<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صدرا سوادکوهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sama1338</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:51:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/515/avatar/fTzlZx.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صدرا سوادکوهی</title>
            <link>https://virgool.io/@sama1338</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تربیت فرزندان چرا و چگونه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-ix61ahllz6sn</link>
                <description>✅✅✅تربیت فرزندان چرا و چگونه؟کتاب درخت بخشنده✍ شل سیلور استایندر داستان درخت بخشنده ماجرا از پیوندی عاشقانه بین درخت سیب (نماد طبیعت) و آدمیزاد آغاز می‌شود، رابطه‌ای مراقبتی و لبریز از ایثار که شمایل ناب دیگر آن رابطه عاشقانه میان مادر و فرزند است.گویی پسرک بر شاخ درخت زاده شده و بر تنه آن آرام می‌گیرد از اوست و به سوی اوست.مبنایی‌ترین مفهوم قصه توسعه شناختی عشق، بذل و بخشش بی‌چشمداشت طبیعت در حق فرزندش انسان است، تابلویی از تولد تا مرگ آدمی در آغوش مام طبیعت.سوالاتی که برای کودکان حین گفت‌وگو و خوانش درخت بخشنده ایجاد می‌شود به پرورش هوش طبیعت‌گرایانه آن‌ها کمک می‌کند:درخت چطوری با پسر حرف می‌زد؟ وقت تاب سواری دردش نمی‌گرفت؟ وقتی میوه‌هاش را می‌چینیم ناراحت نمیشه؟ آیا اجازه داریم برای کارهای خودمون مثل ساختن قایق یا کاغذ، درخت را ببریم؟ وقتی درختی را می‌بریم می‌میره؟ و …...این روایت شل سیلور استاین هم مانند باقی آثار او عمیقا اندیشیده شده و غنی است.قصه درمانی یکی از بهترین و ماندگارترین شیوه‌های تربیتی است.https://t.me/sadra_savadkoohi</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 12:45:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جملاتی که باید به کودکان بگوییم</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-fsanbughbb3g</link>
                <description>جملاتی که باید به کودکان‌مان بگوییم:            - چقدر من خوشبختم كه فرزندی مثل تو دارم.- از اینکه تو لبخند را به من هديه می‌کنی، بسیار خرسندم.- من تو را همين‌گونه كه هستی دوست دارم.- تو مايه‌ی بركت و شادمانی خانه‌مان هستی.- تو از عهده‌ی بسیاری از كارها برمیای.- تو مهربان، کنجکاو، خلاق، قدرتمند و شجاع هستی.- من تو را با هيچ‌كس ديگه در دنيا عوض نمی‌كنم.- من از به دنيا آوردن تو هميشه راضی و شادم.- بهت افتخار می‌کنم عزیزم.تربيت فرزند يك كار راهبردی است كه نتيجه‌اش ٢٠ سال بعد مشخص مي‌شود!!!اگر درست عمل كنيم يا اگر اشتباه عمل كنيم، در هر حال ٢٠ سال بعد نتيجه‌اش را خواهيم ديد! پس آگاهانه تربيت کنیم.❌چگونه؟✅ آموزش ببینیم.✅ مربی داشته باشیم.✅ کنترل‌گری را کنار بگذاریم.✅ عشق خود را بی‌قید و شرط نثار فرزندان خود کنیم.✅ وقتی بلد نیستیم چکار کنیم، تا نپرسیدیم و مطمئن نشدیم، اقدام نکنیم.✅ محبت، غوغا می‌کند، هر جا کم آوردیم، دوز محبت را بالا ببریم.نظر شما خوبان چیه؟تجربیات مفید و ارزشمند خود را با دیگران در میان بگذارید.@coachsadra✅✅✅✅✅✅✅✅https://eitaa.com/sadra_savadkoohiجملاتی که باید به کودکان‌مان بگوییم:            - چقدر من خوشبختم كه فرزندی مثل تو دارم.- از اینکه تو لبخند را به من هديه می‌کنی، بسیار خرسندم.- من تو را همين‌گونه كه هستی دوست دارم.- تو مايه‌ی بركت و شادمانی خانه‌مان هستی.- تو از عهده‌ی بسیاری از كارها برمیای.- تو مهربان، کنجکاو، خلاق، قدرتمند و شجاع هستی.- من تو را با هيچ‌كس ديگه در دنيا عوض نمی‌كنم.- من از به دنيا آوردن تو هميشه راضی و شادم.- بهت افتخار می‌کنم عزیزم.تربيت فرزند يك كار راهبردی است كه نتيجه‌اش ٢٠ سال بعد مشخص مي‌شود!!!اگر درست عمل كنيم يا اگر اشتباه عمل كنيم، در هر حال ٢٠ سال بعد نتيجه‌اش را خواهيم ديد! پس آگاهانه تربيت کنیم.❌چگونه؟✅ آموزش ببینیم.✅ مربی داشته باشیم.✅ کنترل‌گری را کنار بگذاریم.✅ عشق خود را بی‌قید و شرط نثار فرزندان خود کنیم.✅ وقتی بلد نیستیم چکار کنیم، تا نپرسیدیم و مطمئن نشدیم، اقدام نکنیم.✅ محبت، غوغا می‌کند، هر جا کم آوردیم، دوز محبت را بالا ببریم.نظر شما خوبان چیه؟تجربیات مفید و ارزشمند خود را با دیگران در میان بگذارید.@coachsadra✅✅✅✅✅✅✅✅https://eitaa.com/sadra_savadkoohiجملاتی که باید به کودکان‌مان بگوییم:            - چقدر من خوشبختم كه فرزندی مثل تو دارم.- از اینکه تو لبخند را به من هديه می‌کنی، بسیار خرسندم.- من تو را همين‌گونه كه هستی دوست دارم.- تو مايه‌ی بركت و شادمانی خانه‌مان هستی.- تو از عهده‌ی بسیاری از كارها برمیای.- تو مهربان، کنجکاو، خلاق، قدرتمند و شجاع هستی.- من تو را با هيچ‌كس ديگه در دنيا عوض نمی‌كنم.- من از به دنيا آوردن تو هميشه راضی و شادم.- بهت افتخار می‌کنم عزیزم.تربيت فرزند يك كار راهبردی است كه نتيجه‌اش ٢٠ سال بعد مشخص مي‌شود!!!اگر درست عمل كنيم يا اگر اشتباه عمل كنيم، در هر حال ٢٠ سال بعد نتيجه‌اش را خواهيم ديد! پس آگاهانه تربيت کنیم.❌چگونه؟✅ آموزش ببینیم.✅ مربی داشته باشیم.✅ کنترل‌گری را کنار بگذاریم.✅ عشق خود را بی‌قید و شرط نثار فرزندان خود کنیم.✅ وقتی بلد نیستیم چکار کنیم، تا نپرسیدیم و مطمئن نشدیم، اقدام نکنیم.✅ محبت، غوغا می‌کند، هر جا کم آوردیم، دوز محبت را بالا ببریم.نظر شما خوبان چیه؟تجربیات مفید و ارزشمند خود را با دیگران در میان بگذارید.@coachsadra✅✅✅✅✅✅✅✅https://eitaa.com/sadra_savadkoohi</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 12:42:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ازدواج های فرمایشی و ناخواسته پرهیز کنید! (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/wrong-merriage-fhlcirv7moab</link>
                <description>چه خوب است بدانید که حداقل پیش نیاز لازم برای یک ازدواج خوب این است که قبل از هر کاری به طور جدی و به دور از رمانتیک ­بازی، به چهار سوال زیر پاسخ دهید:۱. چرا می­ خواهید ازدواج کنید؟ به خودتان زمان بدهید تا به این سوال با دقت پاسخ دهید. شاید شگفت زده شوید اگر بدانید افراد زیادی در جامعه ما و اغلب جوامع وجود دارند که تنها به دلیل تحت فشار قرارگرفتن از سوی خانواده، دوستان یا جامعه ازدواج می ­کنند. اگر شما هم یکی از این افراد هستید، باید پیش از این که خیلی دیر شود در تصمیم تان به ازدواج تجدیدنظر کنید.۲. چرا می ­خواهید با این فرد ازدواج کنید؟ «من او را دوست دارم» یک پاسخ کافی برای این سوال نیست، زیرا عشق، به تنهایی برای موفقیت در زندگی مشترکتان کافی نیست. بنابراین چند لحظه عمیق ­تر فکر کنید، به ویژگی ها و صفات مشخص او فکر کنید. برای مثال، گفتن جمله «او خوب است» اطلاعات سودمندی به شما نمی­ دهد اما گفتن این که «او فردی تحصیل کرده، آرام، منطقی و مهربان است» اطلاعات بیشتری به شما می­ دهد.به طور کلی باید به این سوال جواب دقیقی بدهید که این فرد که شما تصمیم به ازدواج با او گرفته ­اید، چه تفاوتهای مشخصی از افراد دیگری که موردنظر شما برای ازدواج قرار نگرفته اند، دارد؟۳. میان شما و همسر آینده ­تان چه تفاوت های بنیادینی وجود دارد؟ شور و اشتیاق داشتن یک رابطه عاشقانه می­ تواند جلوی دید شما را تیره و کدر کند.نزدیک بینی عشق تا وقتی که تنها به زندگی رویایی با معشوق تان فکر می­ کنید، میدان دید شما را محدود می ­کند، در این حالت شما تنها شباهت­ هایتان را برجسته می­ کنید و می­ بینید. اما مهم است که دیدتان را دوباره متمرکز کنید و به تفاوتهای خود و فردی که می ­خواهید با او ازدواج کنید نیز فکر کنید. با این کار شاید متوجه تفاوتی شوید که شما نمی توانید با آن زندگی کنید. در حقیقت، شما در دل این سوال باید به این سوال پاسخ دهید که: آیا من حاضرم بدون این که در این شخص تغییری ایجاد کنم، بدون قید و شرط او را بپذیرم و با او سالیان سال زندگی کنم و دوستش داشته باشم؟اگر پاسختان به این سوال مثبت است گامهای بعدی را بردارید، ولی اگر پاسختان اینگونه است: بعد از ازدواج درستش می­ کنم و او را تغییر می­دهم! یک فکر اساسی برای خودتان بکنید. آن فکر اساسی کدام است؟ این است که یک مراسم ختم درست و حسابی برای زندگی خودتان بگیرید! من هم یک فاتحه برای شما ختم می کنم! روحتان شاد!4. درباره زندگی مشترک چه خیالات و رویاهایی در سر دارید؟ شما و همسر آینده ­تان درباره ازدواج و زندگی پس از ازدواج، انتظاراتی دارید. موقعی که انتظارات­تان بسیار متفاوت از انتظارات همسر آینده­ تان باشد احتمالاً زندگی­تان دچار تعارضات و مشکلات جدی می­ شود. برای مثال، او انتظار دارد که هر جمعه هر دوی شما به دیدار خانواده ­اش بروید و یا در باغ پدرجانشان در یک مهمانی فامیلی شرکت کنید، در حالی که تصور شما این است که روزهای تعطیل در خانه باشید و یا به اتفاق همسرتان به تفریح و گردش بپردازید. بسیاری از افراد به اشتباه تصور می ­کنند این مسائل بعد از ازدواج به خودی خود حل می­ شود در صورتی که در بیشتر موارد مسائل جزئی عامل اختلافات بزرگتر می ­شود.و اما چند توصیه برای شما  که ازدواج کرده­ اید: 1. شکرگزار خدا به پاس توفیقی که به شما داده باشید، خدا به شما تاج افتخار &quot;همسرسازی و شوهرسازی&quot; را داده است.2. توقع و انتظار خود را از زندگی معقول کنید، ازدواج خیلی مسائل را حل می­ کند اما اگر یکسری توقعات که عمدتاً مادی و روانی است، به طور معقول و متعادل نباشد شروع و آغازگر مشکلات و مسائل بعدی خواهد بود. 3. نحوه سازگاری با یکدیگر را از طریق مطالعه کردن و مراجعه به مشاوره متعهد و متخصص یاد بگیرید. 4. جاذبه­ های خود را برای یکدیگر قوی کنید این جاذبه ­ها شامل موارد زير مي­ باشد:الف) شادابی  ب) جاذبه ­های کلامی ج) جاذبه­ های رفتاری  د) جاذبه ­های خصوصی 5. سعی کنید به زندگي و خانه ­های­تان رنگ معنویت بدهید. همه کارهاي­تان رنگ و بوی خدایی داشته باشد. غذا پختن، تامین هزینه­ های زندگی و ....برای رضای خدا باشد. زن و مرد سعی کنند روح معنویت را در خانه خود بالا ببرند. 6. نکته بسیار مهم این که مرد باید سعی کند نقش پل ارتباطی را بین همسر خود و خانواده خود داشته باشد. زن هم باید نقش پل ارتباطی را بین شوهر و خانواده خود داشته باشد.ازدواج موفق ازدواجی است که: نه تنها بر اساس ملاک های صحیح، انتخاب درستی باشد بلکه سکویی برای رشد موفقیت­ های فردی و روحی زن و مرد نیز باشد.  از کتاب &quot;ده فرمان در باب خانواده سالم &quot;</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Apr 2018 23:40:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ازدواج های فرمایشی و ناخواسته پرهیز کنید! (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/wrong-merriage-tzjext3zgofy</link>
                <description>اغلب دختر و پسرها با این ذهنیت پیش می­ روند که بعد از ازدواج همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. اما درصد بالای طلاق نشان می­ دهد که این ذهنیت درست نیست. به غیر از مسائل اقتصادی و بیرونی که از جمله مهم ترین پیش نیازها هستند، پیش‌نیازهای دیگری هم برای ازدواج وجود دارد که معمولاً اغلب افراد به آن توجه نمی ­کنند. در این فرمان، به برخی از این پیش نیازها اشاره می­ کنیم.1. علاقه بعدا پیدا می ­شه!دو نفر که عقاید و باورهای متفاوت، ماموریت و چشم انداز متفاوت، نگرش و نگاه متفاوت به زندگی، اهداف متفاوت و به طور خلاصه 180 درجه با هم متفاوتند چگونه بعدا نسبت به هم علاقه­ مند می ­شوند؟!شناسنامه خود را که ورق بزنید سه واقعه زندگی در آن آمده است:&gt;تولد&gt;ازدواج و طلاق&gt;فوتشما فقط در ازدواج و طلاق مختارید! و حق انتخاب دارید، پس طوری انتخاب کنید که در ادامه زندگی در کنار همدیگر به کمال و آرامش و موفقیت دست پیدا کنید. نه اینکه بعد از ازدواج تازه متوجه بشوید که شما ساز خودتان را می­زنید و همسرتان ساز خودش را!!!اگر اینچنین شود موسیقی زندگی­تان آنقدر دلخراش و نچسب می­ شود که نه تنها خودتان را آزار می­دهد بلکه باعث آزار و اذیت اطرافیان و نزدیکان­تان هم می­ شود.در انتخاب همسر، حد متعادلی از علاقه، میل و کشش جنسی، تعهد و صمیمیت نسبت به هم ضروری است.2. دعواهای پدر و مادرم مرا خسته کرده یا کرده بود!نه تنها در امر ازدواج بلکه در هیچ موردی، هیچگاه به خاطر فرار از مساله و مشکلی، دست به انتخاب نزنید! انتخاب همسر یعنی همه زندگی شما!!! اگر برای فرار از دعواهای پدر و مادرتان تن به ازدواج بدهید، آنوقت دو اتفاق می افتد: یا مجبور می شوید مجددا به دامان پدر و مادر برگردید و یا یک عمر حسرت زندگی آرام را بخورید! به جای اینکه بعدا آه بکشید همین حالا درست تصمیم بگیرید. ازدواج نکردن، بهتر از ازدواجی است که زن و مرد یک عمر حسرت بخورند.3. در تنگنای مالی بودم!این هم از آن حرف­های عجیب و غریب است که چون در تنگنای مالی بودم زندگی خودم را حرام و تلف کردم. خب، اگر در تنگنای مالی هستید اول مشکل مالی­تان را حل کنید و بعد فکری به حال ازدواجتان بکنید! ممکن است بگویید: نفست از جای گرم درمی­آید! نفسم از هر جا دربیاید چه گرم و چه سرد، اگر صرفا و فقط به خاطر تنگنای مالی ازدواج کردید، نه تنها تنگنای مالی تان حل نمی ­شود بلکه یک عمر را باید در تنگنای همه چیز زندگی کنید! دیدید برخی که معتاد می ­شوند چگونه استدلال می­ کنند. می گوییم: چرا سراغ اعتیاد رفتید؟می ­فرمایند: چون بیکار بودیم! خب، اعتیاد کلی خرج و برج و هزینه دارد! شما که جیبتان خالی است چرا رفته ­اید سراغ این کار؟!!شما همانطور که خودتان را به آب و آتش زدید و رفتید سراغ آن کار! خودتان را به آب و آتش می­ زدید و برای خودتان شغلی دست و پا می­ کردید!البته منظورم این نیست که با جیب پر باید رفت سراغ این کار!!! منظورم نوع استدلال برخی افراد است که برای تصمیم غلط­شان استدلال های من درآوردی تحویل ما می ­دهند.4. همه دوستانم ازدواج کرده­ اند!برخی دلشان خوش است که به هر قیمتی ازدواج کنند! مثلا دیده­ اید برخی به آدم می گویند: همه همسن ها، دوستان و همکلاسی­ هایت ازدواج کرده ­اند تو قصد نداری زن بگیری و یا شوهر کنی! و ما هم دل به دریا می­ زنیم زن ­دار و شوهردار می ­شویم و خودمان و زندگی­مان را دار می­ زنیم! عزیز دل برادر، زن داشتن و شوهرداشتن که هنر نیست. هنر این است که من زن و یا مردی را شریک زندگی خودم کنم که بتوانم حداقل 40 سال او را دوست بدارم و او هم مرا دوست بدارد. 5. خاله جون می­ گفت خوبه! (دختر دم­ بخت یا دختر نگون ­بخت)در برخی از خانواده ­ها وقتی دخترها و پسرها به سن ازدواج می­ رسند خانواده دست بکار می­ شوند که او را زن­ دار و یا شوهردار کنند و وقتی مادر از پس دختر و پسرش برنیامد و سمبه ­اش قوی و پرزور نبود، خاله جان و یا عمه جان وارد می­ شود و آنقدر از طرف مقابل تعریف و تمجید می­ کند که دختر و پسر بیچاره دلشان آب می­ افتد و میگویند: به چشم!دوست من، همه می­ توانند در انتخاب همسر به شما کمک کنند، همه می­ توانند به شما گزینه ­هایی را معرفی کنند ولی یادتان باشد که این زندگی شماست و نه زندگی دیگری! پس از این که شما را زن ­دار و شوهردار کردند همه می­ روند سراغ زندگی و کار خودشان و شما می­ مانید و یک انتخاب غلط!6. ازدواج های مقایسه­ ای (در دام مقایسه!)اگر بنا باشد به یکی از دام­ های اساسی و کلیدی شیطان ناخلف اشاره کنم، دام مقایسه است. اگر در دام مقایسه افتادید مطمئن باشید که خود را در پرتگاه قرار داده­ اید. مقایسه­ هایی از این دست: فلانی اینقدر مهریه کرده، مگه ما چیمون از اونا کمتره! فلانی با پسر و یا دختر فلانی ازدواج کرده من هم باید یکی مثل اون پیدا کنم. و ...جانِ برادر و جانِ خواهر، شما انسان منحصربه فردی هستید و نسخه­ ای که برای دیگری جواب می ­دهد ممکن است برای شما جواب ­ندهد. ماموریت و رسالت تو در زندگی چیز دیگری است. تو باید کسی را انتخاب کنی که به تو کمک کند تا رسالتی را که در زندگی داری عملی کنی. همانطور که رشته تحصیلی خودتان را بر مبنای علاقه و استعداد منحصربه فردتان انتخاب می­ کنید و نه بر مبنای انتخاب دوستان­تان و اگر غیر از این باشد بعدها احساس رضایت و خوشحالی نخواهید کرد، در ازدواج هم انتخاب­تان را به انتخاب دیگران گره نزنید و سنجاق نفرمایید. از من گفتن بود و از شما هم شنیدن و یا نشنیدن! و مثلا گفتن این عبارت: برو بینیم بابا!!! من رفتم کتاب بعدی را بنویسم. سه سال بعد از ازدواج هم شما را زیارت کنم و گپی با هم بزنیم بدک نیست.7. ازدواج با فاصله سنی زیادالبته آنچه در ازدواج پایه و اساس است، سن نیست. سن یکی از فاکتورهایی است که اگر همه معیارها و فاکتورها موجود باشد می­ توان آن را نادیده گرفت. آنچه خالق هستی برای حکمت ازدواج طراحی فرموده است این است که پس از ازدواج زن و مرد آرامشگر همدیگر باشند. ولی اگر فاصله سنی زن و مرد به حدی باشد که از نظر فهم و درک آنها را از هم دور کند و سبب شود که همدیگر را نفهمند و درک نکنند، باید از این ازدواج پرهیز کرد.این نکته را هم اشاره کنم که در بحث ازدواج هم سن بودن دختر و پسر، دختر بزرگتر از پسر باشد و یا پسر بزرگتر از دختر باشد هیچ مشکلی برای ازدواج درست نمی ­شود. مجددا تاکید می­ کنم آنچه اساس و بنیاد ازدواج است این است که زن و مرد با ازدواج به آرامش برسند و احساس خوشبختی بیشتری با قبل از ازدواج خود داشته باشند.ادامه دارد ...از کتاب &quot;ده فرمان در باب خانواده سالم &quot; https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Apr 2018 00:29:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چاه نکن بهر کسی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/%DA%86%D8%A7%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-xj3nvwmyatyl</link>
                <description>این جمله معروف را بارها شنیده­ ایم که: &quot;چاه نکن بهر کسی اول خودت بعدا کسی&quot;ولی در عمل خیلی به معنا و مفهوم آن توجه نکرده ­ایم! بسیاری از آدم­ها کارهایی را انجام می­ دهند و وقتی می­ پرسیم چرا این کار را کردی؟ پاسخ می ­دهند که دلم خواست! و این دلم خواست منظور آن دلی نیست که جایگاه خداست بلکه بیشتر رنگ و بوی هوی و هوس دارد!یکی از قوانین نظام خلقت این است که: از هر دست بدهی از همان دست خواهی گرفت! و قانون دیگر این است که: آدم نون قلبش را می‎خوره!برای روشن شدن این مطلب قصه زیر می­ تواند کمک­مان کند که زندگی موفقی نصیب­مان شود به شرط اینکه گوش شنوا داشته باشیم.نقل است که مردى خدمتکار خلیفه بود و کفش او را بر مى ­داشت و می‎گذاشت و هر بار این جمله را بر زبان مى­ آورد که: &quot;هر کس با تو خوبى کرد به او خوبى کن و هر کس با تو بدى کرد او را به خود واگذار که بدى او گریبانش را خواهد گرفت .&quot;یکى از اطرافیان خلیفه از نزدیکى او به خلیفه و مقام و منزلتى که او نزد حاکم داشت بر او حسد ورزید و نزد خلیفه رفت و سعایت او را نمود و گفت: این کسى که کفش تو را بر مى ­دارد و مى­ گذارد، دهان تو را بدبو مى­ داند و بدین خاطر از تو تنفر دارد! پادشاه گفت: از کجا بفهمم که تو راست مى­ گویى؟ فرد حسود و سعایت­ کننده گفت: فردا که نزد تو آمد، از او بخواه که به تو نزدیک شود آن وقت خواهى دید که با دست، بینى خود را مى­ گیرد تا بوى تو به مشام او نرسد! خلیفه گفت: حالا برو تا فردا او را بیازمایم .او از نزد خلیفه رفت و شخص کفش­ بردار را براى شام به خانه ­اش دعوت کرد و سیر بسیارى در غذاى او ریخت و نزد او آورد و او خورد و رفت. روز بعد که نزد خلیفه آمد و برنامه همیشگی خود را انجام داد، خلیفه به او گفت: نزدیکتر بیا! او نزدیک آمد و براى آن که بوى سیر خلیفه را آزار ندهد دست بر دهانش گرفت. خلیفه باور کرد که حرف شخص سعایت­ کننده درست بوده است و تصمیم گرفت این خدمتکار را نابود کند.رسم پادشاه چنین بود که هر وقت مى ­خواست هدیه و جایزه­ اى به کسى بدهد نامه­ اى به دست او مى­ داد تا از خزانه ­دار و یا شخص معین دیگرى هدیه­ اش ‍ را تحویل بگیرد. براى این خدمتکار هم نامه ­اى نوشت ولى در آن قید کرد که سرِ آورنده نامه را از تن جدا کن و پوست بدنش را کَنده و آن را پر از کاه کن و براى من بفرست. پادشاه نامه را به خدمتکار داد و گفت: این را به فلان نماینده من بده .خدمتکار نامه را دریافت کرد و رفت که جایزه­ اش را دریافت کند، در بین راه با شخص حسود و سعایت­ کننده برخورد کرد. او پرسید: کجا مى ­روى؟ خدمتکار گفت: شاه حواله جایزه­ اى به من داده مى­ روم تا آن را دریافت کنم. او گفت: جایزه­ ات را به من ببخش! خدمتکار هم حواله را به او داد و شخص حسود، چون نامه را نزد نماینده پادشاه برد، نماینده پادشاه به او گفت: در نامه نوشته شده است که تو را بکشم! او جواب داد: مهلتى به من بده؛ زیرا اشتباهى رخ داده و حامل نامه کس دیگرى است نه من! نماینده شاه گفت: حکم سلطان تأخیر بردار نیست و بلافاصله او را کشت!ساعتى بعد که خدمتکار طبق عادت همیشگی نزد سلطان رفت. شاه تعجب کرد که چطور او هنوز زنده است! بنابراین پرسید: نامه مرا چه کردى؟ خدمتکار جریان ملاقات با مرد سعایت­ کننده و خواهش او را بیان داشت. پادشاه گفت: او نزد من از تو بدگویى کرده و مى­ گفت که تو دهان مرا بدبو مى­ دانى! خدمتکار گفت: من هرگز چنین حرفى نزده ­ام. پادشاه گفت: پس چرا آن روز جلوى بینى و دهانت را گرفته بودى؟ خدمتکار پاسخ داد: به خاطر اینکه آن شخص غذاى سیردار به من داده بود و مى ­خواستم شما اذیت نشوید! پادشاه گفت: در شغل و مقام خود باقى بمان، همانگونه که هر روز دعا مى ­کردى، شر و بدى شخص شرور به خودش باز گشت. قانون عمل و عکس­ العمل و یا قانون کنش و واکنش را به شکل­های دیگری هم بیان کرده­ اند که در اینجا به یک نمونه از آنها بسنده می­ کنم.در جلسه روضه‎ی خانم­ها، خانم روضه ­خوان با شور و اشتیاق فراوان به خانم­ها گفت: خانم­های عزیز، برای اینکه شوهرانتان به گناه آلوده نشوند به آنها اجازه بدهید که ازدواج مجدد داشته باشند!بعد از سخنان خانم روضه ­خوان، خانمی نزد او رفت و در گوش او گفت: خدا اموات شما را بیامرزد که با این حرف زیبا و خداپسندانه­ تان خیال مرا راحت کردی، مانده بودم که چطوری این خبر را به شما بدهم!خانم سخنران می­ پرسند کدام خبر؟و او می­گوید: من همسر دوم شوهر شما هستم!با شنیدن این خبر، خانم سخنران از حال می­ رود و بیهوش می­ شود!خانم­های دیگر کمک می­ کنند و بالاخره با کلی آب پاشیدن روی صورت او و ماساژ قلبی، او را بهوش می­ آورند!خانمی که این خبر را به خانم سخنران داده بود به او می­ گوید: اگر خودت به حرف­هایی که می­ زنی پایبند و متعهد نیستی، بی­ جهت مردم را نصیحت نکن! من خودم شوهر دارم فقط خواستم بدانم تو که برای دیگران نسخه می­ پیچی چقدر به حرفهایی که می­ زنی ایمان داری و عمل می­ کنی!!!دوست من، اکنون بنشین و کلاه خودت را قاضی کن و ببین تا حالا چند بار در چاه­های خودت افتاده­ ای!!!</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Apr 2018 11:34:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی بی معنا؛ زندگی بامعنا</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/meaningful-life-dfid6g727kus</link>
                <description>نمی دانم آیا چیزی بدتر از یک زندگی بی معنا هم وجود دارد یا نه. اگر هم وجود داشته باشد. تصورش، لااقل برای من، دشوار است. زندگی بی معنا یعنی اینکه: ندانی از کجا آمده ای، آمدنت بهر چه بوده...!یعنی اینکه ندانی برای چه هدفی به این جهان تقدیم شده ای. زندگی بی معنا، زندگی بی هدف است و آدمی را به وادی پوچی و پوچ انگاری می کشاند...احساس پوچی. اضطراب آور است، و انسان را تا مرز افسردگی و حتی خودکشی پیش می برد. افرادی که با زندگیهای بی معنا درگیرند، برای فرار از این اضطراب کشنده، چاره ای جز پناه بردن به دامان &quot;لذت&quot; ندارند. مگر نمی بینید که یکسره از شما می خواهند که از زندگی تان لذت ببرید! کسی با لذت بردن از زندگی مخالفتی ندارد، اما سوال این است که چه لذتی و به چه قیمتی؟ آنچه به زندگی انسان معنا می بخشد، یک &quot;هدف&quot; انسانی و والا ست، هدفی که برای خودت نباشد. هدفی برای جامعه و بشریت...خب، واضح است که هر کسی نمی تواند چنین هدفی داشته باشد. یک فرد &quot;خودمحور&quot;، که هنوز با نیازها و خواسته های حقیر شخصی اش درگیر است، و به آن درجه از بلوغ فکری نرسیده که بتواند از خود فراتر برود، و خویشتن را وقف یک هدف والای اجتماعی نماید، نمی تواند یک زندگی هدف‌مند و بامعنا را تجربه کند. در واقع زندگی بامعنا به انسان رشدیافته و متعالی مربوط است. انسانی که دغدغه های انسانی و اجتماعی دارد، و می داند که برای این از آسمان فرود آمده، تا جهان را به مکان بهتری برای زندگی خویش، دیگران و نسل های آینده بدل نماید. او تلاش می کند تا از خود جای پایی در این جهان به یادگار بگذارد. جان کلام اینکه زندگی بی معنا تنها می تواند یک زندگی حیوانی باشد، یک زندگی برای خوردن، خوابیدن، کام جویی. و پس انداختن نسل...!!! این نوع زندگی نمی تواند شایسته یک انسان حقیقی باشد. ممکن است از خودتان بپرسید:چگونه می توانید معنای زندگی تان را بیابید؟۱- به دنبال هدف زندگی گشتن را متوقف و زندگی کردن اهدافتان را شروع کنید.اگر می خواهید هدف خود را پیدا کنید اولین قدم این است که جستجو به دنبال آن را متوقف کنید. از جای خود برخیزید و فکر کردن بیش از اندازه به اینکه چرا اینجا هستید را متوقف کنید؛ شاید هیچگاه واقعاً این را نفهمید.شاید در مورد جایگاهی که داریم چیزهایی دستگیرمان بشود، اما آگاهی کامل از چراییِ بودنمان در این فضا و مکان دست نیافتنی است. از آن مهمتر اینکه، تلاش برای پیدا کردن هدف در دل خود با یک خطر همراه است؛ خطر اینکه فکر کنید محور این هدف فقط خودتان هستید.شما هم احتمالاً از خودتان می پرسید: «آن هدفی که به من کمک می کند احساس رضایت عمیق تری پیدا کنم کدام است؟». اما مشکل این نوع تفکر این است که معنا و هدف زمانی به سراغ ما می آیند که روی دیگران تمرکز کنیم، نه خودمان.اگر واقعاً می خواهید به پتانسیل حقیقی خود دست پیدا کنید و زندگی معنادارتری داشته باشید، جستجوی ذهنی به دنبال هدف را متوقف و زندگی با هدف را شروع کنید. در ادامه خواهید فهمید چطور...۲- از خودتان بپرسید: «من به درد چه کاری می خورم؟»به جای اینکه خودتان را درگیر نیازها و خواسته های خود کنید از خودتان بپرسید چه نیازی را می توانید از دیگران برطرف کنید. اگر به واقع می خواهید تغییری در این دنیا به وجود بیاورید به این فکر کنید که چه چیزی به شما انگیزه ی این کار را می دهد. اگر صرفاً می خواهید قهرمان باشید، چیزی جز دردسر و بدبختی نصیبتان نخواهد شد. اگر تنها با هدف کسب احساسی بهتر و یا صرفاً پیشبرد منافع خودتان به دیگران کمک کنید معنای زندگی را در کمک به دیگران پیدا نخواهید کرد. مسئله این نیست که خودتان چه می خواهید. سؤال این است که چه نیازی را می توانید برطرف کنید؟اما خبر خوب این است که لازم نیست زیاد بگردید. فرصت ها درست پیش روی شما هستند. با دوستان، خانواده و جامعه ی اطرافتان خود شروع کنید. در میان همین افراد کسانی هستند که به شما نیاز دارند. از آنها بپرسید:چه کار می توانید برایشان انجام دهید؟نکته ی ظریفی که اغلب مواقع خیلی ها را به اشتباه می اندازد اینجاست که شما نمی توانید مشکلاتی که برای حل کردنشان صلاحیت ندارید را حل کنید. در عوض، به این فکر کنید که به درد چه کاری می خورید. چه کمک منحصر به فردی می توانید انجام دهید که گره ای از کار کسی باز کند. استعدادها و علایقی را در خود شناسایی کنید که بتواند برای دیگران مفید واقع شود و تأثیرگذار باشد.۳- قدم های عملی برداریدهدف شما با استعدادهای شما مرتبط است، اما نمی توانید با فکر کردن به یک زندگی هدفمند به خواسته ی خود برسید. با گوش کردن به یک مجموعه سخنرانی انگیزشی یا تفکر فلسفی در یک مکان دورافتاده نیز نمی توان معنای زندگی را پیدا کرد. شما هدف خود را در عمل پیدا می کنید.درست مثل ورزش کردن، باید از یک جایی شروع کنید. برای مشارکت، کمک داوطلبانه، به راه انداختن کسب و کار و یا بر عهده گرفتن مسئولیت بیشتر، یا فرصتی بیابید یا این فرصت را خلق کنید. انجام کارهایی که به نحوی منحصر به فرد نیازی از اطرافیانتان برطرف کند باید بخشی از زندگی روزمره ی شما باشد.بدون یک برنامه ی عملی منسجم و پایدار، انگیزه ای که در حال حاضر دارید در نهایت کمرنگ خواهد شد و شما را یک بار دیگر با احساس پوچی و نارضایتی تنها می گذارد. لازم نیست شروع بزرگی داشته باشید، اما باید شروع کنید. راهی پیدا کنید تا بتوانید استعداد و زمان خود را به شکلی مداوم برای برطرف کردن نیازهای دیگران به کار بگیرید. پس چه یک بار در هفته، چه یک بار در ماه، شروع کنید.۴- موقعیت خود را بازبینی کنیدشما بدون اینکه ارزیابی منظمی از موقعیت خود داشته باشید نمی توانید بفهمید کجای راه هستید. هر شب، کارهای روزمره تان را مرور کنید و از خود بپرسید: آیا بهترین راه استفاده از این زمان همین بود؟ آیا می توان کار بیشتری انجام داد؟ آیا بیش از اندازه کار کردم؟ آیا می توان این کار را به فرد دیگری واگذار کرد یا اینکه باید خودم وقت بیشتری برای آن صرف کنم؟ به این ترتیب در عمل یاد می گیرید چه باید بکنید و به این ترتیب است که فردی می تواند هدفمند زندگی کند.در حقیقت، هیچ کس در زندگی خود صرفاً یک هدف ندارد؛ بلکه هدف های زیادی دارد. هرچه به سوی کمال حرکت کنید، اهداف شما نیز دستخوش تغییراتی خواهند شد. وقتی ۱۵ ساله بودید، هدف شما ممکن است به مدرسه، دوستان یا خانواده تان مربوط می شد. اما در ۳۵ سالگی این هدف می تواند به همسر یا فرزندانتان مرتبط باشد. وقتی با این سؤال زندگی کنید (به درد چه کاری می خورید؟)، تعدیل می شوید، تغییر می کنید و رشد می یابید و با گذشت زمان می توانید اهداف منحصر به فرد خود را بهتر بشناسید.</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Apr 2018 15:15:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغگویی یک مشکل روحی و روانی است!</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/lying-is-a-psychological-disorder-gqjdpqxim7cc</link>
                <description>متاسفانه جامعه ما دچار فقر اخلاقی است و یکی از این بداخلاقی­ها، دروغگویی است که حتی بسیاری از افراد از دروغگویی حمایت و راستگویی و صداقت را نکوهش می ­کنند! در حدی که گاهی می­ فرمایند: مگر در جامعه ما می­ شود راست گفت؟! با کمال تاسف در جامعه ما دروغ و دروغگویی همه‌گیر و همگانی شده است!  مثل اینکه یک ویروس به جان و روح افراد جامعه رخنه کرده است و روح و روان آنها را آلوده نموده است. جملات بالا را که خواندید حتما به فکر ویروس و میکروب افتادید و حتی ممکن است کمی ترسیده باشید اما گاهی بعضی چیزها که دامان همه را می­ گیرد، ظاهراً کسی را به تب و لرز نمی‌اندازد و کسی هم نگران آنها نمی‌شود اما واقعیت این است که خطر آنها حتی از میکروب آنفولانزای مرغی هم بیشتر است! مثلاً &quot;همه­ گیر شدن دروغ&quot; یکی از این همه‌گیری‌های خطرناک است. دقت کرده‌اید که این روزها دروغ گفتن همه‌گیر شده؟ انگار این یک عادت اجتماعی شده است و حالا همه به راحتی دروغ می‌گویند و حتی حس نمی‌کنند که دروغی گفته‌اند!!!دروغ گفتن برای برخی افراد مثل غذا خوردن و آب نوشیدن شده است و این اتفاق علت‌های متعددی دارد اما شاید یک مسئله مهم این است که این همه دروغ شاید یکی از علت‌های بدحال بودن ما باشد. چرا دروغ می­گوییم؟دروغ می‌گوییم تا خودمان را خوب جلوه دهیم.تقریبا همه انسان‌ها دوست دارند «خوب» به نظر برسند. در واقع انسان‌ها ذاتاً دوست دارند مقبول همه باشند، برای همین است که در بسیاری از مواقع به جای راست گفتن، دروغ‌های مهربانانه‌ای به دیگران می‌گوییم تا آنها حس خوبی داشته باشند یا حداقل دچار حس بدی نشوند. عزت نفس­مان پایین است (شخصیت منفعل و سلطه ­پذیری داریم!)خیلی از ما می‌ترسیم که افکار و عقاید واقعی‌مان را بیان کنیم، چرا؟ به این دلیل ساده که از واکنش‌‌ها و برخوردهای دیگران می‌ترسیم. برای مثال خواستگار شما، شما را به شام دعوت می‌کند، همراه او به یک رستوران چینی می‌روید که انتخاب اوست، اما مسئله این است که شما اصلا غذاهای چینی دوست ندارید ولی از او پنهان می‌کنید و تظاهر می‌کنید که همه چیز خوب است. مشکل اینجاست که اگر رابطه‌تان با او پیشرفت کند و حتی اگر با او ازدواج کنید هم دیگر بسیاری از چیزهایی را که دوست ندارید را می‌پذیرید و در مقابل آنها واکنش نشان نمی‌دهید فقط به این دلیل ساده که از این می‌ترسید که او از شما ناراحت شود. اگر از همان اول به او بگویید که غذاهای چینی دوست ندارید یک رابطه مناسب را با او شروع کرده‌اید که در آن نیازی به دروغ گفتن و نقش بازی کردن نیست. با خودمان صادق نیستیم!در واقع این دروغ‌ها قرار است مانع از گیر افتادن ما در یک وضعیت سخت یا ایجاد یک مشکل باشد. معمولاً این نوع دروغ‌ها اینگونه شروع می‌شود «معذرت می‌خوام»... و سپس چیزی گفته می‌شود که معمولاً یک بهانه یا یک عذر است. معمولاً برخی از آدمها در این نوع دروغ گفتن تبحر دارند، برای مثال وقتی برای یک قرار کاری دیر می‌رسند می‌گویند: ببخشید که من دیر رسیدم، ترافیک وحشتناک و تمام خیابان‌ها پر از اتومبیل بود یا اینکه مثلاً می‌گویند: ببخشید که دیر آمدم، فرزندم مریض بود و من کسی را پیدا نکردم که مواظب او باشد. اما دلیل واقعی تاخیر در رسیدن به جلسه‌ها چیست؟ دیر بیدار شدن یا دیر راه افتادن و عدم برنامه‌ریزی.به طور معمول باید گفت که این دروغ‌ها برخلاف ظاهر نجات‌بخش خود مشکل‌زاست. زیرا در صورت ادامه یافتن، فرد را دچار مشکل کرده و اعتماد دیگران به او را به راحتی از بین می‌برد. در ضمن بیشتر این دروغ‌ها به سادگی آشکار می‌شوند و فرد گوینده را خجل می‌کنند. شاید این نوع از دروغ‌ها معتادکننده‌ترین نوع دروغ‌ها باشد و هیچ بعید نیست که ناگهان خودتان را در وضعیتی بیابید که پشت‌سر هم از این دروغ‌ها می‌گویید. همه ما انسان‌هایی را می‌شناسیم که طی روز بارها و بارها دروغ می‌گویند و خیلی از دروغ‌هایشان بی‌دلیل است.از حرص و طمع و هوای نفس­مان پیروی می­ کنیم!خیلی از انسان‌ها در مقطعی از زندگی خود دروغ‌های بزرگی گفته‌اند که به «راز» آنها بدل شده است و اینگونه رازها آرام‌آرام آنها را از درون می‌خورد، اما خب همیشه از فاش کردن این رازها و گفتن حقیقت می‌ترسند. این افراد با دروغ‌شان زندگی می‌کنند و سعی می‌کنند خودشان را متقاعد کنند که این دروغ‌ها مسئله مهمی نیستند و باید آنها را فراموش کنند.  فرض کنید شما با یکی از دوستان‌ خودتان شریک هستید، در یک معامله شما سود بیشتری برای خودتان برمی‌دارید و واقعیت را به دوست‌تان نمی‌گویید، سعی می‌کنید همه چیز مثل قبل باشد اما آیا این امکان‌پذیر است؟ شاید فکر کنید وقتی کس دیگری راز شما را نداند مشکلی نخواهید داشت اما این واقعیت نیست شما دیگر نمی‌توانید رابطه قبلی‌تان را با دوست‌تان و شریک‌تان داشته باشید. احساس عذاب‌وجدان و گناهکاری خواهید داشت و این حس بد، روی رابطه شما سایه خواهد انداخت. شاید سعی کنید تظاهر کرده و وانمود کنید که همه چیز خوب است اما دیر یا زود سایه شک و تردید و احساس درونی شما خودش را نشان خواهد داد. این را بدانید که هر انسانی وقتی رازی را پنهان کند و احساس عذاب‌وجدان داشته باشد زندگی خوبی نخواهد داشت.با دوستان مان صادق نیستیم!زمانی که واقعیت یا اطلاعات را از کسی پنهان می‌کنیم در واقع دروغ می‌گوییم. خیلی‌ها می‌پندارند که نگفتن واقعیت با دروغ گفتن فرق دارد و عمل زشتی محسوب نمی‌شود، اما واقعیت این است که این هم یکی از انواع دروغ گفتن است.برای مثال شما دوستی دارید که رفتار و گفتارش را دوست ندارید، بیشتر افراد در اینطور مواقع هیچ اشاره‌ای به این مشکل طرف مقابل خود نمی‌کنند و صرفاً سعی می‌کنند از او فاصله بگیرند و رابطه‌شان را با او کم و کمتر کنند. اما به این فکر کنید که به دوست‌تان بگویید: من از این رفتار تو یا از آن حرف تو خوشم نیامد. در اینگونه موارد یا رابطه شما بهبود می‌یابد و مشکل حل می‌شود یا اینکه به طور قطع تمام می‌شود. اگر این مشکل حل شود، شما بیشتر از قبل به هم نزدیک شده و ارتباط مناسب‌تری پیدا خواهید کرد. زمانی که همیشه سعی کنید پنهانکار باشید و علایق و افکار خودتان را سانسور کنید در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهید شد. حتی اگر طرد نشوید هم کیفیت روابط شما با دیگران افت خواهد کرد.به خودمان دروغ می­ گوییم!تقریباً همه ما در طول زندگی‌مان تئوری‌های منفی می‌سازیم که در واقع بر اثر یک دروغ، یا یک ایده نادرست یا بر اساس یک پنهانکاری شکل گرفته‌اند اما آرام‌آرام این تئوری‌های منفی و نادرست را به عنوان واقعیت و حقیقت معتبر باور می‌کنیم. برای مثال هر بار که رژیم غذایی می‌گیریم پس از مدتی احساس می‌کنیم که مشکل داریم و نمی‌توانیم رژیم غذایی را ادامه دهیم، آرام‌آرام به خودمان می‌گوییم که نمی‌توانیم رژیم بگیریم، آرام‌آرام هم این باور را قبول می‌کنیم و حتی به این یقین می‌رسیم که پزشکان رژیم غذایی را برای ما ممنوع کرده‌اند یا اینکه در درس ریاضی موفق نیستیم و در نهایت به این باور می‌رسیم که ضعف ما ریشه ژنتیک دارد و باور می‌کنیم که تقصیری در این مورد نداریم اما این واقعیت نیست. اینها تنها بهانه‌هایی است که ضعف‌های خود را بپوشانیم و تنها دروغ‌هایی است که در مورد خودمان به خودمان می‌گوییم. این دروغ‌ها ما را ضعیف، پنهانکار، محافظه‌کار و ترسو می‌کند و مانع از تغییر و تحول و رشد و پیشرفت در زندگی ما می‌شود.و اما ببینیم آیا مومن دروغ می­ گوید؟بی شک مومنین حقیقی و راستین هیچ­گاه اقدام به این عمل ناپسند نمی­ نمایند، به نحوی که نقل شده است روزی حسن بن محبوب از امام صادق (ع) پرسید: آیا ممکن است مومن بخیل باشد؟ امام فرمودند: آری. حسن پرسید: آیا می­ شود ترسو باشد؟ حضرت فرمودند: آری. مجدداً پرسید: آیا مومن دروغ نمی­ گوید؟ حضرت فرمودند: نه، و بدان که مومن خائن نیز نمی­ باشد. سپس فرمودند: آگاه باش؛ مومن ممکن است بر هر خویی سرشته شود، ولی به خیانت و دروغ گویی آلوده نمی­ گردد.  سرانجام دروغ بی شک هر عملی که از جانب خداوند نهی گردیده است، دارای حکمتهایی می­باشد، چنانچه امیرالمومنین علی علیه­ السلام درباره ­ی عقوبت و سرانجام افراد دروغگو فرموده­ اند: دروغگو با دروغگوییِ خود، سه چیز به دست می­ آورد: 1. خشم خدا را نسبت به خود، 2. نگاه تحقیرآمیز مردم را نسبت به خود، 3. دشمنی فرشتگان را نسبت به خود.و همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است که الکِذبُ یَنقُصُ الرِّزقَ؛ دروغ، روزی را کم می­ کند. نتیجه­ گیریيكي از صفات پسنديده­ هماهنگ با سرشت آدميان &quot;راستگويي&quot; است. هر انساني بالقوه مايل است راست بگويد و همچنين سخناني را كه از ديگران مي ­شنود راست تلقي كند.دروغ گفتن، انحراف از صراط مستقيم و فطرت انساني و مخالف وجدان اخلاقي است. بدبختانه برخی از دوران کودکی، به اين مرض خطرناك، دچار مي ­شوند و از كودكي به دروغگويي عادت مي­ كنند و گاهي چنان به اين عادت ناپسند انس مي گيرند كه حتی از دروغ ­گفتن خود لذت مي­برند و از اين كه ديگران را با گفته هاي نادرست و غيرواقعي خود جذب كنند، شاد و خوشحال مي­ شوند! پدران و مادران عزيز بايد بدانند كه دروغگويي ناخوشي خطرناكي است كه ممكن است از دوران كودكي بروز كند و فرد تا پايان عمر به آن مبتلا باشد.پس چه خوب است که خانواده ­ها مراقب زبان خود باشند تا فرزندان­شان دچار اين مشکل اخلاقی نشوند و اساساً در فكر پيشگيري از این رذیله اخلاقی باشند و اگر خدای ناکرده اعضای خانواده به این بیماری روحی و روانی مبتلا شده ­اند آن را كوچك و ناچيز تلقي نكنند و فوراً به فکر درمان باشند.متاسفانه برخی از ماها اگر فرزندمان تب کند، يا بي­ موقع عطسه كند، سخت ناراحت مي­ شویم و فوراً براي درمان او اقدام مي كنیم ولي به دروغ  گفتن فرزند خويش چندان اهميت نمي­ دهیم!اگر جامعه­ ای سالم و آباد و لبریز از نعمت و فراوانی می­ خواهیم چه خوب است که صداقت و راستگویی را به جامعه خود هدیه کنیم. https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Mar 2018 22:16:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تست کیفیت عملکرد ( AQ )</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/aq-test-e6txfgmggtyp</link>
                <description>کیفیت عملکرد شما است که نشان می دهد آیا شما انرژی کسب موفقیت در زمینه های شخصی و حرفه ای را دارید یا نه. نتیجه این تست مشخص می کند که شما در مسیر موفقیت هستید یا خیر.خودتان را ارزیابی کنید...سوالات زیر را به میزان 1 تا 10 ارزیابی کنید.(1 یعنی هرگز و 10 یعنی همه اوقات.)1. به کارهایی که انجام می دهید اعتماد دارید؟  ....2. مقصود خود را از انجام کارهای تان می دانید و آیا در همان مسیر  حرکت می کنید؟ ....3. اکنون شکل و ظاهر خود را قبول دارید؟ ....4. از شرایط فعلی خود خشنود و راضی هستید؟ ....5. نسبت به آینده خود خوش بین هستید؟ ....6. برای اهداف و خوشحالی خود ارجحیت قائل هستید؟ ....7. تمایل به ریسک کردن دارید؟ ....8. سعی می کنید هنگام مواجهه با موقعیتهای دشوار مثبت بیندیشید؟....9. برای چیزهای خوبی که هم اکنون در زندگی تان دارید ارزش قائل هستید و آنها را تحسین می کنید؟ ....10. برای بدن خود ارزش قائل هستید و در این راستا درست می خورید و به طور مرتب ورزش می کنید؟ ....امتیاز خود را اینجا بنویسید تا میزان AQ خود را به دست آورید. .... % توجه:تحلیل تست را در قسمت نظرات تقدیم دوستان می کنم.</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Mar 2018 17:24:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا پشت سر یکدیگر حرف می­زنیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%B1-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C%C2%AD%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-hjix83diukdj</link>
                <description>از نظر علمای اخلاق، غیبت نوعی بیماری روحی و روانی است. ‌کسی که غیبت می کند یا دوست دارد غیبت بشنود، مریض است. ابتدا باید این بیماری را شناخت و مصادیق مختلف آن و راه های نفوذ و آثار و عوارضی که این بیماری بر روح می گذارد، نیز آثاری که بر سرنوشت مادی، معنوی، دنیوی و اخروی دارد، شناخته شود. سپس ریشه ­ها و عواملی که باعث بروز غیبت یا تقویت آن می­ شود، مورد بررسی قرار گیرد. برای روشن شدن مطلب قصه زیر را با دقت و تامل مرور بفرمایید.روزی مردی به دنبال سقراط فیلسوف می ­رود و به او می ­گوید:سقراط گوش کن. من باید برایت بگویم دوستت چگونه رفتار کرد!سقراط پاسخ می دهد: فوراً حرفت را قطع می­ کنم. آیا حرفی را که می­خواهی به من بگویی از سه صافی گذرانده ­ای؟و چون مرد او را با ابهام نگاه می ­کرد، اضافه کرد:بله، قبل از سخن گفتن، بایستی همیشه آن چه را می ­خواهیم بگوییم از سه صافی بگذرانیم.آیا تو دیده­ ای که آنچه تو باید به من بگویی، کاملاً صحیح است؟نه من آن را از کسی شنیده­ ام و...باشد! ولی گمان می ­کنم که حداقل آن را از صافی دوم که خوبی می ­باشد، گذرانده ­ای. آن چیزی را که می­خواهی برای من تعریف کنی، چیز خوبی است؟مرد اول تامل می­ کند و سپس پاسخ می­دهد:نه، متاسفانه، چیز خوبی نیست، بلکه بر عکس....فیلسوف می­گوید: حالا برویم سراغ صافی سوم.آیا چیزی که می ­خواهی برای من تعریف کنی برای من مفید خواهد بود؟مفید؟ نه دقیقا....سقراط می ­گوید: پس راجع به آن دیگر حرفی نزنیم! اگر آن چیزی که می­ خواهی به من بگویی، نه حقیقت دارد،  نه خوب است و نه مفید، ترجیح می­ دهم آن را ندانم و حتی به تو توصیه می ­کنم آن را فراموش کنی.کدام شخصیت‌ها بیشتر غیبت می‌کنند؟برخی افراد بدگو، علاوه بر داشتن حقارت، استرس بالایی دارند و مبتلا‌ به وسواس فکری هستند. حتماً دیده‌اید کسانی را که به غیبت کردن و بدگویی دیگران مشهورند.  تذکر دادن دیگران هم، آنها را از کارشان باز نمی‌دارد و آنها با توجیه‌های مختلف به کارشان ادامه می‌دهند. گاهی خود این افراد هم به این ضعفشان معترفند، اما می‌گویند: &quot;نمی‌توانند&quot; این عادت بد را ترک کنند. این &quot;نتوانستن&quot; و ضعف در برابر بدگویی کردن، از وجود یک مشکل در شخصیت آنها حکایت می‌کند. مشکلی که شاید بزرگ باشد اما درمانش همیشه ممکن است. چه کسانی غیبت می‌کنند؟افرادی که عادت به غیبت کردن دارند و مرتب از دیگران بدگویی می‌کنند در علم روانشناسی خصوصیات شخصیتی خاصی دارند. تمام افرادی که از احساس حقارت درونی رنج می‌برند، سعی می‌کنند احساس خودشان را به دیگران نسبت دهند و آن را فرافکنی کنند. آنها دیگران را تخریب می‌کنند تا با این موازنه منفی حال خودشان را بهبود ببخشند و احساس حقارت خود را التیام دهند. آنها دیگران را هم پایین می‌آورند و تحقیر می‌کنند تا با برجسته کردن معایب و ضعف‌های معمولی آدم‌ها که در همه وجود دارد و طبیعی است، آنها را خوار و خفیف کنند. افرادی که زیاد غیبت می‌کنند و به این کار عادت دارند، علاوه بر احساس حقارت به شدت دچار اضطراب هستند. وقتی این اضطراب شدت پیدا می‌کند، این افراد مبتلا به یک سری اجبارهایی می‌شوند و برخی اعمال اجباری را انجام می‌دهند. این اعمال اجباری که همان «اعمال وسواسی» است و به طور وسواس‌گونه عمل می‌کند و خودش را در حوزه‌های مختلفی نشان می‌دهد.کسانی که غیبت می­ کنند دچار وسواس فکری هستند!باور اکثر مردم این است که اعمال وسواسی به وسواس در تمیزی و مثلا آبکشی محدود می‌شود، اما این طور‌ نیست. ما وسواس‌های مختلفی داریم که در حوزه‌های مختلف عملکرد بروز پیدا می‌کند. مثل وسواس در کنترل کردن، وسواس در انجام مناسک، مراسم و وسواس‌های فکری که منجر به شروع افکار منفی و آزار‌دهنده‌ای می‌شود. این افکار می‌تواند خودش را در اشکال مختلفی، مثلاً در قالب گفت‌و‌گو‌های طولانی نشان دهد. پس ‌یکی از علائم وسواس همین پرگویی و پر‌حرفی است‌. این عمل‌ یک کار اجباری و وسواس‌گونه است. بنا‌براین برخی افراد بدگو، علاوه بر داشتن حقارت، استرس بالایی دارند و مبتلا‌ به وسواس فکری هستند. آنها دائماً در مورد دیگران افکار‌ منفی دارند و از آنها بدگویی می‌کنند. این وسواس فکری آنان را وادار می‌کند ‌در قالب گفت‌و‌گو‌های طولانی، در مورد دیگران بدگویی ‌و به اصطلاح غیبت آنها ‌کنند. این افراد مبتلا ‌به اجبار در بدگویی از دیگران هستند و غیبت کردن در آنها تبدیل ‌به یک عمل وسواس‌گونه می‌شود. بدگویی‌هایی که ریشه‌اش در حقارت و اضطراب بالای این افراد است.انجام عمل غیبت که در این افراد به صور‌ت اجباری بروز پیدا می‌کند موقتا باعث آرامش فرد می‌شود. اما رفته‌رفته سطح اضطراب او دوباره افزایش پیدا می‌کند و نیاز به تخلیه افکار منفی و وسواس­ گونه مجدداً بروز پیدا می‌کند.جالب است که انجام عمل اجباری بدگویی از دیگران در افرادی که مبتلا به این نوع وسواس فکری هستند، معمولاً احساس عذاب وجدان را هم به همراه می‌آورد‌، ولی آنها خودشان را مجبور می‌دانند ‌به کارشان ادامه دهند! شخص وسواسی به مرحله‌ای می‌رسد که می‌گوید: دست خودم نیست.چه کسی ضرر می‌کند؟غیبت‌کردن‌های دائمی این افراد‌ شخصیت آنها را در ذهن دیگران تخریب می‌کند و آنها را از این می‌ترساند که این فرد یک روز پشت سرشان بدگویی ‌و شخصیت آنها را نزد دیگران خراب کند. این را باید به‌خاطر داشت که فرد با غیبت کردن، خودش را در نزد دیگران کوچک و خوار می‌کند، چون نشان می‌دهد ‌او نمی‌تواند خوبی‌های بسیار زیاد دیگران را ببیند و بدی‌های کمی که در وجود آنها هست را بزرگ می‌کند و به دیگران می‌گوید. آدمی که همیشه بدی‌های دیگران را می‌بیند و خوبی‌های‌شان را فراموش می‌کند و بدی‌ها را نزد دیگران بازگو می‌کند، در نزد شنونده‌ها فرد حقیر و ضعیفی است. این حقارت باعث می‌شود فردی که بدگویی می‌کند توسط دیگران بایکوت شود و همیشه این ترس را در دیگران ایجاد می‌کند که ممکن است روزی آنها هم قربانی بدگویی‌های او ‌شوند.چگونه غیبت را درمان کنیم؟این حقارت‌ها را می‌شود با مراجعه به یک مشاور یا روان­شناس درمان کرد و فرد را از طریق ایجاد نگرش‌های جدید در زندگی و شناسایی نقاط قوت‌ به خودش امیدوار کرد. این امیدواری باعث می‌شود که او با خودش به صلح و آشتی  برسد ‌و به انسجام شخصیتی دست پیدا کند و دست از بدگویی از دیگران بردارد. چنین فردی دیگر تنها نمی‌ماند و می‌تواند ارتباطاتش را با دیگران حفظ کند و این برای همه لازم است.‌ وقتی ‌رفتار انسان برای دیگران آزار‌دهنده باشد باعث می‌شود ‌تنها بماند و همین تنها ماندن موجب افسردگی و افت عملکردش می‌شود و به او آسیب می‌رساند. بنابراین لازم است هر فردی که مبتلا‌ به یکی از رفتار‌های آسیب‌زننده اجتماعی مثل غیبت، تهمت، حسادت و... است که موجب آسیب‌رساندن به رابطه‌اش با دیگران می‌شود، در پی درمان این رفتار‌ها باشد و سعی کند آنها را رفع کند. نتیجه گیریغیبت یکی از بزرگ‌ترین عیوب اخلاقی است که در اخلاق اسلامی هم از آن بسیار صحبت شده و مسلمانان از غیبت کردن به شدت نهی شده‌اند. شاید هیچ عملی در اسلام به اندازه غیبت‌ بد و ناروا دانسته نشده باشد. دلیلش هم روشن است. غیبت‌کردن‌ دوستی‌ها را تبدیل به دشمنی می‌کند و باعث می‌شود حسن ظن و خوش‌گمانی‌ جایش را به بدگمانی بدهد. این بد‌گمانی‌ وحدت و دوستی را از بین می‌برد و باعث ایجاد تفرقه می‌شود که از آسیب‌های بزرگ جامعه است. ‌اگر کسی از عیوب خود آگاه شود، هرگز در صدد عیب جویی دیگران بر نمی آید. انسانی که خود را سراپا عیب و نقص می بیند، شرم دارد از این که دیگران را به خاطر همان عیوب سرزنش کند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «بدترین مردم کسی است که عیب­های مردم را دنبال کند و عیب خود را نبیند». https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Mar 2018 12:43:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ... دو ... سه ، حرکت!</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/steps-to-success-diojzbu7gtro</link>
                <description>کوله پشتی تان را ببندید و آماده حرکت باشید تا دنیایی زیبا برای خودتان و جامعه تان خلق کنید.چگونه؟1- برای موفقیت تمرکز کنید!بالاترین قدرتی که به انسان داده شده قدرت تمرکز است. محال است انسانی به دنبال چیزی باشد و فقط روی آن هدف تمرکز داشته باشد و آن را به دست نیاورد! تکرار می کنم محال است. روی هر چیزی تمرکز کنید، تمام نیروهای زمین و آسمانِ خداوند متعال، دست به یکی خواهند کرد تا آن را به شما بدهند. در شلوغی های زندگی امروز، گران ترین چیزی که از دست داده ایم تمرکز است. با انبوه اطلاعاتی که از شبکه های اجتماعی وارد ذهنمان می کنیم توان تمرکز کردن را از خود گرفته ایم! شاید بهتر باشد کمی سرمان را خلوت کنیم.2- برای موفقیت سکوت کنید!سکوت موجب افزایش حکمت انسان می شود. در سکوت است که تمام انسانهای بزرگ به بینش و راه حلهای خارق العاده می رسند. تنها مزرعه ای که باید افکارتان را در آن بکارید تا رشد کنند، مزرعه سکوت است. پیشنهادم روزانه 30 دققه سکوت برای رسیدن به حکمت و آرامش است.3- برای موفقیت از خودتان سوال کنید!هر سوالی از خودتان بپرسید، ذهنتان به صورت ناخودآگاه در پی یافتن پاسخش خواهد رفت. اگر از خودتان بپرسید: چرا من اینقدر بدبختم؟ به شما پاسخ خواهد داد و اگر از خودتان بپرسید: چه اتفاقی می افتد که من خوشبخت باشم؟ بازهم پاسخش را به شما خواهد داد. اگر بپرسید: چطور می توانم پول بیشتری داشته باشم؟ خواهید یافت و اگر بپرسید: چکار کنم تا باجناقم زمین بخورد؟!!بازهم پاسخش را خواهید یافت. انتخاب باشماست!!4- برای موفقیت مطالعه کنید!کمتر کسی امروز تلویزیون و سریال های بی سر و ته آن را رها می کند. مطالعه کردن یک کتاب خوب می تواند برای همیشه مسائل بزرگ ما را حل کند، اما وقت گذاشتن برای کارهای بیهوده ای مثل دیدن بعضی فیلم ها و سریال ها تا چه حد می تواند روند زندگی ما را مثبت کند؟ مطالعه مداوم، راز همیشگی موفقیت انسان های بوده است و خواهد بود.5- برای موفقیت سحرخیز باشید! اگر سحرخيز باشیم و در ابتدای صبح، شروع به برنامه ریزی و انجام کارهایی که افراد موفق جهان انجام می دهند کنیم، می توانیم موفقیت های بزرگی را در زمان بسیار کوتاهتری به دست آوریم. پیشنهاد می کنم در این زمینه کتاب صبح جادویی نوشته هال الرود را تهیه و مطالعه کنید.در انتها، موفقیت، بیش از هر چیزی نیازمند عشق و شوق و اشتیاق  است.عشق و اشتیاق که باشد فقط برای لقمه ای نان تلاش نمی کنیم بلکه عاشقانه و صادقانه پیش می رویم و همین ما را به نتیجه می رساند.</description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Mar 2018 11:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده سالم چگونه خانواده­ ای است؟*</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/how-is-a-good-family-dnmzcm2cafqd</link>
                <description>استفاده از واژه های خوب و كارآمد برای توصيف خانواده هايی كه به نظر، سرپرست و اعضای آن ها وظايف و مسئولیت های خود را انجام می دهند، نمی تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد. وقتی می گوييم خانواده خوب و كارايی داريم اغلب منظور اين است كه:ما هميشه جايي براي خوابيدن، سقفي روي سر و غذايي براي خوردن داشته ايم، مدرسه رفته ايم يا مي رويم و در فرصت هاي خاصي در كنار والدين خود بوده ايم. بدون شك، وجود چنين شرايطي در خانواده ضروري است، اما براي يك خانواده سالم اين شرايط كافي نيست.خانواده سالم نيازهايي فراتر از مسكن، غذا، تحصيل و حتي امنيت جسمي و جنسي اعضاي خود را برآورده مي سازد. اعضاي خانواده به خصوص كودكان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنيده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نياز دارند. ما احساس هايي داريم كه لازم است به آن ها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذيرفته شوند، چيزهايي را از دست داده و مي دهيم كه نياز داريم براي آن ها سوگواري كنيم، ما به صداقت نياز داريم تا بتوانيم خود حقيقي مان را آشكار كنيم و خلاقانه زندگي معنوي داشته باشيم. خانواده سالم به همه اعضای خود اجازه می‌دهد نیازشان را برآورده کنند.خانواده ناسالم چگونه خانواده ای است؟خانواده ناسالم آن خانواده اي نيست كه آشكارا غيرطبيعي، بد و ناكارآمد باشد، بلكه برعكس خانواده هاي ناسالم اغلب طبيعي و خوب به نظر مي رسند!!! اين خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه مي دهند. آنها براي تظاهر، دروغ و فريبكاري كه از آن با عنوان «زرنگي» ياد مي كنند بيشتر از صداقت، ارزش قائل مي شوند. بددهني، پرخاشگري، تنبيه و سرزنش در اين خانواده ها عادي است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور كلي به جذب و تصاحب بي قيد و شرط هر آنچه در دنياي بيرون از خود فرد است بيشتر از بودن و هماني كه در واقع هستند اهميت مي دهند. فرزندان و اعضاي چنين خانواده هايي به لحاظ جسمي به شكل بزرگسالاني درمي آيند كه فقط نقش آدم بزرگ را بازي مي كنند، بدون اين كه از درون رشد كرده و بزرگ شده باشند. بنابراين آنها «كودكان بزرگسال» مي شوند. يعني كساني كه از درون احساس خلأ و پوچي مي كنند و به سختي در تلاشند اين خلأ را به طريقي ناسالم پر كنند. معمولاً در خانواده هاي ناسالم كه والدين و سرپرست خانواده، خود كودكانِ بزرگسالِ خانواده هاي ناسالم هستند، قوانين تقريباً پنهان و بصورت ناگفته اي به اجرا درمي آيند كه بيشتر در خدمت برآورده ساختن نيازهاي ارضا نشده والدين است تا فرزندان آنها!!! خانواده‌های مسأله‌دار مسائل خود را انکار می کنند و به همین دلیل مسائل آنها هرگز حل نمی‌شود.بنابراين واژه هاي «طبيعي و خوب» كه از روي عادت استفاده مي شوند، نمي توانند بيانگر سلامت خانواده باشند. از اين رو، مناسب تر است براي توصيف خانواده از واژه هاي «سالم يا ناسالم» استفاده كنيم. خانواده سالم چه ویژگی هایی دارد؟1. اعضای خانواده از پنج نوع آزادی بهره‌مند هستند.الف) آزادی دیدن، شنیدن و تصورکردن آنچه حالا اینجاست، آنچه قبلاً بوده و بعداً خواهد بود.ب) آزادی اندیشیدن به آنچه شخص می‌اندیشد، نه آنچه باید بیندیشد.ج) آزادی احساس‌کردن آنچه شخص احساس می‌کند، نه آنچه باید احساس کند.د) آزادی خواستن و انتخاب‌کردن آنچه شخص می‌خواهد، نه آنچه باید بخواهد.ه) آزادی تصور کردن خودشکوفایی و نه ایفای نقشی بی‌انعطاف و رعایت دامن احتیاط.2. ابراز صمیمیت؛ازدواج به‌عنوان مهم‌ترین بخش خانواده باید در جهت صمیمی‌شدن باشد. این فرآیند مراحل زیر را طی می‌کند: دوست داشتن (عشق ورزیدن)، حل‌وفصل اختلاف‌ها، مصالحه، تفرد و صمیمیت.صمیمیت یعنی اعضای خانواده بتوانند بدون ترس و واهمه، اشتباهات و اسرار خود را برای هم مطرح کنند و کسی از اشتباهات و اسرار آنها سوء استفاده نکند.3. مذاکره درباره تفاوت‌ها؛مذاکره در مورد تفاوت‌ها وظیفه مهمی در فرآیند ایجاد صمیمیت است. برای مذاکره بر سر تفاوت‌ها باید میل به همکاری وجود داشته باشد تا حل‌وفصل منصفانه مسائل را امکان پذیر کند.4. ارتباط روشن و سازگار؛ارتباط روشن و سازگار در صمیمیت نقشی اساسی دارد. برقراری ارتباط روشن مستلزم آگاه‌بودن از خود و از دیگری و نیز احترام گذاشتن به یکدیگر است.5. اعتمادکردن؛اعتماد در اثر صداقت ایجاد می‌شود. ابراز صحیح احساسات، عواطف، افکار و امیال مهم‌تر از موافقت است.6. تفرد؛در خانواده‌های سالم تفاوت‌ها تشویق می‌شوند. منحصربه‌فرد بودن و تکرارنشدن هر یک از افراد خانواده، از جمله نخستین ارزش‌های حاکم بر خانواده‌های سالم است.7. انعطاف‌پذیری؛در خانواده‌های سالم، نقش‌ها باز و انعطاف‌پذیر هستند. افراد می‌توانند بدون خجالت و شرمساری به طیب خاطر خود رفتار می‌کنند.8. برآورده‌شدن نیازها؛خوشبخت کسانی هستند که نیازهایشان برآورده می‌شود. خانواده سالم به همه اعضای خود اجازه می‌دهد نیازشان را برآورده کنند.9. پاسخگویی؛خانواده سالم پاسخگوست. مسائل فردی و خانوادگی را تأیید می‌کند و به اتفاق برای حل آنها می‌کوشد.10. قوانین، باز و انعطاف‌پذیرند؛قانون‌مندی در خانواده‌های سالم به امکان بروز اشتباه توجه دارد. می‌توان بر سر قوانین و باورها مذاکره کرد. خانواده ناسالم و ناکارا چه ویژگی هایی دارند؟1. انکار؛خانواده‌های مسأله‌دار مسائل خود را انکار می‌کنند و به همین دلیل مسائل آنها هرگز حل نمی‌شود. این خانواده‌ها همچنین پنج آزادی را از خانواده خود دریغ می‌کنند.2. خلأ صمیمیت؛در خانواده‌های مسأله‌دار خلأ صمیمیت وجود دارد. درواقع خلأ صمیمیت منجر به مسأله‌دارشدن خانواده می‌شود.3. شرم‌زدگی؛خانواده‌های مسأله‌دار شرم‌زده هستند، پدر و مادر شرم به دل ریخته دارند و در برخورد با فرزندان‌شان شرمساری را به نمایش می‌گذارند.4. نقش‌های بی‌انعطاف؛نقش‌ها تحت‌تأثیر نیازهای خانواده به‌عنوان یک نظام شکل می‌گیرند. بچه‌ها حقیقت خود را برای رعایت نیازهای نظام از دست می‌دهند.5. مرزهای نامشخص؛اعضای خانواده‌های مسأله‌دار مرزهای نامشخص دارند. اگر مادر بترسد، همه می‌ترسند. درواقع افراد به‌جای یکدیگر احساس می‌کنند.6. فداشدن نیاز افراد به‌خاطر نیاز نظام؛نیازهای افراد خانواده‌های مسأله‌دار برآورده نمی‌شود. نیازهای فردی فدای نیازهای نظام می‌شود. در خانواده‌های مسأله‌دار، تقریبا همیشه با خشم و افسردگی روبه‌رو هستیم.7. ارتباط بد؛ارتباط در خانواده‌های مسأله‌دار یا آشکارا ضدونقیض است یا افراد با هم توافق کرده‌اند که هرگز در مقام مخالفت با هم حرف نزنند. تماس و ارتباط واقعی به‌ندرت وجود دارد.8. بی‌انعطافی قوانین؛در خانواده‌های مسأله‌دار، قوانین بی‌انعطاف و تغییرناکردنی هستند. تربیت مسموم واضع این مقررات است.9. اسرار علنی؛اسرار علنی از جمله دروغ‌هایی است که خانواده را در حالت منجمد نگه می‌دارد. در این شرایط هرکس از آنچه همه به ندانستن آن تظاهر می‌کنند، آگاه است.10. نظام بسته و تغییرناپذیر؛همه برای رفع پریشانی و ناراحتی‌کنترل‌کننده تلاش می‌کنند، اما هرچه اشخاص نقش خود را بیشتر بازی می‌کنند، به همان اندازه ایستایی نظام بیشتر می‌شود.*از کتاب ده فرمان در باب خانواده سالم ، نوشته علی اصغر سوادکوهی https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Mar 2018 16:50:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین کسی که در سال ۹۷ با او دیدار می کنی کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-htgoo6zhhhqd</link>
                <description>در لحظات قبل از تحویل سال و بعد از آن، همه دنبال بهترین جملات، عکس نوشته ها، استیکرها و متن های زیبا برای تبریک عید هستیم. خانه تکانی کرده ایم، محتویات و هفت سین سفره هفت سین، میوه و آجیل و شیرینی و... و خلاصه همه چیز را برای شروع سال جدید آماده کرده ایم تا دیدارها تازه گردد.ولی آیا تا به حال از خود پرسیده ایم اولین کسی که باید با او دیداری تازه داشته باشیم چه کسی است؟ آیا از خود پرسیده ایم اولین کسی که باید با او عید دیدنی کنیم کیست؟قطعا اولین و مهمترین شخصی که در سال ۹۷ باید با او دیدار کنیم خودمان هستیم!در طول سال ۹۶ آنقدر مشغله داشته ایم که یک دیدار درست و حسابی با خود نداشته ایم!خود را در دل کار و برو و بیاهای روزانه فراموش کرده بودیم و فقط دویده ایم و فرصتی نداشته ایم که با خود خلوت کنیم و سری به خود بزنیم و احوالی از خود بپرسیم! گاهی چنان از خود غافل بوده ایم که دچار خودفراموشی شده ایم و خود را در لابلای روزمرگی های زندگی گم کرده ایم. حتی گاهی چنان مشغول دنیای بیرون شده ایم که با دنیای درون خود بیگانه شده ایم در حدی که دیگر نمی دانیم کیستیم! بسیاری از ما دوستی با خود را از دست داده ایم و چنان خودخواهانه به دنیای بیرون چسبیده ایم که شده ایم دشمن درجه یک خودمان! به همین خاطر است که این همه روان آزرده، زخم خورده و جراحات احساسی برداشته ایم. داروی دردمان هم در درون خودمان است. بیایید در سال نود و هفت اول کسی که با او آشتی می کنیم و به او عیدی می دهیم، خودمان باشیم. کینه ها و کدورت هایی که از خود داریم را با آب توبه بشوییم و به دامان خویشتن حقیقی خود بازگردیم. ما تا با خودمان از در صلح و آشتی در نیاییم، صلح و آشتی با دیگران میسر نخواهد شد و اگر هم دید و بازدیدی صورت می گیرد، بیشتر جنبه ظاهرسازی دارد و از اصالت برخوردار نخواهد بود و بیشتر برای خوش آیند این و آن صورت می گیرد و نه دید و بازدیدی اصیل و خالصانه!دوست من، سفره هفت سین خودت را برای سال ۹۷، هم اکنون بچین و با خودت دیداری صمیمانه و عاشقانه داشته باش و تکلیفت را با خودت روشن کن تا بتوانی سالی لبریز از عشق و موفقیت را تجربه کنی.  دوست من، زندگی کردن انتخاب کردن است، اما برای انتخاب درست و خوب شما باید بدانید که: چه کسی هستید؟  چه می خواهید؟  به کجا می خواهید برسید؟  برای چه می خواهید به آنجا برسید؟برای چیدن سفره هفت سین خودت، هفت گام بردار.  تو در کنار سفره هفت سین، باید برای سال ۹۷، هفت گام برداری تا با دنیای درونت آشتی کنی و دنیای بیرونت را زیباتر بسازی و زیبابین شوی.  گام اول: با خودت صادق باش. یعنی جهت و مسیر درستی برای زندگی ات انتخاب کن. تا جهت درستی انتخاب نکنی، به مقصد درست نخواهی رسید. اگر با خودت صادق نباشی، هیچ کس با تو صادق نخواهد بود!گام دوم: تاسفی بر جای نگذار. یعنی با ترس و لرز زندگی نکن! با ای کاش زندگی نکن. چنان خردمندانه زندگی کن که در پایان راه، حسرت به دل نمانی.گام سوم: عشق نثار کن. عشق فقط یک هیجان و احساس کور نیست. عشق، نوعی انتخاب است. انتخاب کن که اول به خودت عشق بورزی و خودت را عاشقانه دوست بداری و اگر اینچنین کنی، آنگاه قدرت پیدا می کنی که به عزیزانت و دیگران صادقانه عشق بورزی.گام چهارم: به گذشته وفادار نباش، بلکه به اکنون بپرداز تا بتوانی به آینده سفر کنی. از همین ابتدای سال ۹۷ آغازگری سخت کوش باش. آینده با بهره گیری از همین لحظات ساخته می شود. نگرانی برای آینده را به خاک بسپار و از ابتدای سال ۹۷ شروعی طوفانی داشته باش تا در پایان سال ۹۷، آرامش را تجربه کنی.  گام پنجم: بیش از آنکه می ستانی ببخش. بخشش را از خودت شروع کن. اگر نتوانی خودت را ببخشی، از درون تهی می شوی و چیزی نداری که به دیگران ببخشی! پس، ابتدا خودت را ببخش تا بتوانی با درونی خالی از کینه و نفرت نسبت به خودت، دیگران را هم ببخشی. گام ششم: شادی و نشاط را به خودت هدیه کن. شادمانی رایحه ای است که باید از درون تو ساطع شود و نه از بیرون! پس، اگر قصد داری دیگران را شادمان ببینی، شادمانی را از خودت شروع کن. گام هفتم: ذهنت را آماده کن. کار ذهن، تولید فکر و احساس است و تا اندیشه و احساست را درست نکنی، تغییر و تحولی در زندگی ات اتفاق نخواهد افتاد و راه آن هم آموزش و یادگیری است. پس، آغازگر باش و اولین دیدار کننده با خودت باش تا حال و احوالت به نیکوترین حال تبدیل شود و آنگاه بتوانی در دنیای دیگران هم تحولی ایجاد کنی.اکنون، با صدای بلند تکرار کن:&quot;امروز باران عشق و فراوانی می بارد و چشمان من باز است برای دیدن و دستانم باز است برای بخشیدن و سپس دریافت کردن&quot;&quot;خداوندا سپاسگزارم.&quot; https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Mar 2018 20:10:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال نو، اندیشه نو، حال نو</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/new-year-new-thoughts-jnm7eup45sta</link>
                <description>ای برادر تو همه اندیشه ای /  مابقی خود استخوان و ریشه ایگر بود اندیشه ات گل، گلشنی / ور بود خاری تو هیمه گلخنی اگر در سال 97 زنده باشیم، خداوند یک شانس دوباره به ما داده است تا آغازگر زندگی جدیدی باشیم.در دنیای امروز، همه دوست دارند که بدرخشند و آینده ای مطلوب و دوست داشتنی برای خود بسازند. همه دوست دارند دیده بشوند و خوب هم دیده بشوند. همه دوست دارند برند خود را داشته باشند و برندشان در میان برندهای دیگر حرف اول را بزند. همه دوست دارند زندگی رویایی خود را خلق کنند و رویاهای خود را تحقق یافته ببینند. همه عاشق موفقیت اند و دوست دارند که موفقیت را لمس کنند و در آغوش بکشند و از موفقیت های شان لذت ببرند.و همه دوست دارند که ...پس چرا چنین نمی شود؟!اگر قصد دارید در سال 97 بدرخشید و شاهد تغییرات و تحولات بزرگی در زندگی تان باشید لازم است طرحی نو در اندازید و بنیاد تنبلی و سستی را براندازید و به شیوه و سبکی دیگر زندگی کنید. مطمئن باشید که با سبک و شیوه گذشته به همانجایی رهسپار می شوید که در سال قبل بوده اید و از رشد و پیشرفت خبری نخواهد بود.اینکه می گویند به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است درست می فرمایند! اگر آسمان زندگی شما تیره و تار است و شما با همین آسمان تیره و تار به جای جای دنیا سفر کنید، آنجا هم برای شما تیره و تار خواهد بود مگر اینکه آسمان زندگی تان را با رنگ های دیگری ببارایید.اکنون اگر آماده اید کمربندهای تان را محکم ببندید و آماده پرواز باشید.برای پرواز در مسیر یک زندگی رویایی و ملاقات سرنوشت خود در سال 97 لازم است سرنوشت تان را از سر بنویسید، طور دیگری فکر کنید، طور دیگری احساس کنید، جور دیگری ببینید، جور دیگری بشنوید، جور دیگری دل ببندید و خلاصه آدم دیگری بشوید!اگر قصد دارید با ما همراه باشید و در سال 97 آغازگری بزرگ باشید و نسخه جدیدی برای زندگی خود بپیچید، لطفا تا پایان این مقاله با ما باشید و تک تک موارد گفته شده را مورد نقد و بررسی قرار دهید و سنگ های تان را با خودتان وا بکنید و چرخ بر هم زنید و به مرادهای دل تان برسید.بسیار خوب، اکنون که تصمیم گرفته اید با ما باشید پس برنامه پرواز در سال 97 را با هم می نویسیم و آماده می شویم که پروازی موفق را تجربه کنیم...اکنون بندهای پرواز را با هم مرور می کنیم:1. هوش عاطفی خود را تقویت کنید.برای تقویت هوش عاطفی و یا هوش هیجانی خود، سوالات زیر را از خود بپرسید و ساعت ها به آن بیندیشید و دلایل رد و یا پذیرش هر سوال را پیدا کنید.بسیار خجالتی؟ترس از شکست؟نیاز به حاشیه امن؟بسیار عجول؟بسیار وابسته؟بسیار عصبی؟بسیار بی فکر و بی ملاحظه؟بسیار بی تفاوت؟بسیار تنبل و بی حال؟بسیار نگران؟بسیار مغرور و خودخواه؟سایر موارد...اگر شما هوش عاطفی پایینی دارید مطمئن باشید که چهره واقعی و حقیقی موفقیت را هرگز نخواهید دید و مزه یک زندگی زیبا را هرگز نخواهید چشید.این خط و این هم نشان!2. خودتان باشید و از خودتان آغاز کنید.به جای اینکه به فکر اول شدن باشید به این بیندیشید که خدمتی به بشریت بکنید.به جای اینکه خود را اسیر رقابت های منفی کنید، به این بیندیشید که استعدادها و توانایی های خود را بروز دهید. اگر شما خود واقعی تان را بروز دهید و اجازه دهید که قهرمان درون تان از خواب غفلت بیدار شود مطمئن باشید که همه دنیا در مقابل شما سر تعظیم فرود خواهند آورد.به تعبیر زیبای این شعر:ای نسخه نامه الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که توییبیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که توییپس به جای طلب از این و آن، یقه خودتان را بچسبید و اجازه ندهید که خودتان کوتاهی کنید!3. از شکست های سال گذشته بیاموزید.  همه انسان های موفق، موفقیت های شان را از طریق شکست های شان به دست آورده اند.اگر بخواهید از شکست های تان فاصله بگیرید، ابتدا موفقیت ها را از خود دور خواهید کرد!پس، در ابتدای سال 97 جشنی برپا کنید و شکست های سال 96 تان را جشن بگیرید و آنها را مورد نقد و بررسی قرار دهید و از دل شکست های تان نقشه موفقیت های تان را بیرون بکشید و اجرا کنید.4. برای ورود به آینده، راهی پیدا کنید.ایده و تجارتی برای آینده پیدا کنید. کاری که یک انسان می تواند انجام دهد یک رویاست. کاری که انسان می تواند انجام دهد عشق است.کاری که یک انسان می تواند انجام دهد ایجاد تغییر و تحول در دنیاست.کاری که یک انسان می تواند انجام دهد بهتر کردن زندگی برای همنوعان خودش است.شما چطور؟!شما چگونه می توانید دوباره دنیا را زنده کنید؟شما چگونه آینده را ارزیابی می کنید؟شما با کدام فکر و اندیشه وارد دنیای آینده می شوید؟از خودتان بپرسید:&quot;برای اینکه دنیا را جایی بهتر از آنچه که امروز هست، بکنم چه کاری باید انجام دهم؟&quot;و یا:&quot;چه کاری برای زندگی شخصی خودم می توانم انجام دهم؟&quot;برای ورود به دنیای آینده، لازم است به طور جدی روحیات خود را بررسی کنید و ببینید، چه تجارتی، چه کاری و چه فعالیتی با روحیات شما سازگار است، شک نکنید که همان، مسیر آینده شماست.5. در آن دسته از کلاس های آموزشی شرکت کنید که با فعالیت های روحی شما سازگار هستند.بدون شاگردی کردن و بدون علم و اطلاع و آگاهی قطعا نمی شود قدم های بزرگی به سمت موفقیت برداشت. پس، برای اینکه دچار آزمون و خطا نشوید و نخواهید چرخ را از نو اختراع کنید! بهتر است از علم و اطلاع و آگاهی دیگران استفاده کنید تا راه و مسیرتان را درست بروید.6. برای اینکه در پرواز زندگی، موفق باشید، از خلاقیت قرضی استفاده کنید.قطعا دو نفر ایده بهتری نسبت به یک نفر خواهند داشت. برای پیروز شدن، یک ایده ناب پیدا کنید.وقتی صحبت از شروع یک کسب و کار می شود اولین موردی که مطرح می شود ایده مناسب برای شروع کسب و کار است. با داشتن یک ایده خوب می توان قدم در مسیر کارآفرینی گذاشت و کسب و کار اختصاصی خود را آغاز کرد.اما سوال اصلی که پیش می آید این است که:چگونه ایده ناب پیدا کنیم؟در ابتدا می بایست نگرش خود به ایده پردازی را اصلاح کنید. این دیدگاه که ایده حتما باید منحصر به فرد باشد باعث پسرفت شما خواهد شد. در کتاب های مختلفی مانند خلاقیت قرضی و شکارچی ایده ها، به کرات به این مساله اشاره شده است که ایده های جدید معمولا برگرفته از ایده های موجود یا ترکیبی از آنها هستند.با نگاهی به شرکت های بزرگ که اکنون جزو غول های تجارت محسوب می شوند کاملا مهر تاییدی بر این مطلب می باشد.بنابراین برای یافتن ایده جدید از امروز بر روی ایده های موجود فکر کنید و به بررسی این مورد بپردازید که چگونه میتوان با تغییرات این ایده ها و یا ترکیب چند ایده موجود به یک کسب و کار جدید دست یافت.7. شاگردی صبور و مستعد باشید و یک راهنما و مربی متعهد و متخصص پیدا کنید.تمام عرفا و انسان های بزرگ، شاگردان متعهدی بوده اند و مربیان بزرگی داشته اند.مولانا وقتی مولانا می شود که با شمس تبریزی ملاقات می کند، عطار وقتی عطار می شود که با یک انسان عارف ملاقات می کند، رابرت کیوساکی وقتی رابرت کیوساکی می شود که با آر.باک مینستر فولر ملاقات می کند....پس، برای تغییر افق زندگی تان از هم اکنون به فکر یک راهنما و مربی درجه یک باشید.بدون راهنما و مربی خوب، یا مسیر را به غلط می روید و یا به موفقیت های کوچکی دست پیدا می کنید.8. اگر دوستان خوبی دارید که بسیار عالی، ولی اگر دوستان مناسبی ندارید، حتما آن ها را تغییر دهید.یکی از ستون های کلیدی موفقیت شما، دوستان شما هستند، پس اگر قصد دارید در سال جدید، تغییر و تحولی در زندگی تان ایجاد کنید، فکری اساسی برای هم نشینان و هم فکران خود بکنید.9. پرواز، نیاز به جرات و دلیری و شجاعت دارد.منظور من از پرواز، آغاز تلاشی برای دستیابی به موفقیت است و لازمه آن جرات و اطمینان نسبت به خود می باشد. بزرگی گفته است:&quot;برخی از آدمها در 25 سالگی می میرند و در 75 سالگی به خاک سپرده می شوند.&quot;انسان های بزدل و ترسو روزی هزار بار می میرند و انسان های شجاع فقط یک بار می میرند!شما چطور؟خلاصه یک بار برای همیشه تکلیف تان را با خودتان روشن کنید و ببینید از خودتان و زندگی چه می خواهید!نیوتن گفته است: &quot;اگر یک نفر پیدا شود که بداند چه می خواهد من او را به خواسته اش می رسانم!&quot;شما چی؟می دانید چه می خواهید و آیا حاضرید برای رسیدن به آن جرات و جسارت به خرج دهید؟و اما بعد...به جای اینکه بنشینید و منتظر باشید تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند و مشکلات تان را حل کند و برای تان شغل ایجاد کند! آینده را در زمان حال ببینید و اجازه ندهید که بحران های کوچک و بزرگ وارد متن زندگی تان شوند و اگر شده اند برخیزید، آستین ها را بالا بزنید و از دل مشکلات و مسائل زندگی، پول و ثروت خلق کنید و با صدای بلند به جهان هستی اعلام کنید که:&quot;چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک&quot;در پایان چند کتاب به شما معرفی می کنم.1. خلاقیت قرضی نوشته دیوید کورد موری 2. شانس دوباره نوشته رابرت کیوساکی3. ده فرمان در باب شاه کلید زندگی نوشته علی اصغر سوادکوهی4. چهل فرمان به ضمیر ناخودآگاه نوشته علی اصغر سوادکوهی  بیایید از خودمان شروع کنیم https://telegram.me/joinchat/A9CRUz5n3jUbbRqVTmpo3A </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Mar 2018 20:29:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستان من در باره ام چه می گویند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/friends-introduce-you-ovnodvwvbgir</link>
                <description>دوستان ما یا باعث پیشرفت و ترقی و موفقیت ما می شوند و یا باعث عقب گرد و شکست و درماندگي ما می شوند.آیا تا به حال به طور جدی از خودمان پرسیده ایم که کدام یک از دوستان ما باعث پیشرفت ما می شوند و کدام یک باعث پسرفت ما...؟!!!تقریبا برای همه مردم بسیار مهم است که دیگران به ویژه دوستان آنها چه نظری در باره شان دارند. اگر می خواهید ببینید جایگاه دوستان تان در زندگی تان کجاست لطفا سوالات زیر را از خود بپرسید و به طور جدی برای آنها پاسخی مناسب و درخور بیابید.اگر شما قصد داشته باشید کسب و کار شخصی خود را راه بیندازید و با چند تن از دوستان تان که فکر می کنید بهترین و صمیمی ترین دوستان تان هستند مشورت کنید، آنان با شما چگونه برخورد می کنند؟آیا تشویق تان می کنند که به سرعت این کار را شروع کنید و به شما می گویند که هر کاری از دست شان برمی آید برای راه اندازی کسب و کارتان به شما می کنند و یا آیه یأس می خوانند و ناامیدتان می کنند؟اگر بخواهید در یک رشته دانشگاهی مورد علاقه تان درس بخوانید چطور؟دوستان تان چگونه با شما برخورد می کنند؟!!تشویق تان می کنند؟به شما مشاوره درست می دهند و یا شما را منصرف می کنند چون خودشان حال درس خواندن ندارند؟!!اگر بهترین گزینه را برای ازدواج یافته باشید و قصد ازدواج داشته باشید چطور؟!!دوستان به شما چه می گویند؟آیا منصرف تان می کنند چون خودشان علاف اند؟آیا منصرف تان می کنند چون می بینند شما همراه و شریک خوبی برای زندگی یافته اید و با این کار از آنان پیشی خواهید گرفت و یا هر گونه کمکی به شما می کنند تا شما به خواسته تان برسید؟!!اگر شما تا دیروز سیگاری نبوده اید و دوستان تان ببینند که شما دارید سیگار می کشید با شما چگونه برخورد می کنند؟بارها شنیده ایم و خوانده ایم که موفقیت و پیشرفت ما به پنج نفری بستگی دارد که بیشترین و نزدیکترین ارتباط را با آنان داریم و یا موقعیت و جایگاه ما در جامعه به  میانگین پنج نفری بستگی دارد که بیشترین ارتباط را با آنان داریم...لطفا هم اکنون گوشی همراه خود را بردارید و از لیست مخاطبین تان آنان را که فکر می کنید بهترین و صمیمی ترین دوستان تان هستند، پنج نفر را از میانشان انتخاب کنید و پیام زیر را برای آنان ارسال کنید.&quot;سلام و درود بر شما... قصد انجام کاری را دارم که نیاز به کمک مالی و معنوی و راهنمایی شما دارم لطفا وقتی در اختیار من بگذارید تا از نزدیک با شما صحبت کنم و از کمک های شما بهره مند شوم.&quot; و یا:&quot;گزینه مناسبی برای ازدواج پیدا کرده ام و به راهنمایی و کمک شما نیازمندم لطفا بفرمایید چه کمکی به من می کنید؟&quot;و یا:&quot;پنج نقطه ضعف من که مانع پیشرفت و موفقیت من می شود و پنج نقطه قوت من که باعث رشد و پیشرفت و موفقیت من می شود را برای من پیامک کنید.&quot;و یا هر پیامی که فکر می کنید در حال حاضر به رشد و پیشرفت و تعالی شما کمک می کند برای کسانی که فکر می کنید بهترین و صمیمی ترین دوستان تان هستند ارسال کنید و منتظر پاسخ باشید و بعد پاسخ های ارسالی آنان را تحلیل کنید تا متوجه شوید که با چه کسانی مراوده دارید. تا متوجه شوید که دوستان تان به صعود شما می اندیشند و یا به سقوط شما...؟!!آلبرت انیشتین واژه حماقت و دیوانگی را این گونه توضیح می دهد:&quot;دیوانگی و حماقت همان کاری است که با وجود رویارویی با نتایج بد، آن را دائما تکرار می کنیم...&quot;پس ما هم دیوانگی و حماقت می کنیم اگر با کسانی مراوده داریم و دوستی می کنیم و بارها و بارها سرمان کلاه رفته است و باز هم به همان دوستی ها ادامه می دهیم!اگر دوستان ما، ما را به کژ راهه و بیراهه و ناکجاآباد می کشانند و ما باز هم با آنان ادامه می دهیم آیا مخ مان تاب برنداشته و دیوانه و احمق نیستیم؟!اگر نزدیکترین افراد به ما، ما را از نردبان موفقیت بالا نمی برند و حتی تلاش می کنند که ما را از پله هایی که طی کرده ایم پایین بکشند و ما هنوز با آنان ادامه می دهیم احمق و دیوانه نیستیم؟!بیایید از امروز سری به خودمان بزنیم و ببینیم کجای زندگی هستیم؟برخی می گویند: زندگی کوتاه است ولی فکر کنم اشتباه می فرمایند، زندگی کوتاه نیست ما دیر شروع می کنیم!حالا اگر ما با کسانی مراوده و دوستی کنیم که اصلا اجازه نمی دهند زندگی را شروع کنیم و دائماً ما را از قله های معرفت و حکمت و موفقیت باز می دارند، آیا حماقت و دیوانگی نمی کنیم؟!آیا بزرگترین حماقت و دیوانگی این نیست که زندگی زیبای خود را خرج کسانی کنیم که ما را به سیر قهقرایی می برند و مانع رشد و پیشرفت ما می شوند؟!!آری دوست من، دوستان من و شما در باره من و شما خیلی چیزها می گویند!دوستان ما به همه می گویند که ما در انتخابهای مان عاقلانه عمل کرده ایم و یا اینکه جاهلانه انتخاب کرده ایم!!!دوستان ما به همه می گویند که ما چقدر برای زندگی خود ارزش قائل هستیم!!!حواریین عیسی علیه السلام از او سؤال كردند: ما با چه كسانی همنشینی كنیم؟ با چه کسانی نشست و برخاست کنیم؟عیسی مسیح فرمودند: با كسی بنشینید كه وقتی او را می‏ بینید به یاد خدا بیفتید و در سیمای او و در وجناتش خوبی ها و زیبایی ها را بیابید.با كسی دوستی و همنشينی کنید که وقتی سخن‏ می گوید بر علم و دانش شما بیفزاید و بتوانید از سخنش استفاده ‏كنید.با کسی دوستی و همنشینی کنید که وقتی به عمل و رفتارش نگاه می ‏كنید، به كار خیر تشویق ‏شوید. حالا بررسی بفرمایید و ببینید دوستان شما چنین ویژگی هایی دارند؟!! https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Feb 2018 14:29:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت طلاق، ازدواج است!</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/marriage-devorce-exdrlcpbf5mu</link>
                <description>خوب زندگی کردن و دست یافتن به آرامش پایدار، رویای همه آدم‌های کره‌ی زمین است. همه کسانی که ازدواج می کنند قصدشان این است که از تنهایی نجات پیدا کنند و به آرامش برسند. حالا سوال این است که چرا افراد، پس از ازدواج به جای رسیدن به آرامش، به ناآرامی و تنش دچار می شوند؟ اگر از افرادی که ازدواج کرده اند بپرسید که چرا ازدواج کرده اید، احتمالا برخی از پاسخ های شان این چنین است:- خوب، همه ازدواج می کنند من هم ازدواج کردم!- همه دوستانم ازدواج کرده بودند، من هم ازدواج کردم!- پدر و مادرم و یا دوستانم اصرار کردند که ازدواج کن!- این شتری است که در خونه هر کسی می خوابه!- من از دست و پدر و مادرم خسته شده بودم، ازدواج کردم!از این گونه پاسخ ها متوجه می شویم که بسیاری از افراد، قصد مشخصی از ازدواج نداشته اند! فقط دیده اند چون دیگران زن دارند و یا شوهر دارند اینان هم گفته اند، خب، مگر ما چی از اونا کم داریم ما هم می خواهیم زن و یا شوهر داشته باشیم!زن داری و شوهرداری، بسیار ساده است! اما با آرامش زندگی کردن با یک زن و یا یک مرد کار هر کسی نیست!اینجا همان جایی است که باید گفت: برخی ها پس از 20 سال زندگی زناشویی هنوز دهان شان بوی شیر می دهد! چون نه معنای زن را فهمیده اند و نه معنای مرد را...!!!و گاهی باید گفت: بعضی از زنان و مردان پس از سالها زندگی زناشویی هنوز خودشان را هم نشناخته اند! تا اینجای کار متوجه شدیم که بسیاری از زنان و مردان متاهل اصلا فلسفه و هدف کلیدی ازدواج را گم کرده اند!وقتی شما ندانید برای چی دارید کاری را انجام می دهید، چگونه می خواهید از آن کار به آرامش پایدار برسید!!!اگر شما ازدواج نکرده اید و قصد دارید پس از ازدواج زندگی آرامی داشته باشید و ازدواج کرده اید و قصد دارید به صف مطلقه ها نپیوندید، لطفا تا پایان این مقاله با ما همراه باشید.خوب، حالا که قصد دارید عشق تان را پایدار کنید و مسیر زندگی زناشویی تان را به درستی طی کنید، ضروری است که اصول زیر را وارد زندگی تان کنید و از آنها غافل نشوید.۱- عشق ملات زندگی است. اگر آن را آبیاری نکنید زندگی تان سرد و یخ و بی روح خواهد شد.دست از این بازی روانی هم بردارید که بفرمایید: اصلا مگر عشق هم وجود دارد؟!بله عشق وجود دارد و اولین مرحله عشق ورزی، عشق به خودتان است. مرد و زنی که خودشان را دوست نداشته باشند و عاشق خودشان نباشند نمی توانند به همسرشان عشق بورزند.کسی که دشمن خودش است، چگونه می تواند دوست دیگری باشد!این کار نیاز به تمرکز، تشویق، دانش و تلاش بسیار دارد. ‌‌ ‌یکی از عمده‌ترین مشکلات زن و شوهرها این است که آنها نمی‌دانند دقیقا از خودشان و زندگی چه می‌خواهند! ۲- برای اینکه از هم فاصله نگیرید، آموزش ببینید. برای یادگیری در مورد زندگی زناشویی تان هزینه کنید. کتاب بخوانید، به پادکست‌ها گوش کنید و روی زندگی خود سرمایه‌گذاری کنید.متاسفانه بسیاری از زن و شوهرها خود را عقل کل می دانند و از آموزش و کسب اطلاعات در مورد زندگی زناشویی شان فراری اند!‌موفقیت در هر کاری مهارتی اکتسابی است‌‌.‌ ‌اگر می‌خواهید یک همسر درجه یک باشید، می‌توانید راه و رسمش را بیاموزید. اگر می‌خواهید نوازنده ی چیره‌دست پیانو شوید، باز هم می‌توانید آن را بیاموزید. ‌‌‌و این داستان برای هر کاری صادق است.۳- به جای گفتن: ‌«‌فقط حرف من‌‌»‌ ‌بگویید: ‌«‌حرف درست‌»، بگویید: «حرف حق»متاسفانه برخی از زن و شوهرها حاضر نیستند بررسی کنند، تجزیه و تحلیل کنند و راه درست و منطقی را انتخاب کنند!در بیشتر موارد، زن و شوهرها مثل یک کودک 4-5 ساله چنان با هم لجبازی می کنند که برای هر بیننده ای چندش آور است! پس، اگر قصد دارید زندگی تان لبریز از آرامش باشد دست از لجبازی بردارید و کاری را انجام دهید که وجدان تان آرام گیرد.۴- فلسفه هونا را تمرین کنید: ‌«‌برای آنچه می‌خواهید دعای خیر کنید‌.» برای اینکه به زندگی رویایی خود نزدیک شوید، برای هر چیز مثبتی که در همسرتان می‌بینید و دوستش دارید، دعا کنید. حتی برای چیزهای مثبتی هم که در خود می بینید، دعا کنید.و اگر دوست دارید ویژگی های مثبتی را در همسرتان ببینید برای آن دعای خیر کنید تا روزی آن را در همسرتان هم ببینید.۵- هر روز به خودتان بگویید که: «همسرم صمیمی ترین دوست من است.»هر روز به خود یادآوری کنید که ارزشمندترین، مهمترین و عزیزترین شخص زندگی من همسر من است. او امانتی است که خدا به من هدیه کرده است تا در کنار او به آرامش و آسایش برسم. هرچند وقت یکبار خودتان را به انجام کاری که حال همسرتان را خوب می‌کند موظف کنید. همسران می توانند برای هم یک دوست خاص باشند و همسر خوب می تواند دوستی باشد که به بی‌خوابی‌های شبانه ناشی از نگرانی و دردها پایان دهد و حتی می‌تواند زندگی‌تان را نجات دهد.۶- وارد مثلث کنترل نشوید! و اجازه ندهید همسرتان هم شما را وارد مثلث کنترل کند!متاسفانه بسیاری از همسران به جای زندگی کردن و لذت بردن از زندگی، یک عمر خود را مشغول بازیهای مخوف روانی می کنند!یکی از این بازی های روانی و منزجرکننده، مثلث کارپمن است. اضلاع این مثلث عبارتند از: قربانی- زجردهنده و ناجی.در این مثلث با این که سه ضلع وجود دارد اما همیشه دو نفر در آن بازی می کنند و همواره تغییر نقش میدهند. این دو نفر همواره همدیگر را پیدا می کنند و در ابتدا هر دو از بازی لذت می برند. کسی که وارد این بازی می شود، فرقی نمی کند که در کدام نقش بازی می کند، به دنبال کنترل کردن و یا کنترل شدن است. خیلی از رابطه های دوستانه و زناشویی در قاعده مثلث کارپمن می گنجند. زنهای سنتی ای که همیشه در نقش قربانی بازی می کنند و با افتخار می گویند که از نوکری کردن برای مردشان لذت می برند یا مردهای سنتی ای که همیشه دوست دارند در نقش ناجی زنها بازی کنند و وقتی زن، دیگر دوست ندارد ناجی داشته باشد، مردها از زجر دادن لذت می برند. حس یک زن بعد از ناتوانی در ایجاد یک رابطه احساسی با یک مرد دیگر، حس یک قربانی است. وقتی نمی خواهد قربانی باشد پس سعی می کند با زجردادن طرف مقابل، کنترل بازی را در دست بگیرد و طرف مقابل را نگه دارد. این مثلث در خیلی از دوستیها و همکاریها هم اتفاق می افتد.نقش ها همواره تغییر می کنند و یک ناجی هم می تواند نقش قربانی را بازی کند.ناجی: نجات دهنده ها معمولاً کسانی هستند که همواره دوست دارند با تواناییهایی که دارند مشکلات دیگران را حل کنند. کسانی که این نقش را بازی می کنند حتماً از توانایی احساسی، معنوی و یا کاری بالایی برخوردار نیستند. بلکه در بسیاری از موارد (و شاید بشود گفت همه موارد) از ضعف شخصیتی شدیدی هم رنج می برند. درحقیقت ناجی به دنبال پوشش دادن بر حس ضعف خودش است.زجردهنده: زجردهنده کسی است که از کمک خود پشیمان شده است و حالا برای جبران به دنبال زجردادن طرف مقابل است. زجردهنده می تواند نجات دهنده ای باشد که حالا قربانی به حرف او گوش نمی دهد و می خواهد کنترل بازی را از دست ندهد. یا می تواند قربانی ای باشد که می خواهد از نقش خود خارج شود و کنترل بازی را به دست بگیرد. یا حتی دوستی که کمکی کرده و می خواهد برای جبران پشیمانی خود، طرف مقابل را زجر بدهد!!!قربانی: قربانی کسی است که از لحاظ روحی خودش را شکست خورده و ناامید می پندارد. دلیلی ندارد که واقعاً شکست خورده باشد. یا حتماً ضربه ای خورده باشد. همین که حس کند در یک رابطه، همکاری، یا زندگی خود شکست خورده کافی است تا وارد نقش یک قربانی بشود. او نمی تواند با این موضوع کنار بیاید که مسئله را کنار بگذارد یا شکست را بپذیرد. برای پوشش دادن این ضعف خود به دنبال ناجی می گردد. یا سعی می کند طرف مقابل را رنج بدهد.متاسفانه گاهی ممکن است از ابتدا تا انتهای زندگی، زن و شوهر درگیر این بازی باشند و یکدیگر را زجر دهند.۷- تغییر و تحول را از خودتان شروع کنید.یکی از مشکلاتی که ما داریم این است که معمولا توپ را در زمین دیگران می اندازیم و دیگران را مقصر می کنیم!اگر در زندگی همسران مشکلی هست که قطعا هست، زن و شوهر به جای آنکه تلاش کنند تا برای این مشکل و مساله راه حلی پیدا کنند به طرف مقابل حمله می کنند و میفرمایند: &quot;من این مشکل را پیدا کردم به این دلیل که تو همسر منی!!!&quot;این هم یکی دیگر از بازیهای مخوف روانی است. لطفا برای داشتن یک زندگی عالی توقعات خودتان را از همسرتان متعادل کنید و مسئولیت زندگی تان را بپذیرید...دوست من یادمان باشد که:هر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه ناممکن بود ممکن شوددر جهان هر کار خوب و ماندنی است رد پای عشق در او دیدنی استزندگی تان لبریز از عشق و آرامش باد... https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2018 17:31:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برای موفقیت برنامه ریزی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/how-to-plan-for-sucsess-odfsn6vgajqb</link>
                <description>یکی از اسامی ای که برای دنیای امروز می توان انتخاب کرد، &quot;دنیای موفقیت&quot; است. همه آدم ها موفقیت در زندگی را دوست دارند اما گاهی دستیابی به آن دشوار می شود. به راستی راز افراد موفق چیست؟در اینجا اسراری را با شما در میان می گذاریم که شما با عمل به آن ها، با سرعت بیشتری به موفقیت دست یابید.۱- به دنبال مشاوره از دیگران باشید.یکی از مشکلات افراد این است که خود را عقل کل می دانند و می گویند:  ما بلدیم!و یکی از بزرگترین اشتباهاتی که برخی از افراد انجام می دهند، این است که از مشاورین معتمد استفاده نمی کنند و اگر هم مشاور متخصص و معتمدی داشته باشند به توصیه های او گوش نمی‌کنند. رابرت کیوساکی که یکی از افراد موفق زمانه ماست، یکی از دلایل موفقیت خود را استفاده از مشاوره معتمدی همچون پدر پولدار می داند. ۲- هر کسی که دست از آموختن بکشد، زندگی را باخته است.هدر دادن عمر چیز وحشتناکی است. در طول سال‌های رشد و شکوفایی‌، باید روی آموختن تمرکز کنید، آموخته‌هایی که شما را به سوی فکر کردن هدایت می‌کنند و وقتی یادگرفتید فکر کنید، هرگز نباید این توانایی را از دست بدهید. یادگیری مستمر، از پیروزی‌ها و شکست‌ها، نه تنها مشوق ما در راه رسیدن به موفقیت است، بلکه ما را جوان می‌کند. امروزه، می‌توانیم دانش خود را به شکل وسیعی بر اساس آنچه می‌آموزیم گسترش دهیم، از دوستان گرفته تا دنبال کنندگانی که تجربیات مشابهی را با ما به اشتراک می گذارند. این نوعی تعلیم رایگان ولی بسیار ارزشمند است.۳- چه فکر ‌کنید می‌توانید، چه فکر ‌کنید نمی‌توانید، حق با شماست.مدت هاست که تصور می‌شود تمام موفقیت‌ها در واقع از ذهن آغاز می‌شوند. به طور کلی این موضوع پذیرفته شده است که هم موفقیت و هم شکست ابتدا در فکر ما هستند، قبل از آن که خودشان را در واقعیت نشان دهند. افلاطون گفته است: هر چیز دو بار خلق می شود، یک بار در ذهن و یک بار در خارج از ذهن. بنابراین اولین هدف در هر حرکت موفقی این است که از نظر ذهنی به آن موفقیت تعهد پیدا کنیم- مسیری را در ذهن خود ترسیم کنید، این کار ضامن نتایج تجربی مثبت خواهد بود.۴- روی چیزهای نتیجه‌بخش، سرمایه‌‌ گذاری کنید.اولین و بهترین سرمایه گذاری، سرمایه گذاری روی خودتان است. خودتان را دوست بدارید و لایق بهترین ها بدانید.دومین چیزی که باید روی آن سرمایه گذاری کنید دوستانی هستند که بتوانند در مسیر موفقیت یار و یاورتان باشند.پس کسانی را برای دوستی انتخاب نکنید که شما را به مسیر شکست هدایت کنند!۵- شکست فرصتی برای شروع دوباره است، این بار هوشمندانه‌تر...بهترین نکته در مورد شکست این است که وقتی رخ می‌دهد ما آزادیم بگذاریم باشد یا این که بار دیگر با چشم انداز جدیدی برای آن برنامه‌ریزی کنیم. هنگام بروز شکست باید خود را آماده کنیم و با درس‌هایی که از شکست مان یاد می‌گیریم، پیش برویم.۶- برای آنچه انجام می‌دهیم، شور و اشتیاق داشته باشیم.اگر شور و اشتیاقی برای کارتان ندارید، وقت آن رسیده که شغلتان را عوض کنید و به دنبال یک شغل جدید باشید. ممکن است هر روز، روز کاری عالی و بی‌عیب و نقصی نداشته باشید، اما علاقه و اشتیاق به کار موجب می‌شود همه چیز برایتان ارزشمندتر شود. یافتن چنین شور و اشتیاقی ممکن است زمان ببرد، اما درس‌های زندگی انسان های موفق، به ما نشان می‌دهد که آن‌‌ها ارزش جنگیدن را دارند.۷- هر چیزی امکان‌پذیر است. هر چیزی در این جهان امکان‌پذیر است. خلاق و مبتکر باشید و از رشد شخصی دفاع ‌کنید. پندار نیک، گفتار نیک و رفتار نیک را سرلوحه زندگی خود قرار دهید.اگر کارمندانی دارید با آنها به خوبی رفتار کنید. حق و حقوق شان را بپردازید و به رشد شخصی آنها کمک کنید.۸- به جای اینکه غم و غصه تولید کنید، تولیدکننده نشاط و شادی باشید.برخی از افراد، در طول روز و حتی در طول زندگی شان تولید کننده اند! منتهی اینان تخصص شان این است که افکار منفی، شایعه، ریاکاری، حسادت و ... تولید کنند و محیط را از ویروس های کشنده غیر اخلاقی پر کنند!اگر قصد دارید انسان موفقی به معنای واقعی باشید، هر جا که قدم می گذارید، نشاط و شادابی و انرژی مثبت تولید کنید.۹- به مشکل نچسبید و دنبال مقصر نباشید، بلکه برای رهایی از مشکلات، راه‌حل پیدا کنید.بر مشکلات تمرکز نکنید بلکه در پی یافتن راه حل برای مشکلات زندگی باشید.سرزنش کردن و گرفتن انگشت اتهام به سمت دیگران به خاطر اشتباه‌هاتی که خودتان مرتکب می‌شوید، کار آسانی است. به‌هرحال، یکی از مهارت‌هایی که می‌توانید در زندگی بیاموزید، این است که مسئولیت کارهای‌تان را بر عهده بگیرید. حتی بهتر از آن، یک قدم فراتر بگذارید و راه‌حلی برای مشکلتان پیدا کنید. این کار موفقیت شما را در زندگی تضمین می‌کند. https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Feb 2018 15:55:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لاستیک زاپاس و آب نمک!</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/saltwater-a9zcavnj8xql</link>
                <description>چرا ما به خودمان اجازه می دهیم که:۱. با پسرهای تنوع طلب وقت بگذرونیم؟!۲. با پسرهایی که وعده سال های آینده را می دهند:- الان قصد خاصی ندارم.....- الان موقعیت ندارم.....- بیا فعلا دوست باشیم.....- زمان حال رو عشق است.....- کو تا آینده بیاد.....- بذار کارم درست شه... - بذار درسم تموم شه.....- بذار خانوادمو راضی کنم....- الان که تازه باهم آشنا شدیم....- قصد ازدواج ندارم....- قصدم با تو ازدواج هست تو دختر خوبی هستی....- هر چی بخوام تو داری، اما باید بیشتر همو بشناسیم، یه چند سالی با هم باشیم!۳. با پسرها یا دخترهایی که یهو غیبشون می زنه و بعد از مدتی دوباره برمی گردند!؟۴. با پسرها و دخترهایی که می دونیم خیانت کردند، یک بار یا چند بار، اما باز ادامه می دیم!؟۵. با پسرهایی که چون موقعیت اجتماعی، فرهنگی، ورزشی یا اقتصادی بالایی دارند؛ به هر  قیمتی اون پسر رو نگه داریم!؟۶. چرا بخاطر اینکه تنها نباشیم به خودمون اجازه لاستیک زاپاس بودن رابطه می دیم!؟۷. چرا بخاطر اینکه از دوستانمون و همکلاسی هامون عقب نیفتیم به خودمون اجازه اینکه تو آب نمک یه رابطه دیگه خوابونده بشیم میدهیم!؟۸. چرا به خودمون اجازه می دهیم برای اینکه اون رابطه رو نگه داریم...تن به خواسته های طرف مقابلمون بدهیم و هر چی میگه گوش بدهیم.... چرا قدرت نه گفتن را در خودمون تقویت نمی کنیم؟!۹. داغونترین نوع این روابط؛ رابطه با مرد متاهل است که با جملاتی چون: زنشو دوست نداره...زنش درکش نمیکنه...میخواد طلاقش بده....منو دوست داره....دختر خودش را گول بزنه!؟نکته مهم:افرادی که اجازه می دهند در یک رابطه ناسالم، لاستیک زاپاس رابطه باشند!و یا در آب نمک رابطه خوابیده باشن!!! بیشترین آسیبهای روحی، روانی، ذهنی، جسمی، عاطفی و زمانی را دچار می شوند.حق انتخاب با خودتونه که:در رابطه ناسالم بمانید و بیشتر اذیت بشید.و یا... کات کنید و رابطه ناسالم را تموم کنید. &quot;چون هیچکس دوست نداره جزو اضافه زندگی یکی دیگه باشه!&quot; https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2018 10:59:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا این آخرین فرصت من و شماست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/may-it-be-last-chance-ef1mlkwcej0e</link>
                <description>واقعیت تلخ و تکان‌دهنده این است که ما هرگز نمی‌دانیم چه وقت همه چیز تغییر می‌کند، فرصت‌ها چه زمانی در خانه ما را می‌زنند، آیا لحظه‌‌ای که هم‌اکنون از دست می‌دهیم فرصت بزرگ زندگی نبوده و... تمام چیزهایی که به ما هدیه شده، روزی از ما پس گرفته خواهد شد و ما هرگز این راز بزرگ را کشف نخواهیم کرد که فرصت بعدی دور است یا نزدیک!اجازه ندهیم این واقعیت‌های به ظاهر تلخ و گزنده ما را افسرده کنند. بگذاریم حقایق زندگی ما را به خودمان بیاورد تا از این به بعد، فرصت‌ها را از دست ندهیم. پس تا دیر نشده کاری انجام دهیم!دوستت دارم!عشق تا وقتی ظهور نکند و آثار و نتایج آن را نبینیم، شناخته نمی‌شود. پس اگر در زندگی، عزیزی داریم که عاشقش هستیم، همین امروز به او بگوییم. اگر کسی را دوست داریم، به او نشان بدهیم. قلب‏ها به طور معمول با حرف‏هایی که نگفته مانده‏ یا نادرست تعبیر شده‏، می ‏شکنند و درمان قلب شکسته به مراتب دشوارتر از مراقبت پیش از آسیب است. شاید فردایی در کار نباشد. امروز، روزی است که می‏ توانیم عشق‏ خود را به زبان بیاوریم و شگفتی آن را به وضوح ببینیم!متشکرم!یک نفر تعریف می‏ کرد، پدربزرگش برای تولد 17 سالگی‏ او هدیه ‏ای نخرید و یکی از تی‌شرت‏ های خودش را به او داد و گفت: چون تی‌شرت دیگر به دردش نمی‏ خورده و از طرفی فکر می‌کند به او بیشتر می ‏آید، آن را به نوه ‏اش هدیه داده است.آن فرد می‏ گوید: «آن روز به اهمیت هدیه پی نبردم و تا حدی از کار پدربزرگم دلخور شدم، بنابراین چندان که باید، از او تشکر نکردم. فقط یک لبخند خشک و خالی زدم، تی‌شرت را روی میز گذاشتم و سراغ هدیه‏ های دیگر رفتم.پدربزرگ، دو روز بعد با سکته قلبی از دنیا رفت و آن تی‌شرت، آخرین هدیه ‏ای بود که او در تمام عمرش به کسی داده بود. حالا این حسرت همیشه در دل مرد جوان مانده که چرا آن روز به خاطر هدیه ‏ای چنان گرانبها از پدربزرگش تشکر نکرده است!من انسان خوبی هستم!انسان می ‏تواند تقریباً یک هفته بدون آب، دو هفته بدون غذا و سال‏ها بدون خانه دوام بیاورد، اما با تنهایی هرگز نمی‏ تواند کنار بیاید. تنهایی بدترین درد و رنج انسان است. بدترین و آزاردهنده‏ ترین نوع تنهایی وقتی است که با خودمان راحت نیستیم و هرگز هم نمی ‏توانیم از خودمان فرار کنیم. حقیقت این است که یک دوست یا شریک زندگی می ‏تواند زیبایی‏ هایی زیادی به زندگی‏ ما اضافه کند، اما نمی‏ تواند خلأیی را که در ما هست، پر کند. ما به تنهایی مسؤول پر کردن این حفره خالی هستیم. اگر وقتی تنها هستیم، احساس ناامیدی می ‏کنیم و حالمان بد است، نشانه‏ خوبی نیست و معنایش این است که قبل از هرچیز و هرکس باید روی روابط‏ با خودمان کار کنیم.همیشه نمی ‏توانم پیروز شوم!گناه تصمیم ‏های اشتباه را گردن قسمت و سرنوشت نیندازیم! اشتباهات خود را بپذیریم. فراموش نکنیم تمام افراد اشتباه می‏ کنند. از این اشتباهات تجربه بیندوزیم تا قدرتمند شویم. آگاهی به این که ما مسؤول اعمال و نگرش‏ها و تصمیم‏ های خودمان هستیم، نشان دهنده این است که حق انتخاب داریم و برای عوض کردن سرنوشت‏مان، آزادیم. درست است که حوادث گذشته، احساسات و دیدگاه شما را شکل می‏ دهد، اما تمام این‏ها تغییر می‏ کند به ‏شرطی که بخواهید و مشتاق باشید همه چیز را از نو بسازید.وقتش شده کار مثبتی انجام بدهم!دفعه بعدی که از همه چیز شکایت دارید و در حال گله از زمین و زمان هستید، لحظه‏ ای دست نگه دارید! با خودتان صادق باشید و ببینید آیا واقعاً می‏ خواهید اوضاع را تغییر دهید یا فقط دوست دارید ناله و شکایت کنید؟ گاه در پسِ هر گله و شکایت، این خواسته وجود دارد که می‏ خواهید تغییر کنید و همه چیز را هم تغییر دهید. پس اوضاع و شرایط دشوار را با ناله‌کردن، دشوارتر نکنید. با افکار مثبت، ایده ‏ها و فعالیت‏های تازه، موقعیت جدیدی خلق کنید.من می ‏توانم!خودِ مانع، برای متوقف کردن شما کافی نیست. آنچه شما را از ادامه راه باز می ‏دارد، این باور است که نمی ‏توانید از مانع عبور کنید. مشکل این نیست که چیزی کم دارید یا مشکلات شما بیش از اندازه است. مشکل این است که به جای کوشش، منتظر شرایط خوب و فرصت مناسبی می ‏مانید که وجود ندارد. موفقیت‏ هایی که در زندگی به دست می‏ آید، نتیجه پذیرفتن واقعیت ‏ها و رودررویی با آن‌هاست نه فکر و خیال‏ های ما. برای عدم ‌موفقیت‏ هایتان بهانه نتراشید و فقط بر تمام دلایلی که چرا باید کاری را انجام دهید و چرا باید از مانعی عبور کرد، تمرکز کنید. دشواری‏ها همیشه وجود دارد، اما فراموش نکنید همیشه راهی برای گذر از شرایط دشوار وجود دارد.زندگی دیگران به خودشان ربط دارد!با خودتان صادق باشید. شما نمی ‏توانید از تمام آدم‏های دور و برتان محافظت کنید. پس بیش از حد سرتان را در زندگی دیگران فرو نبرید و در مشکلات آن‌ها کنجکاوی نکنید. زندگی دیگران مال شما نیست که بخواهید با روش‏های خودتان به مشکلات آن‌ها رسیدگی کرده یا آن‏ها را حل و فصل کنید. مطمئن باشید حتی آدم‏هایی که در شرایط دشوار به سر می ‏برند، تا از شما نخواسته ‏اند، دوست ندارند در کارشان دخالت کنید.من متاسفم!در زندگی، وقتی درخواست عذرخواهی طرف مقابل را رد می‏ کنید، منتظر روزی باشید که او هم عذرخواهی شما را قبول نکند و اغلب این اتفاق می ‏افتد چون دنیا صحنه‏ واقعی عمل و عکس ‏العمل است. عذرخواهی بهترین و آخرین راه برای پایان دادن به مشکلات است. کسی که پیش از دیگران عذرخواهی می‏ کند، قوی‏تر است و کسی که ابتدا پیشقدم می‏ شود، انسان شادتری است. به خاطر اشتباه عذرخواهی کرده و این را در رفتارتان هم نشان بدهید. وقتی از کسی عذر می‏ خواهید، به چشم‏هایش نگاه کنید تا معنای واقعی احساس شما را درک کند.من، تو را می ‏بخشم!رابطه ترک خورده ‏ای که پیش از این با بخشش ترمیم شده، به مراتب قوی‏تر از رابطه اولیه خواهد بود، اما همیشه این طور نیست. پس به خاطر داشته باشید بخشش لزوماً برای جوش‌دادن رابطه خوب نیست و گاهی هم باید به یک رابطه‏ ناسالم پایان داد. نکته مهم همین است. گاه یک رابطه اساساً اشتباه است و به هر دو طرف یا یکی از آن‌ها آسیب جدی می‏ زند. بنابراین به چنین رابطه‏ ای پایان دهید و به جای بخشیدن طرف مقابل، خودتان را ببخشید. این کار به شما اجازه می‏ دهد بر آینده، بدون گلاویز شدن با گذشته تمرکز کنید. بدون بخشیدن خودتان هرگز نمی ‏توانید زخم‏ ها را درمان کنید و جراحت‏های رابطه معیوب تا مدت‏ها شما را درگیر می‏ کند و در زندگی پیشرفت نخواهید کرد. آنچه در گذشته اتفاق افتاده، فقط یک فصل از زندگی شماست.زندگی همین حالا قشنگ است!حتماً شما هم آدم ‏هایی را دیده ‏اید که تمام روز را به انتظار رسیدن ساعت پنج عصر می‏ گذرانند. تمام هفته را منتظر جمعه می‏ مانند و تمام سال را به امید سال جدید سپری می‏ کنند و گاه تمام عمرشان را در حسرت رسیدن به خوشبختی هدر می‏ دهند. شما سعی کنید یکی از آن‌ها نباشید! تمام عمرتان را منتظر نمانید، تا بالاخره یک روز به این نتیجه برسید که زندگی چقدر زیباست و چه احساس خوبی دارید. زندگی خوب، درست در همین لحظه ‏ای است که در آن هستید. همین لحظه ‏ای که نباید آن را به انتظار یک لحظه بهتر، هدر داد. https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Feb 2018 17:49:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما در زندگی و برخورد با مشکلات کدام گزینه را انتخاب می کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/how-to-deal-with-life-challenges-mf6ec13to9nf</link>
                <description>همه ما در مسیر زندگی انتخاب گریم.انسان‌های ضعیف، انتخاب های ضعیف، انسان های متوسط، انتخاب های متوسط و انسانهای قدرتمند، انتخاب های قدرتمندی می کنند.شما چطور؟در برخورد با مسائل و مشکلات زندگی، چگونه دست به انتخاب می زنید؟ آیا شما با ساز زندگی می رقصید و یا زندگی به ساز شما می رقصد؟ آیا دیگران شما را به مسیری می برند و یا خودتان مسیرتان را برمی گزینید؟در برخورد با مشکلات و مسائل زندگی، هر انسانی چهار گزینه پیش رو دارد: گزینه اول «تسلیم شدن» است. اینکه خود را به دست شرایط بسپاریم و بگوییم: به هر حال اینها اتفاق افتاده و این وضعیت زندگی من است و اوضاع نامناسب را نمی‌توان تغییر داد و بهتر است آن را بپذیرم. این که بگوییم: من انسان بدبخت و بدشانسی هستم و قسمت و نصیب من همین است! واقعیت این است که تسلیم شرایط شدن، درد  و رنج وضعیت موجود را تا حدی کاهش می‌دهد و شاید به همین دلیل است که انسانها، این گزینه را انتخاب می‌کنند. به هر حال اگر شما از وضعیت شغلی خود ناراضی باشید و بگویید که «همین است که هست و خیلی‌های دیگر هم مانند من هستند که از شرایط خود ناراضی هستند…». همین نوع تفکر، می‌تواند کمی به شما آرامش دهد. اگر چه منجر به بهبود وضعیت نمی‌شود. گزینه دوم «افسردگی» است. ویلیام گلاسر معتقد است انسان ها، افسردگی را انتخاب می کنند. در ادبیات گلاسر، افسردگی یک وضعیت روحی نیست بلکه یک رفتار است که فرد انتخاب می کند. این رفتار یعنی افسردگی، می‌تواند موجب جلب محبت دیگران، توجیه رفتارهای نادرست شما و همینطور تنش‌های ذهنی کمتر برای شما باشد.گزینه سوم «اعتیاد منفی» است. معمولا انسان های ضعیف، برای رهایی از مشکلات شان، سراغ این گزینه می روند و به جای حل مشکلات شان، مشکلی بر مشکل خود می افزایند!!!اعتیاد منفی مثل انتخاب مواد مخدر، الکل و مراجعه دائمی به سایت‌های پ.و.ر.ن، اعتیاد جنسی، خودارضایی و....) روشی بسیار قدرتمند و اثربخش برای فرار از مشکلات و تحمل بهتر درد و رنج است!!!تنها مشکل انتخاب این روش از آنجا ناشی می‌شود که پس از اینکه درد و رنج و منشاء مشکل از بین رفت، شما همچنان باید با اعتیادی دست و پنجه نرم کنید که سالها همراه شما باقی خواهد ماند…گزینه چهارم «اعتیاد مثبت» است.گلاسر در مقابل گزینه قدرتمند سوم، راهکار دیگری را مطرح می‌کند که آن را «اعتیاد مثبت» نامیده است.او معتقد است عادتهای منفی به خودی خود حذف نمی‌شوند و تلاش برای حذف آنها نیز چندان اثربخش نخواهد بود مگر آنکه، عادتهای رفتاری مثبت (اعتیاد مثبت) جایگزین آن شود.دوستی می گفت: چند روز پیش فرزندم را نزد دندانپزشکی بردم تا وضعیت دندان‌هایش را بررسی کند، او توصیه ‌کرد برای برخورداری از سلامت جسمانی و روانی، معتاد شوید!او به فرزندم توصیه کرد تا حتما و تحت هر شرایطی از نخ دندان استفاده کند. گفت: نخ دندان تنها اعتیادی است که نه فقط جایز که مورد تأکید است و امیدوارم نسبت به استفاده از آن معتاد شوی!موضوع برایم جالب شد، چون تاکنون از این منظر به اعتیاد نگاه نکرده بودم. از  این دندانپزشک پرسیدم: آیا واقعاً این تنها اعتیاد مجاز است؟!بلافاصله پاسخ داد: نه! کتاب هم اعتیاد بسیار خوبی است.گفتم: همین؟اندکی فکر کرد و گفت: ورزش هم عالی است و خوبه که آدم معتادش بشه!باز پرسیدم: دیگه چیزی نیست؟گفت: موسیقی! موسیقی اصیل، موسیقی کلاسیک، موسیقی‌ای که حال آدم را جا بیاورد …خیلی توصیه‌های جالبی بود. از او پرسیدم: آیا فکر نمی‌کنی که محیط زیست هم می‌تواند یک اعتیاد مثبت باشد؟ اینکه آدم‌ها عادت کنند زباله‌های روی زمین را بردارند؛ عادت کنند به حیوانات شلیک نکنند؛ عادت کنند که قدر آب و خاک را بدانند و عادت کنند به آنهایی که به حفظ محیط زیست عادت نکرده‌اند، تذکر دهند؟گفت: صددرصد موافقم و لبخند زد …اعتیادهای مثبت شما کدامند؟ و چه پیشنهاداتی به همنوعان خود دارید که در برخورد با مشکلات شان به جای انتخاب سه گزینه اول، به سراغ گزینه چهارم یعنی اعتیاد مثبت بروند... https://t.me/savadkoohialiasghar </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Feb 2018 22:50:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت سخنوری کلید موفقیت شماست</title>
                <link>https://virgool.io/@sama1338/speech-skill-vvl3dhxbqukc</link>
                <description>همه ما به نوعی فروشنده ایم. هر کسی چیزی برای فروش دارد. یکی کالایی برای فروش دارد و دیگری بازاریاب است و کالای دیگری را می فروشد و آن دیگری خدماتی برای فروش دارد.شما هم قطعا چیزی برای فروش دارید.هنر فروش، به فن بیان و مهارت سخنرانی شما وابسته است. اگر نتوانید خوب سخن بگویید، مذاکره کننده خوبی نخواهید بود و کالای تان روی دست تان می ماند.در اینجا، برخی از روشهای کلیدی برای ارائه یک سخنرانی مطلوب و بدور از ترس و استرس را با شما خوبان در میان می گذارم.1. زمانی که روی صحنه یا پشت تریبون می روید، بیشتر از گرفتن، به فکر بخشیدن باشید.از سخنران موفق انتظار نمی رود که به سادگی پشت میکروفون قرار گیرد و بدون مقدمه، تبلیغ کالا یا کتاب خود را آغاز کند؛ بسیاری از افراد موفق در این زمینه، روی این نکته تاکید دارند. مخاطبان شما برای شنیدن، دریافتن و آموختن نکات تازه پای تریبون نشسته اند. آنها می خواهند سخنان جذاب شما را بشنوند و فعالیتهای تبلیغی یا خرید، صرفا یک موضوع جنبی است. سخنران موفق بیشتر از آن که به فکر گرفتن چیزی از مخاطبان خود باشد، ارزش و آگاهی تازه ای به آنها می بخشد. این راز یک سخنرانی موفق است.2. بر تنفس خود تمرکز کنید.اغلب ما در زمان مواجهه با موقعیتهای ترس آور، دچار اختلال در تنفس می شویم. در این شرایط نفس کشیدن تند و نامنظم می شود و نمی توانیم به درستی حرف بزنیم. به همین دلیل، تسلط بر نحوه تنفس در سخن گفتن پیش روی جمع اهمیت زیادی دارد.سعی کنید دقایقی پیش از آغاز سخن گفتن، روی تنفس خود تمرکز کنید. با ریتم منظم و عمیق نفس بکشید و تا حد امکان همین وضعیت را در زمان سخنرانی حفظ کنید. این کار، مانع گرفتگی صدا در زمان حضور مقابل جمع می شود و آرامش بیشتری را تجربه خواهید کرد.3. تصاویر و نمودارها اهمیت زیادی ندارند.اغلب سخنرانان موفق جهان به ما توصیه می کنند که بیش از حد روی آماده کردن تصاویر، نمودارها و فایل های پاورپوینت زمان صرف نکنیم؛ چرا که سخنرانی موفق به هیچ عنوان وابسته به این ابزارها نیست. در حقیقت، یک سخنرانی جذاب بیش از هر چیز در اثر ایجاد حس همدلی و برانگیختن مخاطبان ایجاد می شود و به توانایی های کلامی و آمادگی ذهنی شما وابسته است. البته می توانید از تصاویر و نمودارها به عنوان یک وسیله کمکی استفاده کنید؛ اما اگر آماده و آرام نباشید، این روش به شما کمکی نخواهد کرد. https://telegram.me/savadkoohialiasghar  https://www.instagram.com/savadkoohi.aliasghar/ </description>
                <category>صدرا سوادکوهی</category>
                <author>صدرا سوادکوهی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2018 20:09:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>