<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sajjad_mf</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sajjadmf1352</link>
        <description>دنبال قهرمان نگردد. در وجود خودت بگرد. هر نفر یک قهرمان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:38:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/93571/avatar/lr4pmp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sajjad_mf</title>
            <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تعویض پلاک بعد از 10 سال</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%AA%D8%B9%D9%88%DB%8C%D8%B6-%D9%BE%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-10-%D8%B3%D8%A7%D9%84-bvjqt9imu8lu</link>
                <description>+بعد از اینکه پزشکیان عزیز دستور داد که دوستانی که چند ماشین به اسمشون هست باید ماشین ها رو انتقال بدن به خانواده و یا دیگران,سیل تعویض پلاکی ها شروع شدمام یکیشخودم رفتم تو سامانه پلیس دات آی آر و از طریق سخا ثبت نام کردماول گفت باید هزینه نقل و انتقال رو پرداخت کنیمام گفتیم چشممالیات پراید صبا مدل 85 میشه 500تبعد معاینه فنی خواست که برام 500آب خورده بود ,اون مرحله هم تیک خوردعوارض سالیانه که همه رو داده بود که کلا میشد 650ت که اونم تیک خوردبعد باید اسم مالک که مادر زنم بود و شماره ملی و کدی که به شمارش میاد باید وارد کنی که بری مرحله بعدبعد باید احراز سکونت انجام بدی که آیا کد پستی مال خودته یانهبعد از چند روز کد هم تایید شد به نام راهور, اونم هزینه شد 100تبعد هم تاریخ و زمان و آخررفتن به تعویض پلاکساعت 8 صبح روز 10دی 1404به اتفاق همسر و مادر زن رفتیم داخل و متصدی پارکینگ یک کاغذی داد که کلا اطلاعات و مفاسا حساب توش بوداول بازید خودرو هم کاپوت چلو و هم عقببعد غرفه 12بعد ثبت نام باد کارت ملی هر دو نفر, فروشنده و خریداربعد امضا و اثر انگشتبعد نوشتن آدرس و کد پستی خریدار و هزینه اش شد سر جمع, 1100000ت ,که نسبت به ماشین فرق میکنهبعد ارائه برگ سبز جدیدبعد هم فک پلاک اونم خودتون با چکش و پیچ گوشتی و بعدصف طولانی و دادن پلاک قدیم و گرفتن پلاک جدید در مقابل گرفتن رسیدآخر سر نصب پلاکبرو که رفتیمبرای بیمه باید الحاقیه بزنید که هزینه ایی ندارهتمام</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 10:58:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدارکش با کمک من بالاخره پیدا شد</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-l7kxusrbll1o</link>
                <description>موقعی جنگ 12 روزه شروع شد.آقای عزیزی در هتل یک اتاق یک تختی برای خانم عزیزی از شاهین دژ رزرو کرد.ایشون خانم چادری بودند که چند روز اقامت داشتند و بعد از چند روز چک اوت کردند و به شاهین دژ برگشتند.گذشت تا اینکه  نهم آبان 1404ساعت 2 بعد از ظهر شخصی از تهران تماس گرفت و گفت که من مدارک خانم عزیزی رو پیدا کردم . (ایشون با گشتن مدارک تو کیف خانم عزیزی کارت هتل رو پیدا کرده بود)بیایین و ببرین!منم سریع تماس رو قطع کردم و بعد از چک کردن سیستم هتل دیدم بله خانم عزیزی تیرماه در هتل اقامت داشتند.خلاصه من بعد از کلی فکر کردن تونستم تلفن آقای عزیزی رو پیدا کنم و شماره اون آقا که خودش رو بیاتیان معرفی کرد بهش دادم تا یکی رو تهران بفرستند مدارک رو تحویل بگیرند.</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 16:16:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصف شب آب بند نمی اومد</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%86%D8%B5%D9%81-%D8%B4%D8%A8-%D8%A2%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF-sfopagzqvm70</link>
                <description>اون شب هم مثل روزهای دیگه خوابیده بودیمکه یهو خانم اومد بیدارم کرد گفت که آب بند نمیادمنم تو خواب و بیداری رفتم دیدم که آب بند نمیادرفتم تو توالت و دیدم شیر اهرمی که قبلا هرز بوددیگه عمل نمیکنهسریع رفتم شیر فلکه گرم و سرد رو بستمتا صبح صبر کردم و سریع شیر معیوب رو باز کردمبردم که تعمیرش کنمشیر اهرمی نو از 2 ت داریم تا بالاولی اگه کارتریج(مغزی) خراب شده باشهمیشه با آچار ال نمره 3 عوضش کردمنم سریع پیچشو باز کردم و خواستم درش بیارم نشد که نشدسریع رفتم پیش آقای تمری که اول خیابان مطهری(شاپور سابق ) هستایشون سریع با چند تا ضربه بیهوشش کرد و بازش کرد و مغزی رودر آورد و تازه شو گذاشت سر چاشفقط یه نکته کوچیکموقع جا گذاشتن مغزی اول ببینند سرجاش گذاشتید و درست تو جا سوراخی ها بزاریدو بعد ببینید محکم سرجاش هست یا نهچونکه اگه شل باشهمغزی درست عمل نمیکنهخلاصه بست همه رو و به من تحویل داد وفقط پول قطعات رو گرفت و چقدر اصرار کردمکه یه چیزی رو برات خودت بردار قبول نکردموقع بستن شیر اهرمی اول با دست هر دو رو کم کم ببنیدید و بعد با آچار فرانسه محکم کنیدنکته اخلاقی؛همیشه اتقاق های آب موقع نصف شب به خاطر مصرف کم و فشار زیاد اتفاق میفتهپس همیشه حواس جمع بخوابید</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 11:32:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه اشتباه کارت به کارت کردی سریع دست به کار شو فقط بجنب</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%AC%D9%86%D8%A8-jzaqjrrek0h1</link>
                <description>اون شب هم خسته بودم و هم شکمم درد میکردالناز گفت برو این کارت رو جا به جا کنساعت چند نزدیک نصف شبخلاصه رفتم دیدم یه کیوسی خالیهمنم دست به کار شدم . چونکه عین خودپرداز نیست باید خیلی حواستون جمع باشهصورتحسابیهویی اشتباهی شماره رو ردم و اوکی وتمامای دل غافل زدم به اسم خانم میرلواومدم گشنه و تشنه خونه و ماجرا رو تعریف کردمخانمم کم مونده بود سکته کنهخلاصه با اون حال نزار لازانیا رو خوردم و در حالت نیمه خواب و نیمه استراحت خوابم بردصبح رفتم شبعه بانک ملی و ماجرا رو گفتمآقای پناه زاده رییس محترم بانک ملی شعبه ولایت ارومیه خیلی همکاری کرد و صورتحساب رو گرفتمایشون گفت این طور مواقع صورتحساب رو بگیرید برید بانک مقصد اونجا بانک از طرف شما با کارت اشتباهی تماس میگیره و بهش میگه اشتباه شده حساب رو برگردونخلاصه سریع تو واتس آپ برای الناز فرستادم و اونم توسط روابطی شماره اون خانم رو گرفتمنم که حسابی داغون بودم شماره رو گرفتم و دادم به خانم اکابری که خودش رو عباسی معرفی کرد وگفت اشتباه کار ت به کارت شده و اون خانم قول داد بعد از گرفتن صورتحساب برگردونهبعد از ظهر شد و اون خانم با لهجه تکابی تماس گرفت که پول رو عودت دادم و منم ازش تشکر کردم</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Wed, 01 Oct 2025 08:56:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی وان</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%86-fbuuzfdo4ang</link>
                <description>روزهای ماه مبارک رمضون بود و من طبق هر سال بیشتر استراحت میکردم و کارهای فوق العاده  رو گذاشته بودم برای بعد از افطارخانمم دیدم با خانم شامی صحبت میکنه و خیلی خیلی ناراحته و بهش دلداری میدهبعد از اینکه نماز رو خوندم و تموم شدبهم گفت سجاد میشه بریم دنبال علی وان !گفت علی وان کیه!گفت پسر خانم شامی گم شدهباشه گفتم قند خونم رفته بالا . میتونیم همین الان راه بیفتیمخلاصه پراید رو روشن کردم نه آتیش , بعد راه افتادیماول باید مادرشو پیدا میکردیم تا برسیم به علی وانمادر رو سوار کردیم و مادر همش گریه میکردو ناله میکردخلاصه رفتیم کلانتری و اونجا گقتن اونهایی که گوشی پیششون نیست خیلی مشکله پیدا کردنشونمام راه افتادیم رفتیم دنبال گم شده مونمادرش گفت علی وان خیلی هاپیر استار رو دوست دارهمام گفتیم تو و الناز برین ببینین که همچین پسری رو دیدین کارمنداش یا نهپرسیده بودن و اونها گفته بودن علی وان رو چند ساعت قبل دیدن مام یه نفس راحت کشیدیم بچه زنده استمادرش گفت علی وان خیلی استادان رو دوست داره و مام راه رو کج کردیم به اونجاموقعی که رسیدم استادان اول رفتیم شهر کتاب که علی وان عاشقشه!گفتن نیم ساعت قبل اینجا بودمام گفتیم پس تو این خیابونهاز چند نفر مثلا قنادی کریمی هم خانمم و خانم شامی پرسیده بودن و اونام تائید کرد بودنتا اینکه تماس گرفتن از کلانتری که پسری به این مشخصات رو گشت پیدا کردهمام رفتیم کلانتری مدرس و فهمیدیم که خودشهخلاصه پیچ شد به گشت آزادگان که علی وان تو پیتزا فروشی هست و میخاد از گندمک پیتزا بخرهخلاصه رفتیم دیدیم که یه نوجون خیلی نمک نشسته و ما رو نگاه میکنهمام خوشحال از اینکه مادر و پدرش بچه شون پیدا کردن , با خیال راحت اومدین خونه و تخت خوابیدیم از خستگی دویدن زیاد!چند بار بازم علی وان گم شد و ولی با کمک مردم ارومیه پیداش شد و باز هم این داستان تکرار میشه چرا!براتون میگم :چونکه علی وان اوتیسم خفیف داره و هم پیش جنبشی!</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 13:16:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر رایگان با اسنپ (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-r4ulsr5pgjpn</link>
                <description>مگه تو اسنپ هم پول شما رو میخورنبله میخورن اونم چه جورحالا عرض میکنم عجله نکنیدمن شب حدودا 10 شب بود رفتم یه مسافری رو  تو پل قویون سوار کنم که چه شودماشین یهو خفه کرد و گفت آتیش نمیکنم که نمیکنمنگو ماشین دلیل داره روشن نمیشهسه تا دختر سوار شدن پشت سر هم که گفتم ماشین خاموش شد گفت باشه بابا هلش میدیم منم گفتم باشه دیگه !اینها می گفتن ما رو ببر فدک جای دانشجو من هم میگفتم خانمها شما مقصد رو دانشجو زدین گفتن نه  مقصد بشه فدک که رسیدیم به فدک اون هم کلا بسته بودن به خاطر شلوغ کاری یه عده جووون بی ملاحظهخلاصه بردمشون دانشجو تا برسیم اونجا گفتم کدوم پول رو پرداخت میکنین گردن هم انداختن و نه آنلاین دادن و نه پول نقدی داشتن بدنخلاصه یه شماره کارت گرفتن و همشون بدون اینکه 20 تومن ناقابل رو پرداخت کنن پیاده شدن و رفتنمن هم با اسنپ تماس گرفتم گفتن که اونها پول شمارو دادن یادتون نیسسخن آخر:پس میشه مفت هم سوار شد و  از خیر آبرو هم گذشت</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jan 2024 11:59:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسنپ یا تپسی یا هیچ کدوم (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%BE%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-oym9qxk5fhka</link>
                <description>تیر ماه بود که با موافقت خانمم وارد ناوگان اسنپ شدم چونکه هوادارش بودم و اونام با اعتبار چند ده میلیونی و کد تخفیف از شرمنده گی من در میومدنساعتی 100 تومن تا تهش 80تومن که نسبت به 50 تومن حقوق بگیری ساعتی خوب بودروزی 2 تا 3 ساعت بعد از فراغت از کار رسمیم شروع میکردمبعضی ها کارت به کارت میکردن و بعضی ها تازه میرفتم جلوی عابر بانک , مثلا پول بگیرن سفرهای اسنپ نسبت به تپسی درست دو برابرهتپسی کمیسیونش صفر بود ولی عوضش تا برسی مبدا یه 10 دقیقه ایی راه بودی که بیشتر دوستان آخرش لغو میکردن</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 13:45:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارت ملیت گم شد تو هم خودتو گم نکن</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88-%DA%AF%D9%85-%D9%86%DA%A9%D9%86-amxr1xzh8ptu</link>
                <description>اگر کارت هوشمندت گم شد باید چی کار کنیاولا در عرض یک روز بعد از اینکه فهمیدی که نمیشه پیداش کرد و کلا رفته تو زمینبرو به کلانتری محلت و پیش افسر تجسس و بهشون اعلام کن که این کارت ملی با این مشخصات گم شدهو نزار از کارت ملیت که دست نااهلش افتاده سوء استفاده کنهبرو تو این سایت و بهشون مفقودیشو اعلام کن سایت پست رو میگم قسمت پیدا شده ها و مفقودی ها دعا کن که یا پیداشه و یا برو پیشخوان و المثنی بگیر همینhttps://postyafteh.post.ir/Missed/Done/8201295d-48df-4461-abfe-c51f04f9fd24</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Tue, 12 Dec 2023 15:25:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت در کالبد کرگدن یا قورباغه!</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-dkc37qoswxrk</link>
                <description>هفت یعنی نظم کامل مثل هفت خوان رستم یا.....سریال هفت که بعد از چندین سال که از ساخت سریال معمائی کرگدن میگذره میشه گفت کرگدن 2 هست یجوراییهفت در مورد چند دختر و پسر خوش ذوق و زبر و زرنگ و انرژی مثبت که در یه کمپ دانشجوئی با هم آشنا میشن و با هم گروه هفت رو تشکیل میدن و کافه سیار میزنن و کم کم آوازه کارشون همه گیر میشه, و با کسی که ظاهرا شاهدانه پرورش میده و خودش رو جنتلمن نشون میده آشنا میشن و این افتادن در باتلاقی هست که هر روز بیشتر توش فرو میرن , مهدی هاشمی خوب نقش پدرخوانده رو بازی کرده تا حالا و ادامه سریال که نمیشه حدس زد چطور میخواد بشهاین داستان ادامه داره https://tmk.ir/watch/10056363  </description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Thu, 30 Nov 2023 15:57:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازیگری که به هنرپیشگی هیچ وقت فکر نکرد</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF-jk5g3c7mpv1j</link>
                <description>زهرا داودنژاد از خانواده هنری داود نژاد ( از بازیگر تا کارگردان بینشون زیاده )زهرا متولد 1357 تهران که صاحب فرزندی به نام یلداست.بازیگری توانا که نقش را جور دیگر و متفاوت بازی میکند, در واقع با نقش زندگی میکند.اگر خودش میخواست , مطمئنا هنربیشه پور استار میشد ولی نخواست.https://www.mp4.ir/Video?Watch=30197-671593518بچه های بد در مورد دختری هست که به آخر خط رسیده و در راه چالوس سوار ماشین مسافرکش میشود......https://enama.ir/videos/1902812کلاس بازیگری در مورد خانواده داود نژاد هست که هم بازی میکنند و هم زندگی یک روزشان را به تصویر میکشند.....https://ifilo.net/v/sZEWjuZسهیلا شماره 17 در مورد خانم بسیار تپلی میباشد که نمیتواند نیمه گمشده خود را پیدا کند و سر از موسسه همسریابی در میاورد......عروسی مردم رو هم که ندیدم که مطمئنا فوق العاده هست دیدنش....و ادامه.....</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 15:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری با آروز های فراوان که خیلی سخته به نظر رسیدن بهش</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4-bkgsecj9t6hn</link>
                <description>دختری از هزاران دختر ایکتیوز که خانواده ها از قضاوت سهل انگارانه ردم قایمشون میکنندبیماری پوستی که بیشتر ارثی و جهش یافته استشاهان از تی وی پلاس با یکی از متفاوت ترین چهره دخترانه مصاحبه خود را آغاز میکنددر ادامه دختری اسمش طاهره هست که قبلا فیلمش تو سوشال مدیا وایرال میشود و به شدت دیده میشودو یه عده مردم احساسی جو گیر , رویا فروشی میکنند و وعده و وعید های الکی میدهند https://www.aparat.com/v/83KUN دختری که به زیبایی هرچه تمام تر آهنگ ناصر زینعلی رو میخونهدختری که از خواسته های معقولش و برآورده شدنیش میگهگوشش نیاز به جراحی دارهچشم هاش جراحی میخوادو جراحی پلاستیکمادر طاهره که با مصیبت 7 سال بچه نازنین شو از قضاوت بی فکر یه عده مردم , قایمش میکنهمحسن چاووشی بهشون قول درمان میده , به شرطی که جایی گفته نشهوعد و وعید الکی مردم جو گیر که سوار موج کوتاهی میشن برای بیشتر دیده شدن پیچشونبیماری که هیچ نهاد سلامت هزینه هاش رو به گردن نمیگیرهوالا آخردوستان بیائید با هم و در کنار هم به انسانهای که بیماری خاص دارن کمک کنیمممنون از اونهایی که این وبلاگ رو تا آخر خوندن و فیلم رو دیدنتماطاهره از خرم شهر</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Thu, 19 Oct 2023 15:56:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوادار اوتیسم_سوم(اخت با قدیمیه)</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%87-wmzzctymaq5n</link>
                <description>دیروز میخواستم از دیوار یدونه ضبط ماشین بردارم. پس راه افتادم به طرف مقصد که باکری بودرسیدم به مقصد و از فروشنده خواستم بهم ضبط صوت رو بده جالبه گفت که این ضبط صوت برای خرید و فروش هست نه برای مصرف!خلاصه صغرا و کبرا کرد . نمیدونم ,من خوبشو بهت میدممنم این همه راه رو برای 150 تومن اومده بودم بی خیالش شدم, با نشان راه افتادم به طرف ذاکر , پیش اسپورت سعید!این ضبط فابریک 85 بود . ولی از خرید کارخونه روش بود. خلاصه آقا سعید , همه چیشو اوکی کرد و ضبط رو درآوردتو همین لحظه , پسر اوتیسم خودم , آرشام کوچولو , قشرقش کرد و با اشاره گفت که خاموش کن داشت گریه میکرد که نمیخوام. منم با سعید گیج شده بودیم چرا این خوشش نمیادخلاصه , نگو عادت کرده به قدیمیه و مام اصلا یادمون نیست که بچه های اوتیسم چیزهایی رو باهاش اختن , خیلی دوست دارند. آرشام گریه میکرد و داد و بیداد میکرد . منم با گوشی آرومش میکردمخلاصه سعید یه ضبط صوت باحال و مناسب به قیمت 700تومن بهم پیشنهاد داد و نصبش کردبعد از خداحافظی با سعید , گفتش این 50 تومن رو کم میکنم به شرطی که به آرشام خوردنی بگیری و منم قول شرف دادمخلاصه آرشام زود زود اشاره میکرد به ضبط صوت نگون بخت که زیر پاش بود که این رو وصل کنخلاصه کار قبل از رفتن به اسنپ , ضبط صوت قدیمی رو آوردم خونه و گذاشتم رو میز کامپیوترش و اونم خوشحال شدسخن آخر:بچه های اوتیسم اصلا از تغییر چیزی خوششون نمیاد , ولی باید از قبل گفت بهشون که باید این ضبط سوت 17 ساله , جاش رو بده به جدیدش که آروم بشن و گریه و قشرق نکن , کسی ببینه پدر نگون بخت مرده , اینجوری گریه میکنه! https://divar.ir/v/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%81%D9%84%D8%B4-%D8%B6%D8%A8%D8%B7-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%AB%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-s710_%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88_%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%87__%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1/AZx4xniJ </description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Wed, 11 Oct 2023 13:57:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی میخواستیم , چی شد, خدا عاقبتمونو به خیر کنه!</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%87-n2unfhkqbdhf</link>
                <description>بعد از 8 سال حقوق ما 7 برابر شد, تورم 50 برابر. قضاوت باشما!راست گفتن که موقع انتخاب شغل و ازدواج چشمهاتو قشنگ باز کن و تصمیم درست بگیراقساط هتل داده شد صاحب هتل شدن و ما هم صاحب هی چی!</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 14:59:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسمش پذیرش بود!</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D9%88%D8%AF-j4gdjlulloqg</link>
                <description>در سال 94 بعد از همکاری با قلی عقیقی از شروع سال 92 که از نگهبانی تا گودبرداری و خاک ریزی رو شامل میشد , موقعی که هتل از فوندانسیون اومده بود بیرون, کار کارمندی رو بعد از چندین سال کار آزاد شروع کردیم.  از خرداد که کار پذیرش مهمان شروع شد , اونم روز خجسته آزادی خرمشهر  , مسافر کم کم زیاد شد , ومن هم چونکه میدیدم وام سنگینی داره, قرار داد رزرو رو  با پین تا پین و هتل یار شروع کردم.اول میخندیدن , مگه داریم هتل یکستاره اونم تو  ارومیه, اونم تو مرکز شهر و ...خلاصه مسافرها کم کم زیاد شد و من و قلی و حاج آقا رضا فرج زاده بهره بردار و مدیر , با کمک هم, کارها رو انجام دادیم. چونکه قلی شبکاری میکرد هر روز رو, باید بعد از ظهر میخوابید و مسئولیت مسافر ها که یکی آب میخواست , یکی چایی , یکی اینترنت و یکی توالت فرنگیش خراب بود باید تعمیر میشد و یکی لامپش !خلاصه پذیرش شده بود همه کاره و در واقع هیچ کاره!. من با 850 تومن در سال 94حقوق بخور و نمیری رو گرفتم که در حال حاضر به 7.5 تومن رسیده!بعد از دادن وام که حدودا 98 میشد و تسویه کامل , باز هم از ساعت 1 بعد از ظهر کار من هم دو برابر میشد و تا همین سال که قلی هم در 1401 بازنشسته شد و رفت به شهر خودش, مسئولیت من هم بیشتر شد. چای در لابی و هزار تا کار دیگه به غیر از پذیرش!در کنار اینها من هر روز مهارتم رو با آی تی بردن بالا و هر روز بهتر از دیروز میشماین داستان ادامه دارد..... </description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jul 2022 12:03:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماشین ها رو فقط سیل نمیبره!. خونه ها روم میبره</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%87-qeamdexpnc0p</link>
                <description>خونه رو سیل برد اونم چه سیلی!. اون شب مثل همیشه ساعت 10 من و پسر کوچیکم خوابیدم . چونکه من زیر کولر نمیخوابم , با پسر بزرگم اتاق مونو عوض کردیم. صدای کولر طوریه که هیچی رو نمیشه شنید.خلاصه خانم هم چونکه دیر وقت میخوابه  و با مشتری هاش درگیره و سریال بیشتر نگاه میکنه ,بیشتر تو کاناپه  خوابش میبره !. همه طبق معمول خواب بودیم که صدای داد و بیدادی وحشتناک همه رو از خواب بیدا کرد. خانم من موقعی که میرفته دستشوئی پاشو که رو فرش میزاره میبینه همه چی خیس شده!. گفت سجاد بیا که خونه رو آب برد!. منم تو خواب بیداری بودم که اون سیل بردن ماشین های مردم با سرنشیناش ذهنم رو درگیر کرد. به خودم هلی دادم که راه بیفتم دیدم همه جا خیس شده!. خلاصه با پسر ام دست به کار شدیم!. خانم هم عجز و ناله میکرد. اول رفتم ببینم از کجا آب میاد که دیدم , شیلنگ لباسشوئی ترکیده و با چه شدتی آب میاد و سر ریز شده به کل خونه!. سریع شیر ها رو بستم. و با کمک پسرم یاشار  آب ها رو با وسایل اولیه مثل خاک انداز و دستمال و تشت جمع کردیم و ریختیم تو توالت !. دوستان فشار آب همیشه نصف شبها زیاده , چونکه مصرف در حد صفره !. دوما شیلنگی که گرون هم خریده بودم , استاندارد نبود و از وصله جر خورده بود!سوما بعد از استفاده از لباسشوئی باید شیرهای گرم و سرد رو باید بست که هیچ موقع بسته نشد و همیشه باز مونده بود.پسرم آرشام هم بیدار شد که اون هم گریه میکرد چونکه زیر پاش آب بود. خلاصه اون هم آروم کردم و خوابوندمش!. فرشهای خیس رو بردیم بیرون که خیلی هم سنگین شده بودن !. کل پریزهای برق رو درآوردم که باید اول فیوز رو خاموش میکردم که فراموش کرده بودم !. به غیر از محافظ ها همه چی سوخت!. مانیتور و آداپتور پسرم آرشام که خیلی عاشق کامپیوتره !. لباس ها همه خیس شده بود و بوی رطوبت خفه میکرد. خلاصه بعد از  چهار ساعت آب ها جمع شد و اگه خانم بیدار  نشده بود ساختمون نشست میکرد و همه رو برق میگرفت , چونکه پریزها همه تو برق بود !. نزدیک صبح کار تموم شد و همه خوابیدیم. منم مرخصی گرفتم و روزش نرفتم به کار!. به آرشام اون روز خیلی خوش گذشت و رفتیم بیرون, هم خرید کنیم و هم بگردیم تا یه مقدار حالمون خوش بشه!.فرش ها آوردم از پله ها پائین تا آبشون تخلیه بشه تا راحت تر تا وانت قالیشوئی حمل بشه!. بچه های قالیشوئی و خودم با کمک هم قالی های آب کشیده رو انداختیم تو وانت و چند بار  بچه های حمل کننده سر خوردن و افتادن !. خلاصه اون هم به خیر گذشت!. شیلنگ جدید گرفتم و شیلنگهای گرون بی کیفیت انداختم دور!. مانیتور آرشام رو دادم درستش کنن.یه چیزی آخر یادم رفت ,گوشی ارزون من درست زیر تخت بود ولی نسوخته بود و حالام کار میکنه! !</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jul 2022 11:08:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بردن گوشی در سه سوت</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%AA-u2tn6rgsa2dn</link>
                <description>بردن گوشی در سه سوتنزدیک عید 1400 بود و منم  میخواستم از محل کارم تا حدی که میتونم پیاده روی کنم . تا پنچراه اومدم .  دیگه نای رفتن نداشتم . سوار تاکسی شدم . یه پسری جون سوار شد . ولی خیلی  به من چسپید . منم بی خیال شدم . نگو میخواد جیب زنی کنه منم نمیدونم که  فکر ناصوابی داره!. تا اینکه بعد از چهار راه همافر ایشون یهو گفت پیاده  میشم و راننده نگهداشت. اونم فوری پیاده شد. من هم تو مدرس پیاده شدم و راه  افتادم به طرف خونه تو حال وهوای روز های پایانی اسفند 99 !. رسیدم خونه  یاشار گفت بابا هر چقدر زنگ زدم جواب ندادی !?منم یهویی هنگ کردم . تو جیب کاپیشنم نگاه کردم دیدم ای دل غافل گوشی نیست?.بردنش !!!?سریع  با کلانتری ایثار تماس گرفتم اونام سریعا اومدن جلوی در و بازجویی ها شروع  شد. نیست که سیمم رو با خانمم عوض کرده بودم نتونستم تو همتا ثبت نام کنم و  گذشت تا اینکه از کلانتری زنگ زدن گفتن سریع بیا سرقت رو صورت جلسه کنیم.  منم رفتم اونجا?رئیس  کلانتری خیلی راهنمائیم کرد و آخرش گفت باید شما اونجایی برین که تو مجل  سرقت شده!. مام گفیم چشم !. راه افتادیم!. تو پاسگاه مدرس خیلی بچه های  تجسس همکازی کردن خدا خیرشون بده !. منو فرستادن پیش فرمانده شون و ایشون  پرونده رو نگاه کرد و با نگاه خاصی گفت آقاجون شما گوشیت گم شده و نه سرقت  شده !. بیخود وقت مارم نگیر!. منم سریع گفتم ممنون که آخر جواب سوالمو  دادین!. مردم از فکر کردن!. بالاخره منم به این نتیجه رسیدم که گوشیم  افتاده یه جایی و منم متوجه نشدم</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 09:46:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدیه ایی از طرف خدا_ قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-xxn9xt7r3oly</link>
                <description>فرشته های آسمانیخانم من برای بار دوم حامله شد و جالبه حوصله بچه دوم رو نداشت و نمیخواست نگهش داره !. من بهش گفتم شما به دنیا بیارش و مسئولیت نگهداریش با من !. خلاصه راضیش کردم که نگهش داره!. تا اینکه بعد از چند ماه بچه دوم به دنیا اومد. من چونکه بچه اولمون پسر بود دوست داشتم دومی دختر باشه!. ولی هر چی خدا بخواد همون میشه که شد. تو بیمارستان پرستار اومد که از ما شیرینی بچه رو بگیره که ما با اکراه بهش هیچی ندادیم چونکه دختر نشده بود . اونم ناراحت شد و رفت. یه بچه خوشگل و سفید خدا بهمون داده بود. این بچه آروم بود و هیچ عکس العملی نشون نمیداد و به یا جا خیره میشد و مام بی خیال این مسئله به این مهمی شدیم. برای پدر و مادر های جوون کابوس شبانه فرا میرسه و شب باید کشیک بچه رو بدن. ولی من قول داده بودم و مسئولیت شبش با من بود. پسرم خیلی شیر میخورد اونم شیر خشک . متاسفانه مادرش شیر نداشت که به  بچه بده!. همیشه لباسهاش خیس میشدو منم میشستمش تا صبح خشک شه!. خلاصه نوزاد که میخوابید من باهاش میخوابیدم و موقعی که بیدار میشد باهاش بیدار میشدم. تا کابوس شب بعدی  !. صبح که میشد میرفتم مغازه ! برای اینکه خوابم نبره نسکافه میخوردم و بعد از ظهر ها میخوابیدم تا موقعی که مشتری بیاد. شب دوباره کابوس شبانه!. آرشام بزرگ شد و جالبه عاشق برداشتن چیزهای سنگین !. کم کم بزرگ میشد و اسمشو صدا میکردیم متوجه نمیشد و نگامون نمیکرد. بابا ماما میگفت ولی به چیزی که خیره میشد دیگه متوجه اطرافش نمیشد. کلا بچه شادی بود و با خودش بازی میکرد و به اسباب بازی علاقه نداشت و به وسایل خرد و ریز خونه علاقه نشون میداد. کم کم کارهای تکراریش شروع شد و دست زیاد میزد و شادی میکرد. نگو مشکلی هست که با بی خبریم . این بچه با بچه های دیگه حتی برادرش فرق داره و ما متوجه نیستیم. تا اینکه نزدیک سه سالش شد و یهو پسرفت کرد!. این داستان ادامه دارد</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 10:53:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان شیرین انگلیسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-kxxnqhqati1m</link>
                <description>نحوه یادگیری زبان بین المللی به زبان ساده !.میخوام بهتون تو چند سطر بگم که برای من چندین سال طول کشید. براتون بگم که اولا از فالو می شروع کردم ولی نشد که نشد. دفعه بعد با زیر نویس نگاه کردم فیلمها رو بازم نشد. یه جای کار اشکال داشت. بازم آزمون و خطا کردم . این سری فیلمها رو بدون زیر نویس انگلیسی و فارسی نگاه کردم اولش خیلی سخت بود. خدایا چرا من موقعی که یه فیلم فرانسوی رو با زیر نویس انگلیسی نگاه میکنم متوجه میشم ولی موقعی که بدون زیر نویس انگلیسی یه فیلم مثلا انگلیسی نه آمریکائی رو نگاه میکنم به غیر از هلوش رو چیزی رو نمیفهمم. تا اینکه کم کم شنوائیم بهتر شد. حالا بعد از چند سال بیشتر گفتگو ها رو میفهمم و موقعی که فیلم چند سال قبل رو نگاه میکنم متوجه میشم که از نقطه صفر حرکت کردم و بهتر شدم. بهتون توصیه میکنم دوستانه شنوائی تونو با گوش کردن عالی گفتگوهای انگلیسی زبانها رشد بدین. نزارین مغزتون در این مورد تنبل شه!. سخن اخر از اون بچه ایی که  تو روستای دور افتاده اتیوپی با یه توریست حرف میزنه اونم به زبان انگلیسی ما چیزی کم نداریم. پس پشتکار لطفا!. این مطلب ادامه دارد. پایان قسمت اول</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 11:00:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز جا اونم اشتباهی اونم جمعه آخر سال اونم از اسنپ !</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-mzdmi27wonpa</link>
                <description>رزرو اشتباهی . من برای اینکه بخوام امتیازم رو بالا ببرم همه رقم تو اسنپ خرید میکنم تا اینکه چهارشنبه برای آقای حسن سرخیل بلیط تهیه کردم و جالبه اصلا متوجه نشدم برای شنبه خرید کردم نه جمعه .تا اینکه روز موعد فرا رسید و اقای سرخیل چند ساعت زودتر اماده شد که بره ایستگاه قطار . من برام اسنپ گرفتم و راهی شد تا اینکه بهم زنگ زد گفتش این که تعطیله!. منم پرس و جو کردم .تازه فهمیدم که مال شنبه هستش. بعد تماس گرفتم باهاش گفتم روزت اشتباهه و مال فرداست. ایشون هم گفتن دیگه نمیام هتل من با اتوبوس رفتم تهرانو شما بلیط رو کنسل کنم. منم گفتم چشم. فکر کنین حالا  جمعه اخر ساله!.من من هم میخوام کنسلش کنم . با پشتیبانی اسنپ تماس گرفتم گفتش که باید مشخصات رو اس ام اس کنین . منم گفتم چشم .حدودا پشت رل  بیست اس ام اس اونم با گوشی نوکیا فرستادم . ولی نشد که نشد . از پشتیبانی ساعت 10 شب تماس گرفتم گفتم اطلاعات ناقصه !. منم جریان رو براش تعریف کردم. اون خانم گفتن عب نداره . دوباره سعی کن. شنبه دوباره سعی کردم . ولی این سری به 1539رجاء زنگ زدم تا استرداد بزنم بازم نشد تا اینکه پیگیر شدم گفتم ازاسنپ استرداد شده!.تا اینکه آخرین بار زنگ زدم و گفتن کنسلی انجام شده!. بشنوین از اقای سرخیل که زود زود زنگ میزد بفهمه چی شد که اخرش شنبه گفتم واریز کردن الباقی رو واریز میکنم. پیر مرده خندید و خوشحال شد. خدا یا شکرت . آخر سر تلاشم نتیجه داد.شکر</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 09:35:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوادار اوتیسم دو &lt;بدون کارت واکسن هرگز&lt;</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadmf1352/%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-fulmkr0loois</link>
                <description>با سلام بعد از تلاش فراوان بچه استثنائی خودم رو خواستم ببرم مدرسه که هفت خوان رستم شروع شد. برای ثبت نام باید اول تو سامانه سناد ثبت نام کنیم توسط مدیر مدرسه اوتیسم خانم فائقی کیا. مرخصی ساعتی گرفتم و خودم رو دوشنبه به مدرسه رسوندم و خانم مدیر با نکته بینی خاصی چند تا سوال از من پرسیدن و بعد از یک ربع یه کاغذ دادن که باید روز دوشنبه 3 شهریور در پایگاه سنجش بچه شما سنجش بشه !مدارک لازم &gt;کارت واکسن و مدارک دیگه!. عصری اومدنی رسیدم خونه و خواستم کارت واکسن پسر کوچیکم رو پیدا کنم که نشد . نکته اول نمیخواد موقع گم شدن چیزی گردن هم بندازین . خودش که پیداش نمیشه عمرا ولی شاید یه جایی دادین و اونها بهتون برنگردوندن!. روز بعدش با پرس و جو فهمیدم که باید حضورا برم مرکز بهداشت مرکزی شهر و کارت واکسن رو بگیرم و بعد برم به پایگاه سلامت محله و اونجا با پیدا کردن اسم بچه ام تو دفترشون به خانم بهداشت کمک کنم تا لطف کنن توی کارت رو دوباره مهر کنن و تاریخ بزنن. به همین سادگی. نکته آخر اگه کارت واکسن نداشته باشین از بچه تون ثبت نام نمیکنن !. از ما گفتن بود</description>
                <category>sajjad_mf</category>
                <author>sajjad_mf</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 15:48:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>