<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sara2044</link>
        <description>من و شازده کوچولوی عزیزم حرفهای زیادی واسه گفتن داریم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:17:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2330834/avatar/UZb3Ts.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارا</title>
            <link>https://virgool.io/@sara2044</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عصبانی نمیشم</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85-afchpcc9at2e</link>
                <description>دخترم میگه: مامان اصن نمیفهمن کی پریود میشی! آخه عصبانی نمیشی و با خنده ادامه میده :و متوجه چیزی نمیشم!مندر کنکاش خاطراتم:یاد گرفتم اصلن این قضیه رو به روی خودم نیارم ،مهم نبود که درد داشته باشم یا نه!مادرم توجهی نداشت،مثلا اینکه تو اون دوران بیشتر بهمون برسه، ابدا،فقط باید پنهان میکردیم یواشکی میرفتیم زیرزمین و اونجا پارچه هایی که بو و رنگ خون داشت تند تند می شستیم؟ کجا پهن میکردیم؟ نمیدونم؟ در کنکاش ذهنم چقدر چیز واسه پنهان کردن داشتم .یه دختر ده یازده ساله بودم که فقط باید خوب مخفی کردن رو خودم بصورت خود جوش یاد میگرفتم!ا ین نوشته ها درد داره، اشک داره و مینویسم که شاید کمکی باشه.زنانگیم، برجسگی سینه ام و پریودم رو اونقدر در خودم غرق کردم تا وقت دانشگاهم رسید اونجا یه نفس راحت کشیدم و تازه کلی چیز که نه از مادرم و نه از مدرسه یاد نگرفته بودم رو در اونجا آموختم .نه درد ندارم چون یادگرفتم دردم رو پنهان کنم مبادا پدر، برادر،مادر، مردها ... چیزی بفهمن، ابزارش رو هم باید خودم پیدا میکردم، پارچه های کهنه ، اون موقع یعنی حدود 30 سال پیش بهداشت و وسایل بهداشتی مثل امروز نبود و در عین حال یک کودک 10 یا 11 ساله هم بودی که از جنسیت خودت شرمنده میشدی!رد پاش همینجاست . راستی این زخم ها(نادانی و بی توجهی به دختران و بلوغشان)زیر غباری از زمان پنهان بود ولی هست تر و تازه مثل هر ماه و روز مشخص که دوباره پریود میشوم.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 10:54:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسبیت انیشتین و نسبیت حال و احوال ما</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7-omjvxjxqg4q3</link>
                <description>من یک مامان هستم با شرایطی خیلی بهتر از خیلی ها و هم با شرایطی خیلی سخت تر از بقیه انسان ها و مامان ها. خاصیت دنیاست دیگه: همه چی نسبی. میتونی در عین حال که خیلی خوب باشی خیلی هم بد باشی منظورم حال و احوالمون هست،هرچند این هم نسبیه.کلی مینالیم که وای فلانم بهمانم! چرا اینجور شد چرا اونجور شد!بعد به خودت میای که حاضر نیستی خودتو یه لحظه جای یکی دیگه بزاری و اون موقع به مشکلت میگی بیا بغلم.کاش داداشمون &quot;انیشتین&quot; یه چیزایی هم در مورد نسبیت حال و احوال ما آدما گفته بود تا میفهمیدم مثلا چرا وقتیکه غم دنیا تو دلمه و دنبال یه کنج هستم واسه گریه از اینکه چرا یه پسر کوچولوی ناتوان دارم میبینم یکی اومد تو آسانسور با دو تا بچه ناتوان ،یا بابای مدرسه با دیدن بچم میگه منم یه بچه اوتیسم دارم، یا... ولش کنید دلتون رو درد نیارم خلاصه فقط سجده شکر بخاطر داشته و نداشتمون.ممنون که هستی پسرم با همه ناتوانیت،ممنون از وجود با برکتتت،به قول دوستمون چه ستاره بلندی داری چه نگاه گرمی داری شکر،ممنون که با من حرف میزنی،ممنون که حرفام رو میفهمی شکر شکر از اینکه صبوری خیلی صبوری پسرم به داشتنت افتخار میکنم  شکر.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 16:26:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوتیوبر دهه شصتی</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA%DB%8C-vhdyyr57xzf0</link>
                <description>مواد لازم برای اینکه یه مامان دهه شصتی بخاد کانال یوتیوب بزنه و درآمد زایی کنه!1.یوتیوب رو زیرو رو کنه تا یکم سر دربیاره ازش2.کلی اینترنت رو زیرو رو کنه3.مدام به یه جا خیره بشه تا بتونه یه ایده بکر بگیره4. از یه جوون دهه 80 یا حتی 90 ای کمک بگیره واسه کارای کامپیوتری و موبایلی5.یه حساب ارزی بسازه و ...برای مامانم که دهه شصتیه و اون موقع ته خلافشون وبلاگ نویسی بوده این یکی واقعا سخته.اما مامان! تو میتونی لازمه یکم بیشتر تلاش کنی و به خودت ایمان داشته باشی مامان یوتیوبری! &quot;کار نیکو کردن از پر کردن است&quot;</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 17:38:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت ششم</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%B4%D9%85-i5qznetkqlkg</link>
                <description>سفر صندلی هاسفر صندلی هاچیزی که میخام یه صندلیه که اکازیون باشه، مخصوص من ساخته شده باشه،کامل و بی نقص و البته قیمتش زیاد نباشه!سراغ دارین؟راهنمایی بیشتر میخاین؟ خوب ببینین این صندلی نباید پهن باشه ،نشیمنش باید جمع و جور باشه اندازه یه بچه 5یا 6 ساله البته من نسبت به هم سن و سالام ریزتر و لاغرترم.دسته های صندلی باید دقیقا تا زیر آرنج من باشه و نکته مهم دیگه اینه که در جلو صندلی باید حائلی باشه تا جلوی افتادن منو بگیره .میگین مگه بچه تو این سن می افته از رو صندلی؟ آره همه چیز امکان داره جانم.حالا یه چیز مهم دیگه : زیر پام نباید خالی باشه یعنی پاهام باید مستقیم روی زمین قرار بگیره یا اینکه در صورت بلند بودن پایه صندلی، زیر پایی هم داشته باشم.باورتون میشه بعد 6 سال یه فیزیوتراپ اینو به مادرم گفت!!!خیلی عجیبه! برای گفتن چیزهای خیلی خیلی مهم گاهی چقدر دیر میشه ...بریم سراغ میز، میز من باید جلوش یه برش هلالی داشته باشه و وقتی میز رو میکشن جلوم، باید بدنم اون داخل قرار بگیره . خلاصه طوری باشه که من هیچ جوره نیفتم و احساس امنیت داشته باشم و با خیال راحت نقاشی بکشم یا بازی کنم.تا حالا فکر میکردین داشتن یه میز و صندلی اینقدر پیچیدگی داشته باشه؟شما احتمالا تو فکر رنگ و طرحش هستین خیلی هم عالی.از وقتی کوچیک تر بودم تا حالا ،یک دو جین صندلی عوض کردم که هیچکدوم باب دل مامان و مناسب من نبود.این موقع ها که از یک وسیله تو خونمون زیاد باشه یا مثلا چند تا چند تا باشه مث کیف، جوراب،قوری یا هر چیز دیگه ای بابام میگه: سفر صندلی هاست ،قوری سفر دارید ؟سفر جوراب دارین میرین؟</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sun, 09 Apr 2023 17:14:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاله قزی</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%82%D8%B2%DB%8C-ycwnywp4ho0d</link>
                <description>مینی قسمت پنجمخاله قزیو اما این، قسمت پنجم داستان‌های شازده کوچولو هست. یادتونه گفتم مامانم چیزای بامزه ای با نون لواش درست میکنه؟ قسمت قبلی رو بخونین متوجه میشین! خوب بریم سراغ خاله قزی! همونطور که تو تصویر ☝️مشخصه با کمی پنیر یا ماست چکیده و چند تا سیاه دونه و نون لواش سر کوچه میتونی خاله قزی درست کنی و صبحانه بچه‌ها رو فان کنی، این خلاقیت مامانها ها رو دست کم نگیرین.... </description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Wed, 05 Apr 2023 19:16:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاپت باز بودیم هنوز پاپت نیومده بود</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-mraqqbjgvp3l</link>
                <description>قسمت چهارمنمیدونم امسال قیمت پاپت چنده ؟ اما پارسال یه مدلش80 هزار تومن بود و هر بچه ای از اینا داشت کلی ذوق میکرد.آجی (1) دلش از اینا می خواست اما مامان میگفت آخه اینا چه به درد میخوره؟با انگشت روش فشار بدی  که چی؟ و آجی لب و لوچه اش آویزوون میشد.دیروز صبح موقع صبحانه خوردن  مامان یه تکه نان لواش رو جلوم گرفت و گفت: اینجا یه پاپت داریم بیا روی گردیها فشار بیاریم منم با خوشحالی شروع کردم به فشار دادن گردیها. این کار مامان فقط یه بازی نبود ، وقتی این فکر افتاد تو ذهنش احتمالا با خودش گفته: &quot;اورکااا&quot; این بازی ساده میتونه انگشتای ظریف و ضعیف منو تقویت کنه. بیاید پاپت بازی کنیم ، فقط کافیه هر روز یه نون لواش 500 تومنی(به قیمت امروز) رو سفره کنار نون و مربا و پنیرتون باشه ،حالا شروع کنید گردیها رو فشار بدیدن حالا هم استرستون کم میشه هم انگشتاتون قوی میشه البته برای من دومی خیلی مهمه.امیوارم مامانتون دعواتون نکنه.مامانم تاکید میکنه که گردیها رو سوراخ کنم و وقتی انگشتم از اون طرف در میاد با خوشحالی میگه آفرین !حالا یکی دیگه.مامانی با نون لواش یه چیزای بامزه دیگه هم درست میکنه واسه مواقعی که من صبحونه نمیخورم، با من باشید تا بهتون بگم چیه! و امیدوارم بتونم یه عکس هم ازش بزارم.اگه یه روز یکی ازت پرسید از کجا میتونم یه پاپت بخرم ؟ میتونی بهش بگی: ارزون یا گرون ؟و اگه گفت: خب معلومه ارزون! بهش بگو: از نونوایی لواشی یه دونه بخر . البته تعداد گردیهاش  بیشتره اما یکبار مصرفه!!!(1)در بعضی گویش های محلی آجی یا آبجی همون خواهر هست.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 16:25:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت سوم :آقای کارواشی</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-bfvs4grfprsl</link>
                <description>ماجرا از این قراره که چیزهای عادی زندگی بک بیشتر بچه‌ها، برای من چالش محسوب میشه و اگه بتونم از پسش بر بیام گاهی شروع یک معجزه است. در این مجموعه داستان‌های خیلی کوتاه شما با زندگی من آشنا میشید، شازده کوچولوی موفرفری که در مسیر امید و رشد در حرکته واسه همین اینجام، اگه قرار بود من و مامانم نا امید بشیم دیگه خبری از نقاشی آتشفشان و آقای کارواشی و نبود. حالا بزارید بگم که عاشق کارواش بازیم، روی فرش گلگلی خونه دراز میکشم و چند تا از ماشینام رو از مامان میخام مثلا نیسان، ماشین رنگی رنگی سالاریا ماشین تویوتا که هم جلوش باز میشه و هم صندوق‌ و اینو بابام تازه خریده و ماجرای خریدنش مفصله. بعد از اینکه ماشین‌ها رو ردیف گذاشتم شروع میکنم به شستن شون&quot;مامان بطری آب رو بده&quot;&quot;مامان یه دستمال بده&quot;البته بطری آبم از اون زمزم کوچولوهاست که کمی آب توشه و درش بسته است و وانمود میکنم دارم باهاش روی ماشینم آب میریزم خلاصه شروع میکنم به حرف زدن با راننده ماشین ها?&quot;بابا بیا جلو دیگه(لهجه لاتی) &quot;&quot;ای بابا بزن اون طرف دیگه&quot;این بازی و گپ و گفت گاهی یکی دو ساعتی ادامه داره و من صد دفعه مامان رو مجبور میکنم دستمال و بطری آب‌ رو ازم بگیره و دوباره بهم بده. من عاشق این بازیم و مامان با حوصله به تموم حرفام گو میده و اگه کاری بخام بارها برام تکرار میکنه. ?اگه بابا بخاد بره کارواش حتما منو میبره به قول مامان یکی از دلخوشیهای این بچه است... ?</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Mon, 03 Apr 2023 08:49:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متخصص نقاشی آتشفشان</title>
                <link>https://virgool.io/@sara2044/%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86-lahyyk9n389b</link>
                <description>یکی از کارهای مورد علاقه من کشیدن آتشفشانه،اونم از نوع رنگی رنگیش، هر رنگیش رو بخاید میکشم و تحویل میدم .از مامان میخام یه میز برام بزاره، اونم بیشتر وقتا میگه: باشه ولی یه کار کوچولو دارم بزار اونو انجام بعد برات میارم،بعدش میبینم میره تو آشپزخونه ،تو سرویس بهداشتی ها،یه سری هم به اتاق خواب میزنه و در عرض چند دقیقه خودشو میرسونه.حالا مشغول آماده کردن میز من هست،یه میز وایت برد نشسته دارم که سندش به اسم منه.مامان یه کاغذ سفید آ3 روش میزاره،با چسب کاغذی حداقل دو طرفشو چسب میزنه جعبه مداد رنگیها رو کنار میز میزاره و منو مینشونه روی صندلی مخصوصم و حالا من خیلی خوشحال مشغول کشیدن آتشفشانهای رنگیم هستم و در بهترین حالت یعنی وقتی که دیگه مامان کاری نداره و کنارم نشسته ازش میخام رنگها رو به من بده:صورتی رو بده،سبز رو بده،آبی رو بده ...مداد قرمز قل میخوره می افته پایین خودش اونو به من میده،در اینجا مامانم که قدرت خاصی در بهره گیری از زمان داره همزمان تو برنامه یوتیوبه و کانال های مورد علاقش رو دنبال میکنه.مامان! چطور میتونی همه کارها رو با هم ردیف کنی،خونه،غذا،تفریح،نظافت،کار بیرون،خواسته های من،خواسته های آجی و کلی کار دیگه و منم که کلی تقاضای خاص دارم {اینو بزارید سرفرصت بگم براتون}و کارای کوچیکی هم برای خودت میکنی مث خوردن یه چای با شکلات مورد علاقه ات ؟به قول بعضیها مادر است دیگر خاص و خارق العاده..راستی فقط من میتونم آتشفشان رو اینجوری بکشم!چون من اصلن نمیدونم آتشفشان چیه؟ و حتی یک عکس هم ازش ندیدم!فقط وقتی که مامان اولین نقاشی منو دید گفت: به به چه آتشفشان قشنگی! و منم ادامه دادم...دیدین میگن وقتی به بچه بگید مثلا درخت رو اینجوری بکش هونجا خلاقیتش در اون مورد ازبین میره ؟خوب من این شانس رو داشتم که هرگز آتشفشان رو نمیشناختم و کسی نگفت اینجوری یا اونجوری بکش.خلاصه اگه یه نقاشی آتشفشان خاص و خلاقانه میخاین من در خدمتم...</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 12:01:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شازده کوچولو و مامان</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-uwuphp1rxa9q</link>
                <description>این کاریه که مامان من تازه میخاد انجام بده : نوشتن و کشیدن و میگه تو الهام بخش منی البته این حرفها رو به من نمیگه اینا توی ذهنشه و من الان در گوشه ای در ذهنش دارم رشد میکنم برخلاف... بزارید اینو بعدا بکم چون ماجراش مفصل و دنباله داره.مامان میگه تو شبیه شازده کوچولی اگزوپری هستی البته سالهاست اون شاهزاده تموم مردمه حتما اگزوپری هم همینو میخواست :تکثیر شخصیت دوست داشتنی کتابش.موهای من حالت داره مامانم به لهجه شمالی میگه فرفره کله البته اون شمالی نیست بابام شمالیه،صورت سفید و چشمای درشتی دارم نمیخام از خودم تعریف کنم ولی خوب، پسر 6 ساله جذابی هستم و باز مامانم میگه من خیلی زبون بازم.مامان و آجی تصمیم گرفتن تم تولد من شازده کوچولو باشه، یعنی از سیر تا پیازش شازده کوچولو باشه از رنگها گرفته تا همه نمادهاش و منم یه لباس گوگولی شازده کوچولویی بپوشم و اون شال گردن معروفش یادمون نره، باورتون نمیشه الان که 8 مونده تا اون روز مامانم تو گوشه ذهنش داره نقشه میکشه که خرید پارچه و سفارش دوختش رو به خیاط مورد اعتماد و محبوبش شروع کنه موفق باشی مامان.من اینجام تا باز به مامانم کمک کنم تا رشد کنه خودشو زندگی کنه مداد رنگی بخره از اون بزرگها ،کلاس نقاشی بره در حالیکه نه دیگه میترسه و نه خجالت میکشه و پول کافی براش داره و هدفش اینه که هم نویسنده باشه و هم تصویرگر و.سیاره کوچولومون منتظر ماست مامانی آیا من میتونم اونجا یه گل داشته باشم و ازش مراقبت کنم؟مامانم میتونه از یه روباه کمک بگیره برای درک و دریافتراز زندگی ؟اون میتونه روی سیاره دراز بکشه دفترش رو پهن کنه و پاهاش رو بالا و پایین بیاره و چیزی که دوست داره رو بکشه، مامانم یه نقاشه و یک نویسنده ، شبیه مجسمه داووده که میکل آنژ از سنگ مرمر بیرون کشید.با اینکه هنوز همون سنگ مرمره ولی قراره شکفته بشه،من کنارش هستم بزن بریم مامان</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 12:36:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>