<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sajjadbsh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sbehnam76</link>
        <description>از هنر تا مارکتینگ، و هر آن‌چه که میان این دو قرار دارد!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:59:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/127760/avatar/MV3KZJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sajjadbsh</title>
            <link>https://virgool.io/@sbehnam76</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برندینگ ژاپنی، با استایل سیکو</title>
                <link>https://virgool.io/@sbehnam76/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D9%88-kaoynk720iiz</link>
                <description>برندینگ از آن شاخه‌های نسبتا انتزاعی مارکتینگ است. به گونه‌ای که گاهی اوقات تنها راه تعریف یک فعالیت برندینگ این است:اگر آن را ببینی خودت می‌فهمی (البته به شرط خوب و گاهی حتی بد بودن!).در این نوشتار می‌خواهم نگاهی داشته باشم به برند ساعت محبوبم یعنی سیکو ولی از دید برندینگ. شاید هدف مقاله پاسخی اولیه به این سوال باشد: یک برند 140 ساله که جزو رهبران بازار است، چه کار جدیدی می‌تواند برای برند خود انجام دهد؟حتی اگر اهل ساعت هم نباشید، تقریبا مطمئنم که اسم برند سیکو را شنیده‌اید. سیکو سال 1881 در ژاپن متولد شد و در این 140 و اندی سال از معدود ساعت‌سازانی بوده که توانسته امپراطوری سوییسی‌ها را بلرزاند. سیکو اولین برندی بود که در دهه 70 تکنولوژی کوارتز را به صورت عمومی برای ساعت‌های مچی عرضه کرد و این صنعت را متحول کرد.اما اینجا نمی‌خواهم کاری با تاریخچه سیکو داشته باشم. تمرکزم روی ابتکار جدیدی است که سیکو به خرج داده و می‌تواند درس‌های جالبی در حوزه مارکتینگ، برندینگ، طراحی محصول و مدیریت صحیح استعدادهای سازمانی داشته باشد.ساعت‌هایی که 99 درصد مردم به آن‌ها نیاز ندارند!سیکو در سال 2001 طرحی به نام «پروژه قدرت طراحی» را آغاز کرد. طبق آنچه که سیکو در سایت خودش اعلام کرده:«پروژه قدرت طراحی در سال 2001 شروع به کار کرد تا طراحان ماهر این شرکت بتوانند فارغ از دغدغه‌های دیگر، با دیدی تازه به ماهیت ساعت‌ها و زمان‌سنجی نگاه کنند و طراحی‌هایی جدید و متفاوت از استایل‌های همیشگی برند خلق کنند.»در راستای همین پروژه جالب، سیکو در دو سال اخیر نمایشگاهی حضوری برگزار کرده تا ما انسان‌های عادی هم بتوانیم جلوه‌ای از نتایج این پروژه را ببینیم و بیشتر از قبل حسرت نداشتن آن‌ها را تجربه کنیم.ساعتِ مچیِ خورشیدیهمه آثاری که در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده‌اند، ساعت‌هایی هستند که برای اهدافی خاص و مخاطبی بخصوص طراحی شده‌اند. هر طراح می‌توانست طرح دلخواه خود را انتخاب و روی آن کار کند. در نهایت بهترین آثار برای عموم به نمایش گذاشته شده‌اند.با وجود پروتوتایپ بودن این ساعت‌ها، تمامی آن‌ها به صورت کامل ساخته شده‌اند و به صورت فیزیکی به نمایش درمی‌آیند. یعنی تمام ساعت‌ها مراحل ایده‌ی اولیه، طراحی قاب، موومنت و ساخت نهایی را پشت سر گذاشته‌اند.احتمالا هیچ کدام از این ساعت‌ها به صورت عمومی عرضه نخواهند شد. یعنی بیشتر هزینه‌های R&amp;D انجام شده برای آن‌ها پَر!تمام این ساعت‌ها فانکشنال هستند و قابل استفاده. یعنی اگر کونت اورلاک ساعت خون‌آشامی را بردارد می‌تواند با خیال راحت از آن استفاده کند!خب فکر کنم وقتش شده سراغ چندتا از ساعت‌های جالبی که در این دو سال به نمایش گذاشته شده‌اند برویم و با جزییات جذاب آن‌ها آشنا شویم.1- برای حاکم خونین شب:اگر شما یک خون‌آشام باشید چندین نیاز خاص دارید. اولا باید ساعت دقیق شب را بدانید که خدایی نکرده موقع طلوع آفتاب بیرون نباشید. مورد دیگر زمان تغذیه است؛ مخصوصا اگر رژیم باشید بهتر است زمان سپری‌شده از آخرین روزی که خون مصرف کرده‌اید را بدانید.این ساعت برای این نیاز طراحی شده یعنی برای جناب دراکولا.ساعت به گونه‌ای طراحی شده که فقط ساعات شش شب تا شش صبح را نشان دهد؛ تا اگر زمانی از خواب بیداری شدید اشتباهی فکر نکنید هنوز هم شب است و خودتان را به کشتن بدهید. جواهرات روی بِزل ساعت هم به شما کمک می‌کند تاریخ آخرین روز مصرف خون را ثبت کنید. راستی موتور ساعت به گونه‌ای طراحی شده که حتی اگر دو شب پشت سر هم بخوابید، شب سوم هنوز هم انرژی کافی برای ادامه دادن داشته باشد.2- دی جِی کلاک!یک  دی جِی روی ساعت خود به چه چیزهایی نیاز دارد؟ اولا ساعتش باید با استایل لباس‌هایش متناسب باشد، یعنی هر چقدر فاز نئونی بیشتر، بهتر. علاوه بر این ساعت او باید روز و شب را به صورت متمایزی نشان بدهد، بالاخره ساعاتِ کاری یک دی جی معمولا شب‌ها هستند.در این ساعت، همه چیز در مورد استایل است، همانگونه که یک دی جی به آن نیاز دارد. کار یک دی جی، بازی با ریتم‌ها و زمان است و به همین دلیل به یک ساعت فانکشنال متناسب با استایلش نیاز دارد، هم کاربردی و هم باحال.3- بابانوئل هم به ساعت نیاز دارد:بابانوئل یا به قول فرنگی‌ها Santa، شغل منحصر بفردی دارد. او باید در تاریکی شب و به صورت نامحسوس کار کند تا بتواند بچه‌های سراسر کره زمین را شاد کند. پس ساعتش باید چندین نیاز را برطرف کند:ساعت او باید در شب خوانایی خوبی داشته باشد، زمان باقی‌مانده تا طلوع آفتاب را دقیق نشان دهد و امکان استفاده در مناطق زمانی مختلف را داشته باد.این ساعت به گونه‌ای طراحی شده که هم در ظاهر با داشتن گوشه‌های نرم به استایل مهربان بابانوئل بخورد و هم با داشتن قابلیت‌هایی همچون GMT، یک عقربه جداگانه با سر گوزن و Lume‌ قوی در شب تمام نیازهای او را برطرف کند.البته که برای لذت بردن از آن لازم نیست حتما بابانوئل بود.هم تمرین طراحی، هم برندینگهدفم از این مقاله این بود که به چندتا از طراحی‌های جالب این نمایشگاه سیکو به صورت خلاصه اشاره کنم تا شما را هم در این لذت شریک کنم. اگر می‌خواهید نمونه‌های بیشتری از آن‌ها را ببینید (از آنجایی که اینجا نمی‌توان لینک گذاشت!) عبارت power design project seiko را سرچ کنید.نکته جالب برای من، آزادی عملی است که سیکو به طراحان خود می‌دهد تا با استفاده از منابع شرکت، هر چیزی که دلشان می‌خواهد را طراحی کنند و بسازند. شاید برخی بگویند زمان صرف شده توسط این طراحان، هدر رفت منابع شرکت است و نیازی به انجام چنین کارهایی حداقل برای سیکو وجود ندارد.ولی این برند می‌داند که دادن آزادی عمل به چنین هنرمندانی علاوه بر تقویت روحیه‌شان، این پیام را به آن‌ها می‌رساند که خلاقیتشان برای شرکت ارزشمند است و سیکو می‌خواهد حتی با وجود هزینه‌های آن، همواره خلاق بمانند و این خلاقیت را سرکوب نکنند.</description>
                <category>sajjadbsh</category>
                <author>sajjadbsh</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 13:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و اینک جیم کری …</title>
                <link>https://virgool.io/@sbehnam76/%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%AC%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%B1%DB%8C-pxpzzwnlvh6z</link>
                <description>یک فریم از فیلم چه تفاوتی با یک نقاشی دارد؟ فارغ از تمام جواب‌های فلسفی و تاریخی که یک دانشجوی هنر به شما خواهد داد، به نظر اینجانب تفاوت اصلی در تعداد هنرمندان دخیل در خلق آن است.اما این فلسفه‌پردازی چه ربطی به جیم کری دارد؟ ربطش آنجاست که وقتی فیلم سونیک جدید را تماشا می‌کنید، هر فریمی که جیم کری را دارد لذت‌بخش است و هر فریمی که خالی از اوست در انتظار بازگشت جیم کری سپری می‌شود. پس شاید استدلال بالا چندان هم درست نباشد. شاید بعضی فیلم‌ها را تنها حضور یک هنرمند به اثر هنری تبدیل می‌کند.اگر از خود جیم کری بپرسید، به شما خواهد گفت که فیلم سونیک 3 را فقط به خاطر پول بازی کرده است. اما به نظرم دروغ می‌گوید. یا حداقل نمی‌خواهد همه حقیقت را بگوید.یکی از نقش‌های جیم کری در سونیک 3!برای منِ تماشاگر که به صورت اتفاقی، بدون تماشای قسمت‌های قبلی این سری و هنگام لَم دادن جلوی تلویزیون مشغول تماشای سونیک 3 شدم، تماشای جیم کری مساوی با لذت خالص بود. راستش را بخواهید خیلی یادم نیست قبل از آمدن جیم کری روی صحنه چه اتفاقاتی افتاده بود. و البته بیشتر که فکر می‌کنم جزییات چندانی از لحظات بعد از آن (وقتی جیم کری در پرده نیست) هم یادم نمی‌آید. در واقع این فیلم برای من شبیه بازی‌های خسته‌کننده بارسای چند سال پیش بود که فقط به امید لحظات اندک پا‌به‌توپ شدن مسی تماشا می‌کردم، اما در آخر ارزشش را داشت.شناخت من از جیم کری برمی‌گردد به دورانی که تنها منبع موجود برای دیدن فیلم، تلویزیونِ وسط پذیرایی بود. تماشای لحظات سانسور‌شده‌ای از ماسک کافی بود تا سوالی در ذهن کودکانه‌ام ایجاد شود: این مرد سبز رنگ واقعا خنده‌دار است!آیا کسی هم وجود دارد که پس از تماشای این نقش‌آفرینی بتواند آن را فراموش کند؟اما نکته جذاب برای من در مورد جیم کری، تفاوت پرسونای پرانرژی و سبک‌سر او در اکثر نقش‌ها و شخصیت خودش در زندگی واقعی است. جیم کریِ واقعی، عاشق نقاشی‌های ابسترکت و مفهومی، کاریکاتورهای سیاسی و صحبت درباره انعکاس روح در هنر است.حتی اگر جیم کری چنین شخصیت جذابی نداشت، تماشای هنرآفرینی او روی پرده نقره‌ای لذت‌بخش بود. واقعا به غیر از جیم کری چه کسی می‌تواند نه فقط یک ورژن بلکه دو ورژن متفاوت از دکتر روبوتنیک را بازی کند و کاری کند که عاشق اجرایش بشوی؟کمدیِ فیزیکیِ مصورکمدی فیزیکی یکی از سخت‌ترین و زیباترین فرم‌ها برای اجرای کمدی است و در دوران صامت تنها ابزار نوابغی چون چاپلین و کیتون برای خنداندن تماشاگران بود. شواهد نشان می‌دهند که بازیگران ماهر در کمدی به راحتی می‌توانند درام هم بازی کنند، ولی برعکس آن لزوما برقرار نیست (به عنوان شاهد هم می‌توانید به بازی برایان کرانستون در بریکینگ بد و Malcolm in the Middle مراجعه کنید). شاید دلیل این اتفاق به تفاوت فلسفی میان کمدی و درام بازگردد. کمدی نمایشی از بیهودگی ابدی تقلای انسان برای سردرآوردن از پیچیدگی‌های زندگی است اما درام نگاهی از سر ترحم دارد به وضعیت انسانی. پس در نگاه اول خلق کمدی نیازمند درک پیچیده‌تری از انسان و وضعیت اوست. در خلق کمدی باید بتوانی نگاهی هم به پسِ پرده بکنی تا خنده‌ای واقعی‌تر بسازی. درک همین پیچیدگی است که باعث می‌شود کمدین همه چیز را چندان جدی نگیرد، زیرا می‌داند که در انتها کنترل کاملی بر نتایج نداریم.این همه داستان گفتم که به این برسم: توانایی جیم کری برای اجرای بی‌نقص کمدی از آن‌جا ناشی می‌شود که احاطه‌ی بالایی بر وضعیت انسانی با تمام محدودیت‌ها و شگفتی‌های آن دارد. او می‌داند که انسان بودن با خود یک مسخرگی ذاتی به همراه دارد؛ ولی این مسخرگی موجب شرمندگی این موجود خودآگاه نیست، بلکه نوعی منبع انرژی نامتناهی است برای سر و کله زدن با زندگی.به همین خاطر است که در پشت سرخوشی ابلهانه ماسک می‌توان تقلای یک مرد خجالتی و شرم‌های درونی او را دید، یا در پشت خباثت کنت اولاف در سریِ اتفاقات عجیب و غریب می‌توان حسادت یک انسان معمولی را دید.همین مسئله اجراهای جدی کَری در فیلم‌هایی همچون درخشش ابدی یک ذهن پاک و نمایش ترومن را تحسین‌برانگیزتر از قبل هم می‌کند. وقتی توانایی یک فرد در اجراهای کمدی را دیده باشی، هنگام اجرای یک درام یا تراژدی هم به صورت ناخودآگاه انتظار داری وسط یک صحنه حساس شروع به خواندن بکند یا قلب طرف مقابل را از قفسه سینه‌اش خارج کند. اما وقتی این اتفاق نمی‌افتد به این نتیجه می‌رسی که حتما وضعیت پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.نمایش نهایی ترومنتماشای جیم کری در سونیک 3 علاوه بر لذت فراوان از دیدن آزادی عمل او در اجرای دو کاراکتر، دوباره به من یاد‌آوری کرد که چنین اجرایی عادی نیست و انسان‌های زیادی نیستند که توانایی انجام آن را داشته باشند. و خب حتی اگر توانایی آن را داشته باشند، جیم کری نیستند.</description>
                <category>sajjadbsh</category>
                <author>sajjadbsh</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 12:26:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارواح مجازی، سایه‌ی مرگ در کوچه‌پس‌کوچه‌های اینترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@sbehnam76/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-vc4dievv9zw8</link>
                <description>مرگ به تعبیری یعنی نابودی ناگهانی. شاید در مورد زمان دقیق زنده شدن اطلاعات کاملی نداشته باشیم، که در چندمین هفته در شکم مادر زنده می‌شویم و زندگی را شروع می‌کنیم، ولی مرگ برایمان واضح است. لحظاتی قبل هستی و وجود داری و لحظه‌ای دیگر، وجود نداری. شاید جسم هنوز قابل لمس باشد، ولی انسان دیگر آنجا نیست، دیگر به عزیزانش نگاه نمی‌کند و نور زندگی از او رخت بسته است.وقتی انسان از گذرگاه مرگ عبور می‌کند و نیست می‌شود، نشانه‌هایی از خود باقی می‌گذارد که نور زندگی، هرچند بسیار ضعیف هنوز از آنها ساطع می‌شود. گرچه این نور خیلی ضعیف است و سوسوی آن را معمولا انسان‌های نزدیک به او درک می‌کنند، ولی وجود آن را نمی‌توان انکار کرد. ما انسان‌ها با وجود حیات و کمال‌طلبی بی‌نهایتمان، در نهایت زودتر از ساخته‌ها و یادگارهای خودمان زندگی را ترک می‌کنیم. این یادگارها عمر بسیار بیشتری از ما دارند و گاهی اوقات مرزهایی از زمان و مکان را درمی‌نوردند که در زمان زنده بودن تصورش را هم نمی‌کردیم.به عنوان انسان قرن بیست و یکمی که میانه‌ی خوبی با تاریخ ندارد، اطلاع چندانی از زندگی انسان‌های پیش از خودم ندارم. نمی‌دانم آن‌ها چقدر می‌توانستند بعد از مرگ حضوری را که زمانی داشتند یادآوری کنند. شاید تا سال‌هایی نه‌چندان دور قدرت‌مندترین ابزار انسان‌ها در این زمینه نوشتن و نامه‌ها بوده‌اند.ما  این توانایی را داریم که انرژی را از زمین و هوای اطرافمان بگیریم، با آن فکر کنیم و این افکار را به ترکیبی از کلمات تبدیل کنیم و به وسیله یک جوهر، داستان‌ها و معانی بسازیم که فارغ از ما زندگی پیدا می‌کنند. نامه‌ها هم شکلی از این اتفاق هستند.ولی من در دوران پسانامه‌ها زندگی می‌کنم. اکنون افکار پریشان‌تر از آن هستند که بتوان آنها را با رشته‌ای به هم وصل کرد و بر یک یا دو صفحه کاغذ پیاده کرد. این روزها هر کدام از ما اکانتی داریم که در آن‌ها اثری جسته و گریخته از خود جا می‌گذاریم. بسته به پلتفرم، تکه‌هایی از روح خود را در اشکال مختلف در دریای اینترنت بارگذاری می‌کنیم و کمی ‌آرام می‌شویم. در همین فضا با تکه‌هایی از وجود دیگران روبرو می‌شویم و ته دلمان احساس آرامش می‌کنیم.روح را می‌توان تکه‌ای باقی‌مانده از زندگی بعد از مرگ و جدایی تعریف کرد. با این تعریف، اکانت‌های ما و محتویات آنها، ارواح ما هستند که بعد از مرگ ما، در فضای اینترنت پرسه می‌زنند و به زندگی ادامه می‌دهند. هر از چندگاهی چشم یک عابر را به خود جلب می‌کنند و یک زندگانی که زمانی در این دنیا جریان داشته را یادآوری می‌کنند. همان‌گونه که هر چه بیشتر عمر می‌کنیم مرگ بیشتری را هم تجربه می‌کنیم، هر چه از عمر اینترنت می‌گذرد، تعداد ارواحی که در آن سرگردانند هم بیشتر می‌شود. گرچه این ارواح به علت ایستا بودن با گذر زمان در میان زندگان مجازی گم می‌شوند، و خاکسترِ اطلاعات آن‌ها را زیر خود پنهان می‌کند، ولی آن‌ها همیشه آنجا هستند. آنها منتظرند.ما انسان‌ها همواره ارواحی از خود به جا گذاشته‌ایم. حال به شکل خاطراتی شیرین در ذهن یک ‌کودک، یا ترکیبی از کلمات و جملات بر روی یک کاغذ کاهی و یا ترتیبی از صفرها و یک‌ها در مجموعه‌ای بیکران از اطلاعات. این کاری است که همیشه کرده‌ایم.</description>
                <category>sajjadbsh</category>
                <author>sajjadbsh</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 12:15:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>