<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sarbazsaleh</link>
        <description>کارت پایان خدمت، آغاز سربازی راستکی‌ست. عضو تیم «روبه‌راه»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 00:25:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/50546/avatar/xKO1ep.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</title>
            <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شیوه‌نامه فاصله‌گذاری اجتماعی در دانشگاه صنعتی شریف به تلاش دکتر انوچ</title>
                <link>https://virgool.io/Sharifdaily/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%88%DA%86-kyz24nm1we7h</link>
                <description>۲۹ اسفند در حالی که داشتم با گل‌فروشی سر قیمت سنبل چانه می‌زدم، شماره ناآشنایی روی تلفن همراهم افتاد. تلفن را جواب دادم که صدای اتوکشیده‌ای گفت: &quot;آقای دکتر انوچ؟ دکتر منصوری هستم&quot;. آخر چه کسی خودش را دکتر صدا می‌کند زمان معرفی؟! پرسیدم کدام منصوری؟ گفت &quot;غلام&quot;. گفتم به جا نمی‌آورم که قطع کرد! چند دقیقه بعد یک شماره ثابت روی تلفن همراهم افتاد که فهمیدم از وزارت علوم است. تازه فهمیدم غلام که بود.در لحظات آخر سال 98 وزیر علوم از بنده خواست که شیوه‌نامه «فاصله‌گذاری اجتماعی» را برای دانشگاه شریف بومی‌سازی کنم. بنده هم با هزار بدبختی پذیرفتم و به این امید که نخبگان این مملکت که خیلی به‌شان بی‌توجهی می‌شود- وگرنه که وضع ما این نبود- به‌شان توجهی شده باشد و زنده بمانند، شیوه‌نامه را در چند فصل تهیه کردم و پیش نویس آن را تسلیم هیئت امنای دانشگاه کردم. امیدوارم که جلسه هیئت امنا پیش از اتمام کرونا تشکیل شود! در ادامه بخش‌هایی از این شیوه‌نامه را می‌توانید مطالعه کنید.قوانین ناهار و شام1. ساعت ناهار: چون سلف خیلی شلوغ می‌شد تصمیم گرفتیم هر ساعت آن را زیاد کنیم تا جمعیت کمتری بیایند. قرار شد آنهایی که شماره دانشجویی‌شان به رقم «0» ختم می‌شود از ساعت 10 تا 11، رقم «1» از 11 تا 12 و همین‌جور تا رقم «9» که بین ساعات 19 تا 20 اجازه دارند ناهار خود را بخورند.2. ساعت شام: بچه‌های خوابگاه که شام دارند، برای آنکه در محل دریافت شام با زیرپوش و شلوارک و چادر گُل‌گُلی تجمع نکنند، باید مثل ناهار طبق زمان‌بندی غذا دریافت کنند. برای آنکه کارکنان سلف دوباره‌کاری نکنند، تصمیم گرفتیم به شام را هم از همان ساعت 10 صبح شروع کنیم به توزیع، ولثی برعکس؛ یعنی آنهایی که شماره دانشجویی‌شان با رقم «9» تمام می‌شود بین 10 تا 11 شام خواهند خورد و الی آخر.3. ناهار استادان به اتاقشان برده می‌شود. بنده پیشنهاد دادم که سلف آنها در اختیار کارکنان یا دانشجویان قرار گیرد که با مخالفت شدید عده قلیلی از استادان در گروه Sharifprofs روبرو شد. لذا قرار شد خاک بخورد ولی کس دیگری در آن ناهار نخورد.4. کارکنان مثل گذشته باید از ساعت 12 تا 13:30 در همان سلف خودشان غذای خود را میل کنند، زیرا نمی‌شود که کار اداری را تعطیل کرد!5. سلف‌های آزاد: شریف‌پلاس تا اطلاع ثانوی اجازه سرو غذا ندارد و فقط می‌تواند با همان قیمت قبلی آب معدنی و نوشابه به دانشجویان بدهد. البته مرکز بازی آن فعال خواهد بود به شرط آنکه هر کسی دسته بازی و صندلی شخصی خود را به همراه داشته باشد. آقای یاسینی چانه‌زنی کرد که اجازه گرم کردن غذای بچه‌ها را در ازای مبلغ اندکی داشته باشد ولی با پیگیری شورای صنفی قرار شد شریف‌پلاس این امکان را رایگان ایجاد کند!نماینده نهاد در تدوین طرح فاصله‌گذاری یک نگرانی داشت برای دانشجویان متدینی که شماره دانشجویی آنها با رقم «3» یا «6» تمام می‌شود، نمی‌توانند به نماز اول وقت برسند. لذا خواهش کردند این دسته بتوانند هر وقت خواستند ناهار یا شام بخورند. با این تبصره موافقت شد ولی فقط برای دانشجویانی که سابقه نماز در سال تحصیلی 98-99 داشتند.لازم به ذکر است که دانشگاه می‌خواست غذای سلف را بپیچاند و بودجه آن را خرج اتمام دانشکده مکانیک کند که با مخالفت بنده این قضیه منتفی شد.قوانین سرویس‌های بهداشتیالف صفر- عکس از مهدی صارمی‌فر (چرا واقعاً؟!)1. سیستم نوبت‌دهی: مدیریت امور دانشجویی برای جلوگیری از تجمع در سرویس‌های بهداشتی سامانه‌ای جهت نوبت‌دهی به دانشجویان آماده کرده است. دانشجویان باید یک روز قبل از میان بازه‌های 5 دقیقه‌ای تعیین شده، زمان و سرویس مورد نظر خود را رزرو کنند. البته قابلیت روزفروش هم هست که آن دیگر پولی است. همان طور که می‌دانید بودجه 98 دانشگاه به طور کامل محقق نشده است.2. دستشویی دانشکده‌ها فقط مختص دانشجویان همان دانشکده است. البته بنده با این موضوع مخالف بودم ولی وقتی اتحاد نادر بین تمام استادان و شورای صنفی دانشکده هوافضا را دیدم، پافشاری نکردم.3.  دامنه سامانه mabal.sharif.edu است. اول خواستیم Servicebehdashti.sharif.edu بگذاریم که دیدیم خیلی طولانی می‌شود. یکی از مدیران توصیه کرد dastshooyi.sharif.edu بگذاریم که بنده مخالفت کردم چون ایرانیان مصوت &quot;او&quot; را در فینگلیش، 47% به صورت “ou”، 29.6% “oo”، 22.4% “u” و 1% به شکل سایر موارد می‌نویسند و خب 53% اقدام ناموفق در ثبت نام می‌تواند فجایع بزرگی در فضای دانشگاه ایجاد کند.4. برخی کابین‌های سرویس‌های بهداشتی الف صفر به دلیل کم بودن تعداد روشویی‌ها در سایت غیرفعال است. در واقعیت کاسه توالت آنها بتن‌ریزی شده است تا امکان تخلف وجود نداشته باشد. البته درهای این همه این دستشویی‌ها برای پاسداشت آزادی بیان فعال است و دانشجویان می‌توانند بحث‌های قبلی را پیگیری کنند.5. دستشویی آقایان و خانم‌ها نه تنها همچون گذشته جداست، بلکه سامانه اصلاً اجازه نمی‌دهد افراد در سرویسی خلاف جنسیتشان ثبت نام کنند. خلاصه با گوشی و کاربری خودتان ثبت نام کنید چون کد فراموشی هم در این موافق کار نخواهد کرد.6. آقایانی که برای قضای حاجت به مسجد مراجعه می‌کنند در انتخاب سرویس مورد نظر خود دقت لازم را داشته باشند. نام آن سرویسی که به شبستان نزدیک‌تر است «نوین» و دیگری «سنتی» نامگذاری شده است.7. توالت‌های فرنگی با منظور حفظ سلامت همگان در دانشگاه پلمپ شدند. چنانچه کسی مجبور است از این نوع سرویس استفاده کند، به صورت پرتابل توالت فرنگی شخصی خود را همراه داشته باشد. البته برای خروج باید به حراست محترم دانشگاه برگه خروج ارائه دهید.8. این سامانه ویژه دانشجویان است و فارغ‌التحصیلان نمی‌توانند از آن استفاده کنند. لذا از دانش‌آموختگان عزیز خواهشمندیم پیش از ورود به دانشگاه سرویس رفته باشند و یا به بعد از حضور در دانشگاه موکول کنند.9. برای جلوگیری از به وجود آمدن بازار سیاه و توزیع عادلانه سرویس‌ها، هر دانشجو می‌تواند روزانه 3 سانس رزرو داشته باشد که فقط یک مورد می‌تواند در ساعات پیک باشد.قوانین انتخابات انجمن‌ها و کانون‌هایکی از اتفاقات مهم دانشگاه در بهار، انتخابات گروه‌های دانشجویی است. با وجود اینکه این موضوع برای بیشتر دانشجویان دانشگاه بی‌اهمیت است، ولی برای شمار کمی از دانشجویان که فعال هستند، دعوایی ناموسی به حساب می‌آید. امسال به بهانه کرونا تعدادی از مسئولین فعلی گروه‌ها در یک لابی سنگین با معاونت فرهنگی قصد داشتند که دوره مسئولیت خود را یک سال تمدید کنند که ناگهان معاون فرهنگی در توییتر از قول شورای فرهنگی اعلام کرد که انتخابات امسال طبق شیوه‌نامه فاصله‌گذاری اجتماعی، فصل انتخابات، برگزار خواهد شد. برخی بچه‌ها فکر کردند اکانت معاون فرهنگی جعلی (فیک) است، ولی دو نفر از دانشجویان دکترای وی آن را ریتوییت کردند و قضیه جدی شد. چند روز بعد یکی از شفاف‌سازان شورا اعلام کرد گویا لابی بر سر بحث اردوی ورودی‌های 99 درباره نسبت سرگروه به ورودی به مشکل خورد و شکست خورد. بگذریم، شیوه‌نامه انتخابات را بخوانید:1. انتخابات گروه‌های دانشجویی به صورت مجازی از طریق نشانی dining.sharif.edu برگزار خواهد شد. چون سامانه dining بدون استفاده مانده بود، پیشنهاد دادم سامانه جدیدی راه‌اندازی نکنیم. احراز هویت دانشجویان در آن راحت است و کافی است رأی دهندگان در فهرست غذا، نامزد مورد نظر خود را انتخاب کنند.2. زمان ثبت نام نامزدهای انتخابات از 6 تا 8 اردیبهشت است که تا 10 اردیبهشت تمدید خواهد شد! به شرایط احراز صلاحیت گذشته یک مورد جدید نیز اضافه شده است. متقاضیان باید حداقل در بیش از 70% کلاس‌های آنلاین خود شرکت کرده باشند. چنانچه استادان یک دانشجو کلاسشان را تشکیل نداده باشند یا دانشجویی با حساب کاربری جعلی در کلاس حضور یافته باشد، تمام مسئولیت بر گردن خود دانشجوست.3. با توجه به سابقه دروغگویی، تهمت و افترا در انتخابات گروه‌ها، زمان تبلیغات از فردای عید سعید فطر تا روز انتخابات خواهد بود تا نامزدها بتوانند بدون دغدغه ابطال روزه با کسانی که روزه نمی‌گیرند به رقابت بپردازند.4. انتخابات اولین شنبه پس از عید فطر خواهد بود و یک هفته ادامه خواهد داشت تا از تجمع آنلاین پیشگیری شود.5. هر دانشجو می‌تواند فقط در انتخابات انجمن علمی دانشکده خودش و در یک کانون فرهنگی شرکت کند. دانشجویانی که در چند کانون فرهنگی یا انجمن‌های علمی غیردانشکده‌ای فعال هستند باید توسط حساب کاربری رسمی توییتر آن کانون‌ها دنبال شوند تا امکان رأی دادن برای آن کانون برای ایشان فعال شود.در پایان لازم به ذکر است دستورالعمل فوق شامل گروه‌هایی چون بسیج، هیئت و روزنامه  نمی‌شود و خللی در انتخاب مسئولین جدید آنها ایجاد نمی‌کند.(این مطلب هر هفته به‌روز خواهد شد، حتی اگر شما در کل هفته تغییری نکرده باشید!)</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2020 06:42:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب در چهره قهرمان کشتی جهان</title>
                <link>https://virgool.io/Sharifdaily/%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-ixwufra4sg9o</link>
                <description>طی مراسمی رسمی، تفاهم‌نامه فدراسیون کشتی با دانشگاه صنعتی شریف به امضا رسید. روابط عمومی دانشگاه صنعتی شریف و فدراسیون کشتیماجراهای مطب دکتر انوچ - روزنامه شریف- شماره 850داشتم خبر تفاهم‌نامه فدراسیون کشتی ایران با دانشگاه صنعتی شریف را می‌خواندم که آقای بابایی گفت: «مهمان خارجی دارید دکتر». هول شدم و سریع کلماتی مثل expect و except و ... را که با هم قاطی می‌کردم مرور کردم تا سوتی ندهم که مهمان آمد داخل و دیدم روس است! وقتی گفتم welcome از قیافه‌اش فهمیدم که حتی زبان عمومی هم پاس نکرده است. رئیس فدراسیون کشتی روسیه بود. مضطرب بود. گفتم: &quot;میخاییل مشکل چیه؟&quot; جا خورد. گفت: &quot;عه! تو هم فارسی حرف می‌زنی؟&quot; گفتم: &quot;مرد حسابی! من ایرانی‌ام، تو روسی. من باید تعجب کنم!&quot; بعد نگاهی به تلفن همراهم انداختم دیدم هوای مسکو منهای هزار درجه است و نگو با وی‌پی‌ان آمده‌ام سر کار و لوکیشنم امروز روسیه است. در به در شدیم به خدا؛ بگذریم*.میخاییل مامیاشویلی- رئیس فدراسیون کشتی روسیهیک فرم تعیین موضوع پایان‌نامه دانشگاه را به من داد که عنوان آن این بود: چشم‌انداز 5 ساله فدراسیون کشتی ایران، استاد راهنما: دکتر آراستی، استاد همکار، دکتر علیرضا دبیر، دارنده مدال طلای کشتی آزاد المپیک سیدنی! فکر نمی‌کردم در فاصله کمتر از نیم‌ساعت از خواندن خبر تفاهم‌نامه دانشگاه با فدراسیون کشتی ایران، میخاییل مامیاشویلی، رئیس فدراسیون کشتی روسیه و دارنده مدال طلای المپیک 88 سئول (که ربطی به وقایع 88 ندارد) فرم تعیین موضوع پایان‌نامه دانشکده مدیریت و اقتصاد را روی میز من بگذارد! شاید از سرعت سازمان اطلاعات روسیه تعجب کرده باشید ولی من از سرعت تیم دکتر آراستی تعجب کردم که یک دانشجوی دکترا هم برای این کار تعیین کرده بود در این نیم‌ساعت!میخاییل از من پرسید که به نظرت ایرانی‌ها می‌خواهند چه کنند؟ گفتم من وطن‌فروش نیستم. گفت: &quot;هر کس قیمتی دارد&quot;. گفتم: &quot;من ندارم. ما کلی شهید دادیم، انتخابات داریم و فلان&quot; گفت: &quot;تلگرامت رو قطع می‌کنما&quot;. قانع شدم و برای او پیش‌بینی کردم که احتمالاً چشم‌اندازی که دانشگاه صنعتی شریف برای فدراسیون کشتی ایران ترسیم خواهد کرد شامل چه چیزهایی است:فدراسیون کشتی ایران تا پنج سال آینده سرآمد در آموزش، پژوهش و اثربخشی اجتماعی در جهان، به ویژه ایران خواهد شد.10درصد از کشتی‌گیران ایران را در المپیک 2024 کشتی‌گیران بین‌المللی تشکیل خواهند داد.فدراسیون کشتی ایران از لحاظ مالی از بودجه عمومی کشور مستقل شده و مازاد آن را به دانشگاه شریف هم کمک خواهد کرد و ...حرفم را با خوشحالی قطع کرد و پس از تشکر، با چهره‌ای راضی از اینکه خطری کشتی روسیه را تهدید نخواهد کرد، مرا به یک نوشیدنی دعوت کرد که من نپذیرفتم تا حاشیه‌هایم بیشتر از این نشود.* میخاییل فارسی را در تیم چسب رازی یاد گرفته بود. گیر ندید!</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 09:08:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مطب دکتر انوچ چه می‌گذرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D8%A8-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%88%DA%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-onzqmz2dobg5</link>
                <description>دوران سردبیری‌ام در روزنامه شریف که تمام شد، جواد ازم خواست که یه ستون طنز در هفته بنویسم. هر چی فکر کردم که چه قالبی انتخاب کنم برای این کار ذهنم از «دکتر انوچ» فراتر نرفت.دکتر انوچ- طرح از محمد حسین هوائیانوچ لقب من در روزنامه بود که حسین شاهرخی (ملقب به حاج حسین) به من داده بود. صبح به صبح می‌آمد روزنامه و فریاد می‌زد: &quot;انوووووچ... چای می‌خوری؟&quot; اگر می‌گفتم آره، می‌گفت: &quot;خب یه لیوانم برای من بریز بیار&quot;. اگر هم می‌گفتم نه، می‌گفت: &quot;ولی من می‌خورم!&quot; خلاصه در هر صورت یه چای می‌ریختم می‌بردم اتاق (بله به صورت بُلد!) تا گعده خاک‌برسری روزمره‌مون رو پشت درهای بسته داشته باشیم.حاج‌حسین شاهرخی اولین فصل تصویری رادیو شریف که شروع شد، یه آیتم هم قرار شد من به عنوان مشاور، یه سری توصیه‌ها به مخاطبان بکنم. دنبال اسم شخصیت می‌گشتیم برای این موجود که رسیدیم به «دکتر انوچ». آیتم من بدک از آب در نیومد و دکتر انوچ بین مخاطبان محدود رادیو جا افتاد، اما رادیو به منظمی روزنامه تولید نمی‌شد.خلاصه تصمیم گرفتیم تو خیال خودمون یه مطب برای دکتر انوچ بزنیم و هر هفته ماجراهای دکتر رو با مراجعانش بنویسیم. دکتر انوچ رو در خدمت‌رسانی به مراجعان دو نفر یاری می‌کنن: آقای بابایی و خانم مامانی که منشی‌های بخش آقایان و بانوان مطب هستن. بیشتر مراجعان مطب رو هم مسئولان دانشگاه صنعتی شریف، دانشجویان، کارکنان و بقیه مسئولین کشور تشکیل می‌دهند. عکس دکتر هم همون عکس اصلی این متنه که محمد حسین هوائی زحمت طراحی‌ش رو کشیده.این دست محمد حسین هوائیه و خودش هم در پس زمینه عکسه این پست به‌روزرسانی خواهد شد.تفاهم‌نامه فدراسیون کشتی ایران با دانشگاه صنعتی شریف- شماره 850 روزنامه شریفشیوه‌نامه فاصله‌گذاری اجتماعی در دانشگاه صنعتی شریف- شماره‌های 852 تا اکنون(!) روزنامه شریف</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 08:38:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه واحد جامعه‌شناسی در کلاس درس «رادیو مرز»</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%B3%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2-y8trsyrrq0ia</link>
                <description>چرا این مطلب را می‌نویسم؟ چون وقتی جستجو کردم «بهترین پادکست‌های فارسی»، در صفحه اول گوگل هیچ کس درباره پادکست «رادیو مرز» صحبت نکرده بود. پادکستی که مرضیه رسولی از اعماق جامعه استخراج می‌کند و به ما هدیه می‌دهد.پادکست رادیو مرز درباره موضوعاتی صحبت می‌کند که موجب اختلاف و پیدایش مرز بین آدم‌ها می‌شود؛ مرزهایی نامرئی که بر روابط بین آدم‌ها حاکم هستند و با چشم غیرمسلح نمی‌توان دید. چند مطلب جالب که در قسمت‌های مختلف رادیو مرز که تا الان شنیدم برای شما بازگو می‌کنم تا کمی بیشتر با فضای این پادکست آشنا شوید:فوتبالقسمت اول رادیو مرز به فاصله بین فوتبالی‌ها با غیرفوتبالی‌ها می‌پردازد. یکی از سوژه‌های این قسمت یک گروه دوستی پسران دبیرستانی هستند که همه‌شان عاشق فوتبال‌اند و دیوانه‌وار درباره‌اش بحث می‌کنند ولی یک نفر از بچه‌ها فوتبالی نیست و می‌گوید که گاهی اوقات احساس انزوا می‌کند.بچه‌های طلاقمن بین دوستان و آشنایانم خیلی کسی را سراغ ندارم که فرزند طلاق باشد لذا این قسمت اطلاعات تازه‌ای برایم داشت. مثلاً یکی از گرفتاری‌های بچه‌های طلاق این است که در سنین پایین معمولاً زمان زیادی را باید در خانه اقوام بگذرانند. یکی از مصاحبه شوندگان دختر درباره آزار جنسی صحبت کرد که در خانه اقوام دیده بود و آثار بلندمدتی در روابطش گذاشته بود.یک دختر دیگر که با پدرش زندگی می‌کرد درباره اولین تجربه پریود شدنش صحبت کرد که در غیاب مادر تجربه بسیار عجیبی بود.افغانستانی‌هادر این قسمت یکی از پسرها گفته است که در دوران دبیرستان یک خودروی پلیس در روز مشخصی از هفته جلوی مدرسه منتظر او و دوستان افغانستانی دیگرش می‌ماند و آنها را به زور به پاسگاه می‌برد تا کل پاسگاه را تمیز کنند. یک بار هم که از دست پلیس فرار کردند، دفعه بعد آنقدر کنم خوردند که دیگر جرأت نکردند فرار کنند.سربازیاین قسمت را اول گوش دادم. چرا؟ چون خودم به تازگی سربازی رفتم و خاطرات روشنی از آن دوران دارم. خواستم ببینم که مریضیه رسولی چقدر در انتخاب سوژه‌هایش امانت‌دار واقعیت کلی حاکم بر زندگی آدم‌ها بوده است؟ جوابم رادر قسمت سربازی گرفتم؛ وقتی مصاحبه شوندگان از تنهایی غریب ساعات نگهبانی، از حجم زیاد تبعیض‌های داخل پادگان و چندین مسئله دیگر با جزئیات دقیق و ملموس صحبت کردند. البته...عکس از همشهری آنلاینسوژه‌های خفن‌تر از عادی!هر چند همان قسمت سربازی برایم بسیار آشنا بود، ولی سوژه‌هایی را هم که مرضیه رسولی انتخاب کرده بود اکثراً شرایط خاص‌تری از ما که سربازی عادی بودیم داشتند. من احساس می‌کنم سوژه‌های خانم رسولی به «شرایط مرزی» آن دسته از آدم‌ها بیشتر میل می‌کند تا به اکثریت آنها؛ احساسم فقط این هست، سندی برای این حس ندارم. البته این لزوماً چیز بدی نیست و اتفاقاً باعث می‌شود بفهمیم که آدم‌ها چه تجربه‌های عجیبی را ممکن است پشت سر گذاشته باشند.هر چند مرضیه در تمام قسمت‌های رادیو مرز تأکید می‌کند که قصد تعمیم دادن تجربیات سوژه‌های محدودش را به همه مردم ندارد، ولی تجربه من شنونده کمی با این حرف زاویه دارد و در ناخودآگاه خودم هر گاه آدم‌های با آن مشخصات را می‌بینم، با پیش‌زمینه‌ای جدید با آنها برخورد می‌کنم. در واقع اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، تلاش زیاد و ستودنی رادیو مرز در حذف یا کمرنگ کردن پیش‌زمینه‌های ذهنی آدم‌ها در مورد شخص من موفق نبوده است و باعث جابجایی و اصلاح پیش‌زمینه‌های ذهنی من شد، نه حذف آن.از دل بر دلکار مرضیه رسولی بسیار به جان من نشسته و فکر می‌کنم به خاطر این است که کارش از اعماق دل و وجود مصاحبه شوندگانش برمی‌آید. هر چند من عطار نیستم ولی مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. پس خودتان بروید حال متفاوت مرا پیش از شنیدن رادیو مرز و پس از شنیدن آن تجربه کنید. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم مرضیه «معنای زندگی» خودش را در این پادکست پیدا کرده است.در پایان از مهدیار آقاجانی بابت موسیقی جذاب شروع و پایان پادکست تشکر می‌کنم؛ مثل مهدیار باشید.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 12:22:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خالی‌هایی که هنگام استخدام برای من در گلرنگ بستند</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-a1onsrqzfp0l</link>
                <description>یادش بخیر وقتی می‌خواستم «گروه صنعتی گلرنگ» استخدام بشم چه حرف‌های خوشگلی تحویلم دادن. چند تا از اون‌ها رو می‌گم:یادمه یکی از واسطه‌های فرایند جذب بهم می‌گفت به زودی اونقدر پیشرفت می‌کنی که یکی از ماشین‌های تو پارکینگ (که همه‌شون لوکس بودن) &quot;مال خودت می‌شه&quot;. خیلی مسخره بود این حرفش. واقعاً هم پول دغدغه آخرم بود.&quot;گروه ما خیلی بزرگه و فرصت یادگیری خواهی داشت&quot;. واقعاً هم خیلی بزرگ و متنوع بود (هست) ولی فرصت یادگیری به من داده نشد. تعامل بین شرکتی خیلی کم و با اکراه بود؛ لااقل در سطح ما. منم تازه از معدود آدم‌های خوشبخت مجموعه بودم که به واسطه کارم تو دانشگاه و برگزاری بازدید دانشجویی، یه سری از کارخونه‌های گروه رو دیدم. وگرنه گروه برای صاحبانش بزرگه، نه برای کارمندان جزئش (ببخشید این عبارت رو استفاده می‌کنم ولی واقعاً ما جزء بودیم).کرامت انسانی، تکرار می‌کنم: «کرامت انسانی»! من کارشناس واحد استراتژیک بودم ولی استراتژی‌های سازمان رو نباید می‌دونستم! یادم نمی‌ره یه روز یکی از رؤسا گفت که بریم دفترش. بعد دیدیم یه سری از محصولات My (آرایشی و بهداشتی) گذاشته و گفت که هر کس می‌خواد برداره چون داره خراب می‌شه! &quot;تو کار رشد خواهی کرد&quot;. کارهایی که به من سپرده می‌شد فقط به منظور تأیید نظر و تصمیم پیش‌فرض رئیسم بود. من عاشق خلاقیت و کارهای نو بودم ولی مجبور بودم کاری رو بکنم که رئیسم می‌خواد. شاید طبیعی باشه که دستورات اون رو اجرا کنی ولی این که کوچکترین سؤالی نشه که &quot;نظر خودت درباره این کار چیه&quot; خیلی درد داره. نوکر بودیم خلاصه. نوکری که Excel بلد بود و کمی هم انگلیسی سرش می‌شد.می‌رفتم تو انبارهای گروه تا وزن و ابعاد کارتن و خود کالاهای داخلشون رو اندازه‌گیری کنمهمه چیز سیاه بود؟البته اونقدری که تو متن می‌بینید از گلرنگ ناراضی نیستم. نمک‌دون نمی‌شکنم و نمی‌خوام سیاه‌نمایی کنم. منم خیلی چیزها یاد گرفتم ولی یا خودم آموختم و یا از معدود همکاران بی‌نظیری که داشتم یاد گرفتم. سازمان &quot;هیییچ&quot; برنامه رشدی برای من نداشت. آینده‌م کاملاً مبهم بود در یکی از مهمترین و موفق‌ترین سازمان‌های بخش خصوصی؛ گروه صنعتی گلرنگ.من گلرنگ رو دوست داشتم و حتی مقید بودم محصولاتش رو بخرم. هنوز هم بایودنت، اولین انتخاب منه. ولی گلرنگ واقعاً من رو دوست نداشت. به راحتی قابل جایگزینی شده بودم. اصلاً براش مهم نبود حال من چطوره. فقط سر وقت حقوق می‌داد و یه وقت‌هایی هم ارزاق می‌داد که من تو فامیل پخش می‌کردم و همه ذوق می‌کردن!یعنی هیچ کس موفق نمی‌شه؟من قصه خودم رو تعریف کردم. کم نیستن کسانی که چنین حسی دارن در اون سازمان. آیا هیچ کس موفق نمی‌شه تو اون سازمان؟ چرا! خیلی‌ها، ولی خوبی از خودشونه نه از سازمان. یکی از مهمترین عوامل موفقیت در گلرنگ و فکر می‌کنم بیشتر سازمان‌های خیلی بزرگ (در مقیاس چند هزار کارمند) اینه که در چه شرکت و چه واحدی مشغول به کار بشید. قصه من و دوستانم در اون واحد، بسیار مشابه هم هستن.به گلرنگ احترام بگذاریم؟نمی‌دونم. من بابت دروغ‌هایی که از اول به من گفته شد بسیار ناراحتم، اما به چشم خودم دیدم که در تلاطم‌های مرگ‌بار و «کسب و کار افکن» ایران، همواره گلرنگ دوام آورده و حتی از آب گل‌آلود ماهی هم گرفته. هیچی نباشه بیش از 20هزار خانواده از کنار این گروه صنعتی ارتزاق می‌کنن و این خیلی ارزشمنده.بزرگترین مشکل گروه صنعتی گلرنگ از نظر من به عنوان یک کارشناس ساده و ناموفق، مدیریت منابع انسانی، اختلاف طبقاتی واقعی و مجازی بسیار زیاد در سازمان، عملکردهای جزیره‌ای و سنجش موفقیت با «پول» بود. امروز نمی‌دونم حال گلرنگ چطوره ولی با دوستانم که صحبت می‌کنم، پاشنه بر همون در می‌چرخه و کماکان گروه صنعتی گلرنگ سازمانی‌ست با ظاهری مدرن ولی مدیریتی بسیار سنتی.چند تا عکس هم ببینید از روزهای خوبم با دوستانی که چندتاشون واقعاً برام نمونه بودند. امیدوارم حرف‌های من رو نه به عنوان یک قضاوت قطعی، بلکه به عنوان یک شاهد عینی خوانده باشید. این فقط یک روایت، از یک نفر، از یک زاویه دید بود.هر کی بگه من سر کار تا حالا خوابم نبرده دروغ می‌گه!از راست: طه، حمزه، علی و سینادفتر نوآوری و فناوری گلرنگ در دانشگاه شریف که بسیار دفتر ناموفقی بود! قصه‌اش جدا و آموزنده‌س.همیشه سلفی رو طه می‌گرفت چون بلندتر از همه بود. همیشه هم ژستش همینه تو عکس‌ها مگر اینکه بخندونیش از قبل!طه با فرزانه، یکی از ملائکه روی زمین ازدواج کرد. یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و بامعرفت‌ترین زوج‌هایی که می‌شناسم.آقای اوسطی (راستیه) برامون چای می‌آورد. بسیار مؤدب و عزیز بود. اصلاً به درد این دنیا نمی‌خورد. عکس روزهای آخر سال 95ه.یک چهارم این عکس ایران نیستن، یک سومشون دیگه گلرنگ نیستن، کلشون دیگه تو این دفتر نیستن! رفتن یه جای دیگه.روز آخرم در گروه صنعتی گلرنگ (29 خرداد 96، دو روز پیش از اعزام به سربازی) از راست: خانم خبازی، سینا، خودم، طه، سعید،علی، دکتر عسگری، فرزانه و خانم بابایی.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 03:30:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>AB test چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/Rooberah/ab-test-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-l1jxmgyrspom</link>
                <description>یکی از امکانات باحال برای مطالعه رفتار مشتری در سایت، AB Test است. شما برای یک Url دو محتوای مختلف طراحی می‌کنید و به دو گروه A و B به صورت تصادفی (Random) نمایش می‌دهید تا ببینید کدام یک بهتر عمل می‌کنند.رنگ و تِم کار، یکی از مؤثرترین عوامل در تعیین کیفیت سفر مشتری استکدام تیتر بهتر است؟کلاً کسانی که سایت فروشگاهی یا محتوایی دارند و حرفه‌ای روی آن کار می‌کنند معمولاً سرشان پر است از ایده‌هایی که دوست دارند بدانند کدام‌یک روی سایت‌شان بهتر عمل می‌کند. A/B Test این امکان را می‌دهد که بفهمیم کدام سناریو و جزئیات اثر مطلوب‌تری در مخاطب دارد.مثال: فرض کنید مطلبی دارید درباره لباس‌های زنانه زمستانی. کدام یک از تیترهای زیر برای مخاطب جذاب‌تر است و او را مشتاق به خواندن مطلب می‌کند؟&quot;زمستون چی بپوشم؟&quot; یا &quot;10 لباس زنانه برتر زمستانی&quot;؟ای بی تست باید هدفمند باشدشاید فکر کنید «سخن بزرگان» گفتم! ولی واقعاً نکته مهمی است که مغفول می‌ماند. وقتی ای‌بی تست انجام می‌دهیم باید بدانیم دقیقاً چه چیزی را، چرا و چگونه می‌خواهیم امتحان کنیم و بهبود ببخشیم. پس هر وقت که می‌خواهید یک تست طراحی کنید، حتماً نیم‌نگاهی به شاخصی که می‌خواهید بهبود ببخشید داشته باشید و متناسب با نتیجه دلخواهتان تست را به جریان بیندازید. برخی صورتی دوست دارند، برخی آبیاشتباهات متداول در طراحی A/B Test؟چند اشتباه متداول در طراحی AB Test وجود دارد که با هم مرور می‌کنیم.تعدد شاخص‌های کلیدی (KPI)بسیار پیش می‌آید که یک A/B Test عادی و سرراست مدنظر دارید ولی آنقدر برایش KPI تعریف می‌کنید که نه تنها شما را گیج خواهد کرد، بلکه ممکن است گمراه هم بشوید.مثال: فرض کنید  یک CTA (Call to Action) تعریف کرده‌اید که می‌خواهید مخاطب روی یک دکمه خاص کلیک کند. برای این کار شما کافی است یک KPI تعریف کنید و آن هم تعداد کلیک روی آن دکمه است. دیگر مهم نیست میانگین توقف در صفحه (Average time on page) چقدر بوده است و چه بسا اگر بیشتر شده باشد، نشان‌دهنده آن است که شما وقت بیشتری از کاربر گرفته‌اید برای آنکه یک کار خاص را انجام دهد که این لزوماً خوب نیست.همه چیز را تغییر ندهید!یک اشتباه متداول این است که تعداد زیادی تغییرات را با هم امتحان کنید. در این حالت نمی‌توانید بفهمید که کدام تغییر باعث بهبود عملکرد سایت شده است و کدام‌یک باعث افت آن. پس باید در این تست صبر داشته باشید.چه چیزهایی را تست کنم؟به نظر من پیشرفته‌ترین A/B test این است که تمام اجزای سفر مشتری را در سایت بتوانید تغییر دهید. یعنی حتی امکان این وجود داشته باشد که مراحل خرید را دست‌کاری کرد. اما فعلاً چند تست ابتدایی موارد زیر هستند:تیتر مطلب: دو تیتر مختلف برای مطلب خود انتخاب کنید و ببینید کدام‌یک به Page View بهتر منجر می‌شوند.عکس شاخص یا عکس اصلی مطلب: دو عکس مختلف برای عکس شاخص (آن که کنار لینک می‌آید) یا عکس اصلی (عکسی که مطلب با آن شروع می‌شود) تعیین کنید. در حالت اول باید Page View را بررسی کنید و در حالت دوم Average Time on Page را اندازه بگیرید.دکمه خرید: یکی از مهمترین CTAها، کلیک روی دکمه خرید یا اضافه کردن به سبد خرید است. برخی رنگ آن را عوض می‌کنند، برخی جای آن را در صفحه تغییر می‌دهند و یا با عبارت داخل آن بازی می‌کنند. این تست را نیز با مقایسه تعداد Click روی دکمه مطالعه کنید.از AB test کردن لذت ببریدطراحی و اجرای انواع AB test نه تنها به درد بخور است، بلکه جذاب و سرگرم‌کننده هم هست. شما با طراحی انواع تست‌ها می‌توانید دانش خود را نسبت به رفتار مخاطبانتان افزایش دهید و آنها را دائم در معرض سناریوهای مختلف امتحان کنید. پس سعی کنید با این کار «حال» کنید.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 13:23:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتخاب اسم شرکت حواستان به این نکات باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-d1vjoluhejy8</link>
                <description>یکی از چالش‌های اساسی در آغاز کار، انتخاب اسم تیم یا محصول است. برای انتخاب اسم، اکثر ما به دو دسته تقسیم می‌شویم:یا خیلی با تیم و ایده خودمان حال می‌کنیم و درگیر کمال‌گرایی (Perfectionism) می‌شویم و خیلی زیاد سر آن وقت می‌گذاریم.یا آنقدر این کار را عقب می‌اندازیم و به آن بی‌توجهی می‌کنیم که یک دفعه مجبور می‌شویم به خاطر یک مهلت (Deadline) خارجی (مثل جلسه قرارداد، ثبت شرکت، جذب سرمایه‌گذار، انتشار و عرضه محصول و ...) این کار را سَمبَل* کنیم و تا آخر عمر از این کار خود فیض بریم!در هر دو صورت معمولاً اعضای اصلی تیم، طی یک جلسه اسم شرکت را انتخاب می‌کنند. حال می‌خواهیم ببینیم که معمولاً این جلسات چطور اداره می‌شوند.طوفان فکری کلمات دو بخشیمعمولاً اولین کاری که در جلسات تعیین اسم تیم انجام می‌شود، طوفان فکری است. یعنی هر چه به ذهن هر شخص رسید می‌گوید و منشی یا دبیر جلسه آن را بی‌چون و چرا یادداشت می‌کند. این کار بین نیم ساعت تا یک ساعت طول می‌کشد و اگر در تیم افراد خلاق داشته باشیم، خیلی به همه‌مان خوش می‌گذرد وگرنه جلسه‌ای  اعصاب‌خوردکن و پر از سکوت خواهد شد؛ چون افراد به نهایت بی‌استعداد و بی‌ذوق بودن یکدیگر پی خواهند برد!اولین اشتباه، آخرین اشتباهدر انتخاب اسم معمولاً چند نکته عمومی هست که همه به آنها توجه می‌کنند:اسم کوتاه باشد: معمولاً دو بخشیخوانش انگلیسی آن راحت باشد: چون ما با چین که کار نمی‌کنیم! اگر هم کار کنیم آنها باید انگلیسی بلد باشند. کسی از انگلیسی‌زبان‌ها انتظار ندارد چینی بلد باشد.اما یک سری نکات مهم دیگر هم هست که باید نیم‌نگاهی به آنها داشته باشیم:نتیجه سرچ (جستجوی اینترنتی) اسم ما چه خواهد بود: مثلاً &quot;بومرنگ&quot; خیلی اسم باحالی برای پوشاک جوانان و نوجوانان است ولی خیلی کسب و کارها و اپلیکیشن‌های جذاب دیگری پیش از ما آن را به کار برده‌اند و صفحه اول گوگل را اشغال کرده‌اند. حواستان باشد که اسم انتخابی را هم به فارسی و هم به انگلیسی جستجو کنید.اسم انتخابی دوخوانی نداشته باشد؛ مخصوصاً به لاتین: مثلاً اسم &quot;گوگولی&quot; برای وسایل کودک و مادر را در نظر بگیرید؛ برای نوشتن آن به لاتین به عدد انسان‌های روی زمین روایت معتبر داریم! Googooli، Gougouli، Guguly و ...)اسم انتخابی در زبانی دیگر معنی بدی نداشته باشد: این نکته بسیار حیاتی است و می‌تواند شما را نابود کند! مثال مشهور آن در ایران پنیر خارجی &quot;K.i.r.i&quot; (سعی کردم با نقطه، از بار بی‌ادبی آن بکاهم!) است که امروزه آن را به اسم &quot;Kibi&quot; می‌شناسیم و خدا را شکر آن دوران تلخ را هم ما و هم آن شرکت لبنیاتی پشت سر گذاشتیم و سوءتفاهم‌ها حل شد و همه امروز آن را با خیال راحت میل می‌کنند! اصلاً از ما به شما نصیحت: در گذشته آدم‌ها کنکاش نکنید.اسم انتخابی چند جور شنیده یا خوانده نشود: مثلاً اسم &quot;نیوان&quot; را تصور کنید. شبیه &quot;لیوان&quot; نیست؟ خصوصاً اگر اسم رستوران باشد که دیگر باخت بزرگی است.اسم با محصول و نوع فعالیت هم‌خوانی حداقلی داشته باشد؛ لااقل در تعارض نباشد(!) :مثلاً اسم خوشبوکننده دهان را نگذاریم &quot;پیاز&quot;! و به نظر شما چرا در قفس داروخانه‌ای سیگار نیست؟! حتی سهراب سپهری هم اسم یک کرم ضد نرم‌کننده را &quot;سنگ پا&quot; نمی‌گذارد! الان که نه، ولی فرض کنید در عهد قاجار بودیم و می‌خواستیم کسب و کاری در حوزه سلامت جنسی داشته باشیم و اسمش را بگذاریم &quot;آغا محمد خان&quot;! البته به جایش اگر می‌گذاشتیم فتحعلی‌شاه یا ناصرالدین‌شاه قطعاً برند می‌شد، هم در ایران هم در فرنگ!بدترین نمونه زنده این نام‌گذاری را می‌توانیم در هواپیمایی &quot;معراج&quot; ببینیم. آدم همان اول یاد شهادت می‌افتد. درست است که فقط پیامبر به معنای واقعی کلمه به معراج رفت، ولی کلمه معراج قبلاً برای &quot;معراج الشهدا&quot; بازاریابی و در ذهن مخاطب ثبت شده است.آرین صنعت گستر پارس افزا: جان هر کس دوست دارید، از این اسم‌ها برای شرکت خود نگذارید. چون برای مخاطب هیچ فرقی با گسترش پارس صنعت آریا نمی‌کند! برای شرکت هم اگر چنین اسمی می‌گذارید، به خاطر خدا اسم محصول یا خدمتتان را این‌جوری انتخاب نکنید.چند میان‌بر برای انتخاب اسمهمان‌طور که گفتم ممکن است تمام اعضای تیممان افرادی بی‌ذوق، بدون خلاقیت، با دایره لغوی محدود و به طور خلاصه «ماست» باشند. در این مواقع چند میان‌بر تجویز می‌کنیم تا صرفاً از بن‌بست بیرون آیید:نامی خوش‌آوا و مخفف عبارتی معنادار: این تکنیک خیلی متداول است. مثلاً «عرش» که مجموعه‌ای از حروف اول کلمات «عمید رایانه شریف» است. در این بخش خلاقیت بیشتری هم می‌توان به خرج داد. مثلاً می‌توان کمی نمک ریخت! مثلاً برای یک تیم تحلیل داده می‌توان اسم &quot;سادش&quot; را انتخاب کرد که مخفف عبارت &quot;ساحل آرامش داده‌های شماست&quot;!زبان‌های دیگر را چک کنید: در ایران زبان کُردی در این زمینه چشمه لایزال است! آنقدر کلمه دوبخشی خوش‌آوا و خوش‌معنی پیدا می‌کنید که حد ندارد. مثلاً &quot;رامان&quot; به معنای «فکور» است؛ یا مثلاً شما می‌دانستید &quot;باسکار&quot; به معنای «کسی است دراستدلال و بحث کردن بسیار توانمند است»؟بدشانسی: این ایدز، اون ایدز نیستگاهی اوقات شما اسمی خوب انتخاب کردید ولی روزگار با شما بد تا می‌کند. یک نمونه مشهور آن شرکت Ayds است. این شرکت از دهه 30 (1930&#x27;s) محصولاتی برای کاهش اشتها تولید می‌کرد. کارشان هم گرفته بود تا اینکه در دهه 80 ناگهان تمام تیترهای خبری درباره بیماری مهلک جدیدی به نام AIDS صحبت کردند و چون این دو نوشته، شبیه هم خوانده می‌شوند، شرکت Ayds شاهد کاهش قابل توجه فروش خود بود.در نهایت ضمن آرزوی موفقیت برای شما و تیمتان در انتخاب اسم شرکت، استارت‌آپ، محصول و فرزند(!)، خوشحال می‌شوم اگر تجربه جالبی در این زمینه دارید، همه را مستفیض کنید تا با هم بخندیم.پاورقی‌ها:*سَمبَل: ماست‌مالی کردن؛ تخصص کسانی که کارهای خود را دائم عقب می‌اندازند و تا لحظه آخر اطرافیان خود را دق می‌دهند؛ فوق تخصص مسئولین محترم؛ کاری را با کیفیت پایین انجام دادن.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2019 13:49:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوش آب و هواترین دانشگاه تهران نوک کوه است!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D8%A8-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-arpnlidvqjbt</link>
                <description>سایت مجله آما یک مطلب درباره آلودگی هوای دانشگاه‌های مختلف تهران کار کرده که جالب است. بر این اساس دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات، واقع در کوه‌های شمال پونک با حدود 60 روز پاک و بیش از 110 روز سالم تقریباً بهترین هوا را بین دانشگاه‌های تهران داشته است. تازه داده‌های مربوط به آلودگی هوای علوم و تحقیقات در پونک ثبت شده است که به مراتب از خود کوه آلوده‌تر است و اوضاع در دامنه کوه احتمالاً خیلی بهتر باشد.شریفی دودی نشی!اصلاً من نمی‌دانم این شریف را چرا در طرشت ساختند؟ نه تنها امن نیست، خیلی هم آلوده است. همجواری با میدان آزادی باعث شده شریف فقط 7 روز هوای پاک را در سال 98 تجربه کند که آن هفت روز هم در تعطیلات عید بوده است که دانشگاه تعطیل و شهر خلوت بود. توجه کردید؟ فقط هفت روز. یعنی کل تعطیلات را هم نتوانست پاک بماند :دی.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 11:29:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من چراغ جادوی علاءالدین نیستم پدرجان</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D9%85%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86-junebe9vd7gd</link>
                <description>جمعه ساعت 9 صبح شماره منزل پدرم افتاد روی تلفن همراهم. همیشه ساعت 10، درست قبل از تمرین هفتگی مادرم زنگ می‌زد لذا کمی عجیب بود. جواب دادم: &quot;سلام مادرجان&quot;. مردی گفت سلام! نگران نشوید پدرم بود. ولی من نگران شدم چون پدرم هرگز از منزل، آن هم جمعه صبح زنگ نمی‌زند؛ اصلاً هیچ‌وقت 9 صبح جمعه بیدار نیست.حدسم درست بود. قرار بر احوال‌پرسی نبود بلکه حاجی تلفن همراهش خراب شده بود و می‌خواست فوری درست شود. سریع خودم را رساندم منزل پدر و پرسیدم که چه شده است؟ گفت: &quot;داشتم یه عکسی رو باز می‌کردم یهو به تِرتِر افتاد و خاموش شد. دیگه هم روشن نشد. حتی چراغ شارژشم دیگه کار نکرد&quot;. گوشی را گرفتم و رفتم ورزش و بعد از آن هم مهمانی دعوت بودیم. خلاصه ساعت شش بعد از ظهر بود که رفتم پاساژ علاءالدین.پاساژ علاءالدین، چهارراهچهارراه حافظ-جمهوری خیلی عجیب است. یک سمت مثل باقالی‌فروش‌های کنار خیابان هندزفری، قاب موبایل، شارژر و ... می‌فروشند و دو قدم آن‌طرف‌تر خیلی با کلاس وارد یک پاساژ عظیم و تر و تمیز با پارکینگ اختصاصی می‌شوید. من با این طرف کار داشتم، با بازار شام علاءالدین.اولین چیز عجیب نوشته‌های پشت ویترین مغازه‌هاست: &quot;گوشی دست دوم بیار، آکبند ببر&quot;/ &quot;خط شما را به بالاترین قیمت خریداریم&quot;/ &quot;روز دختر مبارک!&quot;/ &quot;سیم AUX اصلی بدون قطعی&quot; انگار بقیه می‌گویند مال ما را با قطعی باید بخرید! چشمم دنبال یک نوشته بود: &quot;تعمیرات فوری&quot;.مغازه اول یک پسر تازه ریش‌درآورده‌ای داشت با گوشی خود بازی می‌کرد. سلام کردم. بدون اینکه سرش را بالا بیاورد جواب داد: &quot;فرمایش&quot;. گفتم: &quot;گوشی پدرم یهو خاموش شد دیشب می‌خوام ببین..&quot; در حالی که داشت بازی می‌کرد حرفم را قطع کرد و گفت: &quot;تعمیرکار نداریم&quot;! با احتیاط پرسیدم: &quot;کسی رو نمی‌شناسی که HTC درست کنه؟&quot; یک دفعه گوشی‌اش صدای GameOver داد! بالاخره سرش را بالا آورد ولی جوری با کلافگی با نگاهم کرد که انگار من باعث باختش شده بودم. جواب داد: &quot;ریخته تو پاساژ&quot;. من دیگر نپرسیدم چی &quot;ریخته تو پاساژ&quot;؛ تعمیرکار گوشی، مغازه‌دار بی‌اعصاب یا مشتری گیج؟دومین تابلوی &quot;تعمیرات فوری&quot; را پیچیدم داخل. مرد آراسته و خوش‌تیپی ابتدای مغازه ایستاده بود. سلام کردم؛ سلام کرد. نگاهش کردم؛ نگاهم کرد. انگار دنیا را به من داده بودند. گفتم گوشی پدرم دچار مشکل شده است. همدردی کرد و پرسید گوشی چیست؟ گفتم HTC. گفت: &quot;جالبه! چند دقیقه پیش هم یکی اومد HTCشو ردیف کنه&quot;. فهمیدم جای درست را آمده‌ام. آمدم گوشی را به او بدهم که گفت: &quot;من مشتری‌ام خودم. منتظرم بیاد&quot;. خب چرا آخه؟!! منتظر شدیم صاحب مغازه بیاید. مردی حدود چهل‌ساله، ته‌ریش، موهای جوگندمی، پیراهن آستین‌بلند چهارخانه و شلوار کتان، با دو پیچ‌گوشتی در جیب و یک بُرد گوشی در دست وارد شد. ببینید چقدر بیکار بودم که جوراب مشکی‌اش هم توجهم را جلب کرد. سلام کردیم. حین راه رفتن جواب داد. سریع رفت پشت پیش‌خوان تعمیرکار گوشی. ما هم رفتیم. تا آمدم بگویم مشکل چیست از میان وسایل چیزی برداشت و رفت بیرون! خیلی ندار بود با صاحب مغازه. کمی دیگر منتظر ماندم اما کسی نیامد. آن مغازه‌دار قلابی هم در این مدت با بعضی از مراجعین گرم می‌گرفت و با برخی دیگر سرد بود. سعی کردم رابطه‌ای بین نحوه برخوردش با مراجعین پیدا کنم که فهمیدم با آقایان گرم برخورد می‌کند و با خانم‌ها سرد! فهمیدم که بیش از این انتظار در معازه جایز نیست و زدم بیرون.چند مغازه دیگر که تابلوی &quot;تعمیرات فوری&quot; داشت رفتم و دو جواب بیشتر نگرفتم: &quot;جمعه تعمیرکار نداریم&quot;/ &quot;محسن همین الان رفت&quot;. فهمیدم محسن تعمیرکار چند مغازه است. فقط یک مغازه‌دار گفت: &quot;برو پایین شاید باشن&quot;.رفتم پایین. خیلی عجیب‌تر از همکف بود. باز همکف حدود و ثغور مغازه‌ها مشخص است ولی در منفی یک بعضی مغازه‌ها زیرپله و وسط راهرو بودند. به جایش پر بود از تابلوی &quot;تعمیرات فوری&quot;. مغازه اول که رفتم، تا گوشی را دید گفت: &quot;اوه اوه اوه. HTCه؟سرطانه! دست نمی‌گیرم&quot;. دومی اول گفت &quot;سرطانه&quot; بعد گفت &quot;محسن امروز نیومده&quot;. اما پلاک 10، یک نفر بود که HTC را دست می‌گرفت.وارد مغازه 8 متری که شدم 5 نفر داشتند بلند می‌خندیدند که با ورود من ساکت شدند. فهمیدم که باید &quot;یاا...&quot; می‌گفتم قبل از ورود. با توجه به تجربه نیم‌ساعته‌ام در علاءالدین تصمیم گرفتم با اعتماد به نفس و کمی چاشنی لاتی با مغازه‌دار صحبت کنم. گفتم: &quot;داداشم موبایل حاجی‎‌مون بد پوکیده. سرطانم داره. کسی رو دارید&quot;؟ گفتند: &quot;HTCه&quot;؟ گفتم: &quot;بود، الان فقط لاشه‌شه&quot;. اشاره کرد به پیشخوان بلند ته مغازه و گفت: &quot;کار حسنه&quot;.نفهمیده بودم کسی پشت پیش‌خوان نشسته است. رفتم جلو دیدم یک جوان لاغر ریزنقشی پشت میز نشسته است و یک میکروسکوپ چند ولت‌متر جلوی دستش هستند و دارد آهنگ گوش می‌دهد. سلام کردم. نشنید. گوشی را جلوی چشمش بردم تا اینکه هندزفری را درآورد و سلام کرد. معقول‌تر از بقیه بود. پرسید: &quot;چی شده؟&quot; گفتم: &quot;گوشی پدرمه. دیشب داشته با واتس‌اپ کار می‌کرده که یهو به تِرتِر افتاد و خاموش شد&quot;. نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت: &quot;پدر؟ چه باکلاس! ترتر یعنی چی؟ یه کم دقیق‌تر بگو&quot;. حالا من که آنجا نبودم وقتی خراب شد ولی مجبور شدم کمی تِرتِر کنم تا متوجه شود. خندید. از ترتر کردنم خوشش آمد و کار را دست گرفت. چند دقیقه دل و روده گوشی سرطانی پدر را باز کرد تا اینکه پرسیدم: &quot;آقای دکتر! این مریض ما خوب می‌شه؟&quot; از دکتر هم خوشش آمد. لبخندی زد و گفت: &quot;احتمال 99 درصد درست می‌شه&quot;. من که ترسیده بودم طبق قانون مورفی مشمول یک درصد عدم موفقیت شوم، گفتم اول از پدر کسب اجازه کنم و تمام یک‌درصدهای احتمالی را گردن خودش بیاندازم. پدرم گفت: &quot;من همین الان می‌خوامش&quot; و من هم گفتم &quot;پدرجان من چراغ جادوی علاءالدین نیستم&quot;. بالاخره قبول کرد که تا فردایش آن را تحویل بگیرم. دکتر حسن هم گفت اگر کار نکرد، پولش را از من نخواهد گرفت و روی همین حساب من هم دل به دریا و حسن سپردم و شکر خدا دو روز بعد، HTC سرطانی حاجی زنگ خورد و معاملات میلیارد دلاری را از سر گرفت.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2019 14:50:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در روزهای بیکاری قول نده!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%AF%D9%87-aaadbc3owy1s</link>
                <description>یکی از خطاهای بزرگ ذهن این است که در ایامی که بیکار هستیم برای آینده تعداد زیادی قول به دیگران می‌دهیم، مسئولیت می‌پذیریم، قرار سفر می‌گذاریم، کلاس ثبت نام می‌کنیم و هزار مشغله دیگر برای خود ایجاد می‌کنیم. این خطر برای کسانی که در حالت عادی زیاد فعالیت می‌کنند و مسئولیت می‌پذیرند، در ایام بیکاری بسیار بیشتر در کمین است. آنها بعد از چند روز استراحت دیگر نمی‌توانند راحت بنشینند و حوصله‌شان سر می‌رود و فکر می‌کنند باید کاری کنند؛ پس برای آینده قول همکاری می‌دهند، برای خود برنامه‌ریزی می‌کنند و با خود فکر می‌کنند که کارهایشان را در هفته مرتب می‌کنند و به همه آنها هم می‌رسند ولی واقعیت با روی کاغذ خیلی فرق می‌کند.چه چیزهایی را روی کاغذ حساب نمی‌کنیم؟ما در برنامه‌ریزی روی کاغذ چند چیز خیلی ساده را در نظر نمی‌گیریم که کم‌اهمیت‌ترین و ناشیانه‌ترین آنها ترافیک است! مخصوصاً اگر در شهرهای بزرگی چون تهران زندگی کنیم و بین کارها و مسئولیت‌هایمان فاصله جغرافیایی وجود داشته باشد.یکی دیگر از عوامل خانواده است. بسیاری از ما برای روابط خانوادگی و دوستی خود برنامه‌ریزی نمی‌کنیم و وقت خود را با «کارهای اصلی» پر می‌کنیم و برای عزیزانمان در سایر اوقات، هر چه که ماند، وقت می‌گذاریم.خطای بزرگ دیگر غفلت از مشغله ذهنی است. ما معمولاً در تقویم و رنامه هفتگی خود فقط به ساعت‌ها توجه می‌کنیم و حواسمان به رسوب تفکر و دغدغه‌های مرتبط با هر کار در ذهن و جان خود نیست.یکی دیگر از فرض‌های ساده‌شونده در برنامه‌ریزی این است که فکر می‌کنیم همیشه از لحاظ جسمی سالم خواهیم بود یا خواهیم ماند. ما بر اساس وضعیت جسمی امروز خود آینده را تصور می‌کنیم در حالی که باید برای ورزش و سلامت جسمی خود وقت و برنامه‌ای باکیفیت طراحی کنیم. نتیجه غفلت از این موضوع این می‌شود که برای بدن خود وقت کافی نمی‌گذاریم و به مرور بدنمان تحلیل می‌رود. شاید وزنمان زیاد نشود، ولی عضلات، نفس و حتی شادابی‌مان به مرور افت خواهد کرد.سخن بزرگان: ورزش فوق برنامه نیست. به ورزش نگو کار دارم، به کار، خانواده، دوست‌دختر، همسر و ... بگو ورزش دارم.این‌ها رمزهای «ناموفقیت» من در برنامه‌ریزی و نظم دادن به زندگی بودند. امیدوارم که یا به آنها گرفتار نشوید، یا در دوره‌ای کم‌هزینه سرتان به سنگ بخورد.پ.ن: رموز ناموفقیت خود در برنامه‌ریزی را در بخش نظرات به این پست اضافه کنید تا حتی اگر شده به اندازه یک ساعت از تلف شدن وقت یک انسان بکاهید.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2019 11:23:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سؤال متداول روزهای آخر خدمت</title>
                <link>https://virgool.io/@sarbazsaleh/%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-g40bdbep69pq</link>
                <description>هر برهه‌ای از زندگی یک سری سؤال متداول دارد که از آدم می‌پرسند. زیر 2 سال: به‌به دوست داری؟تا 5 سال: چند سالته؟ بابا رو بیشتر دوست داری یا مامانو؟ این کیه تو نقاشی‌ت؟تا 8 سال: تا چند بلدی بشماری؟ اینجا چی نوشته؟...این سؤالات از یک جایی به بعد خیلی روی اعصاب می‌روند.سال چهارم دانشگاه: درست تموم نشد؟سال دوم ارشد: کی دفاع می‌کنی؟ دکترا می‌خونی؟ کجا مشغولی؟ نمی‌خوای ازدواج کنی؟سال دوم ازدواج: کم‌کم دیگه باید با نی‌نی بیایید. (این سؤال هم نیست؛ تهدیده بیشتر)سال دوم سربازی: کجا مشغولی؟ عه! چقدر مونده؟ برنامه‌ت برای بعدش چیه؟من الان در مرحله آخر هستم و واقعاً خیلی ایده‌ای ندارم. یعنی دارم؛ مشکل انتخاب دارم. تصمیم سختی‌است. دعایم کنید.</description>
                <category>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</category>
                <author>Mohammad Saleh Ansari محمد صالح انصاری</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 09:55:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>