<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sara Radan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sara_radan</link>
        <description>دنیا جای خوبی نیست، ولی ارزش جنگیدن داره.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:43:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/683610/avatar/rHUsGZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sara Radan</title>
            <link>https://virgool.io/@sara_radan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قدردانی، رسمی فراموش شده</title>
                <link>https://virgool.io/@sara_radan/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-o1ijjuvtreby</link>
                <description>برای پیدا کردن امید در روزهای تاریک شاید بهتر باشد کمی عقب‌تر برویم، از روزمرگی فاصله بگیریم و زندگی را از دور تماشا کنیم. حتما چیزهایی پیدا می‌کنیم برای چنگ انداختن و غرق نشدن.سال ۹۶ برای من سال سیاهی بود. اتفاقی افتاد. زمین خوردم و به قول خانم خواننده کمی خاکی شدم. هر افتادنی پاشدنی می‌خواهد. من امروز سرپا هستم. مقتدرتر از قبل هستم. اما این مسیر بدون وجود افرادی تاثیرگذار پیموده نمی‌شد.امروز ۱/ مارس/ ۲۰۲۳ روز جهانی تعریف و تمجید و تقدیر است. چه بهانه‌‌ای از این بهتر برای نام بردن از آنها و تشکر و قدردانی از ایشان.دکتر علیرضا شیریمن هیچ‌وقت افتخار حضور در کلاس‌های حضوری دکتر شیری را نداشته‌ام، اما همیشه خودم را شاگرد ایشان می‌دانم.در روزهای تلخ شکست دکتر شیری بود که دوباره شروع کردن را به من یاد داد. و این مسیر شروع شد... این جمله‌ها همیشه در ذهن من هستند:«باید شکستت رو بپذیری، مدتی در اون تامل کنی، خردش رو بگیری و ازش بگذری»« کسی که در تصادف کرده آسیب دیده مثلا پاش رو از دست داده، هر جایی که بره تو معرفی خودش نمی‌گه: من فلانی هستم بیست ساله با پای قطع شده در تصادف! نباید باختت جزئی از هویتت بشه»آقای دکتر شیری عزیز من همیشه قدردان شما هستم و از شما سپاسگزارم.مختار راد، همسرمهر دوباره شروع کردنی اعتمادی می‌خواهد. مختار کسی بود که به من ارزشمندترین دارایی‌ها رو داد.به من اعتماد کرد.به من زمینی برای بازی داد.چراغی به دستم داد که راه و از بیراهه تشخیص بدهم. چه دارایی بزرگتر از روشنایی و نور در روزهایی که تاریک هستند؟مختار عزیزم تو بهترین همراه و هم‌مسیر من هستی. برای تمام خوبی‌هات ازت تشکر می‌کنم.محمدرضا شعبانعلیاون‌ چراغ برای من آشنایی با آقای شعبانعلی بود. روزهای زیادی در مسیرهای رفت و آمد فایل‌های صوتی محمدرضا شعبانعلی را گوش می‌دادم. چه درس‌هایی که بلد نبودم، چه واقعیت‌‌هایی که من از آن‌‌ها بی‌خبر بودم و چقدر ناآگاه بودم. تا امروز مهم‌ترین درسی که از ایشان یاد گرفته‌ام «مدل ذهنی» است. اما این مسیر حالاحالاها ادامه دارد. چیزهای زیادی برای یادگرفتن هست.آقای شعبانعلی عزیز برای تمام سال‌هایی که در راه آموزش و آگاهی تلاش کردید از شما قدردانی می‌کنم.جایی خوانده‌ام که قدردانی کردن از کسی باعث می‌شود او در آن خوبی یک قدم جلوتر برود. آن خوبی را در خود بیشتر کند. می‌شود گفت وقتی بخاطر خوبی کسی از او تشکر می‌کنیم، آن شخص خوب‌تر می‌شود. و این خیلی زیباست!</description>
                <category>Sara Radan</category>
                <author>Sara Radan</author>
                <pubDate>Wed, 01 Mar 2023 11:34:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی بدون حسرت؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sara_radan/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-vatdk6yfi5fn</link>
                <description>تو اولین روزهای سال ۱۴۰۰، از دکتر علیرضا شیری موضوعی رو شنیدم که واسم جدید بود و تا اون موقع به گوشم نخورده بود.&quot;پر زیستن، یه چیزی رو کامل زندگی کردن&quot;یعنی مثلا اگر کاسب هستیم تمام قد تو کاسبی حضور داشته باشیم، درگیر صدتا کار دیگه نشیم فکرمون صدجای دیگه نباشه. اگر بیمار شدیم یه بیمار درست و حسابی باشیم یعنی بیماری رو جدی بگیریم دکتر بریم، دوا‌ و درمان کنیم و نقش یه بیمار رو کامل بازی کنیم.بهش فکر کردم کجاهای زندگیم، واسه کدوم مسئله‌ها، با تمام وجودم حضور داشتم؟انتظارش رو نداشتم ولی تعدادشون از انگشت‌های یک دست کمتر بود. اما باور کنید همون چند مورد خاطرات خوب زندگی من بودن، همون خاطراتی بودن که وقتی بهشون فکر می‌کنی از خودت راضی هستی. همون روزهای تاریک و سختی که با افتخار ازشون حرف می‌زنی. و دکتر شیری چقدر قشنگ گفت و چقدر درست گفت که شما وقتی نقد زندگی می‌کنی، در آینده حسرت نخواهی خورد!تو رفتار اطرافیانم دنبال مثال‌هایی بودم که هرچه بیشتر بهم ثابت بشه این موضوع درسته. یه روز واضح‌ترین نمونه‌اش رو دیدم...کسی که برای مادرش فرزندی تمام و کمال بود.یکی از همکارانم (مدیر بازاریابی شرکت) تو روزهای آخر سال 1399 مادرش فوت شد. اون ناراحت بود ولی آرامش داشت، غمش از جنس حسرت نبود.ولی چطور؟ده سالی میشد که مادرش بخاطر بیماری زمین‌گیر شده بود و مراقبت مداوم لازم داشت. سه تا پرستار هم داشت که بهش رسیدگی می‌کردند. ولی مگه فقط مراقبت کافیه؟!همکارم هر روز صبح تا ظهرش با مادرش می‌گذشت، کنارش بود.خب این اصلا کار راحتی نیست چون مجبور بود از تایم کاریش کم کنه و حتی اطلاع دارم تو این سالها چندبار شغلش رو تغییر داده بود.اون تو حیاط خونه باغچه‌ی قشنگی درست کرده بود با درخت‌ها و گل‌هایی که مادرش دوست داشت.وقتی مادرش فوت شد با گریه ازش یاد نمی‌کرد، از خاطرات خوبشون می‌گفت. اینکه مادرش چطور یواشکی تو گوشش میگفت فردا صبح زودتر بیا و تبدیل شده بود به دلخوشی مادرش.از صدای خنده‌های مادرش که روزهای آخر تو خونه می‌پیچید و می‌گفت یاد روزهای کودکی می‌افتاد، زمانی که مادرش سالم بود.&quot;نقد زیستن، یه چیزی رو کامل زندگی کردن&quot;  به نظرتون این همون نکته‌ای نبود که در همکار من هم وجود داشت؟! همکار من نقش فرزندی رو برای مادرش تمام و کمال بازی کرد و فکرش صدجای دیگه نبود.شاید بشه گفت زمان‌هایی در زندگی هست که مجبور به انتخاب هستیم مثل مراقبت از پدر، مادر سالمندمون یا پیشرفت کاری؟چه خوبه راهی رو انتخاب کنیم که در آینده واسمون حسرت کمتری داشته باشه.منو ریاضی اصلا رابطه خوبی باهم نداریم و تنها چیزی که از کلاس‌های ریاضی در دانشگاه یاد گرفتم این بود: هر انتخابی در زندگی هزینه‌ای داره چیزی رو بدست میاریم و چیزی رو در مقابلش از دست میدیم، چقدر خوبه حواسمون باشه چه چیزی رو بدست میاریم، اونقدر باارزش باشه که حسرت چیزی که از دست میدیم رو نخوریم.</description>
                <category>Sara Radan</category>
                <author>Sara Radan</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 22:59:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در این نوشته کلمه چالش خیلی به چشم میخوره.</title>
                <link>https://virgool.io/@sara_radan/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-vwfjbcsakaae</link>
                <description>هیچوقت نتونستم با چالش‌های اینستاگرامی ارتباط بگیرم، هیچوقت واسم جالب نبودن. با خودم فکر میکردم آیا  تو زندگیشون کمبود چالش دارن؟!خیلی این جمله رو شنیدم &quot;با چالش‌های خود دوست باشید&quot;. و اتفاقا با این جمله هم هیچوقت نتونستم ارتباط بگیرم.من تو زندگیم چالش‌های بیشماری دارم، اصلا مگه چالش جذابه؟ واسه کسی که دچار تله شکسته، قطعا نه، جذاب نیست.تعطیلات نوروز ۱۴۰۰ بود که با خوندن کتاب &quot;زندگی خود را دوباره بیافرینید&quot; با تله شکستم آشنا شدم. یکی از مهم‌ترین دلایل فراری بودن من از چالش! وقتی در مورد تله شکست مطالعه میکردم متوجه شدم بله، تمام این سال‌ها بدون اینکه خودم بدونم و به صورت کاملا ناخودآگاه از چالش‌ها فرار کردم، اجتناب کردم. سال‌های زیادیه گواهینامه رانندگی گرفتم. اوایل چندبار پشت فرمون نشستم و رانندگی کردم، قضیه داشت جدی‌تر میشد که خیلی بی‌سروصدا گذاشتمش کنار. الان که آگاهانه‌تر بهش نگاه می‌کنم میبینم ازش فرار کردم. این روزها متوجه شدم یه ترس و اضطراب شدیدی نسبت به رانندگی دارم و الان نسبت به گذشته واقعا واسم سخت‌تر شده.من مهم‌ترین تصمیم سال ۱۴۰۰ رو همون روزای اول سال گرفتم. &quot;درمان تله شکست&quot;پس باید فرار رو می‌گذاشتم کنار و رانندگی میکردم، و این کار رو انجام دادم.اونقدر بد، اونقدر بد رانندگی کردم که خاطرم هست پدرم(که کنارم نشسته بود) گفت: سارا درست برو قلبم درد گرفت از دستت! و اینجا بود که به عمق فاجعه پی بردم.درسته که هنوز راننده نشدم ولی خوشحالم که از چالشم فرار نکردم.و در آخر باید بگم نوشتن هم جز‌‌ء یکی از چالش‌های بی‌شمارم بود. با گذاشتن نقطه پایان این جمله، انجامش دادم.</description>
                <category>Sara Radan</category>
                <author>Sara Radan</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 23:37:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>