<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sanj</link>
        <description>تجربه ها، دغدغه ها و مشغله ها ی مرتبط با کار و محیط کاری با ضمیر اول شخص، بدون ادعای جهانشمولی و بدون ادعای تولید قانون، با اعتقاد به عدم قطعیت  و با رعایت حداکثری صداقت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:06:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/64406/avatar/MgVqjy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</title>
            <link>https://virgool.io/@sanj</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نصب سنسورهای Goodwill روی سر مدیران ارشد چند درصد شانس موفقیت تصمیمات را افزایش می دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sanj/%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D8%B3%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-goodwill-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-wqnwsd6wzenu</link>
                <description>نمی دانم خبرش را خوانده اید یا نه؟ ازین به بعد ریز تراشه جدید شرکت نورا لینک می تواند با تحلیلِ در لحظه فرکانس های مغز و تغییرات شیمیایی بدن، به درک دقیقی از آنچه در زبان فارسی (عربی) به آن &quot;نیت&quot; می گویند برسد! حتما خبرش را نشنیده اید چون چنین خبری وجود ندارد.حالا بیایید تصور کنیم که این ریزتراشه به یک چراغ کوچک روی سر متصل شود و جایی کنار گوش ما نصب می شود. هر وقت این تراشه بین آنچه می گوییم و آنچه  نیت و قصد اصلی ماست، انطباق کشف کند، سبز می شود و هر وقت بین این دو ناهماهنگی باشد قرمز می شود؛ یک مدل پیشرفته از دستگاههای دروغ سنج که هنوز در بعضی نظام های حقوقی به فرآیند قضاوت کمک می کند. اما این بار به لطف پیشرفت فناوری، دقیق و بی خطا است و البته با این ویژگی که بین آنچه می گویید و آنچه &quot;واقعیت&quot; است ممیزی نمی کند بلکه شکاف بین  آنچه می گویید و آنچه &quot;نیت&quot; شماست را تشخیص می دهد.طبیعتا این ریزتراشه ها قیمت بالایی دارند. مطابق قوانین شرکت خیالی ما، تاپ چارتِ سازمان - که یک بسته حقوق و مزایای سالانه 800 هزار دلاری به علاوه بیمه تکمیلی(!) دارند - باید توافقنامه نصب این ریزتراشه را هم امضا کنند چون وزن تصمیمات این مدیران می تواند ارزشی میلیونها برابر این ریزتراشه داشته . ما  این ریز تراشه را حدودا 100 هزار دلار قیمت می گذاریم که در مقایسه با حقوق این مدیران هم عدد زیادی نیست.مدیران در اتاق کنفرانس، که ویوی زیبایی به خیابان منهتن دارد دور هم جمع شده اند. مطابق پروتکل، سنسورها قبل از جلسه با صدای بوق کوتاهی فعال می شوند. اگر این سازمان شما باشد؛ با این ابزار جدید چند درصد از خطاهای تصمیم گیری حذف خواهد شد؟ شما آمادگی دارید یکی از این چراغ روی سرتان نصب شود؟سوال این است که غرض و مرض، منافع شخصی و بخشی، تنگ نظری و حسادت، سیاسی کاری و دغل کاری چه بخشی از اظهار نظرها، موضع گیری ها و تصمیمات ما را می سازند؟ قابل محاسبه نیست. چیزهای ملموس تر هم نیست. ما بسیاری وقت ها نیت و ناخودآگاهمان را پشت استدلال ها و دلایل منطقی پنهان می کنیم. احتمالا تا اختراع نبوغ آمیز چراغ &quot; حسن نیت&quot; وظیفه این ممیزی را &quot;هوش سازمانی و تجاری&quot; به عهده دارد و شاید فیلترهایی که خوش بینانه بتواند بخشی از آدم های با &quot;سو نیت&quot; یا ناهنجار را از تصفیه کند.چراغ که سبز شود، تازه سازمان شما یک خطر را پشت سر گذاشته و شما بهتر می دانید چه چراغ ها و نشان ها برای لمسِ قطعی موفقیت نیاز است.</description>
                <category>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</category>
                <author>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2024 11:50:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخود و لوبیاهای پاپیون زده، سازمان های کول/نگاهی به شکلِ تظاهرات منابع انسانی در شبکه های اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanj/%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%84%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84%D9%90-%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-oulr47na62nn</link>
                <description>&quot;مرسی سازمان خوبم که به فکر من هستی. قیمه ای که با لپه های مرحمتیِ شما پختم خیلی جا افتاده!&quot;&quot;مرسی سازمان خوبم که وقتی از سرویس بهداشتی برمی گردم روی میزم یک دستمال رول پاپیون زده گذاشتی که سولپریزم کنی!&quot;&quot;مرسی شرکت خوبم که هنوز آجیل تواضعِ شب یلدامون تموم نشده، جعبه های باقلوای حاج خلیفه رو بهمون دادی.&quot;&quot; مرسی منابع انسانی گُلم که آیپد و گلدون و لوازم التحریر رو به صورت کاملا اتفاقی در کنار هم چیدمان کردی و این قدر به کارکنانت اهمیت ویژه می دی&quot;ماجرا کم کم دارد به همین مضحکی می شود. ترکیب &quot;هیومن ریسورس&quot; و &quot;پی آر&quot;! ملغمه و نمایشی از یک اجرا که شرکت های پیشرو در کشورهای پیشرو آغازش کرده اند و تا به ما برسد تبدیل به چیزی نااصل تر از همان شوآفِ فریبنده شده.کسب و کارها مجبورند خودشان را  با نگرشهای اجتماعی همسو نشان بدهند. چه از بابت همراهی با آرمان اجتماعیِ مثل محیط زیست و چه از باب همسازی با ارزش های بنیادی مثل انسان محوری. پس &quot;پرسنل&quot; استحاله می شوند به &quot;منابع&quot; و بعد به مفهوم شریف &quot;سرمایه&quot; و کم کم هم می شوند &quot;خانواده&quot; بزرگ فلان سازمان.پارادایم های جدید  منابع انسانی خیلی تلاش می کنند خودشان را &quot;انسان محور&quot; نمایش دهند. چاره ای هم ندارند. رقابت بر سر &quot;تلنت&quot; ها هر روز سخت تر می شود و به لطف آگاهی از حقوق انسانی و مد شدن آن نباید از قافله عقب ماند. از طرفی اگر صادق باشیم خرج و دردسر و انرژی این قسم نمایش ها خیلی خیلی کمتر از هزینه هایی است که باورمندی و منش یک سازمان را می سازد. پس بهتر است به جای هزینه های گزافی که برای ارزش آدم ها می دهی، هزینه کوچکی برای نمایش ارزش آدم ها داشته باشی.حالا هرچه هم که منتقد این ساز و کارها باشیم و تلاش کنیم این حقه ها را برملا کنیم توفیری ندارد. بیزینس قواعد خودش را دارد؛ &quot; بیزینس ایز بیزینس&quot; و کسب و کارها مجبورند از قافله عقب نمانند. ولی آنچه آزاردهنده است کم عمقی و بی سلیقگی در کارگردانی نمایشِ این رقابت است. منظورم از کم عمقی، تقلیل این فعالیت ها به صرف نمایش و انتشار است و منظورم از بی سلیقگی استفاده از سناریوهای تکراری، عکس های تکراری و محتواهای بی مایه است. اتفاقا کنش گران عصر رسانه تمایل زیادی به باور کردن دروغ های زیبا دارند که اگر این طور نبود هالیوود و نتفیلیکس و صنعت شبکه های اجتماعی محکوم به نابودی بود. پس لااقل کمی خلاقیت و خوش سلیقگی لازم است تا بتوانیم باهوش ترها را قلقلک بدهیم.</description>
                <category>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</category>
                <author>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</author>
                <pubDate>Tue, 15 Mar 2022 11:42:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته محافظ آتش: هدف گرایی بی بهانه</title>
                <link>https://virgool.io/@sanj/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-oi00djrdrqwt</link>
                <description>دوست عزیزی نقلی از مالر برایم فرستاد: سنت انتقال آتش است نه حفظ خاکستر! تفسیرش احتمالا پرداختن به آینده به جای تعلق به گذشته است. اگر چه  کلمه &quot;سنت&quot; این روزها  آدم را به خطا می اندازد. به نظرم این نقل در مورد بیزینس ها هم مصداق دارد. اما خوب که عمیق می شویم بی رحمی عجیبی در این گزاره مستتر است. یک هدف گرایی بی بهانه.گزاره شورانگیزی است اگر در مقام شعله باشیم. بی رحمانه است اگر خاکستر باشیم. انسانی است اگر به ادامه فکر کنیم و غیر انسانی است اگر به &quot; آدم&quot; فکر کنیم. بیزینس ها وانمود می کنند که برنامه هایی برای حفظ وفاداری نیروی انسانی دارند. با لطائف الحیلی که شکل علم و مهارت هم گرفته سعی در استفاده از گرمای آتش دارند. تلاش می کنند به قول پیرمردها آتش را &quot;الو&quot; بدهند تا تجارتشان گرم شود. اما فرشته بقا که روی شانه چپ نشسته مدام در گوششان نهیب می زند &quot; مهم انتقال آتش است&quot; پس برنامه های وفادار سازی و مصاحبه های انگیزشی جایش را به برنامه های تعدیل و نوسازی و مصاحبه های خروج می دهد. این آتش باید روشن بماند. </description>
                <category>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</category>
                <author>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 10:04:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مهم نیست که دیگران حرفهایت را عرضه کنند؟ / بگذار آواز تو را لب بزنند</title>
                <link>https://virgool.io/@sanj/httpsvirgooliosanj%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-a2gqdckovgo1-a2gqdckovgo1</link>
                <description>اول) دور میز شیشه ای نشسته ایم و من دارم سعی می کنم با دستمال کاغذی اثر انگشت های روی شیشه میز دودی را پاک کنم. قرار است در مورد موضوع &quot;جیم&quot; تصمیم بگیریم. از آن طرفِ میز آقای &quot;صاد&quot; جمله اش را این طور شروع می کند &quot; به نظر من. . . &quot; و باقی جمله، عینا راه حلی است که من دیروز پیشنهاد کرده بودم؛ البته دور میز چوبی. آقای صاد می تواند هم تیمی من باشد می تواند یک مدیر همتراز من باشد و یا حتی می تواند مدیر بالاسرم باشد. تحلیلِ خوشبینانه ماجرا این است: وقتی در معرض اطلاعات و ورودی های بیشمار هستیم، احتمالا فراموش می کنیم کدام نظر، ایده یا دیدگاه در ذهن ما شکل گرفته و کدام به ذهن ما وارد شده . من اوایل از این سرقت های سهوی یا عمدی عصبانی می شدم. اما بعد به این نتیجه رسیدم که  مقداری  رواداری و بخشش در این زمینه ضروری است.دوم) بخش مهمی از تلاش من،  معطوف به دیده شدن است. احتمالا شما مثل من نیستید و از آن اکثریتی هستید  که اهداف والا و متعالی دارند! چون در قاموس ما دیده شدن اساسا چیز ناجوری تلقی می شود. من این میل را به رسمیت می شناسم.اما از عوارض میل به دیده شدن این است که گاهی من را بخیل می کند. برای برخورد با این عارضه من یک دلیل منطقی یافته ام که  دست و دلبازتر و تا حدودی آرامترم می کند.سوم) ما توصیفات زیادی در مورد مقوله &quot; رهبری&quot; شنیده ایم. تعاریف و استعاره ها و تصاویر مختلف که هر کدام از زاویه ای به این مفهوم کلیدی نور افکنده اند. رهبرها تک خوان نیستند، اجازه می دهند دیگران آوازشان را بخوانند، حتی گاهی اجازه می دهند دیگران آوازشان را لب بزنند!چهارم) تجربه کوچک من می گوید: اگر می خواهم یک تیم خوشحال داشته باشم؛  باید بخشی از دارایی معنویم را ببخشم. بگذارم دیگران خود را مالک آن چیزی  بدانند که من خودم را مالک مطلقش می دانم.اسمش را گذاشته ام &quot; دهش ایده ها&quot; و &quot; بذل راه حل ها&quot; . اولش دشوار است. اما گاهی لازم است حرفهایم را دیگران بزنند. به ویژه دیگرانی که انتظار دارم من را در رسیدن به اهدافم همراهی کنند. اگر دیده شدن را در کنار پول، پاداش و سایر انگیزه های معنوی به عنوان یک مطلوبیت به رسمیت می شناسم، پس باید در آن با دیگران شریک شوم. این منطق من است.</description>
                <category>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</category>
                <author>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 13:53:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران هویت نقشی یا *RIC / شلپ شلوپ در حوض نقشها با احتمال خفگی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanj/httpsvirgooliosanjric-qv4x75xiyi0o</link>
                <description>اول) یک روز یک جوان خوش تیپ و خوش رزومه را استخدام کردیم برای UI بعد فهمیدیم UX کار است ولی در پروژه کارهای PO را انجام می داد و مثل PO ها رفتار می کرد. بعد از  مدتی هم پرچم PMی برداشت و روی کارتش خورد PM. خیلی زود هم از پیش ما رفت و به این ترتیب ما با یک ضایعه چندگانه مواجه شدیم. حالا این خاطره واقعی، مدخلی هجو آمیز است به مسئله ای که این روزها به وفور می بینم؛ تعریف و حد مرز نقش ها.دوم)  agile مثل پیامبری معاصر ( و باز هم از غرب) با رسالت سرعت بخشیدن به پروژه ها و چابک کردنِ واکنش ها ظهور کرد. پشتش هم گرم بود به &quot;کوه&quot; تجربه موفق شرکت های جهانی و البته گرم تر به &quot;دره&quot; سیلیکون!پیام این پیامبر رسید به جهان سوم؛ به ایران، به کشورهای در حال توسعه. نمی دانم چرا ولی مثل خیلی مفاهیم سازنده دیگر حاشیه ها و مجادلات پیرامونش پر رنگ شد. از ابزار تبدیل شد به هدف. حالا مشغله  جماعتی شده  رمزگشایی از عناوین، تعاریف و تفاوت ها؛ تفاوت اسکرام مستر و مدیر پروژه، تفاوت مدیر پروژه و مدیر محصول. مشغله شد این که کدام روایت agile معتبرتر است. اسکرام یا لین یا کانبان؟ حالا کدام ابزار برای پیاده سازی کدام متد ؟سوم) شرکت های موفق چشمه جوشان روشها و نظریات می شوند. بعد این متدها و نظریه ها جاری می شوند و آنهایی که باهوشند دست و صورت در آب زلال و جاری آن می شویند و تازه می شوند. یک عده هم بطری را از آب پر می کنند و در دکان می فروشند. یه عده ای هم هستند که در مانداب ها و حوضچه های اطراف جریان آب در حال شلپ شلوپ هستند.*RIC (Role identity crisis) همچین مفهومی وجود ندارد. صرفا یک شوخی با مخفف های دوست داشتنی و باکلاس است!!</description>
                <category>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</category>
                <author>سنج - گاه نوشته های میثم خیرخواه</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 11:15:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>