<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های samansamani1000</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samansamani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-09 07:11:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/87350/avatar/zmNsfz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>samansamani1000</title>
            <link>https://virgool.io/@samansamani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غم انگیز و تلخ برای جامعه، حنا بندون برای برخی، قصه طنز استاد پیر</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%D8%BA%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AD%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-apiil0bqg3e7</link>
                <description>جادوی ، جعبه جادو ، حساب سر انگشتی درآمد حقیرانه فیلم و بخصوص سریال سازی قهرمانانی !! که خود را وقف جامعه و هنر کرده اند ، احتمالا ،چندی بعد دیگر همه عزیزان رو به قسمت دوم میاورند و صنعت (فیلم) به سرنوشت دایناسورها دچار شده و منقرض میگردد ، ای متفکرین ، رحم بر بیننده داخلی نمیکنید ، چرا جشنواره ها و اسکار را فلج میکنید....پیری در گوشه ای از خرابه ای !! که فقط یک ویلایی چند صد متری بود نشسته بود و قلیان دود میفرمود ، ایشان تازه از بلاد کفر بازگشته بودند جهت آموزش شاگردان خویش ، مریدان بدور او جمع گشتند و از شنیدن صداهای لطیف و خاص از درون اتاق های خرابه آن پیر استاد و غش و ریسه رفتن همراهان پیر در شگفت آمده بودند ، از ایشان پرسیدند ، ای پیر خردمند تو که خود را وقت دیگران کردی ، چگونه شد که با این همه فداکاری و انفاق باز ،اینگونه بیخیال و شاداب و توپ، بنشسته ای در این کلبه محقرانه چند صدمتری و با ویزای فلان و تابعیت فلان براحتی حالش را میبری آیا فوت کوزه گری و رمز بٌردهایت را با ما درمیان میگذاری ؟ایشان نگاهی به شاگردان کردند و سپس سبیل پرپشتشان را تابی دادند و فرمودند ، دَرَک این یکبار را هم ریخت و پاش میکنیم ، آنگاه ادامه دادند من همیشه دلم برای مردم میسوخت و نگران افسردگی و کمبود لبخند بر لبانشان بودم ، از این جهت ، رو آوردم به جعبه جادو و دوربین فیلمبرداری ، شروع کردم به ساختن فیلمهای خنده دار تا شادی را به خانه های مردم ببرم ، البته با همین فیلمهای در پیتی ، هم خود اندوخته ای اندوختم هم ،بسیاری را با درآمد مختصرش راهی کشورهای دیگر کردم تا در اینجا حرام نشوند ، چراکه چند صباحی دیگر خیر سرشان عده ای به آنها خواهند گفت : استاد خانم و یا استاد آقای .....!! ، مریدان از این همه سخاوت و بزرگی، اشک در چشمانشان حلقه زده و به بیانات استاد ، گوش جان سپرده بودند . ایشان ادامه دادند جدیدآ هم که تابوی رابطه زن و مرد شکسته شده در هنر هفتم و هفت و نیم خصوصآ بعد سریال شهرزاد که قسمت اولش به شُکرانه  ،لطف متولیان و بیشک ضرورت تحمیل اوضاع بیرون درب خانه هاشان ، که البته قسمتهای بعدش بجز عشقولانه بازی افتاد تو مسیر پدرخوانده بازی و مافیا بازی ،این اواخر هم که عشق سن بالا به پایین و البته با چاشنی (فرانسیس فوردکاپولا و مارلون براندو) بازی،خلاصه فرزندان بدنبال پولم و شاگردان مایه پرستم ، داستان از اینجا شروع شد که روزی در خانه دوستان شبکه ای را دیدم بنام فارسی وان  و چندی بعد هم  جم تی وی و چندتای دیگر  ولی دوزاری مبارکم کمی دیر افتاد که نون در چیست ، پس از چندی دیدم در دیگر جاهای دنیا کاری جدید مرسوم گشته بخصوص در همسایگی خودمان، بنام سریال سازی ، و سپس نشستم و حساب کردم ، فعلا فیلم و خنده را بسپارم به برخی دوستان  ، و اکنون که سریالهای لاو ترکون در شبکه های دیگران بیداد میکند و مردم ، پای آنها نشسته تا عشق ممنوعه و سلطان فلان را ببیند و دارند فرهنگ خود را به خطر میاندازند ، حالا که همانطور که گفتم تابوهای رابطه زن و مرد به لطف تکنولوژی و برخی تغییرات تقریبآ برداشته شده مگر ما خدایی ناکرده بیل به کله مان خورده ، چرا ما نسازیم ، از این رو ، وقت را تلف نکردیم ، و حساب کردیم اگر فقط در کل کشورمان از حدود هشتاد میلیون بنده خدا ، زندگی میکنند فقط یک میلیون آنها سی دی سریال های وطنی را بخرند هم به تولید داخلی کمکی شده هم بسیاری شاغل شده اند البته بسیاری ،منظورمان عزیزان هم تیم خودمان است همان بیست سی تای همیشکی که چندتاشون که به انگشتای دست هم نمیرسن ، پیش خودمون بمونه الکی گُندن و اسمی درکردن و با محافظ اینور اونور میرن که مبادا کسی شوخی دستی ایی یا چیزی کنه ، البته با این اٍفه معروفتر هم میشن چون بعضی ها ببینن میگن لابد خبری یه ، مگه چند بار سیل و زلزله میاد اینا برن فیگور بیان که از مردمند؟ برن سلفی بگیرن و مدعی کمک بشن و سوپر وومن و سوپرمن و قهرمان (ملی) خودشون رو نشون بدن . البته پس یه جوری باید باد بشن دیگه ، گناه دارند از این نعمت پول بی بهره بمانند ، چرا که بالاخره ، زعفرانیه و فرشته و....نشینی  در مجتمع های فقیرانه و خانه های شخصی شان ، خوب خرج دارد ، باید دست این بیست ،سی نفر را گرفت و البته این وسط گاهی هم بین خودمون بمونه بابا مامان پولداری هم که جگرگوششون علاقه وافر به جعبه جادو داره ، خودشون میان پیشمون میگن چند صد میلیونی میدیم بچمون بازی کنی ما هم نامردی نمیکنیم ، دل اون عزیزان رو شاد میکنیم و نقش توپی هم به فرزندشون میدیم ، عکسش رو هم میزاریم رو پوستر بالاخره پول داده بنده خدا باید نقش اول ، دومی بهش بدیم پس مرام بیزینسی کجا رفته ؟ ، خلاصه حساب کردم اگر فقط از ساخت هر سریال فرهنگساز تنها یک میلیون سی دی در کل کشور فرخته بشه به قیمت مثلا پنج هزار تومان ،تازه، بجز فروش آن در شبکه های اینترنتی به قیمتهای مختلف، که به نام کیفیت بالا هشتهزار تومان هم میفروشند ، خودتون حساب کنید یه میلیون ضربدر پنج هزار تومان  البته نه تمام پنج هزارتومان چون چند دست میگردد تا اصل مبلغ توافقی را بگیریم در هر حال ،میشود مبلغی ناچیز که تنها درآمد قسمت اول سریال است ، و اگر لفتش دهیم با چندتا آهنگ و کلاه گیس و  ..... مثلا سریالی بیست، سی قسمتی بسازیم ، حتی اگر الباقی سی دی ها رو هم نخرند که البته خوشبختانه میخرند ، ما دیگر رسالت فرهنگیمان را انجام داده ایم و ( ما که زدیم و بردیم) به همین مختصر قناعت میکنیم ، ای جاهلان هیچ فکر کرده اید چگونه میشود که بعضی بازیگران که خودمان و گوشیهای شماها آنها را شاخ کرده اند، برای بازی درخواست یکی دو میلیارد تومان ناقابل میکنند؟ برخیشان بر حسب همین سایتها و گوشیهای کوفتی شما اینقدر دور برداشته اند و پررو شدند وگرنه چندتاشون الان دور زمین فوتبال توپ جمع کن بودن نه فیلمساز و بازیگر!! اون یکیشون نمیرفت کانادا بعد بیاد راحت برای یه فیلم یک ساعت و نیمه ادعا کنه چندصد میلیون یا بیشتر میگیرم یادتون رفته برنامه مدیری را ؟طفلک خرج داره مگه چندتا از این باسترکیتون ها داریم تو سینما شوخی نیست از اون سر دنیا میاد فقط بخاطر قلبش که برای مردمش و سینما میتپه ، بعد یه کارمند یک سال میره کار میکنه بیست میلیون تهش نمیمونه اینا تازه معمولیاشن اون یکیشون که نگو ،نون هیکل هم میخوره به همکارش که مثل خودش نقش دزد دارن تو فیلم میگه یعنی خاک عالم تو سر این که میگه الگوش منم که تازه این قسمت فیلم سانسور هم شده ، این طفلک هم فرزندانش در آنسوی جهان برای ایران کسب دانش میکنند ، تا به مام میهن بازگردند روزی ، خوب حق بدید ،چقدر بی انصافند برخی که نمیتونن این نوابغ بازیگری را برتابند ، اینان دنیا را رها کرده اند ، چرا که برای ارتقا سطح سینما در ایران و بازکردن لبهای مردم به خنده ، سامورایی میشوند ، مآمور ارشاد میشوند و ......  ،اینا که چیزی نیست طرف تو شوفاژ خونه کار میکرده نه اینکه اونجا کار کردن اشکالی داشته باشه اما الان وجود داری برو الان طرفش ، میدونم خیلی ها از قلم افتادن ،بخصوص بانوان کلاه گیسی که دیگه نگو ، و اینجا جاش نیست ،فقط داشتم راهنماییتان میکردم ، بله بله میدونم اینان نون (استعدادشون) رو میخورند برای همینه سینمای ایران در دنیای هنر فیلمسازی و بازیگری بخصوص و البته جدیدآ سریال ، حرف اول و نزنه دوم که هست ، فقط کمی روشون زیاد شده دستمزد زیاد میخوان وگرنه این نازنینان نباشند ما هم نیستیم ، کافیه روی پاکتهای سی دی و دی وی دی ها و تبلیغات تلگرامی و اینستاگرامی و پوسترهای ساخته هامون بنویسیم ((عاشقانه)) و با عکس مهرویان گریمی با سطل رنگ و عضلات سیکس پکی پفکی ، (پروژه) رو کنیم اسمشون  رو هم مثلا میزاریم ( رقص روی...،نهنگ...، عاشقانه،ممنوعه ، مانکن ، کرگدن و دل و الباقی را کم کم رو میکنیم اما مریدان پس از مورد ضرب کردن درآمد دیگر کسی به کلام پیر استاد اعتنایی هم نکرد چرا که مریدان حس شنوایی را از دست داده بودند و تنها حس جیبیاییشان بکار افتاده بود ، و موبایلهایشان را در آورده و مشغول حساب بودند ، هر چه صفر ها را برمیداشتند باز ماشین حساب جوابگو نبود و اٍرور میداد  ، زان پس مریدان جامه دریدند و پیش از اتمام سخنان استاد ، کلبه محقر ،خالی شده بود و شاگردان جهت خریدن دوربین و سریال سازی روان شده بودند .سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2019 16:42:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم پسر حذف شده, Boy Erased, ، پسر پاک شد boy Erased</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D8%B4%D8%AF%D9%87-boy-erased-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%B4%D8%AF-boy-erased-grutlfmizxgj</link>
                <description>تفاوت کامل جسم و اندام با روان و تفکربرداشتی خاص  از فیلم boy Erased  2018  یا پسر پاک شدبا بازی لوکاس هجز ،راسل کروو ،نیکولد کیدمنسامان سامانی :روانشناس ، منقدفیلمفیلم نمایش ....جارد (لوکاس هجز) پسر مردی به نام مارشال (راسل کرو) که یک موعظه گر باپتیستی است و زنی به نام نانسی (نیکول کیدمن) می باشد و یک روز مجبور می شود تا در یک برنامه گفتگو محور که زیر نظر کلیسا درباره مسائل چالش برانگیز مطرح می شود شرکت نماید .اساس نگاه کارگردان و فیلمنامه نویس جوئل اجرتون به موضوعی کاملا واقعی و بر اساس نوشته : یک خاطره اثر گاراد کانلی استفیلم نمایشگر زندگی حقیقی جارد پسر جوانیست که در شرایطی به واقعیت خواسته های جنسیتی خود دست میابد که از سوی خانواده جهت تهذیب هر چه بیشتر به آکادمی و کلاسهایی میرود که در آن ، طبق فرامین مذهبی کلیسایشان پاک بودن را در تعریف و نگاه خاص مذهبی خود ،نه از نوع پرورش و شکل گیری شخصیتی در خانواده و اجتماع و روابط حاکم بر آن ،بلکه با ترازوی (نگاه مذهبی) میسنجد ، و بجای نگاه حقیقی به وجود انسانی با کلیشه های از پیش تدوین شدۀ هزاره های قبل به فرد مینگرد ،از نگاه اینان آنچه اصل است فرامین ( خداوندشان ) است و اگر شخصی دارای تمایلات خاص جنسی (چون در اینحا بیشتر به این مورد پرداخته شده است) باشد بیرون از عرف تعیین شده و تعریف مذهبی آن که تنها زن و مرد را میشناسد و اگر شخصی تمایلات خاصی به ،بظاهر شبیه خود داشت ،و چون در مسائل آن دین تنها تعریف برای آدمیان زن و مرد است ،پا در منجلاب گناه نهاده و باید با انواع شکنجه های جسمی روانی ،به اصل انچه تعریف شده ،همانگونه که گفته شد زن یا مرد ،ماده یا نر باز گردد و چیزی در میان وجود ندارد ،چون تعریفی از آن در دست نیست ،فیلم با نمایش ،آنچه در واقعیت ، زندگی افرادی که بنا به تعریف نگارنده به ظاهر شبیه هم هستند چرا که اندام جنسی شان شبیه هم است ،و مشکل اساسی به گمانم در همینجاست که در اسم گذاری ای کاملا اشتباه ،برخی را همجنسباز میخوانند ،در حالیکه اینان تنها در ظاهر ،دارای اندام تناسلی شبیه هم هستند اما از نقطه نظر روانی کاملا با اندام تناسلی خود بیگانه اند و بقولی انسانی هستند با بدنی اشتباه در روانی و یا منتالیتی کاملا متفاوت ،گرچه فیلم از یک موضوع واقعی شکل گرفته ،اما زیبایی خاصی را یدک میکشد و آن داشتن پدریست که سخنگوی و مبلغ همان نگاه یا خود آن مذهب است . در اینجا نیز فرد تقریبآ شبیه اکثر موارد زمانیکه در سن پایین است ،تحمل و کرنش و زمانیکه بزرگتر شد تره هم برای بزرگترهایش خورد نمیکند حتی اگر موعظه گر همان تفکر باشند ، فیلم دارای نکات ارزنده ایست که میتواند ذهن کنجکاو بیننده را با خود همراه سازد . و شاید تلنگری بر بسیاری باشد و درک کنند که در دنیای امروز  با نگاهی علمی ،این افراد را نیز باید پذیرفت چرا که علم پزشکی این افراد را بعنوان انسانهایی با جسم و اندام اشتباه که در فکر و روانی دیگر هستند پذیرفته و تنها اندام تناسلی قابل تغییر شکل دادن را ملاک افراد نمیداند .اینجاست که پدر با تمام تفکرات سنتی خود ،باز نگری را سرلوحه نگاه خود به فرزند قرار میدهد .سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:46:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم خلوص انتقام, The Purity of Vengeance, یا همان فیلم Journal</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%B5-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-the-purity-of-vengeance-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-journal-o9czxera4okv</link>
                <description>نگاهی به مقوله تمایز انسانهافیلم تآسف برانگیز از نقطه نظر موضوع  و البته زیبا و تمجید شدۀ ، انتقام خالص یا همان خلوص انتقام بکارگردانی کریستوفر بو بر اساس رمانی از جوسی آدلر اولسن که توسط خود نویسنده رمان برای فیلم نوشته شده کاریست محصول مشترک کشورهای دانمارک و آلمان ، اولسن که متولد دانمارک است با بیان حقایقی تاریخی به رمزگشایی زندگی کسانی پرداخته که با متر و اندازه گیری دیگران و برتر دانستن خویشتن بدلائل خود ساخته ، در ذهن بیمار خویش ،براحتی با ( فرومایه ،عقب مانده ، دیوانه ، روانی و حتی معتاد و الکلی و ..... ) خواندن دیگران و نوعی نگاه به (ژن) برتر خویشتن ،دیگران را از زندگی حقیقی و حق داشتن فرزند و ادامه طبیعی حیات انسانی ، محروم کرده و با پشتوانه قدرت چه مادی چه سیاسی  ،به نوعی نسل کشی و از میان بردن دیگران دست میازند.داستان فیلم از جایی شروع میشود که پدر دختری جوان ( نیته هرمانسن ) او را در حین معاشقه در اتومبیلی با پسر عموی خود ،یافته و با برخوردی آنها را جدا و دختر را به آسایشگاه باز پروری (زندان) اسپورک مکانی که توسط دکتر (کورت وات) مدیریت و اداره میشود شخصی بنا به تعریفی ساده، دنبال کننده (ژن برتر)  در همان کشور دانمارک در حوالی کپنهاگ میفرستد . این موارد در تاریخ 1961 اتفاق میافتد و پس از کشف جسد تقریبا مومیایی شده سه تن در پشت دیواری کاذب که در آپارتمانی در دانمارک حدودآ 60 سال بعد پیدا میشوند ،ادامه میابد ،فیلم پس از آن دائم سعی در توضیح اتفاقات پیش آمده در این تقریبا 60 سال را دارد و با رفت و آمد به گذشته و حال پیگیری میشود و در اینجاست که پس از کشف اجساد ، پای دو پلیس یکی دانمارکی اصل و دیگری عرب زبان و دانمارکی شده، بمیان کشیده میشود .در اینجا این نکته قابل ذکر است که کریستوفر بو هرگز به تماشاچی نمیگوید چگونه آن دیوار کاذب را یافته که این خود میتواند نقطه ضعفی در کارگردانی او باشد و البته چند نکته دیگر  ،اما موضوع خاص مورد پردازش او و نویسنده به حدی ،تآثر بر انگیز و هولناک است که ،بیننده بلافاصله ادامه فیلم را دنبال میکند ،بیشک موارد ذکر شده در فیلم در باره همان منه بالاتر از دیگران یا ژن برتر ،را میتوان در این نوشته پایانی فیلم یافت ( بین سالهای 1934تا 1967 بیش از 11000 زن دانمارکی همانی بر سرشان رفت که بر سر نیته هرمانسن رفت ) و از قول پزشکی *اشتاین* نقل میکند: ما با شخص فرمایه با محبت رفتار میکنیم ،اما او حق حیات کامل را ندارد!!این سالهای ذکر شده 1934-1967 تا امروز ادامه میابد چرا که هنوز مقام مدیر و اداره کننده سابق بکار خود ادامه میدهد و در فیلم با مختصری هوشمندی ، آنرا میبینیم. در اینجا این نکته قابل ذکر است که نگارنده ،بدلیل رو نشدن داستان تنها اشاره ای به چگونگی ادامه فیلم داشتم ،چرا که فیلم ارزشمند انتقام خالص ،کریستوفر بو با نویسندگی اولسن ،بیشک نمایانگر ظلم و ستمی مضاعف است که بر سر دیگرانیکه بنوعی قربانی و شهروند عادی بحساب میایند ،نه (خاص) میرود .و چقدر رویا گونه است که تصور کنیم ،در هزاره سوم در دنیای(پیشرفته و متمدن و چه حتی احتمالا تمامی جهان) انسانها با هر نوعه ژنتیکی براحتی میتوانند ، زندگی عادی خود را داشته باشند .سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:41:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم دارکوب, تندیس دار</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-m3whjtsxxmbx</link>
                <description>نگاهی به دارکوب تندیس دار(فیلم) دارکوب را تا ندیده بودم معنی فیلم را نمیدانستم ،هر اندازه جلوتر میرفت ژانر (فیلم) برایم متفاوت میشد ،بیشک این همه استعداد در ساخت و محتوا و بازی درست گرفتن از (بازیگر) را بیشتر از کارگردانان فیلمهای هندی باید نزد بسیاری (کارگردانان) ایرانی جست و بس . گزاره ای کاملا مصنوعی و تکراری در فیلمنامه ،حرکات دلقک وار نقش اول زن با آن گریم ابلهانه و زامبی وارش،(اوج ابتذال و بی حرمتی به سینما را در آن میابی که ایشان جایزه اول جشنواره را هم دریافت کرده اند ) ،که کاش بجای ان انهمه مرارت بجای کپی برداری از نوع گفتار و تغییر صدای آزار دهنده زورکی که من معتادم هستم و تماشاچی ترا به خدا قبولم  کن، و حرکات ، مثلا یکی دوتا معتاد که  ادایشان را در میاورد ،ایشان ،کمی مطالعه در باره تیپ شخصیتی شخص معتاد ،و کلا اعتیاد میکردند ،انوقت شاید کمی برایشان اجرا ، قابل تأمل تر مینمود البته در هر حال بقولی علف باید به دهن بزه شیرین بیاد که به لطف عریزان قاضی،زدند تو گوش (تندیس) و فردا میلیاردر میشوند .در این تصاویر متحرک ارائه شده بثان اکثریت نظیر این مورد ،چیزی جز نداشتن داستان و تکرار و تکرار و تکرار دشت نمیکنیم و این واقعیت (سینمای ماست ) یا همان واژه تصاویر متحرک .با یک نگاه کوتاه و برسی اجمالی فیلم به این مختصر خاتمه میدهم .زنی معتاد فرزندش را ظاهرا از دست میدهد ،که البته بجای آنکه سازندگان فیلم زحمتش را بکشند و چگونگی آنرا نشان دهند [مگر بجز ماشینی در سرما و یک زن و بچه که آنجا چه میکرده اش بماند ،خودمان در تخیلات خود باید داستان بسازیم و کسی که در ماشین در لحظاتی آن میانه مشغول خود سازی ،است و  در عالم نشئگی بلافاصله تبدیل (مادر ) میشود ، چیز دیگری میبینیم] در سویی دیگر ،پدر بچه با آن حرکات خاص خودش (ایشان را احتمالا درست انتخاب کرده اند چون این تصاویر متحرک بیشتر به مسخره بازی میماند و دلقک بازی تا بازی یک بازیگر ،فقط فرقش با اخراجیهایشان در آنست که کمی قیافه گرفته و اخم کرده اند), که در حالیکه لحظاتی قبل اورا بروی زمین میکشد ،و باز بماند چگونه این زن را سالها قبل رها کرده ، عزیز سازنده یادشون رفته به افراد داخل فروشگاه بگوید موبایلهایتان را در آورید و فیلم بگیرید تا فیلم رئال کامل بنظر برسد ،،، ۲ میلیون تومان ناقابل به او میدهد و او نیز این پول را به یک کلاش ،براحتی میدهد تا فرزند بدنیا نیامده دوستش را از گرو خارج کند ،سازندگان فیلم احتمالا دوران حاضر را با دوران (فیلم دشنه) اشتباه گرفته اند [نگاه کنیم به لفظ مامان که هاشم پور در مورد زن صاحبخانه بکار میبرد ،و آدمهایی که در آن خانه زندگی میکنند و نوع رفتار و کلمات تصنعی بکار گرفته شده که آنجا را محلی در درب دوم قدیم نشان دهد ] آنقدر این تصاویر متحرک بقول عزیزان گاف دارد که حیف وقت ،اما دست آخر باز شاهد یک کپی برداری دیگریم، از روی فیلم هامون ،که دوباره دم مسیحایی و کمالات درونی زن را به اینجا میرساند ،از فرزند ،بگذرد.سازنده چیزی از سالهای قبل نشان نمیدهد و تو گویی هیچکاک وار باید خودمان حدس بزنم ،که این چند سال که بچه بزرگ شده این بانو چه میکرده ،خریدار بچه در شکم که نمیگویم نیست اما آنگونه که تصویر میشود آدم را یاد آلبانی میاندازد ،صحنه رفتن زن دوم آقای پدر به داخل دستشویی و بزرگواری آقا دزده که به گرفتن کیف اکتفا میکنه و از صاحب کیف بزرگوارانه  و براحتی میگذرد (دقت کنید زن معتاد ،بمحض دیدن زن دوم آقای پدر میفرمایند اینبار بیای اینجا میدم فلان....و فلانت.... کنند )پس فلان میکنند ، اما چگونه آقا دزده اون زمان فلان نمیکنه را لابد باید از آگاتا کریستی پرسید. فضای بسیار مصنوعی پارک ،ووووووانصافا باید بحال آنچه بر این هنر در دوران امروز رفته گریستهمانگونه که نوشتم آنقدر این توحین به شعور ادامه میابد چندی بعد با شاهکار داوران مثلا فیلم شناس ،دو جایزه میگیرد ،لطف میکردند به خانم عابدی چیزی میدادند یا آن بازیگر مقابل خانم معتاد که باردار بودند لااقل دوزار کار کرده بودند ،چرا که انصافا بهتر از دیگران بودند ،اما جایزه نقش دوم مرد را به کدام بازی دادند ،این نیز بماند .البته کاری با جناب هاشم پور عزیز ندارم ،منظور در این تصویر متحرک است ،بیایید شاد باشیم با( شاهکارهای  ) فرخ نژادها و مثلا بخندیم ،برادر (کارگردان) ما از طلا بودن خیری ندیدیم ،بگذارید همان حلبی بمانیم.سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:39:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم جاده سیاه, back rods, و کاوشی به درون</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-back-rods-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-ejfd9mhxs2p0</link>
                <description>کوتاه از فیلم  back roads و اندیشه نهفته در آنفیلم  back roads با نام جاده های سیاه  بکارگردانی الکس پتیفر  و نویسندگی تاونی ادل که اصل رمان back roads یا همان کوره راه را در سال1999 نوشت ، و آن درام را برای فیلم ، توسط خودش بصورت فیلنامه درآورده و ساخت سال 2018  میباشد.خلاصه فیلم :مرد جوانی  بنام  هارلی که در پنسیلوانیا زندگی می کند، و مراقبت از سه خواهر جوانش جودی 6ساله میتسی 12 ساله امبر حدود 17 سال  را پس از مرگ پدرش در اثر تیراندازی و دستگیری مادرش برعهده میگیرد و الباقی ماجرا ......فیلم ارائه دهنده واقعیتی اجتماعی و دردناک از زندگی انسانهاییست که قربانی شرایطی کاملا تحمیلی از سوی کسانی هستند که به دلیل بیماری و جنون (در اینجا جنسی و البته دقیق تر سکچوال ابیوز یا تجاوز جنسی ) در اوج رذالت بدلیل بخصوص داشتن  رابطه بیولوژیکی و وابستگی و درماندگی مجبور به تن دادن به اعمالی میشوند که بیشک توانایی جلوگیری آنرا بدلیل سن و ترس و درماندگی ندارند .و این از نظر روانشناسی تیپ های شخصیتی  بزرگترین رنجیست ، که انسان را شاید در تمام دوران زندگیش از نقطه نظر روانی هم تهدید میکند و هم آزار میدهد ،چرا که وقایع تلخ هرگز از یاد برده نمیشود و ما تنها راه مدارا با آن را در ذهنیت خود ابداع و با آن مکانیسم به زندگی خود ادامه میدهیم ،البته برخی نیز ،بدلیل ناتوانی روانی در پذیرش درد ،گاهی از زندگی نیز دست میشویند.دخترانیکه بدلیل همان خشونت بر آنان رفته ،خواسته و ناخواسته در راه خودتباهی (سلف دیستراکشن) گام برمیدارند ،و پسر متاثر از وابستگی شدید و بدلیل رهایی از خشم و بی اخلاقی های پدر ، در رابطه با زنی که سالها از خود بزرگتر است و نخست بدلیل گمان از قتل پدر توسط مادر و بدلیل نوعی انتقام گیری از مادر در رابطه جنسی با زنی که همسر و فرزند دارد خود را قرار میدهد و پس از آگاهی از اصل ماجرا ،بدلیل همان وابستگی به مادر ، آن زن را در جایگاه هم مادر و هم شریک جنسی برای خود و سیستم جبرانی خشم خویشتن ، قرار میدهد و دست آخر نیز با همانند سازی(آیدنتی فای) نهایی با مادر در راهی گام میگذارد که مادر گذاشته و بدین ترتیب قربانی ،آنچه میشود که در آسیب شناسی روانی اجتماعی رابطه مهر و کین و در نهایت نابودی خویش را یدک میکشد .نگارنده بخاطر آنکه داستان فیلم عریان نشود و بیننده بتواند ارتباط درستی با فیلم برقرار کند ،این سطور را نوشتم ،تا شاید بخشی از یک رویکرد اصولی روانشناختی در سینما را نشان داده باشم و بدون شک علارقم جوانی کارگردان ،بخصوص بدلیل فیلنامه و آگاهی نویسنده از این روابط آنرا تبدیل به یک فیلم سرشار از گفته ها و ناگفته ها کرده که هر بیننده ژرف اندیشی را بدیدنش فرا میخواند.امیددارم ،کمی از حق مطلب را ادا کرده باشم .بار دیگر با تاکید بر ساده نگاری بدلیل ارتباط راحت تر عزیزان با برخی از مطالب آکادمیک،و احترام به بیننده اثر، مشخصآ برسی و نگاه به این فیلم را هم ،کمی تا قسمتی ابری نوشتم که هم بیننده خودش داستان را تا انتها دنبال کند و جذابیتی از میان نرود و همچنین تلاشم بر آن بود که بیننده ای را که با مفاهیم و برداشتهای روانشناسی کمتر برخورد دارد یا برخی که اصلٱ ندارند ، هم ساده بیان کنم و همراه بوده باشم ،همینطور معرفی اثری ارزنده و با ارزش هنری . با نام back roadsسامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:37:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم بدون تاریخ، بدون امضا, ، وسواس اجبار تا مرز خود تباهی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-uvx1tdudp5cm</link>
                <description>تفاوت دو دیدگاه ، یکی توهم و نگاه آرمانگرایانه ، دیگری ارائه شخصیتی بیمار و در خود مانده که بدنبال تنبیه خویش در نابودی خویش استفیلم سینمایی بدون تاریخ بدون امضا بکارگردانی وحید جلیلوند و نویسندگی خودش به همراه علی زرنگار تولید ۱۳۹۵ میباشد .در شبی مردی (کاوه نریمان, پزشک-امیر آقایی) پس از خروج از محل کارش (پزشکی قانونی)  در هنگام رانندگی پس از برخور با ماشینی که از کنارش سبقت میگیرد و منحرف شدن ماشینش و تصادف با یک موتورسیکلت که خانواده ای در فقر و تنگدستی، شامل مرد(موسی خان رودی -نوید محمد زاده) و زن(زکیه بهبهانی-لیلا همسر موسی)و دو فرزندشان یکی شیرخوار و دیگری هشت ، نُه ساله(ماهان نصیری نیا -امیر علی) بر آن سوارند ، و سپس پس از درگیری لفظی ، و فحاشی موسی به کاوه ، و گرفتن دویست هزار تومان پول از او ،علارقم درخواست کاوه از موسی که به درمانگاه برود و البته موتور سوار به راه دیگری میرود و کاوه به راه خود ، فردای شب حادثه که کاوه به محل کار خود میرود ، با جسد پسر نُه ساله یا همان امیر علی روبرو میشود و ادامه داستان ........فیلم بدون ........ همانند برخی از فیلمهای دیگر که میخواهند تافته جدا بافته از سینمای ویران و غرق در ابتذال به اصطلاح خودش مثلآ(کمدی)(چهره دار)!! ، قرار نگیرد ، بلافاصله بدنبال فقر و فلاکت و در کنار آن موضوع تقریبآ رو به رشد در فیلمهای امروزین ما (روانشناسانه) که تا چه حد در این کار موفقند بماند، رفته است . و در این میان چیزی که در فیلم دیده نمیشود ،یک قصه و داستان پایدار است ، چرا که گاهی به نعل میزند گاهی به میخموضوع فیلمنامه ،بیانگر کدام روایت است ؟ خانواده ای که در فقر  دست و پا میزند ؟ یا پزشکی که احساس گناه را تا مرحله نابودی خویش جلو میبرد ؟در کجای فیلم نامه به عقبۀ شخصیتی کاوۀ نریمان پزشک حتی لحظه ای عبوری پرداخته میشود ؟ کاوه نریمان (پزشک) که ظاهرآ فیلم بر اساس روزهایی از زندگی او شکل گرفته ، در تیپهای شخصیتی روانشناختی ،درجایگاهی فراتر از یک شخصیت در خود فرو مانده و عزلت طلب و دارای وسواس اجبار(OCD) قرار نمیگیرد (برحسب شخصیت روایت شده فیلم) و البته برخی ممکن است او را در جایگاهی انسان دوستانه بیابند ، که البته بد هم نیست( چرا که بسیار انگشت شمارند در این مرز و بوم کسانیکه در آن مقام و با آن تیتر و عنوان لحظه ای از چند کیلومتری کاوه نریمان گذشته باشند و از آن بالا به مردم به سان بسیاری از گدایان تهران!! دیروزی و سلبریتی؟!!های امروزی ،زیرا معمولا این بزرگواران تنها در فیلم در کنار مردمند.)،  چرا که او و پدر خانواده هرگز نقش منفی در این فیلم ندارند ،و تنها جناب مرغ مرده فروش در اینجا شخصیت منفی و مقهور است ،که به لطف کارگردان و فیلمنامه نویس ،و انتقام موسی به دیار باقی میرود ، کاوه که از وسواسی عظیم که رفته رفته تبدیل به پارانویا(شکاکیت) شده (نگاه کنیم به لحظه ای که شخصی ظاهرآ در بستر بیماریست و کارگردان و فیلنامه نویس حتی یک کلمه از نوع ارتباط او با کاوه نمیگوید،و او علارقم پزشک بودن زمانیکه میخواهد از زنده بودن شخص مطمئن شود پس از دست گذاشتن دست بر گردن او دقیقا با نمایش شخصیتی وسواسی گوشش را هم به او نزدیک میکند تا اطمینان حاصل کند که او زنده است یا نه؟) چرا که تا مرض نابودی خود (سلف دیستراکشن) پیش میرود (نگاه کنیم به انتهای فیلم زمانیکه کاوه با همکارش که ارتباط عاطفی هم ظاهرآ دارند  (هدیه تهرانی-سایه) که در اتوموبیل از او میپرسد چرا بعد از نبش قبر ،و چرا نیمه شب به تنهایی پسر را کالبد شکافی مجدد کرده و ایا واقعا ضربه به گردنش و مهره گردن باعث مرگ شده با سکوت جمله را برگزار میکند ،براستی دکتر نریمان از خود و از چه کسانی انتقام میگیرد که تسلیم خود تباهی میشود ؟کارگردان مثلا وسواس به خرج داده لیلا ، زن موسی را به دادسرا میفرستد به دنبال وکیل که داستان را واقعی تر کند ، برخی از سکانسهای فیلم بخصوص زمان نشتن زن و مرد فرزند مرده در کنار هم در برابر پزشک تداعی فیلم فرهادی و جدایی نادر و سیمین و آن زن و مرد فرزند مرده است و پنهان کردن حقیقت بیماری پسر ((با این تفاوت که آنجا مادر واقعیت را نمیگوید اما در اینجا پدر  که البته دست آخر هردو در هر دو فیلم واقعیت را میپذیرند ،آن یکی دیرتر ،این یکی زودتر  ))  را در ذهن مخاطب ایجاد میکند و اما براحتی از کنار  برخی موارد گذشته مواردی نظیر چگونه با آن سرعت ماشین و برخورد به موتور که موتور فقط درجا و به پهلو میافتد نه کمی اینطرف آنطرفتر ؟ آدم بستری در خانه کاوه کیست؟(علارقم آنکه شاید ظاهرآ در ادامه فیلم مهم هم بنظر نیاید اما فیلمنامه نویس به بیننده وامیگذارد ،حدس ارتباط را ، رابطه سایه آیا رابطه یک همکار است؟ و و .......این تنها نگاهی گذرا به فیلم بود ، نه تمام و کمال که به گمانم بیشترش در حوصله اینجا نیست . ایا فیلم در خور گرفتن این جوایز است ؟ یا از زور بی کفشی در بیابان به لنگه کفش بها میدهیم ؟ آیا بازی بازیگر در سراسر فیلم باید بازیگرانه باشد یا تنها در برخی قسمتها که اشک مردم را بیشتر در میاورد؟ (چرا که بازندگی خودشان همانند سازی میکنند و گاهی هم اشککی میریزند به حال خود) ، سیمرغ بگیرد؟ نظیر دعوا با مرغ فروش یا لحظه بازسازی صحنه جرم که موسی بهتر از قسمتهای دیگر است ،که البته باز هم همان عربده کشیها و دادوبیداد های تکراری و ظاهرآ داور پسند نقش موسی که کاملا در کارهای بازیگر جاافتاده  (توصیه دوستانه به داوران گرامی در انتخاب بازیگر و ریخت و پاچ سیمرغ  ،آنکه دفتر و دستک را به خیابان ببرید احتمالا روزی ده ها سیمرغ به دادو بیداد کنندگان واگذار میکنید چرا که تنها چیزیکه رشد و رواج داشته  و دارد عربده کش و عربده کشیست ) (( کار داوران گرانمایه ، شبیه جریان بلیط های اعانه ملی سالهای گذشته و قدیم ، شده ،در آنزمان هر چهارشنبه یکی بیشتر و چند نفر کمتر پولدار و «خوشبخت» میشدند در اینجا سالی یکبار یک یا چند میلیاردر سازی جدید صورت میگیرد البته با انتخاب حرفه ای !! و بی چون و چرای «کارشناسان» و دادن تندیس!!)) ( نگاهی بیاندازیم مثلا به برنده خوشبخت فیلم دارکوب و تندیس او که در نوشته ای بدان پرداخته ام ، ببینیم آن زمان کجا بودند و اکنون کجا هستند بخصوص مالی و پولی ، بله بله ،اصلا نگران نباشید عزیزان ما هم میدانیم نان هنرشان !! را میخورند !!!! )  ، اما کاوه با آن بازی خوب تنها تقدیر میشود ، لیلا همسر موسی که در برخی قسمتهای فیلم باید کلامش زیر نویس داشته باشد تا بیننده متوجه گفته هایش شود . بازیگر فیلم قرمز با آن بازی زیبای قرمزینش ، که امروز سالها با گذشته خود ،فاصله گرفته در بازی هایش و تآسف برانگیز است  ، دیگران که تقریبآ نخودی فیلمند ،مثل کسی در دادسرا نقش روبروی لیلا ، بگمانم دادستان را دارد و سالهاست که در بیشتر فیلمها ،هم دیده میشود ،اما هنوز با بازیگری احتمالا یک قرن دیگر فاصله دارد (نگاه کنیم به نوع گفتارش در برابر دوربین در دادسرا). جالب است با این فیلمها و با این بازیها مدعی اسکار هم هستیم . در پایان نکته ای قابل ذکر است ،آیا فیلم نامه نویسان بزرگوار ،خودشان میدانستند نگارش داستانشان چنین شخصیتی را به تصویر خواهد کشید؟ یا تصورشان قهرمان سازی از کاوه نریمان بود ؟همانگونه که در نوشته های گذشته ام آورده ام اگر در بیرون این مملکت ،فیلمی جایزه ای میگیرد ، ظاهرآ پیش از محتوا  بخاطر طرح برخی مسائل خاص نظیر فقر و یا برخی موارد از نظر آنان گذشتن از بعضی خطها  در فیلمهاست و به باور نگارنده بیشتر سیاسیت تا کار فیلمسازی و آکادمیکی ، که البته اسکاریها هم دو سه سالیست که دوریالی آنان نیز افتاده و رو دست نخورده اند و فرهادی شانس آورد که نفر بعدی نبود و اولی بود و زد و برد ، در اینجا ، بیشک بسیاری را خوش نخواهد آمد اما این درد سینمای امروز ماست.الباقی تا شاهکار سینمایی ، تندیسی ، اسکاری ، بعدی ..........سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:34:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم کفرناحوم, Capernaum, ،تابو شکنی در نگرشی خاص به مقوله انسان</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%AD%D9%88%D9%85-capernaum-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%82%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-dhcodq6j7zvg</link>
                <description>خلاقیت در ارائه و به سخره کرفتن ،فرهنگی که باری جز نابودی انسانیت را یدک نمیکشد ، و برسی کوتاه و کاملآ متفاوت از برسی های کلیشه ای و مکانیکی ،که در مورد این فیلم، احتمالا خوانده ایدفیلم کفرناحوم, Capernaum, ،تابو شکنی در نگرشی خاص به مقوله انسانخلاقیت در ارائه و به سخره کرفتن ،فرهنگی که باری جز نابودی انسانیت را یدک نمیکشد ، و برسی کوتاه و کاملآ متفاوت از برسی های کلیشه ای و مکانیکی ،که در مورد این فیلم، احتمالا خوانده اید.فیلم سینمایی تحسین برانگیز کفر ناحوم ، بکارگردانی یک بانوی لبنانی (nadine labaki)  ساخته سال 2018 ، روایتگر زندگی انسانهائیست که در فقر طبقاتی تحمیل شده از سوی جامعه خویش (در اینجا لبنان) که روزگاری عروس شهرهای جهان بود ،اما امروز در بخشی از آن بدلیل جنگ و ویرانی ، (زندگی) میکنند ، داستان فیلم بیانگر (زندگی) یکی از بسیار خانواده هاییست که در فقر و فلاکت غوطه ورند ، زن و مردی که چندین بچه دارند که بگفته مرد در دادگاه (گمان بر این داشتم که روزی عصای دستم شوند) ، اما در اصل در تحلیلی جامعه شناختی ،بدلیل فرهنگ مستولی بر اندیشه شان ، جز اندکی لذت هم آغوشی و درست کردن فرزند ،کار دیگری برای انجام و احتمالا لذت ندارند . موضوع فیلم پیرامون پسر(ذین) یازده ، دوازده ساله خانواده و دختر (سحر) یازده ساله شان دور میزند که بدلیل تنگدستی ، دختر نو جوان را به صاحب خانه خود البته خانه ای که بقول مادر به خوکدونی شبیه تره تا خونه ،در ازای (لطف) صاحبخانه به او میدهند و الباقی ماجرا........در اینجا سخن از اثریست که بسیاری از تماشاچیان بدلیل روان  و واقعی بودن آن قصه براحتی با آن همزاد پنداری میکنند ، دل میسوزانند و شاید در بسیاری موارد کودکی خود را در آن میجویند ،آنچه به تصویر کشیده شده بدلیل ساختار باورهای تحمیلی در آن آنرا به اثری ضد باورهای پوسیده و رایج در میان بسیاری از جوامع ،دارای این شیوه نگاه به انسانها که زن را به موجودی تبدیل کرده که تنها برای کامجویی جنسی ،پردازش شده . دردی که دیر زمانیست با بسیاری از روابط و رفتارهای این جوامع بدلیل داشتن باور به باورمندی ای خاص ،در هم تنیده که بلوغ جسمی دختر را حتی اگر در سنی کمتر از یازده هم باشد ،فقط کافیست استخوان بترکاند (عادت ماهانه )شود ، و دیگر کار تمام است و او آماده بارداری و ......... این رفتار کاملا جا افتادۀ چند صد ساله را در گفتار اسعد در دادگاه میشنویم (همه اینجا اینگونه ازدواج میکنند ،زن بابای خود من هم که الان  همینجاست  در همین سن زن بابام شد ،الان هم سالم است)اما کارگران فیلم که خود در نقش وکیل پسر ظاهر میشود ، که در حقیقت وکالت سحر و سحرها را نیز یدک میکشد ، او در بزنگاههای خاص فلاکت و فقریکه کل خانواده پسر را قربانی کرده اینگونه میپردازد ( مارو آدم حساب نمیکنید ،ما از یه کرم پیش شما بی ارزش تریم ، اگر فرصت و امکانات داشتیم مثل شما و شاید بهتر از شما بودیم ، گفتم سحر رو شوهر میدم که سقف بالای سرش باشه، یه اتاق داشته باشه ، یه تخت که مال خودش باشه و ........) و مادر در جایی دیگر ،خود را فدایی فرزندانش خطاب میکند ، و آنچنان حس درجه چندم بودن زنان در ذهنش جا افتاده که براحتی ،علارقم آن دل آزردگی و اشک در دادگاه ، به پسر در زندان میگوید (ناراحت نباش ،اگر خدا این یکی رو دختر کرد اسمشو میزاریم سحر) و در همیجاست که کارگردان، اوج زیبایی بازی ارزشمند پسر را به تصویر میکشد  (تو اصلا قلب نداری ..... و شکلاتها را به سطل میریزد و....)نادین لاباکی( nadin labaki )بانوی کارگردان لبنانی فیلم (کفرناحوم ) با امکاناتی محدود و با زبانی خاص از سوی سحرها فریاد میکشد ،درست است که فقیریم ،اما ما را بدلیل داشتن اندام جنسی نفروشید ، یا زنده به گور نکنید ،چرا که ما نیز شایستگی زندگی کردن را داریم .آنچه فراتر از هر چیزی الارقم برخی صحنه ها که کمی بحث برانگیز است ، توانایی لاباکی در ارائه مفاهیمی است که در تابوی ،باورها نهفته، ولی او با رشادت تمام با بیان این معضل در قالب ،ناتوانی و فقر و بازیگرفتن درخشان او از چند غیر حرفه ای بخصوص بازی درخشان پسر نوجوان (ذین) با بازی (zain al rafeea)، او را به داوری نگارنده در عملکرد خود موفق و تحسین بر انگیز می نماید . در ادامه این تلخ نامه ، ذین که در مهار خانواده در فروش سحر ،خواهرش ،خود را ناتوان میابد ، از خانه جدا و در شهر رها میکند ، در این میان کار بزرگ نادین لاباکی با بیان کلماتی از سوی برخی افراد که در فیلم گذری می آیند و میروند ، به زیبایی هر چه تمام تر ،آنچه خواهان بیانش است ،از زبان این و آن بیان میدارد، در قسمتی در اواخر فیلم دختر نوجوان که دستفروشی میکند ، به ذین میگوید (میخواهم از اینجا به جایی بروم که هیچکس نمیپرسه اهل کجایی ،اذیتت نمیکنن ، در اونجا اتاق خودم رو دارم ،کسی بدون در زدن داخل نمیشه ،مگر آنکه خودم بگم بیاد تو و [در اونجا بچه ها به مرگ طبیعی میمیرن نه در اثر ترکیدن بمب] .و و و وفیلم با موضوعی عام اما بیانی خاص ، خود را سرو گردنی فراتر از فیلمهای هم موضوع خود کرده ،در مجموع ،فیلمی موفق ،و تبدیل به کاری بیادگار ماندنی در ذهن مخاطب و انصافآ که لیاقت آن همه تحسین را در فستیوالها ، بخصوص کن را دارا بود . نگارنده دیدن این فیلم را به (کارگردان) های داخلی توصیه میکنم ، تا نیازی نباشد با عربده کشیهایی بی محتوا نظیر (ابد و یک روز) و جرو واجر کردن این و آن در ( مغزهای کوچک زنگ زده) بخواهند،مثلا فقر مالی و احتمالا فرهنگی را به تصویر بکشند البته در این دومی ادای (سام پکین پا) ، را بیشتر . بله ، کمی به صحرای کربلا زدم اما در مقالی دیگر به این فیلمها و نذایر آن و لجن ساختهایی بنام فیلم و سریالهای (کمدی) که البته در گذشته نگاهی کوتاه به این ویرانۀ ، آلوده ، داشته ام اما بیشتر خواهم پرداخت .همینطور فیلمهای کپی سازی شده از سینمای دهه،پنحاه و شصت هالیوود ،مثل خفگی و امثال آن که نابازیگرانش مثل رباط که البته از بی کفایتی ناکارگردانانیست که میخواهند ادای هیچکاکها و الیاکازان ها و ...... را در بیاورند.دست آخر آنکه فیلم کفر ناحوم همانگونه که گفته شد ، در پس قصه ظاهری خود ، و احتمالا فرار از عقوبت تئودور ونگوک ، درد خود را در پشت لبخند تخیلی (ذین) پنهان میدارد ، و به گونه ای تمثیلی ،میگوید ، شکایتم این است که چرا مرا بدنیا آوردند ، و در پس ،سرنوشت سحرها , راهی جز فرار از جزم اندیشی نمییابد (بار دیگر نگاه کنید و البته بشنوید سخنان دخترک دستفروش را به ذین) .تماشای فیلم ،بیشک خالی از لطف نیست.سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:32:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم جاده قدیم, ، نمایشی از فلاکت ،فیلمسازی مدعیان تغییر و روشنگری!!</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-rnoj578vbukq</link>
                <description>تنها یک شعار یدک کش این بیمحتواست ،هرگز سوار ماشین نا آشنا نشوید ،چرا که چاره ای جز پاک کردن شیشه برای تخلیه خود و ابراز خشم ندارید!! چه دانشی خرج شده از سوی فیلمساز و نویسندگان ، اگر شما مدعیان سینما(انیس واردا) و (سوفیا کاپولا و کاترین بیگلو ) دارید ما هم کارگردان و فیلمنامه نویس اندیشمند!! داریم ،آنهم چندتا . که دو سوته حالات تجاوز شده را به روش(حکمت _یونگ) بازتاب میدهند.ناآگاهی در پردازش یک معضل اجتماعی و نگاهی شعاری به مقوله تجاوزدیگر شیدائی(مانیک) و حالات هیستریانیک (نمایش و خود نمایی) را میتوان براحتی در پا را فراتر گذاشتن کسانی دید  که تنها با فاصله زمانی (آنها دورتر و اینها نوع امروزینش) خاله زنک بازهای دم در خانه را مینمایند که به همه جا سرک میکشیدند ،و براحتی در کلیه مسائل خود را صاحب نظر میدانستند و بسادگی نسخه پیچی میکردند ،بیگمان اگر موارد مورد تحلیل دم دری ، فراتر از روابط  منیژه و تهمینه و تینا و نرگس و این اواخر سحر نمیرفت ما را نیز بدان ورودی نبود چرا که چند پرمدعای دم در نشین از روابط پشت پرده بخصوص زنان مظلوم و مردان متجاوز ، داستان میگفتند و جریان یا ختم به خیر میشد و یا با نگاه چپ چپ به مظلوم و ظالم ، زمان سپری میشد .جاده قدیم بکارگردانی منیژه حکمت و فیلنامه منیژه حکمت و تهیه کنندگی منیژه حکمت ساخته ١٣٩۶ از آن دست (فیلم)هائیست که بقولی آنچنان ذوق زده از پبدا کردن یک مورد سادیستیک ( دگرآزاری) شده که ظاهرآ خود را تنها یل محل میداند ، و بقولی مارادونا را بابد ول کرد و مواظب غضنفر بود .بتازگی سروکله اش در شبکه سوپرمارکتی پیدا شده در کنار بستنی یخی که شدیدا نیاز است برای تماشاگر که از حرارت بوجود امده از تماشای فیلم و این همه استعداد در فیلمسازی بخصوص (جاده قدیم) آرامش یابد ، کاش داروخانه ها هم این فیلم را عرضه میکردند و در کنار هر سی دی فیلم چند قرص دپاکین هم به خریداران اشانتیون میدادند تا با خوردن ان در زمان فیلم دچار صرع و حمله عصبی نشوند که شاهد اینهمه پس رفت در کارگردانی ،فیلمنامه و بازی های مدعیان ناکاربلد کارگردانی و نا فیلمنامه نویسی و نا بازیگری نباشند . لااقل از این رهگذر اگر مختصر آبرویی هم برای این ویرانه پول در آور برای برخی ، ونابودی هنر هفتم در این سرزمین مانده بود ، دود نمیشد .و اما ساخت ،مشخصات ،این (فیلم ، جاده قدیم)که فیلنامه آن «بخصوص» در این مورد خاص و چنین موضوعی هرگز نمیتوانست از عهده یک نفر به تنهایی برآید ،به همین دلیل از پنج کارشناس رفتارهای اجتماعی ،روانشناسی، مردم شناسی و کلا الباقی علوم ....... به فیلمنامه نویس مشاوره داده اند وگرنه امکان دیدن چنین شاهکاری برای عاشقان سینما هرگز میسر نمیشد!! ، نشان دهنده خانواده ایست که مرد(پسیان) حدودا ۵۰ تا ۶۰ ساله ، از همسر اولش پسری دارد و از ازدواج دوم با زن (کرامتی) ۴۶ ساله دختری ١٧ ساله ، پسر مرد در دوران پس از عقد قانونی پیش از مراسم عروسی با همسرش ، عروس خانم باردار میشوند و حدودا ٢۵ دقیقه از زمان نخست این (جاده قدیم) صرف این موضوع میشود که چگونه به پدر بزرگوار و پدر بزرگ بزرگوارتر خبر دهند و زودتر مراسم عروسی را برگزار کنند تا بقول خودشان گندش بیشتر در نیاید و شکم دختر باعث آبرو ریزی در فامیل محترم نشود ،و همچنین وجود اشخاصیکه ظاهرآ بودن یا نبودنشان تاثیری در موضوع فیلم ندارد ،.احتمالا اگر عروسی گرفته میشد و یا نفرات سیاهی لشگر فیلم کمی اضافه میشدند کمه کم بیست نفر دیگر به سرمایه گذاران فیلم هم اضافه میشدبهر رو فیلم بالاخره  با سوار شدن زن در یک سواری شخصی به موضوع اصلیش تجاوز میرسد ،و ............آنچه کارگردان (مسئولیکه) حتی از نام کسانیکه فقط در یک چرخش چند ثانیه ای تصویرشان روی عکس نشان داده میشود ، نمیگذرد و نامشان را در انتهای فیلم بعنوان بازیگر میاورد ، جالبست که اینگونه به شعور مخاطب توهین میکندشعار گونه بسان ده پانزده سال اخیر تصویر را روی دختری در پیاده رو میگیرد که ویولون میزند با مردی که اکاردئون در دست دارد و جایی دیگر جوانانی که گیتار میزنند ، صحنه های نخ نماییکه گمان ندارم دیگر خریداری داشته باشد .تلفنهای دستی و ثابت دائم زنگ میخورد ،بجای بیصدا کردنشان ،از عمه فلان درخواست میشود زنگ نزند ،حالت ویبره و سایلنت(لرزش و سکوت) ، مفهوم ندارد چرا که باید به تماشاچی القا شود که ،باید دلهره داشته باشد . و زمانیکه مینو (کرامتی) یا زن تجاوز شده پیدا میشود ، نگاه کنید به پلان کلانتری و برخورد پیدا کنندگان مینو ، تو گویی (فیلم) در دهه سی در دهاتهای علی آباد کتول آن زمان البته اگر بوده باشه ، بازی شده ، و دست آخر همسر اوپن مایند مینو ، انگار که خبردار شده تو صحرای آفریقا به زنی تجاوز شده ، چقدر( واقعگرا و ریلکس ) فراموش نکنیم ساعاتی قبل این همان مردیست که با بوسه ای عاشقانه از همسرش خداحافظی میکند!!(البته بازیهای مصنوعی بازیگران!! بماند) آنچنان جالب زیر تابلو جاده قدیم برای پتو میایستد که انگار امروز و در  الباقی جهان نه به کسی تجاوزی میشود ،نه کلاه کسی برداشته میشود و همه چیز در امن و امان است . و تنها در جاده قدیم و شاید اتوبانهای امروز ما این وقایع رخ میدهد.##براستی در مجموع سازنده (جاده قدیم) چه میخواهد بگوید ،جز انکه سوار ماشین غریبه نشوید##شعار پشت شعار ،زمانیکه مینو را به بیمارستان آورده اند بیماری را میاورند و پزشک ناجوانمرد کشیک قبولش نمیکند ، بستگان بیمار هم براحتی با آن همه دادو بیداد دکتر دکتر، سریع بر میگردند تا آمبولانس نرود ، انگار دنبال اتوبوس یا مترو میدوند و فوری هم راضی میشوند، که بروند، اقا دکتره هم برمیگرده پیش نیملیبریتی فیلم و یهویی ادم خوبی میشه، به همین راحتی البته یادش میره یه سلفی هم با او بگیرد!!، راستی خانم کارگردان خودت فهمیدی چی ساختی؟نگاه کنید به صحنه آدم فضولهای خانواده که جمع شده اند و برخوردهایشان بخصوص بازیگیری سازنده از مادر مینو (البته در همه جا) و حتی دیگران،نگاه کنید به سکانس امدن عمه فلان با دوستش و بازی مسخره او که احتمالا برای پر کردن زمان (فیلم) انجاست ،مطمئنی زندان زنان که آن هم مالی نبود اما باز چیزی برای گفتن داشت ، همسایه خیابان بغلی نساخته؟در (جاده فدیم) تنها چند عکس العمل مینو غیر طبیعی نیست ،فریادهای گهگاهش ، انکار تجاوز ،فلاش بک حادثه ، و فرار از دیگران حتی شوهرش  و اقدام به خودکشی ، که البته این حالات پس از تعرض یا تجاوز غیر عادی نیست ،نه بازی اسفبار (سلبریتی) ما ، مینو خانم ،(میگویم مینو ،چرا که مهتاب کرامتی را بازیگری با ارزش میدانم و مینو را بازی گرفتن سازنده این (فیلم). نگاه کنید به بازی پسیانی زمانبکه بازپرس از مینو سوال میکند ،و انگار او تازه فهمیده به زنش تجاوز شده ، الحق گلی به جمال سیاهی لشگرهای ، فیلم سرخپوستهای  غلامحسین لطفی گمانم ساخت ۱۳۵۷ است ، البته با پوزش از آنها .نگاه کنید به گفتگوی زن و شوهر در باره تست اچ آی وی ، معلوم نیست مینو تست به گمانم rpr یا همان تست سفلیس ،و غیره را کی انجام داده؟ نگارنده به دنبال عربده کشیدن شوهر و فحاشی او نیست اما آیا واقعا ذهن باز !! تا این حد؟صحبتهای پدر بزرگ و فضولیهایش روی بلند گو و بزور متلاشی کردن مینو . در جایی از سازنده جاده قدیم نقلی شده بود در این مورد که من فیلم ضد مرد نمیسازم .گذشته از اینکه ایشان اصلآ بلدند چیزی بسازند یا نه ، احتمالا در پاسداشت همین کلام است که شاهد کرنشهای رقت انگیز شوهر مینو هستیم که با سکوت و اقاجون ،اقاجون گفتن (بخوانید احترام!!) در برابر نگاه پیش از قرون وسطایی پدر که زن و همسر پسرش را مایملک شخصی کل خانواده میداند که احتمالا تنها در زمان رابطه جنسی (متعلق) به فرزند است و در باقی زندگی در اختیار کل خانواده شوهر و این از شاهکارهای خانم (کارگردان) است  اگر این تجاوز به حریمها در لحظه به لحظه در زندگی انسانها و حقیر شمردن انان بخصوص زنان نامش تجاوز نیست و از نگاه سازنده فقط تجاوز جنسی نامش تجاوز است باید بقول حافظ ( به فتوای من پیش از مرگ بر او نماز کنید) که البته این تجاوز به حریمها براحتی نامش شده (غیرت!!)،لابد به همین دلیل است که زن برای تخلیه خشم راهی جز شیشه پاک کردن های ممتد(البته به دلیل جوگیر شدن زن احتمالا کل شیشه های محل را تمیز خواهد کرد!!) و (آبسیشن)وسواس نمییابد و دست آخر سوپر وومن شدن مینو برای نجات جنینی که در شرف سقط است ، قهرمان ملی شدن و رفتن به بانک و نجات کشور ، آنقدر این ویرانه پرت ‌و پلا دارد که تا همینجا کافیست . کاش بجای این همه زحمت و هزینه کردن چند سرمایه گذار و نبوغ فیلمنامه نویس و بخصوص مشاورانش یک پلاکارد سر در پارک دانشجو نصب میکرد که ( مواظب خودتون باشید بهتون تجاوز نکنن) و چقدر زیبا ظرف دو سه هفته این ماجرا تمام میشود و براحتی مینو نزد به گمانم پزشک میرود و میگوید به او تجاوز شده ،البته اینگونه سریع بخود باوری رسیدن بعد از تجاوز تنها از دست فیلمسازانی چون بانو حکمت و دستیارانشان برمیاید ، جای بحث پزشکی نبود ،امیدوارم بزودی در مقاله ای جدا گانه به مبحث  تجاوز و پیامدهای آن نکاتی را مرور کنیم. اما آخرین نکته با بانو حکمت جان رفیق یا برادر مهرداد ، کمی بیاموز و از روی چندتا علایم که در ویکی پدیا و اینترنت در باره مطلبی مینویسن ،وقت دیگران رانگیر .ما که هر چه گشتیم نکته مثبتی ندیدیم لطفا عزیزان اگر دیدند ما را هم خبر کنند . البته سریع موضوع  را جمع کردم چون تا اینجا هم بیشتر از ارزشش وقت گذاشته شد ، اما یه تعریف هم بنمایم ،پا روی حق نگذارم آقا رحیم بازی قابل قبولی داشت !! و به همین دلیل یک امتیاز به فیلم داده شد.سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی واقعیت و اشاعه لمپنیسم در پوشش سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D9%87-%D9%84%D9%85%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-usha0mgpnhax</link>
                <description>*توضیحآ این مطلب دو سه سال پیش نوشته شده ، که شاید انزمان اینگونه ... نبود ، البته با کمی تغییرات جدیدتر  ارسطو میگفت من افلاطون را دوست دارم اما حقیقت را بیشتر از او دوست دارمبیشک آنچه مورد بحث نگارنده میباشد ریشه ای بسیار طولانی در فرهنگ ما دارد ،و تقریبا کار امروز و دیروز و یکسال و حتی صد سال قبل هم نیست ،ریشه ای کهن دارد در عادات و روابطی که به تدریج نام فرهنگ بخود گرفته ،و آنچنان در تفکر این مرز و بوم جا خوش کرده که براحتی این نگاه قابل زدودن نیست ،چرا که شخصیت و شکل گیری آن ،در دورانهای دیرین البته نه دیرین از نقطه نظر دیرین شناسان و مثلا هزاران سال قبل ،بلکه گوشه نگاهی به تاریخ بشر از دوران پیدایش تمدنهای حتی باستانی که بگونه ای نوشتاری بدان پرداخته شده ،چیزی جز نقش شخصیتها در تاریخ نیست ،چه در تاریخ گذشته خودمان که تنها بقول گزنفون ،مردم ایران و کورش ،داریوش و ..... یا در اروپا نیز چه در زمانهای بسیار دور و نزدیک تنها نام از کل مردم فلان کشور  میامده و سپس چند نفر نخبه و یا آدم معروف ، حال چه شخصیتی ضد بشری بثان آتیلا یا هیتلر و یا استالین ،چه شخصیتهایی در زمینه های علمی نظیر ،سقراط و ارشمیدس و...... هگل و نیچه ،و........ بطور کلی در سیاست ،موسیقی و حتی سکس ،و البته در این صد سال آخر بسیاری که در زمینه سینما و هنر های مختلف پا به عرصه وجود گذاشته اند،هدف این مجمل نگاهی گذراست به مورد آدمهای مشهور و بقول امروزین آن سلبریتی ها که توسط دیگران پردازش و معروف و معروفه میگردندهمانگونه که گفتیم ،سلبریتی تنها در یک حوزه مطرح نمیشود بلکه میتواند بدلیل دارا بودن کاریزمای خاص یا شهرت به موردی ،خود را مطرح یا زیر ذره بین ،این و آن ببرند که البته در هر جریانی چه خانوادگی چه اجتماعی میتوان ،این جریانات را یافت با این فرق که در حوزه خانوادگی با تعریف فامیلی شهرت میابند ،اما در حوزه اجتماعی ،با بوق و کرنای ،ارباب رسانه ،شکل درخشان چه بصورت سفید یا سیاه در هر دو  ،میتوانند  پیدا کنند .(لازم به ذکر است که قصد این مقال برسی معروفین سیستم نمایش است) . در ایران خودمان ،تا قبل از ظهور سیستم های هوشمند تلفنی و به تبعه آن شبکه های اجتماعی به این اشخاص ،در جریانات نمایشی استار یا ستاره و یا کمی غلیظ تر سوپر استار یا همان فوق ستاره میگفتند ، اما امروزه ،کاملا موارد تغییر کرده در گذشته ،شما اگر مثلا اهل نمایش چه تٱتر و چه سینما  بودی ،نهایتا چندتا پوستر یا تیتر در روزنامه و مجله ای در خیابان میدیدی یا تیزری مثلا در تلویزیون ،و میرفتید به تماشا ،اما امروزه قضیه 180 درجه تغییر شکل داده و شما بصورت فله ای و بمباران تصاویر و اشکال مختلف دیگر زیر پروپاگاندای رسانه ای میروید . اگر در گذشته بازیگری بر اساس ،آنچه در دنیای سینما و تٱتر به آن هنر نمایشگری میگفتند با تلاش در ارائه نقش ،کمی شهرت پیدا میکرد و پس از آن با نمایشهای بعدی کمی اوج میگرفت ،اصطلاحآ میگفتند خاک صحنه را خورده چرا که شاید چند سال میکشید تا همسایه دیوار به دیوارش ،متوجه بودن یک بازیگر در خانه کناری باشد ،اما امروز دیگر تقریبا چیزی بنام خاک و بوی آن هم وجود ندارد یا اگر باشد بسیار کمرنگ است ،بلکه بجای بوی خاک ،بوی عطر و ادکلن زنانه و مردانه ،لوکیشن را منهدم میکند ، لباسهای مارک دار ،اتوموبیل های تازه نمره شده و از کارواش  در آمده ،اینها نمایش دهنده بازی ،(بازیگر) شده و در دنیای مجازی که نگو و نپرس ،در مدتی کوتاه به یکباره صاحب ،در برخی موارد میلیونها مثلا فالوور میشوند اما ،از این میلیونها در زمان کامنت و پیغام فرستادن ،نهایتا چند هزارتا بقول امروزینش لایک ،دریافت میکنند و هرگز آمارش از نهایتا چند هزار بالاتر نمیرود اما بالای صفحه نوشته 8m یا 4m که البته همه میدانند منظور میلیون نفر است ،احتمالا زمانیکه این (سلبریتی ،باد شده توسط رسانه ها) عکس یا نظر بزرگوارانه خود را ارائه میدهند ،این میلیونها کجا رفته اند،(این هم ممکن است ایشان رفتن گل بچینند) مشخص نیست ،و آیا اساسٱ وجود دارند یا نه؟ باز مشخص نیست ،بقولی تو بگرد بدنبال پرتغال فروش ،بیاد سریالهای تلویزیونی افتادم که همیشه بانو در اتاق خواب تنها بود و در تنهایی با چادر چاقچور میخوابید  و آقای خانه روی کاناپه در سالن ،اما بزودی سروکله بچه ها پیدا میشد که ،احتمالا اینان از سوپر مارکتها خریداری میشوند چون رابطه ای که ظاهرٱ یافت نمیشود ،این هم از عجایب دنیای نمایش در اینجاست .(توصیه میشود این مورد در باقی کشورها ،عنوان شود چرا که برخی که از نعمت داشتن فرزند محرومند ،میتوانند ،با یک بازی چند روزه در سریالهای ما بلافاصله صاحب فرزند شوند و دیگر نیازی به دوا درمانهای مختلف ندارند ، که البته برای جلب توریست هم میتوان از آن بهره برد).از بحث دور نیافتیم ،در گذشته های نه چندان دور (منظور زمانیکه فضای مجازی نبود) میگفتیم اگر مثلا یک میلیون نفر درس پزشکی بخوانند ،بجز چندتایی که یا مریض شده اند یا تصادفی یا موردی در میان بوده ،تمامٱ پزشک میشود و آن چند مورد کم هم، بعدا پزشک خواهند شد ،اما در دنیای نمایش و تصویر بگونه ای کاملٱ متفاوت است و آن اینکه، اگه یک میلیون نفر حتی درس نمایش خوانده باشند یکی دوتایی بازیگر میشوند ،چون بازیگری هنری خاص را یدک میکشد که تنها با درس صرف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .از بحث دور نیافتیم ،در گذشته های نه چندان دور (منظور زمانیکه فضای مجازی نبود) میگفتیم اگر مثلا یک میلیون نفر درس پزشکی بخوانند ،بجز چندتایی که یا مریض شده اند یا تصادفی یا موردی در میان بوده ،تمامٱ پزشک میشود و آنچند مورد کم هم، بعدا پزشک خواهند شد ،اما در دنیای نمایش و تصویر بگونه ای کاملٱ متفاوت است و آن اینکه، اگه یک میلیون نفر حتی درس نمایش خوانده باشند یکی دوتایی بازیگر میشوند ،چون بازیگری هنری خاص را یدک میکشد که تنها با درس صرف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .ا با درس صرف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .چند مورد کم هم، بعدا پزشک خواهند شد ،اما دردنیای نمایش و تصویر بگونه ای کاملٱ متفاوت است و آن اینکه، اگه یک میلیون نفر حتی درس نمایش خوانده باشند یکی دوتایی بازیگر میشوند ،چون بازیگری هنری خاص را یدک میکشد که تنها با درس صرف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .ست و آن اینکه، اگه یک میلیون نفر حتی درس نمایش خوانده باشند یکی دوتایی بازیگر میشوند ،چون بازیگری هنری خاص را یدک میکشد که تنها با درس صرف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .دنیای نمایش و تصویر بگونه ای کاملٱ متفاوت است و آن اینکه، اگه یک میلیون نفر حتی درس نمایشخوانده باشند یکی دوتایی بازیگر میشوند ،چون بازیگری هنری خاص را یدک میکشد که تنها با درس صرف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .رف ،  بازیگر پیدا نمیشود ، دقت کنید منظور بازیگر است نه عروسکهای کریه  ساخته شده دنیای مجازی که به ضرب آرایش و عطر و ادکلن و اندام زیبا و صورت قشنگ و هیکل ورزشکاری و رانت فامیلی و پول باباییو ،بغص در برنامه های مثلا آنچنانییو ،مظلوم نماییو (مثلا تو شوفاژ خونه بودم ،الان در خارج کشور در منزل دوست یهویی صد ساله اش!! در رفاقت،، که یکی از تبار خود اوست عکس میگذارد و ما هم میبینیم و بغض گلویمان را میفشارد که چه،صحنه ،رومانتیکی را شاهدیم .بگذریم و برویم سر مطلب اساسی تر و آن دسته ها و تیمهایی است که بنا به مقتضیاتی البته ناشی از تیپهای روانی اینان ، این اقایون و خانمها را دور هم جمع کرده ،برخیشان داعییه (روشنفکری) در سر دارند که یادآور کافه نشینی های برخی نویسندگان و شعرا و.....در کافه نادری بود که خود متاثر از دور هم نشینی های کافه نشینهای نویسندگان در پاریس و کافه های آنجا بود ،اما چون اینان خیلی بیشتر در موارد مختلف سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی ،و غیره.... صاحب نظر و خیلی نظراتشان خاص است در محافل خاص جمع میشوند و یکی دوتا بازداشتی چند سال پبش رو هم گیر میارند و بلافاصله این کارشناسان هنر هفتم ،تبدیل به مردم شناس و جامعه شناس و سیاستمداران متبحری میشوند که دل در گرو ،طبقات فرودست جامعه و یا طبقه خورده بورژوازی و متوسط جامعه را دارند اما همانگونه که ،قبلا گفته بودم ،از این دیگ آبی برای مردم گرم نمیشود و تنها ،یا فرزندانشان یا بستگانشان در چشم بهم زدنی (هنرمند) میشوند و احتمالا عزیزان از منطقه 1 و 2 تهران این سوتر را نمیشناسند مگر آنکه در تشیع جنازه ای جهت مطرح شدن آفتایی شوند ،البته این نشستها با تیپهای شخصیتی خاص هر دسته تنها به یک جا ختم نمیشود ،دیگری در جایی دیگر کارشناس مسائل زنان میشود و خانم مثلا فیلمسازی ، روانشناسی ماهواره ای و کپی سازی از گفتگوهای فلان روانشناس با بیمارانش ،و آنرا تبدیل به فیلم میکند و بدون آنکه بفهمد ،از یکی دو مورد ،گفتگوی فلان بیمار نمیتوان نمایشی عمومی را که میتواند بصورت تجربی و غلط منجر به برداشتهای اشتباه تر شود ،براحتی ،میسازد و خود را بعنوان شخصی کار بلد به حلقوم این و آن میکند و بیشتر اینان که کلا نمیفهمند طرف چه ساخته چرا که قطعٱ خودش را هم در توهمش ، روانشناس میبیند وگرنه بیشک اعتراف میکرد کرد ،این دیگه چی بود که ساختم؟ ، طرفداران هم  میگن عجب فیلمی بود ،ایشان هم ذوق میفرمایند.و داستانهای تکراری ادامه پیدا میکند ، گالری و نقاشی شان هم کپی برداری از آب در میاید .و مدعی میشوند که پولش را برای امور خیریه!! در نطر دارند (فقژ دائم با جوک ها و کلاه...... نوین ) روبرو میشوبم.جایی برای آدمهایی که از آنان ( مردم عادی) ، به دلیل روشنفکرنمایی دم میزنند ،وجود ندارد ،احتمالا اینان هم بثان موارد دیگر خود و دم دستیها را دارای ژن برتر میدانند.جایی دیگر سری ،بعدی در تلویزیون یکی از همین بانوان سلبریت  در جواب مجری که او نیز احتمالا دست کمی از همین قماش ندارد ،زمانیکه سوال میشود زمین به دور خورشید میگردد یا بالعکس میفرمایند خورشید است که بدور زمین میگردد اینانند سلبریتی های فهیم امروز ما ،نه اشتباه نکنید منظور (هنرمند)بزرگواری نیست که فرق کاپولا و مارلون براندو و آلپاچینو را نمیداند ،نخیر ایشان برای تشویق فوتبالیستهای زحمتکش تشریف میبرند دورو بر خلبج فارس آنانرا تشویق کنند که البته معلوم هم نمیشود ،یک بازی فوتبال چند هفته و یا چند ماه طول میکشد ،البته قطعا بدون اینان بازی برای آن بازیکن مفهومی نخواهد داشت. دیگری با قطار کردن این و آن و جاری ساختن صیغه هایی شبیه ،فیلم (زندکی خصوصی) دائم از جامعه هنری ما لطفشان را دریغ نمیکنند و دائمٱ چهره جدید ،ارائه میکنند، اما اساس کار از کجا میلنگد.احتمالا ،زمانیکه صاحبان قدرت ،در کوچکترین موارد معیشتی مردم مانده اند بیشک ،علم کردن چندتایی که بیشترشان از عمق و ومحتوای دانش و سیاست تهی و فقط دهانی گشاد و باز دارند در بکار بردن الفاظ ،مشکلی برای کسی ایجاد نمیکنند ،بگذار یه چندتایی هم خارج از خودمان به نوایی برسند ،و چون ظرفیت هم ندارند مثل بسیاری دیگر بلافاصله یا خارج نشین میشوند ،یا سینه زن مردم جامعه که آنانرا گذاشتند و رفتند و افسوس که همین ساده لوحان باز هم هذلیات و چرندیات اینان را به تماشا مینشینند ،میان خودشان که چشم دیدن همدیکر راهم ندارند ،میگویند ،بزار آنقدر بگن تا خسته بشن ،ما که زدیم و بردیم .یا چشم ندارند ببینند یا زورشون میاد ، خودشون ندارن.ایشان هنوز در توهم خود بزرگ بینی بسر میبرند ،و نمیدانند ،که فعلا بکار میایند ،وای بروزگاری که تاریخ مصرفشان تمام شود . اما تآسف بارتر آنکه مسئله ...لیتریها خود را در کنار بزرگان سینمای جهان میبینند ایشان ،هنوز فرق این سو و آنسوی جهان را نمیدانند ،که تنها اشاره به یک موردش خالی از لطف نیست ،در آنجا یک بازیگر ویا یک کارگردان به اتهام رابطه با جنس مخالف (البته با اعتراض مفعول قرار گرفته شده) از ورود به بسیاری کشورها منع میشود و در برخی موارد حتی در بالاترین سطوح مملکت شخصی بدلیل ،رابطه جنسی از قدرت استعفا میدهد اما در اینجا فسیل های بی اخلاق افتخارشان ،صیغه کردن دختران جوانیست که جز جسمشان چیزی برای از دست دادن ندارند ،و ایشان این لطف را میکنند و آنانرا مورد تفقد قرار میدهند و با افتخار باد به غب غب میاندازند و در شوهای تلویزیونی با قهقهه های خود و عربده های مجریان نه چندان کمتر از خود، گوشها را آلوده میکند.(البته خواهند گفت ،خودشان اینرا میخواهند ،که احتمالا هم چنین است اما مگر راه دیگری نیز برایشان وجود دارد ،لابد بروند تو خیابان و با سوار شدن  ماشین های این و آن و رفتن به ناکجا روزگار بگذرانند) این را نیز اضافه کنم ،یک بازیگر لذوما نیازی به دانش ستاره شناسی و شناخت ،تصویر ،حتی بازیگران دیگر را نداشته باشد ،اما حد اقل نشان میدهد از چند کیلومتری مراکز  آشنایی با هنر هفتم را نیز ،نگذشته است و باز تکرار ،مکررات رانت ، و صورت و پول .والبته اصلی ترینش روابط ........میان خودشان که چشم دیدن همدیکر راهم ندارند ،میگویند ،بزار آنقدر بگن تا خسته بشن ،ما که زدیم و بردیم .یا چشم ندارند ببینند یا زورشون میاد ، خودشون ندارن.ایشان هنوز در توهم خود بزرگ بینی بسر میبرند ،و نمیدانند ،که فعلا بکار میایند ،وای بروزگاری که تاریخ مصرفشان تمام شود . اما تآسف بارتر آنکه مسئله ...لیتریها خود را در کنار بزرگان سینمای جهان میبینند ایشان ،هنوز فرق این سو و آنسوی جهان را نمیدانند ،که تنها اشاره به یک موردش خالیاز لطف نیست ،در آنجا یک بازیگر ویا یک کارگردان به اتهام رابطه با جنس مخالف (البته با اعتراض مفعول قرار گرفته شده) از ورود به بسیاری کشورها منع میشود و در برخی موارد حتی در بالاترین سطوح مملکت شخصی بدلیل ،رابطه جنسی از قدرت استعفا میدهد اما در اینجا فسیل های بی اخلاق افتخارشان ،صیغه کردن دختران جوانیست که جز جسمشان چیزی برای از دست دادن ندارند ،و ایشان این لطف را میکنند و آنانرا مورد تفقد قرار میدهند و با افتخار باد به غب غب میاندازند و در شوهای تلویزیونی با قهقهه های خود و عربده های مجریان نه چندان کمتر از خود، گوشها را آلوده میکند.(البته خواهند گفت ،خودشان اینرا میخواهند ،که احتمالا هم چنین است اما مگر راه دیگری نیز برایشان وجود دارد ،لابد بروند تو خیابان و با سوار شدن  ماشین های این و آن و رفتن به ناکجا روزگار بگذرانند) این را نیز اضافه کنم ،یک بازیگر لذوما نیازی به دانش ستاره شناسی و شناخت ،تصویر ،حتی بازیگران دیگر را نداشته باشد ،اما حد اقل نشان میدهد از چند کیلومتری مراکز  آشنایی با هنر هفتم را نیز ،نگذشته است و باز تکرار ،مکررات رانت ، و صورت و پول .والبته اصلی ترینش روابط ........یاندازند و در شوهای تلویزیونی با قهقهه های خود و عربده های مجریان نه چندان کمتر از خود، گوشها را آلوده میکند.(البته خواهند گفت ،خودشان اینرا میخواهند ،که احتمالا هم چنین است اما مگر راه دیگری نیز برایشان وجود دارد ،لابد بروند تو خیابان و با سوار شدن  ماشین های این و آن و رفتن به ناکجا روزگار بگذرانند) این را نیز اضافه کنم ،یک بازیگر لذوما نیازی به دانش ستاره شناسی و شناخت ،تصویر ،حتی بازیگران دیگر را نداشته باشد ،اما حد اقل نشان میدهد از چند کیلومتری مراکز  آشنایی با هنر هفتم را نیز ،نگذشته است و باز تکرار ،مکررات رانت ، و صورت و پول .والبته اصلی ترینش روابط ........از لطف نیست ،در آنجا یک بازیگر ویا یککارگردان به اتهام رابطه با جنس مخالف (البته با اعتراض مفعول قرار گرفته شده) از ورود به بسیاری کشورها منع میشود و در برخی موارد حتی در بالاترین سطوح مملکت شخصی بدلیل ،رابطه جنسی از قدرت استعفا میدهد اما در اینجا فسیل های بی اخلاق افتخارشان ،صیغه کردن دختران جوانیست که جز جسمشان چیزی برای از دست دادن ندارند ،و ایشان این لطف را میکنند و آنانرا مورد تفقد قرار میدهند و با افتخار باد به غب غب میاندازند و در شوهای تلویزیونی با قهقهه های خود و عربده های مجریان نه چندان کمتر از خود، گوشها را آلوده میکند.(البته خواهند گفت ،خودشان اینرا میخواهند ،که احتمالا هم چنین است اما مگر راه دیگری نیز برایشان وجود دارد ،لابد بروند تو خیابان و با سوار شدن  ماشین های این و آن و رفتن به ناکجا روزگار بگذرانند) این را نیز اضافه کنم ،یک بازیگر لذوما نیازی به دانش ستاره شناسی و شناخت ،تصویر ،حتی بازیگران دیگر را نداشته باشد ،اما حد اقل نشان میدهد از چند کیلومتری مراکز  آشنایی با هنر هفتم را نیز ،نگذشته است و باز تکرار ،مکررات رانت ، و صورت و پول .والبته اصلی ترینش روابط ........(البته با اعتراض مفعول قرار گرفته شده) از ورود به بسیاری کشورها منع میشود و در برخی موارد حتی در بالاترین سطوح مملکت شخصی بدلیل ،رابطه جنسی از قدرت استعفا میدهد اما در اینجا فسیل های بی اخلاق افتخارشان ،صیغه کردن دختران جوانیست که جز جسمشان چیزی برای از دست دادن ندارند ،و ایشان این لطف را میکنند و آنانرا مورد تفقد قرار میدهند و با افتخار باد به غب غب میاندازند و در شوهای تلویزیونی با قهقهه های خود و عربده های مجریان نه چندان کمتر از خود، گوشها را آلوده میکند.(البته خواهند گفت ،خودشان اینرا میخواهند ،که احتمالا هم چنین است اما مگر راه دیگری نیز برایشان وجود دارد ،لابد بروند تو خیابان و با سوار شدن  ماشین های این و آن و رفتن به ناکجا روزگار بگذرانند) این را نیز اضافه کنم ،یک بازیگر لذوما نیازی به دانش ستاره شناسی و شناخت ،تصویر ،حتی بازیگران دیگر را نداشته باشد ،اما حد اقل نشان میدهد از چند کیلومتری مراکز  آشنایی با هنر هفتم را نیز ،نگذشته است و باز تکرار ،مکررات رانت ، و صورت و پول .والبته اصلی ترینش روابط ........در انتها باید اشاره داشته باشم که آنقدر این سینماتوگراف گفتنی دارد که اگر مجالی بود بدون نام بردن از فضولات آنچنانی ،به اساس مطلب ، بزودی میپردازم  ،ظریفی میگفت دست به اندازه آدمها نزنید زیرا تغییر که کردند نه شما را میشناسند نه خود را .بله اما وقتی پای پول به میان آمد ،مگر آنها را که نام آدم رویشان میگذاری ،واقعآ همانند که میگویی؟چرا که در فرهنگ ما این نام و شهرت است که مورد توجه است ،نه بازی ،بازیگران که هر روز شاهد افت فیلمها و ‌بخصوص بازیها هستیم ،فیلمهایمان هم اگر یدک کش جنبه سیاسی و مثلا حقوق بشری نباشد ،حتی بصورت سمبلیک ،از صد کیلومتری هیچ جشنواره ای هم عبور نخواهد کرد ،و برخی حاضرند برای مطرح شدنشان و شهرت و  البته پول به جیب زدنشان ،بسیار موارد را وجه المسالحه قرار دهند .دلیل تراشیشان هم اینست ،در این مملکت چی سر جایش هست که ما بفکر سینمایش باشیم ،وقتی تازه به دوران رسیده ای برای یک تاتر ،آنقدر پول میگیرد ،ما چرا بار خود را نبندیم .مگر در فیلمهایش جز جر و واجر کردن خود کار دیگری هم بلد است که تندیس هم میگیرد ،پس اکنون که ایشان ها برای  فریادهای( بیمارگونه شان ) اینگونه میشمارند چرا ما از قافله عقب بمانیم ،وقتی (کارگردانی ) با آن ادعاها التماس بازیگر را میکند تنها برای پول تا بیایند و قسمت چهارم یک مجموعه سوخته را بسازد ،میخواهید طرف فکر نکنه ،جدی جدی بازی بلده و واقعا به دلیل بازیش بوده که جایزه خارجی گرفنه ،و تا دیروز در جیبش شپش سه قاب میریخت ،امروز در آنسوی جهان ،مدعی آموزش بازیگر شده و دکانی را انداخته ،،احتمالا داستین هوفمن ها و وودی آلن ها باید بروند در مکتب این نابغه ایرانی بیاموزند. راست میگفتند قدما که ،سربالایی خر را میکشد و تعریف زیاد  زن و مرد را ،البته از نوع (بازیگرش)را ترجیحٱ در اینجا منظور نگارنده است.چه زیبا گفت:حرف نزدن، دلهره ای بودو حرف زدن و درست فهمیده نشدن،دلهره ای دیگر...!سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:23:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم پرونده کولینی, The Collini Case</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C-the-collini-case-xg9dpbbddwwi</link>
                <description>دموکراسی از نوع فاشیستی نگاهی به فیلم پرونده کولینی ( DER FALL COLLINI )یا (THE COLLINI CASE)فیلم بسیار زیبا و دیدنی پرونده کولینی محصول آلمان ساخته ۲۰۱۹ به کارگردانی مارکو کروزپنتر و فیلنامه رابرت گلد و فردریک اتو ، با بازی الیاس مبرک و فرانکو نرو و .....براساس رمانی به همین نام که توسط فردیناند فون شیراک نوشته شده در سال  ۲۰۱۱  است .فیلم که بر اساس یک واقعیت تاریخی ساخته شده نشان دهنده رسوایی  یکی از جنایات قضایی و حمایت شده از سوی حاکمان رده بالای کشور آلمان است که در سال ۱۹۶۸ با تصویب قانون منع پیگیری جنایت های جنایتکاران جنگی و با این متن که : جنایاتی که در زمان جنگ رخ داده مشمول مرور زمان گشته و عاملان تحت پیگرد قانونی قرار نمیگیرند . این قانون که به نام «قانون درهر» توسط بوندستاگ آلمانی تصویب شد باعث گشت تا بسیاری از عاملین کشتارهای دسته جمعی مردمان عادی و غیر نظامی ، یا همان جنایتکاران جنگ براحتی از چنگ عدالت بگریزند .فیلم روایتگربخشهایی از زندگی فابریزیو کولینی صنعتگر حدودآ ۷۰ ساله ایتالیایی (فرانکو نرو) است که در سال ۲۰۰۱ به سراغ ژان باتیست هانس مایر (هاینر لاترباخ) در دفتر ریاست جمهوری در هتل مرکزی میرود و دقایقی بعد در لابی با لباسی خون آلود ظاهر میشود ، که دستگیر و به اتهام قتل به زندان میرود ، کارگردان در شروع فیلم چیزی از صحنه به قتل رسیدن مایر  نشان نمیدهد . دولت وکیلی جوان را برای دفاع از کالینی تعیین میکند ، کاسپار لاینن (الیاس مبرک) او که با نخستین پرونده خود رو برو شده ، بزودی در میابد وکیل شخصی شده که ظاهرآ قاتل هانس مایر یا کسی است که در طول دوران کودکی و نوجوانی و جوانی بزرگترین پشتیبان او بوده به حدی که هم اکنون هم سوار اتوموبیلی میشود که هانس مایر در پی وکیل شدنش به او هدیه داده است .سوال اساسی که برای کاسپار وکیل جوان مطرح میشود اینستکه چگونه یک صنعتگر عادی ایتالیایی ممکن است اقدام به قتل یک رده بالای دولتی و سرمایه دار بزرگ کند؟ که ظاهرآ هیچ ارتباطی با هم و احتمالآ سابقۀ آشنایی هم ندارند.کارگردان که کم کم داستان را بازگشایی میکند ، شاید در یک سوم نخست فیلم تماشاگر عادی و کمی عجول را راضی نکند اما با گذشت هر چه بیشتر فیلم و با فلاشبک های متعدد و بجا در ارائه وقایع پیش آمده چه در دوران آشنایی وکیل جوان با مایر و چه نگرشی به دوران جنگ جهانی دوم در المان ، بتدریج با پیگیری کاملآ موشکافانه و دقیق و با هوشمندی خاص خودش پرده از جنایتی تاریخی بر میدارد که بیشک بیانگر پایمال شدن خون بسیاری از مردمیست که جرمشان تنها بودن در جغرافیای جنگیست که بخشهایی از جهان را مبدل به ویرانه ای کرد که تاریخ بشر آنرا کمتر به خود دیده بود . بهر رو کار بسیار زیبای کارگردان مارکو پنتر  و فیلنامه ارزشمندش ، با بازی بسیار عالی و موفق الیاس مبرک در نقش وکیل جوان و همچنین بازی بسیار ارزشمند و خوب پیر سینمای ایتالیا فرانکو نرو در نقش کولینی و دیگر بازیگران فیلم ، در مجموع موفق به خلق اثری دیدنی شده که بیشک تماشاگر هوشمند را تا پایان حتی نمایش نامهای دست اندرکاران فیلم بدنبال خود میکشد ، دیدن این فیلم بسیار زیبا که در خود به نوعی نقدیست بر نوع دموکراسی از نوع البته آلمانی آن در نگاه فون شیراک نویسنده کتاب پرونده کولینی که نام خود و کتابش  را در زمره آثار پر فروش آلمان و اروپا ثبت کرده ، قطعآ توصیۀ کوچکیست از سوی نگارنده .سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 12:46:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>joker  نگاهی به روان و رفتارها</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/joker-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-jpy2p6jt3joj</link>
                <description>* این متن یک هفته پس از اکران عمومی جوکر نوشته شده فیلمی متفاوت و نگاهی ژرف به تحقیر شدگان و انسانهاییکه در پس چهره ای آرام ، درون متلاطم خویش را این سو و آن سو میکشند ، کسی چه میداند شاید آن قربانی خود ما نیز باشیم .فیلم سینمایی جوکر ساخته سال  ۲۰۱۹ به تهیه کنندگی تاد فلیپس و(بردلی کوپر) و نویسندگی تاد فلیپس و (اسکات سیلور) و کارگردانی تاد فلیپس است  با بازی واکین فینیکس ، رابرت دنیرو ، فرانسیس کانروی و ....فیلم زندگی مردی جوان بنام آرتور فلک با بازی ( واکین فینیکس ) را روایت میکند که در حدود سال ۱۹۸۱ در شهر گاتهام سیتی در کنار مادر پیر خود زندگی میکند و در کار اجرای نمایشهای کمدی با نقش دلقک امورات میگذراند .آرتور شخصیتی کاملا حساس و آسیپ پذیر را یدک میکشد که با چندین نوع داروی مختلف سعی در کنترل و اداره روان و رفتار خود را دارد و این خود خط بطلانیست بر نگاه برخی که او را در تیپ های شخصیتی شرور و ضد اجتماعی قرار میدهند ، چرا که در آن تیپهای شخصیتی ، کسی بدنبال درمان از نوع آرتور نیست بلکه با پرخاشگری و تجاوز و کشتار و انواع حرکات سادیستیک سعی در فرونشاندن خشم خود را دارند ، فراموش نکنیم این هرگز به مفهوم ، سلامت روانی آرتور فلک نیست بلکه او نیز بیمار است ، اما نه آن بیماری که برخی به دلیل هم نام بودن جوکر در فیلمهای بتمنی ، نا آگاهانه و بلافاصله او را در کنار شخصیت ضد اجتماعی جوکر آن فیلم به مثابه موجودی ضد بشری قرار داده در برابر شخصیت عدالت طلب  بتمن ، از نوع دی سی کامیکس آن قرار میدهند ، که کاملآ با ( آرتور فلک) متفاوت است.جوکر ، تاد فلیپس و واکین فینیکس ، فراتر از انتظارها خود را در کنار برترین فیلمهای شخصیت شناسی و روانشناختی ، تاریخ سینما ، از جمله پرواز بر فراز آشیانه فاخته (کن کیسی)که در ایران بنام دیوانه از قفس پرید به نمایش در آمد ،  ساخته میلوش فورمن ۱۹۷۵ با بازی کم نظیر جک نیکلسون که فیلم در همان سال پنج اسکار را بدست آورد ، بله جوکر در کنار این نوع فیلم ، خود را به بوته محک تماشاگر میسپارد چرا که هردو ، در پس موضوع ظاهری فیلم ، به نوع خاص خود ،  رفتار  و آسیب های اجتماعی را به تصویر و بقول امروزینش به چالش کشیده اند .ارتور فلک در ابتدای فیلم در خیابانی با لباس کارش (دلقک) مشغول نمایش تابلو فروشگاهی جهت تبلیغ کار آنهاست ،چند جوان تابلو را از دستش میقاپند و او برای پس گرفتن آن بدنبال آنها میدود که در کوچه ای  مورد ضرب و شتم آنان قرار میگیرد ، سپس نزد روانکاوی میرود که ظاهرآ مدتیست به او مراجعه میکند و تقاضای اضافه کردن قرص های آرامبخش خود را دارد ، در اینجاست که جمله ای میگوید که تمامی فیلم به باور نگارنده تحت تاثیر و الهام گرفته از این جمله است ، چه مستقیم چه غیر مستقیم [ امیدوارم که مرگم بیش از زندگیم با عقل جور در بیاد] و البته پیش از آن هم به مشاورش میگوید [من اینجور فکر میکنم یا واقعآ اون بیرون داره میشه یه دیوونه خونه] که با تآیید آن کلام از سوی مشاور در ارتباط با بیکاری و مشکلات اجتماعی در بیرون ، روبرو میشوبم که از جمله این مشکلات یکیشان جمع کردن همین جلسات مشاوره مجانیست ، برای افراد بی بضاعت .به هر رو الارقم خواستۀ آرتور اسلحه ای از سوی یکی از همکارانش ، برای دفاع از خود ، دراختیار او قرار میگیرد که جالب آنستکه ، همان شخص بعد از اتفاقی که در مترو میافتد ، که البته آن نیز در پس ضرب و شتم آرتور شکل میگیرد ،  به پلیس میگوید که او اسلحه دارد ،  و البته آنی بر او روا میشود که در فیلم میبینیم ،  لازم به ذکر است که نگارنده ، در پی توجیح این مورد نیستم که هر کسی بایداسلحه ای بردارد و خود قوانین را وضع و اجرا نماید ، اما در اینجا ما با شخصی روبرو هستیم که در ادامه بدان اشاره خواهم کرد ، وگرنه بقولی سنگ روی سنگ بند نمیماند .پس از آن در خانه حین گفتگو با مادر نکته ای از سوی مادرش با او در میان گذاشته میشود در ارتباط با اینکه پدرش کیست ، آرتور پس از طرح این موضوع ،در صدد روبرو شدن با پدر است که پس از برخورد با او  و گفته های آن مرد ، او بدنبال گذشته مادر و البته خودش میرود که پس از روبرو شدن آرتور با پرونده پزشکی بیمارستانی که مادرش در آن بستری بوده در  حدود سی و اندکی سال قبل که مربوط به دورانی جوانی مادر است با بیماریهای مختلف آن زن روبرو میشود و رفتارهایی که با خود او داشته ، که شامل ، توهم و هذیان گویی و به داوری نگارنده در توضیح حال کلی  روان پریشانه او(اسکیزوفرنی)  مادر و تجاوز جنسی (سکچوال ابیوز) به خودش در دوران کودکی ، آن هم فراوان و زنجیر شدن اوست به درو دیوار ،  حالاست که دانستن این مطلب ،نابودی باورهای  هر چند ساخته ذهن او از گذشته را بدنبال دارد  ، در اینجاست که به کار اندیشمندانه کارگردان فیلم تاد فلیپس پی میبریم که چگونه موشکافانه ، در سیر روانشناسی گونه اوضاع ، در ادامه ، موارد را بطوری خارق العاده  و آگاهانه در کنار هم گذاپس از آن در خانه حین گفتگو با مادر نکته ای از سوی مادرش با او در میان گذاشته میشود در ارتباط با اینکه پدرش کیست ، آرتور پس از طرح این موضوع ،در صدد روبرو شدن با پدر است که پس از برخورد با او  و گفته های آن مرد ، او بدنبال گذشته مادر و البته خودش میرود که پس از روبرو شدن آرتور با پرونده پزشکی بیمارستانی که مادرش در آن بستری بوده در  حدود سی و اندکی سال قبل که مربوط به دورانی جوانی مادر است با بیماریهای مختلف آن زن روبرو میشود و رفتارهایی که با خود او داشته ، که شامل ، توهم و هذیان گویی و به داوری نگارنده در توضیح حال کلی  روان پریشانه او(اسکیزوفرنی)  مادر و تجاوز جنسی (سکچوال ابیوز) به خودش در دوران کودکی ، آن هم فراوان و زنجیر شدن اوست به درو دیوار ،  حالاست که دانستن این مطلب ،نابودی باورهای  هر چند ساخته ذهن او از گذشته را بدنبال دارد  ، در اینجاست که به کار اندیشمندانه کارگردان فیلم تاد فلیپس پی میبریم که چگونه موشکافانه ، در سیر روانشناسی گونه اوضاع ، در ادامه ، موارد را بطوری خارق العاده  و آگاهانه در کنار هم گذاشته و به بیننده خود ، نشان میدهد که چطور شخصی که بدنبال خویشتن و گذشته حقیقی خود است ،چه مصائبی را پشت سر گذاشته که  بدن او را به موجودی بدون پوست روانی تبدیل کرده که به هر کجای آن بدن انگشت هم میگذاری ، نمکیست بر زخمهای او ،پس از اتفاق مترو که او را به سمبل مردم دردمند جامعه و به سُخره کٍشندۀ ، پولداران و تحقیر کنندگان انسانهای عادی ،  بخصوص شهرش در برابر مرفهین جامعه تبدیل کرده ، مردمی که شاید نمیدانند چه میخواهند اما میدانند چه چیزی را نمیخواهند که همانا فقر اقتصادی و فاصله روزافزون طبقاتیست ، نگارنده  بیاد فیلم خرمگس ساخته ۱۹۵۵ بر اساس کتابی به همین عنوان افتادم نوشته اتل لیلیان وینیچ . که البته قهرمان فیلم خرمگس ، در بسیاری جهات با او متفاوت  ، اما در برخی جهات با روال فیلم و ادامه آن همسویی هایی  دارد مثال بارز آن جمله آرتور است در باره مرگ و زندگی و خواست خرمگس از مردم که بروی سنگ قبرش بنویسند ( بر سنگ لغزنده خزه نمیروید ) . و البته فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی ۱۹۷۶ ، که در این دو فیلم آنان خود بدنبال تغییر شرایطند ، اما در اینجا ، فشار های اجتماعی بر روی مردم ، او به سنبلی با نقاب دلقک که به نوعی ، پنهان کردن فلاکتیست که در گذشته بر او رفته تبدیل میکند. که چگونه مردم عادی شهر با زدن آن نقاب (دلقک) خود را جزعی از آرتور فلک و هم آوا با او میکنند و یکدست میشوند ، بی آنکه خود آرتور بداند در ذهن مردمی که در هیاهوی اعتراضات ، درگیرند ، چه میگذر ، اما مگر فرقی هم میکند که بداند یا نداند .چه مصائبی را پشت سر گذاشته که  بدن او را به موجودی بدون پوست روانی تبدیل کرده که به هر کجای آن بدن انگشت هم میگذاری ، نمکیست بر زخمهای او ،پس از اتفاق مترو که او را به سمبل مردم دردمند جامعه و به سُخره کٍشندۀ ، پولداران و تحقیر کنندگان انسانهای عادی ،  بخصوص شهرش در برابر مرفهین جامعه تبدیل کرده ، مردمی که شاید شاید نمیدانند چه میخواهند اما میدانند چه چیزی را نمیخواهند که همانا فقر اقتصادی و فاصله روزافزون طبقاتیست ، نگارنده  بیاد فیلم خرمگس ساخته ۱۹۵۵ بر اساس کتابی به همین عنوان افتادم نوشته اتل لیلیان وینیچ . که البته قهرمان فیلم خرمگس ، در بسیاری جهات با او متفاوت  ، اما در برخی جهات با روال فیلم و ادامه آن همسویی هایی  دارد مثال بارز آن جمله آرتور است در باره مرگ و زندگی و خواست خرمگس از مردم که بروی سنگ قبرش بنویسند ( بر سنگ لغزنده خزه نمیروید ) . و البته فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی ۱۹۷۶ ، که در این دو فیلم آنان خود بدنبال تغییر شرایطند ، اما در اینجا ، فشار های اجتماعی بر روی مردم ، او به سنبلی با نقاب دلقک که به نوعی ، پنهان کردن فلاکتیست که در گذشته بر او رفته تبدیل میکند. که چگونه مردم عادی شهر با زدن آن نقاب (دلقک) خود را جزعی از آرتور فلک و هم آوا با او میکنند و یکدست میشوند ، بی آنکه خود آرتور بداند در ذهن مردمی که در هیاهوی اعتراضات ، درگیرند ، چه میگذر ، اما مگر فرقی هم میکند که بداند یا نداند .ن جامعه تبدیل کرده ، مردمی که شاید شاید نمیدانند چه میخواهند اما میدانند چه چیزی را نمیخواهند که همانا فقر اقتصادی و فاصله روزافزون طبقاتیست ، نگارنده  بیاد فیلم خرمگس ساخته ۱۹۵۵ بر اساس کتابی به همین عنوان افتادم نوشته اتل لیلیان وینیچ . که البته قهرمان فیلم خرمگس ، در بسیاری جهات با او متفاوت  ، اما در برخی جهات با روال فیلم و ادامه آن همسویی هایی  دارد مثال بارز آن جمله آرتور است در باره مرگ و زندگی و خواست خرمگس از مردم که بروی سنگ قبرش بنویسند ( بر سنگ لغزنده خزه نمیروید ) . و البته فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی ۱۹۷۶ ، که در این دو فیلم آنان خود بدنبال تغییر شرایطند ، اما در اینجا ، فشار های اجتماعی بر روی مردم ، او به سنبلی با نقاب دلقک که به نوعی ، پنهان کردن فلاکتیست که در گذشته بر او رفته تبدیل میکند. که چگونه مردم عادی شهر با زدن آن نقاب (دلقک) خود را جزعی از آرتور فلک و هم آوا با او میکنند و یکدست میشوند ، بی آنکه خود آرتور بداند در ذهن مردمی که در هیاهوی اعتراضات ، درگیرند ، چه میگذر ، اما مگر فرقی هم میکند که بداند یا نداند .بازی کم نطیر و استثنایی فینیکس در نقش آرتور که بعضآ با خنده های ساختگی و از سر درد و البته کمی آزاردهنده او ارائه میشود ، خنده هائیکه او آن را تبدیل به جوابی کرده در برابر ناتوانی  و استیصال نه چندان غیر منطقی خود او و ویران کنندگانش و در بر خورد با مسائل حقیقی او و مردم .و چقدر زیبا میگوید نیچه :من و فقط من میدانم آنکس که بیش از همه میخندد ، او آنقدر رنج کشیده که چاره ای جز اختراع ، خنده نداشته .در اینجا ، این نکته قابل ذکر است که نگارنده بدلیل لو نرفتن داستان فیلم برای کسانیکه این فیلم را  ندیده اند ، چرا که تنها چند روزی است که جوکر فلیپس و فینیکس بر پرده سینما به نمایش در آمده ، مجبور به نگارش مطلب کمی تا قسمتی ابری شدم ، مگر برخی جاها که نیاز است نگاه ،فیلمساز را با ارایه صحنه ای ،مطرح کرد . و در پایان این نکته را نیز ذکر کنم که به باور من  فیلم جوکر  ۲۰۱۹ از آن دست فیلمهائیست که هرگز از ذهن کسانیکه بدنبال فیلم و سینمای ارزشمند هستند چه در زمینه کارگردانی و فیلمنامه نویسی و بازی ، نخواهد رفت ، همانگونه که آرتور فلک ( واکین فینیکس ) از ذهن  مردم حاضر در جای جای فیلم بخصوص ، انتهای فیلم زدوده نمیشود .سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 12:40:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم متری شیش و نیم, برگ زردی که برای سازندگانش پول و برای قهرمانش مجوز ویرانی غیر خودیست</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B4-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B2-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rf4dtsgbgksl</link>
                <description>این مطلب چهار ماه قبل نوشته شده سامان سامانیآنگاه که ستونهای هالیوود قرار بوده بلرزد و خاک گور امیل دورکهایم و ماکس وبر که همین حالا هم از حسادت بر خود میپیچد.پیش از نگاهی کوتاه به فیلم باید بگویم نگارنده ، مجازات اعدام را نه تنها حلال مشکلی نمیدانم بلکه در بسیاری موارد باعث تشدید خشونت و جرم نیز میدانم .انگاه که بدنبال کف زدن  دیگرانیم ، بیشک دیر یا زود ،گرچه فربه و بالا بالاتر میرویم(مالی) ،اما هر آینه میشود میان آن دستها له شد ، میتوانیم بازی را ببریم ،اما بردن بازی به مفهوم ، توان فیلمسازی نیست ، همانگونه که شعار های ناصر خاکزادها توجیهی شاید برای فیلمساز باشد که قهرمان اوست (چه بخواهد چه نخواهد) اما نه برای شیش و نیم ها ، چرا که ما آنچه را دوست داریم درست میدانیم و نه آنچه درست است دوست میداریم ، همانگونکه فیلم الماس ۳۳ داریوش مهرجویی ،که روزی برایش کف زدند و امروز مایه شرمساری اوست.فیلم سینمایی متری شیش و نیم که میتوانست با متراژهای مختلفی نامگذاری شود بیشک از آن دسته فیلمهاییست که بدعتی نوین را یدک میکشد و آنهم دادن تراژدی از نوع نابودی قهرمان ساخته ذهن کارگردانیست که به دلیل نداشتن قهرمان ،ناخواسته بیننده را داغدار نه همه اعدامیان بلکه اعدام شده ای میکند که خود را قربانی فقر و تنگدستی خانواده خود میکند !! و یک تنه به نبرد با فقر و بی پولی میرود و فقط با دادن چند متر ونیم قربانی ناچیز !! به قهرمانانی تبدیل میشود که تنها بدلیل نداشتن تحمل دیدن (از نگاه سازنده) مشکلات خانواده و نزدیکانش که باید در خارج تحصیل کنند و خانه ۱۲۰۰متری در فلان جای شهر داشته باشند و دوست دخترش که با آن موهای بلوند زیبا حیف میشود در ماشینی زیر ۷۰۰میلیون رانندگی کنند و از همه مهمتر خودشان در آن منزل بالا بالای شهر و احتمالا چند صد متری ناقابل که تنها  ۵یا ۶ دقیقه میکشد تا چندین پلیس،  این بزرگوار را در استخر منزل مسکونی بیابند، ، ،  چرا که( مگر انان گوسفندند که طویله ای در ته کوچه نیم متری داشته باشند و اگر کسی یا موتوری عبور میکند باید عقب عقب بروند تا یکی رد شود چرا که فضایی برای عبور دونفر در کنار هم نیست ) و تا آخرین لحظه زندگی بزرگوارانه اش به خاندانش وفادار میماند و با یاد آنها که بی او مجبورند دوباره به منجلاب فقر و کوچه نیم متری و خانه غیر قابل بازسازی و بازگشت به دانشگاههای  .... داخلی ، از کانادا تشریف بیاورند داخل کشور ، حتی در آخرین لحظات زندگی ، پای طناب آویزان بگردن ، و با نگرانی از آینده آنان جهان فانی را ترک میفرمایند . سازنده فیلم خواسته یا ناخواسته بیننده را در برابر یک پارادوکس (تناقض) عجیب قرار میدهد از یکسو تماشاگر را با جماعتی غرق در اعتیاد و فلاکت که در لوله های بتونی فاضلاب در هم میلولند مثل ... و از سویی دیگر یکی از مجریان این تلاشی و نابودی آنان را بدلیل نداشتن قهرمان در فیلم به تدریج مبدل به شخصیتی میکند ،که بدلایل متعددی که در فیلم و فیلمنامه بیان میکند در انجام کارهایش محق نشان میدهد و چه با احساس هم نشان میدهد ، که بهیچ عنوان با شخصی که دوست دختر بلوندش (ایزدیار) که با او بیش از یکی دوسال زیر یک سقف  بوده و توصیفات رفتاری او همخوانی ندارد .اما فیلنامه آقای روستایی از او یک مصلح خانوادگی و اجتماعی میسازد که به سان یک جامعه شناس سخنور ، گهر افشانی میکند، آقای روستایی آسیبهای اجتماعی از قبیل اعتیاد را بجای ریشه یابی هرچند محدود و در سطح یک فیلم سینمایی را با کمال تاسف از زبان کسی بیان میکند که بقول خودش در نامگذاری فیلم یکی از کسانیست که لااقل بعنوان مجری ،  میلیونها انسان را  معتاد و خوانواده آنان را به منجلاب فساد و تباهی کشانده ، و این سردرگمی در پردازش فیلم و شاید از ترس و البته نظام باورهای شخصیش که قطعا بسیاری را فقط مجری میدانند و ممیزی های گوناگون او را به داوری نگارنده در شرایطی قرار داده که آنقدر در فیلنامه خود گم میشود که نه جای دوغ را مشخص میکند نه دوشابه را و آنچنان ، در بالا بلندای نویسندگی و فیلنامه عقب ،عقب میرود که از سوی دیگر بلندی سقوط میکند.فیلم سینمایی متری شیش و نیم به کارگردانی و فیلمنامه سعید روستایی و تهیه کنندگی سید جمال ساداتی ساخته ۱۳۹۷ است که در همان سال در جشنواره فجر نیز برنده سیمرغ بهترین فیلم ازنگاه تماشاگران شد ، که البته بخاطر موضوع اعتیاد و نمایش زندگی معتادین به سبکی نظیر فیلمهای مستند یا لایو(زنده) مورد پسند واقع شدنش از سوی تماشاگر بی دلیل و بی ربط  نیست . فیلم روایتگر تلاش ماموران پلیس اداره مبارزه با مواد مخدر است که بدنبال یکی از فروشندگان نسبتآ بزرگ مواد مخدر هستند  فیلم تقریبا تا قبل از دستگیری ناصر (نوید محمدزاده ) با آنکه کمی تا قسمتی ابری پیش میروید اما قابل تحمل تر مینماید، و علارقم چند حرکت خاص که در فیلمهای ایرانی بسیار عادی شده نظیر صحنه دیدن سایه مواد فروش توسط مآمور  پلیس و بدنبال او دویدن مآمور به (میهمانی)!! آمده ، جالب آنکه آقا پلیس آقای سعید روستایی ما انگار به مجلس خواستگاری دعوت شده یا میرفته که حتی یک سوت!! و نه هیچ سلاح سرد و گرمی به همراه ندارد و نه ایست دادنی در کار است و نه کلامی و البته نباید هم باشد چرا که به این سکانس در  ادامه فیلم و برای صحنه ای بنجل تر از این در اواسط فیلم  نیاز دارد آنقدر گرگم به هوای روستایی ادامه میابد تا انکه آقا دزده یا مواد فروش جنس را پرت میکند و خودش با پریدن در گودال، گودبرداری ساختمانی زنده به گور میشود . پس از آن شروع میشود یک به یک دستگیری و لو دادن مواد فروشان توسط همدیگر ، کارگردان برای تنوع بخشیدن به داستان خودش یکبار جناب سرگرد ما را یعنی آقا صمد (پیمان معادی)را  سرپیکو میکند ، و کمی جلوتر همکار اورا بر علیه خود صمد ،سرپیکو میکند (سرپیکو فیلمی است ساخته سیدنی لومت با بازی کم نظیر ال پاچینو که در سال  ۱۹۷۳ اکران شده و نابودی اخلاقی و رشوه خواری پلیس آمریکا را نشان میدهد ) ، البته سرپیکوی روستایی با لومت تفاوت های فراوان دارد که نکته بارز آن مصلحت اندیش نبودن او بود ، فیلم که میتوانست علارقم کاستیهایش فیلمی نسبتا قابل تحمل از آب در بیاید ، اما با نمایش قسمتهای مختلف از قبیل مواردی که ذکر مینمایم خود را تبدیل کرده به فیلمی که بسیار ناشیانه ومصنوعی و در برخی جاها کمدی بنظر میرسد ، نگاه کنیم به صحنه دادو بیداد صمد و همکارش و باز بودن درب سلول و بیرون آمدن آنها و نگاه کردن زندانیها به این دو نفر و بعد مثل آقا پسرهای حرف گوش کن ، و برگشتن به داخل سلول ، چقدر موضوع ها،  خانوادگی  و راحت حل میشود !! ، اما هم اینان  در پلانی دیگر با باز کردن درهای سلولها به هر دلیلی آنچنان حمله میکنند که آقا ناصر  را چیزی نیست له کنند ، نگاه کنید به صحنه انبار کردن موبایل توسط زندانی که با داستان مضحکش که گاهی میاید در حبس و میرود تا دوزار کاسبی کند ، جناب کارگردان احتمالا این بدبخت های معتاد را با سلول های بابک زنجانیها اشتباه گرفته ، بگذریم باطری گوشی چگونه شارژ میشود که حتما اگر کشف جدیدی توسط صاحب گوشی صورت گرفته باید بازتاب جهانی یابد که در انباری او ، بگذریم از سایز انباری ،چگونه الکتریسیته نیز برای شارژ موجود است  ، اگه رابطی در زندان است، چه نیازی به انبار و بوی دلنواز آن دارد ،نگاه کنید به لحظه گفتار ناصر در برابر قاضی در مورد وزن مواد ،( که انصافآ نظیر آن در فیلمهای بالیوود البته از نوع درپیتی آن هم کم نظیر است) و جناب قاضی مثل برق دستور بازداشت جناب سرگرد ما را بدلیل گفته های ناصر !! میدهد ، بعد بلافاصله فیلم وزن کشی مواد که سه روز طول میکشه دست قاضی برسه با یه تلفن فوری  آنهم با دادن کفش جناب صمد خان ،در اختیار قاضی محترم قرار میگیره و دسبند آقا سرگرده باز میشه ، نگاه کنید به عربده کشی ناصر و هارت و پورت هایش در سلول که با شعار و نصیحت فورآ پایان میابد،  آقای روستایی میدانی اون تو چه خبر است یا فقط میسازی؟ اگر نمیدانی چه خبر است چطور یهویی آقا صمد که رئیس هم شده اند ، تحولی عظیم را نشان میدهند و تا دو روز قبل دنبال ناصرها بود اما بلطف فیلمنامه نویس تکامل فکری روانی پیدا میکند و پس از اعدام ها و تحول پیش آمده ، تازه یاد دانه درشتها میافتند و استعفا میدهد ، همین کار باعث حذف این قسمت از فیلم میشود ، پس میدونی چه خبره اما فقط بساز ،  در فیلم ابد و یک روز هم بازیگر مورد علاقه تان عربده میکشید و براحتی کلاه افغانی ها رو برداشتن و همانها که امروز باعث جایزتان شدند، آنروز هم برایتان کف زدند که البته دلیلش را باید خودشان بگویند ، امااا ، نگاه کنید به اشکهای آقای قهرمان کارگردان فیلم و شبهه کمدی ،شایعه نشه من بچه کشم ، وبه همین خاطر رضا ژاپنی لو میرود ، نگاه کنید به صحنه رفتن بیرون شهر و آدرس آشپزخانه رضا ژاپنی و ماشینهای پلیس که با آقای رئیس کل هم میروند به آشپزخانه اما یکی از وحید برادر ناصر سؤال نمیکنه اونجا چه غلطی میکند ، حتی اگر ندانند او کیست در جاده ای پرت کسی نمیگوید او آنجا چه میکند،( ظاهرآ در اینجا همه چیز مثل فیلمهای کارتون شدنیست) ، نگاه کنید به تلفنچی تو سلول که به زندانیهای معتاد که شپش هم ته جیبشان سه قاپ نمیریزه میگه سیگار نخی ۴۰ هزار و و و و ، بله از این دست شاهکارها در فیلمهای ایرانی زیاد است وقتی همه را کنار هم بگذاریم چه بی بدیلی از آب در میاید و از همه جالبتر اینکه متری شیش و نیم  یکی از گزینه های انتخاب فیلم برای اسکار۲۰۲۰  بوده ،مدتیست که بعد از زدن و بردن اسکار توسط فرهادی خبری از فیلمهای ایرانی در اسکار نیست اما تا سرو کله عزیزان معتاد و اعدام چند نفری ، پیدا میشه مهم اینکه هالیوود دوباره رودست بخوره و بخاطر مساله مثلا حقوق بشر و وضع معتادان و ..... یه چیزی به نام جایزه به این فیلم بدهند . که البته آنها نیز ظاهرا زرنگتر از این حرفها شده اند و دم لای تله نمیدهند . به هر رو ظاهرآ  مشخص نشده ، مستند درجستجوی فریده  یا قصر شیرین و بالاخره کدام فیلم این مسیر را خواهد پیمود ، یا حداقل بنده اطلاع از این انتخاب ندارم ، البته فرق چندانی هم نمیکند دانستن و ندانستنش ،چرا که باز در آخرین لحظات (اساتید ) ممکن است تغییر نظر دهند . وقتی با یک زنگ با گوشی انباری سرنوشت افسر مواد مخدر عوض میشود ، این تغییر فیلم که چیز مهمی نیست.ذکر مصیبتی کنم از بازیها که الارقم بازی خوب پیمان معادیخواه در بیشتر فیلمهایش و حتی در فیلم ابد و یک روز اینجا بازی دلچسبی ارائه نمیشود ، قهرمان عربده کش فیلم که داشت تو استخر خودشو میکشت ،و باز به لطف فیلمنامه ، قهرمان مبارزه با فقر و دلسوز خانواده ،(روستایی جواب نمیدهد کسی که براحتی ده ، یازده ورق قرص احتمالا روان گردان میخورد تا خود را خلاص کند ،چگونه این همه زور میزند تا آزاد شود و زنده بماند) میشود به سان همیشه فقط داد و فریاد ،همین و همین ،البته تنها در یک صحنه نسبتا خوب ظاهر میشود انهم ،در اواخر فیلم که ابراز علاقه میفرمایند به بانوی بلوند فیلم که البته بلا فاصله همان میشود که بود ،در این فیلم  تنها ، پسر بچه ایکه میخواهد به جای پدر مهربانش!! به زندان برود علارقم نقش کوتاهش بسیار  زیبا بازی میکند ، قابل توجه کسانیکه ادعای بازیگری دارند چه زن چه مرد در (سینمای) ایران ،بد نیست کمی به بازیهای هرچند کوتاه این نوجوان نگاه کنید . در انتها در مجموع فیلم را همانگونه که گفتم میتوان به دو قسمت تقسم کرد ،ایکاش که کارگردان جوان ما قسمت اول را کامل میکرد و بجای فیلم ۱۳۰ دقیقه ای ۹۰ دقیقه میساخت اما درست میساخت ،تا شاهکار سیمرغی ، اسکاری بعدی .إنا لله وإنا إليه راجعونسوگواری بر ویرانه ای بنام (سینما) در ایران خبر رسیده: بهترین کارگردان سعید روستایی برای فیلم متری شیش و نیم   !! و از این کمدی تر بازیگر زن (تصاویر متحرک ، دارکوب) که قبلا نگاهی به آن داشته ام بازیگر اول زن ،جشنواره خانه سینما شد . در باره این .... چیزی برای گفتن نیست ،جز آنکه از کوزه برون همان تراود که در اوست.و یاد فرمون خان مرحوم افتادم که فریاد زد قیصررررررر کجایی که داآشتو کشتن .......سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2019 13:54:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست و پا در باتلاق ماکیاولیسم(زندگی پول است و دگر هیچ)</title>
                <link>https://virgool.io/@samansamani/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-rad2us9ronbp</link>
                <description>این مطلب دو سال قبل نوشته شده ، بگمانم حالا حالا نوشتنی باشد و احتمالآ خواندنیسامان سامانیدوربین هاییکه مثل دستگاه های کپی فقط با پیشرفت تکنولوژی سرعت کپی سازی شان بالا رفته البته با چاشنی نوابغ داخلی در ارائه حقیرانه ، چه مشکلات ، چه مشمئز کننده ای بنام (کمدی)واما از ناقلان اثار و طوطیان شکرکن شیرین گفتار آورده اند که زمانی عزیزی گفت : اگر ما قدرت جادویی خواندن افکار دیگران را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از میان میرفت عشق بود .روزگاری ملاک بودن  اندیشه بود ،میگفت :من فکر میکنم پس هستم ،مدتی گذشت آمدند و گفتند من پیکان دارم پس هستم ،اندکی بعد گفتند من بالای شهر زندگی ای  دارم پس هستم ،چیزی نگذشت گفتند من گرین کارت دارم پس هستم کمی بعد گفتند من مدرک دکتری دارم پس هستم یه خورده بعد گفتند من پورش سوارم پس هستم ،و و و و ،و این کمی آخریتر من مشهورم و بقول امروزینش سلبریتی (اوه اوه ،تن به لرزه میافتد) پس هستم ،چرا که بیشتر قبلی ها را که دارم (البته بجز من فکر میکنم ، بجای این یکی برخی احتمالآ میگوید ،من هم اندامش را دارم هم با رنگ و روغن جلا پیدا میکنم و میان بدیدنم و فیلم فروش میکند ،کافیست یک نگاه بیاندازید به پوسترهای رنگارنگ که روزی تابو بود اما امروز با به راحتی بگویم ( اسمش بده اما درآمدش عالیه برای بخصوص عوامل سازنده شارون استون باید لنگ بندازه ،(نگاهی بیاندازید به مثلا (فیلم) (ترانه) و مه رویانش !! البته به لطف کاسه های رنگ و روغنی و احتمالا برخی (پیشنهادات) و برخی دیگر هم میگویند من هم هیکل و تریپ شاهرخ خانی دارم کمی هم فیگور چارلزبرونسونی قاطیش میکنم ، کلی جنس مخالف میرن تو کف هیکل و جذبه ، بازی بلد نیستم که نیستم ،مگه ما چی از هالیوودی ها کمتر داریم هرکی هم که چیزی بگه یا حسوده یا #سینمای ایران# حالیش نیست که توش چه خبره ، البته اگر این آخری رو بگه که بی ربط هم نگفته اینجا هم احتمالا تام هاردی و جیلینهال لنگ میاندازن ،و حتی فیلم هم میسازیم بعنوان یک (کارگردان) مگه من چیم از سوفیاکاپولا کمتره ،کلی هم کننده ترم ،  به کسی چه مربوطه همشون هم چشم ندارن دیگری رو ببینن ، زحمت کشیدم کلی رفتم قطر بیش کننده گان فن و کلی چیز آموختم !! و   دست پر برگشتم مگه الکییه )(دور نشیم از اصل مطلب ): بله قبلی هارو دارم هیچ کلی هم فالور و لایک کن برای خودم دست و پا کردم ،،از کجا ،به کجا رسیدیم و به کجا خواهیم شد؟بیگمان دستی در کار بوده و هست وگرنه ما که به چشم خودمان ندیدیم ،اینجاست که پای دائی جان معرف به میان میاید ،اما یک چیز این میانه مخدوش شده و آن اینکه این عزیزانه آخری (سلبریتی) از آخر شروع کرده و میخواهند شعار گونه با جیبهای باد کرده از پول بینوایانیکه با آمدن تکنولوژی جدید و به لطف تصاویر تلویزیونی و شبکه های روزافزون مثلا اجتماعی با جیبهای ورم کرده از پول ،هم (سیاستمدار) شده اند ،هم دلسوز همدیگر و (ملت) و هم کارشناس امور تاریخی و اجتماعی عصر حاضر ،فقط مشکل گاهی بیرون میزند و این دانشمندان ،سیاستمداره فرهنگ مدار یهویی ۸۰ میلیون رو فدای چهار تا اعضای خانواده خود میکند ،در فلان برنامه تلویزیونی با ریختن دوقطره اشک پنهان ،شوهر پیدا میکنند ،نقش در فلان و فلان فیلم میگیرند ،استاد میشوند و و و و ،و الحق اگر تیراژ کتاب در ۱۵۰۰ نسخه گیر کرده و تازه ۵۰۰ تایش فروش میرود و زورکی هر ۱۰۰ تا کتاب که چاپ میکنند ،چاپش را نگه داشته و روی ۱۰۰ تای بعدی مینویسند چاپ دوم  در این جمعیت میلیونی ،تا دلمان بخواهد یا نخواهد گوشیهای هوشمند چند صد هزارتایی فروش میرود ،نگارنده خود در زمینه تکنولوژی چیزی برای گفتن دارد ،پس مشکلش تکنولوژی نیست ،بلکه آن مواردیست که در درون آن ، مثلا آگاهی رسانی انجام میشود .که چیزی جز آنچه پیش از این گفته بودم ،بثان اخبار (مجله جوانان ) قدیم نیست ، نقش بلا منازع تکنولوژی را در عرصه ارتباطات ،براحتی در فیلم شبکه ساخته سیدنی لومت آنهم در ان دهه که تکنولوژی پر کاهی هم در برابر تکنولوژی امروز نبود، و بخصوص Her بکارگردانی اسپایک جونز و بازی درخشان فینیکس ،خواهید دید که چگونه فردی دلباخته سیستم عامل سخنگوی دستگاه خود میشود .و در اینجاست که به لطف سایه دیوار طرف ورم میکند و گمان بر آن دارد در سایه خود نشسته ،و باز به لطف ناکارآمدی آنانکه در هرم قدرتند ، که شاید بوی تعمدی بودن و در سایه رفتن خود باشد را هم میدهد ،بسیاری بخصوص بخش وسیعی از جوانان با از میان رفتن باور به خویشتن و  بنوعی فرار از خویش ،و مرگ نوعی آرمانگرایی رو به تجدد ،دل خوش دارند به قهرمانان پوشالی ،ساخته پرداخته رسانه ها و در حالی که بسیاری ،بقولی با فلاکتی خوشبختند ،با پول خود ، این پوشالیان را هم پولدار هم موفق و بدور از فلاکت کرده اند .احتمالا درد را بیشتر انجا خواهی جست که  با نبودن رجل سیاسی ،این یکی را که مامان کارگردانش آورده در سینما ،آن یکی را بابای کارگردانش آورده در سینما باز آن یکی را هم  مامان کارگردان آورده اش در سینما، یکی باباش (بازیگر) بوده و البته [برو بابا پول کجاست] براحتی با رانت پدری نامش در معرفی و در تیتراژ فیلم ثبت میشود ، بعد هم پدر بزرگوارشان میفرمایند ، کاشفان هنر هفتم او را یافته اند و من کاره ای نبودم {البته اگر بلد بود بنویسد بازیگر سینما بد نبود چه رسد به بازی در فیلم } (نگاه کنید به پرت و پلایی با نام شعله ور که هم پدر بزرگوار غرقه در آفرینش .....هستند هم فرزند عزیزوارشان که برای سیاه لشگرهای بنگلادشی هم آبرو داری نکرده)  ،اون یکی با فلان فامیل (بازیگرش) آمده در سینمادیگری با پول پدر و مادر بزرگوارشان تشریف آورده اند در سینما آن یکی به لطف ویکی پدیا که با افتخار نوشته زن صیغه ای فلانی آمده در سینما و بسیاری روابط محفلی خاص که پیش از این بدان اشاره داشته ام ،آمده اند در سینما و بسیار اندکند کسانیکه در این عرصه دانش آموخته اند و در این (سینما )جایی دارند . در این میانه ظاهرا تنها کسانیکه اینان را با پول بزحمت درآورده شان (معروف) کرده نه تنها جایی ندارند ،بلکه باز مستمسکی و دستاویزی میشوند برای معرفی بیشتر شدن ،یا بقولی به نام این یکی و بکام آن یکی ،البته اگر پوپولیستمان نکنند ،در یک جا میلیونی مردم را فدای خانواده شان میکنند ،در جایی دل میسوزانند برای نرسیدن فلان دارو و تحریم .در جایی انچنان میپوشند و زندگی میکنند ،که درمانده ای با سوار بر یکی از چهار چرخهای آنچنانی به هر فلاکتی تن میدهد تا لحظه ای خود را در آن بالاهای آنان ببیند ،یاد نه کل فیلم که یک صحنه از فیلم بوتیک افتادم که گلشیفته فراهانی روی پل به رفیقش و در حقیقت به خودش میگفت مگه من از کی کمترم ،از همشون خوشگلترم و آنچه بر او رفت ......................گمان دارم سوپر استاری (البته در دوران خودش) همچون مثل بهروز وثوقی که هم فیلمفارسی بازی میکرد هم آثار ارزشمندی در کارنامه خود دارد با گوشیهای امروزی بی شک حداقل رئیس یونسکو میشد.به جایی که نامردمانش عصا از کور میدزدند از روی سادگی انسانیت جستجو نکنیمآنچه در این میانه بیش از دیگر پارامترها ،قابل توجه است ،ذهن آشفته،عزیزان معروفه و معروف است که آنچنان در توهم (ایلوژن) و خودشیفتکی (نارسیسیم) فرو رفته اند و یابو ورشان داشته که در این وانفسای پیش آمده خود را در تمام مسائل اجتماعی حال حاضر در جامعه صاحب نظر میدانند که البته بیشک (حق) هم دارند ،چون با نگاهی که در جامعه امروز باب گشته بقول ینگه دنیاییها متاسفانه فعل داشتن (to have ) دیر زمانیست که  جای فعل بودن (to be) را گرفته، چرا که انچه ما هستیم ملاک نیست آنچه داریم پایه ارزش قرار گرفته ،اینجاست که همان گونه که تصور میرود بی ارزشیها ،ارزش و ارزشها بی ارزش جلوه میکند و حتی نگاه انسانی جای خود را به نگاه ریالی ،دلاری داده و گاهی هم که کلامی بر زبان رانده میشود از سر جلوه گریست تا حرکتی در جهت تغییر شرایط فعلی همانانیکه ،اینان را در این جایگاه قرار داده اند . آیا کسانیکه در اکثر موارد با محافظ و عینک و تغییر تیپ و فرار با چهارچرخهابی آنچنانیشان از ولینعمتان خود ،دوری میجویند میتوان در آنچه به زبان میاورند در باب اوضاع همین مردم که از آنان گریزانند ،صداقتی یافت ؟اینجاست که هر چه بیشتر در شیوه رفتار و گفتار اینان غوطه ور شویم چیزی جز (بازی) آن هم از نوع مبتذل در قالب عوام فریبی نخواهیم یافت .میدانم بسیاری از اینان نگارنده را تیره نگر و غیره و غیره ، خواهند خواند .اما رفتارهای اکثریت اینان با بلیط بخرانشان ،چیزی جز انچه نوشتم و باور بدان دارم نشان نمیدهد ،حتی پوست خندهای اجباریشان را .ماکیاولیسم، به مجموعه ای از روش‌های مختلف گفته میشود که اشخاص  را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هرچیزی برای پیشبرد اهداف حتی کثیف ترین آنها رامجاز میداند بقولی هدف وسیله را توجیح میکند یا خودمانی ایرانیش اسمش بده پولش خوبهسامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2019 13:49:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهارانگشت فیلم است یا مسهل؟ البته حیف مسهل</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B4%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D9%87%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AA%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%B3%D9%87%D9%84-vhpzxup1gljl</link>
                <description>چهار انگشت برای سازندگانش ، شصتش برای مجوز دهندگانش و البته باز هم سازندگانش نه از نوع امروزینش که لایک نام نهادند بلکه با همان مفهوم سنتی و ایرانیش  و نه نوع مش قاسمی آن تا قبر .......؟کلمه تآسف قدیمی تر از آن شده که بخواهیم به چهارانگشتها ابراز کنیم ، چرا که این اراجیف آنچنان در فضای هنری!! گسترش یافته که ظاهرآ انتهایی بر آن نه تنها مترتب نیست بلکه عملیات انتحاری ای را میماند که نه انهدام فیزیکی ، که روان و اندیشه را هدف دارد . اما چرا انتحاری ؟ چرا که این لجن سازی ها اگر هدفدار نباشد و پایه ای!، البته از سوی مجوز دهندگانش آنچنان تیشه بر ریشه هم سینمای این مرز و بوم زده و هم اندیشه بینندگان آن ، که ساده اندیشی را چنان رواج داده و میدهد که همانگونه که قبلا گفته بودم نیازی به دشمن و اهریمن نابکار ندارد !!باری در نگاهی (البته حیف نگاه و وقت) به این تفاله دست چند و چندمیچیزی جز هجویاتی نظیر ( پارادایس ، تگزاس[شرم آور آنکه نسخه ۱ و ۲ هم دارد] من سالوادور نیستم و رحمان ۱۴۰۰و ۵۰کیلو آلبالو ، آیینه بغل و و و و  )ها که گاهآ بیش از کپی برداری از متوسط الحالی چون (طبقه حساس) نیستند و اندکی در کلامشان از (مارمولک)  هم وامدارند ، چیزی شبیه قیصر (البته از نوع جا افتادنش در سینمای آن دوران) و اشغال سازیهای بعدش و اشاعه ، کلاه مخمل بازی ها و جوجه فکلی ها که باز صد رحمت به آنها.انصافآ حتی حیف دانلود کردنش و حیف دوزاری خطاب کردنش که البته این بر عکس گذشته که دوزاری را به کار تلفن زدن میامد ، اما دوزاری به ارزش امروزینش که به حساب هم نمیاید ، چه رسد به هزینه برای دی وی دی اش .بازیهای نابازیگرانش جز توحین به فهم بیننده و ساختش نیز چیزی جز وقاحت در ارائه ابتذال و دود دادن میلیاردی پول و به جیب امثال تایلندی ها و ....نیست  و عاملی تنها برای تفریح چند نفر (نخبگان بازیگری و ....سازی  )!! و قطعآ عشق و حالشان در آن سوی آبها نیست که ظاهرآ شدیدآ مُد هم شده ساکها را ببندند و بروند هم حال و هولی کنند و هم خرجشون در میاد که هیچ چند میلیارد ناچیز هم برای آیندشان اندوخته میکنند ، حالا به چه قیمتی برای بیننده و جامعه تمام میشود بماند،، نه آنکه اگر در این سوی آبها بسازند فراتر از این چرندیات از خود ارائه خواهند کرد چرا که از کوزه برون همان تراوت که در اوست و فراموش نمیکنیم زمانیکه فیلم( ایران سرای من است) ساخته پرویز کیمیاوی ۲۱ سال در هزار توی ...... خاک میخورد باید هم این سخیفان و سخیف سازان مغول تازی کنند ( چهار انگشت ها در نوروز ۹۸ اکران و چند ماه بعد میاد تو شبکه خانگی هم پول بشموره ، پرویز کیمیاوی فقط ۲۱ سال سماق میمیکه تا فیلمش رو بشه [مدیونید اگر گمان کنید داستانی در کاره] .  نگارنده در این چند خط اگر این کوتاه مطلب را با برخی الفاظ نوشتم ، بیگمان چیزی فراتر از این کلمات در وصف این مفتضح نیافتمسامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2019 13:06:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کرگدن آنچه خود را سریال نامیده!!</title>
                <link>https://virgool.io/cafegame/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-oheytnrlkahl</link>
                <description>بی میل همی گشت در بقالی های شهر آنگاه به زبان آمد و گفت از پرت و پلاساز و تکرار گوی بی محتوا ملولمو کار بلدم آرزوستاندک زمانیست که زٍ لطف!! عزیزی مفتخر به دیدن شبهه هذیانی شدم که دوباره در ، آدامس و پف فیل فروشیها پیدایش شده ، بیگمان از تکرار مکرراتی از این دست من نیز چون بسیار عزیزان دیگر ،ظاهرآ میسوزیم و میگذرانیم ، اما چه کنیم که در بن بستی دقیق ، پردازش شده از سوی آنانیکه میدانند چه میکنند ، گرفتار تحجری گشته ایم که راه گریز از آن فقط امثال ماژلان و کلمب ، مکتشفینی را میطلبید که لطفی شگرف در حق این بینوا بینندگان کنند و کاربلدی را رو کنند وگرنه دانش تصویر سازی در این خطه دیرزمانیست که در باتلاق باند بازی های محفلی و شب نشینی های آنچنانی و پارتی بازی های اینچنینی ، که ظاهرآ فقط مشمول نابازیگرانه ، توسط جامعه مجازی معرف و معروفه شده نیست ، بلکه شامل ناسازندگانیست که در این بی درو پیکر ، در گٍل فرو مانده که با بی مهری متولیانش که نام سازمان های سینمایی و فیلم و هنر را بر خود نهاده اند هر روز ویران تر میشود  . آشناو روشنا داشته باش ، مجوز بگیر ، همین کافیست در گذشته میگفتند پول عروسی و خونه خودش جور میشه ، امروزه باید بگن پول (فیلم سازی) و( سریال سازی) و نابازیگران و نا..... رو که مبادا از بالای میدون ونک بیان پایینتر هم جور میشه ، این طفلکها هم باید دائم برن خارج کشور خستگی در کنند و دائما بدنبال فرهنگ سازی باشند!! ، بگذریم ، قصۀ، غصه است و کو گوش شنوا همانگونه که قبلا گفتم ( برو بابا دلت خوشه ) پول کجاست ؟دقت کنید در توضیح این «هیچریال» که با نام کرگدن پرده برداری شده،  چه نوشته (کارگردان: کیارش اسدی زاده ، ژانر: اجتماعی، هیجان انگیز!!!!! ، تهیه کننده: صادق یارى و در ادامه ( پنج جوان به واسطه مهارت هایشان وارد چالش کرگدن می شوند و این سرآغاز رفاقت بین آنهاست، غافل از اینکه چالش کرگدن از طرف یک مافیای بزرگ و پر قدرت طراحی شده است و ماجراهای غیر قابل پیش بینی را رقم می زنند ) .حال با این هارت و پورت های تبلیغی نگاه کوچکی بندازیم به خود «هیچریال»به بازار آمده با نام گندۀ کرگدن.مثلا در شروع داستان نشان داده میشود دو (معروفه) بهمراه سه (معروف) در مکانی هستند جهت تهیه یک کلیپ موتور سواری ، جالب اینجاست که موتور سوار که یکی از همان حرفه ای هاست که روی جلد هیچریال آمده ، پس از چند پرش از روی یک تپۀ حد اقل نیم متری !! و کمی تکچرخ زدن که رفقایش نیز با عربده و جیغ و دادو بیداد این حرفه ای را تشویق میکنند ، براحتی و در لحظه ای ایشان غیب میشوند و یکی هم نمیگه کجا رفت ؟ طاهرآ هذیان باید یه جوری شروع شود چند دقیقه ای که موتورسوار مهو میشود در پلانی نشان داده میشود که پیر زنی که با سطل رنگ گریم شده که امروزی جلوه کند و البته مقبول موتورسوار ، نخست به او ابراز علاقه  میکند و سپس پول را به او میدهد (ظاهرآ این موضوع برای «فیلمنامه نویسان» در اوضاع ساخت و ساز از نوع «فیلمی» داره حالت اپیدمیک (همه گیری) پیدا میکنه که سن بالا خاطرخواه سن پایین میشه) و پس از آن جناب حرفه ای با پول یا بی پول سرو کله اش پیدا میشود و رفقایش هم کاری ندارند در این مدت ایشان کجا تشریف داشتند ، فقط میگن ...اومد ، و جیغ و فریاد و پس از پرش مجدد جناب موتوری از روی تپه نیم متری !! بناگاه شاهد صحنه ای هستیم که تنها در دری وری سازی های مخصوصآ جدیده امروز ایران میسر و البته گاهی بنجلهای هندی ، جالب , گاف جناب «سازنده» است که چندین بار  کل محیط و فضای سبز  و محل کلیپ برداری  نمایش داده میشود ، (یواشکی پیش خودمان بماند که بجز چند لحظه نخست که یکی با شانه ای تخم مرغ داره میاد و دیگری که میگه با سرویس هماهنگ کردم و عکس یادگاری از این پنج حرفه ای روی جلد فیلم گرفته میشه ، هرگز در هیچ جای این سکانس شما نه فیلمبردار میبینید نه عکس بردار که حتمآ مرخصی گرفتن بعد کلیپ برن تو خونه با کامپیوتر صحنه را ایجاد کنند که ایکاش کرده بودند و این گونه گندش در نمیامد ، بهر رو ، از صحنه اکشن نمایش دور نشویم )  و بجز ان برآمدگی حدودآ نیم متری که سوی دیگر ساختمان است هیچ بلندی دیگری نمایش داده نمیشود اما ناگاه در میان هلهله رفقای موتورسوار «سازنده» ظاهرآ  بیاد فیلمی میافتد و  البته شاید هم این ابتکار و ذوق سرشار خودش باشد در ارائه هیجان!! بله شاید هم بیاد فیلمی خاص   میافتد یا همان (ئی تی ساخته استیون اسپیلبرگ  ۱۹۸۲  که یکی از شاهکارهای فیلمهای تخیلی جهان نامیده میشود) بله در آن فیلم پسر دوچرخه سوار از روی زمین به هنگام فرار با دوچرخه با قدرت فضایی تخیلی ئی تی دوست داشتنی که متعلق به سیاره ای دیگر است ،  بلند میشود و به پرواز در میاید ،در اینجا نیز موتور سوار بناگاه ،لابد با توضیح روی جلد ، سی دی ،  بجای قدرت فضایی اینجا حتمآ با قدرت مافیایی به پرواز در میاید و از این سو ی بنا به آن سو میرود ، اینش حالا مافیایی بود اما تو گویی موتور بر زمین افتاده هواپیمایی ، هلی کوپتری چیزی بوده که آن انفجار مهیب روی میدهد بقول امروزینش در حد لالیگا ( شانس دیگری که آوردیم آژانس بین المللی انرژی اتمی این صحنه را ندیده و یا نبیند وگرنه کار به نمونه برداری میکشد !! ) ، پس از رسیدن دوستان وفادار به صحنه انفجار حتی از یک مانکن چوبی هم استفاده نشده که نشان دهد راکب در حال سوختن است ، از این جالبتر اینکه «سازنده» موتور را با ماشین اشتباه گرفته که کمر بند ایمنی یا ایربگ دارد و گاهی راننده در آتش میسوزد ، طاهرا ایشان دستشان و حواسشان جای دیگه بند بوده و البته (فیلمنامه نویس)  هم همینطور و فراموش کرده اند که اگه یک دوچرخه هم به چیزی برخورد کند راکب آن پرتاب میشود چه برسد به موتوری که با قدرت مافیایی به پرواز در آمده . و بلا فاصله مینوسند ۶ ماه بعد،  بالاغیرتآ دوزار به شعور بیننده احترام بگذارید بعد هم الباقی ماجرا و رسیدن کامنت یا پیام تصویری از شخص ناشناسی راجع به ، موتورسوار حرفه ای، که نشان میدهد ، هنوز زنده است برای خانم احتمالآ در رانندگی حرفه ای و در ادامه که جناب حرفه ای دیگری با مبارزات سهمگینش !! نمایش داده میشود که بقول رفیقش اول دستاش کار میکنه بعد مغزش ،  و خانم حرفه ای ماشبن سوار که برایشان افتداره رو دست بخورن بعد هم فرار بانوی معرفه خودمون که فعلا معلوم نیست مهارتشان چیست ، حتما فرار از تیمارستان !! آخرین حرفه ای هم خواننده و کمدین فیلم است که با اجرای ترانه ای رپ از نوع امروزینش و کلمات تکان دهندۀ !! و(مفهمومی!!) و روشنفکرانه اش  ،  بگذریم ، و وقت را با ارزش بداریم . در اینجا هشداری شاید نه خوب به سازندگان نیز بدهم و آن اینکه موضوع ساختتان به باور نگارنده بیشتر بدرد کسانی میخورد که در سن و سالی هستند که کلآ اهل فیلم نیستند و با همه جیغ و فریادهای جدید از نوع نویدی آن که مدتیست مٰد شده ، به گمانم این بار به کاهدون زدید.لازم به ذکر است عشق مافیا بازی را هم دست کم نگیریم که در «سریالها» و خیرسرشان «فیلمهای» جدید شدیدآ جا باز کرده . نکته ای هم در مورد بازی ها که حیف دم توپ گذاشتنشان ، حتی در همین اولین قسمت که میباید جلب کننده بیننده باشد .در پایان به کسانیکه در این چرخه باند بازی پول چاپ میکنند از هر نوع درگیرش ، در «پروژه»شان ، کلامی از زنده یاد علی معلم  را بیاد میاورم که گفت از هر کجا پول آوردی ساختی بماند لااقل کاری بساز بگن خدا پدر مادرتو بیامورزه .سامان سامانی</description>
                <category>samansamani1000</category>
                <author>samansamani1000</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2019 03:41:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>