<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمانه پیروی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samane_p</link>
        <description>عاشق فیلم و کتاب و نوشتن که برحسب اتفاق حقوق خوانده است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:02:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سمانه پیروی</title>
            <link>https://virgool.io/@samane_p</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قضاوت دموکراتیک یا اخلاق گرایی در محاکمه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%D9%87-ge1onpcnsrnn</link>
                <description>12 مرد خشمگین فیلمی در ژانر درام دادگاهی است که روایتگر جلسه هیئت منصفه برای مشخص شدن نتیجه پرونده یک قتل است. پرونده­ای که در آن یک پسر هجده ساله متهم به قتل پدر خود میباشد و با تصمیم هیئت منصفه به اعدام با صندلی الکتریکی محکوم میشود. این فیلم در 250فیلم برتر سایت IMDB حضور دارد و همواره مورد تحسین منتقدین و مخاطبان قرار گرفته است.از مهم­ترین مولفه­های فیلم تک لوکیشنی بودن آن است. با اینکه تمام داستان آن در یک اتاق می گذرد اما فیلمنامه مستحکم فیلم، بازی روان بازیگران و از همه مهمتر کارگردانی مؤثر لومت باعث شده تا تماشاگر تا پایان ماجرا همراه خود کند.فیلم درباره‌ي دوازده مرد درهيات منصفه يك دادگاه است كه در زمان تنفس و قبل از اخذ راي نهايي دورهم جمع مي‌شوند. همه اعضا معتقدند كه مظنون گناهكار است. يكي از اعضاي هيات مرد شماره هشت، با بازی هنری فوندا، با راي گناهكار‌بودن موافق نيست و شك‌هايي دارد باتوجه به اين‌كه تمام حقايق اثبات مي‌كند كه فرد مظنون گناهكار است، اعضا كنجكاو مي‌شوند كه چگونه او دراين مورد مشكوك است و او دلايل خود را توضيح مي‌دهد.هیئت منصفه جمعی از افراد سوگند خورده هستند که در یک دادگاه به ارائه رسمی یک حکم بی‌طرفانه (پیدا کردن واقعیت در یک مسئله قضایی) یا برای تعیین مجازات یا قضاوت می‌پردازند. در دوران مدرن نقش هیئت منصفه در دادگاه معلوم کردن گناه‌کار یا فقدان آن در یک جرم و جنایت است.در کشور ما هیئت منصفه تنها در تعدادی از دادگاههای خاص به طور محدود وجود دارد و نقش آن مشورتی است. در حالی که در کشورهای کامن لا در تمام دادگاه ها وجود دارد و دایره اختیارات آن گسترده­تر است. طبق قانون در بسیاری از کشورها رای هیئت منصفه ارزش اکثریت‌محور ندارد و روند صدور حکم تا هم‌نظر شدن تمامی اعضا به طول می‌انجامد. یعنی باید در مورد هر رایی تمام اعضا به اجماع برسند. همچنین در اعضای هیئت منصفه عموما از اقشار مختلف جامعه هستند که لزوما از دانش حقوقی کافی برخوردار نیستند.هیئت منصفه به این شکل همواره موافقان و مخالفانی داشته است. موافقین معتقدند حضور افراد مختلف از اقشار مختلف میتواند باعث اجرای بهتر عدالت شود؛ چراکه اصولا حقوقدانان نگاه انسانی و عاطفی به متهمین ندارند. حقوق نیز متعلق به وجدان همه مردم و خردجمعی است و افراد خاصی نمیتوانند ادعا کنند که بهتر میتوانند نتیجه گیری کنند. در فیلم مشاهده میکنیم که افراد مختلف با نگرش­ها و شغل­های مختلفی حضور داشتند و هرکدام به نوبه خود از بخشی از حقیقت پرده برداشتند و توانستند نظرات را تغییر دهند. از سویی نیز هیئت منصفه نماینده مردم در اجرای قانون توسط حکومت است. مردم رایی که خود در آن نقش داشته باشند را بهتر میپذیرند. مخالفین وجود هیئت منصفه نیز به نکاتی اشاره میکنند از جمله آنها، تاثیر جو و فضا بر مردم است. در فیلم نیز مشاهده شد که گرمی هوا در رای هیئت تاثیرگذار بود. همچنین مردم عادی بیشتر تحت تاثیر عواطف و احساسات خود قرار میگیرند. چنانچه در فیلم رابطه عاطفی نه چندان موفق یکی از اعضا با پسرش باعث شده بود، نتواند درست و منطقی تصمیم بگیرد.نکته حائز اهمیت دیگر این است که هنری فوندا هیچگاه با قاطعیت بیگناهی متهم را تایید نمیکند. او در طول فیلم از جملاتی مثل:&quot;نمیدانم، مطمئن نیستم و شک دارم&quot; استفاده میکرد و در اقناع دیگر افراد نیز با صحبت از شک منطقی، محکوم کردن کسی که نسبت به جرم او تردید وجود دارد را، غیراخلاقی میدانست.این مطلب بیانگر اصل برائت در حقوق است. اصل برائت یعنی هر شخصی که متهم به ارتکاب یک جرم کیفری می‌شود حق دارد که بی‌گناه فرض شود مگر این‌که تقصیرش، مطابق قانون در یک دادگاه علنی اثبات شود. هنری فوندا از ابتدا با مطرح کردن شک خود نسبت به بیگناه بودن متهم، تاکید میکند که اگر از گناهکاری او مطمئن نیستیم، او را بیگناه بدانیم. در ادامه نیز افراد دیگری که به او ملحق میشوند بر همین نکته پافشاری میکنند.این موضوع در بحثهایی که در مخالفت با اعدام مطرح میشود نیز نقش اساسی دارد. افراد با درنظر گرفتن امکان نارسایی سیستم قضایی و برقرار نشدن عدالت سعی در حذف مجازات سلب حیات دارند. ایده اصلی این افراد این است که در چنین موقعیتی بهتر است فرد گناهکار را تبرعه کنیم یا یک فرد بیگناه را محکوم؟ در فیلم نیز هنری فوندا در ابتدا به این دلیل مخالفت کرد که به گفته خودش نمیتوان بدون بحث جوانی قصاص کرد. در ادامه هم دیگر افراد هرکدام با همین فرضیه که با حدس و گمان نمیتوان کسی را محکوم کرد، از رای خود مبنی بر محکومیت متهم بازگشتند.در کنار نگاه منتقدانه این نوع فیلمها به نظام قضایی، فیلم به طور کلی آشکارا به ستایش قانون می پردازد و درنهایت نشان می دهد که با اجرای صحیح قانون در دادگاهها می توان به عدالت رسید. جریان دادرسی در فیلم دوازده مرد خشمگین، به طور کلی در فضای خفقان آور اتاقی سیر می شود که در آن محاکمه ی قتل عمدی یک متهم برگزار شده است و هیئت منصفه در حال بررسی موضوع و صدور رأی خود درباره تقصیر متهم هستند. این فیلم در نگاه اول، گویا در نقد جدی حقوق کیفری دنبال می شود زیرا فقط تعداد اندکی از اعضای هیئت منصفه به مراحل دادرسی اهمیت می دهند و اکثراً تلاشی در جهت پی بردن به حقیقت نمی کنند، چنان که یکی می خواهد هرچه زودتر رأی به تقصیر متهم بدهد تا به مسابقه بیس بال خود برسد و دیگری چنین نتیجه گیری می کند که چون متهم یک خارجی است احتمالاً مجرم است. با وجود این، فیلم دوازده مرد خشمگین نشان می دهد که یک فرد تنها اما شجاع می تواند اجرای عدالت را تضمین کند. این فیلم به ما نشان می دهد که سیستم کیفری ممکن است بی نقص نباشد اما درنهایت کارآمد است؛ درواقع این سیستم نمونه کوچکی است از فرآیند دادرسی مردمی که رکن آن اجماع و توافق عمومی بوده و آخر الامر به تصمیم عاقلانه می انجامد.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Apr 2021 16:35:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیاهوی بسیار برای هیچ!</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-msgdwiu6dpk3</link>
                <description>&quot;زندگی به من آموخت هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست.&quot; این جمله را ویلیام فاکنر، نویسنده انگلیسی، در مشهورترین اثر خود، خشم و هیاهو گفته است. جمله­ ای که خط اصلی فیلم هومن سیدی به همین نام را شکل میدهد.خشم و هیاهو داستان خواننده محبوبی است که درگیر یک رابطه نامشروع میشود. رابطه ­ای که در انتها باعث قتل همسرش میشود. گره اصلی داستان نیز در پیدا کردن قاتل او شکل میگیرد.با تماشای فیلم به سادگی میتوان متوجه شد که برخلاف ادعای کارگردان، فیلم برداشتی آزاد از جریان یک قتل معروف است که در دهه هشتاد شمسی توجه ­ها را به خود جلب کرده بود؛ ماجرا قتل همسر بازیکن معروف فوتبال توسط همسردوم و پنهانی او. اینکه در ابتدای فیلم همه اتفاقات را ساختگی دانسته است، به سادگی با مطالعه پرونده فوق قابل رد است.از ابتدا مخاطب با دو روایت مواجه است که در بسیاری از موارد کاملا باهم تناقض هستند. در این حالت واضح است که یکی از طرفین دروغگوست. اما اینکه کدام طرف حقیقت را بیان نمیکند، باعث شکل گیری داستان میشود.بیشتر جریان فیلم در بازجویی دو شخصیت اصلی فیلم و دو متهم پرونده میگذرد. زمانی که هرکدام در حال تعریف قضایا از زاویه دید خود هستند و هردو در اظهاراتشان، سعی بر بیگناه نشان دادن خود دارند. با گذشت زمان چیزی عاید مخاطب نمیشود و فیلم مخاطب را در تعلیقی فرومیبرد که نمیتواند قضاوت منطقی داشته باشد. گره داستان به ظاهر با اعتراف یکی از متهمین باز میشود. اما سوال اصلی اینجاست: آیا حنا که به قتل اعتراف کرده واقعا قاتل است؟در قانون مجازات اسلامی به موجب ماده 171، هرگاه متهم اقرار به ارتکاب جرم کند، اقرار وی معتبر است و نوبت به ادله دیگر نمیرسد. فقه اسلامی نیز از این قاعده به &quot;اقرارالعقلاء&quot; یاد میکند و آن را از قواعد ضروری اسلام میشمارد. طبق این قاعده اگر فردی خبر دهد که دیگری بر او حق ثابتی دارد، عهده­ دار آن حق خواهد بود. فقیهان در درجه نخست مبنای اقرار را عقل می‌دانند. چرا که وقتی کسی به نفع دیگری و به زیان خود اعتراف به حقی کند، در آن‌صورت قطعاً باید به این امر ترتیب اثر داد.  همچنین در قرآن کریم نیز، بر این حقیقت تأکید شده است. چنان‌که می‌فرماید:&quot; ءأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ. آیا اقرار داشته و پیمان مرا بر این امر پذیرفتید؟ همه گفتند: اقرار داریم. خدا فرمود: گواه باشید، من هم با شما گواهم.&quot; علاوه بر این آیه و آیات مشابه، روایاتی نیز در این حوزه وجود دارد.اقرار در مسایل حقوقی قاطع دعوی است و از اعتبار و ارزش خاصی برخوردار است و در امور جزایی نیز قاضی را در رسیدن به حقیقت یاری میکند.باید پذیرفت که در امور جزایی اعتبار و ارزش اقرار به‌موجب زمان و مکان فرق می‌کند و در مواردی هم نتوانسته اعتبار خود را حفظ کند. زیرا در عمل، در گذشته مشاهده شده که مراجع تحقیق برای اخذ اقرار از متهم به اِعمال زور و جبر و حتی شکنجه متوسل می‌شدند و بعضاً دیده شده است که اشخاصی بی‌گناه تحت تأثیر تهدید، تطمیع یا عوامل دیگر، اقرار به ارتکاب جرم می‌نموده‌اند.در امور کیفری، تشخیص ارزش اقرار، به‌عهده بازپرس و دادرس است. زیرا در این‌گونه دعاوی ممکن است اقرارکننده بخواهد به‌وسیلة اقرار برخلاف واقع، مسیر دعوی را برگرداند و آنان را از حقیقت منحرف سازد. مثل این‌که کسی به اتهام قتل تحت تعقیب قرار گیرد، پدر او اقرار می‌نماید که او قاتل است. در این مورد احتمال قوی می‌رود که پدر از فرط محبت و علاقه به پسر در دادگاه اقرار کرده که خود مرتکب قتل شده و پسرش هیچ‌گونه مداخله در آن نداشته است و یا بالعکس پسر متهم که کمتر از 15 سال دارد چنانچه اقرار به قتل کند، احتمال قوی می‌رود برای آن‌که پدرش از مجازات اعدام رهایی یابد، اقراری نموده که او مرتکب قتل شده است. این‌گونه امور در مسایل کیفری بسیار دیده شده است. و لذا این احتمالات قابل توجه است و ارزش اقرار را پایین می‌آورد و دادرس و بازپرس را به تردید می‌اندازد و نمی‌توان بدون چون‌و‌چرا اقرار را پذیرفت.این مشکل ممکن است درمورد این فیلم نیز صدق کند. حنا که بربیگناهی خود پافشاری میکرد، بعد از ملاقات با خسرو به قتل اعتراف کرد. به نظر میرسد حنا تحت تاثیر احساسات خود قرار گرفته است و اقرار او ارزشی ندارد. البته کارگردان با بازگذاشتن پایان فیلم، گناهکار بودن یا نبودن حنا را به مخاطب سپرده است؛ همانگونه که در پرونده اصلی هیچگاه این موضوع، به طور دقیق مشخص نشد.فیلمنامه دارای ایراداتی نیز هم از حیث محتوایی و هم از حیث حقوقی میباشد. مهمترین آن این است که اصولا دلیل عشق سوزان حنا به خسرو تبیین نشده است. خسرو به عنوان یک فرد عصبی و پرخاشگر چرا محبوب است و چرا مورد علاقه دختر جوانی مثل حنا قرار گرفته است؟در حوزه حقوقی نیز، مشخص­ ترین ایراد، ملاقات دو متهم در حین بازپرسی است که با توجه به اتهام قتل به هردو متهم و تناقض اظهاراتشان بسیار بعید به نظر میرسد.با این تفاسیر، خشم و هیاهو مجموعه­ای از بازی­های خوب، کارگردانی خوب، فیمبرداری زیبا و حرفه ­ای است. در این فیلم نیز به تبع فیلم­های قبلی سیدی فرم بر محتوا ارجحیت دارد که تاثیر آن را بر فیلمبرداری و تغییر تدریجی رنگ­های استفاده شده در سکانس­ها مشهود است. همچنین سیدی در نگارش فیلمنامه با تاسی از سینمای موج نوی اروپا سعی در شناساندن زوایای پنهان شخصیت­ها دارد و در این خصوص نیز بسیار موفق عمل کرده است. به نظر میرسد همه این ویژگی­ها خشم و هیاهو را به اثری قابل تامل تبدیل کرده است که ارزش دیدن چندباره را دارد.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 20:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنایت و دردسرهای آن(2)</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%862-scpgwfj1fqxe</link>
                <description>جنایت و مکافات اثری بزرگ از نویسنده روسی، فیودور داستایفسکی است. این کتاب که در شهر سن­پترزبورگ روایت میشود، داستان دانشجوی حقوقی به نام رادیون راسکلنیکف است که به علت تنگدستی تصمیم میگیرد پیرزن رباخواری را که گاهی برایش گرویی میبرد، بکشد. اما چرا باید یک انسان عادی در کمال خونسردی ادم بکشد؟کتاب یکی از اساسی ترین سوالات بشر در حوزه جرم شناسی را مطرح میکند:&quot;چرا مردم مرتکب جرم میشوند؟&quot; سالهاست که اندیشمندان مختلف در پی پاسخ به این سوال هستند. آنها حتی عوامل مختلفی را که به نظر میرسد در وقوع جرم توسط انسان ها موثر است را توصیف کرده اند.به همین دلیل، نظریه های مختلفی در جواب به این سوال شکل گرفته است. این نظریه ها خود بعدا پایه مکاتب مهم جرم­شناسی شده اند. در اینجا میتوان به مهم­ترین آنها اشاره کرد:نظریه اول نظریه فشار است و یک نظریه ساختاری و بزرگ است که عوامل وقوع جرم را چیزی جز عوامل درونی یا حتی بیرونی مجرم میداند. این نظریه عامل وقوع جرم را در ساختار جامعه میداند. در واقع میتوان گفت که اگر ساختار­ها اصلاح شوند، کسی هم بزهکار نمیشود. کتاب هم با توصیف وضعیت فقرزده و بزهکار سن­پترزبورگ، این نظریه را به نوعی تایید میکند. وضعیت رسیدگی به دعاوی در کلانتری­ها و رفتار خود پلیس و کارآگاهان و در ادامه دادگاه به عنوان مجریان قانون، نشانگر ساختار معیوب قضایی در روسیه آن زمان است.نظریه دیگر هم نظریه فرصت­های نابرابر افتراقی است. این نظریه بیان میکند که همه آدم­ها مجرم نمیشوند. در خیلی از اوقات ارتکاب جرم مربوط به هدف انسان­هاست و این نابرابری­های ساختاری است که موجب ایجاد هدف­هایی همراه با بزهکاری برای افراد جامعه میشود. رادیون هم دانشجویی است که به دلیل همین نابرابری­های اقتصادی ترک تحصیل کرده است و به خاطر وضعیت اقتصادی خانواده­اش دست به جنایت زد.به جز نظریه­های ساختارگرا میتوان به نظریه­های خودمحور هم اشاره کرد که علت جرم در وضعیت درونی و بیرونی خود مجرم میبیند. این نظریه­ها عوامل گوناگونی مثل نهاد خانواده، وضعیت اجتماعی افراد به خصوص وضعیت اقتصادی آنها، بیکاری، مهاجرت و وضعیت روانی افراد اشاره دارند. رادیون راسکلنیکف از اسکیزوفرنی رنج می‌برد و جنون دارد. او برای تحصیل به سن­پترزبورگ مهاجرت کرده است و به چند وقتی است که به خاطر مشکلات مالی ترک تحصیل کرده است. مدتهاست که از خانواده­اش دور بوده و متوجه شده است که خواهرش به خاطر او میخواهد با کسی که دوستش ندارد، ازدواج کند. او مدتهاست که بیکار است و حتی نمیتواند اجاره اتاق محقر خود را بدهد.از انواع نظریه­های خودمحور میتوان به نظریه تعارض فرهنگی اشاره کرد. مهاجرت یکی از عوامل تعارض فرهنگی به حساب می­آید. در کتاب نیز رادیون برای تحصیل به سن­پترزبورگ آمده بود و از خانواده خود دور شده بود. همین مهاجرت و دور شدن از خانواده بسیار در وضعیت روانی راسکولنیکف پیش از ارتکاب جرم نقش زیادی داشت.نظریه دیگر نظریه خنثی­ سازی است. این نظریه بیان میکند که مجرم معمولا عذاب وجدان ارتکاب جرم را با توجیه خنثی میکند. رادیون نیز قبل از ارتکاب جرم برای رهایی از عذاب وجدان به توجیه عمل خود تلاش کرده بود. او با توجه به رفتار پیرزن رباخوار با مشتریان خود، او را مستحق مرگ میدانست و همچنین فکر میکرد میتواند مانع ازدواج خواهر خود به خاطر پول با کسی دوستش ندارد، شود. همه اینهایک نظریه مهم دیگر که رویکرد ان با نظریه­های قبلی متفاوت است، نظریه مبتنی برکنترل است. این نظریه، انسان را ذاتا متمایل به بزهکاری میداند. در واقع اگر ساختارهای قانونی و اجتماعی و همچنین اعتقادات شخصی افراد وجود نداشت، مطمئنا همه انسان­ها به بزهکاری تمایل داشتند. این ابزار کنترل هرچقدر بیشتر باشد، فرد را ازارتکاب جرم دور نگه میدارد.البته این نظریه مخالفان زیادی دارد و به نظر میرسد داستایوفسکی هم در کتاب دقیقا عکس آن را مورد توجه قرار داده است. قهرمانان کتاب همگی، محصول وضعیت اجتماعی هستند که در آن زندگی میکنند. قربانیانی که در شرایط خود مجبور به انجام کارهایی شدند که نمیخواستند. آنها انسان­های خوبی هستند و در ذات خود به بزهکاری علاقه­ای ندارند. اما وضعیت اجتماعی انها را به سمت جرم سوق میدهد.او هیچگاه در کتاب سعی بر قضاوت شخصیت ها ندارد. او با ارائه پیشینه هر شخصیت و نشان دادن اعمال و رفتار آنها در موقعیت های مختلف سعی میکند به این نکته اشاره کند که انسانهای مختلف در موقعیت های مختلف چه کارهایی انجام میدهند و با شکستن کلیشه های ذهنی افراد در قضاوت آدم ها، دوگانگی شخصیت های سیاه و سفید را میشکند. در کتاب او مردی دائم الخمر که با دزدیدن پول غذای بچه هایش در حال خوشگذرانیست، لزوما ادم بدی نیست. یا زنی فاحشه، فردی بی اخلاق نیست و حتی بسیار هم معصوم است. حتی مرد جوانی که مرتکب قتل شده است، شخصیتی منفی ندارد و بعد ارتکاب جنایت سعی دارد خود را مجازات کند.درگیری های ذهنی رادیون در سراسر کتاب و وضعیت اسفبار جسمی مجازاتی است که خودش به خودش تحمیل کرده است. داستایوفسکی در تلاش است که نشان دهد این وضعیت روانی و مجازات خودخواسته از ان چیزی که قانون و دادگاه برای مجازات انسان­ها درنظر گرفته است. او با عذاب وجدان عمل خود روبرو است و در نهایت هم نمیتواند تحمل کند و خود را تحویل پلیس میدهد.به باور بسیاری، راسکولنیکف برای نجات از فلاکت، تسلیم برخی ایده‌های عجیب خود می‌شود و چوب ناپختگی اندیشه‌هایش را می‌خورد. برخی فقر و جو اجتماعی محل زندگی‌اش را در سرانجامش مهم می‌شمارند و برخی نیز باور دارند درون هر آدمی یک راسکولنیکف خفته است. این نظریات گوناگون در تحلیل شخصیتی رادیون نشان دهنده اهمیت و پیچیدگی مباحث جرم­شناسی است که داستایوفسکی به خوبی از پس تبیین آن برامده است. او  در کتاب کمتر به توصیف شخصیت ها میپردازد. شخصیت های کتاب بیشتر در خلال گفت و گوهایی که دارند، شخصیت خود را به نمایش میگذارند و همچنین ایدئولوژی خاص خود را تبلیغ میکنند.کتاب جنایت و کافات همان طور که از لحاظ ادبی یک شاهکار محسوب میشود، در حوزه جرم شناسی و روان شناسی نیز بسیار ارزشمند است. این کتاب با نمایش وضعیت اجتماعی سن پترزبورگ در سال و وضعیت دادگاه­ها و رسیدگی در جرایم در آن زمان، توانسته است دلایل ارتکاب جرم را بسط دهد. همچنین در پایان مخاطب را در این فکر فرو میبرد که در جامعه­ای که خود گناهکار است و مردم عادی را به سمت بزهکاری سوق میدهد، میتوان افراد را به این خاطر بازخواست کرد؟</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jan 2021 17:11:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرتقال کوکی؛ مبادله آزادی با آزادی...</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%88%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ypcrs6dfj5dp</link>
                <description>پرتقال کوکی اثری از استنلی کوبریک یکی از بزرگترین آثار سینمایی در حوزه روان شناسی است. در خلاصه این فیلم میتوان گفت، الکس که سردسته گروهی خرابکار از نوجوانان است، در جریان یک قتل به زندان می افتد. او در زندان برای آزادی، تن به نوع خاصی از درمان میدهد. این درمان اما عواقب عجیبی دارد و باعث میشود الکس به یک عروسک کوکی یا یک ربات تبدیل شود و همه اراده و اختیارش را از دست بدهد. این درمان شامل دیدن صحنه های خشونت بار در دو هفته به صورت مستمر و اجباری است.الکس نمونه ای از نوجوانان آنارشیست دهه 70میلادی است. او سردسته گروهی از خرابکاران و بزهکاران نوجوان است که دست به خشونت های بسیار اعم از دزدی، ضرب و شتم و تجاوز میزنند. او با احساساتس عمل یکند و بارها در طول فیلم نشان می دهد که به خشونت علاقه مند است و آگاهانه و با لذت دست به خشونت می زند.از لحاظ ظاهری الکس به مجرمین شباهت ندارد. او فردی با استیل قوی و بدنی عضلانی نیست. به همین دلیل نمی توان عوامل زستی زا در بزهکاری او دخیل دانست. هرچند که اصولااین عوامل در حال حاضر مردود شناخته می شوند. از لحاظ روانی نیز الکس فردی است که به دنبال کسب احترام دیگران است. به همین دلیل است که سردستخه بزهکاران شده و برای به دست آوردن احترام دسته اش از هیچ کاری دریغ نمیکند. اصولا پسرها در سنین نوجوانی بیشتر به این گروه های بزهکاری تمایل پیدا میکنند. آنها میخواهند با انجام جرم هویتی مردانه پبدا کنند و از طرف جامعه مورد احترام قرار گیرند.در مورد اوضاع اجتماعی زندگی الکس و پیشینه زندگی او چیز زیادی نمیتوان گفت. زیرا فیلم از گذشته الکس چیزی نشان نمیدهد. حتی قبل از به زندان افتادن الکس خبر زیادی از خانواده اش نیست. به نظر میرسد خانواده الکس او را رها کرده است. تنها نقطه روشن زندگی او، علاقه شدیدش به بتهوون است که علاقه فردی چنین خشونت طلب به موسیقی کلاسیک نشان از شخصیت پبچیده و متناقض او دارد.نکته قابل توجه دیگر، حضور دو دوست و یا در واقع دونفراز دسته الکس است. در حیقت این دونفر به تناوب الکس را به خشونت دعوت میکنند و حتی در صحنه قتل نیز انها الکس را به دزدی از پیرزن ترغیب کردند. ولی بعدا او را تنها گذاشتند و فرار کردند که الکس بازداشت شد. در ادامه نیز بعد از آزاد شدن الکس از زندان این دونفر که تبدیل به پلیس شده بودند، او را به شدت کتک زدند و حتی تقریبا او را در دیاچه غرق کردند. البته او به دلیل درمانی که در زندان شده بود، قابلیت دفاع از خود را نداشت.خانواده الکس هم دست کمی از دوستانش نداشتند. آنها بعد از آزاد شدن الکس اصلا خوشحال نشدند و به نوعی او را از خود راندند. در حالی که الکس اصلا قادر به انجام اقدامات خشونت بار با مجرمانه نبود.کوبریک در معرفی شخصیت الکس مخاطب را به سمت این نظر سوق میدهد که در جامعه گناهکار یک نوجوان عادی میتواند گناهکار شود و نباید او را بازخواست کرد. در جامعه ای که پلیس آن به شدت خشن است و حتی با بزهکاران نوجوان نیز بسیار خشن برخورد میکند و دولت آن به جای آموزش بزهکاران مخصوصا بزهکاران نوجوان به دنبال تبدیل کردن انها به ربات هایی است که قوانین اجتماعی را به احبار رعایت کنند و اختیاری در این باره ننداشته باشند، نمیتوان از نوجوانان توقع رفتاری نرمال داشت.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 22:06:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنایت و دردسرهای آن(1)</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-mzpxwfddlmqc</link>
                <description>چگونه ممکن است یک انسان عادی در کمال خونسردی آدم بکشد؟ داستایوفسکی 150 سال پیش در پاسخ به این سوال رمانی به اسم &quot;جنایت و مکافات&quot; نوشته است. این رمان یکی از برترین آثار داستایوفسکی و از شاهکارهای کلاسیک ادبیات روسیه محسوب میشود.جنایت و مکافات داستان دانشجوی حقوقی است که به علت تنگدستی تصمیم میگیرد پیرزن نزول خواری را که گاهی برایش گرویی میبرد، بکشد. او بارها نقشه قتل را با خود مرور میکند و از نظر خود برای این کار دلایلی اخلاقی نیز دارد. اما بعد از جنایت مجبور است مکافات عمل خود را بکشد.داستایوفسکی بارها در کتاب، ماهیت جرم و جنایت را مورد پرسش قرار میدهد و رابطه آن با اخلاق را به چالش میکشد. او در خلال گفت­ وگو هایی که در کتاب شکل میگیرد، نظرات مختلفی را از زبان شخصیت­های رمان خود بیان میکند ولی هیچگونه تصمیم گیری نمیکند و در انتها قضاوت را به خود خواننده واگذار میکند. این رمان یکی از بنیادین ترین سوالات بشر را مطرح میکند:&quot;آیا جرم با ذات بشر سازگار است؟&quot;این کتاب در عین حال که جزو اولین کتاب­های روان شناختی است، به خوبی به رابطه جرم و وضعیت اجتماعی و اقتصادی افراد میپردازد. همچنین با ارئه تصویر روسیه در قرن نوزده، مشکلات اجتماعی و فضای حاکم بر روشنفکران و مردم عادی سن پترزبورگ را نمایش میدهد.جنایت و مکافات به طرز عجیبی جمع اضداد است. گناهکارانی که در واقع خودشان قربانی شرایط شده­اند. افراد متمدنی که به خوی حیوانی خود تکیه کرده­اند. شهری که درعین اینکه پراز نابرابری وظلم است، مجرمین را به سزای اعمال خود میرساند. هیچ شخصیتی وحدت کامل ندارد و دائما در حال حرکت به سوی رستگاری یا ضلال هستند. عجیب نیست که در روسیه دایوفسکی را پیامبر میدانند؛ او چنان با دقت مسیر انحطاط و مسیر رستگاری را در آثار خود نشان میدهد که این امر تنها از پیامبران برمی ­آید.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 21:33:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نون و القلم؛ مانیفست جلال</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-p9gdv1toedjh</link>
                <description>نون و القلم داستان انقلابی است که قلندران در برابر قبله عالم انجام داده­ اند ولی این انقلاب در اثر تلاش و همت قلمندران به وجود نیامده است. بلکه در حقیقت به خاطر فرار قبله عالم انجام شده است. آل احمد در این داستان با روشنگری ویژه ای از ماجرای شکست جنبش ملی در اثر کودتای استعماری 28 مرداد 1332 پرده برمی دارد. زبان جلال در کتاب به شیوه تمام نوشته­هایش روان، ساده و همراه با طنز است. این طنز گزنده در موقعیت­های مختلف مخاطب را به فکر فرو میبرد و به مشکلات نسل روشنفکر جدید میپردازد. داستان با دید کاملا امانیستی به مسایل مینگرد و وجدان انسانی را مهم­ترین راه تشخیص حق و باطل میداند.حکایت اصلی درباره دو میرزا بنویس است که درگیر انقلاب قلندران میشوند. میرزا بنویس ها در آن دوره و زمانه موقعیت خاصی داشتند و در واقع گنجینه اسرار انسان­ها به شمار میرفتند. آنها از احوال مردم آگاه بودند و درباره خصوصی­ترین شرایطشان، به واسطه نامه­ها، شکایت­نامه­ها یا دیگر نوشته­های دیگری که مینوشتند، آگاه بودند. یکی از این دو میرزا بنویس، میرزا اسدالله، برای خود اصولی دارد و در مقابل پول و قدرت وسوسه نمیشود. او در حقیقت وجدان بیدار مردم است. در مقابل همکار او، میرزا عبدالزکی، کارش فروش دعا و طلسم است. او از جهالت مردم نان میخورد ولی شخصیت منفی داستان نیست. او تنها چنان باهوش است که از جهالت مردم استفاده کند.در مقابل کسانی مثل خانلرخان یا میزان­الشریعه شخصیت­های منفی داستان هستند. کسانی که از موقعیت خود یا از اعتقادات مذهبی مردم استفاده میکنند تا به منافع خود برسند.خانلرخان آدمی است که کوس رسواییش را بر سر بازار زده اند. او برای رسیدن به مسند ملک الشعرایی حاضر است همه کار بکند ولی میرزا عبدالزکی روشنفکری است که نمیتواند به این سادگی هرکاری را انجام دهد.. او نیز برای رسیدن به هدف آماده هرکاری است ولی باید به هر صورتی که هست کار خودش را توجیه کند و به فساد خود ظاهری فریبنده دهد. میزان الشریعه از خانلرخان نیز بدتر است و در پناه سنگر دین، سود خود را می جوید. قلندرها مردمی جسور و مقاومت هستند، جز اینکه راه و رسم کار را نمی دانند و هنگامی که پای شدّت عمل به میان می آید و بایستی گناهکاران را کیفر داد، خود را می بازند یا دست به کارهایی می زنند که برخلاف هدف آنهاست و این سبب می شود که مردم از آنها دور شوند. سرکرده ی آنها ترکش دوز وقتی حکم شدیدی صادر می کند، در اتاق خودش غش می کند. در این میانه مردم تماشاچی هستند و هنگامی که آذوقه در شهر کم می شود، فقط در فکر پُرکردن شکم اند و گویی زد و خورد قلندرها و ماموران مخفی حکومت برایشان اهمیتی ندارد. در اینجا نویسنده حکم میکند که برای مردم فرقی ندارد چه کسی حاکم ان­ها باشد. همین که شکم­هایشان سیر باشد کافی است. علاوه بر این، در کتاب مردم آزادی بیان ندارند. آنها در اتمسفری زندگی میکنند که به خاطر بیان عقایدشان، مثل حاجی ممرضا، کشته میشدند. حتی بعد از روی کار امدن قلندران، این اتفاق ادامه داشت. قلندران مثل قراول­ها و گشتی­های حکومت، در مقابل مردم بودند و مردم ار آن­ها میترسیدند. دوران خفقانی که در دوره حکومت قبله عالم مشاهده میشد و بعدها به دوره قلندران هم رسید، ناشی از حکومت قانون نبود.جان لاک در رساله خود میگوید: «هدف قانون، ممنوعیت یا محدودیت نیست، بلکه حفظ و گسترش آزادی‌هاست. آزادی، رهایی از محدودیت‌ها و خشونت ایجادشده توسط دیگران است؛ و در جایی که قانون نیست، آزادی نیز وجود نخواهد داشت.» دولت­های دموکراتیک فقط با وضع قوانین کلی، به مردم این اجازه را میدهند که در موارد شخصی­تر و جزئی آزادی عمل داشته باشند.جلال در چند قسمت از کتاب نیز به وضعیت دادرسی و دستگاه فاسد قضایی انتقاد کرده است. در قسمت­های ابتدایی کتاب و پیش از انقلاب قلندران، شخصی خر خور را گم کرده است و از میرزا اسدالله میخواهد که برای او شکواییه­ای بنویسد. در این موقعیت میرزا به او پیشنهاد میدهد که برای حل شدن سریع­تر کار خود به ماموران رشوه دهد. در غیر این صورت شکایتش به گئش کسی نمیرسد زیرا دو طرف دعوی در یک جایگاه نیستند.در ادامه نیز هنگامی که قلندران بر شهر حاکم میشوند و میرزا اسدالله را قاضی میکنند، کارها به آسانی پیش نمیرود. میرزا سعی میکند مسائل را به دور از خشونت وبه روش کدخدامنشانه حل کند اما طولی نمیکشد که قلندران متوجه میشوند این راه حل درستی نیست. آنها بدون اجازه میرزا اسدالله چند محتکر را اعدام کردند. عدم تناسب جرم و مجازات در دوره قلندران کاملا مشهود است.نون والقلم درباره روشنفکرنمایانی است که از وضعیت موجود گله دارند اما راه­حلی برای تغییر آن ندارند. چنانچه حتی اگر حکومت را به دست ­آنها بدهند، نمیتوانند کاری را از پیش ببرند. جلال در انتها به نتیجه­گیری عجیبی میرسد که از زبان میرزا اسدالله بیان میدارد:«می­دانید، من در اصل با هر حکومتی مخالفم. چون لازمه هر حکومتی شدت عمل است و بعد قساوت و...»اما واقعا وجود حکومت برای جوامع الزامی است؟ بدیهی است که بقاى صلح و ثبات و آرامش و رعایت حقوق انسانها در برابر یکدیگر، به حکومت ونظام سیاسى اجتماعى کامل، بستگى دارد؛ زیرا بدون وجود حکومت، هرج ومرج، جامعه را فرا مى گیرد. زندگى اجتماعى انسان، هزاران دشواریها، کشمکشها، تخاصم و درگیریها را به همراه دارد و در جهت حلّ معضلات اجتماعى و رفع نزاعها و حلّ و فصل امور، وجود حکومت و نظام سیاسى و حضور یک حاکم مقتدر با قانونى مترقّى، ضرورتى است که هیچ عقل سالمى در آن تردید نمى کند; زیرا هرج و مرج (آنارشیسم) ضد خواست فطرت آدمى و سبب نابودى همه ارزشهاست.حقوق عمومی دلایل مختلفی را برای نیاز جامعه به حکومت بیان میدارد که از مهم ترین آن­ها میتوان به این علل اشاره کرد: ضرورت نظم و امنیت داخلی جامعه، لزوم تصدی کارهای بدون متصدی، لزوم ایجاد تعادل اقتصادی و...همچنین در منابع فقهی نیز به ضرورت وجود حکومت در جامعه اشاره شده است. تردیدى نیست که عقل یکى از حجّتهاى الهى و پیامبر باطن آدمى و یکى از منابع استنباط احکام فقهى است (کلّ ما حکم به العقل حکم به الشرع). بر این اساس، هنگامى که عقل تشکیل نظام سیاسى را در راستاى پیشگیرى از هرج و مرج و ایجاد انتظام و انسجام و تحقّق پیشرفت امور، ضرورى اعلام کند، دین نیز وجوب تأسیس واجراى آن را لازم و واجب مى داند. اگر عقل، کسى یا کسانى را واجد شرایط لازم در تصدّى امور فوق دانست، دین نیز پذیرفتن حکومت از سوى انسان واجد الشرایط را لازم مى شمرد. بنابراین، شعار پرهیز از دخالت در امور سیاسى ـ اجتماعى بر خلاف دستور عقل و دین است.این نکته کاملا مشخص است که انسان موجودی مدنی الطبع است و نیاز دارد که نهادی به روابط اجتماعی او سامان دهد. اینکه ممکن است حکومت به خشونت برسد، نباید منجر به حذف آن شود؛ زیرا خشونت جزوی از ماهیت حکومت نیست و هر حکومتی ناگزیر به خشونت نمیرسد. البته وجود حاکمیت که از عناصر حکومت است، شدت عمل را به همراه دارد که این شدت عمل بعد مثبت دارد. زیرا میتواند از هرج و مرج جلوگیری کند.باید توجه کرد در ساختار فاسد، انسان­ها در جایگاه درست خود قرار نمیگیرند و رفته رفته فساد ساختار به افراد نیز سرایت میکند. قلندران شاید در ابتدا آدم­های خوبی بودند اما با گذشت زمان دقیقا شبیه به قبله عالم و دیوانیان او رفتار کردند. آن­ها حتی در انتها رئیسشان اصول اخلاقی خود را زیرپا گذاشت و تصمیم گرفت از طریق حرمسرا آن­ها را نجات دهد که مورد انتقاد افرادی از خود قلندرها نیز قرار گرفت.نقد آثار هیچگاه از نقد نویسنده جدا نیست. جلال خود که سال­ها به دنبال راه نجات بود، به حزب توده پناه برده بود اما آن­ها نیز او را ناامید کرده بودند. بعد از آن او دچار چنان سرخوردگی شد، که دستمایه نوشتن آثار متعددی از جمله همین کتاب شد. به نظر میرسد دو میرزا بنویس نون و القلم، درواقع تکه­های مختلف روح جلال هستند و او در این کتاب در یک مبارزه درونی قرار دارد. او در قسمت­ها مختلف کتاب سعی میکند، دلایل مبارزه را با خود مرور کند و آن­ها را نقد کند. در نهایت هم سعادت را در رها کردن مبارزه میبیند. کاری که هیچگاه خودش در دنیا واقعی انجام نداد.به هر ترتیب، نون والقلم کتابی ارزشمند در ادبیات معاصر ایران است. این کتاب که در واقع مانیفست سیاسی نویسنده نیز محسوب میشود، تصویری تمثیلی از عقاید از ایران معاصر نشان میدهد. جایی که روشنفکران در حال مبارزه هستند و حکومت در حال دفاع از ماهیت خود. درست است که در پایان میرزا اسدالله ناامیدانه هر راه نجاتی را رد میکند ولی وصیت او به پسرش نشان میدهد که او امید را نه در زندگی خود بلکه در ادامه راه خود به وسیله فرزندانش میداند. جلال آل احمد با بیان این موضوع از زبان قهرمان داستانش، نشان میدهد که هنوز به آینده­ای که قرار است توسط نسل بعد ساخته شود، امیدوار است.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Nov 2020 23:06:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد؛ بیماری یا جرم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%B1%D9%85-n0azhwioevxt</link>
                <description>&quot;متری شش ونیم&quot; دومین اثر کارگردان جوان، سعید روستایی به حساب می­آید. این فیلم که نخستین بار در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر بر روی پرده رفت، توانست نگاه­ها را به خود جلب کند، در بسیاری از حوزه­ها نامزد شود و جوایزی نیز کسب کند. این فیلم در گیشه هم موفق ظاهر شد و توانست لقب پرفروش­ترین فیلم اجتماعی سینمای ایران را به دست آورد. فیلم سعید روستایی با ارائه تصویری خشن و عریان از وضعیت اعتیاد در جامعه، ابعاد اجتماعی آن را در قالب یک درام پلیسی نشان میدهد. جایی که پلیسی به نام صمد با بازی پیمان معادی به همراه تیم خود، به دنبال دستگیری یکی از بزرگ­ترین قاچاقچیان مواد مخدر یعنی ناصر خاکزاد با بازی نوید محمدزاده است.به ذعم بسیاری، نقطه قوت کارهای سعید روستایی فیلمنامه آن است. داستان متری شش و نیم که برخلاف &quot;ابد ویک روز&quot; پیچیدگی خاصی ندارد، در نیمه اول فیلم بسیار دقیق و حساب شده پیش میرود. شخصیت پردازی مناسب، سکانس­های تاثیرگذار و البته بازی خوب بازیگران هر کدام به جذابیت داستان کمک میکند.برخی از منتقدین معتقدند هرچند سعید روستایی به خوبی از پس نشان دادن ابعاد اجتماعی اعتیاد و قاچاق مواد مخدر برآمده است و داستان فیلمش هیجان و کشش لازم را دارد اما در نمایش سیستم قضایی ایران تا حدودی ناموفق عمل کرده است. وجود اشکالاتی در شیوه دادرسی که در فیلم مشاهده میشود و همچنین بی توجهی به قانون در چند سکانس باعث ایجاد نقدهایی از سمت حقوقدانان به فیلم شده است.از دیدگاه جامعه شناسان عملی که در تقابل با ارزش­های مشترک جامعه باشد و نظم جامعه را خدشه دار کند، جرم است. با توجه به این دیدگاه اعتیاد جرم محسوب میشود. از لحاظ حقوقی نیز ماده 15 قانون مبارزه با مواد مخدر به صراحت اعتیاد را جرم میداند و همانطور که برای قاچاق و خرید و فروش مواد مخدر ضمانت اجرا قائل است، برای استعمال آن نیز مجازات معین نموده است. این مجازات­ها بیشتر درقالب حبس­های کوتاه مدت، مجازات­های مالی و در مواردی انفصال از شغل دولتی است. درفیلم سکانسی از دستگیری معتادهایی که در یک خرابه در حاشیه تهران زندگی میکنند، نشان میدهد. پلیس آنها را بازداشت میکند تا به جرمشان رسیدگی کند.قانونگذار برای قاچاق مواد مخدر ضمانت اجراها سنگین­تری درنظر گرفته است که بخشی از آن در فیلم نیز قابل مشاهده است. مثل حبس­های طولانی مدت، مصادره اموال و اعدام. البته با الحاق ماده 45 الحاقی قانون مبارزه با مواد مخدر در سال 1396، مجازات­ها به مراتب تخفیف داده شده است و در بسیاری از موارد اعدام به مجازات­های دیگری تبدیل شده است. با این وجود در حال حاضر نزدیک به 80 درصد اعدام­ها در ایران مربوط به قاچاقچیان مواد مخدر است و با توجه به رشد روزافزون قاچاق مواد مخدر، به نظر میرسد که اعدام نتوانسته است تاثیر لازم را بر کاهش این جرائم داشته باشد. در این شرایط عده­ای اعتقاد به حذف اعدام دارند و عده­ای دیگر خواهان محدودسازی بیشتر آن هستند. مجازات دیگری که برای قاچاقچیان در نظر گرفته شده است، مصادره اموال است. براساس ماده 28 اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر، تنها اموالی که از راه قاچاق مواد مخدر تحصیل شده باشد، به نفع دولت مصادره میشود. این مجازات با هدف از بین بردن انگیزه اقتصادی از قاچاق مواد مخدر ایجاد شده است. در فیلم به هردو این مجازات­ها اشاره شده است. ناصر خاکزاد که به عنوان مجرم شناخته میشود، با رای دادگاه اعدام میشود و علاوه بر آن همه اموال او نیز مصادره میشود وحتی خواهرزاده­هایش هم که در کانادا مشغول تحصیل بودند، به کشور بازگردانده میشوند.این فیلم در حوزه شیوه دادرسی کیفری اطفال نیز دارای اشکالاتی است؛ در سکانس نمایش بازداشتگاه، مشاهده میشود که افراد گوناگون با سنین مختلف در یک بازداشتگاه نگه­داری میشوند. در حالی که کودکان زیر پانزده سال نباید با مجرمان بزرگسال در یک بازداشتگاه نگه­داری شوند. همچنین برطبق ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری و تبصره­های آن، پرونده کیفری کودکان زیر پانزده سال مستقیما به دادگاه فرستاده میشود و بازپرسی از این افراد فاقد جایگاه قانونی است. در سکانس مربوط به بازپرسی در دادسرا نیز اشکالاتی مشاهده میشود. قاضی به کودک و پدرش، بدون انجام تحقیقات کافی، میگوید&quot;هرکس بپذیرد که مواد برای اوست متهم است.&quot; پسر میپذیرد و به زندان معرفی میشود. در حالی که قانون به مقام قضایی تکلیف میکند که هرگونه تحقیق که باعث کشف حقیقت میشود، باید صورت گیرد. همچنین با توجه به ماده 1262 قانون مدنی، اقرار صغیر موثر نیست و نمیتوان آن را از ادله اثبات دعوی به حساب آورد.درسکانسی از فیلم که اتفاقا از سکانس­های مهم و تاثیرگذار فیلم است، صمد، مامور بدرقه متهم، ناصر را آزاد میکند تا به او ثابت کند که نمیتواند فرار کند. این اتفاق خیلی منطقی نیست. در ماده 549 کتاب تعزیرات به صراحت عنوان شده است که اگر مامور مراقبت از زندانی یا بازداشت شده­ای در فرار او را یاری کند، مرتکب جرم شده است و مجازات آن نیز ذکر شده است. انجام این کار توسط صمد با وجود ریسک فرار ناصر، درست به نظر نمیرسد.نقد دیگری که به فیلم وارد میشود، درباره بازداشت تنها با تکیه بر ادعای متهم است. در این سکانس، ناصر در مقابل قاضی به صمد که در اینجا مامور بدرقه اوست، اتهام میزند که رشوه گرفته است و بخشی از مواد مخدر را برداشته است و قاضی نیز بدون تحقیق و تنها با استناد به این اتهام دستور به بازداشت صمد میدهد. او هم باید مقدار دقیق مواد مخدر ضبط شده را نشان دهد و بیگناهی خود را ثابت کند. براساس ماده 1257 قانون مدنی، هر کس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند. به نظر میرسد در اینجا باراثبات جرم با خود ناصر است که ادعای جرم علیه صمد کرده است.در ماده 303 قانون آیین دادرسی، حوزه رسیدگی دادگاه انقلاب مشخص شده است. بند پ این ماده تمام جرائم مربوط به مواد مخدر و روان­گردان را در حوزه صلاحدید این دادگاه قرار داده است. همچنین در همین قانون در ماده 304 صلاحیت رسیدگی به جرائم اطفال زیر هجده سال را به دادگاه­های اطفال و نوجوانان اعطاء کرده است که در فیلم به این موضوعات توجه نشده است.هویت قانونی قاضی پرونده نیز مشخص نیست؛ شخص قاضی گاهی در نقش بازپرس ظاهر میشود و مشغول بازجویی و تحقیق از متهمان است، گاهی مثل رئیس اصلی دادگاه رای صادر میکند و گاهی هم مشغول محاکمه یک پسربچه میشود که در حوزه اختیارات رئیس دادگاه اطفال و نوجوانان است. در پایان نیز در صحنه اعدام ظاهر میشود که وظیفه قاضی اجرای احکام است.به هر ترتیب، متری شش ونیم فیلمی مهم در حوزه مبارزه با مواد مخدر محسوب میشود. نشان دادن تصویری خشن از وضعیت معتادان و نمایش عاقبت قاچاقچیان مواد مخدر، مطمئنا موجب بازدارندگی افراد جامعه از این محیط میشود. بهتر بود نویسنده اثر در نگارش آن از مشورت مشاوران حقوقی نیز بهره می­جست و  از بروز این اشکالات جلوگیری میکرد و باعث ایجاد تصویری درست­تر و واقعی­تر از نظام حقوقی ایران و آیین دادرسی کیفری میشد. سینما تاثیر زیادی بر دیدگاه و باورهای عموم مردم میگذارد و وجود این اشتباهات ممکن است باعث به وجود آمدن باورهای غلط حقوقی در جامعه شود. توجه به ابعاد حقوقی اعتیاد و قاچاق مواد مخدر به همراه توجه به ابعاد اجتماعی آن، میتواند ایجاد بازدارندگی کند و به مردم تصویری حقیقی از عاقبت گرفتاری به مواد مخدر را نشان دهد.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 14:11:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توی دانشگاه تهران چه خبره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87-kagwrnt6hjfg</link>
                <description>دمن سعادت دیدن دانشگاه تهران رو خیلی کم داشتم. 4ماه رفتم و ناگهان کرونا در دانشگاه ها رو بست! تجربه ام هم از دانشگاه مون موند در حد همون یه ترم و نیم. رابطه جذاب من و دانشگاه مون از یک سال پیش همین حدودا شروع شد. قبلش خیلی مشتاق شروع این رابطه نبودم. رتبه ام که اومد، بین دانشگاه تهران و شهید بهشتی گیر کردم. از اونطرف از مشاورم اصرار که &quot;شهید بهشتی محیطش علمی تره. بعدا ناراحت میشی رفتی تهران. استادها پیرن، دانشجوها هم که دنبال درس نیستن!&quot; از این طرف از خانواده انکار که &quot;بابا، کی میره این همه راه رو! بهشتی نوک قله است. زمستون که بشه با دندون هم نمیرسی اونجا.&quot; من هم که جوگیر بودم و میگفتم &quot;ببین مشاورم چی میگه؟ یه سال پوست خودم کندم، بی سهمیه جنگیدم که برم یه جایی که درس نخونم؟&quot; داداشم میگفت &quot;بابا تو اصلا اهل درس خوندن نیستی. این یه سال رو حالا خوندی. حداقل برو تهران یه کم بچرخ و یه کم دانشجویی کن.&quot;با گریه زدم تهران. یادمه نصف شب زنگ زدم به مشاورم و گفتم:&quot;این ها مجبورم کردن برم تهران!&quot;ترم که شروع تازه فهمیدم چه خبره. کم کم عاشق دانشگاه مون و دانشکده مون شدم. از دم دروازه پنجاه تومنی(که چون در خود دانشکده حقوق نزدیک تره، خیلی کم ازش رد میشدم.) تا لابی بزرگ دانشکده و اون آسانسورهایی که درش خراب بود و هی بار و بسته میشد. یا از زیرج(تهرانی ها میشناسنش؛)) که نصف وقت خالیمون اونجا میگذشت و از مسجدی که هر وقت وقت کافی داشتیم میرفتیم و بعد نماز چایی مجانی میخوردیم. یا از کلاس 210 که پر خاطره هامون شده بود تا آمفی تئاتر فنی. نگم از وقت هایی توی گشت و گذار دانشکده های دیگه گذشت...من تا به حال بهشتی نرفتم. نمیدونم دم سلفشون یه گربه چاق و بی حال دارن یا نه. نمیدونم صبح ها میتونن املت و خیارشور و نون بربری بخورن یا نه. نمیدونم جایی رو دارن تو دانشگاهشون که برگ های پاییزی کل دانشگاه رو بریزن اونجا و اونها بتونن خودشون رو با عکس گرفتن خفه کنن؟ نمیدونم دفتر بسیجشون پر کتاب هست که هر وقت بخوان بردارن؟ یا شورای صنفیشون همیشه پر آدمای باحال هست که هروقت سربزنی کلی تحویلت بگیرن؟توی همین 4 ماهی که رفتم دانشگاه(به لطف کرونا:/) اینقدر خاطره دارم که یکی از دوستان بهم گفت:&quot;شدی شبیه این پسرا که دو ماه میرن آموزشی اندازه ده سال خاطره دارن!&quot; اینقدر دلم تنگ شده که دنبال بهونه ام برای رفتن. گاهی برای خرید کتاب از انقلاب، بعضی وقتا برای جلسه توی یکی از کافه های اطراف دانشگاه، گاهی هم برای گرفتن جزوه از انتشارات دانشکده.حالا چرا دلم خواست این متن رو بنویسم؟ یه عالمه دانش آموز دارم که حالا به خاطر شرایطشون یا حتی رتبه شون مجبور به انتخاب یه رشته یا یه دانشگاه خاص شدن. گاهی وقت ها اون چیزی که خوبی ما در اون هست رو، خودمون دوست نداریم. بعدا میفهمیم که چه چیزی تو دستمونه و ما بابتش کلی به خدا شکایت کردیم. همون جریان &quot;عسی ان تکرهوا شیء و هو خیر لکم&quot; هست. یه کم که صبر کنیم همه چی توی درست ترین حالت ممکنش قرار میگیره. به خدا و کاراش نباید شک کنیم.پ.ن: دلم نمیخواد عامیانه بنویسم. حالم باهاش خوب نیست ولی توی اینجور متن ها صمیمیت لازمه انگار! پ.پ.ن: شاید یه روزی راجب رشته ام هم نوشتم اینجا. البته یکی دو ترم دیگه! تا حداقل راجبش با خودم به صلح رسیده باشم.پ.پ.پ.ن: نمیدونم شاید اگر رفته بودم بهشتی الان داشتم برای اونجا مینوشتم. شایدم این همه حس خوب به تهران بابت دلتنگیه:(((ولی دوست دارم راجب بقیه دانشگاه ها هم بدونم؛ اگر دست دارید بگید.</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Sep 2020 13:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتتاحیه،نوشتن بدون مخاطب</title>
                <link>https://virgool.io/@samane_p/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-lhirttf5vxcp</link>
                <description>اصلا برای چی مینویسیم؟ مطمئنا این سوال جواب به خصوصی نداره. هر کسی  دلیل خاص خودش رو داره ولی چیزی که بین همه مشترکه، لذت ناشی از نوشتن هست. ما همگی از ثبت اون چیزی که توی ذهنمون داریم لذت میبریم. برای اینکار چه راهی بهتر از استفاده از کاغذ و قلم؟ نکته عجیب اینه که ما لزوما اینکار رو برای مخاطبمون انجام نمیدیم. گاهی وقت ها فقط میخوایم اون چیزی که تو ذهنمون هست رو بریزیم بیرون. مثل یه نقاش همه آثارش رو توی نمایشگاهش نمیذاره. یا یه شاعر که هر شعری که برای معشوقه اش میگه رو برای همه نمیخونه.توی دوره ای که ما زندگی میکنیم این چیزها عجیبه. ما عادت داریم از سیرتاپیاز زندگی خودمون رو بذاریم توی اینستاگرام و مال بقیه رو لایک کنیم. برای همین شاید این برای هیچ کس یا حداقل برای یک نفر نقاشی کشیدن، شعر گفتن و نوشتن رو نفهمیم. توقعی نیست، خیلی وقته که حریم شخصی رو گم کردیم.لذت نوشتن بدون مخاطب خیلی خاصه. اصولا ما مینویسیم برای اینکه بقیه بخونن. اشکالی نداره خاصیت هنر نمایشه ولی به چه قیمت؟  از یه جایی به بعد اینقدر که خوشامد بقیه مهم میشه، نوشتت مهم نیست. متنت رو جوری مینویسی که بیشتر لایک بخوره. توییتت باید بیشتر ریتوییت بشه. مهم نیست چی توش نوشتی، مهم اینه که چندتا ویو خورده. شروع میکنی به سانسور خودت. چیزی که مخاطبت دوست نداره رو نشر نمیدی. حتما تجربه کردید که پستی که نوشتید فقط به خاطر یه عده تغیر دادید یا بدتر،پاک کردید. وقتش نیست برگردیم به زندگی بلاگی و یه کم بیشتر خودمون باشیم و بنویسیم؟خوشحالم که بالاخره یه جایی رو پیدا کردم که راحت بشه توش نوشت. جایی که نگران واکنش این آشنا و اون آشنا نباشی. جایی که متن رو بشه تا اون جایی که دلت میخواد ادامه بدی و مجبور نباشی ته هر پستت بنویسی:&quot;ادامه در کامنت&quot;. برای برگشتن به فضای وبلاگ احتیاج به تلنگر داشتم. بلاگفا دیگه برام اون جذابیت لازم رو نداشت. داشتم ترجمان میخوندم و از توفیق اجباری قرنطینگی لذت میبردم که تبلیغ ویرگول نظرم رو جلب کرد. شروع کردم به گشت و گذار توش. دروغ نیست اگه بگم، چندساعتی رو توش گذروندم.هم خوندم و هم نوشتم.احساس میکنم جای درستی اومدم.من پناه آوردم اینجا که بنویسم. راجب فیلمهایی که میبینم، کتاب هایی که میخونم. پناه آوردم به اینجا تا دیگه نوشته هام توی نوت گوشیم یا ته سررسیدم خاک نخوره. پناه آوردم به جایی که هرچی خواستم بنویسم و از خودم نپرسم که مخاطبم اصلا حال خوندن این همه متن رو داره یا نه. احتمالا این چند روز خیلی مینویسم. توی اتاقم گیر افتادم و تنها چیزایی دم دستمه، چندتا کتاب و گوشی و لپتاپمه. غیر از اینها راهی برای ارتباط با جهان خارج ندارم. ازشون استفاده میکنم. حتما.ببینیم اینجا اومدن دردی از من خسته از توییت ها و پست های تلگرافی رو دوا میکنه یا نه؟</description>
                <category>سمانه پیروی</category>
                <author>سمانه پیروی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 21:16:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>