به شکل یک طرح تهاجمی واحد تحت عنوان «بهار روسی» گردآوری کند. در کاملترین مفهوم، طرح روسیه برای غلبه بر کشورهای مرزی شامل مراحل ثابت زیر است.مرحله «صفر» یا «نهفته»مرحله جنگ روانی یا تبلیغاتی. در این مرحله اهداف روسیه به شرح زیر است: آماده سازی روانی جامعه روسیه برای درک «ضرورت» درگیری مسلحانه روسیه در کشوری که بعنوان هدف تهاجم انتخاب شده است. آماده سازی روانی جامعه در کشور قربانی تهاجم، که انتظار میرود هر نوع مقاومتی در برابر تهاجم را تضعیف کند. آماده سازی گروه های نفوذ طرفدار روسیه در کشور قربانی تهاجم که مستقیما در طول مراحل بعدی تهاجم فعال خواهند شد. آماده سازی افکار عمومی و موقعیت سیاسی در کشورهای غربی که انتظار میرود اقدامات تهاجمی فدراسیون روسیه علیه کشور مورد تهاجم از دید جامعه جهانی را قانونی جلوه دهد و خنثی کردن مکانیزمهای بین المللی امنیت جهانی.مرحله صفر هیچ چهارچوب زمانی خاصی ندارد، این مرحله به معنای گردآوری اطلاعات چشم گیر و منابع انسانی نیست. این مرحله میتواند به طور همزمان علیه کشورهای متعدد، به امید تحمیل ضربات بعدی در شرایط مساعد و متفاوت به اجرا درآید.مرحله تهاجم مستقیمبه عنوان مرحله «بی ثبات سازی» شناخته میشود. در این مرحله روسیه دست به عملیات مخفی برای ایجاد هرج و مرج و جنگ داخلی با کمک افراد حرفه ای FSBو ارتش میزند. در عین حال، تمامی امکانات تبلیغاتی به منظور ایجاد یک تصویر خاص فعال میشوند تا اقدامات بعدی روسیه را قانونی نشان دهند. مهمترین اهداف روسیه در این مرحله شامل موارد زیر است. راه اندازی جنگ داخلی در کشورهای قربانی تجاوز ایجاد تصویر منفی از مخالفان تهاجم روسیه ایجاد توهم «ناتوانی و ضعف» دولت قانونی کشور مورد تهاجم در کنترل اوضاع و شرایط کشور ایجاد تصویری غیر واقعی از کشورهای قربانی میان حامیان روسیه، سرکوب جمعیت غیرنظامی و یا عناصر تندرو توسط مقامات کشور.مرحله ایجاد مقاومت غیر نظامیبه دنبال سرکوب های بیرحمانه از سوی گروه های نفوذ طرفدار روسیه در ارتش کشور مورد هدف که تحت فرمان FSB  و GRU کار خود را فعالانه شروع کرده اند با دخالت مستقیم نیروهای ویژه ارتش روسیه، تشکیل جنبش دفاع غیرنظامی، با ماموریت(ظاهرا)حفاظت از جمعیت غیرنظامی خواهان صلح در برابر سرکوب ها آغاز میشود. مرحله اعلان رسمی مقاومت بلافاصله از طریق افزایش خشونت دنبال میشود.مرحله افزایش خشونت و اقدامات تحریک آمیز «مرحله اول خونریزی»هدف فوری روسیه در این مرحله، تحریک مقامات کشور به خون ریزی است که بلافاصله با جبهه گیری قاطع و یکطرفه، از طریق رسانه های روسیه نشان داده میشود. این اقدام وجهه مقامات مذکور را خراب میکند و انتقال روسیه به مرحله بعدی را کلید میزند. هدف دیگر این مرحله دستیابی به «نقطه بدون بازگشت» برای هر دو طرف است به این معنی که با رسیدن سطح نفرت به مراحل بالا و افزایش تلفات، هرگونه دستیابی به توافق مستقیم بین نیروهای محلی طرفدار روسیه و مقامات قانونی کشور قربانی، بدون واسطه گری روسیه غیرممکن شود.اگر مقامات کشور قربانی نیز دست به سرکوب نزنند، کشتارها ادامه میابد و روسیه عملیات را بازچینی کرده و مقامات را عامل بی میلی و ناتوانی در حفظ کشور و جمعیت غیر نظامی در مقابل کشتارهای نیروهای تندرو نمایش میدهد. هر دو سناریو مرحله بعدی «جنگ هیبریدی» را کلید میزنند.مرحله شبیه سازی ذهنیتدر این مرحله هدف فدراسیون روسیه استقرار دولت خودگردان یا یک دولت جایگزین از میان گروه های حامی روسیه است. یعنی تبدیل گروه های خودگردان دفاعی به نمایندگان قانونی مردم محلی. در این مرحله نفوذ نظامی روسیه نیز در مناطق محلی بیشتر میشود.سازماندهی چنین حوادثی فدراسیون روسیه را قادر میسازد تا از دولت آن کشور و جامعه بین المللی تقاضا کند که اشغال و تهاجم نظامی روسیه در مقیاس بزرگتر را به رسمیت بشناسد. ابزار اصلی این تقاضا هم، در خواست کمک نظامی جمعیت غیرنظامی صلح طلب طرفدار روسیه در مقابل گروه های حاکمیت است.اگر مراحل قبلی با سرنگونی دولت مرکزی یا جایگزینی آن با یک رژیم دست نشانده به پایان نرسد، مرحله بعدی، جنگ نظامی همه جانبه تحت رهبری روسیه است؛ یعنی جنگ نظامی آشکار بین دولت مرکزی و گروه های خودگردان. گروه های خودگردان نیز تحت رهبری روسیه و عواملش با پوشش تشکل های شبه نظامی مطیع و دولت خودگردان سطحی عمل میکنند. شکل مطلوب، شکست نظامی دولت مرکزی و به قدرت رسیدن حکومت محلی دست نشانده است.کوچکترین هدف نیز رسیدن به وضعیت «بن بست» است؛ یعنی وقتی دولت مرکزی سرنگون نشود اما کنترل خود را بر بخشی از کشور از دست بدهد. دولت مرکزی پس از آن مجبور به مشروعیت بخشیدن اشغال با پذیرش استقلال گروه های حامی روسی خواهد شد. دولت مرکزی همچنین ناگزیر به پذیرش حضور نظامی روسیه در کشور به عنوان نیروهای حافظ صلح میشود.در نهایت اگر ادامه دخالت پنهان برای روسیه غیرممکن باشد وضعیت به مرحله بعدی منتقل میشود که قبلا در مولداوی و گرجستان رخ داده است؛ تهاجم روسیه از طریق استقرار یک جانبه نیروهای حافظ صلح و انجام عملیات صلح آمیز!مرحله صفر جنگ هیبریدی(تبلیغات)این تبلیغات با توجه به نوع مخاطب به 4 دسته تقسیم میشوند: خطاب به شهروندان روسیه در جهت آماده سازی اذهان برای اقدامات تبلیغات خطاب به گروه های نفوذ حامی روسیه در کشور قربانی تجاوز تبلیغاتی با هدف تحت تاثیر قرار دادن دیگر گروه های جمعیتی در کشور قربانی تجاوز تبلیغات خطاب به جوامع و نخبگان سیاسی «اروپای غربی» و آمریکانکات کلیدی تبلیغاتی خطاب به شهروندان روسیهکشور قربانی تچاوز حقیر است، تصادفا بوجود آمده، در نتیجه یک اشتباه تاریخی یا بطور ساختگی از روسیه جدا شده است. اجزای مهم این تبلیغات «سلسله وار و یکپارچه» بخصوص درباره فروپاشی اتحاد شوروی به عنوان یک «فاجعه ژئوپولیتیکی» معرفی میشود در حالی که وجود امپراطوری روسیه و شوروی سابق یک منطق تاریخی و طبیعی و شکوفاترین و موفق ترین دوره روسها و مردم تحت حاکمیتشان نشان داده میشود. هدف دیگر محروم کردن کشورهای همسایه از هویت ملی مستقل است.بخش دیگر هدف ها معرفی جنبش های ملی کشورهای سابق شوروی بعنوان مشتی خائن و جنگلی و ... فاشیست نمایش دادن آنها است که وابسته به غرب و حکومت های استبدادی هستند که روزی با آلمان نازی و حالا با آمریکا و CIA همکاری میکنند.این تصویر با تحقیر نیروهای نظامی کشور قربانی تجاوز تکمیل میشود. در نتیجه روس ها خود را برای یک کمپین نظامی سریع و پیروز در یک جنگ طولانی با تعداد قابل توجهی تلفات آماده میکنند. اگر هم نبرد بیش از حد تصور طولانی شود(مانند اوکراین)، روسیه در تبلیغات خود از پشتیبانی آمریکا و ناتو از ارتش دولت مرکزی خواهد گفت. اینگونه هم تلفات توجیه میشود و هم ضرورت جنگ در نگاه روس ها توجیه خواهد شد چون جنگ را در حقیقت جنگ با ناتو و آمریکای تجاوزکار قالب میکند.نویسنده کتاب حاضر که یک سرهنگ پژوهشگر لیتوانیایی است شخصا در بازجویی های اسرای روسی در اوکراین حضور داشته و مینویسد که &quot;نیروهای روسی که کاملا متقاعد شده بودند برای مبارزه با آمریکا به اوکراین میروند با دیدن نیروهای ارتش اوکراین بجای نیروهای آمریکایی شوکه میشدند&quot;.پیام بعدی تبلیغاتی روسیه، مظلوم نشان دادن روس ها در کشور قربانی تجاوز است. روس ها متقاعد شده اند که حکومت محلی فاسد است و با تبعیض و ظلم فقط به دنبال اقدام علیه اقوام روس است. آنها بر این باورند که این اقدامات توسط گروه های نازی مستقر در آن کشور و با همکاری مقامات دولتی رخ میدهد.تصویر ایجاد شده از وضعیت زندگی اقوام روس در کشورهای دیگر هرچند کاملا با واقعیت متنافر باشد اما برای رسانه های روس مهم نیست و این باعث حس تنفر از کشورهای دیگر در روسیه و توجیه حضور نظامی میشود.نکات کلیدی تبلیغاتی برای سایر اقوام کشور قربانیتبلیغاتی که سایر اقوام کشور قربانی را مخاطب قرار میدهد، متفاوت از تبلیغات طراحی شده برای مخاطبان روس نیست. به موجب این پیام های رسانه های روس که به توصیف قربانی های بالقوه ظلم و ستم دولت فاشیست مرکزی میپردازد و آن ها را تشویق میکند تا برای حفاظت و مراقبت از خود جانب روسیه باشند. تاکیدی که در این پیام ها بکار میرود برای ایجاد وحدت میان اقوام و روس ها بدون توجه به مرزهای جدید حکومتی است.توجه خاصی به ترویج نوستالژی میشود؛ هم برای روسیه بعنوان سرزمین مادری و تاریخی و هم برای اتحاد شوروی به عنوان یک عصر طلایی. یک نوستالژی به ظاهر معصومانه، در واقع یکی از مهمترین اجزای «جنگ علیه خودآگاهی» محسوب میشود. «افسانه عصر طلایی» در هر ایدئولوژی ملی یکی از عناصر کلیدی در خودشناسی ملی است.تصویر عصر طلایی در ذهن مخاطب یک خودشناسی امپریالیستی کاملا خاص ایجاد میکند که یکی از عناصر اصلی فیلتر کردن ضمیر ناخودآگاه و معیاری از طرح جهان روسی است که باعث تعریف اطلاعات کنونی در ذهن فرد میشود و او را مستعد پذیرش هرگونه اخبار کذب مخابره شده از سوی رسانه های روسیه و مقاوم در برابر استدلال های منطقی از سوی منابع «غیر روسی» میگرداند.اسطوره «جنگ کبیر میهنی» و «پیروزی بزرگ» در مجموعه مدرن اسطوره شناسی و ایدئولوژی های جهان روسی نقش مهمی در حد نقش سه عنصر مقدس «ارتدکسی»، حق حاکمیت دولت و «ناسیونالیسم» در ایدئولوژی روسیه تزاری ایفا میکند.نویسنده کتاب حاضر مینویسد&quot; من فرصت مشاهده ترویج نماد و اسطوره جنگ بزرگ میهنی در جنگ بهار 2014 را داشتم، زمانی که «روبان سنت جرج» با جدیت زیاد بعنوان بخشی از اسطوره «پیروزی بزرگ» گسترش یافت و تعیین کننده طرفداران روسیه شد. این مبارزان با آن روبان ها به مبارزه با ارتش اوکراین رفتند. آنها برای نشان دار کردن یونیفرم های خود و ساختمان های اشغال شده از این روبان استفاده میکردند و خویشتن پنداری آنها در ردای ادامه دهنده مبارزه با فاشیسم و پیروزی بزرگ جنگ را ادامه داد.&quot;دیدن روبان های سنت جورج در خیابان های کشورهای دیگر هم باید مورد نظر واقع شود چون این روبان ماندگار ترین بخش ایدئولوژی «جهان روسی» است.پرورش اسطوره «پیروزی بزرگ» منجر به ایجاد تصویری از روسیه مدرن به عنوان یک پایگاه مبارزه با «فاشیسم» در جهان میشود حتی اگر این ادعا با ماهیت تبلیغاتی و حتی وجودی روسیه در تضاد باشد؛ ماهیت استبدادی رژیم روسیه و ایدئولوژی ملی-وطن پرستانه و ارتدکسی مشتق شده از جانب آن از بعضی جهات با فاشیسم ملی اروپایی دهه 1930 همخوانی دارد، نه با ایدئولوژی اینترناسیونالیستی شوروی.برای طرفداران طرح جهان روسی و با القای رسانه ای گذار به موقعیت تحولات جاری در سال های دهه 1940 تا 1950 و خودشناسی به عنوان قهرمانان ارتش سرخ و NKVD و یکسان دانستن دشمنان پوتین با فاشیست ها یک وضعیت کاملا طبیعی جلوه داده شده است.نکات کلیدی تبلیغاتی برای جمعیت بومی کشور قربانی تجاوزقسمت بعدی تبلیغات روسی خطاب به جمعیت بومی کشورهای قربانی تجاوز است. موضوعات کلیدی جای گرفته در خودآگاهی مردم محلی کشورهای شوروی سابق شامل مفاد زیر است: انتقاد مداوم از مقامات دولت:ایجاد شک و تردید جدی و آگاهانه توسط حامیان روسیه در مورد کارایی کل سیستم نظام دموکراتیک و ایجاد ایده حکومت «کارآمدتر» در روسیه یا اتحاد شوروی بصورت مخفیانه. تشکیل گفتمان ضد غربی:تبلیغات، رویکرد استعماری غرب(که در تضاد با رویکرد استعماری شرق است)به ویژه اتحادیه اروپا، ایالات متحده و ناتو را نسبت به کشورهای مستقل گسترش داده و به مخاطب تحمیل میکند. در این تبلیغ ها، مخالفان اتحادیه اروپا و ضد آمریکایی که در اقلیت هستند بعنوان قشر غالب اروپا نمایش داده میشوند و مردم کشورهای مختلف اروپا را مایل به روسیه نشان میدهند. ترسیم قدرت نامحدود نظامی و اقتصادی روسیه و ناتوانی فیزیکی کشورهای مستقل تازه تاسیس برای سازماندهی هرگونه مقاومت کارآمد در مقابل تهاجم روسیه.نکات کلیدی تبلیغاتی برای مخاطبان غربیتبلیغات روسی برای مخاطبان غربی خود دارای یکسری پیام جداگانه است. در این نسخه صادراتی تمرکز اصلی سوءاستفاده از یکسری عقده های روانی است که اروپایی ها پس از جنگ جهانی دوم پرورش داده اند.در گذشته کشورهای اروپای غربی به اشاعه نظریه عدم خودکفایی کشورهای شوروی سابق اقدام میکردند و ناپایداری این کشورها را تهدیدی برای کل اروپا میدانستند و در نهایت بر این باور بودند که این یک معضل پیچیده برای کل اروپا خواهد بود، روسیه با تبلیغات خود به این مسئله دامن میزند و این نکته را نیز تلقین میکند که این کشورها اگر تحت حاکمیت روسیه باشند خطر اقتصادیشان برای اروپا کمتر است و اینگونه سلطه خود را بر اقمار سابق شوروی توجیه میکند.کشورهای اروپای غربی که خود را تسلیم فاشیست های تمامیت خواه کرده بودند نیز مورد بازی درباره عقده های تاریخی شان قرار میگیرند و رسانه های روسی خود را بعنوان کشوری که تسلیم فاشیسم نشد بعنوان ملاکی برای اطلاق فاشیست بودن یا نبودن کسی و گروهی مشخص میکند.جنبه دیگر تبلیغاتی روسیه برای غرب این گونه است که نخبگان حکومتی را خطاب قرار نمیدهد بلکه محافل حاشیه ای اروپا را مورد خطاب قرار میدهد و اروپای شرقی را صحنه بازی میان روسیه و آمریکا نشان میدهد و سعی میکند تا مسئله عدم دخالت دولت های اروپای غربی را در این بازی توسط این روشنفکران جای بیاندازد و آنها مردم کشورهای غربی را در برابر این سوال قرار دهند که:«منفعت طلبی ظالمانه آمریکا بهتر است یا تحت کنترل روسیه قرار گرفتن؟»گروه های اصلی مورد خطاب تبلیغات روسیهگروه های اصلی که مورد خطاب تبلیغات روسی هستند(زمانی که هدف کل جامعه باشد) به قرار زیر هستند:1. در کشورهای قربانی تجاوز1.1. روس های ساکن در کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق و دیگر اسلاوها که اسطوره سازی برای آنها میتواند صورت بگیرد.1.2. اقلیت های قومی غیر روسی که تبلیغات روسی برایشان اسطوره امپراطوری روسیه-شوروی را بصورت خانه ای مشترک برای همه ملت ها نشان میدهد و یکسری اسطوره درباره خطر نازی ها و فاشیست های محلی1.3. مجموعه دیگری از اسطوره ها به ویژه اقلیت های قومی را که در تاریخ خود صاحب دوره ای از دولت های امپریالیستی بوده اند، مورد هدف قرار میدهد. تشدید آن دوره نوستالژیک را ایجاد و ارضای خواست ایجاد آن را در همراهی با روسیه معرفی میکند.1.4. احزاب چپ و لیبرال ها نیز به همان روش از طریق تبلیغات روسی به عنوان اقلیت های قومی به وحشت انداخته میشوند؛ یعنی ترس از «فاشیسم ملی» و راست های افراطی با این تفاوت که برای مخاطب روس، فاشیست ها به همه مردم بومی و دولت مرکزی اطلاق میشود.2. در کشورهای اروپای غربی2.1. روشنفکران چپ و لیبرال که نقش قدیمی ضد فاشیست روسیه برایشان تزئین میشود و آنها را از فاشیست های محلی و موجود در کشورشان که پوپولیست ها و راست های افراطی هستند میترساند.2.2. سیاستمداران محافظه کار و جناح راست سنتی که در وهله اول توسط چشم اندازهای همکاری اقتصادی( درگیری در طرح های فساد و رشوه خواری مانند شرودر در آلمان، سارکوزی در فرانسه و برلوسکونی در ایتالیا)با روسیه بزرگ و ثروتمند با وعده هایی در خصوص تضمین «پایداری و نظم» در کل قلمرو خود همراه میشوند.2.3. گروه های افراطی راستگرا در ازای تبلیغ فعال در مورد مدل همکاری اروپا با امپراطوری باثبات و قابل اطمینان روسیه، در مرزهای پیشین اتحاد جماهیر شوروی یا حتی امپراطوری تزاری حمایت میشوند.(یک نمونه برجسته، حزب جبهه ملی مارین لوپن که مستقیما از سوی فدراسیون روسیه تامین مالی میشود.)2.4. احزاب ضد سیاست های جهانی سازی، ضد آمریکایی و ضد اتحادیه اروپا که تا حدی از جانب فدراسیون روسیه تامین مالی میشوند و تقریبا کورکورانه به عنوان گروه های مطیع مورد استفاده قرار میگیرند.مرحله اول جنگ هیبریدی(گروه های نفوذ)گروه های نفوذ استفاده شده در جریان حملهگروه های رادیکالگروه های راست افراطی داخلی و سازمان های ناسیونالیستی رادیکال. از آنجا که این گروه ها و سازمان ها، بطور کلی شعارهای ضد روسی میدهند، در نگاه اول آنها حامی روسیه نیستند اما در واقع این گروه های در طرح آماده سازی و مشروعیت دادن به حمله روسیه، نقش مهمی دارند. در اصل آن ها در کشور قربانی تجاوز به دو نوع مختلف میتوانند وجود داشته باشند:یک ، گروه های موجود واقعی که بطور مستقل ظاهر شده و اعضای آن وطن پرستان واقعی هستند اما دیدگاه های رادیکال افراطی دارند.دو، اگر گروه های واقعی وجود نداشتند، FSB شروع به کل دهی گروه های راست افراطی ساختگی از میان عوامل خود میکند.نقش ابلهان مفید برای گروه های موجود به نفع روسیه است و نقشِ نقش ابلهان مفید را بازی کردن برای گروه های ایجاد شده نیز همین کار را میکند. در عرصه حمله روسیه، این گروه ها نقش ایجاد کننده ترس و وحشت را در تبلیغات برای ارعاب و نازی سازی بعهده میگیرند و نتیجتا اقلیت های قومی به حمایت روسیه از آنها پناه میبرند. در تبلیغات برای غرب هم این گروه ها فاشیست معرفی میشوند و از ثمره تبلیغاتی وجود آنها روسیه به هر شکلی بهره میبرد.در اوکراین تبلیغات روسیه در انتقال تصویری از «بندرویست های نازی اوکراین» و سازمان «بخش راست» به بخش نسبتا عظیمی از جمعیت روس زبان و اقلیت های قومی اوکراین با موفقیت روبرو شد. در کریمه و دونباس ترس از قتل عام به مرز هیستری جمعی رسید و تظاهرات هایی برپا شد که در آن از نیروهای ارتش روسیه خواسته میشد تا برای حفاظت به آنجا بیایند.اقدامات عمومی این گروه ها به خصوص در لحظات بحرانی تهاجم روسیه، کار را برای کرملین آسانتر میکند و ایجاد رعب و وحشت را سرعت میبخشد که برای توجیه حضور نظامی لازم است. ردیابی مدون حضور و عملکرد این گروه ها(واقعی یا ساختگی)یکی از مهمترین وظایف دفاعی سرویس های ویژه جامعه مدنی کشور قربانی بالقوه تجاوز است.سرمایه دارانمنبع دیگر از نفوذ فعال که نقش برجسته ای در اولین مراحل حمله آشکار دارد، عملیات مالی سرمایه داران بزرگ و متوسط داخلی در ارتباط نزدیک با روسیه است.باید بخاطر بیاوریم که در روسیه مدرن هیچ بازار آزاد و تجارت بزرگی وجود ندارد که مستقیما با دستگاه دولتی فدراسیون روسیه در ارتباط نباشد. در پی چندین «جنگ مافیایی» پیاپی و توزیع مجدد بازارها و حوزه های تاثیرگذار در اوایل سال 2000، یک گروه حاکم در روسیه، بر مبنای «همزیستی و فعالیت» نزدیک افسران سرویس های سابق و افسران فعال FSB و GRU و افسران و مدیران شرکت های مهم سوختی و انرژی پا به عرصه وجود گذاشت. حداقل در 15 سال گذشته این گروه تمامی جریان های مالی قابل ملاحظه در روسیه و فعالیت های تجارت خارجی آن را کنترل کرده است.ورود شرکت های روسی به اصطلاح خصوصی به اقتصاد یک کشور مرحله ای از نفوذ این گروه ها و تزریق مدل روسی است. گاهی نیز عنوان واسطه هایی میان شورشیان طرفدار روسیه و دولت مرکزی را بعهده میگیرند تا اهداف روسیه را پیگیری کنند؛ همانند «رینات آخمتوف» که در جنگ دونباس بعنوان واسطه های خصوصی مذاکرات صلح(Track II diplomacy) فعالیت میکردند و بر این امر اصرار داشتند که دولت عملیات مسلحانه خود را برای خنثی کردن فعالیت تروریست ها و مهاجمان طرفدار روسیه به تاخیر بیندازد تا اینکه اشغال دونباس توسط نیروهای روسیه تکمیل گردد.گاهی نیز جلوی اعلام جنگ رسمی علیه کشور متجاوز را در کشور قربانی به تاخیر میندازند و موانع قانونی برای عملیات های نیروهای مسلح کشور قربانی ایجاد میکنند. تجار طرفدار روسیه به حدی کار خود را به درستی انجام داند که تا یکسال پس از تجاوز رسیم روسیه به اوکراین و گرجستان این کشورها به روسیه اعلام جنگ رسمی نداده بودند.جنایتکارانحلقه جنایتکاران نیز به نفوذ فعالیت روسیه کمک میکنند. آنها بیشتر تحت همکاری و استفاده FSB نقش نیروهای داوطلب شورشی را در مناطق مورد مناقشه ایفا میکنند. کارهای کثیف این مناقشات نیز بعهده این گروه ها است و شناسایی روابط و نهادهای مدنی در منطقه هدف برای خنثی کردنشان نیز توسط آنها انجام میشود.رسانه ها در مرحله اول تهاجم توهم درگیری داخلی را بعنوان پوششی برای حضور نیروهای روس فراهم میکنند و کارهای انجام شده را به جای تجاوز طرفدران خود روسیه، اقدامات خرابکارانه جا میزنند و حتی کار را هم گردن راست های افراطی می اندازند و دولت را در واکنش درست و سریع به خطا می اندازند.در مرحله بعدی نیز این رسانه ها دعوت به مذاکرات صلح و شرکت دولت مرکزی در این مذاکرات میکنند، مذاکراتی که یا برگزار نمیشود و یا محکوم به شکست است و هم زمان بیشتری به روسیه میدهد و هم از طرفی مذاکره کنندگان دولتی را محکوم به ناتوانی میکنند.در پایان هم معمولا نیروهای روسیه به دلیل خودسری حلقه جنایتکاران دست به نابودی آنها میزنند و از این قتل عام هم منافع تبلیغاتی میبرند.نهادهای مدنی جعلینیروهای نفوذ بعدی ساختارهای جامعه مدنی‌ای هستند که توسط روسیه ایجاد میشوند و «جامعه شبه مدنی» هستند. مدافعین دروغین حقوق مدنی میتوانند به سادگی از طریق منابع مالی در دسترس و نیز از طریق «معیارهای دوگانه» که در زمان ارزیابی تحولات اخیر منطقه در موضع گیری های خود نمایش میدهند، شناسایی شوند. آنها در کشف و انتقاد، هر شکست یا کمبودی که به نحوی به دولت مرکزی یا سازمان های ملی مربوط شود، پرشور هستند. در عین حال چشمان خود را به روی نقض بسیار آشکار حقوق بشر و آزادی هایی که در روسیه یا در نقاط اشغالی رخ میدهد میبندند. این سازمان ها با زدن برچسب فاشیست و سرکوبگر، دولت مرکزی را زیر فشار سازمان های جهانی میبرند. ضمنا رسانه ها اظهارات سازمان های حاشیه ای از این دست را با عنوان «معتبر»، «کارشناسی شده» و «منعکس کننده افکار عمومی» یاد میگردد.نهادهای نفوذ فرهنگی-عقیدتیسازمان های زیر به مراکز آموزش حرفه ای برای شبه نظامیان وابسته در اوکراین تبدیل شده اند:1. شعب محلی سازمان های غیرقانونی ناسیونالیستی رایت افراطی روسیه.(برخی حتی در خود روسیه هم ممنوع الفعالیت هستند ولی توسط FSB در قلمروهای همسایه حمایت میشوند.)2. سازمان های قانونی نظامی-ورزشی جوانان طرفدار روسیه.(اغلب تحت پوشش «آموزش وطن پرستانه برای جوانان» ظاهر میشوند، اما به سبک شوروی سابق.)3. باشگاه های ورزشی جوانان.(عمدتا فعال در رشته های کشتی و جودو)4. سازمان های مسئول اعزام جوانان به کمپ های آموزش تابستانی در روسیه.(تحت عنوان تبادل فرهنگی و آموزشی)5. سازمان های کهنه سربازان جنگ افغانستان و دیگر مبارزان محلی.(جنگجویان اینترناسیونالیست)6. سازمان های به اصطلاح «بازآفرینان تاریخ» که در بازسازی اقدامات جنگ های تاریخی مشارکت دارند.(بسیاری از فرماندهان واحدهای روسیه در شرق اوکراین از جمله این «بازآفرینان تاریخ» بودند.)7. افسران نظامی و بازنشسته  FSB و GRU و ارتش سرخ تحت پوشش فعالیت های خرد تجاری.(یک نمونه برجسته از نقش مهم این افسران بازنشسته یک سرهنگ GRU با نام «ایگور بزلر» است که سالها تحت پوشش یک تاجر زندگی کرده بود[صاحب مجموعه سردخانه] اما بعد از شروع بهار روسی رهبری عملیات اشغال شهر گورلیفکا را بعهده گرفت.)نفوذ شبکه های اجتماعیدر جریان جنگ «هیبریدی» روسیه علیه اوکراین، روسیه برای اولین بار از انواع جدید سازمان های گروهی(همچون بکارگیری و هماهنگ سازی فعالیت ها از طریق شبکه های اجتماعی)استفاده کرد که در گذشته بیشتر توسط گروه های مخالف که انقلاب نارنجی یا بهار عربی را شکل دادند استفاده میشد و این اولین باری بود که توسط سرویس های ویژه دولتی مورد استفاده قرار میگرفت.انجمن های هواداران روسیه در فیسبوک، وی کانتکت، همکلاسی ها و دیگر شبکه های اجتماعی معروف نقش مهمی را در بسیج «صحنه های اجتماعی» ایفا کردند که پس زمینه لازم و «تصویر» مشروع سازی حمله نظامی را ایجاد نمود.تحلیل عملکرد گروه های طرفدار روسیه در شبکه های اجتماعی، در درجه اول بهره وری چشمگیر آنها به عنوان یک ابزار بسیج «بهار روسی» را نشان داد که امکان هماهنگی ستون پنجم روسیه را فراهم میکرد. شبکه های اجتماعی برای سازماندهی وقایع تبلیغاتی جمعی و حتی شورش های خیابانی، بسیار کارآمد هستند؛ اما برای سازماندهی عملیات برنامه ریزی شده ای مانند اشغال ساختمان ها، حمله به ارتش یا مجموعه های مجری قانون کم کاربردند. نظارت بر پیدایش گروه های طرفدار روسیه در اینترنت و پیام های رد و بدل شده توسط این گروه ها بعنوان نشانه ای از وقوع جنگ «هیبریدی» نباید کم اهمیت تلقی شود.مرحله دوم حمله(جنگ تصاویر)اولین اقدام تجاوز به هیچ وجه ظاهر شدن ارتش منظم فدراسیون روسیه یا مبارزان مبدل اما مسلح نیست. چنین اقدامی به روسیه اجازه نخواهد داد تا «داخلی بودن درگیری» را تلقین نماید، بلکه اجازه هم خواهد داد تا کشور قربانی کمک بین المللی نیز بخواهد.بی شک حضور یک ستون پنجم عظیم و کاملا آماده امکان این حمله را بطرز چشمگیری تسهیل میکند. درست است که این گروه های حاشیه ای به چشم نمی آیند اما همین میزان نیز برای سازماندهی و ارائه تصویر ناآرامی اجتماعی و تلقین درگیری داخلی کافی است.اقدامات برای ایجاد هرج و مرج و تصویر ناآرامی ضرورتا سه هدف اصلی را دنبال میکند: شبیه سازی «هرج و مرج»، «وضعیت غیر قابل کنترل» در کشور قربانی تجاوز و «تظاهرات جمعی اقلیت ها علیه سیاست رژیم حاکم» مشارکت و افزایش مواجه بین جمعیت بومی و غیر بومی تحریک دولت کشور قربانی تجاوز برای سرکوب این اقدامات اعتراضی «مسالمت آمیز»هر چیزی میتواند بهانه ای برای این اقدامات باشد، زیرا زمان چنین اقدامی نه براساس فرآیندهای داخلی کشور قربانی تجاوز بلکه صرفا براساس آمادگی روسیه برای شروع تجاوز تعیین میگردد.به دنبال سناریو حمله، «سرکوب» توسط تبلیغات روسیه تا سطح «خونریزی گسترده» مورد اغراق قرار میگیرد و بلافاصله تظاهرات ها به دستور کرملین حالت افراطی به خود میگیرند.روبان سنت جرج بر سینه یکی از نیروهای شبه نظامی طرفدار روسیه در مطقه دونباساگر دولت مرکزی بتواند به طور معجزه آسا موفق به جلوگیری از اعمال خشونت شود و بتواند در خیابان ها نظم برقرار کند، در این صورت روسیه از جنبش بک‌آپ بهره میگیرد؛ استفاده از حمله «نئونازی‌ها»(واقعی یا ساختگی) به تظاهرات مسالمت آمیز.اگر استفاده از نسخه بک‌آپ ضرورت پیدا کند، تصویر مخابره شده از طریق رسانه های روسیه کمی تغییر خواهد یافت؛ به جای تمرکز بر دولت مرکزی این بار «نئونازی ها» در حال قتل عام اسلاوها نشان داده میشوند و دولت مرکزی هم ناتوان در مقابله با آنها.نتیجه این مرحله از تهاجم، در نهایت اشاعه موج ترس و وحشت میان جمعیت روس زبان و همچنین ایجاد تصویری از هرج و مرج و ناآرامی در کشور قربانی تجاوز است.مرحله سوم حمله(از جنگ تصاویر تا دفاع روسیه از خود خطرات اصلی در مراحل اولیه حمله مسلحانه)در این مرحله که در مدت کوتاهی پس از اعلام رسمی سرکوب و هرج و مرج رخ میدهد، واحدهای نظامی و سرویس های روسیه برای اولین بار تحت پوشش واحدهای دفاعی جمعیت روس زبان محلی کار خود را شروع میکنند.در این مرحله با دست آویز قرار دادن ضعف دولت در مراقبت از اقلیت ها در برابر فاشیست ها و با اعلام وفاداری به قانون اساسی تشکیل گروه های دفاعی اعلام میشود. در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، استفاده از ارتش آموزش دیده در درگیری های داخلی از نظر حقوقی ممنوع شده و سرکوب افراط گرایان مسلح و تروریست ها به پلیس واگذار شده است.اگر تشکیل نیروی دفاع از خود روسی در مراحل ابتدائی محدود نشود، سناریوی جنگ هیبریدی مستلزم آن است که مهاجمان به طور همزمان دو اقدام انجام دهند: مشروعیت بخشیدن به ستون پنجم محلی تحت عنوان «گروه های خودگردان»آغاز آموزش و اجبار نیروهای دولتی برای سرکوب خشونت آمیز تظاهرات صلح طلبانه و سرکوب خودگردان ها.لحظه کلیدی و «مرحله بدون بازگشت»، مرحله اشغال ساختمان های دولتی است. اشغال ساختمان های دولتی توسط نیروهای دفاع از خود روسی، دستیابی به اهداف تاکتیکی را برای روسیه تسهیل خواهد کرد. کنترل موفقیت آمیز چندین ساختمان، بعنوان کنترل بر کل آن منطقه نشان داده میشود و یا حتی کنترل بر کل حوزه ای که از لحاظ اجرائی، تابع آن منطقه است. این جایگزینی مفاهیم است که باعث حصول دو نتیجه نادرست زیر میشود و به راحتی توسط خودآگاهی جمعی درک میشوند: ناتوانی دولت مرکزی و عدم کنترل دولت بر نقاط حساس و مهم حمایت جمعی از نیروهای خودمختار محلینتیجه دوم وقتی توسط مردم از طریق ناخودآگاه جمعی ایشان درک شود منجر به حمایت مردمی از گروه های خودگردان میشود.شرایط لازم برای پنهان سازی تهاجم روسیه در قالب یک درگیری داخلی به شرح زیر است: وجود یک گروه کوچک اما اختصاصی و فعال از طرفداران روسیه، برای شبیه سازی صحنه حضور جمعی مردم محلی. وجود نقشه و سناریوی طرح ریزی شده در فدراسیون روسیه و ورود پیشاپیش تعداد کمی از رهبران باتجربه و آموزش دیده در حوادث مشابه برای کنترل اوضاع. امکان اعزام سریع گروه های فعال سیار و گروه های ویژه استتار نیروهای مسلح روسیه به صحنه های تجمعی. بی تفاوتی یا سرگردانی اکثریت جمعیت محلی که ممکن است در حقیقت حامی تهاجم روسیه نباشند.اولین محل هایی که معمولا توسط نیروها اشغال میشوند:دفتر شهردارمقر پلیسایستگاه های رادیویی و تلویزیونیدر مراحل بعد و با گسترش ناآرامی، میانجیان مذاکرات از طرفداران روسیه که پیشتر درباره آنها صحبت شد کار خود را برای طولانی کردن روند مذاکرات شروع میکنند. رسانه ها نیز به مقاومت هرج‌و‌مرج‌طلبان دامن زده و از طرفی طرفداران روسیه خود را در ساختمان ها تثبیت میکنند.از نقطه نظر تاکتیکی زمان به دست آمده از تاخیر در مذاکراتی که از پیش شکست خورده است، برای پرداختن به چهار وظیفه زیر توسط نیروهای اشغالگر روسیه استفاده میشود:استخدام داوطلبان از میان مردم محلی برای تشکل های شبه نظامیسازماندهی مجدد این نیروهای شبه نظامی در گروه های مختلف به شکل یگان های شایسته آموزش دیدنشناسائی فعالان محلی طرفدار روسیه و حذف فعالان وطن‌پرست محلیسرانجام در پی تاخیر دولت جهت اعمال قدرت از یک روز به دو تا سه هفته، تحولات وارد مرحله قانونی شدن «خودگردانی» منطقه مورد تجاوز میشود.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 21:52:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ‌های نوین</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-as7ry2elxl1k</link>
                <description>مقدمههمواره در طول تاریخ سبک‌های نظامی با توجه به شرایط زمانی و محیطی جنگ، ابداع و مورد استفاده قرارگرفته‌اند. تحولات فناوری موجود و قابلیت‌های نظامی طرفین درگیری در جنگ، نقش اساسی در انتخاب نوع سبک نظامی داشته است. فروپاشی شوروی در اواخر قرن 20 میلادی و یک‌جانبه‌گرایی ایلات متحده در حضور سلطه‌جویانه خود در نقاط راهبردی جهان سبب گردید که بازیگران غیردولتی و همچنین قدرت‌های ضعیف‌تر در صحنه رقابت‌های منطقه‌ای به‌ویژه غرب آسیا به نقش‌آفرینی بپردازند. این موضوع، مفاهیم جدیدی را توسط صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان حوزه نظامی در ادبیات معاصر وارد نمود.یکی از این مفاهیم مطرح در دهه نخستین قرن 21 جنگ «ترکیبی» یا هیبریدی است که مورد توجه محافل علمی-نظامی دینا قرار گرفت.«پیشگفتار»در این کتاب، در بخش اول 6 ویژگی جنگ هیبریدی مدنظر سرگرد مک کالو بوده است:1. ترکیب، قابلیت‌ها و تأثیرات نیروی هیبریدی، در محیط پیرامون آن، بی‌همتا هستند.2. هر نیروی هیبریدی ایدئولوژی منحصربه‌فرد دارد که منجر به ایجاد نوعی روایت درونی برای سازمان می‌شود.3. نیروی هیبریدی همواره متوجه تهدید موجود نسبت به بقای خودش است.4. در جنگ هیبریدی نوعی برتری قابلیتی میان طرفین جنگ وجود دارد.5. نیروی هیبریدی از اجزای متعارف و نامتعارف تشکیل می‌شود.6. نیروهای هیبریدی به دنبال استفاده از عملیات پدافندی هستند.سرگرد جانسون در بخش دوم کتاب سه ضرورت اصلی برای هنر اجرای عملیات در نبرد هیبریدی را تعریف می‌کند:1. یک رویکرد عملیاتی باید منطق شکل‌های مختلف درگیری را که یک تهدید هیبریدی به کار می‌بندد، مختل کند.2. موفقیت راهکنشی و اهداف راهبردی باید در همان فضایی که تهدید هیبریدی در آن به وجود آمده ایجاد شود.3. یک رویکرد موفق باید از اقدامات معمول در زمان و مکان دوری کند.«درباره نویسندگان»سرگرد تیموتی مک کالواز 1993 به‌عنوان پزشک در گارد ملی شروع به فعالیت کرد. در سال 1998 از کالج کورنل فارغ‌التحصیل شد و به‌عنوان افسر ذخیره با بورسیه به دانشگاه آیووا رفت. بعد از 2 سال با فارغ‌التحصیلی از آیووا به لشکر 101 هوابرد در فورت کمبل کنتاکی منتقل شد. در نوامبر 2001 به‌عنوان فرمانده دسته تفنگدار به افغانستان اعزام شد. بعد از دوره افغانستان دوره عالی پیاده‌نظام را در فورت بنینگ جورجیا تمام کرد. در تیپ 172 به‌عنوان رئیس رکن 3 تیپ خدمت کرد. از جولای 2005 تا دسامبر 2006 در موصل و پس‌ازآن در بغداد بود. سپس به‌عنوان رئیس رکن 3 مرکز ارتش آمریکا(ARCENT)خدمت کرد. در این زمان او در پشتیبانی طرح و برنامه از نیروهای چند ملیتی-عراقی، فرماندهی مرکزی در خاورمیانه، فرماندهی عملیات ویژه ایلات متحده و فرماندهی غرب آسیا خدمت کرد که مشغول انجام وظایفی همچون:§ طرح‌ریزی و احتمال سنجی§ طرح‌ریزی عملیاتی§ همکاری امنیتی§ مدیریت صحنه نبردبود. سپس دوره دافوس را گذراند و در فورت لونورث وارد مرکز آموزش مطالعات نظامی پیشرفته شد.مدارک تحصیلی سرگرد کالو:1. کارشناسی(از کالج کورنل):1.1. زیست‌شناسی1.2. روانشناسی1.3. ریشه‌یابی رفتار2. کارشناسی ارشد:2.1. هنر و علوم نظامی از مرکز مطالعات نظامی پیشرفته2.2. مدیریت تجاری از دانشگاه تورو2.3. مدیریت و ستاد از دافوسوی در حال حاضر(2013)در افغانستان خدمت می‌کند.سرگرد ریچارد جانسونخدمت خود را در ارتش از سال 1999 پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده افسری با رسته توپخانه صحرائی آغاز کرد. در آلمان مستقر شد و بعدتر در عملیات آزادسازی عراق شرکت کرد. پس از اتمام مأموریت‌های بسیار در افغانستان و عراق و آمریکا وی در دوره دافوس شرکت و از آن فارغ‌التحصیل شد. وی برای برنامه محققین هنر جنگ انتخاب شد با تز «بزرگ‌ترین باتوم: به‌کارگیری یگان‌های توپخانه در عملیات ضد شورش» که توسط انستیتو مطالعات رزمی در سال 2012 منتشر شد. وی وارد مرکز آموزش مطالعات نظامی پیشرفته شد. وی در حال حاضر در لشکر هوابرد 82 در سمت افسر رکن 3 است.مدارک تحصیلی سرگرد جانسون:کارشناسی:مهندسی سامانه‌ها از دانشکده افسری آمریکاکارشناسی ارشد:1. مدیریت و رهبری از دانشگاه وبستر2. هنر و علوم نظامی از مرکز آموزش مطالعات نظامی پیشرفته3. مدیریت و ستاد از دافوس«بخش اول:نارسائی در تعریف و استفاده ازنظریه درگیری هیبرید: آیا تهدید هیبریدی جدی است؟»«بهترین راه برای توصیف محتمل‌ترین تهدیداتی که نیروهای ارتش با آن‌ها رودررو خواهند شد، استفاده از تهدید هیبریدی است.»مقدمهاین نوشتار تلاش خواهد کرد تا به این سؤال پاسخ دهد:«چرا بازیگران هیبریدی یا تهدیدهای هیبریدی، به شکل منحصربه‌فرد رفتار می‌کنند؟»ارتش آمریکا سازمانی است که وظیفه آن حمایت و دفاع از آمریکا در برابر همه دشمنان خارجی و داخلی است. در این گستره وسیع وظایف، باید با دشمنان موجود و همچنین دشمنان بالقوه مقابله شود. برای مقابله با تهدیدات، آمریکا باید تهدیدات محتمل را به‌خوبی بشناسد و درک کند تا بهترین نحو برای مقابله با آن‌ها آماده شود. به‌طورمعمول تهدیدات نظامی در عصر معاصر سه دسته هستند:1. متعارف2. هیبریدی3. نامتعارفدر این نوشتار سعی می‌شود تا بحث در مورد سازمان‌ها و جنگ هیبریدی را با تدوین اصول نظری جنگ‌های هیبریدی، روشن‌تر نمود. در طول این نوشتار، عبارت‌های نیروی عمومی و نیروی متعارف به‌صورت جایگزین همدیگر و به‌منظور تعریف کردن سازمان‌های نظامی که رفتار آن‌ها در چهارچوب قوانین و مقررات بین‌المللی بوده و سامانه‌های تسلیحاتی و تجهیزاتی آن‌ها مطابق با استانداردهای پذیرفته‌شده است، به کار خواهند رفت.عبارت نیروی نامتعارف و نیروی غیرمعمول نشان‌دهنده سازمان‌هایی است که در چهارچوب استانداردهای پذیرفته‌شده ازنظر تجهیزات و رفتار قرار نمی‌گیرد.تعاریف مختلف نیروهای هیبریدی را به‌مرور انجام خواهیم داد اما برای آغاز بحث درباره جنگ هیبریدی، نیروی هیبریدی را باید سازمان نظامی بدانیم که از مجموعه‌ای از سازمان‌ها، تجهیزات و روش‌های متعارف و نامتعارف که در یک محیط منحصربه‌فرد شکل‌گرفته و هدف آن بهره‌مندی از اثرات راهبردی و هم‌افزای این مجموعه است. این تعریف اما تعریف مناسبی نیست چون می‌توان برداشت‌های متعدد ایجاد کند.یک تهدید هیبریدی بر قابلیت سازمانی تمرکز داشته و به‌طورمعمول تلاش می‌کند در برابر رقیبان خود که از نوع متعارف هستند ظرفیت نامتعارف به دست آورد. این مزیت نه‌تنها درزمینه نیروی دفاعی، بلکه در تمام اجزای قدرت ملی نظیر توان اطلاعاتی، نظامی، اقتصادی، مالی، جاسوسی و یا اعمال قانونی قابل مشاهده است. این مزیت سبب می‌شود که قوانین جنگ‌های متعارف ازنظر سرعت، عمق و شدت تغییر یابد و به قوانینی که موردنظر هیبرید هستند، تبدیل شوند.یک رقیب نظامی ضعیف ازنظر منطق هیبریدی می‌تواند در برابر یک رقیب نظامی قوی‌تر در یک دوره نامحدود ایستادگی و در برابر او تهدیداتی ایجاد کند که اگر متعارف بود نمی‌توانست این کار را انجام دهد. این قابلیت هیبریدی برای سازمان‌های نظامی متعارف مشکل‌ساز هستند.نمونه‌های تاریخی جنگ هیبریدی را می‌توان در عهد باستان جست‌وجو کرد. اما عبارت تهدید هیبریدی یک عبارت جدید است. در رم باستان و در دوره شورش یهودیان در سال 66 پس از میلاد، یک نیروی هیبریدی از سارقین مسلح، سربازان معمولی، جنگجویان نامتعارف و جاسوسان از راهکنش‌های متنوع مانند جنگ ثابت، کمین در کنار راه و محاصره کردن در برابر سپاه روم استفاده کردند.در جنگ شبه‌جزیره ایبری در سال 1806 نیز، نیروی هیبریدی پارتیزان‌های اسپانیایی با نیروهای متعارف انگلیسی و پرتغالی متحد شدند تا یک قدرت نظامی قاطع در برابر ارتش ناپلئون ایجاد کنند. در جنگ جهانی در جبهه شرقی، شوروی با یک نیروی نامتعارف که تجهیزات چندانی نداشت متحد شد تا یک نیروی ترکیبی چندگانه طی سال‌های 1941 تا 1945 ایجاد کند. در ویتنام ارتش مردمی ویتنام شمالی به همراه ارتش ویتنام شمالی عملیات خود را با ویت کنگ ها که یک نیروی نامتعارف بودند ترکیب کردند.در جنگ سال 2006 میان حزب‌الله لبنان و اسرائیل، حزب‌الله که یک نیروی مستقل است از جنبه‌های متعارف و نامتعارف جنگ استفاده کرد تا در برابر قدرت نظامی متعارف غرب آسیا مقاومت کند.یک مانع مهم در برابر تهدیدات هیبریدی این است که پاسخی برای این سؤالات که تهدید هیبریدی چیست و چرا تهدید هیبریدی به وجود می‌آید، ارائه نشده است.یکی دیگر از مسائل، اطلاعات اندک ما از تهدیدات هیبریدی به‌خصوص در زمان ظهور و حضور بازیگران غیردولتی است که فعالیت‌ها و راهبردشان نیز در مناطق غرب آسیا، آفریقا و منطقه اقیانوس آرام تغییریافته است.ژنرال کیسی با درک تهدیدات هیبریدی گفت که ارتش آمریکا در آینده باید:&quot; در جنگ‌های ضد شورش طولانی‌مدت موفق بوده، به دیگر ملت‌ها درزمینه ساخت ظرفیت نظامی کمک و دوستان و هم‌پیمانانی برای خود بیابد، از فعالان مدنی در داخل و خارج از آمریکا حمایت کرده، قدرت بازدارندگی و شکست تهدیدات هیبریدی و دولت‌های متخاصم را داشته باشد.&quot;وی در فوریه 200 در آئین‌نامه 0-3 ارتش آمریکا ابلاغ کرد:« در آینده ویژگی محیط عملیاتی تهدیدات هیبریدی به این صورت خواهد بود:ترکیبی از گروه‌های منظم، نامنظم، تروریستی و مجرمانه که به‌طور غیر مرکزی در برابر ما صف‌آرائی خواهند کرد و قابلیت‌هایی دارند که قبلاً فقط در اختیار دولت‌ها قرار داشت. این تهدیدات هیبریدی محیط امنیتی رقابتی‌تری ایجاد می‌کنند و باید در برابر این تهدیدات آماده ‌باشیم.»این فرمان در رهنامه عملیاتی ارتش آمریکا بازتاب یافت، این رهنامه توصیه می‌کند که &quot;از روش‌های امنیتی مربوط به مناطق گسترده در عملیات‌های ضد شورش پرجمعیت به‌منظور مقابله با بخش‌های نامتعارف تهدیدات هیبریدی و از روش‌های مانور ترکیبی نظامی به‌منظور مقابله با بخش‌های متعارف تهدیدات هیبریدی استفاده شود.&quot;در این نوشتار به‌منظور داشتن یک روش کارا و مفید در پاسخ به تهدید شناسایی‌شده، نظریه جنگ هیبریدی ارائه شده است. درک این نکته که یک نیروی هیبریدی در هر محیطی چگونه ایجادشده و رفتار می‌کند، موجب ارائه دیدگاه‌های روشنی نسبت به کارایی اجزای این راهبرد می‌شود.این دیدگاه در آموزش نیروهای منظم و نیروهای عملیات ویژه و همچنین بهبود به‌کارگیری هنر عملیاتی توسط فرماندهان نظامی نقش مؤثر دارد.فقدان تعریف پذیرفته‌شده: مروری بر نظریات و رهنامه موجود درزمینه جنگ هیبریدیدر سال 2006 در اسناد «بازبینی 4 ساله دفاعی آمریکا» کارشناسان به‌طور رسمی وجود تهدیدات هیبریدی را به رسمیت شناختند. این تفکر نوظهور در پی کارهای فرانک هافمن درزمینه سازمان‌های هیبریدی به وجود آمده است.نظریه جنگ غربی:جنگ یک اختلاف سازمان‌دهی شده بین دو دولت، ملت یا دو طرف مسلح در یک دوره مشخص به‌منظور دستیابی به وضعیت پایانی مطلوب ازنظر سیاسی یا ایدئولوژیکی تعریف می‌شود.ازنظر تاریخی، نظریه‌پردازان جنگ، آن را به‌صورت یک فرآیند تکاملی بررسی کرده که هم بر اساس فناوری و نحوه بکار گیری نیروها و هم بر اساس فشارهای اجتماعی تعریف می‌شود. این درک دوگانه از جنگی که هم به‌صورت یک فرآیند تکاملی و هم به‌صورت فعالیتی با قالب‌های مختلف است، زمینه را برای درک بهتر از جنگ هیبریدی فراهم می‌کند.توماس هامس در کتاب «فلاخن و سنگ» در مورد نسل‌های مختلف جنگ‌ها به‌طورکلی مفهوم جنگ را به تغییر شکل فناوری نظامی و اثرات راهکنشی، راهبردی و اجتماعی آن با توجه به وضعیت زمان مختلف می‌داند.نسل اول جنگ‌های مدرن در فعالیت‌های سلطه-دولت رخ داد و از تاکتیک‌های خط و ستون در جنگ‌های نزدیک استفاده می‌کردند که متکی به مزیت فناورانه تفنگ و سلاح بود. حوالی قرن 18 و 19 که با امضای عهدنامه وستفالیا شروع به تکامل کردند.[در این عهدنامه حق طبیعی کشورها برای داشتن نیروی نظامی به رسمیت شناخته شد و به‌این‌ترتیب بین بازیگران حکومتی و غیر حکومتی تمایز و تفاوت ایجاد شد.نسل دوم جنگ‌ها بر اساس نسل اول و با استفاده از تاکتیک‌های آتش خطی و جابجایی با تمرکز بر آتش غیرمستقیم با استفاده از توپخانه شکل گرفت که در نیمه دوم قرن 19 و اوایل قرن20 رواج داشت.نسل سوم جنگ‌ها را تأکید بر تاکتیک‌های سرعت، قدرت مانور و عمق می‌داند که با استفاده از آن‌ها برای انهدام نیروهای دشمن از طریق حمله به عمق نیروهای دشمن و همچنین حمله علیه نظامیان و غیرنظامیان انجام می‌شود. بمباران هوایی و خرابکاری این نسل را پیش می‌برد. این نوع از جنگ در قرن 20 میلادی رواج داشت.نسل چهارم جنگ‌ها در نیمه دوم قرن 20 ظهور کرد و در آن بازیگران دولتی و غیردولتی از تاکتیک‌های غیرنظامی استفاده کرده تا قابلیت‌های فناورانه طرف مقابل را خنثی کند. در نسل چهارم جنگ ایده‌های جنگ پارتیزانی، چریکی، جنگ مردمی و جنگ‌های طولانی می‌توانند حالتی از جنگ را نشان دهند که در آن مزیت جنگ متعارف با استفاده از ترکیب ابزارهای جنگ نامتعارف به همراه یک فرآیند تفکر متحد کننده که وضعیت مطلوب انتهایی ازنظر نظامی-سیاسی را تعیین می‌کند، خنثی می‌شود. بازیگران نسل چهارم جنگ‌ها از عملیات‌های اثرگذار نظامی و ارتباط راهبردی به همراه روش‌های نامتعارف استفاده می‌کنند تا هم جنگ را طولانی کنند و هم‌پایه‌های سیاسی و نظامی نیروهای متعارف را متزلزل کنند.توماس هوبر در کتاب «جنگ مرکب: گره مرگ»، «جنگ مرکب» را در بحث خود بر روی جنگ‌ها شبیه به هیبریدی می‌گیرد. وی جنگ مرکب را به‌صورت استفاده هم‌زمان از نیروهای متعارف و نامتعارف تعریف می‌کند. در این حالت طرفین از دو نوع نیرو به‌طور جداگانه تحت یک ساختار رهبری یکپارچه استفاده می‌کنند، تا از مزیت حاصل به‌عنوان حالت مکمل ایجادشده، بهره ببرند.نیروهای متعارف، از مزیت‌های تاکتیکی(راهکنشی) و عملیاتی ناشی از پشتیبانی جاسوسی، ضد جاسوسی، سرعت و لجستیک و از ماهیت دفاعی نیروهای نامتعارف بهره می‌برند. از سوی دیگر نیروهای نامتعارف نیز از دارایی‌های اطلاعات راهبردی نیروهای متعارف، ساختار لجستیک نظامی و فشار عملیاتی نیروهای متعارف استفاده می‌کنند که باعث می‌شود دشمن به‌صورت متمرکز عمل کند.ایده جنگ مرکب بر اساس نسل چهارم جنگ مطرح‌شده است تا کارایی نیروهای نامتعارف را نشان داده و بر این مسئله تأکید کند که این نیروها می‌توانند مکمل هم باشند. اما تفاوت این ایده با جنگ هیبریدی این است که در جنگ هیبریدی از جنبه‌های متعارف و نامتعارف، مجرمانه و تروریستی استفاده می‌شود. به‌این‌ترتیب جنگ مرکب پیش‌زمینه‌ای برای تفکرات کنونی در مورد جنگ هیبریدی است و ازنظر کیفی با آن تفاوت دارد.در اسناد بازبینی چهارساله دفاعی آمریکا در سال 2006 تهدیدات را با توجه به‌احتمال رخداد آن‌ها و اثرات بالقوه‌ای که بر آمریکا دارند به دسته‌های غیرمعمول، سنتی(متعارف)، فاجعه آفرین(با تخریب های حجیم) و شکننده(مجرمانه-تروریستی) تقسیم کرد. این تقسیم بندی دو معنا داشت که به نوعی نشان‌دهنده مفهوم جنگ ترکیبی بود. اول اینکه نیروهای مختلف با این تقسیم در میدان های جنگ آینده در کنار هم حضور داشته باشند و به‌عنوان مکمل فعالیت کنند. دوم اینکه این دسته بندی ها می‌توانند با هم ترکیب شوند.این نوع جنگ مبنایی بود که بر اساس آن میشد جنگ هیبریدی را به‌صورت درهم آمیختن ظرفیت های مختلف تعریف کرد.فرانک هافمن، تکمیل کننده نظریه جنگ مرکب و ارائه کننده نظریه جنگ هیبریدی این نظریه را گسترش داد. در سال 2007 برای تفنگداران دریایی آمریکا، جنگ هیبرید خود را به‌عنوان یک عبارت نظامی نشان داد که به‌صورت تشریح ترکیب تهدیدات منظم و نامنظم با استفاده از فناوری های ساده و پیچیده به همراه طراحی-اجرای غیرتمرکزی تعریف میشد. هافمن تعریف خود را با قرار دادن جنگ هیبریدی تحت عنوان «همجوشی هم‌افزای نیروهای متعارف و نامتعارف» در کنار رفتارهای تروریستی و مجرمانه ارائه کرد. این همجوشی با محوریت یک هدف مطلوب و با استفاده از یک ایده سیاسی شکل می‌گیرد و به‌طور هم‌زمان همه اجزای نیروها را به نحوی که سازگار با هم باشند، با هم متحد می‌کند. وی تشریح کرد که ممکن است بازیگران دولتی یا غیر دولتی در سطح تاکتیکی، عملیاتی یا راهبردی این نوع جنگ را انجام دهند. وی بر اثرات اجتماعی فعالیت‌های تروریستی و مجرمانه مخرب و پیام راهبردی حاصل از آن نیز که با سایر موارد ترکیب میشوند، تأکید کرد.از سال 2006 تا کنون(2013)کار هافمن درزمینه جنگ ترکیبی، تبیین استاندارد طلایی برای درک مفهوم نیروهای هیبریدی و اثرات هم‌افزای تولید شده توسط آن‌ها بوده است.رهنامه نظامی انگلیس، برخلاف آنچه هافمن گفته است، جنگ هیبریدی را به‌صورت یک جنگ نامنظم شناسایی می‌کند. هیچ تمایزی بین یک نیروی نامنظم و یا نیروی چریک و یا نیروهای با تجهیزات بهتر که از انواع تاکتیک‌های غیرمتقارن استفاده می‌کنند، بیان نشده است.«جنگ هیبریدی توسط نیروهای نامنظم انجام می‌شود که به سلاح ها و سامانه‌هایی پیچیده دسترسی دارند که به‌طور معمول در اختیار نیروهای متعارف است. جنگ هیبریدی ممکن است در صورت فراهم بودن شرایط و منابع، فقط برای یک جنگ خاص سکل بگیرد. پیش بینی می‌شود که رهبران گروه‌های نامنظم، به تلاش خود برای خرید و دستیابی به سلاح ها و فناوری های پیچیده ادامه بدهند و یگانهای پدافندی با تهدیداتی که در گذشته فقط در اختیار نیروهای مسلح و ارتش یک کشور بود روبرو شوند.»نتیجتا انگلیس منطق متفاوتی برای شکل گیری یا کاربرد تهدید هیبریدی مدنظر قرار میدهد. بدین ترتیب ازنظر درک عمومی بین آمریکا و نزدیک ترین متحدش اختلاف عمیقی وجود دارد.در اسرائیل تهدیدات هیبریدی و جنگ هیبریدی را از روش‌های جنگ اجتماعی میدانند که محدودیت های اجتماعی در آن وجود ندارد.«جنگ هیبریدی نه‌تنها می‌تواند با ترکیب فناوری ها وسازمانهای متعارف با تاکتیک ها و روش‌های نامتعارف مزیتی بر رقبای خود به دست آورد، بلکه با حذف محدودیت های اجتماعی می‌تواند یک مزیت شناختی در برابر نیروهای متعارف دولتی ایجاد کند. چون نیروهای متعارف باید به قوانین رزم زمینی، پیمان ژنو و قوانین دیگر پایبند باشند. نیروهای هیبریدی به‌صورت یک سامانه شبکه ای کار می‌کنند که عملکردشان در پاسخ به نظرات جمعی، پایگاه حمایتیشان و توان یادگیری و بازخورد داخلی آن به مراتب سریعتر از نیروهای متعارف است. جنگ هیبریدی به یک پایه شناختی-هویتی نیاز دارد.»اسرائیل به جای درک کارکردی از تهدیدات هیبریدی، درکی بر اساس اثرات جنگ هیبریدی دارد که منجر به ایجاد یک رویکرد مناسب برای پاسخ به جنگ‌های هیبریدی می‌شود. تعریف اسراویل با آمریکا متفاوت است و بیشتر بر هم‌افزایی موجود در ایجاد اثرات توسط اجزای هیبرید تأکید دارد و به تفاوت موجود در ظرفیت های کارکردی موجود در نیروهای هیبریدی چندان توجهی نمیکند.جفری کوران در کتاب «یک نیروی هوایی کامل، طیف اختلافات درباره جنگ‌های متعارف و نامتعارف را بررسی می‌کند. وی در مقابل نظریه بریملی، که نبرد نامتعارف را مربوط به شورشیان با فناوری محدود می‌داند و ارتش های بزرگ با فناوری های سطح بالا را مسئول مقابله با «محتمل‌ترین تهدیدات» می‌داند، میگوید که فشار جهانی شدن سبب می‌شود که تهدیدات هیبریدی بالقوه بتوانند با استفاده از اقتصاد جهانی و تکثر فناوری های اطلاعاتی به ظرفیت های نظامی متعارفی که در میانه قابلیت‌های نیروهای متعارف است دسترسی پیدا کنند. مثلا سامانه‌هایی همچون ضد تانک کورنت که در سال 2006 توسط حزب‌الله علیه اسرائیل ه کار رفت. همچنین با تکثیر فناوری سلاح های کشتار جمعی بازیگرانی غیردولتی مانند تروریست ها و نیروهای هیبریدی بتوانند با استفاده از پول و با بدست آوردن تجهیزات و دانش با کشورهای جهان دوم و سوم رقابت کنند. این تهدیدات است که با فشار و جهانی شدن و رشد تکنولوژی همواره نیروهای متعارف را تهدید می‌کند.سرهنگ دانیل لاسیکا در کتاب «الزامات راهبردی جنگ هیبریدی، نظریه پیروزی» میگوید که نیروی هیبریدی تلاش می‌کند تا از موفقیت تاکتیکی داخلی و جمع آوری اطلاعات دشمن استفاده کرده تا بتواند به شکلی سنجیده و دقیق از حوزه های شناختی و روحی در جنگ بهره ببرد. وی جنگ هیبریدی را یک تاکتیک و در عین حال یک راهبرد حاصل از ترکیب ابزارها و روش‌های متعارف، نامتعارف و مجرمانه-تروریستی می‌داند. بنابراین نیروی هیبریدی می‌تواند تمام سطوح جنگ را در برگرفته و در سطوح راهبردی و تاکتیکی با روش‌های سریعتر از نیروهای متعارف عمل کرده و شتاب عمل بیشتری داشته باشد. در این مدل-نظر، نتیجه تاکتیکی هر چه که باشد، نیروهای هیبریدی همیشه یک مزیت راهبردی برتر در برابر نیروهای متعارف خواهد داشت.دیوید اسدوفسکی و جف بکر در مقاله خود با نام «فراتر از تهدید&quot;هیبریدی&quot;:ضرورت یکپارچگی در جنگ» به انتقاد از «رویکرد چهار بخشی» میپردازند که هر نوع از تهدیدها را در یک «جعبه» جداگانه قرار میدهند. آن‌ها معتقدند وقتی جنگ هیبریدی را تنها ترکیب دسته بندی های مختلف یا قابلیت‌های مختلف ببینیم، نمیتواند همه پیچیدگی های جنگ هیبریدی را نشان دهد.جنبه ای که از جنگ هیبریدی بسیار مهم است، یکپارچگی رویکردهای شناختی و مادی آن در راستای ایجاد اثرات موردنظر است. این یکپارچگی باعث می‌شود انعطاف پذیری در حوزه راهبردی به وجود آید که در آن می‌توان «قوانین» اجتماعی را در یک فرآیند تکراری به گونه ای تغییر داد تا ازنظر قانونی و هنجارهای نظامی به نفع هیبرید تغییر کند. انعطاف پذیری حاصله باعث می‌شود یک سازگاری تکراری برای هیبرید به وجود آید که باعث می‌شود نیروی هیبریدی به سرعت از فرصت های به وجود آمده هم ازنظر تجهیزات مادی و هم ازنظر تاثیر شناختی بر محیط اطراف استفاده کند.ترکیب حوزه های شناختی و مادی همان پلی است که می‌تواند شکاف بین نظرات کارشناسان آمریکایی و اسرائیلی را بپوشاند.سند بازبینی4ساله دفاعی آمرکیا در سال 2010 جنگ هیبریدی را به‌صورت زیر تعریف کرده است:«افزایش پیچیدگی جنگ، چندگانگی بازیگران و غیرقابل شناسائی بودن اختلاف»انواع درگیری ها ممکن است جنگ با دولتهایی باشد که از انواع جنگ طولانی استفاده می‌کنند و شاید به‌منظور ایجاد ارعاب از نیروهای نیابتی بهره ببرند و یا ممکن است بازیگران غیردولتی باشند که از ابزارها و مفاهیم و ظرفیت هایی استفاده کنند که در گذشته در اختیار دولتها بوده است.این سند نه‌تنها بیان می‌کند که باید احتمال رخداد یک تهدید هیبریدی بررسی شود بلکه میگوید نیروهای نظامی باید عکس العمل های مناسب در برابر این تهدیدات را نیز پیشبینی کنند. این رهنامه تصویر تهدیدات را اینگونه رسم می‌کند:«نیروهای ارتش باید آماده مقابله با تهدیداتی باشند که دشمنان هیبریدی نامیده میشوند. یعنی دشمنان دولتی و غیردولتی که دامنه گسترده ای از قابلیت‌های تسلیحاتی و تاکتیک‌های منظم، نامنظم و تروریستی راترکیب کرده و پیوسته در تلاش برای تضعیف قدرت آمریکا و حمله به آنچه ازنظر آن‌ها نقاط ضعف آمریکا است، میباشند.»آئین‌نامه0-3 ارتش آمریکا عملیات ها و تهدیدات هیبریدی را به‌صورت کاکردی و به این صورت تعریف می‌کند:«یک ترکیب متنوع و پویا از نیروهای منظم، نامنظم، اجزای مجرمانه و یا ترکیب این نیروها و اجزا به گونه ای متحد که هرکدام مزیتی برای دیگری داشته باشند. این نیروها توانایی های خود برای استفاده از سلاح ها و تاکتیک منظم و نامنظم را با یکدیگر ترکیب می‌کنند.»بعلاوه این نیروها ممکن است درزمینه دستیابی به اهداف سازمانی خود با یکدیگر همکاری کنند. تهدیدات هیبریدی سلاح های پیچیده، فعالیت‌های سایبری، فرماندهی و کنترل و تاکتیک‌های نظامی ترکیبی را با هم دیگر ترکیب می‌کنند تا بتوانند در شرایط مناسب با نیروهای آمریکائی درگیر شوند.نظریه جنگ هیبریدی: راه های جدید برای تشریح رفتار هیبریدیکلاوزیتس جنگ را به‌صورت: «اعمال زور به‌منظور مجبور کردن دشمن برای انجام آنچه دلخواه ماست» تعریف می‌کند. تعبیر نهایی جنگ که به آن «جنگ ایده آل» یا جنگ «مطلق» گفته می‌شود زمانی مطرح میگردد که تمام منابع و داشته های موجود برای بدست آوردن وضعیت مطلوب از جنگ به کار گرفته شوند.تعبیر نهایی از جنگ معمولا به دلیل اثرات سیاسی ناشی از جنگ، امکان وقوع ندارد و به همین دلیل وی مفهوم «جنگ محدود» را مطرح کرد که در آن قدرت‌های نظامی از ابزارهای موجود به بهترین نحو به‌منظور دستیابی به اهداف محدود سیاسی استفاده می‌کنند.دسته بندی کلی جنگ شامل: «آرمانی» یا جنگ تمام عیار، «جنگ محدود» یا عملیات‌های نظامی که در ذیل هر نوع جنگی انجام میشوند.در جنگ بازیگران دولتی ابزارهای در دسترس خود را با اهداف سیاسی پیش بینی شده، تطبیق میدهد در نتیجه سازمان‌های نظامی متعارف در باربر سناریوهای گسترده بالقوه و بر اساس وضعیت سیاسی محتمل، بهینه خواهد شد. این توسعه در کشورهای غنی با تولید ناخالص بالا رخ میدهد که نیروهایی گسترده برای انجام هرگونه عملیات در مقیاس های متفاوت آماده می‌کند.ملت‌هایی که منابع یا قابلیت‌های فناورانه کمی دارند باید تصمیم بگیرند که گستره و عمق «بهینه سازی» انجام شده باید به چه شکل باشد. در اثر این کار، تغییرات مختلفی ممکن است در یک سازمان نظامی به وجود آید. گاه نیروهایی کلاسیک و گاهی نیروهای کوچک.به‌طورکلی سازمان‌هایی با منابع کم، از مدل متعارف مربوط به سازمان‌های نظامی بزرگ و گسترده در یک مقیاس کوچک استفاده می‌کنند. برای مثال ارتش مصر در سال 1973 و بر اساس مدل سازمانی شوروی تشکیل شد.در برخی موارد سازمانها، ساختارهای نظامی بهینه شده ای خارج از مدل متعارف به وجود می آورند و آن را به نوعی بهینه می‌کنند تا یک هدف خاص و زمینه ای را برآورد کنند. برای این بهینه سازی از منابع و ظرفیت هایی استفاده می‌کنند که در نیروهای نظامی متعارف وجود ندارند. ناظران به‌طورمعمول به این سازمان‌های نامتعارف، تهدیدات هیبریدی یا غیر متقارن میگویند. این ناظرین جنگ ایجادشده را جنگ هیبریدی مینامند.به عبارت دیگر بهترین تعریف برای جنگ هیبریدی این است:«یک فرم بهینه شده از جنگ که در آن طرف جنگ می‌تواند از تمام منابع موجود(هم متعارف و هم نامتعارف)در یک زمینه فرهنگی استفاده کرده تا بتواند اثرات خاصی را در برابر رقیب متعارف خود ایجاد کند.»به‌طور منطقی نیروی هیبریدی برای ایجاد یک اثر خاص بر میدان جنگ یا بر دشمن، تشکیل می‌شود. تشکیل این نیرو محدود به ابزارهای موجود و نحوه به‌کارگیری این ابزارها برای رسیدن به اهداف مطلوب است. تشکیل نیروی هیبریدی فرآیندی متفاوت از جنگ متعارف یا نامنظم دارد.ازنظر تاریخی فرآیندهای تشکیل هیبرید نقاط مشترکی ازنظر ترکیب و اثرات داشته است که می‌توان بر طبق آن جنگ هیبریدی را بر هفت اصل تشریح کرد:1. ترکیب ظرفیت ها و اثرات جنگ هیبریدی در بستر زمانی و مقطع خاص مربوط به آن نیرو، منحصربه‌فرد است. این بسترها شامل مقطع زمانی، جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی است که در آن مقطع جنگ رخ میدهد.2. یک ایدئولوژی در جنگ هیبریدی وجود دارد که باعث تشکیل یک گفتمان درون سازمانی می‌شود. این ایدئولوژی به‌طور معمول، به زمینه راهبردی مرتبط است و ریشه در هویت اجتماعی، فرهنگی و دینی نیروی هیبرید دارد.[گفتمان حاصل به نیروی هیبریدی کمک می‌کند تا قوانین موجود در ان زمینه راهبردی را به‌طور مجدد تعریف کند]3. نیروی هیبریدی، معتقد است رقبای بالقوه در پی از بین بردن آن هستند. این احساس تهدید باعث می‌شود نیروی هیبریدی از خرد نظامی متعارف دست کشیده تا بتواند هر چه بیشتر به بقای خود ادامه دهد.4. همیشه یک اختلاف ظرفیت بین نیروی هیبریدی و دشمنان بالقوه آن وجود دارد. نیروی هیبریدی ظرفیت نظامی متعارف کمتری در مقایسه با دشمن خود داشته و در نتیجه باید به دنبال راهی باشد که مزیت رقابت را جبران کند.5. نیروی هیبریدی هم دارای اجزای متعارف و هم نامتعارف است. این اجزا به‌طور معمول شامل فناوری های نظامی و فناوری های پارتیزانی غیرنظامی است. همچنین ممکن است تاکتیک‌های مجرمانه یا تروریستی در اجزای آن وجود داشته باشد. این ظرفیت های ترکیبی یک مزیت غیر متقارن را برای نیروی هیبریدی ایجاد می‌کنند.6. سازمان‌های هیبریدی وابسته به عملیات‌هایی هستند که ماهتیدفاعی دارند. نیروی هیبریدی تلاش می‌کند که از موجودیت خود دفاع کند و راهبرد کلی مبتنی بر عملیات‌های دفاعی دارد. این عملیات ها چندین جز هجومی نیز دارند. اما گرایش های اصلی آن دفاعی است.7. سازمان‌های هیبریدی از تاکتیک‌هایی استفاده می‌کنند که فرسودگی دشمن را به دنبال داشته باشد. این تاکتیک ها هم به‌صورت فیزیکی و هم به‌صورت شناختی خود را نشان میدهند تا تمایل رقیب را در استفاده از نیروهایش کاهش دهد.به‌طور خلاصه می‌توان گفت که:«جنگ هیبریدی نوعی از جنگ است که در آن یکی از طرف ها، ساختار نیروهای خود را به نوعی بهینه نموده است که از ترکیب تمام منابع موجود- هم متعارف و هم نامتعارف-در یک زمینه فرهنگی منحصربه‌فرد استفاده کند و در نهایت اثرات خاص و هم‌افزایی در برابر یک رقیب متعارف ایجاد کند.»روش شناسی؛ تجزیه و تحلیلحزب‌الله لبنان اولین مثال از جنگ هیبریدی است و شبکه پارتیزانی شوروی مثالی تاریخی از جنگ هیبریدی است که هنوز به شکل دقیق تحلیل نشده است.جنگ اسرائیل با حزب‌الله لبنان(2006میلادی)زمینه راهبردی جنگبرای فهم عمق این درگیری، ابتدا زمینه راهبردی وضعیت را باید بررسی کرد. در این جنگ اسرائیل به‌عنوان یک نیروی نظامی متعارف برجسته در غرب آسیا در برابر ترکیبی از نیروهای نظامی متعارف و نامتعارف مربوط به یک بازیگر غیردولتی به نام حزب‌الله لبنان قرار گرفت.شروع جنگ از انجا بود که حزب‌الله حملاتی به نیروهای مرزی اسرائیل انجام داد و دو نفر از سربازان اسرائیل را در 2 جولای 2066 به اسارت گرفت. اسرائیل یک عملیات آزادسازی انجام داد که با شکست مواجه شد سپس جنوب لبنان را بمباران هوایی و توپخانه ای کرد و در نهایت، حمله زمینی و محاصره دریایی لبنان را آغاز نمود. حزب‌الله یکسری حملات موشکی سنگین به شمال سرزمین های اسرائیل انجام داد و یک اردوگاه پارتیزانی با به‌کارگیری استحکامات دفاعی نیز تشکیل شد. جنگ تا 14 آگوست 2006 ادامه یافت.به‌طورکلی حدود 12000کشته و 1میلیون آواره حاصل شد. اسرائیل 114 سرباز خود را از دست داد و 10%تانک های اصلی، برخی از هواپیماها و ناوهای ساحلی آن ویران شدند. 40 شهروند اسرائیل کشته و 4000نفر زخمی شدند. این جنگ زیانی 3.5میلیارد دلاری به اقتصاد اسرائیل وارد کرد. در سمت دیگر جنگ، حزب‌الله بین 100 تا 600 نفر از جنگجویان خود را از دست داد و ظرفیت نظامی اش نصف شد. 1000 شهروند لبنانی کشته و 4000 نفر مجروح شدند. در حدود 4 میلیارد دلار نیز به جنوب لبنان خسارت وارد شد.این جنگ حاصل اختلافات تاریخی از قبیل تنش های سیاسی، مذهبی و نژادی بود که در ان یک بازیگر دولتی قدرتمند و یک بازیگر غیردولتی ناشناخته که در کشوری ضعیف قرار داشت در آن نقش ایفا کرد. اسرائیل به‌عنوان یک کشور که همواره برای بقا میجنگد و بیشتر جمعیتش یهودی است و اقتصاد داخلی قدرتمند و حمایت خارجی بسیاری را دارد. مجموعه های نظامی وصنعتی اسرائیل پیشرفته ترین در غرب آسیاست و اسرائیل را به یک نیروی نظامی متعارف قدرتمند بدل کرده که در چندین جبهه وظایف داخلی و خارجی را انجام میدهد. لبنان یک دولت ضعیف و چند فرهنگی است که در طول چندین قرن ترکیب جمعیتی متفاوتی داشته است. نتیجتا لبنان یک حکومت فرهنگی به نسبت ضعیف دارد و جنگ‌های داخلی هم تعادل ها را بهم ریخته. پس‌ازآنقلاب اسلامی در ایران فشار برای قدرت گیری شیعیان آغاز شده است. این کشور مورد دخالت همسایگان خود چون سوریه و اسرائیل بوده است و این نوسانات باعث ضعف تاریخی لبنان شده است. این ساختار حکومتی ضعیف، قدرت نظامی ضعیفی نیز به بار آورده است که وظایف داخلی خود را هم نمیتواند انجام دهد. حزب‌الله بدلیل فقدان قدرت نظامی و سیاسی داخلی در اوایل دهه 80 میلادی خلاء قدرت را پر کرد.با تقویت نظامی این گروه در طول زمان، ظرفیت نظامی متعارفی در این گروه از جمله راکت ها، توپخانه، ضد هوایی، ضد ناو و سلاح های ضد تانک ایجاد گردید. این ظرفیت متعارف با ظرفیت غیر متقارن از جمله اقدامات مجرمانه و تروریستی و شبکه ای تقویت شد. نتیجتا یک تصویر منحصربه‌فرد برای حزب‌الله به وجود آمد که ویژگی های سازمان‌های هیبریدی را دارد.بررسی دقیق اصول هیبریدی بر جنگ33 روزهاصل اول:حزب‌الله به‌طور دقیق درزمینه اصل یک نظریه جنگ هیبریدی منطبق است. حکومت مرکزی ضعیف و وجود چندین خط قدرت در داخل و خارج کشور لبنان به حزب‌الله اجازه داده تا راحت تشکیل شده و آزادی عمل نظامی داشته باشد. تراکم جمعیتی شیعیان در جنوب هم آن‌ها را عضو «هلال شیعی» کرده است و حامیان خارجی شیعه را برای آن‌ها آماده می‌کند. همچنین ایدئولوژی حزب‌الله، تمام لبنانی های موجود در جهان را به حمایت از این سازمان علاقه مند کرده است.اصل دوم:حزب‌الله لبنان ایدئولوژی انقلاب اسلامی را داشته که ریشه در ماهیت این گروه به‌عنوان یک گروه ضد اسرائیل و به‌عنوان یک گروه شیعه در داخل لبنان دارد. این گفتمان سبب ایجاد روابط حمایتی داخلی و خارجی و باعث تسهیل رشد آنان و کنترل نیازهای حزب‌الله لبنان به‌عنوان بازیگر غیردولتی غالب در لبنان می‌شود.اصل سوم:در مورد حزب‌الله، اسرائیل اقدامات نظامی و تصرف زیادی را در سال 1948 در جنگ با اعراب انجام داده است و چندین روستای مرزی جنوب لبنان را به اشغال درآورده بود. در سال 1978 به جنوب لبنان حمله و محدوده جنوبی رودخانه لیتانی را اشغال کرد. در سال 1982 ارتش اسرائیل وارد بخش‌های شرقی بیروت شد. با توجه به اقدامات تاریخی اسرائیل، مردم لبنان و حزب‌الله، اسرائیل را یک تهدید برای وجود خود میدانستند. درک این تهدید باعث می‌شود حزب‌الله بتواند از هر روش ممکن برای دفاع از خود استفاده کند. نتیجه دیگر این که مردم لبنان پایگاه حمایتی فعالی برای حزب‌الله لبنان هستند و از فعالیت‌های نامتعارف این سازمان حمایت می‌کنند.اصل چهارم:حزب‌الله لبنان و اسرائیل، اختلاف کاملا واضحی دارند. اسرائیل هم یک مجموعه صنعتی نظامی داخلی بزرگ است و هم متحد نزدیک آمریکا و اروپاست و یک ارتش متعارف به نسبت بزرگ در اختیار دارد. از سویی دیگر حزب‌الله یک گروه متکی به نیروهای میلیشیا بوده که برای تدارک نظامی به خارج از کشور و روش‌های نامتعارف پایبند است.اصل پنجم:اگر نیروهای درگیر در جنگ را مقایسه کنیم، اسرائیل ارتشی است دارای تانک های سابرا و مرکاوا، نفربر نامر، وسیله نقلیه زرهی گولان، توپخانه های لاروم و شولف، انواع پهپاد و هواپیماهای کفیر و اف-16 و ناوچه و هلیکوپتر. اما حزب‌الله از انواع سلاح های کوچک، ضد تانک، سامانه‌های ضد هوایی، سامانه‌های ضد ناو و پلتفرم های راکت و موشکی. این اجزا با هم ترکیبی از گروهک های نامتعارف و رزمنده های متعارف در یک ساختار سلولی-سلسله ای ایجاد می‌کند. جنگجویان متعارف 3709 موشک به 901 شهر و روستا در طول 34 روز فرستادند و واحدهای میلیشیای نامنظم از مواد منفجره دست ساز استفاده کرده و قابلیت این را دارند که حملات گروهی به نسبتی هم زمان را انجام دهند.اصل ششم:در جنگ سال 2006 حزب‌الله لبنان از مواضع جنگی آماده مانند خاکریزهای مستحکم، به جنگ میپرداختند که در عمق جنوب لبنان در نظر گرفته شده بودند. از این موقعیت دفاعی، حزب‌الله لبنان چندین حمله موشکی و حملات میلیشیایی به نیروهای زمینی اسرائیل انجام داد. اگر چه حزب‌الله لبنان تلاش میکرد از چندین روستا دفاع کند، اما تا پای جان دفاع را ادامه نمیداد بلکه به‌منظور بقا و بازپسگیری، حاضر بودند دفاع را رها کنند. به‌طورکلی تمام حملات زمینی توسط اسرائیل در مناطق تحت تصرف رزمندگان حزب‌الله انجام میشد. حملات موشکی و بازپسگیری و شبیخون های حزب‌الله حالت تهاجمی داشتند.اصل هفتم:در مورد حزب‌الله لبنان، ظهور فیزیکی تاکتیک فرسایش با استفاده از مین و مین های دست ساز، استفاده از تاکتیک‌های شلیک غیرمستقیم و استفاده از تله های زمینی بود. هیچ کدام از این فنون به‌صورت یک اقدام زمینی تاثیرگذار برنامه ریزی یا اجرا نمیشدند بلکه در سر فرصت و به‌منظور ایجاد فرسایش اجرا میشدند. علاوه بر این به سایر تاکتیک‌های فرسایشی حزب‌الله شامل تهدید انفجار انتحاری، بمباران مکرر جمعیت های شهروندی اسرائیل و استفاده سریع از رسانه به‌منظور اجرای عملیات‌های راهبردی اثرگذار اطلاعاتی، می‌توان اشاره کرد.اثرات اصول هیبریدی چقدر مؤثر بودند؟اگر چه حزب‌الله لبنان متحمل خسارت بیشتری در مقایسه با اسرائیل گردید و ازنظر تاکتیکی در بسیاری موارد در طول جنگ مغلوب حریف شد، اما توانست از مزیتهایش استفاده کند تا پیروزی راهبردی ایجاد کند. ارتش اسرائیل علی رغم تمام مزیتهای نظامی و اقتصادی که داشت نتوانست اهداف عملیاتی و راهبردی را برآورده کرده و حزب‌الله را شکست دهد. دیدگاه عمومی در سراسر جهان و داخل اسرائیل این بود که اسرائیل جنگ را باخته است.حزب‌الله توانست به‌عنوان یک نیروی هیبریدی از گفتمان داخلی تاثیرگذار، ترکیب سلاح ها و تاکتیک‌های خود به‌منظور بهره گرفتن از نقاط ضعف رقیب به مراتب قدرتمندترش استفاده کند.از رسانه و پیام دهی به همراه بمباران و ترکیب نظامی استفاده کرد. هدف راهبردی حزب‌الله از این اقدامات این بود که نشان دهد که می‌تواند در برابر رژیم صهیونیستی بجنگد و جان سالم به در ببرد. در این راه توانست هدف راهبردی پیروزی گفتمان شیعی در برابر تهدید اسرائیل را هم تلفیق کند.در نتیجه حزب‌الله به‌صورت یک دشمن چابک، تطبیق پذیر و کشنده خود را نشان داد که تنها کاری که باید میکرد این بود که به‌منظور دستیابی به اهداف و شکست دشمن خود باید به جنگ ادامه میداد. در این مورد نیروی هیبریدی توانست در برابر رقیب متعارف خود با استفاده از اثرات هم‌افزای ایجادشده یک برتری واضح به دست آورد و توانست به «پیروزی» در جنگ دست یابد.جبهه شرقی در جنگ جهانی دوم(سال‌های 1941 تا 1945 میلادی)زمینه تاریخی حرکت پارتیزانی شورویحرکت پارتیزانی شوروی در جنگ دوم بخشی از جنگ متعارف نیروهای شوروی با نیروهای آلمان نازی بود. در این درگیری ها حرکت و فعالیت نیروهای متعارف اتحاد شوروی با حمایت حرکت پارتیزانی شوروی تقویت شد. اثر ترکیبی این اقدامات باعث شد ارتش سرخ شوروی بتواند ضد حمله خوبی انجام داده و مناطق از دست رفته را باز پس گیرد.ارتش آلمان در اواخر دهه 1930 و اوایل دهه 1940 بزرگ‌ترین سازمان نظامی متعارف در جهان بود. تانک های قدرتمند، توپخانه های متنوع، هواپیماهای جنگنده و بمب افکن و سامانه‌های تسلیحاتی انفرادی و اجتماعی باعث تقویت این ارتش شده بودند. تا انتهای سال 1940 کل خاک اصلی اروپا را در اختیار گرفت.ارتش آلمان نه‌تنها ساختار عالی داشت بلکه تجربه موفق تاریخی هم داشت و این ساختار نظامی قدرتمند تحت تاثیر ایدئولوژی حزبی قرار داشت که به دنبال غلبه «نژاد برتر» بر جهان بود. ساختار اعتقادی به وجود آمده در داخل این ارتش باعث شد یک گفتمان واحد پیش روی دشمن این ارتش(ارتش سرخ)قرار بگیرد.از سوی دیگر ارتش سرخ در اوایل دهه 1940 تاریخی نزدیک با حوادثی بسیار را پشت سر گذاشته بود، انقلاب روسیه، پنج سال جنگ داخلی تا سال 1923، روند صنعتی شدن که 15 سال طول کشید و خفقان اجتماعی-سیاسی در طول 15 سال مهندسی اجتماعی-سیاسی استالین، 11 میلیون نفر از جمله کارکنان ارتش سرخ کشته یا زندانی شدند. ارتش سرخ تا اواخر سال 1940 به مرز ویرانی رسیده بود و از فقدان مدیریت رنج می‌برد. ازنظر فناوری نظامی هم در مقایسه با آلمان بسیار ضعیف بود.نیروهای پارتیزانی شوروی پشت خطوط آلمان شکل گرفت. این نیروها که به شبکه پارتیزانی شوروی معروف شد ترکیبی از اجزای مختلف نظیر نیروهای ارتش سرخ، گماشته های سیاسی، گروه‌های کوچکی از واحدهای هوابرد، کارگران محلی و نیروهای داوطلب بودند. رهبری این نیروها با پلیس مخفی شوروی بود. این اجزا بر اساس ایدئولوژی خود و بر اثر نگرانی از موفق شدن ارتش آلمان با هم متحد شدند.این شبکه ابتدا به‌صورت نیمه خودمختار عمل میکرد و چندین عملیات فرسایشی و پی در پی در برابر ارتش آلمان انجام داد. با منترل این گروه توسط دستگاه های سیاسی کمونیستی، این واحد پارتیزانی گردان های «ویرانگری» را تشکیل داد که هدف آن ویران کردن هرگونه منابع در دسترس ارتش آلمان و از بین بردن امکانات ارتباطی، فرماندهی و کنترلی ارتش آلمان بود. شبکه پارتیزانی از تسلیحات متعارف اغلب از عقب نشینی های ارتش سرخ جامانده بود استفاده میکرد. آن‌ها این سلاح های متعارف را با تاکتیک‌های پارتیزانی مانند شبیخون و کمین ترکیب کردند. زمانی که نمیتوانستند نظر مردم محلی را برای حمابت جلب کنند از فعالیت‌های مجرمانه و تروریستی استفاده می‌کردند تا هم آذوقه فراهم کنند و هم به زور مردم را مجبور به حمایت از خود کنند. این شبکه تا سال 1943 به‌صورت یک نیروی هیبریدی در آمده بود و صدمات چشمگیری را بر بدنه ارتش آلمان وارد کرد.هزینه موفقیت شبکه پارتیزانی شورویاصل اول:جلگه های شرقی روسیه، یک زمینه منحصربه‌فرد برای انجام عملیات‌های متعارف و نامتعارف در اختیار نیروهای پارتیزانی قرار داد. این عملیات ها به نحو موفقیت آمیزی هم در دشت های باز و هم در مناطق رودخانه ای و جنگلی صورت میگرفت. ترکیب نیروهای متعارفی که در زمین های هموار میجنگید و نیروهای نامتعارفی که در عوارض ناهموار عملیات میکرد، اجتناب ناپذیر بود. این شرایط باعث شد مردم زیادی بسیج شده و شبکه پارتیزانی تشکیل دهند.اصل دوم:ایدئولوژی کمونیستی استالین در اصل دوم قرار می‌گیرد. کمونیسم ایده‌های حاکمیت و مالکیت منابع را ترکیب و در نتیجه اجزای زیادی مانند مردم و منابع فیزیکی را برای استفاده به‌صورت یک نیروی هیبریدی آماده کرد. گسترش این ایدئولوژی به خشونت ختم شد و در نتیجه همه پی اعلام وفاداری به حکومت بودند و این اعلام وفاداری به یک جنون و باور عمیق تبدیل شد. این باعث شد هر نهاد موردنظر حکومت، امکانات و منابع فراوانی در اختیار داشته باشد. از جمله ارتش سرخ و شبکه پارتیزانی.اصل سوم:شبکه پارتیزانی به وضوح در اثر وجود یک تهدید جدی که توسط ارتش آلمان ایجادشده بود، شکل گرفت. هیتلر در کتاب های خود مفهوم «فضای حیاتی» را مطرح کرد که بر اساس آن آلمان باید فعالیت خود را در اتحاد شوروی گسترش داده و به این منظور رژیم اسلاوی موجود در منطقه را نابود کند. تهدید دیگر اجرای «برنامه گرسنگی» توسط ارتش آلمان بود. ایجاد قحطی توسط ارتش آلمان در مناطق تحت اشغال از برنامه های آن‌ها بود. این مثال ها عامل اصلی تشکیل شبکه پارتیزانی بود، چرا که فهمیدند گزینه های اندکی برای بقا وجود دارد.اصل چهارم:با شکست و عقب نشینی ارتش سرخ شوروی در سال‌های 1941 و 1942 تنها نیروی‌ای که باقی مانده بود شبکه پارتیزانی هیبریدی شوروی بود. شبکه پارتیزانی با سلاح های باقی مانده میجنگید و در برابر ارتش متعارف و مجهز آلمان که کنترل مناطق اشغالی را داشت. اختلاف ظرفیت و وان آشکاری بین ارتش سرخ و پارتیزان ها با ارتش آلمان وجود داشت.اصل پنجم:نیروی هیبریدی شامل واحدهای ارتش سرخ و واحدهای هوایی بود که به‌صورت متعارف  سازمان‌دهی و تجهیز شده بودند. پارتیزان‌های شوروی نیز داوطلبان و اعضای سیاسی بودند که آموزش نظامی ندیده بودند و سلاح های باقی مانده از جنگ جهانی اول و سلاح های باقی مانده را داشتند. ترکیب این دو گروه و ترکیب تاکتیک‌هایی چون حملات ناگهانی، کمین، خرابکاری، حملات ایذایی، سرقت منابع و انجام فعالیت‌های تروریستی علیه همدستان با آلمان ها از اقدامات آن ها بود.اصل ششم:در مورد شبکه پارتیزانی باید گفت که تمام عملیات‌های کوچک آن‌ها بیشتر به‌منظور ادامه بقای این سازمان انجام شده است. هدف دوم خرید زمان برای بازگشت ارتش سرخ بود. به‌طورکلی هدف اصلی تمام سازمان هیبریدی پارتیزان ها حفظ منابع و توان در اختیار تا بازگشت ارتش سرخ برای آزادسازی مناطق بود. در نتیجه حتی در عملیات‌های هجومی نیز محوریت پدافند بوده است.اصل هفتم:هدف شوروی از تشکیل سازمان پارتیزانی تضعیف فرماندهی و کنترل آلمان و عقبه ارتش آلمان بود. حملات مکرری به یگان‌های مستقر در پشت جبهه و خطوط تامین مواد ارتش آلمان انجام میدادند. راهبردهای فرسایشی این سازمان هیبرید باعث شد ارتش آلمان منابعی را برای حفظ امنیت جناحین و عقب خود صرف کند.اثرات هم‌افزای اصول هیبریدی در عملاگر چه شبکه پارتیزانی شوروی به هیچ پیروزی بر ارتش آلمان دست نیافت، اما موفقیت های تاکتیکی به دست آورد و باعث برتری راهبردی و عملیاتی ارتش سرخ شد. این سازمان هیبریدی شتاب حرکت آلمان را گرفته و فضای عملیاتی برای ارتش سرخ ایجاد کرد.قرار گیری حرکت پارتیزانی شوروی در یک موقعیت جغرافیایی و زمانی مهم، به همراه اثرات هم‌افزای آن باعث شد ارتش سرخ شوروی یک مزیت بزرگ برای پیروز شدن در برابر آلمان ها به دست آورد.اعتبارسنجی یک نظریهحزب‌الله لبنان به دلیل موفقیت غیرمنتظره در برابر اسرائیل و به دلیل اینکه اولین مورد از نوع خود است اهمیت زیادی در تحلیل جنگ هیبریدی دارد. به‌این‌ترتیب حزب‌الله لبنان مورد مقایسه تمام مثالهای جنگ هیبریدی است و هر نظریه ای که تلاش می‌کند جنگ هیبریدی را بررسی کند باید این مقایسه را در نظر بگیرد. شبکه پارتیزانی شوروی هم مفید است چرا که در مطالعات قبلی لحاظ نشده است و فعالیت آن در بزرگ‌ترین درگیری نظامی جهان در عصر مدرن قابل سنجش است. نظریه پیشنهادی و حضور کیفی هر کدام از اصول پیشنهادی در این دو نمونه تایید شده است و در نتیجه نظریه پیشنهادی در آینده برای سناریوهای تهدیدات نوظهور کاملا کاربردی است.نتایج ضمنی مهم نظریه جنگ هیبریدی1. می‌توان با کمک آن ظهور سازمان‌های هیبریدی را پیش بینی کرد.2. می‌توان تهدیدات و تحرکات نیروهای منطقه‌ای را دسته بندی کرد.3. پیشبینی قابلیت‌ها، انگیزه ها و محدودیت های سازمان‌های هیبریدی را می‌توان انجام داد.4. بررسی معادلات و رفتارهای سازمان‌های هیبریدی را ممکن میسازد.5. تخصیص صحیح منابع و فعالیت‌ها در مقابل نیروهای هیبریدی قابل انجام می‌شود.6. شناسائی بازیگران غیر دولتی در دنیا رخ میدهد.7. آماده سازی نیروهای ویژه برای مقابله با سازمان‌های هیبریدی ممکن می‌شود.8. پیشبینی منابع متعارفی که سازمان‌های هیبریدی به آن نیاز دارند یا قصد تهیه آن را دارند.9. جداسازی نیروهای هیبرید از اجزای قدرت ملی ممکن می‌شود.پیامدهای بالقوه1. شناسائی تهدیدهای هیبرید کمک می‌کند به ساخت و تجهیز منابع در برابر آن‌ها2. حفظ متعارف بودن نیروها در عین انعطاف پذیری در برابر اقدامات نامتعارف(ساخت سامانه‌های ضد بمب و ضد تله برای مثال)3. ترکیب کردن مزیت فناورانه ازنظر سرعت و کشنده بودن با قابلیت مقابله با تهدیدات نامتعارف.4. تصحیح ساختار نیروها به‌منظور مقابله با تهدیدات هیبرید، توسعه و به‌کارگیری فناوری.مثال: شکاف سازمانی بین قابلیت‌های متعارف و نامتعارف در حزب‌الله لبنان را می‌توان هدف گرفت و با تمرکز بر ارتباطات گروهی درزمینه فرماندهی و ارتباطات بین اجزای مختلف نیروهای متعارف و نامتعارف از آن‌ها بهره برد.شکاف بعدی شکاف اطلاعاتی میان نیروهای هیبریدی چون حزب‌الله لبنان است که باید هدف قرار گیرد.5. تشکیل و استفاده از تحلیل اطلاعاتی و ساخت الگوهای پیشبینی کننده برای تهدیدهای هیبریدی. تحلیلگران نقش مهمی در شناسائی و راهکار بخشی در برابر نیروهای هیبرید دارند.6. بطورکلی اگر ارتش آمریکا بتواند تعیین کند که اقدامات یک نیروی هیبریدی چرا و چگونه شکل می‌گیرد، با به‌کارگیری نظریه جنگ هیبریدی و روش‌های ترکیب مانور نظامی و اقدامات امنیتی سطح بالا، می‌تواند با جنبه‌های متعارف و نامتعارف نیروی هیبریدی مقابله کند.7. با تقسیم بندی و شناسایی صحیح باید مزیت‌های هم‌افزای نیروی هیبریدی هدف قرار گیرد و سبب شود هرکدام از اجزای این سازمان جداگانه مورد هدف واقع شود. نتیجتا نیروی هیبریدی کارایی خود را از دست داده و در برابر ترکیب شدن نیروهای متعارف و نامتعارف در ارتش آمریکا(نیروی عملیات ویژه)، آسیب پذیر خواهد بود به‌این‌ترتیب کنترل میدان نبرد و شرایط و سرعت آن را می‌توان کنترل کرد.نتایجی برای آینده1. سوالاتی همچون «مدت زمان وجود نیروهای هیبریدی چقدر است؟» و «نیروهای هیبریدی گذرا هستند یا خیر؟» و «آینده نیروهای هیبریدی چه می‌شود؟»2. بررسی های اولیه نشان میدهد که سازمانهای هیبریدی یا توسط نیروهای متعارف شکست خورده یا از بین میروند یا با گذر زمان تبدیل به نیروهای متعارف میشوند. اگر این موارد به‌طور کامل روی دهد، مسیر آینده حزب‌الله لبنان مشخص می‌شود.«بخش دوم: رویکردهای عملیاتی برای جنگ هیبریدی»«این تهدید وجود دارد که این نوع سبک که در اثر یک حالت منفرد توسعه یافته، بتواند به سادگی بیشتر از شرایطی که موجب ایجاد آن شده است دوام بیاورد چرا که شرایط به طرز غیر محسوسی تغییر می‌کند.»مقدمهنیروهای حزب‌الله کامیون کوچک گشت مرزی را مورد هدف قرار دادند ولی تلاشی برای انهدام کامیون دوم که نیروهای احتیاط ارتش اسرائیل در آن حضور داشتند، نکردند. هدف آن‌ها به مراتب عمیق تر از یک کمین چریکی ساده بود. آن‌ها به دنبال گروگانگیری بودند.4 گروه سازمان‌دهی شده تحت پشتیبانی آتش خمپاره و تیربار عبور کرده و سروان «گولد واسر» و «الداد راگو» را از همان سوراخی که در دیوراه های مرزی ایجاد کرده بودند، به سوی لبنان بردند.نیروهای ارتش اسرائیل 45 دقیقه بعد به منطقه رسیدند و این زمان برای انتقال گروگان ها به روستای «عیتا الشعب» کافی بود. یک ساعت بعد شبکه المنار وابسته به حزب‌الله لبنان اعلام کرد که این گروه با موفیت دو افسر ارتش اسرائیل را به اسارت گرفته است و هدف آن‌ها از این اقدام معاوضه اسراست.هم‌زمان با نیروهای هوایی اسرائیل که اماده ویران کردن پلهای خروجی روستای «عیتا الشعب» بودند تا اسرا در روستا بمانند، ارتش اسرائیل نیز یک حمله ترکیبی با تانک مرکاوا انجام داد تا یک نقطه برتری در «گیوات هجل» که تپه ای مشرف به روستا بود برای خود ایجاد کند. هرگز به این نقطه نرسیدند چون یک مین دست ساز مرکاوا را منهدم کرد و هر 4 سرنشین آن کشته شدند. وقتی نیروهای پیاده سعی بر تامین منطقه داشتند زیر آتش غیرمستقیم قرار گرفتند و یک اسرائیلی دیگر کسته شد. شب 12 جولای 2006 با مرگ 8 سرباز و اسارت 2 سرباز اسرائیل تمام شد.صبح روز بعد اسرائیل به پایگاه های موشکی لبنان حمله کرد و در عرض 34 دقیقه آن ها را منهدم نمود ولی اولا آن‌ها نیمی از پایگاه های موشکی میان‌برد حزب‌الله لبنان بودند و ثانیا موشک های سبک حزب‌الله باقی مانده بودند. پاسخ حزب‌الله شلیک بیسابقه موشک به سمت اسرائیل بود.در طول این جنگ کوتاه، حزب‌الله لبنان ماهیت یک تهدید پیچیده سازگار شونده را نشان داد و هم‌افزایی ترکیب جنبه‌های منظم و نامنظم آن را ایجاد کرد.آن‌ها نیروهای منظم و با ساختار سلسه مراتبی و فرماندهی نظامی را با گروه‌هایی از نیروهای نامنظم ترکیب کرده بودند. نکته مهمتر این است که حزب‌الله رفتارهای منظم و نامنظم را در نحوه مبارزه و جنگ خود نیز استفاده میکرد. در درگیری های طولانی شرکت می‌کردند و هروقت به نفعشان نبود این کار را رها می‌کردند. به علاوه هرگاه به‌صورت تاکتیکی توان ضد حمله داشتند دریغ نمیکردند.تلاش حزب‌الله لبنان در فرسوده و درمانده کردن اسرائیل در همه عرصه های نبرد را می‌توان در سرلوحه مرکزی حزب‌الله یعنی مفهوم «مقاومت» به وضوح دید.«مقاومت» نشان‌دهنده نوعی از پایداری است که از حساسیت های اسرائیل به‌منظور صدمه زدن در جنگ فرسایشی استفاده می‌کند.ارتش اسرائیل فهمید که مزیتهای تاریخی و تکنیکی و اطلاعاتی در سال 2006 هیچ اهمیتی ندارد. حزب‌الله لبنان هم ازنظر عملیاتی و هم ازنظر راهبردی اسرائیل را شکست داد.ماهیت جنگ هیبریدی: ایجاد به‌منظور بقابحث درباره این تهدیدات و جنگ هیبریدی با شروع تحلیل ظهور حزب‌الله شتاب گرفت. اولین استفاده عمومی گسترده از عبارت جنگ هیبریدی در سخنرانی ژنرال جیمز ماتیس در 8 سپتامبر 2005 بود و در مقاله ای که وی بعد از سخنرانی ارائه کرد گفت:«تعیین تفاوت های بین انواع مرکب جنگ به گونه ای که ماهیت کلی پدیده نیز مورد توجه قرار داشته باشد، فرآیندی است که یک دشواری ذاتی در آن وجود دارد. اما اگر ارتش آمریکا به دنبال روش‌های عملیاتی برای مقابله با جنگ هیبریدی است، باید یک درک غنی از ریزه کاری های جنگ هیبریدی در شرایط مختلف داشته باشد.عدم کفایت تقارن وحکومتی بودنبحث پیرامون تقارن نبرد در غرب بیشتر با اثر «هنر مانور» توسط رابرت لئونارد پیشرفت کرد. وی بیان می‌کند که حتی حملات متقارن نیز ماهیت نامتقارن دارند چرا که طرفین سعی می‌کنند با حمله به نقاط ضعف هم و با استفاده از ابزارهای غیر مشابه یکدیگر را شکست دهند.اگر جنگ هیبریدی را تنها ازنظر تقارن بررسی کنیم، بسیار گمراه کننده است. چرا که در این صورت جنگ هیبریدی مترادف عبارت «تهدید غیرمتقارن سطح بالا» خواهد بود.روش دسته بندی ناکارآمد بعدی دسته بندی تهدیدات هیبریدی به‌صورت حکومتی و غیر حکومتی است. این دسته بندی ممکن است باعث یک درک بسیار سطحی از سازمان‌ها، روابط و زمینه های اجتماعی شود. همچنین اگر تهدید هیبریدی در جایی به وجود آید که هیچ حکومت مرکزی کارآمد و مشخصی نداشته باشد، دسته بندی به دشواری خواهد خورد. در برخی موارد ممکن است تهدید هیبریدی سرویسهای امنیتی و اجتماعی مطرح شود که به‌طورمعمول در تحلیل های غربی این سرویس ها مربوط به یک بازیگر حکومتی هستند. نبود حکومت و یا عدم وجود حامیان حکومتی سبب نمیشود که سازمان‌دهی یا آمادگی خوبی برای انجام جنگ هیبریدی وجود نداشته باشد. حمایت حکومتی بخشی از مسئله و یکی دیگر از جنبه‌های زمینه راهبردی موجود است، اما پیش نیازی برای تشکیل تهدید هیبریدی محسوب نمیشود. تهدید هیبریدی میکوشد با حمایت حکومت یا بدون آن بهترین کارآیی را داشته باشد.اگر تهدیدهای هیبریدی به‌صورت بازیگران غیرحکومتی و شورشی نیز در نظر بگیریم دو ایراد دارد. اول اینکه عبارت «شورش، بیان کننده این است که این تهدید به دنبال براندازی، تغییر دادن یا از بین بردن یک حکومت ثبات یافته در یک منطقه یا یک اجتماع خاص می باشد. اینکه بگوییم حکومت های غربی دسترسی اقتصادی یا اجتماعی خارج از مرزهای خود دارند که بتواند یک حکومت مرکزی تشکیل دهند و یا کنترل مستقیم نظامی داشته باشند، چندان درست نیست.دوم اینکه شواهد زیادی گواه این مسئله است که دشمنان می‌توانند با برنامه ریزی، سربازگیری، بودجه یابی و استقرار خود در یک کشور و تعامل با حکومت آن، خود را سازمان دهی کنند که نتیجتا باعث ایجاد یکپارچگی راهبردی غیرقابل انکار می‌شود.نمیتوان جنگ هیبریدی را با ماهیت توصیفی صرف تعریف کرد. این جنگ ماهیت عملیاتی نیز دارد. جنگ هیبریدی ترکیبی از اجزای شناختی و فیزیکی است که توسط رقیب و با هدف به دست آوردن یک امتیاز نسبی در مقایسه با ابزارهای به نسبت محدودش استفاده می‌شود. این ویژگی ها هستند که جنگ هیبریدی را از جنگ نامتقارن یا متقارن متمایز می‌کند.مدل های مختلف از انواع ترکیبی جنگبررسی مدل های مختلف ترکیبی جنگ از جنبه‌های کارکردیجنگ نامحدود: ترکیب در حوزه های چندگانهدر سال 1999 دو سرهنگ چینی با نام های «کیائو لیانگ» و «وانگ خیانگسو» در مقاله ای با نام «جنگ نامحدود» این مدل را مطرح کردند. با توجه به اقلیم راهبردی نامتعادل و قوانین بین‌المللی قابل تغییر در عرصه های مختلف نوعی از جنگ را تعریف کردند که:«از همه محدودیت ها و مرزها عبور می‌کند، به بیان ساده به آن جنگ نامحدود گفته می‌شود»اساس جنگ نامحدود این است که محدود به میدان جنگ فیزیکی نیست. به‌این‌ترتیب فعالیت‌های اقتصادی، منابع و مواد خام، دین، فرهنگ، محیط زیست و شبکه های اطلاعاتی نیز در گستره میدان جنگ قرار میگیرند. روش‌های زیادی برای ورود به حوزه های دیگر وجود دارد همچون ترکیب فراملیتی بازیگران حکومتی و غیرحکومتی، ترکیب فراحوزه ای با استفاده از پلتفرمهای مختلف به‌منظور حمله به بخش‌های مختلفی از طیف امکان پذیر جنگ و ترکیب فرالایه ای و ایجاد دستیابی واحدهای تاکتیکی و ابزارهای کوچک برای اثرات راهبردی مستقیم، اشاره کرد.اصول هدایت این روش ها موارد زیر هستند:1. همه جانبه بودن2. هماهنگی3. اهداف محدود4. ابزارهای نامحدود5. عدم تقارن6. مصرف حداقلی7. هماهنگی چند بعدی8. سازگاری9. کنترل«مدل جنگ نامحدود اثرات هم‌افزای موجود در جنگ‌های هیبریدی را مد نظر نمی‌گیرد.»جنگ مرکب: یکپارچه کردن چند قالب مجزاجنگ مرکب شامل استفاده هم زمان از نیروهای منظم(نیروی اصلی)و یک نیروی پارتیزانی در برابر دشمن به‌طور مستقل ولی تحت رهبری واحد، می‌شود.مزیت جنگ مرکب این است که با استفاده از دو نیروی مکمل، دشمن را هم سنگین و هم پراکنده تحت فشار میگذارد و مجموع اثرات هم زمان این دو بیشتر است.شیوه جنگ مرکب دو نیروی مجزا در دو میدان مجزا را تعریف می‌کند که فقط ازنظر حمایت از هم و در افق جنگ متحد هستند.جنگ هیبریدی تنها زیرمجموعه از جنگ مرکب است که در آن نیروهای منظم و نامنظم با ترکیبشان اثر هم‌افزا ایجاد می‌کنند.جنگ نسل چهارم: طولانی کردن جنگ به‌منظور کسب برتریجنگ نسل چهارم یک سبک جدید است که به جنگ ترکیبی ربطی ندارد. توماس ایکس هامس در کتاب «فلاخن و سنگ» این جنگ را تعریف می‌کند. این نسل از جنگ از تمام شبکه های موجود استفاده می‌کند تا تصمیم گیران راهبردی و سیاسی دشمن را قانع کند که طولانی شدن جنگ هزینه های زیادی برای آن‌ها خواهد داشت.هامس در نتیجه گیری خود بیان می‌کند که جنگ هیبریدی نشان‌دهنده یک حالت تکامل یافته از تاکتیک‌های شورش اما در ابعاد گسترده تر و بزرگتر است.چشم‌انداز مهمی که در جنگ نسل چهارم وجود دارد طول دادن عامدانه یک جنگ با این هدف است که به‌طرف ضعیف‌تر کمک کند. این درزمینه جنگ نامتعارف بسیار مهم است و تهدیدات هیبریدی نیز ممکن است از این فرصت بهره ببرند.رهنامه ارتش آمریکا: تمرکز تهدید محوربا توجه به فقدان کنونی(2013) یک رهنامه نظامی یکپارچه در مورد جنگ هیبریدی، رهنامه0-3 بیانگر در نظر گرفته شدن ماهیت جنگ هیبریدی است. این رهنامه عملیات‌های یکپارچه زمینی هیبریدی را به‌عنوان محتمل‌ترین تهدید شناسایی می‌کند. تهدید هیبریدی به‌صورت:«ترکیب متنوع و پویایی از نیروهای منظم، نیروهای نامنظم و اجزای مجرمانه که همگی به‌منظور دستیابی به اثرات سودآور دوجانبه با همدیگر ترکیب شده اند.» تعریف شده است. همچنین «تهدید هیبریدی به‌منظور بهره بردن از نقاط آسیب پذیر و تضعیف تعهدات سیاسی، از قابلیت‌های سطح بالایی استفاده می‌کند که معمولا در اختیار دولت‌ها است.» همچنین « تهدیدات هیبریدی توانایی آن را دارند که به‌منظور طولانی کردن جنگ، جنگ را در فضایی گسترده تر و با جمعیت بیشتر از آنچه نیروهای آمریکایی توان کنترل مستقیم آن را داشته باشند، گسترش دهند.»رهنامه100-7:چالش برانگیزترین جنبه تهدیدات هیبریدی این است که به سرعت با هر شرایطی سازگار شده و از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود.خلاصه: درک فضاهای خاکستری بزرگدر جنگ هیبریدی نیز مشابه جنگ نامحدود از حملات همه جانبه در حوزه های مختلف و از ترکیب ابزارهای مختلف با همدیگر استفاده می‌شود. در جنگ نامحدود توانایی توسعه ظرفیت هایی به تناسب محیط و تعادل قدرت بیان شده است که یکی از ویژگی های اصلی ماهیت سازگار شونده تهدیدات و سازمان‌های هیبریدی است.اگر از منظر جنگ ترکیبی تهدیدات هیبریدی را بررسی کنیم، شامل یک تنش شناختی است که به دلیل پراکنده شدن و جمع شدن هم زمان نیروها برای مقابله با تهدید هیبریدی ایجاد می‌شود و همچنین اثرات غیرخطی در ترکیب اجزای مختلف نیز مشابه با جنگ‌های ترکیبی است.جنگ هیبریدی مانند جنگ‌های نسل چهارم، از تضعیف شدن جایگاه حکومت ها و از اثرات طولانی شدن اختلافات استفاده می‌کند. این مسئله درک هدف تهدید هیبریدی از تضعیف کردن اراده سیاسی دشمن به‌منظور ادامه جنگ و در عین حال فرسوده کردن توان فیزیکی و قابلیت نظامی دشمن است.نکات کلیدی در مورد جنگ‌های هیبریدی:1. اثرات هم‌افزایی که به‌صورت سنجیده ایجادشده اند.2. ترکیب کردن انواع جنگ در یک پیوستار3. سازگارپذیری سازمانی سریع تهدیدات هیبریدیتعریف هافمن برای تشریح جنگ هیبریدی«اگر کلمه[هیبرید] را کنار بگذاریم و فقط یک درک بهتر از فضاهای خاکستری بزرگ موجود بین دسته بندی های آرمانی غربی بدست آوریم، این پیشرفت خوبی خواهد بود. اگر به خودمان یاد بدهیم که با این پدیده های خاکستری باید چگونه مقابله کنیم و چگونه باید در آینده از وقوع گروژنی‌ها، موگادیشوها و بنت جبیل ها جلوگیری کنیم، این ها گام های محکمی به جلو خواهد بود.»ماهیت هنر عملیاتی: ایجاد به‌منظور بقای بیشتر نسبت به رقیبهنر عملیاتی «تلاش برای دستیابی به اهداف راهبردی، به‌طورکلی یا جزئی با استفاده از آرایش اقدامات تاکتیکی ازنظر فضا، زمان و هدف» است.هنر عملیاتی مسیری به سوی خاتمه جنگ در صورت فقدان یک درگیری تعیین کننده ایجاد می‌کند. این مسیر را یک کمپین یا رشته ای از عملیات ها مینامیم.هنر عملیاتی شامل تنش شناختی موجود بین تاکتیک و استراتژی است چرا که زمینه مکانیکی برای فعالیت تاکتیکی با زمینه انتزاعی مربوط به تفکر راهبردی ترکیب می‌شود. در هنر عملیاتی باید در هنگام آرایش‌بندی فعالیت‌های تاکتیک، مجرایی برای اثرگذاری آن ها بر زمینه راهبردی نیز ارائه شود، مبادا که تصمیم گیرندگان تبدیل به اسپانسرهایی شوند که ارتباطشان با جنگ قطع شده است.ویژگی های هنر عملیاتی: مخلوط کردن دستور زبان های مختلف با همدیگرهنر عملیاتی باید زمینه محیطی موجود در جنگ را در نظر گرفته تا بتواند مجرایی بین فعالیت‌های تاکتیکی و اهداف راهبردی ایجاد کند. در این باره دو رویکرد غربی و شرقی موجود است.رویکرد غربیقالب آرمانی جنگ را در نظر می‌گیرد که به‌طور مستقیم منجر به یک هدف می‌شود و سپس به دنبال اقداماتی میگردد که این تصور را به واقعیت تبدیل می‌کند. هدف یک نظریه برای اقدامات عملی شکل می‌گیرد. نظریه و عمل از هر نظر با هم ترکیب شده و تبدیل به نظریه-عمل میشوند. نظریه-عمل به تنهایی ناقص است چرا که جنگ فعالیتی زنده است و عکس العمل نشان میدهد.رویکرد شرقیبه جای اینکه یک برنامه نظریه-عمل تدوین کند، پتانسیل ذاتی موجود در هر شرایط را در نظر می‌گیرد. در اینا تلاش می‌شود تا از زمینه شرایط منحصربه‌فرد موجود استفاده شود تا یک برتری نسبی مطلوب بدست آید.رهنامه سازمانی یک موسسه نظامی، تجارب مشترک، قابلیت‌ها و محدودیت های آن، همگی با هم نقطه آغازی برای هنر عملیاتی تشکیل میدهند. تلاش برای درک محیط و تعیین یک چهارچوب کامل جهت حل مسئله نیاز به یک دستور زبان مشترک دارد.انواع مختلف جنگ، منطق یکسانی دارند اما دستور زبان متفاوتی دارند. مقابله با جنگ‌های هیبریدی نیازمند این است که دستور زبان ها را با هم ترکیب کنیم.مانور عملیاتی منطقی است که بتواند دستور زبان های متفاوت اما مکمل را به هم متصل کند.هنر عملیاتی به فرماندهی نیاز دارد که:«به‌طور پیوسته درک و دانش خود از میدان جنگ را تصحیح کند و گسترش دهد و محدود به راه حل های از پیش تعیین شده نباشد.»هنر عملیاتی و ماهیت جنگمتخصصین هنر عملیاتی باید تفاوت های بسیار کوچک موجود بین جنگ پیچیده و جنگ مرکب را بدانند. در سامانه‌های پیچیده ممکن است که تعدد روابط یک به یک وجود داشتهباشد اما پیدیده موردنظر هنوز خطی است و صفاتی مانند جمع پذیری دارد و به همین دلیل مدلسازی و پیش بینی می‌شود.سامانه‌های مرکب با روابط زیگزاگی و چندتایی از اصل جمع پذیری پیروی نمیکنند و به همین دلیل دو شرط اولیه بسیار مشابه به هم ممکن است دو نتیجه متفاوت دهند. برتری فنی جایگزین برای رویکرد عملیاتی محکم و همه جانبه نیست. داشتن یک سلاح پیشرفته ممکن است که در یک سامانه خطی امتیاز بزرگی باشد اما در سامانه‌های مرکب داشتن آن‌ها تنها یک امتیاز نسبی است که ممکن است بسیار کوچک و قابل صرف نظر باشد.روش جنگ فرسایشی در محیط مرکب پیچیدگی هایی دارد. اینکه افزایش تعداد نیروهای رزمی باعث افزایش صدمات به دشمن می‌شود، یک نسبت خطی و ثابت ندارد.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 13:32:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبر بعدی کره شمالی</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-uubyjknagz9e</link>
                <description>ما تا به امروز در دنیای مدرن بویژه پس از جنگ جهانی دوم و با افزایش برابری جنسیتی در عرصه سیاست؛ علی الخصوص بلوک غرب، شاهد رشد و رسیدن زنان به بالاترین سطوح دیوان‌سالاری لیبرالیسم از مقام‌های ارشد اداری تا وزارت و اندک اندک تا ریاست دولت بوده‌ایم.البته در قرن 20ام با حکومت 2 ساله «اِلِنا استاسوا» بر شوروی در سال 1917 این فعالیت های سیاسی رده بالای زنان؛ بغیر از عنوان ملکه، آغاز شده بود اما شروع فعالیت جدی و گسترده زنان در اروپا بعنوان مقامات سیاسی به بعد از جنگ جهانی دوم باز می‌گردد. از «گلدا مایر» نخست وزیر اسرائیل تا «والنتینا ترشکوا» عضو هیئت رئیسه جماهیر شوروی تا «مارگارت تاچر» بعنوان نخست‌وزیر بریتانیا و «ماریا پینتاسگلو» نخست‌وزیر پرتغال، «ویگدیس فینبوگادر» رئیس‌جمهور ایسلند، «برونلاند» نخست‌وزیر دو دوره نروژ و اولین رئیس زن سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا در دوره ریاست جمهوری جدید این کشور که به عهده «جینا هسپل» گذاشته شده است. همچنین پس از فروپاشی شوروی در کشورهای اقماری سابق اروپای شرقی نیز زنان لیبرال دموکرات فعالیت های سیاسی خود را آغاز کردند و تا امروز وزرا و نخست‌وزیران و صدراعظم‌های زن در دنیا حکومت میکنند.برخی سیاستمداران زنهمچنین در کشورهای خاورمیانه‌ای و آسیایی هم شاهد حکومت چند زن بعنوان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر از «سیریماو بندارانایکه» تا «ایندیرا گاندی» و «بینظیر بوتو» بودیم که این افراد از نظر سیاسی و آموزشی همه تحت تاثیر اروپا و غرب بوده‌اند و همچنین حتی سوسیالیست هم نبودند.دقت کنید؛ زنان در اروپا و مدیریت و آموزش لیبرال دموکراتها به سرعت گاها با مبارزه و گاها فقط با برابری جنسیتی و شایسته‌سالاری بر کشورهای لیبرال دموکرات حکومت کرده و تاثیر گذاشته‌اند و میگذارند آنهم با شدت و کثرت در طی مدت زمانی 70 ساله پس از جنگ دوم و 30 ساله پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی.همه این موارد گفته شد تا بگویم که بشر و عرصه سیاست بشری تجربه حکمرانی زنان در بستر فکری، عملی و فلسفی لیبرالیسم را داشته است و با آنها آشنا گشته و همواره با گذر زمان و افزایش برابری‌های جنسیتی و توان بروز شایستگی‌ها برای این زنان در بستر فوق آماده‌تر میشود.به بسترهای کشورهای غربی از نظر سیاسی و اجتماعی دقت کنید که در آنها لیبرال دموکراسی بصورت تمام قد ایستاده است و حکومت های توتالیتر بعد از فروپاشی شوروی در آن قاره جایی ندارند و ظهور این رهبران امری عادی میتواند فرض شود زیرا با فراهم بودن و مناسب‌تر کردن بسترها توسط دولت‌ها، این ظهور و بروزها بیش از پیش میشوند و مجال میابند.در چند روز اخیر با گمانه‌زنی فوت رهبر جوان کشوری توتالیتر که از قضا خط مشی کمونیستی دارد، کره شمالی، پیشبینی میشود که خواهر 31 ساله وی به قدرت برسد. درست است که معمولا در حکومت های توتالیتر وضع برای خانواده مقامات بیشتر شبیه کشورهای غربی است اما تا به امروز عرصه سیاست دنیای مدرن تجربه عملکرد و موضعگیری و رهبری زنان در یک کشور توتالیتر آن هم در کسوتی کمونیستی را نداشته است.کیم یو جونگاگر بخواهیم رهبران زن را از نظر شخصیتی با کمک نظرات «یونگ»( که ساده هستند اما درست )بررسی کنیم، دارای شخصیتی مبتنی بر آرکتایپ‌های شخصیتی(تیپ شخصیتی)غالبی همچون «آتنا» و «آرتمیس» هستند. آتنا هستند چون غالبا تحت همکاری و تربیت سخت مردانه بوده اند و با مردان ارتباط بسیار خوبی برای همکاری دارند و آرتمیس هستند چون در نهایت هم وجه رقابتی زنانه را برای کسب مدارج مختلف باید لحاظ میکردند و هم به فکر سایر زنان برای رشد فرصت برابر پیشرفت جهت بقای نسل رهبران زن باشند.این شکلگیری شخصیتی در پارادایم غربی دور از ذهن نیست و شکل گرفتن به سیاق این موارد درباره یک شرقی کمونیست کار را عجیب و پیچیده میکند.اینکه نمیتوان سابقه ای را یافت که پیشیبینی شخصیتی را براساس آن انجام داد کار را سخت میکند و اگر هم بخواهیم با سنجس و الگوبرداری از نمونه‌های غربی کار بررسی این شرقی کمونیست را پیش ببریم آنگاه با یک آرتمیس-آتنا روبرو میشویم. یک نفر که قرار است با تمام رهبران جهان برای اقتدار رقابت کند و این رقابت را با اجداد و پیشنیان خود نیز دارد و همکاری خوبی برای رسیدن به هدفش با دولتش خواهد داشت و اگر آتنای شخصیت وی هم توانا باشد قطعا این «رفیق» یو 31 ساله باعث پیشرفت کشور کره شمالی به طریقی میشود و اگر جنون‌آمیز به رقابت بپردازد باعث بدتر شدن مسابقه تسلیحاتی و حتی شروع جنگ خواهد شد.یار و همراه همیشگی رهبری که دارای پارانویاست.بررسی اوضاع و شخصیت و پیشبینی آینده همچنان زود است ولی قدرت گرفتن «کیم یو جونگ» حداقل نقطه عطفی برای مطالعات سیاسی بویژه روانشناسی سیاسی خواهد بود حتی اگر برای کره شمالی تغییری به بار نیاورد.«یو» در دیدار با «این»</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2020 21:12:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و پوپولیسم</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-omhj8wf2zhme</link>
                <description>با شروع بحران همه‌گیری کرونا در جهان از چند ماه قبل رفتار دولت‌ها در قبال این اپیدمی قرن 21 مختلف و متفاوت بود، هم در نوع رفتار و تصمیمات کلی و هم در تغییر رفتار و تصمیم‌های جزئی. اما نکته کاملاً آشکار و شایع در میان تمام دولت‌ها یک نکته بود و آن‌هم اینکه دولت به‌عنوان نماد مدیریت کننده کلی، توپ را به زمین مردم انداخت. از «در خانه بمانیم» تا انواع و اقسام خبرهای حاوی «مردم رعایت نمی‌کنند» و هزاران حرف دیگر. اما دولت‌ها خود در این میان تنها کارشان آزمون‌وخطای تجربی از قرنطینه کردن تا رها کردن وضع و ایمنی جمعی و سایر تصمیمات و حرف‌ها و خبرهای ضدونقیض بود.در میان تمام رفتارهای دولت‌ها اما دولت‌هایی که راست‌های افراطی در آن‌ها قدرت داشتند، به‌عنوان دولت‌های پوپولیست، قابل‌توجه‌تر از سایر دولت‌ها با هرگونه خط‌مشی سیاسی مشخص دیگر بود. آمریکا، بریتانیا، برزیل، ایتالیا، روسیه، اسپانیا و... نمونه‌هایی از کشورهای تحت سیطره دولت‌های راست افراطی یا همان پوپولیست ها هستند که هرکدام با عوام‌فریبی سعی در القای امری موهوم به مردم داشتند. در این میان سیاست‌های همین کشورها نیز باهم متفاوت بود ولی در نگاه کلی همچنان حالت و نمای پوپولیستی خود را حفظ کردند.غیر پوپولیست هادولت چین، صرف‌نظر از سانسور و غیره مواردی که به آن متهم می‌شود، با قرنطینه دستوری و تأمین و افزایش و تمرکز سیستم درمانی توانست برای خودش اوضاع را به کنترل درآورد. دولت آلمان هم با حجم بالای تست گرفتن و استفاده از داروهای خوب در سیستم درمانی و القای صحیح وضعیت به مردم توانسته است طبق ادعای خود از مرحله همه‌گیری به‌نوعی عبور کند و اعلام کند که در حال مهار بیماری است. در فرانسه هم بااینکه بشدت وضع برای مقابله با یک همه‌گیری مساعد نیست، اعتصاب‌های قبلی، بدهی‌های دولت، رفتار مردم و ...، بااین‌حال دولت توانسته است با مدیریت حدوداً دستوری کار را به مرحله قابل کنترلی برساند. در آلمان و چین و فرانسه و بلژیک و کانادا و کره جنوبی حتی اگر مردم مقصر هم بودند اما کسی توپ را به میدان مردم نینداخت و دولت وظیفه خود را در امور دستوری جامعه به‌صورت حدودی، درست و کامل انجام داد.پوپولیست هابا گذر کردن از کشورهای فوق‌الذکر برخی آمارها و اخبار و بررسی وضعیت‌ها در کشورهای هدف این متن که در آن‌ها دولت‌هایی پوپولیستی بر سر کار هستند می‌توان اوضاعی را دید که واقعاً نشان از ضعف دولت‌های پوپولیست در پذیرش مسئولیت است. دولت پوپولیستی با تمام توان سعی می‌کند تا مقصر هر چیز را جز خود معرفی کند و بعد از کشف مقصر نیز همچنان در انجام وظیفه خود لنگ بزند. در آمریکا ترامپ پوپولیست که به‌حق دشمن مفهوم سیاست است(نمونه طرفداران آمریکایی ترامپ در ایران افرادی هستند که میگویند&quot;ما با سیاست کاری نداریم و سیاست کثیف است&quot; ولی به امثال ترامپ را می‌دهند)توپ را ابتدا در زمین مردم می‌اندازد تا بحران‌های خود در کشف و پیش‌بینی و کنترل اولیه را جبران کند، سپس اعلام می‌کند تا دولت‌های فدرال حق تصمیم‌گیری مجزا درباره قرنطینه کردن ایالات خود را دارند، دولت رسماً با توان ریاست جمهوری حتی جرئت انجام و پذیرش مسئولیت قرنطینه را ندارد، و بعدتر با فرار روبه‌جلو اعلام می‌کند که&quot;ما از چین وضعمان بهتر است&quot; درحالی‌که آمارها، حتی اگر دروغ باشند بازهم تنها مرجع هستند، چیز دیگری را نشان می‌دهند. در گام بعدی می‌بینیم که ترامپ مردم را به آرامش دعوت می‌کند و از طرفدارانش می‌خواهد قدرت‌نمایی کنند تا به‌زعم خود منتقدان را با این کار به عقب براند. در مرحله بعد شاهد این هستیم که در زمان اوج ابتلا در آمریکا ترامپ حرف از بازگشایی تجارت‌ها و عدم صحیح بودن تعطیلی میزند. همه این موارد را هم کنار بگذاریم همچنان حرکت‌های دلالان آمریکایی در فروش ماسک به چین، که سنا وارد این امر شده است تا دولت را بابت این کار تخطئه کند، و خرید ماسک سایر کشورها از چین همچنان جز موارد سؤال‌برانگیز رفتارهای این پوپولیست است. در مقام بعدی ترامپ از نیروهای نظامی برای ایجاد امنیت و سفت کردن وضع امنیتی کمک می‌خواهد این در حالی است که در کشورهایی چون فرانسه و آلمان و کره و ... از نیروهای نظامی بیشتر برای بحث کمک به کادر درمانی استفاده شده است و کار به‌جایی می‌رسد که حتی وی، دولتش و وزیر دفاعش، ناخدای ناو هواپیمابری را که خبر شیوع ویروس در نیروهای تحت امرش را اعلام کرده بود اخراج می‌کنند. در برزیل اما وضع بدتر است. دولت پوپولیست بولسونارو حتی مردم را قرنطینه هم نمی‌کند، حتی مسئولیت درست ضدعفونی و تأمین کالاهای بهداشتی را به بهانه تحقق شعارهای مردمی انتخاباتی‌اش رها می‌کند و می‌گوید خدا بزرگ است و برزیل باید تلاش کند و تعطیلی معنا ندارد. از طرفی با منتقدین و انتشاردهندگان اخبار مانند آمریکا همان‌طوری رفتار می‌کنند که آن رفتار را برای چین بد می‌دانند( همه ما میدانیم که WHATABOUTISM در اینجا جایی ندارد که بگوییم راه فراری باشد تا این دولت‌ها بگویند «پس چین چه؟» و چین نیز از قدیم سانسور را به حد شوری درآورده است اما استاندارد دوگانه داشتن نیز به‌هیچ‌وجه امر پسندیده‌ای نیست). روسای جمهور برزیل و آمریکادولت ایتالیا هم که بشدت سیستم حکومتی عجیبی دارد در میانه اختلاف‌نظرها از قرنطینه در ماه‌های قبل، که توسط شهردار میلان توصیه‌شده بود وی توبیخ و مسخره گشته بود، تا مظلوم‌نمایی( که واقعاً هم مظلوم هستند در میانه اتحادیه اروپا اما به‌جای آن بهتر است از اتحادیه خارج شوند) و سیستم درمان خسته و تحت فشار و نرسیدن و حمایت نکردن درست از آن و تصمیمات پراکنده، ‌کار را سخت کرد تا جایی که دولت منش و شیوه پوپولیستی را برخلاف همتایان خود در غرب کنار گذاشت و با خرج مسئولیت‌پذیری، کشور را قرنطینه کرد و امروز شاهد کمتر شدن آمار مبتلایان در این کشور هستیم. در بحث خارج کردن اتباع بیگانه این کشورها نیز نوع رفتارها کاملاً ناآگاهانه و مسئولیت گریزانه بود به‌نوعی که در مجارستان با اتباع ایرانی و در آمریکا با اتباع همه‌ کشورها به‌نوعی غیر خردمندانه برخورد شد. در بریتانیا هم دولت بوریس جانسون پوپولیست با رفتارهای کاملاً سینوسی در مقابله با کرونا مورد توجه رسانه‌ها واقع شده است.از اعلام استراتژی ایمنی جمعی تا قرنطینه از بحران مواد دارویی تا فشار سنگین بر کادر درمانی از بحران بیخانمان ها تا بحران کشته‌شدگان کرونا در خانه‌های سالمندان تا عدم پاسخگویی دولت به رسانه‌ها باعث شده است تا دولت به حد بسیار زیادی نشان دهد که توان اداره کردن بحران و پذیرش مسئولیت و پیش‌بینی و اتخاذ تصمیمات درست را ندارد؛ به‌نوعی حتی بنده فکر می‌کنم که ابتلای وی به کرونا هم نوعی  بازی رسانه‌ای بود و کار به‌جایی رسیده است که ملکه برای مردم بعد از سال‌ها سخنرانی کند و مردم را به مسئولیت‌پذیری دعوت کند. تمام این موارد نشان داد که پوپولیست ها همه‌چیز را فدای هیچ می‌کنند و از مسئولیت‌پذیری گریزان‌اند و در بحران مدیریت‌ها بشدت ضعیف‌اند. این آبروریزی از پوپولیست‌هایی که فقط به دنبال پوشش ضعف خود در فرافکنی و پیدا کردن مقصر هستند اگر به شکل درستی نمایش داده شود تبدیل به عبرتی مناسب برای مردم می‌شود تا بفهمند که پوپولیست ها شاید خود را نماینده تام‌الاختیار آن‌ها(مردم) نمایش دهند و خواست‌های مردم را در قالب شعارهایی زیبا بیان کنند اما این افراد توانایی مدیریت ، جرئت اتخاذ تصمیم و انجام آن و مسئولیت‌پذیری و توان پیش‌بینی و آینده‌نگری(چون آینده برای آن‌ها فقط دوره زمامداری‌شان است) را ندارند و فقط بر بستر رسانه توان بقا دارند و در ذهن‌هایی که توسط رسانه مناسب‌سازی شده‌اند خانه کرده‌اند. قطع به یقین در روزهای آتی به دلیل این مدل‌های تصمیمگیری ادواری در کشورهای تحت اداره پوپولیست‌ها شاهد افزایش آمار نه مبتلایان که کشته‌ها خواهیم بود و برزیل در این اوج گیری آماری کم‌کم سرآمد خواهد شد.این بحران علاوه بر تمام سانتیمانتالیسم ایجاد دوستی و مودت که در بستر رسانه‌ها گزارش می‌شود، علاوه بر بحث‌های محیط زیستی غیر کارشناسی و خبری که در همه‌جا در بوق رسانه‌ها می‌پیچد، می‌تواند یک نکته مثبت داشته باشد آن‌هم رسوایی و حذف پوپولیست ها از عرصه سیاست و حکمرانی است.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 11:43:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوستالژی‌های الکی</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C-cssxono1ygv5</link>
                <description>همه ما دیده‌ایم که بعضی از افراد در فضای مجازی عکس‌های رنگی به اصطلاح super color از جوانان و دوران قبل انقلاب، به خصوص دهه‌های 40 و 50، را قرار می‌دهند و با حالتی طلبکارانه و یا نوستالژی‌خواهانه قسمت سلطنت‌طلب متوهم خود را می‌جنبانند و قصد جنباندن بقیه را هم دارند. سردرمدار این حرکت‌ها هم که بصورت بلند و باسابقه و دارای انگیزه دست به پخش و نشر آن خاطرات و عکس‌ها می‌کند، شبکه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین و علی‌الخصوص شبکه manoto است. من اسم این حرکت‌ها را که به تحریک نوستالژی‌دان(بر وزن چریک‌دان)افراد است و یا جوانان را به حسرت قبل انقلاب وا می‌دارد، دکترین «وای دهه 40» می‌گذارم.صبر کنید! من فقط قصد نشان دادن بخش بریده شده(برای نزدیک شدن واژه به ذهن شما، crop شده)این دکترین را دارم و علاقه‌ای به دفاع از «جمهوریِ» بعد از «سلطنت» ندارم. این بخش بریده شده که هیچگاه نمایش آن به نفع کسی نیست در بطن جامعه آن روز تا امروز حضور دارد. آن جوانان درون عکس‌ها چه کسانی هستند؟ چند ساله هستند؟ چرا اواخر دهه 50 انقلاب کردند؟ الان کجا هستند؟پاسخ به سوالات فوق و سوالاتی از این قبیل به نشان دادن پوچ بودن دکترین «وای دهه 40» کمک می‌کند.این عکس‌ها معمولا برای اواخر دهه 40 تا اواسط دهه 50 هستند که به ما، ماشین‌هایی رنگی و لباس‌های زیبا و تفریحات جذاب را نشان می‌دهند و زندگی مسالمت‌آمیز را به رخ ما می‌کشند. اما عامل انسانی درون عکس‌ها چه می‌شود؟ درباره آن‌ها چه صحبتی می‌توان کرد؟درون عکس‌ها جوانانی از 20 تا 30 ساله مشاهده می‌شوند که می‌توان گفت اکثر آن‌ها متولدین سال‌های میانی دهه 20 و 30 هستند، همان افرادی که امروز اکثرا پدران ما شده‌اند و اتفاقا در اواخر دهه 50، حدودا(با اغماض)60 درصدشان انقلابی بودند. جوانانی که با آخرین مدهای پاریس و آخرین مواد مخدر نیویورکی و آخرین هنر اروپایی و مدرن‌ترین ماشین کف جاده و جدیدترین کنش‌های سیاسی و علمی جهان از شلوار! و مدل مو! و ... گرفته تا کمونیست شدن و ماتریالیست شدن و ... سفر به آمریکا با مبلغ اندک و همه و همه سر وکار داشتند و در عکس‌های رنگی هم خوش خوش میدرخشیدند و مشروب و سکس و ... و همه‌چیز داشتند ولی انقلاب کردند. به هر دلیلی که انقلاب کردند، آن دلیل خود جایگزین چیزی بود که آخوندها با انقلابی‌گری و اسلام و ... خلا آن را پر کردند و جوان متولد دهه‌های 20 و 30 که در دهه 50 زیست می‌کردند از حرکت‌هایی روبنائی و ظاهری، اکثرا به سمت پر کردن خلا خود رفتند و انقلابی شدند.اما آن خلا فوق برای جوانان دهه 40 و 50 چه بود؟ همان متولدین دهه 20 و 30 دنبال چه چیزی بودند؟برای پاسخ به این سوال به پدران 50 و خرده‌ای ساله و 60 ساله خودمان باید نگاهی بکنیم. منطق دارند؟تربیت دارند؟آرمانگرایی را ترک کرده‌اند؟زندگی سنتی را چه؟ اما اگر دقت کنیم به موبایل هوشمند و اینستاگرام هم علاقه دارند و اتفاقا در دهه 60 هم ویدئو را قاچاقی جابجا می‌کردند و فیلم ممنوعه(که چند سال قبل آزاد میدیدند)را تماشا می‌کردند. چرا همچنین افرادی انقلاب کردند؟اگر احساس می‌کنید جوانان داخل عکس‌های شبکه manoto(که حداقل 60-70 درصدشان پدران ما هستند)خیلی متمدن و باشعور و ... هستند و دلیلتان برای این برداشت این است که از عکس اینطور برمی‌آید باید به حال شما افسوس خورد که هنوز عقلتان به چشمتان است.آن جوانان، اگر نگوئیم همه‌شان، اکثرا در دهه 40 و 50 فریدون فرخزاد را بخاطر نوع حرف زدنش، اُبنه‌ای خطاب می‌کردند، همان‌ها از دستشوئی که می‌آمدند برایشان شستن دست عجیب بوده است. شاید باورتان نشود ولی در اواسط دهه 40 کنار خیابان ادرار کردن مسئله‌ قبیحی نبود و میشد راحت کنار خیابان اجابت کرد. مسئله‌ای که در چند سال اخیر برایمان حل شده، همانند قباحت گفتن جوک‌های قومیتی، آن زمان امری عادی بوده است. دعوا کردن و خشونت بخرج دادن در هر زمینه‌ای بعنوان راه‌حل مشکلات از دهه 50 به بعد وضوح کامل دارد که مجری آن هم همان جوانان بودند. متلک انداختن به خانوم‌ها آن موقع هم کم نبوده است؛ به زعم خیلی‌ها آن افراد متمدن درون عکس‌ها اینقدر خانوم‌ها را با لباس باز دیده‌اند که اشباع شده بودند و در کل منطقی بودن و سنتی نبودن و ظاهر مدرن داشتن و ... آن زمان وجود داشت.همه موارد فوق محصول بی‌برنامگی دولت پهلوی برای آموزش درست و هویت‌بخشی به جوانان متولد دهه‌های 20 و 30 بود. دولت پهلوی تاوان بی‌برنامگی برای باطن آن قشر جوان را با موج‌سواری آخوندها بر قشر جوان بظاهر مدرن بی‌هویت داد و سقوط کرد و این درحالی بود که تفاوت متولدین دهه 30 و 40 امروزه بصورت مشهود قابل درک است. شاهی که در دهه‌های 20 و 30 یا مشغول تثبیت حکومت خود و یا مشغول توسل به کودتا بود، قطعا برای متولدین دهه‌های ملتهب کشور خود برنامه‌ای نداشت و می‌شود گفت از مردم عقب افتاد نه در ظاهر که در باطن. اما متولدین دهه 40 و 50 با برنامه رشد کرده و تربیت شدند و از کانون پرورش فکری تا کاخ جوانان و ... تا تقسیم دوره‌های آموزشی برای تدریس سبک‌زندگی(دوره راهنمایی) و اختلاط کلاس‌ها برای آموزش انسانیت به جای جنسیت و آموزش تفکر بهتر و هویت والاتر نسبت به متولدین دهه‌های قبل را داشتند.قطعا موارد استثنائی هم همیشه وجود دارند اما بصورت کلی و بصورت برداشت حداکثری از این قشر که حاصل مطالعه و بررسی چندین ساله من در تجربیات زیست خودم تا مطالعات و مصاحبه و معاشرت با متولدین دهه‌های 20 و 30 و 40 و 50 است می‌توان گفت که بی‌هویتی و بی‌آموزشی و باسمه‌ای بودن متولدین دهه 20 و 30 و تناقضات مداوم آن‌ها با خود و جامعه، همان خلأیی بود که توسط آخوندها پر شد و جو حاصل به انقلاب ختم گردید.درون آن‌ها باری به هر جهت اما در قید و بند سنت با ظاهری روکش شده که مدت زمان زیادی بین سنت و مدرنیته توسط حکومت پهلوی نگه داشته شده بود باعث شد تا فسادی عظیم را رقم زنند چون بلد نبودند فکر کنند و مستقل بیاندیشند. این بخش همواره از عکس‌های شبکه  manoto و دکترین «وای دهه40» حذف شده است تا فقط ما را قلقلک دهد و اهداف مسخره‌ای را دنبال کند.طرحی نو برای درون و باطن متولدین دهه 70 و 80 و 90 لازم است؛ هرکس آن را فراهم کند برنده می‌شود.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 22:55:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه به فرزند</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-xnzkjyfhgrtp</link>
                <description>این نامه من به فرزندم نیست. البته فرزندی ندارم که برایش نامه‌ای بنویسم اما اگر فرزندی داشتم حتما برایش همین نامه را میفرستادم. احتمال هم نمیدهم که در آینده فرزندی داشته باشم و شاید شباهت این احتمال به همین نامه که مخاطبش قبل از خواندن آن فوت کرد و نبود باعث شد تا آن را اینجا قرار دهم.متن نامه‌ی پرویز ناتل خانلری به پسرش، آرمانفرزند من!دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته‌ای و من به‌نرمی سرت را بر بالین گذاشته و آرام از کنارت برخاسته‌ام و اکنون به تو نامه می‌نویسم. شاید هرکه از این کار آگاه شود، تعجب کند، زیرا نامه و پیام آن‌گاه به کار می‌آید که میان دو تن فاصله‌ای باشد و من و تو در کنار همیم.اما آن‌چه مرا به نامه نوشتن وامی‌دارد، بُعدِ مکان نیست بلکه فاصله‌ی زمان است. اکنون تو کوچک‌تر از آنی که بتوانم آن‌چه می‌خواهم، با تو بگویم. سال‌های دراز باید بگذرد تا تو گفته‌های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیدوارم که نامه‌ام از این راه دور به تو برسد، روزی آن را برداری و به کنجی بروی و بخوانی و درباره‌ی آن اندیشه کنی.من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان، به‌ابهام می‌بینم. سال‌های دراز گذشته است. نمی‌دانم که وضع روزگار بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه را می‌نویسم، زمانه آبستن حادثه‌هاست. شاید دنیا زیر و رو شود و همه چیز دیگرگون گردد. این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند. من نیز همانند هر پدری آرزو دارم که دوران جوانیِ تو به خوشی و خوشبختی بگذرد. اما جوانی بر من خوش نگذشته است و امید ندارم که روزگار تو بهتر باشد.دوران ما عصر ننگ و فساد است و هنوز نشانه‌ای پیدا نیست از این‌که آینده جز این باشد. آخر، سال نکو را از بهارش می‌توان شناخت. سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود و می‌ترسم که سرگذشت تو نیز همین باشد.شاید بر من عیب بگیری که چرا دل از وطن برنداشته و تو را به دیاری دیگر نبرده‌ام تا آن‌جا با خاطری آسوده‌تر به سر ببری. شاید مرا به بی‌همتی متّصف کنی. راستی آن است که این عزیمت بارها از خاطرم گذشته است. اما من و تو از آن نهال‌ها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود بر کنیم و در آب و هوایی دیگر نمو کنیم.پدران تو، تا آن‌جا که خبر دارم، همه با کتاب و قلم سر و کار داشته‌اند، یعنی از آن طایفه بوده‌اند که مأمورند میراث ذوق و اندیشه‌ی گذشتگان را به آیندگان بسپارند. جان و دلِ چنین مردمی با هزاران بند و پیوند به زمین و اهل زمینِ خود بسته است. از این‌همه تعلق گسستن کار آسانی نیست.اما شاید ماندنِ من سببی دیگر نیز داشته است. دشمن که «فساد» است، در این خانه مسکن دارد. من با او بسیار کوشیده‌ام. همه‌ی خوشی‌های زندگی‌ام در سر این کار پیکار رفته است. او بارها از درِ آشتی درآمده و لبخندزنان در گوشم گفته است: بیا! بیا! که در این سفره آن‌چه خواهی، هست.اما من چگونه می‌توانستم دل از کینِ او خالی کنم؟ چگونه می‌توانستم دعوتش را بپذیرم؟ آن‌چه می‌خواستم آن بود که «او» نباشد.این‌که تو را به دیاری دیگر نبرده‌ام، از این جهت بود که از تو چشم امیدی داشتم. می‌خواستم که این کینِ مرا از این دشمن بخواهی. کین من، کین همه‌ی بستگان و هموطنان من است. کین ایران است. خلاف مردی دانستم که میدان را خالی کنم و از دشمن بگریزم. شاید تو نیرومندتر از من باشی و در این پیکار بیشتر کامیاب شوی.اکنون که این‌جا مانده‌ایم و سرنوشت ما این است، باید به فکر حال و آینده‌ی خود باشیم. می‌دانی که کشور ما روزگاری قدرتی و شوکتی داشت. امروز از آن قدرت و شوکت نشانی نیست. ملتی کوچکیم و در سرزمینی پهناور پراکنده‌ایم.در این زمانه، کشورهای عظیم هست که ما، در ثروت و قدرت، با آن‌ها برابری نمی‌توانیم کرد. امروز ثروت هر ملتی حاصل پیشرفت صنعت اوست و قدرت نظامی نیز، علاوه بر کثرت عدد، با صنعت ارتباط دارد. عدت و آلت ما در جهان امروزی برای کسب قدرت کافی نیست و هرچه از دلاوری پدران خود یاد کنیم و خود را دلیر سازیم، با حریفانی چنین قوی‌پنجه که اکنون هستند، کاری از پیش نمی‌توانیم برد.این نکته را از روی ناامیدی نمی‌گویم و هرگز یأس در دل من راه نیافته است. نیروی خود را سنجیدن و ضعف و قدرت را دانستن از نومیدی نیست. دنیای امروز پر از حریفان زورمند است که باهم دست به گریبان‌اند. ما زوری نداریم که با ایشان درافتیم و اگر بتوانیم، بهتر از آن چیزی نیست که کناری بگیریم و تماشا کنیم. اما یقین ندارم که این کار میسر باشد.حریفانی که بر هم می‌تازند، هر گوهر یا کلوخی که به دست‌شان بیاید، بر سر هم می‌کوبند و دیگر از او نمی‌پرسند که به این سرنوشت راضی هست یا نیست. در این وضع، شاید بهتر آن بود که قدرتی کسب کنیم، آن‌قدر که بتوانیم حریم خود را از دستبرد حریفان نگه داریم و نگذاریم که ما را آلتی بشمارند و در راه مقصود خویش به کار برند. اما کسب این قدرت مجالی می‌خواهد و معلوم نیست که زمانه‌ی آشفته چنین مجالی به ما بدهد.پس اگر نمی‌خواهیم یکباره نابود شویم، باید در پی آن باشیم که برای خود شأن و اعتباری جز از راه قدرت مادی به دست بیاوریم، تا دیگران به ملاحظه‌ی آن ما را به چشم اعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند و اگر گردش زمانه ما را به ورطه‌ی نابودی کشید، باری، آیندگان نگویند که این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بوده‌اند.این شأن و اعتبار را جز از راه دانش و ادب حاصل نمی‌توان کرد. ملتی که رو به انقراض می‌رود، نخست به دانش و فضیلت بی‌اعتنا می‌شود. به این سبب برای مردم امروز باید دلیل و شاهد آورد تا بدانند که اگر ایران در کشاکش روزگار تا کنون به جا مانده و قدر و آبرویی دارد، سببش جز قدر و شأنِ هنر و ادبِ آن نبوده است.جنگ‌ها و فیروزی‌ها اثری کوتاه دارند. آثار هر فیروزی تا وقتی دوام می‌یابد که شکستی در پی آن نیامده است. اما فیروزی معنوی است که می‌تواند شکست نظامی را جبران کند. تاریخ گذشته‌ی ما سراسر برای این معنا مثال و دلیل است. ولی در تاریخ ملت‌های دیگر نیز شاهد و برهان بسیار می‌توان یافت.کشور فرانسه پس از شکست ناپلئون سوم در سال ۱۸۷۰، مقام دولت مقتدر درجه‌اول را از دست داده بود. آن‌چه بعد از این تاریخ موجب شد که باز آن کشور مقام مهمی در جهان داشته باشد، دیگر قدرت سردارانش نبود بلکه هنر نویسندگان و نقاشان‌شان بود.ما نیز امروز باید در پی آن باشیم که چنین نیرویی برای خود به دست بیاوریم. گذشتگان ما در این راه آن‌قدر کوشیدند که برای ما آبرو و احترامی بزرگ فراهم کردند. بقای ما تا کنون مدیون و مرهون کوشش آن بزرگواران است.امروز ما از آن پدران نشانی نداریم. آن‌چه را ایشان بزرگ داشتند، ما به مسخره و بازی گرفت‌هایم. دیوِ فساد در گوش ما افسانه و افسون می‌خواند. کسانی هستند که جز در اندیشه‌ی انباشتن کیسه‌ی خود نیستند. دیگران نیز از ایشان سرمشق می‌گیرند و پیروی می‌کنند. اگر وضع چنین بماند، هیچ لازم نیست که حادثه‌ای عظیم ریشه‌ی وجود ما بر کَنَد. ما خود به آغوش فنا می‌شتابیم.اما اگر هنوز امیدی هست، آن است که جوانان ما همه یکباره به فساد تن در نداده‌اند. هنوز برق آرزو در چشم ایشان می‌درخشد. آرزوی آن‌که بمانند و سرافراز باشند. تا چنین شوری در دل‌ها هست، همه‌ی بدی‌ها را سهل می‌توان گرفت. آینده به دست ایشان است و من آرزو دارم که فردا تو هم در صفِ این کسان درآیی.یعنی در صف کسانی که به قدر و شأنِ خود پی برده‌اند. می‌دانند که اگر برای ایران آبرویی نماند، خود نیز آبرو نخواهند داشت. می‌دانند که برای کسب این شرف، کوشش باید کرد و رنج باید برد.آرزوی من این است که تو هم در این کوشش و رنج شریک باشی. مردانه بکوشی و با این دشمنِ درون که فساد است، به جنگ برخیزی. اگر در این پیکار فیروز شدی، دشمنِ بیرون کاری از پیش نخواهد برد.و گیرم که بر ما بتازند و کار ما را بسازند، باری این‌قدر بکوشیم تا پس از ما نگویند که مُشتی مردم پست و فرومایه بودند و به ماندن نمی‌ارزیدند!زان پیش که دست‌وپا فرو بندد مرگ / آخر کم از آن‌که دست‌وپایی بزنیم؟پرویز ناتل خانلریپ ن : آرمان، فرزند پرویز ناتل خانلری در سن هشت سالگی از دنیا رفت.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 15:32:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عملیات مخفی</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D9%81%DB%8C-to1ktmstppcr</link>
                <description>مقدمهعملیات پنهان و فعالیت‌های ضداطلاعاتی از قدیمی‌ترین اقدامات مخفیانه و معمولاً افشا نشده تاریخ هستند. این عملیات‌ها که در قالب نفوذ در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم گیران است باعث می‌شود تا مسیر حرکت یک کشور تابع خواست کشوری باشد که در زمینه تهاجم(عملیات مخفی) و هم در زمینه دفاع(ضداطلاعات) نسبت به کشور هدف برتری بالایی دارد. عملیات مخفی در هیچ کجای جهان و در هیچ دولتی وضعیت مدونی ندارد اما دارای اصولی است که بیشتر در کوران جنگ سرد تدوین‌شده‌اند. این عملیات‌ها درزمانی که دو ابرقدرت درگیر گسترش حوزه نفوذ خود و یا کم کردن حوزه نفوذ طرف مقابل بود بیشترین تعداد و نوع را پیداکرده و تا به امروز به‌صورت مخفیانه‌تر و گسترده‌تر نیز استفاده می‌شوند.خلاصه کتاباین کتاب در 6 فصل و 47 زیر فصل به بررسی اینکه چرا فعالیت‌های ضد جاسوسی و عملیات مخفی در بسیاری از جهات جزء عناصر فراموش‌شده نظام اطلاعاتی ایلات متحده بوده است، از طریق مثال‌های تاریخی به این امر می‌پردازد.موضوع دیگر ارزیابی مسئله ضد جاسوسی و عملیات مخفی است آن‌گونه که از پایان جنگ جهانی تا دهه 1990 و بعدازآن بکار رفته است.کتاب با این پیش‌زمینه، اصول و فنون ایده آلی را مطرح می‌کند که اگر آن‌ها را دنبال کنیم ما را به‌سوی عملیات مخفی و ضد جاسوسی مؤثری هدایت می‌نماید.نویسنده در این کتاب با تمرکز اصلی به بیان عملیات مخفی و ضد جاسوسی از ابتدای استفاده تا به امروز به همراهی شواهد تاریخی و درس‌های عبرت‌آموز می‌پردازد.برای مثال در فصل چهارم این کتاب با نام«خدمه سیاست، اصول عملیات مخفی» به اصول اولیه این بخش و سیاست‌ها و اهداف و وسایل و درس‌های تاریخی این قبیل عملیات می‌پردازد و در ادامه وارد مسئله ضد تروریسم می‌شود.گزارشداستان‌های اطلاعاتی· نامزدی رابرت گیتس در سال 1991 برای ریاست سیا این مسئله را مطرح کرد که آیا تحلیلگران کار را از متخصصان عملیات مخفی که سابقاً رئیس سیا بودند تحویل می‌گیرند و آیا این مطلوب است؟گیتس تماماً در قالب یک تحلیلگر در سیا رشد کرده بود.· در همه آبروریزی‌ها و کمیته‌های سنا برای تحقیقات سیا بیشتر ضد جاسوسی و عملیات مخفی به ترتیب در مظان اتهام بوده‌اند و برای مثال در کمیته «چرچ» تنها سه درصد گزارش علیه بخش‌های تحلیل و جمع‌آوری اطلاعات بود.· ساموئل هانتیگتون در واکنش به کمیته‌های تحقیقاتی اطلاعاتی سنا:کمیته تحقیق و بازرسی کنگره که به مطالعه عملیات سیا پرداخته است باید کنجکاو می‌شد که چرا این آژانس با این‌همه ادعا در تلاش خود برای قتل«لومومبا»و«کاسترو» این‌گونه فضاحت‌بار شکست خورده است. ولی در سال 1975، هیچ‌کس به عدم توانایی آژانس در انجام امور محوله علاقه‌ای نشان نداد و در عوض در مورد غیراخلاقی بودن آن کارها حساس شدند.پاتریس لومومبا· شکست یک کشور در حفظ اسرار دیپلماتیک و نظامی خود در برابر فعالیت‌های جمع‌آوری خبر سرویس‌های خارجی ممکن است بسیار فجیع باشد. ماجرای ورود ایالات‌متحده به جنگ جهانی اول نمونه قابل توجیه همین امر است.· از سال 1915 به بعد، امپراطوری آلمان در پی جلوگیری از ورود ایالات‌متحده آمریکا به جنگ بود. در آغاز خصومت‌ها انگلستان کابل مخابراتی آلمان بر فراز آتلانتیک را قطع کرد. آلمان مجبور بود ارتباطات خود را از طریق رادیو و یا کابل‌های مخابراتی انگلستان عبور دهد. انگلیسی‌ها از طریق کار در « اتاق 40» ( واحد کشف رمز اداره نیروی دریایی بریتانیا) و دستیابی به دفترچه رمز جاهای دیگر آلمان توانستند بسیاری از پیام‌های آلمان را کشف کنند. آلمان‌ها این خطر را جدی نگرفتند. ظاهراً هیچ جاسوس آلمانی تصور نمی‌کرد تحقیق درباره آنکه «آیا سازمان جاسوسی انگلیس نفوذ کرده» ضروری باشد.· در سال 1917«زیمرمان» وزیر خارجه آلمان یک تلگرام رمزدار به سفارت آلمان در واشنگتن فرستاد تا به مکزیکوسیتی ارسال شود. این تلگرام حاوی پیشنهاد اتحاد بین مکزیک و آلمان علیه ایلات متحده بود. این پیام توسط انگلیسی‌ها کشف و افشا شد و آمریکا را به جنگ کشاند.زیمرمان وزیر خارجه امپراطوری آلمان· بریتانیا نمی‌خواست سیستم کشف پیامش لو برود برای همین هم یک نسخه از تلگرام را با عملیات مخفی از اداره پست و تلگراف مکزیک ربود و در اختیار آمریکا قرارداد.· در زمان جنگ جهانی دوم، نادیده گرفتن سابقه چپ‌گرائی رادیکال ریچارد سورگ افسر نازی و جاسوس شوروی امکان نفوذ وی در سفارت آلمان مستقر در توکیو را ایجاد کرد. او به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای به نقشه‌های جنگی آلمان و ژاپن دست پیدا کرد. سورگ پیش از دستگیری در پائیز 1941، شوروی را آماده حمله ژاپن به منچوری کرد. بعد از قضیه سورگ هیچ‌گاه ورماخت در جنگ دست برتر را نداشت.ریچارد سورگ· شوروی نمونه واضح کشوری است که از امکانات اطلاعاتی مثبت خود برای تغییر موازنه استراتژیک قدرت به نفع خود استفاده می‌کرد.· اتمی شدن شوری هم به دلیل ضعف ضد جاسوسی غرب بود. مهم‌ترین جاسوسان اتمی شوروی از دانشمندان اتمی غرب بودند.· یکی از تلاش‌های بسیار موفق روسیه در اقدام فعال مقابله با ناتو در دهه 70 و «بمب نوترونی» ناتو بود. در ابتدا شوروی با هزینه 100 میلیون دلار خرج واحدهای پشتیبانی ازجمله احزاب کمونیست، سازمان‌های امنیتی شرق و عاملان نفوذی خود کرد و جنبش‌های زیادی را به راه انداخت و آوردن «بمب نوترونی» به اروپا را متوقف کرد.· در مرحله بعد با موفقیت عملکرد بمب‌های نوترونی جدید شوروی بی‌سابقه‌ترین اقدامات فعال خود را در سال 1979 آغاز کرد که با تغییر مواضع امنیتی غرب و دفاع در برابر اقدامات فعال شوروی و همچنین افشاگری‌های غرب علیه اقدامات فعال شوروی باعث تغییر سیاستمداران در اروپای غربی شد که شکست شوری در این اقدامات فعال اخیر را در پی داشت. اگر غرب دست به این دفاع و شناسایی و افشاگری نمی‌زد، شوروی تا مرز نابودی ناتو پیش می‌رفت. همکاری آژانس‌های غربی در اینجا بشدت خود را موفق نشان داد.· سرآمد «سدشکنان» موفق قرن 20 « هارولد. ای. از. کیم. فیلبی» یک مقام ارشد ام آی 6 در بین سال‌های 1940 تا 1950 است که در جوانی به خدمت درآمد. فیلبی جزو جناح چپ بود و هم‌زمان دانشجوی کمبریج بود و با یک کمونیست استرالیایی ازدواج کرد و در سال‌های دهه 30 در «وین» زندگی می‌کرد. ام ای 6 هیچ‌گاه در زمان جنگ جهانی دوم سابقه وی را به‌صورت جدی بررسی نکرد. فیلبی پس از جنگ به ریاست ضد جاسوسی ام آی 6 منصوب شد. در 1949 به‌عنوان رابط بین ام ای 6 و سیا و اف بی آی به واشینگتن رفت. او گزینه ریاست بر ام آی 6 بود. او توانست در بسیاری از عملیات‌ها به غرب خیانت کند و بیش از 10 سال روس‌ها در مورد نقاط ضعف آن‌ها طی اقداماتشان آگاه کند. این باور وجود دارد که وی درزمانی که از طرف غرب مأموریت داشت یک گروه مقاومت در آلبانی را علیه « انور خوجه» را هدایت کند توسط شوروی خریده شده بود. فیلبی از همان زمان نقشه غرب علیه کمونیست‌های آلبانی را خنثی می‌کرد و در سال‌های 1949 و 1950 کلیه‌های نیروهای مقاومت و جاسوسانی که به کار می‌رفتند همان ابتدا کشته و یا دستگیر می‌شدند.کیم فیلبی در روز اعلام فرار به شوروی · ماجرای «تراست» روسیه عملیاتی نفوذی در درون بود که در اوایل دهه 1920 توسط سرویس مخفی روس‌ها «چکا» اجرا شد. این عملیات این باور را ایجاد کرد که آن‌ها به‌طور متحد و با حرکتی فعال و مؤثر ضد بلشویکی وارد عمل شده‌اند، مخالفین رژیم روسیه و آن‌ها که در تبعید بودند، از سوی «تراست» مورد تحریک و تطمیع قرار گرفتند تا اعلام موجودیت کنند و به‌صورت هدف‌هایی امنیتی برای دولت روسیه درآیند. «چکا» با استفاده از آن اطلاعات و کنترل ارتباطات بین آژانس‌های اطلاعاتی غربی، گروه مهاجران روسی و ساکنان روسی داخل کشور، توانست ماهرانه مخالفت‌های ضد کمونیستی داخل و خارج را خنثی کنید. «تراست» هم موفق شد با به‌کارگیری همین تماس‌ها سرویس‌های اطلاعاتی غربی را منحرف کند تا اخبار نادرست را به داخل شوری بدهند و هم باعث شد تا عوامل بیشتری را کشف کنند.· تاریخ عملیات مخفی-یعنی همان کار تأثیرگذاری و نفوذ مخفیانه در حوادث، تصمیمات و دیدگاه‌های کشورهای دیگر درحالی‌که تماماً با وجهه‌ای حق‌به‌جانب تکذیب می‌شود- به‌هیچ‌وجه محدود به درگیری‌های غرب با شوروی نیست.· تاریخچه عملیات مخفی به زمان لوئی پانزدهم و شانزدهم برمی‌گردد که آن‌ها علیه مستعمرات انگلیسی شمال آمریکا دست به چنین اقداماتی زدند. در آغاز فرانسه تبلیغات ضد انگلیسی را در مناطق مستعمراتی شروع کرد تا غیرت ملی مناطق را افزایش دهد. وزارت بازرگانی فرانسه کانال این اقدامات بود. این وزارت نیز شرکتی پوششی تأسیس کرد با همراهی بخش به‌ظاهر خصوصی ظرف یک سال از 1776 تا 1777 هشت محموله به آمریکا فرستاد و در سپتامبر 1775 نیز در دومین کنگره آمریکا هیئتی مخفی را اعزام کرده بود.· آلمان در زمان جنگ اول ابتدا برای همراه کردن آمریکا با خود و سپس جلوگیری از پیوستن آمریکا به متفقین، دست به عملیات مخفی زد. احساسات ضد بریتانیایی در آمریکا را با تبلیغات مخفیانه ایرلندی و آلمانی- آمریکایی افزایش داد. سفیر آلمان در واشینگتن به همراه فرماندهان در اختیار وی عملیات‌های مخفی خرابکارانه را علیه کشتی‌های سلاح و آذوقه که به سمت متفقین می‌رفتند آغاز کردند. این عملیات‌ها کم‌کم بی‌محابا و زیاد و پرتناقض شد که با آشکار شدن تلگرام زیمرمان به فاجعه ختم شد.· اقدامات عملیات مخفی بریتانیا در آمریکا برای ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم:1. استفاده از ناشران2. استفاده از روزنامه‌نگاران برای عملیات‌های بشمار و موفقیت‌آمیز خبررسانی در آمریکا3. ایستگاه‌های رادیویی4. فیلم‌سازآن‌هالیوود5. نفوذ گسترده در گروه «آمریکا فرست» که مخالف مداخله آمریکا بودند6. نفوذ در اتحادیه‌های کارگری7. نفوذ در سازمان‌های قومی متحد8. دامن زدن به شایعات علیه نازی‌ها9. حمایت و طرفداری و بی‌اعتبار سازی افرادمجموعه اقدامات فوق «حیله‌های کثیف» نام گرفت.· ماجرای ساخت کانال پاناما و توسعه استراتژیک قلمرو آمریکا که در سال 1914 رخ داد از نمونه‌های عملیات مخفی آمریکا بود. نیاز به ساخت کانال در جنگ 1898 آمریکا و اسپانیا رخ‌نمود. همکاری کار وکلا و نظامیان و نیروهای اطلاعاتی که آن زمان در اختیار کنگره بودند روند این عملیات را شکل داد. آمریکا برای ایجاد حق استفاده از این کانال در سال 1906 جمهوری پاناما را ایجاد کرد.· در سال 1942 « اداره خدمات استراتژیک» تأسیس شد که ابتدا به‌عنوان دایره «هماهنگ‌کننده اطلاعات» شناخته می‌شد. این دایره در عملیات مخفی بخش «عملیات روحیه»(که منحصراً به جنگ روانی معطوف بود)را داشت که تخریب روحیه دشمن و کمک به نیروهای مقاومت برای تبلیغات و کارهای ایستگاه‌های رادیویی را انجام می‌داد. در سال 1945 ترومن دستور انحلال او اس اس را صادر کرد و این فاجعه ساخت چون ترومن مخالف نفوذ محرمانه در خارج بعد از زمان جنگ بود و آن را مغایر با اصول دموکراتیک می‌دانست. تا دو سال بعد عملیات‌های پراکنده توسط ارتش انجام می‌شد مثل کمک به فرانسه علیه کمونیست‌های فرانسوی که با بودجه شخصی ژنرال «جیمز فورستان» انجام پذیرفت.· بحران امکان به قدرت رسیدن کمونیست‌ها در ایتالیا در سال 1948 نیاز حداکثری و توان مهم عملیات مخفی را برای آمریکا مشخص کرد و نشان داد که حتی بخش‌های تحلیل و جمع‌آوری خبر که از سال 1947 با تشکیل سیا فعال شده بودند هم به بخش عملیات مخفی نیاز دارند.· ماه‌های نخستین 1948 و اتفاقاتی چون کودتای کمونیستی چکسلواکی و بلغارستان و دشواری پیروزی در ایتالیا و تحریم برلین توسط شوروی و نیاز به شناخت بیشتر این مسائل، نیازمند مکانیسم دفاعی و پاسخی مؤثرتر از بخش «عملیات روانی» بود و همین واحد «عملیات مخفی» را شکل داد. دفتر هماهنگی سیاسی برای این عملیات ذیل سیا شکل گرفت که بعدها با تغییر نام همچنان ذیل سیا عمل می‌کند. با موفقیت چشمگیر این دفتر و گسترش کار به‌کل دنیا سیل بودجه و قدرت و پرسنل به این دفتر سرازیر شد. بر سر اختلافات پیش‌آمده در درون سیا و مستقل عمل کردن دفتر هماهنگی سیاسی، در ماه ژوئن 1952 کلیه دایره‌های دارای اختلاف و کار موازی تجمیع و اصلاح شدند و اداره مدیریت سیا برای طرح‌ها یا «دی پی» شکل گرفت. اولین رئیس دی پی آلن دالاس مشهور است.آلن دالاس پنجمین و باسابقه‌ترین رئیس سیا· تائید و تطبیق عملکرد برنامه عملیاتی مخفی و ارزیابی آن‌ها توسط یکسری کمیسیون‌های فرعی انجام می‌شد. این کمیسیون‌های فرعی عبارت بودند از : § هیئت‌مدیره روانشناسی استراتژیک تأسیس 1951 § هیئت‌مدیره هماهنگی عملیاتی تأسیس 1953 § گروه 5412 تأسیس 1955 § گروه ویژه تأسیس 1961 § کمیته 40 تأسیس 1963فاجعه آلبانی: § برای براندازی حکومت انور خوجه در سال 1949 یک گروه مشترک آنگلو-آمریکن مأمور بررسی شد تا بفهمد  آیا در داخل آلبانی مقاومت زیادی برای براندازی رژیم و سرنگونی انور خوجه وجود دارد یا خیر؟ § دفتر هماهنگی سیاسی به همراهی انگلیس، تبعیدی‌های سیاسی آلبانی را در قالب یک جبهه سیاسی گرد  هم آورد و آموزش و تجهیز و ... آن‌ها را شروع کرد. § معلوم شد که آمریکائی‌ها و انگلیس‌ها تا حد وحشتناکی از میزان تأثیر وابستگی انور خوجه به کشورش  بی‌اطلاع بوده‌اند. § هیچ‌کدام از دو کشور در تیرانا سفارت نداشتند و فقط تنی چند از سربازان دفاتر امنیتی در زمان جنگ به آنجا  رفته بودند. § کارهای عملیات مخفی در آلبانی با حرکتی شبیه به ماجرا تراست در دهه 1920 توسط کا گ ب و سرویس  اطلاعاتی آلبانی پاسخ داده شد. § هزینه آمریکا بعلاوه آموزش انگلیس بر روی صدها نفر در طی 4 سال همه آن‌ها را به سمت مرگ روانه  می‌کرد. § الگوی مشابه این اشتباهات در لیتوانی، لهستان و ... از اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1950 تکرار شد. § عملیات خلیج خوک‌ها هم بعدتر با عدم شناخت صحیح و عدم‌حمایت درست به همین وضع دچار شد. § اولین رسوایی بزرگ عملیات مخفی‌های آمریکا در فوریه 1967 در مجله چپ‌گرای «رمپارت» در فوریه 1967  برملا شد. در این نشریه عنوان شد که «انجمن ملی همکاری‌های دانشجویی» سال‌ها برای به دست آوردن  منابع و کانال‌های رهبران دانشجویان خارجی از سوی سیا اداره و شارژ مالی می‌شده است. مقاله فوق اکثر  ستون‌های اصلی ساختار عملیات مخفی را فروریخت. § کنگره از اواخر دهه 1960 آرام‌آرام کار نظارت بر سازمان‌های اطلاعاتی به‌ویژه عملیات مخفی را افزایش داد.  این در حالی بود که در دهه‌های 1950 و اوایل دهه 60 کنگره هیچ نظارتی بر «عملیات مخفی» نداشت. در  پائیز سال 1974 کنگره قانون هیوز-ریان را در قالب قانون همکاری‌های خارجی تصویب کرد. طبق این قانون  رئیس‌جمهوری باید برای هر یک از «عملیات مخفی» مصوبه‌ای را مطرح کند که حاکی از این امر باشد که این  مسئله برای امنیت ملی آمریکا مهم است.· به مارتین لوتر کینگ اطلاع داده می‌شد که چه تعداد از رده‌های بالای جنبش وی کمونیست هستند و وی اقدام می‌کرد تا جایی که اداره اطلاعات اف بی ای به نتیجه رسید که کینگ برای کشور تبدیل به خطری جدی است و برای تضعیف خود او شروع به عملیات مخفی کردند.مارتین لوتر کینگ· شبکه جاسوسی «والکر» یکی از کارآمدترین شبکه‌های سری، در تمامی زمان‌ها که از اواخر دهه 60 تا اوایل دهه 80، روس‌ها را به کدهای فوق محرمانه آمریکایی‌ها مجهز می‌ساخت تنها بسته به شانس(بارابارا والکر همسر سابق خود جان والکر را لو داد)شناسایی و دستگیر نشدند بلکه از طریق تعقیبات خوب اف بی آی که تا حد مقرر صورت گرفته بود و در کل مربوط به اصلاحات اوایل دهه 80 در واحدهای «تحلیل» و «جمع‌آوری اخبار» ضد جاسوسی انجام پذیرفت.· در قرن شانزدهم الیزابت اول خود را میان افرادی با توانایی‌های عملیات مخفی و رهبری این مسائل و اجرای دقیق این عملیات‌ها محصور کرده بود. درواقع این امر تصادفی نیست که وی فرماندهان خود را به برگزیدن مغزهای هدایتگر خلاق در جهت یکباره فعال کردن آن‌ها، ترغیب می‌کرد؛ ویلیام شکسپیر و کریستوفر مارلو که لوئی شانزدهم برخلاف توصیه وزیر خارجه‌اش به دلیل نمایشنامه «پیتر آگوستین و بومارشه» او را کنار گذاشت و روزولت بر روبرت شروود و حقوقدان عجیبی همچون بیل داناوان تأکید می‌کرد.بعضی از موارد استفاده تکنیک‌های کاشت:· دوران سلسله مینگ یک مسلمان چینی که جز دوایر دولتی بود ژاپنی‌ها و راه زنان را در یک حملات غارتگرانه هدایت می‌کرد تا فشار به دولت بودائی چین بیاورد.· ژاپنی‌ها علیه چینی‌ها در بعد از جنگ جهانی اول با استفاده از کاشت افراد ژاپنی در اطراف مسئولین چینی اقدام به شکست اتحاد چینیان و اختلاف میان آن‌ها کردند.· لوئی چهاردهم معشوقه‌ای به نام لوئیز دو کروالی برای چارلز دوم فرستاد که معاهده دوور را در 1670 رقم زد.· لوئی پانزدهم از یکجاسوس غیرعادی و مهم که زن بود برای فریب روس‌ها استفاده کرد. نام او لیادو بومانت بود که فرانسه می‌خواست او ندیمه ویژه ملکه روسیه شود.· شوروی از افرادی در وزارت خزانه‌داری و خارجه در آمریکا و بریتانیا استفاده می‌کرد.· شوروی آناتولی گولیستین که از جاسوسان به نام شوروی بود را در حلقه اطرافیان مارشال دوگل در سال 1961 قرارداد.آناتولی گولیستین· معاون وزیر خارجه سوئد در دهه 70 هم نفر شوروی بود. معاون نخست‌وزیر مالزی هم عامل کاشت شده شوروی بود.· در اواخر دهه 70 افشا شد که نخست‌وزیر لیبرال دموکرات ژاپن(هیرو هیریشیدا) جاسوس کا گ ب بوده است.· معروف‌ترین کار «جعل» همان «پروتکل‌های قوم یهود» می‌باشد که به‌وسیله پلیس مخفی «نیکلاس تزار دوم» در آغاز قرن بیستم به کار رفت. طی آن عنوان می‌شد که یک توطئه یهودی برای تسلط بر دنیا در دست اقدام است. جعلی بودن این سند در سال 1921 افشا شد ولی حربه‌ای برای دولت‌های ضد سامی ماند.تکنیک و تاکتیک· ویلیام هود عامل مجرب عملیات مخفی سیا:نیمی از جاسوسی انتظار کشیدن و سی درصد نیم دیگر گزارش کتبی و نگهداری مطالب است. جاسوس در یک ماه موفق و خوب زمانی می‌تواند خود را خوش‌شانس بداند که ساعات باقی‌مانده از روز خود را صرف رسیدگی به وضع عاملان و تماس با افراد گروه کند.وقتی‌که صرف شناسایی، نشانه‌گذاری، وارسی مقرهای دیده‌بانی و تعقیب و مراقبت می‌شود و یا مدت‌زمانی که صرف نوشتن گزارش‌ها می‌گردد یکی از بخش‌های بسیار مهم امر«جاسوسی» است.· «سان تسو» و «کلاوزیتس» ما را ناگزیر می‌کنند که علاوه بر اینکه دیگر آن‌چنان حوزه مخفی اطلاعات و خاطرات اطلاعاتی در دنیای امروز معنا ندارد اما مطالعه جاسوسی عاملان سابق و یا اظهارات روزنامه‌نگاران در خلال مکتوبات اخیر و پیش از جنگ‌ها خوب است.تعریف جاسوسی:با قبول تفاوت سیستم‌های دولتی، تاریخ سیاسی و منافع امنیتی، چهار عامل مشخص و قطعی جاسوسی را تعریف می‌کنند که سرویس کامل اطلاعاتی، مشتمل بر همه این چهارعنصر زیر است:1. جمع‌آوری2. تحلیل3. ضد جاسوسی4. عملیات مخفی· جمع‌آوری:همان گردآوری اخبار باارزش است که غالباً مخفیانه انجام می‌شود. همه اخبار جزو اطلاعات نیستند و ارزش اطلاعات بنا به تعریف دولت‌ها مشخص می‌شود و هیچ قانونی برای تمییز دادن ارزشمند و فاقد ارزش جز این وجود ندارد.اطلاعات از سه منبع جمع‌آوری می‌شود:1. منابع آشکار2. منابع فنی3. منابع انسانی· تحلیل:دنبال کردن اطلاعات و سپس محصول نهایی آن‌ها است. مستلزم بررسی دقیق، جداسازی مطالب، مقایسه اخبار و دیگر داده‌ها و نهایتاً شامل مقایسه با یک مجموعه بزرگ‌تر خبری می‌باشد.· ضد جاسوسی:اقدامی جهت حفظ اسرار محرمانه، جلوگیری از زیر نفوذ قرار گرفتن به‌وسیله دیگر کشورها و سرانجام گاهی بهره‌برداری از فعالیت‌های دیگران در جهت منافع خود است.اقدامات متقابل:از روش‌ها امنیتی هستند که علیه تاکتیک‌های مخصوصی که از سری سرویس‌های خارجی به کار گرفته می‌شوند، کشور را محافظت می‌کنند. در عوض عملیات ضد جاسوسی که شامل اقدامات فعالانه‌ای جهت شناسایی و عقیم‌سازی و احتمالاً بهره‌جویی از سرویس‌های اطلاعات خارجی می‌شود.· عملیات مخفی:اقدامی از سوی دولت یا یک گروه برای تحت کنترل و نفوذ قرار دادن اوضاع در یک کشور و یا قلمرو دیگر بدون آشکار کردن این دخالت است. قبولاندن تدابیر و سیاست خارجی هدف اساسی عملیات مخفی است. عملیات مخفی درواقع یک واژه فنی آمریکایی است که بعد از جنگ جهانی دوم به کار رفته است.· عناصر امر جاسوسی از درون با یکدیگر مرتبط‌اند. این وابستگی همیشه آشکار نیست و تأثیر آن هم ضرورتاً فوری و قطعی نمی‌باشد. اگر یکی از آن‌ها ضعیف شده و یا بزرگ شوند، احتمالاً به شکل معکوس بر دیگر عوامل تأثیر می‌گذارند.· ضد جاسوسی و عملیات مخفی به خاطر تأثیراتشان تکیه‌بر جمع‌آوری و تحلیل دارند و در مقابل هرکدام به سیاست وابسته‌اند.· اگر کشوری بخواهد سیستم اطلاعاتی مؤثری پی‌ریزی کند، باید ارتباط عناصر جاسوسی را رک کند و پیچیدگی شدید و حساسیت آن‌ها را بشناسد.· سیاست‌گذاران، سیاست و اولویت‌های مهم را برای تشخیص اهداف بخش‌های«تحلیل»و«جمع‌آوری اطلاعات»تعیین می‌کنند.· بخش جمع‌آوری اطلاعات و تحلیل فقط بخشی از اطلاعات خود را از منابع آشکار کسب می‌کنند پس برای دریافت بخشی دیگر(هرچند مستقل و متمایز هستند این دو بخش از هم) از اطلاعات از عملیات مخفی بهره می‌برند. بخش عملیات مخفی برای کسب این اطلاعات نیاز به نفوذ و به دست آوردن افراد جاسوس رده‌بالا و دوجانبه دارد و مسائل جاسوسی و عملیات مخفی به این بخش مربوط است.· تمام حیطه‌های اطلاعاتی برای حفظ خود از ضد جاسوسی کمک می‌گیرند. ضد جاسوسی بخش جمع‌آوری را تحت حفاظت می‌گیرد تا ضداطلاعات دشمن بخش جمع‌آوری منحرف نسازد و به آن نفوذ نکند. امنیت و صحت فعالیت‌های عملیات مخفی نیز در بسیاری موارد با ضد جاسوسی گره می‌خورد.· ضد جاسوسی نیز محتاج سیاست‌گذاران است چون آن‌ها باید مشخص کنند چه قسمت‌هایی محتاج دفاع و حمایت‌اند و چه چیزهایی باید خنثی شوند.· تحلیلگران هم نیاز اصلی و مهمی به بخش جمع‌آوری اطلاعات دارند.· فریب دادن خبررسانان از طرف سرویس‌های دشمن اتفاقی معمول است که ضد جاسوسی باید در آن پیش‌دستی کند.· جمع‌آوری خبر که با برنامه‌های فعالیت‌های مخفی افزایش میابد، اگر از سوی دایره ضد جاسوسی حمایت شود به اطلاع‌رسانی بهتر و تحلیل بیشتر و بهتر و تصمیم‌گیری بهتر منتج می‌شود.· ضد جاسوسی هم از اقدامات باقی بخش‌ها منتفع می‌شود، چون برای پی بردن به اهداف، اولویت‌ها و مسائل مربوط به هدف‌ها نیاز به خبر و تحلیل دارد.· بخش‌های عملیات مخفی، ضد جاسوسی، تحلیل و گردآوری خبر از کل سیستم اطلاعاتی سود می‌برند و درعین‌حال، کل سیستم اطلاعاتی از تک‌تک آن‌ها بهره‌مند می‌گردد.· برای تعریف یک سیستم اطلاعاتی و یا اصلاح آن، توجه به روابط بین دایره‌های اطلاعاتی و نیز روابط هر یک از این دو با سیاست کشور بسیار مهم است.· در بین چهارعنصر اطلاعاتی، بخش‌های جمع‌آوری و بخش تحلیل از نگاه مردم به دلیل تلقی عادی بودن مورد کنکاش واقع نمی‌شوند و مردم بیشتر علاقه دارند در کارهای ضد جاسوسی و عملیات مخفی سرک بکشند. همچنین به دلیل اتکای تکنیکی آمریکا در جمع‌آوری خبر( مثلاً ماهواره‌ای) بجای تطمیع و ... در نگاه مردم جمع‌آوری اطلاعات را نیز پاک کرده است. بخش تحلیل نیز به دلیل گرفتن شکل و جنبه آکادمیک در ذهن مردم تبدیل به بخشی پاک می‌شود.· تحلیلگران جزو مقامات شریف رسمی دولت آمریکا تلقی می‌شوند. تحلیلگران با توجه به علم جامعه‌شناسی و روانشناسی به‌عنوان الگو، خود را در وطن خویش و در بیشه‌زارهای فرهنگ و علم احساس می‌کنند و نه در کوره‌راه‌ها و دالان‌های قدرت.· افرادی را که بخش عملیات مخفی جذب می‌کند تا برایشان جاسوسی کنند معمولاً از رهبران کلیدی دولتی و غیردولتی هستند که در رفاه قرار دارند و با رقم‌های عادی قابل به خدمت گرفتن نیستند و معمولاً با اهداف ایدئولوژیک و یا سیاسی همراه می‌شوند. عده اندکی وجود دارند که حاضرند زندگی خود یا اطرافیانشان را برای مقرری یا هدف خیالی و رمانتیک به خطر اندازند.· شوروی برای سرقت علمی و همچنین خرید تجهیزات نظامی به‌صورت مخفی از غرب سیستم پیچیده‌ای ایجاد کرده بود. سیستم سرقت علمی شوروی به‌وسیله کمیسیون صنایع نظامی بازبینی و بررسی می‌شد. این کمیسیون با توجه به نقاط ضعف اقتصادی شوروی، نیازهای کلیدی صنایع دفاع را گردآوری و اولویت‌بندی نمود و سپس آن‌ها را به سازمان‌های ذی‌ربط که مسئول تأمین آن‌ها بودند، ارسال می‌داشت. این سازمان‌ها ازجمله: مدیریت «T» در کا گ ب و «GRU»(شاخه نظامی سازمان کل امور جاسوسی شوروی)، کمیته دولتی علوم و تکنولوژی و حتی آکادمی علوم شوروی بودند. این سیستم با کمک عملیات مخفی و غیر مخفی به روس‌ها امکان داد تا موارد ذیل را در صدر اهداف خود قرار دهند:§ تکنولوژی‌های پیشرفته§ شرکت‌ها و افرادی که در ساخت آن‌ها دخیل می‌باشند§ راه‌هایی که از آن طریق می‌توانستند اطلاعات و یا تکنولوژی‌های دلخواه را به دست آورند.طبق ادعای روس‌ها سالانه فقط یک‌سوم آن لیست تأمین می‌شد و این لیست سالانه 15% افزایش داشت. برنامه‌های تحصیل تکنولوژی دوره‌های دو و پنج‌ساله داشتند و برآورد می‌شود طی دو دهه 70 و 80 هرساله 4 هزار نمونه و 8هزار سند فنی به همراه 4 تا 5 هزار پروژه نظامی و صنعتی پرسود حاصل‌شده‌اند.طبق ادعای روس‌ها با این اقدام طی یک دوره چهارساله (80-76) تحقیقات صنایع دفاعی و هوایی به‌تنهایی 800 میلیون دلار و در مورد نیروی انسانی علمی تحقیقی حدود 100 هزار نفر صرفه‌جویی شد.· «اقدام فعال»شوروی که متشکل از تکنیک‌های مخفیانه جاسوسی آن‌ها بود شامل موارد زیر است:§ استفاده از تبلیغات بی‌اثر§ عاملان نفوذی§ جاعلان§ ضداطلاعات مخفی(اطلاعات نادرست عمدی که بدون هیچ تأثیر در جامعه به گردش می‌افتد)«اقدام فعال»ترجمه یک واژه روسی است. پس از جنگ جهانی دوم شوروی با تمام توان در اروپای غربی دست به این اقدام می‌زد.· تحلیل‌های ضد جاسوسی اغلب نقش حیاتی در نفوذ اصلی را ایفا می‌کنند. در اواسط 1980 معلوم شد که کا گ ب در حال شناسایی و دستگیری جاسوسان روسی بود که به‌وسیله سیا و اف بی آی فرار کرده بودند. شکست‌های عملیاتی متوالی غرب نشان می‌داد که کا گ ب از طرح‌ها و موفقیت‌های محرمانه سیا اطلاع داشته است.· گاهی عملیات ضد جاسوسی نیاز به تهاجم دارد و این تهاجم با فریب انجام می‌شود. یک اهل‌فن می‌نویسید:درجایی که هیچ سازمان مخالف خاصی در داخل وجود ندارد( مثلاً یک سرویس امنیتی مزاحم یا یک سازمان اپوزیسیون)، یکی دست‌وپا کنید- هم برای نفوذ تدریجی به درون سازمان‌های مهاجر خطرناک خارجی به خاطر تضعیف آن‌ها و یا کانال زدن به داخل عملیاتشان و هم برای صاف کردن واقعی جاده برای کشف مخالفان بالقوه داخلی.اگر از قبل یک سازمان مخالف داخلی وجود داشت، باید اقدامی برای نفوذ تدریجی به درون آن صورت گیرد تا مخالفین را به اعلام موجودیت خود تحریک کند و موجب حرکتی در خدمت منافع کشور شود.· در اوایل جنگ جهانی دوم، انگلیسی‌ها هر جاسوس نازی را که به بریتانیا فرستاده می‌شد دستگیر می‌کردند. آن‌ها به جاسوسان دو پیشنهاد می‌دادند: یا برای انگلیس کار کنند و یا اینکه کشته شوند. این جاسوسان دوجانبه شده نقش بسیاری در عملیات فریب حمله به نرماندی به عهده داشتند طوری که تا سه روز بعد از حمله به نرماندی ارتش آلمان گمان می‌کرد آن حمله برای انحراف از حمله اصلی به « پاس د کالاس» است.· در بدترین شرایط هم «عملیات مخفی» بدتر از دیگر ابزارهای سیاستمداری نظیر دیپلماسی دولتی، کمک اقتصادی و حتی نیروی نظامی نیست. گرچه خیلی کم یک شلیکجادوئی انجام می‌شود ولی شلیک این عملیات به هدف می‌نشیند. «عملیات مخفی» نه یک اقدام جنبی و نه یک ابزار سیاسی غیر مؤثر-آنطور که غالباً تصور می‌شود- است.· کمونیست‌ها در پی به دست آوردن جناح چپ دموکراتیک و میانه‌روهای دموکرات بودند بنابراین آمریکا با تقویت سوسیالیست‌ها، دموکرات‌های مسیحی، طرفداران اتحادیه‌های تجاری و روشنفکران و میانه‌روهای راست بخصوص دموکرات مسیحی‌های لیبرال بهترین چرخش‌های عملی خود را در اواخر دهه 60 انجام دادند. «عملیات مخفی» در رژیم‌های دموکراتیک به معنی پشتیبانی و دادن کمک‌های مالی به رهبران چپ غیر کمونیستی و میانه‌روها بود.· در بین حکومت‌های استبدادی که در حال جنگ با کمونیسم بودند خصوصاً در آسیا و خاورمیانه سیا معمولاً متحدانی را برمی‌گزیند که قوی‌ترین ارتش‌ها، اخلاقیات و رهبران سیاسی موجود را داشته باشند. منطق سیا این بود که سرکوب شدید، مردم را به دامن کمونیسم می‌اندازد و ترویج آداب رشد و توسعه غربی به محو فقر از جامعه کمک کرده و موجبات محو افراطی‌گرایی را فراهم می‌آورد.· مسئولین و خط دهندگان به عملیات مخفی در دهه‌های 50 و 60 عبارت بودند از:§ جان فاستر دالاس و آلن دالاس... رهبری با فران وایزنر...1951 تا 1958§ شورای امنیت ملی........................ رهبری با ریچارد سبیل...1958 تا 1962§ شورای امنیت ملی....................... رهبری با ریچارد هلمز...1962 تا 1965§ شورای امنیت ملی....................... رهبری با دزموند فیتزجرالد...1965 تا 1967· در طول حکومت جانسون مفهوم نقش عملیات مخفی وسعت یافت. در آغاز عملیات مخفی به‌عنوان یک هدف فرعی برای اقدامات اقتصادی و نظامی قلمداد می‌شد. در دوره جانسون سیاست‌گذاران ارشد به این باور رسیدند که دیگر «عملیات مخفی» یک «شلیکجادوئی» نیست بلکه یک ابزار مکملی است که در بحث‌های مختلفی همچون دیپلماسی، کمک‌رسانی، اطلاع‌رسانی، اقتصادی، نظامی و سیاسی در مبارزه با کمونیسم باید به کار رود.· مسئول اجرای کلیه عملیات‌های مخفی تا آخر دهه 60 « هیئت‌مدیره برنامه‌ها» بود که متشکل از سیا و دیا و وزارت خارجه می‌شود.· عملیات مخفی چیز زیاد محرمانه‌ای جز در مواردی اندک نبود و افزایش نقش سیا مخالفت‌های درونی‌ای را به آن ایجاد کرد. نظر مخالفان که کارشناسان جاسوسی و ضد جاسوسی بودند بر این بود که سیا همواره باید کارهایی را محرمانه و با پوشش انجام دهد درحالی‌که عملیات مخفی چیزی نبود که بتوان آن را پوشاند درحالی‌که از عوامل سیا که باید محرمانه نیز می‌ماندند استفاده می‌کرد. نیروهای اجرائی سیا بخش مخالفان و تحلیلگران سیا بخش موافقان «عملیات مخفی» بودند.· مجریان دفتر هماهنگی سیاسی تربیت‌شدگان کالج‌های آمریکا بودند و در اروپا زندگی کرده بودند. آن‌ها به دنبال متحدان کارآمد اروپایی برای عملیات مخفی بودند و برای همین به سراغ افرادی می‌رفتند که فقط ضد روس باشند و حتی اگر کمونیست هم بودند مهم نبود. برای نمونه آن‌ها حتی به رهبران ضد استالین اتحادیه تجاری اروپا که بعضاً سوسیالیست هم بودند پیش از جنگ جهانی دوم کمک می‌کردند.· در زمان جنگ جهانی دوم چرخش رخ داد و از همه منابع برای اقدامات علیه فاشیست‌ها استفاده شد حتی از خود کمونیست‌ها.· راه ارتباط آمریکا با سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های ضد روس، فدراسیون کارگری آمریکا بود.· پس از جنگ دوباره دامنه فعالیت آن‌ها علیه روس‌ها با سرمایه و امکانات بیشتر در ایتالیا و فرانسه و غرب آلمان و اتریش آغاز شد.· هدف این نیروها در آن زمان جلوگیری از تلاش کمونیست‌های روس برای جلوگیری از بارگیری و تخلیه بار در بندرهای کشورهای هدف طرح مارشال بود تا این طرح را از شکست احتمالی نجات دهند.· سرویس‌های اطلاعاتی اروپایی به همراه و کمک مأموران دفتر هماهنگی سیاسی و هیئت‌مدیره بودند و این مأموران هیچ تلاشی برای پوشش خود نمی‌کردند.· در منطقه آمریکای لاتین مسئولین «عملیات مخفی» به نیروهای بومی میهن‌پرست در مقابله با کمونیست‌ها کمک‌های سیاسی، تبلیغاتی و گاهی شبه‌نظامی می‌کردند. بیشتر هم کمک به جناح‌های چپ ضد روس. به شکل کمک‌های مالی به سازمان‌های غیردولتی همچون اتحادیه‌های تجاری و تعاونی‌ها، رسانه‌ها و گروه‌های روشنفکری و کاندیداهای انتخابات مختلف. مثل اقدامات در شیلی.· در شیلی آمریکا برای حمایت از احزاب ضد روس از 1962 تا 1964 مبلغ 3 میلیون دلار صرف پروژه‌هایی برای سروسامان دادن به ساکنان محله‌های کثیف پرداخت تا جلوی بروز طرفداران شوروی را در انتخابات بگیرد.· در دیگر مناطق، جایی که رهبران یا رژیم‌های حاکم، مستقیماً درگیر عناصر معتقد به طرفداری یا برخورد آزاد با روس‌ها بودند- مثلاً دهه 1950 فیلیپین، سال 1953 ایران، 1954 گواتمالا و دهه 60 و 70 لائوس- کمک‌های مختلفی در قالب عملیات‌های مخفی شد.· عملیات مخفی از دوره ترومن گرفته تا دوره کندی تبدیل به وزنه‌ای شده بود که در کشور برای برقراری توازن قدرت به یک سمت پرتاب می‌شد و به‌وسیله اقدام‌های حمایتی دیگر دولت آمریکا از جناح دیگر، خنثی می‌شد و نوعی برابری قوا را به وجود می‌آورد. این وسیله، یک ابزار سیاسی نبود، بلکه نوعی سپر دفاع سیاسی بشمار می‌رفت.· آمریکا با امید حذف کمونیسم در منطقه حومه بالتیک و اروپای شرقی، سیا را بر آن وامی‌داشت تا درعین‌حالی که هم‌زمان، با آن دولت‌ها روابط دیپلماتیک برقرار می‌کنند، در جهت براندازی آن‌ها نیز سعی و اقدام کنند.· تفسیر حکومت کندی در قبال عملیات مخفی:§ « حکومت وی از خطر یک موفقیت پر سروصدا بیش از احتمال شکست قطعی می‌ترسید، درحالی‌که همه میدانید شکست خود جنجال‌برانگیزترین ماجراست.»· آشکارترین کمبود عملیات مخفی در دهه‌های 40 و 50 تا اواسط 60 ، کمبود «جمع‌آوری» ، «تحلیل» و «ضد جاسوسی» بود و سیا به شکل وحشتناکی درباره کشورهایی که برای آن‌ها نقشه می‌کشید، بی‌اطلاع بود.· هیئت‌مدیره عملیات مخفی به دلیل ترس نداشتن اطلاعات مفید تحلیلگران پیرامون شرق و همچنین سردی آن‌ها درباره عملیات مخفی تکیه خود را بیشتر بر اجرا و نیروهای مقاومت و محلی قرارداد که تحلیلگران و برنامه ریزان اصلاً آن‌ها را حساب نمی‌کردند و اعتقاد داشتند با اطلاعات آن‌ها صرفاً کار هیجانی رخ می‌دهد.· سازمان‌ها و نهادهایی که روزی به‌صورت مخفیانه باید شارژ می‌شدند و تأسیس آن‌ها موقتاً برای انجام یک عملیات مخفی بود چه لازم بودن و چه نبودند، از زمانی به بعد رو به بزرگ شدن و باقی ماندن گذاشتند و در ده 60 بعضاً به‌تنهایی سالی 1 میلیارد دلار از بودجه محرمانه سیا را می‌گرفتند. شارژ مالی آن‌ها هم آن‌چنان محرمانه رخ نمی‌داد و همین سبب افشاگری‌ها شد.· دولت ریگان برای مقابله با ساندنیست ها همواره با کنگره درگیر بود ولی تقریباً کار مفیدی برای مقابله با آن‌ها جز کمک مالی به کنتراها نمیرد. دولت ریگان در برابر ساندنیستها دو راه‌حل داشت که کنگره آن را درک نمی‌کرد و صرفاً از دولت می‌خواست هیچ مداخله‌ای در نیکاراگوئه نکند.§ راه اول، آغشته کردن دست خود به خون ساندنیست ها§  راه‌حل دوم پذیرفتن حکومت آن‌ها و تمامی عواقب بعدی که پس از آن به وقوع می‌پیوست· فقط پس‌ازآنکه ماجرای «ایران کنترا» روی تلکس خبرگزاری‌ها رفت دولت تأکید کرد که کنگره فاقد قدرت کافی برای محدود ساختن اختیارات رئیس‌جمهور در نیکاراگوئه است.· چه کسی مسئول ضد جاسوسی بود؟§ سه بخش از قوه مجریه در آن دخیل بودند1. وزارت دادگستری و شعبه اصلی بازرسی آن، اف بی آی2. ارتش ایالات‌متحده، یعنی جایی که مسئولیت‌ها را بین سرویس‌ها و وزارت دفاع تقسیم می‌کرد.3. آژانس مرکزی اطلاعات.· کا گ ب بشدت متمرکز و منسجم بود و از ابتدای شکل‌گیری در میان رهبران شوروی نفراتی را داشت و جامعه اطلاعاتی خود را روزبه‌روز در دهه 40 ساخته بود. این در حالی بود که عدم تمرکز جامعه اطلاعاتی در آمریکا کاملاً مشهود و هر نهاد اطلاعاتی بخش‌های خود را داشت و هرکدام به یکجا پاسخگو بودند و در میان رده‌های بالای حاکمیتی نیز از جامعه اطلاعاتی کسی حضور نداشت.· «جِی از یو» یا سازمان ستاد کل اطلاعات روسیه، شاخه جمع‌آوری اخبار ارتش از دهه 1920 تا دهه 1980 جاسوسان بسیاری را به خارج از کشور روسیه اعزام می‌کرد.· در اواسط دهه 1940 شمار عضویت در حزب کمونیست آمریکا بین 75 هزار تا 85 هزار نفر بود. ده سال بعد رقم تا 25 هزار نفر کاهش یافت و ازآن‌پس در دهه 1970 حدود سالانه هزار نفر به‌طور متوسط کم شدند. اف بی آی پرونده‌هایی در مورد این افراد و نیز کمونیست‌های مظنون به جریان انداخت و با علنی کردن تمایل به حزب کمونیست را کم و نفرت و ترس از آن را افزایش داد تا کا گ ب نیز نتواند از ظرفیت این حزب برای جاسوسی استفاده کند.· مرزهای باز و عدم کنترل پس از ورود مهاجرین در آمریکا به‌راحتی این کشور را مورد نفوذ عوامل جاسوسی شوروی قرار داده بود و پس از ورود مهاجرین تقریباً هیچ کنترلی بر تحرکات، نقل و انتقالات مالی و یا ارتباط خارجی ایشان وجود نداشت. اما در روسیه ورود مهاجرین به‌سختی و با نظارت و جمع‌آوری قبل و حین و بعد از ورود رخ می‌داد.· اداره اطلاعات در دهه‌های 50 و 60 دست به روند آموزش عمومی امنیتی زد و برای این کار سراغ نهادهای آموزش بهتر آمریکا رفت که کارهای آموزش عمومی انجام می‌دادند و به آن‌ها گزارش‌هایی از اقدامات و شیوه‌ها و تکنیک‌ها و ابزارهای جاسوسی کا گ ب را می‌دادند و همراه آن‌ها در زمینه آموزش عمومی امنیت برنامه‌ریزی می‌کردند. کل برنامه آموزش عمومی، کار استخدام جاسوسان آمریکایی را برای شوروی و حزب کمونیست آمریکا سخت ساخت و باعث تبلیغات شاخه‌ای و زیرین علیه تبلیغات شوروی شد.· در ماه مارس 1956 اف بی آی یک عملیات مخفی برای دامن زدن به نارضایتی در میان اعضای رده‌بالای حزب کمونیست آمریکا و جایگزینی چپ‌های قدیمی توسط چپ‌های جدید و گسستن پیوندها و ایجاد انشقاق درون حزب دست زد که بعدها با همان مدل در دهه 1960 علیه کوکلس کلان‌ها و امت اسلام و مارتین لوتر کینگ دست زد. درمجموع علیه این اهداف 1850 پیشنهاد علمی ارائه شد که 1388 فقره تصویب و 22 مورد آن با موفقیت 100 درصد همراه شدند.· واحد ضد جاسوسی سیا به‌عنوان ساعد تدافعی برای حمایت از برنامه‌های «گردآورندگان اخبار» و «عملیات مخفی» در مقابل نفوذ به حساب می‌آمد.· کار ضد جاسوسی دو بعد داشت:§ کمک به ممانعت سرویس‌های خارجی از گماردن جاسوسان دوجانبه دروغین و یا نفوذ مرتدان کمونیست به میان افسران سیا§ اطمینان یافتن از آنکه حرفه‌ای‌های سیا از سوی قدرت‌های متخاصم به کار گرفته نشده باشند.· در سال 1953 شاخه «تحقیق و تحلیل» بخش ضد جاسوسی سیا تأسیس شد.· ای شاخه کتاب‌ها و مجلات و مطالعات تاریخی طولانی را در مورد روش‌های روسیه در خصوص کارهایی همچون «عملیات تراست» در دهه 20 و نیز «روت کاپل» جاسوس روسیه در دهه 20 تهیه کرده بود.· علاوه بر آن نتایج بررسی و بازبینی گزارش‌هایی در مورد مسائل مهم، روش‌ها و بسیاری از آگاهی‌های مربوط به سرویس‌های خارجی را که در مراوده با آمریکا بودند به‌طور منظم گردآوری و تألیف می‌نمود.· وظیفه این گروه تأمین و کمک‌رسانی وسیع به عملیات خاصی نبود و صرفاً کار پژوهش و بررسی و تنظیم و تألیف را به عهده داشت.· در اواسط دهه 1960 ستاد ضد جاسوسی حمایت مدیر آژانس مرکزی اطلاعات را برای یک برنامه آموزشی و پژوهشی بلندمدت جهت انهدام و خنثی‌سازی «تحریف اخبار» و «اقدامات فعالانه روسیه» جلب کرد.· در سال 1978 اجرای فرمان 12036 کارتر در مورد اطلاع‌رسانی آغاز شد. این فرمان مستلزم تشکیل یک مکانیسم ضد جاسوسی مرکزی در شورای امنیت ملی به نام «کمیته هماهنگی ویژه» بود. کار این کمیته رشد و بهبود سیاست ملی ضد جاسوسی، تنظیم معیارها و ترویج این دکترین و نهایتاً افزایش تأثیر برنامه‌های ضد جاسوسی مقرر گردید.· استنسفیلد ترنر در دوره کارتر معاونت ویژه «مدیریت اطلاعات مرکزی» را تأسیس کرد.· مسئولیت اولیه این نهاد آماده‌سازی وسائل ارزیابی تهدیدات سالانه و هماهنگ کردن عملیات‌های ضداطلاعاتی و ضد جاسوسی میان آژانس‌ها بود. در دوره ریگان با فرمان 12333 در دسامبر 1981، این نهاد با کمیته اطلاعاتی درون آژانسی سطح بالا ادغام شد.· ساختار ضد جاسوسی اف بی آی شامل سه شاخه بود:§ شاخه مخصوص عملیات علیه شوروی§ شاخه مخصوص عملیات علیه پیمان ورشو و دیگر دولت‌ها با حاکمیت کمونیستی§ شاخه پشتیبانی از دو شاخه دیگرشاخه پشتیبانی کار تحلیل، آموزش و ارتباطات را هدایت می‌کرد. در دوره « هوور» به خطر کمونیسم تمرکز می‌شد و در دوره‌های بعد روی آسیب‌پذیری مردم و نهادها از جانب سرویس‌های دشمن.· اف بی آی علاوه بر کاهش شمار قطعی عوامل اطلاعاتی خارجی مستقر در ایلات متحده سعی داشت اهمیت عوامل جاسوسی خارجی را که به آمریکا می‌آمدند، کاهش دهد. «اداره اطلاعات» بر اساس اخبار واحد جمع‌آوری اطلاعات ضد جاسوسی تهاجمی، تکه‌های پازل موجود از پرسنل سرویس‌های جاسوسی دشمن را در کنار هم می‌چید و سعی کرد مانع از تکمیل پازل شود.· ارتش فعال‌ترین بخش اطلاعات و ضداطلاعات(درمجموع ضد جاسوسی)را داشت. ارتش روی روش‌های سرویس خارجی مطالعه می‌کرد و برنامه‌های آموزشی آن را توسعه می‌بخشید. کارشناسان و پرسنل آن تعلیماتی شامل ارزیابی، به‌کارگیری، پیش بردن عوامل جاسوس و همین‌طور تکمیل سیستم امنیت دفاعی بودند. ارتش فقط نقش دفاعی در برابر بلوک شرق نداشت و برای گرفتن مواضع تهاجمی ضد جاسوسی علاقه داشت. قسمت جمع‌آوری اطلاعات با تحلیل‌های ترکیبی در عرصه‌های مختلف ضداطلاعاتی در خصوص تهدیدهای مختلف جاسوسی دشمن، از قبلی تهدیدهایی که از طرف عوامل خارجی اعمال می‌شدند گردآوری می‌کرد.· آمریکا تا زمانی که تحلیلگران از بسیاری لحاظ جزو شهروندان درجه 2 جامعه اطلاعاتی بودند در برابر اقدامات شوروی و خنثی‌سازی‌های سرویس‌های اطلاعاتی حریف کاری از پیش نمی‌برد حتی زمانی که مدیران کاربرد تحلیل‌های اطلاعاتی را فهمیده بودند.عملیات مخفی با این عقیده شکل گرفت:§ عملیات مخفی جانشین برای سیاست است؛ یعنی وقتی دیپلماسی به‌تنهایی کارگر نیفتاد و یا اقدامات آشکار نظامی بسیار خطرناک بود، هر کاری می‌توانی انجام بده، زمانی که همه ترفندها با شکست روبه‌رو شده است، هر کاری بکن و یا اینکه به‌جای هیچ کار، کاری بکن.اصول اولیه عملیات مخفی:· اصل مهم و اساسی این است؛ «مؤثر بودن» و این باید بخشی از یک سیاست خوب و هماهنگ شده باشد.· عملیات مخفی یک ابزار سیاسی است و نه جانشین برای سیاست و یا وسیله‌ای جهت ماجراجویی‌های خارجی.· برای موفقیت، باید عملیات مخفی را یک روش بسیار طولانی‌مدت دانست.· چون عملیات مخفی جانشین سیاست نیست کلاً وقتی دولتی آن را بکار می‌بندد که نمی‌داند می‌خواهد چه بکند، دولتی که متوسل شدن به عملیات مخفی را به روشی مداوم و هماهنگ رد می‌کند و عملی ساده اندیشانه انجام می‌دهد، ناکام می‌ماند.· عملیات مخفی یک تیر جادوئی نیست که وقتی تقریباً همه ابزارها ناکام ماندند، به کار رود. آن بایستی معمولاً با حمایت دیپلماتیک، پشتیانی ارتش و اقدامات اقتصادی هماهنگ و تمرکز خوب اطلاعاتی انجام شود.· در یک دولت دموکراتیک ابزار و اهداف کلی از عملیات مخفی باید به‌گونه‌ای منطقی برای دستیابی مورد بررسی قرار گرفته و به اطلاع عموم برسید. دولت نباید مختصات عملیات مخفی را برای همگان شرح دهد، بلکه صرفاً برنامه‌هایی که باید با سیاست‌های وی هماهنگ شوند را تشریح می‌کند. این عمل ضمانتی علیه مخالفت‌های عمومی است.سیاست فرصت و مردم:· برای اجرای کامل نقش عملیات مخفی باید فرصتی پیش آید که بتوان بر حوادث خارجی-و مردمی که می‌توانند از فرصت‌ها طرح و برنامه بسازند- تأثیر گذاشت.· دولتی که به عملیات مخفی می‌اندیشد باید قدرت و اقتدار استفاده مؤثر از آن را داشته باشد.· کشور کوچکی چون ایسلند در سعی محرمانه جهت تجهیز آمریکا برای دفاع از ایسلند و احقاق حقوق شمالی‌ها از بریتانیای کبیر چون هم آمریکا در ایسلند منافعی نداشت و هم ایسلند در آمریکا و همچنین اقتدار لازم را، بیهوده بود.· کشور کوچکی چون اسرائیل فرصت‌های مناسب بسیاری را شکار کرده است؛ مانند برنامه عملیات مخفی برای مهاجرت یهودیان از عراق و ایران در اواخر دهه 1940 که از مقامات و منافع آن‌ها در کشورهای هدف استفاده کرد.· زمان‌سنجی در شکار فرصت‌ها مهم است؛ پیش‌بینی جریان حوادث و عمل کردن به‌موقع در هنگامی‌که هنوز زمان موجود است، از خواص زمان‌سنجی است.· عملیات مخفی به‌عنوان یک اقدام ابتدائی بسیار مؤثرتر است؛ کاری که آمریکا علیه کمونیست‌های خود در دهه 1950 و 1960 کرد.· در رده‌بالا هم بایستی رهبریت حمایت‌کننده و علاقه‌مند به کار گرفتن فرماندهان و یا مدیرانی حسن استفاده طلب باشد.· متخصصان عملیات مخفی تمایلی ندارند که هنر نظم ایده آل ارتش و صراحت و اطلاعات آن را به‌گونه‌ای خلاقانه انجام دهند.· ثمره رهبری قوی از بیرون و درون سیستم حکومتی، «خودارزیابی» صادقانه‌ای است که شبیه چنین رهبری مقتدرانه نادر است.· رهبری خلاق هماهنگ‌کننده و خود ارزیاب در رأس کشور، برای فراهم‌سازی عملیات مخفی کافی نیست. باید مجریان مجربی که بتوانند سیاست‌های اجرائی کلی را بر مصداق‌ها منطبق کنند نیز وجود داشته باشد. ابلاغ مسئولیت و انگیزه دار کردن نیاز این مجریان است که باید توسط رهبر انجام شود.· فرستادن افراد به میدان جنگ عملیات مخفی درحالی‌که قدرت سلاح‌های خود را باور ندارند، خوب نیست.· عملیات مخفی چه در رده مدیریت و چه در رده اجرا غالباً محتاج فرد بسیار خلاقی است که امتیاز شکار فرصت‌ها و بهره جوئی از آن، تشخیص موضوعات و افرادی که بتوان آن‌ها را به‌منظور حصول نتایجی در کنار هم جمع کرد، را داشته باشد. «تی. ای. لورنس» در عربستان یا «گوستاو پاراووس» تاجری که بلشویک‌ها را به روسیه تزاری برد.· خلاقیت در عملیات مخفی یعنی قدرت قضاوت بی‌درنگ، اقدام سریع و ناگهانی، عمل بر اساس آموزه‌های فکری و متقاعد ساختن و داشتن غریزه.· واسموس آلمانی با خلاقیت و تکنولوژی افراد و طوایف را برای جنگ با بریتانیا در خاک ایران در جنگ جهانی دوم گرد هم آورد.· برای عملیات مخفی در کشور فرضی به موارد زیر باید توجه داشت:§ تجهیز افکار عمومی§ جلب توجه افراد مهم§ اظهارات دیپلماتیک§ حمایت و ایجاد منافع§ شناسایی افراد و امکانات موجود قابل استفاده§ شناسایی جریان‌های همراه با هدف و متضاد با حکومت مورد تهاجم§ سرعت در اجرای مسائل§ دسترسی کامل به منابع§ شناخت منافعحمایت نصفه و نیمه منجر به شکست می‌شود.ساختار سازی بین افراد درگیر در عملیات مخفی مهم است.زیربنا در عملیات مخفی:· بدون حمایت مناسب مردم و مواد لازم، سیاست‌گذاران-به‌ویژه در جوامع مدرن و پیچیده-نمیتوانند از طریق عملیات مخفی بر حوادث خارجی تأثیرگذارند.· زیربنای عملیات مخفی همیشه شامل دو بخش است:§ مردم(پرسنل)§ ملزومات مهم مادیپرسنل:· به‌جز افسران حرفه‌ای و مدیران، دو نوع دیگر از متخصصان نیز برای عملیات مخفی مؤثر لازم‌اند:§ افسران فوق سری§ متخصصان فنیافسران فوق سری باید غیررسمی و یا از افسران اطلاعاتی غیرقانونی و یا خارجیانی که تا آن زمان در آنجا بوده‌اند و مشتاق و قادر به خدمت در خط مقدم هستند، باشند. آنان یا از افسران فوق مخفی، حرفه‌ای‌های تمام‌وقت غیرقانونی و یا از کارکنان پاره‌وقتی باشند که مهارت و دانش و دسترسی و یا قدرت اثرگذاری بر خارجیان و یا وقایع خارجی را داشته باشند. آن‌ها ممکن است روزنامه‌نگار، سیاستمدار، رهبر دانشجویی، افسر بازنشسته ارتش و ... باشند.نقش یک افسر فوق سری در زیربنا کمک به افسران عادی و کار با جاسوسان استخدام شده یا سازشگران گروه‌ها در یک طرح عملیات مخفی است. این افراد و همراهان و ارتباط‌هایشان زیرساخت‌های لازم برای انجام عملیات مخفی را فراهم می‌کند.وقتی ایلات متحده در اوایل دهه 1980 نیازمند زیرساخت و زمینه در ایران بود تا نفوذ خود را اعمال کند، منابعی موجود نبود، سیا مجبور بود تا به موساد تکیه کند که در ایران جاسوسان و افسران فوق سری و شهروندان همکار داشت یا سراغ شهروندان عادی و مهاجرین برود که در مورد ایران تخصص نداشتند و فاقد ارتباطات قابل اعتماد بودند.دولت‌هایی که زیرساختی می‌خواهند، باید به دنبال کسانی باشند که بنا به مجموعه‌ای از دلایل اعتقادی گرفته تا دلایل مالی و مادی بتوانند کمک کرده و بکنند و ارتباطات قابل‌ اعتماد گسترده داشته باشند.بهترین تلاش برای عملیات مخفی آن‌هایی هستند که به افراد کمک کنند تا توانایی‌ها و ایده‌ها و ظرفیت‌های خود را مؤثرتر عمل کنند. این امر به معنای تهیه وسیله، راهنمای، حمایت‌های اخلاقی، مادی و فنی و در صورت امکان پناهگاه امن است.افسران عملیات مخفی باید اطمینان یابند که نقششان مهم است و روابط مخفی برای آنان وضعیتی متفاوت از دیگران به وجود آورده است. درآمدشان باید به آن‌ها اطمینان دهد که برای مدت طولانی دوام خواهد داشت حتی در صورت بروز هر شکستی قطع نخواهد شد.متخصصان فنی باارزش برای عملیات مخفی متخصصان جعل، مهارت‌های شبه‌نظامی و افرادی که در تکنیک‌های سیاسی تبحر دارند و می‌دانند چگونه از کاندیداها حمایت کنند، چگونه از فنون رأی‌گیری استفاده کنند و ... .تهیه لیستی از کارشناسان برای عملیات مخفی کار بخش زمینه‌سازی است، این لیست حتماً بید تهیه شود.حمایت مادی:· انتقال پول، ارتباطات و مسافرت‌های مخفیانه و ایجاد تسهیلاتی برای ملاقات اعضا، پناهگاه امن، آموزش و ... وجود دارند. برای انتقال پول به عملیات‌های مخفی مسکو در دهه 70 در ایتالیا و یونان و ... معمولاً بانک تأسیس می‌کرد و یا از شرکت‌هایی که در روسیه مشغول به کار بودند استفاده می‌کرد.· سفارت‌خانه داشتن مهم‌ترین رکن ارتباطات است. کمک اسرائیل برای ایجاد شبکه‌های ارتباطی راهگشاست. خانه امن لازمه ارتباط است.· برای حمل‌ونقل وسایل تمام خطوط هوایی آمریکا ذیل سیا عمل می‌کنند و برای حمل محموله‌های مهم کادر پرواز هم از سیا هستند.· مسیرهای تدارکاتی سلاح و تجهیزات از طرفی می‌توانند پیچیده باشند. سلاح‌های آمریکایی مانده در ویتنام در نیکاراگوئه استفاده شد و سلاح‌های روسی مانده در مصر به افغانستان ارسال شد.ارزش‌ها:· شرایطی که تحت آن عملیات مخفی صورت می‌پذیرد و ابزاری که سبب عملی شدن آن می‌گردد باید دربرگیرنده ارزش‌های جامعه باشند. در صورت نبود چنین شرایطی سرویس‌های ضد جاسوسی دیر یا زود سر از راز عملیات مخفی برداشته و یا در آن نفوذ می‌کنند.· انجام حمایت‌های مخفیانه از عناصر دموکراتیک در کشورهایی که از سوی نیروهای غیر دموکراتیک تهدید شده‌اند، با قواعد دموکراتیک همساز است.همزیستی مسالمت‌آمیز:· باید میان عوامل ضد جاسوسی و تحلیلگران و نیروهای «عملیات مخفی» همزیستی مسالمت‌آمیز به همراه همکاری ایجاد کرد.· ساختارهای عملیات مخفی هم نیاز به حفاظت و ضد جاسوسی دارند و هم نیاز به تحلیل و بررسی از طرفی عملیات مخفی خوراک تحلیل‌های دیگر را می‌تواند فراهم کند و به کمک ضد جاسوسی در پرونده‌ها و مسائل دیگر بیاید.· تنها آگاهی از وجود گروه‌های قومی و مذهبی، کافی نیست. مجریان عملیات مخفی بایستی از نقاط قوت و ضعف کارگردانان اصلی یک جامعه خارجی آگاه باشند. مثلاً تحلیلگران و روانشناسان سیاسی می‌توانند برای انگیزه دادن و یا تهدید یک رهبر سیاسی با توجه به اطلاعات دریافتی، تحلیل ارائه دهند.· ایالات‌متحده و دولت‌های دیگر ظاهراً تحمیق شده و مکرراً به‌وسیله عواملی به‌ظاهر میانه‌رو در دهه 1980 در ایران، تحت کنترل قرار گرفتند.اهداف و وسائل:· 3 هدف گسترده برای استفاده از عملیات مخفی وجود دارد:§ تأثیرگذاری بر موازنه داخلی قدرت در یک کشور و یا در یک گروه انتقال‌دهنده دولت، مثل یک اتحاد قومی و یا یک کارتل جنایتکار جهانی§ تأثیربخشی بر فضای فکری آن‌ها§ ترغیب فعالیت‌های ویژه نامربوط به موازنه داخلی قوا یا فضای فکری· تأثیرگذاری بر فضای فکری کشور مورد نظر کاری ظریف است که تا حدودی علناً رنگ و بوی غرض‌آلود عملیات مخفی را دارد. هدف آن فشار واردکردن بر تصمیم‌گیرندگان اصلی است تا در جهت دلخواه عمل کنند و این کار از طریق ایجاد شرایط و فشارهایی است که بر آن‌ها تأثیرگذار هستند.تکنیک‌های عملیات مخفی:§ اعمال سیاسی§ برنامه‌های تبلیغاتی§ فعالیت‌های شبه‌نظامی§ حمایت‌های اطلاعاتیاعمال سیاسی:· برای تأثیرگذاری در اهداف خارجی یک دولت می‌توان رسماً و به‌صورت علنی، در چهارچوب روابط دیپلماتیک فرعی، این تلاش را اجرا کرد. ذیل این روش که همان مناسبات مرسوم دیپلماتیک است دولت‌ها مأموران مخفی یا غیر مخفی خود را وارد می‌کنند.· در اسرائیل هدف اصلی از تأسیس موساد ایجاد عملیات مخفی معمولاً در کشورهایی است که از به رسمیت شناختن اسرائیل سرباز می‌زنند اغلب هم تحت پوشش شرکت‌های تجاری.· نمونه‌های بسیاری از عملیات مخفی توسط اسپانیا علیه انگلستان، فرانسه علیه انگلستان در قرن 16 و 17 میلادی وجود داشت. در قرن 20 هم انگلیس با عملیات مخفی آمریکا را وارد جنگ اول جهانی نمود و همچنین در سال 1930 بر روی رئیس‌جمهور روزولت نیز انجام شد.· پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از روسای سیا در کشورهای عرب، آمریکای لاتین و آسیا، به مشاوران رهبران خارجی اعتماد کردند و فعالیت‌های عملیات را انجام دادند.· مهم‌ترین عامل در گذشته برای عملیات مخفی سفیران بودند ولی در قرن 20 به بعد بهترین عوامل افسران اطلاعاتی و سپس مشاوران خارجی و افراد خرد اما مؤثر هستند.· اگر دولتی به قدر کافی انعطاف‌پذیر نبوده و عوامل اجرائی داشته باشد که برای کسب امتیاز از فرصت‌های پیش‌آمده، مهارت کافی داشته باشند، روابط پرسنلی محرمانه می‌تواند به او زبان رساتری را در بالاترین سطح یک جامعه دیگر اعطا کند و درنهایت عملیات مخفی را کم ریسک تر و موفق‌تر کند.· ساواک در دهه 1960 و اوایل دهه 1970 سیا و سفارت آمریکا را اسیر خود کرده بود. ارتباط سیا و سفارت آمریکا با نیروهای انقلاب اسلامی و حفظ رابطه با آن‌ها توسط پاد عملیات مخفی ساواک کشف شد که باعث شد سیا و سفارت آمریکا ارتباط خود را با انقلابیون قطع کنند.· تکنیک سیاسی دیگری برای عملیات مخفی، تأمین کانال‌های علنی نفوذ به کشورهای خارجی از طریق گزارش دهی محرمانه و کمک به افراد شخصی و یا رهبرانی است که وقتی به مقامات مهم برسند، در دولت وقت یا دولت بعدی نفوذ خواهند داشت. اسم این تکنیک جاسوسان استخدامی نفوذی است.· برخی از دولت‌ها و سرویس‌ها، به‌ویژه در تکنیکی تحت عنوان «کاشت» بسیار خوب عمل می‌کنند؛ تکنیکی که در حقیقت شناسایی جاسوسان نفوذی بالقوه در اولین مراحل زندگی و سپس اقدام برای پیشرفت آن‌ها در مسیر مدنظر است. «کاشت» یک پروژه درازمدت و ظریف است.سوابق تکنیک کاشت:§ یونانیان باستان در مورد اتباع دولت‌های دیگر که در جست‌وجوی منافع شخصی بودند از این سیاست استفاده می‌کردند§ کلیسای کاتولیک در قرن 14 برای نفوذ در ترک‌ها و جنگ‌های صلیبی و بعدها در دولت‌هایی که باید پاپ بر آن‌ها نفوذ می‌داشت.§ کاتولیک‌های انگلیسی در فرانسه که افرادی را از 14 سالگی تا 25 سالگی آموزش می‌دادند.§ لهستانی‌ها یک‌شکل از کاشت را علیه روس‌ها در قرن 17 ایجاد کردند و آن‌هم استخدام شیادان بود.§ لهستانی‌ها علیه شوروی قبل از اشغال لهستان توسط آلمان و شوروی یک شیاد به نام «پل چوک» را با هویت جعلی یک کمونیست اوکراینی که مرده بود تا مقام معاونت وزیر کشاورزی راهی مسکو کردند.§ اسرائیلی‌ها از کاشت برای ابر جاسوس خود در سوریه سال 1959 که «الی کوهن» نام داشت استفاده کردند.§ بهترین کاشت های تاریخ برای روسیه پس از جنگ جهانی دوم است. موفق و پرتعداد.· بسیاری از افرادی که کاشت می‌شوند پول نمی‌خواهند و تسهیلات طلب می‌کنند و افسر مربوطه آن‌ها باید انعطاف‌پذیر باشد.· افسر مربوط برای رسیدن به یک هدف باید از کسب اطمینان و تضمین منافع کل سلسله‌مراتب هدف اطمینان حاصل کند.· کارآمدترین افسران و مدیران عملیات مخفی به‌جای آنکه برای پول معامله کنند، آماده می‌شوند تا به نفع خود معامله نمایند.· برای آمریکا در دهه 70 در اکثر قسمت‌ها، برنامه درازمدت پشتیبانی به پایان رسید. ایالات‌متحده دیگر امکان یافتن فرصتی برای کاشت به دست نمی‌آورد و مناطقی که برای دهه 1980 و 1990 مهم بودند و باید مورد توجه قرار می‌گرفتند مانند ایران، کرانه باختری رود اردن و کشورهای عربی مجاور آنان، آفریقای جنوبی و آمریکای مرکزی نادیده گرفته شدند. این در حالی بود که در ایران، لیبی و کره شمالی و شوروی سابق عملیات‌های کاشت و آموزش به سبک رهبران انجام می‌شد بخصوص ایران که از آسیا تا آمریکای مرکزی در حال آموزش و پشتیبانی از گروه‌های مسلمان برای فعالیت‌های زیربنایی است.· نفوذ در سازمان‌ها و گروه‌ها و هدف قرار دادن احزاب از دیگر تکنیک‌های اعمال سیاسی در عملیات مخفی است.· ناپلئون با درک ناسیونالیسم که یک سلاح استراتژیک بالقوه بود، از حرکت‌های گروه‌های ناسیونالیستی در جهت تضعیف حکومت‌های چندملیتی استفاده می‌کرد.· در آمریکای لاتین علیه اسپانیا در خصوص بزرگنمایی دشمنی اسپانیا با سرخپوستان به‌وسیله تبلیغات منفی در سال 1809.· در آمریکا با کمک به اتحادیه علیه بریتانیا. برخی جاسوسان فرانسوی آمریکایی شدند و یک شبکه 150 نفره از بازرگانان تا آشپز و معلم و ... تشکیل دادند.· روسیه تزاری هم علیه ترک‌ها و اتریش-مجارستان گروه‌های «پان اسلاو» را تقویت می‌کرد.حرکت‌های مالی و پشتیبانی:· کمک‌های مالی از طریق قانونی یا قاچاق ارز انجام می‌شوند. در آینده نیز استفاده از ارزهای الکترونیکی رواج میابد.· دولت خارجی می‌تواند محصولات یک شرکت تجاری را که در تملک سازمان براندازنده است، خریداری کند؛ مانند مسکو که سال‌ها تولیدات تعاونی کمونیستی کشاورزی ایتالیا را می‌خرید.· انجام حمایت سیاسی از یک سازمان کار دشوارتری است. در انتخابات 1948 ایتالیا، آمریکا اعلام کرد که اگر کمونیست‌ها به قدرت برسند کمک‌های خود را قطع می‌کند، کمونیست‌های ایتالیایی آن را در بوق و کرنا کردند و آمریکا دست به افشای وابستگی آن‌ها به شوروی زد.· روس‌ها به خرج احزاب کمونیست و سوسیالیست برای پیروزی «ژیسکاردستن» در انتخابات 1974 کمک کردند.· استفاده از یک سازمان غیردولتی در کشوری برای تأثیرگذاری بر حوادث کشوری دیگر، می‌تواند مسائل بغرنجی را پیش آورد.· پادزهر تعصب در کمک به سازمان‌های حمایت شونده، شناخت سازمان‌ها و مهارت آن‌ها و حفظ نیازهای اصلی نفوذ مخفیانه است.تبلیغات مخفی:· تبلیغات مخفی می‌تواند تیره(کاملاً پنهان) و یا مبهم(کمی پوشیده و در هاله‌ای از ابهام)باشد.· تبلیغات ذاتاً می‌تواند درست و یا عمداً نادرست و خلاف واقع باشد. اصطلاح تبلیغات مخفی نادرست «اطلاعات نادرست» است.· تبلیغات مبهم، منبع خود را از عامه ناآشنا مخفی می‌کند، ولی نه از ناظران آگاه.· آلمان نازی با استفاده از رادیوهای مخفی این دید را ایجاد کرد که در آلمان چند گروه علیه نازی‌ها فعال‌اند و دفتر خدمات استراتژیک آن را کاملاً باور کرده بود.· نازی‌ها روی پارازیت انداختن در کار سایر فرستنده‌ها کار می‌کردند.تکنیک نزدیک شدن یک‌باره:· پخش یک خبر مبهم است که مکرراً از نزدیک‌ترین منبع ارسال خبر رخ می‌دهد تا گیرندگان دستگاه‌های خود را سهواً روی ایستگاه اشتباه تنظیم کنند. هم آلمان نازی و هم آمریکایی‌ها علیه ویتنامی‌ها این کار را می‌کردند. چین با مخالفین خود پس از 1949 این کار را کرد. چین خود از طرف روسیه تحت این حرکت بود تا به حرکت‌های غیرمنطقی علیه روسیه دست بزند.· تبلیغات زمانی که منبع آن غیر موثق بوده و به‌خوبی اجرا شود و یا وقتی خود خبر کذب باشد، تبلیغات «سیاه» است.· خبررسان غیر موثق، با بی‌اعتبار ساختن دشمن، عمداً اخبار کذب را می‌پراکند و مثلاً از طریق جعل یا شایعه، در پنهان‌سازی دخالت خود در امر خلق یا انتشار اخبار به دردسر بزرگی دچار می‌شود.· مبلغ تبلیغات سیاه، برعکس مبلغ اخبار مبهم، توجه زیادی به پاک کردن رد خود دارد تا ردگیری خود را مدام برای سرویس اطلاعاتی خارجی سخت‌تر کند.· «جعل» یک شکل کلاسیک تبلیغات سیاه است.«جاعل» یا اظهاراتی را به افراد نسبت می‌دهد که آن‌ها را عنوان نکرده‌اند و یا اخبار کذب می‌تراشد.· اسناد جعلی معمولاً می‌توانند افشا شوند ولی افشاگری هرگز خسارت‌های قبلی را جبران نمی‌کند به‌ویژه اگر به‌وسیله رسانه‌ها و یا سیاستمداران بکار گرفته شود.· تأثیر اطلاعات نادرست غالباً بیشتر به آمادگی گیرندگان مورد نظر بستگی دارد تا به کیفیت «اطلاع‌رسانی نادرست» یا ابزاری که آن را پخش می‌کند.· مردم به آنچه می‌خواهند، معتقدند. بعید است که «اطلاع‌رسانی نادرست» بر ذهن مشخصی که آماده نشده است، تأثیر چندانی بگذارد.· اولین توجه یک جاعل، باید شناسایی و آماده‌سازی افکار باشد و اندیشیدن به کیفیت یا موجه نمایی کار «اطلاع‌رسانی نادرست» در درجه دوم اهمیت قرار دارد.· امروزه مخفی‌ترین تبلیغات در رسانه‌های عمومی انجام می‌شوند که سابقاً در رسانه‌های چاپی و اخیراً در رسانه‌های دیجیتال کاربرد دارند.· نوع دیگر تبلیغات مخفی پرداخت یارانه‌های جدا و کمک مالی به هیئت‌های علمی و آکادمیک است تا آن‌ها فضای روشنفکری را در مسیرهای خاصی هدایت کنند و بر ذهنیت مردم و خبررسانان اثرگذارند.· تبلیغات مخفی برای مؤثر واقع‌شدن باید با کل سیاست هماهنگ گردد.· شرط دیگری که تبلیغات مخفی را اثربخش‌تر می‌کند، تعبیر و تفسیر مردم واقعی یا همان ارتباط دومرحله‌ای است. ارسال ساده اخبار تائید کمتری در برابر بحث افراد درباره اخبار دارد و مخاطب باید در متن کار قرار بگیرد. رشد این ارتباط کوتاه‌مدت نیست.عملیات شبه‌نظامی:· اقدام شبه‌نظامی مخفی، استفاده ناآگاهانه از زور است و یا کمک‌رسانی به کسانی که اقدام به اعمال زور می‌کنند یا در به‌کارگیری آن مقاومت می‌ورزند.· فرصت‌ها همگی با هم پیش نمی‌آیند و فرصت عملیات شبه‌نظامی درست را باید یافت ولی بدون رهبریت حامی، متعهد و خلاق نیز این فرصت‌ها به دست نمی‌آید.قتل‌عام:· در برخی نقاط دنیا نظیر خاورمیانه قتل‌عام کاری معمول و عادی است و از ابتدائی ترین اعمال شبه‌نظامی است.· کشتار مؤثر اول‌ازهمه نیازمند مهارت تکنیکی و دوم محتاج یک تدبیر سیاسی خوب برای بهره‌گیری از آن در جهت توجیه است.· فرقه اسماعیلیه سرآمد اولین گروه‌های شبه‌نظامی امنیتی بودند که دست به قتل‌عام می‌زدند. راه‌کارهای و تکنیک‌های این فرقه در ترور و کشتار و نفوذ همچنان مورداستفاده است.تروریسم:· یک وسیله سیاسی اساسی در طول تاریخ است. زمانی که این وسیله جزئی از یک سیاست خوب طراحی‌شده نباشد و یا وقتی‌که فرصت‌های اندکی جهت استفاده از آن وجود داشته باشد، نتیجه سیاسی ناچیزی به همراه می‌آورد.· سه تاکتیک قدیمی و اصلی تروریست‌ها، قتل‌های نمادین، کشتار مستبدانه و آدم‌ربایی است.· عملیات مخفی هم از تروریست‌ها استفاده می‌کند و هم می‌تواند علیه تروریست ها بکار گرفته شود.· اقدامات ضد تروریستی نیازمند شناخت رهبران، عوامل مختلف آن و فرهنگ سیاسی آن‌ها و ... است.· اسرائیل جنبش فتح را با شناخت کامل از ابونضال شکست داد و منزوی کرد.· روش انتخابی شبه‌نظامی دیگر، حمایت از پارتیزان‌ها و جنبش‌های مقاومت دیگر است.· در هنگامی‌که این روش‌ها به‌صورت کوتاه‌مدت مفید باشند باید به اثرات بلندمدت آن‌ها نیز دقت کرد.· محدودیت‌های حمایت از پارتیزان‌ها و جنبش‌های مقاومت در امر حمایت از شورش و ضد شورش وجود دارد.· عملیات مخفی هم باید ضامن شورش باشد و هم ضامن ضد شورش.· شورش‌های انقلابی کوچک داخلی هدفشان رواج تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به‌وسیله یک سازمان مخفی مسلحانه است.· عناصر اصلی ضد شورش جاسوسی و ضد جاسوسی می‌باشند.· رهبران بلشویک 70 سال مداوم در حال آموزش خارجیان برای براندازی بودند. از کشورهای ثالث برای ورود این افراد با مدارک جعلی به شوروی استفاده می‌شد. از چند ماه تا یک سال نیز آموزش آن‌ها طول می‌کشید. مسکو با این روش یک کادر شبه‌نظامی دوستانه تشکیل داده بود.· کمک شبه‌نظامی مخفی می‌تواند به شکل توصیه‌های سیاسی و تکنیکی، برنامه‌ریزی عملی و حتی هماهنگ‌سازی عملیات نظامی باشد. مشاورین باید از یک‌سو جزو تکنسین‌های نظامی مجرب باشند و از سوی دیگر رهبران قابلی باشند که در مورد شناسایی فرصت‌ها، زمان و کار درون یک فرهنگ بیگانه، جهت حمایت از اهداف سیاسی تبحر کافی داشته باشند.· این «عمل» فقط وسیله‌ای در جهت حصول یک هدف سیاسی است و بستگی به ترکیب متحدان منطقه‌ای قبایل، طوایف، حرص و آز، فرصت‌ها و ایدئولوژی درونی یک نیروی مبارز دارد و به آنان امکان بهره‌برداری از آسیب‌پذیری‌های دشمن را می‌دهد.· دولت‌ها قادرند به پارتیزآن‌ها، شورشیان یا تروریست‌ها، با تأمین پناهگاهی امن کمک کنند. یک پناهگاه امن همیشه شرط لازم و احتمالاً کافی برای پیروزی نیست ولی عامل مهمی است.· در دهه 80 پاکستان و ایران به مجاهدین افغانی پناهگاه امن دادند. فلسطینیان در آن دهه اگر پناهگاه امنی در کشورهای مختلف نداشتند برای اسرائیل کم‌خطرتر بودند.· قدرت‌های بزرگ بندرت برای خودشان پناهگاه امن ایجاد می‌کنند ولی اغلب به مذاکره بر سر ترتیب چنین مکان‌هایی برای شورشیان یا سربازان غیررسمی کمک می‌نمودند.· کمک مادی عنصر مهم دیگری از کمک‌های شبه‌نظامی است که در طیف وسیعی از کمک‌ها می‌گنجد.· روش مخفی‌کاری این کمک‌ها همواره باید مشخص باشد.· ایجاد یک عملیات مخفی برای کمک مادی و ... به شبه‌نظامیان ارزش دارد.نیروهای مخصوص:· یک دولت می‌تواند تصمیم بگیرد که به‌تنهایی وارد حیطه جاسوسی یا حمایت مادی شود و آشکارا از نیروهای خود استفاده کند. این امر عادی نیست مگر وقتی‌که کشورها از قبل به‌صورت علنی درگیر اوضاع نظامی وخیمی با کشوری باشند.کودتا:· یکی از مهم‌ترین اقدام‌های مهم مخفی، تسهیل یا ممانعت از بروز یک کودتا است. این یک فعالیت کاملاً و شدیداً مخفی است. نیازمند نشانه‌های خاصی از عملیات مخفی مؤثر است و تمام عوامل چون سیاست خوب، عوامل مجرب، جاسوسی و ضد جاسوسی را می‌طلبد. مدیران عملیات مخفی می‌توانند در حقیقت از درون نیروهای امنیتی-حفاظتی شخصی رهبر و یا از رده‌های طراحان بالقوه کودتا را به‌صورت محرمانه استخدام کنند.پشتیبانی اطلاعاتی:· یک راه مؤثر افزایش منابع یک کشور، انجام حمایت اطلاعاتی محرمانه از کشوری دیگر و بنابراین بهره‌مند ساختن آنان از قابلیت‌های برتر خودشان است.· موفقیت همراه شکل‌های دیگر حمایتی، بستگی به محاسبات سیاسی کوتاه و بلندمدت، شناسایی و استفاده درست از فرصت‌ها، رهبری، عوامل مجرب جاسوسی و بخش ضد جاسوسی خوب دارد.· روس‌ها حتی از منافع ایدئولوژیکی، اقتصادی و نظامی متحدانشان سوءاستفاده می‌کردند و در سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای بلوک شرق افرادی را به‌عنوان جاسوس استخدام می‌کردند و بهره می‌بردند. این عمل «نفوذ یک‌طرفه» نامیده می‌شد. کا گ ب از نفوذهای یک‌طرفه برای کسب اطمینان از وفاداری و طرفداری سرویس‌ها استفاده می‌کرد.ضد تروریسم:· سیاستی که با تروریسم مقابله می‌کند اساساً ماهیت جاسوسی ندارد.· دولت باید به‌عنوان بخشی از سیاست کلی خود نسبت به دولت‌ها و گروه‌های مهاجم، رفتاری ضد تروریستی داشته باشد.· دامنه ضد تروریسم مؤثر به روند کلی تکنیک‌های مخفی، از اقدام‌های سیاسی گرفته تا عملیات شبه‌نظامی و حمایت‌های اطلاعاتی کشیده می‌شود.· روش‌های مخفی می‌توانند برای افشای دولت‌ها و گروه‌هایی که مدعی هستند در تروریسم دستی ندارند، به کار روند.· تجارب دهه 1980 و 1990 نشان داده که برخوردهای قانونی و گذرا با تروریست ها کافی نیست.· اعمال فشار علیه خانواده تروریست ها مهم‌ترین تکنیک است.· درگیر کردن تروریست ها به یکدیگر هم تکنیک مهمی است.· کمک به فروپاشی برادری در میان مسلمانان آن‌ها را علیه هم و تروریست ها درگیر می‌کند.· افشای رفتارهای نابهنجار رهبران تروریست تاکتیک دیگری است.· وصل کردن ارتباط رهبران تروریست ها با کشورهای دشمن گزینه دیگری است.· ترس و وحشت مانع براندازی تروریسم است.· مأموریت عوامل اطلاعاتی عملیات مخفی این است که با تحریف ارتباطات، خرابکاری و ترویج نارضایتی و دامن زدن به اختلافات اعضا و گروه‌ها، کانون‌های تروریستی را متلاشی سازند.· فقط با عملیات مخفی می‌توان کانون‌های تروریستی را نابود کرد و ضد تروریسم با عملیات مخفی راحت‌تر موفق می‌شود.· آموزش و رشد افسران و عوامل عملیات مخفی بسیار مهم است و درس‌های گذشته از آن‌هم مهم‌تر.· ایجاد زیر ساخت در هر کشوری که می‌شود وظیفه هر دولت برای عملیات مخفی است.ضد جاسوسی:· ضداطلاعات بخش مهم عملیات مخفی است. ضداطلاعات با سیاست تهاجم دفاعی و به جلو رفتن برای انجام عمل ضداطلاعاتی تبدیل به ضداطلاعات تهاجمی می‌شود.اجزا اساسی رده اول ضد جاسوسی:§ تحلیل ضد جاسوسی( به شکلی متمایز از تحلیل اطلاعات موثق)§ جمع‌آوری اخبار ضد جاسوسی(به‌گونه‌ای متمایز از جمع‌آوری اخبار جاسوسی)§ بهره‌برداری ضد جاسوسی· مدیران پس از تصمیم‌گیری در مورد کار «ضداطلاعات» باید عوامل ضد جاسوسی را برای انجام آن رشد داده، تجهیز و هماهنگ سازند.· اگر دیدگاه استراتژیک است «ضداطلاعات» باید به یک روش هماهنگ گروهی اداره شود.· لازم است مدیران ضداطلاعاتی فعلی که دارای پیشینه عملیاتی و تحلیل قوی هستند در کنار استراتژیست های و دولتمردان حرفه‌ای قرار گیرند و کار کنند.· گروه‌های طراحی و هماهنگ‌سازی از ورود افراد متفکر خلاق خارج از دولت بهره بسیار زیادی می‌برند. مثلاً طراحان نقشه‌های فریب‌کارانه انگلیس شامل یکی از اساتید آکسفورد، یک دلال بورس آریستوکرات، یک مقام رسمی دولتی مستعمرات، یک رمان‌نویس برجسته انگلیسی، یک فرد تبهکار، یک متخصص امور مالی، یک صاحب کشتی، یک دانشمند و یک روحانی دست‌اندرکار در تجارت چای بودند.· هر تحلیلگر خوب ضداطلاعات و عملیات مخفی چندین هزار نفر نیروی اطلاعاتی را در سرویس حریف درگیر می‌کند.· هر نیروی ضداطلاعات درگیر چندین هزار نفر نیروی خارجی درون هر کشور است.فریب:· سرویس‌های اطلاعاتی خارجی غالباً توسط دولت‌هایشان به‌منظور «فریب» و اداره ذهن دشمنان به کار می‌روند.فریب سه عنصر نیاز دارد:§ باید بر اساس یک استراتژی یا سیاست بنا گردد(فریب به خاطر فریب دادن حاصل اندکی دارد)§ واکنش دشمن بعد از فریب خوردن بررسی شود.§ فریب باید با یک طرح هماهنگ مورد پشتیبانی قرار گیرد.· اقدام‌های فریبکاری زیرکانه از مجموعه‌ای از تکنیک‌ها- شنود، دیپلماسی، رسانه‌ها، شایعات و تبلیغات- برای جلوگیری از اطلاع دشمن از کلیات طرح استفاده می‌کند. پس از تکه‌تکه کردن «پازل» دشمن را در حال تقلا نگه می‌دارد.· تحلیلگران ضداطلاعات می‌توانند با بررسی‌ها و بازرسی کلیه بخش‌ها و روش‌های اجرائی دولت خود عملیات ضد فریب شکل دهند.استراتژی· عملیات مخفی در کل در چهار زمینه قابل طرح است:· تبلیغات:از کلمه‌ها، نمادها و تکنیک‌های روان‌شناسانه دیگر برای نفوذ در قلمروهای دیگر استفاده می‌کند. وسایل ارتباط‌جمعی مهم‌ترین ابزار هدایت تبلیغات است.· اقدامات سیاسی:از ابزار سیاسی مانند«وسایل، عاملان نفوذی، اخبار و حمایت‌های مادی برای تحت اختیار گرفتن اتفاقات خارجی و داخلی کمک می‌گیرد. این تلاش‌ها می‌تواند درون دولت‌های خارجی، نهادهای غیردولتی نظیر نهادهای کارگری، روشنفکری و جنبش‌های مذهبی و نیز در داخل عاملان غیردولتی مانند گروه‌های نژادی و تشکیلات جنایی رخنه کند و صورت پذیرد.· فعالیت‌های شبه‌نظامی:درواقع به‌نوعی کاربرد زور است. حمایتی جهت دفاع علیه تروریسم، جنبش‌های مقاومت، شورشیان و نیز استفاده از اشکال غیرمادی و غیر قراردادی زور جهت انکار یا بی‌اعتبار کردن اخبار مهم دشمنان می‌باشد.· همکاری اطلاعاتی:این عمل با آموزش افراد، تأمین تدارکات یا کمک‌های تکنیکی و یاددادن اخبار برای رسیدن به تأثیرات دلخواه بر روی حوادث و تصمیمات دیگر کشورها تأثیر می‌گذارد.· عنصر کلیدی در رشد قابلیت‌های ضد جاسوسی، درک ماهیت تهدیدهای جاسوسی است که از سوی دیگر مطرح می‌شوند. باید اطلاعات گردآوری‌شده درباره فعالیت‌های جاسوسی بیگانگان و دشمنان را به‌خوبی بشناسیم. مهم‌ترین راه برای این کار نفوذ به درون سرویس‌های جاسوسی است. عامل نفوذ به سرویس‌های جاسوسی« سدشکن» سازمان نام دارد.· هم « عملیات مخفی» و هم «ضد جاسوسی» بارها و بارها سهم قابل‌توجهی در حفظ منافع و امنیت ملی ایفا کرده‌اند و فقدانشان کشور را تا حد قابل‌ملاحظه‌ای در برابر دشمنان ضعیف کرده است.· از اواخر دهه 1940 تا اواخر دهه 1960 شورای امنیت ملی برای دو هدف برنامه‌های عملیات مخفی را طرح‌ریزی کرد:§ تقویت نیروهای سیاسی و نظام غیر کمونیستی و مقابله با تبلیغات و نفوذ روسیه در کشورهای غیر کمونیستی که درتهدید براندازی یا از دست دادن قدرت و واگذاری آن به کمونیست‌ها بودند.§ تضعیف رژیم‌های کمونیستی در خاک خودشان با پشتیبانی از جنبش‌های مقاومت داخلی و تخریب حس میهن‌پرستی از طریق ایستگاه‌های رادیویی، نشریات و ادبیات غربی.· دکترین «صراحت» در دوره کارتر توسط سایروس ونس اندکی پیش از پذیرش پست وزارت خارجه اعلام شد:§ «عملیات مخفی» نبایستی از حقوق و مزایای قبلی بی‌بهره شود ولی فقط در شرایط خاص و سخت یعنی زمان «ضرورت مطلق» مورداستفاده قرار می‌گیرد.· مدیر سیا در دوره کارتر «استنسفیلد ترنر» با نظر ونس موافق بود. وی ادامه داد که:§ در طول یک حکومت «عملیات مخفی» یک یا دو بار می‌تواند مفید واقع شود و تنها درصورتی‌که دشمنان را تحریک نکند.§ در دوره کارتر درمجموع 3 یا 4 عملیات مخفی شکل گرفت.· دکترین انگلتون در ضد جاسوسی:§ «ضد جاسوسی وزیر شطرنج است. چون ضد جاسوسی اسرار سرویس‌های دیگر را می‌داند نه‌تنها می‌تواند از سرویس خود در مقابل دسیسه‌ها محافظت کند، بلکه سرویس متخاصم را نیز زیرکانه تحت کنترل می‌گیرد.»· کالاریس مسئول ضد جاسوسی آمریکا در اواسط دهه 70 و 80 :§ سطح قدرت ضد جاسوسی باید به نحوی ارتقا یابد که به آن توان هدایت و مسئولیت عملیاتی در گستره کل جامعه اطلاعاتی و نیز در سراسر سیا را بدهد</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 22:34:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ سرد</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-fsgvjvbb16tw</link>
                <description>در دومین خلاصه کتابی که تصمیم گرفتم بنویسم به سراغ کتاب جنگ سرد بروم. این دومین نمونه از نوع خلاصه‌نویسی کاربردی است که درباره کتابها انجام میدهم. امیدوارم بعد از خواندن این خلاصه، اطلاعاتی تاریخی به صروت مجمل و کاربردی درباره جنگ سرد بدست بیاورید. مقدمهکتاب جنگ سرد بررسی تاریخ این دوره بصورت نکته‌ای و موجز اما کامل است. این برهه تاریخی در شکل گیری رفتارهای سیاسی و امنیتی امروز دنیا شاید مهمترین جایگاه را دارا باشد.خلاصه کتاباین کتاب که نوشته کرل براین جونز میباشد در سال 1395 توسط نشر فرهنگ جاوید برای دسترسی اندکی عمیقتر و کاربردی تر به تاریخ جنگ سرد چاپ شد. مترجم این اثر بابک محقق است که کتاب پوپولیسم چیست را نیز برای انتشارات بیدگل ترجمه نموده است.این کتاب در 17 فصل و 112زیرفصل و در 376 صفحه و لغت نامه و معرفی کتاب و سایت و اصطلاحات و فهرست اشخاص به رشته تحریر درآمده است که به بررسی آغاز جنگ سرد از روزهای آخر جنگ جهانی دوم میپردازد.نویسنده در این کتاب سعی کرده است تاریخ حدود 45سال را بصورت تقریبا کامل و نکته بندی شده به مخاطب ارائه کند اما از شرح نقاط مخفی و ریزه‌کاری‌ها عبور کرده است و صرفا به بررسی کلی مواردی که برای مخاطب بار تاریخی و جذابتر دارد پرداخته است.گزارشداستان‌های اطلاعاتیجنگ سرد در یک دقیقه:مورخان غربی معمولا جنگ سرد را مبارزه ای ایدئولوژیک میان غرب دموکراتیک و شوروی کمونیست توصیف میکنند و معتقدند که شوروی کوشش خود را صرف گسترش کمونیسم در سارسر جهان کرده بود.با این حال این مناقشه روایت های دیگری نیز دارد. آیا جنگ سرد مبارزه ای برای سلطه بر اروپا بود؟جنگ جهانی سوم دراز مدتی بود که البته در جریان آن ابرقدرت ها چندان درگیر تقابل مستقیم نشدند؟دیپلمات ها سه نوع جنگ را میشناسند؛ جنگ داغ که در آن ارتش ها درگیر نبرد میشوند، جنگ گرم که با وجود بسیج نیروها، مذاکرات سیاسی ادامه دارد و امکان حصول صلح هنوز وجود دارد و جنگ سرد که دو طرف بی آنکه رو در روی هم قرارگیرند، کشورهای تابع خود را درگیر میکنند و دست به مبارزه نیابتی میزنند.هرچند شوروی و آمریکا هرگز درگیر یک جنگ مستقیم نشدند، اغلب از دشمنان رقبای خود حمایت کردند، علیه هم جنگ تبلیغاتی و رسانه ای راه انداختند و حتی ورزشکاران آنها در مسابقات بین المللی زد و خورد کردند.وقوع چندین زنگ خطر نبرد رویارو میان دو کشور به صدا درآمد:محاصره برلین و امدادرسانی هوایی به این شهر(1948-1949)جنگ دو کره(1950-1953)بحران موشکی کوبا(1962)جنگ ویتنام(1964-1975)تهاجم به افغانستان(1979-1989)با فرو ریختن دیوار برلین در 1989 جنگ سرد نمادین تمام شد و در دسامبر 1989 جورج بوش رئیس جمهور آمریکا و میخائیل گورباچف رئیس جمهور شوروی، پایان جنگ سرد را اعلام کردند.مورخان سنتی اتحاد جماهیر شوروی را مقصر آغاز جنگ سرد میدانند. مورخان دگراندیش گناه را به گردن ایلات متحده می اندازند و مورخان پسادگراندیش هر دو طرف را عامل آغاز درگیری معرفی میکنند.بعد از جنگ جهانی دوم غرب خواستار تشکیل حکومت های دموکراتیک در شرق اروپا و ادغام مجدد آلمان در نظام بین المللی بود.اتحاد شوروی پس از جنگ دوم جهانی به منظور تامین و تضمین امنیت خود، قصد داشت منطقه ای حائل را ایجاد کند.برخی مورخان سخنرانی چرچیل در فونتن در میزوری در سال 1946 که اصطلاح پرده آهنین را بر زبان آورد، شروع جنگ سرد میدانند.برلین:چهار حزب در آلمان غربی وجود داشت، دموکرات مسیحی ها، کمونیست ها، سوسیالیست ها ولیبرال ها. مقامات شوروی هرکار ممکنی اعم از ادغام کومنیستها و سوسیالیست ها را انجام دادند تا در صندوق رای برتری بیابند ولی استالین در محاسبات خود فردی چون«کنراد آدنائر»را ندیده بود. وی حزب دموکرات مسیحی در ناحیه بریتانیایی آلمان غربی را پر جاذبه کرده بود و گویی همه نیازهای جامعه را برآورده میکرد و آدنائر یک اتحاد ملی در غرب المان ایجاد کرد طوری که کمونیست ها در ناحیه غربی فقط 8%از آرا را کسب کردند.برلین 160کیلومتر داخل منطقه شوروی بود و هر یک از 3ناحیه غربی بوسیله راه های جاده ای و ریل و آبراه ها به آلمان غربی وصل میشد. در23 ژوئن1948خبرگزاری تاس اعلام کرد که دولت شوری از ساعت شش صبح فردا رفت و آمد به داخل و خارج شهر برلین را به علت فنی مسدود میکند. ذخیره سوختی و خوراکی برلین غربی فقط کفاف 6 هفته را میداد. ژنرال کلی فرمانده بخش برلین غربی اطمینان داشت قصد شوروی گرسنگی دادن و سپس تصرف برلین و بعد تصرف آلمان غربی است.با توجه به باز بودن دالان هوایی، امریکا و بریتانیا از 8 پایگاه هوایی آلمان غربی روزانه 13هزار تن کالا به برلین غربی میفرستادند و هر 3دقیقه یک هواپیما در برلین به زمین مینشست.شوروی فقط میتوانست هواپیماها را ساقط کند، که به نشانه هشدار آمریکا هواپیماهای بی-29 خود را در بریتانیا مستقر کرد.اهالی برلین با تمام سختی ها به غربی ها اعتماد راسخ داشند، زیر بار شوروی نرفتند و در 12 مه 1949 محاصره تمام شد.در جریان بحران بعدی در برلین در 1961، کندی قصد داشت با استفاده محدود از توان هسته ای ایلات متحده به اهداف نظامی شوروی«حمله پیش دستانه»کند.علت اوج بحران، خشم شوروی از روند خروج پناهندگان آلمان شرقی از برلین به غرب بود.بین سال 1949 تا 1961، 2.8میلیون نفر به غرب پناهنده شدند. خروج خیل عظیم کارگران جوان و ماهر مشکل جدی و شرم اور بود. این افراد دقیقا همان کسانی بودند که وجودشان برای ساختن کشور کمونیستی لازم بود.شوروی همواره به دنبال خروج آمریکا از برلین بود. خروشچف در کنفرانس وین کندی را تهدید کرد و کندی در 25ژوئیه به مردم گفت:«اجازه نخواهیم داد کمونیست ها ما را از برلین بیرون کنند» خروشچف هم تحمل دیدن سیل پناهندگان را نداشت.در 13 اوت 1961 موانعی در مسیر حرکت آزادانه از مناطق غربی برلین به منطقه شرقی کارگذاشته شد.در 17 اوت که روز اغاز ساخت دیوار برلین است سنگ جایگزین سیم خاردار شد.کندی آماده استفاده از سلاح هسته ای شد و کارل کیسن مشاور وی پیشنهاد حمله پیشدستانه را داد ولی وقتی مشخص شد که بخش غربی مورد تهدید نیست کندی از حمله دست برداشت.6سپتامبر کندی ژنرال کلی را در مقام نماینده ویژه خود به برلین فرستاد. کلی فکر کرده بود هدف از فرستادن وی درگیری با شوروی است و در اموزشگاه نیروهایش ماکتی از دیوار برلین را برای انهدام طراحی کرده بودند.در اکتبر سال1961 ژنرال کلی یک واکنش نامعقول داد. یک دیپلمات آمریکائی و همسرش به سبب خودداری از ارائه گذرنامه اجازه ورود به برلین شرقی را پیدا نکردند. این اقدام نقض توافق میان چهارکشور حاکم بود. کلی به نیروهای مسلح ماموریت داد که ان دیپلمات را تا برلین شرقی همراهی کنند. او همچنین چند روز بعد چند جیپ را با سربازان آمریکائی برای اسکورت شهروندان امریکایی به برلین شرقی فرستاد.بعد از اقدامات کلی در اکتبر 1961 در همان روز تانک های آمریکائی در ایست و بازرسی چارلی که گذرگاه اصلی شرق به غرب بود توقف کردند. در 27 اکتبر 33 تانک شوروی وارد برلین شدند که 23 عدد از انها در اطراف دروازه براندبورگ توقف کردند و 10 عدد از انها به ایستگاه چارلی رفتند. و رو در روی تانک های آمریکائی قرار گرفتند. ساعت به ساعت اوضاع بحرانی شد. ناتو در کل اروپا و پایگاه های غرب آماده باش شدند و شوری نیز دستور داد در صورت اقدام عمل متقابل انجام دهند.کندی با خروشچف تماس گرفت و قول داد که اگر تانک های شوروی عقب نشینی کنند امریکائی ها نیز عقب نشینی خواهند کرد. دقایقی بعد بن بست به پایان رسید. یک تانک شوروی 5 متر عقب نشست و یک تانک امریکایی هم 5 متر از صحنه عقب رفت.جنگ کره:ژاپن نیروهای خود در کره را از جنوب به نیروهای آمریکایی و از شمال به نیروهای شوروی تسلیم کرد.مدار 38 درجه مرز دو کره تعیین شد. تحولات جنگ سرد اروپا شرایط کره را پیچیده تر کرد و کلیه تلاش ها برای اتحاد دو کره را در سال 1948 تمام کرد که منجر به تشکیل دو کشور شد که هر دو داعیه مالکیت بر کل کره را داشتند. شمال به رهبری کیم ایل سونگ، جنوب به رهبری سینگمان ری. کره شمالی بعد از 1949 دارای دو همسایه کمونیست بود که باعث میشد تا با اعتماد به نفس در معادلات برخورد کند. در 25ژوئن 1950 نیروهای کره شمالی با سلاح های روسی به کره جنوبی حمله کردند و سه روزه سئول پایتخت کره جنوبی را به اشغال درآوردند.آمریکا با همراهی سازمان ملل کره شمالی را متجاوز شناخته و با تشکیل ائتلاف به کمک کره جنوبی شتافتند. آمریکا در تهاجم اولیه شکست سنگین خورد بطوریکه حتی سرلشگر ویلیام دین به اسارت نیروهای کره شمالی درآمد. هواپیماهای ناوگان هفتم در آسمان کاملا پیروز شدند و خطوط تدارکاتی کره شمالی را هدف قرار میدادند.در 15 سپتامبر نیروهای آمریکائی هم از جنوب به سمت مناطق اشغال شده توسط کره شمالی حمله کردند و هم نیروهای اصلی ژنرال مک آرتور در اینچئون پشت خطوط شمالی ها در نزدیکی سئول اشغال شده بزرگترین حمله آبی خاکی پس از روز بزرگ در جنگ جهانی را با 269 کشتی به اجرا درآوردند.نیروهای کره شمالی تا مدار 38 درجه پس زده شدند. روسیه و چین تا 3 ماهه اول جنگ دخالتی نکردند. نیروهای آمریکائی برای حذف کره شمالی حمله بزرگ خود را آغاز کردند. چین رسما هشدار داد که اگر آمریکا از مدار 38 درجه عبور کند مداخله خواهد کرد. ترومن این هشدار چین را لاف فرض کرد. آمریکائیها 6 روزه پیونگ یانگ را تصرف کردند. قوای سازمان ملل به همراهی آمریکا به سمت چین رفتند.در اکتبر 1950 حدود 300هزار نیروی داوطلب چین( داوطلب اعلام شدند تا جلوی بهانه مداخله آشکار گرفته شود)به کمک نیروهای شمالی آمدند. توفیق عددی با شمالی ها و چین بود و ارتش انبوه آنها نیروهای متحد را به مدار 38 درجه بازگرداند.آمریکا مجدد حمله کرد ولی ترومن راضی نبود، مک آرتور توفیقاتی بدست آورد با هدف حمله به چین و استفاده از سلاح سلاح اتمی. در 10 آوریل 1951 پس از چند ملاقات در کاخ سفید، مک آرتور خلع شد. عده کثیری از رفتار ترومن ناراحت شدند و با بازگشت مک آرتور به امریکا از وی همچون یک قهرمان استقبال کردند.نبرد هوایی ادامه یافت و مذاکرات صلح به دعوت شوروی بارها قطع شد. در زمان ریاست جمهوری آیزنهاور هم جنگ ادامه داده شد. با مرگ استالین در سال 1953 نگرش عوض شد و تنها راه در هیئت حاکم شوروی پایان جنگ دیده شد. چین هم که از عدم پشتیبانی روسیه نگران بود به همین نتیجه رسید. آیزنهاور با طرح فشار و تهدید قصد کرد تا طرفین را به میز مذاکره بکشاند. بمباران کره شمالی را ادامه داد و چین را تهدید به حمله اتمی نمود. فقط رهبر کره جنوبی مخالف صلح بود که از مذاکرات کنار گذاشته شد. در 27 ژوئیه 1953 صلح شد و روند بازگشت اسرا آغاز شد. از 12هزار اسیر نیروهای سازمان ملل فقط 12 آمریکائی و 1 اسکاتلندی تصمیم به ماندن در چین گرفتند. 50هزار اسیر کمونیست آزاد شدند که دو سوم انها به تایوان رفتند.هنگ گلاستر افتخارآمیزترین هنگ جنگ کره بود که فرمانده آن(جیمز کارن)صلیب ویکتوریا دریافت کرد. صلیب ویکتوریا ارزشمندترین جایزه شجاعت به پاس دلاوری در میدان نبرد برای بریتانیاست. این جایزه از 1854 تا کنون 1356 بار اهدا شده است. این صلیب به سنت دیرینه از توپ های برنزی روسی ساخته میشود که در جریان جنگ کریمه در شهر سواستوپل به غنیمت گرفته شده بود.رقابت تسلیحاتی:«سمی پالاتینسک-21» کد پستی ایستگاه اصلی آزمایش های هسته ای شوروی در شمال شرقی قزاقستان است که در فاصله سالهای 1949 تا 1989، 456 انفجار در آن صورت گرفت. آمریکا با هواپیماهای جاسوسی یو-2 و سپس ماهواره های جاسوسی کلیه فعالیت های این ایستگاه را رصد میکرد.حادثه یو-2؛ در 1 مه 1960 هواپیمای یو-2از پیشاور برای جاسوسی پرواز کرد که در ارتفاع 68هزار پا برفراز کوه های اورال هدف سامانه موشکی شوروی واقع شد و خلبان گری پاورز خودکشی نکرد و به دست شوروی اسیر شد.خروشچف در اجلاس پاریس جاسوسی را علنی کرد و ناسا اعلام کرد که این هواپیما برای تحقیقات آب و هوایی در ارتفاع بالاست. تجهیزات بدست امده و خلبان پاورز دروغ امریکا را رو کرد. آیزنهاور پرواز جاسوسی را پذیرفت و اعلام کرد که تکرار نخواهد شد ولی عذرخواهی نکرد و همین سبب خشم خروشچف و ترک اجلاس پاریس شد. پاورز به 10 سال حبس محکوم شد ولی در سال 1962 با رودلف آبل جاسوس ارشد شوروی در نیویورک معاوضه شد.بعد از ارسال انسان به فضا توسط شوروی، هیئت داوران جایزه نوبل جویای هویت دانشمند طراح پروژه سفر انسان به فضا شدند که شوروی این پروژه را حاصل کار جمعی معرفی کرد. بعد از فروپاشی شوروی طراح اصلی پرواز فضاپیمای شوروی افشا شد.«سرگئی کارالیف»که فقط با حرف اول نام خود یا لقب«طراح اصلی»شناخته میشد.در دهه 1970 و با استقرار موشکهای مختلف در اروپا، جنبش ضد هسته ای زنان در انگلیس در اطراف نرده های پایگاه هوایی گرینم کمن، بصورت شبانه روزی 19سال در انجا تجمع برقرار کردند و پراکنده نشدند و با تمام اتفاقات کمپ اعتراضی انها تا سال 2000 پابرجا ماند. در دسامبر 1982، 70 هزار نفر از این پایگاه تا پایگاه الدرماستن یک زنجیره انسانی تشکیل دادند.شرق دور، ویتنام:«اختلال استرس پس از حادثه»پیرو جنگ ویتنام کشف شد. نوعی اختلال خلقی است که معمولا پس از تجربه ای هولناک دست میدهد. در دهه 1970 به سندروم پساویتنام نیز معروف شد. سبب اعتیاد و گسستن پیوندهای زناشوئی زیادی در امریکا شد.چکسولکی:لئونیت برژنف در توجیه تهاج خود به چکسلواکی نوشت:«هنگامی که نیروهای مخالف با سوسیالیسم روند توسع کشورهای سوسیالیستی را در جهت منافع کاپیتالیسم هدایت کنند... این امر نه فقط به مشکلی برای کشور مربوط بلکه به معضل و دغدغه ای مشترک برای کل کشورهای سوسیالیستی تبدیل خواهد شد»از گورباچف پرسیدند چه تفاوتی میان اصلاحات او در اتحاد شوروی و اصلاحات دوبچک در چکسلواکی وجود دارد؟ پاسخ داد:«نوزده سال»جاسوسان:جاسوسان حتی برای کار جاسوسی روابط عاشقانه رقم میزدند. در 1959 هاینتس ساترلین با نقشه ای از پیش تعیین شده با لئونوره هاینتس رابطه عاشقانه برقرار و ازدواج نمود. لئونوره منشی وزیر امور خارجه آلمان غربی بود. با اصرار هاینتس و ترس از دست دادن همسر، لئونوره اسناد سری را به خانه می اورد و همسرش که افسر آموزش دیده اشتازی بود آن را برای فردی به نام رونگه که مامور کا گ ب در آلمان غربی بود میفرستاد. با پناهنده شدن رونگه به غرب اسم هاینتس و لئونوره لو رفت و آنها محاکمه شدند. لئونوره که باور نمیکرد عشقش و زندگی اش توطئه کا گ ب باشد در زندان خودکی کرد.علل جاسوسی در اوائل بیشتر از روی ایدئولوژی بود مثل قضیه«5 دوست کمبریجی» که هر کدام مناصب مهم در سازمان اطلاعاتی بریتانیا داشتند ولی در دوران تحصیل در کمبریج کمونیست شده بودند. بعدها بیشتر انگیزه جاسوسی را مسائل مالی رقم میزد مانند قضیه الدریچ الیمز که دوجانبه کا گ ب در سیا بود و در ازای 2.7میلیون دلار 25 مامور سیا را لو داد همچون مهمترین جاسوس دو جانبه سیا بنام پولیاکوف، ولی در زمان دستگیری در سال 1994، 1.9میلیون دلار طلب داشت.(به 800هزار دلار 25 مامور سیا را لو داده بود).افراد عادی زیادی که به راحتی با دوستان خود معاشرت میکردند جاسوس بودند مانند حلقه پورتلند که در نیروی دریایی بریتانیا اکثرا منشی بودند و جاسوس و دو تن از انها بعد از تحمل 9 سال حبس در 1970 با هم ازدواج هم کردند.از تعقیب اعضای نظامی حلقه پورتلند به یک تاجر کمونیست آمریکائی و سپس به کتابفروشی کروگرها دست یافتند که زوجی آمریکایی و کمونیست بودند و کتابفروشی آنها مرکز انتقال اطلاعات به کا گ ب بود و نقشه های بمب اتمی را آنها به کا گ ب داده بودند. این زوج بعدها مفتخر به جایزه قهرمان اتحاد شوروی شدند.[1]هواپیماهای آمریکایی موضع نیروهای بریتانیایی هنگ آرگایل را بشدت بمباران کردند. مردم بریتانیا خشمگین شدند ولی همه روزنامه ها مجبور به پوشش ندادن اخبار این حادثه شدند. اسناد این حادثه تا سال 2025 محرمانه است.نتیجه‌گیری:شوروی از نظر اطلاعات مخفی و جاسوسی ابتکار عمل را بدست خود داشت.اختلاف کمونیسم روستایی و کمونیسم صنعتی میان چین و شوروی وجود داشت.آمریکا بیشتر درگیر نبرد بروکراتیک با خود بود تا نبرد اطلاعاتی با شوروی.تکنیک و تاکتیکقدرت بزرگ کشوری است که دارای چندین خصوصیت باشد:1. وسعت بسیار زیاد2. منابع طبیعی فراوان3. جمعیت انبوه4. اقتصادی شکوفا5. صنعتی قدرتمند6. تجارت خارجی7. ثبات سیاسی8. نیروی مسلح قدرتمند9. دامنه نفوذ و قدرت در سراسر جهان10. دیپلماسی فعالشوروی در سال 1932 منطقه حائل میان خود و غرب را مشخص کرد.تغییر برنامه درسی مسلماً جزء لاینفک کلیه برنامه‌های نازی زدائی پس از جنگ دوم جهانی بود، نازی زدائی به‌منظور رهایی آلمان از باورها و نظامی‌گری نازی‌ها و ایجاد زمینه مناسب برای رشد افکار دموکراتیک.کتاب‌های درسی بازنویسی شد، معلمان نازی از کار برکنار شدند و معلمان جدید آموزش دیدند. مقامات شوروی منشأ اصلاحات بنیادین در مدارس و دانشگاه‌ها شدند اما قدرت‌های غربی در دگرگونی ساختار آموزشی آلمان توفیقی حاصل نکردند.شوروی درنهایت حدود 20 میلیارد دلار در قالب کالا و تجهیزات در فاصله زمانی چندساله از آلمان به‌عنوان غرامت اخذ کرد.در ماه مارس 1945 رهبران غیر کمونیست شرق اروپا به مسکو دعوت و بی‌درنگ دستگیر شدند.استالین به لطف جاسوسانی چون کلاوس فوکس و تد هل، فیزیک‌دانانی که روی برنامه هسته‌ای بریتانیا و امریکا کار می‌کردند، از قبل نسبت به وجود بمب آگاهی داشت.استالین در 1945 در پوتسدام پذیرفت که در لهستان انتخابات آزاد برگزار شود ولی تعریف او از انتخابات آزاد فرق داشت و وی این تفاوت را می‌دانست.در سال 1945 مقامات شوروی به‌قصد بازسازی زیرساخت‌های ویران‌شده خود تقاضای وام 1 میلیارد دلاری از آمریکا نمودند. اما دولت آمریکا تا 1946 تقاضانامه را گم کرد. چند ماه بعد سرانجام تقاضانامه پیدا شد و آمریکا پیشنهاد مذاکره بر سر وام را ارائه کرد.شرط آمریکا برای ارائه وام اجازه شوروی برای سرمایه‌گذاری و عرضه کالا در نواحی تحت نفوذ شوروی بود و پاسخ استالین نیز منفی بود.در ماه مه 1946 آمریکا اعلام کرد هیچ کالایی به مناطق تحت نفوذ شوروی صادر نمی‌کند چون شوروی از مناطق خود مواد خوراکی به مناطق غربی نمی‌دهد.آمریکا در مراحل بعدی اقدام به خودکفا نمودن مناطق غربی در تأمین مایحتاج نمود.در سال 1947 ادغام دو بخش آمریکائی و بریتانیایی و خودکفا نمودن آلمان غربی با حمایت بودین، وزیر خارجه بریتانیا، انجام شد. فرانسه نیز در ژوئن 1948 به حوزه بریتانیا و امریکا پیوست و پول رایج آلمان غربی را نیز مشخص کردند.فرار از آلمان شرقی:امروزه در آلمان موزه‌ای با نام ایست و بازرسی چارلی وجود دارد که محل نگهداری اسناد مربوط به فراریان است. تونل زدن، شنا در کانال تتلو، بالا رفتن از دیوار، پرش از روی سیم‌خاردار، فرار با بالون یا تغییر شکل در اتومبیل یا در لباس راهبه ها یا حتی رفتن در پوست گوسفند و همراهی با گله از راهکارهای فرار از آلمان شرقی به غربی بوده‌اند.اواخر دهه 1960 که وضع اقتصادی در آلمان شرقی بهبود یافت، آمار فرارها رو به کاهش نمود.تحلیل ترومن از وضعیت حمله به کره جنوبی توسط کره شمالی:استالین به چند دلیل کارگردان این حمله است؛ابتکار عمل را در اروپا ازدست‌داده و در پی حوزه نفوذ دیگری در آسیا می‌گردد.تمایل دارد به تازه‌واردی چون مائو نشان دهد که قدرت در دست کیست.با تسلط کامل بر کل خاک کره، سلطه آمریکا بر ژاپن و موقعیت آمریکا در اقیانوس آرام را تهدید می‌کند.موفقیت در کره کمونیست‌های هند و چین را نیز به حرکت وامی‌دارد.اقدامات آمریکا در پاسخ به حمله کره شمالی به کره جنوبی:1. اعزام ناوگان هفتم نیروی دریایی آمریکا به تایوان2. اعزام ارتش هشتم مستقر در ژاپن به کره جنوبی3. فشار دیپلماتیک: 3.1. پیشنهاد امریکا مبنی بر عقب‌نشینی کره شمالی از کره جنوبی در سازمان ملل تصویب شد. 3.2. شورای امنیت اولین پیشنهاد آمریکا مبنی بر حمایت از کره جنوبی در ایستادگی و دفع حمله نظامی و  همچنین بازگشت توازن را تصویب کرد. 3.3. سازمان ملل اختیارات نامحدود رهبری عملیات نظامی را به امریکا واگذار نمودتصویب موارد بالا شانس محض آمریکا بود چون روسیه شورای امنیت را در اعتراض به امتناع آمریکا از به رسمیت شناختن چین و حمایت از ناسیونالیست‌های چین و تحریم این کشور توسط امریکا، تحریم کرده بود.جنگ کره چه اهمیتی داشت:آمریکا؛1. افزایش بودجه نظامی آمریکا به 50 میلیارد دلار2. افزایش نیروهای ارتش به 3.5 میلیون نفر3. گسترش پایگاه‌های نظامی آمریکا در اسپانیا، مراکش، عربستان سعودی و لیبی4. افزایش حضور نیروی آمریکا در اروپا5. توسعه صنعت مهمات‌سازی و اسلحه در آمریکا با ابعاد وسیع قراردادهای دولتی6. ایجاد دکترین«تلافی بزرگ» در تقابل بعدی با کمونیسمچین؛1. منزوی شدن چین به دلیل متجاوز شناخته شدن این کشور2. محاصره چین در میان پایگاه‌های آمریکا3. اقدام برای گسترش خصمانه کمونیسم توسط چین در منطقههزینه‌های جنگ کره:آمریکا؛1. 54.000کشته2. 100.000زخمیسازمان ملل؛1. 3000کشته2. 12.000زخمیکره جنوبی؛415.000 کشتهکره شمالی؛1.000.000 کشتهچین؛112.000کشته اعلام کرد300.000کشته تخمین زده می‌شود.تحولات درونی بلوک شرق:لهستان؛مشکلات اقتصادی آتش آشوب را شعله‌ور کرد. مردم خواستار تغییر سیاسی شدند. مردم به لطف عوامل طبیعی از شر استالین لهستان(بولِسواف بیروت) رهایی یافتند. آن‌ها مقام جانشین او را که نامزد مسکو بود رد کردند و گومووکا را که خود قربانی استالینیسم بود به‌عنوان دبیر اول حزب کمونیست لهستان انتخاب کردند.خروشچف دستور بستن مرز لهستان و محاصره داد و راهی ورشو شد. ولی گومووکا به قدرت رسید و اعلام کرد مردم لهستان خود راه رسیدن به سوسیالیسم را طی می‌کنند.اقدامات گمووکا؛آزادی زندانیان سیاسیاعاده حیثیت از قربانیانمزارع اشتراکی به مزارع خصوصی تبدیل شدمغازه‌های خصوصی ایجاد شدآزادی  عمل به مدیران کارخانه‌هابازگشائی کلیساآزادی  احزاب برای انتخابات مجلساما گمووکا همچنان لهستان را عضو پیمان ورشو نگاه داشت.آزادی‌های سیاسی پر از اما و اگر بود و تأکید داشت که اصلاحات نباید زمینه بدعت‌گذاری‌های انحرافی را در کمونیسم لهستان ایجاد کند.مجارستان:1. دلایل نارضایی شبیه به لهستان بود.2. خروشچف ماتیاس راکوشی را مجبور به استعفا کرد و ارنست گرو را جانشینش نمود.3. کاهش فشار رژیم افزایش آزادی و انتقادات را در پی داشت و حکومت از شوروی برای کنترل تظاهرات‌ها کمک خواست.4. در 25 اکتبر 1956، 30 هزار نیروی شوروی بوداپست را محاصره کردند و حکومت‌نظامی اعلام شد.5. با همدلی گروهی از ارتش شوروی و مجارستان دامنه اعتراضات گسترده‌تر شد.6. مجسمه استالین به زیر کشیده شد. پلیس امنیتی وفادار ماند و اعضای آن توسط مردم اعدام شدند.7. در 28 اکتبر در گفت‌وگو با ایمره نوج، نخست‌وزیر وقت، تانک‌های شوروی از بوداپست خارج شدند.8. مردم امیدوار، کارهایی چون انتخابات آزاد و تشکیل دولت ائتلافی را انجام دادند.9. در همین مرحله از قیام مجارستان بحران کانال سوئز پیش آمد و توجه غرب به این بحران جلب شد.10. در 1 نوامبر 1960 نوج خواستار عقب‌نشینی کامل شوروی از مجارستان شد و از پیمان ورشو خروج کرد و به رئیس سازمان ملل اعلام کرد که در مجمع عمومی بی‌طرفی مجارستان اعلام شود.11. سفیر حزب کمونیست در دیدار از مسکو، خروشچف را به سرکوب تشویق کرد.12. در 3 نوامبر 1960 ، 15 لشگر شوروی به همراه 4هزار تانک بوداپست را محاصره کردند. سحرگاه وارد شهر شدند و سرکوب شدیدی را آغاز نمودند.13. مجارستان عاجزانه از غرب درخواست کمک نمود ولی آیزنهاور درگیر کمپین انتخاباتی بود و باقی غرب نیز درگیر بحران کانال سوئز.14. آخرین پیکار در 4 نوامبر خاتمه یافت، 4هزار مجارستانی کشته شدند، 200هزار جار از کشور گریختند و به اتریش رفتند.700سرباز شوروی کشته و 1500نفر مجروح شدند. یگانه سلاح مردم مجار کوکتل مولوتف بود.15. نوج به سفارت یوگسلاوی پناهنده شد. یانوش کادار جانشین وی شد. به نوج خیانت شد و دستگیر و سپس اعدام شد.16. 35 هزار فعال سیاسی مجار بازداشت و 300نفر اعدام شدند.خروشچف هم به‌نوعی درباره کشورهای بلوک شرق دکترین دومینو سقوط را داشت و با حرکت خود در مجارستان نشان داد خود استالینی دیگر است.مجارستان دوره یانوش کادار:1. کادار مراقب بود با روسیه درنیفتد و درعین‌حال خواسته عموم مردم را که در 1956 به خیابان آمده بودند در نظر بگیرد.2. اعلام سیاست‌های اصلاحی فراوان در اقتصاد مجارستان.3. درخواست کمک اقتصادی از روسیه برای مجارستان.4. ارتباط تجاری مجزا با غرب و یوگسلاوی.5. در 1984 نیمی از معاملات مجارستان با غرب بود و زندگی مردم رنگ خصوصی‌تری داشت.6. ایجاد کمونیسم گولاش توسط کادار.رقابت تسلیحاتی:ژوئیه 1945 تست بمب اتم آمریکااوت  1945 پرتاب بمب اتمی امریکا29 اوت 1949 نخستین بمب هسته‌ای شوروی با نام رمز«نخستین آذرخش»تست شد.3سپتامبر 1949 آمریکا به‌وسیله هواپیمای یو-1 متوجه تست بمب اتم شوروی شد.کلاوس فوکس و تِد هُل جاسوسان شوروی در برنامه‌های هسته‌ای امریکا و بریتانیا باعث دستیابی شوروی به بمب اتم شده بودند.ایگور کورچاتوف رهبر علمی شوروی در آن دوره بود.سازمان‌های امنیتی روس بشدت و حتی با ارعاب پیگیر کارهای علمی شوروی بودند.ترومن در 31 ژانویه 1950 دستور ساخت بمب هیدروژنی را داد.1نوامبر1952 بمب هیدروژنی آمریکا تست شد که ضعف در پایداری داشت و باید در دمای منفی نگهداری می‌شد.12اوت 1953 شوروی بمب هیدروژنی لیتیوم دار خود را تست کرد که نیازی به نگهداری در دمای کم نداشت.حیثیتی شدن نبرد بمب‌ها در آمریکا شکل گرفت که در 1 مارس 1954 بمب هیدروژنی لیتیوم‌دار آمریکا هم تست شد.بمب‌های آمریکا در عرض 9 سال از 1950 تا 1959 از تعداد 298 بمب به 3000بمب رسید.آمریکا6000هدف را در شوروی برای تهاجم هسته‌ای شناسایی کرده بود.پروازهای تجسسی آمریکا به‌صورت رسمی از 1950 شروع شد.از 1956 پرواز هواپیمای یو-2 آغاز شد.حادثه سقوط یو-2 در شوروی در 1 ماه مه 1960 رخ داد.بعد از جنگ جهانی دوم انبار ذخیره موشک‌های v-1  و v-2 آلمان به همراه ورنر فون براون به دست      آمریکائی‌ها افتاد.نقشه‌ها و تکنسین‌های موشکی آلمان نازی بعد از جنگ جهانی به دست شوروی افتاد.در 1957 شوروی نخستین راکت قاره‌پیما با قابلیت حمل کلاهک اتمی را در بایکانور قزاقستان تست کرد.با این راکت شوروی در 5 اکتبر1957 ماهواره اسپوتنیک را پرتاب کرد تا خبر راکت را تحت‌الشعاع قرار دهد.3 نوامبر 1957 شوروی سگی را با اسپوتنیک-2 به فضا فرستاد.راکت‌های شوروی برای ماهواره قوی‌تر شد و زنگ خطر در آمریکا به صدا درآمد.اسپوتنیک غرور ملی آمریکائی‌ها را خدشه‌دار کرد و مردم متوجه دوری از علم و غرق شدن در      مصرف‌گرائی گشتند ولی اولین تلاش علمی امریکا برای فضائی شدند با شکست روبرو شد.گزارش گِیتِر درباره بازدارندگی و بقا در رسانه‌ها منتشر شد و شکاف علمی بین شوروی و آمریکا رخ‌نمود و مردم نگران شدند.شکاف حاصل نشان از شکاف تکنولوژی بود که این خود شکافی حاصل از بحران آموزشی بود.در 1958 قانون آموزش دفاع ملی در آمریکا تصویب شد که دولت فدرال رسماً بودجه‌های میلیاردی را صرف آموزش درست کند.وام‌های خوب و کمک‌های بسیاری در اختیار همه دانشجویان علاقه‌مند قرار داده شد.جنبش نرم‌افزاری آمریکا کم‌کم آغاز شد و شمار دانشجویان افزایش یافت.در شکاف علمی ایجادشده و نگرانی‌های حاصل از آن آیزنهاور خونسرد بود زیرا وی به مدد سیا متوجه شده بود که پیشرفت شوروی در زمینه تولید جنگ‌افزارها بسیار کند است و آمریکا به‌مراتب کلاهک بیشتر و بمب‌افکن بیشتر و نیروی بیشتری دارد.دالس رئیس سیا قصد داشت مردم را مطلع کند ولی آیزنهاور نگذاشت تا هم جو علمی کاهش نیابد و هم شوروی از آگاهی آمریکا نسبت به‌کندی شوروی اطلاعی کسب نکند.مارشال دوگل زیر بار گسترش پایگاه‌های نظامی آمریکا نرفت و کشور خود را از ناتو خارج کرد.1958ناسا برای فعالیت‌های غیر جاسوسی تأسیس شد ولی برای این فعالیت‌ها به خدمت درآمد.2 آوریل 1961 شوروی یک انسان به فضا می‌فرستد.شوروی 20 موشک هسته‌ای را در کوبا مستقر می‌کند ولی سیا از استقرار این محموله بی‌اطلاع می‌ماند.در 1961 طرح پرواز همیشگی بمب‌افکن‌های آمریکایی تصویب می‌شود. در شبانه‌روز همواره 12 هواپیمای بی-52 باید در آسمان جهان در حال پرواز باشند.در اوایل دهه 60 موشک‌های هسته‌ای آمریکا بیشتر بود ولی با بحران کوبا و تا پایان دهه 1960 شوروی ازنظر آمار برنده بود.چین در 16 اکتبر 1964 بمب اتمی خود را تست کرد.چین در 1967 بمب هیدروژنی خود را تست کرد.سقوط‌های متعدد بی-52 ها در حال گشت زنی و امکان به وجود آمدن اشتباه منجر به فاجعه هسته یا گشت زنی‌ها را در سال 1964 متوقف کرد.در 1970 مذاکرات سالت یک کلید خورد.در 1972 پیمان سالت یک امضا شد.در1979 پیمان سالت دو به امضا رسید اما به علت حمله شوروی به افغانستان سنا از تائید آن سرباز زد.در1980 با روی کار آمدن ریگان رقابت تسلیحاتی باز اوج گرفت.بمب نوترونی تست شد.موشک ام ایکس که از 1971 در حال ساخت بود تست شد.موشک کروز وارد سیستم نظامی شد.در نوامبر 1983، 160 موشک بالستیک به انگلستان فرستاده شد.موشکپرشینگ 2 در برابر موشک اس اس 20 شوروی در اروپا مستقر شد.در 23 مارس 1983 پروژه جنگ ستارگان اعلام شد.25 اکتبر 1983 آمریکا به کمونیست‌های گرانادا حمله کرد.ناتو مانور کمانگیر چابک را برای جنگ هسته‌ای برگزار کرد.سیا با اعلام وضع بحرانی به‌وسیله جاسوس‌های دوجانبه خود ترمز رقابت‌های تسلیحاتی ریگان را کشید.10 مارس 1985 گورباچف به رهبری شوروی رسید.آمریکا بعد از دیدار گورباچف و ریگان، بازهم به کار خود ادامه داد.آمریکا به لیبی حمله کرد و آزمایش‌های متعدد هسته‌ای را انجام داد و 630 میلیون دلار به مجاهدان افغان کمک کرد.فوریه 1987 گورباچف موافقت کرد تا موشک‌های هسته‌ای میان برد شوروی و آمریکا در اروپا منهدم شوند.7 دسامبر 1988 گورباچف در مجمع عمومی سازمان ملل کاهش یک‌طرفه نیروها و تجهیزات شوروی از اروپا را اعلام نمود و از مرز چین نیز خارج شد.کوبا:کاسترو در ابتدا کمونیستی عمل نکرد و کاسترو و یارانش را آمریکا به دامن کمونیسم انداخت. این جمله برای کورنینکو یار خروشچف است.عملیات‌های پنهان به دستور آیزنهاور در کوبا آغاز شد.انبارهای گمرک و کشتی‌های اقلام وارداتی منفجر شد.گربه‌های خانگی را برای به آتش کشیدن مزارع نیشکر استفاده کردند.استفاده از قرص‌های سمی علیه کاسترو.کمک از مافیا علیه کاسترو.استفاده از معشوقه کاسترو.استفاده از سیگارهای سمی و سیگارهای انفجاری علیه کاسترو.استفاده از ال اس دی علیه کاسترو.حمله به خلیج خوک‌ها به کمک شورشیان تبعیدی به امریکا علیه کاسترو.شکست خلیج خوک‌ها و معاوضه 1200 اسیر شورشی با 50 میلیون دلار اقلام داروئی و خوراکی.مردم غیرانقلابی کوبا پس از خلیج خوک‌ها انقلابی شدند.پس از خلیج خوک‌ها کوبا رسماً به دامان شوروی افتاد.در اکتبر 1961 سیا عملیات موش‌خرما را آغاز کرد. در سه ماه اول سال 1962، 60.000هزار عملیات خرابکاری در کوبا انجام شد.آمریکا رزمایش‌های گسترده را در اطراف کوبا آغاز کرد.در ژوئیه 1962 به‌فرمان خروشچف 65 کشتی که 10 عدد از آن‌ها حامل تجهیزات هسته‌ای و نظامی بودند به کوبا روانه شدند.در سپتامبر 1962 شوروی پایگاه سن کریستوال را تمام کرد. هدف این پایگاه ایالت فلوریدا بود.14 اکتبر 1962 با عکس‌برداری یو-2، گزارش‌های ماه‌های قبل سیا از ساخت پایگاه تازه موردتوجه قرار گرفت.16 اکتبر کندی متوجه شد و گفت این حرکت عین این است که ما در ترکیه موشک قرار دهیم که یکی از مشاورانش گفت، دقیقاً همین کار را قبلاً کرده‌ایم.22اکتبر 1962 محاصره دریایی کوبا جایگزین برنامه حمله هوایی پیش‌دستانه شد.تمام ارتش آمریکا در بالاترین سطح دفاعی تا آن زمان قرار گرفتند(دفکان- 3)180 ناو آمریکایی به کوبا اعزام شدند.کوبا بسیج عمومی اعلام کرد.24 اکتبر رئیس سازمان ملل از خروشچف و کندی خواست 2 هفته تحریم دریایی و آماده‌باش را کاهش دهند.26 اکتبر سطح دفاعی برای اولین و آخرین بار به دفکان-2 رسید چون شوروی محاصره دریایی کوبا را شکست.26 اکتبر 1962، شورای امنیت ملی امریکا(اکس کام) طرح حمله به کوبا را آماده کرد و 25 هزار تفنگدار را به 100هزار نیروی آماده در فلوریدا اضافه کرد. برآوردها نشان داد به‌محض اولین درگیری تلفات آمریکا 18.5هزار نفر خواهد بود.27اکتبر پس از رسیدن نامه احساسی خروشچف به دست کندی توسط سفیر شوروی در واشینگتن بحث مذاکره سیاسی پیش افتاد.در همان روز سیا گزارش داد که 6 موشک‌انداز در کوبا آماده‌شده‌اند و 48 ساعت آینده بحرانی خواهد بود.در همان روز میگ‌های روسی یک فروند یو-2 آمریکا را در سیبری رهگیری کردند، هواپیما گریخت.نامه رسمی خروشچف در رادیو مسکو قرائت شد چون هیچ راه ارتباطی سریعی بین کرملین و کاخ سفید وجود نداشت.درنامه مسئله برچیدن موشک‌های کوبا به ازای برچیدن موشک‌های ترکیه مطرح شد.پایان 27 اکتبر فرماندهی شوروی در کوبا دستور ساقط کردن یک هواپیمای یو-2 را بر فراز کوبا صادر کرد. خروشچف بسیار خشمگین شد.همه در اکس کام به مقابله‌به‌مثل رأی دادند جز کندی و برادرش که توسط سفیر شوروی از مواضع خروشچف اطلاع داشتند.در ساعت 20 روز 27 اکتبر کندی پاسخ نامه اول گورباچف را داد و در رادیو قرائت شد و آمریکا به محاصره در ازای خارج کردن موشک‌ها از کوبا رضایت داد.در ساعت 9 صبح 28 اکتبر شوروی از رادیو مسکو موافقت خود را اعلام نمود. حوالی عصر بیانیه کندی پخش شد و بحران فروکش کرد.سال بعد خروشچف از مقام خود خلع شد.ده روز پس از پایان بحران کوبا حزب دموکرات پس از 20 سال صاحب بیشترین کرسی‌های مجلس سنا شد.بعدازاین واقعه خط مستقیم کاخ سفید و کرملین برقرار شد.اختلاف چین و شوروی:علت اصلی اختلاف چین و شوروی غرور بی‌جای شوروی و خوی تند چین بود.شوروی تصمیمات مائو را برخلاف تجارب و اصول کمونیسم شوروی و خطرناک می‌دانست.چین شوروی را متهم به عقب‌نشینی در برابر غرب و کاپیتالیسم می‌کرد.اختلافات در سال 1962 آشکار شد. روس‌ها از چین خارج شدند، مستشاری را تعطیل کردند و      درگیری‌های پراکنده مرزی بین دو کشور رخ داد.شوروی از خوی تهاجمی و ارتش عظیم چین وحشت داشت.چین از سلاح اتمی و تکنولوژی شوروی می‌ترسید.انشقاق در جبهه کمونیسم رخ داد و چین مجبور شد به منابع و امکانات داخلی روی بیاورد.ویتنام:بعد از استقلال 3 کشور در هند و چین از فرانسه که با تلفات 90هزارنفری فرانسه همراه بود، لائوس و کامبوج و ویتنام از دل هند و چین خارج شدند.در سال 1954 چریک‌های کمونیست که روزی متحد آمریکا علیه ژاپنی‌ها بودند در شمال ویتنام حکومت ویتنام شمالی را تشکیل دادند و در جنوب هم یک دولت ناسیونالیست ضد کمونیست شکل گرفت.1. در 1961، 3هزار نفر مستشار در ویتنام جنوبی بودند که با وخامت اوضاع در 1962 این تعداد به 11.500نفر رسید.2. دولت ویتنام جنوبی مسئله حقوق بشر و آزادی ادیان را رعایت نمی‌کرد و بودائی‌ها را سرکوب می‌کرد.3. دولت آمریکا در 1نوامبر 1963 علیه حکومت دیم رئیس‌جمهور ویتنام جنوبی به‌وسیله سیا کودتایی شکل داد.4. جانسون جانشین کندی به ابعاد حضور نظامی آمریکا در ویتنام افزود.5. اوضاع ویتنام بشدت بی‌ثبات بود و 11 کودتا بعد از کودتای سیا در آن کشور رخ داد.6. در ماه اوت 1964قضیه دروغین کشتی مدکس رخ داد.7. در روز 7 اوت کنگره رئیس‌جمهور آمریکا را یگانه شخص تصمیم‌گیرنده برای جنگ و صلح اعلام کرد.8. 85% از مردم آمریکا در قضیه شروع حمله به ویتنام در نظرسنجی‌ها پشتیبان دولت بودند.9. تا پایان 1964، 23هزار نیروی آمریکایی به ویتنام جنوبی حمله کردند.10. شوروی اعلام کرد به شرطی از هانوی حمایت می‌کند که ویتنام شمالی از پکن کمکی دریافت نکند. هانوی پاسخی نداد.11. از نوامبر 1964 تا فوریه 1965، 170هزار نیروی ویت کنگ به جنوب حمله کردند.12. در 8 مارس 1965، آمریکا رسماً وارد فاز نبرد علیه ویت کنگ ها شد.13. 3 هدف ژنرال وستمورلند فرمانده نیروهای آمریکائی در ویتنام:13.1. دفاع از پایگاه‌ها و تأسیسات آمریکا و متحدان اروپائی13.2. انهدام ویت کنگ ها13.3. پاک‌سازی کمونیست‌ها14. به روستاهای ویتنام جنوبی به‌شدت کمک مالی و تجهیزاتی شد تا وفاداری به دولت ویتنام جنوبی را حفظ کنند و با کمونیست‌ها وارد مراوده نشوند.15. در سال 1967، 6طرح صلح برای ویتنام به شکست منجر شد.16. هزینه سالانه جنگ ویتنام به 20میلیارد دلار رسیده بود.17. تا پایان سال 1967، 485هزار نفر آمریکائی در ویتنام بودند که هفته‌ای 300نفرشان کشته می‌شدند.18. تهاجم غافلگیرانه ویت کنگ ها در روز تت به سال 1967 به 300نقطه جنوب، حتی ورود به سفارت آمریکا در سایگون.19. در مه 1968 مذاکرات صلح پاریس با دخالت نیکسون که نامزد جمهوری‌خواه ریاست جمهوری آمریکا بود به هم خورد.20. در 31 اکتبر 1968 جانسون دستور توقف عملیات در ویتنام را صادر کرد.21. جانسون وظیفه دفاع از ویتنام جنوبی را به خود ویتنامی‌ها سپرد.22. در سال 1972 هم هانوی و هم سایگون آماده صلح شدند.23. نیکسون یک ماه بعد از انتخاب شدن روند مذاکرات را قطع کرد و 12 روز هانوی را با بی-52 های ارتش بمباران کرد و هانوی منهدم شده پای میز مذاکره آماده شد.24. در 29 مارس 1973 آخرین گروه از سربازان آمریکائی از ویتنام خارج شدند.25. در 1975 با بی‌ثباتی در آمریکا و گسترش وضع بد اقتصادی در ویتنام جنوبی، شمالی‌ها تهاجم گسترده‌ای را آغاز کردند و به شکلی در 29 آوریل 1975 آخرین بالگردهای آمریکا از بام سفارت آمریکا در سایگون خارج شدند.26. در 30 آوریل تانک‌های شمالی وارد کاخ ریاست جمهوری جنوب شدند و ویتنام به‌صورت کمونیستی متحد شد.27. در 1975 قوای کمونیست در لائوس و کامبوج نیز پیروز شدند و دومینویی که آیزنهاور متصور شده بود فروریخت.28. در 1978 ویتنام به شوروی پیوست. در 1979 عضو سازمان ملل شد ولی در 1978 که به کامبوج حمله کرد چین به ویتنام اعلام جنگ داد. در 1983 شوروی روزانه 3میلیون دلار از ویتنام پشتیبانی می‌کرد.چکسلواکی:همه اقمار شوروی و شخص برژنف از آزادی‌ها چکسلواکی هراسناک شدند و اخطارهایی به دوبچک دادند ولی او اعتنایی نکرد. روسیه به این نتیجه رسید که به چکسلواکی حمله کند. در 20 اوت 1968 چتربازان شوروی فرودگاه پراگ را تصرف کردند و پیمان ورشو با 400هزار نیرو به چکسلواکی حمله کرد. غرب محکوم کرد، سازمان ملل محکوم کرد ولی شوروی آن را وتو کرد. آلبانی و رومانی و یوگسلاوی نیز محکوم کردند و در عملیات علیه چکسلواکی شرکت نکردند.مردم چکسلواکی در مواجهه با حضور چنین نیروی نظامی دست به شیوه«مقاومت منفی»زدند.یکی از راهبردهای عملیاتی معترضان بدون خشونت، حرکت‌های نمادین بود. پلاخ یکی از 3 دانشجویی بود که در سال 1969 خودسوزی کرد و مرد. اهالی پراگ به مناسبت بیستمین سال درگذشتنش یک هفته علیه حکومت کمونیستی دست به اعتراض زدند. «هفته پلاخ» یکی از عوامل تسریع روند«انقلاب مخملی» در نوامبر 1989 بود.تنش‌زدائی بین چین و آمریکا:در سال 1971با اتفاقاتی که برای کاپیتان‌های ورزش پینگ‌پونگ دو تیم آمریکا و چین رخ داد، کاپیتان امریکا از کاپیتان چین خواست که تیم آن‌ها را به چین دعوت کنند. مقامات چین از دعوت تیم آمریکا می‌ترسیدند تا کار به مقام اول چین رسید، مائو.مائو بی‌درنگ دعوت‌نامه شخصی برای تیم آمریکا فرستاد. شعار این دعوت‌نامه این بود:«اول رفاقت، بعد رقابت».این رویداد مهم ورزشی همه مرزها را پشت سر گذاشت و در تاریخ به«دیپلماسی پینگ‌پونگ»معروف شد.آمریکا از هر راهی برای اختلاف بین چین و شوروی استفاده می‌کرد. چین نیز پس از واقعه چکسلواکی شوروی را دشمن بدتر از آمریکا می‌دانست. در آوریل 1971 پس از 21 سال تحریم‌های چین برداشته شد و چین در اکتبر 1971 با رضایت آمریکا وارد سازمان ملل شد. در 1972 نیکسون با مائو دیدار کرد. در سال 1979 مقامات چین از آمریکا دیدار کردند. همان سال آمریکا چین کمونیست را حکومت قانونی چین شناخت. در سال 1972 مائو دو پاندا به نیکسون هدیه داد و فرزندان آن دو پاندا در سال 2010 به چین فرستاده شدند.شوروی و حقوق بشر:قرارداد هلسینکی که از ژوئیه 1973 کارهای کارشناسی آن آغاز شده بود در سال 1975 امضا شد و به‌ظاهر برای هیچ کشوری نه ضمانت اجرائی و نه بار قانونی داشت و یکی از بخش‌های آن«سبد سوم»بود که متضمن ده اصل همچون تضمین احترام به حقوق بشر و همکاری‌های بشردوستانه و آزادی سفر می‌شد. در ایام اوج تنش‌زدائی میان روسیه و آمریکا ، شوروی چیزی را امضا کرد که خیال می‌کرد برایش الزام‌آور نیست. در سال‌های بعد از قرارداد هلسینکی که به مدد شوروی ایجادشده بود، مخالفان در بلوک شرق بشدت تحت‌فشار قرار گرفتند. ساخاراف مدیر طرح بمب هیدروژنی شوروی با چاپ کتاب «وطن من و جهان» در سال 1975 ضربه سختی به حیثیت شوروی زد.در چکسلواکی اعضای گروه«منشور 77» که هاول و 241 روشنفکر دیگر بودند با صدور این منشور خواستار رعایت قرارداد هلسینکی شدند. یهودیان شوروی نیز به‌شدت اقداماتی برای تحقق قرارداد هلسینکی انجام دادند تا مهاجران بیشتری را به اسرائیل بفرستند.فناوری و جاسوسی:از زمان آیزنهاور وقتی عکس ماهواره‌ای او را در کمپ دیوید در حال گلف نشانش دادند رشد جاسوسی فنی آغاز شد. هواپیمای یو-2 کامل شد. گری پاورز اولین شکست یو-2 بود که با استاد جاسوسی کا گ ب یعنی رودلف آبل معاوضه شد. رودلف آبل سرهنگ کا گ ب بود که حتی در زمان جنگ جهانی برای ارتش آلمان کار می‌کرد و مدال نظامی داشت اما جاسوس شوروی بود.سامانه هشدار دیو لاین در 40 نقطه راداری مخصوصاً آلاسکا آماده ردیابی هرگونه حمله به خاک آمریکا بودند.ادبیات و سینما محل دیگری برای گسترش جاسوسی فنی بودند.نتیجه‌گیری:شوروی در عقد پیمان ها زیاد دقت لازم را صرف نمیکرده است.تاکتیک های فرهنگی و اقتصادی راهگشا ترین استراتژی های امنیتی هستند.شبکه منافع هنوز امر مهمی در بازهای امروز سیاسی است.استراتژیدر جنگ سرد آنچه یک‌طرف دفاع از خود قلمداد می‌کرد برای طرف مقابل معنایی جز تجاوز نداشت.تعارضات میان روس‌ها با غرب:طرفداری غرب از روس‌های سفید در جنگ داخلی روسیه و اعزام نیرو به شورویکنار گذاشتن شوروی از اتحادیه مللبی‌توجهی به تلاش‌های شوروی در جهت ایجاد جبهه ضد هیتلر در سال 1938خودداری غرب از گشایش جبهه دو در اروپا به سال 1942 برای کم کردن فشار از روی شورویدکترین ترومن:این دکترین از قضیه یونان آغاز شد و پایان دادن به گسترش کمونیسم هدف آن بود. سخنرانی ترومن برای کنگره و مردم آمریکا در تاریخ کم‌نظیر بود و نقطه عطفی برای قرن 20ام حساب می‌شود.وی در سخنرانی خود گفت:«فقط یک انتخاب بین دموکراسی و توتالیتاریسم وجود دارد»طرح جلوگیری از گسترش کمونیسم ترومن به «بازدارندگی» معروف شد.شب قبل از نشست پوتسدام برای اینکه ترومن برگ برنده در جیب خود داشته باشد بمب اتم امریکا تست شد.طرح مارشال:در آوریل 1948 کنگره امریکا 5.3میلیون دلار به طرح مارشال اختصاص داد و 16 کشور غیر کمونیست اروپائی اقدام به تأسیس«سازمان همکاری اقتصادی اروپا»کردند. این سازمان به دو منظور ایجاد شد:توزیع کمک‌های آمریکاثبات در اقتصاد اروپا بر اساس همکاری 16کشور عضودر سال 1951 که موعد اجرای این طرح به پایان رسید بیش از 13 میلیارد دلار هزینه شد. سطح زندگی و رفاه و اقتصاد اروپا با شتاب فراروان افزایش یافت. تأثیرات طرح مارشال تا دهه 70 میلادی بر اقتصاد اروپا بود. چرچیل آن را فداکارانه‌ترین اقدام قدرت‌های بزرگ در سراسر تاریخ دانست.آمریکا بر عرصه اقتصادی اروپا چیره شد. این کمک‌ها اعانه نبود و فقط 20 درصد آن‌ها هم وام بود و مابقی به‌صورت کمک بلاعوض پرداخت شد. کمک‌ها اغلب در قالب کالا-گندم یا ماشین‌آلات کشاورزی واگذار شد. بخشی از کمک‌ها به شکل«وجوه متمم»سپرده می‌شد. تولیدکنندگان اروپایی مایل به خرید کالای آمریکایی بودند ولی دلار نداشتند.صندوق پولی سازمان همکاری اروپایی محلی بود که مثلاً فرانسویان برای خرید کالای آمریکائی به آن فرانک واریز می‌کردند و از آن صندوق با استفاده از وجوه متمم معادل دلاری دقیق آن‌ها به تولیدکنندگان آمریکائی پرداخت می‌شد.فقط بخش‌های صنعتی سود نمی‌کردند.امریکا به‌صورت کاربردی کمک‌ها را برای هر کشور ارسال می‌کرد مثلاً اقتصاد یونان بر پایه کشاورزی بود و امریکا برای یونان قاطر هم می‌فرستاد.شکل‌گیری ناتو:بعد از قضیه محاصره برلین در 4 آوریل 1949 پیمان آتلانتیک شمالی بر اساس ماده 51 منشور سازمان ملل به امضا رسید. به‌موجب این ماده هر کشور یا چند کشور باهمکاری یکدیگر مجاز هستند به‌منظور دفاع از خود در مقابل حمله نظامی به‌زور متوسل شوند.با توجه به موافقت کشورهای عضو دایر بر اینکه حمله به هریک از آن‌ها در اروپا یا آمریکای شمالی به معنای حمله به همگی آن‌هاست، این پیمان مشخصاً نظامی است.دوازده عضو نخستین ناتو:بریتانیافرانسهبلژیکهلندلوکزامبورگپرتغالدانمارکایرلندایتالیانروژکاناداآمریکاآلمان غربی در ماه مه سال 1955 به عضویت ناتو درآمد.پیمان ورشو:بعد از عضویت آلمان غربی در ناتو؛ شوروی از هراس تشکیل آلمانی ارتش‌سالار و حمله مجدد(سومین بار)به خاکش به همراه هفت کشور اقماری اروپایی خود«پیمان ورشو»را تشکیل داد.پیمان ورشو اتحادی نظامی بود که به‌موجب آن کلیه کشورهای کمونیستی اروپای شرقی توافق کردند که در صورت تهاجم نظامی غرب به یکی از آن‌ها و اتحاد شوروی به هم یاری رسانند.ازنظر کاربردی این قرارداد غیرضروری بود چون یک‌یک این کشورها باهم و با اتحاد شوروی قراردادهای امنیتی مستقلی داشتند. پیمان ورشو بحث نمادین تقسیم اروپا به دو اردوگاه مسلح را تکمیل کرد.[2]دکترین هالشتاین(بیانیه‌ای که وزیر امور خارجه آلمان غربی در سال 1955 منتشر کرد):این بیانیه باعث قطع رابطه دو آلمان باهم شد. در این بیانیه آمده بود آلمان غربی به رسمیت شناختن آلمان شرقی را اقدامی خصمانه تلقی می‌کند. چون این اقدام به معنای صحه گذاشتن بر تفکیک آلمان است. همچنین فقط آلمان غربی حق دارد از جانب«آلمان»سخن بگوید.استراتژی تلافی بزرگ:یک اصل نظامی است که بر اساس آن چنانچه کشوری با حمله مواجه شود، باید بی‌درنگ با نیروی بیش‌ازحد درصدد دفع تهاجم نخست برآید. هدف از این اقدام بازداشتن سایر تهاجمات است. در جریان جنگ سرد چنین تهدیدی با توجه به وجود سلاح‌های هسته‌ای مؤثر واقع شد.تئوری دومینو:در آوریل 1954 آیزنهاور تئوری«دومینوی سقوط» و تأثیر آن بر اقدامات ایالات‌متحده را شرح داد. بر اساس این تئوری کشورهای جنوب شرقی آسیا به ردیف مهره‌های دومینو تشبیه شدند که فقط کافی بود یکی از آن‌ها به دام کمونیسم بیفتد تا کشورهای بعدی نیز یک‌به‌یک سقوط کنند به این شکل نه‌فقط جنوب شرق آسیا که حتی هند و چین نیز سقوط می‌کند.در سال 1955 با مبنا قرار دادن این نظریه وظیفه اعطای کمک نظامی و مالی برای ویتنام جنوبی را از دوش فرانسه برداشت و از دین دیم ضد کمونیست حمایت کرد ولی وی در انتخابات شرکت نکرد و هوشی مین رهبر کمونیست ویت مین پیروز شد.لبه پرتگاه:چین در سال 1955 به تایوان حمله کرد و امریکا شروع به تحرکات بازدارند ازجمله سیاست لبه پرتگاه کرد.در این سیاست فرض بر این قرار می‌گیرد که طرف مقابل به‌جای تن دادن به خطر جنگی خانمان‌سوز پا پس کشیده و امتیاز می‌دهد. این سیاست در جنگ سرد بسیار خطرناک بود چون با توجه به سلاح‌های هسته‌ای پایان دنیا متصور بود.تنش‌زدائی:به معنای کاهش تشنج در روابط شرق و غرب است. نشانه‌های آن:روابط دیپلماتیکروابط فرهنگیافزایش تجارتهمکاری درباره قوای نظامی و جنگ‌افزارهاعلت اصلی مسابقه تسلیحاتی ابتدا قدرت بازدارندگی و سپس ترس از حمله ناگهانی و ناتوانی در پاسخ به این حمله بود و وحشت بی‌پناه ماندن متحدان و گسترش دامنه نفوذ طرف مقابل.دکترین برژنف:وقایع دهه60 در اروپای شرقی نشان از بی‌ثباتی بلوک شرق بود. بدین منظور دکترین برژنف تأکید کرد که هرگاه کشورهای اقماری دست به اتخاذ سیاست‌های انحرافی بزنند، با مداخله نظامی نیروهای پیمان ورشو مواجه خواهند شد.دومینوی جدید:در سال 1958 مائو برنامه پنج‌ساله دوم موسوم به « جهش بلند به جلو » را آغاز کرد. این برنامه باهدف توسعه کشاورزی و صنعتی در دستور کار قرار گرفت، زیرا مائو می‌دانست صنعت فقط در صورتی به شکوفایی می‌رسد که نیروهای کار به‌خوبی و به‌راحتی تغذیه کند درحالی‌که کشاورزان نیز جهت تولید ابزار و پیشرفت کشاورزی به صنعت نیاز داشتند.بهار پراگ:دوبچک برنامه عملی برای استراتژی « راه چکسلواکی به‌سوی سوسیالیسم» را فقط در فاز سیاسی اجرا می‌کرد. این برنامه یکسره معطوف به مشکلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور بود. بر این اساس، ممیزی لغو و آزادی تجمع و فعالیت اجتماعی و سفر به خارج از کشور تضمین شد. در این میان هیچ تلاشی در راه اتخاذ خط‌مشی مستقل در سیاست خارجی یا چشم‌پوشی از سوسیالیسم صورت نگرفت.لغو ممیزی با این دستور شکل گرفت:« باید به روند انتشار اخبار یا تأخیر و به‌صورت مخدوش و ناقص مخابره کردن خبر خاتمه دهیم»در بهار 1968 مسکو آزادی‌های نامتعارفی به چکسلواکی اعطا کرد. دولت درصدد بود تا با اعطای آزادی بیان به رسانه‌ها توسعه روابط تجاری با غرب، اعطای آزادی مذهبی و کلا کاهش فشار حکومت بر زندگی مردم به وضعیت زندگی آن‌ها سروسامان دهد. این سیاست‌ها به بهار پراگ معروف شد.چکسلواکی کمونیستی باقی ماند اما به قول دوبچک:« ما در این کشور قصد داریم جان تازه‌ای به حیات سوسیالیستی ببخشیم و از مزایای سوسیالیسم بهره بیشتری ببریم.»در ژوئن 1968 اکثر روزنامه‌های چک دست به چاپ « مانیفست دو هزارکلمه‌ای » زدند که توسط روشنفکران نوشته شد و خواستار اصلاحات دموکراتیک در چهارچوبی سوسیالیستی شده بودند. همان ماه دولت ممیزی را لغو کرد.دکترین کیسینجر:در اوائل دهه 1970 میلادی دکترین کیسینجر انجام شد؛ باید شبکه‌ای را برای وابستگی منافع متقابل کشورهایی همچون آمریکا و شوروی و اقمارشان فراهم کرد تا بتوان آن‌ها را به همکاری و تنش‌زدائی سوق داد اسم این راهکار« شبکه منافع » بود.دکترین دیگر کیسینجر:چنانچه آمریکا نقش مثبتی در افزایش سطح زندگی و انتظارات مردم شوروی ایفا کند، آن‌ها تأکید بیشتری بر مطالبه دموکراسی و اصلاحات خواهند داشت. گمان می‌رود که بسیاری از مردم شوروی در جریان همین دادوستدهای فرهنگی نظری به ویترین فروشگاه‌های غربی بیندازد و چه‌بسا مشتاق تغییر و تحول شوند.پیمان بغداد:در سال 1955 آمریکا برای بستن راه نفوذ شوروی در خاورمیانه کشورهای بریتانیا، ایران، ترکیه، پاکستان و عراق را مجاب به امضای «پیمان بغداد» کرد. اتحاد شوروی در پاسخ کمک‌های نظامی خود به مصر و سوریه را افزایش داد.در 1958 کشورهای منطقه با حمایت سازمان ملل نیروهای خارجی را از منطقه بیرون کردند.در دهه 60 و 70 دوباره ترکیب عوض شد. مصر، ایران، اردن، پاکستان، ترکیه و اسرائیل با امریکا بودند و عراق و سوریه و مصر و لبنان با شوروی.گورباچف:تفکرات گورباچف برای احزاب کمونیست اروپای شرقی مشکل‌ساز شد. آنان دیگر نمی‌توانستند به کمک‌های نظامی شوروی متکی باشند؛ دیگر نمی‌توانستند سیاست‌های خود را به پشتوانه دکترین مارکسیستی توجیه کنند، چراکه گورباچف نیز مارکسیسم را ناکارآمد خوانده بود؛ حال باید می‌پذیرفتند که موضع حزب کمونیست همواره بر حق نیست.در کشورهای بلوک شرق مخالفت با « راه کمونیستی » مردم افزایش می‌یافت و مردم خواستار پلورالیسم بودند و آزادی بیان و لغو سانسور و پایان اقتصادی دستوری و دولتی.ناسیونالیسم نیز در پایان بخشیدن به نفوذ شوروی سهم داشت. حزب کمونیست خواستار وفاداری به مفهوم بین‌المللی کمونیسم و جهان‌وطنی بود و نه وفاداری به کشوری خاص و هرگونه حس وفاداری ملی باید برای اتحاد شوروی، زادگاه انقلاب کمونیستی، می‌بود.نتیجه‌گیری:کلیه دکترین ها و استراتژی های جنگ سرد بایستی بصورت کامل تحقیق شوند و ادامه استفاده از انها در روزگار فعلی بررسی شوند.باید اصلاحات درست را مدنظر داشت. کشورهای اقماری شوروی با اندک اصلاحات رضایتمند و کارآمد میشدند.انگاره غلط خود حق بینی در برابر سایر کشورهای هم پیمان شوروی یکی از عوامل فروپاشی این کشور بود.ایده و خلاقیتاستالین در کنفرانس تهران در اتاق رهبران متفقین غربی ابزار شنود کار گذاشته بود.استالین در پاسخ به حوزه دو ناحیه‌ای و سازمان همکاری اقتصادی اروپا« کمیسیون اقتصادی آلمان » را تشکیل داد.کمینفرم( دفتر همکاری‌ها و اداره اطلاعات کمونیستی) را به‌منظور مقابله با طرح مارشال تأسیس کرد.کمینفرم با کمینترن( اهرم برپایی انقلاب جهانی کمونیستی ) نداشت و فقط قالبشان فرق داشت.کمینترن( انترناسیونال کمونیستی ) در سال 1919 با هدف ترویج انقلاب جهانی، سرنگونی بورژوازی و برقراری کمونیسم جهانی تأسیس شد.آخرین اقدام شوروی در واکنش به واحد پول جدید آلمان غربی، ایجاد « مارک شرق » برای آلمان شرقی بود. اما غربی‌ها اجازه گردش آن را در آلمان غربی ندادند چون از نوع گردش آن اطلاع نداشتند و برای همین کار استالین برلین را به محاصره درآورد.تلگرام طولانی:واشینگتن از سفارت خود در مسکو خواستار جزئیات و توضیحاتی بیشتر درباره سیاست خارجی استالین شد. پاسخ ارسالی تلگرام طولانی بود که در 5500کلمه ارسال شد. نویسنده آن تحلیلگری به نام جرج کنن بود که با روسیه آشنایی کامل داشت. وی نبرد میان کمونیسم و دموکراسی را قطعی دانست؛ نبردی که تا پای جان یکی از طرفین ادامه خواهد داشت.بحران مالایا:حزب کمونیست مالایا قبل از جنگ جهانی تلاش برای انقلاب داشت که با شکست روبرو شد. با پیروزی ژاپن و خروج بریتانیایی، بریتانیا اقدام به تجهیز و آموزش شاخه نظامی حزب کمونیست مالایا کرد که کمک شایانی در شکست ژاپن انجام دادند.با پایان جنگ ارتش خلق مالایا دست به دکترین وحشت زد تا قدرت را از دست بریتانیا خارج کند که بریتانیا در مقابل یک ایده خوب را اجرا کرد و با کمک آن توانست کمونیست‌ها را به‌زانو درآورد:نیم میلیون نفر از جنگل نشینان مالایی را در روستاهای سایر مناطق اسکان دادند. به ساکنان پول و زمین داده شد که محل تأمین معاش خوبی بود. با این شگرد کمونیست‌ها از امکانات و حمایت عامه مردم محروم شدند و تلاش بریتانیا برای جلب محبت و توجه موفق بود . امدادهای پزشکی و تأمین معاش و احترام متقابل و ایجاد دورنمای استقلال ملی مقبول طبع مردم قرار گرفت. بریتانیا در اوت 1957 استقلال مالایا را اعلام کرد. در 1960 چند تن از ارتش چریکی باقی‌مانده بودند. در اواخر ژوئیه 1960 وضع اضطراری در مالایا با تسلیم شدن و محاکمه این افراد باقی‌مانده پایان یافت.تحولات درونی شوروی و ایده تغییر خروشچف:استالین در سال 1953 مرد و خروشچف دو سال بعد به رهبری رسید. در ژوئیه 1955 بعد از مدت‌ها اولین دیدار سران ایالات‌متحده، بریتانیا، فرانسه و شوروی در ژنو آغاز شد.در کنگره 20ام حزب کمونیست شوروی در فوریه 1956 خروشچف استالین و دوران او را به زیر ضرب انتقاد گرفت و سیاست استالین زدائی را آغاز کرد.متن سخنرانی خروشچف قرار بود محرمانه باقی بماند ولی یک جاسوس اسرائیل نسخه‌ای از آن را کشف کرد و سپس در غرب منتشر شد.سه اقدام خروشچف در استالین زدائی:همزیستی مسالمت‌آمیزباز کردن راه‌های گوناگون برای نیل به سوسیالیسمنفی انقلاب خشونت‌بارازاینجا به بعد حوزه نبرد در جنگ سرد وارد فاز اقتصادی نیز شد.کمونیسم گولاش:کمونیسم گولاش نام دیگر«کاپیتالیسم خلق» یا به‌نوعی از سیاست‌های اقتصادی گفته می‌شود که با گنجاندن مؤلفه‌های بازار آزاد، خود را از اصول اقتصاد کمونیست محض جدا می‌کند و وضعیت حقوق بشر را بهبود می‌دهد. همان‌طور که گولاش نوعی خورش با ترکیبی از مواد مختلف است، کمونیسم مجار نیز اساساً نوعی ایدئولوژی ترکیبی است تا کمونیسم خالص.رقابت تسلیحاتی:در دهه 80 مشخص شد که سیا و کا گ ب برای اقدامات و کمپین‌های ضد جنگ و ضد هسته‌ای در کشورهای مختلف میلیون‌ها دلار خرج کرده‌اند و نفراتی را در دو طرف برای برگزاری این جنبش‌ها داشته‌اند.دفکان:این سیستم برای شرح وضعیت جنگی آمریکا بود که در سال 1950ابداع شد که در مقیاس 1 تا 5 است. عدد 5 نشانگر پایین‌ترین وضعیت آماده‌باش در دوران صلح است و عدد یک به معنی احتمالی بسیار زیاد یا قریب‌الوقوع بودن جنگ است.مقاومت منفی:مردم چک در برابر تهاجم شوروی به کشورشان به‌جای دست گرفتن اسلحه بر ضد نیروی متجاوز به عدم خشونت روی آوردند. آن‌ها از روش‌های ابتکاری متفاوتی برای درمانده کردن دشمن استفاده می‌کردند:1. با دیوارنگاری تهاجم دشمن را به سخره می‌گرفتند.2. آب آشامیدنی در اختیار سربازان قرار نمی‌دادند.3. مسیر قطارها را منحرف می‌کردند.4. علائم راهنمایی را از جا درمی‌آوردند.5. رادیوهای مخفی و متعدد برای جنبش مقاومت راه‌اندازی می‌کردند.واتسلاف هاول مدیر این کانون‌های مقاومت متعدد و روش‌های ابتکاری بود.اقدامات هاول که نمایشنامه‌نویس بود او را ممنوع الکار کرد ولی او با مدون کردن سیستم مبارزاتی درست و بدون خشونت انقلاب مخملی 1989 را رقم زد.نتیجه‌گیری:بررسی راه های جنبش های مبارز مدنی در بلوک شرق بنظر حائز اهمیت است.بررسی علل جنبش ها و آشوب های بلوک شرق و راهکارهایی همچون دات میز(شیوه ابتکاری چاپ کتاب های غیرقانونی در لهستان) بایستی انجام شود.[1] . نظریه: تنها زوج جاسوسی که مفتخر به دریافت این عنوان شدند گوهر و گئورک وارطانیان هستند. این زوج از ترنر رئیس سیا در 1972 هم جاسوسی میکردند و زوجی هستند که در 1945 عملیات پرش بلند نازی ها برای ترور سران متفق را شکست دادند.[2] . نظریه:تفاوت آشکار پیمان ورشو و پیمان آتلانتیک شمالی برای قدرت و باز بودن اعضا است. شوروی در تنظیم قرارداد امنیتی پیمان ورشو حق حمله اعضا به یک عضو را لحاظ می‌کند ولی در ناتو برای این شرایط قاعده‌ای در اساسنامه اصلی وجود ندارد.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 23:55:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعور چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-emhitazqbxft</link>
                <description>همه ما برای خطاب قرار دادن افرادی که حرکاتی نابهنجار انجام می‌دهند از عبارتی استفاده می‌کنیم که جنبه‌ای مودبانه هم دارد(البته که بعضی از افراد فحش می‌دهند). این عبارت «بیشعور» است. برای اطلاق این صفت به کسی، فرد باید دارای شاخصه‌هایی باشد و من فکر می‌کنم که تا به امروز بدون داشتن شاخصی معین شعور و بیشعوری را می‌سنجیدیم. برای تعریف بیشعوری راحت‌ترین راه این است که خود«شعور»را تعریف کنیم.شعور در لغت به سعی دهخدا در لغتنامه به معنای فهم و درک و دریافت و معرفت است و معنای ریشه‌ای این واژه در زبان عربی از«مو» است. در فلسفه اسلامی نیز علامه طباطبایی در تفسیر خود تعریفی از شعور را به این معنی ارائه کرده است که«شعور به معنای ادراک دقیق است از ماده شَعر که به معنای مو است و ادراک دقیق را از آنجا که مانند مو باریک است شعور خوانده‌اند؛ مورد استفاده این کلمه در محسوسات غالب است، نه معقولات، به همین جهت حواس ظاهری را مشاعر می‌گویند»همچنین در این باره ملاصدرا نیز گفته است«شعور عبارت است از ادراک بدون استنباط؛ و آن اول مرتبت حصول علم به قدرت عاقله است و چنان می‌نماید که شعور ادراک متزلزل است و این در جهت در حق خدا اطلاق نشده است.»تمامی این تعاریف چه درست و چه غلط شاخصی برای اینکه ما با آن فرد بیشعور را بصورت کاربردی تشخیص دهیم، نیست. ما وقتی فردی در جمعی مطابق با هنجارها و آداب قراردادی عمل نکند می‌خواهیم که به او صفت بیشعوری را اطلاق کنیم اما آیا هر هنجاری درست است؟ هر کس هر هنجاری را شکست بیشعور است؟ اگر جمعی فاشیست برای رهبرشان سلام نظامی دهند و یک نفر این کار را نکند بیشعور است؟ از نگاه آن جماعت فاشیست بیشعور است ولی هیچگاه قراردادی با توجه به تعداد زیاد طرفدارانش رنگ درستی به خود نمی‌گیرد.باشعور جمع!پس برای اینکه صفت‌های بیشعوری و باشعوری و پیش از آن‌ها شعور را بتوانیم به کسی اطلاق کنیم باید دنبال تعریفی باشیم که هم جامع و مانع باشد و هم کاربردی باشد بدان معنا که بتوان آن را همواره از نظر درستی استفاده کرد. برای همین مسئله دست به تعریفی کاربردی و جامع و مانع برای شعور می‌زنیم:شعور که از نظر لغوی به معنای ادراک است از منظر ماهیتی نیز همین معنا را دارد چون احساس و ادراک نسبت به چیزی خود در این واژه مصلح و کاربردی شده است پس می‌توان از این معنای مصطلح مدد گرفت. آدمی برای فهم، نیاز به استفاده از چیزی نه مجزا و منفردا به اسم عقل و نه به اسم قلب بلکه از ادراک خویشتن خویش برای دریافت و تحلیل و فهم مسائل دارد.انسان برای تقویت و گسترش توان این ادراک باید به کسب علم و تجربه بپردازد و الا ادراک و شعور او در محدوده حواس ظاهری مثل لامسه و ... غیره که از نوزادی با بشر است و بصورت طبیعی رشد می‌کند، خواهد ماند. وقتی آدمی به خاطر مسائل اجتماعی اعم از تربیت خانوادگی، آموزش، تربیت اجتماعی و سایر تجارب مواردی مفهومی از صداقت و حقیقت و تفاوتش با واقعیت را فرا گرفته تا به مفاهیمی همچون رعایت قانون و حق استفاده از آزادی بیان و مفید بودن این موارد می‌رسد و یا فرا می‌گیرد که برای مثال اثبات شی نفی ما عدا نمی‌کند( اثبات چیزی چیز دیگری را نفی نمی‌کند) یا مثبت اندیشی و واقع گرایی را بر کمالگرایی مذموم و ... ارجح می‌یابد و بصورت کلی چندین و چند ابزار برای ارتقا درک خود می‌یابد تا در وضعیت‌های مختلف از این ابزارها استفاده کند، پس شعورش افزایش می‌یابد به این طریق که توان ادراکش با کمک این ابزارها ارتقا می‌یابد.شعور حسی و ظاهری که بر لامسه و شنوائی و ... است مدنظر ما از شعور برای اطلاق صفت باشعور و بیشعور نیست و چیزی را که برای ما شعور کاربردی تعریف خواهیم کرد مجموعه همین ادراکات عقلانی در وضعیت‌های مختلف است. پس بصورت ماهیتی تعریف شعور(غیر از تعریف کاربردی)می‌شود درک و دریافت ما که حاصل از ابزارهایی اکتسابی است در هر وضعیت که با آن روبرو می‌شویم.اما این شعور مگر با استفاده از آن ابزارها در هر وضعیت نمود نمی‌یابد و رخ نمی‌دهد؟ قاعدتا برای هر وضعیت(هر پیچ)اگر از ابزار و آچار مخصوص و موجود آن استفاده نکنیم آن پیچ(وضعیت)باز نمیشود(درک نمی‌شود). پس شعور فرآیندی است شامل ادراک صحیح هر وضعیت و رفتار درست نسبت به ادراک در آن وضعیت.حال اگر بخواهیم تعریف را کاربردی کنیم باید به آجرهایی که شعور را میسازند دقت کنیم. در اینجا آن آجرها همان ابزارهایی هستند که با کمک آن هر وضعیت را ادراک می‌کنیم و نتیجه آن ادارک نهایتا شعور ما را تشکیل می‌دهد. در موقعیت‌ها و وضعیت‌هایی که هر روزه و هر ساعت با آن‌ها برخورد می‌کنیم بایستی از ابزارهای درست به بهترین شکل برای ادراک استفاده کنیم تا دریافتی درست از وضعیت داشته باشیم و بتوانیم رفتاری درست را پس از ادراک و قضاوت و نتیجه‌گیری از خود نشان دهیم.پس می‌توان به این شکل تعبیر کرد که شاخص شعور کاربردی برای افراد به میزان استفاده آن‌ها از ابزارهای اداراک و دریافت آنها در هر وضعیت است برای تحلیل و فهم درست آن وضعیت تا منجر به نتیجه‌گیری و قضاوت درست شود و رفتار درست از طرف فرد رخ دهد.با توجه به تعریف فوق میتوان گفت که «بیشعور»فردی است که از چیزها(ابزارها)که برای درک و دریافت درست از وضعیتی که با آن روبرو شده و از قبل در اختیارش در طی تربیت و آموزش و ... قرار گرفته، استفاده نمی‌کند و این عدم استفاده باعث تزلزل در ادراک و دریافت صحیح و سپس به تبع آن نتیجه‌گیری غلط و قضاوت اشتباه از وضعیت و در نهایت رفتار اشتباه می‌شود.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 23:24:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنهان‌کاری و دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-dqjeqfg8vcnw</link>
                <description>در این نوشته اولین قسمت از خلاصه کتاب‌های مجموعه مطالعاتی چند وقت اخیرم را برایتان به اشتراک میگذارم. برای شروع کتاب«پنهان‌کاری و دموکراسی» را انتخاب کردم که پس از مطالعه به سبک مورد علاقه خودم در موضوع کتاب‌های جاسوسی آن را خلاصه‌نویسی کرده بودم. حتما برایتان عجیب خواهد بود که این اطلاعات را از زبان رئیس آژانس مرکزی آمریکا درباره این سازمان بشنوید.مقدمهاستانسفیلد ترنر اولین رئیس سازمان«CIA»است که خاطرات خود را منتشر کرده است. وی 95 سال عمر کرد(1923-2018). او دوازدهمین رئیس سازمان«CIA» که پیش‌ازاین سمت‌هایی همچون ریاست دانشکده جنگ نیروی دریای ایلات متحده، فرمانده ناوگان دوم ایلات متحده و فرمانده نیروهای«NATO»در جنوب اروپا مستقر در ایتالیا را بر عهده داشته است. ترنر آموزش‌دیده پایگاه تفنگداران دریایی آمریکاست و همچنین دانش‌آموخته رشته اقتصاد نیز بوده است.stansfield turnerاز کارهای شاخص او در دوران مدیریت بر سازمان«CIA»می‌توان اصلاحاتی همچون:· کم کردن قدرت بازوی مخفی آژانس مرکزی اطلاعات· تأکید بر جمع‌آوری اطلاعات فنی با توجه به اطلاعات انسانی· تغییر بنیادین در زمینه‌های داخلی در آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا· ارتقای توان هوش فنی(TECHINT)سپس توجه به ارتقای هوش سیگنال(SIGINT) و بعد توجه به کارکرد هوش انسانی(HUMINT)را نام برد.وی بعد از سمت مدیر آژانس مرکزی اطلاعات(DCI) به‌عنوان دانشمند ارشد تحقیقاتی در دانشگاه مریلند و کارشناس ارشد دانشکده سیاست عمومی کالج پارک فعالیت می‌کرد.در مورد کتاب«پنهان‌کاری و دموکراسی»وی ادعا می‌کند که«CIA»صد مورد از مسائل کتاب را مورد سانسور قرار داده است.خلاصه کتاباستانسفیلد ترنر در این کتاب از روز اول پیشنهاد سمت ریاست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا به بیان خاطرات خود پرداخته است. او در ادامه به روند شناخت اولیه خود از این سازمان و بررسی نقاط ضعف، قدرت و چالش‌ها و فرصت‌ها می‌پردازد و این مسائل را با ارائه یک داستان و یا مثال تاریخی که اغلب از دوره کاری خود است مطرح می‌کند. وی در کتاب به بررسی بعضی از نقاط قوت و ضعف دوره‌های پیش از خود نیز پرداخته و همچنین چون کتاب در چند سال بعد از پایان مأموریت وی نوشته و چاپ شده است، که این دوران مصادف با دولت ریگان و قبل از فروپاشی شوری سابق است، به پیش‌بینی و ارائه پیشنهاد نیز دست میزند.این کتاب در پنج فصل نوشته شده که هر فصل از این کتاب علاوه بر توضیح روائی موضوع آن فصل و شرح‌های تخصصی متناسب با آن یک همپوشانی خاصی در تمام فصول کتاب پیرامون موضوعات وجود دارد. مثلاً موضوع«عملیات پنهانی»به‌غیراز فصل اول در کلیه فصول بررسی می‌شود و نویسنده خاطراتی را علاوه بر بخش مخصوص به این عملیات(فصل دوم صفحه88)ارائه می‌کند.فصول این کتاب عبارت‌اند از:1. دعوت به کار: که خاطرات پیرامون دعوت به شغل ریاست سازمان مرکزی اطلاعات را مطرح می‌کند2. اشتغال به کار: که در این بخش ابتدا با بررسی میراث گذشتگان برای خود به بررسی وضعیت بخش‌های مختلف کار سیا و رئیس آن می‌پردازد.3. نظارت همه‌جانبه: که در این بخش به‌سختی‌های کار اطلاعاتی زیر دید شفافیت نمایندگان و شفافیت خودخواسته سیا و افشاگری‌ها و مهم‌تر از همه حرکات شوروی در این زمینه می‌پردازد.4. اداره کردن بت بزرگ: که به چالش‌های مدیریتی داخلی و اختلافات درونی بخش‌های این سازمان می‌پردازد5. رام کردن اختاپوس: که به ناهماهنگی‌های اطلاعاتی وسیع در دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا اشاره می‌کند و درنهایت راهکارهای مدیریتی ارائه می‌کند.وی در کتاب خود دوران تحولی را مطرح می‌کند که خود او و رئیس‌جمهور متبوعش(جیمی کارتر)برای ایجاد آن به‌سختی جنگیدند اما قربانی اشتباهات قدیمی و تحول ناپذیری شدند و درمجموع برای مثال در قضیه ایران و گروگان‌گیری و انقلاب نیکاراگوئه ضربه کندی و ناکارآمدی و دوران گذار سازمان را مقصر نشان می‌دهد.هرچند نویسنده در این کتاب با بیان خاطرات و مثال‌ها سعی در اعلام وضعیت سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا در جهان را دارد ولی توجه بیشتر وی در این کتاب با توجه به اقدامات دوره مدیریتی خود بر این مجموعه معطوف به بحث‌های مدیریتی و تغییرات و نمایش ضعف‌ها است به شکلی که وی اذعان دارد که به دلیل شناخت کم از مجموعه آژانس مرکزی اطلاعات مجبور بوده است درباره این سازمان اطلاعات کسب کند[1] و در فرآیندهای سازمان خود به‌صورت دقیق و با جزئیات قابل انتشار عمیق شود و حین کسب اطلاعات و تجربیات متوجه ضعف‌ها و نقیصه‌ها شده است و اقدام به برطرف کردن آن‌ها نموده است که در این مسیر نیز با مشکلات بسیاری روبه‌رو بوده است.نویسنده این کتاب همچنین کتابی با نام«پیش از خواندن بسوزانید»را به رشته تحریر درآورده است که در آن به تاریخچه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در دوره‌های مختلف بعد از تأسیس آن(1947میلادی)می‌پردازد.گزارشداستان‌های اطلاعاتی1. از نظر ترنر افشای اطلاعات غیر مضر برای امنیت ملی از حقوق مردم آمریکا هست، بوده و خواهد بود.2. ترنر اذعان می‌کند که در دوره کارتر یکی از طراحان سیاست‌ها«رولند براون»وزیر دفاع دولت کارتر بوده است.3. کارتر همواره به دنبال تغییر روش‌های نظامی استراتژیک بود و خود نیز قربانی این روش‌ها شد.4. وقتی ترنر در نیروی دریایی حضور دارد و نیروی دریایی تحت فرماندهی دریاسالار سموالت است وی به همراه ترنر دوره گذر از نبردناوها و ناوهای سنگین را برای ارتقای سرعت این نیرو طراحی می‌کنند.5. صلاحیت امنیتی همه را سازمان مرکزی اطلاعات بررسی می‌کند و صلاحیت امنیتی رئیس این سازمان توسط پلیس فدرال آمریکا تائید می‌شود.6. سازمان امنیت ملی آمریکا عمده اطلاعات خود را در جهت‌گیری‌ها از سازمان اطلاعات مرکزی کسب می‌کند.7. جز یکی دو کشور که تشکیلات اطلاعاتی خود را از آژانس مرکزی اطلاعات اقتباس کرده‌اند هیچ کشوری وظایف و مسئولیت‌های سه‌گانه‌ای را که برعهده رئیس«CIA»است ندارد و این موهبت است که تمام سازمان‌های اطلاعاتی کشور فصل مشترکی با هم داشته باشند.8. مقایسه وضع امنیتی انگلیس و آمریکا از زبان ترنر:در کشور انگلیس عملیات ضد جاسوسی و مقابله با جاسوسان را«MI-5»به عهده دارد. امور مربوط به استراق سمع و مراقبت‌های الکترونیک از جاسوسان توسط مرکز مخابرات دولتی انجام می‌گیرد که یک سازمان غیر اطلاعاتی است. بررسی و تحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده را سازمان کوچکی با نام«کمیته مشترک اطلاعاتی»انجام می‌دهد. تحقیقات لازم برای بهبود روش‌های فنی در کسب اطلاعات به عهده چند گروه تحقیقاتی است. اصولاً در انگلیس 4سازمان عمده اطلاعاتی(به اضافه سازمان اطلاعات ارتش بریتانیا)به کار مشغول است که جدا از هم عمل می‌کنند و هرکدام نیز گزارش خود را به یکی از اعضای کابینه می‌دهند. درحالی‌که«CIA»تمام آن وظایف را یک‌تنه به عهده دارد و گزارش‌های خود را هم از طریق«شورای امنیت ملی»فقط به شخص رئیس‌جمهور آمریکا می‌دهد.9. سیا به دلیل ترس از استفاده مواد مخدر روان‌گردان توسط عوامل خودش به قضیه مواد مخدر در دهه50میلادی وارد شد و مطالعاتی را شروع کرد.10. در تمام دنیا جاسوسی فنی از سخت‌ترین اقسام جاسوسی است.11. یکی از اقدامات شوروی بازی اخراج جاسوس بود:در ماه ژوئیه 1977 یکی از کارمندان سفارت آمریکا در مسکو با نام«مارتا پیترسون»به اتهام جاسوسی دستگیر می‌شود و از شوروی اخراج می‌گردد. سروصدای زیادی توسط شوروی به راه نمی‌افتد و اتهام همکاری در قتل بعضی شهروندان شوروی به آن زن داده می‌شود. به‌صورت داخلی در خود شوروی این خبر را پوشش دادند تا هم آمریکایی‌ها را آزار دهند و هم سیا را در شوروی بی‌کفایت نشان دهند و هم بعضی اتباع شوروی را که قصد همکاری با سیا داشتند منصرف کنند. در این شرایط معمولاً دو طرف وارد بازی اخراج جاسوس می‌شوند. شوروی چند ماه بعد یک تبعه خود را به نام همکاری با سیا اعدام کرد. آمریکا هشت ماه بعد در مه 1978، سه جاسوس شوروی را که توسط پلیس فدرال بازداشت شده بودند اعلام عمومی کرد. هر سه آن‌ها کارمند سازمان ملل بودند ولی گذرنامه سیاسی نداشتند. کارتر و دادستان کل دستور به محاکمه آن سه نفر دادند و شوروی هم تعدادی ازجمله چند آمریکایی را بازداشت و سپس آزاد کرد. در این میان با مبادله سهجاسوس با پنج شهروند ناراضی شوروی افکار عمومی آمریکا را از دولت و سیا خشنود ساختند چون مردم در زندان نگه‌داشتن و یا اعدام جاسوس خارجی را بی‌فایده می‌دانستند.12. خطرناک‌ترین حالت زمانی است که یک مأمور آژانس مرکزی اطلاعات تبدیل به یک مأمور دوجانبه شود.13. ناراضیان ارسالی دروغین نوع دیگری از جاسوسان بودند که این ابتکار شوروی برای ارسال جاسوس بود.14. مضحک‌ترین جاسوسان در همواره جنگ سرد افرادی بوده‌اند که از سر انگیزه هیجان دست به کارهایی این‌چنین می‌زنند:کارمند سطح پائینی در بخش دریافت اطلاعات کار می‌کرد و در این بخش مسئول دریافت اطلاعات از ماهواره«KH-11»بوده است. مدت‌ها از کار خود اعلام نارضایتی می‌کند و درخواست انتقال به بخش دیگر مخصوصاً جاسوسی را می‌کند اما به دلیل بی‌کفایتی درنهایت مجبور به استعفا می‌شود و هنگام ترک سازمان سیا دفترچه مشخصات و راهنمای ماهواره را با خود خارج می‌کند و اطلاعات یکی از ارزشمندترین ابزارهای جاسوسی سیا را به مبلغ 3000دلار با روس‌ها معامله می‌کند. در بازجوئی‌ها مشخص شد قصد وی از انجام این کار جلب رضایت روس‌ها برای جاسوسی و سپس بازگشتن به سیا و اعلام این قضیه به بخش جاسوسی برای استخدام مجدد بوده است. در بررسی‌ها ترنر متوجه می‌شود نسخه‌های دفترچه راهنماها بااینکه رده سری داشتند شمارش نمی‌شدند و شکاف امنیتی درونی سیا در این بخش مشخص شد. ضعف مدیر آن کارمند هم مشهود بوده است که کارمند ناراضی را مورد بررسی قرار نداده است و وی را تا مدت‌ها در کار خود بدون نظارت باقی گذاشته است.15. همسران غیر آمریکایی افسران ارتش و سیا و ... افراد مورد علاقه ضداطلاعات سیا هستند.16. نفرات مورد علاقه شوروی بعد از مأموران سیا برای دوجانبه کردن معمولاً نفرات وزارت خارجه و وزارت دفاع هستند.17. تحلیل«CIA»از دوره کودتا در ایران(28مرداد1332):گرچه مصدق آن‌قدر که ضد شاه بود به‌عنوان طرفدار کمونیسم شناخته نمی‌شد ولی در دوران صدارتش وابستگی او به کمونیست‌ها به‌مرور افزایش یافت زیرا دو گروه قدرتمند ایران؛ یکی روحانیون و دیگری بازاریان از شاه طرفداری می‌کردند و همین مسئله مصدق را وادار ساخت تا هرچه بیشتر به توده مردم متکی شود و وابستگی او به کمونیست‌ها برای برانگیختن مردم بیشتر شد. به همین جهت هرچه اقدامات مصدق علیه شاه بیشتر می‌شد، گروه‌های ضدکمونیزم هم از او بیشتر دوری می‌کردند. سیا از شاه خواست تا به‌صورت قانونی مصدق را از نخست‌وزیری خلع کند تا بالاخره شاه در 25مرداد1332 تسلیم نظر سیا شد و مصدق را عزل کرد ولی طرفداران مصدق(عمدتاً گروه‌های دست چپی)به خیابان‌ها ریختند و به نفع او دست به تظاهرات زدند و شاه کشور را ترک کرد. در این فاصله سیا دست به فعالیت‌هایی زد تا توانست بازاریان و روحانیون را علیه مصدق ترغیب کند. از طرفی عوامل سیا در ارتش نیز فعال شدند. سیا در این برنامه از ابتدا تا انتها که به خواست انگلیس بود با چند نفر مأمور و مقدار مختصری پول کار را تمام کرد.18. فعالیت بخش عملیات پنهانی در گواتمالا:سال 1954 در گواتمالا تحت رهبری«جاکوبو آربنز گوزمان»مقدمات حرکتی شبیه آنچه بعداً در کوبا(1956-1959)رخ داد را انجام داد. برای مقابله با حکومت او، اهالی گواتمالا در یک شورش مردمی به حمایت از سرهنگ«آرماس»که در تبعید بود، برانگیخته شدند و سیا یک نیروی 200 نفره برای او جمع‌آوری کرد به همراهی چند بمب‌افکن و هواپیمای قدیمی و خلبانان روزمزد تا عملیات علیه آربنز را آغاز کنند. روز شروع عملیات(18ژوئن1954)از یک ایستگاه رادیویی که توسط سیا دایر شده بود(به‌عنوان سخنگوی شورشیان برنامه پخش می‌کرد)به مردم گواتمالا گفته شد سرهنگ آرماس از هندوراس حمله کرده و خبرهایی دروغ و شایعه را پخش می‌کرد و اعلام نمود 5000نفر نیروی آرماس در حال حمله به پایتخت هستند. یک بمباران محدود بدون تلفات هم انجام شد و مجموع اخبار کذب و این اتفاقات بعد از دو روز باعث استعفای آربنز شد. آرماس با نفرات معدود با هواپیما به پایتخت آمد و شهر را تصرف کرد. موفقیت سیا در گواتمالا هم شبیه به ایران فقط با کوششی مختصر همراه بود.19. در اواسط دسامبر 1947 سازمان امنیت ملی امریکا مسئولت انجام«عملیات روانی مخفی»را به عهده سیا گذاشت و سیا تا سال 1953 انواع عملیات پنهانی را به‌صورت امور تبلیغاتی و تأثیرگذاری بر مسائل سیاسی و نظامی در 47 کشور جهان را در دست داشت.20. تجربه نشان داده است در مواقعی که عملیات پنهانی علیه حکومت‌هایی که هرگونه ارتباط خبری با جهان را مسدود کرده انجام‌شده و سیا مردم آن کشور را در جریان قرار داده است و یا در مواردی همچون نفوذ برای خنثی کردن عملیات تروریستی، قاچاق مواد مخدر، حمل و توزیع وسایل ضد رژیم(منظور حرکت‌های شبه‌نظامی سرکوبگر مردم)در کشورهایی مثل ایران تحت حاکمیت آیت‌الله خمینی و لیبی تحت حکومت قذافی یا حمایت مالی از نیروهای طرفدار دموکراسی که مخالف کمونیست‌ها هستند مردم آمریکا از عملیات پنهان انجام‌شده خشنود شده‌اند.21. باخت شوروی در مباحث امنیتی و اطلاعاتی تا سال 1981 علتی جز عقب‌ماندگی تکنیکی نداشت.22. بخش تحلیلگری آژانس مرکزی اطلاعات دربست در اختیار گروهی از روشنفکران خوش‌لباس و پیپ کش قرار داده شده و تعداد افراد دارای phd در بخش تحلیل«CIA»بسیار زیاد است حتی از دانشگاه و کالج‌های امریکا. اما این‌ها ناکارآمدترین بخش«CIA»بودند. برای نمونه مهم‌ترین تحلیل فاحش آن‌ها درباره اوضاع ایران بود.23. گزارش‌های تحلیلی شوروی به دست سیا زیاد نمی‌رسید که حتی اگر می‌رسید هم ارزش نداشتند چون تحلیلگران شوروی آزادی رأی نداشتند و بیشتر گزارش‌های ما برای شوروی ارزشمند بود و آن‌ها هم می‌خواندند. مثلاً یکبار در قضیه بررسی میزان استخراج نفت، تحلیلگران سیا در یک گزارش غیر محرمانه اعلام کردند که شوروی در تاریخی مشخص با کاهش تولید مواجه خواهد شد درصورتی‌که در تاریخ مقرر این اتفاق نیفتاد و بعدها مشخص شد که گزارش‌های غیر محرمانه ما توسط نیروهای شوروی قطعاً خوانده می‌شود.24. وظیفه مشاور امنیت ملی آمریکا ایجاب می‌کند که جلوی جریان سیل‌آسای گزارش‌های امنیتی را تحت کنترل داشته باشد و نگذارد بیهوده هر مطلب و مضمونی که گاه تکراری است در اختیار رئیس‌جمهور قرار گیرد.25. مؤسسات و نمایندگی‌های شوروی در آمریکا حتی یک نفر آمریکایی در استخدام به‌عنوان کارمند نداشتند درحالی‌که سفارت آمریکا 200تبعه شوروی را با تائید و آموزش KGB به‌عنوان کارمند بومی در اختیار داشت.26. فاجعه خلیج خوک‌ها ترکیب اشتباه بخش تحلیل سیا، توجه بخش عملیات پنهان به این تحلیل‌ها برای انجام یک دستور سیاسی تاثیرپذیرفته از همان تحلیل‌ها بود.27. سه بخش سیا خود را سازمانی مستقل فرض می‌کنند که عبارت‌اند از : 27.1. بخش جاسوسی 27.2. بخش تحلیلگری 27.3. عملیات فنی28. دلیل این استقلال رأی در این سه بخش: 28.1. اختلاف‌زمانی در تأسیس آن‌ها و رشدشان 28.2. سیستم محدوده عمل 28.3. روش‌ها و پروتکل‌های متفاوت در اجرای مأموریت‌ها.29. وظیفه ارتباطی سه بخش به این شکل است:30. در بحث تصفیه نیروهای مازاد بر نیاز بخش جاسوسی سیستم انگلیسی تصفیه(ایجاد رغبت مالی برای خروج فرد از سازمان) را ترنر در سیا انجام نداد چون امکان باج‌خواهی را توسط افراد خارج‌شده شکل می‌داد.31. در بحث گزینش و موارد پرسنلی پذیرش یک داوطلب استخدام در بخش‌های سازمان به‌صورت معدل تا 9 ماه طول می‌کشید به‌طوری‌که فرزند یکی از دوستان صمیمی ترنر 11ماه منتظر تصمیم گزینش سیا بود و درنهایت به دلیل کندی سیستم فرد از داوطلب شدن برای عضویت در سیا پشیمان شد.32. اصطلاح«سرگردان راهروها»به کارمندانی گفته می‌شد که با پایان مأموریت خود و بازگشت معمولاً هفته‌ها و یا ماه‌ها در راهروها و اتاق‌ها می‌چرخیدند تا شاید کسی را بیابند که به آن‌ها احتیاج داشته باشد. این درحالی بود که بعضی بخش‌ها به‌غیراز جاسوسی نیرو کم داشتند.33. رفاه مأموران در خارج مانع از این می‌شد که بخش جاسوسی بتواند آن‌ها را برای جمع‌آوری اطلاعات اجتماعی گسیل کند.34. بخش جاسوسی تا زمان ترنر معمولاً به‌طور سنتی مأموران رابط خود را از میان فارغ‌التحصیلان رشته‌های هنری انتخاب می‌کرد چون اعتقاد داشت توانایی آن‌ها در برقراری روابط بهتر با مردم و استفاده از روش‌های مناسب‌تر در بهره‌برداری از عوامل جاسوس و .. به‌مراتب بهتر از دانشمندان و ... است.35. شوروی از دو نظر بر سیا برتری دارد:   35.1. امور ضداطلاعاتی    35.2. حفاظت از اسرار دولتی36. در مورد محدوده عمل برای مثال درباره کسب اطلاعات از یک کشور خارجی واحدی نیاز به کسب اطلاعات دارد و از سیا اطلاعات می‌خواهد. آن واحد اصلاً از امکانات موجود سیا در آن کشور برای جمع‌آوری اطلاعات باخبر نیست. فرد دیگری وجود دارد که چون از هویت جاسوسان ما در آن کشور آگاه است، جاسوس شایسته این مأموریت را انتخاب می‌کند. فرد دیگری مسئولیت برنامه‌ریزی و طرح و نقشه برای جاسوس مدنظر را که چگونه اطلاعات مورد را کسب کند و برای سیا بفرستد انجام می‌دهد و این در حالی است که او به هویت جاسوس تعیین‌شده آگاه نیست. فردی از سیا که در خارج از آمریکا مقیم است مأمور می‌شود تا با آن جاسوس برای ابلاغ دستورالعمل و دریافت گزارش کار، تماس برقرار کند. از ابتدا تا انتهای این برنامه هم فقط چند تن از مقامات سطح بالای سیا هستند که همه‌چیز را درباره مراحل و اجزا عملیات می‌دانند. همین افراد احتمالاً راجع به عملیات دیگری که توسط سیا در جریان است مطلقاً خبری ندارند.نتیجه‌گیری:1. شفافیت و روشنگری هر چند بعنوان حربه تبلیغاتی در برابر مردم آمریکا توسط سیا استفاده میشود اما این راهکار باعث میشود تا اعتماد عمومی افزایش پیدا کند.2. تحولات معمولا با توجه به بررسی میراث گذشته در ساز و کارهای سازمان و بررسی نقاط مثبت و منفی و .. شکل میگیرند؛ امروزه برای این کار از مدل مدیریتی«SWOT»استفاده میکنند.3. تحلیل داده درست و حقیقی که از دل واقعیات بدست می‌آید کاربردی‌ترین اتفاقات را رقم میزنند.4. حداقل تا پایان دهه 70 میلادی سازمان های امنیتی غربی بشدت دچار ضعف تحلیلی بوده اند.5. حفاظت اطلاعات حیاتی‌ترین عنصر یک سازمان پژوهشی امنیتی است.6. اختلافات داخلی در هر دستگاه امنیتی بشدت وجود دارد و ناهماهنگی ها سبب فاجه میشود.7. سازمان های امنیتی نباید بصورت ناهمگن عریض و طویل باشند.8. در انتخاب افرادی که برای کارهای تحلیلی نیاز است فقط از رشته هایی خاص نباید استفاده کرد.9. آموزش های بین رشته ای بسیار برای نیروهای یک سازمان تحلیلی، پژوهشی، امنیتی مهم است.تکنیک و تاکتیک1. سیستم ترنر برای پیش‌بینی مذاکرات احتمالی:معاونین خود را جمع می‌کرد و از آن‌ها می‌خواست نقش افرادی که قرار است روبه‌رویش قرار بگیرند ایفا کنند و از او سؤال بپرسند. به این صورت هم سؤال‌های احتمالی و هم عدم آمادگی و یا آمادگی پاسخ‌ها مشخص می‌شد2. بیشترین مذاکره و بحث در دوره ترنر در سیا به مباحثه با نیروهای جوان می‌گذشت. و برای هر مبحثی تعدادی از جوانان شایسته را انتخاب و آن‌ها را گروه می‌کرد.3. ترنر و اموالت(فرمانده نیروی دریایی آمریکا پیش از ریاست ترنر بر سیا)قسمت دیتاماینینگ را در نیروهای نظامی خود جا انداختند و دفتر بررسی و تحلیل اطلاعات دریایی را تأسیس و ترنر را به سرپرستی آن انتخاب کردند.4. ترنر اعتقاد داشت که بهتر است سیا حقایق را در باب روش‌های کسب اطلاعات تا عملکرد کارمندان خود و ارزش و اهمیت دستاوردهای سیا را به اطلاع مردم آمریکا برساند.5. اطلاع از وضع زندگی مردم دشمن و بیان آن برای مردم آمریکا یکی از روش‌های اقناع افکار عمومی ترنر نسبت به فعالیت‌های سیا بود.6. بروز نارسائی‌ها در تخلفات بدون نظارت و آشکار شدن این تخلفات در رسانه‌ها مربوط به بهره‌گیری از روشی است که اصطلاحاً «محدوده عمل» نامیده می‌شود. مسئله عدم غافلگیری به‌عنوان هدف کسب اطلاعات اولویت دارد و حفظ اسرار و حفظ منابع اطلاعاتی اهمیت بسیار دارد که حفظ جان جاسوسان و منابع اطلاعاتی را در اهمیت قرار می‌دهد. برای رعایت این موارد سیستم«محدوده عمل» افراد، اساس کارها را تشکیل می‌دهد. در سیستم محدوده عمل:هر مسئله محرمانه‌ای به اجزا گوناگون تقسیم می‌شود و هرکس مسئولیتی راجع به آن دارد و فقط در همان قسمت فعالیت می‌کند و از اسراری آگاه است که در محدوده عمل خودش قرار گرفته است. در این روش افراد دیگر هم طبعاً به مسائلی اشراف دارند که به‌عنوان حوزه فعالیتشان تعیین شده است و کلا در سیستم محدوده عمل وضع به‌گونه‌ای پیش می‌رود که اگر هم اطلاعاتی به خارج درز کند، شانس اینکه تمام اسرار مربوط به یک رده مشخص عملیاتی فاش شود به حداقل کاهش میابد. هر مسئول بخشی یا صاحب تیمی می‌تواند برای خود و اعضای خود محدوده عمل مشخص کند و این محدوده هرچقدر قوی‌تر باشد بالادستی‌ها در داشتن اطلاعات و نظارت داشتن بر کار گروه‌ها ضعیف‌تر هستند.7. برای ایجاد نظارت بر سیستم محدوده عمل ترنر به کسب اطلاعات در سازمان تحت سرپرستی خود ذیل هفت بخش مبادرت می‌کند: 7.1. جاسوسی 7.2. ضداطلاعات 7.3. عملیات پنهانی 7.4. وسائل مورد استفاده در جاسوسی 7.5. روش‌های غیر آشکار کسب اطلاعات 7.6. تحلیلگری اطلاعات به‌دست‌آمده 7.7. چگونگی بهره‌برداری از ثمرات یک برنامه جاسوسی8. سیا دو مدل جاسوس دارد که هر دو در معرض خطر دائمی هستند. این جاسوسان یا «رابط هستند» یا «عامل». مأموران رابط همیشه جزو کارمندان رسمی هستند و در خارج آمریکا معمولاً اقامت دارند. وظیفه رابط برقراری ارتباط بین اداره مرکزی سیا و کسانی که به‌عنوان عامل به کسب اطلاعات می‌پردازند. عامل‌ها اکثراً از اتباع خارجی هستند. دلایل جاسوسی عامل‌ها معمولاً پول، ماجراجویی، ترجیح دادن آمریکا به وطنشان، دشمنی و لجاجت با حکومتشان یا رفاقت شخصی با مأموران است.9. عامل‌ها مدام تحت نظر روانشناسان سیا که معمولاً در کشور عامل مقیم هستند تا قابلیت و درجه اعتماد آن‌ها را ارزیابی شود. روانشناسان مستقر در سیا هم با استفاده از گزارش‌های رابطان یا مصاحبه و گزارش از روانشناسان مقیم و افرادی که عامل را می‌شناسند کم و کیف جاسوس را در نظر دارند.10. طریقه انتخاب رابط:«CIA»کسانی را که علاوه بر تحصیلات دانشگاهی، رفتار اجتماعی مردم‌پسندی هم داشته باشند، بیشتر مورد توجه قرار می‌دهد و به‌خصوص برای آن گروه از فارغ‌التحصیلان ممتاز دانشگاهی که حداقل سه چهار سال تجربه شغلی دارند و یا در ارتش خدمت کرده باشند، اولویت خاص قائل می‌شود. سیا کسانی را نیاز دارد که تخصص‌های متنوع داشته باشند و تخصیص‌پذیر باشند و هدف زندگی خود را مشخص کرده باشند.11. آموزش رابط:سیا جهت تربیت افراد تازه استخدام‌شده دوره‌های گوناگونی جمعاً به مدت 6 ماه به‌صورت فشرده برگزار می‌کند. رابط‌ها ابتدا نیاز به حمایت و پشت‌گرمی دارند تا بتوانند از زیر پایشان اطمینان حاصل کنند و هم خود را مجاب کنند حرفه‌ای شرافتمندانه دارند.12. یک مدل مورد علاقه شوروی ارسال ناراضیان دروغین بود و صبر کردن برای دریافت اطلاعات از آن‌ها13. یکی از روش‌های شوروی برای دوجانبه‌هایش، فرار قبل از بازداشت بود و روش دیگر استعفای کارمند دوجانبه شده و سپس بعد از مدتی سفر به شوروی و یا اقمارش و انتشار اطلاعات بود.14. ضداطلاعات از دو روش همواره استفاده می‌کند: 14.1. نفوذ عوامل خودی به درون تشکیلات جاسوسی دشمن در داخل آمریکا تا به وجود آمریکایی‌های دوجانبه پی ببرند. جان مک کن رئیس پیشین در سال 1963:«تجربه نشان داده است که نفوذ در بطن سرویس‌های اطلاعاتی  بیگانه در آمریکا، مؤثرترین وسیله برای شناسایی و عواملی است که از شوروی و اقمارش در تشکیلات  اطلاعاتی ما رخنه کرده‌اند» 14.2. مراقبت و تعقیب آمریکایی‌هایی که در مراکز حساس خدمت می‌کنند و دلایل خاصی برای سوظن نسبت به آن‌ها وجود دارد(مقروض شدن، پناه به الکل و مواد مخدر، ولخرج شدن و ...)15. شوروی به سوظن اداره ضداطلاعات ما در سیا دامن می‌زد و گزارش‌های غلط ارسال می‌کرد و این باعث توهم و پارانویا در ضداطلاعات می‌شد.16. یک دشمن اصلی اداره ضداطلاعات سیا، سیستم جعل اطلاعات شوروی بود که با این روش‌ها عمل می‌کرد: 16.1. از طریق افراد به‌ظاهر ناراضی که به آمریکا پناهنده می‌شوند. 16.2. چاپ مطالبی در مطبوعات اروپای شرقی و کشورهای وابسته به شوروی 16.3. به‌وسیله بعضی از آمریکایی‌هایی که فریب می‌خورند و تصور می‌کنند به اطلاعات محرمانه‌ای دست‌یافته‌اند 16.4. با پرداخت پول و رپورتاژ 16.5. با استفاده از افراد ورزیده در جعل اطلاعات17. اشاعه اطلاعات جعلی فقط منحصر به شوروی نیست، سیا هم در نقاط مختلف جهان اخبار غیرواقعی و انحرافی را پراکنده می‌کنیم. این کار را گاه به‌صورت آشکار از طریق شعبات «اداره اطلاعات آمریکا»[مراکز فرهنگی آمریکا] و گاه به‌صورت تبلیغات غیرعلنی[شایعه‌پراکنی]به‌وسیله عوامل سیا به اجرا درمی‌آوریم.18. کمک‌های مالی به اتحادیه‌های ضد کمونیست، احزاب سیاسی، گروه‌های دانشجویی، سازمان‌های فرهنگی و مطبوعاتی در برابر فشار کمونیسم از ساده‌ترین کارها بود. پرداخت پول به این سازمان‌ها و گروه‌ها از طریق اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌های دانشجویی و بنیادهای خصوصی داخل خاک آمریکا رخ می‌داد تا گروه‌های هدف اتهام همکاری با سیا متوجهشان نشود. به استثنا چند«بنیاد خوش‌نام»مثل فورد، راکفلر و کارنگی تقریباً نیمی از کمک‌های مالی که در فاصله سالهای 1963 تا 1967 توسط بنیادهای خصوصی آمریکا در امور بین‌الملل به مصرف رسیده است از سوی سیا تأمین ‌شده است. هدف اصلی این کمک‌ها نیز اختصاص به پیشبرد علوم اجتماعی و بهبود امور زندگی مردم در کشور هدف بود.Salvador Allende19. نکات تکنیکی که در شیلی انجام شد: 19.1. کمک به نامزد مقابل آلنده بدون حتی اطلاع خود وی و حزبش به‌صورت مستقیم. 19.2. تبلیغات گسترده برای کمونیست خواندن آلنده: چاپ پوستر، پخش برنامه رادیویی، نمایش فیلم، توزیع  جزوه و درج مقاله در مطبوعات. 19.3. ترساندن مردم به هر طریق همچون مورد بالا از حاکم شدن میلیتاریسم شوروی و خشونت کوبایی بر  کشورشان. 19.4. استفاده از احساسات مذهبی مردم شیلی و پخش هزاران نسخه از نامه پاپ«پی یازدهم» علیه مرام کمونیسم.نتیجه: در سال 1964 رقیب آلنده پیروز شد. اطلاعاتی از اقدامات سیا در شیلی فاش شد.20. در دوره بعدی(1970): 20.1. سیا رغبت چندانی به شرکت و طرفداری از کسی نکرد و صرفاً به مبارزه با آلنده پرداخت و صرفاً علیه  احزاب چپ مقاله‌نویسی کرد.نتیجه: آلنده پیروز شد. برای تائید ریاست جمهوری وی باید به پارلمان هم می‌رفت. 20.2. سیا در اینجا نوعی کودتای پارلمانی را آغاز کرد 20.2.1. هزینه چاپ 726 مقاله به‌صورت مختلف، خبر، شایعه، سرمقاله و ... را در شیلی و جهان تقبل کرد. 20.2.2. یک مورد مقاله سفارشی در تایم موضع تایم نسبت به آلنده و خوانندگان تایم را عوض کرد.نتیجه: آلنده توسط پارلمان تائید و رئیس‌جمهور شد.21. اقدامات بعدی: 21.1. فشار اقتصادی 21.2. تحریم و گسترش اعتصابات و ایجاد نارضایتی اقتصادی کاذب 21.3. کودتای اول:  21.3.1. تحت نظارت سیا فرماندهان ارتش از دوره تصمیم پارلمان به کودتا تشویق می‌شدند  21.3.2. از عملیات کودتای اول حتی وزیر خارجه آمریکا و دفاع و سفیر آمریکا در شیلی نیز اطلاع نداشتندنتیجه: به دلیل سازماندهی بد و برنامه‌ریزی ناصحیح در روز 22 اکتبر 1970کودتا اجرا شد که به خاطر کشته شدن فرمانده ستاد ارتش شیلی ناکام ماند.22. اقدامات بعد از شروع ریاست جمهوری آلنده: 22.1. تا 3سال سیا 7میلیون دلار در خود شیلی علیه آلنده هزینه تبلیغاتی کرد. 22.2. موج ضد رسانه‌ای و دروغ‌گو و عدم اعتماد به آلنده راه انداخت 22.3. آلنده نیز بعد از به قدرت رسیدن دست به پاک‌سازی نزد 22.4. طرفداران وی به دلیل موج بدگمانی بسیج ناپذیر شدند 22.5. کودتای 1973 بدون دخالت ابتدائی سیا شکل گرفتنتیجه: سرنگونی دولت آلنده با کودتای پینوشه، افشای دخالت‌های آمریکا و پیش آمدن سؤالات و ابهاماتی به سیا و بخش عملیات پنهانی به دلیل کشتارهای زیاد. درمجموع از 1963تا1973 در شیلی 33 عملیات پنهانی به طرق مختلف در شیلی انجام شد.رادیو فردا بخش فارسی زبان رادیو آزادی 23. قدم‌های ابتدائی سیا در جنگ تبلیغاتی در اروپای غربی آغاز شد: 23.1. تأسیس رادیو اروپای آزاد در مونیخ سال1950 23.2. تأسیس رادیو آزادی در مونیخ سال 1950 23.3. ارائه برنامه‌های رادیویی منظم بدون نشانی از نقش دولت آمریکا در تهیه و تدارک آن‌ها 23.4. پوشش(cover)تهیه‌کنندگی این رادیوها و برنامه‌هایشان با اداره اطلاعات آمریکا بوده است 23.5. در 1970 نقش سیا در این رادیوها برملا شد و کنگره دستور داد تا واقعاً اداره اطلاعات آمریکا مدیریت  آن‌ها را داشته باشد. 23.6. محتوای تبلیغاتی سیا پس از مدتی در خود آمریکا نیز چرخید و کنگره دستور لغو این مدل را از بیم تأثیر  این محتوا بر مردم آمریکا داد.24. اقدامات شبه‌نظامی بخش عملیات پنهانی: 24.1. سابقه اجرای گسترده این کار به 1950 برمی‌گردد. 24.2. در جنگ کره، سیا با هزینه هنگفت عملیات کماندویی در پشت مواضع کره شمالی انجام داد که نتیجه مهمی نداشت. 24.3. در کامبوج و اندونزی و ویتنام نیز اقداماتی داشت. 24.4. 1961 شکست مهم عملیات شبه‌نظامی بخش عملیات پنهانی بود که در خلیج خوک‌ها رخ داد 24.5. عملیات شبه‌نظامی در لائوس(1972-1971). هدایت، آموزش و تجهیز افراد قبیله مئو در برابر  کمونیست‌های لائوس 24.6. کمک از شبه‌نظامیان لائوس برای جلوگیری انتقال سلاح برای ویت کونگ ها از ویتنام شمالی به جنوبی.  نتیجه مثبتی به همراه داشت. 24.7. در آنگولا سال 1975 سه گروه چریکی باهم بر سر کسب قدرت می‌جنگیدند. سیا به دوتا و شوروی و  کوبا به دیگری کمک می‌کردند. نتیجه این شد که چریک‌های کمونیست بردند. کنگره حمایت سیا از گروه‌های  ضد کمونیستی را گرفت که کمونیست‌ها برنده شدند.25. هیچ عملیات پنهانی مقابله‌به‌مثل نیست، یعنی اقدام به عملیات پنهانی در جواب حرکت تهاجمی امکان‌پذیر نیست.26. یکی از کاربردهای ماهواره‌ای آمریکا نظارت بر معاهده‌های بین‌المللی است.27. از ماهواره‌های بازرگانی برای برنامه‌ریزی عملیات پنهان استفاده می‌کردیم.28. هر گروه بحران نیاز به یک تیم فنی دارد.29. چندین راه کسب اطلاعات داشتیم: 29.1. ماهواره مادون‌قرمز 29.2. ماهواره آشکارساز مغناطیسی 29.3. ماهواره دوپلر 29.4. دستگاه‌های لرزه‌نگار 29.5. شنود و سیگنال 29.6. ماهواره‌های غیر جاسوسیهرکدام از این موارد فوق نمی‌توانست اطلاعاتی بدهد منابع دیگر همه به‌صورت هماهنگ تلاش می‌کردند و بلافاصله می‌توانستند جایگزین هم شوند. علاقه طراحان سیاسی به استفاده از سیستم‌های تکنیکی کسب اطلاعات، نه‌فقط به خاطر فوری بودن آن، بلکه بیشتر از جهت دقت و اعتبار چنین اطلاعاتی است.30. یکی از نقاط ضعف ما در استفاده از سیستم‌های پیشرفته اطلاعاتی، ارائه تفسیرهای غیرواقعی از اطلاعات دقیقی است که از سیستم‌ها رسیده است. وجود افراد ورزیده، مکمل وسائل تکنیکی است.31. ترکیب صحیح نیروی انسانی و سیستم‌های تکنیکی باعث سرآمدی در کسب اطلاعات توسط سیا است.32. تشخیص سیستم باارزش با توجه به تولیدات روزافزون به دلیل کمبود منابع مالی و سخت بودن تأمین آن‌ها، بسیار سخت است.33. در نبرد تاکتیکی اطلاعاتی به حدی باید جلو بود( سیستم‌ها را عوض کرد و یا به‌روز بود) که دشمن همواره دنبال ما بدود تا شاید گوشه‌ای(سیستمی قدیمی) را کشف کند.34. تحلیلگری: 34.1. تشکیلات تحلیلگری ما در سه دوره ریاست جمهوری حداقل دو مسئله را نادیده گرفته است:  34.1.1. درجه نارضایتی مردم از شاه و کل سیستم حکومت او  34.1.2. گرایش فزاینده به احیای بنیادگرایی اسلامی 34.2. سیا سه‌طبقه گزارش تحلیلی برای رئیس خود دارد:  34.2.1. گزارش‌هایی که در ارتباط با حوادث در شرف وقوع است مثل جنگ، کودتا و یا یک حمله تروریستی و همراه با مدارکی چون عکس‌های مخفی از تحرکات ستون‌های نظامی و یا استراق سمع دستورات فرماندهی و یا ...  34.2.2. گزارش‌هایی که مختص اقدامات در حال اجراست مثل: عملیات جنگی، مذاکرات محرمانه و یا زمینه‌های وقوع انقلاب در یک کشور. اطلاعات تحلیلی و آماری بیشتری دارد.  34.2.3. پیش‌بینی‌های بلندمدت راجع به اوضاع سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورها که چون مسائل متعددی را شامل می‌شود و زیاد مهم فرض نمی‌شوند. این دسته‌ای بود که تحلیل‌های ایران در مورد انقلاب اسلامی در آن قرار می‌گرفت. 34.3. در انتشار تحلیل‌ها و حقایق فقط حقیقت و برداشت خودمان را بدون توجه به خوش‌آمد دولت و مردم بیان می‌کردیم 34.4. برتری دیگر«CIA»بر«KGB» برکنار ماندن تحلیل‌های سیا از مصلح اندیشی های سیاسی است.35. در سال‌های بعد گرایش سازمان به سمت تخصص‌های جدید افزایش یافت: 35.1. قاچاق مواد مخدر 35.2. تروریسم بین‌الملل 35.3. تولید جنگ‌افزار اتمی 35.4. بررسی توافق‌نامه‌های تسلیحاتی و امنیتی 35.5. تجارت اسلحه 35.6. پیش‌بینی محصولات کشاورزی، منابع و انرژی و مصارف 35.7. روانشناسی 35.8. فرهنگی 35.9. جامعه‌شناسی(مردم‌شناسی)36. در آینده از اجرای عملیات پنهانی دو هدف بیشتر نمی‌شود داشت: 36.1. مشارکت مستمر در امور مربوط به سیاست خارجی آمریکا به‌صورت محدود مثل:  36.1.1. اجرای برنامه‌های تبلیغاتی  36.1.2. اقدامات ضد تروریسم  36.1.3. کمک مالی به گروه‌های طالب دموکراسی 36.2. مشارکت گهگاه در برنامه‌های بسیار مهم و ستیزه‌جویانه که از طریق معمول قابل حل نیست.  36.2.1. عملیات پنهانی در سه بخش انجام می‌شود  36.2.2. تبلیغاتی  36.2.3. سیاسی  36.2.4. شبه‌نظامی37. بازنشستگی پیش از موعد تکنیک ما برای کاهش تعداد کارمندان مسن ما بود که استفاده از آن‌ها توجیه نداشت و زیاد هم بودند. این افراد معمولاً 5 تا 10 درصد افراد بخش جاسوسی را تشکیل می‌دادند.38. انسان در برابر ماشین: 38.1. تلفیق نسبت استفاده از عامل انسانی و ماشین‌ها بنا به شرایط، زمان و مسائل مهم است. 38.2. مزایای فوق‌العاده عامل انسانی:  38.2.1. نزدیک بودن به محافل تصمیم‌گیری در کشور هدف  38.2.2. تماس راحت با افراد در هدف  38.2.3. مطالعه گزارش‌های کتبی و اسناد محرمانه هدف 38.3. محدودیت استفاده از عوامل انسانی:  38.3.1. مشکل استقرار دقیق و حساب‌شده یک عامل در جای صحیح و در زمان مطلوب  38.3.2. تا چه حدی می‌توان به منابع و عوامل اعتماد داشت39. مراحل استفاده از عامل جاسوسی مطلوب و مناسب: 39.1. ابتدا باید او را شناسایی کرد 39.2. تحقیق درباره هویت، روابط، دوستان، و قابل‌اعتماد بودنش 39.3. صرف زمان برای کشاندن وی به فعالیت‌های جاسوسی 39.4. فرصت دادن برای اعتماد وی به سیا 39.5. به‌مرور دریافت اطلاعات40. در شوروی به علت سختگیری‌های شوروی در ارتباط مردمش با خارج و از طرفی مجازات‌های سنگین عاملان اگر سیا فردی از مردم شوروی را حتی اگر دسترسی به اطلاعات مهم نداشت، به‌عنوان عامل درمی‌آورد این را ارزشمند می‌دانست چون بعداً می‌شد از او کارهای کوچک خواست و یا بعداً کارهای ارزشمندتر.41. روش‌های ما برای پیش‌بینی محدود حرکت‌های حکومت غیرقابل‌پیش‌بینی چون شوروی: 41.1. سنجش افکار و عقاید مردم شوروی به‌وسیله مسافران خارجی 41.2. مطالعه روزنامه‌های محلی و کشوری 41.3. استفاده از کسانی که تحت شرایط بخصوص موفق می‌شوند با اتباع شوروی تماس برقرار کنند. 41.4. مبادلات فرهنگی و علمی و ورزشی 41.5. پهلو گرفتن کشتی‌های باری و مسافری شوروی در بندرگاه‌های خارجی آگاهی از اوضاع درونی کشورها بسیار باارزش است و راه‌های فوق جوابگو هستند.42. ضرورت نظرسنجی و آگاهی به افکار و آراء یک جامعه و عملیات جاسوسی لازم و ملزوم هم هستند.43. تقسیم‌بندی تحلیل‌هایی که به مجمع اطلاعات داده می‌شد به این شکل بود که : 43.1. در مسائل نظامی بیشتر تحلیل‌ها از طرف«DIA»بود ولی سیا و دفتر اطلاعات وزارت خارجه نظر می‌دادند. 43.2. مسائل امنیتی و راهبردی و اقتصادی و فرهنگی بیشتر با سیا بود ولی آن دو نیز نظر می‌دادند. 43.3. مسائل سیاسی بیشتر توسط دفتر اطلاعات وزارت خارجه ارائه می‌شد ولی سیا و دیا هم ‌نظر می‌دادند.نتیجه‌گیری:1. توجه به جوانان تکنیکی برای انجام تمامی تاکتیک ها بشکل بهتر است.2. اطلاعات بدست آمده از دل واقعیت هر کشور مهم است و بهر طریق صحیحی باید این اطلاعات کشب شود.3. نظارت داخلی بر سازمان ها باعث بهتر شدن روندها و جلوگیری از خودسری میشود.4. مراقب ایجاد پارانویا در هر جز از سیستم بایستی بود.5. عملیات پنهانی سرویس سیا همواره وجود دارد و شکل آن در حال تغییر است.6. مهمترین راهبرد افزایش دموکراسی استفاده از عملیات پنهان است.7. تلفیق تکنیک های انسانی و فنی هنر یک مدیر پژوهشی، امنیتی است.8. گرایشات فعالیت یک سازمان پژوهشی امنیتی همواره در حال تغییر و بروزرسانی است.9. فرآیندها و روش ها بایستی در هماهنگی کامل شکل گرفته و نوشته شوند.استراتژی1. برای طی درجات ترقی استراتژی معمول این راه طی می‌شود: 1.1. فارغ‌التحصیلی از دانشگاه‌های نظامی(2سال) 1.2. اخذ مدرک آکادمیک مجزا(2سال)2. ترنر استراتژی آموزشی دانشکده نیروی دریایی را تغییر داد و آن را از شنیدن و تجربه کردن به مطالعه، نوشتن مقاله، تجزیه‌وتحلیل داده و تجربه کردن تغییر داد)3. کنترل بودجه تمامی نهادهای اطلاعاتی توسط سیا یک استراتژی کنترل و تجمیع اطلاعاتی است.4. برای فعالیت‌های اطلاعاتی باید منشور قانونی تصویب شود.5. پنج نکته اساسی به‌عنوان قسمتی از استراتژی ترنر در سیا بود: 5.1. توجه به واقعیت‌ها. تمام گزارش‌ها و تحلیل‌هایی که از طریق سازمان‌های مختلف اطلاعاتی به دست  سیا می‌رسد با وسواس و دقت فراوان مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا از هرگونه اغراض و تعصبات شخصی مبرا باشد. 5.2. تبعیت از قانون. سازمان‌های اطلاعاتی مثل دیگر بخش‌های دولتی بایستی منعکس‌کننده مظاهر ملی و  قوانین حاکم بر جامعه باشد. 5.3. تأمین آبرو و حیثیت. هم سیا و هم سایر سازمان‌های اطلاعاتی کشور باید به نحوی عمل کنند که  شایسته مقام واقعی آن‌ها است و جز در راه اعاده حیثیت خود به‌عنوان مرکزی امین و متعهد و با صلاحیت  قدم بردارند. 5.4. آگاهی قوه مقننه از اطلاعات محرمانه. برای سیاست‌گذاری‌های مطلوب و سنجیده توسط قوه مجریه  هیچ لزومی ندارد که همه جزئیات امور به اطلاع کنگره برسد، زیرا بعضی مواقع مسائل بسیار حساس  اطلاعاتی وجود دارد که شاید اصولاً کنگره نخواهد از آن‌ها مطلع شود. سیا می‌تواند به هر سؤال کنگره پاسخ  قانع‌کننده بدهد، ولی به شرطی که کنگره هر سؤالی را مطرح نسازد. 5.5. هماهنگی بین سازمان‌های اطلاعاتی و یکپارچه‌سازی فرمان و کنترل‌ها.6. مسئولیت‌های سه‌گانه رئیس سیا: 6.1. مشاور اطلاعاتی رئیس‌جمهور 6.2. هماهنگ‌کننده کلیه سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا 6.3. ریاست سازمان مرکزی اطلاعات«CIA»7. علت مسئولیت شماره 2 رئیس سیا و کلیت تشکیل این سازمان: 7.1. روحیه ملی آمریکائی که اعتقاد دارد هر مسئله‌ای از طریق روش‌های سازمان‌یافته منظم بهتر حل می‌شود. 7.2. بروز نارسائی اطلاعاتی در روز 7 دسامبر1941 بود که طی آن بندر پرل هاربر توسط هواپیماهای ژاپنی  مورد حمله قرار گرفت، ولی سازمان‌های اطلاعاتی ما به سبب فقدان هماهنگی نتوانسته بودند از قبل  مسئولین خود را از چگونگی آن باخبر کنند و همین مسئله به‌نوبه خود سبب شد که بعداً یک نفر به‌عنوان  مسئول بررسی گزارش‌های تمام منابع اطلاعاتی تعیین شود و سازمان تحت سرپرستی او وظیفه تفسیر و  تحلیل اطلاعات به دست آمده را به عهده گیرد.8. برخی تقسیم‌بندی‌های استراتژیک وظایف اطلاعاتی در داخل آمریکا: 8.1. مشابه عملیات جاسوسی سیا توسط سازمان‌های نظامی نیز انجام می‌شود. 8.2.  سیا در خارج از کشور منحصراً به امور ضداطلاعاتی اشتغال دارد و اقدامات ضداطلاعاتی در داخل کشور را«FBI»انجام می‌دهد 8.3. امور مربوط به مراقبت‌های الکترونیک در سیا بخش کوچکی از همکاری‌های  گسترده«CIA»و«NSA»است. 8.4. قسمت تحقیقاتی عملیات«CIA»با«DIA» و دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت خارجه در حال رقابت است. 8.5. هماهنگی تمام این‌ها با رئیس سیا است.9. در دوره ترنر سیا تعهد اخلاقی نسبت به عوامل و تعهد سازمانی نسبت به رابط‌ها را بشدت به‌عنوان استراتژی خود قرار داد10. کوشش‌های ما برای تأثیرگذاری بر روند حوادث در یک کشور خارجی، بدون اینکه جای پایی از خودمان باقی بماند، توسط بخش«عملیات پنهانی»طراحی و به اجرا درمی‌آید. این نوع عملیات کاملاً با عملیات جاسوسی متفاوت است و روزگاری جزو استراتژی‌های آمریکا بود و به‌این‌علت به سیا سپرده می‌شد چون این سازمان تنها می‌تواند عملی را بدون جنجال و با حداکثر پنهان‌کاری و سازماندهی شبه‌نظامی مخفی به اجرا درآورد.11. اطلاع دادن به مردم آمریکا مخصوصاً آگاه کردن آن‌ها از عملیات‌های موفق باعث خشنودی و رضایت می‌شد.12. سیا بین دو گروه و دیدگاه می‌چرخد؛ افراد موافق با عملیات پنهانی و افراد موافق با جاسوسی و کسب اطلاعات.13. فقط عملیات پنهان می‌تواند فاصله بین دیپلماسی و جنگ را پر کند.14. استفاده از سیستم‌های جدید و به‌روزرسانی این سیستم‌ها و آشنایی با آن‌ها یکی از اشتغالات رئیس سیا است.15. استراتژی شوروی در برابر ما به دلیل عقب ماند در تکنولوژی استراتژی هرچه بزرگ‌تر قوی‌تر بود.16. برای تطبیق«پنهان‌کاری»با«دموکراسی» ناچار باید در جهت معتدل کردن نظریه آزادی بی‌قیدوشرط در قلم و زبان و تحقیق و سرمایه نیز گام برداشت.17. اگر قصد داریم از گرایش افراطی به سمت هریک از دو مورد پنهان‌کاری مطلق و یا آزادی مطلق بر حذر باشیم، باید با دادن اطلاعات ضروری که جز از طریق پنهان‌کاری به دست نمی‌آید موقعیت را برای مطبوعات و دانشگاهیان و بازرگانان فراهم کنیم که خود درباره مسائل فکر کنند و راه‌حل بیابند نه اینکه بنشینند و انتظار بکشند تا از سوی ما خط‌وربط لازم را بگیرند.18. تا سال‌های قبل از مدیریت ترنر صبر می‌شد تا اتفاق رخ دهد تا بعد درصدد بررسی علل آن برآیند ولی ترنر این استراتژی را تغییر داد.19. تغییر روند مطالعاتی و جابجایی اولویت‌ها در تحلیلگری سیا را دچار گرفتاری کرده لذا برای افزایش زمینه‌های تحلیلگری جز وسعت بخشیدن مداوم به فعالیت‌های بخش تحلیلگری سازمان راه بهتری وجود ندارد.20. ناتوانی سیا در جمع‌آوری اطلاعات نیست در تجزیه‌وتحلیل اطلاعات است.21. آگاه کردن تحلیلگران از واکنش مصرف‌کنندگان محصولاتشان بسیار مهم است.22. فشار و توان اکثر سازمان‌های امنیتی روی تفسیر مسائل روز است به 3 دلیل: 22.1. گزارش‌های طولانی و تحقیقات مفصل راجع به مسائل غیرکاربردی روز، از حوصله طراحان سیاسی خارج  است. 22.2. بهره‌برداری از تکنیک‌های جدید اطلاعات را زیاد کرده و نیاز به تحقیقات مفصل را کم کرده است. 22.3. تفسیر مسائل روز وظیفه‌ای جالب و هیجان‌انگیز است و ارزش و کارایی مفسر در نگاه بقیه چه درست و  چه غلط به‌سرعت آشکار می‌شود.23. امور سازمان‌های اطلاعاتی و بخش‌های تحقیقی به صورتی نباید باشد که گویی هدفشان از جست‌وجو فقط جست‌وجو است نه استفاده از جست‌وجو.24. ترنر آشنایی همه بااهمیت مطالعات تحلیل‌های اطلاعاتی اعم از بلندمدت یا روزانه را استراتژی قرار داد.25. پراکندگی مسئولیت ضداطلاعات به ضرر آمریکاست.26. عملیات پنهان در تضاد با ماهیت بی‌طرفی سیا است.27. بخش جاسوسی باید حداقل از چهار جنبه حالت مکمل وسائل تکنیکی کسب اطلاعات را داشته باشد(تلفیق عامل انسانی و تکنیکی): 27.1. دامنه اقداماتش را بیشتر به جهتی سوق دهد که وسائل تکنیکی در آن زمینه قادر به پاسخگویی  نیستند. 27.2. باید در صورت لزوم به‌عنوان پشتیبان وسائل تکنیکی وارد عمل شود. 27.3. اطلاعاتی که توسط دستگاه‌های تکنیکی به دست می‌آید باید به‌وسیله کارشناسان بخش جاسوسی مورد  بررسی واقع شود. 27.4. نصب و استقرار محرمانه وسائل گوناگون جاسوسی ماشینی در محل دقیق و نزدیک به هدف همواره با کمک مأموران بخش جاسوس انجام می‌شود.28. ترنر روند بودجه‌نویسی برای کلیه سازمان‌های اطلاعاتی را متحول کرد و راهکار او به‌عنوان استراتژی بودجه سازمان‌های اطلاعاتی همچنان پابرجاست.29. نظرات ترنر درباره اصلاح جامعه اطلاعاتی آمریکا: 29.1. لزوم نظارت همه‌جانبه بر فعالیت‌های اطلاعاتی کشور 29.2. بهبود وضع تحلیلگری[در چهار زمینه سیا بایستی قدرت تحلیل خود را افزایش دهد]:  29.2.1. شناخت نقاط ضعف روس‌ها و حساسیت‌های آن‌ها و اینکه بر طبق چه چیزی برنامه‌ریزی می‌کنند و   واکنش می‌دهند  29.2.2. شناخت کامل از کشورهایی که ازنظر سیاسی نا آرامند ولی برای آمریکا مهم‌اند.  29.2.3. در تحلیل امور اقتصادی باید فوق‌العاده توانا باشیم.  29.2.4. برای مقابله با تهدیدهای بین‌المللی و کانون‌های آن‌ها مطالعات جامع داشته باشیم تهدیداتی   همچون:   29.2.4.1. تروریسم   29.2.4.2. امنیت غذایی   29.2.4.3. ایمنی غذایی   29.2.4.4. قاچاق مواد مخدر   29.2.4.5. تولیدات هسته‌ای30. جدا کردن وظیفه ریاست بر سیا از سرپرستی مجمع سازمان‌های اطلاعاتی به شرطی توفق قدرت برای سرپرست مجمع سازمان‌های اطلاعاتی.31. تبدیل سیا به بال تحلیل و عملیات پنهان مجمع یا سازمان اطلاعات ملی32. ادغام دو بخش جاسوسی و تحلیلگری سیا33. افزایش اختیارات سرپرست مجمع سازمان‌های اطلاعاتی در کنترل«NSA»34. کمک به«DIA»برای بهبود تحلیلگری‌هایش35. لزوم احتیاط بیشتر برای جلوگیری از نشت اطلاعات: 35.1. ادغام کمیته‌های اطلاعاتی سنا 35.2. سیستم علائم رمزی جدید و ساده 35.3. انتشار بولتن حاوی اطلاعات ضروری و واجب کردن مطالعه آن توسط مقامات دولتی 35.4. رعایت نظم و انضباط در برابر اطلاعات محرمانه در کاخ سفید36. بها ندادن به‌افراط در عملیات پنهانی و تغییر اشکال آن بنا به مقتضیات زمان37. وضع قوانین و مقررات جدید و لزوم نظارت درست درون‌سازمانی38. لزوم بی‌طرفی رئیس سیا در امور سیاسی39. اقدامات بین‌المللی سیا در همکاری با سازمان‌های جهانی از دیگر استراتژی‌ها دوره ترنر: 39.1. رهبری مؤسسات مالی جهان آزاد در یافتن راه چاره برای مشکلات کشورهای جهان سوم در بازپرداخت بدهی وام‌ها 39.2. گردآوری اطلاعات اقتصادی برای بهبود اوضاع بانکداری جهانی 39.3. مبادله اطلاعات برای مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر در سطح دنیا40. فعالیت‌هایی در جهت کیفیت زیست جهانی 40.1. پیش‌بینی تولید محصولات غذایی در جهان:  40.1.1. جلوگیری از قحطی  40.1.2. تأمین تحقیقات بلندمدت درباره امنیت غذایی و ایمنی غذایی 40.2. کسب اطلاعات مختلف درباره تولیدات کشاورزی:  40.2.1. رطوبت خاک  40.2.2. تشخیص وسعت زمین‌های زیر کشت  40.2.3. یافتن محل تجمع ماهی‌ها و منابع دریایی  40.2.4. کشف منابع آب  40.2.5. هشدار بلایای طبیعی 40.3. کشف مراتع و مزارع مواد مخدر 40.4. پیش‌بینی و کمک‌رسانی در حوادث طبیعینتیجه‌گیری:1. سیستم آموزش را بایستی شدیدا متحول کرد.2. زمان اموزش را بایستی کوتاه تر کرد.3. منشورهای قانونی و پروتکل های اجرائی بسیار مهم هستند و بایستی نوشته شوند4. آینده نگری باید در جز جز رفتار سازمانی شکل بگیرد.5. عملیات پنهان فاصله بین دیپلماسی و جنگ را پر میکند و استفاده از مردم نیز در آن بشدت مهم است.6. سیا در تجزیه و تحلیل اطلاعات بشدت ناتوان است ولی در کسب اطلاعات بسیار کارکشته است.7. مسائل روز نبایستی کارهای بلند مدت را تحت الشعاع قرار دهند بطوریکه مدیران به مسائل روز و افرادی که درباره مسائل روز کار میکنند طوری بها دهند که کارهای بلند مدت محو شوند.8. برنامه ریزی برای مباحث طولانی و بلند مدت که بعدها مبتلا به کشور میشود نیز بایستی انجام شود.ایده و خلاقیت1. ترنر تورم کارمند را در سیا حل کرد.2. رمز و رازهای سیا را تبدیل به شفاف‌سازی کرد3. مطلع کردن مردم ازآنچه سازمان‌های اطلاعاتی نمی‌دانند گاه مهم‌تر از گفتن چیزهایی است که سازمان‌ها می‌دانند.4. در بخش جاسوسی قرار شد همواره اولین تماس رابط با عامل پس از شناسایی عامل، در یک کشور ثالث رخ دهد.5. ترنر اولویت جاسوسی فنی و راه‌های ارتباطی به‌روزتر در سیا را افزایش داد6. در بدنه سیا اگر کسی(چه عامل و چه رابط)لو می‌رفت و دستگیر می‌شد همه استرس می‌گرفتند ولی راجع به کوتاهی‌ها و اشتباهات سبب‌ساز فکر نمی‌کردند و تیم‌هایی برای بررسی کامل این اتفاقات به دستور ترنر تشکیل می‌شد.7. کمیته بررسی اشتباهات در شاخه جاسوسی سازمان برای هر پایگاه جاسوسی پروتکل‌هایی را تعریف کرد و کارنامه این پروتکل‌ها در مواقع اشتباهات و اتفاقات باهدف بررسی شش سؤال پیش می‌رفت: 7.1. رمز ارتباطی لو رفته؟ 7.2. روش‌های معمول تقسیم کار و پیام و مسائل فنی و ارتباطی رعایت شده؟ 7.3. میکروفون مخفی در کار است؟ 7.4. بررسی اعتماد به عوامل توسط روانشناسان درست انجام‌شده است؟ 7.5. دیوارها از موش روسی(دوجانبه)عاری بوده است؟ 7.6. مذاکرات درباره عملیات حتماً در اتاق امن برگزار شده است؟8. برای اعتماد سنجی استخدام‌ها در کنار روانشناسان کارشناسان ضداطلاعات را قرار دادیم9. در بحث آموزش رابط‌ها ترنر دستور اضافه کردن مباحث اخلاقی و فلسفی را در دوره‌های آموزشی سیا داد تا در آینده مأموران به بن‌بست نرسند.10. پروتکل‌های امنیتی درونی هر بخش در سیا در زمان ترنر انجام شد.11. قضایای بررسی و داستان‌های افراط مأموران را در عملکرد ضداطلاعات به‌عنوان دوره بازآموزی کارمندان قرار داد.12. ابتکار ترنر درباره توجیه عملیات پنهان:عملیات پنهان را به خاطر کشت و کار ملت‌ها و پایبندی به اصول اخلاقی ممنوع کردیم ولی از طرفی به دلایل خصوصی کشور دست به تحریم فروش غله و محدودیت انتقال فنّاوری، تضییقات بازرگانی، تهدید کشورهای تروریست پرور، فشارهای دیپلماتیک و تحریم فرهنگی می‌زنیم که درنهایت منتج به عللی می‌شود که به خاطرشان عملیات پنهان را لغو کردیم.ترنر با توسل به علت بالا شکل جدید عملیات پنهانی را شروع به طرح‌ریزی کرد که هیچ‌گاه در دوره او به سرانجام نرسید.13. عمده‌ترین دلیل پیشرفت‌های آمریکا درزمینهٔ ابداع سیستم‌های جدید اطلاعاتی، دست و دل‌بازی‌های ما ازنظر مخارج تحقیقاتی مربوط بوده است. هر زمان که لزوم داشتن وسیله جدید را احساس کردیم، با مطرح کردن مسئله با مخترعین دست آن‌ها را کامل باز گذاشته‌ایم تا تحقیق کنند. نه کاغذبازی، نه پاسخگویی، نه ترس از هدر رفت یا بن‌بست پروژه داشتند.14. ایده اطلاعات خارجی در امریکا:روزنامه‌نگاران، اساتید دانشگاه و بازرگانان به‌خوبی می‌توانند در مورد کسب اطلاعات سیا را یاری کنند. چون دوستان هم‌رده زیادی در کشورهای مختلف دارند. این دوستان گرچه نفوذ در طبقات حاکمه را ندارند[شاید داشته باشند]ولی به اقتضای شغل و موقعیت خود با اوضاع اقتصادی کشور موردنظر آشنا هستند یا از شدت و ضعف ناآرامی‌های اجتماعی آگاه‌اند و یا حرکت‌های سیاسی را مدنظر دارند. پس اطلاعات خوبی دارند برای بهره‌برداری.15. استفاده از همکاری ناخودآگاه برای روزنامه‌نگاران. برای این کار از خبرنگارانی که خودآگاه عامل سیا بودند استفاده می‌کردیم.16. تعیین پروتکل استفاده از خبرنگاران و سپس اساتید دانشگاه و بعد بازرگانان در دوره ترنر17. کارشناسان ارتباطات و رسانه را در سیا به‌وسیله ترنر دوباره فعال شدند. اولین بار اداره روابط عمومی سیا توسط او تأسیس شد. 17.1. عملکرد هتو رئیس اولین روابط عمومی سیا:  17.1.1. آشنایی بیشتر رسانه‌ها با سیا(قسمت‌های غیر محرمانه)  17.1.2. آوردن دوربین رسانه به داخل سیا( قسمت‌های غیر محرمانه)  17.1.3. برگزاری برنامه‌های پرسش و پاسخ در ساختمان جنبی سیا با حضور دانشجویان و خبرنگاران.  17.1.4. هرگز پاسخ نمی‌دانم به هیچ سؤال رسانه‌ها و ... نمی‌داد و یا پاسخ می‌داد یا علت غیر قبال جوابگویی بودن را می‌گفت.نتیجه: مردم آشنایی و اعتماد بیشتر به سیا پیدا کردند و رسانه‌ها همکاری خود را با سیا از سر گرفتند.18. قصد سیا از بکار گرفتن اساتید دانشگاه چیست؟ 18.1. بهره‌گیری از افکار و اطلاعات آن‌ها در امور جهانی  18.1.1. روانشناسی سران دولت‌ها  18.1.2. آگاهی به امور کشورهای نفت‌خیز  18.1.3. شناسایی علل قدرتمندی بنیادگرایی اسلامی  18.1.4. و سایر موارد19. بهترین روش برای سنجش دیدگاه‌های خود استفاده از آراء کارشناسان مختلف است و چیزی جز استفاده از ثمرات محققین و دانشگاهیان ما را کمک نمی‌کند.20. دو راهکار سیا برای استفاده از آراء کارشناسان و محققین دانشگاهی:شرکت دادن استادان دانشگاه در کمیته‌های یک‌ساله مشترک برای بررسی نتیجه اقدامات سیامشورت‌های گاه‌وبیگاه با اساتیدی که تخصص‌های خاص دارند.این دو راه به نفع هر دو طرف است ولی محرمانه بودن اطلاعات مهم است.21. گروهی که در دانشگاه‌ها به جست‌وجوی دانشجویان خارجی مستعد جهت بهره‌برداری می‌پردازند: 21.1. رشته‌ای را تمام یا در حال اتمام باشد 21.2. اعتماد دولتی داشته باشد 21.3. بورس باشد 21.4. چشم و گوششان باز باشد.22. گروهی که دانشجویان مستعد را برای همکاری و استخدام در سیا در دانشگاه‌ها پیدا می‌کنند.23. بورس کردن دانشجویان در کشورهای مختلف: 23.1. به‌عنوان عامل 23.2. به‌عنوان نفوذ 23.3. به‌عنوان اقامت 23.4. به‌عنوان کسب قدرت و یا جایگاه دانشگاهی یا سیاسی در کشور متبوع24. بازرگانان همواره آماده همکاری با سی هستند چون آن‌ها قدرت اطلاعات را می‌دانند و از ارتباط با سیا بهره می‌برند.25. زمینه همکاری بین سیا و بازرگانان: 25.1. تبادل اطلاعات راجع به مسائل گوناگون جهانی 25.2. بررسی وضعیت تولید نفت، استخراج معادن، وضعیت مالی، سیاست اقتصادی و صنایع نظامی 25.3. رشد کارشناسان اقتصادی در سیا 25.4. به‌کارگیری بازرگانان به‌عنوان کارشناسان اطلاعات بازرگانی 25.5. استفاده از مأموران زبده در بخش بازرگانی 25.6. مطلع ساختن بازرگانان از مهم‌ترین اطلاعات و تحلیل‌های اقتصادی غیر محرمانه 25.7. کمک به جنگ اقتصادی با استفاده از اطلاعات محرمانه 25.8. هماهنگی با وزارت بازرگانی برای توزیع عادلانه اطلاعات 25.9. دستور به مأموران سیا برای یافتن اطلاعات مربوط به استراتژی بازرگانی کشورها26. ترنر با سه دلیل علاقه به انتشار کارهای سیا در دوره ریاستش داشت: 26.1. اگر کار خوبی ارائه شود، باعث جلب اعتماد افکار عمومی می‌شود ولی بیش‌ازحد لازم مطرح نشود. 26.2. تحلیل‌ها و اقدامات را به‌گونه‌ای که پس از حذف و بررسی مسائل محرمانه به نحوی قابل‌انتشار، منتشر کرد 26.3. توجه به اهمیت آگاهی جامعه به‌عنوان شالوده اساسی یک سیستم برای تبلیغ دموکراسی و منافعی که از آن حاصل می‌شود.27. با حذف منابع گزارش‌ها و تحلیل‌ها بیشتر آن‌ها قابل‌انتشار هستند. انتشار این تحلیل‌ها به تضارب آرا کارشناسان خصوصی با سیا می‌انجامد که هم برای سیا مفید بود و هم کارشناسان را توانستیم سطح‌بندی کنیم و هم تیم سیا را بررسی کنیم.28. مسئله استقلال رأی تحلیلگران نباید به‌اشتباه در میان آن‌ها بیانجامد29. حقوق تحلیلگرانی که با سرپرستان خود دیدگاه مشترکی ندارند از اهمیت فراوانی برخوردار است.30. نوع گزارش‌نویسی و تجمیع تحلیل‌ها را به شکل زیر در سیا تغییر دادند: 30.1. تحلیلگران بر روی مسئله جدا تحلیل می‌کنند 30.2. باهم تبادل‌نظر می‌کنند 30.3. گزارش اولیه را آماده می‌کنند و به سرپرست می‌دهند 30.4. سرپرست گزارش نهایی را با توجه به بیان صائب‌تر شکل می‌دهد و به تحلیلگران باز می‌دهد 30.5. تحلیلگران آن را بررسی و تائید می‌کنند و سپس به‌عنوان گزارش نهایی بدون حاشیه‌ای جدا به  تصمیم‌ساز می‌دهند(توسط سرپرست)31. ابهام و سربسته بودن و نامفهوم بودن گزارش‌های را بعد از دو تجربه بد( ایران و وضعیت اقتصادی صلح اعراب با اسرائیل)پایان داد.32. افزایش دلایل و بررسی بیشتر برای متقاعدکنندگی ادعاها و بررسی‌ها بااینکه کوشش و وقت بسیاری می‌برد در دستور کار تحلیلگران قرار گرفت.33. جلسات منظم با تحلیلگران ارشد و افراد باسابقه و هم جوانان برگزار می‌شد.34. درگروهای تحلیل این سیستم را پیاده کردیم که اگر مسئله‌ای نیاز به تحلیل داشت و جواب و تحلیل همه اعضا باهم توافق داشت مثلاً پاسخ آری بود یا نه، یک نفر از گروه باید در جهت مخالف گروه به بررسی بنشیند.35. اولویت تحقیقات بلندمدت به‌صورت سالانه تنظیم شد.36. در سیا دستورالعمل‌هایی برای تشکیل نیروهای شبه‌نظامی و چریکی تعریف شد: 36.1. جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای 36.2. فعالیت‌های فنی و ضد فنی 36.3. کارهای فرهنگی و جنگ فرهنگی37. ایده بولتن داخلی سیا با ترنر بود که بخش یادداشت رئیس را در آن می‌نوشت و مطالب که ترنر در آن قرار می‌داد شامل: 37.1. دلایل تغییرات در ضوابط اداری سازمان 37.2. حقایق راجع به بعضی اتهامات واهی علیه سازمان که در مطبوعات بود 37.3. کوشش در فرونشاندن موج شایعاتی که گهگاه پخش می‌شد 37.4. شناساندن موقعیت‌های جدید در سازمان 37.5. پخش ایده‌های فعالیت.38. تدوین نوع ضابطه مدیریتی در سیا ایده ترنر بود: 38.1. دگرگونی در سیستم گزینش 38.2. برنامه‌ریزی برای آینده 38.3. تنظیم بودجه 38.4. گماردن افراد مورد اعتماد در مشاغل کلیدی 38.5. گشودن راه ارتباطی بین مدیریت و سطوح پایین سازمان39. دو شکایت مهم توسط مدیران و روسا در جلسات هم‌اندیشی غالب بود:شکایت از تورم کارمند در بخش جاسوسیبدبینی اعضای سیا نسبت به عملکرد اداره کارگزینی سازمان40. تغییرات نظام کارگزینی: 40.1. فهرست از کارمندان شایسته برای مشاغل کلیدی 40.2. ترتیب سلسله برنامه‌های آموزشی برای آمادگی در آن مشاغل 40.3. تعیین محتوای آموزشی با در نظر گرفتن آموزش اهمیت دادن به خواسته‌های کارمندان سازمان 40.4. خدمت افراد به‌صورت آزمایشی ذیل آن پست و همچنین در بخش‌های دیگر 40.5. مشخص کردن جایگاه هر کارمند در چارت سازمانی به‌گونه‌ای که مشخص شود وی چه وضعیت پرسنلی  دارد، شرح وظایفش چیست، چه ارتباطی دارد و مفید بودنش به چیست؟ 40.6. روشی برقرار کردیم که هر کارمند قادر باشد ازآنچه در پیش رو خواهد داشت اعم از اعزام مأموریت و یا  ترفیع رتبه به سهولت آگاه شود.41. نظام ارزشیابی کارکنان را راه‌اندازی کردیم و ملاکمان فقط حرف سرپرستان نبود42. سیستم پیش‌بینی کارمندان مورد لزوم هر بخش در طی ده سال آینده را به وجود آوردیم43. تشکیل تیمی از کارشناسان که همواره باید در هر مسئله‌ای نقش روس‌ها را ایفا می‌کردند تا به‌عنوان دشمن بدانیم چه مواردی ممکن است رخ دهد و چه خلاقیت‌هایی رخ می‌دهد.44. کمیته‌ای تشکیل شد و علائم رمزی پیچیده را جمع و سیستم علائم رمزی جامع و ساده‌ای را ایجاد کردند. طرح آپکس را اجرا کردند که دارای سه مزیت بود: 44.1. کل اسناد و مدارک را به چهار حالت:  44.1.1. محرمانه  44.1.2. سری  44.1.3. فوق سری  44.1.4. غیر محرمانه تقسیم کردند 44.2. انواع گوناگون علائم رمزی را که حدود 50 مورد بود به حد چشمگیری کاهش دادند. 44.3. آپکس از 5 نوع علامت رمز استفاده می‌کرد.نتیجه‌گیری:1. شفاف‌سازی عامل مهم درون و برون‌سازمانی است.2. کاهش تورم نیروی انسانی سبب بهبود روندها و فعالیت‌ها می‌شود3. در هر عملیات و پژوهش بایستی علل شکست بررسی شود و اشتباهات مشخص شوند.4. بررسی و آموزش فلسفی و اخلاقی نیروها برای جلوگیری از بحران‌های درونی لازم است.5. دست و دل‌بازی در امور فنی و تحقیقاتی تنها راه موجود برای گسترش توان فنی است.6. استفاده از منابع اطلاعاتی داخلی برای به دست آوردن اطلاعات خارجی بسیار کاربردی و مهم است.تدوین برنامه‌های هماهنگ‌کننده درون‌سازمانی و پروتکل‌های هر بخش و هر فعالیت لازمه فعالیت هدفمند سازمان است و از بروز خطا جلوگیری می‌کند و در صورت رخ دادن اشتباهات بررسی کاستی‌ها را راحت‌تر می‌کند.[1] . صفحه 65 کتاب پنهان‌کاری و دموکراسی</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 02:04:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسانه مصدق</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-aw25ayhtpxdh</link>
                <description>در ابتدا لازم است بگویم که این متن برای دفاع از محمدرضا پهلوی نوشته نشده است و صرفا بررسی یک اتفاق تاریخی در کشور ایران به تاریخ دهه 30 شمسی و بدون سوگیری شناختی می‌باشد.کودتای 28 مرداد 1332 و برکناری دکتر محمد مصدق، نخست‌وزیر وقت، تا به امروز تبدیل به یکی از نقاط سیاه سلطنت محمدرضا پهلوی شده است. اما آیا این نقطه سیاه است؟!آیا این نقطه بظاهر سیاه توسط کسانی با مقاصد خاص سیاهنمایی نشده است؟!محمدرضا پهلوی که در دوازدهمین سال سلطنتش بعنوان پادشاه مشروطه سوگند خورده بود در برابر یک نزاع شدید بر سر قدرت و برای بازپس‌گیری جایگاه خود با کمک سرویس‌های اطلاعاتی غربی دست به کودتا میزند تا قدرت را از محمد مصدق و جبهه ملی پس بگیرد.محمد مصدق دو دوره نخست وزیر شد. در دوره اول برای محدود کردن اختیارات شاه، به ادعای خودش، اختیارات وزارت جنگ را از شاه طلب کرد که با مخالفت شاه روبرو شد و به همین دلیل مصدق نیز از سمت خود استعفا داد. با استعفای وی و روی کار آمدن سید احمد قوام، قیام 30 تیر با همراهی آیت الله کاشانی رخ داد که شاه مجبور شد تا دستور تشکیل کابینه را از احمد قوام بگیرد و مجددا به محمد مصدق بسپارد. محمد مصدق نیز با توهم قدرت فراوان خواسته قبلی خود را با پافشاری به گرفتن فرماندهی کل قوا از شاه گسترش داد. در گیر و دارهای بعدی محمدرضا پهلوی نیز به رامسر رفت وسپس از کشور متواری شد.اما حرکت مصدق که در ظاهر برای امری دموکراتیک بود یک خلط و سوءاستفاده پوپولیستی بیش نبود و محمد مصدق که خود از مشروطه‌دیدگان و سوگندخوردگان به قانون اساسی مشروطه بود همچنان اعلام میکرد که بایستی اختیارات شاه را محدودتر کرد و راهی که برای محدود کردن دخالت‌های شاه پیش گرفت کاملا ضد قانون اساسی و غیر دموکراتیک بود.وی نه قانون اساسی را تغییر داد و نه رفراندوم برگزار کرد و نه تصویب ماده واحده‌ای را به مجلس برد و شیوه انتخابی او برای محدود کردن اختیارات شاه، گرفتن اختیارات شاه(فرماندهی کل قوا) از شخص شاه بود. او میدانست که اکثریت مجلس نیز در ظاهر با او هستند و نه در باطن و در اقدام اول برای اخته کردن قوه مقننه بعنوان اولین پایگاه دموکراتیک و تخریب جایگاه متزلزل نمایندگان ابتدا با همراهی نمایندگان طرفدار دولت کاشانی را از ریاست مجلس برداشت و سپس بعنوان حمله اساسی برای بستن دست شاه و نمایندگانی که در ظاهر با او بودند و او نمیتوانست به آنها اعتماد کند، مجلس را منحل نمود.تحلیل حرکت مصدق در آن بازه زمانی با توجه به قانون اساسی مشروطه کار سختی نیست چه اینکه نمایندگان اقلیت اپوزیسیون نیز میخواستند قبل از انحلال مجلس علیه او بخاطر قانون‌شکنی اعلام جرم کنند.اما قانون‌شکنی مصدق چه بود؟!اولین قانون‌شکنی مصدق به تعرض غیر مستقیمش در برابر اصل 51 قانون اساسی مشروطه باز میگردد، قانون اساسی مشروطه که محمد مصدق بر پشت قرآن سوگند حفظ و عدم تخطی از آن را خورده بود. اصل 51 قانون اساسی مشروطه صراحتا اعلام میکرد که اعلان جنگ و یا عقد صلح با شخص پادشاه است و در قانون اساسی حرفی از فرماندهی کل قوا زده نشده بود و به این ترتیب منظور از این اصل فرماندهی پادشاه بر کل قوای نظامی بوده است. چیزی که مصدق آن را نه از راه تغییر قانون اساسی و رفراندوم و یا مصوبه مجلس میخواست بلکه آن را از صاحب حق و اختیار(پادشاه) و  برای سلب اختیار(از پادشاه) طلب کرده بود. این اولین حرکت تعرضی وی علیه قانون اساسی مشروطه بود و راه و روش او نیز راه و روشی دموکراتیک نبود بلکه با هوچی‌گری و قدرت نمایی سعی به این کار داشت و آنهم با انداختن توپ در زمین شاهی که هنوز دیکتاتور نبود و صرفا دخالت‌هایی در کارهای اجرائی میکرد.محمد مصدق در دومین اقدامش علیه قانون اساسی مشروطه، با هر سودایی که در سر داشت، انحلال مجلس هفدهم شورای ملی را رقم زد. انحلال با زور و سرنیزه و قانون‌شکنی آنهم در شرایط بحرانی کشور که نه تنها اشتباه استراتژیک او به زعم هوادارانش است بلکه قانون‌شکنی مسلم او نیز هست.اگر شما نخست‌وزیر یک شاه باشید که رأی اعتمادتان را پارلمانی بدهد و اساس دولت شما قانون اساسی مشروطه باشد و شما به کمک آن پارلمان و این قانون اساسی سوگند خورده باشید و داعیه عمل دموکراتیک علیه دخالت‌های شاه را اعلام کنید قطعا اصل 48 آن قانون اساسی را نیز بایستی رعایت کنید.در اصل 48 قانون اساسی مشروطه انحلال مجلس یا بوسیله فرمان شخص پادشاه( در آن زمان محمدرضا پهلوی) انجام شدنی بود و یا توسط مجلس سنا(بعد از سال 1328 هجری شمسی) آنهم در شرایط خاص. اما محمد مصدق با پرچم آزادی‌خواهی و ملی‌گرائی در جایگاه نخست‌وزیر مشروطه بدون انجام فرآیند دموکراتیک این قانون را زیر پا گذاشت.تمام این اتفاقات در حالی است که وی اعتقاد داشت(کما اینکه اینطور هم بود) که اکثریت مجلس با وی همراه هستند ولی او رفراندوم برگزار نکرد و هیچ عمل قانونی درستی را ترتیب نداد. با انجام کودتای 28 مرداد1332 اما افسانه این مصدق قانون‌‌شکن اوج میگیرد و او در اذهان ایرانیان اسطوره‌پسند تبدیل به یک قهرمان اسطوره‌ای میشود و تا ده سال بعد از کودتا نیز برای عده‌ای همچون امام سوم شیعیان مظلوم و حق‌طلب شناخته میشد.کودتای 28 مرداد 1332 اما یک نزاع برای بازپس‌گیری قدرت قانونی شاه بود در برابر کسی که قانون‌شکنانه علیه شاه و قانون اساسی مشروطه اعلام جنگ کرده بود. این کودتا ناچارا تنها راه برای بازپس‌گیری قدرت بود اما پیشتر از این وقایع میشد کاری کرد که حوادث به این شکل رخ ندهند.شاه و سرویس‌های اطلاعاتی غربی در قضیه کودتا و قبل از کودتا اشتباهات فراوانی داشتند. محمدرضا پهلوی بی‌اراده از ترس محبوبیت مصدق فرار را بهترین دفاع دانست و سرویس‌های اطلاعاتی غربی نیز بعد از فرار وی پنجه خود را گشودند و گفتند یک وجب است و تنها راه برای بازپس‌گیری قدرت را کودتا اعلام کردند. این حرکت(کودتا)و بی‌حرکتی(قبل از کودتا) هم از جانب سرویس‌های اطلاعاتی غربی و هم از طرف شاه در خوشبینانه‌ترین حالت به عدم شناخت صحیح آنها از جامعه ایران باز میگشت.در قبل از کودتا محمدرضا پهلوی میتوانست بازی نزاع بر سر قدرت را در حالی که توپ در زمین اوست به نفع خود و بدون کودتا تمام کند در صورتی که اگر به مجلس میرفت و اعلام میکرد که بعنوان شاه مشروطه هیچ تخطی نسبت به قانون اساسی مشروطه نداشته اما نخست‌وزیری که وی مامور به تشکیل کابینه کرده است از وی نقض قانون اساسی را طلب میکند و پارلمان را برای حفظ رأی اعتماد به مصدق انذار میداد و میگفت که مصدق خواستی ضد قانون اساسی دارد و او و همراهانش برای این طلب قانون‌شکنی تهدید به جان مردم میکنند و لشکرکشی میکنند تا من نتوانم ماموریت تشکیل کابینه وی را از جانب خودم از او پس بگیرم.اما محمدرضا پهلوی همواره اراده سیاسی لازم را با خود همراه نداشت. در حقیقت نیز جنگ و نزاع بر سر قدرت را ابتدا مصدق با تهدید شروع کرده بود و شاه را در منگنه قرار داده بود تا عمل غیرقانونی(طلب کردن فرماندهی کل قوا از شاه) نه خود انجام دهد و نه پارلمان را در آن بازی دهد تا جاییکه یا شاه مجبور به تنفیذ غیرقانونی حقش شود و یا باز هم چون 30 تیر و یا بدتر از آن 17اکتبر سرخ مردم را علیه شاه بشوراند.بهرترتیب سرویس‌های غربی تنها راه را که لازم بود، بدون توجیه صحیح برای دوران بعد از کودتا، اقدام نظامی علیه دولت مصدق اعلام کردند و به این نکته توجه نکردند که کودتا(که تنها راه ممکن بنظر میرسید) از مصدق یک افسانه میسازد و این افسانه با توهم قدرت محمدرضا شاه و عدم شناخت آنها و شاه از مردم ایران ترکیب میشود و انقلاب 1357 را میآفریند.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 01:52:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت دولت با حکومت چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-lipkdmsb7eq2</link>
                <description>این که افراد بدانند فرق بین مفهوم حکومت و دولت چیست و چه زمانی دولت تشکیل می‌شود و چه زمانی حکومت تشکیل می‌شود و تشکیل کدامیک برای ما از دیگری بهتر است جزو مسائل پایه‌ای برای بررسی فلسفه سیاسی است. اما حالا در این نوشته به زبان ساده قرار است این تفاوت را بررسی کنیم.  چند مدل از مدیریت سیاسی که اسمشان به گوش شما خورده.هرکس بعد از خواندن کتاب‌های زیاد و غرق شدن در بسیار از مفاهیم به یک تفاوت کلی و چندین تفاوت جزئی میان دولت و حکومت می‌رسد اما بیان این تفاوت و شکل‌گیری حکومت و دولت و اینکه کدام یک مطلوب هستند به زبان ساده‌تری باید برای همه توضیح داده شود. از این رو تصمیم گرفتم بعد از مدت‌ها مطالعه در این زمینه، سعی کنم تا بصورت ساده تفاوت دولت و حکومت را در این نوشته توضیح دهم. در این توضیح فرض بر این گرفته شده است که انسان ذاتا علاقه به مدنی(جامعه‌ای)بودن دارد و بشر همچنین ذاتا خطاکار نیست. با این فرض‌ها ادامه میدهیم.همه میدانیم که بشر برای بقا در برابر بسیاری از مسائل بهتر است که به‌صورت جمعی زندگی کند و این زندگی جمعی نیاز به مدیریت یک نفر به‌صورت انتخابی یا به‌صورت پذیرش کاریزماتیک دارد. بدون مدیریت و با زدن سازهای متفاوت هیچ اجتماعی توانایی بقا را ندارد مگر با شانس.حال مسئله این است که وقتی یک جامعه تشکیل شد مدیر چه کسی باید باشد و چگونه باید رفتار کند و چگونه می‌توان مدیر انتخاب کرد. برای مثال فرض می‌گیریم که ده نفر قرار است اجتماعی را تشکیل دهند. این ده نفر برای بعد از تشکیل اجتماع خود نیاز به مدیریت برای تقسیم کار و امنیت و نظم و ..و دارند. این جماعت ده‌نفره چگونه بایستی مدیر خود را انتخاب کنند و آیا در این انتخاب میان ده نفر هم امکان تشکیل حکومت و دولت وجود دارد؟ پاسخ این سؤال مثبت است. بله! در اجتماع ده‌نفره هم وقتی نیاز به مدیر است هم امکان دارد حکومت تشکیل شود و هم دولت.با توضیحات زیر همراه شوید؛در ابتدا بایستی این جماعت ده‌نفره، سه برگه طراحی کنند با این عناوین:1. برگه (مانیفست) اول که شامل ارزش‌ها است2. برگه (مانیفست) دوم که دربردارنده منافع هر فرد است3. برگه (مانیفست) سوم که در آن فرد عقاید سیاسی خویش را می‌نویسداین سه مانیفست توسط افرادی که قرار است با همدیگر تشکیل اجتماع دهند تکمیل می‌شود و سپس خودشان به همدیگر نمره می‌دهند(با توجه به ارزش‌ها و منافع و عقاید سیاسی خود).حال بایستی برای درک بهتر و هم‌نظر شدن سه مفهوم ارزش و منافع و عقاید سیاسی را تعریف کنیم.ارزش چیست؟ارزش در هر دستگاه علمی می‌تواند تعریفی داشته باشد اما چون بحث ما مربوط به جامعه‌شناسی سیاسی است و تشکیل جامعه و مدیریت آن برای ما مهم است پس دست به تعریفی مبتنی بر جامعه‌شناسی سیاسی برای بحث خود می‌زنیم.در تعریف ارزش ابتدا به بحث لغوی این واژه می‌پردازیم که ارزش در لغت به معنای برازندگی، شایستگی، زیبندگی، اهمیت و استحقاق است.ارزش در اصطلاح جامعه‌شناسی عقایدی است که فرد درباره آنچه مطلوب است، مناسب است، خوب یا بد است، دارد. ارزش‌ها معمولاً از عادت و هنجار سرچشمه می‌گیرند. به‌طورکلی ارزش به چیزهایی گفته می‌شود که برای فرد اهمیت بالایی از نظر آرمانی و اخلاقی دارد.فرد با ارزش‌های خود خوب و بد چیزی را قضاوت می‌کند.منافع چیست؟منافع جمع منفعت است و منفعت در لغت به معنای سود و فایده و نفع حاصل از چیزی است ولی در علوم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی منفعت را عامل کنشگری انسان در هر موقعیت می‌دانند. بنا بر تعریف «بوردیو» منفعت چیزی است که باعث می‌شود فرد در یک موقعیت وارد بازی و کنش شود یا خیر.این منافع می‌تواند مبتنی بر ارزش‌ها، جامعه، فرهنگ، اقتصاد و سیاست و هر چیزی باشد و عاملی باشد که فرد با توجه به آن اقدامی را شروع کند و یا متوقف کند و یا شروع نکند و در کل دوره زندگی می‌تواند ثابت یا متغیر باشد.عقاید سیاسی چیست؟وقتی انسان در مقام پاسخ به سؤالاتی قرار می‌گیرد که مبنایی فلسفی اجتماعی و سیاسی دارند با پاسخ دادن به این سؤالات و قبول جواب این سؤالات عقاید سیاسی خود را بیان می‌کند.این سؤالات می‌تواند از اینجا شروع شود که برای مثال فرد پاسخ دهد که آیا بشر ذاتاً خطاکار است؟بشر آزاد است یا برده؟انسان چه چیزهایی برای بقای خود نیاز دارد؟تجمع بهتر است یا پراکندگی؟عدالت چیست؟مدل مطلوب مدیریتی جامعه چه باید باشد؟نظم چیست؟لزوم تشکیل جامعه چیست؟کسب درآمد به چه شکل مطلوب است؟توزیع مطلوب ثروت چیست؟تقسیم کار در جامعه به چه شکل باید رخ دهد؟جایگاه دین در مدیریت جامعه چگونه باید باشد؟امنیت چیست؟آزادی چیست؟ و ... میشود  مفاهیم سیاسی را به زبان ساده توضیح دادپاسخ به این سؤالات عقاید سیاسی فرد هستند.بعد از پخش این برگه‌ها و تکمیلشان و انجام عمل نمره دادن ، میانگین نمراتی که افراد به سه مانیفست هم داده‌اند برای هر نفر محاسبه می‌شود.شاید برایتان این دو سؤال پیش بیاید:1. اگر تلورانس بالا باشد چه معنی می‌دهد؟2. اگر تلورانس پائین باشد چه معنی می‌دهد؟در ادامه به پاسخ می‌رسیم. همراه باشید.اگر افراد نمره برابری با همدیگر داشته باشند و اختلاف نمره‌ای نباشد، مشکلی موجود این است که احتمالاً افراد در حال ارائه هویت جعلی هستند و یا خلاف چیزی را که می‌خواهند و قبول دارند اعلام کرده‌اند و اگر هم این اتفاق رخ دهد به مقصد درستی هدایتمان نمی‌کند. در این حالت نمی‌توان به کسی به چشم مدیر نگاه کرد.در این حالت همه افراد لایق مدیریت بر هم هستند که در این حالت به«هرج‌ومرج»نزدیک می‌شویم و تشکیل اجتماع و تقسیم کار اتفاق نمی‌افتد. آنارشیسم حاصل از بی مدیریاما تصور اینکه همه افراد نمره همسان با یکدیگر کسب کنند محال است. هم به دلایل سلبی که متأثر از توانایی‌ها و علائق و سلائق و ناخودآگاه افراد است. هم به دلایل ایجابی همچون لزوم تشکیل اجتماع برای بقا و تقسیم کار. پس دو حالت را می‌توان تصور کرد.حالت اول وقتی است که یک نفر اختلاف قابل‌توجهی با بقیه دارد و این اختلاف حاصل نمره دادن سایر افراد با او است.در این حالت وی سعی کرده است کمترین رویارویی را با منافع، ارزش‌ها و عقاید سیاسی سایر افراد داشته باشد و بر طبق این نیت ارزش‌ها و منافع و عقاید سیاسی خود را در معرض نمره دهی سایرین قرار داده است. پس این فرد با ایجاد حالت رضایت جمعی سعی در نشان دادن توانایی‌های خود ولو به‌دروغ است.وقتی وی این اختلاف را ایجاد می‌کند، قطعاً دو حالت رخ می‌دهد؛ یا نفری با مقداری اختلاف در رده دوم امتیازدهی قرار می‌گیرد و یا همه افراد نسبت به نفر اول اختلاف آشکاری دارند.اگر متصور شویم که نفر رده دوم با اختلاف کمی نسبت به بقیه بعد از نفر اول قرار گرفته است(مثلاً نفر اول از بیست، شانزده شود و نفر دوم از بیست، ده می‌شود و باقی نیز زیر ده می‌شوند) اینجا فرد اول با ادعای رضایت همه از او مدیر می‌شود و خود را مرضی‌الطرفین اعلام می‌کند و تأمین‌کننده اصلی به‌نوعی که خود را به‌صورت پوپولیستی تبلور عینی خاص نفرات پایین‌تر معرفی می‌کند به این معنی که به آن‌ها می‌گوید و می‌فهماند که من آئینه تمام نمای خواسته‌های همه هستم و نماینده اصلی هم من هستم. وی در این حالت با غرور و تبختر مدیریت جمعی را به عهده می‌گیرد و برای اجرا و تقسیم کار چون خود را در مقام الاهی برای جمع معرفی می‌کند( الاهیت حاصل از امتیاز بقیه) این ریسک را نمی‌کند که در امور اجرائی وارد شود تا مبادا نمایندگی عینی مردمی خود را از دست دهد.دست دیکتاتوری از دست جماعت نادان شکل گرفته استدر این حالت فرد اول برای پیشبرد جمع و اجرای خواسته‌ها، که ادعای جامع بودن خواسته‌های همه را در خود و دیدگاه خود دارد، با توجه به اینکه ریسک اجرا و چالش را نمی‌پذیرد پس دست به تفویض اختیارات اجرائی میزند تا مسئولیت کمتری متوجه وی شود. نفر دوم را تنفیذ می‌کند و او را محدود ولی مجبور و مسئول اعلام می‌کند. نفر دوم هم تقریباً همین دید را دارد و از طرفی مقامی الاهی را در بالای سر خود می‌بیند(که اتفاقاً نمره‌های فرد اول را خود او هم داده است و او هم در الاهی کردن مقام نفر اول نقش دارد)پس با اجبار و رضایت و یا طمع و یا از سر صداقت مقام اجرائی خود را هرچند محدود می‌پذیرید ولی از طرفی رضایت دو طیف را باید جلب کند، هم کسی را که حرف‌هایش و دستوراتش و دیدگاه و جایگاهش مقام الاهی دارد و هم افرادی را که قرار است جامعه را تشکیل دهند.اینجاست که سیستم حکومتی شکل می‌گیرد و مقام ریاست جمهوری هم تنفیذ می‌شود. یک نفر رهبر می‌شود و مقام الاهی می‌گیرد و یک نفر را هم در مقام اجرا تنفیذ می‌کند.military dictatorshipدر حالت بعدی همه افراد با نفر اول اختلاف نمره فاحش دارند( مثلاً همه زیر شش هستند و یک نفر شانزده کسب می‌کند)در اینجا تمام وظایف اجرائی را نیز نفر اول به کل گروه زیردستش محول می‌کند و آن‌ها را در حالت« من همه خواسته‌های شما را میدانم و خودتان هم من را نمره دهی کرده‌اید»قرار می‌دهد و به‌تنهایی با مقامی الاهی تر حکمرانی می‌کند.اینجا سیستم حکومت مستبد دیکتاتور کلاسیک شکل می‌گیرد و یا حکومت دیسپوته و مونارچ!دیکتاتور کلاسیک هم دچار مسئولیت و بیم اجرا نمی‌شود چون می‌تواند همه را قانع کند که بر اساس نمره دهی، من بر همه برترم پس اگر کسی اشتباهی را متوجه من و فرمان‌ها و کارهای من بداند یا علیه مردم است و یا وقیحانه‌تر می‌گوید که انتخاب خودتان(نمره داده شده)هستم پس من بهتر می‌فهمم. یا انگ دشمن میزند و یا مجبور می‌کند تا در برابر مقام الاهی ساکت شوند. دیکتاتوری آریستوکراتالبته که این راه‌های تربیت و مقابله و انگ‌ها و برچسب‌ها در حکومت رهبری و ریاست جمهوری هم می‌تواند رخ دهد.از طرفی در هر دو حالت تجدید نمره دهی و دوباره برگه پخش کردن توسط نفر اول و یا دوم و بعدتر با گذشت تربیت و عادت افراد به آن‌ها ، بعضاً توسط خود افراد جامعه، منتفی می‌شود چون آن‌ها همیشه الاهی و مرضی‌الطرفین بودن خود را اعلام می‌کنند مگر مردم دیگر مردم نباشند.از طرفی آن‌ها می‌توانند قوانینی وضع کنند که فرمانشان تیزتر و اجرائی تر و الاهی تر فرض می‌شود تا دهان همه بیشتر بسته بماند.این دو حالت از دیکتاتوری است. هر دو مدل مبتنی بر پوپولیسم است و یکی از دیگری کثیف‌تر و غیرانسانی‌تر و از طرفی به تمایلات انسانی، اگر بشر را ذاتاً خطاکار فرض کنیم، نزدیک‌تر است.در هر دو حالت رهبران هیچ مسئولیتی را در مواقع بحران نمی‌پذیرند و جایگاه قدرت خود را هم واگذار نمی‌کنند چون از طرفی انگاره جامع بودن و مرضی‌الطرفین را درشت‌نمایی می‌کنند و از طرفی مردم را در سطحی قرار نمی‌دهند تا ارزش‌ها و منافع و عقاید سیاسی آن‌ها عوض شود.اما وضعیت دیگری هم رخ می‌دهد و آن‌هم وقتی است که اختلاف نمرات افراد بسیار پایین است و افراد با ارائه ارزش‌ها و منافع و عقاید سیاسی خود به همدیگر نمراتی با تلورانس کم می‌گیرند. در این حالت محتمل‌تر این است که یک نفر که اول می‌شود در جایگاه دوم کسی قرار بگیرد که اختلاف کمی با وی دارد و بقیه هم به نسبت نفر دوم با اول یا اختلاف بیشتری دارند و یا اختلاف کمتر.دولت با حکومت فرق دارد!برای مثال اگر نفر اول نمره شانزده کسب کند و نفر دوم نمره چهارده و نفر سوم نمره دوازده و باقی افراد نمره ده و یا زیر ده کسب کنند، قطعاً فردی که نمره شانزده کسب کرده است مدیر می‌شود اما در پشت سر خود حداقل دو نفر را شایسته رسیدن به مقامش می‌بیند. در این حالت حرف‌های فرد اول برای افرادی که نمره زیر ده دارند حکم بالاتری دارد به همان نسبت برای افرادی که نمره بالای ده کسب کرده‌اند مقام حکمی و الاهی کمتری دارد و آن‌ها می‌توانند گزینه در دسترسی برای جایگزینی با نفر اول باشند. همچنین نمی‌توان جامعه را به همه افرادی که نمره بالای ده کسب کرده‌اند سپرد پس در اینجا جامعه بعد از تشکیل به مدیریت واحد نمی‌رسد بلکه مجبور است مدیریتی را اتخاذ کند که در آن افرادی که نمره بالای ده کسب کرده‌اند با توجه به اینکه توان انتقاد و کارشکنی دارند و هم با توجه به عقل و محبوبیت(نمره)شان شرکت کنند.سایه افرادی که نمره‌شان بالای ده است همواره بر سر مدیریت نفر اول می‌ماند و این سایه همواره حالاتی را که می‌تواند حکومت شکل بگیرد نابود می‌کند. این حالت که به‌صورت تصمیم شورایی یا تصمیم مشروط در امر اجرا است دو حالت مدیریتی را ایجاد می‌کند.یا نفری که نمره شانزده کسب کرده مسئول اجرائی می‌شود به‌عنوان رئیس‌جمهور و با رأی و مشورت سایر نفراتی که نمره بالای ده گرفته‌اند اقدام به تصمیم‌گیری و اجرا می‌کند. و یا در حالت دیگر چیزی شبیه به سیستم پارلمانی که در دنیا مصطلح است شکل می‌گیرد. یک نفر با ارائه برنامه خود، رأی بیشتری می‌گیرد و مسئول می‌شود ولی همواره به دنبال خود رقبایی را می‌بیند که منتقدان او می‌توانند باشند و به‌راحتی می‌توانند درخواست پخش کردن دوباره مانیفست‌ها را برای نمره دهی مجدد ارائه کنند.در حالت‌های فوق دولت تشکیل می‌شود.حالت دوم یعنی سیستم پارلمنتری یا پارلمانی مشارکت مردمی و نظارت مردمی را بر تصمیمات و اجرائیات نفر اول حتی از حالت اول(ریاست جمهوری و مجلس)بیشتر تأمین می‌کند.نماد پارلمان‌سالاری در دنیا پارلمان بریتانیاستسیستم پارلمنتری در دنیا مبتنی بر این است که احزاب برنامه‌های خود را(منافع، ارزش‌ها و عقاید سیاسی)اعلام می‌کنند و مردم به آن‌ها رأی می‌دهند و هر حزبی کرسی‌های بیشتری را در پارلمان با رأی(نمره)مردم کسب کند آن حزب مأمور به تشکیل کابینه و دولت می‌شود. در این حالت حزب اقلیت نقش همان افرادی را دارد که بالای ده گرفته‌اند ولی نمره لازم برای مدیریت را کسب نکرده‌اند. آن‌ها می‌توانند با یکدیگر تشکیل ائتلاف داده و دولت در سایه را تشکیل دهند و سایه نظارت و انتقاد خود را بر سر دولت بی افکنند تا دولت و حزب غالب توانایی تبدیل دولت به حکومت را نداشته باشد.وضعیت مدیریت در سیستم پارلمنتری شاید متزلزل‌تر از سیستم حکومتی باشد( به دلیل اینکه دولت‌ها در دموکراسی حاصل از پارلمان و برخورد با احزاب دیگر همواره در حالت تزلزل و بیم هستند)اما همین تزلزل این توانایی را دارد تا دولت را مجبور کند تا به راه‌حل‌هایی جامع‌تر و بهتر برای حفظ رضایت همه اتخاذ کند چون همواره سایه نفرات پشت سر و یا احزاب رقیب را بر خود حس می‌کند و آن‌ها قدرت این را دارند که به انتخابات مجدد رأی دهند و در اینجا هرکس می‌تواند مردم را بیشتر به سمت سطح برنامه‌های خود مایل کند تا در هر نمره دهی و انتخاب به سمت آن‌ها بروند.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 12:34:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مبارزهِ اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87%D9%90-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-sjz3ex2cojhp</link>
                <description>بررسی خلاصه وضعیت بنی‌اسرائیل ۴۰۰ سال بعد از یوسف؛یوسف رئیس حکومت مصر می‌شود. مصریان مشرک اند، اما یوسف را به چند دلیل پذیرفتند: 1-این که ایشان را از قحطی رهانده بود. 2-این که بسیار کاردان بود و کسی به کار و مدیریت او ایرادی نداشت. 3-زیبایی مفرط یوسف. زیبایی حاکم برای مردمان بسیار مهم بوده و هست.بنی‌اسرائیل که آن زمان خاندان حکومتی مصر شده‌اند، در آن منطقه، قومی دینی بودند ولی بهره‌ای از تجربه حکومتی نداشتند. مصر، سرآغاز کسب تجربه حکومتی آنان شد. دیوان‌سالاری در بنی‌اسرائیل از این‌جا آغاز شده است.یوسف در روزهای پایانی عمر، بزرگان قومش را جمع کرد و از آینده سختی که بعد از او به آن دچار خواهند شد، خبر داد؛ از این که مردان کشته خواهند شد و شکم زنان آبستن، دریده و کودکان، ذبح خواهند شد. تا آن هنگام که خدا، حق را به دست یک منجی که از فرزندان «لاوی بن یعقوب» است ظاهر کند؛ او مردی گندم‌گون و بلندقد است. و صفات او را برایشان گفت. (عهد عتیق، پیدایش، باب ۵۰، شماره ۲۴). یوسف در وصیت خویش به آنان هشدار داد که در واقع چون آن‌ها گروهی مومن با هویت واحد و متشکل هستند و همه، فرزندان اسرائیل و افزون بر آن تجربه حکومتی نیز دارند، قدرت شرک، از آن‌ها احساس تهدید می‌کند. فرعونیان از آن‌ها می‌هراسند و لذا در تنگنا قرارشان خواهند داد و آن‌ها باید منتظر منجی‌شان بمانند تا او، آن‌ها را نجات دهد. انتظار ظهور منجی، نقطه امید سازمان بنی‌اسرائیل شد و یوسف از دنیا رفت.بنابراین بنی‌اسرائیل پس از یوسف در سه جهت باید تلاش می‌کردند:۱- حفظ هویت، یعنی این مجموعه دین‌دار و نژاد محورِ به‌هم پیوسته با هویت دینی و نژادی که باید خود را در مصر حفظ کنند.۲- رشد جمعیت، به اندازه‌ای که همچون نمک در آب حل نشوند.۳- انتظار منجی، که آن‌ها را از وضعیت ناهنجار مصر رهایی بخشد .تمام گفته‌های یوسف تحقق یافت.مصر در اختیار فراعنه قرار گرفت و فرعونیان در همان سه جهتی که در پیش گفته شد، بر آنان هجوم آوردند:1- تهاجم فرهنگی بر هویت دینی آنان؛ فرعونیان تلاش می‌کردند ضمن تحقیر بنی‌اسرائیل، آن‌ها را در حدی رشدنایافته نگه دارند که در صورت تحقق ظهور، تناسبی با موعود خود نداشته و در وضعیتی باشند که به کار او نیایند. بنابراین باید از امور فنی و مدیریتی دور باشند. به همین دلیل، حتی مدیریت خانواده را هم از آن‌ها گرفته بودند. هر چند تا خانوار بنی‌اسرائیلی تحت مدیریت یک مرد فرعونی زندگی می‌کردند. بنی‌اسرائیل، به امور پَست و پرزحمت چون خشت‌سازی و گِل‌کاری، خدمتکاری فرزندان، پیش‌خدمتی و نوکری در خانه‌های آن‌ها و در یک کلام به بردگی واداشته شدند. این امر تا بدانجا انجامید که وقتی مادر موسی می‌خواست او را در صندوقی بگذارد و به رود بیندازد، در میان بنی‌اسرائیل، یک نفر هم یافت نمی‌شد که بتواند صندوقی بسازد و به ناچار به یک نجار قبطی سفارش این کار را داد.2-  کنترل [جمعیت] آنان؛ هر زن بنی‌اسرائیلی که باردار بود، باید تحت اِشراف قابله مصری (قبطی) وضع حمل می‌کرد. اگر آمار پسران بیش از مقدار مشخص بود، نوزادان پسر را می‌کشتند و اگر دختر بود، تحویل مادر می‌دادند. (نحوه کشتن پسران علاوه بر شکنجه آنان، تحقیرآمیز هم بود).3- برخورد با موعود؛ فراعنه از پدیداری داستان موعود جلوگیری می‌کردند و برای این کار دو گونه برخورد داشتند: برخورد با منتظران، جست‌وجو و برخورد با منتظَر.4- افزایش شدید تحریم فرهنگی و اجتماعی و ایجاد دو قطبی مصری-کنعانی(اسرائیلی)با ظهور موسی و اتفاقاتش و سپس با نابودی فرعون و سپاهیانش و ایجاد خلاء قدرت در مصر، موسی می‌توانست با بنی‌اسرائیل به مصر بازگردد و حکومت آنجا را بگیرد؛ چرا که آنان تمام نقاط مصر را به خوبی می‌شناختند. اما ماموریت ایشان استقرار در فلسطین و قدس بود. شاه‌راه آنجا است. اگر آنجا تصرف شود، مصر در پایین، روم در بالا، و غرب آسیا در کنار این سرزمین تحت تاثیر این حرکت استراتژیک قرار می‌گیرند.آن سوی آب [نیل]، مشکلات و دشواری‌های موسی آغاز می‌شود. تا اینجا موسی فقط مشکل حرکت دادن این قوم را داشت. تهیه امکانات و مایحتاج روزمره این قوم به عهده فرعونیان بود؛ اینان برده بودند و صاحبان‌شان، نیاز آنان را تامین می‌کردند. اما هنگامی که آن سوی آب قرار گرفتند، پاسخ‌گویی به همه نیازهای آنان، بر عهده موسی قرار گرفت. در حقیقت، حکومت این پیامبر از اینجا آغاز می‌شود و او بایستی برای بعد از خود نیز زمینه دولت یهود را شکل دهد.افزایش آگاهی و فهم و دانش بعهده موسی افتاد، کسی که در طول زندگی تا پیامبری بدلیل بودن در خانه فرعون با چیزهای بسیاری آشنایی داشت. بنی‌اسرائیل در منطقه‌ای قرار گرفتند که امکانات لازم و اولیه زندگی کم بود. در یک میدان بیابانی، اداره قوم ۶۰۰ هزار نفری بسیار مشکل است. نخستین مشکلی که قوم موسی با آن روبه‌رو شد، مشکل آب بود. برای حل همه مشکلات، به خدا توسل ‌جست. خداوند طبق چیزی که در عهد عتیق آمده است به موسی گفت سنگی را وسط اردوگاه بگذار و با عصا به آن بزن. از سنگ دوازده چشمه جوشید. از این پس این سنگ در این اردوگاه منبع آب بود. آن را حمل و نقل می‌کردند و هر جا آب می‌خواستند، موسی با عصا به آن می‌زد و آب جاری می‌شد. مشکل دیگر، مشکل غذا بود. آن را هم خداوند حل کرد. «مَن» و «سَلوی» برای آنان فرستاد. «من»، دانه‌های ریزی بود که از آسمان بر اردوگاه می‌بارید و بنی‌اسرائیل با آن، نان درست می‌کردند. «سلوی»، پرنده‌ای بود که بر سطح اردوگاه به آرامی پرواز می‌کرد که هر یک از بنی‌اسرائیل دستش را دراز می‌کرد، یکی از آن‌ها را می‌گرفت. مشکل دیگر، سرپناه و آزار آفتاب بود. خداوند ابرهایی را برای آن‌ها فرستاد که روز و شب، همراه این اردوگاه بود. اگر کسی می‌خواست آفتاب بخورد، باید از اردوگاه جدا می‌شد. در روز ابرها مانع تابش خورشید می‌شدند و هوای اردوگاه خنک می‌شد.ماموریت بنی‌اسرائیل آن بود که حکومتی در سرزمین‌های مقدس تشکیل دهند و پایه‌گذار حکومت جهانی شوند. این‌ها که چیزی نمی‌دانستند، باید آموزش می‌دیدند. بنابراین موسی، بنی‌اسرائیل را در پای کوه طور مستقر کرد و اردوگاهی آموزشی ایجاد کرد. این اردوگاه آموزشی چندین سال بر پا بوده و آنان در این مدت آموزش می‌دیدند. (عهد عتیق، باب‌های خروج، لاویان، اعداد).۱- سازمان‌دهی و انسجامیعقوب ۱۲ پسر داشت که آنان را بنی‌اسرائیل می‌خواندند. هر قبیله از بنی‌اسرائیل، خود را منتسب به یکی از فرزندان یعقوب می‌کرد. این قبایل را «اسباط» می‌نامیدند. نخستین کار موسی این بود که آن سازمان‌دهی را در این‌جا استوارتر کرد. آنان براساس اسباط تقسیم‌بندی می‌شدند و هزاره‌ها در هر سبط تشکیل شدند. موسی برای هر ۱۰۰۰ نفر یک فرمانده معین کرد. هزاره‌ها را به صدگان‌ها تبدیل کرد و برای هر ۱۰۰ نفر یک فرمانده گذاشت. هر صد نفر نیز به دو دسته ۵۰ نفری تقسیم می‌شد که هر یک فرمانده‌ای داشت و هر پنجاه نفر، پنج گروه ۱۰ نفری را تشکیل می‌دادند که برای هر ده نفر نیز فرمانده‌ای تعیین کرده بود. (عهد عتیق، خروج، باب ۱۸، شماره ۲۵). فرمانده ده نفر، مربی آن ده نفر هم بود و فرمانده پنجاه نفر، مربی [پنج] مسئول دهگان بود. مسئولان صدگان، مربی [دو] مسئول دسته‌های پنجاه نفره بود. فرمانده هزاره، مربی [ده مسئول] صدگان‌ها، و آن هزاره‌ها نزد مسئولان اسباط، و مسئولان اسباط نزد موسی آموزش می‌دیدند. (سبط-- هزاره-- صدگان-- پنجاه‌گان-- دهگان). به این شکل آن‌ها در این اردوگاه آموزش کاملی را فراگرفتند.معلومات آن اردوگاه در ارتقای سطح فرهنگ عملی و حکومتی بشر، نقش اساسی را ایفا کرد. این آموزش‌ها در مجموعه حکومت‌ها وارد شد.به نقل تورات، اینان در همه زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی و... آموزش دیدند. (عهد عتیق، خروج، باب ۳۵، شماره‌های ۳۰ تا ۳۵). بنی‌اسرائیل که حتی در ساختن یک صندوق ساده ناتوان بودند، در این اردوگاه به قدری در صنعت پیشرفت کردند که از دل آنان سامری بیرون آمد. او ریخته‌گری و قالب‌ریزی را در اندازه‌ای آموخته بود که گوساله‌ای از طلا ساخت که با پیچیدن باد در آن صدای گاو تولید میکرد.۲- آموزش چهره‌شناسییکی از آموزش‌های بنی‌اسرائیل در این اردوگاه، آموزش کپی‌برداری و ترسیم چهره و ثبت آن بود. این آموزش نسل به نسل منتقل شد. به نظر می‌رسد این آیه قرآن که : «اهل کتاب همچنان که فرزندان خود را می‌شناسند، او را می‌شناسند؛ ولی گروهی از ایشان در عین آگاهی، حقیقت را پنهان می‌دارند.»(البقره، آیه ۱۴۶) اشاره به این ویژگی در آن‌ها است. اهل کتاب بنا بر تاریخ و احادیث مسلمانان تمامی ویژگی‌های پیامبر اسلام را در کتاب‌های خود دیده‌اند و چنان با این ویژگی‌ها آشنایند که تا او را ببینند، خواهند شناخت؛ این شناخت، شناخت به خصوصیات نیست، شناخت به چهره است. همان گونه که فرزند را نه به خصوصیات، که به قیافه می‌شناسند. سلمان، برده یکی از یهودیان بود. پیامبر اسلام از راهی می‌گذشت که یک یهودی حضرت را دید و شناخت. هنگامی که خبر را به مولای سلمان می‌گفت، سلمان شنید و سراغ پیامبر آمد و به اسلام  گروید.۳- سیستم ارتباطی و اطلاعاتی قوییکی از مشکلات زمان جنگ، ارتباطات و پیام‌رسانی بود. در گذشته معمولاً از پیک بهره می‌بردند اما این سیستم، هم زمان‌بر بود، هم نیروی بسیار می‌خواست و نیز برای کارهای عملیاتی مفید نبود. موسی برای انتقال [پیام و] ارتباطات، بوق و شیپور را به پیروان خویش آموخت. امروزه به نظر می‌رسد این عمل در یهود، تشریفاتی است. اما در آن روز کاربردی عملیاتی داشته است. سیستم نُت موسی طبق دستورالعمل خداوند، در تورات آمد و تمام بنی‌اسرائیل مامور شدند هر روز به عنوان عبادت این نت‌ها را بنوازند. (عهد عتیق، اعداد، باب ۱۰، شماره‌های ۱ تا ۹). و همه، معنای صداها و نواخت‌ها را می‌فهمیدند. به قدری دوره دیدند که موسی بر بلندی می‌ایستاد و با یک بوق، تمام اردوگاه را حرکت می‌داد.امروزه نیز در مسئله ارتباطات و اطلاعات، یهودی‌ها سرآمد روزگار اند و این به دلیل سیستم آموزشی تاریخی آن‌ها است.طمع‌کاریآذوقه بنی‌اسرائیل از آسمان می‌آمد و هر کسی تنها باید به اندازه مصرف روزانه‌اش از آن می‌گرفت و اگر بیش از آن برمی‌داشت و خمیر می‌کرد، تبدیل به کِرم می‌شد. (عهد عتیق، خروج، باب ۱۶، شماره ۲۰). غذا آماده بود و آن‌ها تمام اوقات‌شان صرف آموزش و پیامدهای آموزش بود، اما پس از مدتی نزد موسی آمدند و گفتند: از این یک‌نواختی خسته شده‌ایم. خواسته‌های ایشان از اموری است که هیچ نیازی به آن ندارند و نوعی تنوع‌طلبی است. موسی، آنان را برحذر داشت و ماموریت‌شان را گوشزد کرد که باید برای رسیدن به آن ماموریت، سِیری قناعت‌گرایانه را طی کنند و تنوع‌طلبی، آنان را از مسیر باز خواهد داشت؛ اما بنی‌اسرائیل نپذیرفتند. و خداوند دستور داد تا جای اردوگاه را عوض کنند و به مصر درآیند که در آن‌جا همه چیز هست. «موسی گفت: آیا می‌خواهید آن چه را که برتر است به آن چه که فروتر است، بدل کنید؟ به شهری بازگردید که در آن‌جا هر چه خواهید به شما بدهند. مقرر شد بر آن‌ها خواری و بیچارگی، و با خشم خدا قرین شدند.» (البقره، آیه ۶۱).نتیجه این بود که برای خرید پیاز [و سبزی و خیار و سیر و عدس که خواسته بودند] باید پول داد و برای پول داشتن باید کار کرد. لازمه کار کردن، واماندن از اردوگاه و آموزش‌های آن است. به قرض و نسیه افتادند و آزادی‌شان سلب شد. آن‌ها دریافتند که این تنوع‌خواهی چه ذلتی برایشان آورد و دوباره آنان را به بردگی و خفت کشانید. از این‌جا بود که یهودیان این را در دستور کار خود قرار دادند و برای به زانو درآوردن اقوامی که با آن درگیر می‌شدند، آن اقوام را دچار تنوع‌خواهی می‌کردند و مهمترین کار برای ایجاد تنوع‌طلبی تجارت بود و انتقال کالاهای مختلف و لوکس در هر دوره از جایی به جایی و از طرفی اجتماع، وقتی دچار تنوع‌خواهی شد، با کمبود سرمایه روبه‌رو می‌شود و به استقراض کشیده می‌شود و استقراض، ذلت می‌آورد. راه دست‌یابی به عزت برای یهودیان، قناعت و ساده زیستی و همبستگی و بی‌نیازی تلویحی به آموزش(به دلیل آموزش محوری خانواده در یهودیان) است و نه به معنای دلق پوشی و کهنه پرستی ضدیت با مدرنیته برای خودشان بلکه به معنای استفاده صحیح و آینده‌نگری و عادت نکردن به مدرنیته و تحریم و مقروض کردن سایر اقوامی که برای آنها ضرر و مخاطره ایجاد میکنند، است.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 02:47:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح زوج و فرد</title>
                <link>https://virgool.io/@saied_2110/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B2%D9%88%D8%AC-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%AF-mtxh2yr4zlab</link>
                <description>چرا طرح زوج و فرد از نظر من طرح ناکارآمدی هستش؟ طرح زوج و فرد مبتنی بر شماره‌گذاری خودروها یا همون پلاکه بطوریکه رقم آخر پلاک خودروهای عبوری بایستی با زوج یا فرد بودن روز تردد همخوانی داشته باشه. اما چه تعداد خودرو و چه تعداد پلاک مشمول این طرح میشن؟ نمونه یک پلاک شخصی ایراناز ۳۱حرف قابل پلاک شدن حدود ۱۰حرف پلاک ملی شده(ش،ف،ث،پ،ز،ت،ع،ک،الف،D)و از ۲۱حرف باقی مونده بدلیل خطای دید فقط حروف(ب،ج،د،س،ص،ط،ق،ل،م،ن،و،ه،ی)در پلاک‌ها استفاده میشن. دو عدد قبل از حرف و سه عدد بعد از حرف وجود دارن که در طرح زوج و فرد باید عدد آخر یا زوج باشه یا فرد. پس به این ترتیب جایگشت زیر رو میشه نوشت ۱۲*۲*۱۰*۱۰*۱۳*۱۰*۹=۲۸۰۸۰۰۰ که این تعداد خودرو با پلاک زوج یا فرد داریم. در تهران حدود ۶میلیون خودرو در حال تردد هستند که ۴میلیون از اون‌ها در تهران شماره‌گذاری شدن و باقی گذری هستن ولی باز هم شامل زوج و فرد میشن. برخی از پلاک‌های ملی!از حدود ۶م خودرو حدود ۳م خودرو با طرح زوج فرد کنترل میشن ولی این ارقام برای پلاک شخصیه! ۱۰پلاک ملی هیچ مشمولیتی ذیل قانون زوج و فرد ندارند و میتونن در زمان اجرای این طرح نیز فعالیت کنن که این خودروها(فقط خودروهای پلیس را درنظر بگیرید)به آمار خودروهای ترددی اضافه میشن.چیز دیگری که اصلا به اون توجه نمیشه موتور سیکلت‌ها هستن که مشمول طرح زوج و فرد نمیشن و همچنین کامیون‌ها و خودروهای سنگین. حدود ۳میلیون موتورسیکلت در شهر تهران در تردد بی‌وقفه هستن و شامل هیچ طرحی هم نمیشن. کامیون‌ها و خودروهای سنگین حتی بفرض گازوییلی بودنشون در هنگام آلودگی و وارونگی دما جزو آلاینده‌ترین‌ها هستن(بی‌آر‌تی،کامیون‌های شهری و کامیون‌های حمل بار و غیره) که این خودروها هم یا پلاک ملی‌ان و یا اگر شخصی باشن بنابر قوانینی چون حمل مواد سوختی یا فاسدشدنی از شهر عبور میکنن.بحث بعدی که جزو نقص‌های طرح زوج و فرده به دروس علوم دوره متوسطه اول یا همون راهنمایی بر میگرده که توی شش ماهه دوم سال که هوا سرده هرچی به سمت شب میریم هوا سردتر میشه و اصل وارونگی هوا هم به سرما نیاز داره، پس هرچی به سمت شب بریم وارونگی بیشتر میشه و اینجا نکته دیگه‌ای پیش میاد و اونم اینکه طرح‌ها ساعت ۵یا۶یا۷ تموم میشن. یعنی وقتی دما داره به کمینه روز میرسه اجازه میدن تقریبا نصف خودروهایی هم که طول روز نبودن بیان توی میدون توی طول روز حدود ۳میلیون خودرو و ۳میلیون موتور و ۱میلیون خودرو ملی و عمومی که مجموعا حدود ۷میلیون آلاینده متحرکن و مثلا از ساعت ۶با خروج تعدادی‌ از این خودروها از تردد توی شهر تعدادی دیگه که منتظر اتمام طرح بودن به چرخه تردد وارد میشن و اینجوری تقریبا تعداد آلاینده‌ها تقریبا برابر میمونه و تازه دمای هوا افت هم ‌داشته و این کثافتی که شب‌ها بیشتر شاهدش هستیم رو میسازه.با یه بررسی کوچک من که حس میکنم طرح زوج و فرد بسیار ناکارآمده و بدرد نمیخوره. شما هم فکر کنید و از ناکارآمدی‌ها بگید اونهم به زبون ساده و همه‌فهم.</description>
                <category>سعید</category>
                <author>سعید</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2019 11:43:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>