<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شکوفه گیلاس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sara.yazdan84</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 13:13:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1418180/avatar/QdlAPt.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شکوفه گیلاس</title>
            <link>https://virgool.io/@sara.yazdan84</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این یا آن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.yazdan84/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%86-xdkoefp1lxha</link>
                <description>۰ا‌ولین باری که به یه نفر پول قرض دادم ، زیاد در موردش فکر نکردم. طرف، از اولین عشق های زندگیم بود که  یه حس یه طرفه بهش داشتم.  وقتی بعد از صد سال بهم زنگ زد و درخواست پول کرد، بدون درنگ  به خاطر  نادونی های احساسی پولی که برام ارزش داشت رو تقدیمش کردم. باور داشتم که مرد خوبی یه و یه روزی پولمو پس می ده  ولی وقتی کسی زبونی قولی بهت می ده ، نمی شه اطمینان کرد و خیلی راحت می تونه بزنه زیرش و  وقتی ببینتت، اصلا به روی خودش نیاره.برای منم همین شد و اون پسر به هر دلیلی هیچ وقت پولمو پس نداد.یه بار دیگم  تو زندگیم دلم سوخت و به یکی از دوستام پول دادم .اون نه تنها پولمو نداد بلکه دعوتم کرد که تا تو شوی لباسی که گذاشته بود، ازش خرید کنم. راستش به بهانه پس دادن بدهیش منو کشوند اونجا ولی من وقتی دیدم اصلا قصدی برای پس دادن پول نداره، یکمی تو خونه اش چرخیدم، لباس ها رو دیدم ولی بدون خرید کردن اونجا رو ترک کردم.نمی دونم این جور آدما پیش خودشون چی فکر می کنن. شاید فکر می کنن که ما احمقیم یا به قول یکی از دوستام:&quot; عبدالله گیر آواردن!!!&quot;ولی اعتماد کردن یه باور درونی یه و اینکه  شاید ما همه رو عین خودمون می بینیم. مثلا اگر خودم  صادقم گمان می کنم بقیه هم همین طورن یا اگه دروغگو نیستم ، تضمینی هست که دیگری هم نباشه؟اگه همه احتمالات رو در نظر بگیریم شاید درک مسائل برامون راحت بشه یا اینکه  در قبال عملمون  مسئول باشیم با همه عواقبش. مثلا می خوام یا راضی هستم که پولمو بدم؟اگه پولمو پس نده مشکلی ندارم یا ناراحت می شم ؟ یا در شرایطی هستم که پس دادن یا ندادن پولم برام اهمیتی نداره؟اگه با خودمون صادق باشیم، کمتر آسیب می بینیم  و یه دیگران هم یاد می دیم که رفتار شایسته تری باهامون داشته باشن.با این حال درک درست در موقعیت ها خیلی وقت ها تجربی به دست میاد و تا ضربه نخوریم ، یاد نمی گیریم. که این تو همه چی صدق می کنه.احتمالا تجربه، درنگ کردن رو بهمون یاد می ده. مثلا تو همین قصه پول بعدا  دیگه احساسی عمل نکردم و با خودم گفتم:بدم یا ندم؟پول قرض دادن یا ندادن؟ و بعدا تو داستان های دیگه می شه بپرسیم:اعتماد کردن یا نکردن؟ صداقت یا دروغ؟مهربانی یا ریا؟صاف یا کج؟این طرف یا آن طرف؟و خیلی سادهاین یا آن؟</description>
                <category>شکوفه گیلاس</category>
                <author>شکوفه گیلاس</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2025 13:48:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمی توانیم حرف بزنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.yazdan84/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-brg31a2p1buc</link>
                <description>گاهی با اشخاصی  مشکل داریم ولی نمی توانیم با آنها قطع رابطه کنیم. شاید مجبور شویم بارها و بارها ببینیمشان  ولی مشکلمان همچنان پابرجاست. گاهی ممکن است با پرخاشگری با آن شخص رفتار کنیم و یا جوری رفتار کنیم که آن شخص وجود ندارد ولی هیچ کدام این ها راه حل نیست و مسائل بینمان را حل نمی کند.یکی از بهترین  کارها گفتگو است . اینکه با آرامش  ریز به ریز مسائلمان را مطرح کنیم تا احتمالا شکاف بینمان باز شود ولی اگر نتوانیم با هم حرف بزنیم چه؟ اگر حرف بزنیم و کار به مشاجره بکشد چه؟وقتی به جای گفتگوی بالغانه، همش بحث و دعوا می کنیم، نه تنها مشکل حل نمی شود بلکه به لحاط روانی هم آسیب می بینیم و تا چند روز حال خوبی نداریم.گاهی طرف مقابلت طوری  است که اصلا نمی شود با او حرف زد. یا گوش نمی دهد یا  با نقاط ضعفی که داری ، به تو حمله می کند.در چنین شرایطی چه کاری بهترین است؟   وقتی نمی توانیم حرف بزنیم و حرف زدن، جنجال درست می کند، واقعا چه کاری بهترین است؟سکوت؟ یا بازهم گفتگو؟</description>
                <category>شکوفه گیلاس</category>
                <author>شکوفه گیلاس</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2025 18:05:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه حسی که نداریم</title>
                <link>https://virgool.io/@sara.yazdan84/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-kfhgclcaogan</link>
                <description>چند وقت پیش  برنامه ای دیدم که یک شرکت ژاپنی، خدمات ویژه ای ارائه می داد. مشتری های این شرکت  خاص بودند و سفارش های منحصر به فردی را درخواست می کردند.در این شرکت بازیگرانی استخدام بودند و متناسب با نیاز مشتری ،برایشان نقش بازی می کردند.مثلا مردی آمده بود و دلش خانواده می خواست.همسرش فوت کرده بود و فرزندانش به دلیل مشغله کاری فرصت نداشتند که به او  سر بزنند.حس بودن با خانواده ،آن حس های خوبی که در گذشته داشت را دوباره می خواست تجربه کند‌.درخواستی که به شرکت داد ، داشتن همسر و یک  فرزند دختر بود تا چند روزی با او زندگی کنند.شرکت هم دو بازیگر زن متناسب با نیاز مرد انتخاب کرد و آن دو روانه خانه مرد شدند. بازیگران حرفه ای به قدری خوب در نقششان فرو رفته بودند که کاملا حس یک خانواده را به مرد می دادند. مرد با اینکه می دانست  این ها واقعی نیست اما  به لحاظ روحی بسیار خشنود بود. انگار داشت با همسر و دختر  واقعی اش  حرف می زد و با آنها خوشحال بود و می خندید.راستش را بخواهید  با دیدن آن صحنه ها کمی دلم گرفت و  از طرفی با خودم گفتم :یک انسان ممکن است همه چیز داشته باشد اما همه این ها بدون عشق ،بدون همراه و بدون دوستان و آشنایان بی معناست.و اینکه تنهایی ، آدمی را به چه سوهایی می برد که حاضر است برای داشتن حس های نداشته اش  دست به تدبیری عجیب و خلاقانه بزند.تدبیری که حقیقت ندارد ولی به شدت التیام بخش است.با این حال بعدتر که به آن فکر کردم ، دیدم اگر  شرایطی برایم فراهم شود حتما من هم  به چنین شرکتی می روم و درخواست می دهم.مثلا برای اینکه عشق را تجربه کنم .  عشق واقعی ؛ همراه با گذشت ،احترام و مهربانی.تجربه داشتن یک همسر خوب و یا شاید یک فرزند.خب ، چه اشکالی دارد که حس هایی را که نداشتم ، تجربه کنم؟اگر شما بودید دلتان نمی خواست در تجربه ای که نداشتید ، سهیم شوید؟هر کسی چیزی از زندگی می خواهد و انتظارات افراد متفاوت است. گاهی به آن می رسند ، گاهی خیر و گاهی هم  زمان لازم است . با همه این ها همیشه چیزی هست که تجربه نکرده ایم یا زمانی که فرصتش را داشتیم به سمتش نرفتیم . خوب فکر کنید و ببینید آیا دلتان می خواهد خودتان را به شیوه آن شرکت ژاپنی درمان کنید و شرایطی را  که ندارید هر چند کوتاه، تجربه کنید؟جواب من که معلوم است. پاسخ شما چیست؟</description>
                <category>شکوفه گیلاس</category>
                <author>شکوفه گیلاس</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 12:16:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی با هم غذا می خوریم</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-zu4tlj7c58jm</link>
                <description>غذا خوردن تنهایی خوبه یا با یه نفر دیگه؟با دوست و فامیل خوبه یا با یه همراه که عاشق شماست؟گاهی تنهایی غذا خوردن ، صفای خودش رو داره.می شینی تو آرامش و همراه با موسیقی که دوست داری  از خوردن لذت می بری یا می ری به یه کافه ، برای خودت قهوه ای سفارش می دیدی و تو خلوت از جرعه ، جرعه اش لذت می بری. بله ، گاهی این طوری  تنها بودن هم بد نیست و می تونه کلی حال خوب بهمون بده.اما غذا خوردن با دیگران داستان های خودش رو داره.  بستگی به این  داره  که با کی یا با چه کسانی همراه باشی. گاهی یه شام خانوادگی ، بهترین شب دنیاست.مادری که عاشق خانواده است ، از صبح دل تو دلش نیست. با شوق و انرژی عجیبی غذاهای مورد علاقه بچه هاشو آماده می کنه و همش نگرانه که مبادا چیزی کم باشه.چنین شامی از شام بهترین رستوران های دنیا هم لذیذتره چون چاشنی عشق این غذا طعمی داره که هیچ کجا پیدا نمی شه.باید حسش کرد و این حس از با هم بودن به دست می آد. باهم خوردن، با هم حرف زدن و با هم خندیدن. به خاطر  همین غذا خوردن در چنین جمعی می تونه به آدم انرژی بده و روحیه مون رو برای روزها بالا بره. ولی آیا همیشه همین طوره؟بچه که بودم ، یادم نمی آد سر سفره خانوادگی با آرامش غذا خورده باشم. راحت نبودم و دلم می خواست زودتر غذامو تموم کنم و برم تو اتاقم.دلیلش این بود که پدرم عادت داشت ، سر سفره به غذا ایراد بگیره. یک ریز از اول غذا به مامانم غر می زد که چرا برنج خشکه ؟ چرا خورشت جا نیافتاده؟  چرا غذا چربه ؟ چرا نون سر سفره نیست؟ چرا مزه غذا این طوری یه ؟چرا اینو نیاواردی؟ چرا او نو نیاواردی؟ و چرا؟، چرا؟ و چرا؟خب ، چنین جوی  آدم رو معذب می کنه و فرصت لذت بردن از غذا و کنار خانواده بودن رو ازت می گیره. پدرم نمی دونست که این رفتارش چه قدر به روح و روان اعضای خانواده صدمه می زنه.  نمی دونست که با این کار لذت آرامش و بودن در کنار خانواده رو از دست می ده و نمی  دونست  که نقطه عکس این رفتار می تونست فضای خونه رو پر از شادی ، صمیمیت و عشق بکنه. شایدم بعدا فهمیده بود ولی هیچ وقت سعی نکرد که این رفتارشو ترک کنه. نتیجه اش این می شه  که آدما یا از روی اجبار با چنین شخصی غذا می خورن یا اینکه ترجیح می دن تو غذا خوردن همراهیش نکنن.یک همراه خوب موقع غذا خوردن خیلی خوبه.یک دوست خوب یا کسی که یار شماست و دوستش دارید.  همین طور که قبلا هم گفتم گاهی تنها غذا خوردن خیلی خوبه. یه جور خلوت با خود و لذت بردن با خودته اما اگه قرار باشه هنگام خوردن ، شریک داشته باشیم، بهتره کسی باشه که خوشحالمون می کنه. کسی که باهاش راحتیم.کسی که به حرفامون گوش می کنه و می تونیم باهاش بخندیم.وقتی با هم غذا می خوریم ، غذا بهانه می شود و شور و شوق به همراهش می آید؛وقتی با هم غذا می خوریم ، لبخند می آید ؛اگر برعکسش باشد یعنی یه چیزهایی درست نیست.سکوت پشت سکوت می آید. سکوت ،طولانی می شود. کنارش راحت نیستی و فرار برایت بهتر از ماندن و بودن با چنین آدمی است.پس فکر کن و ببین یار غذایت را پیدا کرده ای؟با کسی باش که شادت می کند؛چنین یاری همه جا شادت می کند.</description>
                <category>شکوفه گیلاس</category>
                <author>شکوفه گیلاس</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jan 2022 23:27:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>