<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سالی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@salli.sadeghi</link>
        <description>سالی! یه سرخ‌پوست که تو آسمون‌ها دنبال قبیلش میگرده!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:51:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/656291/avatar/bsPttF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سالی</title>
            <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به پل والری: راهت دراز ای پل!</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%84-megcdcluycih</link>
                <description>چه چیز می‌توانست یادداشتی باشد بر فن بیان شعر پل والری؟ براستی شعر! روبه‌رو همواره شعر می‌ایستاد.با این حال پس از مطالعه‌ی جزوه‌ی کوچک پل، که او آن را برای تدریس در مدرسه‌ی کلوژ دو فرانس تهیه کرده، برخود لازم دیدم چند خطی حاشیه‌نویسی کنم و چند نکته را که به نظرم در فهم بحث پل ضروری است، برجسته نمایم.نکته‌ی اول به فهم پل از مفهوم ارزش اقتصادی بر می‌گردد که او از آن برای شرح ارزش هنری بهره می‌برد. پل ارزش اقتصادی را ذاتی و جوهری در چیزها می‌فهمد. برای او اگر ایلیاد و طلا از قدیم‌ها هنوز ارزشمند هستند به این خاطر است که چیزی در ذات و جوهر آنهاست که از پس هزاره‌ها هنوز آن‌ها را در پیش چشم مردمان ارجمند نگه می‌دارد. هم مارکسیست‌ها و هم طرفداران بازار آزاد و اقتصاد جریان اصلی روی این فهم از ارزش اقتصادی موافق هستند. با این حال سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا  خود ارزش تاریخی و ذاتی طلا یا ایلیاد ساخته و پرداخته‌ی ذهن آدمی نیست؟ براستی چه چیز طلا را ارزشمند می‌کند؟ کمیابی طلا آیا اساسا یک مسئله‌ی ذهنی نیست؟ کاربرد طلا چیست؟ چقدر طلا در جهان موجود است؟ آیا برای اینکه قبول کنیم زرد طلایی زیباست، نیازمند یک توافق بین الاذهانی نیستیم؟ اینجا یک سوال زیبایی‌شناسانه مطرح است. برای ایلیاد هم همین است. می‌خواهم بگویم که فهم پل از ارزش ارتودوکس است و البته این چیز غریبی نیست. زمان حقیقت چیزهاست.نکته‌ی بعدی مربوط به فرآیند خلق اثر هنری است که پل آن را چیزی شبیه به فرآیند زایش می‌داند. از دید او زایش امری جسمی است. پس برای پل در فرآیند خلق اثر هنری جسم است که بر ذهن مقدم می‌شود. سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا خود عمل زاییدن از پیشترها ذهنی نیست؟ و آیا ما این ذهنیت را از قدیم‌ها به ارث نبرده‌ایم؟اجازه دهید با مثالی منظورم را روشن کنم. برای پل که غربی است، یونان همواره مبدا است. این زایش زنانه است و این زن یونانی است:در زایش مگر نه این است که بسیاری از زنان اسامی فرزندان خویش را از سال‌ها قبل انتخاب می‌کنند؟ نام این فرزند چیست پل؟ شکارچی است یا کشاورز؟ اینجا هم ذهن در کار است و انگار مقدم هم است. و این همان دعوای قدیمی ارسطو و افلاطون است انگار. برای شاعری چون پل یونان همواره بهتر است. افلاطون اما با شاعران میانه‌ی خوبی نداشت. با شعر شاید چرا. در ادامه روبه‌روی پل می‌ایستم و چند پاره شعری را که در مواجهه با متن پل نوشته‌ام با شما خوانندگان عزیز به اشتراک می‌گذارم. اگر می‌خواهید بدانید هر شعر در مواجهه با کدام قسمت از جزوه‌ی پل نگاشته شده باید بدانید که جزوه‌ی فوق الذکر ترجمه‌ی سیروس ذکاء است که نشر فرهنگ جاوید آن را منتشر کرده است. شعرها به ترتیب‌اند و شماره‌ی صفحات نیز در بالای هر شعر ذکر شده است. با این حال شعرها اگر شعر باشند، مستقل‌اند و نیازمند صفحه‌گذاری نیستند. شعر اول (صفحه‌ی ۱۵):در آفتابزنانی سیاهسوختهبا سایهقد بلندی می‌کنند.شعر دوم (صفحه‌ی ۱۶):التهاب سینهداشت شربتِ عناب و زعفران دم می‌کرد.شعر سوم (صفحه‌ی ۱۷):گرهتو گرهبودبندبندش،ریشه.شعر چهارم (صفحه‌ی ۲۰):حقیقتاهنر یک مادرهطبیعتاچونبچهمی‌زاد.شعر پنجم (صفحه‌ی ۲۱):قبول زاییدنجسمیهحالااسم بچه رو چی انتخاب کردیای پل؟شعر ششم (صفحه‌ی ۲۷):هم تولیدکننده و هم مصرف کننده‌امدر شبکه‌هایاجتماعی‌ت.شعر هفتم (صفحه‌ی ۳۰):چه ربطیبه رابطه داشتارتباطمن وتو.شعر هشتم (صفحه‌ی ۳۴):ای ظرف چینی‌ی ذهنای کاسه‌یگُلگِلی.شعر نهم (صفحه‌ی ۴۴):نعنا به آب محتاج بودآب به لیوانولیوانبه برشیاز لیمو.شعر دهم (صفحه‌ی ۴۵):یک کلام:حرف اول و آخرمیکی نیستکه نیستحتی تویک کلمه.شعر یازدهم (صفحه‌ی ۵۴):هستی چه بوداگرکهزمان نبود.شعر آخر:انقدر قشنگیحلقهکه به سرم زده انگشتمرو عوض کنمبرات.</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 12:23:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به انتهایِ شب، سه پرده درباره‌ی خشونت، پول و رمزارزها</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%B4%D8%A8-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B6%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7-mok5bm6m07fy</link>
                <description>هرگونه قضاوت درباره‌ی ارزش زندگی، چه به سود و چه به زیان آن، هرگز نمی‌تواند درست باشد. تنها ارزش این داوری‌ها دردمندی‌شان است. دردمندی می‌توان شمردشان و بس! __نیچه، &quot;غروبِ بتان&quot;این متن در رابطه با خشونت، پول و رمزارزهاست. در این نوشته می‌خواهم بر خشونت موجود در خود، خشونتِ موجود در شما، دقیق شوم و با تویی که می‌خوانیم، بلند بلند هم‌فکر شوم. انگیزه نوشتن این متن آیینه بود. او که پنهانی و بی‌صدا به من گفت: خشن! منی که در تمام زندگی سعی کرده بودم بی مایه فروتن باشم _ یعنی که شجاع _ چطور می‌توانستم خشن جلوه‌کنم؟  آیینه‌ها دروغ نمی‌گویند. او حقیقت را می‌گفت. من خشن بودم. حالا اما احساس و عقل خود را به کارگرفته‌ام و با ترکیبی از خشونت، پول و رمزارزها آشی پخته‌ام که طعمش تو را شگفت‌زده خواهد کرد. شاید در نگاه اول با خود بگویی خشونت، پول و رمزارز چه ارتباطی با هم دارند، اما همانطور که من به تو نشان می‌دهم: همه چیز به همه چیز مربوط‌ است. چونان ریشه‌های در هم تنیده‌ی درختی. تنها باید اندکی بر آن دقیق شوی تا &quot;ارتباط&quot; خود را به تو آشکار کند.پس این نوشته سه پرده می‌شود: پرده اول خشونت!پرده اول: با مشت بزن تو دهنِ من!خشونت چیست؟ برای شروع می‌توانیم بر تعریف عمومی از خشونت متمرکز شویم:&quot;خُشونَت استفاده از زور فیزیکی یا کلامی به منظور قراردادن دیگران در وضعیتی بر خلاف خواسته‌شان است. خشونت به عنوان ابزاری برای کنترل استفاده می‌شود و در واقع نوعی تلاش برای سرکوب و متوقف کردن اغتشاشگران در مقابل نگرانی‌های مربوط به اجرای قانون و فرهنگ است.&quot;تا اینجا متوجه می‌شویم که خشونت می‌تواند هم به شکل فیزیکی اعمال شود و هم به شکل زبانی. می‌توان با مشت به صورت کسی کوبید و خشن بود، و هم می‌توان با کلام بر کسی خشونت اعمال کرد. در این تعریف، مهم قراردادن دیگری در وضعیتی است که خلافِ میل اوست. این تعریف اگرچه ساده و قابل فهم است، اما تقلیل‌گرایانه است. ابتدا از شوندگی خشونت می‌کاهد و سپس آن را به اغتشاشگران به قانون و فرهنگ معطوف می‌کند. این خود براستی خشونت آمیز به نظر می‌رسد!فکر می‌کنم برای روشن‌تر شدن موضوع، می‌توان به سنت فلسفی بدیو، خشونت را ابتدا دو پاره‌ کرد: خشونت سوبژکتیو و خشونت ابژکتیو.  خشونت سوبژکتیو، که تعریف ساده و تقلیل‌گرایانه از خشونت را شامل می‌شود، اعمال قدرت فیزیکی و یا زبانی به صورت فعالانه بر افراد و یا چیزهاست. تو می‌توانی  کسی را که در صف مترو جا می‌زند، مشتی مهمان کنی و او را به انتهای صف راهنمایی کنی، بر خلاف میل او، و یا می‌توانی با کلام آنقدر او را آزار دهی که خود از صف خارج شود و یا شرایط را برای ایجاد یک درگیری خشونت آمیز تمام عیار مهیا کند. به بیان دیگر، خشونت سوبژکتیو به خشونتی اطلاق می شود که توسط یک عامل عمل به وضوح قابل شناسایی اعمال می‌شود، مانند فعالیت‌های مجرمانه یا تروریسم. این گونه از خشونت که معمولا نمود آن آشکار است، تعریف عمومی از خشونت را نمایندگی می‌کند. این نوع خشونت را می‌توان از سطح جامعه پنهان کرد و آن را به حاشیه راند. کافی است فرهنگ‌سازی شود_ جرم‌انگاریِ بازدارنده. می‌توان شرایط را جوری مهیا کرد که اصلا صفی وجود نداشته باشد و یا اگر وجود دارد، طوری نباشد که کسی بتواند جا بزند! یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تعیین‌کننده خشونت سوبژکتیو این است این نوع از خشونت در حوزه عمومی به عنوان یک انحراف از وضعیت عادیِ &quot;آرامش آمیز&quot; چیزها تلقی می شود. گونه دوم، خشونت اوبژکتیو است. فهم اینگونه از خشونت نیاز به تامل بیشتری دارد چراکه خشونت اوبژکتیو مرتکبِ مشخصی ندارد و اغلب در پس‌زمینه شیوع خشونت سوبژکتیو نادیده گرفته می‌شود. فقدان مرتکب به وضوح قابل شناسایی در موارد خشونت اوبژکتیو، آنها را به پس‌زمینه سوق می‌دهد، در حالی که شیوع فعالیت‌های جنایی خشونت‌آمیز، خشونت سوبژکتیو، به راحتی توجه عمومی را به خود جلب می‌کند. ژیژک خشونت ابژکتیو را خشونت «ذاتی در یک سیستم» فهم می‌کند: نه تنها خشونت فیزیکی مستقیم، بلکه اشکال ظریف‌تر اجبار که روابط سلطه و استثمار، از جمله تهدید به خشونت را حفظ می‌کنند. ( اسلاوی ژیژک، شش نگاه زیرچشمی به خشونت)از دیدگاه ژیژک خشونت ابژکتیو دو زیرمجموعه دارد. زیرگروه اول خشونت ابژکتیوِ سیستمی است که به عنوان «پیامدهای اغلب فاجعه بار عملکرد  سیستم‌های اقتصادی و سیاسی » تعریف می شود. برای مثال تنفری که از اعراب در دل ایرانی‌ها، و احتمالا برعکس، وجود دارد، نتیجه عملکرد سیستم‌های اقتصادی و سیاسی حاکم بر این دو کشور است. یا تنفری که به طور سیستماتیک در جهادی‌ها علیه کفار ایجاد می‌شود. این خود یک سطح از خشونت را نمایندگی می‌کند که به قول ژیژک در استاندارد سطح صفر وجود دارند و  آن چیزی را که به‌عنوان خشونت سوبژکتیو درک می‌کنیم، توضیح می‌دهند.  تروریسم، نشان دهنده پیوند ذاتی بین خشونت سوبژکتیو و اوبژکتیو سیستمی است. این سطح از خشونت ممکن است نامرئی باشد، اما وجود آن بستر لازم برای خشونت سوبژکتیو را ایجاد می‌کند. مثال دیگر خشونت ابژکتیو می‌تواند فقر باشد.  همانطور که اسلاوی ژیژک نیز بدان اشاره می‌کند، فقر یک شکل دائمی و منظم خشونت است. همین همیشگی بودن و در سایه بودن فقر باعث می‌شود که حوادث خشونت‌آمیز ناگهانی، شبیه هدف‌قراردادن یک هواپیما، توجه بیشتری را به خود جلب کند.شکل دوم خشونتِ اوبژکتیو، خشونت سیمبولیک _ نمادین _ است. این شکل از خشونت در زبان یافت می شود و علیت خشونت سوبژکتیو را ایجاب می کند. این نوع از خشونت به وضوح قابل مشاهده نیست، زیرا رسانه‌ها با تمرکز بر داستان‌های خشونت‌آمیز ذهن ما را به‌گونه‌ای تغذیه می‌کنند که امکان شناسایی آن نوع دیگر از خشونت را از دست بدهیم. در واقع ما فقط شاهد بحران‌های فردی هستیم، تقلیل خشونت به فرم سوبژکتیو و فردی آن، رسانه‌ها با تمرکز بر صورت‌های فردی خشونت، فرم اصلی و برسازنده تمامی انواع خشونت را پنهان می‌کنند. به این ترتیب علل اصلی تمامی این جدایی‌ها و اعمال خشونت آمیز، خشونت سیمبولیک، در تصویری از پس زمینه محو می‌شود.پرده دوم: پول به کیفیت‌ها تجاوز می‌کند!پول را می توان با بدهی برابر دانست. به نظر می رسد پول بیشتر محصول جنگ، برده داری و خشونت باشد تا عضوی ارگانیک در جوامع انسانی یا آنطور که در نظریه آزادی‌خواهان دست راستی فهم می‌شود، محصول عقلانیت انسان اقتصادی. در واقع پول آمد تا بدهی را کمی کند و آن را قابل انتقال نماید. با توسعه اقتصادهای بازار، پول به معادل کلی همه اشیای کیفی تبدیل شد. به نظر می رسد پولی که در نظریه لیبرال دست راستی محاسبات اقتصادی را امکان پذیر می‌کند و بهترین راه برای ارائه ارزش های کیفی است، هیچ مرجع بیرونی دیگری جز بهره برداری آتی از فعالیت های انسانی و نیروی ضروری اجتماعی آن ندارد.  پول با خشونت انسان‌ها و فعالیت‌های تولیدی آنها را که ویژگی های منحصر به فردی هستند، به زبان اعداد ترجمه می‌کند. پول حجابی است که حقیقت کیفیات را پنهان می‌کند و آنها را با خشونت از شبکه روابطشان، زمینه‌های وجودی آنها، جدا می‌کند و آنها را به زبان اعداد برگردانده و در نتیجه آنها را فاسد می‌کند.پول خشونتی نمادین شده است! نظام اقتصادی مبتنی بر پول، هم نظام سوسیالیستی (سرمایه‌داری دولتی و یا سرمایه‌داری حذب کارگر) و هم سرمایه‌داری، زمینه ساز تمامی فرم‌های دیگر خشونت است. همان‌طور که پیشتر گفتم، پول چیزها را، که وجودهایی کیفی‌اند، از شبکه‌ روابط خود جدا می‌کند و آنها را در فرم اعداد همسان می‌نماید. این عمل خشونت بار &quot;یگانگی&quot; چیزها را از بین می‌برد و آنها را از کیفیت حقیقی‌شان جدا می‌کند. پول در مقابل ابژه میل قرار می‌گیرد و به میل به داشتن چیزها با میل به داشتن پول کافی برای خرید آنها معادل می‌کند. اینگونه پول یک میل مطلق و عمومی می‌شود. آنگاه همگان برای رسیدن به ابژه میل خود باید ابتدا برای بدست آوردن یک چیز _ پول _ با هم رقابت کنند. رقابت، یک رژیم خشونت بار نمادین را الزام میکند. دیگر نقاش دنبال نقاشی و شاعر دنبال کلمه نیست. همه دنبال پول، کار فاسد شده، هستند. اینگونه است که بردگی فضیلت می‌یابد و بردگان چاپلوس، برتری.  وقتی کار زنده انسانی، و هم جان او، با پول معادل می‌شود، آنگاه می‌توان معادل کرد جان انسانی را با شتر و با کفش و با نقاشی و یعنی با همه‌ی چیزها. این تبدیل همه‌‌ی کیفیت‌ها به زبان بی‌تفاوت و نامحدود پول و جدا کردن آنها از شبکه روابطشان، خود زیرین‌ترین لایه تولید خشونت است. ما در یک بستر خشونت‌ساز زندگی می‌کنیم. نمی‌توان با جرم‌انگاری و جنگ با تروریسم، خشونت موجود در جهان را از بین برد.  برچیده کردن صورت ظاهری خشونت نیازمند از بین بردن ریشه‌های گندیده و پوسیده ایجاب کننده آن است. پرده سوم: انسان تبلورِ ایده، هر انسان یک رمزارزپول به سادگی از بین نخواهد رفت. این نظام ذهنی اخلاقی ارزش‌گذار است که باید ویران شود. نظامی که همه پدیده‌ها را در قیاس با هم و با ارجاع به &quot;خیر&quot; و &quot;شر&quot;، &quot;خدا&quot; و &quot;شیطان&quot;،  &quot;ارزش‌گذاری&quot; می‌کند و به این ترتیب یک نظام ذهنی قیاس‌گر و ارزش گذار را استعلایی می‌نماید. ارزش‌‌ها اکنون به ارتباط نیاز دارند و مبادله اینگونه است که ایجابی به نظر می‎‌رسد. این نظام ارزشی حالا به پول نیاز پیدا می‌کند، چرا که کم‌هزینه‌ترین راه برای محاسبات و مبادلات ارزش‌های ذهنی است. نوشتم که نظام ذهنی ارزش‌گذار باید ویران شود. به آغاز نوشته خود برمی‌گردم، به نیچه: &quot;هرگونه قضاوت ارزشی زندگی، چه به سود و چه به زیان آن، هرگز نمی‌تواند درست باشد. تنها ارزش این داوری‌ها دردمندی‌شان است. دردمندی می‌توان شمردشان وبس&quot;براستی خشونت‌ِ لازم بر این دردمندی، بازنمایش، چگونه است؟ این نظام ذهنی ارزش‌گذار است که پول را به عنوان وسیله‌ای برای مبادله‌  ارزش‌های ذهنی لازم می‌کند. از بین بردن پول، برای از بین بردن خشونت سیمبولیک، به این معنای ساده نیست که از فردا پول را از مناسبات اجتماعی حذف کنیم! بلکه تغییر باید در ساحتی بنیادین‌تر رخ دهد. در ساحت امر اخلاقی (اتیک). باید ارزش را دوباره پس گرفت. به عقیده من، پس گرفتن ارزش به معنای رهایی از معیار قضاوت (مورال) است. برای انجام این کار باید ارزش را دوباره ارزیابی کرد و آن را فراتر از قلمرو قضاوت حرکت داد. تعریفِ سرمایه‌داری از پول، به‌عنوان واحد حساب، وسیله مبادله و ذخیره ارزش، پیش‌فرض می‌گیرد که ارزش ذاتاً قابل اندازه‌گیری است. اما براستی اینگونه نیست و حساب کردن کمی ارزش‌های کیفی اعمال خشونت بر آنهاست. ارزش باید کیفی بماند. از دیدگاه من، اولین قدم برای متحول کردن ارزش، جداسازی آن از کمی سازی است، یعنی باید شرایط امکانِ پول را از بین برد.با استناد به برایان ماسومی، فرآیند بازپس‌گیری ارزش باید کاملا این دنیوی باشد،  باید از توسل به ارزش‌های متعالی و ویژگی‌های اخلاقی پرهیز کرد، همانطور که گفتم، آنها خود زمینه‌ساز و استعلاگر ذهنیت ارزش‌گذار انسانی هستند. سرمایه‌داری مبادله را مبنای امر اجتماعی فهم می‌کند و اخلاقیات خود را توسعه می دهد که یک سوژه محاسبه‌گر را به وجود می آورد که زندگی را به عنوان یک بازار، جامعه را به عنوان اجتماعی از غریبه‌ها و خود را فردی منزوی در نظر می‌گیرد که وارد روابط مبادله می‌شود. اخلاقی ساخته می‌شود که بر اساس ارزیابی در رابطه با اخلاق متعالی کار می کند، تقابل &quot;خیر&quot; و &quot;شر&quot;. با در نظر گرفتن این موضوع، می توان نتیجه گرفت که برای بازپس‌گیری ارزش، ابتدا باید همان شرایط مادی که سوژه ارزش‌‎گذار در آن تولید می شود تغییر کند، منظورم روابط منجر به تولید است. آنگاه می‌توانیم از یک سوژه جدید انتظار داشته باشیم که دنیای کاملاً جدیدی را ایجاد کند که در آن ارزش کیفیت خود را حفظ می‌کند و پول از قلمرو بدهکاری انسان منسوخ می‌شود.پس تغییر باید در سطح روابط تولیدی ایجاد شود. دیوید گرابر در «در زمینه‌های اخلاقی روابط اقتصادی: رویکرد ماوسی» استدلال می‌کند که سه زمینه اخلاقی برای روابط مولد وجود دارد که عبارتند از اشتراکی، سلسله مراتب و مبادله. او با اشاره به ماوس تاکید می کند که هر نظام اقتصادی، مانند اقتصادهای بازار یا اقتصادهای هدیه، یک اصل را بر اصول دیگر برتری می دهد، به عنوان مثال، سرمایه داری مبادله را بر بقیه برتری می‌دهد یا اقتصادهای سلسله مراتبی، سلسله مراتب را،  و بدین ترتیب تصور اولیه انسان از جهان را بر اساس آن شکل می‌دهند. از سوی دیگر، انسان ها ترکیبی از هر سه این اصول را در امور روزمره خود به کار می برند. نکته مهم این است که کدام اصل غالب می‌شود و ادراک انسان از خود و هستی را شکل می‌دهد.تجارب جمعی انسان‌ها نشان می‌دهد که بهترین راه برای سازماندهی تعاملات انسانی، تخصیص وظایف بر اساس توانایی افراد و دادن چیزهایی است که برای انجام وظایف خود نیاز دارند. گارابر فرآیند تولیدی اشتراکی را &quot;از هرکس به اندازه توان و به هرکس به اندازه نیاز&quot; تعریف می‌کند. تولید اشتراکی صرفاً به معنای مالکیت اشتراکی، نظیر آنچه در رژیم‌های سوسیالیستی تاریخی یافت می‌شود، نیست و تنها یک عمل اخلاقی محسوب نمی‌شود. اشتراک اساسِ لذت است، زیرا تجربیات لذت بخش انسان اساساً با اشتراک گذاری همراه است. در روابط اشتراکی، حسابداری جایی ندارد زیرا اساساً کارکردی ندارد و کلیت جامعه خود را مجموعه ای از غریبه‌ها فهم نمی‌کند. با بسط منطق اشتراکی به روابط درون و بین گروه‌های کاری مبتنی بر رمزارزها، بدهی که هم در درک لیبرال راست از پول و هم در روایت سوسیالیستی آن شکل اقتصادی به خود می‌گیرد، می‌تواند شکلی اخلاقی به خود بگیرد. در این صورت بدهی اقتصادی می تواند منسوخ شده و شکل جدید خود را که جمعی است به خود بگیرد. این بدهکاری متقابل به دنبال بازسازی حوزه اخلاق و در نتیجه ایجاد خودآگاهی‌های جدیدی است که نسبت به معیارهای قضاوت &quot;بی‌تفاوت&quot; بوده و واقعاً دنیوی هستند. رمزارزها و فناوری بنیادین آن، فناوری بلاک‌چین، می‌توانند شرایطی را ایجاد کنند که در آن اخلاق فرآیندی، که ماسومی در &quot;تز پساسرمایه‌داری&quot; خود توضیح می‌دهد، جایگزین اخلاق قضاوت شود و اجازه دهد ارزش‌ها کیفی باقی بمانند.رمزارزها تماما در مورد تمرکززدایی قدرت و حکومت و مسئولیت‌پذیری هستند. آنها نیاز به تأیید و برنامه‌ریزی متمرکز را از بین می‌برند. آنها می توانند شرایطی را فراهم کنند که در آن شیوه های جدید حکمرانی و مسئولیت  ظهور کند و اشکال قبلی استثمار را منسوخ نماید. این نوشته معتقد است که رمزارزها می‌توانند شرایطی را فراهم کنند که در آن خود آگاهی جدید انسان (آگاهی غیرمتمرکز) بتواند دنیای کاملا جدیدی را ممکن کند که در آن بتوان از شر معیارهای قضاوت، در نتیجه پول، خلاصی جست. دنیایی که میشود در آن  عشق را با عشق و صداقت را با صداقت به اشتراک گذاشت. دنیایی که در آن جامعه شبکه‌ای از افراد غریبه نخواهد بود و انسان خواهد توانست بدهی خویش را به خویشتن خویش پرداخت کند. که همان آینده‌ی عاری از خشونت است.و تو که تا انتهای این متن با من همراه شدی _آیینه_ ای سرو! در چشم‌انداز باش. در قاب اما جابه‌جا می توان شد. بیننده تنها این توان دارد. مثلِ یکی نقاش.</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 15:37:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سوگِ مرگ جان مک‌آفی، دیوانه‌ها به بهشت می‌روند!</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%90-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%90-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%DA%A9-%D8%A2%D9%81%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-upttxt0sypfo</link>
                <description>جان مکآفیآنگاه که درگذار رخدادهای انسانی آشکار می‌شود که طناب‌های نامرئی کنترل و قدرت از یک منبع جهانی مشترک ریشه می‌زنند، ضرورت گسستن از این قدرت‌ها مسئله بقا و زندگی است. __ جان مک‌آفی، بیانیه استقلال ارزبخش نخست: جانی را کشتند!شمایی که این متن را می‌خوانی احتمالا جان مک‌آفی را میشناسی. برنامه‌نویس، ایده‌پرداز و آزادی‌خواه آمریکایی که به خاطر فعالیت‌های نرم‌افزاری‌اش و همچنین شخصیت عجیب و غریبی که از خود در شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذاشت شهرتی جهانی پیدا کرده بود. جانی، خالق اولین آنتی ویروس جهان بود. او همچنین یک کلاه‌بردار مالیاتی، متجاوز و یک هنجارشکن بود که فعالیت‌هایش همیشه حواشی بسیاری به دنبال داشت. حالا او مرده است. دولتی‌ها در اسپانیا می‌گویند که او خود را حلق آویز کرده است. طرفدارانش اما می‌گویند که جانی پیشتر به آنها گفته‌است که خبر خودکشی اش با طنابِ دار صحت نخواهد داشت. تئوریسین‌های توطئه دست به‌کار شده‌اند. خوراکِ آنها مهیا است! یک مرگِ مشکوک، یک شخصیت معروف و کلی خواننده! این متن نمی‌خواهد به حدس و گمان‌ها در رابطه با نحوه مرگ جانی بپردازد. همچنین نمی‌خواهد همچون سایر محتواهای مرسوم زندگی عجیب و غریب جانی را روایت کند و با این کار برای خود و نه جانی! مخاطب جذب کند. این نوشته می‌خواهد جانی را به خاطر ساختارگریزی و  مرگ دردناکش مورد ستایش قرار دهد و به این بهانه پرسش‌هایی را مطرح کند و فهم خواننده را از پیامِ زندگی و مرگ مک‌آفی توسعه دهد. جانی مرده است. خالق اولین ضد ویرس رایانه‌ای جهان، یک پرچمدار برای رمزارزها و نویسنده بیانیه استقلال ارز! او پیشتر گفته بود که خودکشی با طناب دار یعنی که مرا کشته‌اند. حالا او با طناب دار مرده است. چطور فکر می‌کنید؟ خب، من فکر میکنم مسئله روشن است. به نظر نمی‌رسد که دولت او را مستقیم کشته باشد. آنها بهتر از هواداران جانی می‌دانند که کشتن جانی با طناب دار مسئله ساز خواهد بود. پس او را در شرایطی قرار داده‌اند که اگر دوست داشت زنده بماند و یا خودش خودش را بکشد. جانی هم که متفاوت بود، مرگ با طناب دار را انتخاب کرد. چرا که پیامی داشت: بدانید من را کشته‌اند!بخش دوم: اخلاقِ پوزیتویستیتو بریز دور!احکام اخلاقی تغییر یافته اوامراند! اینگونه است که روابط قدیمی و همیشگی قدرت خود را به طور مستمر و در شکل‌های جدید بازتولید می‌کنند. دولت‌ها و نهادهای متمرکز وظیفه اصلی نهادینه‌سازی و خلق گزاره‌های جدید اخلاقی را بر عهده‌دارند. این نهادهای متمرکز که روزی لازمه‌ی شکل‌گیری اجتماع انسانی بودند، حالا و با ظهور رمزارزها، سازمان‌های خودکار غیرمتمرکز DAO و قراردادهای هوشمند به چالش کشیده‌شده‌اند. رمز ارزها می‌توانند کلید ورود به دنیای عاری از نهادهای متمرکز و اخلاق ملزوم‌کننده‌ی آنها باشند!فیلسوفان حوزه اخلاق دو دسته‌بندی کلی برای گزاره‌های اخلاقی دارند! اخلاق طبیعی و اخلاق پوزیتویستی! این کلمات به معنای نفی ساحت طبیعی اخلاق نیست. بلکه می‌خواهد بنیان تضییع‌کننده و سست غالب گزاره‌های اخلاقی موجود در ذهنمان را به ما یادآوری کند. گزاره‌های اخلاقِ وضعیت! اخلاق بردگی! چون زورت نمی‌رسد، ببخش! جوهر مرد کار است! باید خوب کار کنی پسر! مالیات بده! به تو چه که قدرت چاپ پول در اختیار ماست و این‌که درآمد ما تنها از مالیات است، دروغی بیش نیست! تو حق نداری این عکس رو منتشر کنی! اگه با یک دختر زیر 18 سال رابطه داشته باشی، ما خودمون که باعث و بانی برده‌داری جنسی از دختران زیر 12 سال در دنیا هستیم، تو را محاکمه خواهیم کرد.جانی انسان بی اخلاقی بود و خیلی ابایی از نمایش این بی‌اخلاقی نداشت. حالا سوال اینجاست: این بی اخلاقی در ساحت اخلاق طبیعی بود و یا اخلاق پوزیتویستی؟بخش سوم، در ستایشِ دیوانگیآلن بدیو فیلسوف فرانسوی در کتاب &quot;تئوری سوژه&quot; خود به تفصیل در مورد &quot;تفاوت&quot; به مثابه نیروی زاینده سوژگی صحبت می‌کند. در هستی شناسی او دو نوع تفاوت وجود دارد: تفاوت بزرگ یا اساسی و تفاوت کوچک! از نظر او چیزی که برسازنده سوژگی است تفاوت‌های کوچک است و نه بزرگ! اساسا آغاز هستی از نگاه بدیو با بزرگ شدن تفاوت‌های کوچک میان اتم‌ها همراه بوده است. در تفسیر بدیو از فیزیک آغازین هستی، تفاوت بزرگ میان اتم (کوچکترین جزء سازنده هستی) و نیستی (Void) وجود دارد. تفاوت کوچک اما تفاوتِ میان اتم‌هاست. تفاوتی که برسازنده هستی است. تفاوت میان اتم‌های نرمال و اتم‌هایی که کمی متفاوت هستند: اتم‌های آنرمال!در آغاز کنش و واکنش محض بود! هر واحدی (اتمی) درحال کنش و  واکنش محض بود. بعد یک جزء &quot;درنگ&quot; کرد. این درنگ بزرگ شد و هستی ممکن گردید! __ آلن بدیو، &quot;ریاضیات به مثابه هستی شناسی&quot;اتم‌های آنرمال اما یک ویژگی مشترک دارند. آنها از آنرمال بودن خود آگاه نیستند. آنها نمی‌دانند که این دیوانگی و تفاوت چقدر برسازنده‌است. آنها امید آغازین و نهایی انسان برای تغییراند. تغییر جهانی که حال همه ما در آن بد است!در اقتصاد سرمایه‌داری هرچند پیشرفت‌های خیره‌کننده علمی و برداشت‌های جنون آمیز از منابع طبیعی باعث شد فرصت شکوفایی انسان‌ها نسبت به دوران باستان و سلسله مراتبی رشد خیره‌کننده‌ای داشته باشد، اما هنوز روابط تضییع‌کننده قدرت ماهیت خود را در به حاشیه‌راندن، ناامید کردن و فرسوده ساختن اجزاء آنرمال جامعه حفظ کرده‌اند. آن‌ها نمی‌خواهند با یک وضعیت اساسا جدید، که در نتیجه یک نوآوری  حقیقی ممکن می‌شود، روبه رو شوند. آنها آینده را کشته‌اند. آنها یک حال متراکم هستند! آن‌ها می‌خواهند همه چیز با قوانین آنها، با پیش‌بینی‌های آنها سازگار باشد.آه! جانیِ دیوانه! تو امید فیلسوف برای تغییر این جهان قهوه‌ای رنگ بودی! آه جانیِ دیوانه!بخش پایانی: این نوشته نتیجه ندارد: سوگواری تحریف کننده است!جانی مرده است.او می‌توانست بخشی از ثروت خود را هزینه‌ کند و از زندان رها شود. جهان یک دیوانه را از دست داد. برای خودکشی به او حق می‌دهم. به راستی او تلاش خود را کرده بود. به رمز ارزها برمی‌گردم! به حوزه‌ی سردم!رمزارزها نقش تاریخی دولت‌ها و نهادهای متمرکز را در کنترل و تولید پول به چالش می‌کشند. وقتی که کنترل پول را به مردم بازگردانیم! نهادهای متمرکز غیرضروری قدرت خود را از دست خواهند داد. این به معنای از بین رفتن نقش سایه‌ای آنها در نهادینه‌سازی گزاره‌های اخلاقی تضییع‌کننده است. بعد، مردم خواهند توانست با خردجمعی تمام آن گزاره‌ها را باطل کنند و زمینه را برای بازگشت انسان به ساحت یگانه و طبیعی اخلاق فراهم کنند. تویی که این متن را خواندی، جانی را فراموش مکن! اگر حتی کمی دیوانه‌ای، سرت را بالاتر بگیر، برای خودت یک نوشابه باز کن! تو امید فیلسوف برای تغییر این جهانی!  ما، امضا کنندگان بیانیه استقلال ارز، زندگی خود را وقف ساختن شبکه ها و سیستم هایی خواهیم کرد که یکپارچگی و اصالت &quot;ارزش&quot; را بازیابی می کنند و به طور مستقیم اقتدار کسانی را که به دنبال از بین بردن &quot;ارزش&quot; هستند، به چالش می کشند. جان مک‌آفی __بیانیه استقلال ارز</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jun 2021 11:29:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش سوم: پایانِ &quot;کار&quot; یا ظهور یک طبقه بی‌مصرف!</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%90-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-peupuzamg4et</link>
                <description>پایان کار یا ظهور یک طبقه بی‌مصرفمتن حاضر، بخش سوم و پایانی از برگردان فارسی مصاحبه سلمان و شایان با پروفسور کرستون دیویس استاد فلسفه در مرکز مطالعات عالی دوبلین است. این مصاحبه به منظور پخش از رادیو اینترنتی &quot;شیر یا خط&quot; ضبط شده است. برای مشاهده محتوای تصویری این مصاحبه می‌توانید از این لینک استفاده کنید. کرستون دیویس (Creston Davis): فیلسوف، نویسنده و روان‌کاو ایرلندی- آمریکایی است که به خاطر تألیفات خود در حوزه الهیات مسیحی و فلسفه قاره‌ای شهرت جهانی دارد. کتاب آخر او &quot;رخداد جدید پل! فلسفه قاره‌ای و آینده الهیات مسیحی&quot; به چند زبان ترجمه شده است. او مؤسس و مدیر اجرایی مرکز مطالعات عالی دوبلین GCAS است.شایان اسکندری: دانشجوی دکتری امنیت در دانشگاه کونکوردیا، مؤسس پادکست شیر یا خط است. او همچنین جزو هسته اصلی مشارکت‌کنندگان در پروژه کوین ایران است. شایان اکنون با بنیاد ConsenSys Diligence همکاری می‌کند. حوزه تخصص شایان امنیت در بلاک‌چین است. او یک متخصص در دنیای غیرمتمرکز محسوب می‌شود.سلمان صادقی: یکی از مشارکت‌کنندگان در کوین‌ایران، محقق و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات اقتصادی و اجتماعی در مرکز مطالعات عالی دوبلین است. حوزه مطالعاتی او پول و اقتصاد رمزارز محور است.بخش سوم: پایانِ کار یا ظهور یک طبقه بی‌مصرف!سلمان: من می‌دانم که شما به روانکاوی علاقه‌مند هستید و یک فیلسوف حرفه‌ای در روانکاوی لاکانی هستید و این برای من جالب‌ترین قسمت این گفتگو است، با این حال من باید به سؤالات خودم برگردم.من فکر میکنم تصور کردن پایان دولت‌ها و شرکت‌های چندملیتی حتی دشوارتر از تصور پایان سرمایه‌داری است. این می‌تواند سمت دیگر یا سمت تاریک فناوری بلاکچین باشد، بلاکچین می‌تواند قدرت متمرکز شرکت‌ها و دولت‌ها را بیش از پیش تثبیت کند. هر بانکی در وال‌استریت در حال انجام پروژه مبتنی بر بلاکچین است. داده‌ها نشان می‌دهد که تنها دو غول چینی نیمی از عملیات استخراج بیت‌کوین را کنترل می‌کنند. قراردادهای هوشمند که از جمله بهترین موارد استفاده از فناوری بلاکچین هستند و از نظر قطع قدرت واسطه‌ها بسیار سودمند عمل می‌کنند، به نوعی قانون را در قراردادها درون‌ماندگار می‌کنند. ظهور یک جامعه کاملاً خودکار باعث ایجاد تغییراتی در آینده بازار کار نیز می‌شود. من در مورد تهدیدات این خودکاری و اتوماسیون و از دست دادن شغل در سال‌های پیش رو صحبت می‌کنم. نوع جدیدی از فقدان شغل که با آنچه بشر در طول قرن بیستم تجربه کرده کاملاً متفاوت است. در قرن بیستم تعداد زیادی از کارگران بیکار در زمین‌های کشاورزی به دلیل اتوماسیون کشاورزی و نیاز به تولید انبوه برای بازارهای دور، به کار در صنایع روی آوردند. بنابراین افراد شغل کم مهارت خود در مزارع را از دست داده و به مشاغل کم مهارت در صنایع روی آوردند. با این حال هنوز فرصت‌هایی برای توده‌ها وجود داشت زیرا صاحبان ابزارآلات تولید به قدرت کار احتیاج داشتند. اما امروز برای اکثر آن توده‌ها، انجام این انتقال آسان نیست. هیچ‌کس نمی‌داند طی سی یا چهل سال آینده بازار کار چگونه خواهد بود، مخصوصا که این مسئله ایالات متحده یا اروپای غربی نیست. در کشورهای توسعه‌نیافته مانند کشورهای آفریقایی و یا آسیای میانه، دولت‌ها نمی‌دانند چه چیزی را در مدرسه به کودکان آموزش دهند. من فکر می‌کنم نوع جدیدی از نابرابری به دلیل تناقض بین صاحبان داده‌ها، که در اینجا منظور من فیس‌بوک، توئیتر و غیره است، و نوع جدیدی از طبقه اجتماعی پدیدار خواهد شد. طبقه‌ای که یوال نوح حراری آن را طبقه بی‌مصرف می‌نامد. حالا، نظر شما چیست پروفسور؟ این نابرابری را چگونه توصیف می‌کنید؟ نقش قراردادهای هوشمند و فناوری بلاک‌چین در این میان چگونه خواهد بود؟کرستون: این سؤال واقعاً خوبی است و برای کامل پاسخ دادنش باید به اندازه یک کتاب صحبت کرد. من واقعاً سؤال شما را دوست داشتم. سلمان: زمان تماماً در اختیار شماست، می‌توانید به اندازه کل یک کتاب صحبت کنید!کرستون: من ایده‌هایی دارم. ما با فناوری‌های هوش مصنوعی و اتوماسیون آشنا هستیم. اولین بار که در این باره آموختم وقتی بود که دانشجوی کارشناسی  دانشگاه آکسفورد بودم و کتاب جرمی ریفکین را به نام &quot;پایان کار&quot; خواندم. یک کتاب  علمی- تخیلی برای اقتصاد، آیا واقعاً قرار است ماشین‌ها مشاغل را تحت سیطره خود درآورند؟ در اوایل دهه نود میلادی بود که من این کتاب را خواندم. اما به نظر می‌رسد که هرچه  جلو می‌رویم بیشتر پیش‌بینی‌های این کتاب تحقق می‌یابند. مشاغل برای بازارهای کار ارزان‌تر به خارج از کشور برده می‌شوند، از جهان اول به کشورهای در حال توسعه برای صرفه‌جویی در هزینه‌های کار، اتفاقی که در آنجا می‌افتد، شما به عنوان مثال کارگاه‌های تولید لباس را در بنگلادش دارید. جایی که همه‌ی تی‌شرت‌ها و بسیاری از لباس‌های عمده‌ای که ما می‌پوشیم در کارگاه‌های تولید لباس با شرایط نامناسب کار تولید می‌شوند. بنابراین این اولین مرحله است، شما مشاغل را به خارج از کشور می‌برید یا در خارج از کشور ایجاد کار می‌کنید و سپس می‌توانید هزینه کمتری پرداخت کنید. شرایط تولید کالاهای مصرفی برای مردم بسیار بد و حتی بدتر است. چین نمونه خوبی از توانایی تولید بسیاری از محصولات ارزان است و ایالات متحده دوست دارد این محصولات را مصرف کند، بنابراین این اولین مورد است. مورد دوم اتوماسیون است که یک شمشیر دولبه است. در وهله اول، انتقال مشاغل به خارج از کشور برای صرفه‌جویی در هزینه کار است و در وهله دوم، با پولی که در هزینه‌های کار صرفه‌جویی می‌کنیم، قصد داریم در ایالات متحده در زمینه هوش مصنوعی، اتوماسیون و ماشین‌ها سرمایه‌گذاری کنیم. این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاده است. و اکنون با Covid-19، با این بیماری همه‌گیر، و همه در قرنطینه، این یک نمونه عالی یا آزمایشگاهی است که در آن می‌توان اندازه گرفت که چه کسی واقعاً برای یک اقتصاد ضروری است و چه کسی نیست. این پاسخ به سوالی است که پیشتر فقط می‌شد در مورد آن نظریه‌پردازی کرد. اما اکنون شما می‌توانید داده‌هایی داشته باشید که چه کسی واقعاً برای اقتصاد ضروری است. و حدس من این است که شما اساساً یک فشار عظیم برای فناوری‌های هوش مصنوعی در ایالات متحده، کانادا، در جهان در حال توسعه در اروپا، اروپای غربی خواهید داشت و شما قادر خواهید بود کارگران را به طور کلی جابجا کنید و ما این کار را مترسک سازی پرولتاريا می‌نامیم. درست است؟ آنهایی که دیگر هیچ راهی به جز کارکردن برای  زنده ماندن نداشتند. قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ جای تعجب نیست که شاهد افزایش نظامی شدن و افزایش نیروهای پلیس هستیم. جای تعجب نیست که شما این روش مصنوعی را دارید که می‌توانید مهاجران را از اروپا، یا با دیوار ترامپ جدا کنید و وقتی این منطق‌ها را کنار هم قرار می‌دهید، آن برون‌سپاری هوش مصنوعی این مشکلات را تشدید خواهد کرد. با دیوارهایی که با نظامی‌گری پلیسی و با حمایت دستگاه‌های دولتی بالا می‌روند و بیکاری گسترده‌ای  که وجود خواهد داشت. خیلی امیدوارکننده به نظر نمی‌رسد؛ واقعاً شوم به نظر می‌رسد. پاسخ من به این سؤال، چون ما نمی‌توانیم فقط بنشینیم و انگشت شستمان را تکان دهیم یا خودمان را با صحبت در مورد چگونگی این آینده ضد آرمان‌گرایانه سرگرم کنیم، به نوعی لذت بردن از غر زدن، و شاهد زوال تمدن انسانی باشیم. بنابراین پاسخ من این بود که بیایید یک کالج ( او در حال اشاره به مدل اقتصادی GCAS است) ایجاد کنیم که در عین حال که یک مؤسسه خطرپذیر است، می‌تواند برای افراد حین اینکه که مدرک خود را به پایان می‌رسانند شغل ایجاد کند. شما یک فدراسیون از افراد در سراسر کره زمین ایجاد می‌کنید که قادر به اعتماد به یکدیگر هستند و بنابراین می‌توانند راه‌های جدید و جالب ساختن چیزها، ساختن جامعه در ساحت مجازی و حقیقی. به جای اینکه فقط سر جای خودم بنشینم یا به عنوان یک استاد بازنشسته شوم که مطمئناً می‌توانستم انجام دهم، تصمیم گرفتم این کالج را ایجاد کنم. بگذارید اینجا بگویم که چه اتفاقی در حال افتادن است. این مشارکت من و دیگران در GCAS از جمله خود شما سلمان است، این همان کاری است که ما انجام می‌دهیم. ما در حال توسعه آن پلتفرم‌ها هستیم، بله. و رمزارز ما Gcasy token همانطور که می‌دانید بسیار متفاوت از رمزارز بیت‌کوین است. شما می‌توانید از داخل این جامعه‌ی در حال توسعه، کالج GCAS، رمزارز کسب کنید و سپس هزینه کتاب و کلاس را پرداخت کنید. همچنین در نهایت با راه‌اندازی فروشگاه ما در فضای تجارت الکترونیکی، شما قادر خواهید بود هزینه غذا، سایر وسایل، تلفن‌های هوشمند، رایانه و هر چیز دیگری را پرداخت كنید. بنابراین می‌توانید یک اقتصاد پویا ایجاد کنید که خود از طریق خود رشد کند. یک ساختار قریب‌الوقوع  که به نوعی مفهوم فلسفی آن وامدار دلوز است. این مشارکت من در حد توان من است.سلمان: به دلوز اشاره کردید، فقط می‌خواهم بگویم که آیا ما می‌توانیم دانشگاه‌ها را ابر روایت‌هایی بنامیم که به عنوان مثال GCAS یا سایر انواع جدید مؤسسات به عنوان یک مقاومت دلوزی به جنگ این کلان‌روایت‌ها می‌روند؟ این آخرین سؤال من در مورد نوآوری شگفت‌انگیز شما بود که قبلاً در آن سهیم شده‌ام، اما نمی‌دانم آیا می‌خواهید مکالمه را با شرح GCAS به پایان برسانید یا خیر، شایان، نظر شما چیست؟ می‌شود لطفاً وارد بحث ‌می‌شوید؟شایان: من در مورد جهانی شدن ارزش که شما اشاره کردید سؤالی دارم. در هفته آینده، کنفرانسی برگزار می‌شود و من در آنجا با یک نفر از کوبا و یک نفر از ونزوئلا در یک میزگرد خواهم بود و درباره چگونگی حرکت ارزش بیت‌کوین در داخل و خارج از اقتصادهای بسته قرار است صحبت کنیم. ما قبلاً با آنها گفتگو کرده بودیم و جالب است که فهمیدیم که نگاه غربی‌ها به دولت استبدادی، سلسله مراتبی، کلیشه‌ای و از بالا به پایین است. درحالیکه معمولاً چنین نیست و حتی اگر چنین باشد، در این سه کشور متفاوت است. ما واقعاً می‌خواستیم کسی از کره شمالی نیز در جمعمان باشد، اما در آنجا مسائل فنی وجود دارد. من واقعاً می‌خواهم نظر شما را در این باره بدانم، سقوط اقتصادهای بسته در این پروسه جهانی شدن را چگونه می‌بینید و آیا سوال یا نکته‌ای وجود دارد که بخواهید در آن میزگرد مطرح شود؟کرستون: این سؤال عالی است، متشکرم و در آن کنفرانس موفق باشید، واقعاً شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. آیا آن کنفرانس در مونترال است؟ شایان: این روزها همه‌چیز آنلاین است!کرستون: اوه! حق با شماست. این‌روزها هیچ حضور فیزیکی‌ وجود ندارد. اما نه، باز هم می‌گویم، من اقتصاددان نیستم، بنابراین شاید درک مفهوم اقتصاد بسته برایم دشوار باشد. البته می‌توانم حدس بزنم که ونزوئلا و کوبا به نوعی اقتصاد نیمه بسته هستند. هر زمان اقتصاد بسته‌ای مانند کوبا داشته باشید، بدون شک سایر اقتصادها روی آنها به صورت انگلی عمل می‌کنند. آنها کاملاً بسته نیستند، اما بله، منظور شما را متوجه شدم. تحریم‌هایی بر کشورهایی نظیر ایران و غیره وجود دارد. اما باورکردنی خواهد بود اگر دارایی‌های دیجیتالی مثل بیت‌کوین به طریقی در این اقتصادهای بسته نفوذ کند و حفره‌هایی را در بسته شدن اقتصاد به روش‌هایی ایجاد کنند که بتواند شروع به باز کردن ساختارهای انتقال ارزش برای افراد جامعه شود. همه این روش‌های مختلفی است که ما بتوانیم اشکال جدیدی از ارزش را تولید کنیم. این به نوعی نیچه‌گونه است.  فریدریش نیچه، حدود یک قرن پیش سعی كرد كه ارزیابی مجددی از مفهوم ارزش ارائه دهد. و من فكر می‌كنم ما در دوراهی با فناوری‌های غیر متمرکز به عنوان توانایی فکر کردن در مورد این سوال ایستاده‌ایم که حتی ممکن است با آن فراتر نیز برویم. چه چیزی است که مفهوم ارزش را شکل می‌دهد؟ مفهوم آرزو چیست هنگامی که شما از یک اقتصاد مصرف‌گرایانه سلب مالکیت کنید؟ من فکر می‌کنم که روزهای مصرف‌گرایی به سر خواهد آمد و بدهی‌ها تمام می‌شوند و این می‌تواند فراروایت دولت مرکزی باشد.ضمانت‌ها، همه علیه مردم استفاده می‌شوند. ما ضمانت کردیم و بنابراین کسری بودجه ما حتی بیشتر از گذشته است و به دلیل بیشتر و بیشتر شدن کسری بودجه، آنها از این بهانه‌ای برای اجرای اشکال شوم کنترل از طریق بدهی استفاده می‌کنند. و چرا بایستیم و به دولت اعتماد کنیم؟ هرگز مثل این نیست که اگر به آن فکر کنید، دولت با کمی استثنا، هرگز واقعاً طرف مردم نیست. هرگز چنین کاری نکرده است. مثل پادشاهان و ملکه‌های قبل از توسعه دولت ملی در اروپای غربی در قرن پانزدهم شانزدهم، و جالب است وقتی به تاریخ تولد دولت ملی و در نتیجه اقتصاد فکر می‌کنید، تولد کمپانی هند شرقی در سال 1609 را دارید. شرکت West Indies در شهر نیویورک با هدف تجارت خز تأسیس شده بود. بنابراین، آنچه که من فکر می‌کنم ما در اینجا مشاهده می‌کنیم نوعی تکه تکه شدن یا خشک شدن مصرف‌کننده است. البته این تلاش برای عقب انداختن برنامه سوسیالیستی با برنی سندرز، کوربین در انگلیس، برای برخی کشورها وجود دارد، هرچند با درجه بسیار کمتر، رئیس جمهور شما در کانادا، اما در پایان شما باید یک قیام گسترده داشته باشید. از نظر روانشناسی، وقتی شما روانشناسی را در تاریخ روانشناسی از دهه 70 تا به امروز را در نظر می‌گیرید. روانشناسی در دهه 60 برای در دست گرفتن کنترل ابزار تولید درست بود، زیرا زندگی ارزان‌تر بود، می‌توانستید در یک اتومبیل زندگی کنید، می‌توانستید هفته‌ای با یک دلار زندگی کنید. امروزه، از نظر هزینه‌های زندگی، شما توانایی اعتراض برای مدت زمان طولانی و همزمان غذا خوردن را ندارید. بنابراین این یک بحران انسانی است. علاوه بر این، روانشناسی اعتراض می‌کند، این به چه معناست و چگونه می‌توانید ادامه دهید؟ مطمئناً، اشغال وال‌استریت برای چند هفته اشکالی ندارد. اما دوباره، شکست جنبش وال استریت را می‌بینید. نه تقاضا داشت، نه برنامه داشت، و نه می‌توانست خود را برای دوره زمانی طولانی حفظ کند.بنابراین هنگامی که ما GCAS را به عنوان یک ایده مبارزه توسعه دادیم. من در حال صحبت با رئیس سابقمان، آلن بدیو، فیلسوف مشهور فرانسوی بودم، این سؤال پیش آمد: &quot;چگونه توانایی بازتولید خود را برای مدت زمان طولانی ، یکی دو نسل حفظ می‌کنید؟&quot; در آنجاست که می‌توانید روانشناسی بسازید که متفاوت است. و این‌گونه بود که ما GCAS را ساختیم تا بتوانیم خود را برای مدت طولانی حفظ کنیم و این می‌تواند یک کاتالیزور برای اعتراضات مداوم باشد. زیرا اکنون شما ابزار تولیدی دارید که خود را حفظ کند و خود را بازتولید کند تا بتوانید شکل پایدار همبستگی اجتماعی را ادامه دهید.شایان: متشکرم، واقعا پاسخ جالبی بود. یک چیز می‌خواهم به آن اضافه کنم، همچنین می‌توان به سؤال سلمان در مورد تمرکز داده و اطلاعات آن را پیوند داد. چیزی که ما متوجه شدیم این است که لزوماً به دلیل تحریم‌ها اقتصادهای بسته وجود دارند. همه محدودیت‌ها صرفا ارزش‌های پولی نیستند. شما می‌توانید اطلاعات را به عنوان منبع ارزش فرض کنید. و یک چیز که مانند آن را اخیرا در Github دیدیم. مانند ممنوعیت کاربران که تاکنون از ایران وارد سیستم شده‌اند. مانند اینکه شرکت‌ها بیش از حد این قوانین محدودکننده را رعایت می‌کنند. یعنی اینکه آنها مثلاً از سرویس‌دهنده‌های گوگل برای سرورهای خود استفاده می‌کنند. گوگل از یک نوع مهندسی استفاده می‌کند که به دلایلی مانع از مراجعه کاربران از ایران، کوبا و برخی دیگر از کشورها می‌شود و حتی اگر این شرکت صریحاً کسی را در ایران مسدود نکرده باشند، وب‌سایت‌های آنها به دلیل انباشته بودن اطلاعات در سرورهای متمرکز یا فناوری موجود در دسترس نیستند. با استفاده از این، به موضوع شما برمی‌گردیم که بسیاری از فناوری‌های غیرمتمرکز به این موارد کمک می‌کنند، اما باید مقیاس‌پذیر باشند. در حال حاضر، آنها هنوز آنجا نیستند، عمر آنها بیشتر از ده سال نیست، بیت‌کوین قدیمی‌ترین است که هنوز مقیاس‌پذیر نیست و ما شاهد موارد بیشتری از این هستیم و من واقعاً می‌خواهم بدانم که کجا می‌شود درباره GCAS بیشتر مطالعه کرد و چگونه کسی می‌تواند در این پروژه دانشگاهی مشارکت کند؟کرستون: خُب، بسیار متشکرم، این واقعاً یک پادکست فوق‌العاده است، من مجددا از دعوت شما قدردانی می‌کنم. من جسارت می‌کنم که در مورد موضوعاتی مانند اقتصاد به شیوه یک آماتور صحبت کنم، در این مورد کمبود دانش دارم. بابت آن عذرخواهی می‌کنم. اما بله، GCAS  پروژه‌ای است كه این روندهای بدهکارکننده در جهان را می‌بیند که با آموزش عالی شروع شده‌اند. چگونگی سازماندهی نیروی کار، نظامی شدن، اینها در حال اتفاق افتادن است. و ما زمینه‌ای را ایجاد کردیم که در آن می‌توانیم به عنوان یک روش تولید جدید در مبادله دانش، و همچنین در حوزه استارت‌آپ‌هایی که دارای ظرفیت توسعه هستند، خودمان را بازتولید کنیم و پس از آن پشت آن ایده‌های نوپا قرار بگیریم و صاحب سهام شویم و این جایی است که سوی جسارتی GCAS در بخش استارت‌آپی آن آشکار می‌شود. بنابراین ما به آنها کمک می‌کنیم تا با مقداری بودجه شروع به کار کنند. ببینیم آنها موفق هستند یا نه. در صورت موفقیت، همه از مزایای آن بهره‌مند می‌شوند زیرا هرکسی که از کالج GCAS فارغ‌التحصیل شود، به نوعی صاحب کالج GCAS می‌شود. ما به آنها مدرک می‌دهیم و به جای اینكه بانك‌ها آن‌ها را بدهکار کنند، به آنها دیپلم و گواهی سهام می‌دهیم. اوراقی كه برابر با سرمایه‌ مالی و زمانی و ذهنی است كه دانشجو برای فارغ التحصیلی خود گذاشته است. و بنابراین، برای ما، این یک نوع p2p مشارکتی است. و منظور ازp2p ، شما این را بهتر از من می‌دانید، منظور ازp2p، همکاری فرد با فرد به طور بی واسطه است. این یک حرکت در افق ذهنی است و موارد واقعی‌تر می‌توانند محقق شوند. هرچه قوی تر شوند سریعتر می‌شوند و شما در مورد مقیاس‌پذیری صحبت کردید. مقیاس‌پذیری می‌تواند در شبکه‌های p2p خیلی سریعتر از شبکه‌های از بالا به پایین اتفاق بیفتد. شبکه‌هایی که یک نفر مالک آن است و صد مورد مختلف را تحت کنترل دارد، درست است؟ بنابراین p2p ساختاری است که سریعتر کار می‌کند، اما p2p بطور کامل  و تنها کار نمی‌کند، شما هنوز هم به بنیان متحدکننده نیاز دارید، شما هنوز هم به یک فرهنگ احتیاج دارید، شما هنوز هم به یک زبان احتیاج دارید، شما هنوز هم به توانایی اعتماد به یکدیگر و ساختن آن اعتماد نیاز دارید. در مورد ما در وب‌سایت ما، gcas.ie  مطالعه کنید، ما در ایرلند هستیم، می‌توانید gcas.io را جستجو کنید. ما گره‌های مختلفی داریم، 8 گره در سراسر جهان. ما در شرف راه‌اندازی یک گره دیگر در آسیا هستیم. به زودی و به نوعی می‌توانیم آموزش را غیرمتمرکز کنیم و پلتفرم‌های دانش را رشد دهیم و بنابراین، به مفهوم ارزش، ارزیابی مجدد ارزش، بازگردیم. به هر زمانی که می‌خواهیم در فیس‌بوک چیزی را دوست داشته باشیم فکر کنید. شما برای این کار پاداش نمی‌گیرید و ما در حال ایجاد روش‌های جدید برای دادن پاداش برای زمانی که صرف انجام کارهای مختلف می‌کنید هستیم. دوست داشتن چیزهای مختلف و به اشتراک‌گذاری اطلاعات در مورد آنها نیازمند پاداش است. بنابراین بیایید ببینیم که چگونه پیش می‌رود. تا اینجا خوب پیش رفته است، ما یک آزمایشگاه فناوری‌محور داریم، یک سرمایه‌گذار فنلاندی، که با ما در حال کار است و ما واقعاً خیلی خوب کار می‌کنیم و من واقعاً از این وقت و علاقه قدردانی می‌کنم و اگر کسی علاقه‌مند به شرکت در کلاس‌ها و داشتن یک مدرک تحصیلی با ما است، به هر حال، با ما تماس بگیرد. شایان: من واقعاً از وقت همه در اینجا، به خصوص پروفسور کرستون دیویس قدردانی می‌کنم. این یک بحث جذاب بود و امیدوارم که در آینده نزدیک بتوانیم جلسه دیگری برگزار کنیم تا بیشتر به این موضوعات بپردازیم. زیرا موضوعات بسیار مهمی در اینجا مطرح شد که می‌توان آن‌ها را بیشتر مورد کالبدشکافی قرار داد. با تشکر از شما، لطفا مراقب سلامتی خود باشید و فاصله اجتماعی مناسب را رعایت کنید!کرستون: بله، هیچ شوخی‌ای در کار نیست، درست است؟ بسیار متشکرم، واقعاً خوشحال شدم که شما را ملاقات کردم. موفق باشید در مونترال شایان و شما سلمان در ایران. واقعاً خوشحالم که شما را شناختم و در این سطح فکری بالا با شما کار کردم، متشکرم.پایان قسمت سوم و پایانی مصاحبه با کرستون دیویس، استاد فلسفه در مرکز مطالعات عالی جهانی دوبلین.برای مطالعه بخش نخست این مصاحبه می‌توانید از این لینک استفاده کنید. بخش دوم این مصاحبه نیز در این لینک قابل مطالعه است.</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 18:10:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش دوم: ساختِ سوژه بدهکار!</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%90-%D8%B3%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-oqasfckzrsa5</link>
                <description>ساخت سوژه بدهکارمتن حاضر، بخش دوم از برگردان فارسی مصاحبه سلمان و شایان با پروفسور کرستون دیویس استاد فلسفه در مرکز مطالعات عالی دوبلین است. این مصاحبه به منظور پخش از رادیو اینترنتی &quot;شیر یا خط&quot; ضبط شده است. برای مشاهده محتوای تصویری این مصاحبه می‌توانید از این لینک استفاده کنید. متن قسمت دوم مصاحبه نیز که به زبان انگلیسی صورت گرفته، در این لینک قابل مشاهده است. برای مطالعه قسمت نخست این مصاحبه از این لینک استفاده کنید.کرستون دیویس (Creston Davis): فیلسوف، نویسنده و روان‌کاو ایرلندی- آمریکایی است که به خاطر تالیفات خود در حوزه الهیات مسیحی و فلسفه قاره‌ای شهرت جهانی دارد. کتاب آخر او &quot;رخداد جدید پل! فلسفه قاره‌ای و آینده الهیات مسیحی&quot; به چند زبان ترجمه شده است. او موسس و مدیر اجرایی مرکز مطالعات عالی دوبلین GCAS است.شایان اسکندری: دانشجوی دکتری امنیت در دانشگاه کونکوردیا، موسس پادکست شیر یا خط است. او همچنین جزو هسته اصلی مشارکت‌کنندگان در پروژه کوین ایران است. شایان اکنون با بنیاد ConsenSys Diligence همکاری می‌کند. حوزه تخصص شایان امنیت در بلاک‌چین است. او یک متخصص در دنیای غیرمتمرکز محسوب می‌شود.سلمان صادقی: یکی از مشارکت کنندگان در کوین‌ایران، محقق و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات اقتصادی و اجتماعی در مرکز مطالعات عالی دوبلین است. حوزه مطالعاتی او پول و اقتصاد رمزارز محور است.بخش دوم: ساخت سوژه بدهکار!سلمان: ممنون شایان، ممنون پروفسور. همیشه دانستن اینکه در چه وضعیتی زندگی می‌کنیم بسیار عالی است. فکر می‌کنم این اولین بار در تاریخ است که یک آلمانی، یک ژاپنی و یک آفریقایی  مسئله مشترکی دارند! زنده ماندن! و بله، ما تغییرات آب و هوایی و گرم شدن کره زمین را داریم، اما آنها همگی معطوف به آینده هستند، من فکر می‌کنم این اولین بار است و فکر کردن در مورد آن عالی است.برگردیم به واسطه‌ها و موضوعات اصلی خودمان، بانک‌ها و مؤسسات مالی به عنوان واسطه در سرمایه‌داری مالی فعالیت می‌کنند. ما با ایده بهره کشی exploitation مارکس آشنا هستیم: شما به عنوان پرولتاریا (طبقه کارگر) سخت کار می‌کنید و برای تولید &quot;ارزش اضافی&quot; صرفه جویی می‌کنید. شما به سختی برای پول کار می‌کنید یا همانطور که مارکس گفت به خاطر آن استثمار می‌شوید. به این معنا که درآمدتان کمتر از میزان لازم است، سپس این &quot;ارزش اضافی&quot; را در بانک‌ها و مؤسسات قرار می‌دهید. به خاطر بانکداری ذخیره کسری، در اینجا دوباره مورد بهره کشی قرار می‌گیرید، ابتدا کار شما و اکنون پول شما. درست می‌گویم پروفسور؟ آیا واسطه‌های مالی یک تضییع کننده ثانویه  نیروی کار انسانی هستند؟کرستون: بله، وقتی شما به سرمایه‌داری نگاه می‌کنید، تو داشتی از جلد اول کتاب سرمایه مارکس در مورد استثمار نیروی کار نقل قول می‌کردی و می‌گفتی که به کارگر به اندازه‌ای پول داده می‌شود تا فقط بتواند خود را بازتولید کند و نه بیشتر، که در اینصورت نمی‌تواند به عنوان یک انسان رشد کند، نمی‌تواند امکانات جدید، املاک و مستغلات جدید، شیوه‌های مختلف جدید زندگی را برای خود و خانواده‌اش ایجاد کند، زندگی کارگران به صاحبان کارخانه‌ها وابسته است و بنابراین آنها به بردگی گرفته می‌شوند. و من فکر می‌کنم وقتی به سرمایه‌داری متأخر و ساختارهای نئولیبرالی که در آن همه چیز بیشتر و بیشتر مالی می‌شود، نگاه می‌شود، فسادهای بزرگی دیده می‌شود، آن‌ها سعی می‌کنند مصرف کننده را به هر روشی به بردگی بگیرند. درست است؟ بنابراین ابتدا به مصرف‌کننده آموزش داده می‌شود که بیشتر و بیشتر و بیشتر بخرد و این یک عادت برای خرید بیشتر از نیاز می‌شود که وی را بدهکار می‌کند، بنابراین در دهه 70 با کارت اعتباری &quot;بدهی&quot; ایجاد می‌شود و سپس با گذشت زمان، مشتری به طنابی از بدهی‌ها گرفتار می‌شود که مالی است. بنابراین از یک نظر، به این معنا نیست که شما برده کارخانه یا شرایط کاری که ممکن است وحشتناک باشد، شده‌اید، گرچه هنوز هم بسیاری از افراد با این مسئله روبرو هستند، اما از نظر مالی به یک روش نامرئی بدهکار هستید و این نامرئی بودن با آگاهی انسان، مغز، به روشی که بردگی فیزیکی ثبت می‌شود، ثبت نمی‌شود و خطرات آن بیش از حد است. اگر به پرونده‌های مختلف دادگاه که در این اواخر ظهور کرده‌اند، نگاه کنید، در آن مردم به جرم بدهی به زندان می‌روند و این می‌تواند به مرور زمان به عنوان اهرمی برای هدف قرار دادن افراد خاص در جامعه مورد استفاده قرار گیرد و این فقط ابزار قدرت را به روشی ناموزون در اختیار کسانی که صاحب قدرت هستند قرار می‌دهد تا بتوانند از این طریق از روش‌های بیشتر و بیشتر استفاده کنند. بنابراین بله، من قبول دارم که بدهی مالی بسیار واقعی است، بله.سلمان: من فکر می‌کنم وام‌های بانکی همیشه به برخی از افرادی که واقعاً نیازی به آن ندارند می‌رسد. ای کاش همه کتاب زیبای نویسنده بزرگ انگلیسی، برنارد راسل، در &quot;ستایش بیکاری&quot; را خوانده باشند. برگردیم به مفهوم مورد بحث، این واقعیت که شما هنوز هم می‌توانید به دنبال رهایی سوژه انسانی در بازار باشید، منظور من از شما، آنارکو- کپیتالیست‌ها است که هنوز به دنبال نجات یا رهایی سوژه انسانی در بازار هستند، شاید خودش در مورد مناقشه فلسفی باشد. نظر شما چیست پروفسور؟ آیا می‌توانیم به دنبال نجات با ایده بازار باشیم؟کرستون: یکی از کارهایی که این بازار انجام می‌دهد این است که اگر واقعاً یک بازار آزاد و باز باشد، می‌تواند کسانی را که واقعاً سخت‌کوش هستند، باهوش هستند و روش‌های جدیدی برای انجام و حل شرایط خاص پیدا می‌کنند، شناسایی و مشخص کند. به شکلی که کمونیسم هرگز نمی‌تواند انجام دهد، زیرا تهدیدی برای کمیته مرکزی  است. بله، من فکر می‌کنم می‌تواند راه‌هایی وجود داشته باشد که شما بتوانید بازارها را در راستای تبعیت از مقررات مالی فهم کنید اما اغلب این مقررات توسط افراد کمی ربوده می‌شوند و بنابراین به نام ایدئولوژی بازار آزاد، بازار آزاد آنارشیک که واقعاً یک کلمه رمز برای کسانی است که در قدرت هستند و تعدادشان معدود است، تا بتوانند به افزایش قدرت خود ادامه دهند و این دقیقاً همان چیزی است که ما از زمان شروع نئولیبرالیسم در دهه 70 شاهد بوده‌ایم. شما این خصوصی‌سازی دارایی‌های عمومی را دارید که هرچه بیشتر توسط افراد هرچه کمتر کنترل می‌شود، اما این جایی است که من فکر می‌کنم دلیل ملاقات امروز ما در اینجاست و دقیقاً انگیزه این پادکست شیر یا خط است که دقیقاً به دنبال تمرکززدایی است، به دنبال روش بالقوه برای اخلال در کار واسطه‌ها است، بهم زدن مرکزیت و ارتباط با یکدیگر در سرتاسر کره زمین به روش‌هایی که می‌توانید با حفظ انگیزه‌ها پروژه‌های سازنده بسازید.این چیز دیگری است، انسان‌ها به انگیزه نیاز دارند، آنها نمی‌خواهند تمام روز را یک جا بنشینند و کارتون سیمپسون‌ها را تماشا کنند، این حالت کلی فرهنگ مصرف‌گرایی دقیقاً یک حالت منفعل است، به گروه گرانج نیروانا فکر کنید، ترانه It smells like teen spirit، غزل اصلی این است که &quot;من را سرگرم کن، ما را سرگرم کن&quot; من را منفعل می‌کند، من فقط دریافت‌کننده و مصرف‌کننده خوبی هستم نه آنچه فکر می‌کنم کنجکاوی ما به عنوان یک انسان کشف شده است، برای باز کردن افق‌های جدید و حرکت رو به جلو، بله.شایان: این نکته جالبی است که شما در مورد بازارهای آزاد گفتید مانند یکی از بحث‌هایی که در قسمت‌های قبلی داشتیم دقیقاً در همین مورد بود. ما در بازارهای سهام شاهد هستیم که مقررات زیادی وجود دارد که از سقوط ناگهانی برخی سهام‌ها جلوگیری می‌کند ، و آن را با بازار رمزارزها که مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که هیچ قانونی وجود ندارد. این کمی آشفته است، دقیقاً مانند یک ماشین غلتکی، و ما در حال بحث بودیم که کدام یک به تعریف بازارهای آزاد نزدیک‌تر است. هنوز دستکاری در آن وجود دارد، اما آیا این دستکاری بخشی از بازار آزاد نیست یا خیر؟کرستون: سوال خوبی است ولی من اقتصاددان نیستم، بنابراین پاسخ من در بهترین حالت فقط می تواند غیرحرفه‌ای باشد، اما بله، وقتی به بازار بیت‌کوین و نوسانات آن نگاه می‌کنید. اما سپس آن را در بازار اخیر نفت ترسیم می‌کنید و متوجه می‌شوید که اوه بازارهای نفت به طور چشمگیری در حال نوسان است، بنابراین این نوسان در برخی حالت‌ها مانند انعکاس ارزش آن در بازار است و در واقع فکر می‌کنم می‌توان ادعا کرد که هرچه نوسانات یک بازار بیشتر باشد، ارزش بالقوه آن فکر می‌کنم از برخی جهات می‌تواند افزایش یابد. بسیار خوب، مطمئناً نمی‌توان آن را پیش‌بینی کرد، اما آیا دقیقاً همان کاری نیست که بازارهای هیجان انگیز انجام می‌دهند، این نقش تاس‌هاست، این کاملاً مسئله ریسک است و شما ایدئولوژی‌های سرمایه داران یا ایدئولوگ‌ها را در مورد آن می‌شنوید: &quot;بله ما به ریسک نیاز داریم، ما به ریسک احتیاج داریم&quot; و نه اینکه دولت همه ما را پشتیبانی کند، اما ببینید چه اتفاقی برای دولت افتاده است که اکنون دائماً بانک‌ها را نجات می‌دهد و به طور مداوم دنیای شرکت‌ها را حمایت می‌کند. من خودم را از پاسخ دادن به سؤال شما در مورد نوسان بازار دور کردم، اما فکر می‌کنم با فکر کردن در مورد اندوهی که در اوایل دهه 90 وارد بازار سهام انگلیس شد، می‌تواند دستکاری وجود داشته باشد، آنطور که می‌فهمم. بنابراین بازیگرانی وجود دارند که می‌توانند اعمال نفوذ کنند، مواردی مانند نماینده کنگره جمهوری‌خواه که چند روز قبل از سقوط بازارها و داشتن برخی اطلاعات داخلی، سرمایه خود را خارج کرد. بنابراین من فکر می‌کنم که شما همیشه اعمال نفوذ خواهید داشت و حدس می‌زنم همیشه سؤالات این خواهد بود که تا چه حدی می‌توانید یک شکل مشخص از مقررات را داشته باشید که باعث حداکثر شدن ریسک، حداکثر شدن سود و منفعت شود، اما بدون آن مقررات که در آن صورت مافیایی می‌شود، در پایان فقط سه یا چهار بازیگر وجود خواهند داشت که می‌توانند دستکاری گسترده داشته باشند. بنابراین تعادل بین تنظیم امور و بازار خالص و بدون قاعده همراه با دستکاری مافیایی کجاست؟شایان: دقیقاً، یکی از نمونه‌های فروش کوتاه که برای بسیاری از افراد امکان‌پذیر نیست و فروش کوتاه اساساً خلاف سهام یا برخی سرمایه‌گذاری‌هاست و برای داشتن توانایی انجام آن باید مقداری اعتبار یا پورتفولیوی سرمایه‌گذاری داشته باشید و این در جهت خلاف بازار آزاد است.کرستون: به طور قطع، یک مثال دیگر  در واقع این است، یک زمانی وقتی شما یک استارت‌آپ راه‌اندازی می‌کردید، چون عمومی نبود، IPO نبود، یک شرکت خصوصی بود، تنها افرادی که واقعاً می‌توانستند سرمایه‌گذاری کنند،  که سرمایه‌گذاران معتبر باشند، و از وقتی که این اواخر راحت‌تر شده (اشاره به عرضه اولیه‌ها در دنیای رمزارزها)، در چند سال گذشته، می‌توانید مردم را داشته باشید، هر فرد معمولی در شرکتی سرمایه‌گذاری می‌کند که مال دوست و یا خانواده‌اش نیست. خوب، دوباره، احتمال کلاهبرداری و تقلب وجود دارد، همیشه وجود خواهد داشت، اما در عین حال داشتن توانایی تأمین سرمایه اولیه برای راه‌اندازی استارت‌آپ نیز فکر می‌کنم یک حرکت بسیار خوب و رو به جلو است.سلمان: متشکرم آقای دیویس، این چیزی است که از صحبت‌های شما درباره بازار متوجه شدم: که هر اقتصادی  لیبیدونال است، درست می‌گویم؟ نظر شما چیست؟کرستون: آیا به مفهوم اقتصاد لیبیدونال لیوتار اشاره می‌کنید؟سلمان: بله، ایده لیوتار به نظر من تمایز بین این دو واقعیت، این دو اصل است. ما باید تصور کنیم که هر اقتصادی لیبیدونال است یا هر لیبیدویی اقتصاد است؟ و من فکر می‌کنم شما اشاره کردید که هر اقتصادی لیبیدونال است. درست می‌گویم؟کرستون: بله، این همان جایی است که من می‌خواهم پیش بروم، اگرچه لیوتار عمدتاً در حوزه نقد ادبی و فلسفه ادبیات، مطرح است، اما چیزی در آن وجود دارد و در واقع چیزی در مفاهیم او وجود دارد که از طریق روانکاوی حاصل می‌شود، آنها می‌توانند به ما قدرت تشخیص دهند و یا به ما در ایجاد یک درک بهتر از مفاهیم بازار، از ایجاد بدهی تا عوامل ریسک و  چگونگی فکر کردن و پردازش آگاهانه ریسک در مقابل امنیت کمک کنند، بله، مطمئناً.پایان قسمت دوم مصاحبه با کرستون دیویس، استاد فلسفه در مرکز مطالعات عالی جهانی دوبلین.برای مطالعه بخش نخست این مصاحبه می‌توانید از این لینک استفاده کنید. بخش سوم و پایانی این مصاحبه به زودی در همین صفحه در دسترس قرار خواهد گرفت.</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Fri, 28 May 2021 23:39:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش اول، کرستون: چرا باید واسطه‌ها حذف بشن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D8%A8%D8%B4%D9%86-trolqmz32ojl</link>
                <description>کرستون دیویس، فیلسوف و روان کاو متن حاضر، نخستین بخش از برگردان فارسی مصاحبه سلمان و شایان با پروفسور کرستون دیویس استاد فلسفه در مرکز مطالعات عالی دوبلین است. این مصاحبه به منظور پخش از رادیو اینترنتی &quot;شیر یا خط&quot; ضبط شده است. برای مشاهده محتوای تصویری این مصاحبه می‌توانید از این لینک استفاده کنید. متن کامل  مصاحبه نیز که به زبان انگلیسی صورت گرفته، در این لینک قابل مشاهده است.کرستون دیویس (Creston Davis):  فیلسوف، نویسنده و روان‌کاو ایرلندی- آمریکایی است که به خاطر تالیفات خود در حوزه الهیات مسیحی و فلسفه قاره‌ای شهرت جهانی دارد. کتاب آخر او &quot;رخداد جدید پل! فلسفه قاره‌ای و آینده الهیات مسیحی&quot; به چند زبان ترجمه شده است. او موسس و مدیر اجرایی مرکز مطالعات عالی دوبلین GCAS است. شایان اسکندری:  دانشجوی دکتری امنیت در دانشگاه کونکوردیا، موسس پادکست شیر یا خط است. او همچنین جزو هسته اصلی مشارکت‌کنندگان در پروژه کوین ایران است. شایان اکنون با بنیاد ConsenSys Diligence همکاری می‌کند. حوزه تخصص شایان امنیت در بلاک‌چین است. او یک متخصص در دنیای غیرمتمرکز محسوب می‌شود. سلمان صادقی: یکی از مشارکت کنندگان در کوین‌ایران، محقق و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات اقتصادی و اجتماعی در مرکز مطالعات عالی دوبلین است. حوزه مطالعاتی او پول و اقتصاد رمزارز محور است.  بخش اول: کرستون! چرا باید واسطه‌ها حذف بشن؟ شایان: یک معرفی کوتاه در مورد شیر یا خط: ما پادکست را از اوایل سال 2017 شروع کردیم. چشم‌انداز ما نشر اطلاعات است، مشابه رسالتی که در کوین ایران داریم که وب‌سایت دیگر ماست. هدف اصلی ما از بین بردن موانع زبانی است تا بتوان دانش بلاکچین، رمزارزها و تمرکززدایی را برای فارسی زبانان در دسترس قرار داد. ما این پلت‌فرم جهانی را برای بحث در مورد موضوعات مرتبط با رمزارزها ایجاد کرده‌ایم. من واقعاً خوشحالم که بعد از گذشت سه سال هنوز پابرجاست و ما بیش از هر زمان دیگری شنونده داریم، حتی بیشتر از هیاهوی قیمت ارزهای رمزنگاری‌شده! و من واقعاً دوست دارم از مهمان ما پروفسور کرستون دیویس استقبال کنم و میکروفن را برای برخی از سخنان مقدماتی به سلمان می‌دهم.سلمان: ممنون شایان. من سلمان هستم و با شایان میزبان پروفسور کرستون دیویس از مدرسه مطالعات عالی دوبلین  GCAS  هستیم. اول از همه، بگذارید مهمان عزیزم را به شما معرفی کنم. پروفسور کرستون دیویس فلسفه را در دانشگاه  آکسفورد و دوک تحصیل کرده است. وی بنیان‌گذار و مدیر GCAS و رئیس و مدیر اجرایی کالج تحقیقاتی GCAS در دوبلین است. دیویس به دانشیاری در کالج رولینز ارتقاء یافت و چندین کتاب با انتشارات MIT، کلمبیا و انتشارات دانشگاه دوک منتشر کرده است. وی خالق و تدوین‌گر &quot;مجموعه شورش‌ها: مطالعات انتقادی در زمینه دین، سیاست و فرهنگ&quot; است که یک مجموعه کتاب آکادمیک است و توسط انتشارات دانشگاه کلمبیا منتشر می‌شود. وی در حال حاضر درباره آینده خودآگاهی انسان، پایداری و فناوری‌های پیشرفته مطالعه و تحقیق می‌کند.وقتی به بلاکچین فکر می‌کنید، شاید تصور یک فیگور فلسفی مانند ارسطو یا افلاطون که شب و روز کنار آتش می نشیند و در مورد پروتکل‌ها و پاداش‌ها فکر می‌کند، دشوار به نظر برسد، اما امروز در اینجا یک فیلسوف مهمان ماست تا با ما در مورد بلاکچین صحبت کند. برای من افتخار بزرگی است که میزبان شما هستم پروفسور. از اینکه دعوت مرا پذیرفتید متشکرم.کرستون: خُب، برای من واقعاً افتخار است که بخشی از این پادکست باشم. من واقعاً از این دعوت قدردانی می‌کنم، متشکرم سلمان. برای روشن‌تر شدن باید ذکر کنم که سلمان دانشجوی کارشناسی ارشد من در کالج  دوبلین است که در حال تحصیل فلسفه و بلاکچین است و واقعاً خوشحالم که اینجا هستم و بسیار ممنونم که مرا دعوت کردید، این برای من یک امتیاز محسوب می‌شود، ممنون!سلمان: متشکرم، برای من افتخار بزرگی است که بخشی از پروژه فوق العاده شما هستم. می‌خواهم سوالاتم را شروع کنم. آدام گرینفیلد، در کتاب خود &quot;فناوری‌های رادیکال&quot;، بلاکچین را اولین فناوری‌ای توصیف می‌کند که درک آن حتی برای افراد باهوش و بسیار توانمند نیز اساساً دشوار است. می دانیم که بیت‌کوین اولین استفاده‌ از فناوری بلاکچین بود. من هم مانند بسیاری از افراد تصور می‌کنم که بیت‌کوین می تواند منجر به گسترش دیسکورس‌های آزادی‌خواهانه شود. مکتبی که ممکن است شما آن‌را آنارکو-کاپیتالیسم یا مارکت-آنارشیسم بنامید. در این فلسفه، شما از دولت‌ها به نفع افراد ناامید می‌شوید. یک نوع همیاری و پادشاهی افراد در جامعه و نه سلطنت دولت‌ها!برای یک آنارکو- کاپیتالیست، دولت‌ها و شرکت‌ها واسطه‌‌های قابل قبولی نیستند، بنابراین اولین سؤال در اینجا ظاهر می‌شود، پروفسور، مشکل بودن واسطه‌ در روابط بین انسانی چیست؟کرستون: این یک سوال عالی است و من فکر می‌کنم در این برهه از تاریخ ما شاهد به ثمر رسیدن این فناوری‌ها و منظور از فناوری‌ها، روش‌های غیرمتمرکز سازماندهی خود در کنار شبکه جهانی وب هستیم. شما در انتها با روش‌های جدید تفکر و پیشرفت علم انسانی راه‌های جدیدی برای تعامل با یکدیگر خواهید ساخت و در نتیجه، با این فناوری‌های جدید، امکانات جدیدی پدیدار می‌شود و همیشه اینطور بوده است. هیچ‌چیز جدیدی در زیر آفتاب نیست. اما آنچه در اینجا به ویژه جالب است، این است که وقتی به شیوه‌های کارکرد واسطه‌ها نگاه می‌کنید، اغلب اوقات خواهید دید که این یک ساختار ایدئولوژیک در سرمایه‌داری یا حتی در کمونیسم است، شما این واسطه‌ها را دارید و حالا باید در رابطه با بروکراسی کاری بکنید! مطمئناً، همه ما عدالت می‌خواهیم، می‌خواهیم بتوانیم به یکدیگر اعتماد کنیم اما در جایی که افراد بسیار باهوش نیاز داشته باشند یک تصمیم‌گیری سریع انجام دهند، واسطه‌ها (بروکراسی‌ها) به مانعی تبدیل می‌شوند. واسطه‌ها سرعت انجام کارها را کاهش می‌دهند! همچنین وقتی از یک دید یک پرنده رها ( به خودش اشاره می‌کند) به آن نگاه می‌کنید، در بسیاری از اوقات در جوامعی که واقعاً افراد باهوشی دارید، تنها یک یا دو درصد از جمعیت تبدیل به اندیشمندان نابغه یا مبتکران می‌شوند. آنها نه تنها باید نابغه باشند، بلکه باید شجاعت و حوصله انجام امور خلاقانه را نیز داشته باشند.  البته همه متفکران یا مبتکران با حوصله و شجاع نیستند! بنابراین، واسطه‌ها حتی درصد متفکران جسور یا متفکران خلاق در جامعه را نیز کاهش می‌دهند، چرا که آن‌ها نه تنها باید خلاق و نابغه باشد، بلکه باید برای انجام آنچه صحیح است جسارت داشته باشند.در بیشتر مواقع این واسطه‌ها از تعامل و پیاده‌سازی فناوری‌های جدید یا روش‌های جدید انجام کارها توسط این نوابغ جسور جلوگیری می‌کنند و در پایان، این ساختار است که خلاقیت را محدود می‌کند و باعث می‌شود ذهن‌های خلاق کوچک شوند یا به پوچی برسند. در نتیجه، فکر می‌کنم که واسطه‌ها بخشی از یک مشکل اساسی در زمینه پیشرفت فناوری‌های جدید، روش‌های جدید تفکر، آگاهی جدید و سطح جدید تعاملات بوده‌اند. بنابراین، برای من، اگرچه واسطه‌ها می‌توانند به صورت حداقلی سالم باشند، تضمین کنند که تقلبی صورت نمی‌گیرد، اما متأسفانه ماشین دولتی چنین ساختار هیولایی دارند. آسیموف، نویسنده بزرگ علمی تخیلی، یک بار در یکی از رمان‌های خود که نمی‌توانم به یاد بیاورم کدام رمانش بود چنین گفت، داستان او این بود که انسان‌ها ماشینی را توسعه داده‌اند که بسیار پیچیده است، آنها فراموش کردند که کلید روشن/ خاموش کجاست و من فکر می‌کنم این برای بحث ما پیرامون واسطه‌ها مناسب است چرا که این واسطه‌ها بسیار پیچیده هستند و وقتی اتفاق جدیدی شکل بگیرد، بلافاصله توسط استبداد بوروکراسی خفه می‌شود.وقتی به دستگاه ایالتی نگاه می‌کنید می بینید که قاطعانه از نهادهای متمرکز، مانند بانک‌ها، فدرال رزرو یا شرکت‌های بزرگ مثل آمازون یا اپل یا گوگل طرفداری می‌کند. دستگاه ایالتی در کنار آنهاست و در مقابل آنچه برای جامعه خوب است، ایستاده است، آنچه برای نوآوری خوب است و آنچه می‌تواند ما را فراتر از برخی از مشکلات آزاردهنده‌ای که بشریت با آن روبرو است پیش ببرد؛ و هنگامی که دستگاه‌های دولتی قاطعانه با  شرکت‌های بزرگ همکاری می‌کنند، به عنوان مثال ضمانت بانک‌ها یا ضمانت شرکت‌ها، آنچه انجام می‌دهند در واقع این است که فرد در جامعه  بار بیشتری را به دوش بکشد. در افق جامعه به طور كلی و در نتیجه، حالت‌های جدید خلاقیت تضعیف و بی‌ثبات می‌شوند و دوباره،  این اتفاق تکرار می‌شود. تشكیلات غیرمتمرکز جدید باید به گونه‌ای ساخته شود كه بتواند ما را فراتر از دستگاه‌های دولتی پیش ببرد.شایان: متشکرم، واقعا جالب بود و باید نشست و دوباره به این صحبت‌ها گوش کرد تا بتوان آن را فهمید. یک چیزی که شما قبل از شروع ضبط ذکر کردید، در مورد اقدامات دولت فرانسه در مورد Covid-19 بود، من می‌خواهم این مکالمه را به وقایع اخیر پیوند دهم. ما چیزهای زیادی درباره مسائل مربوط به حریم خصوصی با اقداماتی که دولت‌ها انجام می‌دهند می دانیم، و من واقعاً می‌خواهم نظر شما را در مورد نتایج ضمنی این فاصله‌گذاری اجتماعی اجباری و این اقدامات اقتصادی بی‌سابقه‌ای که به سبب Covid-19 مشاهده می‌کنیم، بدانم. واضح است که ما شاهد ظهور جنبش‌هایی خارج از چهارچوب سوسیالیستی و سرمایه‌داری هستیم، اما آیا به همان دلایل این ارزش‌های جدید نیز از همان ارزش‌های قبلی سرچشمه می‌گیرند، و کاری که در واقع ما در حال انجام آن هستیم درست مثل شوت کردن قوطی کوکا و تلاش برای بقاست؟کرستون: مسئله Covid-19، همه‌گیری و  بحران، پسا حقیقت، رسانه‌ها، تئوری‌های توطئه، همگی افسارگسیخته و شدید عمل می‌کنند. این در حقیقت مثل یک ظرف شیشه‌ای برای سناریوهای ضد آرمان‌گرایانه است و یکی از مواردی که برای من به عنوان یک فیلسوف و همچنین افرادی که خود را وقف حقیقت کرده‌اند واقعاً مهم است، توانایی ارائه دقیق حقیقت، درک و تعامل با رسانه، با متن، با اطلاعات است و اینکه بتوان بر اساس صحت یا نادرستی اطلاعات بیان‌شده تصمیم‌گیری کرد. و دوباره، آنچه شما در اینجا دارید،  ظهور کشورهایی با ساختارهای جدید فاشیستی ست که با انزوا طلبی، ملی‌گرایی، بیگانه‌ستیزی که در جریان است، درگیر هستند و این فقط باعث تشدید تضاد و تفاوت میان افراد با پیشینه‌های مختلف و قومیت‌های مختلف و غیره می‌شود.بنابراین این چیزها باعث بی‌اعتمادی هرچه بیشتر شما به اطلاعات می‌شود و در نتیجه، در ساختار معرفت شناختی جامعه شکسته می‌شوید، آنچه ما به عنوان یک جامعه می‌توانیم به آن باور داشته باشیم، آنچه که ما به عنوان یک جامعه انسانی و ذهنیت ما می‌تواند به آن اعتماد کند. و این فقط می‌تواند در دست کسانی باشد که به این قدرت دسترسی دارند و این اعتماد است که روز به روز باریک‌تر می‌شود. افراد کم و کمتری دارای قدرت بیشتر و بیشتر هستند، در حالی که تعداد بسیار بیشتری از مردم قدرت کمتری دارند و بنابراین شما طوفانی برای مشکلات اساسی دارید. من فکر می‌کنم آنچه در این وضعیت واقعاً خطرناک است این است که  این  قدرت متمرکز حالا بیشتر از همیشه از  نیروی پلیس و غیره استفاده می‌کند. به نظر  می‌رسد که ما وضعیت بسیار دشواری داریم، به ویژه هنگامی که شما نحوه برقراری ارتباط ما در این پادکست را از طریق شبکه جهانی وب در نظر می‌گیرید و  درباره اینکه چه کسی صاحب فیبر نوری است، فکر می‌کنید. به معنای واقعی کلمه  چه کسی  ما را به هم متصل می‌کند؟  بله! شرکت‌های بزرگ و یا دولت‌ها هستند و شما فکر کنید که اگر کاری نادرستی از دید آنها انجام دهید، کاری که ممکن است افراد دارای قدرت را به چالش بکشد، دسترسی شما به فناوری مانند شبکه جهانی وب به راحتی لغو می‌شود.دقیقاً مانند این است که  فیس‌بوک زندان داشته باشد. شما همه این ساختارهای پلیسی را دارید که خیلی اوقات خودسرانه است و بنابراین می‌تواند واقعاً خطرناک باشد زیرا این تنها راهی است که ما می‌توانیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم و اگر این ارتباط قطع شود، پس شما چه کسی هستید؟ آیا شما حتی در جامعه هستید؟همانطور که ارسطو یک بار در ابتدای کتاب سیاست گفت: &quot;کسانی که در خارج از جامعه زندگی می‌کنند یا خدا هستند یا شیطان&quot;. برای عملی شدن ایده جامعه، شما باید بتوانید به ساختارهای پسا حقیقت اعتماد کنید! حالا شما  فاکس نیوز، CNN، حتی نیویورک تایمز را می‌بینید که در حال بازی کردن با حقیقت و چندپاره کردن معرفت شناسی ما در جامعه هستند. و این مسئله عمیقا پروبلماتیک است، که دوباره ما را به بلاکچین باز می‌گرداند، به این معنی که چگونه ارتباط برقرار کنیم و به چه چیزی می‌توانیم اعتماد کنیم و اعتماد نکنیم. تمرکززدایی به معنای تکه تکه شدن نیست. عدم تمرکز دقیقاً روشی برای برقراری ارتباط با افراد دیگر است که می‌تواند ادعاهای دروغین تئوری‌های توطئه را دور بزند، زیرا دقیقاً شما با کسی صحبت می‌کنید که می‌توانید سوابق وی را بررسی کنید، اعتبار او را بررسی کنید و بنابراین عوامل اعتماد در مبادلات بلاکچین، قراردادهای هوشمند یا حتی ساختارهای آموزشی مانند ساختاری که کالج GCAS ایجاد کرده است، ساخته شده‌اند. پس بله. تو چطور؟ تو چی فکر می‌کنی؟ نظر تو در مورد اثرات ویروس در مونترال چیست؟شایان: این از آن قسم مواردی است که می‌شود یکی از مبانی دموکراسی در نظر گرفت، مانند شایعات و تعاملات اجتماعی که بدون آن هیچ ارتباط غیر متمرکزی وجود ندارد، درست است؟ مثلاً جالب است که حتی قبل از این Covid-19، بسیاری از چشم‌اندازهای آینده دیستوپیایی (ضد آرمانگرایانه) بودند و در حال حاضر حتی بسیاری از آن موارد اتفاق می‌افتند، مانند  قدم زدن در خیابان و دیدن انسان‌ها با ماسک، مثل فیلم‌های دهه 90 که یک آینده دیستوپیایی را نشان می‌دهند. اخبار جعلی و رسانه‌ها واقعاً ترسناک است و دیدن آن واقعاً غم‌انگیز است. من خودم را یک روشن‌فکر در نظر می‌گیرم که به جزئیات جدید توجهی نمی‌کند و حتی اگر کسی با مدرک دکترا به من بگوید این واکسن است، من می‌گویم من مطمئن نیستم، چگونه می‌توانم تأیید کنم؟ و این قسمت سخت و ناراحت‌کننده ماجراست که این روزها هیچ راه آسانی برای تأیید وجود ندارد، مگر اینکه الگوهایی وجود داشته باشد که بتوان به آنها باور داشت و به آنها گوش کرد. یکی از مواردی که ما سعی می‌کنیم انجام دهیم و پادکست را به آن دلیل اشتراک بگذاریم، به نوعی دنبال کردن جنبش تبادل رادیکال است اگر شما در این مورد بدانید، بیشتر شبیه این است که می‌گوید انتقاد از جامعه رادیکال نیست، اما ارائه راه‌حل رادیکال است. بنابراین یکی از کارهایی که ما سعی می‌کنیم انجام دهیم این است که ما آنچه اکنون اتفاق می‌افتد را مورد انتقاد قرار می‌دهیم و تقریباً می‌بینیم چه اتفاقی می‌افتد اما در مورد راه‌حل، صادقانه بگویم، من مطمئن نیستم که راه حل چیست. یک چیز که ما در تلاش هستیم انجام دهیم این است که همه چیز را آشکار کنیم، مثلاً بروز اطلاعات، کلاهبرداری، تقلب، نه که فقط از آنها نام ببریم، بلکه به افراد آموزش دهیم چگونه آنها را شناسایی کنند. اما با توجه به اخبار و منابع اخبار، نباید رمزارزها را در نظر گرفت، چرا که یک دنیای کاملاً متفاوت است، درست مثل حقیقت. مطمئن نیستم که این روزها چه کاری می‌توان انجام داد.کرستون: این سؤال اصلی است و ما را بر می‌گرداند به ابتدای تمدن، جایی که توانستیم از طریق کلمات با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم و به هم اعتماد کنیم. من فکر می‌کنم این یکی از دلایلی است که به نوعی فلسفه حداقل در آتن مورد بی‌اعتمادی سنا قرار گرفت. و این به نوعی بازگو کردن همان حرف معروف افلاطون است. جایی که معلم او سقراط، قهرمان بزرگ جنگ که در این زمان یک پیرمرد بود، تهدید بزرگی برای شهر آتن محسوب می‌شد زیرا دقیقاً، او به دانشجویانش می‌آموخت كه چگونه انتقادی بیندیشند و چگونه می‌توانند سؤال كنند كه برای مثال عدالت چیست و پرسش‌های وجودی دیگری از این دست. توانایی بسیار او در آموزش جوانان در چگونگی تفکر انتقادی در مورد نهادهای اجتماعی، در مورد ادعاهای حقیقت (روایت‌ها)، تهدید بزرگی برای حاکمان آتن تلقی می‌شد. پس زمانی که این‌ها با بی‌اعتمادی کنار هم قرار داده می‌شوند، من فکر می کنم به طور کلی اتفاق خوبی است. آنچه که روشنگری به ما آموخت این است که نسبت به دستگاه‌های قدرت بدبین باشیم، به این معنا که حداقل منتقد دستگاه‌های قدرت باشیم، به عنوان مثال کلیسا، دین، ​​یا انقلاب فرانسه، انقلاب ایالات متحده در قرن هجدهم. از یک نظر، این خوب است، انتقادی بودن واقعاً خوب است، سؤال این است: شخص به چه نوع دستگاه‌ها یا ساختارها یا عادت‌هایی انتقاد دارد و آیا این نقدها منسجم است، و اینکه آیا فقط انتقاد کافی است؟ در حقیقت، من فکر می‌کنم آنچه که فلسفه همیشه سعی در انجام آن داشته است، علاوه بر مطرح کردن سؤال در مورد دانش، اندیشیدن در مورد راه‌حل‌های آن است، و نه فقط انتقاد کردن! ترول با شبکه جهانی وب پدیدار شده است. همه ما با ترول‌ها آشنا هستیم، شما کار امنیت بلاکچین انجام می‌دهید فکر می کنم، درست نیست شایان؟ شایان: بلهبنابراین شما با ترول‌ها، با آسیب‌پذیری‌های ارتباطات دیجیتالی آشنا هستید، و من فکر می‌کنم که در مورد این رویکرد حق با شماست. چگونه می‌توانیم راه‌حل ارائه دهیم! و این یکی از مواردی است که ما به ایده کالج GCAS رسیدیم، که صرفاً انتقاد از ساختار کنونی دانشگاه ‌ها نیست، ساختار بدهی محوری که دانشجویان را برای عبور از دانشگاه و دستیابی به مدارج علمی بدهکار می‌کند، بلکه ارائه یک راه‌حل است که شامل نوع دیگری از همکاری  دانشجویان با اعضای هیئت علمی می‌شود، نوع دیگری از ارتباط آکادمیک که در مرکز مطالعات عالی دوبلین، کالج GCAS، به لطف بلاک‌چین و رمزارزها ممکن شده است. بنابراین هدف دانش برای یک فرد صرفاً روشنگری نیست، اگرچه می‌تواند همچین نتیجه‌ای هم داشته باشد، اما در اینجا در ساختاری که در GCAS قرار داده‌ایم، هدف نهایی همبستگی با یکدیگر و ارائه بستری است که از طریق آن می‌توان نوآوری‌های جدید را به طور مداوم توسعه داد و بنابراین این به سادگی نیست که: &quot;منم منم کنی و مدرکت رو به رخ بکشی&quot;، بلکه در اینجا با کمک روش‌های نوین ارتباطی (فناوری بلاک‌چین و رمزارزها)، یک &quot;ما&quot; وجود دارد که راه‌های جدید برای رشد آگاهی انسانی ایجاد می‌کند و این خود منجر به تولید راه‌حل‌های رادیکال می‌شود .شایان: خیلی هم خوب، میکروفون رو به سلمان می‌دهم چون می‌دانم که حتما او هم نظراتی دارد.پایان قسمت نخست مصاحبه با کرستون دیویس، استاد فلسفه در مرکز مطالعات عالی جهانی دوبلین.</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Sun, 23 May 2021 18:42:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ایلان ماسک، با احترام: مرسی که نیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@salli.sadeghi/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ja7d58b2up1u</link>
                <description>ایلان ماسک، ثروت‌مندترین مرد جهانهمان انسان دوستانی که میلیون‌ها میلیون خرج مبارزه با ایدز و یا آموزش صلح‌طلبی و پرهیز از خشونت می‌کنند، از طریق بورس بازی‌های مالی زندگی هزاران تن را تباه کرده‌اند و بدین ترتیب شرایط لازم برای سربازکردن همان خشونتی را پدید آورده‌اند که با آن مبارزه می‌کنند. __ اسلاوی ژیژک، &quot;پنج نگاه زیر چشمی به خشونت&quot;ایلان ماسک ثروت‌مندترین مرد جهان، این‌روزها تأثیرگذارترین چهره دنیای رمزارزهاست. او با مشارکت فعال در شبکه‌های اجتماعی و اظهارنظرهای خود در کسری از زمان، باعث افزایش و یا کاهش قیمت دوج کوین، رمز ارز محبوب خود، و حتی سایر رمزارزها می‌شود. او در ماه های اخیر  تلاش زیادی برای افزایش قیمت دوج کرده است. رمزارزی که به اصطلاح از خانواده میم کوین‌هاست و  قرار نیست هیچ نوآوری خاصی داشته باشد. رمزارزی که به عنوان یک شوخی توسط آقای ماسک جدی گرفته شد و توانست میلیاردها دلار سرمایه مردم جهان را به خود جذب کند. دوج اما تمام داستان آقای ماسک و دنیای رمزارزها نیست. به نظر می‌رسد او علاقه زیادی دارد تا در بازار  بیت‌کوین نیز چهره تاثیرگذار و تعیین کننده باشد. به عنوان نمونه و در جدیدترین خبرسازی خود، ایلان اعلام کرده است که تسلا، شرکت تحت مدیریت او، به خاطر مصرف انرژی بالای شبکه بیت‌کوین و تاثیرات محیط زیستی آن، دیگر محصولات خود را با بیت‌کوین مبادله نمی‌کند. پس از این اظهارنظر، بیت‌کوین با کاهش چشمگیری در قیمت مبادله‌ای خود مواجه شد و بسیاری این سقوط قیمتی را ناشی از سخنان آقای ماسک دانستند. گرچه برخی دلایل تکنیکال را برای تفسیر این افت قیمتی موجه تر می‌دانند، با این حال نمیتوان قدرت ایلان در بازار رمزارزها را نادیده گرفت. او علاقه‌مند به رمزارزهاست و به طرز کودکانه‌ای در حال بازی کردن با آن است. رمز ارزها که روزی خالق اولین آنها، ساتوشی ناکاموتو، ناکارآمدی و فسادآمیزی سیستم‌های مالی متمرکز را دلیل اصلی نیاز به آن قلمداد کرده بود، حالا توسط نماد اصلی و سردم دار موفقیت در این سیستم فاسد و متمرکز جهانی به بازی گرفته می‌شود. براستی چرا ثروت‌مندترین مرد جهان این‌چنین به آینده رمزارزها علاقه‌مند است و می‌خواهد خود را به این آینده گره بزند؟پاسخ  به این سوال شاید خیلی سخت نباشد، چون او از آینده می‌ترسد. او نمی‌تواند آینده را بدون حضور خود تصور کند. آینده ای که رمزارزها نوید آن را می‌دهند. او به خوبی می‌داند که پتانسیل‌های بلاک‌چین و رمز ارزها در کنار نارضایتی عمومی طبقه مزد بگیر از سیاست‌های پولی متمرکز، در حال تغییر نقشه سیاسی و مالی جهان است. تغییری که کاترین مالابو، فیلسوف فرانسوی، آن را یک تغییر فاز در سرمایه‌داری تفسیر می‌کند. او بر خلاف ما چیز زیادی برای از دست دادن دارد! او ثروت‌مندترین مرد جهان است. افزایش ارزش رمز ارزها به معنی کاهش ارزش سایر دارایی هاست. او دارایی‌های بسیاری دارد!  ایلان شاید فیلسوف خوبی نباشد، اما بی شک کاسب خوبی است. او از دیدن این تغییرات به وجد آمده و دچار اضطراب شده است.  تصمیمات عجولانه می‌گیرد و اظهارات متناقض و بی پایه‌ای را مطرح می‌کند. او می‌خواهد بخش مهمی از آینده غیرمتمرکز جهان باشد و برای رسیدن به آن دست به هرکاری می‌زند. او به انتقادهای علمی به تاثیرات مخرب زیست محیطی محصولات خود توجهی نمی‌کند و حتی به این سوال ساده پاسخ نمی‌دهد که چرا همین چندماه پیش و در زمان پذیرفتن بیت‌کوین در شرکت تسلا، مصرف بالای انرژی شبکه بیت‌کوین برای او اهمیت نداشت؟تولید جنون آمیز در اقتصاد سرمایه‌داری متهم اصلی تمام آسیب‌های زیست محیطی در جهان است. در دهه‌های اخیر سرعت برداشت و تخریب منابع جهانی به صورت سرسام آوری افزایش یافته است.  سرمایه، متهم اصلی این تخریب و نابودسازی در طبیعت است. آقای ماسک بیشترین سرمایه را در جهان دارد! خب پس ایشان سهم اصلی را در تخریب محیط زیست جهانی بر عهده دارد. ماشین‌های برقی به ظاهر دوست‌دار محیط زیست شرکت او در فرآیندهای تولید باطری‌های خود تاثیرات مخرب و جبران ناپذیری بر طبیعت می‌گذارند. او که خود را منجی جهان نشان می‌دهد و پروژه نجات انسان از زمین را نیز کلید زده است، حالا نگران مصرف انرژی شبکه بیت‌کوین شده است! به نظر شما این موضوع کمی خنده دار نیست؟ ماسک خود متهم اصلی است.  او خود بازتولید کننده تمام روابطی است که در طول این قرن‌ها منجر به نابودی مادر طبیعت و همچنین انسان شده‌است. فرعون زمان ما با بیشترین سهم از پول‌های کثیف و بی حساب و کتاب دولت‌ها حالا دغدغه‌های محیط زیستی پیدا کرده است! در ساحت نمادین، چه تناقض برسازنده و زیبایی!همه می‌دانیم که برای از بین بردن فرآیندهای سیستماتیک مخرب محیط زیست، باید مناسبات تولیدکننده این فرآیندها را از میان برداشت. آپاراتوس سرمایه میل شدیدی به تولید سود دارد! محیط زیست و کار انسانی منابع اصلی تولید ارزش و سود در جهان هستند. زبان سرمایه هیچ محدودیتی ندارد! هیچکس به اندازه کافی ثروت‌مند نیست. حتی ثروت‌مندترین مرد جهان! این ماشین مخرب جهانی به شکل جنون آمیزی در حال تخریب منابع و کسب سود است. با اینکه علم  بشر در طول قرن‌ها پیشرفت خیره‌کننده‌ای داشته‌است، هنوز میلیاردها گرسنه در جهان وجود دارند. نابرابری در وحشتناک‌ترین وضعیت تاریخی خود است. مردم بسیاری از کشورهای جهان به دلیل جنگ، فقر و نبود آب و غذای سالم و یا عدم دسترسی به محصولات پزشکی ( نظیر یک واکسن کرونای چند دلاری) شرایط غیرانسانی را تحمل می‌کنند. پول نقش مهمی در اقتصاد سرمایه محور ایفا می‌کند. فون میسس، معلم اقتصاد اتریش، پول را نمادی از روابط بین انسانی می‌دانست. او معتقد بود که کاهش ارزش پول منجر به از بین رفتن پیوندهای بین انسانی می‌شود و اخلاق جمعی را تضعیف می‌کند. بیت‌کوین و رمزارزها با استفاده از فناوری بلاک‌چین این نوید را به انسان‌ها می‌دهند که قدرت تولید و سواستفاده از پول را از دولت‌ها پس خواهند گرفت. این به معنی ازبین بردن تمام مناسباتی است که منجر به تولید این نابرابری‌ها و این تخریب‌ها می‌شود. شاید بیت‌کوین پول برتر و همیشگی نباشد، اما وجود آن بی شک نوید تجربه متفاوتی از پول را به انسان‌ها می‌دهد. به قول آموس، جهان بیشتر از اینکه به ماشین‌های دولتی و یارانه‌ای ایلان ماسک نیاز داشته باشد، نیاز به یک پول برتر دارد که با کوتاه کردن دست نهادهای همیشگی قدرت، چرخ آپاراتوس سرمایه و تخریب را پنچر کند و خود عنان نیروی اجتماعا لازم انسانی را به دست گیرد.رمزارزها راه خود را خواهند رفت. شاید آقای ماسک بتواند یک جوک بی مصرف را دستمایه تمسخر رادیکال‌ترین ایده‌ها برای مبارزه با سرمایه‌داری متمرکز سود محور کند، شاید بتواند قیمت مبادله‌ای رمزارزها را با نوسانات چشمگیری مواجه کند، اما نمی‌تواند جلوی آینده میل کرده را بگیرد. همانطور که هیچ سنگی را یارای بستن آبشاران نیست! آینده میل شده نیز حتمی است!  به نظر می‌رسد آقای ماسک اگر واقعا نگران محیط زیست است، به جای نپذیرفتن بیت‌کوین به عنوان شیوه پرداخت، بهتر است در تمام کارخانه‌های خود را گل بگیرد. در این صورت ثروت‌مندترین کارخانه‌ها که بیشترین سهم از تولید سرمایه را دارند، تعطیل خواهند شد و محیط زیست نفس راحتی خواهد کشید! به بیان دیگر، شاید بزرگترین کمک آقای ماسک به محیط زیست، نبودن است. آقای ماسک، مرسی که نیستی!</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Sun, 16 May 2021 12:11:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیه استقلال ارز</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2-uafo7m2onom0</link>
                <description>بیانیه استقلال ارز و پولتاریخ ممکن است تکرار نشود، اما بی‌شک طنین‌انداز خواهد بود!آنگاه که درگذار رخدادهای انسانی آشکار می‌شود که طناب‌های نامرئی کنترل و قدرت از یک منبع جهانی مشترک ریشه می‌زنند، ضرورت گسستن از این قدرت‌ها مسئله بقا و زندگی است.به درازایی که دستگاه‌های چاپ وجود داشته‌اند، تمامی تمدن زیر سلطه نهادهای بالادستی بوده است که کنترل ارزش &quot;کار انسانی&quot; را توسط کنترل &quot;واحد مبادله&quot; در اختیار خود گرفته‌اند. کار شاق و عرق‌ریز انسانی دیگر توسط هیچ &quot;ارزش&quot; معینی معرفی نمی‌شود، بلکه توسط نیرویی نامرئی و غیرقابل کنترل، و به وسیله‌ی نهادهایی خارج از کنترل مردم، به شکل اوراق بانکی دست به دست می شود.مصرف انرژی توسط انسان، ماشین‌ و طبیعت تنها منابع تولید ارزش هستند. تورم همیشگی پول‌های کاغذی این منابع و میوه آن‌ها را هر روز بی ارزش‌تر می‌کند. پول و ارز آنگونه که امروز توسط عموم فهم می‌شود، دیگر بیان‌گر خروجی تلاش جمعی نیست، بلکه نتیجه محاسبات خودخواهانه‌ی بی نهایت فرد و نهاد مختلف است که، به خاطر قدرتش، آن‌ را در جیب‌های خود نگهداری می‌کنند. انسان توسط پول‌های کاغذی به سلطه گرفته شده است، اما خود این سلطه است که الزام یک فرار همیشگی را حیاتی می‌کند!وقتی نهادهایی این قدرت را پیدا کردند که به صورت تصنعی و با جوهر خودنویس &quot;ارزش&quot; خلق کنند، همدستی و تبانی جزو جدانشدنی کسانی شد که این قدرت را در دست داشتند. افرادی که این قدرت را در اختیار گرفتند به طور طبیعی یک حباب بزرگ از حمایت‌های قانونی ایجاد کردند و باعث کاهش ثروت انسان‌ها شدند.  در نتیجه ارزش کار انسانی توسط مصلحت‌ورزی‌های سیاسی روز به روز تقلیل پیداکرد. اکنون یگانگی و راستی &quot;ارزش&quot; در کل جوامع انسانی به معنای واقعی کلمه به آستانه آشتی ناپذیری رسیده است. این فرار زندگی‌بخش حالا در فرمی غیر قابل انکار با کمک ریاضیات و مصرف انرژی ممکن شده است: بیت‌کوین و دارایی رمزارزی مشتق از آن!پیش از رخداد رمزارزها، امکان حذف قدرت انحصاری دولت‌ها بر ایجاد و عرضه پول مهیا نبود، چرا که همیشه امکان جعل وجود داشت و هزینه تامین اصالت پول‌ زیاد  بود. دولت و تنها دولت می‌توانست با استفاده از تهدید و زور اصالت پول‌های چاپ شده را تضمین کند. نگهداری این حق ویژه دلیل اصلی و لازم پایداری دولت‌ها بوده است، چراکه به همگان اطمینان می‌داد ارزش مبادله قابل &quot;اعتماد&quot; است. با این حال، این حق ویژه به صورت اساسی مورد سوء استفاده قرار گرفت.درحالیکه دولت‌ها کماکان امتیاز ویژه بر کارکردهای قانونی این نیروی خشونت بار را برای خود نگه داشته‌اند، کنترل و انحصار آنها بر تولید پول  با ظهور بیت کوین و مشتقات آن به طور آشکار به خطر افتاده است.جایی که ارزش یکبار توسط قدرت دولت و در &quot;انتهای لوله تفنگ&quot; ثابت شده بود ، انسان‌ توانسته است با استفاده از مصرف انرژی برق و روابط برگشت‌ناپذیر ریاضی یک فناوری را توسعه دهد که &quot;ارزش&quot; را اثبات می‌کند.  مفهومی که هیچگاه قبل از ظهور بلاک‌چین بیت‌کوین مطرح نشده بود.با گسترش کاربرد رمزارزها و افزایش نرخ مقبولیت و توسعه آنها در سرتاسر جهان، پاردایم &quot;ارزش&quot; در ذهن کسانی که به درستی ظرفیت‌های این فناوری جدید برای &quot;انتقال ارزش&quot; را درک می‌کنند جابه‌جا شده است. همانطور که اینترنت بینش انسان‌ها به انتقال اطلاعات را تغییر داد، رمزارزها نیز در حال تغییر جهان بینی انسان‌ها به مفهوم &quot;انتقال ارزش&quot; هستند.ما در حال اعلام استقلال از ارز تحت کنترل دولت‌ نیستیم، ما می‌خواهیم اعلام کنیم کنترل &quot;ارز مبادله‌&quot; توسط پول‌های فیات امری منسوخ شده است!دلایل ما برای اعلام این از مدافتادگی بی‌شمار است. ریشه بسیاری از مرگ‌ها و جنایات قرن گذشته را می توان در نهادهای غیرپاسخگویی جستجو کرد که با داشتن قدرت کنترل ارز، بسیاری از اهرم‌های قدرت را به دست گرفته‌اند تا بتوانند مسیر هدایت بشریت را تعیین کنند.کسانی که ارزهای ما را ایجاد می کنند، توطئه کرده اند که کنترل کامل عرضه پول جهانی را به دست بگیرند، در حالی که با نیروی سرکوب رسانه‌ها و آموزش، واقعیت این توطئه را پنهان می کنند.آنها با تزویر و ریاکاری در ارائه وام به بانک های دولتی، که باید حسابرسی‌های شفاف شوند ولی خود از چنین حسابرسی‌هایی اجتناب می‌کنند، ریسک سیستماتیک ایجاد می‌کنند.رفتار آنها به طور مداوم به بازارهای بالقوه باز،  با توزیع ارزهای تازه چاپ شده به کسانی که به آنها اعتماد دارند در مقابل کسانی که بازار آزاد به آنها اعتماد دارد، دهن کجی کرده‌اند.آنها با ناسپاسی، تنها از قانون‌گذاران و نهادهای نظارتی خاصی حمایت می‌کنند که مطمئن هستند سیاست‌های آنان کمترین ریسک و بیشتر سود را برای آنها به ارمغان می‌آورد، سودی که از جیب مردمی تامین‌ می‌شود که از ارزهای آن‌ها استفاده می‌کنند.آنها با عدم پاسخگویی جمعی در برابر ایجاد خطرات سیستمی ، اعتماد عمومی به نمایندگان منتخب و اجرای برابر عدالت را از بین برده‌اند.آن‌ها خود به علت و راه حل بحرانهای مالی تبدیل شده‌اند، انگار هیچ چیز دیگری برای کمک به بشریت وجود ندارد. بشریتی که باید بار رفتارهای خودخواهانه آنان را تحمل کند.این بیانیه استقلال ارز یک پاسخ مستقیم به دستکاری و تخریبی همیشگی است که ناشی از تنزیل  عمدی &quot;ارزش&quot; در کل بشریت است.ما، امضا کنندگان بیانیه استقلال ارز، زندگی خود را وقف ساختن شبکه ها و سیستم هایی خواهیم کرد که یکپارچگی و اصالت &quot;ارزش&quot; را بازیابی می کنند و به طور مستقیم اقتدار کسانی را که به دنبال از بین بردن &quot;ارزش&quot; هستند، به چالش می کشند.این بیانیه را امضاء کنید!</description>
                <category>سالی</category>
                <author>سالی</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 19:29:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>