<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سامو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samo</link>
        <description>کسی که سعی میکند موثر باشد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:33:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86002/avatar/AJO99L.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سامو</title>
            <link>https://virgool.io/@samo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فروش اینترنتی محصولات به صورت کیلویی و عددی در وردپرس</title>
                <link>https://virgool.io/@samo/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D8%AF%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-lxbgzqxjuo63</link>
                <description>سال 97 با یک چالش مواجه شدم، باید فروشگاه وردپرسی راه می‌انداختم که بتوان همزمان در آن محصولات کیلویی و عددی را برای فروش قرارداد. به عنوان مثال دسته بندی آجیل باید به صورت کیلویی و دسته بندی کنسرو به صورت عددی محاسبه و فروخته می‌شد.تجربه کاربری برای جلوگیری از سردرگمی کاربر و  نارضایتی خیلی مهم بود. مثلا فرض کنید مشتری به خیال خودش 1 محصول را به سبد خرید اضافه می‍کرد، اما در واقع 1 کیلوگرم از آن محصول را به سبد خرید اضافه کرده بود و چون این مطلب را نمی‌دانست، قیمت محصول به نظرش بسیار گران بود!با ذکر چند نکته راه حل خودم را برای این سناریو شرح می‌دهم: این الزاما بهترین راه حل نیست اما برای سال‌ها به خوبی کار کرده.قطعا می‌شود کدهای زیر را به شکل بهینه تری نوشت.ویرایش صفحه تک محصولقسمت قیمت:لازم است که در کنار قیمت، مشخص کنیم که واحد قیمت دهی محصول چیست؟ کد زیر در فایل functions.php پوسته چایلد قرار می‌گیرد. ابتدا قالب قیمت پیشفرض را حذف و سپس قالب جدید را مشروط به دسته بندی یا برچسب محصول اعمال میکنیم.remove_action(&#039;woocommerce_single_product_summary&#039;, &#039;woocommerce_template_single_price&#039;, 10);
add_action(&#039;woocommerce_single_product_summary&#039;, &#039;woocommerce_template_single_price&#039;, 12);
add_filter(&#039;woocommerce_single_product_summary&#039;, &#039;price_lable&#039;, 10);
add_filter(&#039;woocommerce_after_shop_loop_item_title&#039;, &#039;price_lable&#039;, 8);
function price_lable($price){ if (has_term(&#039;آجیل&#039;, &#039;product_cat&#039;) || has_term(&#039;خشکبار&#039;, &#039;product_tag&#039;)) {
 $text = __(&#039;هر کیلو:&#039;);
 } else {
 $text = __(&#039; هر عدد:&#039;);}
echo &#039;&lt;span class=&amp;quotprice&amp;quot&gt;&#039; . $text . &#039;&lt;/span&gt; &#039; . $price;}قسمت ورودی تعداد سفارش:در کنار قسمت ورودی تعداد جهت سفارش، لازم است کاربر بداند که عددی که انتخاب میکند چه واحدی دارد؟ برای اینکار، قبل از این ورودی، یک span جدید ایجاد می‌کنیم که مشروط به دسته بندی یا برچسب محصول متغییر است.add_action(&#039;woocommerce_before_add_to_cart_quantity&#039;, &#039;quantity_lable&#039;);
function quantity_lable(){
if (has_term(&#039;آجیل&#039;, &#039;product_cat&#039;) || has_term(&#039;خشکبار&#039;, &#039;product_tag&#039;)) { ?&gt; &lt;span class=&amp;quothowmuch&amp;quot&gt; &lt;?php echo &amp;quotچند کیلو؟&amp;quot ?&gt;&lt;/span&gt;  &lt;?php } else {    ?&gt;&lt;span class=&amp;quothowmuch&amp;quot&gt; &lt;?php echo &amp;quotچند عدد؟&amp;quot ?&gt;&lt;/span&gt;
 &lt;?php
}
}قسمت موجودی انبار:add_filter( &#039;woocommerce_get_availability&#039;, &#039;stock_lable&#039;, 10, 2 );
function stock_lable( $availability, $_product )
{
$stock_quantity = $_product-&gt;get_stock_quantity();
 if (has_term(&#039;جعبه فست فود&#039;, &#039;product_cat&#039;) || has_term(&#039;سینی رستورانی&#039;, &#039;product_tag&#039;)) {
$text = __(&#039;کیلو موجود در انبار &#039;);
$availability[&#039;availability&#039;] = sprintf( &#039; %s کیلو موجود در انبار&#039;, $stock_quantity );
} else {
$text = __(&#039;عدد موجود در انبار &#039;);
$availability[&#039;availability&#039;] = sprintf( &#039; %s عدد موجود در انبار&#039;, $stock_quantity );
}
 return $availability;
}حمل و نقل:اگر هزینه حمل و نقل محصولات را بر اساس وزن محاسبه می‌کنید، در قسمت حمل و نقل هر محصول، وزن محصولات کیلویی را باید 1 کیلوگرم و وزن محصولات عددی را معادل وزن واقعی هر عدد از آن قرار دهید.</description>
                <category>سامو</category>
                <author>سامو</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 14:39:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهنم من</title>
                <link>https://virgool.io/@samo/%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%85%D9%86-rssy8cwbfic4</link>
                <description>گمان میکنم جهنم شبیه یک مدرسه است، وقتی منتظرم اما قرار نیست هرگز زنگ آخر بخورد. همه ی آدم هایی که روزی بودنشان رنج ام می داد، آنجا همکلاسی ام هستند. یکی از همکارانم که چند سال پیش پشت سر من به مدیر عامل حرفهای نامربوطی زده بود حالا روی یک نیمکت با من نشسته است و من در حالیکه ناباورانه کودن شده ام، باید مدام از او بپرسم که معلم چه می گوید و او جواب سربالا بدهد.من همان دانش آموز شوربختی شده ام  که دلم برایش می سوخت چون در همه سالهای تحصیل کسی اورا آدم حساب نمی کرد. همانیکه هیچ وقت در حلقه دوستان من نمی توانست وارد شود. همانیکه به شاگرد اول قد بلند کلاس با حسرت نگاه می کرد و همیشه از خوانده شدن نمراتش خجالت می کشید. و همان کسانی که عمیق ترین زخم ها را در زندگی بر روح من زده بودند، در این مدرسه جهنمی معلم من هستند. باید بنشیم پشت نیمکت اول کلاس و زل بزنم به آنها، همان هایی که گاهی جان کندم تا از یاد بردمشان. حالا من را به پای تخته فرا می خوانند و انتقام تمام لحظه هایی که نگذاشتم بیشتر آزارم بدهند را از این دخترِ محصلِ خنگِ قدبلندِ انگشت نما می گیرند. راهی برای خلاصی از این جهنم نیست، زنگ آخر نمی خورد، من با همه ی تاریکی زندگی خودم در یک ساختمان قدیمی و کثیف گیر افتاده ام. هرگز اینقدر ضعیف نبودم و هرگز درد اینچنین اتحاد در عذاب من نیافته بود. آنها همه باهم بودند، در من و من تنها و بی پناه در خودم درد می کشیدم.زنگ آخر نمی خورد، معلم فیزیک پای تخته ایستاده و به من زل زده است. با نگاهش من را بخاطر اینکه فراموشش کرده بودم ملامت می کند . دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم همیشه مجبور بودم کار درست را به هر قیمتی انجام بدهم اما چیزی نمی گویم.به در و دیوار نگاه می کنم، راه خلاصی از این جهنم چیست ؟ همان همکلاسی ام را در آغوش می کشم و آرام در گوشش نجوا می کنم &quot; منو ببخش &quot; .زنگ می خورد.</description>
                <category>سامو</category>
                <author>سامو</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 16:53:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرم استخدام لعنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@samo/%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-dafy7emotv15</link>
                <description>چندماه پیش از طرف مجموعه ای دعوت به مصاحبه استخدامی شدم. با اینکه قبلا رزومه کامل خودم را برای شرکت فرستاده بودم، مدیر HR مجموعه، انبوهی از کاغذ را جلوی من قرار داد و ازمن خواست تمام آنها را پر کنم اما اینبار از خودم پرسیدم چرا باید جواب این سوال های مزخرف را بدهم ؟چه اهمیتی دارد چه سالی دانشگاهم را شروع و چه سالی تمام کردم ؟ به آنها چه مربوط است که تمام اعضای خانواده ی من کجا زندگی میکنند، شغل، تحصیلات و شماره تماسشان چیست؟ به آنها چه ربطی دارد شغل قبلی ام را چرا ترک کردم و آنجا چقدر حقوق می گرفتم ؟ از همه بدتر :به آن ها چه ربطی دارد که دین و مذهب من چیست؟هر بخشی را که احساس می کردم نامربوط و آزار دهنده است پُر نکردم. وقتی همان مدیر HR برای مصاحبه آمد از خالی بودن فرم ها متعجب شد. از او پرسیدم آیا به نظر شما دین و مذهب ارثی افراد در میزان تخصص یا در کیفیت تعاملات اجتماعی آن ها تاثیر میگذارد ؟پاسخ داد نه، اما اینکه شما در برابر جواب دادن به این سوال مقاومت می کنید نشان می دهد در آینده در برابر دستور مدیران ارشد هم ممکن است اینگونه رفتار کنید.تایید کردم و گفتم: من همیشه سعی میکنم کار درست را انجام بدهم و الان این کار درست برای من یعنی مبارزه با تبعیض مذهبی در فضای کسب و کاردر نهایت با وجود آنکه معلوم بود من هرگز در آن مجموعه نمی توانم مشغول به کار شوم، برای دقایقی باهم در این باره گپ زدیم و من خرسند از اقدامی که کرده بودم آن شرکت را ترک کردم.گمان می کنم تصمیم آن روز من توانست جرقه ای در ذهن یک مدیر منابع انسانی روشن کند تا بلکه در مورد فرم استخدام عریض و طویل آن شرکت تجدید نظر نماید و من قطعا دیگر استاندارد های خودم را برای پر کردن  هر فرمی رعایت خواهم کرد.</description>
                <category>سامو</category>
                <author>سامو</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 11:49:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیگ پیکچر</title>
                <link>https://virgool.io/@samo/%D8%A8%DB%8C%DA%AF-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%DA%86%D8%B1-rcttcqoxj9kj</link>
                <description>اگر کسی بگوید مدافعین حرم به هوای پول و پاداش های کلان، رفتند و بسیاری برنگشتند حتما پاسخ می شنود که چه پول و پاداشی ارزش جان شیرین انسان را دارد؟ که قطعا هم حرفی حق است.نمیدانم چند نفر در اعتراضات اخیر کشور کشته شدند. احتمالا هرگز هم نمی فهمم ولی آیا این انصاف است که آنهارا مزدور خارجی ها بخوانند؟ چقدر پول بهای عشقی که دیگر هرگز به وصال نخواهد رسید، مادری که جگرش را خاک می کند و امیدی که در دلها مُرد را می پردازد؟همانطور که سردار دلها &quot; حسین &quot; گفت : آزاده باشیدآزاده بودن، انصاف می خواهد. انصاف در پذیرش اشتباه، انصاف در درک مردم ، انصاف در پرهیز از دروغ چه به نفع ما باشد و چه به ضررمان، انصاف در خدمت کردن و گاهی انصاف در خدمت نکردن...منصف که باشید امید در دلها جوانه می زند. امید که باشد پای آدم در خاکش سفت می شود. اما انگار آنقدر غرق در تماشای &quot;بیگ پیکچر&quot; ذهنتان هستید که صدای له شدن آدم ها و امیدها و آرزوهایشان را در زیر چرخ های ماشین بی انصافی هایتان نمی شنوید.به کجا قرار است برسیم ؟ اصلا مگر هدف، رسیدن بود؟ مگر برای اعتلای انسانیت نیامده بودیم ؟ نه اعتلای بزور . فقط کافی بود بسترهای زندگی شرافتمندانه را برای مردمی که امیدشان به شما بود فراهم می کردید. انها خودشان راه فطرتشان را می یافتند. همین...گل کاشتید. فرار مغزها، آمار بالای مشکلات روانی ، تورم وحشتناک، بیکاری، فساد اداری و اقتصادی، دشمنی با دنیا، تبعیض در آموزش و پرورش، اختلاف طبقاتی، اینهمه پرونده قضایی اختلاف بر سر ارث و میراث، از معنی خالی کردن دین و اخلاق، ارزان شمردن جان انسان ها، آلودگی هوا و زمین و آب، رواج ریا، ریا، ریا...باید منصف باشم، گلستان کاشتید. البته که همه این ها توطئه دشمن است اما دشمن چه داشت که شما نداشتید؟ شاید دشمن فقط اسم رمز بی انصافی های شماست و نه بیشترافراد موثر در دایره نفوذشان اقدام می کنند، من دلم عدل و انصاف علی گونه می خواهد که هیچ چیز را به هرقیمتی نمی خواست، اما دایره نفوذم به اندازه کیبورد لپ تاپم است و اینترنتی که ملیست!</description>
                <category>سامو</category>
                <author>سامو</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 23:26:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی که می بریم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@samo/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-rmuopndkr6vc</link>
                <description>پرده اول : پدر و مادر هردو مدتها بود خانه را ترک کرده بودند. مادر بخاطر خیانت های همسرش به روستا برگشته بود و پدر هم دنبال زندگی و ماجراجویی های خودش بود.پریسا دختر 12 ساله ای بود که به تنهایی از برادران 8 ساله و 9 ماهه اش باید مراقبت میکرد.در آن محله فحشا، قاچاق و دزدی، شغل اول بیشتر آدم ها بود.پرده دوم :زن به لحاظ ذهنی دچار معلولیت بود، میگفت شوهرش هم مشکل ذهنی دارد و اصلا برای همین این دو را به ازدواج هم در آورده بودند.بچه دار شده بودند. دو پسر بچه ...پرده آخر:از کارمند مانیکور کرده و دماغ چسبدار اداره بهزیستی آن محله ی اصفهان درباره وضعیت پریسا پرسیدم.گفتم این دختر ممکن است هرلحظه مورد تجاوز قرار بگیرد. گفت پیشگیری سیاست ما نیست. هروقت شکمش بالا آمد شاید بشود کاری برایش کرد.پرسیدم اینجا به خانواده ها آموزش جلوگیری از بارداری و ابزار جلوگیری نمی دهید؟ گفت از زمان ابلاغ سیاست های افزایش جمعیت، همه ی این کارها غیرقانونیست .پی نوشت :من سه سال سرپرست یک خیریه دانشجویی غیررسمی و دوستانه با نام همدلان در اصفهان بودم، ما در همدلان سعی میکردیم به ارتقا سطح تغذیه، سلامتی، آموزش و فرهنگ کودکان درخانواده های فقیر کمک کنیم. روایت های فوق داستان های واقعی از حضور من در یکی از محله های شهر اصفهان بود.</description>
                <category>سامو</category>
                <author>سامو</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 12:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>