<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست صندوق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sandogh.podcast</link>
        <description>پادکست صندوق که در ابتدا نام آن «چطور از موسیقی لذت ببریم؟» بود در مورد چیزهایی است که می‌توانند به شنوندگان و علاقه‌مندان به موسیقی کمک کند تا بیشتر از آهنگ‌های مورد علاقه‌شان لذت ببرند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 07:05:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1556182/avatar/n7zP9K.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست صندوق</title>
            <link>https://virgool.io/@sandogh.podcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قسمت چهاردهم: سیکستو رودریگز</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%B2-v2yb15ba605y</link>
                <description>سلام من وحید هستم و این فصل دوم پادکست صندوقه و من با قسمت اول از این فصل در کنار شما هستم.سیکستو دیاز رودریگز متولد ۱۰ جولای ۱۹۴۲ در دیترویت ایالت میشیگان آمریکاست. اون ششمین فرزند خانواده‌ی خیلی فقیر و از طبقه کارگر مکزیکی هست که برای کار، از مکزیک به دیترویت میشیگان اومدن تا توی کارخونه‌هایی که اونجا احداث شده، شروع به کارگری بکنن.خب پدرش یک مکزیکی اسپانیایی تبار بود و مادرش  نیوتاون امریکن بود یا ساکنین اصلی آمریکا. به خاطر اینکه فرزند ششم بود اسمش رو سیکستو گذاشتن یعنی ششمین و خیلی هم از بچگی رودریگز اطلاع زیادی در دست نیست. خودشم خیلی در مورد این قضیه صحبت نمی‌کنه و فقط ما می‌دونیم که خانواده‌اش به شدت تنگدست بودن. پدرشون صبح تا شب کار می‌کرده تا بتونه شکم خانوادش رو سیر بکنه. از این خونه به اون خونه. خانه‌های خیلی درب و داغون و شاید بعضی جاها گروهی زندگی کردن، با بقیه تو یه خونه. اینا چیزایی هست که خودش از بچگی به یاد میاره و بهشون اشاره می‌کنه.در هر حال سیکستو در سال ۱۳۸۱ موفق میشه که از دانشگاه ایالتی وین لیسانس فلسفه بگیره. خب شروع حرفه‌ای موسیقی سیکستو رودریگز از کی بود؟ خودش میگه که ما یه گیتار خانوادگی داشتیم تو خونمون و مال همه بود و من این و برمی‌داشتم می‌رفتم بیرون، تو بار، اینور اونور و می‌خوندم. تو کافی‌شاپها، تو بارهای مختلف، تو غذاخوری‌ها. جاهایی که مردم جمع می‌شدن، شروع می‌کردم یه سری آهنگ‌هایی که خودم ساخته بودم رو می‌خوندم و حالا یه پولی جمع می‌کردم.این دیگه تبدیل شده بود به فعالیت روتینش و هر شب این کار رو انجام می‌داد. تا اینکه تصمیم می‌گیره یکی از همین آهنگ‌هایی که می‌خونده رو ضبط بکنه به صورت سینگل و منتشر بکنه. در سال ۱۹۶۷، نام مستعار رودریگز رو برای خودش انتخاب می‌کنه. اسم این آهنگی که به صورت تک‌آهنگ منتشر می‌کنه ای ویل اسلیپ اوی هست که یک شرکت ضبط موسیقی خیلی کوچیک و محلی براش اون رو ضبط می‌کنه و منتشرش می‌کنه.رودریگز باز ادامه میده به فعالیتش توی بارهای مختلف، کافی‌شاپ‌ها و غذاخوری‌های مختلف. تا اینکه بالاخره یک تولیدکننده‌ی موسیقی خیلی اتفاقی پیداش می‌کنه و توی بار میره می‌بینه کارش رو و باهاش قرارداد می‌بنده. این شرکت یا این کمپانی ضبط موسیقی، کمپانی ساسکس بود که البته بعدها هم خیلی زود منحل شد. دو تا آلبوم با این کمپانی ضبط می‌کنه که حالا اولین آلبومش با نام کلفکت ۱۹۷۰ منتشر میشه و دومین آلبومش کامینگ فرام ریلیتی در سال ۱۹۷۱ ضبط و انتشار پیدا می‌کنه.بعدها صاحب این کمپانی ساسکس که در سال ۱۹۷۵ هم منحل ‌شد، توی یه مصاحبه‌ای میگه که از آلبوم اول رودریگز یعنی کلفکت، فقط شیش تا صفحه فروش میره. این عدد شیش انگار با زندگی سیکستو رودریگز مچ شده. فقط شیش تا! یعنی فرض بکنید تو کل آمریکا فقط شیش تا از این صفحه! به نظره همین مدیر این کمپانی یکی از دلایلی که فروش نمی‌رفت کارهاش، این بود که اسم اسپانیایی داشت. یعنی مردم فکر می‌کردند موسیقی رودریگز موسیقی لاتین هست و اون زمان هم خیلی موسیقی لاتین باب نبود و مردم آمریکا گوش نمی‌دادند.اگرچه نمیشه کتمان کرد موضوع نژادپرستی رو توی این قضیه. توی اون سالها مکزیکی‌ها خیلی در جامعه‌ی آمریکا مورد ستم قرار می‌گرفتند. حالا آفریقایی آمریکایی‌ها خب بالاخره تو دهه‌ی ۱۹۷۰ جنبششو به یه جایی رسیده بود و یه سری حقوقی رو به دست آورده بودند در جامعه‌ی آمریکا. ولی مکزیکی‌ها هنوز جایگاه خودشون رو پیدا نکرده بودن. هنوز که هنوز هم هست مکزیکی‌ها خیلی محبوب نیستند توی آمریکا و خیلی باهاشون بعضی جاها بد رفتار میشه.در هر حال این مسائل از نظر رئیس کمپانی ساسکس موانعی بودند که باعث شدند آلبوم اول سیکستو رودریگز فقط شیش تا بفروش. البته باید به این نکته هم اشاره بکنم که متاسفانه زمانی که سیکستو رودریگز شروع می‌کنه به فعالیت، مصادف میشه با فعالیت غول‌هایی مثل باب‌دیلن، توی سبک سینگر سانگ رایتر. همین زیر سایه‌ی باب دیلن قرار گرفتن خودش یکی از عوامل مهمی می‌تونه باشه که صدای سیکستو رودریگز شنیده نشه توی عالم موسیقی.اصولا وقتی دنبال آدمای کمتر شناخته شده و اندرریتد میگردیم، باید بریم توی زمان‌هایی که یک موزیسین، یک هنرمند خیلی شناخته شده میشه و بگردیم زیر سایه‌ی اون ببینیم که چه افرادی گمشدن. این خودش یک راهنمای خیلی خوب هست برای پیدا کردن استعدادهایی که فرصت شکوفایی نداشتن.پروسیدر آلبوم دوم رودریگز شخصی هست به اسم استیو رولند که شخص خیلی شناخته شده‌ای هست در دنیای موسیقی. با افرادی مثل جری لوییس هم کار کرده ایشون. استیو رولند میگه که یکی از بهترین آلبوم‌هایی که شنیدم، آلبوم اول رودریگز بوده با اسم کلفکت. در کنار اون یکی از بهترین آلبوم‌هایی هم که کار کردم آلبوم دومش بود یعنی کامینگ فرام ریلیتی.رولند توی یک مصاحبه‌ای میگه که غمگین‌ترین آهنگی که شنیدم آهنگ کاز از رودریگز هست. میگه که وقتی که ما شروع کردیم به ضبط آلبوم دوم، من نظرم این بود که این آلبوم قراره بترکونه و خیلی شنیده خواهد شد و رودریگز با این آلبوم مشهور میشه. معتقده که رودریگز فقط یه موزیسین نیست. یه خواننده نیست. بلکه در کنار اون یه شاعر خیلی خوبم هست. میگه که یک شخصیت پیامبر گونه‌ای داشت اصلا مثل بقیه‌ی موزیسین‌ها نبود و من این شخصیت رو تو هیچ موزیسینی که تا حالا باهاش کار کردم ندیدم.توی آهنگ کاز که به نظر رولند غمگین ترین آهنگیه که شنیده، توی خط اول ترانه می‌شنویم که میگه دو هفته قبل کریسمس کارم رو از دست دادم و این اتفاق واقعا برای رودریگز میافته. یعنی دو هفته قبل کریسمس ۱۹۷۲ به دلیل نفروختن این آلبوم یعنی آلبوم جدیدی که منتشر می‌کنه، کلا کمپانی ساسکس انتشارش متوقف می‌کنه و از لیست آلبوم‌هایی که منتشر می‌کنه کلا میزانش بیرون.رودریگز هم که وسط ضبط آلبوم سومش بوده همونجا رها میکنه و میره دنبال کارگری کارهای ساختمونی و دخترش می‌گه که کارهایی رو انجام می‌داد که هیچکس به هیچ عنوان حاضر نبود اونها رو انجام بده. این سرنوشت رودریگز بزرگه که علیرغم داشتن استعداد و سبک منحصربه‌ فردش، جامعه و صنعت موسیقی به دلایلی که گفتیم، بهش روی خوش نشان نداد و رسما اون رو گذاشت کنار.چند ماه بعد از انتشار آلبوم کلفکت، آلبوم به دست یک دی جی به اسم هولگر براکمن میرسه که توی ایستگاه رادیویی دو اس‌ام در شهر سیدنی برنامه داشته و شروع می‌کنه به پخش آهنگ شوگرمن، از آثار برجسته و مهم سیکستو رودریگز و ملت استرالیا هم خیلی خوششون میاد و طرفدار این آهنگ و این خواننده میشن.به این ترتیب دو تا از لیبل‌ها یا کمپانی‌های تولید موسیقی استرالیا، تصمیم می‌گیرن که این آلبوم رو توی استرالیا منتشر بکنن و پخش بکنین. چند سال می‌گذره و یک سری برگزارکننده‌های کنسرت توی استرالیا، شروع می‌کنن به گشتن دنبال خواننده‌ی این آلبوم و این موسیقی، و با هزار مشقت بالاخره پیداش می‌کنن و در سال ۱۹۷۹ دعوتش می‌کنن به استرالیا که بره اونجا و براشون تور بذاره.جالب اینه که سیکستو رودریگز تا قبل از اینکه بره استرالیا هیچ تجربه‌ی برگزاری کنسرت نداشته. یعنی فقط توی بارهای کوچیک، توی رستوران‌ها برای افراد محدودی حالا نهایتا تا صد نفر برگزار می‌کرده و یهو مواجه میشه با کنسرت‌هایی که گاها ۱۵۰۰ نفر می‌آمدند و تماشا می‌کردن.یک تور پونزده روزه براش میذارن و سالن‌ها لبالب پر میشن و نهایتا از این اجراهایی که توی استرالیا انجام میده یک آلبوم هم بیرون میاد که باز هم خیلی در جای دیگه شنیده نمیشه و به صورت بوتلگ یا غیرقانونی خیلی کپی میشه و باز هم عایدی خاصی برای این موزیسین نداره. به همین دلیل بعد از برگزاری این کنسرت‌ها برمیگرده دوباره به آمریکا و بعد یه مدت دوباره چاره‌ای نداره به جز اینکه بره باز به کار کارگری ساختمان بپردازه تا بتونه شکم خانواده‌اش رو سیر‌ بکنه چرا؟ چون تو آمریکا نه کسی اون رو می‌شناخت نه کسی صفحه‌های او را می‌خرید و اصلا هیچ طرفداری حتی تو شاید شهر خودشم آنچنان نداشت.اما بریم به قاره‌ی آفریقا. توی کشور آفریقای جنوبی. اصلا داستان وارد شدن آهنگ‌های رودریگز به آفریقای جنوبی، دقیقا مثل یک افسانه است. مثل یه افسانه‌ی محلی که همه اون رو بلدن. مردم آفریقای جنوبی بر این باورند که یک نفر از سفر آمریکا برمی‌گرده به آفریقای جنوبی و به همراه خودش آلبوم کلفکت رو میاره و هدیه میده به دوست دخترش. بعد این آلبوم تو یه مهمونی شنیده میشه و ملت خیلی خوششون میاد، اما کسی نمی‌دونست که این آلبوم از کجا باید بخرن و اصلا هیچ اطلاعی به غیر از عکس رودریگز روی اون آلبوم یا اون جلد صفحه، هیچ اطلاعی ازش نداشتن. می‌دونید که آفریقای جنوبی توی اون سال‌ها یک کشور کاملا بسته بوده. یک حکومت کاملا توتالیته داشته.کشورهای دنیا اون رو تحریم کرده بودند و خیلی آدما از آفریقای جنوبی نمی‌تونستن خارج بشن. هنرمندها و خواننده‌ها و گروه‌های موسیقی هم به هیچ عنوان، اجازه ورود به آفریقای جنوبی رو نداشتن. به همین دلیل خیلی مرتبط نبودن مردم آفریقای جنوبی با دنیا. واقعا نمی‌تونستن بگردند و پیدا بکنن و ببینن کیه که این آلبوم منتشر کرده. اینطوری میشه که مردمه حالا آفریقای جنوبی شروع می‌کنن به صورت کپی‌کردن از این صفحه و تبدیل کردن به نوار کاست و پخش کردنش تو کشور. به صورتی که هیچ کس توی آفریقای جنوبی نبود از اونایی که یه مقداری توان مالی داشتند، که تو خونش این آلبوم پیدا نشه. یعنی تمام مردم آفریقای جنوبی آلبوم کلفکت رودریگز رو شنیده بودن و عاشقش بودن در حقیقت. بدون اینکه اصلا بدونن این خواننده کیه و جز اسمش و عکسش هیچ اطلاع دیگه‌ای از اون نداشتند.آلبوم کلفت محبوب ‌ترین آلبوم موسیقی بین جوان‌های آفریقای جنوبی بوده. آفریقای جنوبی گفتیم خب یه کشور خیلی بسته بود و از نظر فرهنگی هم خیلی کشور بسته‌ای بود. خیلی  مذهبی بود و از نظر فرهنگی خیلی سنتی بود. می‌دیدند این جوون‌ها که یک موسیقی هست، یک خواننده‌ای هست از آمریکا که داره یه همچین لاینی رو می‌خونه که آی واندر هومنی تایمز یو هد سکس و این خیلی براشون تابوشکنانه بود و به همین دلیل اصلا تبدیل شده بود به مظهر تابوشکنی توی آفریقای جنوبی. تمام اینها در حالی داره اتفاق میفته که اصلا سیکستو رودریگز در جریان نیست و داره توی آمریکا توی دیتروید کارگری ساختمون می‌کنه.توی اون دوره یعنی دهه‌ی ۱۹۷۰ اعتراضات شدیدی بر علیه آپارتاید توی آفریقای جنوبی شروع شده بود و خیلی زود آلبوم کلفکت که توش خواننده از سیستم موجود انتقاد می‌کنه، تبدیل میشه به یک سرود انقلابی و چیزی که در حقیقت به جوون‌ها برای اعتراض کردن جرات میده. ببینید چه تاثیر مهمی داره آلبوم موسیقی کلفکت روی مردم آفریقای جنوبی. به حدی این آلبوم محبوب میشه، که دولت آفریقای جنوبی آهنگ شوگرمن که گفتیم از مطرح‌ ترین آهنگ‌های رودریگز هست برای اینکه از مواد مخدر صحبت می‌کنه، ممنوع اعلام می‌کنه پخشش رو. حتی صفحاتی که وجود داشته رو بعضیاشون جمع می‌کنن و اون بخشی که آهنگ شوگرمن روش پخش میشه رو با یک تیغی با یک میخی چیزی خط میندازن که کسی نتونه اون رو گوش بده.ولی خب به این راحتیا نیست چون انقدر این تکثیر شده و پخش شده تو کشور که دیگه امکان حذف کردنش از جامعه‌ی آفریقای جنوبی نیست. توی این قطعه می‌شنویم که خواننده با اون ساقی مواد مخدر داره صحبت می‌کنه.حالا وسط این داستان یک شایعه‌ای هم بین ملت آفریقای‌ جنوبی پخش شده بود و همه هم باورش کرده بودند و او این بود که رودریگز چند تا کنسرت میذاره توی آمریکا و تو این کنسرت حالا صدا خوب نبوده، مردم درکش نمیکردن یا هر چی، آروم‌ آروم ملت شروع می‌کنن تو کنسرتاش هو کردن و گوش ندادن چیز به سمتش پرت کردن و رودریگز روی سن توی یکی از اجراهاش با اسلحه جلوی مردم خودکشی می‌کنه. این یه داستانی بود که تقریبا همه باور کرده بودند و نحوه‌ی خودکشی و مرگ رودریگز رو این‌ طوری بین خودشون تعریف می‌کردن.خب بعد اینکه اعتراضات به آپارتاید توی آفریقای جنوبی پیروز میشه، توی اوایل دهه نود یک کمپانی میاد و دو تا آلبوم رودریگز رو به صورت سی‌ دی منتشر می‌کنه و توی لیبل اون سی‌ دی یک متنی رو منتشر می‌کنن که توش می‌نویسند، ما خب می‌دونیم که این خواننده کیه، کجاس، اصلا مرده‌س،یا زنده، خانوادش کین، اصلا با کیا داره کار می‌کنه و اگر کسی هست که اطلاعی در مورد اون داره بیاد و به ما بگه که ما بتونیم این پولی رو که از فروش این سی‌ دی‌ها عاید ما میشه رو به دست حالا خودش اگه زنده است و اگر مرده به دست خانواده‌اش برسونیم.با این حال همچنان هیچ اثری از رودریگز نیست. توی اینترنتیم که نوپاست و هنوز آنچنان رشد پیدا نکرده که بشه سرچ کرد و یک نفر رو به راحتی پیدا کرد خبری از رودریگز هست. نه از طریق کمپانی‌های ضبط و انتشار آثارش. خب اون کمپانی ساسکس هم که دیگه جمع کرده بودند و اصلا فعالیتی نداشتن. نهایتا یک ژورنالیست موسیقی توی آفریقای جنوبی، با مشقت خیلی زیادی، بعد از چند سال بالاخره موفق میشه پرودیوسر آلبوم کلفکت رو پیدا بکنه و از طریق اون متوجه میشه که اصلا این آدم زنده هست.خودش میگه من برگشتم بهش گفتم که خب این نحوه‌ی خودکشی سیکستو رودریگز که میگن واقعیت داره؟ این که تو سن بعد اینکه مردم هوش کردن خط اول ترانه‌ی فورگتیت رو می‌خونه، و با اسلحه می‌زنه مغز خودش رو متلاشی می‌کنه. آیا این داستان درست هست یا نه؟ اون پرودیوسر قهقه میزنه زیر خنده و میگه نه این آدم زنده است و ما اصلا همچین چیزی نداریم یعنی همچین داستانی اتفاق نیفتاده اصلا. با این حال اون پرودیوسر هم خبر نداره که این آدم کجاست و داره چیکار می‌کنه و میگه که من فقط میدونم که نه اصلا این داستان‌ها نیست و ظاهرا زنده‌س و داره زندگیشو میکنه.این روزنامه‌نگاره میاد یه سایتی طراحی می‌کنه و توش عکس رودیگز می‌گذاره، عکسی که روی آلبوم کلفکت هست و میگه که ما دنبال این می‌گردیم و هر کس که اونو می‌شناسه لطفا به ما پیام بده. بالاخره بعد چند سال یعنی تو سال ۱۹۹۷ دختر رودریگز خیلی اتفاقی سایت رو پیدا می‌کنه و با روزنامه‌نگاره ارتباط میگیره. میگه من دخترشم و جریان اینه. و پدرمن اینطوری داره زندگی می‌کنه. یک شور و هیجانی اونجا به وجود میاد مقاله‌هایی چاپ میشه که آره ما پیداش کردیم و دخترش به ما پیام داده. یک ذوق و شوق بین مردم به وجود میاد.در دوم مارس ۱۹۹۸ برای اجرای تور دعوتش می‌کنن به آفریقای جنوبی. فرض بکنید که یک خواننده‌ای که سالیان سال چه تاثیر عظیمی داشته روی این جامعه، ازش دعوت بشه که بیاد توی اون کشور و برای اولین بار کنسرت بذاره. ببینید چه هیاهویی به وجود میاد. چه ذوق و شوق بین مردم به وجود میاد. بالاخره اینها دو مارس پرواز می‌کنند از آمریکا به آفریقای جنوبی. رودریگز و دو تا از دخترانش و یه دونه گیتار.  نه بندی در کار بود. نه گروهی در کار بود. نه پرودیوسری در کار بود. سه نفر با یه گیتار، میرن به آفریقای جنوبی.دخترش میگه وقتی رسیدیم فرودگاه دیدیم یه لیموزین اونجا پارک جلوی هواپیما و پدرم برگشت بهم گفت که باید جلوی راه مردم نگید یه آدم مشهوری اومده اینا لیموزین آوردم خیلی تو دست و پاشون نپیچید. بلند شید. بلند شید بیاید بریم. میگه که خب ما یه کم رفتیم جلوتر و متوجه شدیم که نه این لیموزین رو اصلا برای ما آوردن و اون آدم مشهوری که قراره بیاد و سوار لیموزین بشه پدر منه. میگه در طول مسیر تا خود هتل، روی تمام تیرهای چراغ ‌برق تبلیغ کنسرت رودریگز بوده. عکس رودریگز بوده.  میگه ما هممون از تعجب شاخ درآورده بودیم. آدمی که یه کارگر ساختمون توی آمریکا و هیچکس نمیشناستش اصلا آلبوم شیش تا فروش رفته توی آمریکا الان، تو این کشور اصلا یه قهرمانه. انگار خواب بودیم انگار یه رویا بود انگار اصلا اینا واقعی نبودن.دختراش میگن حتی توی هتل هم به خاطر اینکه خدمه تو زحمت نیفتند سیکستو گاهی اصلا روی تخت نمی‌خوابید که تخت بهم نریزه و خودش اونجا رو تمیز می‌کرد. ظرفا رو خودش تمیز می‌کرد و می‌گفت که ما مهمون اینا هستیم. اینا رو تو زحمت نندازیم.بالاخره اولین کنسرتش توی آفریقای جنوبی رو در ششم مارس ۱۹۹۸ برگزار می‌کنه. خب بند هم نداشته. گروه موسیقی هم نداشته و یه بند محلی که اونجا سالیان سال آهنگ‌های رودریگز رو اجرا می‌کرده به عنوان بند کمکی میاد و براش می‌نوازه و رودریگز آهنگ‌ها رو می‌خونه. اولین آهنگی که توی اون کنسرت اجرا می‌کنه، آهنگ ای واندر هست.روزنامه‌نگارهای زمینه‌ی موسیقی توی دنیا، میگن که سیکستو رودریگز حتی از الویس پریسلی هم توی آفریقای جنوبی محبوب‌تر بوده. هیچ خواننده‌ای حتی رولینگاستونز هم به پای محبوبیت سیکستو رودریگز توی آفریقای‌ جنوبی نمی‌رسیده. این خیلی موضوع عجیبیه. اصلا مثل یه داستان غیر واقعی و یه افسانس.بالاخره شیش تا کنسرت لبالب پر برگزار می‌کنه و تمام رسانه‌های آفریقای جنوبی پوشش میدن و توی چند تا برنامه‌های تلویزیونی هم میاد مصاحبه میکنه. کلا یک دوره‌ی طلایی خیلی خوبی برای مردم آفریقای جنوبی اتفاق میفته با کنسرت‌های سیکستو رودریگز. وقتی برمی‌گرده آمریکا عکسا رو می‌بره نشون میده به رفقاش. رفقاش باورشون نمیشه. مردم دیتروید باورشون نمیشه. میگن اینا فیکن. اینا رو خودت درست کردی. اصلا امکان نداره.تو کی هستی مگه اونجا رفتی انقدر دنبالت اومد توی فرودگاه و کنسرت برات برگزار کردن و اصلا کسی حرفاش رو باور نمی‌کنه.اما چیزی که سیکستو رودریگز رو بالاخره توی آمریکا مشهورش کرد، فیلمی بود به نام سرچینگ فور چوکرمن که توسط یک فیلمساز سوئدی در سال ۲۰۱۲ در مورد زندگی و حرفه‌ی رودریگز ساخته شد. این فیلم موفق شد که جایزه اسکار رو بگیره و باعث شد که مردم توی آمریکا و حالا جاهای دیگه‌ی دنیا هم سیکستو رودریگز رو بشناسن بالاخره.یکمی در مورد شخصیت رودریگز صحبت بکنیم. خب گفتیم که به شدت فقیر و تنگدست بودند. این یکی از موانع بزرگ موفقیت رودریگرز در آمریکا بود. میدونید که فقر یکی از مهمترین عواملی هست که باعث میشه استعدادهای یک انسان هرز بره و نتونه اونجوری که باید خودش رو به جامعه نشون بده. حالا تو هر زمینه‌ای هر زمینه‌ای که فکر بکنی. چه هنر باشه چه حالا علوم مختلف باشه چه حرفه‌های مختلفی باشه و این فقر شاید بشه گفت بزرگترین مانع برای رشد انسان‌ها هست.با این که خب یک زندگی ساده کارگری داشته و خیلی فقیر بوده. کاری که انجام می‌داده این بوده که بچه‌هاش و هر چند وقت یه‌ بار برمی‌داشته می‌برد موزه‌ها و کتابخانه‌ها و گالری‌های هنری و اون‌ها رو با هنر و آثار هنری آشنا می‌کرده. براشون از هنر صحبت می‌کرده و ببینید یه آدم توی اون شرایط چه زحمتی می‌کشه چه تلاشی می‌کنه برای اینکه یه جوری این فقر و کنار بزنه. در حقیقت فقر مانعی نباشه برا بچه‌هاش که درکی از زندگی خارج از اون فضای تنگدستی و فضای خونشون داشته باشن.توی یه مصاحبه ازش می‌پرسن که خب چرا دیگه ول کردی وسط کار و اون آلبوم سوم رو ندادی دیگه ادامه ندادی؟ برمی‌گرده میگه که خیلی دوست داشتم که این کار رو انجام بدم. واقعا کار مورد علاقه بود. ولی هیچی نمی‌تونه واقعیت رو شکست بده و من قبول کرده بودم که دیگه شکست خوردم و تصمیم گرفتم برم دنبال یه کاری که بتونم حالا خرج خانواده رو دربیارم و یه نونی بیارم سر سفره‌ی خانوادم. واقعیتش اینه که ما هممون یک سری رویاهایی داریم، یک سری آرزوهایی داریم که علی‌رغم اینکه براشون تلاش می‌کنیم که بهشون برسیم و هر کاری از دستمون بر میاد انجام میدیم که این رویاها را محقق بکنیم.عوامل خیلی زیادی هستن توی زندگی مثل فقر، مثل حالا شرایط خانوادگی، مثل جامعه‌مون و یک موضوعاتی مثل نژادپرستی و امثالهم، این‌ها میان و مانع میشن و واقعیتش اینه که اکثر قریب به اتفاق ما قراره شکست بخوریم و به این رویا هامون نرسیم. این یک واقعیت تلخ است که در طول تاریخ همیشه اتفاق افتاد.اینکه یک عده میان و میگن که صرف اینکه شما تلاش بکنید برای رسیدن به موفقیت، به اندازه‌ی کافی خوب باشی، کار خوب انجام بدی و بالاخره حتما یه روزی میاد که موفق میشی و به آرزوهات می‌رسی. این حرف واقعا میشه گفت چرند هست و آدم‌هایی این موضوع رو القا می‌کنند به جامعه که خودشون شرایط خیلی عالی داشتن، خانواده‌ی ثروتمندی داشتن، توی شرایط اجتماعی خوبی قرار داشتن و بالاخره از طریق خانواده از طریق ثروتی که داشتن، تونستن به یه جایی برسن و حالا اون بالا نشستن و برای ما دارن نسخه صادر می‌کنن.ببینید همه‌ی این عوامل دست به دست هم دادن همون فقر و تنگدستی، نژادپرستی و صنعت کثیف موسیقی که الان توی دنیا حاکم هست و اجازه نمیده افرادی که واقعا استعداد دارن و مستقل هستند بتونن بیان بالا و هنرشون رو نشون بدن. علی‌رغم اینکه شبکه‌های اجتماعی به وجود اومده و هر کسی تریبونی داره ولی انقدر صداها زیاده که واقعا صدای شاید ۹۹ درصد این افراد شنیده نمیشه و اون یک درصدی هم که شنیده میشه معمولا توسط کمپانی‌های بزرگ موسیقی یا اشخاصی که اسپانسر میشن برای اون‌ها حالا یا به صورت اتفاقی کشف میشن یا این که بالاخره با پولی که دارن می‌تونن خودشون رو نشون بدن.تمام این عواملی که گفتم دست به دست هم دادن و مردم دنیا رو از داشتن هنرمندی مثل سیکستو رودریگز محروم کردن. درحقیقت ضربه‌ی اصلی  و ضرر اصلی رو ما مردم و جوامع مختلف، دیدن که محروم شدن از داشتن چنین هنرمندی و استفاده از چنین استعدادی و بالاخره اتفاقی افتاد که این هنرمند که به نظر خیلی از تولیدکننده‌های موسیقی به نظر خیلی از کسانی که تحقیق می‌کنند در زمینه‌ی موسیقی نه تنها هیچی از افرادی مثل باب دیلن کم نداشت، بلکه بعضی از آثارش، یک سر و گردن هم از آثار بابدیلن بالاتر هستن.این آدم نتونست بیشتر از دو تا آلبوم بیرون بده و آثاری تهیه بکنه. آثار هنری تولید بکنه و جامع از اون استفاده بکنن.سیکستو رودریگز الان تقریبا دیگه هشتاد سالشه و هنوز هم توی همون خونه‌ی کارگری که سالها توش زندگی کرده داره زندگی می‌کنه. تمام پول‌هایی که به دست آورده بعد از مشهور شدنش، یا بخشیده به دختراش یا به دوستاش و اطرافیانش یا به همشهری‌‌هاش. به اونایی که نیاز داشتند و اصلا دنبال زرق و برق نیست. حتی میگن که اینترنتو تلویزیون و اینا هم  تو خونش نیست و وقتی هم که اون فیلم سرچینگ فور چوکرمن اسکار رو برنده میشه خود رودریگز میگه که من خواب بودم. اصلا تلویزیون نداشتم که بخوام نگاه بکنم.یک زندگی خیلی ساده رو داره ادامه می‌ده و در عین حال داره روی آلبوم نیمه تمام کار می‌کنه و متاسفانه چشم‌هاش هم به خاطر بیماری آب مروارید دارن کور میشن و اگه برید کنسرت‌های آخرش رو نگاه بکنید اصلا دیگه جلوی پاشم نمی‌بینه و روی سن حالا یکی از دختراش معمولا دستش می‌گیره و میاره پشت میکروفن می‌نشونه.واقعا یکی از آرزوهام اینه که بتونم رودریگز رو ببینم. حتی برای چند لحظه که شده از نزدیک ببینم ولی مطمئنم که با این شرایط این آرزو هم مثل خیلی از آرزوهای من و شما محقق نخواهد شد.آثار رودریگز سبک و سیاق خاص خودشون رو دارن. ترانه‌هاش اغلب حالت شاعرانه دارند یعنی از اون حالت ترانه خارج هستند و خیلی شبیه شعر هستند و می‌دونید که سبک سینگر سانگ رایتر اصل ماجرا در مورد شعر هست در مورد ترانه هست و خیلی نوازندگی و حالا اون قالب موسیقی و تکنیک‌های مختلف خیلی توش برجسته نیستن و اصل ماجرا ترانه هست و اون شعر هست.سبک و سیاق خوانندگی رودریگز هم مخصوص به خودش هست. ملودی‌های خیلی قشنگ و ماندگاری رو ساخته برای کارهاش که خیلی خوب روی ترانه نشستن .اجراهاش رو هم اگه برید ببینید اصلا یک شخصیت خیلی خجالتی و اهل رودروایسی داره و همیشه توی کنسرتهاش سرش پایینه و خیلی اون حالت خجالت رودروایسی توی صورتش هست.یکی از ویدیوهای که من خیلی دوست دارم از آثار رودریگز، یک ویدیو هست که آهنگ اینر سیتی بلوز رو تو خیابون و رو به دیوار اجرا می‌کنه. خیلی نمادین هست این کارش. نشسته گوشه‌ی خیابون، کنار پیاده‌رو رو به دیوار و داره این ترانه ‌رو اجرا می‌کنه. آثارش سازبندی خیلی خوبی هم داره. از سازهای مختلف توی کارهاش استفاده می‌کنه. برخلاف حالا نوازنده‌ها و خواننده‌های سبک سینگر سانگ رایتر که معمولا به یک گیتار یا یک سازدهنی بسنده می‌کنند. رودریگز آثارش پر از سازهای مختلف و متنوع هست. هارمونی خیلی خوبی داره آثارش و فراتر از خیلی از آثار سبک سینگر سانگ رایتر هست آثار رودریگز.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق---قسمت-14%3A-سیکستو-رودریگز-id4849739-id480057303?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%2014%3A%20%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%88%20%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%B2-CastBox_FM  https://theboxband.ir/sixto-rodriguez/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 19:59:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت سیزدهم: موسیقی فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-kxvwaivfpb7z</link>
                <description>سلام، من وحید هستم از گروه موسیقی د باکس (the box) و با قسمت سیزدهم از پادکست صندوق در کنار شما هستم با موضوع موسیقی فیلم.همون‌طور که قبلا هم اشاره کردم، این قسمت، قسمت آخر فصل اول هست و توی فصل بعدی من به موضوع بعدی خواهم پرداخت که معرفی آهنگسازها، موزیسین‌ها و گروه‌های موسیقی کم‌تر شناخته شده هست.خب بحث موسیقی فیلم انقدر بحث گسترده‌ای هست که واقعا نمیشه تو یکی دو ساعت در موردش صحبت کرد به صورت کامل. سعی من بر این است که یک بسته‌ی خیلی مختصر و مفیدی در اختیارتون قرار بدم که یه راهنمایی‌ باشه برای مطالعه‌های بعدی یا سرچ کردن گشتن و گوش دادن به موسیقی‌های مختلف فیلم‌های متنوع.خب بد نیست که در ابتدا یک اشاره‌ی کوتاهی به تاریخ موسیقی فیلم بکنم و همون‌طور که می‌دونید، اختراع و ابداع فیلم و موشن‌پیکچر در حالت کلی، برمی‌گرده به سال ۱۸۹۵ که برادران لومیر با اولین فیلم خیلی کوتاه خودشون با اسم ورود قطار به ایستگاه کلا این بحث موشن‌پیکچر و فیلم رو معرفی کردن به جامعه.اما جالب این‌جاست که تا سال ۱۹۱۰، خبری از صدا به طور کلی توی این موشن‌پیکچرها، تو این فیلم‌ها نبود و اون موقع فیلم‌هایی که پخش می‌شد همراه بود با صدای پروژکتور. یعنی وقتی فیلم رو پخش می‌کردن صدای اون دستگاه پروژکتور هم همراه اون فیلم بود و جزو جدایی‌ناپذیر پخش فیلم بود.بعد از ساخته شدن سالن‌های بزرگتر پخش فیلم و حالا یه جورایی این پروژکتورها رفت توی یک اتاق مخصوص به خودش، اون موقع بود که تازه شروع شد به استفاده از موسیقی توی فیلم.چون دیگه اون موقع فقط صرفا صدای آدم‌ها به گوش می‌رسید و دیگه خبری از صدای پروژکتور نبود و یه سکوتی بود که شاید خیلی دلنشین نبود موقع پخش فیلم.پس از سال ۱۹۱۰ ما کم‌کم شاهد حضور چند نوع موسیقی فیلم توی این سالن‌های سینما بودیم. اولین نوع موسیقی فیلم شامل بداهه‌نوازی پیانو یا ساز ارگان یا همون ارگ، ارگ بادی همراه با فیلم بود.یعنی این سازها رو می‌آوردن داخل سالن و یک نفر می‌نشست و با این سازها بداهه‌نوازی می‌کرد. پس هربار که فیلم پخش می‌شد با دفعه‌ی قبلش موسیقیش یه تفاوتی داشت و همیشه ثابت نبود.به مرور نوع دیگه‌ای از موسیقی فیلم وارد شد به صنعت سینما که اون رو با اسم کیوشیت می‌شناسند. کیوشیت در حقیقت یک فهرست بود از آهنگ‌ها و قطعات مشهور اون زمان که مردم گوش می‌دادند و براشون آشنا بود که توسط یک پیانیستی یا حالا چندتا ساز خیلی محدود در کنار هم، همون‌جا توی سالن سینما اجرا می‌شد.پس یک لیستی بود از یک سری آهنگ‌هایی که قبلا ساخته شده و خبری از بداهه نوازی دیگه توش نبود. یه مدت که گذشت، یک بحثی توی موسیقی فیلم به وجود اومد به اسم فوتوپلی.فوتوپلی چی هست؟ یک سری ریف‌های کوتاه، یک سری ملودی‌های خیلی کوتاه در حد دو میزان، سه میزان، چهار میزان که توی لحظات خاصی، توی حالت خاصی، توی حس و حال خاصی در فیلم پخش می‌شد و بقیه‌ب فیلم شامل همون یا بداهه‌نوازی بود یا همون کیوشیتی که ازش صحبت کردیم.از آهنگسازانی که شروع کردن به ساختن فتوپلی برای فیلم‌ها، دو نفرشون خیلی مشهورن. اولی جان استپان زامکنیک (John Stepan Zamecnik) هست و دومی گاستون بورک (Gaston Borch).و جالب این‌جاست که یک دستگاه‌هایی هم ساخته شده بود، یک سازی ساخته شده بود که خیلی شبیه پیانو بود و قطعات مختلفی داخلش بود. حالا صداهای مختلفی می‌تونست تولید بکنه، مثلا طبل‌های کوچیک داخلش بود، نمی‌دونم سوت داخلش بود و به این می‌گفتن فوتوپلیر و کارش همین بود.یعنی طرفی که داشت پیانو می‌زد، یهو مثلا تو اون لحظه‌ی خاص اون بخش فتوپلی رو با همون دستگاه پلی می‌کرد، می‌نواخت و مردم هم می‌شنیدن.برای این که آشنا بشید با مفهوم فوتوپلی، من یکی از فتوپلی‌های مشهور رد به اسم میستیریس پیزیکاتو (Mysterioso Pizzicato) براتون پخش می‌کنم و مطمئنم که خواهید شناخت. توی انیمیشن‌های مختلف، توی فیلم‌های مختلف ازش استفاده شده.یه مدتی که گذشت، با خودشون فکر کردن گفتن خب این چه کاریه ما بریم آهنگ‌های آهنگ‌سازهای دیگه رو بیاریم این‌جا پخش بکنیم به صورت زنده. چه بهتر که یه آهنگ اختصاصی برای اون فیلم بسازیم.منتها این موضوع چون هزینه‌ی زیادی داشت، اولا خب یک آهنگساز باید استخدام می‌شد و یک قطعه‌ای رو می‌نوشت، تنظیم می‌کرد. با توجه به این که همچنان موسیقی فیلم به صورت زنده اجرا می‌شد، توی هر اجرایی باید یک گروه ارکستر خیلی بزرگ میومدن اون‌جا، می‌نشستن و این قطعه‌ی مخصوص به این فیلم رو اجرا می‌کردن و این خیلی هزینه‌بردار بود به همین دلیل فقط مخصوص فیلم‌هایی بود که خیلی بودجه‌ی زیادی داشتند، فیلم‌های بزرگی بودند و آثار کارگردان‌ها و نویسنده‌های بزرگی بودند که مشهور بودند و مطمئن بودند که انقدر سود عایدشون میشه که بخوان این کار رو انجام بدن.اولین فیلمی که موسیقی با سکانس‌ها و پلان‌هاش هم‌خوان بود، یعنی موسیقی‌ای که ساخته بودن از نظر زمان کاملا می‌نشست روی اون پلان و سکانس و از نظر حتی حسی هم روی اون پلان و سکانس می‌نشست، فیلمی بود با عنوان دون ژوان یا دون خوان (Don Juan) اثر آلن کراسلند (Alan Crosland) با آهنگسازی ویلیام اکست (William Axt).پس یواش یواش اون موسیقی فیلمی که امروز می‌شناسیم داره شکل می‌گیره. این فیلم محصول سال ۱۹۲۶ هست و جالبه بدونید که این موسیقی برای اولین بار روی تصویر قرار گرفت. یعنی دیگه لازم نبود یه گروهی به صورت زنده‌ این موسیقی رو پخش بکنه و بالاخره ضبط شده بود و همراه با فیلم پخش می‌شد.بعد از این اتفاق خب باز فیلم‌سازها با خودشون فکر کردن، گفتن که اگه میشه موسیقی رو گذاشت روی تصویر و ضبط کرد همزمان با تصویر، خب چرا به همون روش، با همون سیستم ما نیایم صدای آدم‌ها رو بذاریم روی فیلم.این جریان استفاده از صدای آدم‌ها توی فیلم به جای حالا موسیقی با فیلم د جز سینگر (The Jazz Singer) سال ۱۹۲۷ شروع شد. تو این فیلم اولین بخشی که ما صدای یک آدم رو سینک می‌بینیم با حرف زدن اون توی فیلم، یک جایی هست که خواننده‌ی جز، اون شخصیت اصلی روی سن شروع میکنه به صحبت کردن و اولین جمله‌ای که میگه:Wait a minute.این خیلی مشهور شد. اگر سرش بکنید توی اینترنت به‌ عنوان اولین گام خروج سینما از فیلم صامت شناخته میشه و بعد از اون بود که دیگه صنعت دوبله به وجود اومد و فیلم‌ها به عبارتی دارای حرف و سخن شدند.البته این رو تو پرانتز بگم که این فیلم از نظر تاریخی خیلی ارزشمند هست برای سینما ولی از نظر مفهومی کاملا یک فیلم نژادپرستانه و ریسیست هست. اگر دوست داشته باشید در موردش بخونید، می‌بینید که چقدر المان‌ها و اشارات نژادپرستانه توی این فیلم نسبت به سیاه‌پوست‌ها وجود داره.واقعیت اینه که موسیقی جزو جدایی‌ناپذیر فیلم‌های صامت و غیر صامت بوده و هست. البته ما فیلم‌هایی رو داریم که اصلا توشون موسیقی نمی‌شنویم. مثل فیلم نو کانتری فور اولدمن (No Country for Old Men) اثر برادران کوئن. یکی از برجسته‌ترین آثار سینمایی محسوب میشه ولی با این حال اکثر آثار سینمایی، دارای موسیقی هستن توی متن خودشون که در ادامه درمورد اون‌ها صحبت خواهیم کرد.اما المان‌های موسیقی فیلم چی هستن؟ المان‌های موسیقی فیلم دقیقا همون المان‌های موسیقی در حالت کلی هستن. تفاوتشون فقط این هست که این المان‌ها در خدمت لحظه، در خدمت فیلم و در خدمت اون حس و حال اون سکانس هستند.از این المان‌ها میشه به تمپو یا سرعت موسیقی اشاره کرد که هماهنگ هست با ضرب‌آهنگ فیلم. مثلا یک ملودی رو که تو فیلم تکرار میشه با تمپو پایین وقتی اجرا می‌کنند، در حقیقت احساس تعلیق توی اون صحنه به وجود میاد و همون ملودی رو میشه با تمپوی بالا و سرعت بالا اجرا کرد و احساس عجله، احساس اضطراب، احساس فرار کردن، حالا توی اون سکانس به وجود آورد.المان بعدی، ملودی هست. خب یک فیلم با توجه به فضایی که داره از گام‌ها و مدهای مختلف می‌تونه استفاده بکنه آهنگساز برای ساخت موسیقی.توی صحنه‌هایی که خیلی حالت برایت (bright) و حالت شاد دارن، بیاد از گام‌ها و مدهای روشن‌تر استفاده بکنه. توی صحنه‌هایی که دارک‌تر (dark) هستند، غمگین‌تر هستند، از گام‌ها و مدهای دارک.هارمونی هم یکی از المان‌های مهم موسیقی فیلم هست که مثلا ما داریم توی فیلم‌هایی که از آکوردهای دیسونانت (dissonant) استفاده میشه برای صحنه‌های دلهره‌آور و یا ایجاد شوک توی بیننده‌ی فیلم. پس در حقیقت المان‌های موسیقی در خدمت فیلم هستند توی موسیقی فیلم.نکته‌ی بعدی این که موسیقی‌ای که برای یک فیلم ساخته میشه، غالبا دو نوع هست. یکی از اون‌ها موسیقی‌ای هست که همزمان با لحظه، همزمان با روند فیلم تغییر می‌کنه و حضورش توی فیلم خیلی مشهود نیست.یعنی شما موسیقی رو اگر دقت نکنید، شاید نمی‌شنوید. به این حالت میگن فیلم‌اسکور (Film Score) یا مووی‌اسکور (Movie Score).اما یه جور دیگه‌ای، یک نوع دیگه‌ای از موسیقی فیلم داریم به اسم ساوند‌ترک (Sound track)، یعنی یک موسیقی‌ای هست که این بار مشهود هست توی فیلم و شما به راحتی اون رو می‌شنوید.و بعد هم این ساوندترک‌ها ممکنه بعد از اکران فیلم حالا یه مدتی بعدتر به صورت DVDها یا به صورت فایل‌های الکترونیکی در دسترس حالا علاقه‌مندان قرار بگیرن و اون رو به تنهایی هم میشه شنید و ازش می‌شه لذت برد ولی توی مووی اسکور شاید این حالت یه مقداری کمتره، یعنی موسیقی همراه با تصویر هست که معنی پیدا میکنه.کار اصلی فیلم اسکور، فضاسازی برای تصویره یعنی بیننده رو یه جورایی آماده می‌کنه برای اتفاقات بعدی یا اون حس اون اتفاقی که داره تو اون سکانس میفته رو منتقل می‌کنه به شنونده.و اگه مووی اسکور رو از صحنه‌ها حذف بکنیم، یا یه چیز دیگه‌ای بیایم به جاش بذاریم کلا حس اون فیلم عوض میشه و هنر آهنگساز این‌جا باید البته این باشه که بیننده متوجه اون موسیقی نشه تا زمانی که بهش دقت بکنه و اون موسیقی در بطن فیلم تنیده شده باشه.خب بریم سراغ چندتا نمونه‌ی موسیقی فیلم خوب. قبل این که شروع بکنیم، من به این نکته اشاره بکنم که انقدر تعداد فیلم‌ها و تعداد موسیقی فیلم‌های خوب زیاده که مسلما توی این پادکست جا نخواهد شد، من بخوام تعداد زیادی رو اسم ببرم و صرفا یه فهرستی رو آماده کردم از موسیقی‌های مورد علاقه‌ی خودم.اگر اسم فیلم و اسم موسیقی فیلم مورد علاقه‌تون رو این‌جا نمی‌شنوید به این معنی نیست که اون‌ها موسیقی خوبی نیستن و خیلی خوشحال می‌شم اگر شما به فیلم‌هایی اشاره بکنید که اینجا اسمی ازشون برده نمیشه.خب اولین فیلمی که توی فهرست من هست، اسمش هست الویتر تو د گلوز (Elevator to the Gallows) اثر لوییس مال (Louis Malle) و با آهنگسازی فوق‌العاده‌ی مایلز دیویس (Miles Davis). یکی از شاهکارهای موسیقی فیلم هست این موسیقی و به صورت ساوندترکه و می‌تونید دانلود بکنید یا بخرید و گوشش بدید.نکته‌ای که در مورد این موسیقی این فیلم هست اینه که مایلز دیویس اون رو کاملا به صورت ایمپرووایز (improvise) نواخته، یعنی کاملا بداهه‌نوازیه. فیلم رو براش پخش کردن و همون‌جا نشسته و با سازش، حالا همراه با گروهش بداهه‌نوازی کردن‌ روی این فیلم و کاملا هم منطبق هست با حس و حال فیلم.حس مالیخولیایی و بیگانگی با جهان درش موج می‌زنه، یعنی چیزی که تو این فیلم هم ما شاهدش هستیم و از این نظر هم ارزشمنده چون مایلز دیویس برگشته به ریشه‌های موسیقی فیلم.همون‌طور که گفتیم در ابتدا نوازنده‌ها به صورت بداهه‌نوازی روی فیلم موسیقی اجرا می‌کردند و مایلز دیویس این جا هم برگشته به ریشه‌ها.اصولا بازگشت‌های مایلز دیویس به ریشه‌ها همیشه یه تحولاتی خیلی عظیمی رو توی موسیقی به بار آورده. همون‌جوری که جز مُدال رو هم معرفی کرد به موسیقی مدرن، این‌جا هم این حرکتی که انجام میده توی ساخته‌ی موسیقی واقعا یک تحول هست در عرصه‌ی موسیقی فیلم.بخش‌هایی از این موسیقی فوق‌العاده رو با هم می‌شنویم. (16:45-17:40)فیلم بعدی همون‌جوری که احتمالا خیلی‌ها حدس زدن، فیلم اینتراستلار اثر کریستوفر نولان (Christopher Nolan) با موسیقی هانس زیمر (Hans Zimmer).هانس زیمر یکی از مطرح‌ترین آهنگسازان در زمینه‌ی موسیقی فیلم هست. کارهاش تقریبا همگی ماندگارن، چه حالا بتمن رو اگه به یاد بیارید گلادیاتور، دزدان دریایی کارائیب، خط باریک قرمز یا فیلم اینسپشن (Inception)، این‌ها همه جزو آثار به یاد ماندنی موسیقی فیلم هستن.ایشون تسلط بالایی روی ارکستراسیون و همچنین صداسازی داره. یعنی کلا این دو علم در موسیقی، دوتا رشته‌ی کاملا جدا هستند، یعنی اصولا کسی که ارکستراسیون انجام میده، خیلی در زمینه‌ی صداسازی لزومی نداره که آدم واردی باشه ولی هانس زیمر در این زمینه هم، حتی در زمینه‌ی ضبط موسیقی یک آهنگساز بسیار قابل هست.هانس زیمر برای موسیقی فیلم اینتراستلار، از ساز ارگ کلیسا استفاده کرده. یعنی تجهیزاتشون رو بردن داخل یک کلیسای جامع و اون‌جا از ارگ اون کلیسا استفاده کردن برای ساخت موسیقی این فیلم.استفاده از ارگ این‌جا خیلی موضوعیت داره، به خاطر این که موضوع فیلم در مورد جدایی انسان از زمین، سفر برای حالا منظومه‌ی شمسی و اون حس متافیزیک بودن این سفر کلا توسط ساز ارگ خیلی خوب منتقل میشه چراکه ساز ارگ خودش یک ساز مذهبیه و یک رابطه‌ی مستقیم و نزدیکی با مسئله‌ی متافیزیک داره.خود زیمر در خصوص ساز ارگ، میگه که ارگ خیلی شبیه انسانه. مثل انسان نفس می‌کشه، چون ساز ارگ یک ساز بادی هست و خیلی سیستم تامین هوا برای ساز ارگ خیلی سیستم عظیمی هست، دقیقا شبیه ریه‌های انسان هست و این انسانی بودن این ساز هم تو این فیلم یک موضوعیت و حس و حال خیلی خوبی رو انتقال میده.این‌جا با هم تم اصلی موسیقی فیلم اینتراستلار رو گوش می‌دیم. دقت بکنید به صدای ارگ توی این قطعه و لذت ببرید از اون. (20:00-20:40)نکته‌ی دیگه‌ای که توی موسیقی این فیلم هست اون سکانسی هست که این افراد فرود میان روی سیاره‌ای که کلش اقیانوس بود، فکر می‌کنم اسم سیاره، سیاره‌ی میلر بود.اون‌جا توی دقیقه‌ی اول، موسیقی ۴۸ بیت پر مینت (beat per minute) هست. یعنی تمپوش ۴۸ هست. ۴۸ ضرب در دقیقه. در دقیقه‌ی دوم، این تمپو افزایش پیدا می‌کنه، به پنجاه می‌رسه و در دقیقه‌ی سوم می‌رسه به شصت که دقیقا منطبق میشه بر ثانیه‌های روی یک ساعت.کلا تمپوی شصت توی خیلی از موسیقی‌ها استفاده شده توی فیلم. این تیک تیک ساعت، یعنی منطبق بودن با این تیک تیک ساعت باعث میشه یه حس تعلیقی ایجاد بشه.خود هانس زیمر توی فیلم دانکرک (Dunkirk) هم از این استفاده کرده. توی خط باریک قرمز هم از این استفاده کرده. این یه چیز معمول هست بین آهنگسازان.منتها حالا این‌جا ما می‌بینیم وقتی اون سفینه روی سیاره می‌شینه، موسیقی ما دارای تمپوی ۴۸ هست. یعنی میشه گفت در هر شصت ثانیه، ما ۴۸ تا ضرب داریم. یعنی اگه تقسیمش کنیم طول هر ضرب میشه ۱/۲۵ثانیه.حالا این‌ها رو اگه ضرب و تقسیم بکنیم با تعداد روزهای سال و این‌ها، می‌رسیم به همون موضوعی که توی این فیلم بهش اشاره شد. یعنی هر یک ساعت روی این سیاره برابر با هفت‌ساله.اگه این‌ها رو هم ضرب و تقسیم بکنیم به همین می‌رسیم. یعنی این تمپوی ۴۸ یا همون ۴۸ ضرب در هر شصت ثانیه برای ما نشان‌دهنده‌ی این نسبت هست توی این فیلم. موسیقی مخصوص به این سکانس رو با هم بشنویم. خیلی زیبا هست. (22:25-23:10)فیلم بعدی سایکو (Psycho) هست. اثر جاودانه‌ی آلفرد هیچکاک با موسیقی برنارد هرمن (Bernard Herrmann). موسیقی این فیلم هم یک نقطه‌ی عطفی حساب می‌شه توی بحث موسیقی فیلم.خصوصا دوست دارم درمورد اون صحنه‌ی قتل توی حمام صحبت بکنم. اونجا وقتی که حالا اون قاتل با چاقو میره و زن شخصیت اصلی داستان رو به قتل می‌رسونه توی حمام، ما صدای یه گروه ویالون رو می‌شنویم که به صورت خیلی دیسونانت شروع می‌کنه به نواختن یک قطعه‌ای که از لحظه‌ی قتل این خانم شروع میشه و تا پایانش ادامه پیدا می‌کنه. (23:50-24:25)اگه این قطعه رو بیایم از این سکانس حذف کنیم، این کار رو انجام بدید. اگر این فیلم رو دارید برید و صداش رو ببندید و این بخش رو نگاه بکنید. میشه گفت کلا اون حس ترس، هراس و دلهره از اون سکانس زدوده میشه وقتی این موسیقی حضور نداره.کار بسیار عالی‌ای که برنارد هرمن توی این فیلم انجام میده و یکی از تاثیرگذارترین نمونه‌های موسیقی فیلم در زمینه‌ی انتقال حس به حساب میاد و خیلی از آهنگسازها ازش الهام گرفتن که بعدا من اشاره‌ای خواهم کرد یکی از این نمونه‌ها رو.فیلم بعدی فیلم د گاد فادر (The Godfather) هست، اثر فرانسیس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) و موسیقی جاودانه‌ی نینو روتا (Nino Rota). اگر با نینو روتا آشنا باشید, ایشون از نه سالگی کنسرت می‌ذاشته توی اروپا، یعنی تور داشته توی اروپا و آهنگ‌هاش رو اجرا می‌کرده.خودش‌ رو به عنوان یک آهنگساز نوستالژیک می‌شناسه، حتی منتقدین هم همین نظر رو دارن. یعنی آهنگ‌هایی که می‌سازه اکثرا حس نوستالژی توشون موج می‌زنه. توی فیلم پدرخوانده هم ما این نوستالژی رو می‌بینیم.نوستالژی ایتالیایی، دوری از وطن و نوستالژی رابطه‌ی بین پسر و پدر. میشه گفت این فیلم یکی از مباحث اصلیش چالش به ارث گذاشتن قدرت برای فرزندانه.یه جایی توی فیلم ما می‌شنویم قبل از مرگ ویتو کورلئونه (Vito Corleone) که برمی‌گرده به مایکل میگه من هیچ وقت نمی‌خواستم که این اتفاق برای تو بیفته. نمی‌خواستم که تو جانشین من باشی و می‌خواستم تو یک سناتور یا یک سیاستمدار باشی به جای اینکه تبدیل بشه به رئیس یک باند مافیایی.این نوستالژیه و این چالشه توی موسیقی این فیلم موج می‌زنه. نینو روتا توی موسیقی فیلم پدرخوانده یک استفاده‌ی جادویی هم از سازهای مختلف می‌کنه. مثلا ساز ترومپت.ساز ترومپت یک سازی هست که توی موسیقی جز و موسیقی قرن بیستم، خصوصا توی جز نقش خیلی کلیدی‌ای داره. یعنی شاید بشه گفت یکی از کلیدی‌ترین سازهاست و معمولا تک‌نوازی می‌کنه، اون جلوئه، صداش از همه بلندتره.یه جورایی خود ترومپت هم چه تو موسیقی کلاسیک، چه تو موسیقی مدرن نمادی از قدرت و جنگ، اقتدار و حماسه‌ست. توی فیلم پدرخوانده ترومپت، ساز مخصوص دون کورلئونه‌ست.یعنی شما هروقت صدای ترومپت رو می‌شنوید، دون کورلئونه توی اون سکانس حضور داره. خصوصا ابتدای فیلم، یعنی قبل از شروع شدن تصویر، ما صدای ترومپت رو می‌شنویم که شروع می‌کنه به نواختن تم اصلی موسیقی فیلم پدرخوانده و بعد اولین تصویری که می‌بینیم تصویر دون کورلئونه‌ست که روی صندلیش نشسته و کاملا قدرتش توی اون سکانس به نمایش دراومده.دیگه ما صدای ترومپت زو خیلی نمی‌شنویم تا وقتی که دون کورلئونه تیر می‌خوره و ترور میشه. اونجا باز هم صدای ترومپت رو می‌شنویم و نشون میده یا باز تاکید می‌کنه که ترومپت ساز دون کورلئونه‌ست.در کنار ترومپت، ابوا رو داریم که ساز مایکله. یعنی باز هم وقتی صدای ابوا رو می‌شنویم، ما مایکل رو می‌بینیم توی صحنه و توی تم اصلی آهنگ هم این کاملا مشهوده.یعنی آهنگ با ترومپت شروع میشه و بعد ابوا هست که تم اصلی رو می‌نوازه در ادامه. ما همین ابتدای فیلم، می‌فهمیم که قراره ملودی اصلی که نماد قدرت هست توی این قطعه‌ی موسیقی، از ترومپت به ابوا یا از حالا دون کورلئونه به مایکل، پسرش منتقل بشه.بیاید این بخش رو با هم بشنویم و دقت بکنیم به ریزبینی نینو روتا توی ساخت تم اصلی موسیقی پدرخوانده. (28:25-29:10)حالا جالب اینجاست آخر فیلم، یعنی سکانس آخر فیلم که مایکل دیگه به قدرت می‌رسه و افرادش میان دستش رو می‌بوسن و تبدیل میشه به دون کورلئونه، باز هم ما برای اولین بار روی تصویر مایکل صدای ترومپت می‌شنویم.اینجا آهنگساز به ما می‌فهمونه که ترومپت صرفا ساز ویتو نیست، بلکه ساز دون کورلئونه‌ست. یعنی اون دون بودن با این سازه پیوند خورده. وقتی مایکل دون میشه، دیگه سازش از ابوا تبدیل میشه به ساز ترومپت و اون تبدیل میشه به ویتو کورلئونه‌ی بعدی.فیلم بعدی فیلم For a Few Dollars More اثر سرجیو لئونه (Sergio Leone) هست با موسیقی به یاد ماندنی انیو موریکونه (Ennio Morricone). سبک این موسیقی سرف میوزیک (Surf Music) هست. سرف همون موج‌سواری.اسم یک سبک هست سرف میوزیک و سرف راک هم یکی از سبک‌های راک هست که از این سبک سرف میوزیک مشتق شده. توی فیلم‌های دیگه هم این سبک رو به عنوان موسیقی فیلم ما می‌شنویم که مشهورترینشون فیلم پالپ فیکشن (Pulp Fiction) هست.خب قبل از اینکه فیلم‌های وسترن اسپاگتی وارد سینما بشن، فیلم‌های وسترن موسیقیشون موسیقی ارکستر بوده. یعنی شبیه موسیقی کلاسیک و توسط ارکستر نواخته می‌شده و خبری از این سبک موسیقی توی فیلم‌های وسترن نیست.اما با ظهور فیلم‌های وسترن اسپاگتی، این موسیقی هم میاد و در کنار این فیلم‌ها قرار می‌گیره. چرا؟ یکی از دلایل مهمش بودجه‌ی کم این فیلم‌هاست. یعنی یکی از المان‌های تعریف فیلم وسترن اسپاگتی بودجه‌ی کم اونه.برای ساختن موسیقی ارکستر، همون‌جور که قبلا هم اشاره کردیم، بودجه‌ی خیلی زیادی لازمه برای نوازنده‌ها برای ضبط اون خصوصا ولی توی سرف میوزیک خب ما سازهای کمتری رو داریم، گیتار الکتریک داریم، سازدهنی داریم، نمی‌دونم زنبورک داریم، صدای آدم داریم.این‌ها اولا تعدادشون خیلی کمه نسبت به ارکستر، دوما ضبط کردنشون خیلی ساده‌ست. مثل سازهای ارکستر نیستند. به همین دلیل این بودجه‌ی کم باعث شد که این موسیقی هم یه جورایی کوچیک بشه و این سبک جدید وارد وسترن بشه.حالا یکی از تفاوت‌هایی که موسیقی فیلم اسپاگتی یا سرف موزیکی که روی این فیلم‌ها ساخته میشه با مثلا سرف راک داره یا خود سرف میوزیک داره، اینه که توشون افکت هم خیلی زیاد هست.یعنی مثلا شما صدای شلاق رو می‌شنوید، صدای شلیک گلوله رو می‌شنوید، صدای شیهه‌ی اسب رو می‌شنوید و این‌ها جزو خصوصیات این سبک از موسیقی فیلم هست.این‌جا بیایم تم اصلی موسیقی این فیلم رو با هم بشنویم و این المان‌هایی که گفتم و این سازهایی که گفتم رو با هم بهش دقت بکنیم و تشخیصشون بدیم. (32:35-33:20)فیلم بعدی فیلم استار وارز (Star Wars) هست، اثر جرج لوکاس (George Lucas) و با موسیقی جان ویلیامز جان ویلیامز (John Williams). جان ویلیامز هم جزو اون آهنگسازهایی هست که خیلی مشهورن در زمینه‌ی ساخت موسیقی فیلم و آثارش اکثرا جزو آثار به یاد ماندنی هستند مثل فهرست شیندلر، پارک ژوراسیک، هری پاتر، ای تی و امثالهم.حالا چرا بین این همه من استاوارز رو انتخاب کردم؟ به خاطر این که موسیقی این فیلم تم داره. یعنی خیلی گسترده‌ست. برای هر کاراکتر، برای هر سرزمین و برای هر سیاره، برای هر جا و مکان یک موسیقی مخصوص داره و این موسیقی فیلم استاروارز رو خیلی قوی می‌کنه و در کنار اون ساختش رو خیلی سخت و زمان‌بر می‌کنه.من خیلی درمورد این تم‌ها و موسیقی فیلم استار وارز در حالت کلی صحبت نخواهم کرد. پیشنهاد می‌کنم پادکست گپ دایو رو بشنوید که در مورد موسیقی فیلم منتشر میشه و قسمت شصت و چهارش در مورد فیلم استار وارز هست و نکات خیلی خوبی رو در مورد موسیقی این فیلم اونجا بیان می‌کنه و پیشنهاد می‌کنم حتما این قسمت رو بشنوید و من آدرس این اپیزود پادکست رو توی بخش توضیحات پادکست قرار خواهم داد.منتها نکته‌ی مهمی که در مورد موسیقی استاروارز هست اینه که جان ویلیامز به شدت از آلبوم پلنتز (Planets) اثر گوستاو هالتز (Gustav Holst) آهنگساز موسیقی کلاسیک قرن بیستم وام گرفته.نه من در حد و اندازه‌ای هستم که بخوام از کلمه‌ی کپی استفاده بکنم برای این کار و نه جان ویلیامز انقدر آهنگساز ناتوانی هست که بخواد کپی بکنه، منتها پیشنهاد میکنم حتما این آلبوم موسیقی رو گوش بدید.این آلبوم قطعاتش هر کدوم یکی از سیارات منظومه‌ی شمسی است و برای هر کدوم از این سیارات، ما یک تمی رو داریم و یه قطعه‌ای رو داریم.اینجا من یه بخشی رو از آلبوم پلنتز اثر گوستاو هالتز پخش می‌کنم و در کنارش یکی از قطعات فیلم استار وارز رو پخش خواهم‌ کرد و خودتون متوجه شباهت این دوتا با هم خواهید شد. (35:48-36:48)دو سه تا نکته هم در مورد این آلبوم پلنتز براتون بگم. یکی این که وقتی که این اجرا شد تا اوایل قرن بیستم، ازش استقبال نشد. منتقدین به شدت کوبیدند اجراهای اون رو چون موسیقی خیلی شلوغی هست. موسیقی پری هست و خیلی‌ها می‌گفتن که این خیلی سر و صدا داره، خیلی نویزیه و ازش اصلا استقبال نشد. مردم هم دوستش نداشتن.منتها خود گوستاو هالتز درمورد این آلبوم، این قطعات میگه که فعلا این موسیقی درک نمیشه و در آینده ما شاهد خواهیم بود که مردم ارزش اصلی این قطعات رو خواهند فهمید که واقعا این اتفاق هم میفته و خیلی از گروه‌های موسیقی و خیلی از آهنگسازها ازش الهام می‌گیرن.خب بریم سراغ چندتا نمونه‌ی ایرانی از موسیقی فیلم و به اون‌ها هم اشاره‌ای بکنیم. واقعیتش اینه که قبل از حتی نوشتن این اپیزود، من یک نظرسنجی‌ای رو توی اینستاگرام و توی توییتر انجام دادم و از کاربرها پرسیدم که به نظرشون چه موسیقی فیلم ایرانی‌ای برجسته‌ست و از چه موسیقی فیلمی لذت‌ بردن و خیلی واکنش‌های خوبی گرفتم.فیلم‌های خیلی مطرحی رو معرفی کردن مثل شب‌های روشن اثر پیمان یزدانیان یا در دنیای تو ساعت چند است، داش آکل، سرب، ترن، رضا موتوری، مادر، خیلی دور خیلی نزدیک، دوئل، اعتراض، دلشدگان و کلی فیلم‌های خوب دیگه.ولی خب وقت ما می‌دونید که محدود هست و نمیشه در مورد همه‌ی اون‌ها صحبت بکنیم. من چندتا رو به انتخاب خودم انتخاب کردم و در مورد اون‌ها صحبت خواهم کرد.این نکته رو هم بهش اشاره بکنم برای چندمین بار در طی قسمت‌های مختلف این پادکست که من از موسیقی سنتی سررشته‌ای ندارم و به خودم اجازه نمی‌دم درمورد موسیقی سنتی اظهار نظر بکنم و به همین دلیل موسیقی فیلم‌هایی که موسیقی سنتی دارن رو من حذف کردم از لیستم و می‌سپارم به کاردان‌ها و کسانی که فعال هستند در زمینه‌ی موسیقی سنتی.تو این نظرسنجی من اسم کریستف رضایی رو خیلی زیاد شنیدم. واقعا یکی از آهنگسازان برجسته هست. آهنگسازان هوشمند هست که فرانسوی ایرانی هم هست همونطور که می‌دونید و مشهورترین اثرش فیلم کنعان هست که موسیقیش خیلی استفاده شده توی جاهای مختلف.اگرچه کار بسیار منحصر به فرد و قوی‌ای هست و توش می‌بینیم که استفاده از سازهای سنتی ایرانی در کنار موسیقی غربی به خوبی انجام شده و یک تلفیق خیلی خوب رو ایجاد کرده آقای کریستوف رضایی. یه بخشی از موسیقی فیلم کنعان رو این‌جا بشنویم که یک خاطره‌ای هم تازه بکنیم. (40:26-40:40)اسم پیمان یزدانیان هم هم خیلی شنیدم توی نظراتی که دوستان داده‌ بودن. ایشون هم یک پیانیست و آهنگساز قهار هست و آهنگسازی در سبک رمانتیک انجام میده.موسیقی رمانتیک مربوط به قرن نوزدهم هست و اون موقع خیلی باب بوده و آهنگسازها و نوازنده‌های مثل شوپن اون موقع در این زمینه فعالیت می‌کردند. مثلا خیلی مشهود هست این موضوع در موسیقی فیلم شب‌های روشن یا باد ما را خواهد برد و حتی توی فیلم سربازهای جمعه هم این رو می‌شنویم.خب این‌جا به عنوان مثال من موسیقی فیلم شب‌های روشن رو براتون پخش خواهم کرد که می‌دونید که اصل این داستان یکی از داستان‌های فئودور داستایفسکی هست.می‌دونید که داستایفسکی مربوط به قرن نوزدهمه و موسیقی رمانتیک هم مربوط به قرن نوزدهمه و این هماهنگی بین اون زمان داستان اصلی و موسیقی که آقای یزدانیان در سبک رمانتیک ساختن برای این فیلم قابل ستودن و خیلی شنیدنی هست. (41:56-42:20)بابک بیات هم یکی از آهنگسازهایی بود که کاربرها خیلی بهش اشاره کرده بودند. واقعا یکی از آهنگسازهای مطرح و به نام و توانای موسیقی ایران بودن و کارهاشون بیشتر به صورت ساوندترک هست توی موسیقی فیلم‌ها.یعنی شما می‌تونید اون‌ها رو جداگانه بشنوید و هیچ نیازی به تصویر نداره در حقیقت کارهایی که می‌سازند برای موسیقی فیلم. اگرچه کاملا از نظر مفهوم منطبق هست با فیلم‌هایی که می‌بینیم.بیشتر کارهاشون وکال محور هست، یعنی خواننده داره چون بابک بیات در حقیقت میشه گفت یه آهنگساز سبک پاپ بود بیشتر تا مثلا یه سبکی مثل کلاسیک و این طبیعیه.مثلا توی قطعاتی که قبل انقلاب برای فیلم ساخت، مثل فریاد زیر آب با بازی و صدای جادویی داریوش یک نمونه هست از این موسیقی‌هایی که ایشون می‌ساختن و بعد از انقلاب هم ما کلی فیلم و سریال داشتیم که ایشون کار موسیقیش رو انجام داده بودند مثل فیلم‌هایی مثل مرسدس، دست‌های آلوده، سام و نرگس، ولایت عشق و قرمز که همه‌ی این‌ها می‌دونید یه جورایی وکال محور هستند یا نزدیکن به موسیقی پاپ ایرانی.واقعیتش وقتی که جرقه‌ی اولیه‌ی این اپیزود توی ذهن من زده‌ شد، من برای نمونه‌ی موسیقی فیلم ایرانی اولین موسیقی‌ای که به ذهنم رسید موسیقی فیلم نرگس بود. فیلمی اثر رخشان بنی اعتماد در سال ۱۳۷۰ ساختن ایشون و موسیقی محمدرضا علیقلی که ایشون هم یکی از آهنگسازان مطرح ایرانی هستند.وقتی این فیلم اکران شد خب من سنم خیلی کم بود. شاید چهار پنج ساله بودم. اصلا این موضوع این فیلم هم مناسب سن من نبود که من بخوام این فیلم رو ببینم یا برام پخشش بکنن ولی خاطره‌ی خیلی خوبی من با این فیلم دارم، با موسیقیش در حقیقت.اون هم این هست که خب پدر من اون موقع کار فیلم‌سازی می‌کرد و کارش ساخت فیلم مستند بود و تو خونه‌ی ما همیشه موسیقی فیلم جای خیلی خاصی داشت.ما یه کاست‌پلیر داشتیم که پدر من اصلا یه کلکسیون کاست موسیقی داشت که موسیقی فیلم کلا یه بخشی از این کلکسیونش بود و این رو توی خونه پخش می‌کرد و کلا جرقه‌ی موسیقی هم تو ذهن من شاید از این‌جا شروع شده باشه با شنیدن آهنگ‌های مختلف این کلکسیون پدرم که گوش می‌داد تو خونه.موسیقی این فیلم هم یکی از کاست‌هایی بود که من به وضوح در خاطرم هست که پدرم این موسیقی رو پخش می‌کرد توی خونه و یه حس نوستالژی عجیبی داره برای من این موسیقی و ملودی اون بدون این که دوباره اون رو گوش بدم در سال‌های بعد توی ذهن من حک شده بود و وقتی ساز رو دستم می‌گرفتم این ملودی رو خیلی به صورت حفظی و ناخودآگاه می‌تونستم با ساز بزنم.موسیقی این فیلم رابطه‌ی خیلی تنگاتنگی داره با موضوع فیلمش و حس درماندگی و فقر رو چه توی ملودیش، چه توی سازهایی که استفاده میشه، چه توی نواختنش و هارمونیش کلا خیلی کامل و به زیبایی منتقل می‌کنه این حس‌ها رو.ملودی فوق‌العاده‌ای داره. همون‌ جوری که گفتم تو ذهن من حک شد و مطمئنم کسایی که اون فیلم رو دیدن ملودی فیلم نرگس تو ذهنشون حک شده.ساخت ملودی خوب توی موسیقی حالا چه تو موسیقی فیلم باشه، چه تو موسیقی‌های دیگه یک چالشی هست توی موسیقی امروز. موسیقی امروز از نداشتن ملودی‌های گیرا و خوب رنج می‌بره و شاید یکی از مشکلات موسیقی امروز بشه گفت هست نبود ملودی توی موسیقی.این‌جا من موسیقی اصلی فیلم نرگس رو براتون پخش می‌کنم. ببینید چه ملودی گیرایی داره. چه حس عجیب و غریبی داره و واقعا یکی از به‌یادماندنی‌ترین قطعات موسیقی فیلم هست. (46:44-47:15)و من یه اشاره‌ای هم بکنم به یکی دیگه از کارهای آقای علیقلی. کلاه‌قرمزی و پسرخاله. موسیقی اون هم می‌بینید که هم ملودیش، هم ترانه‌ش، هم اصلا خود آهنگه اصلا صدای سازهاش تو ذهنمون مونده.نسل ما که فیلم کلاه‌قرمزی و پسرخاله برامون خیلی خاطره‌ساز هست، توی ذهنمون مونده کامل. دوست دارم این‌جا اشاره بکنم به اون قطعه‌ای که توی اتوبوس موقعی که کلاه قرمزی می‌خواد بره تهران پخش میشه. آقای راننده، می‌دونم همه‌تون تو خاطرتون هست.اون بخش اینسترومنتال اولش خیلی شبیهه به یکی از کارهای هایده و این هوشمندی خیلی زیاد آقای علی‌قلی رو می‌رسونه که ما می‌دونیم که هایده آهنگ‌هاش شاید عجین شده با جاده، با گوش دادن توی اتوبوس، با گوش دادن توی ماشین و خیلی خوب آقای علی‌قلی میاد یه قطعه‌ای رو می‌سازه که هم از نظر آوایی یعنی صداهای سازهایی که می‌شنویم توش و هم از نظر ملودی خیلی نزدیکه به این قطعه و خیلی منطبق هست با اون تصاویری که ما می‌بینیم از اتوبوس که داره توی جاده حرکت می‌کنه و کاملا حس نوستالژیک خیلی خوبی داره. (48:42-49:25)خب مگه میشه در مورد موسیقی فیلم ایرانی صحبت کرد و اسمی از مجید انتظامی نبرد؟ مجید انتظامی واقعا یکی از شاید بشه گفت بزرگترین آهنگسازهای حال حاضر ایران هست و یکی از بهترین ملودی سازهای موسیقی ایران هست. ملودی‌های خیلی گیرایی می‌سازه و این فیلمی که انتخاب کردم، از کرخه تا راین هم یک ملودی فوق‌العاده گیرا داره که همه‌مون خاطرمون هست.من این فیلم رو خب باز هم کوچیک بودم ولی میگم به خاطر شغل پدرم ما سینما خیلی زیاد می‌رفتیم و یادم میاد که این فیلم رو خانوادگی رفتیم توی سینما دیدیم و حتی اون روز رو کامل یادم میاد که با هم رفتیم سینما، تو صف وایسادیم، فیلم رو دیدیم و البته خب ما خیلی حالمون نمی‌شد که این فیلم چی هست ولی خب این موسیقی این فیلم، قشنگ توی ذهن من حک شده. اون حس و حال غمی که تو اون فیلم بود کامل توی ذهن من حک شده.همون‌طوری که حالا خاطرتون هست حتما، یه بخشی از ملودی این قطعه رو با صدای سوت می‌نوازند و موضوع این فیلم هم در مورد تنهایی و غربت اون شخصیت اصلی هست که جانباز شیمیاییست و توی آلمان رفته برای درمان و اون حس غربت و تنهایی‌ای که این شخصیت با خودش داره، تم اصلی این فیلم هست.و می‌دونیم که صدای سوت هم این حس تنهایی و غم رو با خودش داره. ما وقتی تنها هستیم با خودمون سوت می‌زنیم، آهنگ رو با سوت زمزمه می‌کنیم. پس اون تنهایی یه جوری با سوت زدن عجین هست.حتی این موضوع توی فیلم‌های وسترن اسپاگتی هم دیده میشه. توی وسترن اسپاگتی برخلاف وسترن‌های قبلی، شخصیت‌ها معمولا شخصیت‌های تنهایی هستن. بدون هیچ بک‌گراندی و بدون هیچ دوستی و این تنهاییه می‌بینید که با صدای سوت یه جورایی عجین هست. تو فیلم‌های وسترن اسپاگتی هم این رو می‌شنویم.بیاید بخشی از موسیقی فیلم از کرخه تا راین رو بشنویم. اثر جاودانه‌ی مجید انتظامی. (51:55-52:27)خب مجید انتظامی آثار خیلی برجسته‌ای داشته. فیلم‌های خیلی زیادی رو آهنگسازی کرده. من دوست دارم این‌جا به یکی دیگه از فیلم‌هاش هم اشاره بکنم و اون روز واقعه هست با نویسندگی فیلم‌ساز استثنایی سینمای ایران، بهرام بیضایی.مجید انتظامی توی ساخت این موسیقی نگاه خیلی خوبی داشته به موسیقی نواحی ایران خصوصا جنوب ایران و استفاده از صداهایی رو توی این موسیقی ما شاهد هستیم که خیلی قبل از اون مرسوم نبودن توی ساخت موسیقی مثل صدای سنگ، کوبیدن سنگ به همدیگه و صدای شیون و زاری حالا زن‌ها یا مردها.مجید انتظامی هم در مورد ساخت این موسیقی این فیلم، یک مصاحبه‌ی کوتاهی داره که پیشنهاد می‌کنم ببینید حتما و بشنوید. توی این مصاحبه در خصوص داستان ضبط موسیقی این فیلم صحبت می‌کنه.اون‌جا میگه که خب ما می‌رفتیم یه استودیویی و ضبط می‌کردیم. استدیو هم حالا دوستانی که رفتن، می‌دونن که جای به شدت پاکیزه و منظمی هست. یعنی شما وقتی می‌رید داخل یک جای خیلی تر و تمیزی هست که می‌شنید اون‌جا و موسیقیتون رو ضبط می‌کنید.مجید انتظامی میگه اون روزی که قرار بود یکی از قطعات رو ضبط بکنیم، من قبل این‌که برم استودیو رفتم از پارک کنار خونه، باغچه‌ی اونجا شروع کردم به سنگ جمع کردن. مثلا ده بیست‌تا سنگ جمع کردم. خیلی خاک و خولی هم شدم. گذاشتم تو ماشین با خودم بردم استودیو.این سنگ‌ها رو که بردم توی استودیو، یهو صاحب استودیو، حالا کسی که اون‌جا مسئولش بود هوارش دراومد که بابا این‌جا رو کثیف نکنید، خاکی نکنید، اینا. گفتم نه. من می‌خوام از صدای این سنگ‌ها توی موسیقی این فیلم استفاده بکنم.و گفتم به عوامل حالا نوازنده‌هایی که اون‌جا بودن گفتم همه‌تون بیاین این‌جا، یکی دوتا سنگ دادم دستشون بعد گفتم سر ریتم با این موسیقی شروع بکنید به کوبیدن این سنگ‌ها.این اثر به یاد ماندنی رو ضبط می‌کنه و می‌سازه و می‌گفت که بعد که کارمون تموم شد اون‌جا رو کلا خاک و سنگ برداشته بود و صاحب اون استودیو کارد می‌زدی خونش در نمیومد.این بخش خاص از موسیقی روز واقعه که داستانش رو هم تعریف کردم با هم بشنویم و دقت بکنیم به صدای سنگ‌ها که به هم کوبیده میشه. (54:58-55:18)این‌جا دوست دارم اشاره بکنم به اسم یک آهنگساز شاید کمتر شناخته شده در زمینه‌ی موسیقی فیلم و سریال، آقای بهرام دهقانیار که خیلی آثار به یاد ماندنی‌ای برای تلویزیون حداقل ساختن. آثاری مثل همسران و خانه‌ی سبز و خونه‌ی مادربزرگه که همه‌مون یادمون هست.آقای دهقانیار یک اشراف خوبی از موسیقی جز دارن و توی قطعاتی که ساختن، خصوصا برای سریال همسران این المان‌های موسیقی جز رو کنار موسیقی ایرانی، سازهای موسیقی ایرانی می‌شنویم.من خیلی نمی‌خوام در مورد آقای دهقانیار صحبت بکنم. چرا؟ چون دوست عزیزم آقای مهدی آقایی توی پادکست آهنگساز، قسمت نوزده، درمورد آقای دهقانیار و کل کارهایی که انجام دادن به تفصیل صحبت کرده و این‌جا اگه من باز بخوام صحبت کنم شاید تکرار مکررات باشه.پس پیشنهاد می‌کنم این قسمت از پادکست آهنگساز رو هم بشنوید، اگه علاقه دارید به موسیقی فیلم و من لینکش رو توی بخش توضیحات این پادکست قرار خواهم داد.حالا وقتشه بپردازیم به چندتا موسیقی در زمینه‌ی سریال که همون‌طور که می‌دونید سریال‌های تلویزیونی الان دیگه جای فیلم‌های سینمایی رو یه جورایی گرفتند. افراد بزرگی چه در زمینه‌ی فیلمسازی، چه در زمینه‌ی موسیقی الان فعال هستند در ساخت سریال‌های تلویزیونی.در خصوص سریال‌های تلویزیونی این نکته خیلی مهمه که یه مقداری از نظر ساخت موسیقی با فیلم‌های سینمایی فرق می‌کنن. سریال‌ها دارای یک آهنگ تم هستند، تم اصلی.یعنی شما هر قسمت این آهنگ رو می‌شنوید در ابتدای تیتراژ و در جای‌جای اون سریال هم ممکنه اون تم اصلی رو بشنوید و حتی ملودی‌های مختلفی که تو اون سریال می‌شنوید هم ممکنه از اون تم استفاده بکنن توی خودشون. پس این‌جا من در خصوص اون آهنگ‌های تم صحبت خواهم کرد، نه موسیقی متن داخل سریال.خب سریال‌های خوب که تعدادشون خیلی زیاده ولی از نظر موسیقی اگه بخوام چندتا مثال بزنم یکی از اون‌ها سریال Big Little Lies هست که اخیرا خیلی جوایز مختلفی هم برده و خیلی مشهور شده.موسیقی تم اصلی این سریال، یه قطعه هست به اسم Cold Little Heart اثر مایکل کیوانوکا (Michael Kiwanuka). یکی از قطعات تو یکی از آلبوم‌های ایشون هست که به عنوان این سریال انتخاب شده.و از این نظر به نظر من برجسته اومد که توی این قطعه حالا ترانه‌ش، در خصوص موضوع این سریال صحبت میشه، یعنی شما وقتی این قطعه رو گوش می‌دید، یه جورایی داستان این سریال رو هم توی ترانه این قطعه می‌شنوید.یا مثلا سریال Stranger Things که این هم یک سریال مشهور هست و داستان توی دهه‌ی هشتاد اتفاق میفته، دهه‌ی هشتاد میلادی و می‌دونید که توی اون دهه موسیقی الکترونیک خیلی باب بود و حتی موسیقی پاپ هم به شدت تاثیر گرفته بود از موسیقی الکترونیک.به همین دلیل آهنگسازهای این سریال، آقایان کایل دیکسن و مایکل اشتاین یا استاین (Kyle Dixon and Michael Stein) یک گروه موسیقی الکترونیک هم دارن به اسم سروایو (Survive).موسیقی این سریال رو ساختن با استفاده از سینتی‌سایزری که توی دهه‌ی هشتاد خیلی باب بوده صدای اون سینتی‌سایزر و نه تنها از نظر صدا و تُن، اون دهه رو برای ما بازگویی می‌کنه بلکه خود تم این آهنگ هم یه جورایی با موضوع اصلی این سریال در ارتباط هست و اون حس رو به خوبی انتقال میده.خب رامین جوادی که همه‌مون می‌شناسیم. دوتا از آثار برجسته‌ش در زمینه‌ی سریال یکی Game of Thrones هست و اون یکی Westworld که خب گیم آف ثرونز رو که همه موسیقیش رو شنیدن و همه هم ازش لذت بردن. واقعا اثر برجسته‌ای هست.وست ورلد هم همین‌جوری هست. شما قطعه‌ی وست ورلد رو که می‌شنوید یه جورایی تداعی‌کننده‌ی حس و حال اون داستان هست و می‌دونید که رامین جوادی هم یکی از دستیارهای هانس زیمر بوده و اون نبوغ و هوشمندی هانس زیمر هم یه‌جورایی منتقل شده به ایشون.یکی دیگه از سریال‌هایی که به نظر خود من شاید بشه گفت بهترین سریال ساخته شده برای تلویزیون هست، سریال سوپرانوز (Sopranos) هست. تم اصلی این قطعه واقعا یکی از قطعاتی هست که من از شنیدنش لذت می‌برم.قبل از دیدن این سریال من این قطعه رو شنیده بودم. یه قطعه هست از گروه آلاباما فری (Alabama Free). خیلی رفرنس‌های خوبی داره به موسیقی جز و بلوز‌مثلا این عبارت Wake up this morning، این عبارت توی خیلی از ترانه‌های بلوز استفاده میشه یا Mama said, Daddy said. این‌ها عباراتی هستند که ما می‌شنویم توی موسیقی جز و بلوز، حتی راک.ترانه‌ی این قطعه، کلا داستان این سریال رو روایت می‌کنه. وقتی شما این ترانه رو می‌شنوید فکر می‌کنید کلا داره درمورد تونی سوپرانو (Tony Sopranos) شخصیت اصلی این داستان صحبت می‌کنه که بچگیش چجوری بوده، الان چه احساسی داره نسبت به خودش، به جایگاه خودش توی جامعه.و واقعا یک ترانه‌ی قوی هست با صدای استثنایی خواننده‌ی اون که صدای بیس خاصی داره و واقعا میشه گفت یکی از بهترین آهنگ‌های تم توی زمینه‌ی سریال به حساب میاد. (1:01:47-1:02:28)سریال True Detective هم موسیقی خیلی خوبی داره. توی فصل یک موسیقی اثر گروه کوچک The Handsome family هست که یک زن و شوهری هستند که موسیقی سبک کانتری و حالا مایه‌هایی از جز و پاپ رو اجرا می‌کنن و کاملا ترانه‌ش در خدمت مفهوم کلی اون سیزن هست.و در سیزن دو ما قطعه‌ی Never mind رو می‌شنویم از لئونارد کوهن بزرگ (Leonard Cohen) در کنار یکی از کمتر شناخته‌شده‌ترین موزیسین‌های مستقل آمریکا، خانم لیرا لین (Lera Lynn) که من مفصلا در مورد ایشون صحبت خواهم کرد توی فصل بعد که چند قطعه‌ی ایشون توی فصل دوم این سریال استفاده شده و در فصل سوم هم یک قطعه‌ای رو داریم به اسم Death letter اثر کاساندرا ویلسن (Cassandra Wilson) که اون هم خیلی منطبق هست بر داستان اون سیزن.یکی دیگه از آهنگ‌هایی که توی سریال استفاده شده و به یادماندنی هست و خیلی‌ها درموردش صحبت کردن و اصلا یک گیرایی خاصی داره این موسیقی، موسیقی سریال Twin peaks هست. (1:03:20-1:04:14)اون‌هایی که به فیلم علاقه دارند، دیوید لینچ (David Lynch) رو می‌شناسن و با تم آثارش کاملا آشنا هستن. اون تم مرموزی که توی آثارش هست. تم کابوس‌واری که توی آثارش هست توی این موسیقی هم کاملا شنیده میشه.و یکی از سریال‌هایی که موسیقی خیلی خوبی داره و شاید موسیقیش خیلی مجهور مونده و کمتر شناخته شده‌ست، سریال The Walking Dead هست. موسیقی این سریال رو آهنگسازی به بیر مک‌کرری (Bear McCreary) ساخته و ایشون خیلی پرکار هست. سریال‌ها و فیلم‌های زیادی را آهنگسازی کرده.ولی در خصوص این سریال خاص واقعا یه کار خیلی قوی.ای رو ارائه داده، یه کار بسیار سختی رو انجام داده در خصوص این سریال. اولا خودش میگه که من از همون سکانس سایکو، فیلم روانی آلفرد هیچکاک خیلی الهام گرفتم برای ساخت موسیقی این سریال.و میگه که نوازنده‌های من برای ضبط موسیقی این خیلی از من شاکی بودند به خاطر تکنیک‌های سختی که من نوشته بودم برای اجرای این آهنگ و بعد از ضبط و یا تمرین این‌ها دستاشون کلا از کار می‌افتاد.قطعه‌ای که ایشون ساخته خیلی رابطه‌ی خوبی با تم این سریال داره. برای ساخت این موسیقی از سازهای الکترونیک آن‌چنان استفاده نشده، حداقل تم اصلیش شامل سازهای آکوستیک هست. ویالون و گروه سازهای زهی.یه جورایی رابطه‌ی خیلی خوبی داره با این موضوع که توی سریال حالا به دلیل اتفاقاتی که افتاده، دیگه خبری از برق و تکنولوژی نیست. بازگشت انسان یه جورایی به اون زندگی اولیه‌ش هست و این‌جا می‌بینیم که سازهای الکترونیک آنچنان استفاده نمیشه و برگشتیم به سازهای آکوستیکی که نیازی به برق و الکترونیک ندارن برای نواختنشون.و المان‌های مختلفی که توی هر فصل به سریال اضافه میشه، تم اصلی موسیقی این سریال و به موسیقی متن این سریال هم اضافه میشه و هر سیزن برای خودش یک المان خاصی داره توی موسیقی این سریال.یک نزدیکی دیگه که بین تم این سریال با موسیقیش هست استفاده از چمبر میوزیک (chamber music) هست توی ساخت این آهنگ، یعنی استفاده از گروه ارکستری که خیلی کوچیکن. برای مراسم‌های خیلی کوچیک در حالا خونه‌های اشراف قبلا استفاده می‌شدند یا توی سالن‌های خیلی کوچیک. شامل تعداد معدودی ساز زهی هستند، مثلا یک ویلن، یک ویلن‌سل و یک کنترباس.این هم با تم اصلی سریال رابطه داره به خاطر این که اونجا هم تعداد کسانی که باقی موندن از اون مریضی‌ای که به وجود اومده و آدم‌ها رو زامبی می‌کنه، تعداد کمی هستند و این جامعه‌ها، جامعه‌های کوچیکی هستند. این چمبر میوزیک خیلی این رد به ما نشون میده که توی موسیقی هم ما شاهد سازهای کمی هستیم.من خیلی دوست دارم تم اصلی موسیقی این سریال رو با هم بشنویم. دقت بکنید به اون صداهایی که اون وسط از سازها به گوش می‌رسه. صرفا نت‌ها نیست. گاهی وقت‌ها می‌کوبند روی سازها و انگار صدای زنجیر و باز کردن یک دری رو می‌خوان نشون بدن. این المان‌ها خیلی شنیدن این موسیقی رو جذاب کرده و واقعا جزو موسیقی‌هایی هست که من خیلی دوسش دارم. (1:08:11-1:08:45)هانس زیمر نه تنها در زمینه‌ی ساخت موسیقی فیلم سینمایی خیلی تبحر داره، در زمینه‌ی ساخت موسیقی سریال هم ید توانایی داره. موسیقی The Crown یا تاج، تم اصلیش اثر هانس زیمر هست.موسیقی متن سریال و تم‌های بعدی اثر آهنگساز دیگه‌ای به اسم راپرت گرگسون ویلیامز (Rupert Gregson-Williams) هست. توی تم اصلی این قطعه که هنگام تیتراژش پخش میشه، المان‌های خیلی قشنگی داریم.آکوردهای فوق‌العاده‌ای داریم برای ساخت این تم اصلی و از تکنیک کرشندو استفاده میشه. یعنی آروم آروم صدا بلند شدن، اضافه شدن صداهای مختلف ساز به اون تم اصلی و جمع شدن آروم آروم این صداها در کنار هم دقیقا منطبق است با تیتراژ اون سریال که اون تاج داره آروم آروم ساخته میشه، قطعات مختلف بهش اضافه میشه، موسیقیش هم دقیقا همین‌جوری هست‌افکت‌های آکوستیک فوق‌العاده‌ای استفاده کرده هانس زیمر این‌جا. مثلا افکت دیلی. وقتی میگم افکت آکوستیک یعنی این‌که هیچ دستگاهی برای دادن افکت وجود نداره. با نوشتن نت این اعکت‌ها رو به وجود آورده، با اجرا کردن همون سازها این افکت‌ها رو به وجود آورده و این کار آسونی نیست حتی برای نوازنده‌ها و آهنگسازها و سازبندی فوق‌العاده‌ای هم داره. سازهای زهی در کنار سازهای برنجی یک ترکیب خیلی زیبایی رو ساختن. (1:10:24-1:11:14)برای تم‌های بعدی این سریال که ساخت آهنگساز دوم هست، گرگسون ویلیامز، من تم Duck Shoot رو انتخاب کردم که درموردش صحبت بکنم. جایی هست که اولین بار وقتی این رو می‌شنویم، شاه انگلیس، جرج، می‌میره و میشه گفت یه جورایی یک Requiem هست برای مرگ شاه انگلیس.توی این تم ما شاهد استفاده از آکوردهای تم اصلی هستیم. پس هارمونی برای ما هارمونی تم اصلی هست و این قرابت با تم اصلی خیلی دلنشین هست این‌جا.بعد از این که ما آکوردهای تم اصلی رو شنیدیم، این قطعه وصل میشه به اون رکوئیمی که مد نظر آهنگساز هست و یک قطعه‌ی باشکوه رو می‌شنویم. انگار سازها دارن مرثیه‌سرایی میکنن برای مرگ پادشاه انگلیس.برس سکشن (Brass Section) این قطعه یا بخش سازهای برنجی مو به تن آدم سیخ می‌کنه و درنهایت، در آخر این تم به صورت ناگهانی موسیقی قطع میشه و برمی‌گردیم به همون آکوردهای اصلی‌ای که ابتدا شنیدیم، این دفعه روی پیانو و پیانو به تنهایی این آکوردها را اجرا می‌کنه و یه جورایی اون مرثیه رو برای ما تکمیل می‌کنه.من دوست دارم این تم رو یعنی Duck shoot رو برای شما پخش بکنم، بشنوید و ببینید حتی بدون دیدن این سریال هم دقیقا این حس مرثیه و رکوئیم برای شما تداعی خواهد شد. (1:13:00-1:14:12)جا داره این‌جا من به چندتا نکته اشاره بکنم. یکی این که من این‌جا به موسیقی انیمیشن، فیلم کوتاه و بازی‌های کامپیوتری اشاره‌ای نکردم چون خب وقت ما کوتاه بود ولی واقعا جای کار داره در خصوص این‌ها هم صحبت کردن.علاوه بر اون به فیلم‌هایی که درمورد آهنگسازها یا هنرمندها یا کلا درمورد موسیقی هست من نپرداختم، یعنی وقتش نشد بپردازم. خیلی دوست داشتم، خصوصا درمورد فیلم‌هایی صحبت بکنم که بر اساس آلبوم‌های موسیقی ساخته شدن. فیلم‌هایی مثل The wall ولی خب مجال نبود توی این قسمت درموردش صحبت بکنم و خیلی دوست دارم اگه وقت بشه یک اپیزود رو به این موضوع بپردازم.علاوه بر این‌ها درمورد موسیقی فیلم‌های مستند هم من صحبت نکردم که اصلا یک دنیای جدایی دارن. فیلم‌های مستندی که موسیقی‌های برجسته‌ای دارند.و اگر موسیقی فیلمی رو می‌شناسید که من این‌جا بهش اشاره نکردم و به نظرتون موسیقی برجسته‌ای هست، خیلی ممنون میشم ازتون که توی بخش کامنت‌ها اون رو به من هم معرفی بکنید که من هم اون رو بشنوم و ازش لذت ببرم.و این‌که شبکه‌های اجتماعی من رو فراموش نکنید. من هم توی یوتیوب فعال هستم، هم توی اینستاگرام و هم توی توییتر. آدرس صفحه‌ی من در اینستاگرام به این صورت هست: The_box_band. د باکس بند.خوشحال میشم اون‌جا هم من رو فالو بکنید. اون‌جا هم یک سری ویدیو قرار میدم، حالا چه در خصوص این پادکست، چه درمورد موضوعات عمومی و تخصصی موسیقی. شاید اون‌جا هم مطالبی باشه که به درد شما بخوره.امیدوارم شب و روز خوبی رو در پیش داشته باشید و فراموش نکنید که موسیقی خوب گوش بدید و از اون لذت ببرید.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-13%3A-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-id4849739-id480057302?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%2013%3A%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-CastBox_FM  https://theboxband.ir/film-music/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 16:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوازدهم: پلی‌ریتم و پلی‌متر</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%BE%D9%84%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D9%BE%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1-n0pnbvyyqgoq</link>
                <description>سلام من وحید هستم از گروه موسیقی The Box و با قسمت دوازدهم از سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم، در کنار شما هستم. در این قسمت من در مورد دو مفهوم مهم در بحث ریتم، صحبت خواهم‌کرد. به عنوان پلی‌ریتم و پلی‌متر. این دو مفهوم خیلی مجهول موندن، حتی توی منابع خارجی هم، خیلی کم در موردشون صحبت شده. چه برسه حالا به منابع فارسی.با این حال این دو‌تا مفهوم، واقعا مباحث خیلی مهمی هستن تو بحث ریتم و شناخت اون‌ها. آشنایی با اون‌ها کمک خواهد کرد که توی قطعات مختلف اون‌هارو شناسایی بکنید و بتونید بیشتر لذت ببرید از قطعۀ موسیقی که گوش می‌دید. با توجه به اینکه این دو مفهوم خیلی وابسته هستند به مفهوم کسر میزان و ریتم، من پیشنهاد میکنم حتما قسمت ششم رو بشنوید اگه آشنایی ندارید با این دو‌تا مفهوم. تو این قسمت من در مورد کسر میزان و ریتم صحبت کردم به تفصیل و با مثال‌های مختلف اون رو معرفی کردم به شنونده‌ها.پس اگر آشنایی ندارید با این دو‌تا مفهوم، حتما اون قسمت رو گوش بدید، چون تمام بحث‌هایی که تو این قسمت انجام میشه بر پایۀ اون دو‌تا مفهوم ریتم و کسر میزان هست. قبل اینکه برم سراغ مبحث اصلی، جا داره چندتا نکته رو اشاره بکنم. یکی اینکه قسمت بعدی این پادکست یعنی قسمت سیزدهم، قسمت آخر این فصل خواهد بود و بعد از اون، من وارد فصل دوم میشم و اونجا قصد دارم در مورد موزیسین‌ها و گروه‌های موسیقی که کمتر شناخته شدن صحبت بکنم و اون‌ها رو معرفی بکنم.به همین دلیل اگر گروه موسیقی می‌شناسید، موزیسینی می‌شناسید، حالا چه ایرانی چه خارجی که کمتر بهش پرداخته شده و مردم کمتر اون رو میشناسن، حتما توی بخش کامنت‌ها اونها رو معرفی بکنید یا از طریق ایمیل یا شبکه‌های اجتماعی که آدرسشون جایی که دارید این پادکست رو گوش میدید حتما وجود داره و می‌تونید از اون طریق با من در ارتباط باشید و گروه‌های موسیقی این چنینی رو به من معرفی بکنین.در ابتدا من یه توضیحی بدم در مورد مفهوم کلمۀ پلی‌ریتم و پلیمر. همونجوری که می‌دونید، پلی به معنی چندگانه هست در لغت یا چندتایی و متر هم به معنی حالا یا میزان نما بگیم یا کسر میزان بگیم، این دوتا مفهوم به جای هم استفاده میشن یه جورایی میشه گفت متر همون میزان نمای ما هست کسب میزان ما هست یعنی تعداد و نوع ظرف‌هایی که تو یک میزان برای ما جا می‌شن و ریتم هم تعریفش رو قبلا تو همون قسمت ششم من کامل توضیح دادم. به معنی یک الگوی زمانی هست داخل کسر میزان، یعنی داخل قالب کسر میزان که شامل ضرب‌ها و سکوت‌های مختلف هست.پس به این ترتیب پلی‌ریتم، یعنی ریتم‌های چندگانه یا چند ریتمی و پلیمتر، یعنی کسر میزان‌ها یا میزان نماهای چندگانه. خب اول بریم سراغ مفهوم پلی‌ریتم. خب ریتم رو گفتیم چینش ضرب‌ها و سکوت‌ها، در قالب کسر میزان هست. توی پلی ریتم، این نکته خیلی مهمه که کسر میزان ما یا میزان‌نمای ما ثابته. یعنی تمام سازها، تمام بخش‌ها، دارای یک کسر میزان ثابت هستند ولی ریتم‌های مختلفی رو اجرا می‌کنن هر کدوم از سازها.یعنی مثلا فرض بکنید کسر میزان ما چهار‌چهارم هست ولی سازهای مختلف ریتم‌های مختلفی رو تو قالب همین چهار‌چهارم اجرا می‌کنند که ریتم‌ها با هم متفاوتند. یعنی تعداد ضرب‌هاشون با هم متفاوته یا چینش ضرب‌هاش فرق می‌کنه. پس توی پلی‌ریتم، ما شاهد چند ریتمی هستیم؛ یعنی هر ساز داره ریتم خودش رو می‌زنه.برای اینکه درک این موضوع یه مقداری آسون‌تر بشه، بیاید این ضرب‌ها رو گوش بدید که روی کسر میزان چهار‌چهارم نوشته شدن. ما به ازای هر ضرب، یک صدا رو خواهیم داشت. پس توی هر میزان، ما چهار ضرب خواهیم داشت. صدایی که می‌شنوید، یک ریتم چهار‌ضربی در کسر میزان چهار‌چهارم هست.(۰۶:۴۰ تا ۰۶:۴۹)خب حالا من میام روی این ریتم چهار‌ ضربی، با یک صدای دیگه یک ریتم سه‌ضربی رو اجرا می‌کنم. یعنی ما یک ریتم چهار‌ضربی از اول داشتیم، حالا میایم با یه صدای دیگه یک ریتم دیگه رو که اینجا سه‌ضربی هست، روی همون چهار ضرب اجرا می‌کنیم. منتها یک نکته‌ای رو ما باید دقت بکنیم، اونم این هست که شروع و پایان این ریتم‌ها، چه ریتم چهار‌ضربی، چه ریتم سه‌ضربی ما، باید منطبق بر هم باشند.یعنی جایی که میزان شروع میشه، هر دو ریتم شروع به نواختن می‌کنند و جایی که میزان تموم میشه، هر دو ریتم نواختنشون پایان پیدا می‌کنه و میریم تو میزان اول، دوباره از اول این دوتا با هم منطبق، شروع می‌کنن به نواختن. این خیلی نکتۀ مهمی هست. یعنی تفاوت پلیریتم و پلیمتر، دقیقا توی همین هست که حالا بعدا در مورد پلیمتر صحبت خواهیم کرد.اینجا اول شما همون ریتم چهار‌ضربی رو یکی دو میزان می‌شنوید و بعد ریتم سه‌ضربی رو روش من پیاده می‌کنم. ببینید که چه حس و حالی ایجاد می‌کنه. می‌تونید این ریتم‌ها رو از هم جدا بکنید یا نه.(۰۷:۵۹ تا ۰۸:۱۸)خب همونطوری که شنیدید، یک حس سینکوپیشن یا سینکوپ، توی این ریتم به وجود میاد با ترکیب این دو‌تا ریتمهای چهار‌ضربی و سه‌ضربی که یک حس و حال خاصی داره. ما وقتی یک ریتم چهار‌ضربی داریم که یه ریتم سه‌ ضربی روش اجرا می‌کنیم، اون موقع بهش میگیم سه روی چهار. پس پلی‎‌ریتم رو اینجوری اسم گذاری می‌کنیم. تعداد ضرب‌های ریتم دوم روی تعداد ضرب‌های ریتم اول.حالا من میام اینجا یک پلی‌ریتم دیگه می‌سازم. این بار روی همون چهارتا ضرب، میام شش‌تا ضرب می‌زنم. یعنی یه ریتمی میزنم که شش تا ضرب داره و خب طبیعتا تبدیل میشه به پلی‌ریتم شش روی چهار. این رو هم گوش بدید و تفاوتش رو با پلی‌ریتم قبلی احساس بکنید.(۰۹:۱۱ تا ۰۹:۳۱)خب بیایید بریم سراغ چند تا مثال عینی. اولین مثالی که میخوام بزنم از پلی‌ریتم توی قطعات موسیقی، قطعۀ Daydreaming هست اثر Radiohead. این قطعه بخش ریتم‌سکشنش، یعنی اون بخشی که ریتم رو برای ما می‌زنه، اینجا ساز گیتار بیس هست؛ روی کسر میزان دو‌چهارم هست. یعنی یک ریتم دو‌ضربیه. ولی پیانو اون ریف یا اون ملودی که روی این ریتم‌سکشن می‌زنه، یک ریتم سه‌ضربی رو داره. به این ترتیب پیانو داره ریتم سه‌ضربی رو می‌زنه و بخش ریتم‌سکشن یا همون گیتار بیس، داره ریتم دو‌ضربی رو میزنه.به این ترتیب، اینجا می‌تونیم بگیم که یک پلی‌ریتم داریم که سه روی دو هست. خب من برای اینکه راحت‌تر بتونید این ریتم‌ها رو تشخیص بدید، اومدم بخش بیس اون رو یعنی گیتار بیس اون رو جدا کردم و بخش پیانوش رو هم جدا کردم و همراه اون یک تیک گذاشتم، یک صدایی گذاشتم که تعداد ضرب‌ها رو مشخص می‌کنه. این‌ها رو با هم بشنویم اول بخش ریتم‌سکشن و من باهاش می‌شمارم که بتونید ریتم رو تشخیص بدید، تعداد ضرب رو، اون موقع دوباره ترکیب این دو‌تا رو با هم گوش میدیم، ببینید این دفعه می‌تونید آیا این ریتم‌ها رو از هم جدا بکنید یا نه.(۱۱:۰۳ تا ۱۲:۰۶)خب مثال بعدی قطعۀ Light My Fire اثر گروه The Doors هست. توی این قطعه هم، ما باز شاهد پلی ریتم سه روی دو هستیم. یعنی باز بخش ریتم‌سکشن، ریتم دو‌ضربی رو می‌زنه و اینجا ملودی رو یا سولو رو که ساز ارگ می‌زنه یا ارگان، بر پایۀ ریتم سه‌ضربی میزنه.من باز اینجا قبل اینکه خود آهنگ رو براتون پخش بکنم، این بخش‌ها را جدا کردم و باز براتون روش می‌شمارم که بتونید تعداد ضرب‌ها رو راحت تشخیص بدید و بعد قطعۀ اصلی رو براتون می‌ذارم که این پلی‌ریتم توش حضور داره و مطمئنم که این دفعه راحت می‌تونید، تشخیص بدید این پلی‌ریتم رو تو این قطعۀ موسیقی.(۱۲:۵۵ تا ۱۳:۵۳)اگه موافق باشید، بریم سراغ یک مثال سخت‌تر. قطعۀ Lateralus اثر گروه Tool که توی این قطعه یک بخشیش، ما شاهد پلی‌ریتم شیش روی چهار هستیم. یعنی اینجا ساز درامز ریتم چهار‌ضربی رو میزنه و بقیۀ سازها، ریتم شش‌ضربی رو برمبنای کسر میزان شیش هشتم، اجرا می‌کنن و این دو‌تا خیلی قشنگ رو هم نشستن.شاید بشه گفت یکی از لذت بخش‌ترین پلی‌ریتم‌هایی هست که حداقل خود من تا حالا شنیدم. من اینجا به وسیلۀ نرم‌افزاری که دارم، بخش درامز رو بازنویسی کردم توی نرم‌افزار که شاید راحت‌تر بتونید تشخیص بدید اون رو. اینجا من بخش درامز رو براتون پخش می‌کنم، ببینید که بر مبنای ریتم چهار‌ضربی هست و بعد، اون بخش شش‌ضربی‌ رو براتون به صورت جداگانه میذارم و باهاش باز می‌شمارم که آشنا بشید با ضرب‌هاش، با تعداد ضرب‌هاش و بعد خود قطعه رو براتون پخش می‌کنم و ببینید چقدر زیبا هست این دوتا ریتمی که رو هم نشستن و یک پلی‌ریتم خیلی زیبا رو به وجود آوردن.(۱۵:۰۸ تا ۱۶:۲۳)خب ما یه مقداری مثال رو سخت‌ترش بکنیم و بریم سراغ قطعۀ بعدی از گروه Tool به اسم Fear Inoculum که از آلبوم اخیرشون هست در سال ۲۰۱۹، اولین قطعه‌اش هم هست. این بخشی که من جدا کردم از این قطعه، تقریبا توی دقیقۀ ۰۵:۴۹ شروع میشه. یعنی اگه آهنگ رو گوش میدید توی ۰۵:۴۹، این بخش شروع میشه که بر مبنای کسر میزان یازده‌هشتم هست. یک کسر میزانی که اصلا دیدنش هم لرزه به تن نوازنده‌ها میندازه.توی این بخش، ما یک ریفی رو داریم که گیتار الکتریک می‌زنه و یک بیس‌لاینی رو داریم که ساز گیتار بیس برای ما می‌زنه و یک ریتم درامز هم داریم. بیس و درامز توی این بخش بر هم منطبق هستند؛ یعنی ریتم‌شون یکی هست. اما ریتم گیتار، با این دو‌تا فرق می‌کنه. حالا من به خاطر اینکه این مثال واقعا یک مثال سخت هست و درکش و تشخیصش واقعا یه کار سختی هست، من اومدم خودم، این بخش‌ها رو به صورت جداگانه نواختم.حالا درامزش رو نه مسلما، درامزش رو با نرم‌افزار نوشتم، ولی بخش گیتارش و بخش بیسش رو خودم زدم به صورت جدا که بتونید راحت جدا این سازها رو گوش بدید و با ریتم‌شون آشنا بشید.من روی هر بخش که جدا براتون اجرا خواهم‌ کرد، می‌شمارم ریتم رو که شما هم بتونید باهاش بشمارید و بشناسید و بعد این‌ها رو چیزی که خودم زدم رو، به صورت تجمیعی روی هم خواهم گذاشت و شما رو دعوت میکنم که بشنوید و باز نسبت به خود آهنگ، شاید بتونید راحت‌تر روی اون بخشی که من کاور کردم، این ریتم‌ها رو تشخیص بدید و از هم جدا بکنید توی گوشتون و بعد در نهایت خود قطعۀ اصلی رو براتون خواهم گذاشت که دیگه راحت خواهد شد تشخیص این ریتم‌ها روی اون.خب لاین اول این بخش، همون‌جور که گفتم گیتار الکتریک هست که خب تمام اینها روی کسر میزان یازده‌هشتم هستن؛ مثل تمام مثال‌های دیگه‌ای که گفتیم کسب میزانشون یکی هست. منتها ریتماشون فرق می‌کنه. ریتم گیتار الکتریک به این صورت هست سه سه سه سه چهار دو چهار؛ یعنی چهار تا سه‌ضربی داریم، یه دونه چهار‌ضربی داریم، یه دو‌ضربی داریم و یه چهار‌ضربی داریم.این برای هر میزان ما تکرار خواهد شد ولی برای بخش بیس، به این صورت است سه سه سه دو سه سه سه دو؛ یعنی سه تا سه‌ضرب داریم، یه دو‌ضربی، باز سه تا سه‌ضربی و یه دو‌ضربی؛ که بازهم این در کسر میزان یازده‌هشتم جا خواهد شد. درامز هم به همین صورت هست.حالا من بخش گیتار رو براتون پخش می‌کنم و روش می‌شمارم که بتونید این ریتم رو تشخیص بدید.(۱۹:۳۲ تا ۲۰:۰۰)خب حالا بریم سراغ بخش گیتار بیس. این رو هم براتون خواهم شمرد تا بتونید راحت تشخیص بدید.(۲۰:۰۷ تا ۲۰:۲۶)حالا بخش درامز رو هم، با هم بشنویم.(۲۰:۲۸ تا ۲۰:۵۰)خب حالا اینا رو با هم ترکیب میکنم. این ریتم‌های متفاوت رو و بشنوید که چی از آب درمیاد.(۲۰:۵۵ تا ۲۱:۲۰)و حالا اون بخش رو توی خود قطعۀ Fear Inoculum رو با هم بشنویم.(۲۱:۲۶ تا ۲۲:۰۶)خب امیدوارم که تونسته باشم با مفهوم پلی‌ریتم آشناتون بکنم. اینجا، لازمه باز هم به این نکته تاکید بکنم که توی پلی‌ریتم، ما حتما و حتما باید فقط یک کسر میزان داشته باشیم. یعنی هر چند تا ریتمی هم که داریم، سازهای مختلف هر چند تا ریتمی هم که می‌خوان بزنن، همشون باید در قالب یک کسر میزان واحد تعریف بشن.به عبارت دیگه، هر ساز هر چند ضربی که تو ریتمش داره، باید و باید با سازهای دیگه همشون از اول میزان ریتمشون شروع بشه و در پایان میزان، ریتم همشون تموم بشه. ضرب‌های همشون تموم بشه و وقتی سراغ میزان بعدی میریم، باید دوباره همون ریتم‌ها تکرار بشه.پس هیچ سازی نباید جا بمونه از میزانی که تعریف شده تو این کسر میزان و همۀ سازها باید یک جا شروع بکنن و یک‌جا تموم بکنن. حالا هر چقدر هم که ریتماشون با هم متفاوت باشه.پس در حقیقت، راه تشخیص پلی‌ریتم، همین هست. باید دقت بکنیم به این موضوع که سازها ریتماشون کجا شروع میشه و کجا تموم میشه. جدا جدا بتونیم اینا رو تفکیک بکنیم و بعد وقتی با هم گوششون میدیم، به این نکته دقت بکنیم که آیا ریتم‌های مختلف، همشون با هم شروع میشن و با هم تموم میشن یا نه. اگر با هم شروع می‌شدند و با هم تمام می‌شدند، به طور قطع می‌تونیم بگیم که این قطعه یک قطعه پلی ریتم هست.(۲۳:۳۰ تا ۲۳:۵۸)خب حالا بریم سراغ مفهوم بعدی، یعنی پلیمتر. اینجا ما دیگه شاهد یک کسر میزان ثابت نیستیم، بلکه سازهای مختلف یا بخش‌های مختلف، سکشن‌های مختلف، کسر میزان‌های مختلفی رو میزنن. مثلا فرض بکنید درامز، یک کسر میزان رو میزنه، گیتار، یک کسر میزان رو میزنه، این‌ها به هیچ عنوان برهم منطبق نیستند.یعنی در ابتدای میزان و در انتهای میزان اینا تموم نمیشن با همدیگه و هر کدوم یه جا تموم میشن و این باعث میشه که یک عدم تطابق به وجود بیاد که خودش خیلی لذت‌بخشه گوش دادنش و به مرور، این ریتم‌های مختلف، این کسر میزان‌های مختلف، حالا بعد از مثلا چهار میزان، بعد از هشت میزان، بعد از سه میزان، دوباره رو هم منطبق میشن.نکته‌ای که در مورد پلیمتر هست، این هست که حتما و حتما باید از نظر تمپو و سرعت نوازندگی و نواختن، همۀ این لاین‌ها، همۀ این سازها، یکی باشند. یعنی اگر سرعت درامز ما ۱۲۰ هست، باید سرعت گیتار ما، سرعت بیس ما، سرعت پارت‌های دیگۀ ما هم، همشون ۱۲۰ باشه و این پالس‌های زمانی با هم منطبق باشند.یعنی صرفا کسر میزانشون با هم متفاوت باشه و از نظر سرعت، همشون یک سرعت ثابتی رو داشته باشند. اگر غیر از این باشه، این صداها، این سازها، با هم قاطی میشه و دیگه از اون ریتم خاصی که داره، خارج میشه و کلایک آشی تولید میشه که اصلا یه جورایی می‌شه گفت دیگه در زمرۀ موسیقی قرار نخواهد گرفت.برای اینکه این موضوع رو بهتر درک بکنیم، ساعت رو در نظر بگیرید. یک ساعت حالا عقربه‌ای رو که عقربۀ ثانیه‌شمار و عقربۀ دقیقه‌شمار، جفتشون روی دوازده قرار دارند و شروع می‌کنن به حرکت‌ کردن. وقتی که عقربۀ ثانیه‌شمار یک دور میزنه، دوباره عقربۀ دقیقه‌شمار و ثانیه‌شمار روی ۱۲:۰۱ دقیقه با هم منطبق میشن.دوباره ثانیه‌شمار شروع می‌کنه با یک ریتم و ضرب‌آهنگ جدای از عقربۀ دقیقه شمار و دوباره ثانیه شمار، شروع می‌کنه به حرکت کردن و یک دور دیگه که میزنه، یک ثانیه جلوتر میره، هر دو عقربۀ دقیقه‌شمار و ثانیه‌شمار، این دفعه روی ۱۲:۰۲ دقیقه، به هم منطبق میشن و همینجوری ثانیه‌شمار هر دوری که میزنه، این انطباق، یک دقیقه حرکت می‌کنه به سمت جلو.توی پلیمتر هم، دقیقا همین‌جور هست. وقتی یک سازی، یا یک گروه سازی، شروع می‌کنن با کسر میزان خودشون، به نواختن، از یک دوره‌ای، حالا گفتم هر چند میزانی که هست، دوباره اینا بر هم منطبق میشن و بعدجدا می‌شن از هم دیگه، دوباره بعد از اون دوره، می‌رسن به همدیگه.حالا باز برای درک بهترش، من یک مثال ساده‌ای رو خواهم زد. یک ریتم چهار‌ضربی رو خواهم نوشت که بر مبنای کسر میزان چهار‌چهارم هست و یک ریتم سه‌ضربی که بر مبنای کسر میزان سه‌ضربی هست.  بعد این‌ها رو با هم ترکیب می‌کنم و یک پلیمتر می‌سازم. این دفعه دقت بکنید که ابتدای ریتم‌ها، ابتدای شروع هر کدوم از این صداها، دیگه تو هر میزان، بر هم منطبق نیستند.یعنی اینجا هر دو ساز، در ابتدای قطعه از ضرب یک شروع می‌کنن، ولی ضرب اولِ صدای دوم، میفته رو ضرب چهارمِ صدای اول و تو میزان بعدی میفته رو ضرب سوم و تو میزان بعدی میفته رو ضرب دوم و توی میزان بعدی دوباره اینا منطبق میشن جفتشون روی ضرب اول، شروع می‌کنن به نواختن، دوباره این دوره اتفاق میفته و توی میزان چهارم دوباره به هم می‌رسن. خب این صداها رو به صورت جداگانه اول گوش بدیم و کسر میزان اون‌ها رو تشخیص بدیم. اولین کسر میزان، چهار‌چهارم هست و دومی کسر میزان سه‌پنجم و بعد این‌ها رو روی هم من پخش خواهم کرد و تفاوتش رو دقت بکنید با پلی‌ریتم، که دیگه اینجا خبری از اون تطابق توی ضرب اول تو هر میزان نیست.(۲۸:۲۸ تا ۲۹:۱۲)خب به عنوان مثال بعدی، من میام با گیتار الکتریک، یک ریتم بر مبنای کسر میزان شش هشتم رو، میزنم روی یک ریتم بک‌بیت درامز که می‌دونید بک‌بیت، همونجوری که تو قسمت ششم گفتم، یک ریتم بر مبنای کسر میزان چهار‌چهارم هست. یعنی ما ساز درامز رو روی کسر میزان چهار‌چهارم می‌نویسیم، ولی ساز گیتار الکتریک رو، روی کسر میزان شیش‌هشتم و این قرارگیری این دوتا رو همدیگه، اون عدم انطباق رو ایجاد می‌کنه و باعث میشه که اون دوره‌ای که گفتم، اتفاق بیفته و بعد از چند میزان، دوباره اینا بر هم منطبق بشن و این دوره باز تکرار بشه.سعی بکنید، کسر میزان‌ها و ریتم‌های این دو بخش رو از هم جدا بکنید و جایی که دوباره این دو‌تا صدا به هم می‌رسن رو پیدا بکنید.(۳۰:۰۹ تا ۳۰:۵۴)خب حالا بیاین بریم سراغ چند تا مثال عینی. اولین قطعه‌ای که انتخاب کردم، شاید بشه گفت تیپیک پلیمتر هست توی قطعات موسیقی و اون هم قطعۀ Kashmir هست از گروه Led Zeppelin. تو این قطعه، درامز ریتم چهار‌چهارم رو میزنه. همون بک‌بیتی که حالا تو مثال قبل هم بود، ولی گیتار الکتریک به همراه گروه استرینگ یا گروه سازهای زهی، کسر میزان سه‌چهارم رو میزنه.پس ما یه کسر میزان چهار‌چهارم داریم، یک کسر میزان سه‌چهارم. اینجا هم برای نام‌گذاری، مثل پلی ریتم میگیم سه روی چهار. منتها اینجا قبلش باید حتما بگیم که پلیمتر سه روی چهار که نوازنده یا شنونده بدونه که در مورد پلی‌ریتم صحبت کی‌کنیم یا پلی متر. اینجا هم، به خاطر اینکه واقعا جدا کردن بخش‌های مختلف این قطعه سخت‌بود، من مجبور شدم هم درامز رو براش بنویسم و هم با گیتار اون بخش سه‌چهارم رو هم اجرا بکنم.از این بابت خوب شد که شما بتونید به صورت جداگانه هر کدوم رو باهاش بشمارید، کسر میزانش رو پیدا بکنید و بعد این‌ها رو منطبق بکنم روی همدیگه و اون عدم تطابق توی هر میزان رو، باز اینجا ما شاهدش خواهیم بود و بعد از چند میزان، دوباره اینها به هم می‌رسند.اما توی قطعۀ اصلی، این قضیه یه کمی متفاوت هست. یعنی Jimmy Page اونجا چند ضرب اضافه میزنه از عمد و ابتدای اون دورۀ چند میزانی که این‌ها بر هم منطبق میشن رو، از عمد میندازه روی ضرب دوم که یه مقداری این عدم تطابق رو بیشتر بکنه و اون حس رو بیشتر منتقل بکنه به گوش شنونده.یعنی به جای اینکه ما اینجا بعد از چند میزان، اجزای مختلف، کسر میزان‌های مختلف، روی ضرب یک با هم منطبق بشن، روی ضرب دو با هم منطبق میشن. منتها اینجا به خاطر این که یه مقداری سادش بکنم، اون بخشی که یک ضرب اضافه داره رو حذف کردم که راحت‌تر بتونیم این مبحث پلیمتر رو اینجا تشخیص بدیم. من در ابتدا بخش گیتار رو که روی کسر میزان سه‌چهارم هست، براتون پخش می‌کنم و روش سه تا ضرب رو مشخص کردم که با صدای درامز، می‌تونید بشنوید و سه تا ضرب رو خودتون باهاش بشمارید.(۳۳:۲۴ تا ۳۳:۴۳)و حالا اون بخش گیتار رو که نواختم، در کنار درامزی که نوشتم براش، توی کسر میزان  چهار‌چهارم، در کنار هم اجرا می‌کنم که یک بخش پلیمتر رو تشکیل میده و گیتار و درامز، توی میزان پنجم، یعنی بعد از چهار میزان دوباره به هم می‌رسند و اون پلی‌متر رو دوباره تکرار می‌کنند، چهار میزان دیگه و دوباره توی میزان پنجم، دوباره به هم می‌رسند و همین روند ادامه پیدا می‌کنه.(۳۴:۱۴ تا ۳۴:۳۳)و حالا خود قطعه رو بشنوید. من باز اون بخش خاص رو جدا کردم که یک ضرب اضافی رو نداره و اون رو تکرار کردم. خود قطعه رو هم بشنوید و باهاش بشمارید اون کسر میزان‌ها رو.(۳۴:۵۰ تا ۳۵:۱۴)و حالا خود قطعه رو به صورت همونطوری که هست، براتون پخش می‌کنم و ببینید اون یک ضرب اضافه، کار خودش رو می‌کنه و این شروع این کسر میزان‌ها میفته توی یک ضرب دیگه.(۳۵:۲۹ تا ۳۵:۵۵)قطعۀ بعدی، قطعۀ Let Down هست اثر گروه Radiohead که درامزش کسر میزان چهار‌چهارم رو داره و ساز گیتار، اون آرپژی که میزنه، بر مبنای کسر میزان پنج‌چهارم هست. یعنی پنج ضربی هست میزان‌هاش و میزان درامز چهار‌ضربی هست. من باز هم اینجا روی آرپژ گیتار، اون پنج ضرب رو مشخص کردم که راحت بتونید باهاش بشمارید و دقت بکنید به این که درامز، کجا شروع به نواختن می‌کنه و چهار ضربش از کجا شروع میشه و این دو‌تا، کی دوباره به هم دیگه می‌رسن.(۳۶:۳۴ تا ۳۶:۵۳)و حالا خود قطعه رو اینجا بشنویم، بدون اون صدای ضرب‌هایی که من روش گذاشتم.(۳۶:۵۷ تا ۳۷:۲۸)مثال بعدی، قطعۀ F.I.F.O اثر گروه Gorillaz هست که همون‌جور که از اسمش پیداست، یک پلیمتر پنج روی چهار هست. یعنی بخش گیتار، ریتم گیتار، آکورد گیتار، بخشی رو روی کسر میزان پنج چهارم میزنه، پنج ضرب داره و درامز اون باز یک بک‌بیت هست که روی کسر میزان  چهار‌چهارم هست. من بخش گیتار رو روش صدای درامز گذاشتم که شما بتونید کسر میزان رو پیدا بکنید. روشم براتون خواهم شمرد که راحت‌تر باشید.(۳۸:۰۵ تا ۳۸:۲۲)و حالا خود قطعه رو هم، بدون این سر و صدایی که من توش ایجاد کردم بشنوید و دقت بکنید که درامز از کجا شروع میشه و کسر میزان درامز رو تشخیص بدید روی این آکورد گیتار که توی کسر میزان پنج‌چهارم هست.(۳۸:۳۹ تا ۳۹:۰۹)پلی‌ریتم و پلیمتر، یکی از راه‌هایی هستند که می‌تونن موسیقی رو از نظر ریتم، پیچیده‌تر بکنن. دقیقا مثل کاری که ما تو هارمونی انجام می‌دادیم. توی قسمت هفتم من صحبت کردم در این مورد که با پیچیده‌تر کردن هارمونی، اون قطعه رو پیچیده‌تر می‌کنیم و باعث می‌شیم که گوشمون یه مقداری درگیر بشه باهاش.اینجا هم با پلی‌ریتم و پلیمتر، از نظر ریتمیک این کار رو انجام میدیم و این باعث میشه که اون بخش تحلیلی توی گوش ما یا توی مغز ما، به کار بیفته و یه جورایی تجزیه و تحلیل این ریتم غیر معمول و این کسر میزان‌های غیرمعمولی که در کنار هم قرار می‌گیرن، باعث میشه که مغز ما لذت ببره، گوش ما لذت ببره از این پیچیدگی. دقیقا مثل وقتی که ما یک مسئلۀ ریاضی رو حل می‌کنیم و به یه چیز پیچیده‌ای فکر می‌کنیم و به نتیجه میرسیم البته و این خیلی حس شیرینی هست. دقیقا این اتفاق توی موسیقی‌های پیچیده میفته حالا چه از نظر هارمونی، چه از نظر ریتمیک.از طرف دیگه نواختن توی قطعات پلی‌ریتم و پلیمتر، واقعا کار سختیه. یعنی یک نوازندۀ چیره‌دستی رو می‌خواد، کسی که ریتم‌ها رو خوب بشناسه و با ریتم‌ها راحت باشه، با ریتم‌های پیچیده‌تر، زبان ساده، قاطی نکنه اونجا. خصوصا تو اجراهای زنده حالا توی استودیو، خب خیلی راحت‌تر هست. ولی تو اجراهای زنده، واقعا خیلی کار سختیه نواختن توی ریتمهای پلی‌ریتم و پلیمتر و به همین دلیل هست که خیلی از موزیسین‌ها و نوازنده‌ها، عطاش رو به لقاش می‌بخشد.و در آخر امیدوارم تونسته باشم شما رو با مفهوم پلی‌ریتم و پلیمتر آشنا بکنم. این دو مفهوم واقعا مفاهیم خیلی پیچیده‌ای هستند توی موسیقی و خیلی از خودتون انتظار نداشته باشید که با یک بار شنیدن این پادکست کامل بر اون مسلط بشید.خیلی از نوازنده‌ها شاید سال‌ها طول می‌کشه که راحت بشن با این مفهوم، ولی همین که بتونید تشخیص بدید که آهنگی که دارید گوش میدید، اون قطعه‌ای که دارید گوش میدید، یه جای کار توی ریتم از اون حالت معمول خارج شده و بتونید تشخیص بدید که پلی‌ریتم هست یا پلیمتر. همین اندازه برای یک شنوندۀ موسیقی کافی هست و به همین دلیل هم من خیلی دیگه وارد پیچیدگی‌های خاصش نشدم و به همین مطالبی که بهش اشاره کردم، بسنده کردم.به عنوان خاتمه هم بخشی از یکی از ساخته‌های خودم رو خواهید شنید، به نام آخرین شهروند لیلی‌پوت؛ که توی ساخت این قطعه از پلی‌ریتم استفاده کردم. تو این آهنگ گیتار، یک ریتم شش‌ضربی رو می‌زنه ولی ساز درامز، یک ریتم چهار‌ضربی رو میزنه و این دوتا همونجوری که تو تعریف پلی ریتم اشاره کردم، اول میزان، اول میزان چهار‌ضربی به هم می‌رسند و ابتدا و انتهای هر دو ریتم، داخل یک میزان جا می‌گیره.جا داره اینجا باز من به این نکته اشاره بکنم که توی اینستاگرام و یوتیوب من مطالبی در خصوص موسیقی قرار میدم. حتی یک سری آهنگها رو کاور می‌کنم، یک سری از قطعات خودم رو قرار میدم و پیشنهاد میکنم حتما یه سری بزنید به اونجا، شاید اون مطالب هم بتونه کمکتون بکنه در زمینۀ گوش دادن به موسیقی.در نهایت مراقب خودتون باشید و همچنان موسیقی خوب گوش بدید.(۴۲:۵۹ تا ۴۵:۲۰)بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق---قسمت-12%3A-پلی‌ریتم-و-پلی‌متر-id4849739-id480057300?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%2012%3A%20%D9%BE%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85%20%D9%88%20%D9%BE%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AA%D8%B1-CastBox_FM  https://theboxband.ir/polymeter-polyrhythm/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jan 2023 14:50:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت یازدهم: کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%AF-%D8%A2%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D9%BE%DA%98-%D8%AA%D9%85%D9%BE%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DA%98-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-xgphalbbhvhl</link>
                <description>سلام من وحید هستم از گروه موسیقی The Box و تو این قسمت یعنی قسمت یازدهم، از سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم، قراره که در مورد یک سری اصطلاحات موسیقی صحبت بکنم که حالا چه توی این پادکست چه توی پادکست‌های دیگه که در مورد موسیقی صحبت میشه، چو توی ویدیوها و حالا محتواهای دیگه‌ای که مربوط به موسیقی هستن خیلی مورد استفاده قرار می‌گیرند.سعیم بر این هست که این اصطلاحات رو به یک زبان ساده و قابل فهم برای شنونده‌ها توضیح بدم که حتی اون‌هایی هم که خیلی اطلاع ندارن از تئوری موسیقی، بتونن با این مفاهیم به خوبی آشنا بشن. قبل اینکه برم سر بحث اصلی این قسمت از پادکست، جا داره به سه تا نکته اشاره بکنم که یکی از اون‌ها وضعیت نابسامان و درهم‌برهم سیستم بهداشتی کشور هست.تا زمان ضبط این قسمت از پادکست، ششصد الی هفتصد نفر از هموطنانمون روزانه دارند به خاطر این وضعیت نابسامان از دنیا میرن، در شرایطی که حتی کشورهای درحال توسعه و توسعه نیافته هم به واکسن دسترسی آسون دارن، این کار توی کشور ما به کندی صورت می‌گیرد و باعث میشه عزیزان ما،اطرافیان ما، همسایگان ما، دوستان ما، همکاران ما، همینطوری به خاطر نبود دارو و واکسن از دنیا برن.در کنار اون شرایط وحشتناک کشور افغانستان هست که حالا هم کشور همسایه ما هست؛ ملت افغانستان یه قرابت خیلی طولانی، حالا چه در زمینۀ هنری، فرهنگی، تاریخی با ما دارن و واقعا قلب انسان رو به درد میاره. حالا نمی‌دونم آیا در بین شنوندگان این پادکست دوستان افغانستانی هم هستن؛ یعنی حالا چه اونایی که توی افغانستان زندگی می‌کنند، چه مهاجرینی که تو ایران زندگی می‌کنند. در اینجا جا داره که با این دوستان، ابراز همدردی بکنم.واقعا نمی‌دونم چی بگم. چون تو این شرایط، تو این موقعیت جغرافیایی، واقعا غیر از همدردی کاری از دست ما برنمیاد. به همین دلیل فکر می‌کنم شاید ساده‌ترین کاری که بتونیم بکنیم، این هست که هوای همدیگه رو بیشتر داشته باشیم. سعی بکنیم تنش کمتری به هم وارد بکنیم و همدیگه رو بیشتر دوست داشته باشیم؛ چرا که واقعا دیگه جا نداریم چه فیزیکی چه روانی، واقعا برای مصیبت بیشتر دیگه جا نداریم، برای اعصاب خوردی بیشتر دیگه جا نداریم.نکتۀ بعدی اینکه من توی قسمت سیزدهم این فصل از پادکست رو خواهم بست و وارد فصل جدید خواهم شد با یک موضوع جدید. یعنی قسمت بعدی که قسمت دوازدهم هست  رو، به مبحث پلی‌متر و پلی‌ریتم اختصاص دادم که اگر چه اسم شاید غیر جذابی داشته باشه، ولی واقعا یکی از جذاب‌ترین و یکی از هیجان‌انگیزترین مباحث ریتمیک توی موسیقی هست و پیشنهاد میکنم حتما اون رو گوش بدید و قسمت سیزدهم رو بنا دارم، در مورد موسیقی فیلم صحبت بکنم. این هم شاید خیلی جذاب باشه براتون و در نهایت وارد فصل بعد بشم.حالا موضوعی که من برای فصل بعد انتخاب کردم، این هست که بیام یک سری موزیسین‌های کمتر شناخته شده رو که کارهای برجسته‌ای دارند، معرفی بکنم به شما و با همین اطلاعاتی که توی این فصل از پادکست در اختیارتون قرار دادم، یک سری از آثار اونها رو آنالیز بکنم، بررسی بکنم و در نهایت کمک بکنم به این که حالا هم با این گروه‌ها، هم با این موزیسین‌ها آشنا بشید و همین که خودتون بتونید آثار اونها رو آنالیز بکنید، بررسی بکنید و بیشتر ازش لذت ببرید.خب پرگویی بسه. بریم سراغ مبحث اصلی این قسمت. اولین چیزی که میخوام در موردش صحبت بکنم گام هست. گام یعنی یک گروه از نوت‌ها که فاصله‌شون نسبت به هم از یک قاعدۀ خاصی پیروی می‌کنه و همۀ این نوت‌ها که تو این گام قرار دارند، حول یک نوت اصلی قرار می‌گیرن که به این نوت اصلی ما میگیم تونال و نوت‌های دیگه توی این گام، بر اساس فاصله‌شون از اون نوت، به عنوان درجه خونده میشن. حالا درجۀ دو، درجۀ سه، درجۀ چهار و الی آخر.من در مورد مفهوم فاصله و رابطۀ بین نوت‌ها توی قسمت هفتم یعنی قسمت هارمونی، به تفصیل صحبت کردم و اگه با این مفهوم آشنایی ندارید، شاید اون قسمت بتونه کمکتون که برای درک بهتر.حالا ما گام‌ها را در ابتدا بر اساس تعداد نوت‌هایی که توشون هست، دسته‌بندی می‌کنیم. معمول‌ترین گام‌ها، گام‌های دایاتونیک هست یا دیاتونیک که شامل هفت‌تا نوت هستند؛ همون دو ر می فا سل لا سی و حالا نیم‌پرده‌های بینشون. ما گام‌های پنج نوتی هم داریم که به عنوان پنوتاتونیک شناخته میشن، گام‌های شش نوتی و هگزاتونیک هم داریم که از اونا میشه به گام‌های بلوز و یا گام هولتون اشاره کرد.گام‌های دیگه‌ای هم توی موسیقی غربی و توی موسیقی شرقی وجود دارند که تعداد نوت‌هاشون غیر از این‌ها هست، ولی خب مشهورترین و مصطلح‌ترینشون همین‌هایی بود که بهشون اشاره کردم. عموما گام‌ها را حالا فارغ از اینکه چند تا نوت دارن، به دو دسته تقسیم می‌کنند و این تقسیم‌بندی بر اساس همون قاعدۀ ساختشون، همون قاعدۀ فواصلی که بین نوت‌های این گام هست، انجام می‌گیره. این دسته‌بندی شامل گام‌های ماژور و گام‌های مینور هست. البته غیر از گام ماژور و مینور، ما حالات دیگه‌ای هم داریم ولی خیلی مسلح نیستند توی موسیقی.من اینجا گام دو ماژور، یعنی گامی که بر حول محور نوت‌ دو به عنوان تونال ساخته شده و براساس قاعدۀ ساخت گام ماژور، ساخته شده رو اجرا خواهم کرد و در کنار اون گام دو مینور  رو هم که باز هم تونالش، همون نوت دو هست ولی با قاعده و قانون گام‌های مینور ساخته شده، اجرا می‌کنم و شما می‌تونید تفاوت حسی این دو تا گام رو، با هم راحت‌تر متوجه بشید.(۹:۳۰ تا ۹:۵۸)یه عقیدۀ کلیشه‌ای و افسانه‌طور بین کسانی که موسیقی کار می‌کنن هست یا حتی کسانی که موسیقی گوش میدن و اونم این است که آهنگ‌های شاد، معمولا توی گام ماژور ساخته میشه و آهنگ‌های غمگین و دارک، توی گام مینور ساخته میشه. منوتها خیلی از موزیسین‌ها از جمله خود من، با این تعریف مشکل داریم.یعنی مثال‌های خیلی زیادی میشه آورد از آهنگ‌هایی که غمگین هستند و تو گام ماژور ساخته شدن یا آهنگهای شادی که توی گام مینور ساخته شدند. پس خیلی این قضیه، قضیۀ کاملا درستی نیست. حالا اگه بخوام مثال نقض بیارم در مورد همین موضوع، مثلا اگه بخوام به آهنگ‌هایی اشاره بکنم که توی گام ماژور ساخته شدند ولی خیلی غمگین هستن، میتونم مثلا به River of Tears اثر Eric Clapton اشاره بکنم که توی گام دو ماژور ساخته شده و یه قسمت‌هاییش رو اینجا می‌شنوید. ببینید علی‌رغم اینکه این آهنگ توی گام ماژور ساخته شده، چقدر آهنگ غمگین و دادی هست.(۱۱:۱۰ تا ۱۱:۵۰)مثال بعدی که اون هم باز توی گام دو ماژور ساخته شده، آهنگ مشهور Imagine اثر John Lennon است که احتمالا خیلی از شما اون رو شنیدید و من باز اینجا یه بخش‌هایی از اون رو پخش می‌کنم.(۱۲:۰۵ تا ۱۲:۴۵)مثال بعدی، قطعۀ No Surprises هست اثر گروه Radiohead که اون هم احتمالا شنیده‌باشید. این آهنگ توی گام فا ماژور نوشته شده و بشنوید که چقدر این آهنگ واقعا تاریک و غمگین است.(۱۳:۰۰ تا ۱۳:۲۷)حالا یک سری از آهنگ‌هایی رو مثال می‌زنم که توی گام مینور نوشته شدند و آهنگهای شادی هستن. از اونا میشه به This Heaven اثر David Gilmour اشاره کرد که توی گام مینور نوشته شده. قسمت‌هایی از اون رو با هم بشنویم.(۱۳:۴۳ تا ۱۴:۱۵)یه مثال خیلی واضح که اصلا اسمش این افسانه رو نقض می‌کنه، آهنگ حقی است که یه مدت خیلی رو بورس بود. این آهنگ توی گام مینور ساخته شده. این آهنگ رو هم، یه قسمت‌هاییش رو با هم بشنویم، ببینیم که علی‌رغم اینکه تو گام مینور هست، چقدر آهنگ شادی هست.(۱۴:۳۴ تا ۱۵:۰۵)مثال دیگه، آهنگ Give It Away اثر Red Hot Chili Peppers هست که در گام لامینور نوشته شده و گوش بدید ببینید که اصلا چقدر آهنگ شادیه، اصلا آدم می‌خواد باهاش برقصه و این قضیۀ دسته‌بندی آهنگ‌های شاد و غمگین رو کاملا نقض می‌کنه.(۱۵:۲۴ تا ۱۵:۵۰)یه کلمۀ دیگه‌ای که من توی چند قسمت از این پادکست‌ها ازش استفاده کردم، کلمۀ مد هست. حالا چه توی بخش جَز مدال، چه توی آهنگ‌های مختلفی که حالا مثال زدم، احتمالا در موردش صحبت کردم، از این اصطلاح استفاده کردم.مُد هم یه جور گام هست که بر اساس گام‌های ماژور و مینور، ساخته میشه و البته مدهای گام ماژور، خیلی مشهورتر هستند و توی سبک‌های بیشتری از موسیقی استفاده میشن و اینجوری ساخته میشن که شما همون گام ماژور رو در نظر بگیرید مثلا، بدون اینکه قاعدۀ ساخت اون گام رو، یعنی همون فواصلی که بین نوت‌ها هست رو، بخوایم تغییر بدیم، بیایم صرفا تونال یا نوت اصلی رو فقط تغییر بدیم.اون‌موقع این گام، بر اساس این که کدوم یکی از درجات گام رو به عنوان نوت اصلی یا تونال در نظر گرفتیم، تبدیل میشه به یکی از مُدهای هفتگانه که مدهای گام ماژور به این صورت هست اسماشون: مُد اول یا آیونین(Ionian)، مُد دوم یا دورین(Dorian)، مُد سوم یا فریژین(Phrygian)، مد چهارم یا لیدین(Lydian)، مُد پنجم یا میکسولیدین(Mixolydian)، مُد ششم یا آئولین(Aeolian) و مُد هفتم یا همون برۀ سیاه یا مُد ممنوعه، مُد لُکرین(Locrian).این مُدها هم خودشون ماژور و مینور دارند. بعضی از مُدها، مُدهای ماژور هستند، بعضی از مُدها، مُدهای مینور هستن، مثلا مُد فریژین، مُد مینور هست و مُد میکسولیدین، مُد ماژور. حالا اگه بخوام مثال بزنم از این مُدها توی موسیقی، مثلا مُد فریژین توی موسیقی متال، خیلی استفاده میشه. یعنی شاید یکی از پایه‌های اصلی موسیقی متال باشه.به عنوان مثال قطعۀ Harvester Of Sorrow اثر گروه Metallica، که بخش اولش توی مُد فریژین ساخته شده.این قسمت رو با هم بشنویم.(۱۷:۰۰ یا ۱۸:۱۴)و اگه بخوام از مُد میکسولیدین مثال بزنم که اون هم توی موسیقی راک خیلی مورد استفاده قرار می‌گیره، آهنگ مشهور Sweet Child O&#x27; Mine، اثر گروه Guns N&#x27; Roses هست که احتمالا همگی اون رو شنیدید. اینجا من بخش‌هایی از اون رو برای شما پخش خواهم‌کرد.(۱۸:۳۳ تا ۱۹:۰۷)خب موضوع بعدی که میخوام در موردش صحبت بکنم، آکورد و آرپژ هست. من توی قسمت هفتم یا همون قسمت هارمونی که قبلا هم بهش اشاره کردم، در مورد آکورد صحبت کردم؛ اینکه نواختن چند‌تا نوت با همدیگه هست، همزمان با هم که با هم رابطۀ هارمونیک معناداری دارن. آرپژ یعنی همون نوت‌هایی که توی آکورد هست که همزمان با هم به صدا در میاریم، اینجا به صورت جدا جدا به صدا در بیاریم و با یک ریتم خاص، اون‌ها رو به صدا در بیاریم که یک نظم خاصی داشته باشند. در این حالت آکوردی میشه به آرپژ. پس آکورد یعنی به صدا درآوردن همزمان چند تا نوت و آرپژ یعنی به صورت جداگانه همون نوت‌هایی که تو اون آکورده هستند رو، به صدا در بیاریم.اینجا من آکورد سی میجر ناین رو، برای شما هم به صورت آکورد و هم به صورت آرپژ اجرا خواهم کرد که تفاوت اون‌ها رو با هم بتونید تشخیص بدید.(۲۰:۱۳ تا ۲۰:۴۳)نکته‌ای که در مورد آکورد و آرپژ هست، این هست که آکورد رو با همۀ سازها نمی‌تونیم ایجاد بکنیم. لازمۀ نواختن آکورد با یک ساز این هست که اون ساز، یک ساز پلی‌تونیک باشه. یعنی بشه همزمان چند تا نوت رو حداقل سه تا نوت رو درش به صدا درآورد. مثلا سازی مثل ویولون، امکان اجرای آکورد رو نداره. البته خیلی از نوازندگان چیره‌دست ویولون، انقدر سرعتشون بالا هست که می‌تونن آکوردهای حالا سادۀ سه صدایی رو هم روی سازشون به صدا در بیارن.ولی در حالت کلی، سازی مثلا مثل ویولون یا مثل فلوت و سازهای بادی، توانایی اجرای آکورد رو ندارند. در مقابل سازهایی مثل پیانو و گیتار که توانایی نواختن حداقل سه تا نوت رو همزمان با هم دارند، می‌تونن آکورد بزنن.اما آرپژ اینجوری نیست. آرپژ رو همۀ سازها می‌تونن اجرا بکنن چرا که خب گفتیم دونه دونه نوت‌ها را به صدا در میارن و دیگه نیازی نیست که اون ساز توانایی به صدا درآوردن چندتا نوت  رو داشته باشه. پس آرپژ رو هم می‌تونیم با فلوت بزنیم، هم می‌تونیم با ویولون بزنیم، هم می‌تونیم با گیتار بزنیم، هم می‌تونیم با پیانو بزنیم و سازهای دیگه. حالا اینجا من یه سری مثال از استفاده از آرپژ توی آهنگ‌های مختلف توسط سازهای مختلف، براتون خواهم آورد که بشنوید توی آهنگ‌ها، چطور از آرپژ استفاده می‌کنند.مثال اول قطعۀ شب تنهایی اثر محمد نوری، با آهنگسازی فریبرز لاچینی هست که اگه دقت بکنید، در کنار ملودی که توسط پیانو نواخته میشه، دست چپ پیانو، یعنی نوت‌های بم پیانو داره آرپژ میزنه. دقت بکنید نوت‌های بالا ملودی رو میزنه و نوت‌های بم که هر دو روی یک ساز اجرا میشن نوت‌های آرپژ رو به صدا درمیاره.(۲۲:۴۰ تا ۲۳:۱۷)مثال بعدی قطعۀ Island هست اثر Philippines، یکی از آهنگسازان مطرح سبک مینیمال کلاسیک. آرپژ توی این قطعه توسط گروه سازهای زهی آرشه‌ای، نواخته میشه؛ یعنی گروه ویولون، ویولون سل، ویولا و امثالهم. دقت بکنید خیلی ساده است تشخیصش. اون صدای گروه ویالون داره یک آکورد رو به صورت آرپژ می‌نوازه.(۲۳:۴۳ تا ۲۴:۲۱)مثال بعدی قطعۀ Unforgiven هست، اثر گروه Metallica که خیلی قطعۀ مشهوری هست. بخش اولش، اون اینتروی اولش، ساز گیتار کلاسیک آرپژ رو می‌نوازه. اگه دقت بکنید، تشخیصش خیلی راحته.(۲۴:۳۷ تا ۲۵:۰۵)مثال بعدی، قطعۀ Lightning Song هست، اثر Anathema و تم اصلی آهنگ و بخش اول اون، به صورت آرپژ نواخته میشه.(۲۵:۱۵ تا ۲۵:۴۰)قطعۀ بعدی، که یکی از قطعات موسیقی مورد علاقۀ خود من هست و به نظرم آرپژ اون، واقعا جزو یکی از آرپژهای محشر موسیقی راک و متال هست، اسمش هست Hope Leavesگروه Opeth که آرپژ اون، ساز گیتار الکتریک میزنه و این آرپژ در تمام طول آهنگ، تکرار خواهد شد.(۲۶:۰۲ تا ۲۶:۳۸)همون جوری که شنیدید، آرپژ شکل‌های مختلفی داره و فقط شامل یک واحد نیست و هیچ قاعده و قانونی هم برای ساختش وجود نداره. فقط این که باید در چارچوب کسر میزان و ریتم اون آهنگ باشه و یه جورایی تکرارپذیر باشه که به گوش خوشایند بیاد. من قسمت ششم رو کلا در مورد ریتم و کسر میزان صحبت کردم. اگر با این اصطلاحات آشنا نیستید، پیشنهاد میکنم حتما این قسمت رو هم بشنوید.(۲۷:۰۹ تا ۲۷:۳۵)خب اصطلاح بعدی، اصطلاح تمپو هست. همونجوری که از اسمش معلومه تمپو، یعنی سرعت نواختن یک قطعه که بر اساس بیت پر مینت یا ضرب در دقیقه، نمایش داده میشه. مثلا وقتی میگیم یه قطعه‌ای تمپوش ۱۲۰ هست. یعنی تعداد ضرب‌های اون توی هر دقیقه صدوبیست عدد هست که ضرب رو هم، تو همون بخش کسر میزان و ریتم به تفسیر صحبت کردم در موردش.اینجا یک مثال خواهم زد. خود من یک ملودی رو با گیتار، اول روی تمپوی هشتاد خواهم زد؛ یعنی هشتاد ضرب در دقیقه و بعد همون ملودی رو روی تمپوی صدوچهل خواهم زد. ببینید تفاوت این دوتا توی سرعتشون به چه صورت خواهد بود.(۲۸:۲۵ تا ۲۹:۱۹)یکی از مهمترین مباحث موسیقی، بحث دینامیک هست. دینامیک در کل و به زبان ساده، یعنی بالا و پایین رفتن صدا یا ولوم حالا یه قطعه. یعنی مثلا نوازنده یه جاهایی با قدرت بیشتری سازش به صدا در بیاره و ولوم رو ببره بالا و یه جاهایی با قدرت کمتر و نرم‌تر بنوازه که طبیعتا صدا و ولوم اون ساز میاد پایین.این موضوع در کل به دو صورت توی موسیقی نمود پیدا میکنه. دینامیک توی یک بخش از موسیقی، مثلا توی چند میزان یا توی چند ثانیه، اتفاق میفته و نواختن اون قسمت رو حالا به صورت نرم یا به صورت قدرتمند رو یا با ولوم بالا رو، با دو عبارت اصلی پیانو(Piano) و فورته(Forte) نشون میدن که P یا F که اول این کلمات هست رو، در کنار خطوط حامل می‌نویسن.اونجا نوازنده می‌دونه که یه جایی رو باید آروم بزنه وقتی نوشته پیانو، اونجاهایی که نوشته فورته رو باید با قدرت بیشتری بزنه و ترکیبی از این دو تا هم وجود داره. یعنی P و F رو در کنار هم قرار میدن و بین این دو تا رو یعنی بین پیانو و فورته رو، با ترکیب این دوتا کلمه، یعنی مثلا یه مقداری از پیانو محکم‌تر یا یه مقداری از فورته آروم‌تر.و وقتی که یه بخش از ملودی یا قطعه از حالت پیانو شروع میشه، یعنی از حالت نرم شروع می‌شه، آروم آروم صداش میره بالا و به فورته میرسه، این حالت رو هم با یک علامت که شبیه سنجاق‌ سره، زیر خطوط حامل نشون میدن، بهش میگن کرشندو(Crescendo). وقتی برعکسش اتفاق میفته یعنی از ولوم بالا شروع می‌کنیم به نواختن و آروم آروم صدامون رو کم می‌کنیم و نوتامون رو نرم‌تر میکنیم، به اون میگن دی‌کرشندو(Decrescendo). یعنی صدا رو آروم آروم کم کردن. حالت دیگه‌ای که ما از دینامیک توی موسیقی داریم، بلند نواختن صرفا یه نوت هست توی یه گروهی از نوت‌ها. یعنی یک نوت رو بلندتر از بقیه نوت‌ها نواختن. به این حالت میگیم اکسنت یا آکسان(Accent) یا تاکید که فقط روی یک نوت اتفاق میوفته.مثلا فرض بکنید تو یک گروه چهارتایی از نوت‌ها، ما روی یکی از نوت‌ها، علامت آکسان یا تاکید  رو می‌گذاریم. من اینجا از هر دو حالت نشون دادن دینامیک، مثالی خواهم زد. در مثال اول من شروع می‌کنم از نرم نوازی یا همون پیانو و آروم آروم شروع می‌کنم به سمت فورته رفتن و اون حالت کرشندو رو، برای شما اجرا خواهم کرد. توی مثال دوم هم تاکید یا آکسان روی یک نوت رو تو یه گروه چندتایی، نشون خواهم داد.(۳۲:۰۹ تا ۳۲:۴۸)شاید با شنیدن اسم پیانو توی دینامیک، یاد ساز پیانو افتاده باشید. من اینجا جا داره به یک نکته‌ای که شاید براتون جالب باشه اشاره بکنم که اسم اصلی ساز پیانو، پیانو فورته هست. یعنی سازی که توانایی اجرای نوت‌های نرم و نوت‌های فورته یا نت‌های قوی رو داره. قبل از اون سازهای کلاویه‌دار مثل هارپسیکورد(harpsichord)، این توانایی رو نداشتن.یعنی صرفا با یه دینامیک خاص، با یه ولوم خاص، می‌شد نوت‌ها را به صدا درآورد. پیانو یک تحولی ایجاد کرد تو این قضیه و این توانایی رو به نوازنده داد که هم نوت‌ها را به صورت نرم یا پیانو اجرا بکنه و هم به صورت فورته و اسم این ساز رو گذاشتن پیانو فورته که به مرور زمان حالا برای سادگی، بهش میگن ساز پیانو.حالا چرا دینامیک مهمه توی موسیقی؟ واقعیتش اینه که دینامیک به موسیقی روح میده. یعنی شما در نظر بگیرید صحبت کردن خودمون رو، ما هیچوقت با یک لحن ثابت صحبت نمی‌کنیم با یه ولوم ثابت صحبت نمی‌کنیم. موقع حرف زدن با توجه به اون احساسی که داریم، ولوم صدامون رو و لحن صحبت کردنمون رو عوض می‌کنیم.توی ساز هم دقیقا همینه. وقتی شما می‌خواید احساس‌های متفاوتی رو با سازتون منتقل بکنید، مجبورید که از دینامیک‌های مختلفی استفاده بکنید. اگه بخواید همش با یک لحن، با یک ولوم بنوازید سازتون رو، این به مرور خسته‌کننده میشه و توی انتقال مفهوم و توی انتقال حس، توانا نخواهد بود اون ساز.من اینجا خودم یک حالا سلویی رو خواهم نواخت با گیتار الکتریک، در بخش اول دینامیک رو توش رعایت نمی‌کنم و سعی خواهم کرد که تمام نوت‌هایی که می‌نوازم، تقریبا یک علوم داشته باشن. می‌دونید که خود این کار هم، کار سختی هست. یعنی بالاخره انسان مثل کامپیوتر نیست که بتونه ولوم رو در یک جا نگه داره. ولی سعیم بر این خواهد بود که دینامیک خیلی بالا پایین نشه و ولوم نوت‌ها، به یک اندازه باشن.توی قسمت دوم، من میام از دینامیک کمک میگیرم و با بالا و پایین کردن ولوم و با نرم نواختن و با قدرتمند نواختن، یک روحی رو به همین سولو وارد خواهم کرد. شما ببینید چقدر فرق می‌کنه، تغییر توی ولوم و قدرت نوازندگی و چقدر تغییر میده و چقدر روح وارد می‌کنه به یه قطعۀ موسیقی.(۳۵:۲۱ تا ۳۵:۴۸)یکی دیگه از کلماتی که خیلی استفاده کردم ازش توی این قسمت‌ها، کلمۀ پاساژ یا فیل هست. پاساژ توی تعریفش، یعنی یه بخش خیلی کوتاه شاید در حد یک میزان، حالا شاید بعضی وقتا بلندتر، ولی معمولا خیلی کوتاه که با بداهه‌نوازی همراهه. این خیلی مهمه و دو قسمت از یک ملودی رو یا دو بخش از یک قطعه رو به هم وصل می‌کنه.همۀ سازها هم بدون استثنا می‌تونن فیل یا پاساژ بزنن. چه توی ملودی، چه توی بخش ریتم خودشون. مثلا ما برای ساز درامز پاساژ داریم، برای ساز بیس پاساژ داریم، برای ساز گیتار پاساژ داریم، ویولون پاساژ داریم، هر سازی که فکر می‌کنید می‌تونه دو تا قطعه رو، دو تا بخش رو یا دو تا ملودی رو دو تا بخش از یک ملودی رو می‌تونه با یک پاساژ وصل بکنه به همدیگه که این شامل بداهه‌نوازی هست.یعنی اون قسمت خیلی کوتاه، یک بداهه‌نوازی همراهش هست. در ابتدا بیاید یک مثالی رو از پاساژ ساز درامز گوش بدید، ببینید که دو بخش از ریتم رو چجوری به هم متصل می‌کنه یه پاساژ و چه روح و تنوعی به قطعۀ موسیقی میده.(۳۷:۰۷ تا ۳۷:۲۰)مثال بعدی رو، من یک فیل یا پاساژ رو، با ساز بیس، گیتار بیس، اجرا خواهم‌کرد. گوش بدید به اون ریف اصلی، اون بخش اصلی که بیس می‌نوازه و بعد برای اینکه تنوع ایجاد بشه، یهو وسطش یه بخش پاساژ یا فیل اجرا خواهم کرد و دوباره برمی‌گردم به همون ریتمی که داشتم می‌زدم.(۳۷:۴۷ تا ۳۸:۱۱)حالا برای اینکه پاساژ رو توی ملودی زدن هم بشنوید، من اینجا یک ملودی خیلی کوتاه خواهم‌ زد با گیتار و حالا این ملودی شامل دو‌تا بخش خواهد بود و من ابتدا این دو‌تا بخش  رو به صورت جداگانه خواهم نواخت بدون پاساژ و در قسمت دوم، همین ملودی‌ رو یک پاساژی بینش قرار خواهم داد. این دو‌تا ملودی رو و این دو‌تا رو به وسیلۀ یک فیل یا یک پاساژ ،به هم وصل می‌کنن.ببینید که چه تنوعی ایجاد میشه توی نواختن ملودی و چقدر پر میشه قطعۀ ما. یعنی اون فواصل بین بخش مختلف یک ملودی، چقدر خوب پر میشه و دیگه خالی باقی نمی‌مونه. البته این نکته رو در ذهنتون داشته باشید که گاهی وقتا لازم هست که بین دو تا ملودی ما بخش خالی داشته باشیم، بخش سکوت داشته باشیم و این بستگی داره کاملا به حس اون آهنگ و اون نظری که آهنگساز و نوازنده برای این قطعه در نظر گرفته.(۳۹:۱۷ تا ۳۹:۴۰)اصطلاح بعدی که احتمالا خیلی شنیدنش، اصطلاح تنظیم یا arrangement هست در موسیقی. تنظیم به زبان ساده، یعنی چینش و مرتب کردن کار آهنگساز و انتخاب کردن سازها تو یه قطعه یا همون سازبندی. اینکه چه بخشی رو چه سازی بزنه، چه سازهایی با هم حضور داشته باشن تو این قطعه و همچنین اضافه کردن هارمونی و رنگ‌آمیزی یک اثری که آهنگساز ساخته.آهنگساز چیکار می‌کنه؟ آهنگساز ملودی اصلی اون قطعه رو می‌سازه یا تم اصلی رو می‌سازه. مثلا فرض بکنید یه آهنگسازی روی پیانو یه قطعه‌ای رو می‌سازه، حالا چه به صورت کامل، چه به صورت تیکه تیکۀ ملودی‌های مختلف و این قطعه‌ای که آهنگساز می‌سازه، معمولا شامل یک ساز هست. حالا توی موسیقی مدرن، بیشتر ممکنه رو گیتار ساخته بشه یا حتی روی پیانو و توی موسیقی‌هایی مثل موسیقی کلاسیک و یا موسیقی جَز، معمولا روی پیانو ساخته میشه اول. آهنگساز قطعه رو روی پیانو می‌سازه و تنظیم‌کننده میاد اون رو برای سازهای مختلف، تنظیم می‌کنه.اگه بخوایم فرایند تولید یک اثر موسیقی رو با تولید یک فیلم مقایسه بکنیم، در حقیقت آهنگساز همون نویسنده هست. یعنی خالق اصلی یک فیلم، نویسنده هست. یعنی کسی که داستان رو می‌نویسه، اون رو پردازش می‌کنه، شخصیت‌ها رو پردازش می‌کنه و اون رو می‌سپره به یک شخص دیگه‌ای که اون رو تنظیم بکنه، آماده بکنه برای تبدیل شدن به یک اثر تصویری و اون شخص کارگردان هست.حالا در حالت خیلی کلی بخوایم بگیم، کارگردان میاد بازیگرا رو انتخاب می‌کنه، نقش‌ها رو مشخص میکنه، لوکیشن رو مشخص می‌کنه، نمی‌دونم نحوۀ قرارگیری دوربین‌ها رو مشخص می‌کنه، نحوۀ روایت داستان رو که به چه صورتی باشه، مشخص می‌کنه. این کارگردان اگه بخوایم تو موسیقی معادلش رو بگیم، همون کسی هست که یک اثر موسیقی رو تنظیم می‌کنه. آهنگساز و تنظیم‌کننده هردوشون باید بر اصول آهنگسازی، حالا یا تئوری موسیقی، هارمونی موسیقی، آشنا باشند و تسلط داشته باشن. منتها تنظیم‌کننده، یک دانش دیگه‌ای هم باید داشته باشه و اون شناختن ساز‌هاست.اینکه سازها چه نوت‌هایی رو می‌تونن بزنن، صداشون در چه بازه‌ای قرار می‌گیره و این هماهنگی بین سازها رو باید کامل بشناسه. به همین دلیل شاید بشه گفت خیلی از اونایی که اسمشون رو به عنوان تنظیم کننده توی آثار پاپ امروزی می‌شنوید، در حقیقت تنظیم‌کننده نیستند. اونا producer هستن. یعنی کسایی هستن که این قطعات موسیقی رو، با استفاده از کامپیوتر، یه جوری سر هم می‌کنن.من اینجا برای اینکه بیشتر با مفهوم آهنگسازی و تنظیم آشنا بشید، در وهلۀ اول خودم رو در قالب یک آهنگساز قرار خواهم‌داد و یک ملودی رو به همراه آکوردهای اون روی ساز گیتار، می‌نویسم و اجرا می‌کنم براتون. بعد خودم رو در کسوت یک تنظیم کننده قرار خواهم داد و سازهای دیگه رو به قطعه که توسط آهنگساز ساخته شده، اضافه خواهم‌کرد.(۴۳:۰۹ تا ۴۴:۱۶)توی پرانتز این نکته رو هم اشاره بکنم که تخصص من در زمینۀ موسیقی مدرن هست موسیقی مردمی مدرن و در زمینۀ موسیقی کلاسیک تخصص آنچنانی ندارم و اگر احیانا بخوام یه قطعه‌ای بنویسم که توسط ارکستر موسیقی کلاسیک همراهی بشه، مجبورم اون رو بدم به یک نفر که به اصطلاح برای ارکستر اون رو تنظیم بکنه. پس تنظیم کننده‌های قطعات موسیقی هم دارای تخصص‌های مختلفی هستند و شاید کسی که کارش رو خیلی خوب بلده توی یک سبکی از موسیقی، نتونه تو یه سبک دیگه‌ای کار arrangement رو انجام بده.(۴۴:۵۶ تا ۴۵:۳۱)اصطلاح بعدی که خیلی از هنرجوهای خود من ازم می‌پرسن که این یعنی چی، اصطلاح میکس و مسترینگ هست. میکس کردن، یعنی چینش المان‌های مختلف یک قطعۀ موسیقی یک آهنگ، کنار همدیگه. کسی که کار میکس رو انجام میده، کاری به هارمونی و سازبندی و نمی‌دونم مسائلی که مربوط به آهنگسازی هست، اصلا نداره. اصلا نیازی هم نداره که دانش داشته باشه در این موضوع. کسی که کار میکس و مسترینگ انجام میده، کلا یک شاخۀ دیگه‌ای از تولید موسیقی هست که ربطی به آهنگسازی و تنظیم نداره.خب آهنگساز و تنظیم کننده، کارشون رو آماده می‌کنن روی کاغذ یا تو این نرم‌افزار و میدن به نوازنده‌ها که اون‌ها رو بنوازن توی استودیو و ضبط می‌کنند این کار رو و به صورت ترک‌های جداگانه، که حالا هر ساز برای خودش یک ترکی داره، به صورت ضبط شده، می‌برن این رو وارد استودیوی میکس می‌کنند و کسی که کار میکس رو انجام میده، این فایل‌های موسیقی رو، این صداها رو کنار هم می‌چینه و حالا افکت‌های مختلفی بهش میده، ولوم‌های اونا رو تنظیم می‌کنه که کدوم ساز صداش بیشتر به گوش برسه. وقتی یک سازی مثلا سولو میزنه یه مقداری ولوم میاد بالاتر که صداش واضح‌تر به گوش برسه، سازهای ریتم رو می‌بره عقب‌تر. همونطور که میدونید، سازهای مختلف، بازۀ فرکانسی خاص خودشون رو دارن. مثلا گیتار بیس، یک بازه فرکانسی داره که توی فرکانس‌های بم‌تر و پایین‌تر قرار می‌گیره، مثلا ساز درامز، خودش قطعات مختلفش توی فرکانس‌های مختلف هستن، ساز گیتار، معمولا توی بخش Mid-range قرار می‌گیره، بخش وسط فرکانسی قرار می‌گیره و حالا سازهایی که صدای زیرتری دارن، میرن توی بخش بالاتر فرکانس‌ها، فرکانس‌های بالاتری رو پوشش میدن. کسی که میکس رو انجام میده، دانش خیلی خوبی از این فرکانس‌ها داره و با استفاده از ابزاری که در اختیارش هست مثل ای‌کیو(EQ) و کمپرسور(Compressor)، میاد و بازۀ فرکانسی این سازها رو برای هر‌کدوم، برجسته‌تر می‌کنه و فرکانس‌های ناخواسته‌ای که از این سازها به وجود میاد رو حذف می‌کنه و باعث میشه که صدای سازها صدای سازهای مختلف خیلی شفاف و به واقعیت نزدیک باشند و در نهایت این صداها رو در کنار هم قرار میده و اون اثر تکمیل شده رو، تحویل می‌ده به آهنگساز و حالا تنظیم کننده.اگه بخوایم باز هم پروسۀ تولید موسیقی رو با فیلم مقایسه بکنیم، کاری که میکس و مسترینگ انجام میده، دقیقا همون کاری هست که تدوینگر برای ما انجام میده. یعنی خب تدوینگر دیگه کاری نداره که فیلم چجوری فیلمبرداری شده، نمی‌دونم لوکیشن کجاست، فیلمنامه رو کی نوشته، کیا بازی کردن.با این چیزا کاری نداره. صرفا تصاویری که گرفته شده توسط کارگردان و فیلمبردارها، این تصاویر تیکه تیکه رو میارن به تدوینگر تحویل می‌دن و تدوینگر با توجه به دانشی که داره و با استفاده از نرم‌افزارها و سخت‌افزارهای مختلف، میاد این قطعات رو به هم میچسبونه، اگه لازم باشه افکت تصویری خاصی روی تصویرها قرار میده، نمی‌دونم رنگشون رو بهتر می‌کنه، تغییر میده، از تکنیک‌های مختلف تدوین استفاده می‌کنه برای وصل کردن قطعات مختلف به همدیگه.دقیقا همون کاری که شخصی که میکس و مسترینگ برای ما انجام میده، با قطعۀ موسیقی ما می‌کنه و البته همونجوری که توی تولید فیلم، کارگردان میاد تو اتاق تدوین و در کنار تدوینگر میشینه و اون رو راهنمایی می‌کنه که چجوری سکانس‌های مختلف، پلان‌های مختلف رو به هم متصل بکنه، آهنگساز و تنظیم‌کننده هم حالا یکیشون یا هر دوتاشون، کنار کسی که میکس رو انجام میده می‌شینن و بهش مشورت میدن، راهنماییش می‌کنن، نظارت میکنن بر کارش که اثر نهایی که به دست میاد، همون چیزی باشه که مد نظر آهنگساز و تنظیم کننده هست. حالا ما گفتیم میکس و مسترینگ. خب میکس رو که توضیح دادیم که چه اتفاقی میفته.حالا مسترینگ چی هست و تفاوتش با میکس چی هست؟ مسترینگ درحقیقت اون پولیش نهایی کار هست. مثلا شما فرض بکنید یه قطعۀ چوبی که ساخته میشه خیلی بادقت و حالا یک استادکار میاد یه قطعۀ چوبی رو میسازه، در نهایت حتی کار وقتی تموم میشه، یک پولیش نهایی به این قطعه‌ای ساخته شده میزنن که حالا زرق و برقش معلوم بشه، یه جورایی مثلا تو چشم بیاد، اون مشکلاتی که ممکنه در پروسۀ تولید اون، از چشم پنهان مونده باشه اونا رو ببینه و اصلاح بکنه.مسترینگ توی موسیقی هم دقیقا همینه. یعنی اون پولیش نهاییه رو، روی قطعه‌ای که حالا میکس شده، برای ما انجام می‌ده. در حقیقت میکس ۹۹درصد کار چینش و ادیت یه قطعۀ موسیقی رو انجام میده و اون یه درصد که برای کنترل نهایی و پولیش زدن کار هست در نهایت، بر عهدۀ مسترینگ هست.نکتۀ خیلی مهم این هست که، میکس فقط شامل کارهای استودیویی نیست، یعنی فقط شامل کارهای ضبط شده نیست. ما توی اجراهای زنده هم شخصی رو داریم که پشت میز میکس میشینه و کار میکس رو انجام میده. شاید از چشم‌ها پنهان باشه، وقتی شما به یک کنسرت موسیقی میرید، کسی که داره میکس می‌کنه رو نمی‌بینید.در حقیقت اون پشت صحنه هست و تمام این سازها، همۀ این میکروفون‌ها، وصل شده به میز اون. اولا کسی که کار میکس را انجام میده، میاد تصمیم می‌گیره که سازها کجا قرار بگیرن، نوازنده‌های مختلف کجا قرار بگیرن اگه سازشون به صورت آکوستیک هست، یا اگه سازشون به صورت الکتریکی هست، از آمپلی‌فایر صداش میاد بیرون، باندها و آمپلی فایرها کجا قرار بگیرن، صدای هر ساز چقدر بلند باشه توی اون قطعه‌ای که داره اجرا میشه و چه افکت‌هایی لازمه که روی صدای سازها بیاد، یا روی صدای خواننده بیاد، حالا افکت‌های عمومی.چون یه سری افکت‌ها هست که دست خود نوازنده هست و اون انتخاب می‌کنه که چه افکتی روی سازش باشه. ولی یک سری افکت‌های عمومی مثل ریور و حالا اکو و این‌ها هست که معمولا به صدای خواننده داده می‌شه، اینها همه زیر دست کسی هست که کار میکس رو انجام میده. پس میکس صرفا یه کار استودیویی نیست، بلکه توی قطعات زنده هم، کسی که میکس رو انجام میده، واقعا کار سخت و مهمی را بر عهده داره.خب این‌ها یک سری اصطلاحات معمول در موسیقی بودن که من اینجا سعی کردم با زبانی ساده، برای شما توضیح بدم که اگر احیانا چه تو قسمتای قبلی، چه تو قسمت‌های آینده بخوام در مورد یه قطعۀ موسیقی صحبت بکنم و در مورد این پارامترها و اصطلاحات صحبت بکنم، یه آگاهی کوچیکی، یک شناخت کوچیکی، از اون‌ها داشته‌باشیم.مسلما مثل تمام رشته‌ها، مثل تمام علوم، تمام هنرها، اصطلاحات و موضوعات خیلی زیادی هست توی موسیقی و اگر اصطلاحی هست، اگر موضوعی هست که یا من اینجا بهش اشاره نکردم و شما دوست دارید بیشتر در موردش بدونید،حتما توی بخش کامنت‌ها در موردش بنویسید، نهایتش این هست که من توی یه بخش‌های خیلی کوچیکی، در حد چند دقیقه، می‌تونم این موضوعات رو، این اصطلاحات رو توضیح بدم و حالا به صورت جداگانه در کنار این اپیزودها، اون‌ها رو آپلود بکنم.فراموش نکنید که من  رو توی صفحات اجتماعی دنبال بکنید، آدرس صفحات شبکه‌های اجتماعی من، توی همین پادگیری که دارید این پادکست رو باهاش گوش میدید، وجود داره و کلیک بکنید، می‌تونید حالا وارد اونجا بشید. من توی یوتیوب یک سری ویدیوهایی رو آپلود می‌کنم که در مورد اصطلاحات مختلف موسیقی صحبت می‌کنم، در مورد تکنیک‌های نوازندگی صحبت می‌کنم و اگر علاقه‌مند هستید به نوازندگی، اگر علاقه‌مند هستید به موسیقی، می‌تونید اونجا هم این ویدیوها را تماشا بکنید یا من رو تو اینستاگرام دنبال بکنید، اونجا هم یک سری مطالبی‌ رو در این خصوص قرار میدم که دیدنشون شاید خالی از لطف نباشه.امیدوارم که روزگار خیلی بهتری در انتظار همۀ ما باشه، فراموش نکنیم که مراقب خودمون و مراقب اون‌هایی که در اطراف ما دارن زندگی می‌کنن باشیم و فراموش نکنیم که موسیقی خوب گوش بدیم و از اون لذت ببریم.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق---قسمت-11%3A-کلمه‌ها-و-ترکیب‌های-تازه-id4849739-id480057299?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%2011%3A%20%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D9%88%20%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-CastBox_FM  https://theboxband.ir/music-expressions/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jan 2023 23:05:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت دهم: موسیقی خوب، موسیقی بد، موسیقی زشت</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-jnie0pvowbc5</link>
                <description>این روزا نمیشه به هیشکی اعتماد کرد. مگه نه؟ من دشمنت نیستم. اخیراً خبرهای مختلفی از گوشه و کنار در خصوص رفتارهای شاید بشه گفت غیراخلاقی هنرمندایی که ما طرفدارشان هستیم و یا مخاطب آثارشون هستیم، به گوش می‌رسه و ما رو با این سؤال روبرو می‌کنه که آیا ما به عنوان طرفدارهای اون‌ها یا مخاطبین آثار هنری اونها میتونیم همچنان با وجود این اخبار از آثار اونها لذت ببریم، همچنان مخاطب این آثار باشیم و طرفدارشون باشیم یا اینکه نه، باید آثار اون‌ها رو و خودشون رو بایکوت بکنیم.من وحید هستم از گروه موسیقی دباکس و با قسمت نهم از سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم در کنار شما هستم؛ با موضوع رابطۀ بین هنر و هنرمندان.شاید بهتر باشه اول به این موضوع بپردازیم که اصلا چرا ما به عنوان افراد یک جامعه، وقتی یک هنرمندی یک حالا حرکت ناشایستی یا یک خطایی انجام میده، حالا در هر سطحی ما انقدر عصبانی می‌شیم و انقدر واکنش شدیدی به اون نشون میدیم.خب برای این موضوع مسلما دلایل خیلی زیادی وجود داره که یکی از اون‌ها این هست که ما به عنوان افراد جامعه به عنوان مخاطبین اون هنرمند یه قدرتی رو و یه قدرت نفوذی رو، توی جامعه به اون هنرمند اعطا می‌کنیم با طرفداری‌مون از اون و با مخاطب هنر اون هنرمند بودن، که وقتی می‌بینیم این هنرمند از این قدرت و از این قدرت نفوذ داره سو استفاده می‌کنه یه جورایی ما مسلما عصبانی خواهیم شد.نکتۀ بعدی اینکه هنرمند با افراد جامعه، یک رابطۀ عاطفی هم داره. یعنی چون یک هنرمند در مورد درونیات ما صحبت می‌کنه، در مورد دغدغه‌های ما صحبت می‌کنه توی آثار هنریش، در هر سطحی، در هر شیوه‌ای، باعث میشه که یه رابطۀ خیلی عمیقی بین هنرمند و جامعه به وجود بیاد و وقتی هنرمند یه خطایی رو انجام میده، این تاثیر خیلی زیادی روی ما داره به خاطر اون رابطۀ درونی که با هنرمند داریم. از طرف دیگه جامعه معمولا هنرمندها رو به عنوان نوابغ می‌شناسه و انتظار نداره که یک نابغه توی جامعه بیاد و یه خطایی رو یک اشتباهی رو به هر صورتی انجام بده.از طرفی دیگه آدما، برای هنر یک ارزش خیلی والایی قائل هستند. یعنی هنر رو یک چیز والا و روحانی می‌دونن و وقتی هنرمند میاد و یه خطایی رو انجام میده، یک عمل غیراخلاقی رو انجام میده، یک جورهایی ما احساس می‌کنیم که به ساحت هنر هم حالا یا توهین شده بگیم یا اینکه یه جورایی جسارت شده.بعد وقتی ما در مورد یک جامعه صحبت می‌کنیم؛ مثلا میگیم کشور فرانسه، یا حالا کشور ایران، معرف این کشور معرف اون جامعه، هنرمندها هستن یعنی نمایندگان اصیل یک جامعه،  هنرمندها هستند. به همین دلیل خب هنرمند وقتی یک کار خلافی انجام میده ما احساس می‌کنیم نه تنها به ساحت هنر، بلکه به ما هم یه جورایی جسارت شده به عنوان حالا کسانی که اون هنرمند نمایندۀ اون جامعه هست.اینو شاید بشه گفت یک سری از دلایلی هست که واکنش جامعه رو دربارۀ عمل غیراخلاقی هنرمند، یا اشتباه و خطا هنرمند، توجیه می‌کنن. اما جا داره اینجا ما عمل غیراخلاقی رو تعریف بکنیم، وقتی در مورد غیراخلاقی یک هنرمند صحبت می‌کنیم.در کل میشه گفت عمل غیراخلاقی، عملی هست که باعث آسیب به دیگران بشه. حالا از نمودهای اون میشه به تجاوز اشاره کرد یا رابطه با افراد زیر سن قانونی، قتل، آزار جسمی و در کنار این‌ها، جلوی رشد و تعالی یک نفر رو گرفتن و حالا با قدرت نفوذی که داریم، باعث بشیم که یک نفر از اون راهی که داره به سمت رشد و تعالی میره، منحرف بشه.پس به این ترتیب میشه گفت معضلات شخصی، مثل حالا اعتیاد به الکل یا اعتیاد به مواد مخدر رو، ما به عنوان عمل غیراخلاقی در نظر نمی‌گیریم چون کاملا یک مسالۀ شخصی هست توی زندگی یک نفر. در کنار عمل غیراخلاقی، ما اشاعۀ تفکر غیر اخلاقی هم داریم. مثلا تفکرات ضد زن، تفکرات ضد ال‌جی‌بی‌تی و یا تفکرات نژادپرستی، می‌تونن از نمودهای این موضوع باشند.خب البته میدونید که یک نفر رو نمیشه صرفا به خاطر داشتن یک تفکر مواخذه بکنیم. پس ممکنه خیلی از هنرمندها مثل آدم‌های دیگه، یک سری تفکراتی داشته باشن که به مذاق جامعه و به مذاق ما، خوش نیاد. ولی خب تا زمانی که اونا رو اشاعه نمیدن، حالا چه تو شبکه‌های اجتماعی، چه تو جامعه، چه تو آثارشون، ما خیلی با این قضیه کاری نداریم. چون این هم نمود مسائل شخصی هست.نکتۀ بعدی در مورد این موضوع این هست وقتی که یک هنرمند بابت عمل خلافی که انجام داده، یا جنایتی که انجام داده، محاکمه میشه و تاوانش رو می‌پردازه و بعد هم در راستای معذرت خواهی و جبران اون آسیب، یه کارهایی رو انجام میده، اون موقع هست که ما هم باید هنرمند رو ببخشیم و دیگه از این دایره خارجش بکنیم و نباید این موضوع رو دیگه تا ابد ادامه بدیم.این نکته‌ای که بهش اشاره کردم، در مورد تفکرات هم صادقه. خب می‌دونید که در مورد بعضی از تفکرات، ما محاکمۀ قضایی نداریم؛ به اون صورتی که مثلا برای اعمال غیراخلاقی هست. مثلا کسی رو تا حالا به خاطر اینکه صرفا تفکر ضد زن داشته، محاکمه نکردند یا حتی تفکر نژادپرستی داشته، محاکمه نکردند. تا این تفکر به عمل منجر نشه، خبری از محاکمۀ قضایی نیست.به همین ترتیب وقتی که یک نفر حالا قبلا یک تفکری رو داشته، یک تفکر غیر اخلاقی داشته و بعد میاد میگه که من اشتباه کردم و شروع می‌کنه به جبران این قضیه، اینجا هم ما باید شروع بکنیم به بخشیدن اون‌ هنرمند.موضوع مهمی که ما باید بهش دقت بکنیم وقتی که داریم به زندگی یک هنرمند نگاه می‌کنیم، موضوع تاریخ و دوره و زمانۀ اون هنرمندم هست. یعنی مثلا وقتی ما داریم به زندگی یک هنرمندی که مربوط به عصر قبل از ما هست نگاه می‌کنیم، باید شرایط اجتماعی اون هم در نظر بگیریم.بعضی موضوعاتی که ما الان اون‌ها رو به عنوان ارزش می‌شناسیم،توی دوره‌هایی از تاریخ، به عنوان ارزش مطرح نبودند؛ البته خیلی از رفتارهای غیراخلاقی، اعمال غیراخلاقی، در تمام دوره‌های تاریخی، غیراخلاقی بودن؛ مثل تجاوز و قتل و حالا آزار جسمی رسوندن به دیگران. ولی بیشتر این موضوع، در مورد تفکرات هست، نوع نگرش هست. یعنی مثلا یک دوره‌هایی اصلا برابری زن و مرد موضوعیت نداشته یا اصلا صحبتی از برابری حقوق همجنس‌گرایان نبوده و یا حتی ازدواج زیر سن قانونی هم یک چیز نُرمی بوده.منتها جرم نبودن این موضوعات یا غیراخلاقی نبودن این موضوعات، در زمان خودشون باعث نمیشه که ما اون‌ها رو نادیده بگیریم، به عنوان بخش‌هایی از زندگی یک هنرمند. فقط نگاه به تاریخ، نگاه به اون جامعه، در اون زمان باعث میشه که ما نگاهمون رو تعدیل بکنیم. یعنی اون‌جوری که با هنرمندی که در زمان خودمون برخورد می‌کنیم، با هنرمندهای قبل‌تر از خودمون، برخورد نکنیم و شرایط اجتماعی رو هم در نظر بگیریم.این‌جا من دوست دارم به یک موضوع اشاره بکنم، که هم دغدغۀ خود من هست و هم خیلی به نظرم موضوع مهمی هست و اون هم این سؤال هست که آیا هنرمند می‌تونه جهت‌گیری سیاسی داشته باشه یا عضو یک حزب سیاسی باشه و یا از افراد سیاسی حمایت بکنه؟ خب مسلما به عنوان یک شهروند، بله می‌تونه. ولی به عنوان یک هنرمند، بهتره که این کار رو نکنه. خب ما نمی‌تونیم بگیم که یک هنرمند نباید وارد سطوح سیاسی بشه، حمایت بکنه از افراد سیاسی. چون یک مسالۀ شخصی هست و ما حق نداریم کسی رو باز بداریم از کاری که میخواد انجام بده. منتها وارد شدن به عرصۀ سیاست حمایت از افراد سیاسی و عضو حزب‌های سیاسی شدن، عواقب خیلی سنگینی برای هنرمند داره. به خاطر اینه که من میگم، بهتره که هنرمندها وارد این سطوح سیاسی به هیچ عنوان نشن.خب حالا چه عواقبی؟ می‌دونید که جامعه معمولا دید مثبتی به سیاستمدارها نداره هر چقدر این سیاستمداران مثبت و خوب باشند، بالاخره جامعه سیاست رو همیشه یه جورایی با ریاکاری همراه می‌دونه و گفتیم که جامعه هنر رو یک چیز خیلی والایی می‌بینه، جدای از مسائل مادی می‌بینه و وقتی هنرمند خودشو در کنار یک سیاست‌مدار قرار میده، از اون جایگاه خاص خودش به عنوان خالق آثار هنری، میاد پایین و در کنار اون سیاستمدار قرار می‌گیره.از طرفی سیاست همیشه مخالفین خیلی جدی و سرسختی داره. توی هر حزبی هر دسته‌ای که هرکس فعالیت بکنه، بالاخره یه بخشی از جامعه مخالف او هستند. ولی در مورد هنر اینجوری نیست. ما در مورد هنر، لفظ مخالفت رو نداریم. توی جامعه ما صرفا می‌گیم مثلا از فلان گونۀ هنر لذت نمی‌بریم یا آثار فلان هنرمند رو دوست نداریم. نمیایم مثل یک سیاستمدار باهاش مخالفت بکنیم.به این ترتیب وقتی سیاست‌مدار یک لغزشی رو داره و یا یه کارهایی رو انجام میده که این مخالفت‌ها بیشتر و بیشتر میشه توی جامعه، یه‌جورایی مثل یک زنجیری، هنرمند رو هم با خودش می‌کشه پایین و نابودی شخصیت اون سیاست‌مدار در نهایت، منجر به نابودی شخصیت اون هنرمند هم میشه.ما ناآشنا نیستیم با این موضوع و توی سال‌های اخیر ما شاهد بودیم که چه اتفاقاتی برای هنرمندهایی افتاده که در کنار سیاست‌مدارها قرار گرفتن. ولی از طرف دیگه، شاید بشه گفت مهم‌ترین دلیلی که بخوایم در مورد این موضوع بیاریم، این هست که خیلی از هنرمندها و فلاسفۀ هنر، معتقدند که هنر یک وسیله‌ای است برای اعتراض کردن.به این ترتیب هنر و آزادی در حالت ایده‌آلش، در یک راستا قرار می‌گیرند و اصولا باید به همدیگه کمک بکنن، به تعالی همدیگه. آزادی باید به رشد هنر کمک بکنه و هنر هم باید آزادی رو اشاعه بده. به این ترتیب هنرمند به خاطر این که بتونه اعتراض بکنه، باید از سیاست جدا بشه. یعنی وقتی هنرمند وارد یک حزب و دستۀ سیاسی میشه یا از یک شخصیت سیاسی حمایت می‌کنه، وقتی که اوضاع به هم می‌ریزه دیگه اون هنرمند نمی‌تونه اون طوری که تاثیرگذار باشه، اون‌طوری که باید و شاید به عبارتی، به اون سیاست‌ها اعتراض بکنه و همه محکومش می‌کنند به این‌که، شما خودت وقتی داخل این بازی هستی، چطور میتونی بهش اعتراض بکنی. نکتۀ خیلی خیلی مهمی که حتما باید در نظر داشته باشیم، این هست که حمایت هنرمند از دیکتاتورها و جنایتکاران، دیگه از این قضیه سیاسی خارج میشه و وارد عمل غیراخلاقی میشه؛ یعنی هنرمندی که از دیکتاتور و از جنایتکار حمایت می‌کنه، در حقیقت داره عمل و تفکر غیراخلاقی رو اشاعه میده.خب حالا، ما با یک هنرمندی روبرو هستیم که مرتکب یک عمل غیراخلاقی شده یا یک تفکر غیر اخلاقی رو اشاعه میده. رویکرد ما در برابر این هنرمند و اثر هنری که تولید می‌کنه چی هست؟ عموما جامعه، در مواجهه با چنین هنرمندی دوتا رویکرد رو پیشنهاد میده. یکی از اون‌ها جدایی هنر از هنرمند هست و دیگری، همبستگی هنر و هنرمند.خب جدایی هنر از هنرمند، همونجوری که از اسمش پیداست، یعنی اعتقاد به اینکه هنر از شخصیت هنرمند جداست و صرف نظر از اینکه هنرمند چه کاری انجام داده، چه تفکری داره، چه شخصیتی داره، میشه از هنری که تولید می‌کنه، لذت برد. هنر اون رو از خودش جدا کرد.یک موضوع خیلی مهمی که توی بحث تفسیر و نقد هنر وجود داره، بحث مرگ مؤلف هست. ولی مرگ مؤلف، با جدایی هنر از هنرمند فرق می‌کنه.مرگ مؤلف، در حقیقت در تفسیر و نقد هنر، هنرمند رو کنار میذاره. ممکنه هنرمند، یک اثری رو خلق بکنه و با اون اثر یک مفهومی رو منتقل بکنه ولی اون اثر هنری، جدای از اون منظور هنرمند لایه‌های مختلفی داشته باشه که خود هنرمند هم ممکنه ازش خبر نداشته‌باشه و منتقدین و مخاطبین اون اثر هنری، ممکنه لایه‌های مختلفی رو، معانی مختلفی رو، برای اون اثر هنری پیدا بکنن.یا اینکه در طول زمان، مفاهیم جدیدی به وجود بیاد که ما برگردیم و توی آثار هنری قبل‌تر از خودمون، این مفاهیم رو پیدا بکنیم. در حالی‌که توی اون زمان، اصن این مفاهیم شاید خیلی اهمیت نداشتند و یا وجود نداشتن.مثلا شما آثار حافظ و سعدی و مولانا رو در نظر بگیرید. در زمان اون‌ها خب بحثی به عنوان روانشناسی وجود نداشته، ولی الان میشه از آثار اونها یا آثار نویسندگان دیگه، شاعران دیگه، مباحث روانشناسی استخراج کرد. مرگ مؤلف اینجا موضوعیت پیدا می‌کنه یا مثال متاخرتر، گروه موسیقی نیروانا؛ کرت کوبین(Kurt Donald Cobain)، همیشه می‌گفت که ترانه‌های من، چیزهایی هستند که در لحظه به ذهن من میان و از نظر خودم اصلا هیچ معنی ندارن. منتها خیلی از هنرمندها، خیلی از منتقدین هنر، معتقدند که ترانه‌هایی که کرت کوبین گفته، خیلی معانی عمیقی دارند و خود هنرمند هم شاید از این معانی اصلا خبر نداشته یا در ناخودآگاهش وجود داشته.پس توی تفسیر هنر، توی نقد هنر، ما مؤلف رو کنار می‌گذاریم از این نظر که لایه‌های مختلف یه قطعۀ هنری رو، مورد بررسی قرار بدیم. اما توی بحث جدایی هنر از هنرمند، ما در مورد تفسیر و نقد هنر صحبت نمی‌کنیم، ما در مورد کلیت اثر هنری و هنرمند صحبت می‌کنیم.وقتی ما به جدایی هنر از هنرمند اعتقاد داریم، این به ما کمک می‌کنه که فارغ از شخصیت هنرمند، فارغ از تفکرات هنرمند و فارغ از حالا اعمالی که هنرمند انجام داده، ما از هنرش لذت ببریم و یه جورایی این بهانه رو به ما میده که درگیره قضایایی که حالا حول شخصیت این هنرمند به وجود اومده، نشیم. منتها این تفکر، یک سری آفاتی داره که کوچیکم نیستن. مثلا کسی که هنر رو از هنرمند جدا می‌دونه، ناخودآگاه به این اعتقاد داره که اثر هنری، چیزیه که وجود داره در دنیا، در یک جایی، در یک خلأ‌ی، یک اثر هنری وجود داره و هنرمند صرفا میاد اون اثر هنری رو کشف می‌کنه و منتشرش می‌کنه، تولیدش می‌کنه.مثلا قطعۀ مست در سی مینور، از ازل توی دنیا وجود داشته و باخ صرفا اومده و اونو پیدا کرده و از درون کالبد باخ، یه‌جورایی این اثر هنری، اومده بیرون.این موضوع نقد هنری رو خیلی سخت می‌کنه، چرا؟ به خاطر اینکه ما برای اینکه متوجه منظور اولیۀ هنرمند از یک قطعه هنری بشیم، مجبوریم که تفکرات اون رو بدونیم، شخصیت اون رو بدونیم، اینکه در چه جامعه‌ای زندگی می‌کرده، در چه بک‌گراند حالا خانوادگی یا اخلاقی زندگی می‌کرده، در چه تاریخی زندگی می‌کرده، اینها رو باید بدونیم که متوجه بشیم که حداقل هنرمند خودش، چه منظوری از خلق اون هنر داشته.از طرفی، هنر بازتاب دهندۀ بخشی از وجود هنرمنده؛ یعنی اگه بخوایم اثر هنری رو نگاه بکنیم، یه بخش عظیمی از اون، از درون شخصیت یک هنرمند اومده بیرون و وابسته‌است به تفکرات اون و بخشی از ناخودآگاه جامعه‌ای هست، که توش زندگی می‌کنه.پس ما اگر می‌خوایم یه قطعه هنری رو ببینیم، باید این دو تا مسئله رو بهش توجه بکنیم. از طرفی هر هنرمند، یک قالب و سبک خاصی هم داره برای تولید هنر. مثلا اگه بخوام مثال بزنم؛ شما آلبوم در خیال شجریان رو در نظر بگیرید، اگر این آلبوم را شهرام ناظری می‌خوند، خب میدونیم که نتیجه‌اش کاملا یک چیز متفاوتی بود از در خیالی که شجریان خونده. نمی‌خوام ارزش‌گذاری بکنم، هرگز نمیگم که بهتر می‌بود یا بدتر می‌بود، نه. فقط می‌خوام به این موضوع اشاره بکنم که اگر شهرام ناظری آلبوم رو می‌خوند، مسلما ما شاهد یک اثر هنری دیگه بودیم. به علاوه، وقتی که ما معتقدیم که هنر از هنرمند جداست و به این ترتیب بر اساس اون میایم آثار هنری یک هنرمند رو گوش میدیم، نگاه می‌کنیم یا بازدیدش می‌کنیم، باعث میشیم که تغییری توی رفتار غیراخلاقی هنرمند، صورت نگیره.هنرمند با خودش فکر می‌کنه خب من مخاطب خودم رو دارم، هنرم داره دیده‌ میشه، داره شنیده میشه، پس چه نیازی هست که من بخوام توی رفتار و تفکرات خودم تغییر ایجاد بکنم و البته، باعث تداوم حمایت مالی جامعه از هنرمند هم میشه.یعنی هنرمند خب درآمد خودش رو خواهدداشت و باز هم با خودش فکر خواهد کرد که خب من همینی که هستم، دارم زندگی می‌کنم، آثارم مورد توجه طرفداران و جامعه هست و درآمدم هم که دارم؛ پس اصلا چه لزومی داره که من بخوام تفکرات رو عوض بکنم، تفکرات غلطم رو، اعمال غلطم رو، بخوام اصلاح بکنم یا جبران بکنم.در مقابل دیدگاه جدایی هنر از هنرمند، همبستگی هنر و هنرمند قرار داره. معتقدین به این موضوع اعتقاد دارند که هنر از هنرمند، به هیچ عنوان جدا نیست و تفکرات، روحیات، شخصیت، نمی‌دونم بک‌گراند اجتماعی، تمام این‌ها در اثر هنری یک هنرمند نمود پیدا می‌کنه و یه جورایی اون اثر‌بخشی از وجود هنرمند محسوب میشه.خب این تفکر، در تئوری درسته ولی در عمل، این هم باعث بروز یک سری مشکلاتی میشه. اول این‌که اثر هنری رو تحت‌تاثیر عمل و تفکر غیراخلاقی هنرمند قرار میده؛ یعنی ما صرفا اثر هنری رو دیگه نمی‌یایم به صورت جداگانه بررسی بکنیم. شاید اون اثر هنری یک اثر هنری ارزشمند باشه ولی به خاطر این که ما معتقدیم که این هنرمند از اثر هنریش جدا نیست، یه‌جورایی اعمال خلاف اون هنرمند رو، تفکرات غلط اون هنرمند رو هم دخیل میدیم توی قضاوت مون از اثر هنری و این یک آفت محسوب میشه.یعنی یه جورایی ما شاهد نقد مغرضانه خواهیم بود در مورد صرفا یک اثر هنری. از طرفی ارزش تاریخی هنر رو، نادیده می‌گیره این تفکر و منجر به حذف و بایکوت آثار هنری میشه. می‌دونیم که هنر، فقط متعلق به هنرمند نیست. یعنی شما یک اثر هنری رو صرفا نمی‌تونید بگید که مال این هنرمنده.وقتی یک اثر هنری منتشر میشه، یک بخشی از مالکیت اون مالکیت عمومی است و متعلق به جامعه هم هست. از طرف دیگه، هنر ارزش تاریخی هم داره. یعنی یه اثر هنری بازتاب دهندۀ تفکرات و جامعه‌ایه که در بستر اون خلق‌شده و از این نظر ارزش تاریخی هم داره.مثلا شما، فیلم بر باد رفته رو در نظر بگیرید. اخیرا ما شاهد بودیم که این فیلم به خاطر اشاعۀ تفکرات نژادپرستی بر علیه حقوق سیاه‌پوستا، از خیلی از پلتفرم‌ها حذف شد و توی خیلی از سینماها دیگه نمایش داده نمی‌شد. خب نقدی که بهش شد، کاملا درسته. خب این فیلم، یک درون‌مایه‌هایی از اشاعۀ برده‌داری داره و تفکرات نژادپرستی توی این فیلم دیده میشه. منتها آیا واقعا حذف این فیلم، از کلا همۀ پلتفرم‌ها درست بود؟به نظر من نه. چون بر باد رفته به عنوان یک اثر هنری، ارزش تاریخی هم داره. یعنی بخشی از تاریخ سینمای قرن بیستم هست و اگر تفکر غلطی هم درش جریان داره به خاطر اون نباید حذفش کرد. یا آیا میشه کتاب مادام بوواری(Madame Bovary) رو، صرفا به خاطر ضد زن بودنش، تفکرات ضد زنش، از ادبیات حذف بکنیم؟ مسلما نه. به خاطر اینکه، این یکی از بزرگترین آثار ادبی هست. نمیشه حذف کرد این رو از تاریخ ادبیات، ولی میشه نقدش کرد. یا آیا میشه آثار واگنر(Wagner) رو، از تاریخ موسیقی حذف‌کرد؟ به خاطر تفکرات نژاد‌پرستی که داشته مسلما نه.چون آثار واگنر از نظر فنی، جزو برجسته‌ترین آثار تاریخ موسیقی هستند. یا یک نمونۀ مؤخرتر، آیا میشه آثار پیکاسو رو به خاطر رفتار و تفکرات جنسیت زده‌اش در مورد زنان، از تاریخ هنر حذف کرد؟ به هیچ عنوان. چون پیکاسو، از تاثیرگذارترین هنرمندان هنر مدرن هست.آیا میشه فیلم پیروزی اراده، اثر لنی ریفنشتال(Leni Riefenstahl)، اگرچه سراسر در خدمت پروپاگاندای نازیها بوده، از تاریخ سینما حذف‌کرد؟ مسلما نه. به خاطر این که فیلم از نظر فنی دارای یک سری نکات و نوآوری‌هایی هست که نمیشه اون رو از تاریخ سینما حذف کرد.یا آثار خواننده‌ای مثل چاک بری(Chuck Berry) رو به خاطر رابطه‌اش با یک دختری که زیر سن قانونی بوده، از تاریخ موسیقی حذف‌کرد؟ این رو هم نمیشه. در این زمینه خوبه به موضوع آلفرد هیچکاک(Alfred Hitchcock) و تیپی هدرن(Tippi Hedren) اشاره کرد. تیپی هدرن، یکی از بازیگران مطرح فیلم‌های آلفرد هست. خب خانم تیپی هدرن، تو یکی از مصاحبه‌هاش، میگه که هیچکاک بهش درخواست رابطه جنسی میده و وقتی قبول نمی‌کنه بهش میگه که من شغل تو رو و حرفه‌ی تو رو، نابود خواهم کرد و تمام تلاشش هم در این زمینه انجام میده.ولی همین خانم تیپی هدرن، توی همین مصاحبه‌اش، میگه که خب این موضوع به کنار، بدون شک آلفرد هیچکاک، یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخه. پس اگر ما به همبستگی هنر و هنرمند به هر قیمتی اعتقاد داشته باشیم، باعث میشیم که حجم عظیمی از آثار هنری، از تاریخ هنر حذف بشن و خب محروم بشه جامعه از داشتن چنین آثاری.در کنار اینها، در مواردی که موضوع خیلی مشخص نیست و یا اینکه اتهام بی‌اساسه و بعدا مشخص میشه حالا بعد از سالیان سال ممکنه مشخص بشه که اصلا این موضوع دروغ بوده، یا یک اتهام بی‌اساس بوده، اون موقع اگر صرفا به همبستگی هنر و هنرمند اعتقاد داشته‌باشیم، باعث می‌شیم که زندگی این هنرمند، اصن از بین بره و شاید جلوگیری بکنیم با این رفتار از خلق آثار هنری جدید توسط این هنرمند.یکی دیگه از آفات این تفکر، این هست که یک سری آثار هنری که به صورت گروهی خلق میشن، به خاطر خطای یک نفر ممکنه بایکوت بشن و تلاش و استعداد و هنر بقیۀ افرادی که توی این اثر هنری دخیل بودن، دیده نشه.این موضوع خب بیشتر در مورد آثار هنری مثل تئاتر و فیلم مطرح هست و مثال اون همین قضیه کوین اسپیسی(Kevin Spacey)، هست که خب بازیگر اصلی هاوس آف کاردز(House of Cards) بود و خب بعد از اون قضیه‌ای که براش پیش اومد، کلا خیلیا این سریال رو بایکوت کردن. در حالی‌که این سریال نویسنده داره، کارگردان داره، کلی بازیگر داره و به خاطر یک نفر، این سریال تحت تاثیر قرار گرفت و بعدم خب دادگاه ایشون رو تبرئه کرد.یکی دیگه از آفات این تفکر این است که، اثر هنری رو آینۀ شخصیت هنرمند می‌بینه. یعنی آثار هنری رو لزوما، بیانگر تفکرات هنرمند می‌بینه. در حالی‌ که اینجوری نیست. مثلا ما یک فیلمی رو داریم به اسم بازی‌های مسخره، اثر میشایل هانکه(Michael Haneke)، که از ابتدا تا انتها سرتاسرش، سرشار از خشونت بی‌دلیل و بی حد و مرزه. خب میشه گفت که آقای میشایل هانکه خودش آدم خشنی هست؟ خودش اون چیزهایی که تو فیلم نشون میده رو انجام داده؟ مسلما نه.یا ما یک سری قطعات موسیقی داریم که درش خشونت هست، اصلا ترانه‌ها خشونت داره و سراسر نفرت هست. ولی خب به وجود آورندۀ اون اثر هنری خودش اصلا یک شخصیت آرومی داره و اصلا اهل خشونت نیست. برعکسشم هست. یعنی مثلا ما یه سری هنرمند رو داریم که آثاری‌ رو خلق کردن که خیلی زیبان، ولی خودشون به هیچ عنوان شخصیت زیبایی ندارن.البته بعضی وقتا هم هست که هنرمندها، خودشون رو توی آثارشون نشون میدن و تفکراتشون رو و نگرششون رو، به زندگی بازتاب میدن توی اون آثار هنری‌شون. مثل مثلا آهنگ کیل یو(Kill You) اِمینم(Eminem)، که زندگی واقعی خودش رو بیان می‌کنه و توش در مورد نحوۀ کشتن اون طرف مقابلش، با جزئیات صحبت می‌کنه و در نهایت هم البته میگه من شوخی کردم.یا مثلا آرکلی(R. Kelly) خواننده و حالا تولید کنندۀ آثار موسیقی، یک آلبوم داره، به نام ایج اینت ناتینگ بات اِ نامبر(Age Ain&#x27;t Nothing but a Number)؛ یعنی سن و سال فقط یه عدده و این آلبوم یک قطعه‌ای داره به همین نام، در مورد رابطۀ یک دختر نوجوان با یک مرد مسن.این آلبوم رو برای خواننده‌ای به اسم آلیا(Aaliyah) ساخته و این دو نفر یعنی آرکلی با آلیا در زمانی که سنش زیر سن قانونی بوده، در ارتباط بوده. می‌بیند که یه جورایی این تفکرات خودش رو داخل این آلبوم، چقدر بی‌پروا نشون میده.پس نتیجه این میشه که ما فقط از این منظر به اثر هنری نگاه می‌کنیم و برام قابل قبول نیست که یک هنرمند، یک موضوعی رو بازتاب بده، یک نویسنده یک موضوعی رو بازتاب بده که خودش شاید مخالفش هست، شاید در اون دخیل نیست و اصلا شخصیت و تفکراتش با اون اثر هنریش متفاوت باشه.خب من اینجا نمی‌تونم این قطعۀ آرکلی و آلیا رو پخش بکنم براتون، به خاطر این‌که بعد این‌که این قضیه علنی شد و آرکلی بابتش به زندان رفت، این آلبوم از کل پلتفرم‌ها حذف شد و اصلا بند شده توی جامعۀ موسیقی و ممکنه منم به خاطر این قضیه و پخش کردن اون قربانی بشم و پادکست هم از روی پلتفرم‌ها حذف بشه.معضل دیگه راه حلی هست که این رویکرد برای لذت بردن از آثار هنری ارائه میده که، هنرمنداش حالا یک عمل غیراخلاقی رو انجام دادن و اونم این هست که اگه می‌خوای همچنان اثر یک هنرمند رو مثلا گوش بدی، غیرقانونی دانلودش کن و گوش بده، لذت ببر، بدون اینکه حالا حمایت مالی بکنی از اون هنرمند، یا حالا پولی به جیب اون هنرمند بریزی.ولی خب این موضوع رو باید در نظر داشت که آیا در پاسخ یک عمل غیراخلاقی، ما می‌تونیم غیراخلاقی عمل بکنیم یا نه. خب اگه نه، چیکار باید بکنیم؟ نه می‌تونیم اون اثر رو حذف بکنیم، نه می‌تونیم با این اوصاف، با این شرایطی که این هنرمند به وجود آورده، این اثر رو گوش بدیم، یا به کنسرتش بریم، یا حالا به گالریش بریم، فیلمشو ببینیم، چیکار باید بکنیم؟در مورد هنرمندانی که زنده نیستن، یعنی مربوط به دوران قبل از ما هستن، خب سود مالی که به اونا نخواهد رسید و میشه آثارشون رو خرید یا هزینش رو پرداخت کرد و شنید و حالا یا اگه گالری هست اگه فیلمی هست، رفت و دید.از طرفی چون ما اشراف بهتری داریم به زندگی اون‌ها، بیوگرافی‌های در مورد اون‌ها نوشته شده، مقاله‌هایی در مورد اون‌ها نوشته‌شده، زندگیشون مورد بررسی قرار گرفته شده، میشه خیلی راحت‌تر هم خودشون رو و هم آثارشون رو نقد کرد. هم‌چنین مثلا در کنار آثار چاپی، مثل حالا آثار ادبی، میشه مقاله‌هایی در نقد تفکر اون‌ها منتشر کرد از افراد دیگه، یا توضیحاتی در مورد سبک زندگیشون و حالا حواشی که توی زندگیشون بوده، یا تفکراتشون بوده، اونجا ارائه کرد تا خواننده‌ها با این شخصیت این هنرمندها هم آشنا بشن.در مورد آثار هنری که تو گالری‌ها نمایش داده میشه، میشه کاتالوگ‌هایی پخش کرد اونجا و بینندگان این آثار رو، آشنا کرد با این موضوعات. یا در کنار آثار موسیقی حالا چه به صورت فیزیکی باشه، چه به صورت مجازی باشه، توی سایت‌هایی که پلتفرم‌هایی که این آثار رو منتشر میکنن مطالبی رو قرارداد و در مورد این هنرمند توضیحاتی داد، در مورد تفکراتی که داشته، در مورد سبک زندگیش و شنونده رو خیلی راحت میشه با اون‌ها آشنا کرد.اما در مورد هنرمندایی که زنده هستند و هنوز مشغول فعالیتن، در این مورد خیلی کار پیچیده هست. کسی رو ما نمی‌تونیم مواخذه بکنیم که چرا داری آثار اون رو گوش میدی، در خلوت خودش آثارش رو بخره، گوش بده و خب طرفدارش باشه، کسی رو واقعا نمیشه قضاوت کرد در این خصوص.اما جنبۀ اجتماعی طرفداری از این هنرمندها رو میشه محدودتر کرد. مثلا به کنسرتاشون نرفت یا در مراسمی که برگزار می‌کنند برای معرفی آثارشون، شرکت نکرد و یه جورایی اعتراض رو به این صورت به گوششون رسوند. در نهایت در این زمینه، تصمیم با مخاطب اون آثار هست، که آیا حاضر است رفتار، تفکرات و اعمال غیراخلاقی اون هنرمند رو، روی آثارش اثر بده یا نه؟گاهی وقتا حمایت مالی از هنرمند تو این شرایط، اصلا کار درستی نیست. مثلا وقتی نژادپرسته و این تفکرات رو توی آثار خودش اشاعه میده، یا مثلا تفکرات سکسیستی داره، تفکرات ضد زن داره و این رو توی صفحات اجتماعی خودش و توی آثارش، توی حالا مصاحبه‌هایی که می‌کنه، اشاعه میده.ما نمونه‌های این رو توی موسیقی خودمون هم داریم. افراد خیلی مشهوری هستند که حالا من نمی‌خوام اینجا به اسمشون اشاره بکنم. یا مثلا یک جنایتی انجام داده و از قانون مجازات حالا به هر صورتی، تونسته فرار بکنه. در این صورت حمایت مالی، شاید بشه گفت کار درستی نیست از هنرمند، ولی خب میگم موضوع انقدر تاریک و پیچیده هست که کاملا برمیگرده به مخاطب و این یکی از نمودهای بالغ شدن هست.یعنی یک انسان که از نظر شخصیتی و تفکر به بلوغ می‌رسه، باید بتونه این موضوعات رو مدنظر قرار بده و تصمیم بگیره برای اینکه آیا می‌خواهد ادامه بده به طرفداری و مخاطب آثار هنری این هنرمند بودن، یا نه. در این بین باید اثرگذاری اون هنرمند رو روی بقیۀ مردم، روی اقشار جوون‌تر هم مدنظر قرار بده و اینکه آیا حمایت از اون هنرمند، حالا به هر صورتی که هست، آیا باعث میشه که اون تفکرات و اعمالی که انجام داده روی نسل بعد، اثر بذاره و به عنوان الگو قبول بشه یا نه؟لازمه واقعا وقتی که آثار این هنرمندها رو می‌شنویم، کتاب این نویسندگان و شاعران رو می‌خونیم، اعمال غیراخلاقی و تفکرات غیر اخلاقی که دارند رو هم مد نظر قرار بدیم و شاید بهتر باشه خیلی صفر و یکی و باینری خیلی برخورد نکنیم با این قضیه و بهتره که وقتی که تصمیم می‌گیریم به این که همچنان مخاطب این هنرمندها باقی بمونیم، توی گوشۀ ذهنمون اون عمل غیراخلاقی یا اون تفکر غیر اخلاقی رو که دارن، همیشه قرار بدیم و بتونیم به اون هنرمند دیدگاهی داشته باشیم که جانب‌دارانه نباشه و صرفا از روی حس طرفداری و علاقۀ ما به اون هنرمند، نباشه.لازمه این موضوع رو همیشه توی ذهنمون داشته باشیم که هنرمند هم یک انسانه و مثل بقیۀ شغل‌ها، مثل بقیۀ اقشار، ممکنه خطا بکنه، ممکنه جنایت بکنه، ممکنه تفکر غیر اخلاقی داشته باشه و شاید درست نباشه اگر به هنرمند، به عنوان یک ابر انسان نگاه بکنیم و اون رو توی ذهنمون عاری از خطا و اشتباه بدونیم.در هر صورت این موضوع کاملا روشنه که یک انقلاب بزرگی داره در عرصۀ هنر اتفاق میفته در عصر حاضر، که داره با این تفکر مقابله میکنه که هنرمندها آدمای غیرطبیعی هستند، غیرعادی هستند و این موضوع خیلی نرماله اگر زندگی‌شون پر از اعمال تفکرات عجیب غریب باشه.اگر یه کاری رو خلاف اخلاق انجام میدن، این جزو شخصیت هنرمندهاست و واقعیت اینه که ما در حال حاضر در میانۀ این جنبش و حرکتیم و نمی‌تونیم به درستی در موردش قضاوت کاملی داشته‌باشیم و باید زمان بگذره و شاید این عصر بگذره و آیندگان برگردن و به این بخش از تاریخ نگاه بندازن به این جنبش، اما بدون شک، نتیجۀ این جنبش و این انقلابی که شکل گرفته در آینده، تحول عظیمی در تاریخ هنر به وجود خواهد‌آورد.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق%3A-چطور-از-موسیقی-لذت-ببریم؟-(قسمت-10%3A-موسیقی-خوب،-موسیقی-بد،-موسیقی-زشت)-id4849739-id480057297?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%2010%3A%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%8C%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D8%A8%D8%AF%D8%8C%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D8%B2%D8%B4%D8%AA)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/good-bad-ugly-music/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Tue, 22 Nov 2022 15:14:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت نهم: رابطه بین هنر و هنرمند</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-zsquwrvlzbiu</link>
                <description>این روزا نمیشه به هیشکی اعتماد کرد. مگه نه؟ من دشمنت نیستم. اخیراً خبرهای مختلفی از گوشه و کنار در خصوص رفتارهای شاید بشه گفت غیراخلاقی هنرمندایی که ما طرفدارشان هستیم و یا مخاطب آثارشون هستیم، به گوش می‌رسه و ما رو با این سؤال روبرو می‌کنه که آیا ما به عنوان طرفدارهای اون‌ها یا مخاطبین آثار هنری اونها میتونیم همچنان با وجود این اخبار از آثار اونها لذت ببریم، همچنان مخاطب این آثار باشیم و طرفدارشون باشیم یا اینکه نه، باید آثار اون‌ها رو و خودشون رو بایکوت بکنیم.من وحید هستم از گروه موسیقی دباکس و با قسمت نهم از سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم در کنار شما هستم؛ با موضوع رابطۀ بین هنر و هنرمندان.شاید بهتر باشه اول به این موضوع بپردازیم که اصلا چرا ما به عنوان افراد یک جامعه، وقتی یک هنرمندی یک حالا حرکت ناشایستی یا یک خطایی انجام میده، حالا در هر سطحی ما انقدر عصبانی می‌شیم و انقدر واکنش شدیدی به اون نشون میدیم.خب برای این موضوع مسلما دلایل خیلی زیادی وجود داره که یکی از اون‌ها این هست که ما به عنوان افراد جامعه به عنوان مخاطبین اون هنرمند یه قدرتی رو و یه قدرت نفوذی رو، توی جامعه به اون هنرمند اعطا می‌کنیم با طرفداری‌مون از اون و با مخاطب هنر اون هنرمند بودن، که وقتی می‌بینیم این هنرمند از این قدرت و از این قدرت نفوذ داره سو استفاده می‌کنه یه جورایی ما مسلما عصبانی خواهیم شد.نکتۀ بعدی اینکه هنرمند با افراد جامعه، یک رابطۀ عاطفی هم داره. یعنی چون یک هنرمند در مورد درونیات ما صحبت می‌کنه، در مورد دغدغه‌های ما صحبت می‌کنه توی آثار هنریش، در هر سطحی، در هر شیوه‌ای، باعث میشه که یه رابطۀ خیلی عمیقی بین هنرمند و جامعه به وجود بیاد و وقتی هنرمند یه خطایی رو انجام میده، این تاثیر خیلی زیادی روی ما داره به خاطر اون رابطۀ درونی که با هنرمند داریم. از طرف دیگه جامعه معمولا هنرمندها رو به عنوان نوابغ می‌شناسه و انتظار نداره که یک نابغه توی جامعه بیاد و یه خطایی رو یک اشتباهی رو به هر صورتی انجام بده.از طرفی دیگه آدما، برای هنر یک ارزش خیلی والایی قائل هستند. یعنی هنر رو یک چیز والا و روحانی می‌دونن و وقتی هنرمند میاد و یه خطایی رو انجام میده، یک عمل غیراخلاقی رو انجام میده، یک جورهایی ما احساس می‌کنیم که به ساحت هنر هم حالا یا توهین شده بگیم یا اینکه یه جورایی جسارت شده.بعد وقتی ما در مورد یک جامعه صحبت می‌کنیم؛ مثلا میگیم کشور فرانسه، یا حالا کشور ایران، معرف این کشور معرف اون جامعه، هنرمندها هستن یعنی نمایندگان اصیل یک جامعه،  هنرمندها هستند. به همین دلیل خب هنرمند وقتی یک کار خلافی انجام میده ما احساس می‌کنیم نه تنها به ساحت هنر، بلکه به ما هم یه جورایی جسارت شده به عنوان حالا کسانی که اون هنرمند نمایندۀ اون جامعه هست.اینو شاید بشه گفت یک سری از دلایلی هست که واکنش جامعه رو دربارۀ عمل غیراخلاقی هنرمند، یا اشتباه و خطا هنرمند، توجیه می‌کنن. اما جا داره اینجا ما عمل غیراخلاقی رو تعریف بکنیم، وقتی در مورد غیراخلاقی یک هنرمند صحبت می‌کنیم.در کل میشه گفت عمل غیراخلاقی، عملی هست که باعث آسیب به دیگران بشه. حالا از نمودهای اون میشه به تجاوز اشاره کرد یا رابطه با افراد زیر سن قانونی، قتل، آزار جسمی و در کنار این‌ها، جلوی رشد و تعالی یک نفر رو گرفتن و حالا با قدرت نفوذی که داریم، باعث بشیم که یک نفر از اون راهی که داره به سمت رشد و تعالی میره، منحرف بشه.پس به این ترتیب میشه گفت معضلات شخصی، مثل حالا اعتیاد به الکل یا اعتیاد به مواد مخدر رو، ما به عنوان عمل غیراخلاقی در نظر نمی‌گیریم چون کاملا یک مسالۀ شخصی هست توی زندگی یک نفر. در کنار عمل غیراخلاقی، ما اشاعۀ تفکر غیر اخلاقی هم داریم. مثلا تفکرات ضد زن، تفکرات ضد ال‌جی‌بی‌تی و یا تفکرات نژادپرستی، می‌تونن از نمودهای این موضوع باشند.خب البته میدونید که یک نفر رو نمیشه صرفا به خاطر داشتن یک تفکر مواخذه بکنیم. پس ممکنه خیلی از هنرمندها مثل آدم‌های دیگه، یک سری تفکراتی داشته باشن که به مذاق جامعه و به مذاق ما، خوش نیاد. ولی خب تا زمانی که اونا رو اشاعه نمیدن، حالا چه تو شبکه‌های اجتماعی، چه تو جامعه، چه تو آثارشون، ما خیلی با این قضیه کاری نداریم. چون این هم نمود مسائل شخصی هست.نکتۀ بعدی در مورد این موضوع این هست وقتی که یک هنرمند بابت عمل خلافی که انجام داده، یا جنایتی که انجام داده، محاکمه میشه و تاوانش رو می‌پردازه و بعد هم در راستای معذرت خواهی و جبران اون آسیب، یه کارهایی رو انجام میده، اون موقع هست که ما هم باید هنرمند رو ببخشیم و دیگه از این دایره خارجش بکنیم و نباید این موضوع رو دیگه تا ابد ادامه بدیم.این نکته‌ای که بهش اشاره کردم، در مورد تفکرات هم صادقه. خب می‌دونید که در مورد بعضی از تفکرات، ما محاکمۀ قضایی نداریم؛ به اون صورتی که مثلا برای اعمال غیراخلاقی هست. مثلا کسی رو تا حالا به خاطر اینکه صرفا تفکر ضد زن داشته، محاکمه نکردند یا حتی تفکر نژادپرستی داشته، محاکمه نکردند. تا این تفکر به عمل منجر نشه، خبری از محاکمۀ قضایی نیست.به همین ترتیب وقتی که یک نفر حالا قبلا یک تفکری رو داشته، یک تفکر غیر اخلاقی داشته و بعد میاد میگه که من اشتباه کردم و شروع می‌کنه به جبران این قضیه، اینجا هم ما باید شروع بکنیم به بخشیدن اون‌ هنرمند.موضوع مهمی که ما باید بهش دقت بکنیم وقتی که داریم به زندگی یک هنرمند نگاه می‌کنیم، موضوع تاریخ و دوره و زمانۀ اون هنرمندم هست. یعنی مثلا وقتی ما داریم به زندگی یک هنرمندی که مربوط به عصر قبل از ما هست نگاه می‌کنیم، باید شرایط اجتماعی اون هم در نظر بگیریم.بعضی موضوعاتی که ما الان اون‌ها رو به عنوان ارزش می‌شناسیم،توی دوره‌هایی از تاریخ، به عنوان ارزش مطرح نبودند؛ البته خیلی از رفتارهای غیراخلاقی، اعمال غیراخلاقی، در تمام دوره‌های تاریخی، غیراخلاقی بودن؛ مثل تجاوز و قتل و حالا آزار جسمی رسوندن به دیگران. ولی بیشتر این موضوع، در مورد تفکرات هست، نوع نگرش هست. یعنی مثلا یک دوره‌هایی اصلا برابری زن و مرد موضوعیت نداشته یا اصلا صحبتی از برابری حقوق همجنس‌گرایان نبوده و یا حتی ازدواج زیر سن قانونی هم یک چیز نُرمی بوده.منتها جرم نبودن این موضوعات یا غیراخلاقی نبودن این موضوعات، در زمان خودشون باعث نمیشه که ما اون‌ها رو نادیده بگیریم، به عنوان بخش‌هایی از زندگی یک هنرمند. فقط نگاه به تاریخ، نگاه به اون جامعه، در اون زمان باعث میشه که ما نگاهمون رو تعدیل بکنیم. یعنی اون‌جوری که با هنرمندی که در زمان خودمون برخورد می‌کنیم، با هنرمندهای قبل‌تر از خودمون، برخورد نکنیم و شرایط اجتماعی رو هم در نظر بگیریم.این‌جا من دوست دارم به یک موضوع اشاره بکنم، که هم دغدغۀ خود من هست و هم خیلی به نظرم موضوع مهمی هست و اون هم این سؤال هست که آیا هنرمند می‌تونه جهت‌گیری سیاسی داشته باشه یا عضو یک حزب سیاسی باشه و یا از افراد سیاسی حمایت بکنه؟ خب مسلما به عنوان یک شهروند، بله می‌تونه. ولی به عنوان یک هنرمند، بهتره که این کار رو نکنه. خب ما نمی‌تونیم بگیم که یک هنرمند نباید وارد سطوح سیاسی بشه، حمایت بکنه از افراد سیاسی. چون یک مسالۀ شخصی هست و ما حق نداریم کسی رو باز بداریم از کاری که میخواد انجام بده. منتها وارد شدن به عرصۀ سیاست حمایت از افراد سیاسی و عضو حزب‌های سیاسی شدن، عواقب خیلی سنگینی برای هنرمند داره. به خاطر اینه که من میگم، بهتره که هنرمندها وارد این سطوح سیاسی به هیچ عنوان نشن.خب حالا چه عواقبی؟ می‌دونید که جامعه معمولا دید مثبتی به سیاستمدارها نداره هر چقدر این سیاستمداران مثبت و خوب باشند، بالاخره جامعه سیاست رو همیشه یه جورایی با ریاکاری همراه می‌دونه و گفتیم که جامعه هنر رو یک چیز خیلی والایی می‌بینه، جدای از مسائل مادی می‌بینه و وقتی هنرمند خودشو در کنار یک سیاست‌مدار قرار میده، از اون جایگاه خاص خودش به عنوان خالق آثار هنری، میاد پایین و در کنار اون سیاستمدار قرار می‌گیره.از طرفی سیاست همیشه مخالفین خیلی جدی و سرسختی داره. توی هر حزبی هر دسته‌ای که هرکس فعالیت بکنه، بالاخره یه بخشی از جامعه مخالف او هستند. ولی در مورد هنر اینجوری نیست. ما در مورد هنر، لفظ مخالفت رو نداریم. توی جامعه ما صرفا می‌گیم مثلا از فلان گونۀ هنر لذت نمی‌بریم یا آثار فلان هنرمند رو دوست نداریم. نمیایم مثل یک سیاستمدار باهاش مخالفت بکنیم.به این ترتیب وقتی سیاست‌مدار یک لغزشی رو داره و یا یه کارهایی رو انجام میده که این مخالفت‌ها بیشتر و بیشتر میشه توی جامعه، یه‌جورایی مثل یک زنجیری، هنرمند رو هم با خودش می‌کشه پایین و نابودی شخصیت اون سیاست‌مدار در نهایت، منجر به نابودی شخصیت اون هنرمند هم میشه.ما ناآشنا نیستیم با این موضوع و توی سال‌های اخیر ما شاهد بودیم که چه اتفاقاتی برای هنرمندهایی افتاده که در کنار سیاست‌مدارها قرار گرفتن. ولی از طرف دیگه، شاید بشه گفت مهم‌ترین دلیلی که بخوایم در مورد این موضوع بیاریم، این هست که خیلی از هنرمندها و فلاسفۀ هنر، معتقدند که هنر یک وسیله‌ای است برای اعتراض کردن.به این ترتیب هنر و آزادی در حالت ایده‌آلش، در یک راستا قرار می‌گیرند و اصولا باید به همدیگه کمک بکنن، به تعالی همدیگه. آزادی باید به رشد هنر کمک بکنه و هنر هم باید آزادی رو اشاعه بده. به این ترتیب هنرمند به خاطر این که بتونه اعتراض بکنه، باید از سیاست جدا بشه. یعنی وقتی هنرمند وارد یک حزب و دستۀ سیاسی میشه یا از یک شخصیت سیاسی حمایت می‌کنه، وقتی که اوضاع به هم می‌ریزه دیگه اون هنرمند نمی‌تونه اون طوری که تاثیرگذار باشه، اون‌طوری که باید و شاید به عبارتی، به اون سیاست‌ها اعتراض بکنه و همه محکومش می‌کنند به این‌که، شما خودت وقتی داخل این بازی هستی، چطور میتونی بهش اعتراض بکنی. نکتۀ خیلی خیلی مهمی که حتما باید در نظر داشته باشیم، این هست که حمایت هنرمند از دیکتاتورها و جنایتکاران، دیگه از این قضیه سیاسی خارج میشه و وارد عمل غیراخلاقی میشه؛ یعنی هنرمندی که از دیکتاتور و از جنایتکار حمایت می‌کنه، در حقیقت داره عمل و تفکر غیراخلاقی رو اشاعه میده.خب حالا، ما با یک هنرمندی روبرو هستیم که مرتکب یک عمل غیراخلاقی شده یا یک تفکر غیر اخلاقی رو اشاعه میده. رویکرد ما در برابر این هنرمند و اثر هنری که تولید می‌کنه چی هست؟ عموما جامعه، در مواجهه با چنین هنرمندی دوتا رویکرد رو پیشنهاد میده. یکی از اون‌ها جدایی هنر از هنرمند هست و دیگری، همبستگی هنر و هنرمند.خب جدایی هنر از هنرمند، همونجوری که از اسمش پیداست، یعنی اعتقاد به اینکه هنر از شخصیت هنرمند جداست و صرف نظر از اینکه هنرمند چه کاری انجام داده، چه تفکری داره، چه شخصیتی داره، میشه از هنری که تولید می‌کنه، لذت برد. هنر اون رو از خودش جدا کرد.یک موضوع خیلی مهمی که توی بحث تفسیر و نقد هنر وجود داره، بحث مرگ مؤلف هست. ولی مرگ مؤلف، با جدایی هنر از هنرمند فرق می‌کنه.مرگ مؤلف، در حقیقت در تفسیر و نقد هنر، هنرمند رو کنار میذاره. ممکنه هنرمند، یک اثری رو خلق بکنه و با اون اثر یک مفهومی رو منتقل بکنه ولی اون اثر هنری، جدای از اون منظور هنرمند لایه‌های مختلفی داشته باشه که خود هنرمند هم ممکنه ازش خبر نداشته‌باشه و منتقدین و مخاطبین اون اثر هنری، ممکنه لایه‌های مختلفی رو، معانی مختلفی رو، برای اون اثر هنری پیدا بکنن.یا اینکه در طول زمان، مفاهیم جدیدی به وجود بیاد که ما برگردیم و توی آثار هنری قبل‌تر از خودمون، این مفاهیم رو پیدا بکنیم. در حالی‌که توی اون زمان، اصن این مفاهیم شاید خیلی اهمیت نداشتند و یا وجود نداشتن.مثلا شما آثار حافظ و سعدی و مولانا رو در نظر بگیرید. در زمان اون‌ها خب بحثی به عنوان روانشناسی وجود نداشته، ولی الان میشه از آثار اونها یا آثار نویسندگان دیگه، شاعران دیگه، مباحث روانشناسی استخراج کرد. مرگ مؤلف اینجا موضوعیت پیدا می‌کنه یا مثال متاخرتر، گروه موسیقی نیروانا؛ کرت کوبین(Kurt Donald Cobain)، همیشه می‌گفت که ترانه‌های من، چیزهایی هستند که در لحظه به ذهن من میان و از نظر خودم اصلا هیچ معنی ندارن. منتها خیلی از هنرمندها، خیلی از منتقدین هنر، معتقدند که ترانه‌هایی که کرت کوبین گفته، خیلی معانی عمیقی دارند و خود هنرمند هم شاید از این معانی اصلا خبر نداشته یا در ناخودآگاهش وجود داشته.پس توی تفسیر هنر، توی نقد هنر، ما مؤلف رو کنار می‌گذاریم از این نظر که لایه‌های مختلف یه قطعۀ هنری رو، مورد بررسی قرار بدیم. اما توی بحث جدایی هنر از هنرمند، ما در مورد تفسیر و نقد هنر صحبت نمی‌کنیم، ما در مورد کلیت اثر هنری و هنرمند صحبت می‌کنیم.وقتی ما به جدایی هنر از هنرمند اعتقاد داریم، این به ما کمک می‌کنه که فارغ از شخصیت هنرمند، فارغ از تفکرات هنرمند و فارغ از حالا اعمالی که هنرمند انجام داده، ما از هنرش لذت ببریم و یه جورایی این بهانه رو به ما میده که درگیره قضایایی که حالا حول شخصیت این هنرمند به وجود اومده، نشیم. منتها این تفکر، یک سری آفاتی داره که کوچیکم نیستن. مثلا کسی که هنر رو از هنرمند جدا می‌دونه، ناخودآگاه به این اعتقاد داره که اثر هنری، چیزیه که وجود داره در دنیا، در یک جایی، در یک خلأ‌ی، یک اثر هنری وجود داره و هنرمند صرفا میاد اون اثر هنری رو کشف می‌کنه و منتشرش می‌کنه، تولیدش می‌کنه.مثلا قطعۀ مست در سی مینور، از ازل توی دنیا وجود داشته و باخ صرفا اومده و اونو پیدا کرده و از درون کالبد باخ، یه‌جورایی این اثر هنری، اومده بیرون.این موضوع نقد هنری رو خیلی سخت می‌کنه، چرا؟ به خاطر اینکه ما برای اینکه متوجه منظور اولیۀ هنرمند از یک قطعه هنری بشیم، مجبوریم که تفکرات اون رو بدونیم، شخصیت اون رو بدونیم، اینکه در چه جامعه‌ای زندگی می‌کرده، در چه بک‌گراند حالا خانوادگی یا اخلاقی زندگی می‌کرده، در چه تاریخی زندگی می‌کرده، اینها رو باید بدونیم که متوجه بشیم که حداقل هنرمند خودش، چه منظوری از خلق اون هنر داشته.از طرفی، هنر بازتاب دهندۀ بخشی از وجود هنرمنده؛ یعنی اگه بخوایم اثر هنری رو نگاه بکنیم، یه بخش عظیمی از اون، از درون شخصیت یک هنرمند اومده بیرون و وابسته‌است به تفکرات اون و بخشی از ناخودآگاه جامعه‌ای هست، که توش زندگی می‌کنه.پس ما اگر می‌خوایم یه قطعه هنری رو ببینیم، باید این دو تا مسئله رو بهش توجه بکنیم. از طرفی هر هنرمند، یک قالب و سبک خاصی هم داره برای تولید هنر. مثلا اگه بخوام مثال بزنم؛ شما آلبوم در خیال شجریان رو در نظر بگیرید، اگر این آلبوم را شهرام ناظری می‌خوند، خب میدونیم که نتیجه‌اش کاملا یک چیز متفاوتی بود از در خیالی که شجریان خونده. نمی‌خوام ارزش‌گذاری بکنم، هرگز نمیگم که بهتر می‌بود یا بدتر می‌بود، نه. فقط می‌خوام به این موضوع اشاره بکنم که اگر شهرام ناظری آلبوم رو می‌خوند، مسلما ما شاهد یک اثر هنری دیگه بودیم. به علاوه، وقتی که ما معتقدیم که هنر از هنرمند جداست و به این ترتیب بر اساس اون میایم آثار هنری یک هنرمند رو گوش میدیم، نگاه می‌کنیم یا بازدیدش می‌کنیم، باعث میشیم که تغییری توی رفتار غیراخلاقی هنرمند، صورت نگیره.هنرمند با خودش فکر می‌کنه خب من مخاطب خودم رو دارم، هنرم داره دیده‌ میشه، داره شنیده میشه، پس چه نیازی هست که من بخوام توی رفتار و تفکرات خودم تغییر ایجاد بکنم و البته، باعث تداوم حمایت مالی جامعه از هنرمند هم میشه.یعنی هنرمند خب درآمد خودش رو خواهدداشت و باز هم با خودش فکر خواهد کرد که خب من همینی که هستم، دارم زندگی می‌کنم، آثارم مورد توجه طرفداران و جامعه هست و درآمدم هم که دارم؛ پس اصلا چه لزومی داره که من بخوام تفکرات رو عوض بکنم، تفکرات غلطم رو، اعمال غلطم رو، بخوام اصلاح بکنم یا جبران بکنم.در مقابل دیدگاه جدایی هنر از هنرمند، همبستگی هنر و هنرمند قرار داره. معتقدین به این موضوع اعتقاد دارند که هنر از هنرمند، به هیچ عنوان جدا نیست و تفکرات، روحیات، شخصیت، نمی‌دونم بک‌گراند اجتماعی، تمام این‌ها در اثر هنری یک هنرمند نمود پیدا می‌کنه و یه جورایی اون اثر‌بخشی از وجود هنرمند محسوب میشه.خب این تفکر، در تئوری درسته ولی در عمل، این هم باعث بروز یک سری مشکلاتی میشه. اول این‌که اثر هنری رو تحت‌تاثیر عمل و تفکر غیراخلاقی هنرمند قرار میده؛ یعنی ما صرفا اثر هنری رو دیگه نمی‌یایم به صورت جداگانه بررسی بکنیم. شاید اون اثر هنری یک اثر هنری ارزشمند باشه ولی به خاطر این که ما معتقدیم که این هنرمند از اثر هنریش جدا نیست، یه‌جورایی اعمال خلاف اون هنرمند رو، تفکرات غلط اون هنرمند رو هم دخیل میدیم توی قضاوت مون از اثر هنری و این یک آفت محسوب میشه.یعنی یه جورایی ما شاهد نقد مغرضانه خواهیم بود در مورد صرفا یک اثر هنری. از طرفی ارزش تاریخی هنر رو، نادیده می‌گیره این تفکر و منجر به حذف و بایکوت آثار هنری میشه. می‌دونیم که هنر، فقط متعلق به هنرمند نیست. یعنی شما یک اثر هنری رو صرفا نمی‌تونید بگید که مال این هنرمنده.وقتی یک اثر هنری منتشر میشه، یک بخشی از مالکیت اون مالکیت عمومی است و متعلق به جامعه هم هست. از طرف دیگه، هنر ارزش تاریخی هم داره. یعنی یه اثر هنری بازتاب دهندۀ تفکرات و جامعه‌ایه که در بستر اون خلق‌شده و از این نظر ارزش تاریخی هم داره.مثلا شما، فیلم بر باد رفته رو در نظر بگیرید. اخیرا ما شاهد بودیم که این فیلم به خاطر اشاعۀ تفکرات نژادپرستی بر علیه حقوق سیاه‌پوستا، از خیلی از پلتفرم‌ها حذف شد و توی خیلی از سینماها دیگه نمایش داده نمی‌شد. خب نقدی که بهش شد، کاملا درسته. خب این فیلم، یک درون‌مایه‌هایی از اشاعۀ برده‌داری داره و تفکرات نژادپرستی توی این فیلم دیده میشه. منتها آیا واقعا حذف این فیلم، از کلا همۀ پلتفرم‌ها درست بود؟به نظر من نه. چون بر باد رفته به عنوان یک اثر هنری، ارزش تاریخی هم داره. یعنی بخشی از تاریخ سینمای قرن بیستم هست و اگر تفکر غلطی هم درش جریان داره به خاطر اون نباید حذفش کرد. یا آیا میشه کتاب مادام بوواری(Madame Bovary) رو، صرفا به خاطر ضد زن بودنش، تفکرات ضد زنش، از ادبیات حذف بکنیم؟ مسلما نه. به خاطر اینکه، این یکی از بزرگترین آثار ادبی هست. نمیشه حذف کرد این رو از تاریخ ادبیات، ولی میشه نقدش کرد. یا آیا میشه آثار واگنر(Wagner) رو، از تاریخ موسیقی حذف‌کرد؟ به خاطر تفکرات نژاد‌پرستی که داشته مسلما نه.چون آثار واگنر از نظر فنی، جزو برجسته‌ترین آثار تاریخ موسیقی هستند. یا یک نمونۀ مؤخرتر، آیا میشه آثار پیکاسو رو به خاطر رفتار و تفکرات جنسیت زده‌اش در مورد زنان، از تاریخ هنر حذف کرد؟ به هیچ عنوان. چون پیکاسو، از تاثیرگذارترین هنرمندان هنر مدرن هست.آیا میشه فیلم پیروزی اراده، اثر لنی ریفنشتال(Leni Riefenstahl)، اگرچه سراسر در خدمت پروپاگاندای نازیها بوده، از تاریخ سینما حذف‌کرد؟ مسلما نه. به خاطر این که فیلم از نظر فنی دارای یک سری نکات و نوآوری‌هایی هست که نمیشه اون رو از تاریخ سینما حذف کرد.یا آثار خواننده‌ای مثل چاک بری(Chuck Berry) رو به خاطر رابطه‌اش با یک دختری که زیر سن قانونی بوده، از تاریخ موسیقی حذف‌کرد؟ این رو هم نمیشه. در این زمینه خوبه به موضوع آلفرد هیچکاک(Alfred Hitchcock) و تیپی هدرن(Tippi Hedren) اشاره کرد. تیپی هدرن، یکی از بازیگران مطرح فیلم‌های آلفرد هست. خب خانم تیپی هدرن، تو یکی از مصاحبه‌هاش، میگه که هیچکاک بهش درخواست رابطه جنسی میده و وقتی قبول نمی‌کنه بهش میگه که من شغل تو رو و حرفه‌ی تو رو، نابود خواهم کرد و تمام تلاشش هم در این زمینه انجام میده.ولی همین خانم تیپی هدرن، توی همین مصاحبه‌اش، میگه که خب این موضوع به کنار، بدون شک آلفرد هیچکاک، یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخه. پس اگر ما به همبستگی هنر و هنرمند به هر قیمتی اعتقاد داشته باشیم، باعث میشیم که حجم عظیمی از آثار هنری، از تاریخ هنر حذف بشن و خب محروم بشه جامعه از داشتن چنین آثاری.در کنار اینها، در مواردی که موضوع خیلی مشخص نیست و یا اینکه اتهام بی‌اساسه و بعدا مشخص میشه حالا بعد از سالیان سال ممکنه مشخص بشه که اصلا این موضوع دروغ بوده، یا یک اتهام بی‌اساس بوده، اون موقع اگر صرفا به همبستگی هنر و هنرمند اعتقاد داشته‌باشیم، باعث می‌شیم که زندگی این هنرمند، اصن از بین بره و شاید جلوگیری بکنیم با این رفتار از خلق آثار هنری جدید توسط این هنرمند.یکی دیگه از آفات این تفکر، این هست که یک سری آثار هنری که به صورت گروهی خلق میشن، به خاطر خطای یک نفر ممکنه بایکوت بشن و تلاش و استعداد و هنر بقیۀ افرادی که توی این اثر هنری دخیل بودن، دیده نشه.این موضوع خب بیشتر در مورد آثار هنری مثل تئاتر و فیلم مطرح هست و مثال اون همین قضیه کوین اسپیسی(Kevin Spacey)، هست که خب بازیگر اصلی هاوس آف کاردز(House of Cards) بود و خب بعد از اون قضیه‌ای که براش پیش اومد، کلا خیلیا این سریال رو بایکوت کردن. در حالی‌که این سریال نویسنده داره، کارگردان داره، کلی بازیگر داره و به خاطر یک نفر، این سریال تحت تاثیر قرار گرفت و بعدم خب دادگاه ایشون رو تبرئه کرد.یکی دیگه از آفات این تفکر این است که، اثر هنری رو آینۀ شخصیت هنرمند می‌بینه. یعنی آثار هنری رو لزوما، بیانگر تفکرات هنرمند می‌بینه. در حالی‌ که اینجوری نیست. مثلا ما یک فیلمی رو داریم به اسم بازی‌های مسخره، اثر میشایل هانکه(Michael Haneke)، که از ابتدا تا انتها سرتاسرش، سرشار از خشونت بی‌دلیل و بی حد و مرزه. خب میشه گفت که آقای میشایل هانکه خودش آدم خشنی هست؟ خودش اون چیزهایی که تو فیلم نشون میده رو انجام داده؟ مسلما نه.یا ما یک سری قطعات موسیقی داریم که درش خشونت هست، اصلا ترانه‌ها خشونت داره و سراسر نفرت هست. ولی خب به وجود آورندۀ اون اثر هنری خودش اصلا یک شخصیت آرومی داره و اصلا اهل خشونت نیست. برعکسشم هست. یعنی مثلا ما یه سری هنرمند رو داریم که آثاری‌ رو خلق کردن که خیلی زیبان، ولی خودشون به هیچ عنوان شخصیت زیبایی ندارن.البته بعضی وقتا هم هست که هنرمندها، خودشون رو توی آثارشون نشون میدن و تفکراتشون رو و نگرششون رو، به زندگی بازتاب میدن توی اون آثار هنری‌شون. مثل مثلا آهنگ کیل یو(Kill You) اِمینم(Eminem)، که زندگی واقعی خودش رو بیان می‌کنه و توش در مورد نحوۀ کشتن اون طرف مقابلش، با جزئیات صحبت می‌کنه و در نهایت هم البته میگه من شوخی کردم.یا مثلا آرکلی(R. Kelly) خواننده و حالا تولید کنندۀ آثار موسیقی، یک آلبوم داره، به نام ایج اینت ناتینگ بات اِ نامبر(Age Ain&#x27;t Nothing but a Number)؛ یعنی سن و سال فقط یه عدده و این آلبوم یک قطعه‌ای داره به همین نام، در مورد رابطۀ یک دختر نوجوان با یک مرد مسن.این آلبوم رو برای خواننده‌ای به اسم آلیا(Aaliyah) ساخته و این دو نفر یعنی آرکلی با آلیا در زمانی که سنش زیر سن قانونی بوده، در ارتباط بوده. می‌بیند که یه جورایی این تفکرات خودش رو داخل این آلبوم، چقدر بی‌پروا نشون میده.پس نتیجه این میشه که ما فقط از این منظر به اثر هنری نگاه می‌کنیم و برام قابل قبول نیست که یک هنرمند، یک موضوعی رو بازتاب بده، یک نویسنده یک موضوعی رو بازتاب بده که خودش شاید مخالفش هست، شاید در اون دخیل نیست و اصلا شخصیت و تفکراتش با اون اثر هنریش متفاوت باشه.خب من اینجا نمی‌تونم این قطعۀ آرکلی و آلیا رو پخش بکنم براتون، به خاطر این‌که بعد این‌که این قضیه علنی شد و آرکلی بابتش به زندان رفت، این آلبوم از کل پلتفرم‌ها حذف شد و اصلا بند شده توی جامعۀ موسیقی و ممکنه منم به خاطر این قضیه و پخش کردن اون قربانی بشم و پادکست هم از روی پلتفرم‌ها حذف بشه.معضل دیگه راه حلی هست که این رویکرد برای لذت بردن از آثار هنری ارائه میده که، هنرمنداش حالا یک عمل غیراخلاقی رو انجام دادن و اونم این هست که اگه می‌خوای همچنان اثر یک هنرمند رو مثلا گوش بدی، غیرقانونی دانلودش کن و گوش بده، لذت ببر، بدون اینکه حالا حمایت مالی بکنی از اون هنرمند، یا حالا پولی به جیب اون هنرمند بریزی.ولی خب این موضوع رو باید در نظر داشت که آیا در پاسخ یک عمل غیراخلاقی، ما می‌تونیم غیراخلاقی عمل بکنیم یا نه. خب اگه نه، چیکار باید بکنیم؟ نه می‌تونیم اون اثر رو حذف بکنیم، نه می‌تونیم با این اوصاف، با این شرایطی که این هنرمند به وجود آورده، این اثر رو گوش بدیم، یا به کنسرتش بریم، یا حالا به گالریش بریم، فیلمشو ببینیم، چیکار باید بکنیم؟در مورد هنرمندانی که زنده نیستن، یعنی مربوط به دوران قبل از ما هستن، خب سود مالی که به اونا نخواهد رسید و میشه آثارشون رو خرید یا هزینش رو پرداخت کرد و شنید و حالا یا اگه گالری هست اگه فیلمی هست، رفت و دید.از طرفی چون ما اشراف بهتری داریم به زندگی اون‌ها، بیوگرافی‌های در مورد اون‌ها نوشته شده، مقاله‌هایی در مورد اون‌ها نوشته‌شده، زندگیشون مورد بررسی قرار گرفته شده، میشه خیلی راحت‌تر هم خودشون رو و هم آثارشون رو نقد کرد. هم‌چنین مثلا در کنار آثار چاپی، مثل حالا آثار ادبی، میشه مقاله‌هایی در نقد تفکر اون‌ها منتشر کرد از افراد دیگه، یا توضیحاتی در مورد سبک زندگیشون و حالا حواشی که توی زندگیشون بوده، یا تفکراتشون بوده، اونجا ارائه کرد تا خواننده‌ها با این شخصیت این هنرمندها هم آشنا بشن.در مورد آثار هنری که تو گالری‌ها نمایش داده میشه، میشه کاتالوگ‌هایی پخش کرد اونجا و بینندگان این آثار رو، آشنا کرد با این موضوعات. یا در کنار آثار موسیقی حالا چه به صورت فیزیکی باشه، چه به صورت مجازی باشه، توی سایت‌هایی که پلتفرم‌هایی که این آثار رو منتشر میکنن مطالبی رو قرارداد و در مورد این هنرمند توضیحاتی داد، در مورد تفکراتی که داشته، در مورد سبک زندگیش و شنونده رو خیلی راحت میشه با اون‌ها آشنا کرد.اما در مورد هنرمندایی که زنده هستند و هنوز مشغول فعالیتن، در این مورد خیلی کار پیچیده هست. کسی رو ما نمی‌تونیم مواخذه بکنیم که چرا داری آثار اون رو گوش میدی، در خلوت خودش آثارش رو بخره، گوش بده و خب طرفدارش باشه، کسی رو واقعا نمیشه قضاوت کرد در این خصوص.اما جنبۀ اجتماعی طرفداری از این هنرمندها رو میشه محدودتر کرد. مثلا به کنسرتاشون نرفت یا در مراسمی که برگزار می‌کنند برای معرفی آثارشون، شرکت نکرد و یه جورایی اعتراض رو به این صورت به گوششون رسوند. در نهایت در این زمینه، تصمیم با مخاطب اون آثار هست، که آیا حاضر است رفتار، تفکرات و اعمال غیراخلاقی اون هنرمند رو، روی آثارش اثر بده یا نه؟گاهی وقتا حمایت مالی از هنرمند تو این شرایط، اصلا کار درستی نیست. مثلا وقتی نژادپرسته و این تفکرات رو توی آثار خودش اشاعه میده، یا مثلا تفکرات سکسیستی داره، تفکرات ضد زن داره و این رو توی صفحات اجتماعی خودش و توی آثارش، توی حالا مصاحبه‌هایی که می‌کنه، اشاعه میده.ما نمونه‌های این رو توی موسیقی خودمون هم داریم. افراد خیلی مشهوری هستند که حالا من نمی‌خوام اینجا به اسمشون اشاره بکنم. یا مثلا یک جنایتی انجام داده و از قانون مجازات حالا به هر صورتی، تونسته فرار بکنه. در این صورت حمایت مالی، شاید بشه گفت کار درستی نیست از هنرمند، ولی خب میگم موضوع انقدر تاریک و پیچیده هست که کاملا برمیگرده به مخاطب و این یکی از نمودهای بالغ شدن هست.یعنی یک انسان که از نظر شخصیتی و تفکر به بلوغ می‌رسه، باید بتونه این موضوعات رو مدنظر قرار بده و تصمیم بگیره برای اینکه آیا می‌خواهد ادامه بده به طرفداری و مخاطب آثار هنری این هنرمند بودن، یا نه. در این بین باید اثرگذاری اون هنرمند رو روی بقیۀ مردم، روی اقشار جوون‌تر هم مدنظر قرار بده و اینکه آیا حمایت از اون هنرمند، حالا به هر صورتی که هست، آیا باعث میشه که اون تفکرات و اعمالی که انجام داده روی نسل بعد، اثر بذاره و به عنوان الگو قبول بشه یا نه؟لازمه واقعا وقتی که آثار این هنرمندها رو می‌شنویم، کتاب این نویسندگان و شاعران رو می‌خونیم، اعمال غیراخلاقی و تفکرات غیر اخلاقی که دارند رو هم مد نظر قرار بدیم و شاید بهتر باشه خیلی صفر و یکی و باینری خیلی برخورد نکنیم با این قضیه و بهتره که وقتی که تصمیم می‌گیریم به این که همچنان مخاطب این هنرمندها باقی بمونیم، توی گوشۀ ذهنمون اون عمل غیراخلاقی یا اون تفکر غیر اخلاقی رو که دارن، همیشه قرار بدیم و بتونیم به اون هنرمند دیدگاهی داشته باشیم که جانب‌دارانه نباشه و صرفا از روی حس طرفداری و علاقۀ ما به اون هنرمند، نباشه.لازمه این موضوع رو همیشه توی ذهنمون داشته باشیم که هنرمند هم یک انسانه و مثل بقیۀ شغل‌ها، مثل بقیۀ اقشار، ممکنه خطا بکنه، ممکنه جنایت بکنه، ممکنه تفکر غیر اخلاقی داشته باشه و شاید درست نباشه اگر به هنرمند، به عنوان یک ابر انسان نگاه بکنیم و اون رو توی ذهنمون عاری از خطا و اشتباه بدونیم.در هر صورت این موضوع کاملا روشنه که یک انقلاب بزرگی داره در عرصۀ هنر اتفاق میفته در عصر حاضر، که داره با این تفکر مقابله میکنه که هنرمندها آدمای غیرطبیعی هستند، غیرعادی هستند و این موضوع خیلی نرماله اگر زندگی‌شون پر از اعمال تفکرات عجیب غریب باشه.اگر یه کاری رو خلاف اخلاق انجام میدن، این جزو شخصیت هنرمندهاست و واقعیت اینه که ما در حال حاضر در میانۀ این جنبش و حرکتیم و نمی‌تونیم به درستی در موردش قضاوت کاملی داشته‌باشیم و باید زمان بگذره و شاید این عصر بگذره و آیندگان برگردن و به این بخش از تاریخ نگاه بندازن به این جنبش، اما بدون شک، نتیجۀ این جنبش و این انقلابی که شکل گرفته در آینده، تحول عظیمی در تاریخ هنر به وجود خواهد‌ آورد.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق%3A-چطور-از-موسیقی-لذت-ببریم؟-(قسمت-9%3A-رابطه-بین-هنر-و-هنرمند)-id4849739-id480057296?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%209%3A%20%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87%20%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D9%87%D9%86%D8%B1%20%D9%88%20%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/art-and-artist/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Tue, 18 Oct 2022 16:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت هشتم: زنان در موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-xetodveix4hj</link>
                <description>سلام. من وحید هستم از گروه موسیقی دباکس (the box) و با قسمت هشتم از سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم در کنار شما هستم. این قسمت رو من اختصاص دادم به یک موضوع شاید متفاوت با موضوعاتی که قبلا بهش پرداختم و اون هم حضور زن‌ها در عرصه‌ی موسیقی هست.در ابتدا من یک تاریخی از حضور زن‌ها در عرصه‌ی موسیقی بازگو خواهم‌ کرد و بعد به جواب این سوال کلیشه‌ای خواهم پرداخت که چرا ما به اون اندازه‌ای که آهنگ‌ساز و موزیسین مرد توی تاریخ داریم، موزیسین و آهنگساز زن نداریم و یا نمی‌بینیم.البته این سوال صرفا در مورد موسیقی پرسیده نمی‌شه و در مورد جنبه‌های دیگه‌ی هنر هم این سوال معمولا به وجود میاد؛ حتی در مورد ادبیات و عرصه‌های دیگه‌ای که زنان و مردها توش فعال بودن.قبل این که من وارد موضوع اصلی این پادکست بشم، جا داره اینجا تشکر بکنم از دوستانی که کمک کردن برای ساخت این پادکست، توی بخش تحقیقات اون. از همسر عزیزم بابت کمک‌هایی که توی بخش ادبیات این پادکست و توی بخش ادیت و تدوین نهاییش کشیدن.و از دوست خیلی عزیزم آنا ماریا که نقاش و مجسمه‌ساز خیلی قابلی هست که توی بخش نقاشی به من کمک کردن برای شناساندن نقاشان زن و دوست عزیزم فروغ که در انتهای پادکست، گفتگوی من با ایشون رو حول محور حضور زنان در عرصه‌های مختلف هنر خواهید شنید.توی عرصه‌ی ادبیات، مثل عرصه‌های دیگه و جنبه‌های دیگه‌ی زندگی و جنبه‌های دیگه‌ی هنر، ما شاهد این هستیم که اسم نویسندگان و شاعران زن به اندازه‌ی نویسندگان و شاعران مرد دیده نمی‌شه.نکته‌ای که خیلی برجسته بود توی بررسی من از آثار ادبی، این بود که خیلی از نویسنده‌های زن، به اسم مرد آثارشون رو منتشر می‌کردن و حتما در این مورد بیشتر صحبت خواهیم‌ کرد.یکی از اون‌ها ژرژ ساند (George Sand) هست که از نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم به حساب میاد و بین سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۷۶ زندگی می‌کرده. آثار برجسته‌ای داره که بین اون‌ها این دیانا و برکه‌ی شیطان از معروف‌ترین اون‌ها هست. اسم اصلی این نویسنده خانم ارار دوپان (Aurore Dupin) بوده که خب با اسم ژرژ ساند آثارش رو منتشر می‌کرده.مورد تایید و ستایش نویسنده‌های خیلی بزرگی بوده در تاریخ. نویسنده‌هایی مثل ویکتور هوگو و بالزاک و حتی داستایفسکی که آثار ژرژ ساند رو توی آثار مورد علاقه‌اش و جزو کتاب‌هایی که تو کتابخونه‌ش نگهداری می‌کنه، معرفی کرده.نکاتی که در مورد ایشون می‌تونم بهش اشاره بکنم این بود که علاوه بر این که از اسم مرد استفاده می‌کرد، حتی لباس‌های مردانه هم می‌پوشید توی جامعه و یه جورایی هویت مردانه برای خودش تعریف کرده بود، برای این که جدی گرفته بشه شاید و در انظار پیپ و تنباکو می‌کشید که شاید یک تابوی خیلی بزرگ بود برای زن‌ها.در سن 18 سالگی با یک افسر ارتش ازدواج می‌کنه که البته منجر به طلاقش می‌شه. بعد از اون طلاق هم هرگز ازدواج نمی‌کنه، ولی با این حال با شخصیت‌های مشهوری در عرصه‌ی هنر در ارتباط بوده. آدم‌هایی مثل شوپن، شوپن مشهور و ایشون فعال چپ و فعال حقوق زنان و حامی سرسخت فقرا بوده. یه‌جورایی توی دسته‌ی نویسنده‌هایی مثل ویکتور هوگو قرار می‌گیره.پیشنهاد می‌کنم اگر طرفدار ادبیات داستانی هستید و آثار ایشون رو نخوندید با توجه به این که نویسنده‌های بزرگی ایشون رو ستایش کردن، حتما سری بزنید و آثارشون رو مطالعه بکنید.نمونه‌های دیگه توی ادبیات خیلی زیادن. مثلا لوییزا می آلکات (Louisa May Alcott) که در ۱۸۳۲ تا ۱۸۶۸ زندگی می‌کرده. نویسنده‌ی کتاب مشهور زنان کوچک هست و به اسم ای ام برنارد (a.m.barnard) آثارش رو منتشر می‌کرده.در کنار اون خواهران برونته؛ شارلوت، امیلی و آن بودن. شارلوت به اسم کرر داستانش می‌نوشته، امیلی به اسم ایلیس داستانشو منتشر می‌کرده و آن هم به اسم آکتون و تا سالیان سال شاید کسی نمی‌دونسته که این نویسنده‌ها زن هستن.نویسنده‌ی دیگه مری آن اوانس (Mary Ann Evans) هست که به اسم جرج الیوت کتاب‌هاشو منتشر می‌کرده و کتاب مشهورشم می‌دونید که میدل مارچ (middle march) هست. نل هارپر لی (Nelle Harper Lee) نویسنده‌ی مشهور دیگه‌ای هست که به اسم هارپر لی (Harper Lee) کتاب‌هاش رو منتشر می‌کرده و اون کتاب شاهکار کشتن مرغ مقلد اثر ایشون هست.نمونه‌های دیگه خیلی زیاد هستن. حتی در قرن بیستم و اگه دوست داشته باشید بیشتر بدونید می‌تونید یه سرچ بزنید و با این نویسنده‌ها آشنا بشید. منتهی اینجا این سوال به وجود میاد که چرا این نویسنده‌ها از اسم مرد استفاده می‌کردن؟ و این استفاده از اسم مرد چه تاثیری روی آثارشون می‌ذاشته؟ در انتها حتما به این موضوع خواهیم پرداخت.در کنار این، در عرصه‌ی نقاشی هم ما شاهد نقاش‌های بزرگ زنی بودیم که اسمشون تو تاریخ یا گم شده یا آثارشون جدی گرفته نشده و یه جورایی آثارشون هم در این روند تاریخی گم شده.از بین این نقاشان برجسته‌ی زن، می‌تونم به آرتمیزیا جنتیلسکی (Artemisia Gentileschi) نقاش ایتالیایی که بین سال‌های ۱۵۹۳ تا ۱۶۵۶ یعنی توی عصر رنسانس زندگی می‌کرده، اشاره بکنم. جالبه بدونید که ایشون نخستین زن نقاشی بوده که به عضویت آکادمی هنرهای ترسیمی فلورانس در اومده. که شاید خیلی عضویت توی این آکادمی برای نقاش‌ها کار ساده‌ای نبوده باشه.پدر آرتمیزیا خودش نقاش بوده و از کودکی حمایت می‌کرده از آموزش و کارهای آرتمیزیا و به همین دلیل اون رو نزد یک نقاش معروف، برای آموزش نقاشی می‌فرسته که از دوستان خودش هست و متاسفانه این استاد نقاشی به آرتمیزیا تجاوز می‌کنه که این داستان، داستان ناآشنایی نیست برای ما.بعد از اون پدرش به دادگاه شکایت می‌کنه و این موضوع دادگاه آرتمیزیا، خیلی برجسته‌ست توی تاریخ که اگه علاقه داشته باشید می‌تونید سرچ بکنید و بخونید در مورد اون. در جریان دادرسی آرتمیزیا رو شکنجه می‌کنن که اعتراف بکنه که دروغ گفته و اصلا داستان تجاوز رو یه جورایی ماست‌مالی بکنن.با این حال دادگاه بر علیه اون نقاش رای می‌ده و اون رو محکوم می‌کنه به اخراج از فلورانس که البته هیچ وقت این حکم اجرا نمی‌شه. جریان تجاوز و دادگاه بعدش، اثر خیلی عمیقی روی آرتمیزیا می‌ذاره و باعث میشه که موضوع نقاشی‌هاش تبدیل بشه به انتقام زنان قهرمان.شما نقاشی‌هایی از ایشون می‌بینید که در اون زمان دارن از مردان انتقام می‌گیرن و از معروف‌ترین اون‌ها میشه به سر بریدن هولوفرنس توسط جودیت، اشاره کرد. در کنار آرتمیزیا موارد متعدد دیگه‌ای هم هست که من با توجه به اینکه محدود هست زمان پادکست، من فقط به چند مورد اشاره می‌کنم.یکی از اونا اوا گونزالس (Eva Gonzalès)، نقاش مکتب امپرسیونیسم و اهل فرانسه که در بین سال‌های ۱۸۴۹ تا ۱۸۸۳ زندگی می‌کرده، یعنی قرن نوزدهم. یکی از تاثیرگذارترین نقاشان آوانگارد هنر مدرن هست و از شاگردان برجسته‌ی ادوارد مانه (Édouard Manet).جالبه بدونید که منتقدین رابطه‌ی خیلی خوبی باهاش نداشتن و آثارش رو فاقد ارزش هنری می‌دونستن و در نهایت هم ایشون بر اثر آسیب‌های ناشی از زایمان از دنیا می‌ره.مورد بعدی خانم میشا لینا واوچی (misa lina waochi)، نقاش هلندی، که در سال 1604 تا 1689 زندگی می‌کرده که با برادرش شار، توی یه کارگاه نقاشی کار می‌کردن و در زمان حیاتش خیلی معروف بود؛ ولی بعد مرگش خیلی از آثارش رو به برادرش نسبت دادن.در کنار اون می‌تونم به کلارا پیترز (clara peeters) اشاره بکنم. نقاش هلندی که در بین سال‌های 1607 تا 1621 زندگی می‌کرده. ایشون نقاش طبیعت بی‌جان بوده و یکی از بهترین نقاشان عصر طلایی هلند به حساب میاد و خوراک‌های مردم، چیزهایی که اون زمان خورده می‌شده توسط مردم رو توی نقاشی‌هاش میشه دید و یه جورایی ارزش تاریخی هم داره نقاشی‌هاش. ایشون بعد از ازدواج بالکل نقاشی رو کنار گذاشت و اسمش تقریبا میشه گفت در تاریخ گمشده.خب می‌ریم سراغ عرصه‌ی موسیقی و موزیسین‌های زن. اولین نوازنده‌ی ساز کوبه‌ای که در تاریخ اسمش ثبت شده، خانومی هست به اسم لیپوشیائو (lipoxiao) اهل سومر بوده. در شهر اور زندگی می‌کرده. در2380 سال قبل از میلاد و رئیس یکی از مهم‌ترین معبدهای اونجا بوده.خودش توی مراسم مذهبی که اون موقع داشتن، ساز کوبه‌ای می‌نواخته. اینجوری که از نقاشی‌ها برمیاد یک سازی بوده دایره‌ای شکل، شبیه دایره یا دف. به طور کلی میشه گفت در دوران باستان یعنی قبل از میلاد مسیح، نواختن سازهای زهی بیشتر توسط زن‌ها انجام می‌گرفته. معتقد بودند ساز زهی، ساز زنانه‌ای هست و حالا مثلا سازهای بادی و سازهای کوبه‌ای شاید خیلی مناسب زن‌ها تلقی نمی‌شدن.جالبه این رو بدونیم که در مصر باستان، اکثر موزیسین‌های معابد در رده‌های بالا، زن‌ها بودند؛ ولی در یونان باستان درسته که زن‌ها اکثر سازها رو می‌زدن و خیلی محدودیت براشون وجود نداشت؛ ولی خب می‌دونید که یکی از مردسالارانه‌‌ترین جوامع تاریخی، جامعه‌ی یونان بوده و زن‌های موزیسین خیلی بهشون توجه نمی‌شد و خیلی پست و مقام‌ نمی‌گرفتن و خیلی توسط جامعه هم از اونا استقبال نمی‌شد.توی سده‌های ابتدایی قرون وسطی، به دلیل این که کلیسا موسیقی رو کلا حرام اعلام کرده بود، ما اصلا هیچ نشانه‌ای از موسیقی توی اون سال‌ها نداریم. همون‌طوری که توی قسمت قبل هم بهش اشاره کردم.اما توی قرن نهم، شاید شروع ورود موسیقی به مراسمات مذهبی هست، در کلیسا و در بیزانس ما شاهد ظهور یک موزیسین خیلی مشهور در تاریخ هستیم به اسم کاسیا یا کاسیانی (Kassia) که در بعد از حوالی سال‌های ۸۰۵ یا ۸۱۰ تا قبل از ۸۶۵ زندگی می‌کرده.ایشون اولین زن آهنگساز دوره‌ی قرون وسطی‌ست که قطعاتی ازش به جا مونده؛ یعنی ما قبل از اون شاهد هیچ زن موزیسینی نیستیم و یکی از تنها دو زن اهل بیزانس بوده که در قرون وسطی به اسم خودشون آثارشون رو منتشر می‌کردند. چیزی که خیلی باب نبوده حتی در بین آهنگسازان مرد.کاسیا یک اشراف‌زاده بود، در یک خانواده‌ی اشرافی و ثروتمند به دنیا آمده بود و داستانی که در موردش هست این هست که در مراسم عروس‌نشان امپراتور بیزانس حضور داشت.و همون‌طور که می‌دونید مراسم عروس‌نشان همون مراسمی هست که حالا پادشاهان خصوصا بیزانس میومدن و زیباترین دختران اون مملکت رو جمع می‌کردند توی یه مراسمی و امپراتور میومد و یکی رو برای همسری انتخاب می‌کرد.امپراتور جوان میاد و کاسیا رو می‌بینه و ازش خیلی خوشش میاد و برمی‌گرده بهش میگه که از زنان کارهای دون برمی‌آید. حالا یه جورایی معادل این جمله‌ی کلیشه‌ای و جنسیت‌زده‌ست که میگه هرچی بدبختیه زیر سر زن‌هاست.کاسیا هم برمی‌گرده در جوابش میگه که از زنان کارهای عالی بر می‌آید و یه جورایی اشاره می‌کنه به این‌ که عیسی مسیح از شکم مریم مقدس بیرون اومده. همین جوابی که کاسیا به امپراتور میده باعث میشه که به غرور امپراتور بر بخوره و یک شخص دیگه‌ای رو به عنوان ملکه انتخاب بکنن.بعضی از تاریخ‌نگاران میگن این اتفاق باعث میشه که کاسیا بره و راهبه بشه. منتهی اونجوری که از نامه‌های خود کاسیا برمیاد، ایشون خیلی به راهبه شدن و ورود به صومعه علاقه داشته از قدیم و مشخصا خواسته‌ی درونیش هم همین بوده.در کل ۲۳ تا اثر ازش به جا مونده که نسبت به آهنگسازان قرون وسطی، خیلی تعداد چشمگیری هست. جالبه بدونید که آوازه‌ش در زمینه‌ی موسیقی اونقدر زیاد میشه که به گوش امپراتور می‌رسه و امپراتور می‌دونه که چه شخصی هست اون و میره دیدنش به صومعه.منتهی کاسیا توی کمد مخفی میشه تا شاید اون احساسی که بین این دوتا قبلا وجود داشته دوباره به وجود نیاد. خودشو نشون نده. اونجا امپراتور خودش رو لعنت می‌کنه که غرورش اجازه نداده که با این زن با استعداد ازدواج بکنه و همچین زنی رو از دست داده.آثار کاسیا خیلی آرام و ملایم هستند و مردم هم خیلی آثارش رو دوست داشتن. اصلا گفته میشه که حتی روسپی‌ها روزهای یکشنبه میومدن کلیسا تا فقط موسیقی کاسیا رو گوش بدن.در نهایت روز هفتم سپتامبر به افتخارش، روز قدیس کاسیانی نام گرفته. اینجا یه بخشایی رو از یکی از آثاری که از ایشون به جا مونده رو با هم می‌شنویم. (16:44_17:40)آهنگساز بعدی هیلدگارد فون بینگن (Hildegard von Bingen) نام داره که در بین سال‌های ۱۰۹۸ تا ۱۱۷۹ زندگی می‌کرده. ایشون یکی از مشهورترین شخصیت‌های دوره‌ی قرون وسطی هست و جالبه بدونید که بیشترین آثار موسیقی‌ای که از دوره‌ی قرون وسطی به جا مونده، مربوط به ایشون هست.در غرب آلمان امروزی متولد میشه و از ۷ سالگی به خدمت کلیسا درمیاد. در اوایل دهه‌ی ۳۰ عمرش شروع می‌کنه به دیدن رویاها و یه سری الهاماتی که بهش میشه که به تشویق پدر روحانی اون کلیسا و همکارانش اون‌ها رو به رشته‌ی تحریر میاره و کتاب‌هایی رو در این خصوص می‌نویسه.ایشون اولین زنی در تاریخه که از پاپ اجازه گرفته تا کتاب بنویسه به اسم خودش. کتاب‌هایی هم داره علاوه بر آثار موسیقیش، درمورد گیاهان دارویی و درمان بیماری‌های مختلف که حالا خیلی توی تاریخ مشهور هستن.جالب اینه بدونید روشی که هیلدگارد فون بینگن برای شناسوندن آثارش به جامعه و کلیسا خصوصا انتخاب کرده بود، خیلی روش جالبی بود. جوابی که هیلدگارد به اونایی که اون رو به خاطر زن بودنش دست کم می‌گرفت می‌داد، این بود که من فقط یه وسیله‌ام و تمام این آواهایی که می‌شنوید اینا همه کار خداست که از طریق من به گوش شما می‌رسه و من هیچ کاره‌ام این وسط.هیلدگارد معتقد بود که موزیک و موسیقی بالاترین جلوه‌ی انسانیه و با موسیقی میشه از جسم زمینی فاصله گرفت و وارد عالم روحانی شد. یه جورایی موسیقی رو جزئی از عبادت می‌دونسته.جمله‌ی خیلی مشهوری که از هیلدگارد باقی‌مونده این هست که درسته که زن از مرد به وجود اومده، حالا اشاره داره به اون آموزه‌ی مسیحی که زن رو یا حوا رو زاده‌ی دنده‌ی چپ آدم می‌دونسته. میگه درسته که زن از مرد به وجود اومده؛ اما هیچ مردی بدون وجود زن وجود نخواهد داشت و این خیلی جمله‌ی پیشرویی هست توی قرون وسطی.با توجه به این که از نامه‌هایی که ازش باقی مونده و از نوشته‌هایی که ازش باقی مونده، می‌فهمیم که هیلدگارد معتقد بود زن و مرد در آفرینش با هم برابرند. فقط استعدادهای متفاوتی دارن و یه جورایی ادعا کرده بود که خداوند هم زنه و هم مرد و نباید فقط به چشم مرد به خدا نگاه کرد.اما با توجه به حمایت‌های شدید شخص پاپ از هیلدگارد، کلیسا نمی‌تونست خیلی بابت این حرفایی که می‌زنه بهش گیر بده و یا مجازاتش بکنه. در کنار این اعتقادات حالا پیشرو نسبت به زمان خودش، یک سری اعتقادات سیاسی خیلی تندی هم داشت.به طوری که امپراتور آلمان به خاطر این اظهار نظرها و سخنرانی‌های سیاسیش، تهدیدش کرده بود که صومعه رو روی سرش خراب می‌کنه و خیلی جالبه بدونید که هیلدگارد یه نامه‌ای بهش می‌نویسه که این نامه تو تاریخ ثبت شده و توی اون امپراتور آلمان رو مردک دیوانه خطاب می‌کنه.درسته که امپراتور نتونست هیلدگارد رو از کلیسا بیرون بکنه یا مجازاتش بکنه؛ ولی تمام سعی خودش رو کرد جلوگیری بکنه از انتشار آثار موسیقی هیلدگارد و حتی اجرای آثار موسیقی اون توی کلیسا.نکته‌ی جالب این که هیلدگارد برای خودش یک زبانی هم اختراع کرده بود، به صورت نوشتاری و خیلی از یادداشت‌های شخصیش رو و خیلی از شعرهایی که می‌گفت رو به اون زبان می‌نوشت.در نهایت مردم زمانش به خاطر علاقه‌ای که بهش داشتن و به خاطر اون رویاها و الهاماتی که بهش می‌شد، اون رو به عنوان قدیسه می‌شناختند؛ ولی شاید قرن‌ها طول کشید که کلیسای کاتولیک اون رو به اسم یک قدیسه بشناسه. اینجا یکی از آثار هیلدگارد فون بینگن رو بشنویم. (21:45_22:33)خب میریم به عصر رنسانس که یکی از بزرگترین آهنگسازان زن اون دوره، شخصی هست به اسم مادالنا کاسولانا (Maddalena Casulana) که بین سال‌های ۱۵۴۴ تا ۱۵۹۰ زندگی می‌کرده توی ایتالیا. ایشون آهنگساز و نوازنده‌ی ساز لوت بوده. ساز لوت سازی هست شبیه عود که به عنوان جد سازهای زهی زخمه‌ای شناخته میشه.مادالنا اولین آهنگساز زنی بوده که یک کتاب کامل از آثارش چاپ شده و ایشون با توجه به اینکه به خانواده‌ی مدیچی که حکمران فلورانس بودن در اون زمان، نزدیک بودن آموزش موسیقی دیدن در فلورانس و تونستن یه جورایی جای خودشون رو بین آهنگ‌سازها و نوازنده‌های اون دوره باز بکنن.آهنگسازهای مشهوری که هم‌عصرش بودن و ستایشش کردند یکی از اون‌ها فیلیپ دو مونته (Philippe de Monte) هست و دیگری اورلاندو دو لاسوس (Orlande de Lassus) که دوتا از آهنگ‌سازان مشهور دوره‌ی رنسانس هستن.از این آهنگ‌ساز جمعا ۶۶ قطعه باقی مونده که از ویژگی‌های آثار اون میشه به هماهنگی ترانه و شعر با ملودی و استفاده از گفتگوی دراماتیک در آثار وکالش نام برد که توی آثار وکالش، شخصیت‌ها با هم گفتگو داشتن.مادالنا کاسولانا به ایزابلا مدیچی (Isabella de Medici) که از دوستانش بوده در خانواده‌ی مدیچی، یک نامه‌ای نوشته که یک بخشی از اون خیلی مهم و برجسته هست.اون می‌نویسه می‌خواهم تا آنجایی که توان دارم، از طریق حرفه‌ی موسیقی به جهانیان نشان بدهم که مردان چه اشتباه عبثی کرده‌اند که به تنهایی نعمت هنر و خرد را برای خود تسخیر کردند و چه اشتباه بزرگی که این نعمت هرگز در اختیار زنان نبوده است.افراد سرشناس دیگه‌ای در دوره‌ی رنسانس بودند. آهنگ‌سازهای زنی مثل ویتوریا آلیوتی (Vittoria Aleotti)، کلودیا سسا (Claudia Sessa)، آدریانا باسیله (Adriana Basile) که پدرش کنت بود و سیصد سکه برای ورودش به مدرسه‌ی موسیقی پرداخت کرد.و البته فرانچسکو کاسینی (Francesco Cassini) که مربوط به اواخر دوره‌ی رنسانس و اوایل دوره‌ی باروک هست. پدرش آهنگساز مشهوری بوده و حمایت می‌کرد و قدیمی‌ترین اپرا از یک آهنگساز زن که به جا مونده، مربوط به فرانچسکو کاسینی هست. در اینجا یکی از آثار مادالنا کاسولانا رو با هم می‌شنویم. (25:17_25:52)یکی از مشهورترین زنان آهنگ‌ساز دوره‌ی باروک، لئونورا دوارته (Leonora Duarte) بوده که در بین سال‌های ۱۶۱۰ تا ۱۶۷۸ زندگی می‌کرده و اهل فلاندر، منطقه‌ی فلاندر بوده. ایشون متعلق به یک خانواده‌ی فوق‌العاده ثروتمند پرتغالی-یهودی بودند که شغل اجدادشون فروشنده و تاجر جواهر بوده.کل خانواده‌ش اهل موسیقی بودند و همه‌ی فرزندان اون خانواده، آموزش موسیقی می‌دیدند؛ ولی در بین اون‌ها لئونورا از بقیه برجسته‌تر و بااستعدادتر بوده.پدرش با توجه به نفوذی که توی جامعه داشت، خیلی تلاش کرد در جامعه دیده بشه و توی مهمانی‌هایی که با اشراف و آدم‌های مهم و شاید هنرمندان مهم داشته، لئونورا رو با خودش می‌برده. متاسفانه لئونورا بر اثر بیماری طاعون که اون دوره اپیدمی بود توی ایتالیا جان خودش رو از دست میده.آهنگساز دیگه، لئونورا بارونی (Leonora Baroni) هست که در سال‌های ۱۳۱۱ تا ۱۳۷۰ زندگی می‌کرده. آهنگ‌ساز، خواننده و نوازنده. مادرش از مشهورترین خوانندگان اپرا بوده و به حدی با استعداد بوده که اصلا مادرش توی سایه‌ی شهرت اون قرار گرفته.در کنار آهنگ‌سازی، شاعر خیلی قابلی بود و شاعران هم دوره‌ش خیلی ستایشش می‌کردند. متاسفانه آثارش در تاریخ گم شده و چیزی هم ازش باقی نمونده. فقط توی تاریخ، توی تاریخ هنر در موردش صحبت شده. توی نامه‌ها و اسنادی که باقی‌مونده.یکی از مهم‌ترین زنان آهنگساز اون دوره، خانم باربارا استروتزی (Barbara Strozzi) بوده که بین سال‌های ۱۶۱۹ و ۱۶۷۷ در ایتالیا زندگی می‌کرده. خواننده‌ی خیلی قابل و آهنگساز خوبی بوده.هشت جلد از آثارش رو چاپ کرده که بیشترین آثار موسیقی چاپ‌شده در دوره‌ی باروک هست. جالب اینه که این آثار رو هم بدون حمایت کلیسا یا اشراف یا انجمن‌های موسیقی با هزینه‌ی شخصی خودش چاپ‌ کرده.در دوره‌ی خودش و دوره‌های بعد از اون، بهش انگ روسپیگری می‌زدند و همین موضوع، خیلی آثارش رو تحت تاثیر قرار می‌داد و شاید خیلیا جدی نمی‌گرفتند آثارش رو. منتهی این انگ هرگز ثابت نشده. یعنی نه مشخص بوده واقعا حقیقت داشته و نه اینکه کذب بوده.اما نکته‌ای که خیلی این موضوع رو غامض می‌کنه اینه که تو اون دوره، زنان موزیسین رو جامعه، یه جورایی برابر با روسپی می‌دونستن. احتمالا پدر بیولوژیکیش شخصی بوده به اسم ژولیو استروتزی (Joliot Strozzi) که شاعر مشهور قرن 17.موسیقی را نزد فرانچسکو کاوالی (Francesco Cavalli) که از مهم‌ترین آهنگ‌سازان قرن باروک محسوب میشه، آموزش‌ دیده و پدرش در شونزده سالگی شروع کرد به عمومی کردن استعداد باربارا. یعنی اون رو می‌برد توی مجالس مختلف اجرا می‌کرد، باربارا اونجا و یه جورایی نشونش می‌داد به جامعه.جالب اینه که حتی آرامگاهش مشخص نیست کجاست و میگن احتمالا توی کلیسایی هست به اسم کلیسای ارمتیانی (Eremitani). در تاریخ نوشته شده که کنت ویدمن بهش تجاوز کرده و حاصل این تجاوز یک پسری بود به اسم جولیو که خب خیلی داستان دردناکی هست.در دوره‌ی باروک نمونه‌های زیاد دیگه‌ای داریم از آهنگسازان زن، مثل ایزابلا لئوناردا (Isabella Leonarda)، آنتونیا بمبو (Antonio Bembo), ماریا کاترینا (Maria Cattarina) که شخصی بوده که در پونزده سالگی کتاب موسیقی چاپ کرده.و البته الیزابت ژاکو (Élisabeth Jacquet ) که یک آهنگساز فرانسوی بوده. خانواده‌ی موزیسین و سازنده‌ی آلات موسیقی داشته و مشهوره که ساعت‌ها می‌نشسته و بداهه نوازی می‌کرده، روی حالا سازی که اون موقع بوده معمولا هارپسیکورد بوده و این موضوع خیلی بدیع هست توی اون دوره؛ چون بداهه‌نوازی خیلی مورد توجه نوازنده‌ها و آهنگسازها نبوده. در اینجا یک مثال از آثار باربارا استروتزی خواهیم شنید که آشنا بشید با آثار این آهنگ‌ساز زن. (30:20_31:10)میریم سراغ دوره‌ی کلاسیک. توی این دوره یکی از مشهورترین آهنگ‌سازان و نوازندگان زن تاریخ، ماریا آن موتزارت (Maria Anna Mozart) بوده که بین سال‌های ۱۷۵۱ تا ۱۸۲۹ توی اتریش زندگی می‌کرده. همون‌جوری که از اسم خانوادگیش مشخصه، اون خواهر موتزارت مشهوره که البته ۴/۵ سال از اون بزرگتر بود.پدر این دو، یکی از آهنگسازان مشهور زمان خودش بوده و در ۷ سالگی شروع می‌کنه به آموزش فرزندانش، این خواهر و برادر و با خودش می‌برد این دوتا رو به تور اروپا؛ یعنی هر جا سفر می‌کرد این دوتا رو می‌برد و این دو تا اجراهای متعددی داشتند توی کشورهای مختلف و خیلی مشهور شده بودند. حتی نقاشی‌هایی باقی مونده از اون دوره، از اجراهای این خواهر و برادر توی مراسمات و مهمانی‌های بزرگ.ماریا آن در کودکی به عنوان نوازنده‌ی فوق‌العاده‌ی هارپسیکورد شناخته می‌شد. هارپسیکورد سازیه که حالا جد پیانو هست. یعنی قبل از پیانو ساز کلاویه‌ای که موجود بوده، ساز هارپسیکورد هست.اما متاسفانه وقتی بزرگ‌تر میشه، یعنی به سن ۱۶ سالگی می‌رسه، خانواده‌ش دیگه اجازه نمیدن که با پدرش و برادرش بره و اجرا بکنه تو جاهای مختلف. معتقد بودن که دیگه به سن ازدواج رسیده و باید موسیقی رو بذاره کنار و ازدواج بکنه و وظایف همسریش رو انجام بده و باز هم متاسفانه هیچ‌کدام از آثاری که نوشته باقی نموندن.ولی در نامه‌هایی که موتزارت بزرگ بهش نوشته، یعنی برادرش، می‌بینیم که موتزارت کارهاش رو تحسین می‌کرده. پس مشخصه که ماریا آن یک‌سری آثاری هم از خودش داشته.پدرش خیلی توی این قضیه‌ی گمنام بودنش شاید مقصر بود و کلا منعش می‌کرد از کار کردن در زمینه‌ی موسیقی و به اصرار و دستور پدرش هم مجبور میشه با یک مرد بیوه ازدواج بکنه که پنج‌تا فرزند داشته از ازدواج قبلیش و شاید تا آخر عمر همسرش، رسما خونه‌نشین میشه.جالب اینه که ماریا آن وقتی که بچه بودن، چون حالا از برادرش بزرگتر بوده، سرمشق برادرش بوده و اصلا آرزوی موتزارت این بوده که نوازنده‌ای بشه مثل خواهرش و اصلا علاقه‌اش به موسیقی به خاطر نوازندگی و درس‌هایی بوده که خواهرش در موسیقی می‌گرفته.رابطه‌ی این خواهر و برادر خیلی رابطه‌ی نزدیکی بوده. انقدر همدیگه رو دوست داشتن که اصلا شاید زبان‌زد خاص و عام بوده و یک زبان مشترک عجیب غریبی هم بین خودشون اختراع کرده بودند که به اون زبان با هم حرف می‌زدند.اما در ادامه با توجه به اینکه موتزارت محل زندگیش عوض میشه و یه جورایی از هم دور می‌افتند، اصلا گفته میشه که شاید در اواخر عمر موتزارت، این خواهر و برادر اصلا همدیگه رو ندیدن.ماریا آن بعد از مرگ شوهرش، باز رو میاره به درس دادن موسیقی و اگر چه، چون شوهرش خیلی آدم متمول و پولداری بود، اصلا نیازی به پول تدریس هم نداشته.ولی به خاطر علاقه‌ای که موسیقی داشته، شروع می‌کنه به آموزش موسیقی و اجراهای کوچیک خانوادگی و کنسرت‌های خیلی کوچیک محلی. ماریا آن در سال ۱۸۲۹ در سن ۷۹ سالگی از دنیا میره و گفته می‌شه که در اواخر عمرش هم نابینا میشه.از آهنگسازهای زن دیگه‌ی این دوره، میشه به فرانچسکا لبرون (Francesca Lebrun) که پدر آهنگساز و نوازنده‌ای داشته و برادرش نوازنده‌ی معروفی بوده در تمام اروپا و با پدرش و برادرش هم اجراهای مختلفی رو برگزار کرده در اروپا.موزیسین بعدی هریت آبرامز (Harriett Abrams) بوده که خواننده‌ی سوپرانو بوده. ماریا روزا کوچیای ایتالیایی (Maria Rosa Coccia) که در سن ۱۳ سالگی ۶ تا سونات برای هاپسیکورد نوشته که این خیلی اتفاق جالبیه که حاکی از استعداد بالای اون داره.آهنگساز بعدی ماریا ترزا فارادیس (Maria Theresa von Paradis)، آهنگساز نابینای اتریشی بوده که موتزارت کنسرت‌های شماره ۱۸ پیانوش رو برای اون نوشته، برای اجرای اون نوشته و پدرش از مردان بزرگ سیاست بوده و مشاور امپراتور اتریش.آهنگساز بعدی شارلوتا سدرستوم (Charlotta Söderström)، امیدوارم اسمش رو درست گفته باشم، آهنگساز سوئدی بوده که عضو آکادمی سلطنتی هنر سوئد بوده و عضو افتخاری آکادمی هنر فرانسه. البته پدرشم کنت بوده.در اینجا یکی از آثار فرانچسکا لبرون (Francesca Lebrun) رو با هم خواهیم شنید تا آشنا بشید با آثار این آهنگساز بزرگ. (36:19_37:00)توی دوره‌ی رمانتیک نه تنها در موسیقی بلکه در ادبیات و در شاخه‌های دیگه ما شاهد پررنگ شدن حضور زن‌ها هستیم. از آهنگسازان زن اون دوره، میشه به سوفیا دوسک (Sophia Dussek) اشاره کرد.در سال‌های ۱۷۷۵ تا ۱۸۳۱ زندگی می‌کرده. اهل اسکاتلند بوده. آهنگ‌ساز، نوازنده‌ی پیانو، نوازنده‌ی چنگ و خواننده. پدرش هم خواننده‌ی اپرا بوده.جالبه بدونید که سوفیا نقش خیلی پررنگی در شناساندن موتزارت به جامعه‌ی لندن داشته. یعنی آثار موتزارت رو توی لندن اجرا می‌کرده و از این طریق مردم لندن رو با موتزارت آشنا کرده. متاسفانه بعضی از کاراش به اشتباه به چند آهنگ‌ساز مرد نسبت داده شدن.آهنگساز بعدی ایزیدورا سکرز (Isadora Sekers) هست. اهل اسپانیا که نوازنده‌ی پیانو و گیتار بوده و پدرش چون کارمند وزارت خارجه بود، مجبور شد با پدرش بره به شیلی و اونجا بیشتر فعالیت کرد در زمینه‌ی موسیقی و از تاثیرگذارترین اشخاص روی فرهنگ و هنر شیلی محسوب میشه.شخصیت مهم دیگه‌ی دوره‌ی رمانتیک، خانم فانی مندلسون (Fanny Mendelssohn) هست که آهنگساز و نوازنده‌ی پیانوی آلمانیست. در سال‌های ۱۸۰۵ تا ۱۸۴۵ زندگی می‌کرده.بیش از ۱۲۵ قطعه برای پیانو ازش باقی مونده که تعداد کمی نیست. این آثار در زمان حیات خودش چاپ شده؛ ولی هرگز موفق نشد که کنسرت عمومی بذاره و فقط صرفا توی مهمانی‌های خانوادگی نوازندگی می‌کرده.به دلایل شرایط جنسیت‌زده‌ی جامعه و نگاه به زنان، بعضی از کارهاش رو به اسم برادرش چاپ می‌کردند و البته خانواده‌ی خیلی ثروتمندی هم داشته و پدرش به شدت مخالف فعالیت‌های هنریش بوده و در نامه‌ای به فنی می‌نویسه، احتمالا موسیقی در آینده حرفه‌ی اصلی من باشد؛ ولی برای تو چیزی بیشتر از سرگرمی نخواهد بود.این نگاه دردناک خانواده‌ها به دخترهاشون که صرفا هنر رو و موسیقی رو در اینجا یه وسیله‌ی سرگرمی می‌دونستن و اصلا اجازه نمی‌دادند که فرزندان دخترشون برن و کنسرت بذارن و اصلا عار می‌دونستن این رو.در مقابل فرزندان پسرشون رو آموزش می‌دادند برای حضور در عرصه‌ی موسیقی در جامعه و کنسرت گذاشتن و تور گذاشتن. این موضوع رو ما توی زندگی خواهر موتزارتم دیدیم و توی زندگی خیلی از آهنگسازان و نوازندگان زن هم این موضوع وجود داره.برادرش که خیلی از آثارش رو به اسم خودش چاپ می‌کرده، یه جایی نوشته در مورد این موضوع که چاپ آثار فنی به اسم خودش باعث میشه از وظایف اصلی زن بودن غافل بشه. ببینید دیدگاه اون خانواده رو نسبت به این آهنگ‌ساز و نوازنده‌ی بااستعداد.یکی از شاعران زمان خودش هنری چورلی (Henry Chorley) میگه اگه فنی دختر یه خانواده‌ی معمولی یا حتی فقیر بود، قطعا بیشتر محتمل بود که در جهان مشهور بشه. این جمله اشاره به استعداد فوق‌العاده‌ی فنی مندلسون داره و همچنین قوانین عرفی حاکم بر طبقه‌ی مرفه که جلوی پیشرفت فرزندان دخترشون رو می‌گرفتن.فنی تا آخر عمرش درگیر این بود که آثارش رو به اسم خودش چاپ بکنه. آثاری که به اسم برادرش چاپ شده رو دوباره برگردونه به اسم خودش و در جایی موفق شد و در خیلی جاها هم متاسفانه موفق نشد.من دوست دارم یکی از آثار این آهنگساز بزرگ رو اینجا با هم بشنویم. ببینید چه استعدادی داشته این آهنگساز. چه قطعه‌ی زیبایی ساخته؛ ولی خب شرایط مردسالارانه‌ی جامعه و خانواده‌ش خصوصا، باعث شده که اسمش توی تاریخ خیلی بر سر زبان‌ها نیفته. (41:02_41:48)از زنان آهنگ‌ساز دوره‌ی رمانتیک میشه به اما هارتمن (Emma Hartmann) اشاره کرد که به اسم فردریک اچ.پالمر (Frederik H. Palmer) آثارش رو را منتشر می‌کرد، به اسم مرد.و امیلی میر (Emilie Mayer) که آهنگساز آلمانی بود و معاون رئیس آکادمی اپرای برلین بوده. استفاده از ریتم‌های پیچیده در آثارش و تغییرات تونال و هارمونی زیاد توی آثارش که کار خیلی سختی هست، از ویژگی‌های آثار اون بوده؛ ولی خب اسمش رو توی تاریخ ما متاسفانه نمی‌شنویم زیاد.میشه به آهنگساز انگلیسی، الن دیکسن (Ellen Dickson) که مشهور بوده به دولورس اشاره کرد و البته ماریا رجینا سیبلین (Marie Regina Siegling) آهنگساز آمریکایی که در سال ۱۸۲۴ به دنیا میاد و در ۱۹۲۰ هم از دنیا میره که با آهنگسازان بزرگی مثل واگنر (Wagner) و شومن (Schumann) در ارتباط بوده.اما یکی از اشخاصی که اخیرا خیلی به زندگیش پرداخته میشه، کلارا شومان (Clara Schumann) بوده. کلارا شومان در ۱۸۱۹ به دنیا میاد و در ۱۸۹۶ از دنیا میره. ایشون آلمانی بوده و همسر رابرت شومن مشهور.کلارا یکی از برجسته‌ترین پیانیست‌های دوره‌ی رمانتیکه. یعنی حتی هنوز که هنوزه با وجود اسم‌های بزرگی مثل شوپن توی اون دوره، ما هنوز هم اسم کلارا شومن رو می‌شنویم به عنوان یک نوازنده‌ی چیره‌دست.کلارا فرزند فردریش ویک (Friedrich Wieck) یکی از پیانیست‌های مشهور زمانه‌ی خودش بوده و از سن یازده سالگی تور می‌ذاشته. اصلا یکی از دلایلی که رابرت شومن به موسیقی رو آورد به عنوان حرفه‌ی اصلیش، چون قبلش در زمینه‌ی حقوق کار می‌کرد، دیدن کنسرت کلارا بوده.یعنی قبل از ازدواجشون به یکی از کنسرت‌های کلارا میره. شیفته‌ی نوازندگی اون میشه و تصمیم می‌گیره کلا حقوق رو بذاره کنار و حرفه‌ی موسیقی رو در پیش بگیره.در کنار رابرت شومان، کلارا یکی از اشخاصی بوده که باعث مشهور شدن برامز (Johannes Brahms) شدن. برامز یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازهای دوره‌ی رمانتیک هست.کلارا با توجه به این که نوازنده‌ی خیلی مشهوری بود و مردم از گوشه و کنار اروپا به کنسرت‌هاش می‌رفتن توی تورهاش، شروع کرد به نواختن آثار روبرت شومان و برامز در کنسرت‌هاش و باعث شد که این دو تا اسمشون سر زبون‌ها بیفته و مشهور بشن.البته از این موضوع غافل نشیم که رابرت شومن هم از کلارا حمایت می‌کرد. تا آخر عمرش هر کاری از دستش بر می‌اومد برای کلارا می‌کرد که اولا کنسرت‌هاش رو برگزار بکنه و بعد از اینکه خودش مشهور شد، اسم کلارا رو هی توی اجراها و آثارش می‌آورد و ازش استفاده می‌کرد توی کنسرت‌های خودش. اما خب دست تقدیر، باعث شد که کلارا از موسیقی یه‌جورایی کناره بگیره برای یک مدت طولانی.یکی این که هشت تا فرزند داشتن این دو نفر. خب رسیدگی به این هشت تا فرزند واقعا کار خیلی سختی بوده و از طرفی شومن خودش در اواخر عمر، مشکلات روانی پیدا می‌کنه.کلارا مجبور میشه کارشو تقریبا ول کنه و مشغول مراقبت از اون و بچه‌هاشون بشه. رابرت هم تا آخر عمر، خودش رو سرزنش می‌کرد برای این که جلوی شکوفایی استعدادهای کلارا رو گرفته.رابرت شومان در اواخر عمرش حالش خیلی وخیم میشه و میره به بیمارستان روانی و در فاصله‌ی خیلی کمی از اون هم از دنیا میره. جالب اینه که معمولا خرج و مخارج زندگی و خونه بر عهده‌ی کلارا بود، چون خیلی بیشتر از رابرت شومان کنسرت می‌ذاشت و درآمدش خیلی بیشتر از اون بود.رابرت در مورد کلارا گفته که کلارا به چنان پختگی و استعدادی دست یافته که در تمام عمرش بی‌نظیر بوده؛ ولی بچه‌داری و داشتن شوهری که همیشه‌ی خدا در عالم هپروت سیر می‌کنه، با آهنگسازیش در تضاده.کلارا نمی‌تونه درست و حسابی کار بکنه و من خیلی ناراحتم که می‌بینم این همه استعداد و هنر از دست میرن. چون کلارا وقت نداره روشون کار بکنن. این جزو معدود مواردی هست که مردهای خانواده، از زن‌های خانواده توی عرصه‌ی هنر حمایت کردن.با این حال کلارا تا سال‌ها بعد از مرگش، بیشتر به عنوان نوازنده شناخته می‌شد تا آهنگساز و به همین دلیل خیلی از آثارش در روند تاریخ گم شدن متاسفانه. یک مثالی رو اینجا از کلارا شومان بشنویم که جالبه بدونید این قطعه را در سن ۱۴ سالگی نوشته. (46:40_47:24)خب می‌رسیم به قرن بیستم. نکته‌ای که اینجا من باید بهش اشاره بکنم این هست که من توی بخش قرن بیستم، بیشتر در مورد زنانی صحبت خواهم کرد که در موسیقی مردمی فعالیت داشتند.به خاطر این که موسیقی غالب قرن بیستم، موسیقی مردمی بوده و موسیقی کلاسیک حالا از اون حالت مردم‌پسند خودش توی قرن بیستم خارج میشه.ما مسلما آهنگ‌سازها و موزیسین‌های زن بزرگی رو داریم که در زمینه‌ی موسیقی کلاسیک فعالیت کردند. منتهی اینجا من بیشتر به سبک‌های مثل جز و بلوز و راک خواهم‌ پرداخت.با توجه به این که پایه‌ی موسیقی مردمی توی قرن بیستم، موسیقی سیاه‌پوست‌ها هست و موسیقی بلوز، به همین دلیل اینجا شاهد ورود سیاه‌پوست‌ها به عرصه‌ی موسیقی هستیم.جالب اینه که تو جامعه‌ی سیاه‌پوستا خیلی خوانندگی زن‌ها و موزیسین بودن زن‌ها، خیلی مثل جامعه‌ی اروپا تابو نبوده. منتهی تابویی که اون موقع شاید پررنگ‌تر بوده، فعالیت در عرصه‌ی بلوز و جز بوده.خانواده‌ها ترجیح می‌دادند که بچه‌هاشون، توی موسیقی گاسپل که موسیقی مذهبی سیاه‌پوستان هست، شرکت بکنن. اونجا فعالیت داشته باشن، تو کلیسا بخونن، موسیقی‌های مذهبی رو اجرا بکنن و اگه یکی از بچه‌ها می‌رفت و وارد موسیقی بلوز و جز می‌شد، خیلی براشون افت داشت و معمولا منعشون می‌کردن.اکثر زنانی که در موسیقی جز و موسیقی‌های بعد از اون فعال بودند، عموما نقش خوانندگی رو داشتن. از خواننده‌های مطرح سبک جز که تاثیر به سزایی روی خواننده‌های بعدی گذاشتن، میشه به الا فیتزجرالد (Ella Fitzgerald) اشاره کرد که یکی از القابش کوئین آف جز (Queen of jazz) یا ملکه‌ی جز هست.بیلی هالیدی (Billie Holiday) که روی خیلی از خواننده‌ها و موزیسین‌ها تاثیر گذاشته. سارا لوئیس وان (Sarah Lois Vaughan) که با اسم سسی (sassy) فعالیت می‌کرده.منتهی من خیلی نمی‌خوام به زندگی این‌ها اشاره بکنم. می‌خوام بیشتر در مورد آهنگسازها صحبت بکنم. آهنگسازهای زنی که اسمشون شاید به گوش ما خیلی نخورده.یکی از مهمترین آهنگ‌سازان زن قرن بیستم در سبک جز و شاید بشه گفت یکی از مهم‌ترین آهنگسازان سبک جز، شخصی هست به اسم مری‌لو ویلیامز (Mary Lou Williams) که بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۸۱ زندگی می‌کرده توی آمریکا.ایشون برای افراد مهم و بزرگی مثل دوک الینگتون (Duke Ellington) بنی گودمن (Benny Goodman) آهنگسازی و تنظیم کرده و منتور آدم‌های مهمی مثل چارلی پارکر (Charlie Parker) و مایلز دیویس (Miles Davis) بوده. یعنی اینا جزو شاگردهاش بودن.در سن ۳ سالگی شروع می‌کنه به خودآموزی پیانو و همسایه‌های سفیدپوست اون‌ها با پرت کردن سنگ و آجر به درون خونه‌شون، اون رو وادار می‌کردند که توی مهمونی‌هاشون بیاد و براشون از کودکی اونجا پیانو بزنه.از سن ۶ سالگی کمک خرج خانواده‌ش میشه. یعنی انقدر ‌می‌شناختنش این‌ور و اون‌ور، توی مهمونیا و مراسم‌ها می‌بردن و پیانو می‌زده، میشه کمک خرج خانواده‌ش.در سن ۷ سالگی خیلی مشهور میشه و معروف میشه به دختر کوچولوی پیانیست و در ۱۵ سالگی دیگه تبدیل می‌شه به یک موزیسین حرفه‌ای.جالب اینه بدونید که در ۱۳ سالگی با دوک الینگتون (Duke Ellington) پیانو زده توی یه کنسرت. این اتفاق خیلی نادریه که یک موزیسین در سنین کودکی با شخص بزرگی مثل دوک الینگتون تو یه کنسرت ساز بزنه.در یکی از اجراها که در کودکی برگزار می‌کرده، لویی آرمسترانگ (Louis Armstrong) بزرگ نواختنش رو می‌بینه و وایمیسته اونجا و شروع می‌کنه به تماشا کردن اجرای اون. خود مری‌لو میگه که وقتی‌که نواختنم تموم شد، اومد پیش من و تحسینم کرد و بلندم کرد و بوسیدم و این اتفاق خیلی شیرینی بوده توی زندگیش.در ۱۹۵۲ میره انگلیس و دو سال تمام اونجا تور موسیقی جز میذاره. در زمینه‌ی فعالیت‌های اجتماعی هم خیلی فعال بوده و خونه‌ش رو، خونه‌ی اولش رو تبدیل می‌کنه به محلی برای افراد بی‌بضاعت که اونجا زندگی بکنن و همچنین موزیسین‌هایی که درگیر اعتیاد بودن.توی یک دوره‌ای از زندگیش، شاگردش و رفیق دیرینش، چارلی پارکر (Charlie Parker) فوت میشه و این غم از دست دادن این دوستش و شاگردش، باعث میشه یه وقفه‌ی طولانی توی فعالیت موسیقیش به‌وجود بیاد که دیزی گلیسپی (Dizzy Gillespie) متقاعدش می‌کنه که به عرصه‌ی موسیقی برگرده.در سن ۷۱ سالگی هم بر اثر سرطان مثانه فوت میشه. مری‌لو در اواخر عمرش، در مورد زندگیش گفته که من موفق شدم، مگه نه؟ از وسط گل و کثافت خودم رو بیرون کشیدم.مری‌لو ویلیامز مشهوره به مشهورترین پیانیست زن جز تاریخ و انقدر حضور داره توی آلبوم‌های مختلف، توی اجراهای مختلف افراد مهم سبک جز و میشه گفت تقریبا توی تمام آثار نوازندگان بزرگ دیگه، آهنگ‌سازان بزرگ دیگه، به عنوان تنظیم کننده و نوازنده حضور داره.ولی متاسفانه خب این حضور به صورت یک سایه‌ای بیشتر نبوده و خیلی‌ها اصلا اسمش رو نشنیدن. اینجا یکی از آثار مری‌لو ویلیامز رو پخش خواهم کرد که با هم بشنویم. (53:26_54:08)یکی دیگه از موزیسین‌های قرن بیستم، در سبک جز، خانم ملبا لیستون (Melba Liston) بود. اون در ابتدا نوازنده‌ی ترومبون بود فقط. یعنی یه نوازنده بود، ولی بعد تبدیل شد به یک تنظیم کننده و آهنگساز مشهور.می‌دونید که زنانی که سازهای بادی رو می‌زنن خیلی تعدادشون کمه و این کار ملبا لیستون شاید بشه گفت یک تابوشکنی بوده تو این زمان. با افراد مهمی مثل دیزی گلیسپی (Dizzy Gillespie) و بیلی هالیدی (Billie Holiday) کار کرده و کنسرت گذاشته.در سن ۷ ‌سالگی مادرش براش یک ترومبون می‌خره و زیر نظر پدربزرگش که یه گیتاریست سبک بلوز بوده، موسیقی رو یاد می‌گیره. در سن ۸ سالگی توی رادیو اجرا می‌ذاره و جالب این که توی مدرسه با دکستر گوردون (Dexter Gordon) که یکی از بزرگترین ساکسفونیست‌های سبک جاز هست، هم‌کلاس بوده و بعدها همین آشنایی باعث شده که کلی با هم اجرا بذارن.در سال ۱۹۸۵ متاسفانه سکته‌ی مغزی می‌کنه و بخش‌هایی از بدنش لمس میشه و مجبور میشه نوازندگی رو بذاره کنار، اما کار تنظیم و آهنگ‌سازی را همچنان ادامه میده.بسیاری از کارهای دیزی گلیسپی رو تنظیم کرده؛ ولی خب اون هم مثل مری‌لو خیلی اسم چندانی ازش توی تاریخ نموده و طبق معمول به اندازه‌ی موزیسین‌های مرد هم پول بهش نمی‌دادن و توی مراسمات بزرگ توی کنسرت‌های بزرگ هم اصلا راهش نمی‌دادند و اصلا بهش پیشنهاد کار نمی‌دادن. یکی از ویژگی‌های مهم آثار اون، استفاده از ریتم‌های پیچیده و پلی‌ریتمیک هست.این‌جا جا داره اسم ببریم از یکی از بزرگترین خوانندگان و آهنگ‌سازان سبک بلوز و جز، نینا سیمون (Nina Simone) که بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۲۰۰۳ زندگی می‌کرده.توی سبک‌های خیلی متعددی کار کرده سیمون. سبک‌های جز، بلوز، آر اند بی (R&amp;B)، پاپ هرچی که فکر بکنید بالاخره یک دستی بر آتش داشته.تو یک خانواده‌ی به شدت فقیر متولد میشه و از سن ۳ سالگی شروع می‌کنه به نواختن پیانو و میره توی کلیسای محل زندگیش و پیانو می‌زنه و توی موسیقی گاسپل اونجاها شرکت می‌کنه.وقتی که فقط ۱۲ سالش بود یک رسیتال پیانوی کلاسیک برگزار می‌کنه و تو این کنسرت یک اتفاق خیلی تلخی میفته و اون این هست که والدینش رو که توی ردیف اول نشسته بودن و داشتن اجراش رو می‌دیدن، بلند می‌کنند و به جای دیگه‌ای منتقل می‌کنند تا چند نفر سفید پوست بیان اونجا بشینن.این اتفاق توی زندگی نینا سیمون یک نقطه‌ی عطف محسوب میشه. خودش میگه من بعد از این اتفاق تصمیم گرفتم که توی فعالیت‌های اجتماعی و حقوق شهروندی سیاه‌پوست‌ها شرکت بکنم.وقتی که یه کم بزرگتر میشه مردم محل، آشناها و اطرافیانش شروع می‌کنن به پول جمع کردن تا این بره و آموزش موسیقیش رو به صورت آکادمیک ادامه بده و البته توی دانشگاه قبول نمیشه.اما زیر نظر ولادیمیر سوکولوف (Vladimir Sokoloff)، یکی از مشهورترین پیانیست‌های قرن بیستم، درس پیانو می‌گیره. بعد از اون شروع می‌کنه به نوازندگی در بارها و مراسمات کوچیک و مهمانی‌های کوچیک و با یک بازیگر سیرک هم ازدواج می‌کنه؛ اما زود پشیمون می‌شه و جدا می‌شن از هم.چند تا آلبوم موفق تو همون سال‌های اولیه فعالیتش بیرون میده که یکی از اون‌ها، لیتل گرل بلو (Little girl blue) هست. در سال ۱۹۶۱ با یک افسر پلیس در نیویورک ازدواج می‌کنه که این افسر پلیس آدم خیلی درست حسابی نبوده و اون رو تحت واقعا آزارهای جسمی و روحی زیادی قرار میده.نینا سیمون در سال ۱۹۶۲ یک آهنگی رو می‌خونه که مثل توپ می‌ترکه توی آمریکا. به اسم میسی‌سی‌پی گاد دم (Mississippi Goddam). این قطعه، توی یک سری از ایالت‌های آمریکا کلا ممنوع میشه پخش کردنش و توی بعضی از ایالت‌ها هم می‌ریزند و صفحات اون رو خورد می‌کنن توی خیابون، چرا که این قطعه در اعتراض به قتل یک فعال سیاه‌پوست خونده شده بوده.نینا سیمون آهنگ‌های اعتراضی خیلی زیادی خونده در طول فعالیتش و در فعالیت‌ها و سخنرانی‌های ضد نژادپرستی هم شرکت می‌کرد. یکی از فعالین حقوق سیاه پوستان بود نینا سیمون. در اواخر عمرش البته توی هلند و بعد تو فرانسه ساکن شد و نهایتا از سرطان سینه هم فوت شد. نینا سیمون از اختلال دو قطبی هم رنج می‌برد در طول زندگیش.صدای فوق‌العاده‌ی نینا سیمون و اجراهای فوق‌العاده‌ی اون یکی از ویژگی‌های اون هست و اینجا من یکی از مشهورترین آثارش رو انتخاب کردم به اسم آی پوت ا اسپل آن یو (I Put a Spell on You) که با هم آشنا بشیم با صدا و سبک خوانندگی و سبک آهنگسازی اون.این قطعه رو افراد زیادی کاور کردن که یکی از بهترین کاورهاش کاور فرهاد مهراد هست از این قطعه و پیشنهاد می‌کنم حتما سرچ بکنید، توی یوتیوب هست و بشنوید و لذت ببرید از این کاور فرهاد مهراد. (59:41_01:00:46)یکی از تاثیرگذارترین نوازنده‌ها و خواننده‌های سبک گاسپل و بلوز، شخصی هست به اسم سیستر رزتا ثارپ (Sister Rosetta Tharpe) که من اینجا دیگه خیلی به زندگی و آثارش نخواهم پرداخت.به خاطر اینکه یک مقاله‌ای رو من نوشتم به اسم زنی که بلوز را می‌فهمید و کلا زندگی‌نامه‌ی ایشون رو و تاثیراتی که روی موسیقی راک ‌اند رول و نوازنده‌های گیتار گذاشته اونجا به تفصیل در موردش صحبت کردم.فقط این رو بدونید که ایشون رو به اسم مادرخوانده‌‌ی سبک راک اند رول می‌شناسند. یعنی اگر سیستر رزتا ثارپ نبود دیگه اثری هم از موسیقی راک ما نمی‌دیدیم.من دوست دارم اینجا به یکی از آهنگسازها و خواننده‌های جدیدتر هم بپردازم. شخصی به اسم نورا جونز (Norah Jones) که شاید خیلی از شما باهاش آشنا باشید.ایشون در سال ۱۹۷۹ به دنیا اومده و پدرش راوی شانکار (Ravi Shankar) مشهور نوازنده‌ی سیتار و آهنگ‌ساز هندی بود که اون هم در کلیسا اجرا می‌کرد از کودکی و درس خوانندگی و پیانو می‌گرفت.از دانشگاه تگزاس مدرک موسیقی در زمینه‌ی جز داره و جوایز فراوانی هم گرفته. از جمله جایزه‌ی گرمی. از ایشون هم من یه قطعه انتخاب کردم که بشنوید و با صداش آشنا بشید. پیشنهاد می‌کنم که کارهاش رو حتما گوش بدید. (01:02:07_01:02:52)خب بریم سراغ سبک راک و متال. در زمینه‌ی راک واقعیتش اینه که مثل زمینه‌های دیگه‌ی موسیقی، سبک‌های دیگر موسیقی، بیشتر خواننده داریم تا نوازنده و آهنگساز متاسفانه.خواننده‌ها و ترانه‌سراهای بزرگی در موسیقی راک داشتیم که بدون حضور اون‌ها، میشه گفت اصلا راک شاید این مسیری که الان رفته رو هیچ وقت نمی‌رفت.مثلا در سبک پانک راک خواننده‌ی مشهوری داریم به اسم پتی اسمیت (Patti Smith) که هرکس که می‌خواد در سبک راک فعالیت بکنه، باید بره و کارای ایشون رو گوش بده.جنیس جاپلین (Janis Joplin) رو داریم که قبلا من توی قسمت قبلی در موردش صحبت کردم. صدای فوق‌العاده‌ای داره جنیس جاپلین. اصلا یکی از بزرگترین خوانندگان راک به حساب میاد.و البته گریس اسلیک (Grace Slick) که باز هم در موردش صحبت کردم. خواننده‌ی مشهور گروه جفرسون ایرپلین (Jefferson Airplane) و صدای فوق‌العاده و استثناییش.اما اگر بخوایم به زنانی که بیشتر در زمینه‌ی آهنگسازی فعالیت می‌کردند بپردازیم، نمی‌تونیم شخص بزرگی مثل جانی میچل (Joni Mitchell) رو نادیده بگیریم.ایشون در سال ۱۹۴۳ به دنیا اومدن و در سبک‌های مختلفی مثل فولک و راک و پاپ و کانتری و امثالهم فعالیت کردند. میشه گفت یکی از بزرگ‌ترین آهنگ‌سازان سبک سینگر سانگ رایتر (singer-songwriter) محسوب میشه.در کنار اشخاصی مثل باب دیلن (Bob Dylan) و به نظر شخص من و خیلی از موزیسین‌ها، واقعا میشه گفت یک سر و گردن از همه‌ی اون‌هایی که تو این سبک کار می‌کردن، جانی میچل بالاتر هست.نکته‌ی خیلی خنده‌دار اینه که این موزیسین کانادایی، در ابتدای فعالیت‌هاش، بابت هر هفته فقط ۱۵ دلار دریافت می‌کرده که اصلا پولی محسوب نمیشه توی کشوری که توش زندگی می‌کرده.از ویژگی‌های مهم جانی میچل این هست که از کوک‌های خاص و غیراستاندارد، که ما به اون‌ها کوک‌های اوپن می‌گیم، توی گیتار استفاده می‌کرده. از آکوردهای غیر معمول خیلی استفاده می‌کرده.خودش میگه آکوردهای جانی میچل به اسم گذاشته روی آکوردهایی که خیلی استفاده می‌کرده. نحوه‌ی نواختن گیتارش مخصوص خودش بوده و اصلا امضا داره نوازندگی گیتارش و دانش خیلی بالایی هم از هارمونی موسیقی داره.جانی میچل توی خیلی از آثارش از آکوردهای معلق استفاده می‌کنه. آکوردهای معلق، آکوردهایی هستند که احساس تعلیق رو توی گوش انسان به وجود میارن.معمولا توی موسیقی این آکوردها ریزالو (resolve) میشن و منتهی میشن به آکوردهای غیرمعلق. یعنی حالا یا آکوردهای ماژور یا آکوردهای مینور که اون حالت تعلیق رو یه جورایی حل بکنن.منتهی توی آثار جانی میچل ما شاهد این نیستیم. آکوردهای معلق پشت سر، هم دونه به دونه قرار می‌گیرن و خیلی از موزیسین‌ها در ابتدا خیال می‌کردند که شاید جونی میچل اصلا متوجه نیست که داره از این آکوردها اینجوری استفاده می‌کنه.ولی تو یکی از مصاحبه‌هاش وقتی ازش در مورد این موضوع می‌پرسن، میگه که من به عنوان یک زن، زندگیم کاملا در تعلیقه و همیشه معلقم. اینکه آیا به یه جایی می‌رسم؟ به یه جایی نمی‌رسم؟ و این تعلیق رو با این آکوردها توی این قطعاتم نشون میدم. این نشون میده که چقدر فهم درستی از موسیقی داشته و چقدر عامدانه از این آکوردها استفاده می‌کرده.از نظر مجله رولینگ استونز (Rolling Stones) جزو صد گیتاریست برتر جهانه. تاثیر خیلی زیادی روی شاید بشه گفت بزرگترین موزیسین‌های تاریخ موسیقی مردمی گذاشته.افرادی مثل بیورک (Björk) و مایکل آکرفالد (Mikael Åkerfeldt) از گروه اوپث (Opeth) شخصی مثل دیوید گیلمور (David Gilmour) که از شاخص‌ترین گیتاریست‌ها و موزیسین‌های سبک راک محسوب میشه.خیلی از خواننده‌های پاپ زن هم مثل مدونا (Madonna) گفتن که ما از جانی میشل خیلی تاثیر گرفتیم و البته مینارد جیمز کنن (Maynard James Keenan) خواننده‌ی مشهور و توانای گروه تول (Tool) هم گفته که من از خوانندگی و سبک خوندن جانی میچل خیلی وام گرفتم و برام تاثیرگذار بوده.در کنار کار موسیقی جانی میچل کار نقاشی هم می‌کرد و تو یکی از مصاحبه‌هاش میگه که من بیشتر خودم رو نقاش می‌دونم تا موزیسین. اینجا من یکی از آثار مشهور جانی میشل به اسم بیگ یلو تاکسی (Big Yellow Taxi) رو براتون پخش خواهم‌کرد. (01:07:30_01:08:16)جا داره اینجا به بیورک هم (Björk) اشاره بکنم. خواننده‌ی ایسلندی که زاده‌ی ۱۹۶۵ هست و از سن ۱۱ سالگی شروع کرده به موسیقی و در سبک‌های مختلفی از جز گرفته تا پانک فعالیت کرده.شاخصه‌ای که بیورک رو از بقیه‌ی موزیسین‌های زن جدا می‌کنه، سبک خاص و استایل خاصش هست که یه استایل آوانگارد خاص توی موسیقی و شوهایی که برگزار می‌کنه داره و ترکیب خوبی از سبک‌های مختلف تو کاراش هست. یعنی از هر سبکی که بگید توی کارهای بیورک می‌تونید بشنوید که نشون میده چقدر دانش بالایی از موسیقی داره.جالب اینه که بیورک سازنده‌ی تنها آهنگ موسیقی مدرن مردمی در مد لوکرینه. اسم این آهنگ آرمی‌ آف می (Army of Me) هست که لوکرین حالا اونایی که با موسیقی آشنایی دارند، لوکرین یکی از مدهای گام ماژور هست که به عنوان مد ممنوعه شناخته میشه به خاطر دیسونانس فراوانی که توش هست و آهنگ‌سازها اصلا ترجیح نمیدن که تو این مد، آهنگسازی بکنن و ازش فراری هستن.ایشون توی یکی از فیلم‌های لارس فون تریر (Lars von Trier) بزرگ هم بازی کرده، به اسم رقصنده در تاریکی. من اینجا آهنگ آرمی‌ آف می (Army of Me) رو براتون پخش می‌کنم با سبک و سیاق این خواننده هم آشنا بشید. (01:09:41_01:10:20)مسلما خواننده‌ها و موزیسین‌های بزرگی در سبک راک داریم که زن بودن و فعالیت‌های خیلی بزرگی انجام دادند؛ ولی اینجا من شاید ترجیحم براین بود که افرادی رو معرفی بکنم که از نظر جامعه‌ی ایرانی شاید کمتر شناخته شده هستند.به همین دلیل اینجا جا داره که به بث گیبونز (Beth Gibbons) اشاره بکنم. اهل انگلستان و خواننده و ترانه‌سرا و آهنگساز گروه پورتیس‌هد (Portishead).ایشون زاده‌ی ۱۹۶۵ هست. به نظر خود من یکی از زنانه‌ترین موسیقی‌ها رو خلق می‌کنه. یه سبک خاصی هم داره کارهاش که حاصل ترکیب سبک‌های مختلفی مثل تریپ‌هاپ، فولک‌راک و پاپه. یک صدای خیلی خاصی هم داره و نحوه‌ی خوندنش هم خیلی خاصه. اصلا کلا امضای خاصی داره توی خوانندگی.اینجا من یکی از آثار گروه پورتیس‌هد رو به اسم گلوری باکس (glory box) که به نظرم یکی از زنانه‌ترین ترانه‌های موسیقی راک هست رو پخش خواهم کرد که با هم بشنویم. (01:11:23_01:12:20)در ژانر متال هم زنان خواننده‌ی خیلی زیادی داریم. این‌جا هم مثل بقیه‌ی ژانرها، بیشتر زن‌ها نقش خوانندگی رو برعهده دارن.از بین اون‌ها میشه به شارون دن ادل (Sharon den Adel) خواننده‌ی گروه ویتین تمپتیشن (Within Temptation)، آلیسا وایت گلاز (Alissa White-Gluz) خواننده‌ی گروه آرچ‌انمی (Arch Enemy) و البته امی لی (Amy Lee) خواننده‌ی گروه اونسنس (Evanescence) که احتمالا خیلیاتون باهاش آشنا هستید، که البته خواننده و پیانیست هست توی این گروه، اشاره کرد.این‌جا هم به خاطر این که شما با قدرت صدای خواننده‌های زن متال آشنا بشید، یک آهنگی از گروه آرچ‌انمی (Arch Enemy) پخش خواهم کرد و امیدوارم که دوستش داشته باشید. (01:12:56_01:13:32)و اما نقش زنان توی موسیقی ایران به چه صورت هست؟ همون‌طوری که می‌دونید چه قبل از انقلاب، چه بعد از انقلاب، زنانی که در موسیقی فعالیت می‌کردند اکثرا نقش خوانندگی رو بر عهده داشتند.حالا چه خوانندگان حرفه‌ای و استثنایی مثل قمرالملوک وزیری و دلکش و چه خواننده‌های روحوضی و کاباره‌ای و خیلی مردمی‌تر؛ ولی با این حساب در این میان بودند کسانی که علاوه بر خوانندگی، کار آهنگسازی هم می‌کردن.اشخاصی مثل سیما بینا که واقعا میشه گفت خدمات خیلی ارزنده‌ای به موسیقی محلی و سنتی ایران انجام داده که شامل گردآوری و پژوهش‌های مختلفی در زمینه‌ی قطعات محلی ایرانه. چیزی که شاید خیلی ما ازش غافل بودیم در دوره‌های مختلف. جالبه بدونید که ایشون اولین زنی بوده که بعد از انقلاب، درس آواز می‌داده.در کنار سیما بینا، دریا دادور هم شخصی هست که میشه به آثارش اشاره کرد. متولد ۱۳۵۰ در مشهد، البته با اصالت گیلکی. ایشون تحصیل کرده‌ی موسیقی کلاسیک در اروپا هست و دانش فوق‌العاده‌ای از موسیقی غربی داره.ایشون کارهای منحصر به فردی در زمینه‌ی تلفیق موسیقی محلی و سنتی با موسیقی غربی انجام داده. دریا دادور جمعا سه تا آلبوم داره که هر سه تاشون به صورت زنده ضبط شدند. این نشون میده که این خواننده چقدر قدرت و توانایی و تسلط داره روی کارش که می‌تونه به صورت زنده آلبوم ضبط بکنه.مادر ایشون خواننده بوده و پدرشون هم پزشک بوده در فرانسه و تو یک مصاحبه گفتن که اگه تو ایران می‌ذاشتن کار موسیقی بکنم، هرگز موزیسین نمی‌شدم و می‌رفتم پزشک می‌شدم. چون خیلی به کار پزشکی علاقه دارم.ولی این مخالفت‌ها و این اجازه ندادن ها یه جورایی من رو به این سمت سوق داد که به سمت موسیقی برم. دریا دادور شناخت خیلی خوبی از سبک‌های باروک و سبک‌های خوانندگی قرون وسطی هم داره.پری زنگنه هم یکی از پیشروها در زمینه‌ی جمع آوری آوازهای محلی و تلفیق اون‌ها با سبک اپرا بوده که پیشنهاد می‌کنم حتما کارهاش رو گوش بدید. واقعا یکی از اشخاصی است که خدمات استثنایی‌ای به موسیقی ایران ارائه کردند.می‌دونم تعداد خواننده‌های زن در ایران انقدر زیاد هست که اینجا اصلا وقت پرداختن به اون نیست و من صرفا این چند نفر رو بهشون اشاره کردم. مطمئنا افرادی هستند در سطح این موزیسین‌هایی که اشاره کردم که خب واقعا از حوصله‌ی این پادکست خارج هست.واقعیت اینه که در گوشه و کنار ایران، خوانندگان و موزیسین‌های زن با استعدادی هستند که متاسفانه مجال نیافتن شکوفا بشن. چرا که در وهله‌ی اول، اجازه‌ی انتشار آلبوم یا اجرای موسیقی ندارند و در وهله‌ی دوم کارشون توسط موزیسین‌های مرد جدی گرفته نمیشه. خوشبختانه شبکه‌های اجتماعی خیلی کمک کرده، برای دیده شدن این استعدادها و توانایی‌هایی که شاید توی سایه قرار گرفتن.این‌جا، جا داره من اشاره بکنم به یکی از خوانندگان با استعداد موسیقی مدرن در ایران، خانم رعنا فرهان که خواننده‌ی مورد علاقه‌ی خود من هم هست. چرا که توی سبک جز و بلوز کار می‌کنه. سبکی که من خودم هم توش فعالیت می‌کنم.ایشون یک صدای فوق‌العاده‌ای داره. یک صدای مخملی خاصی داره که به نظر من اصلا کم از خواننده‌های بزرگ سبک راک و بلوز جز نداره. توانایی خیلی بالایی توی خوانندگی داره. رنج صدای خیلی خوبی داره و نت‌ها رو به درستی اجرا می‌کنه. چیزی که شاید ما تو خیلی از خواننده‌ها شاهدش نیستیم.کار مهمی که ایشون کرده، تلفیق اشعار کلاسیک ایرانی با سبک جز و بلوز هست که شاید بشه گفت انقدر قشنگ این اشعار روی جز و بلوز نشستن که آدم فکر می‌کنه اصلا شاید اینا ترانه‌های بلوز هستن.ایشون در زمینه‌ی نقاشی هم فعال هست و طبق گفته‌ی خودشون از باب دیلن (Bob Dylan) و اریک کلپتون (Eric Clapton) تاثیر گرفتن توی آثارشون.من این‌جا یکی از آثار خانم رعنا فرهان رو براتون پخش خواهم کرد. بشنوید و مسلما لذت خواهید برد از آثار ایشون و پیشنهاد می‌کنم حتما برید و همه‌ی آثار ایشون رو گوش بدید که واقعا منحصر به فرد هستند و شاید بشه گفت کسی رو نداریم که مثل ایشون در زمینه‌ی جز و بلوز فعالیت کرده باشه. (01:18:26_01:19:10)با توجه به این که که فعالیت خود من موزیک هست و تخصصی در زمینه‌ی مسائل اجتماعی و زنان ندارم، اینجا خواهش کردم از یکی از دوستان نزدیکم، به اسم خانم فروغ عزیزی که با من یه گفتگویی رو داشته باشن. در خصوص همون سوالی که در ابتدای این پادکست پرسیدم.این که چرا ما اسم زن‌ها رو در هنر به اندازه‌ی مردها نمی‌شنویم. چه عواملی باعث این اتفاق شده. ایشون فعال اجتماعی هستن و در زمینه‌ی زنان فعالیت‌ها و پژوهش‌های خیلی زیادی انجام دادند و مسلما کمک خواهند کرد به ما برای درک بیشتر این موضوع. این گفتگو رو با هم بشنویم.سلام فروغ جان! خیلی ممنونم ازت که شرکت کردی توی این گفتگو و کمک می‌کنی که من و شنونده‌های پادکست، یه جورایی با این موضوع خیلی گنگ برای جامعه، بیشتر آشنا بشن.من خواهش می‌کنم قبل از این که شروع بکنیم، یه معرفی از خودت بکنی که شنونده‌هامون آشنا بشن با شما و این که تحصیلاتت چی بوده؟ و تو چه زمینه‌هایی فعالیت کردی تا الان؟سلام به همه راستش من تحصیلاتم در زمینه‌ی مطالعات زنان بوده و من سال‌هاست که تو حوزه‌ی زنان کار می‌کنم. البته تخصصم تو حوزه‌ی موسیقی نیست. این موضوع خیلی برای من جالب بود و خیلی خوشحالم که فرصتی پیش اومده که در مورد این موضوع با همدیگه صحبت بکنیم و دانشمون رو در اختیار هم قرار بدیم.خب اولین چیزی که من اصلا شروع کردم این پادکست رو باهاش، این بود که معمولا مثلا وقتی دور هم می‌شینیم یا حالا اخیرا توی صحبت فعالین موسیقی هم این مسئله رو شنیدیم که اصلا این سوال یا این اتهام مطرح میشه که چرا ما هنرمند زن نداریم؟چرا ما نویسنده‌ی زن مثل مردا نداریم؟ چرا موزیسینی به اندازه‌ی اون‌جوری که ما مردها دیده میشن توی موسیقی، چرا نداریم؟ من می‌خواستم در مورد این صحبت بکنیم که آیا موضوعیت داره که همچین سوالی پرسیده بشه؟ و اگه آره دلیلش چیه؟راستش این سوال رو فقط درباره‌ی زن‌ها نمی‌پرسن یا درست‌تر بگم این سوال رو فقط نمی‌شه در مورد زن‌ها پرسید. در مورد خیلی از اقلیت‌ها میشه این سوال رو پرسید.تا سال‌ها ما در مورد سیاه‌پوست‌ها یا در مورد فکر کنیم توی ایران در مورد اقلیت‌های مذهبی، حتی الان هم در مورد اقلیت‌های قومی، آدم‌های خیلی معروف یا کسانی که بتونیم به عنوان آدم مرجع معرفیشون بکنیم، چه تو تاریخ چه حتی حالا هم، کمتر بازنمایی میشن.در واقع این یه بخش مربوط به کل اقلیت‌هاست. یعنی در واقع همه‌ی کسانی که به یک دلیلی تحت فرودستی قرار گرفتند. زنان هم خب از این قاعده مستثنی نیستند.من از دو تا جنبه می‌خوام به این سوال بپردازم. یکی این که رسیدن به این القاب، نویسنده‌ی خوب، موزیسین، نمی‌دونم تمام این‌هایی که توی جامعه بهش ارزش داده میشه و در واقع نتیجه‌ی سال‌ها تلاش و کوشش یک آدم هست که بخش زیادی از این القاب رو به هوش آدم‌ها نسبت میدن؛ اما واقعیت اینه که رسیدن به این القاب نیاز به یک سری امکانات داره. نیاز به یک سری دسترسی‌ها داره.در واقع یه دلیل خیلی مهمی که زنان و دیگر اقلیت‌ها، به این القاب ممکن نرسن یا کمتر ممکنه برسند، نداشتن در واقع این دسترسی‌ها است.یعنی شما برای اینکه نویسنده‌ی حرفه‌ای بشید، برای اینکه نقاش حرفه‌ای باشید، تو هر زمینه‌ای بخواید… به خصوص تو هنر که ما به ازای مادی نداره، بخواید رشد بکنید، باید یه سری زمان داشته باشید.فراغت داشته باشید. به لحاظ اقتصادی تامین مالی شده باشید و خیلی چیزهای دیگه‌ای که در واقع وقتی که شما در یک موقعیت فرودست هستید و این که زنان هم در این موقعیت فرودست هستن، اصلا دسترسی بهش ندارن یا این امکانات بهشون داده نمیشه.حالا به فرض این که دسترسی هم پیدا بکنن. یعنی فکر کنید زن طبقه‌ی فرادستی، متعلق به یک زنی که داریم توی تاریخ هنر، زنی که متعلق به یه طبقه‌ی بالاست یا خانواده‌ی هنرمندی داره و تبدیل میشه به یک زن هنرمندی و احتمال داره که اسمش توی تاریخ بیاد.اما این هم یک شانسه. یعنی به فرض دسترسی، به فرض این که زنان هم به یک مقام بالایی برسند در عرصه‌ی هنر و حتی دیگر عرصه‌ها چقدر امکان داره که اسمشون در تاریخ بیاد و در تاریخ حفظ بشه؟مسئله‌ی مهم‌تر حتی در الان هم، یعنی فقط تاریخ نیست که این سوگیری داشته و اسم خیلی از زن‌ها و سایر فرودستان رو حذف کرده، حتی الان هم رسانه سوگیری داره در بازنمایی، در قدرتمند کردن، در بُلد کردن اسم کسایی که دسترسی کمتری به مرکز دارن. مرکز منظورم مرکز در واقع رسانه و قدرته.اتفاقا وقتی داشتیم تاریخ موسیقی رو بررسی می‌کردیم در حوزه‌ی زنان، این واقعا موضوعیه که بهش اشاره کردیم. ما توی تاریخ، واقعا جای جای تاریخ این رو می‌بینیم و البته دقیقا همون موضوعی که گفتی که لزوما این گارانتی این نیست که آثارشون باقی بمونه.ما خیلی از همین دسته آهنگسازهای زنی داشتیم که آثارشون گمشده. چون حالا بعدا، حالا به هر دلیلی شاید کم‌اهمیت جلوه داده شدن تو تاریخ. بهشون اهمیت داده نشده و یواش یواش اصلا حذف شدن.بعد حالا من این سوال هم برام پیش اومده بود که توی ادبیات شاید بیشتر این رو حس می‌کردم؛ البته توی موسیقی هم هست. خصوصا این قضیه چه تو ادبیات، چه توی موسیقی، توی دوره‌ی رمانتیک هست.یعنی توی قرن نوزدهم ما این رو می‌بینیم که خیلی از نویسنده‌ها و آهنگ‌سازها از اسم مرد برای خودشون استفاده می‌کردن و خیلی‌ها اصلا نمی‌دونستن که اینا زنن. من می‌خواستم بدونم چرا. حالا شاید خیلی سوال واضحی باشه‌ها؛ ولی می‌خواستم یه مقداری دقیق‌تر بهش نگاه بکنیم.یه چیز خیلی مهمی که می‌خواستم حالا بهش اشاره بکنم، قبل از این که به این ماجرا بپردازم درواقع ماجرای سواده. ماجرای خوندن و نوشتنه. ماجرای دسترسی یا در واقع امکان نوشتن و خوندنه.به خصوص تو یه جامعه‌ای مثل ایران، از زمانی که ما تاریخ رو داریم یعنی ما تاریخ نوشتاری داریم، خواندن و نوشتن هم متعلق به اشرافه، یعنی اگر زنی خوندن و نوشتن بلده، ثبت کردن بلده، متعلق به طبقه اشرافه و خیلی زمان زیادی برده، یعنی توی جامعه‌ی مدرن هست که زنان تازه خوندن و نوشتن بلدند و می‌تونن بنویسن و ثبت کنن.حالا چون خوندن و نوشتن خیلی امر مردانه‌ایه، هم ابزارش دست مردهاست، یعنی زن‌ها خوندن و نوشتن بلد نیستن و میگم زمان زیادی برده تا این که خوندن و نوشتن زن‌ها یک امر عادی بشه یا اینکه یه امر پذیرفته‌شده بشه.علاوه بر اون وقتی که اصلا به رسمیت شناخته نمیشه خوندن و نوشتن یا اسم شما به عنوان کسی که نویسنده‌اید، کسی که حرفی برای گفتن دارین، شما مجبورید برای این که به رسمیت شناخته بشین و خونده بشین، شنیده بشین، از الگوهای رایج یعنی از یه کسی، از یه چیزی اعتبار بگیرید.تقریبا این تو تاریخ هنر هم خیلی زیاده. زنانی که آثارشون رو با نام مردها منتشر کردن یا مردانی که آثار زنان رو دزدیدن و این ماجرا اینه که چه بسا اگر اون زن‌ها به نام مردها منتشر نمی‌کردند کارشون رو، هرگز اصلا به ما نمی‌رسید. ما اصلا نمی‌دونستیم که همچین نویسنده‌ای وجود داره یا همچین هنرمندی وجود داره.در واقع دلیل این که موندگار شده اینه که به نام مردان دراومده و جامعه بهش توجه کرده، تاریخ بهش توجه کرده، تاریخ اون رو در دل خودش نگه داشته و اسمش رو الان ما می‌شنویم. در واقع چیزی که اهمیت داره، چیزی که رسمیت داره، چیزی که ارزش قائلند درموردش اون مردانگیه. در نتیجه شما برای این که به رسمیت شناخته بشین، باید مرد باشین.این برام خیلی برجسته بود که زنانی که به اسم مرد می‌نویسند و آثارشون رو نوشته‌ بودن، خیلی نمی‌دونم حالا پرهیز می‌کردند از سر اجبار یا این که مجبور بودند بالاخره، این زنانگی توی آثارشون خیلی کمرنگه و حالا شاید به جز خواهران برونته، ولی بقیه‌ی نویسنده‌ها مثلا مثل ژرژ ساند (George Sand)، ما اصلا احساس می‌کنیم که یه مرده که داره داستان رو روایت می‌کنه، حتی شخصیت‌های اصلی داستان شاید مردن یعنی شاید اون زنانگی هم همزمان با این قضیه گم میشه.موضوعی بود که خیلی به نظر من واقعا ناراحت‌کننده‌ست؛ یعنی شما وقتی به اسم مرد داری می‌نویسی یه جورایی شخصیت خودتم داری تبدیل می‌کنی به شخصیت یه مرد.دقیقا. دقیقا هویت زنانه برای خودت نداری. درواقع جنسیت یکی از مهم‌ترین عناصر هویت بخشیه که تو برای این که به رسمیت شناخته بشی و به اون مرکز نزدیک باشی، مجبور میشی انکار کنی این هویتت رو و به همین دلیل ممکنه که توی اثرت، یعنی تو یک سانسوری از پیش داری، یک حذفی از خودت داری، حذف این بخش از هویتت رو داری.ممکنم هست که استثناهایی در تاریخ وجود داشته باشند و زنانی که نوشتن از خودشون و زنانگیشون و تاوان سختی هم براش پرداخت کردن. حالا مربوط به دوره‌های خیلی دور هم نه ولی خب، مثلا فکر کنید زنانی که با نام خودشون نوشتن و زنانگی و استفاده از درواقع بدن زنانه، درواقع ویژگی‌های زنانه درش برجسته‌ست.نمونه‌ی خیلی متاخر شاعرای ایرانی فروغ فرخزاده که خیلی زیاد می‌بینیم که حالا تو دوران زندگیش که چقدر آزار دید بابت این ماجرا و چقدر طرد شد بابت این ماجرا.حتی الان هم هنوز می‌بینیم که چطور سر این که چه مردانی به فروغ نزدیک بودن، شعرها رو مرد دیگری می‌سروده. این رو مرد دیگری سروده. مرد دیگری ساخته، به خاطر نزدیکی با مردی این رو سروده.اصلا تمام این‌ها هی داستان‌ها گفته میشه برای این که گفته بشه که فروغ با وجود همه‌ی اون جسارتش در بیان خودش به عنوان بیان هویت زنش توی شعراش، داشته به خاطر نزدیکی با یه مردی داشته این کار می‌کرد.یعنی بعد از این همه سال حتی تو شرایطی الان ما توش هستیم هنوز این ویژگی وجود داره. فکر کنید توی تاریخ حتما خیلی این زیاد وجود داشته و حتما زنان زیادی بودند که مجبور بودند به خاطر این که قواعد حاکم رو به هم نزنن، هویت زنانه خودشون رو حذف کنند و به نظر من جهان از یک اندوخته‌ی عظیمی محروم شده.حالا اسم فروغ رو که آوردی من حالا اینجا نمی‌خوام خیلی هم وارد بحث فروغ بشیم؛ ولی انگار هر کی می‌خواد خودش رو مطرح بکنه، حالا شاید چیز مثال خوبی هم نباشه؛ ولی انگار مثلا یه سنگی کنار راه افتاده، هر کی می‌خواد خودش رو یه جوری مطرح بکنه، یه لگدی به این سنگ می‌زنه.یعنی انگار مثلا پریدن به فروغ و حالا کاری که کرده شده یه نردبانی برای مثلا مشهور شدن، برای مثلا بالا رفتن توی جامعه‌ی حالا چه هنر ادبیات. یعنی خیلی دردناکه واقعا.موضوع بعدی که تو ذهنم بود و خیلی دیدم توی تاریخ موسیقی، این بود که حالا چه تو زمینه‌های دیگه هم همینطوره. حالا من شاید تو زمینه‌ی خودمون که هنر هست، این رو خیلی برجسته می‌بینم.اون هم اینه که زن‌ها رو بیشتر به چشم معلم و آموزشگر دیدن. یعنی در طول تاریخ، چه الانشم همینطوره. یعنی انگار که زن‌ها ساخته شدن صرفا برای اینکه آموزش بدن.به خودی خود این آموزش دادنه بد نیست؛ ولی حس می‌کردم که این شاید یه راه گریزی بوده برای اون جامعه‌ی مردسالار یا حالا خانواده‌هاشون که درگیر اون کلیشه‌ها بودند که زن‌ها رو، حالا دخترای خانواده‌ رو سوق بدن به سمت آموزش موسیقی یا آموزش هنر و ترجیح بدن که شاید این زن‌ها روی استیج نرن، اجرا نکنن.و خیلی برام این قضیه دردناک بود که حتی برای این آموزش و برای معلمی هم یه سقف وجود داره. یعنی شما از یه حدی بیشتر… مثلا چه از نظر القاب شما نگاه بکنید چه از نظر مثلا سطح آموزش، زن‌ها باز اجازه نداشتند از یه حدی توی اون حوزه هم بالاتر برن.مثلا مثالی که به ذهن من می‌رسه اینه که ما خب اساتید موسیقی خیلی مشهور و قابلی داریم که حالا مرد بودن و مرد هستن. الان و اونا رو به اسم استاد می‌شناسیم. در مقابل زنانی هم بودند که شاید خیلی از این اساتید کنونی شاگردای اونا بودن یا حداقل ازشون تاثیر گرفتند؛ ولی ما اسم استاد رو در مورد اون‌ها بیان نمی‌کنیم.مثلا میگیم استاد شجریان که واقعا استادم بوده؛ ولی در مورد قمرالملوک وزیری ما از لفظ استاد استفاده نمی‌کنیم. در حالی که خود آقای شجریان هم اصلا اعلام کردند که شیفته‌ی آثار ایشون بودن.ولی ما می‌گیم بانو قمرالملوک وزیری، یعنی از اون لفظ استاد براش استفاده نمی‌کنیم. خیلیا هستن. یعنی صرفا این نیست. شاید بخوایم اسم ببریم خیلی طولانی بشه.من فقط می‌خواستم این رو اضافه کنم که فکر می‌کنم که یک بخش خیلی مهمش پذیرش اقتدار استادیه؛ یعنی پذیرش زن در مقام یک استاد، پذیرش اقتدارشه. پذیرش قدرتشه و این فکر می‌کنم که باز هم می‌خوام تاکید کنم نه فقط زن، بلکه برای بقیه‌ی فرودستان هم خیلی خیلی سخته برای این که به این مقام برسن.حالا فکر کنید اگر برسند در مورد نامیدنش به عنوان استاد، یعنی پذیرش اقتدارش، پذیرش قدرتش، همیشه این ملاحظه وجود داره که پذیرفتن نام استاد به معنای پذیرفتن قدرتشه، پذیرفتن اقتدارشه. بر روی مردان دیگه، بر روی افراد دیگه‌ای که هیچ وقت در مقام فرادستشون نبوده این خانم یا این زنی که به مقام استادی رسیده.و تاکید روی معلمی و این که گفتی استیج نمیرن که البته خیلی از زنان یه بخش زیادیش تو ایران که بعد از انقلاب ماجرای ممنوعیت هم هست و این خیلی ماجرا رو دردناک‌تر هم می‌کنه‌. ما فقط یه زن رهبر ارکستر داریم که اونم سال‌ها محروم بود از این که اجرا بکنه.همیشه با اما و اگر بوده حضور زنان عرضه‌ی موسیقی توی ایران و توی نوازندگی و این محرومیت که همین ماجرای عدم دسترسی که من گفتم، خودش مانع بزرگیه برای اینکه زنان به او مقام استادی نرسن.یعنی زنان کمی باشن که بتونن از این سدها گذر بکنن با یه سری امکاناتی به اون مقام برسند و وقتی به اون مقام می‌رسند، باز هم مورد کم لطفی قرار می‌گیرند. باز هم توی اون عناوین سعی می‌کنن که عناوینی رو بهشون بدن که مثلا میگن بانو قمرالملوک وزیری.، یعنی بانو در مقابل استاد خیلی خیلی جنبه‌ی جنسیتی داره، خیلی جنبه‌ی غیر قدرتی داره.یعنی یه جورایی کلیشه‌ی ظرافت زنانه رو می‌خوان بچسبونن به این قضیه که حالا درسته تو استادی؛ ولی ما می‌دونیم که زنی. با دید خیلی کلیشه‌ای به این قضیه نگاه میشه. دقیقا.حالا توی تاریخ موسیقی حتی از ابتدای تاریخ موسیقی، یعنی زمانی که ما شاید خیلی حتی آثار موسیقی هم از اون موقع باقی نموندن؛ ولی با توجه به آثار نوشتاری که از اون موقع هست، حتی از ابتدای تاریخ بعضی از سازها رو برای زن‌ها یا ممنوع می‌دونستن یا مناسب نمی‌دونستن.مثلا تو یه دوره‌ای از تاریخ حالا دوره‌ی خیلی قبل، یعنی زمانی که مثلا قبل از میلاد، اون زمان مثلا سازهای زهی رو مناسب زنان می‌دونستن و سازهای کوبه‌ای رو مثلا زن‌ها خیلی نمی‌بینیم که حتی توی نگاره‌هایی که مونده، اکثرا زن‌ها یا دارن چنگ می‌زنند یا دارن سازهای زهی‌‌ زخمه‌ای می‌زنن و خبری از سازهای کوبه‌ای نیست یا سازهایی که حالا حالا سازهای بادی باشه.و این قضیه توی امروز هم هست. یعنی من هر چی گشتم نتونستم نوازنده‌های برجسته‌ای پیدا بکنم که یه سری سازهای خاصی رو می‌زنن در حالی که وجود دارن؛ ولی اسمشون نیومده.یعنی شما برای پیدا کردن اسم اینا انقدر باید بگردید که مثلا واقعا شاید دسترسی بهش سخت باشه. از یه طرف وقتی شما اجراهای اینا رو می‌بینید، می‌بینید که واقعا چقدر نوازنده‌های قابلی هستند. مثلا ما نوازنده‌های درامز خیلی قابلی داریم که زن هستن. نوازنده‌ی سازهای بادی داریم که زن هستند.ولی خب این دیدگاه رو نمی‌دونم شاید تو هم شنیده باشی که آره حالا دخترم رو می‌خوام بذارم موسیقی یاد بگیره، بره پیانو یاد بگیره، مثلا بره ویالون یاد بگیره. نه اگه یه دختری مثلا بیاد بگه نه من می‌خوام مثلا ساکسیفون بزنم، من می‌خوام درامز بزنم. یه جورایی هنوز این تفکره هست که آره بعضی سازها برای زن‌ها مناسب نیستند.می‌خواستم ببینم اولا این که اصلا این چه پایه‌ای داره؟ این از چه دیدگاهی میاد؟ و این که آیا تو زمینه‌های دیگه هم این قضیه رو داریم که این چیزها رو به صورت جنسیتی تفکیک بکنن؟ببین، آره فکر می‌کنم که داشته باشیم. مثلا تو خیلی از عرصه‌ها این تفکیکه یا به دلیل اینه که از پیش این تصور وجود داره که زن‌ها توانایی جسمی کمتری دارن برای این که اون ساز یا اون شغل یا اون کار رو بر عهده بگیرن. یعنی اون درواقع مهارت رو.چیز دیگه‌ای هم که وجود داره و یه دلیل دیگه اینه که یه محدودیت‌هایی وجود داره برای این که خیلی بدن زنانه یا ویژگی‌های زنانه، ویژگی‌های زنان، ویژگی‌های جسمی زنان، درواقع برجسته نباشه و خیلی نمایش داده نشه.یه عامل دیگه هم که من فکر می‌کنم باز مهمه، ماجرا اینه که شما فکر کنید در یک حالا من در مورد سینما میگم. فکر کنیم مثلا فیلمبردار زن از خیلی کم داریم. خیلی‌ها ممکنه بگن که خب فیلمبرداری نیاز به توان جسمی زیادی داره. زنان نمی‌تونن، این توان جسمی رو ندارن.در حالی که الان ما مدیر فیلمبرداری داریم و مدیر فیلمبرداری ممکنه دستیارهای مختلف داشته باشه. یعنی لزوما فیلمبردار کار سختی انجام نمیده. کار بدنی سختی انجام نمی‌ده. ابزارهای خیلی زیادی دارن که خیلی نیازی به قدرت بدنی نداره.ولی یه بخش خیلی مهمش اینه که اون فیلمبردار قدرت خیلی زیادی داره توی کار اون تیم فیلم‌برداری و با کارگردان ارتباط خیلی نزدیکی با همدیگه دارن و فیلمبرداری یه بخش خیلی مهم کاره.و ترجیح داده میشه که زن‌ها مثلا اگر قراره یه نقشی بر عهده بگیرند، منشی صحنه باشن یا برنامه‌ریز در نهایت باشن. تا این که مثلا فیلمبردار باشن، تا این که کارگردان باشن و به همین دلیل تعداد زن‌های فیلمبردار و کارگردان کمه. تو دنیا هم کمه.من فکر می‌کنم که این تفکیک جنسیتی، یه مبناش همین قدرته‌ست. یعنی نمایش گذاشتن این قدرته‌ست و تو همه جا به نظرم این تفکیک برتری ضرره. قدرت تصمیم‌گیری دیگه در حقیقت. این که مثلا حالا فیلم‌بردار می‌تونه شاید روند فیلمنامه رو هم عوض بکنه.من فکر می‌کنم که یک اتفاق خیلی بدی که میفته، هر نوع تفکیک این چنینی، به ضرر آفرینشه. به دلیل این که شما از پیش محروم می‌کنین یک آدمی رو. جلوی بروز یک استعدادی رو می‌گیرین که می‌تونه رشد پیدا بکنه و بهترین خودش باشه. در واقع اون هنر رو دارین محروم می‌کنین ازش.آیا برای شناخته شدن زن‌ها حالا تو هرزمینه‌ای از روش‌های دیگه‌ای هم استفاده می‌کردند علاوه‌بر حالا تکیه بر استعدادها و توانایی‌های خودشون؟ می‌خوام یه جورایی اون ظالمانه بودن این رویه مشخص بشه اینجا.یعنی روش‌هایی که شاید، شاید که نه حتما مردها نیازی به استفاده از اون‌ها ندارن و زن‌ها مجبورن که از این روش‌ها استفاده بکنن. اگه چیزی هست توی عرصه‌های دیگه حالا هر چیزی که به ذهنت می‌رسه، خوشحال میشم که اینجا هم اشاره‌ای بهش بشه.ببین من یه چیز کلی‌تری رو می‌خوام مطرح بکنم که این به نظرم تو همه‌ی عرصه‌ها، کلیشه‌های زیادی وجود داره در مورد زن‌ها که زن‌ها زیرآب همدیگه رو می‌زنن یا از جاذبه‌های جنسی شون استفاده می‌کنن یا استراتژی‌هایی رو به کار می‌برن برای اینکه رقیب رو از بین ببرند و ممکنه اون رقیبشون زن باشه و خیلی از این استفاده می‌کنند که زنان، زن‌ستیزی دارن و زنان مردسالاری رو تقویت می‌کنن با این کارشون.من یه چیزی رو می‌خوام بگم درواقع در مورد همه‌ی این‌ها صدق می‌کنه به نظرم، در واقع استراتژی‌هایی که از راه صرفا استعداد و یا توانایی یا مهارت شما نیست.استراتژی‌هایی که معمولا وقتی استفاده میشن که شما امکان کمی دارین، فرصت کمی دارید. فکر کنید یک فرصت بسیار محدودی در اختیار شما قرار گرفته و تعداد آدم‌هایی که باید به این فرصت محدود برسن خیلی زیاده.در نتیجه شما برای رسیدن به این فرصت محدود از استراتژی‌های مختلف استفاده می‌کنید. ممکنه این استراتژی‌ها بخشیش کنار زدن زن دیگه‌ای باشه. استفاده از جذابیت‌های جنسیتون باشه. به تقاضای سکس رئیستون پاسخ مثبت بدین به خاطر این ماجرا.در واقع راه‌های دیگه‌ای رو انتخاب بکنید که این راه‌ها به قول تو لزوما یعنی مردها خیلی دلیلی نداره که ازش استفاده بکنن. به دلیل اینکه این تبعیض جنسیتی فرصت‌هایی رو محدود می‌کنه برای زن‌ها که اون‌ها از استراتژی‌های دیگه‌ای برای برای جبران اون استفاده می‌کنن.یعنی در واقع می‌خوام از این منظر نگاه بکنیم بهش که این‌ها در واقع استراتژی‌هایی هستند که اتفاقا فرهنگ مردسالار می‌سازه. یعنی شما فرصت محدود در اختیار زن‌ها قرار می‌دید.از یک طرف کلیشه‌های متفاوتی رو می‌سازی و بازنمایی می‌کنی و در واقع یک سری استراتژی‌های کاذبی هم برای زن‌ها می‌سازی که این استراتژی‌ها، استراتژی‌های قابل دسترسین. یک رقابتی ایجاد میشه. کی زیباتره برای این که دل رئیس رو به دست بیاره؟ برای این که بتونه به اون مقام برسه.جالب اینه که خود اینم میشه یه ابزار کوبیدن تو سر زنا. که اره تو با این روش اومدی بالا. یعنی خود این قضیه هم روش قضاوت هم هست. یعنی باز پایین کشیدن اون هنرمندی که حالا به اونجا رسیده. این خودش هم شاید به عنوان این روش استفاده بشه.دقیقا تازه یه اتفاق دیگه هم میفته و اون اینه که اگر هم یه چیز همیشگی وجود داره، اگر زنی به یک مقام برسه، حتما این کلیشه‌ها و این حرف‌ها پشتش هست که با کسی ساخت و پاخت کرده یا با کسی رابطه‌ای برقرار کرده. زیرآب آدم‌های دیگه‌ای رو زده.یعنی حتی اگر از این روش‌ها استفاده نشه همیشه این حرف‌ها پشتش هست. البته به این معنا نیست که… یعنی نمی‌خوام بگم که اصلا از این استراتژی‌ها استفاده نمیشه.می‌خوام بگم این استراتژی‌ها خودشون زاییده‌ی فرهنگ مردسالارن و اگر زن‌ها این آگاهی رو به دست نیارن، یعنی این آگاهی که چجوری دارن از این فرهنگ مردسالار می‌خورن رو به دست نیارن، میفتن توی این دام و از این دامه به جای این که به یک مقامی برسند و پیشرفت بکنن، در واقع تثبیت بشه موقعیتشون، متزلزل‌تر میشه این موقعیتشون.خیلی جالبه مثلا در مورد بازیگرا، حالا میگم در همه‌ی عرصه‌ها وجود داره؛ ولی مثلا در مورد بازیگرها خیلی این رو میگن که بازیگره با تهیه‌کننده یه رابطه‌ای داره.هیچ کس این نگاه رو به اون تهیه‌کننده نمی‌بره که چرا یه همچین اتفاقی قراره بیوفته؟ یعنی چرا همچین کاری داری می‌کنی، چرا سوء استفاده می‌کنی از قدرتی که داری. یعنی تو در یک موقعیت فرادست چرا از این استراتژی داری استفاده می‌کنی و سوء استفاده می‌کنی؟ولی همیشه از اون طرف این اتهام وجود داره که اون زنه داره از این موقعیتش استفاده می‌کنه. میگم من منتقد این فرآیندم؛ ولی میگم باید ببینیم که تحت چه مسیری این اتفاق میفته. درسته.فقط یه چیزی که برای من واقعا همیشه ناراحت‌کننده‌ست و همیشه بهش فکر می‌کنم، اینه که چقدر نیاز داریم به این که الگوهای آلترناتیو داشته‌ باشیم. چقدر این الگوهای آلترناتیو می‌تونن رهایی بخش باشن و چقدر می‌تونن کمک کنن به زنان برای قدرتمندتر شدن و تن ندادن به این ساختارها.یعنی وقتی که تو به یک مرحله‌ای رسیدی که می‌تونی از این کلیشه‌ها فرار بکنی، از این موقعیت فرار بکنی، چقدر نشون دادن این که تو یک زنی هستی که تن نمیدی به این کلیشه‌های رایج و یه چنین چیزی رو ممکن می‌کنی، چقدر می‌تونه الهام‌بخش زن‌های دیگه باشه.حالا اول بحثمون هم به این نکته اشاره کردیم که اکثر خانواده‌ها خیلی ثروتمند بودند. اگر زنان اون خانواده به یه جایی حالا به یه اسم و شهرتی رسیدن، شاید این ثروته، این قدرته، خیلی تاثیرگذار بوده.می‌خواستم ببینم که اصلا ثروت یا قدرت به هر طریقی چقدر می‌تونه روی موفقیت زن‌ها تاثیر بذاره؟ حالا نمونه‌های خیلی بارزش رو تو جامعه‌ی خودمون هم داریم. زنانی که حالا مثلا با توجه به سابقه‌ی خانوادگیشون یا ثروت و قدرتی که داشتن به یه جایی رسیدن و دارن به بقیه یه جورایی می‌گن که آره، راهتون رو برید، نمی‌دونم، امیدوار باشین. بعد می‌خواستم در مورد این یه مقداری صحبت بکنیم.طبقه‌ی اقتصادی، درواقع یکی از مهم‌ترین ساختارهای تبعیض آمیزه که مثل جنسیت می‌تونه جلوی در واقع رشد و تعالی بشر رو بگیره. یعنی یکی از چیزهای ساختارهای تبعیض‌آمیزیه که در واقع همدسته با جنسیت به نظرم.خیلی وقتا تو همدستی با همدیگه فجایعی رو می‌آفرینند. خیلی درمورد این حرف زده شده. درمورد این که چه جوری طبقه، به عنوان یک عامل تبعیض آمیز، جنسیت رو تحت تاثیر خودش قرار میده.در واقع زنان طبقه اشراف، خودشون یا عامل ستم بر زنان طبقات فرودست هستن یا فهم درستی از زنان فرودست ندارن و خواسته‌ی خودشون رو به عنوان خواسته‌ی زنان فرودست جا می‌زنند‌.که این نقد خیلی هم به فعالان جنبش زنان توی غرب هم توی موج اول و موج دوم به هر دو تا موج خیلی شده. زنان سیاه‌پوست خیلی این نقد رو مطرح کردن که شما وقتی دارین در مورد زن حرف می‌زنین، تو پس ذهنتون زن طبقه متوسط سفیدپوسته.در واقع شما اصلا متوجه نیستین که وقتی من مثلا به یک مقامی می‌رسم به عنوان یک زن و از این امکان استفاده می‌کنم و با این در واقع یک بازنمایی از زن ارائه میدم، داری از امتیازات طبقاتی، قومیتی، ملیتی استفاده می‌کنی و اتفاقا اون‌جا اصلا جنسیت عامل تبعیض نیست که چه بسا ممکنه به واسطه‌ی جنسیت یک امتیازاتی به تو داده بشه.در واقع اگر تبعیض رو صرفا تبعیض جنسیتی ببینیم و بقیه‌ی تبعیض‌ها رو در کنارش نبینیم، دچار این کج فهمی میشیم. کج‌فهمی ناشی از این که جنسیت صرفا کافیه، یعنی دیدن جنسیت.در حالی که باید حتما وقتی که ما درمورد تبعیض داریم حرف می‌زنیم، من اول صحبتام هم گفتم، همچنان که ما زن موزیسن نداریم، یعنی زن موزیسین به میزان زیاد نداریم، هم‌چنان از آدم‌هایی که در طبقه‌ی فرودست هم نداریم.یعنی همچنان مثلا ما توی ایران، مثلا ماجرای مهاجرای افغانستانی رو داریم که از خیلی از امکانات بهره‌مند نیستند و اصلا رویای اون رو هم نمی‌تونن داشته باشن که به یه سطحی برسن.می‌خوام بگم که خیلی عوامل هست. در واقع اگر اینطوری ببینیم تبعیض رو، کامل‌تر دید این ماجرا رو. چه بسا جنسیت در یک جایی به جای این که عامل تبعیض باشه، عامل امتیاز باشه و طبقه هم همین‌طور.طبقه‌ی فرادست، یعنی طبقه‌ی اشراف، طبقه‌ای که به لحاظ اقتصادی سطح بالاتری دارن، اون‌ها هم می‌تونن عامل امتیاز بخشی باشن و تو طول تاریخ هم که خب خیلی از این استفاده شده. یعنی از این امتیازات طبقاتی، از این امتیازات ملیتی، قومیتی خیلی استفاده شده.سوال بعدی این که من حالا توی تاریخ موسیقی که باز نگاه می‌کردم، خیلی از زنان آهنگساز هستن که خیلی اسمشون تو تاریخ اومده و حداقل توی بحث‌های آهنگسازای مرد، توی نامه‌هاشون و اینا، خیلی تحسین شدن و وجودشون واقعا اینه که این توانایی‌ها رو داشتن و بر کسی پوشیده نیست.یعنی واقعا این‌ها رو ما می‌بینیم تو تاریخ ولی آثاری ازشون باقی نمونده و گم شدن یه جورایی آثاری که این‌ها تولید کردن. می‌خواستم بدونم که آیا اصلا یک مکانیزمی وجود داره که یه جورایی آثار زن‌ها رو حالا چه موسیقی باشه، چه ادبیات باشه، هر چیز دیگه‌ای از تاریخ حذف بکنه؟مکانیزم میگم نه این که لزوما یک مکانیزم مثلا قدرتی باشه که بخواد این کار رو انجام بده، نه. این که یه مکانیزم اجتماعی باشه که این کار رو انجام بده و به مرور این آثار فراموش بشن و از دست خارج بشن؟من می‌خوام در مورد تاریخ بگم. تاریخ تا سال‌ها قصه‌ی فاتحان بوده. فاتحان، پادشاهان و در واقع کشورگشایی‌هاشون. پرداختن به تاریخ اجتماعی، درواقع حالا تاریخ آلترناتیو، خیلی زمان زیادی نیست که این تاریخ اجتماعی اهمیت پیدا کرده و از این زمان هست، یعنی از زمانی که تاریخ اجتماعی اهمیت پیدا کرده، ما روزنه‌هایی از حضور آدم‌ها و کسانی که جزو طبقه‌ی حاکم نبودن می‌بینیم.مثلا ما در مورد زنان صداهایی می‌شنویم. در مورد سیاه‌پوستان. در مورد همه‌ی اقلیت‌ها. یکی از چیزهایی که خیلی توی جنبش زنان اهمیت داشت، از ابتدا، جالبه که این فرایند تو ایران هم وجود داشت، توجه به تاریخ بود.یعنی توجه به پیدا کردن تاریخ زنان، پیدا کردن رد پای زنان توی تاریخ و برجسته کردن نقششون، برجسته کردن فرایندهایی که باعث شدن اون‌ها توی این تبعیض‌های مختلف جون سالم به در ببرند و چطوری تونستن به همدیگه کمک بکنن یا مکانیزم‌های دفاعی و مقاومتشون چی بوده؟اگر تاریخ رو اون‌جوری بخونیم، درواقع قصه‌های مورخان از فاتحان و کشورگشایی پادشاهان و جنگ‌ها، خب خیلی واضحه که بقیه‌ی چیزها گم میشن توی تاریخ، توی روایت‌های تاریخی و زن‌ها هم همینطور، زن‌ها هم یه بخش خیلی برجسته‌ی این حذف شدنن.شما فکر کنید که مثلا توی حالا در مورد تاریخ ایران در نظر بگیرید، حالا میگم باز هم یک قیدی رو باید بدانیم که ثبت و نوشته شدن خیلی برای زن‌ها متاخر بوده؛ ولی ما یه کتابی داریم به اسم. حالا من این رو مثال درمورد تاریخ ایران می‌خوام بگم.یه کتابی داریم به اسم معایب‌الرجال که بی‌بی خانم استرآبادی این کتاب رو نوشته. بی‌بی خانم استرآبادی یکی از اولین زنانی است که مدرسه ساخته و جالبه بدونین که مادر علی نقی وزیریه.ایشون یه کتاب نوشتن به اسم معایب الرجال در جواب تادیب النساء که یک رساله‌ای بود که اون رساله بارها چاپ شده. تو اون رساله در مورد چگونه تربیت کردن زن‌ها حرف زده میشه.بی‌بی خانوم یه کتابی نوشته که در جواب اون. یعنی در مورد زندگی خودش میگه، در مورد آداب و اصولی که مردها دارن میگه و اینکه زنان چقدر بدبختن و چقدر بهشون ظلم میشه.جالبه که این کتاب تادیب النساء بارها چاپ شد. یعنی از زمان ناصرالدین شاه که این کتاب نوشته شد، بارها تجدید چاپ شد و تو تاریخ موند؛ ولی کتاب خانم استرآبادی تا یا حدود مثلا ۲۰ سال پیش که خانم نجم‌آبادی اون کتاب رو زنده کرد، اصلا کتابه وجود خارجی نداشت. یعنی یک بار نوشته شده بود و دیگه بهش توجه نشده بود. یعنی گم شده بود توی تاریخ.ما بی‌نهایت روایت داریم توی تاریخ. روایت، بی‌نهایت اسناد، همین‌طور که در مورد خانم استرآبادی گفتم، در واقع کتاب نوشته شده از زن‌ها که تاریخ بهشون نپرداخته، در نتیجه گم شدن. یعنی دیگه کسی هم پیگیریشون نکرده.یکی از کارهایی که فمینیست‌ها خیلی انجام می‌دادن و فعالان زنان خیلی پیش رو گرفتن، همین پیدا کردن زن‌هاست و ساختن تاریخشون و بازم این فقط مخصوص فعالان زنان نبوده. این رو تقریبا مثلا سیاه‌پوست‌ها هم این کار رو کردن.تو خیلی از قومیت‌ها می‌بینیم، الانم دارن این کارا رو می‌کنن. در واقع نوشتن تاریخشون. چون به نظرم همه نیاز دارن به تاریخ. یعنی هر جمعی، هر گروهی نیاز داره به تاریخش و این تاریخ نوشتن و این هویت تاریخی رو برای این که در واقع قدرت‌بخشی بشه به آدم‌ها، این کار رو هی تو این سال‌های اخیر انجام میدن.و فکر می‌کنم که این یه رسالته واقعا که باید این اتفاق بیفته. پیدا کردن زنانی که آثارشون گم شده و یا تاریخ آثارشون رو خورده و پیدا نمیشه. یعنی پیدا نمیشه که ممکنه توی زیرزمین یه خونه‌ای مونده باشه؛ ولی هیچ وقت کسی بهش توجهی نکرده که دوباره احیاش کنه.خب سوال آخر من شاید خیلی کلیشه‌ای باشه؛ ولی خیلی برام مهمه، این که مثلا منی که توی موسیقی فعال هستم یا علاقه‌مندم به موسیقی، حالا به انواع و اقسام موسیقی‌هایی که هست یا هنرهای دیگه، ادبیات، چیکار می‌تونیم بکنیم که این‌ها دیده بشن؟چون نه تنها در عرصه‌ی رسمی موسیقی، حالا رسمی که میگم ممکنه شامل زیرزمینی هم باشه؛ ولی ما یه سری خواننده‌هایی داریم که بزرگ شدن و می‌شناسیم. کارشون هم خیلی خوبه، ولی یه سری هستند که تو شهرستان‌ها خصوصا یا توی تهران حتی، یا خارج از کشور کسانی هستن که خیلی کارشون قویه؛ ولی دیده نمیشن.من می‌خوام یه کم این رو عمومی‌تر بگم. به نظر من یه چیزی که خیلی مهمه، کمک کردن برای کم‌رنگ شدن تبعیض‌های مختلفه و ایجاد یا درخواست یا مطالبه‌ی دسترسی برابر آدم‌ها به امکانات و مسئله‌ی خیلی مهم‌تر صدادار کردن آدم‌های بی‌صداست.در واقع همه‌ی آدم‌هایی که به یک دلیلی تحت تبعیض قرار گرفتند، به نظر من یک مسئله‌ی خیلی مهم برای رفع تبعیض، کمک کردن و صدادار کردن این آدم‌هاست.یعنی اگر کسی هست که داره کاری انجام میده و نیاز به توجه بیشتری داره، ما بهش توجه بیشتری بکنیم و کمک بکنیم به این که صداش شنیده بشه در میان این انبوه صداهایی که وجود داره.و یه کاری که به نظر من تو هنر واقعا اهمیت داره، اینه که هنر خب خیلی دسترسی بهش و آموزش بهش به خصوص تو ایران خیلی هم مرکز گراست، هم جنسیت محوره.یعنی به نظر من هر کدوم از ما اگر بتونیم همین مطالبه رو داشته باشیم، هم این امکان رو فراهم بکنیم که برای آدم‌هایی که دسترسی ندارند به این امکانات، امکانش رو فراهم بکنیم، فکر می‌کنم خیلی قدم بزرگیه.و از طرفی هنر یکی از مهم‌ترین راه‌های درواقع نشون دادن این تبعیض‌هاست و رویای ساختن یک جهانی که توش این تبعیض‌ها وجود ندارن یا خیلی کمرنگ شدن. درواقع به نظرم این رسالت همه‌ی هنرمنداست که برای ساختن این جهان تلاش کنند و این رو توی هنر خودشون منعکس بکنن.درواقع ما نباید نسبت به این تبعیض‌ها ساکت باشیم و باید این تبعیض‌ها رو ببینیم، نسبت بهشون معتقد باشیم و سعی کنیم که راه‌هایی که این تبعیض‌ها رو کمرنگ می‌کنن یا از بین می‌برن رو تخیل کنیم ازش و حرف بزنیم و ممکنش بکنیم. یعنی فکر می‌کنم این در این صورته که فقط می‌تونیم امید داشته باشیم که در آینده اتفاق‌های بهتری می‌افته.خب خیلی ممنونم از این که تو این گفتگو شرکت کردی. خیلی ممنونم که یه نوری انداختی روی این قضیه و کمک کردی که ما بیشتر آشنا بشیم با این موضوع.در آخر جا داره به این نکته اشاره بکنم که اسامی‌ای که شنیدید در طی این پادکست، واقعا قطره‌ای بودن از دریا. اگر برید و یه سرچ ساده بکنید توی گوگل، می‌بینید که اصلا لیست اسامی موزیسین‌های زن، اگه بخوایم لیستش رو چاپ بکنیم شاید خودش یه کتابچه‌ی کوچیک بشه و توی دوره‌های مختلف واقعا ما موزیسین‌های زن خیلی زیادی داشتیم که متاسفانه مجهول موندن. با توجه به وقت کمی که تو این پادکست هست، من فقط صرفا یک تعدادی از اون‌ها رو معرفی کردم.نکته‌ی بعدی این که واقعا خیلی تلخه وقتی می‌شنویم کسانی که در عرصه‌ی موسیقی فعال هستند و اسم و رسمی دارن، اجحاف می‌کنند در حق موزیسین‌های زن کشورمون و خیلی تلخه وقتی از زبان اون‌ها بیان میشه که ما خواننده‌هایی در حد و اندازه‌ی گوگوش و فتانه و شهره و امثالهم نداریم.و من پیشنهاد می‌کنم به این افراد که برن حتما تاریخ موسیقی رو بخونن و درمورد عواملی که باعث شده اسم موزیسین‌ها و خواننده‌های زن کشورمون شنیده نشه، تحقیق بکنند.واقعا کار سختی نیست و خیلی از این دلایل هم واقعا دلایل روشن و بیّنی هستند و نیازی نیست که من بخوام اینجا بهش اشاره بکنم.در آخر این پادکست رو تقدیم می‌کنم به همه‌ی زنان هنرمند کشورم که اسمشون مجهول مونده و نتونستن به دلایل مختلف که بخشی از اون در این پادکست بهش اشاره شد، به جایگاه اصلی و واقعی خودشون برسن.و در انتها من یکی از کارهای مشترک خودم و خانم المیرا باقری یکی از خواننده‌های توانای اهل گیلان رو پخش خواهم‌کرد. این کار، کاور یکی از لالایی‌های مشهور انگلیسی هست که تنظیم دوباره و نوازندگیش بر عهده‌ی من بوده و خوانندگیش بر عهده‌ی خانم باقری. (02:05:25_02:07:33)بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق%3A-چطور-از-موسیقی-لذت-ببریم؟-(قسمت-8%3A-زنان-در-تاریخ-موسیقی)-id4849739-id480057295?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%208%3A%20%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/women-in-music/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Mon, 10 Oct 2022 17:29:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت هفتم: هارمونی</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-ci8zivixzqmr</link>
                <description>سلام. من وحید هستم از گروه موسیقی د باکس (the boxs) و همراه شما هستم با قسمت هفتم از سری پادکست‌های &quot;چطور از موسیقی لذت ببریم؟&quot;، با عنوان هارمونی در موسیقی.من قسمت قبلی در مورد زمان در موسیقی صحبت کردم و در مورد کسر میزان و ریتم توی موسیقی.این قسمت رو من به هارمونی موسیقی اختصاص دادم و تلاشم این هست که با زبانی ساده، شما رو با مفهوم هارمونی توی موسیقی آشنا بکنم و بعد در خلال اون تاریخچه‌ی هارمونی رو از ابتدای حالا تاریخ بشر یک بررسی بکنم براتون که آشنا بشید با تاریخ هارمونی و بدونید که هارمونی، در دوران مختلف چه تغییری کرده و دچار چه تحول‌هایی شده.خب برای اینکه ما مفهوم هارمونی رو بدونیم، لازم هست که بدونیم نت‌های موسیقی چه رابطه‌ای با هم دارن.فکر نکنم کسی باشه که اسم نت‌های موسیقی رو ندونه، همون (دو، ره، می، فا، سل، لا، سی) منتهی خیلی مهم هست که بدونیم این نت‌ها با هم چه رابطه‌ای دارن.همونطوری که آدما با تعاریف مختلف و با مفاهیم مختلف رابطه‌ی بین خودشون رو تعریف می‌کنن، نت‌ها هم با هم یک رابطه‌ای دارند که... بر مبنای فاصلۀ اون‌ها از همدیگه تعریف می‌شه.فاصله یعنی چی؟ مثلا شما نت دو رو در نظر بگیرید، با نت ره یک فاصله‌ای داره از نظر فرکانسی. یعنی فرکانس نت دو با فرکانس نت ره، خب مسلما یک فاصله‌ای داره و اگه نت دو رو به عنوان نت پایمون در نظر بگیریم، این نت‌ها همینجوری به سمت بالا حرکت می‌کنند و صداشون زیرتر می‌شه. دو، ره، می، فا، سل، لا، سی.ما در حالت استاندارد، فاصله‌ی بین دو تا نت رو یک فاصله در نظر می‌گیریم، یا یک پرده، به عبارتی. به جز نت‌های می و فا و نت‌های سی و دو، که اینا با هم نیم پرده فاصله دارن.حالا ما به خاطر اینکه انعطاف پذیری نت‌ها رو و اون فرکانس‌هایی که به عنوان نت می‌شناسیم رو یه مقداری بیشتر بکنیم، مجبوریم تعداد نتامون رو بیشتر بکنیم دیگه. یعنی یه جورایی فواصل رو کوچکتر بکنیم.ما در حالت استاندارد توی موسیقی غربی، هر فاصله رو یا هر پرده رو تقسیم بر دو می‌کنیم و به هر کدوم از اون‌ها میگیم یک نیم‌پرده. پس هر کدوم از فواصل بین نت‌ها شامل دو تا نیم پرده خواهند بود. بجز همون می و فا و سی و دو که خودشون نیم‌پردن.حالا وقتی می‌گیم که روابط بین نت‌ها بر اساس فاصله تعیین می‌شه، یعنی چی؟ یعنی اینکه مثلا یه نتی مثلا دو تا ره، یک پرده فاصله داره، ولی مثلا دو تا می، دو پرده فاصله داره. این دور بودن و نزدیک بودن این نت‌ها به هم دیگه، یه جورایی رابطشون رو برامون تالیف می‌کنه.حالا ما خیلی وارد مباحث پیچیده‌ی فواصل بین نت‌ها نمی‌شیم.فقط صرفا اینو بدونید که این نیم‌پرده‌هایی که گفتم رو ما با دو تا علامت نشون میدیم. به اسم دیز (diez) و بمل (bemol) یا شارپ (sharp) و فلت (flat) که شکل هاشونم احتمالا دیدید.شکل دیز خیلی شبیه همون هشتگی هست که ما پشت کلمات می‌زنیم تو شبکه‌های اجتماعی و بمل یا فلت هم شبیه بی کوچیک انگلیسی هست. حالا یه مقداری شاید فرق داشته باشه، ولی خیلی شبیهه.وقتی نیم پرده رو بمش می‌کنیم، یعنی یه نتی رو نیم پرده بم می‌کنیم، بهش میگیم بمل. یعنی مثلا اگه ره رو نیم پرده بمش بکنیم می‌گیم ره بمل.اگه نت ره رو نیم پرده زیرتر بکنیم صداش رو، میشه نت ره دیز. پس ره بمل یعنی نت ره‌ای که نیم پرده بم شده. ره دیز یعنی نت ره‌ای که نیم پرده زیرتر شده و احتمالا همونجوری که متوجه شدید ره دیز با می‌ بمل برابره؛ چون بین ره و می فقط نیم پرده فاصله است و اون نیم‌پرده برابر با ره دیز یا می بمل هست. یعنی این دو تا از نظر اسمی با هم فرق می‌کنن، ولی از نظرفرکانسی یکی هستن.حالا پس اون هفتا نتی که داشتیم به همراه دیز یا بمل هاشون تبدیل میشن به دوازده تا نت.هفتا نت موسیقی رو اگه بخوایم روی پیانو اجرا بکنیم، صداشون اینجوری خواهد بود. از دو شروع می‌کنیم تا سی. (4:53_5:03)و اگه اون دیز ها و بمل‌ها رو بهش اضافه بکنیم و تبدیلش بکنیم به دوازده تا نت، صداش به این صورت خواهد بود. (5:13_ 5:27)دقت بکنید به این موضوع که اضافه کردن دیز‌ها یا بمل‌ها یا اون نیم پرده‌ها به نت‌هامون، باعث میشه که یه جورایی حرکت نرم‌تر بشه و انعطاف‌پذیری بیشتری رو داشته باشیم.حالا اگه ما فاصلۀ بین دو تا نت بشماریم و این دیز و بمل‌ها رو در نظر نگیریم، حالا چه نت دیز باشه، چه بمل باشه، چه خودش باشه، به این فاصله می‌گیم فاصلۀ کمی.مثلا فرض کنید دو تا سل یا دو تا سل بمل یا دو تا سل دیز. ما این دیز و بمل‌ها رو دیگه در نظر نمی‌گیریم. می‌گیم فاصله‌ی اینا پنج تاست. دو، ره، می، فا، سل که میشه پنج تا.ولی اگه دیز و بمل رو در نظر بگیریم، فاصلمون میشه کیفی. یعنی فاصله‌ی دو تا سل بمل و فاصلۀ دو تا سل و فاصله‌ی دو تا سل دیز، این سه تا با هم از نظر کیفی فرق می‌کنه. از نظر کمی فرقی نمی‌کنه، همشون پنج‌تان، ولی از نظر کیفی با هم فرق می‌کنه.حالا این کیفیت رو ما اسم گذاری چجوری می‌کنیم؟ یا می‌گیم پرفکت یا درست یا ماژور یا مینور یا کاسته و افزوده. احتمالا این اسم‌ها به گوشتون خورده باشه؛ مخصوصا ماژور و مینور. پس این ماژور و مینورو توی کیفیت این فاصله تعریف می‌کنیم.مثلا میگیم سوم ماژور، سوم مینور یا پنجم درست، اینجوری حالا این که چجوری این‌ها نام‌گذاری میشن، خیلی وارد قضیه نمی‌شیم. اصلا از حوصله‌ی این پادکست خارج هست.حالا من با تمام این تعاریف می‌خواستم به مفهوم هارمونی برسم. هارمونی یه جورایی یعنی همنوایی دو یا چند تا صدا با هم یا چند تا نت با هم، به طوری‌ که این نت‌ها باهم یک رابطه‌ی معناداری با هم داشته باشن و این رابطه باعث بشه که این همنوایی با هم به گوش خوشایند باشه یا به عبارتی گوش نواز باشه.مفهوم هارمونی با مفهوم چندصدایی و چند سازی و سازبندی فرق می‌کنه. این دوتا رو نباید با هم قاطی بکنیم.ممکنه یک آهنگی، یک قطعه‌ای، ده تا ساز داخلش باشه؛ ولی فاقد هارمونی باشه. یعنی همشون با هم انگار یک نوا رو بزنن و ممکنه حتی یک قطعه‌ای داشته باشیم که فقط یه دونه ساز باشه؛ ولی در عین حال هارمونی داشته باشه. پس اون چند صداییه به معنی چند صدای ساز مختلف نیست.خب ما موسیقی رو از نظر بافت، به دو دسته تقسیم می‌کنیم: موسیقی مونوفونیک و موسیقی پلی‌فونیک.موسیقی مونوفونیک یا موسیقی یک‌ صدایی، یعنی موسیقی‌ای که توش همه‌ی سازها یک نوا رو بزنن. با همدیگه یک نت رو بزنن و نسبت به‌هم فرقی نکنه اون نوایی که با هم می‌زنن. هیچ فرقی هم نمی‌کنه که تعداد این سازها یه دونه باشه، یا چندتا باشه.و موسیقی پلی‌ فونیک یعنی موسیقی‌ای که توش سازهای مختلف، بیان نواهای مختلف بزنن. نت‌های مختلفی بزنن و اگر به صورت جداگونه به هر کدوم از این سازها گوش بدیم، یک نوای خاص خودشون رو دارن می‌زنن و در کنار هم این نواها تبدیل می‌شن به یه بافتی که ما بهش میگیم موسیقی پلی‌فونیک.مثالی که می‌شنوید؛ یک موسیقی مونوفونیک هست که من با گیتار الکتریک اجرا کردم. من صدای این دوتا گیتارو تقسیم کردم توی گوش راست و چپ که شاید بتونید راحت‌تر تفکیک‌شون بکنید. درسته که صداها از نظر تمبر یا طنین، یه کمی با هم متفاوتند، ولی جفتشون دارن با هم یک نت رو می‌زنن. (09:06_09:28)و اینجا هم مثالی از موسیقی پلی‌فونیک؛ که من باز با گیتار زدم. تو این مثال هم از همون دوتا صدایی که تو مثال قبلی بود استفاده کردم، منتهی اگه دقت بکنید باز به گوش راست و چپتون، صداها رو تفکیک بکنید، می‌بینید که ملودی‌ای که هر کدوم دارن می‌زنن با هم متفاوت هست، ولی در کنار هم وقتی قرار می‌گیرند یک بافت گوش‌نوازی رو برای ما ایجاد می‌کنن. (09:56_10:19)ما توی تعریف هارمونی از یه کلمه‌ای استفاده کردیم به اسم گوش‌نواز. گفتیم که هارمونی باید گوش نواز باشه، اما این مفهوم گوش نواز یعنی چی؟ما توی موسیقی بهش میگیم کانسوننت (consonant) و به غیر گوش نواز بودن، میگیم دیسوننت (dissonant).مفهوم نوای کانسوننت یا گوش نواز، یعنی این که دو تا نت وقتی با هم نواخته میشن، برای گوش ما حالت خوشایندی داشته باشن و گوش‌نواز باشن. مثل این صدا. (10:48_10:53)دیسوننت یا غیر گوش‌نواز، یعنی وقتی ما دو تا نت رو، دو تا صدا رو با هم به صدا در میاریم، خیلی به گوشمون حس راحتی و گوش‌نوازی نمیده. یه جورایی تو گوشمون تنش ایجاد می‌کنه و حس می‌کنیم که یه چیزی انگار غلطه. مثل این صدا. (11:12_11:18)نکته‌ای که در مورد نواهای دیسوننت و کانسوننت باید بهش اشاره بکنم این هست که این مفاهیم در طول تاریخ موسیقی تغییر کردند و یک دوره‌ای، شاید بشر اگر دو تا نت رو با هم می‌شنید، می‌گفت که این دیسونانت هست یا غیر گوش‌نواز هست درحقیقت، ولی خب ممکنه تو دوره‌ی بعدی این نوا یا این دوتا نتی که با هم نواخته می‌شدند، به گوش بشر کاسوننت یا گوش نواز رسیده باشه.ما مثلا بیشتر در مورد این تغییر و تحول در تاریخ موسیقی صحبت خواهیم کرد توی این قسمت از پادکست.اگه بخوام یه جمع‌بندی بکنم از صحبت‌هایی که تا اینجا کردم، میشه گفت هارمونی؛ یعنی نظم بخشیدن به موسیقی چندصدایی یا پلی‌فونیک، به صورتی که نواهای مختلفی که تو این موسیقی پلی‌فونیک هستن در کنار هم برای ما خوشایند باشند، گوش نواز باشند برای ما.حالا ما برای نظم بخشیدن به یه قطعه‌ی چندصدایی یا پلی‌فونیک لازم است یک سری قوانین رو رعایت بکنیم. حالا به کل این قوانین که در طول تاریخ هم تغییر کرده، پیشرفت کرده و متحول شده بهش میگن هارمونی یا قوانین هارمونی.(۱۲:۳۲تا ۱۲:۵۹ موسیقی)خب، حالا که یه مختصری در مورد مفهوم هارمونی توی موسیقی شنیدیم، می‌ریم سراغ تاریخچه‌ی هارمونی توی موسیقی. اولین دوره‌ای که می‌خوایم بررسیش بکنیم دوره‌ی باستان هست؛ یعنی قبل از میلاد مسیح درحقیقت.واقعیت اینه که تقریبا هیچ شواهد مدون و درست و حسابی از اون دوره به دست ما نرسیده که بدونیم چه نوع سبک‌هایی از موسیقی استفاده می‌شده. چه نوع موسیقی‌هایی ما اون دوره داشتیم، ولی چیزایی که می‌دونیم این‌ها هستند؛یکی اینکه اولین شواهد قطعی از وجود ساز موسیقی برمی‌گرده به ۳۴ هزار سال قبل از میلاد مسیح یعنی ما باقیمانده‌های سازهایی که برمی‌گردن به اون دوره رو ما کشف کردیم و می‌دونیم که شکل و شمایلی داشتن.در کنار اون همونطور که می‌دونید در دوره‌ی یونان باستان شعرها و داستان‌سرایی‌های حماسی خیلی مشهوری داشتیم. مثل حماسه‌ی ادیسه یا ایلیاد اثر هومر و این شعرهای حماسی برمی‌گردن به ۸۰۰ سال قبل از میلاد که الان به دست ما رسیدن به صورت نوشته و مکتوب...و چیزی که می‌دونیم اینه که این شعرهای حماسی به صورت نمایش اجرا می‌شدند و در کنار این نمایش، سازهایی بودند، نوازندگانی بودند که موسیقی می‌نواختند، ولی دقیقا نمی‌دونیم که چه موسیقیایی بوده. چون کسی اینا رو ثبت نکرده.نکته‌ی بعدی اینکه ما با توجه به نگاره‌ها و سنگ نوشته‌هایی که وجود دارن، می‌دونیم که چه سازهایی اون موقع استفاده می‌شدن، شکل و شمایل سازها اون موقع چه شکلی بودن.مثلا یکی از همین نگاره‌ها، سنگ نوشته‌ی طاق بستان هست. طاق بزرگ طاق بستان توی شهر کرمانشاه و اونجا می‌بینیم که در نخجیرگاه یا جایی که شاه ساسانی داره اونجا شکار می‌کنه، یک عده توی قایق نشستن و دارن یک سری ساز رو می‌نوازن، موسیقی می‌نوازند اونجا و این سازها دقیقا قیافه‌هاشون توی اون سنگ نوشته مشخص هست.نکته‌ی بعدی اینکه تا قبل از فیثاغورث، موسیقی خیلی حالت علمی و مدونی نداشته و نوازنده‌ها فواصل و روابط نت‌ها رو خیلی باهم به صورت علمی نمی‌دونستن و صرفا تجربی به یک نتایجی رسیده بودن، منتهی اولین شخصی که اومد این فواصل رو مدون کرد، همون فیثاغورث مشهور هست که ما باهاش آشنا هستیم.همون ریاضی‌دان مشهور باستان که در سال‌های بین ۵۸۰ تا ۵۰چ قبل از میلاد زندگی می‌کرده.داستانی که در مورد فیثاغورث هست این هست که ایشون جایی که کار می‌کرده، مجبور بوده برای رسیدن به اونجا هر روز از کنار یه آهنگری رد بشه و یه روز دقت می‌کنه می‌بینه که این آهنگرا وقتی‌که چکش رو روی سندان می‌زنن، وزن این چکش‌ها وقتی عوض میشه، اندازه‌ی این چکش‌ها وقتی عوض میشه، صدایی که از اون سندان به گوش می‌رسه اونم عوض میشه نسبت به این وزن چکش‌ها...و این براش خیلی جالب به نظر میاد. میاد خودش یک سری چکش می‌سازه و به یه نتیجه‌ی خیلی مهمی توی تاریخ موسیقی می‌رسه که شروع هارمونی موسیقی هست و اون هم رابطه‌ی بین وزن چکش‌ها با صدایی که تولید می‌کننده.فیثاغورث به این نتیجه می‌رسه که وقتی چکش‌ها نسبت وزنیشون دو به یکه، صدایی که از اون چکش‌ها به گوش می‌رسه، نسبت به هم در فاصله‌ی هشتم قرار دارند یا فاصله‌ای که بهش اکتاو،(octav) میگیم. مثلا؛ دو، ره، می، فا، سل، لا، سی، دو،.این دو تا دو رو بهش میگیم اکتاو یک اکتاو؛ یعنی اگه مثلا بخوایم تو پیانو اینو اجرا بکنیم اینجوری خواهد بود. (16:52_16:58)و بعد دید که اگر این چکش‌ها نسبت وزنشون سه به دو باشه، فاصله‌ای که به وجود میاد فاصله‌ی پنجم هست؛ یعنی باز هم توی پیانو به این صورت. (17:08_17:15)و باز هم، اگر نسبت وزنی این چکش‌ها چهار به سه باشه، فاصله‌ای که به وجود میاد، فاصلۀ چهارم هست؛ یعنی این صدایی که به وجود میاد نسبت به هم در فاصله‌ی چهارم قرار دارند؛ یعنی توی پیانو به این صورت. (17:30_17:37)همونطوری که گفتیم؛ این کشف خیلی کشف مهمی بود و فیثاغورث به خاطر اینکه این نسبتا، نسبتای ساده‌ای هستند، دو به یک، سه به دو و چهار به سه، اسم اون‌ها رو گذاشت پرفکت (perfect). فواصل پرفکت یا فواصل درست.پس وقتی ما کیفیت یک فاصله رو بهش میگیم پرفکت، منظورمون این هست که فرکانس‌های اون نت‌ها با همدیگه این نسبت ساده رو یا این نسبت پرفکت رو باهم دارن.خب می‌ریم سراغ قرون وسطی. بین اون اطلاعاتی که ما از موسیقی دوره‌ی باستان داریم تا اطلاعاتی که از موسیقی قرون وسطی داریم، یه گپ یا یک شکاف خیلی عظیم هست به مدت چندین قرن.به عبارتی، یعنی ما در مورد موسیقی در دوران اول یا قرن‌های اول قرون وسطی خیلی اطلاعات خاصی در دست نداریم و تاریخ مدون موسیقی در حقیقت از قرن نهم یا سال ۸۰۰ شروع میشه...چون توی این قرن هست که کلیسا، به عنوان یک مرکز سیاسی فرهنگی و اجتماعی میاد و موسیقی رو وارد مراسم مذهبی خودش می‌کنه و از اون به بعد شروع می‌کنه به استفاده از آهنگ‌سازها و موسیقی‌دان‌ها، برای تولید موسیقی مذهبی.اولین گونه‌ی موسیقی مذهبی، توی قرن نهم به وجود میاد. یه گونه‌ای هست به اسم پلین‌چنت (paine chant) که هنوز هم استفاده میشه.حالا این پلین‌چنت یک نوع موسیقی مونوفونیک هست که توی مراسمات مذهبی مسیحی اجرا میشه توسط گروه کر.اولین نشانه‌های نت نویسی هم توی قرن نهم میلادی به دست ما رسیده؛ یعنی اون آهنگ‌سازهایی که مسئول هماهنگی اون پلین‌ چنت بودن، اجرای اون پلین‌چنت بودن توی مراسمات مذهبی، میومدن این نت‌های نواهای این پلین‌ چنت رو می‌نوشتن توی اسنادی که تو کلیسا بوده و این پلین‌ چنت آروم آروم گسترش پیدا می‌کنه و دیگه تبدیل می‌شه به یک نرم توی مراسماتی مثل مراسم مس توی کلیسای کاتولیک.من برای اینکه بهتر متوجه بشید که پلین‌چنت چی هست، اینجا یکی از پلین‌چنتای همون دوره‌ی قرون‌وسطا رو براتون خواهم گذاشت که گوش بدید و با این نوع از موسیقی مذهبی هم آشنا بشید.دقت بکنید که این موسیقی یک موسیقی مونوفونیک هست. (20:08_21:17)یک نکته‌ی مهمی که می‌خوام اینجا بهش حتما اشاره بکنم، این هست که نواها و آهنگ‌ها و موسیقی‌هایی که از قرون وسطی به دست ما رسیده، اکثرشون؛ یعنی شاید ۹۹ درصدشون، موسیقی‌های مذهبی هستن.چرا که آموزش موسیقی و حالت آکادمیک موسیقی، در خدمت کلیسا بوده و آهنگ‌سازهایی که نت نویسی می‌دونستن و یادداشت کردن این نواها رو یاد گرفته بودن، همشون در خدمت کلیسا بودند پس ما خیلی از موسیقی مردمی اون دوران خبر نداریم.درسته که چندین اثر از موسیقی مردمی اون دوره به دست ما رسیده، ولی همون آثارهم، آثار آهنگ‌سازانی بودند که در خدمت کلیسا بودند و در کنار کار برای کلیسا خودشون یک سری قطعات مردمی می‌ساختن و اون‌ها رو با توجه به دانشی که داشتن نت نویسی کردند و به دست ما رسیده.پس ما موسیقی عامیانه و موسیقی مردمی که توی اون دوران در بین مردم رواج داشته رو شاید خیلی نشناسیم و دانش ما محدود میشه به اون قطعاتی که توسط آهنگ‌سازان در خدمت کلیسا ثبت شده.اما اولین نشانه‌های موسیقی پلی‌فونیک در اوایل قرن دهم میلادی ظهور پیدا می‌کنه و در قالب یک نوع موسیقی مذهبی به اسم ارگانوم (organum).ارگانوم چی بود؟ ارگانوم یک گونه‌ای از موسیقی هست که شامل دو تا صداست. یک صدای زیر و یک صدای بم یا یک صدای تریپل و یک صدای بیس.توی ارگانوم و موسیقی پلی‌فونیک اون دوران، یعنی قرن دهم، نت‌ها در فاصله‌ی چهارم و پنجم همدیگه حرکت می‌کردن؛ یعنی دو تا لاین ملودی‌ای که داشتیم حالا اون تریپل و بیس، نت‌های این‌ها در فواصل چهارم و پنجم همدیگه بودن.چرا؟ بخاطر اینکه کلیسا معتقد بود چون خدا یک موجود پرفکت و کامل هست، موسیقی هم که در خدمت خدا و کلیسا هست باید پرفکت و کامل باشه و ما گفتیم فواصل پرفکت برای ما اکتاو، چهارم و پنجم بودن.من اینجا می‌خوام یک مثال از اولین نوع موسیقی پلی‌فونیک برای شما بذارم از همون دوران. گوش بکنید و دقت بکنید به اون ملودی‌هایی که توسط دو تا گروه کر متفاوت و با فواصل متفاوت نسبت به هم خونده می‌شن. (23:48_25:08)به مرور بعد از به وجود اومدن این ارگانوم، انواع دیگه‌ای از موسیقی پلی‌فونیک هم در کلیسا، خصوصا کلیسای نوتردام در فرانسه، به وجود اومد که تاثیر به سزایی داشتند روی شکل‌گیری هارمونی موسیقی. خب، ما اینجا خیلی وقت نداریم بخوایم به این بپردازیم.اما در قرن سیزدهم میلادی بود که آروم آروم این قوانین نوشتن نت‌ها شکل واحدی به خودش گرفت و دیگه توی... حالا سرزمین‌های مختلف، آهنگ‌سازهای مختلف، در کلیساهای مختلف، دیگه یه قانون شاید شبیه به هم داشتند و همه از اون قانون پیروی می‌کردند.به همین خاطر نواهایی که مثلا توی کلیسای نوتردام اجرا می‌شد، توی رم هم می‌تونستن آهنگ‌سازها اون نواها رو توی مراسمات خودشون استفاده بکنن.اما نکته‌ی جالب این بود که کلیسا، قویا، تاکید می‌کرد که یک بخش‌هایی از موسیقی مذهبی باید و باید به صورت مونوفونیک اجرا بشن.حالا شاید من خیلی منطق این قضیه رو ندونم، ولی واقعیتش این بوده که حتی نامه‌هایی وجود داره از تاکید شخص پاپ به آهنگ‌سازها که باید مثلا پلین‌ چنت رو فقط و فقط مونوفونیک اجرا بکنید.حق ندارید از هارمونی توی موسیقی پلین‌چنت استفاده بکنید و یک جورایی استفاده از موسیقی پلی‌فونیک و هارمونی رو، توی بخش‌هایی از موسیقی مذهبی حرام اعلام کرده بودن.اما توی اواخر قرون وسطی، آهنگ‌سازهایی که در خدمت کلیسای انگلستان بودند، اومدن یک سری تحولاتی ایجاد کردند و هارمونی رو بیشتر بسط دادن و حتی از فواصلی استفاده می‌کردند که غیر از اون فواصل پرفکت و درست بود، ولی خب محدود بود به کلیسای انگلستان و خیلی توی قسمت‌های دیگه‌ی اروپا به اون صورت و گستردگی استفاده نمی‌شد.نکته‌ی مهم بعدی این که ما می‌دونیم توی قرون وسطی در کنار مراسمات مذهبی، علاوه بر صدای گروه‌های کر و صدای خواننده از سازهایی هم استفاده می‌شده، ولی چون نت‌های اون سازها نوشته نشدن، ما دقیقا نمی‌دونیم که چه نواحی رو اجرا می‌کردن و...دلیل این که نت‌های این سازها نوشته نمی‌شد، این بود که کلیسا معتقد بود که انسان مخلوق خداوند هست و صداش یک حالت تقدسی داره اما سازها مخلوق انسان هستند و از اون تقدس یه جورایی جدا هستند، پس خیلی نباید اونا رو جدی گرفت و صرفا نوشتن نت‌های صدای انسان، باب بود توی اون دوره.اما ما از کجا می‌دونیم که در کنار گروه‌های کر توی مراسم مذهبی از ساز هم استفاده می‌شده؟ از روی نقاشی‌هایی که از اون دوره باقی مونده و ما شاهد هستیم که توی مراسم مذهبی ساز‌ها هم حضور دارند.(۲۸:۰۲ تا۲۸:۲۶)اما با اومدن دوره‌ی رنسانس و کاهش نفوذ کلیسا توی جامعه‌ی اروپا و ظهور تفکرهای مهمی مثل اومانیسم که انسان محورانه بودن، متفکرین و هنرمندها شروع کردن به اعلام نظر خودشون توی مقالات و کتاب‌هایی که می‌نوشتند و این نظرها گاهی با نظرات کلیسا زاویه داشت و حتی مخالف بود.جالبه اینکه آثاری که از دوره قرون وسطی به ما رسیدن، حالا چه آثار مکتوب باشند، کتاب باشند، چه آثار موسیقی باشند، چه آثار دیگه‌ی هنری مثل نقاشی باشند، خیلی‌هاشون، امضای خالق اون اثر زیرشون نیست و ما نمی‌دونیم که نویسنده‌ها یا خالقین اون آثار کیا بودن؟چرا که معتقد بودند که این آثار در خدمت خداوند هست و انسان اصلا عددی نیست که بخواد اسم و امضای خودش رو زیر اون آثار بگذاره.اما با حضور تفکر انسان محورانه توی دوره‌ی رنسانس، ما شاهد این هستیم که آثار همه امضا میشن و هنرمندها و نویسنده‌ها دیگه اسم خودشون رو پای اثر می‌ذارن.توی این دوران، یکی از مهم‌ترین تحولات تاریخ موسیقی، توسط آهنگ‌سازهای اون دوره به وجود اومد. آهنگ‌سازها اومدن توی مقالات و کتاب‌هایی که می‌نوشتن، فاصله‌ی سوم رو هم در کنار فاصله‌ی چهارم و پنجم و اکتاو به عنوان فاصله‌ی قابل استفاده یا به عبارتی فاصله‌ی گوش‌نواز یا همون کانسوننت معرفی کردن.اعلام این موضوع که فاصله‌ی سوم هم یه فاصله‌ی گوش نواز هست، باعث شد تا اولین آکوردها، توی تاریخ موسیقی به وجود بیان.اما آکورد (accord) چیه؟ آکورد یعنی به صدا درآوردن همزمان حداقل سه نت، که توی فواصل معینی از هم قرار گرفتن.اسم آکورد از پایین‌ترین نت یا بم‌ترین نت اون سه تا نت که با هم به صدا در میان گرفته می‌شه و کیفیت آکوردم بسته به کیفیت اون فواصلی هست که این سه تا نت نسبت به هم دارند.مثلا آکورد دو ماژور از سه نت دو، می و سل تشکیل شده، که صدای این نت‌ها رو به صورت جداگانه و همزمان با هم که آکورد دو ماژور رو تشکیل می‌دن اینجا با هم می‌شنویم. (30:53_31:03)یا آکورد فا ماژور که از سه نت فا، لا و دو تشکیل شده که نت‌های این آکوردها به صورت جداگانه و بعد با هم همون آکورد فا ماژور و هم باهم اینجا می‌شنویم. (31:18_31:29)پس حالا ما با به وجود اومدن آکورد، شاهد آثاری هستیم که توی اون‌ها حداقل سه لاین مختلف هست که این سه لاین یا این سه صدا، نت‌های این آکوردها رو به صدا در میارن و با هم حرکت می‌کنند و به عبارتی میشه گفت هارمونی توی دوره‌ی رنسانس به مراتب از دوره‌ی قرون وسطی پیچیده‌تر می‌شه.نکته‌ای که در مورد دوره‌ی رنسانس می‌خوام اینجا بهش اشاره بکنم، این هست که موسیقی مردمی و عامیانه‌ای که اون دوره تولید می‌شد هم، نت‌نویسی شد و خیلی‌هاش الان به دست ما رسیده و ما می‌تونیم اونا رو گوش بدیم.اینجا من دوست دارم یکی از همین آثار رو براتون پخش بکنم و شما آشنا بشید با نوع موسیقی‌ای که در بین مردم اون دوره رواج داشته. (32:21_33:20)مسلما موسیقی کلیسایی و موسیقی مذهبی هم دچار تحول شد توی اون دوره با به وجود اومدن آکورد و خیلی هارمونی اون هم، تحت تاثیر قرار گرفت و اینجا من یکی از آثار موسیقی کلیسایی اون دوره رو براتون پخش خواهم‌کرد. (33:38_34:26)نکته‌ی مهم دیگه‌ای که در مورد دوره‌ی رنسانس باید بهش اشاره بکنم، به وجود اومدن صنعت چاپ هست.صنعت چاپ، کمک خیلی شایانی به موسیقی کرد توی اون دوره. حالا آثار موسیقی که ساخته می‌شد، حالا چه تو کلیسا چه توسط آهنگ‌سازهای دیگه، چاپ می‌شدند و خیلی راحت در اختیار بقیه آهنگ‌سازا می‌گرفتن.کتاب‌هایی که در مورد هارمونی موسیقی نوشته می‌شد توسط آهنگسازها چاپ می‌شدند و خیلیا دیگه می‌تونستن بهش دسترسی پیدا بکنن.خب می‌رسیم به دوره‌ی مهم باروک. دوره‌ی باروک به سال‌های بین ۱۶۰۰ و ۱۷۵۰ گفته میشه. اگه نگیم مهم‌ترین، حداقل یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ موسیقی هست.چرا؟ به خاطر اینکه اولا، یک سری از آهنگ‌سازهای بزرگ تاریخ موسیقی مثل هندل و ویوالدی، تو اون دوره ظهور کردند و این عصر، دوره‌ی زندگی بزرگ‌ترین آهنگ‌ساز تاریخ موسیقی، یعنی باخ (bakh) هم هست که شاید بشه گفت تمام آهنگ‌سازها امروز اون رو به عنوان قله‌ی موسیقی می‌شناسند.در کنار اون، مفهوم خیلی مهمی در هارمونی موسیقی به وجود اومد توی دوره‌ی باروک، به اسم کنترپوان (qunterpuan)، که در موردش حتما صحبت خواهیم کرد.اتفاق مهم دیگه‌ای که توی دوره باروک میفته، تکامل سازهای موسیقی هست. سازهایی مثل ویولن و ویولن سل و خیلی از سازهای بادی که ما امروز از اون‌ها استفاده می‌کنیم و می‌شنویم، توی دوره‌ی باروک تکامل پیدا کردن و دوره‌ی باروک از نظر موسیقی با کلام هم، یکی از دوره‌های مهم هست.چرا که اپرا توی دوره‌‌ی باروک اختراع شد و من اینجا عمدا از کلمه‌‌ی اختراع استفاده کردم و قصد دارم توی قسمت‌های بعدی به صورت مفصل در مورد این قضیه صحبت بکنم.و در کنار این‌ها، ژانرهای مهم موسیقی کلاسیک، مثل سونات (sonat)، کنسرتو (conserto) و سوییت (sweet) هم توی این دوره از تاریخ شکل گرفتند و هنوز که هنوزه ما داریم از اون‌ها استفاده می‌کنیم و به اون‌ها گوش می‌دیم.اما کنترپوان چیه؟عموما ما دو نوع هارمونی داریم. یک هارمونی عمودی داریم و یک هارمونی افقی. هارمونی عمودی همون استفاده از آکوردها هست و هارمونی افقی همین کنترپوانی هست که می‌خوایم در موردش صحبت بکنیم.اما تفاوت این دو نوع هارمونی در چی هست؟ ما توی هارمونی عمودی یا همون استفاده از آکوردها، لاین ملودیمون کاملا مشخصه.یعنی یه ساز داریم یا حداقل دو تا ساز داریم که دارن ملودی می‌زنند و بقیه‌ی سازها یا دارن آکورد می‌زنند یا اینکه یه جورایی اون آکورد رو دارن بازسازی می‌کنن. یعنی در حقیقت ما یک لاین ملودی داریم و بقیه سازها در کنار اون دارن هارمونی رو اجرا می‌کنند.به همین دلیل؛ توی موسیقی‌هایی که از هارمونی عمودی استفاده می‌کنند، ما ملودی رو خیلی به راحتی می‌تونیم تشخیص بدیم.اما کنترپوان یا هارمونی افقی چطوری هست؟هارمونی افقی یا کنترپوان شامل چندتا لاین هست که همه‌ی این لاین‌ها دارند ملودی می‌زنند. حالا چه دوتا باشند، چه سه تا باشند، چه حالا چند تا باشند...و اگر هر کدوم از این لاین‌ها رو به صورت جداگانه گوش بدیم یک ملودی مخصوص به خودشون رو دارن که با ملودی اون یکی لاین کاملا متفاوته، ولی این چند تا ملودی با هم ترکیب می‌شند مثل تار و پود یک فرش و اون بافت اصلی اون قطعه رو برای ما به وجود میارند.از نظر دشواری، کنترپوان به مراتب از هارمونی عمودی دشوارتر هست و نوشتنش واقعا نیازمند سواد بالایی هست توی موسیقی.کنترپوان توی دوره‌ی باروک توسط آهنگ‌سازهای مهمی مثل باخ، به اوج خودش می‌رسه و همین هارمونی دوره‌ی باروک رو خیلی پیچیده می‌کنه، نسبت به حالا دوره‌های بعد خودش، میشه گفت که باروک از نظر هارمونی خیلی دوره‌ی پیچیده‌ای هست.من برای آشنایی بیشتر شما با این دو نوع هارمونی که ازش صحبت کردم، برای هارمونی عمودی یکی از آثار شوپن رو انتخاب کردم که روی پیانو اجرا شده.دقت بکنید به اینکه نوازنده با یک دست ملودی رو می‌زنه و اون یکی دست که دست چپش هست، روی کلیدهای سمت چپ پیانو، آکورد رو اجرا می‌کنه یا هارمونی رو اجرا می‌کنه در کنار ملودی و شما دقیقا می‌تونید حس کنید که یکی از این نواها صدای ملودی هست و اون یکی صرفا داره اون رو همراهی می‌کنه. (39:18_4:00)برای مثال؛ از هارمونی افقی هم خب یکی از آثار باخ رو مسلما انتخاب کردم. خب این اثر روی ساز هابسیکورد زده شده.به خاطر اینکه اون زمان هنوز پیانو اختراع نشده بود و دقت بکنید به این که حالا دست چپ و راست نوازنده جدا از هم دارند دو تا ملودی رو می‌زنن و شما اگه یه جوری جدا بکنید این دو تا دست رو از همدیگه و ملودیش رو به صورت جداگانه دقت بکنید، می‌بینید که هر کدوم از این ملودی‌ها برای خودشون دارای شخصیت جدایی هستن، اما در کنار هم وقتی اینا رو گوش می‌دیم کاملا گوش نواز هستند و یک هارمونی در هم تنیده رو تشکیل می‌دن. (40:45_41:13)ما بعد از دوره‌ی باروک می‌رسیم به دوره‌ی کلاسیک، یعنی سال‌های بین ۱۷۵۰ تا ۱۸۳۰.من اینجا تو پرانتز یه نکته‌ای رو اشاره بکنم که دوره‌ی کلاسیک و موسیقی دوره کلاسیک، اصلا یک سبک جدایی هست و اینکه ما به مجموع تمام این موسیقی‌هایی که در یک سبک و سیاق هستند میگیم موسیقی کلاسیک، با مفهوم این دوره‌ی کلاسیک توی موسیقی فرق می‌کنه.یعنی اون شاید یک اصطلاح مصطلح هست در بین مردم که به اون سبک خاص از موسیقی می‌گن موسیقی کلاسیک، ولی در تاریخ موسیقی به موسیقی‌ای کلاسیک گفته می‌شه که توی این دوره ساخته شده.دوره‌ی کلاسیک شاهد تحولات خیلی مهمی توی موسیقی بود. اولیش این بود که برای اولین بار کتاب‌های تاریخ موسیقی چاپ شدند.یعنی کتاب‌هایی بودن که شروع کردند به معرفی آهنگ‌سازهای قبل از اون دوران و آثار اون‌ها رو معرفی کردند و مردم هم اونا رو می‌خریدن و می‌خوندن و آشنا می‌شدند و یه جورایی تاریخ موسیقی قبل از دوره‌ی کلاسیک اونجا مدون شد.اتفاق دیگه‌ای که افتاد؛ پیانو که توی حوالی سال ۱۷۰۰ اختراع شده بود، به مدد تکنولوژی جدیدی که توی اون دوره به وجود اومده بود، تونست به صورت انبوه تولید بشه و قیمتش بیاد پایین و به این ترتیب خیلی از نوازنده‌هایی که حالا شاید تا اون موقع توانایی خریدشو نداشتند، بتونن پیانو بخرن و ازش استفاده بکنن و حتی مردم عادی هم بتونن این ساز رو تو خونشون داشته‌باشن.نکته‌ی بعدی این بود که مردم و جامعه و عموم جامعه علاقه خیلی زیادی به موسیقی از خودشون نشون می‌دادند و به این ترتیب کنسرت‌های خیلی زیادی برگزار می‌شد و سالن‌های خیلی زیادی تولید شد، اونجا ساخته شد برای اجرای کنسرت و قطعات موسیقی و در کنار این علاقه‌ی مردم به شنیدن موسیقی، علاقه‌ی اون‌ها به یادگیری هم خیلی افزایش پیدا کرد و حالا کتاب‌هایی چاپ می‌شد که توش موسیقی آموزش می‌دادند.حتی روزنامه‌هایی چاپ می‌شد که زندگینامه‌ی آهنگ‌سازها رو می‌گفتن. آثارشو معرفی می‌کردند و آموزش میدن. مقالاتی بودن که موسیقی را آموزش می‌دادند توی این روزنامه‌ها و مردم کم‌کم آشنا شدند با قوانین موسیقی که تا قبل از اون، شاید در اختیار یه قشر الیتی بود و حتی قبل‌تر از اون هم در اختیار کلیسا بود.پس ما قوانین موسیقی رو توی دوره‌ی کلاسیک آروم‌آروم توی کتاب‌ها می‌بینیم و مردم عادی هم می‌تونن از اون استفاده بکنن.نکته‌ی جالب دیگه در مورد دوره‌ی کلاسیک این هست که آهنگ‌سازها تبدیل شدن به سلبریتی. خیلی از آهنگسازها بین مردم مشهور بودن و مردم دقیقا مثل امروز، زندگی اینا رو خیلی پیگیر بودن و زندگی خصوصیشون رو می‌ذاشتن زیر ذره‌بین. اصلا طرفداراشون بودن. تو خیابون اگه می‌دیدن دورشون جمع می‌شدن.پس این مفهوم سلبریتی موسیقی از دوره‌ی کلاسیک شروع شد و آهنگ‌سازهای خیلی زیادی تو اون دوره بودن که وضع مالیشون خیلی خوب شد و تبدیل شدن به آدمای مشهور جامعه.نکته‌ی مهم دیگه‌ای که نه تنها توی موسیقی دور‌هی کلاسیک هست، بلکه توی آثار دیگه‌ی هنری دوره‌ی کلاسیک هم دیده میشه، تاکید بر الهام گرفتن از طبیعته؛ یعنی ما چه توی نقاشی‌ها، چه توی حالا شعر حتی، چه توی موسیقی، ما تو دوره‌ی کلاسیک تاثیر عمیقی رو می‌بینیم توی هنرمندا از طبیعت و اصلا اثر هنری خوب، اثری تعریف می‌شده که یه جورایی از طبیعت الهام گرفته شده باشه.از نظر موسیقی، توی دوره‌ی کلاسیک یه اتفاق مهمی میفته و اونم این است که دیگه از کنترپوان آن‌چنان خبری نیست.شاید تو یه جاهایی از یک قطعه ما شاهد کنترپوان باشیم، ولی به اون صورت که باخ مثلا از کنترپوان استفاده می‌کرد دیگه تو دوره‌ی کلاسیک ما شاهدش نیستیم و اصلا خیلی از منتقدین موسیقی که مقاله می‌نوشتند، اون موقع کتاب می‌نوشتند، هارمونی دوره‌ی باروک رو خیلی حالا به زبان عامیانه خزوخیل و خیلی زرق و برق‌دار می‌دونستن و اصلا ما شاهد مقاله‌هایی هستیم که زبونم لال باخ رو توش مسخره می‌کردن که این چه هارمونی هست که این آهنگ‌ساز داره تو آثارش استفاده می‌کنه؟به این ترتیب، ما توی دوره‌ی کلاسیک شاهد قطعات موسیقی هستیم که بیشتر از هارمونی عمودی استفاده می‌کنند؛ یعنی یک سازی ملودی رو می‌زنه یا یه گروه ساز ملودی رو می‌زنه و بقیه‌ی سازها بخش هارمونی در کنار اون ملودی اجرا می‌کنند.تغییر مهم دیگه‌ای که توی هارمونی تو دوره‌ی کلاسیک اتفاق افتاد، یه مقداری تغییرات هارمونی یا تغییرات آکوردها آهسته‌تر شد؛ یعنی ما قبل از اون تو دوره‌ی باروک مثلا آثار باخ که گوش می‌دیم ممکنه توی یک میزان یا توی فاصله‌ی کوتاه چهار تا پنج تا آکورد تغییر بکنن.منتهی توی دوره‌ی کلاسیک اینجوری نبود. دیگه آکوردها میزان به میزان آروم آروم تغییر می‌کردند و این اصلا یکی از شاخصه‌های موسیقی دوره‌ی کلاسیک هست.در کل میشه گفت بر خلاف تصوری که ما داریم این که با گذر تاریخ، شئونات پیچیده‌تر می‌شن، ولی برعکس بود اینجا. توی دوره‌ی کلاسیک ما شاهد هارمونی ساده‌تری بودیم نسبت به دوره‌ی باروک.خب از مهم‌ترین آهنگ‌سازهای دوره‌ی کلاسیک، می‌شه به بتهوون اشاره کرد و به موتزارت که واقعا دیگه کسی فکر نکنه باشه که اسم این دو نفر رو نشنیده باشه.جالب اینه بدونید که موتزارت، متاسفانه جز اون آهنگ‌سازهای سلبریتی نبود و تمام عمرش شاید بشه گفت در فقر زندگی کرد و برای اینکه بتونه نونی در بیاره و شکم خودش و خانواده‌ش و سیر بکنه، مجبور بود که یا موسیقی آموزش بده یا اینکه یه قطعاتی رو چاپ بکنه و از اون طریق درآمدی داشته باشه.پس موتزارت درسته که یکی از بزرگ‌ترین آهنگ‌سازان تاریخ موسیقیه، ولی خب زندگی مالی چندان آسونی نداشته و می‌دونید که تو جوونی هم فوت‌شده.بتهوون هم همینطور بود. منتهی بتهوون تو دوره‌ای که میره به اتریش و اونجا شروع می‌کنه به کار آهنگ‌سازی، یه مقداری مشهورتر میشه و حالا از نظر مالی و رفاهی زندگیش خیلی از موتزارت بهتر بوده.حالا من برای اینکه با سبک و سیاق موسیقی دوره‌ی کلاسیک آشنا بشید، اینجا من سمفونی شماره‌ی ۲۵ موتزارت رو انتخاب کردم یه بخشیش رو.گوش بدید ببنید که دقیقا اون تغییر آکوردها، تغییر هارمونی‌ها چه به آرامی صورت می‌گیره و کاملا بخش هارمونی از بخش ملودی جدا هست و تمام خصوصیات موسیقی دوره‌ی کلاسیک کامل تو این اثر قابل شنیدن هست. (48:40_49:23)بعد از دوره‌ی کلاسیک می‌رسیم به قرن نوزدهم، که با عنوان دوره‌ی رمانتیک هم شناخته میشه که این اسم رمانتیک از ادبیات، وام گرفته شده برای قرن نوزدهم که همونطور که می‌دونید آثار ادبی توی قرن نوزدهم، خیلی توشون رمانتیسم، باب بود و باعث شد که وارد آثار هنری دیگه هم بشه این قضیه.توی قرن نوزدهم ما شاهد ظهور آهنگ‌سازهای خیلی بزرگی هستیم؛ مثل برانز، مثل شوپن، مثل چایکوفسکی، مثل واگنر و استراس.توی قرن 19 یک سری اتفاقات اجتماعی خیلی مهمی افتاد. یکی از اونا افزایش جمعیت بود که باعثش انقلاب صنعتی بود که باعث شده بود که حالا هم علم پزشکی پیشرفت بکنه و مرگ و میر کمتر بشه و هم این که تقاضای نیروی کار بالا رفته بود و خب به تبعش جمعیت هم افزایش پیدا می‌کرد.توی این دوره نشریات و کتاب‌های آموزشی موسیقی خیلی نوشته می‌شدند توسط آهنگسازان بزرگ و مردم اونا رو خیلی خریداری می‌کردند و باب شده بود در بین مردم.تغییر اجتماعی دیگه‌ای که تو قرن نوزدهم اتفاق افتاد، این بود که چهره و ترکیب قشر ثروتمند تو جامعه عوض شد.قبلا ثروتمندان معمولا مالکان بودن و خانوادۀ اشراف، ولی توی قرن نوزدهم به خاطر انقلاب صنعتی یک سری آدم‌هایی که حالا قبلش خیلی آدمای ثروتمندی نبودند، به خاطر کارخانه داری، به خاطر ورود به کارهای عمرانی و صنعتی، ثروتمند شدند و یه جورایی ما شاهد ظهور ثروتمندهای جدیدی هستیم که حالا اون ارزش‌هایی که توی قشر ثروتمند قبلی بود، توی این‌ها دیگه وجود نداشت...و به همین ترتیب ما شاهد کمرنگ شدن کنسرت‌های خانگی شدیم. قبل از اون اشراف توی قصرشون حالا یا توی خونشون یه محلی رو اصلا داشتن برای برگزاری کنسرت‌های کوچک خانگی و از آهنگ‌سازان بزرگ دعوت می‌کردند اونجا بیان و آثارشون رو اجرا بکنند.دیگه توی قرن نوزدهم این خیلی کمرنگ شده بود و این کنسرت‌های مجلسی و خانگی تبدیل شدن به کنسرت‌های عمومی و دیگه مردم می‌رفتن تو سالن‌های کنسرت و موسیقی گوش می‌دادند.نکته‌ی بعدی، اینکه مرکز تولید آثار موسیقی از اون خونه‌ی اشرافی که بهش اشاره کردیم اومد بیرون و دیگه حالا خونه‌ی طبقه‌ی متوسط بود که تبدیل شده بود به مرکز تولید آثار جدید موسیقی.توی این دوره بخش اعظم درآمد هنرمندها و آهنگ سازها از چاپ آثارشون بود و همچنین آموزش موسیقی و چون کنسرت‌های مجلسی دیگه تعطیل شده بودند، چندان آهنگ‌سازها این فرصت پیدا نمی‌کردند که کنسرت بذارن و یک منبع درآمدی باشه براشون.یک اتفاق خیلی مهمی که تو این دوره افتاد، کمتر شدن شکاف بین موسیقی مردمی و موسیقی آکادمیک بود؛ یعنی تا قبل از اون حالا ما یک موسیقی داشتیم که مردم عادی بهش گوش می‌دادند و یه موسیقی داشتیم که قشر الیت بهش گوش می‌دادند، ولی توی قرن نوزدهم این شکاف پر شد و حالا مردم عادی هم موسیقی قشر الیت رو گوش می‌دادند و خیلی دیگه شکافی بین این دو سبک از موسیقی حس نمی‌شد.تا قبل از قرن نوزدهم موسیقی اینسترومنتال (instrumental) یا موسیقی که فقط ساز درش بود، از نظر رتبه‌ی هنری پایین‌تر از موسیقی با کلام بود؛ یعنی اپراها و موسیقی‌های مذهبی که کلام داشتند، ردشون در نظر آهنگسازها و در نظر مردم بالاتر از موسیقی بود که صرفا ساز بود، ولی توی قرن نوزدهم این اتفاق برعکس شد.حالا موسیقی بی‌کلام خیلی ارج و قربش بالا رفته بود و بالاتر قرار گرفته بود از موسیقی باکلام و در کنار اون شان آهنگ‌ساز به عنوان یک هنرمند والا در جامعه مورد قبول واقع شده بود و حالا آهنگ‌سازها در بین مردم تبدیل شده بودند به محترم‌ترین قشر هنرمندها.اما توی هارمونی چه اتفاقی افتاده بود؟یکی اینکه هارمونی به مراتب پیچیده‌تر شد و به آکوردها و فاصله‌های بیشتری اضافه شد، نت‌های بیشتری اضافه شد و یه جورایی شاید دیسونانت یا غیر گوش‌نوازی موسیقی، توی قرن نوزدهم بیشتر شد و مورد قبول مردم هم بود و آهنگ‌سازها اون رو به عنوان یک اصل قبول کرده بودند.نکته‌ی بعدی اینکه سرعت آهنگ‌ها توی قرن نوزدهن متغیر بود. یک اثر موسیقی ممکن بود که یک جاهایی آروم‌تر نواخته بشه در طول خودش. یه جاهایی تندتر نواخته بشه و همین نت نویسی اونا رو خیلی سخت کرده بود؛ یعنی تو قالب زمانیه مورد قبول تا اون موقع قرار نمی‌گرفت یه‌جورایی.قبل از دوره‌ی رمانتیک، آهنگ‌سازها می‌نشستند یه گوشه‌ای و قطعشون رو می‌نوشتند و به صورت ریاضی اون رو اصلا در روی کاغذ می‌آوردند و تنظیم می‌کردند، اما توی دوره‌ی رمانتیک ما شاهد این هستیم که حس توی اون لحظۀ آهنگ‌سازی بر حالا تنظیم مکانیکی اون قطعه غالب میشه و دیگه آهنگسازها بیشتر به حسشون رجوع می‌کنند، تا اینکه بشینن مثلا یه گوشه‌ای قبل از اجرا، این رو مثلا تنظیم بکنند.و نکته‌ی مهم دیگه این که توی این دوره ما شاهد استفاده از فواصل کروماتیک هستیم.یعنی چی؟ یعنی از اون نیم‌پرده‌هایی که اول پادکست در موردش صحبت کردم، پشت سر هم خیلی استفاده می‌کردند و این باعث می‌شد یه انعطاف خاصی توی آثار قرن نوزده باشه و از نظر حسی خیلی متفاوت هست با آثار قبل از خودش.تمام این‌ها در کنار هم یه جورهایی داره مسیر ما رو به سمت قرن بیستم باز می‌کنه.قرنی که در اون بداهه‌نوازی توی موسیقی حرف اول رو می‌زنه؛ یعنی اون حس در لحظه و اون بداهه‌نوازی حرف اول رو می‌زنه... این یه جورایی می‌شه گفت پایه‌ی به وجود اومدن اون اصل هست توی موسیقی مدرن.یه نکته‌ای که من بهش اشاره کردم، اضافه شدن بیشتر نت‌ها به آکوردها بود که باعث می‌شد یه مقداری از گوش‌نوازی اون آکوردها کمتر بشه و دیسونانت تر بشن در حقیقت.اینجا من لازم می‌دونم یه نکته‌ای رو در مورد این قضیه بگم و اون این هست که گوش موسیقیایی انسان در طول تاریخ، دچار تکامل شده و خیلی از فواصلی که شاید مثلا توی دوره‌ی قرون وسطی جزو فواصل دیسونانت بوده و اصلا گوش انسان اون رو قبول نمی‌کرده و خیلی براش آزاردهنده بوده، به مرور توی دوره‌های بعدی، تبدیل شدن به فواصل گوش‌نواز و قابل قبول برای گوش انسان.توی دوره‌ی رمانتیک این خیلی خودش رو نشون میده و اون فواصلی که شاید ما قبلا دیسونانت می‌دونستیم اونارو، برای گوش مردم و برای گوش آهنگ‌سازها دیگه تبدیل شده بود به یک فاصله‌ی قابل‌قبول و دیگه راحت همه می‌تونستن اون رو گوش بدن.مثلا شاید اگه امکان‌پذیر بود که ما یکی از قطعات دوره‌ی رمانتیک رو برداریم بریم برای آهنگسازی که تو دوره‌ی قرون وسطی یا رنسانس پخش بکنیم، اگه می‌شنید اون رو می‌گفت که این اصلا هارمونیش ایراد داره و دیسونانت هست، ولی خب می‌دونید که گوش انسان تکامل پیدا کرده و این فواصل خیلی راحت‌تر می‌تونه تبدیل بکنه به فواصل گوش‌نواز.خب شاید بشه گفت یکی از مهم‌ترین آهنگ‌سازهای دوره‌ی رمانتیک شوپن هست که زبان‌زد همه هست توی حس و حالی که می‌تونه توی قطعاتش به آدم منتقل بکنه.من اینجا یکی از قطعات این آهنگ‌ساز بزرگ لهستانی رو انتخاب کردم که شما گوش بدید و لذت ببرید از اون حس و حالی که به خوبی توی قطعات شوپن جاری هست و مخصوص دوره‌ی رمانتیک هست. (58:05_57:37)خب اینجا می‌رسیم به قرن بیستم.من توی قسمت‌های سه، چهار و پنج به طور مفصل در مورد موسیقی مدرن در قرن بیستم صحبت کردم.پیشنهاد می‌کنم اگه نشنیدید حتما اون قسمت‌ها رو هم بشنوید تا بیشتر آشنا بشید با موسیقی قرن بیستم...منتهی همونطوری که تو قسمت سوم اشاره کردم بهش، ورود بلوز به جامعه‌ی آمریکا و بعد ایجاد جز و مهم‌تر از اون حضور رادیو در خونه‌ها و صفحه‌های موسیقی، اینا باعث شد که موسیقی ارکستر و موسیقی کلاسیک، یه‌ جورایی به حاشیه رانده بشه و موسیقی مردمی بیاد، وارد جامعه بشه و دیگه حالا اکثر جامعه برن به سمت موسیقی ریتمیک‌تری که شاید با ورود بلوز به وجود اومده بود تو جامعه.می‌شه گفت بلوز و جز، هارمونی موسیقی اروپایی رو زیر و رو کردن و اصلا یک سبک و سیاق و یک تعریف جدیدی از هارمونی رو وارد موسیقی کردن.یکی از کارهایی که مثلا توی موسیقی بلوز اتفاق افتاد و بعد از اون در موسیقی جز، اضافه شدن بیشتر نت‌ها به آکورد بود؛ نت‌هایی که شاید قبل از اون خیلی دیسونانت و غیر گوش نواز شناخته می‌شدن، به آکوردها وارد شدند و خیلی آکوردها را پیچیده‌تر کردن و یه جورایی تنشی که توی گوش ما به وجود میاد رو خیلی بالاتر بردن و این شاخصه‌ی موسیقی مدرن هست؛ یعنی این دیسونانت بیشتر.مثلا فرض بکنید آکوردی که من توی بخش رنسانس معرفی کردم. دو ماژور در نظر بگیریم که صداش اینجوریه. (01:00:20_01:00:30)حالا اگه ما مثلا توی جز بیایم دو نت دیگه به این آکورد اضافه بکنیم، این تنش رو بیشتر می‌کنیم. دیسونانت رو بیشتر می‌کنیم، ولی اون پیچیدگی یک لذت خاصی داره تو این آکورد.بشنوید این آکورد آکوردی که اسمش هست سی ناین یا دو دومینانت نه. (01:00:48_01:00:59)خاطرتون باشه که دیسونانت در موسیقی یا غیر گوش‌نوازی یه‌جورایی، در سبک جز به اوج خودش می‌رسه و درسته ما تو سبک‌های دیگه‌ای مثل راک و متال و بلوز و پاپ و سبک‌های دیگه شاهد دیسونانت هستیم، ولی توی جز این دیسونانس در اوج خودش قرار داره.گفتیم که بلوز و جز هارمونی رو زیر و رو کردن.می‌شه گفت توی سبک‌های جدید قرن بیستم، قوانین هارمونی که تا قبل از قرن بیستم وجود داشتن دیگه توی این سبک‌ها از موسیقی حاکم نبودن. ما به این قوانین که تا قبل از قرن بیستم خیلی بیشتر مورد استفاده قرار می‌گرفت می‌گیم قوانین دایاتونیک یا هفت نتی.دیاتونیک یعنی نوعی از موسیقی که اولا هفتا نت اصلی داره و به تبع اون هفتا آکورد هم داره؛ یعنی روی هر کدام از این نت‌های این گام، یه آکورد تشکیل میشه که جمعا میشه هفتا آکورد... و تمام این آکوردها و تمام ملودی‌ها تمام نت‌ها بر حول یک نت می‌چرخند که به اون نت میگیم تونال.اما موسیقی قرن بیستم هارمونی بیشتر به سمت هارمونی کروماتیک حرکت می‌کنه؛ یعنی دیگه لزوما ما توی یه گام خاص نیستیم و دیگه اون هفتا آکورد ما رو محدود نمی‌کنند و از این گام به اون گام حرکت می‌کنیم، از این آکوردها آکورد حرکت می‌کنیم و ممکنه از آکوردهایی استفاده بکنیم که توی اون گام اصلا تعریف نشده باشند.نکته‌ای که در مورد موسیقی کروماتیک خیلی از آهنگ‌سازها بهش اشاره کردن؛ این هست که هر چی که تو این سبک‌های موسیقی که از هارمونی کروماتیک استفاده می‌کنند به گوش ما خوش بیاد و ازش لذت ببریم، حالا مهم نیست تو قوانین دایاتونیک قرار می‌گیرن یا نمی‌گیرن. هر چی که به گوش ما خوش میاد اونو می‌تونیم استفاده بکنیم.البته شکستن قوانین قبلی، خودش آروم آروم باعث به وجود اومدن قوانین جدید شد. یعنی نحوه‌ی شکستن قانون‌های قبلی هم خودش یه‌جوری قانون‌مدار شد که به این هارمونی جدید که حاصل این قوانین جدیده میگن هارمونی موسیقی مدرن.ما توی موسیقی‌های قبل از قرن بیستم، ملودی، قدرت بیشتری داشت؛ یعنی ما یک ملودی داشتیم که بر اساس اون ملودی میومدیم هارمونی رو به وجود میاوردیم.حالا براش آکورد می‌نوشتیم یا اون به وسیلۀ کنترپوان هارمونایز می‌کردیم. منتهی توی قرن بیستم این برعکسه. یعنی مثلا توی سبکی مثل سبک جز، اول ما یک سری آکورد داریم. اول هارمونی داریم که روی اون هارمونی، یک سری ملودی به وجود میاد که این ملودی‌ها به صورت بداهه نوازی هست اکثرش. پس این خیلی تفاوت مهمیه بین هارمونی قبل از قرن بیستم و هارمونی بعد از قرن بیستم.من اینجا یکی از آثار جز رو به عنوان نمونه‌ی این قضیه براتون پخش خواهم‌کرد. گوش بدید به بخش هارمونی، در کنار بخش ملودی، ببینید اولا تغییرات این هارمونیه چقدر پیچیده و پرتنشه و اینکه ملودی که روش زده میشه کاملا بداهه نوازیه؛ یعنی بسته به اینکه هارمونی چه تغییر می‌کنه، اون ملودی با اون هارمونی تغییر می‌کنه.گوش بدیم این قطعه رو باهم. (01:04:22_01:04:57)اما اینجا می‌رسیم به یه موضوع خیلی بحث‌برانگیز به اسم هارمونی قوی در مقابل هارمونی ضعیف.اصلا تعریف هارمونی قوی و هارمونی ضعیف شاید خیلی گسترده باشه و به این سادگی که من اینجا می‌خوام توضیح بدم نیست، ولی خب ما اگه بخوایم سادش بکنیم؛ ما توی قرن بیستم هارمونی قوی رو معادل می‌دونیم با هارمونی پیچیده؛ یعنی هر چه تعداد نت‌ها توی یه آکورد بیشتر بشه، دیسونانت بیشتری داشته باشیم، اون هارمونی برای ما پیچیده‌تر هست.اگه از قوانین دایاتونیک که قبل از قرن بیستم خیلی مورد استفاده قرار می‌گرفت، استفاده نکنیم بریم سمت قوانین جدید کروماتیک، ما هارمونیمون پیچیده‌تر خواهد بود و چون گوش ما پیشرفت کرده، تکامل پیدا کرده و این نت‌های جدید رو، این آکوردهای جدید رو این پیچیدگی رو به راحتی می‌تونه قبول بکنه، ما خیلی لذت می‌بریم از شنیدن هارمونی‌های پیچیده‌تر و از طرفی نوشتن هارمونی‌های پیچیده‌تر، قدرت و توانایی بیشتری می‌خواد و آهنگ‌سازهایی که از هارمونی پیچیده‌تر استفاده می‌کنند معمولا یه جورایی میشه گفت شاید سواد موسیقاییشون بیشتره.حالا خیلی نمی‌خوایم صفر و یک به این قضیه نگاه بکنیم، ولی در حد کلی.همه‌ی اینا در کنار هم چالش بزرگتری برای گوش موسیقیایی ما ایجاد می‌کنه و این چالشه یه جورایی لذت خاص خودش رو داره. در کل میشه گفت هارمونی که چالش بیشتری تولید می‌کنه، یه جورایی قوی‌تر هست.در مقابل اون هارمونی ساده‌تر، یعنی تکرار بیشتر، یعنی چالش کمتر و پیچیدگی کمتر و در نهایت این تکرارها و این سادگی‌ها باعث می‌شن که گوش ما زودتر خسته بشه و شاید بشه گفت توی قرن بیستم هارمونی‌های ساده‌تری که هی تکرار می‌شن، هارمونی‌های ضعیفی تلقی می‌شن.البته اینجا جا داره من به یک موضوع خیلی مهمی اشاره بکنم توی موسیقی قرن بیستم و اون هم مینیمالیسم هست.مینیمالیست همونجوری که می‌دونید توی همه‌ی عرصه‌های زندگی وارد شده. خب موسیقی هم از این قضیه مستثنی نیست.ما یک جنبشی داریم در موسیقی به اسم مینیمالیسم که کلیت تفکرش این هست که ما باید از پیچیدگی هارمونی بیایم بیرون و هارمونی رو ساده‌تر بکنیم با تکرارهای بیشتر و صداهای بیشتر رو که شاید لزومی نداره توی هارمونی ما حضور داشته باشند حذف بکنیم از موسیقی.باید این هم اشاره بکنم که آهنگ‌سازهای بزرگی هستند که در سبک مینیمالیسم فعالیت می‌کنن. آهنگ‌سازای بزرگی مثل فیلیپ گلس که کارهای خیلی بزرگی هم انجام دادن و این هم یک تفکر هست توی موسیقی و اون موضوعی که من در مورد ارتباط بین سادگی هارمونی و هارمونی ضعیف بهش اشاره کردم، واقعا در زمینه‌ی موسیقی مینیمال صحت نداره.خب من برای اینکه... تفاوت بین هارمونی ساده و هارمونی پیچیده رو با اون چالشی که برای گوش آدم به وجود میاره رو، شاید بهتر درک بکنید، یک ملودی خیلی ساده رو با پیانو اجرا می‌کنم و برای اون آکوردهای ساده‌ی سه صدایی می‌نویسم؛ یعنی ساده‌ترین حالت هارمونی رو و بعد از اون همون ملودی رو میام با آکوردهای پیچیده‌تر اجرا می‌کنم و شما تفاوت این دو تا رو حس بکنید و ببینید که از کدومش می‌تونید بیشتر لذت ببرید.این نکته هم من بهش اشاره بکنم که لذت بردن از هارمونی پیچیده‌تر، مستلزم این هست که ما گوشمون رو عادت بدیم به این هارمونی و موسیقی‌های فاخرتر گوش بدیم و یه جورایی اولش یه تمرینی داشته باشیم برای قبول کردن این هارمونی توسط گوشی موسیقیاییمون. (01:09:00_01:09:50)خب اگه بخوایم یه جمع‌بندی بکنیم از بحث‌هایی که توی این قسمت با هم داشتیم:خب ما روند تاریخی هارمونی رو از دوره‌ی باستان تا قرن بیستم با هم مرور کردیم و اشاره کردیم به پیشرفت و تکامل گوش موسیقیایی بشر، که باعث شده که هارمونی در طول تاریخ پیچیده‌تر و پیچیده‌تر بشه.یه جورایی می‌شه گفت این تکامل گوش موسیقیایی بشر، برای ما یه آپشن به حساب میاد.درست مثل یه خودرویی که آپشن‌های پیشرفته‌ی خیلی زیادی داره و ما اگه صاحب این خودرو باشیم و صرفا پشت این ماشین بشینیم و برونیم ماشینو و بریم اینور اونور و از آپشن استفاده نکنیم، مثلا از کولر استفاده نکنیم، از جی‌پی‌اس استفاده نکنیم، حالا از آپشنای مختلفی که داره... یه جورایی انگار در حق این ماشین ظلم کردیم دیگه؛ یعنی این آپشن‌ها وقتی در اختیار ما هستند بهتره ازشون استفاده بکنیم.گوش ما هم دقیقا مثل همین ماشینه که یه آپشن تکامل یافته‌ای داره که واقعا حیفه که ما از این آپشنش استفاده نکنیم و موسیقی‌های پیچیده‌تر رو گوش ندیم و بریم سراغ موسیقی‌هایی که خیلی ساده هستند و از نظر هارمونی حالا شاید حرفی برای گفتن نداشته باشند.در آخر دوست دارم به این نکته هم اشاره بکنم که... برای ارزش گذاری یک قطعه‌ی موسیقی هارمونی فقط یکی از شاخصه‌ها هست. یعنی صرفا نمیشه یه قطعه‌ی موسیقی رو بر اساس هارمونی ارزش‌گذاری کرد و باید نکات دیگه‌ای که حالا بعضیاش رو توی قسمت‌های قبلی این پادکست بهش اشاره کردیم و بعضیاشو در قسمت‌های آینده بهش اشاره می‌کنیم هم، مدنظر قرار بدیم.خیلی مچکرم از اینکه تا این‌جا همراه ما بودید و امیدوارم که تونسته باشم با زبانی ساده مفهوم هارمونی رو به خوبی انتقال داده باشم به شما.من در اینجا بخشی از یکی از آثار مشهور موسیقی پاپ ایران، اثر فرامرز اصلانی به اسم اگه یه روز رو دوباره هارمونایز کردم؛ یعنی آکوردها و یه مقداری پیچیده‌تر کردم.دوست دارم شما این رو بشنوید و ببینید که پیچیده‌تر کردن آکوردها، چه تاثیری توی موسیقی می‌ذاره.آیا شما لذت می‌برید از این قضیه؟ یاخیر.فراموش نکنید به صفحات ما توی شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام، یوتیوب و توییتر هم سر بزنید. اونجا هم مطالبی هست که شاید بتونه کمکتون بکنه برای درک بهتر موسیقی. امیدوارم شب و روز خوبی رو در انتظار داشته باشید. تا بعد... (01:12:34_01:13:42)بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق%3A-چطور-از-موسیقی-لذت-ببریم؟-(قسمت-7%3A-هارمونی)-id4849739-id480057294?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%207%3A%20%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/harmony/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 23:17:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول-قسمت ششم: زمان در موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85-%D9%88-%DA%A9%D8%B3%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-yxfs0dbc9aez</link>
                <description>سلام. من وحید هستم از گروه موسیقی د باکس (the box) و با قسمت ششم از سری پادکست‌های &quot;چطور از موسیقی لذت ببریم؟&quot; در کنار شما هستم.موسیقی، کلا شاید بشه گفت چندتا پایۀ خیلی مهم یا چند المان خیلی مهم داره که... ما تا این‌جای کار، یک سری از اون‌ها رو پوشش دادیم توی قسمت‌های قبلی.اگه بخوایم مروری بکنیم روی صحبت‌هایی که تا الان کردیم؛ میشه گفت که ما جلسۀ اول رو، یا قسمت اول را در خصوص تیم‌بر یا صدای مختلف سازهای مختلف، نوای سازها صحبت کردیم.توی قسمت دوم، در مورد ساختار موسیقی مدرن صحبت کردیم. پس یه جورایی ساختار موسیقی رو هم پوشش دادیم.توی قسمت‌های بعدی؛ یعنی قسمت‌های سوم، چهارم و پنجم هم در مورد سبک‌های موسیقی صحبت کردیم. یعنی یه جورایی در مورد فرم توی موسیقی صحبت کردیم.یکی دیگه از مهم‌ترین المان‌های موسیقی، زمان هست. یعنی ما اگر ملودی داشته باشیم، اگر هارمونی داشته باشیم، اگر حالا در فرم و قالبی که انتخاب کردیم، یک آهنگی رو داشته باشیم، اگر زمان توی موسیقی نباشه، میشه گفت که یکی از پایه‌های مهم موسیقی لنگ هست.البته هستند سبک‌هایی که حالا... به اون صورت کلاسیک، زمان توی اون‌ها تعریف نشده؛ ولی... خب ما در مورد حالت کلی و حالت عمومی موسیقی می‌خوایم صحبت بکنیم و یکی از پایه‌های مهمش زمان هست.پس این قسمت رو ما در مورد زمان و به طور خاص، در مورد کسر میزان و ریتم صحبت خواهیم کرد.(۲:۰۲ تا ۲:۱۱۹ موسیقی)من قبل از اینکه به بحث ریتم بپردازم، اینجا باید به یک سری تعاریف اولیه توی موسیقی اشاره بکنم و البته خیلی وارد داستان نمی‌شیم به خاطر این که از وقت و حوصله‌ی این سری پادکست‌ها خارج هست.فقط به اندازه‌ای من صحبت خواهم کرد که کمک بکنه به درک بیشتر مفهوم ریتم و زمان در موسیقی.همونطور که ما برای زمان در حالت کلی، یک سری واحدهایی داریم، در موسیقی هم همینطوری هست.مثلا اگر در حالت کلی به زمان نگاه بکنیم، کوچکترین واحدی که توی زمان داریم حالا به صورت استاندارد، ثانیه هست و این ثانیه‌ها در کنار هم، تشکیل یک واحد بزرگتری رو میدن به اسم دقیقه و دقیقه‌ها خب مسلما در کنار هم ساعت رو تشکیل میدن و همینجوری این واحد بزرگتر و بزرگتر میشه.توی موسیقی هم اولین واحد زمان، ضرب هست و این ضرب‌ها یا بیت‌ها در کنار هم یک واحد زمانی بزرگ‌تری می‌سازن به اسم متر، که حالا ما اون رو به عنوان میزان هم می‌شناسیم.پس میزان، درحقیقت یک واحد زمانی هست برای ما توی موسیقی، که قطعۀ موسیقی ما‌ رو، ملودی ما رو، حالا هر بخشی از موسیقی ما رو...به قطعات کوچکتر و مساوی تقسیم می‌کنه.پس میشه گفت میزان یک بسته‌های کوچکی هست که در کنار هم، موسیقی مارو تشکیل میدن و این میزان‌ها از ضرب‌های مختلفی تشکیل شدن.حالا این میزان از نظر طولی چه اندازه‌ای داره؟ یا از چند تا ضرب تشکیل شده؟ و یا کیفیت اون ضرب‌ها خودشون از نظر زمانی چطور هست؟ما این رو با یک عدد، یک کسر در ابتدای قطعۀ موسیقی روی خطوط حامل می‌نویسیم.که خب... کسر همونطور که می‌دونید یک صورت داره، یه مخرج داره. این کسر برای ما نشون میده که این میزان‌هایی که درست کردیم، این مترهای که درست کردیم، واحد شون چی هست؟ و چه تعداد از اون واحد توی این میزان قرار می‌گیره؟عددی که توی مخرج کسر هست، برای ما کیفیت اون ضرب رو تعیین می‌کنه. اینکه ضرب ما از نظر طولی، از نظر زمانی، یا ارزش زمانی، چه مقدار طول می‌کشه هر ضرب ما؟پس مخرج برای ما نوع ضرب رو مشخص می‌کنه و صورت کسر برای ما تعداد ضرب رو مشخص می‌کنه.حالا برای اینکه ما مخرج کسر رو، یا نوع ضربی رو که انتخاب کردیم بهتر بشناسیم، من اینجا به ارزش زمانی نت‌ها یک اشاره‌ای بکنم.خیلی چیز پیچیده‌ای نیست و شاید اونایی که کلاس موسیقی رفته باشن، حالا یک سازی رو یاد گرفته باشن، یا به طور کلی در مورد موسیقی تحقیق کرده باشن، اولین چیزی هست که شاید توی کلاس‌های موسیقی آموزش داده میشه.ما برای اینکه ارزش زمانی نت‌ها رو بتونیم تعریف بکنیم، نیاز داریم که یک میزانی رو به عنوان میزان استاندارد معرفی بکنیم.با توجه به اینکه اکثر قطعاتی که در طول تاریخ نوشته شدن، توی میزان‌های چهار ضربی بودن؛ ما میایم یک میزانی رو به عنوان میزان استاندارد انتخاب می‌کنیم که از چهار ضرب تشکیل شده باشه.حالا یک نتی رو در نظر بگیرید، یا یک صدایی رو در نظر بگیرید که طول زمانیش یا ارزش زمانیش به اندازۀ این میزان چهار ضربی هست. یعنی ما یک صدایی داریم که یه جورایی چهار ضرب طول می‌کشه.به این نت، که شبیه یک دایره یا یک بیضی توخالی هست، بهش میگن نت گرد؛ یا در زبان انگلیسی هول نت.شاید تعریف انگلیسیش یه مقداری واضح‌تر باشه. وقتی می‌گیم هول نت یعنی نتی که تمام میزان رو دربرمی‌گیره.حالا فرض بکنید که این نت رو تقسیم بر دو می‌کنیم. یعنی یک صدایی رو داریم که به جای چهار ضرب، اینجا دو ضرب طول می‌کشه و این نت رو اسمشو گذاشتن نت سفید یا در انگلیسی هلف نت.که باز می‌بینید هلف نت که نت نصف هست یه جورایی، یعنی این که نتی که ارزش زمانیش به اندازۀ نصف یک میزانه یا دو تا ضربه.این نتم شبیه چوب گلف هست که سر اون چوب گلف، یا اون دایرۀ سرش تو خالی هست.حالا اگه نتی رو داشته باشیم که از نظر زمانی، فقط یک ضرب طول بکشه... نواختنش، اون موقع بهش میگن نت سیاه یا کوارتر نت که همونجور که انگلیسیش میگه؛ نتی که یک چهارم میزان رو پر می‌کنه یا فقط یک ضرب طول زمانیش هست.این هم قیافش شبیه همون چوب گلفه، منتهی با این تفاوت که داخل اون دایرۀ انتهاییش، سیاه هست. یعنی تو پر هست دایرش.حالا اگه هر ضرب رو، توی میزانمون تقسیم بر دو بکنیم؛ یعنی یک نتی رو داشته باشیم، یک صدایی رو داشته باشیم که توی هر ضرب دو بار نواخته میشه، یعنی به اندازۀ نصف ضرب باشه، اون موقع به این نت میگن چنگ؛ که خب اسم انگلیسیش ایث نت هست یا نت یک هشتم که خب نشون میده که یک هشتم میزان رو پر می‌کنه.قیافۀ این نت هم، باز شبیه چوب گلفی هست که البته سرش یه حالت پرچم داره. شاید این شکل رو خیلیا دیده باشن توی حالا...جاهای مختلف. پس این نوع نت، نت چنگ هست.حالا اگه باز این نت چنگ رو تقسیم بر دو بکنیم، یعنی یک نتی داشته باشیم، یک صدایی داشته باشیم که در هر ضرب، چهار بار نواخته بشه، این نوت اسمش هست دولا چنگ.در فارسی یا سیکستین نت که یعنی یک شانزدهم میزان. پس ما توی هر میزان، اون موقع میزان استانداردی که داریم چهار ضربی هست، ما شونزده تا از این نت می‌تونیم بزنیم.حالا من اینجا برای درک بهتر موضوع، نت‌ها را از نظر ارزش زمانی خواهم آورد.در کنار اون چهارتا ضربی که ما تعریف کردیم توی میزان استانداردمون، اون ضرب‌ها رو به صورت صدای تیک، من خواهم گذاشت و شما خواهید دید که هر کدوم از این نت‌هایی که اسم بردیم از نظر زمانی چقدر طول می‌کشن.ارزش زمانی نت گرد به این صورت هست. (08:28_08:45 )و ارزش زمانی نت سفید. (08:45_09:00)و اینجا هم، ارزش زمانی نت سیاه رو خواهیم شنید که به اندازه‌ی یک ضرب هست. (09:05_09:21)و اینجا هم ارزش زمانی نت چنگ؛ که تو هر ضرب دو بار نواخته میشه. (09:26_09:41)و اینجا هم ارزش زمانی نت دولاچنگ؛ که در همین میزان شونزده تاست یا در هر ضرب چهارتا. (09:48_10:00)خب البته، ما نت‌هایی هم داریم که از نظر ارزش زمانی خارج از این سیستم هست؛ یعنی یا از اینا کوچیکتر هست یا اینکه از اینا بزرگتر هست از نظر زمانی و ممکنه مثلا توی هر ضرب، شونزده تا نت نواخته بشه که خیلی سریع میشه.یا اینکه توی دو میزان یک نت نواخته بشه که خیلی حالا از نظر زمانی آروم‌تر هست.یا حتی بین این‌ها یعنی مثلا یک نتی داریم که ارزش زمانیش مثلا یک ضرب و نیمه یا دو ضرب و نیمه.پس خیلی حالت خشک و بسته‌بندی شده و صفر و یکی نداره ارزش زمانی نت‌ها و میشه اون‌ها رو باهاش بازی کرد و کوتاه‌تر و بلندترشون کرد.که خب اینجا با توجه به اینکه ما نیاز نداریم به این موضوع، خیلی من دیگه به این قضیه نمی‌پردازم.خب حالا که ارزش زمانی نت‌ها رو دونستیم، می‌ریم سراغ کسر میزان دوباره. ما گفتیم توی مخرج کسر میزان، عددی که نوشته میشه، نوع ضربی هست که ما استفاده می‌کنیم تو این میزان؛ یعنی طول هر ضرب رو برای ما مشخص می‌کنه.وقتی عدد مخرج ما چهار هست، یعنی نتی که به عنوان یک ضرب در نظر گرفتیم، نت سیاه هست. یعنی همون نتی که طولش به اندازه‌ی هر ضرب بود. پس یعنی هر ضرب ما، به اندازۀ یک نت سیاه طول خواهد کشید.و اگر در مخرج عدد هشت رو داشته باشیم، یعنی نتی که انتخاب کردیم به عنوان مبنا، نت چنگ هست. یعنی اون نتی که حالا نصف نت سیاه بود.به این ترتیب وقتی میگیم یک میزانی چهار چهارم هست، منظورمون این هست که توی یک میزان چهار نت سیاه جا می‌گیره.وقتی می‌گیم سه چهارم هست یعنی توی اون میزان، سه تا نت سیاه جا می‌گیره.پس اون صورت کسر ما برای ما تعداد اون ضرب‌ها رو مشخص می‌کنه.حالا من اینجا یک سری از کسر میزان‌های مشهورتر رو به صورت خیلی ساده، طوری که هر ضربش یک صدا داشته باشه براتون پخش خواهم کرد که شاید کمک بکنه برای درک بهتر کسر میزان.من اینجا صدای هت درام رو به عنوان صدای نتمون، در نظر می‌گیرم. هت، توی ساز درامز در حقیقت همون دوتا سنچی هست که به صورت برعکس روی کلۀ هم قرار گرفتن و حالا یا با پا نواخته میشه، یا اینکه با چوب درام روش ضربه زده میشه.خب صداش رو الان خواهیدشنید و باهاش آشنا خواهید شد.اول از همه کسر میزان چهار چهارم رو با هم خواهیم شنید؛ که به اسم مارش (marsh) هم معروفه، چون مارش نظامی بر مبنای کسر میزان چهار چهارم هست و انقدر مشهوره این کسر میزان چهار چهارم که توی موسیقی بهش کسر میزان کامن هم گفته میشه؛ یا کامن تایم سیگنیچر (comn time signicher) که یعنی کسر میزان معمول و مشهور و چیزی که خیلی مورد استفاده است.به همین ترتیب ما گاهی به جای عدد چهار چهارم یا کسر چهار چهارم، حرف سی (c) رو قرار می‌دیم که همون اول کامن هست و این رو اگر جایی دیدید، بدونید که منظور همون کسر میزان چهار چهارم هست.این کسر میزان رو با هم بشنویم. (13:20_13:32)کسر میزان بعدی، کسر میزان سه چهارم هست که خیلیا اونو با اسم والس می‌شناسند؛ چون تمام قطعاتی که برای والس نوشته‌شده، در کسر میزان سه چهارم هست.مطمئنم وقتی می‌شنوید متوجه میشید که از چه نوع قطعاتی صحبت می‌کنم. (13:53_14:01)کسر میزان بعدی، کسر میزان شش هشتم هست که خیلی توی موسیقی غربی، مورد استفاده قرار می‌گیره و بر خلاف اون دوتا کسر میزانی که قبلا حالا صدای مترونومشو شنیدید، اینجا ما از نت‌های چنگ به عنوان نت مبنا استفاده می‌کنیم.به همین ترتیب می‌بینید که یه جورایی تعداد ضرب‌های ما بیشتر میشه؛ یعنی اون طول ضرب‌ها یه مقداری کمتر میشه و تعدادشون بیشتر میشه.پس میزان شش هشتم رو هم اینجا مترونومش رو با هم بشنویم. (14:34_14:43)حالا این کسر میزان به چه کار ما میاد؟ و به چه درد ما می‌خوره؟ این کسر میزان در حقیقت یک بستر زمانی، یک قالب زمانی رو به ما میده که بتونیم توی اون یک ریتمی رو بسازیم، حالا یا بشناسیم.پس کسر میزان به خودی خود خیلی شاید به کار ما نیاد. وقتی ما ارزش کسر میزان رو می‌دونیم که در مورد ریتم صحبت می‌کنیم و می‌خوایم یک ریتمی رو بشناسیم یا می‌خوایم یک ریتمی رو بسازیم؛۸ به همین ترتیب ما نیاز داریم که قالب زمانی اون ریتم رو بشناسیم.اما ریتم چی هست توی موسیقی؟ تعریف ریتم توی موسیقی، یک الگوی زمانی خاص هست که شامل ضرب‌های مختلفه و این ضرب‌ها قدرت متفاوتی دارند؛ یعنی بعضی ضرب‌ها ضعیف‌ترن، بعضی ضرب‌ها قوی‌تر هستن.تمام این ضرب‌ها، حالا همۀ ضرب‌های یک ریتم، باید توی قالب کسر میزان ما قرار بگیرن. یعنی اگه کسر میزان چهار چهارم داریم، ریتمی که می‌سازیم یا ریتمی که می‌شنویم، باید توی قالب این کسر میزان چهار چهارم جا بشه.توی ریتم ما یک ضرب داریم و یک ضد ضرب داریم. ما ضرب رو یا دامن بیت (dom bit) رو با عدد می‌شماریم و آپ بیت (up bit) یا ضد ضرب رو با و می‌شماریم.مثلا وقتی ما یک میزان چهار چهارم داریم، خب میزان ما از چهار تا ضرب تشکیل شده؛ ولی این ضرب‌ها که به همدیگه نچسبیدن.بینشون یه فضاهای خالی هست؛ یعنی شما وقتی نت به صدا در میاد، اون چهار تا ضرب رو که می‌شنوید با یک فاصلۀ زمانی، نسبت به هم قرار می‌گیرن. اون سکوت بینشون رو ما بهشون می‌گیم ضد ضرب و اونا رو با و می‌شماریم. همین و فارسی خودمون.مثلا فرض کنید چهار چهارم رو می‍‌گیم یک و دو و سه و چهار و. یک و دو و سه و چهار و. اون یک دو سه چهار ضرب‌های ما هستن.همون نت‌هایی که توی مخرج کسر مشخص کردیم ارزشش رو و تو صورت تعدادشو مشخص کردیم، اون اون عددها یک دو سه چهار نت‌های ما هستن و اون سکوت‌های بینش که ما به عنوان آپ پیت یا ضد ضرب می‌شناسیم، اون‌ها رو با و می‌شماریم.حالا وقتی جلوتر میریم می‌بینید که توی ریتم سازی لزومی نداره که اون آپ بیت‌ها یا ضدضرب‌ها سکوت باشن. می‌تونن به جای اون‌ها نت قرار بگیره.حالا من همون کسر میزان‌هایی که براتون توی قسمت قبلی پخش کردم، اون‌ها رو براتون شروع می‌کنم به شمردن روی اون کسر میزان‌ها، روی اون مترونوم‌ها و شما آپ بیت و داون بیت یا ضرب و ضد ضرب رو راحت‌تر می‌تونید تشخیص بدید. (17:30_18:02)در تعریف دیگه، میشه گفت ریتم در حقیقت قرار دادن نت‌ها، قرار دادن صداها و سکوت‌ها توی هر کدوم از این ضرب‌ها و ضد ضرب هاست؛یعنی ما می‌تونیم بی‌نهایت ریتم درست بکنیم. با قرار دادن صداها توی ضرب‌ها یا توی ضد ضرب ها جاهاشون رو عوض بکنیم. تو ضدضرب‌های مختلف صدا قرار بدیم. تو ضربه‌های مختلف صداها را با سکوت قرار بدیم.پس خیلی انعطاف‌پذیری زیادی به ما میده. برای ساختن ریتم. پس ریتم در حقیقت قرار دادن صداها و سکوت‌ها توی این ضرب‌ها و ضد ضرب‌ها هست.حالا من اینجا می‌خوام همین کار رو انجام بدم. یعنی میام یه کسر میزانی رو انتخاب می‌کنم. اینجا چهار چهارم. کسر میزان چهار چهارم رو انتخاب می‌کنم و روی ضرب‌ها و ضدضرب‌ها، یا داون بیت‌ها و آپ بیت‌ها میام صدا قرار میدم، حالات مختلف.یه بار روی ضرب‌ها صدا قرار میدم. یه بار روی ضد ضرب‌ها صدا قرار میدم و ترکیبی از این دو تا که شما بشنوید و ببینید چقدر میشه با این کسر میزان ساده با این ضرب‌های ساده میشه ریتم ها رو عوض کرد.من در ابتدا صدای هت رو، یا صدای نت مورد نظرمون رو روی ضرب‌ها قرار خواهم داد روی داون بیت‌ها و بعد جاشونو عوض می‌کنم؛ این دفعه صدای هت رو نت مون رو می‌برم روی آب بیت‌ها یا روی ضدضرب‌ها.تفاوت این دو تا رو با هم بشنوید. (19:32_20:00)خب حالا شروع می‌کنم به ترکیب کردن این دوتا باهم؛ یعنی یه جاهایی از اپ بیت‌ها برای صدای نتم استفاده می‌کنم. یه جاهایی از داون بیت‌ها و به این ترتیب ریتم‌های مختلفی‌رو خواهم ساخت.من صدای مترونوم رو، یا همون تیک‌هایی که شنیدید رو اینجا روی کسر میزانم می‌ذارم، روی ریتمم که شما ببینید که کجا داون بیت داریم، کجا اپ بیت داریم. (20:30_20:47)تا اینجا یه جورایی متوجه تفاوت کسر میزان با ریتم و رابطۀ اون‌ها با هم شدیم؛ اما برای درک بهتر این موضوع من یه مثال ساده‌تر می‌زنم.فرض بکنید که تو یک مراسم عروسی هستید. توی مراسم عروسی، معمولا مصطلح هست که... یک عده‌ای گوشه نشستن و دارن دست می‌زنن و خب یک عده‌ای هم اون وسط دارن می‌رقصن.حالا اونایی که اون گوشه نشستن دارن دست می‌زنن، این ضرب‌آهنگ دست زدنشون معمولا ثابت هست در طول یک آهنگی که اونجا گذاشته شده و صدای ضرب‌هایی که با دستشون درمیارن، یه جورایی با فاصله یکسانی صورت می‌گیره.حالا این صدای دست زدنه، حکم کسر میزان ما رو داره که در طول قطعه، در طول آهنگ، با یک ضرب‌آهنگ ثابت داره تکرار میشه.ولی کسایی که میان وسط شروع می‌کنن به رقصیدن، ممکنه یکی فارسی برقصه، یکی کردی برقصه، یکی ترکی برقصه. حالا هر سبک و سیاق و رقصی که تو ذهنتون میاد با اون آهنگ شروع می‌کنن به رقصیدن.اون کسایی که میان می‌رقصن، هر کدومشون انگار یک ریتم مخصوص به خودشون رو دارن. پس اون رقصه، حکم ریتم ما رو داره که در قالب اون کسر میزان در قالب اون دست‌زدنه انجام می‌گیره.به این ترتیب؛ فرقی نمی‌کنه اون کسی که میاد اون وسط می‌رقصه، از چه رقصی استفاده می‌کنه. فارسیه؟ ترکیه؟ بریک دنس می‌زنه.ولی همۀ این رقص‌ها درسته که با هم متفاوتن؛ ولی همشون در قالب اون دست زدنن. یعنی با ضرب‌آهنگ اون دست زدنه دارن می‌رقصن.به این ترتیب اون دست زدنه برای ما حکم کسر میزان رو داره توی آهنگ، و رقصیدن های متفاوت، حکم ریتم‌های متفاوتی دارن. به این ترتیب میشه روی یک کسر میزان ساده، خب رقص‌های مختلف یا ریتم‌های مختلفی رو اجرا کرد.پس با تمام این بحث ما به دو تا نتیجه‌ی خیلی مهم می‌رسیم. یکی اینکه ریتم در حقیقت یک پترن یا الگویی هست که در قالب کسر میزان اجرا میشه و دو اینکه اون دست زدنه یا اون کسر میزان، خودش می‌تونه به عنوان یک ریتم معرفی بشه.حالا هر چند که ساده است. یک دست زدن ساده است یا یک ضرب‌های به اصطلاح ساده‌ای هست، منتهی میشه این نتیجه گرفت رو که هر کسر میزانی خودش یک ریتم هم هست، ولی برعکسش صادق نیست. یعنی هر ریتمی کسر میزان نیست. ریتم با کسر میزان متفاوت است.چون اینجا شما تصویر من رو ندارید، من نمی‌تونم روی یک کسر میزان با ریتم‌های مختلف برقصم،ولی می‌تونم روی کسر میزان ثابت با گیتار، ریتم‌های متفاوتی رو بزنم و شما ببینید که بله میشه که روی یک کسر میزان ثابت، ریتم‌های متفاوتی رو داشت و بی‌نهایت ریتم‌هایی رو تولید کرد.قبل از اینکه بریم سراغ این ریتم‌های مختلف، این غلط مصطلح توی کسانی که تو موسیقی فعالیت می‌کنن هست که... از کلمۀ ریتم به جای کسر میزان استفاده می‌کنن.مثلا میگن ریتم چهار چهارم یا ریتم شش هشتم در حالی که این درست نیست، اما خب انقدر مصطلح شده که دیگه همه متوجه منظور همدیگه میشن. وقتی میگن ریتم چهار چهارم منظور همون کسر میزان چهار چهارم است.ولی ما باید سعیمون بر این باشه که از اصطلاحات و کلمات درست، در جای درستشون استفاده بکنیم. (24:07_24:54)خب حالا تا اینجای راه که اومدیم، وقتشه که بریم سر اصل مطلب و اون هم روش تشخیص کسر میزان هر آهنگ هست؛ما برای اینکه بتونیم کسر میزان یک آهنگ رو تشخیص بدیم، لازمه که ریتم اون آهنگ رو بشناسیم و اون پترن و اون الگویی که تکرار میشه به عنوان ریتم، اون رو اول و آخرش رو بدونیم کجا شروع میشه و کجا تموم میشه.پس اون پترن رو اول درک می‌کنیم با شنیدن آهنگ، و اون ریتم رو می‌شناسیم و بعد شروع می‌کنیم به دست زدن یا پاکوبیدن با اون آهنگ، در کنار اون ریتم.حالا اون جایی که ریتم شروع میشه، یعنی برمی‌گرده به اون حالت صفر خودش؛ از اول می‌خواد شروع بشه، اونجا شروع می‌کنیم به شمردن، و جایی که ریتم تموم میشه، ما شمردمون رو قطع می‌کنیم با همون ضرب‌آهنگ دست زدن یا پا کوبیدن روی زمین.حالا من اینجا برای اینکه یه مقداری این موضوع براتون راحت‌تر بشه، چندتا مثال می‌زنم و روی اون مثال‌ها شروع می‌کنم به شمردن و کسر میزان اون آهنگ رو براتون مشخص می‌کنم.اولین آهنگی که انتخاب کردم آهنگ &quot;شمع&quot;، اثر گروه &quot;آرکایو&quot; هست و من روش ضرب‌ها رو براتون می‌شمرم و کسر میزانش رو مشخص می‌کنم.همینطور که می‌شنوید ریتم این قطعه به این صورت هست. (26:24_26:49)پس کسر میزانی آهنگ چهار چهارم است. چهارتا ضرب داره.قطعه‌ی بعدی، اسمش هست بریک آن &quot;ترو تو د ادرساید&quot; (on true to the other side) اثر گروه &quot;ددورز&quot; (the woods) و همونطور که می‌شنوید؛ ریتمش اینطوری هست. (26:58_27:30)این هم پس کسر میزانش چهار چهارم هست. ریتمی متفاوت است با ریتمی که قبلا شنیدید.قطعۀ بعدی اسمش &quot;ایف ای لاست یو&quot; (if I lost you) است اثر &quot;مینی کینگ&quot; (mini king) و همونطور که می‌شنوید، ریتمش به این صورت هست.(27:36_28:00)حالا شروع بکنیم بشماریم باهاش... این هم کسر میزانش شیش هشتم هست. توی ریتم شیش هشتم معمولا ضرب اسنر (sner) روی ضرب چهارم زده میشه.و حالا شیش هشتمی که ما توی موسیقی غربی داریم. یه بار دیگه گوش بدید؛ اسنر درامر رو با صدای تق. با صدایی که اینجوری میاد روی درامز، اون اسنر هست. اون ضرب توی ضرب چهارم هست اگه خوب گوش بدید. (28:24_28:42)قطعه‌ی بعدی تم اصلی فیلم &quot;پدرخوانده&quot; یا &quot;گاد فادر&quot; هست و همونطور که می‌شنوید ریتمش اینطوریه. (28:55_29:10)و شروع می‌کنیم به شمردن... یک دو یک دو سه، یک دو سه. و کسر میزانمون سه چهارم هست.این همون کسر میزانی هست که گفتیم اسمش والسه و اگه دقت بکنید، شما رو یاد رقص والس می‌ندازه و تو خود فیلم هم اتفاقا، دون کولیونه با دخترش توی عروسیش، والس می‌رقصه روی همین آهنگ.می‌ریم سراغ یک مفهوم دیگه، به اسم &quot;سینکوپیشن&quot; (synqupation) یا سنکوپ (sanqup) که توی ریتم خیلی خیلی مهم هست و واقعا کلی از ریتم‌های شرق و غرب، همشون داخلشون سینکوپیشن دارن.سینکوپیشن به صورت ساده؛ یعنی قرار دادن نت‌ها، قرار دادن صداها، روی آپ بیت‌ها و روی جاهایی که جزو ضرب اصلی نیستند و جز ضد ضرب هستن.یعنی ما بیایم از نت‌ها و صداها که برای ریتم سازی استفاده می‌کنیم، اون‌ها رو روی بخش‌های ضد ضرب کسر میزان قرار بدیم.حالا این تعریف خیلی سادش هست و ما اگه بیایم حتی اون ضد ضرب‌هایی رو که قبلا صحبت کردیم که با و خونده میشن، مثلا یک و دو و سه و چهار و. حتی بین اون یک و، بازم یک فضایی هست که اونم حتی می‌تونیم ریزتر بکنیم و اون هم یک‌جور ضد ضرب محسوب میشه.یعنی این فاصلۀ این ضرب ها رو به فواصل کوتاه‌تری تقسیم بکنیم. به جای اینکه دو تا فاصله داشته باشیم، چهارتا فاصله داشته باشیم و معمولا به جای اون فاصله‌های کوچکتر، از کلمۀ ای (E) استفاده می‌کنن. مثلا یک ای و دو ای و چار ای و. (30:54_31:01)می‌بینید که حتی بین اون عدد و هم یک ضد ضرب دیگه قراردادیم.سینکوپیشن میاد نت‌هاشو می‌ذاره روی این‌ها. حالا چه روی اون وها چه روی اون ای‌ها و لزوما روی همۀ اونا قرار نمیده. هر جا که دلش خواست، بسته به اون ریتم، بسته به نوع ریتمش، جاهای مختلف قرار میده، ولی تاکید بیشترش روی اون بخش‌های ضد ضرب هست.ریتم‌های ضد ضرب ریششون برمی‌گرده به کشورهای آفریقایی. جایی که رقصیدن خیلی باب بوده و مراسمات مذهبی و مراسمات فرهنگیشون با رقص و حالا آواز و دور هم جمع شدن بوده.توی موسیقی آفریقا شاید بگیم مهم‌ترین ساز، سازهای کوبه‌ای هستند. یعنی سازهایی که شاید نقش اصلی رو توی ریتم‌سازی، برای ما ایفا می‌کنن.به همین ترتیب؛ آفریقایی‌ها شاید بشه گفت یکی از ملت‌هایی هستند که توی زمینۀ ریتم واقعا خبره هستند و ریتم‌های خیلی عجیب غریبی دارن که شاید بشه گفت 99 درصدشون، بر پایۀ همون سینکوپیشن یا سنکوپ ساخته میشه.این ریتم‌های آفریقایی، به مرور وارد مناطق دیگه‌ای شدن. وارد حتی خاورمیانه شدن. بعد وارد اروپا شدند حتی.بعد از طریق اروپا رفتن به آمریکا و توی آمریکای جنوبی مثل کشورهایی مثل برزیل، کشورهایی مثل کوبا، این ریتم‌ها رفتن اونجا اصلا یک شکل و شمایل تازه‌تری به خودشون گرفتن و تبدیل شدن به یک سری ریتم‌هایی که ما بعدا در موردشون صحبت می‌کنیم. ریتم‌های خیلی مهمی هستن.پس میشه گفت یه جورایی ریتم‌های سنکوپ دار ریششون و شروعشون از قاره آفریقا بوده.یکی از خصوصیت‌های مهم ریتم‌های سنگوپ دار، القای حس رقص هستند به شنونده. یعنی وقتی شما اون ریتم‌های سنکوپ دار یا سینکوپیشن رو گوش می‌دید احساس رقصیدن به شما به وجود میاد و این از همون فرهنگ آفریقا اومده؛ که رقص جز جدایی‌ناپذیر اون هست.من اینجا یک ریتم خیلی ساده، برپایه‌ی کسر میزان چهار چهارم می‌سازم و ریتمی که ضرب‌هاش سر ضرب هست و یک ریتمی می‌سازم که سنکوپیشن هست؛ یعنی از سنکوپ استفاده شده توش.این تفاوت رو شما می‌بینید و اون احساس رقصیدنی که تو آدم به وجود میاد هم، با شنیدن این ریتم دومیه بیشتر درکش می‌کنید؛ یعنی وقتی ریتم اول رو گوش میدیم، خیلی آدم حس رقصیدن بهش القا نمیشه... ولی با شنیدن ریتم دوم که سنکوپ دار هست این احساس روی آدم به وجود میاد. (33:47_34:07)به عبارت دیگه سینکوپیشن یا ریتم‌های سنکوپ دار، ریتم‌هایی هستن که شما وقتی دارید دست می‌زنید باهاش و کسر میزان و می‌شمارید، اون ضرب‌های ریتم‌ها و خارج از اون کسر میزان هستن. خارج از اون دست زدن‌های شما هستن و یه جورایی انگار جاشون درست نیست؛ولی وقتی اینو به صورت کلی گوش می‌دید، به صورت یه فیلم کامل گوش می‌دید، می‌بینید که نه اینجوری نیست و همون تعریف ریتم که یک الگوی تکرار شونده در قالب کسر میزانه، توش هست و هرگز این ریتم از کسر میزان خارج نمیشه.یعنی از این دست زدن شما، از این ضرب آهنگ دست زدن شما خارج نمیشه و کاملا داخل کسر میزان خودش هست. منتهی جای اون ضرب‌ها، جای اون بیت‌هایی که انتخاب شده برای این ریتم، روی ضرب‌های کسر میزان نیست و بین اون‌هاست و همین معنی سنکوپ هست.حالا میریم سراغ چندتا ریتم مشهور.حالا من اسماشو بهتون میگم و مثال‌هاشو براتون می‌زنم که اگه جایی شنیدید بتونید اونا رو تشخیص بدید.اولین ریتمی که می‌خوام معرفی بکنم؛ من قبلا توی بخش چهارم که در خصوص موسیقی راک بود، من اونجا یه اشاره‌ای بهش کردم. ریتمی هست به اسم بکبیت (back bit) که با آراند بی، وارد موسیقی مدرن شد و بر پایۀ کسر میزان چهار چهارم هست.ریتم بک بیت، حالت استاندارد یا حالت ساده اش به این صورت هست که... خب چهارتا ضرب اصلیش رو ضرب اول و سوم رو کیک درام می‌زنه و ضرب دوم و چهارم رو هم اسنر می‌زنه.پس ما چهار تا ضرب اصلی داریم داخلش، که ضرب‌های اول و سوم رو کیک درام می‌زنه و ضرب‌های دوم و چهارم رو اسنر می‌زنه.حالا این وسط ما های هت (high hat) هم داریم یا همون هتی که بهش اشاره کردم، معمولا توی ریتم‌های بک بیت، هت‌ها هشت تا ضرب می‌زنن.یعنی همون یک و دو و سه و چهار و اینا رو اگه بشمارید هشت تا ضربه دیگه. یعنی یک ضرب، یک ضدضرب، یک ضرب، یک ضدضرب.پس ما در کل دو ضرب کیک داریم. دو ضرب اسنر داریم و هشت ضرب هت داریم.من حالت ساده‌یب ریتم بک بیت رو اینجا براتون پخش می‌کنم و بعد چند تا مثال از ریتم بکبیت روی آهنگ‌های مختلف براتون خواهم گذاشت، با سرعت‌های مختلف و با حس و حال مختلف یا شاید با یک جورایی تنوع مختلفی که توشون هست که راحت بتونیم تشخیصش بدیم.روش تشخیصش همون گفتم ضرب‌های کیک و اسنر هست. یعنی ضرب‌های اول و سوم دقیقا روی ضرب، کیک زده میشه و دقیقا روی ضرب، ضرب‌های دوم و چهارم اسنر زده میشه. (37:07_37:20)مثال اول قطعه‌ی &quot;از خواب پریدن&quot; اثر &quot;کینگ رام&quot; (king raam) هست که همونطور که می‌شنوید ریتمش چهار چهارم هست و ریتم بک بیت هست. (37:32_37:49)قطعۀ بعدی اسمش هست &quot;د ون د لیو بریکس&quot; ( the when the live breaks) اثر گروه &quot;لد زپلین&quot; و این هم ریتم بک بیته؛ ولی یه مقداری توش سینکوپیشن به وجود آورده و ضرب‌های کیک رو جاشون رو یه مقداری تغییر داده. با هم بشنوید. (38:07_38:40)ریتم مشهور بعدی ریتم شافل (shuffle) هست. من توی بخش سوم سری پادکست‌ها در موردش صحبت کردم. تو اونجایی‌که درمورد بلوز و جز صحبت می‌کنم، اونجا یه اشاره‌ای به ریتم‌های شافل کردم.ریتم شافل، یک ریتمی هست که بر پایه‌ی کسر میزان چهار چهارم هست و اگه بخوایم توضیحش بدیم من گاها این رو یا به صورت یک چرخی در نظر می‌گیرم که به جای اینکه محورش وسط باشه، یه مقداری محورش متمایل حالا به طرفین هست و این چرخه وقتی می‌چرخه، یه جورایی انگار داره لنگ می‌زنه و یه جاهایی تندتر می‌چرخه. یه جاهایی آروم‌تر می‌چرخه.یا اینکه گاهی، اینجوری تصورش می‌کنم که انگار یه آدمی داره راه می‌ره با یه ریتم خاصی و پاش رو زمین می‌کشه، یکی از پاهاشو روی زمین می‌کشه و این یه جوری، اون حس کرختی خاصی رو به اون راه رفتن اون آدم میده و توی ریتم شافلم اینجوریه.وقتی شما گوشش میدی، یه جایی انگار داره آروم‌تر از اون چیزی که باید زده میشه.ما ریتم شافل رو در ابتدا توی بلوز دیدیم. وارد جز‌ شد و یکی از ریتم‌هایی هست که سینکوپیشن یا سنکوپ داخلش هست و مسلما همونطور که گفتم شافل هم ریتمی هست که پایۀ ریتم آفریقایی داره.تقریبا همه‌ی موزیسین‌های سبک بلوز و جز، و حتی راک که داخلش گاهی شافل استفاده می‌شه، معتقدند که شافل رو باید حس کرد و قابل نوشتن شاید به اون صورت نیست.نت‌نویسی شاید نمی‌شه به این راحتیا و باید حسش کرد شافل رو و هیچکی نمی‌تونه بگه که شافل چه اندازه اون کرختی و اون سینکوپیشن رو داره و هر نوازنده‌ای شاید شافل رو یک جوری بزنه.یعنی شما یک آهنگ بلوز رو مثلا به چند تا نوازنده درامز بلوز بدید، ممکنه هر کدوم شافلش رو یه اندازه در نظر بگیرن. یه عده اون کرختی رو بیشتر ایجاد بکنن، یه عده کمتر. پس خیلی نمیشه، یه کیفیتی هست که نمیشه خیلی با عدد و رقم اون رو بیان کرد برای نوازنده.و یک نکته‌ی مهم دیگه‌ای که در مورد شافل هست، این هست که وقتی سرعت موسیقی ما بالا می.ره یا تمپوی موسیقی ما بالا میره، شافل نزدیک میشه به ریتم بک‌بیت یا ریتم‌هایی که شبیه بک بیت هستند؛ یعنی ریتم‌هایی که سینکوپیشن ندارن.یعنی هرچه سرعت شما میره بالاتر، اون سینکوپیشن یا سنکوپ، آروم آروم حذف میشه و توی سرعت‌های پایین‌تر، ما اون حالت شافل و حالت سینکوپیشن و حالت کرختی رو خیلی خیلی بیشتر داریم.پس این حالت شافل یا شافلیت اگه بخوایم اصطلاح براش بسازیم، با بالا رفتن سرعت موسیقی ما کاهش پیدا می‌کنه.با این حساب، باز هم شافل داخل کسر میزان تعریف میشه. یعنی اصلا ما هیچ ریتمی رو نداریم که داخل کسر میزان خاص تعریف نشه؛ یعنی با همۀ سینکوپیشنی که داره با همه‌ی اون حالت شافلی که داره، باز هم توی کسر میزان شمرده میشه و اگه باهاش دست بزنید کاملا مشخصه که یک ریتم چهار چهارم هست.اینجا من یک ریتم بک بیت رو در کنار یک ریتم شافل قرار می‌دم با سرعت یکسان و با کسر میزان یکسان که جفتشون چهار چهارم هستن و شما می‌بینید که دقیقا وقتی از شافل حرف می‌زنیم، از اون حس شافل حرف می‌زنیم، منظورمون چی هست؟به صدای هت ها گوش بدید توی دو تا ریتم و ببینید که هت ها چه جوری حرکت می‌کنند. برخلاف بکبیت توی شافل، هت ها صداش کاملا متفاوت هست و دارای سینکوپیشن هست. (42:32_42:55)من تا دلتون بخواد می‌تونم از شافل براتون مثال بیارم. اینجا یه قطعۀ بلوز رو انتخاب خواهم‌ کرد و یه قطعۀ جز رو انتخاب خواهم کرد که ریتم شافل دارن و اون ریتم‌ها رو، براتون روش مشخص می‌کنم و باهاش می‌شمارم.خب قطعۀ اول، قطعۀ &quot;لاو سان ویسل بلوز&quot; (love sun wisel bloose) هست. اثر &quot;فردی کینگ&quot; (fredy king) که همونطوری که می‌شنوید ریتم شافلی داره. اگه با دقت گوش بدید، می‌بینید درامز چجوری داره ریتم می‌زنه. (43:32_43:59)قطعۀ بعدی اسمش هست &quot;سامتینگ الس&quot; (something else) اثر &quot;کنون بالگ&quot; (canon balg) که یه قطعه‌ی جز هست و یه مقداری سرعتش بالاتر از قطعه‌ی قبلی هست، ولی باز هم همون ریتم شافل رو داره تو خودش. گوش بدید باز... (44:12_44:31)حالا اونایی که قسمت سوم پادکست رو گوش دادن، من اونجا در مورد واکینگ‌ بیس لاین (walking baise line) حرف زدم. اینجا هم این قطعه واکینگ بیس لاین داره. (44:39_44:48)ریتم‌های مشهور بعدی، ریتم‌های منطقۀ آمریکای جنوبی هستند یا ریتم‌های لاتین و همونطور که گفتیم؛ ریشه‌ی این ریتم‌ها از قاره آفریقا هست و زمان برده‌داری که برده‌ها رو به قاره‌ی آمریکا میاوردن، اون برده‌ها با خودشون بالاخره فرهنگ و موسیقی خودشونم آوردند و به شدت موسیقی آمریکا رو تحت تاثیر قرار دادن و میشه گفت یه جورایی که کلیت ریشه‌ی موسیقی آمریکا در موسیقی آفریقا هست. حالا چه آمریکای شمالی رو در نظر بگیریم که آمریکای‌جنوبی.شاخص اصلی ریتم‌های آمریکای جنوبی یا ریتم‌های لاتین، وجود سینکوپ و سینکوپیشن هست. توی این ریتم‌ها ما یه الگوهای ریتمیکی داریم به اسم کلاوی (clav). کلاوی لغت در اسپانیایی به معنی کلید هست.یه جورایی خیلی از موزیسین‌ها معتقدند که درک کلاوی، مثل یک کلیدی هست که درو یا دروازه رو به روی موسیقی لاتین باز می‌کنه. پس کلاوی‌ها توی موسیقی لاتین، توی ریتم موسیقی لاتین، واقعا یکی از کلیدهای اصلی هستن.ما دوتا کلاوی خیلی مهم داریم که تمام ریتم‌های لاتین، بر پایۀ این دوتا کلاوی ساخته میشن. اولین سوم کلاوی (som clavy) هست و دومی رومبا کلاوی (romba clavy).این دوتا یک تفاوت خیلی کوچیک با هم دارن، اما این تفاوت کوچیک، باعث میشه که خیلی ریتم‌های مختلفی از هر کدومشون بیاد بیرون.این کلاوی‌ها بر پایه‌ی کسر میزان دو چهارم هستند. منتهی خیلی از موزیسین‌ها معتقدند چون میزان اول، دو چهارم اول با دو چهارم دوم متفاوته، ما باید این رو به صورت کلی یک میزان چهار چهارم در نظر بگیریم.منتهی خود اهالی منطقۀ لاتین، موزیسین‌هاشون معتقدند که نه این یک ریتم دو چهارم هست و هر ریتمی که بر پایۀ این ساخته میشه، باید در زمرۀ دو چهارم قرار بگیره.به همین ترتیب به این اجماع رسیدند که کلاوی‌ها یک جورهایی توی میزان چهار چهارم قرار می‌گیرند، منتهی باید اون‌ها رو به صورت دو تا بستۀ دو چهارم کنار هم تصور کنیم.حالا من اینجا کاری که انجام میدم این هست که این کلاوی‌ها رو یعنی سوم کلاوی و رومبا کلاوی روکنار هم براتون پخش می‌کنم.چطوری؟اولش من هت رو صدای هت رو به عنوان مترونوم در نظر می‌گیرم. یعنی اون میزان چهار چهارم رو من اول روی ضرب‌های اصلی یا همون چهارتا ضرب کسر میزانمون من هت رو قرار میدم که شما بتونید کسر میزان رو باهاش حفظ بکنید و بشمارید و بعد با صدای دو قطعۀ چوب، که به اسم کلاوی شناخته میشن، این پترن سوم کلاوی و رومبا کلاوی رو می‌زنم و بعد روی این دوتا پترن، یک ریتم ساده‌ای رو ایجاد می‌کنم که شما ببینید با این چطور میشه ریتم ساخت. خب در ابتدا سوم کلاوی رو داریم. (47:51_48:15)حالا رومبا کلاوی. (48:18_48:38)حالا اگه اون دو چهارم اول سوم کلاوی رو ما در نظر بگیریم و اونو فقط تکرار بکنیم، یعنی دو چهارم دوم رو بزنیم کنار و فقط دو چهارم اولو تکرار بکنیم، یک حالا ریتمی رو ما بهش دست پیدا می‌کنیم به اسم ترسیو (tresio) یا سه ضربی و این ریتم شاید خیلی براتون آشنا باشه.من این ریتم رو مثل دو ریتم قبلی می‌سازم و یک ریتم حالا ساده‌ای هم روش ایجاد می‌کنم و شاید اینجوری بدونید منظور من دقیقا از تریسیو چی هست که خیلی توی موسیقی پاپ مورد استفاده قرار می‌گیره.بشنویم باهم. (49:14_49:40)خب همونطور که شنیدید؛ این دوتا کلاوی خیلی شبیه هم بودند و فقط توی یک جای خیلی کوچیکی با هم تفاوت داشتند. منتهی این تفاوت باعث میشه که ریتم‌های که از هر کدوم از این‌ها به وجود میاد، خیلی با هم تفاوت داشته باشن.همونطور که گفتیم همه‌ی ریتم‌های آمریکای جنوبی یا ریتم‌های لاتین از این دوتا کلاوی تشکیل شدن.منتهی مشهورترین اون‌ها، یکی ریتم سامبا (samba) هست و یک ریتم باسانوا (basanowa).ریتم سامبا، یک ریتم حالا با سرعت بالایی هست که خیلی توی موسیقی‌های رقص آمریکای لاتین استفاده میشه. توی سبک‌هایی مثل سالسا (salsa) مثلا از اون خیلی استفاده میشه و جالب اینه که برای شمردن توی آمریکای لاتین خیلی از اون روش یک و دو و سه و چهار و استفاده نمی‌کنن.روش خودشونو دارن توی آموزش ریتم و یکی از حالا کسانی که ریتم آموزش می‌داد، من ویدیوهاش رو نگاه می‌کردم، می‌گفت که ما توی آموزشگاه‌هامون یه عبارتی درست کردیم که بر اساس اون به هنرجوهامون ریتم لاتین رو درس می‌دیم.یک عبارتی درست کردن که اینجوری خونده میشه: تیکوچوکونوکوچو و این رو وقتی تند تند پشت سر هم می‌خونن، انگار همون ریتم سامبا رو داره تکرار می‌کنه. حالا اگه من بخوام این پشت سر هم بخونم اینجوری میشه. (51:06_51:12)این ریتم به اصطلاح سامبا هست، توی موسیقی لاتین.حالا من یک ریتم سامبا رو که روی درامز اجرا شده، براتون می‌ذارم که اون رو بشنوید و سعی بکنید این تیکوچوکونوکوچوکو رو باهاش تکرار کنید که یه جورایی براتون ملکۀ ذهنتون باشه. اگه جایی این ریتم رو شنیدید سریع بتونید اون رو تشخیص بدید. (51:34_51:56)مهم بعدی ریتم باسانوا هست. خیلیا معتقدن که باسانوا از سامبا مهم‌تره توی موسیقی. اگرچه سامبا از باسانوا قدیمی‌تره. برمی‌گرده به اوایل قرن بیستم و این در حالیه که باسانوا توی دهۀ 50 ساخته شده و یه مقداری جدیدتر هست از سامبا.باسانو در حالت کلی سرعتش از سامبا پایین‌تره، حتی خیلی‌ها معتقدند که باسانوا نسخه‌ی آروم شده‌ی سامبا هست.در حالی که خود نوازنده‌های بخش لاتین، منطقه‌ی لاتین، معتقدند که این درست نیست و باسانوا کلا با سامبا فرق می‌کنه و فرقشون اینه که بخش اولشون، دو چهارم اولش، با دوچهارم دومش، توی باسانووا، با سامبا جاشون عوض‌شده.یعنی دو چهارم دوم سامبا رو آوردن گذاشتن اول، دو چهارم اولش گذاشتن دوم و ریتم باسانوا رو به وجود آوردن.ریتم باسانوا و ریتم سامبا در کنار اون، دوتا ریتمی هستند که یک نوازندۀ بزرگ موسیقی جز به اسم &quot;بیزی گلسبی&quot; (busy glasby) از آمریکای جنوبی اون رو با خودش به موسیقی جاز وارد کرد، به آمریکای شمالی آورد و اون رو به موسیقی جاز وارد کرد و شاید بشه گفت؛ یکی از تحولات مهم سبک جز هست و از خدمات ارزندۀ بیزی گلسبی به حساب میاد.اینجا هم من یک ریتم باسانوا رو که روی ساز درامز اجرا شده، براتون می‌ذارم. ببینید تفاوتش با سامبا. اولا سرعتش خب پایین‌تره که ضربآهنگش و ریتمش یه مقداری متفاوته نسبت به سامبا. (53:38_53:53)خب اینجا، من یک قطعۀ موسیقی رو که در ریتم سامبا نوشته شده براتون پخش می‌کنم و سعی بکنید اون ریتم سامبا رو توش تشخیص بدید و بعد از اون یه قطعه‌ای رو در سبک جز، با ریتم باسانوا براتون پخش می‌کنم.تو خاطرتون باشه که ریتم باسانوا یکی از ریتم‌های مهم سبک جز هست و خیلی از نوازنده‌ها و موزیسین‌های سبک جز توی این ریتم آهنگ سازی کردند و قطعاتی رو تولید کردند. با هم بشنویم این دوتا قطعه رو. (54:27_55:29)خب احساس می‌کنم که خیلی راه دوری رو رفتیم. بهتره برگردیم به کشور خودمون و یکی از ریتم‌های مشهور کشور خودمون رو هم بررسی بکنیم و اون ریتمی نیست جز ریتم شیش و هشت.ریتم شش و هشت برخلاف تصور خیلیا، که فکر می‌کنند بر پایه‌ی کسر میزان شیش هشتم هست، اینطور نیست بر پایۀ کسر میزان دو چهارم و چهار چهارم هست و درسته که شامل شیش ضرب میشه اگه ضرباش رو بشمارید، ولی توی قالب کسر میزان دو چهارم و چهار چهارم قرار می‌گیره.اگر از اون روشی که با هم مرور کردیم، برای پیدا کردن کسر میزان استفاده بکنید، می‌بینید که تو یه کسر میزان دوچهارم و چهار چهارم قرار می‌گیره.ریتم شش و هشت از موسیقی سنتی وارد موسیقی پاپ ما شده و من به شخصه خیلی موسیقی سنتی رو نمی‌شناسم و نمی‌تونم خیلی در مورد ریتم‌های موسیقی سنتی صحبت بکنم.پیشنهاد می‌کنم اگر علاقه‌مند هستید به ریتم‌های موسیقی سنتی، حالا پادکست‌ها یا محتواهایی که در این زمینه تولید میشه اون‌ها رو گوش بدید، ولی در اینجا ما کافیه به همین اشاره بکنیم که شیش و هشت از موسیقی سنتی وارد موسیقی پاپ ما شده و خیلی جالبه که مثل همون کلاوی، حتی وقتی که چهار چهارم هست، شامل دوتا بخش دو چهارم در کنار هم میشه و این کاملا بستگی داره به اینکه اون ریتم شش و هشت ما چطور تکرار میشه.یعنی باید به این دقت بکنیم که تکرارش به چه صورت هست؟ تا کجا طول می‌کشه؟ چند ضرب ما شاهد اون ریتم هستیم که دوباره به تکرار برسه؟و این مشخص می‌کنه که ما توی کسر میزان دوچهارم هستیم یا چهار چهارم. مثلا اگه من بخوام ریتم شیش و هشت رو یه جورایی با دهنم اجرا بکنم، فرض بکنید توی حالت دوچهارم به این صورت میشه: (57:21 57:31)توی دوضرب این ریتم تکرار میشه.ولی وقتی یه مقداری توی دو چهارم بعدی یه تغییراتی توش ایجاد بکنیم، تبدیلش می‌کنیم به کسر میزان چهار چهارم. اینجوری میشه: (57:43_57:46)اینجا می‌بینید که دو چهارم دوم، با دو چهار اول یه مقداری متفاوته. اینجا ما باید بگیم که کسر میزانمون چهار چهارم هست.خب قطعاتی که توی ریتم شش و هشت ساخته شدن، انقدر زیادن که احتمالا همۀ شما اونا رو شنیدید. باز با این حال من اینجا یه قطعه‌ای رو که از ریتم شش و هشت استفاده می‌کنه، براتون پخش خواهم کرد که این ریتم رو هم بشناسید. (58:12_58:58)حالا ما اگه بیایم یه مقداری این سینکوپیشن یا سنکوپ ریتم شیش و هشت رو کمترش بکنیم، سعی بکنیم فاصلۀ ضرب‌هامون رو؛ اون شیش تا ضربی که داریم رو، یه مقداری مساوی‌ترش بکنیم، اینو نزدیک می‌کنیم به ریتم شش هشتم غربی که قبلا شنیدین نمونه‌ی اونو.به این ترتیب ما یک ریتمی رو خواهیم داشت که توی اصطلاح آماتوری و اصطلاح عامیانه بهش میگن شش هشتم سنگین، که خیلی از ترانه‌ها، خیلی از آهنگ‌ها، روی اون ساخته شده.من این ریتم رو براتون اجرا می‌کنم با گیتار و مسلما متوجه خواهید شد که از چه ریتمی صحبت می‌کنم؛ چون خیلی از کسانی که تازه می‌خوان گیتار رو یاد بگیرن جزو اولین ریتم‌هایی هست که توی آموزش گیتارپاپ بهشون نشون میدم. (59:51_01:00:09)من اینجا لازم می‌بینم که این ریتم به اصطلاح شش هشتم سنگین رو، با شیش هشتم غربی مقایسه بکنم. اینجا شما ریتم شش هشتم غربی رو می‌شنوید که اگه با دقت بهش گوش بدید، می‌بینید که ضرب اسنر درام ما، روی ضرب چهارم هست.اگه باهاش بشمارید یک دو سه چهار پنج شیش رو، می‌بینید که وقتی چهار رو می‌خونید، ما روی درامز ضربه‌ی اسنر رو داریم. (01:00:37)و اینجا شما به اصطلاح ریتم شش هشتم سنگین فارسی رو می‌شنوید. اگر دقت بکنید می‌بینید که نه تنها رو ضرب چهارم بلکه رو ضرب پنجم هم ما یه تاکیدی داریم و بعد از ضرب پنجم، ما دیگه سکوت می‌کنیم.یعنی می‌مونیم تا شمارش تموم بشه. دوباره از یک شروع می‌کنیم به تکرار ریتممون. پس این تفاوت اصلی بین این دو تا ریتم هست که نباید اونا رو باهم اشتباه بگیریم. (01:01:12_01:01:26)نکته‌ای که اینجا من لازم می‌دونم یه اشاره‌ای بهش بکنم؛ بحث کسر میزان‌ها و ریتم‌های لنگ هست. ریتم‌های لنگ، ریتم‌هایی هستند که بر پایه‌ی کسر میزان‌های نامتعارف تر ساخته میشن. کسرمیزان‌هایی مثل مثلا پنج چهارم، هفت چهارم، هفت هشتم، نمی‌دونم نه هشتم و امثالهم.خصوصیتی که کسر میزان‌های لنگ دارن، این هست که نمی‌تونیم اونا رو تقسیم بکنیم به دو تا بخش.یعنی مثلا شما اگه چهار چهارم رو در نظر بگیرید، چهار چهارم رو میشه به دو تا دو چهارم تقسیم‌کرد و این دو بخش با هم برابر هستند.شیش هشتم رو میشه به دو بخش سه هشتم تقسیم کرد و این سه هشتم با هم برابر هستند.اما مثلا هفت چهارم رو اگه بخوایم تقسیم کنید به دو تا بخش، یه بخشمون میشه چهار چهارم، یه بخشمون میشه سه چهارم و این دو تا نسبت به هم متفاوت هستند و بخش دوم ناقص‌تر از بخش اوله.به همین دلیل، به این ریتم‌ها میگن ریتم لنگ. یعنی یه جورایی انگار که دارن لنگ می‌زنن. ریتم‌ها و کسر میزان‌های لنگ، توی موسیقی سنتی ما خیلی استفاده میشن.شاید از مهم‌ترین ریتم‌های موسیقی سنتی ما ریتم‌های لنگش باشن، ولی به این معنی نیست که تو موسیقی غربی ما این ریتم‌ها رو نداریم.به همین خاطر همین من اینجا دو تا قطعه رو انتخاب کردم که روی کسر میزان‌های لنگ هستند. دارای ریتم‌های لنگ هستن و شما با شنیدن اون‌ها خیلی راحت‌تر می‌تونید این مبحث رو درک بکنید.آهنگ اول آهنگ مانی (money) هست از پینک فلوید (pink floid) که روی کسر میزان هفت چهارم ساخته شده و آهنگ بعدی آهنگ وایکریس (why cries) است از گروه تول (tool) که روی کسر میزان پنج چهارم ساخته‌شده. (01:03:16_01:04:15)واقعیت اینه که میشه گفت... به تعداد موزیسین‌ها شاید ما ریتم داریم. یعنی هر موزیسینی بالاخره یک ریتمی رو معرفی کرده به موسیقی و به تعداد فرهنگ‌ها، به تعداد کشورها، به تعداد شهرها حتی، به تعداد اقوام، ما ریتم‌های مختلفی داریم و خیلی راحت می‌شه رفت گشت و ریتم‌های مربوط به هر منطقه‌ای رو پیدا کرد و با اونا آشنا شد.مسلما در قالب زمان این پادکست نمی‌گنجه که ما بخوایم ریتم‌های خیلی زیادی رو اینجا پوشش بدیم و من به همین مباحثی که بهش اشاره کردم بسنده می‌کنم.امیدوارم کمک بکنه به شما برای شناختن کسر میزان آهنگ‌های مختلف و موسیقی‌ای که گوش می‌دید و لذت بردن بیشتر از اون‌ها.مباحث خیلی زیادی توی بحث ریتم ما داریم و مباحث پیچیده‌ای مثل پلی‌متریک و پلی‌ریتمیک که من اینجا بهش اشاره نکردم، اما بنا دارم که توی یه قسمت جداگونه حالا در آینده به مبحث پلی ریتم و پلیمتر بپردازم، چون یکی از بحث‌هایی هست که توی موسیقی مدرن، خصوصا موسیقی راک و متال خیلی ازش استفاده میشه و خوشحال خواهم شد اگر شما ریتمی رو می‌شناسید یا از شنیدنش لذت می‌برید، اون رو با ما توی بخش کامنت‌ها به اشتراک بگذارید که ما بتونیم از ریتم مورد علاقۀ شما لذت ببریم.در نهایت من یه قطعه‌ای رو براتون پخش خواهم‌کرد که تنظیم دوباره‌اش از خود من هست.قطعه‌ی دریغ از فرامرز اصلانی که من اون رو حالا به سبک و سیاق خودم تنظیم مجدد کردم و بازخوانی کردم و یه جورایی می‌شه گفت خوانش من از این قطعه‌ی خیلی خوب هست از فرامرز اصلانی.امیدوارم شما هم ازش لذت ببرید.ریتم این قطعه ریتم باسانوا هست و سعی بکنید اون رو تشخیص بدید، باهاش بشمارید کسر میزان رو و در نهایت توی بخش انتهایی قطعه، من از ریتم بک بیت استفاده کردم. ریتم رو تغییر دادم و اون رو هم بشنوید و اون رو هم سعی بکنید باهاش بشمارید و کسر میزانش رو تشخیص بدید.امیدوارم از این قطعه هم لذت ببرید و شب و روز خوبی داشته باشید و به موسیقی گوش دادن ادامه بدید. (01:06:01_01:11:00)بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F-(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-6---%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%3A-%DA%A9%D8%B3%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85)-id4849739-id480057293?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%206%20-%20%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%3A%20%DA%A9%D8%B3%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86%20%D9%88%20%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/timesignature/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 22:57:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت پنجم: متال، فانک، دیسکو و هیپ‌هاپ</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%87%DB%8C%D9%BE-%D9%87%D8%A7%D9%BE-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%84-zfgyuknbeull</link>
                <description>سلام من وحید هستم از گروه موسیقی دباکس و با قسمت پنجم سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم، همراه شما هستم. تو این قسمت هم قرار هست در ادامه‌ی بحثی که توی دو قسمت قبلی داشتیم در خصوص سبک‌های موسیقی مدرن صحبت بکنیم. من توی قسمت سوم، عمدتا در مورد سبک‌های بلوز و جز صحبت کردم. توی قسمت چهارم، قسمت قبلی، من در مورد سبک راک و آراندبی صحبت کردم و تو این قسمت من در مورد سبک‌هایی صحبت خواهم کرد که جا نشدن توی دو قسمت قبلی. https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D8%B2-vnvkjducqjaw  https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%D8%A2%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-fal25q8wdfcq اولین سبکی که می‌خوام بهش بپردازم سبک متال هست که خب طرفداران خاص خودشو داره و یکی از مهم‌ترین سبک‌های موسیقی مدرن به حساب میاد. همین‌طور که قسمت قبلی هم اشاره کردیم و به تفصیل شاید در موردش صحبت کردیم، جریان پاپ توی دهه‌ی هفتاد یواش یواش داشت رو میومد و خصوصا با گروه‌های مهمی مثل ام سی فایو که یک آلبوم لایو رو بیرون دادن و این خیلی تاثیر گذاشت روی موسیقی راک، همراه با گروه‌های دیگه‌ای که توی قسمت قبل بهش اشاره شد و اون صدای دیسورت گیتارها و اون آکوردهای پاور و ریوار به صورت سنگین‌تر و با صدای خشن‌تر زدن آروم آروم وارد راک شد و باعث شد راک یه مقداری هوی‌تر و سنگین‌تر بشه.اینجا یه اشاره بکنم به ریشه‌های المان‌های موسیقی متال که خیلی قبل‌تر از به وجود اومدنش توی آثار هنرمندان دیگه به گوش می‌رسید. مثلا گیتار الکتریک خاص رو، ریف‌های خاص رو، توی آثار چاک بری ما می‌شنویم که اثر خودشو روی راک و متال گذاشت. المان‌های وکال لیتل ریچارد، اون فریادهایی که می‌زد، اون سبک خوندنش، این هم تاثیر خیلی بسزایی گذاشت روی شکل‌گیری متال و ریف‌ها و صداهای گیتار الکتریکی که رولینگ استونز داشتن توی اجرهاشون، توی آلبوماشون، یک صدای خاص و خشنی که برای گیتار شون در نظر گرفته بودن و گروه دهو که صدای بیسشون خیلی خاص بود. خیلی به بیسران‌های سنگین‌تر و تن‌های سنگین‌تری برای بیسشون استفاده می‌کردند و این هم وارد موسیقی هارد راک و متال شد.و البته جیمی هندریکس با سبک خاصی که داشت، با اون های گیتار الکتریکی که به وجود آورد و گروهش صدای درامزی که داشتن و حتی صدای گیتار بیسی که تو آثارش به گوش می‌رسه، این‌ها همه شاید ریشه‌های موسیقی هارد راک و متال باشن که خیلی قبل‌تر از به وجود اومدن شاید این سبک، توی آثار این‌ها به گوش می‌رسه.خب توی دهه‌ی شصت هنوز از متال خبری نیست؛ ولی آروم آروم توی دهه‌ی هفتاد اون المان‌هایی که بهش اشاره کردم باعث به وجود اومدن یک ژانری توی موسیقی راک شد به اسم هارد راک. هارد‌راک یک راکی هست که یه مقداری سنگین‌تر هست و ریف‌ها و صداها و تن‌هایی که توی موسیقی هاردراک به کار میره نسبت به موسیقی راک خیلی سنگین‌تر و قوی‌تر به گوش می‌رسن.ریتم‌ها و حتی صدای درامزی که توی سبک هارد راک به گوش می‌رسه، ما اونا رو توی ژانرهای قبلی راک نمی‌شنویم؛ مثلا شما اگه هارد راک مقایسه بکنید با راک اند رول می‌بینید که اصلا ریتم‌ها، صدای گیتار و اون المان‌هایی که بهش اشاره کردم یه مقداری سنگین‌تر و خشن‌تر هست نسبت به راک اند رول.گروه‌های تاثیرگذاری که باعث به وجود اومدن هارد راک شدن، یکیشون لدزپلین بود که توی قسمت قبل خیلی در موردش صحبت کردیم؛ مثلا یکی از کارهایی که لدزپلین خیلی انجام می‌داد توی آثارش، میومد ریف‌های موسیقی بلوز رو از خواننده‌های قدیمی‌تر مثل مادی واترز، وام می‌گرفت اون‌ها رو و اون‌هار یه مقداری سنگین‌تر می‌کرد با تن‌های جدیدتر و تبدیلش می‌کرد به یک آهنگ جدید؛ مثلا یکی از آثار گروه لدزپلین به اسم هول لات اف لاو، ریف اصلیش، ریف آهنگ یونیدلاو اثر مادی واترز هست که یه قطعه‌ی بلوز هست.این کارهایی که لدزپلین با قطعات قبل از خودش می‌کرد و یه جورایی حال و هواشون رو عوض می‌کرد، در کنار ساختن قطعات جدید، این باعث شد که صدای هارد راک صدای اون موسیقی که یه مقداری کوبنده‌تر بود، بیشتر شنیده بشه و یه جورایی شاید بشه گفت از پایه گذاران اصلی سبک هارد راک هست گروه لدزپلین.یکی دیگه از گروه‌های مهم تاثیرگذار روی به وجود اومدن سبک هاردراک گروه دیپ‌پرپل هست؛ مثلا شما اگه برید قطعه‌ی اسموک‌آن د واتر رو گوش بدید و به صدای گیتار بیس اولش خصوصا دقت بکنید می‌بینید که اون المان هارد راک که صدای بیس خیلی قوی و ما بهش میگیم پانچی یعنی انگار اتک خیلی بالایی داره، یه ضربه‌ی خیلی بالایی داره صدای گیتار بیس، برخلاف مثل بلوز و جذب که صدای بیس خیلی ملایم و آروم به گوش می‌رسه، اگه به این قطعه گوش بدید متوجه میشید که این گروه در کنار لدزپلین چه تاثیر مهمی گذاشته روی سبک هاردراک و شاید یکی از بنیان‌گذاران سبک هاردراک به شمار بیاد.با این حال ما هنوز از ژانر راک خارج نشدیم و به عصر متال هنوز وارد نشدیم؛ اگرچه هارد راک پایه‌ی اصلی موسیقی متال به حساب میاد؛ اما هنوز ما توی جو و سبک راک هستیم. تا اینکه در دهه 70 گروه بلک سبت آلبوم هم اسم گروه خودش رو یعنی آلبوم بلک سبت رو بیرون میده و به این ترتیب، شروع سبک متال، استارت می‌خوره. در بین موزیسین‌های سبک متال، مثلا گروه بلک سبت به عنوان پدرخوانده هوی متال شناخته میشه. من اینجا دوست دارم که آهنگ این تودووید اثر این گروه رو براتون بذارم و شما بشنوید ببینید که شروع متال از کجا بوده و اون المان‌هایی که الان ما توی سبک متال ما می‌شنویم و بعدا با جزییات بیشتری اشاره خواهم کرد، توی این آهنگ هم به گوش می‌رسه.شخص دیگه‌ای که خیلی تاثیرگذار بود روی به وجود اومدن سبک متال، آلیس کوپر بود. آلیس کوپر صدای خیلی به خصوص و قشنگی داره. استایل خوانندگی خیلی خاصی داره. فریادهایی که می‌زنه. ترانه‌های خیلی ساختارشکنانه‌ای داره و آلیس کوپر خیلی تاثیر گذاشت روی به وجود اومدن سبک متال. الان خواننده‌های سبک متال که الان در حال فعالیت هستند، خیلیاشون خودشون رو مدیون کارهایی می‌دونن که آلیس کوپر انجام داده. من اینجا دوست دارم به یکی از آهنگ‌های آلیس کوپر اشاره بکنم که به نظرم شاید یکی از تاثیرگذارترین آهنگ‌های اون عصر، روی جامعه‌ی جوون‌های آمریکا بود. این آهنگ اسمش هست اسکول ایز اوت. من اون رو براتون پخش خواهم کرد و شمادقت بکنید به ترانۀ‌ این. وقتیکه الیس کوپر فریاد می‌زنه اسکول ایز اوت فور سامر اند اسکول ایز اوت فور اور و ببینید چه تاثیری می‌ذاره روی جامعۀ جوان آمریکا، این ترانۀ ساختارشکنانه.والبته ما اینجا گروه موتورهد رو هم داریم که خواننده‌ی اصلیش لمی، نوازنده بیس خیلی قدرتمندی هست و صدای گیتار بیسی که داره اصلا برید گوش بدید ببنید که چه دیستورشن خیلی بالایی روی گیتار بیس گذاشته. تمپوی خیلی بالای آهنگ‌های گروه موتورهد که اصلا توی گروه‌های قبلی شاید ما خیلی کمتر شاهد این تمپوی بالا، سرعت بالا بودیم توی آهنگ‌های راک. و درامز خیلی سنگین درامر این گروه. این‌ها همه باعث شدن که سبک متال شکل بگیره در کنار آثار گروهی مثل کیست که بعدا در موردش حتما صحبت خواهیم کرد.ما به اولین ژانر سبک متال، یعنی همون سبکی که تو دهۀ 70 به وجود اومد و توی دهه‌ی هشتاد خیلی گل کرد، بهش میگیم هوی متال. پس هوی‌متال اون صاحب ژانر اولیۀ موسیقی متال هست. من اینجا قطعه‌ی ایس اف اسپیس اثر گروه موتورهد رو براتون پخش می‌کنم. به سرعت بالای این اثر گوش بدید. به صدای گیتار بیس گوش بدید، ببینید چقدر متفاوته با آثار قبلی، خصوصا آثاری که من توی قسمت قبلی براتون پخش کردم و من در مورد موتورهد بیشتر صحبت خواهم کرد؛ چون یکی از پایه‌گذاران یکی از صاحب ژانر‌های مهم سبک متال هم هست.قبل اینکه من وارد صاحب ژانرهای سبک متال بشم، می‌خوام در مورد المان‌های موسیقی متال صحبت بکنم. المان‌هایی که ما توی سبک‌های دیگه شاهدش نیستیم یا حداقل خیلی کم رنگ‌تر هستن توی سبک‌های دیگه. یکی از المان‌های مهم موسیقی متال، صدای دیستورشن بالای گیتار الکتریک هست.اگر با صدای دیستورشن گیتار آشنایی ندارید، من توی قسمت اول این سری پادکست‌ها در مورد صدای دیستورشن گیتارالکتریک صحبت کردم و مثال‌هایی هم اونجا آوردم می‌تونید گوش بدید. پس دیستورشن خیلی بالا، یکی از مهم‌ترین المان‌های موسیقی متال هست.المان بعدی که ما توی سبک پانک هم بهش اشاره کردیم، وجود آکوردهای پاور هست آکوردهای پاور هست. آکوردهای پاور توی متال خیلی خیلی استفاده میشه. اون هم به خاطر همون دیستورشن هست. الان من نمی‌خوام خیلی وارد مسائل خیلی ریز توی بحث موسیقی بشم؛ ولی یکی از دلایل به وجود اومدن آکوردهای پاور وجود دیستورشن روی گیتار هست.صدای دیستورشن توی گیتار الکتریک باعث میشه که فرکانس‌های اون نت با فرکانس‌های دیگه‌ای که در اثر دیستورشن توی ساز به وجود میاد، ترکیب بشه و یه جورایی وقتی خیلی از آکوردهای استفاده می‌کنیم که نت‌های زیادی داره، یعنی با هم چندتا نت مختلف رو به صدا در میاریم، این نتا یه مقداری خارج از اون فرکانس‌ها شنیده میشه. این باعث شد که بیان و تعداد نت‌ها رو توی آکوردها کاهش بدن و تبدیلش کنند به آکوردپاور.در کنار اون تکنیک نوازندگی پالمیوتینگ هست. پالم میوت یعنی خفه کردن و سافت کید کردن سیم‌های گیتار با استفاده از دست راست و کف دست راست که روی سیم‌های گیتار قرار می‌گیره و اینجا برای اینکه پالمیوت رو متوجه بشید که در مورد چی دارم صحبت می‌کنم، من یه ریتم رو اینجا براتون خواهم نواخت به صورت آزاد و بعد به صورت پالم میوت اون رو اجرا خواهم‌کرد که تفاوت این دو تا رو بشنوید و مسلما متوجه خواهید شد که درمورد چی صحبت می‌کنم.برخلاف تصورعامۀ مردم که فکر می‌کنن موسیقی متال خیلی موسیقی ساده‌ای هست و حالا چند نفر وایستادن روی سن و همینجوری گیتار گرفتن دارن تند تند تند تند رو سیماش ضربه می‌زنن، بر خلاف این تصور، موسیقی متال هارمونی خیلی پیچیده‌ای داره. ما توی موسیقی متال، شاهد هارمونی کروماتیک هستیم؛ یعنی یه‌جورایی اگه بخوام خیلی سادش بکنم خیلی به موسیقی شرقی نزدیک‌تر هست موسیقی متال نسبت به مثلا راک یا بلوز اگه در نظر بگیریم.و به این ترتیب میشه گفت که موزیسین‌های سبک متال اکثرشون توی سبک کلاسیک حداقل تو کودکی تعلیم دیدن و با تئوری موسیقی خیلی به خوبی آشنا هستند. می‌شناسند تئوری موسیقی رو، هارمونی رو به خوبی می‌شناسن و نوازنده‌های خیلی خوبی هم هستن.از مدهای موسیقی که من توی قسمت سوم در موردش صحبت کردم که چجوری وارد موسیقی مدرن شد، توی سبک متال خیلی استفاده میشه. ما به خاطر همون بحث هارمونی کروماتیک که ازش صحبت کردیم و یه جورایی نزدیک‌تر شدن به موسیقی شرقی، ما شاهد استفاده از مدها هستیم توی سبک متال.یکی دیگه از المان‌های مهم سبک متال، نمادهای خاص و ژست‌های خاص متال هست. مثل همون نماد شاخ شیطان که طرفداران متال با دست اون رو به هم نشون میدن و خیلی مشهور هست. اولین بار این نماد روی کاور آلبوم گروه کیس به اسم لاوگان دیده شد که یکی از اعضای گروه کیس دستش رو به صورت شاخه شیطان گرفته بود. از اون به بعد دیگه مشهور شد. همه‌ی طرفدارای موسیقی متال و حتی خود نوازنده‌ها و موزیسین‌ها از این نماد استفاده می‌کردن.یکی دیگه از المان‌های مهم موسیقی متال رقص‌های مخصوصی است که موسیقی متال داره. برخلاف راک اندرول و برخلاف راک و سبک‌های دیگر، متال اصلا یک حرکات و سبک‌های مخصوص به خودش رو داره. رقص‌های مخصوص به خودش رو داره توی اجراهای زنده که مثلا من بخوام در مورد رقص و حرکات طرفداران متال صحبت بکنم، یکی همون هدبندینگ مشهور هست که یا کله زدن به قول خودمون.ماشینگ هست که اگه بخوام خیلی ساده توضیح بدم توی اجراهای بزرگ موسیقی متال، که جماعت خیلی زیادی حضور داره، معمولا نزدیک سن یک یا دو تا دایره‌ی خالی از جمعیت ایجاد میشه که بهش میگن پیت و اونجا جمع میشن کسایی که می‌خوان حرکت ماشین رو انجام بدن و شروع می‌کنن در دایره‌وار حرکت کردن و هل دادن همدیگه؛ یعنی پشت سر هم قرار می‌گیرند به صورت قطاری و با دست همدیگه رو هل میدن و می‌چرخند تواین دایره. این بهش میگن ماشینگ.و کراودسرفینگ هست که شاید باهاش آشنا باشید؛ یعنی یک نفر میاد رو سن می‌پره روی مردم و مردم روی دست این رو حرکت میدن در بین جماعت و به این حرکت می‌کند کراودسرفینگ.و استیج دایوینگ هست. همون اومدن روی سن و پریدن پایین و البته وال آف دف است که حرکت خیلی خطرناکی هست؛ ولی توی اکثر اجراهای زنده‌ی موسیقی متال انجام میشه. به این صورت که دو تا گروه روبروی هم تو همون پیتی که صحبت کردم روبروی هم وایمیسن و با اشاره‌ی خواننده یا یکی از نوازنده‌های روی سن شروع می‌کنن به دویدن به سمت همدیگه و خیلی محکم به هم برخورد می‌کنند و شروع می‌کنن به هل دادن همدیگه. این بوال آف دف که خیلی مشهور است در بین طرفداران متال.خب سبک‌های مختلف موسیقی چه تاثیری روی موسیقی متال داشتن؟ اولین سبکی که ما می‌خوایم بررسی بکنیم تاثیرش روی موسیقی متال، سبک موسیقی کلاسیک هست. شاید عجیب باشه براتون که موسیقی کلاسیک کجا و سبک متال کجا؟ ولی تاثیر خیلی عمیقی داره موسیقی کلاسیک برای سبک متال.این که خواننده‌ها و نوازنده‌های سبک متال همونجوری که گفتیم اکثرا آموزش دیدن توی سبک کلاسیک؛ یعنی چه تو کودکی، چه توی نوجوانی، حالا تو آموزشگاه‌ها، تو مدرسه، هر جایی که امکانش بوده، موسیقی کلاسیک رو یادگرفتن و تحت تاثیر قطعات و نوازنده‌های بزرگ موسیقی کلاسیک است.مثالی که از این موضوع می‌خوام براتون بزنم، آهنگ بلک سبت هست از گروه بلک سبت که همون جوری که خودشونم ساوند کردند، ریف اصلیش بازنوازی قطعۀ مارس هست اثر آهنگساز کلاسیک به نام گوستاو هوست که من بخشی از قطعه‌ی مارس رو در کنار قطعه‌ی بلک سبت براتون پخش خواهم‌کرد و این شباهت را ببینید و این نشون میده که نوازنده‌ها و موزیسین‌های سبک متال و هاردراک موسیقی کلاسیک گوش می‌دادند و آشنا هستند با قطعات مختلف موسیقی کلاسیک.اگه بخوایم در مورد تاثیر نوازنده‌ها و قطعات موسیقی کلاسیک روی موسیقی متال صحبت بکنیم، بد نیست اینجا اشاره‌ای بکنیم به مصاحبهۀ نوازنده مشهور گیتار الکتریک به اسم این گوی مالمستین که میگه توی اون مصاحبش که وقتی که نوجوان بوده، یکی از قطعات پاگانینی رو که توسط یه نوازنده‌ی ویالون روسی نواخته می‌شده از تلویزیون می‌بینه. نمی‌دونم با پاگانینی آشنا هستید یا نه؟ پاگانینی یک نوازنده‌ی اسطوره‌ای ساز ویلن هست که خیلیا معتقدن که قبل از پاگانینی هیچ نوازنده‌ی ویالونی به اون بزرگی نبوده و بعدشم نخواهد اومد.حالا مالمستین این قطعه رو می‌بینه توی تلویزیون و با خودش میگه که من باید این تکنیک‌هایی که این نوازنده از پاگانینی داره اجرا می‌کنه روی سازش من باید این تکنیک‌ها رو بیارم روی گیتار و روی گیتار اجرا بکنم. پس می‌بینیم که نه تنها موسیقی کلاسیک گوش می‌دادند؛ بلکه تکنیک‌های نوازندگی موسیقی کلاسیک رو هم سعی داشتند وارد سبک خودشون بکنن.این موضوع رو در نظر داشته باشیم که کلمه‌ی هوی، موسیقی هوی و موسیقی تکان دهنده و سنگین یک مفهوم جدید نیست. ما توی موسیقی کلاسیک هم این مفهوم رو داشتیم. اهنگسازای بزرگی مثل واگنر، اصلا اعتقادشون این بود که می‌خواستند آهنگ‌هایی رو بسازن که اون فضایی که توش اجرا میشه رو به لرزه در بیاره. انقدر که سنگین و هوی باشه این موسیقی.توی موسیقی متال هم خب به وفور شاهد این قضیه هستیم. من اینجا یه بخش کوتاهی از یکی از قطعات واگنر رو براتون پخش می‌کنم که متوجه بشید توی موزیکای کلاسیک هم ما موفهموم هوی رو داریم.نکته‌ی بعدی تاثیر اپرا روی موسیقی متال است. این خیلی موضوع مهمی است. چرا؟ به خاطر اینکه خیلی از خواننده‌های مشهور سبک متال، خودشون ر وامدار خواننده‌های اپرا می‌دونن و خیلی تاثیر گرفتن از سبک خواننده‌های اپرا مثلا رالف هالفورد، خواننده‌ی گروه جوداس پریست که یکی از بزرگترین گروه‌های سبک متال هست، توی خاطراتش میگه که من عاشق پاواراتی بودم. اجراهاش رو توی تلویزیون نگاه می‌کردم و سعی می‌کردم اون المان‌های پاواراتی رو وارد خوندن خودم بکنم و یه جورایی ازش وام بگیرم و استفاده بکنم از این المان‌ها.نکته‌ی بعدی اینکه متال هم مثل اپرا فقط یک موسیقی نیست. اجراهای متال هم مثل اجراهای اپرا در کنار موسیقی یه تئاتر هم به حساب میاد. یعنی شما اگه یک اجرای اپرا رو ببینید، صرفا موسیقی نیستید. شما یک داستانی رو می‌بینید که به صورت تائتر داره اجرا میشه و این تئاتر و این لاین‌های این تئاتر به صورت موسیقی هستن.توی متال هم شاهد همین قضیه هستیم. شما کنسرت‌های متال رو اگه نگاه بکنید، آرایش‌های اون‌ها رو ببینید، اصلا نحوۀ رفتارشون، نحوۀ برخوردشون با همدیگه، با بینندگان و شنوندگان اون قطعه اصلا یک حالت تئاتر گونه است. این شباهت مهمی هست بین اپرا و متال.اما سبک بلوز چه تاثیری روی سبک متال گذاشته؟ یکی از مهم‌ترین المان‌هایی که سبک متال از بلوز وام‌گرفته، المان ریف هست. من توی قسمت دوم در مورد ریف به تفسیر صحبت کردم و مثال‌هایی از ریف‌های مشهور، توی موسیقی زدم که می‌تونید اون رو بشنوید و آشنا بشید با این مفهوم.ولی در کل ریف اصلا اولین بار از موسیقی بلوز وارد سبک‌های دیگه شده و ما ریف رو توی سبک راک می‌بینیم. توی سبک جز هم حتی می‌بینیم و توی سبک متال هم اون رو می‌بینیم. پس چیزی که از بلوز ما توی متال می‌بینیم، یکیش وجود ریف هست.الان دیگه گام بلوز هست که از موسیقی بلوز اومده و هم وارد موسیقی راک شده و هم وارد موسیقی متال شده که خیلی از نوازنده‌های متال توی سولونوازی‌هاشون، از گام بلوز هم استفاده می‌کنن.المان دیگه خواندن با صدای خش‌دار هست که ما توی بلوز اولین بار توی کارهای هاولینگ وولف این رو شنیدیم که خیلیا معتقدن که اولین کسی بوده که با صدای خش‌دار ترانه‌ها رو می‌خونده و میگن که صداش از انگار از جهنم اومده؛ یعنی انقدر صدای خش‌دار و زمختی داره که یه همچین تشبیهی براش به کار بردن.در کنار اون سبک جز هم بر روی متال تاثیر گذاشته. اولا خیلی از موزیسین‌های سبک متال، موسیقی جز هم گوش می‌دادن. خصوصا درامرها. نوازنده‌های درامز توی سبک متال اگه مصاحبه‌هاشون رو برید نگاه بکنید، همشون یا شاید بگم نود درصدشون وقتی ازشون می‌پرسن که بهترین درامر از نظر شما کی هست؟ اشاره می‌کنن به درامرهای سبک جز. به همین دلیل میشه گفت خیلی تاثیر گذاشته روی ریتم و روی نوازندگی ساز درامز توی موسیقی متال.اما تاثیر راک اند رول روی سبک متال، ما می‌دونیم مهمترین سبکی که روی متال تاثیر گذاشته سبک راک هست و از سبک راک ما صدای دیستورشن گیتار رو می‌بینیم که وارد متال شده و افرادی مثل بیلیک لیزارد مثلا برای اولین بار صدای دیستورشن رو برای گیتار به وجود آوردن.میگن که بیلیک لیزارد وقتی که می‌خواست بره استودیو و صدای گیتارشو ضبط بکنه، همونجا آمپلی‌فایرش رو که از ماشین می‌آورد بیرون با یه مشت می‌زد توی بلندگوی آمپلی فایر و اون سوراخ می‌کرد و این سوراخ شدن بلندگو باعث می‌شد که صدای گیتار صدای خش‌دار بشه و یه صدای خاصی ازش بیاد بیرون که همون دیستورشن هست. یک نوعی از دیستورشن هست به عبارتی.یا مثلا گروه د کینز که توی قسمت قبلی هم در موردشون صحبت کردیم، این‌ها با تیغ، اسپیکر آمپلی‌فایرشون رو به اصطلاح پاره می‌کردند و همون صدایی که لیزارد درست می‌کرد و اینا هم توی صدای گیتار شون به وجود می‌آوردند و البته باز هم جیمی هندریکس که خیلی صداها و افکت‌های جدیدی رو به موسیقی راک اضافه کرد که از مهم‌ترین اون‌ها میشه به فاز، به افمت فاز اشاره کرد. که این افکت هم ما شاهد وارد شدنش به سبک متال هستیم.و البته گروه‌هایی مثل دهو که صدای فوق‌العاده بلندی داشتند توی اجراهاشون، اصلا مشهوره که کسایی که می‌رفتن کنسردهو موقعی که بیرون میومدن گوش‌هاشون زنگ می‌زد تا شاید ساعت‌ها و این‌ها اولین گروهی بودند که از آمپلی‌فایرهای مارشال استفاده کردن. برند مارشال.ما قبل از ورود مارشال به بازار آمپلی‌فایرها عموما دو تا آمپلی فایر بیشتر نداشتیم در بین نوازنده‌ها که یکیش فندر بود که صدای خیلی صاف و کلینی داره و مناسب سبک‌هایی مثل جذب و بلوز هست.و در کنار اون یه امپی که یه مقداری صدای خش‌دار تری داره به اسم واکس که گروه‌هایی مثل بیتلز ازش استفاده می‌کردن و این‌ها با تمام خصوصیت‌های خوبی که داشتن و با صدای خاص و مشهودی که دارند بین نوازنده‌ها، منتهی مناسب سبک‌های هاردراک نبودن و به همین دلیل حالا یک کمپانی اومد به اسم مارشال و امپ‌های مارشال رو تولید کرد که این‌ها خصوصیت اصلیشون دیستورشن بالا و صدای خش‌دار خاصی هستند که نوازنده‌های هاردراک و متال تا از اونا استفاده می‌کنن.گروه د هو اولین گروهی بود که به صورت رسمی از امپ‌های مارشال استفاده می‌کرد و البته تاثیر راک اند رول توی خوانندگی و وکال هم هست. همونجور که گفتیم الویس پریسلی، لیتل ریچارد و باقی خواننده‌های راک اند رول رو که با سبک وسیاق‌های خودشون و با فریاد‌هایی که داشتن با نحوه‌ی ادای کلمات تاثیر خیلی زیادی داشتند روی بوجود اومدن سبک‌های مختلف، ژانر‌های مختلف خوانندگی در سبک متال.خب من اینجا می‌خوام برم سراغ ساب ژانرهای سبک متال و ساب ژانرهای مهم اون رو برای شما معرفی بکنم با یک سری مثال. خب همونطوری که قبلا هم اشاره کردم اولین صاحب ژانری که توی سبک متال به وجود اومد، اسمش بود هوی‌متال که در دهه‌ی هفتاد و دهه هشتاد خیلی در اوج خودش بود و همونطور که گفتیم گروه‌های مهمی مثل بلک سبت، مثل کیس، مثل موتورهد و آلیس کوپر در این سبک فعالیت داشتند و البته در مورد موتورهای من تو پرانتز بعدا صحبت خواهیم کرد. به خاطر اینکه این گروه پایه‌گذار یکی از مهمترین ساب ژانر‌های سبک متال هست.توی دهه‌ی 80 هوی متال به اوج خودش می‌رسه و اگر قسمت قبلی این سری پادکست‌ها رو گوش داده باشین، ما اونجا اشاره کردیم که توی دهه‌ی 80 ما شاهد اولد پروداکشن هستیم؛ یعنی خیلی فرایند میکس و مسترینک توی دهه‌ی 80 پیاز داغش زیاد شده بود و افکت‌های مختلفی روی آثار موسیقی قرار می‌گرفت. به اون نوع از موسیقی متال دهه‌ی 0 میگن گلم متال یا هر متال.چرا بهش میگن هر متال؟ به خاطر اینکه نوازنده‌ها و خواننده‌های گروه‌های این سبک یعنی هوی متال دهۀ 80 موهاشونو خیلی بلند می‌کردن. فر می‌کردن و از این اسپری‌های مو به خوشون می‌زدن که اینجوری حالت خودشو حفظ بکنه و خیلی تو چشم بود این موهای بلند فرفری این‌ها و به همین دلیل به این سبک، این ژانر یعنی ژانر هوی متال دهۀ80، هر متال یا گرم متال هم گفته میشه.من در اینجا یکی از آثار هوی متال دهه هشتاد رو براتون پخش خواهم کرد که بیشتر با سبک و سیاق اون دوره آشنا بشیم.ما بعد از عصر هوی متال نشده بود که شاهد اومدن سبک‌هایی شدیم که خیلی زود به وجود میومدن و خیلی زود منسوخ می‌شدن. یکی از این سبک‌ها سبک اسپید متال هست که البته الان دیگه خیلی شاید من ندیدم که دیگه گروهی توی اسپید متال فعالیت بکنه و میشه گفت یه جورایی منسوخ‌شده؛ ولی اهمیت اسپیدمتال توی سبک متال، این هست که پایه‌های یکی از مهمترین ساب‌ژانر‌های سبک متال رو گذاشت و اون ژانری نیست به جز ترش متال که مشهورترین و پرطرفدارترین ژانر متال هست.تفاوت ترش متال با هوی متال در چی هست؟ یکی این که صداها سنگین‌ترهستند. ریتم‌ها سنگین‌تر هستند. دیستورشن بیشتر هست. تمپو و سرعت اجرای موسیقی بالاتر هست و خیلی نسبت به سبک هوی متال ریتمیک‌تر هست. یه مقداری توجه به ریتم اینجا بیشتر دیده میشه و البته وجود سولوهای گیتار توی آهنگ‌های سبک ترش‌متال خیلی به گوش می‌رسه.اگه بخوایم یه جورایی تفاوت ترانه‌های این دوتا رو با هم بررسی بکنیم، گلم متال میشه گفت ریدیو فرندلی تر بوده. یعنی مناسب بود برای پخش توی رادیو؛ ولی ترش ترانه‌های تاریک‌تر و خشن‌تری داره. یه مقداری خشونت توش بیشتر هست و شاید رادیوها و شبکه‌های پخش موسیقی رادیویی حتی تلویزیون خیلی تمایل نداشتن که آثار ترش‌متال رو در ابتدا شروع کنن به پخش‌کردن.حرکت به سمت ترش متال با گروه موتورهد شروع شد. موتورهد، اگه آثارشو گوش داده باشین، میشه گفت همشون سرعت خیلی بالایی دارند و همون المان‌هایی که من اشاره کردم در مورد ترش متال تو همون هست. پس یه جورایی می‌شه گفت ترش متال با گروه موتورهد شروع‌شد.از نظر تکنیکی، ترش متال، جایی هست که توی ساز درامز، دابل کیک وارد موسیقی می‌شه. کیک مدال رو من توی قسمت قبلی یه اشاره‌ای بهش کردم. همون پدالی است که زیر پای نوازنده درامز هست و وقتی فشارش میده، به اون طبل بزرگ جلوی درامز، ضربه وارد میشه.دابل کیک اینجوری هست که این پدال تبدیل میشه به دو تا پدال و دوتا کیک‌درام؛ یعنی یه جورایی با دو تا پا می‌تونن کیک بزنن و این سرعت کیک زدن رو خیلی می‌بره بالاتر. این کمک می‌کنه به ریتم‌های سریع‌تر توی موسیقی ترش متال که از این المان‌های این سبک موسیقی هستن.توی سبک ترش متال، ما شاهد چهار تا گروه خیلی مطرح هستیم که شناخته می‌شن به عنوان دبیگفور یا چهار گروه بزرگ در سبک ترش‌متال. یکی از اون‌ها گروه متالیکا هست. گروه بعدی گروه اسلیر هست. گروه بعدی مگادث هست و البته آنترکس. این چهارتا، شباهت‌های خیلی زیادی با هم دارن کارهاشون و البته تفاوت‌هایی هم با هم دارن.متالیکا رو که شاید می‌شه گفت همه‌ی علاقه‌مندان به موسیقی مدرن، حداقل یکی دو تا از آثارشون رو شنیدن. ترانه‌های متالیکا رو شنیدید. جوش رو می‌دونید که یه مقداری جو تاریکی داره. صدای خواننده رو می‌شنوید که با یک خش و سبک خاصی می‌خونه. سولوهای آثار متالیکا مشهور هستند و ریتم‌های هم که متالیکا در آثارش استفاده می‌کنه و سرعت و تمپوی بالا، تو اکثر آثارشون میشه گفت که تمام المان‌هایسبک ترش متال تو آثار متالیکا هست.گروه اسلیر نسبت به متالیکا ترانه‌های تاریک‌تر و شیطانی تری داره یه‌جورایی و یه مقداری دارک‌تر و هوی‌تر هست نسبت به متالیکا. یکی از مهم‌ترین آلبوم‌هایی که اسلیر بیرون داد توی اون دوره، آلبوم رینینگ بلاد هست که پیشنهاد می‌کنم حتما گوش بدید و سبک‌وسیاق اسلیر رو بیشتر باهاش آشنا بشید.گروه مهم بعدی مگادف هست که شاید خیلیاتون بدونید که کسی که این گروه را تشکیل داد در ابتدا نوازنده‌ی گیتار الکتریک گروه متالیکا بود که به خاطر مشکلات حالا اعتیاد به الکل و مواد مخدر از گروه اخراجش کردند و رفت و گروه خودش رو به عنوان مگادف به وجود آورد که یکی از مهم‌ترین و مشهورترین گروه‌های سبک ترش متال هست.از متالیکا یک مقداری هوی‌تر هست. سنگین‌تر هست مگادف. اگرچه خیلی شبیه متالیکاست و یکی از مهم‌ترین آلبوماشون کیلین ایز مای بیزینس هست که اگر گوش بدید متوجه میشید که شباهت‌هایی داره با کارهای گروه متالیکا در عین حال یک امضا و فضای خاص خودش رو هم داره.و آنترکس هست گروه چهارم که نسبت به اون سه تا گروه یه مقداری ملایم‌تر هست. ترانه‌های ملایم‌تر خونده میشه. وکالش یا صدای خوانندش یه مقداری زلال‌تر است. کلین تر هست و با این حال این چهارتا گروه با تمام شباهت‌ها و تفاوت‌هایی که با هم دارند، چهار گروه اصلی سبک ترش متال هستند. من اینجا یکی از آثار گروه متالیکا رو براتون پخش خواهم کرد که اون المان‌های ترش‌متال رو توش می‌تونید به راحتی بشنوید و پیدا بکنید.ساب ژانر بعدی سبک متال، ساب ژانر بلک متال هست. توی بلک متال ما تمرکزمون بیشتر بر روی فضاسازی هست نسبت به ترش متال روی ریتم و تمپوی خیلی تمرکز داره و موزیسین‌ها تلاش می‌کنند با تن‌های مختلف، صداهای سازهای مختلف اون فضایی که می‌خوان توی قطعه‌اشون به وجود بیارن.صداها و ووکال‌ها تا حد ممکن تاریک و شریرانه است و انگار از جهنم به گوش می‌رسه و یکی از مهم‌ترین شاخصه‌ی شناختن گروه‌های بلک‌متال، میکاپ خاص صورتشون هست؛ یعنی آرایشی که رو صورتشون دارن. اکثرشون صورتشونو سفید رنگ می‌کنند و دور چشماشون و دهنشون سیاه رنگ هست؛ یعنی اگه یه گروهی رو دیدید که اینجوری خودشو میکاپ کرده 99 درصد احتمال بدید که توی سبک بلک متال در حال فعالیت هست.گروه‌های مهمی تو این سبک فعالیت کردند؛ مثل گروه میهم و گروه ونوم که خیلی تاثیرگذار بودن توی به وجود اومدن این سبک و توی ادامۀ حیات این سبک.نکته‌ای که در مورد سبک بلک متال هست این هست که توی اروپا، توی کشور نروژ، خیلی طرفدار داره و یه جورایی میگن که پایتخت بلک متال کشور نروژ هست. در اینجا من یکی از قطعات گروه میهم رو پخش خواهم کرد به د فریزینگ مون که شاید کمک بکنه که با این سبک بیشتر آشنا بشییم.مثل همیشه وقتی که یک سبکی تو جامعه گل می‌کنه و همه به سمت اون سبک میرن و مشهور میشه اون سبک و بعد در مقابلش یه سبک‌هایی به وجود میاد که با المان‌های سبک قبلی مخالفت می‌کنن، یه جوری در مقابل او قرار می‌گیرن، اینجا هم ما در مقابل ترش‌متال شاهد یک سبکی هستیم که برخلاف ترش متال، تاکید خیلی زیاد بر این داره که تمپو و سرعت قطعات پایین باشه و خیلی به ریتم اهمیت نمی‌ده. بیشتر تاکیدش روی فضاسازی هست و اون سبکی هست به اسم سبک دوم متال.المان‌های سبک دوم متال همونجوری که گفتیم یکی سرعت بسیار پایین هست. اصلا بعضی از قطعاتو که گوش میدید انگار تو زمان فریز شده. متوقف شده اونجا و سرعت خیلی پایینی داره. گفتم تاکید بر فضا سازی مثل بلک متال توی این سبک خیلی بهش تاکید میشه و نت‌های بسیار بم، ما توی این سبک می‌شنویم. سازها یک جوری کوک می‌شن که نت‌های بم‌تری رو ما بشنویم ازاون ها و ترانه‌ها خیلی فضای تاریک و ملالت بار و اندوهباری رو دارن و وکال هم همراه با گرول کردن هست.گرول همون سبک است که از سوی گلو خونده میشه. از مهم‌ترین گروه‌های این سبک، میشه به اس والد دسان اشاره کرد و فیونرال که فیونرال واقعا شاید مهم‌ترین گروه این سبک باشه. به خاطر اینکه خودش یک ساب ژانری رو به وجود آورد به اسم فیونرال دوممتال.المان‌های دوم متال توش شدیدتر به گوش می‌رسه و البته یک سری از آثار گروه‌هایی مثل بلک سبث و آناتما هم توی سبک دوم متال قرار می‌گیرند. خصوصا آلبوم اول گروه بلک سبت. پس خیلی سبک جدیدی شاید بشه گفت نیست. درسته که یه جورایی با المان‌های ترش متال مقابله می‌کنه؛ ولی پایه‌هاش حتی قبل‌تر از سبک ترش متال گذاشته‌شده. در اینجا من یه قطعه‌ای رو آماده کردم به اسم کددریول ولف اثر گروه دسان که با هم بشنویم و آشنا بشیم با فضای این ساب ژانر سبک متال.اینجا می‌رسیم به سبک پاورمتال. پاورمتال یه جورایی بازگشت دوباره به سبک گلم متال یا هوی متال دهه 80 هست. اینجا ما شاهد ورود مفاهیم حماسی به موسیقی متال هستیم. مفاهیمی مثل جنگ‌های حماسی، داستان‌های حماسی، جنگ با اژدها، جنگ با شیاطین و داستان‌های این چنینی. ترانه‌ها بیشتر در این خصوص هست؛ البته ما شاهد ترانه‌های عاشقانه هم هستیم و میشه گفت یک ترکیبی از ترش متال و هوی متال است سبک پاورمتال.المان‌های سبک پاور متال هم اگه بخوایم بهش اشاره بکنیم این هست که ترانه‌های ملایم‌تری رو ما شاهد هستیم. اون بحث ریدیو فرندلی یا قابل پخش بودن توی رادیو و تلویزیون، در سبک پاورمتال وجود داره. استفاده از کیبورد و سینتی‌سایزر رو بیشتر شاهد هستیم توی این سبک و خواننده‌ها با صدای زلال و کلین می‌خونن تو این سبک. برخلاف سبک‌های که بهش اشاره شد که ما گرولینگ رو دشتیم و خوانندگی‌ هارش رو داشتیم تو این سبک‌ها.و سولوهایی هم که تو این سبک هست، معمولا یا به موسیقی فولکه نزدیک یا موسیقی‌های قدیمی‌تر مثل موسیقی باروک خیلی نزدیکه و اون فضای حماسی رو می‌خوان با نزدیک شدن به این سبک‌ها یه جورایی دوباره بازسازی بکنن.از مطرح‌ترین گروه‌های این سبک از متال، می‌تونم به همرفال و دراگن فرس اشاره بکنم. برای اینکه بیشتر با فضای این ساب ژانر سبک متال آشنا بشید، من قطعه‌ای رو به عنوان هاردسام فایر از گروه همرفال رو انتخاب کردم که با هم می‌شنویم.سبک بعدی، سبک دف متال هست که شروعش از ایالت فلوریدای آمریکاست با گروه دف. یه جورایی گروه دف اومد سبک ترش رو یه تغییراتی توش به وجود آورد. اولا موسیقی رو سنگین‌تر کرد؛ یعنی از اون سرعت و تمپوی بالا یه جورایی خارجش کرد. بعد ترانه‌ها رو خیلی تاریک‌تر کرد به سبک گاتیک و خیلی فضای تاریک و سردی دارند این ترانه‌ها و این اولین سبکی است که خواندن هارش یا همون از تو گلو خوندن توش به وجود اومد و یکی از مهم‌ترین المان هاشم هست؛ یعنی اکثر قطعاتی که توی سبک دف متال هستن، خوانندگی شون به صورت هارش هست. از تو گلو هست.گیتارها رو خیلی پایین کوک می‌کردن؛ یعنی بم‌تر کوکش می‌کردن. صدای سیم‌ها خیلی بم هست و ورود سازهای گیتار هفت سیمه و هشت سیمه رو تو این سبک شاهد هستیم. همون‌طور که می‌دونید گیتار سازی هست که به صورت استاندارد شیش تا سیم داره و گیتارهای هفت سیم هشت سیم به خاطر بم‌تر کردن صدای گیتار به وجود اومدن.از مه‌مترین گروه‌های این سبک میشه به پازست اشاره کرد که شاید بشه گفت اولین گروهی هست که از شیوه‌ی هارش توی خوندن ترانه‌هاش استفاده می‌کنه و مسلما گروه دف هست که خیلی‌ها معتقدند اصلا اسم این سبک از این گروه برداشته شده و یکی دیگه از مهم‌ترین گروه‌هایی که شاید باهاش آشنا باشید، کنیبال کورس هست که در بین همه‌ی گروه‌های سبک دثفمتال سنگین‌ترین و تاریک‌ترین فضای موسیقی رو داره.دف متال توی کشور سوئد خیلی طرفدار داره و گروه‌های بزرگی هم از کشور سوئد، توی سبک دف متال وجود اومدن؛ مثلا این تومپ و این فلینز که دوتا از گروه‌های مطرح کشور سوئد هستند در سبک دف متال.من برای این قسمت آهنگ اسکورج کوارینک اثر کنیبال کورج رو انتخاب کردم که به خوبی نماینده‌ی سبک دث‌متال هست. اون رو با هم بشنویم.ساب ژانر مهم بعدی سمت متال که خودش اصلا یک دنیای جداگانه‌ای هم برای خودش داره، اینداستریال متال هست یا متال حالا بگیم متا صنعتی. در دهۀ 70 ما شاهد معرفی یک سبک جدیدی از موسیقی بودیم که بیشتر توی سبک الکترونیک فعالیت می‌کردند، به نام این اینداستریال موزیک یا موزیک صنعتی. این موزیک به مرور آروم آروم راه خودش رو به راک وارد کرد و باعث به وجود اومدن سبک اینداستیال راک شد. توی دهۀ 80 خیلی به اوج رسید اینداستریال راک و بعد همین المان‌های موسیقی اینداستریال ورود کرد به موسیقی متال و نهایتا در دهۀ 1990 ما اینداستیال متال رو شاهد هستیم.المان‌های سبک اینداستریال متال چی هستن؟ یکی اینکه معمولا شاید توی بیشتر مواقع، گیتار الکتریک به سینتی‌سایزر وصل می‌کنن؛ یعنی صدایی که از گیتار الکتریک به گوش می‌رسه یه جورایی سینتی سایز شده‌است؛ یعنی اول رفته داخل سینتی‌سایزر و بعد ضبط شده؛ البته الان ما شاهد افکت پدال‌های جدیدی هستیم که خودشون سینتی سایزرن؛ یعنی صدای گیتار سیتی سایز می‌کنن و دیگه لازم نیست که گیتارو وصل بکنیم به سینتی‌سایزر.المان بعدی استفاده از درام‌مشین هست. درام مشین چیه؟ یعنی به جای ساز درامز یا حتی در کنار ساز درامز، ما از یک دستگاهی استفاده می‌کنیم که ریتم‌های درامز رو برای ما بازسازی می‌کنه و صداش یه جورایی الکترونیکی هست و تفاوت خیلی زیادی داره با صدای درامز، ساز زندۀ درامز.المان بعدی استفاده از افکت‌های صوتی صنعتیه. مثلا صداهای دستگاه‌های مختلف، صداهایی که تو کارخونه به گوش می‌رسه. این افکت‌ها رو ما توی موسیقی اینداستریال و به طبع توی اینداستریال متال شاهد هستیم.خیلی وقت‌ها گروه‌های اینداستریال متال از لوازم فلزی مثل سطل فلزی، مثل قطعات فلزی در کنار درامز استفاده می‌کنند؛ یعنی به عنوان درام. انگار که یک نوازنده‌ای هست که پشت یک سری سطل فلزی و یک سری وسایل فلزی نشسته و از اونا مثل درامز و طبل استفاده می‌کنه.ترانه‌های سبک اینداستریال متال خیلی حاوی خشم و نفرت هستند و حس شورش و جدایی و بیگانه بودن با دنیا توی ترانه‌های این سبک خیلی به گوش می‌رسه.المان بعدی ریف‌های تکرارشونده گیتاره؛ یعنی اون ریایی که توی این موسیقی هست خیلی تکرار میشن و مثل سبک‌های دیگه‌ی متال ما خیلی شاهد تغییر ریف توی یه قطعه موسیقی نیستیم.توی خیلی از قطعات اینداستریال متال، وکال یا صدای خواننده دیستورت میشه؛ یعنی اون افکت دیستورشنی که ما به گیتار می‌دادیم، به صدای خواننده هم داده میشه. از گروه‌های مطرح سبک اینداستریال متال، میشه به ناین اینچ نیلز و آنتیفا و رامشتاین و مرلین منسون اشاره کرد که شاید با آثار خیلی از این‌ها آشنا باشید.یه خاطره‌ی خیلی جالبی که خود من از سبک اینداستریال متال دارم، اینه که یک بار من تو ماشین نشسته بودم و یکی از آهنگ‌های رامشتاین رو پخش می‌کردم و پدر من هم سوار ماشین بود که در نشسته‌بود، برگشت به من گفت که آدم وقتی این آهنگو گوش میده، فکر می‌کنه که توی کارخونه نشسته و من خیلی برام جالب بود که این گروه چقدر موفق بوده توی انتقال این فضا. فضای اینداستریال توی قطعاتش.من برای اینکه شما هم بیشتر آشنا بشید با سبک و سیاق اینداستریال متال و فضاسازی خاص اون، قطعه‌ی زانه اثر گروه آلمانی رامشتاین رو انتخاب کردم که با هم بخش‌هایی از اون رو می‌شنویم. دقت بکنید به اون نکاتی که در مورد المان‌های اینداستریال متال بهش اشاره کردم، تو این آهنگ به وضوح شنیده می‌شود.سبک بعدی سبک گرو متال هست. گرو متال همونجوری که از اسمش پیداست، سبکی از متال هست که خیلی روی ریتم تاکید داره؛ یعنی ما توی گرو متال شاهد ریف‌هایی از گیتار هستیم که خیلی ریتمیکن و این واقعا مهم‌ترین خصوصیت سبک گرو متال است.از گروه مطرح این سبک میشه به پانترا اشاره کرد و به مشین هد که دوتا از گروه‌های خیلی مشهور سبک متال هستند. من اینجا برای این که بیشتر با سبک و سیاق ژانر گرو متا آشنا بشیم، آهنگ واک رو از گروه پانترا انتخاب کردم که واقعا یکی از به یاد ماندنی‌ترین قطعات سبک متال هست.از ژانرهای جدیدتر سبک متال، میشه به نوم متال اشاره کرد که توی نیویورک به وجود اومد؛ یعنی پایگاه اصلیش تو نیویورک بود و خصوصیاتش این هست که از سازهای مدرن و نو خیلی استفاده میشه توش. المان‌های مختلف از سبک‌های مختلف موسیقی رو ما توی سبک نومتال می‌شنویم.مهم‌ترین شاخصه‌ی سبک نومتال، شاید بشه گفت تاثیر گرفتن از سبک رپ هست؛ یعنی ما توی اکثر قطعاتی که توی سبک نومتال ساخته میشه، شاهد رپ کردن خوانندۀ گروه‌ها هستیم. از گروه‌های مطرح این ژانر، گروه لیمپ بیزکیت هست. گروه کورن هست. گروه لینکین پارک هست و البته گروه اسلیپ نات. اگه آثار این گروه‌ها رو شنیده باشید یا طرفدار این گروه‌ها باشید، متوجه خواهید شد که اون بحث رپ کردن و یا حتی خوندن تند تند ترانه‌ها، توی آثار این گروه‌ها، به وفور شنیده میشه. من برای آشنایی بیشتر شما با ژانر نومتال یکی از آثار گروه اسلیپنات رو انتخاب کردم به عنوان پیپل اینکوئال شت.ما توی صف متال هم مثل سبک ‌راک، شاهد واحد به وجود اومدن جریان‌های فرعی هم بودیم. قبلا من توی قسمت قبلی در مورد آلترنتیوراک صحبت کردم. اینجا ما آلترنیتیومتال هم داریم؛ یعنی همون جریان فرعی که با مین استریپ یا همون جریان اصلی موسیقی متال که تو رسانه‌ها خیلی بیشتر شنیده می‌شد، مقابله می‌کرد و یه جورایی از المان‌های اصلی سبک متال خودش رو دور می‌کرد.مطرح‌ترین گروهی که تو این سبک فعالیت می‌کنند، گروه سیستم آف عه داون است که البته همزمان توی سبک‌های پروگرسیو و نوم متال هم فعال هستن. من یکی از قطعات این گروه رو در اینجا براتون پخش خواهم کرد تا با سبک و سیاق کارای این گروه و آلترنیتیومتال هم آشنا بشید.ما توی قسمت قبلی، در مورد به وجود اومدن یک ژانر هنری توی سبک راک به عنوان پروگرسیوراک صحبت کردیم و گروه‌های مطرح سبک پروگرسیو راک روهم معرفی کردیم. توی متال هم این جریان به وجود اومد؛ یعنی جریانی که معتقد بود باید موسیقی متال جنبۀ هنری هم داشته باشه و فقط به دنبال تفریح و سرگرمی نباشه.المان‌های موسیقی پروگرسیو متال خیلی شبیه المان‌های موسیقی پروگرسیوراک هستند؛ مثلا میشه از اون‌ها به زمان طولانی قطعات موسیقی اشاره کرد. توی پروگرسیومتال مثل پروگرسیو راک ما شاهد قطعاتی هستیم که شاید شونزده دقیقه، شاید بیست دقیقه هم طول بکشد.از نظر ریتم سبک پروگرسیو متال، قطعاتش ریتم‌های خیلی پیچیده‌ای داره برخلاف سبک‌های دیگۀ متال و از کسر میزان‌های لنگ استفاده می‌کنه؛ یعنی ریتم‌هایی که خیلی توی موسیقی مدرن استفاده نمیشن. توی موسیقی مردمی و ترانه‌هاشون مفهومی‌ترن. با موضوع‌های جدی‌تر. هارمونی خیلی پیچیده‌ای داره و ریف‌های خیلی متنوعی رو تو یه قطعه ما می‌شنویم و معمولا گروه‌ها آلبوم‌هایی که بیرون میدن، موضوعی هست؛ یعنی در مورد یک موضوع خاص، یک سری قطعات رو می‌سازند در قالب یک آلبوم اون رو منتشر می‌کنن.و توی این سبک معمولا خواننده‌ها کلین می‌خونن. خیلی ما شاهد خوندن هارش و گرول نیستیم و این سبک. اگرچه بعضی از گروه‌ها فاندهاشون از این تکنیک توی خوانندگی استفاده می‌کنند؛ ولی خب مصطلح نیست توی این سبک.اگه بخوایم در یک جمله سبک پروگرسیو متا رو توضیح بدیم، این هست که اگه موقعی که دارید یه قطعه‌ی پروگرسیومتال رو گوش میدید، اون اهرم موزیک پیلیرتون رو تکون بدید، مثلا دو دیقه ببرید جلوتر و گوش بدید احساس می‌کنید که اصلا یه آهنگ دیگس؛ یعنی کلا ریتم عوض شده. نمی‌دونم ساز، شاید سازبندی عوض شده. شاید اصلا گام عوض شده؛ یعنی شما هر قسمت از قطعه رو اگه گوش بدید، می‌بینید که انگار یه قطعه‌ی مجزاست. پس خیلی راحت میشه پوگرسیومتال رو تشخیص داد توی ژانرهای مختلف سبک متال.از گروه‌های مطرح سبک پروگرسیومتال، شاید مطرح‌ترین شون دریم‌تیتر هست که خیلی‌ها شاید اون گروه رو بشناسن و نوازنده‌ی استثنایی گیتار الکتریکش جان پتروچی رو.و در کنار اون‌ها گروه اوپس هست که البته سبکی که کار می‌کنن اسمش هست پروگرسیودف متال؛ یعنی المان‌های دف متال هم توی آثار اوپس ما می‌شنویم؛ یعنی مثلا خواننده‌ی گروه اوپس، یه جاهایی خیلی کلین می‌خونه و یه جاهایی یکهو می‌بینید که هارش شد. گرو می‌خونه. از ته گلو می‌خونه؛ پس پس یه جورایی بین این دوتا ژانر در حرکت هست.گروه بعدی مستر دان هست که اون هم گروه خیلی مشهور و پر طرفداری هست و البته گوجیرا که اون هم مثل اوپس در دو سبک دف متال و پروگرسیو متال فعالیت می‌کنه و البته در کنار این‌ها، گروه تول هست که به نظر من نه تنها یکی از مهم‌ترین گروه‌های سبک متال به حساب میاد؛ بلکه یکی از مهم‌ترین گروه‌های موسیقی مدرن هست و البته خیلی از طرفداران موسیقی متال معتقدند که تول شاید خیلی توی ژانر متال قرار نمی‌گیره. بیشتر به راک متمایل هست یعنی پروگرسیوراک؛ ولی خب ما المان‌های موسیقی متال رو توی گروه تول خیلی وضوح می‌شنویم.من برای آشنایی بیشتر شما با سبک پروگرسیو متال دو تا قطعه رو آماده کردم. یکی از گروه اوپس هست و دیگری از گروه تول. قطعه‌ای که از گروه اوپس آماده کردم، خیلی با دقت گوش بدید و ببینید که چقدر متفاوت هست با اون قطعاتی که ما قبلا از سبک متال اینجا پخش کردیم. یا قبلا خودتون شنیدید و البته از گروه تول من آهنگ دیستندینگ رو انتخاب کردم که از آلبوم اخیرشون هست و به نظرم شاید یکی از قطعاتی باشه که یه جورایی بین پروگرسی متال و پروگرسیوراک در حرکت هست. این دو قطعه رو باهم بشنویم.وقتشه که از دنیای متال جدا بشیم و بریم سراغ یه سبک دیگه که خیلی سبک پر اهمیتی هست به اسم سبک فانک. سبک فانک توسط یک موزیسین، به اسم جیمز براون ابداع شده؛ یعنی شاید جزو معدود سبک‌هایی هست که توسط یک نفر ابداع‌شده و توی سبک‌های دیگه خیلی شاد این قضیه نیستیم.این سبک توی حوالی سال 1364 یا 1365 به وجود اومده؛ البته خود جیمز براون میگه که صدای موسیقی من آروم آروم توی 1364 شروع کرد به تغییر کردن و حرکت به سمت فانک؛ چون جیمز براون قبلش یه خواننده‌ی آراندبی بود و قطعه‌ای که میگن شاید فانک از اون شروع شده، اسمش هست پاپ ات گاتز دنی برند همین آقای جیمز براون.حالا المان‌های فانک چی هستن؟ فانک خیلی تاکید زیادی بر ریتم داره؛ یعنی شاید بشه گفت بارزترین شاخصۀ سبک فانک، تاکید بر ریتم هست؛ یعنی خیلی ما شاهد ملودی و هارمونی‌های خیلی پیچیده‌ای نیستیم؛ اما ریتم خیلی توی این سبک مهم هست. ما شاید خیلی از قطعاتی هستند که فقط یک آکورد دارن؛ یعنی از اول تا آخرشون یه دونه آکورد یا دوتا آکورد ما می‌شنویم و خیلی از نظر هارمونی، ما شاهد تغییرات آکوردها و هارمونی نیستیم.دومین المانش تاکید و تمرکز بر روی ضرب اول ریتمه؛ یعنی توی فانک به قولی میشه گفت ما ضرب اول مهم‌ترین ضرب‌مون هست و بعد از اون در داخل اون میزان، در داخل اون ریتمی که داریم، هر کاری دلمون بخواد می‌تونیم بکنیم؛ منتهی باید برگردیم دوباره به ضرب یک؛ یعنی اون ضربه یکه رو باید قدرتش رو و تاکیدش رو حفظ بکنیم.یکی دیگه از المان‌های موسیقی فانک، سوال و جواب موزیسین‌ها و خواننده با همدیگس؛ یعنی مثلا تو قطعه می‌شنوی خواننده مثلا با یکی از نوازنده‌ها یهو مثلا وارد گفتگو میشه. میگه فلانی مثلا اینجوری نبود؟ اونم جوابشو میده. این حرف زدن با هم توی آهنگ، پایۀ سبک هیپ هاپ هست؛ یعنی هیپ هاپ این گفتگوی بین رپرهارو از سبک فانک به ارث برده یه جورایی.سازهای مورد استفاده، توی سبک فانک چی هستن؟ یکی از مهمترین سازها پیانوی الکتریک یا هانکی هست. یعنی پیانویی با صدای هانکی.ساز بعدی گیتار الکتریک کلین هست معمولا در شاید 95 درصد موارد. گیتاری با صدای زلال یا کلین هست. بعلاوۀ البته یکی از مهمترین افکت‌های گیتارالکتریک که توی سبک فانک واقعا همه جا شنیده میشه، پدال واهواه هست.ساز بعدی، سازهای بادی برنجی هستن، مثل هورن، مثل نمی‌دونم ترومپد، مثل ترومبون اینا رو ما توی موسیقی فانک می‌شنویم. یه جورایی میشه گفت شاید از بلوز وام گرفته شده. از بلوز جز وام گرفته‌شده این وجود سازهای بادی برنجی.و البته شاهد بیس الکتریک هستیم توی این سبک. معمولا گیتار بیس توی سبک فانک با تکنیک اسلپ زده میشه. اسلپ یه‌جور تکنیک توی نواختن گیتار بیس هست که یه جورایی با انگشت به سیم‌ها ضربه می‌زنند یا اینکه سیم‌ها رو میکشن که یک جور احساس اسلپ یا همون سیلی زدن به ساز به گوش شنونده انتقال داده میشه.من اینجا در وهلۀ اول با گیتار الکتریک یک ریتم فانک براتون خواهم زد و در ابتدا صدای گیتارم رو کلین و زلال خواهم کرد و بعد همون ریتم رو با افکت واه خواهم زد. با پدال واه خواهم زد که شما صدای پدال واه و هم که از مهمترین افکت‌های سبک فانک هست رو بتونید بشنوید.متاسفانه چون خود من نوازنده حرفه‌ای ساز گیتار بیس نیستم و تکنیک اسلپ واقعا یکی از سخت‌ترین تکنیک‌های ساز گیتار بیس هست؛نمی‌تونم اون رو خودم اجرا بکنم؛ ولی یه قطعه‌ای رو من از روی یکی از ویدیوهای یوتیوب که یکی از نوازنده‌های خوب گیتار بیس اون رو زده، اتفاقا ریتم فانک هم هست، براتون صوتش رو پخش می‌کنم که صدای گیتار بیس اسلپ رو هم بتونید تشخصی بدید.من قطعۀ گت عه لاف عه سکس مشین اثر جیمز براون رو که پدر سبک فانک هست رو انتخاب کردم. اینا با هم بشنوید و اون المان‌ها رو خیلی بهش دقت بکنید. تغییر نکردن آنچنانی هارمونی، اون ریتم‌هایی که گفتم روی ضرب اول و حتی سوال و جواب خواننده با موزیسین‌ها توش ما شاهد هستیم.در ادامه سبک‌های فانک، سول و موسیقی آمریکای جنوبی باهم ترکیب شدند و باعث به وجود اومدن یک سبک جدیدی شدند به اسم دیسکو. در مورد سبک سولمن صحبت نکردم تا الان و الان به یکی دوجمله بسنده می‌کنم در مورد سبک سول.سبک سول یک سبک پاپ در جامعه‌ی سیاه پوستان هست که تفاوتش با سبک پاپ اینه که خیلی ترانه‌ها با احساس خونده میشن؛ یعنی خیلی موسیقی احساسی هست و خواننده‌ها خیلی خوب احساس اون ترانه و احساس اون قطعه رو توی خوندنشون منتقل می‌کنن. یه جورایی میشه گفت یه المان‌هایی از سبک گاسپل رو ما توی سول شاهد هستیم. از بلوز، از گاسپل و حتی یه بخش‌هایی از کانتری رو هم توی سول ما می‌شنویم.اما دیسکو چه جور سبکی هست؟ دیسکو سبکیه که بر حول محور مهمانی‌های رقص می‌چرخه؛ یعنی اصلا موسیقی رقصه. موسیقی کلوبه. کلوب‌هایی که تو اون دوره‌ی بوجود اومدن سبک دیسکو وجود داشتن، معمولا کلوب‌های بودن که بیشتر سیاه‌پوستا اونجا می‌رفتن حضور پیدا می‌کردن. یا آدمایی از منطقه آمریکای جنوبی و همجنس‌گراها خیلی اونجا می‌رفتن و موسیقی دیسکو خیلی مناسب همچین کلوب‌هایی هست.شروع رسمی سبک دیسکو با آهنگ اصلی فیلمی است به اسم شفت. این آهنگ اثر آیزاک هیز هست که شاید خیلی از شما با او آشنایی داشته باشید. شروع دیسکو برمی‌گرده به اوایل دهۀ 70، دی‌جی‌هایی که توی کلوپ‌ها فعالیت می‌کردن دنبال یک موسیقی جدید بودن برای رقصیدن. دیگه موسیقی‌های قبل از اون، مثل جز، مثل بلوز و مثل راک اندرول شاید خیلی دیگه تکراری شده بودن توی این کلوب‌ها و دی‌جی‌های شدنبا یه سبک جدیدی که ببرن داخل کلوب‎هاشون و مردم با اون‌ها برقصند.به این ترتیب سبک دیسکو به وجود اومد و باب این کلوب‌ها شد. المان‌های سبک دیسکو چی هستند؟ سبک دیسکو از فانک، ریتم‌های گیتار همراه با پدال واه قرض‌گرفته. از موسیقی لاتین هم یا آمریکای جنوبی، ریتم‌ها و سازهای کوبه‌ایش رو قرض‌گرفته و از جاز هم هارمونی‌های پیچیدۀ اون رو قرض‌گرفته و ترانه‌های سبک دیسکو خیلی با ترانه‌های راک و بلوز و جز فرق می‌کنند. ترانه‌ها بیشتر در مورد تفریح کردن، در مورد جشن گرفتن، صلح جهانی، عشق جهانی و اینجور چیزا هستن.توی قطعات دیسکو ما شاهد استفاده از سازهای ارکستر هم هستیم؛ مثل گروه‌های ویالون و گروه‌های سازهای زهی و البته سازهای بادی برنجی.و نکته‌ی خیلی مهمی که در مورد سبک دیسکو هست، این هست که ما اصلا سلو نمی‌شنویم توی صفحه‌ی دیسکویی؛ یعنی اصلا تک‌نوازی ما توی سبک دیسکو نداریم؛ یعنی خیلی ریتمیکیک هست بیشتر. شاید خیلیا سبک دیسکو رو سبک خیلی جدی‌ای ندونن؛ ولی واقعیت اینه که اولا از نظر هارمونی، موسیقی دیسکو خیلی هرمان پیچیده‌ای داره. بر خلاف ظاهر ساده‌ای که داره و همچنین آهنگ‌سازای خیلی بزرگی، وارد سبک دیسکو شدن و قطعاتی رو توی سبک دیسکو ساختن.آهنگ‌سازهای مطرحی مثل مایلز دیویس و فرانک زاپا از جز اومدن و برای دیسکو قطعاتی رو ساختن. این نشون میده که اصلا به هیچ‌وجه این سبک رو نباید خیلی سبک غیر جدی‌ای در نظر گرفت.در همین خصوص من خیلی دوست دارم به تاثیر فانک و دیسکو، روی سبک‌های دیگۀ موسیقی هم اشاره بکنم. مثلا ما یه ساب ژانری رو در سبک راک شاهد هستیم. به اسم ژانر فانک راک که المان‌های موسیقی راک و المان‌های موسیقی فانک رو با هم ترکیب کردند و سبک جدیدی به وجود آوردن.مهم‌ترین گروهی که توی سبک فانک راک فعالیت می‌کنه، گروه مشهور رد هات چیلی پپرکه اگه طرفدار موسیقی راک باشید، حتما آثار این گروه ر شنیدید. این گروه در سبک فانک راک فعالیت می‌کنه و از ریتم‌های فانک خیلی توی قطعاتش استفاده می‌کنه.در مورد تاثیر موسیقی فانک و دیسکو روی راک، من می‌خوام یه نکته‌ی دیگه‌ای رو اشاره بکنم که با شنیدنش مطمئنا قبول خواهید کرد که این دو تا سبک رو باید توی سبک‌های جدی موسیقی مدرن قرار بدیم و اون هم تاثیر دیسکو و فانک روی گروه پینک‌فلوید هست. ما آهنگ انادر بریکینگ دوال رو در آلبوم دوال داریم که شاید خیلی از طرفداران موسیقی مدرن، طرفدارن موسیقی راک اون رو شنیدند با همون ترانه‌ی مشهور وی دونت نید اجوکیشن.اگه به ریتم گیتارش دقت بکنید، کاملا مشخصه که ریتم این گیتار یک ریتم دیسکو و ریتم فانک هست. خود گروه پینک‌فلوید، گروهی است که تقریبا روی همه‌ی گروه‌های بعد خودش اثر گذاشته. حالا شما در نظر بگیرید دیسکو و فانک چقدر باید جدی باشند که اثر بذارن روی آثار گروه پینک فلوید. من در اینجا برای آشنایی بیشتر شما با سبک دیسکو آهنگ لاووین رو انتخاب کردم. اثر بری وایت که یکی از مطرح‌ترین قطعات سبک دیسکو هست. اون با هم بشنویم و به المان‌های سبک دیسکو توش دقت بکنید.اینجا ما می‌رسیم به یکی از پرطرفدارترین سبک‌های موسیقی مدرن به اسم هیپ‌هاپ. تاریخ شروع هیپ‌هاپ برمی‌گرده به دهۀ1970 توی یکی از شهرک‌های حاشیه‌ای شهر نیویورک که عموما سیاه پوست نشین بود و خیلی فقیر بودند، مردمی که اونجا ساکن بودن و این مردم نمی‌تونستن برن دیسکو؛ یعنی نه پولشو داشتن، نه خیلی منطق سفیدپوست خوششون میومد که مثلا سیاه پوستان فقیر وارد دیسکوشون بشن. پس تصمیمی که گرفتن این بود که توی منطقۀ خودشون شروع کنن به ساختن یک دیسکوهای کوچیک و خیلی ابتدایی برای خودشون که برن اونجا و شروع کنن به رقصیدن.یه جورایی میشه گفت هیپ هاپ فرزند نامشروع دیسکو هست. یعنی دیسکو باعث بوجود اومدن سبک هیپ‌هاپ است که البته المان‌های سبک دیسکو هم ما توی هیپ هاپ می‌شنویم. هیپ پاپ بر روی چهار ستون استوار هست که اولیش بخش خوانندگیش هست که بهش میگن رپ کردن و دومی بخش موسیقی هست که بر عهدۀ دی‌جی‌ها هست و بخش سومش تصویر و گرافیک هست که همون گرافیتی هست. همون نقاشی‌های شهری که روی دیوارها شاهد هستیم و المان چهارمش یا پایه‌ی چهارمش، بخش حرکت هست که رقص‌ها و حرکات مخصوص موسیقی هیپ هاپ هست که بهش بریک دنس هم میگن.پس دقت کنید که رپ برابر با هیپ هاپ نیست. رپ یکی از المان‌های هیپ هاپ هست. هیپ هاپ خیلی گسترده‌تر از مفهوم رپ هست. هیپ خاپ شاید یک فرهنگ محسوب میشه؛ یعنی شما می‌بینید که به غیر از موسیقی و خوانندگی، ما المان‌های دیگه‌ای هم در فرهنگ هیپ هاپ داریم. پس بخش خوانندگی هیپ هاپ بهش میگن رپ.خب این کسانی که این دیسکو ها رو راه انداخته بودند، خیلی فقیر بودند و نمی‌تونستن ساز بخرن. نمی‌تونستن تجهیزات آنچنانی ضبط موسیقی یا اجرای موسیقی رو تهیه بکنن. به همین دلیل بسنده می‌کردن به استفاده از یک دستگاهی به اسم ترن‌تیبل و دیجی کردن؛ یعنی از موسیقی و قطعات موسیقی افراد دیگه استفاده می‌کردن. اینا رو می‌چسبوندن به هم و پخش می‌کردن توی این دیسکوهاشون و دور هم شروع می‌کنن به رقصیدن.پدر سبک هیپ هاپ، شخصی هست، یک دیجی هست به اسم کول هرک. کول هرک می‌رفت داخل دیسکوهای مختلف و با ترنتیبل خودش یا به همون میز دیچی خودش و شروع می‌کرد به اجرای موسیقی و معمولا دی‌جی‌ها چیکار می‌کردن؟ اول آهنگ یا حتی وسط آهنگ، برای گرم کردن مجلس شروع می‌کردند به صحبت کردن با کسایی که اونجا داشتن می‌رقصیدند یا گوش می‌دادند و یه جورایی با این آواها و صحبت‌هایی که وسط این موسیقی می‌کردن یه جوری هیجان بیشتری رو به مراسم تزریق می‌کردند.دیجی کول هرک هم یکی از همین دیجی‌ها بود که خیلی مشهور شده بود. به همین دلیل شروع کرد به استفاده از چند تا ترنتیبل یا چندتا میز دی جی و اهنگارو خیلی به صورت حرفه‌ای با هم ترکیب می‌کرد و دیگه دستش گیر بود. نمی‌تونست نقش اون مجلس گرمکن رو هم اجرا بکنه.به همین دلیل اشخاصی را استخدام کرد. برای مراسم خودش که اینها بیان پشت میکروفون و مجلس ر گرم بکنن. به این افراد میگن ام‌سی توی فرهنگ هیپ‌هاپ؛ یعنی مسترآف سرمونیز یعنی اینا پشت میکروفون وظیفشون گرم کردن مجلسه و اشاره کردن به اینکه کجا برقصید. کجا وایسید. نمی‌دونم کجا دست بزنید.اینجوری و یواش یواش این ام‌سی‌ها پشت میکروفون علاوه بر صحبت کردن با افرادی که داشتن می‌رقصیدند تو مجلس بودن با دوستان خودشونم شروع کردن به صحبت‌کردن. بعد داستان تعریف می‌کردن. شروع می‌کردن با همین حرف زدن بهش یه حرف زدن روی آهنگ یه سری داستان رو تعریف می‌کردن. یه سری معضلاتی رو می‌گفتن. یه سری اعتراضاتی تواین موسیقی می‌گفتن همراه با رقصیدن این‌ها و آروم آروم این ام سی تبدیل شد به همون رپی که الان ما می‌شناسیم؛ یعنی یک سری خواننده که پشت میکروفن، روی این آثار وام گرفته شده از موزیسین‌های دیگه شروع می‌کردند به قصه تعریف کردن، به اعتراض کردن، به بازگویی شرایط سختی که توی اون شهرک‌های فقیر نشین داشتند و یواش یواش رپ اینجوری به وجود اومد.یکی از مهم‌ترین المان‌هایی که باعث شد رپ از اون محله‌ها بیاد بیرون و توی تمام آمریکا و بعد توی تمام جهان شنیده بشه، شبکه ام تی وی بود. ما توی قسمت قبلی در مورد تاثیر شبکه ام تی وی روی سبک راک خیلی صحبت کردیم. اینجا هم ام‌تی‌وی نقش خودش و نشون میده به عنوان یه رسانه و هیپ هاپ رو و رپ‌رو یه جورایی بیشتر معرفی می‌کنه و جهانیش می‌کنه.یکی از اولین قطعات سبک هیپ‌پاپ که توی رنکینگ مجله‌ی رولینگ استونز هم با عنوان بهترین قطعه‌ی رپ انتخاب شده، قطعه‌ای است به اسم دمسیج که اثر دو گروه از رپرها هست. با نام‌های گرندمستر فلش و دفیوریس فایو. این قطعه رو با هم بشنویم و شاید بد نباشد یه مقایسه بکنیم با قطعات هیپ‌هاپ امروزی که از اون المان‌های اصلی خودش، المان‌های اجتماعی اصلی خودش فاصله گرفته و شاید از یک موسیقی اعتراضی که به شرایط اجتماعی سخت اون جامعه اعتراض می‌کرد، تبدیل شده به شاید یک وسیله‌ای برای تفریح و سرگرمی.و درنهایت می‌خوام در مورد سبکی صحبت بکنم که ما اون رو به عنوان پاپ می‌شناسیم. مفهوم موسیقی پاپ یک مفهوم کلی هست؛ یعنی موسیقی پاپ یعنی موسیقی مردمی، حالا ما توی مثلا دهۀ 60 و دهۀ 50 ما راک اند رول رو به عنوان موسیقی مردمی داشتیم.توی دهۀ 40 مثلا آراند بی رو به عنوان موسیقی مردمی یا پاپ داشتیم. توی قبل‌تر از اون، جز رو به عنوان موسیقی پاپ داشتیم. تو دهۀ 70 راک رو به عنوان موسیقی پاپ داشتیم. بعد متال رو به عنوان پاپ داشتیم. پس خیلی نمیشه گفت پاپ یک سبک مجزایی هست از سبک‌هایی که در موردش صحبت کردیم توی این سری از پادکست‌ها؛ ولی با این حساب به یک سری از قطعات موسیقی که دارای یک شرایط خاص و المان‌های خاصی هستن، اصطلاحا میگن پاپ.این المان‌ها چی هستن؟ معمولا قطعاتی که ما با عنوان حالا پاپ ازشون نام می‌بریم، یعنی یک چیزی جدایی از سبک‌هایی که قبلا ازش صحبت کردیم، قطعاتی هستند که خیلی ساده هستند؛ یعنی از نظر هارمونی معمولا از آکوردهای خیلی ساده‌ای تشکیل میشن و شاید مثلا قطعات پاپ رو اگه با هم مقایسه بکنیم، خیلیاشون از آکوردهای مشترکی استفاده می‌کنند. از هارمونی مشترکی استفاده می‌کنن.در کنار اون این سبک پاپ، خیلی خواننده محور هست. بر خلاف مثلا راک که خیلی موسیقی محور هست. سبک پاپ بیشتر حول محور ترانه و خواننده می‌چرخه و توش معمولا خبری از اون سولوها، اون سبک‌ها و تکنیک‌های خاص نوازندگی نیست. اگر بداهه‌نوازی داخلش باشه، اگرم یک ملودی داخلش باشه، خیلی چیز پیچیده‌ای نیست؛ یعنی خیلی ساده‌ایه و ریتم‌های خیلی ساده‌ای داره و مردم خیلی راحت می‌تونن باهاش برقصن. راحت می‌تونن باهاش دست بزنن؛ یعنی خیلی چیز پیچیده‌ای نیست.پس میشه گفت پاپ یک موسیقی‌ای هست که ترکیبی از همه‌ی این سبک‌هایی هست که ما در موردش صحبت کردیم. منتهی خیلی ساده‌تر، یعنی اون پیچیدگی‌ها رو اگه از این سبک‌ها بزنیم کنار و اینا رو با هم ترکیب بکنیم ما شاهد این چیزی خواهیم بود که الان بهش میگیم پاپ.البته این موضوع خیلی مهمه که وقتی من از پاپ صحبت می‌کنم، منظورم قطعات پاپ ایرانی نیست. چون ما اگه بخوایم در مورد پاپ ایران صحبت بکنیم، باید یک المان خیلی خیلی مهم رو در نظر بگیریم و اون هم موسیقی سنتی هست.موسیقی پاپ ایران، خیلی از موسیقی سنتی ایرانی تاثیر گرفته و شاید درست نباشه اگه بخوایم اون رو با اون چیزی که به عنوان پاپ غربی می‌شناسیم مقایسه بکنیم. آثار کسایی مثل جاستین بیبر یا کیتی پری و امثالهم.امیدوارم که از این قسمت از پادکست هم لذت برده باشید و امیدوارم که تونسته باشم شما رو آشنا بکنم با سبک‌هایی که توی این سه قسمت در موردش صحبت کردم. من بحث سبک‌های موسیقی مدرن رو تو این قسمت می‌بندم و میرم سراغ مفاهیم دیگر، مباحث دیگه‌ای که شاید بتونه کمکتون بکنه تا از شنیدن موسیقی بیشتر لذت ببرید.فراموش نکنید که صفحه‌ی ما رو توی شبکه‌های اجتماعی فالو بکنید. اونجا هم من یک سری مطالب رو در مورد موسیقی قرار میدم که شاید بتونه برای شما هم مفید باشه. امیدوارم شب و روز خوبی رو در پیش داشته باشید و به گوش دادن به موسیقی‌های خوب ادامه بدید.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/پادکست-صندوق%3A-چطور-از-موسیقی-لذت-ببریم؟-(قسمت-5---سبک‌های-موسیقی-مدرن%3A-متال،-فانک،-دیسکو-و-هیپ‌هاپ)-id4849739-id480057292?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%205%20-%20%D8%B3%D8%A8%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%3A%20%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%8C%20%D9%81%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%8C%20%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%88%20%D9%88%20%D9%87%DB%8C%D9%BE%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%BE)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/music-genres-metal/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Sun, 14 Aug 2022 20:43:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت چهارم: راک و آر اند بی</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%D8%A2%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-fal25q8wdfcq</link>
                <description>سلام. من وحید از گروه موسیقی د باکس هستم و همراهتون با قسمت چهارم سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم. من در قسمت قبلی در خصوص یک سری از سبک‌های موسیقی مدرن صحبت کردم و سبک‌های جاز، گاسپل، رگتایم و کانتری رو پوشش دادم و تو این قسمت بیشتر می‌خوام در مورد سبک راک صحبت بکنم که شاید خیلی از شما طرفدارش باشید و گروه‌های موسیقی‌ای که می‌شناسید و دوست دارید توی این سبک فعالیت بکنن.  https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D8%B2-vnvkjducqjaw نکته‌ای که دوست دارم قبل از شروع بحث حتما بهش اشاره بکنم این هست که مطالبی که من جمع‌آوری کردم برای موضوع سبک‌های موسیقی مدرن انقدر زیادن که شاید امکان پوشش‌شون توی یکی دو قسمت نباشه و به همین ترتیب من تصمیم گرفتم که خیلی این مطالب رو حذف نکنم و یک بخشی رو برای شما آماده بکنم که مطالب جامع باشه و سعی کردم همه‌ی مطالب رو همه‌ی سبک‌ها رو یه جورهایی پوشش بدم.من مجبورم قسمت بعد رو هم به سبک‌های موسیقی مدرن بپردازم و سبک‌هایی رو صحبت بکنم در موردش که توی این دو قسمت وقت نشد بهشون بپردازم. تا قبل از دهه هزار و نهصد و چهل تا هزار و نهصد و پنجاه، موسیقی مردم‌پسند و مشهور بین همه‌ی اقشار جامعه آمریکا و حتی جهان موسیقی جاز بود. یعنی همه صفحات موسیقی جاز رو می‌خریدن و گوش می‌دادن. توی مراسم‌ها، توی کلوب‌ها و بارها موسیقی جاز پخش می‌شد. اما اتفاقی که از اواسط این دهه توی جامعه‌ی سیاهپوست‌های شهرنشین آمریکا افتاد، این بود که یک سری گروه‌های موسیقی تشکیل شدن که ملودی، ترانه، سازبندی و حتی هارمونی رو از موسیقی بلوز وام گرفتن اما ریتم موسیقی بلوز رو که من توی قسمت قبلی در موردش صحبت کردم، ریتم سوینگ رو یا شافل رو، این ریتم حذف کردن و تغییر دادن.تبدیلش کردن به یک ریتم جدید که یه مقداری ساده‌تر باشه و خیلی راحت‌تر بشه باهاش رقصید و نوازنده‌ها آروم آروم به این ریتم روآوردن و خیلی نوازنده‌های مختلف درامزی توی این ریتم به اصطلاح شروع به فعالیت کردن و سبکی به وجود اومد که یه جورهایی ملودی و هارمونی و سازبندی رو از موسیقی بلوز وام گرفته بود و ریتم رو یه اسم جدیدی بود به اسم ریتم بک‌بیت. به این سبک گفتن ریتم اند بلوز. یا همون آراندبی. در مورد بک بیت من یه توضیحی بدم. بک‌بیت ریتمی هست که توی سبک‌های بعدی مثل سبک راک، ‌متال و سبک‌های این چنینی حتی هیپ‌هاپ و رپ هم مورد استفاده قرار می‌گیره. یعنی یه جورهایی آراندبی شاید شروع سبک‌های بعدی موسیقی مدرن بود. ریتم بک بیت یک ریتمی هست بر پایه‌ی کسر میزان چهار چهارم و به این صورت هست که ضرب‌های اول و سوم یعنی ضرب‌های فرد رو توسط کیک‌درام می‌زنن و ضرب‌های زوج رو، ضرب‌های دوم و چهارم و توسط اسنر می‌زنن.من توی قسمت قبلی در مورد کیک و اسنر یک توضیح مختصری دادم که شاید شنیدنش خالی از لطف نباشه. پس ما یک ریتمی رو داریم که با ریتم‌های قبل از خودش خیلی فرق میکنه، در عین حال آسون هست و شاید نواختنش خیلی راحت‌تر باشه. پس آر اند بی یک سبکی هست که ترکیبی از سبک بلوز و این ریتم بک بیت و تاکیدش هم بیشتر روی ریتم هست تا بخش ملودی و هارمونی. از طرفی خواننده‌ها شروع کردن به اضافه کردن بکینگ وکال. بکینگ وکال یعنی خواننده‌های همراه. یعنی همخوان‌هایی که همراه با این خواننده شروع می‌کردن به خوندن و این خوانندگی گروهی تو این آراندبی خیلی گل کرده بود. البته این نکته هم اشاره بکنم که اصطلاح آرندبی خیلی فراتر از این‌هاست.امروزه به تمام سبک‌های موسیقی که سیاه‌پوست‌ها به وجود آوردن و بیشتر توش فعالیت می‌کنن آراندبی هم گفته میشه. یعنی یه چتریه که در حقیقت همه‌ی این سبک‌ها رو زیر خودش قرار داده. من در اینجا یک نمونه از ریتم بک بیت رو در کنار ریتم شافل براتون پخش خواهم‌کرد که شاید راحت‌تر بتونید این تفاوت رو احساس بکنید بین این دوتا ریتم مهمی که ما توی موسیقی مدرن داریم(05:16 تا 05:35) خب گروه‌های خیلی زیادی تو سبک آراندبی فعالیت می‌کردند منتها شاید یه نمونه‌ی خیلی بارز و خوب از این سبک که حتی چند ماهی هم به عنوان یکی از هیت‌های آراندبی توی آمریکا مطرح شده بود، آهنگ کینگ‌سایز پاپا هست از جولیا لی که من اینجا یه قسمتی از اون رو براتون پخش می‌کنم که حال و هوای این سبک از موسیقی رو بهتردرک بکنید.(06:01 تا 06:24)بعد از سال هزار و نهصد و پنجاه یک سری اتفاقات اجتماعی خیلی مهم توی آمریکا افتاد که تاثیرش رو روی موسیقی مردمی آمریکا خیلی زیاد بود. اولین اتفاق افزایش جمعیت و زاد و ولد بعد از جنگ جهانی دوم توی آمریکا بود که باعث میشه جمعیت نسل جوون توی آمریکا خیلی زیاد بشه. دومین اتفاق محبوبیت زیاد رادیو بین مردم آمریکا بود. توی اون سال‌ها همه تو خونشون رادیو داشتن و این باعث شد که کم‌کم موسیقی از صفحات موسیقی بره داخل رادیو و رادیو یک شبکه‌هایی داشته باشه که صرفا موسیقی پخش می‌کنن برای مردم. اتفاق سوم این بود که لوییزیانا و نیواورلان توی آمریکا تبدیل شدند تقریبا به قطب موسیقی و خیلی گروه‌های موسیقی که فعالیت می‌کردن اصلیت‌شون از این دو منطقه بود.یکی از همین گروه‌ها که خیلی مردمی شده بود و گل کرده بود بین نسل جوان آمریکا و همه گوش می‌دادند و به کنسرت‌هاش می‌رفتن گروهی بود به اسم آنتونی فت دومینوز. آنتونی فت یک خواننده‌ی ثبت آربی بود یک فرد سیاه‌پوست بود که صدای خیلی خوبی هم داشت و توی سبک آراندبی فعالیت می‌کرد یه سبک نوازندگی پیانوی خیلی خاصی هم داشت که رو کلیدها خیلی با سرعت ضربه وارد می‌کرد. توی کنسرت‌های این‌ها، توی اجراهای زنده‌ی این‌ها، هرجا که اجرا می‌کردند خیلی جالب بود که افراد سفیدپوست و سیاه‌پوست همزمان با هم شرکت می‌کردند، کنار هم می‌نشستن و این تو جامعه‌ی آمریکایی که هنوز اون تفکیک نژادی خیلی شدید بود توی بین مردم آمریکا و جاهایی که سفیدپوستان می‌رفتن خب مسلما سیاه‌پوستان اجازه نداشتن برن، این خیلی تحول مهمی بود که توی این کنسرت‌ها اتفاق می‌افتاد و البته خب زد و خوردهایی هم مسلما به وجود میومد، اختلافاتی به وجود میومد ولی خب یک چیز جالب هست توی جامعه‌ی موسیقی اون‌موقع.این گروه در سال هزار و نهصد و چهل و نه یک قطعه‌ای رو بیرون دادن که خیلی مشهور شد به اسم د فت‌من. چرا این خیلی برای ما اهمیت داره؟ به خاطر اینکه اولین ترانه‌ای که موضوعش در مورد اعتیاد و مصرف مواد مخدر هست. ما قبل از اون اصلا به هیچ عنوان از این مباحث توی موسیقی نداشتیم و معمولا ترانه‌ها خیلی عاشقانه و درمورد روابط بین زن و مرد بود منتها این برای ما یک نقطه‌ی عطفی هست توی موسیقی که همچنین ترانه‌ای با همچین مضمونی به اصطلاح داریم. من یه قسمتی از این ترانه رو هم براتون پخش می‌کنم که هم با صدای آنتونی فت آشنا بشید، با سبکش آشنا بشید و هم اینکه این آهنگ رو بشنوید و جو و فضا رو درک کنید(09:17 تا 09:53)خب گفتیم شبکه‌های رادیویی پخش موسیقی خیلی گل کرده بودن توی آمریکا و یکی از افرادی که خیلی تاثیرگذار بود توی موسیقی مدرن شخصی بود به اسم آلن فرید. ایشون یک دی‌جی بود توی رادیو. یعنی وظیفه‌ش این بود که آهنگ‌های مختلف رو پخش بکنه توی رادیو و این کاری که انجام می‌داد این بود که مثل دی‌جی‌های امروزی این آهنگ‌ها رو می‌چسبوند به هم، با هم ترکیب‌شون میکرد و توی رادیو پخش می‌کرد. آهنگ‌هایی که توی سبک آراندبی بودن، توی سبک بلوز و کانتری بودن. این‌ها رو یه جورهایی به هم می‌چسبند و پخش می‌کرد توی شبکه. این شخص چرا برای ما مهمه؟ به خاطر این که اولین شخصیه که از کلمه‌ی راک‌اندرول استفاده کرد. پس این کلمه‌ی راک‌اندرول یه جورایی زاده‌ی این آقای آلن فرید هست.اتفاق مهم دیگه‌ای که میوفته ظهور سبک بلوز الکتریک هست. ما قبل از این قضیه خواننده‌های بلوز از سازهای آکوستیک استفاده می‌کردند. حالا چه بیس بوده، چه گیتار بوده و چه سازهای دیگه. و گیتارهای الکتریک ظهور کردن، بیس‌های الکتریک ظهور کردند و این سبک رو دچار تحول کردن. شاید تا سال‌های بعدش هم نوازنده‌های بلوز قدیمی‌تر اصلا ورود سازهای الکتریک سبک بلوز رو قبول نمی‌کردند و یه جورهایی باهاش مخالفت می‌کردن. حالا نوازنده‌های بلوزی هم که اون موقع داشتن فعالیت می‌کردن اکثرا سن و سالشون بالا بود. یعنی سی‌وپنج سال به بالا بودن اکثرا و مخاطبشون بیشتر افراد بالغ و به اصطلاح بزرگترها بودن توی جامعه‌ی آمریکا.حالا در مقابل این نوازنده‌ها و موزیسین‌های بلوز و آراندبی که یه مقدار سنشون بالاتر بود، نوجوون‌ها وارد صنعت موسیقی شدن و گروه‌هایی رو تشکیل دادن شروع کردن به ضبط آهنگ‌های خودشون و اون‌ها هم بین جوون‌ها و نوجوون‌ها خیلی مشهور شدن. سبکی که این‌ها کار می‌کردند بیشتر وکال محور بود یعنی خواننده محور بود و شاید بعضی‌هاشون حتی موسیقی هم همراش نبود صرفا چندتا نوجوان بودن مثل گروه سرود. شروع می‌کردن یک سری آهنگ‌ها رو می‌خوندن و این‌ها توی رادیو هم پخش می‌شد. به این سبک که این نوجوون‌ها پایه‌گذاری کرده بودن توی دهه‌ی هزار و صد و پنجاه میگن دوواپ و خیلی هم طرفداران خاص خودش رو داشت.حالا نکته این که تو اون دوره تو آمریکا انفجار جمعیتی رخ داده بود و انفجار جمعیتی یعنی نوجوان بیشتر و نوجوان بیشتر یعنی دوواپ بیشتر پس این سبک همینجوری داشت بین جامعه‌ی آمریکا جای خودش رو بازمی‌کرد.(12:53 تا 13:04) خب این جوون‌ها نه تنها این نوع از موسیقی گوش می‌دادند بلکه لباس متفاوتی هم میپوشیدن. مثلا شلوار جین و کتهای چرمی و این‌ها مد شده بود بینشون و حتی از کلمات و گفتارهای متفاوتی هم استفاده می‌کردند مثلا نحوه‌ی برخورد و رفتارشون هم توی جامعه فرق می‌کرد. سینما هم حتی تحت تاثیر این جوون‌ها تغییر کرده بود. دیگه فیلم‌هایی که مارلون براندو و جیمز دین توش بازی می‌کردن خیلی گل کرده بودند بین مردم. فیلم‌هایی مثل وحشی، مثل شورش بی‌دلیل و جنگل تخته سیاه. این‌ها فیلم‌های خیلی مشهوری هستند که در مورد این نسل از جوون‌های آمریکا ساخته شدن.این موسیقی دوواپ و آراندبی و حتی موسیقی بلوز که قبل از اون گوش داده می‌شد بین مردم اینا با هم ترکیب می‌شدن و این گروه‌های جدید موسیقی هی داشتن تحول ایجاد می‌کردن و اسم این سبک از موسیقی هم بر اساس همون گفته‌های آلن فرید گذاشته بودن راک‌اندرول. این فیلم جنگل تخته سیاه که من بهش اشاره کردم خیلی تاثیرگذار بود توی صنعت موسیقی. چرا؟ بخاطر اینکه موسیقی تیتراژ این فیلم یه قطعه‌ای بود به اسم راک راند دکلاک اثر بیل‌حالی. این موسیقی خیلی خیلی مورد توجه قرار گرفت و توی صفحه‌های جداگانه فروخته می‌شد و تقریبا همه جوون‌ها اون رو گوش می‌دادن. از طرف دیگه این اولین قطعه‌ی موسیقی بود که همه‌ی سازها دونه دونه به صورت جداگانه میکروفون گذاری شده بودند.یعنی تا قبل از اون خب توی استودیو یکی دوتا میکروفون می‌ذاشتن و همه دور او نجمع می‌شدند و کارهاشون رو ضبط می‌کردند ولی این اولین قطعه‌ای بود که ما شاهد میکروفن‌گذاری جداگونه توی سازها هستیم. به همین دلیل صدابرداری خیلی خوب و نوآورانه‌ای داشت نسبت به حالا موسیقی‌هایی که تو اون دوره پخش می‌شد و به این ترتیب این قطعه یه جورهایی میشه گفت اولین قطعه‌ی رام‌اندرولی هست که موفق بود و توی جامعه پخش شد و همه اون رو شنیدن و البته تبدیل شد به سرود جمعی جوان‌های عصیان‌گر و طغیانگر. بد نیست که یه بخش‌هایی از این قطعه رو با هم بشنویم.(15:24 تا 15:49)یه اتفاق مهم دیگه‌ای که توی دهه‌ی هزار و نهصد و پنجاه توی شهر ممفیس اتفاق افتاد این بود که یک شخص حالا ثروتمندی که خیلی آدم موفقی هم بود به اسم سم‌فلیپس میاد یک استودیوی کوچیکی رو پایه‌گذاری می‌کنه، تاسیس می‌کنه و این رو تخصیص میده به ضبط موسیقی سیاه‌پوست‌ها. یعنی خواننده‌هایی که شاید کمتر شناخته شده بودن توی اون منطقه، میومدن و کارهاشون رو توی سنفیلیپس ضبط می‌کردن. این کار سنفیلیپ یکی از مهمترین خدماتی بود که می‌شد به موسیقی مدرن کرد و این ضبط آثار خواننده‌های کم‌نام‌ونشان سیاه پوست که شاید نه میتونستن هزینه‌ی ضبط رو بدن آنچنان نه اینکه کسی ازشون حمایت می‌کرد، سنفیلیپس این‌ها رو مستندسازی کرد و خیلی از ترانه‌ها و کارهایی که از اون دهه باقی مونده و ما می‌تونیم برگردیم اون‌ها رو بشنویم به خاطر خدمت بزرگیه که سم‌فلیپس به موسیقی مدرن کرد.سم‌فیلیپس یک جوان سفید پوستی رو کشف می‌کنه توی استودیو خودش که صدای شبیه به سیاه‌پوست‌ها داره و موسیقی سیاه‌پوستان بلوز وارمبیر به بهترین نحو ممکن اجرا می‌کرده. این جوان کسی نیست جز الویس پریسلی. الویس پریسلی در ابتدا چند تا کار ناموفق رو ضبط می‌کنه تو استودیو سن‌فیلیپس که خیلی به گوش شنونده‌ها نمی‌رسه. اما یه روز اتفاقی همراه با گروهش توی استودیو سنفیلیپس شروع می‌کنن به بازنوازی یا کاور آهنگ دتس الرایت مای ماما اثر آرتور کرودا و میگن که سم‌فلیپس توی یک اتاق دیگه‌ای بوده، یهو به گوش میرسه که الویس پریسلی داره این آهنگ رو می‌خونه و دوان دوان میاد، میکروفون‌ها رو دوباره می‌چینه و میگه همین آهنگ رو با همین استایل دوباره بزنید و این آهنگ رو ضبط می‌کنه. این اولین هیت الویس پریسلی هست. این آهنگ رو در تمام آمریکا مردم گوش میدن، عاشق این آهنگ میشن و اصلا کسی باور نمی‌کنه که الویس پریسلی سفیدپوسته.اصلا تا وقتی که عکس‌اش نیومده بیرون و حالا پوسترش نمیاد بیرون و اجراهاش خیلی گل نمی‌کنه، مردم فکر می‌کنند که این شخص یک سیاه‌پوست هست. بد نیست یه قسمتی از اجرای یسری از این آهنگ رو با هم بشنویم.(18:16 تا 18:59) اما در کنار الویس پریسلی ما یه خواننده‌ی مهم دیگه توی دهه‌ی پنجاه هم داریم به اسم لیتل ریچارد. لیتل لیریچارد یک جوان سیاه پوست بوده که خیلی تیپ و قیافه‌ای عجیب غریبی داشته. لباس‌های عجیب غریب می‌پوشیده، موهای خیلی عجیب غریبی داشته و حتی آرایش زنانه می‌کرده و شاید بشه گفت اولین شخصی که این تیپ و قیافه‌ای مخصوص خواننده‌ها و نوازنده‌ها راک رو باب می‌کنه بین موزیسین‌ها. لیتل ریچارد استایل نوازندگی پیانو خیلی خاصی هم داشته. اگر سرچ بکنید تو یوتیوب و ویدیوهاش رو ببینید، ایستاده پیانو می‌زد. یعنی توی اجراهاش وایمیستاد کنار پیانو و پیانو میزد.یه کار مهمی که لیتر ریچارد کرد ریتم‌ها رو خیلی خوب می‌شناخت و یک سری تحول توی ریتم های موسیقی راک اند رول به وجود آورد وریتم های جدیدی رو معرفی کرد به راک اند رول. و کار دیگش این بود که از اصطلاحات کوچه بازار توی موسیقیش استفاده می‌کرد. یعنی کلماتی که شاید بین گنگ‌های توی خیابون استفاده می‌شد توی ترانه‌هاش به گوش می‌رسه. یکی از این ترانه‌ها که خیلی مشهور شد اسمش هست توتی فروتی که پیشنهاد می‌کنم یه بخشی از این رو بشنویم باهم.(20:22تا21:05)موزیسین مهم بعدی چاک بری هست. شاید خیلیا اسمش رو شنیده باشن. چاک بری اول یک نوازنده‌ی بلوز سیاه‌پوست بود که توی سبک بلوز و اراند بی فعالیت می‌کرد و بعد وارد راک‌اندرول شد. کاری که چاک بری انجام داد این بود که ریتم‌های سبک کانتری و وارد موسیقی راک اند رول کرد. خانواده‌ی چاک بری حالا پدرش، عموهاش، توی سبک کانتری ساز می‌زدند و از بچگی با این سبک آشنایی داشت و این اتفاق خیلی مهمی بود. ما از اینجا دیگه ورود کانتری رو به سبک راک اند رول شاهد خواهیم‌بود. چاک بری یکی از بزرگترین گیتاریست‌های تاریخ موسیقیه وسبک و استایل خاصی داره توی نواختن گیتار که روی نوازنده‌های خیلی زیادی تاثیر گذاشته. نوازنده‌های بزرگی مثل آنگوس یانگ از گروه ای‌سی‌دی‌سی اصلا استایل چاک بری رو تقلید میکنه توی نواختن گیتارش. خب مهم‌ترین قطعه‌ی چاک بری هم که شاید اکثرا شنیده باشید اسمش هست جانی بی گود که یه قسمت‌هایی رو ازش می‌شنوید. (22:17 تا 23:02)من دلم نمیاد اینجا اسم یک نوازنده و موزیسین مهم رو توی سبک راک اند رول نیارم که خیلیا اون رو به نام مادرخوانده‌راک اند رول میشناسن. اون شخصی نیست جز سیستر روزتا تارپ. خواهر روزتا تارپ در اصل یک خواننده و نوازنده‌ی گاسپل بود که توی کلیسا و مراسم مذهبی اجرا می‌کرد و بعد وارد موسیقی راک اند رول شد، وارد موسیقی ار اند بی شد و آثار خیلی مهمی رو تو این سبک به جای گذاشت. من در این خصوص خیلی در مورد سیستر روزتا تارپ صحبت نمی‌کنم. من یه مقاله‌ای نوشتم در مورد ایشون، به اسم زنی که بلوز را می‌فهمید. اگه سرچ بکنید توی گوگل می‌تونید این مقاله رو پیدا کنید و بخونید. من زندگینامه و کارهایی که در مورد موسیقی انجام داده ایشون، اونجا نوشتم و شاید اینجا دیگه جاش نباشه که بخوام خیلی باز بکنم مبحث کارهایی که سیستر روزتا تارپ انجام داده. فقط این نکته روبهش اشاره می‌کنم که ایشون استایل نوازندگی داشت که نه تنها چاک بری و الویس پرسلی از اون الهام گرفتند و شاید خیلی از تکنیک‌هاش رو کپی کردن، بلکه افرادی مثل اریک کلپتون، جف بک و جیمی پیج هم وامدار استایل و تکنیک‌های سیستر روزتا تارپ هستن. که البته بیشتر در مورد این نوازنده‌هایی که اسمشون آوردم صحبت خواهیم کرد.کشف بعدی سم فیلیپس یه خواننده‌ی مهم دیگه‌ای بود به اسم جری لی لوئیس. جری لی لوئیس توی یه خانواده‌ی خیلی مذهبی بزرگ شده بود و این خانواده فرستاده بودنش به یه مدرسه‌ی مذهبی مسیحی که اونجا درس بخونه و اونجا به دلیل اینکه با پیانوی اون مدرسه به جای اینکه موسیقی مذهبی بزنه، ریتم‌های بلوز و آراند بی رو زده بود، یه جورایی عذرش رو خواستن و از مدرسه اخراجش کردن. سم فیلیپس اون رو کشف کرد توی استودیو خودش و لوییس واقعا یکی از تاثیرگذارترین خواننده‌های دهه‌ی هزار و نهصد و پنجاه تو آمریکا هست. اینجا تو پرانتز من یک نکته‌ای رو اشاره بکنم که بعدا خیلی بیشتر در موردش صحبت میکنیم. اونم این هست که توی هزار و صد و پنجاه و شیش ما رسما شاهد ورود راک اند رول به اروپا و مخصوصا انگلیس هستیم. در ادامه حتما من بیشتر در مورد این موضوع صحبت خواهم کرد.(25:33تا 26:19)جریان راک اند رول توی جامعه‌ی آمریکا انقدر قوی شده بود که همه‌ی جوون‌ها تقریبا راک اند رول گوش می‌دادن، تیپشون عوض شده بود، رفتارشون عوض شده بود توی جامعه و اصلا انگار یه آدمای دیگه‌ای بودن توی جامعه و پدر مادرها خیلی از این قضیه راضی نبودن. درسته که نسل جوون آمریکا به دلیل اون انفجار جمعیتی که اتفاق افتاد در اکثریت بودند ولی قدرت و سیاست در دست بزرگترها بود. این باعث شد که دولت یواش یواش با فشار والدین با فشار جامعه‌ی حالا بزرگسال آمریکا، شروع بکنه به مقابله با این جریان و با استفاده از پروپاگاندا و رسانه‌ها فشار بیاره به استودیوها، به شبکه‌های رادیویی برای اینکه این ترانه‌ها، این آثار رو کمتر پخش بکنن، ضبط نکنن، همکاری شون رو با این خواننده‌ها و نوازنده‌ها کاهش بدن و در نهایت انقدر به خواننده‌ها و نوازنده‌های راک اند رول فشار آورد که لیتر ریچارد اصلا از راک اند رول خداحافظی کرد و رفت توی موسیقی گاسپل و شروع کرد به خوندن سرودهای مذهبی. الویس پرسلی رو هم که فرستادن سربازی که اصلا جریانش خیلی مشهور هست رفتن به سربازی الویس پرسلی.جری لی لوئیس هم به خاطر ازدواج با دختر عموی سیزده سالش توی رسانه‌ها به شدت کوبیده میشه و توسط استودیوها و شبکه‌های رادیویی کاملا بایکوت میشه و از موسیقی راک اند رول میذارنش کنار برای مدت طولانی. چاک بری هم به دلیل فرار کردن رابطه با دختری که زیر سن قانونی بود میفته زندان. یعنی رسما دیگه خواننده‌های مطرح راک اند رول از جامعه‌ی موسیقی آمریکا یه جورایی خارج میشن. حالا چه اتفاقی میفته؟ دولت با کمک رسانه‌ها میاد یک سری گروه‌های جدیدی رو معرفی میکنه که این گروه‌ها خیلی مرتب لباس می‌پوشند، لباس‌های عادی می‌پوشن و دیگه از حرکات عجیب غریب روی سن خبری نیست، ترانه‌ها دیگه از اون کلمات خاص کوچه بازاری استفاده نمی‌کنند، ترانه‌های عاشقانه‌ی خیلی معمولی هستن و تماشاچی هاشونم یا اکثرا بزرگسال هستند یا اگرم جوون‌ها میان خیلی مرتب سر جای خودشون می‌شینن. دیگه خبری از رقصیدن و نمیدونم فریاد کشیدن و اینا نیست و در نهایت این اتفاقیه که برا راک اند رول توی دهه پنجاه آمریکامیفته.(28:56تا 29:16)گفتیم که در میانه‌ی دهه‌ی هزار و صد و پنجاه، راک اند رول راه خودش رو به اروپا به خصوص بریتانیا باز می‌کنه و گروه‌هایی که اونجا قبلا شروع کرده بودند به نواختن آراند بی و بلوز خصوصا، توی بارها، توی کلوپ‌ها، در بین مردم آروم آروم گرایش پیدا می‌کنن به موسیقی راک اند رول و یه جورایی راک اند رول توی بریتانیا شاید بشه گفت اولین موسیقی هست که مردم بهش گوش میدن. اینجاست که یکی از مهمترین گروه‌های تاریخ موسیقی مدرن شکل می‌گیره. گروه بیتلز. بیتلز گروهی بود که در اوایل هزار و نهصد و شصت توی لیورپول شروع کردن به اجرا کردن یک سری آهنگ‌های کاور از خواننده‌های قدیمی و همچنین آهنگ‌های جدیدی که خودشون ساخته بودن. میشه گفت حتی اگر کسی از بیتلز چیزی هم گوش نداده باشه ولی صد در صد اسم این گروه به گوشش خورده.اما این‌ها چرا اینقدر مشهور هستند و اصلا خصوصیات و شاخصه‌ی موسیقی بیتلز چی هست؟ یکی اینکه خواننده‌های گروه بیتلز بسیار توانا هستند توی امر خوانندگی، و قدرت خوانندگی خیلی بالایی دارن ، ترانه‌های خیلی جذابی داره کارهای بیتلز، استایل خیلی خاصی داشتن روی سن، پوشیدن کت و شلوار روی سن و خوندن توی اون لباس‌ها اصلا مختص گروه بیتلز بود. در کنار این‌ها اعضای گروه بیتلز دانش خیلی بالایی از تئوری موسیقی داشتند، از هارمونی موسیقی داشتن و مشخصه که موسیقی جز گوش می‌دادند چون موسیقی مدال رو برای اولین بار وارد موسیقی راک اند رول کردن. من در مورد ورود موسیقی مدال به سبک جز صحبت کردم توی قسمت قبلی، که پیشنهاد میکنم حتما اون رو گوش بدید. خود من وقتی برای هنرجوهام می‌خوام مثال بزنم از مباحث پیچیده‌ی هارمونی موسیقی، آهنگ‌های گروه بیتلز رو مثال میزنم. چون هر مبحثی رو توی هارمونی موسیقی مدرن بخونید، حتما توی کارهای گروه بیتلز مشاهده خواهیدکرد.شاخصه‌ی دیگه‌ی گروه بیتلز استایل خاص نوازندگی درامز بود. قبل از گروه بیتلز استایل نوازندگی درامز بین نوازنده‌ها یک حالت خاص کلاسیک بود که یه جور خاصی چوب‌های درامز یا استیکای درامزرو تو دستشون می‌گرفتن اما رینگو استار نوازنده درامز گروه بیتلز اصلا یه استایل جدیدی رو به درامرها معرفی کرد که بعد از اون شاید بگم نود، نود و پنج درصد نوازنده‌های درامز از استایل اون تقلیدکردن. اما بیتلزعلاوه‌براین استایل جدید درامز چه چیزی رو به موسیقی اضافه کرد؟ همونطور که گفتیم یکی از خدماتشون به موسیقی، معرفی هارمونی جدید و پیچیده‌تر کردن هارمونی موسیقی راک اند رول بود. تحول دیگه تغییر گروه‌های راک اند رول از خواننده محور به گروه محور بود. ما قبل از بیتل‌ها گروه‌های راک اند رول معمولا حول یک خواننده ایجاد می‌شدند. یعنی مثلا می‌گفتن گروه لیتر ریچارد، می‌گفتن گروه چاک بری یا الویس پریسلی. اما بیتلز اومد و مفهوم گروه موسیقی رو توی سبک راک اند رول معرفی کرد و دیگه کسی کمتر اسم جان لنون و پل مک کارتی میاوردو این آثار به اسم گروه بیتلز شناخته می‌شد.یکی دیگه از مهمترین تحولاتی که گروه بیتلز توی موسیقی به وجود آورد، که شاید خیلی برای نوازنده‌های گیتار الکتریک مثل خود من خیلی مهم باشه اینه که تحول عظیمی توی تجهیزات اجرای زنده و حتی ضبط استودیویی به وجود اومد.همونطوری که شاید خیلیاتون بدونید و یا اگه توی یوتیوب سرچ کنید اجراهای زنده‌ی بیتلزرو نگاه بکنید، انقدر صدای جیغ و فریاد تماشاچی‌ها توی کنسرت هاشون به گوش میرسه که بعضی وقتا اصن شنیدن صدای گروه و شنیدن صدای سازهای اونا غیرممکن میشه تا قبل از اون آمپلی فایرهای کوچیک بیشتر توی موسیقی استفاده می‌شدند چون خبری از این سر و صدا و جیغ و فریادها زیاد توی موسیقی نبود. اما بعد از بیتل‌ها شرکت‌های تولید آمپلی‌فایر، شرکت‌های تولید باند، شرکتهای تولید ادوات اجرایی زنده، شروع کردن به تولید باندها و آمپلی فایرهای بزرگتر برای اینکه بتونن یه جورایی غلبه بکنن بر این هیاهو و جیغ فریادی که توی کنسرت‌های بیتل‌ها بود. پس یکی از تحولات بزرگی که بیتلز توی موسیقی به وجود آورد، در حقیقت همین ارتقای تجهیزات اجرای زنده در موسیقی بود.شاید این حرف گزافی نباشه که بگیم رابطه‌ی بین بیتلز با موسیقی مدرن مثل رابطه‌ی باخ با موسیقی کلاسیکه. همونجوری که باخ به عنوان قله‌ی موسیقی کلاسیک شناخته میشه و تمام آهنگسازهای بعد از اون خودشون رو مدیون باخ می‌دونن بیتل‌ها هم به عنوان قله‌ی موسیقی مردمی و قله‌ی موسیقی راک حساب میشن و بعد از اون، تمام گروه‌ها ازش وام گرفتن و ازش الهام گرفتند. من در ادامه باز هم در مورد بیتل‌ها صحبت خواهم کرد. در اینجا من یه قطعه‌ای رو از گروه بیتلز پخش خواهم‌کرد که بتونید با آثار اون‌ها بیشتر آشنا بشید.(34:58تا35:42)همونطور که قبلا اشاره کردم خلایی در موسیقی راک اندرول آمریکا به وجود اومده بود که باعث شد گروه‌های مطرح بریتانیایی مثل بیتلز، مثل انیمالز، رولینگ استونز و دکینگز وارد آمریکا بشن کارهاشون و مردم آمریکا شروع بکنن به گوش دادن به آثار این گروه‌های انگلیسی. بیتلز در بین این گروه‌ها، گروهی بود که شاید نزدیکتر بود به خانواده‌ها. یعنی خیلیا خانوادگی گوش می‌دادند آهنگش رواز رادیو و میشه گفت بچه‌ی خوب خانواده بودن.در مقابل گروه‌هایی مثل رولینگ استونز و کینگز، خیلی ادا اطوار داشتن. حتی روی سن از کلمات رکیک استفاده می‌کردند، سازهاشون رو می‌شکستن.شاید بشه گفت اولین گروه‌هایی بودند که روی سن سازهاشون رو می‌شکستند بعد از اجرایی موسیقی و یه جورایی این بچه‌ی بد خانواده به حساب میومدن. این گروه‌ها علاوه بر موسیقی که وارد آمریکا کردند همراه خودشون فرهنگ انگلیسی هم وارد آمریکا کردن. لباس‌های انگلیسی توی آمریکا به شدت مد شدن، جوونا لباس‌های انگلیسی می‌پوشیدن، کلاه‌های انگلیسی روی سرشون می‌ذاشتن، مراسم چای، قوری‌های چای، نمی‌دونم فیلم‌ها، هنر، هر چیزی که فکربکنید از انگلیس وارد جامعه‌ی آمریکا شده بود و خیلی ترند شده بود توی جامعه‌ی آمریکا. به مجموع این ورود فرهنگ انگلیسی به جامعه‌ی آمریکا، بخصوص ورود موسیقی راک اندرول انگلیسی به جامعه‌ی آمریکا، میگن بریتیش این ویژن. یعنی تسخیر جامعه‌ی آمریکا، تسخیر فرهنگ آمریکا توسط بریتانیا. این یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ موسیقی مدرن محسوب میشه. پس بریتیش این ویژن رو به خاطرتون بسپارید. (37:42تا38:01)با ورود موسیقی راک اندرول انگلیسی به آمریکا یک سری گروه‌های راک اندرول توی آمریکا هم تاسیس میشن، یا حداقل بیشتر مشهور میشن. گروه‌هایی مثل بیچ‌بویز، مثل بردز، که با وای نوشته میشه و د دورز که یکی از مهمترین گروه‌های موسیقی مدرن محسوب میشه، که بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد و د منکیزکه اون هم جزو گروه‌های مطرح هست توی موسیقی راک اندرول. حتی مثلا این موضوع توی رسانه‌ها مطرح شده بود که گروه بردز یه جورایی جوابیه آمریکا به گروه بیتلز انگلستان هست که البته همه متفق‌القول موافقند که اصلا نمیشه این دو تا گروه باهم مقایسه کرد.اما چه اتفاقات مهمی بعد از بریتیش این ویژن توی آمریکا افتاد. یکی این که چاک بری بالاخره از زندان آزاد شد و دوباره مشهور شد. الویس پرسلی بعد از اینکه از سربازی برگشت، مثل خیلی از ماها که از سربازی برمی‌گردیم کلا سبک و سیاق زندگیش عوض شد و خیلی کمتر توی موسیقی فعال بود و وارد سینما شد و چند تا فیلم تولید کرد و یه اتفاق مهم دیگه اینکه لیتر ریچارد هم دوباره وارد راک‌اندرول شد و یک نوازنده گیتاری رو پیدا کرد و با اون شروع کرد به همکاری که اسمش‌رو شاید بشه گفت همه‌ی طرفداران موسیقی مدرن شنیدن و او کسی نبود جز جیمی هندریکس. ما در مورد جیمی هندریکس بیشتر صحبت خواهیم کرد اما اتفاق مهم بعدی توی آمریکا توی ده هزار و نهصد و شصت، ظهور فرهنگ هیپی بود.ظهور فرهنگ هیپی توی موسیقی تاثیر خیلی زیادی گذاشت. اولا باعث شد سبک فولک جدید به وجود بیاد. سبک فولک چی هست؟ من اینجا خیلی کوتاه به سبک فولک اشاره می‌کنم. سبک فولک یک سبکی از موسیقی هست که معمولا شامل یک خواننده و یک گیتار یا یک گیتار، یک سازدهنی یا حداقل دو تا سه تا نوازنده بیشتر نمیشه و مفهوم ترانه‌های خواننده‌های فولک کمترعاشقانه‌است. بیشتر در مورد مسائل اجتماعی هست، در مورد مسائل ضد جنگ هست و اون فرهنگ هیپی خیلی غالب هست توی موسیقی فولک دهه شصت آمریکا. از خواننده‌های مهم سبک فولک میشه به باب دیلن اشاره کرد. میشه به سیکس دورودریگز اشاره کرد، یا به خواننده‌های زنی مثل جانی میچل و جنبائز. اما توی این خواننده‌ها مطرح‌ترین اون‌ها باب دیلن هست. چرا؟ به خاطر تاثیر خیلی عمیقی که روی موسیقی راک اندرول گذاشت. اولا مفاهیم جدیدی رو به ترانه‌های راک اندرول اضافه‌کرد.ما تا قبل از باب دیلن بیشتر شاهد ترانه‌های عاشقانه بودیم توی راک اندرول و حالا اون ترانه‌های خیلی ساختارشکنی که قبلا ازش اشاره کردیم ولی درمورد مفاهیمی مثل انسان دوستی، مثل صلح، مثل ضد جنگ بودن، در مورد این‌ها خیلی کم صحبت می‌شد توی موسیقی راک اندرول. باب دیلن، این رو به موسیقی راک اندرول اضافه کرد و یه نکته‌ی دیگه اینکه باب دیلن اولین خواننده‌ی موسیقی فورد بود که از گیتار الکتریک استفاده کرد توی کارهاش و سر همین قضیه هم توی خیلی از اجراهاش هو می‌شد اصلا. تماشاچیا هوش می‌کردند وقتی می‌دیدن که ازگیتار الکتریک استفاده می‌کنه. چون معمولا توی موسیقی فولک از گیتار آکوستیک استفاده میشه. اگه تفاوت این دو تا گیتار رو، صدای این دو تا گیتاررو، آشنا نیستید باهاش من پیشنهاد می‌کنم قسمت اول سری پادکست‌های چطور از موسیقی لذت ببریم رو حتما بشنوید اونجا من به تفصیل در مورد صدای این‌ها با مثال‌های مختلف صحبت کردم.(42:00 تا42:27)یکی از تاثیرات مهم باب دیلن روی موسیقی راک اندرول، تاثیرش روی گروه موسیقی بیتلزبود. بیتلزهم بعد از آشنا شدن با این فرهنگ و با این سبک از موسیقی، به جای تک آهنگ منتشر کردن شروع کرد به ساختن آلبوم و اولین آلبوم خودش رو که شامل آهنگ‌هایی بود که به هم مرتبط بودن یه‌جورایی، به نام سرجنت پپرزلونلی هاردس کلاب بند، که اسم خیلی طولانی هم داره و معمولا همون سرجنت پپرزش رو میگن، این آلبوم را ساخت و تو این آلبوم ما شاهد یک تغییر بزرگ توی موسیقی راک اندرول هستیم. اولا استفاده از سازهای ارکستر توی آهنگ‌ها یعنی سازهایی مثل گروه‌های ویالون، گروه‌های سازهای زهی، گروه‌های سازهای بادی، یعنی یه جورایی از موسیقی کلاسیک وام گرفت این ارکستررو و به آهنگاش وارد کرد و دوم استفاده از سازهای شرقی هست. مثل سیتار. ما تو این آلبوم صدای سازهای شرقی هم می‌شنویم. این شروع یک حرکتی توی موسیقی راک بود که در ادامه بهش می‌پردازیم.بعد از وارد شدن گروه‌های انگلیسی به آمریکا و در کنارش به وجود آمدن جریان هیپی روی آمریکا و تغییراتی که بهش اشاره کردیم ایجاد شد توی موسیقی راک اندرول، چندتا گروه مطرح هم توی آمریکا به وجود اومدن که یکیش رواشاره کردیم گروه دورز بود، که جزو اولین گروه‌هایی هست که از سینتی سایزر توی موسیقیشون استفاده می‌کنن، از صدای جیغ زدن و فریاد توی آهنگشون استفاده می‌کنند، از افکت‌های خیلی خاص توی آهنگشون استفاده می‌کنند، جزو اولین گروه‌ها هست، جزو تاثیرگذارترین گروه‌های راک هست و گروه بعدی گروه جفرسن ارپلین بود که یکی از بهترین خواننده‌های زن موسیقی راک توی اون گروه بود به اسم گریس لیک. توی آثارجفرسن ارپلین هم ما شاهد المان‌های جدید موسیقی راک‌اندرول هستیم. حتی ترانه‌های بعضی از آثارجفرسن ارپلین هم ، تحت تاثیر جریان هیپی هست. مثل همین آهنگی که قراره الان بشنویم به اسم وایت ربیت که در مورد مصرف مواد مخدر هست.(44:52تا45:36)اما نتیجه‌ی ظهور این گروه‌های موسیقی، نتیجه‌ی تاثیر جریان هیپی روی موسیقی، نتیجه‌ی اون آلبوم استثنایی و تاثیرگذار گروه بیتلز، نتیجه‌ی استفاده از سینتی سایزر، نتیجه‌ی تجربیاتی که گروه ددورز موسیقی راک اندرول ارائه داد، موجب بوجود اومدن سبکی از موسیقی راک شد به اسم سایکدلیک راک که خصوصیات اصلی این موسیقی سایکدلیک راک یکی استفاده از سینتی سایزر هست. خیلی استفاده میشه سینتی‌سایزرتوی موسیقی سایکدلیک. استفاده از افکت‌های دیلی و ریورب به شدت توی این اثار شنیده میشه. افکت دیلی اگه بخوام خیلی ساده بگم یعنی تکرار شدن یک بخشی از حالا چه نت باشه، چه صدای یه آدم باشه ،پشت سر هم همینجوری تکرار میشه یه جور اکو هست درحقیقت. و افکت ریورب هم افکت فضا هست. یعنی شما با افکت ریورب فضا رو یه جورایی شبیه‌سازی می‌کنید. انگار که مثلا یکی تو یک سالن خیلی بزرگ داره می‌خونه یا توی یک فضای بسته می‌خونه.این کار با افکت ریورب به وجود میاد و افکت ریورب توی موسیقی سایکدلیک، فضاهای خیلی بزرگ رو تداعی می‌کنه. یک جورهایی این دوتا افکت در کنار هم احساس توهم و کابوس رو توی این موسیقی القا می‌کنند به شنونده. نکته‌ی بعدی استفاده از سازهای شرقی هست مثل همون سیتار، مثل سازهای کوبه‌ای شرقی توی موسیقی سایکدلیک خیلی شنیده میشه. صدای حرف زدن آدم‌ها، صدای فریاد کشیدن آدم‌ها و این‌ها هم توی موسیقی سایکدلیک خیلی شنیده میشه. در کنار اون توی اجراهای موسیقی سایکدلیک، ما شاهد استفاده از لیزر هستیم، نورهای لیزری. و استفاده تصاویر نور پردازی خاص مثلا یک جور دستگاه‌هایی بود که داخلش آب و روغن به اصطلاح می‌ریختن، با این نور پردازی می‌کردند و این قطرات روغن تو این آب حرکت می‌کرد و توی این نورپردازی یک حالت کابوس‌وار و توهم واری رو ایجاد می‌کرد و شاید بشه گفت مهم‌ترین خصیصه ی موسیقی سایکدلیک، استفاده از موادمخدر بین موزیسین‌ها بود.خصوصا ال‌اس‌دی و اصلا این موسیقی برای این ساخته شده بود که اون نئشگی و اون توهمی که ال اس دی و مواد مخدر برای ذهن آدم به وجود میاره رو بازتاب بدن توی موسیقی. یعنی اصلا شما وقتی سایکدلیک راک گوش میدید یعنی دقیقا انگار متوهم شدید. خیلی از نظر فضاسازی به این سمت حرکت کرده.اینجا من یک نمونه از موسیقی سایکدلیک رو براتون پخش خواهم‌کرد تا با سبک و سیاق این نوع ازموسیقی مدرن هم آشنا بشین.(48:39تا 49:10)اما توی انگلستان چه اتفاقی داشت میفتاد؟ توی انگلستان گفتیم که قبلا گروه‌هایی بودند که بلوز می‌زدن. یکی از این گروه‌های مطرح که بیشتر توی سبک بلوز کار می‌کردن، گروه یارد بردز بودن. کافیه که من اسم نوازنده‌های این گروه رو بهتون بگم تا کاملا متوجه بشید که دارم از چی صحبت می‌کنم. از مهم‌ترین نوازنده‌های این گروه اریک کلپتون بود، جف برک بود و جیمی پیج. که هر کدوم از این نوازنده‌ها غول‌هایی توی سبک راک محسوب میشن که خودشون بعدا گروه‌های بزرگی رو تشکیل دادن. در سال هزار و نهصد و شصت و شیش اریک کلپتون گروه موسیقی کریم رو تشکیل میده که یکی از بزرگ‌ترین و تاثیر گذار ترین گروه‌های سبک راک هست. این گروه تحولات زیادی رو توی موسیقی راک به وجود آوردند که یکی از اون‌ها معرفی تن و صدای جدیدی برای گیتار الکتریک بود. اریک کلپتون با توجه به مهارتی که توی نوازندگی گیتار الکتریک داشت و شناختی که از ابزار و تجهیزات ضبط و اجرای موسیقی داشت یک سری تن جدید به دنیای موسیقی راک معرفی کرد که از مهم‌ترین اون‌ها مشهور هست به صدای زن توی گیتار یا د ومن تن که خیلی مشهور هست بین نوازنده‌ها.دومین تحول صدای درامز سنگین بود. تا قبل از اون شاید گروه‌ها خیلی ریتم‌های درامزشون خیلی سنگین و قدرتمند نبود ولی توی کریم ما شاهد این قضیه هستیم.تحول بعدی پوشیدن لباس‌های رنگی و عجیب غریب خاصی بود که اریک کلپتون میپوشید، اعضای گروه کریم می‌پوشیدند که این هم توی راک بعدا باب‌شد و نکته‌ای که در مورد آثار موسیقی گروه کریم هست اینه‌که عموما آثار طولانی هستند و شامل بداهه‌نوازی‌های خیلی طولانی گیتار الکتریک توی این قطعات هستیم. بعضی از این قطعات شاید تا شونزده، هفده دقیقه هم طول بکشن. در اینجا یکی از قطعات گروه کریم رو براتون پخش خواهم کرد که بهتر متوجه منظورم بشید.(51:25تا 52:06)اما اون ور توی آمریکا، جیمی هندریکس به شهرت خیلی زیادی رسیده‌بود. خیلی از نوازنده‌های گیتارالکتریک معتقدند که بزرگترین نوازنده‌ی گیتار الکتریک جهان جیمی هندریکسه. جیمی هندریکس اولا، توی ایجاد صداهای جدید با گیتار الکتریک خیلی تاثیرگذار بود. پدال‌ها و افکت‌های جدید گیتار الکتریک رو حالا یا طراحی می‌کرد یا اینکه از اونا استفاده می‌کرد و اونا رو مشهور می‌کرد و تکنیک‌های خاص و سخت نوازندگی جیمی هندریکس که همه‌ی نوازنده‌های گیتارالکتریک با اون آشنا هستن و این تکنیک‌ها رو وارد موسیقی راک کرد و همچنین صداسازی خاص با گیتار الکتریک اصلا یک صداهای غیرمعمولی از سازش بیرون میومد که اصلا تا حالا کسی این‌ها رو نشنیده بود. و اینکه اجراهای خیلی خاصی هم داشت مثلا تو یکی از اجراهاش گیتارش رو روی سن آتیش زد.سبکی که شاید بشه گفت جیمی هندریکس بیشتر تو اون فعالیت می‌کرد، سبکی هست به اسم اکسپریمنتال راک یا راک تجربی و آهنگ‌ها و قطعات خیلی مهمی رو، جیمی هندریکس به دنیای موسیقی عرضه کرد والبته توی سن بیست و هفت سالگی فوت شد و مرگش خلا خیلی بزرگی رو توی موسیقی راک به وجود آورد.البته سبک اکسپریمنتال یا تجربی توی اروپا هم موزیسین‌هایی رو داشت، گروه‌هایی رو داشت که تو این زمینه کار می‌کردند. یکی از مهمترین و اولین گروه‌های اروپایی اکسپریمنتال راک، گروه کن هست از کشور آلمان. من قبل اینکه یکی از آثار جیمی هندریکس رو براتون پخش بکنم یه اشاره‌ای کوتاه بکنم به خواننده‌ی مهمی در سبک راک که خانم بود به اسم جنیس جاپلین. اسمش واقعا توی تاریخ موسیقی راک جز اسماییه که همه جا به گوش میرسه. سبک و سیاق خوانندگی خیلی خاصی داشت. اون فریادهایی که توراک خیلی می‌شنویم شاید بشه گفت یکی از پایه‌گذارانش، خانم جنیس جاپلین بود که او هم متاسفانه توی سن کم فکر می‌کنم توی بیست و هفت سالگی اوهم فوت شد.(54:22تا 55:25)اما دوتا اتفاق خیلی مهم اجتماعی توی میانه‌ی دهه‌ی هزار و نهصد و شصت توی آمریکا اتفاق افتاد که یکی از اون‌ها شعله‌ورتر شدن آتش جنگ ویتنام بود و مخالفت گروه‌های اجتماعی و مخالفین جنگ با اون و دومی به نتیجه رسیدن فعالیت‌های دکتر مارتین لوتر کینگ بود که منجر به تصویب حقوق شهروندی آمریکا شد. این دوتا توی موسیقی راک خیلی تاثیر گذاشت. اولی یعنی جنگ ویتنام، باعث شد گروه‌های خیلی بزرگی دور هم جمع بشن، فستیوال‌های بزرگی رو ایجاد بکنن توی فضاهای باز که یکی از مشهورترین اون‌ها فستیوال وود استاک هست که گروه‌های بزرگ توش موسیقی اجرا می‌کردند، چند شبانه روز طول می‌کشید، مردم چادر می‌زدن توی بیابون حالا توی فضای باز و این گروه‌ها براشون موسیقی اجرا می‌کردن. خیلی از گروه‌ها اصلا از این فستیوال سر برآوردند. یعنی خیلی از گروه‌هایی که تا اون موقع خیلی نام و نشان نداشتند بعد از این فستیوال مشهور شدند و وارد عرصه‌ی موسیقی راک شدن و جریان مبارزات حقوق سیاه‌پوست‌ها هم جای خودش رو توی موسیقی باز کرد. توی ترانه‌ی آهنگ‌ها بخصوص و حالا ترانه‌ها خیلی بیشتر ضد جنگ بودن، ضد نژادپرستی بودن و در مورد حقوق اولیه‌ی آدم‌ها صحبت می‌کردن توی اون ترانه‌ها.یه اتفاق دیگه‌ای تو اواخر دهه‌ی هزار و نهصد و شصت افتاد که شاید از نظر خیلی‌ها اصلا ربطی به موسیقی نداشته باشه ولی اون هم تاثیر خیلی جالبی روی موسیقی داشت و اون هم سفرهای فضایی و سفر به کره‌ی ماه بود. این سفرهای فضایی که توی رسانه‌ها خیلی در موردش صحبت می‌شد و حتی همین سفر به ماه رو هم به صورت زنده پخش کردن از تلویزیون، این باعث شد که یک سبکی توی موسیقی راک به وجود بیاد به اسم اسپیس راک یا راک فضایی و موزیسین‌هایی مثل دیوید بویی و گروه‌هایی مثل پینک فلوید توی این سبک فعالیت کردند و آثاری رو تولید کردن. توی این سبک ما شاهد یک فضاسازی هستیم توی موسیقی که اون حال و هوای سفرهای فضایی رو تداعی می‌کنه. بعضی وقتا ترانه‌ها حتی در مورد این چیزا هستن. سفر به فضا، معلق بودن توی فضا و سیارات و ستاره‌ها و این چیزها. من اینجا یکی از آثار این سبک رو براتون پخش می‌کنم به اسم آسترونومی دومین که حتی از اسمشم معلومه که توی چه سبکی هست. این اثر یکی از اولین آثارساخته شده توسط گروه پینک فلوید هست.(58:08 تا59:00)حالا دیگه پرونده‌ی دهه‌ی شصت یه جورایی بسته میشه. میریم وارد دهه‌ی هزار و نهصد و هفتاد میشیم. اتفاقات مهمی که تو عرصه‌ی موسیقی، تو اوایل دهه‌ی هفتاد و اواخر دهه شصت افتاد، شاید بشه گفت این‌ها هستن. یکی از اون‌ها مرگ چند تن از موزیسین‌های مطرح موسیقی راک بود. مثل جیمی هندریکس، مثل جنیس جاپلین، مثل جیم موریسون از گروه د دورز و دو نفر از گروه آلمن برادرز و می‌بینید که گروه‌ها یا از هم فرو می‌پاشیدن در اثر این مرگ‌ها، یا کلا سبک و سیاق شون عوض می‌شد و آروم آروم کم رنگ می‌شدن. و یک اتفاق مهم دیگه‌ای هم که افتاد انحلال گروه بیتلز بود که به خاطر اختلافاتی بود که بین اعضای گروه به وجود اومده بود و اعضای گروه بعد از انحلال، خودشون به تنهایی شروع کردن به ارائه آثار، به صورت تکی. اما راک دهه‌ی هفتاد با راک دهه‌ی شصت خیلی تفاوت داره. این تفاوت‌ها حالا به صورت تیتروار اگه بخوام توضیح بدم اینها هستند. یکی اینکه جنبش‌های هیپی و جنبش‌های موافق صلح و مخالف جنگ آروم آروم کمرنگ شده بودن و این تفکرات جای خودشون رو توی ترانه‌های راک، داده بودند به مسائل شخصی‌تر، مسائل درونی‌تر.دو، استفاده‌ی زیادتر از سینتی‌سایزر. حالا سینتی سایزر دیگه یکی از سازهای اصلی موسیقی راک شده بود که توی دهه‌ی هفتاد ما خیلی صداش رو می‌شنویم. خصوصیت بعدی این بود که گروه‌های موسیقی دیگه تمایلی به انتشار تک‌آهنگ نداشتن. حالا ما شاهد آلبوم‌های موسیقی بودیم. به وجود اومدن آلبوم‌های مفهومی یعنی حول یک مفهوم خاص، شروع می‌کردند آلبوم تولید کردن موزیسین‌ها و شاید بشه گفت موسیقی دهه‌ی هفتاد، یعنی موسیقی آلبومی. ما شاهد آلبوم‌های خیلی بزرگی هستیم که توی دهه‌ی هفتاد به وجود اومدن. نکته‌ی بعدی اینکه موزیسین‌ها بیشتر به سبک‌های جدی‌تر مثل جز گوش می‌دادن و تئوری و هارمونی توی موسیقی‌های دهه‌ی هفتاد قدرتش بیشتر شد و دانش موسیقی بین نوازنده‌ها و موزیسین‌های دهه‌ی هفتاد خیلی بیشتر هست نسبت به دهه‌های گذشته‌ی خودش.یکی از مهم‌ترین خصوصیات راک دهه هفتاد، وجود سولوهای بی‌نظیر گیتار الکتریک هست. یعنی شاید مشهورترین سولوهایی که ما از گیتار الکتریک توی موسیقی راک می‌شناسیم، مختص دهه‌ی هفتاد هستن. توی دهه‌ی هفتاد گروه کریم هم به خاطر اختلافاتی که داشتن منحل میشه و اریک کلپتون اینبار گروه درک اند دومینوز رو تشکیل میده که یکی از مشهورترین قطعات موسیقی راک به اسم لایلا هم اثر این گروه واریک کلپتون هست. و توی انگلیس هم گروهی مثل گروه لدزپلین اوج میگیره، مشهورتر میشه. اگر چه توی دهه‌ی شصت هم فعال بودن ولی شاید بشه گفت عمده‌ترین کارهای گروه لد زپلین توی دهه‌ی هفتاد هست. لدزپلین، یکی از تاثیرگذارترین گروه‌های موسیقی توی سبک راک هست. چرا؟ به خاطر این که ما هر ساب ژانر یا زیر مجموعه ای از سبک راک رو که نگاه بکنیم یه سرش به گروه لدزپلین میرسه. حالا چه متال باشه، چه هارد راک باشه، نمیدونم چه راک کلاسیک باشه، چه راک پروگرسیو باشه که در مورد اینها حتما صحبت خواهیم کرد. شاید بشه تیتروار گفت تاثیر گروه لد زپلین رو روی موسیقی راک.یکی اینکه سولوی گیتار الکتریک خیلی توی آثار این گروه شنیده میشه. خب این گروه یک گیتاریست خیلی بزرگ رو تو خودش داره به اسم جیمی پیج. که واقعا شاید جزو ده گیتاریست برتر تاریخ موسیقی راک باشه. هارمونی کارهای گروه لدزپلین هم پیچیده است. یعنی از نظر هارمونی هم این گروه واقعا در بین گروه‌ها حرفی برای گفتن دارن. از طرفی یکی از مشهورترین و بزرگترین نوازنده‌های درامز توی موسیقی راک توی گروه لدزپلین بوده. جان بانام. شاید خیلی از نوازنده‌های درامز معتقدند که بزرگترین درامر تاریخ موسیقی مدرن هست. پس این‌ها همه در کنار هم این گروه رو مطرح می‌کنه توی سبک راک. من در اینجا یکی از آثار مشهور این گروه رو به اسم استیروی توهون پخش خواهم کرد.خیلی ها حتما این آهنگ رو شنیدن. این آهنگ یک ساختار خیلی جالب داره. اول قطعه، یه جورایی با موسیقی کلیسایی و اون حس و حال موسیقی دوران قرون وسطی شروع میشه و آروم آروم این موسیقی عوض میشه و تبدیل میشه به یک موسیقی راک تمام عیار و اون سولوی بی‌نظیر آخر قطعه که همه‌ی نوازنده‌های گیتار الکتریک اون رو می‌شناسن.(1:04:00 تا1:04:56)اما واقعا پرداختن به همه‌ی گروه‌های مطرح دهه هفتاد، اینجا امکان‌پذیر نیست. من فقط تیتروار اسم بعضی از اون‌ها رو میارم که اگه علاقه‌مند بودید برید آثارشون رو گوش بدین. گروه‌هایی مثل دیپ پرپل، مثل کویین، مثل ایرواسمیت، مثل کیس، مثل دیوید بووی، حالا خودش همراه با گروهش، مثل گروه هارت، مثل التون جان و دهه هفتاد شروع یکی از مهمترین گروه‌های راک هم هست به اسم ای‌سی‌دی‌سی که باز هم در موردش صحبت خواهیم کرد و البته دهه‌ی هفتاد آروم آروم شاید بشه گفت شروع سبک هارد راک و متال هست. با تشکیل گروهی به اسم بلک سبث. که البته من توی این قسمت از پادکست در مورد متال صحبت نخواهم‌کرد. این رو گذاشتم برای قسمت بعدی. پس اینجا تو ذهنتون باشه که ما توی دهه‌ی هفتاد شروع جدی سبک متال و هارد راک و داریم. اما یکی از مهم‌ترین ساب ژانر‌های سبک راک، توی دهه‌ی هفتاد اتفاق میافته و اون چیزی نیست جز پراگرسیو راک.پراگرسیو راک یک خصوصیاتی داره که شاید مختص به خودش هست؛ نسبت به راک کلاسیکی که حالا تا الان باهاش آشنا بودیم. کسانی که توی سبک پروگرسیو راک فعالیت می‌کردن، معتقد بودن که موسیقی فقط برای رقصیدن و لذت بردن نیست و راک باید مثل موسیقی‌های دیگه، مثل سبک‌های دیگه، جنبه‌ی هنری هم داشته باشه. پس پراگرسیو راک رو میشه گفت موسیقی هنری سبک راک. به همین دلیل ما شاهد سازبندی و هارمونی پیچیده هستیم توی سبک پروگرسیو و در کنار اون، ترانه‌ها عمق بیشتری پیدا می‌کنن. گفتیم که بیشتر در مورد مسائل درونی هستن، حتی مسائل فلسفی هستن توی ترانه و یه جورایی خودشون دور می‌کنن از راکی که حالا قبل از دهه هفتاد مردم می‌شنیدن و خیلی توی جامعه رواج داشت.اینجا می‌رسیم به گروه مورد علاقه‌ی خود من که یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین گروه‌های موسیقی توی راک و بخصوص پراگرسیو راک هست. یعنی شما برید مصاحبه‌های موزیسین‌هایی که توی پروگرسیوراک بعد از دهه‌ی هفتاد فعالیت می‌کردند یا پروگرسیومتال، همشون اسم این گروه رو به عنوان گروه تاثیرگذار میارن توی حرفاشون و اون گروه گروهی نیست جز پینک فلوید. پینک‌فلوید توی دهه‌ی هفتاد بزرگترین و مشهورترین و پرفروش‌ترین آلبوم موسیقی دنیا را به بازار عرضه می‌کنه و اون آلبوم، آلبوم دارک ساید اف د مون هست. اگر این آلبوم رو گوش داده باشید و همچنین آلبوم دوال رو، متوجه ی اون قضیه‌ای که درمورد تولید آلبوم به جای تک‌آهنگ توی دهه‌ی هفتاد بهش اشاره کردم، شاید بهترمتوجه بشید. این آلبوم‌ها، این دو تا آلبوم به‌خصوص، حول یک موضوع هستن. یعنی به نظر خود من و خیلی از موزیسین‌های دیگه شما باید این آلبوم رو از اولین قطعه شروع بکنید تا آخرین قطعه گوش بدید که کامل با جریان فکری که تو این آلبوم‌ها هست آشنا بشید. پس این آلبوم‌های مفهومی، ما بیشتر توی سبک پروگرسیوراک شاهدشون هستیم.گروه پینک فلوید نه تنها از آهنگساز و موزیسین و ترانه‌سرای قوی به اسم راجر واترز بهره می‌برد، بلکه یکی از بزرگترین نوازنده‌های گیتار الکتریک هم توی این گروه بود که اون کسی نیست جز دیوید گیلمور. گروه پینک فلوید اولین گروهی هست که از صداهای غیرموسیقیایی برای ساختن موسیقی استفاده می‌کنه. مثلا اگر شما آهنگ مانی رو گوش بدید، می‌بینید که در ابتدای آهنگ، با استفاده از صدای پول، اون ریتم اصلی آهنگ ساخته میشه. پینک فلوید ازاین تکنیک توی آلبوم‌های قبلیشم استفاده کرده بود و توی آلبوم‌های بعدیشم به وفور استفاده کرده. من اینجا قطعه‌ی تایم رو از آلبوم دارک سایداف دمون براتون بخش‌هاییش رو پخش خواهم‌کرد که تفاوت سبک پروگرسیو راک رو با حالا قطعاتی که قبلا براتون پخش کردم یه جورایی بهترمتوجه بشید. (1:09:38تا 1:10:29)خب اینجا می‌رسیم به دهه‌ی هشتاد. اتفاقات مهمی که حالا توی دهه‌ی هشتاد اتفاق افتاد و بیشترشون توی اوایل دهه هشتاد اتفاق افتادن، شامل این‌ها هستند. یکی از اون‌ها مرگ جان لنون هست. جان لنون یکی از اعضای گروه بیتلز بود که حالا بعداز فروپاشی گروه بیتلز تو دهه‌ی هفتاد یک سری آلبوم تکی داد و حتی توی دهه‌ی هشتاد هم یه آلبوم تکی به اسم دابل فنتزی بیرون داد که خیلی هم طرفدار داشت و جان لنون همونجوری که خیلی‌هاتون می‌دونید توی دهه‌ی هشتاد ترورشد و ما شاهد فروپاشی‌ها و مرگ‌های دیگه‌ای هم تو اوایل دهه هشتاد بودیم. یکی، مرگ درامر گروه لد زپلین بود که قبلا در موردش صحبت کردیم و باعث شد که گروه لدزپلین از هم فرو بپاشه و دیگه نتونه ادامه بده.اتفاق مهم دیگه، فروپاشی گروه پینک فلوید بود توی دهه‌ی هشتاد. بعد از اون ماجرایی که بین دیوید گیلمور و راجر واترز پیش اومد و راجرواترز از گروه جدا شد و تا یه مدتی رو پینک فلوید فعالیت نمی‌کرد و به این ترتیب گروه‌هایی که سبک پروگرسیو کار می‌کردند، آروم آروم یا جدا شدن از همدیگه یا سبک و سیاق شون عوض شد و کلا این سبک پروگرسیوراک توی دهه هشتاد خیلی کم رنگ شد.یکی از مهمترین اتفاقاتی که توی دهه‌ی هشتاد افتاد، پررنگ شدن سبک‌های هارد راک و متال هست. یعنی شاید بشه گفت مهم‌ترین سبک دهه‌ی هشتاد سبک متال هست. اتفاق مهم دیگه تاسیس شبکه ام‌تی‌وی بود. ام تی وی یکی از اون پارامترهای خیلی مهمه دهه‌ی هشتاد هست که تاثیر خیلی عمیقی روی موسیقی دهه‌ی هشتاد گذاشت. چرا؟ به خاطر اینکه ام‌تی‌وی خب یک شبکه تلویزیونی بود و حالا خیلی از گروه‌ها به جای تاکید و تمرکز روی موسیقی، بیشتر به ساختن کلیپ و موزیک ویدیو برای کارهاشون روی آورده بودند و اون بخش موسیقی گروه‌ها یه مقداری کم رنگ‌تر شده بود؛ جاش رو داده بود به تصویر.یک اتفاق دیگه‌ای که توی دهه هشتاد افتاد، پررنگ شدن و قدرت گرفتن دوباره بلوز بود. یک سری نوازنده و خواننده بلوز که خیلی چیره‌دست بودند و خیلی مشهور شده بودن، توی سبک بلوز شروع کردن به فعالیت. افرادی مثل استیوی ریوون و اریک کلپتون و گروه‌هایی مثل زی‌زی‌تاپ. این‌ها توی سبک بلوز بیشتر فعالیت می‌کردن و یه جورایی بلوز دوباره برگشته بود به عرصه‌ی موسیقی.اتفاق بعدی توی دهه‌ی هشتاد اجرای زنده‌ی لایو اید بود که به کمک باب گلداف انجام شده بود. یکی از مهمترین اجراهای این کنسرت، اجرای گروه کویین بود. همون آهنگ مشهور وی ویل راک یو رو با کمک تماشاچی‌ها و حضار اجرا می‌کنه و واقعا یکی از بیاد ماندنی‌ترین تصاویر موسیقی راک هست. اما گروه‌های مهمی توی سبک راک توی دهه‌ی هشتاد فعالیت می‌کردن که از مهمترین اونها میشه به ای‌سی‌دی‌سی اشاره کرد. یکی از واقعا گروه‌های مهم دهه‌ی هشتاد هستند. گروه‌هایی مثل بلک سبث که توی سبک هارد راک و متال کارمی‌کردن. از طرفی اوزی آزبورن هم از بلک سبث بیرون اومده بود و تنهایی کار می‌کرد و آلبوم خیلی مشهور بلیزارد اف اوز اثر ازی ازبورن توی دهه‌ی هشتاد هست.گروه‌های مهم دیگه‌ای مثل پلیس، مثلراش که آلبوم مووینگ پیکچرز رو بیرون داده بود. گروه‌های مهم متال و هارد راکی مثل آیرون میدن و اسکورپیونز و خواننده‌هایی مثل بنجوی و البته گروه‌های مهمی مثل ون هلن که واقعا ادی ون هلن میشه گفت یکی از بزرگترین گیتاریست‌های تاریخ راک هست، توش نوازنده‌ی اصلی بود و گروهی که شاید رو مورد علاقه‌ی خیلی از شما باشه، گانز اند روزز توی ده هشتاد فعالیت می‌کرد.پس خیلی گروه‌های مطرحی ر ما توی دهه‌ی هشتاد داریم. اما در مورد سبک راک توی دهه‌ی هشتاد اگه بخوایم صحبت بکنیم، باید بگیم که خیلی متفاوت بود با دهه‌ی هفتاد. یک اینکه توی این دهه ما شاهد استفاده‌ی بیش از حد از سازهای الکترونیکی مثل سینتی‌سایزر هستیم و درامز اصلا صداش توی راک دهه هشتاد فرق میکنه. انقدر روش افکت میذاشتن یا استفاده از درام‌های الکتریک خیلی باب شده بود. کلا صدای درامز توی دهه‌ی هشتاد با راک‌های بعد و قبل خودش خیلی فرق می‌کنه. نکته‌ی بعدی که خیلی از موزیسین‌هایی که توی سبک راک فعالیت می‌کنن بهش اعتقاد دارن، اورپروداکشن هست توی دهه هشتاد. یعنی چی؟ یعنی اینکه تولید موسیقی، میکس و مسترینگ موسیقی توی استودیو یه جورایی اغراق‌آمیز بود. انقدر افکت‌های همون ریور، نمی‌دونم دیلی، افکت‌های مختلف روی این قطعات موسیقی بود که اصلا یه جورهایی صداهای سازها تغییر کرده بود.این اورپروداکشن فقط مختص موسیقی هم نیست. اگر به موزیک ویدیوهای اون دهه هم نگاه بکنید انگار که یک فیلتری که نورها رو خیلی براق می‌کنه و رنگ‌ها رو خیلی برجسته می‌کنه روی موزیک ویدیوها هم دیده میشه. یعنی این اورپروداکشنه واقعا یکی از مهم‌ترین خصیصه‌های موسیقی و حالا هنر شاید تصویری و صوتی دهه‌ی هشتاد هست. من برای اینکه این قضیه اورپروداکشن و استفاده از سینتی‌سایزر و افکت‌های مختلف روی ساز درامز و کلا چیزهایی که بهش اشاره کردم رو ملموس‌تر درک بکنین یه قطعه‌ای انتخاب کردم به اسم the final countdown اثر گروه یوروپ که یکی از مشهورترین قطعات دهه‌ی هشتاد هست، این رو با هم بخش‌هایی ازش رو بشنویم. شاید تو ایران این کمتر شنیده شده باشه ولی خب واقعا یکی از مشهورترین و معروف‌ترین قطعات اون دوره هست.(1:17:09 تا1:17:53)میریم سراغ دهه‌ی هزار و نهصد و نود که یکی از مهم‌ترین دهه‌های موسیقی راک هست. توی دهه‌ی نود، اوایل دهه‌ی نود یک اتفاقی که تو تلویزیون افتاد این بود که کانال ام‌تی‌وی آنپلاگد تاسیس‌شد. ام‌تی‌وی آنپلاگد یکی از زیرشاخه‌های شبکه ام تی وی بود که موسیقی آکوستیک پخش می‌کرد. یعنی سازهای که تو اون شبکه نمایش داده می‌شدند، موزیسین‌هایی که تو اون شبکه کارهاشون پخش می‌شد کارهایی بود که از سازهای آکوستیک استفاده می‌شد. مثل گیتار آکوستیک، مثل بیس آکوستیک، مثل درام آکوستیک. به این ترتیب خیلی از موزیسین‌هایی که حالا اون موقع حتی تو سبک متال کار می‌کردن، توی سبک‌های هاراد راک کار می‌کردن اومدن توی ام تی وی آنپلاگد و آثار قبلی خودشون رو نسخه‌های آکوستیکش رو شروع کردن به پخش کردن. یا اینکه آثار جدیدی برای ام‌تی‌وی آنپلاگد می‌ساختند. آثار آکوستیکی که توی اون شبکه پخش بشه.در کنار ام‌تی‌وی آنپلاگد یک جنبش اجتماعی هم توی آمریکا شکل گرفته بود که توی دهه‌ی نود شاید به اوج خودش رسید و اون شکلی جنبش پانک بود. اگه در مورد فرهنگ پانک بخوایم یه مقداری صحبت بکنیم، یکی از مهمترین پارامترها دی ای وای هست. یعنی do it yourselfکسانی که تو این جنبش بودند معتقد بودند که کارها، خدمات و نمی‌دونم وسایل، لباس‌ها، همه‌ی این‌ها باید توسط خود آدم تولید بشه. خیلی به مث پروداکشن و تولید انبوه اعتقاد نداشتن. لباس‌های خودشون خودشون طراحی می‌کردن. وسایل خودشون خودشون می‌ساختن. یکی دیگه از پارامترهای فرهنگ پانک، عدم پایبندی به ارزش‌های غالب اجتماع بود. مثل مثلا خانواده، مثل نمی‌دونم شغل داشتن، مثل درآمد داشتن. این چیزها خیلی توی جنبش پانک جایی ندارن و لباس‌ها و مدهای موی خاص خودش رو هم داشت پانک. مثلا لباس‌های پاره می‌پوشیدند، کت‌های چرمی، نمی‌دونم زنجیر آویزان می‌کردند از لباسشون. یک مدل‌های خاصی توی لباس پاک هست.جنبش پانک بیشتر به آزادی‌های فردی اعتقاد داشت. به آنارشیسم اعتقاد داشت. یعنی به هر چیزی که سلسله مراتب داشت و یه جورهایی ساختار داشت، با این‎ها مخالفت می‌کرد و خیلی متمرکز بود روی زندگی شخصی آدم. خب این جنبش اجتماعی مثل بقیه‌ی جنبش‌های اجتماعی دیگه تاثیر خودش رو روی موسیقی هم گذاشته بود و گروه‌های موسیقی پانک تشکیل شده بودن. اما جنبش پانک توی موسیقی چه خصوصیاتی داشت؟ جنبش پانک با توجه به اون ایده‌های اجتماعی که داشتن خیلی با تبلیغات، با تولید انبوه آثار موسیقی، اصلا کلا با صنعت موسیقی، موزیک ویدیوهای آنچنانی، درآمدهای آن چنین مخالف بودند و اصلا در مقابل با اون راک و موسیقی دهه‌ی هشتاد این‎ها به وجود اومده بودن که خیلی زرق و برق داشت، خیلی اصلا تبدیل شده بود به یک صنعت پول‌ساز برای هم موزیسین‌ها و هم برای استودیوها. و به این ترتیب گروه‌های پانک خیلی گروه‌هایی نبودن که توی کنسرت‌های بزرگ شرکت بکنن و اکثرا گروه‌های زیرزمینی بودن و همچنین چون خیلی دنبال درآمد نمی‌رفتند و اکثرا از طبقات پایین جامعه بودند، از سازها و تجهیزات ارزان قیمت استفاده می‌کردن.از طرف دیگه خیلی طرفدار هارمونی‌های پیچیده و استفاده از تکنیک‌های آهنگ‌سازی تو کارهاشون نبودن. خیلی ساده بود کاراشون نسبت به کارهای راک دیگه یه خصوصیت دیگه‌ی جنبش پانک عدم استفاده از میکس و مسترینگ های آنچنانی و گران‌قیمت تو کارهاشون بود. اصلا معتقد بودن که نباید آثار موسیقی رو برد توی استودیو و درآمدزایی کرد برای صاحبان اون لیبل و صاحبان اون استودیو و خیلی وقت‌ها یا میرفتن تو استودیوهای خیلی کوچیک و بی‌نام و نشان کارهاشون رو ضبط و مسترینگ می‌کردن یا اینکه خودشون کارها رو میکس می‌کردند و از طریق همین لیبل‌های کوچیک اون‌ها رو پخش می‌کردن. تو بحث نوازندگی و ساز زدن گروه‌های پانک خیلی بی‌محابا ساز می‌زدند. یعنی خیلی در قید و بند تکنیک‌های نوازندگی نبودن. از طرفی توی خوانندگی توی گروه‌های پانک هم همین‌جوری هست یعنی خواننده‌ها خیلی بی‌محابا و بدون توجه به تکنیک‌های خوانندگی ترانه‌شون رو می‌خونن و فریاد می‌زنند گاها و خیلی در قید و بند تکنیک‌ها نیستند.یکی از مهم‌ترین نکات تکنیکی که در مورد سبک پانک هست، استفاده‌ی خیلی زیاد از آکوردهای پاور هست. حالا من اینجا نمی‌خوایم خیلی در مورد توری موسیقی صحبت بکنم ولی های پاور آکوردهایی هستند که فقط از دو تا نت تشکیل شدن. برخلاف آکوردهای سه صدایی، که حالا ما تو تعریف آکورد میگیم که حداقل باید از سه تا نت تشکیل شده باشه. پس پاورآکورد، آکورد ساده‌تری هست در عین‌حال توی هارمونی موسیقی خیلی راحت‌تر میشینه. به خاطر اینکه ماهیت مینور و ماژور و کاسته و افزوده نداره. اما اگه بخوایم به ریشه‌های موسیقی پانک بپردازیم باید برگردیم به دهه‌های قبل‌تر. مثلا اولین استفاده از آکوردهای پاور توی قطعه‌ی رامبل هست اثر لینک‌ری سال هزار و نهصد و پنجاه و هشت. پس خیلی قبل‌تر از دهه‌ی نود ما ورود آکوردهای پاور رو داریم به موسیقی.از طرفی گروه‌های مختلفی، گروه‌های راکی مثل دهو و سکس پیستول هم یه جورهایی توی شکل‌گیری پانک تاثیر داشتند و توی بعضی از قطعات شون المان‌های موسیقی پانک شنیده میشه .اگه بخوام به چند نمونه اولیه از قطعات پانک اشاره بکنم، مثلا در سال هزار و نهصد و شصت و چهار گروه the kinksاثر you really got me رو منتشر کردند که خیلی المان‌های جالبی داشت از موسیقی پانک تو خودش. مثلا استفاده از آکوردهای پاور و خواندن خاص خواننده‌ی اون گروه که دقیقا موسیقی پانک دهه نود رو به یاد آدم میاره.(1:24:38 تا 1:24:55) یا مثلا تو هزار و نهصد و شصت و پنج گروه سونیکس اثر saiko رو میده اون هم المان‌های موسیقی پانک رو داره.در سال هزار و نهصد و شصت و نه گروه stooges اثر I wanna be your dog رو منتشر می‌کنه که صدای گیتار این قطعه خیلی خام هست که از همون پارامترهای مهم موسیقی بانک محسوب میشه. اصلا اسم این قطعه رو I wanna be your dogاصلا یک حس و حال پانکی تو حتی اسم و ترانه‌ی این آهنگ هم شنیده میشه. اما اولین آلبوم کامل موسیقی پانک که تمام قطعاتش توی سبک پانک بودن، توی سال هزار و نهصد و هفتاد و پنج توسط patti smith منتشر شد به اسم هرسز. پیشنهاد میکنم حتما این آلبوم رو حالا سرچ بکنید و یا توی یوتیوب بشنوید. خیلی آلبوم جالب و تاثیرگذاری هست. اما همونطور که گفتم توی دهه‌ی نود جریان پانک خیلی توی موسیقی شدت‌ گرفت و دلیلش هم به‌خاطر همون قضیه‌ی گروه‌های دهه هشتاد بود که توی مدیا، توی تبلیغات، توی درآمدزایی اصلا صنعت موسیقی توی دهه‌ی هشتاد خیلی بزرگ شده بود و اون اور پروداکشن که ازش صحبت کردم انقدر عظیم شده بود و گروه‌های زیرزمینی برای مخالفت با این نکاتی که اشاره کردم، شروع کردن به نواختن پانک.سبک پانک خودش یکی از زیر مجموعه‌های سبک آلترناتیو راک است. آلترناتیو راک کلا به تمام سبک‌های راک گفته میشه که در مخالفت با جریان حاکم مدیا برای ساخت موسیقی و صنعت موسیقی حرکت می‌کنند. حالا که ایندی‌راک باشه که حالا پانک باشه چه ساب ژانرهای دیگه. اما اوج سبک آلترناتیو راک توی دهه‌ی نود توی سبک گرانج بود. سبکی که توی شهر سیاتل شکل گرفته بود و گروه‌های مشهوری مثل نیروانا، پرو جم، آلیسین چینز و مادهانی توش فعالیت می‌کردند و از مهم‌ترین گروه‌های گرانژ به حساب میان. مهمترین گروه سبک گرانج گروه نیروانا هست که خواننده‌ی اصلیش کردکوبین بود. کردکوبین توانایی فوق‌العاده‌ای در نوشتن ملودی داره .شاید بشه گفت یکی از نابغه‌های موسیقی توی نوشتن ملودی هست. استایل خاص خوانندگی خودش رو داره واقعا صدای خیلی قشنگی داره و کلمات و عبارات رو به خوبی و با لحن خاص خودش و اون لحنی که توی سبک پانک و آلترناتیو راک ما شاهد هستیم ایفا می‌کنه. یک استعداد خیلی خوبی هم تو نوشتن ترانه داشت که ترانه‌هایی با فضای خیلی عجیب و غریب و با قدرت نفوذ بالا برای کارهای گروه نیروانا می‌نوشت.گروه نیروانا کنسرت هاشون هم خیلی قابل توجه هست. شما اگه کنسرت‌های گروه نیروانا رو دیده باشید، اولا طرز لباس پوشیدنشون توی بعضی از کنسرت‌ها و طرز اصلا استایل اجراشون توی کنسرت و بعد شکستن سازها شون در نهایت توی آخر کنسرت و خرد کردن تمام تجهیزات موسیقی که با خودشون به اون کنسرت آوردن، این‌ها از خصوصیات اصلی گروه نیروانا هست. نیروانا اولین آلبومش رو با یک استودیوی خیلی کوچیک، یک شرکت تولید کننده‌ی موسیقی خیلی کوچیک شروع کرد و اولین آهنگی که حالا هیت شد از نیروانا آهنگ لاو باز بود که خود این آهنگ هم کاور هست. اما اوج کار نیروانا با آلبوم nevermind و مشخصا آهنگ smells like teen spiritبود که یه جورهایی انقلاب خیلی بزرگی توی سبک راک به حساب میاد این آهنگ.اول کاری که این آهنگ کرد این بود که موسیقی گرانج رو جهانی کرد. یعنی نه تنها تو آمریکا و سیاتل و توی کلوپ‌های کوچیک، توی فضاهای زیرزمینی کوچیک، کنسرت‌های سبک گرانج اجرا می‌شد حالا با این آهنگ با این آلبوم نیروانا موسیقی گرانج جهانی شد و حتی تو کشورهای اروپا تو کشورهای دیگه هم این گروه‌های سبک گرانج می‌رفتند و اجرا می‌کردند. المان‌های آهنگ smells like teen spirit که باعث شد خیلی از موزیسین‌ها اذهان بکنن که این آهنگ یک انقلاب توی موسیقی راک تو دهه‌ی نود محسوب میشه، یکی ملودی فوق‌العاده‌ای داره که برای ترانه‌اش نوشته‌شده، خیلی بانفوذ هست ملودیش. به این راحتی‌ها از ذهن پاک نمیشه و حرکت ملودی این آهنگ روی هارمونی خیلی قوی هست. یعنی نت‌های ملودی و هارمونی ساده‌اش، یعنی کل این آهنگ از چهارتا آکورد تشکیل شده ولی ولی این ملودی یه جوری رو این آکوردها حرکت می‌کنه که باعث میشه اون آکوردها از نظر هارمونی یه مقداری غنی‌تر بشن. از طرفی اجرای فوق‌العاده‌ی کردکوبین و وکال‌ش روی این آهنگ چیزی نیست که به این سادگی‌ها از ذهن آدم پاک بشه و از طرفی تمام المان‌های سبک گرانج و سبک پانک توی این قطعه شنیده میشه. شما صدای گیتار رو اگه توجه بکنید، نحوه‌ی نواختن کردکوبین از گیتار، صدای گیتار بیس، صدای درامز، همه‌ی این‌ها در کنار هم به خوبی المان‌های سبک پانک و گرانج رو نشون میده.اما اتفاقی که برای نیروانا افتاد این بود که تبدیل شد به چیزی که داشت باهاش مبارزه می‌کرد. یعنی تبدیل شد به یک گروه خیلی بزرگ جهانی که کنسرت‌های خیلی بزرگ می‌ذارن و قراردادهای خیلی بزرگ می‌بندن و این موضوع خود کردکوبین و اعضای گروه رو به شدت آزار می‌داد و در نهایت حالا فشارهای روحی حاصل از این قضیه و البته مشکلات روحی که خود کرکوبین داشت، در نهایت منجر به خودکشی اون شد و فروپاشیده شدن این گروه. جالب اینجاست که در اواخر دهه‌ی نود سبک گرانج به شدت افول کرد و تقریبا بعد از سال دو هزار میشه گفت که دیگه ما شاهد گرانج به اون سبک و سیاق دهه‌ی نود نیستیم. دلیل اصلی این قضیه این بود که خب سبک گرانج سبک غالب دهه‌ی نود بود و این گروه‌ها آروم آروم مشهور می‌شدند و قرارداد می‌بستند، کنسرت‌های بزرگ می‌ذاشتن و تبدیل می‌شدند به اون چیزی که داشتن باهاش مبارزه می‌کردن.در مقابل این اتفاق گروه‌ها دو تا راه رو انتخاب می‌کردند. یکی این که کلا منحل می‌شدن و دیگه ادامه نمی‌دادن و یا اینکه مثل گروه آلیسین چینز سبک و سیاق کارشون عوض می‌شد و وارد یک دنیای دیگه‌ای از موسیقی راک می‌شدن. نکته‌ای که در مورد ترانه‌های نیروانا میخوام بهش اشاره بکنم اون حس پوچی و احساس رخوتی هست که توی این ترانه‌ها هست و اینکه علی‌رغم استفاده از کلمات ساده خیلی پیچیده هست و درکش واقعا سخته. به طور مثال ترانه‌ی on a plain من پیشنهاد می‌کنم این رو سرچ بکنید و حتما ترانه ر بخونید تا این نکته‌ای که من اشاره کردم رو اونجا هم ببینید. من اتفاقا همین آهنگ رو به عنوان نمونه‌ای از سبک گرانج انتخاب کردم که هم با سبک گرانج آشنا بشید، هم اینکه نحوه‌ی خوندن نحوه‌ی نواختن کردکوبین رو بشنوید و اصلا نحوه‌ی میکسش، اون افکت‌هایی که روی احساس‌های مختلف گذاشته شده رو باهاش آشنا بشید.(1:33:09 تا 1:24:09)در برهه‌های مختلف تحولات و تغییراتی که توی سبک راک ایجاد شده، موزیسین‌هایی بودند که معتقد بودند راک مرده و از بین رفته و الان هم در خصوص راک بعد از سال دوهزار خیلی‌ها این نظر رو دارن. خب تغییر کرده قیافه‌ی راک. شاید گروه‌ها بیشتر به سمت موسیقی پاپ متمایل شدن. با این حال همه متفق‌القول معتقدند که دوره‌ی طلایی راک شاید به پایان رسیده و حالا زمانه زمانه‌ی سبک‌های دیگه‌ی موسیقی هست. مطالب خیلی زیاد بود در مورد سبک راک، من سعی کردم حداقل شصت هفتاد درصد چیزهایی که توی ذهنم بود و یادداشت کرده بودم رو براتون بگم. من توی قسمت بعدی پادکست در خصوص سبک‌هایی که اینجا بهش اشاره کردم صحبت خواهم کرد. سبک‌هایی مثل متال، مثل رپ، مثل پاپ، مثل فانک و سبک‌های دیگه‌ای که حالا توی موسیقی مدرن مطرح هستن.امیدوارم که از این قسمت هم لذت برده باشید، تونسته باشم کمک بکنم برای شناخت بیشتر سبک‌های موسیقی مدرن و نوری بندازم روی این سبک و کمک بکنن به شنونده‌ی ایران یکه دنبال این سبک بره و قطعات خیلی خوبی که تو این سبک ساخته شدند رو بشنوه. امیدوارم شب و روز خوبی داشته باشید. پیشنهاد میکنم حتما صفحات ما ور توی شبکه‌های اجتماعی دنبال بکنید. اونجا هم ما در خصوص مباحث مختلف موسیقی صحبت می‌کنیم و ممکنه که مورد توجه شما قرار بگیره.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F-(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-4---%D8%B3%D8%A8%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%3A-%D8%A2%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%8C-%D8%B1%D8%A7%DA%A9)-id4849739-id480057291?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%204%20-%20%D8%B3%D8%A8%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%3A%20%D8%A2%D8%B1%20%D8%A7%D9%86%D8%AF%20%D8%A8%DB%8C%D8%8C%20%D8%B1%D8%A7%DA%A9)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/music-genres-rock/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 19:25:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول - قسمت سوم - سبک‌های موسیقی مدرن: بلوز، جز، رگ‌تایم، گاسپل، کانتری</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D8%B2-vnvkjducqjaw</link>
                <description>سلام. من وحید هستم از گروه موسیقی د باکس و همراه شما هستم با قسمت سوم از سری پادکست‌های چطور بیشتر از موسیقی لذت ببریم و این قسمت و قسمت بعدی این پادکست، در خصوص سبک‌های مختلف موسیقی مدرن صحبت خواهم کرد. امیدوارم که قسمت‌های قبلی این سری پادکست‌ها رو شنیده باشید. قسمت اول در خصوص سازبندی و انواع سازهای حالا مختلفی که توی زدن استفاده میشه صحبت کردم و توی بخش دوم دارم موسیقی مدرن حرف‌زدم. این پادکست‌ها توی همه‌ی پلتفرم‌های پادکست قابل دسترسی هستند و پیشنهاد می‌کنم اگر شنیدید، حتما قسمت قبلی رو هم بشنوید.قبل اینکه شروع بکنم به بحث اصلی باید به این نکته حتما اشاره بکنم که ما توی این قسمت‌ها در خصوص سبک‌های موسیقی مدرن صحبت می‌کنیم و کاری به سبک‌ها و گونه‌های مختلف موسیقی کلاسیک و حتی موسیقی مردمی و فولک اروپا نخواهیم داشت. داستان موسیقی مدرن بعد از کشف آمریکا شروع میشه و همون‌طور که می‌دونید اقوام مختلف، کشورهای مختلف و ملت‌های مختلفی بعد از کشف آمریکا شروع کردن به کوچ کردن و مهاجرت به این قاره‌ی جدید و مسلما همراه خودشون موسیقیشون، فرهنگشون، هنرشون رو هم بردن.اقوام مختلفی توی آمریکا ساکن شدند که شامل انگلیسی‌ها، اسپانیایی‌ها، پرتغالی‌ها، ایرلندی‌ها و باقی کشورها و ملت‌های اروپا و اروپایی‌هایی که توی آمریکا ساکن شدند شروع کردن به آوردن ساکنین آفریقا یا برای کار توی مزارعشون. حالا به هر ترتیبی که بود. یا اون‌ها رو داد و ستد می‌کردن یا اینکه اون‌ها رو با وعده و وعیدهای توخالی گول می‌زدن یا اینکه حتی اون‌ها رو می‌دزدیدن و با کشتی به آمریکا منتقل می‌کردن. حالا قبل از اینکه این سیاه‌پوستان آفریقایی تعدادشون تو آمریکا به یه حدی برسه که جوامع بزرگی رو تشکیل بدن و توی شهرهای مختلف ساکن بشن و تعدادشون زیاد بشه، موسیقی مردمی کشور آمریکا شامل موسیقی فولک کشورهای اروپایی بود.مثل انگلستان، ایرلند، اسپانیا، پرتغال و کشورهای دیگه و در کنار اون توی مراسمات جشن‌ها و حالا روزهای ملی که داشتن، از موسیقی مارش نظامی استفاده می‌کردن. مسلما خب بومیان خود آمریکا یا سرخ‌پوست‌ها اون‌ها هم یک نوعی از موسیقی داشتند که خب همه‌مون می‌دونیم که اصلا این مردم اجازه‌ی زندگی کردن نداشتند تا حد زیادی. چه برسه به اینکه بخوان موسیقیشون روعرضه بکنن به جامعه. پس خیلی مهجور مونده بود. موسیقی سرخ‌پوست‌ها و اصلا اسمی ازش نیست توی اون برهه‌ی زمانی. اما بعد از اینکه جامعه‌ی سیاه‌پوستان بزرگتر شد و توی شهرهای مختلف ساکن شدن و تشکیل جوامع محلی دادن، آروم آروم موسیقی‌ای که از سرزمین پدرشون از سرزمین مادریشون آورده بودن رو شروع کردن به نمایش دادن. شروع کردن به ابراز این فرهنگ خودشون توی آمریکا.البته اول این موسیقی که ازش صحبت کردم توی جوامع خودشون بود. مثلا وقتی که سر زمین کار می‌کردن توی مزارع پنبه و حالا ذرت و مزارع دیگه‌ای که کار می‌کردن تحت خیلی شرایط عجیب و غریب و ظالمانه‌ای که بود، شروع می‌کردن به خوندن آوازهای محلی خودشون با ریتم و سبک آفریقایی که یکی از مهم‌ترین خصیصه‌های موسیقی آفریقا سوال و جواب هست. این خصیصه توی موسیقی شرق هم هست. یعنی ما سوال و جواب رو توی موسیقی، حتی موسیقی خودمون هم داریم. تو موسیقی خاورمیانه هم داریم. به این ترتیب بود که یک نفر به عنوان کسی که حالا آواز می‌خوند، شروع می‌کرد به جملاتی رو به آواز خوندن و بقیه کارگرها اونجا بهش پاسخ می‌دادن.(5:27 تا 6:07)همینطور که می‌دونید، شرایط برده‌های سیاه پوستی که تو آمریکا داشتن کار می‌کردن به حدی سخت بود که حتی اجازه‌ی برگزاری اجتماع هم نداشتند. حتی اجازه‌ی استفاده از سازهای بومی خودشون، از آواها و نواهای بومی خودشون، حتی از زبان مادری خودشون اجازه نداشتند استفاده بکنن. اما با بزرگتر شدن و گسترده‌تر شدن جامعه‌ی سیاه‌پوستان، دیگه حضور در این اجتماعات، برگزاری این اجتماعات و آواز خونی دور هم جمع شدن، استفاده از موسیقی آفریقا دیگه اجتناب ناپذیر بود و نمی‌شد جلوش رو گرفت. به همین دلیل آروم آروم این فضا باز شد که این ساکنان آفریقا که به آمریکا آورده شده بودند شروع بکنن به استفاده از سازهای خودشون، از ریتم‌های خودشون، از نواهای خودشون و حضور در اجتماع‌هایی که از این آوازها و موسیقی درش استفاده می‌شد.یکی از قوانین خیلی مسخره و ظالمانه‌ای که اون موقع گذاشته بودن این بود که استفاده‌ی سازهای کوبه‌ای برای آفریقایی‌تبارها توی برخی از ایالت‌ها ممنوع بود. یعنی اجازه نداشتند از طبل و حالا درام و این سازهای کوبی استفاده بکنن. به همین دلیل موسیقی که از آفریقا اومده بود هنوز اون شکل اصلی خودش رو نگرفته بود. چرا؟ چون یکی از مهمترین سازهای قاره آفریقا، حالا چه شمال آفریقا که جنوب آفریقا، سازهای کوبه‌ای هست. یعنی ریتم توی موسیقی آفریقا یکی از اساسی‌ترین پایه‌های این نوع موسیقی شناخته میشه. همونطوری که می‌دونید دهه‌ها بعد از به کارگیری سیاه‌پوستان آفریقایی به عنوان برده توآمریکا و حالا جلوگیری از اجتماعات شون و استفاده از زبان مادریشون، آروم آروم این زبان مادری آفریقایی به فراموشی سپرده شد و نسل‌های بعدی شروع کردن به انگلیسی صحبت کردن. حتی بین خودشون و تو جامعه خودشون. (8:18 تا 8:31)این اجتماعات که بزرگتر و بزرگتر شد، آروم آروم کارگرهایی که حالا در طول روز کار می‌کردن توی مزارع، شبا‌ه دور هم جمع می‌شدند با خانواده‌هاشون و شروع می‌کردن به آواز خوندن، به جشن گرفتن، که یه جوری حداقل این درد و رنجی که باهاش درگیر بودن در طول روز رو فراموش بکنن. خب آوازهایی که داشتن یواش یواش زبانش به زبان انگلیسی تغییر پیدا کرد و حالا دیگه شروع کرده بودند به استفاده از سازهای مختلف، خصوصا گیتار. به خاطر اینکه گیتار ساز نسبتا ارزان‌تری بود نسبت به سازهای دیگه، در دسترس‌تر بود، شاید نگهداری‌اش یه مقداری آسون‌تر بود از سازهای دیگه، سبک بود، قابل حمل بود.شروع کردن به خوندن این شعرها و ترانه‌های جدید که اکثرا شاید نود و نه درصدش در مورد رنج‌هایی بود که می‌بردن، دور افتادن از عشقی که داشتند به دلیل اینکه مثلا ارباب‌شون عوض شده بود و این ترانه‌های انگلیسی آروم آروم با اون گام و اون سبک موسیقی آفریقایی ترکیب شد و یک سبک جدیدی به وجود آورد به اسم بلوز. حالا از نظر ملودی و حالا هارمونی یک تفاوت خیلی اساسی با سبک‌های دیگه‌ی مثل سبک کلاسیک یا فولک‌های اروپایی داره. اون هم حضور نت بلو هست.حالا من نمی‌خوام در مورد نت بلو خیلی توضیح بدم، ولی یک نتی هست که البته توی موسیقی آفریقا توی گام دیاتونیک اروپایی جایی نداره. چرا؟ چون فاصله‌اش با نت‌های بعد و قبل خودش ربع پرده‌ست اما وقتی وارد آمریکا میشه و روی سازهای غربی اجرا میشه اون ربع به پرده تبدیل میشه به نیم‌پرده. پس ما یک نتی داریم که از آفریقا اومده به اسم نوت بلو و توی گام‌های مینور و ماژور که گام‌های معمول اون دوره بودن و گام‌های اصلی موسیقی کلاسیک و موسیقی اروپایی بودن، جایی نداره. به همین دلیل کسانی که تو موسیقی کلاسیک کار می‌کردند و شاید خیلی از اون‌هایی که هنوز الانم دارن توی حوزه‌ی کلاسیک کار می‌کنن معتقد بودن و معتقد هستن این نوع خارجه یعنی فالشه. از گام بیرونه.در حالی که حالا کسانی که با موسیقی مدرن سروکار دارند و طرفدار موسیقی مدرن هستن میدونن که اساس کل موسیقی مدرن بر پایه‌ی همین نت و همین گام بلوز گذاشته‌شده. ما بیشتر در مورد خصوصیات موسیقی بلو صحبت خواهیم کرد صرفا این و بدونید که بلو دوتا خصیصه داشته، که توی موسیقی کلاسیک نبود. یکی همین وجود نوت بلو و گام بلوز و دیگری ریتم مخصوص موسیقی بلوز که از آفریقا اومده و ترکیب شده با ریتم مارش نظامی که توی آمریکا بوده و به این ریتم میگن شافل.پس یک بار دیگه این رو با هم مرور می‌کنیم که بلوز فعلا تا اینجای کار دو تا خصوصیت داره که تو موسیقی کلاسیک و موسیقی اروپایی نیست. یکی حضور نوت بلو و دیگری ریتم شافل. من در اینجا گام مینور بلوز رو براتون اجرا خواهم کرد و مشخصا نوت بلو رو کنار گام پنتاتونیکی که از گام مینور اروپایی گرفته‌شده و شما تفاوت بین این دو تا گام رو احساس خواهید کرد به دلیل حضور او نوت بلو.(12:26تا12:38) گامی که شنیدید گام لا مینور پنتاتونیک بود و گام بعدی که براتون می‌زنم گام لامینار بلوز هست با تاکید بر روی نوت بلو.( 12:49 تا13:12)توی گونه‌های اول ترانه‌های بلوز خبری از درامز، بیس و سازهای دیگه نیست. تنها و تنها خواننده و یه ساز گیتار هست که این موسیقی رو اجرا می‌کنن. چرا؟ به خاطر اینکه خیلی از ایالت‌ها استفاده از سازهای کوبه‌ای رو برای سیاه‌پوست‌ها ممنوع کرده بودن و هنوز خبری از یادگیری موسیقی بین سیاه‌پوست‌ها نبود. هنوز اجازه نداشتن، اصلا وقت این رو نداشتن که بخوان موسیقی یاد بگیرن. یه تعداد خاصی که حالا یه جورهایی وقت پیدا می‌کردن به صورت انفرادی شروع می‌کردند به یادگرفتن حالا ساز گیتار و اکثرا هم به صورت بداهه و سینه به سینه شاید از پدرشون، از یه آشنایی که داشتن، یاد می‌گرفتند و خیلی خبری از هم‌نوازی و نمی‌دونم هارمونی و حالا یا تئوری موسیقی اصلا نبود.یکی از اولین کسانی که موسیقی بلوز رو اجرا می‌کرد توی خیابون‌ها، توی حالا بارها، توی اجتماعات و حتی در بین سفیدپوستان، کسی بود به اسم بلاین لمن جفرسون. ما مطمئن نیستیم که این اولین شخص بوده که این کار رو انجام می‌داده ولی حداقل جز اولین‌ها بوده و خوشبختانه یک سری از ترانه‌های بلاین لمن جفرسون به دست ما رسیده. یعنی ضبط شده و به دست ما رسیده. بلاین لمن جفرسون همونجوری که از اول اسمش پیداست یک شخص نابینا بود که به عنوان پدر موسیقی بلوز شناخته میشه. چرا که موسیقی بلوز رو از اجتماعات سیاهان آورد بیرون تو خیابون. حداقل هنوز نتونسته بود ببره داخل جامعه‌ی سفیدپوست‌ها ولی حداقل از اون جامعه‌ی خودشون آورد بیرون و شناسوند به بقیه‌ی مردمی که تو جامعه زندگی می‌کردن.تو خیابون کنار خیابون می‌نشست و به اصطلاح یک سری ترانه‌ها رو با گیتار خودش اجرا می‌کرد. من در اینجا یکی از ترانه‌های بلاین لمن جفرسون رو براتون پخش خواهم کرد تا با گونه‌ی ابتدایی سبک بلوز آشنا بشین(15:33 تا 16:32) در موازات اتفاقاتی که بهش اشاره کردم، جنبش ضد برده‌داری هم توی آمریکا اوج گرفت و آروم آروم توی نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم توی سال 1863 منجر به لغو قانون برده‌داری شد.این خیلی اتفاق مهم و میمونی برای سیاه‌پوستا بود مسلما و باعث شد که سیاه‌پوستانی که حالا دیگه دینشون تغییر کرده بود و مسیحی شده بودن، کلیسای خودشون رو تاسیس بکنن و دیگه حالا اجتماعات خودشون رو داشته باشند و خیلی بیشتر بتونن از امکاناتی که تو جامعه بود استفاده بکنن. تاسیس کلیسای سیاه‌پوستان تاثیر خیلی زیادی روی موسیقی مدرن گذاشت. چرا؟ بخاطر اینکه موجب به وجود اومدن موسیقی گاسپل شد.گاسپل چیه؟ گاسپل همون آواز خونی داخل کلیسای سیاه پوستان هست که احتمالا شنیدید. همراه با دست زدن،و آوازهای مذهبی خودشون ر می‌خونن. اینجا بازهم فرهنگ‌ها با هم تلاقی کردند و توی کلیسای سیاهپوستان از آوازهای مذهبی مسیحی در کنار ریتم‌ها و موسیقی آفریقایی برای انجام مراسم مذهبی استفاده می‌شد. موسیقی گاسپل برای سیاه پوستان هنوز که هنوزه دارای یک ارج و قرب و یک تقدس خاصی هست و حتی اون زمان که حالا شاید خیلی عقاید مذهبی قرص و محکم‌تر بود، کسانی که توی کلیسا موسیقی گاسپل رو اجرا می‌کردن و آوازهای گاسپل رو می‌خوندن اگه می‌رفتند و موسیقی بلوز رو اجرا می‌کردن، به شدت مورد غضب جامعه‌ی سیاه‌پوست‌ها قرار می‌گرفتن.اصلا به موسیقی بلوز می‌گفتم موسیقی شیطانی. یعنی یک جورایی در مقابل موسیقی گاسپل قرارش داده بودن. من در اینجا یک نمونه از موسیقی گاسپل رو براتون خواهم گذاشت. دقت بکنید که یکی از مهمترین خصیصه‌های موسیقی گاسپل سوال و جواب هست. یعنی یک نفر حالا اون کسی که موعظه میکنه توی موسیقی گاسپل، یک قسمتی از ادیعه یا حالا متن مذهبی رو می‌خونه و بقیه بهش پاسخ میدن یعنی این سوال و جوابه که گفتم توی موسیقی آفریقا و حتی توی موسیقی شرق هم هست، اینجا هم شنیده میشه(19:12 تا 20:05) بدین ترتیب موسیقی بلوز، موسیقی شنبه‌شب‌ها بود که همه دور هم جمع می‌شدن، حالا توی کلوپ‌ها توی بارهای خودشون و موسیقی گاسپل موسیقی صبح‌های یکشنبه بود که همه به کلیسا می‌رفتند و با هم این موسیقی مذهبی رو اجرا می‌کردن.نکته‌ای که می‌خوام اینجا بهش اشاره بکنم این هست که موسیقی بلوز هنوز شکل اصلی خودش رو به خودش نگرفته هنوز خبری از هارمونی شاخص موسیقی بلوز نیست و حتی سازبندی موسیقی بلوز هم هنوز شکل و شمایل خودش رو نگرفته و صرفا به وسیله یک یا دو تا گیتار اجرا میشه آوازهای بلوز. بعد از قانون لغو برده‌داری توی آمریکا یک اتفاق خیلی خوب دیگه‌ای که افتاد این بود که خیلی از سیاه پوستانی که علاقه‌مند بودن به هنر، به موسیقی، این امکان رو پیدا کردن حداقل توی مدرسه‌های کوچیک موسیقی شروع بکنن به آموختن تئوری موسیقی و یاد گرفتن نواختن سازهایی مثل پیانو که شاید تا اون موقع اصلا دست سیاه‌پوست‌ها به پیانو نرسیده‌بود. کسانی که به این مدارس موسیقی می‌رفتند.خب قاعدتا باید موسیقی کلاسیک اروپایی رو یاد می‌گرفتند و توی این نوع موسیقی رو و قطعات موسیقی کلاسیک رو میزدن روی پیانو. اما کسی که از یک دنیای دیگه وارد آمریکا شده هیچوقت نمیتونه فرهنگ کشور مادری خودش رو فراموش بکنه. به همین دلیل کسانی که به این مدارس موسیقی رفتند به مرور باعث به وجود آمدن سبک جدیدی در موسیقی شدن که یکی از تاثیرگذارترین سبک‌های موسیقی هست روی موسیقی مدرن به اسم رگتایم. موسیقی رگتایم حاصل تلفیق موسیقی کلاسیک با ریتم موسیقی آفریقایی‌ست. همون ریتم شافلی که ازش صحبت کردیم یکی از کسانی‌که خیلی نامدار هست توی سبک رگتایم، اسمش هست اسکات جاپلین.ایشون در کنار همکاران خودشون در حوالی سال 1900 تا 1905 سبک رگتایم رو با ترکیب موسیقی کلاسیک با موسیقی بلوز به وجود آوردن. من حتما از این سبک یک مثال رو براتون خواهم گذاشت. مسلما این نوع موسیقی رو شنیدید چون این موسیقی، موسیقی بود که توی فیلم‌های صامت خیلی ازش استفاده می‌شد و خیلی خیلی موسیقی محبوبی بود بین آمریکایی‌ها. چون که اولا یه جورایی ریشه در موسیقی کلاسیک داشت و در کنارش یک دنیای جدیدی از موسیقی و ریتم رو هم معرفی کرده بود که خیلی راحت می‌شد شاید باهاش رقصید.توی بارها و کلوپ‌ها شاهد اجرای موسیقی رگتایم بودیم.(23:09 تا 23:39) آروم آروم نوازنده‌های مختلف بلوز و رگتایم و گاسپل دور هم جمع می‌شدند، با هم تبادل نظر می‌کردند توی اجتماعات خودشون و آروم آروم آفریقایی تبارها شروع کردن به استفاده از سازهای سازهای که توی موسیقی مارش نظامی استفاده می‌شد. مثل کورنت، ترومپت، ترومبون و ساکسیفون و سازهای بادی آروم آروم جای خودشون رو بین جوامع سیاه‌پوست بازکردن. از طرفی نوازنده‌های رگتایم پیانو رو هم با خودشون برای موسیقی سیاه‌پوست‌ها به ارمغان آوردن.یعنی پس در کنار گیتار، که از بلوز اومده‌بود و سازهای بادی که از موسیقی مارش نظامی قرض گرفته شده بود و پیانو که از رگتایم اومده‌بود، گروه‌هایی تشکیل شد از نوازنده‌های مختلف این سازها و بدین ترتیب اولین گروه موسیقی جاز در دنیا در سبک دیکسی‌لند پایه‌گذاری شد. تا اینجای کار ما سبک گاسپل رو داشتیم، سبک بلوز رو داشتیم، مارش نظامی رو داشتیم، در کنار رگتایم و البته در کنار سبک‌های فولک اروپایی. اما این چهارتا سبکی که در ابتدا بهش اشاره کردم با هم ترکیب شدن، نوازنده‌های این سبک‌ها در کنار هم قرار گرفتند و سبک جدیدی رو پایه‌گذاری کردند که اسمش رو گذاشتن جاز.(25:16 تا 26:05)خصوصیات مهمی که موسیقی جاز داشت این بود که چون نوازنده‌های موسیقی مارش هم درش به فعالیت می‌پرداختن، فقط شامل سیاه‌پوستان نبود. درسته که شاید بزرگترین چهره‌های موسیقی جاز خیلی‌هاشون سیاه‌پوست بودن و اون ریشه‌ی اولیه‌ی این موسیقی از جامعه سیاه‌پوستان بلند شده ولی سفید پوستان هم خیلی مشتاق بودند و وارد شدن به سبک جاز و شروع کردن به نواختن و ساختن قطعات مختلف توی این سبک. اولین سبکی که توی جاز به وجود اومد سبک دیکسی‌لند بود. سبک دیکسی‌لند شامل نوازنده‌های سازهای بادی برنجی هست. مثل ترومپت، مثل ترومبون و ساکسیفون که ملودی اصلی موسیقی رو این‌ها بر عهده دارن.در کنار سازهایی مثل پیانو و درامز. پس ما درامز رو هم برای اولین‌بار موسیقی می‌بینیم. چون رگتایم یک موسیقی بود که صرفا شامل پیانو می‌شد و بلوز هم که با گیتار اجرا می‌شد، گاسپر هم که عمدتا یا همراه با گیتار بود یا فقط صرفا گروه‌های کر بودن که می‌خوندن. پس مارش برای ما یک سری سازهای جدیدی رو آورد که شامل سازهای بادی بودن و البته درامز. خصوصیت اصلی دیکسی‌لند این هست که خیلی قانون‌مدار نیست. از نظر چه هارمونی، چه از نظر سازبندی، چه از نظر ملودی، از نظر سولو نواختن. یه‌جورایی همه‌ی نوازنده‌ها با هم شروع می‌کنن به نواختن. یعنی هر کی یه جوری داره ساز خودش رو می‌زنه. البته مسلما نوت‌هایی رو اجرا می‌کردن که با هم رابطه‌ی هارمونیک دارن ولی هنوز خبری از هارمونی موسیقی مدرن و ساختار موسیقی مدرن نبود.من اینجا یک نمونه از موسیقی دیکسی‌لند رو براتون میذارم تا ببینید این سبک به چه صورت هست(28:28 تا 28:59) اتفاقی که افتاد این بود که گروه‌هایی که موسیقی دیکسی‌لند رو اجرا می‌کردن سفر می‌کردن به کشورهای مختلف به اروپا خصوصا و موسیقیشون رو عرضه می‌کردند به جوامع اروپایی، به همین ترتیب خیلی از نوازنده‌ها می‌رفتن اونجا و آشنا می‌شدند با موسیقی اروپا و یه جورهایی شاید فرصت تحصیل یا فرصت یاد گرفتن تئوری و هارمونی براشون فراهم می‌شد.در این میان یک سری از نوازنده‌ها خیلی رشد کردند از نظر تئوری و هارمونی توی موسیقی نوازنده‌های مثل لویی آرمسترانگ و به این ترتیب موسیقی جاز از اون حالت شلوغ پلوغی که داشت، تبدیل شد به یک موسیقی که یک ساختار قدرتمند هارمونی و تئوری داره و به این ترتیب اولین تحول توی موسیقی جاز توسط این نوازنده‌ها و آهنگسازها به وجود اومد. این تحول شامل این تغییرات بود. یک اینکه ظهور نوازنده‌ها و آهنگسازهایی که آشنا بودند به تئوری موسیقی توی جاز باعث شد که این سبک از موسیقی به سمت تئوریزه شدن و گرایش بیشتر به هارمونی و تئوری کشیده بشه. دو اینکه این گروه‌های موسیقی بزرگتر شدن و نوازنده‌های بیشتری بهشون اضافه شدن، سازهای بیشتری به اون‌ها اضافه شدند و سازبندی اون تکمیل شد. سه اینکه سفیدپوست‌های بیشتری وارد موسیقی جاز شدن. حالا دیگه جاز صرفا مختص سیاه‌پوست‌ها نبود و نوازنده‌های سفید پوست هم وارد این سبک موسیقی شده‌بودن.از طرفی وضع مالی و اقتصادی توی آمریکا داشت بهتر می‌شد به همین دلیل اون‌هایی که کلوپ داشتن، اون‌هایی که بارهای خیلی بزرگی داشتند میومدن و از این گروه‌های جاز دعوت می‌کردند که توی حالا کلوپ‌ها یا بارهاشون موسیقی بزنن و همین اقتصادی شدن این موسیقی باعث شد که افراد بیشتری به این موسیقی روی بیارن و یه جورهایی باعث گسترش و بهبود شرایط این موسیقی شد. به این ترتیب، این تحول باعث به وجود آمدن گروه‌های بزرگ موسیقی جاز شد که با اسم بیگ بند شناخته می‌شدن. شامل نوازنده‌های مختلف سازهای بادی، حالا چه برنجی چه چوبی، مثل نمی‌دونم کلارینت، مثل ترومپت، مثل ساکسیفون، مثل ترومبون و نوازنده‌های پیانو و درامز و حتی گروه‌های کر و خواننده و حتی گیتار و نوازنده‌های مختلف. بدین ترتیب سبک سویینگ توی جاز به وجود اومد.با کمک اشخاص بزرگی مثل لویی آرمسترانگ. خصوصیت موسیقی سویینگ اینه‌که براش نوت نوشته میشه. یعنی برای هر کدوم از گروه‌های سازهای مختلف نت نوشته میشه. پارتی‌طور داره یعنی دقیقا مثل موسیقی کلاسیک هر بخشی نت‌های مخصوص به خودش رو داره و از روی نت نواخته میشه. این سبک از موسیقی جاز نه تنها توی آمریکا بلکه توی کل دنیا مشهور میشه و خیلی از کشورهای اروپایی هم شروع می‌کنن به تاسیس گروه‌های بزرگ موسیقی جاز.من در اینجا یک نمونه از سبک سویینگ در موسیقی جاز خواهم آورد تا با این سبک آشنا بشید و دقت بکنید به تعداد سازها و صداهای مختلفی که از این گروه همیشه و همچنین نظم و ترتیبی که این سبک نسبت به سبک دیکسی‌لند داره(23:08 تا 24:12) در اینجا باید به این نکته اشاره بکنم با توجه به اینکه تقریبا همه‌ی نوازنده‌های سبک جاز با سبک بلوز آشنا بودند و همگی بلوز می‌زدن، این باعث شد که این دانش موسیقی، دانش تئوری و هارمونی موسیقی آروم آروم به سبک بلوز هم بیاد و سبک بلوز رو هم متحول بکنه.با این حساب گروه‌های بزرگی سبک سویینگ، همون بیگ بندها، میرفتن تو کلوپ‌های بزرگ توی اجتماعات بزرگ و این موسیقی رو اجرا می‌کردن که خیلی مناسب رقص بود و مردم میومدن صرفا برای لذت بردن از این موسیقی و رقصیدن همراه اون. منتها یک سری از این نوازنده‌ها وقتی که کارشون توی کلوب‌ها تموم میشد شب به جای اینکه برگردن خونه و استراحت بکنن برای فردا آماده بشن، می‌رفتن توی یک محل‌هایی که آماده کرده بودند برای تمرین بیشتر. این نوازنده‌ها جمع می‌شدن دور هم و همدیگه رو به چالش می‌کشیدن. چطوری؟ با سرعت بیشتر نواختن. شروع می‌کردند به نواختن با سرعت خیلی بالا و تغییر هارمونی با سرعت خیلی بالا. یعنی آکوردها رو خیلی تند تند عوض میکردن و اون موقع نوازنده‌ها رو، دوستان خودشون رو به چالش می‌کشیدند که روی این تغییرات مختلف آکوردها این سرعت تغییر هارمونی شروع بکنن به نواختن ملودی.به این ترتیب خیلی از نوازنده‌های که حالا شاید کمتر از بقیه خبره بودن، کنار گذاشته شدن و این اجتماع و این تمرین‌ها، صرفا شامل نوازنده‌های خیلی چیره‌دست می‌شد. کسانی که می‌تونستند این چالش رو قبول بکنن و می‌تونستن روی این سرعت بالای تغییر هارمونی شروع بکنم به بداهه‌نوازی. در کنار این سرعت بالا توی تغییر هارمونی و سرعت بالای ملودی، آکوردها خیلی پیچیده‌تر شد صداهای مختلفی نت‌های مختلفی به آکوردها اضافه شد. نت‌های بیشتری به آکوردها اضافه شد و آکوردها خیلی پرتر شدن. پس این جمعی که جمع می‌شدن دور هم و تمرین می‌کردن بعد از اجرایی که به اصطلاح تو کلوپ‌ها داشتن، این‌ها سه تا کار رو توی تمرینشون خیلی جدی گرفته بودن. یکی این که با سرعت بیشتری ملودی بزنن. دو اینکه روی تغییر سریع آکوردها، تغییر سریع هارمونی بتونن خودشون رو حفظ بکنن و سه آکوردهای پیچیده‌تر و هارمونی پیچیده‌تر رو بتونن تشخیص بدن و بنوازن.اینجوری بود که ما شاهد یک گروه، یک کلوپ از نوازنده‌های چیره‌دست بودیم که هر شب خودشون رو به چالش می‌کشیدن با چیزهای جدید، با نوآوری‌های جدید و در صدر این‌ها شخصی بود به اسم دیزی گلسبی که یک نوازنده‌ی بسیار چیره دست ساز ترومپت بود. این کلوپ‌های نوازنده‌ها در حوالی شروع جنگ جهانی دوم خیلی باب شدن و نوازنده‌های خیلی مشهوری رو تو خودشون جا دادن و هدفشون این بود که موسیقی جاز و از اون استرو تایپی که داشت بیارن بیرون.این که موسیقی جذب برای رقص هست، برای سرگرمی هست. این‌ها می‌خواستن این رو تغییر بدن. می‌خواستن نشون بدن که موسیقی جاز نه تنها یک موسیقی هست برای تفریح، بلکه یک موسیقی هست که هنری و علمی هم هست. بدین ترتیب دومین تحول توی سبک جاز به وجود اومد توسط این کلوپ‌ها منجر شد به ایجاد سبک مشهور بی‌باپ. تفاوت سبک بی‌باپ با سویینگ چی هست؟ خب گفتیم که سویینگ اکثرا برای رقص و سرگرمی ایجاد می‌شد ولی بی باپ یک حالت هنری و یک حالت علمی و جدی‌تر داشت. دو اینکه توی بی‌باپ ما سرعت بالاتری داریم یعنی تمپو بالاتر هست و سرعت نواختن خیلی از سبک سویینگ بالاتره.سه اینکه هارمونی خیلی پیچیده‌تری داره. ما توی سویینگ شاهد هارمونی‌هایی هستیم که خیلی به موسیقی که اروپایی نزدیک‌ان. درسته که با اون یه سری تفاوت‌های اساسی دارند ولی خیلی بیشتر نزدیک‌ان به هارمونی موسیقی دیاتونیک. ولی هارمونی بی‌باپ خیلی پیچیده‌ست. اصلا از قواعد هارمونی دیاتونیک و موسیقی کلاسیک تبعیت نمی‌کنه و کلا یک دنیای جدیدی داره. همونطوری که قبلا هم اشاره کردم، سویینگ شامل یه گروه‌های بزرگی بود که براشون نت نوشته می‌شد. یعنی همه از روی نت می‌زدند و نقش همه کاملا مشخص بود و خیلی خبر از بداهه نوازی نبود. منتها بی‌باپ کاملا بر روی بداهه‌نوازی بنا شده و تعداد کسانی که تو گروه‌های جاز بی‌باپ فعالیت می‌کنن خیلی کمتر از بیگ‌بندها هستن.یک اتفاق خیلی مهم دیگه‌ای که افتاد این بود که سازدرامز نقشش تغییرکرد. ما توی سویینگ شاهد این بودیم که ساز درامز بیشتر با کیک، یعنی همون طبل بزرگی که به صورت حالا قرار می‌گیره روی زمین و با پا بهش ضربه وارد میشه، اون طبل خیلی نقش مهمی توی ساختن ریتم داشت. پس ما مثل موسیقی مارش، از کیک درام و اسنر که توی موسیقی مارش خیلی صداش شنیده میشه بیشتر برای تولید ریتم توی سویینگ استفاده می‌کردیم.(40:30 40:38)منتها توی سبک بی‌باپ وظیفه‌ی ریتم سازی توسط ساز درامز بر عهده‌ی سیمبل‌ها هست یعنی همون سنج‌ها و ریتم اصلی ور نوازنده درامز با سیمبل و سنج می‌گیره.(40:55 تا 41:07) در کنار درامز، عملکرد ساز گیتار هم تغییر کرد. توی گروه‌های بزرگ یا بیگ بندها یا اصلا اثری از گیتار نبود یا اینکه اگر هم بود، خیلی ساده فقط آکوردها رو با یک ضرب روی سیم‌ها عوض می‌کرد و خیلی نقش پیچیده‌ای نداشت ولی توی بی‌باپ، اگر گیتاری حضور داشت شروع می‌کرد به بداهه نوازی و زدن لاین‌های مختلف در کنار گرفتن آکوردها.همچنین اینم در نظر داشته باشید که زمانی که بی‌باپ شکل گرفت، تو حوالی حالا سال‌های 1939 تا 1945 گیتارهای الکتریک هم آروم آروم وارد بازار شده بودن و توی بی‌باپ ما خیلی بیشتر شاهد گیتارهای الکتریک هستیم. از طرفی با توجه به اینکه سرعت خیلی بالاست توی بی‌باپ و تغییر آکوردها خیلی سریع اتفاق میفته و ملودی‌ها خیلی پیچیده‌ان، گام‌های عوض میشن، به این ترتیب خواننده نمی‌تونه با این تغییرات خودش رو آدابته بکنه. کار بسیار مشکلی هست خوندن روی سبک بی‌باپ به همین دلیل ما خیلی شاید توی نود و نه درصد موارد اثری از خواننده توی سبک بی‌باپ نمی‌بینیم و صرفا یه سبک اینسترومنتال محسوب میشه.از طرفی پیانو هم نقشش توی بیپاپ نسبت به سویینگ عوض‌شد. توی سبک سویینگ معمولا پیانو کار آکورد زدن رو داشت. درسته که ما شاهد یک سری قطعاتی هستیم که پیانو ملودی می‌زنه و همراهی می‌کنه با خواننده ولی بیشتر توی سویینگ پیانو برای ما آکورد می‌زد. منتها توی سبک بی‌باپ پیانو تبدیل میشه به اگه نگیم ساز اصلی، یکی از سازهای اصلی موسیقی جاز که نه تنها هم آکورد میزنه، بلکه سولو نوازی میکنه و بداهه نوازی می‌کنه روی اون قطعه‌ی موسیقی. من اینجا یه قطعه‌ی بی‌باپ براتون انتخاب کردم به عنوان نمونه که بشنوید و تفاوتش رو با اون قطعه‌ی سویینگی که با هم شنیدیم شاید بهتر درک بکنید.(43:35 تا 44:36)پس ما فهمیدیم که بی‌باپ سبکی هست که خیلی هنریه توی جاز و خیلی اصولی و بر اساس تئوری و هارمونی بنا گذاشته شده و سبک سویینگ بیشتر برای رقص و لذت بردن و اجتماعات و کلوپ‌ها مورد استفاده قرار می‌گیره. اما شباهت این دو تا چی هست؟ خب هر دوتاشون توی سبک جاز هستن و مسلما شباهت‌هایی با هم خواهند داشت. اول اینکه ساز بندیشون شبیهه. یعنی ما همون سازهایی که تو سویینگ شاهدشون بودیم، به تعداد کمتر توی بی‌باپ هم همون‌ها رو داریم. یعنی ساز دیگه‌ای از یه سبک دیگه‌ای از جای دیگه‌ای به موسیقی وارد نشده. دو نقش ساز بیس هست. حالا یا گیتاربیس یا اون موقع هنوز خبری از گیتارهای بیس الکترونیک نبود، کنترباس بیشتر ساز بیس رو می‌زد. نقش ساز بیس توی سویینگ و بی‌باپ یکیه.یعنی هردوتا با هم از واکینگ بیس‌لاین استفاده می‌کنند. واکینگ بیس لاین یا حالا بیسی که انگار داره راه میره، یک نوع از نواختن بیس هست، از لاین‌های بیس هست، که چیز جدیدی هم نیست. ما توی موسیقی کلاسیک هم شاهد لاین‌های واکینگ بیس‌لاین هستیم. خصوصا توی سبک باروک و کارهای غول‌هایی مثل باخ. من اینجا به خاطر این که بدونید دارم از چی صحبت می‌کنم وقتی میگم واکینگ بیس لاین، خودم با یک بیس الکتریک دو تا واکینگ بیس‌لاین براتون اجرا می‌کنم که مطمئنم اگر طرفدار موسیقی جاز باشید با شنیدن این‌ها منظور من رو خیلی راحت متوجه میشید اگر هم خیلی با جاز میونه خوبی ندارید، باز هم کمک خواهد کرد که واکینگ بین لاین رو بشناسید.(46:39 تا 47:17) خب بی‌باپ یک سبک خیلی پیچیده‌ای بود برای خیلی از نوازنده‌ها و در مقابلش گروهی از نوازنده‌ها اومدن سبک کول جاز رو ارائه کردن.کول جاز از نظر هارمونی و از نظر سازبندی فرق چندانی با بی‌باپ نداره. منتها تفاوت اصلیش با بی‌باپ اینه که سرعتش خیلی پایینه. یعنی تمپوی پایین‌تری رو ما شاهد هستیم و در کنارش خواننده هم به این سبک اضافه شده. یعنی ما اینجا باز هم شاهد ترانه و حضور خواننده هستیم. اینجا من یک مثال از سبک کول جاز براتون میذارم از یکی از مشهورترین و چیره‌دست‌ترین نوازنده‌های ساز ترومپت به اسم چت بیکر(48:12 تا 48:58) فراموش نکنیم که سبک جاز توی موسیقی یکی از سبک‌هاییه که با آغوش باز تحول‌ها و نوآوری‌ها رو پذیراست.به همین دلیل تحول‌ها و نوآوری‌ها تو این سبک به اینجا ختم نشد و یک تحول بزرگ دیگه توی جاز به وجود اومد با ظهور آهنگساز و نوازنده‌ی بزرگ سبک جز به اسم مایلز دیویس. مایلز دیویس کاری که کرد در وهله‌ی اول، اومد مدهای موسیقی رو، اصلا مجهور مونده بودن هیچ سبکی از موسیقی از مدها دیگه استفاده نمی‌کرد. شاید ما دیگه بعد از دوره‌ی باروک و با تونال شدن موسیقی یعنی به وجود اومدن گام‌های مینور و ماژور، دیگه مدهای کلیسایی رو کلا کنار گذاشته بودن. مایلز دیویس اومد این مدها رو دوباره زنده کرد توی سبک جاز و سبکی رو به وجود آورد به اسم مودال جاز. یعنی استفاده از مدهای کلیسایی داخل موسیقی جاز. بدین ترتیب سبک جاز آوانگارد استارت خورد توسط مایلز دیویس.کار دیگه‌ای که مایلز دیویس کرد و شاید خیلی سر و صدا کرد بین آهنگسازهای جاز، حذف تونالیته از موسیقی بود. موسیقی جاز. تونالیته یعنی چی؟ حالا خیلی ساده و خیلی شاید ابتدایی بخوام توضیح بدم، موسیقی کلاسیک و موسیقی‌های جاز و بقیه‌ی موسیقی‌هایی که حالا تا قبل از مایلز دیویس ما شاهد بودیم تونال بودن. یعنی چی یعنی اینکه حول یک نت می‌چرخیدن. یعنی یک نت به عنوان نت اصلی برای ما حضور داشت و بقیه‌ی نت‌ها توی اون گام بر اساس اون نت چیده می‌شدن. مثلا شاید شنیده باشید میگن گام دو ماژور. یعنی چی؟ یعنی اینکه ما هفت نتی که توی موسیقی داریم، حول محور یک نت می‌چرخند توی این گام و اون نت، نت دو هست.پس تونال برای ما یعنی اون نت و اینجا یعنی نت دو. کاری که مایلز دیویس انجام داد این بود که اعلام کرد که نیازی نیست به این که ما نتی داشته باشیم به عنوان مرکز گام‌مون که از اون نت شروع بکنیم و به اون نت خاتمه بدیم قطعه‌مون رو یا اون بخشمون رو، ملودی‌کون رو. ما میتونیم به نت‌های مختلف خاتمه بدیم و اون نت تونال رو از موسیقی حذف بکنیم. مایلز دیویس قطعاتی رو نوشت که خیلی مشهور هستن توی موسیقی جاز که این قانون رو به هم ریخت. این تحول‌ها خیلی تحول‌های بزرگی بودن چرا که تحول هایی بودند که ما توی موسیقی کلاسیک هم شاهدشون بودیم. موسیقی اتونال، سبکی از موسیقی کلاسیک بود که با همین بینش به موسیقی کلاسیک ایجاد شده بود.بدین ترتیب مایلز دیویس موسیقی جاز رو یک پله از نظر هارمونی، از نظر تئوری، از نظر هنری بودن و جدی بودن بالاتر برد و حالا حتی کسانی که توی موسیقی کلاسیک هم فعالیت می‌کردند دیگه موسیقی جاز به عنوان یک سبک جدی و یک سبک هنری نگاه می‌کردن. من اینجا قطعه‌ی &quot;so what&quot; اثر مایلز دیویس رو براتون قرار میدم به عنوان نمونه‌ای از جاز مودال. اسم این قطعه رو به خاطر بسپاریم چون یکی از نقاط عطف موسیقی مدرن نه تنها موسیقی جاز، بلکه موسیقی مدرن محسوب میشه.(52:51 تا 54:14) اما جاز شاهد تحولات دیگه‌ای هم توی خودش بوده که حالا من دو تا از مهم‌ترین اون‌ها رو بهش اشاره می‌کنم.یکی ورود موسیقی لاتین و ریتم‌های موسیقی لاتین که موسیقی آمریکای جنوبی بود و جاز هست ریتم مثل باسانوا و سامبا که ریتم‌های مشهور موسیقی لاتین هستند به جاز وارد شدند و خیلی از آهنگسازها و نوازنده‌ها از این ریتم‌ها توی قطعات‌شون استفاده کردن. حتی سازهای کوبه‌ای آمریکای جنوبی هم به جاز اضافه شدند و جای خودشون رو باز کردن تو این سبک. تحول بعدی ورود موسیقی جاز به قاره‌ی اروپا بود و ترکیب اون با موسیقی‌هایی مثل موسیقی فلامینکو، موسیقی اسپانیا و موسیقی منطقه‌ی بالکان که منطقه‌ی کولی‌ها هست توی اروپا.این ترکیب و این تلفیق باعث شد که یک سبکی در موسیقی جاز به وجود بیاد البته با تلاش نوازنده مشهور گیتار سبک جاز، جانگو سبکی رو به وجود آوردن به اسم جیپسی جاز که شاید خیلی از شما شنیده باشید قطعاتی رو از این سبک.(55:41 تا 56:03) با این تعاریف به سوال مشهوری می‌رسیم که خیلی‌ها از خود من پرسیدن و مسلما شاید سوال خیلی از شما هم باشه و اون هم اینه که تفاوت سبک جاز با سبک بلوز توی چی هست. همونطور که شنیدید بلوز مادر سبک جاز محسوب میشه و طبیعتا سبک جاز نسبت به سر بلوز پیچیده‌تر هست. هم از نظر هارمونی و هم از نظر سازبندی.پس یکی از تفاوت‌های اساسی موسیقی بلوز و موسیقی جذب توی هارمونیشون هست. یعنی چی؟ یعنی ما توی موسیقی بلوز خیلی آکوردهای پیچیده‌ای نداریم، آرکوردهای متنوعی خیلی نداریم، اون سبک بلوز کلاسیکی که ساختار اصلی بلوز هست شامل سه تا آکورد میشه ولی توی سبک جاز ما تا دلتون بخواد آکورد داریم، تا دلتون بخواد تغییرات هارمونی داریم و خیلی پیچیده هست از نظر هارمونی. از نظر ریتم سبک بلوز باز هم ساده‌تر از جاز هست ما توی سبک بلوز معمولا شاهد ریتم‌هایی هستیم که بر پایه‌ی کسر میزان‌های چهار چهارم و شیش هشتم نوشته میشن. اما توی جاز از این خبرها نیست.توی جاز ریتم‌های شکسته داریم، ریتم‌های لنگ داریم و ریتم‌های مختلفی حتی ریتم‌های همونطوری که گفتیم از کشورهای لاتین وارد جاز شدن. پس در اینجا هم جاز نسبت به بلوز پیچیده‌تر هست. از نظر سازبندی هم این دو تا سبک با هم متفاوت‌ان. چطور؟ توی بلوز اکثرا شاهد نواختن سولوها، نواختن بداهه نوازی‌ها با گیتار هستیم. حالا چه گیتار آکوستیک و بعدتر که گیتار الکتریک اومد بیشتر گیتار الکتریک. یعنی ما نقش اصلی زدن ملودی رو توی سبک بلوز بر عهده‌ی گیتار الکتریک می‌بینیم. ولی توی جاز اینجوری نیست. توی جاز بیشتر سازهای بادی و همچنین پیانو هستند که کار سولو نوازی و نواختن ملودی‌ها رو بر عهده دارن.اگر چه توی هر دو سبک از سازهای مشترکی استفاده میشه مثل سازهای بادی که گفتیم مثل پیانو و سازهای دیگه مثل درامز و بیس توی هر دو سبک مورد استفاده قرار می‌گیره. این دوتا سبک از زن ملودی هم با هم متفاوت‌ان. توی سبک بلوز ملودی ما بر روی گام بلوز نواخته میشه. یعنی ما خارج نمیشیم از گام بلوز. یه گام بلوز مینور داریم یه گام بلوز ماژور داریم که ملودی‌های ما بر روی این گام‌ها نوشته میشه. ولی توی جاز، ما نه تنها از گام بلوز استفاده می‌کنیم بلکه از گام‌های ماژور، مینور، از مدها، از گام‌های مخصوص موسیقی جاز که بر اساس هارمونی جاز به وجود اومدن.پس خیلی توی جاز ما دستمون بازه و می‌تونیم ملودی رو توی گام‌های مختلف بزنیم ولی توی بلوز ما از گام بلوز استفاده می‌کنیم. موسیقی بلوز با توجه به منشاش خیلی به ترانه وابسته‌است یعنی نقش ترانه توی موسیقی بلوز خیلی پررنگه و کلیت موسیقی بلوز داستان اون ترانه رو روایت میکنه. چه سازها، چه سولو نوازی، چه خواننده، چه خود ترانه همه در خدمت اون داستانی هستند که قراره روایت بشه. ولی توی جاز اینجوری نیست. توی جاز ما خواننده هم داریم، ترانه هم داریم، ولی لزومی برای حضور وکال و ترانه توی سبک جاز وجود نداره. ما سبک بی‌باپ رو داشتیم که عمدتا اینسترومنتال بود و خبری از ترانه نبود.از نظر موزیسین‌های این دو تا سبک، اون‌هایی که توی سبک بلوز کار می‌کردند حداقل تا اون زمان، خیلی تئوری موسیقی نمی‌دونستن خیلی هارمونی نمیدونستن و واقعا لازم هم نبود. چون از نظر ساختاری و ازنظر تئوری موسیقی بلوز خیلی پیچیده نیست و نیازی هم نیست که نوازنده‌های بلوز کلی برن چیزهای مختلفی در مورد هارمونی و تئوری یاد بگیرن ولی توی جاز از این خبرها نیست. توی جاز نوازنده‌ها نه تنها تئوری موسیقی کلاسیک رو میدونن، بلکه تئوری موسیقی جاز رو هم، هارمونی موسیقی جاز رو هم می‌شناسند و کامل باهاش آشنا هستن.تفاوت دیگه‌ای که بلوز با موسیقی جاز داره این هست که موسیقی بلوز خیلی مردمی‌تر هست. یعنی جاهایی که موسیقی بلوز اجرا میشه معمولا توی کلوپ‌ها هست، توی بارها هست، توی اجتماعات کوچیک هست. ولی جاز معمولا تو کنسرت‌ها اجرا میشه. حالا حداقل سبک هنری ترش، یعنی بی‌باپ و سبک‌های بعد از اون توی کنسرت‌های بزرگ برگزار میشن. یعنی یه جورهایی مثل موسیقی کلاسیک هست قشر الیت بیشتر میرن اون کنسرت‌ها رو می‌بینن ولی موسیقی بلوز موسیقی مردمی هست یعنی ممکنه تو خیابون هم اجرا بشه یعنی خیلی در بند تشریفات نیست به عبارتی(1:01:57 تا 1:02:34) اما شباهت این دو تا سبک چی هست؟خیلی از کسانی که حالا یا هنرجوی من هستند یا اینکه با هم در مورد موسیقی صحبت می‌کنیم یا شنونده‌ موسیقی مدرن هستن، میگن که نمی‌تونن بلوز رو از جاز تمیز بدن یعنی انقدر شاید شبیه به هم هستن که تشخیصشون یه مقداری برای کسانی که حالا خیلی حرفه‌ای موسیقی گوش نمیدن سخت‌تر باشه. اولین شباهت این دو تا سبک موسیقی توی استفاده از ریتم شافل هست. همونطور که توضیح دادم ریتم شافل مختص موسیقی مدرن بعد از بلوز هست و بر پایه‌ی ریتم مارش و ریتم آفریقایی ساخته میشه و یک حال و هوای خاصی داره. خیلی از حالا نوازنده‌های خصوصا سازهای کوبه‌ای که وظیفه‌ی نواختن ریتم رو بر عهده دارن، یک داستانی رو تعریف می‌کنن حالا خیلی شاید شبیه اسطوره باشه، ولی برای توضیح ریتم شافل خیلی کمک می‌کنه.اون هم این هست زمانی‌که نوازنده‌ها و موزیسین‌های سبک بلوز و جاز از جنوب آمریکا مهاجرت کردن به شیکاگو که مرکز سبک جاز هست، با قطار سفر می‌کردن و این حرکت قطار رو ریل، صدای چرخ‌های قطار روی ریل براشون اون ریتم رو تداعی کرده و یه جورهایی بعضی‌ها میگن که این نوازنده‌ها از اون صدای قطار الهام‌گرفتن برای ایجاد سبک شافل که البته به نظر میاد که شاید خیلی داستان اغراق‌آمیزی باشه .چون خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست ریتم شافل و به این سادگی‌ها نمیشه شاید اون رو تعریف کرد. من اینجا نمونه‌ای از ریتم شافل براتون خواهم گذاشت تا تفاوت اون رو با ریتم ریتم‌های معمولی توی موسیقی مدرن درک کنید.(1:04:49 تا 1:05:06)شباهت دوم این دو تا سبک توی استفاده از گام بلوز و نت بلو هست. هر دو تا از این سبک‌ها از گام بلوز استفاده می‌کنند و نت‌ بلو که با هم در موردش صحبت کردیم توی هر دو تا سبک شنیده میشه. شباهت سوم این سبک‌ها عدم تبعیت از هارمونی موسیقی کلاسیک یا هارمونی موسیقی دیاتونیک هست و اصلا بلوز و جاز هارمونی مخصوص به خودشون رو دارن. حالا گفتیم بلوز شاید هارمونی‌اش خیلی ساده‌تر باشه ولی با اون سادگی هم از هارمونی موسیقی دیاتونیک یا موسیقی کلاسیک تبعیت نمی‌کنه. در اینجا من یک نمونه از موسیقی بلوز و یک نمونه از موسیقی جاز قرار خواهم‌داد و شاید این بتونه کمکتون بکنه توی تشخیص این دو تا سبک از همدیگه.اثری که می‌شنوید قطعه‌ی &quot;have you ever loved a women&quot;هست اثر فردی کینگ یکی از بزرگان سبک بلوز. همونطور که شاهد هستید، سبک‌های مثل جاز و سبک‌های دیگه روی سبک بلوز تاثیر خودشون رو گذاشتن و سازبندی این سبک یه مقداری تغییر کرده و سازهای جدیدی بهش اضافه شده و این دو پرنشده یه جوری میشه گفت مدرن‌تر شده. علاوه برنکاتی که قبلا بهش اشاره کردم یک روش خیلی ساده برای تشخیص بلوز از جاز وجود داره و اون هم این هست که بلوز یه قالبی داره که در طول آهنگ تکرار میشه. یعنی برخلاف جاز یه قالب تکراری داره. این قالب معمولا دوازده میزان هست.ما بلوز هشت میزانی کمتر هم داریم ولی اکثر مواقع بلوز دوازده میزانی است. یعنی اگر شما میزان‌ها رو بشمارید، سر دوازده تا دوباره برمی‌گرده از میزان یک. همون رو تکرار می‌کنه تا وقتی که قطعه به پایان برسه. من این دوازده میزان رو براتون می‌شمارم روی این آهنگ، شاید بتونیم راحت‌تر تشخیص بدید بلوز رو از جاز.(1:07:38 تا 1:07:42) یک.(1:07:42تا 1:07:45)دو.(1:07:45تا 1:07:49)سه.(1:07:049 تا 1:07:54) چهار.(1:07:54 تا 1:07:5) پنج.(1:07:56 تا 1:08:00) شش.(1:08:00 تا 1:08:04) هفت.(1:08:04 تا 1:08:08)هشت.(1:08:08 تا 1:08:11)نه. (1:08:11 تا 1:08:15) ده. (1:08:15 تا 1:08:19)یازده.(1:08:19 تا 1:08:22)دوازده.یه راه ساده‌ی دیگه برای تشخیص بلوز توجه به ترانه‌اش هست. ترانه‌های بلوز معمولا توی نود و پنج درصد موارد به این شکل است که جمله اول و جمله دوم یا بیت اول و بیت دوم یکی هستن یعنی هی تکرار می‌شوند و جمله‌ی سوم و چهارم فرق می‌کنه. اگر ترانه‌ی این قطعه رو سرچ کنید و نگاه بکنید می‌بینید که این قضیه در مورد این قطعه هم صادق هست. اما ساختار موسیقی جاز با موسیقی بلوز فرق می‌کنه. موسیقی جاز معمولا یه اینتروی چهار میزانی داره. یعنی اگه بشمارید تا شماره چهار می‌شمارید و بعد وقتی که ورس‌ها شروع میشن، همه‌ی ورس‌ها مضربی از هشت هستن. یعنی یا هشت میزانی هستند، یا شونزده میزانی هستن، یا سی و دو میزانی هستن.قطعه‌ای که برای این قسمت آماده کردم قطعه‌ی &quot;The lady is a Tramp&quot; با صدای فرانک سیناترا هست و سعی بکنید باهاش بشمارید. حالا اول چهار میزان اول رو بشمارید، وقتی که خواننده شروع می‌کنه به خوندن شروع بکنید به شمردن. می‌بینید که ورزس‌هاش شونزده میزانی هست. یعنی سر هر ضرب اگه بشمارید، روی شماره شونزده ورس شما تموم میشه و میره سراغ ورس بعدی. دوباره از یک می‌شماری تا شونزده. به تفاوت‌هایی که توی قسمت قبل هم بهش اشاره کردم اینجا هم دقت بکنید. سازبندی، صدای سازها، هارمونی و بقیه‌ی نکاتی که اونجا بهش اشاره کردم. (1:10:08 تا 1:12:17)خب حالا وقتشه که بریم سمت دیگر ماجرا. یعنی سبکی که سفیدپوست‌های آمریکایی به وجود آوردن و اون سبکی نیز جز کانتری. سبک کانتری مختص کشور آمریکا هست و سازبندی خاص خودش رو داره، ترانه‌های خاص خودش رو داره، و نحوه‌ی خوندن خاص خودش رو داره. ما قبلا گفتیم که اروپایی‌هایی که به قاره آمریکا اومدن همراه خودشون فرهنگ خودشون و موسیقی مردمی خودشون رو هم آوردن. توی موسیقی‌های فولکی که وارد آمریکا شدند، دو تا بیشتر از بقیه روی سبک کانتری اثر گذاشتن. یکیش موسیقی فولک ایرلند بود که ساز فیدل رو که یک حالت دیگه‌ای از ساز ویولن هست به موسیقی کانتری آورد و بعدی ترانه‌های مردمی موسیقی انگلستان بود که با بلد شناخته میشن.شاید در بین اون‌هایی که موسیقی کانتری رو بررسی کردن و تحقیق کردن در مورد این سبک، سبک بلوز خیلی کمتر از بقیه بهش پرداخته شده. یعنی یه جورهایی اثر سبک بلوز روی سبک کانتری کمتر به چشم اومده این در حالی که یکی از مهمترین سازهای سبک کانتری ساز بنجو هست که این ساز بنجو اصالتا یک ساز آفریقایی است و این توسط سیاه‌پوستان آفریقایی به آمریکا آورده شده. پس یه جورهایی اصلا نمیشه بلوز رو این وسط نادیده گرفت. از طرف دیگه یک منطقه‌ی وسیعی توی شرق آمریکا هست که حتی تا جاهایی توی کشور کانادا هم کشیده شده به اسم آپالاچی یا آپالاشی که مردمان اونجا از اقوام مختلف اروپایی و همچنین اقوام بومیان اصلی آمریکا یا سرخ‌پوستان تشکیل شدند.اون‌ها هم یک موسیقی فولک مخصوص به خودشون رو دارن که این موسیقی هم تاثیر به‌سزایی روی موسیقی کانتری گذاشته. پس موسیقی کانتری یه جورهایی ترکیبی از آهنگ‌های فولک اروپاییه که شامل آهنگ‌های ایرلندی و انگلیسی میشن و آهنگ‌ها و نواهای فولک منطقه‌ی آپالاچی و همچنین موسیقی بلوز میشه. اینجوری نوشته شده توی تاریخ موسیقی که منطقه‌ای که موسیقی کانتری توش شکل گرفته منطقه‌ی تنسی آمریکا هست و در ابتدا و حتی در ادامه‌ی حضور این سبک توی جامعه‌ی آمریکا، ما اثری از ساز درامز نمی‌بینیم. اینجا به این دلیل نبوده که کسی اون‌ها رو ممنوع کرده باشه از استفاده از ساز درام.به این دلیل هست بیشتر که اون‌ها معتقد بودند که ساز درام صداش خیلی بلنده و صدای خواننده و سازهای دیگه رو، خصوصا بنجو که صداش نسبت به سازهای دیگه در کمتر هست، تحت تاثیر قرار میده و باعث میشه که خوب به گوش نرسن. در اینجا من یک نمونه از موسیقی کانتری برای شما خواهم گذاشت که مسلما با شنیدنش متوجه منظور من از این سبک خواهید شد چون خیلی سبک مشهوری هست و شاید خیلی جاها ما اون رو شنیدیم.(1:15:58 تا 1:16:34) تا اینجای کار ما با سبک‌هایی از موسیقی مدرن آشنا شدیم که شاید به عنوان مادر بقیه‌ی سبک‌هایی که به وجود اومدن شناخته میشن.ما سبک گاسپل رو شناختیم که سبک موسیقی مذهبی سیاه‌پوستان هست، سبک بلوز رو شناختیم که موسیقی شاید مردمی‌تر سیاه‌پوستان آمریکایی هست، موسیقی مارش ر وشناختیم که مارش نظامی هست که توی جشن‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفته. فهمیدیم که موسیقی بلوز یه جورهایی با موسیقی کلاسیک ترکیب شد و رگتایم رو به وجود آورد و از اون طرف رگتایم باز با بلوز و گاسپل ترکیب شد و سبک جاز رو به وجود آورد و از اون طرف آهنگ‌های فولک اروپایی با مارش و بلوز و حتی موسیقی محلی منطقه‌ی آپالاچی آمریکا ترکیب شد و سبک کانتری رو به وجود آورد.پس ما تا اینجا منشا سبک‌های مهم کانتری، جاز و بلوز رو شناختیم. در قسمت بعدی این پادکست ما میریم سراغ سبک‌های جدیدتری مثل راک مثل پاپ مثل متال و هیپ‌هاپ و سبک‌های دیگه‌ای که شاید بیشتر باهاشون آشنا هستیم. امیدوارم روز و شب خوبی رو پیش رو داشته باشید. حتما به صفحات ما توی شبکه‌های اجتماعی سر بزنید. اونجا هم مطالبی هست که ممکنه مورد توجه شما قرار بگیره. در آخر قطعه‌ای رو خواهید شنید در سبک بلوز که اثر خود من هست، با اسم &quot;همه پارو می‌زنن&quot;.(1:18:32 تا 1:21:44)بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F-(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-3---%D8%B3%D8%A8%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%3A-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B2%D8%8C-%D8%AC%D8%B2%D8%8C-%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%8C-%DA%AF%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%84%D8%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C)-id4849739-id480057290?utm_source=virgool&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%203%20-%20%D8%B3%D8%A8%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%3A%20%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B2%D8%8C%20%D8%AC%D8%B2%D8%8C%20%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%8C%20%DA%AF%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%84%D8%8C%20%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/music-genres-blues/?utm_source=virgool </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Fri, 06 May 2022 15:20:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت دوم: ساختار موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-l2zafxk2pxkz</link>
                <description>سلام. من وحید هستم از گروه موسیقی The Box، و با شما هستم با قسمت دوم سری پادکست‌های &quot;چطور از موسیقی لذت ببریم؟ (پادکست صندوق)&quot; با عنوان ساختار موسیقی مدرن. توی قسمت قبلی این سری پادکست‌ها، ما در مورد شناختن صدای سازهای مختلف توی موسیقی مدرن صحبت کردیم و چند تا مثال هم برای شما زدیم اونجا که بتونید تشخیص بدید صدای سازهای معمول و مصطلح رو توی موسیقی مدرن. پیشنهاد میکنم حتما اون قسمت رو بشنوید. حالا توی پلتفرم‌های مختلف قرار داده شده و امروز در مورد ساختار موسیقی مدرن صحبت می‌کنیم.قبل اینکه شروع بکنم به بحث اصلیمون، باید به این نکته حتما اشاره بکنم که بعضی از انواع موسیقی مدرن مثل بلوز و جز، و مسلما موسیقی‌های سنتی مثل موسیقی سنتی خودمون، کلا ساختارشون با چیزی که امروز در موردش صحبت می‌کنیم متفاوت هست. پس ما بیشتر امروز درمورد موسیقی پاپ صحبت می‌کنیم و موسیقی راک و موسیقی‌هایی که تو این کتگوری قرار می‌گیرند. مثل موسیقی فولک یا حالا موسیقی کانتری. نکته‌ی دیگه‌ای که اشاره به خالی از لطف نیست، اینه که ما یک سری ژانر داریم توی موسیقی که اول اسمشون با پروگرسیو شروع میشه. مثل پروگرسیوراک. مثل پروگرسیومتال. این‌ها هم تا حد زیادی ساختارشون از اون قالبی که امروز می‌خوایم در موردش صحبت بکنیم جداهست. اصلا یکی از دلایلی که اسم این‌ها رو پروگرسیو یا پیشرو میذارن اینه که از ساختار مصطلح موسیقی که تا اون زمان استفاده می‌شده، جدا هستن و از اون پیروی نمی‌کنن.دو تا اصطلاح رو توی این قسمت از پادکست من استفاده خواهم کرد که قبل اینکه شروع بکنم می‌خوام این دو تا اصلاح رو یه توضیح مختصری بدم برای کسانی که شاید با این اصطلاحات آشنا نیستن. یکی از اونا پاساژ هست. پاساژ یا فیل. پاساژ، به یه قسمتی از ریتم یا ملودی گفته میشه که وصل می‌کنه دو تا قسمت از موسیقی رو به همدیگه. همه‌ی سازهای موسیقی می‌تونن فیل یا پاساژ داشته باشن. منتها چیزی که ما خیلی شنیدیم، پاساژ ساز درامز هست، که من یک نمونه‌ای ازش رو اینجا می‌ذارم که مطمئنم با شنیدنش متوجه خواهید شد که منظور من از پاساژ یا فیل چیست.(4:06 تا 4:26)اصطلاح بعدی ریف هست. شاید اونایی که موسیقی متال بیشتر گوش میدن با این اصطلاح آشنایی داشته باشن. در حالی که ریف توی تمام انواع موسیقی مدرن وجود داره. از بلوز بگیرید تا کانتری، تا راک، تا متال، هر موسیقی که توی بخش موسیقی مدرن قرار می‌گیره، ریف درش وجود داره. ریف در تعریف ساده به یک ملودی کوتاه گفته میشه که تکرار میشه توی قطعه‌ی ما. این ملودی معمولا در نود درصد مواقع بیشتر از هشت میزان نیست. کوتاهه و این تکرار شدن‌اش توی موسیقی خیلی به چشم میاد یعنی جزو تعاریف اصلی‌اش هست و یه جورایی تم اصلی ملودی ما، تم اصلی اون آهنگ ما رو تشکیل میده.اینکه چه سازی ریف رو می‌زنه خیلی محدودیت براش وجود نداره. هر سازی که توی موسیقی ما استفاده میشه می‌تونه ریف رو بزنه. منتها مصطلح هست توی موسیقی‌هایی که ما گوش میدیم، مثل موسیقی راک، پاپ و متال، معمولا زدن ریف بر عهده‌ی سازهایی مثل گیتار یا گیتار بیس هست. من چند نمونه از ریف‌های رو که حالا شاید بیشتر باهاشون آشنا هستیم براتون اینجا با گیتار خواهم زد و شاید کمک بکنه به اینکه این مفهوم ریف رو آسون‌تر و شاید بهتر متوجه بشید.(6:11 تا 7:41)همونطور که گفتیم موسیقی هم مثل بقیه‌ی چیزها از بخش‌های مختلفی تشکیل شده و دارای یک ساختار هست. توی موسیقی مدرن بخش‌های اصلی ساختار موسیقی شامل اینترو یا مقدمه، ورس یا بدنه‌ی ترانه، کورس یا ترجیع‌بند، بریج یا پل، سولو یا تک نوازی و در نهایت اوترو، اندینگ یا موخره هستن. من در ادامه هر کدوم از این بخش‌ها رو به تفصیل توضیح خواهم داد و مثال‌هایی خواهم زد برای هر کدوم از این بخش‌ها که بهتر و راحت‌تر بتونید با مفهوم این بخش‌های ساختاری موسیقی آشنا بشید. قبل اینکه ما وارد بخش اصلی قطعه‌ی موسیقی‌مون بشیم، یه بخشی رو به عنوان مقدمه یا حالا اینترو خواهیم داشت که یه جورهایی شبیه عنوان‌بندی یا تیتراژ اول فیلم‌ها و سریال‌ها هست.اگر اهل دیدن فیلم و سریال باشید، میدونید که تو این فیلم و سریال‌ها قبل اینکه وارد داستان اصلی بشیم ما یه تیتراژ یا عنوان‌بندی داریم. توی موسیقی اینترو و مقدمه هم حکم همین تیتراژ و عنوان بندی رو داره و یه جورایی شنونده رو آماده می‌کنه برای ورود به اون قسمت اصلی قطعه. اینترو می‌تونه شامل بخش‌های مختلفی باشه و این بخش‌های مختلف هم، ممکنه با خود قطعه‌ی ما متفاوت باشه. حالا تفاوتشون توی سرعت باشه، توی گام مورد استفاده باشه، ممکنه شامل چیزهای مختلفی هم باشه. ممکنه با یک تک نوازی شروع بشه. ممکنه ما دکلمه‌ی ترانه‌ی قطعمون رو بشنویم توی بخش اینترو، یا حتی از صداهای غیرموسیقیایی استفاده بشه. مثل افکت‌ها. حالا صدای هر چی که فکر بکنید، صدای پرنده، صدای طبیعت، صدای حتی شهر. هر چیزی که تو ذهن‌تون باشه. صدای بارون.از نظر زمان هم ممکنه خیلی متفاوت باشه. یعنی بعضی از اینتروها هستند که فقط چند ثانیه‌ان. بعضی از اینترو ها حتی تا دو دقیقه هم طول می‌کشن. پس خیلی قالب و قانون خاصی توی این بخش از موسیقی وجود نداره و ما چند تا مثال خواهیم زد در مورد اینترو که بتونید آشنا بشید با این بخش از ساختار موسیقی مدرن. مثال اول ما آهنگ&quot;high hopes&quot; از گروه &quot;pink Floyd&quot; هست که اینتروی اون با صدای طبیعت شروع میشه و انگار که شنونده روی چمنزار دراز کشیده و صدای پرنده‌ها و طبیعت به گوش میاد و حتی یک حشره هم انگار که دور سر این شنونده داره تکون می‌خوره، می‌چرخه و بعد صدای ناقوس کلیسا رو میشنویم و بعد ریف اصلی آهنگ که با پیانو نواخته میشه به گوش میرسه و آروم آروم وصل میشه به بدنه‌ی اصلی آهنگ ما.(11:18 تا 12:05)مثال دوم ما آهنگ &quot;Wonder&quot; اثر خواننده آمریکایی سبک فولک، سیکستو رودریگز هست که اینتروش با گیتار بیس و درامز شروع میشه و بعد گیتار آکوستیک با نواختن آکورد روی اون، اون‌ها رو همراهی میکنه تا وقتی که وصل میشه به بدنه‌ی اصلی آهنگ و خواننده شروع به خوندن میکنه.(12:29 تا 12:53) مثال بعدی ما آهنگ پشت این پنجره‌ها هست. اثر ناصر عبداللهی که اینتروی اون با تک نوازی پیانو شروع میشه. یک بخش تقریبا طولانی، حول و حوش بیست ثانیه بیست و پنج ثانیه تک نوازی پیانو رو همراه با گیتار بیس و درامز می‌شنویم و بعد ویولنسل یک ملودی رو که ملودی اصلی این قطعه هم هست رو به صورت تک‌نوازی می‌نوازه و بعد با یه پاساژ درامز وصل میشیم به بدنه‌ی اصلی آهنگ که با نواختن همون ملودی توسط فلوت ادامه پیدا می‌کنه.(13:36 تا 14:28)مثال آخر ما توی این بخش، قطعه‌ی مادر اثر حبیب هست که به احتمال زیاد همه‌ی شما اون رو شنیدید. اینتروی این قطعه شامل بخش‌های متفاوتی هست که همونطوری که می‌شنوید ابتدا با یک آرپژ گیتار آکوستیک شروع میشه.(14:57 تا 15:01) و حالا سینتی‌سایزر و گیتار بیس هم اضافع میشه.(15:04 تا 15:30 ) این ملودی که می‌شنوید توی بخش‌های دیگه‌ی قطعه شنیده نمیشه و این ملودی صرفا برای بخش اینترو نوشته شده که با سوت نواخته میشه. اینجا ساز هاپسیکورد که صداش سینتی سایزر شده، یک ریف کوتاه، یک ملودی کوتاه رو می‌زنه و با یه پاساژ وصل می‌شه به بخش اصلی آهنگ.(15:38 تا 16:13)بخش‌های بعدی ساختار قطعه‌ی ما شامل ورس و کورس هست. ورس بخش اصلی ترانه رو تشکیل میده. یعنی بخشی که داستان اصلی قطعه رو برای ما روایت می‌کنه. یه قطعه ممکنه که ورس‌های مختلفی داشته باشه ولی نکته‌ای که در مورد ورس هست اینه که ملودی‌اش تقریبا ثابته اما کلمات و ترانه‌ای که روی اون ملودی خونده میشه متفاوت هست. در کنار اون، بخش کورس هست که بخش تکرارشونده قطعه‌ی موسیقی ما هست. معمولا بخشی هستش که توی اجراهای زنده توسط حضار و تماشاچیان همراه با خواننده خونده می‌شه و نکته‌ی مهم این که ملودی و ترانه‌ی ثابتی داره. یعنی هم کلمات تکرار میشن، هم ترانه تکرار میشه و هم ملودی. معمولا هم اسم قطعات و آهنگ‌ها رو از توی کورس انتخاب می‌کنن. یعنی یه کلمه‌ای رو از توی کورس به عنوان اسم ترانه، اسم آهنگ، انتخاب می‌کنن.توی این بخش هم من مثال‌هایی رو آماده کردم که روی اون‌ها بخش‌های ورس و کورس رو توضیح خواهم داد. قطعه‌ای که به عنوان مثال این بخش در نظر گرفتم، آهنگ عیدی فرهاد مهراد هست که به احتمال قوی همه‌ی ایرانی‌ها اون رو شنیدن. اینجا ما ورس اول رو می‌شنویم. به ملودی دقت بکنید که توی ورس بعدی هم تقریبا همین تکرار خواهد شد.(17:55 تا 18:22) اینجا کورس هست. این بخش در طول قطعه‌ی ما چندین بار تکرار خواهد شد.(18:25 تا 18:42) اینجا هم ورس دوم هست. اگه دقت بکنید ملودی خیلی شبیه ملودی ورس اول هست. صرفا یه جاهایی اوج رو شاهد هستیم ولی کلیت ملودی شباهت خیلی زیادی داره به بخش ورس اول (18:45 تا 19:10) و باز هم کورس. (19:10 تا 19:25)قطعه‌ی بعدی که در نظر گرفتم این قطعه، یعنی قطعه‌ی اجازه از داریوش اقبالی هست. (19:40 تا 20:28) این بخش ورس اول ما هست. دقت بکنید که داره داستان اصلی رو روایت می‌کنه توی این بخش. باز هم ملودی‌اش رو دقت بکنید. این بخش هم کورس هست. که چند بار توی این آهنگ تکرار خواهد شد.(20:36 تا 21:00) اینجا ورس سوم هست البته ولی همون ملودی باز هم اینجا شنیده میشه منتها کلمات متفاوته. ترانه یه حرف دیگه‌ای میزنه(21:03 تا 21:42) و باز هم کورس. همون ملودی، و همون ترانه.(21:43 تا 21:54)قطعه‌ی بعدی یه مقداری امروزی‌تر هست. قطعه‌ی &quot;اینجا جای موندن نیست&quot; اثر سیروان خسروی. اینجا ورس اول رو میشنوید. این قطعه اینترو هم نداشت. یعنی همون اول رفت سراغ بحث اصلی.(22:02 تا 22:54) و این هم کورس آهنگ. (22:56 تا 23:16) این آهنگ یه کورسی داره که دو بخش هست. ببینید این ملودی‌ها شون با هم متفاوته ولی هر دو بخش باز هم با همین ترانه‌ و با همین ملودی تکرار میشه و جلوتر میریم سراغ ورس دوم. اینجا می‌بینید که ملودی خیلی خیلی شبیه ملودی ورس اول هست یعنی تغییرات در حد شاید یکی دو تا نت باشه.(24:00 تا 24:36) و باز هم کورس(24:38 تا 25:00) ببینید ملودی و ترانه یکیه منتها سازبندی شاید یه مقداری تغییر کرده باشه و شما صدای پرکاشن رو اینجا نمی‌شنوید.مثال بعدی ما قطعه‌ی &quot;باران تویی&quot; اثر گروه چهارتار هست و همونطوری که می‌شنوید توی اینتروی اون از صدای باران و افکت صدای باران استفاده شده.(25:19 تا 25:28) خب اینجا ما ورس اول رو داریم. چیزی که باید توی ورس باید بهش دقت بکنیم ترانه و ملودی هست. لازم نیست به سازبندی آنچنان برای تشخیص ورس دقت بکنید چون ممکنه آهنگساز توی ورس‌های مختلف سازبندی رو عوض بکنه و صداهای مختلف استفاده. ولی ملودی ثابت خواهد بود تقریبا. (25:30 تا 26:21). اینجا هم کورس رو شاهد هستیم(26:23 تا 27:14) اگر دقت کرده باشید نکته‌ای که تو بخش قبلی هم بهش اشاره کردم اینجا حاکم هست. یعنی اسم ترانه، اسم قطعه که باران تویی هست، از بخش کورس اون انتخاب شده. خب اینجا ورس دوم هست. به ملودی دقت بکنید. کم و بیش همان ملودی ورس اول رو شاهد هستیم. (27:16 تا 28:10) و اینجا باز هم کورس رو می‌شنویم. با همون ترانه و با همون ملودی. (28:15 تا 28:24)به عنوان مثال آخر یه قطعه‌ی راک رو انتخاب کردم. قطعه‌ی&quot;in bloom&quot; اثر گروه نیروانا. ورس اول.(28:37 تا29:02) اینجا هم کورس رو میشنویم.(29:04 تا 29:21) تکرار دوباره‌ی کورس (29:24 تا 29:50) ورس دوم با همون ملودی. ولی می‌بینید که ترانه، کلمات‌اش فرق می‌کنه.(29:55 تا 30:16) و باز هم کورس. چیزی که باید مد نظر قرار بدید یکی این که یه قطعه ممکنه ورس‌های مختلفی هم داشته باشه یعنی ممکنه دوتا یا سه‌تا ورس داشته باشه که هر کدوم از این ورس‌ها ملودی جداگانه‌ی خودشون رو داشته باشن دو اینکه وجود کورس توی قطعات موسیقی واجب نیست. یعنی باز هم یک آهنگ ممکنه فاقد کورس باشه و فقط از چند تا ورس تشکیل شده باشه.(30:55 تا 31:17)اگه یه قطعه‌ی موسیقی رو به بخش‌های مختلفی تقسیم بکنیم، بریج یا پل بخش کوتاهیه که این قسمت‌های مختلف رو به هم متصل می‌کنه. مدت زمان بریج اصولا باید از ورس و کورس کوتاه‌تر باشه یا حداقل به اندازه‌ی کورس باشه. حال و هوای بخش بریج هم با کلیت اون قطعه متفاوته. ممکنه توی ترانه مثلا یک حرف جدیدی گفته بشه توی بریج. از نظر موسیقی هم بخش بریج با بخش‌های دیگه متفاوته. یعنی مثلا حالا اون‌هایی که بیشتر با موسیقی آشنایی دارند و آکورد رو می‌شناسن، توی بخش بریج ما آکوردهای متفاوتی نسبت به بخش‌های دیگه می‌شنویم. ملودی متفاوتی می‌شنویم و حتی ممکنه ریتم و گام متفاوتی هم توی بخش بریج بشنویم.نکته‌ی مهم دیگه‌ای که در مورد بریج هست، اینه که غالبا توی نود و پنج درصد موارد، توی یک سوم نهایی قطعه موسیقی ما هست و یا اینکه قبل از کورس قرار می‌گیره. موقعی که قبل از کرس قرار می‌گیره، اصطلاحا بهش میگن پری‌کورس یا اگه بخوایم یه کلمه براش اختراع بکنیم پیش ترجیع‌بند. یعنی ما قبل از کورس ممکنه که یک بخش کوتاهی رو مثل بریج داشته باشیم که اصطلاحا به اون بریج میگن پری‌کورس. پس برای تشخیص بریج، ما چندتا نکته رو در نظر می‌گیریم. یکی اینکه این بخش حتما کوتاهه. یعنی نسبت به کورس و ورس کوتاه‌تره. دو اینکه حال‌وهوا و ریتم و حالا آکوردها و ترانه متفاوته نسبت به بقیه‌ی قطعه. و نکته‌ی مهم اینکه توی یک سوم نهایی قطعه یا قبل از کورس ما دنبال بریج می‌گردیم.نکته‌ی دیگه اینکه توی قطعاتی ما معمولا شاهد بریج هستیم که آهنگساز اون قطعه دارای خلاقیت و درک خوبی از موسیقیه. چرا که ایجاد بریج یا پل، یا حالا یه جورایی تغییر و به هم زدن اون حال و هوای کلیت اون آهنگ، یه جور ریسک محسوب می‌شه و معمولا آهنگسازهای مبتدی حاضر نیستن همچین ریسکی رو قبول بکنن و بیان اون قطعه‌ی خودشون رو یه تغییر اساسی توش ایجاد بکنن. حالا هر چند که این تغییر هم کوچیک باشه. من برای این بخش هم برای درک بهتر مفهوم بریج چندتا مثال انتخاب کردم که با هم می‌شنویم.به عنوان اولین مثال، من قطعه‌ی &quot;trouble&quot; اثر کولدپلی رو انتخاب کردم که کلیت قطعه چهار دقیقه و سی ثانیه‌ست و بریج توی دقیقه‌ی سه و سی اتفاق میفته یعنی توی یک سوم نهایی قطعه‌ی ما. ورس و کورس این قطعه به ترتیب به این صورت هست(34:25 تا 35:15) و اینجا بریج رو شاهد هستیم.(35:17 تا 35:48) همونطور که شنیدید، هم ترانه‌ی بخش بریج متفاوت بود و هم موسیقی بخش بریج با کلیت قطعه متفاوت بود. مثال دوم قطعه‌ی &quot;other side&quot; اثر گروه رد هات چیلی پپرز هست که مدت زمان‌اش تقریبا چهار دقیقه و شانزده ثانیه‌ست و بریج توی دقیقه‌ی سه اتفاق میفته و همونجوری که می‌بینید اینجا هم بریج توی یک سوم نهایی قطعه‌است. باز هم ورس و کورس رو پشت سر هم می‌شنویم و بعد بخش بریج رو خواهیم داشت.(36:27 تا 37:17) اینجا بریج رو بشنوید.( 37:19تا 37:56)مثال آخری که برای این بخش در نظر گرفتم قطعه‌ی &quot;راوی&quot; اثر هایده هست. این مثال علاوه بر اینکه یه قطعه‌ی وطنیه، از این نظر با مثال‌های قبلی متفاوته، اینکه بریج اون قبل از کورس‌اش قرار گرفته. یعنی ما شاهد پری‌کورس هستیم. اینجا شما ورس قطعه رو می‌شنوید.(38:29 تا 39:01) اینجا بریج قطعه‌است یا همون پری‌کورس که وصل میشه به کورس آهنگ.(39:08 تا 39:19) و اینجا هم کورس رو میشنویم.(39:20 تا 39:33) یکی دیگه از بخش‌های مهم ساختار موسیقی مدرن، تک‌نوازی هست. البته تک‌نوازی مختص صرفا موسیقی مدرن نیست و توی ژانرهای دیگه موسیقی هم ما اون رو می‌شنویم مثل موسیقی کلاسیک یا حتی موسیقی سنتی. منتها تعریفی که از تک نوازی هست اینه که یک ملودی نسبتا طولانی رو داریم که توسط یک ساز نواخته میشه و سازهای دیگه اون قطعه، اون رو همراهی می‌کنن. حالا یا با آکورد یا با لاین‌های مختلفی که دارن.سولو یا تک نوازی می‌تونه به صورت بداهه نوازی باشه یعنی خود نوازنده تصمیم بگیره چه نت‌هایی رو بزنه و هیچ نتی از قبل براش آماده نشده باشه، یا اینکه به صورت نواختن از روی نت باشه. یعنی آهنگساز یک نتی رو آماده کرده برای این قسمت و نوازنده صرفا این نت رو میزنه. توی هر ژانر از موسیقی مدرن تک‌نوازی بر عهده‌ی ساز اصلی اون ژانر هست. مثلا توی سبک‌هایی مثل راک یا بلوز، معمولا به خاطر اینکه ساز اصلی گیتار هست بخش تکنوازی یا گیتار انجام میده یا اینکه ساز بادی مثل ساکسیفون این کار رو انجام میده یا کیبورد. و توی سبک‌هایی مثل فولک و کانتری هم سازهایی مثل گیتار آکوستیک یا هارمونیکا یا همون سازدهنی کار سولو نوازی رو انجام میدن. یا توی سبک‌هایی مثل پاپ، حتی ویولن یا فلوت یا سازهای دیگه هم می‌تونن سولو نوازی بکنن.خیلی غالب و قانون خاصی در خصوص اینکه چه سازی سولو رو میزنه وجود نداره. صرفا آهنگساز از سازهایی برای سولو نوازی استفاده می‌کنه که توی اون ژانر یه مقداری غالب‌تر و معمول‌تر هستند. نکته‌ی دیگه اینکه تکنوازی یا سولو ممکنه هر جایی از قطعه قرار بگیره یعنی یا ممکنه اصن ابتدای قطعه باشه یا وسط قطعه باشه یا حتی انتهای اون. تو این بخش هم من چند تا مثال برای تک‌نوازی انتخاب کردم که اون‌ها رو با هم می‌شنویم. برای مثال اول من قطعه‌ی &quot;comfortably numb&quot; اثر پینک‌فلوید رو انتخاب کردم که دو تا سولوی بی‌نظیر داره. اگه از نظر ترانه این قطعه رو به دو قسمت تقسیم بکنیم، سولوی اول دقیقا توی وسط قطعه اتفاق می‌افته و سولوی دوم که در انتهای این آهنگ هست. برای این بخش من سولوی اول رو انتخاب کردم که در وسط قطعه قرارداره.(42:21 تا 43:03)مثال دوم بخش سولوی قطعه‌ی &quot;Burden&quot; اثر گروه اوپس هست که توسط کیبورد نواخته میشه. این بخش رو هم با هم می‌شنویم.(43:15 تا 43:54) مثال آخر این بخش هم قسمت تکنوازی نسخه‌ی آکوستیک قطعه‌ی &quot;رقی&quot; اثر عبدی بهروانفر هست که هارمونیکا یا سازدهنی نواخته میشه(44:07 تا 44:53) و در نهایت بخش اوترو، اندینگ یا موخره رو داریم تو یه قطعه‌ی موسیقی، که بخشی است که بعد از اون قطعه‌ی موسیقی به پایان میرسه. توی ادبیات آهنگسازی به اوترو کدا گفته میشه یعنی بخشی که از اون به بعد ما پایان قطعه رو داریم.در اینجا قانون و قاعده خاصی برای این که چطور قطعه‌مون رو به پایان ببریم وجود نداره. خصوصا توی موسیقی مدرن. منتها چند روش خیلی معمول و مصطلح هست که اکثر آهنگسازها از اون‌ها استفاده می‌کنن و من به اون اشاره خواهم کرد. متداول‌ترین روش، روش استفاده از فید آوته. یعنی آروم آروم صدای قطعه مون رو کمتر و کمتر بکنیم تا جایی که دیگه به پایان برسه. یه روش دیگه استفاده دوباره از اینترو هست. یعنی اون بخشی که توی بخش ابتدایی قطعه‌مون ساختیم و استفاده کردیم دوباره بیایم توی بخش انتهایی یا اوترو استفاده بکنیم. یه جورایی بازگشت به ابتدای قطعه رو تداعی می‌کنه توی ذهن شنونده.روش دیگه اتمام ناگهانی هست. یعنی یک جایی که انتظارش رو نداریم قطعه به پایان برسه. یه روش دیگه هم کاهش تدریجی سرعت قطعه است. یعنی انگار که قطعه سرعتش آروم‌آروم کم میشه و در نهایت باز می‌ایسته. یه روش کمتر متداول هم وجود داره که البته خیلی حرفه‌ای‌تر هست و اونم اینه که آهنگساز برای بخش اوترو و بخش پایانی قطعه‌ی خودش یک بخش مجزایی رو بنویسه. ما این قضیه رو توی موسیقی کلاسیک خیلی زیاد داریم ولی توی موسیقی مدرن شاید کمتر شنیده میشه. من برای هر کدوم از این روش‌هایی که ذکر کردم مثال‌هایی رو خواهم آورد تا بتونید راحت تر با مفهوم اوترو هم آشنا بشید.مثال اول ما قطعه‌ی مشهور &quot;hotel California&quot; اثر گروه ایگلز هست که در بخش اوتروی اون از روش فیدآوت استفاده شده. (47:17 تا 47:45) مثالی که برای روش استفاده دوباره از اینترو توی بخش موخره انتخاب کردم، قطعه‌ی &quot;Nothing Else Matters&quot; اثر گروه متالیکا هست.( 47:59 تا 48:45) قطعه‌ی&quot;yesterday&quot; اثر بیتلز هم از روش کاهش تدریجی سرعت قطعه یا کاهش تمپو برای بخش اوتروی خودش استفاده کرده.(49:00 تا 49:17) و در نهایت من قطعه‌ی&quot;Rosetta Stoned&quot; اثر گروه تول رو به عنوان قطعه‌ای که بخش اوتروی مجزا داره انتخاب کردم.نکته این که این قطعه در انتها به صورت ناگهانی تموم میشه.(49:34 تا 50:25) امیدوارم تونسته باشم توی این قسمت از پادکست، مفهوم ساختار موسیقی مدرن و کلیات اون رو به شما منتقل بکنم. مطمئنا نکات و جزئیاتی در خصوص ساختار موسیقی وجود داره که اینجا من به دلیل اینکه از حوصله و وقت این قسمت از پادکست خارج بود، به اون‌ها اشاره نکردم. لطفا صفحات گروه رو توی شبکه‌های اجتماعی دنبال بکنید. اونجا ما یک سری ویدیوها و مطالب آموزشی دیگه‌ای در خصوص موسیقی قرار دادیم که ممکن هست مورد توجه علاقه‌مندان به موسیقی قرار بگیره. قطعه‌ای که خواهید شنید ساخته‌ی خود من هست با عنوان زندگی برنده است. روز خوبی داشته باشید.(51:13 تا 54:55)بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F-(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-2%3A-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C)-id4849739-id480057289?utm_source=virgool&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%202%3A%20%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/music-structure/?utm_source=virgool </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Sat, 09 Apr 2022 00:16:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل اول – قسمت اول: معرفی سازها</title>
                <link>https://virgool.io/sandogh-podcast/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-ffmdsodu6vrf</link>
                <description>اولین چیزی که یه شنونده‌ی واقعی موسیقی باید با اون آشنا باشه صدای سازهای مختلفه. لازم نیست بتونیم صدای تمام سازهایی که تو موسیقی به کار میرن رو تشخیص بدیم اما بسته به نوع موسیقی که گوش میدیم باید بتونیم صدای یک سری سازهای مشهورتر رو شناسایی کنیم. از اونجایی که زمینه‌ی فعالیت ما موسیقی امروزی یا اصطلاحا پاپه، توی این پادکست در مورد سازهایی حرف میزنیم که بیشتر توی این سبک از موسیقی به کار میرن.یک، گیتار. گیتارها انواع مختلفی دارند که هر کدوم از اون‌ها صدای خاص خودش رو داره. اکثر ما با گیتار کلاسیک آشنایی داریم و احتمالا از نزدیک هم اون رو دیدیم. گیتار کلاسیک همون گیتاریه که توی ویدیوهای اینستاگرام دست اکثر خواننده‌های آماتور میبینیم. گیتار کلاسیک شش تا سیم داره سه تای اون‌ها از جنس پلاستیک، و سه تای دیگه از جنس فلز هستن. صدای گیتار کلاسیک اینطوریه:(1:53 تا 2:06)یه نوع دیگه از گیتار که کمتر شناخته شده است، گیتارآکوستیکه. گیتار آکوستیک از نظر ظاهری چندتا فرق جزیی با گیتار کلاسیک داره. اولا سیم های گیتار آکوستیک همگی فلزی هستند. دوما اندازه‌ی کاسه‌ی گیتار آکوستیک عموما از گیتار کلاسیک بزرگتره و در نهایت دسته‌ی گیتار آکوستیک، باریک تر از دسته‌ی گیتار کلاسیکه اما این اختلاف‌های شاید جزئی، باعث شده تا صدای گیتار آکوستیک اولا زنگدار باشه، دوما ماندگاری یا ساستین بیشتری هم داشته باشه. صدای گیتار آکوستیک اینطوریه:(2:47 تا 3:08)نوع دیگه ای از گیتار که طرفدارهای موسیقی راک و بلوز بیشتر باهاش آشنا هستن، گیتارالکتریکه. گیتارهای الکتریک انواع و اقسام مختلفی دارند اما نوع مصطلح تر اون، گیتار الکتریک با بدنه صلب یا اصطالحا سالید بادیه. میشه گفت گیتار الکتریک یک گیتار آکوستیکه که کاسه‌ی اون کوچکتر و در خیلی از مواقع با یک چوب صلب و یک تیکه عوض شده و چند تا قطعه‌ی الکتریکی هم برای تقویت صداش به اون اضافه شده. صدای سیم‌های گیتار الکتریک توسط قطعات الکتریکی که بهشون پیکاپ میگن و روی بدنه‌ی گیتار نصب شده‌ان گرفته شده، و از طریق یک کابل به آمپلی فایر یا بلندگو منتقل میشه.ما میتونیم توی این مسیر یه سری دستگاه‌ها اضافه کنیم تا افکت‌های مختلفی رو به اون بدیم و در نتیجه صداهای متنوعی رو با این گیتار تولید کنیم. صدای گیتار الکتریک در حالت کلی به دو نوع مختلف تقسیم میشه. زلال یا کلین، خشن یا همراه با دیستورشن. صدای کلین گیتار الکترونیک اینطوریه:(4:17 تا 4:45)و صدای با دیستورشن اون به این صورته:(4:49 تا 5:15) خاطرتون باشه که این گیتارها علاوه بر شکل ظاهری توی یه چیز مهم دیگه هم با هم تفاوت اساسی دارن. تکنیک نوازندگی.دوم، گیتار بیس. علت اینکه این ساز رو در بخش گیتارها معرفی نکردیم، اینه که اگرچه این ساز مانند گیتار کوک میشه اما منشا اون گیتار نیست بلکه از سازی به نام کنترباس سرچشمه گرفته. کنترباس، سازیه شبیه به ویالون سل اما بزرگتر، نوازده‌اش، اون رو به صورت ایستاده و با انگشت‌هاش مینوازه. گیتار بیس همونطور که از اسمش پیداست، کاملا شبیه گیتاره منتها طول دسته‌اش بلندتر، و ضخامت سیم‌هاش بیشتره.دلیل دوم برای معرفی گیتار بیس جدا از انواع گیتارها، نقش اون در قطعات موسیقیه. گیتار بیس برخلاف دیگر گیتارها، عموما نقش ساز پس‌زمینه رو بازی میکنه و به عبارتی بستر رو برای اجرای بقیه‌ی سازها فراهم میکنه. گیتار بیس هم مثل اغلب سازها انواع مختلفی داره. از آکوستیک گرفته تا الکتریک. از چهارسیمه گرفته تا شش سیمه و حتی هفت سیمه و بیشتر اما متداول ترین نوع گیتار بیس در دنیا، نوع چهار سیمه‌ی الکتریک اونه. فراموش نکنیم که گیتار بیس، نوت‌های بم رو اجرا میکنه. صدای این ساز اینطوریه:(7:05 تا 7:29)سوم، درامز. درامز یک ساز کوبه‌ایه یعنی سازی که با ضربه زدن نواخته میشه. به احتمال قوی درامز رو همه‌ی شما میشناسید. درامز همون سازیه که توی ایران، به اشتباه به جاز مشهور شده که البته اسم غلطیه. همون سازیه که نوازنده روی یک صندلی پشت یکسری از تبل های مختلف میشینه، و با دوتا چوبی که به دست میگیره بهشون ضربه میزنه. درامز انواع بسیار متنوعی داره و هر نوازنده قطعات مورد علاقه‌ی خودش رو کنار هم میچینه و میشه گفت هر درامر، یا نوازنده‌ی درامز، ساز مخصوص به خودش رو داره. صدای ساز درامز اینطوریه:(8:12 تا 8:31)چهارم، کیبورد: کیبورد یک ساز جدید از خانواده‌ی سازهای کلاویه‌ای یا کلید داره. این ساز رو شاید توی عروسی‌ها دیده باشید. سازی شبیه پیانو که کلی دکمه و اهرم و چراغ روشه و میتونه صدای سازهای مختلف رو شبیه سازی کنه اما مصطلح ترین صداهایی که از کیبورد توی موسیقی‌های مردمی میشنویم، صدای پیانو و ارگه. صدای کیبورد در حالت پیانو، که احتمالا همه میشناسینش، اینطوریه:(9:02 تا 9:22) صدای کیبورد در حالت ارگ هم این شکلیه:(9:27 تا 9:59)پنجم، ویولن. کمتر کسی پیدا میشه که ساز ویولن رو نشناسه و یا تا حالا صداش رو نشنیده باشه. ویولن یک ساز زهی، و یا سیمیه که با وسیله‌ای به اسم آرشه نواخته میشه. ویالون یکی از اصلی‌ترین سازهای موسیقی کلاسیکه اما به دلیل موسیقی گوشنوازش، خیلی راحت راه‌ش رو به انواع دیگه‌ی موسیقی پیدا کرده. مثلا ویولنی که توی موسیقی ایرلندی یا توی موسیقی محلی کشور آمریکا استفاده میشه و به غیر از تکنیک نواختن فرق چندانی هم با ویولن شناخته شده نداره، اسمش هست فیدل. صدای ویولن که احتمالا همه‌ی شما شنیدینش، اینطوریه.(10:41 تا 11:01)حالا که اسم و صدای چند ساز مصطلح در موسیقی مردمی یا پاپ رو شنیدیم، میریم سراغ مرحله‌ی بعدی یعنی تشخیص اون‌ها در قطعات موسیقی مختلف. تشخیص سازهای مختلف فقط و فقط از یک راه امکان پذیره. به دقت گوش دادن. کاری که ما قراره بکنیم، اینه که تشخیص بدیم چه سازهایی تو یک قطعه موسیقی وجود دارن و مهم‌تر از اون، هر کدوم چه نوایی رو مینوازن و برای این‌کار، لازمه که آهنگ مورد نظرمون رو چندبار گوش بدیم و هربار تمرکزمون رو بذاریم روی یک ساز به خصوص. با تمرین و ممارست، به جایی میرسیم که دیگه لازم نیست قطعات موسیقی رو برای تشخیص سازها و نواهاشون چند بار گوش بدیم و تو همون دفعه‌ی اول میتونیم همه‌ی این‌ها رو تفکیک بکنیم.برای اینکه بهتر متوجه منظور من بشید یک قطعه‌ی کوتاه براتون اجرا میکنیم که از سازهای مختلفی درساختن و نواختن‌اش استفاده شده. اول بخش مربوط به هرساز، که در اصطلاح موسیقی بهش لاین میگن رو جداگانه اجرا میکنیم، بعد همه‌ی اون لاین‌ها رو با هم ترکیب میکنیم. اون وقت سعی میکنیم صدای هر ساز، و چیزی که مینوازه رو تشخیص بدیم. لاین مربوط به درامز اینطوریه:(13:02 تا 13:40) و این هم مربوط به گیتار بیس(13:44 تا 14:12) و این لاین گیتار آکوستیک.(14:15 تا 14:54) لاین کیبورد در حالت ارگ(14:58 تا 15:26) و در نهایت، لاین گیتار الکتریک.(15:32 تا 15:59)حالا این لاین‌ها که قطعات پازل آهنگ ما رو تشکیل میدن رو کنار هم قرار میدیم و یک بار دیگه بهشون گوش میدیم. سعی کنید لاین‌هایی که شنیدید رو از هم تفکیک کنید و همزمان با آهنگ اصلی، اون رو به صورت جداگانه حس کنید.(16:17 تا 16:55) حالا وقت اینه که برید سراغ آهنگ‌های مورد علاقه‌تون و ایندفعه، با دید جدیدی بهش گوش بدید.بقیه قسمت‌های پادکست صندوق را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F-(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84%3A-%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7)-id2169016-id164022350?utm_source=virgool&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%3A%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%20%D9%84%D8%B0%D8%AA%20%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F%20(%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84%3A%20%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9%20%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7)-CastBox_FM  https://theboxband.ir/musical-instruments/ </description>
                <category>پادکست صندوق</category>
                <author>پادکست صندوق</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 23:25:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>