<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sanjeshnoor</link>
        <description>حسابدار , منتقد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:28:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7462/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</title>
            <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عوامل تداوم  اسارت</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-h51p06np8nuv</link>
                <description>هر تفکر , باور , راهبرد و راهکار که در دوران اشغال یک سرزمین تنظیم و تدوین شده باشد یا دستمایه اشغال و نسل کشی مردمان یک سرزمین قرار گرفته باشد از آن جایی که لزوما در راستای تداوم اشغال و سرکوب تدوین و تنظیم شده یا نهادینه گشته است نمی تواند مردمان همان سرزمین را به سعادت و خوشبختی و پیشرفت و توسعه نائل سازد و در نهایت به برده داری و بردگی و نسل کشی خواهد انجامید .هر نوع تفکری که از دوران بنی امیه و بنی عباس و تداوم خلافت آن ها در دوران های بعدی و دوران صفویان در کشور با اشغال طولانی مدت و نسل کشی و زورگیری عقیدتی نهادینه شده باشد و نهادهایی که از این رهگذر شکل گرفته و سازمان یافته باشند مشمول این نظریه قرار می گیرند .</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 16:34:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت حسابداری و راهکار رهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-sydvkkdc1so1</link>
                <description>اهمیت روز حسابدارچرا در این شرایط برای کشور ما  حرفه حسابداری و حسابرسی و راهکارها و بسترهایی که در آن کاربرد دارند مانند انواع روشهای اطلاع رسانی و شفافیت  از بالاترین اهمیت برای ملت ایران برخوردارند ؟به این دلیل که شرایط امروز ما وضعیتی است که در دوران گذشته حافظ آن را بدین گونه به نظم درآورده است  :واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنندچون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنندراهکاری که حافظ برای رهایی از این اسارت تعریف کرده است چنین می باشد :نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ؟تا همه صومعه داران پی کاری گیرند ؟در گذشته عیار گرفتن نقدها , یعنی تعیین خلوص و ارزش واقعی واحد پولی , یک عمل مالی بوده و تقریبا می شود گفت نوعی حسابداری  و حسابرسی بوده است .همچنین می گوید :خوش بود گر محک تجربه آید به میانتا سیه روی شود هر که در او غش باشدتجربه , آزمون , ثبت واقعیات , افشای رخدادها که خواه ناخواه همگی تاثیر مالی داشته و برحسب واحد پولی قابل اندازه گیری می باشند راهکاری است که حتی جامعه بین الملل نیز در ارتباط با وضعیت افسارگسیخته گردش مالی و جریان های منابع و مصارف کشور با پیشنهاد تصویب  FATF   به آن دست یازیده است .بنابراین در گذشته و حال نسخه ای که توسط هوشمندان جامعه انسانی برای برون رفت از این وضعیت پیچیده شده است به رشته حساب و کتاب درآوردن روابط بین افراد و اقشار جامعه و بین مردم با حکومت و دولت می باشد یعنی برخلاف آنچه تلقین می شود که حساب و کتاب به آن جهان یا به زمان نامعلومی در آینده با رسیدن منجی موکول شود هم اکنون بایستی پرده ها را بالا زد و حساب کتاب را روشن ساخت .احمد نورمحمدی15/09/1399</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 22:06:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبیه سازی حسابداری دستی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-gnlmfchq2v9g</link>
                <description>کاربرد روشی نوین در آموزش حسابداری با شبیه سازی روشهای حسابداری دستی با اکسل .در سه پست پیاپی یک دوره گردش کامل حسابداری از آغاز تا پایان در یک کاربرگ به تصویر کشیده شده است . https://www.instagram.com/tv/CB0v8YSjpQV/?utm_source=ig_web_copy_link </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 16:03:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از ساختار فایل نرم افزار فصلی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-gxztsqbnt0mt</link>
                <description> https://virgool.io/p/gxztsqbnt0mt/edit استفاده از جداول نرم افزار آفلاین معاملات فصلیفرمت  و قالب هایی که اطلاعات معاملات در اکسل دارند ممکن است با قالب و فرمت  تعیین شده در نرم افزار آفلاین ( غیر برخط ) معاملات فصلی سازمان امور  مالیاتی مطابقت نداشته باشند و ارسال مستقیم آن ها به جداول اکسس آن نرم  افزار ممکن است به پیام های خطا توسط نرم افزار هنگام بالا آوردن فایل تی  تی ام اس  مربوط بیانجامد برای حل این مشکل می توان از قالب تیبل ها ( جداول ) خود نرم افزار بهره گرفت هر  چند امروزه بیشتر نرم افزارهای حسابداری جامع و یکپارچه  امکان ساخت فایل  اکسس نرم افزار معاملات فصلی را دارا می باشند اما هنوز در برخی موارد چنین  روشی کاربرد پیدا می کند https://www.instagram.com/tv/CCJVYi7DGls/?utm_source=ig_web_copy_link </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 15:57:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس , انسان بایستی در غذای خود بنگرد !</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF-kbttfxebv3x6</link>
                <description>فلینظر الانسان الی طعامهترجمه : پس انسان بایستی در غذای خود بنگرد .غذای امروز ما از کجا می آید ؟در واقع عمده غذای امروز ما حاصل فروش نفت می باشد , که به طور مستقیم و غیر مستقیم بر سر سفره های مردم قرار می گیرد .نفت چگونه استخراج می شود ؟ تکنولوژی حفر چاه و استخراج نفت را چه کسی به ما داده است ؟پالایشگاه های چه کشورهایی به نفت ما نیاز دارند و بدین ترتیب آن را به قیمت گزاف از ما خریداری می کنند ؟صنعت اکتشاف و تولید و تصفیه نفت را چه کسانی و چگونه توسعه داده اند ؟مایحتاج روزمره ما از طریق خرید خارجی با ارز خارجی از بازارهای جهانی تامین می شود .امروزه دیگر قاعده ای که سعدی آن را در گلستان آورده صادق نمی باشد :ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری !اگر سعدی امروز بود می گفت :کارخانه ها و تکنولوژی و انقلاب صنعتی و تجارت جهانی در کارند تا تو نانی به کف آری و به روی دنیا شمشیر نکشی ! .</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 22:49:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تخریب تمدن بشری</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C-agy5sitwvinv</link>
                <description>به نظر نمی رسد شعار حسینیه کردن کاخ سفید قابل تحقق باشد .اما با توجه به رخدادهای تاریخی مشابه قبلی می توان نتیجه گرفت در صورت تحقق هم تبدیل به خرابه ای مانند ایوان مدائن یا خرابه های تخت جمشید  و مانند آن خواهد شد .یعنی : تخریب تمدن بشری .یعنی : نه برقی , نه راه آهنی , نه واکسنی , نه تکنولوژی ای , نه ویندوزی , نه اینترنتی , نه پتروشیمی و پالایشگاهی , نه سفرهای فضایی , نه دموکراسی , نه ... هیچی ! , فقط خرابه .</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 22:44:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دایره بسته نفهم ها و نفهمیدنی ها !</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-ibpt6ivkpegw</link>
                <description>چرا آرامش دوستدار می گوید :  &quot;هیچكس بهتر از پیـشوا نمی‌تواند آنچه را كه خود نمی‌شناسد یاد دهد ! . و هیچكس بهتـر از پیـرو نمی‌تواند آنچه را كه نمی‌فهمد یاد گیـرد.&quot;  ! ؟ زیرا  ,  حافظ می فرماید : به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید  که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها  سعدی می فرماید : بنده را نام خویشتن نبود        ,     هر چه ما را نام نهند آنیم  مولوی می فرماید : گفتم این جان مرا گرد جهان چند کشی  ! ؟ گفت هر جا که کشم زود بیا هیچ مگو  .   !  در واقع بجز این چیز دیگری نفرموده اند ! ؟ . </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Wed, 30 Oct 2019 18:57:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب 20 تغییر بزگ جهان تا سال 2050 : موانع توسعه</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-20-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2050-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-t1e62b2hcjd7</link>
                <description>کتاب 20 تغییر بزگ جهان تا سال 2050                                     در صفحه 179 کتاب نویسنده پرسشی را از زبان ریچارد ایسترلین تاریخ نگار اقتصادی  مطرح می کند :  چرا کل دنیا توسعه پیدا نکرده است ؟وقتی فناوری های اولیه دوران سرمایه داری در اختیار همه هست و می توان از آن کپی کرد !؟همچنین  دریای بزرگی از سرمایه جهانی وجود دارد که می توان آن را به خدمت گرفت ,  اگر کشورهای فقیر می توانند سرمایه را قرض بگیرند و ایده های لازم برای  توسعه را هم از دیگران کپی کنند , پس چرا همه آنها در نوع خودشان انقلاب  صنعتی نداشته اند ! ؟سپس پاسخ می دهد :حتی تا سال 2050 هم کل دنیا توسعه نخواهد یافت برخی کشورها بی شک فقیر و راکد باقی خواهند ماند .و برای این فقر و رکود دو دلیل می آورد :1- جغرافیای بد : که گریزی از آن نیست .2- سیاست بد : که تغییرش به طرز شگفت آوری سخت است .کشور ما با جغرافیای بد رو در رو هست , اما منابع نفتی و ثروت ملی تاثیر آن را خنثی می کند .اما  سیاست بد , سیاستی که تغییرش بلحاظ قدسیت یافتن آن و  غیر قابل تغییر شدن  اش با گزاره های ایدئولوژیک و جزم اندیشانه دشوار و حتی به نظر ناممکن می  رسد , یا رسانده می شود ! , مهمترین مانع رشد و توسعه کشور می باشد .</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2019 11:46:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادیخواهی ما ایرانیان: گذر از یک استبداد به استبدادی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-luublmmouwrw</link>
                <description>کورش عرفانی – ۱۳ اسفند ۹۷پیشگفتار:در یک زمانی و در یک مقطع از تاریخ خود، هرملتی باید توقفی کند، وقت  بگذارد ودر آینه ای صاف و شفاف، خویش را نظاره کند تا در یابد که کیست،  کجاست و چه می کند. اسیر روزمره گی رویدادها شدن، با تاریخی ماندگار بنا  کردن، دو امر جداست. مردمی که به عادت به عادی بودن کنند، آینده ای بدون  پیشرفت خواهند داشت. زندگی یک ملت در تلاش برای نوآوری در مسیر تاریخ خویش  معنا می یابد. نه در سطح فردی و نه در زندگی جمعی، زنده بودن، زندگی کردن  نیست. تداوم مشکل، چاره نیست.این آینه ی خودشناسانه، یک الگوی تحلیلی است که، اگر با دقت ساخته شده و  با وسواس صیقل خورد، اجازه می دهد چهره ی جامعه، آن گونه که هست- و نه آن  گونه که عادت کرده ببیند و بپندارد- در آن آشکارمی شود، با همه ی خوبی ها و  بدی های خود، با همه نقاط کدر و یا جلوه های درخشان آن. هم از این روی،  کپی برداری مدل خودشناسی سایر ملل، که به طور معمول به واسطه ی سستی فرهنگی  و تنبلی روشنفکران بومی رخ می دهد، نتیجه ی خوبی در روند کشف خویش، به  همراه نمی آورد. نیاز به یک دستگاه نظری بومی است که، ضمن الهام از دانش  جهان شمول و تجارب عمومی تاریخ بشر، ویژگی ها و وجوه منحصر به فرد یا کمیاب  آن جامعه را در بر گیرد.*آن چه در زیر می آید تلاشی است ابتدایی، اما صریح، برای بنای این دستگاه  نظری. چه، اگر آن را خوب به پا کنیم، می توانیم در بالگه خویش نظر کرده و  دریابیم که فلاکتی که بر کشورمان حاکم است، تا چه حد، حاصل شرارت بیگانگان و  تا کجا از ماست که بر ماست.نگارنده ادعایی در مورد درستی دستگاه نظری پیشنهادی خویش ندارد، اما  تردید نیست که باید از جایی آغاز کرد و در این مسیر، می بایست تعارف های  همیشگی و باورهای کاذب خودبزرگ بینی یا خودحقیربینی را کنار گذاشت.بدون شک، در نهایت، این از برآیند خرد جمعی است که چنین چارچوب مفهومی  شکل و قوام می یابد و به این خاطر نیز از برچسب فرد گرایی و قبیله گرایی  رها بوده و می تواند، با اطمینان خاطر، مورد استفاده ی همه کسانی قرار گیرد  که می خواهند، لختی در شتاب تاریخی خود، به سوی ناکجاآبادهای پیاپی، درنگ و  عمیق، در احوال خویش نظر کنند.مقدمه :تولید و بازتولید استبداد در طول تاریخ بشر دلایل مشترک و در درون هر  جامعه، علت های ویژه ی خود را دارد. دو عنصر درتولد و بقای استبداد ایرانی  سهم داشته اند: 1) عرض جغرافیایی سرزمین ما و 2) طول بلند تاریخ مان. ترکیب  این دو، زیرساخت های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی منحصر به فردی را  آفریده که یکی از سخت جان ترین، خشن ترین و طولانی ترین اشکال استبدادگری  در طول تاریخ بشر را رقم زده است.پراکندگی جغرافیایی و تنوع آب و هوایی ایران زمین، از همان ابتدا، درجه  ای از پیچیدگی مدیریتی را می طلبیده که جز با یک نظام متمرکز قابل اعمال  نبوده است. هر گونه شکل دیگری از حکومتگری در این مجموعه ی اقلیمی متنوع  ودر عین حال به هم پیوسته- به جزتمرکز قدرت- به سختی قابل تصور می نماید.  همین تنوع، بعدها، با کشف منابع زیر زمینی جدید برجسته تر می شود. در برخی  مقاطع، ناهم اندازگی وزن و اهمیت مناطق ایران بر اساس پارامترهایی مانند  پرآبی/کم آبی، دامداری/کشاورزی و یا پرجمعیتی/کم جمعیتی قابل سنجش بوده  است. اما در یک قرن گذشته، هم چنین، دو گانه ی نفتی/غیر نفتی و یا  پرامکاناتی/کم امکاناتی نیز بر آن افزوده شده است.در اعصار کهن، هر سرزمینی که دربرگیرنده ی تفاوت هایی این گونه عظیم و  ماندگار در منابع طبیعی، انسانی و مادی میان ساکنان پراکنده ی خود بوده،  تنها با ابزار حکومت قویِ متمرکز قابل اداره بوده است. در این گونه از  ممالک، مانند کشور ما، تقسیم داوطلبانه و صلح آمیز منابع، دشوار و حتی  ناممکن می نماید؛ نیاز کارکردی به یک اراده ی از بالاست تا نوعی از تقسیم  منابع را تجویز و به نوعی، تحمیل کند. به عبارت دیگر، توزیع عادلانه ی ثروت  های منطقه ای میان مناطق وجود نداشته، بلکه، نوعی تعیین تکلیف تحکمی اعمال  می شده که به طور مشخص و در طول تاریخ، به جای آن که در پی توزیع عادلانه ی  ثروت ها در سطح ملی باشد، معادل انحصار ثروت ها در دست حاکم و توزیع  کمابیش عادلانه ی فقر در کل کشور بوده است.در کشور ما، برخلاف سرزمین های اروپایی، که قاعده ی حکومتگری بر تامین  امنیت عمومی با هدف تولید ثروت است، قاعده بر اعمال زور و خشونت برای تصاحب  ثروت بوده است. ذلت و فقر مردم ایران در اعصار مختلف و از جمله، در دوران  صفویه و قاجار، نماد چنین منطق قدرت زورگویانه در ایران است. فرمول بسیار  روشن بود: تمرکز ثروت در بالا، مدیریت فقر در پایین. با وجود تلاش سلطنت  پهلوی برای استقرار نوعی از توزیع ثروت به جای فقر، به دلیل خصلت ناعادلانه  ی بارز این توزیع، تحولی کیفی رخ نداد و رژیم اسلامی پس از انقلاب، بار  دیگر کشور را به سوی الگوی توزیع عادلانه ی فقر در پایین از طریق تصاحب  متمرکز ثروت ها در بالا به ایران برگرداند. این چهل سال بعد از انقلاب، از  این حیث، بازتولید سریع و فشرده ی خصلت های ساختاری چهار هزار سال تاریخ  ایران است: غارت ثروت در دست شبکه قدرتمندان در بالا و اداره ی خشن فقر  فراگیر در پایین.پس می توان گفت که شکل بندی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما برخاسته ی از  یک جغرافیای ویژه است که در آن، سرزمین ایران، با تنوع منطقه ای بیش از حدِ  نقش و سهم تولید ثروت، شانسی برای نوعی از تساوی موقعیت ها، برقراری توازن  قدرت و لذا، بستری حتی بالقوه برای دمکراسی پیدا نکرد. این در حالی است که  نبود تمرکز قدرت برای مکیدن ثروت در غرب، دست کم به طور بالقوه، شانس بروز  دمکراسی را در آینده ی تاریخ اروپا افزایش می داد. این اما یگانه دلیل  بقای استبداد در ایران نبود.طول تاریخی عمر این کشور نیز مزید بر علت شده است. به واسطه ی عمر  طولانیِ سامانه ی کلان تمرکز ثروت در دست حکومت و توزیع تحمیلی فقر در میان  همگان، استبداد، به عنوان « یگانه» سازوکار لازم برای حفظ و بقای این نوع  از روابط، فرصت لازم را یافته تا درلایه های عمیق انسان ایرانی و جامعه ی  ایرانی رخنه و لانه کند. پس، نقش زمان این بوده که فرصت کافی را برای جا  انداختن استبدادگری در سطوح خرد و کلان، بیرونی و درونی و بالا و پایین  حیات تاریخی ایران فراهم کند.این سامانه دردل خود منطقی را برپا کرده که می توان از آن به عنوان مثلث  استبدادگری یاد کرد. سه ضلع این مثلث عبارتند از: استبداد سالاری، استبداد  پذیری و استبداد منشی. این سه، مکمل و علت و معلول یکدیگرند.استبداد سالاری: به معنای به کار بستن رفتار استبدادی توسط قدرت از بالاست: قدرت حکومتی یا قدرت تصمیم گیری.استبداد پذیری: به معنای پذیرش رفتار استبدادی و تن دادن به آن است.استبداد منشی: به معنای بازتولید رفتار استبدادی است.برای درک بهتر این مثلث و منطق حاکم بر آن اشاره کنیم که «استبداد» به  معنای نفی اراده ی دیگری است برای تحمیل اراده ی خویش. براین اساس می  توانیم قدری دقیق تر بر این مثلث و اضلاع آن بنگریم:استبداد سالاری: بهره برداری از قدرت برای نفی اراده ی دیگری و تحمیل اراده ی خود.استبداد پذیری: قبول نادیده گرفتن اراده ی خود و تن دادن به اراده ی تحمیل شده ی قویتر از خود.استبداد منشی: بازتولید نفی اراده ی دیگری و تحمیل اراده ی خود به سوی ضعیف تر از خود.در استبداد، یکی وجود معنوی دیگری را نفی می کند تا وجود مادی او را  تسخیر و به خدمت خود درآورد. از همین روی، تبلور استبداد نفی ارزش جان و  کرامت دیگری و پایمال ساختن حقوق انسانی و شهروندی اوست.از این منظر نیز این مثلث چنین تدقیق می شود:استبداد سالاری: نفی وجود معنوی اعضای جامعه برای به خدمت گرفتن جسم و ثروت آنان.استبداد پذیری: صرف نظر از وجود معنوی خویش و قرار دادن جسم و ثروت خویش در اختیار مستبد.استبداد منشی: نادیده گرفتن وجود معنوی خویش و دیگران و بسنده کردن به معامله با جسم و ثروت.این سه وجه چنان در هم تنیده شده اند که هریک دیگری را تولید کرده و  توسط دیگری بازتولید می شود. این مثلث، بدون وقفه ادامه می یابد تا زمانی  که یکی از اضلاع آن از کار بیافتد و امکان بازتولید دو ضلع دیگر نباشد. تا  آن موقع آن چه داریم این است که انسان ایرانی در پایین به همان اندازه  استبدادی فکرمی کند که حکومت استبدادی در بالا. حکومت استبدادی در ایران به  همان درجه گرایش خودکامگی دارد که انسان ایرانی. این همگونگی و همسویی  جوهره ای فرد و ساختار سبب شده است که تضاد فرد، به عنوان قربانی استبداد،  با ساختار قدرت استبدادگر بیشتر بر سر شکل، اندازه و ساز و کار باشد و نه  بر سر جوهر و ذات و ماهیت. زیرا چنان چه گفته شد به واسطه ی عمر طولانی  استبداد، کرامت ذاتی انسان استبداد زده نفی و در کورسوهای تاریخ خویش گم  شده است. حقوق انسانی مفهومی نظری است برای کتاب و کلاس، نه یک واقعیت در  زندگی فردی و اجتماعی. آزادی، واژه ی شیک سیاسی است، نه نیاز حیاتی انسان  ایرانی.این تهی شدن جامعه از جوهر آزادیخواهی سبب شده که مبارزه ی ضد استبدادی  ایرانیان، رنگ و بوی استبدادی بگیرد. هر تلاش آنها برای نابودی استبداد  تجربه ی دیگری می شود برای بازتولید شکل دیگری از استبداد. به همین خاطر  است که ره به آزادی، به عنوان غایت ناگزیر مبارزه ی انسانی، نمی برد، به  آسانی می شکند و در صورت موفقیت در کسب قدرت، حدیث تازه ای می شود از  بازتولید استبداد در ساختار قدرت.انسان ایرانی به واسطه ی درونی کردن عمیق استبداد قادر به تزریق  آزادمنشی، حتی در رفتار مبارزاتی خود نیست؛ به همین دلیل، وقتی به جنگ  استبداد می رود، ناخودآگاه، روش مبارزاتی خویش را به گونه ای شکل می دهد  که، در مسیر محوِ یک حاکمیت استبدادی، به بازتولیدگر استبداد بدل می شود.  از این روی است که وقتی حکومت دیکتاتوری را، با یک هزینه ای سنگین، سرنگون  می کند، با تحمیل هزینه ای مشابه به جامعه، یک حکومت استبدادی دیگر را  جایگزین آن می سازد.این روند سبب شده است که حرکت های «آزادیخواهانه» ی او، در قالب ها و  موقعیت های مختلف، به نام «نهضت» ]مشروطه[، «جنبش» ]ملی شدن نفت[ و یا  «انقلاب» ]پنجاه و هفت[، در نهایت، یکی بعد از دیگری، بسترساز جایگزینی یک  استبداد با استبدادی دیگر شده است. از دل هیچ یک از آنها آزادی بر نیامده و  محصولشان چیزی جز همان استبداد کهنه، با شکل و رنگی تازه، نبوده است.  مبارزه برای آزادی نامی است بر تلاش ناخودآگاه انسان ایرانی جهت بازتولید  استبداد.هشدار برای مقطع فعلی:این خطر امروز نیز به نحو بارز و آشکاری در کشورمان و در اپوزیسیون  ایرانی پیدا و هویداست. و مگر می توانست جز این باشد؟ ما همگی محصول چند  هزار سال تاریخ استبدادساز هستیم و این تصور که اینک، به واسطه ی درد و رنج  و فقر و یا مهاجرت تبعید وار، می توانیم چیز دیگری باشیم، تصوریست خام و  دور از واقعیت. عینک تاریخی ما فقط استبداد را می بیند. ما کور رنگی آزادی  داریم.پس، اگر این استبدادگرایی چند هزارساله و لایه بسته در عمق فرد و جامعه ی  ایرانی یک واقعیت مستمر و پایدار است، چگونه می توانیم در مقطع فعلی به  این تصور و توهم دامن بزنیم که این بار، با قیام و تلاش برای کنار زدن رژیم  جمهوری اسلامی، قرار است به «آزادی» دست یابیم و از رفتن به سوی یک حکومت  استبدادی حتمی دیگر پرهیز کنیم؟برای این پرسش هیچ پاسخ آماده ای موجود نیست، لیک می توان با یک گام مهم  آغاز کرد و آن بازشناسی استبدادگری خود و جامعه مان است. یعنی، هر چند سخت  و دردناک، بپذیریم که ما استبداد زده ایم و بدون آن که بخواهیم، در رفتار  سیاسی خویش در مسیر تغییر، به سوی بازتولید استبداد در حرکتیم. نمی خواهیم  این گونه باشد، اما هست. به رسمیت شناختن این امر می تواند گام نخست رهایی  از این طلسم خودساخته ی تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران باشد. چه اگر استبداد  دوام آورده و اگر تمامی تلاش های یک قرن اخیرما نتیجه ای معکوس داشته، از  جمله به این خاطر است که هرگز در مسیر جنب و جوش سیاسی خویش درنگ نکرده  ایم، تا در خویش نظر کنیم و ببینیم که آیا ما، به عنوان وارثان هزاران سال  استبدادزدگی فردی و ساختاری، می توانیم کار دیگری جز بازتولید استبداد  کنیم. آیا نفی اراده ی دیگری را به عنوان امر بدیهی کنش سیاسی شناختن می  تواند چیزی جز خودکامگی به بار آورد؟ آیا ما که دیگری برایمان وجود معنوی  ندارد، می توانیم جز در مورد به خدمت گرفتن ابزاری او بیاندیشیم؟چون به این توقف اندیشه ورزانه ی مهم و ضروری تن در نداده ایم، پیوسته  غرق در احساس گرایی سطحی و اضطرارگرایی عادت شده ای هستیم که در دل  هیاهوهای بسیار، بی سر و صدا، ما را از یک حکومت خودکامه به یک رژیم  دیکتاتوری دیگر رهنمون شده است. نوعی از جبر خودساخته ی تاریخ.شاید بشود گفت که تنها نقطه ی امیدمان، برای پرهیز از تکرار مکرر خطاهای  تکراری، این است که داریم در مورد آن سخن می گوییم و آن را با صراحت  فرموله کرده و خود را در این باره مستثنی نمی کنیم؛ چرا که استثنایی برای  این قاعده یا نیست، اگر هم هست به حساب نمی آید. اما اگر بتوانیم این نقطه ی  امید را پرورش دهیم شاید روزی شانس برون رفت از این بن بست جان سخت تاریخی  استبداد گری را داشته باشیم.پرورش این نقطه ی امید به معنای آنست که بعد از به رسمیت شناختن خصلت  استبداد زدگی خود، بر این امر واقف باشیم که در حالی که غرق در توهم مبارزه  برای کسب «آزادی» هستیم، در واقع در مسیر بازسازی استبداد دیرین گام برمی  داریم. در این راه باید همه ی خوش باوری ها و فرضیات که «این بار متفاوت  خواهد بود» را کنار بگذاریم و به ِجدّ، قبول کنیم که یک راه غلط، با هزار  بار طی شدن، به مقصد درست نمی رسد. بپذیریم که ما در هیچ یک از نهضت ها و  جنبش ها و انقلاب های قبلی مان نیز به طور عمد نمی خواسته ایم استبداد را  بازتولید کنیم، اما کرده ایم. تکرار می کنم، نه به خاطر این که این گونه  خواسته ایم، چون جز این نمی توانسته ایم. گویی همه ی راه ها برای ما به  دیکتاتوری ختم می شود.ما مبارزینی را که برایمان آزادی به ارمغان آورده اند به زندان افکنده و  کشته ایم تا بتوانیم بساط دیکتاتوری پایین کشیده شده توسط آنان را باز  احیاء کنیم. و هر بار هم که به خونخواهی آن آزادیخواهان به بند یا دار  کشیده شده برپاخاسته ایم برای آن بوده که رژیم سرکوبگر را با یک نظام  دیکتاتوری جدید جایگزین کنیم. هر موج از انتقام قربانیان حاکمیت استبدادی  موج دیگر قربانیان حاکمیت جدیدی از همان جنس را برانگیخته است. و هر باراین  استبدادزدگی نهادینه شده در رفتار فردی و عملکرد جمعی به گونه ای عمل می  کند که ما در خیالات فردی و جمعی خویش به سوی چشمه سار آزادی می دویم اما،  با لبان تشنه ی آزادی، از سراب استبداد و خشونت سر در می آوریم.وقتی آمدیم و همین نکته ی تکرار شده را برای خود جا انداختیم، به مثابه  «برده ای که نام آزادی را شنید و دیگر برده نیست» ما نیز، چون پذیرفته ایم  که استبدادگر هستیم، شاید بتوانیم بازتولید کننده ی یک استبدادگری دیگر  نباشیم. چون پذیرفته ایم استبداد پذیر هستیم، شاید استبداد پذیری را ترویج  نکنیم. چون پذیرفته ایم که استبداد منش هستیم، شاید در پی تغییر منش  استبدادی خود برآییم.می گویم شاید، چون کار به همین جا ختم نمی شود.پس از آن که در کمال شجاعت و صداقت، سرشت تاریخی آزادی کشی خویش و حتمی  بودن سرنوشت استبدادی مبارزه ی ضد استبدادی خود را پذیرفتیم، پرسش دیگری به  طور منطقی در مقابل ما ظاهر می شود: چگونه به عنوان استبداد زده، از  بازتولید حتمی استبداد خودداری کنیم؟ این جاست که در می یابیم قبل از این  که انقلاب کنیم، باید در انقلابی گری خویش انقلاب کنیم. یعنی، برای یک بار  هم که شده، خود را «مجبور» و «موظف» کنیم که شیوه ای را برای پایین کشیدن  استبداد و جایگزینی آن انتخاب کنیم که راه را، نه فقط در شعار و نیت های  خیرخواهانه ی ما، که در عمل، بر بازسازی استبداد در کشورمان ببندد. این که  می گوییم نه فقط در نیت و قصد خوب، به خاطر این است که عمق ریشه های  استبدادی در رفتارهای فردی و جمعی ما به حدی است که هر گونه اطمینانی به  خود می تواند یک اعتماد به نفس کاذب و فریبنده از آب درآید. این در حالیست  که اگر خلاقیت تهیه و طراحی یک مکانیزم عینی ضد استبدادی را داشته باشیم،  چه بسا، یک مجموعه از سازوکارهای نهادینه و با نظارت آگاهانه ی جمعی، این  بار بتوانیم مانع از این بازتولید تکراری و شوم خودکامه سالاری شویم. تنها  شانس مان این بار این است که برخلاف دفعات قبل، از استبدادگرایی خویش خبر  داریم.این که این مکانیزم رهاییبخش چیست، چگونه است و چه می توان کرد، موضوع  یک کار فکری جمعی باید باشد که در آن، خردمندان، صاحب نظران و تجربه داران  سهیم خواهند بود. نگارنده به سهم خویش در آینده نکاتی را در این باب خواهد  نوشت. اما هدف از نوشتار کنونی طرح مسئله بود و نه ارائه ی جواب، که تلاشی  جدا و در خور را می طلبد.#ایمیل نویسنده: korosherfani@yahoo.com?</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 10:07:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه حقیقت را در آرزو بازمی تابیم و بازمی یابیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85-unsfdqrmaghi</link>
                <description> آرامش دوستدار : چگونه حقیقت را در آرزو بازمی‌تابیم و بازمی‌یابیم  سخن از گیجی، از گمراهی و از فریبكاری دوگانه‌ی فرهنگی ماست: از یكسو در  نهاد و پرورش‌مان به فرهنگ غربی بیگانه‌ایم، اما لاف شناسایی آن را  می‌زنیم. از سوی دیگر در وهله‌ی اول در فرهنگ خودمان كوریم ـ با ‌این  چشم‌های بی‌نگاه كه به ‌همه چیز خیره می‌شوند اما نمی‌بینند. بدینسان  هركدام‌مان در فكر ‌این هستیم كه گلیم روشنفكری و دانشبارگی خود را در هر  زمینه‌ای از آب بیرون كشیم. هرجا كه لازم شود و بلد باشیم، حتا اگر بلد هم  نباشیم، بر سنت خود تكیه می‌كنیم، پا در جای پای شیران فرهنگ خود  می‌گذاریم. اما با كرنش و خاكساری از آن‌ها فاصله می‌گیریم، مبادا طعمه‌ی  آن‌ها شویم. یا مبادا به كنام آنان برسیم و آن را خالی بیابیم! چنین كابوسی  به‌مراتب برای ما وحشتناك‌تر می‌بود. اگرچه با دل و جرأتی كه ما داریم یك  غرش آن‌ها ما را از فرسنگ‌ها می‌گریزاند و احتمال ‌این كشف كابوسی را  به‌صفر كاهش می‌داد. به موازاتش با شتاب رد نویسندگان غربی و آثار هرچه  تازه‌تر آن‌ها را می‌گیریم، خصوصاً اگر نوخواه و نوآور باشیم. مبادا دیگری  زودتر از ما به سرچشمه رسد و ما نصیبی دست دوم بریم. بدینسان هركس  می‌خواهد در این سوداگری و سودازدگی فرهنگی پیشدستی كند و پرچمدار شود.  ‌این نه‌تنها آموختن از غربی‌ها نیست، بلكه نیاموختن از آن‌ها و بدآموختن  به جوانان خودمان است كه عوض شكل و جان‌گرفتن ذهنی و روحی به‌تبع ما در این  راه پرپیچ‌وخم درمی‌غلتند، می‌فرسایند و گم‌وگور می‌شوند، پیش از آنكه  برنایی فكری، پیگیری و دریابی بیاموزند. هرقدر ما با چنین شیوه‌هایی بیشتر  از غربیان مایه رویم و آن‌ها را برادرخوانده‌های معنوی یا راهنماهای خود  بیانگاریم و وانمود كنیم، هرقدر گفته‌ها و نوشته‌هامان را از نام‌ها و  الگوهای مفهومی آن‌ها انباشته‌تر سازیم، پیش از آنكه خودمان را بیابیم و  دریابیم، بیشتر می‌فریبیم و دروغتر می‌گوییم، آن‌ها را برای خودمان  مخدوش‌تر می‌سازیم. با دندان دیگری نه می‌شود گاز گرفت و نه هرگز جوید.  ‌اینكه ما آثار غربی را حتا در متون اصلی بشناسیم یا ترجمه‌ی آن‌ها را  بخوانیم، آنگاه در منش، پندار و رفتار درونی خودمان همان راه پای‌كوبیده و  یكنواخت را دنبال كنیم، كه تحقیقاً از دوهزار و چندسدسال پیش برای خودمان  گشوده‌ایم، فقط بی‌تمیزی و سطحیت ذهنی ما را نشان می‌دهد. تنها تحول واقعی  در این راه دراز تاریخی كه پشت‌سرگذاشته‌ایم سرنگونی‌مان از چاله‌ی زرتشتیت  ساسانی به‌چاه اسلامی بوده است. نام‌ این را گذاشته‌ایم پیشرفت، برای آنكه  در دوره‌ی اسلامی به دانش دست یافته‌ایم و خروارها حكیم و متكلم، و ادیب و  شاعر انبار كرده‌ایم. گیریم كه مطلقاً چنین باشد و فرهنگ ما فقط در دوره‌ی  اسلام شكفته است. چه نتیجه‌ای از این می‌گیریم؟ ‌این كه ما هر چه اساسی  داریم از حقانیت اسلام داریم! هیچ مهم نیست در پاسخ ‌این پرسش دربمانیم كه  اساسی‌ها كدام‌اند و چه ربطی به حقانیت اسلام دارند به‌صرف اینكه اسلام  برانگیزنده‌ی ما بوده است. فقط‌ این نیست كه فرهنگ ما پایه‌های اساسی  ندارد، برای آنكه نگفته باشم یكسره بی‌پایه است. پایه‌ی اساسی آن است كه  جامعـه را از درون در تكاپو نگه‌ می‌دارد و پیش‌می‌راند. حیرت‌آورتر از آن،  بی‌اساسی كشفیاتی‌اند كه ما درباره‌ی «حقایق پنهانی» فرهنگ‌مان بمنزله‌ی  اساس آن می‌كنیم. به عقل هیچ مسیحی درخور اعتنا نمی‌‌رسد كه پدیداری‌های  هنری، علمی، اجتماعی و سیاسی جامعه را، چون در مسیحیت روی داده‌اند، از  بركت حقیقت دین مسیحی و دال بر حقانیت آن بداند، هرچند روحانیت و كلیسای  مسیحی نخستین گیرنده‌ی فرهنگ رومی‌ـ یونانی و بازدهنده‌ی آن در اروپا بوده  است. چنین استدلال و استنتاجی در مورد پدیده‌های فرهنگی بمنزله‌ی تراوش  حقیقت دین مبین فقط به عقل اسلامباره‌ی ما می‌رسد، ‌این پندار و روال یعنی  نهاد انگیزه را از نتایج آن دریافتن، ارزش انگیزه را از پیامد آن برخواندن،  سرانجام تصادفی یا قهری امور را علت غایی نهفته در آن‌ها شمردن. معنای این  دید بسیار طبیعی و ابتدایی و در اصل ارسطویی‌ـ قرون‌وسطایی، ‌این دید  ناآشنا به‌تأثیر و تأثرهای روانی‌ ـ اجتماعی آدمی ‌و نارسنده به ژرفی‌های  تپنده و دمنده‌ی سوائق و امیال او آن است كه اثربخشی و پیروزی یک ایده یا  عمل میان آدمیان را حمل برحقیقت ارزش آن ‌ایده یا عمل كنیم، یا عواقب  به‌ویـژه مساعد رویدادهای تاریخی را تحقق علل غایـی مكنون در آن رویدادها  محسوب داریم. در مثالی محسوس و ملموس بگویم: آبستنی را كه امری بیولوژیك  است ارزش برای انگیزش جنسی و عمل آن بدانیم، به ‌این نتیجه برسیم كه زنان و  مردان پُرزاد و ولد الزاماً در عشقبازی حرارتی‌تر و هماهنگ‌تر و در  خوشكامی متقابل قوی‌ترند. اگر بنا را بر این بگذاریم كه پیروزی ایده‌ها در  تاریخ از حقیقت آنهاست، نه فقط جهان تاكنون حقیقتی برتر از مسیحیت و اسلام  به‌خود ندیده، چنانكه هر دو دین مدعی آن بوده و هستند، بلكه پدران و مادران  پُرفرزند ما نیز قهرمانان سكسوآلیته و اروتیسم بوده‌اند! دین كه در  دوره‌های كهن برای طبع ساده‌بین آدمی زمانه، تنها انگیزه‌ی حیاتی و حلال  مشكلات بوده طبیعتاً می‌توانسته كشش‌های روحی و جسمی را در تسخیر خود مهمیز  زند و به‌جولان درآورد و به‌جایش مهار و آرام نماید، یا، آنچنانكه تاریخ  مسیحیت و اسلام نشان می‌دهد، به‌همان اندازه موجب تجاوز و تعدی شود، مردم  را به‌جان هم اندازد، برخی را مالك جان و مال برخی دیگر كند. قرنهاست  مایه‌ی تشحیذ و تأسیس در اسلام مرده؛ برخلاف، مایه‌ی تحمیق و تخریب آن كه  بدایی و اصیل است هرگز نكاسته. چندین سال است داریم فوران آن را بصورت جنون  و جنایت رسمی و تجویز و تبلیغ‌شده در سرزمین خودمان می‌بینیم و می‌زییم.  دوپهلویی‌ها، جنبه‌های متضاد، متنافر یا متغایر از شاخص‌های تاریخی رویداد  اسلامی‌اند، نه هرگز گواه برای حقیقتی به نام خدا و نیروی خدایی در ژرفای  آن. اینكه قریحه و استعداد كسی براثر دلباختگی‌اش به امر یا شخصی بشكفد و  ببالد، وجود هیچ حقیقتی را در آن امر یا آن شخص ثابت نمی‌كند، بلكه منحصراً  دال بر باور یا اعتماد آنكس به وجود حقیقی در آن امر یا شخص است. چنین امر  یا شخصی می‌تواند رسم، سنت، دین، ‌ایدئولوژی، پیامبر، شیخ، مرشد، پیشوا،  رهبر، یا حتا چیزهای بسیار خصوصی و شخصی باشد. هر شاعری می‌تواند به نیروی  عشقش اشعار دلپذیر در زیبایی و وفای دلبر نه‌چندان زیبا و گاه حتا زشت و  بیوفای خود بگوید. عرفای ما كم از جفا یا وفای معشوق و معبود خود یكسان  به‌شورآمده‌اند، با جذبه‌ی تضاد انگیزه‌ها برای حس و طلب آدمی، اشعار دلسوز  و دلنشین سروده‌اند؟ حلاج كه بردن نامش هوش از سر عطار، مولوی، حافظ و  بسیاری دیگر می‌رباید، برای ابوریحان بیرونی مردی بوده است «شعبده‌بازكه با  هركس روبرو می‌شد موافق اعتقاد او سخن می‌راند و خود را به لطائف‌الحیل به  او می‌چسباند. سپس ادعایش این شد كه روح‌القدس در او حلول كرده و خود را  خدا دانست»(ترجمه‌ی آثارالباقیه، ص 275). چند رگه‌ی دینی و وجه مشترك آن‌ها  برگردیم به سخن‌‌مان درباره‌ی «غرب‌شناسی» و غرب‌نمایی فرهنگی‌‌مان. عبث  خواهد بود كه ما از آثار غربی به‌کمک استادان دانشگاهی و غیردانشگاهی  چیزهایی درحد آویزه‌ها و زنگوله‌های فكری برخود بیافزاییم، درحالیكه  زندگانی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌‌مان، از هر طبقه و قشری كه می‌خواهیم  باشیم، به‌هرسان هیچگونه ربطی نه به‌علل چنین آثاری دارند، نه  به‌اندیشه‌هایی كه در آن‌ها پرورانده شده‌اند. غیرممكن است دكارت و كانت را  بخوانیم و بفهمیم ـ مگر آنكه اینها برای اوقات فراغت خواننده داستانسرایی  كرده باشند ـ وقتی دنیای ما اساساً با ریاضیات و فیزیك كمترین ارتباط درونی  و فكری ندارد‌. و این ما كیست؟ آن است كه اگر متدین یا مؤمن افسون‌شده  باشد، سراپای شعور و درایتش با شنیدن آیه‌ای از قرآن، حدیثی نبوی یا كلمات  قصاری از نهج‌البلاغه می‌لرزد، اگر سالك و عارف باشد و حتا صرفاً حساس و  احساساتی، وزشی از سوز دل عطار خرمن پوشالی افكارش را به‌باد ‌می‌دهد، اگر  نبض میهن‌پرستی‌اش تند بزند، با شعر فردوسی به‌پیكار انیران ‌می‌رود تا  دمار از روزگارش برآورد، و اگر ماركسیست محقق‌نما باشد، سرانجام به‌مصداق  هركه او جوید بیابد اصل خویش، رگ و ریشه‌ی الحاد را از اندرونه‌ی  «اندیشه‌های هولناك» فرهنگ ایرانی ـ اسلا‌می‌ ما بیرون ‌می‌كشد و از این  كشف شوق‌آور در پوست نمی‌گنجد كه ما اصالت نیایی و سرزمینی در جهان‌بینی  ماتریالیستی داشتیم و نمی‌دانستیم! بر این رگه‌های دینی بازهم ‌می‌توان  افزود و وجه مشتركشان را در این یافت كه همه در تب نوعی رستاخیز‌ می‌سوزند ـ  رستاخیز یعنی به‌هر قیمتی از تبار و تاریخ خود برآمدن ـ اما فقط تا آن  اندازه كه این تب دوام چنین نشأتی را در آن‌ها و آن‌ها را در چنین نشأتی  حفظ كند، یعنی در بستر خیال نگه دارد‌. در واقع، جامعه‌ی خیالپرور ما در  دوره‌ی كنونی هرآن میعادی است برای عشق و عاشقی فرهنگی با گذشته‌اش‌. در  این میعاد عاشقانه‌ی ما كنونی‌ها و آن گذشتگان وفاداری‌‌مان را به‌هم ثابت  ‌می‌كنیم‌. ما در این‌كه همچنان سرسپرده‌ی گذشته‌ی خودیم و آن‌ها در این كه  در سرسپرده ‌بارآوردن ما شیوه‌ای نبوده كه بكار نبرده باشند. حتا آن هنگام  كه ما كنونی‌ها با معشوق معنوی دیگری هستیم، مثلاً با فرهنگ غربی، باز  به‌یاد گذشتگان خود و از رنج دوری آنان با او همآغوش ‌می‌شویم، با این  احساس و خیال كه آن‌ها را در آغوش بیگانه بازیابیم، و همیشه باز  ‌می‌یابیم‌. </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2019 22:47:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاه کسروی به شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-snngnjtn7lng</link>
                <description> نگاه کسروی به شعر: «آنچه را که ما در پیرامون شعر نوشته ایم می توانیم آن  را در چند جمله کوتاه بگنجانیم. بدینسان: شعر سخنست ــ سخن آراسته. سخن  باید از نیاز برخیزد. سخن که از روی نیاز نباشد بیهوده است.» و بر این باور  است که اکثر شعرای پارسی گو ــ همچون خیام، مولوی، سعدی، حافظ و ...  ــ  گرفتار بیهوده گویی بوده اند. «شما چون بجویید خواهید دید که از هزار و  دویست سال [تاریخ نگارش کسروی ۱۳۱۸ خورشیدی] پیش که اینگونه شعر سرایی در  ایران رواج پیدا کرده هزاران کسان آلوده آن بوده اند که شعر را یک چیز  جداگانه دانسته و آن را بسته به نیاز نگرفته اند و اینست هر کدام صدها  بیهوده گویی از خود بیادگار گزارده اند» (احمد کسروی: «چند سخنی در پیرامون  نگارشهای پیمان»، در «پیمان»، سال پنجم، شماره ششم، اردیبهشت ماه ۱۳۱۸،  صص. ۲۴۰-۲۲۶، اینجا، ص. ۲۳۳). برگرفته از فیسبوک سعید رضایی تاژیک کامنت بنده زیر پست :  شعر نوعی بستن راه گفتگو است نه تداوم آن ! ؟ .از  آن جایی که شعر به نوعی حالت معجزه آسا دارد و معجزه همواره خاتمه دهنده  است نه آغازگر و چالش را از بین می برد در حالی که گفتگو نیازمند چالش می  باشد نه معجزه ! </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2019 22:45:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلایل رواج اعتیاد</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-unxgyvxrsrnd</link>
                <description>کسانی که می خواهند دلیل شیوع اعتیاد در جامعه را بهتر درک کنند پیشنهاد می کنم این سریال چند قسمتی کوچک را حتما ببینند .وقتی در خانواده یا جامعه همه سخنان و رفتارها بویی از خشونت و خشم و وحشت دارد , وقتی آدم ها ترسناک هستند , رفتارها ترسناک هستند , آینده ترسناک است , گذشته ترسناک است .در چنین شرایطی برای ماندن و تعامل با محیط بسیاری افراد , حداقل آن ها که نقش زندگان را بازی می کنند یا آن هایی که به موتور تولید خشم و قدرت عرفی محیط متصل نیستند یا نمی خواهند باشند :  نیاز به آرامبخش , الکل , مخدر , روانگردان , قلیان ! ,  ... را احساس می کنند . بزرگتر هایی با پیشینه جنگ , دیگرکشی که هنوز تا پایان عمر بر طبل جنگ می کوبند . کمال گرایی سختگیرانه و سوء ظن نسبت به اطرافیان و شخصیت های پارانوئیدی و خود خدا پندار . وقتی فرمانده , مدیر , رئیس , بزرگتر ها , پدر و مادر تاثیر خواسته ها و دستورات اش  بر دیگران را در نظر نمی گیرد و صرفا بر خواست خودش پافشاری می کند . وقتی احساس دیگران اهمیتی ندارد و فقط اهداف و خواسته های بالادستان پی جویی می شود . و هر علامت و نشانه دیگری که در جامعه ما نیز به فراوانی یافت می شود :</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jun 2019 18:43:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب انسان خردمند (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-1-tjtekhhp5kwy</link>
                <description> برای اثبات این که انسان ها در دوران پیش از تاریخ با سایر گونه های جانوری چه کرده اند دشواری  چندانی پیش رو نمی باشد زیرا از زمانی که کتابت و ثبت تاریخ آغاز شده تا کنون نیز با همنوعان خودشان  همین رفتار را داشته  اند . هنوز تحت عناوینی مانند کفر , شرک , ... , در صدد نابود ساختن  همنوعان دیگر خودشان می باشند اما از آن جایی که سایر همنوعان نیز خردمند  هستند و توانایی حفظ خود در هر شرایطی را دارند , خوشبختانه , نوع بشر هنوز  موفق به منقرض نمودن نسل دیگر انسان ها نشده است , هر چند با ادیان , مذاهب  و اندیشه های فاشیستی و ایدیولوژیک دیگر سعی وافری در این کار داشته و  هنوز دارد . میلیون ها , شاید میلیاردها حکم تکفیر , و راهکارهای در مضیقه قرار دادن دیگران مانند حکم به نجاست سایر همنوعان یا مهدور  الدم بودن آن ها یا  صدور حکم &quot;محارب با خدا&quot;  ! ؟  برای آن ها یا اعدام و قتل عام دسته جمعی هنوز نتوانسته یک فرقه یا صنف را موفق به انقراض نسل سایر انسان ها نماید . </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2019 00:19:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت : فرزاد ظروفچی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B8%D8%B1%D9%88%D9%81%DA%86%DB%8C-qfm256nvh8tg</link>
                <description> « انسان معیار همه چیز است. معیار هستی آنچه هست و این که چگونه است و معیار نیستی آنچه نیست و این که چگونه نیست.»&quot;پروتاگوراس&quot; ✍️ این حقیقت است که به انسان تعلق دارد  و اینگونه نیست که انسان برده و بنده حقیقت ، هر حقیقتی که می خواهد باشد.  از فریبکاری اصحاب  قدرت و اتوریته است که حقایقی را به بهانه آسمانی بودن  و تقدس از دسترس نقد خارج می کنند تا آنها را بر اریکه قدرت بنشانند و در  پناهشان خود بر دیگران تسلط یابند. از آنجا که همگان نمی توانند بر سر هیچ  اصل مشترکی تحت عنوان حقیقت به وحدت نظر برسند ، چون سرشت انسانها بر داوری  آنها اثر گذار است ، لذا حقیقت جنبه شخصی و خصوصی دارد. ?  کلمه ای را که خدا آفریده انسان نمی تواند تغییر بدهد و هر سخنی که او  نتواند تغییر بدهد نمی تواند محقق بکند. هر حقیقتی که ماورای قدرت تغییر  دادن انسان  است قابل تحقق در دنیا نیست. حاکمیت و استبداد حقیقت یکه  و  مطلق که در هاله ای از تقدس از گزند هر گونه نقدی در امان نگاه داشته شده و  سزای متعرضان با داغ و درفش  به فجیع ترین اشکال خشونت داده شده است ،  تنها داستان تکراری تاریخ زیسته این سرزمین است که تاکنون مفری از چنگ آن  نیافته است. حقیقتی که نتوان از آن انتقاد کرد و آن  را مورد بازخواست عقلی  قرار داد ، صرفا مفهومی حقیر در دستان قدرت است که از وجودش برای تحت سلطه  درآوردن  و به انقیاد کشاندن انسانها سواستفاده می شود. حق اتتقاد داشتن  از یک  حقیقت یعنی انسانی کردن آن حقیقت.فرزاد ظروفچی </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2019 10:49:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفسطه بنیادی مدعیان</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%B3%D9%81%D8%B3%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86-r8gorik3viec</link>
                <description> سفسطه بنیادی مدعیان چیست ؟ اصلی ترین و بنیادی ترین سفسطه و ترفندی که مدعیان برقراری و استقرار حکومت دینی به کار می برند و ترویج می کنند و از آن بهره می گیرند : جابجا گرفتن ادعا با اصل است . ذهن مردم عامی که لشکر مردگان متحرک و بازوی سرکوب سایر اقشار را تشکیل می دهند قادر به تشخیص و تفاوت بین  &quot; ادعا و اصل &quot; نمی باشد . بدین ترتیب با جابجا گرفتن &quot;ادعای حاضر&quot;  با همه خوبی هایی که در ذهن شان , فرهنگ و عرف شان به دین نسبت داده اند , مدعی فعلی را و ادعای وی را با همه آن خوبی هایی که برای دین و مذهب خاص در ذهن شان قائل هستند جابجا می گیرند و خود را دربست تسلیم آن ادعا می نمایند . نهادهای حاکمیت مدعی دین نیز به خودی خود چنین جابجا گرفتنی mistake را ترویج می کنند . صدور حکم &quot; محاربه با خدا &quot; ! ( جنگ با خدا ! )  برای کسی که در اعتراض یا حتی &quot;در حال جنگ&quot; با &quot;مدعی حکومت دینی&quot;  می باشد نمونه چنین ترویج و تعمد در نادیده گرفتن این تفاوت می باشد . این چنین است که جهانگشایان , گردنه بند ها , قلدر ها , زورگیرها , چپاولگران در قالب مدعیان دینی و مذهبی همواره بر دیگر مردمان , بر انسان های مولد و تمدن ساز , تولید کننده ثروت , تاخته  و ثروت تولید شده را از چنگ آن ها به در آورده اند . از سرزمین های حاصلخیز ایران گرفته تا تاکستان های اسپانیا , و از سرزمین اشغال شده توسط مدعیان دین موسی  در آن سوی رود اردن تا قسطنطنیه , از نیل تا فُرات و از فُرات تا نیل ! . از مدعیان دینی و مذهبی که حکومت های شناخته شده به نام امویان , عباسیان , علویان و ... را تشکیل داده اند گرفته تا حکومت های تشکیل شده توسط جنگجویان صلیبی یا یهودی و مانند آن ها . همگی برای لشگرکشی و دیگرکُشی نیاز به این جابجا گرفتن داشته اند , از سطان محمد فاتح تا شاه عباس صفوی , و حتی امپراتوران روم .  هر باور , هر عقیده , هر علاقه و تمایل می تواند بدین منظور مورد استفاده  قرار گیرد از دین و مذهب گرفته تا حقوق بشر , حتی دموکراسی و ناسیونالیسم  ایرانی , برای پیشگیری از چنین رخدادی لازم است سازوکارهای پاسخگویی مدعیان  که همان امکان مورد پرسش قرار دادن حاکمان و نهادها باشد در جامعه مدنی  استقرار یابد و همه مردم در آن مشارکت داشته باشند . آزادی بیان خط قرمزی است که هیچ گاه ! نبایستی اجازه عبور از آن به هیچ مدعی و سیاستمداری داده شود . </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 08:31:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان شیخ و شاه : خیام ابراهیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-ww9tgigzzsw3</link>
                <description> داستان شیخ و شاه  ( از دوست نادیده فرهیخته ام : خیام ابراهیمی )  در تاریخ بسیار به وقایعی برمی‌خوریم که البته چون  هنر نزد ایرانیان است و بس، اساسا نیازی به عبرت ندارد! از جمله عقوبتِ  تصمیم‌سازی‌های قدرت مطلقه‌ و تک‌نفره‌ی سلاطینی که سرنوشت میلیون‌ها تن از  توده‌های رنگین‌کمانی وطن را در نیم کیلو توده‌ی خاکستری کاسه‌ی سر مبارک  جای دادند و رقم زدند. 305 سال بعد که کتاب تاریخ را باز کنی ، باز هم خواهی خواند:  سرزمینی بود که باید در عقوبت این که رهبرش در توهمی مزمن خود را همواره  در تمام امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی صاحبنظر می‌دانست عبرت  گرفت! از رهنمودهای داهیانه در مقدارِ نخود و لوبیای دیزی آشپزخانه تا مبال  و میخانه و تکلیف ماماها برای ازدیاد تناسلِ گورخوابها در مریضخانه، تا  آداب زورگیری در اتاق خواب شهروندان فقیر زیر چادرهای زلزله بر آوارِ خانه،  خودسرانه و متکبرانه و پیروز و ظفرمند در هر چراگاه برای سلطه‌ی چوپانی بر  گله‌ی بزها و هنر نشان دادن جای دوست و دشمن توسط بوزینه‌های مقلد به  فرمان یک لوطی‌ دیوانه. چرا که انسان حیوان نیست و ویرانی محصول جابجا شدن  جای پیمانکار و کارفرماست. راننده باید به مقصد دلخواه مسافرین برود، نه ته  دره به تشخیص یک عمله. وقتی یک عمله به زور بازو  و خودسرانه خود را معمار  بداند، این خانه ویران است. که معمار بزرگ تمام ملتند، نه یک فردِ  عقب‌مانده. مملکت زمین فوتبال نیست که بازیکنان در خدمت یک مربی و یک رهبر  باشند. روزگارِ پیشوابازی با سرنوشت توده‌ها در عصر حجر سپری شده! پای در  گلِ سنت، عقب مانده‌ای... از توهم بیمارگونه و این خواب تاریخی برخیز! و  این توهم خداوندی در ذهن یک عقب‌مانده، از وقتی نطفه گرفت که پس از مرگِ  پدرِ عالیجاهِ نظام سلطه، درباریان برای تداوم قدرت خویش از میانِ فرزندانِ  مفتخور او، رجزخوان‌ترین و جاه‌طلب‌ترین و مالیخولیایی‌ترین نفس‌پرست را  برگزیدند و به لطایف‌الحیل، شیخی بر سر او تاج ولایت مطلقه و پادشاهی  گذارد. نظام و دربار رهبری در آن زمان از یک‌سو  زیرِ نفوذِ خبرگانِ فقهای  دست‌چینِ عالم تشیع (و در رأس ایشان شیخ‌ تاجگذار) بود و از سوی دیگر  خواجه‌سرایان اهل بیت و امیران سپاه پاسداران ولایت سفلی و علیا، جبهه‌ی  نیرومندی در مناسبات زورگیری مادی و زورچپانیِ عقیدتی، تشکیل داده بودند.  بموجب روایتی مشهور نقل است که سلطانِ فقید حضرت سلیمان، به درباریان خویش  در خفا وصیت کرده بود که اگر طالب آسایش هستند، بعد از وی، &quot;الحسینی  الموسوی&quot; را به سلطنت بردارند و اگر جویای تعالی و افتخار هستند فلانی را  برتخت بنشانند! امرای راحت‌طلب هم به توصیه‌ی عمه‌جانِ قادر‌مطلقه و شیخ  بزرگ، که یک سلطان ضعیف بیشتر از یک فرمانروای سلحشور باب طبع آنان بود، در  انتخاب وی تردید نکردند و او را با قدرتِ ولایت مطلقه بر اورنگ فرمانروایی  نشاندند. این انتخاب در واقع نشان دهنده علاقه‌ی آن #فرقه‌_تبهکار به منفعت‌جویی و لذت‌پرستی و تن‌آسایی و غیرپاسخگویی و تاخت‌وتاز دیمی و هیئتی از محل خون عاریتی ملت بینوا بود.  او که چهره‌ای زیبا و قامتی وزین و بدنی قوی داشت، از سویی انسانی عابد و  خرافاتی و زودباور بود و به شدت تحت تأثیر افکار دیگران قرار می‌گرفت و  ضمنا خود را شیعه دوازده امامی و رهبر بابصیرت شیعیان جهان اسلام نیز  می‌دانست! تاریخ‌نویسانِ‌درباری از او به‌عنوان فردی بخشنده، مهربان،  ساده‌پوش و دل‌رحم یاد می‌کنند که همواره در بصیرتِ ظفرمندی در حرمسرای مام  میهن بود! چون کار نیکان را قیاس از خود گرفته و رحم و خشم خود را مصداق  اشداء مع الکفار و رحماء بیهنم حقنه میکرد! یعنی رحم او شامل گعده و هیئت و  دورهمی گزمه‌های خودش بود، ولاغیر. این هم یک خدعه‌ از سوی شیخ اجل بود  برای نشئه کردن دزدهای راهزن از امر مقدس راهزنی از کاروانیان و از محل خون  محرومان. نامش &quot;ابوالمظفر الحسینی‌الموسوی&quot; بود که اینک سر مبارک در  قم دفن است. در زمان او سپاه پاسداران و اهل بیت و درباریان در تصاحب قدرت  دچار اختلاف بودند و در مملکت مراکز تصمیم‌گیری بسیار بود! تا جایی که از  درایتِ اقتصادی 30 ساله‌ی او قیمت ارزاق و گندم بالا گرفت و نان گران شد و  مردم با حضور گسترده‌ی زنان به اعتراض و شورش پرداختند و در تمام شهرها و  ولایات محروسه و محصوره از بلوچ و کرد و خوزستانی ناراضی و معترض و نافرمان  از حکومت مرکزی شدند. در سیاستِ خارجی، از باب اطمینان از امنیت میلی،  درباریان و اطرافیان به او پیشنهاد کردند که با حضرتِ روسیه و ترکانِ  عثمانی کنار بیاید و او پیوسته به ایشان باج و امتیاز می‌داد تا جایی که  روزگاری به خود اجازه دادند در امور داخلی ایران دخالت کنند. کار بذل و  بخشش به هر سردار سپاه و باج دادنش به حکام ولایات از جیب ملت عقیم آنقدر  بالا گرفت که پس از مرگ یکی از یاغیان در یکی از ولایات، برای جانشینش که  ادای بندگی به شاه کرده بود خلعتی فرستاد! او توهم زده بود که این بذل و  بخشش از بیت‌المال به هر سگِ نگهبانِ استخوان‌لیسی موجب جانبازی و ارادت  ایشان به وی و به تخت پادشاهی و تثبیت نظام سلطه و حکومت اسلام‌پناه او  خواهد شد! اما فرمانده مزبور از سر مکر و تقیه و خدعه با خودیِ نامحرم و با  غیرخودی که از هنرهای زعمای عالیقدرِ مسلمانان اهل تشیع است، این خلعت را  به پای ذلیلی سلطان ایران گذارد و طمع کرد و با استفاده از نابسامانی و  هردمبیلیِ نظام تصمیم‌سازی، به پایتخت ایران حمله برد و آنجا را محاصره و #تحریم کرد! با #تحریم_اقتصادی،  مردم دچار قحطی شدند و یاس و ناامیدی بر شهر مستولی گشت! البته مشکل سلطان  از بینوایی و بدبختی مردم نبود! چه بسا این یکی از استراتژی‌هایِ امنیتی  سلطان برای درمانده کردن ملتِ غیور ایران و در راستایِ تداوم چشم‌انداز  برنامه‌های بلندمدت برده‌گیری و فرمانبری و دریوزگی مردم بصورت سیستماتیک  هم بود! تلخی کام شاه در این بود که خزانه‌ی حکومت خالی شد و سربازان و  سپاهیان تنها از محل بودجه‌ای که کمپانی‌های #انگلیسی  می‌دادند حقوق می‌گرفتند. شاه برای چندمین بار تقاضای صلح کرد، ولی آن  دشمنِ  اجنبی وعوضی نپذیرفت که نپذیرفت. در نهایت رهبر شیعیان جهان و سلطان  صاحبکران به شکلی باورناپذیر و منحصربه‌فرد با نرمشی قهرمانانه جام زهر را  نوشید و با درماندگی و ناتوانی هر چه تمامتر، از سرناگزیری با گذاشتن تاج  بر سر دشمن پلید و نابکار با تکدست خویش، یکهو عجزِ باوقار و مقتدرانه‌ی  خویش را به اثبات رسانید و جانِ ناقابلِ خویش و اهل بیت خود را با بصیرت هر  چه تمامتر حفظ نمود، تا اگر ناموسِ وطن را فدایِ دشمن می‌کند، اما باجی از  سلطنت به صاحبان حق و ملت ندهد.  زان پس، درباریان مفتخور و فاسد و  سرداران فاسدتر سپاه شاه مخلوع، به هزار سوراخ گریختند و ممالکِ ترک و  روسیه را به یاری طلب کردند، اما جانشینِ رهبر جدید با احساس توطئه‌‌ی هجوم  دولت عثمانی برای نجات سلطان و حفظ نظام مقدس، تمام آقازاده‌گان باقیمانده  را کشت و آخر کار هم رهبر بازنشسته &quot;الحسینی الموسوی&quot; را دو شقه کرد و سر  مبارک او را در همدان و بدنِ مطهر را در قم دفن کرد. او پس از 30 سال ولایت  مطلقه، آخرین شاهِ اسلاف سلسله‌ی خویش بود! ... نام قاتلِ سلطان  صاحبکران &quot;محمود افغان&quot; بود و نام مقتولِ اهل بصیرت، &quot;ابوالمظفر شاه سلطان  حسین بن‌سلیمان سام میرزا صفوی الحسینی الموسوی&quot;، و نام شیخ الاعلماء  بادرایتی که بر سرش تاج پادشاهی نهاد: شیخ‌الاسلام ممد باقر مجلسی (ره)  بود. (برگی از عبرت تاریخ حکومتِ سلاطین و ولایت مطلقه فقیه در عصر صفوی در ایران) خیام ابراهیمی 9 اریبهشت 1398 حجم اینترنت در حال اتمام است... پست آخر به دستِ انجام است.  پی‌نوشت:  1) متن فوق با اندکی تلخیص و تدوین در عباراتِ مترادف، با رعایتِ امانت و  اندکی شیطنت، از ویکی پدیای فارسی در این آدرس نقل شده است (جهت اطمینان،  لطفا مطابقت بفرمائید): https://fa.wikipedia.org/…/%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%B3%D9%84%…  2) در غفلت و بصیرت شاه سلطان حسین صفوی همین بس که آنقدر در دخمه و بیت  با حوریان و غلمان خود انس گرفته بود و در افکار متوهمانه سیر می‌کرد که  سرداران سپاه قزلباش به همت فقهای شیعه، از هیچ ستمی در حق شهروندان دریغ  نداشتند. از جمله ستمی که بر مردم اهل سنتِ قندهار روا داشتند. تا جایی که  در یتیمی و عقیمی مردم بی‌پناه، با هر گونه تعرض و تجاوز و تصاحب در غنائم  سپاه اسلام و اموال و نوامیس مردم گوی سبقت از هم می‌ربودند(واجب قربة  الی‌الله): نگـــادِه زن و دخترِ نامدار... &quot;قزلباش&quot; ننهــــاد در قندهار زن و دختر و اَمرَدِ کابلی... زِ هر سو قزلباش گـــاد از یلی برآمد ز هر سو ز افغان فغان... زِ جورِ قزلباش خواهان امان محمدهاشم آصف، رستم‌التواریخ، ص ۱۱۵–۱۱۶ 3) خبر خوش این‌که: شاه سلطان حسین 30 سال سلطنت کرد. </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 10:12:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرگز نمیرد , آن که مرده است  !؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-k40k5opxmzch</link>
                <description>بله , این عبارت معروف و به حساب {شبه} فرهنگ ما &quot;عرفانی&quot;  که دست بر قضا از یک سریال خارجی سر درآورده است , سریالی که در نگاه اول به نظر نمی رسد ارتباطی با شیوه تفکر و زندگی ما داشته باشد . اما در واقع مضامین و الگوهای نمایش داده شده در سریال از آن جایی که به زندگی مردمان در دوران های اولیه زندگی شهرنشینی و مدنیت می پردازد , دورانی که زور بازو و زورگیری تنها مکانیزم انتقال قدرت سیاسی اجتماعی بوده است , کاملا قابل تطبیق بر عناصر فرهنگی ما می باشد . مفاهیمی مانند دیوار یخی , سپاه مردگان , شاه شب , کلاغ سه چشم , پیشگویی ها , شانس , خداوند نور , تخت آهنین , گنبد , پادشاه جوان , رهبران مذهبی رقیب رهبران سیاسی , مردمان صحرانشین بدوی , نیروهای نظامی خارجی , انحصار دانش , امتناع تفکر , اژدها و هیولا , برخاستن مجدد و چند باره مردگان , ترس از مرگ , بازگشت از مرگ , قداست و نیروی جادویی آتش , تفکر جادویی , قربانی ساختن انسان ها , و بسیاری مفاهیم دیگر که یکایک با مفاهیم روانشناختی و جامعه شناختی ما همخوانی دارد . عبارت &quot;هرگز نمیرد آن که مرده است&quot; ! ,  اصلی است که هر چند نانوشته اما در تمامی زندگی روزمره ما جریان دارد ,  بارها در این سریال با عباراتی از این قبیل روبرو می شویم که : بزرگترین دشمن ما مرگ است و رهایی از مرگ ناشدنی است به دلیل خصوصیت مکانیکی و خشونت روابط اجتماعی هر یک از فعالیت های اجتماعی مرگ آلود و هراس آور می باشد بنابراین انسان ها ترجیح می دهند بجای روبرو شدن با مسائل و شناخت و حل آن ها از راهکارهای درگذشتگان و مردگان در این ارتباط استفاده کنند . نه این که از تجارب مردگان بهره بگیرند بلکه بجای خود درگذشتگان زندگی کنند و آن ها را در زندگی روزمره خود مشارکت دهند , زیرا &quot;مردگان دیگر نخواهند مُرد&quot; و نسل های متمادی خواهند زیست , عمر مردگان و سالیانی که آن ها بین زندگان زیسته اند و خواهند زیست از عمر هر انسان زنده ای افزون تر می باشد و امید به زندگی مرده بین مردمان بیش از امید به زندگانی در طول دوران حیات بین زندگان می باشد . در فرهنگی که مردگان بر سرنوشت زندگان حاکم اند : زندگی , انباشت ثروت , جنگیدن یا صلح کردن , بخشیدن یا نبخشیدن , ... , بیشتر فعالیت های فردی و اجتماعی به حساب مردگان انجام می شود . زیرا فردیت و استقلال فردی در این سیستم ها ضعیف و ناپسند می باشد .ادامه دارد ... </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2019 23:30:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسابداری بهای تمام شده خداگونگی !؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-n49oc6oo9hfz</link>
                <description> اگر حرفه ای ها , حرفه ای  عمل می کردند و می توانستند مطالبی که آموخته اند را در محیط کار بکار ببندند قطعا امروز یک بخش خصوصی ثروتمند و یک دولت کارآمد داشتیم  اما مسئله این است که متخصصی که ناگزیر از ترس جانش یا از ترس توهین ها و تهدیدها  ( مانند آنچه زیر این پست ( پستی در یک سوشیال سایت حرفه ای دیگر که اظهارنظر برخی دوستان در مورد برخی مسائل اجتماعی توهین و تهدید برخی طرفداران آن صنف ها را در پی داشت ) مشاهده می کنیم ) سکوت می کند و تن به روزمرگی می دهد یا فرار از کشور را به قرار در آن ترجیح می دهد  دیگر کارآیی و راندمانی در محیط های کاری نیز نخواهد داشت زیرا خود را یک فرد دربند و اسیر احساس می کند و آسیبی که اقتدار نظام اسلامی یا هیبت نظامی سپاه برای ملت ما به ارمغان آورده این است  . یک نیروی جهادی , واقعا انگیزه و انرژی روانی قوی ای دارد که به اندازه ده نفر کاری که از دست اش بر می آید { البته صرفا فعالیت های مکانیکی مانند جنگیدن } را انجام دهد (البته به شرطی که صادق باشد و واقعا ایمان داشته باشد یا به عبارت دیگر آن قدر صاف و صادق باشد که بتواند خود را قانع به یقین نماید به مصداق حدیث : المومن هین و لین ... کانه من فرط اللین ... ), اما ایجاد این انگیزه و انرژی روانی در وی برای ملت ما به قیمت از دست دادن انگیزه توسط هزاران نفر دیگر تمام شده است , زیرا برای این که این افراد چنین انگیزه ای پیدا کنند بایستی خود را خاص و بهترین انسان های روی زمین و دیگران را گمراه بدانند و در معابر عمومی به راحتی دیگران را نصیحت کنند و در امور شخصی آن ها دخالت و تصرف کنند . بعد از همه این ها یک نفر صاحب اقتدار می شود و خود را خداگونه می پندارد , اما این خداگونگی وی تاوان سنگینی دارد و به بهای سرشکستگی و احساس اسارت و زورگیری عقیدتی توسط هزاران و میلیون ها نفر دیگر تمام می شود . </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Sun, 28 Apr 2019 08:53:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنای &quot;نقاب ز رُخ در نکشیدن&quot; در شعر حافظ</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%B2-%D8%B1%D9%8F%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-dp4vlugwtbua</link>
                <description> معشوق : چون نقاب ز رخ در نمی کشد     . , .   هر کس حکایتی به تصور چرا کنند !؟ ( حافظ )  آلبوم &quot;ساز قصه گو&quot;  استاد شجریان بر همین سیاق : حقیقت : چون نمی گوید فلانی به من دست یافته است یا نه ! ؟ هر کس ادعای دستیابی به حقیقت  چرا کنند ! ؟ خدا : چون نمی گوید فلان کس برای من کار می کند یا برای منافع خودش ! ؟  هر کس ادعای کار برای خدا چرا کند ! ؟ پیامبر : چون نمی آید بگوید فلان کس یا فلان صنف نایب من هستند یا نه !؟  ادعای نیابت از جانب او چرا کنند ! ؟ امام زمان : چون نمی آید بگوید که امروز نایب دارد یا ندارد ! ؟  هرکس ادعای نیابت از جانب او چرا کنند !؟ مردم : چون  یک سخنگوی واحد ندارد ! هرکس ادعایی از جانب مردم چرا کنند !؟ پیامبر : چون نمی آید بگوید شعبه ای از حکومت اش را در این کشور تاسیس کرده یا نه !؟ ادعای تاسیس حکومت از جانب او چرا کنند !؟ تاریخ : چون نمی گوید که الان در پیچ آخر است یا پیچ وسط ! ؟  ادعای پیچ آخر تاریخ چرا کنند ! ؟ انقلاب : چون نمی گوید که فلان کس یا گروه انقلابی هستند یا فرصت طلب !؟  ادعای انقلابی گری چرا کنند ! ؟ همچنین اگر بخواهیم فیلمی را معرفی کنیم که همین مفهوم را نمایش می دهد می توان به فیلم سکوت اشاره کرد :   http://imovies-dl.xyz/post/11501/silence/</description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2019 07:29:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسیب شناسی حقوق بیگانه و بیگانگی با حقوق</title>
                <link>https://virgool.io/@sanjeshnoor/%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-dwjkdvhnsc6n</link>
                <description>همان گونه که در این یادداشت نشان داده ام سلطه حقوقی بیگانه باعث بیگانگی مردمان یک سرزمین با حقوق خودشان می گردد در شرایط عادی در هر سرزمین قواعد حقوقی بر اثر تعامل بین مردمان به صورت عرف رایج شده و بتدریج تدوین می گردد اما در حال حاضر در درجه اول برای احقاق حق بیش از هر چیز فرد نیاز به یک مترجم دارد بنابراین مردمان عادی از پیگیری حقوق خویش عاجز می شوند و زبان حقوقی با زبان مردمان بیگانه می گردد . </description>
                <category>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</category>
                <author>Ahmad Nourmohammadi (‫احمد نورمحمدی‬‎)</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2019 22:30:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>