<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سین جیم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@samureabi</link>
        <description>سینا هستم خوشم میاد سین جیم صدام کنی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 13:12:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2005162/avatar/OinRod.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سین جیم</title>
            <link>https://virgool.io/@samureabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سلام ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@samureabi/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-rlezdeag3nbb</link>
                <description>سلام!از آخرین پست من 2 سال گذشته یا دقیق تر بگم،565 روز یا دقیق تر بگم 18 ماه و 17 روز یا بخوام دقییییق تررررر بگم(اوکی اوکی بسه دیگه فهمیدیم😂) دیگه بریم سر اصل مطلب که اصن نمیدونم چیه... شاید بهتره بگم این مدت چیا گذشته از خاطره های تلخ و شیرین،تصمیم هام و .... نظرتون چیه؟نظر من که مثبته:))خب بزارید یه اوور ویو کوتاه از شرایط حال خودم بگم: امروز 2 تیر سال 1404 هست اگه هفته پیش بود میگفتم امروز آخرین امتخانم رو قراره بدم ولی اینجا ایرانه دیگه الان جنگه😂😭 امتحان ها هم افتاد شهریور که ایشالا تا اون موقع زنده باشیم به یاری حضرت حق دوباره بنویسیم اینترنت که قطعه،اسکرین تایم گوشیم اومده زیر یک ساعت باور نمیکنید اینم سند:اینم سندخب شروع کنیم چرت و پرتامونو تلاوت کنیم شاید تا هفته قبل اینجوری بودم که من میمونم شاید برای ساختن نبود ولی ته دلم میگفتم آینده من همینجاست اونور میگه چی داره که همه چی رو ول کنم برم یه جای غریب، به قول اون پسره که من همه چیم آمادس که برم فقط یه چمدون میخوام که چیزایی که دوستشون دارم رو ببرم،رفیقمو ببرم بابامو ببرم مامانمو ببرم خاکمو ببرم... با همینا یه هفته نشد که گفتم بهتره شاید فقط خودمو ببرم... اره خلاصه تقریبا تصمیم مهاجرت من قطعیه،مقصد؟ نمیدونم خوب پیش میره؟نمیدونم الان پر از سوال های بی جوابم ولی تنها چیزی که مطمعنم اینه که باید تصمیمو تا اخر تابستون قطعی کنم همین. نمیدونم چرا یهو اینجوری شد،شاید دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم که چیزی که ته دلمو رو نریزم بیرون،شما که غریبه نیستید... نمیدونم چرا موزیک هایی که گوش میدم هم دارن میگن برو:) الان رندوم یه موزیک علی عظیمی پلی شد که میگه زندگی یک چمدان است که می آوریش بارو بندیل سبک می کنی و می بریش نمیدونم چرا این نوشته شد فی البداهه ترین نوشته من من ایده داشتم همیشه ولی اینا مستقیم از مغزم میان به دستام که تایپشون کنم خب نظرتون چیه از تغییرات بگم شاید یکم بحث عوض شد اخرین نوشته خودم حالوم خراب که میخوندم دیدم خیلی چیزا عوض شده مثلا دیگه به سر وقت بیدار شدن اهمیت نمیدم یجورایی میدونم هرجوری شدم من کارو تموم میکنم دارم فکر میکنم چطور چیزی که یه مدت منو اذیت میکرد چطوری شده بی اهمیت ترین چیزی که الان دارم،نوشته بودم(واقعا حس میکنم لیاقت اینو دارم که ببینم اخرش چی میشه لیاقت اینو دارم که بدونم اگه یبار تا اخرش برم و وسطش جا نزنم ببینم چی میشه) نمیدونم الان چطوریم ولی یادم نمیاد من کاری رو نصفه بزارم شاید اون بالایی کمکم کرد جدی نمیدونم... واقعا هر از گاهی میشینم فکر میکنم damn اینا چیزی بود که من میخواستم من جدی اونجایی هستم که آرزوشو داشتم دو سه سال پیش فک کنم اون پسر منزوی رو خیلیا تو دانشگاه میشناسن و سلام و علیک دارن بعضا حتی من اسمشونو هم نمیدونم( ریا نباشه بچه باحالبم دیگههههه چه میشه کرد)،تو شرکت نفتی دارم میرم کارآموزی که اتفاثا این هم هودش داستان جالبی داره میدونید چیه میگم دیگه این نوشته دیگه اون چیزی که فکر میکردم نشد،اقا ما برای بورسیه دانش نفت شریف رفتیمم مصاحبه که حالا سوای سوال های گلیشه ای که میری و اینا یه سوال که پرسید گفت تو این رشته تو چه حوزه ای علاثه مندی که من گفتم ذخیره و جذب کربن،قبول که نشدیم ولی خب اومدیم اومدیم رسیدم که اینجایی که رفتم بهم گفتن موضوع پروژه ما جذب و باز مصرف کربنه که من شوکه شدم خدایا من دوسال پیش یه چیزی گفتم و تموم شد ولی تو دیگه کی هستی واقعا کرمتو شکر... دو ترمه معدلم هم داره کم کم اوکی میشه از 14 اومدیم رو 16 ایشالا دیگه این ترم دیگه نگیم این ترم هم ترم سلطان نبود(کاش تلگرام بود براتون عکسای باحالی داشتم بزارم جدی حیف) تراپی رو شدیم،منی که اصن فکر میکردم این لوس بازیا چیه و .... من!؟ تراپی!؟ نمیدونم زندگی هر روز برامون سوپرایز داره،مرسی خانم دکتر جدی خیلی کمک کردی،بهم گفت تو افسرده نیستی ولی شدید اضطراب و نشخوار فکری و تراما حل نشده و.... واقعا رد دادم نه یه تخت تو تیمارستان برام رزرو کنید ممنون میشم اینجا باشهمن دارم به 505 برمیگردمشاید برخلاف خیلی از مطالب زرد اینستا بهم گفت مهم نیست چطوری مهم اینه که به هدف برسی چه از راه سخت چه میانبر چون بعدا نمیپرسن چطوری به اونور رود رسیدی فقط میبیننن که رسیدی، حالا میخواد با شنا بری اونور یا با قایقی که اونجاست... نمیدونم چی بگم پس میخوام یه جمع بندی داشته باشم بچه ها چیزی که من این دوسال فهمیدم اینه که تو این دنیا خجالت رو بزارید کنار چون کسی سر مظلومیت شما براتون کاری نمیکنه بیشتر توسرخور میشید،به آینده امیدوار باشید،سعی کنید برای خودتون زندگی کنید کرینج باشید سعی نکنید فقط تیکه ای از پازل باشید خودتون باشیدفنظر دیگران هوووووف کی به کیه اگه چیزی فکر میکنید درسته همون درسته(اینارو دارم به خودم میگم وگرنه من اصن تو جایگاهی نیستم که بخوام اصن کسی رو نصیحت کنم) تصمیم گرفتم این تابستون بازی رو عوض کنم،ورزش کنم،دوره ببنیم ذهنیتمو هوض کنم یا در کل بگم یه ورژن بهتر بسازم،همگی بگید ایشالا:) خب دیگه بسه نت که قطعه بریم یه قسمت ریک اند مورتی ببینیم و بریم سر زندگیمونبچه ها اینترنت درست شد خوشحال میشم توییتر منو دنبال کنید:https://x.com/sinjabbari?s=21</description>
                <category>سین جیم</category>
                <author>سین جیم</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 16:48:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالوم خراب :)</title>
                <link>https://virgool.io/@samureabi/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-xqghzzxekyh7</link>
                <description>لیترالی من:)حقیقتا الان دارم اینحا مینویسم تا یکم خودم تخلیه بشم  من دوست ندارم درباره احساساتم با بقیه حرف بزنم از قضاوت شدن بدم میاد اینجا مینویسم چون شما منو نمیشناسین با شما راحت ترم.نمیدونم شاید یکی دو هفته هستش که دیگه سر وقتش بیدار نمیشم نمیتونم تمام پلن اون روز رو انجام بدم وقت زیادی تلف میکنم،بد تر از اینا شدید احساس تنهایی میکنم و تنها کسی که باهاش حرف میزنم اون بالایی هست....نمیخوام مثل قبلا بشم نمیخوام باز جا بزنم به خاطر همین شاید  کم ولی سعی میکنم اون کارو انجام بدم مثلا پلن روی سه ساعت بود یک ساعت انجام میدم چون واقعا حس میکنم لیاقت اینو دارم که ببینم اخرش چی میشه لیاقت اینو دارم که بدونم اگه یبار تا اخرش برم و وسطش جا نزنم ببینم چی میشه ... میدونین من همیشه یه ادمی بودم که وسط همه چی یهو در رفتم یهو ول کردم چرا ترسیدم از چی ؟ نمیدونم .الان دانشگاه فقط با یه نفر رفیقم بقیه همه منو میشناسن و سلام علیک دارم ولی هیچ رابطه معنا داری حتی با هم اتاقی هام هم ندارم با اینکه از من کوچیکترن خیلی چیزا رو تجربه کردن نمیدونم شاید خانواده منو ترسو بزرگ کرد نمیدونم شاید  از همه طرف منو محدود کردن ولی با این همه نتونستن بال های منو کاملا بشکنن من شکستم ولی هنوز میتونم پرواز که نه ولی راه میرم من از هیچ کسی کمک نمیگیرم میخوام خودم کسی باشم که خودمو بهبود میده ولی اون خاطرات بد منو ول نمیکنه که....خلاصه خیلی میترسم از تبدیل شدن به کسی که قبل بودم ...ولی من این دفعه ول نمیکنم تا اخرش میرم همونطور که گفتم من لایق اینم که بدونم اخر مسیر چه شکلیهنه... این دفعه. نهراستی دوستان اگه خوشتون میاد میتونین تو چنلم عضو بشید ...https://t.me/samooreabi</description>
                <category>سین جیم</category>
                <author>سین جیم</author>
                <pubDate>Thu, 07 Dec 2023 21:37:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته ای در پردیس فارابی (جایی که آمدم که بروم!)</title>
                <link>https://virgool.io/@samureabi/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%85-pp18qpzc0fnj</link>
                <description>ورودی دانشگاههفته پیش به این مکان آمدم،آمدم که بروم،جایی که به اشتباه وارد آن شدم،ولی در این هفته با دوستان جدیدی آشنا شدم و تجربیات جدیدی کسب کردم و در این نوشته خواستم بخشی از تجربیاتی که داشتم را به شما انتقال بدم و اینکه تاکید میکنم این ها صرفا تجربه شخصی است که من دارمنمیدونم از کجا شروع کنم ولی بهتره اول خودم رو معرفی کنم،من سال 1401 مدیریت مالی دانشکده فارابی دانشگاه تهران قبول شدم ولی هر دو ترم اول رو مرخصی گرفتم و دوباره برای کنکور خواندم و این هفته اخیر را برای انجام کار های انصرافم به اینجا اومدم و از این به بعد قراره در رشته مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت راهم رو ادامه بدم، من دلایل خودم رو برای انصراف دارم چون من سه الویت برای انتخاب محل تحصیل دارم که عبارت اند از 1-رشته 2-محیط 3-شهر که اینجا هیچ کدام از الویت های من را نداشت پس اگر به خاطر مدرک دانشگاه تهران میایین اینجا دوباره فکر کنین.اول میخوام درباره محیط اینجا باهاتون صحبت کنم،داخل دانشگاه محیطی سرسبزی داره با ساختمان های قدیمی،جای کوچیکی نیست، گویا اینجا چادر برای دخترا اجباریه و این حراستی ها با موتور تو دانشگاه دور میزنن تا دانشجو هارو ارشاد و به راه راست هدایت کنن:) ولی با این وجود جوانان غیور مثل همه جا لاو میترکونن با هم حرف میزنن و داستان های جدیدی خلق میکنن و من امروز یک داستان هایی شنیدم که امگار محدودیت برای برخی اصلا کارساز نیست و در اماکن عمومی اون هم در منظر عموم اقدام به هنجار شکنی میکنن و دیگه اگر این محدودیت هم نبود داخل دانشگاه رو به کلاب شبانه تبدیل میکردن                                                                                     پ.ن:صرفا خواستم مثل بعضی معلوم الحال صحبت کنم? ولی دوستان یکم رعایت کنید الله وکیلی لاسوگاس که نیست                                                                                                                                                                       از آدمای اینجا بزارید براتون بگم،خداروشکر اینجا همه هوای منو داشتن دوستان خوبی اینجا پیدا کردم از یحیی که همه جارو نشونم داد و همه جا همراهیم کرد،عزیز هرجا هستی موفق باشی :) اینجا واقعا همه یجور باهام رفتار کردن که انگار دوستشونم خیلی صمیمی و دوستانه البته تعریف از خود نباشه شاید من هم خیلی خوب میتونم با بقیه ارتباط بگیرم چی بگم دیگه اخه ؛)                                                                                                     راستی اینم بگم فقط بین خودمون باشه فکر کنم مسئول اشپزخونه اینجا روم نظر داره اون روز خارج از نوبت بهم همبرگر داد امروز هم بهم دوتا ته دیگ داد خدارو شکر دارم میرم وگرنه یکی دو هفته بعد اوضاع عجیب میشد دو تهدیگ دربرابر چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوابگاه هم مال دخترا داخل دانشگاه هست من ندیدم تا حالا پس نمیتونم نظری بدم ولی میگن محیطش و امکاناتش به نسبت خوابگاه پسرا خیلی بهتره ولی خوابگاه پسرا هم فاصله چندانی نداره یه پل هوایی فاصلش هست ولی امکاناتش خیلی بده محیط که بره بیابون حموم ها اصلا اب سرد نداره و دستشویی های خیلی بدن ولی چه میشه کرد همه جا همینه ولی میگن امسال یه جدیدشو ساختن امکاناتش خیلی خوبه اینجا هم بد نیستا استخر داره،بوفه داره که توش ps4 هم داره یه زمین چمن کوچیک داره اب جوش و اب سرد کن و از اینا ...اینم محیط بیرونی خوابگاه اون پشت باز خوبهیکم هم از شهر بگم به قول معروف اینجا قمه دیگه امکانات رفاهی که زیاد نیست فضا هم محدوده هوا به شدت گرم و اگه باد بیاد فقط قرد و غبار من یه عادتی که دارم اینه بعضی وقتا بی هدف میرم بیرون رندوم میرم این ور اونور اخر هم وقتی خسته شدم با مپ میبینم کجام و اسنپ میگیرم و برمیگردم و تو اون سه چهار ساعت که میگشتم چیز جالبی پیدا نکردم انگار شهر مرده هیچ چیز شادی نیست مردم اینجا انگار فقط زندن هیچ چیزی نیست همه جا پر مسجد همه جا پر از مهاجر افغانی و پاکستانی و سیاه پوست و ... همه چادری یکی هم یکم باز لباس بپوشه چنان نگاه های سنگینی میکنن که من بودم فقط میخواستم فرار کنم ولی باز زندگی جریان داره ولی به نظر من که از شمال غرب کشور هستم جایی که آزادی به هرنوعی از اینجا خیلی خیلی بهتر بود اینجا جای موندن نیست اگر برای تحصیل میایید و یا سابقه کار بیاین و برید اینجا شهری برای گذاره نه زندگی.بزارید یه موضوع جالبی بهتون بگم تازه یه کانالی تو تلگرام دیدم به نام مرگ بر پردیس فارابی که بزارید گوشه ای ازش رو باهاتون به اشتراک بزارم عجبخلاصه که کار ما در اینجا تمام شد و امیدوارم باقی مسیر که میخواهم با همه اتفاقات تلخ و شیرین بتونم بگذرم و هر روز قدمی رو به جلو بردارم.                                                                                                                              امیدوارم تمام خوانندگان هم در مسیر خودشان با تمام اتفاق ها باز هم رو به جلو بروند                                                    ببخشید اگه زیاد نوشتنم خوب نیست ❤️</description>
                <category>سین جیم</category>
                <author>سین جیم</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 19:13:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای من و کنکور!(سه سال درجا زدن)</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D8%B2%D8%AF%D9%86-ci7xozzfvugm</link>
                <description>خودم درستش کردم?سلام! من سینا هستم سه سال کنکور دادم اومدم از ماجرا های این سال ها و تجربه هایی که کسب کردم رو باهتون به اشتراک بگذارم....خب بریم از اولین روز دبیرستان :اولین روز دبیرستان در کلاسی 10 نفره دهم ریاضی شروع شد،شاید بقیه برای روز اول دبیرستان ان هم در سمپاد کمی استرس داشتند ولی من روزهای قبلش جوک حفظ کرده بودم که که بقیه را بخندانم... خب روز های بعد هم دلقک بودن من همچنان داشت گوهرافشانی میکرد ولی این دلقک درسخون بود تو آزمون های قلمچی رتبه دو شهرشون بود? ولی بعد هر ازمون همچنان در خانه تحقیر میشد چرا که تجربی نمیخونه و مملکت حمال میخواد ولی من که گوش شنوا نداشتم همین خوب که نداشتم چون افول من از لحظه ای شروع شد که به حرف بقیه توجه کردم....خلاصه سال دهم عالی گذشت حتی من مرحله اول و دوم المپیاد ریاضی رو قبول شده بودم ولی خب بعد هر اوجی افولی هم هست...یازدهم خوب بود تا اینکه کرونا امد دقیقا 9 اسفند مدرسه ها 2 هفته تعطیل شد من هم گفتم بزار کمی استراحت کنیم بعد گفتند تا پایان سال تعطیل هستیم ولی من به جای درس خواندن شروع به فیلم دیدن کردم هر روز یک فیلم یادم میاد اولین فیلمی که نگاه کردم the edge of seventeen بود واقعا پیشنهاد میکنم ولی دیگه از درس خبر نبود فقط فیلم و موزیک برای ازمون ها هم کلید میگرفتم همین فرمون رفتیم تا خرداد که همشون با تقلب معدلم شد 19.54 که برای من خیلی خوب بود ...تابستان دوازدهم به پدرم گفتم اگر کنکور قبول شم برام ایفون میخری گفت اگه پزشکی قبول شی میخرم،گفتم من ریاضی میخونم مهندسی چی گفت نه من هم بعد یکی دو ساعت گفتم اقا وقتی قرار نیست حمایتی ازم بشه همین بریم دوکتور بشیم یه ایفون بخریم(در این حد تباه) و این شد شروع بدبختی من با کلید گرفتن ازمون میدادم مدرسه هم نمیرفتم فقط فیلم و موزیک و خوردن و خوابیدن دیگه به حدی رسیده بودم که فکر میکردم خودم این درصدارو میارم یعنی دروغی که گفته بودم رو خودم باور کرده بودم و میگفتم حتما قبول میشم خلاصه کنکور دادم رتبم شد 26528 منطقه سه البته با استرس شدید کنکور 1400 و شانسی زدن و نکته جالب اینکه من زیستو شانسی زده بودم 9 درصد :) وقتی نتیجه ها اومد و من خراب کرده بودم همه داشتن منو سوال پیچ میکردن و تحقیرم میکردن از طرفی دوستام که تجربی میخوندم رتبه هاشون عالی بود و همکلاسی های خودم یکیشون 62 و یکیشون 103 تو ریاضی اورده بودن در حالی که من سطحم از همشون بهتر بود فقط به خاطر اصرار بیجا و حماقت من از مسیری میدونستم درسته اومده بودم بیرون و داشتم برای دل بقیه تلاش میکردم خب به هر حال ناراحتی ها بعد 1 هفاه تموم شد پشت کنکور موندم.سال بعدش رتبم شد 17158 منطقه  تو تجربی و 987 تو زبان شد البته اینبار هم مثل سال پیش نخونده بودم فقط ایندفعه استرس نداشتم میگفتم هرچی میخواد بشه من فقط از محیط خونمون برم و یکم ازاد باشم میدونم چطور خودمو درست کنم خب اینبار باز تحقیر میشدم ولی مهم نبود گوشم پر بود از این داستان ها خب حقیقتا من امیدم به دامپزشکی شبانه ارومیه که بومی بودم بود و دبیری زبان ولی هیچکدوم نشد البته من هنوز نفهمیدم چرا 19هزار منطقه که هم استان بودیم قبول شد من نشدم زبان هم از شانس ما ظرفیتش کم شده بود و من مدیریت مالی دانشگاه تهران پردیس فارابی قم اوردم خودم انتخابش کرده بودم ولی از شهرش بدم میومد من کل دبیرستان میگفتم همه جا میرم جز قم و قزوین و سیستان بلوچستان دلیلش هم دقیقا حدس اولتونه،خب ولی چون باز گوشم باز بود و خانواده گفتن بده یک بار دیگه بخون من هم مجبور شدم البته همینجوری الکی نمیشه انچنان فشار روانی رو من اجرا میکنن که مجبور میشم وگرنه دیگه احمق نیستم خب رفتم و دو ترم مرخصی گرفتم و اومدم ولی اینبار فرق میکرد برای ریاضی موندم و دیگه نذاشتم کسی رو مغزم کار کنه.خب من همون توانایی هایی که داشتم و نداشتم فقط میخوندم و مینوشتم و میرفتم جایی که کسی منو نبینه و خودم باشم و خودم که فشاری روم نباشه اقا من خوندم و رتبم میدونید چند شد ؟ حدسی ندارید؟ باشه باشه خودم میگم،شدم رتبه 264 منطقه سه الان هم که دارم مینویسم هنوز جواب انتخاب رشته نیومده فقط فعلا برای مصاحبه بورسیه دانش دعوت شدم هدفم دیگه رشته نیست هدفم دانشگاه بود بزارید الان حس خودمو بگم ببینم اون میشه یا بدتر یا بهتر ((مهندسی نفت دانشگاه تهران)) خب ماه بعد میام ببینم چی شده خلاصه هنوزم کسی از من راضی نیست و فکر میکنن قراره بیکار و حمال شم حالا ببینیم چی میشه، این بود داستان کنکورم الان میخوام توصیه هایی که از تجربه های خودم بدست اوردم بگم امیدوارم منو شایسته نصیحت کردن بدونید.1-اگر فکر میکنید مسیری که میخوایید برید درسته برید دنبالش نظر هیچ کسی به طور مطلق هیچ کسی مهم نیست که ارزو های خودتون رو بفروشید، همه راه ها سختن و شما باید سرسخت باشید و تحت هر شرایطی ادامه بدید.   پ.ن:از ماتریکس فرار کنید!2-شما به مشاور نیاز ندارید که بگه بخون بشینید مثل ادم بخونید درس خوندن که ادا اصول نداره! برای خودتون برنامه بریزید و بخونید برنامه من اینجوری بود که میدونستم ازمون بعد چیه بعدش شب تصمیم میگرفتم فردا اینارو بخونم 3-فقط تست بزنید!4- ریاضیات رو نمیشه به فرمول محدود کرد به نظر من ریاضیات رو با تمرین فراوان به مرحله ای برسید که به خلاقیت برسید و اینکه حتما تکنیک عدد گذاری و امتحان گزینه رو فراموش نکنید و اینو بگم من به عنوان دانش اموز ریاضی اصلا از فرمول یافتن ریشه استفاده نکردم یک روز دیگر بدون استفاده از...5-به هیچ عنوان بیش از یک سال پشت کنکور نمونین چون احتمالش خیلی کمه پیشرفت کنین پس قبول کنید و بهترین رشته و دانشگاهی که میتونید برید رو انتخاب کنید بهترین بقیه داستانتون بشید زندگی چیزی بیش از کنکوره که عمرتون رو هدر بدید.شغلتون هم الزاما وابسته به رشته تحصیلیتون نیست. تا سی سالگی وقت دارین تاب بخورین جاهای مختلف تا جای خودتونو پیدا کنین. نگرانش نباشین.6-هرکسی نون تلاش خودشو میخوره. نه شریف و تهران پل رسیدن به موفقیته نه پیام نور ساوجبلاغ دره شکست و ناکامی. احساس نکنین خدا شمارو زده. همین که تو ایران به دنیا اومدین بَسِتونه.7-خودتونو با هیچکس، تکرار میکنم با هیچکس، مقایسه نکنین. هر آدمی شرایط خودشو داره امکانات خودشو داره. مقایسه‌تون مزخرفه و نتیجه‌ش پیشاپیش گرفته شده. شما میخواین بزنین تو سر خودتون. نزن آقا جون. زندگی ادامه داره.خلاصه زندگی فقط درس خوندن نیست دوستان همیشه از لحظه حالتون لذت ببرید.دوستان من میخوام از این به بعد بیشتر بنویسم پس لطفا حمایت کنید به قول دوستان بلاگر اگه از اکسپلور میای فالو کن و لایک هم فرامش نشه :)  https://t.me/sinajabbaritalking موفق باشید و پایدار❤️اپدیت 1402/7/14:مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت قبول شدم(بهتر از تصورم)</description>
                <category>سین جیم</category>
                <author>سین جیم</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 19:17:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>