<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محی سنیسل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sanisel</link>
        <description>سلام :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 17:25:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3307/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محی سنیسل</title>
            <link>https://virgool.io/@sanisel</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این خط‌ها را من نکشیدم...</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/i-didnt-draw-these-lines-yrr0jm6fxk6e</link>
                <description>&quot;مهاجرت بده!!!&quot; و از نظر من، این احمقانه‌ترین حرفی هست که می‌شه بیان کرد...بذارید منظورم رو شفاف کنم:با بررسی معنای «مهاجرت» از منظر عام شروع می‌کنم: وقتی از عبارت مهاجرت استفاده می‌کنیم، منظورمون نقل مکان کردن از یک «کشور» به «کشور» دیگه برای ادامه زندگی (برای مدت نسبتاً طولانی) هست.و خب حالا، ببینیم به چه چیزی می‌گیم «کشور»؟! برای شروع، از چند تا سوال در مورد زادگاه خودم (و احتمالاً شما)، ایران، استفاده می‌کنم: آیا یک کشور جایی هست که مردم با ظاهر یکسان در کنار هم زندگی می‌کنن؟نه. آیا مردم جنوب، شمال، شرق، غرب و مرکز ایران خصیصه‌های ظاهری یکسانی دارن؟آیا یک کشور جایی هست که مردم با فرهنگ و زبان یکسان در کنار هم زندگی می‌کنن؟نه. مردم ساکن ایران به بیش از 15 زبان مختلف (از جمله فارسی، ترکی، لری، کردی، عربی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، ارمنی و آشوری) صحبت می‌کنن. نیاز به گفتن نیست که شمار فرهنگ‌ها، حتی بیشتر از زبان‌های رایج در ایران هست.آیا کشور جایی هست که مردم با عقاید یکسان در کنار هم زندگی می‌کنن؟مطلقاً نه. (واقعاً نیاز به مثال هست؟)پس کشور چیه؟ به نقل از ویکی‌پدیا: «کشور در تقسیمات جهانی، محدوده‌ای از کره زمین است که در آن یک ملت زندگی می‌کنند و نام آن نیز در سازمان ملل متحد به ثبت رسیده‌است. کشورها به وسیله مرزهای بین‌المللی از یکدیگر تفکیک می‌گردند»خب، با استناد به این تعریف، کشورها محدوده‌هایی روی کره زمین هستند که با «مرزها» از هم جدا شدن.مرزها چی هستن؟قرن‌ها پیش، چیزی به نام «مرز» و یا «کشور» با تعریفی که ما امروز می‌شناسیم وجود نداشت، بلکه «قلمرو» پادشاهان و امپراطوری‌ها بودن. کافیه کتاب تاریخ دوران مدرسه رو خونده باشیم که بدونیم این قلمروها، در دوران مختلف و بسته به قدرت حاکمان اون‌ها، بزرگ‌تر یا کوچک‌تر می‌شدن.به عنوان نمونه و تاییدیه‌ای غیر ضروری می‌تونم یادآوری کنم که خیلی از ما به نقشه قلمرو پارس (یا ایران) در دوران هخامنشی نگاه می‌کنیم و آه حسرت می‎‌کشیم، یا حتی اون رو قاب می‌کنیم و با افتخار به دیوار می‌زنیم و از طرفی به شاه‌های قاجار، به خاطر از دست دادن بخش بزرگی از قلمرو ایران لعنت می‌فرستیم.جایی که امروز ترکیه هست و ساکنین اون خارجی حساب می‌شن، روزی روزگاری جزئی از قلمرو پادشاه ایران بود و ساکنین اون ایرانی محسوب می‌شدن. پدران پاکستانی‌های امروز، هندی بودن و مردم گینه‌نو، کشورشون رو از اندونزی به ارث بردن.تغییر محدوده قلمروهای سلطنتی ادامه داشت تا حدود 75 سال پیش، یعنی سال 1945 میلادی که مرزها (با تعریف رایج فعلی) در اروپا و با هدف جلوگیری از توسعه‌طلبی و البته جنگ‌ها بیشتر طی «قرارداد»هایی مشخص شدن. البته کشورهای ضعیف‌تر، بعداً و بعضاً توسط استعمارگرهاشون دارای مرز‌های مشخص شدن.چرچیل نخست وزیر اسبق انگلیس زمانی ‏که مسئول مستعمرات انگلیس در خاورمیانه بود، در یادداشت‏‌هاش نوشته... من در ظرف چند ساعت مرزهای اردن را ترسیم و کشور کنونی اردن را بوجود آوردم!حالا که تعریف کشور رو متوجه شدیم و فهمیدیم که کشور مفهومی نسبتاً جدید هست که توسط سیاست‌مدارها و افراد در قدرت بوجود اومده، می‌تونم ساده‌تر بگم چرا مخالفت با مهاجرت، احمقانه هست:آیا اهمیت دادن به خطوط بسته فرضی که قرن‌ها پیش بواسطه جنگ‌های امپراتورها و پادشاه‌ها، با اهدافی که مشخصاً یا قدرت بوده، یا ثروت، یا دین یا زن(!) و طی قرن‌ها تنگ‌تر و گشادتر و یک مرتبه و پیش از اینکه ما یا حتی پدرهایمان متولد بشیم، با قراردادهایی بین فرزندان و جانشین‌های همون فرمانرواها تثبیت شدن، احمقانه یا در بهترین حالت، بی‌تناسب با دنیای امروز نیست؟شاید دلیلش این باشه که «عِرق ملی» ابزار دست‌ساز و نامرئی همون پادشاه‌ها و البته سیاست‌مدارهای فعلی برای دفاع از قلمروشون بوده و هست و عاشقان متعصب خاک، بهترین مدافع هر حاکم و سیاست‌مدار. همم؟ و حرف آخر...باید این رو بگم که به چشم من، عِرق داشتن و دوست داشتن تفاوت دارن؛ من کشور ایران رو دوست دارم، بخاطر اینکه توش سفر کردم و مردم رو دیدم و باهاشون معاشرت کردم، بخاطر همه خاطراتم توی 29 سال گذشته. اما به اون خط دورش کوچک‌ترین اهمیتی نمی‌دم. خاکش، کوه‌ها و دشت‌ها و رودهاش، صرفاً به این دلیل که داخل اون خط بسته گربه شکل هستن، دوست‌داشتنی تر از خاک‌ها و کوه‌ها و دشت‌ها و رودهای دیگه نیستن، حتی مردمش بخاطر اینکه به من شبیه‌تر هستن و احتمالاً با من زبون مشترکی دارن، محترم‌تر از ساکنین دیگه این دنیا نیستن.از اتفاقات خوبی که توش می‌افته خوشحال می‌شم، همونطور که از هر اتفاق خوبی توی هرجای دنیا خوشحال می‌شم و از اتفاقات بد توش هم ناراحت، همونطور که از همه اتفاق‌های بد دنیا که به گوشم می‌رسه ناراحت می‌شم. اگر کاری بتونم براش بکنم، می‌کنم چون ایران بخشی از دنیای منه، نه همه دنیای من.من از اینکه معاصر دوره‌ای شدم که برای اولین بار توی تاریخ، مهاجرت، سفر و تجربه کردنِ گوشه و کنار دنیا و دیدن حداکثر دیدنی‌هاش و معاشرت با مردمش ممکن هست، خوشحالم و سعی می‌کنم از این امکان استفاده کنم.پی‌نوشت(1): مهاجرت مخصوص ایرانی‌ها نیست، حتی مخصوص کشورهای جهان سوم و فقیر یا تحت دیکتاتورشیپ هم نیست. زیاد هستن مهاجرهای سوییسی، استرالیایی و آمریکایی که هر کدوم دلایل خودشون رو دارن برای مهاجرت، شاید مهمترین دلیل، دیدن و تجربه کردن دنیا باشه. اما از دید خیلی از ما، تنها دلیل مهاجرت، «فرار» هست؛ این دیدگاه بشدت اشتباه و باعث ایجاد شکاف بین آدم‌هاست.پی‌نوشت(2): مهاجرت با قصد «فرار» از شرایط داخلی هم می‌تونه یه انتخاب منطقی باشه؛ عمر ما انسان‌ها محدوده و مختاریم به هر نحو ازش استفاده کنیم و لذت ببریم. و حتی اگر قصد جنگیدن داریم، اولین قدم زنده موندن، تجربه کردن و قوی‌تر شدن هست.</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2020 11:11:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندرم «استارتاپ دومی‌ها»؛ چطور ازش دوری کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/second-time-founders-tsavo1v0nzoj</link>
                <description>چند روز پیش، حمید اسدی، هم‌بنیانگذر کمپانی «نوار»، مقاله‌ای در توییترش به اشتراک گذاشت با عنوان How To Avoid Second-Time Founder Syndrome که توسط Micah Rosenbloom نوشته شده بود.این مطلب برای منی که در مسیر راه اندازی استارتاپ بعدیم هستم، بسیار هشدار دهنده و به موقع بود و از طرفی، بخاطر عمر کم اکوسیستم کارآفرینی ایران، چنین مطالبی به زبان فارسی کمیاب هست؛ این شد که تصمیم به ترجمه این مطلب و انتشارش در ویرگول گرفتم. چیزی که اینجا می‌خونید برداشت و ترجمه (اما نه لغت به لغت و البته با حدی از تغییرات) من از این مقاله هست. خلاصه مقاله: وقتی می‌خوایید کل مسیر (کارآفرینی) رو دوباره طی کنید؛ جَو گیر نشید و حواستون به تله‌های سر راهتون باشه!هیچ شکی توی این نیست که تمرین کردن، باعث بهتر شدن می‌شه؛ اما آیا وقتی در مورد کارآفرینی صحبت می‌کنیم، باز هم این اصل صدق می‌کنه؟جواب این سوال خیلی واضح نیست. مطالعات اخیر نشون داده که کارآفرین‌ها معمولاً توی استارتاپ دومشون، عملکرد ضعیف‌تری نسبت به استارتاپ اولشون دارن! تحقیقی که توی سال 2013 انجام شده، نشون داده که &quot;کارآفرین‌ها، فارغ از تجاربی که بدست آوردن، توی استارتاپ‌های بعدیشون (دوم، سوم، چهارم و ...) به اون اندازه که توی استارتاپ اولشون خوب عمل کردن، عمل نمی‌کنن. دلیل این افت کیفیت رو می‌شه شرایطی دونست که مانع از تجربه کردن و یادگیری صحیح در مسیر راه اندازی کسب‌وکار بعدی می‌شه&quot;.گوگل، آمازون، فیس‌بوک، اپل، اسنپ‌چت، ایربی‌اندبی، پینترست، دراپ‌باکس، بازفید و ... همشون اولین تجربه بنیانگذارانشون بودن.علی‌رغم اینکه با این مثال‌ها می‌شه اثبات کرد که بدون تجربه قبلی هم موفقیت‌های چشم‌گیر دست‌یافتنی هست، اما سرمایه‌گذارها همیشه دنبال کارآفرین‌هایی هستن که تجربه‌های موفق قبلی داشته باشن. البته که می‌شه مثال‌های بی‌شماری هم برای اثبات اهمیت تجربه قبلی در مسیر کارآفرینی پیدا کرد.نهایتاً با اینکه راه‌اندازی استارتاپ دوم، احتمالاً از نظر کارآفرین‌ها کار راحت‌تری به نظر می‌رسه، اما باید به چند نکته توجه کرد:مزیت‌های کارآفرین‌های سریالی یا «استارتاپ-دومی»مزیت‌هایی که کارآفرین‌ها برای راه‌‌اندازی استارتاپ دوم (یا سوم و ...) دارن، کم نیستن؛ نتورک و دایره ارتباطات بزرگتر که بهتون کمک می‌کنه راحت‌تر سرمایه جذب کنید یا تیم بسازید، تجربه توی ریزه‌کاری‌های کسب‌وکار و امور حقوقی و مالی و ... یا حتی اینکه در صورت لزوم، راحت‌تر می‌تونید آدم‌های بدرد نخور رو از تیم اخراج کنید؛ این‌ها دقیقاً همون کارهایی هستن که پوست کارآفرین‌های تازه کار رو می‌کَّنن و حسابی ازشون انرژی می‌گیرن، اما برای شما به نسبت آسون شدن.ولی استارتاپ اولی بودن، مزایایی هم داره:مزیت‌های «استارتاپ-اولی» بودندفعه اول، چیزی برای از دست دادن نداریناحتمالاً وقتی مشغول راه‌اندازی استارتاپ اولتون هستید، حس می‌کنید چیزی برای از دست دادن ندارید؛ جوون هستید، خونواده و دوستاتون به چشم یه آدم جوگیر (یا احمق) بهتون نگاه می‌کنن و انتظار زیادی ازتون ندارن، خیلی شرایط مالی خوبی ندارید و اصطلاحاً هنوز آینده برای شما شروع نشده.اما بعد از بدست آوردن کمی موفقیت، نظرات اطرافیان (و حتی خودتون) در مورد شما تغییر می‌کنه؛ حس می‌کنن که شما احتمالا باز هم موفق خواهید شد. علی‌رغم اینکه این بار هم کلی ابهام پیش روی شما هست، همه می‌خوان ازتون حمایت کنن. به همین دلیل، خودتون هم احتمالاً قسمت زیادی از سرمایه شخصیتون رو توی استارتاپ جدیدتون سرمایه‌گذاری می‌کنید، چون فکر می‌کنید قراره توی این یکی هم موفق بشم.این موضوع باعث می‌شه که در عمل، بخاطر ترس از دست دادن سرمایه‌ای که با سختی جور کردید، یا خراب کردن ذهنیت مثبت دیگران نسبت به خودتون، یا حتی ایده‌آل گرایی (Perfectionism) که بواسطه موفقیت قبلی توی شما ایجاد شده، ریسک‌پذیریتون کمتر بشه. ریسک‌پذیری‌ای که برای موفقیت یه استارتاپ حیاتی هست.دفعه دوم ترس از دست دادن، بیشتر از شوق بدست آوردن می‌شهکارآفرین‌هایی که توی استارتاپ اولشون به موفقیت نسبی دست پیدا کردن، اعتماد بیشتری به خودشون دارن. شما از استارتاپ اولتون کمی پول بدست آوردید و الآن شوق این رو دارید که این دفعه، پول بیشتری بدست بیارید. اما بخاطر تجربیاتتون، این رو هم فهمیدید که یه استارتاپ چقدر می‌تونه راحت شکست بخوره. واسه همین ممکنه در هر تصمیمی شک کنید و توی انتخاب‌هاتون مصمم نباشید. وقتی قراره توی موقعیت مشابهی با تجربه اولتون، تصمیم مشابهی بگیرید، از خودتون بپرسید &quot;اگر دفعه قبل شانس آورده بودم چی؟ اگر موفقیتم، بخاطر تصمیم خودم نبوده باشه چی؟!&quot;.توی روانشناسی به این می‌گن «فرار از از دست دادن». در واقع شرایطی هست که شما بیشتر از اینکه نسبت به بدست آوردن چیزهای جدید شوق و انگیزه داشته باشید، از از دست دادن چیزی که الان دارید می‌ترسید.این موضوع سرعت و جسارت تصمیم‌گیری‌های سخت رو توی شما کم می‌کنه.دفعه دوم، احتمالا تمرکز کمتری داریدخیلی از کارآفرین‌هایی که تجربه نسبتاً موفقی توی استارتاپ اولشون داشتن، زمان زیادی رو صرف انتقال تجربه به کارآفرین‌های جوون‌تر و کمک کردن به اون‌ها می‌کنن؛ دورتون پر می‌شه از کسایی که مشتاقانه منتظرن تا تجربیات ارزشمند شما رو بشنون، باهاتون عکس یادگاری بگیرن و... . اما این مسائل، با اصل کلیدی «تمرکز روی کار» در تضاد هست. همینطور ممکنه از قِبَل پولی که از استارتاپ اولتون درآورده باشید، برای خودتون مسئولیت‌های جدید ایجاد کرده باشید. مثلاً ازدواج یا مهاجرت کرده باشید. طبیعتاً توی چنین شرایطی، اینکه بتونید مثل چند سال پیش، فارغ از دنیا، روی استارتاپتون تمرکز کنید و بهره‌وری رو بالا ببرید، سخت‌تر یا حتی شاید غیر ممکن می‌شه.دفعه دوم، چارچوب‌های ذهنی (تعصب - Bias) بیشتری داریدراه‌اندازی یک استارتاپ یعنی شروع یک کسب‌وکار با یک عالمه ابهام و رفع این ابهامات با تست و تجربه در طول مسیر و مرور زمان. توی اولین تجربه کارآفرینی، شما می‌دونید که نمی‌دونید و بخاطر همین بدون تعصب، تمام فرضیه‌ها رو تست می‌کنید و راه درست رو پیدا می‌کنید. اما وقتی تجربه قبلی توی راه‌اندازی کسب‌وکار دارید، احتمال اینکه خیلی از تصمیمات رو بر اساس دانش قبلی و تعصب به اون‌ها - که ممکنه اشتباه باشه - بگیرید به مراتب بیشتر می‌شه.دفعه دوم، ایده شما به اندازه کافی پخته نمی‌شهوقتی برای اولین بار، برای اولین استارتاپتون قصد جذب سرمایه دارید، ممکنه مجبور بشید ده‌ها یا شاید صدها بار کسب‌وکارتون رو جلوی سرمایه‌گذارها و افراد مختلف ارائه بدید و هر دفعه هم جواب «نه» بشنوید. هرچند که این موضوع خیلی دردناکه اما در واقع شما ناخودآگاه ده‌ها یا صدها راه حلی رو پیدا می‌کنید که کسب‌وکارتون کار نمی‌کنه، یا به اندازه‌ای که لازمه، برای سرمایه‌گذارها جذاب نباشه. چیزی که باعث می‌شه شما نهایتاً به مدل کسب‌وکار محکم‌تری برسید.اما دفعه دوم، نه تنها سرمایه‌گذارها، بلکه تیم شما و حتی مشتری‌های شما به شما اعتماد بیشتری دارند و ممکنه این اعتماد، بخاطر خوب بودن کسب‌وکار شما نباشه، بلکه بخاطر تجربیات قبلی شما باشه. خیلی خوبه که همه به ما باور داشته باشن، اما از طرفی هم می‌تونه ما رو از بازخوردهای صادقانه و سازنده‌ای که بهشون نیاز داریم، محروم کنه.ممکنه فراموش کنید که صنایع مختلف با هم تفاوت دارنمایکا (نویسنده نسخه اصلی این مقاله) اواخر دهه 90 میلادی یک استارتاپ تکنولوژیک راه اندازی کرد، سال 2000 وارد صنعت فناوری سلامت (med-tech) شد و سال 2011 با کمک دانشگاه MIT، وارد کسب‌وکاری در حوزه بیوتکنولوژی شد. بخاطر تجربیات قبلیش، می‌دونست که در کنار تیم‌های تحقیقاتی آکادمیک، باید یک مسئول اجرایی با تمرکز بر کسب‌وکار وجود داشته باشه تا بتونه هر چه سریعتر، نتیجه تحقیقات رو در قالب یه محصول تولید کنه و به بازار بفرسته.این موضوع ممکنه در حوزه نرم‌افزارها و یا حتی سخت‌افزارها درست باشه، اما در حوزه بیوتک نه تنها اینطور نیست، بلکه ممکنه کاملاً مخالف هم باشه. توی حوزه بیوتک، برخلاف حوزه نرم‌افزار، شما با دستاوردهای کوچک یا بهبودهای نسبی که ایجاد می‌کنید، به موفقیت نمی‌رسید. برای مثال اگر به دنبال راهی برای درمان سرطان هستید، الزاماً یه پیشرفت کوچیک توی نتایج تحقیقات، نمی‌تونه باعث موفقیت بشه، بلکه شما باید واقعاً به درمان سرطان برسید تا بتونید اون رو تبدیل به یک دارو کنید و از فروش اون به موفقیت و ثروت دست پیدا کنید و تا زمانی که به این نقطه نرسید، تمام دستاوردهای قبلی شما، بی‌ارزش، یا نهایتاً کم ارزش هستند. در مقابل در حوزه فناوری (مشخصاً نرم‌افزار)، یه بهبود خیلی کوچیک نسبت به راه حل‌های قبلی، می‌تونه باعث ایجاد یک مزیت رقابتی و موفقیت شما بشه.خب پس چیکار کنیم؟حتی با همه این توضیحات، نمی‌شه گفت که راه‌اندازی دومین استارتاپ، سخت‌تر از راه‌اندازی اولین استارتاپ هست، واقعاً اینطوری نیست. اما چیزی رو که قاطعانه می‌شه گفت اینه که «متفاوته».برای راه‌اندازی استارتاپ بعدیتون، علاوه بر اینکه باید از تجربیات قبلی استفاده کنید، در عین حال باید هوشیار باشید که توی تله‌هایی که گفته شد نیافتید.بعضی از توصیه‌هایی که ممکنه مفید باشه، اینجا هست:برای جذب سرمایه عجله نکنید.صرفاً بخاطر اینکه شما آدم باتجربه‌تری شدید و سرمایه‌گذارها (و همه) به شما بیشتر اعتماد دارن، برای گرفتن پول از اون‌ها عجله نکنید. فراموش نکنید که باید مثل دفعه اول، ایدتون رو آهسته و پیوسته رشد بدید و روش کار کنید و اگر به این نتیجه رسیدید که ایده شما کار نمی‌کنه، خیلی راحت ازش بگذرید.تنها کار نکنید.شاید فکر کنید که تمام موفقیتی که تا به امروز به دست آوردید، بخاطر خودتون بوده. اما فراموش نکنید که توی استارتاپ اولتون، تیمتون چه نقش پررنگی داشته. اگر می‌تونید، دوباره همون تیم رو جمع کنید. هیچ چیزی نمی‌تونه جای تجربه‌های مشترک و اعتمادی که در طول چندین سال ایجاد شده رو بگیره.تجربیاتتون رو بنویسید.یکی از مفیدترین روش‌هایی که می‌تونه به تجربه‌های شما چارچوب بده، اینه که اونا رو بنویسید: آموزه‌ها و تجربیات کلیدی رو مکتوب کنید تا یادتون نره در هر موقعیت، چه تصمیمی گرفتید، نتیجش چی بوده و حتی اینکه چرا اون تصمیم رو گرفتید. شما نمی‌تونید پیش‌بینی کنید که چقدر زود ممکنه باز توی شرایط مشابه قرار بگیرید و به این یادداشت‌ها نیاز پیدا کنید. این روش به شما کمک می‌کنه که شرایط فعلی رو با شرایط قبلی مقایسه کنید و بدون تعصب تصمیم‌گیری کنید. در نهایت، این جمله معروف، می‌تونه یه پایان خوب برای این مقاله باشه: نتایج خوب گذشته، نمی‌تونن ضمانتی برای نتایج خوب در آینده باشن.past results are no guarantee of future returns.پی‌نوشت: همونطور که در شروع این پست هم نوشتم، این ترجمه لغت به لغت مقاله اصلی نیست؛ بعضی جاها عیناً ترجمه شده، بعضی جاها حذف شده و ممکنه بعضی جاها به محتوای اصلی چیزی اضافه شده باشه. هدف من انتقال مفاهیم بوده و نه ترجمه؛ امیدوارم تونسته باشم به هدفم برسم.اگر یه کارآفرین سریالی یا «استارتاپ-دومی» رو می‌شناسید، یادتون نره که این پست رو باهاش به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2019 17:14:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محی و سرآوا و فرصت‌هایی که از دست رفت!</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/sarava-and-donate-lptn4hscyqen</link>
                <description>دلخوری من از مجموعه سرآوا، برای کسی که هم من و هم سرآوا را می‌شناسد، موضوعی شناخته شده و کهنه است؛ من بنیانگذار استارتاپ دونیت و سرآوا، سرمایه‌گذار این استارتاپ است و ریشه این دلخوری، به حداقل 4 سال پیش برمیگردد.دیروز خبری را خواندم مبنی بر خروج سعید رحمانی، مدیر سرآوا از ایران و انتخاب علی سمساریلر، از بستگان سعید رحمانی و مدیر سابق توسعه کسب‌وکار این شرکت سرمایه‌گذاری بعنوان مدیر عامل جدید این VC.بهتر دیدم تا بعنوان ختامه‌ای بر این دلخوری، بعد از 4 سال دلیل مشکلات قدیمی بین این حقیر و سرآوا را در این بلاگ پست شرح دهم تا علاوه بر ناگفته نماندن این حرف‌ها (و شاید سبکی افکارم)، به مثابه توصیه‌ای  باشد از جانب برادری کوچکتر، برای علی سمساریلر، جانشین حقوقی سعید رحمانی.لازم است که در ابتدا خود را از ادعای قضاوت بی‌طرفانه و بدون خلط احساس در این نوشته مبرا کنم، چرا که انسانم و احساسات، بخشی بزرگ از من. این پست، تجربیات و قضاوت‌های شخصی من است و هیچکس جز من و شرکایم در دونیت، شریک این تجربیات نبوده و نیست. شاید سرآوا، برای بنیانگذاران دیگری، نقش یک همراه خوب یا حتی ناجی را داشته باشد، لیکن برای من نه. این نوشته از جانب شخص مُحی سَنیسِل و غیر قابل تعمیم به دیگران است.ریشه وقایعسال 93 شمسی، سرآوا یک شرکت سرمایه‌گذاری در حال بلوغ و دونیت همچون آواتک - یکی از بازوان این شرکت - نابالغ بود. دونیت، در کنار ده‌ها کسب‌وکار تازه بدوران رسیده، با وعده رشد، به شتابدهنده آواتک دعوت شد. وعده موفقیت، من را از شیراز رنگارنگ به تهران پر از دود و درد کشاند. از سختی‌های ریشه دادن جوان بی‌پشتوانه 25 ساله در شهر تهران می‌گذرم که مرثیه‌سرایی نکرده باشم. از حق هم نمی‌گذرم، آواتک بجز مواردی قابل اغماض، هرچه گفت را کرد و من سپاسگذار و ثناگوی همیشگی محسن ملایری و تیم کوچیکش بودم و هستم.اما زمان گذشت و بالاجبار، داستان دونیت پر شر و شور و سرآوا به عنوان سرمایه‌گذار شهره به هم رسید. دقیقاً از آنجا که پس از تلاش من برای جذب سرمایه از سرمایه‌داران گوناگون، به بن بست سرآوا رسید و این شروع ایامی خوش اما زودگذر بود.من، سرباز شطرنج بودم!دونیت سرمایه مورد نیازش را از سرآوا جذب کرد و کار با شوق بیشتری ادامه پیدا کرد. اما هرچه تقویم ورق می‌خورد، سردی رابطه و دوری عقاید بیشتر از پیش نمایان می‌شد. به ما یاد داده بودند که سرمایه‌گذار، صرفاً سرمایه‌دار نیست، بلکه شریک و دلسوز شماست. موفقیت شما، موفقیت اوست.اما مکاتبات بی‌جواب زیادی نیاز بود تا من متوجه شوم که من صرفاً یکی از سربازان صفحه شطرنجی بودم که باید به آخر میرسیدم تا اسبی، وزیر شود و قلعه‌ای استوار.این بی‌توجهی سبب می‌شد تا بین جلسات هیئت‌ مدیران دونیت، بعضاً تا 6 ماه فاصله زمانی وجود داشته باشد.بریده‌هایی از ایمیل‌های من به سرآواسرآوا از 10 استارتاپ پذیرفته شده در چرخه اول شتابدهی آواتک، در مدت 6 ماه پس از پایان دوره شتابدهی بر روی 7 استارتاپ سرمایه‌گذاری کرد. همگی با حداقل ارزشی برابر 1.3 میلیارد تومان در سال 1394.استارتاپ‌های چرخه اول آواتکآیا واقعاً این میزان از سرمایه‌گذاری شتابزده، با هدف ایجاد فرهنگ سرمایه‌گذاری خطرپذیر بود؟ یا تثبیت نام سرآوا به عنوان بزرگترین VC ایران؟ آیا توان نظارت و مدیریت این تعداد پرتفولیوی تازه وارد، به سبد نه چندان پر سرآوا وجود داشت؟ سبدی که در آن زمان برای بیش از 2 سال (از زمان شکل‌گیری سرآوا) تنها محتویاتش دیجیکالا، کافه بازار، تخفیفان و ای‌نتورک بود؟ آیا سرآوا تجربه و منابع لازم برای مدیریت این تعداد از کسب‌وکار جدید در دایره ارزش‌آفرینان خود را داشت؟ خوش‌‌بینی است اگر این را حاصل بی‌تجربگی و خامی مدیران وقت سرآوا بدانیم. این بیشتر شبیه یک سیاست برای جانمایی و قبضه کردن بازار است! سیاستی که بازیگران آن، کارآفرینانی امیدوار اما بی‌تجربه بودند.هرچند از زمان این 7 استارتاپ، همه احوال یکسانی نداشتند؛ ریحون دردانه بود. دخالت‌های واضح از جمله خروج (یا اخراج) رضا حیدری، بنیانگذار irfood (که بعدها شد ریحون)، سرمایه‌گذاری‌های کم‌ثمر اما مکرر سرآوا در این استارتاپ، نشانه‌ای از رقابت بین گروه سرآوا و گروه اینترنت ایران (IIG)، مالک برند زودفود (که بعدها شد اسنپ‌فود) بود. رقابتی که شاید قربانی شدن را برای ریحون کمی آسان‌تر می‌کرد، اما نتیجه را تغییر نداد.در این فصل و آنچه در ادامه می‌آید، صحبت بیش از آنچه گفته شد و می‌شود است، سیاست‌های دیگری نیز وجود داشت که در حوصله من و این نوشته نیست. اما اگر دوست دارید به پاسخ این سوال‌ها فکر کنید: - چرا بالاجبار در پایان نام تمامی این 7 شرکت عبارت «پردیس» قرار گرفت؟ - چرا با افتتاح ساختمان سراج در پارک علم و فناوری پردیس (توسط معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری، دوست و شریک استراتژیک سرآوا)، علی‌رغم وجود حداقل امکانات، از جمله دسترسی به اینترنت، استقرار در این ساختمان به تیم‌ها تحمیل شد؟نیت خوب، سیاست‌های غلطسرآوا در تلاش بود تا اوضاع را تحت کنترل نگه دارد، همین موضوع انگیزه‌ای شد برای راه‌اندازی شاخه‌ای جدید بنام «نوآوا». نامی شبیه، اما هویتی جدید، که مسئولیتش ارائه خدمات عمومی (حسابداری و حسابرسی، منابع انسانی و ...) به پرتفولیوی تحت‌الامر بود. این فرآیندی است که بسیاری از VCها در سرتاسر جهان، با هدف کاهش هزینه‌ و تمرکز بیشتر کارآفرینان به آن تن میدهند و به ذات حرکتی مثبت است. اما اجبار (علیرغم مخالفت چندین باره و صریح) پرتفولیو به استفاده از خدمات این شرکت، مشکلات دیگری را به همراه داشت. بخشی از مکاتبه 13 مارس 2017این موضوع، ناراحت‌کننده‌تر می‌شود وقتی لاجرم باید برای چنین خدماتی، مبلغی نیز پرداخت شود. و اگر پرداخت صورت نگیرد، از تعهدات سرمایه‌ای سرمایه‌گذار (یک هویت حقوقی مجزا) به کارآفرین کسر می‌شود!بخشی از مکاتبه 27 می 2017خطرپذیری، برای توی کارآفرین نه من!تزریق سرمایه به دونیت در پاییز 94 صورت گرفت و تا پاییز 97 که من از سر بی‌تابی از فشارهای حقوقی تحمیل شده، بالاجبار اقدام به انحلال شرکت کردم علیرغم اینکه علاوه بر قراردادهای مرسوم (SHA و SPA) نسبت به امضای وکالت‌نامه تام با هدف انجام امور مربوط به نقل و انتقال سهام به نماینده سرمایه‌گذار اقدام کرده بودم، اما سهامی منتقل نشد.  این موضوع در طی سه سال باعث شده بود که تمام مسئولیت‌های حقوقی (بدهی‌های حاصل از تکالیف قانونی و ...) که تا ممنوع الخروجی و فروش خودروی شخصی با هدف تسویه بدهی‌ها پیش رفت، بر عهده این حقیر باشد. در حالی که طی توافقات و البته عرف و منطق، سهامداران میبایست به میزان سهامداری در سود و زیان شرکت سهیم شوند، که نشدند. اما موضوع مهم‌تر این بود که دونیت، برای سه سال، دو هیئت مدیره داشت: هیئت مدیره ثبت شده که آواتک به عنوان شتابدهنده در آن حضور داشت و هیئت غیر رسمی و ثبت نشده که در آن سرآوا بواسطه سرمایه‌گذاری، جای آواتک را گرفته بود. برای سه سال، باید با گروهی توافق می‌کردم و امضا را از گروهی دیگر می‌گرفتیم؛ بسان بچه‌ای در راه مانده که نمیدانست مادرش کیست و دایه‌اش کدامست! فرهنگ سازمانی، کباده‌ای که فقط برای ما کشیده می‌شد.در دوران شتابدهی از اهمیت فرهنگ سازمانی فراوان گفته شد و ما آموختیم و جدی گرفتیم. آموزه‌هایی جداً مفید که باعث شد تیم دونیت علیرغم از هم گسستگی و پایان فعالیت، بعد از گذشت قریب به 6 سال، هنوز هم رفاقت و صداقت بینشان حرف اول را بزند. اما شاید نیاز بود در آن جلسات آموزشی، افراد دیگری نیز حضور می‌داشتند.تمام آنچه تا اینجا گفته شد را می‌شد تحمل کرد، اگر نیتی و همتی برای حل مشکلات با همدلی وجود داشت. چیزی که به وضوح در شکواییه‌های شفاهی کارآفرینان دیگر تحت کنترل(!) این شرکت سرمایه‌گذاری دیده می‌شود، انتقاد از فرهنگ مشمئز کننده موجود در تیم این مجموعه است. فرهنگی که شاید بشوند ریشه‌اش را در «فرنگی» بودن تک‌تک پرسنل مشغول به کار در این مجموعه دانست؛ نگاه‌های از عاقل اندر سفیهانه به کارآفرینان، من می‌دانم و تو نمی‌دانی‌های همیشگی و همه جای دنیا همینطور است‌ها! چرا که آن‌ها همه گرد جهان را گردیده و دنیا را دیده بودند و ما از شهرستانی پشت کوه، آمده بودیم. گو منطق فرنگ نیز با منطقی که ما می‌شناختیم تفاوت داشت.خاطرم هست که در جلسه‌ای بعد از مقدمات فراوان و تعارفات بیش‌ازحد که &quot;خواهش می‌کنم موضوع رو شخصی برداشت نکنید و ...&quot; لب به انتقاد به یکی از نیروهای این مجموعه گشودم، اما چیزی که نمی‌دانستم این بود که برای درز حرفم به بیرون از جلسه و رساندنش به گوش نقد شونده، حتی نیازی به پایان جلسه نبود. صبحت‌ها در همان حین جلسه با موبایل یکی از حاضرین به بیرون درز کرد و باعث شد پس از آن سلاممان نیز بی‌جواب بماند.تقصیر مننمی‌خواهم یک طرفه به قاضی رفته باشم؛ بانی شکست دونیت - که همچنان علی‌رغم توقف فعالیت چندین ماهه، دارای بیشترین گردش مالی بین همنوعان خود و عنوان شناخته شده‌ترین پلتفرم کراودفاندینگ ایران است - به هیچ عنوان نه سرآواست و نه هیچ شخص دیگری بجز من. من بی‌تجربه بودم و جوان، اگر کمی بیشتر عمر داشتم و خاک کسب‌وکار خورده بودم، می‌دانستم که انتظار داشتن، باعث بی‌آبرویی خواهد شد. باید از فرصت استفاده می‌کردم و در غیاب توجه و دغدغه شریکم، هرچه می‌خواستم می‌کردم، تا شاید حداقل امروز دلم سبک‌تر و خیالم آسوده‌تر می‌بود.شاید باید من هم مطابق آنچه جریان داشت، حقوق ماهیانه 20 میلیون تومانی از سرمایه‌ی سرمایه‌گذار برداشت می‌کردم، با پول‌هایش سکه و طلا می‌خریدم و وضع خودم را به اوضاع دونیت ارجح می‌دانستم، که ندانستم.شاید باید وقتی با گردن کج جلوی مامور شعبه 13 تامین اجتماعی ایستاده بودم و ازم سوال می‌شد که شماره و آدرسی از سرمایه‌گذار بده تا پول جریمه را از آن‌ها بگیریم، باید اینکار را می‌کردم نه اینکه بگویم بگذارید مشکل را خودم حل کنم.قطعاً اشتباهات من در تصمیم‌گیری‌ها بیش از سرآوا بود. شکی در این نیست. اما به همان نسبت ادعای من هم کمتر بود؛ هیچوقت ادعا نکردم که من دانای کل هستم، اما سرآوا این ادعا را داشت و این امید واهی را به ما داد که ما هم یکی از آن سی مرغی هستیم که سعید رحمانی در آن سخنرانی‌های جذابش در موردش حرف میزد، هرچند بعد‌ها و کمی دیر فهمیدیم که در بهترین حالت، کفتر جلدی هستیم که حوزه آزادیمان تا جاییست که صاحبمان مرزش را مشخص کرده.و در آخر...همانطور که گفتم، ماجرا و صحبت و گلایه بیش از چیزی است که در این نوشته بگنجد، اما حس می‌کنم به کفایت نوشتم. نوشتم بلکه نشود راز مگو. نوشتم تا دیگر کسی نگوید بگو تا بهتر شود. اگر نگفته بودم و کسی دیگر هم نگفت، از ترس از دست دادن همان اختیار پرواز محدود بود. از ترس قرارداد عدم افشاء، از ترس طرد شدن از دایره کارآفرینان مطلوب سرمایه‌گذاران دیگر. نوشتم تا دیگران هم بنویسند.همیشه اعتقاد داشتم و همیشه نیز این اعتقاد را بیان کردم که دونیت بزرگترین پلتفرم کراودفاندینگ ایران و سرآوا بزرگترین صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر ایران بود. چه کارها که نمی‌توانستیم در کنار هم بکنیم، چه مرزها را که نمی‌شد فتح کرد. همیشه تلاش کردم در جهت بهبود اوضاع، اما خودم زیر سوال رفتم، شخصیتم و توانایی‌هایم.امروز که نه از آن دونیت خبری هست و نه از آن سرآوای بزرگ، نوشتم تا شاید علی سمساریلر، دیگر در پاسخ به اعلام تعطیلی قریب الوقوع یکی از کسب‌وکارهایش، نگوید «خب تعطیل شود، که چی؟!»، فکر نکند کارآفرین بنده پول است و بگوید «ما چه بدی به شما کردیم بجز اینکه به شما پول دادیم و ولتان کردیم به امان خدا!!!»، این را یک لطف نداند.درد دل بود، اما واقعی بود. کم نوشتم، اما خود را برای عواقب زیادش آماده کردم. خدا شاهد است که از نوشتن این لذت نبردم و غصه خوردم. اما شاید همچنان فرصتی باشد برای بهتر شدن. بهتر شدن رفتارها و فرآیندها تحت مدیریت جدید سرآوا و بهتر شدن افکار من، برای ادامه دادن چیزی که 5 سال پیش در آواتک شروع کردم. من متوقف نخواهم شد؛ مسیری که 5 سال پیش شروع کردم را از این لحظه به بعد، سبکتر ادامه خواهم داد. از ته قلبم برای سرآوا و مدیر جدیدش آرزوی موفقیت، پیشرفت و رسیدن دوباره به روزهای اوج دارم. امیدوارم آن‌ها هم من را ببخشند و یاغی‌گری‌هایم را به حساب دغدغه‌ام برای بهبود شرایط خودم و همکارانم بگذارند.بقول سعید رحمانی که به حق شخصیتی کاریزماتیک و کاربلد داشت و هر حرفش آموزه‌‌ای برای ما بود: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...ویرایش فردای روز نگارش - 16 شهریور 98:همونطور که توی متن این پست هم نوشتم، انتظار عواقب حاصل از نوشتن این پست رو داشتم. فکر می‌کنم باید در این خصوص موضوعاتی رو شفاف کنم (هرچند به اکثرش در خود متن اشاره شده):- هدف این پست مبرا کردن خودم از تقصیراتم در خصوص دونیت نبوده (نمی‌تونه باشه)؛ شکست دونیت ده‌ها دلیل داشت که فقط یکیش سرآوا بوده. مابقی کاملاً مربوط به خودم (و نه حتی شرکایم) بوده و بس.- هدف این پست به هیچ عنوان تخریب سعید رحمانی نبوده. من سعید رو یک کارآفرین کاریزماتیک شناختم و هیچوقت هم نمی‌تونم منکر تاثیرات مثبتش روی اکوسیستم کارآفرینی ایران بشم. اعتقاد دارم بزرگترین اشتباه سعید، انتخاب تیم اشتباه بوده و این رو در کنار صدها فعالیت مثبتی که داشته می‌بینم.- اصلا چرا این حرفا رو زدم؟ اونهایی که من رو می‌شناسن می‌دونن من نمی‌تونم حرف نزنم، شخصیتم اینه. از خوبی‌ها تشکر میکنم و در مورد بدی‌ها حرف می‌زنم.- چرا این حرفا رو زودتر نزدم؟ می‌ترسیدم. NDA داشتم، اگر سرآوا از من شکایت میکرد، نه تنها زندگی حرفه‌ای من، بلکه زندگی شخصی من هم آسیب میخورد. می‌ترسیدم که سرمایه‌گذارهای دیگه، حاضر نشن با من کار کنن. هنوزم میترسم. هرچند همون موقع هم کم صحبت نکردم، هر جا امکانش بود، اعتراض می‌کردم؛ در جلسه‌های خصوصی یا حتی روی استیج رویدادها. اینکه کسایی که من رو می‌شناختن، از مشکل بین من و سرآوا هم خبر داشتن، اثباتی برای این ادعا هست.نهایتاً فکر می‌کنم اون‌هایی که این پست رو موج‌سواری دونستن، همونایی هستن که توی تاکسی در مورد مسائل سیاسی گله میکنن و در ملاقات با وزیر، به‌به و چه‌چه. موج سواری این هست، نه نوشتن تجربیاتی عین واقعیت.عافیت‌طلبی، پپسی باز کردن و پاچه خواری بلایی هست که بدجوری به جون ما افتاده، اینطور نیست؟</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2019 12:45:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش بازدید از اکوسیستم کارآفرینی ارمنستان</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/armenia-entrepreneurial-tour-bxiafygq74j0</link>
                <description>توجه: این گزارش مربوط به سال 2017 هست و در آگست 2019 در ویرگول منتشر می شود. ممکن است بعضی از اطلاعات قدیمی باشند.از کجا شروع شد؟دوشنبه، ۱۰ آپریل بود که طبق روال هر هفته، ایمیل همفکر رو دریافت کردم، ایمیلی که هر هفته بدست چند هزار نفر می رسه تا مکان «قرار قدیمی همفکر» رو اطلاع بده. اما این دفعه توی عنوانش یه چیز جذاب دیگه هم بود: «فرصت آشنایی با اکوسیستم کارآفرینی ارمنستان»از اونجایی که هم عاشق سفر هستم و هم تجربه شرکت توی بازدیدهای مشابه رو داشتم، حتی یه لحظه هم توی باز کردن ایمیل مکث نکردم. توی ایمیل توضیح کوتاهی بود مبنی بر اینکه مدرسه رهبری ارمنستان (Armenia Leadership School) اسپانسر شده تا میزبان ۱۰ نفر از کارآفرین‌های ایرانی برای بازدید از اکوسیستم کارآفرینی ارمنستان باشه.فرم Application رو باز کردم و اطلاعاتی که خواسته بود رو وارد کردم.حدود ۲ - ۳ هفته بعد ایمیلی دریافت کردم که شما از بین متقاضیان انتخاب شدی اما هنوز برای تایید نهایی باید توی یک مصاحبه حضوری هم شرکت کنی؛ مصاحبه تقریباً خیلی سریع تموم شد، فقط چند تا سوال در مورد خودم و کسب و کارم (دونیت) و اینکه هدفت از سفر به ارمنستان چیه؟ و بعدشم &quot;بهتون خبر میدیم...&quot;ایندفعه سریعتر از دفعه پیش و بعد از یک هفته ایمیلی دریافت کردم:Dear Mr. SaniselThank you very much for taking the time to interview with us for the Leadership School event. We appreciate your interest in this event and would like to inform you that you are going to attend Leadership School event in Armenia.( May 28-June 2).Please send a copy of your passport at the earliest.Sincerely,Leadership Schoolخبر خوبی بود...از اونجایی که از شهریور ۹۵، قانون لغو ویزا بین ایران و ارمنستان اجرایی شده، همه چیز برای سفر به ارمنستان آماده بود.پرواز به ارمنستانروز یکشنبه، ۷ خرداد، پرواز ماهان از فرودگاه امام خمینی ما رو به ایروان برد، از اونجایی که فقط چند تا از همسفرها رو می شناختم، تقریباً تنها کارت پرواز رو گرفتم و سوار هواپیما شدم.فاصله هوایی بین تهران و ایروان حدود ۱ ساعت ۱۰ دقیقه هست (مثل پرواز تهران - شیراز) که بیشتر زمان پرواز رو توی آسمون ایران هستیم.درباره ارمنستانایران و ارمنستان در کنار همارمنستان کشور بسیار کوچکی هست که رانندگی از پایین تا بالای کشور، نهایتاً ۴ - ۵ ساعت زمان می بره، یعنی توی یکروز می تونید از مرز ایران (جنوب ارمنستان) به مرز گرجستان (شمال ارمنستان) برسید و دوباره برگردید، البته این در شرایطی هست که شما و ماشینتون از پس جاده های قدیمی و پر فراز و نشیب ارمنستان بر بیایید.جمعیت ارمنستان فقط و فقط ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر هست که تقریباً یک پنجم جمعیت شهر تهران هست! به قول خود ارمنی‌ها، کل جمعیت ارمنستان توی یک هتل توی شانگهای چین جا می شن :)از لحاظ منابع طبیعی، می شه ارمنستان رو تقریباً یک کشور فقیر حساب کرد، چرا تنها معادن این کشور، معدن سنگ هستن، و البته همین موضوع هم باعث شده که ۸۰% ساختمون های ایروان، از سنگ ساخته شده باشن.ارمنی ها، اولین ملتی هستند که دین مسیحیت رو به عنوان دین رسمیشون قبول کردن و تاریخی بسیار طولانی دارن؛ پر از نکات روشن و تیره.تیره ترین نقطه توی حافظه تاریخی مردم ارمنستان، ژنوساید (Genocide) یا نسل کشی ارامنه هست که حدود ۱۰۰ سال پیش توسط دولت عثمانی (ترکیه فعلی) اتفاق افتاد و نزدیک به ۱٫۵ میلیون نفر از ارمنی ها قتل عام شدن. حتی هنوز هم اگر جلوی یک ارمنی از نسل کشی صحبت کنی، ناراحتی رو خیلی راحت توی چهره اش، می شه دید. و البته همین موضوع هم باعث رابطه بد بین ارمنی ها و ترک ها (ترکیه و آذربایجان) هست.ارمنستان رو مهد شراب انار، آبجو و کنیاک می دونن. بنابرین خیلی عجیب نیست که ارمنستان، جزو معدود کشوری هایی هست که نوشیدن الکل در خیابان غیرقانونی نیست.بواسطه سفر قبلیم به ارمنستان که زمینی بود، فکر می کردم که آشنایی خوبی با کشور ارمنستان دارم، اما هرچقدر از سفر گذشت، بیشتر فهمیدم که ذهنیتم اشتباه بوده؛ من ارمنستان رو کشوری فقیر دیده بودم، هر چند در مقایسه با ایران، ارمنستان کشور بسیار فقیری هست، اما...تور بازدید از اکوسیستم کارآفرینی ارمنستانروز قبل از پرواز، ایمیلی حاوی برنامه پیش بینی شده برای تور بازدید از اکوسیستم کارآفرینی ارمنستان به دستم رسید. برنامه‌ای که خیلی کامل و فشرده بود:برنامه تور بازدید از اکوسیستم کارآفرینی ارمنستانیکشنبه، ۲۸ می (۷ خرداد)هتل محل اقامت در ایروان دم‌دمای ظهر بود که به ایروان رسیدیم، توی فرودگاه همه همسفرها رو دیدیم و کنار هم جمع شدیم، ۱۴ نفر از ایران بودیم که خیلی سریع خودمون رو به همدیگه معرفی کردیم. بیشتر افراد از اکوسیستم کارآفرینی (و خصوصاً IT) ایران بودیم. بعد از اینکه اسم هم دیگه رو یاد و بارهامون رو تحویل گرفتیم، از سالن فرودگاه خارج شدیم و برای اولین بار سَموِل مُوسیسیان (Samvel Movsisyan) بنیانگذار Armenia Leadership School رو ملاقات کردیم. فردی که به دعوت و تلاش اون به ارمنستان رفته بودیم و تا پایان سفر، همیشه کنارمون بود.بعد از یه چاق سلامتی سریع، سوار یکی از چهارتا تاکسی که برامون پیش بینی شده بود شدیم و به یکی از بهترین هتل‌های شهر ایروان، یعنی هتل Double Tree by Hilton (از مجموعه هتل‌های هیلتون) رفتیم.به هر دو نفر یه اتاق اختصاص دادن و رفتیم داخل اتاق ها و استراحت و آمادگی برای فردا رو شروع کردیم.دوشنبه، ۲۹ می (۸ خرداد)امروز، اولین روز رسمی تور بود، چرا که دیروز ظهر به ایروان رسیدیم و بیشتر توی هتل استراحت کردیم. برنامه امروز هم از ظهر شروع می شد بنابرین وقت داشتیم تا یه گشت خیلی کوچولو توی شهر بزنیم.اولین برنامه رسمی، برنامه بازدید از TSD ArmTab بود.بازدید از شرکت TSD ArmTab، شرکت GLX ارمنی‌ها!ورودی شرکت TSD شرکت TSD یک شرکت ارمنی هست که فعالیت های زیادی توی حوزه علم و تکنولوژی داره. بعنوان اولین بازدید رسمی توی ارمنستان، انتخاب خوبی بود، چرا که حسابی ما رو تحت تاثیر قرار داد.اولین نکته جالب در خصوص TSD این بود که در یک منطقه آزاد تجاری (Free Economic Zone) واقع شده بود. تا اینجاش خیلی عجیب نیست، اما وقتی عجیب می شه که این منطقه آزاد تجاری، وسط شهر ایروان واقع شده، در واقع یک ساختمون بود. تا قبل از این بازدید، فکر می کردم که این مناطق ویژه اقتصادی، صرفاً نزدیک مرز کشورها هستن و نه وسط یک شهر.وقتی در خصوص این موضوع از مدیر و بنیانگذار TSD سوال کردم، این جواب رو دریافت کردم:آره، عجیبه که منطقه آزاد تجاری وسط یک شهر باشه. اما من هم آدم خاصی هستم. روزی که با سه میلیون دلار از آمریکا برگشتم ارمنستان و خواستم که شرکتم رو توی ارمنستان راه اندازی کنم، از دولت خواستم که یه منطقه آزاد تجاری بهم بده، و دولت هم یه منطقه برهوت لب مرز ایران رو به من پیشنهاد داد. من هم به دولت گفتم که اونجا رو نمی خوام و اگر جای بهتری به من ندید میرم گرجستان. و اینطور شد که دولت یه منطقه آزاد تجاری، وسط دل ایروان ایجاد کرد و در اختیار ما گذاشت!تمرکز فعالیت TSD، بر روی تولید تلفن همراه و لپ تاپ هست. تلفن های همراه و تبلت هایی که حداقل در ظاهر بسیار باکیفیت به نظر میومدن.بعضی از محصولات شرکت TSDبازدیدمون از این شرکت رو با تحویل دادن کلیه وسایل الکترونیکی، از جمله موبایل و تبلت شروع کردیم. بعد از اون گشتی توی آزمایشگاه های TSD زدیم که غیر از فعالیت اصلی شرکت (تولید تلفن همراه و تبلت) روی پروژه های جذاب دیگه ای کار می کردن و نهایتاً هم با مدیر و بنیانگذار این شرکت ملاقات داشتیم و سوالاتمون رو پرسیدیم.از فعالیت های جنبی این شرکت، می شه به تولید پلاستیک از سیب زمینی(!) و تولید باتری های انعطاف‌پذیر اشاره کرد. علاوه بر این ها، یکی دیگه از پروژه های جذاب شرکت، تولید سینماهای سه بعدی ارزون قیمت بود.من و سینمای سه بعدی تولید شده در آزمایشگاه های شرکت TSDروز دوم: دوشنبه، ۲۹ می (۸ خرداد)بازدید از Tumo Center، یک خیریه خواستنی!بعد از TSD سوار مینی‌بوس شدیم تا به سمت محل بازدید بعدی، یعنی Tumo Center بریم.ساختمان Tumo CenterTumo Center رو می شه یک مرکز استعدادیابی به حساب آورد. ساختمون بسیار بزرگی که بعد از ورود، اولین چیزی که نظرتون رو جلب می کنه، کابل هایی هستن که از سقف اومدن پایین و به استیشن‌هایی مجهز به کامپیوترهای Apple وصل شدن و پشت هر کدومشون هم چند تا بچه قد و نیم قد هستن که شدیداً توی مانیتور غرق شدن.Tumo Center جایی هست که همه بچه های ارمنی، فقط و فقط با یک شرط می تونن توش ثبت نام کنن و اون شرط هم اینه که سنشون باید بین ۱۲ تا ۱۸ سال باشه. هیج شرط دیگه ای برای پذیرش بچه‌ها توی این مرکز نیست.این مرکز توی ۴ حوزه اصلی فعال هست:انیمیشنبازی سازیفیلم سازیطراحی وبتوی این مرکز، هر کدوم از بچه‌ها یکی از شاخه های بالا رو انتخاب می کنن و با جدیدترین متدهای آموزشی (Gamification، Video Learning و ...) تحت آموزش قرار میگیرن. دوره های این مرکز ۶ ماهه هست و بچه‌ها بعد از مدرسشون، می تونن بیان توی این مرکز و وقتشون رو بگذرونن.همه چیز Tumo Center با دقت بسیار زیادی طراحی و اجرا شده. از دوره های آموزشی و امکانات بگیرید تا حتی استیشن‌هایی که بچه‌ها استفاده می کنن.نمونه ای از استیشن‌ها در Tumo Centerاین استیشن‌ها که توسط یک طراح لبنانی طراحی و اجرا شدن، علاوه بر راحتی و رعایت اصول ارگونومی، نکات جالب دیگه ای هم دارن و اون هم اینه که بواسطه وجود چرخ و کابل هایی که به سقف وصل هستن، این امکان رو در اختیار بچه‌ها میذاره که توی کل محیط حرکت کنن و اگر دوست داشتن پیش دوستاشون بشینن، یا برعکس، اگر نیاز به تمرکز بیشتری داشتن، برن یه گوشه دنج و بی سر و صدا مشغول به کارشون بشن.علاوه بر این، ابزارها و امکانات دیگه ای هم در اختیار بچه‌ها هست که می تونن برای کارهاشون استفاده کنن، مثل:یک استدیوی ضبط موزیک بسیار بزرگ با تمام سازهای لازمتجهیزات فیلم برداری و مونتاژ حرفه ایمحیط های بزرگ برای جلسه ها، کلاس‌ها و حتی همایش‌هااتاق بازی مجهز به آخرین کنسول‌های بازی دنیاکارگاه رباتیک (جایی که بچه‌ها با Lego و یا پرینترهای سه بعدی، ربات می سازن)سالن های پذیرایی و بوفهو ...به جرأت می‌شه گفت که تمام امکاناتی که یک نفر برای کشف استعدادش توی زمینه‌های فعالیت Tumo Center نیاز داره، اینجا بطور رایگان وجود داره.اما جذاب ترین نکته این مرکز اینه که Tumo Center تماماً با هزینه شخصی یک لبنانیِ ارمنی الاصل ایجاد شده و فعالیت می کنه. به زبان ساده تر، این مرکز هیچ مدل درآمدی نداره و کلیه هزینه هاش، از جیب موسس و سرمایه گذار اون، سَم سیمونیان (Sam Simonian) و صرفا با هدف بهبود آینده کشور و مردم ارمنستان انجام میشه، بدون هیچ حمایتی از دولت و بدون هیچ چشم داشت مالی.عکس یادگاری ما با سَم سیمونیان، مدیر و بنیانگذار Tumo Centerبازدید از PicsArt، شرکتی که عاشق محیط کاریش میشید.بعد از بازدید Tumo Center، دوباره سوار مینی‌بوس شدیم تا به محل بازدید بعدی بریم: شرکت (یا بهتر بگم، هنرکنده) PicsArt.پیکس آرت یکی از محبوب ترین اپلیکیشن‌های مونتاژ و ویرایش عکس دنیا رو تولید کرده که توی ۵ سال فعالیتش، ۴۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ (چهارصد میلیون) نفر اون رو دانلود کردن. (چک کنید: شاید شما هم بدون اینکه دقت کرده باشید، PicsArt رو روی گوشیتون نصب داشته باشید)تصاویری از دفتر PicsArtدفتر PicsArt، در واقع طبقه بالای همون ساختمونی هست که Tumo Center توش قرار داره. اولین چیزی که به چشمتون میاد توی دفتر PicsArt، دکوراسیون جذاب و رنگ رنگی اون هست.PicsArt در حال حاضر حدود ۳۳۰ کارمند داره که ۳۰۰ تا از اونها توی همین دفتر در ایروان مشغول به کار هستن و یک تیم ۳۰ نفره هم توی دفتر PicsArt توی سن فرنسیسکو مستقر هستن که بیشتر کارهای مارکتینگ و فروش رو بر عهده دارن.اما حقایق جالب در مورد PicsArt:عمر PicsArt فقط ۵ سال هست و اولین سرمایشون رو بعد از ۳ سال جذب کردن، وقتی که عملاً به رشد کافی و سوددهی رسیده بودن. به بیان دیگه، پیکس آرت Bootstrap رشد کرده.PicsArt ارزشمندترین استارتاپ در سطح منطقه هست (کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق)خرید استیکر و افکت (In-App Purchase) و تبلیغات، روش های درآمدی PicsArt هستند.برای ارتباطات درون تیمیشون از Slack استفاده می کنن.توی شبکه یک ایران هم معرفی شدن!توی این بازدید، بعد از گشت و گذار توی محیط کار جذابشون، با یکی از Co-founder ها همراه شدیم تا پیکس آرت رو بیشتر به ما معرفی کنه و نهایتاً هم توی اتاق جلساتشون دور هم جمع شدیم تا یکی از کارمندها، اپلیکیشن و امکاناتش رو بهمون معرفی کنه.Artavazd Mehrabyan (هم‌بنیانگذار PicsArt) در حال پاسخ دادن به سوالات مابازدید از Zangi، اپلیکیشن پیام رسانبعد از بازدید از شرکت دوست داشتنی PicsArt برای رفتن به دفتر Zangi سوار مینی‌بوس شدیم.Zangi به زبان ارمنی یعنی «زنگ بزن» یا «بزنگ». بر خلاف شرکت‌های قبلی که امروز بازدید کردیم، Zangi یک استارتاپ قدیمی اما کوچک بود که نزدیکی بیشتری با چیزی که ما از استارتاپ ها توی ذهنمون داریم، داشت.محیط کار اپلیکیشن Zangiزنگی سال ۲۰۰۹ فعالیتش رو شروع کرد، اما چند سال بعد فهمیدن که دارن راه رو اشتباه می رن و مجبور شدن Pivot کنن (سال ۲۰۱۵)، چرا که نتونستن کنار اپلیکیشن‌های پیام رسان معروف و بزرگی مثل Viber، WhatsApp، Facebook Messenger و تلگرام حرفی برای گفتن داشته باشن.مسئول روابط عمومی زنگی، بعد از خوش آمد گویی به ما، داستان شکست‌های قبلی زنگی رو برامون تعریف کرد، طوری که به نظر میومد داره از افتخاراتش می‌گه و خب خود این موضوع جذاب بود.بعد از اون کل بازدیدکننده‌ها (که علاوه بر ما ایرانی‌ها، کارآفرین های گرجی و بعضی از محصل‌های Armenia Leadership School بودن) رو به ۴ گروه تقسیم شدن و هر کدوم سه مزیت کلیدی برای یک اپلیکیشن پیام رسان رو با همفکری هم نوشتن و نهایتاً در خصوص اون مزیت‌ها با هم بحث کردن.تیم زنگی سعی می‌کرد به ما اثبات کنه که Zangi از همه اون‌ها بهتره، هرچند موفق نشد؛ چرا که مهمترین مزیت پیام‌رسان های دیگه رو در نظر نگرفته بود و اونم چیزی نبود جز User base قوی و کاربران زیاد. احتمالاً شما هم با من موافقید که تنها دلیل استفاده ما از تلگرام اینه که همه دوستامون روی تلگرام هستن وگرنه بخاطر خود تلگرام نیست (کوچ ایرانی ها از وایبر به تلگرام تایید این حرف هست)با اینکه نتونستن ما رو متقاعد کنن که Zangi از تلگرام بهتره اما فعالیتشون نکات جالب توجهی هم داشت:زنگی حدود ۳۰ تا کارمند داره.زنگی اپلیکیشن پیام رسانی هست که پیغام های مخاطبین رو جایی ذخیره نمی کنه (Peer to Peer)، بلکه بعد از رسوندن پیغام به مخاطب، هیچ رد و اثری از پیغام روی سرورهای زنگی باقی نمیمونه. این باعث بالاتر رفتن امنیت سیستم زنگی می شه. خصوصاً در مواردی که دولت‌ها می خوان به محتوای پیغام‌های کاربران دسترسی پیدا کنن. به زبان ساده تر، زنگی اصلاً پیغامی رو ذخیره نمی کنه که بخواد اون رو در اختیار نهادهای دولتی و امنیتی بذاره!مدل کسب و کار اونها بر اساس White Label کردن هست (B2B)؛ فرض کنید که یک دولت، شرکت یا حتی باشگاه، دوست داره اپلیکیشن پیام رسان اختصاصی خودش رو داشته باشه، اما به هر دلیل امکان ساخت اون رو نداره (مثلاً هزینه بالا یا عدم وجود تخصص) بنابرین میاد از شرکت زنگی درخواست می کنه تا یک اپلیکیشن پیام رسان بر پایه Zangi براشون تولید کنه، زنگی هم این کار رو می کنه.هزینه داشتن اپلیکیشن پیام رسان بر پایه زنگی، از ۱۵ هزار دلار شروع می شه و بسته به درخواست ها می تونه تا چندصدهزار دلار بالا بره.یکی از داستان‌های موفقیت اونا، یک شرکت/شخص بحرینی بوده که بعد از سفارش پیام رسان شخصیش به زنگی، تونسته در عرض ۵ ماه، یک میلیون مخاطب و کاربر بدست بیاره.و نهایتاً یکی از جذابیت‌های دیگه بازدید از زنگی، بالکن دفترشون بود که دید خیلی خوبی به شهر داشت:دید خوب از بالکن دفتر Zangiروز سوم: سه شنبه، ۳۰ می (۹ خرداد)بازدید از وزارت امور خارجه ارمنستانروز سوم با بازدید از وزارت امور خارجه ارمنستان شروع شد.تقریباً اکثر وزارتخانه های ارمنستان در منطقه کوچیکی در دل شهر ایروان و در کنار هم قرار گرفتند. البته این همنشینی به تازگی و بعد از ساختن ساختمان های جدید برای وزارتخانه ها انجام شده و دلیل اون هم اینه که ارباب رجوع های این وزارتخانه ها، برای انجام کارهای اداریشون مجبور به سفرهای درون شهری نباشن. در واقع فاصله بین وزارتخانه ها، در حد ۵۰ قدم هست.سالن مهمان‌های وزارت امور خارجه ارمنستانبازدید از وزارت امور خارجه، به یک ارائه در مورد ارمنستان، تاریخچه اون و روابطش با کشورهای دیگه و نهایتاً چند عکس یادگاری ختم شد.کشور ارمنستان، با بیش از ۱۲۰ کشور دنیا، روابط دیپلماتیک دوستانه‌ای داره و پرچم این کشورها رو در ورودی وزارتخانه قرارداده بودن.سالن مهمان‌های وزارت امور خارجه ارمنستانبازدید از شرکت Voloسالن مهمان‌های وزارت امور خارجه ارمنستانبعد از بازدید از وزارت امور خارجه ارمنستان، برای بازدید از شرکت Volo سوار مینی‌بوس شدیم.Volo یک شرکت نرم افزاری هست که در سال ۲۰۰۶ ایجاد شده و تمرکزش روی پروژه های بزرگ و بسیار پیچیده نرم افزاری هست و مشتریان بزرگی از جمله &quot;دولت آمریکا&quot; و BMW داره.Volo فرهنگ سازمانی بسیار جذابی داره و باعث شده که پرسنل Volo مثل یک خانواده باشن. اولین چیزی که بعد از ورود به محیط کار باهاش مواجه می‌شید، تابلوی عکس‌های یادگاری پرسنل هست که بیشتر شبیه عکس‌های دسته جمعی خانوادگی یا دوستانه می‌مونه:عکس دسته جمعی پرسنل Volo، نصب شده در ورودی محل کارVolo چندین دفتر در نقاط مختلف دنیا (ویتنام، کارائیب و ...) داره که بین پرسنل خودشون، به Kitchen (آشپزخانه) معروف هستن. وقتی دلیل این نامگذاری رو پرسیدم، پاسخی که دریافت کردم این بود: &quot;به دلیل اهمیت زیاد آشپزخانه در زندگی هر روز ما آدم‌ها&quot;!اما چه چیزی باعث شده که Volo بتونه اینقدر پیشرفت کنه و مشتری‌های بزرگی برای خودش پیدا کنه؟ خودشون راز موفقیتشون رو توی نیروی انسانی و نحوه جذب اون‌ها می دونن.به گفته خودشون، پرسنل Volo همگی جزو ۱۰% بهترین نیروهای انسانی هستن. در واقع، روند استخدام و جذب نیروی Volo بسیار پیچیده و در عین حال دشوار هست و واقعاً باید آدم خاصی باشید که بتونید توی Volo برای خودتون جایی پیدا کنید.در حال حاضر، مجموعه دفاتر شرکت Volo، بیش از ۱۵۰ نفر از این افراد &quot;خاص&quot; رو استخدام کردن.دفتر ریاست جمهوری ارمنستانبازدید بعدی ما دفتر ریاست جمهوری ارمنستان بود!راستش برای خود ما هم تعجب بر انگیز بود که چرا ما به عنوان بازدیدکننده‌های خارجی، باید به دفتر ریاست جمهوری اون کشور بریم، در حالی که من بعد از ۲۷ سال زندگی توی ایران، نمی‌دونم دفتر ریاست جمهوریمون کجاست! (البته الآن دیگه می دونم) اما به هر حال وقتی برنامه این بازدید هم تموم شد، جواب این سوالم رو گرفتم.ساختمان دفتر ریاست جمهوری ارمنستاندور از انتظار نبود که برنامه بازدید، با بررسی امنیتی تک‌تک ما شروع شد. البته این بررسی امنیتی صرفاً شامل چک کردن پاسپورت‌ها و مقایسه اون با لیست مهمان‌ها و تحویل تلفن‌های همراه و ... بود. بعد از اینکه کنترل پاسپورت ها انجام شد. وارد محیط ساختمان ریاست جمهوری و یک سالن جلسه بزرگ شدیم.سالن مجللی بود، اما انتظار شخص من از دفتر ریاست جمهوری یک کشور، به مراتب بالاتر بود. در واقع اگر این کاخ رو با کاخ‌ گلستان تهران مقایسه می کردم، نهایتاً می تونست اتاق سرایدار کاخ گلستان باشه!بعد از چند دقیقه انتظار Head of Staff  دفتر ریاست جمهوری ارمنستان (نمی‌دونم معادلش توی دولت ایران چی می‌شه، اما مطمئنم ترجمه کلمه به کلمه -سرپرست پرسنل- نمی‌شه) به همراه مشاورش وارد سالن جلسه و درست روبروی من نشست.با اینکه به نظر میومد این دولتمرد ارمنی، انگلیسی رو تسلط داشت، اما به زبان ارمنی صحبت می کرد و شخصی گفته‌های اون رو برای ما ترجمه می کرد؛ شاید یه استاندارد دیپلماتیک باشه! اما به هر دلیل بود، باعث شد که همه ما احساس خواب آلودگی کنیم، هرچند سکوت محیط و هوای خنک کولرها هم مزید علت شده بودن اما من تمام تلاشم رو کردم که آثار خواب توی صورتم پیدا نباشه. البته بعضی از افراد گروه که توی نقطه کور این شخص مهم بودن همونجا چرت زدن!خواب آلودگی و همراه نداشتن تبلت یا حتی یک کاغذ و قلم، باعث شد که من نتونم نکات مهم اون ملاقات رو بخاطر بیارم، اما بطور کلی صحبت آقای مهم یک مضمون داشت:ما خیلی دوست داریم با ایرانی‌ها مراوده اقتصادی داشته باشیم، اما بروکراسی شما ایرانی‌ها پوست ما رو کنده!!!در واقع دور از ذهن هم نبود، چرا که ارمنستان کشور بسیار کوچکی هست و از طرف دیگه، دو همسایه شرقی (آذربایجان) و غربی (ترکیه) عملاً دشمن دولت ارمنستان هستن، پس فقط همسایه های شمالی (گرجستان) و جنوبی (ایران) می مونن. گرجستان هم که در مقایسه با ایران کشور بسیار کوچک و فقیری هست. بنابرین همه چشم ارمنی‌ها به ایران دوخته شده. از اونجایی که نتونستن از سد بروکراسی و قوانین خاص ایران بگذرند، تصمیم گرفتن که بجای دولت ایران، با کسب و کارهای ایرانی و خصوصاً استارتاپ‌ها همکاری کنن. (احتمالاً این دلیل دعوت ما به ارمنستان و البته دفتر ریاست جمهوری بوده)در حال حاضر هم ۳۷% از کل واردات کشور ارمنستان، از ایران هست.نهایتاً بعد از یک جلسه ۲ ساعته، با بدرقه مشاور آقای مهم و البته انداختن چندعکس یادگاری روی پله‌های دفتر ریاست جمهوری از اونجا خارج شدیم.جشن فارغ التحصیلی مدرسه رهبری ارمنستان (Leadership School)همونطور که در شروع این سفر نامه هم اشاره کردم، ما به دعوت و میزبانی مدرسه رهبری ارمنستان (Leadership School of Armenia) به ارمنستان سفر کرده بودیم.اما اینجا جای خوبی هست که در مورد این مدرسه توضیح بیشتری بدم. در قسمت About وب سایت LS این توضیحات درج شده:In the global reality of accelerating changes Armenia needs faster development, one of the most important requirements of which is the discovery and development of strong leaders within the young generation.We believe that in cooperation with prominent Armenian and international leaders, thinkers and organizations we can support the development of future Armenian leaders.لوگوی مدرسه رهبری ارمنستاناما تفسیر (و نه ترجمه) اون این می شه که کشور ارمنستان، بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (حدود ۲۵ سال پیش)، تقریباً هیچ چیز نداشت؛ نه صنعتی، نه اقتصادی و نه علمی و نه حتی معدن و منابع طبیعی چشم گیری. به همین خاطر تنها امید این کشور برای بهبود اوضاع خودش، تولید علم و تکنولوژی بود. و البته این سفرنامه گواهی هست که نسبتاً هم خوب عمل کردن. دلیل این پیشرفت سریع ارمنستان (علی‌رغم محدودیت‌هایی که داشتن) همبستگی فوق العاده تک‌تک اجزای جامعه‌شون بوده.یکی از این اجزا هم که با این هدف و چشم‌انداز کارش رو شروع کرده، مدرسه رهبری ارمنستان هست.در این مدرسه دوره‌های یکساله برای افراد بالای ۱۸ سال برگزار می شه که به آموزش مباحث و مفاهیم زیر می پردازه:خودشناسی و توسعه فردیمفاهیم پایه رهبریکارگروهیمباحث پیشرفته (مثل: ارتباطات با رسانه ها، مدیریت تغییر و ...)واحدهای کمکی (فناوری اطلاعات، زبان انگلیسی تجاری و ...)آموزش ملاقات با شخصیت‌های برجستهجلسات بحث و نقد فیلم با موضوعات مرتبط با رهبریو البته کارها و کارگاه های عملییکی از رویدادهایی که طی سفرمون به ارمنستان شرکت کردیم، جشن فارغ التحصیلی ۲۰ نفر از دانش‌جویان این مدرسه بود. این جشن که بدلیل اجرای چندین باره موسیقی، شبیه یک ارکستر کوچک شده بود.مراسم جشن فارغ‌التحصیلی مدرسه رهبری ارمنستانبعد از مراسم مختلف که بیشتر شبیه یک Performance بود، شرکت کننده‌ها در این جشن فارغ‌التحصیلی به شبکه سازی و آشنایی با هم دیگه مشغول شدن. یکی از نکاتی که بازهم اینجا به چشمم اومد، نحوه شبکه سازی (اصطلاحاً Networking) ارمنی‌ها بود. بدون هیچ تعارف و رودربایستی، با لب خندون نزدیک می‌شدن و شروع می‌کردن به معرفی خودشون و صحبت کردن، چیزی که بنا به مشاهدات من، توی ایران کم دیده می‌شه (معمولاً برقراری ارتباط برای ما کمی دشوار هست)روز چهارم: چهارشنبه، ۳۱ می (۱۰ خرداد)بازدید از Instigate و ملاقات با ایلان ماسک ارمنی!اولین ملاقات روز چهارم، لغو شد. به همین دلیل وقت بیشتری داشتیم تا بعد از برنامه‌های فشرده روز‌های قبل، کمی استراحت کنیم.حدود ساعت ۱۱ از هتل به سمت دفتر شرکت Instigate حرکت کردیم.لوگوی شرکت InstigateInstigate در واقع نام شرکت مادری هست که بیشتر از ۱۰ کسب و کار مختلف رو توی خودش جا داده. دفتر این مجموعه یک ساختمان ۵ طبقه بود و اولین چیزی که نظر ما رو به خودش جلب کرد، فضای خاص دفتر Instigate بود؛ راهروهای طولانی و با اتاق‌های زیاد در هر دو طرف، سکوت و نور کم، فضایی شبیه فضای فیلم‌های روسی قدیمی رو ایجاد کرده بود.بعد از سرک کشیدن از شیشه هایی که روی در اتاق ها بود، وارد اتاق جلسات Insigate شدیم. اتاق کوچکی و نه چندان تمیزی که بزور تیم بازدیدکننده رو توی خودش جا می داد و بعد از چند دقیقه انتظار، واهان پوغوسیان (Vahagn Poghosyan)، یکی از بنیانگذاران اینستی‌گیت وارد اتاق شد تا ما رو با شرکت و فعالیتشون آشنا کنه:Instigate در سال ۲۰۰۴ در ایروان و توسط سه بنیانگذار (واهان، برادرش و یکی از دوستانشون) راه اندازی شد.فعالیت اولیه Instigate در زمینه طراحی مدارات الکترونیکی بود.این شرکت با ۱۰ نفر کار خودش رو شروع کرد. در سال ۲۰۰۷ تعداد پرسنل شرکت به ۱۵۰ نفر رسید و در سال ۲۰۱۰، با ۳۰۰ پرسنل، نقطه سر به سر رو رد کردن (اصطلاحاً Positive Cash Flow شدن)این شرکت برای اینکه بتونه هزینه هاش رو کاهش بده، دفاتری در شهرهای دیگر ارمنستان راه اندازی کرد و بخش زیادی از نیروها و متخصص‌هاش رو به اون شهرها انتقال داد.اما جذاب ترین قسمت این بازدید، آشنایی با مسیری بود که واهان و تیمش برای رسیدن به موقعیت کنونی طی کردن. راستش اینقدر توضیحات واهان پیچیده (اما مبهم نه!) بود که یادداشت برداری و یادآوری اون کار دشواری بود. اما اگر بخوام ساده بیانش کنم، چنین چیزی بود:ما می خواستیم زیر دریایی بسازیم، برای عایق کردنش نیاز به کائوچو داشتیم، بنابرین یا باید وارد می کردیم و یا باید خودمون تولید می کردیم، پس خودمون تولید کردیم و به بقیه هم فروختیم!برای انتقال کائوچوها به کارگاه ساخت زیر دریایی، نیاز به ترن داشتیم، بنابرین یا باید از خارجی‌ها می خواستیم برامون ترن ایجاد کنن یا خودمون ترن می‌ساختیم، پس خودمون ترن رو ایجاد کردیم و به مردم هم سرویس دادیم!ترن ما برای حرکت به انرژی نیاز داشت، بنابرین یا باید از ایران برق وارد می کردیم و یا باید خودمون یه فکری براش می کردیم، پس خودمون نیروگاه برق ساختیم و به دولت برق فروختیم!اما برای ساخت نیروگاه، به سد نیاز داشتیم، بنابرین یا باید سفارش می دادیم به مهندس های خارجی تا برامون سد بسازن، یا باید خودمون دست بکار می شدیم، پس خودمون شروع کردیم به سد ساختن!و ...!!!مطمئنم که برای شما هم به اندازه من، جذاب و البته عجیب بود. البته همین موضوع هم باعث شده که Instigate در واقع یک Holding باشه و نه یک شرکت.در حال حاضر هم:Instigate در حال حاضر به وزارت آموزش و پرورش ارمنستان کمک می کنه تا مدارس هوشمند ایجاد کنن؛ تا بحال بیشتر از ۲۰۰ مدرسه در سرتاسر ارمنستان به تجهیزات لازم مجهز شدن، البته بطور کاملاً رایگان و بعنوان انجام مسئولیت اجتماعی شرکت (CSR).این شرکت اخیراً فعالیتش رو در زمینه های Cloud Computing، Mobile Applications و ... هم شروع کرده. (تحت اسم Instigate Design)ویژن این شرکت این هست که به یک شرکت برون سپاری (Out Sourcing) تبدیل بشه و درگیر مسائل فنی پروژه ها نشه.اما بین صحبت‌های واهان، موضوع دیگه ای بسیار جذاب بود:وقتی ازش پرسیدم که چرا همه چیز رو خودتون ساختید (چرا دوباره چرخ رو اختراع می کنید)، چنین جوابی رو شنیدم:شرکت های بزرگ دنیا، مثل اپل و ... در واقع بنگاه های بیگاری کشیدن از افراد هستن. کارگرهای چینی اپل، با کمترین حقوق و با بیشترین فشار کاری، محصولات مختلفی رو به نام اپل تولید می‌کنن تا افراد نسبتاً مرفه دنیا، اون محصولات رو با قیمت گزافی بخرن و ارزش شرکت اپل روز به روز بالاتر بره. و از طرفی هم هر روز توی اخبار می شنویم که کارگر فلان شرکت بزرگ، بخاطر فشار کاری خودکشی کرد. از نظر من این یک نوع برده داری هست و من نمی خوام با استفاده از سرویس های اونها، نقشی توی این برده داری مدرن داشته باشم. بنابرین نیازمندی‌های خودم رو با کمک متخصص‌های کشور خودم و با شرایط منصفانه تولید می کنم.این بازدید، بر خلاف انتظاری که با دیدن ساختمون در دقایق اول توی ما ایجاد کرد، یکی از جذابترین ملاقات‌های ما در ارمنستان بود.نهایتاً هم از واهان خواستم که به عنوان ایلان ماسک ارمنستان (من این اسم رو روش گذاشتم)، اجازه بده تا باهاش سلفی بگیرم.واهان پوغوسیان (ایلان ماسک ارمنی) و منبازدید از Joomagبعد از ملاقات با واهان و آشنایی با شرکت عجیبش، و البته صرف نهار در رستوران محلی نزدیک دفتر شرکت، راهی دفتر Joomag شدیم.لوگوی جومگ، در ورودی شرکتJoomag یک استارتاپ (بسته به تعاریف مختلف، ممکنه دیگه استارتاپ شمرده نشه) ارمنی هست که کارشون تولید محتوای Interactive (تعاملی)، فروش و انتشار اون هست.یا به زبان ساده تر، می‌شه جومگ رو اینطوری تعریف کرد:جومگ کمک می کنه تا بولتن، بروشور، کاتالوگ و نشریه‌های خودتون رو با استفاده از مولتی مدیا (ویدئو، فایل صوتی، عکس، متن و لینک) خیلی ساده اما جذاب طراحی کنید، اون رو به اشتراک بگذارید و یا برای فروش عرضه کنید. البته اگر انتخاب کنید که چیزی که طراحی کردید، یک نشریه هست، جومگ مسئولیت فروش، جذب اشتراک و ارائه گزارش های مالی رو هم به عهده میگیره.اما نکات جذاب در مورد جومگ:جومگ ۴ دفتر داره: ایروانِ ارمنستان (دفتر اصلی)، سیلیکون ولی کالیفرنیا، مسکوی روسیه و مونیخ آلمان.متد اسکرام، توی همه بخش‌های مختلف جومگ (از بخش فنی، تا فروش و پشتیبانی) استفاده می شه.ساعت کاری جومگ از ۱۰ صبح (!) تا ۷ بعدازظهر هست، اما خیلی روی انعطاف پذیر بودن ساعت کاری حساس هستن؛ در واقع تنها کافیه که شما روزی ۸ ساعت کار کنید، از کی تا کی خیلی اهمیتی نداره.تمرکز جومگ، به هیچ عنوان بازار ارمنستان نیست و به همین دلیل زبان ارمنی و البته زبان های RTL رو پشتیبانی نمی کنن. (موضوع جالبی هست که ارمنی هستن، توی ارمنستان فعالیت می کنن، اما ارمنستان بازار هدفشون نیست)جومگ بدون دریافت سرمایه و فقط طی ۳ سال به نقطه سر به سر و سود دهی رسیده. (از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲)یکی از چیزهایی که توجه من رو خیلی جلب کرد، پوستر بزرگی بود که یکی از دیوارهای ورودی شرکت رو پوشش داده بود:جومگ در Times Square نیویورکمن تاحالا نیویورک نبودم (با اینکه خیلی دوست دارم) اما بس که Times Square نیویورک رو توی فیلم‌ها و عکس‌های مختلف دیدم، می تونم از روی عکس تشخیصش بدم، برای همین به محض اینکه فرصت لازم ایجاد شد، از یکی از پرسنل جومگ پرسیدم: &quot;این فتوشاپه؟ یا واقعیه؟&quot;و البته جوابی که گرفتم این بود که کاملاً واقعی و به مناسبت ۵۰۰ هزارمین Publisher جومگ هست. خیلی انگیزه بخش بود دیدن این موضوع که یک استارتاپ از یک شهر کوچیک (ایروان، که جمعیتش به اندازه شهرک غرب تهران هست) چنین پیشرفت و قدرتی داشته که تونسته خودش رو روی یکی از گرونترین تابلوهای تبلیغاتی دنیا معرفی کنه. و البته دونیت رو تصور کردم روی اون نمایشگر تبلیغاتی. (آرزو برجوانان عیب نیست :) )جومگ، بیشتر از ۵۰۰/۰۰۰ نشر دهنده (کسانی که بروشور، نشریه و ... رو ایجاد می کنن) و بیشتر از ۳۰/۰۰۰/۰۰۰ خواننده (کسانی که بروشور، نشریه و ... ایجاد شده رو مطالعه می کنن) داره.بازدید از FASTبعد از جومگ و داستان تکراری مینی‌بوس سوار شدن، به ساختمونی در نزدیکی میدان جمهوری ایروان (میدان مرکزی شهر) رفتیم. ساختمان مدرنی که تماماً از انرژی خورشیدی استفاده می کرد.نمایشگری که در لابی ساختمان بود و اطلاعاتی در خصوص ذخیره سازی و مصرف انرژی ساختمان نمایش می داد.این ساختمون شرکت های مختلفی رو توی خودش جا داده بود، از جمله Fast که همینجا در موردش توضیح می دم، Impact Hub ایروان که بعد از Fast بهش سر زدیم، جایزه صلح جهانی آرورا (یا اهورا) و ...نمایی از حیاط ساختمان و پنل‌هایی خورشیدی متحرکاما بریم سراغ Fast؛ توی یک دفتر کاملاً شیشه ای و مدرن، منتظر مدیر مجموعه Fast بودیم تا مثل بازدیدهای قبلی، توضیحاتی در خصوص فعالیتشون به ما ارائه کنه. اما بر خلاف روند بازدیدهای قبلی، وقتی مدیر مجموعه، آرمان عروجیان (فارسی شده اسم Armen Orujyan) وارد اتاق شد، بجای ارائه توضیح در مورد فعالیت خودش، از ما خواست تا داوطلب بشیم و استارتاپمون رو معرفی کنیم.من بعنوان اولین نفر، دونیت رو معرفی کردم و از مشکلاتی که باهاش روبرو شدیم گفتم. هنوز ۵ دقیقه از شروع توضیحات من نگذشته بود که آرمان شروع کرد به ارائه راهکار برای حل مشکلات! و چیزی که عجیب بود این بود که تونسته بود با همون توضیحات مختصر من، دید فوق العاده کاملی به کسب و کار و مشکلات دونیت پیدا کنه که باعث تعجب همه شد!همین روند برای چند استارتاپ دیگه هم تکرار شد و هر دفعه، بچه‌های ایرانی و گرجی، از هوش فوق‌العاده این آدم شوکه می‌شدند، راستش به نظر می‌رسید که داره مغز ما رو می خونه؛ آخه چطور یک نفر می تونه روی کسب و کارهای مختلف، چنین دید عمیق و دقیقی داشته باشه!؟همین موضوع باعث شد که لینکدین آرمان عروجیان رو بررسی کنم؛ دور از انتظار نبود که با اسامی بزرگی مثل سازمان ملل متحد، UCLA، Hyperloop و Facebook مواجه بشم. اون واقعاً آدم فوق العاده ای بود!توضیح عکس: من واقعاً علاقه چندانی به سلفی ندارم، خصوصاً در محیط‌های کاری سعی می‌کنم خودداری کنم از درخواست سلفی. اما واقعاً افتخار و خاطره آشنایی با برخی از افراد رو نمی‌شه از دست داد :)اما از مقدمات و تعارفات که بگذریم، اینجا هم چیزهای جذابی وجود داشت:مجموعه Fast که پایگاه اصلیشون توی لس آنجلس هست، روی پروژه‌های متنوعی در حوزه تکنولوژی در سرتاسر دنیا مشغول به فعالیت هست. اما پروژه ای که آرمان رو مثل مدیران خیلی از برندهای بزرگ ارمنی از آمریکا به ارمنستان کشیده بود، چیزی نبود بجز قطار سریع‌السیری که باعث می‌شد ارتباط زمینی ارمنستان با ایران و گرجستان سریعتر بشه، در واقع خیلی سریعتر.بذارید بیشتر توضیح بدم:همونطور که قبلاً هم گفتم، ارمنستان کشوری کوچیک و کم جمعیت هست و یکی از بزرگترین معضلات کشور، کمبود نیروی انسانی متخصص هست. به همین خاطر، مجموعه Fast (با همکاری دولت ارمنستان) در حال راه اندازی پروژه ای هستن که این مشکل رو رفع کنه: یک قطار فوق سریع بین تهران، ایروان و تفلیس (پایتخت گرجستان)!چشم انداز آرمان این بود که نیروهای متخصص، صبح‌ها توی خونشون در تهران از خواب بیدار بشن، سوار این قطار بشن و ۱ ساعت و نیم بعد، ایروان سرکارشون باشن و عصرها هم برگردن خونه خودشون توی تهران بخوابن. (همین الان خیلی از افراد بیشتر از ۱ ساعت نیم از کرج یا شهرهای اطراف به سمت تهران رانندگی می کنن تا سرکارشون حاضر بشن، بنابرین موضوع خیلی دور از ذهن نیست، از لحاظ فنی هم قطارهای بسیار سریعتری توی دنیا وجود داره، از جمله TGV در اروپا و قطار مغناطیسی و معروف ژاپن)و این هم از Fast...بعد از این ملاقات هم، از دفتر خارج شدیم و با آسانسور به یک طبقه بالاتر رفتیم:Impact Hub ایروانمحیط کار اشتراکی یا Co-working Space به محل‌هایی گفته می شه که امکانات استقرار (میز، صندلی، تلفن، اینترنت و ...) رو به استارتاپ‌ها یا Freelancer هایی که دفترکار ندارن ارائه میدن. Co-working Space های بی شماری سرتاسر جهان وجود دارند (از جمله زاویه در تهران). خیلی از این فضاهای اشتراکی، کوچیک و مستقل هستند و بعضی دیگه زنجیره ای. Impact Hub یکی از شناخته شده ترین فضاهای کار اشتراکی در دنیاست که توی بیشتر از ۱۰۰ شهر دنیا، میزبان ۱۵۰۰۰ کارآفرین یا آزادکار (Freelancer) هست.من شخصاً از Impact Hub در برلین (آلمان)، ژنو (سوییس) و پاریس (فرانسه) بازدید کردم، اما اصلاً انتظار نداشتم که ایروان هم Impact Hub داشته باشه.در شروع بازدید، یکی از مسئولین ایمپکت هاب ایروان، توضیحاتی رو در مورد Co-working Space ارائه کرد و هدف و ویژن خودش رو از راه اندازی این فضای کار اشتراکی اینطور بیان کرد:۳۰ درصد جمعیت ارمنستان درگیر فقر هستند و ما می‌دونیم تنها چیزی که می تونه این شرایط رو تغییر بده، کارآفرینی هست. واسه همین Impact Hub ایروان رو راه اندازی کردم تا به کارآفرین‌ها کمک کنم تا اونها به ارمنستان کمک کنن!و البته توضیحاتی هم در خصوص نحوه استقرار تیم‌ها در این فضای کار اشتراکی و هزینه ها ارائه کرد:جدول هزینه‌های استقرار در Impact Hub ایروانتوضیح: در زمان نگارش این متن، هر درام در حدود ۸ - ۱۰ تومان است.و بعد از اون هم من سوالاتی در خصوص راه اندازی Impact Hub و مراحل اون پرسیدم (جا داره یادی کنم از علیرضا امیدوار دوست داشتنی، که قصد داشت Tehran Hub رو راه اندازی کنه، اما نذاشتن... :( )و نکته قابل ذکر دیگه این هست که یکی از تیم‌های مستقر در Impact Hub ایروان، یک تیم ایرانی بود که از ایران عزیمت کرده بودن به ارمنستان و داشتن روی پروژشون که در زمینه Cloud Security بود کار می کردن. وقتی با بهروز، یکی از کوفاندرهای تیم صحبت کردم، دلیل مهاجرت(!) به ارمنستان رو کم بودن هزینه‌ها، ارتباط با فضای بین‌المللی کسب و کار، کیفیت بالاتر زندگی و زیرساخت‌های بیشتر بیان کرد.بعد از چند دقیقه گشت و گذار توی محیط Impact Hub، از اونجا خارج شدیم و برنامه بازدید روز چهارم رو تموم کردیم.روز پنجم: پنجشنبه، ۱ ژون (۱۱ خرداد)روز پنجم که در واقعاً آخرین روز بازدید رسمی ما بود، صرف بازدید از چند وزارت خونه، از جمله وزارت توسعه اقتصادی و سرمایه گذاری (Ministry of economic development and investment of Armenia)، وزارت دادگستری (Ministry of justice) و ... شد. البته در این بین با مدیر SILGroup که یکی از هولدینگ‌های بزرگ ارمنی بود هم ملاقاتی داشتیم که خروجی خاصی بجز اطلاعاتی سطحی در مورد نحوه فعالیت در بازار ارمنستان، نداشت.اما عصر روز پنجم، نشست کسب و کار با حضور تیم گرجی، تیم ایرانی (ما) و البته میزبان های ارمنی برگزار شد. این رویداد با هدف ایجاد ارتباط بین کارآفرینان این سه کشور و در هتل محل اقامت ما (Double Tree by Hilton) تشکیل شد.در ابتدای این نشست، توسط برگزار کننده (Samvel، مدیر مدرسه رهبری ارمنستان) توضیحاتی در خصوص هدف و چشم انداز این رویداد ارائه شد و بعد از اون، حامد جعفری (هم‌بنیانگذار Techrasa) و هادی فرنود (بنیانگذار همفکر و سرویس کاموا) شرایط و فضای کسب و کار ایران رو معرفی کردند.حامد جعفری، هم بنیانگذار تکراسا، در حال معرفی فضای کسب و کار ایرانبعد از اون، سحر پاکسرشت (هم‌بنیانگذار سرویس ریکامندر) محصولشون رو با اعداد جذاب از رشدشون ارائه کرد.بعد از تیم ایرانی، نوبت به تیم گرجی رسید تا شرایط کسب و کار در گرجستان رو به حاضرین توضیح بدن، نکته بسیار قابل توجهی که بیان شد این بود که «گرجستان، ششمین کشور دنیا، از دید سادگی راه اندازی کسب و کار هست»؛ در واقع شما می تونید با صرف نیم ساعت وقت و از طریق اینترنت یک شرکت ثبت کنید و یک هویت حقوقی داشته باشید!بعد از ارائه‌ها، نوبت به شبکه سازی و Networking رسید که به لطف شبکه‌سازی خوب و حرفه‌ای ارمنی‌ها، ارتباطات جدید، جذاب و زیادی ایجاد کردیم.برنامه های رسمی روز پنجم، همینجا تموم شد.روز ششم: جمعه، ۲ ژون (۱۲ خرداد)روز جمعه دیگه واقعاْ آخرین روز تور بود؛ با اینکه عصرش به مقصد تهران پرواز داشتیم، اما از زمانی آزاد صبح استفاده کردیم و از ساختمان مرکزی VIVACell MTS، بزرگترین اپراتور تلفن همراه ارمنستان بازدید کردیم.ساختمان اصلی VIVACell MTSاین بازدید دو قسمت داشت: اول بازدید از بخش های مختلف ساختمان از جمله مرکز پشتیبانی، کافه تریا، فروشگاه مرکزی و ... و دوم، ملاقات با رالف ایریکیان (Ralph Yirikian) مدیر این اپراتور. این بازدید هم نکته‌های جذابی داشت:ویواسل در سال ۲۰۰۴ افتتاح شده.ویواسل، اولین اپراتوری هست که فناوری ۴G و LTE رو به ارمنستان آورد (سال ۲۰۱۰)در سرتاسر ارمنستان ۲۶۰۰ BTS توسط ویواسل نصب شده. (کسی که داشت این اطلاعات رو به ما ارائه می کرد، این عدد رو با افتخار گفت و از ما پرسید نظرتون چیه؟! تیم ایرانی هم یکصدا گفتن خیلی کمه :) اون بنده خدا به این دقت نکرده بود که ما از کشور بزرگ و پر جمعیتی میایم)میانگین سن پرسنل ویواسل در سرتاسر ارمنستان (شامل نیروهای دفتری و فنی) ۳۴ سال هست و نکته جالب تر اینکه در کنار ۷۰۰ کارمند زن، فقط ۵۰۰ کارمند مرد وجود داره.ویواسل در بحث CSR (مسئولیت اجتماعی) بسیار فعال هست. در واقع، مباحث CSR اولین بار توسط ویواسل به بیزنس‌من‌های ارمنی معرفی شده و این هم یکی دیگه از دلایل معروفیت و محبوبیت ویواسل هست. مبلغی که ویواسل برای انجام مسئولیت اجتماعی خودش هزینه می‌کنه چیزی در حدود ۶ میلیون دلار در سال هست! (اپراتورهای ما بارها بزرگتر از ویواسل هستن، اما آیا چنین منشی دارند؟)برای مثال یکی از کارهایی که ویواسل به عنوان مسئولیت اجتماعیش انجام میده، این هست که گل‌هایی که توسط مردم به سازه یادواره نسل کشی ارامنه برده می شه و اونجا پلاسیده می شه، توسط افرادی از طرف ویواسل جمع آوری می شه و با استفاده از اونها کاغذ تهیه می شه! یکی دیگه از فعالیت های CSR ویواسل، جمع آوری موبایل‌ها و گجت‌های قدیمی و بدرد نخور و ارسال اونها به مدارس، برای انجام آزمایش و تحقیقات دانش‎اموزان هست (عکس کمی پایین تر). موضوعات دیگه ای مثل آبرسانی، ارتقاء سلامت مادران برای کاهش مرگ و میر نوزادها و ... از فعالیت‌های دیگه VIVACell هست.موبیدرام (Mobidram) یکی از برندهای همین شرکت هست که روی بازار تراکنش‌های موبایلی تمرکز کرده.لوگوی این شرکت شبیه تخم مرغ هست و هیچکس، حتی مدیرهای شرکت هم دلیلی براش ندارن!وقتی از مدیر مجموعه پرسیدیم ارتباطتون با استارتاپ‌ها چطوره؟! جواب داد: توی کار استارتاپ‌ها دخالت نمی‌کنیم، چون بقیه دارن این کارو می کنن و اگر ما وارد بازی بشیم، چون از سایرین قدرتمندتریم، توازن به هم می‌خوره و کامیونیتی استارتاپ‌ها مشکل‌دار می‌شه! (می‌دونم باورش سخته که چنین طرز فکری هم وجود داره)مدیر و بنیانگذار این مجموعه هم، مثل اکثر کسب و کارهای بزرگ ارمنی، مهاجری بوده که بعد از فراخوان دولت ارمنستان، به ارمنستان برگشته و تلاش کرده شرایط کشورش رو بهتر کنه!مرکز پشتیبانی و سالن غذاخوری VIVACell MTSبدلیل اینکه عصر همون روز، باید به تهران برمیگشتیم، خیلی سریع از اونجا خارج شدیم و .... تمام.نتیجه گیریهر سفر، پر از تجربه و آموزه‌های مختلف هست، خصوصاً سفرهایی مثل این بازدید ما از اکوسیستم کسب و کارها و کارآفرینی در ارمنستان.اگر بخوام برجسته ترین آموخته‌ها و تجربیات خودم از این سفر رو بیان کنم، خروجی چنین چیزی می‌شه:چیزی که داره ارمنستان رو می‌سازه، همدلی هست؛ حرفی رو که از کارمندهای عادی استارتاپ‌ها و شرکت‌ها می شنیدیم، بدون کم و زیاد از دولت مردها هم می‌شنیدیم: می خواهیم ارمنستان رو بهتر کنیم! و البته این فقط در حد حرف نبود، همه بهش اعتقاد داشتن و همه فقط و فقط نقش خودشون رو به بهترین نحو انجام میدادن، توی وظایف هم دیگه دخالت نمی کردن و بخاطر منافع شخصی و یا سازمانی، منافع کشور رو نابود نمی کردن.ارمنی‌ها از همه داشتشون برای پیشرفت استفاده می‌کنن؛ بارزترین نمونه، استفاده از مهاجران ارمنی که سالها پیش ارمنستان رو ترک کرده بودن. دولت ارمنستان با آماده کردن شرایط و زیرساخت‌های لازم، امکان بازگشت مهاجرانش رو فراهم کرده و دیده‌های ما طی این سفر کارایی این روش رو کاملاً تایید کرد، چرا که اکثر شرکت‌های بزرگ و تاثیرگذار ارمنستان، بوسیله همین مهاجرین راه اندازی شده. (ما ایرانی‌ها هم نمونه‌هایی از این افراد داریم، اما متاسفانه، حتی نام بردن از بعضی از اون‌ها هم هزینه داره، مثل کامران الهیان عزیز)با توجه به کیفیت بالای زندگی، هزینه‌های پایین به نسبت ایران (حداقل تهران)، هم مرزی و نزدیکی جغرافیایی به ایران، رابطه خوب سیاسی و اقتصادی بین ایران و ارمنستان، مرتبط بودن ارمنستان به بازار جهانی و سهولت راه اندازی و شفافیت قوانین کسب و کار، ارمنستان رو به گزینه مناسبی برای مهاجرت کارآفرین‌های ایرانی تبدیل کرده. اگر کارآفرین هستید، این موضوع را به شکل یک فرصت و اگر سیاست گذار و دولتمرد هستید، به شکل یک تهدید ببینید!ما استارتاپ های ایرانی باید به فکر بازارهای بین المللی باشیم؛ زیرساخت های کشور ارمنستان (بجز در مواردی مثل شفافیت قانونی و ...) به مراتب از ایران ضعیف‌تر است، اما فعالیت آنها در بازار بین المللی ده‌ها برابر قوی‌تر و شناخته شده‌تر از فعالیت ما ایرانی‌هاست. دلیل این موضوع هم انزوای ایران طی ۴۰ سال گذشته و عدم وجود شناخت کافی از بازار بین المللی و شاید کمبود اعتماد به نفس در کارآفرینان ایرانی است. این شرایط باید تغییر کند...</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 22:56:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ‌های غیر IT، رشد و مقیاس‌پذیری؛ مگه داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/growth-in-non-it-startups-ktje24ulxft4</link>
                <description>وقتی از استارتاپ‌ها صحبت می‌کنیم، معمولاً یاد یه پلتفرم اینترنتی (وب‌سایت) یا یه اپلیکیشن موبایل می‌افتیم که باید توش عضو شیم و درخواست بدیم تا از خدمات/محصولاتشون استفاده کنیم. اما واقعیت چیزی غیر از این هست: استارتاپ‌ها نه تنها در حوزه فناوری اطلاعات (IT) وجود دارن، بلکه در خیلی از حوزه‌های دیگه، مثل بیوتکنولوژی، شیمی و حتی غذا و خوراکی‌ها هم ایجاد شدن. بذارید دقیق‌تر باشیم: توی هر حوزه‌ای می‌شه یه استارتاپ راه‌اندازی کرد. قبل از اینکه در این مورد بیشتر صحبت کنیم، بذارید به این سوال جواب بدیم که چرا ذهنیت ما در مورد استارتاپ‌ها، با کسب‌وکارهای اینترنت-محور گره خورده؟برای جواب به این سوال، می‌شه این دلایل رو ذکر کرد: موانع راه اندازی استارتاپ‌های حوزه فناوری اطلاعات، به مراتب کمتر از سایر حوزه‌ها هست. شاید این جمله رو شنیده باشید که میگن این روزها میشه با یه لپ‌تاپ و یه کانکشن اینترنت، یه کسب‌وکار ایجاد کرد. این حرف کاملاً درسته و به همین خاطر خیلی از افرادی که در فکر راه اندازی یک کسب‌وکار و استقلال هستن، سراغ حوزه فناوری اطلاعات میرن. این امر باعث شده که تعداد کسب‌وکارهای نوپا در حوزه فناوری اطلاعات، به مراتب بیشتر از سایر حوزه‌ها باشه.رشد و مقیاس‌پذیری در کسب‌وکارهای حوزه فناوری اطلاعات، راحت‌تر از سایر حوزه‌ها هست.امکان دسترسی ارزان و بعضاً رایگان به مشتریان هدف، امکان ارائه خدمت از طریق اینترنت، سرعت بالاتر ارائه خدمات از طریق اینترنت و مواردی از این دست باعث شده که سرعت رشد استارتاپ‌های حوزه فناوری اطلاعات، بیشتر از کسب‌وکارهای سایر حوزه‌ها باشه.سرمایه‌گذارها، نرخ بازگشت سرمایه (ROI) بالاتر رو دوست دارن.و این امر، به دلیلی که توی مورد دوم گفته شد، در کسب‌وکارهای مرتبط با فناوری اطلاعات، امکان بیشتری داره. برای همین، سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های حوزه فناوری اطلاعات، بیشتر از صنایع دیگه هست.استارتاپ‌های فناوری اطلاعات، بیشتر در رسانه‌ها مورد توجه قرار میگیرن.دلیل این موضوع هم، علاوه بر نوآوری‌های عامه‌پسندتر و جذاب‌تر، حجم بیشتر سرمایه‌گذاری در این حوزه هست که در مورد 2 و 3 بهشون اشاره کردم. همینطور پرسنل استارتاپ‌های حوزه فناوری اطلاعات، محتوای بیشتری در خصوص تخصص و کسب‌وکار خودشون تولید و روی اینترنت منتشر می‌کنن. برای همین هم شما بیشتر در موردشون می‌خونید. (توی یکسال گذشته چقدر در مورد کسب‌وکارهای نوپای شیمی، بیوتکنولوژی، صنایع معدنی و ... مطلب خوندید؟!)واسه این دلایل هست که از نظر اکثر مردم استارتاپ مساوی است با یه اپلیکیشن موبایل، یا یه پلتفرم دو طرفه که خریدار رو به فروشنده وصل میکنه!خب، بعد از اینکه فهمیدیم چرا ذهنیت ما از استارتاپ‌ها با کسب‌وکارهای نوپای IT-based گره خورده، وقتشه که ببینیم توی دنیای استارتاپ‌های غیر مرتبط با فناوری اطلاعات چی میگذره؟قبل از اینکه جلوتر بریم، باید سر اینکه به چی می‌گیم استارتاپ، به توافق برسیم. اما از اونجایی که توضیح مفصل چیستی استارتاپ و فلسفه اون، هدف این پست نیست، به بیان این تعریف کلی اکتفا می‌کنیم:استارتاپ‌ها، شرکت‌های نوپایی هستن که با ارائه راه حل برای یک مشکل، رشد سریعی رو رقم می‌زنن.نکته‌ای که ما توی این پست روش تمرکز می‌کنیم «رشد سریع» هست. توی کسب‌وکارهای نوپای حوزه فناوری اطلاعات، مقیاس‌پذیری (Scalability) رو یکی از فاکتورهای لازم برای رشد سریع در نظر میگیریم. اما تنها مسیر برای بدست آوردن رشد سریع، از فناوری اطلاعات نمی‌گذره، بلکه راهکارهای دیگه‌ای هم برای رشد سریع وجود داره. برای مثال، Franchising (ترجمه ساده اما نه کامل: ارائه شعبه و نمایندگی فروش) یکی از روش‌هایی هست که کسب‌وکارها سال‌ها دارن از اون برای رشد سریع استفاده می‌کنن. آیس‌پک یا آب انار محمد به عنوان کسب‌وکارهای ایرانی، نمونه‌های خوبی از استفاده از این روش برای بدست آوردن رشد سریع هستن.یا پاسخ به یک نیاز بسیار جدی، می‌تونه باعث رشد سرسام‌آور یک کسب‌وکار بشه: فرض کنید یک تیم تحقیقاتی، بتونه جایگزین مناسبی برای باتری‌های لیتیومی پیدا کنه، یا یک کسب‌وکار حوزه بیوشیمی (Biochemistry) به درمانی قطعی برای سرطان یا بیماری‌های لاعلاج فعلی دست پیدا کنه؛ این دستاورد می‌تونه باعث رشد فوق سریع اون تیم (استارتاپ) بشه.به عنوان تاییدی برای این فرضیه: موسسه تحقیقاتی Brookings در سال 2018 با انجام بررسی عمیق روی 5000 تا از شرکت‌های خصوصی آمریکایی که سریعترین رشد رو داشتن، به این نتیجه جالب دست پیدا کرده که فقط 29% از این شرکت‌ها در حوزه فناوری اطلاعات (خدمات اینترنتی، نرم افزار و سخت‌افزار) مشغول به فعالیت هستن!علی‌رغم اینکه فناوری اطلاعات در بین سایر دسته‌بندی‌ها، بزرگترین سهم رو به خودش اختصاص داده اما حدود 70% از این کسب‌وکارها در حوزه‌های دیگه‌ای مثل خدمات دولتی، ساخت‌وساز و خرده‌فروشی بودن.حوزه‌های فعالیت 5000 شرکت آمریکایی با بیشترین سرعت رشدالبته باید به این نکته هم توجه داشت که خیلی از این شرکت‌ها، علی‌رغم اینکه بصورت مستقیم در حوزه فناوری اطلاعات فعالیت نمی‌کنن، اما از ابزارهای این حوزه برای بازاریابی و یا رسوندن خدمات به مشتریانشون استفاده می‌کنن و همین موضوع باعث می‌شه تفکیک کسب‌وکارهای فناوری اطلاعات و غیر فناوری اطلاعات، تا حدی دشوار بشه.با توضیحات و مثال‌های بالا، می‌تونم این برداشت رو داشته باشم که مقیاس‌پذیری (به معنای افزایش قابل توجه ظرفیت ارائه خدمت با ایجاد تغییرات و افزایش منابع بصورت حداقلی) برای یک استارتاپ، یک الزام نیست، بلکه تنها روشی برای بدست آوردن رشد سریع هست. چیزی که باعث شده مقیاس‌پذیری (با تعریف مشخص بالا) به عنوان یکی از ارکان استارتاپ‌ها در نظر گرفته بشه، اینه که ما استارتاپ‌ها رو فقط در حوزه فناوری اطلاعات شناختیم و در این حوزه، مقیاس‌پذیری، ساده‌ترین روش برای بدست آوردن رشد سریع (بعنوان یک اصل در استارتاپ‌) هست.طبیعتاً اگر کسب‌وکارها بتونن از هر روش جایگزینی برای ارائه خدمات به طیف زیادی از مشتریان هدف و رشد سریع استفاده کنن، می‌تونن در دسته استارتاپ‌ها دسته‌‌بندی بشن.نظر شما چیه؟ با تحلیل من موافق یا مخالفید؟ چرا؟ مثال‌هایی برای تایید و یا نقض این فرضیه دارید؟ لطفاً حتماً با من و خواننده‌های این پست به اشتراک بگذارید.منابع:Why are all startups assumed to be in the tech industryMost of America&amp;amp;#x27;s Fastest Growing Companies Aren&amp;amp;#x27;t in Tech. Here&amp;amp;#x27;s Where to Find Them.High-growth firms and cities in the US: An analysis of the Inc. 5000</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 12:50:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کورسرا: بهترین دانشگاه‌های دنیا، آموزش، مدرک؛ مجانی!</title>
                <link>https://virgool.io/cheyab-blog/coursera-guide-for-iranians-s7aubrjoqedi</link>
                <description>بروزرسانی: طبق اعلام دوستانی که تلاش کردن و به من بازخورد دادن، کورسرا اخیراً سخت‌گیری بیشتری در خصوص تایید هویت اعضاش می‌کنه و متاسفانه فرآیند تایید هویت برای ایرانی‌ها بسیار سخت و بعضاً غیرممکن شده. متاسفم که این فرصت رو هم از دست دادیم :(همیشه فرصت‌هایی که به چشمم می‌خوره و فکر می‌کنم ممکنه برای بقیه هم مفید باشه رو توی توییترم و یا اینستاگرامم به اشتراک می‌گذارم. اگر دوست داشتید اونجاها من رو دنبال کنید. ----------------------------------------------------------دورمون پر از فرصت برای پیشرفته، اگر ازشون استفاده کنیم.یه دسته از این فرصت‌ها، سایت‌های آموزش آنلاین هستن.کورسرا (Coursera) یکی از بزرگترین پلتفرم‌های آموزش آنلاین توی دنیاست که سال 2012 توسط دو تا از اساتید دانشگاه استنفورد آمریکا ایجاد شده. کورسرا پر شده از دوره‌های آموزشی آنلاین (MOOC: Massive Open Online Courses) از بهترین دانشگاه‌های دنیا مثل دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه میشیگان، خود دانشگاه استنفورد و البته بعضی وقت‌های از شرکت‌های خصوصی مثل Google و AWS.برای دیدن لیست دوره‌های موجود در کورسرا، اینجا رو کلیک کنید. (فیلترشکن باید روشن باشه!)البته همونطور که الان گفتم، سایت کورسرا، توسط خود کورسرا و بخاطر تحریم‌ها برای کاربرهای ایرانی مسدود شده. بنابرین همیشه اولین اقدام برای فراگیری علوم مدرن در دنیای آزادی اطلاعات، روشن کردن فیلترشکن هست!!!اگر با IP ایران وارد کورسرا بشید، همچین صفحه‌ای رو می‌بینید.البته از حق نگذریم، مشخصاً خود کورسرا هم از این موضوع خیلی راضی نیست و با جون و دل جلوی ما رو نمی‌گیره، الان می‌فهمید چرا...دقت داشته باشید که کورسرا، آموزش‌ها رو در 5 مدل ارائه میده که اینجا هستن:دوره‌های در دسترس در کورسرا؛ از آموزش 20 ساعته تا فوق‌لیسانس واقعی!این دوره‌ها توی نحوه ارائه (بصورت وبینار و زنده، یا از پیش ضبط شده)، مدت دوره، هزینه و طبیعتاً شرایط ثبت‌نام - و گرفتن بورس تحصیلی که ما اینجا باهاش کار داریم - متفاوت هستن.من توی سه مدل آخر (مدارک رسمی دانشگاهی) تجربه‌ای ندارم، بنابرین توی این ویرگول، روی دو مورد اول یعنی Course و Specialization تمرکز می‌کنم. کورس‌ها معمولاً دوره‌های کوتاه مدتی هستن که یکی دو ماه طول می‌کشن و توشون علاوه بر محتوای ویدئویی، متن، فایل صوتی، معرفی منبع و حتی انواع امتحان‌های آنلاین هست، حتی امتحان‌های عملی!تخصص‌ها (Specializations) مجموعه‌ای از چند تا کورس هستن که دانش عمیق‌تری درباره موضوع مورد نظر به شما میدن و مدتشون هم معمولاً بین 3 ماه تا 6 ماه هست.البته دقت داشته باشید که در هر دو مدل، محتوا از پیش تهیه شده و شما کلاس آنلاین (زنده/وبینار) نخواهید داشت، بنابرین می‌تونید خیلی سریعتر از زمانبندی دوره پیش برید. مثلاً هر یکماه رو می‌شه توی یک هفته تموم کرد (با سرعت منطقی و تمرکز روی یاد گرفتن، نه صرفاً تموم کردن دوره)خب، بعد از اینکه وارد پلتفرم شدید و خیلی عادی ثبت‌نام کردید، می‌تونید از جستجوی سایت یا با استفاده از دکمه Explore کنار لوگوی کورسرا، دوره مورد نظرتون رو پیدا کنید.بعد از اینکه وارد صفحه اختصاصی دوره شدید، برای شرکت در دوره، 3 تا انتخاب دارید:دوره رو Audit کنید: در این حالت، شما به همه محتوای دوره دسترسی خواهید داشت و حتی می‌تونید امتحان هم بدید، اما خب مدرکی در کار نیست. اگر صرفاً هدفتون یاد گرفتن باشه، این انتخاب خوبیه که خیلی سریع یادگرفتن رو شروع کنید. برای این کار روی دکمه Enroll کلیک کنید و بعد گزینه Full Course, No Certificate رو انتخاب کنید.پولش رو بدید: اگر مشکلی با پرداخت بین‌المللی و البته هزینه دوره‌ها ندارید (حدوداً بین 25 تا 70 دلار در ماه) می‌تونید دکمه Enroll رو کلیک کنید و گزینه اول، یعنی Purchase Course رو انتخاب کنید.اما روش سوم که ما باهاش کار داریم، استفاده از Financial Aid یا کمک هزینه تحصیلی هست:قبل از شروع به این نکته توجه داشته باشید که جواب درخواست کمک هزینه تحصیلی دقیقاً 15 روز طول می‌کشه تا به شما اعلام بشه، بنابرین اگر واقعاً به مدرکش (که آنلاین هست) هیچ نیازی ندارید، می‌تونید دوره رو Audit کنید. اگر هم درخواست Financial Aid بدید و بعد شروع به Audit دوره کنید، درخواست کمک هزینه، اتوماتیک لغو می‌شه.اما اگر قصد دارید مدرک آنلاین بگیرید (که قابل اشتراک‌گذاری توی LinkedIn و به نظر من ارزشمنده)، این مسیر رو طی کنید:اگر دوره کمک هزینه تحصیلی داشته باشه (که 99% دارن) توی صفحه دوره، کنار دکمه Enroll لینک Financial Aid Available وجود داره؛ روش کلیک کنید.خب، بعد از این وارد یک فرم می‌شید که باید به چند تا سوال جواب بدید:سوال‌های عمومی مثل تحصیلاتتون، میزان درآمد و وضعیت شغلی و اینکه چند دلار می‌تونید برای این دوره هزینه کنید. که البته جواب‌هایی که به این سوال‌ها میدید، خیلی مهم نیستن، فقط سعی کنید منطقی و واقعی باشن (لازم نیست درآمدتون رو 10 دلار در سال اعلام کنید که دلشون بسوزه!)دو تا سوال اصلی که «چرا برای کمک هزینه تحصیلی اقدام می‌کنید؟» و «این دوره چطوری می‌تونه به شما توی رسیدن به اهداف شغلیتون کمک کنه؟». برای هر کدوم از این سوال‌ها باید یه جواب 150 کلمه‌ای بنویسید. از اونجایی که من همیشه یکی دو تا دوره فعال توی کورسرا دارم، جواب این دو تا سوال رو توی کامپیوترم ذخیره کردم که هر دفعه لازم نباشه از اول کلش رو بنویسم؛ پیشنهاد می‌کنم شما هم متن خودتون رو یکبار بنویسید و با کمی ویرایش، ازش استفاده کنید. این ترجمه فارسی جوابی هست که من به سوال اول میدم:بخاطر اینکه من عاشق یادگرفتن چیز‌های جدید هستم. اما متاسفانه همونطور که میدونید تحریم‌های آمریکا علیه ایران باعث شده که ارزش پول ما 300 درصد افت کنه و هزینه X دلاری، برای مردم ایران، هزینه به نسبت زیادی هست.ضمن اینکه ما به سیستم‌های پرداخت بین‌المللی مثل Paypal، مسترکارت و ویزا کارت دسترسی نداریم و در واقع  مشکل اصلی همین هست، چرا که من اعتقاد دارم که ارزش این آموزش‌ها به مراتب بیشتر از مبلغ درنظر گرفته شده براشون هست. طبیعتاً اگر راهی برای پرداخت این مبلغ وجود داشت، حتماً پرداخت میکردم و دوره رو زودتر شروع می‌کردم.و .... !!!خنده‌دار و در عین حال غم‌انگیزه، اما به هر حال اینجا، اونجایی هست که متوجه میشید چرا خود کورسرا هم ته دلش راضی به محدود کردن ما کاربرهای ایرانی نیست: من عملاً گفتم از ایرانم و عملاً هم گفتم بخاطر تحریم‌ها این مشکل رو داریم و در عین حال همیشه دسترسی به دوره برام باز شده :)لازم نیست سیاه‌نمایی کنیم و خدا رو شکر نیازی هم به مخفی کردن هویتمون نداریم. راستش رو بخوایید فکر می‌کنم اصلاً کسی خیلی این جوابارو نمی‌خونه! :|بفرستید بره! بعد از 15 روز یه ایمیل میاد که درخواست شما قبول شد و به دوره خوش اومدید. می‌تونید دوره رو شروع کنید و بعد از امتحان دوره، مدرک رو دریافت کنید و توی لینکدین یا هرجای دیگه که دوست دارید به اشتراک بگذارید.ایمیل کورسرا برای تایید درخواست کمک هزینه تحصیلی اگر می‌خوایید یه نمونه از مدارک کورسرا رو ببینید اینجا رو کلیک کنید.نکته نهایی: خوبه وقتی یه چیزی رو از جامعه بصورت رایگان می‌گیریم، بجاش یه کاری برای پیشرفتش بکنیم.کورسرا یه سیستم آنلاین برای ترجمه محتوای آموزشی (زیرنویس فیلم‌هاش، متن‌ها و ...) داره که از آدرس translate-coursera.org در دسترس هست. شخصاً همیشه وقتی یه دوره رو تموم می‌کنم، میرم تمام/قسمتی از اون دوره رو ترجمه می‌کنم. اینطوری علاوه بر اینکه کورسرا بزرگتر می‌شه (و لطفش رو جبران کردم)، به بقیه فارسی زبان‌ها (خصوصاً اون‌هایی که کمی توی فهم زبان انگلیسی مشکل دارن) هم کمک می‌کنم که راحت‌تر این دوره رو بگذرونن.</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2019 15:46:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شتابدهنده‌های ایرانی: تولد تا 5 سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/iranian-accelerators-birth-to-five-cdeqkueetuds</link>
                <description>اگر آواتک را اولین شتابدهنده غیردانشگاهی* ایران بدانیم، می‌توان گفت دوره‌های شتابدهی و شتابدهنده‌ها - بعنوان یکی از بازوهای اصلی اکوسیستم کارآفرینی ایران - مهرماهِ امسال، پنج سالگی خود را جشن می‌گیرند.* شتابدهنده‌هایی که ورودی‌های آزاد و غیر از دانشجویان دانشگاه‌ها دارند.عکس یادگاری چرخه اول شتابدهنده آواتک - پاییز یا زمستان 93در طول این پنج سال، نقش‌ها و بازیگران جدیدی به اکوسیستم کارآفرینی راه یافتند و بازیگران قدیمی‌تر این اکوسیستم نیز، چه از منظر کیفی و چه کمی، تغییرات بسیاری به خود دیده‌اند.پنج سال پیش، از بسیاری از جهات، &quot;ایجاد&quot; یک کسب‌وکار آنلاین به مراتب ساده‌تر و به همین دلیل، حمایت‌های ضروری و مورد نیاز برای رشد یک استارتاپ، محدودتر بودند: شتابدهنده‌ها با ارائه خدمات اولیه شامل فضای استقرار، آموزش مفاهیم پایه کسب‌وکار( -ِ آنلاین)، سرمایه پیش‌بذری و کمی شبکه‌سازی، به واقع می‌توانستند زمینه‌ساز رشد سریع‌تر یک استارتاپ شوند.اما باید توجه داشت در همهمه‌ی شکست‌ها و خروج‌های موفقِ استارتاپ‌های میانسال در سال 97 و 98، نیاز‌های استارتاپ‌های جوان بسیار متفاوت‌تر و بیشتر از برادران بزرگ‌ترشان در سال 93 است. در این نوشته تلاش می‌کنم تا بخشی از این تغییرات و نیازهای نوظهور را مرور کنم:مالییکی از اساسی‌ترین تغییراتی که نشانه‌های آن را در هر نقطه و سطحی از اجتماع می‌توان دید، کاهش ارزش پول ملی و تورم است.در سال 1393، شتابدهنده‌ها، مبلغی در حدود 25 میلیون تومان تحت عنوان سرمایه پیش‌بذری (pre-seed) به هر تیم کارآفرین پرداخت می‌کردند. اگر خوشبینانه میانگین مبلغ پرداختی شتابدهنده‌ها به استارتاپ‌ها در سال جاری را 50 میلیون تومان در نظر بگیریم، می‌توان گفت 5 سال پیش شتابدهنده‌ها حدود 8000 دلار و امسال کمتر از 3500 دلار به تیم‌های خود پرداخت می‌کنند.این در صورتی است استارتاپ‌ها نیز به عنوان بخشی از چرخه اقتصادی جامعه، با افزایش چشم‌گیر هزینه‌ها روبرو هستند: افزایش چند برابری دستمزد نیروی انسانی، افزایش هزینه خدمات زیرساختی خصوصاً خدماتی که از خارج از کشور تهیه می‌شوند، افزایش رقابت و به طبع نیاز به تبلیغات بیشتر و ... هرچند در این متن سعی بر بررسی شتابدهنده‌هاست، اما بیان این نکته لازم است که این موضوع، می‌تواند به عنوان یک فرصت نیز برشمرده شود: در سال 93، مبلغ میانگین جذب سرمایه بذری (Seed - بعد از خروج از شتابدهنده) عددی در حدود 600 میلیون تومان و به نرخ آن روز معادل 200 هزار دلار بوده است. امروز 200 هزار دلار معادل 3 میلیارد تومان است؛ مبلغی که برای سرمایه بذری، بیشتر از &quot;قابل قبول&quot; است!فکت: علیرغم رشد چشم‌گیر هزینه‌ها، رشد نرخ دلار (یا افت ارزش پول ملی) همچنان بیشتر بوده است.بدیهی است که این موضوع می‌تواند به عنوان انگیزه‌ای برای جذب سرمایه از خارج از کشور شمرده شود. البته که این امر نیز نیازمند فراهم آوردن مقدماتی است که در ادامه به بعضی از آنها خواهم پرداخت.آموزشپنج سال پیش، منابع چندانی برای فراگیری اصول و پایه‌های راه اندازی یک کسب‌وکار، به شیوه‌ای که یک استارتاپ به آن نیاز دارد، وجود نداشت، بنابرین این وظیفه بر عهده شتابدهنده‌ها بود با برگزاری کارگاه‌های مقدماتی، کارآفرینان بالقوه را آموزش دهند و پس از آن غربال کنند. به عنوان شاهدی بر این موضوع، می‌توان به نظام &quot;پیش‌شتابدهی - شتابدهی&quot; اشاره نمود که هم اکنون نیز توسط اکثر شتابدهنده‌ها به کار گرفته می‌شود.اما امروز، با وجود تعداد بی‌شماری از منابع مکتوب، چندرسانه‌ای و حتی رویداد‌ها، انتظار می‌رود کارآفرینان مشتاق، پیش از ورود به شتابدهنده، نسبت به مفاهیم ابتدایی مانند &quot;بوم کسب‌وکار&quot; و &quot;پرسونا&quot; آشنایی داشته باشند. شتابدهنده‌ها نباید محل کشف کارآفرینان بالقوه باشند، بلکه باید به کارآفرینانی که پیش از آن جدیّت و انگیزه خود را اثبات کرده‌اند، برای پیشرفت کمک کنند.شتابدهنده‌ها می‌توانند در مدت محدود دوره شتابدهی خود که عموماً 6 ماهه است، بجای آموزش مفاهیم اولیه، تمرکز بیشتری بر مسائل حیاتی‌تر همچون مسائل حقوقی (که به آن خواهم پرداخت)، کسب تجربه از شبکه منتورها و مهارت‌های نرم کارآفرینان داشته باشند. به عنوان مثال می‌توان یکی از ضعف‌های اکوسیستم کارآفرینی ایران را انزوا و عدم ارتباط با خارج از کشور دانست. این سر به لاک فرو بردن، موجب شده است تا استارتاپ‌های ایرانی از منابع مالی، بازارها و تجربیات خارجی محروم بمانند. موضوعی که شاید بتوان دلایل اصلی آن را عدم آشنایی کارآفرینان با فرصت‌های موجود در آن‌سوی آب‌ها و عدم توانایی در برقراری ارتباط صحیح و موثر با بازیگران اکوسیستم‌های خارجی دانست. آیا شتابدهنده‌ها در حال حاضر برای پوشش این ضعف، فعالیت مشخصی تعریف کرده‌اند؟حقوقیپنج سال پیش، در اکثر حوزه‌های مرتبط با کسب‌وکارهای آنلاین، قانون مسکوت بود و یا به قوانین نخ‌نمای قانون تجارت استناد می‌شد و به همین دلیل، اکثر نیازمندی‌های حقوقی استارتاپ‌ها به خدمات ثبت شرکت، ارتباطات بین کارآفرینان، هیئت مدیره و مجامع رسمی و در مواردی، قراردادهای جذب سرمایه (که عموماً سرمایه‌گذار خود شتابدهنده بود) محدود می‌شد.اما امروز در بسیاری از حوزه‌ها مانند بهداشت و سلامت و فین‌تک، چارچوب‌ها و مجوزهایی برای فعالیت استارتاپ‌ها تعیین شده است که آگاهی از آنها برای کارآفرینانی که در این حوزه‌ها فعالیت می‌کنند حیاتی است. یکی دیگر از چالش‌های موجود، تعریف مدل کسب‌وکار و هماهنگی آن با قوانین و محدودیت‌های مالیاتی، خصوصاً در استارتاپ‌های پلتفرمی (یا چند وجهی) است.همچنین با رشد گردش مالی کسب‌وکارهای آنلاین در این سال‌ها، نظارت بیشتری بر آنها اعمال می‌شود که این امر آموزش و پشتیبانی حقوقی از استارتاپ‌های تحت پوشش شتابدهنده‌ها را بیش از پیش، ضروری می‌کند.نیروی انسانیشاید به جرأت بتوان گفت بزرگترین مشکل فعلی استارتاپ‌ها، آنطور که از تحقیقات میدانی متعدد و صحبت بنیانگذاران استخراج شده است، کمبود نیروی انسانی متخصص است. مشکلی که در سال‌های گذشته، کمتر وجود داشت. دلیل تشدید این مشکل را می‌توان از یک طرف افزایش نیاز شرکت‌ها به متخصصین IT و از طرف دیگر افزایش انتظارات (خصوصاً مالی) نیروهای متخصص و همچنین تخصصی‌تر شدن فناوری‌های مورد استفاده بیان کرد.البته که خدماتی مانند آموزش مسائل فنی و یا تیم‌یابی در بین شتابدهنده‌های جهان نیز چندان رایج نیست، اما اگر فعالیت شتابدهنده‌‌ را از نام آن و نیاز کارآفرینان تعریف کنیم نه از مدل‌های وارداتی، شتابدهنده‌ها می‌بایست برای این چالش نیز راه حلی بیاندیشند.توجه بیشتر به امر شبکه‌سازی، عقد قراردادهای همکاری با آموزشگاه‌ها و تسهیل اسکان نیروهای متخصص غیرتهرانی* و ... شاید راه‌حل‌هایی برای بزرگترین مشکل فعلی استارتاپ‌های ایران باشند.*البته که تمرکز زدایی از پایتخت در دراز مدت به سود کل اکوسیستم کارآفرینی کشور خواهد بود اما در این نوشتار صرفاً سعی شده است که چالش‌های شتابدهنده‌ها (و نه اکوسیستم) بررسی شوند.پس از آنچه تا اینجا گفته شد، زمان مطرح کردن این سوال است:چرا شتابدهنده‌های ایرانی، به استناد گفته مدیرانشان، با مشکل جذب استارتاپ‌ها مواجه هستند؟ آیا استارتاپ‌ها، کارآفرینان و نیازهایی که هنوز پاسخ داده نشده‌اند، تمام شدند؟! طبیعتاً نه. شاید مشکل در این باشد که شتابدهنده‌ها خود به عنوان یک کسب‌وکار، در امر ایجاد انگیزه و جذب مخاطب (یا مشتری) که همان تیم‌های کارآفرین هستند، متناسب با فضای حال حاضر اکوسیستم عمل نمی‌کنند.در سال‌های آغازین این موج، کارآفرینان انتخاب‌های زیادی بجز شتابدهنده‌ها، برای رشد استارتاپ خود (با تعریف رایج) نداشتند؛ ذهنیت مبهم جامعه و همکاران تجاری بالقوه نسبت به کسب‌وکارهای آنلاین، دسترسی کم به آموزش، سرمایه و ... باعث می‌شد تا شتابدهنده‌ها بتوانند با ارائه حداقل خدمات، ارزشی ملموس برای کارآفرینان ایجاد کنند. اما اکنون، با ظهور و پیشرفت اجزای دیگر اکوسیستم (مثل مراکز حمایتی دولتی و سرمایه گذاران خطرپذیر مستقل، منابع آموزشی متنوع، رویدادهای ارائه متعدد و...)، کارآفرینان می‌توانند مسیرهای مختلفی را برای پاسخگویی به نیازهای خود انتخاب کنند.شاید وقت بازنگری اساسی در ساختار و خدمات شتابدهنده‌ها باشد. امروز بر خلاف گذشته شتابدهنده‌ها تیم‌های خوب را انتخاب نمی‌کنند، بلکه کارآفرینان هستند که شتابدهنده‌های خوب را انتخاب می‌کنند.نظر شما چیست؟ چه جنبه‌های دیگری از فعالیت شتابدهنده‌ها نیاز به بهبود دارد؟ پیشنهاد شما چیست؟مدیربرنامه سابق شتابدهنده نوین‌تکشتابگیرنده(!) سابق شتابدهنده آواتکمُحی سنیسل</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2019 01:54:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قیف برعکس مجوزها در ایران!</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/upside-down-funnel-of-licensing-in-iran-brkhsfsaqlev</link>
                <description>این نوشتار برای اولین بار در ماهنامه پیوست - مهر ماه 97 منتشر شد. اولین روز تغییر جهت رانندگی از چپ به راست در سوئد  هر تغییری در آغاز با آشفتگی همراه است اما بدون تغییر هیچ پیشرفتی ممکن نیست. چند دهه پیش دولت‌ها برای تامین بودجه مورد نیاز بابت اداره کشور به منابع و معادن سرزمینی خود متکی بودند. اما با ایجاد آگاهی عمومی، محسوس شدن تاثیرات این سیاست‌ها بر اجتماع، محیط زیست و حتی توازن ثروت، دولت‌ها بر آن شدند تا سیاست جایگزینی برای تولید ثروت و ایجاد درآمدی پایدار پیدا کنند.همزمان در سن خوزه کالیفرنیا جنبشی در حال شکل‌گیری بود: انقلاب فناوری، نقطه آغازین عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، همان منبع درآمد جایگزین برای دولت‌ها. درآمدی چشمگیر و پایدار که تاثیرات مثبت آن بر زندگی تمامی جوامع ساکن بر زمین غیرقابل انکار بود.پس از پدید آمدن غول‌های فناوری در دره سیلیکون و رشد اقتصادی مثبتی که به واسطه فعالیت این شرکت‌ها ایجاد شد، دولت‌هایی چون سنگاپور، زلاندنو و هندوستان، و در سال‌های اخیر گرجستان، مقدونیه و استونی که برای بقا نیازمند و منتظر چنین نقطه امیدی بودند، با ایجاد یک تحول عظیم (Reform) مسیر را برای جریان جوهره این صنایع نوظهور – که همان خلاقیت است – هموار کردند. سنجه «سهولت انجام کسب‌وکار» توسط گروه بانک جهانی (WBG) معرفی شد تا بتوان انگیزه‌ها و موانع موجود در مسیر کارآفرینی در هر کشور را به شکل کمی مورد مطالعه و بررسی قرار داد.یکی از متغیرهای مهم دخیل در این سنجه سهولت دریافت مجوزها (Licensing &amp; Permitting) در شروع یک کسب‌وکار است. بر اساس این سنجه ایران در مقام صد و بیست و چهارم جهان است، در حالی که طی ۱۰ سال اخیر (از سال ۲۰۰۷) کشور گرجستان با ایجاد تغییرات کلیدی در قوانین خود توانسته از رتبه صدم به نهمین کشور جهان از منظر سهولت انجام کسب و کار در سال ۲۰۱۸ تبدیل شود.در شهر شیکاگوی آمریکا نیز طی سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ کاهش ۶۰ درصدی (از ۱۱۷ به ۴۹) تعداد مجوزهای لازم برای شروع یک کسب‌وکار، علاوه بر ایجاد هزاران شغل جدید و ایجاد فرصت‌های سرمایه‌گذاری، توانست طی یک سال دو میلیون دلار از مخارج کسب‌وکارهای نوپای این شهر بکاهد. مبلغی که صرف رشد بیشتر کسب‌وکارها شد. اما طبق اطلاعات موجود در وب‌سایت وزارت امور اقتصادی و دارایی ایران، حدود ۱۵۸۰ مجوز گوناگون برای یک کسب‌وکار توسط وزارتخانه‌های مختلف کشور در حال صدور است. این در حالی است که با استناد به ده‌ها تحقیق و مطالعه انجام‌شده در فضای کسب‌وکارهای نوپا و خصوصاً فناوری‌محور، بزرگ‌ترین چالش امروز این صنعت دریافت مجوزهای لازم برای شروع و به رسمیت شناخته شدن کسب‌وکار است. به بیان دیگر می‌توان گفت سختترین قدم برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار نوین در ایران همان قدم اول (یا حتی پیش از آن) است: اجازه شروع فعالیت.این میزان از کنترل بر فعالیت‌های اقتصادی تازه‌تاسیس و خلاق علاوه بر اتلاف منابع زیادی از سازمان‌های تابعه دولت، موجب کاهش نوآوری در میان کارآفرینان، کاهش سرمایه‌گذاری خطرپذیر، از بین بردن ظرفیت اشتغال و ده‌ها عوارض اقتصادی و اجتماعی دیگر شده است. کارآفرینان حقیقی که تنها دارایی‌شان انگیزه، خلاقیت و استعدادشان است ماه‌ها و بعضاً سال‌ها برای دریافت یک مجوز پله‌پیمایی می‌کنند، یا در حالی که دیگر توان و انگیزهای برای ادامه مسیر ندارند موفق به دریافت مجوز می‌شوند (نوشدارو پس از مرگ سهراب) یا با رها کردن اهداف‌شان رزومه خود را به شرکت‌های کهنه‌کار می‌فرستند یا به دنبال مسیرهای مهاجرت صفحات گوگل را ورق می‌زنند.به تعبیری رژیم صدور مجوز کسب‌وکار در ایران را می‌توان به یک قیف برعکس تشبیه کرد؛ چنان دهانه ورودی این قیف را تنگ کرده‌اند که هیچ کارآفرینی جرات نزدیک شدن و گذر از آن را ندارد، در حالی که انتظار داریم با افتتاح یک محل کار اشتراکی «ماهانه ۲۰ کسب‌وکار نوین خلاقیت به جامعه تزریق کنند»!تفاوت نظارت و مجوزانتظار می‌رود در شرایط اقتصادی کنونی، که کشور بیش از هر زمان به تولید داخلی، صادرات دانش‌بنیان و تاثیرات اقتصادی و اجتماعی حاصل از اشتغال نیاز دارد، دولت با حذف «نگاه پیشگیرانه» خود نسبت به استارت‌آپ‌ها و جایگزینی چارچوب‌های فعالیت به جای مجوزها، به کارآفرینان فرصت دهد با ایجاد خدمات و محصولات نوین و بعضاً ساختارشکنانه و برهم‌زننده (Disruptive) خلاقیت و رشد اقتصادی حقیقی را به جامعه تزریق کنند.با این تغییر سیاست می‌توان منابع هنگفتی را که هم‌اکنون صرف قانون‌گذاری، صدور و تمدید مجوزها می‌شود به خروجی قیف منتقل کرد: پیگیری و مبارزه با قانون‌شکنان. دردناک است وقتی همزمان با انتشار خبر فیلترینگ یک استارت‌آپ موفق ایرانی، یک قانون‌شکن (که حالا تبدیل به سلبریتی شده) با انتشار ویدئویی مخاطبان را به قمارخانه‌های آنلاین که به درگاه شتاب (!) مجهز هستند دعوت می‌کند.تغییر برای بقای حیات ضروری است؛ اگر تغییرات را خودمان ایجاد نکنیم، مجبور به واردات آن خواهیم بود.</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Sat, 13 Oct 2018 18:04:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تعادل جنسیتی توی استارتاپ‌ها مهمه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/gender-equality-in-startups-iqxgmma4p6td</link>
                <description>امروز توی فید توییترم، یه توییت از هدیه دیدم که انگیزه ای شد که تجربه شخصیم توی دونیت و البته مطالعه‌ام در مورد لزوم رعایت تعادل جنسیتی توی استارتاپ‌ها رو اینطوری ثبت کنم.توییت هدیه؛ انگیزه این پستیادم میاد چند سال پیش، توی دفترمون با بچه‌های تیم دونیت -که همگی مرد بودن- در حال همفکری برای طراحی بخشی از فرآیندهای نسخه جدید پلتفرم بودیم. خاطراتم از اون روز خیلی مبهم هست، اما یادم میاد که غده خلاقیت هممون خشک شده بود! چیز جدیدی به مغزمون نمی‌رسید و تصمیم گرفتیم یه تنفس ربع ساعته به جلسه بدیم تا شاید فرجی حاصل شد.توی این تنفس، یه &quot;آها&quot; به ذهن تیم رسید. وقتی تنفس تموم شد، به محل جلسه برنگشتیم، مستقیم رفتیم سراغ دیتابیس دونیت و ... تنفس بین جلسه جواب داد!آمارمون می‌گفت که اکثریت کاربران ما، در هر دو سمت (چه متولی پروژه‌ها و چه حامی‌ها) خانم بودن؛ چطور چند تا مرد سیبیلو می‌خوان سرویسی رو برای خانم‌ها طراحی کنن؟ تلاش ما برای طراحی این محصول، کم شباهت به تلاش Mel Gibson برای فروش محصولات زنونه توی فیلم  What Women Want نبود.اونجا بود که فهمیدیم باید  شلوارک پوشیدن توی دفتر و جک‌های پسرونمون رو تموم کنیم و برای موقعیت‌های شغلی جدید، اولویت رو به خانم‌ها بدیم.اما واقعاً چرا تعادل جنسیتی مهمه؟مدرسه کسب و کار هاروارد یک تحقیق انجام داده که عنوانش، سوال و جواب ماست:What Makes a Team Smarter? More Womenورود خانم‌ها به تیم‌های استارتاپی، خصوصاً در اوایل عمر استارتاپ‌ و به عنوان هم‌بنیانگذار، باعث می‌شه که به تیم‌های بهتری تبدیل بشن. چون:1. خانم‌ها احساسات و ذوق بهتری دارنخانم‌ها خیلی بهتر از مرد‌ها می‌تونن بفهمن که یه مشتری چی می‌خواد واقعاً و یا اینکه حسش نسبت به محصول ما چی هست، یا خواهد بود. دست کم خانم‌ها خیلی بهتر می‌تونن احساسات خودشون و احتمالاً سایر خانم‌ها رو بیان کنن:این موضوع وقتی پر رنگ‌تر می‌شه که این حقیقت رو یادآوری کنم که نسبت محصولات و یا خدمات اختصاصی برای آقایون در مقایسه با محصولات و خدماتی که مختص خانم‌هاست، تقریباً ناچیز هست. بنابرین فارغ از این که محصول شما چی هست، احتمال خیلی زیاد خانم‌ها بخشی از مشتریان شما هستن و شما نمی‌تونید اون‌ها رو نادیده بگیرید.2. خانم‌ها اجتماعی‌تر هستنخانم‌ها به ذات زودجوش‌تر و اجتماعی‌تر هستن. نیازی به تاکید نیست که ارتباط صحیح برای هر استارتاپ و البته کسب‌وکاری حیاتی هست؛ خانم‌ها بهتر می‌تونن یه مشتری ناراضی رو راضی کنن، بهتر می‌تونن جلسه‌های پرتنش رو آروم کنن، از کاربرهاتون فیدبک بگیرن و حتی فیدبک‌ها رو به تیم انتقال بدن.باید خط مقدم استارتاپتون، اونجایی که مشریانتون با شما مرتبط می‌شن رو بسپارید به دست خانم‌ها (طبیعتاً به شرط تخصص)، مطمئن باشید بهتر از ما مرد‌ها از پسش برمیان.3. خانم‌ها ریزبین‌تر هستندانشمندها اعتقاد دارن بطور متوسط یه خانم در طول عمرش 3 برابر یک مرد حرف می‌زنه. فکر می‌کنید خانم‌ها چی می‌گن؟ درسته، جزئیات همون چیز‌هایی که ما مردها در مورد کلیاتش با هم صحبت می‌کنیم؛ واسه همینه که بیشتر طول می‌کشه! این شوخی نیست، یه حقیقته.خانم‌ها نسبت به آقایون، خصوصاً آقایون بنیانگذار استارتاپ‌ها -که همیشه تصویری کلی از کسب‌وکارشون دارن- بسیار دقیق‌تر و ریز‌بین‌تر هستن. تیم خوب یعنی ترکیب مناسبی از افراد جزئی‌نگر و افراد کلی‌نگر که می‌تونن در حالی که به هدف چشم دوختن، مراقب قدم‌هاشون هم باشن.4. اصلاً خانم‌ها باید باشند!اگر عمیق فکر کنیم، دلیل‌های زیاد دیگه‌ای می‌شه برای حضور خانم‌ها در استارتاپ‌ها پیدا کرد:- چه برداشت سکسیتی کنیم چه نه، حضور خانم‌ها (جنس مونث) توی هر فضایی موجب تلطیف فضا می‌شه. اگر استارتاپ رو مثل یه خانواده بدونیم - که هست - خانم‌ها فارغ از موقعیت شغلیشون، نقش مادر و دختر‌های خانواده رو دارن؛ من به عنوان کسی که شانس داشتن خواهر رو از دست دادم و بجاش دو تا برادر چغِر دارم، اصلاً یک خانواده بدون خواهر رو به کسی توصیه نمی‌کنم!- حضور خانم‌ها باعث می‌شه آقایون رفتارهای نامناسب کمتری داشته باشن. مثلاً از وقتی شیدا به عنوان اولین عضو مونث وارد تیم دونیت شد، دیگه نمی‌تونستم پسرهای تیم رو با اسم‌های مستعارشون صدا کنم! این موضوع باعث می‌شه در عمل هم فرهنگ بهتری در استارتاپ ایجاد بشه.- و ...و البته این هشدار را هم داشته باشید: نحوه رفتار با یک همکار خانم، خیلی تفاوت داره با نحوه ارتباط با همکاران آقا، نه به معنای ایجاد تفاوت غیرمنطقی، بلکه به معنای درک شرایط و احساسات متفاوت خانم‌ها.پ.ن. خانم‌های عزیز، اگر این پست زیادی از دید یک مرد است، ببخشید، دست خودم نیست!پ.ن. در نوشتن این پست از اینجا کمک گرفتم.</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Wed, 12 Sep 2018 23:59:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیتزای زندگی، طعم 97</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B7%D8%B9%D9%85-97-yjwgejlbxtqg</link>
                <description>نزدیک سال نو هستیم و گوشه و کنار اینترنت، دعوت میشیم به نوشتن اهداف سال جدید و ... .حدود 4 سال، یا اگر دقیق‌تر بگم، بعد از دوره‌های Coaching بود که روش جذاب و خوشمزه‌ای رو برای تعیین اهداف سال‌های جدیدم پیدا کردم؛ پیتــزای زندگی.یک «نمونه» از پیتزای زندگیپیتزای زندگی، شرایط فعلی زندگی شما و البته شرایط ایده‌آلی که در سال آینده به دنبالش هستید رو به شما نشون می‌ده. برای کشیدن پیتزای زندگی‌تون، یه کاغذ بزرگ بردارید و یه دایره توش بکشید. من توی تصویر بالا، این‌کار رو با ماگ قهوه‌ام کردم. و بعد اون‌رو مثل یک پیتزا به 8 اسلایس تقسیم کنید؛ هر کدوم از این اسلایس‌ها، نماد جنبه‌ای از زندگی هستن. مثل تصویر بالا اسلایس‌ها رو اسم گذاری کنید.توجه کنید که می‌تونید پیتزاتون رو به اسلایس‌های بیشتری تقسیم کنید و جنبه‌های جزئی‌تری از زندگی رو توش مشخص کنید. اما معمولاً اینطور نامگذاری می‌شن:تفریح: خوش‌گذرونی، انجام علایق و ...رابطه: رابطه شخصی و احساسی شما، با همسر، دوست‌دختر یا دوست‌پسرشغل: میزان رضایت‌مندی از شغل (نه درآمد)، مسیر شغلیخانواده: روابط خانوادگی با والدین، برادرها و خواهرها، فرزندانجایگاه اجتماعی: میزان اعتبار و احترام در اجتماع، فعالیت‌های اجتماعیسلامتی: تغذیه، ورزش و ...درآمد: حقوق، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری‌هاهدف زندگی: معنویات، آرامش فکری، مفهوم زندگیبعد از اینکه اسلایس‌های پیتزا رو اسم‌گذاری کردید، «با توجه به میزان رضایت شخصی خودتون از شرایط فعلی»، هر بخش رو رنگ کنید (مثل تصویر سمت راست). برای مثال در تصویر بالا، رضایت از ارتباطات خانوادگی در حدود 10% و رضایت از درآمد حدود 80% هست؛ به همین منوال تمام اسلایس‌های پیتزا رو با رنگ کنید.خب، الان پیتزای شما آمادست؛ این پیتزا به شما نشون می‌ده که رضایت‌مندی شما از جنبه‌های مختلف زندگیتون، در حال حاضر در چه وضعیتی قرار داره.حالا این سوال‌ها رو از خودتون بپرسید: کدوم اسلایس‌ها کمترین رنگ رو گرفتن؟ (توی تصویر بالا: خانواده، هدف زندگی و جایگاه اجتماعی) دوست داری روی کدوم اسلایس‌ها تمرکز کنی تا سال دیگه، پر‌رنگ‌تر باشن؟ نهایتاً 2 اسلایس رو انتخاب کنید.این دو اسلایس در واقع اهداف شما برای بهبود در سال آینده هستن؛ حالا می‌تونید بر اساس این اولویت‌ها، اقداماتی که لازم هست در طول سال 97 رو انجام بدید، مشخص کنید.یک مثال واقعی: تقریباً یک‌سال پیش بود که کاغذ رو برداشتم و برای سومین سال شروع کردم به کشیدن پیتزای زندگیم. بدلیل فشار کاری که سال قبلش بخاطر استارتاپم تحمل می‌کردم، اسلایس درآمد، جایگاه اجتماعی و شغل پیشرفت‌های خوبی داشتن، اما سلامتی، خانواده و تفریح، سطحشون پایین‌تر اومده بود. به‌همین دلیل و البته دونستن این موضوع که در سال آینده هم فشار کاریم بیشتر خواهد شد، فقط یک اسلایس رو برای بهبود در سال 96 انتخاب کردم و اون‌هم سلامتی بود.به همین این تصمیم‌ها رو برای سال 96 گرفتم و سعی کردم بهشون پایبند باشم:وقت بذارم و هزینه کنم برای ترمیم دندان‌های پوسیده.هفته‌ای دوبار استخر برم.هفته‌ای سه بار صبح زود بیدار بشم و برم توی پارک محل ورزش کنم.حتماً صبحونه بخورم.با اینکه نتونستم صد درصد این تصمیمات رو به نحو احسن اجرا کنم، اما الان، با گذشت یکسال، احساس بسیار بهتری نسبت به خودم و سلامتیم دارم، از خیلی از مشکلاتی که می‌تونست بخاطر عدم توجه به سلامتی برام ایجاد بشه، فرار کردم و امسال آمادم روی اسلایس دیگه‌ای از زندگیم تمرکز کنم.بنیانی که پیتزای زندگی بر اون استواره، این اصلِ اثبات شده است که هرچقدر اسلایس‌های این پیتزا با هم هماهنگ‌تر باشن، رضایت ما از زندگی بیشتره. به بیان دیگه، هماهنگی بین جنبه‌های مختلف زندگی، بیشتر باعث رضایت فردی میشه تا پیشرفت چشم‌گیر تنها در یک جنبه.شروع کنید؛ پیتزای زندگی‌تون رو بکشید، اهدافتون رو بنویسید و اون‌ها رو یه جای امن نگهداری کنید تا سال دیگه بتونید بهش یه نگاه بندازید و از پیشرفت خودتون ذوق کنید :)</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Sun, 11 Mar 2018 11:41:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببخشید که دروغ گفتم...</title>
                <link>https://virgool.io/@sanisel/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-ija2wzejxrqe</link>
                <description>علیرغم اینکه اولین کسب‌و‌کارم در فضای اینترنت، بیش از 12 سال پیش راه اندازی شد، اما آشنایی من با عبارت &quot;استارتاپ&quot; و فضایی که امروزه بعنوان &quot;کامیونیتی کارآفرینی&quot; می‌شناسیم، به سه و نیم سال پیش برمیگردد؛ زمانی که تنها چند ماه از راه اندازی پلتفرم دونِیت می‌گذشت و بعنوان یکی از استارتاپ‌های چرخه اول آواتک انتخاب شد(یـ)م.به وضوح، شور اشتیاقم برای ترک سمت مدیرفنی یکی از بزرگترین شرکت‌های هاستینگ ایران، ترک خانواده و سفر به تهران و شروع یک جریان جدید را به خاطر دارم. جریانی که بعدها فهمیدم با ارزش‌های ذاتی و حتی خواسته‌های مادی من نیز تطابق دارد؛ خلق یک جریان (ارزش) جدید.این تطابق دلیلی شد تا علاوه بر فعالیتم به عنوان بنیانگذار و مدیر دونِیت، فعالیت زیاد و نقش‌های مختلفی در اکوسیستم کارآفرینی داشته باشم؛ منتور، کوچ، داور، مجری، برگزارکننده رویداد و ... و به همین دلیل با افراد زیادی، خصوصاً مدیران استارتاپ‌های کوچک و بزرگ ارتباط نزدیک و دوستانه‌ای داشتم و دارم.مقدمه را با این تذکر طولانی‌تر می‌کنم که قصدم بیان و تکرار مباحثی است که در جمع‌های دوستانه کارآفرینان مطرح می‌شود، اما چون گفتنش هزینه دارد، بجز توییت سهیل و نطق شایان، کمتر نشانه‌ای بطور عمومی از آن پیدا می‌شود. حقایقی که یکی از هزاران دلیل &quot;سونامی مهاجرت&quot; هستند. قصدم &quot;سیاه نمایی&quot; نیست، قصدم طرح این سوال است که چرا بازگویی حقیقت برابر سیاه نمایی است؟ چرا گفتن حقیقت هزینه دارد؟ آن هم هزینه‌ای که در کمترین حالت طرد شدن است؟از مشکلات نمی‌گویم چرا که دغدغه این نیست. مشکل، خوراک کارآفرین است. تا مشکل و نیاز به بهبود نباشد کارآفرینی هم نیست.از عدم ثبات می‌گویم؛ از اینکه یک شبه حلال، حرام و حرام، حلال می‌شود. از اینکه فیلترینگ به واقع، در بند فورس‌ماژور قراردادها جای گرفته است. از اینکه فیلتر شدن پی‌پینگ به یک موضوع معمول تبدیل شد.از اینکه نتیجه چند سال فعالیتت می‌تواند بواسطه اعمال نظر شخصی مدیر فلان نهاد در یک مجوز، یک شبه به باد فنا رود.از اینکه دانش‌بنیانت می‌کنند تا مالیات ندهی، اما کف‌گیر که به دیگ خورد، عبارت صنعتی را به دانش‌بنیانت می‌چسبانند تا مالیات بدهی که راضی باشند، و هم‌تراز بزرگترین صنایع کشور باشی که راضی باشی!از تضاد در گفتار و کردار می‌گویم؛ از اینکه در هر نطقی عبارت &quot;بدون چشم‌داشت&quot; را چندبار می‌شنویم و به خودمان می‌قبولانیم که حتماً همینطور است. چشممان را روی رانت‌هایی که به نام کارآفرینی خوردند و بردند می‌بندیم.از اینکه کباده حمایت از کارآفرینی و جوانان می‌کشیم اما سرمایه‌هایشان را در حساب بانکی حبس می‌کنیم تا سود 15% و بلکه بیشتر بگیریم. از اینکه سرمایه‌گذار خطرپذیر باشیم و خطرات را صرفاً برای کارآفرین بپذیریم. از بی‌عدالتی می‌گویم؛ از اینکه برای دریافت مالیات بیست میلیونی کارآفرین را ممنوع الخروج می‌کنند، اما بزرگترین نهادهای اقتصادی، فرارهای مالیاتی به روشنی روز دارند.از اینکه استارتاپ نباید دو دفتره باشد و صدها غول مالی، حقوق اعلام شده کارمندانشان هر سال با کف حقوق وزارت کار رشد می‌کند.از زیاده‌خواهی می‌گویم؛ که برق روشنی آینده هر صنعتی به چشمشان خورد، آستین بالا زدند، مجوز گذاشتند، حیاط خلوت ساختند و وارد شدند. هر جا هم نتوانستند وارد شوند تقبیح و تحدید کردند.از اینکه باهوش‌ترین افراد را انتخاب می‌کنیم و بعد تلاش می‌کنیم همان‌ها را فریب دهیم. از این می‌گویم که چنان ترکمانچایی با کارآفرین امضا می‌کنیم که جرأت حرف زدن هم نداشته باشد.از برچسب‌زدن می‌گویم؛ از از اینکه میلیاردها تومان خرج ساخت کارآفرین تک‌شاخ می‌کنیم در صورتی که تک‌شاخ‌هایمان تبدیل به دشمن فرضی شده و بردن نامشان هم هزینه دارد. می‌گوییم در اسراییل سرمایه‌گذاری کرده است، اما نمی‌پرسیم مگر راهی به ایران برایش گذاشتیم؟از این می‌گویم که اکوسیستمی که از وزیر تا کارآفرین آن از هزار نفر تجاوز نمی‌کنند، شب‌نامه‌ها راحت‌تر استارتاپ‌ها سرمایه جذب می‌کنند.عدم ثبات، تضاد در گفتار و کردار، بی‌عدالتی اقتصادی و اجتماعی، زیاده‌خواهی و برچسب‌زدن و ...، کارآفرینان را «نـاامـیـــــد» کرده. نمی‌گویند چون کارآفرینند، ناامیدی برایشان قبح دارد. اما این موضوع مثل زنده نگهداشتن بیمار مرگ مغزی با دستگاه است. باور کردنش سخت است اما باید باور کنیم. باید قبل از اینکه توییت‌ها و بلاگ پست‌های بیشتری بخوانیم و نطق‌های بیشتری بشنویم، فکری بکنیم.من این قبح را می‌شکنم؛ من ناامید شدم، نه از خودم، که اگر اینطور بود حتماً خودکشی می‌کردم، از شرایطی که حتی وزیر جوان هم نتوانست بهترش کند.اما به همه آنهایی که دعوتشان کردم به کارآفرینی باید بگویم، من دروغ گفتم. ناخواسته دروغ گفتم، ببخشید. اینجا جای خلق ارزش نیست، اینجا آب گل آلودی است که عده‌ای ازش ماهی می‌گیرند.</description>
                <category>محی سنیسل</category>
                <author>محی سنیسل</author>
                <pubDate>Thu, 01 Mar 2018 16:41:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>