<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حق‌جو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sajjadhasaniardestani</link>
        <description>لا علم لنا الّا ما علّمتنا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:32:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1715887/avatar/zYAYF9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حق‌جو</title>
            <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش هفته: مدیریت بحران روز پدر</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-dyedpaipjy5u</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمخب قطعا روز پدر، این روز خجسته و عزیز رو نمی‌شود بحران نامید، امّا از آنجا که ما از مدیریت بحران آسیب‌ها دیده‌ایم و گوشمان نسبت به آن تیز شده، گفتم شاید این عنوان بیشتر شما را به برنامه‌ریزی برای روز پدر آماده کند.خیلی‌ها گفته‌اند که نباید بگذاریم، روز مادر و پدر و ...نمادین شوند و منحصر به تبریک و هدیه و گفتگو در همان روز. خیلی‌ها خواستند در برابر این مسئله، مستقیم، روزها را به کل سال تعمیم دهند که پاشان به پلّه‌ی آخر نردبان نرسید و افتادند. پس به نظر من در گام اوّل باید بیاییم و این روز‌های نزدیک روز پدر را گرامی بداریم. از امروز دقیقا ۱۵ روز تا روز پدر فاصله داریم. چه بهتر که از همین حالا شروع کنیم به تجلیل از او.امّا در مورد بزرگداشت پدر، بیشتر فعّالیّت نویسندگان ویرگولی، منحصر می‌شود به  تعریف و قدردانی و کمی هم شعرنویسی در رابطه با ایشان. در این چالش هفته به همه‌ی ویرگولی‌ها پیشنهاد می‌کنم که یک بارش مغزی کنند درمورد اینکه چطور می‌توانند در عمل پدرشان را خوشحال کنند. و یا اینکه چطور این کار را کرده‌اند.اوّلین پیشنهاد من: دعای بیست و چهارم صحیفه‌ی سجّادیه را که دعای حضرت سجّاد -علیه‌السّلام- در حق پدر و مادرشان هست را هم تنهایی و هم با پدر و مادرتان بخوانید (فاز دوّمش خیلی سخته). البته با تأمّلی که روی معنی‌اش دارید (مبرهن است که تمرین روخوانی نمی‌کنیم).درست است که اسمش چالش هفته است ولی قطعاً با همکاری شما تا روز پدر ادامه خواهد یافت.خدانگهدارتان (نخست از فتنه، دوّم از گناه، سوّم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 12:36:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوتوشاپ ذهنی</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D9%81%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%BE-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-cl3lmtgfmotz</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمخب اینجا اصلا قرار نیست چیزی در مورد کامپیوتر (رایانه) بشنوید (چون من خودم هیچ چیزی بلد نیستم)، بلکه اینجا قرار است یک ریزنکته‌ای برای اصلاح بهتر دیگران یادآور بشوم:از بدیهی‌ترین نکات یک اختلاف نظر این است که دو طرف تصویر واحدی از چیز، کس و یا موضوعی که دارند سرش دعوا می‌کنند، ندارند. اگر هر دو طرف فرد ثالثی را دقیقا مثل هم بشناسند، خیلی کم محتمل است که اختلاف نظری پیش بیاید.در این هنگام افراد شروع می‌کنند به تعریف کردن تصویر ذهنی خودشان از موضوع، این تعریف کردن بیشتر از اینکه اساسی و جامع باشد، ناظر به گزاره‌های پراکند‌ه‌ای است که از موضوع در ذهن دارند. این اتّفاق در گزاره‌های کلّی سیاسی بسیار بیشتر رخ می‌دهد.برای رفع این اشکال، پیش از آغاز یورش، باید فهمید و فهماند که طرف مقابل دقیقاً چگونه با فرد/موضوع مواجه شده، اگر فرد مقابل بفهمد که ناقص و نامنسجم در مورد فرد/موضوع اطلاعات دارد، در برابر گزاره‌های شما کمتر سپر به دست می‌گیرد. می‌توان با طرح پرسش‌های آرام، فرد را سست کرد.مثال:الف: فلانی بازم حرف مفت زد.ب: چطور؟الف: بهمان بازیگرو متّهم کرد به نشر اکاذیبب: خب شاید واقعا حق داره.الف: کجا حق داره؟ چند بار دیگه هم دیدم که به جای حل مشکل مردم، فقط تکذیبیه می‌ده.ب: کجاها؟الف: سر فلان و  بهمان قضیه هم اینا رو گفت.ب: دیگه ازش چی شنیدی. اصلا اوّلین بار کی اسمشو شنیدی.الف: فکر کنم دو سه تا خبر دیگه هم از همین خبرگزاری ازش خوندم. اوّلین بار هم ۲ سال پیش بود. همین بود که سر فلان ماجرا گند زد.ب: چه عجیب! من چیزای دیگه‌ای در موردش شنیدم.الف: چطور؟ب:....(مقصود، عملکرد طرف ب است)خدانگهدارتان (نخست از فنته، دوّم از گناه، سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 18:40:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخلاق غیردینی</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-hghavtsubg2w</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمیکی از مهم‌ترین فرضیات مقابل دین‌داری، اخلاق‌مداری بوده‌است. از آنجا که غیر‌اخلاقی عمل کردن، مخالف فطرت (یا به اصطلاح نادقیق دیگر، طبیعت) عموم مردم جهان است، بسیاری برای گریختن از باید‌ها و نباید‌های دین، بنیان اندیشه‌ای را گذاشتند که به اخلاق پایبند باشد و حتّی خدا را نیز باور داشته باشد، ولی هستی دین (شریعت) را رد کند. در این نوشتار می‌خواهم کوتاه بگویم که چرا اخلاق بدون دین، پایا نیست:اگر اخلاق تنها محبوب مردم بود و بشر به چیز دیگری علاقه نداشت، این مکتب به راحتی پیروز می‌شد. امّا انسان به موارد متعدّد دیگری همچون پول و شهرت و شهوت و ... علاقه‌مند است. و دستیابی به این موارد از راه‌های غیراخلاقی هم ممکن است (همچون کشتار، دزدی و روابط جنسی خارج از عرف). پس اخلاق باید پشتوانه‌ای داشته باشد که بتواند جامعه‌ی بشری را به سوی خود بخواند. (دوگانه‌ی شیطان و فرشته‌ای که در ذهن فرد موجود است، پنداره‌ای ریشه‌دار در غرب است) در باب این پشتوانه، برخی قانون را کافی دانسته‌اند، امّا با توجّه به اینکه قانون در این جوامع (جوامع دین‌ناباور، لائیک) بر پایه‌ی خرد جمعی است، اگر خرد جمعی به اشتباه قانون غیراخلاقی‌ای را وضع کند چه می‌شود؟ گاهی خرد جمعی، تسلیم فشار القائات نادرست رسانه‌ای از فضای جامعه می‌شود و به قوانین غیراخلاقی تن می‌دهد. به طور مثال در غرب قطعاً تعداد کسانی که به روابط غیرطبیعی تمایل دارند بسیار کمتر از کسانی است که میل طبیعی دارند. امّا آنقدر رسانه‌ها به آن پرداخته‌اند که حتّی نخبگان، تحلیل نادرستی از بزرگی جامعه‌ی هدف دارند.پشتوانه‌ی دیگر را برخی باور به خدا می‌دانند، خدایی که بر اعمال و رفتار انسان ناظر است و انسان باید از او حیا کند ولی آن خدا دین و فرستاده‌ای نفرستاده. تجربه نموده که باور تنها به خدا، بدون اینکه با معاد و پاداش و کیفر آن همراه باشد، بازدارنده نیست و امیال درونی انسان، قوی‌تر از آن ظاهر می‌شوند. امّا اگر فرد به قیامت هم باور پیدا کند، دلیلی ندارد که پاداش و کیفر آن را به اخلاق منحصر کند. راهی که او را در برابر مدّعی پیامبری، دست‌خالی می‌کند.این پست ناظر به اخلاق در تعریف عامّه نوشته شده. در حالی که اندیش‌مندان، تعاریف ضد و نقیضی در باب اخلاق داده‌اند که می‌توانید در این پست کمی از آن‌ها را ببینید. پس از مجادله در مورد مفهوم خود اخلاق پرهیز شود.(اگر از لحن خیلی رسمی‌اش شوکّه شدید، نترسید، فقط دارم امتحان می‌کنم)خدانگهدارتان (نخست از فتنه، دوّم از گناه، سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 18:02:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عواطف بجا و نابجا</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%B9%D9%88%D8%A7%D8%B7%D9%81-%D8%A8%D8%AC%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%AC%D8%A7-aebfxztaqhnr</link>
                <description>آیا نمی‌شد به همان قاتل بی‌رحم فرصتی دوباره داد؟ آیا ممکن نبود که او در اثر کلاس‌هایی توبه کند و به جامعه بازگردد؟ این‌ها پرسشهایی بود که گاه و بیگاه مرا درگیر می‌کرد. یکبار هم مستندی دیدم از زندانی با خدمات بسیار خوب در یکی از کشورهای اسکاندیناوی برای مجرمینی که حکمشان قطعا در اسلام اعدام می‌بود.تا این که همین دیروز برخوردم به این صفحات از کتاب «انسان کامل» نوشته‌ی «شهید مرتضی مطهری». بقیه‌اش بدون شرح:مرا از نظرات سازنده تان محروم نکنیدخدانگهدارتان (اول از فتنه دوم از گناه سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 19:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن در جستجوی شُهرت</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%8F%D9%87%D8%B1%D8%AA-ieqvslal8zji</link>
                <description>به نام خداوند بخشنده‌ی مهربانیک معلّم عزیزی به من آموخت که خودآگاهی، مهم‌ترین آگاهی موجود است. گاهی انسان یک دلخواهی دارد ولی نمی‌داند چرا. نمی‌داند چرا به سوی آن تمایل دارد. کشف چرایی آن، ما را یاری می‌دهد که ببینیم آیا چیز درستی را می‌خواهیم یا نه.یکی از مسائلی که برای من هم بار‌ها سؤال بود این بود که:«چرا زنان به اندازه‌ی مردان فعالیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... ندارند. آیا این‌ها حاصل نگاه بسته‌ی انقلاب اسلامی به زن نیست؟ شاید جمهوری اسلامی قانوناً بسیاری از موارد را برای زن منع نکرده باشد ولی در عمل، قوانین نانوشته و فرهنگ اجتماعی ما، محدودیت‌های بسیاری را برای زنان به وجود آورده است»ولی وقتی درست به آن نگریستم، دیدم که گویا همه‌ی این خواست‌ها از یک چشمداشتی به شهرت سرچشمه می‌گیرد. یعنی می‌خواهیم دیده‌شویم، چه زنش و چه مردش. هر همه‌ی حوزه‌ها، چه اجتماعی و چه علمی. گویا آنچه بخش بزرگی از جامعه را سیر می‌کند، شهرت است، قدردانی است. تنها مرد به سبب ویژگی‌های متمایز خود، بیشتر توانسته‌است به شهرت دست ‌یابد.چرا بقیه به من توجّه نمی‌کنند؟تا هنگامی که در ذیل این ارزش‌ها بازی کنیم و استدلال کنیم، نخواهیم توانست زندگی آرمانی را محقّق کنیم. با آنکه اندیشه‌ی اسلام، بسیاری از پاسخ‌های دیگر گفتمان‌ها را هم می‌دهد، ولی کمال آن هنگامی به عرصه‌ی ظهور می‌رسد و مخاطبِ سخت‌گیر را قانع می‌کند که در زمین ارزش‌های خودش بازی کند.تا هنگامی که شهرت، خواسته‌ی عمومی و تزئین شده باشد. هیچ استدلالی نخواهد توانست، زن را به تربیت فرزندش در خانه مجاب کند. چرا که این کار، شهرت چندانی به همراه ندارد. به جایش بیاییم و رضایت الهی را بستاییم و آن را تحکیم کنیم. سخن گفتن در فروع به هنگامی که ستون‌ها ناپایدار است، بی‌معنی می‌نماید.هنگامی که زمین بازی را تغییر دهیم و سنجه‌های امتیازشماری را نو کنیم، می‌بینیم که امتیازات زن در فلان مبحث علمی یا سنخوری یا کار در بیرون از منزل محدود نیست، بلکه او در زمینه‌ی تربیت فرزند، استعداد ناشناخته‌ای دارد که مغفول مانده. اگر گل‌های مردان تاریخ را به نام مادرانی که ایشان را پرورده‌اند و همسرانی که یاری‌شان داده‌اند ثبت کنیم، می‌بینیم که زنان هیچ‌گاه در طول تاریخ از مردان پس نیفتاده‌اند.زمانی که از افتخارات اجتماعی حضرت صدّیقه‌ی طاهره -سلام الله علیها- سخن به میان می‌آید، بیشتر مواقع به دفاع ایشان از ولایت امیرمؤمنان -علیه‌السلام- و خطبه‌ی فدکیه بسنده می‌شود. در حالی که بزرگترین رویداد تاریخ را همین زن بزرگوار رقم زده‌است، مگر نه اینکه حادثه‌ی کربلا را پرورده‌ی او گردانده است و مگر نه اینکه دخترش کربلا را بلندآوازه کرده است. مگر این فرزندان از دامن مادری جز او برخاستند؟حال فرهنگ غرب هجوم آورده و وسیله‌ی ارزشمند زن در اثرگذاری اجتماعی‌اش، یعنی فرزند را از او ربوده است. و کمال زن را در غیر مادری تعریف کرده است. در حالی که استعداد زن در پروردن بوده و هست . در محبّت کردن بوده و هست. در مراقبت بوده و هست.بیایید افتخارات فرزندان و مردان هرجای زمین را به مادران و همسران بزرگوارشان نسبت دهیم.یک تشکّر عمیق از  صابر طباطبایی یزدی که با این پست منو مجبور کرد چیزی که توی ذهنم بود بنویسم.خدانگهدارتان (نخست از فتنه، دوم از گناه و سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 10:09:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایا ببخشید</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-o1o9gzgru1hb</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمسلام علیکم و هدایته و انوارهدر این میانه اگر مدام خودمان را بر حق ندانیم و کمی شک کنیم، به دنبال ریشه‌های مشکلات می‌گردیم تا آن‌ها را جبران کنیم، در دولت و ملّت دنبال راهکار‌هایی می‌گردیم تا یک بحران را مدیریت کنیم. امّا حتّی اگر به این سطح از روشن‌فکری (به معنای واقعی) برسیم، باز هم در یافتن علّل رخداد یک واقعه از یک چیز غفلت می‌کنیم، خودمان. طبعاً برای انسان خیلی سخت است که بخواهد بپذیرد که برای مدّتی طولانی اشتباه کرده است. عقیده‌ای نادرست داشته و کرداری غلط بروز داده. امّا اگر هر حرفی بخواهد جامه‌ی عمل به خود بپوشد و ارزش بیابد، تنها از گوینده‌ی خود آن حرف می‌توان در ابتدا توقّع داشت. پس در این بحران و تمامی دیگر بحران‌ها شاید نخستین بازخواست به سوی ما بازگردد.پس خدایا!‌ ای آمرزنده‌ی گناهان بزرگ. ای هدایت‌گر تمام هستی. ای آن‌کس که دوری‌ات بدبختی است. ای آن‌که مولای تمام انس و جنّی . ای آن که حمد و شکر و استغفار را به یادمان می‌آوری. ای آنکه عیب‌ها را می‌پوشانی و لغزش‌هایمان را اصلاح می‌کنی. ای آن‌که مرکز توجّهی جز تو سودی ندارد، ببخش ما را اگر کوتاهی کردیم. اگر سر در زندگی خودمان بود در حالی که دختری بی‌آنکه محبّتت در دلش بنشیند بزرگ شد. و فرزندی بی‌آنکه بفهمد گناه کرد و تیرگی بر دلش نشست. خدایا ببخش اگر می‌توانستم دست بنده‌ای‌ات را بگیرم و از گناه دورش کنم و نکردم. اگر می‌توانستم با حوصله با دختری در اتوبوس صحبت کنم و عشقت را در دلش بنشانم و نکردم. اگر می‌توانستم پسری را از دغدغه‌ی شهوات دور کنم و لذّت همنشینی‌ات را در کامش بچشانم و نکردم. اگر خودم نیز از معصیتت دور نشدم و عشقت در دلم ننشست و همنشین تو و اولیائت نبودم. که چگونه هدایت‌گر باشم به هنگامی که خود از هدایت وامانده‌ام. خدایا ببخش اگر می‌توانستم در نمازی با حضور قلب تو را بخوانم و نخواندم و اگر می‌توانستم در باب شبهات امروزه‌ی جوانان مطالعه بکنم و نکردم. خدایا  ببخش اگر مهربانی نکردم و حتّی به اندکی کینه‌ی دیگران در دل گرفتم. آنکس که کینه و حسد در دل دارد، چگونه خیرخواهانه امربه معروف و نهی از منکر کند. خدایا ببخش اگر بدخلق بودم و پی اصلاحش برنیامدم. آنکه با بدخلقی به دین بخواند که به‌عکس از آن دور کرده است. خدایا ببخش اگر ....البته سر  بر زمنی افکنده‌ام از شرم آنچه نکرده‌امپیش‌تر می‌پنداشتم که گناهان بر دو قسمند: شخصی و اجتماعی. شخصی را همان گناهانی می‌دانستم که اثری بر دیگران ندارد و حسابش با خداست (همچون ترک نماز یا خودارضایی یا ...). و اجتماعی را همان گروه که دیگران را درگیر می‌کند و در فقه حکومتی دارای حدّ یا تعزیر است (همچون دزدی، رشوه یا نشر محتوای مبتذل). امّا گذشت تا فهمیدم گناهان که هیچ، بلکه آن بی‌احتیاطی‌هایی که در حق بدنم و روحم روا می‌دارم (به مانند آسیب رساندن به دستم یا اهمال‌کاری برای انجام وظیفه‌ام) نیز مرا برای ادای حق خدا ضعیف می‌کند. زمینه‌ها و مقدّمه‌های آن اگرها را باید از پیش می‌چیدم. به هر حال هر تغییر از اقرار به اشتباه بودن رویه‌ی کنونی آغاز می‌شود. پس خدایا ببخش اگر از دینت چیزی را می‌دانستم و نشرش ندادم.خدا‌نگدارمان (از فتنه و گناه و بلا و کوتاهی) </description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sat, 01 Oct 2022 21:35:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا هم می‌داند</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-od4bl4pww85t</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمسلام علیکم و هدایته و انوارهگاهی شده است که با اکراه از اوامر دین تبعیّت کردم و یا نواهی‌اش را ترک. به خصوص در مورد نواهی دین، کلّی با خودم کلنجار می‌رفتم که چرا دین چنین چیزی را نهی کرده. مثلاً می‌شد زمانی که با پدر و مادرم به مشاجره برمی‌خوردیم، یک بگو‌مگوی بزرگ‌تر درون من جریان داشت که: آخه خدایا! می‌بینی چه قدر به ناحق حرف می‌زنند؟ پس چرا می‌گویی که حتّی یک اُف هم بهشان نگویم؟ آخر چرا مرا به خاطر فلان رفتار کوچک ملامت می‌کنند؟ چرا هر چه ازشان در بهمان مورد کمک می‌خواهم جوابی نمی‌دهند؟ آخر چرا ....امّا به لطف خدا فهمیدم که خدای سبحان، بر همه‌چیز آگاه است. از جمله از هر آنچه که میان من و والدینم می‌گذرد، هر آنچه که از قلب و ذهنم می‌گذرد و هرآن قصدی که پشت گفتار‌هامان هست. هر دودوتا چهارتایی که من می‌کنم را خدا بهترش را می‌داند. هر حقّی که من برای خودم می‌دانم خدا به من یاد داده. پس آن هنگام که او با توجّه به تمامی این فراز و نشیب‌ها، فرمانی را می‌دهد، یعنی علاوه بر هزاران سویه در هستی، توی بنده‌اش را هم در نظر گرفته. حکم خدا، مفسده‌ای ندارد. به ضرر عاملش نیست.تسلیم در  بالاترین فرمدر باب دروغ معصومین -علیهم السلام- می‌گویند که حقیقت را بگو حتّی اگر بر علیه‌تو باشد. این راست‌گویی (یا راست‌کنی) حتّی اگر در کوتاه‌مدّت به نظر مضر برسد، امّا در بلند‌مدّت در نگاهی که خدا به تمام هستی دارد، حتّی برای تو هم مایه‌ی نجات است.شیطان هنگامی که می‌خواهد انسان را به گناهی بکشاند، همیشه سراغ سو‌یه‌ی حق ماجرا می‌رود و به دنبالش باطل را گره می‌زند. در یک دعوا، حق خودت به تو می‌نمایاند و رفتار باطل فحش‌دادن را برای احقاقش به آن می‌بندد. در حالی که برای احقاق حق باید از کرداری حق بهره برد. در مثال دیگر، شیطان حقیقت اینکه انسان باید با افراد صاحب‌نظر و حکیم ارتباط داشته باشد را مطرح می‌کند ولی آن‌را با فلان جنس مخالف یا فلان روشنفکر تندرو گره‌میزند. یا در مصداق تو را دچار اشتباه می‌کند یا سویه‌ی دیگری از ماجرا را برایت پنهان نگه‌می‌دارد.اگر حکمی از دین برایتان سخت آمد، بدانید که خدا خیلی بیشتر از شما به صلاح شما آگاه است و حتّی خیلی بیشتر از شما برایتان مهربان است. اگر مدام شیطان وجوه زیبای یک گناه را در نظرتان می‌کشد، بگویید که خدا همه‌ی این‌ها را می‌داند و آن را حرام کرده است  و اگر مدام برای کاری واجب ایراد می‌تراشد و بهانه می‌آورد، خدا را آگاه بر تمام ساحت‌های آن عمل بدانید. دل سپردن به خدا کار را همیشه آسان می‌کند.خدانگهدارمان (نخست از فتنه دوّم از گناه سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 13:36:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سختی شاید‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7-plasnzhcmp8w</link>
                <description>اگر از بسیاری بپرسید که آیا این چند روز بهتان سخت گذشته یا نه. احتمالا پاسخ می‌شنوید که بله. یک کسی از اغتشاشات و آسیب‌های وارده می‌نالد و دیگری صحنه‌‌های فیلم‌های خشونت پلیس امنیّت اخلاقی (به اشتباه گشت ارشاد) از یادش فراموش نمی‌شود. ولی این روز‌ها برای من به شیوه‌ی دیگری سخت بوده است. سختی یافتن راه درست. به هر سو (یا بهتره بگم به بیشتر سو‌ها) که می‌نگرم، رفتاری غیرانسانی و خشمی باورنکردنی در کردار و گفتار مردمان می‌بینم. در جستجوی چند آدم معتدل بودم که چند پست این شکلی دیدم.شاید من هنوز آن چنان که باید و شاید (به طبع سنّم) وارد سختی‌های زندگی واقعی نشده‌باشم و سخنانم از جای گرم بیرون بیاید. ولی امید دارم که مؤثّر افتد.یکی از سخت‌ترین کار‌ها در همین حین بلبشو. باور به این است که هیچ طرفی حقّ مطلق نیست. هر دو سو آمیخته‌ای از حقّ و باطل هستند. از باطل هر دو سویه‌ باید دوری جست و از حقّشان طرفداری. اگر ماله‌کشان نظام از در تسامح با رفتار‌های نادرست پلیس امنیّتی وارد شده‌اند باید با ایشان برخورد کرد. امّا همین ایشان (که آدم‌هایی ..... هستند) از فواید حجاب سخن گفتند، باید تأییدشان کرد. و همچنین اگر مغتششین خیابانی اقدام مسلّحانه و مخرّب کردند، باید جلویشان ایستاد. امّا اگر همین ایشان (که آدم‌هایی .... هستند) از کادر ناصالح و سیاست‌گذاری نادرست حکومت در باب حجاب اعتراض کردند، باید صدایشان را به گوش حکومت رسانید.جامعه ندر هر سویه‌ی این ماجرا که هستید (که بنده امیدوارم به هیچ سویه‌ای بسته نباشید و آزاده از دیگران، با تمسّک به عقل و شرع، خودتان صاحب نظر باشید) به شرایطی که دیگری در گروه مقابل‌تان در طول سالیان سال تجربه کرده، بیندیشید. اگر سخت طرفدار حجابید. به دخترانی بیندیشید که تعلیمات دینی شما را ندیده‌اند و خانواده‌ای همچون شما نداشته‌اند. اگر بر مدار فطرت و انسانیّت باشید، دل‌خواهید سوزانید برای آنان که ناآگاهانه، بر ضد حجاب شوریده‌اند. و اگر به طور جدّی با امر به معروف و نهی از منکری که پلیس امنیّت اخلاقی می‌کند مخالفید. به انسان‌هایی بیندیشید که در محیطی پرورش یافته‌اند که به اختیار فکری آنان بها داده نشده و دین به جای آنکه در جانشان بنشیند، موروثاً از والدینشان فراگرفته‌اند و عمل کرده‌اند.سخت‌ترین کار این روزها، باور به این است که شاید نظر شما هم نادرست باشد، شاید دچار یک خطای تأیید بزرگ شده‌اید. شاید همراهان ناآگاهی را برگزیده‌اید. بیایید لطفاً هرآنجا که هستیم. به خاطر خودمان شک کنیم. شاید ما درست به حرف دیگران گوش ندادیم. شاید ما درست حرفمان را به دیگران نزدیم. شاید ما کمکاری کردیم برای آنکه دیگران را از افکار افراطی و تفریطی دور نگهداریم. شاید ما گوشمان را بستیم نسبت به آنکه می‌پنداشتیم و می‌پنداریم که جز غلط نمی‌گوید.این پست برای گروه خاصّی نیست. از هر دو سو مثال زدم تا هیچ کس در دو سویه‌ی افراط و تفریط ماجرا باقی نماند. اگر برای کاری حدّی قائل نیستید، قطعاً دچار افراط هستید. اگر بی‌حجابان و یا پلیس‌های انتظامی را لایق بدترین مجازات‌ها می‌دانید. اگر هر کسی که اندکی با شما تفاوت عقیده دارد را در انتهای سویه‌ی دیگر می‌گذارید. اگر تمام کسانی که با نظر شما مخالف هستند را یک کاسه می‌دانید. اگر یک طرفدار سخت حجاب، آنکس را که برای نبود قانونی پلیس امنّیت اخلاقی مستدل سخن می‌گوید را با رسانه‌ی بهره‌جوی معاند یکی بداند و یا اگر یک منتقد سخت نظام اسلامی، آن که از نیکی حجاب اسلامی می‌گوید را با مسئول احمقی که عوام را کالانعام می‌داند، یکی کند، هر دو دچار زیاده‌روی هستند در آنچه می پندارند تماماً درست است.دوقطبی سازی، بدترین مخرّب اعتدال و تفکّر است. احساساتی چون خشم را برمی‌انگیزد و هر کس تنها از منظر خودش به سویه‌ی دیگر می‌نگرد. یکی به خشونت پلیس امنیّت اخلاقی و دیگری به وحشی‌گری‌های مغتششین. چرا هیچ گروهی هر دو سو را نمی‌بیند. مگر بسیاری از فرهیختگان، به واقع بینی باور ندارند؟ شاید همین حس، ناخوشایندی که از خواندن پست تا کنون به شما دست داده، حاصل یک اندیشه‌ی نادرست باشد.خدانگهدارتان (نخست از فتنه دوّم از گناه سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sun, 25 Sep 2022 15:21:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در گریز از واقعیت به حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-w6ehj17k4idc</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمسلام علیکم و هدایته و انوارهدر پی این حوادث اخیر (عجیباً غریباً: انگار در جهان هستی فقط همین مهسا خانم امینی کشته/فوت شده‌است و اخیراُ هیچ رخداد دیگری به انجام نرسیده.#قدرت-رسانه) چند روزی فقط آه و ناله‌های برخی از نا‌امیدان ویرگولی را دنبال کردم. حس خیلی بدی را تجربه کردم که گفتم کاش با سخن‌ ایشان هم‌نمی‌نشستم (واژه‌ی ابداعی بنده برای همنشینی نمی‌کردم). ولی هنگامی که تصمیم گرفتم برای آرامش روحی خودم چنین پست‌هایی رو دنبال نکنم، دچار یک احساس عذاب وجدان شدم که گویا دارم احساسات برخی از مردم را نادیده می‌گیرم و فریادشان را نمی‌شنوم. بعد هم این پندار به سرم زد که نکند با این کار، خودم را کانالیزه کنم و در قهقرای خطای ذهنی تأیید فرو بروم و تنها شواهدی را ببینم که با نظر من موافق هستند. پس دست به کار شدم و مشخّص کردم که از چه پست‌هایی دوری می‌کنم:دارای هرگونه توهین و ناسزاسرشار از نا‌امیدی و بدون چشم اندازبدون راهکار القا کننده قطعیت در کلامجدای از اینکه واقعیّت چه باشد، همه‌ی ما درست نمی‌دانیم که چطور باید با آن کنار بیاییم. اگر یک شب ماشینمان را بدزدند. با آنکه واقعیّت را می‌دانیم، امّا احساسات ما را در بر می‌گیرد و گاه می‌بینیم که بیش از حد برای آن افسوس می‌خوریم و غمگینیم. آن قدر که از راهکار معقولی که می‌توان برای جبران آن انجام داد باز می‌مانیم. در حادثه‌ی اخیر نیز با آنکه اندوهگین شده‌ایم، امّا این نباید ما را در نا‌امیدی غرق کند. بلکه باید تلنگری باشد برای راهیابی به حقیقت. به شیوه‌ای که هر تن می‌تواند برای رفع این مشکل یک گام به جلو بردارد. آن کسی که در خیابان به اموال عمومی تعرّض می‌کند و یا در ویرگول، تنها آه و ناله می‌کند، در چنین راهی نیست. بلکه در اثر بلایای زمانه و فشار‌های روزگار، دردش به سر آمده و نیاز دارد که اندوه و یا خشمش را تخلیه کند.واقعیت آنچیزی است که رخ داده است و حقیقت آن شیوه‌ای است که من با واقعیت مواجه می‌شوم.مواجه‌ای از سر تسلیم، شکست، خشم، شیون و ناله یا از سر تدبیر و آگاهی‌ و حق‌جویی؟خدانگهدارتان (نخست از فتنه دوم از گناه سوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sat, 24 Sep 2022 20:36:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغالطه: تملّک یا تصرّف محض؟</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D8%AA%D9%85%D9%84%D9%91%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D8%B1%D9%91%D9%81-%D9%85%D8%AD%D8%B6-tnufqe2hx00f</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمسلام علیکم و هدایته و انوارهیکی از دوستان شما به شما مبلغی پول را قرض می دهد. شما در جایی این قرض را یاداشت نمی‌کنید و موعد بازپرداخت قرض نیز زمانی طولانی مدّت است (مثلا ۱۰ سال بعد). دوستتان نیز به خاطر محبّتی که به شما دارد، خاطرتان را با یادآوردن قرض مکدّر نمی‌کند (که البته کاری جاهلانه است). شما طبعاً پس از مدّتی کوتاه، کلّا قرض را فراموش می‌کنید و پول مذکور را جزو مایملک خودتان حساب می‌کنید، با آن خرید می‌کنید، آن را هدیه می‌دهید و هر تصرّفی که بخواهید را در آن انجام می‌دهید. امّا به هنگام موعد بازپرداخت که دوستتان، حرفش را به پیش می‌کشد، بر سر و صورت کوفته و بر نفس نسیان‌گر انسان و دوستتان می‌توپید که چرا فراموشش کرده بودید.الگوی منطقی این مغالطه:من می‌توانم هر کاری که می‌خواهم با فلان چیز بکنم، پس آن چیز مال من است.مثال۱: من می‌توانم هر کاری که می‌خواهم با بدنم بکنم، پس بدنم مال من است.مثال۲: من می‌توانم هر کاری که می‌خواهم با خانواده‌ام بکنم، پس آن‌ها مال من هستند.اساساً اینکه انسان بتواند هر دم و به هر شیوه در چیزی تصرّف کند، این وهم را پدید می‌آورد که او مالک آن چیز است. برای جلوگیری از این وهم نیز انسان نیازمند یادآوری است.همان «فذکّر انّما انت مذکّر»ی که خدا به پیامبرش و به ما می‌گوید.امّا خب خدا را شکر خدا، یک دوست خاله‌خرسانه نیست و همیشه یادمان آورده که خالق و مالک ماست. یعنی انسان باید یک روزی این بدن و روحش را به خدا پس بدهد. همان روزی که قیامت می‌خوانندش و خدا در مورد آنچه از مادیات و روحیات در اختیار انسان گذاشته از او می‌پرسد.یعنی تمام انسان (اعمّ از جسم و روح و قوای مختلف) مال خداست و به سوی او برمی‌گردد. «انّا لله و انّا الیه راجعون».بزرگ‌ترین مغالطه‌ی توهّم تملّک، در تعریف آزادی به شیوه‌ی جهان غرب به وجود آمده است که من مالک بدنم، ذهنم و کردار و رفتارم هستم و هر چه که بخواهم با آن می‌کنم. آزادی مشروطی که افراد را از مداخله در آزادی دیگران باز می‌دارد نیز چاره‌ی این مغالطه نیست. بلکه آزادی را باید بدین صورت در جهان‌بینی اسلامی بازتعریف کرد: «خداوند ما را مختار و آزاد در تصرّف در بدنمان و افکارمان و کردارمان نهاد. او هر کجا و تا هر کجا که بخواهد این آزادی را می‌گستراند (ولایت) و یا آن را محدود می‌کند (به مانند تعزیرات). و او خواست خویش را از راه عقل و شرع در دسترس بشر نهاده است».پذیرش این چنین چیزی به معنای پذیرش ولایت الهی و ولی الله در تمام شئون فردی و اجتماعی و همه‌ی اعمال جوارحی و قلبی است.خدانگهدارتان (نخست از گناه دوّم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Thu, 22 Sep 2022 13:12:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیچارگی: در جستجوی گوهر اختیار</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-d1zguivmnyle</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمسلام خدا بر شما آیا برایتان پیش‌آمده لحظه‌ای که فکر کنید هیچ چاره و راهکاری برای پیش‌رفتن ندارید، فکر اینکه شما ماحصل سلسله‌ای از اتّفاقات و تصمیم‌ها هستید و راه بازگشتی ندارید؟ چه قدر به آنچه از دست داده‌اید و تصمیم‌های نادرستی که گرفته‌اید اندیشیده‌اید؟ در چنین لحظاتی ما معمولاً خود را در احاطه‌ی شرایطی می‌بینیم که اجازه‌ی هیچ حرکتی را به ما نمی‌دهند.مثلاً همچین شرایطیولی در این شرایط نیز ما هنوز بر یک چیز توانا هستیم: آن چیزی که به آن فکر می‌کنیم.اگر پس از یک دعوای خانوادگی، مدام جملات و دیالوگ‌هایمان را مرور می‌کنیم و فرد مقابل را تحقیر. اگر حرف‌هایش را بی‌معنی و رفتارش را پرخاشگرانه می‌شمریم و  اگر هزاران بار خودمان را در مجادله بر حق می‌دانیم، ما اختیارمان را در سویه‌ی بد به کار گرفته‌ایم. در حالی که می‌توانستیم ذهن‌مان را به کاری دیگر معطوف کنیم. شاید بهتر بود که شرایط فرد مقابل را درک می‌کردیم و سخنش را به نیک تفسیر می‌کردیم.یعنی همین که انسان بیندیشد که چاره‌ای ندارد و مجبور به انجام کاری است، دارد از اختیاری که دارد برای فکر کردن به چنین اموری استفاده می‌کند.در پی اتّفاقات اخیر، بسیار دیدم پست‌هایی چنان ناامید کننده که گاه خودکشی هم دردش را نمی‌کاست.این افراد، گیر افکار ناامید کننده‌ای شده‌اند که راه را برایشان بسته نشان می‌دهد، شواهد منفی را برایشان بزرگ می‌نماید و شواهد امیدوارکننده را shift+delete می‌کند. خدانگهدارمان (نخست از گناه دوم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 08:11:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام با طعم خلّاقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%AE%D9%84%D9%91%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-icyrtlexx1eh</link>
                <description>بسم الله الرّحمن الرّحیمسلام علیکم و رضوان الله و غفرانه(نسخه‌ی صوتی پیچیده شده، نه روانخوانی متن، که تعریف آن است که تبعا بیشتر به طول می‌انجامد)خدا کنه با همه یک جور سلام کنیمهر چه از زیبایی سلام بگویم کم است. سلام نشانه‌ی هر آن آرمانی است که فیلسوفان و اندیشمندان برای داشتن یک رابطه‌ی صحیح میان انسان‌ها لازم دانسته‌اند. سلام یک گفتگوی ساده را با خدا پیوند می‌زند.. سلام، نشانه‌ی نزدیکی مؤمن به مهربانی خداست. سلام، گرا می‌دهد به آنچه پس از آن بر زبان می‌آید و آنچه از دست برمی‌آید. سلام، آرزوی تندرستی و برتر از آن روان‌درستی برای دیگران است. سلام نشانه‌ی عشق است به تمام آفرینش.امّا چه حیف که چنین واژه‌ی زیبایی را کم می‌شمریم و باهاش چند تا مشکل داریم:برحسب عادت و بی‌توّجه و نیّت سلام می‌کنیم. همان آفتی که به جان نماز‌هایمان هم افتاده و شروع نکرده می‌بینیم که از حفظ خوانده‌ایم و تمام شده است.فاز پارسی‌گرایی برمی‌داریم (این یکی برای من یکی از بزرگ‌ترین مشکلاته) و جایگزینش می‌کنیم با درود و صبح به خیر و دیگر عبارات. در حالی که هیچ چیز همان «سلام» نمی‌شود. همین «سلام» ما را دیگر سرزمین‌ها با دیگر مسلمانان یکی می‌کند و توانمان می‌بخشد (و نه درود و صبح به خیر). جدا ‌کردن اسلام از فرهنگ ایران کاری نادرست و نشدنی است.برخی هم که کلّا با چنین واژه‌ای بیگانه هستند و بی‌مقدّمه می‌پرند سر حرف.این فکر که تازه باهاش سلام کردم. اصلاً تعدادش مهم نیست. سلام آغاز هر مکالمه و کارجمعیه. و نه هر بار دیدن کسی در روز.این فکر که اگر بهش سلام کنم پررو می‌شه فکر می‌کنه برای خودش کسیه. اگر شما خواهان پررو نشدنش هستی، حتما به هنگام سلام، سلامتی‌اش از پررویی را از خدا بخواه. اینکه بیاییم و دایره‌ی سلام‌هامون رو محدود کنیم جز ما به کس دیگری آسیب نمی‌زنه.محبّت در سلامیک چالشی می‌خواستم ترتیب بدهم که برای رفع مشکل نخست. هر کسی بیاد و یک سلام خلّاقانه ترتیب بده. می‌خواد عربی باشه یا فارسی یا حتّی انگلیسی. فقط باید قابل فهم باشه. این چالش جایزه هم نداره (کسانی که به دلشون صابون مالیده بود، معذرت). فقط لازمه که اوّل پست‌هاتون سلام دلخواهتون را بنویسید (یا بخوانید)به این روش، امیدوارم که بیشتر دقّت کنیم که برای دیگران چه چیزی دعا می‌کنیم. سلام یک عبارت از سر ناچاری برای آغاز گفتگوها نیست. باید کم‌کم حس کنیم که برای هر گفتگو و سخنی، نیاز است به سلام کردن. خدانگهدارمان (نخست از گناه دوّم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 23:08:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستی خاله‌خرسه با خودمان</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-nuf20ffu1rju</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمسلام علیکم خدمت خوانندگان (و نوازندگان) عزیزیکی از پربسامد‌ترین پیشنهاد‌های نوین فعّالان حوزه‌ی خودیاری، «دوست داشتن خود» است. یعنی اینکه خودت را فدای زندگی دیگران نکنی و کمی رها از نظرات دیگران، برای خودت وقت بگذرانی. این پیشنهاد در کتاب‌ها، پست‌ها، موسیقی‌ها و فیلم‌های بسیاری دیده می‌شود. کمپین‌ها و هشتگ‌های بغل‌کردن خود و ماچ دادن به خود و دست دادن به خود از کار‌های رسانه‌ای همین حوزه است.دوستی با خود و زندگی نکردن بر مبنای خواست اجتماع (مثلا پیروی نکردن از مد) خیلی به آسودگی ما کمک می‌کند. امّا دوستی ما با خودمان از سوی‌ دیگر بام، شاید به مانند دوستی خاله‌خرسه شود. این قصّه تعریف کردن ندارد. همه می‌دانیم که خاله‌خرسه، واقعاً شکارچی را دوست داشت ولی به سبب نادانی او را کشت.نمونه خرس‌های مهربان ولی کلّه‌پوکشاید ما هم نسبت به آنچه که به سود ماست آگاهی کافی نداشته باشیم. تنها کافی است به انتخاب‌های نادرستی که در زندگی رقم زده‌ایم، بنگریم و به ثواب‌کردن‌هایی که کبابمان کردند. از آن سو ما گاهی فرمان زندگی از دستمان در می‌رود و می‌افتد دست افکار مخرّب و شیطانی، چه قدر کسانی که حاضرند خودشان (روحی و فیزیکی) آسیب ببینند تا دشمن‌شان (یا آنکه از او کینه به دل دارند) نیز آزار ببیند!تازه گاهی شاید ما حتّی آگاهی داشته‌باشیم که چه به صلاح ماست، امّا تن به لذّت‌های کوتاه مدّت بدهیم و خودمان را از لذّات بلند‌مدّت محروم کنیم.پس ما به احتمال زیاد یک خاله‌خرسه‌ی مهربان ولی ناآگاه برای خودمان هستیم. پس چه کنیم؟ برخی روی افزایش آگاهی خاله‌خرسه تأکید دارند. بسیار درست ولی در همین حین آموزش نیز دوستی با او خطرناک است.امان از کیفیت عکسراه‌حل در نگاه الهی، دوستی با کسی است که هم علمش بر تمام وجوه زندگی‌ما احاطه دارد و هم مهربان‌ترین به ماست. او را ولی‌الله می‌نامیم. کسی به هدایت ما از او مشتاق‌تر نیست. اگر دوستی ما با همکلاسی‌مان، به او سود عاطفی می‌رساند و احساساتش را تعدیل. دوستی ما با ولی‌الله هردومان را به خدا نزدیک‌تر می‌کند. پس سبب دوستی بسیار قوی ‌تر است.از سوی دیگر ولی الله کسی که دارای دانش زمین و آسمان‌ها و گذشته و آینده است. بر لحظه‌لحظه‌ی ما آگاه است و آینده‌نگری دارد. اگر تو را از لذّت ناچیز گناه پرهیز دارد، لذّت نزدیکی به خدا را در دامنت می‌گذارد. اگر تو را به کاری سخت فرمان دهد، نگهدار پاداش تو نزد خداست. اوست که تو را از جهل‌مقدّس و خشکه‌مقدّس بودن دور می‌کند و دوستی تو را در دل نزدیکانت می‌اندازد.هیچ خاله‌خرسگی (خاله خرس بودن) در دوستی ما و ولی الله راه ندارد.با ولی الله دوست باشیم که دوستی با او همان دوستی با خودمان است. آنهم به نحو اتمّ و اکمل.متشکّرم بابت همراهی‌تانخدانگهدارتان (نخست از گناه دوّم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 11:28:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغالطه: ارزش‌گذاری پولی</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C-pi3ndleiylmn</link>
                <description>سلام علیکم و نور الله و ارزاقهخیلی از ما در بسیاری از موارد آدم‌ها رو با پولی که درمی‌آورند و چیز‌ها رو با قیمتی که دارند می‌سنجیم. در حالی که در بسیاری از موارد اینگونه نیست.نخست: ارزش به چه معناست؟ ارزش یعنی ارزیدن. یعنی صرفه برای هزینه‌گذاری. امّا این هزینه‌گذاری لزوما پول نیست. گاهی زمان، گاهی یاد و حتّی گاهی عشق است.هیچ‌کسی ارزش پدرش را با درآمدی که دارد نمی‌سنجد. همه‌ (دستکم بیشتر افراد)  او را با مهربانی، صلابت و حمایتی که ازشان کرده یاد می‌کنند. اگر پدری از این ارزش‌ها تهی باشد، صدی پول جبرانش نمی‌کند.امّا ما در مورد بسیاری از افراد و اشیاء که باهاشان ارتباط مستقیمی نداریم دچار این خطا می‌شویم.الگوی منطقی: او درآمد زیادی ندارد پس آدم به‌دردبخوری نیست.آن چیز قیمتش ارزان است پس خیلی نمی‌ارزد.برای نقض این خطا فقط کافی است به مدیرانی که نجومی حقوق می‌گیرند و هیچ نمی‌کنند (و گاه کاش که هیچ نکنند، چون ابرو را درست‌نکرده چشم را کور می‌کنند) را بنگریم. یا یادگاری‌هاییمان را که حاضر نیستیم بفروشیم و از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر می‌بریم.درست است که کسب پول و سرمایه، در گرو تلاش و پشتکار و اندیشه‌ی فراوان است و این از سنّت‌های پابرجا و همه‌گیر خدا است، امّا بسیاری نیز با آنکه تلاش کردند و ایده‌ای نو در کار بستند، به موفقیّت نرسیدند. آمار شرکت‌های نوپایی که زمین می‌خورند گویای همین است. در غرب اکنون نیز مقالات و گفتمان‌های زیادی در مورد اثر شانس وضع می‌شود تا هم این ناکامی‌ها را توجیه کند و هم از سرخوردگی جامعه جلوگیری کند. همان‌چیزی که ما در نگاه الهی قضا و قدر می‌خوانیمش و آن را تدبیر یک مدبّر مهربان و در راه صلاح خود می‌بینیمش.درست است که پول برای خرید و فروش کالا و خدمات وضع شده. امّا ارزشمندی هر چیز و هرکس، نزد هر کس متفاوت است. خاطراتی که شما با عروسکتان دارید را هیچکس ندارد. مهربانی که شما از والدینتان دیدید هیچ‌کس ندیده است (مگر برادران و خواهرانتان). پس نمی‌توان به این نظام قراردادی قیمت‌گذاری اعتماد کرد.یکی از مسائلی که زائیده‌ی ارزش‌گذاری پولی است، دیه است. مباحثات (البته بیشتر مجادلات) زیادی در مورد دیه به وجود آمده که چرا دیه زن نصف مرد است و چنان. به نتیجه‌ی این مباحثات کاری ندارم. امّا یکی از اصلی‌ترین دلایل برابرطلبان دیه، دارای این مغالطه است:« مگه زن نصف مرد ارزش داره؟». در حالی که دیه اصلاً قرار نیست ارزش آدمی را مشخّص کند. ارزش جان آدمی در اسلام خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. اگر کودکی توی خیابان بپرد جلوی ماشین شما و شما یا باید به او بزنید یا ماشین لوکس چند میلیاردی کنارش را جمع کنید، به عنوان یک مسلمان بی‌حرف‌پیش باید خود را به ماشین بکوبید. حتّی اگر خسارت وارده، چندین برابر دیه‌ی کودک باشد. پس دیه قیمت آدمی نیست. بلکه تنها کمک هزینه‌ای است برای بازماندگان (و نه رفتگان).(دستی در فقه ندارم. امّا با عقلانیّت دینی، می‌بینم که بهتر است دیه بر اساس سرپرستی مالی خانه تنظیم شود و نه جنسیت. الله اعلم.)جدای از حرف دیه، انسان‌ها در جوامع به سبب درآمدشان طبقه‌بندی می‌شوند و احترام اجتماعی دریافت می‌کنند. سرخوردگی افرادی که کار‌های مهم و حقوق‌های ناچیز دارند، آسیبی اجتماعی است که از آتش این مغالطه برمی‌خیزد.تشکّر بابت همراهی‌تانخدانگهدارتان (نخست از گناه سپس از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 14:44:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغالطه: کافر همه را به کیش خود پندارد</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-q1dzkyz4ifcc</link>
                <description>سلام علیکم و نورالله و ارزاقهنام اصلی این مغالطه را نمی‌دانم. مغالطات پیشین را هم همین‌طوری نامیدم. فقط لپ کلام این مغالطه‌ هر چه قدر هم که پیچ و تابش بدهیم و بدهند، همین است. فرد سطح توانایی و تفکّر بقیه را با خودش می‌سنجد.الگوی منطقی:من نمی‌توانم کاری را انجام دهم یا چیزی را بفهممپس آن کار ناشدنی یا آن مفهوم نامعقول استدر رد این خطای ذهنی همین بس که به تعدّد کارهایی که قبلا برایمان غیرممکن و مفاهیمی که نامفهوم بودند و اکنون در چنبره‌ی توان و دانشمان هستند، بیندیشیم.هنوز برای پیدا کردن عکس مناسب مشکل دارممثال۱: هیچ یک از ما مردم نمی‌توانیم جهان هستی را از ابتدا آن هم بدون الگو بسازیم، پس چنین کاری نشدنی است و از دست خدا هم برنمی‌آید.مثال۲: ما نمی‌توانیم به علّت بسیاری از وقایع و اتّفاقات پی ببریم، پس جهان بر اساس شانس بنا شده و رندمیسم پابرجاست و خدا برای قضا و قدر از تاس به جای حکمت بهره می‌برد.مثال۳: ما نمی‌توانیم عدالت در سراسر زمین بگستریم، تازه پیشینان هم نتوانستند، پس این کار نشدنی است و حتّی آن امام‌زمانی -علیه‌السلام- که می‌گویید می‌آید هم نمی‌تواند انجامش دهد.پس کلّا غیبت الکی است.مثال۴: من نمی‌توانم دیگر ایران را با این همه مشکلات تحمّل کنم، پس ایران تحمّل‌نکردنی و هرکس که بتواند از ایران میگریزد.فکر کنم دیگر قالب این مغالطه دستتان آمده باشد. ولی اشتباه بودن این مغالطه خیلی آشکار است. برای همین بیشتر مواقع در پوششی از دیگر دلایل و بهانه‌ها پنهان می‌شود. ولی مشخّصه‌ی اصلی آن بهت و شگفت‌انگیز بودن کار است تا آن‌جا که غیر‌ممکن جلوه کند. برای آنکه دچار این مغالطه نشویم، باید دیگران (از خدا و امام و دوستان و خویشانمان ) را جدای از خودمان ببینیم. دارای استعداد‌ها و توانایی‌های مختلف.برای آنکه دیگران را متوجّه خطایشان بکنیم. نخست لازم است مغالطه را در مورد خودشان نقض کنیم. انبوه افرادی که کوچک‌ترین موفّقیّت‌هایشان را باور نداشتند برایشان بشمریم. سپس از توانایی‌ها و دانش‌هایی که برای انجام کار به ظاهر غیرممکن لازم است نام ببریم  و سوم کسانی را که در گذشته دارای این توانایی‌ها بوده‌اند یا چنین کاری را انجام داده‌اند نام ببریم.و آخر آنکه برای اینکه خودمان در مغالطه‌ی دیگران نیفتیم. نخست آنکه به طور کلی و برای هر مغالطه‌ای، سیر علّی و معلولی نوشتار یا گفتارمان را خلاصه بنویسیم. سپس دنبال جملاتی بگردیم که احتمال بیشتری برای وقوع این مغالطه درشان هست: دارای شگفتی و بهت هستند «مگر می‌شود این کار را کرد؟!». جملاتی که به عدم وقوع امری در گذشته استناد می‌کنند می‌کنند «هیچ‌وقت تا حالا رخ نداده»متشکّر بابت همراهی‌تانخدانگهدارتان (نخست از گناه سپس از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 12:20:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغالطه‌: اولویت‌بندی بندی میان لازم‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%87%D8%A7-smikehobw3oh</link>
                <description>سلام علیکم و نور الله و ارزاقه.عقل یا شرع؟اسلام یا ایران؟عرفان یا فلسفه؟ظاهر یا باطن؟دنیا یا آخرت؟مقبولیت یا مشروعیت؟عترت یا قرآن؟.... یا ...؟خیلی از ما دچار این دوگانگی‌ها شدیم و یا دستکم ازشان زیاد شنیدیم. امّا ما با بیان یک سؤال یادار داریم در حقیقت جمع میان دو عنوان را رد می‌کنیم. وقتی می‌پرسیم «ظاهر یا باطن؟» داریم وجود کسی که هم ظاهر موجّهی داره و هم باطنا آدم نیکویی است را منکر می‌شویم. وضعیت وقتی وخیم‌تر می‌شود که هر دو طرف پرسش برای پیشرفت لازم باشند. برای پیشرفت ایران هم به میهن‌دوستی نیاز است و هم اسلام. اصلا گذاشتن یک یا میان آنها کاری غلط است چون که ما را ناگزیر می‌کند به برگزیدن یکی‌شان. پرسیدن این یا ها به مانند این است که ما می‌خواهیم مداری را روشن کنیم و بپرسیم:« به نظر شما لامپ درست باشد بهتر است یا سیم اتّصالی نداشته باشد؟ می‌توانیم یک باتری هم بخریم برای مدارمان یا کلیدش را ببندیم.»یک مدار سادهبیاییم ببینیم از پایه ما چرا اولویّت بندی و اهمّ و مهم می‌کنیم؟ وقتی شما برای خودت برنامه‌ی روزانه یا هفتگی می‌ریزی، برخی کار‌ها مهم‌تر طبقه‌بندی می‌شوند و برخی کم‌اهمیّت‌تر. چرا؟ چون شما گاهی نمی‌توانی به همه‌ی کار‌ها برسی (و برنامه را صددرصد انجام دهی). پس از کار‌های کم‌اهمیّت‌تر می‌زنی. پس اصلاً بنیان اولویّت‌بندی، احتمال به وقوع نپیوستن جمع میان دو یا چند چیز است.حال ما با شرایطی رو‌به‌رو هستیم که باید دو یا چند چیز را باهم داشته باشیم. یعنی اگر یکی‌شان هم نباشد کارمان لنگ می‌خورد.آیا بیان یک پرسش یادار مجاز است؟ ما برای سلوک به سوی خدا هم به عترت و هم قرآن نیازمندیم. آیا اولویّت بندی در این میان جایی دارد؟پس به جای یا به تحقّق «و» ها کمک کنیم.خدانگهدارتان (نخست از گناه دوّم از بلا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 11:02:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ کردن</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-vyjluqbsnlkb</link>
                <description>به نام خداکودکان آرام آرام سخن گفتن را فرامی‌گیرند. امّا در این راه گاه اشتباهاتی می‌کنند که در خاطر آدمی می‌ماند. چند روز پیش خواهر کوچک‌ترم خواست به قولی که بهش داده بودند و وفا نکرده بودند اعتراض کند که گفت : « چرا دروغ کردی؟». می‌شد از کنارش به مانند خیلی دیگر از اشتباهاتش به مانند گرده‌بند (گردن‌بند) و یا خبار (خراب) گذشت. امّا در ذهنم گذشت که آیا واقعا می‌شود دروغ را کرد؟ یعنی نه با زبان بلکه با رفتار. دیدم که اصلا مقوله‌ای داریم به نام دروغ عملی. دروغی که کرده‌می‌شود. مثلا دانش‌آموزی که تکلیفش را انجام نداده ولی دستش را در برابر پرسش معلّم:«چه کسانی تکلیفشان را انجام دادند؟» بالا می‌برد.کاش واقعا با دروغ دماغ دراز می‌شددروغ شامل انتقال هر‌گونه پیامی می‌شود که فرستنده از خلاف واقع بودنش آگاه باشد. امّا همانطور که می‌دانید انتقال بسیاری از پیام‌ها در میان ما انسان‌ها منوط به این زبان سرخ نیست. زبان بدن، پیش‌فرض‌های اجتماعی و حتّی سکوت از مهم‌ترین ابزار‌های انتقال پیام هستند. پس از این راه ها هم می‌توان دروغ گفت.تازه این مدل دروغ کردن‌ها خیلی از دروغ زبانی شایع‌تر هم هستند چرا که خیلی از اوقات ما نمی‌خواهیم صریحا دروغ بگویم. مثلا می‌ترسیم اعتماد دیگران به ما کاهش یابد یا فطرتا راضی به دروغ گفتن نیستیم. در این هنگام شیطان با این فریب پیش ما می‌آید که اگر زبانت بسته باشد که دیگر دروغ نیست. در حالی که یک حالت دست‌ها رو به پایین و کلّه‌ی کج در برابر پرسش:«کارت بانکی منو ندیدی؟» خیلی بیشتر از «نمیدانم» ناآگاهی شما را به طرف مقابل می‌فهماند.آنچه که اصل است آن است که بدانیم قوانین خدا دور زدنی نیست. همین که آگاه باشیم که در این دروغ‌کنی‌ها داریم بیش از طرف مقابل خودمان را گول می‌زنیم و گرفتار آتش می‌کنیم، تلنگر خوبی است برای ترک دروغ‌های عملی. هرگاه دیدیم داریم اینگونه دیگران را میفریبیم، و اکراها از سخن گفتن پرهیز می‌کنیم، یاد کنیم حدیث پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌و‌آله- را که «النّجاة فی الصّدق».آنکس را که تمامی جوراحش را از دروغ نگاه‌دارد ، علاوه بر راستگو، راستین است.به امید آنکه به لطف پروردگار و عنایتش از همه‌ی دروغ‌ها (گفتنی و کردنی) به دور باشم.خواستم این پست را مستقل انتشار بدهم که دیدم فریب دروغ عملی، مغالطه‌‌ای است فراگیر. مغالطه‌ای نه در برابر دیگران، بلکه در برابر خودمان و خدای خودمان.خدانگهدارتان (نخست از گناه دوم از بلا)حتی فکر دنیا هم داری ....</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 10:56:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خالق تکامل</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-uoaptsvbzqow</link>
                <description>رفع منافات خدا و تکامل در ۱ دقیقهتکامل زیر آفتاب۱:مقاله‌ای که دادمو خوندی؟۲:همان که در مورد بی‌جان زایی بود؟۱:آره کلی فرضیه و نظریه در مورد به وجود آمدن نخستین موجودات زنده از اجسام بی‌جان وجود داره.۲:اگر این شکلی باشه، واقعا خدا چه قدر بزرگه!!۱:مرد حسابی! من کل فرایند هستی رو از بیگ بنگ تا تکامل برات شرح دادم که به مغز کوچیکت بفهمونم که این جهان اصلا نیازی به خالق نداره. بعد تو بازم می‌گی خدا؟!۲:اینکه خدا یک نظامی به این پیچیدگی رو فقط با یک انفجار خیلی‌خیلی بزرگ به وجود بیاره که خیلی خفن‌تر از اینه که تک‌تک موجودات رو خودش مستقیم بیافرینه.۱:پس داستان آدم و مسخ که توی قرآن اومده چی؟ آن‌ها دقیقا مخالف این حرفه.۲:اوّلا اینکه اصلا ما به حقیقت قرآن دسترسی نداریم. ولی در این مورد حتّی قضاوت کردن ظاهرش هم منافاتی با تکامل نداره.۱:چطور؟!‌۲:مگه خدا در بسیاری از موارد در اموری به شدّت مبرهن‌تر، بر خلاف نظام سبب و اسبابی عمل نکرده؟ مگه باران رو خون و عصا را اژدها نکرده، نوزادی را سخن‌گفتن نیاموخته و دریا (ی سرخ) را نشکافته؟ این آفرینش آدم و مسخ شدن را هم بگذار رویشان.</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 09:03:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشته گذشته.</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-bww5e82vtb2v</link>
                <description>سلام علیکم (احساس می‌کنم بدون سلام شروع کردن یکمی بی‌ادبیه) سپاس خدایی که ما را (دستکم مرا) از پندار‌های نادرست و آزاردهنده رهاند. و خدایی که خرد را آفرید و آن را راهی برای یافتن راهش نهاد.یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که همیشه مرا می‌آزرد اندیشیدن در مورد گذشته بود. و حتی نه تمام گذشته بلکه گذشته‌ی تلخ و افسوس‌ها و ناکامی‌ها. بنا بر اصل «بد از خوب قوی‌تر است» ،ذهن ما نسبت به زیان‌ها و شکست‌ها واکنش بیشتری نشان می‌دهد تا پیروزی‌ها و موفقیّت‌ها. از این سو من کمال‌گرا هر چه در گذشته می‌گشتم، چیزی جز بدبختی و فلاکت نمی‌دیدم. حملات عصبی که اشک مردش را درمی‌آورد، چه برسد به نوجوانش را. از شرایط خانوادگی تا تنبلی‌های دوره‌ی دبستان و راهنمایی، تا تک‌تک تمسخر‌های همکلاسی‌ها و دانه‌دانه‌ی بگومگوهای پدر و مادرم. تازه افسوس من از گذشته تنها منحصر به خودم نبود. افسوس خوردن برای تمامی قرارداد‌های ننگین قاجاری تا وقوع تمامی جنگ‌های جهانی و اشتباهات فرهنگی دول جمهوری اسلامی. دیدم با این وضع از افسوس دیگر نمی‌توان به زندگی ادامه داد. ولی به جای خودکشی، افسوس کشی کردم. تصمیم گرفتم تاریخ و گذشته را رها کنم و تنها عبرتی از آن را برای اکنون بردارم. اگر توی راهنمایی بر خلاف بیشتر همکلاسی‌هایم، اصلا علاقه‌ای به رایانه نشان ندادم و اکنون زیر بار آموزش مجازی کمر خم کرده‌ام، پس به جای «افسوس»، «بیا از همین الان شروع کن و پست ویرگولت را هم بعدتر بنویس» را به خودم گفتم.خدانگهدارتان (نخست از گناهان سپس از بلایا)احتمالا همه‌ی این مطالب را در بسیاری از کتب خودیاری نوشته‌اند، اگر کتابی را می‌شناسید که در همین رابطه‌است معرّفی کنید که دیگر نخوانمش (چون خودم زودتر فهمیدمش) و دیگران اگر هنوز رها کردن گذشته برایشان سخت است بخوانندش.</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 16:34:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغازنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadhasaniardestani/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-q2ezu8raipw4</link>
                <description>نمی‌دانم نوشتن اوّلین پست برای دیگران هم پردردسر و استرس‌زا بوده یا نه؟ (که می‌پندارم البتّه که بوده)ولی برای منی که هنگام معرّفی کردن باید پیش از اسمم، عنوان «یک کمال‌گرای به تمام معنا» را آورد، خیلی سخت بود شروع کردن. پس گفتم چه بهتر که از خودم که پر از ایراد و تقصیرم شروع نکنم. پس از چه کسی شروع کنم؟! دیدم در قرآن، بسیاری از ادعیه، خطبه‌های حضرت امیر -علیه السلام- و در دیوان بسیاری از سرایندگان بنام (و مهمتر نیکنام)، آغاز سخن با حمد خدا بوده است. پس:حمد خدایی که زبان (اعمّ از آنکه در دهان است و آنکه این نوشتار به آن است) را آفرید و سخن گفتن را آسان کرد (نگویم از درد زبان‌بستگانی که دردشان را نمی‌توانند به نزدیکان و دوستانشان بگویند) و اندیشه را مایه‌ی سربلندی آدمی قرار داد از دیگر جانداران و جانواران، و جهان را آفرید و در آن نظمی برقرار کرد که هر ذهنی به او راه یابد. و حمد خدایی را که به ما خودش را شناساند و دینش را برای خوشبختی‌مان عرضه داشت و برای ما امامانی قرار دارد که کسی با تمسّک به ایشان از ره به در نشود. و حمد خدایی را ما را بر پایه‌ی فطرتی پاک آفرید و کلامش را برای تزکیه‌ی قلوب گرد و خاک گرفته به گوش و چشممان رساند. و حمد خدایی را که حمدش از عهده‌ی هیچ آفریده‌ای برنیاید از آسمان‌ها و زمین تا فرشتگان و پیغمبران. و حمد خدایی که حمدش را بر زبان و قلم و دکمه‌‌ی لپتاپ بنده‌ی حقیر جاری کرد.(بنا بر احترام بر مخاطب و سفارش ویرگول عکس گذاشتم با اینکه با عالم واژگان بیشتر حال می‌کنم.)خیلی بر آداب معاشرت با مخاطب در فضای ویرگول آشنا نیستم، پس: خدانگهدارتان (اوّل از گناهان دوّم از بلایا)</description>
                <category>حق‌جو</category>
                <author>حق‌جو</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 18:51:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>