<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صالح بوعذار. مترجم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@salehboazar</link>
        <description>صالح بوعذار. مترجم ادبیات عرب. شاعر. نویسنده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 04:23:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3346900/avatar/4ShN7R.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صالح بوعذار. مترجم</title>
            <link>https://virgool.io/@salehboazar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چو قهوه‌خانه‌‌ی کوچکی‌ست عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%DA%86%D9%88-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-od4ozplikvep</link>
                <description>‍ «چو قهوه‌خانه‌ی کوچکی‌ست عشق»چو قهوه‌خانه‌ی کوچکی‌ست،                      در خیابانِ غریبان؛                                             «عشق»می‌گشاید درهایش را بر همگان                                      «عشق»چونان قهوه‌خانه‌ای            بیش وُ کم می‌شوند زائرانش                            بر حسْب بغض آسمان:چو ببارد باران مشتریانش فزونی یابند وُ                   چون معتدل گردد هوا                           ملال گیرند و کم شوند.آی  بانوی غریب! من این‌جا می‌نشینم در گوشه‌ای چه رنگ‌اند چشم‌هایت؟نامت چیست؟چه‌گونه صدایت کنم؛به گاهِ عبور تو از من،و من نشسته‌ام به انتظار تو؟قهوه‌خانه‌ی کوچکی‌ست                               «عشق»سفارش می‌دهم دو جام شراب وُ          می‌نوشم شرابِ خویش وُ شرابت را چتری برمی‌گیرم وُ دو کلاه بارانمیبارداینکبیش از هر روز دگری...و تو درون نمی‌آییسرانجام خویشتن را می‌گویم:شاید آن زن که به انتظارش بودمبه انتظارم بودو یابه انتظارِ مرد دگری...به انتظارمان بود/ به انتظارِ من وُ او و هرگزش نشناخت/ هرگزم نشناختو می‌گفت:              من اینجایم بهِ انتظار تو.مَردا!چه رنگ‌اند چشمانت؟چه شرابی می‌نوشی؟ چیست نامت؟چه‌سان صدایت کنم؛به گاهِ عبور تو از من؟چو قهوه‌خانه‌ی کوچکی‌ست عشق....#محمود_درویشبرگردان #صالح_بوعذار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 01:15:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چاپ سوم رمان تبعیدگاه‌های پروردگار</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-nsry9qfeyqfp</link>
                <description>‍ #چاپ_سومانتشارات نورهان (نشر بدون سانسور)منتشر کرد.معرفی رمان.رمانِ «تبعیدگاه‌های پروردگار»، رمانی‌ست که مرگ و جاودانگی را آینگی و کشش و جوشش انسان را در این رهگذر بیان می‌کند. این رمان در ستایش زندگانی‌ست و کوششی‌ست برای چیره گردانیدن زندگی بر مرگ!«حجیزی» قهرمانِ داستان، در پیِ جاودانگی‌ست و مراحلِ گوناگونی را برای رسیدن به رستگاری طی می‌کند. لیک وی، جاودانگی و باشندگی را در این دنیا می‌خواهد و نه در بهشت و مدینه‌های فاضله. ازین‌رو، وی در طلب امر جاودانگی، رهِ پیچاپیچی را طی می‌کند و مدّتی هم از اسلام به مسیحیّت می‌گراید تا شاید به سرچشمه‌ی بقای تن در این دنیا دست یابد. آری این رمان، ستایشگرِ زندگی است و قهرمان می‌کوشد تا از کلیشه‌ها و مسلّمات بگذرد و به آن حیات جاوید برسد. در سراسرِ این رمان، استعاره‌ی مرکزی «مدفون نشدن» تجلّی کرده است و دغدغه‌ی قهرمان این است که کالبد خویش را در میانِ زندگان نگاه دارد و از انس و الفتِ آنان محروم نگردد. شخصیّت «حجیزی»، بسیار پویا و گیراست که می‌توان آن را در شمار دیگر شخصیّت‌های ادبی جهان، چون «هملت»، «ژان وال ژان»، «دُن کیشوت»، «آبلوموف»، «آنا کارنینا» و ... آورد.دلهره‌ی ابدی و ژرفِ حجیزی، از خودِ «مرگ» نیست؛ بل او سال‌ها پیش، از این امر فراروی کرده است. او از تنهایی و فنایِ پس از مرگ می‌هراسد و همواره می‌کوشد تا راهی بیابد تا پس از مرگ، وی را به‌خاک نسپارند، بلکه جسدِ او را سالم در میانِ زندگان نگه دارند.بنابراین، سرانجام سعادت را در این امر می‌یابد: «سعادت، زنی‌ست که دوستت بدارد و دوستش بداری. اگر هر یک از ما، زنی را می‌یافتیم تا دوست‌مان بدارد، هرگز خود را به تبعیدگاه‌های پروردگار نمی‌افکندیم».۱.سعادت، زنی­‌ست که دوستت بدارد و دوستش بداری. اگر هر یک از ما، زنی را می­‌یافتیم تا دوست­مان بدارد، هرگز خود را به تبعیدگاه­‌های پروردگار نمی­‌افکندیم!.۲سعادت، جمع کردن تمامِ خوشی‌های پراکنده شده در جزئیات زندگانی ماست. حتّی کوچک‌ترین جزئیات در دلِ خود لذّتی نهفته دارند امّا ما با جستجوی دیوانه‌وار سعادت به عنوان کلیّتی یکپارچه و آشکار، خوشی و لذّت‌های کوچک را از یاد برده و هرگز به سعادت دست نمی‌یا‌بیم. سعادت هرگز به عنوان کلیّتی یکپارچه و آشکار، رخ عیان نمی‌کند..۳_زنی که تو را دوست بدارد، نیک دریاب تا تو را به تبعیدگاه‌های پروردگار پرتاب نکند._تبعیدگاه‌های پروردگار؟ تبعیدگاه‌های پروردگار، دیگر چیست؟!_اندوه!۴.پدرت «شدید»، به تو کاویدنِ خطرناک ترین صندوقچه را آموخته است؛ جسم انسان، هرکه به چگونگی و سرّ آفرینش انسان آگاه گردد، از او متنفر می‌شود!.۵- آی حجیزی! گور، گنجینه‌ی یاد و خاطره‌هاست و به خاک سپرده شدن، حیات است. انسان، تا زمانی‌که در گوری دفن باشد، در یاد و خاطره‌ی زندگان، با تمامِ شکل و شمایلش زنده خواهد ماند.- می‌خواهی دنیایی را که زیسته‌ام ترک گویم، و به بوته‌ی فراموشی سپرده شوم؟!_به گذشته برگرد و بنگر به مردگانی که در میانه‌ی زندگان زیسته‌اند، آیا دوست داری در میانه‌ی آن‌ها زنده زیست کنی، حتّی اگر از آن‌ها رایحه‌های خوش پراکنده گردد؟ ازین‌رو، سخنم را گوش کن، دنیایی را که با زندگانی خود زیسته و آباد کرده‌ای با مرگت ویران نمی‌کنی و فراموشی هرگز، به مَردی که در تمامِ عمرِ خویش با آن مبارزه می‌کرده، نزدیک نمی‌گردد، تو نسیان را نابود کردی....#تبعیدگاه‌های_پروردگار#اشرف_الخمایسیتر جمه #صالح_بوعذار #نشر_نورهان#چاپ_سوم.پ‌ن۱: اشرف الخمایسی نویسنده‌ی مطرح مصری است که در سال (۱۹۶۷) در شهر الاقصر به دنیا آمد. از جمله رمان‌های معروف و برجسته‌ی وی می‌توان به تبعیدگاه‌های پروردگار»، «بت»، «کوبنده‌ی طبل» و «صوفیا هارون اشاره کرد. رمان تبعیدگاه‌های پروردگار»، در سال (۲۰۱۳) منتشر شد و سال (۲۰۱۴) در فهرست اولیه‌ی جایزه‌ی بوکر عربی قرار گرفت.پ‌ن۲: کتاب نخست در نشر آفتاب (نروژ) منتشر شد و سپس در نشر نورهان. دیگر آن‌که از این نویسنده برای نخستین‌بار است که رمانی به فارسی ترجمه می‌شود.پ‌ن۳: برای تهیه رمان به آیدی زیر پیام بدهید‌‎@sarayketab136.https://www.instagram.com/dr.saleh_boazar?igsh=N3NtY3B4OGtrdHRs.آدرس پیچ اینستاگرام👆.https://t.me/khonyaaykhamoshiلینک کانال تلگرام👆.</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 10:10:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندوهی‌ در روشنای ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-fmgy0uyia3pl</link>
                <description>&quot;اندوهی در روشنای ماه&quot;ای بهارِ آینده از چشم‌هایشای قناری مسافر در روشنای ماهبه سوی او ببر مراچونان شعر عاشقانه‌اییا زخم خنجری.آواره و زخمی‌امدوست می‌دارم باران را/ ناله‌ی موج‌های دور رابیدار می‌شوم از عمیق خواب تا بیندیشیم به زانوی زنی شیرین،که به خوابش دیده‌ام شبیو دمادم شراب بنوشم وُ شعر بسرایم.به محبوبم،-آن بانوی دهان‌مست و ابریشمین‌پای-بگو بیمارم وُ مشتاق اویمو بر دلم می‌بینم رد پاهایی!.#محمد_الماغوطبرگردان #صالح_بوعذار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 00:10:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبعیدگاه‌های پروردگار</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-dzgezklrtkmt</link>
                <description>سعادت، زنی‌‌ست که دوستت بدارد و دوستش بداری. اگر هر یک از ما، زنی را می‌‌یافتیم تا دوست‌‌مان بدارد، هرگز خود را به تبعیدگاه‌‌های پروردگار نمی افکندیم!.■✍: #اشرف_الخمایسی■برگردان: #صالح_بوعذار   📕●از رمان: «تبعیدگاه‌های پروردگار» | نشر: #آفتاب_نروژ#چاپ_سومhttps://www.instagram.com/dr.saleh_boazar?igsh=N3NtY3B4OGtrdHRs.آدرس پیچ اینستاگرام👆.https://t.me/khonyaaykhamoshiلینک کانال تلگرام👆</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 01:10:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترانه‌ی زنی زنگی. سنیه‌ صالح</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-hw1dirdrx0lt</link>
                <description>ای غریبان سرگردانای کاوندگان گنج مردگان وُمعادن ویرانی...خموش!پراکنده‌اند طفلانم در بوران حفره‌ها.می‌شنوم بوی سوختنم،که می‌‌وزد از جنگل مرگ،تباه‌ می‌گردد در راه‌ها.و تنها منم، قربانی.آن‌‌گاه که می‌میرد پرتو، درون سینه‌امبه پا می‌خیزد، یکی زنگیتا بکوبد بر طبله‌اشو بسراید ترانه‌ها ازبرای «خون» اما نیست رقصنده‌ای...سینه‌ی محبوب، عریان وُزندانیِ هراس‌اند زرافه‌ها.آهدگر در مشت ندارم،شبم..‌‌..▫ ترانه‌ی زنی زنگی | شعری از سَنیّه صالح▫ برگردان به پارسی: صالح بوعذار▫ طراحی: &quot;هنرمند از‌ پای‌درآمده از عظمت ویرانه‌های باستانی&quot; اثر معروف هنری فوسلی.https://www.instagram.com/dr.saleh_boazar?igsh=N3NtY3B4OGtrdHRs.آدرس پیچ اینستاگرام👆.https://t.me/khonyaaykhamoshiلینک کانال تلگرام👆</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 20:31:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هراسان نی‌ام‌ از مرگ...حمور زیاده</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-xvldtmt1axrk</link>
                <description>.هراسان نی‌‌ام از مرگ؛ بل هراسم آن است بمیرم وُ دگربار تو را نبینم!     .موجود تنهایی است انسان، هرچند غوغای مردمان احاطه‌‌اش کند. به همره وی، کسی جز خودش، مسیر دردش را طی نخواهد کرد..در آن لحظه که آدمی همه‌چیز را درمی‌یابد، خواهد فهمید که آن لحظه‌ی مرگ است!.پدر! چه تلخ است مرگ.چرا آن‌دورها می‌میری وُ رهایم می‌کنی و می‌روی.آیا گذر به کرانه‌ی دگر سهل است چنین؟بدینجا رهایم می‌کنی و برمی‌شوی به سوی پروردگار؟چرا محبوبان می‌میرند و ما دوریم از آنان؟چرا به گاهِ فراقِ آنان، ما را نمی‌گویند این واپسین دیدار است تا بسی رهتوشه برگیریم از آنان؟!ما را وعده‌ی دیدار نزدیک می‌دهند. خویش را به پندار دیدار آینده مشغول می‌داریم و جزئیاتش را می‌زییم. سپس بی‌وفایی می‌کنند و نیرنگ می‌زنند.به ناگاه می‌میرند وُ ما درون خویش برگرفته‌ایم آنان را. ازین‌رو جان‌هامان زهرآگین می‌گردند.پدرا! هرگزت نبخشم بر این اندوه! هرگزت نبخشم!                              . شوق با فراچنگ‌آوردن وصال زایل گردد وُ اشتیاق همره وصال می‌‌پاید. همانا تخيّل فراق، اشتیاق را هنگام دیدار دوام می‌‌بخشد.از‌این‌‌رو‌ فریب‌‌خورده کسی است که گوید: «آسان گیر سختی عشق.» ما او را گوییم: «هر سختی در این هستی آسان نگردد. این صفت عشق است، نه چیز دیگر و به‌‌راستی عشق دردی است در ژرفنای دل‌‌ها.»شمایان از فردا هیچ ندانید! به‌ راستی زندگانی‌ تان چیست؟ زندگانی‌‌تان بخاری‌ست،  دمی نمایان می‌‌گردد وُ سپس نیست می‌‌شود..حمّور زیاده نویسنده و روزنامه‌نگاری سودانی است که در سال 1979 در شهر «ام‌درمان» به دنیا آمد. رمان درویشِ جان‌شیفته، یکی از آثار مهم و تاثیرگذار در تاریخ ادبیات سودان به شمار می‌رود. به‌سببِ سبک شعری منحصربه‌فردی که نویسنده از طریق رویدادها، حقایق و شخصیّت‌ها ارائه ‌کرده است و نیز به دلیلِ ادغام وقایع تاریخی با تخیّل ادبی باعث شد تا برنده‌ی جوایز مهم ادبی شود. در سال 2014 برندة جایزه‌ی ادبی نجیب محفوظ شد و در سال 2015 در فهرست کوتاه جایزة بوکر داستانِ عربی قرار گرفت.رمانِ «درویشِ جان‌شیفته»، زمان و مکان را در می‌نوردد و مخاطبِ خود را در میانه‌ی گذشته، حال و آینده شناور می‌گرداند. روایتِ رخدادها آمیزشی از تاریخ، دین، واقعیّت و خیال است و این آشنایی‌زدایی باعث لذّت و حظّ هنری هرچه بیشتر رمان می‌شود. از منظر تکنیکی نیز، این رمان بسیار عالی‌ست و نه تنها توصیف شخصیّت‌ها در اوج زیبایی‌ست، بلکه تمام توصیفات و فضاسازی‌ها باشکوه، جاندار و باطراوتند. زمان در رمانِ «درویشِ جان‌شیفته» خطّی نیست بلکه دایره‌ای‌ست. یعنی روایت داستان، مدام به جلو و عقب کشیده می‌شود و گاه چندین روایت به موازات هم نقل می‌شوند.وقایع رمان به دوران انقلاب مهدی سودان در اواخر قرن نوزدهم، یعنی بین سال‌های (1881-1899 میلادی) به ویژه در پایتختِ سودان (خارطوم) که تحت حکومت انگلیسی‌ها بود، می‌پردازد. محمد احمد بن عبدالله بن فحل (المهدی) (8 اوت 1843 - 21 ژوئن 1885) رهبر و شخصیّت مذهبی سودانی بود که شورش مهدویان علیه حاکمیّت ترکان مصر و انگلیسی‌ها در سودان را رهبری کرد. او موفق شد خارطوم، پایتخت کشور را آزاد کند و ژنرال انگلیسی چارلز گوردون، فرماندار کل سودان را در سال 1885 بکشد و سپس پایتخت را به «ام‌درمان» منتقل بکند. او در ژوئن 1885 درگذشت و آرامگاه او هنوز در شهر «ام‌درمان» وجود دارد.رمان درویش جان‌شیفته با سقوط خارطوم و شکست حکومت المهدی و رهایی قهرمانِ داستان از زندان آغاز می‌شود. بخیت مندیل پس از دورانی سراسر شکنجه، بردگی، اسارت و بهره‌کشی فیزیکی و روحی رهایی خود را به‌دست می‌آورد. او را در حال شراب‌نوشی می‌گیرند و هفت‌سال در زندان «سایر» به‌سر می‌برد و سرانجام در سال 1898 با ورود ارتش مصر و انگلیس به سودان آزاد می‌شود. در این میان دولت مهدی شکست می‌خورد و حامیان آیین مهدی می‌گریزند.قهرمان داستان بخیت مندیل به طبقه‌ای باز می‌گردد که هیچ‌چیز را به اختیار خود برنمی‌گزیند بلکه همه‌چیز بر او تحمیل می‌شود. از این‌رو خشم و خشونت بخیت، بازتابی از خشونت جامعه‌ی اوست و ....#درویش_جان‌شیفته| #حمور_زیاده | ترجمۀ #صالح_بوعذارتعداد صفحه: 356. نوبت چاپ‌ اول. بهمن ۱۴۰۴ قطع کتاب: اروپایی. نوع جلد: شومیز..‌‌پ‌ن: رمان درویش جان‌شیفته را می‌توانید از وب‌سایت نشر ثالث، پخش چشمه،۳۰ بوک، شهر کتاب پاسداران، شهر کتاب آنلاین، پخش ققنوس، دیدی بوک، رشد اهواز و ... تهیه کنید.https://www.instagram.com/dr.saleh_boazar?igsh=N3NtY3B4OGtrdHRs.آدرس پیچ اینستاگرام👆.https://t.me/khonyaaykhamoshiلینک کانال تلگرام👆</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 13:39:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا گریستن نتوانم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-ueby6dswxq07</link>
                <description>‍ .۱&quot;حسین بن ضّحاک&quot;گریستن است زندگانی:این‌سان‌ گفتند خدایان من آیا سنگم؟یا مهی، تهی از بهشت وُ دوزخ؟یا بقایای غباری؟کیست که ژرفنای‌ درون پریشانم را گوید: چرا گریستن نتوانم؟۲می‌پرسمآیا عشق تنها جایی‌ستکه مرگ نمی‌آیدش؟۳.خاتون!عشق توسایه است وُ عشق من خورشید:وعده‌ی لقایی یا قرار فراقی؟۴.«آغاز سخن»آمد به سویم چونان چهره‌‌ی غریبیباریآن کودک که بودم.سخنی نگفت وُ رفتیم،هر دو به هم خیره در خموشی.گام‌هامان، شطی که جاری بود غریبانه.گردمان آوردند ریشه‌ها،بنام برگ‌های یله‌ در آغوش باد.از همدگر جدا و جنگلی گشتیم که می‌نویسدش، زمینراوی‌اش فصل‌‌ها.ای کودکی که بودمپیش‌ آچه گرد می‌آورد ما را اینک؟چه بگوییم؟۵.«خود مرگ است اینک آسمان»زمین تویی؛کنون سرداران تباهی وُ سلاطین بردگی‌ها،تو را می‌بلعند ذره‌ ذره...زمین تویی؛ظلمات می‌درد روشنی رااینک طعام تو:خشکیده‌‌نانی،آغشته به نفس‌های آوارگان وُ تن‌پاره‌های مردگان.زمین تویی وُ              بی‌پای‌افزاری و خاک تو لرزان و جنبانو هر آنچه بر توست خرقه‌هایی‌ست؛چونان حجاب‌های آهنینی تلنبار می‌شوند بر سیمای معنا.آنکافق به واپس در می‌غلتد به مغاک‌هااینک خورشید می‌پرسد:چیست این میغ گردان گرداگردم؟!.۶«رسول ستوه»سنگ‌هایی از دل‌تنگی‌‌اند وُ گریستن‌؛درگاه‌های              کوچه‌های                              کوی‌مان.و نگاشته به خشم‌، پنجره‌هاشان.آهاز کدامین سویسمت سیمایم می‌آیی وُ           به کجا می‌بری دلم                       ای رسول ستوه؟!                          .۷«ابر اندوه»مرا بگوی:آن جنگل‌های ممتد در چشمانت از کجا خزیده در آن‌ها،                        ابر اندوه؟!.#از_آستین_شعر#دگردیسی‌ها_و_کوچ_در_اقالیم_روز_و_شب#کتاب_محاصره#شرح_حال_باد#صحنه_آینه‌ها#صالح_بوعذار#آدونیس#أدونیسپ‌ن: کتاب‌هایی که از آدونیس ترجمه کرده‌ام.👆</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 23:30:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ‌نوشت‌‌ هفتم.</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-usftktuzm64h</link>
                <description>‍ .از پنجره به درون وزید چونان آهنگی و گفت:دلبرا! مرا در کلمات جاودانه کن. مرا عقد کن با کلمه. فریادی شو در چاهستان تنم...گفتمش:من از هزاره‌ی سوم پیش از آفرینش تنم؛تو را آه کشیده‌ام. می‌دانی که آه چیست؟گفت:تو خود بگو...گفتم:این‌که دشنه‌‌ای در رگانت بنشانی و دلیرانه گُل یخ از نهادت برآوری!گفت:چه هیچستان پر هیاهویی!گفتمش:هیچ‌گاه تنها نبوده‌ام. همواره تنهایی پرهیاهویی‌ داشته‌ام. همواره در سرم صداها رژه رفته‌اند و از میانشان صدای شهود خویشتن را دریافته‌ام.گفت: چه غیاب پر حضوری داری در گفتمان من و تو!گفتم:آری، اگر نبود شهود و حضور و حیرت، آدمی از درون تهی می‌شد و نگاهش می‌خشکید.بنابراین دیالوگ‌های ما به‌راستی چیزی نیستند مگر مونولوگی با خویشتن...گفت: گمان می‌کردم که شاخه‌ی نوری از درخت طوبایی، بی‌گزند تاریکی! امّا دریغا...گفتمش:یقین هیچ‌گاه بی‌ عبور از شک و تردید شکل نگرفته است... و من همواره از یقین شک سرشار بوده‌ام! امّا کلیسایی متروک بوده‌ام که خود، تنهای تنها درونش نشسته‌ام و با موجودی ماورایی نیایش می‌کنم و شمایل مریم بر گوشه‌ی کلیسا حک شده و شمایل مریم همواره برایم با باران تجسم یافته است!دلگیر شد و گفت:مریم منم!باران منم!امّا چگونه می‌توانم تو را ببویم؟! چگونه می‌توانم تو را لمس کنم و ببوسم بی آن‌که در دام ملکوت بیفتم؟!گفتمش:بارانا!گمان بردم بارانی وُتنم،خیس تن تو می‌شودو از چشم‌هایم چلچله‌ها پر می‌گشایند/در آسمان سینه‌ی تو...آه وُ دردا!به‌راستی تو باران بودیامًادریغادریغبارانِ دار و درفش و دشنه!امّا اینکپیش آ...چشم‌هایت فروبند و سر در گریبانم بِنه و مرا ببوی...آرام      آرام آمد و گفت:تو خواهی مُرد در شبستان درد!گفتمش:من دُردنوش نگاه توام/دیری است که حریق حرمان به جنگل جنونم افتاده است!و گاه               مرگدستان نامرئی زنی‌ست می‌فشارد گلویت/و بر لبانش گُل ارکیده‌ای شکفته!سپس پیش آمد و در من خزید. به آنی در من خرامید و بیرون رفت، تنش بوی زنبق وحشی می‌داد...همان‌طور که داشت از پنجره بیرون می‌رفت، گفت:معبدم، شمیم اقاقیا گرفته و هر سلول تنم،محرابی‌ست از «هیچ»، سرشار!.#هیچ‌نوشت به قلم #صالح_بوعذارشماره‌ی‌ هفت۱۴۰۵/۳/۸پ‌ن: به گاه توّلد.#هیچ‌نوشت #مِرداد#خرداد#کتاب_مرداد #از_آستین_شعر#دگردیسی‌ها_و_کوچ_در_اقالیم_روز_و_شب#کتاب_محاصره#صحنه_آینه‌ها#صالح_بوعذار#خاطرات_آبله_رو #مسافر_آینه #آبله‌رو_در_آیینه‌ی_یونگ#تبعیدگاه‌های_پروردگار#تاکستانی_در_رهگذر #تحلیل_چهار_منظومه‌_عاشقانه_از_منظر_نظریه‌_کهن‌الگویی_یونگ</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 13:10:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراموشی</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-buyvdtew9xn6</link>
                <description>از یادها می‌روی گویی هرگز نبوده‌ایمی‌روی از یاد، چو مرگِ پرنده‌ایچو کلیسای مهجوریچو عشقِ گذراییچو گُلی در برفمی‌روی از یاد‌ها‌....#محمود_درویشبرگردان #صالح_بوعذار@httpstmekhonyaaykhamoshi</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 00:10:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند شعر کوتاه از عدنان الصائغ</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%BA-vulpkpnjclt9</link>
                <description>‍ ‍ «چند شعر کوتاه از عدنان الصائغ».۱من اگر،چیزی جز شعر می‌داشتم&quot;چراغ&quot; راخاموش             می‌کردم                             و                                   می‌خفتم!۲«غربت»آه بانو!سوی تو بر دوش می‌کشیدم تبعیدگاهم و نمی‌دانستم،تبعیدگاه‌/             تویی تو!۳که گفته شادمانی پرنده‌ی پریشانی‌ست وُآرام نگیرد بر شاخه‌ای؟آنک شاخه‌ی زندگانی‌ام،                   آکنده به گنجشکانِ مُرده!۴چشم‌هایتزیبا و غمین‌اندچشم‌هایت پیاده‌روی باران‌خورده‌ی وداع‌اند!۵یاری‌ام کن تا درآیم از خموشی‌ام؛ به سوی بلاغت تنتبرایم بنویسهمه‌چیز را برایم بنویسبرایم بنویس...۶غژاغژ‌ دریو نیست پاسخی اینسان ره می‌بردمان غربت.۷به گاه چیدن آن گُلِ در آستانه‌ی شکفتنچیزی تا ابد/در بند برگ‌هایش ماند!.۸خاتونِ من!هربار زنان را در همیانِ رویاهایم نهادم وُبرگی برکشیدم،            تو برون آمدی!.۹«کوشش»بِنه بر سندان وُبکوبش بی‌رحمانهبکوبشبکوبشگفتمش:به‌شدّت بکوبشآهنگرا!بکوبشبکوبشتا گسترده گردد این دل وُپُلی شود که می‌رساندم سویِ فراموشی!.۱۰«اندوه»از کجا می‌آیدم اندوهو بسته‌ام تمامِ پنجره‌های دلم؟آهملعون است اندوهگاهدر جامه زنی ناشناخته می‌خزد وُ می‌آید!.#عدنان_الصائغبرگردان #صالح_بوعذار. عدنان الصائغ در سال ۱۹۵۵ میلادی در شهر کوفه عراق به دنیا آمد. او در سال ۱۹۹۳ مجبور به ترک زادگاهش شد و پس از اقامت در چند کشور بالاخره در سوئد اقامت گزید و تاکنون نیز در آنجا اقامت دارد. وی در سال ۱۹۹۶ موفق به دریافت جایزه «هلمن همت» در نیویورک گردید. این جایزه ابداع و آزادی بیان، هر سال به کسانی تعلق می‌گیرد که به خاطر نویسندگی مورد آزار و پیگرد قرار می‌گیرند. او همچنین برنده جایزه جشنواره بین‌المللی شعر روتردام در سال ۱۹۹۷ شد. دیوان‌های شعری زیادی از این شاعر چاپ و شعر‌های زیادی نیز به زبان‌های سوئدی، انگلیسی، هلندی و اسپانیایی ترجمه شده است.</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 22:55:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات آبله‌رو. میخائیل نعیمه</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B9%DB%8C%D9%85%D9%87-wb2w2ps41zas</link>
                <description> «خاطرات آبله­‌رو» از جمله آثاری است که میخائیل نعیمه از خلال آن با نگاهی صوفیانه به هستی و جهان پیرامون و مناسبات انسان ها نگریسته است. قهرمان داستان «آبله ‌رو» برای کسب فردیت و گشودن مسیر تعالی خویش، عازم سفری درونی می­‌شود. «آبله­‌رو» در واقع فرافکنی­‌ای از شخصیت خود نویسنده است. «آبله­‌رو» به عنوان راوی داستان، به صورت حدیث نفس و مونولوگی درونی و با  مخاطب قرار دادن خویشتن خویش، انسان و جهان پیرامون را مورد تحلیل و تامل قرار می­‌دهد. «آبله­ رو» حکایت انسانی است که از دیو و دد ملول است و در آرزوی انسان است. انسان آرمانی­‌ای که در میان مناسبات تنگ و تاریک روزمرگی‌ها یافت نمی­‌شود. خاطرات آبله­ رو دعوتی است به دنیای درون. دنیایی که در آن هاله‌ی اثیری سکوت، تمام فضای روح و روان انسان را پر می­‌کند.مردمان چهارگونه­‌اند: آدمی که بیشترینش حیوان و پاره­‌ای از او انسان است. آدمی که نیمش حیوان است و نیم دیگرش انسان. انسانی که بیشترینش انسان است و پاره­‌ای از او حیوان و انسانی که تمام و کمال، انسان است. اما گونه‌ی نخست، هرگز در اندیشه‌ی کمال و معرفت نیست. دومین­ گونه، در آرزوی کمال است امّا برای به دست­ آوردن آن تلاشی نمی­‌کند. سومین­ گونه می­‌اندیشد؛ آرزو می­‌کند؛ ایمان و اشتیاق دارد و برای رسیدن به هدف، خویشتن را به هر ریسمانی می­‌آویزد. لیک چهارمین­‌ گونه، به ماورای رؤیا،فکر،ایمان و اشتیاق و تلاش رسیده است؛ و نه ستایش دیگران او را اغوا می­‌کند و نه سرزنش مردمان او را می­‌آزارد. سومین­‌ گونه، بیش از دیگر گونه­‌ها شایسته‌ی ستایش، آمرزش و مهر است زیرا وی نه تنها با «حیوانیت» درون خویش می­‌جنگد؛ بلکه با کسانی که هنوز بیشتر وجودشان حیوان و کسانی که نیمی از وجودشان حیوان است؛ مبارزه می­‌کند. اینان پیوسته در مسیرش دام می­‌گسترند تا بُعد حیوانی وجودش را بر انسانیتش پیروز گردانند تا در شمار یکی از آنان و آغل‌شان گردد..۲مردمان بر دو گونه‌اند: خموش وُ گویا.من آن گونه‌ی انسانی خموشم و دیگران همه گویا. اراده‌ی ازلی برای حکمتی، بر دهان گنگان و شیرخوارگان، مهر سکوت نهاده و اینان خموشند. من امّا به خواست خویش، زبان در کام کشیده‌ام. شیرینی سکوت را دریافته‌ام حال آن که گویندگان، تلخکامی و شرنگ سخن را در نیافته‌اند.  از این روی سکوت کرده‌ام و مردمان همچنان در سخن‌اند!.۳■عشق خود را با دستان خویش ذبح کردم؛ زیرا فراتر از تحمل تنم، و فرو‌تر از شور و شوق روحم بود!.📕●رمان: «خاطرات آبله‌رو»■●نویسنده: #میخائیل_نعیمه | لبنان |■●ترجمه: #صالح_بوعذار 🔺نشر: #حکمت_کلمه</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 01:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انجیلی دیگر با خُنیاگری میخائیل نعیمه و پیامبری صالح بوعذار.</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%8F%D9%86%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B9%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%B1-i2kvz4ohivhu</link>
                <description>عباس صادق‌زاده پژوهشگر ادبیات و زبان فارسی و ترکیAbbas.sadeghzade@gmail.com یادداشتی برای &quot; کتاب مِرداد&quot;انجیلی دیگر با خُنیاگری میخائیل نعیمه و پیامبری صالح بوعذار.آذر ۱۴۰۳ که درگیری دوباره من با عهد عتیق و انجیل شروع شده بود؛  &quot;تذکرة الاولیا &quot; عطار را هم می‌خواندم. به ناگاه در صفحات تلگرام با کانالی آشنا شدم با عنوان &quot; خُنیای خاموشی&quot;. مطالب آن بسیار پربار و جذاب بود که شروع به مطالعه آن از ابتدا کردم. ترجمه‌ی شعرهایی از آدونیس و نزار قبانی کافی بود تا با خامه‌ی شور و شعور انگیز صالح بوعذار سلول‌های خاکستری مغز خودم را به آوردگاه اندیشه بکشم امّا ضربه نهایی را در خیابان کریمخان فروشگاه نشر ثالث با &quot;کتاب مِرداد &quot; به من وارد کرد.نام میخائیل نعیمه و صالح بوعذار با آن پیشینه‌ای که از &quot;خُنیای خاموشی &quot; داشتم کافی بود تا جذب دو کتاب &quot; از آستین شعر &quot; و &quot;کتاب مِرداد» شوم. عنوان &quot;کتاب &quot; نیز اندیشه را به این مورد فرو برد که با کتابی همانند انجیل رو برو هستم.  &quot;از آستین شعر &quot; را درنگی دیگر می‌طلبد. و اَمّا &quot;کتاب مرداد &quot;:داستان مِرداد، داستان راهبی است که معبد خویش را بر ویرانه‌های کشتی نوح بنا می‌کند. مِرداد گویا یادگار کشتی نوح برای نسل‌های آینده در فصل های نخستین کتاب است. هشت شاگرد کنار او هستند. مِرداد ابرانسانی است که رازهای تودرتوی هستی را بر من دیگرگون روایت کرد و نمایاند. انديشه و رفتار مِرداد عصاره‌ی هزاران انسان کامل است.کتاب سی‌و‌شش غزل عشق دارد که خواننده‌ی ژرف‌بین و دگراندیش از همان نگاه نخستین با خوانش عنوان فصل‌ها درگیر آنها می‌شود. &quot;کتاب مِرداد &quot; را باید اندک اندک نوشید. یا اینگونه بگویم برای من این اتفاق افتاد و امکان یکجا نوشیدن آن مهیا نشد. در هر صفحه ار کتاب شما با جمله‌ای حکیمانه و به کار زندگی بیا و یا با سخت‌گیری زیاد، اندیشه‌ورزانه روبه‌رو خواهید شد.هنگام خواندن این کتاب به این فرجام رسیدم که مترجم فقط ترجمه نکرده و به گونه‌ای روی متن آوار شده است. به عقیده‌ی من بعد از هفت هنر، هنر هشتم را باید &quot;ترجمه &quot; نامید و مترجمان را &quot;پیامبران صلح &quot; می‌دانم و چه زیبا و به‌هنگام یافتم این پیامبر نو آیین را .در گفت و شنود و اندیشه ای که با مترجم داشتم متوجه شدم &quot;از آستین شعر &quot; چهار سال و &quot; کتاب مِرداد &quot; پنج سال ایشان را درگیر ترجمه و بازنگری و مجوز و چاپ کرده است. باز هم داستان مجوز است و تو خود بخوان حدیث درازی ....&quot;کتاب مِرداد &quot; در ۲۴۷ صفحه بوسیله‌ی نشر ثالث با کاغذی بسیار مطلوب و صفحه آرایی زیبا و طرح جلد تفکر برانگیز و دل‌نشین به بازار نشر آمده است. خواندن و اندیشه‌ورزی و یادداشت نگاری پیرامون این کتاب و به تمام عزیزان علاقه‌مند به ادبیات معاصر عرب دعوت می‌کنم.و امّا اکنون بخش‌هایی از کتاب با ترجمه‌ی سحرانگیز و سحرآموز تقدیم نگاهتان:سخن مردمان آغشته به زهر است و روزانشان مست از اندوهان و شبانشان آبستنِ دردهاست. مادامی‌که «منِ» انسان دو پاره است، هماره آنچه می‌گوید، دام خواهد بود وُ زندگانی‌اش ستیز.به‌راستی انسان نمی‌ستیزد مگر با خویشتن. وی بدین سبب با خویشتن می‌ستیزد که گمان می‌کند با مخلوقاتی سوای خویشتن می‌جنگد.پاکدامن آن نیست که جامه‌ی راهبان و راهبه­‌ها را پوشد و ورای دیوارهای ستبر و درهای آهنین سترگ مخفی شود. به‌راستی چه بسیارند راهبان و راهبه­‌هایی که از فاسدترین فاسقان فاسدترند؛ حتّی اگر تن­‌شان سوگند یاد کند_ گرچه صادقانه سوگند یاد می­‌کنند- تنِ دیگری را بهرِ نیّت پلیدی نسوده است. حقّا پاکدامنان آنان‌اند که دل و اندیشه­‌هاشان پاک باشد، خواه در دیر باشند، خواه در بازاری عام. مرداد: قضاوتی بر زبانم نیست. بل در بیانم فهمِ مقدّسی­‌ست. من نیامده­‌ام تا جهان را محکوم کنم، بل آمده­‌ام تا داوری را از جهان برگردانم؛ چراکه این جهل است که به جبّه­‌ی قضاوت، وضع قوانین و به بادافرهِ مردمان خرسند است. لیک جهل، خودْ خویشتن را محکوم می­‌کند. بنابراین سنگدل­‌تر از جهل، جزادهنده­‌ای بهرِ جهل نیست!نزد مِرداد بهشتی نیست تا شمایان را با میوه‌هایش بفریبد و به نیکی بگرایید. نیز دوزخی ندارد تا به آتش‌هایش شمایان را تهدید کند و از شرّ بپرهیزید. ازین‌روی، اگر شمایان را در کارِ نیکی که می‌کنید بهشتی نباشد، تنها یک روز می‌شکفد و تا ابد می‌پژمرد. نیز اگر شمایان را جهنّمی نباشد در شرّی که مرتکب می‌شوید، شرّتان تنها یک شب می خسبد و سپس هزاران شرّ دگر، از آن به برگ‌وبار می‌نشیند و می‌شکوفد.</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 20:30:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه‌شعر مسافر آینه. نزار قبانی</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-aga3pwxhapul</link>
                <description>مجموعه‌شعر: مسافر آینه. نزار قبانی. ترجمه: صالح بوعذار.نزار قبانی، کاشفِ حالات و آنات روزمر‌ه‌ی زندگانی‌ست و آن‌ها را چُنان ظریف و زیبا در شعر خویش بکار می‌گیرد، گویی که برای نخستین‌بار بر انسان تجلّی می‌کنند و انسان با آن‌ها مواجهه‌ای زیبایی‌شناختی و شاعرانه می‌کند. راز زیبایی و جاودانگی شعرهای نزار قبانی این است که وی امور روزمره و کلیشه‌ای را به سطح شعر و شاعرانگی ارتقا می‌دهد و از رهگذر آن‌ها تصاویر بلاغی و شاعرانه‌ی بکر و پرشور و پرتپشی می‌آفریند.عشق، برای نزار قبانی رویکردی صرفا عاشقانه و بروندادی عاطفی نیست، بلکه روند و فرآیندی معرفت‌شناختی است که به خویشتن‌شناختی وُ دیگرشناسی می‌انجامد. نزارقبانی در مقام سوژه، چنان ابژه‌ی عشق را از آنِ خویش می‌کند که با آن این‌همانی، به اتحّاد و یگانگی می‌رسد. به‌طوری‌که او، معشوق می‌شود و معشوق، او. به زبانِ دیگر، وی آن‌گونه در معشوق زمینی مستغرق می‌شود که ذوق وُ پسندش، ذوق وُ پسندِ معشوق می‌گردد امّا بدین معنا نیست که فردیّت و تشخّص خویش را از دست می‌دهد بلکه به فردیّت و تشخّصی از نوعی دگر دست می‌یازد.شعرهای نزار قبانی بواقع ترجمانِ شاعرانگیِ زندگی‌اند. وی کوچک‌ترین و مغفول‌ترین کارها و حالات روزمره را به شعر و شور مبدّل کرده است. کارهایی چون: خوردنِ قهوه در قهوه‌خانه‌ای متروک با معشوق، خواندنِ روزنامه، تماشای تلویزیون، راه‌رفتن زیر باران با معشوق، سیگار کشیدن کنار معشوق و غرق شدن در افسونش، شانه‌کردنِ موی محبوب وُ بافتنِ گیسوانش، بیان و خلقِ نگاهی شاعرانه از رنگِ پیراهن وُ رژ لب معشوق، سرمه، گوشواره، انگشتر، خلخال، پالتو، عطرهای زنانه و حالاتی از این قبیل. عشق در شعرهای نزار قبانی با طبیعت و زن پیوندی ناگسستنی دارد. وی از رهگذر این دو مقوله، عشق خویش را بیان و تصاویر عاشقانه‌ی خود را ترسیم می‌کند. در نگره‌ی نزار قبانی عشق سرنوشتِ محتومی‌ست که معشوق بر عاشق روا می‌دارد و عاشق، چاره‌ای جز تمکین ندارد و تنها معجزه‌ای است که هر آن، بر عاشق و معشوق تجلّی می‌کند و بنیاد انسان و هستی را دگرگون می‌سازد.نزار در تمامِ دوران شاعری خویش کوشیده است تا عشق و زن را، از مفهوم رسوایی و نابهنجاری اجتماعی رهایی بخشد و این دو را به اموری مقدّس و متعالی مبدّل گرداند و جامعه‌ی مردسالار عربی را به این امر واقف گرداند که عشق و زن امری طبیعی هستند و باید از دایره‌ی محرّمات و تابوها بیرون آورده شوند تا ببالند و طریق شکوفایی بپویند..۱تنت را عِطری‌ست،بسی خردمند وُ شِگفتگاه به نوایِ کمانچه می‌ماند وُگاه،       به تنبورو می‌آید دوشادوشم در سرایش شعر وُمی‌خزد در میانه‌ی من وُ سرودن...۲آه بلقیس!آی بلقیس!عزیزکم بلقیس...بر تو می‌گریند تمامِ ابرها...حال، که مویه کند بر ما؟آه بلقیسچه‌سان در سکوت کوچیدی وُ                دست خویش در دستم ننهادی؟۳بانو بر لبان تونخستینه‌های تابستان است وُبر لبانم،نشانه‌های رستخیز...۴من آنمکه شهبانویی برساخته‌ام از معشوقه‌ی خویشهروله‌کنان در رکابش:                         ستارگان،                                   درختان وُ                                                  ابرها....پ‌ن: مجموعه‌شعر «مسافر آینه» در ۲۵۹ صفحه و  از چندین دفتر شعری مشهور نزار قبانی گردآوری و ترجمه شده است..پ‌ن: مجموعه‌شعر «مسافر» را می‌توانید از وب‌سایت نشر روزگار، فروشگاه 30 بوک، دیجی‌کالا، پیج نشر روزگار و نیز پیج کافه سلمی تهیه کنید...B2n.ir/p64214لینک تهیه کتاب «مسافر آینه» از فروشگاه 30 بوک..B2n.ir/e94532لینک خرید کتاب «مسافر آینه» از سایت نشر روزگارکتاب #مسافر_آینه#نزار_قبانیبرگردان: #صالح_بوعذارویراستار #شادیه_غفاریانتشار: دی‌ماه ۱۴۰۲#نشر_روزگار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 12:10:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذار دوستت بدارم. نزار قبانی</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-hiyye2ml62rj</link>
                <description>بگذار دوستت بدارمتا از اندوه بی کران درونمرهایی یایمتا از روزگار زشتی و تاریکی برهم.بگذار دمیدر بستر دستانت بیارامم؛ای شیرین‌ترین آفریده‌ها!با عشق می‌توانمهندسه‌ی جهان را دگرگون کنممی‌توانم در برابر این پریشانیتاب آورم....#نزار_قبانی برگردان: #صالح_بوعذار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 16:13:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسیب‌شناسی ترجمه. صالح بوعذار</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%B1-lfas6wg2lbv8</link>
                <description>رادیو تارنا.صالح بوعذار:در سالهای اخیر شاهد رشد مترجم‌نمایان در ادبیات هستیمصالح بوعذار شاعر و مترجم مطرح ایرانی معتقد است که در چندسال اخیر  تنش های سیاسی با کشورهای عربی بر رویکرد و اقبال جهان عرب به ادبیات فارسی تاثیری منفی گذاشته است.به گزارش خبرگزاری شعر ایران_تارنا: دکتر صالح بوعذار شاعر و مترجم متولد ۱۳۶۰ و زاده خرمشهر است. وی تا کنون اثری از میخائیل نعیمه به‌نام &quot; خاطرات آبله‌رو&quot; (نشر حکمت کلمه) ترجمه کرده و شعرهای بسیاری از شاعران معاصر عرب را ترجمه و در سایت‌ها و مجلات و محافل ادبی از جمله: مجله ادبی پیاده رو، هفته‌نامه پراو، کتاب سال بابان، کتاب ما صد و چهار نفر و ... منتشر کرده است. همچنین شعرهای وی در مجلات عربی معتبری چون: قاب قوسین، المثقف، الف، الی، انطولوجیا، دروب، مجلة مصباح دروب أدبية منتشر شده‌اند.صالح بوعذار برای نخستین بار اثری از اشرف الخمایسی، نویسنده معروف مصری را به فارسی ترجمه کرده است  در فرهنگ ادبی جهان به ویژه خاورمیانه موضوع شعر و داستان ترجمه یکی از جذابترین و در عین حال چالش برانگیزترین موضوعات ادبیات است. اصولاً شعر ترجمه در مواجهه با مخاطبان خاص و عام چگونه معنا و تعریف می‌شود؟نخست باید دانست که امر ترجمه با مقوله ی زبان و فرهنگ ارتباط تنگاتنگی دارد و این امر را می‌توان از دو منظر بررسی کرد. از منظر مخاطب عام و نیز از منظر مخاطب خاص. مخاطب عام بیشتر به ایده‌‌ی شعر و مضمون کلی شعر برگردان‌شده اهتمام می‌ورزد و اغلب دغدغه‌‌ی اصالت متن و عنصر زبانی متن ترجمه شده را ندارد. بیشتر مواجهه‌ای دلانه و عاطفی با متن دارد و رویه‌ی متن او را راضی می‌کند. اما مخاطب خاص به‌طور جدی‌تری با متن مواجه می‌شود و علاوه بر اصالت متن، ایده‌ و مضمون شعر به عنصر زبانی، شگردهای بلاغی و بیانی اهتمام می‌ورزد و می‌کوشد لایه‌های مغفول و خاموش متن را به حرف بیاورند.بنابراین مترجمان نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند: مترجمانی که ذوق و سلیقه و پسند مخاطبان عام را ارضا می‌کنند و بیشتر به ترجمه‌های گیشه‌پسند روی می‌‌آورند. دیگر مترجمانی که می‌کوشند تا مخاطب‌سازی کنند و ذوق و پسند مخاطب را ارتقا بخشند و او را با سطوح دیگری از زبان ترجمه آشنا کنند و مخاطب را بخشی از پروسه‌ی‌ متن قلمداد می‌کنند. از این منظر، بنده در این سال‌ها کوشیده‌ام تا مخاطب را برکشم و‌ سطوح زبانی و بیانی او را ترقی دهم، گرچه اندکی باشد. از اینرو مجموعه‌های شعری که از عربی به فارسی برگردان کرده ام، علاوه بر اینکه سعی کرده ام تا شعریّت و برجستگی زبانی اثر حفظ شود؛ کوشیده‌ام تا ساختارشکنی ها، تعلیق معنا، فاصله گذاریها و چینش و نظم شعرها نزدیک به الگوی عربی آنها باشد و رازآلودگی و ایجاز متن محفوظ بماند. دیگر آنکه از ساده سازی و تفسیر شعر در حین ترجمه، _آنچنان که برخی مترجمان انجام می دهند-پرهیز کرده ام تا بخشی از فرآیندِ به خوانش درآوردنِ متن مسکوت و سپس خوانی‌ها بر عهده‌ی وی قرار گیرد..https://tarna.ir/News/2670/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%E2%80%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85.ادامه مصاحبه را می‌توانید از طریق لینک بالا بخوانید 👆 صالح بوعذار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 18:30:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن.‌صالح بوعذار</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%B2%D9%86-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%B1-l4pr03lctcl9</link>
                <description>۱.و زن شایدآن صدای مغمومی‌ستکه در گلوی زخمی باد می‌پیچد!.#صالح_بوعذار۲.من گریخته‌ام       از اقلیم تن‌ها پناه آورده‌ام به تنهایی تن توتااز تنم به درآوری و در     آوار         آغوشم                   آینه‌ای بنشانی‌!.#صالح_بوعذار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 12:31:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دامچاله‌ی درد.</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%AF%D8%A7%D9%85%DA%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-koo4wi8fbqh8</link>
                <description>فرو افتاده‌امبهدامچاله‌ی دردآی مسیح آسمان                      باران                                کجایی؟!.#صالح_بوعذار</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2026 13:03:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِرداد. میخائیل نعیمه. صالح بوعذار</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D9%85%D9%90%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B9%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%B1-kzoqphkrdv7b</link>
                <description>.مرداد: منم مِرداد. این است آن تاکی که هنوز میوه­‌هایش را نچیده­‌اند و خونش را ننوشیده­‌اند. مِرداد گرانبار است به خوشه­‌هایش. لیک خوشه­‌چینان سرگرم تاک­‌های دگرند. خونِ وی به انتظارِ جام است. لیک ساقیان و میخوارگان مست از میِ دگرند. ای مردانِ خیش و تیشه و داس! من متبرّک می­‌گردانم خیش و تیشه و داس­‌هاتان. شمایان تا کنون چه شخم زده‌اید، نیز چه حفر کرده‌اید و چه چیز را هرس؟       آیا شوره­‌زارانِ درونتان را شخم زده‌اید؟ شوره­‌زارانی که خاربنانی برآورده­‌اند و چونان بیشه­‌ای با علف­‌های هرز پیچاپیچ گشته­‌اند؛ علف­‌هایی که همه‌ی خزندگانِ پلشت و درندگان خونخوار در آن لانه کرده­‌اند. آیا ریشه­‌های خبیث را برکَنده­‌اید؟ ریشه­‌هایی که در ظلماتِ گناهان گرداگِردِ ریشه­‌هاتان تنیده­‌اند و ثمره­‌هاتان را در غنچه­‌ها می­‌کُشند.  آیا هرس کردید آن تنه و شاخه­‌هاتان را که بید و لشکر کِرمان تباه کرده­‌اند؟شمایان شخم‌زدن، وجین و هرس‌کردنِ تاکستان زمینی­‌تان را نیک می­‌دانید. امّا آن تاکِ غیر زمینی که شمایید؛ همچنان شوره­‌زار است و به جدّ مغفول.یارانِ من! باطل است هر آنچه که انجام می­‌دهید اگر، پیش از تاک، به تاک­‌نشان اهتمام نورزید!ای دارندگان دستان زبر و زمخت، من زبری و زمختیِ دستان‌تان را متبرّک می­‌گردانم!.پ‌ن۱: کتابِ مِرداد، اثری­‌ست تمثیلی و نمادین درباره­‌ی راهبی به نام مِرداد. کتاب مرداد، لحنی پیامبرانه دارد و یادآور لحن انجیل و عهد عتیق است. مرداد که ابرانسانِ این کتاب است، با لحن و بیانی پیامبرانه، موعظه­‌ها و آموزه­‌های خویش را بر یارانِ خویش عرضه می­‌دارد و از تجربه­‌های روحی و زیسته­‌های معنوی خود سخن می­‌راند. مرداد به‌واقع آن انسانِ منتَظَری­‌ست که انسان­‌ها در گذر روزگاران، در درون و برون خویش می­‌جسته­‌اند. مرداد چون اکثر پیامبران، رسالت خویش را از کوه می­‌آغازد و بر سنّت­‌ها و کلیشه­‌هایی که روحِ معنویّت را خشکانده­‌اند، می­‌شورد و طرحی نو درمی­‌اندازد.در نگره­‌ی نعیمه، جهان در تغییر و دگردیسی دائمی­‌ست، چراکه انسان و حواس وی در تغییری مستمر است. لیک در جهانِ متغیّر، قدرتی­‌ست که نه تغیّر می­‌یابد وُ نه مبدّل می­‌گردد؛ و آن قدرتی­‌ست که تغییر و تبدّل را ایجاد می­‌کند. ازین­‌روی، انسان در دگردیسی مدام است.پ‌ن۲: کتاب مرداد را می‌توانید از وب‌سایت نشر ثالث تهیه کنید.#میخائیل_نعیمه#کتاب_مردادبرگردان #صالح_بوعذارhttps://B2n.ir/w78001پ‌ن: لینک تهیه کتاب از وب‌سایت نشر ثالث.👆#نشر_ثالث#ادبیات_تمثیلی#نمادین</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2026 11:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آستین شعر. آدونیس. صالح بوعذار</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%B1-aic2gkshff4h</link>
                <description>کتاب «از آستین شعر»آدونیسبرگردان: صالح بوعذار نشر ثالثبه باور آدونیس، هرچه سویه‌ی مستورگی و پنهانگی شعر پررنگ‌تر باشد؛ شعرتر است و هر چه به آشکارگی بگراید، از شاعرانگی و شعریّت شعر کاسته می‌شود. وی بر این نظر است که اگر در گذشته خوانش شعر در سطح افقی بوده؛ امروزه خوانش عمودی شده است و نیاز به تعمق و تأمل بیشتری دارد و خواننده چون شاعر، غواص دریای معانی است. در زمانه‌ی ما بیش از هر زمانه‌ی دیگری مرگِ مؤلف رخ می‌دهد. غامض و پیچیده بودن شعر آدونیس، جوهری و ذاتی آن است و نه تصنّعی و عارضی و از وجود شاعر و جهان رازورانه‌ی پیرامون وی، همچنین از زیست و تجربه‌ی هنری و نگاه و نگرش او به هستی و پدیده‌ها مایه می‌گیرد. این رمزآمیزی در زبان و تصویر شعری وی، بر اساس اصول و معیارهای رتوریک و بلاغی و هنریِ زیسته‌ی وی اتفاق می‌افتد. این امر در جای جای گزینه‌ی شعری پیش رو (از آستین شعر) مشهود است.آدونیس اساساً از رهگذر شعر سعی در تغییر و خلق انسان و جهان دارد و شاید هیچ شاعری یا کمتر شاعری بسان آدونیس باشد که بی فهم جهان‌بینی و بوطیقای شعری‌اش، نتوان شعرِ اساساً دشوار و دیریابش را فهمید و چشید. بوطیقای شعری آدونیس را باید از شعر وی استخراج کرد. کنکاش مداوم وی در شعر معاصر جهان، بخصوص شعر آمریکایی و فرانسوی است که به تبع آن، ساختارها و پارادایم‌های متفاوت و کم سابقه‌ای را می‌یابد و می‌زید. در شعر آدونیس، ساختار و محتوا رابطه و پیوند تنانه و اندام‌وار مستحکمی دارند.در برگردان این مجموعه، علاوه بر اینکه سعی شده است تا شعریّت و برجستگی زبانی اثر حفظ شود؛ کوشیده‌ایم تا ساختارشکنی‌ها، تعلیق معنا، فاصله‌گذاری‌ها و چینش و نظم شعرها نزدیک به الگوی عربی آن باشد و رازآلودگی و ایجاز متن محفوظ بماند. دیگر آنکه از ساده‌سازی و تفسیر شعر در حین ترجمه، آنچنان که برخی مترجمان انجام می‌دهند-پرهیز کرده‌ایم تا مسیرِ مشارکت پویای مخاطب در کشف و شهود متن همواره گشوده باشد و بخشی از فرآیندِ به خوانش درآوردنِ متن مسکوت و سپیدخوانی‌ها بر عهده‌ی وی قرار گیرد.این مجموعه‌شعر، گزینه‌ای از چندین دفتر شعری آدونیس است که در ۴۵۰ صفحه منتشر شده است. در این اثر می‌توان با وجوه متکثر و زوایای گوناگون و ژرف شعر آدونیس بیش از پیش آشنا شد.کتاب را می‌توان از وب‌سایت نشر ثالث، فروشگاه 30 بوک، شهر کتاب آنلاین و ... تهیه کرد..1«خاتون»خاتون!عشق توسایه است وُ عشق من خورشید:وعده‌ی لقایی یا قرار فراقی؟.#آدونیسترجمه #صالحبوعذار2«آستین شعر»می‌تراود       از آستین شعر                    عطری،                  برای افسردگی                              این عصر!.#آدونیسترجمه #صالح_بوعذار.3«آغاز سخن»آمد به سویم چونان چهره‌‌ی غریبیباریآن کودک که بودم.سخنی نگفت وُ رفتیم،هر دو به هم خیره در خموشی.گام‌هامان، شطی که جاری بود غریبانه.گردمان آوردند ریشه‌ها،بنام برگ‌های یله‌ در آغوش باد.از همدگر جدا و جنگلی گشتیم که می‌نویسدش، زمینراوی‌اش فصل‌‌ها.ای کودکی که بودمپیش‌ آچه گرد می‌آورد ما را اینک؟چه بگوییم؟#آدونیسترجمه: #صالح_بوعذار۴«غرس»می‌کارمبه نام سپیده          در جنت جراحت‌ها                              گلی سرخ.                 .#آدونیسترجمه #صالح_بوعذار.۵   «ماه»یکی ماه،می‌گشاید هر شب                       زخمی                             در تن زنی..#از_آستین_شعر#آدونیسبرگردان: #صالح_بوعذار #نشر_ثالث</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 14:40:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ‌نوشت‌ شماره‌‌ی ۹.</title>
                <link>https://virgool.io/@salehboazar/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%DB%B9-duas2a9ievlk</link>
                <description>نرم نرمک آمد و دست بر شانه‌هایم نهاد و گفت:آه از دستان/ دستان تا ابد ویران‌کننده‌اند!گفتمش:و اگر دستان نبودند بی‌گمان نمی‌توانستیم زن و زندگی را بخوانیم و تفسیر و تأویل کنیم.گفت:این تنها یک تفسیر از آن روایت است و هر کس  روایتی‌ست برای خویشتن.گفتمش: آری، بسته به آن است که از کدامین زاویه نوشته شود: راوی یا دانای کل!اینک اغلب روایت‌ها محل تشکیک‌اند. چراکه اکنون روایت خاکستری بر روایت سیاه‌وسفید می‌چربد...گفت: دقیقا، هرچند بعید می‌دانم دانای کلی وجود داشته باشد. حت‍ّی خدا هم از زاویه‌ی خویش به ماجرا می‌نگرد. وگرنه این همه داغ نمی‌نهاد بر جگر آدمیزاد...آری. همه راوی هستیم از زاویه‌ی دیدی خاص. برای همین از آسمان تا زمین فرق می‌کند زاویه‌ی دید ما...گفتمش:هر کسی راوی دل خود است و «دیگری» را مستبدانه در خویشتن  خویش می‌کشد. مگر آن‌که فرشته‌‌ی عشق هبوط کند و دربرش بگیرد و دمی نفسی بکشد در این تاریک‌جای نَفَس‌کُش!گفت: نَفَسم از این اندیشهٔ خداگونهٔ تو بند آمد و سپس باز آمد و بر کجاوه‌ی نگاهت نشست.«وقتی نفس‌هایم‌ پر از عطر تو باشددر سینه‌ام میلی‌ برای باز دم نیست!»*دستانم در بیشه‌‌ی موهایش سفر کردند و به هفت اقلیم معنا رسیدند. بی‌تاب شد و تب از نگاهش بارید. صاف در چشم‌هایش نگریستم و گفتم: «سیاه‌مشق تنت اعتبار نستعلیق نبوغ میرعماد است قوس این اندام».گفت: من زخمی توام؛ اینک ببین چگونه سلاخی می‌شود روحم در مذبح نگاهم. چشمان دریچه روح‌اند و روح اغلب در چشم‌ها فرافکنده می‌شود. چشم‌ها بازیگرانی بی‌نظیرند.گفتم:آری چشمان بازیگران ماهری هستند در تئاتر زندگی‌. این چشم‌هایند که ژرفنای اندوه و عمیق درد را می‌رسانند...گفت:خوب مرا می‌نویسی و می‌خوانی! تو مرا از هیچ برمی‌کشی و چون نقطه‌ای در سرانجام می‌نشانی. تو مرا با هیچ‌نوشت‌هایت عمیقا می‌نگاری. به‌راستی من کسی نیستم در بی‌کسی‌ام. «من‌ کلمه‌ام!» «من همواره تاجی از خار در دهان داشته‌ام». تنگاتنگ در آغوش کشیدمش و گفتم:تو سایه‌‌ی منی! سایه‌ها خود می‌دانند که ریشه در خاک و خون دارند!‌گفت:من سایه‌‌ی توام؟تویی که در جهان زیرین، سایه‌ات بر زمین راه می‌رود؟!گفتمش:آری، هر کسی همزاد و قرینی دارد که در جهان زیرین به موازات او راه می‌رود و دردِ او را بر دوش می‌کشد!.#هیچ‌نوشت به قلم #صالح_بوعذارشماره‌ی‌ نه.۱۴۰۴/۷/۷*علی صفری#هیچ‌نوشت #مرداد#کتاب_مرداد #از_آستین_شعر#دگردیسی‌ها_و_کوچ_در_اقالیم_روز_و_شب#کتاب_محاصره#صحنه_آینه‌ها#صالح_بوعذار#خاطرات_آبله_رو #مسافر_آینه</description>
                <category>صالح بوعذار. مترجم</category>
                <author>صالح بوعذار. مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2026 09:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>