<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارا نثری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sarahnasri</link>
        <description>مترجم، نویسنده محتوا، مهندس و هرچه خوش آید!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:24:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/859264/avatar/15lnfa.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارا نثری</title>
            <link>https://virgool.io/@sarahnasri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حال؛ از نوعی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-xt6sm1fczyra</link>
                <description>تولد زیورآلات حالحال در طی یک مدیتیشن متولد شد با ندایِ غبار غم برود، حال خوش شود و &quot;حالی که جوانه زد&quot;حال همراه ما میشه که حالمون رو خوب کنه. هر قطعة حال، بیانگر و نمودِ حال ماست که بروز می‌کنه. با عشق ساخته میشه که مرهم باشه.مفهوم اولیه حال، نه فقط حالِ خوش، بلکه پذیرفتن هر احساسیه، موندن در زمان حال؛ و در نهایت رسیدن به حالِ خوش.با حال، فکر می‌کنیم، حس می‌کنیم، می‌پذیریم و در آغوش می‌کشیم، جوانه می‌زنیم، رشد می‌کنیم و لبخند می‌زنیم.حالً نسیمِ خنک بهاریه روی صورتت، طلوعِ دل‌انگیز خورشیده، صدای دریاست و سکوت کویر.حال صورتی لطیفه. با سایه‌ای از غرورِ بنفش پررنگ و طلایی، و آرامش و شیطنت سبز روشنِ درخشان. حال در شرایط گذار از یک روحِ آشفته به یک روحِ آروم جوانه زد. ولی بلافاصله به خواب زمستونی رفت؛ شش سال خواب زمستونی.الان هم دوره گذاره، برای هشتاد میلیون روح آشفته. وقتشه که جوانه حال بیدار بشه و شروع کنه به رشد کردن. شاید دیوونگی به نظر برسه، منطقی نباشه، یا این جوانه باز هم به خواب زمستونی بره و حتی خشک بشه! اما ارزش این رو داره که بهش فرصت داده بشه.خوشحال میشم که &quot;جواهرات حال&quot; رو در شبکه‌های اجتماعی (بله، اینستاگرام، تلگرام) دنبال کنید.سارا نثری </description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2026 23:41:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع دوران جدید زندگی پس از شش سال</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-s3vnnlggqlcw</link>
                <description>امروز بعد از پنج سال، سری به حساب کاربری‌ام در سایت ویرگول زدم. ویرگول جاییست برای نوشتن و من در آنجا می‌نوشتم!به فاصله شش ماه، نه پست منتشر کرده بودم. برایم دیده شدن آن‌ها مهم نبود، مهم این بود که بنویسم و نامم در جایی زنده بماند. هر نه پست را خواندم... چه خواندنی! چه ادبیاتی! چه طرز تفکری!همواره از خودم به وجد می‌آیم که چطور نسخه گذشته من از نسخه فعلی‌ام پربارتر بوده، چطور می‌توانستم انقدر عمیق باشم و از عمق به سطح بیایم!؟آه، شاید در عمق نفسم بند می‌آمده، ها؟نمی‌دانم. خودم را درگیر مسائلی کردم که برای من نبودند، اما باید تجربه‌شان می‌کردم. خودم را درگیر کاری کردم که برای من نبود، اما مانند کار خودم برایش از جان مایه گذاشتم. پشیمان نیستم و الان هم که در حال نوشتن این متن هستم دلم برایش تنگ است؛ آن همه پویایی، جوانی، خنده، سرزندگی، تجربه تلخ و شیرین.اکنون در این لحظه، زندگی برایم معنای خاصی ندارد، اما می‌دانم که دیگر برای هیچ کسی و هیچ کاری، مگر بعد از خودم، اولویتی قائل نمی‌شوم. اگر از جان مایه می‌گذارم، اگر سختی می‌کشم، اگر تا دیروقت کار می‌کنم، برای خودم باید باشد.اکنون در این لحظه، در آتش بس جنگ دوم ایران و آمریکا، و در میان سکون و سکوت مصنوعی، در حالیکه نمی‌دانم آینده از دور، چه خوابی برای من دیده، در حال آماده کردن خودم برای یک دوره جدید از زندگی‌ام؛ دوره‌ای که باید سه سال پیش آغاز می‌شد! اما اینطور به نظر می‌رسد آنقدرها هم که فکر می‌کردم آماده ورود به این دوره نبودم، مگر با گذشت این سه سال با تمام تجارب و فراز و نشیب‌هایش.این نسخه جدید من باید بتواند آنچه که در ذهن دارم را &quot;زندگی کند&quot;.سارا نثری</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 17:31:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت تغییر است!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xjan4cfqvcxl</link>
                <description>#هراکلیتوس میگه:نمی‌توان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت، چرا که هنگامی که برای بار دوم از آن عبور می‌کنیم، دیگر نه آن رودخانه، رودخانه قبلی است و نه تو آن آدم قبلی.این جمله، یک جمله معروف از یک فیلسوف است. هراکلیتوس آن را در توصیف این دیدگاه نوشته که همه چیز در این جهان همواره در حال تغییر است، همواره و در هر لحظه.خواندن این جمله باعث شد در موردش بیشتر بخوانم و با فلسفه و نظر هراکلیتوس آشنا شوم.حالا آنچه برداشت خودم از این جمله بود، بدون دانستن دیدگاه اصلی این بود:رودخانه را یک واقعه در نظر گرفتم، که بعد از عبور من از آن، تغییراتی در آن رخ داده. خودِ من هم تحت تاثیر این واقعه تغییر خواهم کرد و دیگر آن آدم قبلی نخواهم بود. مگر اینکه تاثیری که باید را نگرفته باشم! و آن واقعه باز هم برای من تکرار شود، تکرار شود، تکرار شود، تا در آخر (شاید) من هم تغییر کنم. آن وقت دیگر نه آن واقعه، همان واقعه قبلی است و نه من آن آدم قبلی. پس دیگر به هم برخورد نخواهیم داشت.&quot;تغییر&quot; در ذات جهان است، در ذات انسان است. اصلا تا تغییر نباشد، &quot;جریانی به نام زندگی&quot; وجود نخواهد داشت...اگر دوست داشتید پیج ایسنتاگرام من رو هم فالو کنید. :)</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Sat, 09 Oct 2021 16:54:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنا کن نِمو، شنا کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%B4%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%86-%D9%86%D9%90%D9%85%D9%88-%D8%B4%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%86-cjwmhdkrsxjv</link>
                <description>کنفسیوس میگه:به جای اینکه صد لعنت به تاریکی بفرستیم، شمعی بیافروزیم.روزگار، روزگار ناکامیهاست، کمبودها، ناملایمات. روزگار، غر زدن می‌طلبد و آه و غصه. ولی تا کجا؟به طور معمول غر زدن و لعنت فرستادن فضایی مانند مرداب ایجاد می‌کند؛ هر چه بیشتر دست و پا بزنیم و اعتراض کنیم، بیشتر فرو می‌رویم. شاید بهتر باشد جایی از این دوران، بایستیم، به خودمان استراحت دهیم، ذهن و فکرمان را خالی کنیم. با همین ذهن خالی نگاهی به اطراف بیاندازیم و ببینیم کجاییم، چقدر آمده ایم، به کجا می‌رویم، در اطرافمان چه می‌گذرد؟ این روزگار و زندگی آنقدرها هم سخت و پیچیده نیست. جریانی است رو به جلو که هر بار چالشی ایجاد می‌کند. بیشتر آنها که از چالش‌ها می‌ترسند، تنبل هستند و یا به سکون عادت دارند، به هر نحوی مقاومت نشان می‌دهند. پذیرش اولین راه پیشرفت است. بپذیریم که زندگی با ما دشمنی ندارد، بپذیریم که زندگی یک رود است و ما ماهیان این رودیم؛ نه یک قایق روی آن. وقتی به این نتیجه برسبم دیگر مقاومت نمی‌کنیم. خودمان را در دست‌های زندگی رها می‌کنیم و پیش می‌رویم. سنگها را دور می‌زنیم، در گرداب‌ها قوی‌تر می‌شویم و ادامه می‌دهیم. اگر &quot;تسلیم&quot; را شنیده باشی، همین است: پذیرش جریان زندگی.بیا و این بار به جای مقاومت در برابر چالش و تاریکی، دنبال نور باش. شنا کن نمو، شنا کن :)</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Sun, 26 Sep 2021 16:54:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درآمد غیرفعال را بشناسیم.</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A2%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-rtakya2fxt0v</link>
                <description>درآمد غیرفعال؛ چرا و چگونه؟احتمالا اخیرا خیلی این عبارت را شنیدیم: درآمد غیرفعالو احتمالا هم تعدادی از ما تعریف آن را می‌دانیم. در اینجا مختصری از درآمد غیرفعال می‌نویسم و در ادامه تجربه خودم را می‌آورم.درآمد فعال، درآمدی است که شما در ازای فعالیت خود برای روز مشخص، ساعت مشخص و شرح وظایف مشخص دریافت می‌کنید. مثل یک کار کارمندی، یا داشتن یک فروشگاه فیزیکی.درآمد غیرفعال، درآمدی است که در زمان‌هایی که خودتان هم فعالیتی ندارید به دست می‌آورید. به عبارتی حتی وقتی خواب هستید، پیام واریز دریافت می‌کنید یا به سرمایه شما اضافه می‌شود. مثل سرمایه گذاری در بورس یا داشتن یک فروشگاه اینترنتی و فروش یک محصول آموزشی. (پیشنهاد می‌کنم با جستجوی &quot;درآمد غیرفعال&quot; جزییات بیشتر را حتما بخوانید)حالا داستان من چیست؟ اصلا چرا در مورد درآمد غیرفعال می‌نویسم؟اینکه انتخاب کنیم درآمد فعال داشته باشیم یا غیرفعال یا هر دو کاملا به ویژگی‌های شخصیتی و اهداف ما بستگی دارد. اینکه چقدر ریسک پذیر هستیم، به دنبال چه میزان درآمدی هستیم، چقدر می‌خواهیم کار کنیم و ...من در خانواده‌ای با حقوق کارمندی پدرم بزرگ شدم. یعنی دقیقا در خانواده‌ای با روحیه ریسک‌پذیری پایین و معتقد به آب باریکه!آب باریکه خیلی خوب است، نه اینکه بد باشد. امنیت و آرامش داری، ساعات مشخصی کار می‌کنی و بقیه روز را در اختیار خودت و خانواده هستی و سنگ هم ببارد این آب باریکه هست. من هم با همین اب باریکه بزرگ شدم و بعد از دانشگاه هم خودم را به یک منبع آب باریکه وصل کردم. صبح می‌رفتم و عصر برمی‌گشتم. سفر و تفریحم را داشتم، پس انداز، خرید و پنج سال گذشت. چند نفری چند باری پرسیدند که: درآمدت رو چیکار میکنی؟ من متوجه منظورشان نبودم! می‌گفتم پس انداز! غافل از اینکه پس انداز آن هم در کشوری که تورم ثانیه‌ای دارد بی‌معنی است. پنج سال گذشت و برای ارشد MBA امتحان دادم و پذیرفته شدم. از کرمان به تهران آمدم. مدیریت کسب و کار خواندم و اینجا بود که با درآمد غیرفعال آشنا شدم. متوجه شدم که فقط کار کردن و آب باریکه‌ای که بیاید و برود کافی نیست. باید سرمایه‌گذاری کرد، باید درآمد فعال را دوباره در چرخه درآمدزایی گذاشت و از آن پول بدست آورد. به هر نحوی! با بازار بورس آشنا شدم که تا آن زمان برایم مانند یک دنیای ناشناخته بود. جالب شد؟ چندین راه وجود دارد تا درآمد فعال را به غیرفعال تبدیل کرد که کافیست در گوگل سرچ کنید. اما چیزهایی را که در ادامه می‌خواهم بگویم شاید هرجایی ننوشته باشند و کسی به شما نگوید:تقریبا همه ما درآمد فعال را داریم. چطور این درآمد را بیشتر کنیم؟یک راهش این است که دو یا چند راه درآمد فعال داشته باشیم! دو شغله شویم. که برای بعضی کارساز است و شغل دومشان تبدیل می‌شود به همان درآمد غیرفعالشان. راه دوم هم همین درآمد غیرفعال است.پول خوب است. نبودنش مصیبت به بار می‌آورد ( و البته می‌دانم که نبودنش هم خوشبختی نمی‌آورد، اما لازمه خوشبختی است). پس بیایید صادق باشیم و بپذیریم که پولِ خوب لازم است. اما نکته اینجاست: چقدر می‌توانیم ریسک کنیم؟ چقدر توان تحمل ضرر را داریم؟ چقدر برای افزایش درآمدمان تحقیق و مطالعه کرده‌ایم؟ چقدر در مورد راه‌های سرمایه گذاری می‌دانیم و دوره آموزشی گذرانده‌ایم؟ بله دوست من درست شنیدی. باید علم سرمایه گذاری داشته باشی. باید برای افزایش درآمدت مطالعه و تلاش کنی. این همان نکته طلایی است. همین نکته حتی به ما کمک می‌کند تا میزان ریسک پذیریمان را هم بیشتر کنیم.سرمایه گذاری یک راه کسب درآمد غیرفعال است: در بازار بورس، بازار مسکن، بازار طلا. میزان ریسک بازار طلا و مسکن به نسبت بازار بورس بسیار کمتر است. بنابراین لازمه ورود به بازاری مثل بازار بورس کسب علم و شناخت روشهای معامله گری است. تجربه یک سال گذشته بازار بورس ایران بایستی درس خوبی برای ما باشد. به صرف شنیدن اخبار و یا خواندن تحلیل‌های دیگران (ناشیانه یا حرفه‌ای) نمی‌توان در این بازار موفق بود و سود کرد.راه دیگر هم فروش یک محصول یا خدمت است. بهترین گزینه هم فروش یک محصول آموزشی است. چرا؟ چون شما یکبار وقت می‌گذارید و یک محصول آموزشی را تولید می‌کنید، اما چندین بار آن را به فروش می‌رسانید.اینها را ننوشتم تا مثل سخنرانان انگیزشی در تو شور کسب درآمد و امید زندگی لاکچری را زنده کنم. نوشتم تا واقعیت را ببینی و بدانی که اولا رسیدن به پول بدون تحقیق و تلاش میسر نیست. دوما راه‌های رسیدن به پول برای هر شخصی متفاوت است و همه مثل هم نیستیم.اگر دوست داری بیشتر برات از این داستانِ شیرینِ پولِ خوب بگم، برام کامنت بذار.اینستاگرام من رو هم دنبال کن :)</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 16:54:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخند برای زندگی :)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hwfks8padyjg</link>
                <description>نوشته بود که: کاش گاهی اندکی بخندیم، چون خندیدن ما چیزی از اندوه زندگی کم نمی‌کند...به نظر جمله جالبی می‌آید، اما از دیدگاه من اینطور نیست.مگر زندگی با ما چه کرده که انقدر اندوهگین توصیفش کنیم؟زندگی جریان خودش را دارد. راه خودش را می‌رود طبق قانونی که برایش تعریف شده.ماییم که در این جریانِ زندگی، اندوه میریزیم و آلوده‌اش می‌کنیم... ماییم که در این جریان زندگی شنا می‌کنیم، دست و پا میزنیم، ناشیانه و مغرضانه و ابلهانه؛ و در نهایت گرفتار موج‌های خودمان می‌شویم!اشتباهاتمان را گردن زندگی نیاندازیم...زندگی گوشه‌ای نشسته و نان و ماستش را می‌خورد!اگر دوست داشتید اینستاگرام من رو دنبال کنید :)</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 12:16:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بابِ اهمیت محتوانویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-rdm8jndgx05z</link>
                <description>محتوانویسی شامل طیف گسترده ای است: برای خودمان، روزمره نویسی، برای دیگران، نامه نویسی، کپی رایتینگ، داستان نویسی، رمان نویسی و ...اکنون در بین محتواهای مکتوب، دیداری و شنیداری می‌بینیم که چه آثار ارزشمندی چندین سال باقی مانده‌اند و همچنان اثرگذاری خود را دارند.محتوا نویسی چندی است که برای داشتن یک بیزنس موفق جز واجبات شده است. هر برند و کسب و کاری در قالب یک داستان، شخصیت خود را معرفی می‌کند، در ذهن ها ماندگار می‌شود، مخاطبش را به چالش می‌کشد- چقدر که انسان‌ها چالش را دوست دارند- و در نهایت موفق می‌شود. در واقع رمز ماندگاری همین است: ثبت شویم بر جَریده عالم و محتوا یکی از این راه هاست.چه شخص باشیم و با یک برند شخصی، و چه بیزنس باشیم و با یک برند تجاری، قدرت تولید محتوا را نباید نادیده بگیریم. نوشته و تصویر است که میماند و در ذهن حک می‌شود.اینکه خود را چطور معرفی کنیم، از چه کلماتی استفاده کنیم و چطور &quot;کلمات را با هم به کار ببریم&quot;، اینکه مخاطب و طرف مقابل خود را بشناسیم و مطابق با روحیات وی محتوا را بنویسیم، و حتی اینکه در محاورات چه ادبیات و زبان بدن و حرکات صورت داشته باشیم، همگی در ماندگاری ما موثر خواهند بود.کافیست در یک نظرسنجی، از دوستان یا مخاطبین خود بخواهید که با یک کلمه یا عبارت شما را توصیف کنند، یا اینکه بگویند چرا همراه شما هستند؟ خواهید دید که کدام بخش از شما یا برندتان در مخاطب تاثیر گذاشته است.در ابتدای نوشته از داستان‌نویسی گفتم. اخیرا در پَرسه‌های اینستاگرامی‌ام به پیج هاکوپیان رسیدم؛ برندی قدیمی، با شخصیت و استراتژی مشخص و تثبیت شده و حالا محتوا و داستان‌های جذابهاکوپیان اسپانسر پوشاک ارکستر سمفونیک و بسیاری رهبران ارکستر، نوازندگان به نام و دیگر هنرمندان است. اما این اسپانسری تنها به یک حرکت مارکتینگی معمول ختم نشده؛ پیج اینستاگرام هاکوپیان پر است از مصاحبه‌های جالب با این افراد که علاوه بر محتوای تصویری، کپشن‌نویسی‌های ظریفی هم دارند. پیشنهاد می‌کنم حتما به پیج اینستاگرام هاکوپیان سر بزنید.انسانها از دیرباز عاشق داستان‌گویی و افسانه‌ها بوده‌اند. یک سرگرمی جدا نشدنی در تمام اعصار همین داستان‌ نویسی و قصه گویی است. در داستان تمام احساسات و عواطف انسانی به شکلی اثرگذار نقش می‌بندند و آرزوها و امیالی که ناکام مانده‌اند به شیرینی و زیبایی در داستانها برآورده می‌شوند. برندها و اشخاصی که از این خاصیت داستان استفاده می‌کنند تا خود را در ذهن‌ها تثبیت کنند قطعا پیروز میدان خواهند بود.خلاصه کلام این است: نوشتن را جدی بگیرید. هرکه هستید، هر چه هستید، کلمات اول از همه شما را به خوبی توصیف می‌کنند و عامل جاودانگی شما خواهند شد. اول بنویسید، حتی کوتاه. بنویسید و بعد به دنبال تصویر بروید.اگر دوست داشتید میتوانید پیج اینستاگرام من رو دنبال کنید. :)</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Sun, 01 Aug 2021 16:09:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ماست که بر ماست!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-c7ggqgqxcjpv</link>
                <description>این جمله جز فرهنگ ما بوده و هست. به شکل‌های مختلفی هم وجود دارد: از هر دست بدی، ازهمون دست پس می‌گیری یا هر چی بکاری، درو می‌کنی یا دنیا دار مکافاته و ... .چیزی شبیه به کارما.امروز در قرآن این آیه رو خواندم (165 سوره آل عمران): وقتی مصیبتی بر شما وارد می‌شود، در حالیکه دو برابر این مصیبت را به دیگران وارد کرده‌اید، می‌گویید این از کجاست؟ بگو: این مصیبت از دست خود کشیدید، همانا خدا بر هر چیز تواناست.دقت کنید: این مصیبت از خود کشیدید!فکرمی‌کنم موضوع واضح بیان شد. اما بیایید ریزتر به قضیه نگاه کنیم. مثلا در ابعاد خودمان با خودمان! چه مصیبت‌هایی در حق خودمان کرده‌ایم و چه نتایجی برایمان داشته است؟ چقدر به خودمان سخت گرفته‌ایم؟ چقدر خودمان را نبخشیده‌ایم؟ چقدر کینه و نفرت با خودمان همراه کرده‌ایم؟ چقدر خودمان را تحقیر کرده‌ایم؟ چقدر خودمان را ندیده گرفته‌ایم؟این همه مصیبت به خودمان وارد کنیم و بدبیاری‌ها و اتفاقات ناخوش و ناکامی‌ها را بگذاریم پای شانس و تقدیر وحکمت؟ این بی‌انصافی‌ست در حق تقدیر!وقتی صبح تا شب را به خود تازیانه بسته‌ایم، توقع انرژی بالا و اتفاقات و روابط خوب و زندگی گل و بلبل از خود نداشته باشیم.این مصیبت از دست خود می‌کشیم. بس است. همین الان با یک لبخند، دست نوازش بر سر خودمان بکشیم و به او افتخار کنیم. :)</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 10:39:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیتیشنی به نام نوشتن!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-nwqd1skrchxy</link>
                <description>
در بخش عهد جدید مسیحیت، یعنی انجیل چهارم و رساله‌های پولس و یوحنا، عیسی علیه‌السلام چنین معرفی می‌شود: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود... (یوحنا، ۱:۱ـ۲).  البته که خداوند در قرآن هم عیسی (ع) را &quot;کلمه‌الله&quot; معرفی می‌کند: کلمه خداچرا کلمه؟کلمات مخلوق یک خالق هستند. می‌نویسیم، پس خلق می‌کنیم. و خداوند آفریدگار همگان است. به همین دلیل عیسی را کلمه خود می‌خواند. چون خود خلقش کرده؛ خلقتی بی‌همتا.کلمه! در سوره قلم خداوند در همان ابتدا به قلم و آنچه که می‌نویسد قسم می‌خورد. همین به تنهایی بیانگر اهمیت و جایگاه نگارش است. تک تک کلمات یک نوشته آینه درون نویسنده هستند، همانطور که عیسی نماینده صفات خداوند است. خداوند همانطور که عیسی را نعمتی برای مردمان میدانسته، قلم و نگاشتن را نیز مانند یک نعمت اجر نهاده و به آن قسم خورده است.اهمیت نوشتن را درک کردید؟ نوشتن، نه به معنای نویسندگی حرفه‌ای، بلکه برای دل خودمان هم باارزش است. تا جاییکه از نوشتن به عنوان یک نوع مدیتیشن نام می‌برند.در تعریف مدیتیشن اینطور آمده: مجموعه تکنیک‌ها و اعمالی که فرد توسط آنها به درون خود متمرکز می‌شود تا به یک آرامش ذهنی و درونی برسد: درون‌کاوینوشتن چه نقشی در رسیدن به این آرامش دارد؟ کافیست قلم به دست بگیرید و هر چه را که در طول روز تجربه کرده‌اید بنویسید. چیزی شبیه به خاطره‌نویسی. تمام احساساتی را که تجربه کرده‌اید، از هر چه قدردان بوده‌اید، تمام اتفاقاتی را که دیده و شنیده‌اید و ...گام دوم هدفمند کردن این خاطره‌نویسی است. هر بار نوشته خود را بخوانید و ببینید چه احساسات و افکار مثبت و منفی در شما تکرار می‌شوند؟ چه اتفاقی افتاده که این احساسات و افکار در شما زنده شده‌اند؟ از چه موضوعی شاکی بودید و از چه چیزی قدردان؟ دیده‌ها و شنیده‌هایتان چقدر ارزش تکرار شدن دارند؟با بررسی این موارد، کم کم متوجه تغییرات درونی خود خواهید شد. که مثبت‌ها افزایش می‌یابند، انرژی‌ها و افکار و احساسات منفی شما به کاغذ منتقل شده و روح شما سبک و آزاد است.نوشتن را جدی بگیرید و حتی روی موضوعاتی که برای خواندن انتخاب می‌کنید، وسواس داشته باشید.به قول شاهین کلانتری عزیز: نوشتن، فرصتی برای بهتر شدن است.</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jul 2021 17:16:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستادن بر شانه‌های غول؛ یا اختراع دوباره چرخ</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%AE-hakb75dzzt1a</link>
                <description>روی شانه یک غول بایست!اشتباهی که از کودکی (حتی)، و تا همین اواخر داشتم، تجربه کردن همه چیز بود. به طوریکه گمان می‌کردم که شاید دیگران راه دیگری رفته‌اند که به چنین تجربه‌ای رسیده‌اند! و در راه من تجربه متفاوتی بدست آید. غافل از اینکه چنین نیست! که حداقل در نظر گرفتن مسیر و تجربه دیگران، راه را برای رسیدن من به تجارب بهتر هموارتر می‌کند.به عبارتی بسیار به اختراع دوباره چرخ اصرار داشتم!نیوتن صحبت جالب و البته معروفی دارد در این زمینه که می‌گوید:&quot;If I have seen further it is by standing on the shoulders of Giants.&quot;که یعنی: اگر توانستم دوردست‌ها را ببینم، برای این بود روی شانه غول‌ها ایستاده بودم.اسحاق نیوتون با استفاده از مطالب و تجارب دانشمندان و بزرگان پیش از خود، توانست کشفیات خود را اثبات کند و گسترش دهد.اصطلاح &quot;ایستادن روی شانه غول&quot; از یک افسانه یونانی ریشه گرفته است: غول اوریوندر افسانه‌ها آمده که اوریون فرزند پوسیدون بوده است. در جریان ناجوانمردی فرمانروای خائو و حمله اوریون به دختر او، فرمانروا دستور می‌دهد تا اوریون را کور کنند. اوریون از هفایستوس درخواست کمک می‌کند و او، خدمتکارش سِدالیون را که یک کوتوله بود، به اوریون می‌دهد تا بر شانه‌هایش بنشیند و راه را به اون نشان دهد... .شاید در مطلب دیگری از تاثیر داستا‌ن‌ها وافسانه‌ها در زندگی‌مان بنویسم. اما آنچه اکنون واضح است ایستادن بر شانه غولهاست تا راه را بهتر ببینیم، و انتخاب‌های بهتری داشته باشیم.اینکه بارها و بارها چرخ را اختراع کنیم، تنها دستمان از تجارب بهتر و جدیدتر عقب می‌ماند. مگر طول زندگی ما چقدر است که بخواهیم بخش بیشترش را صرف تکرار آنچه گذشت بکنیم؟آخرین باری که بر شانه یک غول ایستادی رو یادت میاد؟</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 11:18:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@sarahnasri/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-tx7xjmgsvgfm</link>
                <description>موسیقی خوب چیست؟موسیقی خوب چیست؟همیشه پلی‌لیست موزیکی که داشتم، مورد تایید و استقبال چندین نفر بود؛ به طوریکه بعد از پخش موزیک سوم یا چهارم، همیشه کسی بود که بگوید: سارا! چه آهنگایی داری!به نظر خودم این را مدیون پدرم هستم؛ که از کودکی در خانه‌مان موسیقی‌های خاص و معروف ایرانی و خارجی پخش بود یا که خودش میخواند. مادرم هم میخواند.ولی تعریف شما از موسیقی خوب چیست؟ صدای خواننده خوب باشد؟ محتوای اشعارش غنی باشد؟ موسیقی ناب و استادانه و روح‌نواز داشته باشد؟ چه می‌شود که با شنیدن یک موسیقی به وجد می‌آییم؟تمام این موارد به تعداد شنوندگان، گونه‌ای از موسیقی را خوب تعریف می‌کند و در واقع نمی‌توان به جواب واحدی رسید. ولی شاید بتوان در یک دسته بندی کلی، تا میزانِ قابل قبولی موسیقی خوب را از مابقی جدا کرد.احتمالا در وهله اول اگر این سوال از ما پرسیده شود بلافاصله به یاد بزرگان موسیقی (و بیشتر خوانندگان) و به ویژه موسیقی سنتی بیافتیم. و باید بدانیم که اینطور نیست!همه شنیده ایم که موسیقی غذای روح است. ویژگی یک غذای خوب چیست؟ علاوه بر اینکه حس گرسنگی ما را در لحظه و برای چند ساعت رفع می‌کند، مواد موردنیاز بدن را نیز تامین و به سلامتی جسم کمک می‌کند.غذای روح هم همین ویژگیها را باید داشته باشد: عطش روح ما را برای مدتی از بین ببرد یا به حداقل برساند، آنچه که روح ما نیاز دارد را تامین کند: آرامش، لذت، رهایی، یا حتی کمک به بروز احساساتی چون غم، شادی و عشق.با این اوصاف در تمام سبک‌های موسیقی، می‌توان موسیقی خوب را یافت. قطعه ای که بتوانیم بارها و بارها گوش کنیم و هر بار روحمان سیراب شود، و البته به درستی سیراب شود. در نتیجه انتخاب اینکه موسیقی خوب را در کدام سبک بشنویم، کاملا سلیقه‌ای و فردی است. و الان می‌بینیم که حتی می‌توان با یک موسیقی شاد و به قول معروف قِردار، به هدف رسید!می‌توان در این بین برخی مواردی را که باعث می‌شوند قطعه‌ای موسیقی، خوب شناخته شود، نام برد: توجه استادانه به نت‌ها و ریتم، صدای پخته خواننده، دقت در انتخاب ترانه (اعم از وزن و آهنگ و معنا و محتوا). این موارد در نهایت به جاودانگی یک اثر موسیقیایی کمک می‌کنند.به نظر اگر الان از شما بپرسم: موسیقی خوب چیست؟ بتوانید چند قطعه را نام ببرید. خودم نام نمی‌برم تا که سوتفاهم و سوگیری نباشد.آخرین باری که موسیقی خوب گوش کردی کی بود؟</description>
                <category>سارا نثری</category>
                <author>سارا نثری</author>
                <pubDate>Wed, 12 May 2021 17:01:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>