<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارا رضائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sara.rezaee86</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:52:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/311585/avatar/Au8cEX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارا رضائی</title>
            <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زهران ممدانی و سوءفهم ما از عدالت</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%A1%D9%81%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-huez3y8plguv</link>
                <description>مقدمهدر هفته‌های اخیر، نام «زهران ممدانی» برای بسیاری از ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی و محافل فکری آشنا شده است؛ سیاستمداری مسلمان، مهاجر و چپ‌گرا که در دل نظام دموکراتیک آمریکا از عدالت، برابری و حقوق اقلیت‌ها سخن می‌گوید. اما این توجه، یک‌دست و هم‌صدا نیست. برای برخی، او نمادی از امکان پیوند اخلاق و سیاست در جهانی متکثر است؛ برای گروهی دیگر، چهره‌ای مشکوک که مسلمان‌بودنش یادآور استبداد دینی در ایران، و سوسیالیست‌بودنش تداعی‌گر روایتی که بیشتر از سوی گفتمان جریانی از اپوزیسیون ساخته و تحکیم شده است. همین واکنش‌های متضاد، خود نشانه‌ی نوعی بحران در فهم ما از مفاهیمی چون عدالت، آزادی و سیاست است؛ مفاهیمی که در ذهن ایرانی، اغلب با تجربه‌های تاریخی خاصی از قدرت و ایدئولوژی گره خورده‌اند. شاید به همین دلیل، ممدانی بیش از آنکه صرفاً یک چهره‌ی سیاسی در نیویورک باشد، آینه‌ای شده است که در آن ما به بازتابِ خودمان، به پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌های تاریخی‌مان در باب دین و عدالت می‌نگریم.در میان روایت‌های گوناگونی که این روزها در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی ایران شکل گرفته، من سه روایت پرتکرار را برگزیده‌ام تا درباره‌شان اندکی تدقیق کنم:۱. چون مسلمان است، پس حتماً به‌نوعی بازتولید استبداد دینی است؛۲. چون سوسیالیست است، پس لابد همان چپ خیال‌پرداز یا تمامیت‌خواه است؛۳. چون وعده «اتوبوس رایگان» و «فریز اجاره» داده، پس تکرار شعارهای پوچ و غیرعملی است.اما این سه برداشت در حقیقت بازتابِ سه برداشت نهادینه شده در فهم ما از «دین»، «چپ» و «عدالت اجتماعی» است. برداشت‌هایی که اگر نقد نشوند، فهم ما از سیاستِ مدرن و کنش جمعی را در تاریکی نگاه می‌دارند.۱. دین به‌مثابه‌ی هویت، نه ابزار سلطهقیاسِ مسلمان‌بودنِ ممدانی با «استبداد دینی» از یک تحریف گفتمانی سرچشمه می‌گیرد. در ایرانِ پس از انقلاب، نهادِ حکومت آشکارا با آموزه‌ها و ساختارهای فقهی پیوند خورده، نظامی که در قانون اساسی‌اش نقش ولایت فقیه و اسلامِ سیاسی را به‌صورت بنیادین تعریف کرده است. با این حال، خودِ مفهوم «اسلام سیاسی» در ایران مفهومی صلب و ثابت نبوده است؛ بلکه در طی بیش از چهار دهه، دچار چرخش‌ها، بازتفسیرها و تغییرات گاه متناقضی شده است. در ایالات متحده، چارچوبِ بنیادیِ عمومی بر اصل «حکومت قانون» و تقسیم نهادیِ قدرت استوار است و قاعده‌ی حقوقیِ نخستِ این چارچوب، «ارتقای آزادی دینی با ممنوعیت تأسیس دین رسمی توسط دولت» است و تفسیرات حقوقی آن؛ به بیان دیگر، سکولاریسمِ ناظر بر مناسبات نهادی دولت و دین در آمریکا زمینه را طوری متفاوت رقم می‌زند که مذهب می‌تواند منشأ انگیزه‌های اخلاقی یک سیاست‌ورز باشد بی‌آنکه ساختار حکومتی لزوماً تحت‌الشعاعِ آن دین قرار گیرد. در اینجا، هویت دینی، تجربه‌ی تبعیض و اقلیت بودن را با خود می‌آورد و می‌تواند منبعی برای حساسیت اجتماعی و دفاع از عدالت شود.در حقیقت، ممدانی در فضای سکولار و متکثر نیویورک، از مسلمان بودنش نه برای کسب امتیاز، بلکه برای طرح پرسشی انسانی‌تر بهره می‌گیرد: «چگونه می‌توان سیاست را به آزادی، عدالت و کرامت همه پیوند زد، نه فقط صاحبان قدرت؟»۲. سوسیالیسم و اعاده حیثیت از یک مفهومِ تخریب‌شدهچند سالی است که در ایران، واژه‌هایی چون «چپ» یا «سوسیالیسم» در گفتمان عمومی، یا به‌عنوان تهدیدی تمامیت‌خواه تصویر می‌شوند، یا رؤیایی ساده‌دلانه و غیرواقع‌گرایانه. اما این تصویر بیش از آنکه بازتابِ ماهیت اندیشه‌ی چپ باشد، نتیجه‌ی حذف تدریجیِ گفت‌وگوهای فلسفی و اخلاقی پیرامون عدالت است. در بنیان خود، سوسیالیسم نه طرحی برای سلطه‌ی دولت بر جامعه، بلکه نوعی آگاهی تاریخی است نسبت به روابط سلطه؛ این پرسش که چه کسانی از قدرت، ثروت و فرصت‌ها بهره‌مندند و چه کسانی از آن محروم. از این منظر، سوسیالیسم بیش از آنکه برنامه‌ای اقتصادی باشد، روشی برای دیدن نابرابری است: نوعی «بینش اجتماعی» که به ما یادآوری می‌کند آزادی واقعی تنها زمانی معنا دارد که از قید سلطه رها شویم، خواه این تسلط از جانب سرمایه باشد، خواه از سوی ایدئولوژی.سوسیالیسم مدرن، در شکل‌های دموکراتیک و محلی خود، دقیقاً از همین آگاهی انتقادی برمی‌خیزد. جنبش‌هایی چون دفاع از حق کار و مسکن، حمایت از کودکان مهاجر، مخالفت با نژادپرستی و تبعیض، یا اعتراض علیه نسل‌کشی در فلسطین، همه تداوم همان روح عدالت‌خواهی و جمع‌گرایی‌اند که ریشه در سوسیالیسم اخلاقی و انسانی دارند، سوسیالیسمی که انسان را نه در نسبت با دولت، بلکه در نسبت با دیگری و اجتماع می‌سنجد.به نظر می‌آید زهران ممدانی در همین سنت عمل می‌کند: دفاع از حق تحصیل همه کودکان، حمل‌ونقل عمومی رایگان برای کاهش هزینه‌ی زندگی خانواده‌های کم‌درآمد، و فریز اجاره برای مهار فقر شهری. چنین سیاست‌هایی، هرچند نیازمند محاسبات اقتصادی و گفت‌وگوی کارشناسی دقیق هستند، اما از منظر اخلاقی، بیانگر بازگرداندنِ سیاست به معناهای انسانی آن‌اند: همدلی، عدالت، و کرامت انسان.۳. اقتصادِ اجتماعی در برابر اقتصادِ بازارمحورمقایسه‌ی طرح «اتوبوس رایگان» ممدانی با وعده‌های اقتصادی ابتدای انقلاب ایران، از نظر تحلیلی نادرست است. وعده‌های آن دوران، در بستر یک اقتصاد نفتی و رانتی، فاقد پشتوانه‌ی مالیات‌محور و نظارت نهادی بودند. اما طرح‌های ممدانی در چارچوب بودجه‌ی شهری و با تکیه بر نظام مالیاتی شفاف تعریف شده‌اند. هدف، نه ارائه‌ی خدمات رایگان به‌صورت پوپولیستی، بلکه بازتوزیع منابع شهری به‌نفع طبقات کم‌درآمد و کاهش هزینه‌های زندگی روزمره است؛ امری که در بسیاری از شهرهای مترقی جهان، از لندن تا پاریس و اسلو، به عنوان یکی از ابزارهای تحقق «عدالت شهری» شناخته می‌شود.البته، این به معنای آن نیست که پرسش درباره‌ی پایداری اقتصادی چنین طرح‌هایی نادرست باشد. برعکس، طرح‌های عدالت‌محور زمانی معنا پیدا می‌کنند که از دلِ بحث‌های عمومی و شفاف درباره‌ی منابع مالی و پیامدهای اجتماعی‌شان عبور کنند. پرسش‌هایی چون: «چقدر این طرح پایدار است؟ از کجا تأمین مالی می‌شود؟ و احتمالاً چه تبعات اقتصادی دارد؟» نه‌تنها مشروع، بلکه ضروری‌اند.۴. عدالت اجتماعی به‌مثابه‌ی کنش جمعیبخش مهمی از سوءفهم درباره چپ و عدالت از آنجا ناشی می‌شود که ما عدالت را به امر دولت‌محور تقلیل داده‌ایم. در حالی که تجربه قرن اخیر نشان داده است عدالت تنها از مسیر دولت‌ها محقق نمی‌شود، بلکه در بستر کنش جمعی، همبستگی، و مشارکتِ مردم در حیات عمومی است که معنا می‌یابد.جنبش‌هایی که ممدانی با آن‌ها همدل است؛ از دفاع از حقوق مهاجران گرفته تا اعتراض به ترک تحصیل کودکان یا نسل‌کشی در فلسطین، همگی مصادیقی از عدالت جمع‌گرایانه‌اند. این جنبش‌ها بر این باور استوارند که هیچ کودکی نباید از تحصیل محروم شود، هیچ پناهنده‌ای نباید بی‌سرپناه بماند، و هیچ ملتی نباید به سکوت جهانی سپرده شود.مسئله‌ی اصلی ما در مواجهه با چهره‌هایی چون زهران ممدانی، بیش از آنکه داوری درباره شخص او باشد، بازنگری در شیوه اندیشیدن ماست.ما هنوز در دامِ برچسب‌زنی‌های تاریخی‌ایم.اما شاید وقت آن رسیده که با نگاهی آزادتر و نقادانه‌تر، از زیر سایه</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 20:42:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسبت ما با فاجعه‌ی نسل کشی در فلسطین: از انسداد حاکمیتی تا فرسایش اخلاق عمومی</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-v8vuanfglr4m</link>
                <description>پیش‌نوشتمتن زیر در شامگاه پنج‌شنبه، یک روز پیش از حمله نظامی اسرائیل به خاک ایران نوشته شده است. در آن زمان، تمرکز بر تداوم نسل‌کشی اسرائیل در غزه ضرورت بازنگری در نسبت جامعه ایران با فاجعه انسانی در فلسطین را پررنگ‌تر می‌کرد. تحولات پس از آن، از جمله هم‌زمانی حمله به ایران و ادامه بمباران غزه، نشان می‌دهد که مسئله فلسطین نه یک موضوع صرفاً ایدئولوژیک یا سیاسی، بلکه بحرانی انسانی با ابعاد جهانی‌ست که پرداختن به آن، نیازمند تفکیک ساحت‌های سیاسی، اخلاقی و تاریخی است. این متن تلاشی‌ست در این راستا.در میانه‌ی تراژدی جاری در غزه، صدای ما ایرانیان در برخی موارد یا خاموش است یا دستخوش اعوجاجی‌ست که ریشه در بحران بی‌اعتمادی به حاکمیت، و فروپاشی نسبت ما با مفاهیم انسانی دارد. فاجعه‌ای که برخی از تحلیل‌گران از آن با عنوان «نسل‌کشی زنده» یاد کرده‌اند، نزد ما بیش از آنکه محل اقدام اخلاقی باشد، به میدان صف‌بندی‌های سیاسی داخلی بدل شده است.ناتوانی و ناکارآمدی حکومت ایران در مدیریت بحران‌های اقتصادی، فساد ساختاری، و سرکوب خشن اعتراضات مدنی، همراه با نوعی دیپلماسی منطقه‌ای که به‌جای پیگیری منافع ملی-منطقه‌ای در چهارچوب موازنه‌ی قدرت و حقوق بین‌الملل، بر تقابل ایدئولوژیک و حمایت گزینشی و غیرانتقادی از بازیگرانی نظیر حماس و حزب‌الله مبتنی است، افقی تیره برای مشارکت آزادانه و عقلانی جامعه در مسائل منطقه‌ای ایجاد کرده است. در این سیاست خارجی، تمایز ضروری میان نقد واقع‌گرایانه از اسرائیل و حمایت عقلانی از مقاومت مردم فلسطین گم شده است. در نتیجه، واکنش روانی جامعه‌ی ایران نسبت به حمایت‌های رسمی حکومت، گاه به شکل انزجار کور نسبت به کلیت مسئله‌ی فلسطین ظاهر می‌شود.در این زمینه، نوعی گره‌خوردگی میان سیاست داخلی و منطقه‌ای پدید آمده که توانایی جامعه‌ی ایرانی در داوری مستقل و انسانی را مختل کرده است. ما در تعلیق‌گاه عجیبی گرفتار آمده‌ایم: در حالی که اخبار و تصاویر کشتار و ویرانی در غزه دل هر انسان آزاده‌ای را می‌لرزاند، برای بسیاری از مردم، آنچه احساس خشم برمی‌انگیزد نه جنایت‌های اسرائیل، بلکه روایتی‌ست که حکومت ایران از این فجایع ارائه می‌دهد—روایتی که دیگر به چشم مردم نه انسانی، بلکه ابزاری و سیاسی آمده است.با این‌همه، بحران مشروعیت و ناکارآمدی حاکمیت نباید مسئولیت فردی و اخلاقی ما را در قبال نسل‌کشی در فلسطین به تعلیق درآورد. وفاداری به حقیقت، همان‌طور که هانا آرنت در مقاله‌ی «مسئولیت داوری و تفکر» تأکید می‌کند، وظیفه‌ای انسانی و فردی‌ست که نمی‌تواند به‌واسطه‌ی انزجار از یک نظام سیاسی معلق بماند. ما باید بتوانیم موقعیت‌های پیچیده را تحلیل کنیم، و موضع خود را بر مبنای داوری آزاد، آگاهانه و همدلانه بنا کنیم.شکست نهادهای حقوق بشری بین‌المللی در توقف این فاجعه، یکی دیگر از سرچشمه‌های ناامیدی ماست. مفاهیمی که زمانی افقی برای عدالت جهانی گشوده بودند—حقوق بشر، عدالت کیفری بین‌المللی، و حتی اصل منع نسل‌کشی—اکنون در عمل ناتوانی‌شان را فریاد می‌زنند. ایلان پاپه، در کتاب پاک‌سازی قومی در فلسطین، با دقت مستند کرده که پروژه‌ی حذف فلسطینیان نه پدیده‌ای نو، که ریشه در بنیاد تأسیس دولت اسرائیل دارد. رشید خالدی، تاریخ‌نگار فلسطینی-آمریکایی، رشید خالدی در جنگ صد ساله علیه فلسطین این پروژه را بخشی از یک روند استعمارگرایانه‌ی مدرن و خشن می‌داند که با زبان لیبرال مشروعیت یافته است.در کنار این روایت‌ها، ادوارد سعید بارها تأکید کرده که فلسطین آزمونی‌ست برای سنجش صداقت روشنفکران و نخبگان جهانی؛ آزمونی که بسیاری در آن مردود شده‌اند. ناتوانی از درک این مسئله در چارچوب استعمار نو، و ترجیح دادن ملاحظات قدرت یا منافع به حقیقت انسانی، نشانه‌ی افول اخلاق عمومی‌ست.در میانه‌ی این بحران، ما باید از صف‌بندی‌های سیاسی فراتر برویم. حقیقت قربانی جنگ است، این گفته‌ی رایج تنها زمانی معنا دارد که ما به وظیفه‌ی وفاداری به حقیقت متعهد باشیم. دفاع از مردم فلسطین نباید به‌معنای تأیید تمام عملکردها و عقاید گروه‌هایی چون حماس تلقی شود. وفاداری به حقیقت به‌معنای ایستادن در کنار جان‌های بی‌دفاع است؛ چه در غزه باشند، چه در کوچه‌های تهران.یکی از نشانه‌های بحران اخلاقی در جامعه‌ی ایرانی، ظهور احساس انزجار نسبت به پرچم فلسطین و مظاهر نمادین مقاومت است. این احساس نوعی واکنش روانی به مصادره‌ی نمادها توسط حاکمیت است. در یک تحلیل روان‌کاوانه، می‌توان گفت که وجدان اخلاقی جمعی در ایران، به‌دلیل تروماهای سیاسی و اقتصادی، نوعی «جابجایی» (displacement) روانی انجام داده است: کینه‌ی ما به حکومت، بر ابژه‌ای چون «مسئله‌ی فلسطین» فرافکنی شده، و پرچم سبز و قرمز و سفید مقاومت، اکنون برای برخی یادآور ریاکاری و فریب است، نه رنج واقعی انسان‌ها. نوآم چامسکی در آثارش—به‌ویژه Manufacturing Consent— بارها بر اهمیت گسست از روایت‌های رسمی و بازگشت به حقیقت وقایع تأکید کرده است—درسی که جامعه‌ی ما امروز بیش از همیشه به آن نیاز دارد.فاجعه در غزه تنها فاجعه‌ی مردم فلسطین نیست؛ آزمونِ نهایی اخلاق، همبستگی، و حقیقت‌خواهی در دوران ماست. اگر ما در برابر آن سکوت کنیم—نه به دلیل بی‌خبری، که به دلیل فرسودگی اخلاقی—در حقیقت باخته‌ایم.بر این زمین چیزی هست که شایسته‌ی زندگی‌ست:بانوی زمین، مادر آغازها و پایان‌ها،که نامش فلسطین بود، و همچنان فلسطین مانده است.محمود درویش</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 17:58:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسبت ایده، تمرین فردی و کنش اجتماعی به میانجی خوانش متن و تمرینات کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم اثر محمدمهدی اردبیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%87%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C-fxbhcx0pswre</link>
                <description>سال گذشته در اواسط تیرماه بود که به واسطه دنبال کردن درسگفتارهای پدیدارشناسی روح هگل، چشمم به عنوان کتاب محمد اردبیلی در وبسایتش خورد. عنوان کتاب ترغیبم کرد تا قسمت پروبلماتیک را تورق کنم و بدین ترتیب خوانش آن را ادامه دادم. برای نگارش این متن صبر کردم تا تمرینات عملی انتهای کتاب نیز تجربه شود تا بتوانم روایتی منصفانه و انضمامی‌تری نسبت به آن داشته باشم. طرح روی جلد کتابدر مقاله «واپسین موعود» زاپفه به مسئله‌ پیدایش آگاهی در انسان از خلال فرایند تکامل می‌‌پردازد و با در نظر گرفتن خودآگاهی و عقل به‌مثابه جهشی ناخواسته و شمشیری دو لبه که از سویی به دوام گونه یاری می‌‌رساند و از سوی دیگر حیاتش را دردناک و زجرآور می ‌سازد، به انواع روش‌هایی اشاره می کند که ما برای غلبه بر این خودآگاهی به آن‌ها رجوع می‌کنیم. او با برشمردن مشکلاتی که مکانیزم‌‌های دفاعی روان انسان به ناگزیر می‌آفرینند، ضعف و شکنندگی آن‌ها را یادآوری می‌کند و در نهایت فرارسیدن واپسین مسیح موعودی را بشارت می‌‌دهد که جسورانه پوچی زندگی را تصدیق نموده است. «انسان، موجودی که نبوغش نه تنها او را بر جهان خارج سروری بخشیده بود، بلکه او را برای خود نیز خطرناک ساخته بود. جنگ ‌افزارش،عقل، شمشیری دو دم از برای دریدن همه‌چیز. وقتی کسی افسرده‌خاطر و یا مضطرب است، ذهنش همچون شاخ‌های گوزن‌ها در فرایند تکامل عمل می‌کند که علیرغم شکوه پرعظمت‌شان، حامل خویش را آهسته به زمین می‌‌زنند.» [1]«خورندگی اسید نیهیلیسم» چند سالی است ستون‌های فکری جامعه ما را دچار خوردگی کرده است. هیچ نظام ارزشی یا سنتی نمی‌تواند خود را به‌عنوان چارچوبی تغییرناپذیر معرفی کند. نظام‌های دینی که زمانی همه‌چیز را تعریف می‌کردند و انسجام عقاید را تضمین می‌نمودند، دیگر اقتدار پیشین خود را از دست داده‌اند. انسان معاصر به‌راحتی به ارزش‌های نهادی مشکوک می‌شود و به دشواری می‌تواند از سنتی خاص دفاع قاطع کند یا خود را وقف پروژه‌ای جامع نماید. این وضعیت، از یک سو به انفعال نیهیلیستی می‌انجامد، و از سوی دیگر، بنیادگرایی را به‌مثابه واکنشی در برابر این نیهیلیسم پدید می‌آورد. در این میان، تلاش‌هایی برای دستیابی به ارزش‌های جهان‌شمول، همچون تأسیس سازمان ملل، به امید پایان‌دادن به فجایع انسانی شکل گرفت. اما این نهاد نیز در عمل بیش از آنکه در خدمت مردم باشد، به سازمانی در خدمت دولت‌ها تبدیل شد [2].گاهی یاد این شعر شاملو می‌افتم: هوا را مصرف کردم اقیانوس را مصرف کردم  سیاره را مصرف کردم  خدا را مصرف کردم  و لعنت شدن را، بر جای،  چیزی به جای بِنَماندم.هر نظرگاهی از منظر پروبلماتیکی که در زندگی با آنها مواجه شده اثر را می خواند و با آن روبرو می‌شود. برای من با توجه به تجربه فعالیت اجتماعی در حوزه کودکان و زنان در قالب نهادهای مدنی چون جمعیت امام علی، مسئله موجه بودن کنشگری و معنابخشی به زندگی بسیار اهمیت دارد و در عین حال اینکه آدمی بتواند معیار موجه غیرصلبی برای کنش اخلاقی برگزیند. سوِتلانا آلکسیویچ: در سخنرانی دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات می‌گوید: «من به آدم‌های کوچک علاقه دارم. آدم‌های کوچکِ بزرگ، به تعبیر خودم، چون رنج و مشقت، آدم‌ها را بزرگ می‌کند. در کتاب‌های من، این آدم‌ها سرگذشت‌های کوچک خودشان را می‌گویند، و تاریخ کلان هم به موازات آن گفته می‌شود. همیشه درگیر این نکته بوده‌ام که، حقیقت در یک دل و یک ذهن جا نمی‌گیرد، حقیقت به نوعی پراکنده و پاره پاره است. حقیقت‌های فراوانی وجود دارند، حقیقت‌ها متنوع اند، و در جهان پخش و پراکنده می‌شوند. داستایوفسکی به ما آموخت که انسان درباره‌ی خود چیزهایی بسیار بیش از آن می‌داند که در ادبیات ثبت شده است. پس، من چه باید بکنم؟ ... من به تاریخِ گم‌شده می‌پردازم.» [3] در زمانه‌ای که بی‌معنایی می‌رود تا هر نوع فعالیت معنابخش به زندگی را ببلعد لازم است تأمل کنیم و عمیق‌تر نگاه کنیم. ژان کلود میلنر، فیلسوف فرانسوی در یکی از کتاب‌هایش مفهوم ترقی‌خواهی را تعریف می‌کند و فرایندی که ذیل این مفهوم رخ می‌دهد را شرح می‌دهد: سازش کاری. ترقی خواهی به این معنی که به همه چیز باید تمکین کرد، هر چیز را باید با ضدش آشتی داد، شعور را با تلویزیون، طبقه کارگر را با سرمایه، آزادی بیان را با دولت نمایش، محیط زیست را با توسعه صنعتی، علم را با افکار عمومی، دموکراسی را با ماشین انتخابات، وجدان ناآرام و زیرپاگذاشتن اصول را با حافظه و پایبندی به اصول [4]. غلبه سرسام آور مصرف‌گرایی به عنوان پروردگار مسلط دنیای امروز ما، در تلاش است تا با آپاراتوس‌های ایدئولوژیک فرهنگی با به حداکثر رساندن لذت (نوعی زندگی هدونیستی) حواس ما را از شنیدن ناقوس نیهیلیسم و مخمصه‌ای که در آن قرار داریم پرت کند.«ما از حیث معرفتی-ارزشی-زیستی در بی‌معناترین و بی‌دفاع‌ترین دوران حیات بشر به سر می‌بریم» [5]. خیلی وقت‌ها بسیاری از ما در میدان کنشگری، در کنار رنج انسان، با دیدن دستان پینه بسته کودکان زباله‌گرد، لمس تاول‌های دستان کودکان کار اسفند دودکن، شنیدن روایت کودک‌همسری که حالا از بدنش نان درمی‌آورد، کشتار و نسل‌کشی‌ها در خاورمیانه، خود را در قامت شوریده سر نیچه دیدیم. فریاد می زدیم «خدا را می جویم! خدا کجاست؟ ما او را کشته‌ایم. چگونه چنین کردیم؟ زمین اکنون به کدام سو در حرکت است؟ ما به کدام سو در حرکتیم؟ آیا از تمام خورشیدها دور می شویم؟ آیا دائما در حال سقوط نیستیم؟» [6] کتاب اصول مبارزه از سطح «تجربه شخصی» می‌آغازد، اما در عین حال ماهیت اجتماعی و بیناسوژگانی شخص را در نظر دارد. حفظ ماهیت بیناسوژگانی از نظر من یکی از وجوه ممیزه نسبت به رویکردهای فعلی در مواجهه با نیهیلیسم چون اگزیستانسیالیسم است؛ به باور من در دنیای امروز اگزیستانسیالیسم نیز در مسیر مبارزه برای معنابخشی به زندگی اثرگذار واقع شده است و برای من در سطح فردی پاسخ‌های موثری به همراه داشته -گرچه پاره‌ای از رویکردهای آن ناموجه به نظر می‌رسد؛ اما بی‌اعتنایی آن به سطوح بینافردی و تمرکز حداکثری بر سطح فردی از نقاط ضعف آن محسوب می‌شود.اثر با اپوخه کردن همه پیش فرض‌ها و مبناها و بر اساس اینکه چیزی که می‌دانیم این است که تجربه‌ای تجربه می‌شود آغاز می‌کند، با مبانی شروع می‌کند، به سویه‌های آنتولوژیکی و متافیزیکی نظر دارد و نظام تمثیلات را با استفاده از مفهوم پلاستیسیته کاترین مالابو و منطق آلیاژی عرضه کرده و نوعی هستی‌شناسی ایدئالیستی پویشی پلاستیک را ارائه می‌کند. مالابو در کتاب «با مغزمان چه باید بکنیم؟» تمایز مفهوم پلاستیسیته و انعطاف‌پذیری را تبیین می‌کند. اینکه آنچه امروزه کم داریم مقاومت است. مقاومت چیزی است که می‌خواهیم. مقاومت در برابر انعطاف پذیری. انعطاف پذیری نه آفرینشگر بلکه بازتولیدگر و هنجارگذار است. مالابو بیش از همه به دنبال ایجاد خیال امکان نه‌گویی به فرهنگ اقتصادی، سیاسی و پزشکی است که فقط به دنبال پیروزی انعطاف‌پذیری است و فقط کسانی را تکریم می‌کند که هیچ حسنی جز سر تعظیم فرود آوردن ندارند.[7]به باور نویسنده در اصول مبارزه، بدون وجود وجه انضمامی، موجه بودن مسئله خدشه‌دار می‌شود و از سوی دیگر بدون مبانی انتزاعی، پاسخی مستدل و منطقی به مسئله نخواهیم داشت. این کتاب در مقام تأسیس نوعی مبارزه برای معنابخشی به زندگی است؛ و در عین پذیرش «برساخته بودن سوژه و فقدان شرایط برابر طبیعی-تمدنی» برای انسان‌ها، شرط امکان این مبارزه را یک تصمیم می‌داند: «تصمیمی برای زیستن معنادار و موجه ورای چرخه میل و پرداخت هزینه این تصمیم، در عین پذیرش نیهیلیسم.» مبارزه‌ای که این اثر در نظر دارد، نه مبارزه با ایدئولوژی، دین، نظام سیاسی یا نظریه‌ای علمی، بلکه بر اساس نوشتار کتاب «مبارزه‌ای نظری و عملی علیه هر اسطوره‌پردازی فریبکارانه و غیرانتقادی، ....، حتی علیه برداشت‌های جزمی از اسطوره‌های آرمانی انسان، مانند عدالت، آزادی و حقیقت» است. [5]مفهوم ترصد در فصل اول کتاب قابل تأمل است. پیش‌تر مسئله کالبدبخشی به ایده‌ها ذهن من را به خود مشغول کرده بود. ما در مواجهه با چالش‌های سیاسی-اجتماعی بیشتر انرژی و تمرکز را بر روی سویه سلبی مسئله می‌گذاریم. انگشت شمار زمان‌هایی در طول تاریخ یک تمدن پیش می‌آید که نسبت-نیروهای جامعه شرایط را برای تغییر فراهم می‌کند؛ کایروس، لحظه‌ای در مقام زمانی دیگرگونه. در این زمان‌ها مهم است که ما ایده‌هایی انضمامی مهیا برای جان‌بخشی به آن کالبد داشته باشیم، اما باید صبور بود، به قول سایه شمار گام عمر ما مسنج، به پاي او دمي است اين درنگ درد و رنج. پس باید در نظر داشته باشیم که وضعیت فعلی «لزوم یافتن نوعی راه سوم را ایجاب می‌کند: یعنی اینکه بتوان در عین حفظ آگاهی و آمادگی، در سکوت مترصد ماند برای عمل قاطعانه؛ گوش‌ها را تیز کرد؛ آنجا که تاریکی مطلق است....». [5]در خصوص تمرین‌های عملی، حقیقت این است که من با دیده تردید تمرینات را آغاز کردم. تجربیات قبلی من با نوعی رویارویی سانتی‌مانتال با مدیتیشن و یوگا در اوج فردگرایی و به دور از پیوند با جامعه و مسئله‌های آن گره خورده بود و تجربه ای از پیش با تمرینات مراقبه نداشتم. شاید اگر تبیین‌های دقیق کتاب نبود، مجاب نمیشدم تا تمرینات را آغاز کنم. بیش از اینکه آغاز تمرین دشوار باشد، استمرار و ناامید نشدن از ادامه آن است که در من اینرسی ایجاد میکرد (و می‌کند). این را میدانم که من به عنوان یک تجربه و به واسطه حدود یک سال تمرینات عملی که افت و خیز داشته است احتمالا راوی دقیقی نباشم. اما انجام تمرینات برای من تأثیرات تا حدود قابل قبولی ملموس داشت. این تجربه را به عنوان یک کنشگر اجتماعی می‌گویم که در طی حدود یک دهه در کنار دوستانم -در حد توان- در کف اجتماع حضور داشته‌ایم و به این باور رسیده‌ام که برای کنشگری مدنی ما نیاز به تأمل از طریق مطالعات عمیق و افزایش دانش نظری و بینش چندجانبه و تمرینات مستمر بدن‌مند داریم. اینکه به صورت دقیق مشاهده کنیم که هیجانات و عواطف با بدن ما چه می‌کنند و در سطحی دیگر اهمیت فرار نکردن از رنج و میل وافر نداشتن به لذت. در واقع ما با این تمرینات در حال تربیت قوای ادراکی و تجربه خرد تنانه یا به قول مرلوپونتی cogito بدنی هستیم. [8]طرحی کانسپچوال بر مبنای ایده‌های کتابمواقعی است که کنشگران پس از سال‌ها تلاش و دوندگی دچار نوعی احساس تحلیل رفتگی روانی می‌شوند؛ خستگی‌ای که پس از روزها و لحظه‌های پی‌درپی کنترل احساسات و تصمیم‌گیری‌های دشوار به سراغمان می‌آید. این فرسودگی، نه تنها جسم، که روان را نیز به لرزه می‌اندازد و کنشگران را، که در خط مقدم میدان‌های تعامل ایستاده‌اند، آسیب‌پذیر می‌سازد و در مواقعی ما را دچار افسردگی می‌کند. در افسردگی ما درگیر نوعی خودمحدودسازی سیستماتیک می‌شویم. در دوران افسردگی از پذیرش بار مسئولانه امکانات این جهان سر باز می‌زنیم و درگیر نوعی احساس گناه می‌شویم ناشی از زندگی نازیسته. احساس گناه برایمان تحمل‌پذیرتر از بار وحشتناک آزادی و مسئولیت است، اما لازم است تا راهی بیابیم برای پذیرش ضرورت آزادی و مسئولیت برای زندگی و جامعه‌مان. گاهی نوعی اجتناب از کنشگری به عنوان یک واکنش در برابر حجم تحمل ناپذیر وقایع تلخ در ما شکل می‎‌گیرد. به قول پما چودرون «ما گمان می‌کنیم با محافظت از خودمان در برابر رنج، با خود مهربان هستیم. تلاش می‌کنیم تا احساس لذت در ما طولانی شود. اما حقیقت این است که ما، هراسان‌تر و بیش از پیش از خود بیگانه می‌شویم. خود را همچون چیزی جدا از کل تجربه می‌کنیم. این جدایی برایمان تبدیل به زندانی می‌شود که ما را محدود به بیم و امیدهای شخصی‌مان می‌کند، محدود به اهمیت دادنِ صرف به افرادی که به ما نزدیک‌ترند. وقتی گاهی بگذاریم قلب‌هایمان بشکند، نسبت‌مندی خود را با همه موجودات کشف می‌کنیم. از اندوهی که در ما ایجاد می‌شود در طی رخدادهای زندگی شرمگین نباشیم. مولانا در جایی از مسافران شب رویی می‌نویسد که به جای گریختن از تاریکی آن را می‌جویند. هر زمان از چسبیدن به خودمان دست می‌کشیم و به دنیای اطراف نظر می‌کنیم و با غم و شادی ارتباط برقرار میکنیم، آنجاست که آن حس بیداری را کشف میکنیم درست در عمق رخدادها و زندگی، احساسی درونی را کشف می‌کنیم که نمی‌میرد. ذات زندگی همین چالش برانگیزی است. کاملا زنده بودن و کاملا انسان بودن برابر است با مدام از آشیانه بیرون انداخته شدن. اینکه هر لحظه را به عنوان لحظه‌ای جدید تجربه کنی.» [9] در میانه این میدان پرچالش، تمریناتی که باعث ایجاد نوعی آگاهی هر لحظه بر ذهن و بدن است همچون چراغی راهنماست. «بعد از آن‌که مدتی تمرین کردی، درخواهی یافت که تمرین سریع و خارق‌العاده محال است؛ حتی اگر به سختی تلاش کنی، پیشرفت تو همواره ذره ذره خواهد بود. مثل این نیست که زیر شرشر باران بروی و بدانی خیس می‌شوی. ‌مثل هوای مه‌آلود است که نمیدانی در حال خیس شدنی ولی همچنان که راه میروی ذره ذره خیس می‌شوی.تنها کافی است صادق باشیم و نهایت تلاش‌مان را انجام دهیم. نیروانایی بیرون از تمرین ما وجود ندارد.» [10]این تمرینات توانایی چنین ظرفیت بخشی‌ای را به سوژه دارند. پس از انجام مستمر تمرینات است که فلسفه اسپینوزا را می‌توان ملموس‌تر درک کرد، اینکه هرگز مشخص نیست یک بدن قادر به انجام چه کارهایی است و همیشه امکانی در آینده‌ی هر بدنی گشوده شده است که به گونه‌ای دیگر بشود. در تمرین تنهایی خودساخته است که پیوند مفهوم ملال و سعادت کتاب «یا این یا آن» کی‌یرکگور برای آدمی روشن می‌شود. حقیقتا کسی که ملال‌اش را تاب آورد یا به عبارتی دیگر بتواند با خودش مواجه شود نوعی از سعادت را تجربه می‌کند. [11] لازم به ذکر است که در خوانش این کتاب و همه کتاب‌ها سعی در آن دارم ضمن همراهی و همدلی با دغدغه و مسئله کتاب فاصله‌ای نسبی را - تا حد امکان و بضاعت فکری- با اثر حفظ کنم و تغییرات ذهنیت و تأثیرگذاری آن را رصد کنم. همچنان بعد از حدود یک سال، فکر می‌کنم به زمان بیشتری نیاز دارم تا تأثیرات آن را نه صرفا در سطح سوژه که در سطوح بیناسوژگانی و در تعاملاتم در جامعه دقیق‌تر رصد کنم.این کتاب مسئله و دغدغه جامعه را دارد و می‌داند با سوژگی فعلی امروزمان که تورم بی حد و حصر میل (گرچه واقعا میدانم چنین تبیینی در روزگاری که با حاکمیت سرکوبگری مواجهیم که مستبدانه بدیهی‌ترین حقوق را از انسان سلب می‌کند، شهامت و قدرت تبیین گری بالایی می‌طلبد) است برای رسیدن به آزادی -در دو وجه سلبی و ایجابی- نیاز به تأمل و تمرین داریم. باید توجه شود این کتاب جلد اول پروژه اصول مبارزه با نیهیلیسم است که از سطح سوژه آغاز کرده است و در ادامه به سایر سطوح (بیناسوژگانی و..) خواهد پرداخت. مسئله دیگر این است که گرچه از اواسط دهه 60 میلادی، ایده مرگ مولفِ بارت پیشنهاد می‌دهد که ارزیابی اثر از نویسنده جدا شود، با این حال، فکر می‌کنم آشنایی با رویکرد نویسنده از طریق مقالات، کتاب‌ها، ترجمه‌ها و درسگفتارهایی که در حوزه فلسفه ارائه کرده است به ما در شناخت عمیق‌تر پروبلماتیک این کتاب نیز کمک می‌کند.«تا وقتی باورمان این است که چیزها پاینده است و از هم نمی پاشند رنج کشیدن‌مان ناگزیر است. هیچ چیز هرگز به نحوی که درباره‌اش خیال‌پردازی می‌کنیم به سرانجام نمی‌رسد. حفظ تزلزل یعنی ادامه دادن با قلب شکسته، شکم گرسنه، با حس درماندگی. یاد گرفتن قلق ریلکس بودن در میان آشوب...وقتی با شرایطی سخت روبرو می‌شویم با ذهن‌مان چه می‌کنیم؟ به جای وادادن در برابر تجربه‌مان یا پس زدن آن، می‌توانیم به نوعی اجازه دهیم انرژی آنچه در حال احساسش هستیم در قلب‌مان نفوذ کند. گفتنش از انجام دادنش آسان‌تر است، اما این راهی شریف برای زیستن است. این قطعا راه شفقت است. راه پرورش شهامت و خیرخواهی انسان.» [9]ارجاعات[1] واپسین مسیح موعود، پیتر وسل زاپفه، ترجمه در سایت آپاراتوس.[2] برگرفته از بخشی از درسگفتارهای پیرامون نیهلیسم مراد فرهاد پور، موسسه پرسش، 1389.[3] سوتلانا آلکسیویچ، نویسنده‌ی اهل بلاروس و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات در سال 2015 است، سایت آسو.[4] کتاب وسایل بی هدف، جورجو آگامبن، ترجمه صالح نجفی، امید مهرگان، نشر چشمه.[5] اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، محمدمهدی اردبیلی.[6] کتاب علم شادمانه، نیچه، بخشی از ترجمه محمدمهدی اردبیلی.[7] کتاب با مغزمان چه باید بکنیم؟ کاترین مالابو، ترجمه علی حسن‌زاده، انتشارات لگا.[8] کتاب پدیدارشناسی ادراک، موریس مرلو پونتی، ترجمه مسعود علیا، نشر نی.[9] برگرفته از خوانش کتاب زیستن در روزگار سخت، پما چودرون، ترجمه حسین میرشکرایی، نشر مثلث[10] کتاب ذهن ذن، ذهن آغازگر، شونریو سوزوکی، ترجمه علی ظفر قهرمانی نژاد، نشر بیدگل.[11] کتاب یا این یا آن، سورن کی یرکگور، ترجمه صالح نجفی، نشر مرکز.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 22:27:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای دفاع از جامعه لازم است تا با هر نوع سلسه مراتب سازی ارزش زندگی انسان ها مقابله کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-xttouut2fbsr</link>
                <description>آگامبن در کتاب هوموساکر  با پیش کشیدن مفهوم حیات برهنه و فوکو در کتاب تاریخ سکسوالیته، با مفهوم پردازی زیست سیاست توجه ما به به سازوکارهای سلسه مراتبی کردن زندگی انسان‌های جلب میکنند. میخواهم تلاش کنم تا قدمی ورای پوسته تلخ و سوزان خبرهای این هفته برویم. باید تکه­های چینی روان خود را بند بزنیم تا قلم بر کاغذ روان شود. سوزانده شدن بدن کودکان کاربا اتو در یک کارگاه خیاطی توسط صاحب کار آنها، برخورد غیرانسانی پلیس با کودک افغانستانی، برخورد خشونت آمیز گشت ارشاد با زنان و کودکان. وقتی دقیق تر به این وقایع نگاه میکنیم، متوجه می شویم از یک منظر، سازوکاری کم و بیش مشابه در خصوص همه آنها در حال وقوع است. سازوکار سلطه. دینامیک قدرتی که با نوعی بی حق و حقوق سازی انسان ها چه از طریق لیبل­گذاری، چه از طریق ناانسان سازی و چه از طریق دشمن تراشی کارش را به پیش می‌برد.صاحبکاری که در جایگاه قدرت کودک را نه همچون انسان، بلکه صرفا ابزاری می­بیند که می­تواند از او بهره­کشی کند  و همزمان حاکمیتی که به واسطه شهروند درجه چندم محسوب کردن کودک (علی رغم وجود لوایح حمایتی که ضمانت اجرایی چندانی ندارند) احقاق حقوق کودک در الویتی قرار ندارد.از سوی دیگر نگاه ایدئولوژیکی که هویتش را جزم اندیشانه در تربیت انسان­ها می­بیند، و به هر قیمتی حتی زمانیکه مشروعیتی در چنته­اش نمانده دست از اعمال دور از شأن انسانی­اش برنمی­دارد.در جامعه­ای چون جامعه ما که ساختار و قوانین حاکم بر آن تبعیض­های گوناگون را روا می­دارد ظرفیت پذیرش و بردباری ما نسبت به مسائل مختلف چون مهاجران تحت الشعاع قرار می­گیرد؛ در کنار این مسئله موج افغان ستیزی اخیر، به نظر بلاگردانی در برابر کژکارکردی های حاکمیتی است که منشاء آن از دل جامعه برنخاسته ولی تبعات آن ذهنیت جامعه را تحت تأثیر قرار می­دهد. این مسئله را باید به عنوان یک دینامیسم اجتماعی ببینیم و به صورت منطقی و در عین حال اخلاقی با آن برخورد کنیم. وقتی با سازوکارهای سلسله مراتب سازی با ما در وطن مان به مثابه شهروند درجه چندم برخورد می­شود، اگر بخواهیم مسیری به سمت جمهوری حقیقی به معنای زیستن شهروندان آزاد و برابر(فقدان سلطه) برای کشورمان متصور باشیم، نمی­توانیم این مسیر را با عینک نژادپرستانه به سلامت طی کنیم، و دقیقا همان سازوکار را برای همسایگانی که اشتراکات زبانی و تمدنی داریم به کار بریم.در کتاب در خانه برادر آرش نصر اصفهانی چهار دهه حضور افغانستانی ها در ایران و سیاست های مهاجرتی درپیوند با آن را بررسی می کند و تجربه زندگی در ایران از نگاه افغانستانی ها و مسایل آن ها در جامعه ایرانی را مورد واکاوی قرار داده و در پی ارایه علل عدم پذیرش آنها در جامعه ایرانی و بیگانه تلقی شدن آن ها به واسطه قوانین تبعیض آمیز در خصوص تحصیل، اشتغال و.. علی رغم همانندی های فرهنگی و قدمت حضورشان در ایران است. همسایگان افغانستانی دقیقا در روزهای سخت پس از جنگ، در دوران سازندگی، تحت قوانین تبعیض آمیز کار هم پای ایرانیان نقش فعالی در اقتصاد ایران داشتند.لازم به ذکر است که نبود سیاستگذاری برای مهاجران، فقدان زیرساخت های آماری و ساماندهی نیز به این تنش­های دامن زده است. برای کسانی که دوستان افغانستانی دارند، بهتر از من می­دانند شاید به قول بوبر بهترین راهکار تبدیل رابطه من-آن به من-تودر بستر یک رابطه دوستانه باشد.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 23:51:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به دکتر سعید مدنی، الگوی شهروند نمونه</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-wyve9kepqiye</link>
                <description>ای شَهروَندِ در بَند !دانش‌ پَژهِ در تَبعید !عید در پِیِ عید !با ما بِگوتا چند عیدِ دیگر وَ تبعید دیگرمی توان رسیدبه آن قُلِّۀ سِپید ؟تبعیدیِ بی عید !با آن مویِ سِفید !با ما بِگوتا چند عیدِ دیگر وَ تبعید دیگرمی توان رسیدبه آن قُلِّۀ بُلَندآن قُلِّۀ سِپیدِ دَماوَند ؟ای سَربُلَندشعری از سعید شهرتاشنوشتن در مورد دکتر سعید مدنی، قلم متعهد و قوی ای می خواهد و نگارنده در همین ابتدا به ضعف قلم خویش اذعان میکند؛ ایشان در حالی به زندان دماوند تبعید شده اند که سومین سال از محکومیت 9 ساله خود را پشت سر میگذارند. سعید مدنی به عنوان استاد جامعه شناسی، تعهد خود نسبت به این علم را نه صرفا پشت میزهای دانشگاه، بلکه در میدان عمل و دقیقا شانه به شانه کنشگران اجتماعی پیش برده است. ما در جمعیت امام علی در طی این سال ها از مشورت ها و کمک های تخصصی بی دریغ و داوطلبانه ایشان در عرصه پژوهش های آسیب های اجتماعی به منظور برگزاری سمینارهای علمی در حوزه مسائل اجتماعی بهره برده ایم و حتی در روزهای پرتنش انحلال و دادگاه های جمعیت ایشان در کمال تواضع و فروتنی اعضای جمعیت را همراهی میکردند. دکتر مدنی در عرصه مسائل اجتماعی کتاب های ارزشمند با تحلیل های دقیق ارائه داده اند که نشان از همبودگی دانش وسیع و مشاهدات دقیق ایشان است. کتاب های چون جامعه شناسی اعتیاد، علیه خشونت، درباره ی اعدام، جنبش های اجتماعی، جامعه شناسی و روسپیگری، جامعه مدنی و کرونا، ضرورت مبارزه با فقر و نابرابری در ایران، آتش خاموش؛ نگاهی به اعتراضات آبان 98، مظاهرات سلیمه، اعتراضات آب در خوزستان از جمله کتاب های کارنامه ایشان است. کتاب ضرورت مبارزه با پدیده فقر و نابرابری در ایران، نوشته سعید مدنیکتاب جامعه شناسی اعتیاد، نوشته دکتر سعید مدنیکتاب درباره اعدام، نوشته دکتر سعید مدنیتحلیل های اخیر سعید مدنی از زندان، از جمله سنجیده ترین تحلیل های وضعیت فعلی ایران است. فصل اول این تحلیل ها شامل &quot;پس از مهسا&quot;، &quot;نه اصلاح، نه انقلاب، گذار&quot;، &quot;معجزه جنبش ها&quot;، &quot;خشونت نه، مقاومت آری&quot;، &quot;رفراندوم؛ ابتکار ملی&quot;.در اینجا به بخشی از مصاحبه معجزه جنبش ها اشاره میکنیم. &quot;عامل مهم و اولیه، پرهزینه بودن فعالیت جمعی است. جهت‌گیری قانون مجازات اسلامی کاملاً در برابر هرگونه اقدام یا حتی تلاش برای کار جمعی است! بحث درباره‌ی پذیرش ۱ تا ۱۰ سال زندان است. بنابر این ساختار به کلی مواضع سرسختانه‌ای علیه هرگونه روابط انجمنی دارد. تا وقتی فقط به‌طور فردی مثلا خیر مدرسه‌ساز هستید، غالبا با شما کاری ندارند؛ اما وقتی جمعیت امام علی شدید باید منتظر هرگونه عواقب غیرمنتظره باشید. از این عامل بسیار مهم که بگذریم، واقعیت این است که به دلیل رشد تمایل به فردگرایی خودخواهانه در میان روشنفکران و نخبگان سیاسی، بسیاری از آنها بین انتخاب پروژه‌ی فردی و پروژه‌ی جمعی، اولی را ترجیح می‌دهند؛ زیرا خودخواهی‌های فردی را بیشتر ارضا می‌کند. به علاوه فراموش نکنید که کار فردی بسیار آسان‌تر از کار جمعی است. در کار جمعی شما ناچارید دیگر همراهانتان را اقناع کنید، دایره‌ی اختیارات فردی‌تان را به نفع کار جمعی محدود کنید و تعهد جمعی را مقدم بر تصمیمات فردی بشمارید و‌ همه‌ی اینها نیازمند درک و فهم ارزش کار جمعی و آثار آن است. در کنار اینها توجه داشته باشید که امکانات حضور سیاسی/اجتماعی فردی در مقایسه با گذشته بسیار تسهیل شده است. هر کسی می‌تواند ظرف چند دقیقه کانالی در تلگرام راه اندازد یا در‌ اینستاگرام و سایر پلتفرم‌ها عضو بشود و به صفت شخصی نظر بدهد، بحث کند ‌و موضع بگیرد. به علاوه، در تمامی این موارد چهره و نام خودش را هم در معرض شناخت جامعه قرار دهد. کافی است کمی جاه‌طلبی داشته باشد تا اصلاً دور کار جمعی را خط بکشد. بنابراین همه چیز علیه کار جمعی است؛ تایید ضرورت کار جمعی و روابط انجمنی ظاهرا کافی نیست و عبور از این تناقض به سود کار جمعی به سادگی ممکن نیست. با این حال من چندان ناامید نیستم و به نظرم هر چه جنبش دموکراتیک پیشتر می‌رود، فعالان سیاسی/اجتماعی بیشتر به ضرورت کار جمعی می‌رسند و در آینده انتظار دارم بیشتر شاهد شکل‌گیری فعالیت‌های جمعی و انجمنی باشیم.&quot;دکتر سعید مدنی، الگویی شایسته به عنوان یک شهروند است. که در چارچوب اخلاق و شرافت از روح انسانیت جامعه دفاع میکند. حاکمیتی که اندیشمند و جامعه شناسش را نه تنها در بند میکند، بلکه به واسطه تحلیل های او، او را تبعید میکند، این نشانه را به جامعه صادر میکند که نمیخواهد صدای حقیقت و واقعیت جامعه را بشنود و روزی که صدای حقیقتی به صدا درآید او را به بند در می آورد. به امید آزادی هر چه زودتر ایشان و همه آزادگان در بند.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2024 14:56:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه در دل شهرهای کویری - قسمت چهارم(آخر) (کاشان)</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-drdgyv4ebkpz</link>
                <description>صبح را در اقامتگاه آرا یزد، با صبحانه شروع کردیم. چایی های صبحانه در کاسه های میبدی سرو شدند که بامزه بود. بعد از آن قهوه یزدی هم سفارش دادیم. من طمعش هم دوست دارم. قهوه همراه با هل و گلاب و نبات. صبحانه در هتل سنتی آرا یزدقهوه یزدی در هتل سنتی یزداز یزد به سمت کاشان حرکت کردیم. حدود 4 ساعت و نیم در مسیر بودیم. اول برای نهار، سرچ کردم و هتل رستوران خانه مرشدی را پیدا کردم. فضای رستوران سنتی و قشنگ بود. خورشت آلو و مرغ و شیرین پلو سفارش دادیم. طعم غذاها خوشمزه بود. گرچه به نظرم حجم غذا اندکی کم بود.رستوران  خانه مرشدی، کاشانبعد از نهار، تصمیم گرفتیم به دیدن حمام فین برویم. حدودا دبیرستان بودم که آنجا را دیده بودم ولی دیدن دوباره اش برایم جالب بود.در قسمت جنوبی باغ فین دو حمام وجود دارد که به حمام کوچک و بزرگ معروفند. حمام کوچک از آثار دورهٔ صفویه و همراه با بنای اولیهٔ باغ فین ساخته شده‌است. حمام بزرگ در دوران قاجاریه به‌فرمان فتحعلی شاه ساخته شده‌است.نمایی از حمام فینبعد از دیدن حمام فین، به محل اقامت مان، سرای آقا محمد رفتیم. اقامتگاه ساده و قشنگی بود و حیاط باصفایی داشت. در گوشه ای هم اسباب چای برای مسافران به همراه عرق های هل و گلاب و دارچین گذاشته بودند.نمایی از اقامتگاه سرای آقا محمدصبح روز بعد قرار شد قبل از رفتن به تهران به دیدن خانه های قدیمی کاشان برویم. اولین خانه، خانه طباطبایی ها بود. خانه طباطبایی ها از آثار مربوط به دوران قاجار است. این بنا در سال ۱۲۵۰ هجری شمسی توسط حاج سید جفر طباطبایی نطنزی ساخته شده است. سید جعفر طباطبایی از تاجران بین‌المللی فرش بوده است. گفته می‌شود ساخت این خانه حدود ۱۰ سال زمان برده است.نمایی از خانه طباطبایی هادر دامه به دیدن خانه بروجردی ها رفتیم. خانه بروجردی ها تاریخچه جالبی دارد. در اواخر قرن سیزدهم هجری سید حسن نطنزی عاشق دختر سید جعفر طباطبایی شده و از او خواستگاری می‌کند. سید جعفر طباطبایی شرط جالبی برای قبول ازدواج مطرح می‌کند. او از سید حسن می‌خواهد خانه‌ای در خور شان دخترش و همانند خانه خود بسازد. سید حسن شرط را قبول می‌کند و معماری این بنا را استاد علی مریم کاشانی برعهده می‌گیرد. ساخت حیاط اندرونی ۷ سال و تکمیل تالار اصلی ۱۱ سال طول می‌کشد. سید حسن نطنزی اهل کاشان بوده و به دلیل سفرهای تجاری فراوانی که به شهر بروجرد داشته به بروجردی معروف شده است.نمایی از خانه بروجردی هااستاد علی مریم کاشانی بر اساس آب و هوای گرم کاشان و ملاحظات دینی اقدام به ساخت این بنا کرده است. گفته می‌شود بیش از ۱۵۰ بنا، گچ‌کار، آینه‌کار و نقاش در ساخت این عمارت نقش داشته‌اند. گچ‌بری های ظریف و برجسته و مقرنس کاری های زیبای این بنا بسیار چشم‌نواز هستند. نقاشی های داخل خانه زیر نظر دو هنرمند برجسته میرزا ابوالحسن غفاری کاشان و میرزا محمد خان غفاری کاشانی انجام شده‌اند.نمایی از خانه بروجردی هادر نزدیکی آنجا حمام سلطان امیراحمد بود. شواهد تاریخی به‌دست‌آمده بسیار زیادی از این حمام پس از زلزله بسیار ویرانگری که در سال ۱۱۵۰ شمسی رخ‌داده است، گواه این موضوع را می‌دهد که پیشینه این حمام زیبا به دوران سلجوقیان بازمی‌گردد، اما سربینه‌ای که در حمام وجود دارد، متعلق به دوره قاجار است و در آن زمان تکمیل شده است.حمام سلطان امیراحمدمقصد بعدی، خانه عباسیان بود. آنچه که معماری خانه عباسیان را تا این حد زیبا کرده به غیر از تزئیات بسیاری که در آن به کار رفته، معماری متقارن آن است به طوری که وقتی با دقت به طراحی های خانه نگاه می کنید می بینید که همه اضلاع کاملا متقارنند و این اوج ظرافت در طراحی را نشان می دهد. به نظر من حداقل دیدن عمیق و آرام هر یک از این خانه ها نیاز به یکی دو ساعت وقت دارد. مسئله ی دیگری که دغدغه ذهنی ام بود. اختلاف طبقاتی اشراف و تجار با مردم عادی شهر کاشان بود و نوع برخورد آنها با طبقات دیگر. گویی در هر زیبایی یک ناعدالتی به زبانی خودش را بیان میکند.نمایی از خانه عباسیانزمان ساخت این خانه به چیزی حدود ۲۰۰ سال قبل برمی گردد، در واقع کار ساخت این خانه در سال ۱۲۰۲ شمسی توسط سید ابراهیم تاجر کاشانی شروع شد. در جای جای این خانه گچ بری ها و نقاشی هایی را می بینید که از این ساختمان اثری بینظیر پدیده آورده است. ویژگی هایی از معماری اسلامی مثل قطاربندی، یزدی بندی، رسمی بندی و گره سازی جلوه ای دیگر به بنای ساختمان داده است. در این خانه به موارد مذهبی توجه زیادی شده به طوری که خانه به دو قسمتی اندرونی و بیرونی تقسیم شده و طراحی اتاق ها به صورت تو در تو است. برای در زدن از دو دستگیره مختلف استفاده شده که با توجه به صدای مختلف آن ها مرد بودن یا زن بودن کسی که در پشت در است معلوم می شد.نمایی از خانه عباسیانبعد از آن نوبت به دیدن سرای عامری ها رسید. مالکیت این بنا در زمان زندیه در دستان ابراهیم خان کلانتر بوده و بعد از آن نیز سهام السلطنه که از تبار مردمان عرب بود، این بنا را از آقا محمد خان قاجار به عنوان پاداش دریافت می‌کند. سپس آن را مرمت و بازسازی کرده و مجدداً مورد استفاده قرار می دهد. بعد از فوت سهام السلطنه عمارت و حیات اصلی به پسر ارشد ایشان یعنی ابراهیم خلیل خان عامری می‌رسد. برخی معتقدند سرای عامری‌ ها بزرگ‌ترین بنای تاریخی ایران است که جایگاهی ویژه و نقشی اساسی در معماری ما دارد. این بنا از دو طبقه تشکیل شده و حیاط‌های بیرونی و اندرونی دارد که رابطه میان اجزای مختلف بنا را برقرار می‌کنند. از سال 93 این خانه زیبا به عنوان هتل مورد استفاده قرار می گیرد.نمایی از سرای عامری هانمایی از سرای عامری هاو در اینجا به ایستگاه آخر سفر رسیدیم. به یکی از مغازه های عرقیات کاشان رفتیم. و عرق هل، زیره، گلاب، بهار نارنج خریدیم. در مغازه با مخلوطی از عرق بهار نارنج و گلاب و آب و شکر شربت بسیار خوشمزه ای خوردیم که هنوز طمعش در زیر زبانم است. ما آماده شدیم برای حرکت به سمت تهران. با کوله باری از تجربیات شیرین و چالشی. و در اینجا سفر جاده ای حدود 3000 کیلومتری ما به پایان رسید. امیدوارم این تجربیات برای دوستان اهل سفر یا کسانی که به این مقاصد عزیمت میکنند مفید باشد.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2024 14:40:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه در دل شهرهای کویری - قسمت سوم (کرمان، بم، راین، ماهان، یزد)</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF-ic8iali6tsyo</link>
                <description>در قسمت قبل، تعریف کردم که از روستای نایبند دیدن کردیم. حرکت کردیم به سمت کرمان. حدود 4 ساعتی در راه بودیم. شب بود که به میدان گنجعلی خان کرمان رسیدیم. میدان بسیار زیبایی بود که خستگی مسیر را از تن مان به در کرد. دور میدان شروع به قدم زدن کردیم و غرق دیدن مغازه های فروش پته و مس شدیم.میدان گنجعلی خان کرمان برای شام در گوگل جستجو کردم و رستوران کیخسرو را پیدا کردم. رستوران اتمسفر خوبی داشت. ما شام خورشت قیمه بادمجان و بزقورمه که غذای سنتی کرمان بود و شامل گوشت، نخود، کشک، پیازداغ و نعناع داغ است، سفارش دادیم. طعم هر دو غذا را دوست داشتم. زمانی که میخواستیم از رستوران خارج شویم دیدم که در دیواری عکس مشاهیر کرمان را گذاشتند. جالب بود.نمایی از رستوران کیخسرو در کرمانخورشت قیمه بادمجان و بزقورمه کرمانیعکسی از مشاهیر کرمانرفتیم برای استراحت چون فردا برنامه فشرده ایی داشتیم. صبح زود بعد از خوردن صبحانه به سمت ارگ بم راه افتادیم. این ارگ عظیم در قرن ششم تا چهارم قبل از میلاد (دوره امپراتوری هخامنشی) ساخته شده‌ و تا سال ۱۸۵۰ پس از میلاد نیز همچنان مورد استفاده بود. ارگ قدیم بم از قرن هفتم تا یازدهم به عنوان چهارراهی در امتداد جاده ابریشم و دیگر راه‌های تجاری مهم و به‌عنوان تولیدکننده لباس‌های ابریشمی و نخی اهمیت داشته.نمایی از ارگ بمنمایی از ارگ بم زیبادر مسیر برگشت از بم، در جاده پرتقال بم خریدیم، به عنوان سوغاتی سالم. چون پدرم به پرتقال های شیرین علاقه دارد. در ادامه به شهر راین رفتیم که در مسیر بین کرمان و بم است. قلعه راین یکی از مهم‌ترین آثار تاریخی کهن شهر راین است و بر موجودیت راین قبل از اسلام مهر تأیید می‌نهد. گفته می‌شود قدمت آن به دوره ساسانیان بر می‌گردد. در بازارچه محلی کوچکی که در ارگ راین بود یک پته کوچک خریدم از خانمی که از نوجوانی پته دوزی میکرد. یک بسته کلمپه و کماج که از شیرینی ها سنتی کرمان است و پایه آن از خرما است خریدیم.نمایی از ارگ راینارگ راینمقصد بعدی مان در آن روز باغ شازده معروف بود. فکر میکنم هر کسی سفر کوتاهی هم به کرمان داشته باشد، این باغ زیبا را از دست نمیدهد. فواره‌های باغ شاهزاده بر پایه نیروی اختلاف ارتفاع کار میکنند. باغ شازده یکی از بزرگ‌ترین و زیباترین باغ تاریخی کویری ایرانی محسوب می‌شود.نمایی از باغ شازده در روزهای اول بهارباغ شازده در ماهان کرمانمقصد پایانی آن روز، آرامگاه شاه نعمت الله ولی بود. شاه نعمت‌الله از عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و در طریقت و تصوف مقامی بلند داشته  به طوری که پیروان سایر طریقت‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داده. او از جمله حكما و شعرا و بزرگان تصوف ایران و مؤسس طریقت صوفیان نعمت‌اللهی است.  اگر روزی بروید که خلوت باشدمکان آرامگاه، بسیار برای تمرکز و مراقبه محیطی مناسب دارد. گرچه یک سری تبلیغات ایدئولوژیکی ظاهر عارفانه آن را تغییر داده است.نمایی از آرامگاه شاه نعمت الله ولیتصویری از مجسمه شاه نعمت الله ولی در آرامگاه ایشان در شهر ماهانچون فردا روز آخری که بود که در کرمان بودیم، رفتیم تا قدری خستگی روز را از تن به در کنیم. صبح روز بعد نوبت دیدن از جاهای دیدنی داخل شهر بود. به دیدن حمام گنجعلیخان رفتیم و سپس در کوچه پس کوچه های بازار به اکونوموزه برخوردیم. این بنای تاریخی در سال ۱۲۶۷ هجری شمسی به عنوان بانک شاهنشاهی ایران و انگلیس ساخته شد. پس از تعطیلی بانک و انتقال آن به محل کنسولگری انگلیس، ساختمان حیاتی در سال ۱۳۱۲ برای استفاده دانش‌آموزان بازسازی و سال ۱۳۲۰ به احترام بانو &quot;بی بی حیاتی&quot; به نام او نامگذاری شد این مدرسه تا سال ۱۳۵۶ به همین منظور استفاده می‌شد. در بازدید از مدرسه تاریخی «بانو حیاتی» در کرمان، می‌توانید با مشاغل اصیل کرمانی‌ها  آشنا شوید. در یکی از مغازه های این موزه صنایع دستی که در آن ترکیبی از پته و مس به کار برده شده بود بسیار زیبا بودند. عکسی از مدرسه بانو بی بی جان حیاتیتصویر زیبایی از پته و مس در اکونو موزه کرمان، بازار وکیلاز مغازه های اکونو موزهبعد از آن به سمت دیدن باغ دولت آباد حرکت کردیم. یکی از دوستانم که اهل کرمان است به من پیشنهاد کرده بود که دیدن باغ فتح آباد در شب قشنگ تر است ولی با توجه به اینکه فرصتی نداشتیم حوالی ظهر بود که به آنجا رفتیم. شاید شانسی که آوردیم این بود که هوا ابری بود و آفتاب اذیت مان نمیکرد. قدمت باغ فتح آباد به دوره قاجار برمی گردد و ساخت آن در زمان محمد شاه قاجار شروع شده بود. این باغ به دستور فضل علی خان بیگلربیگی در روستای اختیارآباد کرمان ساخته شد. حاکمان بعدی کرمان نیز برای استراحت و تفریح از این باغ استفاده میکردند. باغ حال و هوای دلنشینی داشت و پخش موسیقی سنتی هم بر زیبایی باغ افزوده بود. باغ فتح آباد کرمانباغ فتح آبادبعد از دیدن باغ زیبای فتح آباد و خوردن فالوده کرمانی در کافه آنجا، به سمت یزد به سفرمان ادامه دادیم. ناگفته نماند که ما دیدنی های شهر یزد را به صورت مبسوط در سفری در پاییز سال قبل دیده بودیم و این شهر واقعا به دلمان نشسته بود. احیای بافت تاریخی یزد و حفظ روح سنتی آن دل هر گردشگری را می رباید. ما بیشتر به عنوان یک مقصد استراحت موقت برای برگشت به سمت تهران در یزد اقامت داشتیم. در مسیر حرکت از سمت کرمان به یزد از روستای کبوترخان گذشتیم و مغازه های متعدد بستنی فروشی توجه مان را جلب کرد. وسوسه شدیم و یک بستنی همراه با قهوه سفارش دادیم. طعم خوشمزه ای داشت.بستنی در روستای کبوترخانحدود چهار ساعت و نیم در راه بودیم و بالاخره به شهر یزد رسیدیم. گرچه قدری خسته بودیم ولی دیدن محله فهادان در شب ما را به هیجان آورد که پیاده در کوچه پس کوچه های آن قدم بزنیم. ابتدا رفتیم به هتل رستوران راه ابریشم یزد، فضای قشنگی داشت. منو غذا متنوع نبود؛ ما تاس کباب شتر و ته چین مرغ بریانی هندی سفارش دادیم. من اولین بارم بود که گوشت شتر را امتحان میکردم و حس خاصی داشتم، با توجه به اینکه چندین وقت هم هست به گیاه خواری علاقه مند شدم این انتخاب برایم دشوار بود ولی دلم را به دریا زدم. غذاها خوشمزه بودند.نمایی از هتل راه ابریشم یزداز دیدن کافه ها و مغازه های زیبای یزد در محله فهادان سیر نمیشدیم. در قدم زدن ها به کافه باران رسیدیم و چای سفارش دادیم. این کافه نمای زیبا و آرامش بخشی داشت. بعد از قدم زدن های فراوان دلمان نیامد میدان امیرچخماق را نبینیم. گرچه تبلیغات ایدئولوژیکی در این میدان هم به اصالت این بنیه تاریخی آسیب زده و همچنان زیبا و با شکوه است.کافه باران، محله فهادان یزدمحله فهادان، باغچه یکی از کافه هانمایی از کافه نقاشی در محله فهادان یزدنمایی از میدان امیرچخماق یزدبا توان باقیمانده در جان به محل اقامتمان برگشتیم و خوابیدیم تا برای سفر روز بعد آماده باشیم. (ادامه دارد...)</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Apr 2024 23:45:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه در دل شهرهای کویری - قسمت دوم (طبس، اصفهک، نایبند)</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B7%D8%A8%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%DA%A9-%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF-xle96awxbyiy</link>
                <description>در مسیر برگشت از چشمه مرتضی علی، به شهر طبس رفتیم. به طور کلی برنامه سفر ما به این صورت بود که بعد از صبحانه یک وعده غذایی میخوردیم و چون ماه رمضان هم بود وعده دوم حدود ساعت 6، 7 بود. در گوگل تعریف باغ گلشن طبس را دیده بودم، تا اینکه آن شب خودش را دیدم. واقعا از آن نوع باغ هایی است که در نگاه اول آدم عاشقش می شود. بوی شکوفه های بهار نارنج در طول مسیر مشام آدمی را نوازش میداد.باغ گلشن طبس در شبهمجواری نخل، بهار نارنج، شب بو و گلیسین در باغ طبس در فصل بهاررستوران های اطراف باغ گلشن را جستجو کردم و ناردون را پیدا کردم. با صحبت با برخی دوستان متوجه شدیم که سبزی های طبس بسیار معطر و خوش بو هستند. به ما پیشنهاد شد که قورمه سبزی طبس را امتحان کنیم. غذای محلی طبس گندم پلو است که البته بیشتر به صورت خانگی تهیه می شود. ما کشک بادمجان و قورمه سبزی سفارش دادیم و بسیار به ما چسبید. سبزی به کار برده شده در کشک بادمجان هم بسیار خوش عطر بود.قورمه سبزی و کشک بادمجان در طبسبعد خوردن نهار یا در واقع شام به سمت اصفهک که محل اقامت شب دوم بود حرکت کردیم. حدود 35 دقیقه راه داشتیم. با توجه به اینکه از صبح در مسیر بودیم و جاهای مختلفی دیده بودیم، جانی در بدن مان نمانده بودیم ولی با دیدن این روستای زیبا که به همت دوستان بومی منطقه آقای باقری و مهدی زاده و دوستان شان تبدیل به یک سایت بوم گردی بسیار زیبا شده بود خستگی سفر از تن مان به در شد. آقای باقری به همراه تیم شان خانه های قدیمی این روستا را که بعد از زلزله سال 57 طبس تخریب شده بودند را بازسازی و با توجه به المان های بومی و فرهنگی تبدیل به اقامتگاه بوم گردی کرده بودند. برای روشنایی معابر عبوری سایت اقامتگاه ها از فانوس استفاده شده بود. اقامتگاه ها با نور ملایمی دکور شده بوده ند و به گردشگران اجازه میدادند تا از دیدن آسمان شب کویر لذت ببرند. البته شبی که ما رسیدیم آسمان ابری بود ولی چیزی از زیبایی منطقه کم نمیکرد. من پیشنهادم این است که حداقل 2 شب اقامت را در اصفهک امتحان کنید. در برنامه های آتی خودم قصد دارم به جای سفرهای فشرده، در مناطقی که ارزش توقف دارد، حداقل چند روزی بمانم و به جای سفرهای فوری، سفرهای &quot;تأملی&quot; را تجربه کنم.روستای اصفهک، سایت اقامتگاه گردشگریبالاخره خوشحال از اینکه در یک اقامتگاه که پر از حس آرامش و زیبایی و اصالت است سر بر بالشت میگذاریم به خواب رفتیم. صبح با بوی عطر درختان نارنج از خواب بیدار شدیم. یکی از اقامتگاه ها به نام ساباط تبدیل به رستوران شده بود و سرو صبحانه و نهار و شام آنجا انجام می شد. صبحانه را با چای با عطر بهار نارنج و مربای نارنج و نان محلی و پنیر و نیمرو و ارده و شیره خرمای محلی که به غایت خوشمزه بود آغاز کردیم. سپس شروع کردیم به قدم زدن در جاهای مختلف روستا.اصفهک، حیاط اقامتگاهروستای اصفهکبعد از دیدن روستا، تصمیم گرفتیم به شهر طبس برگردیم و دوباره باغ گلشن و ارگ قدیمی طبس (کهن دژ) را ببینیم. دیدن باغ گلشن در روز هم مانند شبش بسیار ارزش داشت و زیبا بود.طبس، باغ گلشنطبس، باغ گلشن، درخت گلیسینبعد از دیدن باغ گلشن به دیدن کهن دژ رفتیم؛ ارگ طبس به احتمال بسیار بالا برای زمان پیش از اسلام است و بخشی از آن هم در زمان زلزله طبس تخریب شده بود و متاسفانه مراقب و مرمت خاصی برای این ارگ صورت نگرفته بود. بعد از دیدن ارگ به بازار طبس رفتیم. با توجه به اینکه تعریف سبزیجات خوش عطر طبس را شنیده بودم از یکی از مغازه های بازار، قورمه سبزی خشک شده و شوید خشک خریدم و یک شیشه مربای غنچه بهار نارنج. بعد از آن حرکت کردیم به سوی روستای نایبند معروف به روستای ماسوله ی کویر ایران. از طبس تا نایبند حدود 2.5 ساعت مسیر بود. وقتی به روستای نایبند رسیدیم پسر کوچکی به نام مهدی که از ساکنین روستا بود راهنمای ما شد برای نشان دادن قلعه های قدیمی روستا. مهدی 10 سال سن داشت. قبلا ساکن روستا بودند ولی الان بیرجند زندگی میکردند و تعطیلات برای دیدن مادربزرگشان که در روستا زندگی میکرد و کشاورز بود به نای بند می آمدند. قلعه ها قدمت شان دقیقا مشخص نبود ولی بسیار زیبا بودند. قدمت خود روستا حدود 1000 سال تخمین زده میشد. قلعه ای در روستای نای بندمنظره روستا از داخل قلعهمهدی ما را به باغ کشاورزی مادربزرگش هم برد که در آنجا نخل های خرما و درختان پرتقال بود. ما از مادربزرگ مهدی یک کیلو پرتقال خریدیم و مادربزرگ برای رهتوشه سفر به ما یکی از نان های محلی که خودش پخته بود را داد و ما آماده شدیم برای حرکت به سمت شهر کرمان. در مسیر تا به کرمان برسیم من پنیری که مانده بود به همراه چایی با نان محلی نایبند را خوردیم و به جرئت میگم خوشمزه ترین نان محلی بود که من تا به حال خورده بودم. پرتقال ها هم عطر خوبی داشت، به شیرینی پرتقال های جنوب نبود، هسته زیادی داشت ولی من طعمش را دوست داشتم.(ادامه سفر در بخش بعدی)</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 19:16:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه در دل شهرهای کویری - قسمت اول (جندق، بیاضه، ازمیغان)</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%D8%AF%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B6%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%86-ey0hhbvk5mcm</link>
                <description>نمیدانم چرا خواستم تجربه این سفر چند روزه به دل شهرهای کویری ایران را اینجا بنویسم. شاید به خاطر اینکه زیبایی های بی نظیر شهرهای کویری هنوز برای ما آنقدر مانند مناطق جنگلی و دریایی ملموس نیست. در ابتدای این نوشته عنوان کنم، من خیلی اهل تفریحات هیجانی مثل آفرود و... نیستم و اتفاقا احساس میکنم یکی تمرین هایی که در سفر باید انجام دهم این است که دنبال فعالیت های دوپامینی نباشم و در تلاش برای دیدن، درک و لمس جزییات در دل طبیعت و فرهنگ هر منطقه و آشنایی و هم صحبت شدن با اهالی هر زیست بوم باشم.روستایی در دل کویر ایرانروز اولسفر ما از تهران از جاده ی دامغان، سمنان به سمت شهر کویری جندق آغاز شد. اسم جندق را از یکی دوستان اهل سفر شنیده بودیم. در جستجوی آنلاین یکی از اقامتگاه های بوم گردی به نام آرامش کویر را پیدا کرده بودم. ما عصر به شهر جندق رسیدیم. جندق شهری کویری و تاریخی 2000 ساله در استان اصفهان است. اقامتگاه بوم گردی در شهر جندق، آرامش کویربعد از استراحتی کوتاه، رفتیم تا قلعه قدیمی این شهر که به دوران ایلخانیان و ساسانیان برمیگردد را ببینیم. متاسفانه علی رغم قدیمی و زیبا بودن قلعه، هیچ نگهداری و محافظتی از آن نمیشد، و برای ما ایرانیان جای تاسف است که قدر ارزشمندترین آثار تاریخی مان دانسته نمی شود. بعد از آن در راستای کوچه پس کوچه های شهر جندق قدم زدیم. بافت این شهر کویری سنتی و مذهبی است؛ مغازه هایی اعم از خرازی و خیاطی و ... آدم را یاد سال های دهه 70 می انداخت، و حسی نوستالژیک را در دل آدم زنده می کرد. در صحبت با اهالی محلی متوجه شدیم که سوغات این شهر کوچک زعفران و سیر است. فصل سیر هنوز نرسیده بود و ما موفق شدیم از خود یکی از کشاورزان بومی زعفران آنجا که عطر خیلی نابی داشت را خریداری کنیم. شب را در کنار خانواده ای که اقامتگاه را می گرداندند چایی آتشی نوشیدیم و گفتگو کردیم و طی صحبت ها پیشنهاد شد که برای رفتن به سمت طبس و اصفهک، از مسیر روستای بیاضه برویم.قلعه تاریخی شهر جندق، مربوط به دوره ساسانیان و ایلخانیانروز دومصبح زود، جندق را به سمت روستای بیاضه ترک کردیم. روستای بیاضه درست در ۵۳ کیلومتری جنوب شرقی شهرستان خور و بیابانک، واقع در منطقه نایین اصفهان، روستایی باستانی و تاریخی در سرزمین زیبای کویر جاخوش نموده است. قلعه باستانی بیاضه با سبک معماری ساسانی، قرن‌ها کارکردهای دفاعی و مسکونی داشته و در دوره اسماعیلیه پایگاه هواداران حسن صباح بوده‌است. آثار تاریخی این روستا نیز به نوعی رها شده بود و مراقبتی خاصی از آنها نشده بود و در معرض تخریب بودند. نکته ای که برایم جالب بود، استفاده از تنه درختان نخل در ساختن خانه های روستایی است.استفاده از تنه درخت نخل در ساختن خانهاز سمت بیاضه راه افتادیم، و به سمت شهر طبس ادامه دادیم. در مسیر، پادکست ماجرای مشروطه امیر خادم را گوش میکردیم و از مسیر لذت میبردیم. البته این را بگویم سفر همیشه چیزهای غیرمنتظره هم در آستین دارد. در بخشی از جاده طوفان شن بود و بخش هایی پستی و بلندی غیرمعمول داشت که ما سعی کردیم با سرعت آرام و چراغ راهنمای چشمک زن مسیر را طی کنیم. بعد از حدود 3 ساعت رانندگی به طبس نزدیک شدیم. جاهای دیدنی طبس را با دیدن دره کال جنی شروع کردیم و سپس به روستای زیبای ازمیغان رفتیم. شهرت این روستا به شالیزارها و درختان نخلش است.روستای ازمیغانمسحور زیبایی این روستا بودیم که شروع به حرکت کردیم به سمت چشمه مرتضی علی. چیزی که در ذهن ما این بود که به جایی میرویم که چشمه ای را ببینیم ولی وقتی به آنجا رسیدیم متوجه شدیم که یک مسیر دره پیمایی از دل رودخانه است که زمانی حدود 2 تا 3 ساعت لازم دارد تا بتوان با آرامش مسیر رودخانه را قدم زد و از مسیر لذت برد. پیشنهاد میکنم که برای دیدن این چشمه حتما یک برنامه نیم روزه را در نظر بگیرید، کفش/دمپایی مناسب پیمودن مسیر در رودخانه را همراه داشته باشید. مسیر واقعا زیبایی بود و وقتی ما رسیدیم قطره قطره باران هم در حال باریدن بود که حال و هوای جالبی را ایجاد کرده بود. جالب بود که آب رودخانه خیلی سرد نبود و وقتی به چشمه مرتضی علی رسیدیم، گرمای چشمه واقعا لذتبخش بود. رودخانه پر از ماهی های کوچک است که در اطراف پاهای گردشگران شنا میکنند و حس غریب و جالبی به آدم دست می دهد.راهپیمایی مسیر چشمه مرتضی علی در دل رودخانهبرای اقامت شب دوم، با صحبت با یکی از دوستان مان پیشنهاد شد در روستای اصفهک در 35 کیلومتری شرق طبس بمانیم، اخیرا جمعی از دوستان بومی اهل ذوق اقامتگاه بوم گردی متناسب با شرایط بومی و محلی منطقه ایجاد کرده بودند. بقیه داستان سفر را در بخش دوم می نویسم. امیدوارم این سفرنامه برای دوستان اهل سفر و ایران دوستان مفید فایده باشد.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2024 22:01:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشعل های آزادی و ریه های پر دود! نگاهی تاریخی به تأثیر تبلیغات هوشمندانه در گسترش مصرف سیگار</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-lqe9wjgnq378</link>
                <description>همزمان با وسیع تر شدن مصرف سیگار در دهه های اولیه قرن بیستم، با توجه به باورهای عموم به تخریب اخلاقیات کمپین هایی مانند، Temperance movement برای مخالفت با مصرف سیگار و الکل در آمریکا شکل گرفت. هنری فورد در آن سال ها از استعاره little white slaver (برده دار سفید کوچک) برای سیگار استفاده میکرد و حتی استخدام کسانی که سیگار میکشند را در کارخانه اش ممنوع کرده بود. با گسترش رویکرد demonizing drugs در دهه 1920 قوانین ضد مصرف مواد مخدر، سیگار و الکل در آمریکا تصویب شد و در بسیاری از ایالات مصرف سیگار ممنوع شد. این ممنوعیت همزمان بود با دادن حق رای به زنان.همزمان با شکل گیری این جنبش های اخلاقیاتی، شرکت های تولید کننده سیگار که از مهم ترین آنها Lucky Strike و Camel بود بیکار ننشتند و شروع به سرمایه گذاری های قابل توجه در بخش تبلیغات برای سیگار کردند.اولین گام آن ها برای این موضوع ایجاد یک شعار خاص بود.شعار Lucky Strike، Reach for Lucky، و شعار Camel، I’d walk a mile for a camel بود.دومین گام این شرکت ها برجسته کردن یک ویژگی متمایز کننده برای محصولشان بود، It’s toasted شعار Lucky strike بود. این ویژگی متمایز کننده گرچه شاید واقعا به صورت علمی هیچ تأثیر خاص رقابتی در عمل ایجاد نکند اما به شدت تأثیر روانشناختی به سزایی روی مشتریان داشت.در قدم بعدی، توجه به عبارت &quot;به جای اینکه&quot; بود، مثلا Lucky Strike از شعار Reach for a luck instead of a sweat. یعنی به جای اینکه شیرینی بخورید، یک لاکی استرایک بکشید. و این شعار باعث شده بود که هر کسی شیرینی یا شکلات میدید به سرعت یاد سیگار بیفتد تا جایی که اعتراض کارخانه های شیرینی سازی را هم برانگیخت.یکی از اقدامات مهم دیگر تأکید بر فواید طبی سیگار بود، مثل کم کردن وزن، این مسئله به ویژه تأثیر به سزایی روی کسانی داشت که روی چاقی حساس بودند.When tempted Reach for a lucky instead.اشاره ولو بسیار ضعیف به اثرات مثبت تأثیرگذاری قابل توجهی داشت. شخصیت مهمی که نقش به سزایی در تبلیغات و گسترش مصرف سیگار در دنیا داشت، Edward Bernays خواهرزاده فروید بود. او مبتکر اصطلاح &quot;روابط عمومی&quot; است در توسط جورج واشنگتن هیلز دارنده لاکی استرایک استخدام شد تا مصرف سیگار را به ویژه در میان زنان گسترش دهد. او هوشمندانه با پیوند دادن مفهوم آزادی و حق رای زنان با سیگار کشیدن موفق شد جنبش های دهه 20 را به نفع کارخانه های تولید کننده سیگار تضعیف کند. او نام مشعل های آزادی (Torches of Freedom) را روی سیگار گذاشت و در حالیکه در خیابان به ویژه به زنان تذکر میداند که مثلا سیگارت را خاموش کن! سیگار کشیدن در میان روشنفکران زن به ویژه در محله های بالای شهر مناطقی چون خیابان های خوب نیویورک نقش پررنگی در گسترش مصرف سیگار در زنان داشت. در اینجا مشخص شد که تأکید جسنیتی که در تقبیح مصرف سیگار برای زنان وجود داشت دقیقا به عکس خود تبدیل شد.از اقدامات مهم دیگری که کارخانه های تولید کننده سیگار انجام دادند، دادن پول به کمپانی های فیلم سازی برای تبدیل کردن سیگار به سمبل رفتارهای اروتیک میان زنان و مردان شد و به نوعی به بهانه گول زدن جامعه اخلاق گرا و اینکه نمی شود رفتارهای جنسی را در فیلم ها نشان داد و بهتر از آن را با سمبل سیگار جایگزین کنیم، تأثیر خودشان را در گسترش مصرف گذاشتند. تا جایی که هر زمان کسی به مسئله اروتیکی فکر میکرد به یاد سیگار می افتاد. ادوارد برنیز به این نتیجه رسیده بود که می شود هر Emotion انسانی را به نوعی با سیگار مرتبط کرد. عصبانیت را با خاموش کردن سیگار، عجز را با روشن نشدن فندک و...و اتفاقا در تبلیغات به این نتیجه رسیدند که در لحظه ای که بازیگر در انتظار سیگار کشیدن است و مثلا کبریت روشن نمی شود یا مثلا سیگار را مچاله میکند، تأثیر چندبرابری دارد.ابدعات فیلیپ موریس صاحب برند Malboro، شامل بازاریابی هرمی در بین دانشجویان بود و او متوجه شده بود که استفاده از پزشکان در تبلیغات سیگار تأثیر به شدت تشدید کننده در گسترش مصرف دارد.و با این تبلیغات سهم مصرف سیگار در آمریکا از 2% در سال 1900 به 82% در سال 1952 رسید!این مقاله متاثر از درسگفتارهای دکتر مکری در مورد سیگار و نیکوتین است. </description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 20:49:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و تو (ما و همسایه)</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-luw3el5kld7t</link>
                <description>یک ملودی فقط از نُت‌ها ساخته نمیشود، بلکه باید با زحمت و تلاش این تکه‌های از هم گسیخته به همبستگی برسند و قطعه‌های مختلفی را به وجود آورند. این مسئله درباره‌ی انسانی که من به او تو می‌گویم هم صادق است. من می‌توانم متوجه رنگ لباس، سخنان و خوبی‌های او بشوم. من باید همیشه چنین کنم. اما هر بار که چنین می‌کنم، او دیگر تو نیست.مارتین بوبر فیلسوف یهودی، در اثر کلاسیکش، «من و تو» بنیانِ فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی دیالوگ به مسئله اجتماع و ارتباط درون جامعه می پردازد و اینکه جهان انسانی را دنیای ملاقات گونه ای ببینیم. بوبر قبل از تشکیل اسرائیل پیشنهاد دولت دو ملیتی عرب-یهودی را داده بود و نقد او به وضعیت مخدوش شده ی من و تویی یهودیان و اعراب بود. دغدغه اصلی او نقد دیگری ستیزی، دیگری هراسی و حاکم شدن بی اعتمادی و بیگانگی من از تو بود.این روزها ما در ایران هم باید به رابطه من و تویی خود و همسایه مان فکر کنیم. کانت در مقاله ای پیرامون مهمان نوازی تاکید دارد اتفاقا مهمان پذیر بودن زمانی معنا دارد که خود میزبان در تنگنا باشد اما به رسم مهمان نوازی هم نوعش را پذیرا باشد اجازه ندهیم بازی های حاکمیتی ما را وارد ستیز با انسانی دیگری کند که به سرزمین ما پناه آورده است. کسانی که در ساختن این سرزمین سهیم بوده اند و به حافظ و فردوسی و سعدی عشق دارند و تا چند سده پیش از دوره افشاری جزو اقوام ما بودند.شاید امید برای ما این روزها چیزی کمتر از اعتراض نسبت به ایدئولوژی های انسان ستیز و مفاهمه ستیز نیست. امید درون وضعیت ناکامی تعریف می شود، در دل تاریکی.دیروز روز جهانی کودک بود. به امید سلامتی برای آرمینا گرواند فرزند ایران، همدل با مردم داغدار افغانستان در زلزله مهیب هرات، و تمامی مردم غیرنظامی که در جنگ در نوار غزه کشته شدند.خانه ایرانی (خانه ای که کودکان از اقوام و ملیت های مختلف دوستی در کنار یکدیگر را می آموزند)پ.ن: کتاب صلحی که همه صلح ها را بر باد داد، کتاب قابل تاملی بود در مورد نحوه شکل گیری نقشه خاورمیانه جدید بعد از جنگ جهانی اول، کتاب برای عشق به میهن اثر ویرولی (روشنگرانه برای مرزگذاری بین میهن دوستی و ناسیونالیسم کور)، درسگفتارهای حسام سلامت پیرامون فیلسوفان یهودی و مسئله صهیونیسم، مارکس و مسئله یهود، یادداشت هایی برای فلسطین.پ.ن: مهمان نواز بودن به معنای نفی ساماندهی و سرشماری پناهجویان عزیز نیست.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 22:48:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;آگیره خشم پروردگار: یک اسطوره اخلاقی از طمع&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%A2%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D9%85%D8%B9-fqyabcdqhd21</link>
                <description>به تازگی فیلمی جذاب به نام &quot;آگیره خشم پروردگار&quot; اثر کارگردان عجیب و خارق العاده ورنر هرتزوگ را تماشا کردم. این فیلم، در قرن شانزدهم و در تماشای جنگل‌های آمازون، با رهبری آگیره (کلاوس کینسکی) و گروهی از فرماندهان است که در جستجوی شهر افسانه‌ای ال‌دورادو، شهر طلا، سفر می‌کنند.این فیلم به نحوی ویژه تمرکز خود را بر روی یک مفهوم روان‌شناختی جالب می‌گذارد، به نام &quot;افزایش تعهد&quot;.افزایش تعهد به معنای ادامه کار یا تصمیم‌گیری‌هایی است که به نظر می‌رسد به شکست منجر می‌شود، حتی اگر شواهد نشان دهد که احتمالاً بهبود نخواهند یافت.طمع و جستجوی ناپایدار آگیره برای یافتن ال‌دورادو، نماد قدرت و ثروت، منجر به نتایج خطرناکی می‌شود. این داستان یک اسطوره اخلاقی است که نشان می‌دهد چگونه طمع و تمایل به قدرت، افراد را به سمت انحطاط و فساد سوق می‌دهد. آگیره و دنباله‌دارانش همگی در معرض زوال اخلاقی قرار می‌گیرند به دلیل تعقیب بی‌وقفه مصالح شخصی‌شان.این فیلم نشان می‌دهد که چگونه قدرت، به ویژه زمانی که به نادیده گرفتن اخلاق و ارزش‌ها منجر می‌شود، می‌تواند بدترین ویژگی‌های انسان‌ها را بروز دهد. افراد با همان رغبت برای حفظ &quot;ارزش پول&quot; یا منابعی که در پیش گرفته‌اند، به ادامه کارها و تصمیم‌گیری‌های غلط پایبند می‌مانند.آگیره خشم پروردگار نه تنها یک فیلم هیجان‌انگیز است، بلکه به عنوان یک اندیشه‌ورز نیز می‌تواند ما را به تفکر وادارد.با پیشرفت کاوش و روبه‌رو شدن با سختی‌ها، منطق آگیره به تدریج از دست می‌رود و منجر به پارانوییا شدن او و رفتارهای سلطه‌جویانه می‌شود. این تجزیه‌وتحلیل روان‌شناختی انسان‌ها تحت شرایط حدی، تصویری ناراحت‌کننده از حساسیت ذهن انسانی ارائه می‌دهد.اگر به دنبال یک تجربه سینمایی غنی از محتوا و اندیشه‌ورز هستید، &quot;آگیره خشم پروردگار&quot; یک گزینه عالی است. ورنر هرتسوگ بخاطر رویکرد منحصربه‌فرد و بینشی که به سینما دارد، شناخته می‌شود. هرتسوگ با بررسی عمیق درباره طبیعت انسان و پیچیدگی‌های وجود به عنوان یک کارگردان ژرف‌نگر در دنیای سینما جای خود را بنا نهاده است. طی مسیر حرفه‌ای خود، او چندین فیلم برجسته کارگردانی کرده است که اغلب مرزهای میان مستند و داستانی را مبهم می‌کند. آثار او به‌طور مکرر به موضوعاتی از قبیل هستی‌شناسی، دیوانگی و نیروهای طبیعت می‌پردازد. سبک کارگردانی ورنر هرتسوگ با ترجیح‌دادن تصاویر شدید و جذاب از لحاظ بصری همراه با داستان‌گویی قوی است که تاثیر برجسته‌ای روی تماشاگران دارد.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 18:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن من</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D9%86-ge0vm2oevvcv</link>
                <description>&quot;ذهن ما صرفا کارکرد مغز ما نیست، بلکه مجموعه‌ی آن چیزهایی که مغز ما می‌‌آفریند، فرم بدن، دوستان و اطرافیان، جامعه و جهان ماست&quot;. جمله‌ای قابل تامل از فیلسوف انگلیسی اندی کلارک در کتاب به تازه چاپ شده‌اش به نام &quot;ماشین تجربه&quot;، که رویکرد دکارتی در شناخت bottom-up و ذهن را به چالش می‌کشد. به این فکر میکنم که تک تک جاهایی که پا گذاشته ام، تک تک دوستانی که کنارشان یاد گرفتم و خندیدم و بزرگ شدیم؛ عطر نعنای باغچه فیروز‌کوه‌، خجالتی بودن بابا، بوی الچورک مهربان جان، محبت بی‌دریغ خاله نازی، شنیدن پادکست پرسه به همراه میثم در مسیر ایستگاه دو، سفرهای کودکی‌ام به اصفهان، سر و کله زدن با نت‌‌های پیانو، برنامه ریزی برای سفر و لذت از سفر برنامه ریزی نشده، قهقهه‌های دوران لیسانس، کلاس های رهیافت آقا شارمین که شروعی بود برای علاقه مندی به کنشگری، خواندن فلسفه و جامعه‌شناسی و مسئولیت پذیری، بازی با کودکان بیمارستان علی‌اصغر، سلیقه‌‌ی بی‌نهایت عزیزانم در خانه درمان، دوندگی‌های خانواده های دادخواه و داغدار تا نگذارند خون به ظلم ریخته شده پاره جانشان پایمال شود، تلاش جمعی برای برگزاری و کتاب کردن سمینارهای جمعیت امام علی تا راه برای آیندگان هموارتر شود، اراده محیا، انرژی بی‌نهایت نیما برای اینکه سعی میکنه حواسش به همه باشه، بچه‌ها و داوطلبان جمعیت که در قلبم ابدی شده‌اند، بدنی که با زخم جراحی سال‌های قبل دوست شده، لبخند در کنار عزیزانی که برایم آرامش می‌آفرینند، معلمانی که چراغ مسیر آگاهی و کنش شدند،گل‌های باغچه مراغه، باور به اینکه انسان همواره در حال شدن است‌، همه و همه ذهن من را می‌سازند.ذهن ما در یک فرایند جمعی ساخته می‌شود‌‌‌.امروز زادروز بیژن الهی است. شعری از او را بسیار دوست می‌دارم.اگر بدانی چه‌قدر تاریک شده‌ست، می‌باید تا همه‌ی روشنای از دست‌رفته شوی، بی آن که چیزی از تاریکی برتوانی.باغچه مراغه</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 19:21:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%AF-dzykz2qurzk4</link>
                <description>بگذارید این وطن رویایی باشد که رویا پروران در رویای خویش داشته اند. بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود. سرزمینی که در آن، نه شاهدان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند، نه ستمگران اسبابچینی کنند تا هر انسانی را، آنکه از او برتر است از پا درآورد. آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج ِ گل ِ ساختگی ِ وطن پرستی نمی آرایند. اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زندگی آزاد است و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم.آه ، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شودــ سرزمینی که هنوز آن چه می بایست بشود نشده استو باید بشود ! ــسرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد .سرزمینی که از آن ِ من است .ــ ازآن ِ بینوایاین ، سرخپوستان ، سیاهان ، من ،که این وطن را وطن کردند ،که خون و عرق جبین شان ، درد و ایمان شان ،در ریخته گری های دست هاشان ، و در زیر ِ باران خیش هاشانباید بار دیگر روی پرتوان ما را بازگرداند.■ بخشی از شعر لنگستون هیوزبزنگاهی است که مردم این سرزمین علی‌رغم فشارها و سرکوب‌های این سال‌ها، عاملیت خود را در مقام سوژه موسس حس کرده است. آنان قدرت اخلاقی به دست آورده‌اند تا در برابر فساد، ظلم و سرکوب بایستد. به قول زیمل این قدرت زندگی است که میخواهد از فرم‌های متصلب آن فراتر رود.  آن قدرتی که منشا آن خشم و بغض انسانی و اخلاقی است. اگر میهن‌مان را حقیقتا دوست داشته باشیم باید خواستار آن باشیم مردم به عنوان انسان‌هایی آزاد زندگی کنند. اما فراموش نکنیم زیستن در دایره حقیقت و حفظ آن صرفا در این بزنگاه‌ها نیست، شهروند حقیقی مسئولانه همچنانکه در برابر خودکامگی قدرت مقاومت میکند، لازم است با حضور مستمر و کنشگرانه در شهر و بدنه مدنی سوژگی خود را به عنوان قوه موسس حفظ کند؛ در غیر این صورت، به غارت بردن دستاوردها که سهل به دست نخواهد آمد توسط جریاناتی تمامیت خواه در زمانی اندکی اتفاق می‌افتد. به خودم‌گوشزد میکنم همدلی با عزیزانی که پاره جان‌شان را در این روزها از دست داده اند و یا عزیزان‌شان در بند هستند فراموش نکنم. لطفا به موازات مطالبه حق آزادی، نسبت به استفاده ابزاری از کودکان مناطق محروم به عنوان نیروی سرکوب سکوت نکنیم. نسبت به کودک آزاری سیستماتیک اعتراض کنیم.#مهسا_امینی</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 14:37:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ شکل‌گیری پروبلماتیک حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-nrjjs0dnkw4x</link>
                <description>اسفند ۵۷&quot;آشکارا دیدیم که هیچ چیز برای زنان ایرانی آسان نخواهد بود.&quot;در آن زمان مسائل زنان اصلاً مطرح نبود، در بیرون از سالن‌های سخنرانی ۸ مارس، خیابان‌های تهران شاهد حضور هزاران زن معترضِ خشمگین و بهت‌زده بود. زنانی که نه به‌خاطر هشت مارس و روز جهانی زن، بلکه در اعتراض به نخستین اعلام موضع حکومت درباره‌ی اجباری شدن حجاب به خیابان آمده بودند.با وجود مسالمت‌آمیز بودن تظاهرات زنان، ضرب و شتم و فحاشی از همان روز اول شروع شد. یکی از زنان به یاد می‌آورد که در میانه‌ی برنامه‌ی سخنرانی‌شان در دانشگاه تهران، چند زن که از تظاهرات آمده‌ بودند، «خیس از برف، لرزان از خشم و سرما» به سالن آمدند و گفتند: «شما مى‌دانید در خیابان‌ها با ما چه مى‌کنند که اینجا نشسته‌اید...؟ اتوبوس‌شان را به میان ما راندند و ما را تا داخل جوى‌هاى انباشته از آب و یخ هل دادند.»«این اولین حرکت سیاسی علیه ارتجاع و برای آزادی بود... این‌که زنان در مقابل آن مقاومت می‌‌کردند براى ما بدیهی بود. آرزو داشتیم که این هشدار برای مردان انقلابی هم قابل فهم باشد. زن‌هایی که در خیابان‌ها برای اولین بار در روزهای انقلاب تنها می‌رفتند، فریاد می‌زدند: حق ما حق شماست. مردم به ما ملحق شوید. تظاهرات اما زنانه و تنها مانده بود. عموم مردان انقلابی ما، نفهمیدند مسئله فقط مسئله‌ی زنان نیست.»«بسیاری از نزدیکانم که سیاسی بودند به یک چشم ایرادگیری به این حرکت زنان نگاه می‌کردند و می‌گفتند که الان وقت این حرف‌ها نیست و حالا یک چیزی هم بگذارید سرتان اشکالی ندارد.»در نتیجه‌ی این اعتراضات و تظاهرات سراسری بود که زنان معترض توانستند دست‌کم در آن مقطع دستور حاکمیت در رابطه با اجباری شدن حجاب در ادارات را بی‌اثر کنند و آن را دو سال به عقب بیندازند.«با این حال نمی‌توان فراموش کرد، علاوه بر حاکمان مذهبی که با ابزارهای قانونی و زورمدارانه در پی اجبار حجاب به زنان بودند و اوباشی که با اعمال خشونت به زنان معترض حمله کردند، اکثریت نیروهای انقلابی و مترقی جامعه نیز در مقابل زنان ایستادند و یا با سکوت‌شان آن‌ها را تنها گذاشتند. حتی بسیاری از زنان فعال در گروه‌های زنان و بسیاری از آن‌ها که بعدها در زمره‌ی پیشروان جنبش زنان درآمدند نیز در آن مقطع اعتراض به حجاب اجباری را غیرضروری و غیرفوری می‌دانستند و با زنان معترض، همراه نشدند. از همین رو بود که اگرچه در آن مقطع حکومت به صورت موقت عقب‌نشینی کرد اما در نبود حمایت نیروهای سیاسی و مدنی از این خواسته‌ی زنان، موفقیت آنها نیز دوامی نداشت وسرانجام مجبور به تن دادن به حجاب اجباری شدند»برگرفته از مستندات شاهدان آن</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 14:29:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی کنشگری در زمانه عسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%B3%D8%B1%D8%AA-y7wq3fvy1zk1</link>
                <description>دقایق و لحظات از پس هم می‌گذرند. روزهای سختی سپری شده. از دوران دانشجویی، طعم فعالیت اجتماعی را چشیدیم و ذره ذره، کنشگری داوطلبانه در زندگی‌مان روزنه شد. روز به روز چالش‌های جدید افقی نو پیش روی ما گشود. مفاهیم مهر، دوست داشتن، دیدن دیگری، پهنه‌اش از دوست و خانواده گسترش پیدا کرد. کسی‌که مفهوم و ارزش فعالیت را در قالب آکسیون اجتماعی تجربه می‌کند، به مرور زمان و با پشتوانه تاریخی در‌می‌یابد که موثرترین و ارزشمندترین فعالیت در زندگی در کنار کار شخصی، کنشگری مدنی-اجتماعی است. اگر خاطرمان آزرده می‌شد از دیدن کودکی فال به دست، یا تقلای مادری برای درمان کودکش، بستر نهاد مدنی، از طریق همبستگی اجتماعی راه را برای حل مشکلات و یافتن راهکارها در سطح کلان‌تر هموار ساخته بود. اگر بخواهم از احساسم بگویم این روز‌ها زندگی طعم گسی دارد. جریان تمامیت خواه تن جامعه مدنی ایران را زخمی کرده؛ زخمی عمیق. برای کسی که تجربه کنشگری مدنی دارد، سفر،مهمانی، دورهمی،.. (گرچه هر کدام در جایگاه خود مهم و انگیزه‌بخش و دل‌انگیز) خلاء این فعالیت را پر نمی‌کند. متاسفانه علی‌رغم ایده پیشرفت تاریخ فراز و نشیب‌های بسیار به خود دیده. همچنان راه برون‌رفت در این زمان عسرت حتی با در نظر گرفتن فرماسیون فعلی سیاسی-اجتماعی که مانع رسیدن بارقه‌ای امید می‌شود همان اندک قدم‌های کنشگری است، حتی اگر خموده و آزرده شود. نباید بگذاریم از هم گسسته شود، خاموش و فراموش شود. تنها راه نجات‌مان این است دست از رویاهایمان برنداریم، شاید جوانه شدن حقیقت در گرو دست نشستن از این رویا باشد. هرچقدر محال،...گرچه خود ممکن است دست از امید و ایمان برداشته باشیم، باید بدانیم به کنج خلوت خزیدن و لبان را گزیدن صرفا ما را تحلیل می‌برد. شاید روزنه‌ای به فراسوی این حجم از ظلم، همان جهش ایمانی کرکگوری در این سیاهی از هر سو باشد. شاید همان پایداری و استقامتی باشد در دل شک و اندوه...پ.ن: نقاشی زیبای فرهاد از فرزندان جمعیت امام علی</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 14:26:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس‌هایی از انقلاب مشروطه ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-lucqvbchbbhg</link>
                <description>عشق به پاتریا(کشور) عشقی عقلانی است، چون عشقی است به یک خیر، به شهر آزاد و این برای تک تک شهروندان عقلانی و اخلاقی است که خواستار حفظ آن باشند. اگر اجتماع فاسد شود، زندگی فرد نیز بی‌کیفیت و فلاکت‌بار می‌شود. هنگامی‌که شهر نابود گردد، شهروندان دیگر نمی‌توانند فضائلی در خود بپرورند که آنها را حقیقتا شهروند می‌سازد. دیگر از شهروند زنده و حقیقی خبری نخواهد بود. هرکس کیفیت شهروندی را از دست دهد،کیفیت آدمیت را نیز از دست خواهد داد. هیچ شهروندی نباید هیچگاه در برابر فساد شهرش منفعل باقی بماند. عشق به وطن برابر است با عشق به آزادی و کرامت انسانی. جمهوری حقیقی نوعی شیوه زندگی همراه با دیگران است، بنیادش بر آزادی و برابری استوار است، عشق میهن دوستانه، عشقی رئوف و بخشنده است، عشقی مهمان‌دوست است،مولد اتصال، اتحاد و دل‌نگرانی برای دیگری و خشونت پرهیز است؛ قدرتی است اخلاقی که شهروندان عادی را قادر به انجام کارهای بزرگ در مقابل فساد و خودکامگی می‌کند.برگرفته از کتاب برای عشق به میهن اثر ویرولییاد تمام کسانی که برای آزادی و آبادانی ایران کوشیدند و می‌کوشند جاوید باد و مسیرشان پر رهرو</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 14:23:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میهن‌دوستی و شجاعت مدنی</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-ao6gbl8o88dx</link>
                <description>اسم &quot;ایران&quot; وقتی می‌آید، خیلی از ما حس مشترکی از عشق به سرزمین مادری را تجربه می‌کنیم. کسانی هستند که میهن دوستی را به صورت پراگماتیک به ما نشان می‌دهند. کسانی که پروای محیط‌زیست سرزمین را دارند، کسانی که دغدغه رنج کودکان سرزمین‌شان خواب از چشمانشان ربوده و باور دارند در این سرزمین کهن باید زیستی شایسته کودکان، زنان، مردان، موجودات زنده و منابع طبیعی فراهم آورد. این روزها، زیستن در دایره حقیقت، نمی‌تواند بدون حدی از شجاعت و جسارت مدنی معنا شود. نمی‌توانیم در کنج خانه بنشینیم و رسم انسانیت را به دوش بکشیم. با خبر شدیم عزیزانی به بیدادگاه فراخوانده می‌شوند که سال‌های سال عمر و جوانی را در مسیر معنا کردن میهن دوستی گذرانده‌اند.عزیزانی چون شارمین میمندی‌نژاد و زهرا رحیمی که نهال جمعیت امام علی را در ایران کاشته‌اند و در این راه به اندازه شادی‌هایی که برای هزاران کودک به ارمغان آورده‌اند سختی کشیده‌اند.رنج کودکان و زنان که در پستو خانه‌های محلات حاشیه از دید جامعه مخفی بود را تبدیل به مهم‌ترین مسائل اجتماعی میهن کرده اند و به همین خاطر از سوی سودبران رنج آدمی برچسب متهم خورده‌اند.کتایون افرازه نازنین که لحظه لحظه این سال‌ها را در کنار زنان آسیب دیده و کودکان در محلات حاشیه گذراند.مرتضی کی‌منش عزیز که همراه دیگر داوطلبان سال‌ها برای کسب رضایت برای جلوگیری از قصاص کودکان تلاش کرد.مگر میهن دوستی جز به فعلیت رساندن عشق ما به نشاندن لبخند بر صورت کودکان، و فریاد رنج آدمی در بطن جامعه است؟به قول نادر ابراهیمی که می‌گوید امید را برای روزهای بد ساخته‌اند، ما هم در این دوران امیدواریم که کسانی که دوستی کشور را در عمق قلب و جان خویش به همراه دارند سربلند و مصون از گزند سیاهی باشند.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 14:19:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دهش داوطلبانه راهی برای برون رفت از بحران جامعه امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.rezaee86/%D8%AF%D9%87%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-bpttcoogfxqm</link>
                <description>جامعه برای فرارفتن از خودخواهی ها و گسترش روحیه دگرخواهی، نیاز به امیدها و از آن مهم تر آرمان های جمعی دارد. افراد موثری چون شارمین میمندی نژاد با فراهم آوردن بستری مدنی برخاسته از فرهنگ-اجتماع-تاریخ به نام جمعیت امام علی زمینه ایجاد همبسته شدن وجدان های فردی را فراهم کردند تا این نزدیکی وجدان های انسانی فعالانه برهم اثر گذارد و شیوه ی نوینی از زندگی اجتماعی را رقم زنند. احساسات و تجربیات انسانی که در درون فعالیت داوطلبانه تکامل می یابد دارای انرژی ویژه ای هستند که احساسات فردی به تنهایی به آن دسترسی ندارند و همین نیروهای جمعی تضمین کننده عمل به آرمان‌های انسانی خواهند بود.  نهادهای مدنی با حفظ همبستگی اجتماعی در برابر تهاجم دولت و بازار به جامعه از حفظ استقلال و اخلاق جامعه دفاع میکنند.دیالکتیک جهان امروز که از یک سوی به سمت اتمیزه شدن بیش از حد افراد جامعه به اجبار پیش می رود، از سوی دیگر تولید اشکال مختلف هویت های مخرب به فرم های مختلف نوظهور فاشیستی چون ملی گرایی افراطی و بنیادگرایی دینی که به ویژه در خاورمیانه در طی این سال ها تیشه به ریشه تمدن و تاریخ این منطقه زده است.فعالیت داوطلبانه اجتماعی با اصل قرار دادن ارتباطات اجتماعی میان گروه ها و طبقات مختلف اجتماعی و به ویژه توجه به طبقاتی که از حقوق اولیه خود محروم مانده اند،  در برابر مبادله اقتصادی که اصل دنیای امروز شده، اصالت را به رابطه اجتماعی می دهد، همزیستی انسانی را به جای رقابت می گذارد و دهش بدون قید و شرط را جایگزین انباشت میکند. نگاهی که شارمین میمندی نژاد همواره در جمعیت امام علی بر آن تاکید دارد لزوم توجه به تغییر اجتماعی برای احقاق حقوق از دست رفته و لزوم داشتن چشم انداز یوتوپیایی نه انتزاعی بلکه ملموس است که در آن کودک انسان به عنوان ارزشمندترین سرمایه جامعه شناخته شود. تلاش تک تک انسان های جامعه این باشد که عدم تحمل فقر، آن ها را به سوی کنش های مدنی و تغییرات اساسی اجتماعی سوق دهد. در عمل آنچه بر خود نمی پسندیم بر دیگری نیز نپسندیم. حرکت کردن به سوی چنین جامعه‌ای نیازمند تحولی اخلاقی است. تحولی که هم در لحظات غلیان های جمعی، چون دیدن هزاران کودک محلات حاشیه در مستطیل سبز ورزش،درخشیدن صدها کودک بر صحنه تئاتر، رهایی بیش از ۵۰ کودک محکوم به قصاص از چوبه دار، توانمند شدن صدها زن سرپرست خانوار در طرح هایی چون لیگ پرشین، کوچه گردان عاشق، طفلان مسلم و....خودش را نشان می دهد و هم در غالب مطالعات تاریخی، دینی، فلسفی و... انسان را به آگاهی، اراده و مسئولیتش واقف می دارد. در ادامه این آگاهی به همراه غلیان عاطفی به صورت تفکری انتقادی برای مبارزه تمام عیار علیه فایده گرایی محض که انسان را چون حیوان اقتصادی می بیند به فعالیتش وسعت و عمق می بخشد و تلاش می کند برای ایجاد ساختارهای اجتماعی در جامعه برای حرکت به سمت آفرینش وجدان جمعی برای انسانیت مشترک.در مسیر فعالیت جمعیت امام علی آموختیم که احساس نیکبختی که از زمان ارسطو انسان به دنبال چیستی آن بود مفهومی است جمعی که با به رسمیت شناسی تفاوت انسان ها و تلاش برای محو نابرابری های خارجی ممکن خواهد شد. شاید که روزهای تلخ جنگ، محرومیت دختران افغان از تحصیل، افزایش هر روزه شکاف طبقاتی و گسترش فقر در کشور افق حس شادی و خوشبختی را تاریک کند، اما این افق هرگز بسته نمی شود و باز شدن آن نیازمند دهش ها، تلاش ها و هزینه های بسیاری است که انسان های شریفی چون شارمین میمندی نژاد متحمل شده اند. انسان هایی که سال های سال با تلاش بی وقفه در پی بزرگ کردن اسم خود نبوده بلکه در پی گسترش نهادهایی بوده اند که برای اخلاقی شدن هر چه بیشتر حیات اجتماعی تلاش کند. نهادهایی که برای دفاع از جامعه و تک تک افراد فارغ از قومیت، مذهب و.. تلاش کند.شارمین میمندی نژاد، معلم عزیز، زادورزت مبارک ما، مبارک ایران، مبارک این کره خاکی.</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 13:56:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکی پرید غرب یکی پرید شرق یکی رو آشیونه فاخته کشید پر....</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A2%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B1-qg1sjrqlr834</link>
                <description>.نگاهی به رمان پرواز بر فراز آشیانه فاخته نوشته کن کیسیدر رمان پرواز بر فراز آشیانه فاخته صرفا خواننده یک روایت داستانی نیستیم، بلکه کتاب حکایت از یک سیستم اجتماعی بزرگ به مثابه یک جامعه مدرن امروزی دارد. در این کتاب با کلید واژه مهمی به نام &quot;دستگاه&quot; برخورد میکنیم. دستگاهی که سوژگی انسان ها را از آن ها میگیرد و آن ها را تبدیل به ابژه هایی بی روح میکند.داستان این رمان در یکی از بخش‌های بیمارستان بیماران روانی می‌گذرد که مسئولیت اداره این بخش به عهده‌‌ پرستاری به نام خانم راچد است. او قدرت زیادی دارد و قدرتش برخاسته از روابطی است با بخش های بالایی سیستم. روایتگر داستان یکی از بیماران همان بخش، مرد سرخ‌پوستی است به نام برامدن که مبتلا به پارانویاست و خودش را هم به کر و لالی زده است و همه او را رئیس برامدن خطاب میکنند. بیماران به دو دسته‌ی حادها و مزمن‌ها تقسیم می‌شود که در میان مزمن‌ها هم گروهی موسوم به سیب زمینی هستند که یعنی فقط زندگی گیاهی دارند. اما دسته‌ موسوم به حادها گروهی هستند که دسته‌ای از آن‌ها به اختیار خود به بیمارستان آمده‌اند و مجبور نیستند که در بیمارستان بمانند.مک مورفی زمانی وارد می شود که پرستار بر تمام بیماران سلطه ی کامل دارد. اطاعت محض  از پرستار راچد به عنوان یکی از اصول این بخش از بیمارستان است و  کسانی که از پرستار پیروی نکنند با شوک الکتریکی مواجه می شوند! مک مورفی به عنوان یک سوژه، یک انسان غیر شی‌واره وارد دستگاه می‌شود. ؛ او سعی دارد فاعل بودن و انسان بودن خود را اثبات کند. مک‌مورفی سعی می‌کند به ساکنین این بیمارستان شأن انسانی خودشان را یادآوری کند و به آن‌ها می‌قبولاند که زیر بار تحمیل‌های نظام حاکم بر بیمارستان نروند و این یک نوع اعتراض است به این سیستم. در کنش و واکنش بین مک مورفی و سایر دوستانش در بیمارستان مشخص می شود که ایراد از دستگاهی است که خود پرستار راچد از چرخ دنده های آن است، نه عامل اصلی آن.یکی از بخش های مهمی که کتاب به آن میپردازد و در فیلم دیوانه از قفس پرید  به کلی در نظر گرفته نشده است، انتقاد به نظام سرمایه‌داری است. رئیس برامدن در رمان خاطراتش را مرور می‌کند و در دل آن خاطرات دلیل اختلال روانی امروزش را می‌یابیم. می بینیم نظام سرمایه‌داری آمریکا به چه شکلی زمین‌های سرخپوست ها را خریداری کرده و به آن‌ها مبلغی پول داده که در شهر‌ها زندگی کنند و با این کارش به تمام معنی فرهنگ آن‌ها را نابود کرده است.در این داستان با ایستادگی یک فرد در مقابل یک سیستم روبرو هستیم. در یک طرف پرستاری را میبینیم که با استفاده از نقاط ضعف‌ به اصطلاح بیماران می‌خواهد آن‌ها را کنترل کند. پرستار راچد یک انسان نیست. او در واقع خودش را تبدیل به یکی از چرخ دنده های دستگاه نظارت و سلطه کرده و آنچنان به دستگاه وفادار است که از جنس آن به شمار می رود. او به راحتی راجع به انسان ها حکم می دهد. او برای رسیدن به هدفش از هیچ عملی دریغ نمی کند. خبرچینی، تفرقه افکنی و تحقیر کردن ابزارهای اصلی او به شمار می رود. حتی در بخش هایی از کتاب می بینیم که با همین ابزارهای تهمت زنی به مک مورفی به دنبال تضعیف استراتژی نجاتی است که مک مورفی پیش گرفته است.از جمله نظریات مهمی که در این داستان به آن ها اشاره می شود، نظریه‌های فوکو در آثاری مثل مراقبت و تنبیه و تاریخ جنون است. در این داستان نیز بيماران كه خودشان را به بیمارستان تسليم كرده اند معتقد بودند كه وصله ي ناجور هستند و نيازمند درمان. قدرت به مفهوم فوكويي آن، درست مانند مفاهیمی چون ايدئولوژي يا هژموني، قوتش را از اين واقعيت مي گيرد كه ما عميقا آنچه را به ما مي گويد باور داريم. در واقع، درست مانند ايدئولوژي به مفهوم آلتوسري آن، قدرت نوعي حس تعلق در ما به وجود مي آورد و گويي در خدمت بهروزي ماست. فوکو می گوید که مجانین را به بیمارستان‌ها می‌برند نه برای این‌که آن‌ها را درمان کنند بلکه به این دلیل که آن‌ها را از جامعه دور کند. آدم‌هایی که در این بیمارستان موسوم به بیماران حاد هستند کسانی هستند که نه تنها ضرری برای جامعه ندارند بلکه مفید هم هستند. مانند رئیس برامدن؛ او نه‌تنها فرد خطرناکی نیست بلکه ویژگی‌های انسانی بارزی دارد.مفهوم قدرت که فوکو نیز به آن اشاره دقیقی دارد این است که قدرت یک موضوع از بالا نیست، مسئله فرد مستبدی نیست که به ما قدرتی را تحمیل بکند که با برداشتن آن فرد، بتوانیم قدرت حاکم را از بین ببریم. بلکه همه‌ افراد جامعه هم دیگران را تحت نظر دارند و با این کار قدرتشان را به دیگران اعمال می‌کنند و هم خود را تحت نظر و قدرت دیگران می‌بینند و می‌ترسند از آزادی خودشان استفاده کنند. این مسئله ای است که در بسیاری از جوامع امروزی شاهد آن هستیم. در این داستان نیز میبینیم که در بخش، دفتری گذاشته‌اند تا افراد مختلف تخلف‌های دیگران را در آن گزارش دهند و از این طریق امتیازی از پرستار راچد بگیرند.یکی از نظریات مهم دیگری که در این کتاب پررنگ است و به نوعی مهر تصدیقی بر ناجی بودن مک فوری  و تلاش او برای خروج افراد داخل بخش از ابژگی و ورودشان به سوژگی است، نظریه گزیستانسیالیسم است. در اگزیستانسیالیسم ما با اصالت فرد آزاد در برابر یک دستگاه روبرو هستیم؛ سیستمی که می‌خواهد تعریف خود از انسان را به او تحمیل کند. در این روایت می بینیم که مک مورفی به بقیه انسان ها هم یادآوری می‌کند که شما هم مثل من یک سوژه هستید، شی نیستید، آزادی از آنِ شماست و یک ساختار نمی‌تواند آزادی شما را منکر شود.صحنه‌ای که مک مورفی می‌خواهد در یک رای‌گیری برای اینکه بتوانند مسابقات بیسبال را نگاه کنند همه را ترغیب ‌کند تا برای خودشان و برای آنچه که دوست دارند تصمیم بگیرند و رای بدهند، در حالی که پرستار راچد قصد دارد قوانین دستگاه را به بیماران تحمیل کند. او به شکل قهرمان و ناجی وارد جامعه‌ای می‌شود که تمام وجوه حیات و آزادی خود را از دست داده است. مک مورفی حیات را به جامعه تزریق می‌کند ولی گویی از وجود خود به این اجتماع تزریق می‌کند و جان خود را از دست می‌دهد تا به بقیه انسان ها جسارت و آزادی ببخشد. در نهایت هرچند که مک مورفی در این بیمارستان کشته می‌شود اما می‌تواند تاثیری در افراد ساکن در بیمارستان بگذارد تا به خواسته خودشان از زیر سلطه ی دستگاه نظارت رها شده و از آن خارج شوند و به نوعی این ناجی، مسیرساز می شود.مراجع:- کتاب پرواز بر فراز آشیانه فاخته- کتاب تاریخ جنون اثر میشل فوکو- کتاب مراقبت و تنبیه اثر میشل فوکو- بخش هایی از مصاحبه حسین کاظمی یزدی، مترجم کتاب پرواز بر فراز آشیانه فاخته- کتاب اگزیستانسیالیسم اثر توماس فلین مترجم</description>
                <category>سارا رضائی</category>
                <author>سارا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 14:17:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>