<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های samira.mirzavand2493</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samira.mirzavand2493</link>
        <description>و خدایی که بشدت کافیست...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:31:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/52731/avatar/cZpAjX.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>samira.mirzavand2493</title>
            <link>https://virgool.io/@samira.mirzavand2493</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توهمات یک برنامه نویس</title>
                <link>https://virgool.io/@samira.mirzavand2493/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-k5u5hdpp5k70</link>
                <description>دیشب غرق شده بودم توی سقف و داشتم به مشکل سشنی که چند روز درگیرش بودم فکر می کردم!یه دفعه دیدم صدای کلیدهای لپ تاپ میاد.باتعجب برگشتم و دیدم یه آدم لاغر و سیاه و سفید نشسته پشت لپ تاپ و تایپ میکنه!گفتم تو کی هستی؟گفت صادقم,صادق هدایت!بعد با آرامش بدون اینکه برگرده گفت:چقد هولناک است وقتی مرگ هم آدم را نمی خواهد و پس می زند!گفتم  صادق اینجا چکار می کنی ؟!چرخید و نگام کرد و گفت:توی stackoverflow  نوشته این مشکل بخاطر نسخه ی جدید لاراول هست!؟</description>
                <category>samira.mirzavand2493</category>
                <author>samira.mirzavand2493</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2019 18:17:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوراهی یک برنامه نویس</title>
                <link>https://virgool.io/@samira.mirzavand2493/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-s2sqqgt7zicu</link>
                <description>من یه برنامه نویسم,شش ساله دارم بین کدهام زندگی میکنم.روزا کد میزنم,شبا بهشون فکر میکنم و خوابشون رو میبینم.عاشق قهوه و چای هستم.وقتی به باگ میخورم دلم میخاد لم بدم بین کدها و سیگار بکشم و آهنگ داریوش گوش بدم!اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد...فک میکنم کد مثل ترشی میمونه باید جا بیافته تا کار کنه.شب کار نمیکنه و صبح بلند میشی و میبینی در اوج ناباوری داره کار میکنه.تصور اطرافیانم از من یک دختر باهوش با یک شغل شیک و باکلاس!لم دادم پای کامپیوترم و با زدن چند تا دکمه فورا یک سایت رو بالا میارم و به پول کلانی میرسم!دقیقا به همین راحتی...نزدیکانم اما منو یک موجود عجیب می بینن که قادره ساعت ها و حتی تمام طول روز بدون پلک زدن ,حرف زدن و یا حتی بدون اینکه بشنوه و یا چیزی بخوره زل بزنه به صفحه ی سیاه مانیتورش...کارفرمام اما منو یک ماشین میبینه بدون هیچ گونه احساس و یا حس خستگی...درون گرایی و غیر اجتماعی بودن توی اکثر برنامه نویسا وجود داره!که همین دو مورد به مرور باعث کاهش اعتماد بنفس اونا میشه.یه جورایی رفتن به سمت یک پدیده ی روانی دیگه به اسم سندروم است که اکثر برنامه نویسا به اون دچار هستند.بر خلاف اینکه من تمام تلاش خودم رو در ارتباط با یک پروژه انجام دادم و شواهد نشون میده که من موفق بودم ولی همچنان احساس میکنم لیاقت این موفقیت رو ندارم!من یک برنامه نویسم پرم از حس خستگی ذهنی و بی انگیزگی در مواجهه هر روزم با روش های جدید,تکنولوژی جدید,فریمورک جدید و ...من یک برنامه برنامه نویسم مثل همه تفریح رو دوست دارم اما تفریح من پر از استرسه و برام شادی آور نیست!من یک برنامه نویسم پرم از ترس قضاوت از فیدبک های مختلف کارفرمامن یک برنامه نویسم ,پرم از حس سرزنش و نقد دائمی,پرم از حس مقایسه بین خروجی من و خروجی سایرین ...عاشق شغلم هستم و پرم از حس تردید بین ادامه دادن یا ندادن...</description>
                <category>samira.mirzavand2493</category>
                <author>samira.mirzavand2493</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2019 22:35:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>