<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های saman riyahi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samanriyahi201038</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:07:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4318168/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>saman riyahi</title>
            <link>https://virgool.io/@samanriyahi201038</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این داستان:خرس قهوه ای و پدر خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@samanriyahi201038/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AE%D8%B1%D8%B3-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-kv1rhspfnfgq</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خداوند بخشنده و مهربانروزی در جنگل های ژاپن قدیم خرسی در کنار درخت های جنگل های وسیع ژاپن زندگی میکرد و جان حیوانات و مردم را می‌گرفت،یک مرد ژاپنی به نام تویودا می‌رفت چوب برای خانواده و منقل و نجاری اش در شهر هیروشیما بعد از جنگ و حمله اتمی برای ساختن از اول محله اش نجاری کار میکرد برای خدمت به مردم جنگ زده و بمب زده.تویودا وقتی رفته بود جنگل های سبز و خطرناک با یک درخت خطرناک و بلند طرف شد که ماری بلند از او پرسید کجا میروی تویودا گفت:میروم چوب های بامبو گونه و کمی چوب قهوه ای جمع کنم؛چطور؟مار گفت:نرو آنجا خطرناک است و خرس ها و ببر هایی خطرناکی دارد و باید با اسلحه بروی!تویودا با شجاعت و غرور گفت:من میروم من حیوانات رو خیلی دوست دارم و به آنها آسیب نمی‌زنم من چوب ها را که جوان است نمی کنم چون هنوز رشد نکرده اند و من از چوب ها غذا درست میکنم و خرج زن و بچه و خودم میکنم.مار گفت:خودت می‌دونی ولی جونت با خودته صلاح میدونید برو ولی بهتر است که نری.تویودا گفت:باشه اما دیگه منو توجیح وسواس گونه نکن.تویودا در جنگل ها دیده بود که یک مردی یکی از پاهاش روی تیغه شکاری گیر کرده بود و تویودا به اون مرد تنها در جنگل گفت چه شده است؟آن مرد تنها گفت:یکی از پاهای من روی تیغه شکاری گیر کرده است میتوانی پاهای من را از این تیغه درش بیاری؟تویودا گفت:بله ولی دیگر سمت اینجا نیا و مواظب باش اینجا خطرناکه کلی خرس و ببر است و من با تفنگ بیهوش کننده می آیم و با چوب تیز برای ترساندن.تویودا بعد از اینکه پاهاش رو از تیغه در آورد و آن مرد تنها در جنگل گفت:مرسی توجیح خوبی کردی دیگه تنها نمیام جنگل.تویودا گفت:خوشبختم ولی نصیحتم رو به یاد داشته باش.خداوند شما را حفظ کند.۴ ساعت بعد هوا نیمه تاریک شد و مرد نصف چوب هارا جمع کرد و نصف دیگه اش مانده بود،و یه دفعه صدای ماری شنیده بود و مار از روی پاهای تویودا جمع شد و تویودا از ترس خیس شد و بعد به کارش ادامه داد،تویودا که مشغول چوب و قارچ جمع کردن بود دید که هنوز خورجین اش جا دارد و باید کمی بیشتر چوب و قارچ جمع کند و حواسش باشد که قارچ های سمی جمع نکند.۲ ساعت بعد هوا تاریک شد که تقریبا خورجین او پر شد و یه مقدار خورجینش جزئی جا داشت و مشغول جمع کردن آخرین چوب و قارچ بود که ناگهان صدای خرخر کردن خرسی بزرگ بود که تویودا با آرامش و خونسردی خود با خرس صحبت کردتویودا به خرس گفت:از من چه میخواهی ای خرس گنده؟خرس گفت:من میخواهم باعث ترس خانواده ام نشوی و اگر کاری نداشته باشی من هم بهت کاری ندارم و من حفاظت میکنم از خانواده و بستگان و پوست اونی رو میکنم که مارو اذیت کنه.تویودا یه حرف جالبی زد و گفت:اگر تو محافظ خوبی بودی مردم رو که به خانواده و بستگانتون کاری نداشتند نمیکشتی و ظالمی و کارما میشه برات و اگر تو محافظ خانواده و بستگان بودی مردم با سلاح جنگی نسلتو نمیکشتند تو یک جنگ طلب و محاربی فهمیدی؟خرس با عصبانیت گفت:چی گفتی الان پوستتو میکنم تا کسی جرئت نداشته باشه اینطوری با من صحبت کنه.تویودا با چوب محکم به سر او میزند و او تا ۳ روز بیهوش می شود و او به خانه و نجاری اش برمیگرددخلاصه این داستان درس عبرتی برای کسانی است که به مردم ستم ظلم می کنند و مدعی هستند.این داستان رو تا میتونید توی و شبکه های اجتماعی بگذارید و نشت کنید.با تشکر از عوامل ویرگول.</description>
                <category>saman riyahi</category>
                <author>saman riyahi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 18:56:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی خودم و بیوگرافی خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@samanriyahi201038/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-gd0mfsexqeby</link>
                <description>سلام من سامان ریاحی مدوار اهل کرمان بیمارستان لقمان در شهر کرمانمتولد ۹ تیر ۱۳۸۹ و به اختراع و نخبگی و پتانسیل آینده خوب ایمان دارم به لطف الهیمن به موتور و ماشین خیلی علاقه مند هستم و قصد دارم یاماها ۱۰۰ ژاپنی بخرم و آنرا باسازی و برقی اش کنم و مثل همان کاری بنیامین یوتیوبر کرد.عکسی از خودماین اولین پست من در ویرگول بود خوشحال میشوم دنبال کنید و لایک هم بزنید و بریم سراغ اصل مطلبمن مرد با ایمان و مومنی هستم و از کار های بد پرهیز میکنم و به خداوند خیلی ایمان دارم و بازی های مورد علاقه ام منچ،شطرنج،گیم ویدئوییو همین بود مرسی که وقت گذاشتید که خوندید پست بعدی یه چیز خوب و وایرال کننده می گویماین اولین پست بود.</description>
                <category>saman riyahi</category>
                <author>saman riyahi</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 15:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>