<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صالح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@salehsoleimani</link>
        <description>یه جنرالیست دیوونه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 11:20:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>صالح</title>
            <link>https://virgool.io/@salehsoleimani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی فکرت یه جای دیگه‌ست و نمیدونی از کجا شروع کنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@salehsoleimani/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%B9-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%86-gvhbdnovxqz8</link>
                <description>بعضی وقتا لازمه قبل از اینکه با کله به زمین بخوریم، یه لحظه توقف کنیم،  گره های ذهنیمون رو باز کنیم و ادامه بدیماگر شما هم الان سرتون شلوغه، کلی کار مونده که تلنبار شده روی هم و نمی‌دونید از کجا شروع کنید با این چک لیست شروع کنید. من بیش فعالم و گاهی وقت ها اونقدر فکرم جای دیگه‌ای درگیر میشه که نمی‌تونم درست فکر کنم یا تمرکز داشته باشم، کار های تلنبار شده زیادی دارم که نمیدونم باید از کدوم شروع کنم. امروز دیدم تفکر طراحی (Design thinking) چقدر توی زندگی شخصی هم به دردم میخوره؛ خیلی مهمه که اول وضعیت فعلی رو بشناسم و بدونم که الان کجام تا بعدش بدونم قدم بعدی رو کجا بذارم و به بیراهه نرفته باشم. این ۹ سوال کمکم کردن که خودم رو بین همه شلوغی ها پیدا کنم و تصمیم بعدی رو بگیرم.۱- آیا دنیای بیرونی من بر نظم استوار است؟ (پروژه‌ها و محیط منظم‌اند یا به‌هم‌ریخته؟)۲- برایم روشن هست که امروز باید چه‌کاری انجام بدهم؟۳- کاری هست که امروز باید تکمیل کنم و اگر بله، چطور مطمئن شوم که این اتفاق خواهد افتاد؟۴- کسی از من چیزی خواسته که هنوز به دستش نرسانده باشم؟۵- ارتباطاتم نظم دارند؟ بحثی هست که ناتمام مانده باشد و باید کاملش کنم؟۶- امروز چه احساسی دارم؟ و آیا می‌دانم چرا این حس را دارم؟۷- افکارم منظم‌اند یا آشفته؟ چطور به آرامش برسم؟۸- امروز چطور می‌توانم به احساسات خودم اهمیت بدهم؟۹- وضعیت بدنم چطور است؟ امروز چطور می‌توانم از لحاظ جسمی به خودم برسم؟منبع سوال‌ها: تاد هنری. (2022). همیشه خلاق: راهنمای روزانه خلاقیت. ترجمه: مهرسا شرع‌الاسلام</description>
                <category>صالح</category>
                <author>صالح</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2024 12:17:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صد بار گفتم، وقتی از اتاق بیرون میای، چراغ اتاق رو خاموش کن</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B5%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86-j0nylyjxoli5</link>
                <description>خب، قطعا دل پری از این جمله داری که الان این متنو می‌خونی D:از وقتی یادمه، هر وقت می‌خواستم از اتاق بیرون برم، حتی به بهونه‌ی دو دقیقه آب خوردن یا بی هوا توی راهرو راه رفتن، بابا مچم رو می‌گرفت و می‌گفت: &quot;صد بار گفتم، وقتی از اتاق بیرون میای، چراغ اتاق رو خاموش کن.&quot; هر چی تلاش می‌کردم که قانعش کنم که روشن و خاموش کردن اون چراغ توی اون چند دقیقه فقط باعث مصرف بیشتر برق میشه، فایده‌ای نداشت.هر چی بزرگتر می‌شم، بیشتر متوجه می‌شم که چقدر حرف و کارای بابا به دردم می‌خوره... امروز بهم گفت: &quot;بیا یه داستان برات بگم.&quot;داستان رو از زبان بابا براتون می‌نویسم، شاید اصل داستان با اینی که من می‌نویسم فرق داشته باشه، ولی من نسخه بابا رو یادمه.داستان از این قراره که یه روز، یه آقا برای مصاحبه استخدامی به یه شرکت میره، وقتی وارد حیاط شرکت میشه، میبینه شیر یه شیلنگ بازه، بدون فکر خم میشه، شیر شیلنگ رو می‌بنده، بعد از پله‌ها بالا می‌ره و داخل شرکت می‌شه، توی راهرو میبینه همه لامپ‌ها روشنه، یاد حرف بابا میفته و همه چراغ‌ها رو خاموش می‌کنه، آدما رو میبینه که یکی یکی رد میشن و از دفتر میان بیرون، وقتی که نوبتش میشه، ناامیدانه داخل دفتر میشه و بدون اینکه حرفی بزنه بهش میگن که شما استخدامی. احتمالا خودتون حدس می‌زنید که چرا.حالا اینجا مینویسم برای خودم که یادم بمونه: هر وقت از اتاق بیرون میای، چراغ رو خاموش کن و اگه سنگی تو راهت بود، اونو از سر راه بردار.</description>
                <category>صالح</category>
                <author>صالح</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2024 22:53:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>