<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمانه اشرفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samanamash</link>
        <description>سلام :) من سمانه‌ام. اینجا بیش‌تر از دنیای تبلیغات می‌نویسم و گاهی هم برداشتم از زندگی...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:53:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/694055/avatar/7IGx8T.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمانه اشرفی</title>
            <link>https://virgool.io/@samanamash</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا کار تیمی می‌تواند راهی برای درمان باشد؟ (برداشتی از سریال the bear)</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%84%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-bear-ew04hkhsoxse</link>
                <description>کسی نمی‌تواند دیگری را قضاوت کند. همه مایکل را از دست داده‌اند. مایکل، آن پسر خوش‌رو و خوش برخوردی که به زندگی همه رنگ می‌پاشیده، حالا دیگر نیست. یک رستوران از او مانده که احیا کردنش یک مشکل بزرگ است.The bear از آن دسته از سریال‌هایی است که تا مدت‌ها عاشقش می‌مانم. نه چون فیلم‌برداری‌ها فوق‌العاده‌اند، بازیگرها در نقششان فرورفته‌اند و یا داستان حول محور کار می‌چرخد. بلکه چون روابط انسانی ساده نیستند. پیچیده‌ و آغشته به دردند و همیشه جایی برای سرک کشیدن و یادگیری وجود دارد.هشدار: این متن حاوی یک اسپویل واقعی است.روایتی از شکست، غم و بازسازی1. همه چیز آشفته استسریال the bear، نامه از برادر از دست رفتهبرخلاف فیلم‌ها و سریال‌های سانتی‌مانتال و خوش‌ رنگ و لعاب، این سریال آشفته است. هیچ چیز سرجای خودش نیست و غیرقابل باور است که در نقطه‌ای همه چیز به صورت مقطعی درست کار کند. چرخ زندگی و روابط درست کار نمی‌کنند. کار به هم می‌ریزد و در لحظاتی هر چند کوتاه شخصیت‌ها به جنون می‌رسند.این که ناخن‌هایت را بجوی، با آهنگ تکرار شونده سریال مضطرب بشوی و یا پاهایت به ضرب بیفتند کاملا طبیعی است. چون این سریال یک روایت زیبا نیست. یک روایت از جهانی واقعی است و فکر می‌کنم همین موضوع کمک می‌کند یک قسمت ترمیم نشده در وجودت احساس شنیده شدن کند.2. به شکست به اندازه پیروزی پرداخته می‌شودشکست نقطه مقابل پیروزی نیست؛ سریال the bearدر دنیای مدرن و پر دستاورد امروز که کم‌تر از شکست می‌شنویم و می‌بینیم این سریال تمام قد ایستاده تا نشان دهد همه تلاش‌ها به سرانجام نمی‌رسند. بعضی روزها به سختی شب می‌شوند و بعضی شب‌ها زودتر از آن که باید به صبح می‌رسند.بعضی از تلاش‌ها، حتی با تمام قوا به خاطر شرایط شکست می‌خورند. برخی عشق‌ها یک طرفه‌اند و گاهی هیچ راهی به مقصد زیبایی که خیال می‌کنیم؛ نمی‌رسد، اما یک چیز هنوز هست و آن زندگی است. زندگی که هر بار دم گوش ما و شخصیت‌های این سریال فریاد می‌زند، من قوی‌ترم.3. نقطه‌ای برای سوپرایز وجود داردسوپرایز عجیب سریال the bearسریال با تمام دردی که در خود حمل می‌کند هنوز در لحظاتی حامل پیام‌های شاد و سوپرایزهای غیر منتظره است. درست مثل زندگی که همزمان که دست به گریبانت برده، باز می‌تواند لحظات شاد بی‌آفریند. تعلیق قبل از لحظات شاد، همه آن چیزی است که به روح در هنگام تماشا تغذیه می‌رساند.حالا این تغذیه می‌تواند سوپرایز و نامه یک شخصیت از دست رفته باشد و یا دختری از کودکی که دوباره سر از زندگی شخصیت اصلی در می‌آورد. دختری که خنده‌اش می‌تواند جهان را گلستان کند. چه برسد به قلب کارمی.&quot;عشق، چه خانوادگی باشد، چه دوستانه و چه عاشقانه، مرزهای میان «خود» و «دیگری» را از بین می‌برد. تمایل طبیعی ما انسان‌ها به شناخت یکدیگر، به عهده گرفتن دغدغه‌ها و حالات روحی کسانی که به آن‌ها نزدیکیم.همواره همدلی کردن و خود را جای دیگران گذاشتن، باعث می‌شود کمتر شبیه موجوداتی کاملاً جدا و مستقل باشیم و بیشتر شبیه آن چیزی شویم که فیلسوف «اَنِت بایر» آن را «وارثان و جانشینان کسانی که برایشان اهمیت قائلیم» نامیده است.&quot;4. شخصیت‌ها رشد می‌کنندرشد شخصیت ها در سریال خرسدر این آشپزخانه که هیچ چیز سرجایش نیست، یک چیز ثابت است. تلاش برای بقا جایش را به تلاش به تعالی داده و همه در تکاپو هستند. به ظاهر برای بازسازی آشپزخانه تلاش می‌کنند، اما در واقع افراد تیم در حال ترمیم و پوست‌اندازی اند.هر دیواری از آشپزخانه که فرو می‌ریزد همزمان دیواری از تعصب و شخصیت قبلی یکی از افراد تیم را نشانه می‌گیرد و به فروریختن دعوت می‌کند. همین هم دلیلی است برای تغییر ریچارد، تینا و ابراهیم. آدم‌های به ظاهر لجوجی که حالا حتی با وجود گذر سن و تثبیت در جایگاهشان مجبور به تغییر اند.5. قهرمان &quot;فرد&quot; نیست، &quot;تیم&quot; استاین موضوع برای من، الهام‌بخش‌ترین بخش سریال است. قهرمان یک فرد نیست. قهرمان همه‌اند. مثل پیچ و مهره‌ها، همه در جای خودشان هستند. اگر هم در جای اشتباهی باشند، کم کم در طول سریال جای خودشان را پیدا می‌کنند. آشپزی در رستوران یکی از تیمی‌ترین مشاغل جهان است.آشپز اصلی یعنی کارمی و دستیارش سیدنی هر چند مجریان اصلی‌اند، اما بدون تک تک اعضا حتی یک شب هم نمی‌شود به درستی غذا را به دست صف مشتری‌های ایستاده بیرون در و چشم‌های منتظر درون سالن برسانند. برای همین هم تعامل ارزش بالاتری دارد. آدم‌ها باید راهی برای تعامل پیدا کنند و این اجتناب‌ناپذیر است.ترانه‌ی بازسازیسریال the bear، تیم‌سازیاین سریال بازنمایی خودکشی است و این حقیقت که آدم‌های دور و نزدیک افرادی که دست به خودکشی می‌زنند هرگز مثل قبل نمی‌شوند. اما اگر غم را از دید سالومون نگاه کنیم آن نقطه‌ای است که می‌تواند سرانجامی اخلاقی و رشد را در پای داشته‌باشد.می‌تواند آغازی برای فرایند بازسازی باشد. &quot;زمانی که از درد فقدان بی‌ریشه می‌شویم، مجبوریم خودمان را دوباره بسازیم. غم ما را تیزتر و هوشیارتر، حضورمان را در کارها و انتخاب‌ها پررنگ‌تر می‌کند.&quot; البته غم همیشه سازنده نیست و نباید هم باشد.اما هر چه که هست این سریال کمک می‌کند تا بیش‌تر به آن وجه مثبت غم متمایل شویم. به این نقطه که من هم می‌توانم از دل هر لحظه سختی که گذشت برای خود و دیگری مرهم باشم.آیا کار تیمی می‌تواند درمانی اثربخش برای تروما باشد؟این سریال در ذهن من این سوال را پررنگ کرد ‌که آیا کار تیمی می‌تواند راهی برای درمان و التیام تروما باشد؟و نقش من در این التیام جمعی چیست؟آیا غم‌های مشترک را می‌توان به مساله‌ای جمعی بدل کرد که همه برای ترمیم آن در کنار هم تلاش کنند؟به هر حال امیدوارم این مطلب و این سریال به دست همه کسانی برسد که برای هوشیاری، همدلی و التیام جمعی تلاش می‌کنند. 🌻</description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 00:18:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور همراه بهتری برای بیمار باشیم؟ 3 نکته زیسته در همراهی بیمار</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-3-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1-yhfz179k567h</link>
                <description>زندگی پر از بالا و پایینه و یکی از سخت‌ترین قسمت‌هاش تا به اینجا برای من، تجربه‌ی مواجهه با بیماری سخت کسایی بوده که دوستشون داشتم و دارم. شاید این روزها تو هم درگیر این مواجهه هستی. برات آرزو می‌کنم آروم باشی و صبور. امیدوارم پیش خودت از این روزا، سربلند بیرون بیای. دوست ندیده‌ای که این مطلب، اتفاقی به دستت می‌رسه؛ از دور پر از آرزوی خوبم برای تو. چند حرف درگوشی برای همراه بیمار کودک بیمار از ادوارد مونک1. صبور باش و امیدواربه نظر غیرقابل عبور میان. این روزهات رو می‌گم. اما اینطور نیست. حتی سخت‌ترین بیماری‌ها هم عبور می‌کنن و متاسفانه حتی بیماری‌ های تموم‌نشدنی هم بهت راهی برای کنار اومدن باهاشون رو یاد می‌دن. اگه در روزهای اول مواجهه هستی، بدون که خیلی‌ها شبیه به تو احساسات مختلفی رو تجربه می‌کنن. 2. بیمار رو درک کنبدخلقی‌ها، حواس‌پرتی‌ها، عصبانیت، خشم و حالات مختلف بیمارت رو درک کن. سخته، برای تو، اما برای اون سخت‌تره. بهش این حق رو بده از خودش فاصله گرفته باشه و شبیه نباشه به کسی که قبلا می‌شناختی. 3. نوازش کردن رو یاد بگیربارها شده وقتی دست لرزونش رو گرفتم و آروم نوازش کردم، لبخند امید رو تو چشم‌هاش دیدم. ازت می‌خوام هر چقدر هم که بهت سخت می‌گذره با گفتن کلمات قشنگ، نوازش و یاد گرفتن تموم چیزایی که آدم مقابل رو کمی آروم‌تر می‌کنه حالش رو بهتر کنی. مثلا من فهمیدم می‌تونم با نشون دادن عکسای خونوادگی کمی ذهن آدم مقابلم رو به سمت روزهای خوب بکشونم. چند نکته زیسته از همراهی بیمار در بیمارستاننقاشی هودلر از همسرش در بستر بیماری1. سوالات خوب بپرسگاهی پزشک‌ها و پرستارها فراموش می‌کنن اطلاعات رو بهت بگن. سوالات مهم رو خودت بپرس. مثل این که لازمه چه زمانی چکاپ بعدی انجام بشه، قبل عمل چه مواردی باید رعایت بشه و امثالهم.2. هیچ چیزی رو دور نریزتموم مدارک پزشکی، رسیدها و قبض‌ها از همه به خوبی مراقبت کن. یه کیف و یا پلاستیک بزرگ برای نگهداری داشته‌باش. به خصوص اگه بیمارت مریضی سختی داره (مثل سرطان یا بیماری‌های بدون درمان) معمولا همیشه به مدارک قبلی نیاز می‌شه پس دفعات بعدی که به دکتر جدیدی می‌رین اون‌ها رو ببر. حتی برای محکم کاری از همه‌شون عکس بگیر.  3. ترجیحا با کادر بیمارستان نجنگ همه ما تو شرایط سخت توجه ویژه می‌خوایم. حرصمون می‌گیره وقتی منشی، پرستار یا دکتر توجه باید رو انجام نمی‌ده. ولی یادمون نره که اون ادم در طول روز با تعداد بالای نفراتی شبیه ما روبرو می‌شه.اون‌ها دشمن تو و بیمارت نیستن. اگه اشتباه عجیبی ازشون ندیدی تا حد امکان صبوری کن و دعوا نکن. گاهی بعضی همراه‌ها با 5 دقیقه جیغ و داد خودشون رو تخلیه می‌کنن، اما حس و حال منفی زیادی رو به همراها و مریضای دیگه می‌دن. 4. به تابلوها توجه کنخیلیا با کوچک‌ترین راه گم کردنی خودشون رو می‌بازن. تو اینطوری نباش. معمولا تو بخشای مختلف علایم و نشونه‌هایی برای پیدا کردن راهت وجود داره. اول از همونا استفاده کن.اگه تونستی تو پیدا کردن آدرسا، نشون دادن صندلی‌ها و به اشتراک‌گذاری اطلاعات واقعا مفید، به آدما کمک کن. یک بار دنبال صندوق بودم تا بیمارم رو ترخیص کنم و یه خانم فقط به خاطر من مسیری رو اومد تا صندوق رو بهم نشون بده. واقعا اون لحظه احساس می‌کردم دنیا رو بهم داده. هنوز هم قلبا ازش ممنونم. لوازم لازم برای همراه بیمار در بیمارستان اگه قراره یک یا چند روز به عنوان همراه بیمار در بیمارستان بمونی بهتره با خودت حتما کمی خوراکی، دمپایی، شارژر، مسواک و ملحفه داشته‌باشی. اگه بیمارت شرایط خیلی حادی نداره داشتن چیزی که سرگرمت می‌کنه رو هم توصیه می‌کنم. مثلا یک کتاب خوب، یک فیلم دانلود شده و یا هر چیزی که برای شخص شما سرگرم‌کننده و آرامش‌بخشه. امیدوارم خودت و عزیزت از این روزها عبور کنین و دوباره لبخند روی لب‌های قشنگت بشینه. هر چقدر این روزها سخت باشه، بدون که تنها نیستی. آدم‌های زیادی این مسیر رو رفتن و تو هم ازش عبور می‌کنی. دووم بیار رفیق و اگه دوست داشتی از تجربیاتت در مواجهه با روزهای سخت تو بخش نظرات بنویس. </description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Mar 2025 17:14:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک لقمه مارکتینگ: Leading and Lagging KPIs</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%DB%8C%DA%A9-%D9%84%D9%82%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-leading-and-lagging-kpis-j9uuy8fimkj6</link>
                <description>شاخص عملکرد کلیدی مفهوم رایجی بین مارکترهاست. شناخت شاخص‌های اصلی، کمک بزرگی به تیم مارکتینگ و صاحبان کسب‌وکارها می‌کنه. جالبه که بدونیم شاخص‌های عملکردی، محدود به یک بازه زمانی نیستن؛ بعضی‌ها آینده را پیش‌بینی می‌کنن و برخی عملکرد گذشته را می‌سنجن. در ادامه هر دو گروه رو بیشتر بررسی می‌کنیم.1- شاخص‌ های عمکلردی گذشته‌نگر، Lagging KPIsاین شاخص‌ها نتایج عملکرد گذشته رو اندازه‌گیری می‌کنن. برای مثال میزان فروش ماه گذشته یا نرخ حفظ مشتریان، شاخص‌هایی تاخیری‌‌ای برای نمایش میزان عملکرد موفق یک استراتژی به حساب میان. شاخص‌های گذشته‌نگر به چه سوالاتی جواب می‌دن؟اون‌ها می‌تونن به سوالات زیادی جواب بدن، ولی در ادامه چندتاشون رو آوردم.چند نفر در رویدادهای قبلی شرکت کردن؟چه تعداد محصول تولید شد؟چه واکنشی تو شبکه‌های مجازی دریافت کردیم؟میزان زمان غیر فعال بودن (Downtime) چقدر بود؟5 شاخص پس‌رو مهم که هر کسب‌وکاری به شناختش نیاز داره۱.  حاشیه سود، (Profit Margin)این شاخص، میزان سود کسب‌وکار، از گذشته تا الان رو نشون می‌ده. ۲.  هزینه‌های عملیاتی، (Operating Expenses)این KPI هزینه‌های مرتبط با فعالیت‌های روزانه کسب‌وکار را اندازه‌گیری می‌کنه و نشان‌دهنده بهره‌وری یا کارآمدی کسب‌وکاره.۳. نرخ مشارکت مشتریان، (Customer Engagement Rate)این شاخص میزان تعامل مشتریان با کسب‌وکار را ارزیابی می‌کنه و فرصت‌های بهبود یا توسعه کسب‌وکار رو نشان می‌ده.۴. درآمد، (Revenue)این KPI کلاسیک نشان‌دهنده میزان درآمد تولید شده در یک بازه زمانی مشخصه.۵. میانگین زمان تا حل مشکل، (Mean Time to Resolution)میانگین زمان تا حل مشکل نشان‌دهنده سرعت و اثربخشی تیم پشتیبانی در رفع مشکلات مشتریانه.شاید برات جالب باشه که چطور با شناخت خطاهای شناختی آدم‌ها می‌‌تونیم تصمیم‌های بازاریابی بهتری بگیریم. تو مطلب اثر هاله ای تا واقعیت؛ بازاریابی در عصر برداشت‌ها به طور کامل این موضوع رو توضیح دادم. 2- شاخص‌ های عمکلردی آینده‌نگر، Leading KPIsشاخص‌ های آینده نگر معیارهایی هستن که به کسب‌وکارها کمک می‌کنن روندهای آینده را پیش‌بینی کنن. در واقع اون‌ها چراغ راهنمایی برای عدم مواجهه با مشکلات هستن. به عنوان مثال، افزایش نرخ تعامل کاربران در یک وب‌سایت می‌تونه نشان‌دهنده افزایش فروش در آینده باشه.شاخص‌های پیش‌رو به چه سوالاتی پاسخ می‌دن؟چند نفر برای رویداد بعدی ثبت نام می‌کنن؟میزان تعامل کاربران با محتوای تبلیغاتی چقدره؟نرخ تبدیل سرنخ‌های فروش (Leads) به مشتری چقدر می‌شه؟حجم ترافیک ورودی به وب‌سایت در مقایسه با گذشته چقدر تغییر کرده؟۵ شاخص آینده نگر مهم که شما هم بهش نیاز دارین۱. نرخ تبدیل سرنخ به مشتری، (Lead Conversion Rate)این شاخص میزان موفقیت تیم فروش را در تبدیل مشتریان بالقوه به مشتریان واقعی اندازه‌گیری می‌کنه. افزایش این نرخ می‌تونه نشان‌دهنده رشد فروش در آینده باشد.۲. میزان تعامل کاربران، (User Engagement Rate)اندازه‌گیری نحوه تعامل کاربران با وب‌سایت، اپلیکیشن یا شبکه‌های اجتماعی می‌تونه رفتار اینده آن‌ها رو پیش‌بینی کنه.۳. تعداد مشتریان جدید، (New Customer Acquisition)افزایش تعداد مشتریان جدید نشان می‌ده که استراتژی‌های بازاریابی و فروش کسب‌وکار به درستی عمل کرده و رشد آینده را تضمین می‌کنه.۴. نرخ ترک سبد خرید، (Cart Abandonment Rate)اگر این نرخ بالا باشد، می‌تونه نشان‌دهنده مشکلاتی در فرآیند خرید باشه. بهبود این شاخص می‌تونه تأثیر مستقیمی بر درآمد آینده داشته باشه.۵. تعداد جلسات دمو یا مشاوره، (Number of Demos or Consultations Scheduled)در کسب‌وکارهای B2B، این شاخص نشان می‌ده که چه تعداد مشتری بالقوه علاقه‌مند به کسب اطلاعات بیشتر درباره محصول یا خدمات هستن و احتمال تبدیل آن‌ها به مشتریان واقعی چقدره.راستی اگه دنبال روش‌های عملی برای هدایت کسب‌وکار به سمت موفقیت هستی، حتما همین امروز با تکنیک ستاره شمالی که تو پست قبل توضیح دادم آشنا شو. جدول مقایسه شاخص های عملکردی رو به عقب و رو به جلومقایسه شاخص های گذشته نگر و شاخص های آینده نگرفکر می‌کنی شناخت صرف شاخص های عملکردی کافیه؟ قطعا نه تا وقتی داستان برند اختصاصی خودت رو نساخته باشی!بالاخره کدوم؟ پس‌رو یا پیش‌رو؟جواب روشنه. هر دو!  شاخص‌ های گذشته نگر تصویری از گذشته ارائه می‌دن و میزان موفقیت استراتژی‌های اجرایی را نشان می‌دن. شاخص‌های آینده نگر هم به مدیرها کمک می‌کنن تا با تحلیل روندهای جاری، آینده را پیش‌بینی کنن و اقدامات بهتری برای رشد انجام بدن. شما چی؟ تا به حال به شاخصی از گذشته توجه کردین که به موفقیت امروزتون کمک کنه؟ یا برعکس شاخص‌ها پیش‌رو همیشه به دادتون می‌رسن؟تو بخش نظرات منتظر خوندن از تجربیاتتون هستم. کنار هم رشد کنیم؛ بیشتر کیف می‌ده :)</description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 21:20:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک لقمه مارکتینگ: اثر هاله ای تا واقعیت؛ بازاریابی در عصر برداشت‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-mkkyo0w39wn2</link>
                <description>اثر هاله‌ای (Halo Effect) در بازاریابی یعنی وقتی یک برداشت کلی مثبت یا منفی درباره یک برند یا محصول، باعث می‌شود دیگر جنبه‌های آن برند یا محصول به همان شکل ارزیابی شود.برای مثال شهرت اپل در نوآوری، باعث می‌شود بسیاری از مردم محصولات جدید را هم بدون تجربه، باکیفیت تصور کنند.کشف اثر هاله‌ای: از آزمایش‌های ثورندایک تا امروزکشف اثر هاله ای به عقیده خیلی از افراد اثر هاله‌ای توسط ادوارد ثورندایک در اوایل قرن بیستم آزمایش شد. او آزمایش‌هایی با هدف بررسی نحوه ارزیابی عملکرد افراد انجام می‌داد. در یکی از این آزمایش‌ها ثورندایک از افسران ارتش خواست که سربازان خود را بر اساس ویژگی‌های مختلفی مانند هوش، فیزیک بدنی، رهبری، و شخصیت ارزیابی کنند. او دریافت که آن‌ها تمایل داشتند اگر سربازی در یک ویژگی (مثلاً ظاهر) عالی به نظر می‌رسد، او را در سایر ویژگی‌ها نیز به همان اندازه خوب ارزیابی کنند.کشف ثوراندیک ساده، اما تاثیرگذار بود. پیش‌داوری‌های انسانی بر بسیاری از تصمیم‌ها تاثیر گذارند و این موضوع در حوزه‌هایی مثل مارکتینگ اهمیت بیشتری هم دارد. مارکترها چطور از اثر هاله‌ای استفاده می‌کنند؟اثر هاله ای در بازاریابیچه آگاهانه و چه نه، بازاریاب‌ها سال‌هاست از این موضوع در تبلیغات استفاده می‌کنند. مرتبط کردن محصول و برند با چیزی جذاب، می‌تواند ارزش ادراک‌شده محصول را نیز افزایش دهند. نمونه‌هایی از این روش:تأیید توسط افراد مشهور (یا استناد به مرجع): استفاده از چهره‌های مشهور باعث می‌شود محصول با اعتبار و جذابیت بیشتری دیده شود.استفاده از افراد زیبا: حضور افراد زیبا در تبلیغات می‌تواند ادراک مثبت از محصول یا برند را تقویت کند.طراحی زیبا (یا ایجاد یک برداشت اولیه خوب): طراحی جذاب می‌تواند تأثیر اولیه مثبتی ایجاد کند که به تمام ویژگی‌های محصول تعمیم داده شود.اجتناب از ویژگی‌های منفی: یک ویژگی منفی (مانند طراحی بد یا کیفیت پایین) می‌تواند تصویر کلی برند یا محصول را تخریب کند.نام‌های بزرگ (شرکت‌های معتبر): برندهای بزرگ و شناخته‌شده معمولاً از اعتبار خود برای تقویت ارزش سایر محصولاتشان استفاده می‌کنند.اثر موج مثبت: موفقیت یک محصول می‌تواند باعث شود سایر محصولات یا خدمات مرتبط با آن نیز به‌طور مثبت ارزیابی شوند.هر چند استفاده از اثر هاله‌ای در بازاریابی می‌تواند برندها را به شکلی جذاب‌تر به مخاطبان معرفی کند، اما با تکنیک ستاره شمالی اهداف برند به شکل شفاف‌تری دنبال می‌شوند. اثر هاله‌ ای در عمل: 5 نمونه واقعی از برندهای فراموش‌نشدنی جهان https://www.aparat.com/v/trkl946 ۱. اپل(Apple): محبوبیت آی‌پدهای اپل باعث شد مخاطبان به دیگر محصولات نیز بیشتر اعتماد کنند. ۲. نایک (Nike): نایک با همکاری با ورزشکاران برجسته‌ مانند مایکل جردن باعث شد مصرف‌کنندگان محصولات نایک را با کیفیت و عملکرد بالا مرتبط بدانند. ۳. تسلا (Tesla): مدل‌های اولیه خودروهای تسلا با طراحی منحصربه‌فرد و فناوری پیشرفته، به افزایش فروش و محبوبیت کلی برند منجر شد.۴. کوکاکولا (Coca-Cola): تحقیقات نشان می‌دهد مشتریان کوکا، گمان می‌کنند کیفیت محصولات جدید این شرکت مثل کوکاکولا زیرو، با کیفیت diet coke که در سال ۱۹۸۲ به بازار عرضه شد یکی است. ۵. استارباکس (Starbucks): تجربه مشتریان در کافه‌های استارباکس با دکوراسیون جذاب، موسیقی آرامش‌بخش و خدمات مشتریان قوی، روی برداشت کلی مخاطبان نسبت به قهوه‌های این برند هم اثرگذار است. در نتیجه مشتریان این برند با آغوش بازتری محصولات جدید را نیز امتحان می‌کنند.این مثال‌ها نشان می‌دهند که چگونه برندهای مشهور با ایجاد تجربه‌های مثبت و استفاده از اثر هاله‌ای، توانسته‌اند اعتماد مشتریان را جلب کرده و فروش محصولات خود را افزایش دهند.برندهای ایرانی هم گاهی تلاش می‌کنند از اثر هاله‌ای در بازاریابی استفاده کنند. مثلاً در تبلیغات بیلبوردی این روزهای ساندویچ‌های کاپو، حضور چهره‌ای مانند امیرعلی نبویان دیده می‌شود. اما این که آیا این انتخاب می‌تواند موفقیت موردنظر را تضمین کند، جای فکر دارد.برخی از منابع:کتاب The halo effect مطلب The halo effect in marketingبه نظر شما، کدام برندها در ایران از اثر هاله‌ای به‌خوبی استفاده می‌کنند؟ چرا؟ در بخش نظرات منتظر خواندن  تجربیات شما هستم. </description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 18:15:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک لقمه مارکتینگ: تکنیک ستاره شمالی برای نجات کسب‌وکار شما</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-vizjmyelu6nl</link>
                <description>تکنیک ستاره شمالی (NSM) به زبان ساده یعنی تمرکز بر یک شاخص کلیدی که پیشرفت در آن باعث رشد کسب‌وکار شما و رضایت مشتری‌هایتان می‌شود.متریک ستاره شمالی مهم‌ترین شاخصی است که مستقیماً با موفقیت بلندمدت کسب‌وکار ارتباط دارد و به‌عنوان یک &quot;جهت‌نمای رشد&quot; عمل می‌کند.۵ قدم استفاده از تکنیک NSM برای کسب‌وکار شماهمه چیز در مورد تکنیک NSM1. شناخت ارزش اصلی کسب‌وکار برای مشتری‌هابفهمید کسب‌وکار شما چه چیزی به مشتری ارائه می‌دهد که برایش ارزشمند است. در واقع شما باید لحظه‌ی انطباق محصول و نیاز مشتری را کشف کنید. مثال: اپلیکیشن دولینگو به کاربران درس‌هایی برای آموزش زبان ارائه می‌دهد. برای مشتری، یادگیری زبان جدید ارزشمند است.2. انتخاب یک شاخص کلیدی (متریک) که نشان‌دهنده این ارزش باشداین شاخص باید به‌طور مستقیم با ارزش ارائه‌شده به مشتری ارتباط داشته باشد و به‌راحتی قابل اندازه‌گیری باشد.مثال: دولینگو می‌تواند با افزایش تعداد درس‌های تکمیل شده توسط کاربر، آن‌ها را به ارزش دلخواهشان برساند. بنابراین متریک این اپ، «تعداد درس‌های تکمیل شده توسط کاربر» است. 3. مطمئن شوید که متریک با رشد بلندمدت همسو استبررسی کنید که این شاخص به رشد درآمد و موفقیت کلی کسب‌وکار منجر می‌شود.مثال: تعداد درس‌های تکمیل‌شده باید بتواند به حفظ کاربران و تبدیل آن‌ها به مشتری‌هایی که حاضر به پرداخت هستند، کمک کند.4. ایجاد استراتژی برای بهبود NSMبرنامه‌ریزی کنید که چه اقداماتی باعث افزایش این متریک می‌شود.مثال: اضافه کردن محتوای جذاب‌تر (مثل داستان)، ایجاد چالش‌های روزانه تک نفره و گروهی یا ارسال یادآوری به کاربران برای تکمیل درس‌ها.5. اندازه‌گیری و بررسی منظمپیشرفت NSM را مرتب اندازه بگیرید و اگر لازم بود، تغییراتی در استراتژی‌تان ایجاد کنید.مثال: اگر تعداد درس‌های تکمیل‌شده کم است، باید بررسی کنید که مشکل از طراحی درس‌هاست یا از انگیزه کاربران.تکنیک ستاره شمالی در عمل: شما بگویید NSM یک سرویس پخش فیلم چیست؟شاخص ستاره شمالی برای  سرویس پخش فیلمکسب‌وکار: سرویس اشتراک فیلم و سریال.ارزش اصلی: ارائه تجربه تماشای فیلم و سریال به‌صورت ساده، متنوع، و شخصی‌سازی‌شده، در هر زمان و هر مکان.NSM: ساعت‌های تماشای کاربراناستراتژی: اضافه کردن فیلم‌های محبوب، پیشنهاد محتوای شخصی‌سازی‌شده، و بهبود تجربه کاربری.ممکن است در مراحل اولیه و زمانی که این سرویس اهدافی مثل جذب سریع کاربران را دنبال می‌کند، NSM &quot;تعداد کاربران جدید ثبت‌نام‌شده&quot; باشد. با بلوغ کسب‌وکار و سرویس، این شاخص می‌تواند به &quot;ساعت‌های تماشای کاربر&quot; تغییر کند.چند اشتباه نابخشودنی(!) در تشخیص ستاره شمالی کسب‌وکارعدم توجه به قابل اندازه‌گیری بودن شاخص در نظر گرفته شده. بی توجهی به عوامل خارجی تاثیرگذار.در نظر نگرفتن زمانی برای سنجش مجدد.چطور بفهمیم که باید شاخص کلیدی موفقیت (NSM) کسب‌وکارمان را در بازه هفتگی بسنجیم یا ماهانه؟این موضوع را براساس ماهیت کسب‌وکار(سریع یا سنتی)، چرخه فعالیت مشتریان، میزان دسترسی به داده‌ها، منابع تیم و اهداف استراتژیک می‌سنجیم. نوبت شماستاگر شما صاحب دو کسب‌وکار زیر باشید؛ فکر می‌کنید کدام نیاز به اندازه‌گیری سریع‌تر NSM دارد؟فروشگاه آنلاین لباسیک شرکت ساختمانیدر بخش نظرات منتظر خواندن برداشت شما هستم. :)</description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2025 08:27:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک لقمه مارکتینگ: هر برند داستان خودش رو داره؛ برند شما چطور؟</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-pmo4pgtdmvm1</link>
                <description>رقابت تنگاتنگه! بازار پر از تبلیغاته و مشتری در دریایی از کلمات احاطه شده. هم من و هم خود شما دیگه مثل قبل دست دوستی هیچ برندی رو نمی‌گیریم و طرفدارش نمی‌شیم. هنوز اما راه‌هایی برای ساخت ارتباط وجود دارن. یکی از راه‌های نجات‌بخش برای برندها داستانه. رابطه آدم‌ها با داستان به هزاران سال قبل برمی‌گرده، همون موقع که قصه‌ها شروع کننده ارتباط‌ها بودن.داستان‌سرایی برند به شرکت‌ها این امکان رو می‌ده که روایتی حول ارزش‌ها، محصولات و خدمات خودشون ایجاد کنن. مشتری بعد از اعتماد به داستان برند با اون دوست می‌شه و چه بسا حتی سطح وفاداریش نسبت به اون برند افزایش پیدا می‌کنه. اما سوال اینه: چطور؟ چه داستانی برند شما رو نجات می‌ده؟خوشبختانه رابرت میلر جواب این سوال رو می‌دونه. اون نویسنده و مشاور مشهوری در زمینه‌ی مارکتینگ بود و با نوشتن کتاب &quot;داستان برند&quot; در این حوزه معروف‌تر هم شد. داستان برند هرچند کتاب مفصل و جذابیه، اما تو این مطلب هدف ما دونستن مدل 7 مرحله‌ای برای ساخت داستان برنده که به برند شما کمک می‌کنه داستان خودش رو بسازه. چوب جادویی خلق داستان برند برای شما: 7 مرحله ساخت داستان برندمیلر معتقده با دنبال کردن این هفت مرحله شما به یک داستان خوب و تروتمیز برای برندتون می‌رسین:تعریف شخصیت: مشتری به عنوان قهرمان داستانمسئله: چالش‌ها و مشکلاتی که مشتری با آن‌ها مواجههراهنما: برند به عنوان راهنما و مشاورطرح: برنامه‌ای که برند برای حل مشکلات مشتری ارائه می‌دهدعوت به عمل: تشویق مشتری به اقدامنتیجه: تأثیر مثبت و نتایج حاصل از انتخاب برندداستان‌گویی کافی نیست! برای موفقیت برند شما نیاز به یک راهنمای روشن و شاخص‌های مشخص دارید.  &amp;quot;تکنیک ستاره شمالی&amp;quot; تو این زمینه بهتون کمک می‌کنه. آیا کمپین موفقی هم با روش خلق داستان برند اجرا شده؟معلومه که بله! سالیانه ساله که برندها از این روش برای جلب بیشتر مخاطب استفاده می‌کنن. یکی از برندهایی که داستان‌گوی موفقیه برند نایک هست. در اینجا به طور خاص مراحل ساخت داستان برند کمپین &quot;What the football&quot; رو بررسی می‌کنیم:1- قهرمان پروری: زنان فوتبالیست2- روایت مشکل: زنان مطرح فوتبالیست خیلی کم شناخته می‌شن.3- معرفی راهنما: نایک خودش را به عنوان حامی فوتبال زنان معرفی می‌کنه.4-  ارائه طرح: فوتبال زنان هم ارزش دیدن داره.5- دعوت به اقدام: تماشای فوتبال زنان و حمایت از آن‌ها6- بیان شکست: عدم حمایت از فوتبال زنان مساوی با شکست در ایجاد برابری جنسیتی میان ورزشکارانه.7- نمایش موفقیت: با حمایت از جام جهانی زنان بینندگان  دست به حرکتی فراتر یعنی کمک به برابری زدن.گاهی علاوه بر داستان‌گویی باید به علم روانشناسی هم فکر کنی. این که چطور آدم‌ها با خطاهای شناختی‌شون تصمیم می‌گیرن رو تو مطلب &amp;quot;اثر هاله ای در مارکتینگ&amp;quot; توضیح دادم. الان بخونش. همین الان به ساخت داستان برندت فکر کن؛ فردا دیرهاستیوجابز باش، ریچارد برنسون و یا اوپرا وینفری... همه این آدم‌های مشهور از داستان‌گویی برای برندهاشون کمک گرفتن چون می‌دونستن مغز آدم‌ها در مواجهه با کلمات داستانی به صورت ناخودآگاه واکنش قوی‌تری نشون می‌ده و میزان محبوبیت برند با این روش افزایش پیدا می‌کنه. یه داستان جذاب برای برند، خیلی کمک کننده‌ست، ولی در مسیر موفقیت به شاخص های عملکردی هم نیازه. تو مطلب  &amp;quot;Leading and Lagging KPIs&amp;quot; بعضی از این شاخص‌ها رو بررسی کردم. اگه شما هم به دنبال ایجاد تاثیر مثبت و ماندگار هستین سرمایه‌گذاری برای خلق داستان برند می‌تونه کمکتون کنه. خوشحال می‎‌شم تو بخش نظرات، خاطره و تجربه شما از شنیدن داستان برند و یا گفتن اون را بخونم. </description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2024 20:53:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابی برای بهتر دیدن، خلاصه فصل ۱ کتاب مبادی سواد بصری</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B5%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-zpjgn5shtv7c</link>
                <description>مبادی سواد بصری چیستپیام‌های تصویری همه جا رو فرا گرفتن و ما، انسان‌های بی‌پناه، به قدرتی ماورایی برای درک آن‌ها نیاز داریم. برای رسیدن به این قدرت نیازی نیست تا قله قاف بالا بریم و یا دست به دامن آدم فضایی‌ها بشیم. کتاب‌های زیادی هستن که راه و چاه رو نشونمون می‌دن. کتاب مبادی سواد بصریکتاب مبادی سواد بصری، نوشته دنیس.ای.داندیس یکی از معروف‌ترین کتاب‌های این حوزه‌ست که من برای خوندن انتخابش کردم. طی یک سری پست دنباله‌دار فصل‌های مختلف رو خلاصه می‌کنم و با شما هم به اشتراک می‌ذارم. فصل اول کتاب مبادی سواد بصریفصل اول کتاب با بررسی تعاریف متفاوت هنرمندان مکتب باهاوس و هنرمندان قرن ۱۸ و ۱۹ از هنرهای کاربردی و هنرهای زیبا شروع می‌شه. پس از آن ریشه پیدایش زبان و فراگیریش بررسی می‌شه. از نظر نویسنده برای یادگیری سواد بصری به آموزش و پرورش، درک عملکرد فیزیکی دستگاه بینایی و درک عملکرد فیزیولوژیکی بدن نیازه. او معتقده که محیط زندگی هم بر چگونه دیدن ما تاثیر می‌ذاره. برای مثال اسکیموها در فضاهای سرد و یخبندانی زندگی می‌کنن که اغلب خط افق رو غیرقابل دیدن می‌کنه. این اتفاق بر هنر اسکیموها هم تاثیر گذاشته و شما معمولا خط افق واضحی رو در کار آن‌ها نمی‌بینین. انواع پیام‌ های بصریانواع پیام های بصریعناصر ارتباط بصریبرای این که انواع پیام بصری در یک ارتباط بصری به مخاطب منتقل بشه به یک سری ابزار نیاز داریم. ابزارهایی که در تصاویر مورد استفاده قرار می‌گیرن، مثل:نقطه (کوچک‌ترین عنصر بصری که شاخص فضا است)خط (ویژگی اصلی خط حرکته. در نقشه‌های منحنی سخت و کنترل شده و در طراحی دستی به صورت نرم به کار می‌ره)شکل (شامل اشکال اصلی مثل مربع، دایره و مثلث و اشکال گوناگونی که از ترکیبشون به دست میاد، می‌شه)جهت (نیرویی که حس حرکت را منتقل می‌کنه. دارای جهات دوار، مایل و عمودیه)رنگ مایه (درجات مختلف تیرگی و روشنایی که به نور بستگی داره)رنگ (نتیجه کنار هم قرار گرفتن تیرگی و روشنایی)بافتمقیاسبعد و حرکتنویسنده این کتاب برای درک بهتر سواد بصری در پایان هر فصل تمارینی هم گذاشته. من به نوشتن یکی از این تمرین‌ها بسنده می‌کنم. اگه دوست دارین بیشتر با تمرین‌های سواد بصری آشنا بشین. کتاب مبادی سواد بصری رو تهیه کنین. تمرینتصویری رو انتخاب کنین و فهرستی از احساساتتون نسبت به آن تصویر رو بنویسین. در فهرستتون معانی تصویر که آشکار یا پنهانن و عکس العمل شما در برابر سمبل‌ها رو هم بیارین. در نهایت یک پاراگراف از تحلیلتون راجع به تصویر رو بنویسین. امیدوارم این مطلب براتون مفید باشه و در خلاصه فصل دوم کتاب مبادی سواد بصری به عواملی که در دریافت حسی ما از تصاویر تاثیرگذارن می‌پردازم. عواملی مثل تعادل، فشار و فضای مثبت و منفی‌‌. حتما به این مطلب هم سر بزنین تا کنار هم سواد بصریمون رو تقویت کنیم. از خوندن نظراتتون خیلی خوشحال می‌شم. </description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 13:22:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت پردازی در فیلم نامه انیمیشن با ۵ تکنیک حرفه‌ای!</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%DB%B5-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-qm4extzu2dnw</link>
                <description>فیلم‌ نامه نویسی برای انیمیشن مسیر طولانی و پر ماجرایی داره. اگه شما هم دوست دارین این مسیر براتون آسون‌تر بشه باید مراحل فیلم‌ نامه نویسی را به بخش‌های کوچیک‌تر تقسیم کنین. یکی از این بخش‌ها، شخصیت پردازی برای کاراکترهای انیمیشنه. تو این مطلب ۵ نکته مهم شخصیت پردازی را یاد می‌گیرین. نکات خلق شخصیت در فیلم نامه نویسی برای انیمیشن۱- نمود ظاهری شخصیت در فیلم نامه نویسی انیمیشنهر شخصیت ظاهر متفاوتی داره که آن را با باقی شخصیت‌ها متمایز می‌کنه. در دنیای انیمیشن دست شما در خلق این ظاهر متفاوت بسیار آزاده. پس تا می‌تونین خیال‌پردازی کنین! شما باید  انقدر دقیق شخصیت ظاهری کاراکتر خودتون را توصیف کنین که انگار قاتلی را دیدین و حالا می‌خواین ظاهرش را به پلیس گزارش بدین.از خودتون بپرسین که شخصیت شما چه شکلیه؟ شخصیتی که پاهاش به اندازه برج میلاده و یا شخصیتی که از بس چشم‌های کوچیکی داره، جایی را نمی‌بینه؟۲- شرایط کاراکتر انیمیشنهر شخصیتی در شرایطی خاص، ویژگی متفاوتی از خودش بروز می‌ده. برای مثال سوپرمن فقط وقتی مشکلی در شهر جریان داره؛ ویژگی‌های قهرمانی خودش را نشون می‌ده.به این فکر کنین که آیا شخصیت شما وقتی آدم‌ها بهش زل می‌زنن هفت رنگ می‌شه و یا وقتی روزنامه می‌خونه از پس توانایی دیدن سرنوشت آدم‌ها برمیاد؟ چه شرایطی باعث بروز ویژگی‌های شخصیت شما می‌شه؟۳- سرزمین شخصیت انیمیشنجنگل شروود و شخصیت رابین هودمعمولا هویت هر شخصیت وابسته به یک منطقه جغرافیایی خاصه. برای مثال شخصیت و کارهای رابین هود در جنگل شروود معنی پیدا می‌کنه.از خودتون بپرسین که آیا شخصیت شما در یک دودکش زندگی می‌کنه و یا برجی ۲۶۰ طبقه‌ای داره که روبروی زیباترین دریاچه دنیاست؟ یادتون نره که محل زندگی شخصیتتون را با جزئیات زیاد مشخص کنین.۴- انتخاب بیم‌ها و هراس‌ها در فیلم نامه نویسی انیمیشنمثل ما آدم‌ها که حساسیت‌های شخصی متفاوتی داریم، شخصیت ‌های کارتونی هم ویژگی‌های متفاوتی دارن که بیم‌ها و هراس‌هاشون را شکل می‌ده. شاید یکی از گودزیلا بترسه و دیگری از صحبت کردن تلفنی با آدم‌ها! (اگه درونگرا باشی می‌فهمی چی می‌گم)شاید در نگاه اول تعداد ترس‌های آدم‌ها کم و محدود باشن، اما اینطور نیست. فرقی نداره که شخصیت انیمیشنی شما انسان باشه و یا حیوان، حتما ترس‌هایی ذهنی و واقعی افکارش را احاطه می‌کنه.۵- کیفیات بقای شخصیت انیمیشنرنگو، شخصیت ماندگار دنیای انیمیشنهر شخصیتی برای ادامه‌ی بقای خودش به ویژگی‌های خاصی نیاز داره. شاید زیبایی طاووس و سرعت یوزپلنگ به ادامه بقای این گونه‌ها کمک می‌کنه. انتخاب کنین کاراکتر شما با چه عناصری به زندگی ادامه می‌ده.قبل از خلق شخصیت در فیلم نامه انیمیشن از خودتون بپرسین که کاراکترتون با خوردن آب کاکتوس زنده می‌مونه و یا با راه رفتن روی آب انرژی می‌گیره؟ شاید هم با زل زدن به چشم آدم‌ها به زندگیش ادامه می‌ده؟ همون طور که در مطلب ۵ تفاوت انیمیشن و فیلم سینمایی هم گفتم؛ یادتون نره که شما می‌تونین برای خلق شخصیت‌هاتون از واقعیت جلو بزنین و فکرهای عجیب و غریبتون را هم عملی کنین.در نهایت بررسی نوشته‌ها و همخونی همه‌ی موارد با همدیگه از شخصیت انیمیشن شما یک شخصیت ویژه و بامزه می‌سازه. پس پیش به سوی خلق شخصیت انیمیشنی متفاوتی که تا به حال به دنیا نیومده!منبع: کتاب “سیمیا: مجموعه مقالات تخصصی انیمیشن” با اندکی بامزه‌بازی و تغییر!اگه جای نکته مهم دیگه‌ای تو لیست من خالیه، حتما در بخش نظرات راهنماییم کنین.</description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 21:54:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ تفاوت انیمیشن و فیلم سینمایی؛ پاسخی از کتاب زیبایی‌شناسی انیمیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@samanamash/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-nt8uvuhmibym</link>
                <description>آیا مرزی بین انیمیشن و فیلم‌های سینمایی وجود داره؟ معلومه که بله. شاید جالب باشه بدونیم چی باعث می‌شه انقدر عمیق وارد دنیای انیمیشن بشیم و جهان دور و برمون رو فراموش کنیم. بهزاد خدا پرست در کتاب زیبایی شناسی انیمیشن که ۹۵ صفحه‌ست به این سوال جواب داده. تفاوت‌های انیمیشن و فیلم‌های سینمایی رو بررسی کرده و راه شناختن این تفاوت‌ها رو نشون داده. از نظر خداپرست ۵ عامل زیر بیش از همه باعث تفاوت دنیای انیمیشن و فیلم‌های سینمایی می‌شن. بریم با هم ببینیم:۱. گسیختگی در انیمیشن انیمیشن برخلاف فیلم سینمایی، فریم به فریم ساخته می‌شه. پس حتی منسجم‌ترین انیمیشن‌ها هم دارای گسیختگی هستن و این گسیختگی تغییرات ناگهانی در عناصر و شخصیت‌ها رو ممکن می‌کنه.سینمای انیمیشن روایت واقعیت جهان مدرن است؛ پاره پاره، بی‌نظم با تصوری از پایان یا با پوششی از روایت منسجم.۲. ناهمذات پنداری در فیلم‌های سینمایی نویسنده نمی‌تونه ان‌ چنان متفاوت از زندگی روزمره بنویسه به همین خاطر ما اغلب با دیدن فیلم‌های سینمایی احساس همذات پنداری می‌کنیم. در صورتی که این موضوع گاهی در مورد انیمیشن صدق نمی‌کنه. خیلی از شخصیت‌ها به سبب تفاوت زیاد ظاهری نسبت به ما، همذات پنداری خاصی رو بهمون منتقل نمی‌کنن. همین هم باعث می‌شه گاهی بیشتر تحت تاثیر رفتارهاشون قرار بگیریم. اگه دوست دارین راجع به شخصیت انیمیشن بیشتر بدونین؛ در مطلب ۵ نکته خلق شخصیت در فیلم نامه نویسی انیمیشن نکات جالبی رو براتون توضیح دادم.۳. ناواقعیت نمایی در انیمیشن دست انیمیشن برای فرار از واقعیت بسیار بازه. حتی گاهی می‌تونه از زمانه جلو باشه. همین عدم شباهت به واقعیت هم انیمیشن رو بسیار متفاوت از سینما می‌کنه. دست فیلم سینمایی در جلو زدن از واقعیت بسته‌ست. حتی استفاده از جلوه‌های ویژه هم تا یه حدی قابل انجامه و جدا از اون از لحاظ هزینه هم برای کارگردان محدودیت‌های بیشتری وجود داره. ۴. شوخیدر انیمیشن شوخی بسیار پر رنگه و شاید همین موضوع هم عاملی باشه که هم کودکان می‌تونن از اون بهره ببرن و هم بزرگسالان. فروید معتقده که شوخی یکی از مهم‌ترین راه‌های گذر از مرزهای ممنوعه است. شوخی به دو ساحت ممنوعیت و محدودیت تعلق داره که سینمای انیمیشن بیش‌تر روی ممنوعیت‌ها دست می‌ذاره. همه این شوخی‌ها دست به دست هم می‌دن تا تماشاگر خودش رو با دیدن انیمیشن تخلیه کنه.۵. تقلیل در انیمیشن انیمیشن‌ها مسائل بزرگ رو کوچیک می‌کنن و تقلیل می‌دن. جالب این که حتی گاهی شخصیت‌ها بر می‌گردن رو به بیننده و باهاشون حرف می‌زنن. این موضوع برای بچه‌ها جالبه، چون دنیا با پیچیدگی زیادی که داره اون‌ها رو گیج می‌کنه.ما در نقش بزرگ‌سال هم به چنین تقلیل‌هایی نیاز داریم. گاهی مشکلات چنان بزرگ به نظر می‌رسن که دیدن مسائل کوچیک برامون آرامش‌بخشه. برای شخص من عدم شباهت انیمیشن به واقعیت خیلی خیلی جذابه. به نظر شما مهم‌ترین عاملی که باعث تفاوت انیمیشن و سینما می‌شه، چیه؟</description>
                <category>سمانه اشرفی</category>
                <author>سمانه اشرفی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 23:35:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>