<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد شکاریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sajadsh630</link>
        <description>کارگردان - نویسنده - نوازنده - آهنگساز</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:48:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/129075/avatar/NqUt9M.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد شکاریان</title>
            <link>https://virgool.io/@sajadsh630</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@sajadsh630/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-xdxwgncodyw6</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/jybhycpuqz1v-46r7n.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۳۲۳ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۱ مرتبه پسندیدند و  ۰ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۳ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱۶۸ بار خوانده شدند و ۱,۸۱۳ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۰۲۴۸۵۶ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱۸۷ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۰۲۴۸۵۶ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>سجاد شکاریان</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 00:31:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین پرواز</title>
                <link>https://virgool.io/@sajadsh630/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-xomy5zdc8wgx</link>
                <description>The last Fly by Sajad Shekariyanپرواز همدم تنهایی های بال های مهربانش شده بود.از روی درخت گذشت و آنجا که مهر را دید به برگ سلام داد و آنطرف دیوار حوض دید،پیر زن دیدو ماهی.ناگهان امید رفت، ابر سیاه مادر را از فرزند خود جدا کرد و اینبار زمین از آسمان گریه می کرد.پرواز همدم تنهای های بال های مهربانش شده و باران در تعقیب آن ها .پنجره را باز دید به آن پناه آورد.پر کشید، نزدیک شد و نشست.مدتی آن را نگاه کرد، مدتی آن را لمس کرد، مدتی آن را بویید.او بی خبر از شاپرک سخت، سخت بود.ناله به گریه پیوست خورد و نور از جهان می برد.کودک در آغوش پدر می لرزید،لاله در خاک می ترسید و شاپرک در کنار او آرام گرفته بود و او را همدم تنهایی خود می دانست، اما او بی خبر از شاپرک سخت،سخت بود.می شنید و می شنید، آن همه پرواز ها، آن همه یکه سواری در بن ژرفای آسمان ها، پرکشیدن، پرزدند ، پندار ها.چون دید آن را ساکت و صبور نه سخت، گفت تا ابد پیشش می مانم بلاخره اگر کمالیست اثر کند در همنشین.عاقبت آن را نتوانست بدست بیاورد، زیرا که او سخت، سخت بود و گریه شاپرک هم آن را نرم نمی کردگفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم/چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم            چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرددر آن میدان بی عاطفه تنها باران در می زد، شاپرک همدم پیشین را فراخواند تا دلش را از قتلگاه به سوی باران بَرَد،دیگر از او دل بریده بود.خدا کند که نرود....پر کشید، رفت و رفت و آغوشش را باز کرد اما باران سخت تر از سخت او را به زمین کوبید.دیگر جانی نماده بود از این همه بی جانی.چشم به خدا دوخت و آنگاه بود که دید آغوشش باز است و بی درنگ بسوی او پرواز عشق کرد.سجاد شکاریان</description>
                <category>سجاد شکاریان</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Nov 2020 20:37:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهاترین تنها</title>
                <link>https://virgool.io/Ukabet/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-cspdvxijkw5v</link>
                <description>امروز هم گذشت و خبری از کلاغ ها نشد، دلم به همان ها خوش است چه بگویم دلم برای آنها تنگ شده است، من در این دنیا فقط آنها را دارم. فقط آنها هستند که وانمود می کنند که پای درد و دل این تن کاهی نشسته اند.شبها روز می شوند و روزها هم شب می روند، بهاران خزان و خزانها بهار می شوند، می روند و می آیند، یا بهتر بگویم می آیند و می روند.هر شب آهنگ دلم را هم می نوازم تا یک بار هم که شده ستاره ای در آن بالا برای من چشمک بزند. دلم     می خواهد خون ببارد تا شاید این لبخند مسخره از رویم پاک شود. هی های بفهمند که من هم منمشبانگاه می گذارد بان امید از جان جهانم را                                 که دریابند به دریایی دل درمانده ما رابه تنگنایی به تنگ آدست (=آمده است) تنوم (=تن ها) از تن رواح (=ذهن ها) از دل                                 سر سرزن کنید یاران تن تنهای تنها را«سجاد شکاریان»</description>
                <category>سجاد شکاریان</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 15:03:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزندان سنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@sajadsh630/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%DA%AF-ucfwpnuu0mzr</link>
                <description> امروز هم بغض مهمان آسمان شهر است. لحظه ای گوش های شهر سکوت را نمی شنوند، سالهاست که شهر لباس خون گون به تن کرده است و زمین میزبان مردمانیست که با بیداری خود به خواب ابدی رفته اند. در این معرکه فرزندان سنگ حرف هایی دارند؛ حرف هایی که با گوش ، شنیده نمی شود. از غم از دست دادن می گویند، از غربتی در دیار آشنا، از خشونت، از ظلم، از جنگ، از آرزو شبی با آرامش، از آبادی هایی که ویرانه شدند، از گل هایی که نشکافته، پر پر شدند و به چه ذلت هایی که هیهات گفتند. آنها ، این حرفها را با سکوتشان فریاد می زنند تا بگوش شیاطینی برسد که در برابر انسانیت سجده نکرده اند و نمی دانند، این سرزمین جنگلی است که درختانی از جنس سنگ دارد و هرگز به صندلی تبدیل نمی شوند.«سجاد شکاریان»</description>
                <category>سجاد شکاریان</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 14:11:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابرها گریه می کنند</title>
                <link>https://virgool.io/Ukabet/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-d6tj2syp3e24</link>
                <description>صدایی بگوش می رسد، انگار یک ارکستر در حال اجرا آهنگی آشنا بود.دوان دوان خود را به پشت پنجره رساندم.رهبر ارکستر قطرات آب را با نوازندگی ابرها بر تن خاکها می زخماند. تمام شهر تماشاگر این اجرای فرق العاده هستند.این همان آهنگ قدیمی است که اسمش باران است.خیلی هیجان انگیز بود، بی معطلی خود را گرمانه پوشانده از خانه بیرون زدم. اه... این زیباترین بویی بود که تا به حال شنیده بودم.این همان بویی است که از در هم آغوش گرفتن تن باران توسط خاک شنیده می شد.انگار لیلی مجنون سال هاست که در ساحل آغوش مجنون لنگر نیانداخته؛ اینجا بود که به دلتنگی این هوا پی بردم. این قلم، حس و حال یک عاشق را مشکی تر می کند.های ، ...افسوس... آخته خش خش خورد شدن برگان پاییزی در زیر پای عابران، این نوا را بهار کتاب زندگی دیدنی تر می کرد.روزگارتان بارانی«سجاد شکاریان » </description>
                <category>سجاد شکاریان</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 13:18:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>