<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد رنجبر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sajjadranjbar</link>
        <description>روزشمار می‌نویسم ؛ شاید خوراک فکری ارزنده‌ای برایتان باشد. ان‌شاءالله</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:00:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/177782/avatar/mJQWLF.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد رنجبر</title>
            <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حرف و عمل</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%84-y9fnnnspiggo</link>
                <description>در روزگار معاصر ما ، هم حرف ها بسیار زیاد است و هم عمل ها.اما مهم است که بفهمیم کدام حرف ها بسیار است و کدامین اعمال درست و حسابی است.چه چیزی ما را شده است که در چرخ غلتان روزمرگی افتاده ایم و این چرخ هم هر روز از زوی ما رد می شود و رو می شود و رد می شود...؟!!وقتی به این مسئله از زوایای مختلفی می نگریم ، در می یابیم که مسئله‌ی ما یک پاسخ ندارد بلکه پاسخ های بسیاری دارد ؛ و خیلی برای من سخت است که اهمّ و مهم کنم که کدام را باید جلوتر و زود تر از همه برای شما بگویم. برای من که تمامی پاسخ ها مهم اند و اساسی. امّا ناچارم که در این نوشته یکی از آن پاسخ ها را به تفصیل برایتان بیان کرده و به رشته تحریر درآورم.ما و زندگی روابط پیچیده ای با یکدیگر داریم. زندگی همواره تلاش دارد که اولویت های اساسی‌اش را به خورد ما بدهد. مدام دغدغه های متنوعی را جلوی پای ما می گذارد و سعی می کند ما را با خود درگیر کند. گاه دغدغه های خانوادگی را پیش می کشد ، گاه دغدغه های شخصی و آینده شخصی مان را مطرح می کند و گاه از همه مهمتر دغدغه &quot;آنچه من اکنون هستم&quot; را مطرح می کند.در واقع در بسیاری از اوقات ما در میدان جنگ ناپیدایی حضور داریم که در هر لحظه با مشت و لگدی از طرف زندگی مواجه می شویم در حالی که در واقعیت ، سرحال روی زمین راه می رویم ، بستنی میخوریم و از در کنار خانواده بودن خود لذت می بریم.هنوز طرح موضوع گنگ است. به واقع در حال کنار هم چیدن واژه ها هستم که آنچه در ذهنم می گذرد را برایتان به ساده ترین وجه ممکن بیان کنم تا شما را هم در ذهن پر تکاپوی خودم سهیم و شریک نمایم. به یاد دارم در چندین سال گذشته بانک ملی یک شعار تبلیغاتی داشت در در تلویزین زیاد پخش می شد که مطمئنم تا بگویم شین ، شما تا شوش را رفته اید. آن شعار این بود:هرجا سخن از اعتماد است ، نام بانک ملی ایران می درخشد.خیال نکنید که از بانک ملی ایران پولی را گرفته ام تا شعار قدیمی شان را برایتان تبلیغ کنم. امّا به واقع در این شعار می تواند دست خوش یک حرکت عظیم روانی و عملیاتی شود. صد حیف که این واژه های ارزش آفرین را با صرفاً تابلو کردن و به دیوار زدن، لوس و بی معنا می کنیم.آری! مسئله همینجاست. ما در این روزگار تبدیل به افرادی شده ایم که زیاد می گویم و علت این امر هم زیاد عجیب نیست. این امر رابطه مستقیمی با میزان دیده ها و شنیده های ما دارد. ما در هجمه اطلاعات قرار داریم. از چپ و راست ، از تابلوهای خیابانی ، از اینستاگرام و تلگرام و ... ما پُر شدیم.پُر شدن مسئله نیست ، بلکه </description>
                <category>سجاد رنجبر</category>
                <author>سجاد رنجبر</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 23:42:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میهمانی بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-mneyrrrg84fn</link>
                <description>تاریخ هزاران ساله را که میخوانیم ،  در هر برهه و زمان افراد به گونه های مختلفی زیست می کردند. به گونه های مختلفی می خوردند ، می پوشیدند ، می خندیدند ، فکر می کردند ، کار و تلاش می کردند ، ارتباط برقرار می کردند ، خانه می ساختند و از همه مهمتر با خدایشان ارتباط برقرار می کردند. اما کدام خدا؟!دست مریزاد به بت پرستان هزاران سال پیش که حداقل می دانستند که خدایشان بت &quot;لات&quot; ، &quot;عزّی&quot; ، &quot;منات&quot; یا... بود. امّا امروزه چطور؟ افراد بت هایشان هر سال که نه ؛ هر روز تغییر می کند. روزی بت شان ماشین شان است ، روزی گوشی تلفن همراهشان ، روزی پولشان را به عنوان بت می پرستند و گاهی آدم هایی که در اطرافشان حضور دارند را بت می کنند و می پرستند.اگر کمی مروّت و انصاف داشته باشیم ، باید به حال و روز انسان امروزی زار زار گریه کنیم. اینقدر بی هویت و اینقدر بی همه چیز ؟! انسان دنیای امروز از نداشتن یک هویت رنج می کشد. او نمی داند خود را به کدام قوم قبیله نسبت دهد یا اینکه خود را متعلق به کدام رسم و آیین بداند و از همان پیروی کند تا در نهایت با همان ها رستگاری خود را رقم بزند.شاید عجیب باشد امّا بسیار روشن است که انسان امروزی با ابزار های نو بنیانِ تکنولوژی خود را گول می زند و سر خود را شیره می مالد تا تمامی ضعف ها و کم کاری ها و تنبلی ها و غفلت هایش را پشت نقاب رنگارنگ تکنولوژی پنهان کند. آری! دنیای امروزی شبیه یک میهمانی بالماسکه است شده که شرط حضور در آن، غوطه ور شدن در سیاه چاله‌ی تکنولوژی است.اصلاً قصد ندارم بگویم که تکنولوژی بد است یا نباید باشد. امّا آن تکنولوژی که برای انسان می خواهد تکلیف مشخص کند ، چارچوب های زندگی انسان را تعریف کند را 100 درصد رد می کنم. و صد حیف که سردمداران این امر ، تیشه به دست گرفته اند و هدف اصلی شان را نیز همین امر قرار داده اند. آنها می خواهند زندگی انسان را با نگاه استثماری خودشان تعریف کنند و عشّاق بیچاره و چشم و گوش بسته آنها نیز عکس این فراعنه را بر در و دیوار خانه و محل کارشان می زنند و آن ها را به عنوان انسان های موفق تعریف کرده و الگوی خویش قرار داده اند.چه شده است؟! همین افراد که از اسم و رسم فرعون و فراعنه بدشان می آید ، پس چرا امروز همه فرعون پرست شده اند؟! این هم حیله‌ی غول تکنولوژی است. یادمان نرود که ما آدم هستیم. کلاغ نیستیم که مترسک های بزک شده را انسان واقعی بپنداریم. کار تکنولوژی همین است. حواسمان باید خیلی جدی تر به این مسائل باشد تا فناوری های نوظهوری مثل پرتو آبی Blue Beam Technology یا  رسانه ها یا همین تلفن های همراه که امروزه دست پسر بچه ها و دختر بچه های 6-5 ساله نیز قرار گرفته است ، ما و زندگی مان و هویت مان را دست خوش تغییرات استراتژیک کند.امروزه باید دانست. باید هشدار ها را جدی تر گرفت. باید آگاهی مان را بالاتر ببریم و همه این موارد باید زیر چتر معرفت محقق شود. اگر معرفتی نباشد ، آگاهی ها و هشدار ها را نمی توانیم درست متوجه شویم ؛ و درست متوجه نشدن عین نفهمی است چون در نهایت نتیجه اش این است که راه صواب را نمی توانیم از راه نادرست و خطا تشخیص بدهیم.هادی اگر تو باشی کسی گم نمی شوددر صدر یکی ار فرمایشات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در جلد 22 بحارالانوار شریف صفحه 454 نقل شده است که حضرتش می فرمایند: &quot;سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي لاَ يَعْرِفُونَ اَلْعُلَمَاءَ إِلاَّ بِثَوْبٍ حَسَنٍ&quot; بزودی زمانی بر امتم می آید که مردم، علما را نمی شناسند مگر به لباس نیکو. مگر اینگونه نشده است؟ مگر امروز این نگاه بر جوامع حاکم نشده است؟ مگر نمی بینیم (در میان آخوند ها) که هرکس محاسن بلند و عمامه بزرگ و عبا و قبا و کفش های برند و واکس زده داشت ، او را عالم حساب می کنند؟ می گویند این فرد شیخ امروزی است. و یا در میان دیگران آنکس که کت و شلوار و کراوات ست شده با پوشِت و ساعت رولکس و... را داشته باشد ، آدم حسابی است و باید به حرف هایش گوش داد.مگر شما تا به حال ، کلمه برندینگ شخصی را نشنیده اید؟!و در ادامه می فرمایند: &quot;وَ لاَ يَعْرِفُونَ اَلْقُرْآنَ إِلاَّ بِصَوْتٍ حَسَنٍ&quot; و قرآن را نمی شناسند مگر به سبب صدای نیکو. (یا به قول معروف صدای عبدالباسطی). الان اگر قرآن را معمولی بخوانند مردم نمی فهمند این قرآن است یا حدیث یا چیز دیگر. قرائت و تلاوت قرآن و یادگیری قرآن به گونه ای شده است که همگی قرآن را یاد نداریم. قرآن را (نعوذ بالله و بلا تشبیه) هم درجه کلاس زبان قرار داده ایم که یکی می گوید من پسرم را کلاس زبان فرانسه ثبت نام کردم ، آن دیگری می گوید کلاس قرآن.چقدر مگر دور شده ایم که این گونه به قرآن می نگریم؟ به کجا چنین شتابان؟! به قول علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) که در یکی از سخنرانی هایشان در جمع مردم همدان می فرمودند که قرآن را از بازار های ما گرفتند. کاسب ها قبل از شروع کار و دریافت دست لاف اول‌شان قرآن می خواندند. روز را با قرآن شروع می کردند و با قرآن تمام می کردند. ما نیز باید از خداوند متعال بخواهیم که قلب ما را متمایل به آیاتش قرار دهد و روزی نرسد که &quot;سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ&quot; قلب ما را از معارف دینی‌اش منصرف کند.و همچنین در ادامه کلام حضرت: وَ لاَ يَعْبُدُونَ اَللَّهَ إِلاَّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ&quot; و خدا را عبادت نمی کنند مگر در ماه رمضان. که به قول بزرگ مردی: بعضی ها همین الان در ماه رمضان هم خدا را عبادت نمی کنند.حال چه باید کرد؟! نسخه درمان چیست؟! نمی خواهم نسخه بپیچم امّا می خواهم هم خودم و هم شما را به یک میهمانی دعوت کنم: &quot;میهمانی تفکر&quot;بیاییم برای یک بار هم که شده پا به این میهمانی بگذاریم و برای آخرین بار تکلیف خودمان را با خدا هایمان مشخص کنیم. در این میهمانی هم باید یک کار مهم انجام دهیم و آن این است که همه‌ی خداهایی که در زندگی داریم را کنار بزنیم و آن خدای واحد را برای خود برگزینیم. همان خدایی که قدیر قادر است ، عالم و حکیم است ، بصیر و خبیر است ، ذوالجلال و الاکرام است و ... وقتی هم این خدا را برگزیدیم، تمامی وجوه زندگی مان را در محضر این خدای عزیز قرار دهیم. اجازه دهیم او به ما بگوید که درست ترین و بهترین حرکت کدام حرکت است. از این به بعد فقط او را ببینیم و فقط به لب و دهان او توجه کنیم.( لب و دهان استعاره از ابزارهای هدایت گری اوست)در این میهمانی ، اندیشه‌ی خود را در ساحت بهترینِ معارف ، یعنی قرآن کریم قرار دهیم که او برای ما راهگشایی کند. به ما نشان دهد.ما هم خود را مخاطب قرآن قرار دهیم. مخاطب فراز هایی که می فرماید: أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ... در پناه قرآنِ پاینده ؛ پاینده و استوار بمانیم. ان‌شاءالله</description>
                <category>سجاد رنجبر</category>
                <author>سجاد رنجبر</author>
                <pubDate>Thu, 17 Feb 2022 07:29:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفیق شفیق (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%B4%D9%81%DB%8C%D9%82-1-uhj17htxelbl</link>
                <description>از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است.آری! درست است. حافظ در یک بیت برای ما معرفت شناسی دوست را گفته است:دوستی های نابهمه ما در زندگی ، طعم شیرینی دوستی با یک دوست را چشیده ایم. از همان روزی که خیلی اتفاقی روی نیمکت دبستان ، فردی کنار ما می نشیند و تا 5-6 سال با او دوستی می کنیم ، و چه در دوران بزرگسالی به واسطه کار و زندگی اجتماعی با افرادی وارد روابط دوستی می شویم که اغلب عمر و جنس دوستی هایمان بیشتر از دوستی های دوران دبستان مان می شود. این چه سرّی است که در زندگی ما می آید ، با خودش خاطرات تلخ و شیرینی را می سازد و بسیاری از اوقات ما را تنها می گذارد و از زندگی ما خارج می شود؟!آری ! دوستی پر از رمز و رازهایی است که اگر آن رابطه را کنکاش کنیم ، پی به اسرار آن خواهیم برد. بسیاری از افراد فکر می کنند که دوست یک فرد معمولی است مثل همه افرادی که در میان اقوام سببی و نسبی ما حضور دارند و هر از چندگاهی به ملاقات یکدیگر رفته و تجدید دیداری می کنیم ؛ امّا قطعا و حتما دوست فراتر از این حرف ها است. به قول حافظ این دوست همچون کیمیا است. آن هم کیمیای سعادت.افراد بسیاری در قرون گذشته ، تمام زندگی شان را خرج بدست آوردن و ساختن کیمیا می کردند. کیمیا همان چیزی است که مس را به طلا تبدیل می کند. یعنی شیء نه چندان ارزشمند را تبدیل به شیء گرانبها و ارزشمند می کند. این همان چیزی بود که گذشتگان برای بدست آوردنش سختی های زیاد ، سفرهای متعدد و راه های طولانی را طی می کردند تا آن را بدست بیاورند. گاه میشد که روزی شان میشد و گاه با ناکامی مواجه می شدند. حال دوست و رفیق هم همین گونه است. همانطور که آن کیمیا مس را به طلا تبدیل می کرد ، دوست هم می تواند مس وجودی ما را به طلا تبدیل کند. ما را در زمره سعادت مندان قرار دهد و عجب شرینی نابی است این سعادتمندی! و صد حیف اگر همین دوست بخواهد ما را به شقاوت برساند ، وا مصیبتا است به حال و روز آن فردی که رفیقش او را به این سو سوق دهد که نتیجه اش سقوط در دره ناکامی و بدبختی در دنیا و آخرت است.در سیره بزرگان که غور می کنیم ، در حال و احوالاتشان از این دوستی ها و رفاقت های ناب ، کم نمی بینیم. اینکه اینان چقدر سعادتمندی شان را در داشتن دوستانی پاک و هوشیار می دانند و چه بسا وقتی از تجربه های زیستی شان لب می گشایند ، از هلاکت افرادی که با همین رفاقت های بد به هلاکت رسیده اند پرده بر می دارند.در کلامی گهر بار از سخنان همچون درّ و گوهر نبوی صلی الله علیه و آله ، علامه مجلسی رحمت الله علیه در جلد 77 بحارالانوار نقل می کند که می فرمایند:  إذا أرادَ اللّه ُ بِعَبدٍ خَيرا جَعَلَ لَهُ وَزيرا صالِحا ، إن نَسِيَ ذَكَّرَهُ ، و إن ذَكَرَ أعانَهُ ؛ اگر خداوند خیر و خوبی بنده ای را بخواهد ، دستیار (دوست) شایسته و نیکی را برایش قرار می دهد که اگر (خدا را) فراموش کرد به او یاد آوری کند و اگر یاد کرد ، او را یاد آوری کند.آری! در این زمانه پر هیاهوی ما ، که برای عده ای رنگ و بوی اصلی دغدغه ها رنگ باخته است ، کسی اینگونه رفاقت نمی کند. برای بسیاری از مردم دیگر همه چیز بسیار شخصی شده است. افراد آن مسئولیت ها و آن حق و حقوق هایی که بر گردن یکدیگر باید داشته باشند را رعایت نمی کنند ، و به حق در نقلی دیگر از حضرتش صلی الله علیه و آله داریم که می فرمایند: أَقَلُّ مَا يَكُونُ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ أَخٌ يُوثَقُ بِهِ ؛ کمترین چیزی که در آخر الزمان یافت می شود دوست و رفیقی است که مورد اطمینان باشد.بسیاری از آموزش های راهنمایان موفقیت ، مخاطب را به سوی کسب منافع ، آن هم به هر قیمت سوق داده است. به افراد می آموزند که برای اینکه آدم ها را به سوی خودت جلب کنی به هرقیمتی با آنها ارتباط برقرار کن ، از آن ها تعریف و تمجید کن حتی اگر دروغ باشد ، وعده وعید هایی که نمی توانی از پسش بربیایی را به آنها بده ، با هزاران ترفند خودت را بیارای و هزاران حرف و راهنمایی نادرست که در نتیجه‌اش این است که خودت را در دل آنها جا دهی و با آنها ارتباط کاری یا دوستی برقرار کنی. و این وضعیت اغلب بسیاری از افرادی است که در دهکده جهانی زندگی می کنند. عده ای در فقر و تنگدستی و عده ای در رفاه و خوش گذرانی مطلق ! چرا؟! چون راهنمایان موفقیت می آموزند که باید اینگونه زیست کنی تا تو هم در جرگه موفق ها در بیایی. امّا در راهنمایی همین راهنمایان موفقیت دریغ از ذره‌ای تقوا و اخلاق...سخن کوتاه کنم ؛ رفیق خوب را باید از لابه لای هزاران هزار فردی که در گذر عمر وارد زندگی ما می شوند پیدا کرد. ما نیازمند داشتن یک رفیق  هستیم. همان رفیقی که با حضورش کیمیاگری کند. مس وجودی ما را طلا کند و با کمک و همراهی‌اش ، هر دو به قله سعادتمندی برسیم.رسم را در اینجا برآن نهاده ام که کوتاه بنویسیم لذا سخن را همین جا کوتاه می کنم امّا قول می دهم در مورد کیمیاگری رفیق بیشتر برایتان بنویسم. زندگی تان پُر باد از دوستان کیمیاگر!</description>
                <category>سجاد رنجبر</category>
                <author>سجاد رنجبر</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 07:12:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غارتگران سرمایه...</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar/%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-ekmzsngospff</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیمروزشمار شماره &quot;سه&quot;وقتی پای صحبت افرادی که در این بلبشو ، ادّعای کمک کردن به دیگران را دارند می نشینیم ، سخن از &quot;ساختن&quot; و &quot;ساخته شدن&quot; می زنند.به آسانی نمی توان تشخیص داد که کدامیک صحیح می گویند ولی به آسانی می توان فهمید که کدامیک نسخه به بیراهه می دهند.می خواهم سنجه و خط‌کشی را به اشتراک بگذارم که 99 درصدشان آن را (به هردلیلی) به من و شما نمی دهند.کدامیک از اینها در لا به لای حرف هایشان ، از آن مقصدِ جاویدان می گویند؟!نکند تو را هیپنوتیزم دنیا کنند که سرمایه ات را به غارت ببرند و در لحظه آخر تو بمانی و جیب های خالی ات!!!اکنون دقّت کن ؛ کمی تأمّل کن ؛ خوراک ذهن و جانت را از چه کسانی میگیری؟! از غارتگران یا معلمان واقعی؟!اگر در این موضوع تأملی داشتی ، بنویس که با هم گپ بزنیم</description>
                <category>سجاد رنجبر</category>
                <author>سجاد رنجبر</author>
                <pubDate>Sat, 30 Oct 2021 20:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در تکاپوی هدایت...</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar/%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%88%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-ptc9qzmglt5w</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیمروزنوشت شماره &quot;دو&quot;گاه باید به آسمان توجه بیشتری کرد!عظمتش نشان از راز و رمزهای با عظمتِ این هستی می دهد.گویی این آسمان پُر از حرف ها و صداهای ناگفته است. این آسمان است که آدم های زیادی را به خود دیده است.برخی از این قصه‌ها‌ را می توان در کتاب هدایتگر بشر غور کرد.چقدر با این قصه‌های هدایتگر مأنوس هستیم؟! چقدر قوم موسی و ابراهیم و عاد و ثمود را می شناسیم؟!لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ...(سوره مبارکه یوسف ، آیه 111)به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است.در این قصه ها ، نکاتی را بیان شده است که بهره برداری از آن ها ، هدایت بخش بشر است.آری! هدایتگر انسان قرن بیست و یک...</description>
                <category>سجاد رنجبر</category>
                <author>سجاد رنجبر</author>
                <pubDate>Fri, 29 Oct 2021 21:45:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت ساز باش...</title>
                <link>https://virgool.io/@sajjadranjbar/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-pzlpo3rfzckk</link>
                <description>&quot;روزشمار شماره یک&quot;بسم الله الرحمن الرحیمولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیمامروز هم یکی از روزهای عمر من و شما بود که به پایان رسید. اولین پنج شنبه‌ی آبانِ سال هزارو چهارصد خورشیدی... در روز شمار من ، شش روز از این ماه گذشته است.میخواهم سفره‌ای پهن کنم. سفره‌ای که خوراکش سوال است و میهمان را به تفکر دعوت می کند.چقدر در تکاپوی ساختن یک زندگی عالی و پُر دستاورد هستیم؟!هنگامی که این سوال را از اطرافیان خود می پرسیم ، قطعا به پاسخ های متعددی می رسیم. پاسخ هایی که نشان از پرورش این افراد در خاک بی حاصل مادی گرایی و تک‌خواهی دارد.سوال من این است که نمی خواهیم کمی به آن روی سکه‌ی این دنیای مثالی ، نظری بیفکنیم؟!وقت آن نرسیده است که بفهمیم فرصت کم است و مسیر طولانی...؟!أنَّ أمامَکَ طَریقاً ذا مسافَهٍ بَعِیدَهٍ... (نامه 31 نهج البلاغه)راهی پر مشقّت و بس طولانی در پیش رو داری...</description>
                <category>سجاد رنجبر</category>
                <author>سجاد رنجبر</author>
                <pubDate>Thu, 28 Oct 2021 21:34:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>