<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های samilaghaseminezhad95</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samilaghasemi</link>
        <description>مینویسم که نوشته باشم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:06:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/90867/avatar/vbN2qf.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>samilaghaseminezhad95</title>
            <link>https://virgool.io/@samilaghasemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@samilaghasemi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rsblmr627fbx</link>
                <description>امروز مطلبی خوندم درباره ی اینکه ، بهتره برای کم شدن میزان سختی زندگی ، زندگی رو خیلی جدی نگیریم و فکر کنیم که یه بازی ویدئویی هستش که ما درونش حضور داریم‌، و هر چالشی هم که سر راهمون قرار میگیره برای اینکه بتونیم با حل اون چالش اجازه رفتن به مرحله بعد‌ رو پیدا کنیم.حس دوگانه ی عجیبی به این ایده دارم ، بنظرم هم جالبه و هم در عین حال احمقانه ست.چطور میشه در اوج فقر بود و به بودن در یک بازی فکر کرد ، یا مثلا بیمار بود و اون رو چالشی برای رفتن به مرحله بعد در نظر گرفت.اما نکته جالبش کجاست؟  اونجا که در انتها به این نکته اشاره میکرد که چه دیر چه زود همه ی ما قرار از این بازی game over بشیم ، پس چرا سخت بگیریمش و دست و پا بزنیم ؟! هنوز نمیتونم تحلیل درستی از این ایده داشته باشم، اگه شما نظری دارید برام بنویسید </description>
                <category>samilaghaseminezhad95</category>
                <author>samilaghaseminezhad95</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 14:21:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکیه بر توانایی های درونی</title>
                <link>https://virgool.io/@samilaghasemi/%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-nnvr47not4y4</link>
                <description>به عنوان یک جوان ۲۵ ساله که تو ایران زندگی میکنه از سن ۱۵ ، ۱۶ سالگی با چالش ها و استرس های زیادی درگیر بودم ، اولینش هم انتخاب رشته دبیرستانی بود، با دوبار عوض کردن رشته حالا با گذشت حدود ده سال هنوزم هم با قطعیت نمیتونم بگم آیا انتخاب درستی داشتم و یا اشتباه کردم.در حال حاضر جدی ترین چالشی که باهاش درگیر هستم پیدا کردن شغله ، بعد حدود دو سال تجربه انجام کار های مقطعی و انجام ده ها مصاحبه کاری کم کم دارم به این نتیجه میرسم که دنبال کار گشتن اونم به این شکل که بخوای برای دیگران کار کنی و در ازاش پول دریافت کنی اگه مربوط به یک سازمان بزرگ درست حسابی مثل بانک و سایر ادارات نباشه عاقبت خوشی نداره و با توجه وضعیت استخدام ها این روزا اگه پارتی خوبی و کلفتی نداشته باشی که کلا هیچ امیدی نیست. پس چیکار بایدکرد ، خیلی یهویی به ذهنم رسیده که یکم بیشتر زحمت بکشم و با تکیه بر توانایی هایی که میدونم در من هست برای خودم کار و کاسبی راه بندازم ، این توانایی چیزیه که هیچ وقت کسی نمیتونه از من بگیره و هر جا که باشم همراه من خواهد بود.اولیش همین نوشتنه ، بنویسم و تولید محتوا کنم دومیش زبان انگیلیسیه، بعد سال ها کلاس زبان رفتن و هزینه کردن الان دیگه وقتشه یه استفاده ای جز فیلم دیدن ازش داشته باشم ، یکیش میتونه تولید محتوا و ترجمه باشه ، یکی دیگه هم میتونه تدریس باشه اگه نظرتون رو برام بذارید خوشحال میشم از خوندنش </description>
                <category>samilaghaseminezhad95</category>
                <author>samilaghaseminezhad95</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 13:53:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی خوابی و خیالبافی</title>
                <link>https://virgool.io/@samilaghasemi/%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C-f75e5halwnzk</link>
                <description>نون نوشتنشب هایی که بی خوابی میاد سراغم، برای اینکه به افکار منفی اجازه ندم حالمو بد کنن، شرو میکنم‌به خیال بافی ، ده سال بعد از الان رو تصور میکنم و اینکه درسته مشکلات زیادی تو زندگی هست اما من تونستم برسم به‌همون چیزی که میخواستم. خونه ی آیندمو تصور میکنم پر از رنگ پر از نور، صبح ها با لبخند چشم باز میکنم با آرامش صبحانه میخورم میرم سرکار عصر با انرژی برمگیردم میرم سراغ زندگی نرمال و در عین حال رویایی!فکر میکنم همه ی ما همینیم ، از زندگی یه خونه پر از آرامش میخوایم و یه لبخند دم صبح.چی شده که تو دنیای شلوغ این روزا ساده ترین خواسته هامون رو باید تو رویا و خیال دنبالش بگردی.</description>
                <category>samilaghaseminezhad95</category>
                <author>samilaghaseminezhad95</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 21:55:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگشتن به نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@samilaghasemi/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-o25ujbriwjs6</link>
                <description>سال هاست که درگیر نوشتن هستم ، دوره ای حرفه نوشتم اما از سطح انتظاراتم پایین تر بودم ، گاهی برای دل خودم نوشتم اما ادامه ندادم ، حالا بعد مدت ها میخوام برگردم به نوشتن ، برم سراغ موضوعات مورد علاقه خودم و اینبار به صورت حرفه ای برای دل خودم بنویسم ، همراه من باشید در ضمن خیلی خوشحال میشم تجربیاتتون از نوشتن چه بصورت حرفه ای و چه بصورت دل بخواهی ، با من در میون بذارید</description>
                <category>samilaghaseminezhad95</category>
                <author>samilaghaseminezhad95</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 16:42:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>