<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آقا نوری!</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@salamatiii</link>
        <description>از زیر و رو شدن زندگیت نترس! شاید زیرش ته دیگ سیب زمینی باشه:)))))))))</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:44:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/141283/avatar/l8KNKm.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آقا نوری!</title>
            <link>https://virgool.io/@salamatiii</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کی اومده ها؟</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-xaimqryqiis8</link>
                <description>اهم اهم ...سلام بر حضرات گرامی ویرگولیامیدوارم که بنده رو یادتون نرفته باشه?کلا یه توک پا رفتیم کنکور بدیم بیایم?امیدوارم که دلتون برام تنگ شده باشه دیگه??(پروردگار اعتماد به نفس)خب خب...بریم سر اصل مطلبگفتم حالا بعد یه سال و نیمی که تو ویرگول هستم،بازدیدای نجومی مو بهتون نشون بدم و یکم کف برتون کنم!?البته میدونم یه عده میگن آمارای ویرگول فیکه ولی تفریحی میخوام بهتون نشون بدم??وشاید حتی بگین ویوهای من که ازت بیشتره!!!!!ولیبذارید ببینیم دیگه?پسبریم سراغ اولین پست با بازدید نجومی?1- https://virgool.io/nuruddin-poems/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt و با بازدید:و حقیقتا برگ هایم!!!این اولین پستم در رابطه با شعرهای سمی-ام بود و به شدت استقبال شده ازش!!!به شدت!!!(البته با آمارای فیک??)حدود71%،درصد مطالعه ش بودهخب بریم بعدی?2- https://virgool.io/@salamatiii/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-vlkxn6ekvrnm اینم یکی از اون پستا بود که همون اوایل گذاشتمش و تحلیلی-انتقادی بود و تعداد بازدیدش هم:بوده?من خودم این پستو خیلی دوسش دارمالبته شاید قلمم یه ذره ناپخته بوده و چیز جالبی از نظر شما در نیومده،ولی موضوع جالبی داشتهو بازدید نسبتا خوبی (نسبت به پستای دیگم) داشته?البته دیگه فک کنم بعدبعدییییییییییی!3- https://virgool.io/@salamatiii/%D8%AE%D9%86%DA%AF-bevot0kydbuk آخییادش بخیر...چقد سر این پست فکر کردم!البته اکثر پستام فی البداهه تشریف داشت ولی سر سناریوی این خیلی فکر کردم?آها یه چیزی یادم رفت!!!بعدییییییییییییییی???4- https://virgool.io/@salamatiii/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-qhnm97tanxtt به به!پست فاخر &quot;اینا چیه دیگه!&quot;?این دو قسمت داشت و توش تکست خواننده های پاپ رو مسخره می کردم??هییییییییییعانگار همین دیروز بودا?انگار همین دیروز اینو آپلودش کردم!و تماممممم!خلاصه که!این پستو نذاشتم تا بازدیدامو به رختون بکشم?چون خیلی از کسایی که حتی دیر تر از من شروع کردن الان نزدیک 300 تا فالورو بازدیدای نجومی دارن!(و من هنوز اندر خم 59 تا دنبال کنندم!)خواستم به مناسبت یک و نیم سالگی حضورم خاطراتی که تو اینجا با شما داشتم رو یه ری ویوویی(!)داشته باشمو خوشحال باشم که حداقل لبخندی روی لب شما آورده باشم?(البته نه مثل این عکس زورکی!?)شاید باز اینجا فعالیت داشته باشم.فقط شاید!فقط شاید!فقط شاید!سالم سلامت باشیدماسک یادتون نره!?تا دیداری دیگر بدروووووود!</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 14:26:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-twsxod1hw7dh</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/udik05yzqqex-Ro36Q.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۳۴,۹۱۷ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۷۴۳ مرتبه پسندیدند و  ۷۵۱ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۵۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱,۹۴۰ بار خوانده شدند و ۳۶۲,۴۹۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۴۹۶۹۷۵۶ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱۳,۳۳۵ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۴۹۶۹۷۵۶ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 02:15:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول خداحافظ!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-vs7v0hnqxcwq</link>
                <description>سلام دوستان یو ها ها ها?من؟خداحافظی؟هار هار هار?میدونم،خیلیاتون حالا اسم نمی برم بعد خوندن عنوان پست  تحمل شنیدن این خبرو نداشتید و رگ دستتونو زدید که پیشنهاد می کنم یه دستمال بردارید و محکم بذارید روش تا بند بیاد چون من هنوز هستم.???یه عده تونم سکته کردید که فک کنم الان کما باشید که با شنیدن خبر بودنم از کما در بیاید و سه متر بپرید هوا!!!(#اعتماد_به_سقف)دیگه اگه بلایی سرتون اومد حلال کنید شوخی شهرستانی بود(نه اینکه ما شهرستانی هستیم!?)شوخی بی مزه ای بود البته!(هار هار هار بر من!?)البته اومدم امروز نابودتون کنم چون امروزززززززززززززززززز:شعر داریم!!!لی لای لای لی لای لای...اهم اهمالبته بگم شعر امروز با قبلیا خیییلی متفاوت تره،چون قالبش فرق می کنه.خودم که خوندم نابود شدم از خنده!!!?خدا وکیلی اینارو می بینم با خودم میگم:اینا رو واقعا من گفتم؟فقط برای بار هزارم بگم:آقایون خانمام!?ببخشید،خواهران...اینارو من زمان طفولیت گفتم و هیچ مسئولیتی الان در قبال محتوای اینا ندارم!با الانم مقایسه نکنید چون الانم خیلی با شخصیت تره??بریم تو کارش!شعرامو تو اینجا میذارم.دوست داشتید می تونید برید و کل آرشیوشو ببینید!&quot;ترنم صبح&quot;بود صبحی دلپذیر...با ترنم های دشت زیباکوه هی می خندیدبه من خانه خراب(بیشور?)چشمه رفت و جوشید...:&quot;تو چرا افتادی؟&quot;(چشمه هه گفت)گفتمش:&quot;من آدمی نالانممن از این عالم عشق،افتادم،بی تابمز چه روی پرسیدی؟تو که می جوشیدیتوی این خانه ما و دگران&quot;(???)چشمه ای که همه جا می جوشیدبعد از این حرف من او شد راکدگفتمش:&quot;حال چه شد؟تو شدی باز راکدبعد از این فکر دراز&quot;(خداوکیلی وزنو ببین?)گفت:&quot;هستم آس و پاساسم او بود دریاعشق من بود توی این سال هارود من همیشه بود جاری اوچند سالی که اینجوری بوداما او جریان داشتبه اقیانوس هند(?)رفتش و ندیدمشجلوی من شد غیبکردی تو همه ی دردم آشکارفک کنم ببینمش توی بهار&quot;(?به به)سینوفرهیییییییییییییعبسوزه پدر عاشقی???آقا عاشق نشید!عاشق نشید!تش میشه این.اه:/اینم پند اخلاقی این شعر بسسسیار زیبا!یه سری از دوستان که اسم نمیارم خیلی دوست داشتن شعرای بنده رو بذارن پروف.من یه عکسی آماده کردم فعلا:اینو خواستید میتونید بذارید پروفایلتون.خیلی زیبا و لاکچری!پروف در خواستی هم میزنم.البته اجازه شو میدم شما خودتون برا خودتون میتونید بزنید??پست قبلیم:تعبیر وارونه یک نظریه!نوکرتونمصفا باشد...عاشق نشید!مرگ بر عشق اصن?مشتی هستید?ملوان کشتی هستید(میدونم خز شده?)یا علی?</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 16:26:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعبیر وارونه یک نظریه!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%B1%DB%8C-gue053jmi1ke</link>
                <description> هه...من و ترس؟ راستش را بخواهید نه...فقط اضطراب داشتم...این هم بخاطر این بود که آینده ام معلوم نبود.نمی دانستم این شهر چطور روز را به آغوش شب می سپارد.صدای خش دار و مزخرف شیپورچی هنوز توی گوشم پیچ و تاب می خورد...البته به این خاطر می گویم هنوز چون بارها بارها رد میشوند و یک لحظه هم شهر را بی سر و صدا نمی گذارند...آرام لب پنجره می روم و پرده را کنار می زنم:&quot;به گوش باشید.به هوش باشید.اهالی شهر رم.از قرار معلوم امروزدادگاه*Light of Religion*کافر و ملحد به سنت ما،برگزار می شود.تماشای محاکمه این کافر برای عموم آزاد است تا مردم بدانند تاوان مخالفت با سنت های نیاکان ما چه عواقبی دارد.پادشاه لرد...&quot;از جلوی پنجره کنار رفتم و روی میز کهنه و رنجور خودم نشستم...ناله می کرد...انگار اوهم فهمیده در این شهر چه خبر هاییست...از جای خود بلند شدم و به سمت میز کارم رفتم تا کاغذ هایم را مرتب کنم...فک کنم کمی عصبی شدم...سعی کردم دفاعیاتم را مرور کنم تا حرفهایم در دادگاه یادم نرود.کاغذ ها در دستانم می لرزیدند...تنها کاغذ ها نبودند که می لرزیدند،بلکه دستان و پاها حتی دلم...نمی دانستم کار درستی میکنم یا نه...آیا واقعا حقایقی که می خواستم بگویم ارزش جان آدم را دارد؟نه ندارد...دارد.مطمئن نیستم.در را زدند!-ببخشید.مسترParadise؟+بله خودم هستمبدون اینکه حتی از من اجازه ای برای ورود بگیرند وارد شدند.چهار سرباز که به شان می خورد حدودا سی ساله باشند رو به رویم ظاهر شدند.-باید با ما بیایید.+برای دادگاه؟-نه عروس خانم آرایشگاشون تموم شده منتظرتون هستن?+داداش اشتباه گرفتی اون پست خنگول بود!حواستو جمع کنو  طبق دیالوگات برو!-آخه سوالت مسخره بود...حالا ولش کن اع وایسا لفظ قلم بشم...اهم اهم...به دستور شاهنشاه ما باید شما را تا دادگاه همراهی کنیم.سریع تر بیایید. بالاخره لحظه ای که انتظارش را می کشیدم رسیده بود...رفتم و کاغذ هایم را از روی میزم جمع کردم...اما این بار بدون لرزش دست!...دیگر آن اضطراب سابق را نداشتم.آرام آرام بودم.برگشتم و رو به سربازها گفتم:+بریم که عروس منتظره?هر هر هر?دو سرباز در کنار من و دوسرباز هم در پشت سر من می آمدند.از درب خانه که خارج شدیم با صحنه عجیبی روبرو شدم.فک نکنم این خیابان همچین جمعیت عظیمی به خودش دیده باشه چه برسد به من...انگار مردم شهر جمع شده بودند تا همراه با سربازان مرا تا دادگاهم همراهی کنند.جمعیت آنقدر زیاد بود که حرکت کردن واقعا مشکل بود.بعضی هایشان با صدایی رسا خواستار اعدام من بودند و مرا کافر می خواندند.بعضی هایشان هم از من دفاع می کردند و مرا پدیده روشنگری قرن بیستم میخواندند(نه بابا!?).اما تنها نقطه اشتراک این جمعیت عظیم باهم،زل زدنشان به من بود که سنگینی نگاهشان نمی گذاشت سرم را بالا بیاورم...با هزار مکافات بدبختی به دادگاه تفتیش عقائد رسیدیم.جمعیت زیادی روی صندلی های چوبین نشسته بودند و به سخنان کسی گوش می دادند.صدای او تمام فضای سالن را در بر گرفته بود و همه همچون طفلی به حرف هایش گوش می سپردند(چه ربطی داشت؟?)خودش بود،گالیله.یار غار دوران دانشجویی من،کسی که تک تک واحد هارا باهم و با کمک هم پاس کردیم و به زور از استادهایی که فقط به دخترا نمره میدادند نمره می گرفتیم!(تا کی تبعیض!!!?)هنوز هم همان صدای با صلابت را داشت.سرباز مرا با خود به صندلی در جلوی جلوی جایگاه برد و مرا نشاند و خودش در کنارم ایستاد تا مراقبم باشد.گالیله: واقعا نمی فهممت!حاجی ناموسا بیا یه نگا به این تلسکوپه بنداز.اون آسمون لامصبو ببین.ستاره هارو ببین اینوری میچرخن.یعنی چی؟یعنی زمین گرده.تو از جاتم پا نمیشی ببینی.تورو جدت بیا یه نگا بنداز!!!!!!آسمونو ببین دنیارو ببین.جهان ؟آفرینشو ببین.از اون غار تنهاییت بیا بیرون.بیا عزیزم بیا خوشگلم.قاضی: نه.من به آلات شرک دست نمی زنمگالیله:ای بابا.باز رفتیم سر خونه اول که?قاضی:من نمی دونم.الان بگیر بشین تا متهم بعدی بیاد تا یه فکری براتو بکنم.با چهره ای کلافه عصبانی از جایگاه پایین آمد و سر جایش نشست.قاضی:آقایLight of Religion،متهم به زدن سخنان مخالف با سنت های ما بروی جایگاه بیاید!حضار:یارو متهمه؟...بعلهههههه... خود متهمه؟بعلههههههههههه...یارو...قاضی:بسه دیگه اه:/حالا نوبت من شد.دیگر وقتش شده بود آنچه که آماده کرده بودم رو کنم.این وسط پیشابمان هم آمده بود و نمی دانستم چه خاکی سرم کنم؟!:/هر چه قدر داشتم الا ن موقعش نبود.آخر هرطوری شد خودم را به جایگاه رساندم.سعی کردم دیسیپلینم را حفظ کنم تا یه وقت جلوی قاضی وانداده باشم.سینه ام را کمی جلوتر دادم تا پر دل و جرئت نشان دهم.قاضی:دادستان،جرم این ملحد را بخواندادستان:چشم.مسترParadise معروف به Light of Religion متهم است به الحاد و کفر به آیین نیاکان ما.او همانند گالیلو گالیله معتقد است زمین گرد است و این عقاید شرک آمیز را بین مردم پخش می کند...برگشتم و نگاهی به گالیله انداختم که سخت متعجب بود.از من...مطمئنم فکرش را نمی کرد که من روزی دل و جرئتش را داشته باشم تا در مقابل دادگاه تفتیش عقاید بایستم.قاضی:خب دیگر.کارمان راحت تر شد.حالا دو حکم یکسان می دهیم...دادستان:نه  جناب قاضی.جرمشان متفاوت است.گالیله مدعی است زمین گرد است و این وری می چرخد اما او معتقد است زمین اون وری میچرخد!قاضی:جل الخالق!خب Light of Religion از خودت دفاع کن.سعی کردم همانطور که در خانه چندین بار تمرین کردم رفتار کنم...اما دلشوره بد امانم را بریده بود.آخر دل به دریا زدم و شروع کردم:به نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه برنگذردخداوند نام و خداوند جایخداوند روزی ده رهنمایخداوند کیوان و گردان سپهرفروزنده ماه و ناهید...قاضی:باشه بابا تو شعر بلدی...زود دفاع کن وقت ناهاره اه:/.انگار شب شعره? از حرکت عجیبش جا خوردم،اما سریع کنترل خودم را بدست آوردم و ادامه دادم:سلاممیدونم...شاید این واژه عجیب باشه برای شروع یک دفاعیه...البته من این صحبتامو دفاعیه نمی دونم،اینارو درد دل و حتی شایدم بازگویی حقایق میدونم.جرم من دوبخش داره که هر کدومو براتون کامل توضیح میدم.1-گرد بودن زمین2-اون وری چرخیدن زمینجرم اولم که به شدت واضحه ولازم به توضیح نداره.دوست خوبم گالیله جان همه رو ...گالیله:نوکرم نوکرم آقا فدایی داری!توضیح دادن و مارا مفیوض نمودن?.اما جرم دوم که به من وارده با کمال احترامی که برای گالیله جان قائلم با ایشون کاملا مخالفم!ایشون بر اساس علوم تجربی و تلسکوپ پی بردن به این که این وری میچرخه،اما من از طریق نگاه به زندگی آدما فهمیدم اونوری میچرخه.دقت کردین کارامون برعکسه؟نه خدایی؟نگا کردین تا حالا جامعه رو؟مردم از شما می پرسم... کسی که علم می آموزه و یاد میگیره تو بدترین شرایط ممکن اجتماعی زندگی میکنه اما اونکه تنها ثروت اندوزی میکنه هیچ علمی در مغزش نداره،میشه الگوی جامعه?خنده دار نیست؟یا مثلا کسی که قانون شکن باشه بش می گیم تابو شکن و به به چه چه می کنیم،اما کسی که همیشه کار خودشو میکنه و قانون شکن نیست وسفت و سخت معتقد به قوانینه میشه خشک مغز??بی محابا همه رو انتقاد می کنیم اما تحمل انتقاد دیگرانو نداریم...لاین مخالف میایم اما به اونایی که درست میان فحش میدیم...کی گفته زمین این وری میچرخه؟وقتی مخالفت با همه چیز و همه کس میشه روشنفکری اما پایبند بودن به دین سنت های نیاکانت میشه متحجر بودن!در حالی کسی روشنفکره که بتونه سنت هاشو با تغییرات جامعش منطبق کنه...وقتی به جای اینکه تجارب دانشمندان و فرهیختگان جامعه رو بولد کنیم،بیس چار ساعت تو پیج شاخای مجازی ولیم...یکی از شاکی ها فریاد زد:اعتراض دارم جناب قاضی!!!قاضی:خب باشه چرا داد میزنی؟بگو بینم چیه اعتراضت؟شاکی:آخه فضای مجازی هنوز اختراع نشششده!قاضی:آفرین به تو بچه تیزهوش!خب ادامه بده!دوست داریم مردم بیشترین احترام رو نصیبمون کنن،در حالی که در تعامل خوبی با انسان ها نداریم...دوست داریم دوستمون داشته باشن اما هیچکسیو دوست نداریم...میدونید چرا؟چون زمونه عوض شده...چون وقتی به آدما مهربونی میکنی همه تورو به چشم یه ساده لوح می بینن اما وقتی قدرتمند و بی رحم باشی میشی با دیسیپلین و جذاب...بزرگترین اشتباه در حق اینجور آدما وفادار بودن بشونه چرا؟وقتی دورشون خلوت باشه محل سگ بتون نمیذارن اما وقتی کسی نباشه شما میشی یار دبستانیشون چرا؟چون میدونن شما همیشه هستید،بقین که ممکنه دیگه پیدا نشن...تنها بی رحمی رو به بچه هامون یاد دادیم بجای مهربونی...زمین اون وری میچرخه آقای گالیله!و در آخر:میدونید چرا مردا گریه نمیکنن؟چون کسی نیست اشکاشونو پاک کنه!مرد یاد گرفتن خودشون با خودشون کنار بیان.&quot;و بالاخره دفاعم تمام شد...مود قاضی بعد جمله آخرم???قاضی:خیلی دفاعیات جالبی داشتین.واقعا حظ کردم.خیلی خوب بود و حالا حکم نهایی دادگاه تفتیش عقاید شعبه مرکزی رم&quot;جناب آقای گالیلو گالیله:به دلیل الحاد و عدم اعتقاد به سنت نیاکان ما به اعدام محکوم می شود...جناب آقایLight of Religion:به دلیل الحاد و عدم اعتقاد به سنت نیاکان ما به اعدام محکوم می شود اما به دلیل اظهارات سوسماستی ایشان،به حبس ابد محکوم می شود.&quot;انتظار مرگ برای خودم داشتم اما به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرده بودم.البته حبس ابد خود کمی از مرگ ندارد اما می توانم در همان جاهم به تحصیل علم بپردازم.سرم را برگرداندم تا گالیله را ببینم.با سقراط مو نمیزد.کسی به خاطر اعتقاداتش به استقبال مرگ می رود...دو سرباز آمدند و شانه هایم را گرفتند و مرا بلند کردن تا به زندان رم ببرند.در بین راه ناگهان کسی فریاد زد:آقایLight of Religion!سرم را برگرداندم.جوانی حدودا18 ساله که چهره ای مهربان و ریشو داشت.(ریشو چه ربطی به مهربان داره آخه:/)جوان:همه چیز را گفتید جز اینکه چطور  زمین را به حالت اول در بیاوریم؟لبخندی زدم و با ملایمت گفتم:*از خودمون شروع کنیم*بعد یکهو همه جا سیاه سفید شد و همه صحنه آهسته شدن و آهنگ آشنایی پخش شد...سوووووسماسسسسست!!!خب امیدوارم لذت برده باشیدیه ذره سرم شلوغه و کمتر سر می زنم به ویر حلال کنید?اینم یه عکس برای اینکه با موضوع پست یه ترکیب پررررو بزنن?(خیلی بی ربطه میدونم)عشقتون کشید بخونیدش?مشتی هستید?ملوان کشتی هستید?مخلصم?یاعلی?</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 26 Sep 2020 17:25:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یهویی آمد بوی ماه مدرسه!+شرحی بر کتابی آموزنده!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%DB%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-jvvmadpssgdq</link>
                <description>سلااااااااااااام به فالورزای عزیزماونایی که بودنو آنفالوم کردن?اونایی که هستن و انرژی میدن?ببخشید یه مدت نبودم.جدا از اینکه کامپیوترم برای هزااااارمین بار ویندوزش ترکید?ویندوز بنده? یه کاری هم برام پیش اومده بود واینم حساب کنید که کنکور دارم... هار هار هار?خلاصه اینکه کم لطفی از جانب شما بوده و بنده خواهش می کنم?آقا ما بچه بودیم و خام یه شعری میخوندیم با این عنوان:مدرسه ها وا شده،بدبختی پیدا شده!?باز حداقل اونموقع یک مهر وا میشد اما الان قربونش برم 15 شهریور وا شده!?اونم چجوری؟اینجوری:و مام مجبور شدیم بریم اینجوری:خودتون البته چادر سرش کنین!شاید از عکس تعجب کنید و بپرسید چرا دو نفرس شیطون! که در ادامه خواهم عرض?(از ادبیات عمومی متنفرم!!!)ببخشید یهو یادش افتادم?خلاصهرفتیم مدرسه و معاون مدرسمون شروع کرد صحبت کردن که:همه باید ماسک رو صورتشون باشه،فاصله باس یه متر باشه و فلان اینا.کلاسمون 24 نفر بود که نصفش کردنو باید یه روز در میون میومدیم که این یه مزیته بزرگه برا هم قشری های دوازدهم من??اما یه مشکلی اینجا بود. تایم کلاسا  از 35 دقیقه تا 45 دقیقه بود?یعنی کلاس ریاضی  ما معلم دوتا عدد رو تخته کشید کلاس تموم شد?انقد تند تند آمارو گفت که هییشکی نفهمید!گفتیم اومدیم مدرسه که یاد بگیریم الان با آموزش مجازی چه فرقی میکنه وقتی تایمش کمه؟?شاید فک کنید زیادی بچه مثبتم??اما اشتباه حدس زدیدبه خاطر این موضوع:کتابی فراتر از یک کتاب!این البته پسرونشه!خب همونطور که میدونید ما یه سری دروس فرعی داریم(از این نظر که در کنکور نقشی ندارن)که فقط به خاطر فرهنگ سازی میخونیمشون که اکثرا به خاطر اهمیت ندادن دانش آموزا یا معلما کلا مبنایی که کتاب بخاطر اون نگاشته شده نادیده گرفته می شه(چی گفتم؟)اسم و عنوانش که خیلی خوبه اما میرسیم به توششششششش!به به.تازه این درس درس فرعیه که تو کنکور نمیاد ولی اگه فک کنم میومد همه 200 میزدن?ولی واقعا برام جالب بود ب که به دلیل اینکه سن ازدواج تو کشورمون هی میره بالا،مولفین اومدن ازدواج در اول جوانیو تو این کتاب فرهنگ سازی کردن و گفتن که تو این سن خیلی ازدواج بهتره و آدم کمتر به گناه میفته.اما فقط این نیست چون کتاب جلوتر یه سری ضوابط و شرایطی رو تعریف کرده که گفته تا به اینا نرسیدی حق ازدواج نداری!چیز نوییه تو جامعه پر طلاق و دیر ازدواج ما!دستمریزاد!مدیونید اگه فکر کنید جذابیت کتاب برام فقط بخاطر موضوعش بوده نه فرهنگ سازیش??کلا کتاب باحالیه.حالا زیاد ازش تعریف نکنم یهو مدیونم میشید??عکسای جالبی هم دارهتوش به ما توصیه کردن که برید مال دختراروهم بخونید جالبه?کلا آدم میخونه مشتاق به امر مقدس ازدواج میشه اما قیمت خونه وطلا و جهیزیه رو می بینه نا امید?امیدواریم هر چه سریعتر راه ازدواج آسون تر بشه??ای بابا.فک کنم دارید مدیون میشید??خدایاراه ازدواج جوانان را آسان بگردان!آمینخب اینم از پست فرهنگ سازی ما!به بهامیدوارم فرهنگیخته شده باشید(از ادبیات عمومی متنفرمممممممم!)پست کنکورم هم در دست اجراس ولی تنبلی میکنم بنویسمش?(اف بر من باد)انشالله اونم می نگارم?نوکرم?مشتی هستید?ملوان کشتی هستید?یا علی?</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 23:21:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه را باز نمایید محرم آمد.</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%AF-ozgf25obnab4</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمحی علی العزا حی علی البکافی ماتم الحسین مظلوم کربلاراه را باز نمایید محرم آمددم بگیرید که هنگامه ی ماتم آمددست بر سینه نهاده همه تعظیم کنیدمادری دست به پهلو ، کمری خم آمد. https://www.aparat.com/v/s3keD/%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C ویدئوی زیباییه.ببینید حتما?فرا رسیدن ماه محرم،ماه خون،ماه عزا و ماه دلتنگی و اشک و گریه برا اربابمون ابی عبدالله رو بهتون تسلیت می گم.دوران سختیو داریم سپری می کنیم.واقعا هممون فکرشو نمی کردیم که یه روزی برسه که نتونیم عزاداری کنیم و هیئت بریم و واقعا سخته.اما دلمون با امام حسینه و می تونیم برا اینکه چیزی کم نذاشته باشیم برا آقا،می تونیم خونمون رو حسینیه کنیم.حتی با یه کتیبه کوچیک یا زدن پارچه مشکی دم در.نشون بدیم که جسممون از هیئتتون دوره اما دلمون با شماس?انشالله که هممون به حق این روزای عزیز به حاجتمون برسیم.ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.پستی رو هم مربوط به کنکور آماده کردم که منتظر بودم کنکور سراسری تموم بشه که بذارم و چند روز آینده اگه عمری بود آپلود میشه.ممنونم ازتوننوکرمیاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Thu, 20 Aug 2020 21:08:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزه باید به دهن علفه شیرین بیاد!</title>
                <link>https://virgool.io/Dourna/%D8%A8%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%87%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%81%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AF-lngezxy1mapm</link>
                <description>سلامتا حالا به آدما فکر کردید؟میدونم سوال مسخره ایه ولی فکر کردید؟خب،معیارتون برای یه فرد موفق چیه؟معروف باشه؟استعداد باشه؟پول دار باشه؟خوشتیپ؟صاحب یه کسب و کار خفن باشه؟رونالدو؟ مسی؟یا شایدم احسان علیخانی؟امروز کلا میخوام در مورد آدما بگم...آدمای موفق و یا حتی خودمون تو زندگی شاید به یه موفقیت های نسبی رسیده باشیم.اما تا به حال  به این فکر کردین که این آپولویی که میخواد اوج بگیره بره تو فضا و گم و گور بشه به چیا نیاز داره؟آیا خود به خود همینطوری گازشو گرفته رفته فضا؟خب نه.چون موتوراش انقدی قوی نیستن که تاب بالا کشیدنشو داشته باشن.اونا فقط به درد خلا می خورن.پس چیه که اونو میفرسته فضا؟سکوی پرتابش یا شایدم موتورایی که بش به وصله و در آخر ازش جدا میشه.خب اگه دقت کردید می بینید خیلی وظیفه مهمی دارن.اگه اونا کارشونو درست انجام ندن،آپولو دیگه اون آپولوی تو ذهن مانیست.پس چی شد؟موفقیت آپولو وابسته به همین سکوی پرتاب یا اون موتوراس که حتی در راه همین آپولو نابود می شن یا مثل سکوی پرتاب ذوب.تا حالا به سکو های پرتاب زندگیمون فکر کردین؟چیان(کیان) به نظرتون؟اولی و مهم ترینش خداسپدر و مادردوستاناطرافیانیه معلم خوبیه کارگردان خوبحتیشکست هامونبه نظرتون اگه هرکدوم از این سکو ها تو زندگی ما قدمی برامون بر نمی داشتند ما می تونستیم مثل آپولو بریم فضا؟رتبه کنکور خوب بیاریم؟دانشگاه خفن قبول شیم؟کار خوب؟خونه خوب؟شهرت زیاد؟اگه بخوایم واقع بین باشیم نه.حالا بحث من سر چیه؟گاهی مارو غرور بر میداره که:&quot;آره من تونستم.من موفق شدم.خودممممممم!&quot;آپولویی که رفته فضا و گفته خودم با اون موتورای فکستنی تونستم بیام فضا...یا بازیکنی که توپ طلا گرفته و پز اینکه بهترین بازیو داشته بش دادن رو میده...بازیگری که سیمرغ گرفته اما نمی دونه همین مردم بودن که تو رو به اینجا رسوندن...خواننده ای که این صدای خوبو خدا بهش داده،اما یه طوری مغرور میشه که انگار...ولش کن...حتی خدا که بزرگترین سکوی پرتابه رو هم لحاظ نمی کنیم!!!حالا نتیجش چیه؟؟؟انیمیشن ماشین ها1رو دیدین؟لایتین مک کوئین وقتی تو مسابقه با سه تا چرخ پنچر با بقیه مسابقه میده،بعد مسابقه میگه من خودم همه کارا رو کردم اینایی که برام چرخ عوض کردن بنزین زدن هیچ نقشی نداشتن.بعدش چی شد؟؟؟هم تیمی هاش که همیشه تو مسابقات کمکش می کردن گذاشتن رفتن...یه لحظه هم نموندنتا حالا از کسایی که ما رو اینجا رسوندن تشکر کردیم؟میدونی چند بار مغرور شدیم و اونا رو به روی خودمون نیاوردیم؟قدرشونو دونستیم؟سکویی پرتابایی که حاضر شدن واس خاطر اینکه ما آپولو بشیم ذوب بشن...همین الانم دیر نشده...زود باش!بگو خدایا ممنونتم...پدرم مادرم و همه کسایی که منو به اینجا رسوندین...خب اینم از پست ماگفتیم یه دست پست انگیزشی بریم ببینیم چطوریاس.خوب می انگیزم یا نه??امیدوارم خیلی انگیزیده باشید?پست قبلی مارم عشقتون کشید یه نگاهی بندازید: https://virgool.io/@ferdosi/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-xggkswwnxqch  https://virgool.io/@ferdosi/%D8%AE%D9%86%DA%AF-bevot0kydbuk ممنونم از خوانشتون????مشتی هستید?ملوان کشتی هستید?نوکرم?یاعلی?</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 12:53:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم شعر!!!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-xggkswwnxqch</link>
                <description>بازم سلام پیچیده توی ویرگول همه غلاف،میکنن هرچی خلاف چون گیر میده الان رقص نور داره ویرگول و قرمزه اما مهمونی نیست که یه دافی... سلام ببخشیدیه لحظه قاطی شد?خوبین؟چخبرا؟خب احوال پرسی بسه.یه خبر خوب دارم براتونبگم؟بگم؟بگم؟میگمامروز میخوام براتون شعر بذارم دوباره!هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخب دیگه زیاد حرف نزنیم و بریم توکارشالبته بگم همین اول اگه پستای مربوط به شعرامو نخوندین یه سری بهشون بزنید.خوشحال میشیم: https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt  https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp  https://virgool.io/@ferdosi/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-pmbfh1ihusst نمایی از شعر ذیل!(خط خودمه ها.البته برا سه سال پیشه چون اونموقع خطم داغون بود!الان خطم خیلی بهتره??)دلالوقتی دلار گرون شد/دلال دوباره پز دادبز کیسه دلارو/به یک دلال بد داددلال با ذهن خوارش/ریششو داد مالشخرید اونا رو گرون/پنج هزارو دویست چوقبزک سرش کلاه رفت/دلال فرار کردو رفتبزک با سم طلاش/دو دستی زد به پاهاش?دلاله با کلی پول/گرفت بلیطه زابلشد از مرز فراری/با ماشین فراری??بعد با یدونه ایرباس/رفتش به سمت تگزاسبا یک کابوی رفیق شد/یه پوند کراک کاسب شداونو فرستاد به ایران/فروختش به جوانانسینوفرا چطور تو/گفتی دلار گران?گفتم که این یهو شد/وای دلار گران شد!سینوفر(ذکر اشعار بدون نام شاعر پیگرد قانونی دارد!)به بهگفتم دیگه سر این جریان گرونی دلارو اینا که حالا خیلیا به فکر خریدو فروشش افتادن،تجارب بزک رو در اختیارشون قرار بدم?ممنون از نگاهتونخیلی خوبید❤️️خیلی مشتی هستید?خیلی ملوان کشتی هستید?خیلی نوکرم?یا علی?راستی پست قبیلم: https://virgool.io/@ferdosi/%D8%AE%D9%86%DA%AF-bevot0kydbuk </description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 11:04:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنگول!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D8%AE%D9%86%DA%AF-bevot0kydbuk</link>
                <description>دلم گرفته.خستم و حوصله ندارم.دلم یه هم صحبت میخواد.یه دوست.یکی که حرفامو بفهمه،گوش کنه،بعد سرمو بذارم رو دوشش بذارم بگم:هییییییییییعبعضی وقتی هیچی مثه یه رفیق نمی تونه حالتو خوب کنه.یه رفیق واقعی.واقعی واقعی.ولی حیف که هر چی به عقب نگا می کنم کسیو نمی بینم که برام رفیق واقعی بوده.می دونی،زمونه زمونه بدی شده.همه تا پول داری رفیقتن و ادامش.دلو زدم به دریا و از دفترچه تلفن شماره یکی از همکلاسیای قدیمیمو گرفتم.باهاش زیاد دوست نبودم.حرف خاصی نمی زدیم باهم،ولی،از هیچی بهتر بود.+بییییییییییییییییییییییییییییییب بییییییییییییییییییییییییییییییبمشترک مورد نظر شما پاسخ گو نیست.لطفا بعدا شماره گیری فرمایید.-ای بابا.شت.بز دوباره بزنگم.+بییییییییییییییییییییییییییییییب بییییییییییییییییییییییییییییییبمگه نمی گم گوشیو نمی گیره!بی بر گم شو دیگه اه.این موقع شب منو از خواب بیدار می کنی!!!-باشه بابا چه عصبی?ناراحت شدم.خب سخته دیگه.بعد سالها،دنبال یه گوش می گردی که باش درد دل کنیو خودتو باش یکی کنی.هییییییییییییییییعنشد...!(آهنگ پلی شده در ذهنم) https://www.aparat.com/v/J3aGK (البته آهنگ جدیدش نیستا?)اون شب باگریه بسیار و بالشی که اندازه یه دایره خیس شده بود،خوابیدم?.ساعت سه صبح!!!*عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو عجب ماه ...(زنگ گوشیم)-الو؟+الو...س...لام.بفرمایید-سلام.شما تماس گرفتید.کورمال کورمال یه نگاه به صفحه گوشیم انداختم و شماره همکلاسیمو دیدم.حاجی.انققققققققققققققققققد ذوق مرگ شدم که نگو...+من نادری ام یادته منو؟-امممممم.کجا؟+ابتدایی دیگه-یه راهنمایی دیگه+کلاس پنجم-تو جیب جا میشه؟+?.داداچ.میز آخری.چهره سیه چرده ای داشتم.قد رعنا...-هع؟+دراز و سیاه بودم?.-آها تویی؟خوبی چطوری درا ... ببخشید نادری.چیکارا می کنی؟+عاااااااااااااااااااااااااااااااا(خمیازه ای بلند)سلامتی ممنون-ای وای.ببخشید. خواب بودی؟+?.نه یه رگم به شیرا می خوره هر سه ساعت یه بار غرش می کنم?-واقعا؟راس می گی؟بعد گرونی گوشت چه میکنی؟گیاه خوار شدی؟+هی چی ولش کن.میگم داداش.فردا وقت داری یه جا یه قراری بذاریم چیز بخوریم.-آره خیلی وقته بیرون نرفتم.+خب خیلی خوبه.فردا 9 دم ایستگاه مترو &quot;پایدار&quot; باش.-باشه حتما.خیلی خوشحالم کردی با زنگت.+نوکرتم رفیق.خدافظ تا فردا.-خدافظخیلییییییی ذوق زده بودم.بالاخره تونستم به یه نفر بگم رفیق.اونم از ته قلبم?.دوباره چشام پر از اشک شوق و بالشم اینبارم یه گردالی خیس.اما این کجا و اون کجا?(ذهنم من بعد قرار گذاشتن،این موسیقی توش پلی شد) https://www.aparat.com/v/nByvb/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B5%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C مثل همیشه و عادتی که داشتم صبح به پارک محلمون رفتم و شروع به دویدن کردم.تو افکار خودم غرق بودمو اصلا حواسم نبود و خوردم به یه درخت.خب یه ذره پارکبانا بم خندیدن.تازه بم گفتن چرا مثه عاشقا راه میری؟اما من عاشق نبودم،یه دانا ذوق مرگ بودم و یکم ندید بدید?.*عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو عجب ماه ...(زنگ گوشیم)اع رفیقمه?-الو سلام+سلام علیکم دوست عزیز.شما کجا اینجا کجا؟-کجا؟+?ولش کن.چخبر؟-ممنون.میگم ببخشید من نتونستم بیام سر قرار.من الان توراهم دارم میام.+بله؟(نگاهی به ساعت انداختم.ساعت 9 و نیم بود?)حاجی الان 9 صبه-خب باشه+من گفتم 9 شب.آخه کدوم آدمی 9 صب میره رستوران برادر من؟-ای وای معذرت میخوام.الان شما کجا بودی؟صدای نفس نفست میاد+من پارکم-داری ورزش میکنی؟+نه اومدیم با بروبکس بچریم?-اع.نگفته بودی گیاه خواری!+هیچی داداش شب می بینمت بای?-ممنونم خدا نگهداروایییییییییی.این چرا انقد خنگه!!!!البته شایدم خنگ نباشه.فقط درصد فهم شعورش پایینه?.هوی.با رفیق من درست صحبت می کنیو!(قمی)می گیرم له ولوردت می کنم!وای باورم نمیشه برا رفیقم غیرتی شدم?.ساعت 8:45 بود.تند لباس پوشیدم. عطر زدم.میخواستم مسواک بزنم ولی گفتم من که دارم میرم غذا می خورم.خب چرا قبلشد مسواک بزنم که بعدشم دوباره بزنم؟ها؟عجیب یاد یه پستی افتادم.ماشینمو استارت زدمو زود خودمو به ایستگاه مترو پایدار رسوندم.دیدم اونجا وایستاده هی به اطراف نگاه میکنه.هیچ تغییری نکرده بود.همون بچه معصوم سابق بود.رفتم ماشینو بش چسبوندمو شیشه رو دادم پایین بش لبخند زدم.قیافشو این شکلی کرد:دیدم بهتره اول خودمو بش معرفی کنم.+سلام من نادری ام.-آفرین خوش به حالت.+?(ای بابا نشناخت که چی بهش بگم بشناسه؟)اها+دیشب بهتون...یعنی بم زنگ زدید و قرار گذاشتیم.-هه اینو باش.من روزی صدبار بایکی قرار میذارم.برو بچه جون اگه من میخواستم با یکی مثل تو قرار بذارم گدایی میکردم آبرومند تر بودم.والاااااااا+?.من دراز سیاهم.-اع وا.تویی؟نشناختمت.+قشنگ پیدا بود?.بیا بشین تو ماشین بریم رستوران.-باشهسوار ماشین شدیم و به یکی از بهترین رستوران هایی که میشناختم رفتیم.عکس رستوران مربوطه!!!!نشستیم سر میز و گارسون برامون منوی غذاها رو آورد.+داداش هر چی دوست سفارش بده من حساب می کنم.-ممنونم*انتخاب کردین؟-بله من یه ونیزلند میخورم با گوجه*?این که اسم رستورانه-خب بدون گوجه+گارسون جان شما برو ما خودمون صدات میزنیم.*باشه+ببین به جز این گزینه اول یه کدومو انتخاب کن-اممم...این زرشک پلوهه البته با گوجه+گارسوننننن!خداروشکر تو گپ گفتی که باهاش کردم خنگ نبود و خوب صحبت می کرد بالا غیرتا.در مورد همه چی صحبت کردیم.ابتدایی،راهنمایی،دبیرستان کنکور و الی آخر.همینطور که مشغول صحبت بودم یهو غذا تو گلوم گیر کرد و سرفه شدیدی کردم.سرفه هام بیشتر شده بود و معلوم بود اساسی گیر کرده.با ایما اشاره یه طوری بش گفتم که بم یه لیوان آب بده.-وااااااای.آب میخوای؟+اوعهو...نه زنگ بزن چاه باز کنی رفع گیر کنه.-باشه الان زنگ می زنمو من همینطوری مات مبهوت بودم که میز بغلی یه لیوان داد دستم.البته بعد خوردن آب از میزان اوسکولی و بیشعوریش آگاه گشتم!!!!!!تو راه برگشت ماشینم خراب شد.کاملا یهویی و مسخره!کاپوت زدم بالا شروع کردم یه نگاهی به موتور انداختن.تسمه ماشین در رفته بود و خوشبختانه پاره نشده بود.شروع کردم به جا انداختن تسمه.همونطور که تا کمر تو موتور ماشین بودم زووووووور میزدم تا تسمه رو جا بندازم،دوستم از ماشین پیاده شد و گفت:-داری ماشینو تعمیر می کنی؟?+نه دارم با رادیاتور درد دل می کنم!-ای بابا امان از این فشار زندگی.خب خودم بودم.با من درد دل می کردی.+هیچی بابا ولش کن-الو+سلام دوستم خوبی؟-ممنونم ازت.میگم،میای صبح جمعه بریم کوه+آره پام.حالا کجا؟-همین بغله+باشه.8 اونجا-اوکصبح جمعه+عجب هواییه-واقعا آدم حس زندگی می گیره+اصن کوهنوردی ورزش خوبیه.عضلات آدم تقویت میشه.-آره واقعاآِِِِِِِِِِییییییییییییییییییکهو پام زیر سنگی لیز خورد و از کوه پرت شدم اما تونستم یه صخره پیدا کنم و دستم به اون بگیرم و خودم نگه دارم.خیلی ترسیده بودم.هرلحظه ممکن بود بیفتم.منتظر بودم که یکی دستمو بگیره که دوستم گفت:-وای داری میفتی؟+نه.به مناسبت روز طبیعت کوهو بغل کردم.-اع منم بیام بغل؟+نه یه کاری کن-کمکت کنم؟+نه انگشت به دهان محو تماشای این صحنه عاشقانه باش?...دکتر بیاید بهوش اومد!اون روز من از کوه پرت شدم پایین بندم آش و لاش شد.دستم پام شکسته بود و چند روزی آی سی یو بستری بودم.خانوادمو بالاسرم می دیدم که خیل ناراحت بودن و مادرم به شدت گریه می کرد.دکترا هی رد می شدن بهم خبر از اتفاق افتادن یه معجزه می دادند.از کوه پرت شدنم و زنده ماندن برایشان عجیب بود.حتی از رکورد های گینس هم اومدن و ازم مصاحبه کردن.رو به بهبودی بودم که پاشو از در گذاشت تو و همه معادلاتو بهم ریخت.-سلام+سلام-وای خیلی نگرانت شدم.الان بهتری؟+آره خوبم.فردا مرخص میشم-وای چه خوب.تخت رو دور زدو دست گذاشت رو پای گچ گرفتم.-آخی.شکسته؟??????????????دیگه به خونم به جوش اومده بود!!!!!!!!!!با صدای بلند گفتم:+نه.همین پیش پات داوینچی اینجا بود و یه اثر پرتره رو پام در آورد.-اعععع؟کاش بم زود تر می گفتی باهاش سلام علیک می کردم.وااااااااااااااااایای وای دکتر  قلبش نمیزنه!!!!!!و من دار فانی را وداع نمودم و دعوت حق را لبیک گفتم و ریق رحمت را دادم بالا!و الان دارم از بهشت براتون تایپ می کنم.و یه آهنگ غمگین آخر میذارم تا به غم داستان هم اضافه شه:? https://www.aparat.com/v/9ogfe/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AF%D9%84%D9%85_%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA_%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D9%85_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C خباینم از داستانمونپایان تلخی داشت میدونم ولی انصافا این جور سوالا خیلی رو مخن??ولی بدونید هیچی رفیقای خود آدم نمیشه:??ممنون از گرافیست عزیزمون جناب علیمو بابت این عکس زیبا!نوکرتونم?مشتی هستید?ملوان کشتی هستید? یا علی?</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 21:41:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوهوع اوهوع!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D8%A7%D9%88%D9%87%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D9%88%D9%87%D9%88%D8%B9-u3dy2xrd2huf</link>
                <description>سلا..م دو.. اوهوع اوهوع...اچوعععععععععع...ستانچند روزه سرفه خشک می کنم...بدنم درد می کنه...نای بلند شدن و راه رفتن ندارم...اسها...ببخشید ...گلاب بروتون دارم...اشتهام کم شده...حرف کم میزنم...شاید فکر کنید کرونا دارم  ولی نه اینا علائم کرونا نیس بلکه علائم بیماری مهلکیه که الان بهش دچارم.بی ایدگیحاجی دیگه دارم به فنا می رم.هییییییییچی به ذهنم نمی رسهههههههههه.اصن انگار یکی با جارو برقی ذهنمو خالی کرده باشه.لا مصب از وقتی که مدرسه ها تموم شد. کلا ذهنم خالی شد.لامصب این چه سریه هرجا که مشغول یه کار دیگه باشی اون یه کار دیگه تورو سمت خودش می کشونه!(چی گفتی؟)وللشلامصب...اه چقد از این کلمه کوفتی استفاده کردم.از نظرنگارشی درست نیس(آی مامانمینا!)...اونموقع که امتحان داشتم شونصصصصصصصد تا ایده برای ویرگول داشتم ولی الان که همچی تموم شده...اووووووفاوووووووووووووووووووووووفخب شاید براتون سوال شده خب به من چه؟چی کار کنم؟که خودش می دونه کیو میگم?ازتون در خواست داشتم که اگه دارویی چیزی برا این بیماری کوفتی میدونستید تجویز کنید.(مگه دکترن؟)آِِِِِِِِِِِِِِِِیییییییییییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالبته بگم غیبت طولانی بنده در این چند روزه بدلیل مسافرتی کاملا ناخواسته و رنج فراق از جانب کامپیوترم بوده و هیچگونه مسئولیتی در این رابطه ندارم!(هع؟)اگر پستی خوانده نشد مرا بعذرید که به عذریدنتان بس محتاجم(بس کن!)با اکمانتها و لیوکتان هایتان مارا بخوشحالید و به قوت قلبید(یا پنج تن!)از همراهیتان بسسسسسیار سپاس گذارم.نوکرم همتووووووووووووووونم(البته تعارفی.این هر بار یه چیزی میگه.یهو نگید بیا سر این کجاوه را بگیر!)مشتی هستید(این واقعی بود.باریکلا!)کنکوری هم مثل اینکه شدیم طبق شواهد اما نمی دانیم از کجا بشروعیم؟به نظرتون از کجای کنکور بشروعم؟(پستو تموم کن دیگه کارداریم)خواستید،عشقتون کشید،حالشو داشتید پست قبلی اینجانب را بمطالعیید!(بس کن دیگه خز شد!) https://virgool.io/@ferdosi/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-j0jim2ups8va از ضمیر ناخودآگاهم هم بابت همراهیش ممونم.(نوکرتم داش فدایی داری!)مرسی هسییییییید(اه لوس!)نوکرتونم(باز گفت!)یاعلی(یاعلی)</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 15:22:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغازه زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-j0jim2ups8va</link>
                <description>غصه دار بود.سنگین و آرام قدم بر می داشت.از دندان فشردنش و مشت های درهمش می شد فهمید که در تصمیمش بسیار مصمم است.بی هدف اول خیابان را گرفته بود تا به انتهای آن برسد.البته برای او با هدف بود.خودکشی از روی پلپلی که بسیار از هیاهوی شهر دور است و به او ثابت می کند که زندگی بدون او در جریان است.زندگی که هیچوقت برای او این معنا را نمی داد.زندگی برای مردم شهر،زندگی بود اما برای  او مردگی محض بود.آنقدر از این مردگی خسته شده بود که می خواست دست به دامان مرگ شود و خود را از این مهلکه نجات دهد.ببین دنیا چقدر برایت تنگ و تاریک می شود که تو مجبور می شوی از مرگ طلب نجات برای رهایی ابدی بکنی.مردم با تعجب نگاهش می کردند.از طرز راه رفتن او حیرت زده بودند.اهمیتی نمی داد.تا چند دقیقه دیگر برای هیچ کس اهمیتی نداشت.چرا داشت.برای مسئولین شهرش داشت.او را به چشم آمار خودکشی شهرشان می دیدند.دنیای عجیبی شده.به جای اینکه بپرسند چرا خودکشی می کنی؟زنده ات نگه می دارند تا به مردگی ات ادامه بدی و این برای کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد،بی اهمیت ترین موضوع دنیاست.چیزی تا پل نمانده.دست هایش می لرزید. با اینکه کاملا به کارش مصمم بود اما استرس عجیبی او را در بر گرفته بود.اما این فشار هیچگاه اورا از خودکشی منصرف نکرد.تنها این ها بخشی از پاسخ فیزیولوژیکی بدن به کاری که می خواست انجام بدهد بود. البته بعد چند ثانیه لرزش دست و فشار روانی اش قطع شد.چیز عجیبی دید که او را از رفتن به پل بازداشت.تا به حال این مغازه  را در این خیابان و مخصوصا نزدیک این پل ندیده بود.نام آن مغازه،مغازه ی زندگی بود.ناخواسته به سمت مغازه رفت و وارد آن شد.فضای عجیبی داشت.مغازه خالی خالی بود و تنها یک صندلی آهنی قدیمی و یک ویلچر در روبروی هم قرار داشت که پیرمردی بر روی ویلچر نشسته بود.روی دیوارش نمای چوب،کار شده بود که فضای اتاق را گرم تر نشان می داد.کف اتاق هم پارکت سبز پرنگی خودنمایی می کرد.فضای اتاق حس و حال خوبی به او داده بود و  او را مسحور خود کرده بود.-سلام پسرم+...-بیا تو خجالت نکش.+...-بیا رو این صندلی بشین یه گپی بزنیم.دیر نمیشه.وقت زیاد داری.او سرجایش خشکش زده بود اما با اصرار پیرمرد آرام قدم برداشت و بر روی صندلی نشست.-خب پسرم،نمی خوای حرفی بزنی؟+...(سرش پایین بود و چیزی نمی گفت)-میفهمم.درکت می کنم.می دونی چرا؟چون خودمم مثل تو از زندگی بریده بودم.خیلی شرایط سختی داشتم.فک کنم حول حوش25 سالم بود که تو دانشگاه با دختری آشنا شده بودم.با هم قرار مرار ازدواج ریخته بودیم،اما پدرش مخالفت کرد و بعد به دلیل مشکلات کاری از شهر رفتن و منم که عاشق اون دختر بودم افسردگی گرفتم.خیلی ناراحت بودم.دیگه نمی تونستم ادامه بدم.به اصطلاح بریده بودم.اومدم روی همین پل و خودمو پرت کردم پایین.بین هوا و زمین بودم که یه لحظه تمام خاطرات خوبم،خانوادم،لحظاتی که با نامزدم داشتم اومد جلوی چشمم.همون لحظه از کارم پشیمون شدم فهمیدم هیچ چیزی به اندازه زندگی ارزش نداره و همون لحظه از خدا خواستم یه فرصت دیگه بم بده.وقتی چشممو باز کردم،خودمو تو بیمارستان دیدم.از کمر به پایین فلج شده بودم.دستام داغون شده بود اما یه فرصت دیگه از خدا گرفته بودم.از اون به بعد بود که نگاهم به زندگی تغییر کرد.از بیمارستان مرخص که شدم،این مغازه رو زدم تا بتونم به کسایی که میخوان خودکشی کنن کمک کنم.تا به حال هم خدارو شکر خیلیا رو نجات دادم.ببین پسرم.میدونم به تصمیمی که گرفتی خیلی مصمم هستی اما آیا زندگی ارزش اینو داره که با مرگ تمومش کنی؟پسر آرام سرش را بالا آورد و به چهره خندان پیرمرد نگاه کرد.+بعله.این زندگی ای که من دارم که خودم اسمشو میذارم مردگی،ارزششو داره.-میدونم درکت می کنم.ولی پدر و مادرت چه گناهی کردن؟به اونا فکر کن.میخوای اونارو عذاب بدی با این کارت؟+من پدر و مادری ندارم.پرورشگاهیم-اممم...خوب به اون بچه گیات فکر کن.به اون بازی گوشی هات.به دوستات.این همه خاطرات خوب بچگیت حیف نیستن؟+من اصن بچگی خوبی نداشتم.گوشه گیر و تنها بودم و با کسی حرف نمی زدم.دوستی هم نداشتم.همه به من زور می گفتن و منو کتک می زدن.-خب ولش کن.امممم...آها به بچت فکر کن.چه بازی هایی که با هم نکردین!رفتین شمال،جنگل،والیبال تاب فک کن.+من بچه ای ندارم. -ای بابا.خب به زنت فکر کن.به عاشقانه هایی که با هم داشتید.کادوهایی که براهم تو ولنتاین خریدین.+من والا زن گرفتم.یه ماه کلا زندگی کردیم که همش دعوا بود.به خاطر اخلاق گند من از خونه رفت و طلاق گرفتیم.1300 تا سکه رو گذاشته اجرا،سکه هم که شده ده میلیون.همین روزاس که ببرنم زندان.-ای بابا.خب بالاخر یه پس اندازی،خونه ای،پیل پوشی،ببخشید پول پیشی چیزی داری،میتونی باهاش یه کسب و کاری راه بندازی،پولدار میشی،پول زنتم خورد خورد میدی.اصن شاید برگشت. +پس انداز که یه هزار تو جیبمه بقیه پول تاکسیمه.پول پیش هم که انقد اجاره ندادم که صاب خونه از پول پیش گرفتش. عملا هیچی ندارم. -تحصیلات؟+اول ابتدایی-حتی فامیلم نداری؟ -نه. گفتم پرورشگاهیم. +ولی بجاش چار ستون بدنت سالمه،جوونی،میتونی کار کنی-خب راستش من یه ور بدنم فلجه و کاری نیست که بتونم با یه ورم انجام بدم. هر جا رفتم مدرک پایین و یه ور فلج بودنو تو صورتم زدن.+خب بیا از یه منظر دیگه نگاه کنیم.ببین مردن هیچ فایده ای رو آرامش  و خوشبختی تو نداره.-خب زنده موندم چی؟+ای بابا ما که هر چیزی میگم شما میزنی تو پوزه ما-واقعیته دیگه+میگم داداش کی میخوای خودکشی کنی؟ -همین الان داشتم می رفتم. +بیا بریم خودم هلت بدم!خب اینم از این داستان. میدونم. پایان بدی داشت. البته بگم واقعا آدم هر چقدر هم بدبخت باشه و از زندگی سیر باشه نباید دست به همچین کاری بزنه. خدا انشالله جوونای مارو از این بلا حفظ کنه.?امیدوارم خوشتون اومده با... +آها یادم اومد. ببین یه پیجی هس تو ویرگول به اسم نورالدین که مطالب طنز میذاره. بیا یه پستشو بخون.عاشقش میشی?.بذار برم لب تابمو بیارم. چندی بعد... بیا ببین اینا رو: https://virgool.io/@ferdosi/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%D9%81%D9%86-xkqs9cor8lvm  https://virgool.io/@ferdosi/%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D9%85%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-hqz3tbwe2aq7  https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp -وای چقد باحاله اینا!!!!!! از وقتی پستای نورالدینو میخونم، امید به زندگیم رفته بالا. دیگه نمی خوام خودکشی کنم. میرم زندان تا بپوسم ولی حداقل اونجا میتونم پستای خوب نورالدینو بخونم!!!! اع زنم زنگ زده میگه بیا یه زندگی جدید و آغاز کنیم. اع بم زنگ زدن میگن کار براتون داریم و میتونید با یه ور کار کنید. اع صاب خونه دیگه پول پیش نمی خواد و خونه رو بمون هدیه داد.اع سکه شده هزار تومن!? نورالدین مرسیییی هسیییی!+دیدی پسرم. گفتم زندگی ارزش مرگ نداره. تا نورالدینو داریم غم نداریم!!!!! رپورتاژ آگهی این مطلب متعلق به اسپانسر بوده و پخش کننده آن مسئولیتی بر محتوای آن ندارد.به عبارتی دیگر انتشار آن به دلیل تایید یا عدم تایید آن نیست.پس نیاید الکی خر مارو بگیرید!? نبینم دوباره بیاید از ماشکایت کنیدا.مرسی اه:/ممنون از صبوریتان ?خب. امیدوارم از این پایان باززززززززز (پاره)خوشتون اومده باشه. دیگه ماییم دیگه. کلا در حال نجات دادن جان انسان هاییم. ?(#سوپرمن) یعنی حس و حال خوب ده کی بودم من. منو دارید واقعا غم ندارید.?اینم از پست مسابقه جناب دست اندازالبته دوستان گفتن باید حال خوب کن باشه.اینم حال خوب کن بود.اصن هرکی حالش بد بود یه دور پستای منو بخونه حالش خوب شه(#اعتماد_به_نفس_خرکی!)???دیگه زیادی از خودم تعریفیدم?نوکر همتونم?مشتی هستید?ملوان کشتی هستید??یاعلی?</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2020 16:08:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیه معتاد!!!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-pmbfh1ihusst</link>
                <description>سلام دوستانخب امروز میخوام بریم سراغ یکی دیگه از شعرای گهر بارم!!! اگه پستای مربوط به شعرامو نخوندین لطف می کنید و منت می گمارید برما که بروید و بخوانید:)? https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt  https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp اگر خوانده باشید متوجه می شوید که استعداد فضایی در این زمینه داشتم?.از این رو می خواهم بر انتظار ها پایان دهم و یکی دیگر از اشعارم را آپلود بنمایم.خواهش می کنم خواهش می کنممن متعلق به همه شمام?حالا پر حرفی بسه و بریم سراغ شعراین شعر با تاثیر از کتاب علوم تجربی پایه هشتم نوشته شدهو رعایت یه سری نکات لازمه:1-آروم بخندید بم??2-ورود افراد زیر 12 سال ممنوع(به دلیل پاره ای موضوعات)3-درس گرفتن از این شعر یادتون نره.زحمت های  فراوانی برای این شعر پر مفهوم کشیده شده!!!?ببخشید از بچگی نقاشیم بد بوده!!!?یه کلیه دارم من/بنفشه و بی حاله(بنفش بودن از میزان کشیدن)تصفیه می کنه خون/بی کاره و بی عارهیه روز میره از اینجا/تا درمونگاه پیادههی میکشه سیگارو/آدامس پاره پارهرفته پیش یه دکتر/که خیلی حال ندارهمیگه که من معتادم/با دمپایی پارهدکتره با کمی فکر/با کیف پاره پارهمیگه که تو معتادی/ای انگل جامعهکلیه با اون حالش/میگه به اون دکترهاومدم که ترک کنم/این چه طرز رفتاره؟دکتره می گه وضعت/شبیه یک نوارهکلیه با یه نچ نچ/میگه یه آجر پارهسینوفرا چطور تو/گفتی نابهنگاماین شعر خوب و زیبا/باقافیه ترانهگفتم که این خود آمد/از فکر پاره پارهسینوفر*خب درس اخلاقیآقا چقدر بتون بگیم آقا معتاد مجرم نیست بیمار است.الان اون بنده خدا می خواست ترک کنه ولی به خاطر رفتار بد آقای دکتر پشیمانید.اع.چرا مثل مجرما باهاشون برخورد می کنید؟اونا معتادن.بدم معتادن ...اع یه لحظه قاطی کردم.در هرصورتممنون از اینکه تا اینجا همراهی کردید????و خوشحالم که پست قبلی در وصف اوس جواد رو مطالعه بفرمایید.البته دوستان در کامنت انقدر سوژه متذکر شدند که به فکر قست دوم افتادم:) https://virgool.io/@ferdosi/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%D9%81%D9%86-xkqs9cor8lvm نوکرتونممشتی هستید?یاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 10:46:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلسوف معاصر خفن!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%D9%81%D9%86-xkqs9cor8lvm</link>
                <description>جهان جهان عجیبی شده.واقعاچند روزی بود که دنبالش می گشتم،حالا یافتمش.مکتبی که پاسخگوی نیاز روحی و روانی بشریست و انسان را به سعادت می رساند.به کتاب های تمام فیلسوفان بزرگ تاریخ مراجعه کردم.از جمهوری افلاطون بگیر تا حکمت متعالیه ملاصدرا اما به نتیجه درستی نرسیدم تا اینکه با جواد خیابانی آشنا شدم.او در همین عصر معاصر ما می زیسته(دیگه حال استمراری شو خودتون درست کنین??).او متفکری بی نام و گمنام است که هنوز در قید حیات است و مارا از عمر گرانبهای خود سیراب می سازد.وی  همچون سقراط کتابی ننوشت اما افکار اورا می توانیم از گزارش هایی که (برای گذران زندگی) می کند، یافت.حالا می خواهیم با چند تا از نظریات ایشان آشنا شویم،پس با ما همراه باشید:?نظریات:-وجودیت1-کسی که لیزر می ندازه قطعا تو ورزشگاهه!خب این یکی از معروف ترین نظریه های ایشونه که به نظریه وجودیت معروف شده و تا به حال نتونسته کسی ردش کنه.عمرا هم بتونه چون انقدی پشتوانه علمی داره که هیچکی حریفش نشه??-تشکیل موجودات کره زمین از باد2-باران دلپذیری به شدت در تهران در حال وزیدنه!خب اگه شما در جریان باشید،تعدادی از فیلسوفان اولیه(یعنی قبل میلاد)به تشکیل جهان از یه سری از عناصر اعتقاد داشتند.مثلا تالس میگفت جهان از آب تشکیل شده یا هراکلیتوس میگف آتش.اما ایشون بر این باوراند که هر فعل و انفعالی که در جهان اتفاق میفته،توسط عنصر باد انجام میشه.نظریه جالبیه.?-تکمیل نظریه نسبیت3-پنج دقیقه از بازی مونده و می دونید هر پنج دقیقه در فوتسال خودش 10 15 دقیقه س!خب می دونید که این نظریه منسوب به آلفرد انیشتینه اما به نظرم مال اون نواقص زیادی داشت که جواد خیابانی تونست برطرفشون کنه.دیگه نباید تو کتابا بنویسن نظریه نسبیت انیشتین.باید بنویسن نظریه نسبیت خیابانی!-سپریت4-هر چه دقائق بیشتری از بازی سپری میشه،به پایان بازی نزدیک تر میشیمحاجی عجب گزاره علمی ایه لامصب.هر بار که میخونی یه معنای جدید میده.دمت گرم اوس جوادپاسخ به سوالات مهم دانشمنداندانشمندان و متفکران نو همیشه به دنبال این بود که به تیمی که میزبان هست و حذف میشه چه لفظیو به کار ببرن که جواد خیابانی با نگاهی نو به این جماعت پاسخی کاملا خرمندانه داد:خب روسیه حذف میشه،اونا باید روسیه رو ترک کنن،نه صبر کنید،اونا خودشون روسیه ای هستن،پس در واقع روسیه رو ترک نمیکنن،ولی حذف شدن،پس به اولین تیمی تبدیل میشن که روسیه رو ترک نمیکنن ولی حذف شدنیا برای مثال سالها به دنبال تحقیق برای روش اسم گذاری برای ساعات بعد از دوازده شب بودند که به نتیجه درستی نرسیدند اما اینجا هم اوس جواد همه رو تار و مار کرد:ساعت یک بامداد امروزه.نه امروز نیست فرداست.پس الان فرداست.دیگه نمی تونیم بگیم امروز.الان یک بامداد فرداس! منشور اخلاقیخب هر فیلسوفی که سر کار میاد باید پاسخگوی این باشه که انسان با رعایت چه ضوابطی می تونه به سعادت برسه که پیر ما چه خوب منشورشان را بیان کردند.یاد بگیریم که تو زندگی غرور داشته باشیم اما مغرور نباشیم.آدم باید از خودش راضی باشه اما از خود راضی نباشه.اگه سعی نکنی عوض بشی،مجبوری عوضی بشی.وقتی که عوضی بشی،دیگه بد میشی.پس بهتره که کلا عوض بشی(!).همیشه تو زندگیت بدون اونایی که دارن قضاوتت می کنن،قضاوتت می کنن.به قول شهاب مظفری:چی کار می کنی اینجوری که دیوونه میشم بیا دلبریتو یکم کمترش کن!لامصب مسیر زندگیم عوض شد.تف تو این عمری که بدون رعایت این منشور سپری شد.بید از درگاه خداوند استغفار بجویم که عمری از این کلام گهربار ایشون درس نگرفتم.خااااااااااک?ینی دکارت و کانت ارسطو و افلاطون جلو جواد خیابانی کم میاره.نمی دونم چرا الکی دنباله رو این فیلسوف های بی سوادی هستید تا وقتی که اوس جواد هس.حالا حسن ختام یکی از شعر های توپ اوس جواد و می ذارم که بریدو راضی باشید:ماکه رفتیم روسیه،دیگه کره میدونه و چین و سوریه!امیدوارم خوشتون اومده باشهبدونید بنده قلبا ایشونو دوس دارم و اینا صرفا شوخی با ایشون بود.ماکه خیلی با گزارش های ایشون حال می کنیم.(البته با اینکه استقلالیه?)دوست داشتید و حالتون کشید پست قبلیم رو هم بخونید خوشحال میشیم:)? https://virgool.io/@ferdosi/%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D9%85%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-hqz3tbwe2aq7 نوکرتونممشتی هستید?یاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 16:50:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاشنه پامم نمی تونی بخوری!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D9%85%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-hqz3tbwe2aq7</link>
                <description>سلامتازه درسش تمام شده بود.چند سالی بود که در دانشگاه،مشغول خواندن زبان فارسی به صورت حرفه ای بود.البته در این راه پستی بلندی های بسیاری کشید.مخالفت خانواده و سختی های مهاجرت به ایران وهمچنین غم غربت موانعی بود که جلوی پایش می دید اما عشق به فرهنگ ایرانیان او را ذره ای از رسیدن به هدفش مایوس نکرد.چارلی،دو سالی می شد که از استکهلم به تهران مهاجرت کرده بود.به زبان فارسی که مسلط شد،تصمیم گرفت تا به سطح شهر بیاید و با مردم گفت گو کند تا دسترنج سالها غربت را ببیند.صبح آن روز بر خلاف روز های قبل زود تر بیدار شد.هیجانی که داشت خواب را از چشمانش زدوده بود.صبحانه اش را عجله ای،خورد مسواک زد و بهترین لباسی که داشت پوشید و از خانه خارج شد.بی هدف در خیابان ها می چرخید و نمی دانست چه کند.در واقع از اینکه با کسی آن هم به زبان فارسی صحبت کند واهمه داشت.آخر دل به دریا زدو تصمیم گرفت تا از یکی از مارکت ها خریدی بکند تا بهانه ای برای هم صحبتی با یک ایرانی باشد.*سلام-سلام بفرمایید*خوب هستید؟-ممنون*لطفا یک بسته پاپ کرن به من بدهید.-?.پاپ کرن دیگه چیه؟*پاپ کرن،محصولی است که از فراوری ذرت به دست می آید.-هع؟داداش فارسی بگو*به زبان شما صحبت می کنم،فارسی.پشت سرتان هست ببینید.-آها.این چ. فیلا رو میگی؟بیا داداش*ممنونم.چقد پول باید بابت این بدهم؟-2000تومن.*بفرمایید-ممنون.فقط داداش یه سوال،امروز صبح که داشتی میومدی عصا قورت ندادی؟*متوجه منظورتان نشدم.برای چه باید قورت می دادم؟-هیچی داداش.خدافظ*خدانگهدارچارلی گیج بود.دو سال زبان فارسی خوانده بود اما هیچ کدام از کلماتی که آن مرد تکلم می کرد را نمی فهمید.شاید آن کلمات را در دانشگاه نخوانده باشد.پس تصمیم گرفت در گوگل ترنسلیت سرچ کند.*یعنی در ایران به پاپ کرن میگویند باد فیل؟پس چرا در دانشگاه به ما این هارا نیاموختند؟سعی کرد این افکار را از ذهنش بیرون کند.به این راحتی ها تا اینجا نیامده بود که به این راحتی ها تسلیم شود.فکر جدیدی به سرش زد.تصمیم گرفت به پارکی که در چند قدمی اش بود برود تا به یکی از سالمندانی که رو نیمکت نشسته صحبت کند.*سلام-سلام پسر جان*خوب هستید؟-ممنونم عزیزم.شما خارجی هستی؟*بله.از کشور سوئد به ایران آمدم.-ببینم چقد خوب فارسی حرف میزنی،چند وقته از اون ور آب اومدی؟*از اون ور آب؟?از اون ور آب نیومدم.-آها ببخشید.منظورم از خارجه*چهارسالی می شود.-خب پس.معلومه اینجا خیلی بهت ساخته.*من متوجه منظور شما نمی شوم.-ولش کن.خب در مورد کشورتون بگو.*چی بگم-?.که سوئد چجور کشوریه.*سوئد یک کشور بسیار زیبا تو اروپا است که از نظر گردشگر توریستی به حساب می آید و .../بههههههههههه.حاج عباس.باز نشستی داری کیو اوسکول می کنی؟(در ذهن چارلی)*?اوسکول؟-برو بابا.باز ما یه هم صحبت مشتی پیدا کردیم.اه(در ذهن چارلی)*?مشتی؟/تو همینجوریش بزور حرف می زنی.باید مراقب  باشی دندون مصنوعیات نپره بیرون بعد نشستی با یه خارجی متشخص گپ می زنی؟برو باهمون پیر پاتالا بگرد.(بصل النخاع چارلی)?پیر پاتال؟-اه اه.قدیما بچه ها جرئت نمی کردن پاشونو جلو بزرگترا دراز کنن اما الانو بیین...مرتیکه شش!اونموقع که جوون بودم،پاشنه پامم نمی تونستی بخوری.حیف جوونی...(کلا چارلی)??/برو کنار بزار باد بیاد.خب ولش کن.شما چطوری؟*بسیار خرسندم از دیدار شما/واییی.چه باحال حرف میزنی.از کجا اومدی؟*من از کشور سوئد آمدم./خوشوقتم از زیارتت داش...مگه میشه باشی و تنها بمونم محاله بذاری محاله بتونم(صدای زنگ موبایل)اع زنمه.بذار یه لحظه جواب بدم.الوو.سلام جیگرم چطوری؟ببین من بیزی ام.بعدا باهات میزنگم.فدایی نوکرتم.بای*???/خب میگفتیم.پس سوئدی هستی؟*بله/چی شد که زبونت وا شد؟*متوجه نشدم/منظور این که چی شد به فارسی مسلط شدی؟*بنده به ایران مهاجرت کردم و دو سال است که در ایران زندگی می کنم و فارسی را در دانشگاه آموختم./باریکلا.آخ گشنم شد.بیا بریم یه چی بزنیم تو رگ حالشو ببریم.مهمون من..برای این*نه من نمی تونم./تعارف نکن بیا بریم خیلی فاز میده*نه من موادی نیستم./مواد چیه بابا!منظورم ساندویچه.*ممنون.برویم/بریم که دلم دو تا ساندویچ توپ خواست.*توپ؟مگر در ایران ساندویچ توپ هست؟/بله که هست.حتی از ساندویچای شمام بهتره.*زیر دندانتان اذیت نمی کنه/نه*از توپ چهل تیکه استفاده می کنید یا پلاستیکی/ای بابا.ایسگامونو گرفتیا.ولش کن نخواستیم اه.خدافظچارلی از بابت این که نتوانست با فرد مقابلش به درستی ارتباط بگیرد غمگین بود.در همین حال فکر بکری به سرش زد.او به ذهنش رسید که برای اینکه از این حالت در بیاید،یک آهنگ ایرانی از اینترنت دانلود کند و گوش دهد.*massege from charly*Hej mamma. Jag kommer tillbaka till Sverige nästa vecka. Jag kommer inte att stanna kvar i Iran längre. Jag ses snart.Adjö*سلام مامان.من هفته آینده به سوئد بر می گردم.دیگر قصد اقامت در ایران را ندارم.به زودی می بینمت.خدانگهدارخب این داستان هم به پایان رسید.البته بگم.چارلی باید قبل از آموختن زبان فارسی،زبان ایرانی را می آموخت تا این مشکلات پیش نیاد.الکی چهره ایران رو بد نام کرد.بد می گم؟خب ممنون که این داستان رو خوندین.پست قبلیم رو هم ببینید.البته شعر من هم از اون شعراس که چارلی بشنوه سکته می کنه ولی خوشحال میشم بخونید:) https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp و البته یه پست دیگم که مربوط به همون آهنگه که گذاشتمه:) https://virgool.io/@ferdosi/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%872-kr475yxdhulr ممنون از اینکه خوندین?نوکرتونممشتی هستیدانتقادات پیشنهادات رو حتما کامنت کنید تا تو پستای بعدیم درستش کنم:)یاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 16:49:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چشمه از هنر شاعریم!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp</link>
                <description>سلام دوستانپیرو پست ارزنده&quot; یاسمنگولا دیگه نمی بنده پوشک! &quot;،بنده می خوام یکی دیگه از شعر های پر مفهومم رو بذارم که برید و راضی بشید و حال کنید.*فقط چند نکته رو رعایت کنید:1-آروم مسخرم کنید دلم زود میشکنه?2-از حضرت حافظ از طرف من حلالیت بطلبید.3-اگه که خندیدید خیلی هم خوب،ولی مراقب همسایه ها باشید خوابن!بریم تو کارش!راستی اسمم خوشگل شده؟?{    :)نورالدین(:       }-دختربچه گریانوقتی که داشتم می رفتم به بازاردیدم که بچه ای شده دل آزاردستمالی دادم تا باهاش فین کنهیه ذره هم اشکاشو جارو کنه(قربون خلاقیتم برم?)بیچاره بچه خیلی ناراحت بودعروسک قشنگش گم شده بودبیچاره می زد خودشو می گرییدهی دنبال عروسکش می گردیدرفتم براش عروسکی خریدمیه بستنی و کیکی هم خریدماما بچه اونو پرتش کرد زمین?گفتش برو یکی تو دیگه تو بگیرمن عصبانی شدم و داد زدم?یکی سیلی و مشت توی رویش زدمباباش اومد یک تیر آهن روم انداخت?ضربه ای زد توی پاهام و دستاممنم با ماشینم شدم فراریبه سمت خونه شدم متواریسینوفرنکته اخلاقی شعر:شب ها مسواک بزنید?به کسی کمک نکنید که میذاره تو کاستون!ای شاعران ویرگولی!حریف می طلبم!آی نفسسسس کش!?امیدوارم خوشتون اومده باشهممنون که همراهی می کنید.پست قبلیم که متاسفانه طنز نیست و تجربه شخصیمه رو هم اگه دوست داشتید بخونید. https://virgool.io/@ferdosi/%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C-q3vnnqaq75al نوکرتونممشتی هستیدیاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2020 13:12:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدیده ثابت شدگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C-q3vnnqaq75al</link>
                <description>دیدید بعضیارو؟یا اصن خودمو؟بعضیا شاید همیشه و حتی برخی اوقات دوست دارن خودشونو برا بقیه اثبات کنن.با یه سری رفتارهای چیپ،خود شیرینی و حتی تخریب خودشون سعی دارن نظر دیگران به خودشون جلب بشه و خدا نکنه که جلب بشه.اون موقعس که فکر می کنی هر چقدر خودتو جلوش له کنی،اون بیشتر دوست داره.اما نمی دونی اون داره بهت ترحم می کنه.داره یه لبخند ساده می زنه تا تو رو دک کنه!هیعروزگار مام شده مثل امیر وضعیت سفید...درد بدیه میدونم.خودمم این دردو داشتم.شاید هنوز دارمش،نمی دونم.هشت سال باهاش دست و پنجه نرم کردم.روزگار بدی بود.حتی فکرشم اذیتم می کنه.تنهایی مطلقاز اون موقع ها بود که از ترحم بدم میومد و کاملا متقابل گرا شدم.یعنی تا یه چیزی رو متقابلا دریافت نکنم بهش باور پیدا نمی کنم.میدونی،مهم نیست که تو برای دیگران اثبات بشی،مهم اینه که خودتو به خودت اثبات کنی.تا به خودت اثبات نشی،یعنی خودتو باور نداری.پس کاری که می خوای انجام بدی بهش باور نداری چون به خودت باور نداری.اگه به خودت ثابت بشی،گوشه گیر میشی،کم حرف میشی.بهتر.کم تر که حرف بزنی،بیشتر فکر می کنی.منم اینطور شدم.ساکت شدم.فکر کردم.دیدم اینطوری نمیشه.تاکی وابسته دیگران باشی؟تا کی برای بقیه زندگی کنی؟تا کی تو برای دیگران خود شیرینی کنی تا شخصیتت پیششون ساخته بشه؟از همون موقع تصمیم گرفتم شخصیت قبلیمو بریزم دور.یکی جدید.با یه سری تغییرات.-اولا:سعی نکنم به دیگران وابسته باشم و کاملا مستقل باشم.تقلید که اصلا.شاید دیده باشید افرادی که ضعیفن سعی می کنن علایق فرد قوی دنبال کنن تا اون فرد بهشون محل بذاره!این اصلا درست نیست.این اسمش استقلال نیست.-دوما:به کسی یا چیزی اعتماد می کنم که هر ارتباطی که باهاش برقرار می کنم،اونو متقابلا دریافت کنم.مثلا به دوستم جایی که نیاز داشته باشه کمک کردم.اگه اون توی همون موقعیت کمکم نکنه هیچ وقت کمکش نمی کنم.عقیده شخصیمه!سوما:همیشه سکوت رو به حرف ترجیح بدم.منو به خاطر حرفایی که می زدم مسخره می کردن.پس سکوت کردم و با خودم مشغول گفتگو شدم.(حتی با اینکه فردی اجتماعی هستم)چهارم:انتقاد رو بپذیرم و از حرف مردم ناراحت نشم.از اون به بعد بود که شخصیتم تغییر کرد و یه ذره وضعم از قبل بهتر شد.دیگه لازم نبود خومو برا کسی اثبات کنم.اصلا حرف بقیه برام اهمیتی نداشت.خودم بودم خودم.از اون لحظه به بعد مسیر زندگیم عوض شده بود.دوستای خوب و جدیدی پیدا کرده بودم.یه جورایی به خود آرمانیم رسیده بودم.شخصیتم از یه شخصیت وابسته به یک شخصیت مستقل تغییر پیدا کرد و این خودم بودم که علایقم روانتخاب می کردم، نه دیگران.هیچ وقت سعی نکنید خودتونو به کسی ثابت کنید که بدترین ضربه رو می خورید.خودتون تصمیم بگیرید و خودتون سرنوشتتون رو تعیین کنید.مستقل باشید.?سپاس از همراهیتون?دیگه گفتم یکم از حال هوای طنز در بیام و یه چیز جدی بذارم.??پست قبلیم: https://virgool.io/@ferdosi/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%872-kr475yxdhulr نوکرتونم?مشتی هستید?یاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 17:06:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینا چیه دیگه(2)!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%872-kr475yxdhulr</link>
                <description>-سلام گلای تو خونهویرگولیای نمونهیادتون باشه حرفای بنده حقیر سراپا تقصیر یادتون بمونهمرسی...اهم اهم...به قسمت دوم اینا چیه دیگه!؟ خوش اومدین.اگه قسمت قبلیو نخوندین لینکشو براتون همین پایین گذاشتم،دوست داشتید بخونید?: https://virgool.io/@ferdosi/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-qhnm97tanxtt دوباره می خوایم یه ذره با این اشعار زیبا(!)شوخی کنیم و بگم که قصد توهین به هیچ شخص یا نهادی رو ندارم.خب بریم که داشته باشیم قسمت دوم اینا چیه دیگه!؟»:1-نپرس ازم چه مرگمهنمی تونم بفهممتتوهم برو...مهدی یراحی،آینه قدییه سوالی برا من ایجاد شد.الان اون سوال باید بپرسه و تو جواب بدی و بعد اون اینو بگه،چرا تو جای اون حرف زدی؟اصن یعنی چی؟مگه میشه؟مگه داریم؟?2-تو از چی دلخوری؟پرو نمیشه ریخت تو بالشای آجری...شهاب مظفری،الله-نادر+بعله-بیا پرارو بریزیم تو این بالشا+باشه اومدم+اع.اینا که آجریه.نمیشه ریخت توش که-من دیگه تو رو دوست ندارم برو گمشودقیقا سناریوی شعر این آهنگ بود.?نمی دونم چطوری به ذهن شاعره رسیده،الله اعلم!3-دیگه مهم نی که با کی تو دیگه سر چی شاکی؟ همینو مگه نخواستی؟ رابطه مون بشه عادیآمارای تکی دادی قولایِ الکی دادی بازی رو نمیدونستی سوتیایِ بدی دادییاسین ترکی،خوبتم دیدمبچمون چقد صاف ساده س!همه شعرا بی وفایی و فراق رو می پیچونن و چارتا کلمه ادبی میگن و فهوای کلام رو نمی رسونن.تهشم نمی فهمیم چشه.اما این قشنگ و رک راست گفته و اتمام حجت کرده.آفرین به صداقتت?4-من گریه میکنم اون گریه میکنهبارون که میزنه باز جای خالی تو درد میکنه?فرزاد فرزین،نگرانتمچیزی ندارم بگم?5-از دلم پیاده شو ، آخرشهنه ، بمون ، شاید بازم جون بگیرمنه ، برو ، می خوام که راحت بمیرمنه ، بشین ، که سر رو شونت بذارمنه ، پاشو ، که دیگه دوست ندارمنه ، نه ، نه ، بیا ، بیا و دستامو بگیرعشق من ، بیا تو هم با من بمیربنیامین،تموم شدداداش چرا معشوقتو ایسگا می کنی؟خب عین آدم بگو چه غلطی کنه،سر بدبخت گیج رفت...اه.اعصاب واسه آدم نمیذارن?6-با انگشت،همه نشون میدن منوماه پیشونی قلبمو،خوب زدی بردیهوروش بند،ماه پیشونیحاجی کمرم...یعنی هلاک ارتباط میان مصرعاتم.یه دقت می کردی،ضمیر عوض می کردی،این چیه دیگه انصافا.حداقل می گفتی چرا نشونت دادن با انگشتاشون:(7-مو بلوندا رو بیشتر دوست دارم از مو مشکیااونا رو با بنز می برم اینا رو با پرشیا!مجاز نیست?متاسفانه این خواننده در آمریکا هست و آب هوای اونجا روش تاثیر گذاشته.تا کی نژاد پرستی؟سیاه مو ها مگه چشونه؟اون تظاهراتی که علیهتون برا قتل جورج فلوید کردن بستون نبود؟تا کی تبعیض؟وامصیبتا!:(8-تو رو دیده رد داده قلبمبی تو می میرم حتمایه جایی از قلبمو زدیکه نزده بود کسی اصلامهراد جم،شیک و پیکجون قافیه.اصن هلاک شعرت شدم با مرام.شعرتو دیدم قلبم رد داد.الان با این قلب رد داده چه کنم؟9-هیچ کدوم دلیلِ این غرور رو نمیدونیمگفتی همیشه دوست معمولی بمونیمنفهمیدی عشق این چیزا سرش نمیشهکجا میخوای بری نمیذارم نمیشهیاسین ترکی،دوست معمولیآخی.اصن اشک تو چشام جمع شد.چقد با صداقت درد دلاتو میگی.ای جان.نذار بره.بدو10-انقدر باده بنوشم که شوم مست و خرابنه دگر دوست شناسن نه دگر جام شرابحمید هیراد،خداخب مگه یارتو نمی خوای؟پس چرا یه چیزی میزنی که اصن نه معشوقتو ببینی،نه جام شرابو ببینی و کلا هیچی به هیچی؟داداچ اشتباه میزنی ساقی تو عوض کن به نظرم?و تمام.البته بگم همه این خواننده ها کارای بسیار زیبایی خوندن ولی بعضیاشون...بیخیالو ما سیر تحول شعر های فارسی رو مشاهده می کنیم به طوریکه:در قرون قدیم:باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باشوین سوخته را محرم اسرار نهان باشقرون معاصر:بمووووووون دل من فقط به بودنت خوشهمنو فکر رفتن تو می کشهقرون آینده:دوست دارم کثافتتف توی اون قیافتروانیتم تا آخر?امیدوارم خوشتون اومده باشه و لذت برده باشین.و باز هم بگم قصد بنده تخریب نبوده و کاملا شوخی بوده.پست قبلیم رو اگه دوست داشتید،ببیند و قسمت بعدیش که در آینده متنشر میشه بخونید: https://virgool.io/@ferdosi/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-rzzqkoqvql8g ممنون که تا اینجا همراه بودیننوکرتونم:»)یاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 15:40:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجراهای آقای کوویید زاده!(اپیزود اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-rzzqkoqvql8g</link>
                <description>سلامآقای کوویید زاده در خانواده شریف و اصیل کرونا و در لوزالمعده یک خفاش به دنیا آمده بود.در همان سنین کودکی پدر خود را در یک جنگ نابرابر توسط الکل 70% از دست داد و مادرش،او و برادرانش را تنهایی به دندان کشید و بزرگ کرد.در آن روزها آنها هویت واقعی خود را اعلام نمی کردند.چون سارس ها بر تمام سلول ها فرمانروایی می کردند و اجازه نفوذ به کووید ها داده نمی شد.سارس ها به کووید ها زور می گفتند و آنهارا مجبور می کردند که علائم شبیه آنهارا بروز دهند و در لشکر آنان خدمت کنند.آنموقع ها &quot;شاهارس&quot; بر سارس ها و تمام کرونائیان فرمانروایی می کرد و پادشاهی بس مستبد بود.اما پس17 سال نظام سلطه سارس توسط شورش ویروسوند های کووید-19،از پای در آمد و&quot; شاهرونا&quot; توسط مردم برگزیده شد.مردم از نظام جدید بسیار راضی بودند.چون شاهرونا توانسته بود لشکری عظیم دست و پا کند و به تمام حیوانات حمله کند.شاهروناآقای کووید زاده وقتی مرد جوان و قدرتمندی شد، برای خدمت مقدس سربازی عازم مورچه خوار شد تا در نقاط مرزی آنجا با گلبول های سفید بجنگد.شاهرونا علاقه زیادی به حیوان گشایی داشت و یکی یکی حیوان هارا از پا در می آورد!!!آقای کووید زاده مشغول خدمت مقدس سربازیپس گذراندن سه سال در بدن مورچه خوار،دوباره به ولایتشان،خفاش بازگشت و همسری برگزید و صاحب فرزند شد و نام اورا کریمونا گذاشت.خانه ای در شش خفاش اجاره کرد و در کالجی نزدیک آنجا به درس وپژوهش پرداخت و توانست مدرک لیسانس در حوزه انسان شناسی را در کالج ششیج کسب کند و در وزارت دفاع به عنوان معاون رئیس &quot;گروه اقدام با انسان&quot; منصوب شد.حقوق خوبی می گرفت و زندگی خوبی داشت.اما همه این ها تا وقتی بود که شاهرونا به انسان ها حمله نکرده بود.ساعت سه صبح بود که تلفنش زنگ خورد.خسته و با چشمانی پف کرده از خواب بیدار شد و تلفن را برداشت:الو-آقای کووید زاده؟+خودم هستم چیزی شده؟-بخش نامه فوریتی براتون اومده.لطفا به اداره بیایید و تدابیر لازم رو انجام بدید.+الان بیام-بله هم اکنون+باشه اومدمکتش را از روی کاناپه برداشت و در جیب هایش دنبال سوییچ گشت.از در خانه به سرعت خارج شد و سوار ماشینش و به سمت اداره راه افتاد.وقتی رسید کاملا متعجب بود.اداره همان سابق نبود.پر از هرج و مرج بود و چشم ها فقط فرماندهان نظامی را می دید که پشت بی سیم مشغول فریاد سر کروباز ها بودند.فردی بلند قد و با مدال ها و درجه های نظامی جلویش سبز شد./سلام.شما باید کووید زاده باشید.+بله خودمم.شما؟/بنده کرونا بد هستم و اومدم که شمارو به جلسه راهنمایی کنم،افتخار می دید؟+بله حتما/دنبال من بیاید.و آنها از چند پله بالا رفتند و از تعدادی راهرو گذشتند تا به اتاقی رسیدند.آقای کوویید زاده وقتی وارد شد نزدیک بود شاخ در بیاورد.شاهرونا،وزیر جنگ وتعدادی از کرونا بد ها دور میز نشسته بودند و مشغول صحبت بودند.شاهرونا با صدایی بلند آقای کوویید زاده  را صدا زد:.سلام.بفرما توآقای کوویید زاده تعظیمی کرد و نشست.آن اتاق در واقع اتاق فکری بود تا تاکتیک های عملیاتی برای نبرد با انسان ها برنامه ریزی شود.عکسی محرمانه از اتاق فکر!!!!/حالا که آقای کوویید زاده تشریف آوردن شروع می کنیم.من توانستم گونه های زیادی از حیوانات را بگشایم و لشکری بزرگ ترتیب دهم.حال می خواهم دست روی هدفی بزرگی بگذارم.می دانید که هزاران سال است بر زمین حکومت می کند و در این هزار سال عین آدم زندگی نکرده که هیچ محیط زیست را هم به فنا داده.من طی تصمیمی که گرفتم،بر آن شدم تا با لشکر به آنها،نسل آن هارا بر زمین منقرض کنیم.چه کسی با من موافق است؟*ولی شاهرونا.انسان ها خیلی متمدنن.هوش و ذکاوت دارن.با هم که متحد بشن کارمون تمومه!/درست میگی کرونا بد.اما ما از اونا قوی تریم.اولا بیشتریم،دوما ما کشنده ایم،زود تکثیر میشیم.تو هوا می مونیم،هیچ کاری نمی تونن بکنن،بعدش که همه رو کشتیم.خوبه؟*بلی خیلی خوبه.فقط از کجا شروع کنیم؟/از قلب جمعیت کره زمین یعنی چین.اونا جمعیت زیادی دارن.راحت میتونم به همشون انتقال بدیم.فقط،به کروبازات بگو تا میتونن خودشونو تکثیر کنن.بعدشم،به بقیه کرونا بدا بگو تو پنج قاره پخش بشن بجز خاورمیانه!!!*چرا؟/چون اونجا پتانسیل تخریب بیشترو داره و اول بجای اینکه همه گیریو شروع کنیم یه تیم تحقیقاتی میفرستیم تا شرایط رو بسنجن. آقای کوویید زاده،این مسئولیت رو به شما میدم.با زن و بچه برید اونجا شرایط رو بسنجید و هر وقت بتون دستور دادیم اقدام کنید.قبول می کنید؟+والا.راستش خیلی یهویی گفتین و هول شدم.باید یه مشورتی بکنم با خانواده./ما وقت نداریم.همین الان بگید،میاید یا نه؟+والا چی بگم...میام.ولی به شرطی که تحقیقاتی باشه/بعله قطعا تحقیقاتیه.خب ایشونم قبول کردن.ختم جلسهو همه از میز فاصله گرفتند و از اتاق بیرون رفتند.آقای کوویید زاده هنوز گیج بود.در عرض چند دقیقه به او ماموریتی سخت محول شده بود.تخصص اش برایش دردسر درست کرده بود.ولی چیزی که شده بود را باید انجام می داد و حق تمشیت نداشت.ادامه دارد...سلام علیکماین داستان دنباله دارمه.فک کنم یه دو قسمتی بشه.اگه انتقادی داشتین حتما کامنت بذارید.ایراد هم حتما بگیرید ناراحت اصلاااااا نمیشم.نوکرتونمپست قبلیم: https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt یاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2020 15:14:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاسمنگولا،دیگه نمی بنده پوشک!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt</link>
                <description>-داستان شعرگویی بنده(story of my poems)(در این چند وقتی که بنده در ویرگول هستم با حجم زیادی از شاعران مواجهیم که شعر های خود را در قالب یک پست بیان می کنند.از این رو من تصمیم به آن گرفتم تا همانند آن ها نوشته های خود را به اشتراک بذارم شاید که رستگار شوید و رویه شعر گویی خود را تغییر دهید.?)سلام دوستانداستان از آنجا آغاز شد که من در سنین نوجوانی و در یک شب پاییزی،طبق معمول روی مبل نشسته بودمو مشغول تلویزان دیدن بودم.از قضا داشت خنده بازار پخش می کرد و در حال تمسخر برنامه قند پهلو بود.همانطور مشغول تماشا کردن بودم که ناگهان یکی از شرکت کنندگان شعری را خواند که مسیر زندگی مرا عوض کرد:وقتی علف گرون شد/چوپان دوباره وا دادبز کیسه ای زباله/در پرز معده جا دادو شنیدن این شعر همانا و کلید زده شدن ایده شعر گویی ام همانا.در یک آن مغزم شروع به ترشح کرد(!) و ناخودآگاه کاغذ و قلمی برداشتم شروع به ادامه دادن این شعر کردم:-)البته خودتون جنسیتشو تغییر بدین?وقتی علف گرون شد/چوپان دوباره وا دادبز کیسه ای زباله/در پرز معده جا دادمعده ترشحش را/بر پیرهن بابام ریختگفتم که ای سبک عقل/سنباده یا خطارا(!)معده دلش شکستو/زباله از پرز افتادچوپان بگو کجایی/فریاد رس تو ماراچوپانک آیفونش را/از جیب خود درآورددیدش هزار تا میس کال/از معده جوان راچوپان که از ره آمد/افتاد و بس حزان شداز پانکراس معده/این ضربه را جویا شد(!)این پانکراس بدبخت/کاری نکرد با معدهمعده خودش گرییدو/بیمار شد کل آمدبعد از اینکه این شعر(که معلوم نیست قصیده س؟مثنویه؟)را گفتم،از خوشحالی می خواستم بال در بیاورم.در آن لحظه اصلا زمان نمی گذشت.خودم را در رویاها مشغول مباحثه با سعدی می دیدم به طوری در حال ضایع کردن او جلوی بقیه شعرا بودم.همان لحظه این تصمیم را گرفتم تا بروم و این شعر را برای همکلاسی هایم بخوانم.اما متاسفانه دوستان خیلی استقبال کردند و شعر هایم را شر خطاب کردند.?اما لحظه ای ناامید نشدم بلکه به راه خود ادامه دادم.با این عقیده که ادیسون هم در مدرسه مسخره می شد(!)قدم بر می داشتم.(هلاک اعتماد به نفسمم?)از این رو برای خودم یک تخلص ناب انتخاب کردم تا از این به بعد مرا با این نام بخوانند.سینوفر تخلص انتخابی من بود و تشکیل شده از حروف اول اسمم بود.حتی قدمی پیش تر نهادمو اسم کتابم را هم همان موقع انتخاب کردم.اراجیف نامه(حتی خودمم می دونستم چرت میگم?)و این شد که بنده به شعر گویی ادامه دادم و شعر های بسیاری گفتم.اما بعد از یک سال ترشح مغزم متوقف شد و دیگر شعری سروده نشد و کتابی هم چاپ نشد.اما در این دوران،موتور بعضی ها راه افتادو برای اینکه جلوی من کم نیاورند شروع به شعر گویی کردند.از همین تریبون اعلام می کنم بدانند که شاعریشان را ازمن دارند.مرسی اه:/حالا برای اینکه برید و راضی باشید یکی دیگه از شعرامو براتون میذارم.(تشویق نکنید!تشویق نکنید!من متعلق به همه ی مردمم?)***مستمع(فقط آروم مسخره کنید?)مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورداو که گوید،مستمع در مجلسش چای آورد(به به?)مجلسی صاحب سخن دارد بس استمستمع پس از کجا،این همه چای آورد(قربون قد و بالای وزن!!!)چای را مستمعی همچو شرابی بخورد(!)می شود حالش خرابو اندک بالا آوردمستمع باید بود عاقل چرا گم گشته است(بعد گفتن این شعر،صدای خنج کشیدن حافظ به گوشم میرسید?)تکیه ای بر پشتی و اندک کمی خواب آوردغضب صاحب سخن(ترمز!!!)،پس دگر بیهوده نیستمی تواند مجلس می خانه را ترک آورد(?)مستمع صاحب سخن را داشته باشد بهتر استمستمع بار دگر صاحب سخن را آورداو بود مسرور از آمدن صاحب سخناو بشیند پای منبر بر سخن گوش آورد*فقط یه نکته ای.گذرتون افتاد شیراز از طرف من از خواجو و حافظ و سعدی حلالیت بطلبید.خیلی اذیتشون کردم.??اینم ببینید روحتون شاد شه?:) https://www.aparat.com/v/BN08g خبامیدوارم خوشتون اومده باشهاینبار دیگه یادم نرفته:)پست قبلیم: https://virgool.io/@ferdosi/%D9%85%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%DB%8C-rbcffkcxdflj نوکرمیاعلی</description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 20:44:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگه از رو جنازه من رد شی!</title>
                <link>https://virgool.io/@salamatiii/%D9%85%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%DB%8C-rbcffkcxdflj</link>
                <description>تعارف جناب ظریف به خانم موگرینیسلام دوستانمن برگشتم!البته بودما ولی متاسفانه کامپیوتر دوباره به فنا رفتو یه چند روزی دور بودم.در هر صورت،اشکاتونو پاک کنید که حاجی تون اومد...?خب امروز میخوام یکم درباره تعارف بگم.ما ایرانی ها یه خصلت خوب(یا شایدم بد)داریم،به نام تعارف.البته در واقع خصلت خوبیه و نشانه احترام  به فرد مقابله ولی یه جاهایی یه سری تناقضاتی به وجود میاره که آدم نمی دونه چی کار کنه(چه غلطی کنه)?.اینم بگم تو کشورهای خارجه اصلا همچین چیزی اصن مرسوم نیست.یعنی مثلا میری خونه فامیلتون و رمز وای فای رو میخوای،اگه اونوری باشی عمرا بدی و میگی نه نمیدم.اما ایران...امان از رودرواسی?!جالبه.اونا هم که میان ایران تو کف میمونن.اگه ببریم مهمونیامون که فک کنم گیم اور بشن.آخه با خودشون میگن:خب الان اینا اومدن برای شام و به طبع گشنشونه.پس چرا میگن بیاید سر سفره میگن نه نمییام خونه یه چیزی خوردیم،وجالب تر اینکه صاحب خونه بی خیال نمیشه چون میدونه اون داره الکی میگه و بازم اصرار میکنه و اون بنده خدا تهش میاد سر سفره!یا مثلا سوار تاکسی میشه و راننده میگه هر چی دوس داری بده و اگه این کف دستش500تومنی بذاره راننده میگه:پ کو بقیش؟مگه خودش نگفته بود و....فلان فلاناصن یه معادله دو مجهول بی جواب که فقط خود ایرانیا می فهمن(هنر نزد ایرانیان است و بس!?)در کل اگه تهشو بگردیم چیز خاصی پیدا نمی کنیم و خودمون به هم یه چیزی می گیم و خود اون طرف میدونه الکی میگیم!بی خیال...حرف حق!حالا چند مورد از اون باحالاشو میگم دور هم بخندیم:1-تعارف معرفتی:این خوراک خودمه.من کلا یه طوریم که هر وقت به رفیقم زنگ می زنم،سر اینکه کی قطع کنه رو در واسیه.یعنی اینجوری که اگه کسی اول قطع کنه نشانه نامردیه و باهاش قطع ارتباط می کنیم!حتی یه بار نیم ساعت با دوستم حرف زدم و به جایی رسیده بودیم که حرفام تموم شده بود و ده دقیقه سکوت کامل بود تا آخر یه نفر قط کنه که تهش من مجبور شدم بدنامی رو به جون بخرم و (به بهانه تموم شدن تا شارژ!!!)قطع کنم.ما اینیم دیگه?2-تعارف عاشقانه:این نوع رو والا میشه یه جورایی زیر مجموعه تعارف معرفتی قرار می گیری ولی به خاطر کاربرد زیادش? خودش یه بخش مستقل شده.من والا عاشق نشدم واین مواردی رو که میگم درک نمی کنم،ولی بصورت مسخره بازی میگم.اولی &quot;اول تو قط کن&quot;ه که یکی از مشهور تریناس و نمی دونم هنوز استفاده می شه یانه.ولی اینم یه مدلشه دیگهدومی&quot;فدات شم&quot;ه که البته آدم جونش در خطر باشه آشنا غریبه نمیشناسه ولی اینم یه مدلشهسومی &quot;نفسم&quot;هچهارم &quot;تو فقط حرف بزن!&quot;و...که دیگه پا توکفش اساتید نمی کنیم?3-تعارف مهمونی:بیشترین مصداق ها برا این نوع وجود داره و جالبه هم گوینده تعارف و هم شنوندش میدونن داره دروغ میگه یا داره دروغ میشنوه.عجیبه.ولی دیگه احترام به افراد در ایران جایگاه بسیار والایی داره.-بنده‌نوازی فرمودید...-بندهٔ فرمان هم نیستیم.-فرمان‌بریم-فرمان بدید-هر چی شما بگین-هر جور صلاح بدونید-هر چی شما امر بفرماییدانصافا اینارو به یه خارجی بگی فک می کنه برده شی.?-مصدع شدیم-منزل شما دولت سراست-یه استکان چایی که این حرفا رو نداره-چای بخوریم یا خجالت-ببخشید پشتم به شماستو...که خوشم میاد میزبان میدونه مهمون داره چرت میگه و باور می کنه!?4-تعارف لاتی:اصن ببین.تعارفشون خوراک خودمه.اصن یه چیزایی میگن جیگر آدم حال میاد.-اغر بخیر-به روی چشم-به به سلطان-چش مایی-نوکرتم-پاتو بلند کن مارو می بینی-چشم کف پات-خرابتم-سلامتی...(موضوعش آزاده)-چاکرم-خودت گلی-جیگرتو خام خام-جیگرتو برمو...اصن خیلی باحالن?5-تعارف دست:تعارفاتی که با دست صورت می گیرد.منظورم اینه که توش یه دستی هس دیگه?-در خدمت باشیم-دست شما درد نکنه-دستت درست-دستت طلا-دست بوسم-دست شما را بوسیدم-دست راستتون پشت سر ماست-دست حق یارتمنم یه خاطره از اینا دارم.یادمه بچه بودم رفته بودیم مهمونی.طبق معمول وقتی حرف کم میارن، میرن سراغ بچه های فامیل.میزبان شروع کرد به حمد و ستایش من:ماشالله.شما چقدر بزرگ شدی!ای جانو جواب والده من:دست بوسن!?.اصن تصور اینکه با ید دستشو ببوسم نابودم می کرد.این مطالب شوخی بود ولی بدانید و آگاه باشید،تعارف یکی از بهترین خصلت های ایرانی هاست.چون باعث میشه مردم هر چند دوروغ به هم دیگه احترام بذارن و  باعث پمپاژ مهربانی در جامعه میشه.(چی گفتم؟!)راستی جاتون خالی مدرسه رفتیم خیلی خوش گذشت.(برا خودمم عجیبه چرا؟)ممنون که تا اینجای برنامه همراه ما بودین.امیدوارم مورد پسند قرار گرفته شده باشهتا یه روز دیگه و یه پست دیگهخدانگهدارنوکرم?یاعلیراستی پست قبیلیم رو هم بخونین:) https://virgool.io/@ferdosi/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%87-msgbygpr9pmb </description>
                <category>آقا نوری!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 13:01:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>