<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه علمی تخصصی روزنه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sbu.rozaneh</link>
        <description>صاحب امتیاز: انجمن علمی معماری دانشگاه شهید بهشتی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:04:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/58014/avatar/3Ze7q3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه علمی تخصصی روزنه</title>
            <link>https://virgool.io/@sbu.rozaneh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نافرمانی بازار</title>
                <link>https://virgool.io/@sbu.rozaneh/%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-etyuim5ljw5a</link>
                <description>وحید میزبانی/دانشجوی کارشناسی ارشد معماریدر اردیبهشت  نودوشش، کانون معماران معاصر ایران نشستی باعنوان &quot;دیسیپلین، آموزش، تئوری و گفتمان &quot; برگزارکرد. در این نشست پویان روحی با رونمایی از ترجمه ی کتابی که به آن لقب &quot;نخستین کتاب مرجع تئوری معماری به زبان فارسی&quot; را داده بود، در یک سخنرانی فاضلانه اعلام کرد که تا قبل از این کتاب، گفتگویی درزمینه ی تئوری معماری در ایران جاری نبوده است. وی درادامه با تفکیک قائل شدن میان آن معماری که برای مردم قابل فهم است و معماری ارزشمند و &quot;آوانگارد&quot;، تنها دومی را واجد ارزش  دانست. روحی سپس با ترسیم دایره‌ای که در مرکز آن معماری &quot;عامه‌پسند&quot; و بی‌ارزش قرارداشت آثاری چند را به زعم خود با فاصله های متفاوت از مرکز قرارداد و به آن ها ارزش‌هایی از کم به زیاد داد. کلیدواژه‌ی موردعلاقه ی وی &quot;دیسیپلین معماری&quot; بود و تاکیدداشت که تنها متخصصان و بزرگانی که به این &quot;دیسیپلین&quot; تسلط دارند توانایی ارزش‌گذاری و ارزیابی معتبر آثار معماری را دارند و صریحاً اعلام کرد که مردم عادی توانایی درک آثار فاخر را ندارند و نیازی به گفتگو با مردم عادی نیست بلکه &quot;ما&quot; باید مردم عادی را &quot;اجوکیت&quot; کنیم. این طرز فکر که مردم را فاقد صلاحیت می‌داند و نقش آفرینی آن‌ها را مادون، و انتخاب‌‌های آن‌ها را مبتذل می‌شمارد در میان معماران و صاحب‌نظران بسیار رایج است.آیا یک گفتگوی ایزوله بین متخصصین بدون مزاحمت غیرمعماران بهتر از یک گفتگوی همه شمول که تمامی مردم در آن شرکت دارند، می‌تواند بر فضاها و معماری امروز ما ارزش‌گذاری کند؟ بازار با تمامی محدودیت‌ها و کمبودهایش درحقیقت میدان گفتگویی بزرگ است که تمامی مردم، متخصص و غیرمتخصص و با صداهای بلند و کوتاه، اظهارنظر می‌کنند و بناها و فضاها را در سیستمی برپایه ی پول ارزش‌گذاری می‌کنند. اما بازار و آن چه در آن جریان دارد همواره مورد نکوهش دانشکده‌های معماری و صاحب‌نظران و اساتیدی بوده است که ارزش‌های واقعی را درک کرده‌اند. کسی از ما نیست که نشنیده‌باشد که بازار به آن چه واقعاً مهم است، پشت کرده است. به کیفیت، هویت، اخلاق، و فرهنگ! و دراین میان، روشنی موضوع به‌حدی است که نیازی به تبیین دقیق آن وجودندارد . چنین به نظر می‌آید که تردید و ابهامی در مذمت ساخت وسازی که توسط پول حکم رانی می‌شود وجودندارد و صِرف اخم به جریان بازار و پافشاری بر ارزش‌هایی نه چندان تعریف شده، نجات دهنده ی معماری خواهدبود. صاحب‌نظران و متخصصین همواره تمایل داشته‌اند که رسالت خود را به انجام رسانده و کشتی ره‌گم‌کرده ی معماری را به مسیر صواب برگردانند. دانشکده‌های معماری هم هرگز از زیر مسولیت شانه خالی نکرده‌ و آماده ی صدور آن چه خوب است به جامعه بوده‌اند. اما آن معماری خوب کدام است؟ در ارزش گذاری آن چه خوب است همیشه اختلاف نظر وجودداشته است. استاد شماره یک &quot;هویت&quot; را مهم تر از &quot;فرهنگ&quot; و استاد شماره دو &quot;مسائل اجتماعی&quot; را از هردوی دیگر مهم‌تر می‌داند. چه باید کرد؟ آیا باید در نبرد پافشاری بر ارزش‌های متبوعمان درمقابل بازار، شکست را بپذیریم؟کشف ارزش‌های واقعی و تجویز آن برای جامعه کار موردعلاقه ی هر صاحب نظری‌ است. اما پاسخ، نه در اصرار بر ارزش‌ها که در نظم و سامانی اجتماعی است که ارزش‌ها در آن داوری و بازاندیشی شوند و عمل ارزیابی توسط تک تک افراد جامعه، متخصص و غیرمتخصص انجام شود. یک بازار آزاد و رقابتی می‌تواند چنین سیستمی باشد. بازاری که در آن رفتار عقلانی و سودجویانه‌ی مصرف کنندگان و تولیدکنندگان فضاهای معماری، درنهایت همانند انتخاباتی پیچیده، فضاها را ارزیابی و ارزش‌گذاری کند. چنین فضایی میدان گفتگویی وسیع و درهم تنیده خواهدبود که از کسی فرمان نخواهدگرفت و صاحب‌نظران و متخصصان نیز در آن صدایی درمیان صداهای دیگر خواهندداشت. تنزل پیداکردن رقابت در بازار به رقابت کارتل‌ها و شرکت های انحصاری، توزیع ناکارامد و ناعادلانه پول و قدرت،  شکل‌های مختلف استثمار فرهنگی و اقتصادی و مسائل متعدد دیگر از جدی‌ترین انتقادهایی هستند که به سالم ترین بازارهای موجود در جهان هم واردند، چه به بازار ایران که با مشکلات بنیادین خود کیلومترها از یک بازار سالم فاصله دارد و سرچشمه‌ی بسیاری از کجروی‌ها در معماری کشورمان هم، همین است. اما سوال این جا است که آیا باید بازار را به خاطر مسائلی که گفتگوی جاری در آن را مخدوش می‌کنند، کناربگذاریم؟ با خودبزرگ بینی و اخم گفتگو را مادون خود تشخیص دهیم و گفتگو را ترک کنیم؟ یا با افزودن آوای خود به آواهای موجود و تلاش برای ارتقای زبان گفتگو در بازار نقش‌آفرینی کنیم؟ این جستار نمی‌خواهد با دفاع بی‌چون وچرا از نظام سرمایه‌داری آن را به عنوان تنها نظام ممکن برای ارزش‌گذاری فضاها معرفی کند. نکته ی موردنظر این است که صِرف پافشاری بر ارزش‌ها و تجویز آمرانه ی آن‌ها برای جامعه به نتیجه نخواهدنشست. بهتر است پاسخی از جنس نظم وسامانی جمعی که در آن تمامی مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان فضا تصمیم‌گیرنده‌اند، یافت. می‌توان بازار را به رسمیت شناخت و سعی بر فهم آن داشت و به صورت پیوسته قوانین و تنظیمات آن را بازبینی و بهینه کرد. اخم کردن به معماری جاری در شهرها و انکار آن، صحنه ی شهرها را خالی از آن نمی‌کند و بازار هم از دستورات هیچ متخصصی پیروی نمی‌کند. برای نقش آفرینی در معماری امروز می‌توان فروتنانه صدای خود را به بازار به عنوان گفتگوی بزرگ آن بیفزاییم، آن را بکاویم، رمزگشایی کنیم و قوانین آن را اصلاح کنیم.</description>
                <category>نشریه علمی تخصصی روزنه</category>
                <author>نشریه علمی تخصصی روزنه</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2019 13:50:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول طراحی، کی داده؟ کی گرفته؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sbu.rozaneh/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-gdgvlww247f6</link>
                <description>علی طباطبایی/ دانشجوی دکتری معماریاواخر دوره‌ی ارشد تصمیم گرفتم کمی جدی جدی معمار باشم و از کارهای دیگری که خودم را با آن‌ها سرگرم کرده بودم فاصله بگیرم. یکی از دوستانم که در گروه طراحی خوب و خوش نامی کارمی‌کرد انگیزه‌ی اولیه را به من داد. تماس گرفت که دفترشان نیروی کار می‌خواهد. دفتر برنده‌ی چندین جایزه‌ی معماری بود و کارهای طراحی شان را هم خیلی دوست داشتم. پس بی معطّلی و باشوق فراوان که بالاخره تجربه‌ی طراحی و ساخت جدی ساختمانی خواهم داشت، مجموعه‌ای از نمونه کارهایم را آماده کردم و به دفتر مذکور فرستادم و آن‌ها هم پذیرفتند. در همان جلسه‌ی اول درباره‌ی حقوق صحبت کردیم  و قرارشد با حقوق ساعتی شش هزاروپانصد تومان مشغول به کار شوم و اگر راضی بودند در آینده این رقم تا هشت هزار تومان افزایش یابد. اول کمی جا خوردم که حالا با حساب پاره‌وقت بودن حضور من، درآمد ماهانه چقدر می‌شود و غیره اما بعد از گفتگویی که با دوستان دست اندرکار داشتم، فهمیدم خیلی هم خوب است و همین هم از سرم زیاد است و مهندسان باسابقه تا حدود ده هزار تومان می‌گیرند. ولی محاسبه‌ی دخل و خرج کمی پیچیده بود. فاصله‌ی دفتر تا خانه زیاد بود و  ناهار و عصرانه‌ای اگر می‌خوردم عملاً چیزی از حقوق روزانه باقی نمی‌ماند. واقعاً آن کار و آن تجربه را دوست داشتم و به همین خاطر یک سالی دوام آوردم و توانستم خودم را راضی کنم که خب این جا مثل کلاس آموزشی است برایم و چه بهتر که به جای این که برای یادگرفتن هزینه کنم، یک چیزی هم ته جیبم می‌ماند. اما این توجیه درونی به مرور رنگ باخت. چاره‌ای نبود جز این که دنبال کار دیگری بگردم. دفاتر بزرگ تر و مشاوران نامی هم چندان وضع بهتری نداشتند. یکی  دو بار بابت حقوق پیشنهادی که در جلسه مذاکره‌ی اولیه گفتم رئیس دفتر عصبانی شد خواست به سمت‌ام بیاید که شانس آوردم منشی آرامَش کرد و گفت جوان و خام است مهندس، بیخیال شوید. او بیخیال شد و رفت اما به بقیه ی جاها هم وقتی می‌گفتم درآمد رانندگی اسنپ بیش از حقوق پیشنهادی شماست، محترمانه از این می‌نالیدند که خب کارفرماها بابت طراحی پول چندانی نمی‌دهند که ما بتوانیم نیروهای کار را آن‌چنان تامین کنیم و فقط اگر اسم خیلی خیلی معروفی باشی می‌توانی رقم‌های آن‌چنانی بگیری که باز همان ها هم به کارمند خیلی بیش از این‌ها نمی‌دهند و بیخود گیرداده‌ای. بعضاً همدردی کردم و به یکی  دو نفر هم جاهایی برای گرفتن وام معرفی کردم و البته فهمیدم که اگر بخواهی زندگی را بگذرانی و بتوانی پس‌اندازی داشته باشی کار استخدامی معماری نمی‌تواند شغل تمام‌وقتت باشد و باید به فکر کار دیگری بود. دست مزد کارهای کارگاهی و نظارتی بالاتر بود و چنین زندگی زیر خط فقری نمی‌ساخت. مدتی مشغول آن‌ها شدم اما من طراحی دوست داشتم و نمی‌خواستم به همین راحتی رهایش کنم. بعد از مدتی همکاری با دفاتر و آشنایی با چم و خم کار ساختمان تصمیم گرفتم خودم مسئولیت پروژه‌های کوچکی را برعهده بگیرم و با حذف هزینه‌ی جا و نیروی کار بتوانم به طراحی معماری هم نگاهی درآمدزا داشته باشم. دیدگاه آرمانی‌ام به طراحی و نفرتم از واسطه‌گری و دلالی باعث شد چندان به گرفتن درصد از ساخت ساختمان تن ندهم و سعی کنم هزینه‌ی طراحی جداگانه‌ای را در قرارداد بیاورم. هرچند همین که وارد ساخت شده بودم کمی درآمد را بالاتر برد اما درباره‌ی طراحی بسیار ساده‌لوح بودم چرا که به مرور متوجه شدم ممکن  است کارفرما میلیارها هزینه بابت مصالح و سنگ و چوبی کند که برایش خواهدماند اما برای طرح، این توهمات و ذهنیات گذرای معمار که بر صفحه‌ی کامپیوتر و روی چند برگ کاغذ نشانش می‌دهند هر قرانی که هزینه می‌کند مثل کندن قسمتی از گوشت بدنش است. از آن‌جا که او دوست دارد هرچه هزینه می‌کند مابه‌ازای عینی و محسوسی هم برایش داشته باشد می‌دانستم همیشه باید تا حد امکان، ارائه را پر و پیمون تر کرد. شیت‌های فراوان، ماکت و هرچه که بیش تر به  چشم بیاید.از پول‌هایی که در این میان ندادند و اشک و نفرین‌هایی که مخصوصاً برای گرفتن پرداخت آخر ریختم که بگذریم بد نیست با خاطره‌ای نزدیک، صحبتم را تمام کنم. چند روز پیش محض فراغت خاطر و دیدن یک زمین که مالک‌اش می‌خواست ویلایی در آن بسازد راهی آبسرد دماوند بودم. وسط راه  کارفرمای دیگری تماس گرفت و گفت ما احتیاج به دو عدد رندر داریم و کسی شما را به ما  معرفی کرده‌است. لطفاً هزینه‌اش را بگویید تا ما ببینیم می‌خواهیم یا نه. گفتم خب همین جوری روی هوا که نمی‌شود عزیزجان بهتر است شما فایل سه بعدی را بفرستید تا من بتوانم قیمت بدهم. گفت سه بعدی نداریم فقط نقشه است که الان برایتان می‌فرستم. چند پلان و نمای کدی کمی مانده به فاز یک برایم فرستاد که این‌هاست، رندر بگیر مهندس. سعی کردم برایش توضیح بدهم که این باید سه بعدی شود و قسمت های بسیاری از آن طراحی نشده و حداقل یک ماهی کار  دارد که بتوانم قیمت را بگویم اما همین که رقم چهار میلیون تومان ناقابل از دهانم درآمد چنان خشمگین شد که آخر داشتم معذرت می‌خواستم بابت بی‌ادبی‌ام و توضیح می‌دادم که به خدا هزینه ها بالا است و شما الان یک کیلو پیاز می‌خری چند درمیاد تا طرف را کمی آرام کنم. گوشی را که قطع کردم داشتم زیر لب بد و بیراه می‌گفتم که تابلوی بزرگی کنار اتوبان درلحظه، آینده‌ی درخشان حرفه را نشانم داد: &quot;مهندس ویلاسازیان ، متخصص طراحی و ساخت ویلا&quot;. اما تمام متن این نبود. نوشته‌ی بزرگی مثل مهری قرمز روی آن خورده بود که مهندس امکانات خیلی متفاوتی ارائه می‌دهد، وسط تابلو بزرگ خورده بود : طرح رایگان.</description>
                <category>نشریه علمی تخصصی روزنه</category>
                <author>نشریه علمی تخصصی روزنه</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2019 13:09:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالایی شدن ابنیه تاریخی</title>
                <link>https://virgool.io/@sbu.rozaneh/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-xzzsu3kv3cj3</link>
                <description>علی خانی/دانشجوی کارشناسی ارشد معمارینوشتار زیر حاصل بازدید نگارنده از چند مکان1 مشخص در دو بازه‌ی زمانی متفاوت است. ازآن‌جا که این متن می‌تواند برای همه‌ی آن‌ها صادق باشد، در این متن از مکانی تاریخی، در روستایی خیالی صحبت می‌شود.بازدید نخست، نوروز 1388 مجموعه‌ی مقبره شیخ در مرکز روستای شیخ‌آباد قرارگرفته‌است. این روستا در دامنه‌ی کوه در میان صخره‌ها، باغ‌ها و زمین‌های زراعی محاصره شده‌است. مجموعه ی مقبره‌ی شیخ، انتهای کوچه‌ی خاکی پیچ‌درپیچی که از کنار مسجد ملّاعلی راه دارد، قرار گرفته‌است. در دوطرف کوچه چند خانه‌ قراردارد. پس از عبور از سردر نیمه‌مخروبه به دالان مجموعه وارد شده که سه گنبد آن را پوشانده‌اند در دوطرفِ دالان، بین هر دو ستون، مکانی برای نشستن وجوددارد. با گذر از دالان وارد حیاط مجموعه شده که در مرکز، یک حوض کوچک و چند درخت دارد. در سمت جنوب حیاط، بنایی گنبددار و یک ایوان، سمت شرق و غرب حیاط هم چند حجره وجوددارد که سقف یکی  ‌دوتایشان ریخته‌است. یکی از حجره‌ها متعلق به متوّلی مجموعه است. در دیگری هم که تقریباً از بقیه بزرگ‌تر است، نمازخانه‌ای برپاشده‌است. نمای کلی مجموعه از کاه‌گل پوشیده‌شده و در مرزهای تقسیم‌بندی‌های نما، آجرکاری ضمختی دیده می‌شود. ایوان اصلی و گنبد مقبره از داخل با گچ پوشیده‌شده و گنبد از بیرون با کاشی‌های نامنظمی زینت داده‌شده‌است. بازشو‌های مجموعه به علّتِ داشتن نعل‌درگاه‌های چوبی، قوس ندارند. در تمام مجموعه، به جز یک یا دو نفر که به قصد زیارت آمده‌اند کس دیگری دیده نمی‌شود.بازدید دوم، نوروز 1398وضعیت کلی روستا نسبت به قبل تغییر چندانی نکرده اما تعداد زیادی قهوه‌خانه در حاشیه‌ی جاده شکل گرفته‌است. چند نفری هم &quot;عسل محلی&quot;  می‌فروشند. برای ورود به روستا باید پنج هزار تومان پرداخت کرد. کوچه‌ی خاکی منتهی به مقبره‌ی شیخ، سنگ‌فرش شده و چندتا از خانه‌های کنار آن تخریب و میدان‌چه‌ای بین مسجد و مقبره به وجودآمده‌است. در ورودی بنا یک راهنمای گردشگری نشسته که سعی عجیبی در فروش سی‌دی راهنمای مجموعه و نقشه‌‌ی کل استان دارد. داخل حیاط تعداد زیادی گلدان شمعدانی چیده‌شده‌است. از یکی از حجره‌ها صدای بلند موسیقی می‌آید و صنایع دستی و موسیقیِ به اصطلاح محلّی می‌فروشد. درمیان بساطش انواع سوغاتی‌ها به‌چشم می‌خورد. یکی دیگر از حجره‌ها به فروختن قهوه، شربت و چای اختصاص یافته و حجره‌ی دیگر محلِ انداختن عکس با لباس‌های مثلاً قاجاری است. نمای کاه‌گلی دیواره‌ها و نمای گچی ایوان با آجر قرمزرنگِ ظریفی، جایگزین شده‌است. در بالای همه‌ی بازشو‌ها قوس کم‌خیزی گذاشته شده و شیشه‌های آن‌ها حالا رنگی  شده‌اند. حدود ده نفر درحال بازدید از مجموعه هستند، چند دختر جوان با چادر عاریه‌ای مقابل گنبد یا پنجره‌ها عکس‌هایی برای اینستاگرامشان می‌گیرند. ازآن‌جا  که قابلیّت استفاده از چادر برای پسرها وجود ندارد، بیش‌تر نظاره‌گرند و یا عکس پرتره می‌گیرند. غرفه هاى فروش كالا در ارگ منسوب به شيخ بهايى، نجف آباد. عكس: نگارنده 1398 صحنه‌هایی که دیده می‌شود یادآور تصویر روی کتاب شرق‌شناسی2  نوشته‌ی ادوارد سعید3  است. تصویر روی کتاب افسون‌گر مار4   نام دارد. این تصویر، یک نقاشی است که توسط نقاشِ شرق‌شناس ژان لئون ژروم5  کشیده شده، پسری برهنه درحالی که ماری، تحت تاثیر صدای فلوت، به دورش پیچیده در میانه‌ی جمعی دیده می‌شود. برای ایرانیانِ امروز هم، میراث فرهنگی که یادآور سنّت است، همان‌قدر دست  نایافتنی، اگزوتیک6  و وهم‌آمیز است که برای ژان  لئون ژروم بود. سیاست‌گذاران این عرصه هم با آگاهی به این نیاز و قابلیّت آن برای تولید سرمایه و ارزش افزوده با رویکردهایی سرمایه‌دارانه سعی بر تغییر ماهیّت و افزودن کاربری‌های انضمامی می‌کنند. ازآن جمله استفاده از عکس‌های برانگیزاننده و یا برساختن قصّه‌هایی خاص در مورد هر بنا است که وجهی افسانه‌ای‌تر، جالب‌تر و وهم‌آلود به بنا می‌دهند و یا به دنبال سودآورتر کردن این بنا‌ها به احداث غرفه‌ها، بازارچه‌ها و پاساژهایی در بناها روی می‌آورند.افسونگر مار، ژان لئون ژروم، 1880 این اقدامات باعث می‌شود بیش‌ازپیش، انسان ایرانی عصر حاضر نسبت به بنا احساس دوری کند و قصدش از بازدید بنا نه ایجاد ارتباط با فرهنگ خود، بلکه خرید سوغاتی و گرفتن چند عکس برای صفحات اجتماعی باشد. ابنیه ی تاریخی برای ایرانیِ امروز، کالایی است مربوط به گذشته. بناهای تاریخی قاجاری (1200 تا 1344 قمری) همان‌قدر کهنه‌اند که بناهای ایلخانی (654 تا 750 قمری)، درست مثل انقلاب مشروطه (1324 قمری) که همان‌قدر مربوط به گذشته و دور است که قیام سربداران (718 قمری).شاید این گونه اقدامات در راستای جبران منابع مالی حفظ و نگهداری فرهنگ و مظاهر آن باشد، اما نگارنده قصد بررسی چرایی کمبود این بودجه را نداشته و فقط سعی بر شرح پیامدهای حاصل از آن‌ها بوده‌است.چپ: اليزابت تايلور7 با چادر در شاهچراغ، شيراز عكس: فيروز زاهدى، 1976 راست: دخترى ايرانى با چادر در مسجد وكيل، شيراز اميرعلى غلامى ، 2016پی نوشت ها: 1- از آن جمله: روستای ابیانه، روستای زیارت، بنای زندان اسکندر یزد، باغ فین کاشان، ارگ راین، برج علاء‌الدّوله ورامین،خانه‌‌ی تدیّن سمنان و ... .2-Orientalism, 1978   (خاورشناسی و استشراق هم ترجمه می‌شود)3-Edward Said  (1935 – 2003)4-Le Charmeur de serpent5-Jean-Léon Gérôme (1824 – 1904)6-Exotic7-Elizabeth Taylor</description>
                <category>نشریه علمی تخصصی روزنه</category>
                <author>نشریه علمی تخصصی روزنه</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2019 23:37:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>