<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیدانعام‌صالحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sayedenam.salehi</link>
        <description>متولد۱۳۶۶. روزنامه‌نگار پژوهشی و حقوق و علوم سیاسی خوانده‌ام. امید که نوشته هایم طلوع حقیقت و بیان دردهای کسانی که نمی توانند بگویند یا  فریادشان بی صداست باشد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 17:28:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2439/avatar/ajpEeD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیدانعام‌صالحی</title>
            <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تعیین میزان هزینه های کمرشکن در لابراتوار عمر مسیح</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-q26hsuhuesaq</link>
                <description>ﻣﻴﺰان ﺑﺎﻻی ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎی کمرشکن در لابراتوار طبی عمر مسیح در مکروریان چهارم،  یکی از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺮاﻧﮕﻴﺰی ﻛﻪ بیماران ﺑﺎ آن روﺑﺮو ﻫﺴﺘﻨﺪ و تفاوت آن از زمین تا آسمان با لابراتوارهای دیگر در پایتخت است.آمینه مادری یکی از سرباز ارتش است و در ولسوالی ده سبز کابل زندگی می‌کند برای معاینه و درمان به این لابراتوار آمده می‌گوید&quot;از معاینه ادرار، فیس داکتر، معاینه خون، چاپ ورق نتیجه معاینه و مشوره داکتر مبلغ 2750 افغانی پرداخت کرده است.&quot;آمینه با چشمان پر از اشک و صدای گرفته از مسئولان لابراتوار عمر مسیح شکایت دارد و هزینه‌ معاینات و مصارف اضافی اش را این گونه بیان می‌کند:○ فیس داکتر 500 افغانی○ معاینه ادرار 1000 افغانی○ معاینه خون 800 افغانی ○ مراجعه به داکتر جهت نشان دان نتیجه 200 افغانی○ فیس ورق چاپ شده نتیجه‌ هر ورق A4  مبلغ 100 افغانی ○ توضیع دادن داکتر به مریض 500 افغانی ○ دست کش 30 افغانی محمدگل شوهر آمینه می‌گوید در گذشته‌ معاینات خانم اش را در سی تی لابراتوار انجام داده است که هزینه آن مبلغ 430 افغانی شده بود.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Aug 2018 23:30:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خبرنگار خلاق رای بدهید</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-aaviqfvurgx4</link>
                <description>نامزد خبرنگار خلصدای امریکا برای بخش خبرنگار خلاق از خبرنگاران در افغانستان خواسته بود تا گزارش های خود را بفرستند. شماری از خبرنگاران نمونه های کاری شان را به صدای امریکا ارسال کردند که از آن میان، با درنظرداشت معیارهای تعیین شده، خبرنگاران زیر توانستند به بخش خبرنگار خلاق نامزد شوند.در اینجا می توانید با خبرنگارانی که در این رای گیری نامزد شده اند، آشنا شوید و پس از دنبال کردن گزارش‌های آنان به خبرنگاری که از دید شما خلاق است در رای گیری این صفحه رای بدهید.۱. سید انعام صالحی - خبرنگار تحقیقی سلام وطندارسید انعام صالحی در گزارش تحقیقی خود &quot;سرنوشت اجتماع آینده در میانۀ تجاوز جنسی و وساطت های قومی&quot; به موضوع تجاوزها و آزارهای جنسی کودکان توسط زورگویان، فرماندهان و یا بستگان قربانیان پرداخته است قربانی پرداخته است. راجع نشدن قضایای تجاوز جنسی به نهادهای عدلی و قضایی و حل و فصل آن از طریق وساطت های قومی نکتۀ بارز در این گزارش است که منجر می شود دادخواهی برای قربانیان به باد فراموشی سپرده شود و روان زخم خوردۀ قربانیان بدون التیام باقی بماند.گزارش سید انعام صالحی را از اینجا دنبال کرده می‌توانید.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Aug 2018 19:46:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزيابى و نتيجه گيرى نخستين كنفرانس ملى خبرنگاران تحقيقى افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%8A%D8%A7%D8%A8%D9%89-%D9%88-%D9%86%D8%AA%D9%8A%D8%AC%D9%87-%DA%AF%D9%8A%D8%B1%D9%89-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%D9%84%D9%89-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%82%D9%8A%D9%82%D9%89-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-vxfvdxdgrkpw</link>
                <description>نشست ارزيابى و نتيجه گيرى نخستين كنفرانس ملى خبرنگاران تحقيقى افغانستان با اشتراك شمارى از خبرنگاران و اصحاب رسانه در دفتر مركزى پیک برگزار شد.در این نشست سمیع مهدی، مسئول مرکز خبرنگاران تحقیقی پیک گفت، پس از این کارکردهای روزنامه‌نگاری تحقیقی  کشور گسترده تر می شود و زمینه فعالیت‌ها و آموزش به روزنامه نگاران تحقیقی را بیشتر می‌کند و تا حالا مرکز خبرنگاران پیک ده ها خبرنگار را در مرکز و ولایت‌ها افغانستان به گونه علمی آموزش داده‌اند.سیدانعام صالحی سیدانعام صالحی، خبرنگار تحقیقی موسسه رسانه‌یی سلام افغانستان و عضو شبکه خبرنگاران تحقیقی پیک، با نقش آفرینی ژورنالسم تحقیقی گفت، روزنامه‌نگاری تحقیق  افغانستان ناشناخته است و نهادهای حمایت از خبرنگاران باید به این موضوع توجهی جدی کنند تا مردم بیشتر به عدالتی اجتماعی برسند.صالحی می‌افزاید، گزارش تحقیقی ژانر مهم وجدی خبرنگاری است که هدف آن ورود به لایه‌های درونی و پنهان موضوع و نگاه عمیق به ابعاد آن است. هنوز در افغانستان این گونه گزارشگری به‌درستی جا نیفتاده و تجربه جدید محسوب می‌شود.مهماناندر این نشست، صدیق الله توحیدی، عضو کمیته مصونیت خبرنگاران، حمید حکیمی، ویراستار رادیو سلام وطندار، ذکی دریابی، مدیرمسئول روزنامه اطلاعات روز، عین الدین بهادری، عضو کمیسیون دسترسی به حق اطلاعات، روح الله آرمان،آموزگار تحقیقی پیک، زهرا نظری، خبرنگار خبرگزاری پژواک، جاوید روستا پور، سردبیر روزنامه‌یی آرمان ملی و مسئولان بخش رسانه‌ی انترنیوز حضور داشتند و به سوالات خبرنگاران رسانه‌ها پاسخ دادند.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Aug 2018 00:40:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرنوشت «اجتماع آینده» در میانۀ تجاوز جنسی و وساطت‌های قومی</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B7%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-veapotddylx0</link>
                <description>کودک قربانی آزار و اذیت جنسی کودکان و سوءاستفاده از آن‌ها در ولایت‌های شمال و شمالشرق، خانواده‌های این کودکان را واداشته که از نهادهای عدلی و قضایی لب به شکایت بگشایند. شماری از خانواده‌ها در ولایت‌های بدخشان، تخار، کندز، بغلان، سمنگان و جوزجان می‌گویند، در طی سه سال گذشته به هیچ‌یک از پرونده‌های آزار و اذیت جنسی کودکان از سوی نهادهای عدلی و قضایی رسیدگی صورت نگرفته است و کودکان هنوز هم قربانی این پدیدۀ نابودگرند.با این حال، یافته‌های سلام‌وطندار نشان می‌هد، خانواده‌هایی که فرزندان‌شان مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند، از آن‌جا که از همکاری و حمایت نهادهای مسئول و دسترسی به پروسه‌های رسمی دادگاه ناامیدند، به وساطت‌های قومی روی می‌آورند. زیرا با آن‌که سالانه صدها مورد آزار و اذیت جنسی کودکان به نهادهای امنیتی در ولایت‌ها گزارش داده می‌شود، اما تحقیقات پولیس جنایی در مورد آنان هرگز روی دست گرفته نمی‌شود.به گفتۀ خانواده‌های قربانیان، افزون بر سلطۀ سنت و آبروداری در خصوص مسائلی چون تجاوز جنسی، وجود فساد گسترده در نهادهای مسئول سبب شده که آن‌ها اغلب وساطت‌های قومی را بر همکاری نهادهای عدلی و قضایی ترجیح دهند.سلام‌وطندار در این گزارش تحقیقی با شماری از کودکانی که  مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند گفت‌وگو کرده و نتیجۀ آن را در قالب طرح یک معضل اجتماعی ارائه کرده است. ناگفته نماند که همۀ نام‌ها در این گزارش مستعارندمحمدعباس پسری است 12 ساله که در شهر جوزجان زندگی می‌کند. او می‌گوید روزی بعدازظهری خزان خانه را ترک کرد تا به دیدار خویشانش به مزارشریف برود. عباس در مسیر راه با جواد مالک یک دکان مستری سر می‌خورد که با هم آشنایی خانوادگی داشته‌اند. جواد به عباس می گوید که شب ناوقت است و او نمی‌تواند به مزارشریف برود. از این‌رو بهتر است شب را در خانۀ او سپری کند.خلاصه، نیمه‌های شب است که عباس صدایی می‌شنود که به او می‌گوید با پهلوی دیگرش بخوابد و هنگامی‌که عباس در میانۀ خواب و بیداری از این درخواست امتناع می‌کند، جواد خودش او را با پهلوی دیگرش می‌خواباند و زورکی بر او تجاوز می‌کند. چیزی که برای عباس باقی می‌ماند، اشک است و تاریکی.کودک قربانی جمال‌گل 10 ساله پسری است که پدر و مادرش را در آوان کودکی از دست داده و خودش با خیل عظیمی از پسران همسرنوشت خودش در شهر کهنۀ بغلان، در یک مسجد به سر می‌برد.جمال‌گل می‌گوید، قومندان عنایت به او وعده می‌دهد که در مدرسه‌یی شاملش کند که امکانات بهتر و بیشتری داشته باشد. اما روزی که قرار بود این وعده عملی شود، نهایت راهی که جمال‌گل به‌دنبال قومندان عنایت طی می‌کند یک مجلس رقص و بچه‌بازی است. به پاهای او زنگوله می‌بندند و می‌رقصانندش. اکنون زندگی تنها و بی‌سرپناه جمال‌گل پر است از لکه‌ها و خال‌هایی که سیگار بر بدنش بر جا گذاشته است و تلخی‌هایی که درد یتیمی و تجاوز جنسی به او بخشیده است.در میان پرونده‌های متعدد قربانیان تجاوز جنسی، با نام دختری برمی‌خوریم که خودش را گیتی معرفی می‌کند، دختری 13 سالۀ ساکن شهر فیض‌آباد بدخشان.شیما مادر گیتی، در حالی‌که قطره‌های اشک را با گوشۀ چادر از صورتش پاک می‌کند، می‌گوید که دخترش را در میانۀ خون و خاک، بیهوش پیدا کرده است. شیما می‌گوید بلافاصله بدنش می‌لرزد و انگار می‌فهمد که چه اتفاقی افتاده است. گیتی کوچک اکنون حامله است.با این‌همه، این داستان دو سو یا دو رخ دارد. انبوهی از قربانیان ناامید و بیچاره یک رخ و عالمی از توجیهات و تعلل رخ دیگر آن است.منبعی از وزارت صحت عامه که نمی‌خواهد از وی در این گزارش نام گرفته شود به سلام‌وطندار می‌گوید، نه یک بار و دو بار، بلکه بارها از سوی دادستان‌ها مورد تهدید و اذیت قرار گرفته تا پرونده‌های تأیید و تصدیق‌شده از تجاوز جنسی بر کودکان را فاش نکند. به گفتۀ این منبع، از 98 مورد آزار و اذیت جنسی که در سال گذشته به ثبت رسیده، 55 مورد آن دختران و 43 مورد دیگرش پسران قربانی بوده‌اند. اغلب این قضایا در روستاهای شمال و شمالشرق اتفاق افتاده است..این ادعا در حالی مطرح می‌شود که سلطان فیضی دادستان استیناف ولایت بدخشان می‌گوید، طی سال گذشته افزون بر پروندۀ نرگس، 18 پروندۀ دیگر از تجاوز جنسی نیز بررسی و تعقیب شده است و عاملان آن‌ها نیز بازداشت شده‌اند.همین مسئله باعث شده که عاملان تجاوز جنسی بر کودکان مجازات نشوند و یا تنها 10 تا 20 درصد از آن‌ها مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند.این ادعا در حالی مطرح می‌شود که سلطان فیضی دادستان استیناف ولایت بدخشان می‌گوید، طی سال گذشته افزون بر پروندۀ نرگس، 18 پروندۀ دیگر از تجاوز جنسی نیز بررسی و تعقیب شده است و عاملان آن‌ها نیز بازداشت شده‌اند.امرالدین یعین، رئیس دادستانی استیناف ولایت جوزجان نیز وساطت‌های قومی در دادخواهی از قضایای تجاوز جنسی را رد نمی‌کند اما می‌گوید، در سه سال گذشته 8 پروندۀ تجاوز جنسی در دادستانی استیناف این ولایت مورد بررسی قرار گرفته و محکمه در مورد آن‌ها حکمش را صادر کرده است.زمانی‌که خلاف انتظار و آرزوی انسان، اتفاقی به بزرگی و هولناکی تجاوز جنسی رخ می‌دهد، پیامد آن تنها به خسارت‌های فرهنگی، فیزیکی و اجتماعی آشکار محدود نمی‌شود بلکه دنیای روان و حتا ناخودآگاه انسان قربانی نیز با ویرانی و از هم‌گسیختگی مواجه می‌شود. در جامعه‌یی که انسان‌هایش به‌دلیل فقر و جنگ و انواع تباهی‌های دیگر به‌ندرت روان ایدآل و سالمی دارند، ممکن است پیامدهای روانی تجاوز جنسی بر کودکان و کسانی‌که «اجتماع آینده» را می‌سازند، به‌مراتب تلخ و دردناک‌تر از دیگر جنبه‌های این اتفاق باشد.کودک قربانینرگس اخلاقی روانشناس، باورمند است که اگر جلو اتفاق‌هایی که روان انسان‌های اجتماع را ویران می‌کند گرفته نشود، آینده از همان آغاز تاریک ظاهر خواهد شد. بنابراین به گفتۀ خانم اخلاقی، دولت باید همانند دیگر مسائل اساسی و نگران‌کننده، پدیدۀ تجاوز جنسی بر کودکان را نیز جدی بگیرد و برای جلوگیری از آن طرحی بریزد.اگرچه در طول چند سال گذشته در عرصۀ حمایت از حقوق کودکان و قربانیان تجاوز جنسی تلاش‌هایی صورت گرفته است، اما این حقیقت به قوت خود باقی است که کودکان این سرزمین هنوز هم به‌گستردگی مورد آزار و اذیت و تجاوز جنسی قرار می‌گیرند.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Aug 2018 21:21:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغلان؛ غصب هزاران جریب زمین دولتی</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/httpsalamwatandarcomarticleaspxa41605-dlz0ohfzeyrk</link>
                <description>غلام نظرشماری از شهروندان و ساکنان مناطق کلان‌گذر ولسوالی دوشی و پلخمری، مرکز ولایت بغلان می‌گویند، هزاران جریب زمین، جایدادهای دولتی و املاک شخصی این مناطق، از طرف زورمندان و اشخاص فرصت‌طلب به شیوه‌های گوناگون، با جعل اسناد و در تبانی با برخی از نهادهای حکومتی غصب شده است.ساکنان مناطق کلان‌گذر ولسوالی دوشی و طرف چپ دریای پلخمری، با ارائۀ اسناد و مدارک به سلام‌وطندار، می‌گویند، سال‌هاست که در دیوان و دستگاه قضایی کشور سرگردان‌اند؛ زیرا مسئولان دادستانی بغلان به پرونده‌های‌شان رسیدگی نمی‌کنند.در عریضه‌یی که باشندگان این مناطق به دفتر آغاخان (AKDN) فرستاده‌اند، آمده است که «قوماندان غلام‌نظرـنمایندۀ مردم در دفتر آغاخان ـ زمین‌های دولتی، علف‌چرها، املاک جماعت‌خانه و ملکیت‌های شخصی را غصب کرده و با فروش بخشی از آن‌ها، برای خود خانه، باغ و شهرک ساخته است.»در بخشی از این عریضه ادعا شده که غلام‌نظر از زمان آغاز کارش در دفتر آغاخان، در پی جعل‌کاری و کلاه‌برداری از باشندگان کلان‌گذر و پلخمری بوده و با سوء استفاده از صلاحیت‌های وظیفه‌یی، به نام توزیع نمرات دشت‌آبدان ولایت کندز، از صدها تن مبلغ 300 افغانی اخذ کرده است؛ در حالی که هیچ باشنده‌یی تاکنون صاحب نمره نشده است.همچنان شخص مذکور خود را وکیل و نمایندۀ 22 تن جا زده و 22 قطعه زمین را در سمت چپ دریای پلخمری، به مبلغ دو میلیون افغانی/(2000000) به مردم فروخته است.باشندگان به طور مشخص از غصب علف‌چر روستای سیاه‌قل، جوی صدسالۀ روستای کلان‌گذار یاد می‌کنند و می‌گویند، با این که وسعت زمین‌هایی را که قوماندان غلام‌نظر غصب کرده به بیش از ۲۰۰ جریب می‌رسد، اما دادگاه استیناف ولایت بغلان بدون بررسی اسناد و عرایض مردم، به نفع این قوماندان حکم داده است.شهروندان و ساکنان این مناطق ادعا می‌کنند که قوماندان غلام‌نظر، یک فرمانده مسلح غیرمسئول است و چند سال می‌شود که اطراف زمین‌های غصبی را دیوار کرده و حتی راه رفت‌و‌آمد مردم و آب جاری جویبار به دریا را بسته است.محمداسحاق و بسم‌الله به نمایندگی از مردم روستای کلان‌گذر ولسوالی دوشی و سمت چپ دریای پلخمری بغلان می‌گویند: «غلام‌نظر می‌گوید که همه چیز مربوط من است.»اما قوماندان غلام‌نظر با رد ادعاهای مردم، می‌گوید، این زمین از پدرش به او میراث رسیده و بیش از صد سال است که جز مایملک خانوادگی‌اش می‌باشد و از دادگاه نیز حکم مالکیت دارد.رمضانی راستین، رئیس اراضی ولایت بغلان به تسلیمی 2 هزار پروندۀ غاصبان زمین به نهادهای قضایی کشور اشاره می‌کند؛ اما در مورد پروندۀ قوماندان غلام‌نظر می‌گوید که ادارۀ اراضی اجازۀ تفصیل بیشتر در این مورد و گفت‌وگو با رسانه‌ها را نداده است.با این حال، یک منبع در ادارۀ اراضی ولایت بغلان که نمی‌خواهد نامش فاش شود، به سلام‌وطندار می‌گوید که این زمین‌ها دولتی است و مردم کلان‌گذر سال‌ها از آن به عنوان علف‌چر استفاده می‌کرده‌اند.زارمحمد راسخ، رئیس دادستانی استیناف ولایت بغلان، پیرامون شکایت مردم مبنی بر عدم رسیدگی به این پرونده می‌گوید که این دعوا یک قضیۀ حقوقی است و نیاز به طی مراحل دارد؛ بنابراین رسیدگی به آن زمانگیر است. به گفتۀ آقای راسخ، اگر مردم اسناد و مدارکی در دست دارند که نشاندهندۀ اخذ رشوه توسط دادستان‌هاست، می‌توانند به این اداره تسلیم کنند.جدا از بحث غصب زمین، بخشی از این جنجال‌ها به نبود فرهنگ ثبت مالکیت اراضی در افغانستان برمی‌گردد. علی‌رغم قدمت ثبت رسمی اسناد در نهادهای حکومتی، هنوز هم بسیاری از املاک شخصی و بخشی از زمین‌های دولتی تثبیت نشده است.http://salamwatandar.com/Article.aspx?a=41605</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Aug 2018 21:03:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعۀ متعادل نتیجۀ تساهل و مدارا</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%DB%80-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%DB%80-%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%87%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7-zkrsjotvdgcu</link>
                <description> اشتراک کنندگان در تالار دانشکدۀ زبان چینایی، دانشگاه کابلگفتمان «تساهل و مدارا پیرامون اعتدال‌گرایی» از مهم‌ترین مسائلی است که امروزه در روند تکامل جامعۀ علمی افغانستان پیش می‌آید و هر جامعه‌یی خواه ‌ناخواه با این مسأله مواجه می‌شود.تساهل و عدم‌تساهل یکی از وجوه تمایز جهت‌گیری‌های مختلف سیاسی، فکری و اعتقادی جامعه نیز به شمار می‌رود. با توجه به چنین جایگاهی‌ست که در اندیشه‌های سیاسی اسلام این مسأله مورد توجه قرار گرفته و پرسش‌های عمیق و گسترده‌یی دربارة آن مطرح شده است.شماری از دانش‌آموخته‌گان جامعۀ دانشگاهی برای نخستین بار نشستی را تحت عنوان «تساهل و مدارا» پیرامون اعتدال‌گرایی در دانشگاه برگزار کردند.سیدحعفر راستین، مشاور رسانه‌یی وزارت اطلاعات و فرهنگسیدحعفر راستین، یکی از برگزارکنندگان این نشست در مورد ضرورت تساهل و مدارا در جامعۀ امروزی افغانستان گفت: «تساهل و مدارا اساساً در مرحلۀ نخست امری‌ست انسانی که در عرصه‌های مختلفی چون فکری، علمی، سیاسی، اجتماعی و رفتاری، قابل طرح است. اما ازآن‌جا که تساهل و مدارا بیشتر در روابط جامعه و مردم تبلور عینی می‌یابد و از طرف‌ دیگر، تساهل رابطه‌یی‌ست که از موضع قدرت اعمال می‌شود، مهم‌ترین عامل آن از حیث قدرت، همان جامعۀ است که به تبع تعیین‌کنندۀ حوزه و میزان اعمال تساهل نیز می‌باشد.»عبدالغفور آرزو، شاعر و پژوهشگر در این نشست نیز پیرامون موضوع تساهل و مدارا در ادبیات و عرفان، نسبت بین تساهل و دین و چرایی داشتن تساهل و مدارا به بحث و گفت‌وگو پرداخت. او با بیان این که در ادبیات و عرفان، تعابیر گوناگونی از تساهل وجود دارد. به گفتۀ آقای آرزو، یکی از تعاریف تساهل تحمل‌ عقیده مخالف علی‌رغم قبول نداشتن آن و علاوه بر این، عدم تحمیل امری بر دیگران؛ این دو عناصر کلیدی تساهل‌اند. اما پرسش این‌جاست که چرا باید تساهل ورزید و مدارا کرد؟اما چرا ما باید تساهل داشته باشیم؟ آقای آرزو در پاسخ به این پرسش گفت، به خاطر این است که جامعه هویتی متکثر و متنوع از هویت‌هایی‌ست که با هم متفاوتند، «البته گاهی مواقع این هویت‌ها متأسفانه متضاد هم هستند و چون جامعه متنوع است و آدم‌ها دیدگاه‌های متنوعی دارند، لازم است در ادارۀ امور و مدیریت جامعه به این تنوع و تکثر احترام گذاشته شود و لازمه‌اش این است که تسامح وجود داشته باشد.»داکتر عبدالغفور آرزو، شاعر و پژوهشگر روح‌الله امین، روانشناس نیز در این گفتمان گفت که با مخالفان مدارا یا کسانی که از مدارا به عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفان استفاده می‌کنند، نباید مدارا شود. همچنان با دشمنان مردم و کسانی که اندیشه‌های آن‌ها جامعه را به سمت فروپاشی و ورطۀ سقوط می‌برد و اندیشه‌هایی که مخرب هستند نباید مدارا شود؛ «بالاخره با کسانی که به باورها و مقدسات مردم توهین می‌کنند، مدارا جایز نیست.»﻿آقای امین در ادامه گفت: «رواج هرج‌ومرج و نسبی‌گرایی افراطی سنتی و معرفتی از جمله خطراتی‌ست که تساهل و مدارا برای جامعه دارد. اما مهم‌ترین خطر مدارا، رواج نسبی‌گرایی خود باوری دروغین آدم‌هاست. یعنی رواج این اندیشه که هر چیزی خوب است و هیچ حقیقتی وجود ندارد که این نسبی‌گرایی افراطی متأسفانه از دل این تساهل غیرعقلانی و تساهل نااندیشیده بیرون می‌آید. دومین خطر مدارا رواج نوعی هرج‌ومرج‌گرایی و آنارشیسم است؛ یعنی اگر شما به هیچ نظمی اعتقاد نداشته باشید و بخواهید جامعه را دستخوش بحران کنید. نباید مورد مدارا قرار بگیرید.» عبدالبشیر فکرت بخشی، استاد الاهیات دانشگاه  و داکتر روح‌الله امین، روانشناسعبدالبشیرفکرت بخشی، استاد الاهیات دانشگاه کابل در مورد  تساهل و مدارا در اسلام گفت: «در مجموع در تاریخ نمونه‌های بسیار موفق و نمونه‌های تلخی از برخورد دین و مدارا وجود دارد و نشان می‌دهد که دین هم می‌تواند در وجه مثبت عاملی برای تقویت تساهل و مدارا باشد و هم در وجه منفی آن به ابزاری در خدمت تسلط یک اقلیت قرار گیرد و مخالفان را سرکوب کند. تا جایی که بسیاری از فیلسوفان از دین دولتی و دولت دینی به عنوان عوامل تهدیدکنندۀ تساهل نام می‌برند.»در پایان این گفتمان، آقای بخشی به نمونه‌های دیگری از متون دینی اشاره کرد. او با خوانش دعاهایی افزود که بر خلاف تصورساده‌انگارانه‌یی که این دعاها را بازتاب‌دهندۀ نیازهای مادی افراد می‌داند، بیشتر به دنبال تعیین نسبت خود و دیگری‌ست که به نحوی همان تساهل است.برگزارکنندگان گفتمان «تساهل و مدارا پیرامون اعتدال‌گرایی» هدف این نشست را شرح و توضیح تساهل و مدارا در متون اندیشه‌های سیاسی اسلام، عرفان و ادبیات و روان‌شناختی می‌گویند که مصدر نخستین و موثق‌ترین مرجع انسانی شمرده می‌شود، تا به این ‌وسیله زوایای مختلف این مفهوم و نسبت آن با آموزه‌های آن برای دولت و جامعۀ علمی روشن شود.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jul 2018 15:51:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهانه ۲۰۰ دالر برای افشانشدن فیلم تجاوزم ‌پرداخته شد</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF-yurknwr7kjdv</link>
                <description>کریم (نام مستعار) پسربچۀ 13 سالهپدرم با یکی از نهادهای خارجی کار می‌کرد. یک روز صبح همه در خانه نشسته بودیم که دروازۀ خانه تک‌تک شد. در را که باز کردم، مرد حدوداً 30 ساله‌یی را در برابر خود دیدم که قطره‌های باران از سروصورتش می‌چکید.مرد همین‌که پا به داخل خانه گذاشت، بی‌مقدمه آغاز کرد به حرف‌زدن: «امیر (نام مستعار) هستم. می‌خواستم در دفتر پدرت کار کنم، اما ایشان در آزمون عمداً مرا ناکام و کس دیگری را به‌عوض من در آن بست مؤظف کرد.» کریم (نام مستعار) پسربچۀ 13 ساله، ادامۀ داستان آشنایی‌اش با امیر را این‌گونه نقل می‌کند: «روزی از مکتب به سوی خانه می‌آمدم که در مسیر راه امیر سر راهم سبز شد و از من خواست که تا دفتر پدرم با او بروم. آخرین صحنه‌یی که به خاطر دارم، این است که سوار موتر امیر بودم و راهی که می‌‌رفتیم برایم ناآشنا به‌نظر می‌رسید. در همین موقع، امیر محکم با دستمالی دماغم را گرفت و من بیهوش شدم. اما تلخ‌ترین صحنه آن‌جا بود که خودم را لُخت و بی‌پناه در اتاقی نیمه‌تاریک یافتم و بلافاصله پس از این‌که تکانی به خودم دادم، فهمیدم که چندین بار مورد تجاز قرار گرفته‌ام.»شکسته و نابود شده بودم. اما بدتر از این، نمی‌توانستم به کسی بگویم چه بر سرم آمده: چرا که امیر از جریان تجاوزش بر من فیلم گرفته بود و اگر آن را افشا می‌کرد زندگی من کاملاً به خطر می‌افتاد. برای همین، امیر هر گاه که دلش می‌خواست از من به‌عنوان بردۀ جنسی‌اش استفاده می‌کرد. با این‌همه، امیر مرا مجبور کرده بود که تاوان از دست‌دادن کارش در دفتر پدرم را بپردازم. بدین ترتیب، من ماهانه 200 دالر از خانه می‌دزدیدم و به امیر می‌دادم.»«اما پس از دو سال گذشت زمان بدین‌سان، روزی ظاهراً ماجرا به سرانجامش رسید. بعد از آن‌که باری امیر با دوستانش مشترکاً بر من تجاوز کردند، خودم را ازدست‌رفته احساس کردم و تمام امیدم به زندگی را از دست دادم. این باعث شد که امیر فیلم آن ماجرای تلخ را به پدرم نشان بدهد: زیرا من تلفون و تمام وسایل ارتباطی‌ام را خاموش کرده بودم. این شد که خودم را به قصد خودکشی از بام خانه به زیر انداختم. اما تنها دست‌وپایم شکست و من زنده ماندم، زنده که نه، بیشتر به یک مردۀ متحرک شباهت داشتم. خانواده‌‌امبی‌عزت شده بودند و ما ناگزیر شدیم که منطقه را ترک بگوییم و برویم به دهکدۀ دور و از نظرافتاده‌یی در گوشه‌یی از ولایت بلخ. زندگی ما تباه شده بود.»</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jun 2018 14:04:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن لکه‌های خون حرمتم را شکست</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%A2%D9%86-%D9%84%DA%A9%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%AA%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-s5upnrrwrljr</link>
                <description>لیلا (نام مستعار) مادرم همیشه به دیگران می‌گفت: «لیلا (نام مستعار) دختر خانه‌دار و نیکی است. مردی که لیلا به قسمتش باشد، خوشبخت می‌شود.» من به گفته‌های مادرم ایمان داشتم. حرف‌شنوی از بزرگان یکی از پندهایی بود که او به من آموخته بود. بنابراین، من علاوه بر خانه‌داری، حرف‌شنوی هم داشتم، اگرچه حالا دیگر نمی‌دانم معنای آن چیست. روزی یکی از همسایه‌ها در شهر کهنۀ فیض‌آباد گفت دخترانش همه مکتب‌اند و زنش مریض است. او از من خواست که آن روز را تا آمدن دختران از مکتب، از زنش نگه‌داری کنم.تابستان بود و هوا بسیار دم کرده بود. اسحاق (نام مستعار) از من خواست که بروم از اتاق دیگری آب سرد بیاورم.دیگر درست نمی‌دانم که ماجرا چگونه اتفاق افتاد. من پیوسته فریاد می‌زدم و کمک می‌خواستم. حتا چند بار هم زن مریضش را صدا زدم. ولی کار از کار گذشته بود و تن ظریف و نازک من میان بازوان ستبر و قدرتمند اسحاق گیر افتاده و ران‌های‌مان به هم قفل شده بود. هنگامی هم که گرما و بوی چتک‌های خون را بر بدن برهنه‌ام احساس کردم، دیگر تفاوت میان غفلت و هوشیاری را از دست داده بودم و همه‌چیز تبدیل به کابوسی تمام‌عیار و هراسناک شده بود.زندگی من از آن روز به‌بعد، از این رو به آن رو شده بود. به آدم‌ها بی‌اعتماد شده و نسبت به زندگی و آینده‌یی که خوابش را دیده بودم، ناامید شده بودم. حرف‌های مادرم را به یاد می‌آوردم که از آیندۀ خوشی برای من و خوشبختی مشترکی با مرد رؤیاهایم سخن می‌گفت. چه می‌کردم؟ فرار؟ به کجا؟ به چه امیدی؟ نه، خودکشی؟تصور می‌کنم حرمت به شیشه‌یی می‌ماند که شفاف، شکننده و غیر قابل بازگشت است. حرمت بخشی از زندگی من نبود، بلکه تمام زندگی‌ام بود، هم‌چون حصاری که از یکسو از من در برابر هجوم و هوس مردانی که نمی‌دانستم چه موجود نفرت‌انگیز و انزجارآوری در درون‌شان خفته است حفاظت می‌کرد و از سوی دیگر، وجودم را در سایۀ خود، اغواگر و برآشوبنده جلوه می‌داد. کافی بود لکه‌یی، فقط یک لکه روی این شیشۀ شفاف و شکننده پیدا شود تا من در قعر تنهایی و درماندگی سقوط کنم، لکه‌یی از خون؛ از مدار زندگی و آبرو و رؤیاپردازی‌هایم تا یک نهایت غیر قابل ترمیم، دور افگنده شوم. من اکنون دچار چنین روزگاری شده‌ام. مادرم تمام ماجرا را از زیر زبانم بیرون کشید، از زیر زبان دختر «خانه‌دار و خوشبختش». چه می‌کردم؟ حامله شده بودم و دیگر توان پنهان‌سازی ماجرا در توانم نبود، در توان هیچ‌کسی نبود. چرا باید بدین‌سان تاوان خطاها و تقصیرهایی را بپردازیم که هیچ‌گاهی مرتکب آن‌ها نشده‌ایم؟ نمی‌دانم تحقق عدالت و محاکمۀ اسحاق در این میان، چه بخشی از چیزهای از دست‌رفته‌ام را می‌تواند به من بازگرداند اما می‌دانم که دیگر هیچ دلگرمی و اراده‌یی به ادامۀ این زندگی نکبت‌بار و نگون‌سار ندارم. همه‌چیز به نظرم سیاه و نفرت‌انگیز جلوه می‌کند. تازه به دهۀ دوم عمرم پا گذاشته بودم. یک آدم چند سال باید زندگی کند؟ با چه انگیزه و دلخوشی‌یی؟</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jun 2018 13:44:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جست‌وجو   سیاست سفارت ـ فساد، خویش‌خوری و قانون‌شکنی ـ افغانستان در آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%80-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%D8%B4%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D9%80-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-ic9fpkgtbzvx</link>
                <description>ساختمان سفارت افغان درامریکا دامنۀ فساد مالی و اداری در افغانستان آن‌قدر پهناور شده که از مرز جغرافیایی این کشور نیز گذشته و به درون سفارتخانه‌ها و واحدهای مرتبط با آن نفوذ کرده است. کافی‌ست نیم‌نگاهی به وضعیت سفارت افغانستان در ایالات متحدۀ آمریکا بیاندازید. حمدالله محب، عالی‌ترین نمایندۀ سیاسی افغانستان در آمریکا، با جمعی از همکاران‌اش، بیش از 17 میلیون افغانی از سرمایۀ ملی کشور را حیف‌ومیل کرده است.در مکتوب شماره 123/7162 تاریخ 20/07/1395 به امضای محی‌الدین صاحب‌زاده، رئیس اداری وزارت امور خارجه، عنوانی سفارت افغانستان در واشنگتن دی.سی، آمده است که: «به اساس نتایج گزارش تفتیش داخلی از سفارت افغانستان مقیم واشنگتن از سال‌های 1391 الی 1395 تحت بررسی امور مالی قرار داده، که در آن مبلغ 83576 دالر و 43 سنت آمریکایی از احمدشاه کتوازی قابل تحصیل می‌باشد».در این مکتوب به وضوح دیده می‌شود که برعلاوۀ بودجۀ اختصاص یافته به سفارت، آقای احمدشاه کتوازی منشی دوم سفیر به نام‌هایی چون یما قریشی و بیژن طاهری حاتم‌بخشی کرده و به این دو شخص اجازه داده تا کرایۀ خانه و حتی تکت رفت‌وبازگشت هواپیمای‌شان را نیز بپردازند. در مکتوب آمده است که شخص آقای کتوازی در فروش دو عراده موتر سفارت و تصاحب پول آن نیز دست داشته است.  در مکتوب شماره 7169 تاریخ 11/8/1395 وزارت امور خارجه، عنوانی سفارت افغانستان مقیم واشنگتن آمده است که اگر سفارت افغانستان مقیم واشنگتن سرنوشت 17 میلیون و 800 هزار افغانی باقیداری را مشخص نسازد، «مبلغ متذکره از مسؤولان مالی هر یک مرتضی حقجو و احمدشاه کتوازی قابل تحصیل می‌باشد».چندی بعد، نصیراحمد اندیشه، معین مالی و اداری وزارت خارجه، نتایج گزارش ریاست تفتیش داخلی را طی مکتوب شماره 315/154 تاریخ 7/05/1396 در قید 107 ورق، عنوانی سفارت افغانستان مقیم واشنگتن دی.سی فرستاده و در آن تأکید کرده است که دفاعیۀ آقای کتوازی ذیل مکتوب‌های شماره 889 و شماره 1037، قناعت‌بخش نبود و تا کنون بدهی سفارت افغانستان در واشنگتن به کابل پرداخت نشده است.?در آخرین مکتوب شماره 167 تاریخ 25 ثور 1397، عنوانی سفارت افغانستان در آمریکا آمده است که از فیصله و گزارش هیئت تفتیش مدت دو سال گذشته اما هیچ نتیجۀ مثبتی در پی‌نداشته و هنوز هم سرنوشت پول‌های مصرفی نامعلوم است?سفارتی بی‌دروپیکرمنبع معتبری که نمی‌خواهد از او در این گزارش نام برده شود، می گوید، احمدشاه کتوازی مسئول مالی و اداری سفارت، از سوی حمدالله محب سفیر و نمایندۀ خاص رییس جمهور در واشنگتن، پشتیبانی شده و از کرسی منشی دوم به کرسی منشی اول ارتقاء کرده است. این در حالی‌ست که وزارت خارجه وی را به دلیل عدم بازگشت به کشور منفک کرده بود. منبع ادعا می‌کند که سفیر افغانستان در واشنگتن از تبعیض و تعصب قومی کار می‌گیرد. با دیپلومات‌ها نیز برخوردی دوگانه داشته و با آن عده که زیر چتر حمایتی رئیس جمهور قرار ندارند، رفتاری ناشایست و غیرمسلکی دارد و به آن‌ها بهایی نمی‌دهد. گفته می‌شود که در حال حاضر سفیر، اتشۀ امنیتی، اتشۀ نظامی، اتشۀ فرهنگی و تعداد زیادی از دیپلومات‌های سفارت، از یک قوم خاص هستند و وظیفۀ‌شان لابیگری در میان سیاستمداران آمریکایی برای تیم آقای غنی است.به‌گفتۀ منبع، علی‌رغم این‌که ثابت شده که آقای مجید قرار اتشۀ فرهنگی سفارت از موقعیت رسمی خود سوءاستفاده کرده، اما وی دوباره با حمایت سفیر به عنوان منشی اول پیشنهاد شده و به کار گماشته شده است.منبع می‌افزاید، با این‌که وزارت اطلاعات و فرهنگ به صورت ماهوار مصارف اداری اتشۀ فرهنگی سفارت را پرداخت می‌کند، اما برخلاف قانون، سفیر بودجۀ جدا از بودجۀ معمول وزارت امور خارجه را به مصارف ماهوار اتشۀ فرهنگی سفارت اختصاص داده است.دست دراز ارگحمدالله محب سفیر افغانستان مقیم واشنگتن بنا بر پیشنهادی، خانم مدینه قاسمی، رئیس دفتر بانوی نخست را ـ که هیچ‌گونه تجربۀ کاری در وزارت خارجه ندارد ـ در سال 1395 به عنوان منشی اول سفارت افغانستان در واشنگتن مقرر کرد. در حالی که در مادۀ ششم قانون کارکنان دیپلماتیک و قونسلی آمده است که: «کارکنان دیپلوماتیک و قونسلی بعد از سپری نمودن مدت سه سال خدمت بالفعل در خارج از کشور از وظیفۀ موجود به مرکز تبدیل گردد. سپری نمودن مدت متذکره در مرکز نیز الزامی می‌باشد».اما بانو قاسمی با حمایت رولا غنی و حمدالله محب، بدون بازگشت به مرکز در سال 1397 به عنوان مستشار وزیرمختار (معاون سفیر) در واشنگتن مقرر می‌شود.ما برای دریافت نظر حمدالله محب، مجید قرار، مرتضی حقجو و احمدشاه کتوازی چندین‌بار از طریق تیلفون همراه و ایمیل با ایشان در تماس شدیم، اما تلاش‌های ما بی‌نتیجه ماند. صبغت احمدی، سخنگوی وزارت خارجه نیز برای پاسخ به پرسش‌های مطرح شده در این گزارش زمان خواست؛ اما دیگر به تماس‌های مکرر سلام‌وطندار پاسخ نداد.به زودی اسناد و مدارکی دیگر پیرامون چگونگی واگذاری سیستم خدمات آنلاین روادید به یکی از بستگان مقام‌های بلندپایۀ سفارت افغانستان در واشنگتن در اختیار سلام‌وطندار قرار خواهد گرفت.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jun 2018 16:36:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سید انعام صالحی</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C-ugdx086d73ts</link>
                <description>سیدانعام صالحی، روزنامه‌نگار پژوهشی در سرطان سال ۱۳۶۶ خورشیدی در ولایت تخار زاده شده و تحصیلات خودرا تا درجه کارشناسی در رشته‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه خاتم النبیین به پایان رسانده‌است. آقای صالحی کمتر از یک دهه به این‌سو در رسانه‌های مختلف کشور مانند رادیو تلویزیون معارف، تلویزیون نور، تلویزیون میترا در بخش های گزارش‌گری و ویراستاری فعالیت داشته و از مدتی به این‌سو به‌حیث خبرنگار تحقیقی رادیو سلام و طندار و سردبیر هفته نامه تصویر در کابل کار می‌کند. از نمونه های کاری آقای صالحی، گزارش تحقیقی زیر عنوان &quot;کار اجباری در معدن نمک&quot; است و همچنان گزارش در باره چگونگی تجاوز بر &quot;ملکه&quot; را،از چهار سال به این‌سو روی‌دست دارد که تاهنوز به دلایل گوناگونی، تکمیل نشده‌است.http://www.payk-media.com/AIJ_Network/members.php</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Tue, 29 May 2018 16:15:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبی که تمام زندگی‌ام را به نابودی کشاند</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%AF-uunwhzwy7dhs</link>
                <description>«کم‌تر از دو ساعت به غروب مانده بود که از خانۀ یکی از خویشان ما در مرکز ولایت خبر آمد که حادثۀ ناگهانی و بدی برای‌شان رخ داده است، حادثه‌یی چنان نابهنگام که تقریباً قدرت هر نوع اندیشه و تدبیر را از ما سلب کرد و من در همان لحظه به سمت ایبک، مرکز ولایت راه افتادم. نزدیکی‌های غروب بود که در نیمۀ راه، خودم را به هوتلی رساندم و خواستم پس از یک رفع خستگی دوباره راه بیفتم.»اما محمدابراهیم (نام مستعار)، مالک هوتل بنا بر آشنایی دور و اندکش با خانوادۀ امان‌الدین (نام مستعار)، از او می‌خواهد که از خیر ادامۀ سفر در آن وضعیت بگذرد و شب را در هوتل بماند. مالک هوتل به امان‌الدین می‌گوید اگر او اکنون دوباره به راه شود، ممکن است گرگ‌های گرسنۀ مسیر یا خطرهای ممکن دیگر بلایی بر سرش بیاورد و «دیررسیدن بهتر از نرسیدن است.» بدین ترتیب، امان‌الدین تصمیم می‌گیرد که شب را در هوتل محمدابراهیم سپری کند.«شب سردی بود و باد هم‌چون موجی هراسیده خودش را هرلحظه بر شیشۀ پنجره می‌کوبید و مجبورمان می‌کرد که خودمان را دست‌بسته‌تر از قبل در زیر پتو رها و نفس را در سینه حبس کنیم. بنابراین، زمانی‌که می‌خواستیم بخوابیم و محمدابراهیم خودش را به من نزدیک کرد تا به گفتۀ خودش، سردی در طول شب کم‌تر اذیت‌مان کند، من حرفش را پذیرفتم و واکنشی نشان ندادم. چون می‌دانستم که ساعاتی بعد، آتش بخاری خاموش و اتاق از سردی تبدیل به جهنم خواهد شد.»?امان‌الدین می‌‌گوید، پیش از آن تجربۀ زیادی در تنها سفرکردن نداشته و از مجموع آدم‌هایی که می‌شناخته، فقط چندتای‌شان کسانی بوده‌‌اند که خارج از قریۀ خود او زندگی می‌کرده‌اند، کسانی‌که همه از قوم و خویشان نزدیک خانواده‌ی امان‌الدین بوده و رفت‌وآمد گرمی با هم‌دیگر داشته‌اند. اما این سفر گویا با همۀ تجربیات پیشین امان‌الدین فرق داشته است.«محمدابراهیم خودش را به من چسپانده بود و از من خواست به حرفش گوش بدهم و با او بخوابم. اما من مقاومت کردم و خواستم تنم را از بستر بیرون بکشم و از هوتل فرار کنم که متوجه شدم کاملاً برهنه در آغوش او قرار گرفته‌ام و دست‌وپایم در چنگال قدرتمند او گیر مانده است. تقلا می‌کردم و می‌خواستم فریاد بکشم تا شاید کسی به کمک بیاید، اما تا خواستم خودم را برای تلاش و تقلای دیگری و فرار از بستر آماده کنم، سوزشی سخت و توان‌فرسا در تنم احساس کردم، سوزشی که سرما و آتش را یکجا به فراموشی می‌سپرد. چه می‌دانستم که قرار است آن شب تلخ‌ترین شب زندگی‌ام را تجربه کنم؟ تجربه‌یی که دنیایم را یکسره دگرگون و آدم‌ها را در نظرم تبدیل به موجوادتی منفور کرد که روبه‌روشدن با گرگ‌های بیابان را بر رابطه‌داشتن با آنان ترجیح می‌دادم. نه می‌توانستم از آن حادثه با کسی بگویم و نه توان حل و هضم آن را در دنیای تنهایی‌ام داشتم. زندگی‌ام بعد از آن شب، از پای‌بست رو به ویرانی نهاد و دیگر نتوانستم به دلخوشی‌های اطرافم اعتماد کنم. احساس می‌کنم این زخمی است که تا پایان زندگی شکنجه‌ام خواهد داد، ترومایی که تحمل آن برای من سخت ناامیدکننده و تلخ تمام خواهد شد.»</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Mon, 28 May 2018 14:29:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدام آتش سیگارش را روی تنم خاموش می‌کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-pszmgda1gbhg</link>
                <description>اسماعیل هستم (نام مستعار)، یکی از بی‌شمار کودکان بی‌پناه و زخم‌خورده‌ی این سرزمین که قربانی تجاوز جنسی شده‌اند. از دیگران شنیدم که تولدم در یکی از آن شب‌های سرد زمستان 1381 خورشیدی، در شهر کهنۀ بغلان اتفاق افتاده. بدون شک نه من –که از بنیاد با این دنیا بیگانه بودم – و نه پدر و مادرم در آن شب، نمی‌دانستیم که به‌قول معروف، روزگار در خورجین خود چه چیزی برای ما دارد.اما هنوز سه سال از زندگی‌ام در این جهان آکنده از تناقض نگذشته بود که مادرم بر اثر سرطان سینه مرد و پدرم نیز در جنگ با نیروهای امنیتی کشته شد، چون طالب شده بود اگرچه من آن زمان هیچ چیزی از این مسائل نمی‌دانستم. به هر حال، این بود که من تبدیل به یک کودک یتیم و درمانده شدم.بعد از آن اتفاق‌ها من با خانوادۀ کاکایم زندگی می‌کردم و آن‌ها مرا به مدرسه فرستادند. روزی قومندان عنایت (نام مستعار) پس از این‌که چند بار در راه مدرسه مرا با سؤال‌های مبهمش سردرگم کرد و دستش را به سر و تنم مالید، به کاکایم پیشنهاد کرد که مرا به مدرسه‌یی بفرستد که امکانات بیشتری دارد.حقیقت اما این بود که منظور قومندان عنایت از آن مدرسۀ بهتر، جایی جز خانۀ خودش نبود. با این حال، کجا بود راه فرار؟ تصور می‌کنم که کاکایم احساس خوشحالی می‌کرد، چون با رفتن من از خانه‌اش، از مسئولیت‌هایی که او در قبال من داشت نیز کاسته می‌شد. بدین ترتیب، من سه سال در خانۀ قومندان ماندم و لباس زنانه بر تن کردم.اندک اندک قومندان تمام گوشه‌ها و جوانب زندگی‌ام را درنوردید و من تبدیل شدم به موجودی خنثا و منفعل که وظیفه‌ام صرفاً گویا این بود که آن غریزۀ حیوانی و خشونت‌آمیز قومندان را فروبنشانم. آن داغ‌های ناشی از آتش سیگار برتنم کافی بود تا باور کنم که چاره‌یی هم جز این کار ندارم. این‌گونه بود که قومندان عنایت بارها و هر زمانی‌که می‌خواست، بر من تجاوز کرد و من لب فروبستم.با گذشت سه سال از آن روزگار جهنمی، سرانجام موفق شدم از خانۀ قومندان عنایت فرار کنم.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Mon, 28 May 2018 14:26:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی، عشق، ازدواج و انفجار</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-yk8eytgkzpyf</link>
                <description>شاه‌ولی حکیمی وکیل مدافع «در دانشگاه با هم آشنا شدیم. آشنایی به عشق کشید و یک سال و هشت ماه و دوازده روز پیش با هم ازدواج کردیم. حاصل این عشق پسری ده ماهه است، اما روز نخست یک هفتۀ شوم تمام رویاهایم برباد رفت و زنده‌گی به کامم تلخ شد.»این حرف‌های سیاه‌مو همسر شاه‌ولی‌ست؛ زن جوانی که شنبۀ این هفته همسرش را در حملۀ انتحاری مقابل وزارت داخله از دست داد.اطراف چشمش را حلقه‌یی سیاه که حاکی از گریۀ دوام‌دار و متواتر است گرفته، صورتش سرخی تمایل به سیاهی یافته و گلویش از بغضی دیرینه حکایت دارد. وقتی با او گفت‌وگو می‌کردم هرازگاهی با دستمال کاغذی اشک‌هایش را پاک می‌کرد، گلویش را صاف کرده و به صحبت ادامه می‌داد.می‌گوید، برای آیندۀ‌شان رویاها و آرزوهای زیادی داشتند که همه نقش‌ بر آب شد. جمله‌یی که هرازگاهی تکرار می‌کرد این بود که هیچ خواسته‌یی از حکومت ندارد.سیاه‌مو می‌گوید، تا آن روز شوم زنده‌گی را نعمتی می‌دانسته که هر لحظه‌اش از لحظۀ پیشین لذت‌بخش‌تر بود، اما از آن روز به بعد شانه‌هایش از بار مشکلات و غم دوری همسرش سنگینی می‌کند.آرزوی شاه‌ولی این بوده که فرزندشان در فضایی پر مهرومحبت بزرگ شود و به گفتۀ سیاه‌مو، او هر بار می‌گفته که از هیچ تلاشی برای درخشانی آیندۀ فرزندش دریغ نمی‌کند. سیاه‌مو می‌گوید که اکنون نمی‌داند «با این همه مشکلات چه خاکی بر سرش کند.»پسر ده ماهه شاه‌ولی قربانی شنبۀ خونین کابلشاه‌ولی با تحمل مشکلات بسیار از رشتۀ حقوق و علوم سیاسی فارغ شد و اخیراً به عنوان وکیل مدافع وظیفه اجرا می‌کرد.دولت علی، دوست شاه‌ولی می‌گوید، از روزی که خبر کشته‌شدن دوستش را شنیده دیگر امیدی به زنده‌گی ندارد.این تنها سیاه‌مو نیست که به گفتۀ خودش به خاک سیاه نشسته، صدها خانوادۀ دیگر نیز روز شنبۀ این هفته داغ‌دار و سوگوار شدند و این حکایتی‌ست از روزمره‌گی صدها خانوادۀ افغانستانی.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Feb 2018 15:00:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس/ تالقان برفی</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C-e6mlc0pffkum</link>
                <description>جامه سفید شهر تالقان از هر منظری دیدنی است اما اگر دراین شهر بود و این جامه خوش دوخت را دید، لذتش چندین برابر می شود.خیابان شهیداحمدمسعود.دراین خیابان، ساختمانهای سینمایی شهر،دانشگا خانه‌ای دانش و شهرداری تالقان دارد.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jan 2018 22:44:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویاهای سوختۀ دانش‌آموخته‌گان</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%DB%80-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%86-duyvlea48afd</link>
                <description>از راست به چپ؛ پرویز و فیاضروز شنبه عبدالشکور پشت سنگر در جبهات کندهار بود که خبر کشته‌شدن فرزندانش را به او دادند. سراسیمه و با عجله وسایلش را برداشت و عازم کابل شد. او وقتی وارد خانه می‌شود جسد دو فرزندش را می‌بیند که بی‌جان و پیچانده در پارچه‌های سفید میان انبوهی از خویش‌وقوم آرام گرفته‌اند.فیاض دانش‌آموختۀ رشتۀ اقتصاد و پرویز دانشجوی سال سوم پزشکی بود. این دو در حملۀ روز شنبۀ کابل کشته شدند و تمام آرمان و آرزوهای‌شان با خاک یک‌سان شد. پدر فیاض و پرویز می‌گوید که سال‌ها برای تحقق رویاهای فرزندانش تلاش کرده و آرزو داشته تا رسیدن آن دو به کمال و رویاهای‌شان را ببیند. می‌گوید، دوست داشته تا در ازدواج هر دو فرزندش اشتراک کند و خواب درآغوش‌کشیدن نواسه‌هایش را از همین حالا می‌دیده است.پدر فیاض و پرویز می‌گوید که تحمل این که حاصل زحمات تمام عمرش در چند دقیقه نابود شده‌اند، ناممکن است.?او اندوهگین است و مسؤولان حکومتی را بی‌کفایت می‌نامد. می‌گوید، کشته‌شدن فرزندانش و هر فاجعه‌یی که رخ داده است زیر سر سهل‌انگاری‌های حکومت است. چشم‌های اشک‌آلودش را پاک می‌کند و با گلویی گرفته دعا می‌کند که مقام‌های ارشد حکومت هم درد او را تجربه کنند تا بدانند درد یک پدر چیست. عبدالشکور می‌گوید که خواستش از حکومت نان نیست، امنیت است.پرویز و فیاض سال‌ها تحصیل کردند تا روزی بازوی پدرشان شوند و مشکلات را از دوش او بکاهند. بسم‌الله عظیمی، یکی از دوستان عبدالشکور می‌گوید، وقتی جسدهای پرویز و فیاض را دیده دیگر هیچ امیدی به زنده‌گی ندارد. می‌گوید که این دو عالمی رویا و آرزو داشتند، اما نامراد از دنیا رفتند.این تنها اعضای خانوادۀ فیاض و پرویز نیست که حملۀ خونین روز شنبه آنان را به سوگ نشاند. ده‌ها خانواده در شنبۀ خونین کابل داغدار شدند؛ فاجعه‌یی که نه نخستین بوده و نه آخری خواهد بود.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jan 2018 18:02:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنبۀ خونین و روایت کودکی که در سه ماهه‌گی یتیم شد</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%B4%D9%86%D8%A8%DB%80-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%B4%D8%AF-adfvxgiiphzo</link>
                <description>محمد عیسی قربانی رویدار شبنه خونین کابلیکی از کشته‌شده‌گان رویداد روز شنبه در کابل عیسی است. عیسی در پنج ساله‌گی پدرش را از دست داده بود و هنگامی کشته شد که از او کودکی سه ماهه به جا مانده است. بسته‌گان عیسی می‌گویند که او تنها نان‌آور خانواده‌اش بوده است.عیسی پس از آن که در پنج ساله‌گی پدرش را از دست داد در پرورشگاه کابل بزرگ شد. او پس از فراغت از مکتب برای تحصیلات عالی عازم هند گردید، اما به خاطر مشکلات اقتصادی تحصیلات را نیمه رها کرد و به افغانستان بازگشت.عبدالشکور، مامای عیسی می‌گوید، عیسی که خود یک یتم بود، با تحمل دشواری های فراوان ازدواج کرد، اما حالا کودکش با سرنوشت او روبه‌رو شده است.عیسی هنگامی قربانی حملۀ انتحاری مقابل وزارت داخله شد که برای کاریابی به این وزارت رفته بود.یکی از دوستان او که برای همدردی با خانوادۀ دوستش آمده، می‌گوید که محمدعیسی زنده‌گیِ فقیرانه‌یی داشت و اخیراً تلاش می‌کرد که صاحب شغلی شود.این در حالی است که از روز وقوع رویداد، چندین تن تا کنون ناپدیدند و هیچ اثری از آنان نیست. </description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jan 2018 16:00:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ اثری از چندین قربانی حملۀ شنبه پیدا نشد</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D9%84%DB%80-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%AF-okeklfwnqt1d</link>
                <description>حملۀ روز شنبه بسیاری را به کام مرگ کشاند و برخی را زخمی ساخت. اما عده‌یی نیز ناپدید شده‌ و گروهی هم تا کنون تشخیص هویت نشده‌اند.شماری از خانواده‌های بی‌قرار و منتظر در شفاخانه‌های پایتخت می‌گویند که پس از حملۀ انفجاری روز شنبه، اثری از عزیزان‌شان را نیافته‌اند.جمیله مهمند برای یافتن نشانه‌یی از زنده‌گی و مرگ برادرش به شفاخانۀ چهارصد بستر آمده است. می‌گوید، انگار برادرش محو شده و هیچ نشانه‌یی از او را پیدا نکرده‌اند. جمیله می‌گوید: «برادرم نه در میان کشته‌شده‌هاست نه در میان زخمی‌ها.»سلیم که از ولایت پنجشیر به شفاخانۀ ایمرجنسی آمده است می‌گوید که برادرش خالد از چاشت روز شنبه تا کنون ناپدید است و او به تمام شفاخانه‌های شهر رفته، اما هیچ اثری از برادرش نیافته است.وحید که از بامیان به کابل آمده است می‌گوید، هیچ اثری از برادرش که در کوچۀ عتیقه‌فروشی و در نزدیکی محل رویداد دست‌فروشی می‌کرد، پیدا نکرده است. او از دولت می‌خواهد دست‌کم نشانه‌یی از برادرش را به وی بدهد تا با خود به خانه ببرد.در سردخانۀ شفاخانۀ سردارمحمد داوودخان جسد چهار تن دیگر دیده می‌شود و به گفتۀ مسؤولان این شفاخانه، هویت این چهار تن هنوز مشخص نشده و کسی هم سراغ‌شان را نگرفته است.در حملۀ روز گذشته بیش از صد تن کشته شدند و نزدیک به 240 تن زخم برداشتند. مسؤولیت این رویداد را طالبان برعهده گرفتند.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2018 15:35:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسترهای خونین و زنده‌گی‌یی که دیگر به آن امید نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87%DA%AF%DB%8C%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kuaurnc49a7f</link>
                <description>  ?حوالی ساعت ده شب به شفاخانۀ ایمرجنسی رسیدم. روبه‌روی شفاخانه پُر بود از بسته‌گان قربانیان رویداد صبح شنبه. شاید تعدادشان به بیش از صدها تن می‌رسید.صبح امروز بود که صدای مهیبی همه را حیرت‌زده کرد و پس از دقایقی مثل همیشه، معلوم شد که صدا ناشی از حملۀ انتحاری بوده است. بر بنیاد آمار نهایی، در نتیجۀ این حمله 103 تن کشته شدند و بیش از 235 تن دیگر زخمی.حمله‌کننده با موتر آمبولانس از نخستین کمربند امنیتی گذشته و در مقابل درِ ورودی وزارت داخله، نزدیکی شفاخانۀ جمهوریت خود را منفجر کرد.حدود ده ساعت از رویداد گذشته است، اما هنوز هیچ چیز سر جایش نیست و رشتۀ معمولی زنده‌گی شهروندان از هم گسسته، وضعیت مناطق نزدیک به ساحۀ رویداد به شدت تغییر کرده و ساحه بیشتر به متروکه‌یی تبدیل شده؛ گویی سال‌هاست در این مناطق کسی گشت‌وگذار نمی‌کرده است.نزدیک شفاخانۀ ایمرجنسی که پس از جمهوریت نزدیک‌ترین شفاخانه به محل رویداد است، صدها مرد و زن برای احوال‌گیری از عزیزان‌شان جمع شده‌اند. من اما در این میان مبهوت چهره‌هایی‌ام که با هزاران اندوه منتظر خبری از عزیزان‌شان‌ هستند. این سکوت را فریاد پیرمردی شکست که در کش‌وگیر با محافظان شفاخانه بود؛ او می‌خواست برای دانستن وضعیت فرزندش وارد شفاخانه شود، اما محافظان مانعش می‌شدند.با این که شفاخانۀ ایمرجنسی از سوی صلیب سرخ حمایت می‌شود و در یکی از مناطق دیپلمات‌نشین پایتخت موقعیت دارد، اما به جز مقابل درِ ورودی دیگر از محافظان امنیتی خبری نیست.هر کس می‌خواست هرچه‌زودتر وارد شفاخانه شود و من با تلاش بسیار به سختی توانستم وارد شفاخانه شوم. عقبم مردی میان‌سال که با ممنوعیت نیروهای امنیتی روبه‌رو شده بود، داد می‌زد که می‌خواهد یک بار چهرۀ تنها فرزندش را ببیند.بسترهای خون‌آلودهمین که وارد شفاخانه شدم بسترهای خون‌آلودی به چشمم خورد که به احتمال زیاد افرادی که ساعتی پیش روی آن‌ها نفس می‌کشیدند، دیگر زنده نبودند. کارمندان شفاخانه می‌گویند، مسؤولان فرصت نیافته‌اند تا بسترها را شست‌وشو کنند.اتفاقاً یکی از نیروهای امنیتی که برای خبرگیری از بسته‌گانش با من وارد شفاخانه شده بود معلومات جالبی از محافظت وزارت داخله برایم داد. او که نخواست نامش فاش شود می‌گوید، تا زمانی که مراسم قابل توجهی در داخل وزارت برگزار نشود، روند بازرسی افراد و وسایط بسیار سرسری انجام می‌شود و افراد می‌توانند به ساده‌گی مسلح از کمربند نخست بگذرند.فریده، یکی از زنان قربانی رویداد شنبه می‌گوید، وقتی از راه می‌گذشته، انفجار رخ داده است. او می‌گوید، انفجار تمام فکروهوشش را برده بود و در سکوتی محض برای مدتی این‌طرف و آن‌طرف می‌دیده است.بشیر، یکی دیگر از زخمی‌های رویداد است. وقتی نزدیک شدم، چهره‌اش را چرخاند و به نشانۀ این که نمی‌خواهد صحبت کند همین‌قدر گفت: «دیگر امیدی برای زنده‌گی در این سرزمین نیست.»یکی از مسؤولان شفاخانه که نخواست نامش فاش شود می‌گوید که زخمی‌های رویداد شناسایی شده و پس از اندکی بهبود به خانواده‌های‌شان تسلیم شدند، به جز یک تن که قادر به حرف‌زدن نبوده و از شدت سوخته‌گی هویتش قابل تشخیص نیست.در حملۀ خونین روز شنبه در کابل که واکنش بسیاری از شهروندان و مقامات افغانستان و حتا کشورهای خارجی را در پی داشت، ده‌ها خانواده‌ عزادار شدند. با این که اندوه حاکم پس از این رویداد خونین را حالا می‌توان در نگاه‌ و چهرۀ بسیاری از شهروندان دید، اما وقوع چنین حملاتی در آینده، بخش عمده‌یی از نگرانی‎های شهروندان را تشکیل می‌دهد.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2018 19:07:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افغانستان طرح تحریم پاکستان را به هیأت شورای امنیت سازمان ملل سپرد</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%DB%8C%D8%A3%D8%AA-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%AF-qossjank135x</link>
                <description>۱۵ عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد که برای بررسی اوضاع افغانستان به کابل آمده‌اند، روز یک‌شنبه با سران حکومت و شماری از چهره‌های سیاسی دیدار کردند.بر پایۀ اعلامیۀ ارگ ریاست جمهوری و ریاست اجرایی، سران حکومت در دیدارشان با اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد، شواهد و مدارکی از آموزش و تمویل گروه‌های تروریستی به شمول گروه داعش از سوی پاکستان را در اختیار هیأت شورای امنیت سازمان ملل گذاشته و خواهان افزایش فشارهای سازمان ملل بر دولت پاکستان شده‌اند.اما یک منبع معتبر حکومتی که نمی‌خواهد نامش فاش شود به سلام‌وطندار می‌گوید، سران حکومت طرح تحریم پاکستان از سوی شورای امنیت سازمان ملل را به این هیأت سپرده‌اند.به گفتۀ این منبع، شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطع‌نامه‌یی در این باره تصمیم خواهد گرفت.عبدالله عبدالله، رییس اجرایی حکومت می‌گوید، در دیدار با هیأت شورای امنیت سازمان ملل، دربارۀ مبارزه با تروریسم، مواد مخدر، رسیده‌گی به پناه‌گاه‌های تروریستان در آنسوی مرز دیورند، تعزیرات علیه گروه‌های تروریستی و افزایش فشار بر پاکستان تأکید کرده است.در بخشی از اعلامیه‌ ارگ ریاست جمهوری آمده  است که غیرت عمراوف، نمایندۀ قزاقستان در شورای امنیت و رییس دوره‌یی شورای امنیت سازمان ملل در دیدار با رییس جمهور از برقراری صلح در افغانستان حمایت کرده و بر همکاری این سازمان در امر مبارزه با تروریسم، تشدید فشارها بر حامیان تروریستان و همچنان کمک برای توسعه و بازسازی افغانستان تأکید کرده است.افغانستان، آمریکا و برخی کشورهای دیگر سالها است از وجود پناهگاه‌های امن تروریست‌ها در خاک پاکستان انتقاد می‌کنند، اما هنوز اقدام جدی‌یی برای اعمال فشارهای بیشتر بر پاکستان نشده است.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2018 16:51:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبود بازار کار برای دانش‌آموخته‌گان</title>
                <link>https://virgool.io/@sayedenam.salehi/%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%86-znhxhybao92e</link>
                <description>بانو دانش‌آموخت افغانستانیهمه ساله شمار زیادی از دانشجویان رشتۀ خبرنگاری از دانشگاه‌های دولتی کابل، هرات، بلخ، البیرونی و دانشگاه‌های خصوصی در افغانستان فارغ می‌شوند.درست در همین ایستگاه زنده‌گی نیاز است که برای عملی کردن داشته‌ها و آموخته‌های که از دانشگاه‌ها یاد گرفته‌اند، در اداره‌یی، رسانه‌یی و یا هم شرکتی کار کنند.اما بیشتر این ظرفیت‌ها پس از فراغت به علت نداشتن تجربۀ‌کاری با درهای بسته‌ روبه‌رو می‌شوند. در حالی که هیچ مرجعی برای آموزش کارهای عملی و تجربه برای دانشجویان و فارغان در افغانستان وجود ندارد.دانش‌آموخته‌گان رشتۀ خبرنگاری نیز پس از فراغت با چنین سرنوشتی دچار اند و از مراجعه به درِ رسانه‌های چاپی، دیداری و شنیداری کفش‌های‌شان پوستِ سیر می‌گردد، اما هیچ نهاد رسانه‌یی حاضر نیست که آنان را به عنوان کارمند رسمی و یا هم کار آموز بپذیرد.جذب دانش‌آموخته‌گان خبرنگاری در رسانه‌ها بیشتر استوار بر روابط است تا ضوابط در کنار این مضوعات برخی وقت‌ها هم اتفاق افتاده است که پس از مدتی رسانه‌ها به علت دانش‌ِ کم و عدم آشنایی با فن و روش‌های بروز خبرنگاری کارمندان تازه جذب شده‌اش را بیرون می‌کند. این امر معمول است و علت آن هم، ضعف در دانشگاه‌ها و شیوۀ درسی کهنۀ آموزگاران است که پس از فراغت سبب سر خورده‌گی دانش‌آموخته‌گان می‌شود.متاسفانه نبود بازار کار برای دانش‌آموخته‌گان سبب می‌شود که بیشتر آنان پس از فراغت به کارهای شاقه و شغل آزاد رو بیارند.اگر سیستم آموزشی دانشگاه‌ها معیاری شود و آموزگاران هم با مواد درسی بروز به صنف حاضر شوند، دانشجویان هم خوب آموزش ببینند و همچنان با تکنیک‌ها و روش‌های خبرنگاری مدرن آشنا شوند، ما شاهد رشد کیفیت در حوزۀ خبرنگاری خواهیم بود. اما تاکنون این اتفاقِ خوش نیافتاده و ما حداقل در یک دهۀ اخیر شاهد کیفیت در آموزش دانشگاه‌ها نبوده‌ایم.از سوی هم بیشتر دانشجویان بدون شناخت دقیق، رشته‌یی را انتخاب می‌کنند که نه علاقه‌ و نه هم دلیلی برای پیشبرد آن به گونۀ عالی دارد و ناگزیر است برای فرار از حرف مردم هم که شده این رشته‌ را به اکمال برساند و فارغ شود. اما بعد فراغت این دانشجویان دنبال شغل و کار خلاف رشته هستند که این موضوع هم از کیفیت کار و نهادها می‌کاهد.بدبختانه در افغانستان دانش‌آموخته‌گان با نبود بازار کار روبه‌رو اند و خبرنگاران هم فارغ از این طیف نیسنتد. در کنار این که در افغانستان فرصت‌های کاری کمی وجود دارد، بیشتر خبرنگارانی که مصروف اطلاع‌رسانی هستند، از دفتر تا خط نخست نبرد با بی‌مهری روبه‌رو هستند. در حالی که خبرنگاران در کشورهای دیگر حقوق زیاد دارند و مزایای گونه‌گون دیگری نیز به آنان ارزانی می‌شود. به گونۀ مثال در کشورهای ایران و پاکستان دانش‌آموخته‌گان خبرنگاری از دانشگاه‌ها به خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها معرفی می‌شوند و حقوق‌شان هم در همان ماه نخست پرداخت می‌شود، اما در افغانستان این‌ گونه نیست.</description>
                <category>سیدانعام‌صالحی</category>
                <author>سیدانعام‌صالحی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2018 16:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>