<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های samira farahani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samira.farahani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:05:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86356/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>samira farahani</title>
            <link>https://virgool.io/@samira.farahani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اصول اقدام پژوهی مشارکتی</title>
                <link>https://virgool.io/@samira.farahani/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-ckskxbeazhdx</link>
                <description> (خلاصه‌ای از مقاله‌ای با همین نام اثر مک تاگارت)این مقاله با عنوان &quot;اصول اقدام پژوهی مشارکتی&quot; نوشته‌ی رابین مک‌تاگارت، چارچوبی برای درک و به کارگیری تحقیق مشارکتی عمل‌گرا ارائه می‌دهد.  مک‌تاگارت با اشاره به اینکه درک و به‌کارگیری دقیق اصول این روش برای محققان  ضروری است،  به بررسی ۹ اصل کلیدی می‌پردازد و آنها را با مثال‌هایی از تحقیقات انجام‌شده در جوامع بومی استرالیا توضیح می‌دهد.مک‌تاگارت در ابتدا به اهمیت اصول در تحقیق اشاره می‌کند، اما تاکید می‌کند که تمرکز بیش از حد بر اصول می‌تواند موجب غفلت از توجه به نیازهای افراد مورد مطالعه شود.  او سپس به این نکته اشاره می‌کند که اصول نه تنها جنبه‌ی توصیفی،  بلکه جنبه‌ی تجویزی نیز دارند، و به عنوان ابزاری برای آموزش و هدایت محققان عمل می‌کنند.  او با اشاره به اینکه اقدام پژوهی مشارکتی در حوزه‌های مختلف (کشاورزی،  مدیریت اجتماعی،  آموزش و پرورش و ...)  کاربرد دارد،  بر اهمیت توجه به تفاوت‌های فرهنگی و زمینه‌های مختلف تاکید می‌کند.مقاله به طور خاص بر مفهوم &quot;مشارکت&quot;  و ضرورت تفکیک آن از &quot;نقش داشتن&quot;  تمرکز می‌کند.  مشارکت واقعی به معنای  سهیم شدن  در همه‌ی مراحل تحقیق از  ایجاد طرح پژوهشی تا تجزیه و تحلیل داده‌هاست و  کنترل  بر  کل  فرایند  را  برای  مشارکت‌کنندگان  به  دنبال  دارد.  مک‌تاگارت  با  اشاره  به  کار  تاندون،  سه  عامل  کلیدی  مشارکت  را  برمی‌شمارد: نقش  مشارکت‌کننده‌ها  در  تشکیل  موضوع  پژوهش،  نقش  آنها  در  جمع‌آوری  و  تحلیل  داده‌ها، و  کنترل  بر  نتیجه‌های  پژوهش.مقاله سپس به تشریح اصول اساسی تحقیق مشارکتی عمل‌گرا می‌پردازد، از جمله شناسایی پروژه‌های فردی و جمعی،  تغییر و مطالعه گفتمان،  عمل و سازمان اجتماعی و توزیع قدرت. در این بخش،  نقش  مکانیزم‌های  قدرت  در  شکل‌دهی  به  ساختارهای  اجتماعی  و  چگونگی  نگاه  به  مشارکت  در  این  ساختارها  مورد  بحث  قرار  می‌گیرد.مک‌تاگارت  همچنین  به  اهمیت  روش‌های  کیفی  تحقیق  و  ضرورت  ادغام  دانش  تئوری  و  عمل  در  تحقیق  اشاره  می‌کند.  او  به  اهمیت  بررسی  نگاه  مشارکت‌کنندگان  به  فرآیند  و  نتایج  پژوهش  و  نقش  خودبازتابی  در  تفسیر  یافته‌ها  تاکید  می‌کند.  او در ادامه  به  ضرورت  ایجاد  یک  دایره  معرفتی  خودبازتاب  میان  مشارکت‌کننده‌ها  برای  بهبود  روش‌ها  و  تغییر  عمل  اشاره  می‌کند.در نهایت، مقاله با ارائه دو نمونه‌ی موردی از تحقیقات انجام‌شده در جوامع بومی استرالیا،  کاربرد عملی این اصول را نشان می‌دهد و به  ضرورت  توجه  به  زمینه‌های  فرهنگی  و  اجتماعی  در  انجام  این  نوع  پژوهش  تاکید  می‌کند.  این  دو  مثال،  یکی  از  دیدگاه  محققان  غربی  و  دیگری  از  دیدگاه  بومیان  استرالیا،  به  بررسی  و  تحلیل  ارائه شده‌ی  اصول  و  مفاهیم  مورد  بحث  در  مقاله  می‌پردازند.  در  نتیجه،  مقاله  به  عنوان  یک  راهنمای  عملی  برای  محققان  علاقه‌مند  به  به‌کارگیری  تحقیق  مشارکتی  عمل‌گرا  ارائه  شده  و  به  ضرورت  در نظر گرفتن  ملاحظات  اخلاقی  و  فرهنگی  در  این  نوع  از  پژوهش‌ها  اشاره  میکند.McTaggart, R. (1991). Principles for participatory action research. Adult Education Quarterly, 41(3), 168–187.</description>
                <category>samira farahani</category>
                <author>samira farahani</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 00:00:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازنده‌گرایی، تفسیرگرایی و هرمنوتیک</title>
                <link>https://virgool.io/@samira.farahani/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%B1%D9%85%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%DA%A9-kwhfgpdarb60</link>
                <description>امروز مطالبی در مورد رویکردهای سازنده‌گرایی، تفسیرگرایی و هرمنوتیک و تاثیر آنها در تولید دانش می‌خواندم. به این معنی که چطور هر یک از این رویکردها باعث میشه از یک پدیده واحد برداشت‌ها و تفسیرهای متفاوت و در نتیجه دانش متفاوتی تولید بشه. در این سه دیدگاه فرض بر این است که دانش حاصل تاثیرات اجتماعی است . این مفاهیم سنگین و پیچیده هستند اما معمولا وقتی با مثال‌های فرضی بررسی می‌شن بهتر درک می‌شوند. در دیدگاه سازنده‌گرایی یا Constructivism ، دانش به صورت فعال توسط افراد ساخته می‌شود، و نه  دنیای خارج . تجربه، تعاملات اجتماعی و پیش‌فرض‌های ذهنی فرد در شکل‌گیری دانش نقش اساسی دارند. واقعیت به صورت عینی و مستقل از ذهن فرد وجود ندارد. برای مثال دو دانشجو در حال مطالعه یک متن تاریخی هستند. دانشجوی اول با پیش‌فرض‌های ملی‌گرایانه به متن نگاه می‌کند و اطلاعاتی را که با این پیش‌فرض‌ها همخوانی دارد، بیشتر به یاد می‌آورد و تفسیر می‌کند. دانشجوی دوم با پیش‌فرض‌های ضد-ملی‌گرایانه به متن نگاه می‌کند و اطلاعات متفاوتی را برجسته و تفسیر می‌کند. هر دو دانشجو با همان متن مواجه شده‌اند، اما دانش متفاوتی می‌سازند.در دیدگاه تفسير گرایی یا  Interpretivism ، هدف اصلی پژوهش، درک و تفسیر معنای پدیده‌ها از دیدگاه افراد مورد مطالعه است. بر مبنای این دیدگاه، واقعیت به صورت ذهنی و اجتماعی ساخته می‌شود و پژوهشگر باید تلاش کند تا خود را به جای افراد مورد مطالعه قرار بده و معنای تجربیات و اقدامات آنها را درک کند.برای مثال یک پژوهشگر در حال بررسی تأثیر طلاق بر کودکان است. او از مصاحبه‌های عمیق با کودکان استفاده می‌کند تا بتونه تجربیات و احساسات آنها را درک  و معنای طلاق را از دیدگاه آنها تفسیر کنه.  تحلیل این دانشجو بر اساس معنای ساخته‌شده توسط کودکان در این تجربه است نه بر مبنای نظریه‌ها یا مفروضات قبلی خودش. دیدگاه هرمنوتیک یا Hermeneutics  به عنوان یک رویکرد تفسیرگرایانه، بر درک متن‌ها (از جمله متن‌های نوشتاری، گفتاری و حتی فرهنگی) و کشف معنای نهفته در آنها تمرکز می‌کنه.  تفسیر در هرمنوتیک یک فرآیند دایره‌ای است که شامل پیش‌فرض‌ها و فهم‌های قبلی پژوهشگر و همچنین کنکاش در متن است.برای مثال  یک پژوهشگر  با  این رویکرد در حال بررسی یک رمان تاریخی است. او متن را می‌خواند، تفسیرهای مختلفی را در نظر می‌گیرد،  و با توجه به پیش‌زمینه تاریخی و ادبی خود،  در جستجوی معنای نهفته در متن و پیام‌های نویسنده است.  این تفسیر وابسته به فهم‌ها و پیش‌فرض‌های خود پژوهشگر است، اما در عین حال با توجه به متن صورت می‌گیرد.در مجموع، هر سه دیدگاه بر این نکته تاکید دارند که واقعیت صرفا یک پدیده عینی و مستقل نیست و درک و تفسیر آن به عوامل متعددی وابسته است.  اما تمرکز و روش هر یک در این مسیر متفاوت است.</description>
                <category>samira farahani</category>
                <author>samira farahani</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 21:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفت شناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@samira.farahani/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-lveipsrugwom</link>
                <description>اگر پیش از این از من در مورد معرفت شناسی سوال می‌شد حتما موضوع را حوصله سر بر  و غیر مرتبط به کار  خودم می‌دونستم. تا وقتیکه در این برنامه ناچار شدم چند مقاله و كتاب در مورد اهمیت معرفت شناسی در تحقيق بخونم. برام از این جهت جالب بود که کار تحقیقی مثل اثر هنري می‌تونه سبک و سباق داشته باشه. و  این سبک و سباق به عوامل زیادی بستگی داره. مثل نوع تحقیق و یا رویکرد محقق. با این حال به نظرم یک عامل خیلی مهم دیگه وجود داره که همون عامل تعیین کننده اعتبار تحقیق می‌تونه بشه و اون هم بینش و پیشینه محققه. اینکه قبل از انجام تحقیق به چه شناختی از دنیا رسیده. تجربه‌اش چی بوده. در چه زمینه‌ای تبحر داره و نگاهش به دنیا و اجزای تحقیقش چیه. با اینکه تاکید زیادی بر این میشه که این شناخت و تحقیق باید در دانشگاه و برنامه‌های دانشگاهی ایجاد بشه اما من باور دارم بخش بیشتری از این شناخت خارج از دانشگاه و حتی پیش از دانشگاه اتفاق می‌افته. برای مثال اگر یک محقق قرار باشه بین اثبات گرایی و پسا اثبات گرایی یک رویکرد رو انتخاب کنه، این انتخاب در صورتی درست خواهد بود که بر مبنای شناخت درست از موضوع تحقیق، پیامدهای تحقیق، و تجربیات قبلی محقق باشه. اینکه بدونه چه بخشی از اطلاعات رو باید به صورت علمی و اماری داشته باشه، چه بخشی از اطلاعات قابلیت تبدیل به امار و دیتا را ندارند. کجا تحقیق کمی و در چه مواقعی تحقیق کیفی می‌تونه موثر باشه و یا ترکیبی از هر دو.اینکه معرفت شناسی بر چه مبنایی می‌تونه باشه خیلی پیچیده است. به ویژه در مواردی که موضوع پژوهش میان رشته‌ای و در هم تنیده است. آیا این رویکرد بر مبنای اثبات گرایی، پسا اثبتا گرایی و یا ساختار گراییست. </description>
                <category>samira farahani</category>
                <author>samira farahani</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 21:44:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیریِ یادگیریِ بزرگسالان</title>
                <link>https://virgool.io/@samira.farahani/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%90-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-czgsbvgq6rk9</link>
                <description>اولین بار که با مفهوم «یادگیری بزرگسالان» آشنا شدم تصوری از جزییات این شاخه از دانش نداشتم. نتوانسته بودم آموزش بزرگسالان را از انوع دیگر آموزش‌ها تفکیک کنم. حتی زمانی که به عنوان تسهیلگر با افراد و گروه‌های زیادی با سوابق مختلف کار کرده بودم، آموزش داده بودم، یادگرفته بودم یا در روند یادگیری نقشی داشتم. در اصل تمام فعالیتی که در زندگی حرفه‌ای داشتم مرتبط به آموزش بزرگسالان بود. اما هیچوقت از عنوان «آموزش بزرگسالان» برای فعالیت‌هایم استفاده نکرده بودم. حتی اغلب ناخودآگاه نسبت به واژه «آموزش» مقاومت نشان می‌دادم. چون آموزش را یک رابطه بالا به پایین می‌دیدم. از آنجایی‌که همیشه همه تلاشم این بود که روند یادگیری همسطح و دو طرفه باشد،  از به کار بردن «آموزش» ابا داشتم و به جای آن از واژه‌هایی مثل «توانمندسازی»، «ظرفیت‌سازی»، «توان افزایی» و ... استفاده می‌کردم. شاید به دليل همین مقاومت بود که هیچوقت سعی نکرده بودم مطالعاتی در زمینه آموزش و یادگیری داشته باشم. پاییز سال قبل وقتی به طور ناگهانی تصميم  گرفتم یک‌بار دیگه به دانشگاه برگردم با عنوانی روبه‌رو شدم که چندی بعد همه تصوراتم از آموزش و یادگیری را تحت تاثیر قرار داد: «آموزش متخصصان، کامیونیتی و بزرگسالان». این عبارت انعکاس همه آنچیزی بود که سال‌ها انجام داده بودم اما هیچوقت اسمی برایش انتخاب نکرده بودم. حتی هیچوقت نتوانسته بودم عنوان خاصی برای شغلم قائل باشم و همیشه از عنوان کلی «مشاور»، «تسهیلگر» یا «مشاور جامعه محلی» و امثال آن استفاده می‌کردم. عنوان مبهمی که همیشه یک توضیح اضافه همراهش لازم بود. پس درنگ نکردم و با اشتیاق ثبت نام کردم.محتوای دروس تقريبا فراتر از انتظار بود. نه از آن جهت که با مبحث جدیدی آشنا می‌شدم. بلکه پیوندی که مباحث و محتوای درس‌ها با گذشته شغلی، تجربیات و علاقه‌ام داشت و هرگز پیش از آن به آن پی نبرده بودم، هر بار شگفت‌زده‌ام می‌کرد.  </description>
                <category>samira farahani</category>
                <author>samira farahani</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2025 19:52:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>