<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صالح رستمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@salehwriter</link>
        <description>اول دانش آموز/ دوم: نویسنده و داستان نویس/ سوم: فارغ التحصیل مهندسی صنایع دانشگاه شریف/ چهارم: دونده استقامت/ پنجم: دانش آموز/ ششم: دانش آموز/ هفتم: دانش آموز/ هشتم: دانش آموز /...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:32:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/68611/avatar/EYGf6f.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صالح رستمی</title>
            <link>https://virgool.io/@salehwriter</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لطفا، دو کروکودیل از هم فاصله بگیرید</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/message-design-for-covid-policy-zzb1kgvobf6t</link>
                <description>«به نظر من پیک کرونا پایان یافته است. مقابله با این بیماری از ۱۴ ماه تا الان سهل‌تر و آسان‌تر شده است.»این دو جمله، حرف‌های کیست؟ حرف‌های وزیر بهداشت اسرائیل، کشوری با بیش از 50 درصد واکسیناسیون کرونا نیست. حرف‌های وزیر دپارتمان سلامت انگلستان هم نیست که اکنون آمار کرونا در آن کشور بعد از روزهایی سخت به زیر 20 فوتی رسیده است. سخنان مسئولان بهداشتی استرالیا هم نیست که بیش از 5 ماه است که تعداد مبتلایان در این کشور زیر 20 و فوتی هم نداشته اند و در کل 925 فوتی بیماری کووید 19 در این کشور ثبت شده است. نخست وزیر نیوزیلند؟ نه نه این هم اشتباه است! بله! این سخنان حسن روحانی در هفت فروردین 1400 است. آن‌هم در ایرانی که ماه‌هاست تعداد مبتلایان آن به زیر 5000 نرسیده و میزان مرگ و میر هم همچنان بالای 60 نفر بالا مانده. تازه اگر آمار واقعی را لحاظ نکنیم. این سخنان رئیس جمهور کشوری است که میزان واکسیناسون در آن، حتی در میان کشورهای منطقه‌ هم به جوکی بی‌مزه می‌ماند. بدیهی است که کرونا ابعاد مختلف و پیچیده‌ای دارد، اما بی‌شک ابعاد اجتماعی این بیماری غیرقابل انکار و مشهود است. در میان ابعاد اجتماعی، مسئله سیاست گذاری پیام اجتماعی به منظور اطلاع رسانی یکی از مهم‌ترین نکات است. به باور من، دولت و البته حاکمیت در زمینه پیام رسانی کرونا، چیزی فرای فاجعه عمل کرده است. اگر ابعاد سیاستی کرونا را بشکانیم، بی‌شک حاکمیت (و نه فقط دولت) بدترین نمره را در درسِ پیام رسانی خواهد گرفت.  پیام رسانی امری شدیدا پیچیده است و علوم ارتباطات بسیار به آن پرداخته‌. من نیز متخصص علوم ارتباطات نیستم و فقط از منظر سیاست‌گذاری سلامت -چیزی که خوانده‌ام و تز ارشد من نیز در همین باب است- به این موضوع می‌پردازم. درثانی در این یادداشت سعی می‌کنم تنها ایرادهای بسیار گُل‌درشت حاکمیت در پیام رسانی را بیان کنم. نخست باید دانست که پیام رسانی در همه دولت‌های دنیا به عنوان یکی از ابزارهای سیاستی مهم بیان می‌شود و مطالعات زیادی بر روی آن انجام شده است. مثلا یکی از مهم‌ترین نکات اختصاص پیام متناسب به گیرنده آن است. یکی از شعارهای کرونا از همان ابتدا واژه مدافعان سلامت بوده است. واژه‌ای برگرفته شده از واژه شناخته شده مدافعان حرم. سوال اینجاست آیا این شعار، شعار مناسبی است؟ من در زیبایی این شعار و ارزش‌های دینی و ملی آن شکی ندارم. اما ایا مخاطبان هدف این شعار همه مردم ایران اند؟ آیا آن دسته از مردم ایران که دل خوشی از مدافعان حرم و سیاست‌های ایران در سوریه ندارند، هم مخاطبان این هدف اند؟ و یا آن‌ها با دیدن این شعار، مدافعان سلامت را هم چیزی مانند مدافعان حرم قلمداد کرده و رفتارهایشان را متناسب با این شعار تنظیم می‌کنند؟ یا شعار بعدی، کرونا را شکست می‌دهیم، این شعار چی؟ این شعار بیشتر شعاری ملی و شبیه شعارهای ورزشی است. مخاطبان این شعار چه کسانی باید باشند؟ مشکل اینجاست که ما نه مخاطب پیام را می‌شناسیم و مطالعه‌ عمیقی بر روی آن انجام داده‌ایم و نه طراحی پیام سرمان می‌شود. درحالی که در کشورهای دیگر دنیا، پیامی که به یک سیاه پوست فرستاده می‌شود با پیامی که به یک ارتدوکس سفید پوست فرستاده می‌شود کاملا متنفاوت است. حال بیایید از زاویه دیگر نگاه کنیم. مثلا همین شعار «در خانه بمانید». شعاری کُپی شده از کشورهای دیگر. آیا مفهوم خانه، همان مفهوم هوم در انگلیسی را می‌رساند؟ هوم در انگلیسی یعنی جایی که مال شماست و شما در آن زندگی می‌کنید و با هاوس فرق دارد. اما در زبان فارسی خانه بیشتر معنای هاوس را می‌رساند. یعنی جایی که سقف و سرپناه دارد. از طرفی مفهوم اجتماعی خانه در کشورهای انگلیسی فرق دارد. در خانه بمانید در این زبان یعنی در خانه خودتان بماند. نه در خانه دوست و همسایه و غیره. اگر فکر می‌کنید مردم ما از شعار در خانه بمانید همان چیزی را می‌فهمند که یک آمریکایی و استرالیایی می‌فهمد، سخت در اشتباه هستید.مثال‌ها زیاد اند. اما یکی از مهمترین‌ آن‌ها همین شعار فاصله را رعایت کنید، است. مردم درخاورمیانه، عموما نزدیک هم می‌ایستند و وقتی به آن‌ها می‌گویید فاصله را رعایت کنید، درکشان از فاصله کاملا متفاوت از یک شهروند المانی است که بدون هیچ شعاری از هم 1 متر فاصله دارند. وقتی به یک ایرانی می‌گویید فاصله را رعایت کند، فکر می‌کند 1 متر یعنی خیلی فاصله، در حالی که دست کم باید بین یک و نیم الی دو متر فاصله داشته باشد. عکس این یادداشت مربوط به استرالیاست. ببینید مفهموم فاصله را چه شکلی و به شکل بومی دارند به مردم خود اطلاع می‌دهد: به اندازه یک کروکودیل فاصله بگیرید!نکته آخر، مسئله واکسن است. من درباره سیاست‌های واکسن حاکمیت حرفی نمی‌زنم و فکر کنم درستی اساس این سیاست‌ها یا نادرستی آن بر یک مخاطب عاقل و بالغ مبرهن باشد. اما سیاست‌های پیام‌رسانی واکسن همچنان بد و ایراد دار است. از لحظه اعلام سیاست‌ها که اعلام شد به دلیل این که خود کشورهای آمریکایی و انگلیسی درگیر هستند، چرا باید واکسن آن‌ها را بگیریم- در حالی که آن زمان حتی یک واکسن آمریکایی و انگلیسی هم به شکل عمومی تزریق نشده بود- تا اکنون که هنوز برنامه واکسیناسیون با پیامی شفاف به مردم اعلام نشده و مردم سرگردان اند.حال می‌خواهم توجه شما را به یک نمونه موفق پیام رسانی واکسن جلب کنم: این پیام مسئول بهداشت انگلستان است: «قطاری که منتظرش بودید، دارد وارد ایستگاه می‌شود. همانند همیشه اول باید به سالمندان و افراد ناتوان اجازه سوار شدن بدهید. ممکن است در قطار اول جا نشوید، برای همین صبر کنید تا قطارهای بعدی برسند.» در زیبایی این پیام هرچه بگویم کم گفته‌ام. این مسئول بهداشت انگلستان از استعاره قطار که برای مردم انگلستان بسیار ملموس است برای رساندن اولویت بندی این واکسن استفاده کرده است. باید دقت کنیم که پیام باید متناسب با مردم، محل‌ها و اقوام بیان شود. مثلا اگر ما از استعاره قطار استفاده کنیم، شاید فقط برای تهرانی‌ها خوب باشد که زیاد سوار مترو می‌شوند، البته اول باید با پیام رسانی این را جا بیندازیم که اول باید سالمندان و افراد ناتوان سوار شوند نه مثل الان که حتی در دوران کرونا، جوانان به کهن‌سالان در مترو تهران رحم نمی‌کنند!راستی! کسی فهمید آخرش معنای این شعار دولت روحانی و وزارت بهداشت او چیست: فاصله گذاری هوشمند اجتماعی!!!؟ یکی بگوید یا ابوالفضل!!</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Apr 2021 15:51:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب چرخ است!</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/this-is-not-the-end-of-the-book-f9ttav6lqzcq</link>
                <description>این یادداشت را پیشتر برای روزنامه داخلی دانشگاه شریف نوشته بودم. حال دوباره آن را اینجا، باز نشر می‌نمایم:نگاهی به کتاب&quot;از کتاب رهایی نداریم&quot;⬅️ کتاب زنده و پا بر جا؟کتاب خواهد مرد؟ این سوالیست که اوایل قرن بیستم نیز پرسیده می‌شد. به خصوص در قبال رمان. آیا رمان زنده خواهد ماند؟ این پرسش‌ها به واسطه پیشرفت‌های خارق العاده بشر در ابتدای قرن گذشته مطرح گردید. از آن موقع تا به امروز هزارها عنوان کتاب به چاپ رسیده‌اند و میلیون‌ها نسخه از آن‌ها فروخته و خوانده شده‌اند. اکنون نیز این پرسش داغ است. قرن بیستم با پدیده خارق العاده اینترنت به پایان رسید و بشر وارد قرن شگفت انگیز دیگری شد. قرن بیست‌ویکم با کامپیوتر‌های شخصی، با گوشی‌های هوشمند، با شبکه‌های اجتماعی به مصاف کتاب آمده است. روز به روز از خوانندگان روزنامه‌های کاغذی و مجلات کم می‌شود و رسانه‌های جدید و ارزان مخاطبان بیشتری به خود جذب می‌کنند. آیا انسان قرن بیست و یکمی که به عکس‌ها و ویدیو‌های سریع و گذرنده اینستاگرامی عادت کرده است، کتاب خواهد خواند؟ یا بهتر است بگوییم باید بخواند؟ آیا این انسان جدید، از کتاب بی نیاز است؟ به راستی این اختراع گوتنبرگی، که همواره نماد فرهنگ و علم را یدک می‌کشد، بازنشسته می‌شود؟ اومبرتو اکو ، فیلسوف زبان شناس و رمان نویس ایتالیایی، به همراه ژان کلود کریر، فیلم‌‌نامه نویس و نمایش‌نامه نویس فرانسوی، به این پرسش‌ها در قالب گفتگویی مفصل و خواندنی در کتاب «از کتاب رهایی نداریم» پاسخ می‌دهند. آن‌ها به بسیاری از پدیده‌ها از دروازه‌ی کتاب می‌نگرند.⬅️چرا اکو و چرا کریر؟اکو و کریر فقط نویسندگانی چیره دست نیستند. اکو که رمان &quot;نام گل سرخ&quot; او به بیش از سی زبان ترجمه شده است، کتابخانه‌ای به اندازه ده‌ها هزار کتاب دارد. کتاب‌هایی که شمار زیادی از آن‌ها نسخ خطی هستند. نسخی که اکو تنها دارنده آن‌ها در دنیاست. کریر نیز مانند اکو کتاب‌خوان و مجموعه‌دار بزرگی است و هزینه زیادی برای گردآوری مجموعه کتاب‌هایش می‌کند. علاوه بر این، اکو و کریر به تاریخ کتاب نیز علاقه‌مندند و آن را مورد مطالعه قرار داده اند. از زمانی که کتاب‌ها در قالب سنگ‌نوشته بود  تا اکنون که در گوشی‌ها و تبلت‌های ما قابل خواندن است. کریر و اکو با تمام کتاب‌‌خوانی و معلوماتشان، از تکنولوژی‌ و مسائل روز دور نیستند. اکو هر روز با کامپیوترش ور می‌رود ، بازی کامپیوتری می‌کند و مجلات زرد را می‌خواند. کریر هم دست کمی از اکو ندارد، از به روزترین تکنولوژی‌ها با خبر است و تازه‌ترین فیلم‌ها را می‌بیند. بنابراین اکو و کریر به خوبی می‌توانند جهان قرن بیست و یکمی را از دروازه کتاب ببینند.⬅️چرخ کتاب می‌چرخدکتاب مانند چرخ است. جمله‌ای که اکو و کریر هر دو بدان ایمان دارند. آن‌ها می‌گویند کتاب به مانند چرخ یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین اختراعات بشری است. شاید شکلش تغییر کند، اما همواره در زندگی بشر خواهد ماند. اکو و کریر توضیح می‌دهند که چگونه وسایلی که به گمان خیلی‌ها پایدار بودند، از رده خارج شدند. چگونه فلاپی دیسک‌ها جای خود را به سی‌دی‌ها دادند و سی‌دی‌ها  برای دی‌وی‌دی‌ها کنار رفتند و چگونه امروز در یک قطعه کوچک، چند گیگ فایل را ذخیره می‌کنیم، در حالی که در این مدت، کتاب شمایل خودش را به شکل خوبی حفظ کرده است. کریر در جایی از کتاب می‌گوید که بسیاری از حلقه فیلم‌های ابتدای قرن بیستم از بین رفته است، در حالی که فیلم‌نامه‌ها و نوشته‌های آنان باقی‌مانده.⬅️کتاب آینه حماقتاکو اشاره می‌کند که بخشی از گنجینه کتاب‌هایش مربوط به کتاب‌هایی است که در آن‌ها سراسر دروغ و خرافه‌ نوشته‌اند. این دو کتاب شناس برجسته توضیح می‌دهند که چگونه ما با کتاب، از حماقت‌های گذشتگان باخبر می‌شویم. اکو و کریر هر دو به گونه‌ای حماقت را می‌ستایند. آن‌ها می‌گویند که آگاهی امروز ما مرهون حماقت‌های گذشتگان است.⬅️اینترنت، سانسور و بمباران اطلاعاتیبخش مفصلی از کتاب، به سانسور در گذشته و حال می‌پردازد. تاریخ کتاب سوزی موضوعی است که اکو و کریر بدان علاقه دارند. اینکه چگونه بشر هوس سیری ناپذیر به سانسور عقاید داشته است. اینکه چطور کتاب‌های زیادی در همه ممالک بدون آنکه معلوم باشد درون آن‌ها چه نوشته‌‌ شده‌است، سوزانده شده‌اند. هم‌چنین در قسمتی از این کتاب به داستان فداکاری عده‌ای از انسان‌ها در طول تاریخ بر می‌خوریم که برای حفظ کتاب هزینه‌ها کرده‌اند. در ادامه اکو و کریر به اینترنت و نقش اینترنت در از بین بردن سانسور اشاره می‌کنند. اینکه با تمام تلاش‌های دولت‌ها در سانسور مطالب. اینترنت تلاش آنان را بی‌ثمر گذاشته است و در آخر اکو و کریر درباره‌ی اثر مخرب اینترنت در دسته بندی اطلاعات صحبت می‌کنند. اینکه چطور اینترنت اطلاعات زیادی را در اختیار آدمی می‌گذارد و او را سر در گم می‌کند.⬅️کتابخانه‌ ما و چه بخوانیم؟کتاب، حاوی مطالب بسیار مفیدی است، اما یکی از مطالب ارزشمند آن، بحثی پیرامون چگونه خواندن است. اکو و کریر می‌گویند که لازم نیست همه کتاب‌ها را کامل بخوانیم. ممکن است با خواندن قسمتی از کتاب و یا یادداشتی درباره‌ی آن کتاب به کل آن پی برده و بتوانیم درباره‌ی آن صحبت کنیم. اکو و کریر مثال‌های زیادی از تجربه‌های خود در این باره می‌زنند. این که چطور درباره‌ی کتاب‌هایی که نخوانده‌اند، به درستی و صحت صحبت می‌کنند و از مطالب آن آگاه اند.</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 10:32:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلترینگ اینترنت؛ این یک داستان ترسناک نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/internet-ban-lmjg9svqgzgk</link>
                <description>پیشگفتار: تصمیم گرفتم به واسطه رشته تحصیلی، آموخته‌های شخصی و مطالعاتم یادداشت‌هایی را در حوزه سیاست گذاری بنویسم. امیدوارم که مخاطبان این یادداشت‌ها حتما از گذاشتن نظر برای من دریغ نفرمایند.?یکی دو هفته است که اخبار تکان دهنده‌ای درباره فضای مجازی و اینترنت به گوش ما می‌رسد، از ماجرای خودکشی یک پسر به شکل لایو تا ماجرای تماس زنده اینستاگرامی یکی از اینفلوئنسرها با پسری 14 ساله و بیان کلماتی که به تعبیر عموم مثبت 18 تلقی می‌شوند. این دوماجرا به همراه ماجراها و مسائلی مانند فیلم‌های مستهجن  از طرف برخی سیاست‌مداران، مراجع تقلید، روحانیان و سایر قشرهای اجتماعی-سیاسی به عنوان استدلال یا بهانه‌ای برای محدود سازی اینترنت و فضای مجازی استفاده می‌شود. ?اما، احتمالا خیلی از من و شما، از اینترنت استفاده می‌کنیم و نه چشممان به فیلم‌های مستهجن می‌خورد و نه گوشمان تیز است تا صدای شلیک گلوله پسری 14 ساله را بشنویم. ما از اینستاگرام برای تفریح، خرید و یا برای خندیدن استفاده می‌کنیم. ما  از تلگرام برای جا به جایی فایل‌ها، گپ و گفت و مسائلی از این دست استفاده می‌کنیم. پس چرا ما به فضای مجازی بی‌بندوباری که برخی از مسئولین برایش فریاد می‌زنند بر نمی‌خوریم؟ ?پاسخ در &quot;داستان ترسناک&quot; است! قصه‌گویی یا story telling اگر مهم‌ترین ابزار معرفتی در همه علوم و معارف نباشد، بی‌شک یکی از مهم‌ترین ابزارهاست. دنیای سیاست هم از این ماجرا مستثنی نیست. سیاستمدار از قصه‌ها استفاده می‌کند تا یک مسئله را برای مخاطب عامه جا بیندازد. این لزوما چیز بدی نیست. مثل چاقو می‌ماند و کاربرد میوه‌‌پوست‌کنی و جراحی  دارد، و یا کاربرد آدم کشی. اما در ماجرای محدود سازی شبکه‌های اجتماعی، موافقان فیلترینگ شبکه‌های مجازی خواسته یا ناخواسته از کاربرد ناصحیح آن استفاده می‌کنند.?تکنیکی وجود دارد به نام «مجاز جز به کل» که در آن سیاست مدار، با بزرگ جلوه دادن یک بخش کوچک از یک قضیه، سعی می‌کند یک مسئله را بزرگ و جدی جلوه دهد. صورت منفی این تکنیک داستان ترسناک است.  سیاست‌مدار، نماینده مجلس یا فلان مرجع تقلید به شما می‌گوید که ببینید فضای مجازی دارد چه بلایی سر بچه‌های مردم می‌آورد، ببینید فلانی خودکشی می‌کند و فلانی بهمان کار را می‌کند. این برای مخاطبی که دقیق نباشد همان داستان ترسناک است. داستان ترسناکی که واقعی است اما بخش کوچکی از ماجرای گسترده فضای مجازی است.  ?بسیاری از طرفداران بستن فضای مجازی، به دنبال سودجویی و افزایش گردش مالی VPNها و همچنین افزایش شرکت‌های اپراتور اینترنت هستند. که در مورد آخری افراد با وصل شدن به VPN از اینترنت جهانی و گران‌تر استفاده می‌کنند و قیمت بیشتری می‌پردازند. برخی دیگر از دغدغه‌مندان واقعی فضای مجازی هم که نگران مسائل و نرم‌های اجتماعی هستند، بدون کلان دیدن ماجرا و از روی کم‌سوادی هزار و یک عنصری را که منجر به ناهنجاری‌های اجتماعی می‌شود، نادیده گرفته و می‌پردازند به این داستان ترسناک.?در گام دوم، باید این را درنظر بگیریم که خود مسئله فیلترینگ جدای از هزینه‌هایی که برای دولت دارد، باعث می‌شود ناخودآگاه مردم به اینترنتی بدون محدودیت عاقلانه دست یابند. برای مثال با یک مطالعه ساده می‌توان نشان داد که دسترسی یک کودک ایرانی به سایت‌های مستهجن (Porn Websites) به مراتب راحت‌تر از یک کودک انگلیسی یا آمریکایی است؛ چرا که کودک ایرانی به راحتی با وصل شدن به VPN می‌تواند به اینترنتی به مراتب آزادتر از اینترنت یک بچه انگلیسی دست یابد. کودکی که مجبور است به VPN وصل شود، زیرا تنها سامانه‌ای که نیازهایش را برای ارتباط با دوستانش و یا انجام کارهای مدرسه (مثل تبادل، جزوه و پرسیدن سوال از همکلاسی‌ها) نه شادِ آموزش و پرورش است و نه سروش فلان سازمان رانت خوار، بلکه یک چیز است: تلگرامِ دروف. </description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 11:39:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت جعلی من؛ چرا دروغ می‌گویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/theliariam-y7qklkgqtdk9</link>
                <description>من یک دروغگو هستم/ چگونه دروغ‌هایم را به واقعیت تبدیل می‌کنم؟من یکی از خالی‌بندترین دوستانی هستم که می‌توانید داشته باشید. شاید این حرفم هم یک دروغ باشد، اما من از دروغ‌ها استفاده می‌کنم تا حقیقت را بسازم. سه سال پیش تصمیم گرفتم به شکل منظم ورزش کنم. برای کسی که اصلا اهل ورزش منظم نبود، قدرت جسمانی کمی داشت و در خانواده‌اش ورزش امری خنثی تلقی می‌شد، ورزش منظم کار سختی بود. کاری که من کردم ایجاد یک جور شخصیتی جعلی برای خودم و نزد دوستان و آشناهایم بود. من از روزی که تصمیم به ورزش گرفتم، تبدیل شدم به یک ورزش کار منظم و حرفه‌ای. با این که هنوز ورزش را شروع نکرده بودم، پیش دوستانم در دانشگاه قُپی می‌آمدم که هر روز نیم ساعت می‌دوم و حتی برایشان نسخه‌های ورزش کردن می‌پیچیدم. البته اینجا سعی می‌کردم اخلاق را رعایت کنم. یعنی چرت و پرت نمی‌گفتم و فقط توصیه‌ای‌هایی که در سایت‌ها خوانده بودم اما هنوز آن‌ها را اجرا نکرده بودم، برایشان تعریف می‌کردم. من از ساختن این شخصیت جعلی برای خودم هیچ وقت پشیمان نشده‌ام، بلکه این شخصیت به من کمک کرده است که بیشتر شبیه‌اش شوم. در همین قضیه دویدن، من از شخصیت واقعی کسی که اصلا ورزش نمی‌کند تبدیل شدم به شخصیت واقعی کسی که هر روز نیم ساعت می‌دود. اما این کافی نبود شخصیت جعلی دیگری برای خودم ساخت و پرداختم. شخصیت جعلی من حالا کسی بود که هر روز 90 دقیقه می‌دود. و شخصیت واقعی من کسی بود که سعی می‌کرد به شخصیت جعلی‌ای که برای دوستانش ساخته بود نزدیک شود.دکتر جکیل و آقای هاید نمونه یک روایت عجیب از پدیده شخصیت جعلی استاین دروغ پراکنی‌های من برای دوستان و حتی در توییتر و شبکه‌های اجتماعی فقط منوط به ورزش نمی‌شود، من در بسیاری از موارد دیگر پیشِ دوستانم از خودم شخصیتی جعلی می‌سازم. کسی که نمره تافل بالا دارد، کسی که هر سال 100 کتاب می‌خواند، کسی که هر روز یک مقاله انگلیسی مطالعه می‌کند و خلاصه یک موجود عجیب و به قول امروزی‌ها نِرد. جالب اینجاست که من یک هنرمند تمام عیار در ساختن این موجود جعلی هستم که خیلی هم دوستش دارم. یعنی وقتی می‌گویم هر سال 100 کتاب می‌خوانم (در صورتی که رکورد فعلی من چیزی طرفای عدد 40 است) طرف مقابلم واقعا فکر می‌کند، من واقعا هر سال صد کتاب می‌خوانم. یا مثلا وقتی می‌گویم من در فلان زبان برنامه نویسی تبحر کامل دارم با اینکه فقط اصول مقدماتی اش را می‌دانم، طرف مقابلم فکر می‌کند واقعا یک برنامه‌نویس قَدَرم. درست مانند فرانک ابیگنیل در فیلم اگه می‌تونی منو بگیر، من هم یک جاعل حرفه‌ای هستم.این روزها خیلی به این شخصیت جعلی فکر می‌کنم و مقایسه‌اش می‌کنم با این موجود واقعی امروز. نمی‌توانم شخصیت جعلی را کنار بگذارم. کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که اطرافیانم هم از این شخصیت‌های جعلی زیاد دارند. این من را یاد اصطلاح زندگی کراپ شده در اینستاگرام می‌اندازد. یاد عکس‌هایی از یک تکه خاصِ زندگی که فرد منتشرش می‌کند تا بگوید چقدر جذاب است، چقدر زندگی خوبی دارد. اوایل به این موضوع خرده می‌گرفتم با اینکه خودم یکی از جاعل‌های قهار هستم. وقتی که کمی بهتر دقت کردم، فهمیدم خودم هم این شخصیت جعلی را به شکلی کاملا حرفه‌ای‌تر به دنیای بیرون عرضه می‌کنم و حالا با این شخصیت جعلی دیگران و خودم کنار آمدم. درمورد شخصیت جعلی حتی دوستش هم دارم و از آن خجالت نمی‌کشم. من به دروغ‌گویی خودم ادامه خواهم داد به گفتن دست آوردهای آینده در امروز به موفقیت‌های آینده در امروز.زندگی واقعی سمت راست، زندگی جعلی سمت چپ درست شبیه اینستاگراماما گاهی با خودم فکر می‌کنم که این شخصیت جعلی ممکن است روزی با مخ زمین بخورد؟ اگر آره پس چرا هیچ وقت به دیگران نمی‌گویم که این شخصیت جعلی چه ضعف‌هایی که ندارد. بلکه قایمش می‌کنم. انگار دوست دارم فقط دکتر جکیل موفقی خیالی باشم در نگاه دیگران، نه آقای هایدی افسانه‌ای.@Rwriter آدرس کانال تلگرام</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 14:52:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بُرَنده شفاف/ نگاهی دوباره به مزرعه حیوانات</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/animalfarmreview-a9fdzgjfkrjt</link>
                <description> من &quot;قلعه حیوانات&quot; را تابستان سال 88 وقتی تازه اول راهنمایی را تمام کرده بودم، خواندم. آن موقع در بحبوحه حوادث بعد از انتخابات 88 بود و من نیز در اوجِ خامی آن سن به خواندن این کتاب مشغول شدم. از آن موقع بیش از 10 سال می‌گذرد و من این بار Animal Farm را به انگلیسی خواندم. علاوه بر این که نسبت به سال 88 پخته‌تر و بزرگتر شده‌ام، خواندنِ &quot;مزرعه حیوانات&quot; به انگلیسی به جای عنوان فارسی و کاملا بی‌منطق آن یعنی قلعه حیوانات باعث شد که من دریافت‌های عمیق‌تری نسبت به این اثر جورج اورول داشته باشم. حال می‌خواهم نکاتی را برای شما باز گو کنم.مزرعه حیوانات و خوانندگان فارسی زباندرباره مزرعه حیوانات یا همان نامِ نامانوس قلعه حیوانات دو تفکر در میانِ فارسی زبانان وجود دارد، نخست آن تفکر که هر کسی که کتاب نخوانده و یا می‌خواهد کتابی معرفی کند به سراغ این کتاب می‌رود. بخصوص در شبکه‌های مجازی، سه کتاب &quot;قلعه حیوانات&quot;، 1984 و شازده کوچولو حالتی تیپیکال پیدا کرده‌اند. چندی پیش دیدم که سلبریتی‌های سطحی آمریکایی‌  و هالییودی هم از این سه کتاب برای جواب دادن به پرسشِ «بهترین کتابی که تاحالا خواندی چه بوده و یا کتاب محبوبت چیست؟» استفاده می‌کنند، زیرا کتاب دیگری نخوانده‌اند. تفکر دوم نسبت به مزرعه حیوانات، تفکری است که به تفکر اول وابسته است و از برخی کتابخوانان سنتی ایرانی بیرون می‌آید. می‌گویم سنتی چرا که فکر می‌کنم کتاب‌خوانان ایرانی روز به روز هوشمندتر از گذشته می‌شوند. تفکر سنتی یعنی کتاب مزرعه حیوانات، کتابی برای بچه‌هاست و بهتر است در همان سنین خوانده شود. حتی یکی از کابران گودریدز نوشته است: «خوندن این کتاب، در بیست و چند سالگی، مضحک و در سنین بالاتر توهین محسوب میشه» به نظر نویسنده این یادداشت، این ذهنیت نوعی عقب ماندگیِ پیشا سوزان سانتاکی است. سوزان سانتاک با نوشتن مقاله «علیه تفسیر» بدعت نوینی در ادبیات ایجاد کرد. بدعتی که هنوز در میان خوانندگان و نویسندگان سنتی ایرانی ریشه ندوانده است. سوزان سانتاک می‌گوید یک متن اصیل و خوب نباید نیاز به تفسیر داشته باشد. نباید حتما یولیسزی نوشته شود تا با هزاران ارجاع مختلف خواننده را دیوانه کند. بلکه داستان بر فلسفه و زبان مقدم است. در واقع این روایت و قصه است که فلسفه و زبان را می‎‌سازد و نه بالعکس. برای همین است که خوانندگان سنتی اساسا ضدِ ساده‌نویسی و ضدِ آثار جدید ادبی مانند ادبیات ژانر هستند. یکی از این نگاه‌ها برای مثال گفته سطحی بهمن دارالشفایی در باره مزرعه حیوانات است:	«ضمناً تجربه من این بوده که این کتاب برای نوجوان‌هایی که تازه می‌خواهند کتاب بزرگسال بخوانند انتخاب خوبی است و بچه‌ها خیلی خوب با آن ارتباط برقرار می‌کنند»در ادامه این یادداشت سعی خواهم کرد تا نشان دهم چرا مزرعه حیوانات نه تنها اثری سطحی و برای بچه‌ها نیست، بلکه داستانی به غایت تمثیلی و به غایت مهم و ماندگار است.طنز و قلعه حیواناتهوشنگ گلشیری می‌گوید، نویسنده کارش این است که به خواننده بگوید: «بیایید این شما و این اجنه درون‌تان» تا او را به تفکر وا دارد. این وجه نمودیِ ادبیات که به قول یوسا -در مقاله چرا ادبیات-، وجهی است که زندگی ما را دگرگون ساخته است در قالب‌های گوناگونی رخ می‌نماید. یکی از این قالب ها طنز است. طنز موضوع خاصی را به سخره می‌گیرد تا مخاطب را مجبور سازد نظرش را نسبت به آن موضوع تغییر دهد. این کاری است که برای مثال جاناتان سوئیفت در رمان سفرهای گالیور (1726) انجام می‌دهد. در واقع جزایر مختلفی که گالیور در سفرهایش می‌بیند و مشاهداتش، نماینده آن فسادها و رذالت‌هایی است که سوئیفت در زمان خود می‌دید. اورول نیز وقتی کودک بود، سفرهای گالیور کتاب محبوبش بود. احتمالا طنز برنده مزرعه حیوانات تاثیری است که اورول از این کتاب گرفته است. اورول در این کتاب به خوبی حماقت‌های آدم‌های زمانه‌اش را به مخاطب نشان می‌دهد.اسطوره دیکتاتوری و فِسادِ زباناورول به خوبی لفاظی‌های دیکتاتورها و سیاستمداران را می‌شناسد. او می‌داند چگونه تشنگانِ قدرت با لفاظی‌های خود، آدم‌ها و ذهن‌هایشان را به بازی می‌گیرند. او می‌داند چگونه دیکتاتورها به شکلی سیری ناپذیر به هر کاری دست می‌زنند تا به قدرت برسند. برای مثال در ابتدای انقلابِ حیوانات، حرف زدن و سخن گفتن با آدم‌ها ممنوع و گناهی نابخشودنی بود و حتی گوسفندانِ انقلابی به عنوان بلندگویِ پروپاگاندایِ حکومتِ خوک‌ها با شعارِ «چهارپاها خوبن، دوپاها بدن» بر این نکته تاکید می‌کردند. اما به محضِ در خطر افتادن خوک‌ها و در انتهای رمان، ناپلئون (دیکتاتور رمان) با فردریک و پلینگتون (دو انسان و دو دشمن دیرینه حیوانات) متحد شد؛ شعار خوک‌ها به «چهارپاها خوبن، دوپاها بهترن» تغییر پیدا کرد و حتی خوک‌ها نیز روی دوپا قدم گذاشتند. اما هوشمندیِ اساسی اورول در نشان دادن تنیدگی و رابطه مستقیمِ فِسادِ زبان با فسادِ حکومتی است. شهریار مندنی‌پور در مصاحبه خود با بی‌بی‌سی به مناسبت انتشار داستانِ «سانسور یک عاشقانه ایرانی» می‌گوید [نقل به مضمون]:« دیکتاتور و دیکتاتوری‌ها با سانسور، زبان را فاسد می‌کنند. آن‌ها زبان را برای رسیدن به خواسته‌هایشان فاسد می‌کنند و معنای واژه‌ها را تغییر می‌دهند.» اورول این نکته را با ظرافت و مهارتی وصف ناشدنی در رمان نشان می‌دهد. در مزرعه حیوانات دستگاه تبلیغاتی ناپلئون اسکوییلر(Squealer) است که با مهارت خاصی واژگان را تغییر و سعی می‌کند دیگر حیوانات را فریب دهد. درضمن باید توجه کرد واژه Squealer به معنای جیغ جیغو یا آدمی است که از خودش صدای گوش خراش در می آورد و این خود طنز جالبی است که اورول به کار برده است. نکته دیگر آن است که خوک‌ها هرگاه می‌خواهند به اصول انقلابِ حیوانات و یا هفت فرمان خیانت کنند و یا آن را وارونه جلوه دهند، واژگان هفت فرمان را که روی دیوار طویله نصب شده است، تغییر می‌دهند. برای مثال یکی از این هفت فرمان، ممنوعیت نوشیدن الکل است. وقتی حیوانات می‌بینند که ناپلئون، رهبر و رئیس جمهور فعلی مزرعه حیوانات از شدت نوشیدن الکل مست شده با تعجب به هفت فرمان مراجعه می‌کنند و می‌بینند که فرمان ممنوعیت نوشیدنِ الکل به فرمانِ ممنوعیت نوشیدنِ زیاد الکل تغییر کرده است. هیچ حیوانی &quot;زیادی&quot; الکل نمی‌نوشد...مذهب و ظلممعمولا مارکس در میان افراد مذهبی بد فهمیده می‌شود و بهتر بگوییم مارکس اساسا به خاطر زبانِ خاصش بد فهمیده می‌شود. وقتی مارکس می‌گوید «مذهب افیون توده‌هاست»، منظورش نه مذهب به عنوانِ مفهومی کلی، بلکه استفاده سیاستمداران از مذهب و اطاعت کورکورانه از مذهب است. موسی (به انتخاب نام‌ها دقت شود) در رمان که یک کلاغ است، نماینده پروپاگاندای مذهبی است. او در کتاب به حیوانات، بشارت کوهستان شکلات و شیرینی (Sugarcandy Mountain) را می‌دهد. در ابتدا حیوانات و حتی خوک‌ها به او اهمیتی نمی‌دهند چرا که کارِ مهم، تلاش برای رسیدن به انقلاب و آزادی در همین دنیا است. اما به محض آن که وضعیت مزرعه حیوانات وخیم می‌شود و کمبود غذا رخ می‌دهد، ناپلئون از موسی حمایت می‌کند و حتی به او در ازای انجام پروپاگاندای مذهبی شراب و نوشیدنی الکلی می‌دهد. اورول می‌خواهد بگوید، دیکتاتورها از مذهب به عنوان ابزاری برای احمق کردن انسان‌ها استفاده می‌کنند. آن‌ها سختی کشیدن و اطاعت از دیکتاتور را به عنوان راهی برای رسیدن به بهشت معرفی می‌کنند تا خود از مردم و منابع مردم سوء استفاده کنند. این آن چیزی است که مارکس و اورول هر دو به عنوان افیونی برای مردم قبول دارند.انفعالِ پایین به بالایکی از نکاتِ بی‌نظیر مزرعه حیوانات، نشان دادن انفعال دیگر حیوانات است. در واقع اورول به خوبی نشان می‌دهد که سرنوشت هر قومی در دستانِ مردم همان قوم است. اورول با زبانِ بی‌زبانی می‌گوید انجام اصلاحات تنها از پایین به بالا میسر است و وقتی مردم دارای بینش و آگاهی نباشند، احمق‌تر از گذشته رو به تباهی می‌روند. یکی از نمونه‌های بارز این عدم بینش کافی باکسر، اسب توانای مزرعه حیوانات است؛ اسبی که به سختی کار می‌کند، صبح‌ها یک ساعت زودتر بیدار می‌شود و بسیار مهربان، دلسوز و امیدوار به آینده است. اما باکسر با تمام باعرضگی و توانمندی‌اش به غایت سرسپرده و به غایت احمق است. او بدون ذره‌ای فکر فقط یک ایده دارد: «ناپلئون همیشه راست میگه». در واقع اورول با طنزی تلخ به طرفدارانِ نظام‌های دیکتاتوری اشاره می‌کند. طرفدارانی که اگر آن‌ها را در قابی جداگانه ببینید، افرادی ساعی، دلسوز و شریف اند، اما در قابی بزرگ‌تر از بلاهتِ سنگین و سهمگینی رنج می‌برند. این افراد مانند باکسر سر انجام در مسیر دیکتاتوری که در راهش تلاش کرده‌اند، هلاک خواهند شد.فردِ مهم دیگر در رمان بنجامین است؛ الاغی که با وجودِ درایت و تیزهوشی‌اش، بسیار منفعل است. او مانند روشنفکرانِ سیگاری‌ِ کافه‌ها می‌ماند که تحلیل‌های درست و دقیق ارائه می‌کنند، اما در راه اصلاحات قدمی بر نمی‌دارند و همواره ناامید اند. در واقع بنجامین شاید از باکسر نیز خطرناک‌تر باشد. چرا که ناامید، منفعل و در عین حال پیش‌بینی‌هایش همواره به سوی تباهی است.</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 11:45:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه ایکس و هزاران مجهول دیگر / پورن چگونه ما را به اسارت می‌گیرد؟(قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/Porn-Xsunami/pornandbrain2-f94lthqkvswp</link>
                <description>قسمت دوم: از مغز تا جامعهقسمت اول این جستار را می‌توانید اینجا ببینید 
پورن از دیرباز وجود داشته است. با بررسی تاریخ باستان و آثار باستانی گذشتگان بدون شک بدین نتیجه می‌رسیم تاریخ پورن مربوط به صدها سال پیش از اختراع دوربین‌های عکاسی و فیلم برداری است. حتی در ایران نیز نمونه‌هایی از محتوای پورن مشاهده می‌شود. اگر از هزلیات شعرایی مانند سوزنی سمرقندی و سعدی بگذریم، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد محتوای تصویری پورنوگرافیک نیز در ایران وجود داشته است. ویلم فلور اسلام شناس و ایران شناس هلندی در کتاب «تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران» به این موضوع اشاره می‌کند و می‌گوید نقاشی‌هایی با موضوع پورن در حمام‌های اشرافِ صفوی وجود داشته است. اما پورن با گذر زمان پوست اندازی کرده و با ورود تکنولوژی‌های تصویری جدید، روز به روز در حال تغییر شکل است. کلیشه‌ای وجود دارد که می‌گوید هر اختراعی که بشر بدان دست پیدا می‌کند اول وارد پورنوگرافی می‌شود و لطیفه‌ای دراین باره است که می‌گوید وقتی بشر آتش را کشف کرد مردان توانستند در شب راحتتر به زنان نزدیک شوند. اما محتوای امروز پورن، یعنی پورنوگرافی در قرن بیست و یکم، بی‌شک با پورنوگرافی 50 سال پیش از خود متفاوت است و تغییرات عمده‌ای کرده است. اگر کسی می‌خواست در دهه هفتاد قرن بیستم  میلادی یک ویدیو ببیند، به سختی می‌توانست آن را مشاهده کند. اما حالا محتوای تصویری به وسیله اینترنت در دسترس همه قرار دارد. tubeسایت‌ها دسترسی به ویدیو را به راحتی برای شما فراهم کرده‌اند و طبق کلیشه یاد شده، محتوای تصویری پورن‌ هم به راحتی در دسترس افراد قرار گرفته است.کتاب مغز شما و پورن اثر گری ویلسونآغاز ماجرا دقیقا ایجاد tubeسایت‌های ویدیویی است. از سال 2006 با اختراع چنین سایت‌هایی صنعت پورن هم دچار تحول شد و بسترهایی مانند سایت‌ Pornhub فراهم شد تا تولید کنندگان پورن فیلم‌های تبلیغی و بعضا غیر تبلیغی خود را در این سایت‌ها قرار دهند. بستری به سود آوری YouTube منتها اختصاصی برای محتوای هرزه‌نگارانه. اما این همه ماجرا نبود. از سال 2008 سایت‌های مشاوره ازدواج و انجمن‌های اینترنتی شاهد پدیده غریبی بود. پدیده‌‌ای که به مانند یک اپیدمی می‌مانست. مردانِ جوانی در این انجمن‌ها از مشکلی نوشتند که برایشان بسیار ترسناک بود: ED-Ejaculation Dysfunction یا عدم توانایی در انزال. این اتفاق بهانه‌ای شد برای نوشته شدن کتاب «مغز شما و پورن. یا Your brain on porn» نوشته گری ویلسون، نویسنده مستقل و ناداستان‌نویس آمریکایی. گری ویلسون می‌گوید: « اولین بار همسرم که یک روانشناس است، متوجه این اتفاق شد. همین شد که من این کتاب را نوشتم.» ویلسون در این کتاب با نگاهی کاملا سکولار و علمی به مسئله فیلم‌ها و محتوای پورن پرداخته است و منابع زیادی را برای علاقه‌مندان قرار داده است تا آن‌ها را مطالعه کنند. او در این کتاب عنوان می‌کند که محتوای ویدیوئی پورن بسیار محرک‌تر از عکس‌های هرزه‌نگارانه و ایروتیکی است و موجب اعتیاد جنسی به پورنو گرافی می‌شود و اعتیاد جنسی پیامدهای مخربی برای انسان خواهد داشت.مقایسه اثر هروئین و پورن بر مغزبر اساس کتاب مغز شما و پورن، باید دانست هر کاری که موجب افزایش هیجان ما می‌شود، ترشح هورمن دوپامین در مغز را زیاد می‌کند. در مغز همه انسان‌ها مدار یا چرخه‌ای وجود دارد به نام چرخه پاداش یا Reward Circuit. مغز ما به فعالیت‌هایی که موجب ترشح دوپامین می‌شوند، واکنش نشان می‌دهد. اگر شما غذای لذیذی مصرف کنید و یا به یک موسیقی لذت بخش و هیجان انگیز گوش دهید، این هورمون در مغز شما ترشح می‌شود. حال اگر دفعه بعد بوی آن غذا به مشامتان بخورد یا یاد آن موسیقی بیفتید، مغز شما باز هم دوپامین ترشح می‌کند و این دوپامین باعث می‌شود نیاز پیدا کنید تا آن غذا را بخورید یا حتما آن موسیقی را بشنوید. در واقع مغز شما احساس نیاز به دوپامین می‌کند و با این کار شما را مجبور می‌کند تا غذا بخورید یا گوش به موسیقی فرا دهید. این چرخه موجب بقای ما خواهد شد، اگر احساس گرسنگی و نیازهایی از این دست نبود، بشر نمی‌توانست به بقا ادامه دهد. اما وقتی این مدار بیش از حد تحریک شود، انسان را دچار مشکلی بزرگ می‌کند و این مشکل همان اعتیاد است. هر چیزی که بتواند موجب تحریک بیش از حد مدار فوق در مغز گردد اعتیاد آور است. و هرچه این تحریک بیشتر باشد، اعتیاد آورتر است. مشکل مواد اعتیاد آور مانند هروئین این است که موجب می‌شوند دوپامین زیادی در مغز ترشح گردد و این میزان دوپامین فقط با هروئین جبران می‌شود برای همین فرد مجبور است دوباره هروئین مصرف کند. تاثیر دیگر اعتیادآورها این است که پس از مصرف مجدد، دیگر تاثیر قبلی را بر روی مدار پاداش ندارد، برای همین با مصرف یک میزان مشخص از ماده اعتیاد آور، دوپامین کمتری در مغز ترشح می‌شود، درحالی که فرد نیاز دارد دوپامین بیشتری مصرف کند. برای همین فرد به مصرف بیشتر و بیشتر عامل اعتیاد آور روی می‌آورد. این سیکل در همه عوامل اعتیاد آور یکی است. منتها در یکی کمتر و در یکی بیشتر. مشکل اساسی در اعتیاد، تغییر شکل در مغز است. مغز افراد معتاد کوچکتر است و کارایی کمتری دارد. از طرفی در افراد معتاد هورمون تستسترون که عامل نشاط و شادی است بشدت کم و هورمن کورتیزول که عامل استرس است، بسیار فعال است. نکته دیگری که ویلسون به آن اشاره می‌کند، محرک‌های مصرف است. فردی که معتاد می‌شود به سادگی توسط عواملی که او را به یاد مصرف عامل اعتیادآورش می‌اندازند تحریک می‌شود. برای همین است که ترک مواد مخدر برای افراد مشکل است.برخی از کارشناسان معتقدند پورن از مواد مخدری مانند کوکائین و هروئین هم مخرب‌تر است. علت این است که فردی می‌تواند سال‌ها به محتوای مستهجن گرایش داشته باشد، اما کسی از این موضوع خبر نداشته باشد.مطالعات نشان می‌دهد که پورنِ مدرن نیز یک ماده اعتیاد آور محسوب می‌شود. فیلم‌های پورن و محتواهای امروزی اینترنتی بسیار محرک‌تر اند و نسبت به تصاویر ثابت ایروتیکی، موجب ترشح بیشتر دوپامین در مغز و طبعا اعتیاد آوری بیشتری دارند. بر اساس کتاب مغز و پورن، ویدیوهای هرزه‌نگارانه نوعِ آسیبشان به مغز متفاوت‌تر است و قسمت‌های متفاوتی از مغز را تخریب می‌کنند، برای همین است به پورن می‌گویند ماده‌ای بسی مخرب‌تر. برخی از کارشناسان معتقدند پورن از مواد مخدری مانند کوکائین و هروئین هم مخرب‌تر است. علت این است که فردی می‌تواند سال‌ها به محتوای مستهجن گرایش داشته باشد، اما کسی از این موضوع خبر نداشته باشد؛ برعکس مواد مخدر دیگری که نمودِ خارجی آن بسیار بیشتر است. برای همین است که فرد شدیدا معتاد به پورن، اصطلاحا «تابلو» نیست و افراد نمی‌توانند غالبا فرد معتاد را تشخیص دهند.فیلتر سایت‌ها و اپلیکیشن‌های مفید مثل یوتوب و تلگرام باعث افزایش استفاده از vpn و طبعا کشیده شدن به سمت سایت‌های مستهجن  شده است.اما تاثیر ویدیوهای مستهجن بر روی انسان، فقط تاثیرات مخرب بر‌ روی مغز و از دست دادن توانایی انزال نیست. یکی از مهمترین عوارض اعتیاد و گرایش به پورن، از دست دادن میل جنسی و ناتوانی جنسی است. افرادی که مدت زیادی از وقت خود را صرف تماشای محتوای پورن می‌کنند، میل جنسی‌شان را نسبت به شریک جنسی واقعی‌شان از دست می‌دهند. یک مطالعه در ژاپن نشان می‌دهد 73 درصد مردان زیر 25 سال ژاپنی به برقراری رابطه جنسی با شریک واقعی‌شان علاقه ندارند؛ آمار تکان‌دهنده‌ای که نشان از تاثیر شدید ویدیوهای مستهجن در بین مردم یک جامعه دارد. در واقع محتوای پورن چیزی بسیار محرک‌تر از رابطه جنسی واقعی به فرد ارائه می‌دهد، محتوایی که فرد به احتمال زیاد هرگز نمی‌تواند آن را در دنیا واقعی تجربه کند، برای همین است که خودارضایی در برابر پورن درمیان جوانان ژاپنی جایگزینی برای رابطه جنسی واقعی است.  از دیگر عوارض جانبی تماشای فیلم‌های پورنوگرافی افسردگی، عدم رشد مهارت ارتباط اجتماعی در نوجوانی و غیره است. عوارضی که باید مورد تامل قرار گیرد. حال یک سوال: آیا شما می دانید موسسان سایت pornhub چه دینی دارند؟سوال مهمی که اکنون باید پرسید جایگاه و وضعیت مصرف پورن در ایران است. ویلم فلور در ابتدای کتاب «تاریخ اجتماعی روابط جنسی» می‌گوید مسائل جنسی در ایران فرق چندانی با دیگر کشورهای دنیا ندارد. در واقع او می‌گوید با وجود سخت‌گیری‌های دین اسلام در برابر انحرافات جنسی، باز هم مسائل جنسی در ایران شبیه به کشورهای دیگر است. از طرفی کتاب مشکلات جنسی جوانان اثر مرجع شیعه آیت الله مکارم شیرازی، به ما گوشزد می‌کند که مشکلات جنسی در میان جوانان امری عادی است. اما در مطالعاتِ رسمی انجام گرفته محتوای پورن به عنوان یک مشکل دیده نشده است. برای مثال مطالعه مرکز کمیسیون اجتماعی مجلس در زمینه رفتارهای پرخطر دانش آموزان دبیرستانی، نشان می‌دهد که استعمال محتوای پورن به عنوان یک معضل اجتماعی دیده نمی‌شود. با این حال اگر شما از معلمین مدارس تهران بپرسید، بی‌شک آن‌ها به اپیدمیک بودن تماشای محتوای پورن در مدارس اشاره خواهند کرد. دسترسی به محتوای پورن به شکل همگانی، پدیده جدیدی است و پیامدهای آن بعدتر مشخص می‌شود. اما حقیقت آن است که باید به پیامدهای آن در میان جوانان ایرانی توجه کرد. گری ویلسون در مصاحبه با استفان مولینکس می‌گوید: «پورن همیشه خواهد بود و این انتخاب ماست که چگونه زندگی کنیم. اما وقتی اطراف شما پر است از محتوای پورن، باید انتظار داشته باشید عده زیادی پورن ببینند. 45 درصد مردم آمریکا چاق هستند و بیش از 70 درصد مردم اضافه وزن دارند. چنین چیزی میان نیاکان‌ما وجود نداشت چرا که شکر زیاد از حد و نمک زیاد از حد در غذاهای گذشته وجود نداشت. یعنی فست فود وجود نداشت. برای همین محیط موثر است.»متاسفانه در ایران مصرف محتوای پورنوگرافی چیزی بسیار کم خطرتر از مصرف سیگار محسوب می‌شود. از طرفی محتوای فارسی آموزشی در زمینه آگاهی بخشی به جامعه بسیار ضعیف و فقیر است. بر خلاف جامعه انگلیسی زبان که وب سایت‌های بسیاری برای ترک اعتیاد جنسی مانند Nofap وجود دارند، چنین انجمن‌هایی در ایران نادر است. ترس برخی از مسئولان از آموزش جنسی در مدارس نیز باعث شده است، آشنایی دانش آموزان و جوانان با این مسائل به عهده خانواده‌ای بیفتد که خود از ناآگاهی رنج می‌برد. از طرفی فیلتر سایت‌ها و اپلیکیشن‌های مفید مثل یوتوب و تلگرام باعث افزایش استفاده از vpn و طبعا کشیده شدن به سمت سایت‌های مستهجن شده است.  مسئولان کشوری باید بدانند که ممکن است کشوری از لحاظ نظامی قدرت بی بدیلی داشته باشد، اما موشک‌های واقعی و خطرهای واقعی مسائل اجتماعی از این دست اند که باید مورد بررسی قرار گیرد. حال یک سوال: آیا شما می دانید موسسان سایت pornhub چه دینی دارند؟این مقاله در نشریه دانشجویی داد در بهمن 98 به چاپ رسیده است.منابع:کتاب‌ها:Your brain on porn; Garry Wilsonتاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران؛ نوشته ویلم فلورلینک‌ها:https://www.youtube.com/watch?v=i2qplvJ6SLshttps://finance.yahoo.com/news/porn-could-bigger-economic-influence-121524565.html</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 14:56:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت حرفی: کابوسِ جدی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/modiratharfi-zagri2hnds4i</link>
                <description>مدیریت مُدرن از زمان شکل گیری‌اش یعنی از زمانی که تیلور با نظریه مدیریت علمی‌، فایول با اصول 14 گانه و وبر با تدوین روابط بروکراسی در سازمان پایه‌های آن را بنا نهاده‌اند، دستخوش تغییرات زیادی شده است. بحث‌های زیادی هر روز در مجلات مختلف و ژورنال‌های علمی درباره تئوری‌های مدیریت و شیوه مدیریت صورت می‌گیرد. بی‌شک هر شیوه مدیریتی، هر سیاست و هر دیدی نکات مثبت و منفی خودش را دارد، اما باید دانست مدیریت مثل هر علم یا مطالعات دیگری بسیاری از نظریه‌ها و متدولوژی‌های خودش را پشت سر می‌گذارد؛ یعنی مدیریت با نظریه‌ها و شیوه‌های منسوخ شده دیگر کاری ندارد. مدیریت و سیاست‌گذاری کلان در ایران دچار بیماری بدخیمی‌است که نگارنده این یادداشت نام «مدیریت حرفی» را بر روی آن نهاده است. مدیریت حرفی در واقع شاکله انواع شیوه‌های مدیریتی‌ است که در مدیریت و سیاست گذاری سطح کلان کشور اتخاذ می‌شود و اغلب اگر منجر به فاجعه نشود، باعث خسارت‌های زیادی می‌شود.اگر نگاهی به مسائل کشور و نوع کنترل مدیران کشور در طول 15 سال گذشته بیندازیم متوجه می‌شویم که در مواجه با مسائل و حل آن نتوانسته تا مشکلات را به درستی تشخیص دهد و حل کند. در همین سه سال گذشته مشکلاتی مانند بحران ارزی، حوادث طبیعی، تعیین قیمت حامل‌های انرژی، سقوط هواپیمای اوکراینی و حادثه اخیر کنترل اپیدمی بیماری کرونا شاهد تصمیماتی از جِنس مدیریت حرفی بودیم. در مدیریت حرفی، مدیر بدون در نظر گرفتن ورودی‌ها، خروجی‌ها و عناصری که در مسئله پیش‌رویش وجود دارد، بر اساس استنباط شخصی به حرف زدن می‌پردازد و حرف مدیر (دقت شود که در این جا منظور از مدیر فردی است که مسئولیت دارد و افرادی زیر دست او، مطیع‌اش هستند) به خاطر داشتن قدرت اجرایی به کرسی می‌شیند. در این مواقع مدیرانِ حرفی حتی اگر به اشتباه بودن تصمیم‌اش پی ببرند، به خاطر دلایل روانشناختی مانند ترس از اقرار به اشتباه بر تصمیم غلط خود اصرار می‌ورزد و کار بیخ پیدا می‌کند. اگر نگاهی به مسائل کشور و نوع کنترل مدیران کشور در طول 15 سال گذشته بیندازیم متوجه می‌شویم که در مواجه با مسائل و حل آن نتوانسته تا مشکلات را به درستی تشخیص دهد و حل کند. نمونه واضحِ مدیریت حرفی در تعیین دلار تک نرخی 4200 در ابتدای سال 97 بود و مدیران حرفی این تصمیم حدود 6 ماه بعد به اشتباه خود در این تصمیم پی بردند. 6 ماهی که برای ضربه زدن محکم به اقتصاد یک کشور زمانی کافی بود. شاید اگر این مدیران حرفی فقط به نتایج تصمیماتی مشابه در تاریخ ایران رجوع می‌کردند، می‌توانستند تصمیم متفاوتی بگیرند. این موضوع در مورد مدیریت اپیدمی کرونا در ایران نیز صادق است. اپیدمی برعکس نتایج حاصل از یک تصمیم اشتباه اقتصادی، برای ضربه زدن به سیستم نظام سلامت یک کشور نیاز به 6 ماه ندارد و می‌تواند در عرض یک هفته چنان ضربه‌ای به سیستم سلامت کشور بزند، که جبرانش بسیار هزینه بر باشد.  در این مورد هم مدیران حرفی صدایشان از سایرین بلند‌تر بود و با تکرار الفاظی مانند «کرونا جدی نیست» و «موردی مشاهده نشده است» و بعدا با تغییر تعابیر حرفی به دسته‌ای دیگر از تعابیر حرفی مانند «کرونا را شکست می‌دهیم» و «مردم باید جدی بگیرند» موجب ضربه و فشار سنگین به نظام سلامت کشور شدند. در صورتی که این مدیران می‌توانستند با دیدن مدل‌های آماری اپیدمی ویروسی و الهام گیری از شیوه‌های تست شده مدیریتی در کنترل کرونا در کشورهایی مانند چین، تایوان و ویتنام کمی از حرفی بودن خودشان کم کنند تا آسیب‌های کمتری به کشور وارد گردد.این یادداشت در ویژه نامه عید 99 روزنامه شریف منتشر شده است.</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 12:51:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی من در ایران کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-zske99de3k00</link>
                <description>جایی که کووید نوزده می‌کشد، اما انسانیت باقی‌ می‌ماند / روایت زنی که زندگی در ایران را در عصر کرونا به زندگی در آمریکا ترجیح می‌دهدنوشته جنیفر گرین/ ترجمه صالح رستمی، ویرایش و بازبینی مهنا شکیبادر آوریل گذشته به ایران آمدم. این روزها، من و همسرم تصمیم گرفتیم که به خانه‌مان در آمریکا برگردیم. اما با هجوم بی‌رحمانه کووید19 به ایران و بقیه کشورها، بلیط‌مان کنسل شد. اول خیلی از اینجا ماندن احساس ناامنی کردم، حتی بعد از این که فهمیدم هیج جا در جهان از شیوع کرونا در امان نیست. ما در شهری بزرگی هستیم که بسیار به محصولات کشاورزی از مناطق دیگر وابسته است. اینکه ممکن است در آینده، شهر دچار کمبود، قحطی و مشکلات دیگر بشود، من را نگران کرد. همچنین احتمال آشوب. بعد از تمام مشکلاتی که ایرانی‌ها در 2019 و 2020 تجربه کردند، حالا یک اپیدمی اضافه شده است.با این حال، بعد از خواندن اخبار شبکه‌های غربی و بررسی رسانه‌ها و دیدن این که مردم آنجا چگونه وحشیانه برای خرید دستمال توآلت، ضدعفونی‌ کننده و ماسک به هم حمله ور می‌شوند، فکر کردم که بهتر است ایران بمانم. بعد از تمام مشکلاتی که ایرانی‌ها در 2019 و 2020 تجربه کردند، حالا یک اپیدمی اضافه شده است.این روزها سوپرمارکت‌ها، میوه‌فروشی‌ها و دیگر مغازه‌ها در تهران بیش از همیشه غلغله است. مردم زیادی توی صف‌‌ها منتظراند تا بیش از مقدار معمول خوراکی تهیه کنند. اما تا اینجا، من نه دعوا دیدم، نه بزن بزن. نه انبار کردن زیاد جنس‌ها در خانه دیدم و نه از دست هم جنس قاپیدن. قفسه‌ها پر از جنس است. هنوز هیچ کمبودی را حس نکردم. هنوز می‌توانم هر چیزی را که بخواهم پیدا کنم.اینجا دستمال توآلت به اندازه جاهای دیگر استفاده نمی‌شود. مردم با آب بعد از استفاده از دست شویی طهارت می‌گیرند و دستمال توآلت معمولا برای خشک کردن استفاده می‌شود. دیگر از سنت بوسیدن خبری نیست و بعضی‌ها مثل مردم ووهان به هم دست می‌دهد و یا از پا برای خوش‌آمد گویی استفاده می‌کنند.احتمالا نوروز آینده یا سال نوع ایرانیان متفاوت خواهد بود. عیدی که در آن رسم است همه از نزدیکان و اقوام خود دیدن کنند و آن‌ها را در خانه‌های خود پذیرا باشند. جاده شمال بسته شده تا مسافران تهرانی را از سفر به آنجا باز دارند و از انتقال احتمالی ویروس به مناطقی که آسیب پذیرتر اند و امکانات کمتری دارند، جلوگیری کنند. مانند اتفاقی که در شهر رشت افتاد. (جایی که هیچ تختی در بیمارستان محلی خالی نیست و بیماران زیادی هنوز نیاز به مراقبت دارند.)یک عقیده نانوشته میان ایرانیان وجود دارد که اگر می‌خواهی سالم بمانی باید از کسانی که نزدیک‌ات هستند هم مراقبت کنی. چگونه می‌خواهی سالم بمانی وقتی همسایه‌هایت مریض هستند.رفتارهای زشتی هم در اینجا رخ داده است. در هفته اول، ماسک‌ها به شکل گسترده‎ای در تهران نایاب شد و با قیمت‌های گزاف توسط فروشندگان دوره گرد فروخته می‌شد. لیمو، زنجبیل و سیر در میوه‌فروشی‌ها کمیاب شد و بقیه فروشنده‌ها وقتی دیدند تقاضا برای این کالاها زیاد است، آن‌ها را 2-3 برابر قیمت معمول می‌فروختند. قیمت الکل طبی هنوز هم بسیار بالاست.ویروس کرونا در ایران، با نرخ بالای انتقال، نرخ بالای مرگ و میر، نارسایی سیستم سلامت در مقابله با این شیوع، تاثیر تحریم‌ها بر مواد دارویی، سوء مدیریت دولتی و بسیاری از مسائل بغرنج دیگر همراه بوده است.اما چیزهای زیبایی زیادی هم اینجا رخ داده که کمتر خبرگزاری‌ها به آن‌ها پرداختند. چند تا از این‌ها را اینجا نوشتم: آدم‌های ناشناسی که ATMها را ضد عفونی می‌کنند. عکس‌های آدم‌هایی گرفته شده که خودپردازها را ضدعفونی می‌کنند و وسیله‌هایی خانگی برای جلوگیری از انتشار ویروس تهیه می‌کنند.تصویری از خدمات ناشناسان خیرمردم برای دوره گردها و  زباله‌گردها، روی سطل آشغال‌های عمومی دستکش یکبارمصرف و تمیز پلاستیکی نصب می‌کنند.کمک برای زباله گردها  ترجمه داوطلبانانه دستورات کرونا ویروس توسط یک فارغ التحصیل چینی دانشگاه تهران. هم چنین گروهی دیگر از افراد چینی و دانشجویان رشته زبان و ادبیات چینی با یکدیگر کار می‌کنند تا اطلاعات بیشتری را از ویروس و راه‌های مقابله با آن ترجمه کنند.مردم کاخک، در خراسان رضوی، شهری روستایی نزدیک مرز افغانستان، به هر خانه دست‌کش، ماسک‌های دست ساز و الکل طبی رسانده اند. صاحب‌خانه‌ها از دو ماه اجاره خانه مستاجر‌هایشان صرف نظر کردد. متخصصان میکروبیولوژی به شکل داوطلبانه بر روی تست ویروس کرونا کار می‌کنند. یک گروه به شکل داوطلبانه جمع شدند تا برای کارکنان بیمارستان‌ها و مراکز خدمات درمانی ماسک و لباس‌های حفاظتی تهیه کنند. کمپینی به راه افتاده تا به مردمی که زیر فشار اقتصادی شدید هستند، کمک کنند.هنوز کمک‌ها برای مردم محروم مناطق سیل زده ادامه دارد، با این که ویروس کرونا همه را تهدید می‌کند.دولت به هر کسی که اکانت اینترنت خانگی دارد، 100 گیگابایت اینترنت مجانی برای دو هفته داده است تا مردم در خانه‌ها بمانند و هوس نکنند بیرون بیاییند.کارکنان خدمات درمانی در بیمارستان‌ها می‌رقصند و می‌خوانند تا به همه روحیه بدهند.کتابخانه ملی کودکان ایران، 23000هزار کتاب را به شکل آنلاین برای کسانی که عضو کتابخانه هستند قرار داده، تا در این زمان که کتابخانه بسته است از آن استفاده کنند. تمدید برخی از پروانه‌های کاری توسط دولت، مانند پروانه عملیات‌های عمرانی بر روی چاه‌ها شیرینی و شیرمال مجانی از یک مغازه نان فانتزی در گرگان برای دکترها و پرستاران با یادداشتی که نوشته بود: درود بر پرسنل خط مقدم پیام‌های آنلاینی که مردم را دعوت می‌کنند تا به حیوانات ولگرد در شهرها غذا بدهند. و خیلی‌ها از همسایه‌ها و همکارانشان مراقبت می‎کنند و دنبال افرادی هستند که نیازمند مواد ضدعفونی و مواد دارویی هستند.یک عقیده نانوشته میان ایرانیان وجود دارد که اگر می‌خواهی سالم بمانی باید از کسانی که نزدیک‌ات هستند هم مراقبت کنی. چگونه می‌خواهی سالم بمانی وقتی همسایه‌هایت مریض هستند.در نهایت، همه ما در این موضوع شریک هستیم. امیدوارم از ایرانی‌ها یاد بگیرم، کسانی که به شدت در رنج هستند و منابع بهداشتی کم و یا نامناسبی در اختیار دارند، اما هنوز آنچه دارند را با دیگران تقسیم می‌کنند و مراقب یکدیگر هستند.ویروس کرونا بین فقیر و غنی، نژاد و عقیده و یا جغرافیا فرق نمی‌گذارد. همه ما در این سیستم مدرنی که ساختیم، به یکدیگر وابسته هستیم. با مراقبت از یکدیگر، شاید بتوانیم از این طوفان به سلامت بیرون بیاییم. و تا جایی که می‌بینم، همبستگی با یکدیگر بهترین قماری است که برای نجات و ایستادگی می‌توانیم بکنیم.* این متن ترجمه زندگی‌نگاره‌ My Life in Iran During Coronavirus که در Medium منتشر شده است.</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 19:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه ایکس و هزاران مجهول دیگر/ پورن چگونه ما را به اسارت می‌گیرد.</title>
                <link>https://virgool.io/Porn-Xsunami/%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D9%87%D9%88%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-xpnokxotzlje</link>
                <description>قسمت اول: پورن در دنیای امروز&quot;این مقاله دو قسمت است، قسمت دوم آن را اینجا می‌توانید بخوانید.&quot;عصر روز 30 می 2002 هنگامی که فلسطینیان گروه‌های مقاومت در شهرک وست بنک (West Bank Town) رام الله، تلویزیون‌های خود را روشن کردند تا از اخبارِ مربوط به درگیری‌های آن روزها باخبر شوند با رخدادِ هولناکی مواجه شدند. 3 شبکه از 4 شبکه‌شان به جای پخش اخبار و برنامه‌های خود، فیلم‌های مستهجن (Porn) پخش می‌کردند؛ یعنی شبکه‌های الوطن، امواج و الشراق. این رویداد بعد از حمله ارتش اسرائیل به رام الله و کشته شدن ده‌ها فلسطینی در حالی روی داد که مرکز پخشِ شبکه‌های فوق به دست اسرائیلی‌ها افتاده بود. ریتا گاریثمان استاد دانشگاه بیرزیت در وست بنک  گفته است: «وقتی می‌خواستم به خانه‌ام بروم تا از طریق تلویزیون از درگیری‌های چند روزه اخیر باخبر شوم با تصاویر هولناکی مواجه شدم». با اینکه مقامات اسرائیلی (مانندِ دیگر ادعاهای خود) انجام این اقدام را توسط نیروهای خودی تکذیب کرده و آن را کارِ خود فلسطینی‌ها دانسته‌اند، گزارش‌های بعدی از دست داشتن نیروهای ارتش اسرائیل در این اقدام حکایت دارند. بسیاری از فلسطینی‌ها و نیروهای مقاومت هدف چنین کاری را تضعیف نیروهای مقاومت دانسته اند. جالب‌تر آن که اگر شما خبر بالا را سرچ کنید، متوجه می‌شوید کمتر توسط رسانه‌های دنیا مورد بررسی قرار گرفته است. پورن صنعتی رو به رشد از لحاظ اقتصادی است.صنعت پورن در دنیا، روز به روز در حال پوست اندازی است. بسیاری از تحلیل‌های اخیر از رشد این صنعت خبر می‌دهند. اما نکته جالب توجه بزرگی اقتصاد صنعت فیلم‌های مستهجن یا پورن است. هیچ آمار دقیقی از بزرگی گردش مالی در این صنعت نیست و آمارهای ضد و نقیضِ زیادی درباره این صنعت گفته می‌شود از 100 برابر بودن گردش مالی این صنعت نسبت به فوتبال گرفته تا آمار 6 میلیارد دلاری که رقم پایینی به حساب می‌آید. اما یک تخمین در سال 2018 نشان می‌دهد که اگر بخواهیم تخمینی متوسط از گردش مالی در صنعت پورن فقط در آمریکا داشته باشیم، به رقمی معادل 15 میلیارد دلار در این سال می‌رسیم. رقمی بیشتر از گردش مالی در هالییود (11.7 میلیارد دلار) و لیگ فوتبال آمریکایی (14 میلیارد دلار). البته باید این را در نظر گرفت که رقم یاد شده، فقط صنعت فیلم‎های پورن را در نظر می‌گیرد و کاری به صنعت جنسی (Sex-industry) کاری ندارد، صنعتی که پورن زیر مجموعه آن محسوب می‌شود. طبق آمار بدست آمده از دانشنامه ویکیپدیا، جز در کشورهای مسلمان و برخی کشورهای خاور دور مانند چین و هند، صنعت هرزه‌نگاری و یا پورنوگرافی امری قانونی است. در عین حال با اینکه به خاطر وجود فرهنگ مسیحی در برخی کشورها و همچنین عرف حاکم بر جوامع استعمال پورن تقبیح می‌شود، اما روند عادی سازی پورن در فرهنگ‌ها روز به روز ادامه دارد. سکسولوژیست‌های بسیاری روز به روز از مصرف و تماشای محتوای پورن دفاع می‌کنند و پورن امروزه نه تنها چیزی در پس کوچه‌ها و کاباره‌های داغانِ نیویورک نیست، بلکه امری عادی است. تماشای فیلم‌های مستهجن و یا به طور کلی صنعت پورن، علاوه‌‌بر موافقان یا بهتر بگوییم کسانی که سعی در عادی سازی آن دارند، مخالفان گسترده‌ای نیز دارد. مخالفت‌ها علیه پورنوگرافی بسته به زاویه نگاهی که به این مسئله می‌شود، بسیط است. از طرفی فمنیست‌ها و فعالان حقوق زنان، پورن را نوعی برده‌داری جنسی علیه زنان می‌دانند. برای مثال میا خلیفا بازیگر بسیار مشهور فیلم‌های مستهجن که خیلی زود از این صنعت بیرون رفت، در مصاحبه اخیر خود با هاردتاکِ بی‌بی‌سی جهانی، صعنت پورن را صنعتی خواند که او را به راحتی فریب داده و از او سوء استفاده کرده است. علاوه بر فمنیست‌ها گروهی‌های مذهبی هم به خاطر اعتقاداتشان پورن را گناهی نابخشودنی به حساب می‌آورند. فعالان حقوق کودکان نیز به خاطر وجود گسترده پورنوگرافی غیرقانونی و سوء استفاده‌های جنسی از کودکان از مخالفان سر سخت هستند؛ سوء استفاده‌هایی که اخیرا یکی از متهمان آن یعنی جفری اپستین میلیاردر، دوست و رفیق قدیمی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، اخیرا به خاطر آن دستگیر شد و کارش به خودکشی کشید. از مخالفان پورن و دیدگاه‌های پیرامون آن می‌توان فهمید، بحث‌های پیرامون صنعت پورنوگرافی گسترده است. ما در این مقاله سعی داریم از دیدگاه مصرف‌کنندگان محتوای مستهجن به موضوع نگاه کنیم و  نگاهی دقیق‌تر به مصرف کننده ایرانی این دست محتواها بیندازیم.قسمت دوم</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Dec 2019 23:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعله‌های آبی/ چگونه مسائل ساده برای ما تبدیل به آتشی سوزان می شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@salehwriter/%D8%B4%D8%B9%D9%84%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-dbvlelvscger</link>
                <description>دختر آبی سوزناکیادداشتی به بهانه درگذشت سوزناک دختر آبی   پیش نوشت: نگارنده این یادداشت، فوتبالی نیست. یک بار هم بیشتر به استادیوم نرفته (بازی دوستانه ایران و اردن). پس پیشاپیش تحلیل‌های غیر فنی اش را ببخشید.سکانس اول: کلاس عادل فردوسی پور/ آقا بالا سرترم هفت دانشگاه، در کلاس زبان تخصصی صنایع بالاخره استاد محترم درس، عادل فردوسی پور، رضایت داد که به زبان انگلیسی درباره ورود زنان به استادیوم بحث آزاد داشته باشیم. یادم نمی آید خودم دقیقا چه گفتم، ولی بعد از این که بحث به زبان انگلیسی خوب پیش نرفت، استاد رضایت داد به زبان فارسی بحث کنیم و آنجا بود که برخی دوستان مذهبی کلاس شروع کردند به گفتن آراءشان. آراء مشخص بود و کلیشه‌ای: ورود زنان به استادیوم ایرادی ندارد، ولی این روال باید کم کم شکل بگیرد. وقتی پرسیدیم چرا الان نه؟ پاسخ همان همیشگی بود: شما حاضری با این وضعیت فحش و فضاحت در استادیوم خواهر خودت برود استادیوم؟ باید محیطی فراهم شود که خانم‌ها بتوانند به استادیوم بروند. فرهنگ سازی شود و... .حال چرا این حرف‌ها غلط اند؟ چرا سراسر اشتباه و یاوه اند؟ نخست، نشناختن جامعه زنِ ایرانی. مسئولان و مخالفان ورود زنان، نگاهِ اسطوره‌ای و کلیشه‌ای به زنِ ایرانی دارند. گویی او همان گوهر معصومی است که با کوچکترین ضربه ترک برمی‌دارد. در صورتی که زنِ ایرانی نه رخت شور است نه معصومِ تی تی اش مامانی توی خانه که باید بشورد و بسابد. زن ایرانی گردآفرید است. زن ایرانی آرتمیس است. زنِ ایرانی دختر آبی ِ سوزناکِ امروز است. آری زن ایرانی این است. دوم، استدلال ناموس پرستی مسئولان و قشر مذهبی نمای جامعه، نمادِ خود عقل کل پنداری است. نمادِ آقا بالاسری است. یعنی ای زن این من هستم که برای تو تعیین تکلیف می‌کنم. این من هستم که می‌دانم تو باید کجا بروی و کجا نروی. این نگاه فقط در استادیوم و فوتبال نیست. در همه جاست. از دوچرخه سواری زنان در سطوح شهرها گرفته تا فقدان وزیر زن در جامعه امروز ایران.سکانس دوم: عارفیسم و مصلحت اندیشی ابلهانهمسئله استادیوم و زنان مسئله امروز نیست. جعفرپناهی اولین بار در فیلم آفساید این موضوع را به رسانه‌های جهان شناساند. فیلمی متعلق به 1384. یعنی 14 سال پیش. خب چرا از 14 سال پیش تا اکنون هیچ پیشرفت در این زمینه ایجاد نشده است؟ پاسخ کلیشه‌ای: نبود زیر ساخت‌ها. نبود فرهنگ سازی. مگر اصلا تو خودت ناموس نداری؟ پاسخ درست: عارفیسم یا همان مصلحت اندیشی ابلهانه. برای فهمیدنِ عمق این مطلب خواننده را دعوت می کنم به رفتار و حیات سیاسی محمدرضا عارف از سال 92 تا اکنون. ولی دقیق تر باید بگویم که شیوه حل مسئله ورود زنان و استادیوم، همان شیوه غلط همیشگی بوده است. یعنی پیش بردن مسئله پشت درهای بسته به گونه‌ای که کیانِ نظام و اسلام صدمه‌ای نبیند. اصلا ورود زنان به استادیوم چه دارد که باید به کیانِ نظام و اسلام صدمه بزند؟سکانس سوم: فضای مجازی و ضربه مهلک به کیان.بحث‌ها پیرامونِ استادیوم تا همین چند سالِ پیش همان حرف‌های همیشگی بود: این چه معنی دارد که زن کنار مرد بشیند و هورا بکشد؟ وا اسلاما دیدنِ بدن عریان و نیمه عریان مرد، آن هم در حال دویدن و خوشحالی؟ اگر پیرهنش را در آورد چه؟ بنشین توی خانه و سبزی‌ات را پاک کن. توی تلویزیون هم که می‌توانی ببینی. اصلا ما سانسور شده و اسلامیزه شده‌اش را نشانت می‌دهیم. اصلا عفریته! مدافعان حرم رفته‌اند که تو بروی استادیوم؟اما خب خیلی زود اینترنت سر و کله‌اش پیدا شد. اینترنت دیگر مثل ماهواره و روزنامه نبود که بتوان پارازیت زده و قیچی زده اش کرد. اینترنت به جامعه ایرانی نشان داد که بروید چند قدم آن ورتر. ببینید زنِ عراقی می‌تواند کنار مرد عراقی بشیند و هورا بکشد. ببینید آن لبانی، آن سوری، آن افغانی و پاکستانی، زن و مردش با هم فوتبال می‌بینند توی استادیوم. تاثیر اینترنت بر افکار عمومی تغییر سریع و تند می‌خواهد. اصلاح و راه حل چابک می طلبد. مثل خودش. مثل فناوری.  اما راه حل چیست؟سکانس چهارم: فشار خارجی  یا تحریم؟/ از مسیح تا فیفاکیارستمی می‌گفت بگذارید اگر قرار است سرمان بشکند، توی کلاه خودمان بشکند. بگذارید خودمان حلش کنیم. اما این فهم هرگز وجود نداشته است. زن و مردِ ایرانی که از عارفیسم و وا اسلاما به ستوه در آمده، دست به دامان فشار خارجی می شود. از فشار رسانه‌ای مسیح علی نژاد گرفته تا فشار و تهدید فیفا به تعلیق فوتبال. خب می‌گویند تاثیر هم دارد. ولی بگذارید خیالتان را راحت کنم. تاثیرش آن چیزی نیست که زنِ ایرانی می‌خواهد. فیفا هرگز قدرتمندترین تیم آسیا را تعلیق نمی‌کند. اگر هم بکند، با ساخت و پاخت و شوآف‌های همیشگی مسئولان مسئله حل می‌شود. چند زن به شکل گزینش شده به استادیوم می‌آیند و تمام.مسئله تحریم فوتبال و ورزش هم بیشتر به شوخی می‌ماند. مثل این نظریه مسخره تحریم انتخابات است. اگر شما به استادیوم نروید با یک لبیک همه استادیوم ها پر می‌شوند. همان بچه‌ مذهبی‌ها می‌روند استادیوم. تحریم زمانی معنا دارد، که جامعه مدنی یک دستی داشته باشیم. نمونه‌ تحریم‌های مدنی هیچ وقت کارساز نبوده است.خب راه حل چیست؟ برگردیم به بچه مذهبی سرکلاس. برگردیم به جامعه. بر گردیم به مسئله آقا بالاسری و تعیین تکلیفی.سکانس آخر: آموزشبعد از مراسم تشییع پیکر آیت الله رفسنجانی. چند زن روزنامه نگار ایرانی در توئیتر توئیت کردند که در مراسم شرکت کرده و مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. حالا ربطِ این موضوع به بحث ما چیست؟ به عنوان یک معلم و بیشتر به عنوان یک دانش آموزِ ساده باید بگویم که فقدانِ آموزش جنسی در مدارس بیداد می‌کند. آموزش جنسی (یادمان بیاید که در هنگام انتخابات 96 چه غوغایی در کشور در این باب رخ داد) گفتن احکام غسل و طهارت نیست. آموزش جنسی یک پارادایم ریشه دار است. برای آن کسی است که معتقد است، زن نیاز به آقا بالاسر دارد. زن خودش نمی‌فهمد که کدام محیط مناسب است و کدام محیط مناسب نیست. آموزش جنسی یعنی این فهمِ اجتماعی که محیطِ صددرصد مردانه مانند محیط صددرصد زنانه فساد آور است. آموزش جنسی یعنی فهم این موضوع که یکی از مهمترین رکن‌های تمدن‌های بزرگ و مدرن وجود جامعه ای متوازن همراه با زنان و مردان است. این موضوع نیاز به کار دارد. نیاز به زمان دارد.من نسبت به آموزش و پرورش فعلی بسیار ناامیدم. و به عنوان کلام آخر، اگر می‌خواهیم تاریخ ما را خوب قضاوت کند و شاهد شعله‌های آبی و قرمز سوزان دیگری نباشیم، باید خود بنویسیم و بگوییم و یاد دهیم و الاHistory will not judge us kindly</description>
                <category>صالح رستمی</category>
                <author>صالح رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2019 02:45:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>