<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Salestani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sd.hadipoor</link>
        <description>www.salestani.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:12:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/62168/avatar/Mxwd49.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Salestani</title>
            <link>https://virgool.io/@sd.hadipoor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ترکینگ بیس کمپ اورست؛ لمس هیمالیا بدون فتح قله</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D9%85%D8%B3-%D9%87%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D9%82%D9%84%D9%87-e5vxahlv0k9i</link>
                <description>مقدمهقبل از اینکه وارد جزئیات این سفر بشم، لازم میدونم به یک همراه مهم اشاره کنم؛ پادکستی که اگر قرار باشد ترکینگ بیس کمپ اورست را نه فقط «بخوانید» بلکه واقعاً درکش کنید، بهترین نقطه شروع است.در پادکست کوه پشت کوه، مفصل و بی‌پرده درباره همین ترکینگ صحبت کرده‌ام؛ از چرایی انتخاب مسیر گوکیو–اورست گرفته تا چالش‌های ارتفاع، تصمیم‌های اخلاقی در گردشگری کوهستان، نقش تغییرات اقلیمی در هیمالیا و حتی جزئیات عملی مثل انتخاب گاید محلی، هزینه‌ها، تجهیزات و اشتباهاتی که نباید تکرار کرد.این پادکست تلاشی است برای گفتن آن‌چه معمولاً در سفرنامه‌ها جا می‌ماند؛ حس تردید، خستگی، شگفتی، ترس و لذتِ بودن در ارتفاع بالا. اگر این مقاله روایت مکتوب تجربه من از ترکینگ بیس کمپ اورست است، پادکستش نسخه شنیداری همان تجربه است؛ صمیمی‌تر، جزئی‌تر و پر از چیزهایی که گفتن‌شان راحت‌تر از نوشتن‌شان بوده.پیشنهاد می‌کنم اگر به ترکینگ بیس کمپ اورست فکر می‌کنید—چه برای برنامه‌ریزی سفر، چه فقط برای شناخت عمیق‌تر هیمالیا—قبل یا بعد از خواندن این متن، حتماً به پادکست هم گوش بدهید. این دو کنار هم، تصویر کامل‌تری از سفری می‌سازند که برای من، چیزی فراتر از یک مسیر معروف بود.https://www.koohpodcast.ir/linksاگر این آخرین سفر زندگی‌ات باشه، کجا میری؟من قبل از برنامه‌ریزی هر سفر کوهستانی، واقعاً این سؤال را از خودم می‌پرسم. نه از سر اغراق، نه برای شعار. برای اینکه اولویت‌هایم را بشناسم. حالا فکر کن جواب یک کوهنورد آماتور که عاشق عکاسی از کوهستان است به این سؤال چیست؟ برای من، بعد از سال‌ها پرسه‌زنی در البرز و زاگرس، جواب کم‌کم شکل واضح‌تری گرفت و در نهایت رسید به ترکینگ بیس کمپ اورست.من قصد صعود به هیچ قله‌ای را نداشتم و ندارم. هدفم از همان ابتدا، حضور طولانی در فضای کوهستان‌های بلند بود؛ نفس کشیدن در اکوسیستم ارتفاع بالا، دیدن آدم‌ها، شنیدن داستان‌ها و ثبت لحظه‌ها. نه فتح قله، نه رکورد، فقط تجربه. ترکینگ بیس کمپ اورست دقیقاً همین فضا را می‌دهد؛ لمس هیمالیا بدون ادعای قهرمان بودن.اوایل مسیرهای مختلف هیمالیا و حتی قراقروم را بررسی کردم. ترکینگ کی۲ وسوسه‌برانگیز بود، اما برای اولین سفر خارجی کوهستانی، بدون گروه، با آن‌همه ریسک امنیتی، کمبود امکانات و هزینه‌های سنگین، انتخاب منطقی‌ای نبود. واقع‌بینانه که نگاه کردم، دیدم باید اولویت‌ها را تغییر بدهم. دوباره همان سؤال را پرسیدم: اگر این آخرین سفرم باشد، کجا می‌روم؟ جواب واضح‌تر از همیشه بود؛ کوهپایه مرتفع‌ترین کوه جهان.قبول دارم، منطقه اورست سوپرتوریستی است؛ شلوغ و گران.برای کم‌کردن هزینه‌ها و بالا بردن کیفیت سفر، سراغ پیدا کردن راهنمای محلی رفتم. با وسواس زیاد. صفحات اینستاگرام گایدها، سفرنامه‌ها، قیمت‌ها، جزئیات پشتیبانی پزشکی و حتی نگاهشان به محیط‌زیست را بررسی کردم. قیمت‌ها اختلاف زیادی داشت؛ از هزار دلار تا بالای ۲۶۰۰ دلار. همین مقایسه‌ها کمک کرد بفهمم دقیقاً پول چه چیزی را می‌دهم و کجا می‌شود مذاکره کرد.در نهایت، با یک تیم محلی به توافقی رسیدیم که هم اقتصادی بود و هم حرفه‌ای. هزینه‌ها شفاف شد، اقامت و غذا را خودمان روزبه‌روز پرداخت می‌کردیم و پشتیبانی فنی و پزشکی سر جایش بود. این‌طوری ترکینگ بیس کمپ اورست از یک رؤیای دست‌نیافتنی، تبدیل شد به تجربه‌ای ممکن و واقعی.از لحظه‌ای که بلیط هواپیما را خریدیم تا روز پرواز، سه جلسه آنلاین با سیرجان و سودیپ داشتیم. نشستیم درباره چالش‌های پیش رو، تجهیزات، پرواز داخلی نپال و مسیرهای مختلف منطقه اورست حرف زدیم. همان‌جا بود که دوباره فهمیدم ترکینگ بیس کمپ اورست فقط یک مسیر معروف نیست؛ یک مسئله پیچیده است که پای تغییرات اقلیمی، گردشگری انبوه و تصمیم‌های اخلاقی وسطش است.مسیر کلاسیک بیس کمپ اورست سال‌هاست شلوغ است؛ نه فقط به خاطر کوهنوردهای آماتور، بلکه به‌خاطر تیم‌های حرفه‌ای صعود اورست و لوتسه. از آن طرف، ذوب یخچال‌ها، افزایش دما و فرسایش ناشی از گردشگری باعث شده تقاضا حتی بیشتر هم بشود. مردم می‌خواهند «قبل از ناپدید شدن» یخچال‌ها و مسیرها، آن‌ها را ببینند. و مشکل دقیقاً همین‌جاست: ما برای دیدنِ چیزهایی که در حال از دست رفتن‌اند، فشار بیشتری بهشان وارد می‌کنیم.اینجا برای من سؤال جدی شد؛ وقتی مقصد در معرض خطر است، گردشگری چه نقشی دارد؟ محافظت یا تخریب؟ به نظرم ترکینگ یا حتی صعود به اورست نمونه واقعی «گردشگری آخرین فرصت» است؛ جایی که کوهستان و تغییرات اقلیمی مستقیم به هم گره خورده‌اند. راهکار هست؛ از محدود کردن تعداد گردشگرها گرفته تا پروژه‌های احیای اکولوژیک و تنوع‌بخشی به مسیرها. دقیقاً به همین دلیل بود که ما به‌جای مسیر کلاسیک، یک مسیر دایره‌ای به اسم گوکیو–اورست با حدود ۴۰۰۰ متر الویشن انتخاب کردیم.من همیشه عاشق مسیرهای لوپ بوده‌ام؛ مسیرهایی که رفت و برگشتشان یکی نیست. اولین تجربه جدی کوهنوردی‌ام هم یک لوپ بود و هنوز هم معتقدم این مسیرها چیز دیگری‌اند. گوکیو هم همین‌طور؛ مسیر طولانی، پنج روز حضور بالای ۴۵۰۰ متر و عبور از گردنه ۵۴۰۰ متری چولاپس. همه‌چیز تازه بود و نفس‌گیر.شروع مسیر، اگر خوش‌شانس باشی، از فرودگاه لوکلاست؛ یکی از خطرناک‌ترین فرودگاه‌های جهان. اما ما آن‌قدر خوش‌شانس نبودیم. پروازها به‌خاطر هوا کنسل شد و چیزی که قرار بود ۳۰ دقیقه طول بکشد، تبدیل شد به دو روز رانندگی در جاده‌هایی که بیشتر شبیه کابوس بودند. با این حال، همین اتفاق باعث شد تغییر اکوسیستم جنگلی هیمالیا به کوهستانی را با چشم ببینیم؛ چیزی که اگر مستقیم وارد مسیر کلاسیک ترکینگ بیس کمپ اورست می‌شدیم، تجربه‌اش نمی‌کردیم.بعد از دو روز، شبانه به اولین تی‌هاوس رسیدیم؛ خسته، خیس و گیج، اما زنده و هیجان‌زده. این‌جا بود که برای اولین بار سیرجان را از نزدیک دیدیم. کسی که سال‌ها پیش آمریکا را رها کرده، ۴۰ کیلو وزن کم کرده و با وجود نداشتن عضله در یک پا، تبدیل شده به راهنمایی که اگر بخواهد، همه را置 می‌گذارد و می‌رود.روزهای بعد، جنگل، مه، پل‌های معلق، پله‌های بی‌پایان و آرام‌آرام نزدیک شدن به نامچه بازار. جایی که برای من یکی از دلایل اصلی انتخاب این مسیر بود. نامچه، هم تاریخی است هم عجیب لاکچری؛ جایی که می‌شود هم بار ایرلندی دید، هم اسطوره‌ای مثل کانچا شرپا؛ آخرین بازمانده از اولین صعود اورست.صبحی که در نامچه از خواب بیدار شدم و برای اولین بار تامسرکو را دیدم که انگار به پنجره اتاق چسبیده، فهمیدم چرا با تمام سختی‌ها، ترکینگ بیس کمپ اورست هنوز هم ارزش رفتن دارد. حتی اگر هیمالیا فقط برای چند دقیقه خودش را نشان بدهد و دوباره در مه گم شود.اورست به‌عنوان مرتفع‌ترین نقطه زمین جذابه، اما اینکه بدونی این نقطه زمانی کف اقیانوس بوده، یه جور عجیبی آدمو می‌لرزونه.بعد از لغو پرواز و دو روز سفر زمینی، رسیدیم به نامچه بازار. کم‌کم فشار ارتفاع خودش رو نشون می‌داد؛ سردرد، بی‌خوابی، گیجی خفیف. قرار بود دو شب بمونیم برای هم‌هوایی، ولی چون حال عمومی‌مون خوب بود و از برنامه عقب افتاده بودیم، تصمیم گرفتیم ادامه بدیم.ما وارد مسیری شدیم که برخلاف مسیر کلاسیک بیس‌کمپ اورست، داشتن راهنمای محلی توش ضروری بود. من با عکاسی سرگرم بودم، سیما با تنوع گیاهی. ترک مسیر رو روی اپلیکیشن‌های آفلاین داشتیم، اما نقشه فیزیکی چیز دیگه‌ای بود؛ هم کاربردی، هم پر از اطلاعات جذاب درباره قله‌ها، ارتفاع و دره‌ها. تازه بعضی جاها سیرجان روی زمین برامون مسیر رو نقاشی می‌کرد 😊با عبور از نامچه، وارد مسیر گوکیو شدیم. کیفیت تی‌هاوس‌ها افت کرد و همون‌جا فهمیدیم از فضای سوپرتوریستی فاصله گرفتیم. مسیر بکرتر شد، زندگی واقعی مردم ملموس‌تر. با رسیدن به دوله از مرز ۴۰۰۰ متر رد شدیم. بعد از این ارتفاع، طبیعت عوض می‌شه؛ گیاهان کوتاه، خزنده و سازگار با سنگ. با این حال، برخلاف کی۲، هنوز تک‌درخت‌هایی دیده می‌شد.خلوتی مسیر باعث شد بتونم از خروس برفی هیمالیا و تاهور عکاسی کنم؛ چیزی که تو ایران با لنز تله هم به‌سختی ممکنه. در باور تبتی، بز کوهی نماد روح کوهه؛ موجودی بین زمین و آسمون. حیات‌وحش این ارتفاع، سکوت رو می‌شکنه و توان بقا رو به رخ می‌کشه.بعد از دوله، نور، نفس‌کشیدن و چشم‌اندازها تغییر کرد. مانسون عقب‌نشینی می‌کرد و هیمالیا کم‌کم خودش رو از دل ابرها نشون می‌داد. شب به دوله رسیدیم؛ ماه رو از دست دادیم، ولی صبح با منظره‌ای بیدار شدیم که کمبود امکانات اقامتگاه رو کاملاً شست برد.غذاها ساده، محلی و خوشمزه بودن. انرژی‌بارهای خونگی، سیب‌زمینی فصل، روتی و پنیر یاک. حس می‌کردم مسئولانه‌تر سفر می‌کنیم. بعد از دوله، به سمت ماچرمو رفتیم؛ دره‌ای لطیف با خانه‌های سنگی و پرچم‌های دعای رنگی که سال‌ها توی ذهن من نماد هیمالیا بودن، بی‌اینکه بدونم چرا.از ماچرمو گذشتیم، از رود دودکوشی رد شدیم و غروب رسیدیم به دریاچه گوکیو. اولین بار صدای شکستن یخچال رو شنیدیم؛ مهیب و هشداردهنده. دریاچه فیروزه‌ای، انعکاس چوآیو و سکوت ارتفاع. شب، راه شیری طلوع کرد و من بدون سه‌پایه، هرچه توانستم از عظمت شب عکس گرفتم.صبح، با کوله سبک رفتیم قله گوکیو. عبور از ۵۰۰۰ متر، نفس‌ها کوتاه، قدم‌ها آهسته. بالا، همه‌چیز بود؛ دریاچه، یخچال، رود، دشت و قله‌ها. نیم ساعت فقط نگاه کردیم، بعد مه همه‌چیز رو بلعید.عبور از یخچال انگوزومپا نقطه‌ای بود که تغییرات اقلیمی رو با تمام وجود لمس کردیم. علامت‌ها ناپدید شده بودن. اینجا بود که معنای واقعی اندوه زیست‌محیطی رو فهمیدم؛ ترکیبی از شگفتی و غم. زیبایی و ترس از اینکه شاید دفعه بعد، چیزی برای دیدن باقی نباشه.برای شنیدن پادکست کوه پشت کوه در کست باکس کلیک کنید.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Tue, 30 Dec 2025 10:43:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگ اکولوژیکی یا اندوه زیست محیطی - Ecological grief</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7%DB%8C-ecological-grief-nmdpbirmmiow</link>
                <description>تا سه چهار سال پیش سوگ اکولوژیکی یه حس دورنی ناشناخته بوده ولی حالا وارد گفتگوهای عمومی شده و مردم در مورد این احساسشون صحبت میکنند.گاهی این اندوه از پیوند عاطفی ما با یک مکان خاص می‌آید؛ مثل آنچه امروز در دماوند می‌گذرد و تخریب گسترده‌ای که شاهدش هستیم. گاهی این غم ریشه در ترس از آینده دارد. و گاهی هم، مثل موقعیتی که ما در آن قرار داشتیم، سوگِ از دست رفتنِ بالفعلِ مهم‌ترین منابع آبی زمین است.این فقط یک احساس شاعرانه نیست دانشمندان آن را چنین تعریف می‌کنند:«اندوهی که در واکنش به از دست رفتن‌های زیست‌محیطی، چه واقعی و چه پیش‌بینی‌شده، تجربه می‌شود.»پژوهشگران معتقدند شناخت این اندوه می‌تواند ما را به کنش وا‌دارد، سوگواری برای طبیعت می‌تواند تاب‌آوری اجتماعی-زیست‌محیطی را تقویت کند. جوامع می‌توانند حول آنچه از دست می‌دهند، به هم نزدیک‌تر شوند و از آن محافظت کنند.در اپیزود سوم از پادکست کوه‌پشت‌کوه درباره تجربۀ سوگ اکولوژیکی هنگام عبور از طولانی ترین یخچال هیمالیا بشنوید.سوگ اکولوژیکی یا اندوه زیست محیطی - Ecological grief</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sat, 13 Dec 2025 15:47:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز جهانی کوهستان 11 دسامبر</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-11-%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-yfakv9ivtmoz</link>
                <description>شعار روز جهانی کوهستان 11 دسامبر 2025«یخچال‌های طبیعی برای آب، غذا و معیشت در کوه‌ها و فراتر از آن اهمیت دارند.»یخچال‌های کوهستانی برای تامین آب آشامیدنی، کشاورزی و معیشت جوامع بالادست و پایین‌دست حیاتی‌اند. با از دست رفتن‌شان، نه تنها مناظر زیبا تغییر می‌کنند — زندگی آدم‌ها هم زیر و رو می‌شود. امروز (۱۱ دسامبر) به یاد بیاوریم، آگاه کنیم و قدمی کوچک برایشان برداریم.در اپیزود سوم از پادکست کوه پشت کوه از اندوه زیست محیطی و تجربه این غم موقع رد شدن از طولانی ترین یخچال طبیعی هیمالیا صحبت کردیم و حالا به بهانه روز جهانی کوهستان، ۵ دلیل اهمیت کوهستان‌ها رو باهم مرور می‌کنیم و ۴ راهکار مهم که می‌توانیم برای نگه‌داشتن این زیبایی انجام دهیم را یادآور می‌شویم.چرا که این پهنه‌های باشکوه نه‌تنها میراث طبیعی ما، بلکه ستون‌های پایداری اکوسیستم‌های زمین هستند. حفاظت از کوهستان‌ها، حفاظت از آب، خاک، تنوع زیستی و آینده‌ی مشترک ماست.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 13:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سابلایم یا ترس لذت بخش در کوهستان</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-qii6ghe8cnow</link>
                <description>در اپیزود دوم از پادکست کوه پشت کوه با کمک کتاب معنای سفر، احساسم از حضور در هیمالیا رو توصیف کردم.فصل هشتم از کتاب معنای سفر درباره “گردشگری متعالی” یا سابلایم صحبت میکنه. ادموند بِرک ترس لذت‌بخش (pleasurable terror)رو یکی از ویژگی‌های تجربهٔ سابلایم می‌دونه—مثلاً وقتی در کنار صخره‌ای عظیم یا روی کوهی بلند می‌ایستی و عظمت اون فضا تو رو هم می‌ترسونه و هم سحر می‌کنه. بِرک این رو نمونه‌ای از تجربهٔ زیبایی‌شناسانه در سفر می‌دونه.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sun, 30 Nov 2025 15:37:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست کوه پشت کوه — فصل ۱ | سفرنامه هیمالیا، عکاسی کوهستان و گردشگری پایدار</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%E2%80%94-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DB%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-ptdj3t2waibj</link>
                <description>معرفی کلی و هدف پادکست «کوه پشت کوه» یک پادکست مستندـروایت‌محور است که هدفش فراتر از آموزش صرف کوهنوردی، معرفی «کوهستان» به‌عنوان یک اکوسیستمِ چندوجهی و فرهنگی است: تجربه‌های شخصی، تاریخ و جغرافیا، تنوع زیستی، غذاها و موسیقی محلی، گفت‌وگو با ساکنان و راهنماها، و تأمل در آموزه‌های طبیعت. این فصل هم تجربه‌های شخصی سازنده (سعید سالستانی) را روایت می‌کند و هم موضوعات علمی فرهنگی پیرامون کوه را مطرح می‌سازد.این پادکست رو از کجا گوش کنیم؟ میتونید برای دسترسی سریع اینجا کلیک کنید و یا با جستجو کلمه koohpodcast در اغلب نرم افزارهای پادکست گوش کنید.فصل اول کدام منطقه جغرافیایی را روایت میکند؟فصل اول نپال، هیمالیا، ترکینگ اورست-گوکیو:هیمالیا (به‌خصوص نپال — منطقه خومبو، مسیر گوکیو ـ اورست و بیس کمپ آمادابلام) که بخش مهمی از سفرنامه و ترکینگ این فصل را تشکیل می‌دهد. در طول اپیزودها شرح برنامه‌ریزی پرواز داخلی، عبور از لوکلا، نامچه‌بازار، دریاچه گوکیو و گردنه‌های مرتفع آمده است.گاهی به رشته کوه قراقروم و سایر مناطق مرتفع جهان ارجاع داده میشود (اشاره به لیلاکوه و تجربه‌های عکاسی در گردنه‌های بسیار بلند، یادداشت‌هایی درباره قله‌های تیز قراقروم).کوه‌های ایران (البرز و زاگرس، روستاها و سکونتگاه‌های مرتفع مثل باب‌زنگی) که هم در پیش‌زمینهٔ زندگی نویسنده و هم در پروژهٔ عکاسی «پشت آن کوه بلند» نقش دارد.فصل اول درباره چه موضوعاتی صحبت شده؟اپیزود ۱ — قله‌های تیز و سنگی قراقروم یا قله‌های برفی و نرم خط هیمالیامعرفی شخصیِ سازنده، ریشه‌های علاقه به کوه (خاطرات کودکی و تأثیر پدر)، و دلیل انتخاب موضوع پادکست؛ نگاهی به پروژهٔ عکاسی «پشت آن کوه بلند».انتخاب موسیقیِ تیتراژ و ارتباط آن با حس و حال کوهستان.اولین قسمت «کوه پشت کوه» درباره‌ی همون لحظه‌ایه که نمی‌دونی از کجا باید شروع کنی!در این اپیزود از اولین تجربه ام در برنامه‌ریزی یه سفر خارجی کوهنوردی می‌گم؛ وقتی بین قراقروم و هیمالیا مونده بودم. روایتی از شک، هیجان و رؤیای عکاسی از بلندترین قله‌های جهان.اپیزود ۲ — ترسِ لذت‌بخش در کوهستانادامهٔ سفرنامه نپال؛ بحث دربارهٔ مفهوم «ساب‌لایم» (sublime) و تجربه‌های والایی ـ دردناکِ کوهستان.پرداختن به گردشگری آخرین فرصت (Last-Chance Tourism) و چالش‌های اخلاقی و زیست‌محیطیِ بازدید از مناطق در معرض تهدید.روایتی که شما رو به فراز و نشیب های دره خومبو در کوهپایه اورست میبره، از ماجرای لغو پرواز داخلی نپال تا داستان دیدار اتفاقی با آخرین عضو بازمانده از اولین سفر اکتشافی به قله اورست.در این اپیزود با کمک کتاب معنای سفر و فلسفه زندگی در سفر، تغییر نگرش به کوهستان و تجربه احساس متعالی در کوهستان رو بررسی میکنم.اپیزود ۳  —انعکاس ابدی چوآیو بر دریاچه فیروزه‌ای گوکیوشرح مسیر گوکیو ـ اورست: نامچه بازار، دوله، ماچرمو، گذر از گردنه‌ چولاپس ۵۴۰۰ متر، و توصیف اکوسیستم‌ها و حیات‌وحش (تاهور، خروس‌برفی).گفتگو با راهنماها (مثل «سیرجان»)، آشنایی با زندگی و روایت‌های محلی (مثل کانچا شرپا) و تأمل در تغییرات اقلیمی و تأثیر گردشگری بر جوامع محلی.این اپیزود تلاشی است برای دیدن، شنیدن و درک‌ غذا، فرهنگ، تنوع زیستی در هیمالیا، جایی که آرامش و قدرت در هم می‌آمیزند. از تجربۀ سوگ اکولوژیکی هنگام عبور از طولانی ترین یخچال طبیعی هیمالیا، روایت تغییر پوشش گیاهی و چگونگی تطبیق این تنوع زیستی با طبیعت، باورهای تبتی و جهان بینی مردم بومی ارتفاعات بلند، روستاهایی که بوی نان روتی، بخار سوپ‌های گرم، و طعم پنیر یاک در آن جاری‌ست.موضوعات تکرارشونده و ستون‌های محتوایی فصل:سفرنامه‌های شخصی و گزارش‌های میدانی(جزئیات برنامه‌ریزی، بیمه، انتخاب راهنما، هزینه‌ها)عکاسی از کوهستان و روایت تصویری هر اپیزود (پیوند به مجموعهٔ عکس).موسیقی، ادبیات و فلسفهٔ سفر: نقل‌قول از امیلی توماسه، هِنری دیوید ثورو و بحث‌های فلسفی دربارهٔ والاییگردشگری پایدار و slow travel:پیشنهادها برای کاهش تأثیر گردشگری و تجربهٔ عمیق‌تر از مقصد.حفاظت زیستی‌ـ‌فرهنگی (Biocultural conservation):نمونه‌هایی از مشارکت مردم محلی در احیای پوشش گیاهی و اهمیت دانش بومیشرح زمین‌شناسیِ کلی خلاصه تاریخِ تکتونیک: بسته‌شدن اقیانوس تتیس و چین‌خوردگی پوسته که کمربند آلپاید (هیمالیا، البرز، زاگرس، آلپ) راهنمای محلی و ابزارهای مسیریابی لزوم راهنمای محلی، استفاده از اپ‌های آفلاین (GPX/Gaia) و لذت و ضرورت نقشهٔ فیزیک.حیات‌وحش کوهستاندیدن خروس‌برفی و تاهور هیمالیایی؛ توضیح زیستگاه و نقش نمادین تاهور در باور تبتی.  غذا و رفتار مسئولانه در سفرغذاهای محلی و انرژی‌بارهای خانگی: ساده، محلی، کاهش زباله و ارتباط عمیق‌تر با فرهنگ غذایی منطقه.  شرح «اندوه زیست‌محیطی»تعریف سوگ اکولوژیک: غمی که در پی از دست رفتن طبیعت رخ می‌دهد و نقش آن در بیدارسازی یا فلج‌کردن کنش اجتماعی.بررسی مجموعه آثار کوه فوجی از هوکاسایدر اوج این سفر، انعکاس قله‌های پوشیده از برف روی سطح آرام دریاچه‌های فیروزه‌ای، به یادآورنده‌ی نقاش ژاپنی «هوکوسای» است؛ همان موج‌های پرهیبت و خطوط پرقدرت که عظمت طبیعت را در قاب‌هایی ظریف و شاعرانه جاودانه می‌کنند. اینجا نیز کوه‌ها مانند آثار هوکوسای، هم آرامش‌اند و هم قدرت؛ هم زیبایی‌اند و هم هشدار.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Thu, 27 Nov 2025 19:13:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی پادکست های کوهنوردی و ماجراجویی ( پادکست فارسی و انگلیسی)</title>
                <link>https://virgool.io/Panelpodcast/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-cowxbtge3l3x</link>
                <description>پادکست‌ کوهنوردی و ماجراجویی در سال‌های اخیر رشد چشم‌گیری داشته‌ و امروز به یکی از جذاب‌ترین منابع الهام، یادگیری و همراهی برای علاقه‌مندان این حوزه تبدیل شده‌اند. این پادکست‌ها معمولاً در قالب‌ها و رویکردهای متفاوتی تولید می‌شوند؛ از روایت‌های شخصی و مستندهای صوتی گرفته تا آموزش‌های تخصصی و گفتگو با چهره‌های شاخص دنیای کوه. در ادامه مهم‌ترین دسته‌بندی‌های این پادکست‌ها و نمونه‌های شاخص هرکدام را مرور می‌کنیم.اهمیت کوهستان و کوهنوردی:کوهستان، با تمام بلندی‌ها، شیب‌ها، مناظر و چالش‌هایی که دارد، همیشه برای انسان‌ها نماد کشف، تلاش، گذر از محدودیت‌ها و ارتباط با طبیعت بوده است. وقتی به ارتفاع می‌رویم، نه فقط جسم‌مان بلکه ذهن‌مان هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ هوا رقیق‌تر می‌شود، مناظر وسیع‌تر، سکوت عمیق‌تر و احساسِ “خارج شدن از روزمرگی” ملموس‌تر است.کوهنوردی ترکیبی است از ورزش، ماجراجویی، طبیعت‌گردی، گاهی اخلاق و فرهنگ ماجراجویی، و در بسیاری از مواقع، چالشی برای شناخت بهتر خود و محیط طبیعی اطرافمان. از سوی دیگر، این رشته ورزشی نیاز به آموزش، شناخت مسیر، وسایل مناسب، دانستن مخاطرات (مثل ارتفاع، وضعیت هوا، مسیرهای ناایمن) و مسئولیت‌پذیری دارد.بنابراین، استفاده از منابع آموزشی و الهام‌بخش — مثل پادکست‌ها — می‌تواند بخش مهمی از آماده‌سازی و حتی لذت بردن از این مسیر باشد.پادکست کوهنوردی و ماجراجویی رو میشه در چهار دسته طبقه بندی کرد:1-پادکستهای کوهنوردی مستند-روایت محور2-پادکست های کوهنوردی آموزشی3-پادکست‌های کوهنوردی روایی با محوریت تاریخ و اسطوره‌های کوهنوردی4-پادکست‌های کوهنوردی گفت‌وگومحور۱. پادکست‌های کوهنوردی مستند-روایت‌محوردر این سبک، تمرکز اصلی بر روایت تجربه‌های واقعی از سفرهای کوهستانی، ماجراجویی‌های شخصی و مواجهه با طبیعت است. راوی معمولاً از زاویه دید خود وارد داستان می‌شود و علاوه بر ماجراهای کوهنوردی، به جنبه‌های فرهنگی، هنری و زیستی مرتبط با مناطق کوهستانی نیز می‌پردازد؛ برای مثال:موسیقی بومی و سنت‌های فرهنگی ساکنان کوهستانمعرفی هنرمندان یا آثاری که با مفهوم کوه و طبیعت پیوند دارندپیشنهاد فیلم‌ها، کتاب‌ها و مقالات با حال‌وهوای کوهستانپرداختن به موضوعات کلیدی مانند گردشگری مسئولانه و پایداری محیط‌زیستنمونه‌ی شاخص فارسی:پادکست کوه پشت کوه: «کوه پشت کوه» یک ماجراجویی صوتی درباره کوهستان است؛ پادکستی که درست مانند خود کوه‌ها، سرشار از شگفتی، پیش‌بینی‌ناپذیری و لحظات غیرمنتظره است. هسته اصلی این پادکست بر روایت سفرهایی استوار است که سازنده آن در میان فرصت‌های محدود زندگی کارمندی، موفق شده به مناطق مختلف کوهستانی ایران و جهان انجام دهد.آنچه «کوه پشت کوه» را از یک روایت ساده سفر فراتر می‌برد، نگاه چندلایه و تجربه‌محور آن است. در هر اپیزود، علاوه بر داستان مسیر و اتفاقات سفر، به جنبه‌های فرهنگی و هنری مرتبط با کوهستان نیز پرداخته می‌شود. از موسیقی‌هایی که روح کوه را زنده می‌کنند تا غذاهای بومی مردمی که در ارتفاعات زندگی می‌کنند. همچنین شنونده با هنرمندان، نویسندگان و آفرینندگانی آشنا می‌شود که کوه برایشان منبع الهام بوده است.در طول اپیزودها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و مقاله‌هایی معرفی می‌شوند که حال‌وهوای کوهستان را در خود دارند و می‌توانند تجربه شنونده را عمیق‌تر کنند. اما مهم‌ترین بخش این پادکست شاید تأکید آن بر یادگیری و ترویج سفر مسئولانه باشد. سازنده پادکست تلاش می‌کند آموخته‌ها و دغدغه‌های خود درباره گردشگری پایدار را با مخاطب به اشتراک بگذارد؛ با این امید که گامی کوچک اما مؤثر برای حضور آگاهانه‌تر و کم‌اثرتر در طبیعت برداشته شود.برای شنیدن اپیزودها و مطالعه یادداشت‌ها، می‌توانید به وب‌سایت رسمی پادکست مراجعه کنید:www.koohpodcast.irپادکست کوهنوردی و ماجراجویی۲. پادکست‌های کوهنوردی آموزشیاین دسته با هدف آموزش اصول پایه تا پیشرفته کوهنوردی، معرفی تجهیزات و مرور نکات فنی فعالیت در کوه تولید می‌شوند. بسیاری از این پادکست‌ها توسط فروشگاه‌های تخصصی یا گروه‌های کوهنوردی منتشر می‌شوند و علاوه بر کوهنوردان، نیازهای طبیعت‌گردها و بک‌پکرها را نیز پوشش می‌دهند.آشنایی با تجهیزات و لوازم ضروریآموزش مهارت‌های فنی (یخ‌نوردی، سنگ‌نوردی، مسیرخوانی و …)بحث درباره ایمنی، نجات، جلوگیری از خطا و مدیریت ریسکپادکست‌های فارسی این دسته:موج کوهدوبیسلسیاه‌کمانپادکست‌های انگلیسی مشابه:Training For Trekking Podcastپادکست آموزش کوه‌پیماییThe Sharp End — تمرکز بر تحلیل حوادث کوهنوردی و درس گرفتن از آن‌ها۳. پادکست‌های کوهنوردی روایی با محوریت تاریخ و اسطوره‌های کوهنوردیاین دسته به بازخوانی ماجراهای تاریخی، صعودهای افسانه‌ای و رویدادهای مهم دنیای کوهنوردی می‌پردازد. ساختار این پادکست‌ها معمولاً داستانی است و با تمرکز بر شخصیت‌ها، وقایع و فاجعه‌های کوهستان شنونده را درگیر می‌کند.نمونه‌های فارسی:بیس کمپ — روایت داستانی ماجراجویی‌های تاریخی و حوادث واقعی.پادکست‌های انگلیسی مشابه:The Dirtbag Diariesخاطرات کثیفماجراجویی یعنی همین. کوهنوردی. اسکی. پیاده‌روی. دوچرخه‌سواری. پارو زدن. دویدن. سفر. هر چه که به آن علاقه داشته باشید، همه ما خاکی هستیم. فیتز کاهال و تیم داکت تیپ، داستان‌هایی درباره رویاپردازان، ورزشکاران و ماجراجویان ارائه می‌دهند.۴. پادکست‌های کوهنوردی گفت‌وگومحوردر این سبک، تولیدکننده بیشتر نقش مجری یا مصاحبه‌گر را دارد و گفتگو را با مهمان‌های مختلف—معمولاً کوهنوردان، طبیعت‌گردان یا افراد تأثیرگذار—پیش می‌برد. مزیت این دسته، شنیدن تجربه‌های زنده و مستقیم است، اما از سوی دیگر معمولاً تمرکز بر افراد موفق است و صدای کسانی که شکست خورده‌اند یا پروژه‌های ناتمام داشته‌اند کمتر بازتاب داده می‌شود.در پادکست‌های فارسی، هنوز نمونه‌ای که به شکل تخصصی فقط به مصاحبه با کوهنوردان اختصاص داشته باشد، وجود ندارد. اما برخی پادکست‌ها گاهی به سراغ کوهنوردان رفته‌اند، مانند:پادکست «با ضیا» — گفت‌وگو با افسانه حسامی‌فردپادکست‌های انگلیسی گفت‌وگومحور:The MtnMeister Podcastپادکست MTNmeister مصاحبه‌هایی با الهام‌بخش‌ترین، انگیزه‌بخش‌ترین و تأثیرگذارترین ورزشکاران در ورزش‌های فضای باز ارائه می‌دهد. در عرض نیم ساعت، موضوعاتی را بررسی خواهید کرد که فراتر از ورزش هستند: غلبه بر سختی‌ها، خارج شدن از منطقه امن خود، پشتکار در سختی‌ها، سنجش ریسک در مقابل پاداش و موارد دیگر. MTNmeister نمونه‌های برجسته‌ای از این موضوعات را از طریق مهمانانی که میزبان آنها هستیم ارائه می‌دهد.The Enormocastیک پادکست بسیار محبوب کوهنوردی و سنگ‌نوردی، با مصاحبه با کوهنوردان مشهور مثل آلن هونولد، لین هیل و غیره.The RunOut Podcastمیزبانان تجربه‌ی زیادی در صخره‌نوردی دارن و موضوعات متنوعی مثل کوهنوردی، یخ‌نوردی، بولدرینگ رو پوشش میدن.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 18:46:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقایسه مسیر صعود و کوهنوردی بیس کمپ اورست با K2؛ کدام کوه سخت‌تر و هیجان‌انگیزتر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-k2-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-q912nwfdjiqx</link>
                <description>در اپیزود یک پادکست کوه پشت کوه به بررسی این موضوع پرداختم که برای یک کوهنورد مبتدی ترکینگ اورست در نپال مناسب‌تره یا ترکینگ کی۲ در پاکستان، چالش ها و دلایل خودم رو درباره این انتخاب توضیح دادم.یکی از مهمترین تفاوت ها این است که ترکینگ اورست مقرون‌به‌صرفه‌تر است. هزینهٔ پرواز، غذا و اسکان در نپال ارزان‌تر است و وجود رقابت زیاد میان آژانس‌ها باعث شده قیمت‌ها متعادل و متنوع باشد. تورهای ایرانی که برگزار کننده این سفرها هستند اغلب از شرکتهای داخلی نپال یا راهنمای محلی نپال استفاده میکنند بنابراین شما میتوانید مستقیم با خود این شرکتها ارتباط بگیرید این موضوع رو به صورت مفصل در اپیزود یک توضیح دادم.این پادکست رو با جستجو Koohpodcast در اغلب نرم افزارهای پادکست بشنوید.بخش مختصری از مطالب اپیزود یک پادکست رو قالب متن اینجا میگذارم، ولی توصیه میکنم با گوش دادن به اپیزود یک اطلاعات کامل رو بشنوید و با همنوردتون به اشتراک بگذارید.وقتی صحبت از رؤیای رسیدن به پای بلندترین قله‌های دنیا می‌شود، دو نام بیشتر از همه می‌درخشند: اورست در نپال و کی۲ در پاکستان. هرچند صعود به خودِ این قلل ماجرایی کاملاً حرفه‌ای و بسیار سخت است، اما «ترکینگ» آن‌ها – یعنی پیمایش مسیرهای منتهی به کمپ‌های اصلی – یکی از محبوب‌ترین تجربه‌ها برای کوهنوردان و طبیعت‌گردان جهان است. این دو مسیر شباهت‌هایی دارند: هر دو در هیمالیا–قراقروم قرار دارند، هر دو چشم‌اندازهای بی‌نظیری را عرضه می‌کنند و هر دو نیازمند آمادگی بدنی و ذهنی قابل‌توجه‌اند؛ اما تفاوت‌هایشان آن‌قدر جدی است که انتخاب را برای یک کوهنورد مبتدی یا متوسط، به موضوعی مهم تبدیل می‌کند.این مقاله با بررسی جامع شرایط جغرافیایی، امکانات، ریسک‌ها، جذابیت‌های فرهنگی و میزان سختی، تلاش می‌کند تصویر دقیق‌تری از «ترکینگ اورست» و «ترکینگ کی۲» ارائه دهد تا مشخص شود کدام مسیر برای چه نوع کوهنوردی مناسب‌تر است. ۱. موقعیت جغرافیایی و دسترسیترکینگ اورست در منطقهٔ خومبو در نپال قرار دارد؛ منطقه‌ای که به‌خاطر حضور قوم شرپا، فرهنگ مهمان‌دوست و مسیرهای منظم، سال‌هاست مقصد اصلی علاقه‌مندان به ترکینگ است. دسترسی به مسیر بسیار ساده‌تر از کی۲ است. پرواز مشهور لوکلا، که از کاتماندو به مقصد یکی از مرتفع‌ترین و چالش‌برانگیزترین باندهای فرود دنیا انجام می‌شود.در مقابل، ترکینگ کی۲ در شمال پاکستان و در منطقهٔ قراقروم قرار گرفته؛ منطقه‌ای که به‌لحاظ کوهنوردی شاید خشن‌ترین و بکرترین قلمرو دنیاست. برای آغاز این ترکینگ باید ابتدا وارد شهر اسکاردو شد. در این منطقه خبری از روستاهای منظم در طول مسیر نیست و بیشتر کمپ‌ها موقت یا فصلی‌اند. همین موضوع دسترسی را سخت‌تر و برنامه‌ریزی را حیاتی‌تر می‌کند.۲. سختی مسیر و سطح فنیاز دیدگاه سختی عمومی، ترکینگ اورست برای اکثر کوهنوردان آماتور و نیمه‌حرفه‌ای قابل انجام است. مسیرهای مشخص، شیب‌های نسبتاً متعادل، ارتفاع‌گیری استاندارد و وجود خانه‌های چای (Tea Houses) باعث می‌شود سختی مسیر قابل مدیریت باشد. بااین‌حال، ارتفاع بالا همچنان چالش بزرگی است. کمپ اصلی اورست در ارتفاع حدود ۵۳۶۴ متر قرار دارد.در مقابل، ترکینگ کی۲ به‌مراتب سخت‌تر است. در طول مسیر یخچال بالتورو زیر پای کوهنورد قرار دارد، تراورس‌های طولانی روی یخچال بالتورو سختی پیاده‌روی را افزایش می‌دهد و فرسایش فیزیکی در این مسیر بسیار بیشتر است. کمپ اصلی کی۲ در ارتفاع ۵۰۰۰ تا ۵۲۰۰ متر قرار دارد، اما مشکل این مسیر ارتفاع نیست، بلکه نوع زمین است. شما تقریباً تمام مدت روی سنگ و یخچال قدم می‌زنید.برای یک مبتدی، مسیر کی۲ ممکن است بیش از حد سنگین باشد. حتی بسیاری از کوهنوردان باتجربه نیز پس از این ترکینگ، آن را «یکی از دشوارترین تجربه‌های زندگی» خود معرفی می‌کنند.۳. امکانات رفاهی و لجستیکاورست یکی از استانداردترین مسیرهای ترکینگ دنیاست. در طول مسیر، تی هاوس با اتاق‌های گرم، غذاهای متنوع، وای‌فای، فروشگاه تجهیزات، درمانگاه‌های محلی و حتی کافه‌های کوچک وجود دارد. اگرچه قیمت‌ها بالاتر از استاندارد نپال هستند، اما وجود این امکانات باعث می‌شود پیمایش برای افراد مبتدی بسیار راحت‌تر و ایمن‌تر باشد. شما در هر مرحله می‌توانید استراحت کنید، غذاهای گرم بخورید و بدون نیاز به حمل بار اضافی، مسیر را طی کنید. هرچند که ما پیشنهاد میکنیم برای تجربه کوهنوردی شیرین تر بار و کوله پشتی خود را حمل کنید. این امکانات اجازه میدهد شما با بار سبک و سبک آلپاین کوهنوردی را تجربه کنید.اما کی۲ از این جهت تقریباً نقطهٔ مقابل اورست است. در مسیر کی۲ هیچ خانه و سازه‌ی دائمی وجود ندارد.تمام اسکان‌ها در کمپ‌های چادری انجام می‌شود و گروه‌ها باید آشپز، باربر، چادر و تجهیزات کامل را با خود حمل کنند. این یعنی ترکینگ کی۲ بیشتر شبیه یک «اکسپدیشن سبک» است تا یک ترکینگ کلاسیک. نبود امکانات ثابت باعث می‌شود مدیریت آب، غذا و خواب سخت‌تر باشد و جابه‌جایی روزانه انرژی بیشتری بطلبد.۴. امنیت، ریسک و شرایط جویمسیر اورست استانداردهای ایمنی بالایی دارد. حضور کوهنوردان از سراسر جهان، تیم‌های امداد محلی، راهنمایان شرپا با تجربهٔ فراوان و مسیرهای مشخص به کاهش ریسک کمک می‌کنند. بااین‌حال، ارتفاع بالا همیشه ریسک دارد. بادهای قوی، سرما و احتمال برف در ماه‌های غیرمناسب سال می‌تواند مشکلاتی ایجاد کند. اما در مجموع، از نظر ایمنی، اورست یکی از قابل‌اعتمادترین مسیرهای مرتفع دنیا محسوب می‌شود.در مقابل، مسیر کی۲ به‌شدت وابسته به شرایط جوی است و منطقهٔ قراقروم به غیرقابل‌پیش‌بینی بودن مشهور است. بارندگی‌های ناگهانی، ریزش سنگ و حرکت یخچال‌ها، خطراتی هستند که این مسیر را سخت‌تر می‌کنند. علاوه بر این، به‌دلیل تعداد کمتر گردشگران و دورافتادگی منطقه، در صورت بروز حادثه سرعت امداد بسیار پایین‌تر از بخش خومبوی نپال است. بنابراین، کی۲ نیازمند تجربهٔ بیشتر و توانایی مدیریت موقعیت‌های پیش‌بینی‌نشده است. ۵. تجربهٔ فرهنگی و اجتماعییکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های این دو مسیر در تجربهٔ فرهنگی است.در ترکینگ اورست، شما از روستاهای شرپاها عبور می‌کنید؛ مردمی که فرهنگ، آیین‌ها، غذاها و مهمان‌نوازی‌شان شهرت جهانی دارد. معبدها، پرچم‌های دعا، صومعه‌ی تینگبوچه و زندگی روزمرهٔ مردم، بخش جدایی‌ناپذیر تجربهٔ این مسیرند. برای بسیاری از ترکینگ‌روها، دیدن فرهنگ شرپا به اندازهٔ رسیدن به کمپ اصلی اورست، ارزشمند است.اما ترکینگ کی۲ تجربه‌ای متفاوت ارائه می‌دهد. در این مسیر، تعامل با مردم محلی محدود به چند روستای ابتدایی است. پس از آن، بیشتر زمان در میان یخچال‌ها و کوه‌های بلند قراقروم می‌گذرد. قراقروم مکان فرهنگ‌محور نیست؛ بلکه قلمرو طبیعت وحشی و دست‌نخورده است. اگرچه مردم بالتی منطقه بسیار مهمان‌نواز و خون‌گرم‌اند، اما تنوع فرهنگی و زیرساخت‌های اجتماعی این منطقه قابل‌مقایسه با مسیر اورست نیست. در عوض، آنچه کی۲ به شما می‌دهد «احساس حضور در قلمرویی کاملاً بکر و دورافتاده» است.۶. چشم‌اندازها و زیبایی طبیعیاز نظر زیبایی، هر دو مسیر شاهکار طبیعت‌اند، اما با تفاوت‌هایی مهم:مسیر اورست تنوع بصری بیشتری دارد: جنگل‌های راش و سرو در ابتدا، رودخانه‌های خروشان، پل‌های معلق معروف، روستاهای کوهستانی، دیوارهٔ لوتسه، آمادابلام، تا رسیدن به ناحیهٔ سنگلاخ و نهایتاً چشم‌انداز اورست. البته خود اورست از کمپ اصلی کاملاً دیده نمی‌شود، اما عظمت مسیر، لوتسه و نوپتسه جبران این موضوع را می‌کند.اما مسیر کی۲ جذابیتش در «خشونت» و «عظمت» طبیعت است. از یخچال بالتورو گرفته تا برج‌های ترانگو و هرم باشکوه کی۲، همه چیز در قراقروم حس «بی‌زمانی» و «بکر بودن» دارد. چشم‌اندازهای این مسیر شاید کمتر متنوع باشد، اما از نظر مقیاس و شکوه، بی‌نظیر است. قراقروم در میان کوهنوردان حرفه‌ای به «قلمرو غول‌ها» مشهور است و دلیلش همین عظمت خیره‌کنندهٔ چشم‌اندازهاست.۷. هزینهٔ سفرترکینگ اورست مقرون‌به‌صرفه‌تر است. هزینهٔ پرواز، غذا و اسکان در نپال ارزان‌تر است و وجود رقابت زیاد میان آژانس‌ها باعث شده قیمت‌ها متعادل و متنوع باشد. تورهای ایرانی که برگزار کننده این سفرها هستند اغلب از شرکتهای داخلی نپال استفاده میکنند بنابراین شما میتوانید مستقیم با خود این شرکتها ارتباط بگیرید این موضوع رو به صورت مفصل در اپیزود یک توضیح دادم.ترکینگ کی۲ گران‌تر است، چون پروازهای داخلی محدودند، مسیر دورافتاده است و همه چیز باید با قاطر یا باربر حمل شود. هزینهٔ کمپینگ، آشپز و پشتیبانی نیز عدد نهایی را بالا می‌برد.جمع بندی؛ ترکینگ اورست مناسب چه کوهنوردانی است:* کوهنوردان مبتدی تا متوسط* افرادی که اولین تجربهٔ خود در ارتفاعات بالای ۵۰۰۰ متر را می‌گذرانند* افرادی که مسیرهای فرهنگی–طبیعت‌گردی را دوست دارند* کسانی که امکانات رفاهی برایشان اهمیت دارد* کسانی که دوست دارند بین معرفی‌شده‌ترین مسیرهای دنیا، یک مسیر استاندارد را تجربه کنند ترکینگ k2 مناسب چه کوهنوردانی است:* کوهنوردان نیمه‌حرفه‌ای تا حرفه‌ای* افرادی که تجربهٔ پیمایش روی یخچال و مسیرهای سخت دارند* کسانی که دنبال چالش واقعی، تجربهٔ بکر و دور از تمدن هستند* افرادی که می‌خواهند شکوه قراقروم را از نزدیک لمس کنند* کسانی که از کمپینگ طولانی‌مدت لذت می‌برندکدام مسیر انتخاب بهتری است؟ اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، برای یک کوهنورد مبتدی، ترکینگ اورست انتخاب مطمئن‌تر، استانداردتر و لذت‌بخش‌تری است. این مسیر تجربهٔ کاملی از کوه، فرهنگ، ارتفاع و طبیعت را ارائه می‌دهد بدون آنکه فرد را در معرض ریسک‌های شدید قرار دهد.در مقابل، ترکینگ کی۲ مسیری است برای کسانی که بعد از کسب تجربهٔ کافی در مسیرهای مشابه، آمادهٔ یک چالش جدی‌تر هستند. این مسیر خشن‌تر، سخت‌تر و بکرتر است و بیشتر مناسب کوهنوردانی است که می‌خواهند طبیعت را در خالص‌ترین حالتش تجربه کنند.در نهایت، هر دو مسیر جذاب‌اند؛ اما انتخاب آن‌ها باید بر اساس سطح تجربه، آمادگی بدنی، هدف سفر و روحیهٔ فرد انجام شود. اورست مسیر آشنا و امن برای آغاز سفرهای بزرگ است؛ کی۲ مقصدی برای کسانی است که می‌خواهند پا به قلمروی غول‌های جهان بگذارند. پادکست کوه‌پشت‌کوه رو با جستجو Koohpodcast در اغلب نرم افزارهای پادکست بشنوید.  </description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Wed, 19 Nov 2025 14:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت تصویری اپیزود دوم پادکست کوه‌پشت‌کوه‌ (سفرنامه نپال - هیمالیا)</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%BE%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-giwemiqq9xpa</link>
                <description>در اپیزود دو پادکست کوه پشت کوه با عنوان ترس‌لذت‌بخش در کوهستان، ادامه‌ی سفرنامه نپال رو روایت کردم؛ از لغو پرواز کاتماندو–لوکلا و دو روز مسیر زمینی پرماجرا گرفته تا ورود تدریجی به دره خومبو و دیدار با کانچا شرپا، آخرین بازمانده‌ی نخستین صعود اورست. در طول مسیر گوکیو–اورست درباره‌ی گردشگری آخرین فرصت (Last-Chance Tourism)، تأثیر تغییرات اقلیمی و شلوغی‌های مسیر کلاسیک بیس‌کمپ اورست، و ضرورت پایداری در گردشگری کوهستان صحبت کردم. با کمک کتاب معنای سفر و فلسفه زندگی در سفر، مفهوم سابلایم یا ترس‌لذت‌بخش و تجربه‌ی مواجهه با عظمت هیمالیا را توضیح دادم؛ احساس دوگانه‌ای از دلهره و شوق هنگام دیدن قله‌هایی چون تامسرکو و آمادابلام. این اپیزود ترکیبی است از روایت دشواری‌های مسیر، دغدغه‌های اقلیمی، تجربه‌های احساسی و فلسفی در کوهستان، معاشرت با مردم محلی و شرپاها، و تلاش برای ثبت تجربه‌ی متعالی سفر در دل طبیعت.این پادکست رو با جستجو Koohpodcast در اغلب نرم افزارهای پادکست بشنوید.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 15:38:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدار با آخرین عضو بازمانده از اولین سفر اکتشافی به قله اورست.</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%B6%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-mu1itgpfx8j6</link>
                <description>ما برای اقامت در نامچه بازار، هتل نیروانا رو از طریق سایت بوکینگ رزرو کرده بودیم (پرداخت در هنگام ورود)، ) چون فصل شلوغی نبود قبول کردن که پرداخت در محل باشه وگرنه در های سیزن انقدر شلوغه که به این چیزا نمیرسه . در بدو ورود برام سوال شد چرا تمام دیوارهای هتل عکس یک نفر چسبونده شده، موقع شام متوجه شدم ما در هتل آخرین عضو بازمانده از اولین سفر به قله اورست، کانچا شرپا 93 ساله، هستیم. کسی که بیش از 80 ساله شاهد تغییر زندگی در پای بلندترین کوه جهان توسط گردشگرهاست.حضور کانچا در تمام فضاهای هتل حس میشد و دائم در حال عبادت بود. یک ابزار دست ساز توی دستش بود که به نظر میرسید کاربردش شبیه تسبیه باشه ولی یک مکانیزم چرخشی جالبی داشت. هتل توسط بچه هاش اداره میشد و خودش تمام طول روز در بالکن و لابی حضور داشت. انگلیسی بلد نبود و سیرجان به عنوان مترجم معاشرت مارو مدیریت میکرد.داستان این دیدار رو در ایپزود دو پادکست کوه پشت کوه بشنوید.متاسفانه کانچا شرپا موقع ضبط این اپیزود از دنیا رفت.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 18:10:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در اهمیت کوهستان</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-f1jc0txyicln</link>
                <description>کوه مهم است، آنقدر مهم که در تاریخ ایران زمین به جایگاه والای تقدس رسید. هرآنچه مهم و خوب بود در کوه رخداده است... . کوه ها مهم اند، حداقل از دیدگاه بقای بشر.کوه ها دارای کالا و خدماتی هستند که بشر چه محل زندگی اش در کوه باشد، چه در جوار و چه در دوردست های مصب رودخانه ای، وابسته به آنانیم، بی کم و کاست.در ابعاد جهانی با در کنار هم قرار دادن برخی از ارقام شاید بتوان اهمیت کوهستان را بهتر شناخت. ۲۷ درصد از مساحت مناطق کره زمین به کوه ها تعلق دارد. ۱/۱ میلیارد نفر از جمیت جهان در مناطق کوهستانی زندگی می کنند که از این میان ۷۰ درصد این جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند. بیش از نیمی از آب شیرین مصرفی جهان از مناطق کوهستانی تامین می شود. ۶ نوع از مهم ترین محصولات غذایی از مناطق کوهستانی منشاء گرفتند (سیب زمینی، ذرت، گوجه فرنگی، سیب، جو، ذرت خوشه ای) . ۲۵ درصد از تنوع زیستی خشکی ها و ۲۵ تا از ۳۴ نقاط داغ تنوع زیستی در کوهستان واقع شده اند.۲۳ درصد از جنگل های جهان در کوهستان قرار دارند. کوه ها آخرین سنگر بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری در این دنیای دگرگون یافته اند.همان طور که می دانیم بیشتر حجم آب شیرین دنیا از کوهستان تامین می شود و می توان از کوهستان به عنوانِ منشاء اصلی حیات نام برد که حتی زندگی در دشت ها نیز وابسته به آبی است که از ذخایر آب کوهستان جاری می شود و به دشت ها می ریزد. بنابراین، انسان خواه ناخواه از ابتدا به کوهستان وابسته بود.در اپیزود صفر پادکست کوه پشت کوه بشنوید براساس مقاله ای از دکتر نیما فرید مجتهدی، پژوهشگر محیط زیست کوهستانhttps://www.koohpodcast.ir/</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 17:54:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاهش سرعت در تجربه گری Slow Travel</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-slow-travel-y6hokbdkpnrd</link>
                <description>برای سفرهای کوهنوردی و ماجراجویی—که اغلب در بکرترین و آسیب‌پذیرترین نقاط طبیعی انجام میشن- فشار مستقیم بر طبیعت، جوامع بومی، منابع آب و مسیرهای پرخطر، همزمان وجود داره و باید با درک دقیق و رفتار آگاهانه مدیریت بشن.کاهش سرعت در تجربه‌گری (Slow Travel) میتونه یکی از این رفتارهای آگانه باشهبر اساس تحقیقات، سفرهای کوتاه‌مدت و پرفشار نه تنها فرصت تعامل فرهنگی را از بین می‌برن، بلکه بر زیرساخت‌های شهری و منابع طبیعی فشار مضاعف وارد میکنن.چند راه کار کوتاه میگم ولی هدفم اینه که بهتون سرنخ بدم و ازتون میخوام که شما دقیقتر در موردشون مطالعه کنید.      تعداد مقاصد سفر را کاهش بدیم؛     مدت اقامت در هر مقصد رو افزایش بدیم؛     تعاملمون با بافت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مکان عمیق‌تر کنیم.در  اپیزود یک پادکست کوه پشت کوه بشنوید. براساس مقاله ای از دکتر پیج مک‌کلانهَنhttps://castbox.fm/vh/6755602</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 17:46:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت ویژه برای عکاسان ایرانی در مسابقه بین‌المللی Memorial Maria Luisa 2025</title>
                <link>https://virgool.io/@sd.hadipoor/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-memorial-maria-luisa-2025-znzn8l2aeh0h</link>
                <description>مسابقه بین‌المللی Memorial Maria Luisa Photo Contest یکی از معتبرترین و قدیمی‌ترین رقابت‌های عکاسی در زمینه‌ی طبیعت، ماجراجویی و حیات‌وحش در دنیاست. این رویداد از سال 1990 در کشور اسپانیا برگزار می‌شود و هر سال هزاران عکاس از سراسر جهان آثار خود را برای رقابت در آن ارسال می‌کنند.در این مسابقه، هدف اصلی نمایش زیبایی، قدرت و ظرافت طبیعت و نیز ترویج نگاه انسانی به محیط‌زیست و ماجراجویی است. آثار برگزیده‌ی این جشنواره در کتاب سالانه و نمایشگاه‌های بین‌المللی متعددی به نمایش درمی‌آیند.ویژه برای عکاسان ایرانیبه‌دلیل دشواری پرداخت بین‌المللی برای بسیاری از عکاسان ایرانی، برگزارکنندگان مسابقه با درک کامل این شرایط، کد ویژه‌ای برای شرکت رایگان عکاسان ایرانی در نظر گرفته‌اند:🎟 کد رایگان (Promotional Code): F36MMLهنگام ثبت‌نام در سایت رسمی مسابقه، کافی است در فرم شرکت (بخش اطلاعات شخصی – Personal Information)، این کد را در فیلد آخر وارد کنید تا هزینه‌ی ثبت‌نام به‌صورت خودکار حذف شود.📍 سایت رسمی مسابقه: www.memorialmarialuisa.comدسته‌بندی‌های مسابقه‌ی سی‌وششم یادواره عکاسی و ویدئوی «ماریا لوئیزا»A. چشم‌انداز کوهستان (Mountain Landscape)عکس‌هایی از کوه‌ها و محیط پیرامون آن‌ها، در هر شکل و نوعی.B. کوهنوردی (Alpinism)تصاویر مربوط به کوهنوردی، صعود روی یخ، اسکی کوهستان، و دنیای ارتفاعات از دید ورزشی؛ همچنین دیگر ورزش‌های مربوط به کوهستان و زمستان.C. سنگ‌نوردی (Climbing)تصاویر مرتبط با سنگ‌نوردی، بولدرینگ، دیواره‌نوردی، کلایمبینگ شهری یا مصنوعی، و دنیای عمودی صعود.D. ماجراجویی و ورزش‌های افراطی (Adventure and Extreme Sports)عکس‌هایی از انواع فعالیت‌ها و ورزش‌های ماجراجویانه و افراطی که در طبیعت و مناطق کوهستانی انجام می‌شوند، مانند کایاک‌سواری، های‌لاین، دوچرخه‌کوهستان، پاراگلایدر، دوی کوهستان، دره‌نوردی، غارنوردی، غواصی، وینگ‌سوت، موج‌سواری و غیره.E. انسان در کوه و/یا طبیعت (Man in the Mountain and/or Nature)عکس‌هایی با محتوای اجتماعی یا فرهنگی مربوط به مردم بومی کوهستان‌ها و محیط‌های طبیعی، آداب و رسوم و شیوه‌ی زندگی آن‌ها؛ همچنین شامل عکس‌های سفر، پرتره، و فعالیت‌هایی مانند پیاده‌روی و طبیعت‌گردی.F. دنیای حیوانات (Animal World)هر نوع حیوانی که در زیستگاه طبیعی خود عکاسی شده باشد.G. دنیای پرندگان (The World of Birds)هر نوع پرنده‌ای که در محیط طبیعی خودش ثبت شده باشد.H. دنیای گیاهان (Vegetal World)عکس‌هایی از گونه‌های گیاهی در محیط طبیعی خودشان. قارچ‌ها نیز در این گروه قرار می‌گیرند.I. دنیای زیرآب (Submerged World)تصاویر از حیات، پوشش گیاهی و زیست‌بوم‌های خاص نواحی زیرآب، چه آب شیرین و چه آب شور.J. تنوع زیستی و زمین‌شناختی (Biodiversity and Geodiversity)عکس‌هایی که جانوران یا گیاهان را در زیستگاه طبیعی‌شان نشان می‌دهند، با تأکید بر ارتباط بین گونه‌ها و محیط پیرامونشان.همچنین شامل عکس‌های مربوط به ژئودایورسیتی (عناصر زمین‌شناسی مانند سنگ‌ها، فسیل‌ها، کانی‌ها، اشکال زمین و فرایندهای شکل‌دهنده‌ی آن‌ها) است.K. چشم‌اندازهای طبیعی (Nature Landscapes)مناظر طبیعی‌ای که در دسته‌ی A (کوهستان) قرار نمی‌گیرند.L. عکس خلاقانه (Creative Photo)عکس‌هایی که شکل، بافت، رنگ و عناصر بصری در ترکیب آن نقش اصلی دارند. شامل عکس‌های انتزاعی و خلاقانه.M. ماکرو (Macro Picture)دنیای موجودات و جزئیات کوچک — عکاسی ماکرو.N. موضوع سال: دنیای روستایی سنتی (Topic of the Year: Traditional Rural World Photography)عکس‌هایی مرتبط با زندگی روستایی سنتی، مناظر روستا و پیامدهای خالی شدن و رها شدن این مناطق — از دیدگاه بوم‌شناختی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 14:26:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوه پشت کوه متولد شد!</title>
                <link>https://virgool.io/Koohpodcast/%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-sroz3to3bzsa</link>
                <description>پادکست کوه پشت کوه؛ یک ماجراجویی صوتی درباره‌ی کوهستان است و مثل کوهستان غیرقابل پیش بینی.از عکاسی تا ماجراجویی صوتی هر دو بهانه ای برای کشف، یادگیری و روایت کوهستانی‌اند که زندگی همه‌ی ما به آن پیوند خورده است. کوه پشت کوه یک پادکست مستند-روایت محور است که از دل سالها کوهنوردی و سفرهای ماجراجویانه شکل گرفته است، عکس های سالستانی تا امروز روایتگر تصویری این سفرها بودند، حالا زمان آن رسیده که پشت هر تصویر، صدای روایت شنیده شود.پشت هر کوه، کوه دیگری‌ست و پشت هر تجربه، تجربه‌ای تازه. کوهستان فقط جغرافیا نیست، آینه‌ای ست برای خودشناسی. این پادکست درباره کوهنوردی نیست درباره کوهستانه، بدیهی که کوهنوردی هم بخشی جدانشدنی از اون به حساب میاد، ولی تمرکز بر کوهستان به معنای عام کلمه است.برای توضیح دلیل شخصی که سراغ کوهستان رفتم، باید سی سال برگردم عقب، وقتی هفت، هشت سالم بود و پدرم وظیفه خودش میدونست اخر هفته ها بچه هارو ببره کوه، وانت کارخونه دستش بود اوایل فقط من و خواهر برادرام ولی کمی بعدتر همه بچه های خانواده رو باهم میبرد کوه، کسی پدرم رو مجبور نکرده بود ولی انگار این کار رو وظیفه خودش میدونست. داشت مارو با چیزی عظیم و شگفت انگیز به نام طبیعت کوهستان آشنا میکرد.حدود ده سال من به هزار جور کار و تفریح دیگه سر زدم از بازیهای کامپیوتری تا سفرهای شهری ولی در سن 19 سالگی دوباره برگشتم به طبیعت چون هیچ کار دیگه ای اون لذت رو برام نداشت .در طول فصل یک پادکست، داستان اینکه چطور از سفرهای یک روزه اطراف تهران به سفرهای چند هفته ای اطراف مرتفع ترین کوه های جهان رسیدم رو تعریف میکنم.دلیل عمومی انتخاب کوهستان برای ساخت پادکست رو از زبان دکتر فرید مجتهدی عزیز توضیح میدم. در مقاله ای که به تازگی منتشر کردند به زیبایی در خصوص اهمیت کوهستان برای بشر توضیح دادند.&quot;کوه مهم است، آنقدر مهم که در تاریخ ایران زمین به جایگاه والای تقدس رسید. هرآنچه مهم و خوب بود در کوه رخداده است. کوه ها مهم اند، حداقل از دیدگاه بقای بشر. کوه ها دارای کالا و خدماتی هستند که بشر چه محل زندگی اش در کوه باشد، چه در جوار و چه در دوردست های مصب رودخانه ای، وابسته به آنانیم، بی کم و کاست.در ابعاد جهانی با در کنار هم قرار دادن برخی از ارقام شاید بتوان اهمیت کوهستان را بهتر شناخت. ۲۷ درصد از مساحت مناطق کره زمین به کوه ها تعلق دارد. ۱/۱ میلیارد نفر از جمیت جهان در مناطق کوهستانی زندگی می کنند که از این میان ۷۰ درصد این جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند. بیش از نیمی از آب شیرین مصرفی جهان از مناطق کوهستانی تامین می شود. ۶ نوع از مهم ترین محصولات غذایی از مناطق کوهستانی منشاء گرفتند (سیب زمینی، ذرت، گوجه فرنگی، سیب، جو، ذرت خوشه ای) . ۲۵ درصد از تنوع زیستی خشکی ها و ۲۵ تا از ۳۴ نقاط داغ تنوع زیستی در کوهستان واقع شده اند. ۲۳ درصد از جنگل های جهان در کوهستان قرار دارند. کوه ها آخرین سنگر بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری در این دنیای دگرگون یافته اند. همان طور که می دانیم بیشتر حجم آب شیرین دنیا از کوهستان تامین می شود و می توان از کوهستان به عنوانِ منشاء اصلی حیات نام برد که حتی زندگی در دشت ها نیز وابسته به آبی است که از ذخایر آب کوهستان جاری می شود و به دشت ها می ریزد. بنابراین، انسان خواه ناخواه از ابتدا به کوهستان وابسته بود.&quot;حالا در این مقطع بدون اینکه کسی من رو مجبور کرده باشه من احساس وظیفه میکنم. من از طبیعت خیلی یاد گرفتم، طبیعت به من همه چیز داد، بدون اینکه بخوام و بخواد من رو تغییر داد. این پادکست شکل گرفت تا این مسیر با تموم شدن من تموم نشه و در ادمهای دیگه جریان پیدا کنه.این پادکست بهانه ای برای اینکه بیشتر یاد بگیرم و در کنار انتقال تجربه این هفده سال ، با دقت بیشتری به دنیای کوهستان سرک بکشم، بدنه اصلی اپیزودها روایت سفرهایی که با وجود کارمندی موفق شدم برم، از نپال، پاکستان تا جنوب دایره قطب شمال.و در کنارش از موسیقی مرتبط با کوهستان، غذاهای بومی مردم کوهستان، از هنر و هنرمندانی که با تمرکز بر کوه فعالیت کردن بگم، فیلم و کتاب و مقاله هایی که حس و حال کوهستانی دارند رو بررسی کنیم ، با تنوع زیستی کوهستان آشنا شیم. گفت و گو میکنم با دوستانم که به واسطه سفر و کوهستان با اونها آشنا شدم و داستان زندگیشون رو از زبان خودشون میشنویم.و در آخر باهم تلاش کنیم تا گردشگری پایدار رو یاد بگیریم. هرچقدر بیشتر در مورد کوهستان بدونیم، حفاظتگر بهتری خواهیم شد.پادکست کوه پشت کوه رو با جستجو کلمه Koohpodcast در اغلب نرم افزارهای پادکست، کانال تلگرام و سایت اختصاصی کوه پشت کوه گوش کنید.https://castbox.fm/channel/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-Kooh-Podcast-id6755602?country=usبه روایت سالستانی</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 14:24:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه های غیرملموس از سفرهای سخت و ماجراجویانه</title>
                <link>https://virgool.io/@sd.hadipoor/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D9%84%D9%85%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-clxkolcazyxk</link>
                <description>در حال سپری کردن روزهای ملال آور پس از سخت ترین سفر زندگیم به کوهپایه دومین کوه مرتفع جهان بودم که ترجمان مقاله ای از آرتور سی. بروکس در آتلانتیک با عنوان «سه راه کی‌یرکگور برای غنی‌تر زیستن» را به اشتراک گذاشت، در آن از آزمایشی صحبت شده بود که اثبات میکرد انسان‌ها از ملال متنفرند، حتی حاضرند درد بکشند، به‌شرط اینکه از ملال نجات پیدا کنند، این را آزمایش بسیار مشهوری ثابت کرد که طی آن شرکت‌کنندگان را در اتاقی خالی تنها می‌گذاشتند که در آن فقط یک دستگاه شوک الکتریکی وجود داشت که با فشار دکمۀ آن می‌توانستید به خودتان شوک الکتریکی وارد کنید. اکثر شرکت‌کنندگان بعد از ربع ساعت بیکار نشستن، ترجیح می‌دادند به خودشان شوک وارد کنند تا کمی سرگرم شوند.احساس کردم این سفرهای سخت که سفرنامه تعدادی از آنها را در همین صفحه ویرگولم منتشر کرده ام، شباهت زیادی به این آزمایش دارد. گویا از فشار ملال زندگی و فرار از پوچی زندگی با این سفرها که مصداقی از شوک الکترونیکی هستند به دنبال سرگرم کردن خودم هستم!بر آن شدم تا کمی دقیق تر تجربه های غیرملموسی که از این سفرها نصیبم شده است را بازکاوی کنم.به قول نویسنده ای که نامش را در این لحظه به یاد ندارم و تلاشی هم برای یادآوریش نمیکنم: مطالعه هر کتاب تاثیری بر ناخودآگاه ما میگذارد که در بزنگاه های مناسب زندگی از اندوخته های حاصل از آن استفاده میکنیم. به گمانم هر سفری، نه صرفا سفرهای سخت، هر سفری برای انسانِ مشاهده گر و تجربه گرا میتواند همچون نقل قول اخیر باشد. اما برای من اثر این سفرها فراتر از آن است که در ناخودآگاهم تاثیر بگذارد. این سفرها چنان زخم میکند که جای آن تا سالها بر خودآگاه و ناخودآگاه میماند که نگو و نپرس.مهمترین تجربه غیرملموس یا شاید ملموس سفرهای پیمایش محور، همچون سفر به هیمالیا و قره قروم که روزهای متمادی و جانکاه در دورافتاده ترین نقاط طبیعت سپری میشود، این است که اثر قدم های مورچه ای ما در عظمت کیهان گونه‌ی کوه ها را به نمایش میگذارد. در روزهای ابتدایی چنین سفرهایی، زمانیکه به دورافتاده ترین کوه ها نگاه میکنیم و رسیدن به اونها محال ترین تصوری است که هر انسان عاقلی میتواند در زندگی داشته باشد. اما در روز دوم و سوم به طرز معجزه آسایی خودمان را در آغوش غولهای شش، هفت و هشت هزارمتری پیدا میکنیم. و این امیدی است برای ادامه پیمایش در روزهای طولانی پیش رو، برای رسیدن به غول هایی که آبی دور دست آنها را احاطه کرده است. پس از پایان هر سفر میل به تجربه‌ی پیمایش های سخت تر چراغی است که به زندگی معنا می بخشد. و درک عملی این تئوری که واقعا با قدمهای کوتاه، آهسته و مداوم میتوان مسافت های اعجاب انگیزی رو پیمایش کرد به زندگی روزمره این روح را تزریق میکند که هرچیزی که دلت میخواهد را میتوانی با برنامه ریزی، پشتکار و حرکت بدست بیاوری.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 18:59:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه ترکینگ بیس کمپ k2 و برودپیک (با عبور از گردنه گوندوگورو)قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/K2-Trekking/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D9%85%D9%BE-k2-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D9%87-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-y0wc2fjzvpex</link>
                <description>این سفرنامه در برخی قسمتها دردناک، بعضا مشمئزکننده و گاهی آموزنده است.تیم سه نفره ما بر فراز گردنه گوندوگورو، موقع طلوع آفتاب، طولانی ترین شب زندگیم!روز دوازدهم، بعد از دو روز مسمومیت و 5 روز کم خوابی، زمان عبور از گردنه گوندوگورو فرا رسید، ساعت 11 شب پیمایش رو شروع کردیم. هیچ خبری از مهتاب نبود و آسمان با کهکشان راه شیری آذین شده بود، برای جلوگیری از مواجهه با بهمن، پیمایش شبانه رو انتخاب کردیم. بعد از 6 ساعت کوهنوردی در شیب بی انتهای گردنه در سرمای استخوان سوز ارتفاع پنج هزار متری، ساعت 5 صبح موقع طلوع آفتاب رسیدیم روی گردنه 5670متری گوندوگورو، منظره سحرانگیز لیلاکوه از یک طرف و طرف دیگر منظره K2، برودپیک و گاشربروم یک و دو. وقتی فهمیدیم هنوز 6 ساعت تا کمپ بعدی فاصله داریم، از لحاظ فیزیکی و روانی فرو ریختیم...ما برای آمادگی در این سفر بیش از یکسال، هفته ای سه روز، روزی یک ساعت تمرین سنگین فانکشنال ترینینگ داشتیم، میانگین هفته ای سه روز تمرین دو داشتیم و در روزهای آخر پیش از سفر، دویدن 18 کیلومتر با پیس 6:45 و مسافت 10 کیلومتر با پیس 5:38 رو تجربه کردیم. بنابراین از نظر فیزیکی در آماده‌ترین حالت خودمون بودیم. اما جالبه بدونید که این سفرنامه، برآیند سخت ترین و چالش برانگیزترین فعالیت فیزیکی و روانی زندگی ماست.بعد از این سفر باورهام در خصوص ظرفیت ذهنی و فیزیکی آدمیزاد تغییر کرد. این یکی از مهمترین دستاورهای این سفر میتونه باشه.به طور خلاصه بخوام بگم از نظر فیزیکی، سختی ترکینگ بیس کمپ کی2 و اورست شبیه به هم هستند با یک فرق بزرگ، اورست امکانات داره و کی 2 هیچ امکاناتی نداره زندگی شبیه به انسان های اولیه جریان داره، امکانات اولیه مثل آب و غذا و دستشویی در حداقل حالت ممکنه، در این سفرنامه جزئیات رو مینویسم.این رو اضافه کنم ما از روی علاقه و برای هیجان انگیزتر کردن سفر، هم در سفر اورست و هم در سفر کی2، از یک مسیر رفتیم و از مسیر متفاوتی برگشتیم و برای این کار(در کی2) از گردنه گوندوگورولا عبور کردیم و در اورست از گردنه چولاپس عبور کردیم.برای برنامه ریزی این سفر قسمت اول(برنامه ریزی سفر ترکینگ بیس کمپ k2 و گردنه Gondogoro) رو مطالعه کنید.همسفرها و پورترها(باربر):برای مدیریت هزینه سفر از برنامه انفرادی خودداری کردیم و به یک گروه بین المللی ملحق شدیم، حدود 600 دلار برای هر نفر صرفه جویی شد. در گروه ما 2 چینی(نچسب اما بامزه)، دو کرواسی(باحال و دوست داشتنی)، دو پاکستانی اهل لاهور(فوق العاده مهربان و دوست داشتنی)، یک تایوانی(جالب و عجیب) و ما سه نفر از ایران.راهنمای ما اسمش امان الله بود، سی سال سابقه در کوهستان کی2، اما به نظرم روی گردنه که سخت ترین قسمت سفر بود مهارت کافی نداشت و به نظرم مسلط به مسیر اما فقط تا بیس کمپ کی 2 بود.پورترهای کی 2 همگی مسلمان بودند و تا 25 کیلو بار برای هر نفر حمل میکردند البته تا بیس کمپ، بعد از آن برای عبور از گردنه 15 کیلو بار را حمل میکردند و الباقی بار یا باید به پایین برگردانده میشد یا خودمان حمل میکردیم. کوله پشتی من در طول روز به خاطر داشتن تجهیزات عکاسی به صورت میانگین 8 تا 10 کیلو بود و روی گردنه 12 کیلو بار داشتم. اینطوری نیست که اگر فکر کنید بار را کم کنید تا به پورتر سختی کمتری را تحمیل کنید، اگر شما بار را کم کنید، بار دیگری به او میدهند، هر باربر باید 25 کیلو بار حمل کند. این به استثناء باری است که چهارپایان حمل میکنند، چهارپایان اصولا وسایل و تجهیزات کمیپنگ را حمل میکنند. به طور میانگین به ازای هر کوهنورد، یک و نیم نیروی کار در منطقه حضور دارد.پیش از ورود به کوهستان:بامداد روز یکشنبه ساعت 1 رسیدیم به لاهور، آقای سهیب زادا در فرودگاه منتظر ما بود تا در سریعترین حالت برسیم به اسلام آباد. وقتی از فرودگاه اومدیم بیرون شرجی بودن هوای لاهور نفسمون رو تنگ کرد، هوا چیزی شبیه به کیش و قشم در تابستان بود. علتش هم مانسون است (یک لحظه باران سیل آسا میاد و بعد آفتاب شدید.) ساعت 4:30 دقیقه صبح رسیدیم به فرودگاه اسلام آباد و با پرواز ساعت 6 پرواز کردیم به اسکاردو، به سایر اعضاء تیم ملحق شدیم و به هتل کنکوردیا رفتیم، هتلی خوش قیمت با منظره ای زیبا از رود سند، دو روز استراحت کردیم. یک روز با ماشین رفتیم به دریاچه Upper Kachura ، شنا کردیم و واقعا منظره بی نظیری بود. روز دوم برای اجاره وسایل فنی مثل یومار به فروشگاه های اسکاردو سر زدیم. جالب اینکه گفته بودن اینجا همه چیز برای اجاره هست. و کلا اسکاردو، سه تا فروشگاه داشت و تقریبا تمام تجهیزات موجودشون فیک بود. خدا رحم کرد هرچی نیاز داشتیم با خودمون بردیم.روز سوم با یک ماشین لندکروز راهی روستای Askole شدیم، حدود 6 ساعت در جاده خاکی در راه بودیم بین راه نهار خوردیم، دم غروب رسیدیم به روستا و کمپ از همین روستا شروع شد.اولین روز کوهنوردی Askole to Jholaما در ارتفاع صفر(رشت) زندگی میکنیم و در سفر اورست و کی 2 بدون هم هوایی برنامه رو اجرا کردیم. این موضوع از روی بی فکری نبود. بلکه واقعا فرصتش باتوجه به محل زندگی ما و فاصله مون با کوه هایی که مناسب هم هوایی باشند نشات میگیره. اما تجربه سفر اورست باعث شد به این درک برسیم که در سفرهای مشابه به دلیل اینکه رسیدن به ارتفاع 3500 متری در طول 7و8 روز انجام میشه و به یک باره از ارتفاع صفر به ارتفاع 3 هزاری نمیرسیم، ریسکی از نظر ارتفاع زدگی وجود نداره و خوشبختانه در این دوسفر این موضوع برامون ثابت شد.کوهنوردی با مسیر 20 کیلومتری در دمای 35 الی 40 درجه راس ساعت 6:30 صبح شروع شد. ما از لحاظ ذهنی برای فشار فیزیکی کاملا آماده بودیم، به نظرم هرکسی که توی این برنامه بود، یه چیزی در خودش دیده بود، ولی 8 ساعت پیاده روی زیر افتاب قدرتمند ارتفاع سه هزاری در مسیر پاکوبی که شن های ساحل رودخانه سختی آن را چند برابر کرده جزو محاسباتمان نبود. به هر تقدیر روز اول، آدرنالینِ حضور در منطقه کی 2، منظره های متفاوت و گونه های گیاهی جذاب و حتی همراهی با آدمهای جدید، درجه سختی روز اول رو از 6 به 4 تقلیل داده بود.سیما در حال تماشای قله وحشی Baintha Brakkبعد از 4 ساعت کوهنوردی زیر سایه اندک درختان مسیر و دریاچه مختصری استراحت کردیم و نهار طبق معمولِ سه روز گذشته که در هتل و کمپ روستایی گذشته بود، سوپ(نودل و آب مرغ)، قاطی پلوی معروف با عطر دارچین و زنجبیل با تن ماهی (با تن ماهی های ایرانی فرق داشت، ماهی کامل چیزی شبیه ماهی کولی به صورت کامل داخل کنسرو بود) که باب میل ما نبود ولی چینی ها به کوچک و بزرگش رحم نکردند و از بی میلی ما نیز استقبال کردند و دلی از عزا در آوردند. در این سفر دو چینی همراهمان بودند که به اصطلاح از خدمات Horse safari بهره مند بودند و با اسب برای ملاقات بیس کمپ کی2 آمده بودند.نه تنها روز اول بلکه تمام سیزده روز آینده هم، نهار بیش از دو سه قاشق نخوردیم، نه میل مان میرفت نه کوهنوردی بعد از سیری اجازه میداد بیشتر از آن بخوریم. بنابراین عملا بساط نهار بین راه با سیاقی که پاکستانی ها برپا میکردند بیشتر اتلاف هزینه و انرژی بود.بعد از نهار، 4 ساعت دیگر کوهنوردی کردیم به پل &quot;پلنگ برفی&quot; رسیدیم و بعد کمپ اول را در منطقه جولا ملاقات کردیم. چادرها برپا شده بود، چادری برای غذاخوری برپا بود و در آن چای و بیسکویت منتظر ما بود. لباس های تمیز برداشتیم، کنار رودخونه رفتیم و علی رغم یخ بودن آب، پا و صورت و قسمتهایی از تن را شستیم تا حس تازگی کنیم. به چادر برگشتیم کمی گپ زدیم، شام خوردیم و ساعت 8 خوابیدیم تا بتونیم صبح ساعت 5 بیدار شیم. یک چادر برای دستشویی با فاصله 500 متری از کمپ برپا بود، اما صرفا برای دستشویی شماره 1، چون طبیعتا اون همه آدم بدون وجود چاه، نمیتونستند در یک نقطه دستشویی شماره دو انجام بدهند. و این شروع آشنایی ما با &quot;پروژه دستشویی&quot; در طبیعت کی 2 بود. به خاطر نبودن درخت و محدود بودن سنگهای بزرگ در محل کمپ، پشت سنگهای بزرگ (کوهی از مدفوع) قرار داشت. و متاسفانه نمیدونم چرا مردم علاقه داشتند بعد از مدفوع روی اون خاک یا سنگ نمیگذاشتند، و منظره و بو مشمئز کننده ای پشت سنگهای بزرگ انتظار مارو میکشید. و مشکل دوم این بود که پورترها(بارکش) در بلندترین نقطه کمپ دور هم جمع میشدند و متاسفانه زمانیکه خانم‌ها برای دستشویی کردن میرفتند این دوستان دوتا چشم داشتند، دوتا دیگه هم قرض میکردند برای دید زدن، بنابراین بهترین زمان دستشویی کردن در طول مسیرهای روزانه بود و در صورت لزوم دستشویی شبانه گزینه مناسبتری بود.تعدادی بز و مرغ و.... در میان کوهنوردان بودند، روز اول متوجه دلیل حضور آنها نشده بودم. روز ششم به بعد که خوراکی های دارای تاریخ انقضاء تمام شد، شروع به خوردن این بی زبانها کردیم. نمیدونید چقدر سخت بود چقدر دردناک بود....روز دوم کوهنوردی از Jhola to Paijuساعت 6، صبحانه خوردیم و ساعت 6:30 حرکت کردیم. افتاب کم نمیذاشت، دما از 35 درجه پایینتر نمیومد، دیگه اصلا از سایه خبری نبود، شن های ساحل رودخونه همچنان رفیق راه بودند و قدم برداشتن را بیش از پیش دشوار میکردند. و در عین حال، خاک زیادی توی هوا بود که هم نفس کشیدن رو سخت میکرد هم نیاز به حموم رو تشدید میکرد در حالیکه مطمئن بودیم تا 12 روز آینده خبری از دوش نیست و حمام طبیعی مارا به خود میخواند.Photography By Saeed Hadipoorsalestaniسه روز است که آب اشامیدنی ما آب یخچال های طبیعی کوهستان قره قروم است، آب سنگین است و برای جلوگیری از مسمومیت آب جوشانده میشود که بی مزگی آن را تشدید میکند. در طول روز به خاطر گرما، دیوانه وار دلم آب یخ میخواست ولی جرات خوردن آب یخچال و چشمه های بین راه را نداشتم. البته هنوز نداشتم.مناظر تقریبا شبیه روز قبل بود، به استثناء منظره کوه شش هزارمتری پایو که در تمام طول مسیر سمت چپ ما قرار داشت، قله وحشی و زیبایی داشت. کلا فرم کوه های کی2 شبیه به هیچ کجا نیست، واقعا موزه شکل و فرم طبیعی جهان است. مثل روز قبل 20 کیلومتر پیمایش کردیم، بین نهار توقف برای نهار بدمزه، و ادامه مسیر تا کمپ پایو.کمپ پایو در لابه لای آخرین درختان مسیر قرار داشت، جدی کسی جرات داره این درختهارو قطع کنه؟ وقتی به درخت میرسیدیم، پرستش درختان اصلا کار سختی نبود. اساسا کی 2 آینده زمین است؛ هیچ درختی نیست و آقتاب قدرت نمایی میکند. وقتی به درخت میرسی دیگه نگرانشون نیستی چون کسی جرات قطع کردنشون رو نداره. کمپ ما، با فاصله کمی از بیس کمپ پایو قرار داشت و برای هم هوایی یک شب اضافه اینجا ماندیم و صبح روز بعد هرکسی دوست داشت میتونست برای هم هوایی تا بیس کمپ پایو بره .قله زیبای پایو Photography By Saeed Hadipoorsalestaniسازه هایی برای دوش گرفتن با اب رودخانه و توالت طراحی شده بود. ولی انقدر کثیف بودن که دوش گرفتن و دستشویی زیر سایه و خفاء درختان رو ترجیح میدادیم.به محض اینکه رسیدیم به کمپ پایو احساس میکردم الان میمیرم، حال بدی داشتم که دلیلش رو نمیدونستم، اصلا اون روز خیلی سخت گذشت، آخرهای مسیر جدا به زور خودم رو کشوندم تا به کمپ برسم. بعد هم گلاب به روتون حالت بالقوه تهوع بالفعل شد و سه بار پشت هم بالا آوردم، به طرز عجیبی بعدش حالم بهتر شد. بعد از من، وضعیت مشابهی برای سیما شروع شد و دو روز تمام حتی وقتی آب میخورد بالا میاورد. فقط ما دو نفر اینطوری شدیم. دلایل مریضی انقدر زیاد بود که نمیتونستیم مطمئن باشیم علت مریضی چیه؟ گرمازدگی، مسمومیت آبی و غذایی، ارتفاع زدگی یا سرماخوردگی ساده. ارتفاع زدگی نبود چون هنوز ارتفاعی نداشتیم. به گمانم مسمومیت و گرمازدگی توامان بود. این دو روز مردیم و زنده شدیم. علی رغم اینکه شش ماه گذشته برای تامین هزینه این سفر به فنا رفته بودیم، واقعا دلمون میخواست دکمه گه خوردم رو بزنیم و برگردیم شهر، ولی از این خبرا نبود. چشم بر هم زدنی، دو روز گذشت.در این کمپ اولین منظره از ترانگو فامیلی رو دیدیم. ترانگو بزرگترین برج های گرانیتی دنیا هستند، بزرگترین ترانگو که معروف به Trango Tower است یکی از محبوب ترین مسیرهای سنگنوردی جهان است.شب اول علی رغم حال بد و خستگی نتونستم طاقت بیاارم، دوربین رو به پا کردم و عکاسی شب کردم، راه شیری هر شب ساعت 9 به صورت کامل در آسمان بر فراز قله هایی از رشته کوه قره قروم دلربایی میکرد. اون شب تونستم از ترانگو فامیلی و کهکشان اندرومدا عکاسی کنم، خیلی عکس محبوبی شد برام. راه شیری در بک کراند چند قله برفی هم ترکیب جذابی از چند عکس ساخت.Photography by Saeed Hadipoorsalestaniروز سوم Paiju to Khoburtseوقت رفتن است. پیش از حرکت رفتم کنار شلنگ آبی که روز قبل برای حمام کردن از آن سطلهای آبمون رو پر کرده بودیم و پیش از اینکه من بهش برسم یه پورتر پاکستانی دستش رو شست و با ذکر یک بسم الله از آبش خورد. ازش پرسیدم قابل خوردنه؟ گفت ایرانی هستی؟ گفتم بله، طبق معمول، همانطور که در روزهای قبل هم تکرار شده بود، بلافاصله بعد از این سوال پرسید، مسلمان هستی، پیش از اینکه جوابی بدم، گفت بله خوردنی است و رفت. مثل زمانهایی که دنبال تایید دیگران هستیم تا مسئولیت کارهامون رو بندازیم گردنش، انگار مسئولیت عواقبش رو از روی دوش خودم برداشتم و در حد چند قلپ از آن آب یخ که به قول آنها از چشمه می آمد خوردم و چقدر چسبید. هیچ اتفاقی هم برام نیوفتاد.وقت حرکت رسید، تصمیم گرفتیم وسایل سیما رو تقسیم کنیم بین خودمون(من و بهادر) تا سیما بتونه به مسیر ادامه بده، به شدت آب بدنمون کم شده بود. انگار یه جونمون رو از دست داده باشیم. تازه اول مسیر بود و ما انرژی زیادی صرف این مهمون ناخوانده شد. این دو روز ORS بد مزه خوردیم و سعی کردیم آب تصفیه شده (قرص تصفیه آب، جوشاندن آب و فیلتر تصفیه اب) استفاده کنیم تا سریع اوضاع بهتر بشه. سیما دو روز هیچ غذایی نخورد، من بعد از 24 ساعت تونستم کمی سوپ بخورم. حذف کوله سیما فکر خوبی بود.15 کیلومتر پیمایش در طول 7 ساعت، ارتفاع بیشتر میشد و حرکت سخت تر میشد. روز آخریش از سفر، با فرشاد تلفنی صحبت میکردم یهو گفت اون بالا چتر به کار میاد. یادم افتاد توی هیمالیا چتر چقدر کمک بزرگی بود، چون بارون های موسمی خیلی سریع شروع و با سرعت بیشتری شدت میگرفت انقدری سریع که گاهی به در آوردن لباس نمیرسید و بهترین راه حل چتر کنار کوله بود، مثل یه هفت تیر کش، چترو باز میکنی و خلاص.خلاصه که چتر برداشته بودیم و روز سوم پیمایش رو با چتر ادامه دادیم و عجب فکر هوشمندانه ای بود. فقط نمیدونم چرا روز اول و دوم پرو بازی در آوردم و ازش استفاده نکردم.در منطقه خوبورتسه آبشاری وجود داشت که ظهر کار میکرد، صبح و شب از شدت سرما یخ میزد. ظهر وقتی رسیدیم به کمپ وسایل حمام رو برداشتیم و رفتیم توی آبشار یه دوش حسابی گرفتیم و به سرعت از آفتاب قدرتمند بهره بردیم و خشک شدیم. لباسهامون رو هم شستیم که برای روزهای بعد لباس تمیز داشته باشیم.حال جفتمون بهتر بود ولی به هر حال ضعیف شده بودیم و نسبت به غذاها حساسیتمون بیشتر شده بود. توی مریضی هر غذایی میخوریم بعد مریضی بهش حساستر میشیم، هیچ راه گریزی نبود، به زور واقعا به زور غذا میخوردیم. کره بادام زمینی، مربا، عسل تیاور و میوه خشک برده بودیم گاهی برای گریز اینهارو میخوردیم که تنوع بشه. توی هیمالیا تنوع غذایی واقعا نعمت بود.در این سفر برای برند امریکایی Hyperlite که سبک ترین کوله های جهان رو تولید میکنه و برند نیوزیلندی Icebreaker که با پشم مرینو لباسهای سازگار با محیط زیست تولید میکنه عکاسی کردم، یک هفته پیش از سفر کوله پشتی و لباسها به دوستم در ایتالیا رسید، و اشکان به سرعت تجهیزات را با مسافر به ایران فرستاد و یک روز قبل سفر دستم رسید.Photography By Saeed Hadipoorsalestaniروز چهارم کوهنوردی Khoburtse to Urdukasدر قسمت بعد بخوانید.برای دیدن عکس و فیلمهای بیشتر به پیج اینستاگرام سالستانی سر بزنید.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 11:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه ریزی ترکینگ بیس کمپ k2 و گردنه Gondogoro</title>
                <link>https://virgool.io/K2-Trekking/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D9%85%D9%BE-k2-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D9%87-gondogoro-t4ptlvg07388</link>
                <description>این وبلاگ رو پیش از سفر نوشتم و حالا در تاریخ 4 شهریور به روز رسانی اش میکنم:اگر دیوانه وار عاشق طبیعت و کوهستان نیستید در برنامه ریزی این سفر تجدیدنظر کنید.این سفر از حیث شرایط محیطی(آب، دستشویی، غذا، دما و...) سخت تر از چیزی بود که در مطالب اینترنت میشد درک کرد.Photography by Saeed Hadipoorsalestaniعکس رو در کنکوردیا از بهادر گرفتم.( ترکینگ بیس کمپ کی 2 و گردنه گوندوگورو)پیش از سفر به منطقه اورست، خیلی دلم میخواست به پاکستان و رشته کوه قره قروم سفر کنم، به نظرم کوه های این منطقه خیلی افسانه ای و سورئال اند، ولی از نظر فیزیکی و هزینه، آماده چنین سفری نبودیم. ضمن اینکه فصل صعود در پاکستان فقط تابستونه و فصل صعود در نپال بهار و پاییزه. بنابراین در سال 1402 رفتیم برای تجربه کوهنوردی در هیمالیا، درباره ترسهای پیش از اون سفر میتونید توی سفرنامه اورست بخونید. ولی حالا که نوبت به ترکینگ k2 رسیده و فردا عازم پاکستان هستیم میخواستم درباره تجربه برنامه ریزی این سفر و تجهیزات و جزئیاتش براتون بنویسم.در سفر نپال(هیمالیا) یک لوپ 150 کیلومتر رو در منطقه اورست طی 12 روز پیمایش کردیم مرتفع ترین قسمت مسیر گردنه چولاپس بود با ارتفاع 5600 متر، ولی به خاطر فراز و نشیبهای مسیر بیش از 6هزار متر ارتفاع رو پیمایش کردیم و بیش از 5 روز در ارتفاع 5هزارمتری زندگی کردیم. توی سفر پاکستان(قره قروم) یک لوپ 180 کیلومتری رو در K2 طی 14 روز قرار هست پیمایش کنیم  و مرتفع ترین قسمت مسیر گردنه Gondogoro با ارتفاع 5600 متره ولی خیلی خیلی وحشیه و نیاز به تجهیزات فنی داره که یکم جلوتر مینویسم. در سفر اورست ما بیس کمپ نرفتیم چون هدفمون متفاوت بود، در قره قروم باید از بیس کمپ k2 عبور کنیم، بیس کمپ k2 با برودپیک یکی است.شاید پیش از پرداختن به جزئیات سفر باید کمی درباره کلیات بنویسم، اینکه ترکینگ k2 و قره قروم  Karakoram  چی هست و کجاست بنویسم بعد بریم سراغ اصل داستان:K2 دومین قله مرتفع دنیاست و خطرناکترین کوه جهان. در وصف خطر و سختی این کوه همینقدر بگم که صعود زمستانه‌ی اورست در 1980 انجام شده و صعود زمستانه k2 در سال 2021 انجام شده. یکی از مهمترین دلایل سفر من به قره قروم، کنکوردیاست. کنکوردیا محل برخورد یخچال بزرگ بالتورو و گادوین آستین است. تنها نقطه ای از جهان که همزمان میتوان 4 قله هشت هزارمتری رو از نزدیک دید.سفر به پاکستان خطرناکه؟حملات تروریستی و ناامنی معروف پاکستان مربوط به جنوب پاکستانه، جایی که مرز مشترک بین ایران و افغانستان و پاکستان هست، و شمال پاکستان جایی که رشته کوه قره قروم قرار داره و مرز مشترک با چین و هند وجود داره امنیت برقراره و خبری از حملات تروریستی نیست. پیش از سفر اخبار انگلیسی چند سال قبل رو سرچ کردم و مطمین شدم خبری نیست.جزئیات برنامه ریزی ترکینگ k2 و گردنه گوندوگورو:برنامه ریزی این سفر خیلی خیلی سخت تر از چیزی بود که فکر میکردم. برنامه ریزی سفرهای چالش‌برانگیز مثل کوهنوردی و تجربه زندگی با عشایر قطب شمال، چالش های خودشون رو داشتند ولی جنس سختی پاکستان یه جور دیگه بود. هزارتا راهنما پیدا کردم باهاشون صحبت کردم همه یه سایت برام میفرستادن که سایت فقط دمو بود و دیتایی توش نبود، معلوم بود سایت اصلا فعاال نیست و همشون یه برنامه ثابت از ترکینگ k2 نوشته بودن که انگار همه از هم کپی کرده بودن، این داستان برای همشون صادق بود. پشمام ریخته بود. ولی تا شروع میکردم یکم سوال کردن راجع به جزئیات برنامه میفهمیدم اصلا آدمهای فنی نیستن. ما قصد داشتیم یه لوپ 180 کیلومتری رو در منطقه k2 پیمایش کنیم و بعد از عبور از کنکوردیا و بیس کمپ K2 و برودپیک، از گردنه گوندوگورو عبور کنیم و این گردنه تا حد زیادی فنی هست و نیاز به مهارت زیادی داره. راهنمای خوب مسئله اصلی بود. بماند که قیمتهای پیشنهادیشون نجومی و فضایی بود. معروفترین تور خارجی برای ترکینگ K2شرکت آمریکایی Epicexpedition که هرسال توی فصل صعود بیش از ده برنامه اجرا میکنه و مبلغ تورهاش از 4500 دلار شروع میشه. اما در مذاکره با شرکتهای پاکستانی فهمیدم کف قیمت دو هزار دلاره ولی شرکتهای معتبر اصلا با این قیمت برنامه گردنه گوندوگورو را اجرا نمیکردن، با دوهزار دلار فقط بیس کمپ k2 رو اجرا میکردن. برای همین واقعا با بیش از 30 شرکت و گاید صحبت کردم. در نهایت موفق شدن راهنمای شرکت آمریکایی در پاکستان رو پیدا کنم. ولی انقدر اون شرکت امریکایی بهش پول میداد که عدد رقم های پیشنهادی من براش جذاب نبود. ولی خب از روی مرام و معرفت یه راهنمایی های خوبی کرد.در نهایت از طریق مسافرهای سال قبل یه شرکت پاکستانی مطمئن شدم کیفیت سفرهای اجرا شده این شرکت قابل اعتماده و باهاشون وارد مذاکره شدم. این سفر برخلاف سفر نپال و ترکینگ های هیمالیا، هیچ اقامتگاه(تی هاوس) وجود نداره، تمام برنامه به صورت کمیپنگ است (14 شب کمپ) هیچ دوش و دستشویی وجود نداره، و از خدمات توریستی نپال خبری نیست، بنابراین سختی سفر حد و اندازه نداره و به همین خاطر از نپال گرونتره، البته که تجربه های قابل مقایسه ای نیستند. ولی خب ذهن آدمیزاد مقایسه گره. یه تفاوت دیگه این دو سفر باهم اینه که در نپال امکان اینکه از شرپا(پورتر) برای حمل بار استفاده نکنید وجود داره ما این کارو کردیم و کوله پشتی هارو خودمون حمل کردیم. ولی در پاکستان همچین امکانی وجود نداره چون تمام برنامه کمپینگه و حمل تجهیزات کمپ 14 روزه با غذا عملا غیرممکنه. براساس بررسی هایی که کردم، مردم دو روستای هنزا و هوشه در دو سر لوپی که پیمایش میکنیم از طریق حمل بار کوهنوردها در فصل تابستان امرار معاش میکنن و این تنها چیزیه که یکم عذاب وجدانم رو کم میکنه.باتوجه به هزینه بالای این سفر تصمیم گرفتم از طریق تولید محتوا در طول سفر بخشی از هزینه سفر رو تامین کنم، اگر شما هم مایل به همکاری هستید به صفحه همکاری با من سر بزنید. با برندهای ایرانی زیادی صحبت کردم ولی درکی از تولید محتوا نداشتن فقط دنبال تبلیغ و فالور بودن.  یک برند قهوه که هنوز محصولاتش لانج نشده به همراه دو برند امریکای و سوئیسی که برام تجهیزاتی مثل کوله و تی شرت فرستادن توافق کردیم و قراره در این سفر براشون عکاسی کنم.تمام برنامه های کوهنوردی پاکستان از اسلام آباد شروع میشه، ولی پرواز ایرانی مستقیم به اسلام آباد نداریم و پروازهای خارجی حدود 15 میلیون گرونتر هستند و اغلب توقف دارن. پس تصمیم گرفتیم پرواز ایران به لاهور بگیریم (پرواز ماهان 21 میلیون) و از لاهور با ماشین به اسلام آباد بریم بعد با یه پرواز داخلی به اسکاردو، پایه کوه قره قروم بریم. یه راه دیگه پرواز از لاهور به اسکاردو هست ولی روزهای محدودی از هفته این پرواز انجام میشه و با برنامه ما جور نشد. بنابراین بعد از یه پرواز 4 ساعته میرسیم لاهور بعد با ماشین میریم تا اسلام آباد حدود 4 ساعت و بعد اگر خوش شانس باشیم و به موقع برسیم با یه پرواز یه ساعت میپریم به اسکاردو و اگر بخت با ما یار نباشه مجبوریم اسلام آباد تا اسکاردو هم با ماشین بریم که خیلی طولانی میشه اما خب اونم حال خودشو داره سفر زمینی در پاکستان جذاب میتونه باشه.برای عبور از گردنه Gondogoro  نیاز به تجهیزات فنی مثل هارنس، کرامپون، یومار، کارابین، هلمت و تعدادی خرده تجهیزات دیگه هست که میشه اینهارو در اسکاردو هم اجاره کرد(آپدیت: اجاره هیچ وسیله فنی رو به اسکاردو موکول نکنید و هرچیزی نیاز دارید با خودتون ببرید حتی اگر شده قرض بگیرید). به صورت کلی حمل این همه وسیله برای یک روز اون هم روزی که قراره از گردنه رد شیم یکم دیوانگی ولی خب کلا بذر برنامه ریزی چنین سفرهایی حاصل دیوانگیه: )(آپدیت:گردنه گوندوگورو خطرناک تر و صد البته سخت تر از چیزی که فکر میکردمم، توی مطالب بعدی درباره اش مینویسم)تجهیزات مورد نیاز ترکینگ k2، قره قروم Karakoram:دافلبگ 80 یا 120کوله پشتی 30 لیتری یک روزهکفش ترکینگ مناسب پیمایش طولانییخ شکن ژله ای(کافیه نیاز به کرامپون نیست،البته اگر گردنه گوندوگورو میرید یخ شکن نیاز است)چتر (برای کوهنوردی در روز که دما تا 40 درجه میرسه)کیسه خواب(کانفورت منفی 15 )زیرانداز(تمام طول مسیر کمپ روز یخچال است)هدلامپ(باتری اضافه)کلاه نقاب دار و باف گردنیبطری آب و کملبک (دولیتر)شلوار گورتکس (برند ایرانی قایا پیشنهاد میشه)شلوار بیسشلوار پلار(قایا پیشنهاد میشه)کت پر نیمه سنگین ( بهترین برند ایران واقعا قایاست، امتحانش رو پس داد در سفر سیبری در دمای منفی 50)کت پر سبکلایه بیستیشرت پلارجوراب (چهارتا حداقل)شورت (حداقل 6 تا)دستکش بیس و دستکش ضدآبکلاه بافتنیبافباتومعینک (آفتابی و در صورت امکان عینک طوفان)موادخوراکی برای تغذیه روزانه:بادام زمینی تیاورانرژی بار تیاورکره بادام زمینی تیاورعسل تیاورمیوه خشک گوپ گوریقرص جوشان کلسیمساشه منیزیمکیف کمک های اولیه:پمادهاضدآفتابپیروکسیکامروماکامقطره استریل چشمیویتامین ا درکوبیزولتریامسینولون ان انپماد نیش حشرات (کالامین، سی گل افتر بایت، بی فور بایت)شیاف دیکلوفناکشیاف هموروئیدپتو‌نجاتقرص هادمیتروناستازولامیدفاموتیدینایبوپروفنلوپیرامیدکلداستاپچسب زخمچسب بخیهگاز استریلچسب پارچه‌ایORS(روز سوم سفر انقدر خوردیم که حد نداره، اگر نبود به فنا میرفتیم)قرص تصفیه آبدستکش لاتکس.اگر دیوانه وار عاشق طبیعت و کوهستان نیستید در برنامه ریزی این سفر تجدیدنظر کنید.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 11:27:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه انتشار عکسم از هیمالیا در نشنال‌جئوگرافیک</title>
                <link>https://virgool.io/@sd.hadipoor/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A6%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-nmir6pxrac5u</link>
                <description>درست یکماه پیش بود که کمپین جدید نشنال جئوگرافیک درباره چالشهای عکاسی در سفر رو دیدم که با هشتگ #NGphotographerchallenge راه اندازی شده و از عکاسان سراسر دنیا دعوت کرده تا بهترین عکسهاشون رو با این هشتگ به اشتراک بگذارند و از سختی های عکاسی در سفر بنویسند.من در دو سفر اخیرم سختی های زیادی برای عکاسی در سفر کشیدم، از حمل کوله پشتی 12 کیلویی با دو تا دوربین عکاسی در ترکینگ 150 کیلومتری هیمالیا با 6000 متر ارتفاع گرفته تا عکاسی در دمای منفی 50 درجه سیبری.من یکسالی هست توی صفحه اینستاگرامم بهترین عکسهام رو منتشر میکنم بدون داشتن انتظار خاصی از سمت مخاطب یا انتظار جذب فالور، صرفا برای دل خودم یکساله که بهترین عکسهام رو منتشر میکنم و خودم دیدن پیجم کیف میکنم. و حالا کافی بود فقط یک هشتگ به عکسهام اضافه کنم و این کارو کردم. در روزهای پایای این کمپین، پیج اصلی Natgeo Yourshot زیر عکسم این کامنت رو گذاشت، و بلافاصله در دایرکت برام پیام فرستاد که عکس شما پتانسیل بازنشر در صفحات نشنال جئوگرافیک رو داره و برای این کار شما باید فایل RAW عکستون رو برای بررسی اصالت عکس به همراه یک متن مختصر درباره تجربه تون موقع ثبت این عکس به آدرس ایمیل ما ارسال کنید. و در صورت تایید ما با شما در ارتباط خواهیم بود.در صورت علاقه میتونید به وبسایت سالستانی سر بزنید و عکسهای بیشتری ببینید. یادم نمیره ساعت 12 شب بود و من انقددددر ذوق کردم که حد نداشت، همون موقع نشستم فایل عکس رو پیدا کردم، متن رو نوشتم و براشون ایمیل کردم، روزی سه بار ایمیلم رو رفرش میکردم که نکنه ایمیل اومده باشه و من ازش غافل باشم. خلاصه بعد از یک هفته یک قرارداد لایسنس برای انتشار عکسم در صفحات اینستاگرام Natgeo و شرکاء اون فرستاده شد و ازم خواستند به صورت آنلاین امضاء کنم و براشون بفرستم.بعد از امضاء قرارداد نسخه نهائی قرارداد همراه با امضاءنماینده نشنال جئوگرافیک برام ارسال شد و من اولین همکاریم با معتبرترین شرکت دنیا در زمینه عکس و سفر شروع کردم.موقعی که عکس منتشر شد من در سفر بودم، وقتی دیدم سه تا از بهترین صفحات نشنال جئوگرافیک مثل  National Geographic Yourshot, National geographic Adventure, National Geographic Travel  همزمان عکسم رو منتشر کردن باز دوباره سرشار از ذوق شدم. واقعا حس غیرقابل وصفی بود. امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشه...</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sun, 21 Apr 2024 19:57:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه دیدن شفق قطبی در کنار ننت‌های کوهستان، عشایر قطب شمال، شبه جزیره یامال (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/Nenets-people/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%81%D9%82-%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%A8-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-e8bfvquc78sb</link>
                <description>در طول روز سفیدی برف پادشاه بی قید و شرط طبیعت سیبریه، وقتی شب از راه میرسه، هزاران رنگ به سیاهی شب و سفیدی روز غلبه میکنه. خوشحالم شفق قطبی رو کنار عشایر قطب شمال تجربه کردم، ننت ها هزاران ساله توی چوم به صورت بدوی زندگی میکنن، اونها وارث زندگی اجدادمون در دوران پارینه سنگی هستند. پیشنهاد میکنم پیش از مطالعه این سفرنامه، قسمت اولش رو مطالعه کنید:) عشایر یامال، هنر سفر بی پایان (قسمت اول ننت‌ها و هنر حرکت)حدود ساعت 12 ظهر رسیدیم به ننت‌های کوهستان اورال قطبی، این قبیله تشکیل شده بود از یک مادر، دو پسر و یک دختر به نام گالا. برادر بزرگتر که دوتا بچه داشت در یک چوم مجزا زندگی میکرد و مادر با پسر و دخترش در یک چوم جداگانه زندگی میکردند. ما کنار مادر خانواده و گالا، دو شب بی نظیر رو تجربه کردیم. در این قبایل سگ عضوی از خانواده به حساب میاد، دوتا سگ ماده به همراه توله هایشون که یک هفته بود به دنیا اومده بودن توی چوم کنار بقیه خانواده زندگی میکردن.  https://salestani.ir/product/Nenets-of-Mountain موقع غروب آفتاب با یک ساعت پیاده روی رسیدیم به یک دریاچه یخ زده که به دلیل نداشتن درخت فوق العاده سرد بود، بادهای شدید برف رو حرکت میداد و صحنه خیلی زیبایی خلق میشد. وقتی برگشتیم به چوم چای داغ و گوشت گوزن خوردیم کمی استراحت کردیم و لحظه شماری کردیم برای دیدن شفق قطبی در گنبد آسمان قطب شمال. ساعت 7 عصر وقتی همه بچه ها گرم صحبت بودن، برای بار پنجم، لباسم رو پوشیدم، کفش رو پام کردم و به زور درب کوتاه چوم که از دولایه پوست گوزن تشکیل شده و اغلب لایه دوم یخ زده رو انداختم کنار و با یک سوز شبانه که صورتم رو سوزوند از چوم اومدم بیرون، دوربین رو روی سه پایه نصب کردم و کادرم رو تنظیم کردم و اولین عکس رو گرفتم، بله طوفان خورشیدی شروع شد. وقتی طلوع شفق قطبی شروع شد اول یه هاله ی کم رنگ مایل به سبز توی کوه دیدم، یک ساعت اول بچه هارو صدا نکردم در خلوت عکاسی کردم و بعد به بقیه بچه ها گفتم، اتفاقا وقتی بچه ها اومدن شفق قدرت بیشتری پیدا کرده بود، چهار ساعت به عکاسی ادامه دادم هرچقدر می گذشت رنگ ها بیشتر و پررنگ تر می شد، رنگهای بی نظیری بنفشريال سبز در طیف های متنوع، قرمز، صورتی بهش اضافه شدند و در آخرشب حدود ساعت 11  من حتی با چشم حرکتشون رو میدیدم. شفق قطبی در کنار ننت های کوهستان اورال قطبی - عکس از سالستانیتایم لپس شفق قطبی قرمز رو میتونید توی پیج اینستاگرامم ببینید. شفق قطبی دمدمی مزاج و گریزان است، پرتون‌ها و الکترون‌های خورشید مسافتی طولانی رو طی کردند تا وارد لایه های بالایی جو زدمین شدند. درست زمانی که من برای دیدنشون از چوم بیرون اومدم. نیتروژن به رنگ بنفش و اکسیژن به رنگ قرمز و سبز میدرخشد. شکل شفق قطبی به خطوط میدان مغناطیسی که در امتداد آن ذرات باد خورشیدی پرواز میکنند بستگی دارد.  https://salestani.ir/product/%D8%B4%D9%81%D9%82-%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%A8-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84 به قول راهنمای روسی مون و ننت ها این طولانی ترین و قوی ترین شفق قطبی در ده سال گذشته بود. ما خیلی خوش شانس بودیم که چنین تجربه ای رو در یکی از وحشی ترین طبیعت های قطب شمال و در کنار ننت ها داشتیم. میدونید برای دیدن چنین شفقی چه مقدمات و تشریفات مفصلی لازمه؟ همشون اون شب فراهم بود. یه طوفان خورشیدی قدرتمند، آسمان خالی از ابر، آسمان خالی از ماه، دور بودن از آلودگی نوری، و در نهایت رقص بی نظیر شفق ها در آسمان قطب شمال.همیشه برام جالبه بود بدونم مردم در گذشته با دیدن شفق قطبی چه خیالاتی به سرشون میزد. تصور کنید چندماه تاریکی مطلق قطب رو فرا میگرفت، خورشید طلوع نمیکرد و بعد نورهای رنگی تمام آسمان شب رو احاطه میکرد. واقعا جز با رویا  و افسانه نمیشد این حجم از زیبایی رو تفسیر کرد. ننت ها بر این باورند که اگر شفق شمالی در آسمان بازی کنه، ماهیگیری قطعا موفقیت آمیز خواهد بود.اسکیموهای آلاسکا نورهای شمالی را نوری از پنجره های یک قصر بهشتی می دانند که روح شکارچیان مرده در آن زندگی می کنند. هنگامی که آنها دلتنگ سرزمین مادری خود می شوند، پنجره ها را باز می کنند و روی زمین درخششی جادویی در آسمان می بینند.شفق قطبی به قطب های زمین گره خورده است ولی قدیمی ترین سند تاریخی برای رویت شفق قطبی مربوط به چین است، چون در اواسط قرن دهم قبل از میلاد، قطب شمال مغناطیسی زمین به سمت کشورهای اوراسیا یعنی حدود 15 درجه نزدیکتر به چین متمایل بود. در نتیجه محتمل که مردم چین مرکزی در شمال پکن قادر به مشاهده طوفان های ژئومغناطیسی و نورهای رنگی بوده باشند. بعد از 5 ساعت عکاسی از شفق قطبی و گرفتن تایم لپس از این پدیده رویایی، بالاخره برگشتم به چادر و باز هم با چای داغ و گوشت گوزن دلی از سرما در آوردم. ننت ها در طول روز به صورت میانگین 5 وعده غذا میخوردند، در تمام وعده های غذایی گوشت خام گوزن (یخ زده) با نمک سرو میشد گاهی مربا و کره، گاهی پاچه پخته شده هم سر میز میگذاشتن. چیدمان تمام چوم ها شبیه به هم بود. یک میز سمت چپ چادر قرار داشت، قسمت راست چادر متعلق به مهمان بود و سمت چپ محل استراحت خودشون، اول مهمان غذا میخورد بعد خودشون سر میز مینشستن. ننت ها با استفاده از تکنولوژی تا یه حدی موافق بودن، مثلا اغلبشون موبایل داشتن، یکی از پسرهای خانواده دائم در حال چرخیدن برای پیدا کردن آنتن مناسب بود، دولت به هر خانواده تلفن ماهواره و موتور برق داده، روزی یک ساعت موتور برق روشن میکردن تا وسایلمون رو شارژ کنیم. هر دو قبیله ای که دیدیم، اسنوموبیل داشتن. صبح روز بعد با سورتمه رفتیم سراغ گوزن ها که حدود یک ساعت از چوم فاصله داشتند. گوزن ها در جایی رها شده بودند که بادهای قوی سیبری برف رو از روی خزه ها کنار میزد تا گوزن ها بتونن غذا بخورن. اونجا سردترین دمارو تجربه کردیم به قدری سرد بود که من توان عکاسی نداشتم ولی با این حال تعدادی عکس گرفتم.متین یکی از همسفرهای خوبمون در این سفر جذابغروب به کوه های اورال قطبی رفتیم نیم ساعتی کوهنوردی کردیم، غروب رو در کوهستان و در ارتفاع 300 متری به نظاره نشستیم و بعد با سورتمه به چوم برگشتیم و به امید دیدن شفق کمی در محوطه قدم زدیم اما جز یک باد خورشیدی ملایم هیچ چیزی ندیدیم. فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه … اما يگانه بود و هيچ کم نداشت./ شاملوشمال غربی سیبری، جنوب دایره قطب شمال، شبه جزیره یامال، روسیه. اسفند 1402برای عکس های بیشتر به سایت من سر بزنید. </description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 20:43:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشایر یامال، هنر سفر بی پایان (قسمت اول ننت‌ها و هنر حرکت)</title>
                <link>https://virgool.io/Nenets-people/%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%86%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-geywdmhjydm6</link>
                <description>بعد از سفر به حیات وحش ماسایی مارا و سرزمین هیمالیا، نوبت به تجربه عکاسی از شفق قطبی در کنار عشایر قطب شمال در دمای -50 درجه رسید، دیدن شفق قطبی در شبه جزیره خودمختار یامال، جایی که رود اوب بعد از 5هزار کیلومتر، پیش از سرازیر شدن به اقیانوس منجمد شمالی، تبدیل میشه به یک جاده یخ زده تا عشایر قطب شمال (Nenets) موقع مهاجرت از سیبری به جنوب دایره قطب شمال ازش عبور کنند.سلف پرتره از خودم زیر شفق باران در کنار ننت های کوهستاناین سفرنامه مربوط به سفر من و سیما به همراه 5 تا از دوستانمون به شبه جزیره خودمختار یامال در اسفند 1402 است.ننت‌ها که به عشایر قطب شمال و گله داران گوزن شمالی هم شناخته میشن، وارثان روش زندگی بشر اولیه در دوران پارینه سنگی هستند اونها با عقب نشینی به انتهای زمین (یمال به معنای &quot;پایان زمین&quot;) این فرهنگ پویا را حفظ کردند. شاید قطب شمال با طبیعت خشن خود به این امر کمک کرده باشد، برای اینکه در قطب شمال زنده بمونی، باید ماهرانه حرکت کنی، به استراتژی حرکت یا علم یا حتی هنر حرکت نیاز است. اونها بیش از 1000 کیلومتر با سورتمه پیمایش میکنند برای رسیدن به مراتع تابستانی در جنوب دایره قطب شمال. https://salestani.ir/category/%D9%82%D8%B7%D8%A8-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84 عکس از سعید هادی پور؛ ننت های توندرا در حال مهاجرتموقع برنامه ریزی سفر، به واسطه اینکه ننت ها دائم در حال مهاجرت و حرکت هستند، پیدا کردن یک راهنمای روس که بتونه با ننت ها در ارتباط باشه غیرممکن به نظر میرسد، ولی با همون روشی که در دو سفر قبل به نتیجه رسیدم، برای پیدا کردن راهنمای محلی رفتم سراغ گوگل و اینستاگرام، بعد از پیدا کردن راهنما نوبت به خرید بلیط و رزرو هتل و کارهای ویزا رسید. این بار تنها نبودیم و قرار بود 5 تا از دوستامون همراهمون بیان بنابراین حجم کارهای سفر بیشتر بود.ایرانی های کمی به این نقطه از دنیا سفر کردند، بهتر بگم آدمهای کمی از سراسر دنیا به یامال سفر کردند، به دلیل شرایط سخت محیطی، دمای منفی 40 الی 50 درجه، نبودن هتل یا اقامتگاه، خوردن گوشت خام گوزن، نداشتن دستشویی در چوم ها و.... باعث شده یامال منطقه محبوبی برای توریست ها نباشه. که البته جای شکرش باقیه. ولی این موضوع باعث شد تا اطلاعات درستی از مقصد در دست نباشه، سرچ هام به زبان انگلیسی هم به نتایج مطلوبی نرسید، یک سری مطالب مشابه که انگار همه رو یکی نوشته با کمی ویرایش، خلاصه این شد که سرچ به زبان روسی رو شروع کردم و مطالبی که در این مقاله میخونید حاصل تجربه سفر خودم به یامال و مطالعه مقالات زیادی به زبان انگلیسی و روسی است. https://salestani.ir/blog باتوجه به بازه دمایی (-30 الی -50 درجه) لباس مناسب برای این سفر چیه؟ننت ها لباسشون رو با پوست گوزن درست میکنن و برای دوختن پوست از رگ گوزن استفاده میکنن تا پوسیده نشه. کفش هاشون دولایه با پوست گوزن تهیه میشه و لباسشون یک تیکه قدی و بسیار سنگین و گرمه.اولین نکته‌ی مهم اینکه در تمام فضاهای داخلی (چه در مسکو چه سالخارد و چادر&quot;به استثناء شب&quot;) دما به قدری بالاست که اگر لباسهاتون لایه لایه نباشه، شما از گرما ذوب میشید. بنابراین بهترین کار پوشیدن لباس به صورت لایه لایه است.کاپشن: 4 تا از دوستان ما در این سفر از کت پر نیمه سنگین، قایا استفاده کردند و زیر کاپشن یه لباس بیس و یک پولار پوشیدن و کافی بود. البته یه روزهایی که باد بود نیاز بود که لایه های زیر بیشتر بشه مثلا یک کت پر سبک یا یک پولار اضافه میکردن.من توی این سفر از ست لباس اکسپدیشن قایا استفاده کردم و صرفا یه شلوار و تی شرت بیس زیرش پوشیدم، این لباس فوق العاده بود، شبی که شفق قطبی دیدم 5 ساعت توی دما منفی 40 عکاسی کردم و واقعا سردم نشد. شلوار: شلوار بیس، شلوار پولار و شلوار اسکی به عنوان لایه نهایی توصیه میشه. کفش: انگشت های پا تنهایی جایی بود که تقریبا هر هفتامون آسیب پذیر بودیم :) کفش هایی در مسکو میشه تهیه کرد که سبک باشه و ضد آب در غیر اینصورت کفش ترکینگ با دولایه جوراب میتونه مناسب باشه. من از کفش یک و نیم پوش قارتال مدل آلپ در این سفر استفاده کردم و تا دمای منفی چهل در حین حرکت عالی بود. در حالت ایستاده و بی حرکت گاهی انگشتهای پام سِر میشد که این موضوع با توجه به اینکه این کفش مخصوص کوهنوردیه کاملا طبیعیه.لوازم جانبی: کلاه و عینک طوفان واجب بود. جوراب کلفت حداقل سه تا ضروریه، دستکش و جوراب پر حتما همراه داشته باشید. چندتا از بچه ها دستکش و جوراب پر قایا داشتن واقعا راضی بودن، فارغ از مقایسه به نسبت قیمت محصولات مشابه خارجی بی شک ارزشمنده. من به خاطر عکاسی بیشتر مواقع دستکش بیس بلک دایاموند مدل Heavyweight Screentap استفاده میکردم واقعا ازش راضی بودم، جاهایی که خیلی سردتر بود و دما بین منفی 40 تا 50 بود دستکش پر گایا رو دستم میکردم و راضی بودم. برای من که اکثر سفرهام یک پروژه عکاسی به حساب میان، جالب بود که سباستین سالگادو در سال 2007 به جهت تکمیل یکی از پروژه های عکاسیش به ننت ها(گله داران گوزن شمالی یا عشایر قطب شمال) سر زده و با دوربین آنالوگ عکسهای خیلی خوبی از این سفر ثبت کرده، البته عکسهای هوایی عجیبی هم از اون سفر داره که هنوز نفهمیدم چطوری این عکسهارو گرفته. القصه، 10 اسفند با هواپیمایی ماهان(بلیط رو 12.600.000 تومان خریدیم) عازم مسکو شدیم، توی راه بودیم که راهنمامون خبر داد ننت ها در حال شروع مهاجرت هستن و ما میتونیم بخشی از مهاجرت( جمع کردن چوم و پیدا کردن مکان جدید برای برپایی چوم رو باهاشون تجربه کنیم) این خیلی اتفاق نادریه و همزمان شدن سفر ما با این اتفاق برای من خبر فوق العاده ای بود. عشایر قطب شمال پیش از شروع بهار مهاجرت رو به سمت دایره قطب شمال شروع میکنن تا پیش از آب شدن یخ رودخونه ها از اونها به عنوان جاده یخی برای عبور دادن سورتمه و گوزنهاشون استفاده کنند. یه هتل جمع و جور نزدیک میدان سرخ گرفته بودیم تا در نیم روزی که در مسکو هستیم بازدید مختصری از میدان سرخ داشته باشیم. از فرودگاه تا هتل رو با اتوبوس و مترو رفتیم، برای پیدا کردن مسیر از یاندکس مترو استفاده کردیم، یاندکس در روسیه شبیه گوگل عمل میکنه.عکس از سعید هادی پور، خیابان های زیبای مسکوعکس از سعید هادی پور، خیابان های زیبای مسکو  صبح روز بعد ساعت 3 صبح با یامال ایرلاین به سالخارد پرواز کردیم، با راهنمامون در فرودگاه ملاقات کردیم، دما در سالخارد -20 درجه بود و فیلینگش -29 درجه. بدون تلف کردن وقت سوار یه ون نقلی شدیم و مستقیم رفتیم پیش ننت‌های توندرا، زیست بوم توندرا سردترین زیست بوم کره زمین است از ننت های توندرایی که زمستون رو هم در توندار زندگی میکنن سه چهار قبیله بیشتر نمونده، بقیه عشایر زمستون سرد سیبری رو به کلبه هایی در شهر Verkuta روسیه پناه میبرن. این خانواده مشتکل از یک زن و شوهر و شش فرزند بود، در یامال مدرسه برای بچه های ننت از 7 تا 16 سالگی اجباریه و دولت به هزینه خودش بچه‌هارو به مدرسه شبانه روزی میفرسته. بعد از مدرسه بچه ها میتونن تصمیم بگیرن به سبک زندگی اجدادشون برگردن یا زندگی شهری رو انتخاب کنند. اینطور که به نظر میرسه اغلب بچه ها به یامال برمیگردن و سبک زندگی اجدادشون رو انتخاب میکنن. پسر این خانواده یکی از کسایی بود که بعد از مدرسه انتخاب کرده بود که پیش خانوادش برگرده. وقتی ازش سوال کردیم چرا به این زندگی سخت برگشتی؟ گفت اینجا میدونم چه آینده ای در انتظارمه ولی شهر برام ترسناکه چون نمیدونم چه آینده ای دارم!عشایر قطب شمال، قبیله توندرا، یامالبررسی اسناد تاریخی نشون میده ننت ها هزار ساله به این سبک (گله داری گوزن شمالی) در حال زندگی هستند، آثار زندگی در یامال بسیار سابقه بیشتری داره ولی سندی که اثبات بکنه سبک زندگی اقوام قدیمی یامال شبیه به عشایر فعلی است پیدا نشده. همراه با خانواده‌ی پیتر(اسم پدر خانواده) چوم رو جمع کردیم، بعد از جمع کردن وسایل، گوزن ها سرو کله شون پیدا شد. مردها و زن ها با یک آوای مشخص شروع کردن گوزنهارو صدا کردن، و گوزن ها با سرعت زیاد میچرخیدن دورشون، و در یک لحظه با طناب هایی که از پوست گوزن درست شده و یا با چوب های بلند دومتری، گوزن هارو به وسط فضایی که برای تجمع سورتمه ها درست کرده بودن هدایت میکردن تا سورتمه هارو بهشون وصل کنیم، برای هر سورتمه سه گوزن لازمه، بعد حدود 10 کیلومتر با ننت ها و زنجیری از سورتمه و گوزن حرکت کردیم، حرکت هنرمندان سفر بی پایان در افق های بی انتها و سفید سیبری صحنه خیلی عجیبی رو خلق کرد. عشایر قطب شمال، قبیله توندرا، یامال عکس از سعید هادی پور، پسر کوچک خانواده- عشایر قطب شمال، قبیله توندرا، یامال در حال برپایی چوم در محل جدیدموقع غروب آفتاب، زمانیکه گوزن ها مشغول خوردن غذای جدید(گلسنگ و خزه) شدند، ما هم مشغول برپایی چوم در محل جدید شدیم. هر چوم از پوست 180 گوزن درست شده و حدود 17 سال عمر میکنه. عشایر قطب شمال، قبیله توندرا، یامال عشایر قطب شمال، قبیله توندرا، یامال عشایر قطب شمال، قبیله توندرا، یامال گوزن های شمالی، یامال، شمال غربی سیبری، روسیهگوزن های شمالی، یامال، شمال غربی سیبری، روسیهزندگی ننت ها صد در صد به گوزن شمالی وابسته است، گوزن شمالی تنها حیوان نیمه اهلیه که به طور طبیعی متعلق به شمال است. گله داری گوزن شمالی در 9 کشور که اکثر آنها در دایره قطب شمال قرار دارن رایج است روسیه، نروژ، فنلاند، گرینلند، آلاسکا، مغولستان چین و کانادا. داده های باستان شناسی نشون میده حدود دو الی سه هزار سال پیش گله داری گوزن شمالی در روسیه شروع شده.رژیم غذایی ننت ها وابسته به گوشت ماهی و گوزن شمالی است. ولی در زمانی که ما با ننت ها در سفر بودیم ماهی گیری و خوردن ماهی رو تجربه نکردیم . فقط گوشت خام گوزن شمالی در تمام وعده های غذایی سرو میشد. هر دوهفته یک گوزن شمالی را میخورند.خون گرم را می نوشند(ما شاهد این اتفاق نبودیم) و جگر، کلیه ها و قلب و پاچه نپخته را به صورت خام و در برخی مواقع پخته شده با کمی نمک رو می خورند. بقیه گوشت را که به راحتی در سرما نگهداری می شود روی سورتمه می گذارند تا در صورت لزوم مصرف شود.پیتر و پسرش در حال خوردن گوشت خام گوزنصبح روز دوم ننت‌ها با سورتمه ما رو تا ایستگاه قطار بردند، خبری از ایستگاه نبود، یک صندلی کنار ریل قطار بود و تا چشم کار میکرد سفیدی برف بود و خط موازی راه آهن. راس ساعت 11 قطار رسید، 1 دقیقه برای بار زدن وسایل وقت داشتیم، انقدر این پروسه هیجان داشت که به شدت آدرنالین ترشح میکردیم.transpolar trainاز طریق خط ریلی transpolar train یک ساعت به سمت کوه های اورال قطبی حرکت کردیم. در بین راه به یک کلبه کوهستانی رسیدیم، سونای روسی گرفتیم و بعد پریدیم توی برف در دمای -22 درجه و این کارو 4 بار تکرار کردیم. به قدری لذت بخش بود که قابل وصف نیست. خیلی خوب با محیط هم دما شدیم:) شب رو دنبال شفق قطبی گشتیم و هیچ ردی ازش پیدا نکردیم. پیتر برای شام شب که در هتل کوهستانی هستیم بهمون گوشت گوزن داد.گروه هشت نفره و خوشحال ما در کنار عشایر قطب شمال، شبه جزیره یامال، شمال غربی سیبریصبح روز بعد، صبحانه رو خوردیم و ننت های کوهستان با سورتمه اومدن دنبالمون، یک ساعت به مسیرمون ادامه دادیم و خودمون رو وسط جنگلی از کاج کنار کوه های اورال قطبی پیدا کردیم. چه منظره ای چه طبیعتی، چه کوهستانی؛ من عاشق این اکوسیستم شدم. ادامه این سفرنامه مربوط به ننت های کوهستان اورال رو در قسمت دوم مطالعه کنید. برای عکس های بیشتر به پیج اینستاگرامم سر بزنید. </description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2024 22:59:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکینگ اورست &quot;قسمت دوم&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@sd.hadipoor/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-nk8efgkeo0lw</link>
                <description>اسم سفرنامه رو طوری انتخاب کردم که هرکسی قصد داره برای ترکینگ به منطقه اورست بره، بتونه به راحتی پیداش کنه، ولی بهتره همین اول بگم که ما بیس کمپ اورست نرفتیم، چون قصدمون زیارت نبود سیاحت بود:) ما میخواستیم منظره های متنوعی از قله های شش، هفت و هشت هزاری منطقه ببینیم، و مسیر بیس کمپ اورست کوتاه تر از اون چیزی بود که این همه منظره بهمون بده. پس لوپ 130 کیلومتری گوکیو رو انتخاب کردیم در یکی از خلوت ترین زمان های سفر به منطقه اورست.داستان صوتی این سفرنامه رو میتونید با جزئیات دقیق در پادکست کوه پشت کوه گوش کنید.هتل نیروانا، نامچه بازار ، منطقه اورستاین قسمت:فاکدینگ(2610 متر) به نامچه بازار(3440 متر)بعد از خوردن صبحانه و مطمئن شدن از اینکه لباسهامون قرار نیست خشک بشه، از روستای فاکدینگ به سمت نامچه ‌بازار حرکت کردیم، برای اینکه وزن کوله هامون سبک باشه دوتا تی شرت و دو تا شلوار برداشته بودیم برای همین هر فرصتی پیدا میکردیم لباسمون رو میشستیم که برای روز بعد آماده باشه.اقامتمون در فاکدینگ در هتل شرپا بود، چون هتل شرپا در هیمالیا زیاده، لینک گذاشتم که دنبالش نگردید:). قیمتش خوب بود و ترو تمیز. یه اتاق استاندارد دو نفره با دوش آب گرم(واقعا گرم بود) با شام و صبحانه برای دو نفر جمعا شد 7هزار روپیه ( چیزی حدود 2.600.000 تومان).همچنان من در استرس به سر میبردم همراه با مقدار قابل توجهی ناراحتی. من دوتا دوربین(سونی آلفا سون با لنز 35 و کانن 60 دی با لنز 100-400 ) حمل میکردم که توی اون شیب های بی انتها بلااستفاده بودنشون آزاردهنده بود.من این لذت رو صرفا برای عکاسی از هیمالیا به جون خریده بودم و حالا طبیعت فرصتی برای عکاسی ازرشته‌‌کو‌ه‌های شگفت‌انگیز هیمالیا بهم نمیداد. آبی دوردستی وجود نداشت، فقط ابر بود و ابر! شیب بود و شیب، پله بود و پله.مسیر فاکدینگ به نامچه بازار شیب متعادلی داشت به جز انتهای مسیر قبل از پل هیلاری که شیب تمومی نداشت.برای ورود به منطقه دو تا مجوز نیاز داشتیم TIMS و مجوز ورود به منطقه ساگارماتا(نام محلی اورست). جمعا 45 دلار شد. اولین جایی که برای بار اول مجوز ورودمون به منطقه رو چک کردن فاکدینگ بود،(چون ما از مسیر جنگلی به فاکدینگ اومدیم، وارد لوکلا نشدیم، برای همین اولین بار فاکدینگ مجوز چک شد، وگرنه اگر با پرواز به لوکلا بیاید باید در بدو ورود مجوز رو بگیرید.) اگر هم براتون سوال شد ما چطور بدون پرواز به منطقه اورست وارد شدیم باید قسمت اول سفرنامه رو مطالعه کنید، خلاصه دوباره در نامچه بازار مجوزمون رو چک کردن، این روند در تمام مسیرهای ترکینگ نپال مرسوم است.در حال حاضر منطقه اورست تنها منطقه‌ای که بدون راهنما میشه بهش سفر کرد در بقیه ترکینگ‌های هیمالیا در نپال همراه داشتن راهنما الزامیست.محل خرید مجوز وورد به ساگارماتاالبته من در سرچ‌های قبل سفرم متوجه این نشده بودم، اگر میدونستم احتمالا شانس دوستی و همسفری با سیرجان رو از دست میدادیم. سیرجان راهنمای خیلی خوب و دوست داشتنیه که همسفری باهاش شیرین بود. کلا مردم نپال خیلی خونگرم، مهربون و قابل اعتماد هستن.بالاخره بعد از شیب‌های بسیار رسیدیم به نامچه بازار و چقدر با شنیده‌ها منطبق بود، روستایی در دل هیمالیا با هزاران خاطره.سیما و سیرجان بر روی پل هیلاریلیست هتل های نامچه بازارما برای اقامت در نامچه بازار، هتل نیروانا رو از طریق سایت بوکینگ رزرو کردیم (پرداخت در هنگام ورود)، در بدو ورود برام سوال شد چرا تمام دیوارهای هتل عکس یک نفر چسبونده شده، موقع شام متوجه شدم ما در هتل آخرین بازمانده از اولین اکسپدیشن صعود به قله اورست اقامت داریم، کانچا شرپا، پیرمردی که در تمام قسمت های هتل حضورش حس میشد. در حال حاضر کانچا شرپا 90 سالشه و در اولین صعود به اورست 19 سال داشت. اقامت در هتل نیروانا برای یک اتاق دو نفره به همراه صبحانه و شام و دو تا دوش آب گرم که هزینه اش جداگانه حساب میشه حدود 10.000 روپیه شد (3.800.000 تومان) به نسبت گرون بود ولی خب به کیفیت غذا و صبحانه و البته ویو و معاشرت با کانچا شرپا می ارزید. هرچی ارتفاع بیشتر میشه، دوش آب گرم گرونتر و میزان گرمی آب کمتر میشه:) ما بعد از عبور از نامچه بازار تا 5 روز دوش نگرفتیم چون آب همه هتل ها سرد بود.ناگفته پیداست که نامچه بازار به طور کلی روستای لاکچری و گرونی به حساب میاد، به واسطه موقعیت استراتژیکی که داره و حضور در جوار اورست، جالبه که خیلی ها میان هفته ها در این روستا میمونن بدون اینکه قصد صعود به قلل اطراف رو داشته باشن، روستای خوش انرژی و جالبیه، هرچی دلتون بخواد توش پیدا میشه، بهترین برندهای کوهنوردی جهان اینجا شعبه دارن، فرض کنید قله توچال با چنین امکانات جالبی در دسترس باشه. حتی یک آیریش بار هم هست که شب تا صبح بازه و سرش هم شلوغه، فضایی برای استراحت بعد از صعود و فرود و صد البته پول خرج کردن. آدمهایی که منطقه سوپر توریستی اورست رو برای ترکینگ انتخاب میکنن. از پیش با این آگاهی مواجه بودن که منطقه گرونی رو برای سفر انتخاب کردن. جالبه بدونید موقعی که داشتیم مسیرهای ترکینگ هیمالیا رو بررسی میکردیم، یادمه انتخاب خیلی سخت بود، ولی یکی از دلایل من برای انتخاب کردن منطقه اورست همین نامچه بازار بود. احساس میکردم روستایی که در مسیر مرتفع ترین قله جهان قرار داره باید جای خاصی باشی، مکانی که یک عالمه کوهنورد و انسان عجیب رو به خودش دیده. مردمانی که در این روستا با این ارتفاع زندگی میکنن هم انسانهای جالبی هستن که معاشرت باهاشون خالی از لطف نبود.دم غروب به نامچه بازار رسیدیم و همچنان مه غلیظ مانع میشد تا ببینیم در چه بهشتی حضور داریم، اما صبح روز بعد پیش از طلوع خورشید وقتیکه بخار، شیشه های اتاقمون رو گرفته بود از خواب بیدار شدم، بخار شیشه رو پاک کردم و برای اولین بار کوه تامسرکو رو در حال دیدم که یک بارقه ی نور از پشت بهش تابیده بود. بدون ابر، بدون مه، هوا صاف صاف بود ، یک ساعتی عکاسی کردم و به محض اینکه آفتاب طلوع کرد، دوباره مه از راه رسید و هیمالیا با اون عظمت اساطیری اش رو در خود بلعید.دم غروبصبح روز بعدکم کم داشتیم فشار ارتفاع رو احساس میکردیم، کمی سر درد و گیجی همراه با بی خوابی. قرار بود دو شب در نامچه بازار بخوابیم تا هم هوا بشیم ولی چون پروازمون به لوکلا کنسل شده بود و با ماشین اومدیم دو روز از برنامه عقب بودیم پس بدون هم هوایی تصمیم گرفتیم ادامه بدیم اما حال عمومی مون خوب بود و مطمئن بودیم ریسکی نداره.پایه ثابت صبحانه در هیمالیا معمولا شیرچایی، مربا و عسل و نان چاباتی است، دست کم برای من این ترکیب مدام تکرار میشد از بس که دلچسب و خوشمزه بود. ما یه کره بادام زمینی تیاور هم با خودمون برده بودیم که بتونیم انرژی روز رو تامین کنیم.صبحانه در نیروانا با کره بادام زمینی تیاورسیما مقدار با بادام زمینی تیاور، گرانولا درست کرده بود و مقدار زیادی میوه خشک همراه داشتیم، انرژی بار هم داشتیم اون هم در تامین انرژی و برقراری تعادل در سوخت و ساز بدنمون خیلی موثر بود. به هر حال 12 روز متوالی کوهنوردی در هیمالیا مستلزم داشتن تغذیه مناسبه و آمادگی فیزیکی کافی برای شیب های زیاده.این سفر در شهریور 1402 انجام شد و سفرنامه در آذر 1402 نگارش شد.</description>
                <category>Salestani</category>
                <author>Salestani</author>
                <pubDate>Fri, 08 Dec 2023 17:32:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>