<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تخت پاره بر موج</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samsungmorteza98</link>
        <description>احتمالا دانشجو،مطمئنا خطاپذیر ، تنها؛مثل غرب آسیا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61527/avatar/NakPD1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تخت پاره بر موج</title>
            <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مقصر دانستن مردم درباره تصمیماتشان درباره Covid-19 جواب نمی‌دهد. این جواب می‌دهد.</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-covid-19-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-z4x6ue9sxq5m</link>
                <description>ما نمی‌توانیم از مردم انتظار داشته باشیم تا کاملا از ریسک ابتلا جلوگیری کنند.پ.ن مترجم: من یه نکته‌ای رو متذکر بشم که ترجمه این مطالب به معنای تایید 100% مطلب نیست.بلکه مطالبی است که قابل تامل هستند و ممکن است برای برنامه‌ریزی در آینده مفید باشند.مایا سالاویتز نویسنده کتاب پرفروش نیویورک تایمز، مغز ناشناخته: یک روش جدید انقلابی در شناخت اعتیاد.با ادامه فصل تعطیلات و درحالی که انتظار می‌رود انتشار Covid-19 به طور گسترده‌ای بدتر شود، بسیاری از ما با تصمیم سختی روبرو هستیم: آیا مراسم عید را برگزار کنیم یا نه؟ یا اینکه آیا باید جشن‌ها را محدود کنیم یا نه؟طی این بیماری همه‌گیر که بیش از 1.4 میلیون نفر در دنیا جان خود را  از دست داده‌اند، بدون شک امن ترین استراتژی پرهیز از جشن با کسانی است که در خارج از خانه‌هایمان قرار دارند. اما بسیاری برای ارتباط اجتماعی ارزش بیشتری نسبت به ایمنی قائل هستند و تقاضای رسمی و احساس گناه دادن به مردم می‌تواند نتیجه عکس دهد.بنابر این چگونه می‌توانیم امنیت و سلامت خود را به تعادل برسانیم تا اطمینان حاصل کنیم که هرچه بیشتر جان خود را نجات می‌دهیم؟مفهومی که برای افراد معتاد به مواد مخدر ایجاد شده می‌تواند کمک کند.این ایده که به عنوان «کاهش آسیب» شناخته می‌شود، در بحران ایدز در اوایل دهه 80 ظهور کرد و از آن زمان به یک جنبش بین‌المللی در بهداشت عمومی تبدیل شده است، که در همه جا، از دانشکده‌های پزشکی گرفته تا برنامه‌های تبادل سرنگ، تدریس می‌شود. درحالی که این اصطلاح اکنون در رسانه‌ها وجود دارد، ریشه اصلی آن در جوامع مبارزه با مواد مخدر به ندرت منتشر شده است که باعث شده بسیاری از چیزهایی که این ایده آموزش می‌دهد پنهان بمانند.یک مفهوم راهنما این است که شرم و زور روش‌های بی‌نتیجه‌ای برای تلاش برای تغییر رفتار است، به ویژه هنگامی که افراد احساس می‌کنند فعالیت مربوطه برای بقای عاطفی آن‌ها حیاتی است. در بهترین حالت، تاکتیک‌های سخت، رفتار را به زیرزمین می‌کشاند.(پنهان‌کاری).در مقابل، با کاهش آسیب، راه‌حل‌ها از بالا تحمیل نمی‌شوند بلکه در عوض انجام پروتکل ناشی از همکاری احترام‌آمیز بین افراد آسیب دیده و کارکنان بهداشت است.راهنما: برنامه تبادل سرنگ، برنامه‌ای بود که افراد معتاد به مواد مخدر سرنگ آلوده را به سازمانی تحویل می‌دادند و درعوض سرنگ نو تحویل می‌گرفتند.به عنوان مثال، برنامه‌های تبادل سرنگ را در نظر بگیرید.جایی که برای اولین ایده کاهش آسیب مطرح شد. اولین تبادل سوزن در سال 1981، قبل از شناسایی HIV، توسط افرادی که خود دارو را تزریق می‌کردند انجام می‌شد. در سال‌های گذشته، در روتردام در هلند، نیکو آدریانز سازمانی مردم‌نهاد را تاسیس کرد که آن را «اتحادیه مواد مخدر» نامیده بود ، با این ایده که کارهای حمایتی را مانند سایر گروه‌های حاشیه‌ای انجام دهد.در پاسخ به شیوع هپاتیت B، یک بیماری کبدی عفونی، گروهی شروع به تهیه سوزن تمیز برای کاربران کردند و مقامات بهداشت عمومی بودجه مورد نیاز را تامین کردند. از آنجا که خود آدریانز در گذشته مواد مخدر مصرف می‌کرد می‌دانست که سوزن زدن یک مراسم لذت بخش نیست بلکه آخرین راه چاره است. او بالافاصله دید که اگر مردم بخواهند، تغییر خواهند کرد. چنین دانش درونی اغلب برای تدوین استراتژی موثر بهداشت عمومی ضروری است.ایده اساسی در مورد کاهش آسیب این است که هدف از سیاست‌گذاری یا اقدامات فردی باید ایجاد کمترین آسیب ممکن باشد، با توجه به اینکه مردم همیشه در این زمینه به ترجیحات مقامات بهداشتی یا حتی ترجیحات خود پایبند نیستند. اما با حداقل رساندن آسیب همراه با تصمیمات بهداشتی می‌تواند باعث نجات و بهبود زندگی افراد شود. در سال 1986، انگلیس برای مقابله با ایدز مبادله سوزن را مانند هلندی‌ها پیش گرفت و افرادی که در آنجا از مواد مخدر استفاده می‌کردند و مقامات بهداشتی ایده وسیع کاهش آسیب را به عنوان یک اصل راهنما مفهوم‌سازی و گسترش دادند.در مورد Covid-19 ما از قبل می‌دانیم که بسیاری از ما با وجود پاندمی، به معاشرت خود ادامه خواهیم داد. این برای زیست انسانی اساسی است: مغز ما برای رفع استرس و اغلب تجربه لذت، نیاز به تماس اجتماعی دارد. تحقیقاتی که به تازگی در Nature Neuroscience منتشر شده نشان می‌دهد که ما به معنای واقعی کلمه تمایل به ارتباط اجتماعی داریم. درواقع، این ولع توسط مدار مشابه اعتیاد انجام می‌شود با این تفاوت که  ماده دومی اساسا یک پیوست زیستی و روانی مضر به یک دارو است نه شخص. بنابراین، بعید است که شرم و ننگ به شما کمک کند، همانطور که برای مبارزه با مواد مخدر عمل نکرد.در عوض برای کمک به مردم در محافظت از خود، کارشناسان کاهش آسیب می‌گویند ، درک اهداف و رویاهای آن‌ها مهم است و نه اینکه اولویت‌ها و ارزش‌های خود را به سادگی به آن‌ها تحمیل کنیم.یک ایده مرتبط و مهم این است که ارتباطات ریسکی باید محترمانه باشد.اطلاعات باید این شک را به مردم منتقل کند که می‌توانند اطلاعات را هضم کنند، خطرات را بسنجند و برای خود انتخاب کنند. در روزهای ابتدایی شیوع ایدز، بسیاری از مقامات بهداشتی استدلال کردند که تنها راهی که تزریق‌کننده‌ها می‌توانند خطرات خود را مدیریت کنند ترک کامل مواد مخدر است. در مقابل، کاهش‌گرایان متوجه شدند که رفتار با مردم به طوری که گویی توانایی تصمیم‌گیری بهتر را دارند، در واقع آن‌ها را قادر به انجام چنین کاری می‌کند. به عنوان مثال، مطالعات، مشارکت در مبادله سوزن را برای بهبود در سلامتی، کاهش تعداد تزریق و افزایش پذیرش در درمان مرتبط می‌دانند. در واقع، از آنجا که اولین بار برنامه‌های خدمات سرنگ و سایر اقدامات برای گسترش دسترسی به سوزن در ایالات متحده آغاز شد، میزان آلودگی به HIV در میان مصرف‌کنندگان تزریقی در آمریکا 80 درصد کاهش داشته است.با این وجود، در طول بیماری همه‌گیر Covid-19، ارتباطات خطرناک شک‌برانگیز بوده و در برخی مواقع از آن حمایت می‌شود. پیشتر به تصمیمات اولیه موسسه ملی بهداشت و سایر مقامات بهداشتی در مورد نادیده گرفتن اثربخشی ماسک‌ها به منظور ذخیره آن‌ها برای کارکنان بهداشتی، نگاه کنید. به عنوان مثال، در 6 مارس، آنتونی فاوچی، مدیر انستیتوی ملی آلرژی و بیماری‌های عفونی در NIH، به برنامه «60 دقیقه» گفت که :«هیچ دلیلی ندارد مردم با ماسک راه بروند». اگرچه این بیانیه‌های اولیه نیز تحت تاثیر کمبود اطلاعات قرار داشتند، اما اطلاعات واضحی درباره استدلال موجود در آن‌ها و دلایلی که بعدا این توصیه‌ها معکوس شدند به مردم داده نشد. در کاهش آسیب، برقراری ارتباط روشن برای حفظ اعتماد ضروری است.اما شاید مهمترین ایده کاهش آسیب در تعطیلات از آلن مارلات فقید، که یکی از محققان برجسته اعتیاد در دانشگاه واشنگتن بود،برآید. وی پدیده‌ای را شناسایی کرد که آن را «اثر نقض پرهیز» نامید.این ایده بدین منظور بود که وقتی افراد نسبت به رفتارهای خطرآمیز رویکردی همه یا هیچ دارند. در اصطلاح عامیانه به عنوان «اثر به درک» شناخته می‌شود.این اثر به ویژه هنگامی که ما از خستگی همه‌گیر رنج می‌بریم خطرناک است.ایده اساسی این است: وقتی پرهیز &quot;کامل&quot; را تنها معیار موفقیت خود قرار دهید، هر فرد، با هر لغزش می‌تواند پایان کار پیشرفت را احساس کند. این باعث می‌شود که وضعیت افراد در فرارهای کوچک (که وقتی افراد سعی در تغییر رفتار دارند و بسیار رایج است) بسیار خطرناک تر شود. شما فکر می‌کنید:«من قبلا قانون رو شکستم حالا که چی؟» سپس یک جرعه ویسکی تبدیل به 10 لیوان می‌شود و شاید کمی هم کوکائین کشیدن.طرفداران کاهش آسیب رویکرد دیگری دارند. آن‌ها ایمنی را در خطرناکترین موقعیت‌ها بدون انتظار از بی‌نقص بودن اوضاع در هرثانیه، در اولویت قرار می‌دهند. در صورت خطا شما آنچه را که اتفاق افتاده است را بررسی می‌کنید و از این اطلاعات برای انجام بهتر پروتکل در دفعه بعدی استفاده می‌کنید. شما به جای مجازات کردن خود، به دنبال تغییر مثبت هستید.چگونه این امر برای Covid-19 اعمال می‌شود؟ این ممکن است به معنای نگرانی کمتر درمورد انتقال از طریق سطح، اما کوشش در مورد ماسک زدن باشد. این ممکن است به معنای اجازه دادن به پیک نیک گاه به گاه دوستانتان در فضای باز باشد، اما غذا نخوردن در رستوران مورد علاقه خود در سالن سربسته باشد. شما تشخیص می‌دهید که در چه نقطه‌ای خطر در اوج خود است و تلاش خود را در آنجا متمرکز می‌کنید و از توجه بیش از مورد نیاز صرفه‌جویی می‌کنید.مخالفان کاهش آسیب معمولا استدلال می‌کنند که ارائه اطلاعات برای به حداقل رساندن آسیب‌ها صرفا باعث تایید و ارتقا رفتارهای پرخطر می‌شود. اما تحقیقات خلاف آن را نشان می‌دهد: به عنوان مثال، مطالعات نشان داده است که شرکت‌کنندگان در تبادل سوزن بیشتر به دنبال ترک مواد مخدر هستند. نتایج مربوط به افرادی که برای درمان اعتیاد از هروئین با نسخه استفاده می‌کنند، مشابه است: آن‌ها در مقایسه با درمان دارویی سنتی، مدت طولانی‌تری در معالجه باقی می‌مانند و کاهش بیشتری در مصرف مواد مخدر نشان می‌دهند.بنابراین درحالی که آماده می‌شویم ماه‌های آینده برای جشن‌های چانوکه، کریسمس، کوانزا [و صد البته یلدا و نوروز] را جشن بگیریم، باید تشخیص دهیم که نقص، شکست نیست و یک لغزش به معنای از بین رفتن همه‌چیز نیست. همه ما در این مرحله ناامید از ارتباط اجتماعی خارج هستیم. سرزنش و شرمساری مردم برای دنبال کردن پرتوکل‌ها فقط مقاومت، انکار یا نیرنگ را به دنبال خواهد داشت. هر یک از ما باید خطرات خود را با ارزش‌های خود بسنجیم. به خاطر داشته باشیم که در طی همه‌گیری، انتخاب‌های فردی بر جمع تاثیر می‌گذارند.و داده‌ها برای اطلاع از تلاش‌های کاهش آسیب Covid-19 به طور فزاینده‌ای در دسترس است. Hunala &lt;br/&gt; دانشگاه Yale و My Covid Risk دانشگاه Brown و برنامه ارزیابی ریسک جورجیا بر اساس گسترش ویروسی محلی و خطرات مرتبط با فعالیت‌های خاص، اطلاعاتی را برای  تصمیم‌گیری فردی ارائه می‌دهند.با استفاده از ابزارهایی از این دست، می‌توانیم تلاش خود را بر روی استراتژی‌هایی که احتمالا از ما محافظت می‌کند متمرکز کنیم، نه اینکه انتظار داشته باشیم خودمان و دیگران به طور مداوم «فقط نه بگوییم».استفاده از کاهش آسیب چه در سطح فردی و چه در سطح جمعیت، احتمالا باعث نجات جان افراد بیشتری نسبت به  خواسته‌های غیرواقعی برای پرهیز کامل شود.و برای این بینش مهم، ما می‌توانیم از گروهی از افرادی که مواد مخدر مصرف می‌کردند و همچنین قاطعانه به ظرفیت انسان برای تغییر مثبت باور داشتند، تشکر کنیم.منبع Popular Science</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 04:25:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا یک گفتگو سیاسی مخرب دیدگاه سیاسی ما را تغییر می‌دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-pjwwljvnjfly</link>
                <description>وقتی دوقطبی‌سازی افزایش پیدا می‌کند، ممکن است درک ما از حقیقت تغییر کند.Credit: Hanna Barczykدر یک لحظه مهم از مناظره نهایی ریاست‌جمهوری ترامپ و کلینتون، دونالد ترامپ به سوالی که در مورد ولادیمیر پوتین اینچنین پاسخ داد:درحالی که به سوی کلینتون اشاره می‌کند: «او هیچ احترامی به کلینتون نمیگذارد. هرجا پوتین را دیدم هیچ احترامی برای کلینتون قائل نبود.»سپس دو کاندیدا تلاش کردند تا درک عمیق‌تری از سیاست‌هایشان را اعلام کنند. کلینتون گفت:&quot; آیا تو میگی که رویکرد تهاجمی پیشنهادی من واقعا نمی‌تواند مانع توسعه طلبی روسیه شود؟&quot;و ترامپ پاسخ داد:&quot;من معتقدم که باید مانع توسعه‌طلبی روسیه شد اما این رویکرد فقط می‌تواند باعث بی‌ثبات‌سازی شود...&quot;-------------شوخی کردم. این اتفاق اصلا نیفتاده است. در واقع هدف هر طرف، حمله و شکست دادن طرف دیگر بود. کلینتون درواقع گفت:&quot;خب به خاطر همینه که اون دوست داره یک عروسک به عنوان رییس‌جمهور داشته باشد.&quot;که ترامپ پاسخ داد:&quot;تو یک عروسکی نه من&quot;مکالمه‌هایی از این دست چنان به عنصر اصلی گفتمان سیاسی معاصر تبدیل شده است که به راحتی می‌توان فراموش کرد که تفاوت اساسی آن‌ها با اختلافاتی که معمولا در زندگی عادی داریم بسیار متفاوت است.چند دوست را درنظر بگیرید که سعی دارند در مورد رستوران برای شام تصمیم بگیرند. یکی می‌گوید:« بیایید امشب رستوران جدید هندی را امتحان کنیم. من خیلی وقت است که غذای هندی نخوردم» یکی دیگر پاسخ می‌دهد:« میدانید، دیدم که آن مکان نظرات منفی زیادی دارد. به جای آن پیتزا بگیریم؟» اولی می‌گوید:«خوب شد فهمیدیم.پیتزا بگیریم.». هرکدام با نظری متفاوت بحثی را آغاز می‌کنند و هرکدام نظری را ارائه می‌کند، سپس به استدلال دیگری گوش می‌دهند و سپس هردو به سمت توافق پیش می‌روند. این نوع گفتگوها همیشه اتفاق می‌افتد. در تحقیقات خود، که شامل روانشناسی شناختی و فلسفه تجربی است، ما از آن به عنوان «بحث برای یادگیری» یاد می‌کنیم.اما با افزایش قطبی‌سازی سیاسی در ایالات متحده، نوع تبادل خصمانه‌ای که بین ترامپ و کلینتون وجود داشت به شکل فزاینده‌ای درحال رخ دادن است.نه تنها در میان سیاستمداران بلکه در میان همه ما. در تعاملاتی از این قبیل، افراد ممکن است استدلال‌هایی برای عقاید خود ارائه دهند، اما هیچ یک ار طرفین علاقه واقعی به یادگیری از طرف دیگر ندارد. در عوض، هدف واقعی «کسب امتیاز» است؛ به عبارت دیگر، شکست دادن طرف مقابل در یک فعالیت رقابتی. گفتگوها در توییتر، فیس‌بوک و حتی بخش‌های نظرات یوتیوب به نمادهای قدرتمندی از جنگ‌طلبی گفتمان سیاسی این روزها تبدیل شده است. ما از این نوع بحث به عنوان «بحث برای پیروزی» یاد می‌کنیم.واگرایی ایدئولوژیک آمریکایی‌ها با خصومت آن‌ها با یکدیگر همسو است. نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد که لیبرال‌های حزبی و محافظه‌کارها کمتر با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، نظرات نامطلوبی نسبت به حزب مخالف دارند و حتی اگر یکی از اعضای خانواده با شخصی از طرف مقابل ازدواج کند، ناراضی خواهند بود. در همان زمان، ظهور رسانه‌های اجتماعی انقلابی در نحوه مصرف اطلاعات ایجاد کرده است. اخبار اغلب به دلخواه سیاسی شخص، شخصی‌سازی می‌شوند. دیدگاه‌های رقابتی را می‌توان به طور کامل از حباب رسانه‌ای که خود ایجاد کرده‌ایم، خاموش کرد. بدتر از آن، محتوای خشم‌آور به احتمال زیاد در این سیستم‌عامل‌ها گسترش می‌یابد و زمینه‌ای برای ایجاد عناوین کلیکی و اخبار جعلی ایجاد می‌کند. این محیط آنلاین سمی به احتمال زیاد آمریکایی‌ها را از هم دورتر کرده و مبادلات غیرمولد را تقویت کرده است.در این زمان افزایش قبیله‌گرایی، یک سوال مهم در مورد تاثیرات روانشناختی «بحث برای پیروزی» ایجاد کرده است. وقتی می‌بینیم به گونه‌ای صحبت می‌کنیم که هدف آن شکست دادن حریف است چه اتفاقی در ذهن ما می‌افتد؟ تحقیقات اخیر ما با استفاده از روش‌های آزمایشی این سوال را بررسی کرده است و ما دریافته‌ایم که تمایز بین حالت‌های مختلف استدلال تاثیرات گسترده‌ای دارد. این نه‌تنها باعث تغییر روش تفکر مردم در مورد بحث و افراد طرف مقابل می‌شود، بلکه تاثیر اساسی‌تری نیز در نحوه درک ما از موضوع مورد بحث دارد.ما عینیت‌گرا هستیم یا نسبی‌گرا؟مسئله عینیت اخلاقی و سیاسی، مسئله‌ای خارق‌العاده است که فیلسوفان طی هزاران سال درباره آن بحث می‌کنندو هنوز هم با در نظر گرفتن چند مکالمه فرضی، درک اصل سوال به اندازه کافی ساده است. بحث در مورد یک سوال کاملا ساده در علوم یا ریاضیات را درنظر بگیرید.فرض کنید دو دوست با هم روی یک مسئله کار می‌کنند و متوجه می‌شوند که درمورد راه‌حل اختلاف نظر دارند:مری: ریشه دوم عدد 2197 عدد 13 است.سوزان: نه، ریشه مکعب 2197 عدد 14 است.افرادی که در این درگیری مشاهده می‌کنید ممکن است ندانند که پاسخ کدام صحیح است. با این حال ممکن است کاملا مطمئن باشند که یک پاسخ عینی و درست وجود دارد. این فقط یک نظر نیست؛ این یک واقعیت است و هرکسی که نظر دیگری داشته باشد مشخص است که مرتکب اشتباه شده است.اکنون سناریو دیگری را درنظر بگیرید. فرض کنید این دو دوست تصمیم بگیرند که برای ناهار کمی استراحت کنند و ببینند که در مورد موادی که باید روی دسر خود بریزند اختلاف نظر دارند:مری: پنیر خامه‌ای گیاهی واقعا خوشمزه است.سوزان: نه پنیر خامه‌ای گیاهی اصلا خوشمزه نیست و کاملا حال‌به‌هم‌زن است.در این مثال ناظران ممکن است نگرش دیگری اتخاذ کنند: حتی اگر دو نفر نظر مخالف داشته باشند، می‌تواند که هیچکدام نادرست نباشد. به‌نظر می‌رسد واقعیت عینی موضوع وجود ندارد.با این اوصاف به این فکر کنید که چه اتفاقی می‌افتد که مردم درباره سوالات بحث برانگیز در مورد موضوعات سیاسی تزریقی اخلاقی بحث می‌کنند. درحالی که دو دوست ما از ناهار خود لذت می‌برند، فرض کنید در یک گفتگوی سیاسی داغ شرکت می‌کنند:مری: سقط جنین از نظر اخلاقی اشتباه است و نباید قانونی باشد.[جمهوری‌خواه]سوزان: نه، سقط جنین هیچ مشکلی ندارد و باید کاملا قانونی باشد.[دموکرات]سوالی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم این است که چگونه این نوع بحث را درک کنیم. آیا مانند سوال ریاضی است، جایی که یک پاسخ عینی درست وجود دارد و هرکسی که خلاف این را بگوید باید اشتباه کند؟ یا بیشتر شبیه برخورد با سلیقه است، جایی که هیچ جواب درست وجود ندارد و مردم می‌توانند نظرات مخالف داشته باشند بدون اینکه یکی اشتباه کند؟در سال‌های اخیر، کار بر روی این موضوع فراتر از حوزه فلسفه و رونشناسی و علوم‌شناختی گسترش‌یافته است. به جای تکیه بر شهود فیلسوفان حرفه‌ای، محققانی مانند خود ما شروع به جمع‌آوری شواهد تجربی برای درک چگونگی تفکر مردم درمورد این مسائل کرده‌اند. آیا مردم تمایل دارند فکر کنند که سوالات اخلاقی و سیاسی پاسخ‌های صحیح عینی دارند؟ یا آیا نگاه نسبی‌گرایانه‌تری دارند؟در ابتدایی‌ترین سطح، دهه گذشته تحقیقات نشان داده است که پاسخ این سوال پیچیده است. بعضی از افراد عینیت بیشتری دارند؛ دیگران نسبی‌گرایانه‌ترند. این ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما مطالعات بعدی تفاوت بین افراد با این نوع تفکر را بررسی کرده است. وقتی از شرکت‌کنندگان سوال می‌شود که آیا تمایل دارند با یک هم‌اتاقی که دیدگاه‌های مخالف در مورد سوالات اخلاقی یا سیاسی دارد، یک آپارتمان مشترک داشته باشند؟ عینی‌گرایان تمایل بیشتری به «نه» گفتن دارند. وقتی از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود در اتاقی در کنار شخصی که عقاید مخالف دارد بنشینند، عینی‌گراها درواقع دورتر می‌نشینند. همانطور که جفری پی. گودوین، روانشناس دانشگاه پنسیلوانیا یک بار گفت، افرادی که دیدگاه عینی‌گرایی دارند تمایل دارند به شیوه‌ای «بسته‌تر» پاسخ دهند.چرا اینطور است؟ یک احتمال ساده این است که اگر فکر می‌کنید پاسخ عینی صحیحی وجود دارد، ممکن است به این نتیجه برسید که هرکسی که نظر مخالف داشته باشد، نظرش به سادگی نادرست است و بنابراین ارزش شنیدن ندارد. بنابراین، دیدگاه مردم درمورد حقایق اخلاقی عینی می‌تواند رویکرد آن‌ها در تعامل با دیگران را شکل دهد. این یک فرضیه قابل قبول است و ارزش بررسی در مطالعات بعدی را دارد. با این حال ما فکر می‌کردیم که داستان ممکن است طور دیگری باشد. به طور خاص، ما احتمال دادیم که ممکن است اثری در جهت مخالف وجود داشته باشد. شاید فقط این نباشد که داشتن دیدگاه‌های عینی‌گرایانه تعامل شما با دیگران را شکل می‌دهد. شاید تعاملات شما با افراد دیگر بتواند درواقع درجه دیدگاه‌های عینی‌گرایانه شما را شکل دهد.بردن در برابر یاد گرفتنبرای آزمایش این نظریه، ما آزمایشی انجام دادم که در آن بزرگسالان درگیر یک مکالمه سیاسی آنلاین بودند. هر یک از شرکت‌کنندگان به یک وب‌سایت وارد شدند و مواضع خود را در مورد موضوعات بحث برانگیز سیاسی، از جمله سقط جنین و حقوق اسلحه نشان دادند. آن‌ها با یک شرکت‌کننده دیگر که دارای عقاید مخالف بود مطابقت داشتند. سپس شرکت‌کنندگان در مورد موضوعی که در آن اختلاف نظر داشتند، به گفتگوی آنلاین پرداختند.نیمی از شرکت‌کنندگان تشویق شدند که برای پیروزی بحث کنند. به آن‌ها گفته شد که این یک مبادله کاملا رقابتی خواهد بود و هدف آن‌ها باید عملکرد بهتر از شخص مقابل باشد. نتیجه دقیقا همان نوع ارتباطی بود که هر روز در شبکه‌های اجتماعی مشاهده می‌شود. به عنوان مثال، در اینجا متن یکی از مکالمات واقعی وجود دارد:نفر اول: من 100 به انتخاب زنان اعتقاد دارم.نفر دوم: سقط جنین باید ممنوع باشد زیرا باعث مرگ یک زندگی می‌باشد.نفر اول: سقط جنین قانون کشور است، سرزمینی که در آن زندگی می‌کنی.نفر دوم: قلب در روز 21 شروع به تپش می‌کند. این قتل استنیمی دیگر از شرکت کنندگان به یادگیری تشویق شدند.به آن‌ها گفته شد که این یک تبادل مشترک خواهد بود و آن‌ها باید سعی کنند تا آنجا که می‌توانند از حریف خود یاد بگیرند. این مکالمات معمولا لحن متفاوتی داشتند:نفر سوم: من معتقدم سقط جنین حقی است که باید همه زنان داشته باشند. من درک می‌کنم که برخی افراد تعیین‌کننده‌های خاصی را در مورد زمان و دلیل انتخاب می‌کنند؛ اما من فکر می‌کنم این امر به هر دلیلی قبل از یک زمان مشخص بارداری باشد که توسط پزشکان توافق شده است که به مادر آسیب نرساند.نفر چهارم: من معتقدم که زندگی از زمان بارداری (لقاح اسپرم و تخمک) آغاز می‌شود؛ بنابراین سقط جنین برای من معادل قتل است.نفر سوم: من کاملا این نکته را درک می‌کنم. به عنوان یک زیست‌شناس، از اولین تقسیم سلولی آشکار است که «زندگی» در حال رخ دادن است. اما من فکر نمی‌کنم زندگی به اندازه کافی مناسب باشد که بتوان سقط جنین را لغو کرد.این تعجب‌آور نیست که این دو مجموعه دستورالعمل منجر به چنین نتایجی شده است. اما آیا این تبادلات به نوبه خود منجر به دیدگاه مختلفی درمورد ماهیت سوال مورد بحث می‌شود؟ پس از پایان مکالمه، از شرکت‌کنندگان پرسیدیم که آیا آن‌ها فکر می‌کنند درمورد موضوعاتی که اخیرا درمورد آن بحث کرده‌اند واقعیت عینی وجود دارد؟ به طرز حیرت‌انگیزی، این تبادلات 15 دقیقه‌ای درواقع باعث تغییر دیدگاه‌های مردم شد. افراد پس از مشاجره برای پیروزی، بیشتر از مشاجره برای یادگیری، عینی‌گرایی می‌کردند. به عبارت دیگر، زمینه اجتماعی مورد بحث،نظرات افراد را درمورد این پرسش عمیق فلسفی درمورد اینکه آیا اصلا حقیقت عینی وجود دارد، تغییر داد.این نتایج به طور طبیعی به سوال دیگری منجر می‌شود که فراتر از آن است که بتوان با یک مطالعه علمی به آن پرداخت. کدام یک از این دو استدلال بهتر است در موضوعات بحث‌برانگیز سیاسی اتخاذ شود؟ در ابتدا، پاسخ ساده است. چه کسی نمی‌تواند ببیند که چیزی در رابطه با گفتگوهای مشترک بسیار مهم است و در مورد رقابت محض چیزی کاملا منفرد دارد؟اگرچه این پاسخ ساده ممکن است در بیشتر مواقع درست باشد، اما ممکن است مواردی نیز وجود داشته باشد که همه‌چیز خیلی روشن نباشد. فرض کنید ما درگیر بحث با گروهی از افراد شکاک درباره علوم اقلیمی هستیم. ما می‌توانیم سعی کنیم با هم بنشینیم، به استدلال‌های افراد بدبین گوش فرا دهیم و تمام تلاش خود را برای یادگیری از هر آنچه آن‌ها می‌گویند، انجام دهیم. اما برخی ممکن است فکر کنند که این رویکرد دقیقا رویکرد غلطی است. با باز ماندن دربرابر ایده‌هایی که با اجماع علمی مغایرت دارند، ممکن است چیزی بدست نیاید.درواقع، موافقت با مشارکت در یک گفتگوی مشترک ممکن است نمونه‌ای از آنچه روزنامه‌نگاران آن را «تعادل کاذب» می‌نامند، باشد.(مشروعیت بخشیدن به یک موقعیت افراطی خارج از حد که نباید به همان اندازه سنجیده شود.)برخی می‌گویند بهترین روش در این نوع پرونده‌ها بحث برای پیروزی است.البته، مطالعات ما نمی‌تواند مستقیما تعیین کند که «بهترین حالت» کدام استدلال است. و اگرچه بسیاری از شواهد نشان می‌دهد که گفتمان سیاسی معاصر درحال مبارزه بیشتر و تمرکز بر پیروزی است، اما یافته‌های ما دلیل وقوع آن تغییر را توضیح نمی‌دهد. بلکه اطلاعات جدید و مهمی را برای بررسی فراهم می‌کنند: نحوه استدلال ما درواقع درک ما از خود سوال را تغییر می‌دهد. هرچه بیشتر برای پیروزی بحث کنیم، بیشتر احساس خواهیم کرد که یک پاسخ واحد، از نظر عینی درست وجود دارد و همه پاسخ‌های دیگر اشتباه هستند. برعکس، هرچه بیشتر برای یادگیری بحث کنیم، بیشتر احساس خواهیم کرد که هیچ حقیقت عینی واحدی وجود ندارد و پاسخ‌های مختلف می‌توانند به همان اندازه درست باشند. بنابراین دفعه بعدی که تصمیم گرفتید چگونه در توییتر درمورد سوال جنجالی روز بحث کنید، به یاد داشته باشید که شما فقط  نحوه تعامل با شخصی که نظر مخالف دارد را انتخاب نمی‌کنید؛ شما همچنین تصمیم می‌گیرید که شما و دیگران فکر کنید که آیا این سوال پاسخ صحیحی دارد یا نه.منبع: Scientific American</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 09:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا امید به زندگی در ایالات متحده کمتر از دیگر کشورهای ثروتمند است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-d0dpph7dfjtv</link>
                <description>نوشته مکس روزرچرا امید به زندگی در ایالات متحده کمتر از دیگر کشورهای ثروتمند است؟ درحالی که پول زیادی برای خدمات درمانی می‌پردازند؟ خلاصه آنچه در زیر بحث خواهم کرد این است که آمریکایی ها به علت سیگار کشیدن، چاقی، قتل، مصرف بیش از حد مواد مخدر، خودکشی، تصادفات جاده‌ای و مرگ‌ومیر نوزادان نرخ مرگ‌ومیر بالاتری دارد.امید به زندگی و هزینه‌های درمان؛ ایالات متحده هزینه زیادی پرداخت کرده استهمانطور که نمودار نشان می‌دهد، ایالات متحده کاملا شاخص است: آمریکایی‌ها بیشتر از هر کشور دیگر دنیا برای سلامتی خود خرج کرده‌اند؛ اما امید به زندگی آن‌ها نسبت به سایر کشورهای ثروتمند که کمتر هزینه کرده اند، کوتاه‌تر است.این نمودار فقط آخرین داده‌ها را نشان نمی‌دهد، بلکه تغییرات امید به زندگی و هزینه‌های سلامتی در 5 دهه گذشته را نشان می‌دهد.فلش‌ها از سال 1970 شروع شده‌اند و سالانه حرکت کرده‌اند.در دهه 1970 ایالات متحده اصلا شاخص نبود، اما امروزه شاخص است زیرا امید به زندگی نسبت به دیگر کشورها کندتر پیشرفت کرده است.در همان زمان، هزینه‌های بهداشتی در ایالات متحده بسیار سریع‌تر از دیگران به ویژه در اواسط دهه 1980 پیشرفت کرده است.نتیجه این دو تحول استثنائی این است که ایالات متحده در این نمودار به شدت  نامتوازن نشان داده می‌شود.توسعه نابرابر طی دهه‌های اخیر منجر به نابرابری بین ایالات متحده و سایر کشورهای ثروتمند شد.در ایالات متحده سرانه بهداشت تا 4 برابر بیشتر از دیگر کشورها است، با این حال امید به زندگی نسبت تمام کشورها کمتر است.ایالات متحده در 140 سال اخیر به پیشرفت‌های چشمگیری در بهداشت دست یافته است: در سال 1880 امید به زندگی آمریکایی‌ها 39 سال بود، و الان نسبت به آن موقع دوبرابر شده است.اما این روند مثبت متوقف شد. درحالی که امید به زندگی مردم در سراسر جهان درحال افزایش است، امید به زندگی آمریکایی‌ها کاهش یافته است.با پاندمی سال 2020 که منجر به مرگ بیش از 225,000 به علت Covid - 19 شده است و متاسفانه امسال نیز کاهش امید به زندگی ادامه خواهد داشت.چرا امید به زندگی در ایالات متحده کمتر از دیگران است؟می‌توان درباره چیزی که این نمودار نشان داده است یک کتاب نوشت.در اینجا می خواهم به یک سوال اساسی بپردازم: چرا امید به زندگی در ایالات متحده کوتاه تر است؟ کدام یک از علل مرگ در ایالات متحده بیشتر از سایر کشورهای ثروتمند است؟نمیخواهم توضیح دهم که چه چیزی در پشت پیشرفت‌های طولانی مدت امید به زندگی نشان داده شده است.یا اینکه چرا تفاوت‌های زیادی در هزینه‌های بهداشتی مشاهده می‌کنیم.برای درک این موضوع ما به برخی از دلایل اصلی که امید به زندگی در آمریکا نسبتا پایین است را توضیح می‌دهیم و علل مرگ و میر را بررسی می‌کنیم.مخصوصا دلایل مرگ افراد جوانتر را بررسی میکنیم. زیرا با مرگ افراد جوان‌تر میانگین امید به زندگی کاهش پیدا می‌کند.دخانیاتاستعمال دخانیات یکی از بزرگترین مشکلات بهداشتی در جهان امروز است. 8.1 میلیون نفر هرساله به علت مصرف دخانیات زودرس می‌میرند. نیمی از آن‌ها زیر 70 سال سن دارند.همانطور که نمودار اول نشان می‌دهد ،سیگار کشیدن در کشورهای ثروتمند امروزی رایج بود.سیگار کشیدن در ایالات متحده بیشتر از ژاپن و اروپا بود.در نتیجه همانطور که نمودار دوم نشان می‌دهد، آمریکایی‌ها با عواقب ناشی از سیگار کشیدن با نرخ بالاتری جان خود را از دست دادند.(بیشتر این افراد از سرطان ریه مردند.)اما نمودار همچنین نشان می‌دهد که پیک مصرف سیگار در آمریکا زودتر از دیگر کشورها بوده است.از آنجا که از اوج پیک نمودار سیگار کشیدن تا اوج پیک مرگ و میر ناشی از آن دو الی سه دهه فاصله است ، این باید یک خبر مثبت برای ایالات متحده باشد.این کشور از پیک مرگ و میر گذشته است و احتمال میرود که کاهش مرگ و میر ناشی از دخانیات در سال‌های آینده نیز کاهشی باشد.قتلاین نمودار میزان قتل در ایالات متحده نسبت به سایر کشورها را نشان می‌دهد.مهم نیست کدام کشور ثروتمند را اضافه کنید.،کشوری با نرخ قتل بالاتر پیدا نخواهید کرد. میزان نرخ قتل در ایالات متحده بسیار بیشتر از دیگر کشورهای ثروتمند است.از آن‌جا که بیشتر قربانیان قتل جوانان هستند، این امر نسبت به سایر کشورها میزان بیشتری از امید به زندگی در آمریکا کم می‌کند.این عامل مهم است اما نمی‌تواند رشد نابرابر امید به زندگی در آمریکا و دیگر کشورها را توضیح دهد. طی چند دهه گذشته میزان قتل در آمریکا نسبت به دیگر کشورها بیشتر کاهش پیدا کرده است.از نظر نسبی، کاهش بیشتر قتل در آمریکا اختلاف نسبی امید به زندگی را کاهش داده است.چاقیبیش از دو سوم آمریکایی‌ها (70%) دارای اضافه وزن هستند و بیش از یک سوم (36%) چاق هستند.چاقی یکی از عوامل اصلی مرگ و میر در کشورهای ثروتمند است که باعث، از جمله بیماری قلبی، دیابت، برخی سرطان‌ها و سکته مغزی می‌شود.همانطور که نمودار نشان می‌دهد تخمین مرگ و میر ناشی از عوامل مرتبط با چاقی در ایالات متحده نسبت به دیگر کشورها بالاتر است. برای بهبود سلامت جامعه توجه به عامل چاقی برای همه کشورها مخصوصا ایالات متحده مهم خواهد بود.اوردوز در اثر مصرف بیش‌از حد مواد مخدراین نمودار میزان مرگ و میر ناشی از اوردوز مواد مخدر را نشان می‌دهد.این دلیل مرگ است که ایالات متحده را شاخص می‌کند.در ایالات متحده میزان مرگ و میر ناشی از مواد مخدر از سال 1990 بیش از 10 برابر شده است؛ درحالی که مصرف بیش از حد مواد افیونی به عنوان یک علت مرگ نادر در دیگر کشورها باقی مانده است. هیچ کشوری افزایش مرگ و میر ناشی از مواد مخدر را به اندازه ایالات متحده تجربه نکرده است. امروزه ایالات متحده بیشترین مرگ ناشی از مواد مخدر را دارا است.خوشبختانه مرگ ناشی از مواد مخدر هنوز نسبتا کمیاب است.اما این نوع مرگ و میر تاثیر زیادی برروی امید به زندگی می‌گذارد زیرا بسیاری از قربانیان جوانان هستند.Ruhm به دقت مرگ و میر ناشی از مواد مخدر را در سطح محلی مورد بررسی قرار داد و دریافت که در دسترس بودن و تجویز داروهای مسکن مبتنی بر مواد افیونی عامل اصلی مرگ و میر ناشی از آن در ایالات متحده است. این به توضیح هردو جنبه کاهش امید به زندگی و افزایش هزینه مراقبت‌های بهداشتی کمک می‌کند.خودکشیهمانطور که نمودار نشان می‌دهد، خودکشی نسبت به نسل گذشته در آمریکا کمی افزایش یافته است.در بسیاری از کشورهای دیگر این عامل اهمیت چندانی ندارد.همچنین در سال‌های اخیر میزان مرگ و میر در جهان کاهش داشته است.ایالات متحده به ویژه در خودکشی به وسیله سلاح گرم، که در دنیا بسیار نادر است، شاخص است.خودکشی همچنین یکی از معدود علل مرگ و میری است که برای افراد جوان خطر بالایی دارد. توزیع سنی خودکشی و این واقعیت که خودکشی در ایالات متحده در حال افزایش است و در دیگر کشورهای ثروتمند درحال کاهش است، توضیح می‌دهد که چرا این یکی دیگر از عوامل مهم در امید به زندگی در ایالات متحده است که منجر به واگرایی نمودار می‌شود.تصادفات جاده‌ایمرگ و میر ناشی از تصادفات جاده‌ای هم در ایالات متحده بیشتر از دیگر کشورهای توسعه یافته است.نمودار نشان می‌دهد که در بسیاری از کشورها مرگ و میر جاده‌ای حداقل 50% کمتر از آمریکا است.اکثر آمریکایی‌هایی که جان خود را در تصادفات جاده‌ای از دست می‌دهند جوان هستند، به همین دلیل این عامل به طور قابل توجهی به شکاف امید به زندگی آمریکا و دیگر کشورهای ثروتمند کمک می‌کند.فقر و نابرابری اقتصادیتاکنون تنها عواملی که باعث مرگ و میر بیشتر در ایالات متحده می‌شود را توضیح دادیم؛ اما ایالات متحده همچنین در نابرابری اقتصادی و فقر بالاتر از دیگر کشورهای ثروتمند است و این عامل نیز برای بهداشت مهم است.درحالی که درامد آمریکایی ها از متوسط درامد دیگر کشورهای ثروتمند بیشتر است، اما درآمد فقیرترین فرد آمریکایی از درآمد فقیرترین افراد سایر کشورها کمتر است.مرگ و میر نوزادان در ایالات متحده بیشتر از هر کشور ثروتمند دیگر است.مرگ و میر بالای نوزادان برای امید به زندگی بسیار مهم است.زیرا طول عمر متوسط(امید به زندگی) را به شدت کاهش می‌دهد.تحقیقات آلیس چین، امیلی اوستر و هایدی ویلیامز، نشان می‌دهد درحالی که میزان مرگ و میر نوزادان افراد مرفه در ایالات متحده و اروپا مشابه است اما تفاوت زیادی بین مرگ و میر نوزادان در آمریکا و سایر کشورها وجود دارد.همانطور که محققان اظهار داشتند:«مرگ و میر نوزادان در ایالات متحده نسبت به اروپا به طور کامل یا تقریبا به طور کامل مربوط به قشر محروم جامعه می‌شود.»نه‌تنها مرگ و میر نوزادان در آمریکا بالاتر است بلکه مرگ و میر مادران نیز در آمریکا بالاتر است و درحالی که مرگ و میر مادران در همه کشورها درحال کاهش است اما مرگ و میر مادران در آمریکا درحال افزایش است.فقرای آمریکا در سال اول زندگی خود وضعیت معیشتی بدتری دارند.تفاوت امید به زندگی 1% فقیر و 1% ثروتمند در آمریکا حدود 14.6 است. و این تفاوت درحال افزایش است.پایین بودن امید به زندگی در آمریکایی‌های فقیر قسمت عمده‌ای از این است که چرا متوسط امید به زندگی در آمریکا پایین‌تر از دیگر کشورهای ثروتمند است.کینگ و همکارانش تفاوت امید به زندگی در آمریکا و نروژ را مطالعه کردند.ایالات متحده مانند نروژ بسیار ثروتمند است اما ثروت بسیار بیشتر نابرابر است.در نتیجه نروژی‌های در نیمه پایین توزیع ثروت، ثروتمندتر از نیمه پایین توزیع ثروت آمریکایی‌ها هستند.امید به زندگی نروژی‌ها در بخش پایین‌تر از میانه حدود 3 الی 4 سال بیشتر از آمریکایی‌ها در همان بخش درامد است.جهان به‌طور کلی پیشرفت چشمگیری داشته است.میانگین امید به زندگی در جهان به بیش از 70 سال رسیده است.اما ایالات متحده با این پیشرفت همگام نیست.در ایالات متحده اکنون 19 ایالت وجود دارد که امید به زندگی آن‌ها نسبت به میانگین جهانی پایین‌تر است.دسترسی به مراقبت‌های بهداشتیدر میان کشورهای ثروتمند،ایالات متحده آمریکا کشوری شناخته می‌شود که جمعیت زیادی دسترسی به بیمه بهداشتی ندارند.نمودار پایین سال 2011 را نشان می‌دهد.در بیشتر کشورهای ثروتمند اینگونه است که همه تحت پوشش درمانی هستند، اما در ایالات متحده اینگونه نیست.ایالات متحده در سال‌های اخیر پوشش خدمات درمانی را گسترش داده است، اما سطح قابل‌توجهی از این کشور هنوز از بیمه درمانی محروم‌اند.این بخش از تفاوت در امید به زندگی با توجه به مطالعات گسترده شورای تحقیقات ملی ایالات متحده توضیح داده شد.نویسندگان خاطر نشان می‌کنند که برای آمریکایی‌های مسن این یک عامل کوچک است.زیرا دسترسی به مراکز درمانی وضعیت بسیار خوبی در ایالات متحده دارد اما به طور کلی نتیجه می‌گیرند:«مطمئنا، عدم وجود دسترسی سراسری به مراقبت‌های بهداشتی در ایالات متحده باعث افزایش مرگ و میر شده است.»نتیجههرکشوری باید و می‌تواند در این زمینه بهتر عمل کند، اما ضعف خاص ایالات متحده عدم موفقیت در پیشگیری از بیماری است.بسیاری از فاکتورهای مهم (دخانیات،چاقی و ...) نه ارائه خدمات بهداشتی بهتر بلکه در وهله اول جلوگیری از پیامدهای بهداشت ضعیف است.عدم جلوگیری از بهداشت ضعیف که به پیشرفت هردونمودار اول کمک می‌کند. این عوامل سلامت مردم آمریکا را بدتر می‌کند و برای سیستم بهداشتی گران هستند.اکنون، در میانه یک فراگیری جهانی، دلیل کمی وجود دارد که امیدوار باشیم ایالات متحده بتواند روند کاهش امید به زندگی را معکوس کند. برای سال‌های آینده تمرکز بر میزان بالای مرگ و میر جوانان، می‌تواند نقطه آغازین بازگشت ایالات متحده به سمت زندگی سالم‌تر و طولانی‌تر باشد.پ.ن1: امید به زندگی در ایران 76 سال، میانگین جهانی 72.6 سال و امید به زندگی در آمریکا 82 سال است. پس این مقاله نه به معنای زندگی بهتر ایرانیان نسبت به آمریکایی‌ها است. بلکه مقایسه کشورهای ثروتمند است. ما هنوز خیلی راه داریم تا به کشورهای ثروتمند برسیم.منبع: Oxford</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 20:39:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتوپیا (آرمانشهر) هیلتر و استالین</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86-s4fr0kq9synh</link>
                <description>آدولف هیتلر و جوزف استالین از شخصیت‌های مهم قرن 20 ام هستند. یکی از آنها، رهبر آلمان نازی، امیدوار بود تا یک امپراطوری جدید عظیم زیر پرچم اعتقادات نژادپرستانه‌اش بسازد. دیگری می‌خواست اولین دولت کمونیستی را در اتحاد جماهیر شوروی نوپا بسازد. اما علی‌رغم ماهیت متفاوت اهدافشان، انگیزه این دونفر از یکجا نشات می‌گرفت: میل به ایجاد آنچه آن‌ها معتقد بودند آرمانشهر روی زمین است. برخلاف دیکتاتورهای دیگر، که بسیاری از آن‌ها به رییس مافیا شباهت دارند، این دو فکر می‌کردند که راز هستی را کشف کرده‌اند.با این حال، شخصیت‌های فردی هیتلر و استالین به شدت با هم متفاوت بود. در طول 30 سال گذشته، در جریان نوشتن کتاب‌های مختلف تاریخی و ساخت بسیاری از مستندهای تاریخی، با تعدادی از افراد ملاقات کرده‌ام که شخصا دیکتاتورها را می‌شناختند و خاطرات آن‌ها را تایید می‌کند که جلسه گذاشتن با استالین با هیتلر متفاوت بوده است.هیتلر، برخلاف استالین، رهبر «کاریزماتیک» طبق کهن الگوها بود. چنین رهبرانی در درجه اول شخصیت فردی آن‌ها بر قوانین برتری دارد، به خوبی در ساختارهای بروکراتیک جای نمی‌گیرند و بسیار شبیه به «مبلغین مذهبی» می‌مانند. اولریش دو مایزیر، یکی از افسران ستاد کل که در آخرین روزهای ج.ج2 در جلسات با هیتلر شرکت می‌کرد، از نزدیک شاهد جذابیت کاریزماتیک دیکتاتور بود. او می‌گوید:« مردانی آمدند تا به هیتلر بگویند که دیگر نمی‌توانند مقاومت کنند.وقتی موضوع را مطرح کردند هیتلر به مدت یک ساعت با آن‌ها صحبت کرد و سپس آن‌ها رفتند و گفتند:«ما می‌خواهیم یکبار دیگر امتحان کنیم»»اولریش دو مایزیرجذابیت شخصیکارل بوهم تتلباخ، دستیار لوفت وافه در مقر هیتلر، تایید کرد که توانایی‌های اقناعی هیتلر چشمگیر بود. او می‌گوید:« او می‌تواند کسی را آماده خودکشی بود را دوباره زنده کند و فرد دوباره حس کند که باید پرچم را حمل کند و در جنگ بمیرد.این خیلی عجیب بود.» علاوه بر این، در معاملات شخصی خود، تتلباخ رهبر نازی را شخصی «قابل احترام، میزبانی جذاب دانست نه فردی خشن و وحشی.»به یاد داشته باشید، درهرحال، شما باید تقریبا متمایل به حمایت از رژیم نازی باشید تا از شخصیت هیتلر به وجد بیایید. اگر شما به ایده رژیم نازی معتقد نبودید، جلسه با هیتلر می‌توانست برداشت متفاوتی ایجاد کند. نخست وزیر انگلیس، نویل چمبرلین، وقتی با هیتلر در سال 1938 ملاقات کرد او را غیرچشمگیر دانست و بعدا او را معمولی‌ترین سگ کوچکی که تا الان دیده توصیف کرد. چمبرلین فکر می‌کرد هیتلر یک شرور خشن و پرسرصدا است.ناتوانی هیتلر در گوش دادن به دیگران ویژگی جدیدی نبود. او این ویژگی را از جوانی داشت. اگوست کوبیزک، که او را از قبل از جنگ جهانی اول می‌شناخت، ادعا می‌کرد وقتی هیتلر درباره کتابی که تازه خوانده بود صحبت می‌کرد، نمیخواست نظر دیگران را بشنود.درواقع یکی از خطرات ملاقات با هیتلر -همانطور که رهبر فاشیست ایتالیا، بنتیو موسولینی، کشف کرد – این بود که به سختی می‌توان کلمه‌ای در میان حرف‌های او گفت. وزیر خارجه ایتالیا، کنت سیانو، در دفتر خاطراتش پس ملاقات در آوریل 1942 گفته است که «او همش حرف میزد حرف میزد حرف میزد. موسولینی رنج می‌برد، او که عادت داشت خودش صحبت کند در عوض، عملا باید سکوت می‌کرد. روز دوم بعد از ناهار وقتی گفته شده بود، هیتلر یک ساعت و 40 دقیقه بدون وقفه صحبت کرد. درباره همه چیز از دین گرفته تا هنر و تاریخ بحث کرد.» بنابراین به دیدگاه شما بستگی داشت که هیتلر الهام بخش است یا خسته کننده.بعید است که کسی بعد از ملاقات با استالین چنین افراط‌ها را می‌دیدید. از این نظر او عکس هیتلر بود. در بیشتر موارد، رهبر شوروی می‌خواست دیگران صحبت کنند. او شنونده‌ای پرخاشگر و حتی یک تماشاگر پرخاشگر بود.استپان میکویان که در دهه 30 میلادی در کرملین بزرگ شد گفت:« استالین ذاتا به همه خیلی توجه می‌کرد. او هنگام صحبت به چشمان مردم تماشا می‌کرد و اگر شما مستقیم به چشمان او نگاه نمی‌کردید ممکن بود شک کند که دارید او را فریب می‌دهید. و اگر چنین حسی پیدا می‌کرد ناخوشایندترین اقدام‌ها را انجام می‌داد.»ولادیمیر یروفیف ، مرتجم استالین درباره دیکتاتور گفته است: « کار با او کاملا ایمن نبود زیرا اگر چیزی را دوست نداشت ، هیچ بخششی وجود نداشت.»دشمنان همه‌جا هستندبه گفته استپان میکوئیان، یکی از شخصیت‌های کلیدی استالین «شکاک» بودن او بود. از آنجا که دیکتاتور اتحاد جماهیر شوروی برایش دروغ گفتن و خیانت به اطرافیان راحت بود ،دلیلی نمی‌دید همرزمانش رفتار مشابهی نداشته باشند. میکوئیان می‌گوید:« اگر به او دروف میگفتید، او می‌فهمید. وحشتناکترین چیز دروغ گفتن به او بود...که از نظر او بزرگترین جنایت بود.»فهم میزان اهمیت این بینش بسیر دشوار است. استالین با همه چی و همه کس با سوظن رفتار می‌کرد. سوال غالب در ذهن او همیشه این بود:«چه کسی می‌تواند به من خیانت کند؟»هیتلر از این سطح از قدرت شخصی برخوردار نبود. او تمایل داشت به کسانی که در حلقه نزدیک خود هستند اعتماد کند تا اینکه آن‌ها به وضوع برای فریب او اقدام کنند. اگر او این اعتما را نمی‌داشت ، مطمئنا تلاش برای ترور او توسط کنت فون اشتاوفنبرگ در ژوئیه 1944 اتفاق نمی‌افتاد. در کمال تعجب از استافنبرگ، به عنوان افسری که در یک جلسه نظامی شرکت می‌کرد، قبل از ورود به اتاق هیتلر از او خواسته نشده بود تا محتوای کیفش را فاش کند. اگر این بازرسی بود بمبی که حمل می‌کرد شناسایی می‌شد. درواقع این نکته قابل توجه است که گرچه تعدادی تلاش برای پایان دادن به زندگی هیتلر انجام شده است اما یک مورد مشابه و کاملا مستند در مورد استالین وجود ندارد. طبیعت کاملا به نفع استالین پیش رفته است.هیتلر درحال ملاقات با گوبلز و هرمن گوئرینگاستالین نقطه مقابل «رهبر کاریزماتیک» بود. او نه تنها سخنگوی الهام‌بخشی نبود بلکه بدون گریختن از مراحل بوروکراسی آن را می‌پذیرفت. رهبر شوروی درک عمیقی از قدرت جلسات کمیته داشت. وی تعداد عظیمی از افراد را به عنوان مدیر در سیستم شوروی مدیریت می‌کرد. تعداد مدیران شوروی از کمتر از 4 میلیون در 1929 به تقریبا 14 میلیون در سال 1939 رسیده بود.برعکس هیتلر همیشه به هرگونه تلاش بوروکراتیک برای محدود کردن او مشکوک بود. او برای از بین بردن هر ساختار متمرکزی که به طور بالقوه می‌تواند قدرت او را غصب کند، همه تلاش خود را انجام داد. به همین منظور وی اجازه داد تا کابینه آلمان ضعیف شود. درواقع کابینه هیتلر بعد از سال 1938 دیگر هرگز دیده نشد.اندیشمندان سیاسیاما درحالی که تفاوت‌های زیادی بین هیتلر و استالین بود، آن‌ها از یک ویژگی حیاتی برخوردار بودند: آن‌ها درواقع به چیزی خارج از محدوده خود اعتقاد داشتند و به دنبال ایجاد جهانی جدید بودند. آن‌ها حتی به پادشاهان اروپایی مذهبی رانده شده در گذشته که به خدای مسیحیت ایمان داشتند شباهت نداشتند. برعکس، هردو دیکتاتور از مسیحیت متنفر بودند. در خلوت هیتلر اظهار داشت که «مسیحیت اختراع مغز بیمار است.» اگرچه به دلایل عملگرایانه، وی نظرات واقعی خود را در مورد این موضوع از دید عموم آلمان پنهان کرد.هردوی آن‌ها شخصیتی عمیقا پساروشنگری داشتند. آن‌ها نه تنها معتقد بودند خدا مرده است بلکه معتقد بودند اکنون یک ایدئولوژی تازه و منسجم جایگزین آن شده است. و میلیون‌ها نفر از کسانی که پیرو این دو دیکتاتور بودند نیز به این تفکر پیوسته بودند.هیتلر و استالین اما به چیزهای مختلفی اعتقاد داشتند. اعتقادی که هیتلر تبلیغ می‌کرد قطعا اعتقاد استالین نبود. به همین ترتیب، هیچ یک از این ایدئولوژی‌ها سرچشمه نبودند بلکه از کار دیگران اقتباس شده بود.از نظر هیتلر، نقطه شروع شناختن اهمیت حیاتی «نژاد» بود، ایده‌ای که وی از مجموعه نویسندگان پیش از خویش ساخته بود. هسته اصلی سیستم اعتقادی وی این ادعا بود که راه ارزیابی ارزش افراد از طریق بررسی «میراث نژادی» آن‌ها است. این ایده به تقویت یهودستیزی قاتلانه وی کمک کرد. زیرا هیچ‌جایی در آرمانشهر هیتلر برای جمع کثیری از مردم که به نظر وی «از نظر نژادی نامطلوب» بودند (به ویژه یهودیان) وجود نداشت.قانون نورنبرگ 1935مطابق اعتقادات وی نفرت نژادی وی مبتنی بر تفکر مدرن است. هیتلر غالبا تعصب خود را با استفاده از اصطلاحات شبه‌علمی ابراز می‌داشت. هیتلر در زندگی‌نامه خود در اوایل سال 1920 در کتاب زندگی‌نامه خود نوشت:« یهود به عنوان یک انگل معمولی باقی مانده است، مفت‌خوری که مانند یک باسیل مضر به محض دعوت یک محیط مطلوب ، گسترش می‌یابد.استالین نیز مانند هیتلر با کار دیگران متقاعد شده بود. تاثیرگذارترین آن کارل مارکس بود. در درجه اول این آموزه‌های مارکس بود که او را به دنیای انقلاب کشاند. به گفته مارکس، افراد شاغل – که وی آن‌ها را «پرولتاریا» می‌نامید – از زندگی با بهره‌وری بالا بی بهره بودند. زندگی در کارخانه‌های ناخوشایند قرن 19 به جای کار ، آنطور که باید، راهی برای احساس رضایت مردم باشد، برای روح انسان مخرب است.مشکل اینجا بود که گرچه کارل مارکس در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار درخشان عمل می‌کرد ، اما راه‌حل پیشنهادی او لزوما مناسب و قانع‌کننده نبود. یک مشکل این بود که او ادعا کرد تاریخ قرار است از مراحل خاصی عبور کند. به عنوان مثال، یک مرحله امپراطوری، یک فئودال، یک مرحله سرمایه داری ، یک مرحله سوسیالیستی و در نهایت یک مرحله کمونیسم وجود داشت. اما این رویکرد فرمولی وقتی در طیف گسترده‌ای از کشورها و فرهنگ‌های مختلف اعمال شود، می‌تواند مشکل‌ساز باشد.کارل مارکسمباحثی پیرامون پیروان مارکس در مورد منظور دقیق این مرد از نظریه‌ها و بهترین راه برای اجرای آن چیست، در گرفت. پیروان مارکسیست یکدیگر را به دلیل تخریب آموزه‌های مارکسیستی محکوم می‌کردند، درست همانطور که مسیحیان قرون وسطی به دلیل بدعت به یکدیگر حمله می‌کردند.بنابرین فاصله‌ای آشکار بین هیتلر و استالین از نظر نوع نگاه به جهان وجود داشت. یکی نژادپرست متعبد بود، دیگری مردی که فکر می‌کرد محیط در درجه اول افراد را شکل می‌دهد. یکی معتقد به قوانین «طبیعت» بود، دیگری پیرو فداکار کارل مارکس بود. علاوه بر این‌ها، آن‌ها هرکدام با شور و اشتیاق از سیستم اعتقادی دیگری متنفر بودند. هیتلر از بلشویسم ترسید و آن را تحقیر کرد و استالین از نازیسم متنفر بود.به دنبال مدینه فاضلهبه‌همین‌ترتیب، از نظر اهداف نهایی دو دیکتاتور شکافی عمیق وجود داشت، هدف کمونیستی و  یک جامعه بدون دولت، تضاد شدیدی با ایده هیتلر درباره یک امپراطوری غول‌پیکر مبتنی بر نژادپرستی خشونت آمیز داشت. این تمایز روشن، نحوه درک ایدئولوژی‌ها را به ما آموزش می‌دهد. نوع نفرت نژادی که در هسته اصلی تفکر هیتلر قرار داشت به درستی محکوم می‌شود – در حقیقت ابراز چنین اعتقادی در بسیاری از کشورها غیرقانونی است. – درحالی که هنوز هم تعدادی هستند که با افتخار خود را مارکسیست اعلام می‌کنند. اما ، در چارچوب رهبری استالین، این تحلیل مشکلی دارد.زیرا هدف هماهنگ بولشویک‌ها – کشوری که در آن دولت «پژمرده» است – در زمان استالین واقعا قابل دستیابی نبود و حتی استالین نیز نزدیک بود تا به آن اعتراف کند.استالین در سخنرانی خود در هجدهمین کنگره حزب کمونیست در مارس 1939 اعتراف کرد که مارکس و همکارش ، فردریش انگلس، همیشه درست نمی‌گفتند. مخصوصا ، هنگامی که انگلس گفته بود که «دیگر چیزی برای سرکوب وجود ندارد» و بعد از آن ایده «دولت پژمرده» را مطرح کرد. درواقع او عامل بین‌المللی را نادیده گرفته بود. استالین گفت، مسئله این است که چون کشورهای دیگر در راه کمونیسم نیستند، اتحاد جماهیر شوروی برای دفاع از خود به «یک ارتش آموزش‌دیده، اعضای تنبیهی منظم و یک سرویس اطلاعاتی قوی» نیاز دارد. به عبارت دیگر، انتظار داشته باشید که «ارگان‌های تنبیهی کاملا منظم» همیشه بمانند، زیرا هیچ چشم داشتی از نابودی آن‌ها وجود ندارد مگر اینکه جهان کمونیست شود و کدام انسان عاقلی فکر می‌کند که چنین اتفاقی می‌افتد؟با این وجود، هیتلر و استالین هردو چشم‌انداز مدینه فاضله آینده را ارائه دادند. آن‌ها البته آرمانشهرهای مختلفی بود اما با این وجود هردو آرمانشهر بودند. همانطور که استالین در سال 1939 اعتراف کرد، راه رسیدن به این آرمانشهر دشوار بود و از آنچه مردم فکر می‌کردند بیشتر طول می‌کشید اما فارغ از این‌ها هدف بزرگی در پیش داشتند. هردوی این دیدگاه‌های آرمانشهرانه هدفی را در زندگی ارائه می‌کردندکه در جهانی بدون اعتقاد مذهبی بی‌معنی بود.پروپاگاندا حزب بولشویک روسیه 1930برای نیکونور پره والوف که سال 1917 در سال انقلاب روسیه به‌دنیا آمد، دلیل وجودی نمی‌توانست از آن برایش روشن‌تر باشد. او معتقد بود که او را روی این زمین قرار داده‌اند تا «فردی با وجدان باشد و توده‌ها را به آگاهی از نیاز به پیروزی سوسیالیسم و کمونیسم سوق دهد». پس از آن پره والوف تلاش کرد تا با پیوستن به پلیس مخفی شوروی، کمیسری خلق برای امور داخلی و سازماندهی تبعیدهای گسترده به سیبری «زندگی مردم روسیه» را بهبود ببخشد.هواداران حزب بولشویک 1930یوهانس هاسبروک، فرمانده اردوگاه کار اجباری گروس – روزن ، با عضویت در SS هدف مشابهی را در زندگی به دست آورد :« من از SS برای راهنمایی روشنگرانه‌اش که به من داد ممنون بودم. بسیاری از ما قبل از عضویت در سازمان بسیار گیج بودیم. ما نمی‌فهمیدیم که در اطراف ما چه اتفاقی می‌افتد، همه چیز گیج‌کننده شده بود. SS به ما یکسری ایده‌های ساده داد که می‌توانستیم آن‌ها را بفهمیم. و ما به آن اعتقاد داشتیم.»زیرپا گذاشتن آزادییکی از «ایده‌های ساده» ارائه شده توسط هردو ایدئولوژی هیتلر و استالین، مخالفت سرسخت با ارزش‌های لیبرال دموکراسی بود. هردو، اصولی را که امروز «آزادی» را تشکیل می‌دهند را رد می‌کردند. هردو آزادی بیان را محکوم می‌کردند. هردو به حقوق بشر در هر سطح حمله می‌کردند. و از همه مهمتر ، هردو به دنبال از بین بردن توانایی فرد برای فردی بودن بودند. شما حق نداشتید همان شخصی باشید که انتخاب کردید. شما یا با سیستم ارزش جدید مطابقت داشتید یا مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتید. درنهایت، این دلیلی بود که آرمانشهرهای هیتلر و استالین هرگز نمی‌توانستند از استبداد رها شوند . زیرا حتی اگر سرزمین موعود رسیده بود هرکسی که علنا با این بهشت جدید مخالفت می‌کرد مجازات می‌شد.هیتلر و استالین نیز در این واقعیت که هردو بی‌رحم بودند یکسان بودند. حتی گاهی به نظر می‌رسید بی‌رحمی یکدیگر را تحسین می‌کردند. هنگاهی که در سال 1934 ، هیتلر دستور قتل سربازان طوفان نازی، ارنست روهم، و دیگر مخالفان را صادر کرد، استالین اظهار داشت: « چه شخص بزرگی! چقدر خوب که او اینکار را کرد.» و در ماه می 1943 ، هیتلر گفت که او استالین را به خاطر راهی که «از هرگونه مخالفت در ارتش سرخ خلاص کرد و به این ترتیب اطمینان حاصل کرد که هیچ تمایل شکننده‌ای در ارتش وجود ندارد» حسادت می‌کند. با این‌حال، دیکتاتور نازی همیشه حریف شوروی خود را تحسین نمی‌کرد. شش سال قبل، هنگامی که استالین رییس قتل تعداد زیادی از «دشمنان مردم» بود، هیتلر اظهار داشت: « احتمالا استالین از نظر مغزی بیمار است، در غیر این صورت شما نمی‌توانید رژیم خونین او را توضیح دهید.» این گفته کاملا کنایه آمیز بود، زیرا هیتلر بیش از استالین دستور قتل مردم را داده بود.(از نظر تاریخی به نظر این جمله مشکل دارد چون استالین 23 میلیون و هیتلر 17 میلیون آدم کشته است – م )در طی ج.ج2، درحالی که استالین گروه‌هایی از مردم را به مناطق وحشی شوروی،جایی که بسیاری از آن‌ها در آنجا جان دادند، تبعید می‌کرد، هسته اصلی نفرت هیتلر متوجه یهودیان بود. او تصمیم گرفت که یهودیان را به صورت گروهی «منقرض شوند». هولوکاست یک جنات منحصر به فرد در تاریخ بشریت و شاید بدنام‌ترین میراث هیتلر است.نکته اساسی، این است که اکثر کسانی که به دلیل اقدامات استالین جان خود را از دست دادند، شهروندان شوروی بودند، درحالی که اکثریت کشته شده توسط هیتلر غیرآلمانی بودند. این تفاوت از خواسته‌های آن‌ها ناشی می‌شود. استالین در بیشتر مدت حکومت خود بر سرکوب در قلمرو شوروی متمرکز بود، درحالی که هیتلر آرزوی ایجاد یک امپراطوری عظیم جدید را داشت. در این زمینه، تصور غلط رایج این است که یهودیان آلمانی تعداد قابل توجهی از کشته‌شدگان را تشکیل می‌دهند. در حقیقت کمتر از 1 درصد آلمانی‌ها یهودی بودند. این کشورهایی بودند که نازی‌ها به آن حمله کردند – به خصوص لهستان، مجارستان و شوروی -  که شامل تعداد زیادی یهودی بودند.این توزیع جغرافیایی مرگ‌ومیرها تفاوت دیگری را نیز بین این دو ظالم نشان می‌دهد. به نظر هیتلر، تنها راه زنده ماندن آلمان در بلند مدت بزرگتر شدن آن است. وی در نتیجه تمایل به گسترش آلمان و اعتقاد راسخ وی به ایدئولوژی نژادپرستانه، سه تصمیم مهم گرفت: حمله به لهستان، که منجر به شروع ج.ج2 شد. تصمیم حمله به شوروی استالین و راه اندازی «جنگ نابودی» و تصمیم به قتل یهودیاندرمورد استالین، درحالی که او ایده صادرات انقلاب به سرزمین‌های دیگر را به طور کامل کنار نگذاشت، اما هیچ برنامه‌ای برای فتح عظیم کشورها نداشت. کشورهای اروپایی که پس از سال 1945 تحت کنترل او قرار گرفتند، فقط در پی شکست هیتلر به این سرنوشت دچار شدند و سرزمینی که استالین در سالهای 1939 و 1940 در شرق لهستان و جاهای دیگر ربود، تنها به عنوان یک بند از پیمان مولوتوف / ریبنتروپ ، که اروپای شرقی را به حوزه‌های نفوذ بین آلمان و شوروی تقسیم کرد، به دست آورد.با این وجود، علی‌رغم اختلافات، آنچه استالین و هیتلر را متحد می‌کرد خواست آن‌ها برای ساخت بهشتی در زمین بود و از آنجا که هردو دیکتاتور به بتعداد زیادی از پیروان خود وعده دنیایی باشکوه در آینده را داده بودند، فکر می‌کردند که می‌توانند مشکلات اکنون را به عنوان قیمت زندگی کامل فردا کنار بگذارند. اما آن فردا هرگز فرا نرسید.از همه وحشتناکتر، هیتلر و استالین آماده بودند تا میلیون‌ها انسان را به دنبال آرزوهای خود بکشند. در نتیجه، اقدامات آن‌ها یاداوری ویرانی است که استبداد با دیدگاه‌های آرمانشهرانه می‌تواند به جهان تحمیل کنند.منبع: BBC</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 17:46:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمزگذار در ریاست «قسمت دوم»</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-sbxppucxh0gn</link>
                <description>جاهایی که کوت شده یک فلش بک به مطالب قبل استپاول ناکاسونرمزگذار در ریاست «قسمت اول»آمریکا دربرابر داعشجنگ آمریکا در برابر داعش در سال 2015 از ناکجا آباد شروع شد و کشوری که از گذشته نگران جنگ بی‌پایان در عراق بود، حالا دوباره به جنگ جدیدی به خاورمیانه برگشته است و احساس ترس و وحشت را به تن آمریکایی ها انداخته است. جنگ داخلی چندساله سوریه باعث ایجاد یک گروه تروریستی وحشتناک شد که استفاده خلاقانه آن‌ها در فضای مجازی باعث شد موجی جهانی از جهادگرایان را به سوی خود بکشد. حملات مرگبار اعضای حرفه‌ای داعش در لندن ، پاریس، سن برنادیو، کالیفرنیا، غرب را در مخمصه‌ای انداخت که از 11 سپتامبر به بعد سابقه نداشته است. یکی از مقامات ارشد پنتاگون در آن زمان می‌گوید : « ما هرچیزی را بررسی کردیم – حتی سینک ظرفشویی- تا بتوانیم در این جنگ پیروز شویم.»داعشفشار در داخل دولت ایالات متحده بسیار عصبی‌کننده بود. ثابت شده بود که داعش یک دشمن قوی است و اوضاع خاورمیانه درحال تبدیل شدن به یک کابوس ژئوپولیتیک برای ایالات متحده است، زیرا روسیه، ایران و ترکیه برای حمایت از رقبای مختلف در جنگ سوریه وارد شدند. در آمریکا ، سناتور مک کین، دولت اوباما را به دلیل ناتوانی ظاهری خود دربرابر بحران بشردوستانه درحال رشد بسیار سرزنش کرد.سناتور مک کینچاک هیگل وزیر دفاع وقت در زمان بازنشستگی الکساندر گفت : « وزارت دفاع رویکرد خویشتنداری برای هرگونه عملیات سایبری خارج از شبکه دولتی ایالات متحده حفظ خواهد کرد.ما از سایر کشورها می‌خواهیم همین‌کار را انجام دهند.»آن‌ها تنها منتظر فرصتی بودند تا فرماندهی سایبری خودش را ثابت کند.این اتفاق زودتر از چیزی که فکر می‌کردند اتفاق افتاد.درهمین‌حال، گروهی از رهبران امنیت ملی آمریکا – کسانی که به خویشتنداری معتقد نبودند – وارد دولت اوباما شدند. اشتون کارتر جایگزین هیگل در وزارت دفاع شد. اشتون کارتر یک تکنوفیلی بود که از اینکه فرماندهی سایبری در گِل گیر کرده است عصبانی و ناامید شد. چند نفر از مقامات NSA میگویند کارتر عصبانیت خود را به مایک راجرز،دریادار نیروی دریایی که دومین رییس فرماندهی سایبری بود، اعلام کرده بود و از او خواست تا ابزارهای تیم را آپدیت کنند. درنهایت به نظر می‌رسد داعش فرصتی را برای فرماندهی سایبری فراهم کرد تا بتواند خود را ثابت کند.کارتر و هیگلدر می سال 2014، ناکاسون رهبری آنچه را که به عنوان نیروی ماموریت ملی سایبری ، بازوی تهاجمهی فرماندهی سایبری ایالات متحده شناخته می‌شد ، به عهده گرفتاین همان لحظه‌ای بود که کاردون و ناکاسون منتظرش بودند. در 7 آوریل 2016 ، فرماندهی سایبری شروع به جمع آوری نیروی ویژه مشترک (ARES) کرد. یک تیم کوچک 50 الی 100 نفری که نام خدای جنگ یونان باستان ، آرس، را برروی خود گذاشتند. در ماه ژوئن کاردون اولین نیروی جنگی سایبری شناخته شده را معرفی کرد و ناکاسون رهبری این گروه را به دست گرفت. یکی از نوآوری‌های نیروی ماموریت ملی سایبری این بود که همه تیم‌های مختلف تقریبا به یک شکل آموزش دیده بودند.یک نوع آموزش ترکیبی از سیستم تعاملی نیروی هوایی و آموزش مهارت‌های مشابه نیروی دریایی. این به این معنی بود که ناکاسون به راحتی می‌توانست اپراتورهای مختلف را رهبری کند. ناکاسون گوشه‌ای از دفتر نیروی ماموریت ملی سایبری خود را برای اسکان تیم ARES به همراه یک آسانسور برای انتقال از دفتر شخصی خود تعبیه کرد.این نوع دفتر – کار در فضای باز و پارتیشن بندی با MDF – برای کسانی که در سیلیکون ولی کار می‌کنند آشنا است.اما برای ارتش به شدت عجیب و غیر معمولی بود. باکنر می‌گوید :« ما به درجه افراد اهمیتی نمی‌دادیم. ما تعداد زیادی افسر جوان ، سرباز، خلبان ، تفنگدار و ملوان داشتیم و در این جنگ همه برابر بودیم.»ظاهرا او هنگام تفکر لب‌ها خود را به هم فشار می‌دهد.ناکاسون در صحنه عملیات بصورت منظم ظاهر می‌شد. هنگامی که تیم سیستم را آپدیت می‌کرد یا زمانی که حمله می‌کردند، او از نزدیک به افراد گوش می‌داد و لب‌هایش را به هم فشار می‌داد. استفان دونالد ، یکی از رزمندگان نیروی دریایی که به عنوان رییس ستاد سازمان ARES خدمت می‌کرد ، به یاد می‌آورد : « ما جلسات توجیهی می‌گذاشتیم و در پایان آن جلسه‌ی 45 الی 50 دقیقه‌ای ، او همه چیز را در دو دقیقه خلاصه می‌کرد. او توانایی فوق‌العاده‌ای در به خاطر سپردن مسائل داشت.»آن‌ها مجبور شدند نقشه نبرد را از اول بنویسند. ابتدا آن‌ها باید نحوه عملکرد آنلاین داعش را مورد بررسی قرار می‌دادند – این روند به خودی خود دشوار است – سپس باید می‌فهمیدند که چگونه می‌توان به درستی هدف‌گذاری کرد. معاون فرماندهی سایبری ، کوین مک لاوین، که ریاست کمیته هدف‌گیری را به عهده داشت ، اغلب در جلسات اولیه می‌گفت :« به من با زبان خوش بگو این نقشه چه کاری با آن‌ها (داعش) می‌کند؟» پاسخ معمولا هک‌های بیشماری بودند که آسیب جزئی به داعش وارد می‌کردند، بود. در ادامه مک لاوین به تیم می‌گفت تا دائما از خودشان بپرسند: « چه کارهایی می‌توانیم در حوزه سایبری انجام دهیم تا در نتیجه جنگ یک تغییر ایجاد کند؟»مثل همیشه ، NSA جلوی پیشرفت را می‌گرفت. نشت اسنودن بسیاری از برنامه‌ها و قابلیت‌های مخفی NSA را فاش کرده بود و آژانس را مجبور کرد تا با زحمت و سختی زیرساخت‌های خود را آپدیت و بازسازی کند. درحال‌حاضر، فرماندهی سایبری در خطر فاش شدن برنامه‌هایش و زیرساخت‌هایش قرار داشت. بحث‌های مکرری درباره مبادله اطلاعات بین سازمان‌ها بدون افشای اطلاعات می‌گرفت.کاردون به یاد می‌آورد درگیری فلسفی و ریشه‌ای میان اپراتورهای نظامی که در میدان جنگ فعالیت می‌کنند و متخصصان اطلاعاتی که در سایه فعالیت می‌کنند وجود دارد. با ARES به نظر می‌رسید که این درگیری‌ها فوران کرده است. کاردون می‌گوید : « آن‌ها می‌گفتند: اگر این کار را بکنی ، آن‌ها تو را شناسایی می‌کنند! من فقط به آن‌ها نگاه می‌کردم و میگفتم : چه اهمیتی دارد ؟ وقتی من با توپخانه ، هواپیما و جت‌ها حمله می‌کنم ، فکر می‌کنید آن‌ها نمی‌دانند مسبب همه این‌ها ایالات متحده است؟»بی‌وقفه از بالا فشارها وجود داشت. یک مقام ارشد به یاد می‌آورد «راجرز رییس فرماندهی سایبری» می‌خواست  تمام موانع را از سر بردارد تا این مرحله را تمام کنند. درحالی که از این تلاش‌ها هفته‌ها گذشته بود ، مقامات پنتاگون در مطبوعات از کندی پیشرفت گله می‌کردند. کارمندان 14 ساعت در روز و 7 روز هفته را کار می‌کردند.سرانجام تیم ARES مرحله شناسایی را به پایان رساند و با ایجاد نفوذ در شبکه‌ها و کانال‌های ارتباطی داعش، بدافزارهای را راه‌اندازی کرد و راه‌هایی برای اطمینان از ورود دوباره ایجاد کرد.و در نهایت رییس‌جمهور را از این موضوع باخبر کردند. این طرح «عملیات سمفونی درخشان» نام گرفت و در آن تلاش می‌شد با بهره‌گیری از نقاط ضعف و بی‌دقتی‌های داعش با آن‌ها مبارزه کنند. تیم ARES کشف کرده بود که علی‌رغم کمپین رسانه‌ای جهانی و پیچیده و چندجانبه داعش ، این گروه تروریستی به اندازه کابران عادی اینترنت تنبل هستند.آن‌ها تقریبا همه کارها را تنها با 10 اکانت انجام داده بودند. دونالد ، یکی از رزمندگان نیروی دریایی که به عنوان رییس ستاد سازمان ARES خدمت می‌کرددر 8 نوامبر 2016 ،روز انتخابات در ایالات متحده، روزهای سخت فرارسید. (خود مجله از کلمه D Day که نام دیگر عملیات نرماندی در جنگ جهانی دوم است استفاده کرده است.) تیم ARES یک حمله دیجیتالی ایجاد کرد که ارتباطات داخلی تروریست‌ها را هدف قرار می‌گرفت. دونالد می‌گوید :«ما همه چیز را راه‌اندازی کردیم.» این طرح «عملیات سمگفونی درخشان» نام گرفت و در آن تلاش می‌شد با بهره‌گیری از نقاط ضعف و بی‌دقتی‌های داعش با آن‌ها مبارزه کنند.ناگهان آن‌ها به یک سد غیرمنتظره برخوردند : آن‌ها درحال تلاش برای ورود به یک حساب کاربری بودند که یک سوال امنیتی ساده «نام حیوان خانگی شما چیست؟» جلوی آن‌ها را گرفت. احساس ترس تمام تیم عملیات را در بر گرفت.تا اینکه یک تحلیلگر به جواب رسید. او گفت جواب 1257 است. تحلیلگر توضیح داد :« من یک سال است که این فرد را زیرنظر دارم. جواب تمام سوالات او همین است. و خب مشخص است که کد، کار کرد. سمفونی درخشان درحال اجرا بود.»این تیم یکی پس از دیگری از ورود داعش به حساب‌های خود جلوگیری می‌کردند ، پرونده‌ها را پاک می‌کردند و کنترل را برمیگرداندند و در نهایت فعالیت گروه را غیرفعال می‌کردند. ناکاسون سال گذشته در مصاحبه‌ای نادر با NPR گفت :« در در 60 دقیقه اول عملیات،من می‌دانستم که موفق می‌شویم.ما می‌دیدیم که اهداف یکی یکی شروع به سقوط می‌کنند. توصیف آن دشوار است ،اما شما فقط می‌توانید با قرارگرفتن در جوی که اپراتورها در آن بودند آن را حس کنید، آن‌ها می‌دانستند که واقعا خوب عمل کرده‌اند.»روز اول ، اپراتورها از روی یک ورق بزرگ که به دیوار آویزان شده بود ، اهداف خود را خط می‌زدند. اما این فقط نقطه آغاز بود. در مراحل بعدی ، تیم ARES برای تضعیف اعتمادبه‌نفس داعش به سیستم‌ها و افراد خود دست به حمله زد. این تیم سرعت آپلود داعش را کاهش داد، فایل‌های کلیدی را حذف کرد،و چیزی که در دنیای کامپیوتر آن را «IT Gremlin» می‌خوانند را در سراسر شبکه آن‌ها منتشر کرد. تیم همچنین برای یافتن چیزی که «آتش کشنده نامیده می‌شود» اقدام کرد. در مجموع، ARES ثابت کرد که موفقیت داعش با قطعه قطعه شدن امپراتوری رسانه‌ای ، از مجله آنلاین گرفته تا برنامه رسمی، کندتر شده است.این حمله موضوع مهمی را به ایالات متحده در فضای مجازی نشان داد. باکنر می‌گوید:« عملیات سمفونی درخشان همان چیزی بود که سد داعش را شکست.این حمله مثالی واقعی به مردم داد که می‌توانستند آن را درک کنند.»موفقیت ARES بسیار مهم بود. زیرا به نظر می‌رسید که وضعیت در بخش‌های دیگر فورت مید،مقر NSA، خیلی خوب پیش نمی‌رفت. در تابستان 2016 ، گروهی موسوم به Shadow Break ابزار هک و تخریبی که از NSA به سرقت رفته بود را منتشر کردند و در آگوست همان سال ، FBI مخفیانه یک پیمانکار سابق NSA را به دلیل پاک کردن پرونده‌های آژانس که حدودا 50 ترابایت حجم داشت را دستگیر کردند. بسیاری از این نشت‌ها مات و مبهوت شده بودند. جمیز کلاپر، مدیر اطلاعات ملی، و کارتر ، وزیر دفاع، احساس کردند که «راجرز» در رمزگذاری جواهرات آژانس (منظور اطلاعات) سهل انگاری کرده است و او فرد مناسبی برای این کار نیست.جیمز کلاپر ناکاسون سومین فرد قدرتمند اطلاعاتی در آمریکا را که به اصطلاح به آن «دو کلاهه» می‌گویند ، است.اگر چه او یک تکنیسین نابغه بود. اما برای فرماندهی یک نیروی کار غیرنظامی نامناسب بود. او با کارمندان افراطی برخورد می‌کرد، با افسران ارشد فرماندهی سایبری در جلسات بد رفتار می‌کرد و با کارمندان NSA درگیر بود، زیرا دستوراتش طوری به نظر می‌رسید که انگار درحال مشاوره دادن است. کلاپر و کارتر همچنین او را بخاطر اینکه وقت زیادی را برای سخنرانی‌های عمومی و در جاده‌ها می‌گذراند او را سرزنش کردند و به او دستور دادند تا توجه خود را روی کار خود در فورت مید بگذارد.(یک بار کلاپر به او گفت:«شاید بد نباشه که تو خونه بمونی!»).پاییز آن سال ، برنامه آن‌ها برای اخراج راجرز و تقسیم کردن «کلاه دوگانه» به دو بخش مختلف تصویب شد.آن‌ها می‌خواستند تا فورت مید را به دو بخش فرماندهی سایبری ارتش و بخش غیرنظامی NSAتقسیم کنند. اوباما برای این کار مردد بود. پس تصمیم گرفت که این تصمیم را به جانشینش – که آن زمان فکر میکرد کلینتون بود – واگذار کند.اما پس از آن ، درحالی که اولین ساعات عملیات سمفونی درخشان داعش را ویران کرد ، پیروزی غافلگیرانه دونالد ترامپ تمام این نقشه‌ها و فرضیات را از بین برد. درحقیقت، انتخابات، دست‌وپا چلفتی بودن آژانس‌های اطلاعاتی را در بیش از یک مثال نشان داد. روسیه یک حمله پیچیده و سه‌گانه ، هک و درز ایمیل‌های حزب دموکرات، تلاش برای نفوذ به سیستم‌های رای دهی و یک کارزار گسترده در رسانه‌های اجتماعی برای تقویت تقسیمات حزبی، را انجام داده بود.درحالی که مقامات اطلاعاتی ایالات متخده فقط بخش‌های مبهی از این مبارزات را فهمیده بودند. آن‌ها نگران بودند که مقابله علنی با روسیه انتخابات نوامبر را کاملا تخریب کند.هیچکدام از طرفین فورت مید پاسخ مناسب به این حمله نداده بودند: NSAنتوانست وسعت تلاش روسیه را تشخصی دهد و به فرماندهی نظامی هیچ دستوری مبنی بر مقابله به مثل داده نشد. بخش نظامی ، به یاد می‌آورد که آن موقع اصلا درگیر این موضوع نشدند. یکی از مقامات ارشد فرماندهی سایبری در آن زمان می‌گوید:« من فکر میکنم این موضوع یک نقطه کور برای ما بود. به یاد ندارم کسی به ما مراجعه کرده باشد و گفته باشد باید کاری کنیم که این اتفاق نیفتند.» حال با اوج گرفتن انتخابات ، به نظر می‌رسید که روس‌ها از دخالت‌های خود راضی بوده‌اند و حتی نتیجه مطلوب خود را دیده‌اند: انتخاب دونالد ترامپراجرز که می‌دانست موقعیتش دربابر کلاپر و کارتر چقدر آسیب‌پذیر است ، به سرعت ترامپ را در آغوش گرفت و از مرخصی شخصی برای ملاقات با رییس جمهور در برج ترامپ تنها چند روز پس از انتخابات استفاده کرد. ناگهان ، کاخ سفید اوباما هرگونه امید به تغییر ساختار و رهبری NSA و امید به اینکه کاری برای یک رهبر نظامی مخالف همسو با مخالف خود ، خصوصا شخصی که ممکن است در رسوایی روسیه دخالت داشته باشد، را کنار گذاشت. یک مقام ارشد دولت اوباما در پنتاگون توضیح می‌دهد: « آن‌ها فکر می‌کردند که اخراج وی و صحبت درباره تقسیم NSA در وضعیت فعلی خطرناک است.»بنابراین درنهایت، اختلال عملکرد NSA و عدم اطمینان دولت درباره اینکه چگونه آمریکا در دنیای سایبری مورد حمله واقع شده به برنامه تقسیم NSA ضربه زد.دونالد ترامپاولین هفته‌های دونالد ترامپ در کاخ سفید روحیه NSA که همیشه در فشار بود را بالا نبرد. تنها چندهفته پس از ریاست‌جمهوری خود ، او با عصبانیت درباره نشت‌هایی که به نظر او ناشی از فورت‌مید است توییت کرد. وی در 15 فوریه، به عنوان بخشی از توییت‌های طوفانی 7 صبحش نوشت :« اطلاعات به طور غیرقانونی توسط جامعه اطلاعاتی (NSAو FBI ؟) به افراد ناکام نیویورک تایمز و اسوشیتدپرس داده شده است.». او در آینده کل دستگاه اطلاعاتی و نظامی واشنگتن را «دولت پنهان» نامید. چنین اظهار نظرهایی باعث ترس و وحشت تمام افراد NSA شد.کسانی که شغل خود را به عنوان تامین اطلاعات روزانه فرماندهان کل و حفظ امنیت آمریکا بسیار مهم می‌دانستند. یکی از افراد NSA به من گفت: «مثل آن می‌ماند که پدرم مرا فاحشه می‌خواند و تمام دنیا روی سرتان خراب می‌شد.»با وجود حملات مداوم رییس‌جمهور به جامعه اطلاعاتی ، ترامپ همچنین زمینه را برای مهم‌ترین نحول در سیاست‌های سایبری که در سال 2010 تدوین شده بود را آغاز کرد. از همان روزهای ابتدایی دولت ، کارمندان ترامپ می‌دانستند که می‌خواهند همه چیز را بهم بریزند. غریزه آن‌ها مبنی بر اینکه آمریکا باید حمله تهاجمی‌تری نسبت به حملات متناوب و ناامیدکننده که در سال‌های اخیر دولت اوباما در تاسیسات دفاعی ایجاد شده بود، داشته باشند. این مسائل جنجال‎هایی را ایجاد کرده بود که افرادی مانند ناکاسون را نیز درگیر می‌کرد.برخی از اعضای یک گروه مشاوره رسمی پنتاگون به نام «هیئت علمی علوم دفاعی» استدلال کردند که محدودیت سنتی ایالات متحده در دنیای اینترنت باعث جسارت دشمنان خارجی می‌شود. اگر چه «سمفونی درخشان» نشان دادکه ایالات متحده می‌تواند اقدامات پیشگیرانه‌ای انجام دهد، اما چنین اقداماتی هنوز اسئثنا هستند. ایران، چین، کره شمالی و روسیه در انجام حملات و عملیات‌های مجازی که زیر آستانه جنگ سنتی باقی مانده بود برای تضعیف قدرت آمریکا احساس آزادی می‌کنند. بارها و بارها ، ایالات متحده سکوت نسبی نسبت به حملات آنلاین نشان داد: سرقت سوابق پرسنل دولت در سال 2014 توسط چین. هک سونی که کره شمالی مضنون اصلی آن بودند. تلاش روسیه در سال 2016 برای دستکاری در انتخابات ریاست جمهوری. یکی از مقامات ارشد کاخ سفید می‌گوید: « آن‌ها غذای ما را می‌دزدیدند. ما می‌گوییم همه این توانایی‌ها را داریم، اما روند بوروکراتیک ما با ادعاهایمان یکی نیست. علاوه بر این، دولت ترامپ درمورد این مسئله به سختی می‌توانست موضح بگیرد : «در این موضوع توافق گسترده‌ای بین دو حزب وجود داشت.»یکی از مقامات ارشد سایبری درباره دستورالعمل سوم شورای امنیت ملی ترامپ را به طور خلاصه این طور عنوان کرد:«خون ریزی را متوقف کنید، ساخت چیزهایی که خونریزی میکند را متوقف کنید و طرف مقابل را وادار به خونریزی کنید.»درسال 2017، دولت ترامپ شروع به توسعه یک استراتژی سایبری کامل ملی کرد که هدف آن قرار دادن ایالات متحده در موضعی چابکتر و فعال‌تر بود. اجرای این استراتژی بسیار طول کشید. درحالی که خود ترامپ هرگونه بخث درمورد دخالت در انتخابات روسیه را به شدت نادیده می‌گرفن، همه در خارج از دفتر بیضی رسیدن انتخابات میان‌دوره‌ای 2018 را حس می‌کردند و تمایل داشتند تا موضع سخت‌تری نسبت به دخالت‌های خارجی بگیرند. این احساس در سال 2017 با حمله گسترده دو باج افزار مورد حمایت دولت‌های مختلف جهان (یکی NotPetya که یک ابزار هک دزدیده شده از NSA بود و دیگر WannaCry کره شمالی) افزایش یافت. این حملات صدها میلیون دلار به شبکه‌های جهان خسارت زد.Wاین حملات سایبری یک مشکل به وضع وخیم موجود در Fort Meade اضافه کرد: شرکت‌ها استعدادها را شکار می‌کردند. جی پی مورگان، یکی از پیمانکاران NSA ، تصمیم گرفت تا یک مرکز امنیتی در فاصله چند کیلومتری Fort Meade افتتاح کند تا کارمندان NSA را درباره نبود مشکلات در این شرکت فریب دهد.در بهار 2018 اخباری مبنی بر اخراج مایک راجرز منتشر شد. برای کسانی که یک دهه گذشته، کار در کنار ناکاسون را گذرانده بودند، وقتی فقط نام او به عنوان مدیر بعدی NSA و رهبر فرماندهی سایبری مطرح شد فقط یک موضوع باعث سورپرایز کارکنان شد : «این اتفاق سریعتر از آنچه مردم فکر می‌کردند اتفاق افتاد. او در شروع کارها درنگ نکرد.»دوره دوقطبی سیاسی دیوانه‌واردر دوره دوقطبی شدن دیوانه‌وار سیاست، ناکاسون با معرفی خود در سنا خود را معرفی کرد. بزرگترین چالش وی گذراندن جلسات اجباری ملاقات و استقبال با سناتورها در دوره تحلیف بود. ناکاسون، یک کاتولیک محافظه‌کار، قرار بود که آن سال گوشت و کافئین را کنار بگذارد. او این فرایند سخت و طاقت فرسا را بدون شکستن عهد خود پشت سر گذاشت و هرگز تسلیم یک فنجان قهوه نشد.(حتی اکنون، به عنوان مدیر NSA ، اگر برنامه سفر وی در جاده با زورهای مقدس مانند چهارشنبه خاکستری تداخل داشته باشد، اتوموبیل وی در کلیسا توقف می‌کند.)درنهایت، در جلسه تاییدیه وی، متن تاییدیه وی فقط درباره یک تغییر مناسب بود. دن سالیوان ، سناتور جمهوری‌خواه آلاسکا، اظهار داشت که ایالات متحده «کیسه بکس اینترنت جهان» شده است. ناکاسون صریحا با چنین چیزی موافق بود. ناکاسون درباره مهاجمان خارجی گفت: « من می‌گویم درحال حاضر آن‌ها فکر نمی‌کنند که کارشان عواقب زیادی داشته باشد. آن‌ها از ما نمی‌ترسند. هرچه بیشتر سکوت کنیم، دشمنان ما بیشتر قادر به اجرای روش‌های خود هستند.»سناتور سالیوانسالیوان از ناکاسون پرسید که آیا چنین چیزی خوب است.ناکاسون پاسخ داد:« این اصلا خوب نیست سناتور». این شاید موجزترین اظهارات عمومی در مورد دیدگاه استراتژیک ناکاسون بود که او تا به حال ارائه داده است.ترفیع ناکاسون در فورت مید تحولی ناچیز اما مهمی را در سه آژانس اطلاعاتی برتر کشور ایجاد کرد: سه شخصیت عمومی جنجالی و بزرگ جیمز کومی ، مایک پمپئو و مایکر راجر در ابتدا به ترتیب FBI، CIAو NSA را مدیریت می‌کردند با کریستوفر وری، جینا هاسپل و ناکاسون طی 18 ماه جایگزین شدند. با توجه به همه گفته‌ها، این سه فرد در دید عمومی دولت ترامپ محو شدند و درحال حاضر ، همه آن‌ها با هم به خوبی و نزدیک همدیگر کار می‌کنند.Christopher Wray, Gina Haspelبی صدا و آرام بودن ناکاسون تغییر ویژه‌ای در فورت مید ایجاد کرد . یک مقام سابق دولت ترامپ که بر ناکاسون نظارت می‌کرد گفت :« مردم دوست دارند برای او کار کنند. در هر اتاقی می‌توانید این را حس کنید. او متخصصی درگیرکننده و فروتن است. حتی جو NSA نیز آرام شد. درعرض 6 ماه ، همه چیز تغییر چشمگیری کرد. درحال حاضر یک NSAوجود دارد که  چیزهای به شدت خوب تولید می‌کند.»ناکاسون زمانی رهبری را در دست گرفت که همه می‌دانستند که ایالات متحده به اندازه کافی برای مقابله با جنگ سایبری سریع نیست. یکی از مقامات سابق در سال 2018 به من می‌گفت:« ما در حال حاضر در اواسط 11 سپتامبر هستیم. مثل اینکه روز 11 سپتامبر آهسته شده باشد و 5 الی 10 سال طول بکشد. اما برخلاف 2001 برج‌ها الان در اطراف ما دیگر سقوط نمی‌کنند.»ناکاسون وارث یک منظر سیاسی و نظامی بود که از زمان الکساندر به طور قابل توجهی تغییر کرده بود. فرماندهی سایبری بیش از 6000 کارمند دارد. رشد چشمگیری که اولین بار توسط ناکاسون انجام شده است. اکنون NSA حدود 38000 پرسنل به علاوه حدود 20.000 پیمانکار دارد.اما ناکاسون بیش از وسعت امپراطوری‌اش قدرت دارد. کاخ سفید اختیار تصمیم‌گیری در مورد عملیات تهاجمی را که همیشه توسط رییس جمهور انجام می‌شد را به او اعطا کرد. شورای امنیت ملی ترامپ آنچه Aufragstaktik می‌گوید روی آورده است. این اصطلاح به معنای «دستورات عملیاتی» است.کاخ سفید هدف را مشخص می‌کند،فرمانده تاکتیک ها را تعیین می‌کنند. همانطور که یک مقام ارشد دولت می‌گوید :«رییس جمهور اهداف و جهت استراتژیک خود را مشخص می‌کند، سپس تیم خود را برای انجام این اهداف مدیریت می‌کند.(به نظر می‌رسد این رویکرد هم منعکس کننده یک چشم‌انداز استراتژیک واقعی است که از چابکی و همچنین امتیاز ویژه رییس جمهور برخوردار است.) کاخ سفید می‌گوید:«چه در فضای مجازی و چه در غیراین‌صورت، رییس جمهور به طور خاص در جزئیات نقش ندارد.» همانطور که یک مقام دفاعی توضیح می‌دهد:« ترامپ، با شجاعت ، یا بی پروایی، می‌گوید فلان کار را بکن، این چیز را آزاد کن و وقت زیادی را صرف تفکر درمورد اثرات ثانویه نمی‌گذارد.»این رویکرد در سپتامبر 2018 در استراتژی سایبری تکمیل شده دولت، اولین بار در 15 سال گذشته، توسط جان بولتون، مشاور امنیت ملی ، ایجاد شد. بولتون، که چند هفته قبل از شروع کار ناکاسون در فورت مید در کاخ سفید شروع به کار کرد،  روند تایید شورای امنیت ملی برای عملیات سایبری را از بین برد. یک مقام پیشین کاخ سفید می‌گوید:«ما آموخته‌ایم که بدون برداشتن موانع بروکراتیک نمی‌توان تهاجمی بود.»ناکاسون به سرعت از اقتدار جدید خود تحت فلسفه‌ای که «تعامل مداوم» نامیده است استقبال کرد. در پاییز 2018 فرماندهی سایبری، هکرهای روسی که در انتخابات 2016 مداخله کرده بودند توسط یک عملیات که توسط ترامپ تایید شده بود هدف قرار داد. این عملیات که «خدایان مصنوعی» نام داشت، ترول های اینترنتی آژانس تحقیقاتی اینترنتی را هدف قرار داد و آن‌ها را تحت هشدارهای خاص با پیام «ما می‌دانیم شما کی هستید» قرار داد و همچنین آژانس تحقیقات اینترنتی را در انتخابات 2018 آفلاین کرد.بخشی از ایده تهاجمی بودن این است که دشمنان را محاصره کنیم. یکی از مقامات توضیح می‌دهد:« برخی از چیزهایی که امروزه اتفاق می‌افتد ممکن است پیچاندن دشمن  باشد تا آن‌ها تمام وقت خود را برای حل آسیب‌پذیری‌ها،فهمیدن اینکه چه کسی خرابکاری کرده است، و درواقع چه خبر است، کند. این موضوع توجه و منابع دشمن را مصرف می‌کند.»به نظر می‌رسید آزار و اذیت فرماندهی سایبری نسبت به آژانس تحقیقات اینترنتی جواب داده بود و انتخابات میان دوره‌ای بدون هیچ مشکلی برگزار شد. الیز استفانیک، نماینده ایالات متحده، عضو کمیته اطلاعات مجلس و خدمات مسلح که بر ناکاسون نظارت می‌کرد می‌گوید:« انتخابات 2018 یک موفقیت چشمگیر بود.» رویکرد «تعامل مداوم» از بسیاری از جهات، تلاشی برای تطبیق درس‌های ماموریتی است که ناکاسون در سال 2016 علیه داعش انجام داد و صبر استراتژیک NSA می‌باشد. حملات آنلاین را نمی‌توان مانند حملات موشکی هاوک انجام داد و هرساعتی در هر مکانی روی کره زمین آن‌ را مستقر و اجرا کرد. باکنر که سال گذشته در بخش سیاست‌های سایبری ارتش بازنشسته شد می‌گوید:« برای عملیات سایبری ، نمی‌توانید از ارتش بخواهید «خب آماده باشید» بلکه این دسترسی‌ها و درک چگونگی عملکرد دشمن در فضای مجازی سال‌ها طول می‌کشد و اگر چیزی را برای سال بعد می‌خواهید باید از همین الان شروع کنید.»هشت ماه پس از ماموریت روسیه، در ژوئن 2019، ایران یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی را بر فراز تنگه هرمز سرنگون کرد. در پاسخ، فرماندهی سایبری به شبکه‌های ارتباطی ارتش ایران حمله کرد و یک پایگاه داده ردیابی را که به ایران کمک می‌کرد کشتی‌های خلیج فارس را هدف قرار دهد، پاک کرد. چند ماه پس از آن، فرماندهی سایبری تیمی را به مونته نگرو اعزام کرد تا از نزدیک ببیند که روسیه چگونه به شبکه آنجا نفوذ می‌کند. ناکاسون آن را یک ماموریت «شکار به جلو» نامید تا برای حملات آینده به ایالات متحده آمادگی بیشتری داشته باشد. تیم ها به اوکراین و مقدونیه هم رفتند.ناکاسون در پاییز در مجله Foreign Affairs نوشت: « ما یاد گرفتیم که نمی‌توانیم صبر کنیم تا حملات سایبری بر شبکه‌های نظامی ما تاثیر بگذارد.» او که با مشاور ارشد خود مایکل سولمایر این را نوشته بود سعی کرد استراتژی جدید را ترسیم کند. او گفت :« ما یاد گرفتیم که دفاع از شبکه‌های نظامی ما نیاز به اجرای عملیات خارج از شبکه‌های نظامی ما دارد.»آژانس امنیت ملی (NSA) همچنین برای برقراری ارتباط بیشتر با جامعه امنیتی ، چند قدم دیگر نیز برداشته است. سرعت اخطارهای هشداردهنده آسیب‌پذیری‌ها و بدافزارها در سال گذشته به طور قابل توجهی افزایش یافته است، که بخشی از آن بر روند رسمی افشایی که توسط دولت ترامپ در سال 2017 توسعه یافته، تاثیر گذاشته است. و فرماندهی سایبری فضایی برای برای جلسات در نزدیکی فورت مید ایجاد کرده است که برای میزبانی جلسات و کنفرانس‌های طبقه‌بندی نشده با صنعت آمریکا طراحی شده است.به شکل عجیبی ، با توجه به عصبانیت اولیه رییس جمهور از NSA به عنوان شخص اصلی در توطئه‌های «دولت پنهان» خیالی، کاخ سفید به نظر می‌رسد کاملا از کار ناکاسون و NSA و فرماندهی سایبری راضی باشد. ناکاسون هرگز در یک توییت ترامپ ظاهر نشده است و سیاست سایبری به یکی از مهمترین برنامه‌های ثابت در دولت آشفته ترامپ تبدیل شده است. در کاخ سفید، مدت‌ها است که نمونه کارهای سایبری توسط یک کارمند جوان شورای امنیت ملی به نام جوشوا استاینمن که کارافرین جوراب لوکس در سیلیکون ولی و مامور سابق نیروی دریایی است و از معدود افرادی است که مدت زیادی است در دولت ترامپ مسئولیت دارد، انجام می‌شود. کت و شلوارهای درجه یک ، کراوات های ویندسورک و جوراب‌های مجللش یک چیز نادر در دولت است. او حامی این دیدگاه بوده است که ماموریت‌های تهاجمی و دفاعی NSA نباید از قوائد مستثنا باشد،بلکه باید قوائد خودش را داشته باشد. اوبراین مشاور امنیت ملی می‌گوید: «وقتی رییس جمهور شروع به کار کرد، وی به صراحت اعلام کرد که ما باید در فضای مجازی رقابتی تهاجمی‌تر با دشمنان خود داشته باشیم.» در طول سه سال گذشته، جاش و ژنرال ناکاسون برای اجرای هدف رییس جمهور تلاش‌‎های بسیاری کرده‌اند.جاشوا استاینمندر عین حال، حملات سایبری ایالات متحده به اندازه کافی رایج شده است و کاخ سفید از نتایج آن‌ها به اندازه کافی خوشحال است.اوبراین، به عنوان چهارمین مشاور امنیت ملی ترامپ در سپتامبر 2019 مسئولیت خود را آغاز کرد تا  نامه موفقیت آمیز بودن عملیات فرماندهی سایبری را به رییس جمهور بنویسد. به نظر می‌رسد حداقل دوبار اوبرایان از زمان تصدی مسئولیت از این دست نامه‌ها ارسال کرده است؛ درحالی که تاکنون هیچ کدام از حملات علنی نشده است.اوبرایانانتخابات 2020درحالی که فرماندهی سایبری و NSA در مورد برنامه‌های خاص خود درباره انتخابات 2020 سکوت کرده اند، ناکاسون بارها و بارها گفته است ایالات متحده سخت تر و سریع‌تر از 2016 مبارزه خواهد کرد.او می‌گوید:«هدف شماره یک ما در آژانس امنیت ملی و فرماندهی سایبری انتخابات ایمن و قانون در سال 2020 است.»در ماه نوامبر هر اتفاقی بیافتد، امپراطوری ناکاسون احتمالا یک جزیره با ثبات نسبی باقی بماند. یکی از مقامات سابق فرماندهی سایبری می‌گوید:« پاول تازه در سازمان‌های مختلف کارمندان را آرام کرده است.» با این حساب‌ها، ناکاسون که یکی از تنها چهار عضو اقلیت نژادی در میان 41 فرمانده برتر ارتش است، قدرت خود را در فورت مید نگه می‌دارد. او بی پروا است و در هر فرصتی توصیه‌های دوستانش را جمع می‌کند و آن‌ها را با علاقه مشتاق می‌کند. او رسمی، بخشنده و منظم است. دستیاران و همکارانش به شوخی می‌گویند که او به ندرت با بیش از دو یا سه جمله به سوالات پاسخ می‌دهد و دستیارانش عادت دارد که با تنها سه نقطه دستورات را دریافت کنند.سال‌ها تیم ناکاسون و خانواده‌هایشان هرشب جمعه با هم دیگر شام را سرو می‌کنند.قبل از همه گیری کرونا، او مقامات ارشد دولت را برای صرف شام در اتاق ناهارخوری NSAمیزبانی می‌کرد. غذا را از منوی سرآشپز برجسته آنجا انتخاب می‌کردند و سپس یک سخنرانی کوتاه می‌کرد و سپس به بحث درمورد چالش‌های آژانس می‌پرداختند.بزرگترین سوالی که اکنون فورت‌مید با آن روبرو است این است که آیا ناکاسون آخرین فرمانده نظامی NSA خواهد بود؟ نقش «کلاه دوگانه» ده ساله نظارت بر NSA و فرماندهی سایبری، تلاش‌ها را برای تقسیم بازو نظامی ماشین جنگ سایبری آمریکا از بازوی اطلاعاتی غیر نظامی آن بیشتر کرده است. جیمز ماتیس، اولین وزیر دفاع ترامپ، در مورد تقسیم نقش‌ها در پایان سال 2018 صحبت کرد اما قبل از اجرای آن استعفا داد. ناظران در سراسر جامعه اطلاعاتی ارتش و کپیتال هیل (کنگره) می‌گویند که احتمال کمی می‌دهند که این تقسیم اتفاق بیفتد.کپیتال هیلاین ممکن است تا حدی به این دلیل باشد که ثابت قدم بودن ناکاسون به عنوان یک رهبر ، اکنون نیازها را کاهش داده است. به شکل عجیبی در عصری که به نظر می‌رسد بخش بزرگی از دولت و بوروکراسی واشنگتن بهم ریخته است، بزرگترین موفقیت ناکاسون اجتناب از جلب توجه‌ها است. در مورد این سوال که آیا امپراطوری فعلی ناکاسون باقی می‌ماند یا نه،ناکاسون دیدگاه قاطعی دارد. یکی از مقامات می‌گوید:«پاول با جدایی فرماندهی سایبری با NSA مخالف است.در این زمینه مانند بسیاری از زمینه‌های استراتژیک سایبری آمریکا، پاول پیروز خواهد بود.»«پایان»منبع: Wired USA</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Fri, 30 Oct 2020 21:48:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمزگذار در ریاست «قسمت اول»</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-aocqjqaxltd7</link>
                <description>پاول ناکاسوننوشته : گرنت ام.گرافآشنایی با جنرال پاول ناکاسونجنرال پاول ناکاسون.کسی که سال‌ها هرج و مرج در قدرتمندترین آژانس جاسوسی آمریکا را مهار کرده و به ارتش آمریکا آموخته است که چگونه حملات فراگیر سایبری را تولید و مدیریت کند..او اینکار را انجام داده است. بدون آن‌که متوجه آن شوید.سال‌ها قبل از آنکه او تبدیل به قدرتمندترین جاسوس آمریکا شود، پاول ناکاسون متوجه موضوعی غیرعادی در شکست‌های اطلاعاتی کشور شد.او با خاطرات پدرش،ادوین، بزرگ شد: خاطره اینکه چگونه ادوین وقتی 14 سالش بود و درحال خوردن کورنفلکس با شیر بود از پشت در دید نیروهای زیرو ژاپنی درحال حمله به پرل‌هاربر هستند.(دیگه داستانش رو نگم بلدید همه).آن‌ها آنقدر به ادوین ، کسی که در آینده افسر اطلاعات ارتش می‌شود، نزدیک بودند که او می‌توانست یکی از خلبانان را ببیند. او سال‌ها بعد هم می‌گفت:«هنوز می‌توانم به یاد آورم که او هاچیماتی به دور سر خود بسته بود و عینک روی آن بود.»چند دهه بعد، خود پل یک حمله غافلگیرکننده فاجعه بار دیگر را از فاصله نزدیک تجربه کرد: او در سه شنبه 11 سپتامبر به عنوان یک برنامه ریز اصلاعاتی در داخل پنتاگون مشغول به کار بود که پرواز 77 هواپیمایی امریکن به ساختمان برخورد کرد. او به یاد می‌آورد که حدود یک ساعت پس از حمله درحالی که مشعول تخلیه بودند به دود سیاه و سفید عظیمی نگاه می‌کرد که از ساختمانی که هرروز برای کار به آن‌جا میرفت بلند می‌شد.پس از 15 سال ،همانطور که آمریکا به دنبال جنگ علیه تروریسم افتاد،پل ناکاسون به یکی از بنیانگذاران جنگ سایبری کشور تبدیل شد. یک گروه نخبه‌ که به طور کلی اصولی را طراحی می‌کنند که به ایالات متحده در جنگ الکترونیک کمک کند.تا سال 2016 او به فرماندهی گروهی موسوم به «نیروی ماموریت ملی سایبری» منسوب شده بود و در تلاش برای حملات سایبری علیه داعش بود که یکی دیگر از دشمنان خارجی ایالات متحده ، حمله کرد: حمله کرملین به انتخابات ریاست جمهوری 2016این حمله نه با صدای بلند بلکه با گسترش آهسته و موذیانه اتفاق افتاد. زمانی که این اتفاق آشکار شد،ناکاسون تجربه‌ای گیج‌کننده در آژانس امنیت ملی و یک نهاد نظامی در آن زمان به نام «فرماندهی سایبری ایالات متحده» تجربه کرد. همزمان با نشت اطالاعات دخالت روسیه در تابستان و پاییز 2016 ، بسیاری از همکاران وی دستگیر شدند. یکی از رهبران ارشد فرماندهی سایبری به من گفت که بیشتر اطلاعات درباره مداخلات انتخابات را عمدتا در روزنامه خوانده است.(و خودشان تا قبل از آن اطلاعاتی نداشتند.) او می‌گوید : «ما حتی روی آن تمرکز نداشتیم و انتخابات یک نقطه کور برای ما بود.»چهارسال بعد ، ناکاسون اکنون ژنرال چهارستاره فرماندهی سایبری و NSA – یکی از مقامات مسئول که مستقیما از حمله غافلگیرانه در هرزمان و هرجایی (چه در دنیای حقیق و چه در دنیای مجازی) که رخ دهد جلو گیری می‌کند - است. او سومین فردیست که شاید قدرتمندترین نقش اطلاعاتی در آمریکا را که به اصطلاح به آن «دو کلاهه» می‌گویند ، دارد . او به عنوان مدیر NSAیکی از بزرگترین دستگاه‌های اطلاعاتی در دنیا را فرماندهی می‌کند. وی به عنوان رهبر فرماندهی سایبری نه تنها دفاع از ایالات متحده در برابر حملات سایبری بلکه اجرای حملات سایبری علیه دشمنان آمریکا را نیز عهده دارد.ناکاسون یک NSA غرق در بحران را تحویل گرفت و سپس آن را به ثبات رساند. سازمانی که سال‌ها با نقض امنیت ، فرار مغز مزمن و آنتاگونیسم با رییس جمهور تحت عنوان عملیات «دولت پنهان» روبرو بود؛ با فرماندهی ناکاسون به نهادی پیشگیرانه تبدیل شده است که برای مبارزه به صورت آنلاین هیچ مشکلی ندارد. ناکاسون به به لطف فلسفه رهبری دونالد ترامپ ، دارای قدرتی بی‌نظیر و تاریخی شده است که بیشتر از تمام قدرتی است که ارتش آمریکا در گذشته داشته است. همچنین آزادی بیشتری برای اجرای ماموریت‌های فردی نسبت به تمام فرماندهان نظامی قبلی به او داده شده است. این قدرت مانند آن است که در طول جنگ سرد فرماندهی سیلوهای موشکی کشور را داشته باشی.استراتژی سایبری تهاجمی ناکاسون ، که تحت نظر جان بولتون ، مشاور سابق امنیت ملی ترامپ ساخته شده است ، نشان‌دهنده یک تغییر الگو در نحوه مواجهه ایالات متحده با دشمنان خود به صورت آنلاین است. ناکاسون و فرماندهی سایبری ایالات متحده به جای انتظار برای پاسخ به جمله ، به صحبت در مورد «درگیری مداوم» ، «دفاع به جلو» و «شکار به جلو» مشغول شده است. اصطلاحات بی‌نظیری که شامل همه حملات دیجیتالی به داعش ، سیستم دفاعی هوایی ایران و سیستم‌هایی برای ایجاد زمینه برای قطع شبکه برق روسیه می‌باشد.درحالی که عملیات‌ها کاملا محرمانه باقی مانده اند و فقط دومورد به صورت علنی گزارش شده است – یک عملیات در سال 2018 علیه آژانس تحقیقات اینترنتی روسیه و حمله سال 2019 به ایران- این احتمال وجود دارد که ناکاسون در دوره کوتاه مدت و دوساله خود، حملات سایبری بیشتری را در برابر دشمنان آمریکا نسبت به تمام آنچه قبلا ایجاد شده بود آغاز کرده باشد. بر اساس گزارش وایرد، فرماندهی سایبری حداقل دو مجموعه عملیات دیگر از پاییز 2019 بدون اطلاع عمومی انجام داده است. کاخ سفید بدون تایید تعداد یا عملیات مشخصی ، روشن کرد که دقیقا همان چیزی اتفاق افتاده که از ناکاسون انتظار می‌رود. مقامات ترامپ می‌گویند سرعت جنگ الکترونیک در دوره او افزایش چشمگیری داشته است. یک مقام ارشد دولت توضیح می‌دهد : « ما نمی‌پرسیدیم آیا اکنون می‌توانیم دو یا سه عملیات دیگر انجام دهیم؟، ما می‌پرسیدیم «آیا اکنون می‌توانیم 10 برابر بیشتر فعالیت کنیم؟ و پاسخ رئیس‌جمهور ترامپ مثبت بود.»ناکاسون توسط ترامپ به سمت خود منصوب شد ، اما طبق عادت طول دوره وی تا 2022 است که نشان‌دهنده آن است که وی تا یکدهه برروی این نهاد نفوذ دارد. وی در این مدت بیشتر از هر رهبر نظامی یا غیرنظامی تلاش کرده است تا به ایالات متحده نشان دهد جنگ در قرن 21 چگونه خواهد بود. همانطور که یکی از روسای سابق ناکاسون به من گفت ، «روش جنگ سایبری آمریکا در طی یک ماجراجویی 10 ساله توسعه یافته است و «پاول» از همان ابتدا در این ماجراجویی بوده است.». هرجایی که الان استراتژی سایبری آمریکا قرار دارد، به دلیل ناکاسون است.عجیب ترین چیز درباره پاولناکاسون ترجیح می‌دهد با مداد بنویسد. دوستان و همکارانش – شامل هزاران نفر که او را دهه‌ها می‌شناسند و با اون در گروه ضربت عموما در یک محیط بسیار استرس‌زا کار کردند- به طور کلی در تلاش بودند تا حکایاتی راجع به او بگویند یا خصوصیت شخصی یا عجیب غریب شخصی او را شرح دهند. ظاهرا او هنگام تفکر لب‌ها خود را به هم فشار می‌دهد. همچنین او بسیار کتاب می‌خواند. یک مداد شماره 2 بسیار بزرگ که به عنوان هدیه خداحافظی از یکی از زیردستانش دریافت کرده به عنوان یکی از یادگاری‌های شخصی‌اش در دفتر اسپارتان فورت مید است. دفتر کاری وی تاحد زیادی از پلاک ، سکه، پرچم ، عکس‌های افتخاری که اغلب ژنرال‌های چهارستاره آن را به دیوار آویزان می‌کند،دوری می‌کند. اما ناکاسون آن مداد بزرگ زرد را نگه داشته است.همچنین او همیشه از یک مداد معمولی برای نوشتن افکار در جلسات استفاده می‌کند.در طول روز، دستیارش درصورت شکسته شدن نوک مداد،مداد آماده از قبل تراش خورده را به او تحویل می‌دهد.اگر آمریکایی‌ها ناکاسون را ببینند که در خیابان قدم می‌زند، تعداد کمی از مردم می‌توانند آن را تشخیص دهند. او یک پدر پر جنب و جوش غربی(غرب آمریکا) است. ( او و همسرش چهار فرزند دارد که تازه وارد دانشگاه می‌شوند و ناکاسون به مینه‌سوتا، جایی که بزرگ شده است، بسیار وفادار است.) دنیس مک دوناو ، دوست دیرینه پاول که به عنوان رییس ستاد باراک اوباما خدمت می‌کرد ، او را «سرسخت ، غیراحساسی،آماده و کاملا آراسته» می‌داند. ناکاسون نه تنها فرماندهی سایبری را رهبری می‌کند ، بلکه وی یکی از معماران آن بود و در هر مرحله از آزمایشات عملیاتی و تکامل آن نقش کلیدی داشت.در تمام مدت ، او یک شخصیت شبیه Zelig ( شخصیتی در فیلم Zelig ساخته وودی آلن) داشته است؛ مردی کاملا خاکستری که دیدگاه‌های او درمورد نظارت ، هوش و جنگ به شکل قابل توجهی مبهم مانده است. او بیشتر مواقع کار خود را در سایه شخصیت‌های بزرگتر و مشهورتر انجام داده است. برای مثال او به عنوان دستیار اصلی کیت الکساندر،رهبر بنیانگذار نیروی سایبری خدمت کرده است یا تحت تصدی مایک راجرز در فورت مید کار می‌کرد. او اکنون نیز در میان هرج و مرج و جنجال‌های دونالد ترامپ از جذب توجه اجتناب می‌کند.جای تعجب نیست که دفتر روابط عمومی NSA به خبرنگاران اجازه مصاحبه با ناکاسون را نمی‌دهند. اما این مقاله بیش از 50 ساعت مصاحبه با حدود سه هزار مقام فعلی و پیشین کاخ سفید ، دولت ، سازمان‌های اطلاعاتی و ارتش و همچنین رهبران کپیتال هیل ، ناظران خارج و شرکای اطلاعاتی خارجی که تقریبا همه آن‌ها خوستار صحبت ناشناس بودند می‌باشد. دیدگاه آن‌ها درباره ناکاسون و داستان چگونگی پایان خدمت او در صدر فورت مید ، نه تنها به توضیح چگونگی برنامه ریزی آمریکا برای مبارزه در جنگ آنلاین کمک می‌کند بلکه به توضیح جنگ‌هایی که درحال حاضر درحال انجام است می‌پردازد.جنگ باعث می‌شود که خانواده ناکاسون از ژاپن به آن طرف اقیانوس آرام مهاجرت می‌کنند. درسال 1905 ، پدربزرگ پل از درگیری‌های روسیه و ژاپن ، دو امپراطوری قدرت‌طلب ، فرار کرد و در هاوایی مستقر شد. پدر پاول ، ادوین ، با فروش توت‌فرنگی به همسایه سفیدپوست خود بزرگ شد. چهارسال پس از مشاهده حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر ، ادوین به ارتش پیوست و به عنوان یک افسر اطلاعات جوان ، به عنوان مترجم به ژاپن اشغالی اعزام شد. پس از خدمت ادوین درسال 1950 در دانشگاه مینه‌سوتا به تحصیل پرداخت.وی هنگامی که از او برای تهیه مقاله درمورد هند درخواست کمک شد ، با همرسش ماری کاستلو، که یک کتابدار بود آشنا شد. آن‌ها در سال 1954 ازدواج کردند و پسر دومشان ، پاول ، فقط سه روز قبل از ترور جان‌اف‌کندی در 1963 به‌دنیا آمد.پاول وقتی بزرگ شد ، به کاتولیک مقدس ، خدا و خدمت سربازی پدرش ایمان داشت. وی به عنوان یک دانش‌جو ارتش در دانشگاه سنت جان که یک موسسه بندیکتین در مینه‌سوتا است، تحصیل کرد. بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی به دنبال پدرش به استخبارات ارتش در فورت کارسون کلرادو رفت.15 سال اول فعالیت نظامی ناکاسون نسبتا قابل توجه نبود. وی بیشتر دهه 90 را در کشور کره و کار اداری در پنتاگون گذراند. اما درد دوران پس از 11 سپتامبر، به به ویژه با راه‌هایی که اطلاعات آمریکا نتوانسته بود همگام با عصر دیجیتال باشد، آشنا شد. هنگامی که ارتش ایالات متحده برای حمله به عراق درحال بسیج بود ، وی گُردانی را در فورت گوردون جورجیا که مرکز اطلاعات سایبری ارتش است را فرماندهی می‌کرد. او و همسرش درحال بزرگ کردن دوقلو‌ها و سومین و چهارمین فرزندشان بودن ، درهمان‌حال تیم او در فورت گوردون در تلاش بود تا رویکرد آهسته ارتش را برای انتقال اطلاعات به این منطقه پیاده کند. جنیفر باکنر، سرتیپ بازنشسته که با او در فورت گوردون خدمت می‌کرد به یاد می‌آورد : «او در جنگ نبود ، اما او راهی پیدا کرد تا همه آنچه را که بدست آوردیم را به هم مرتبط سازد.» در ژوئیه 2005 او به عراق رفت و تجربه کرد که چگونه اطلاعات در سربازان در میدان نبرد مدرد فیلتر می‌شود.در ژوئن 2007 ، همزمان با عرضه آیفون ، ناکاسون به فورت مید (مقر فرماندهی NSA) رفت. او فرماندهی مرکز عملیات فورد مید ، واحدی که با استفاده از ظرفیت‌های NSAبه پشتیبانی از نیروهای رزمی در سراسر جهان می‌پردازد، به عهده گرفت.( NSA بخشی از وزارت دفاع است اما بخشی از ارتش نیست و از نظر فنی «آژانس پشتیبانی جنگ» است.)در آن زمان ناکاسون فکر می‌کرد این ممکن است آخرین انتصاب وی در ارتش باشد. او تازه سرهنگ شده بود و مسیر شغلی پیش‌روی او بسیار سخت بود. بسیاری از موارد برای تبدیل شدن به یک ژنرال اطلاعات ارتش وجود نداشت. تا آن زمان ناکاسون درخشان دیده می‌شد اما او یک فرد برجسته نبود. مثلا مایکل فلین ، افسر ارشد که نه‌تنها آن زمان اطلاعات را برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده در خاورمیانه اداره می‌کرد که علاوه بر آن او یک متخصص سایبری بود. کسی با چنین تخصصی مسیر شغلی اثبات شده‌ای ندارداما ورود ناکاسون به فورت مید در یک لحظه فرخنده رخ داد. رییس NSA ، کیت الکساندر، که آن‌زمان از ژنرال‌های پیشگام ارتش بود، از ناکامی آژانس وی در حمایت از مردان و زنانی که در جنگ در عراق و افغانستان سخن گفت. او به‌دنبال رهبرانی بود که بتوانند به او کمک کنند تا این رویه را تغییر دهد.کیت الکساندرامنیت ملی (NSA) که الکساندر تحویل گرفت یک موسسه غرور آفرین بود و در تاریخ خود درزمینه رمزگشایی و کدنویسی در زمان جنگ زبانزد بود. یکی از مقامات ارشد سابق به من گفت: « کار در NSA در روز فراتر از انتظارات دشمن خود است. این صحبت اساسا به این معناست که ما کار غیر ممکن را انجام می‌دهیم و امور عادی را به عهده دیگران می‌گذاریم.» درهرحال این نهاد عمدتا برای مقابله با تجاوزات شوروی در دنیای تلفن ثابت طراحی شده بود. استراتژی تاریخی NSA رهگیری ارتباطات از راه دور دولت‌های خارجی و استراق سمع اهداف ثابت در بازه زمانی طولانی بود. پیشکسوتان NSAبرای توضیح فرهنگ صبر استراتژیک خود ، گاهی به داستان لورا هلمز ، رمزنگار افسانه‌ای جنگ سرد اشاره می‌کنند. یک‌بار از او درمورد موفقیت خود در شکستن ارتباطات اتحاد جماهیر شوروی سوال شد او پاسخ داد: « هیچ چیز معجزه آسایی در این مورد وجود ندارد.من در دو سال یاد گرفتم که روسی صحبت کنم ، در دو سال یاد گرفتم روسی فکر کنم و در دوسال یاد گرفتم بفهمم چه تجربه‌ای ، چه شدتی و چه گستاخی‌هایی را تحمل می‌کنند و سپس بقیه کارم را در انتظار آن‌ها سپری کردم.»لورا هلمزاین فرهنگ به طور فزاینده‌ای به دوره تروریست‌های بدون شهروندی (Stateless Terrorists) ، تلفن‌های همراه و ارتباطات دیجیتال منتقل شد. وقتی الکساندر درحال بررسی حمایتی را که NSA می‌توانست برای ایجاد موج در عراق استفاده کند، بود، فهمید که سرعت ارسال پیام سربازان خط مقدم بسیار پایین است.آژانس متوجه شد که تقریبا 10 درصد آنچه که اتفاق می‌افتاد، 18 ساعت بعد به دست آژانس می‌رسد.الکساندر یک تکنیسین بابصیرت بود. سبک مدیریت او این بود که وظایف غیرممکن را به عنوان راهی برای وادار کردن یک سازمان به بازنگری در مشکلات و دستیابی به رویکرد‌های جدید بنیادی تعیین کند.وی به رهبران ارشد خود گفت که می‌خواهد NSA صد درصد اطلاعات مربوط به جنگ را در کمتر از 1 دقیقه تحویل بگیرد. هدف به وضوح دور از ذهن بود اما این امر باعث تجدید نظر جسورانه در مورد چگونگی اتصال اطالاعات با نیروهای خط مقدم شد.یک قسمت از راه‌حل این بود که متخصصان رمزنگاری در عراق مستقر شوند تا اطلاعات رمزگذاری شده را از فورت مید دریافت کنند و سپس آن را برای واحدهای نبرد آماده کنند. مسئولیت اینکه بفهمند چه کسی را باید بفرستند به عهده ناکاسون که آن‌زمان یک سرهنگ نسبتا جوان بود، بود. او مدتی در دهه 90 به عنوان افسر تعیین تکلیف شعبه اطلاعات ارتش خدمت کرده بود و از افراد با استعداد خبر داشت. بنابراین او توانست گروهی از رهبران ویژه برای این کار جمع کند. یکی از همکارانش در آن زمان می‌گوید : « او سربازِ یک سرباز بود ، او از خود گذشته و مردمدار بود. من نمی‌گویم او درخشان بود. رویکرد او این بود که «فقط یک کار سخت به من بده تا من انجامش دهم»»عملکرد ناکاسون چنان الکساندر را تحت تاثیر قرار داد که به زودی سرهنگ جوان را به کار جدیدی منصوب کرد تا تیم جدیدی را هدایت کند که شیوه جدیدی از جنگ را ابداع کند. در سال‌های پس از آن ، ناکاسون سریعتر از هر افسر دیگر از نسل خود چهار ستاره ژنرالی را جمع کرد.اکتبر 2008در اکتبر 2008 مقامات NSA کشف حیرت‌انگیزی کردند : کسی توانسته بود به شبکه طبقه‌بندی شده ارتش نفوذ کنند، شبکه‌ای که قرار بود به طور کامل از اینترنت عمومی قطع باشد.درحالی که آن‌ها هرگز متوجه نشدند چه اتفاقی افتاده است، مقامات آمریکایی به این نتیجه رسیدند که روسیه در بازار‌های اطراف پایگاه‌های ایالات متحده در افغانستان ، درایو هایی آلوده به بدافزار را در بازار الکترونیکی برای فروش قرار داده است. محققان تصور کردند که ممکن است یک عضو آژانس از همه‌جا بی‌خبر ، یکی از درایوها را برخلاف مقررات در سیستم طبقه‌بندی خریداری و استفاده کرده باشند.پاسخ ایالات متحده به این حمله به باک‌شات یانکی (Buckshot Yankee)معروف شد؛ یک تلاش مخفیانه و شبانه روزی هجده ماهه به رهبری الکساندر برای رهانیدن روس‌ها از شبکه. این مسئله برای همیشه نگاه ارتش به فضای مجازی را تغییر داد. مهمتر از همه ، این ایده را مطرح کرد که اینترنت فقط برای جمع‌آوری اطلاعات مفید نیست ، بلکه خود یک میدان واقعی جنگ است و اگر فضای مجازی میدان جنگ بود ، ایالات متحده بهتر می‌فهمید که چگونه فرماندهان خود را در آنجا فرماندهی کند.در سال 2009 دولت اوباما و الکساندر شروع به تفکر درباره این که «فرماندهی سایبری چگونه است» کردند. الکساندر که ایده‌های بزرگ را دوست داشت، یک گروه از افسرات ارشد معتمد جمع کرد تا جزئیات را با آن‌ها تنظیم کنند. ناکاسون یکی از آن‌ها بود. در سال 2018 وی در مورد گوشه‌گیر شدن الکساندر با یکی از مخاطبان شوخی کرد و گفت :«او گفت من چنین ایده‌ای دارم ، کسانی که کیت الکساندر را می‌شناسند یا فرار می‌کردند یا پنهان می‌شدند اما من هردو فرصت را از دست دادم»ناکاسون به همراه سه افسر جوان این مسئولیت را به عهده گرفتند. این گروه چهارگانه به طور رسمی تیم پیاده سازی نامیده می‌شوند،اما همه از آن‌ها به عنوان چهار سوارکار (Four Horsmen) نام می‌بردند. (علی رغم این واقعیت که یکی از این افسران خانم بود.) آن‌ها با فرصتی روبرو شده بودند تا درباره چگونگی جنگ در قرن جدید تصمیم بگیرند. این یک انقلاب نظامی بود مثل یک انقلاب نظامی مهم در قرن نوزدهم از تفنگ‌های تک تیکر به مسلسل یا انقلاب قرن بیستم از جنگ در خشکی به دنیای هواپیماهای جنگنده.ناکاسون به عنوان رهبر این چهارنفر ، یک اتاق کنفرانس در پایین سالن از دفتر الکساندر مستقر کرد و آن‌ها ماه‌ها کار کردند تا بفهمند فرماندهی سایبری چگونه است. آن‌ها 6 روز در هفته ، تا اواخر عصر و یک نصف روز در یکشنبه کار می‌کردند. ناکاسون از دیگران سابقه فنی کمتری داشت ، اما او از نزدیک دنیای اطلاعات نظامی را درک می‌کرد و از همه مهمتر چشم و گوش رییس بود. ار میکلنل استیون ال دیویس ، یکی دیگر از اعضای تیم ، به یاد می‌آورد :« او احتمالا شخصی بود که ژنرال الکساندر بیشتر از همه به او اعتماد داشت.»هدف ایجاد نهادی بود که بتواند از شبکه‌های نظامی ایالات متحده در برابر حملات سایبری دفاع کند و گاها دست به حمله بزند. این حملات سایبری علیه زیرساخت‌های دیجیتالی دشمنان آمریکا صورت می‌گرفت. اما یکی از سوالاتی که آن‌ها با آن دست به گریبان بودند این بود که آیا درمورد موضوعات اخیر علنا بحث کنند؟ در اواخر دهه 2000 ، الکساندر ، با همکاری CIA و اسرائیل ، هنگامی که کرم موسوم به Stuxnet را تولید کردند و از آن برای غیرفعال کردن سانتریفیوژهای هسته‌ای ایران استفاده کردند ، اساسا پرده مربوط به دوران مدرن جنگ سایبری را کنار زدند. استاکس نت در سراسر جهان خبرساز شد ، اما NSAهیچ نقشی در آن و دستاوردش نداشتند،و بسیاری از سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا ترجیح دادند که بازی را جایی ادامه دهند که جنگ سایبری مهم است. دیویس به یاد می‌آورد :« این نبردی بزرگ برای سازمان بود. چهار سوارکار همه طرفدار بیان علنی ماموریت NSA بودند. توافق بر روی بیان آن بود اما با جزئیات متفاوت»آن‌ها به عنوان واحدی که در یک منطقه خاکستری بین دو آژانس فعالیت می‌کردند ، در میان حسادت‌های نهادی هم قرار گرفته بودند. اعضای تیم اعتقاد داشتند که جلسات غیرعلنی باعث تسخیر NSA توسط ارتش می‌شود ، درحالی که پنتاگون معتقد بود که این تنها یک عملیات توسط ارتش به فرماندهی NSA است.چند شب از هرهفته، الکساندر درپایان روز کنار اتاق کنفرانس می‌ایستاد تا پیشرفت تیم را بررسی کند. او پشت یکی از میزها می‌نشست ، پاهایش را روی هم می‌گذاشت و با تیم از بزرگترین مشکلاتی که با آن روبرو بودند صحبت می‌کرد. آن‌ها با ارائه یک چشم‌انداز برای ماشین جنگ دیجیتال ارتش ، باید یک دکترین جنگی کاملا جدید و یک چارت سازمانی جدید تعریف می‌کردند. آن‌ها با درک اینکه فرماندهی سایبری بدون ابزار و زیرساخت دیجیتالی می‌تواند آغاز کند ، تصمیم گرفتند بیشتر به استفاده از منابع انسانی NSAمتکی باشند. با گذشت زمان ، آن‌ها یک برنامه کاری چند صفحه‌ای را در یک استوری بورد که یک راهنمای مصور برای چالش‌های پیچیده جنگ سایبری و نحوه مواجهه با آن بود، خلاصه کردند. دیویس می‌گوید : «در نهایت تبدیل به یک استوری‌بورد کاملا مخفی شد.»آن‌ها استوری بوردها را به مقامات کاخ سفید ، پنتاگون و تپه کاپیتال (سناتورها) نشان‌دادند و توضیحاتی به آن‌ها ارائه کردند. در طی یک جلسه توجیهی کنگره ، به آن‌ها یک کیف طبقه‌بندی شده قفل‌شده دادند و از آن‌ها خواستند تا با قیچی آن‌ را باز کنند. باکنر ، که به اعضا کمک می‌کرد می‌گوید: « آن‌ها دوسال کاری سخت انجام داده بودند و به علت ماموریت عملیاتی «باکشاتو یاکنی» تغییر کرده بودند و فهمیده بودند چگونه متفاوت فکر کنند»در سال 2010 ، فرماندهی سایبری رسما آغاز به کار کرد و کیت الکساندر به عنوان اولین فرمانده آن انتخاب شد. این وظیفه جدید برای او چهارمین ستاره را به ارمغان آورد درحالی که کار او فقط نظارت بر چندصد نفر بود.درنهایت طراحی گرافیک تیم شاید نِردی ترین و مشخص‌ترین روش برای نشان دادن دیدگاه چشم‌انداز آن‌ها بود : آن‌ها یک تخم مرغ عید پاک را وارد نشان رسمی فرماندهی سایبری کردند و آن را با الگوریتم MD5 هش کردند که استعاره‌ای از در لفافه بودن آن‌ها است.لوگو فرماندهی سایبریتولد رسمی فرماندهی سایبریتولد فرماندهی سایبری ناسازگاری برای خانواده فورت مید ایجاد کرد. نیروی کار تحلیلی NSA که عمدتا غیرنظامی بود مدت‌ها به سختی با رهبران ارتشی درگیر بودند. ساعت 5 بعد از ظهر ، هنگامی که تماس استاندارد «عقب نشینی» ارتش از طریق فورت مید عبور میکرد ، الکساندر به شدت به غیرنظامیانی که به پایین آمدن پرچم ادای احترام نمی‌کردند اوقات تلخی می‌کرد. اکنون این درگیری فرهنگی با طغیان پرسنل ارتشی فرماندهی سایبری که در NSA حصور داشتند و با حضور در مقر NSA ، برای جلب توجه ، منابع و مکانی که اشغال می‌کردند، با غیرنظامیان رقابت می‌کردند ، تشدید شد. همانطور که یک مقام NSA به من می‌گوید این تازه‌واردان نظامی مانند قارچ گسترش می‌یافتند و در سراسر فورت مید، هر جایی که می‌توانستند را اشتغال می‌کردند.علاوه بر این ، اخلاق بیمارمانند و بلندمدت جمع‌اوری اطلاعات NSA به سرعت با میل فرماندهی سایبری برای نشان دادن توانایی‌های خود به وضوح دچار مشکل شد. مقامات در راس این دو سازمان نمی‌توانند چگونگی انجام این کار بدون افشای منابع و روش‌های با ارزش NSA در مقابل دشمنان خارجی را مشخص کنند. ناظران NSA همچنین متوجه شدند که به نظر می‌رسد فرماندهی سایبری خود را مهم‌تر از NSA می‌داند. در اطلاعیه‌های عمومی همیشه فرماندهی سایبری قبل از NSA ذکر می‌شد و پرچم آن در سمت راست NSA در رویدادهای رسمی ظاهر می‌شد که با توجه به پروتکل، نشان‌دهنده وضعیت بالاتر است.درمیان همه این‌ها اطلاعات محرمانه و رسمی برای NSA بزرگترین مشکل را درست کردند. در بهار سال 2013 ، ادوارد اسنودن از کار خود به عنوان پیمانکار NSA فرار کرد، به هنگ کنگ پرواز کرد ، و رازهای داخلی آژانس را به روزنامه‌نگاران لورا پویترا ، گلن گرین والد، بارتون گلمن و دیگران تحویل داد. این اسناد شامل بیش از 1.5 میلیون سند که به نظر می‌رسید که یک نقشه نظارت جهانی وحشتناک را ترسیم می‌کند و بسیار فراتر از تصورات عمومی در مورد توانایی‌های جاسوسی ایالات متحده بود. روز به روز ، در فورت مید یک جنجال جدید به پا می‌شد. NSA مدت‌ زیادی بود که به عنوان یک سازمان اطلاعاتی از مشخصات منحصر به فردی برخوردار نبود. در محافل دولتی سازمان به «اونقدرا هم آژانس نیست» معروف بود. اگر چه این مشخصات همچنین بدین معنا بود که آژانس به جنجال عمومی عادت نداشت و ادراک کمی از نظر سیاسی نسبت به آژانس‌های اطلاعاتی واشنگتن ، FBI و CIA داشت. استفانی اوسالیوان ، معاون اصلی اطلاعات ملی و کهنه‌کار حرفه‌ای سیا که از نظر سیاسی بسیار پرتحرک بود ، در یک جلسه با مدیران NSA شوخی کرد و گفت «به جمع ما خوش آمدید»ادوارد اسنودنسرزنش‌های عمومی ناشی از افشاگری اسنودن، اعتبار NSA را خدشه‌دار کرد. دبورا پلانکت ، یکی از مقامات ارشد NSA در آن زمان ، یاداوری می‌کند :«این بلافاصله باعث شد ما از خودمان سوال کنیم.» ناگهان در دیدگاه عمومی ، NSA یک اقدام همه جانبه را اجرا می‌کرد که از آزادی‌های مدنی مجرمان و بی‌گناهان سواستفاده می‌کند. مهم نبود که مقامات آژانس به پایبندی دقیق به قانون افتخار می‌کردند و به ناظران کنگره گزارش می‌دهند. جیمز کلاپر مدیر اطلاعات ملی در 2016 به من گفت « این شوک یک شوک بود.»رسوایی جاری ، تنش‌های درون فورت مید را بیشتر تشدید کرد. افشاگری‌های اسنودن، نماد عمومی NSA را وحشیانه جلوه می‌داد اما در شهرت روبه‌رشد فرماندهی سایبری بی‌تاثیر بود. یکی از مقامات ارشد آن زمان می‌گوید : « هروقت کسی درباره فرماندهی سایبری صحبت می‌کند ، آواز فرشتگان را می‌شنید. و هربار کسی از NSA صحبت می‌کرد صدای حیوانات حرامزاده با خباثت را می‌شنید. در تمام مدت ، NSA هنوز بیشتر کارهای فرماندهی سایبری را انجام می‌داد ؛ مانند یک کودک طرد شده که هنوز لباس‌های همه را پاک می‌کند.»فورت مید با یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ خود روبرو بود. ادوارد کاردون ، که در سپتامبر 2013 به عنوان رییس بخش فرماندهی سایبری ارتش مسئولیت پذیرفت می‌گوید : « آشفتگی و درگیری داخلی زیادی وجود داشت.» کاردون به عنوان یک متخصص در تحول سازمانی شهرت داشت و به زودی یکی دیگر نیز به او پیوست.رهبر معروف به ثابت قدمی خود. ناکاسون آگوست 2013 از افغانستان به واشنگتن برگشت و با خاطر مهارت امنیت سایبری بالا به عنوان معاون جدید فرمانده ارتش سایبری شروع به کار کرد.ادوارد کاردونهمانطور که هفته به هفته افشاگری‌های اسنودن منتشر می‌شد، ناکاسون و کاردون تمام روز را در یک SCIF (اتاق امن) که مخصوص جلوگیری از استراق سمع ساخته شده بود ، کار می‌کردند.آن‌ها در جنوب واشنگتن در تلاشند تا سه فرهنگ را با هم ادغام کنند : فن‌آوری‌های ارتباطی ارتش ، پرسنل اطلاعاتی ارتش و NSA و آنچه کاردون آن را «افراد سایبری خفن» می‌نامید. افراد سایبری خفن گروهی از گیک‌های آینده‌نگر بودند که علاقه چندانی به نظم و رسم و رسوم نظامی نداشتند.کاردون می‌گوید «شما می‌توانید تصور کنید چه وضعیتی بود.»کاردون و ناکاسون هنوز در حال طراحی اساسی‌ترین ویژگی‌ها تو توانایی‌های فرماندهی سایبری بودند. فقط حدود 100 نفر در ارتش از مهارت امنیتی سایبری مناسب برخوردار بود. هدف آن‌ها کشف راهی برای رسیدن به 2000 نفر بود. در طی مدت طولانی، آن‌ها به این نتیجه رسیدند که یک حرفه جدید در ارتش تاسیس شود ، بنابراین می‌توان افسران سایبری را به همان روشی که پیاده‌نظام  و سواره‌نظام ارتش را تربیت می‌کنند ، تربیت کرد.وی به عنوان بخشی از این تلاش‌ها ، در سپتامبر 2014 ، شاخه سایبری ارتش را تاسیس کرد که اولین شاخه جدید ارتش بعد از 3 دهه بود. همزمان ناکاسون کار دیگری نیز انجام داده بود.در می همان سال ، او رهبری آنچه را که به عنوان نیروی ماموریت ملی سایبری ، بازوی تهاجمهی فرماندهی سایبری ایالات متحده شناخته می‌شد ، به عهده گرفت. نقش جدید ناکاسون را به عنوان شاید مهم‌ترین جنگجوی سایبری کشور نشان داد.تنها مشکل این بود که مشخص نبود که ایالات متحده هنوز علاقه زیادی به جنگجویان سایبری دارد یا نه.بخش سایبری ارتشهنگامی که کیت الکساندر در سال 2014 بازنشسته شد ، فحوای کلام خداحافظی او این بود که سیاستمداران ارتش ایالات متحده می‌خواستند قدرت خود را در دنیای سایبری حفظ کنند. چاک هیگل وزیر دفاع وقت در زمان بازنشستگی الکساندر گفت : « وزارت دفاع رویکرد خویشتنداری برای هرگونه عملیات سایبری خارج از شبکه دولتی ایالات متحده حفظ خواهد کرد.ما از سایر کشورها می‌خواهیم همین‌کار را انجام دهند.»چاک هیگلکارون می‌گوید ناکاسون خلاف این را باور داشت : « او کاملا از این ایده حمایت می‌کرد که ما باید توانایی این تیم‌ها و کارهایی را که انجام می‌دهند را به صورت عمومی نشان دهیم. توانایی نشان داده شدن باعث جلب توجه و منابع می‌شود. اگر مردم فکر می‌کنند شما می‌توانید چه کارهایی انجام دهید ، می‌توانید نیروی کار عالی جذب کنید.» آن‌ها تنها منتظر فرصتی بودند تا فرماندهی سایبری خودش را ثابت کند.این اتفاق زودتر از چیزی که فکر می‌کردند اتفاق افتاد.«ادامه دارد»</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Mon, 26 Oct 2020 13:30:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما (آمریکا) نیازمند یک توافقنامه هسته‌ای هستیم.نه یک توافقنامه محیط‌زیستی جدید.</title>
                <link>https://virgool.io/@samsungmorteza98/%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-kvocww7rzaey</link>
                <description>تکنسین هسته‌ای روسی درحال بررسی ژنراتور بخار (رومن دنیسو)این مطالب در سایت The Bellow آمریکا نوشته شده.جهت احترام به نویسنده مطالب بدون تغییر هستند.-مدر ماه جولای،جو بایدن ، نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از برنامه آب‌وهوایی و زیرساختی خود رونمایی کرد.بایدن در این برنامه از خودروسازی،زیرساخت‌ها،رسیدگی به نابرابری نژادی،حمایت از نیروی کار،ایجاد انرژی تجدید پذیر گسترده و تولید 10 میلیون شغل جدید صحبت کرد.این موضوع واکنش‌های متفاوتی داشته.بعضی ها این را «رادیکالیسم فریبنده» نامیدند و برخی دیگر معتقدند که این همان توافقنامه محیط زیست جدید &amp;quot;Green New Deal&amp;quot; سال 2008 است و فقط اسم آن فرق می‌کند.هردو طرح بایدن و توافقنامه سال 2008 به شدت وابسته به انرژی‌های تجدیدپذیر متغیر مانند نور و باد است و هدف آن Carbon Free کردن اقتصاد است.انرژی‌های تجدیدپذیری مانند نور و باد که گاز گلخانه‌ای ایجاد نمی‌کنند نقش اصلی را در چیزی که «مخلوط انرژی» نامیده می‌شوند دارند:ترکیبی از انرژی هسته ای موجود ، تجدیدپذیرهای تجدیدپذیر متغیر ، انرژی برق آبی و زیست توده.متأسفانه ، دیدگاه تجدیدپذیرها به عنوان یک فناوری کاملاً هماهنگ و خنثی از کربن بیش از آنکه علمی باشد عاشقانه است.به عنوان مثال کالیفرنیا را درنظر بگیرید.از سال 2001 این ایالت تلاش کرده تا انرژی های تجدیدپذیر را جایگزین سوخت‌های فسیلی کند.اما ناپایداری شبکه الکتریکی ناشی از آن باعث قطعی برق طی دوره گرما در ماه اگوست شد.یا وقتی که در ماه بعد آتش سوزی رخ داد لایه‌ای از خاکستر آسمان را فراگرفت و یک سوم جذب انرژی خورشیدی در این ایالت را کاهش داد.اما ناپایداری شبکه تنها بخشی از مشکل است.انرژی در کالیفرنیا علی رغم هزینه‌ی کمتر نصب لوازم انرژی بادی و خورشیدی،برای مصرف کنندگان بشدت گران بوده است.از سال 2011 تا 2019 که ایالت لوازم انرژی تجدیدپذیر خود را افزایش داده هزینه انرژی در این ایالت 30% افزایش پیدا کرده است.کالیفرنیا میتواند نشان دهنده زندگی در آمریکا درصورت اجرای برنامه بایدن باشد.اگر این مقداری که کالیفرنیا برای انرژی های تجدیدپذیر خرج کرده است بر روی انرژی هسته‌ای خرج شده بود تا الان به هدف «دکربونایز» رسیده بود.به همین دلیل هر برنامه آب و هوایی که اولویت آن هسته ای بیش از منابع دیگر نباشد،به جای حل مشکل،بر مشکلات می افزاید.برتری هسته‌ایبیشتر نگرانی‌های مربوط به انرژی هسته‌ای به علت ترس ناشی از دوران جنگ سرد و سلاح های هسته‌ای آن  است.اما خوشبختانه،علی رغم تاریخ و پایه علمی مشترک ، بمب اتم و انرژی هسته‌ای غیرنظامی هیچ شباهت دیگری ندارند.راکتورهای هسته ای مانند بمب اتم منفجر نمی‌شوند و زباله‌های هسته ای مانند انفجار اتمی درخشان نیستند.درطول هفت دهه خدمت رسانی ، انرژی اتمی نشان داده است که از هرنوع انرژی در مقیاس کلان ایمن تر است.در طی یک سال، ساکنین نزدیک نیروگاه های اتمی کمتر از کسی که در سال تنها یک موز خورده باشد مورد تابش قرار می‌گیرد.اگرچه به نظر مسخره می‌آید، اما عناصری مثل اورانیوم و پلوتونیوم دارای نیمه عمر طولانی هستند و تابشی که از آن‌ها ساطع می‌شود به قدری کم است که با خیال راحت می‌توان آن را در دست نگه داشت.همچنین نیروگاه‌های هسته‌ای قابل اطمینان‌ترین انرژی درحال حاضر هستند.راکتورهای هسته‌ای به طور معمول سالها به طور مداوم کار می‌کنند.ناوگان فعلی نیروگاه‌های هسته‌ای  حداقل 80 سال طول عمر مفید دارند.زباله های کل تاریخ انرژی هسته‌ای آمریکا می‌تواند در یک منطقه به اندازه زمین فوتبال دفن شوند.بسیاری از حامیان انرژی هسته‌ای توجه خود را به فناوری‌های نواورانه محدود کرده‌اند که سال‌ها با تجاری‌سازی فاصله دارند و به کمک عظیم دولت نیازمندند.به نظر می‌رسد که این پیشرفت‌ها چشمگیر و بالقوه مفید باشند.اما بیاری از راکتورهای موجود در ناوگان جهانی دارای توانایی‌های هستند که میتوانند «پیشرفته» نامیده شوند: نیروگاه BN-800 درحال حاضر روسیه یک راکتور تولیدکننده سریع است،به این معنی که می‌تواند از ضایعات هسته‌ای به عنوان سوخت استفاده کند.همچنین راکتور CANDU طراحی شده در سال 1950 آنقدر کوچک است که «مدولار» در نظر گرفته می‌شود و همچنین میتواند از اورانیوم یا توریوم غنی نشده به عنوان سوخت استفاده کند.انرژی هسته‌ای فعلی درحال‌حاضر عالی کار می‌کنند.پنل‌های خورشیدی به ازای تولید مقدار یکسانی انرژی 300 برابر بیشتر زباله  تولید میکننداحتمالا بزرگترین دغدغه فعالان محیط‌زیست ضد هسته‌ای ، مسئله رفع زباله‌های رادیواکتیو است. اما همه زباله‌های هسته‌ای یکسان نیستند.در حقیقت، بیشتر آن‌ها از زباله‌های سطح پایین (LLW) تشکیل شده است که از لباس‌های محافظ ، مواد تمیزکننده،تجهیزات و ابزارهای درمعرض تابش نوترون تشکیل شده است.پسماندهای LLW حدود 90 درصد حجم پسماندها را تشکیل می‌دند اما تنها 1 درصد آن‌ها رادیواکتیویته است و می‌تواند با خیال راحت و برای همیشه دفع شود. پس از حدود نیم دهه تامین انرژی بدون کربن در هسته راکتور، خود سوخت اورانیوم باید جایگزین شود.این زباله سطح بالا (HLW) بسیار رادیو اکتیو و بادوام طولانی هستند که عموم مردم تصورات کاریکاتوری از آن دارند.این زباله‌ها فقط 3 درصد از کل زباله‌های هسته‌ای را تشکیل می‌دهند.برای بیان این نکته،همه زباله‌های تکل تاریخ نیروگاه هسته‌ای آمریکا می‌تواند در منطقه ای به اندازه یک زمین فوتبال  و به اندازه نیمی از ارتفاع یک بال توربین بادی قرار بگیرد.درهمین حال ، انرژِ‌های تجدیدپذیر وابسته به آب و هوا برای تولید همان میزان انرژی هسته‌ای به 400 تا 450 برابر زمین نیاز دارند.تسطیح یک منطقه بزرگتر از تقریبا یک سوم کل ایالت‌های آمریکا برای تولید انرژی به نظر قابل قبول باشد، اما این تنها مشکل نیست.یکی دیگر از مشکلات این است که برای ذخیره این انرژی‌ها نیاز به استفاده از باتری‌های لیتیومی است.اما میزان نیاز معدنی مورد نیاز و این واقعیت که لیتیوم مستلزم بهره‌برداری از کشورهای عمدتا درحال توسعه است ، این انتخاب را نه تنها ناکارامد ، بلکه غیراخلاقی می‌کند.با داشتن ذخار فراوان اورانیوم در ایالات متحده ، درحال حاضر توانایی تامین نیازهای راکتورهای آمریکا وجود دارد.توافق هسته‌ای جدیدهیچ برنامه هسته‌ای بدون مداخله سنگین دولت آغاز نشده است(زیرا تامین این سرمایه برای اشخاص خصوصی بیش‌ازحد سنگین است.کمپین بایدن می‌گوید که می‌خواهد برای کاهش هزینه‌های هسته‌ای به «نوآوری» و «تجاری سازی سریع» اعتماد کند ، اما این شبیه به تقاضای باران از خدایان باستان می‌ماند.پیشاپیش قیمت در آمریکا بیش‌ازحد است.سایر کشورها ، به ویژه کشورهایی که حداقل بخشی از صنایع هسته‌ای آن‌ها یارانه‌ای هستند،کمتر از ما برای انرژی هسته‌ای پرداخت می‌کنند.به عنوان مثال روساتوم روسیه ، از ظرفیت و تجربه صنعتی خود، دو اساس لازم برای تولید ارزان‌تر انرژی بهره‌مند است.برخلاف بیشتر صنایع، نوآوری در صنعت هسته‌ای به شدت گران تمام می‌شود.همانطورکه محققان میشل برتلمی و لینا اسکوبار رانگل اشاره کردند، هزینه تولید راکتورهای مشابه به شکل انبوه،به روش خط مونتاژ ،درحال کاهش است.برای اینکه اینکار در ایالات متحده انجام شود،دولت فدرال می‌تواند بازوان هسته‌ای جنرال اتمیکس ، جنرال الکتریک،وستینگ هاوس و دیگران را در یک شرکت سهامی عام ادغام کند.نهاد فدرال موظف است دکربوناسیون شبکه برق آمریکا را انجام دهد.اول، ایالات متحده باید یک سیاست صنعتی مانند فرانسه و کره جنوبی اجرا کند، که با آن‌ها اجازه می‌دهد برنامه هسته‌ای خود را برای تولید راکتور لازم ایجاد کند.اگر می‌خواهند از مزایای گفته شده بهره‌مند شوند باید راکتورها را دوباره استانداردسازی کنند.سالانه باید تعداد قابل توجهی راکتور احداث شود،بنابراین صنعت آمریکا مجبور است ظرفیت ساخت و ساز خود را به ویژه در صنعت آهنگری افزایش دهد.راکتورهایی که از قبل فعال هستند باید بررسی ایمنی انجام دهند که مجوز بهتری بگیرند. آن‌ها همچنین باید به روزرسانی‌های فنی شوند تا کارایی و ایمنی افزایش پیدا کند.در کنار ساخت راکتور، یک صنعت قوی چرخه سوخت داخلی برای تهیه اورانیوم نیاز است.ثانیا،ایالات متحده مجبور است نیروی انسانی پرورش دهد.به‌کارگیری این نیروگاه‌های جدید، ظرفیت برنامه‌های موجود مهندسی هسته‌ای را هم در دانشگاه و هم در صنعت افزایش می‌دهد.در قوانین آموزش دفاع ملی نوشته در سال 1958 آمده که دولت فدرال باید از مشوق‌های بازار چشم پوشی کند و مستقیما به موسسات آموزش عالی و دانشجویان در زمینه انرژی هسته‌ای و زمینه‌های مرتبط کمک مالی اعطا کند تا همراه با صنعت رشد کند.بدون احتساب گسترش نیروگاه‌ها و استفاده از کارخانه دابلیو کانیون به عنوان نمونه، حدود 250,000 کارگر ثابت برای کارکرد حدود 230 عدد از این کارخانه‌ها نیاز خواهد بود.اگر گسترش ناوگان هسته‌ای با برنامه فعلی ادامه پیدا کند،میزان دکربونیزاسیون حدود 0.5% کمتر از 5%  «قانون کربن» دولت سوئد خواهد بود. اما کاهش تولید کربن اینجا متوقف نمی‌شود.هنگامه که شبکه انرژی ، هسته‌ای و فاقد کربن باشد، میتوانیم توجه خود را به تولید گرمای صنعت، تولید هیدروژن و آمونیاک معطوف کنیم.ما همچنین می‌توانیم حمل و نقل و کشاورزی را دکربونیزاسیون کنیم.Carbon - free کردن برق تنها بخش اول هدف بزرگتر دکربونیزاسیون آمریکا است.از دهه 70 میلادی،آمریکا شاهد صنعتی شدن سریع،برون مرزی و احساس کاهش انتظارات بوده است.برنامه‌هایی که به منابع تجدیدپذیر متکی هستند، بیانگر کاهش اعتماد به نفس در توانایی ملی برای غلبه بر مشکلات است. از آنجایی که ما روزی آرزوی آینده عالی برای همه را داشتیم ،بسیاری تعجب می‌کنند که چقدر راه باقی مانده است.اما آینده بدون کربن امکان پذیر است.ما باید خود را به یک مسئولیت پذیری متعهد کنیم، تعهدی برای پایداری و برتری حتی در سخت‌ترین مشکلات.یک توافق هسته‌ای سبز تحقق این رویا خواهد بود.پ.ن 1: سایت The Bellows یک سایت به شدت راستگرا است و من کاملا حرف‌هایش را قبول ندارم.اما به دلیل احترام به نویسنده،متن بدون تغییر است.</description>
                <category>تخت پاره بر موج</category>
                <author>تخت پاره بر موج</author>
                <pubDate>Fri, 16 Oct 2020 15:07:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>