<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های seyed mahdi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sarfarazi</link>
        <description>سلام | سیدمهدی سرفرازی هستم. مهندسی یاد می‌گیرم و در زمینه کسب‌وکار کسب تجربه می‌کنم. هر چند وقت سعی می‌کنم در حد چند کلمه از یک چیز تازه بنویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:09:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/23868/avatar/5qvCB0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>seyed mahdi</title>
            <link>https://virgool.io/@sarfarazi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلنگر (رفتار غیر حرفه‌ای پرتو صنعت پاژ)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/partosanatpazh-b004ci2zx6nk</link>
                <description>از شرکت پرتو صنعت پاژ (فعال در زمینه تجهیزات پتروشیمی، نفت و گاز) برای گذاشتن قرار مصاحبه شغلی باهام تماس گرفتن .شرکت بزرگ پرتو صنعت پاژمن میدونستم که بخاطر پروژه های دیگه ای که توی مرکز تحقیقات رباتیک دارم نمیتونم کارشون رو قبول کنم ولی برای اینکه ببینم چطورین و یه تجربه‌ای کسب کنم قبول کردم برم.قرار بود با مدیر بخش مهندسی جلسه داشته باشیم ولی ایشون در کمال غیر حرفه‌ای بودن در اون ساعت در شرکت نبود و جانشین‌شون خیلی غیر محترمانه گفت ايشون نيستن بريد بعدا دوباره بهتون ميگيم دوباره بيايد...گفتم باید زودتر باهام هماهنگ میکردید و حداقل قرار رو کنسل میکردید ولی جوابی که داد این بود :- &quot;حالا که نکردیم، طوری هم نشده ...&quot;+ خوب این درست نیست.- شما برای مهندسی اومدید؟ این طرز برخورد بیشتر شبیه برخورد کارگراست.+ طرز برخورد شما شبیه کارگراست که برای وقت آدم ارزش قائل نیستید.- بفرمایید بیرون دیگه برای همکاری باهاتون تماس نمیگیریم.+ معلومه که نباید تماس بگیرید...حالا حرف های دیگه ای هم این وسط رد و بدل شد که یادم نمیاد دقیق شو و زیاد مهم هم نیست.واقعا خداروشکر میکنم که این مصاحبه رو رفتم و با این صنعت و افراد اون آشنا تر شدم. با خودم گفتم باید بیشتر تلاش کنم تا یک روز مجبور نشم با این افراد همکار بشم.البته این شخص خیلی خام بود حس میکنم وگرنه فکر نمیکنم نیروی انسانی خوب اینقدر در دسترس و زیاد باشه که اینطوری با افراد برخورد میکنن...واقعا تلنگر خوبی بود هم برای اینکه بدونیم با نیروی انسانی چطوری باید برخورد کرد و هم برای اینکه سعیمون رو بکنیم یکروزی مجبور به همکار با این گروه ها نشیم.یه لطفی بکنید توی گوگل &quot;پرتو صنعت پاژ&quot; رو سرچ کنید و در قسمت بررسی(Reviews)، جدیدترین مورد رو که من گذاشتم لایک کنید تا به بقیه در انتخابشون کمک کنید.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Sun, 15 May 2022 12:21:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه افزایش مشتریان از روش‌های سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-shhfpu3d92ub</link>
                <description>قبل از هرچیز این پست مرتبط است با پستی که درمورد بهترین سرویس های کاریابی در کانال تلگرامم گذاشته بودم. اگر مایل به دیدنش بودید آدرس کانال: seyedmahdis@     لینک پست حدود 1.5 یا 2 سال پیش یکی از کارفرمایان من با شخصی درمورد بازاریابی جلسه مشاوره ای داشتند. در جلسه، مشاور که میخواست ما را در افزایش مشتریان یاری کند، گفته بود یکی از روش های تولید سرنخ (lead generation) دادن آگهی استخدام، جمع آوری و استفاده از اطلاعات کار جویان است.تولید سرنخ (lead generation): بدست آوردن اطلاعات ارتباطی مشتریان بالقوه برای ارتباط گیری و جذب شان به خریدیعنی ما برای استخدام آگهی پخش کنیم و از افراد اطلاعات ارتباطی بگیریم و بعد آن ها را به استفاده از خدمات مان  ترغیب کنیم.ما (تیم بازاریابی) به عنوان مجری قبل از انجام پروژه گوش زد کردیم که این روش سیاه است و احتمالا پایان خوبی ندارد. ولی با اصرار زیاد کارفرما به صورت گسترده این کار را انجام دادیم.تقریبا لیست همه سرویس ها و آژانس های کاریابی را در آوردیم و شروع کردیم به پخش آگهی ها و اندازه گیری بازدهی سرویس ها برای اینکه استفاده از آن سرویس را افزایش دهیم.نتیجه تولید سرنخ شگفت انگیز بود. حدود 6 - 7 هزار نفر اطلاعاتشان را به ما دادند با هزینه خیلی اندک نسبت به سرنخ های دیگر برای این کسب و کار...همانطور که میدونید برای هر کسب و کار با توجه به مخاطبین هدف و اندازه کسب و کار، هزینه تولید سرنخ متفاوت هست. برای این کسب و کار مثلا اگر در حالت معمول هر سرنخ 5000 تومن بود با این روش زیر 1000تومان درمیامد.در آن لحظات کارفرما به خود می‌بالید و می‌گفت دیدید درست گفتم... تصمیم داشتیم هر شش ماه این کار را تکرار کنیم و کاملا فروش کسب و کار را از این رو به آن رو کنیم...ولی دیری نگذشت، حدود 3-4 ماه، که متوجه شدیم نرخ تبدیل این سرنخ ها به خریدار، بسیار کم است و اصلا این کار ارزش هزینه کردن نداشت.یعنی حدود 4 - 5 میلیون تومانی که برای سایت های استخدامی واریز کرده بودیم حدوداً به هدر رفته بود. به علاوه وقت مان که برای تحلیل بهترین کانال های جذب و تلاش برای تبدیل افراد نابود شده بود...چندین درس از این ماجرا گرفتیم که دو تا را برای تان بازگو می کنم :1- به حرف هر مشاوری گوش نکنیم و با هر بازاریابی جلسه بازاریابی نگذاریم؛ هرچند جلسه اول رایگان باشد ولی در آینده خسارت سنگین ممکن است به بار آورد...2- قبل از انجام هر کاری در کسب و کار، ابتدا در مقیاس کوچک تست بگیریم و درصورت بازخورد مثبت آن را به صورت کمی گسترده تر عملی کنیم. در واقع کم کم پروژه های نسنجیده را گسترش دهیم.هر چند وقت سعی میکنم یک آموزش درمورد موفقیت جمعی بذارم؛ اگر مایل به مطالعه بودید میتونید این بلاگ رو دنبال کنید یا کانال تلگرامی اطلاع رسانی محتواها و... رو به آدرس :seyedmahdis@:: امیدوارم این تجربه بدردتون بخوره.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 11:17:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برای پیشرفتمون برنامه‌ریزی کنیم؟ (به روشIDP و فراتر از اون)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/individual-development-plan-yalqlzkaqj7q</link>
                <description>چند مدت توی زندگی سر در گم بودم که به یکسری ویدئوهای افراد موفق رجوع کردم و با مفهوم IDP آشنا شدم(احمدرضا نخجوانی مدیرعامل شاتل معرفی کرد). رفتم بیشتر درموردش مطالعه کردم و چند بار برای خودم اجراءش کردم... الان بعد از موفقیت آمیز بودن این روش برنامه‌ریزی، باهاتون به اشتراک میذارمش. (واقعاً چیز مهم و کلیدی هست قدرشو بدونید)معنی IDP یا به صورت کامل (individual development plan)، برنامه توسعه فردی هست که طی اون یک مسیر برای موفقیت رسم می‌کنیم تا طبق برنامه از جایی که هستیم به جایی که میخوایم برسیم...و این خیلی جالبه که موفقیت رو برای خودتون برنامه ریزی میکنید، یعنی دیگه لازم نیست منتظر موفق شدن باشید چون توی مسیرش قرار میگیرید.موفقیت از آنچه میبینید به شما نزدیکتر است :)از کجا شروع کنیم ؟برای اینکه بفهمیم از کجا شروع کنیم باید یک نگاه کلی به گذشته بندازیم که دقیقا چه کارهایی کردیم، چه تجربیاتی داریم، چه چیزهایی رو دوست داریم و ... کلا به یک خودشناسی جزئی دست پیدا کنیم. بهتره همه چیز در مورد خودمون رو کاغذ بیاریم؛ اینطوری راحت تر میشه فهمید حالا باید از کجا شروع کنیم.مثلا برای من اینطوری بود که تجربیات و دانسته هام درمورد مارکتینگ و کسب و کار رو یک طرف نوشتم و در طرف دیگه هم مهارت ها و تجربیاتم مربوط به مهندسی رو آوردم تا درک درستی از شرایط اکنونم داشته باشم.پس مرحله اول خودشناسی هست و فهم اینکه کجا هستیم.خوب حالا که یک دید کلی نسبت به گذشته مون داریم باید ببینیم چه آرزو ها و یا چه اهدافی برای آینده داریم؟!اگر نمیدونید دقیقا در آینده میخواید چه کاری بکنید یک پست قبلا منتشر کردم تحت عنوان چگونه بهترین شغل مناسب خودمونو پیدا کنیم؟ اگر مایل بودید بخونید چون متوجه می‌شید دقیقا باید در آینده چه کاری انجام بدید.اهداف رو میشه به دسته های مختلف زیر تقیسم بندی کرد:اهداف مالی (مثلا درآمد سالانم میخوام در سال 2025 حداقل 200هزار دلار باشه)اهداف کاری و شغلی (مثلا میخوام در 30سالگی یک اینفلوئنسر با 300کا فالور بشم)اهداف مهارت و دانشی (مثلا باید تا 55 سالگی حتما پیانو یادبگیرم)اهداف اجتماعی (میتونه درمورد سطح اجتماعی و فعالیت های اجتماعی باشه)اهداف معنوی (میتونه درمورد کمک های مالی که میکنیم یا شرایط معنوی باشه)اهداف جسمی (مثلا تا 4 سال آینده وزنمو بیارم روی 70 کیلوگرم)اهداف مکان و شرایط زندگی (مثلا تا سال 2030 باید مهاجرت کنم به عراق ^_^)اهداف احساسی (درمورد اینکه شرایط احساسی مون چطوریه یا حتی شریک عاطفی)دقت کنید که اهداف بالا مثال های خیلی ناقصی هستن و شما باید اهدافتون رو SMART طراحی کنید. (اگر درمورد هدف گذاری اسمارت نمیدونید اینجا کلیک کنید.)موفقیت رو تعریف کردید و حاضرید برای رسیدن بهش ؟یک موضوع مهمهدف گذاری الان شما انقدر مهم نیست که خیلی زیاد روش وقت بذارید... چون تقریبا چند ماه یا چند سال دیگه دیدتون نسبت به زندگی کاملا تغییر میکنه و ممکنه همه این اهداف رو تغییر بدید. پس اصلا با وسواس هدف گذاری نکنید ولی اسمارت باشه.خوب الان میدونیم دقیقا تعریف موفقیت برای ما چیه و اگه به کجا برسیم موفقیم. حالا چطوری بهش برسیم ؟شایستگی های مورد نیازم چیه؟برای رسیدن به هرجایی باید قبلش شایستگی اون جا رو کسب کنم ...هیچوقت به شما بستنی نمیدن تا وقتی پول نداشته باشید پس شایستگی لازم برای رسیدن به بستنی پوله!باید اهداف مختلفمون رو بذاریم جلومون و درمورد شایستگی های مورد نیاز برای رسیدن به هر هدف تحقیق کنیم...مثلا اگه من هدف شغلیم مدیر عامل شرکت اپل شدنه باید برم ویژگی های شخصیتی و دانش و مهارت های شخصی که الان در اون جایگاه قرار داره رو برای خودم لیست کنم.یا اگه میخوام مهاجرت کنم باید دونستن زبان کشور مقصد و فرهنگ اونجا همچنین داشتن چندتا رفیق آنلاین اهل اون کشور رو جزئی از لیستم برای شایستگی های لازم برای این هدف بیارم.اگه هدفم ازدواج کردنه باید بدونم چه ویژگی هایی داره همسر ایده آل تا اون ها رو توی خودم تقویت کنم و...من یک لیست از مهارت های عمومی اصلی که توی هر شغلی کمکمون میکنه درست کردم و دارم روی رسیدن بهشون کار میکنم . شماهم خواستید به لیست شایستگی های مورد نیازتون اضافه کنید.مسئوليت پذیریتطبیق پذیریمهارت های ارتباطیمهارت یادگیری مستمرتمرکز بر مشتریابتکار عمل و خلاقیتصداقت و امانتداریحرفه ای گریتفکر سیستمیکار گروهیدقت کنید که میتونید ابتدا شایستگی های لازم برای رسیدن به هر هدف رو مشخص کنید و بعد مهارت های لازم برای رسیدن به اون شایستگی رو زیرش بنویسید. مثلا شایستگی مدیریت پروژه برای مدیر شدن لازمه و باز خود مدیرپروژه شدن یکسری مهارت ها نیاز داره از جمله مدیریت زمان ...)وقتی یک لیست کامل از شایستگی های لازم برای هر کدوم از هداف رو نوشتیم میتونیم مرحله بعدی بریم.برنامه ریزی برای رسیدن به هر شایستگی و مهارتتا اینجا باید 4 مورد زیر رو نوشته باشیم.درمورد خود گذشته و تجربیات گذشته‌مونلیست اهداف و خواسته هامون از زندگی آینده‌مونیک لیست از شایستگی های رسیدن به اهدافلیستی از مهارت های لازم برای رسیدن به هر شایستگیو حالا وقت برنامه ریزی کردن و هدف گذاری هست.کم کم میرسیم به هدفمون صبر کنید...همونطور که میدونید برنامه ریزی و هدف گذاری میتونه به 4 قسمت یا بیشتر تقسیم بشه.(این اعداد برای هرکسی میتونه متفاوت باشه)هدف گذاری بلند مدت (برای 2 الی 4 سال آینده)هدف گذاری میان مدت ( 6 الی 9 ماه آینده)هدف گذاری کوتاه مدت (1 الی 2 ماه آینده)برنامه هفتگیحالا باید از بالا یکی یکی اهدفمون رو برنامه ریزی کنیم و بیاید پایین یعنی اول بلند مدت بعد میان مدت و ...برنامه ریزی هم به نوعی مهندسی معکوس کردن اهداف هستن یعنی اول هدف نهایی‌مون رو نگاه می‌کنیم و میگیم در 3 سال آینده باید تا کجای این هدف رسیده باشم؟ و به عنوان اهداف بلند مدت می‌نویسیم.بعد میگیم خوب برای اینکه 3سال آینده به اونجا رسیده باشم 6 ماه آینده حدودا باید کجا باشم و چه چیزایی داشته باشم؟ اون رو بعنوان اهداف میان مدت می‌نویسیم و همینطور میایم پایین تا به برنامه هفتگی برسیم.توی برنامه هفتگی مشخص میشه اگه این هفته این کارها رو کنم و ادامه بدم هر هفته 6 ماه آینده به برنامه ام میرسم و 3 سال دیگه دقیقا همونجایی هستم که یادداشت کرده بودم . ( فقط حواستون باشه هر کدوم از هدف گذاری ها باید اسمارت باشه...)خوب الان ما یک نقشه گنج داریم و با دنبال کردنش به موفقیت می‌رسیم...چرخه دریافت بازخورد و بهینه سازی برنامهفقط نکته کنکوری قضیه اینجاست که باید هر هفته، هر ماه و هر سال عملکردمون رو ثبت کنیم و نتیجه گیری کنیم و مدام خودمون رو بهبود بدیم. مثلا اگه من برنامه این هفته رو سنگین نوشتم و بهش نرسیدم باید یک گزارش کامل از این هفته رو یادداشت کنم و نتیجه بگیرم باید سبک تر باشه برنامه هفتگی... یا اگه وسط هفته کم آوردم و برنامه رو ول کردم باید آخر هفته، بعد از گزارش نویسی نتیجه بگیرم که تفریح و کارای لذت بخش بیشتری به برنامه ام اضافه کنم و ...این چرخه اندازه گیری عملکرد، بازخورد دادن و بهبود برنامه کم کم برنامه‌مون رو بهینه میکنه و دیدمون رو نسبت به خودمون و توانایی هامون واقعی تر میکنه.با این سیستم بریم جلو دیگه دلیلی نداره موفق نشیم :)خیلی تلاش کردم که کامل محتوا رو منتقل کنم ولی قطعا اشکالاتی داره که اگه بهم توی کامنت ها بگید تصحیحش میکنم.خیلی تلاش کردم که کامل محتوا رو منتقل کنم ولی قطعا اشکالاتی داره که اگه بهم توی کامنت ها بگید تصحیحش میکنم.هر هفته سعی میکنم یک آموزش درمورد موفقیت جمعی بذارم؛ اگر مایل به مطالعه بودید میتونید این بلاگ رو دنبال کنید یا کانال تلگرامی اطلاع رسانی محتوا ها رو به آدرس :seyedmahdis@در پایان ازتون ممنونم که لینک این پست رو برای کسایی که دوست دارید موفق بشن ارسال میکنید.✨?نوشته شده با کمک مقاله : Professional Development Guide | Learning &amp;amp;amp;amp;amp; Organization Development</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Sat, 23 Oct 2021 12:31:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-u6v84pu116cn</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/uaa5pk9xvphv-TDJ6O.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۱۷,۷۶۷ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۴۳۸ مرتبه پسندیدند و  ۲۴۳ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۱۶ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۴,۵۷۸ بار خوانده شدند و ۳۲۰,۵۴۳ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۴۳۹۴۶۱۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۷,۰۳۸ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۴۳۹۴۶۱۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 22:22:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در کار خود موفق تر باشیم ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-o3onkhc8abq8</link>
                <description>هیچ وقت به این جمله فکر کردین که برای موفقیت تو کار روش کار تونو عوض کنید و روش هایی رو انتخاب کنید که می تونه به شما کمک کنه تا موفق بشید؟ البته اگه یک کسب و کار و یا تجارت داشته باشین و براتون مهم باشه که در اون موفق باشین و درآمد تونو زیاد کنید، حتما به سراغ این فوت و فن های کوزه گری رفتین و احتمالا با خوندن این مطلب یک لبخند کمرنگ گوشه لبتون ایجاد میشه و به یاد مسیر سختی که پشت سر گذاشتین میفتین.تکنیک های موفقیت ساده است اما راحت نیست!اگر جزء دسته اولی که حرفش رو زدیم نیستید، پس حتما جزء اون دسته آدمایی هستید که فکر می کنید برای موفقیت در کار باید شانس بهتون رو بیاره و نیازی نیست این وسط خودتون رو به سختی بندازین و روش کار رو عوض کنید.این دسته اعتقاد دارن تغییر عادت موجب مرض است و به همین علت، هیچ وقت دنبال پیدا کردن یک راه جدید و ساختن یک مسیر جدید نمیوفتن. اگه از شرایطی که توش قرار دارین خسته شدین و می خواین خودتون یک معجزه رو خلق کنین، این متن رو تا انتها بخونین تا بهتون بگیم برای موفقیت تو کار باید چیکار کنین.اصول موفقیت در کسب و کارالبته که موفقیت در کسب و کار اصول و شرایط زیادی داره ولی خوب من سه تا شو که فکر میکنم توی این چندوقت خیلی کمکم کرده موفق تر عمل کنم بهتون میگم!اولین اصلی که بهتون کمک می کنه تا بتونید به کمک اون موفق بشین، صبر و حوصله است. نه فقط برای موفقیت در کار، بلکه برای موفقیت در هر زمینه ای شما باید صبر و حوصله زیادی به خرج بدین، این تنها راه میانبر موجوده و بهتون کمک می کنه تا سریع تر از اونچه که بهش فکر می کنید موفق بشین.متمرکز باشید روی یک مجموعه تخصص (همه چیز دون بودن خوب نیست)نکته دوم، تخصصی سازی هست. اگر در زمینه تولید یک محصول در حال فعالیت کردن هستید بهتره سعی کنید که روی تولید یک نوع محصول به صورت تخصصی کار کنید و وقتی تمام جنبه ها و ریزه کاری های تولید رو یاد گرفتین و به یک کارشناس خبره و ماهر تبدیل شدین میتونین تولید یک کالای دیگر رو شروع کنید.نکته خیلی مهم دیگه ای که می تونه تضمین کننده موفقیت شما باشه، نوآوری و خلاقیته. وارد شدن به مسیری که بقیه اون رو طی کردن، شما رو به نتیجه ای که بقیه بهش رسیدن می رسونه و شما رو از هدفتون دور می کنه. پس اگر میخواین توی کارتون موفق باشین سعی کنید خلاقیت و نوآوری رو چاشنی کارتون کنین و محصولاتی نوآورانه و کارگشا وارد بازار کنید.سعی کنید همواره بهترین خودتون باشید!رازهای موفقیت شغلیفرض کنیم شما صاحب یک آژانس مسافرتی هستید و نمی دونین که باید برای افزایش میزان مسافر و گردشگر چه کاری انجام بدین. اولین کاری که بهتون پیشنهاد میدیم اینه که سعی کنید همیشه اولویت رو بر کیفیت قرار بدین.مثلا اگر قراره که بهترین تور استانبول رو برگزار کنید، سعی کنید بهترین امکانات و خدمات رو به مسافرین خودتون ارائه بدین. با اینکه ما در یک دنیای مدرن زندگی می کنیم و تبلیغات هم مدرن شده، اما هنوز هم میشه بر روی تبلیغات صحبت کردن اشخاص با یکدیگر حساب ویژه ای باز کرد. نه تنها در این شغل بلکه در هر کسب و کار دیگه ای، اگر کیفیت مهم ترین هدف باشه، اون کسب و کار می تونه به آیندش امیدوار باشه، چون تونسته مشتری های وفادار زیادی پیدا کنه.# اسپانسر این پست مجموعه خوب لحظه آخر بودن حتما یه چک بکنید سایتشون رو بی نصیب نمی مونید ؛)واسه شما چه چیز هایی باعث شده احساس موفقیت کنید ؟؟</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jan 2021 12:50:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهمترین راه های رسیدن به خوشبختی</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/most-important-happiness-way-bmcp7kbcnyai</link>
                <description>به نظر شما آیا لزومی داره انسان مزه و طعم خوشبختی رو حس کنه؟اصلا به چه کسی خوشبخت میگن؟ آیا شما خود رو یک انسان خوشبت میدونید؟اینا برخی سوالاتی هست که در رابطه با موضوع بسیار مهم خوشبختی ممکنه همه با اون درگیر باشيم. خواهش می کنم دو دقیقه وقت بذارید و به سوالات بالا فکر کنید. جواب به این سوالات شاید بتونه روش و مسیری که در اون قرار دارید رو تغییر بده. شاید وقتش رسیده باشه که در مورد این واژه پر رمز و راز فکر کنید و تلاش کنید تا خودتون رو به یک انسان خوشبخت و شاد تبدیل کنید. این جمله رو به خاطر داشته باشید که همیشه خوشبختی و شادی با هم و دوشادوش هم در حال حرکتند.یک صبحونه دلچسب کنار دریا :)تفریح کنیدتفریح کنید تا بتونید احساس خوشبختی رو در خودتون پرورش بدید و به بقیه هم کمک کنید این احساس رو در درونشون بیدار کنن. تفریح کردن و گذروندن اوقاتی خوش در کنار کسانی که حضورشون در زندگیمون بسیار مهم و حیاتیه، می تونه باعث شه تا بیشتر احساس خوشبختی کنیم. یکی از جاهایی که می تونید به تفریح بپردازید و حس خوبی رو تو خودتون ایجاد کنید لب دریا است. تماشای وسعت دریا و رنگ نیلگونی که داره به خوبی می تونه درون مشوش شما رو آروم کنه. اگر قصد سفر به شمال و تفریح کردن در کنار ساحل رو دارید میتوانید با اجاره ویلا در شمال رنتی جا سفری آسوده رو تجربه کنید.سرمایه گذاری کنیدالبته قبلش یاد بگیریدتنها فراهم بودن شرایط عاطفی نیست که باعث میشه افراد احساس خوشبختی داشته باشند. وقتی شما تو شرایط مالی خوب و نرمالی در حال زندگی هستید و منابع مالی معتبر و مطمئنی برای خودتون فراهم کردید ، شما انسان خوشبختی هستید.یکی از روش هایی که به شما کمک می کند تا بتونید از نظر مالی خود رو در شرایط خوبی قرار بدید، سرمایه گذاری به روشی درست و منطقی است. هر جایی که تصور می کنید در کوتاه مدت می تواند سود زیادی عایدتان کند رو فراموش کرده و روش هایی مطمئن برای سرمایه گذاری پیدا کنید.در لحظه زندگی کنیدحتما جمله در لحظه زندگی کنید رو زیاد شنیدید و شاید برخی مواقع نیز با خودتون بگید که من در حال زندگی در لحظه اکنون هستم، اما چرا احساس خوشبختی نمی کنم. حرف شما درست است، شما در حال زندگی در لحظه اکنون هستید، اما تنها جسم شماست که تو این لحظه زندگی میکنه. روح شما مدام در حال کنکاش تو گذشته و یا نگران آینده ای است که هنوز بر او واضح نیست. سعی کنید روح خودتون رو تربیت کنید تا در لحظه حال زندگی کند و از تمام چیزهای که در حال حاضر در دسترسش قرار داره به نحو احسن استفاده کرده و از آن لذت ببرید.:)شکر گزاری کنیداگر به نیرویی که تو واژه شکرگزاری پنهان شده است شک دارید، بهتر است برای حداقل چند روز هم شده این عمل رو انجام بدید. شکرگزاری و تشکر از خداوند علاوه بر اینکه می تونه شما رو به پروردگارتون نزدیک تر کنه آثار و مزیت های زیادی داره. بسیاری از افراد موفق دنیا به این امر اذعان کرده و همواره در سخنرانی هایشان لزوم انجام این عمل رو بیان می کنند.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 17:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنبال خوشبختی نگردید...(تنها راز خوشبختی)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-uropfr6tkhxf</link>
                <description>اکثر آدم ها فکر می‌کنن که باید شرایط خاصی رخ بده تا احساس خوشبختی کنن ولی اصلا اینطور نیست.خوشبختی یک انسان کلا به 3 چیز بستگی داره : ( در ادامه بیشتر توضیح میدم )1. ژنتیک2. شرایط محیطی و ناخواسته‌ای که توش قرار گرفته     3. انتخاب ها و اهدافمون برای آینده!عکسی بی ربط مربوط به طبیعت نیشابور
1- ژنتیک !واقعا کی میدونست که ممکنه خوشبختی هم ژنتیکی باشه ! ولی هست ...اینو طی تحقیقات متعدد متوجه شدن که مثبت اندیش بودن یک شخص از نطفه همراهش هست ولی با شرایط محیطی و تلاش خودمون هم می تونیم کمی تغییرش بدیم.افراد خوشبخت مثبت اندیشن و این مثبت اندیشی باعث میشه همه چیزو بهتر از بقیه ببینن و امیدوارتر باشن..پس اگه می‌خواید خوشبخت باشید همین الان درمورد چگونگی مثبت اندیش شدن سرچ کنید و تمریناتش رو انجام بدید تا مثل ماهایی که ذاتا مثبت اندیشیم احساس خوشبختی کنید :)2- شرایط محیطیمثل مورد اول &quot;ژنتیک&quot;، این مورد هم زیاد دست خودمون نیست ولی میتونیم تغییرش بدیم!اینکه توی چه خانواده ای بدنیا اومدیم و چه افرادی توی زندگی سر راهمون قرار گرفتن و باهاشون دوست شدیم، خیلی میتونن توی احساس ما نسبت به زندگی و خوشبختی‌مون تاثیر گذار باشن...مثلا اگر خانواده‌ای متشنج داشته باشیم یا دعوای خانوادگی زیاد باشه طبیعتا احساس بدبختی بهمون دست میده نه خوشبختی... یا اگر دوستی داشته باشیم که همش نفوس بد بزنه و همش از بدبختی های خودش و بقیه بگه حالتون دائم گرفته میشه...برای این مورد هم اگر بزرگتر از 18 باشید می تونید خودتون تصمیم بگیرید کجا و چگونه زندگی کنید و شرایطتون رو تغییر بدید تا خوش‌بخت تر زندگی کنید ... ( برای اون دسته از دوستانی که میخوان بگن نمیشه من نمیتونم : یه دختر خانم حدودا 23 ساله جدیدا توی اینستاگرام پیدا کردم که 3ساله توی سفره بدون کمک مالی خانواده و همینطوری توی سفر هم کار میکنه و هم زندگی ... این پیجشه یکم دنبالش کنید نظرتون عوض میشه نسبت به زندگی :)من خودم تا قبل از کرونا بیشتر از دو سه هفته توی خونه نمی موندم کلا باید میرفتم یه جای جدید یه کار جدید انجام بدم و فرقی هم نمیکرد پول کم داشتم یا زیاد شده توی خوابگاه خصوصی که وضعیتش داغونه میخوابیدم ولی میرفتم یه جای دیگه دنبال یه سری تجربه ...خلاصه که توی اینم خودتون میتونید تاثیر گذار باشید...3.انتخاب ها و اهدافمون برای آینده!خیلی هامون اهداف خیلی بزرگی داریم که میدونیم نمیتونیم بهش برسیم ... یا انتخاب هایی می کنیم که به نفعمون نیست (مثلا پزشکی دوست نداریم ولی بخاطر پولش میریم به سمتش) خیلی بدیهیه که اینا باعث میشه از خودمون سر خورده بشیم؛ باعث بشه که بعد از یک مدتی افسرده بشیم چون واقعا اینی که درست میکنیم رو خودمون نمیخوایم و بعد از یه مدت ذهنمون پس میزنتش...خوب برای احساس خوشبختی کردن در این زمینه هم راه حل اینه که قبل از هرچیزی خودمون رو بیشتر بشناسیم و بدونیم چه چیزهایی خوشحالمون میکنه، چه توانایی هایی داریم و در حال حاضر کجا ایستادیم !برای خودشناسی فکر میکنم سایت متمم یک درس فوق العاده داشت که میتونید شروع به یادگیریش کنید...خلاصه که زندگی الان ما متاثر از اهداف و انتخاب های گذشته مونه پس اگر ازش ناراحتیم باید سعی کنیم برای آینده تصمیمات درست تری بگیریم و اهداف روشن تر و واقع بینانه تری بگذاریم...+ یک چیز خیلی جالب هم که چند وقت پیش خوندم این بود که: پولدار بودن خوشبختی و خوشحالی نمیاره ولی بی پولی ناراحتی و بدبختی میاره؛ به عبارت دیگه طبق تحقیقات انجام شده روی 600هزار آمریکایی اونایی که حقوقشون از متوسط بالاتر بوده همه شون به یک اندازه از درآمدشون رضایت داشتن و نظرشون راجع به تاثیر درآمد روی میزان خوشحالی شون یکسان بود ولی اونایی که زیر متوسط بودن همه شون ناراضی بودن و پول رو باعث این احساسشون میدونستن ...شما هم اگر فکر می‌کنید چیز های دیگه‌ای وجود داره که موجب خوشحالی یا ناراحتی میشه و بالا قید نکردم حتما کامنت کنید :)</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 18:44:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر ممکن نیست مگر به تدریج!</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/change-waoofn8gtrk5</link>
                <description>تغییر دادن و تغییر کردن یک شخص، یک عادت، یک روش یا ... هیچ وقت ضربتی و سریع اتفاق نمی افتند. برای تغییر باید بسیار صبور باشیم و مستمر تلاش های کوچک کوچک کنیم تا رخ دهد وگرنه ممکن است کلا دیگر تغییر اتفاق نیافتد! ( البته که استثناء هم داریم و تغییرات سریع و ضربتی هم امکان پذیرند ولی معمولا با آسیب همراه هستن و سبب ضرر شوند) (در ادامه بیشتر توضیح دادم)...بذارید در قالب یک مثال تجربی این موضوع رو بیشتر باز کنم :من یک دوستی قدیمی داشتم که باهم سر یک موضوع تفاوت نظر داشتیم ... دوست داشتم که با بیان دلایل منطقی به او بفهمانم دارد اشتباه میکند و او را تغییر بدهم ( بالاخره هر کسی دوست دارد دوستش شبیه خودش باشد...) یک روز بحث را وسط کشیدم و گفتم : ببین به این دلایل این چیزی که تو به آن اعتقاد داری اشتباه است و نمی‌تواند درست باشد!دوستم که سال های زیادی روی این باورش کار کرده بود و با رسانه ها و مستندات درست و غلط گوناگون برای خودش این موضوع رو کاملا روشن و درست فرض می‌کرد تلاش کرد تا با دلایل دیگری نشان دهد که نه این باور آنقدر ها هم غلط نیست و این بحث کمی طولانی شد و در پایان بحث دوستم که دلایل من را نمی‌خواست قبول کند از بحث کناره گیری کرد و کلا به حالت قهر خداحافظی کرد و رفت ...بعد از این قضیه من با خودم فکر کردم که خوب مشکل کار از کجا بود و فهمیدم که من کار اشتباهی کردم!این دوستم طی سالیان سال به یک موضوع اعتقاد پیدا کرده و بنای زندگی اش را روی آن اعتقاد بنا کرده و من خواستم در طی چند ساعت او را قانع کنم که این همه راه رو اشتباه رفتی !... معلومه که هیچ وقت نمی پذیره و این تغییر در اون ایجاد نمیشه ... این کار فقط باعث شد بین من و دوستم فاصله زیادی ایجاد بشه و ازم دلگیر بشه چون حس کرد که تفاوت ما خیلی بیشتر از اون چیزیه که بتونیم باهم دوست باشیم!خوب من باید چیکار میکردم ؟!من باید خیلی ریز و غیر مستقیم اول کمی از اعتقاداتم رو میگفتم و بعد خیلی نرم کم کم طی چند ماه بهش راه درست رو نشون می‌دادم و می‌گفتم این راه هم بد نیست شاید بهتر باشه تست کنی!! و کم کم میفهموندم بهش که این راه، راه بهتریه و توی این تغییر همراهیش می‌کردم تا خیلی راحت تر و کوچک کوچکتر و بدون یک ضربه بزرگ به همه باور هاش سبب تغییرش میشدم !درسته که احتمالا (هنوز معلوم نیست) یک دوست خوبم رو از دست دادم سر این تجربه ولی درس گرفتم که هیچ وقت عجله نکنم برای تغییر همیشه به کندی و یواش یواش تغییرات رو ایجاد کنم چه توی زندگی خودم و چه زندگی بقیه ! (البته که کلا تغییر سخته)همه مون در حال تغییریم بدون اینکه بدونیم !changeیک مستند فوق العاده هست بنام the social dilemma 2020 که در اون افراد بلند پایه‌ی کمپانی های بزرگ تاثیر گذار مثل فیسبوک و گوگل و تویتر و... صحبت می کنن .یکی از نتایجی که بهش اقرار داشتن این بود که شبکه های اجتماعی که ساختن بصورت ناخودآگاه افراد رو به مسائلی سوق میده که میخواد و فرد هم پتانسیلشو داره ! مثلا من کمی از هنجار شکنی خوشم میاد که نگاه کنم و اون شبکه اجتماعی در کمتر از چند ساعت فعالیت من متوجه  میشه و به صورت زیاد ویدئوها و عکس های هنجار شکنی بهم نشون میده و باعث میشه من خودم تبدیل به یک فرد هنجارشکن بشم ...اینطوری میشه که اکثر افراد یک جامعه به سمت تغییری میرن که یک گروهی کم و پولداری میخوان توی جامعه ایجاد بشه!یعنی همه ما با سرعت خیلی کم داریم دچار تغییراتی میشیم که به نفع یکسری افراد پولدار و بزرگ تر از خودمونه!همه افراد توی این مستند و سازنده های این ابزار ها با یک ترس بزرگ از این تغییر حرف میزدن و میگفتن ما خودمون نمیدونستیم همچنین هیولایی داریم طراحی می کنیم !به این فکر کنید که اکثر اعتقادات و باور های ما رو همین ها تشکیل دادن بصورت تغییرات خیلی ریز که اصلا قابل شناسایی نیست برای ما ولی بعد از یکی دو سال کامل یک آدم دیگه میشیم !من خودم شبکه های اجتماعیم رو بعد از دیدن این مستند حذف کردم و تلاش میکنم دیگه نرم سمتشون و به شما هم پیشنهاد میکنم این مستند رو ببینید و به این تغییرات ایجاد شده روی خودتون فکر کنید...برای رسیدن به این تجربیات من کلی چیز از دست دادم خواهش میکنم شما تکرار نکنید!برای دانلود مستند سوشال دلیما اینجا کلیک کنید :)بابت همراهی تون ممنونم | توی کامنت نظرتون رو راجع به انجام تغییرات بگید !</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 23:55:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بهترین شغل مناسب خودمونو پیدا کنیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-lnizncssktdx</link>
                <description>این متن حاصل تحقیق چندین و چند ماهه منه در سایت های خارجی و در وبینار های مختلف و ...اینکه تعیین کنیم در آینده در کدوم شغل موفق خواهیم شد و اینکه علاقه واقعی مون چیه خیلی مهم و ضروریه ولی همون قدر هم مشکل و زمان بره !من و خیلی از ما ها وقت انتخاب رشته واقعا نمیدونیم چه رشته ای رو انتخاب کنیم و حتی بعد از اون در کل زندگی هم نمیفهمیم دقیقا به چی علاقه داریم. همینطور از روی میزان میانگین درآمد افراد در یک شغل و یا نظر بقیه ( بیشتر پدر و مادر و دوستان...) یک تصمیمی میگیریم و چندین و چندسال در اون زمینه تلاش میکنیم با اینکه شاید اصلا کار مورد علاقه مون نباشه و اصلا ازش لذت نبریم :(من به این بازی کثیف ادامه ندادم و تلاش کردم علاقه خودمو پیدا کنم که نتایج اون رو طی این پست بهتون میگم !مثل همه دنبال کاری که همه می کنن نرید! خواهش میکنم ...1. اولین نکته مهم در انتخاب شغل، علاقه ست...خوب چطوری علاقه مونو پیدا کنیم ؟!1- همه ما در طول زندگی بسیار کوتاهمون حس کردیم که به انجام یکسری کارهایی حس خوب داریم! یسری کار ها که برای انجام دادنشون اشتیاق داریم و از انجامشون خسته نمی شیممثلا من به تعمیر وسایل مختلف خیلی علاقه دارم یا ساختن چیزای جدید ^_^ کلا از دست به آچار بودن خوشم میاد ! (شما هم برید پیدا کنید به چی حس خوب دارید! اگر هیچی باید تجربیاتتون رو بیشتر کنید و کار های بیشتری رو تجربه کنید، مثلا اگر تا حالا آشپزی نکردید تست کنید و... (من از آشپزی هم خوشم میاد)2- ببینید از بچگی به چه چیز هایی علاقه مند بودید و چه کار هایی بیشتر انجام می‌دادیدمثلا من از بچگی از ساختن چیزهایی که با لامپ و آرمیچر درست میشد خوشم میومد :) همیشه اگه ماشینی چیزی میداشتم بازش می‌کردم و باهاش پنکه درست میکردم و از اینجور کارا حتی در این مسیر اگه به ذهن خودتون چیزی نرسید از خانواده و دوستاتون سوال کنید که از بچگی باهاتون بودن ( من خودم یه نگاهی به اسبابای بچگیم انداختم و از خانواده پرسیدم و خیلی تلاش کردم تا چیزی یادم بیاد )3- ببینید توی چه چیزهایی خوب عمل می‌کنید !(درواقع تو چه کار هایی از بقیه بهترید)برای پیدا کردن این می‌تونید این سوال رو از خودتون بپرسید که بقیه برای چه کار هایی میان سراغ شما یا ازتون سوال میپرسن؟ یا شما رو توی چه زمینه‌ای قبول دارن!؟معمولا ما آدما کار هایی رو که دوست داریم رو از بقیه بهتر انجامش میدیم چون با علاقه زیاد به اون کار می‌پردازیم. شما هم میتونید این مسیر رو برعکس برید یعنی ببینید تو چه کاری خوبید بعد بفهمید علاقه تون چیه !4- برای پیدا کردن علاقه تون میتونید یکسری به لیست شغل های موجود در سایت های مختلف بزنید! ببینید به چه کارهایی اشتیاق بیشتری دارید و از دیدنشون هیجان زده میشید!من شخصا سایت indeed.com رو پیشنهاد میدم که توش میتونید اطلاعات خوبی درمورد هر شغلی و مهارت های لازم برای هر شغلی رو در بیارید...5- مهم ترین و مؤثر ترین مورد اینه که تجربه، تجربه، تجربه و باز هم تجربه کنید...الزاما موارد بالا علاقه شما رو در چیزی نشون نمیده و شاید هم اصلا موارد بالا رو اصلا نتونستید اجرایی کنید و به نتیجه ای نرسیدید! باید خودتون آستین بالا بزنید و تجربه کنید... کار های مختلف برید کارآموزی کنید و ببینید که آیا بهشون علاقه مند هستید یا نه !؟مثلا منو اگر بشناسید میدونید که مدت مدیدی در زمینه دیجیتال مارکتینگ فعالیت کردم و الان فهمیدم زیاد هم بهش علاقه ای ندارم و به مهندسی بیشتر علاقه‌مندم :)مسیر طولانیه و شاید چند ماهی طول بکشه که بفهمید چه کاری مناسب شماست...2. دومین چیز مهم استعداد داشتن در اون زمینه استاولین کاری که باید بکنید بعد از پیدا کردن علاقه‌هاتون ( هرشخصی به تعداد بسیار زیادی علاقه شغلی داره پس اصلا خودتونو به یکی دوتا علاقه شغلی محدود نکنید ) چک کردن این موضوعه که در کدومشون استعداد دارید و بهتر و سریع تر از بقیه یاد می‌گیریدش!خوب از کجا بفهمیم در یک زمینه استعداد داریم یا نه !؟1- اگر قبلا تجربه انجام یک کاری رو دارید که از بقیه بهتر انجامش دادید شک نکنید که در اون کار استعداد دارید... (مثلا : اگه منو با یکی که استعدادی در IT نداره بزارن سر یک کلاس IT احتمال داره که من قوی تر باشم توی اون کلاس چون در گذشته هم اینو از خودم نشون دادم)2- آزمون های استعداد سنجی و شخصیت شناسی می‌تونه خیلی کمکتون کنهمن خودم آزمون های DISC &amp; MBTI رو دادم و توی جفتشون نتیجش جوری بود که توی تحلیلش نوشته بود برای کارهای مدیریتی و مهندسی خوب هستم و منم دارم همونا رو ادامه میدم.البته آزمون ها خیلی زیادن و توی اینترنت یه سرچی بکنید قطعا با تعداد زیادی آزمون شگفت زده میشید...3- باز هم کودکی و گذشته تونو به خاطر بیارید و ببینید برای چه کار هایی مورد تشویق قرار گرفتید !معمولا وقتی یک کار رو بهتر از بقیه انجام میدید بقیه تشویقتون می کنن و این میتونه نشونه‌ای باشه از این که شما در یک چیز استعداد دارید!4.اگر نفهمیدید در چی استعداد دارید باید برید و تجربه کنید کار هایی که بهشون علاقه دارید. و در اونصورت میفهمید توی چه کاری خوبید توی چه کاری نه...3. بازارکار و پولساز بودن اون رشتهدرسته که علاقه و استعداد خیلی مهم هستن ولی باید به فکر بازار کار و پول درآوردن از اون رشته هم باشید!اگر پولی در کار نباشه علاقه تون از بین میره و استعدادتون هم بی حاصل میشه و کلا دلسرد می‌شید...تا اینجای کار باید یک لیستی از چیزهایی که بهشون علاقه مندید و درشون استعداد هم دارید درست کرده باشید... حالا به تک تک این رشته ها فکر کنید و ببینید چطوری میتونید ازشون پول دربیارید.می‌تونيد توی اینترنت هم سرچ کنید و مشاغل مرتبط و حقوق هاشون رو ببینید...(من خودم یک لیست از کار هایی که فکر میکردم درشون علاقه و استعداد دارم در آوردم و میانگین حقوق ماهیانه شون رو هم در آمریکا از سایت indeed.com درآوردم..)اینم لیستم :)اصلا خودتونو محدود نکنید مثلا اگر توی بازی با کامپیوتر استعداد و علاقه دارید یکسری شغل ها هست که به اون مربوطه مثل عضو ورزشگاه های مجازی شدن(مسابقات گیمینگ انجام میدن) یا زدن یک سایت خبری تخصصی بازی و کسب درآمد از اون و ...یا مثلا اگر به سفر علاقه مندید میتونید اینفلوئنسر سفر بشید اینطوری شرکت های مختلف ارائه دهنده خدمات سفر (مثل شرکت لحظه آخر که داره خیلی قوی توی این زمینه کار میکنه) میان و اسپانسرتون میشن و اینطوری هم کلی سفر میکنید و هم درآمد کسب می‌کنید!برای نیاز بازار کار هم میتونید توی سایت های کاریابی نگاه کنید ببینید چند پوزیشن شغلی هم اکنون در اون جایگاه شغلی خالیه و بعد تصمیم بگیرید درمورد بازار کار..البته یادتون نره که حتما با متخصصان اون رشته هم صحبت کنید و از افرادی که همین الان توی اون کار هستن مشورت بگیرید چون اونا میدونن توی اون صنعت چه خبره و حتما خیلی کمکتون میکنن ( البته پیش افراد کار کشته و مورد اعتماد برید که بهتون دروغ نگن)***یکاری هم اگر بکنید خیلی خوبه صحبت کردن با مشاور شغلی هست من خودم انجام ندادم ولی توی سایتا نوشته بود خوبه (^_^)4. در پایان میرسیم به مهارت هاما در کل 3 نوع مهارت داریم که در زیر به توضیح اونا میپردازم .مهارت های نرم: ( مثل : قدرت بیان و مهارت های ارتباطی _ مدیریت و رهبری _ مدیریت زمان _ کارگروهی _ تاب آوری _ کنترل هیجانات و هوش هیجانی و...)این نوع مهارت ها مهم ترین نوع مهارت ها هستن و شما باید اون ها رو یاد بگیرید تا بتونید به موفقیت شغلی برسید... اکثر افراد موفق از این مهارت ها بیشترین بهره رو میبرن و برای موفق شدن باید یادبگیریدشون.مهارت های سخت و عمومی :این دسته از مهارت ها رو باید برای دست یافتن به مراتب بالای شغلی یادبگیرید چون خیلی بدرتون خواهد خورد و اگر یاد نداشته باشید به نوعی یک آدم غیر حرفه ای به شمار میاید...مهارت هایی مثل : تایپ 10 انگشتی _ نرم افزار های ICDL _ زبان انگلیسی _ طریقه‌ی جست و جو کردن _ نوشتن نامه اداری و ....مهارت های سخت و تخصصی :با توجه به رشته ای که انتخاب می‌کنید این مهارت ها میتونه متفاوت باشه ولی اینو همواره بدونید که از همه چیز اون رشته باید سردربیارید ولی در یک شاخه باید متخصص باشید و عمیقا مطالعه کنید و همواره بروز باشید...بعد از انتخاب شغل مورد علاقه تون و یادگیری مهارت ها شما میتونید یک آدم فوق العاده موفق بشید :)درمورد چگونگی یادگیری مهارت ها صحبت نکردم ولی خودتون میدونید دیگه اینترنت و کارآموزی و ... این پست میتونست خیلی طولانی تر باشه و نکات زیادی داشت که برای خسته نشدنتون بسنده کردمامیدوارم بدردتون بخوره این پست ???</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Mon, 05 Oct 2020 00:01:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داريد همه چیز رو درمورد من بدونيد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AF-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%8A%D8%AF-yodpjr6z1ez7</link>
                <description>كلا انسان ها كنجكاو هستن تا درمورد زندگی هم دیگه بیشتر بدونن . مثلا من خودم دوست دارم بدونم تک‌تک شماهایی که این متن رو می‌خونید چه شکلی هستید یا کلا چکار می‌کنید !؟فکر می‌کنم یکی از دلایلی که ما دوست داریم درمورد هم دیگه بیشتر بدونیم اینه که بفهمیم سبک زندگی مون درسته یا مثلا شبیه بقیه است یا داریم اشتباه میزنیم! یا مثلا من خودم همش دوست دارم بدونم هم سن هام دارن چکار می کنن ، تا بفهمم من که ازشون عقب نیستم یه وقت !؟فکر می‌کنم این عادت مقایسه خودمون با دیگرانه که ما رو به این کنجکاوی وا میداره!بگذریم من میخوام توی این پست درمورد خودم بگم تا همه تون منو بشناسید و دلم میخواد شما هم درمورد خودتون توی صفحه تون همینطوری توضیح بدید و منو هم دعوت کنید تا بیام بخونم و بشناسمتون!(خدا رو چه دیدید شاید سبب یه آشنایی دراز مدت شد :)) (نمی دونم چطوری دعوتم کنید! میتونید تگم کنید یا بعد از نوشتن پستتون برام کامنت بذارید من حتما چک می‌کنم)من یک پسر آذر ماهی هستم! ( در واقع بسیار آتشین و عاشق بودن از ویژگی های آذریاست فکر میکنم)از بچگی فکر می‌کردیم خیلی باهوشم ولی وقتی توی مدرسه استعداد های درخشان زیاد ندرخشیدم فهمیدیم از اون خبرا هم نیست :) ولی جدی خیلی به خودم تلقین باهوشی می‌کنم و به خودم باور دارم که هرکاری رو میتونم بکنم! (واقعا هر کاری رو...) البته فقط باوره :)تا جایی که یادمه توی مدرسه سعیمو میکردم تا شاگرد متوسطی باشم یعنی جوری درس بخونم که جزو آخری های کلاس نباشم و همیشه هم (دقیقا) نفر وسط کلاس بودم از نظر درسی ( البته به جز دبستان و آخرای دبیرستان)شاگرد متوسط بودن بهم این فرصت رو میداد تا بتونم چیز های مختلفی رو تجربه کنم مثلا شرکت در کلاسایی مثل جوشکاری یا اسمبل کامپیوتر یا خطاطی و نقاشی ... و ورزش هایی مثل کشتی و باستانی و ژیمناستیک و شطرنج و ... رو یادبگیرم .من دوستان زیادی دارم ولی رفیق های زیادی ندارم که البته فکر می‌کنم بخاطر طبع سرد و S پایینم در تست شخصیت DISC و همچنین درونگرا بودنم باشه ... از بچگی هر سال با یک نفر رفیق می‌شدم ولی بعد از یک مدت چون من زیاد اهل رفیق بازی و بیرون رفتن یا حتی احوال پرسی و زنگ زدن و اس ام اس دادن و ... نبودم معمولا از هم جدا می شدیم :)اون اواخر (سوم راهنمایی) که یکم احساس تنهایی میکردم و توی  چت روم ها و سایت های دوست‌یابی میگشتم، یک دوست اینترنتی پیدا کردم ( به اسم مصطفی ) .مصطفی با بقیه دوستام فرق میکرد و حتی وقتی من ازش سراغی نمیگرفتم اون بهم پیام میداد ( در واقع من آدمی نبودم که شروع کننده پیام ها یا تماس ها باشم ) همیشه رفیقام افرادی بودن که باید یکبار بهشون زنگ میزدی تا بهت زنگ بزنن یا مثلا یک بار باهات بیرون قرار میذارن دفعه بعد باید تو بیرون رو هماهنگ کنی ولی مصطفی بدون محاسبه همینطوری مهربونی میکنه و بهت پیام میده و حالتو میپرسه و لطف میکنه در حقت :)یادم رفت بهتون بگم مصطفی دیگه دوست اینترنتی نیست و یک دوست واقعی شدیم سفر کرد اومد مشهد پیشم و همو دیدیم چندبار و همین الان هم همیشه از راه دور و گه گاهی سفر میکنیم و از نزدیک باهم در ارتباطیم...خلاصه که خواستم بگم من زیاد رفیق ندارم ولی تا جایی که دلتون بخواد دوست دارم :)اگر بخوام راجع به الانمم بگم باید بدونید که هم دانشجو مهندسی مکانیکم و هم دیجیتال مارکتینگ میکنم و دوست دارم ( و البته میخوام ) برنامه نویسی یاد بگیرم و در زمینه دیتا ساینس هم کار کنم...در واقع هم اکنون کلا گیجم و نمیدونم چیکار میکنم دارم یه عالمه کار باهم انجام میدم و نمیدونم تهش چی میشه ...:)آخرین چیز هایی که مطالعه کردم و میکنم درمورد فروش و بازاریابی بوده و درمورد هک رشد و تبلیغ نویسی هم دارم مطالعه میکنم . یک کانال فوق العاده یوتیوبی هم پیدا کردم حد نداره از خوبی حتما با فیلترشکن از اینجا ببینیدش درمورد موفقیت و ثروته .... ( برای هک رشد و تبلیغ نویسی هم هرکدوم یک لینک روش گذاشتم که آموزش های فوق العاده‌ای در همون زمینه میدن)یکم برنامه نویسی به زبان پایتون یادگرفتم ولی باید بیشتر یاد بگیرم و گذاشتمش یه سه ماهه دیگه که توی یسری چیزا ماهر شدم شروع کنم...من از اول دوم دبیرستان همه اهدافمو نوشتم و اونقدر هم اهداف بزرگی نوشتم که برای رسیدن بهشون بی انگیزه نشم!  معمولا آدم وقتی اهداف کوچیک میذاره هنگام رسیدن بهشون بی انگیزه میشه و دیگه نمی تونه رشد کنه و به همین خاطر یکی از توصیه های افراد فعال در این زمینه اینه که اهداف معنوی تعیین کنید که هیچ وقت تموم نتونه بشه مثلا کمک به بی سرپرستان یا کمک به خانواده که هرچی هم کمک کنید باز هم جا داشته باشه و تموم نشه...یادمه همون اوایل به سخنرانی های انگیزشی احمد هلت (نمیدونم درست نوشتم یانه ) گوش میکردم و اون گفت آرزو هاتون رو تبدیل به هدف کنید با نوشتن دقیق و منم یه دفتر برداشتم و یه چیزی حدود 40 تا فکر میکنم هدف تا آخر زندگیم گذاشتم (واقعا خیلی زیاده 40 تا خودتون شروع کنید به نوشتن سر 20 تا کم میارین =)) و همین الان دارم یکی یکی به همونا تحقق می بخشم و واقعا هم تاثیر داره نوشتن اهداف...ببینید وقتی همون اهداف رو مرور می‌کنید کلی انرژی و انگیزه میگیرید تا کلی کار کنید و اصلا ناخوداگاهتون شروع میکنه به رسوندنتون به اون اهداف و اصلا یه اتفاقات شگفت انگیزی براتون رخ میده ( فقط یادتون باشه که اهدافتون بزرگ باشه ننویسید یه خونه بزرگ توی فلان جا بنویسید 10 تا برج توی 10 تا کشور اروپایی و خارجی ... البته یه جوری باشه که برای خودتون قابل باور باشه و قابل رسیدن هم باشه برای شما...)سبک زندگی الان من اینطوریه که هر شب یک لیست از کار های فردام + عاداتی که دارم روی ساختنشون کار میکنم (مثلا الان خوندن روزانه زبان) می نویسم به‌عنوان تودولیست.صبح که بیدار میشم بعد نماز و صبحونه مفصل و کش و قوس شروع میکنم به انجام دادن ... ( قبلا فقط کار میکردم و آموزش میدیدم ولی الان کلاس های دانشگاهمم شروع شده !)فكر ميكنم 80درصد زندگی من توی اتاقمه و کلاس های دانشگاهم و کارم و آموزش هایی که میبینم همه و همه اونجا انجام میشه ... یه فضای ساکت و آروم با چندتا گلدون و البته کتاب :)میز کارم همین الان که این پست رو منتشر می‌کنم البته در تاریکی محض!آدم یک بعدی نیستم سعی می‌کنم هر روز ورزش کنم (با این نرم افزار سیکس پک 30 دِی یا دوچرخه سواری یا پیاده روی با مامانم :) و آخر هفته ها هم بیرون میرم یا خونه اقوام و...خلاصه که فعلا بعد از کرونا زندگیم خیلی مینیماله و توی چند سطر روزم خلاصه میشه :)فکر میکنم همه چیزو گفتم و چیز دیگه ای هم خواستید بدونید به شرط گذاشتن همچنین پستی توی صفحه خودتون میتونید توی کامنت بپرسید تا بهش اضافه کنم :))همیشه میگن هرچی آدما ازت کمتر بدونن برای خودت بهتره و منم اینو میدونستم ولی با این حال آتیش زدم به مالم و بی خیال همه چیز شدم :))ممنونم که تا اینجا همراهیم کردیدامروز خیلی کار داشتم ولی با این حال این پست رو منتشر کردم چون دلم ویرگول میخواست :)</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Mon, 21 Sep 2020 12:01:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در یک شرکت استخدام شویم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-v4cxqcux6fsa</link>
                <description>این نوشته ادامه نوشته های قبلی هست فقط اسمش فرق میکنه چون محتواش آموزشی تر خواهد بود.داستان به اینجا رسید که آگهی استخدام هلدینگ آموت رو در یکی از کانال های دیجیتال مارکتینگ دیدم و برای ادمین اون پیام فرستادم که من میتوانم در زمینه های تبلیغات و آنالیز و بهبود اون کمکتون کنم و باعث بشم با هزینه کمتری تبلیغات انجام بدید !اینا زیر مجموعه های هلدینگ آموت هستننکته مهمی که فکر میکنم در جلب توجه شون دخیل بود صحبت کردن تخصصی من در زمینه کاری که می تونم بکنم بود همچنین گفتم &quot;من نمی توانم مدیر دیجیتال مارکتینگ‌تان باشم چون دانشجو هستم و تنها میتوانم پاره وقت کار کنم.&quot;(با اینکه اونا یک مدیر دیجیتال مارکتینگ همه کاره میخواستن)- مدیر روابط عمومی شون پیامم رو که دید گفت رزومه تون رو میتونید برام بفرستید!نکته مهمی که خیلی روی استخدام شدن تاثیر دارد رزومه تونه .وقتی گفت رزومه سریع رفتم وارد لینکدینم شدم و سعی کردم یک دستی به سر و روش بکشم...(لینکدین مکانی مناسب برای ساخت پروفایل حرفه ای متخصصان حوزه های کسب و کار، مهندسی و گاها غیر مهندسی است)من از خیلی قبل هم به فکر پروفایل هام بودم و در جاهای مختلف پروفایل داشتم و فکر میکنم برای استخدام شدن این خیلی مهم است که وقتی اسمتان را گوگل میکنند بتوانند به راحتی شما را پیدا کنند.خلاصه به مدیر روابط عمومی لینک پروفایل لینکدینم رو دادم و گفتم&quot; در اینجا میتونید رزومه منو ببینید &quot;.(ریز و درشت کار هایی که کردم از کارآموزی گرفته تا چیزایی که یاد گرفتم رو توش اضافه کردم و حسابی کامل بود.)پس از اینکه بررسی کرده بودن ازم خواستن تا برم دفتر شرکت و یک تایمی رو باهم ست کردیم.(دقیقا یادمه قبل از یکی از کلاس هام بود و مجبور بودم خیلی سریع برم و بیام.)(قبل ازاینکه من برم شرکتشون تمام سایت ها و شبکه های اجتماعی شون رو بررسی کردم و متوجه بودم حدود کارشون چطوریه و چه مشکلاتی دارن...)لباس رسمی پوشیدم و راه افتادم. زودتر از تایمی که قرار بود اونجا باشم رسیدم که خوب فکر میکنم یه جورایی نشان دهنده ولع من برای این کار بود. توی شرکت ازم در مورد اهداف و خواسته هام از زندگی پرسیدن و درمورد تعریفم از موفقیت همچنین در مورد فضای کار مناسب و شخصیتم... خیلی جالب بود اصلا از توانایی هام سوالی به اون صورت نشد و بیشتر سوالات بینشی بود...(منم که خوب معمولا خیلی به این چیزا فکر میکنم و تونستم خیلی خوب جوابشونو بدم.)مثلا من با بقیه فرق داشتم ?همه چیز خوب پیش رفت با 3 نفر مصاحبه کردم و مناسب شناخته شدم (قرار شد از 15 بهمن که ترم جدیدم شروع میشه شروع به کار کنم در اونجا) و در مرحله آخر که برای قرارداد میخواستم برم گفتن یک ضامن باید داشته باشم که سفته 30 میلیون تومنی بده... منم که ضامنی توی مشهد نداشتم و باید از بابام خواهش میکردم بیاد مشهد گفتم مشکلی نیست ولی باید قبلش پیش نویس قرارداد بهم بدید تا بررسی کنم و بابام تایید کنن و بعد بیان مشهد برای ضمانت ولی قبول نکردن و گفتن ما پیش نویس نمیدیم و منم گفتم پس منم با این شرایط نمیتونم باهاتون همکاری کنم...کلا همه چیز به هم ریخت و کار لغو شد . من دوباره متمرکز شدم روی درسم و امتحانات پایان ترم بعد از امتحانات پایان ترم دوباره باهام تماس گرفتن گفتن پیش نویس رو به کجا بفرستیم ما منتظر بودیم امتحانات پایان ترمت تموم بشه تا پیش نویس رو برات ارسال کنیم.خلاصه که پیش نویس رو فرستادن و بررسی کردم و به توافق رسیدیم و بابامم اومد و ضامن شد (خیلی روی قرارداد حساس بودم و پیش یک قاضی و یک وکیل هم بردم و سرش کلی با شرکته بحث کردم، شما هم اگه قرار داد داشتید حتما این کار رو بکنید.)خلاصه مشغول به کار شدم در اونجا...این بود داستان استخدام شدنم. نکات مهمش رو این پایین دوباره میگم...اول از همه با اعتماد بنفس به مسئولی که باهاتون صحبت میکنه حرف بزنیددقیقا همون کارهایی که میتونید برای شرکتشون انجام بدید رو بیان کنیدتوی سایت های مربوط به تخصصتون پروفایل داشته باشید تا اگه سرچتون کردن راحت پیدا بشیدصادق باشید خواهش میکنم هم توی رزومه تون هم توی حرفاتون چون زود لو میرید اگه صادق نباشیدقبل از حاضر شدن در شرکت درموردش کاملا تحقیق کنید و حتی میتونید یک لیستی از نقاط قوت و ضعفشو دربیارید... من این کار رو کردمیک رزومه درست و حسابی داشته باشید و طریقه ساخت روزمه رو حتما سرچ کنید و بلد باشید...با لباس کاملا رسمی سر مصاحبه کاری حاضر بشید و رفتار حرفه ای رو رعایت کنید(مثلا جوراب سفید نپوشید یا مثلا محکم دست بدید و مستقیم توی چشم شخص نگاه کنیدو...)سه چیز مهم برای کار تیمی رو سعی کنید نشون بدید که دارید : فروتنی، هوشمندی و ولعبلند پرواز به نظر بیاید خیلی بهتره تا خیلی سطح پایین و کوچک نظر باشیدروی قرار داد خیلی دقت کنید چون ممکنه یه موضوعاتی توی قرار داد شما رو به دردسر بندازه...پست های بعدیم با مدتی تاخیر گذاشته خواهد شد و خلاصه چندتا کتابی خواهد بود که چندی پیش خوندم. داستان دیجیتال مارکتر شدن من همینجا به پایان میرسه چون از این جا به بعد من یک دیجیتال مارکتر بودم دیگه :)امیدوارم داستانم تونسته باشه در این مسیر کمکتون کنه...</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jul 2020 23:45:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دیجیتال مارکتر شدم ؟(بخش4)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B44-tcrgxrkqiehl</link>
                <description>تا این اینجای کار از دیجیتال مارکتینگ ادیت ویدئو و عکس و صوت رو یاد گرفته بودم و ساخت سایت با وردپرس همچنین سئو و ساخت ایمیل و یه چیزای ریز دیگه ... و قرار شد برای داداشم تبلیغات سوشال مدیا انجام بدم...| چیز زیادی یاد نداشتم درمورد تبلیغات فقط یک پیش زمینه از تبلیغات هایی که برای استارتی نو انجام میدادم توی ذهنم بود ولی خوب زدم تو دل کار روزی 3 الی 4 ساعت تبلیغات درست میکردم و پخش میکردم و آنالیز میکردم بقیه شم میرفتم سر کلاسا و درس میخوندم.(ترم سوم یکی از سنگین ترین ها بود چون اساتید سختگیری بهم افتاده بودن)درواقع یه چیزی مثل تصویر زیر شده بود :)مهندسی و دیجیتال مارکتینگمن همزمان که برای داداشم تبلیغات انجام میدادم در این زمینه مطالعه هم میکردم و سعی میکردم همواره کارامو بهبود بدم.(تیمشون خیلی سختگیر بود و دائم به کارم گیر میدادن که این باعث میشد بیشتر پیشرفت کنم)در کنار این کار رویدادهای همفکر مشهد هم میرفتم و دوستان جدید و چیز های جدید یاد میگرفتم و پروژه های طراحی پوستر و بنر هم قبول میکردم از انجمن علمی مهندسی پزشکی بگیرید تا خیریه و ...همزمان که کارای تبلیغات رو انجام میدادم تصمیم گرفتم یک آژانس دیجیتال مارکتینگ راه بندازم و علاوه بر پروژه های داداشم از سایر ملت هم پروژه تبلیغات بگیرم و انجام بدم. راستش هیچ بیزینس پلن یا طراحی بوم مدل کسب و کار یا حتی راه های جذب مشتری رو به خوبی بلد نبودم و اینجا بود که فهمیدم که دیجیتال مارکتینگ بیشتر نیاز به یاد داشتن یکسری مفاهیمی داره تا یاد داشتن ابزار ها من تا اون موقع فقط و فقط ابزارها رو یاد گرفته بودم نه دیجیتال مارکتینگ واقعی رو ...جوگیر بودم و برای آژانسم لوگو طراحی کردم و کارای مختلفی برای بوجود اومدنش کردم از خرید سیمکارت و ساخت اکانت تلگرام مخصوص بگیرید تا حتی میخواستم براش سایت بالا بیارم...لوگوی آژانس دیجیتال مارکتینگ فرازفراز بخاطر مشتری نداشتن و البته خوردن به تایم امتحاناتم شکست خورد و ادامه ندادم چون تصمیم گرفتم برم فعلا برای یادگیری بیشتر با شرکت های دیگه کار کنم.?بعد از آبان که کار تبلیغات برای داداشم رو تموم کردم؛ امتحانات میانترم بود حدودا و بعد از امتحانات میانترم توی کانال های دیجیتال مارکتینگ میگشتم که چشمم به آگهی استخدام کارشناس دیجیتال مارکتینگ در مشهد خورد (دوستان اگر میخواید دیجیتال مارکتینگ رو دنبال کنید باید توی شبکه دیجیتال مارکتینگیا باشید یعنی کانالا و پیجاشونو دنبال کنید و توی جوشون باشید) یک رزومه ساختم از تمام سوابق کاریم و مهارت هام و فرستادم و قبول کردن و ازم خواستن برم برای مصاحبه و خوشبختانه مصاحبه هم به خوبی تموم شد و رسیدیم به مرحله قرار داد.گفتم تا شروع ترم بعد که ترم چهارمم باشه نمیتونم همکاری رو شروع کنم و کارمم فقط به صورت پارت تایم خواهد بود چون دانشگاه دارم (اون ترم دانشگاه رو 15 واحد برداشتم تا وقت کافی داشته باشم برای کار کردن ...) نمیدونم چطوری با این مهارت های کمم و توقعات بالا قبولم کردن ? ( خدارو شاکرم از این بابت واقعا)... این اولین شروع کاری جدی من بود که برای یک شرکت انجام میدادم و در ازاش حقوق دریافت میکردم?.(البته برای داداشمم که کار میکردم حقوق می گرفتم ولی خیلی کم حتی کمتر از کار دانشجویی توی سلف دانشگاه ?) و تصمیم گرفته بودم از شروع 20 سالگی دیگه از خانواده پول نگیرم و مستقل باشم و این اتفاق افتاد با لطف خدا...?میدونم اینو بهتر از من میدونید ولی یه چیزی که خیلی مهمه توی زندگی هدف گذاریهواقعا من تاثیرش رو دیدم یعنی هرچی رو که هدف گذاری میکنم و یادداشت میکنم بهش میرسم مثلا اول تابستونی که خواستم برم کارآموزی رایگان توی شرکت ایلیا سیستم به خودم گفتم و یادداشت کردم حقوقم تا پایان سال باید فلان تومن بشه و شد با اینکه هیچ دیدی نسبت بهش نداشتم و اصلا مشخص نبود چه اتفاقی می تونست بیفته که درآمدم اونقدر بشه.چندتا چیز جا موند کلا که خوب ربطی به دیجیتال مارکتینگ زیاد نداره ولی مسیر زندگی مو کمی تغییر داد که خوب خواستم با شما هم درمیون بذارم اگر فقط دنبال نکات دیجیتال مارکتینگی بودید این قسمت رو مطالعه نکنید .اولیش راهیان نور بود که سال اول دانشگاه بعد از انجام پروژه های راهیان‌نور بسیج منم باهاشون رفتم؛ حتما اگه نرفتید یکبار برید چون واقعا خیلی مفیده و خیلی حال میده (منظورم حال معنویه ?) و ممکنه نظرتون نسبت به زندگی کمی تغییر کنه.(توی مسیر زندگیم تاثیر مثبت گذاشته بود و دوست داشتم بگم)شهیدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میگیرنددومیش تداکس دانشگاه فردوسی (TEDx FUM) بود هر چند چیز زیاد خاص و فوق العاده‌ای نبود ولی یک روحیه و انگیزه ای بهم داد. توش آدم های بزرگی رو دیدم که تشویقم کرد که منم میتونم و کلی امید گرفتم (این فکر میکنم بعد از تموم کردن پروژه استارتی نو اتفاق افتاد)سومیش خارج شدن از تیم استارتی نو بود که در ابتدا یکی از دوستام به نام علی ایده اولیه رو داد و من یکم پروبالش دادم (مثلا اون میخواست فقط توی خوابگاه جلسه بگذاریم نه دانشکده و ...) و براش اسم انتخاب کردم و کلی کار براش کردم و بعدا چند نفر دیگه هم بهمون اضافه شدن و...| از این قضیه متوجه شدم باید انتظارات رو همون اول کار قبل از هرچیزی شفاف سازی کرد تا مشخص باشه دقیقا از استارتی نو چی میخوایم چه کارایی میخوایم باهاش بکنیم و چیز بعدی که فهمیدم انتخاب هم تیمی خوب خیلی مهمه حتی اگر هیچ کاری نکنی بهتر از کار کردن با هم تیمی نامناسبه چون زحمتاتو به هدر میده (کتاب بازیکن تیم ایده آل در همین خصوصه)چهارمیش شرکت در همفکر ها و کلا رویداد ها بود که تاثیر خیلی مثبتی داشت چون همواره منو به جلو هول میداد و بعد از جلساتش همیشه با خودم میگفتم من چقدر عقبم و باید بیشتر تلاش کنم مخصوصا یکی از همفکرهای تهران که در دیجی کالا نکست برگزار شد و با داداشم رفتیم خیلی فوق العاده بود.خیلی زیاد نوشتم امیدوارم منو ببخشید...در قسمت بعد در مورد کار توی شرکتی که استخدام شدم به عنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ صحبت میکنم و اینکه کلا چه چیزایی دخیل بود در پذیرفته شدن من.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 18:52:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دیجیتال مارکتر شدم؟ (بخش 3)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-3-es4zjystirf5</link>
                <description>تا اینجای کار من در تابستان مهارت های سئو و ادیت ویدئو با کمتازیا و کمی افترافکت و همچنین کمی ساخت ایمیل با میلرلایت (یک سرویس ارسال ایمیل انبوه) رو یاد گرفتم و در سال اول دانشگاه در همایش های ایوند شرکت میکردم و تصمیم گرفتم به وسیله ی استارتی نو خودم توی دانشگاه همایش کارآفرینی برگزار کنم.این عکس از همایش دوممون بود . اگه گفتید کدوم منم :))همچنین به برکت دوست داداشم کم و بیش وردپرس یاد گرفتم و با استارتی نو فتوشاپم قوی شد چون باید براش پوستر طراحی میکردم و همچنین تبلیغات سوشال مدیا یادگرفتم . با پروژه های رایگان بسیج برای راهیان‌نور هم پادکست درست کردن یادگرفتم با کمتازیا و ادوب آدیشن. ( فکر میکنم همینا بود ?)البته که با انجام دادن کار های اجرایی استارتی نو خیلی چیزای دیگه یاد گرفتم مثل تیم ورک و مذاکره و البته برگزار کردن رویداد... و با کارآفرین های زیادی هم دوست شدم.راستی یادم رفت یک قسمت تاثیر گذار قضیه رو بگم : من توی همایش های ایوند خیلی سعی میکردم لینک سازی کنم و با خیلی از افرادی که آدمای بدرد بخوری بودن دوست شدم که بعدا توی پروژه هایی که برنامه نویسی داشت یا باید قیمت گذاری میکردم کمکم کردن)خوب الان رسیدیم به آخرای اردیبهشت که داشت امتحانات پایان ترم شروع میشد و من خیلی کم درس خونده بودم ... استارتی نو رو متوقف کردیم و من تمام تمرکزم رو گذاشتم روی درس تا بتونم پاسشون کنم و خوشبختانه امتحانات رو به خوبی پشت سر گذاشتم.(بجز درس معادلات دیفرانسیل که افتادم و ترم سه پاسش کردم:))راستی یادم رفت بگم من توی همایش های استارتی نو خیلی با کارآفرینا سعی میکردم لینک بشم تا بعدا برم پیششون کارآموزی و یا بعدا باهاشون کار کنم و این باعث شد یکی از اونها بهم اجازه بده تابستون برم پیشش کارآموز دیجیتال مارکتینگ بشم.(کلا وقتی میدیدن دارم یک همایش رو توی دانشگاه فردوسی منیج میکنم خیلی روم حساب باز میکردن و خیلی خوش میگذشت بهم :)دقیقا توی بغل مدیر عاملم میبینید ???امتحانات که تموم شد باید تا 10 روز بعدش دو پروژه درس برنامه نویسی دانشگاه رو کد میزدم (نمیگم که چقدر سخت گذشت) بعد از اون 10روز 5روز استراحت کردم و رفتم دیدار فامیل و... از 15تیر دوباره رفتم مشهد برای کارآموزی دیجیتال مارکتینگ ( از قضیه ی گرفتن خوابگاه توی مشهد میگذرم فقط همین قدر بگم که واقعا مزخرفن خوابگاه های شبانه هیچ وقت فکرشم نکنید برید همچنین جاهایی)15ام 7 صبح رفتم شرکت ایلیا سیستم برای کارآموزی, مدیرش یکم متعجب و غافلگیر شد یعنی اصلا منتظر نبود و بعد شروع کردیم اول کار چندتا منبع بهم معرفی کرد و گفت یادبگیرشون ( درمورد بیزینس و چیز های مختلف و عمومی دیجیتال مارکتینگ بود) تموم که شد ازم سوال پرسیدن و منم خلاصه نویسی هامو نشونشون دادم و گفتن باید برم توی تیم تولید محتوا و سئو ....چند روز گذشت و من توی تیم تولید محتوا داشتم محتوای مربوط به آموزش سئو (SEO اگه نمیدونید چیه سرچ کنید چون قبلا توضیح دادم تکرار نمیکنم) انجام میدادم که حسابی از دستشون عصبانی شدم وقتی فهمیدم محتواهای تکراری سایت های دیگه رو دوباره ترجمه میکنن و سئو میکنن و گفتم از این کار خوشم نمیاد چون بنظرم مفید نیست و پیشنهاد دادم همون محتوا های متنی رو بصورت مولتی مدیا براشون درست کنم (یعنی بصورت فیلم آموزشی) اونا هم قبول کردن و به مدت یک ماه آموزش ویدئویی سئو تولید میکردم توی این فرایند ساخت آموزش رو یاد گرفتم ، سئو بیشتر یادگرفتم و کمی هم توی ادیت ویدئو و فتوشاپ قوی تر شدم...این آموزش نوشتن توضیحات متا هست که براشون تولید کردم و توی ویدئوی آموزشی استفاده کردم(مربوط به سئو هستش)وسط کارهایی که میکردم به مدیر عامل شرکت گفتم میخوام فروش و پرزنت کردن و مذاکره حضوری یاد بگیرم و اونم گفت باشه و منو از اون به بعد سر قرار های کاریش می برد وقتی با مدیران دیگه قرار داشت یا با مشتریانی که قرار بود ازش خرید کنن ( نمیدونید چقدر فوق العاده بود این جلسات و چقدر چیز یاد گرفتم واقعا از اینجای کارآموزیم خیلی راضی بودم )صبح ها اونجا کارآموز بودم و عصر ها هم پخت و پز و رسیدگی به خودمو آخر هفته هاهم رویدادهای همفکر مشهد میرفتم یا توی رویداد های دیگه شرکت میکردم. بعضی وقتا هم دوره میدیم یا کتاب میخوندم و پاتوق کتاب میرفتم این پستم توی اینستا هم مربوط به همون دورانه توی پاتوق کتاب :عاشق فاضل نظری بودم و هستم و خواهم بودراستی داشت یادم میرفت که بگم توی همین عصر ها نتورک مارکتینگ با پنبه ریز رو هم تجربه کردم که تجربه مزخرفی بود واقعا...من یک ماه و خورده ای کارآموز بودم (و تک و تنها توی مشهد و توی خوابگاه شبانه دووم آوردم) و بعدش از دانشگاه یکی از دوستام که روم به عنوان گرافیست? حساب باز میکرد و از کارهام توی بسیج منو شناخته بود منو دعوت کرد به دوره موشن‌گرافی فانوس در آبعلی تهران (از طرف بسیج و رایگان)- بهترین چیزی بود که میتونست بعد از اون جهنم اتفاق بیوفته- با سر قبول کردم و ما رو با قطار اعزام کردن تهران و بعد از اونجا با اتوبوس آبعلی رفتیم یک هتل خیلی خوش آب و هوا و عشق و حال و... و البته آموزش افترافکت و پریمیر و فتوشاپ .(مثلا یادگرفتم چطوری استاپ موشن درست کنم)دوره ی کوتاه و خوبی بود و چیزای مفیدی یاد گرفتم که بعدا ازش استفاده کردم...بعد از آبعلی رفتم تهران دیدن داداشم که جدیدا تهران زندگی میکرد 1 یا 2 هفته ای اونجا بودم و افترافکت و پریمیری که یاد گرفته بودم رو تمرین میکردم و البته داداشم گفت:«میخوام یک کار برام بکنی که چون یاد نداری پول زیادی بابتش نمیدم هنوز »_ گفتم چیکار _ گفت تبلیغات سوشال مدیا و اینطور شد که دریچه ای تازه رو به من و زندگیم باز شد به نام تبلیغات.من هیچ وقت پروژه هایی که بهم پیشنهاد میشد رو رد نمیکردم حتی اگه یاد نداشتم و این یکی از دلایلی بود که کلی چیز جدید یاد میگرفتم.کار به این صورت بود که باید تبلیغات رو تولید میکردم و توی کانال های مرتبط پخشش میکردم و بازخورد سنجی میکردم ( البته کار خیلی سخت تر از اینا بود راحت گفتم متوجه بشید)طراحی تبلیغات های اولیه من برای گذاشتن در تلگرام :)
چه مهارت هایی یادگرفتم تو این دوره !؟  1- تبلیغ نویسی ( مهمترین مهارت که هنوزم در تلاشم یادبگیرمش)  2- مذاکره (با ادمین ها و تبلیغات گیرنده ها )  3- آنالیز و کیفیت سنجی کانال های تبلیغ4- سوشال مدیا مارکتینگ (البته تا یه حدی حرفه ای نشدما)  5- کلی ابزار جورواجور برای انجام کارها مثلbit.ly ,...6- کمی هم روانشناسی تبلیغ مثل رنگ شناسی و تاثیر چیز های مختلف روی تبلیغات2هفته تهران تموم شد و با مامان بابام قرار گذاشته بودم بیان شمال و منو داداشمم بریم همونجا و اونجا منو سوار کنن باهم برگردیم خونه ( از سفر شمال چیزی نمیگم چون ربطی به دیجیتال مارکتینگ نداره فقط همین که اونجا هم پریمیر تمرین میکردم)(و اینکه جاتون خالی)برگشتیم شهر خودمون و من به داداشم قول داده بودم 3 ماه کار رو براش انجام بدم یعنی میشد تا پایان آبان. این سه ماه رو فقط روی همین مهارت گذاشتم و در کنارش افتر افکت و پریمیر و فتوشاپ هم برای طراحی تبلیغات ها استفاده میکردم. که خیلی مفید بود واقعا...خسته تون نمیکنم بعد از آبان و ترم سوم و چهار بمونه برای فردا ...اوقات بکام | با کامنتاتون تشویقم کنید ادامه بدم اگه واقعا مایلید... ?</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 00:21:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دیجیتال مارکتر شدم؟ (بخش2)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B42-i9tebm4cmgxo</link>
                <description>در بخش قبل در مورد شروع کار و اینکه چطوری تابستون بعد از کنکورم با ابزار های دیجیتال مارکتینگ آشنا شدم صحبت کردم. توی این پست مسیر جذاب سال اول دانشگاه رو تعریف میکنم (جاهای مهم رو بولد کردم )همینطوری گذاشتم اینو :)بعد از ورود به دانشگاهم در شهر مشهد، چون خوابگاهی بودم و فضا برام خیلی نا آشنا بود ترم یک زیاد نتونستم کار خواستی بکنم فقط سعی میکردم به محیط دانشگاه و خوابگاه عادت کنم هرچند تازه ایوند رو پیدا کرده بودم و از بس شوق دیجیتال مارکتینگ داشتم قبل از رفتن به مشهد پول چند رویداد رو دادم که برم شرکت کنم.یکیش جاده ابریشم بود(silk road) و البته رویداد های رایگان که یکسره میرفتم از بورس گرفته تا همفکر مشهد و همنشینی و گپ و... کلا خیلی حال میداد خوش میگذشت :)یه گوشی Z1 با کیفیت دوربین خیلی داغون داشتم و اینو توی جاده‌ابریشم گرفتماینا باعث شد خیلی تو فکر پرسونال برندینگ بیوفتم و جوگیر شدم که یه سایت بسازم برای خودم:)یه دامین به اسم خودم خریدم و یک هاست یکساله هم خریدم و نصب کردن وردپرس و بالا آوردن سایت با وردپرس رو با سرچ کردن توی نت و بصورت کاملا رایگان یاد گرفتم تا سایتمو بالا بیارم . کلا خیلی دوران خوبی بود آخرای ترم 1 دوست داداشم میخواست یک سایت بیاره بالا و داداشم گفت تو واسش بیارش بالا و منم که زیاد یاد نداشتم رفتم و توی دوره وبمستران هوشمند شرکت کردم تا بتونم یه سایت خوب بیارم بالا هرچند دست آخر چون قیمت بالا گفتم و نمونه کار درست و حسابی هم نداشتم پروژه رو به من ندادن و دادن به یکی دیگه ( ولی من سایت ساختن با وردپرس رو یادگرفتم)...ترم دوم شروع شد و اولای ترم دوم هیچ ایده ای نداشتم که چیکار کنم تا اینکه یکی از دوستام بهم گفت میخواد یکسری کارآفرین دعوت کنه برای دانشجو ها صحبت کنن و از من خواست براش پوستر طراحی کنم .منم که تحت تاثیر رویداد های ایوند بودم سریع واسه رویداده اسم انتخاب کردم (startinow) و کلی براش رویا پردازی کردم و گفتم منم هستم و کمکت میکنم...اینم از لوگوی استارتی نو ?راستش تا قبلش زیاد فتوشاپ بلد نبودم و این قضیه باعث شد بشینم پای فتوشاپ و دو سه روزه هم فتوشاپ یاد بگیرم و هم یه پوستر خوب طراحی کنم (خیلی ازش راضی بودن واقعا) و از اون به بعد علاوه بر اینکه بقیه منو گرافیست میدونستن خودمم یکم از خودم باورم شده بود که فتوشاپ بلدم :)چندتا همایش و کارگاه کارآفرینی برگزار کردیم با استارتی نو و من تلاش میکردم تا رویداد ها رو بازاریابی کنم و تبلیغات انجام بدم که خوب یه جورایی دیجیتال مارکتینگ بود دیگه و خیلی هم استقبال شد و همه دانشجو ها دوست داشتن(توی دانشکده مهندسی سالن کنفرانس شون رو گرفتیم و مدیران شرکت ها رو دعوت میکردم و ثبتنام میذاشتیم توی ایوند و کارگاه برگزار میکیردیم به همین راحتی :)زمان ثبت نام راهیان نور بهم گفتن بیا توی تیم رسانه کمکمون کن و منم که توی تابستون کمتازیا رو یاد گرفته بودم و فتوشاپ هم بلد بودم یک پوستر براشون طراحی کردم و یک لوح تقدیر و دو قسمت رادیوراهیان هم ساختم که خیلی تجربه خوبی بود و باعث شد ساخت پادکست رو هم تجربه کنم و بیشتر یاد بگیرم... (هرچند ملت برای کار رایگان ارزش قائل نیستن و این خیلی عصبیم کرد و تصمیم گرفتم هیچ وقت کار رایگان انجام ندم :|رادیو راهیانهمه چیز خیلی خوب پیش میرفت و من داشتم دونه دونه چیزای جدید یاد میگرفتم .خسته تون نمیکنم توی پست بعدی درمورد پیشنهاد یکی از مدیران شرکت ها بهم صحبت میکنم و اینکه تابستون بعد از ترم دوم چه اتفاقات جذابی برام رخ داد...با نظراتتون خوشحالم کنید مرسی?</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 22:37:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دیجیتال مارکتر شدم؟ (بخش1)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B41-ytjmfvrxwu4t</link>
                <description>در این پست مراحلی که مرا تبدیل به یک دیجیتال مارکتر کرد، تشریح میکنم.ممکن است کمی سخت باشد خاطرتان را مکدر نکنید :)این جزو تصاویری بود که برای یکی از پروفایلام درست کردم فکنم توی پونیشا بود.اولین باری که کلا شروع شد این قضیه مربوط می شود به روز بعد از کنکورم که با خانواده رفته بودیم باغمان در یکی از روستا های اطراف شهر...من تازه کنکور ریاضی داده بودم و حسابی خراب کرده بودم و از این بابت ناراحت بودم که در آنجا برادرم بهم پیشنهاد داد کارآموز سئو شوم در شرکتشان و من هم قبول کردم با اینکه دوست داشتم کمی بعد از کنکور استراحت کنم ولی خوب نذاشت و از روز بعد که شنبه بود منو به شرکتشون برد.سئو (SEO) مخفف search engine optimization هست که به معنای بهینه سازی سایت هاست برای متورهای جستجوگر (همون کاری که باعث میشه سایت توی نتایج گوگل جزو اولین ها باشه)در اونجا به یادگیری پرداختم و دقیقا یادم نمیاد ولی فکر میکنم صبح ها سئوی محتوایی کار میکردم و عصر ها هم کار های دیگه ای رو انجام میدادم (البته یاد میگرفتم) مثلا اگر اتومیشن ایمیلی بود که طراحی شده بود می‌دادند من می ساختم (در واقع ایمیل درست میکردم که کار نسبتا ساده ای بود) یا مثلا یک آموزش افترافکت به من دادند و گفتند وسط این ویدئو هایمان موشن گرافی بگذار و از این جور کار ها... گاهی وقت ها هم میگفتن با کمتازیا یک فیلم برایمان ویرایش کن و من مجبور شدم آن را هم یاد بگیرم...فکر نکنید من خیلی از کامپیوتر سرم در می‌آمد اصلا اینطور نبود! من تا قبل از کنکور یک دانش آموز کمی خرخون مدرسه تیزهوشان بودم که تا پایان دبیرستان یا کارم درس خواندن بود یا شرکت در کلاس های ورزشی و زبان و... و بعضی وقت ها هم گیم نت و بازی و... یعنی اصلا هیچ پیش زمینه ای از وردپرس و ایمیل مارکتینگ و ویرایش عکس و فیلم نداشتم!البته ناگفته نماند که در زمان راهنمایی وبلاگ نویس بودم و جزو یکی از کامپیوتر بلدترین بچه های راهنمایی بودم حتی در مسابقات وبلاگ نویسی شرکت کردم ...ولی دبیرستان کلا گذاشته بودم کنار و بیشتر به کارهای دیگه می پرداختم (امان از عشق و درس و بازی...??)این همون تصویر بالاست قبل از ادیت :)تابستان تا پایانش همان طور گذشت : صبح ها سئو آموزش میدیدم و روی سایتشان پیاده می کردم و عصر ها کار های مختلف دیگر مثل فتوشاپ و ادیت ویدئو و ایمیل درست کردن را تمرین میکردم و برایشان انجام می دادم البته گرفتن گواهینامه و انتخاب رشته و یکسری کارهای وقت گیر دیگر در بینش انجام میدادم و ورزش و تفریح هم بود( یه وقت فکر نکنید فردی تک بعدی بودم ?)نتایج کنکور که آمد من رتبه 1400و خورده ای شده بودم و چون مشهد نزدیک ترین جا بود و تهران هم نمیاوردم و از بچگی عاشق کارای فنی بودم مکانیک فردوسی رفتم )بقیه داستان رو میذارم فردا بگم براتون که طولانی نشه.اگه دوست داشتید کامنت بذارید اینطوری بیشتر تشویق میشم ادامه بدم.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 18:39:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی وقت ها هم آدم بی حوصله میشود...</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-mubvt6aavwmw</link>
                <description>بعد از شروع یک هفته خفن که دارم از تک تک لحظه هاش استفاده مفید می‌کنم. بعد از گذشت چند روز ( شاید بیشتر از ۱۰ ۲۰ روز حتی) معمولا انرژی کم می‌آورم و دیگر نمیتوانم به برنامه ریزی هایم عمل کنم .?مثلا بی حوصله داره قدم میزنم...کلا میزنم تو خاکی حالا قبلنا آهنگ خراباتی گوش میکردم و میرفتم تو مود? ولی خوب جدیدا بیشتر اینستاگرام میچرخم و حالا یه فیلمی میبینم...کلا حس خوبی نیست زیاد خیلی بی انگیزه و دمق میشی و دست و دلت به انجام هیچ کاری نمیره ...به این فرایند میگن فرایند خالی شدن بانک درونی تون: ما درون خودمون چندین بانک داریم از بانک احساسات بگیرید تا بانک انگیزه و اراده و تصمیمگیری و... وقتی این بانک هامون خالی میشن حس بد میگیریم و نمی‌تونیم به روند قبلی مون ادامه بدیم و یجورایی پنچر میشیم ...برای پر کردن هر بانکی روش های مختلفی وجود داره که میتونید سرچ کنید و ببینید چون من فعلا یکی از بانکام خالی شده حال ندارم توضیح بدم ?</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 13:25:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی با امکانات کم لذت بخش تر است...</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fnvi3vjdpyep</link>
                <description>مدتی بود که در ذهنم دوست داشتم سوار بوگاتی شیرونم بشم و از قصرم بزنم بیرون ولی الان فکر میکنم که اگر سوار بر پراید از آپارتمان 60 متری هم بیایم بیرون بازم همان لذت را میدهد!!پایان متن هم عقیده می شویم فکر میکنم...بوگاتی شیروندر واقع شاید باورتان نشود ولی لذت درونی که کسب می کنید از گزینه دوم بیشتر از گزینه اول است(منظور از گزینه اول زندگی تجملاتی و گزینه دوم ساده زیستیه)چرا اینطوری فکر میکنم ؟چون اگر گزینه‌ی اول را داشته باشماول از همه که باید به فکر مراقبت و نگهداری از اون باشم که مبادا خط وخشی بیوفته و از قیمتش کم بشه یا نه دزدنش و ...(جا داره بگم اولی که آیفونX اومده بود یکی از دوستام 10تومن داده بود خریده بود و بعد با خودش بیرون نمیاورد که یوقت خراب نشه یا ندزدن و...) و در کل حس نگرانی میاره داشتن چیزای گرون ولی وقتی یه چیز ارزون داشته باشی دیگه حتی خط و خشی هم بیفته واست زیاد مهم نیست چون میدونی زیاد ضرر نکردی.دوم اینکه چشم بقیه دنبالمه و خوب دلشون میخواد و احساس حقارت ممکنه بکنن در قبال نداشتنش! و این اعتقاد رو هم دارم که کلا باید سطح زندگیت در حد مردم باشه اگه خیلی بری بالا شهر و کلا از جامعه مردمی دور باشی از مسلمونی به دوره...سوم اینکه باتوجه به مقالات و چیز هایی که جدیدا خواندم متوجه شدم طبق تحقیقات افراد با زندگی خیلی ساده و مینیمالیسم بسیار لذت بیشتری از زندگی می برند تا افرادی که خیلی اسباب مسباب دارند و خیلی تجملاتی اند! چون اینگونه افراد دیگه زیاد بفکر این نیستن که مثلا الان می‌خوام تخم مرغ آب پز کنم از زودپز استفاده کنم یا تخم مرغ آب پز کن یا بخارپز یا اجاق گاز یا ... سریع تخم مرغ رو میندازن تو کتری میزارن روی آتیش تا بپزه ( حالا نه دیگه در این حد هم مینیمال یک قابلمه و گاز باید داشت حداقل ?) یا مثلا توی ماشینشون 20تا آپشن جور واجور ندارن که مثلا وقتی گل گیر عقب خاکی شد یادشون بره گل گیر تمیز کن های عقب رو روشن کنن تا تمیزش کنه و... (درمورد مزایای زندگی مینی مالیسم هم تحقیق کنید کلا خیلی جذابه)زندگی مینیالیسمچهارم یک چیزی که همین چند روز پیش سرش بحث کردیم و به شدت همه باهاش موافق بودن (و البته درموردش یه خلاصه کتاب هم شنیده بودم) زندگی تون هر طوری که باشه توش عادت می کنید و احساس درونیتون یکسانه به طور مثال من الان چه بوگاتی شیرون داشته باشم و چه پراید133 بعد از یکی دو هفته برام طبیعی میشه و انگار که خیلی چیز معمولیه و اصلا دیگه برام خاص نیست.به چیزای کوچکی که داشتین فکر کنید مثلا من آرزو داشتم یک گوشی لمسی داشته باشم و وقتی که خریدم هم خیلی ذوق داشتم ولی بعد از یک هفته دیگه برام مهم نبود و انگار همه عمر گوشیم همین بوده... بوگاتی هم طبیعی میشه و دیگه با پراید فرقی نخواهد داشت براتون..(منظورم حس درونیتونه وگرنه این کجا و آن کجا)بحث رو طولانی نمی کنم اگر موافقید یا مخالف برام کامنت کنید به شدت مشتاقم.پ.ن: اینایی که گفتم مربوط به کسیه که الان توانایی زندگی کردن به سبک اول رو داره ولی داره به سبک زندگی دوم زندگی میکنه نه ماییه مثل سبک دوم هم به زور زندگی میکنیم :)پ.ن2: جانه ما الان کامنت ندید توی پراید امنیت جانی نیست و آپارتمان فلانه و... اینا همش مثال بود لب مطلب این بود که زندگی ساده لذت بخش تر از تجملاتی بودنه</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 18:09:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه زیاد تلاش کنیم که موفق نشویم؟(قسمت2)</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA2-ftqsa0oi2mva</link>
                <description>در قسمت پیش در مورد اینکه چگونه هم دانشجو بودم و هم کارشناس دیجیتال مارکتینگ صحبت کردم و اینکه چقدر تلاش هایم بی فایده بود که سعی داشتم در دو زمینه همزمان کارم را پیش ببرم و نتیجه گیری آن نیز این بود که اگر می خواهید تلاش زیادی کنید و موفق شوید سعی کنید در کارتان تمرکز داشته باشید.قسمت پیش دقیقا در پست قبل است میتوانید ببینید.موفقیت یا تلاش الکی برای آن؟ً!بعد از تعطیلی دانشگاه و خروج از شرکت آموت کاملا آزاد شده بودم اما در قرنطینه !در اون زمان داشتیم در خونمون یکسری تغییرات ایجاد می کردیم و من سعی کردم تا به خانواده بیشتر کمک کنم هرچند کم و بیش پروژه های بازاریابی دیجیتال هم بهم پیشنهاد میشد و من هیچوقت رد نمیکردم.بعد از چند هفته که سرم خلوت شد تصمیم گرفتم فقط دیجیتال مارکتینگ کنم و حذف ترم دانشگاه هم در همین زمان اتفاق افتاد. رفتم و یک رزومه درست و حسابی از همه ی مهارت ها و پروژه هایی که انجام داده بودم درست کردم و برای شرکت های مختلف ارسال کردم. (جالب بود اکثر شرکت ها قبول کردند ولی ایندفعه این من بودم که شرط گذاشتم فقط دورکاری میکنم)از این بین دو تا شرکت رو قبول کردم تا با اونها فعالیتم رو شروع کنم (یکی 8 ساعت در روز و دیگری 2 الی 4 ساعت در روز یعنی 10 تا 12 ساعت در روز!!!) من از تله عدم تمرکز در آمدم و در تله پرکاری افتادم. برنامه روزانه ام این بود که صبح ساعت 6 بلند شوم و بعد از دوش و صبحانه نزدیک 7 شروع کنم به کار تا 14.5 بعد از آن تا 17 -18 استراحت و دوباره تا 10 الی 11 شب دوباره کار و کار و کار بعد شام و خواب !خیلی شرایط سختی بود انشالله هیچ وقت گرفتارش نشید!میدونید مشکل کجا بود؟این بود که من با اینکه روی یک موضوع متمرکز بودم ولی بازم وقت برای پیشرفت کردن نداشتم!یعنی نه میتونستم مطالعه کنم و نه مهارت های جدیدی بیاموزم دوباره شبیه یک تکنسین شده بودم !ورزش و تفریح و .... رو هم که کاملا ولش کن.جالبیش اینجاست که آخر هفته ها که دیدم وقت اضافه آوردم سریع تصمیم گرفتم یک وبینار درمورد کاربرد دیجیتال مارکتینگ در مهندسی و مسیر یادگیری و ایده های درآمدزایی از دیجیتال مارکتینگ رو واسه بچه های دانشگاه فردوسی برگزار کنم :)) ( البته وبینار بدی هم نشد تجربه خوبی بود :)) اگر خواستید ویدئوش رو از اینجا میتونید دریافت کنید. (بعلاوه یک هدیه که به همه شرکت کنندگان دادم)نتیجه گیریاین حرف اشتباه است که میگویند افراد موفق روزی 10 الی 12 ساعت کار می کنند. ( درواقع دروغ محضه مطمئنا)منظور آنها از این فقط کاری که من میکردم نیست منظور مطالعه و تمرین و یادگیری هم هست یعنی مثلا 8 ساعت کار میکنن 4 ساعت هم به یادگیری و ورزش و ... میپردازند ( هیچوقت روزی 12 ساعت مداوم کار خشک و خالی نکنید چون باعث موفقیت نمیشه؛ بعد از چند سال به این شکل کار کردن به خودتان می آیید و می بینید فقط یک ربات بودید که پشت سرم هم کار می کرده و هیچ چیز زیادی یاد ندارید!) باید همان 8 ساعت را کار کنید و باقی را به یادگیری و تمرین و مطالعه و البته ورزش و... بپردازید.ممنونم که تا اینجا همراه بودید.اگر تجربه مشابه در وبلاگتون دارید لینک بدید وگرنه در همین زیر خود تجربتون رو کامنت کنید خیلی مشتاقم بدونم.</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 19:52:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه زیاد تلاش کنیم که موفق نشویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/futile-attemp-ahru7ywv02s6</link>
                <description>راستش تیتر این مطلب ناگهانی به ذهنم رسید ولی موضوع درمورد اشتباه من در تلاش کردن هست و اینکه چطوری زیاد تلاش کردم که مطمئنا به موفقیت ختم نمیشد.داستان زیاد تلاش کردن من از آخرین ترم دانشگاه (ترم بهمن98) شروع شد وقتی من تصمیم گرفتم همزمان درس بخوانم (مهندسی مکانیک دانشگاه فردوسی) و کارشناس پاره وقت دیجیتال مارکتینگ هلدینگ آموت هم بشوم (هلدینگ آموت در بردارنده برند های آوانک و گپیام و اوج و....).دانشگاه فردوسی عموما استادان سختگیری دارد و فکر میکنم که درجریان باشید که رشته ای سخت تر از رشته مکانیک هم وجود ندارد یعنی کاملا قبل از سرکار رفتنم هم کلی سرم شلوغ بود ( البته قبل از این هم کار تبلیغات آنلاین میکردم اما به صورت فریلنسری و پراکنده هیچ وقت رسما برای شرکتی کار نکرده بودم) و حالا با کارمند رسمی شدن در شرکت آموت و همزمان تحصیل (البته ترم را سبک برداشته بودم یعنی 15 واحد فقط) وقت نمی کردم که به هیچکدام از کار ها به صورت جدی و درست حسابی بپردازم.( اگر به کار دیجیتال مارکتینگ آگاه باشید میدونید که باید مدام در حال یادگیری و بروز رسانی اطلاعات قبلی باشید و دانشجویی هم که گفتم .)در دنیای دانشجویی از رسیدن به سر بعضی کلاس ها جا می موندم و تمرین تحویلی ها و حل تمرین ها رو یکی درمیون می نوشتم و کلا زیاد دانشجوی خوبی نبودم و طبعا چیز زیادی هم یادنگرفتم و در دنیای کارمندی هم تبدیل شده بودم به یک تکنسین خسته که یکسری کار های مشخص انجام میده . همیشه خسته بودم و کلا وقتی برای تفریح و کار های دیگر مثل ورزش و ... نیز نداشتم...در واقع هیچکدام از تلاش های من موجب موفقیت من نمیشد نه در زمینه تحصیلی و نه در زمینه کاری.این وسط کرونا اتفاق افتاد و دانشگاه که عملا تا یه مدت تعطیل شد و شرکت هم تا یه مدت تعطیل بود و بعد از اون هم که میخواست باز بشه من استعفا دادم چون میگفتن حضوری باید بیاید و من نمیخواستم کرونا بگیرم!!من از این زیاد کاری بی ثمر هم دانشگاه و هم شرکت که هیچ کدوم رو به خوبی نمی تونستم انجام بدم اصلا نتیجه خوبی نگرفتم چون دانشگاه رو که دقیقا بعد از عید حذف ترم کردم ( وقتی تعطیلات شد دیدم چیز زیادی یاد نگرفتم توی ترم گذشته و حذف کنم بهتره) و از شرکت هم خیر زیادی ندیدم.نتیجه گیریتلاش زیادی که بدون تمرکز باشه ( مثلا در اینجا در دو زمینه کاملا متفاوت) نتیجه خوبی ندارهسعی کنید وقتی میخواید زیاد تلاش کنید روی یک موضوع متمرکز بشید چون اینطوری یه نتیجه موفق تری ازش در میاد.این داستان ادامه داشت و بعد از بیرون اومدن از دانشگاه و آموت دوباره دست به تلاش زیادی زدم (درواقع تا همین هفته پیش) و الآن به این نتیجه رسیدم که چقدر کارهام اشتباه بوده و خواستم بهتون بگم. قسمت دوم این داستان (تلاش زیادی از اول عید تا الان رو در پست بعدی میگم)</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 19:21:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف یکسان در رابطه کاری یا شخصی چقدر مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sarfarazi/%D9%87%D8%AF%D9%81-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-phelvzexirox</link>
                <description>داشتن هدف یکسان در رابطه کاری یا شخصیچندی قبل یک مطلب خواندم در مورد اینکه برای داشتن یک رابطه پایدار و درست با یک نفر (حتی یک تیم ) باید اهداف بلند مدت یکسانی داشته باشید ( فرقی نمی کند رابطه پایدار میتواند دوستی باشد یا ازدواج یا حتی هم خانه شدن)دلیل آن هم این بود که اگر رابطه دونفر را به همسفر شدن در قسمتی از مسیر زندگی تشبیه کنیم، با داشتن هدف های متفاوت مقصد های متفاوتی خواهید داشت و این سبب می‌شود این همسفر با رسیدن به هدفش شما را تنها بگذارد و سفر خود را با شما خاتمه دهد و حالا شما چند راه بیشتر نخواهید داشت یا اینکه ادامه مسیر را تنهایی ادامه دهید و یا اینکه سفر خود را متوقف کنید و یا یک همسفر دیگر برگزینید. ( که خوب در هر صورت بسیار آزار دهنده میتواند باشد )این موضوع خیلی میتونه توی انتخاب دوست، همسر و یا حتی شریک کاری کمکتون کنه.من در جاهای دیگر هم که درمورد روابط دوستی یا درمورد شراکت بود این موضوع را خوانده بودم ولی اینقدر منطقی و دقیق برایم روشن نشده بود.موارد مهم دیگر در رابطه (بازم منظورم همه نوع روابطه) از نظر من اینا هستن:داشتن خط قرمز های یکسان یا حداقل قبول یکسری خط قرمز ها برای دو طرف (مثلا اگر احترام برای یک طرف مهمه طرف دوم قبول کنه و بی احترامی نکنه هیچ وقت)قابلیت سازگاری و وفق دادن ( کلا سازگار بودن یک قابلیته و اینطور نیست که یک شخص ناسازگار با یک شرایط کنار بیاد با یکی نیاد ، شخص ناسازگار با عوض شدن جزئی شرایط مثلا به وجود آمدن یک مشکل شما را جا میگذارد و قید شراکت یا رابطه را میزند)و البته داشتن شرایط مورد دلخواه شما ( مثلا اگر همه این موارد رو داشت ولی شما از افراد معتاد خوشتون نمیومد و ایشون معتاد بود نمیتونید با ایشون شراکت یا رابطه داشته باشید)آن مطلبی که در اول متن گفتم خواندم فکر میکنم این بودموارد مهم در رابطه از نظر شما چیا هستن ؟</description>
                <category>seyed mahdi</category>
                <author>seyed mahdi</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 20:42:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>