<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sarah Bohr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sarasb1010</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:09:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/21646/avatar/mVAUwN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sarah Bohr</title>
            <link>https://virgool.io/@sarasb1010</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چقدر دور و چقدر دور</title>
                <link>https://virgool.io/@sarasb1010/%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1-rqdboabpwboy</link>
                <description>مدت زیادی شده که توی ویرگول ننوشتم. توی مدیوم هم ننوشتم. حتی توییتر رو هم دی اکتیو کردم و الان میبینم که چقدر باید فکر کنم و ادیت کنم تا دلم بیاد یک متن رو منتشر کنم و چقدر از این بابت ناراحتم.قرنطینه ادامه دار شد و کم کم داره نزدیک به یک سال میشه که به معنای واقعی آزادانه بیرون نرفتم، مسافرت نرفتم، قنادی فرانسه، دانشگاه، ونک و پاسدارن نرفتم!خبرهای بد هر روز از هرجهت حمله میکنن و من؟ تنها کاری که ازم برمیاد خاموش کردن تلویزیون، چک نکردن شبکه های اجتماعی و مدیتیت کردنه. قرنطینه فرصت خوبی بود تا یک سری تغییرات اساسی ایجاد کنم و خب این کار رو کردم. اما تصمیم ها و تغییرات جدیدم دارن ترسناک تر از دارک ساید آدم ها میشن.رها کردن کار آسونی نیست. رها کردن ها انگار همیشه سخت هستن گویا تصمیم هم ندارن راحت بشن. فکری که توی مغزم میچرخه موقع رها کردن ها اینه که اون حس آزادی بعدش به حسرت از دست دادنش توی آینده می ارزه؟ پاک کردن صورت سوال و یا فرار کردن نیست؟ شجاعته یا حماقت؟    شهر، کشور، خونه، خانواده، دوست ها، شبکه های اجتماعی و آرزوها و ایده آل ها رها میشن. فکر ها رها میشن؟ درد ها رها میشن؟ چقدر میشه رها کرد؟ تا کجا میشه رفت که هیچ رها شدنی به آدم نرسه؟ پ.ن:  تعداد خوبی از نوشته های قبلیم رو رها کردم (پاک کردم!)</description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 18:30:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت بردن از قرنطینه!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarasb1010/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-x8nho2igyavu</link>
                <description>الان بیش از 40 روزه که من قرنطینه ام، دانشگاه نرفتم، بیرون نرفتم(طبیعتا حتی ساده ترین خرید) و دوستی رو از نزدیک ندیدم.عکس زینتی ست، از چی عکس میگرفتم؟!نمیخوام بگم که قرنطینه سخت نیست، ادم حوصله ش سر نمیره، قاطی نمیکنه، بهره وریش کم نمیشه یا حتی از همه بدتر با اخبار روانی و نگران نمیشه، بلکه چیزی که میخوام بگم اینه که چطور بهتر بمونیم.پروسه &quot;من با قرنطینه خوشحالم&quot; تا &quot;آخ کاش برگردیم روال نرمال&quot; برای من تقریبا طولانی بود و این تقریبا  خاطر اینه که من آدم خونه موندنم! عاشق خونه موندنم ولی خب صادق باشیم خونه موندن میتونه وحشتناک باشه (حتی برای ادم های عاشق خونه!) وقتی میدیدم آدم ها انقدر همه جا از کلافگی و خستگی میگن  تعجب میکردم، چون من داشتم لذت میبردم! ولی الان که عمیق تر بهش نگاه میکنم، میبینم تسک های ریزی هست که قرنطینه رو لذت بخش کنه، حتی برای آدم ها ددری!لطفا از آفتاب غافل نشید. آفتاب (همونطوری که میگن!) ساعت بدن رو تنظیم میکنه و شما رو سرحال نگه میداره. حتی اگر در حد گذاشتن دست ها یا پاهاتون توی نور آفتابی باشه که کف خونه میرسه!زمانی در روز اصلا آنلاین نشید. کتاب بخونید، بخوابید، هرکاری بکنید ولی درگیر اخبار و حرف ها و آدم های بیرون نشید. میدونم میدونید ولی تا انجامش ندید معجزه ش رو نمیبینید. حداقل بعد بیدار شدن.تحرک! حتی در حد دور زدن توی آشپرخونه اگر حوصله ورزش کردن ندارید، با همین کار شاید حوصله ورزش کردن پیدا کنید.و خب موقع ورزش حتما به اینترنت وصل نشید! انتخاب من یوگا بود و از انتخابم راضی ام!تنظیم ساعت خواب واقعا سخته و خب اگر تونستید حالت نرمال نگهش دارید آفرین بهتون! من نتونستم! اینترنت شبانه برای دیدن ویدئو های یوتوب واقعا وسوسه انگیزه.از خودتون مراقبت کنید. منظورم شست و شو با الکل نیست. مسواک زدن و شستن صورت یا حتی ماساژ دست حال آدم رو واقعا دگرگون میکنه. من موهام رو 50 سانت کوتاه کردم و هنوز حس خوبی نسبت بهش دارم و تازه ست برام! بنویسید. اگر ژورنال دارید یا هرچیزی شبیه این و آدم نوشتن هستید از نوشتن در مورد این بازه غافل نشید. بعد از این روز ها از خودتون ممنون میشید که نوشتید و هر شب مغزتون روز رو میبنده و روز ها به هم وصل نمیشن.همون طور که گفتم، عاشق یوتوب دیدنم، یه تعداد چنل مشخص دارم و از اپلود شدن ویدئوهای جدیدشون ذوق میکنم.گیاه یا حیوون خونگی دارید؟ خوش به حالتون! ندارید؟ اگر ممکنه یکی جور کنید! من گیاه دارم و دیدن رشد گیاه ها، آب دادن بهشون، مطمئن شدن از این که هر روز آفتاب میگیرن حس زندگی بهم میده.بچه کوچیک توی خونه خوشبختیه! حتی اگر مثل مال من ددری و غرغرو باشه. از این زمان میشه برای اموزش بچه ها استفاده کرد، باهاشون آشپزی کرد و یه همراه کوچولو برای روزای سخت داشت. این جا هر روز شاهنامه (به قول خودش &quot;شاهنما&quot;) میخونیم و حفظ میکنیم. قطعا کلی کار دیگه میشه کرد، مثلا من دوست داشتم امسال &quot;خلاصه تر&quot; و &quot;طبیعی تر&quot; زندگی کنم، وقت کردم وسایل کمد ها رو خلاصه کنم و خیلی وسایل رو بندازم بیرون یا برای تبدیل شدن به کاردستی به بچه بدم.وقت کردم کلی برنامه بریزم برای بعد قرنطینه؛ وسایل آشپزخونه برای روغن گیری و غیره پیدا کنم، چیزهایی که میشه بافت رو پیدا کنم و بفهمم چقدر میتونم توی مسیری که الان برام جذابه پیش برم. قطعا الان نمیرم کاموا، پارچه یا خاک بخرم برای عملی کردن برنامه هام ولی بررسی ها رو الان انجام میدم! دوره قرنطینه دوره خوبی نیست، حداقل الان بیشتر میفهمم چقدر زندگی رو دگرگون کرده، آدم هایی که درامدشون قطع شده، ادم هایی که کسی رو از دست دادن، آدم هایی که درگیر درمان بیماری هستن، کلافگی بچه ها و در معنای کلمه &quot;ترس و معطل بودن&quot;. ولی بخشی از زندگی ماست، روزهاییه که جزو عمر ما حساب میشه، واقعا &quot;خوشحال&quot;،&quot; سرحال&quot; ،&quot;پر انرژی&quot; موندن سخته، رسیدن به همه کارها سخته. ولی  قرنطینه مدل جدید زندگی فعلیه، با وجود استرس ها و مشکلات و قصه هایی که داره، قراره یه چیزایی یادمون بده. </description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 04:51:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سال نو میلادی رو جشن میگیرم...</title>
                <link>https://virgool.io/@sarasb1010/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%88-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-rj6su13frcsd</link>
                <description>در گیر و دار سال نو میلادی، مطلب قبل رو منتشر کردم و درنتیجه زمانی برای انتشار این متن تا الان پیدا نکردم.دلیل های زیادی برای جشن گرفتن و یا نگرفتن سال نو میلادی هست، و مهم فقط نگاه ماست. بهتون میگم  در هر سطح از مسیر فکری چی دیدم.این رو در طول متن داشته باشید: دیدید بچه ها با اسم جشن ‌و مهمونی و هر آهنگی خوشحال میشن؟ براشون مهم نیست جشن مال کیه!(جز تولد!)سطح اول و در واقع اولین چیزی که شاید بشنوید در مخالفت ها اینه که &quot;مال ما نیست&quot;سطح دوم میشه &quot; با هرچیزی که شادت میکنه شاد باش&quot;سطح سوم میره سراغ &quot;تهاجم فرهنگی&quot; یا &quot;ما خودمون مگه کم جشن داریم&quot;سطح چهارم ولی به تمام و کمال مراسم ها رو برگزار میکنه و از بابت خرسنده.سطح پنجم اتفاق رو همونی که هست درک میکنه، در موردش مطالعه میکنه و ازش حرف میزنه، شاید حتی توی جشن شرکت هم بکنه. توش غرق نمیشه و یا باهاش مقابله نمیکنه.سال نو میلادی یه فرصت خوبه که هم در مورد آداب و رسوم و فرهنگ ها و افسانه هایی بدونیم که میتونست فرهنگ ما باشه. فرصت خوبیه تا اهداف و برنامه های زمستونی بچینیم.به نظرم ما خیلی هم خوش شانسیم:))یلدا تا کریسمس تایم و سال نو میلادی تا شمسی، کل فرصت تازه شدن توی فصل های سرد سالاگر میخواید بدونید من چطور جشن میگیرم این مطلب رو بخونید</description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2020 08:57:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل فهم منفعته!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarasb1010/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%81%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%AA%D9%87-clxwuvepayw5</link>
                <description>توی دنیایی که شیرآلات از طلا میسازن و یه عده از گرسنگی میمیرنتوی دنیایی که هابل میره فضا ولی یه بچه کوچیک در حسرت یه عروسک ساده ستمشکل کجاست؟اتم رو شکافتیم ولی فقر رو نه.یعنی نمیتونیم؟ نمیدونیم؟ نمیخوایم؟؟نه! ما نمیفهمیم.ما نمیفهمیم چی به نفعمونه.نمیفهمیم اشتراک گذاشتن اطلاعات با نفر بغلی به نفعمونه. نمیفهمیم و فکر میکنیم زرنگیم یا این درسته! بالاخره درست و غلط نسبیه!یه چرخش ساده ست که کاری به قانون جذب و فلان و کائنات و این چیزا نداره، یه نگاه کردن ساده ست. مثل یه رابطه دو نفره که حالا جای دو نفر 1000 نفر بذاریم. شایدم 1000000 شایدم بیشتر.چقدر در ارتباط دو نفر ممکنه محبت کنی و محبت دریافت کنی؟ حساب کتابش راحت تره... هست.ولی وقتی بیشتر میشه گمن شافت میره به سمت گزل شافت، چون دقیقا نمیبینی چی میدی و چی میگیری، ایمانت کم میشه به برگشتن. ما نمیدونیم منفعت ما اینه که همه عادلانه از منابع استفاده کنن. نمیدونیم غذا برای همه هست. دارو برای همه هست. نمیدونیم اولویت ها رو چطور براساس منفعت ها بچینیم. وگرنه دلیلی داره انقدر داروی لاغری بسازیم و دیابت هنوز درمان نداشته باشه؟</description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 00:02:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریسپانسیو باش</title>
                <link>https://virgool.io/@sarasb1010/%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-opw1ztrcmpoe</link>
                <description>...تا ریسپانسیو خطابت کنند.*خطر* اگر حوصله جواب دادن به بسیار تازه کاران رو نداری این متن برای تو نیست!اگر باور داری چیزی که بلد هستی رو نباید به کسی یاد بدی چون وقت گذاشتی و خودشم میتونه یادبگیره یا برای تو رغیب میشه این متن برای تو نیست!ریسپانسیو بودن یعنی چی؟adjective. The definition of responsive is gives an answer, or reacts easily or readily. An example of a responsive person is someone who is always there when her friends need help. YourDictionary شده که سوالی داشته باشید، چیزی رو بخواید، هماهنگی ای لازم باشه بکنید یا حتی بخواید چیزی رو قرض بگیرید؟ چند تا موردش رو یاداوری کنید. برخوردهای افراد مختلف چطور بوده؟ احتمالا چند مدل برخورد مختلف دیدید دیگه. کسی که یه متن طولانی داده مثلا بعدش دیگه هیچی نگفته، کسی که گفته سرچ کن، کسی که به کس دیگه ای شما رو لینک کرده و ...ولی واقعا وقتی ازمون سوالی پرسیده میشه چی مهمه؟ چطور باید رفتار کرد؟ چی باید گفت؟مثلا امروز یکی از شاگردهای قدیمیم پرسید : تو وب سایت میزنی؟ خب جواب دادم و گفتم که چه مدلی کار انجام دادم و چی ها بلدم. بعد گفت کار UI میکنی؟ خب جوابم نه بود! و هی این دور ادامه پیدا کرد تا فهمیدم که میخواد UIیادبگیره و خب چیزی که بلد بودم رو بهش گفتم و چند ساعت بعد هم مطلبی که درمورد UI دیده بودم رو براش فرستادم. از این موراد روزانه ممکنه تا 100 تا هم اتفاق بیفته.روزانه به حدود 4-5 نفر در مورد مسائل مختلف جواب میدم و بعضا ادم های جدید هستن و هیچ آشنایی باهاشون ندارم. ممکنه هرکدوم از شما روزانه با مقدار خیلی بیشتری سوال مواجه بشید و خب میتونه وقت گیر و حوصله سر بر یا جذاب و آموزنده باشه. بستگی داره چطور بهش نگاه کنید و باهاش برخورد کنید.برگردیم به سوال: چطور ریسپانسیو باشیم؟ خیلی ساده ست فقط چند تا مورد رو باید مطمئن باشید:بی توجه بودن به جنسیت : می تونید تصور کنید چقدر چندش اوره میتونه بشه وقتی از کسی سوال بپرسید و بدونید به خاطر جنسیت دارید فلان پاسخ (حتی دقیق و خوب) رو دریافت میکنید.(حداقل برای من هست!)مسخره نکردن سوال: به هیچ وجه فرد رو از پرسیدن سوالش پشیمون نکنید. حتی اگر بد پرسیده. پرسیدن در موردخود سوال خب شاید لازم باشه...اطلاعات به مقدار لازم! : اگر برای یه سوال ساده 90 دقیقه صدا بفرستید خب احتمال ناکارامد بودن پاسختون زیاده. متوسط میتونه نسبی باشه. مقداری که فکرمیکنید برای جواب یک سوال ساده لازمه رو جواب بدید.میتونید اضافه کنید که اگر اطلاعات بیشتر میخواد بهتون بگه، یا به فلان لینک مراجعه کنه یا با فلانی صحبت کنه.پاسخ به سوال رو میدونیم: اگر سوالی خیلی خارج از حیطه کار و دانش شماست باید بگید که نمیدونید. پاسخ الکی میتونه خطرناک باشه.مگه مجبوریم به هرسوالی جواب بدیم استفاده از کلمات به درستی: کلماتی مثل &quot;همیشه&quot;، &quot;قطعا&quot;، &quot;خوب&quot;، &quot;بد&quot;،&quot;معروف&quot; و .. میتونن بار معنایی سنگینی داشته باشن. در عوض&quot; فکر کنم&quot; و &quot;تا جایی که من میدونم&quot; برای وقتایی که مطمئن نیست و &quot;تقریبا&quot;برای چیزایی که 100% نیست استفاده میشن.در مورد فرایند بهش توضیح بدید: اگر چیزی ازتون پرسیده شد، مطمئن نبودید، بلد نبودید، سرچ کردید (یادتون نره ممکنه اون ادم بترسه از سرچ، نااشنا باشه باهاش ) فرایند روتوضیح بدید. من یکی از کارایی که توی کلاسم یاد میدم همینه، چطوری معنی کلمه رو پیدا کنی، چطوری فرق دو تا چیز رو بفهمی یا بفهمی جمله ت درسته یا نه.و همه رو با یه گوگل ساده بهش برسی. توضیح بدید چطور میتونه پیدا کنه، ماهیگیری رو یادش بدید.  * ریسپانسیو بودن شما، نه تنها شما رو به ادم ارزشمند تر و دوست داشتنی تری تبدیل میکنه بلکه ریسپانسیو بودن رو ترویج میکنید! کارما به کنار، منطورم اون نیست. صرفا با ریسپانسیو بودن شما ادم های اطراف یادمیگیرن ازتون و اینطوری دنیا جای بهتری میشه!*</description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2019 23:07:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چجوری زبان بخونم؟</title>
                <link>https://virgool.io/as-far-as-i-know/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%85-jypwrlkkdq6y</link>
                <description> زبان انگلیسی را باید این طور خواند!مدت ها ست که سردرگمی ادم ها رو برای شروع یادگیری انگلیسی میبینم، به تعدادی تونستم کمک کنم و به تعدادی هم نتونستم(به دلایل مختلف).حالا اگر شما فکر میکنید خوندن تجربیات یک معلم زبان براتون مفیده و البته کمی هم نمیدونید چه کنید این متن رو بخونید.وقتی به فاجعه در این مسیر پی بردم که یکی از شاگردهام که چند وقتی بود توی هلند دوره فرصت مطالعاتیش رو میگذروند قرار شد روی سریال فرندز کار کنه (ببنیه و هرکلمه ای که خوشش اومد رو یادداشت که و باهاش یازی کنیم) فایل وردی که برام فرستاد رو باز کردم و دیدم واااااااااااااو نههههههههه اصلا این دیگه چیه! باورم نمیشد که هرکلمه رو با معنی فارسیش توی جدول نوشته بود و فکر میکرد قراره اینطوری یادبگیره (البته من شاگرد های اینطوری زیاد داشتم با تایتل های مختلف صرفا این یکی با توجه به این که مثلا سال ها درگیر زبان انگلیسی بوده این مدل برخورد برام خیلی عجیب بود)خیلی وقت پیش مقاله آقای جف موسوی رو خوندم، جف که گفته خودش انگلیسی یاد گرفته یه مهر تایید بسیار زیبا بر تمام تجربیات و حرف های من زد. به این فکر کردم که شاید واقعا باید بیشتر فریاد زد!با یه ذره بسط میخوام بهتون بگم اگر دارید جواب نمیگیرید از خوندن انگلیسی باید چکار کنید.کلمه ها به خودی خود هیچی نیستن، باترجمه ش خداحافظی کنید مگه قراره مترجم بشید؟ کلمه رو توی همون به اصطلاح کانتکست (context) ای که هست (یعنی توی همون متن، کلمه های پیش و پسش) ببینید. توی دیکشنری معانی مختلفش رو ببینید. معنی مورد نظر توی متن خودتون رو پیدا کنید. حالا سعی کنید مثل همون جمله ای که دیدید خودتون بسازید. حالا برید سراغ مثال های دیکشنری، با اون ها هم همینطوری بازی کنید. دقت کنید که هرچقدر مسیر براتون &quot;بازی بازی&quot; تر باشه بیشتر لذت میبرید پس به چشم بازی بهش نگاه کنید لطفا.مرور رو میشه بیخیال شد؟ ابدا! مرور هاتون رو هرچی بیشتر اکتیو کنید به نفع خودتونه. یه دفتر(البته من همیشه کاغذ های کلاسوری ا چهار رو ترجیح میدم) داشته باشید و هربار که خواستید هرکلمه رو مرور کنید دوباره مثل روز اول باهاش جمله بسازید.(میدونم ممکنه بگید چقددددددر وقت میگیره ولی راهش همینه!)زیاد گوش بدید حتی اگر نمیفهمید. پادکست های زیادی هستن به انگلیسی، شبکه های خبری، یوتیوب و .... و یادتون باشه همه زبان اولشون انگلیسی نیست تازه همه اونایی که زبان اولشون هست هم که کاملا درست حرف نمیزنن و نمینویسن. میتونن اشتباه کنن میتونن بد تلفظ کنن و زبان فقط یک راه ارتباطه (در این مرحله البته). از اشتباه کردن نترسید! اشتباه کنید. سرچ! من هرچی دستم توی سرچ برای یادگیری کامپیوتر ضعیف باشه این سرچ رو یادگرفتم. سوالات زیادی هستن که ادما مطرح کردن و خیلی ها بهشون جواب دادن. خیلی ساده میتونید سرچ کنید. مثال ها:What’s the difference between sht*And sth**Sth* meaningHow do I answer *question*Sth* vocabularySth* or sth**در آینده ای نزدیک قدم به قدم از تجربیات خودم میگم ، منبع معرفی میکنم و همراهتون میشم ولی راستش اگر این مقاله رو خوندید و عملی کردید احتمالا به باقی مقالات نیازی نخواهید داشت.مقاله آقای موسوی رو حتما بخونید حتی اگه فکر میکنید جز الفبا چیزی بلد نیستید!</description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2019 23:07:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بذار بچرخه!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarasb1010/%D8%A8%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-uamwztse6fuy</link>
                <description>اگر فوبیای خراب شدن و از دست دادن کتاب هاتون رو دارید و یا هیچ کتاب چاپی ندارید این مطلب برای شما نیست! البته اگر قصد تغییر از اون نقاطی که بالا ذکر کردم رودارید این قطعا مال شما و هرکسی هست که کتاب قرض میده.چند وقتیه یکی از دوست های توییتری من، با ابراز ناراحتی بسیار به کرات بیان میکنه که به هیچ وجه به کسی کتاب قرض نمیده چون تجربه برنگشتن کتاب یا خراب شدنش رو داره. حالا این مطلب برای اون نیست ولی در کل چون علاقه شدیدی به این کار دارم میخوام دلیل هام رو برای انجامش بگم (همون قدر ساده مثل دلیل برای اسکی کردن، خوردن آب یا حتی ندیدن تلویزیون از یک ذهن عملکرد گرا که خیلی علاقه به صرفه جویی در ماده و البته کند کردن سرعت تخریب زمین داره).خب چرا قرض بدم؟ اره ... ما وسایلمون رو دوست داریم... کیه که هیچ دلبستگی به وسایلش نداشته باشه مخصوصا اونایی که خاص ترن، خوشگلترن و خاطره ای یا حرفی دارن. بله منم دوستشون دارم! باور کنید دارم.ا1. قرض نمیدی چون خراب شده؟ خب... فکر کن یک دختر/پسر 13 ساله بعد از شکست عشقی! بگه من دیگه کسی رو نمیخوام توی زندگیم. یه ذره کوچولو فکر کرده، نکرده؟ فکر کن یه بار اومدی قرمه سبزی درست کنی، بد مزه شده، دیگه نباید درست کنی؟ یه بار تزریق داشتی جواب نداده برای بیماریت باید بذاریش کنار؟ ممکنه یه کاری یه بار تجربه بد توش کافی باشه .. چون کار مهمی نبوده، صرفا یک تجربه میتونسته باشه که دیگه حوصله تکرارش رو نداریم. it&#x27;s fine. ولی یه وقتی یه چیزایی یه جورایی مهم میشن...پس بچه نشو! اگر کتابت رو خراب کرد شاید اتفاقیه که افتاده، اگر برنگردوند دیگه بهش کتاب نده، مطمئن باش ادم های خوش قول و مسئولیت پذیر هنوزم هستن که میتونی این اتفاق خوب رو باهاشون تجربه کنی.2.الان که نوبت کتابای الکترونیک داره میشه این مفهوم قرض شاید هنوز شکل نگرفته (که البته میتونه شکل بگیره) ولی هنوزم قرض دادن جذابیت هایی داره! فکر میکنید ما چند جلد از هرکتاب توی دنیا نیاز داریم؟ با وجود همون ای-بوک ها؟ چقدر باید همچنان درخت قطع بشه ؟ چقدر باید آب مصرفه بشه تا کسایی که دوست دارن چیزی روبخونن بتونن به خواستشون برسن؟ بعضی ها همچنان تمایل دارن گاهی کتاب رو چاپی بخونن(مثل من). چقدر کتاب باید چاپ کنیم تا همه اینا کتاب هایی که میخوان رو بخونن؟ خب مقدار کمی نیست قطعا.من 10 تا کتاب امسال دارم و هرسال 2 تا میخرم و 3 تا هم دوست دارم که همینقدر دارن و ما بهم قرض میدیم.. چقدر کتاب توی مخزن ما هست؟ بله میچرخه تا استفاده رو از وسیله ای که تولید شده تا استفاده بشه ببریم.3. &quot;میخوام کتاب هام رو داشته باشم، برای همین کتاب خونه نمیرم/قرض نمیدم&quot;. میخوای دقیقا چیکارش کنی؟ رمانی که 4 سال پیش خوندی رو نگه داشتی گوشه اتاق که یه روز ممکنه برگری یه فرمولی توش رو لازم داشته باشی؟اینترنت هست ها، میتونی سرچ کنی یا به کسی که قرض دادی بخوای عکس بگیره از اون قسمت برات! یا حتی بیاره برات. در لحظه شما چند کتاب رو ممکنه لازم داشته باشید؟ 5؟ 10؟ 15؟ 20؟ 100؟ بقیه شون چی؟ باید بمونن خاک بخورن؟ نمیشه کتاب هات بدون تو برن مسافرت؟ برای روحیه شون خوبه ها! حتی برای کتاب خونه ت هم خوبه که مهمون هاش عوض بشن.4. کتاب وسیله ست که ساخته میشه تا خونده بشه.اون میخواد که خونده بشه. سریال فرندز قسمتی که راس برای فیبی دوچرخه میخره... خلاصه دیگه... یه کتاب کهنه که خونده شده باشه خیلی بیشتر به کمال (!) رسیده تا یه کتاب تر و تمیز!5. دوست داری در مورد چیزی که خوندی نظر دوستت رو هم بدونی؟ دوست داری در مورد کتاب ها حرف بزنید؟ خب.. ممکنه یادش بره ممکنه کلی کار داشته باشه و یا حتی بگه کلی کتاب هست برای خوندن و میشه از کلی از اینا جلوگیری کرد. چطوری؟ کتاب رو بده بهش! داری کلی بهونه رو ازش میگیری!6. برای خود من توی زندگیِ &quot;کتاب خوندنم&quot; یه کتاب هایی ارزش نگه داشتن ندارن و یا یه کتاب هایی رو ممکنه هیچ وقت نرم سمتشون ولی واقعا برام مفید باشن. ارزش نگه داشتن نداره؟ قرضش میدم! و با پیشنهاد هایی که از دوستام &quot;دو دستی میاد توی بغلم&quot;، کلی کتاب میخونم که امکان نداشت سراغشون برم. مثال؟ چند تا کتاب از جوجو مویز خونده بودم و حس میکردم مثل چیستا یثربی فقط 1 حرف بیشتر نداره، (البته این نظر منه) ولی الان کتاب دیگه ای دستمه که قرض هم هست از دوست مامانم، به اسم &quot;دختری که رهایش کردی&quot;، خب صادقانه بگم تا اینجا خیلی بهتر از قبلی ها بوده نمیدونم بعدا نظرم چه تغییری کنه!7. اگر تصمیم داری قرض بدی یه لطفی بکن. هرکتابی که قرض گرفتی اسمش و فردی که ازش قرض گرفتی و تاریخی که قرض گرفتی رو یادداشت کن یه جا (ترجیحا هم روی کاغذ هم توی نت گوشی ای چیزی) و هرکتابی که قرض دادی رو هم همینطور. این دو تا فایده داره .. اگر کتابی رو گم کنی یا حتی مدت طولانی دستت موند و نمیدونستی باید چیکارش کنی یا هرچی شبیه این اون اطلاعات تنها چیزیه که نیاز داری. و فایده دوم میبینی هر کتاب، چقدر گشته! چقدر ادم اون کتاب تو رو خوندن. 8. خودم که باورم نمیشد وقتی شنیدم یکی گفت :&quot;کتاب ها دقیقا فیت شدن توی قفسه ها اگر یکیش رو قرض بدم دکور خونه بهم میخوره! &quot; عزیزم کتاب مگه مجسمه ست؟ حالا ممکنه جاهایی از خونه کتاب بذاریم برای این که یادمون نره این هم آپشنی هست برای گذروندن اوقات و یا هردلیل دیگه ای ولی کتاب مجسمه نیست که کارکرد زیبایی شناسیش انقدر مهم بشه. بدبینانه ش میشه :&quot;کتاب وسیله شوعاف نیست&quot;. امیدوارم این کار با خوندن این متن برات معنی عمیق تری پیدا کرده باشه و بیشتر به قرض دادن کتاب فکر کنی. به نظرم ارزش تداوم داره. حرف آخرم،لطفا بذار کتابات بچرخن!</description>
                <category>Sarah Bohr</category>
                <author>Sarah Bohr</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jun 2019 22:23:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>